<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>برگشتيم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:59:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>برگشتيم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>همیشه آرزوی دادن این مدلی روداشتم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Dec 2019 07:17:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بيارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكترش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حتي به داداش بزرگترم هم فیلم سکسی اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من سکسی دختر فاسدي نبودم.يه دوست خانوادگي داشتيم كه شاه کس پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته خوش قيافه بود. صورت سه تيغ کونی و موهاي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حتي به داداش بزرگترم هم فیلم سکسی اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران</h2>
<p>يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من سکسی دختر فاسدي نبودم.يه دوست خانوادگي داشتيم</p>
<h3>كه شاه کس پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته</h3>
<p>خوش قيافه بود. صورت سه تيغ کونی و موهاي نسبتا بلند,بينى باريك و قلمي و كلا چهره مينياتوري داشت اسمشم وحيد</p>
<h4>بود.من جنده كه رفتم دبيرستان,اين و داداشم دانشجو شدن و داداشم</h4>
<p>رفت يه شهر ديگه و از پستون اون به بعد وحيد خيلي كم خونه ما ميومد همون وقتا بود كه فهميدم</p>
<h5>بهش علاقه کوس دارم. شهوت هم مثل هميشه روي اعصابم بود</h5>
<p>و ديگه خودارضايي هم بهم حال نميداد.عيد نوروز كه شد داداشم اومد خونه و برنامه شد كه ما دو تا خانواده بريم سکس داستان شمال اما اميدي</p>
<h6>نداشتم چون از طرفي خانواده چهارچشمي منو مي ایران سکس پاييدن و</h6>
<p>از طرفي هم ميدونستم وحيد به من نظر نداره! بر و روي آنچنانى هم نداشتم آخه.15 سالم بود و اندام خدايي هم نداشتم.خلاصه رفتيم سفر و تا برگشتيم فقط غصه خوردم. چند باري با وحيد حرف زدم اما كلا با من مثل خواهر كوچكترش صحبت ميكرد.همه چي مخفي بود تا اينكه داداشم همه چيزو فهميد و بعد گريه زاري من و كلي نصيحت معقول كه ديد به خرجم نميره خودش شخصا با وحيد حرف زد.ما دوست بوديم اما عين خواهر برادر. تا اينكه فهميدم داداش بخاطر اينكه من آسيب روحي نبينم به وحيد گفته من بچه م و الان هوامو داشته باشه. همين!من جدا شدم و راه خودمو رفتم. دوست پسر پيدا كردم و شايد تو يه سال چند بار دوست پسر عوض كردم تا اينكه منم رفتم دانشگاه. كلا كارم شده بود عشق و حال الكي! سال اول دانشگاه اوپن شدم و همين جور داشتم ول ميدادم! خوش هيكل و خوش بر و رو هم كه بودم.همه چي تموم!يه شب وحيد اينا مثل هميشه اومده بودن خونه ما منم كه عمرا ديگه به اون توجهي نداشتم. با داداشم تو اتاق گرم صحبت راجع به كار و اينا بود. منم اتاق خودم بودم آخه وحيد تك بچه بود و اونا دختري نداشتن كه همدم من باشه. تو اتاق بودم داشتم خاطراتمو مرور ميكردم يهو بغضم گرفت. تا خرخره تو لجن بودم و وحيدو مقصر اصلي ميدونستم. اما كه چي&#8230;اون شب گذشت. فرداش زنگ زدم به وحيد و رفتم محل كارش و گفتم به ياد قديم ناهار باهم باشيم.حرفاي عادي زديم و گذشتسوار ماشين كه شديم يهو اون چهره سرد من تبديل به يه بدبخت بيچاره شد و زدم زير گريه و گفتم ميدونى من نابود شدم؟ همه شم تقصير توئه؟دستمو گرفت يه حال خاصي شدم. من سالها حال كرده بودم شهوتو ميشناختم اما اين يكي شهوت نبود! عميقتر از اون بود&#8230;وحيد به زمين و زمان قسم خورد كه تا حالا هرگز دوست دختر و اينا نداشته و همه شم بخاطر من بوده اما بخاطر ارادتش به داداشم بخودش اجازه نداده بياد طرفمنميدونم راست گفت يا دروغ اما به درك!من كه ترجيح دادم باور كنمتقريبا يه ماه از دوستيمون ميگذشت كه من مكان جور كردم و ازش خواستم بياد ناهار خونه دوستم ميخوام خلوت كنيم.بخودم رسيدم و يه تي شرت و دامن كوتاه پوشيدم. عطر زدم آرايشمو كردم كه اومد.واي خدا چه ناز بود اين پسر.تا اومد تو بغلش كردم و چسبيدم بهش و لباشو خوردم و تا وقتي كه راست شدن كيرشو حس نكردم ازش جدا نشدم.ديگه نيازي نبود حرفي بزنم. نگاهامون حرف ميزد!وحيد در گوشم گفت عزيز دلم ديگه نگران هيچي نباش.لبامو محكم ميخورد منم دكمه ها و كمربندشو باز كردم. منو رو زمين خوابوند و ازم لب گرفت. پيرهنشو درآوردم. عجب بدني داشت! لباسمو درآورد و سينه هامو تو دستاش مشت كرد. چسبوندمش به خودم و بوسيدمش گفتم عزيزم كنارم بخواب. دراز كشيد فوري رفتم روش و لب گرفتمو آروم دست كردم تو شلوارش و كيرشو گرفتم. يكم اومدم بالاتر و سينه مو دادم تا راحت بخوره. مث نوزاد شيرخواره سينه هامو داشت ميخورد.از پشت دست دادم رو كيرش و مالوندم.آب اوليه ش اومده بود. رفتم پايين و شلوارشو درآوردم. قبل درآوردن شورتش نگاهش كردم كه با سر اشاره كرد در بيارمش. درآوردم كيرش قطر 3 يا 4 سانت بود در 17 سانت.مناسب من بود. اومدم ساك بزنم مانعم شد اما بعد كه زبونمو به تخماش كشيدم دستاشو ول كرد. سر كيرشو محكم ميك ميزدم و كيرشم تو دهنم عقب جلو ميكردم. بلند شد و روم خوابيد و دامنمو درآورد.شرت پام نبود. گفتم وحيد كنارم بخواب از روبرو منو بكنكنارم خوابيد و روبروم بود. دستشو به كسم كشيد و انگشتشو داخل كسم فرو كرد. صدام دراومد گفت اوووف فكر ميكردم گشادتر باشه.پامو داد بالا.كيرشو گرفت و يهو فرو كرد تو كسم.صداي آه و ناله م ساختمونو برداشته بود اونم صداش دراومده بود.آه و ناله شم حشريم ميكردپسر سكسي و نازي بود.يهو كيرشو تا ته داد تو و سفت نگه داشت كه منم لبامو محكم گزيدم و فهميدم كه ارضا شده.گفت ريختم داخل گفتم اشكال نداره. اون با منلبامو رو لباش گذاشتم و بوسيدمش و دو ساعتي بغلش خوابيدم.آه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177660</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس دادن مامان خوشگل انگلیسی به پسر کیر کلفتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربياري]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماسازت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من و سارا براي چند فیلم سکسی روز بريم مشهد. زن داداش همسرم پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته سکسی ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم اومد شاه کس رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار. برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده کونی بودم شروع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من و سارا براي چند فیلم سکسی روز بريم مشهد. زن داداش همسرم</h2>
<p>پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته سکسی ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم</p>
<h3>اومد شاه کس رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار.</h3>
<p>برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده کونی بودم شروع كردم به شوخي با سارا كم كم لباس سكسي كه از بازار</p>
<h4>براش جنده خريده بودمو تنش كرد چي شده بود ميشد تو</h4>
<p>نگاهش فهميد اونم ميخاد. لباس تنگ پستون كوتاه ولخت بود كير من كه راست شده بود بماند آب از لب ولوچه</p>
<h5>پری نيز کوس راه افتاده بود گفتم به به چي شدي</h5>
<p>آدمو به هوس ميندازي پری گفت واقعا فكر نميكردم اينقدر با حال باشي احساس كردم پری تحريك شده تا سارا رفت چاي سکس داستان بياره بهش گفتم</p>
<h6>چيزه خوبيه نه؟گفت خوش به حالت گفتم من ایران سکس ميرم بيرون</h6>
<p>تو اگه دوست داري بهره برداري كن ولي برا منم نگه دار گفت باشه ولي بيرون نرو قايم شو وبه موقع بيا به سارا گفتم ميرم قدم بسارا اما تا رفت دستشويي رفتم زير تخت مخفي شدم.سارا كه ازدستشويي برگشت پری گفت تواين لباس خيلي سكسي شدي آدم هوس ميكنه باهات حال كنه سارا گفت آره ارسلانم حالي به حالي شده بود لباس با حاليه ميخاي امتحان كن. پری گفت باشه بزار كمك كنم دربياري اينو گفت رفت پشت سارا زيپ لباسو بكشه پايين زيپو كشيد پايين لباس رو كه از رو شونه سارا ميدادپايين شونه گردن وسينه هاشو نوازش كرد به سارا گفت چه پستون برجسته اي داري سارا گفت آخه الان تحريك شده تو هم كه اين لباسو بپوشي همينطور ميشه بعد لباس افتاد پايين پاي سارا پری دوباره دست به باسن سارا زد وگفت به به چي ساختي؟منم كيرم مست مست شده بود داشتم ميماليدمش سارا گفت بپوش ببينم. پری پوشيد سارا بهش گفت ديدي تو كه از من بهتر شدي ببين سينه هات چه افتاده بيرون جاي شوهرت خالي پری گفت واقعا چقدر هوس كردم بهش بدم اگه الان اينجابود چه حالي ميداد سارا گفت مگه چي ميشد پری گفت اگه الان شوهرت با تو تنها بود چي ميشد سارا گفت فعلا كه تو هستي نميشه زنداداشه گفت ميشه اما كيفش كم ميشه اگه بخاي خيلي كيف كني من راهشو بلدم ميخاي بهت ياد بدم سارا گفت آره ميخام بگو زنداداشه گفت ناراحت نميشي سارا گفت نه گفت قول ميدي سارا گفت اره زنداداشه گفت بذار من آمادت كنم اون موقع سكس كن سارا پرسيد چطور پری گفت باهات حرف ميسارا ماسازت ميدم تحريكت مي كنم اون موقع بهتر حال ميدي چطوره سارا گفت تاحالا امتحان نكردم به نظرت اين طوري بهتره پری گفت الان كه من وتو اينجاييم بيا امتحان كنيم سارا گفت باشه از كجا شروع كنيم پری گفت بيا لباسمودربيار سارا رفت سراغش زيپو كشيد پايين زنداداشه گفت لباسمو كه در مياري بدنمو بمال سارا مشغول شد اما پری گفت بپوش تا در آوردنو نشونت بدم سارا لباسو پوشيدگفت درش بيار ببينم پری رفت پشت سارا بهش چسبيدخودشو بهش ميمالوند دورگردنشو ميبوسيد وزيپو ميكشيد پايين زيپ كه رفت پايين با دستاش از سرشونه هاي سارا لباسو ميكشيد پايين وقتي به سينه هاي سارا رسيد حسابي ماليدشون ولباس افتاد زير پاي سارا بعد ساراو خم كرد طوري كه كون سارا قمبل شده بو شورتشو گشيد پايين كمي باسن وكونشو ماليد گفت خوبه سارا گفت خيلي حال ميده دارم مست ميشم بازم بلدي پری گفت آره ميخاي سارا گفت خيلي ميخام پری دست سارا گرفت برد رو تخت درازش كرد سينه هاشو ميمكيد با دستش كسشو ميماليد وميگفت خوبه سارا گفت محشره پری گفت ازاينم بيشتر ميخاي سارا گفت اره بلدي پری گفت الان يادت ميدم بعد شروع كرد به ليسيدن كوس سارا صداي نفسهاي سارا شنيده ميشد خيلي مست شده بود پری گفت حالا چي ميخاي سارا گفت كير ميخام ميخام كير كلفت بره تو كونم پری گفت اگه الان شوهرت بياد چي؟ سارا گفت كوس خواهرش بياد اونم كيف كنه من كم كم آماده ميشدم كه برم سارا گفت بزار بياد با هردومون حال كنه من ميخامت حالا نوبت منه بيا ميخام كوستو بخورم پری گفت بخور كه منم مست مستم ديگه سارا خم شده بود كونش هوا بود كس زنداداشه رو ميخورد پری به سارا گفت برو دستشويي ميخام يه چيز جديد انجام بدم سارا رفت دستشويي پری گفت برو ازلاي درنگاه كن يه ربع ديگه بيا من سريع رفتم سارا ازدستشويي برگشت گفت ميخاي چيكار كني زن داداش گفت بيا يادت بدم انداختش رو تخت كونشو ليسيد وبا انگشتش باهاش بازي ميكرد سارا پرسيد ميخاي چيكاركني زنداداش گفت ميخام بكنم تو كونت دوست داري سارا گفت از خدامه با چي ميكني زنداداش گفت با انگشت سارا گفت يه چيز كلفتتر نداري زن داداش گفت سوسيس خوبه سارا گفت عاليه زود باش بيار زن داداش يه سوسيس آورد اول كرد تو كس سارا بعد كرد تو كونش همنطور كه باسوسيس ساراو ميگاييد گفت تو هم منو ميكني سارا گفت آره بيا بكنمت پری جاشو با سارا عوض كرد سارا سوسيسو كرد توكس پری وهي ضربه ميزد پری ميگفت مياي دو نفري به شوهرت بديم حالش خيلي بيشتره سارا گفت آره همين موقع من اومدم تو سارا تا منو ديد فورا دستمو گرفت انداخت رو تخت گفت ببين چه جور زن داداشمو ميكنم پری گفت ارسلان تو نمياي منم از خدا خواسته لباسا رو در آوردم و مشغول شدم هميت طور كه سارا داشت پری رو ميكرد منم از پشت چسبيدم به سارا كيرم داشت ميتركيد سارا گفت بزار تو كونم ميخام كون بدم كونمو بكن اول تف بزن بعد بكن منم كيرمو خيس كردم گذاشتم در كونش هونقدر كونشو بهم ماليد كه همش رفت تو به سارا گفتم چطور همه كيرم رفت تو كونت گفت اخه زن داداشم كونمو گشاد كرده بود گفتم يعني تو كون گشادي گفت اره گفتم كوست چي گفت صبر كن بعد به پری گفت بذار ارسلان بكنه تو كوسم منم سريع كيرمو گذاشتم تو كوسش وشروع كردم به گاييدن سارا گفت زن داداش چرا بيكاري بكن تو كونم اونم سوسيسو برداشت شروع كرد نميدونيد چه حالي ميداد ميديدم سوسيس ميره تو كون سارا كير ميره تو كوسش درحالي كه داشتيم حال ميكرديم سارا گفت جون دلم ميخاست الان يه نفر ديگه هم بود ميذاشت تو دهنم گفتم مگه تو جنده اي گفت اره من جنده هم مگه نه زن داداش اونم گفت اره جنده اي بعد سارا گفت حالا بايد دو نغري زن داداشمو بكنيم كه اينقدر به من حال داد بلند شد پری رو انداخت رو تخت كوسشم ليسيد كير منو تف مالي كرد گذاشت رو كوس پری خودشم رفت رو دهانش نشست گفت كوسمو بخور درحاليكه كوس سارا خورده ميشد كوس زنداداشه گاييده ميشد سارا گفت زن داداش بهتر از اينم بلدي پری گفت آره بلدم ميخاي؟ من وسارا گفتيم آره گفت با<br />
شه وقتي از سفر برگشتيم ترتيبشو ميدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2580</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی عاشق خوردن کیر پسرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Sep 2019 09:33:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدحام]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پايينتر]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانم]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتا]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتاي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شناسنامه]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[کوچيکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشيشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخونيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دختر خوبيه و واقعا دوسش فیلم سکسی دارم(خواهشا اگه از داستان خوشتون نيومد و احيانا خواستيد فحش بدبد به خودم بديد). اين خاطره که دارم مينويسم واسه سکسی 4 روز پيشه و کار ما به شاه کس سکس نکشيد ، دليلشم تو طول داستان خودتون ميخونيد. من اهل تهرانم و سارا بچه کونی مشهده!!! سه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دختر خوبيه و واقعا دوسش فیلم سکسی دارم(خواهشا اگه از داستان خوشتون نيومد</h2>
<p>و احيانا خواستيد فحش بدبد به خودم بديد). اين خاطره که دارم مينويسم واسه سکسی 4 روز پيشه و کار ما</p>
<h3>به شاه کس سکس نکشيد ، دليلشم تو طول داستان خودتون ميخونيد.</h3>
<p>من اهل تهرانم و سارا بچه کونی مشهده!!! سه بار تو اين دوسال رفتيم مشهد و ديدمش (پدر من نظاميه و</p>
<h4>هرسال جنده تابستونا از طرف کسکشاي نظام ميبرنمون مسافرت) و پارسال</h4>
<p>26 اسفند (دو هفته پيش ) پستون بود که با کلي دنگ و فنگ از بابام اجازه گرفتم تا با دوستام</p>
<h5>بريم مشهد. کوس قرارام با سارا واسه شب عيد ساعت 10</h5>
<p>شب بود. من از قبل ازش قول گرفته بودم که بياد هتل و اونم قول داده بود اگه شد و اومد فقط سکس داستان بالا تنه شو</p>
<h6>در اختيارم بذاره!!! واسه من که تاحالا هيچي ایران سکس جز کس</h6>
<p>و کون تو فيلماي سکسي نديده بودم خيلي هم زياد بود. روز 29 سارا با خانوادش اومدن حرم(از قبل قرار گذاشته بوديم ساعت 2 دم مسجد صديقي ها که يه فضاي سبز داره همديگه رو ببينيم تا من يه گوشي که واسش خريده بودمو بهش بدم آخه بخاطر بعضي دلائل داداشش گوشيشو گرفته بود) و منم رفتم ديدمش و گوشيو دادم بهشو نيم ساعتي کنار هم بوديم و قرارمونو واسه ساعت 10 شب همونجا گذاشتيم. رفتم هتل(هتل که نميشه گفت يه اتاق 3*4 که فقط سه تا تخت داشت) و چون خيلي خسته بودم رو تخت دراز کشيدم و با دوستام قرار گذاشتم که ساعت 10 اونا هم با من بيان بيرونو ديگه خونه برنگردن، حدودا ساعت 8 بود که سارا زنگ زدو گفت رفته دستشويي و وقتي برگشته ديده بخاطر ازدحام جمعيت درهاي حرمو بستن و ازم خواست که برم پيشش تا تنها نباشه!!! از يه شماره غريبه هم زنگ زد به مامانشو قضيه رو گفتو مامانشم بهش گفت يه جا همون دور و ورا بشينه تا بعد از تحويل سال درها باز بشه!!! منم سريع عجله عجله لباسامو پوشيدمو از خونه زدم بيرون!!! خونه ما تو ميدون سعدي مشهد بود و از اونجا يه نيم ساعتي (با پاي پياده) تا حرم راهه و جاده هارو هم واسه تردد ماشينا بسته بودن اونشب، يه موتور دربست گرفتمو تا دم در حرم رفتم!!! با هم رفتيم بيرون حرم پشت بازار غدير که سمت دستشويي هاي شماره 1 حرمه نشستيم. جاي خلوتي بود!!! همين که نشستيم يادم افتاد اي دل غافل کليد در اتاقو نيووردم!!! چهارتا فحش به خودم دادمو نشستيم، سارا خيلي ميترسيد و همش ميگفت الان ميان ميگيرنمونو از اين حرفا، دستمو دور بازوش حلقه کردمو يکم تو چشاش نگاه کردمو گونه اش رو بوس کردم، دوباره نگاهش کردمو لبهامون تو هم گره خورد!!! حسابي لب گرفتيم، بعد چادرشو کشيد روشو منم دستمو بردم زير چادرو از بالاي مانتوش رد کردم تو و سينه هاي خوشجل و خوردنيشو شروع کردم ماليدن، همش ميگفت آرش تروخدا بسه، يه 10 دقيقه اي که ماليدم دستمو بردم پايينتر! اول گفت آرش اگه بخواي دست به اينجا بزني پا ميشم و ميرم، منم کوتاه اومدمو دوباره اومدم رو سينه هاش! يکم ديگه که ماليدم احساس کردم حشرش بالاست، دستمو بردم پايينتر و آروم آروم از زير چادر زيپ شلوارشو باز کردم و از روي شورت شروع کردم ماليدن سارا کوچيکه!!! آروم آروم دستمو از بالاي شورتش بردم بالا و بردم داخل شرتش، تميز تميز بود، انقدر تميز بود که آدم فکر ميکرد داره کف دست يه نفرو ميماله!!! هي ميماليدمو اونم هي ميگفت بسه بسه!!! تا حدودا ساعت 11 شب اين برناممون بود که ديگه سرما بهمون فشار اورد و بهش گفتم بريم سمت هتل و اگه کليد يدک داشت بريم داخل!!! رفتيم وقتي رفتم پيش يارو گفتم کليد اتاق 209 رو ميخام، ميخام با خانمم برم بالا، گفت شناسنامه يا مدرکي که ثابت کنه ايشون خانمتونه دارين؟ گفتم نه، ولي مرد مومن آدم شب عيد ساعت 12 شب با &#8230; که نمياد خونه،در ضمن من ميخام برم يه پتو بردارمو بريم دوباره حرم تا سال تحويل پيش آقا باشيم، اينو که گفتم يکم شل شد و گفت چند لحظه وايسا، کليدهاي يدکو اورد و شروع کرد شمردن، اين 206 اين 207 اين 208 اين 210 ، اتاق 209 کليد يدک نداره، ازش يه پتو امانت گرفتيمو برگشتيم همونجا و دوباره شروع کرديم ماليدن و اين حرفا، با اين تفاوت که اين سري منم پتو رو انداختم رو پاهامو منم پطروسمو در اوردمو اون زير پتو انقدر ماليدش تا ارضا شدم، ساعتاي 2 بود که رفتيم پشت صحن غدير که خيلي شلوغ بود يه جا پتو رو انداختيمو تا سال تحويل کنار هم بوديم!!! عيدتون مبارک</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>5</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176427</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانم داشت تو حموم جلق میزد که کردمش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربياري]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونه]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماسازت]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و زنم براي چند روز فیلم سکسی بريم مشهدزن داداش همسرم وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حلمون گرفته ميشه گفت يكاريش سکسی ميكنيم بالاخره اونم اومد رفتيم هتل لباس شاه کس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده بودم شروع كردم کونی به شوخي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و زنم براي چند روز فیلم سکسی بريم مشهدزن داداش همسرم وقتي شنيد</h2>
<p>گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حلمون گرفته ميشه گفت يكاريش سکسی ميكنيم بالاخره اونم اومد رفتيم هتل</p>
<h3>لباس شاه کس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار برگشتيم هتل بدجوري</h3>
<p>هوس كوس كرده بودم شروع كردم کونی به شوخي بازنم كم كم لباس سكسي كه از بازار براش خريده بودمو تنش</p>
<h4>كرد جنده چي شده بود ميشد تو نگاهش فهميد اونم ميخاد</h4>
<p>لباس تنگ كوتاه ولخت بود كير پستون من كه راست شده بود بماند آب از لب ولوچه زن داداشه نيز راه</p>
<h5>افتاده بود کوس گفتم به به چي شدي ادمو به هوس</h5>
<p>ميندازي زن داداشه گفت واقعا فكر نميكردم اينقدر با حال باشي احساس كردم زن داداشه تحريك شده تا زنم رفت چاي بياره سکس داستان بهش گفتم چيزه</p>
<h6>خوبيه نه؟گفت خوش به حالت گفتم من ميرم ایران سکس بيرون تو</h6>
<p>اگه دوست داري بهره برداري كن ولي برا منم نگه دار گفت باشه ولي بيرون نرو قايم شو وبه موقع بيا به زنم گفتم ميرم قدم بزنم اما تا رفت دستشويي رفتم زير تخت مخفي شدم.زنم كه ازدستشويي برگشت زن داداشه گفت تواين لباس خيلي سكسي شدي آدم هوس ميكنه باهات حال كنه زنم گفت آره ارسلانم حالي به حالي شده بود لباس با حاليه ميخاي امتحان كن زن داداشه گفت باشه بزار كمك كنم دربياري اينو گفت رفت پشت زنم زيپ لباسو بكشه پايين زيپو كشيد پايين لباس روكه از روشونه زنم ميدادپايين شونه گردن وسينه هاشو نوازش كرد به زنم گفت چه پستون برجسته اي داري زنم گفت آخه الان تحريك شده تو هم كه اين لباسو بپوشي همينطور ميشه بعد لباس افتاد پايين پاي زنم زن داداشه دوباره دست به باسن زنم زد وگفت به به چي ساختي؟منم كيرم مست مست شده بود داشتم ميماليدمش زنم گفت بپوش ببينم زن داداشه پوشيد زنم بهش گفت ديدي تو كه از من بهتر شدي ببين سينه هات چه افتاده بيرون جاي شوهرت خالي زن داداشه گفت واقعا چقدر هوس كردم بهش بدم اگه الان اينجابود چه حالي ميداد زنم گفت مگه چي ميشد زن داداشه گفت اگه الان شوهرت با تو تنا بود چي ميشد زنم گفت فعلا كه تو هستي نميشه زنداداشه گفت ميشه اما كيفش كم ميشه اگه بخاي خيلي كيف كني من راهشو بلدم ميخاي بهت ياد بدم زنم گفت آره ميخام بگو زنداداشه گفت ناراحت نميشي زنم گفت نه گفت قول ميدي زنم گفت اره زنداداشه گفت بذار من آمادت كنم اون موقع سكس كن زنم پرسيد چطور زن داداشه گفت باهات حرف ميزنم ماسازت ميدم تحريكت مي كنم اون موقع بهتر حال ميدي چطوره زنم گفت تاحالا امتحان نكردم به نظرت اين طوري بهتره زن داداشه گفت الان كه من وتو اينجاييم بيا امتحان كنيم زنم گفت باشه از كجا شروع كنيم زن داداشه گفت بيا لباسمودربيار زنم رفت سراغش زيپو كشيد پايين زنداداشه گفت لباسمو كه در مياري بدنمو بمال زنم مشغول شد اما زن داداشه گفت بپوش تا در آوردنو نشونت بدم زنم لباسو پوشيدگفت درش بيار ببينم زن داداشه رفت پشت زنم بهش چسبيدخودشو بهش ميمالوند دورگردنشو ميبوسيد وزيپو ميكشيد پايين زيپ كه رفت پايين با دستاش از سرشونه هاي زنم لباسو ميكشيد پايين وقتي به سينه هاي زنم رسيد حسابي ماليدشون ولباس افتاد زير پاي زنم بعد زنمو خم كرد طوري كه كون زنم قمبل شده بو شورتشو گشيد پايين كمي باسن وكونشو ماليد گفت خوبه زنم گفت خيلي حال ميده دارم مست ميشم بازم بلدي زن داداشه گفت آره ميخاي زنم گفت خيلي ميخام زن داداشه دست زنم گرفت برد رو تخت درازش كرد سينه هاشو ميمكيد با دستش كسشو ميماليد وميگفت خوبه زنم گفت محشره زن داداشه گفت ازاينم بيشتر ميخاي زنم گفت اره بلدي زن داداشه گفت الان يادت ميدم بعد شروع كرد به ليسيدن كوس زنم صداي نفسهاي زنم شنيده ميشد خيلي مست شده بود زن داداشه گفت حالا چي ميخاي زنم گفت كير ميخام ميخام كير كلفت بره تو كونم زن داداشه گفت اگه الان شوهرت بياد چي زنم گفت كوس خواهرش بياد اونم كيف كنه من كم كم آماده ميشدم كه برم زنم گفت بزار بياد با هردومون حال كنه من ميخامت حالا نوبت منه بيا ميخام كوستو بخورم زن داداشه گفت بخور كه منم مست مستم ديگه زنم خم شده بود كونش هوا بود كس زنداداشه رو ميخورد زن داداشه به زنم گفت برو دستشويي ميخام يه چيز جديد انجام بدم زنم رفت دستشويي زن داداشه گفت بر ازلاي درنگاه كن يه ربع ديگه بيا من سريع رفتم زنم ازدستشويي برگشت گفت ميخاي چيكار كني زن داداش گفت بيا يادت بدم انداختش رو تخت كونشو ليسيد وبا انگشتش باهاش بازي ميكرد زنم پرسيد ميخاي چيكاركني زنداداش گفت ميخام بكنم تو كونت دوست داري زنم گفت از خدامه با چي ميكني زنداداش گفت با انگشت زنم گفت يه چيز كلفتتر نداري زن داداش گفت سوسيس خوبه زنم گفت عاليه زود باش بيار زن داداش يه سوسيس آورد اول كرد تو كس زنم بعد كرد تو كونش همنطور كه باسوسيس زنمو ميگاييد گفت تو هم منو ميكني زنم گفت آره بيا بكنمت زن داداشه جاشو با زنم عوض كرد زنم سوسيسو كرد توكس زن داداشه وهي ضربه ميزد زن داداشه ميگفت مياي دو نفري به شوهرت بديم حالش خيلي بيشتره زنم گفت آره همين موقع من اومدم تو زنم تا منو ديد فورا دستمو گرفت انداخت رو تخت گفت ببين چه جور زن داداشمو ميكنم زن داداشه گفت ارسلان تو نمياي منم از خدا خواسته لباسا رو در آوردم و مشغول شدم هميت طور كه زنم داشت زن داداشه رو ميكرد منم از پشت چسبيدم به زنم كيرم داشت ميتركيد زنم گفت بزار تو كونم ميخام كون بدم كونمو بكن اول تف بزن بعد بكن منم كيرمو خيس كردم گذاشتم در كونش هونقدر كونشو بهم ماليد كه همش رفت تو به زنم گفتم چطور همه كيرم رفت تو كونت گفت اخه زن داداشم كونمو گشاد كرده بود گفتم يعني تو كون گشادي گفت اره گفتم كوست چي گفت صبر كن بعد به زن داداشه گفت بذار ارسلان بكنه تو كوسم منم سريع كيرمو گذاشتم تو كوسش وشروع كردم به گاييدن زنم گفت زن داداش چرا بيكاري بكن تو كونم اونم سوسيسو برداشت شروع كرد نميدونيد چه حالي ميداد ميديدم سوسيس ميره تو كون زنم كير ميره تو كوسش درحالي كه داشتيم حال ميكرديم زنم گفت جون دلم ميخاست الان يه نفر ديگه هم بود ميذاشت تو دهنم گفتم مگه تو جنده اي گفت اره من جنده هم مگه نه زن داداش اونم گفت اره جنده اي بعد زنم گفت حالا بايد دو نغري زن داداشمو بكنيم كه اينقدر به من حال داد بلند شد زن داداشه رو انداخت رو تخت كوسشم ليسيد كير منو تف مالي كرد گذاشت رو كوس زن داداشه خودشم رفت رو دهانش نشست گفت كوسمو بخور درحاليكه كوس زنم خورده ميشد كوس زنداداشه گاييده ميشد زنم گفت زن داداش بهتر از اينم بلدي زنداداشه گفت آره بلدم ميخاي من وزنم گفتيم آره گفت باشه وقتي از سفر برگشتيم ترتيبشو ميدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2514</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی مرسی که اینقدر مهربون کیرمو میخوری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1%d9%85%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%ae/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1%d9%85%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 02:33:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبميوه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداين]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدن]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چندروز]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناسنامه]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشنيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دادحاضرشديم اومديم پائين توي مسير فیلم سکسی محلا بهم گفت محسن 300يا400هزارتومان پول داري بهم بدي كه گفتم نه ببينمن از دادن پول بابت اين جور جريانت سکسی بدم مياد نكه بخاطر پولش باشه فكرميكنم شاه کس طرف بخاطر پول بده كه حال داده نه بخاطر سكس همينه كه خوشم نمياد ادرس کونی خانه روداد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دادحاضرشديم اومديم پائين توي مسير فیلم سکسی محلا بهم گفت محسن 300يا400هزارتومان پول</h2>
<p>داري بهم بدي كه گفتم نه ببينمن از دادن پول بابت اين جور جريانت سکسی بدم مياد نكه بخاطر پولش باشه</p>
<h3>فكرميكنم شاه کس طرف بخاطر پول بده كه حال داده نه بخاطر</h3>
<p>سكس همينه كه خوشم نمياد ادرس کونی خانه روداد نزديكاي خانه كه شديم گفت محسن اون 2طبقه ره مي بيني اونجاست</p>
<h4>خانه جنده من اين شماره ام &#8230;&#8230; ديگه براي گرفتن جنس</h4>
<p>جاي نرو بيا پيش خودم داشت پستون كه پائين ميشد گفتم كه محلاه براي شنبه مياي پيشم گفت كه باشه من</p>
<h5>شماره موبايلم کوس دادم بهش كه كاري داشت زنگ بزنه من</h5>
<p>كه حسابي خسته بودم رفتم خانه دختر عمه خودم كه اونم يك زن بيوه بود ولي حاضر نبودم حتي براي يك دفعه سکس داستان كه شده باهاش</p>
<h6>بخوابم در عوض اون به هردري ميزد تاكه ایران سکس بامن حال</h6>
<p>كنه رفتم اونجا نشستم كه گفتم يك دوست پيدا كرده ام تازگي شوهر نداره با برادرش زندگي ميكنه يك بچه ام بيشتر نداره خلاصه حسابي توپ كرديم توي اين چندروز تا قرار بعدي همش تلفني باهم در تماس بوديم كه چند دفعه جوابم رو رمزي ميداد كه يعني نمي تونم حرف بزنم قرار بعدي شد صببح شنبه شبم كه رفتم بودم حمام حسابي حالي به خودم داده بودم كه فردا دوباره دلي سير كوس بكنم آخه من توي سكس حد و مرز ندارم فقط مي خواهم بكنم عاشق زناي هستم قدهيكل بزرگي دارن محلاه تمام چبزايي كه من مي خواستم داشت صبح شد دقيق ساعت 8بود رفتم سر قرا محلاه نشست توي ماشين رفتيم خانه همون دوستم قبليم اما تنها بوديم اون سركار بود خلاصه چندتا آبميوه يخورده وسيله گرفتيم رفتيم خانه رفيم داخل خانه كه محلاه اومد مانتومشكي كه تنش بود بيرون آورد زير مانتو يك شلوار مشكي تنگ پاش بود كه داشت شلوار از تنگي پاره ميشد يك تاپ قرمزكه دو تا سينه بزرگ كه توي خودش جا داده بود نشستيم پاي گاز توي آشپزخانه مشغول كشيدن با محلاه بوديم كه از پرسيدم محلاه سرچه چيزي از شوهرت جدا شده بودي جوابي نداد درست گفت كه فقط آدم نبود باهاش نمي ساختم حسابي ترياك كشيديم كه وسط كشيدن بوديم گفت محسن شيره اگه داشتيم ديگه حالي مي داد من كه اين جور كار راست امور زندگيم بود گفتم لب تركن عزيزم دست كردم توي جيب شلوارم چندتا حب شيره بيرون آوردم شروع به كشيدن كرديم ديگه داشتيم ازنعشه گي خفه ميشديم عجيب بود محلاه جوري رفتار ميكرد كه خيلي وقتي اين كاره بوده خلاصه موقع حال كردن بود بازم من كه زود آب اولم ميومد داشتم فكرميكردم اينبار همون بهانه قبلي براش بيارم هيچي رقتيم اتاق خواب محلاه كه داشت شلوار از پاش بيرون مياورد گفتم بخواب محلاه اون زياد از ريش خوشش نمياد من كه هميشه ريشم بلند بود افتاديم به جونه هم ديگه لب تولب بوديم دست انداختم تاپش رو بيرون آوردم داشتم اون سينه هاي خيلي بزرگش رو ميخوردم كه خيس كردم شرت محلاه كه دستم خورد ديدم بله خانم از شدت شهوت خيس كرده ناجور از پاش بيرون آوردم همين جور از روي شكمش دهانم رو بردم رو كسش يدم خيلي خيسه با دستمال پاك كردم كه و شروع به خوردن كسش كردم كه محلاه داشت همين جور خودش رو به تخت مي ماليد از شدت شهوت من زبانم رو تاجاي كه جاداشت فرو مي كردم داخل صداش بلند شده بود همش سرم رو بيشتر فشار ميداد به كوسش من كه براي اولين بار آبم اومده بود اثر مورفين هم داشت كار خودش رو هم ميكرد محلاه طاقت نياورد با دستاش منو كشوند بالا محسن بزار توشششش تند تند تندتر كشتيم سرش كه رفت داخل باهاش دور كمر قفل شد من شروع كردم تند نتد به كردن فقط صداي برخورد خايه هام با كونش رو ميشنيدم ناگهان با صداي بلند آخ آخ آخ محلاه بلند شد آي آيييي ييي ي ي ييي كوسم كوسم نامرد تو با اين كيرت كلفتت پارم كردي خواهر كسده بهش مي گفتم اين چي اون توي محلاه گفت كبر كلفتت عزيزم بكن نكن محكم تر بزن بزن بزن بزن آخ آخ دست انداخت كمرم محكم گرفت گفت بزار حسش كنم من كه تا جايي مي تونستم كبرم رو كشيدم بيرون با تمام نيرويم فشار دادم داخل محلاه تا اومد بگه يواش زدم داخل فقط ديدم از شدت درد چشاش از حلقه مي خواست بيرون بياد حالتش رو عوض كردم به حالت سگي شد از پشت گذاشتم داخل فكركنم 20دقيقه شد كه آبم اومد براي بار دوم ولي هنوز محلاه كير مي خواست با اين كه دو بار ارضاء شده بودم كيرم به هر زحمتي بود بلند كردم دوباره كردم توي كسش اين بار براي سومين بار نزديك به 50 دقيقه كردم كه هر جور حالتي كه بگيد ما امتحان كرديم ايستاده نشسته خوابيده خم براي بار آخر محلاه اومد نشست روي كيرم كه اونجا بود آبم اومد اون دو دفعه داخل نريختم بار آخر كه يكي دو قطره بود داخل كوسش خالي كردم كه هر دوتايمون از شدت درد آي آي آي آي آخ اخ تند نتد نفس نفس ميزديم و ناي كه حرف بزني نداشتيم محلاه بلند شد يك دستمال برداشت خودش رو پاك كرد رفتيم دستشويي هر كدوم برگشتيم كه گفت محسن نزديك اومدن بچه ام است تند باش لباس بپوش كه بايد بريم ساعت 12 ظهر بوداين شد آغاز سكس هاي هفته اي دوبار من در هر سكس من دو تا سه بار آبم ميامود ولي توي رفتن اومدن من با محلاه چيزاي در مورد اسم واقعي اش از زبان خودش ميپريد شنيدم چند باري هم در مورد سكس با اين اون كه داشته از زبان خودش ميپريد چون خيلي رو اين جور مورد تيز بازي در ميارم اما به خيال خوم تيز بودم كامل در اشتباه بودم چند بار گفتم شناسنامه ات رو به بينم بهم نداد منم كار شده بود كردن خانوم بردن مشتري براي خريد جنس كه رضايت خانوم رو جلب كنم درب خانه مي رفتم براي گرفتن جنس داخل نمي گذاشت بيايم ام دختر كوچولش رو يك بچه بسيار معصوم خشكل بود ميديدم در يكي از همين روزا بود كه اون به همراه خودم بوردم خانه دختر عمه ام زهرا باهم آشنا شدن كه بعداز صحبت كردن ترياك كشيدن كه ديگه جوابم رو نميداد كارم شده بود شيره كشيدن همين جور محلاه هم عادت داشت كه بامن است شيره مصرف كنه ميگفت نعشه كردن باتو ديگه حالي ميده روزي خرجم از 5000هزار تومان رسيده بود به 18000 هزار تومان از طرفي بخاطر حال كردن زيادي با محلاه روز به روز داشتم لاغر تر ميشدم و ضعيف تر بعداز اين كه محلاه با بچه اش رسندوم خانه برگشتم پيش زهرا دختر عمه خودم زهرا بهم گفت محسن من شك دارم به بيوه بودنش من كه راستش ديگه يك جوراي عاشقش شده بودم گفتم كوس شعر ميگي اين زن با برادرش زندگي مي كنه يكسال بيشتر كه از شوهرش جدا شده است يك شب من كه خانه زهرا بودم محلاه كه با دختر عمه من دوست شده بودن با همون برادرش اومدن پيش زهرا من سريع رفتم داخل يك اتاق ديگه پنهان شدم از شيشه اتاق نگاه مي كردم ديدم محلاه با يك مرد حدود 30 ساله با بچه اش نشستن وبه زهرا ميگن كه ما براي خريد ترياك اومديم نمي دانم چرا به من زنگ نزده بودن خلا صه من صداي اونارو كامل نمي شنيدم ولي وقتي كه باهم صحبت ميكردن محلاه با برادرش يك لهجه خاص بود زبان فارسي نبود بازم باورم نميشد پيش خودم مي گفتم من بد مي شنوم زهرا به هر زحمتي بود براي اونا جنس خريد ردشون كرد من بيرون كه اومدم گفت محسن اين شوهر محلاه است دو سه مرتبه از زبانه بچه خودم شنيدم گفت بابا ولي محلاه اصرا داشته كه اين دايي بچه است با يك زبان كه به تر كي يا كردي مي خورد باهم حرف ميزدن من راستش بروي خودم نياوردم زدم بيرون ولي شك كرده بودم نمي نونستم به محلاه بگم كه شب من خانه زهرا بودم كاره ما هم شده بود فقط ماه چند مرتبه كردن يا كه يك بار از محلاه سوال كردم كه راستش من فكر ميكنم تو شوهر داريي و به من دروغ گفتي در جواب گفت كه نه خيالاتي شدي ولي رفتارهاي مشكوكي از محلاه ميديدم پيش خودم ميگفتم قبل از من با خيلي افراد رابطه جنسي داشته ولي به بدنش نمي خورد توي سكس ديونم ميكرد دين ايمان پدر و مادر خانواده ام شده بود محلاه اقساط ماشينم حتي يك دونه پرداخت نكرده بودم مشكلات زيادي داشتم ازبابت اقتصادي من ومحلاه هم كارمون شده بود كردن تا اينكه جرياني اتفاق افتادكه رنگ بوي ديگه گرفت رابطه من اون &#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1%d9%85%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2624</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تیم ورزشی جنده ها</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%aa%db%8c%d9%85-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%aa%db%8c%d9%85-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Aug 2019 07:48:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرتغال]]></category>
		<category><![CDATA[پرستاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخندی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[تورفتم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دندان‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كراوات]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكش]]></category>
		<category><![CDATA[گائيدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[ناقابل]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوكشون]]></category>
		<category><![CDATA[همچنين]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوره]]></category>
		<category><![CDATA[هندوستان]]></category>
		<category><![CDATA[واستادن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كمك يكی از دوستای بسيار فیلم سکسی عزيزم كه صاحب يكی از قديمی ترين كافی نت های تبريز هستش ، 8-7 ماهی ميشه كه شروع به كار سکسی گرافيك كردم و در حال حاضر هم شاه کس كارم گرفته. در حال حاضر هيچ آرزويی ندارم جز گائيدن دخترهای ناز تبريزی.به هر حال کونی از هر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كمك يكی از دوستای بسيار فیلم سکسی عزيزم كه صاحب يكی از قديمی</h2>
<p>ترين كافی نت های تبريز هستش ، 8-7 ماهی ميشه كه شروع به كار سکسی گرافيك كردم و در حال حاضر</p>
<h3>هم شاه کس كارم گرفته. در حال حاضر هيچ آرزويی ندارم جز</h3>
<p>گائيدن دخترهای ناز تبريزی.به هر حال کونی از هر چه كه بگذريم سخن دوست نكو تر است، داستانی رو كه خواهيد</p>
<h4>خواند جنده مربوط ميشه عيد همين سال به قول معروف يه</h4>
<p>داستان دبش و لب سوز و پستون لب دوز و قند پهلو.و اما داستان از اينجا شروع شد كه اين دوست</p>
<h5>بسيار ارجمند کوس من تصميم گرفت 5-4 روز اول عيد و</h5>
<p>به همراه خانوم و بچه نازش كه 2 ماهه هستش يه سری به خطه سرسبز شمال برند و روز قبل از حركت سکس داستان كليدهای مغازه رو</p>
<h6>به من و يكی ديگه از دوستام ( ایران سکس قابل ذكر</h6>
<p>است كه اين دوست من يكی از بزرگترين هكرهای ايران هستش معروف به Plus 1 ) سپرد و راهی شمال شد. روز اول ( 1/1/83 ) بعد از تحويل سال و ديد و بازديد اوليه كه ختم ميشه به خونه مادربزرگام يك راست رفتم مغازه و ديدم كه اين دوست من هول تر از من بوده و 2 ساعتی ميشه كه مغازه بازه ( من ساعت 2:30 ب . ظ رسيدم ) هر 2 تامون شيك و پيك كرده بوديم ، وقتی رفتم تو بعد از روبوسی و تبريك سال نو و چرت و پرتهايی از اين قبيل، يهو متوجه دختر نازی شدم كه مشغول چت كردن بود همينطور محو نگاه كردن بودم كه دوستم زد تو سرم و گفت : زياد نگاه نكن ، چشات خراب ميشه . اين فرشته نازم كه متوجه شده بود يه پوزخندی زد و مشغول چت كردن شد غافل از اينكه چه نقشه های براش توی سر داشتم .رفتم نشستم پشت يكی از سيستم ها و ID م رو On line كردم و به كمك دوستم IDی خانوم خانوما رو كه بعدان فهميدم اسمش واقعا فرشته هستش رو گير آوردم و شروع كردم به چت كردن، بعد از سوال هميشگی (a/s/l ) فهميدم كه 19 ساله هستش يعنی 2 سال كوچيكتر از من ، اهل شماله و دانشجوی پرستاری. كم كم شروع كردم به تيليت كردن مخ فرشته خانوم و طی اين تيليت كردن ها فهميدم كه برا گذراندن تعطيلات نوروزی به همراه برادر بزرگش آمدن خونه برادر زن داداش جون . حالا ديگه می خواستم خودمو معرفی كنم يه فكری به سرم زد ، زود به دوستم PM دادم و گغتم كه اگه ميتونه پسه فرشته خانوم رو برام گير بياره كه در عرض 5 دقيقه پسوردش رو داد من هم اول پسوردش رو عوض كردم و بعد به قول بر و بچ dc كردمش. وقتی خواست دوباره On شه نشد، دوباره سعی كرد ولی راه به جايی نبرد تا اينكه صدايی خانوم خانوما در اومد كه :- ID منو هك كردن!!! چرا اينطوری شد؟؟؟ شما می تونين كاری برام بكنين ؟؟؟منم خودم رو زدم كوچه علی چپ و گفتم امكان نداره كه توی اين كافی نت كسی هك بشه ( واقعا هم همينطوره ، در واقع اين كافی نت ما به نوعی غير قابل نفوذ هكرهاست ) و از اين كس شعرا كه ديدم اشك فرشته در اومد و گفت:- من اين ID رو خيلی دوست داشتم . تو رو خدا كاری كنيد كه پسوردم برگردهمنم دوستم رو صدا كردم ، يه چشمك زدم و ازش خواستم كه می تونه برای خانوم كاری بكنه يا نه؟ اين دوست ما هم از آنجايی كه خودش ختم روزگاره شروع كرد به پيدا كردن پسورد خانوم. بعده 10 دقيقه طبق قراری كه داشتيم پسورد رو مثلا پيدا كرد و برگردوند به خود فرشته . فرشته هم بی خبر از همه جا ازمون تشكر كرد و خيلی خوشحال، شروع كرد به چت كردن . منم رفتم نشستم پشت سيستم و شروع كردم به چت كردن با فرشته بعده كمی كس شعر گغتن ازش پرسيدم :- می دونی من كيم؟- نه! ميشه بگين ID منو از كجا آوردين ؟عجب نابغه ای بود! بعد از نيم ساعت چت كردن تازه می پرسه :ID منو از كجا آوردی ؟ منم دل رو زدم به دريا و گفتم :- زياد دور نيستم، اگه سرت رو برگردونی ميبينیتا اين رو گفتم برگشت و منو ديد كه دارم می خندم . از خنده من خندش گرفته بود .سرش رو برگردوند و برام نوشت:- خيلی لوسی ! بی مزه !منم ازش پرسيدم :- می تونم بيام پيشت بشينم؟اولش قبول نكرد ولی بعد گفت : مشكلی نيست و می تونم كنارش بشينم . پاشدم و رفتم كنارش و شروع كرديم به لاس زدن . از همه جا باهم حرف زديم، از درس گرفته تا اوضاع احوال خانواده هامون و طی اين لاسيدن ها متوجه شدم كه 1 ماهی ميشه كه از دوست پسرش جدا شده و دل خوشی از پسر ها نداره .منم شروع كردم به دلداری دادن و نصيحت كردن كه اون پسره خيلی خر بوده كه دختر به اين نازی رو اذيت كرده و تنها گذاشته و رفته . برای اينكه بيشتر بتونم دلش رو بدست بيارم رفتم و براش يه شيرموز درجه 1 غليظ و مخصوص خريدم . و قتی شير موزش رو تموم كرد ازم تشكر كرد و گفت كه ديگه بايد بره . منم خودم رو زدم به نارحتی ، وقتی ديد من ناراحت شدم گفت :- فردا هم بازين؟- آره- كی باز می كنين؟- ساعت 10 به بعد.- OK . ساعت 11 می بينمت. اخم هم نكن . اصلا بهت نمياد.تا اينو گفت گل از گلم شكفت و لبخندی زدم و گفتم :- پس، فردا برای ناهار مهمون منی. اگه نه بگی ناراحت ميشم…!اولش كمی مكث كرد ولی وقتی خواهش رو تو چشام ديد قبول كرد. اصلا باورم نمی شد كه همچنين فرشته ای بهم پا بده، ديگه تو حال خودم نبودم همه اش به فكر فردا بودم كه چيكار كنم. همينطور توی فكر بودم كه صدای رينگ رينگ تلفن بلند شد وقتی گوشی رو برداشتم يه صدای ناز گفت :- سلام ، ببخشيد آقا …… هستند؟- بفرمائيد. خودم هستم.- اااااااااا خودتی؟ پسر صدات كلی فرق كرده. حوصله ام سر رفت ديدم خونه كسی نيست بهت زنگ زدم.- خيلی ممنون كه به ياد مائی. چه خبرا؟- سلامتی. تو چه خبرا؟ سرت كه شلوغ نيست ؟ مزاحم نباشم ؟- ای بابا، اين چه حرفيه؟ شما مراحمين. ديگه می خواستم مغازه رو تعطيل كنم. خوب كجاها رفتی؟ خوش گذشت ؟- بد نبود. جای شما خالی. بعده اينكه رفتم خونه داداشم گفت بريم شاه گلی ( شاه گلی اسم يه پاركه و از يادگارهای خدا بيامرزه . توصيه می كنم اگه امدين تبريز يه سر برين كس هايی خوبی پيدا ميشه اون تو ) حالا 20 دقيقه ای ميشه كه برگشتيم. رفتن شام بخرن ، منم گفتم يه زنگ بهت بزتم ببينم شلوغی نمی كنی؟!- نه بابا، شلوغيم كجا بود؟! ديگه از ما گذشته اين حرفا. راستی فردا كه ميای ؟- آره 11 ميام . خوب ديگه مثل اينكه اومدن . كاری نداری؟- نه . مواظب خودت باش؟- تو هم همچنين . می بوسمت و خداحافظبرق از سرم پريد و ديگه نتونستم چيزی بگم . وقتی به خودم آمدم ديدم بيچاره تلفن از بس داد زده صداش گرفته . تلفن رو گذاشتم سر جاش ، سيستم ها رو خاموش كردم و آماده رفتن شدم. ساعت 9:30 بود كه رسيدم خونه مادر بزرگم . شام خورديم و شروع كرديم به كس شعر گفتن . آخه شب اول سال نو طبق يه عادت ديرينه همه فاميل جمع ميشن خونه مادربزرگم.ساعت 2 نصفه شب بود كه برگشتيم خونه. هنوز 9 ساعت ديگه بايد صبر می كردم تا فرشته خانوم رو ببينم . بعده اينكه مامان اينا خوابيدن رفتم سراغ تلويزيونهمينطور كانال ها رو بالا و پائين می كردم تارسيدم به XXL كه يه فيلم سوپر باحال نشون ميداد. كيرم حسابی راست شده بود ( حالا هم كه دارم اين قسمت رو می نويسم كيرم راست شده ) ناخودآگاه داشتم با كيرم بازی می كردم كه باز فكر فرشته به مغزم هجوم آورد. دست از جلق زدن كشيدم كه فردا با كمر پر به حساب فرشته برسم و به هر ترتيبی بود خودم رو نگاه داشتم ( ولی اين رو هم بگم كه از شق درد داشتم می مردم آخه نامصب فيلمه خيلی باحال بود ) ساعت حول و هوش6 صبح بود كه تلويزيون رو خاموش كردم و خوابيدم . ساعت 9:30 صبح با صدای زنگ موبايلم از خواب پاشدم . فرشته بود :- شازده نمی خوای بلند شی ؟ بسه ديگه بيا مغازه رو باز كن دلم برات تنگ شده .- مگه ساعت چنده؟ 11 كه نشده هنوز ؟!- می دونم و داداش اينا 1 ساعتی ميشه كه رفتن . منم آدمم ديگه حوصله ام سر ميره . كی باز می كنی؟- Ok . 1 ساعت ديگه مغازم .- باشه . زود بيا. راستی تو چه رنگی رو دوست داری؟- چطور؟- می خوام رژ بزنم . می خوام بدونم از چه رنگی خوشت مياد!- ارغوانی و ياسمنی.- پس رژ ياسمنی می زنم با خط لب ارغوانی. خوبه؟- عاليه. من برم يه دوش بگيرم . بيام مغازه- زود بيا .ساعت 10:10 بود كه آماده رفتن شدم . موقع خداحافظی مامان پرسيد:- ناهار ميای؟- نه. قراره با دوستم بريم بيرون. خداحافظ.- خداحافظ . باهام تماس بگير- باشه . خداحافظ.سوار تاكسی شدم ، توی مسير همه اش به فكر اين بودم كه چيكار كنم ؟ چيكار نكنم؟ از تاكسی كه پياده شدم ديدم خانوم خانوما جلو مغازه كشيك واستادن. تا رسيدم شروع كرد به غرغر كردن كه :- كجايی تا حالا ؟ 1 ساعت شما نشده هنوز؟- معذرت می خوام . ترافيك بود.- خوبه والا بهونه شما مردها هميشه تو دستتونه . تا دير می كنيد ترافيك بود و ….لبخندی زدم و گفتم : ببخشيد بابا. همين موقع بود كه دوستم هم از راه رسيد . منم فرصت رو غنيمت شمردم و بهش گفتم :- نمی تونستی كمی زود تر ميومدی تا اين خانوم محترم پشت در نمونند؟- ببخشيد ها ! فيل شما ياده هندوستان كرده ما بايد جريمه اش رو بكشيم؟؟؟- بسه بابا . در رو باز كنيد بريم تو . مثل بچه ها واستادن دعوا می كنند.3تايی شروع كرديم به خنديدن، در رو باز كردم و رفتيم تو. سيستم ها رو روشن كردم و من رفتم كه كتم رو در بيارم وقتی می خواستم Server رو Connect كنم تازه متوجه صورت زيبای فرشته شدم ، انگار تيكه ای از ماه بود كه نصيب من شده . باورم نمی شد ، آخه ديروز كه برا اولين بار ديدمش آرايش نكرده بود ولی امروز محشر بود ازش پرسيدم :- خوشگل كردی ناقلا ؟ قراره كسی رو ببينی؟- بله، می خوام با يه آقای خوشگل برم ناهار؟- خوب اين آقای خوشبخت كيه؟- حالا، وقتی خواستم باهاش برم نشونت می دم.و شروع كرديم به خنديدن .همين موقع بود كه پای مشتری ها به مغازه باز شد . گوش شيطون كر كلی هم مشتری داشتم كه اكثرا مسافر بودن. فرشته هم مشغول چت كردن بود، سرش رو برگردوند و گفت:- ناهار می خوريم ؟- ساعت چنده؟- به به ، بابا ساعت 2 هستش- بذار حالا ميريم .از شانس بد من مغازه هم پر پر بود كه دوستم گفت من حلش می كنم ديدم مشتری ها دونه دونه پا شدن و امدن برای حساب كردن ساعت 2:15 بود كه ئغازه رو بستم و 3 تايی رفتيم ناهار. بعده سفارش دادن غذا دوستم رفت دستاش رو بشوره كه فرشته گفت:- فريد چشمات رو می بندی؟- برا چی؟- تو حالا ببند. بخاطره من .- باشه بستم- باز نكنی ها. حالا باز كنوقتی چشمام رو باز كردم ديدم يه بسته با 2 شاخه گل رز كه من خيلی دوست دارم رو ميز. پرسيدم :- اينا چيه؟- ناقابل . برگ سبزيست تحفه درويش.- درويش كه زن نميشه!- خودت رو لوس نكن. باز كن ببين دوست داری يا نه؟اول گل ها رو بو كردم و يكی رو تقديم كردم به فرشته ( از كيسه خليفه می بخشيدم ) وقتی كه جعبه رو باز كردم ديدم يه عطره ، باورم نمی شد همون عطری بود كه براش له له می زدم :- از كجا فهميدی كه من Farrari دوست دارم؟- ما اينم ديگه؟ آخه منم اين عطر رو خيلی دوست دارم .- فريد يه چيزی رو می خواستم بگم- چی؟- من دوستت دارم!- به همين زودی؟- آره. ديشب فقط داشتم به تو فكر می كردم . تا حالا اينجوری نشده بودم. هر وقت كه به تو فكر می كنم آرام می شم .- فرشته خيلی زوده!!! تو چند روزه ديگه می خوای بری- يعنی تو منو رو دوست نداری ؟- چرا ؟ دوستت دارم ولی نه در حدی كه بخوام اعتراف كنم. ببين من و تو فقط يه مدت كوتاهی می تونيم با هم باشيم . بايد به فكر فردا هم بود. اگه قرار باشه اينجوری رفتار كنيم جدائيمون سخت ميشه.- ولی فريد من دوستت دارم و می خوام كه دوستت داشته باشم- فرشته من ! منم می خوام دوستت داشته باشم و دارم ولی- ديگه چيزی نگو. بذار اين چند روز رو خوش باشيمهمين موقع بود كه دوستم هم امد . ناهار رو آوردند و شروع كرديم به خوردن ولی اصلا اشتهای خوردن نداشتم .همش داشتم به حرف های فرشته فكر می كردم . بعده اينكه غذامون تموم شد دوستم رفت كه حساب كنه من و فرشته هم پا شديم هنوز قدم اول برنداشته بودم كه فرشته دستم رو گرفت و فشرد، منم برا اينكه بيشتر از اين ناراحتش نكنم دستش رو فشردم و رفتيم به طرف در يه 10 دقيقه ای قدم زديم و فرشته رو برديم طرف خونه. ازش خداحافظی كرديم و برگشتيم مغازه. اصلا حوصله هيچ چيزی رو نداشتم . كمی با دوستم درد و دل كردم . اونم گفت ناراحتش نكنم و بذارم اين چند روز بهش حسابی خوش بگذره . تو فكر حرف های فرشته بودم كه باز سر و صدای تلفن رفت آسمان هفتم، دوستم تلفن رو برداشت و بعده يه احوال پرسی كوتاه منو صدا كرد و گفت فرشته ست. گوشی رو برداشتم تا سلام كردم ازم پرسيد :- چرا ناراحتی؟- هيچی، فقط حوصله ندارم .- راستش رو بگو ، بخاطر حرف هتی منه؟ نه؟- نه ، اصلا . خوب چه خبرا؟- هيچی، می خواستم ببينمت . سرت كه شلوغ نيست؟- نه، راحت باش. ميای اينجا؟- نه ، ببين داداش زنگ زده بود كه می خوان برن كندوان و كمی دير ميان. تو می تونی بيای اينجا؟- تونستنش كه می تونم ولی برات دردسر نشه؟- نه، من منتظرتم . زود بيا.- باشه.- خداحافظ.ازش خداحافظی كردم، گوشی رو گذاشتم و دوستم رو صرا كردم و بهش گفتم كه من می خوام برم پيش فرشته . اونم گفت كه مشكلی نيست ، فقط سر راه براش چيزی بخر. گفتم : باشه می خرم. كتم رو انداخت روم و گفت: به سلامت .سر راه اول 1 شاخه گل سرخ و 1 شاخه گل يخ براش خريدم بعدش هم يه ست نقره.ساعت 4:45 بود كه رسيدم خونه فرشته . در رو زدم . فرشته امد در رو باز كرد و گفت: بيا تو.رفتم تو و بعده اينكه كفشام رو در آوردم فرشته دستش رو گذاشت تو دستم و با هم رفتيم سمت خونه. فرشته گفت: تا تو بشينی من يه شربت درست كنم و بيام. عجب خونه ای بود بزرگ و باحال روی مبل نشسته بودم كه يهو فكری به سرم زد. چيزايی رو كه براش خريده بودم رو روی ميز چيدم و رفتم به سمت آشپزخونه . بين راه كراواتم رو در آوردم و از پشت چشمهای فرشته رو بستم:- چيكار ميكنی فريد؟- حالا سينی از دستم ميوفته زمين- نترس من گرفتمش. فقط بدون اينكه چيزی بگی آرام باهام بياوقتی رسيديم به ميزی كه روش كادو های فرشته رو چيده بودم سينی رو از دستش گرفتم و گفتم همين جا بشين و بعد گلها رو دادم دستش وقتی گلها رو بو كرد مثل كور ها دستاش رو توی هوا تكون ميداد كه ازش پرسيدم:- دنبال چيزی می گردی؟- آره، دنبال دستای تودستم رو بطرفش دراز كردم، تا دستام رو حس كرد محكم گرفتشون و من رو كشيد به طرف خودش. تا به خودم بيام ديدم لبام با لبهای شيرين فرشته قفل شده توی عمرم لب يه اين شيرينی نديده بودم از بوسيدنش سير نمی شدم فرشته هم بد جوری نفش نفس ميزد و محكم بغلم كرده بود. همينطور لبامون به هم قفل شده بود كه احساس كردم صورتم خيس شده. آره ، فرشته داشت گريه می كرد.تا كروات رو از چشاش باز كردم محكم بغلم كرد و گفت: فريد قده يه دنيا دوستت دارمو زد زير گريه . از گريه فرشته منم اشكام در امد صورتم رو بردم طرف گوشش و گفتم: منم قده يه دنيا دوستت دارم و آروم شروع كردم به مكيدن لاله گوشش. اونم بيكار نبود و داشت گردن منو ميليسيدتو همون حال بغلش كردم و بردم طرف اتاق خواب با هم افتاديم رو تخت. فرشته هم كراوات رو انداخت دوره گردن من و منو كشيد سمت خودش دوباره شروع كرديم به لب گرفتن 15 دقيقه ای مشغول لب گرفتن بوديم كه فرشته شروع كرد به باز كردن دگمه های پيراهنم منم كمی زونش رو مكيدم و شروع كردم به ليسيدن گردنش با هر ليسی كه می زدم فرشته آهی از ته دل می كشيد و محكمتر بغلم می كرد. توی همين حال يواش يواش تاب فرشته رو كشيدم بالا و شروع كردم به مالش پستوناش از روی سوتين خودش تابش رو كامل در آورد . يه لب آبدار ديگه ازش گرفتم و با دندانهايم بند ها سوتينش رو تا بازوهاش كشيدم پايين البته فرشته هم بيكار نبود ، داشت كمربند و زيپ شلوار منو باز می كرد و بعد سوتينش رو از عقب باز كردم ، وای چی داشتم می ديدم ،2تا پستون اندازه پرتغال كه نوكشون متورم شده بود. منم درنگ نكردم و افتادم به جونشون يكی رو می خوردم و اون يكی رو می چلوندم . ديگه فرشته تو حال خودش نبود.آه كشيدناش تبديل شده بود به ناله منم شروع كردم به ليسيدن لای پستوناش وای كه چه مزه ای داشت بوی عرق و عطری كه زده بود قاطی شده بودند ، عجب حالی ميداد. توی همين حال شلوار استرجی كه به پای فرشته بود درش آوردم حالاديگه يه شورت توری سياه تنش بود. بعده اينكه شلوارش رو در آوردم شروع كردم به ليسيدن پستوناش يواش يواش امدم پايين تا رسيدم به نافش زبونم رو می كردم توی نافش ، فرشته هم كه هم خوشش امده بود و هم قلقلكش سرمو دو دستی گرفته بود . سرم رو آوردم بالا كه ازش هم يه لب بگيرم و هم اجازه در آوردن شورتش رو كه يهو دستم خورد به لای پاش، آبشار خانوم بد جوری داشت نم پس ميداد خيس خيس بود . زودی يه لب گرفتم و دم گوشش گفتم درش بيارم؟ تو حال خودش نبود ولی با زبون بی زبون بهم فهموند كه خيلی وقت منتظره همچين لحظه ای هست ولی بايد مواظب باشم. منم بهش گفتم : نترس مواظبم و يه لب ديگه برای تصديق حرفام ازش گرفتم و دوباره شروع كردم به ليسيدن بدنش تا رسيدم به شورتش اول كمی از روی شورت اون كس نازش رو بو كردم ، بعد هم شروع به مالشش كردم . ديگه تحمل نداشتم شرتش رو زدم كنار . خدای من چی داشتم می ديدم يه كس ناز و كوچيك بدون كمترين آثار مو، مثل اينكه از قبل خبر داشت صاف صافش كرده بود منم فرصت رو غنيمت شمردم و شروع كردم به ليسيدن و خوردن آب كس خانوم، فرشته كه كمی آروم شده بود دوباره شروع كرد به ناله كردن تا می خواستم يه نفسی تازه كنم سرم رو به سمت كسش فشار می داد حالا ديگه شورتش رودر اورده بودم و با زبونم داشتم چوچوله كوچيكش رو می ليسيدم وای كه چه حالی می داد. يهو فرشته شزوع كرد به لرزيدن و از صدا افتاد، آره خانوم به ارگاسم رسيده بود منم رهاش كردم تا كمی حالش بهتر شه تا سرم رو از لای پاش بلند كردم منو بغل كرد يه اب از همديگه گرفتيم و بعد منو چرخوند طوری كه من زير بودم و فرشته رو . شروع كرد به ليسيدن بدنم وای كه چه ماهرانه كار خودش رو انجام ميداد همينطور می ليسيد تا رسيد به شورتم اول كمی از روی شرت با كيرم بازی كرد حالا ديگه نوبت من بود كه آه و ناله كنم . تو يه آن شرتم رو در آورد يه نگاهی به كير راست شده من كرد و همش رو كرد تو دهنش بطوری كه برخورد كيرم رو با حلقش احساس كرد بعد شروع كرد به ساك زدن با اينكه دفعه اولش بود كه از اينكارا می كرد ولی خيلی خوب ساك ميزد منم بيكار نبودم و با انگشتام با كس و چوچوله اش بازی می كردمبيچاره انقدر ساك زده بود كه به سرفه افتاد .منم كيرم و از دهنش در آوردم و خوابوندمش روی تخت ازش پرسيدم می تونم از كون بكنمش يا نه؟ كه با تكون دادن سرش موافقت كرد منم پا شدم و از روی ميز آرايش كرم برای چرب كردن كون فرشته برداشتم. فرشته رو به پشت خوابوندم و بهش گفتم كه پاهاش رو تا جايی كه می تونه باز كنه و اونم مثل يه ژريمناستيك كار 180 درجه پاهاش رو باز كرد . سوراخ كونش طوری باز شد كه ديگه احتياجی به كرم نبود ولی چون هم دفعه اولش بود و هم برای اينكه دردش كم شه با كرم شروع كردم به ليز كردن سوراخ كونش و گاه گداری هم يكی از انگشتام رو می كردم تو كونش تا كمی گشاد شه بعد هم كمی به كيرم كرم ماليدم ولی قبل اينكه تو كونش بكنم كيرم رو بردم طرف كسش كه از اين كارم ترسيد و زود پاهاش رو بست و گفت چيكار داری می كنی ، من دخترم . خنديدم و گفتم نترس فقط می خواستم كمی از آب كست رو به كيرم بمالم. وقتی مطمئن شد دوباره پاهاش رو باز كرد، منم كيرم رو ماليدم به كسش و بعد گذاشتم دم سوارخ كونش . وقتی كه می خواستم فشار بدم ديدم فرشته چشماش رو بسته و منتظره كه فريد كوچولو بره تو. منم دريغ نكردم و تا نصفه كيرم رو فرستادم تو كه يهو فرشته جيغ بلندی كشيد كه گوشام كر شد . زود كيرم رو در آوردم . ازش پرسيدم اگه دردش زياده ديگه ادامه نديم كه گفت : نه بكن تو كونم عادت می كنم، دوباره كمی كرم دم سوراخ كونش زدم و اينبار آهسته تر از دفعه قبل كيرم رو كردم توی كون خانوم . بيچاره از شدت درد لباش رو گاز می گرفت. وقتيكه كيرم رو تا ته فرستادم تو كمی همون تو نگه داشتمش تا عادت كنه بعد هم شروع كردم به تلمبه زدن ، فرشته هم كه ديگه داشت لذت می برد دوباره صدای آه آهش بلند شده بود و ميگفت محكم تر بكن . منم كه داشتم حال می كردم بدمن در نظر گرفتن دردی كه فرشته داره تحمل می كنه با همه زورم كيرم رو می كردم توی كون خانوم و همزمان با دستام پستوناش رو می چلوندم كه فرشته دوباره به ارگاسم رسيد منم كه ديدم بيچاره ديگه نای تحمل كردن نداره كيرم رو در آوردم . تا كيرم رو در آوردم فرشته گفت كه می خوام برات ساك بزنم و بدون اينكه منتظر جواب من باشه همه كيرم رو كرد توی دهنش و شروع كرد به ساك زدن ديگه داشت آبم ميومد كه بهش گفتم :- آبم داره مياد- می خوم همه آبت رو بخورم . می خوام شيره وجودت با وجدم يكی شهاينو گفت و شروع كرد به ساك زدن كه يهو ابم امد و همش رو خالی كرد توی دهنش . فرشته هم همش رو خورد كمی از آبم هم از كنار لباش زده بود بيرون كه با زبونش كشيد توی دهنش و خورد . منم برا اينكه بهش ثابت كنم دوستش دارم يه لب ازش گرفتم و زبونم رو فرستادم توی دهنش و شروع كردم به ميك زدن زبونش. ديگه نه فرشته حال داشت و نه من. بغلش كردم و كمی باهم دراز كشيدم .بعده 10 دقيقه گفت فريد می خوای با هم يه دوش بگيريم؟منم از خدا خواسته گفتم : آره . وليزود باش كه حالا داداشت اينا ميان. خنديد و گفت : گور همشون و من بغلش كردم و با هم رفتيم حمام. زير دوش هم كمی با هم حال كرديم . از حمام كه امديم بيرون داشتم لباسام رو می پوشيدم كه يادم افتاد ست نقره اش رو هنوز ندادم . ست نقره رو از روی ميز برداشتم و گفتم :- برگ سبزيست تحفه درويشخنديد و گفت : مگه درويش آقا ميشه ؟ كه اين بار 2 تايی زديم زير خنده . موقع خداحافظی ازش يه لب گرفتم و گفتم كه : منم اعتراف می كنم كه« دوستت دارم »</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%aa%db%8c%d9%85-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175843</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خوب میشینه سر کیر یعنی کارشو خوب بلده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پوشونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشامد]]></category>
		<category><![CDATA[خيابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درخشان]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوتارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونها]]></category>
		<category><![CDATA[مهموني]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي</h2>
<p>موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما</p>
<h3>بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد</h3>
<p>كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما بعلت وقوع انقلاب در ايران اين رمان ديگر امكان چاپ مجدد نيافت</p>
<h4>. جنده اكنون كه تصميم به باز نويسي اين رمان گرفته</h4>
<p>ام با توجه به عدم وجود پستون حتي يك نسخه از چاپ قبلي ناچارم با استفاده از حافظه خود و دستنويسهاي</p>
<h5>بسيار قديميم کوس كه مندرس و كهنه نيز گرديده به اين</h5>
<p>كار بپردازم. البته فصل هاي جديدي نيز به نوشته هاي قبلي اضافه خواهد شد. كه مربوط به سال 1357 است.سوم : ممنون سکس داستان خواهم شد ضمن</p>
<h6>درج نظرات خودتون در ذيل هرفصل داستان . ایران سکس احساستان رابرايم</h6>
<p>پي ام كنيد .تا بعنوان يادگاردر مخزني گردآوري نموده و در مقدمه يا موخره كتاب از آ ن استفاده نمودمبا سپاس بيكرانهميشه پایدار باشيد.فصل اول &#8211; نگاه ماجرا از يك شب سرد اسفند ماه سال ۱۳۵۴ شروع شد.بالاخره بعد از دو روز زحمت شبانه روزي ,كار تزيين خونه و تدارك تولد تموم شد . درست چند ساعت قبل از جشن.من كه حسابي خسته و كثيف شده بودم به امير پسر داييم كه كه تولدش بود و اين همه زحمت رو به خاطر جشن تولد اون كشيده بودم. گفتم : من ميرم خونه . يه دوش ميگيرم . لباسام رو عوض ميكنم و بر ميگردم .امير با اصرار ميگفت : تو خسته اي خب همين جا دوش بگير لباس هم تا دلت بخواد ميدوني كه هست .من بهانه آوردم و بالاخره قانعش كردم كه بايد برم و برگردم.راستش اصل داستان مسئله كادويي بود كه بايد براش ميگرفتم ،به هر صورت خودمو به خونه رسوندم و بعد از يه دوش آبگرم كه بهترين دواي خستگي من تو اون لحظه بود ، لباس پوشيدم و آماده حركت شدم.چون قبلا&#8221; تصميم خودم را در مورد كادو گرفته بودم سر راه يه سرويس بروت كه شامل ادكلن ،عطر و لوسيون بعد از اصلاح بود و خودم يه ست مثل همون رو قبلا&#8221; خريده بودم . گرفتم و به سمت خونه دايي راه افتادم. هوا خيلي سرد بود و خيابونا حسابي يخ زده بود ، جوري كه . من كه بين بچه ها تو رانندگي به بي كله معروف بودم جرات نكردم خيلي شلتاق بزنم.راستش با اينكه تازه هفده سالم بود اما دو سال بود خودم ماشين كه داشتم يعني از پونزده سالگي و رانندگي ميكردم البته بدون گواهينامه .بهر صورت كمي دير رسيدم و تعدادي از مهمونها اومده بودند مسئول موزيك من بودم و دير كرده بودم.نميدونم چه مرگم شده بود در حاليكه هوا بشدت سرد بود من احساس گرماي شديدي ميكردم. از در كه وارد شدم همه يه جيغ بلند و ممتد كشيدن و به اين وسيله ورود من رو خوشامد گفتن راستش از اونجايي كه من خيلي شيطون و در عين حال فعال بودم همه يه جورايي منو تحويل ميگرفتن .من مركز موزيك هاي دست اول بودم و هرچي موزيك تاپ ميخواست تو بازار بياد .حداقل يه هفته قبلش تو بساط من ميتونستي پيداش كني . البته به همه اين خواص خوش سرو زبوني منو رو هم اضافه كن . به هر صورت با تشويق بچه ها پشت دستگاه استريو رفتم در همين حال به امير كه منو تا پشت دستگاه همراهي ميكرد گفتم من زبونم داره از حلقم در مياد. يه نوشيدني خنك ميخوامسعيد چشم بلند بالايي گفت و بعد از چند لحظه يه ليوان شربت آبليمو كه قطعات يخ توش ملق ميزدن . داد دست من . منم لا جرعه سر كشيدم بي خبر از اينكه توي ليوان ودكا هم ريختن.همه ميدونستن من تو زندگيم اهل دو چيز نيستم يكي سيگار و دومي مشروب .اما براي اينكه سر بسر من بزارن با اين پلتيك وبا استفاده از تشنگي شديد من اون شب يه ليوان ودكا به خورد ما دادن.بهر صورت با گرم شدن كله من مجلس هم حسابي گرم شده بود .يه سري موسيقي تاپ از سري نان استاپ ها كه تازه به دستم رسيده بود بچه ها را حسابي كوك كرده بود .در همين زمان داشتم فكر ميكردم براي اينكه بچه ها يه كم خستگيشون در بره يه موزيك تانگو بزارم كه يكي از بچه ها به طرفم اومد و گفت : من دوتا آهنگ جديد آوردم كه البته شما بايد شنيده باشين يكيش مال ستار ودومي رو ابي خونده اگه ميشه اين دوتارو بزارين.راستش جا خوردم آهنگ جديد از ستار و ابي .پس چرا بدست من نرسيده . بدون اينكه خودمو لو بدم گفتم آره آره دارم بزار ببينم . كه گفت : فرقي نميكنه اينم مال شماست. من نگاهي كردم و با تشكر نوار رو گرفتم و تو دستگاه انداختم .تا اومدم به خودم بجنبم ديدم هركس يه پارتنر انتخاب كرده و با اورتور آهنگ شروع كرده بهرقصيدن.هر چي چشم انداختم ديدم كسي نيست كه من با هاش برقصم نا اميد داشتم پشت دستگاه بر مي گشتم كه ديدم دختر داييم نازيين يه كوشه نشسته و سرش رو انداخته پايين و داره گلهاي قالي رو نگاه ميكنه. به طرفش رفتم و گفتم افتخار مي&#8230;&#8230;..سرش رو بلند كرد ولبخند تلخي زد ،درست همين موقع چشمامون تو هم گره خورد&#8230;.ستار مي خوندآه اي رفيقآه اي رفيقنان گرم سفره ام راباتو قسمت كردم اي دوستهرچه بود از من گرفتيغير آه سردم اي دوست من و نازي همديگرو محكم بغل كرده بوديم و ميرقصيدم اصلا متوجه دور ورمون نبوديم. البته بعدا فهميديم كسي هم متوجه ما نبوده. من گيج و مبهوت از حالتي كه بهم دست داده بود به نازي گفتم : من يه جوري شدم. اونم در حاليكه اشك تو چشماش جمع شده بود مستقيم تو چشمام نگاه ميكرد گفت : من مدتهاست تو رو دوست دارم. اما&#8230;.دستم رو آرام رو لباش گذاشتم ودوباره بغلش كردم.در همين زمان آهنگ دوم نوار كه ابي خونده بود شروع شد. نازي ناز كن كه نازت يه سرو نازهنازي ناز كن كه دلم پر از نيازهشب آتيش بازي چشماي تو يادم نمي رههر غم پنهون تو يه دنيا رازه&#8230;منو با تنهاييام تنها نذار دلم گرفته بله اسير شديم و رفتاسير دو تا چشم سياه كه دوتا ستاره درخشان وسطش سو سو ميزدما اصلا&#8221; متوجه نبوديم دور و ورمون چي ميگذره . بچه ها خودشون موزيك ميگذاشتن و ميرقصيدند. جيغ و داد ميكردند اما نه من و نه نازنين اصلا&#8221; اونجا نبوديم ، كجا بوديم ؟ اينو فقط كسايي ميفهمند كه عاشق شدند. تو ابرا ، تو آسمونا ، تو كهكشون ، نميدونم ، توصيفش خيلي مشكله.بچه ها به خيال اينكه ودكا هه دخلم رو آورده با هام كاري نداشتن. اينقدر شلوغ بود حتي متوجه نشدن كه منو نازنين چنان دستامون تو هم گره خورده كه عظيم ترين نيروها هم نميتونن اونارو از هم جدا كنن.دستاش تو دستم بود ،داغ داغ.اما اين داغي فقط بخش كوچيكي از حرارت سوزان عشقي بود كه تو رگ وريشه هاي وجودمون خونه كرده بود.واقعا&#8221; عجب چيزي اين عشق .يه نگاه و اين همه حرارت اين همه شور ، اين همه عشق.داشتم ميسوختم&#8230;كه نازنين به دادم رسيد و گفت : ميخواي بريم توي حياط . حس كردم هم براي فرار از اين شلوغي كه تا ساعتي پيش كشته و مردش بودم اما حالا ميخواستم هر چه زودتر ازش فرار كنم و هم به خاطر حراراتي كه از درونم بيرون ميزد اين بهترين راهه . بلند شدم و با هم به حياط رفتيم.برف همه سطح باغچه ها و سطح سنگ چين حياط رو پوشونده بود با اينكه بنظر ميرسيد هوا خيلي سرد اما نه من و نه نازي احساس سرما نمي كرديم.. روي تاپ فلزي كنار حياط كه زير يه آلاچيق قشنگ كه دايي خودش درست كرده بود نشستيم و همديگر رو بغل كرديم. در حاليكه سر نارنين رو روشونه ام گرفته بودم قطره اشكي كه از چشم اون خارج شده بود رو گونه من نشست .سرش رو ميون دوتا دستام گرفتم و در حاليكه با انگشتهاي اشاره ام اشگهاش و پاك ميكردم گفتم : گريه ميكني.بغضش تركيد وگفت: ميدوني چند وفت تو رو دوست دارم ؟ ميدوني چه مدت ميخوام اينجوري منو بغل كني ؟ ميدوني چقدر سعي كردم كه تو متوجه بشي كه يكي توي اين دنيا هست كه عاشق تو ؟وميخواد در آغوش تو زندگي كنه و بميره ؟چند بار با خودم گفتم , غرور كنار ميزارم وبهت ميگم كه دوستت دارم اما هر بار &#8230;&#8230;براي دومين بار در طول اون شب انگشتم رو روي لبهاش گذاشتم و اون چشماشو بست وسكوت كرد ، آروم اشكهاي بيرون ريخته شده از چشماي بسته اش را پاك كردم وچشماش رو بوسيدم و&#8230;&#8230;&#8230;.ساعتها بيرون توي حياط خانه بدون اينكه احساس سرما بكنيم با هم گفتيم و گفتيم و گفتيم.تا بالاخره ازسرو صداي مهمونا متوجه شديم مهموني تموم شده. به همين دليل به محل مهموني برگشتيم هيچكس متوجه غيبت طولاني ما دوتا نشد .هيچكس اونشب نفهميد كه چه بر دل من و نازنين گذشت .هيچكس حرارت عشقي كه سالها ما رو در خودش سوزند و مي سوزونه حس نكرد .اونشب فقط من ،نازي و خدا ميدونستيم چه برما گذشت .و اونشب فقط خدا ميدونست در آينده چه بر ما خواهد گذشت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175760</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه تلمبه ای میزنه به سوراخ کون این جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 05:37:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اصالتاً]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بابايي]]></category>
		<category><![CDATA[بازنشسته]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارت]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[درازتر]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مجازات]]></category>
		<category><![CDATA[محبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همكارام‬]]></category>
		<category><![CDATA[همكاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[امیدوارم جوابگوی محبتهای شما باشم. فیلم سکسی چند روزي بود كه حال درستي نداشتم، همش بخاطر فشار كاري اين مدتم بود. مراجعی داشتم كه اصلا همكاري نميكرد سکسی و همين مساله باعث شده بود كه شاه کس شديدا اعصابم بهم بريزه. وقتی میومد پیشم گارد گرفته بود، توی تموم مدت مشاوره اصلا کونی به من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>امیدوارم جوابگوی محبتهای شما باشم. فیلم سکسی چند روزي بود كه حال درستي</h2>
<p>نداشتم، همش بخاطر فشار كاري اين مدتم بود. مراجعی داشتم كه اصلا همكاري نميكرد سکسی و همين مساله باعث شده بود</p>
<h3>كه شاه کس شديدا اعصابم بهم بريزه. وقتی میومد پیشم گارد گرفته</h3>
<p>بود، توی تموم مدت مشاوره اصلا کونی به من نگاه نمیکرد. نمیدونستم چه اتفاقی واسش افتاده و چه جوری میتونم کمکش</p>
<h4>کنم. جنده يه جور احساس عذاب وجدان داشتم انگار مقصر منم</h4>
<p>كه نميتونستم اونو به حرف بيارم. پستون حرفهاي مهدي و همكارام هم نميتونست آرومم كنه. سرم سنگين بود، شبهازودتر از همیشه</p>
<h5>به رختخواب کوس میرفتم اما تا دير وقت بيدار بودم. دلم</h5>
<p>بهم ميخورد اما استفراغ نميكردم. شك كرده بودم كه نكنه حامله ام اما تست حاملگي جوابش منفي بود. دكتر ميگفت يه اسپاسم سکس داستان ساده معده است</p>
<h6>كه بخاطر فشار روحي و عصبي بوجود اومده. ایران سکس اون شب</h6>
<p>مهدي زودتر اومد خونه تا منو به رستوران ببره تا مثلا حالم جا بياد، از صبح صد دفعه از شرکت تماس گرفته بود و با من هماهنگ کرده بود. تا درو باز كرد بلند صدام زد:م- سلامممممم، من اومدم . ندا&#8230;&#8230;. خانومي آماده اي؟روي تخت دراز كشيده بودم و به سقف اتاق نگاه ميكردم. روي صورتم خم شد و لبامو بوسيد:م- چطوري يا بهتري؟ پاشو پاشو ميز رزرو كردمن- سلام . حال ندارمم- حال نداري؟ من نبودم چيكار كردي؟ &#8230;. بيا اول بريم بيرون یه شام توپ بزنیم به رگ ، بعد قول ميدم حالت رو بگيرم و بيارم سر جاش.دستشو انداخت زير كمرم و بلندم كرد، يهو نمیدونم چی شد که بغضم ترکید. خودم هم نمیدونستم چه مرگم شده، مهدی با محكم بغلم كرد:م- چي شد يهو؟&#8230;.. ترو خدا اينجوري گريه نكن، دلم ريش ميشه. چي شده خوب؟ چي ميخواي ؟ هان &#8230;. باباييهميشه وقتي گريه ميكردم با همين لحن باهام حرف ميزد، من ميشدم دختربچه لوس و ننر مهدي كه اون بايد نازم رو ميكشيد،اونم خيلي خوب اين كار رو ميكرد. نميدونم چي شد اما يهو بدون مقدمه گفتم:ن- يه بچه!كمي نگام كرد و برخلاف انتظارم قهقهه زد:م- چي؟ بچه؟ همين؟ن- كجاي حرفم خنده دار بود؟م- خوب من كه حرفي ندارم. اگه تو حالت با يه بچه خوب ميشه باشه &#8230;&#8230;. بيا همين الان بهت بچه ميدملبم رو گاز گرفتم:ن- الان كه نه!م- مگه خودت نگفتي بچه ميخواي؟ پاشو كه ميخوام ترو به آرزوت برسونم.ن- امشب كه نه&#8230;. من آمادگي ندارمم- مگه ميخواي چيكار كني؟ بيا بيا خربزه رو بخور، پاي لرزشم بشينكيرش رو از روي شلوار می ماليد، چراغ رو خاموش كرد و بطرفم اومد:ن- الان كه سیرمم- شب دراز است و قلندر هم بیدار هم از اون درازتر! تا صبح وقت داري كه بخوريشآروم اومد و روم دراز كشيد، لبامون توي هم قفل شد. تنش مثل كوره ميسوخت. دستاشو ميكشيد روي تنم، انگار بار اولي بود كه با من سكس ميكرد. حرص و ولعي داشت كه برام قابل درك نبود. ناخنهاشو روی تنم میکشید و لبامو گاز میگرفت. بعد از اینکه حسابی سر و گردنم رو خورد، رفت سراغ سینه هام. نوک سینه هامو زیر دندونش میگرفت و با دستاش محکم سینه هامو میمالید. کمرمو از روی تخت بلند کردم، با دستش دوباره منو خوابوند روی تخت . با دستش محکم فشارم میداد، چشماش برق عجیبی داشت. همه کاراش با خشونت همراه بود. اون شب يكي از بهترين و قشنگترين سكسهامون رو داشتيم. خدايا چقدر حالم بد بود: ضعف داشتم،‌ گشنه م بود، دلم بهم ميخورد، انگار همه درد و مرضها رو با هم داشتم. با حال زار و نزار رفتم داروخانه سر كوچه و يه تست حاملگي خريدم. هنوز ناشتا بودم و ميتونستم آزمايش كنم. نوار تست نشون ميداد كه حدسم درسته و من ميزبان يه كوچولو شدم. شادي عجيبي زير پوستم دويد.صبحونه رو با اشتهاي كامل خوردم. انگار حالا كه ميدونستم حامله م تكليفم روشن شده بود و هوس غذاهاي جورواجور ميكردم. از فريزر چند تيكه گوشت بيفتكي در آوردم، ميخواستم بذارمشون توي ماكروفر كه زنگ زدن:مادر شوهرم بود.- سلام. خوبي ندا جون؟ن‌- سلام مامان جون، خوش اومدين . چه عجب از اين طرفا؟- رفته بودم خريد، گفتم بيام يه سر بهت بزنم. شما که سراغی از ما نمیگیرین. حالت بهتر شده؟ن- بخدا خیلی سرمون شلوغه، مهدی که صبح میره و شب میاد، منم که فعلا بخاطر حالم یه مدت خونه م. بهترم، شما و پدر جون خوبین؟وقتي گوشتها رو ديد با تعجب نگاهي كرد:- ما هم خوبیم خدا رو شکر. از الان ميخواي ناهار درست كني؟خنده م گرفت، ‌با خجالت سرمو پائين انداختم :ن- خيلي گشنه م بود.- وا &#8230;.. مگه صبحونه نخوردي؟ شماها كه تحصيل كرده اين ، خودت كه بهتر ميدوني صبحونه كاملترين وعده غذاييه.يه لحظه احساس ضعف كردم،‌ چشمام سياهي رفت و دستم رو به صندلی گرفتم. مامان مهدي كه هول شده بود، دويد جلو و دستم رو گرفت:- خدا مرگم بده،‌ چي شد ندا؟ رنگت پريده،‌ پاشو بريم دكتر.ن- نه مامان جون خوبم، چیزی نیست. از دست اين &#8230;..- از دست كي مهدي؟ چيزي شده؟ن- نه بابا، از دست بچه مهديچند لحظه اي چيزي نگفت، بعد انگار تازه فهميد من چي گفتم، اشك توي چشماش جمع شد. محكم بغلم كرد و سر و صورتم رو غرق بوسه كرد:- واي مبارك باشه عزيز دلم، خدايا شكرت چه خبر خوبي بهم دادي!كمي مكث كرد:- مهدي ميدونه؟سرمو به علامت نه تكون دادم. لبخندي زد:- بهتر كه ندونه،‌ بعدا بهش ميگي.بعد مانتو و روسريش رو در آورد و اومد توي آشپزخونه:- چي دوست داري بگو تا برات درست كنم.ن- واي نه مامان جون زحمت ميشه- اين حرفا چيه؟ تو ضعف داري، بايد بخوري تا جون بگيري.گوشتها رو يكي يكي در آورد و كوبيد،‌ بعدش توي روغن داغ انداخت. آشپزي مامان مهدي عالي بود، هر وقت خونشون مهمون بوديم غذاهايي رو درست ميكرد كه من دوست داشتم.گوشتها رو توي بشقاب چيد،‌ با كمي چیپس و گوجه فرنگي و خيارشور جلوم گذاشت. خودش هم روبروي من نشست:- بخور تا سرد نشدهن- شما هم بفرمائيد- نه ممنون عزيزم. من صبحونه كاملي خوردم و اصلا اشتها ندارم.مادر شوهرم اصالتا تبريزي بود و پدرش یکی از فرش فروشهای معروف بازار. تنها دختر خانواده بود و بخاطر ته تغاري بودنش عزيز كرده خانواده، توي زمان خودش معلم خصوصي داشت و به زبان انگليسي و آلماني صحبت ميكرد. با پدر شوهرم توي دفتر بيمه يكي از دوستاش آشنا شده بود. پدر شوهرم مرد آروم و مهربوني بود. دبير بازنشسته ادبيات كه گاه گداري داستان يا شعري هم مينوشت كه البته من تنها كسي بودم كه اجازه ميداد نوشته هاش رو بخونم.مادر شوهرم براي ناهار نموند، ميگفت پدر شوهرم نگران ميشه. ازش قول گرفتم كه به مهدي حرفي نزنه تا خودم به وقتش بهش بگم، قبول كرد و رفت. يه كم به سر و وضع خونه رسيدم، زود خسته شدم و روي تخت دراز كشيدم. دستم رو روي شكمم گذاشتم :ن- خوب حالا چطوري به بابايي بگيم؟همينطور كه داشتم با مهمون كوچيكم حرف ميزدم خوابم برد. با صداي مهدي از خواب بيدار شدم.م- به به خانوم خانوما&#8230;&#8230; بميرم الهي، خيلي خسته شدي؟ن- سلام. كي اومدي گلم؟م- همين الانساعت 4 بعداز ظهر بود و من از ساعت 11 خوابيده بودم.ن- الان ناهارتو ميارمم- نميخواد تو شركت يه چيزايي خوردم. تو برو يه دوش بگير حالم بهم خورد.حوله ام رو برداشتم و همونطور كه بهش دهن كجي ميكردم به طرف حموم رفتم. قطره هاي آب بهم آرامش ميداد و حس ميكردم كه سبك شدم.بعد از يه دوش كه سر حالم آورد، به آشپزخونه رفتم. دو تا فنجون قهوه درست كردم و روي مبل كنار مهدي نشستم، داشت فوتبال نگاه ميكرد و طبق معمول غرق بازی بود. دستمو روي دستش گذاشتم:ن- ميگم مهديم- هووووووومنميدونستم داستان مهمون كوچولومون رو چطوري بهش بگم:ن- هيچي ولش كنم- اوهوم&#8230;&#8230;. راستي ندان- جونم؟م- هيچي بي خيالبا عصبانيت نگاش كردم، همونطور كه به تلويزيون نگاه ميكرد زبون درازي كرد:ن- مسخرهم- خودتيبطرفم برگشت و لبامو بوسيد، كمي تو چشمام خيره شد:م- چي رو داري از من قايم ميكني؟ن- هيچيم- چشات چيزه ديگه اي داره ميگهن- نه بابا توامم- پايه هستي چند روز بريم كلاردشت؟ حال توام جا مياد.مثل بچه ها ذوق كردم و پريدم بغلش. محكم منو گرفت بين بازوهاش و سعي ميكرد كه آرومم كنه:ن- آره بريم بريم &#8230;&#8230;.. فقط &#8230;.. كار تو چي ميشه؟م- هيچي فداي سرت. ميگم رضا چند روز حواسش به شرکت باشه . فردا ميريم و دوشنبه هم برميگرديم.صبح زود راه افتاديم، آخر اسفند ماه بود و هوا هنوز سرد. با اينكه بخاري ماشين روشن بود اما بازم احساس سرما ميكردم. توي فكر خودم غرق بودم كه حس كردم مهدي داره نگام ميكنه، برگشتم و بهش لبخند زدم:م- ندا وقتي ميخندي ديوونه م ميكني!ن- تو از اول ديوونه بودي، تقصیر من نندازم- ما ديوونه، ‌تو كه روانشناسي درمونم كنن- نچ &#8230;&#8230; من دوست دارم تو همين جوري ديوونه بموني.دستش رو گرفتم و فشار دادم:م- ندا &#8230; چشمات صبح يه جوري ميشهن- چه جوري؟م- ديوونه كننده. صدبار گفتم ريمل نزنن- بابا من ريمل نزدمم- خوب خط چشم هم نكشن- خط چشم هم ندارهم- چه ميدونم &#8230;.. پس &#8230;&#8230;ن- پس چي؟ ميخواي چشامو كور كنم تا راحت بشيم- نه &#8230;. اگه چيزي به چشات نزدي پس چرا اينطوريه؟ مژه هات تو هم گره خورده، چشات هميشه عسليه اما الان سبز و آبيه.خنديدم و ديگه حرفي نزدم. صداي ضبط رو زياد كردم، سیروان خسروی داشت ميخوند :بارون که میباره، ترو یاد من میارهمنتظر میشینم تا تو برگردی دوبارههمیشه اینجا تو خونهجای تو خالی میمونهتو دیگه بر نمیگردیدل من تنها میمونه&#8230;&#8230;..دو راهي مرزن آباد و كلاردشت رو رد كرديم، از ديدن منظره هاي جاده لذت ميبردم. وارد حسن كيف شديم، ويلايي كه پدرم برامون خريده بود در منطقه زيبا و خنكي به اسم رودبارك بود. چشم انداز جنگل و رودخونه هميشه آرومم ميكرد.رسيديم به ويلا و در رو باز كرديم. سرماي وحشتناكي بهمون خوش اومد گفت، به مهدي چسبيدم. با خنده بهم نگاه کرد و با هم به اتاق خواب رفتیم . مهدی چمدون رو روی زمین گذاشت و بغلم کرد.م- بیا بریم توی هال تا شومینه رو روشن کنم، اینجا سرده.ن- نه نمیخوام&#8230;. جام خوبهدستشو برد زیرم و از روی زمین بلندم کرد، دستامو دور گردنش حلقه کردم.همونجور که لباشو میخوردم به طرف هال رفتیم. منو روی مبل گذاشت و خودش نشست تا شومینه رو راه بندازه. بعد از چند لحظه گرماي لذتبخشي به صورتم خورد. چشمام به شعله های آتیش بود که داشتن جلوم میرقصیدن.ن- میگم مهدی &#8230;&#8230; مهدي روي كاناپه خوابش برده بود. آروم بلند شدم و بطرف اتاق خواب رفتم، لباسهامو عوض کردم و با یه پتو به هال برگشتم. خیلی آروم پتو رو روی مهدی انداختم و خودم به آشپزخونه رفتم و با چيزايي كه از تهران آورده بوديم مشغول پختن غذا شدم. بعد از تموم شدن كارم هوس كردم كه توي باغ كمي قدم بزنم. از پشت پنجره به مهي كه تا بالاي ساختمون رو گرفته بود خيره شدم. جايي كه ويلاي ما قرار داشت از سطح شهر بالاتر بود. چقدر منظره قشنگی بود، همیشه دوست داشتم توی یه همچین جایی زندگی کنم.به محض باز كردن در احساس لرز كردم. هواي بوي تازگي ميداد و خيلي سرد بود. به ويلا برگشتم و از روي جالباسي كت پشمي و سورمه اي مهدي رو كه توي ماه عسل از كيش خريده بوديم، پوشيدم. بوي عطر مهدي و بوي تنش گيجم كرد. كت رو محكم دور خودم پيچيدم و بطرف باغ حرکت کردم، نفسهای عمیق میکشیدم و از هوا لذت میبردم. بعد حدودا نیم ساعتی که توی باغ پیاده روی کردم به ویلا برگشتم، روی کاناپه کناری مهدی دراز کشیدم و خیلی زود خوابم برد. با نوازش دستهاي مهدي بيدار شدم، داشت رويم پتو ميكشيد:ن- سلامم- بيدارت كردم؟ن- نه خوبه، دیگه باید بیدار میشدم. ساعت چنده؟م- نزديك 4.ن- ناهار خوردي؟م- نه، منم تازه بيدار شدم. از گشنگي دارم ميميرم.ن- جون من الان نمير كه وقت خوبي نيست.بلند شدم اما سرم گيج رفت. توي بغل مهدي ولو شدم:م- چي شد؟ خوبي؟ن- سرم گيج رفت، فكر كنم از گشنگيه.با كمك مهدي بطرف آشپزخونه رفتم و زير غذا رو روشن كردم. دست و صورتم رو شستم و پشت ميز روبروي مهدي نشستم.م- چيه؟ چي شده؟ مشكوك ميزني؟ن- من؟ تو مثل اينكه حالت خوش نيست هام- ميبيني خانوم دكتر انقدر حالم خرابه كه هر كس با يه نگاه ميفهمه.غذا رو كشيدم و مشغول خوردن شديم:م- نظرت چيه بعد ناهار بريم شهر ؟ن- نيكي و پرسش؟م- نه عزيزم اون نيك و نيكو بود&#8230;&#8230; اون دو تا زنبورااز زير ميز پاشو لگد كردم. آخ بلندی گفت و مشغول خوردن شد. بعد از صرف ناهار و شستن ظرفها به اتاق رفتم تا آماده بشم. زيرلب ترانه اي زمزمه ميكردم و دستم رو روي شكمم ميكشيدم و با بچه م حرف ميزدم. يهو ديدم روي هوام، مهدي منو بالاي سرش برده بود و مي چرخوند:م- تا نگي داری چی رو از من قایم میکنی نميزارمت پائين.ن- ديوونه سرم داره گيج ميره، حالم الان بهم ميخورهم- اصلا مهم نيست&#8230;. يالله بگواحساس ميكردم يه چيزي توي دلم تكون ميخوره، حالت تهوع داشتم. دستم رو جلوي دهنم گرفتم و با دست ديگه ام شونه مهدي رو فشار دادم. با ديدن حالت من وايستاد و منو روي تخت گذاشت:م- چيه؟ حالت بده؟ اين مجازات آدميه كه يه چيزو از من قايم كنه.چند تا نفس عميق كشيم:ن- من چيزي رو ازت قايم نكردم.م- تو كه راست ميگي ، كير تو كون آدم خالي بندن- آخخخخخخخخخ جوووووووووووونيه كم با هم سر و كله زديم و آماده بيرون رفتن شديم. توي شهر خريدهاي مورد نظر رو كرديم و به ويلا برگشتيم. هوا سرد و باروني بود، مهدي هم به هر بهونه اي بغلم ميكرد تا مثلا گرم بشم. كنار پنجره ايستادم، به قطره های بارون نگاه میکردم که به شیشه میخوردن. مهدي اومد از پشت بغلم کرد، سرش رو لای موهام کرده بود و بو میکشید:م- مممممممممم چه بوی خوبی میدین- مهدي؟م- جونم؟ن- چقدر منو دوست داري؟م- اندازه دنيان- دنيا؟ دنیا چقدره؟م- همه دنیای من تویی تو.ن- اگه يه وقت يه چيزي بشه، اگه یه اتفاقی بیفته بازم منو اینجوری دوست داري؟سرمو برگردوند و توي چشمام زل زد:م- منظورت چيه؟ چی شده؟ داری نگرانم میکنین- منظورم اينه كه &#8230;&#8230;. اگه بابا بشي منو بيشتر دوست داري يا &#8230;..م- بابا بشم؟توي چشمام نگاه كرد و لباشو گذاشت روی لبام، محکمتر بغلم كرد:م- اي ووروجك&#8230;. چند وقته؟ن- حدودا دو ماهم- دو ماهه اون وقت تو الان داری به من ميگي؟ن- خوب ديگهمنو محكم به خودش چسبوند.م- خوب پس به آرزوت رسیدی؟ تبریک میگم مامانین- مرسیم- حالا بخاطر اینکه به من نگفتی بلایی سرت میارم که دیگه از من چیزی رو قایم نکنیدستشو کرد توی شلوار و انگشتش رو توی کونم فرو کرد:ن- آخ &#8230;.. بخدا خودمم فقط دو روزه که میدونمم- خوب دو روزه که میدونی و به من نمیگی؟انگشتش رو توی کونم میچرخوند، با لباش گوشم رو گاز میگرفت.داشتم شل میشدم، توی بغلش ولو شدم و بهش اجازه دادم که منو تنبیه کنه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175681</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانم تجربیات جدید میخواد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2019 07:50:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخالم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[شدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكش]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باران يه دختر خيلي خوشگل فیلم سکسی و كس بود و 3 سال از من بزرگتر. چاق نبود ولي خيلي گوشت بود. شايد خيليها دختر يا زن سکسی چاق دوست داشته باشند ولي من اينجوري شاه کس نيستم و دختر گوشتي دوست دارم و باران دقيقا همون چيزي بود كه من ميخواستم. کونی من هميشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باران يه دختر خيلي خوشگل فیلم سکسی و كس بود و 3 سال</h2>
<p>از من بزرگتر. چاق نبود ولي خيلي گوشت بود. شايد خيليها دختر يا زن سکسی چاق دوست داشته باشند ولي من</p>
<h3>اينجوري شاه کس نيستم و دختر گوشتي دوست دارم و باران دقيقا</h3>
<p>همون چيزي بود كه من ميخواستم. کونی من هميشه به فكر اون بودم و هميشه از فرصت براي ديد زدن اون</p>
<h4>استفاده جنده ميكردم. كون و سينه هاي گنده اون هيچ وقت</h4>
<p>از جلو چشمام دور نميشد به پستون علاوه اينكه اون جلو من روسري و مانتو نمي پوشيد. ولي من هم به</p>
<h5>خاطر رابطه کوس نزديكش با خواهرم نميتونستم چيزي بهش بگم. بايد</h5>
<p>يك كاري ميكردم كه قبل از اينكه اون با خواهرم يا كس ديگه اي حرف بزنه بكنمش. اين گذشت تا اينكه ما سکس داستان با خاله هام(من</p>
<h6>5 تا خاله دارم) رفته بوديم شمال و ایران سکس باران هم</h6>
<p>بود. يه روز صبح بعد از صبحانه ميخواستيم بريم كنار دريا كه باران گفت من سرم درد ميكنه نميايم منم فرصتو مناسب ديدمو يه بهانه جور كردم و گفتم منم نميام. همه رفتن و توي ويلا فقط من موندم و باران. اون رفت روي كاناپه دراز كشيد و به من گفت كه براش قرص ببرم من هم قرصو پيدا كردم و براش بردم و خودم كنار سرش نشستم. داشتيم صحبت مي كرديم و بحث به خاطرات بچگيمون كشيده شده بود(آخه من و باران تو بچگي همبازي هم بوديم ولي بعد از بزرگ شدنمون رابطه مون كمرنگ شد) كه من ياد يه خاطره افتادم و براش تعريف كردم كه اين خاطره اين بود: ((زماني كه من حدود 6-7 سالم بود يه روز من خونه بارانينا بودم و داشتيم تو اتاقش بازي ميكرديم كه اون يه عكسي كه دوستش براش كشيده بود رو بهم نشون داد. عكس يه مرد بود كه كيرش رو هم كشيده بودن. باران به من گفت: رامين ببين دولش رو هم كشيده. عكس رو به من داد و من هم نگاه كردم و خنديديم و بعد بهم گفت: از كجا معلوم شايد زن باشه؟ من گفتم: يعني چي؟ مگه چه فرقي ميكنه؟(من هنوز نميدونستم كه زن ها كس دارند) اون گفت: مگه نميدوني؟ زن ها با مردا فرق دارن بعد شروع كرد توضيح دادن درباره كس. ولي من نفهميدم و اون گفت ميخواي بكشم پايين ببيني؟ و من اسگل هم گفتم: نه.)) و زماني كه داشتم اين خاطره رو براش تعريف ميكردم جمله آخر رو با تأكيد زياد روي كلمه اسگل گفتم. ديدم خوشش نيومد. گفت: ببين رامين فكراي بد به ذهنت نزنه ها! گفتم: خوبه حالا خودت پيشنهاد داده بودي! تازه من كه اصلا چيزي نگفتم؟ گفت: نه تو رو خدا چيزي هم بگو! گفتم: مگه اشكالي داره؟ دستمو از روي صورتش برداشت (تو حين حرف زدن داشتم صورت خوشگلشو ناز ميكردم و كيرم هم داشت منفجر ميشد و از روي شلوار كاملا معلوم بود)و گفت:چي ميخواي از جون من؟ گفتم: نفهميدي؟؟ و خم شدم و يه لب ازش گرفتم. با اكراه لب داد. پا شدم و اونو نشوندم و شروع كردم دوباره لب گرفتن ازش و ليسيدن صورت و گردنش. ديدم ديگه منو كنار نميزنه رفتم سراغ سينه هاش. بعد از ماليدنشون بليزشو درآوردم و سينه هاشو حسابي مكيدم. رفتم سراغ كونش كه ديگه داشتم مي تركيدم از شهوت. كون و كسشو از رو شلوار لي چسبونش ماليدمو سرمو ميكردم تو كونش و ميليسيدم. خيلي اين حالتو دوست داشتم و هميشه تو روياهام اين حالتو تصور ميكردم. ديگه آه آه اون هم دراومده بود كه يهو يه صدايي از حياط اومد. ترسيديم ولي كسي نبود. بهش گفتم: پاشو بريم تو اتاق كه اينجا خيلي ضايعه. رفتيم توي اتاق طبقه بالاي ويلا كه از اونجا اگه كسي ميومد ميتونستيم بفهميم و خودمون رو جمع و جور كنيم. توي راه برق شهوتو تو چشماي باران ميديدم. خوابوندمش روي تخت و شلوارشو در اوردم. نميدونيد چه حسي داشت. خب اولين بارم بود اون هم با كسي كه آرزوي سكس با اونو داشتم. حسابي براش سنگ تموم گذاشتم حتي كف پا و لاي انگشتاشو هم براش ليسيدم(تازه از حموم در اومده بود) بهش گفتم: باران خانوم! نوبت شماس! گفت چيكار بايد بكنم؟ گفتم: همون كارايي كه من كردم.اون هم كرد و من فقط داشتم لذت ميبردم. بهش گفتم بسه ديگه كه طاقتم تموم شد برگرد ميخوام يه حال اساسي بهت بدم. گفت: يه وقت تو كسم نكنيا؟ گفتم: بچه شدي؟ برگرد ديگه؟ گفت: چه جوري؟ گفتم: به حالت سجده بخواب. خوابيد و كيرم رو كردم تو كونش. تنگ بود نمي رفت. رفتم يه كرم پيدا كردم و به كيرم ماليدم. اين دفعه راحت رفت تو. داغ داغ بود. كيرم داشت ميسوخت. يه آخ بلند گفت و گفت: درش بيار خيييلي درد داره. گفتم: درست ميشه(تو داستان هاي سكسي خونده بودم) چند بار تلمبه زدم و به حالت هاي مختلف هم كردمش.البته دو سه بار آبم اومد كه تو كونش ريختم. ديگه نه جوني براي من مونده بود نه براي اون. كنارش خوابيدم و يه لب 5 دقيقه اي ازش گرفتم. ساعتو نگاه كردم تلفنو برداشتم و به بابام زنگ زدم گفتم كجايين؟ گفت ما ساحليم بعد از ناهار ميايم بعد شروع كرد سوال پيچ كردن من. بعد از قطع كردن تلفن به باران گفنم:حالا حالا ها وقت داريم. تو بغل هم يه چرت نيم ساعته زديم و بلند شديم رفتيم حموم. اونجا هم يه بار ديگه آبم اومد. برگشتيم و لباس پوشيديم كه بريم پيش بقيه. از اون به بعد رابطه من وباران بهتر شد ولي هنوز نتونستم دوباره بكنمش. اون روز بهترين روز زندگي من بود. اميدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه. دوست دارم نظراتتون رو بدونم. لطفا اگر هم فحش ميدين فحش خار و مادر ندين.مخلص همه بچه هاي شهواني. رامين</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175690</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن جنده و حشری شده خوشگل بغل استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2019 04:26:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجاست]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشديم]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[پسراشون]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خيابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[كشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[كلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرام]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقات]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميشدم]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[يكيشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از وقتى شروع ميشه كه فیلم سکسی به يه استان غربى كشور رفتيم جايى كه 95 درصد فاميلمون چه پدرى چه مادرى اونجا بودن اول خونمون اصفهان سکسی بود و بعد به اين شهرستان مرزى شاه کس كه نزديكترين فقطه به عراقه و گرماش غيرقابل تحمله رفتيم راستش من خودم متولد همين کونی شهرستانم خلاصه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از وقتى شروع ميشه كه فیلم سکسی به يه استان غربى كشور رفتيم</h2>
<p>جايى كه 95 درصد فاميلمون چه پدرى چه مادرى اونجا بودن اول خونمون اصفهان سکسی بود و بعد به اين شهرستان</p>
<h3>مرزى شاه کس كه نزديكترين فقطه به عراقه و گرماش غيرقابل تحمله</h3>
<p>رفتيم راستش من خودم متولد همين کونی شهرستانم خلاصه برگشتيم اينجا،از اونجا كه پدربزرگم زميندار اصلى اينجاست و حتى با شاه</p>
<h4>ايران جنده روابط داشته از نظر مالى هيچ كدوم از 12</h4>
<p>پسر و 8 تا دخترش مشكلى پستون نداشتن ما كه اومديم به مردم احترام پدر بزرگ و پولدار بودنمون بيش از</p>
<h5>حد احتراممون کوس رو ميگرفتن و تقريبا بيشتر شهر يا فاميلمون</h5>
<p>بودن يا اشنا يا مارو ميشناختن،و فقط يه داداش دارم كه 3 سال ازم كوچيكتره بدون هيچ اغراق و دروغ(چون دليلى واسه سکس داستان دروغ ندارم) من</p>
<h6>تقريبا به جز بابام از هيچكسى نميترسم ادم ایران سکس ارومى هستم</h6>
<p>ولى اگه عصبى بشم ديگه&#8230;ورزشكارم كشتى فرنگى رو حرفه اى كار ميكنم و دوتا دومى كشور دارم بگذريمچون تو شهر جديدمون تقريبا كسى باما پررويى نمكرد من خيلى زود پررو شدم و از اونجا هوا گرم بود ملخ هم روزا تو خيابونا نبود مردم اينجا خيلى خوشكل سفيد و اراسته بودن مخصوصا پسراشون منم عاشق پسراى خوشكل بودم نه واسه اينكه بكنمشون واسه اينكه دوست بشيم يه مدت كه گذشت با يه پسر خوشكل تو باشگاه كشتى اشنا شدم و خيلى زود صميمى شديم از اونجا كه خونه ما تقريبا هميشه خالى بود با پیام (همين دوست جديدم)ميومديم خوو با لپ تاپ من فوتبال بازى ميكرديم يه روز يه فلش 8 گيگ پره فيلم و عكس گى اورده بود بهش گفتم توش چيه گفت خودت بذار گذاشتم ديدم بله پره فيلمه گفت يكيشون رو بذار منم كه تا به حال گى نديده بودم يكى گذاشتم خودش قرمز شده بود تا ته ديديمش گفت يكى ديگه بذار گفتم بذار واسه بعد فعلا بيا بازى كنيم گفت نه يكى ديگه بذار وقتى نذاشتم خودش اومد دوتا از خوشكلاشون رو گذاشت من كه ديگه داغ شده بودم بهونه اوردم رفتم اشپزخونه و كيرم رو رست كردم كه بلند شده بود بعد دوتا دلستر برداشتم و رفتم تو اتاق ديدم پیام يكى ديگه گذاشته دوتا پسر بودن همسناى خودمون كه بى نهايت خوشكل بودن ديگه داشتم ديونه ميشدم نشستم و باهاش نگاه كردم تا اخرش دلستر رو باز كردم بهش دادم يه كم ازش خورد و بهم نزديك شد و دستشو گذاشت رو لبامو بوسش كرد گفت مياى ما هم اينطورى كنيم من عصبى شدم و باور كن خواستم دندوناشو بريزم تو حلقش دوباره جلو خودمو گرفتم فقط گفتم نه رنگش پريده بود و عرق رو صورتش بود دوباره ازم خواست بازم گفتم نه اينبار گفت تو بكن من جا خوردم به پسراى تو فيلم كه نگاه كردم ديدم كه پیام دست كمى تو خوشكلى اشون نداره يه كم ساكت موندم وخيره به لپ تاپ نگاه ميكردم و فيلمه كه اصلا هيچى از فيلم هم متوجه نميشدم كه پیام دوباره گفت عادل چى ميگى مياى نميدونم چرا ولى گفتم باشه لپ تاپ رو از برق كشيدم و سريع رفتيم رو يكى مبل كه ته حال بود منو انداخت رو تخت و خودشم رو خوابيد و دهنشو گذاشت تو دهنم اولش خوشم نيومد ولى كم كم خوشم اومد و داغ شدم دستامو گذاشتم رو كونش و فشارشون ميدادم يه كم كه گذشت گفت لباساتو درار من كه ديگه داغ شده بودم لخت شدم و پیامم لخت شد و كيرم رو گرفت و كرد تو دهنش يك حالى ميداد كه نگو يه چند دقيقه ساك زد بعد اومد رو مبل و همونطوری كه من دراز كشيده بودم كيرم رو كرد تو سوراخ كونش و اروم بالا پايين ميكرد من كه ديگه داشتم ميمردم پیام بهم گفت عادل تو واسم جلق بزن من عصبى شدمو گفتم خفه شو اونم خودش واسه خودش زد چند دقيقه گذشت من كه ديگه هيچى حاليم نبود . پیام داشت ابش ميومد همشو ريخت رو سينم من كه تو حال ديگه اى بودم واسم مهم نبود كه اب خودمم اومد گفتم پیام پاشو پیام گفت بريز توم همش ريخت توش اينبار من دست پیام رو كشيدم و سرش رو گرفتم و دهنم رو گذاشتم تو دهنش واى كه چه حالى بودم بعدش سريع پاشديم نوبتى يه دوش گرفتيم تا بريم باشگاه اون روز با هر كى كشتى گرفتم ميباختم شب همون روز قضيه رو به پسر خالم گفتم نقشه كشيديم با هم بكنيمش همون شب به پیام زنگ زدم گفتم فردا بازم بيا طبق نقشه سام پسر خالم تو اتاق ديگه اى قايم شد تا پیام اومد تو اتاق من چسبيدم بهش تا ميتونستم ازش لب گرفتم دوباره بردمش رو همي مبل لخت شدو و شروع كزيم حال كردن كه سام اومد ي پیام تا اخر قضيه رو فهميد خواست بره اومد لباساشوبپوشه كه سام عصبى شد و زد تو گوشش و به زور با هم كرديمش وقتى ابمون اومد اي بدون يه كلمه حرف گذاشت و رفت سام خوشحال بود و من داغون دونستم چقد عصبى شده از دستم خلاصه نه شكايت كرد نه چيزى فقط ديگه باهام حرف نميزد و ازم ميترسيد خيلى گذشت پیام با يه لباساى گرونو خوشتيپ ميديدمش به تقليد از من روزى يه تيپ ميزد ولى انصافا از من خوشتيپ تر بود ديگه شدهبودم چرا از دست داده بودم خيلى كلنجار رفتم كه چه جورى بايد جبران كنم تنها راهى كه به ذهنم رسيد اين بود كه بايد منو بكنه با خودم درگير بودم كه واسه من افت داره كسى منو بكنه غيرتم اجاره نميداد كه اين كارو بكنم كه بالاخره خودم رو گول زدم و راضى شدم خوشكلى و خوشتيپى پیام ديونم كرد اول بود كه جلوى كسى كم مياوردم شب بود بهش زنگ زدم جواب نداد. حدود 40 بار زنگ زدم تا برداشت گفتم سلام پیامفردا حتما بيا خونمون و قطع كردم و اينطورى بود كه من گى شدم، صبح كه شد فكر كردم نمياداما اومد گفت اينبار كى رو قايم كردى جوابشو ندادم با هم رفتيم تو خونه تى شرتم رو دراوردم گفتم بيا جبران كن خواست برو ولى گرفتمش گفتم بايدمي بكنى راضى شد و اومد بازم دهن گذاشتيم تو دهن هم چند دقيقه گذشت بهم گفت اون رور از دستت ناراحت شده بودم ولى دوباره دلم واست تنگ شد اما روم نشدبهت بگم خلاصه اي روز با دردى كه كشيدم كارمو جبران كردمالبته بعدش به غيرتم بر خورد ولى يه چند روزبعد واسم عادى شد هنوزم با پیام تقريبا هفته اى دو بار گى دارم البته 1 ماه قبل از مسابقات كشتى ميذاريم كنار تا حسابى تمرين كنيم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175396</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.407 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-12 14:07:14 by W3 Total Cache
-->