<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>برمودا &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d8%b1%d9%85%d9%88%d8%af%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:36:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>برمودا &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم تو طبیعت حشرش  بیشتر میزنه بالا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 07:12:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استرسی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باشهولی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمودا]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلشو]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمدر]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نگهداری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[وضعشون]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دختر 21 ساله هم داره. فیلم سکسی صورت زیبایی داره هیکل قلمی سینه های گرد و میزون و رون ساق فوق العاده .اون یه 14 سالی کانادا سکسی زندگی کرده و الان 3 سال اومده شاه کس ایران. فوق العاده سکسیه و امکان نداره اونو ببینید و به سینه و ساقش نگاه کونی نکنید.خونه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دختر 21 ساله هم داره. فیلم سکسی صورت زیبایی داره هیکل قلمی سینه</h2>
<p>های گرد و میزون و رون ساق فوق العاده .اون یه 14 سالی کانادا سکسی زندگی کرده و الان 3 سال</p>
<h3>اومده شاه کس ایران. فوق العاده سکسیه و امکان نداره اونو ببینید</h3>
<p>و به سینه و ساقش نگاه کونی نکنید.خونه ی اونا با ما زیاد فاصله نداره. منم هر دو سه روز یه</p>
<h4>بار جنده پیشش میرم . بیشتر به خاطر دیدن هیکل زیبا</h4>
<p>ش و دخترش میرم. دخترش چون پستون اونجا بزرگ شده یه جورایی فرهنگ اونارو هم داره. هم از لحاظ رفتار و</p>
<h5>هم از کوس لحاظ پوشش و &#8230; یعنی اگه یه ذره</h5>
<p>روش کار کنم قشنگ پا میده. ولی خواب من با مامانش بیشتر حال میکنم.در ضمن اینم داخل پرانتز بگم اون تو فامیل سکس داستان به سکسی پوشیدن</p>
<h6>معروف و خیلی دوست داره با مردا ارتباط ایران سکس برقرار کنه</h6>
<p>با وجود سن تقریبا بالاش البته برای این جور کارا . اون چون طلاق گرفته دنبال یه مرد مایه دار میگرده که دیگه با رفتن دخترش نه تنها بشه و نه مشکل مالی داشته باشه البته خودشون وضعشون بد نیست.اینارو خودش بهم گفته. اون از من خیلی خوشش میاد بخاطر همین بعضی اوقات با من درد و دل میکنه.اما بریم سر اصل مطلب ساعت حدود 9:30 شب بود من و یلدا دخترش تو خونشو ن رو زمین دراز کشیده بودیم و فیلم میدیدیم که دیدم در صدا میخوره برگشتم چشمتو روز بد نبینه نمیدونین چی بود همون لحظه فورا کیرم دار شد. یه ماتو آبی کوتاه و تنگ با یه شلوار برمودا جین تا وسط ساق و یه کفش پاشنه بلند فوق العاده سکسی که دیگه پاهای برنزش اون تو داشت منفجر میشد مثل کیر من. کونشم که طبق معمول بد جور زده بود بیرون . سلام کرد و رفت تو اتاقش . بد دخترش رفت بخواب و اون اومد و کنار من دراز کشید و تلویزیون نگاه کرد عجب هیکلی داشت. نمیدونم چی شد که یهو پرسید تو دوست دختر داری یا نه بهش گفتم نه. بعد گفت بچه های هم سن تو اونجا دوست دختر دارن. منم فقط یه سر تکون دادم و گفتم که اینجا اونجا نیست فرق فوکوله. بعد از چند دقیقه یهویی بدون مقدمه گفت یعنی تو تا حالا با کسی سکس نداشتی من که از حرفش تعجب کرده بودم گفتم نه بعد گفتش یعنی دوستم نداری منم که هنوز از حرفاش متعجب بودم با یه لبخند و سر تکون دادن جوابشو دادم. نمیدونم چی شد موبایلشو در اورد وبهم گفت این شماره رو یادداشت کن. من نمیدونستم جریان چیه تا اومدم بپرسم گفت فقط بنویس. منم نوشتم بعدش گفت به این شماره زنگ بزن اسمش سوسن بگو از طرف پروانه زنگ میزنم بهت یه حالی میده. حالا دیگه مطمئن شده بودم که شماره کس بهم داده. منم از ذوق یه ساعت بعد رفتم خونه و چون میدونستم فردا کسی خونه نیست تصمیم گرفتم فردا صبح زنگ بزنم. صبح ساعت 9 به سوسن خانوم زنگ زدم و خودمو معرفی کردم و گفتم از طرف پروانه خانوم تماس میگیرم اونم کلی تحویل گرفت و بعد از گرفتن ادرس گفت تا 1 ساعت دیگه میاد. تو این مدت تو فکر این بودم که حتما این پروانه هم دیگه این کارست و چه حالی میداد من باهاش یه حالی میکردم. زنگ در زده شد یه استرسی داشتم در رو باز کردم وقتی دیدمش کیرم شروع به تکون خوردن کرد. اولین چیزی که از بالا اومدن پله ها جلب توجه میکرد پاهای سفیدش توی اون کفش مشکی پاشنه بلندش بود با یه مانتوی مشکی و شلوار کوتاه سرمه‌ای و موهای طلایی از دور داد میزد که کس. من همش نگران همسایه ها بودم که تابلو نشه. خلاصه اومد داخل. بعد از سلام و احوال پرسی قبل از اینکه من بگم پرسید اتاق کجاست من نشونش دادم در حال رفتن بود که ازش پرسیدم ببخشید چند سالتون که با خنده گفت هم سن پروانه م. هنوز باورم نمیشد که تا چند دقیقه دیگه قرار یه کس 40 ساله بکنم. منم چند دقیقه بعد رفتم داخل عجب هیکلی داشت فقط با یه شرت اونجا سرپا ایستاده بود داشت عکسای اتاقمو میدید. منو که دید به طرفم اومد و همون طوری سرپا در یک چشم به هم زدن شلوارمو کشید پایین. و شروع به ساک زدن کرد چه حالی میداد. دیگه میخواستم بگم که رو تخت دراز بکشه که زنگ خونمون زده شد. بهش گفتم بره گوشه اتاق و درو ببنده. وقتی پرسیدم کیه دیدم پروانه خانوم. از یه طرف ترسیدم نکنه با مامانم اومده باشه.ولی وقتی دیدم تنهایی با همون تیپ حشری کننده دیروز اومده و منم که حشری بودم چیزی جز یه سکس حسابی به ذهنم نرسید. وقتی اومد تو کفششو کند و گفت ای کلک نتونستی دو روز خودتو نگهداری. منم لبخندی زدم بعدش گفت سوسن کجا‌‌‌‌ست. معلوم بود که از قبل نقشه کشیده بود. منم با اشاره گفتم که اتاقه.وقتی داشت میرفت از پشت هیکل فوق العاده‌ای داشت. کونش بد جوری زده بود بیرون. وارد اتاق شد سوسن لخت لخت فقط یه پیراهن منو پوشیده بود همدیگرو بغل کردن بعد پروانه با خنده به سوسن خانوم گفت به این فامیلمون حال دادی که اونم با لبخند گفت نه تازه شروع کرده بودیم اونم با خوشحالی منو نگاه کرد و شروع کرد به کندن لباساش. باورم نمیشد دو تا زن 40 سال که گاییدن یکیشون آرزوم بود جلوم لخت واستادن.پروانه دستمو گرفت و برد به طرف رخت خواب دراز کشیدم . هر دو تا شون با هم شروع کردن به خوردن کیر شق شده من. چه حالی میداد. داشتم به این فکر میکردم که تا چند دقیقه دیگه کیرم میره تو کس پروانه خانوم . هم زمان پروانه رو تخت دراز کشید و گفت حالا نوبت تو منم رفتم و کس زیباشو خوردم بوی خوبی میداد بعد از چند دقیقه کیرمو گذاشتم رو کسش و اروم فشار دادم .کم‌کم صداش بلندتر میشد. سوسن هم مشغول خوردن سینه‌های پروانه شد. در حال تقه زدن بودم که وقتی پاهای زیبای پروانهو دیدم به ارزوی چند سالم رسیدم و شروع به خوردن ساقش کردم. بعد از چند دقیقه نوبت سوسن خانوم شد. به پشت چهار زانو نشست و منم شروع که تلمبه زدن کردن سوراخ کونش تقریبا گشاد بود. دیگه داشت ابم میومد که بهشون گفتم. منم سرپا واستادم و اونا هم صورتاشونو جلو اوردن. من دستامو پشت سرم گذاشتم و اونا انقدر با کیرم ور رفتن که ابم پاشید رو صورتشون خیلی خالی کردم. بعدش افتادم رو تخت دیگه نای بلند شدن نداشتم اما بازم با دیدن بدن لخت پروانه کیرم یه تکونایی میخورد.اونا هم رفتن و صورتشون و شستن . بعد پروانه اومد بهم گفت بهت حال داد منم ازش تشکر کردم . و اونم ازم خواست که این موضوع بین خودمون بمونه. و گفت اگه بازم خواستی به سوسن زنگ بزن .حالا من موندمو سکس با دو تا خانوم با شخصیت!!فرستنده: aminagha		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174808</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده وحشت ناک</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%a7%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%a7%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 May 2019 06:27:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫بابام]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برمودا]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلواركم]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[كیرمو‬]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانا]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدند]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفته]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدند]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكرد]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كه من براتون میگم از 2 کونی یا 3 سال قبل شروع شده بود . رابطه من با مامانم از همون سالها جنده كه از ‫بابام جدا شد شروع شد . البته ما تو خونه خیلي آزاد بودیم پستون و مامانم كه خیلي راحت بود یعني خیلي شیطنت ‫داشت .یه بار با یكي از دوست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h3></h3>
<p>كه من براتون میگم از 2 کونی یا 3 سال قبل شروع شده بود . رابطه من با مامانم از همون</p>
<h4>سالها جنده كه از ‫بابام جدا شد شروع شد . البته</h4>
<p>ما تو خونه خیلي آزاد بودیم پستون و مامانم كه خیلي راحت بود یعني خیلي شیطنت ‫داشت .یه بار با یكي</p>
<h5>از دوست کوس هاي بابام داشتن تو خیابان راه میرفتند با</h5>
<p>ماشین كه ایست بازرسي اونا رو ‫میگیره میبره منكرات و همین باعث شد بابام مامانمو طلاق بده. البته مامانم كه میگفت به سکس داستان خاطر كار بابام</p>
<h6>‫داشته با دوست بابام میرفته اما بابام قبول ایران سکس نمیكنه .بعد</h6>
<p>از طلاق وضع ما بهتر شد . چون مامانم مهریه خودشو ‫از بابام گرفت و ما با اون پول یه خونه تو سعادت آباد گرفتیم و كلي چیز دیگه . البته از جنبه هاي دیگه هم ‫وضع ما تغییر كرد چون مامانم روز به روز از نظر ظاهري جیگر تر میشد . طرز رفتارشم خیلي عوض شده ‫بود . شب ها به بهانه تفریح با دوستاش دیر میومد خونه و بعضي شب ها هم به بهانه موندن خونه دوستاش‬ .اصلا خونه نمیومد‬ . ‫خلاصه من با مامان جونم خیلي حال میكردم و رابطه ما خیلي نزدیك شده بود و با هم بیرون میرفتیم و فیلم‬ ‫صحنه دار میدیدیم و &#8230; یه شب یه فیلم از یكي از دوستام گرفته بودم و قرار شد شب ببینیم . فیلمش هالیوودي‬ ‫نبود . فكر كنم آلماني بود یا فرانسه خیلي هم مبتدیانه ساخته بودن . فیلم پر صحنه بود ولي كیر و كس نشون‬ ‫نمیدادن فقط پستون . من و مامانم نشستیم فیلم رو ببینیم . داستان فیلم در مورد یك زن و شوهر بود كه exhibitionist بودند . یعني زنه خودشو تو جاهاي عمومي به معرض نمایش میذاشت و مردها میدیدند ‪ ‫و شوهره هم از دور میدید و لذت میبرد . بعضي صحنه هاي فیلم اینجوري بود مثلا زن و شوهره تو پارك راه ‫میرفتند بعد زنه میشست رو صندلي و طوري میشست كه شرتش معلوم بشه و مردهایي كه رد میشدند اونو ‫میدیدند و شوهره هم حال میكرد یا زنه تو جاهاي شلوغ با یه دامن كوتاه میرفت و كونشو طرف مردها قمبل‬ ‫میكرد تا ببینن و شوهره هم از دور نگاه میكرد. تو اوج فیلم بود كه منم بد جوري كیرم شق كرده بود و اصلا‬ ‫حواسم نبود كه از شلواركم زده بیرون ) اون موقع تابستان بود ( یه دفعه مامانم گفت : مثل اینكه خیلي از فیلمه‬ ‫خوشت اومده . من به خودم اومدم دیدم داره به كیرم نگاه میكنه گفتم ببخشید و رومو اون ور كردمو كیرمو‬ ‫درست كردم . فیلم كه تموم شد به مامانم گفتم عجب فیلم باحالي بود مامانمم گفت : آره قشنگ بود . من گفتم :‬ ‫یعني اینا واقعیت داره (البته خودمو به ندونستن زدم) مامانم گفت : آره. گفتم : ولي تو ایران كه نمیشه. مامانم‬ ‫گفت : چرا میشه گفتم : چه جوري آخه ؟ گفت : دوست داري ببیني؟ گفتم : آره از خدامه ولي كیو باید ببینم .‬ ‫گفت : منو . من همین جوري موندم گفتم یعني چه جوري گفت تو به اونش كاري نداشته باش. فردا میریم‬ ‫بیرون میبیني . من اون شب اصلا نخوابیدم و منتظر فردا )پنجشنبه ( بودم كه ببینم مامانم میخاد چي كار كنه‬ ‫ .صبح كه بلند شدم قرار شد ساعت 8 شب بریم شهرك غرب . نزدیك هاي غروب یواش یواش در حال آماده ‫شدن شدیم . مامانم كم كم داشت آماده میشد . لاك ناخن دست و پاش رو زد و موهاشم درست كرد و صورتشم ‫حسابي آرایش كرد طوري كه كم مونده بود آب من بیاد . یه شلوار تنگ برمودا هم پوشید كه یه ذره پایین ‫زانوش بود . یه مانتو خیلي تنگ و كوتاه كه فقط تا خشتكش بود رو هم آورد و جالب ترین نكته اینجا بود كه ‫زیر مانتو فقط كرست پوشید . كون و پستون مامانم از زیر مانتو حسابي نمایان بود . مامانم گفت چطور شدم؟ ‫گفتم : توپ . یه آژانس گرفتیم واسه پاساژ گلستان . تو ماشین مامانم روسریشو وا كرد كه موهاشودرست كنه‬ ‫نمیدونید راننده چه جوري نگاه میكرد . پیاده كه شدیم مامانم گفت : خوشت اومد ؟ گفتم آره حال داد . در حال‬ ‫راه رفتنم مامانم كونشو تكون میداد و خیلي از مردها و پسرها نگاه میكردن . من كه داشتم از شق درد میمردم‬ . تو پاساژ رفتیم تو یه مغازه روسري فروشي . دو تا مرد بودن . مامانم هي روسري هارو انتخاب میكرد و‬ ‫روسري خودشو در میاورد و اونارو میذاشت سرش بعضي وقت ها هم كلي مكس میكرد تا قشنگ ببینن . این‬ ‫صحنه ها خیلي حال میداد. بعد رفتیم بوفه كه یه چیزي بخوریم مامانم طوري نشست كه كونش قمبل بزنه‬ ‫بیرون و پاشم انداخت رو پاش تا شلوارش بره بالا و پاهاي نازش دیده شه . همین طوري كه نشسته بودیم‬ ‫. مامانم گفت : خوبه گفتم : بد نیست ولي زیاد حال نمیده. گفتم : یه كاره ردیف تر كن گفت : باشه‬ . ‫رفتیم طبقه دوم پاساژ یه مغازه خلوت كه یه پسره فروشنده بود . مامانم یه شلوار انتخاب كرد به یارو گفت‬ ‫بیاره یارو گفت شماره كمرتون چنده مامانم گفت نمیدونم اگه میشه اندازه بگیرید . یارو مترشو آورد مامانم‬ ‫رفت جلو و یه هو مانتوشو داد بالا و كلي از شكمش معلوم شد چون زیر مانتو هم چیري نپوشیده بود .‬ ‫فروشنده دهنش وا مونده بود و كلي به بهانه متر كردن شكم مامانمو دست مالي كرد من كه اونقدر حشري بودم‬ . ‫میخاستم همون جا جق بزنم .خلاصه چند بار دیگه هم تا آخر شب مامانم روسریشو درآورد و كارایه دیگه كرد‬ . ‫و رفتیم خونه . تو خونه بهم گفت : خوش گذشت . گفتم آره كاشكي همه مامانا مثل تو بودن گفت : حالا كجاشو‬ ‫دیدي. من كه متوجه منظورش نشدم . خلاصه این اولین حال دادن مامانم به من بود‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173840</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کون روغن خورده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ابروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[اسمتون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختا]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[برمودا]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تصویری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توالتم]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداخدا]]></category>
		<category><![CDATA[خشکیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شورتای]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقی]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشوره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیرویی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[هندونه,]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[موقع یه دختر 19 ساله بود که سال اول دانشگاه بود یکی از دوستای من -حمید- که با دوست الناز -آزاده- دوست بود ما را باهم آشنا مرده بود. الناز با قد162 ,قیافه معمولی داشت ولی چیزی که برای من خیلی جذاب بود پوست سفیدش بود ودست وپای خوش فرم سفیدش با لاک قرمز خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h6></h6>
<p>موقع یه دختر 19 ساله بود که سال اول دانشگاه بود یکی از دوستای من -حمید- که با دوست الناز -آزاده- دوست بود ما را باهم آشنا مرده بود. الناز با قد162 ,قیافه معمولی داشت ولی چیزی که برای من خیلی جذاب بود پوست سفیدش بود ودست وپای خوش فرم سفیدش با لاک قرمز خیلی منو تحریک می کرد و منم که هم قدم 170 بود و کلا تجربه دوست دختر هم نداشتم با دیدنش خیلی مسحورش شده بودم و دوست داشتم همه جوره بهش سرویس بدم و حفظش کنم. دوستی مون خوب ومتعادل شروع شد و در جمع دوستان که بیرون میرفتیم دست همدیگر را میگرفتیم و خوش بودیم و&#8230;. و من وقتی با ماشین به خونشون میرسوندمش از همون روزهای اول یه لب کوتاه ازش می گرفتم و خداحافظی می کردیم. یه بار که آستین مانتوش تا آرنج بود و لاک زرشکی هم به ناخنای دستش زده بود در آخر موقع رسوندن من نتونستم خودم را کنترل کنم و به جای لباش خم شدم و پشت دستاش را بوسیدم. دیدم الناز تعجب کرده بلافاصله گفتم : من اینقدر دوستت دارم که برام فرقی نمی کنه صورتت را ببوسم یا دستاتو. همه اینا بخشی از وحود تو هستن من می پرستمشون. الناز خندش گرفته بود و انگار حال شوخی داشت بهم گفت :برو اینقدر دروغ نگو. منم که می خواستم حرفم را اثبات کنم دوباره خم شدم و مثل خدمتکارایی که دست اربابشون میبوسن شروع کردم بوسیدن پشت سرهم پشت دو تا دست الناز. فکر میکنم خوشش اومده بود چون وقتی تموم کردم و نگاهم را بالا بردم که حسش را ببینم داشت لبخند میزد. ولی مث اینکه هنوز شوخیش تموم نشده بود چون به من گفت : اینجوری قبول نبست . از ماشین پیاده شو بیا اینور در من را باز کن و کامل خم شو دستام را بوس کن تا باور کتم و لبخند زد. منم برای رو کم کنی همین کار را کردم تا دیگه واقعا باور کرد و پباده شد و رفت خونه. من خداوکیلی از بوسیدن دستاش بیشتر از لباش لذت برده بودم واین حس تحقیری که توی خم شدن و بوسیدن دستای یه دختر که حدود 10 سال از من کوچکتر بود خیلی تحریکم کرده بود. فردای اون روز یک کم رفتار الناز با من تغییر کرده بود و از روی تحکم بیشتری با من حرف میزد. مثلا اگه قبلا می گفت؛: موافقی امروز بریم سینما, الان می گفت : امروز میریم سینما و یا میگفت : ماشین را اونجا پارک کن و یا اینو بخر بدون اینکه نظر من را بپرسه. موقع پیاده شدنش دم در خونه دیدم پیاده نمیشه و روش هم به طرف مقابله. بهش گفتم. میذاری بوس خداحافظي بکنم؟ گفت: بیا اینور و کاری رو که باید انجام بدی انحام بده و خودت رو به اون راه نزن. منم از خدا خواسته پیاده شدم رفتم اونور در طرف الناز را باز کردم و خم شدم و گفتم: حالا اجازه دارم دستت را ببوسم. الناز هیچی نگفت, فقط دستاش را پایین گرفت و سرش را به نشانه ی تایید تکان داد. منتها چون دستش را پایین آورده بود مجبور شدم روی, آسفالت زانو بزنم تا صورتم هم سطح دستاش شه و حسابی ماچ مالی کنم. تا یه هفته هر شب موقع خداحافظی مجبور بودم زانو بزنم ودستاش رو بوس کنم و دیگه هیچوقت نگذاشت صورتش ولباش را بوس کنم.تو این روزها یه روز الناز که باهام بیرون اومد دیدم شلوار برمودا پوشیده با صندل پاشنه دار جلو باز و ناخن های لاکزده قرمز. خیلی جذاب شده بودن پاهاش .شب موقع بوسیدن دستاش که خم شده بودم به حدی به مچ و انگشتای پاش نزدیک بودم که نتونستم خودم رو کنترل کنم و یه بوسم از مچ پاهاش کردم. الناز که انگار منتظر این لحظه بود سریع دستش را کشید بالا و گفت: میبینم که به پاهام هم علاقمندی. می خای ببوسیشون؟ من انگار دنیا رابهم داده باشن گفتم آره. و الناز کج نشست و پاهاش را آرام روی لبه ی رکاب گذاشت و منم مجبور شدم تقریبا در حالت سجده قرار بگیرم و یه دل سیر پاهاش را از مچ تا انگشت بوسیدم. از اون شب به یعد دیگه الناز کلا حالت رییس و ارباب گرفته بود و همش به من در طول روز دستور می داد . البته وقتی در حمع پچه ها بودیم جوری نبود کسی شک کنه و بیشتر به نظر میومد من یه جورایی خوب, به دوست دخترم سرویس میدم و مهربونم باهاش. من بنا به عادت عین بدبختا هر, شب میرفتم در طرف الناز را باز میکردم و پاهاش را در حالت سجده میبوسدم. بعد از چند شب دیدم موقع بوسیدن انگشتاش داره کف پاشو به بالا خم میکنه و یه جورایی کف صندلش را داره جلوی صورتم میگیره. من فکر کردم دارم اشتباه میکنم ولی شنیدم که گفت: کف یهدلم رو هم ببوس. دیگه داشتم خیلی احساس تحقیر می کردم و نا خواسته راست کرده بودم منتها چون در حالت خم بودم الناز راست کردن من را نمی دید. شروع کردم بوسیدن کف صندل های الناز و با ولع عین دیوانه ها می بوسیدم تا اینکه الناز گفت : لیسو من شروع کردم لیسیدن. تا دو دقیقه ادامه داشت که یکدفعه با خونسردی گفت بسه دیگه. و بعد پا شد و بدون یک کلمه خداحافظی رفت خونشون. من وقتی سر جام نشستم ار توی آینه ماشین یه نگاه به زبونم کردم دیدم سیاه شده و یک تکه کوچک پوست تخمه هم به زبونم چسبیده بود. فردا که دم درشون رفتم دیدم الناز لاکهای دستش را پاک کرده و کفش ورزشی هم پوشیده. فهمیدم حتما یه فکرایی داره. اشتباه هم نمیکردم چون الناز اومد بی مقدمه در عقب ماشین را باز کرد و نشست صندلی عقب و گفت برو سینما فرهنگ. من هم تعجب زده گفتم باشه چشم ولی نمیخای بیای جلو بشینی؟ یک کلمه گفت نه و ادامه داد سریع برو همه منتظرن. من وقتی شنیدم همه منتظره یه دفعه ترس برم داشت نکنه همه بچه ها ببینن که الناز پست نشسته جوری که من انگار راننده ی النازم و آبروم بره. جرات هم نداشتم بهش بگم چون خیلی تو اخم بود. خلاصه از ترسم یک کم بالاتر پارک کردم و خدا رو شکر کسی هم از بچه ها اون دورا نبود . سریع رفتم در را براش باز کردم و تا به خودم بجنبم و قفل کنم درهای ماشین را , بهم با لحن جدی گفت.: من قراره برم سینما نه تو و تو باید همینجا داخل ماشین منتظر بمونی تا من برگردم. باورم نمیشد. گفتم آخه یعنی چی برای چی نیام. من حوصلم سر میره. گفت همینی که گفتم. تو باید تنبیه شی و از سینما هم با ایموی تصویری چکت میکتم. وای به حالت اگه جم بخوری. آبروت رو میبرم. و رفت. من هم تعجب کرده بودم و ترسیده بودم ازش. اگه یه وقت به بچه ها میگفت آبروم جلوی اونا میرفت. همه بهم تا یه عمر میخندیدن که من اسکل یه دختر 19 ساله شدم. خلاصه تو ماشین دو ساعت منتظر شدم فقط خداخدا میکردم تنها بیاد و بچه ها کنارش نباشن که خدا را شکر تنها اومد وبغل در عقب وایساد. من فهمیدم که باید پیاده شم و در را براش باز کنم که کردم و, سوار شد و گفت برگردیم خونه. چه روز دلپذیری بود! فقط عین راننده شخصی خانم را آورده بودم سینما و بعد برش میگردوندم خونه. دم خونه که در را براش باز کردم دیدم رفت کنار ماشین وایساد و بهم نگاه کرد و گفت وظیفت را انجام بده. من دیدم که هیچی از پاهاش پیدا نیست برای همین پرسیدم: دستات را ببوسم. گفت خفه. خجالت بکش.به کفشام سرویس بده. من حقیرانه در وضعیت تقریبا دراز کش جلوی الناز قرار گرفتم و کفشای ورزشیش رو داشتم میبوسیدم که دوباره پاهاش را به بالا خم کرد وفهنیدم که باید کف کفشاش را هم بلیسم. و بعدشم یه مرحله دیگه به حقارتم اضافه کرد و یک پاش را یه بیست سانتی بالا آورد و گفت و : آسفالت زیر پام را بلیس. باورم نمیشد کسی منو اینقدر تخقیر کنه که مجبور شم زمین زیر پاش را بلیسم ولی داشتم این کار را میکردم اونم برای یه دختر فنچ. الناز همزمان که من اسفالت را می لیسیدم گف کفشش را روی پشت سر من گذاشته بود. مشغول بودم که شنیدم یه صدای پسرونه با لحن خنده از چند متری ما میگه. : خانم, شما ببخشینش. اشتباه کرده. من یه دفه خیلی ترسیدم و گفتم آبروم رفت و بدبخت شدم که الناز به پسره گفت: عذرخواهی نیست وظیفشو انجام میده. اون نوکرمه. یه دفه انگار آب شدم. میترسیدم سرم را بالا بیارم نکنه پسر منو ببینه وبشناسیم همدیگر را و ابروریزی بشه پس توی همون وضعیت موندم و زمین را آروم میلیسیدم. پسره کفت. : چه نوکر مطیعی هم هست. الناز که حس شوخش گل کرده بود و شرایط را مساعد میدید گفت: آره خب. برای اینکه اینا چند نسله که نوکر خانوادگی ما هستند. باباش الان باغبون خونمونه و مامانش هم کلفتمونه. خدای من دیگه داشت شورش را درمیاورد و من از اینکه برعلیه مامان و بابام چیزی گفته بود خیلی عصبی شده بودم ولی به خودم میگفتم برای جلوگیری از آبروریزی باید تحمل کتم. پسره گفت. آها معلوم شد. خب پرنسس خانم اسمتون چیه؟ من میتونم شماره شما را داشته باشم. دیگه داشتم میمردم هم تحقیر شده بودم هم داشتن مخ دوست دخترم را میزدن.النازگفت: النازم و شمارشم داد. مخم داشت سوت میکشید. صدای گاز ماشین را که شنیدم روم را برگردوندم و دیدم یه بی ام وی سری 7 داره میره. الناز هیچی نگفت. رفت بره خونشون و فقط آخرین لحظه گفت فردا ساعت 5 میای و در خونشون را بست. له شده بودم. شب همش کابوس میدیدم که مامانم لباس کلفتی تنشه و داره زمین آشپزخونه خونه ی الناز اینا را میشوزه. خیلی حالم بد بود و لی یه نیرویی منو جلو میبرد. فردا ساعت پنج جلوی خونشون بودم والناز دوباره با لاک وصندل جلو باز اومد و براش در عقب را باز کردم سوار شد. گفت برو دم کلاس زبان کانون. من تعجب کردم که اونجا چی کار داره. آخه الناز کلاس زبان نمی رفت ولی از ترس ازش نپرسیدم. یه دفه گفت: برات اسم انتخاب کردم. از الان اسمت کیوان نیست, اسمت غلامه. اگر چه لازم نیست هیچوقت من را صدام کنی و ولی اگر پیش اومد فقط می گی خانم. فهمیدی؟ من انگار قفل شده باشم گفتم بله خانم. رسما با 28 سال سن, نوکر یه دختر 19 ساله شده بودم. دم کانون که رسیدم گفت: غلام وایسا می خام پیاده, شم. گفتم :بله خانم. و رفتم پیادش کردم. الناز رفت و چند دقیقه بعد دیدم نیوشا یکی از دخترای گروه همراشه و داره باهاش میاد. اشهدم را گفتم. الناز گفت. : غلام به نیوشا خانم سلام کن . نیوشا با دهان باز نگاهم میکرد وقتی گفتم : سلام نیوشا خانم. که خوابم را با تعحب داد: علیک سلام غلام. وارد فاز تحقیر در جلوی دیگران شده بودم ونمیدونم الناز تا کجا میخاد ادامه بده ولی راه برگشتی نبود. عین راننده همه جا بردمشون و انگار من اصلا حضور ندارم با هم گپ میزدن و من هم در را برایشان باز وبسته میکردم. شده بودم نوکر دو تا دختر. خداراشکر الناز محبورم نکرد جلوی نیوشا زمین زیر پاش را بلیسم و اول اونو رسوندیم ولی جلوی در خونشون تحقیر را یه مرحله بالاتر برد و رفت کنار سطل آشغال و یه جای کثیف خیابان وایساد و بعد پاش را بالا برد و گفت زمین زیر پام را بلیس. خیلی زمین کثیفی بود. آب هندونه, پوست گوجه وپیاز و یه تیکه هم یه مایع نیمه خشکیده که فکر کنم خلط بود. دی گه نمیتونستم. گفتم: خواهش میکنم خانم این کار را با من نکنید. الناز گفت: هیچ راهی نداره باید همش را بلیسی و دهنتم را تا فردا صبح نشوری. فردا با ایموی تصویری چکت میکنم. دیدم راهی نیست زیر پاش دراز کشیدم و پوستای گوجه پیاز و بدتر از همه خلط نیمه چسبیده را لیسیدم. دیدم صدای خندش بلند شده. شاید فکر نمیکرد که اینکارم براش بکنم. میخندید و میگفت: آخه تو چقدر خر و خاک تو سری. فکر کنم برینم هم بتونی بخوری. هاها. و گذاشت ورفت. من موندم بوی گند وکثافت تو دهنم تا صبح. صبح با ایمو چکم کرد و پوست پیاز و گوجه و کثافتا را روی زبونم دید و با خنده گفت ساعت 6 بیا. ساعت شش عصراونجا بودم و گفت برو دو کوچه بالاتر و وایسا. انجام دادم و دیدم سه دقیقه بعد همون بی ام وه اون شبی اومد پشت ماشین ما وایساد و یه پسر خوشتیپ و شیک و بلند پیاده, شد و طرف ما اومد. الناز سریع گفت؛: غلام برو در را براش باز کن و سلام کن و بهش بگو قربان. جلوی دختر تحقیرم کرده بود ولی جلوی مرد خیلی تحقیرش شدیدتر بود بخصوص که حسودیم هم میشد. پیاده, شدم گفتم: سلام قربان و در عقب را براش باز کردم. و اونم گفت: سلام غلام. فهمیدم یه سری اطلاعات مثل اسم من را بهش داده. لبای هم را بوسیدن و کل عصر من اینا را توشهر می چرخوندم و اینها باهم خوش بودن و گل میگفتن و الناز تو بغل اون سرحال بود. یه جا پسره از الناز پرسید؛: کارگرات را قرض میدی بیان خونه ما هم کار کنن. الناز برای اینکه بیشتر حال من را بگیره به پسره گفت: گلی مامان غلام (نمیدونم از کجا یادش مونده بود که اسم مامان من گلیه) که کلفتمونه خیلی کاری و تمیزه. سنگ توالتم ون را که میشوره اینقدر تمیزه که برق میفته. مامان همیشه بهش میگه: گلی مگه با زبونت توالت را میشوری که اینقدر برق میفته. پدربزرگم را که کنترل ادرارو مدفوع نداره باز گلی میشورتش. فقط عیبی که گلی داره اینه که یه ذره جندس. مامانم چند بار دیده که گلی وقتی شورتای بابا را میخاد با دست بشوره یه چن دقیقه بو شون میکنه. برا همین مامان نمیذاره خیلی طرف بابا بره. می ترسه کون بابا را بلیسه. هاهاهاپسره گفت: عیب نداره بزار بیاد خودمون راضی نگهش میداریم. شورتای گویی مون را براش میذاریم کنار که خوب بو کنه و بلیسه و اگرم گلی جون حشر بود میدیم بونزو سگمون قشنگ بکنتش. مطمین باش بچشون از این غلام بهتر در میاد. نه غلام؟ من که داشتم مامانم را در خال لیس زدن شرت گویی و کس دادن به سگ تصور می کردم گفتم. بله قربان. حق با شماست. این داستان میتواند تا مدتها ادامه پیدا کند ولی خلاصه اینگونه شد که در ظرف کمتر از یک ماه من از دوست پسر یک دختر معمولی با دست و پای خوشگل تیدیل شدم به غلام حقیر و حلقه بگوش اون دختر. امیدوارم خوشتون آمده باشد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173495</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 08:33:11 by W3 Total Cache
-->