<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بلندشو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%d8%b4%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:32:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بلندشو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>خانوم کوچولو چه کونی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنین]]></category>
		<category><![CDATA[هرجایی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خاطرات سکسیمو براتون بزارم شاید فیلم سکسی حال کنین و بدونین آدم اگه بخواد هرجایی میتونه سکس کنه فقط ترس نداره. سال 82 همزمان با کارم که سکسی گفتم رفتن به ماموریت شهرستان بود چون شاه کس تازه از خدمت اومده بودم تصمیم گرفتم درس هم بخونم که خیلی هم سخت بود کونی برای این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خاطرات سکسیمو براتون بزارم شاید فیلم سکسی حال کنین و بدونین آدم اگه</h2>
<p>بخواد هرجایی میتونه سکس کنه فقط ترس نداره. سال 82 همزمان با کارم که سکسی گفتم رفتن به ماموریت شهرستان بود</p>
<h3>چون شاه کس تازه از خدمت اومده بودم تصمیم گرفتم درس هم</h3>
<p>بخونم که خیلی هم سخت بود کونی برای این کار تصمیم گرفتم برم آموزشگاه وچون برادر بزرگم مدیر یه آموزشگاه تو</p>
<h4>سهروردی جنده بود رفتم پیشش.روزای اول خوب درس میخوندم و با</h4>
<p>این که تو کلاسمون چند تا پستون جیگر آتیشی داشتیم خیلی توجه نمیکردم و سعی میکردم بیشتر کلاسمو به خاطر داداشم</p>
<h5>حفظ کنم.دوستم کوس مجتبی که تو داستان قبلی اسمشو نگفته بودم</h5>
<p>با من میومد کلاس.یادمه پاییز بود و هوا سرد. خلاصه بعد از 10 روز یه خانومی که چادری بود به کلاس ما سکس داستان اومد سفید بود</p>
<h6>مثل برف چشمای گرد قشنگی داشت و با ایران سکس این که</h6>
<p>چادری بود معلوم بود واسه گرم کردن آدم چیزای خوبی زیر چادرش داره.چند روزی کلاسا همینجوری گذشت و فقط شاید به شوخیهای الکی و لبخندی سر کلاس تموم میشد که همه بچه ها توش سهیم بودن تا اینکه یه روز من که نگاهم اتفاقی به سمت این خانم چادری که اسمش سمیرا بود افتاده بود به مجتبی گفتم بریم؟ و از آموزشگاه رفتیم بیرون هنوز چند لحظه نگذشته بود که دیدم خانوم جیگر داره میاد بیرون از کنارم رد شد و یه نگاهی بهم کرد که قلبم از جاش در اومد از اون نگاهها که شاید تا آخر عمر کسی به آدم نکنه و رفت اونور خیابون ایستاد و نگاهم میکرد. من هنوزم گیج بودم که منظورش چی بود تا این که با سر یه اشاره کوچولو کرد و مجتبی که فهمید گفت برو من میرم خونه منم رفتم اونور خیابون همین که بهش رسیدم گفت دستمو بگیر.چقدر گرم بود کف دستش تو اون سرما عرق کرده بود و نرمیش بیشتر شده بود همون لحظه اول کیرم بلند شد چند قدم که رفتیم داشتم گر میگرفتم.رفتیم سید خندان سوار ماشینای رسالت شدیم و فهمیدم خونشون سمت خودمونه وقتی تو ماشین بودیم چسبیدم بهش باور نمیکنین انگار داشتم میکردمش.رسالت که پیاده شدیم رفتیم تو یکی از میدونای فرعی هوا تاریک بود همه جا خلوت نشستیم تویه میدون و شروع کردیم به حرف زدن از حرفاش معلوم بود که وقتی من نگاهم بهش بود و به مجتبی گفتم بریم فکر کرده بود با اونم واسه همین اومده بود.باورتون نمیشه انقدر کیرم سفت شده بود که فقط اونو به شکل یه کس آبدار میدیدم.اولین سوالی که ازش کردم این بود که تا حالا با دوستاش حرف بدی هم زده یانه که گفت اره گفتم چی گفت مثلا پدر سگ خر گاو گفتم نه بدتر از این گفت اره به هم میگیم جنده کونی تا اینارو گفت فهمیدم این کارست تو همون وضع دستموبردم لاپاش گرم گرم بود و اونم مثل من حشری حشری بود چون شلوارش خیس شده بود.دوروبرمو نگاه کردم دیدم یه بنبست اونجا هست گفتم بلندشو بریم تو کوچه رفتیم دیدم کسی نیست بقلش کردم چسبیدم بهش شروع کردم به خوردن لبش اونم شروع کرد به خوردن جوری که لبمو گاز گرفت دستمو بردم رو سینه هاش مالوندم اندازه دستم بود خیلی حال کردم اونم صداش در اومده بود و داشت حال میکرد جوری اه وای میکرد که انگار داشتم میکردمش دیگه نتونستم رفتم پشتش شلوارشو دادم پایین کیرمو چسبوندم به کونش خیلی گرمو سفید بود تو تاریکی برق میزد کیرمو کردم لاپاش دستمو از دور کمرش برده رویه کسش اونم داغ داغ بود فشار دادم مالوندم فکرشو بکنین اگه کسی بیاد چی میشه خلاصه تو همون حالت ابم اومد ولی اون نه منم تمومش کردم چون ترسیدم کسی بیاد و تو اون 2 سالی که به من میداد همیشه از اون شب ناراحت یود که ارضا نشده.اون شب گذشت تا روز بعد دم دمای ظهر بود که تو کلاس با عشوه هاش دوباره حشریم کرد گفتم بیا بیرون رفتم سمته پشت بوم آموزشگاه اونم اومد در بسته بود همونجا نشستیم بغلش کردم چادرشو در اورد تازه هیکلش اومد دستم چه سینه هایی چه کونی آدمو دیوونه میکرد یه کم لباشو خوردم گفت گوشمو بخور وقتی خوردم مثل دیوونه ها شده بود خمش کردم به عقب که به پله ها تکیه بده دستمو بردم لای پاش رو کسش مالوندم خیس بود بوی خوبی میداد آخه 18 ساله بود رفتم پایین شروع کردم به خوردن نمیدونین چه حالی میداد بوی عطر میداد منم هی زبون میزدم روی لب کسشو دور سوراخشو میخواستم تمومش کنم که نذاشت دیدم چشاشو بسته فهمیدم داره حال میکنه منم بهتر ادامه دادم محکم سرمو لای پاش فشار میداد میگفت بخور بخور فقط مال تو بخور آخ آخ هال میده بخور تو همین حال یه لرزشی کرد که کل تنش لرزید ابش اومده بود بعد از چند ثانیه دوباره گفت بخور منم خوردم بازم همون حالت و آبش اومد دیگه کسش خیس خیس بود گفتم میخوام بکنم گفت بکن بازه انگار دنیارو داشتم کیرمو مالوندم به خیسیه رو کسش با دستاش کسشو باز کرد گفت بکن بیشرف منم کردم توش خیلی گرم بود تا تخمام میرفت تو انگار انتها نداشت 40 دیقه کردمش ابم داشت میومد سریع کشیدم بیرون ریخت روی رونش یه انگشت زد گذاشت دهنش آبمو خورد وقتی اینو دیدم دوباره دلم خواست بکنمش گفتم بازم میخوام خندید گفت از پشت بکن اونم بازه جاتون خالی گفتم اول بمیک با این که کیرم خیس بود خوردش من وایسادم بالا سرش پامو باز کردم همونجوی نشسته میخورد انقدر خوب میخورد که دیگه به کونش نرسید منم که دیدم میخوره خالی کردم تو دهنش خیلی حال داد بعد سریع خودمونو جمعو جور کردیم رفتیم سر کلاس بعد که اتفاقا داداشم استادش بود و از حالتمون یه چیزایی دستش اومده بود ولی هیچوقت به روم نیاورد.دوستان آدم نباید به همه به دید بد نگاه کنه ولی اگه کسی پا داد دست دست نکنین بزنین توش زندگی یعنی لذت درست من 29 سالمه و 1 سال که ازدواج کردم و به همسرم که از تمام دنیا برام عزیزتر کاملا وفادارم چون همه کار برام میکنه و چیزی کم ندارم ولی تو دوران جوونیم به قدری سکس داشتم که اگه بدونین قاطی میکنین فقط سعی میکنم اونایی که لذت بخش بودن رو براتون تعریف کنم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177209</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن جنده خانوم وقتی شوهرش خونه نیست</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 09 Aug 2019 06:41:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگشو]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیهو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[پایینمن]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایندی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودستی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخی]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[صدامونو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردولی]]></category>
		<category><![CDATA[کنماسم]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مراعات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشهاز]]></category>
		<category><![CDATA[میشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگامون]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایگی]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[والبته]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ببینین و خودتونو خسته نکنین فیلم سکسی ،ولی اگه میخواین خاطره بخونین،بهتره یکم حوصله کنین.بعضی از پسرا بر خلاف طبیعتشون که کردنه گاهی شدیدا به دادن تمایل سکسی پیدا می کنن که احتمالا بخاطر نقص شاه کس ترشح هورمونیه یا عوامل محیطی..به هر حال من از شانس بدم جزو اونایی شدم که کونی دوس داشتن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ببینین و خودتونو خسته نکنین فیلم سکسی ،ولی اگه میخواین خاطره بخونین،بهتره یکم</h2>
<p>حوصله کنین.بعضی از پسرا بر خلاف طبیعتشون که کردنه گاهی شدیدا به دادن تمایل سکسی پیدا می کنن که احتمالا بخاطر</p>
<h3>نقص شاه کس ترشح هورمونیه یا عوامل محیطی..به هر حال من از</h3>
<p>شانس بدم جزو اونایی شدم که کونی دوس داشتن کون بدن.دلیلش هم برام مهم نیست.چه فرقی میکنه.به قول یکی از دوستام</p>
<h4>این جنده کون که بلاخره میره زیر خاک بزار حداقل دو</h4>
<p>نفر ازش استفاده کنن.کم نمیشه که..مسئله پستون جالب اینجا بود که من از ده دوازده سالگی کون تپل و قلمبه و</p>
<h5>هوس انگیزی کوس داشتم.واسه همین خیلی مورد توجه بکن های اطراف</h5>
<p>بودم.خودم هم از وقتی که غریزه ام بیدار شد علاقه زیادی به مالیدن و دید زدن کونم داشتم تا مالیدن کیرم.البته اینم سکس داستان بگم که کیر</p>
<h6>من بر خلاف کونم که قلمبه و تپل ایران سکس بود،کوچیک و</h6>
<p>نارس بود به همین دلیل برای من کون دادن راحت تر و بهتر از کون کردنی بود که نه زیاد تواناییش را داشتم و نه علاقش رو.همیشه خدا هم بکنها دور و برم بودن و سعی می کردن یه جوری مخ منو بزنن که من مثل خیلی از کونیای دیگه علی رغم تمایل و علاقم به کون دادن بخاطر ترس از بدنام شدن و رفتارهای بد و منزجر کننده بعضی بکنها و عکس العمل غیر قابل پیش بینی خونوادم تن به گاییده شدن نمی دادم.هر چند این غریزه قوی لامصب بلاخره کار خودشو کرد.من میخوام یکی از خاطرات اولیه کون دادنمو بگم.البته این اولین دفعه باز شدن کونم نیست ولی اولین گاییده شدن کامل و رسمی کون منه.بهتره اول خودمو معرفی کنم.اسم من سعیده.ما سه تا برادریم.من کوچیک ترینشونمبرادر وسطی اسمش افشینه.برادر بزرگتر هم اسمش سامانه.از اونجا که سامان بزرگتر از ما بود طبیعتا زودتر حشرش زد بالا و افتاد تو خط کون کردن.البته از اونجا که پیدا کردن کونی بخاطر کم بودنشون مشکل بود و پیدا کردن مکان برای گاییدنشون یه مشکل دیگه و خطرات زیادی هم داشت سامان هم دردسر های زیادی کشید.تو همسایگی ما یه پسری کونی بود به اسم محسن با یه کون توپ توپ که بچه های محل همه میکردنش.سامان وقتی دید که بچه های محل همه این پسره رو میکنن از اونجا که خودشم شدیدا تو فشار بود بلاخرا رفت سراغ محسن.بعد دو بار گاییدن محسن ؛بار سوم گیر افتاد و یه کتک مفصل از بابام خورد.ولی از اونجا که نمیشه جلوی بلند شدن کیررو با کتک گرفت و کون کردن هم به دهن آقا سامان مزه کرده بود باز به کون کردن ادامه داد والبته باز هم گیر افتاد و کتک خورد.تا اینکه یه روز اتفاقی افتاد که شکل رابطه من و سامان رو عوض کرد.من اون موقع فکر میکنم12سالم بود.من تازه از حموم در اومده بودم و یه حوله به کمرم پیچیده بودم .سامان با مادرم و افشین تو حال نشسته بود و داشت تلوزیون میدید.من هم یه لحظه اومدم توحال که ببینم تلوزیون چی داره اتفاقا یه جوری وایسادم که پشتم به سامان بود.یهو نمی دونم چی شد که حوله از کمرم باز شد و بله&#8230;کون قلمبه و سفید من درست افتاد تو چشمای سامان.سامان بعدها بهم گفت که من همیشه تو کف کون تو بودم و لی میترسیدم کاری بکنم.ولی وقتی اونروزکون قلمبه تو رو لخت دیدم نظرم کاملا عوض شد. وقتی حوله افتاد و من کون تپل وسفید تو رو دیدم یه لحظه انگار منو برق گرفت.تا حالا کون به این خوش فرمی ندیده بودم.وقتی خم شدی حولرو برداری لای کونت قششششنننگ از هم باز شد و من سوراخ کونتوهم دیدم.وقتی رفتی دیدم کیرم داره شرتم رو پاره میکنه.یه لحظه خودمو در حال گاییدن کون قلمبه تو تصور کردم.چی میشد اگه میشد!!از اونجا بود که فکر گاییدن کون من زد به سر سامان.از یه طرف همیشه دم دستش بودم.از طرف دیگه یه کون فوق العاده داشتم.و طبق یه اصل بین بکن ها که (هر کس کون گرد و قلمبه ای داشته باشه بدون شک میل به دادنش رو هم داره) از اونروز سامان چسبید بهم.باهام مهربون شد وهرجا میرفتم باهام میومد و برام همه چی میخرید.کم کم شروع کرد به انگشت کردن و وقتی دید مخالفتی نمیکنم گاهی منو از پشت بغل میکرد و کیرشو میمالید به کونم. کم کم شروع کرد به کون خواستن.ولی چون من میترسیدم گیر بیفتیم قبول نمیکردم.اونم تو کف میموند.ولی بلاخره موقعیت جور شد!ما معمولا جدا ازهم حموم میکردیم تا اینکه یه روز اتفاقی قرار شد هر سه با هم حموم کنیم.من و افشین و سامان.البته از اونجا که سامان یک بکن خطرناک شده بود و من هم با اون کون تپل و قلنبه مستعد گاییده شدن بودم مادرم هم در محل حاظر شد تا به حموم کردن ما نظارت کنه.من در طول مدت حموم کردن نگاه سنگین سامان رو رو خودم حس میکردم.میدونستم که داره با ولع به کونم نگاه میکنه.تقریبا آخرای حموم کردن پدر بزرگم مادرم رو صدا کرد که یه چیزی رو پیدا کنه و بهش بده،و از اونجا که نمیشد حرف پدر بزرگ رو زمین انداخت مادرم با دودلی مجبور شد حموم رو ترک کنه.من موندمو افشین و سامان.افشین که سرش به خودش گرم بود.ولی سامان بلافاصله دستشو برد تو شرت من و کرد لای کونم و شروع کرد به مالیدن.من یه بار کونمو کشیدم کنار ولی اون دوباره اومد و منو گرفت و دوباره دستشو کرد لای کونم.سامان یک دقیقه ای با کونم بازی کرد و یهو دستشو کشید و رفت دم در تا مطمئن بشه مادر دور شده. وقتی مطمئن شد برگشت و سعی کرد شرتمو بکشه پایین.من نذاشتم و با اشاره بهش گفتم افشین! ولی اون اعتنایی نکرد و گفت اون با من. ولی من باز بهش اجازه ندادم.سامان انگار دیوونه شده بود.چشماش کمی قرمز شده بود و معلوم بود شوخی نداره.شرتشو در آورده بود و در حالیکه کیر بزرگشو گرفته بود دستش بزور منو کشید گوشه حموم و منو از پشت بغل کرد و در حالیکه شرتم رو پایین میکشید دم گوشم گفت من امروز باید کون تو رو بکنم حالا به زور هم که شده،اگه مقاومت کنی دردت میاد و دیر تموم میشه ولی اگه خودت کونتو بدی دردش کمتر میشه و زود هم تموم میشه.از اونجا که سامان بزرگتر و قویتر بود راحت شرتمو کشید پایین.من چند بار تقلا کردم که کونمو از بغل سامان بکشم بیرون ولی اون دوباره منو گرفت و اینبار منو چسبوند به گو شه دیوار تا نتونم فرار کنم.یه لحظه حس کردم یه چیز نرو و گرم و بزرگ رفت لای کونم،میدونستم که بدون شک این سر کیر سامانه.بلا فاصله کونمو سفت کردم که سامان نتونه کیرشو بکنه تو کونم و اول موفق هم شدم. ولی از اونجا که سامان مصمم به گاییدن من بود محکم چند ظربه به پهلوی من زد که خودمو شل کنم.والبته من هم بخاطر درد مجبور شدم که اینکار رو بکنم.یهو یاد حرف محسن کونی افتادم که یه بار گفت طبیعت و خلقت کون یه جوریه که هیچوقت نمیتونه مقابل یه کیر مقاومت کنه.کون با اینکه از نظر اندازه چند برابر یه کیره ،نمیتونه جلوی فرو رفتن یه کیر رو تو خودش بگیره و همیشه توسط کیرگاییده میشه.واین دقیقا همون اتفاقی بود که داشت برای کون من می افتاد.سامان در حالیکه منو محکم بغل کرده بود چند بار کیرشومالید لای کونم تا سوراخ کونمو پیدا کنه.بعد یهو شروع کرد به فشار دادن.با اینکه سامان کیرشو تف مالی کرده بود چون کون من تنگ بود نمیتونست کیرشو تو کون من فرو کنه.و چون من هم درد داشتم کونمو ناخودآگاه سفت می کردم.اونم از اونجا که همیشه کونیای حرفه ای رو کرده بود و کیرش راحت تو کون اونا فرو میرفت حالا مونده بود چکار کنه.از یه طرف نمیتونست منو بکنه و از طرف دیگه هم بخاطر حشر زیاد نمیتونست ولم کنه و فقط کیرشو فشار میداد.تو یه لحظه من برگشتم و دیدم افشین وایساده داره تلاش و تقلای ما رو میبینه.اینکه سامان منو از پشت گرفته و میخواد کیر بلندشو بزور تو کون قلمبه من فرو کنه.با خودم گفتم خوب دیگه این چیزی رو که نباید میدید دید،سامان هم که ول کن کون من نیست و بهر حال خودشو خالی میکنه،حالا چه توی کونم یا روی کونم.ولی اگه آبشو روی کون و کمرم بریزه مادرم احتمال زیاد میفهمه که چی شده.بهر حال اگه اینجوری پیش بره من از گایش فقط دردشو میکشم،پس بهتره بزارم سامان یه دل سیرکونمو بکنه هردومون راحت شیم.از اونجا که ظرفشوییمون خراب شده بود مادرم ظرفای نهار رو آورده بود حموم بشوره.توی یکیشون یکم روغن مایع مونده بود..برگشتم به سامان گفتم وایسا.اینجوری نمیشه.یکم روغن بزن به کیرت.سامان یه لحظه وایساد،بعد منو ول کرد و کیرشو روغن مالی کرد،یکمی هم مالید لای کون من.بعد دوباره کیرشو گذاشت لای کون منو فشار داد.من هم خودمو شل کردم.وسطای فشار دادن کیر و آخ و اوخ من یه لحظه حس کردم سوراخ کونم داره باز میشه،با یه فشار محکم کیر سوراخم کونم بازشد و کیر سامان رفت تو کونم.سوراخ کونم میسوخت و میتونستم قطر سوراخی که کیر سامان تو کونم درست کرده بود حس کنم.سامان کمی جا بجا شد. یه دستش به دور شکم من ویه دستش به بیخ کیرش بود.داشت نفس نفس میزد.دوباره شروع کرد به فشار دادن،نفسم بند اومد.سامان کیرشو آروم آروم تا نصف تو کون من فرو کرد.وقتی که دستش به کون من خورد وایساد.اینبار دستشو از کیرش کشید ودوباره کمی جا به جا شد، دودستی کون قلمبه منو گرفت و اینبار با یه فشارمحکم کیرشو تا ته، تو کون من فرو کرد.من یه لحظه جیغ کشیدم.ولی انگاربرای سامان مهم نبود که من درد دارم.منو قشنگ بغل کرد و شروع کرد به تلمبه زدن.با چنان حرص و ولعی به کونم تلمبه میزد که انگار برای بار آخره که کون می کنه و میخواد نهایت لذت رو ببره.با هر تلمبه ای که سامان میزد کونم با شالاپ شولوپ بالا پایین می رفت.کیرشو یکم میکشید بیرون و دوباره با فشار اونو فرو می کرد.من درد داشتم ولی مجبور بودم تحمل کنم.میدونستم که درد داره ولی سامان هم اصلا مراعات نمیکرد.یه بار سعی کردم کونمو تکون بدم و کیر سامانو بیرون بکشم.ولی چون سامان منو بغل کرده بود با اینکه کیرش تا نصف از کونم بیرون اومد ولی سامان با یه حرکت دوباره منو کشید تو بغلشو و دوباره کیرشو تا آخر تو کونم فرو کرد.زیاد طول نکشید که آبش بیاد.وقتی ضربه ها و تلمبه ها و آه و اوفش شدیدتر شد فهمیدم آبش داره میاد.وقتی داشت آبشو میریخت تو کونم داشت کونمو جر میداد.من بهش میگفتم یواشتر ولی اصلا انگار نمی شنید.اصلا مهم نبود که من درد دارم و یا افشین داره نگامون میکنه و هر لحظه امکان داره مامان بیاد یا سرو صدامونو یکی بشنوه.به تنها چیزی که فکر میکرد گاییدن کون قلمبه ای بود که تو بغلش بود.نه چیز دیگه.و بلاخره آبشو تا قطره آخر ریخت تو کونمو و منو گایید، و آروم شد.در حالیکه هنوز کیرش تو کونم بود سرشو گذاشت رو شونم.من هم کمی راحت شدم.افشین هنوز داشت نگاهمون می کرد.ولی اینبار دستش تو شرتش بود و داشت کیرشو می مالید.با خودم گفتم یه روزی اینم جرت میده.یه کون و دوتا کیر!چه بکن بکنی بشه.افشین انگارکه فهمیده باشه کیرشو از تو شرتش کشید بیرون.من یه نگاه به کیرش کردم و سرمو برگردوندم.هنوز وقتش نبود.یکم کونمو تکون دادم وسعی کردم کیر سامانو در بیارم که سامان دوباره بغلم کرد وهوس تلمبه زدن کرد.گفتم بسه دیگه الان مامان میاد.سامان یه لحظه وایساد و گوششو تیز کرد.وقتی دید صدایی نمیاد گفت خبری نیست و شروع کرد به تلمبه زدن.دوباره روز از نو روزی از نو.ولی اینبار چون خالی شده بود آرومتر میکرد که باعث شد من هم حرفی نزنم.سکوت حموم،کون تپل و قلمبه و تلمبه های محکم یه کیر کلفت صدای شالاپ شولوپ خوشایندی درست کرده بود که هر کسی رو مجذوب می کرد.بعد دو سه دقیقه سر صدای مامان اومد.سامان با اینکه هنوز سیر نشده بود ولی بلاخره کیرشو از کون من کشید بیرون.کمی کون منو مالید.بهم گفت کونم سرخ شده.من با دلخوری گفتم اونجور که تو گاییدی باید سیاه میشد.سامان خندید و بعد کیرشو زیر دوش آب شست .منو هم آورد زیر دوش و لای کونمو با آب شست و شرتمو بالا کشید. کونم کمی میسوخت.ولی اصلا برام مهم نبود.چون تازه فرصت کرده بودم کیر کلفت سامان رو بگیرم تو دستم و خوب ببینمش.فوق العاده بود.کلفت و بلند با سر بزرگ.این کیربزرگ واقعا لیاقت گاییدن کون قلمبه منو داشت.در و تخته خوب به هم جفت شده بودن.ادامه دارد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175675</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی تو باشگاه از کون کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Aug 2019 06:31:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دیوارو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیته‬]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسممن]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سالمه و یه دوست دختر فیلم سکسی دارم اونم 27 سالشه اسمشم سمیه هستش. من 2 سالی بود به خاطر بعضی مسایل از زنم جدا شده بودم سکسی و تو این 2سال سکس نداشتم و شاه کس بد جوری عذاب میکشیدم تا این که با سمیه آشنا شدم. شهر ما کوچیکه منم کونی به خاطر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سالمه و یه دوست دختر فیلم سکسی دارم اونم 27 سالشه اسمشم سمیه</h2>
<p>هستش. من 2 سالی بود به خاطر بعضی مسایل از زنم جدا شده بودم سکسی و تو این 2سال سکس نداشتم</p>
<h3>و شاه کس بد جوری عذاب میکشیدم تا این که با سمیه</h3>
<p>آشنا شدم. شهر ما کوچیکه منم کونی به خاطر موقعیته شغلیم اصلا نمیتونم که با دخترا وزنا تابلو بازی در بیارم.</p>
<h4>بریم جنده سراغه خاطره.زمستونه پارسال بود که با سمیه به طور</h4>
<p>اتفاقی دوست شدم. دختر مهربون و پستون خوشگلی بود. یه کم توپل و چشم ابرو مشکی که من دوس داشتم. در</p>
<h5>کل متوسط کوس به بالا بود.منم چهرم معمولیه نه زیاد خوشگل</h5>
<p>نه زشت. بگذریم 2 هفته بود با هم با موبایل حرف میزدیم که یه شب بحث و کشیدم به سکس که اونم سکس داستان استقبال کردو گفت</p>
<h6>که اینو میدونست که یه روزی میپرسم نظرشو. ایران سکس خلاصه اونشب</h6>
<p>حرف زدیم و بعد با هم تله سکس کردیم. میگفت منم حشریم و&#8230;. یه چیزم گفت که خیلی حال کردم البته اولش دلم واسش سوخت. گفت یه پسری با نامردی پردشو زده و دیگه دادگاه و&#8230;. که نتونستن ثابت کنن کار اون بوده. 10 روز بعد بود که من و دادشه کوچیکم تو خونه تنها شدیم بقیه خونواده رفتن تهرون خونه اون یکی داداشم. دادش کوچیکمم مغازه داشت وشب 9 میومد من که تنها بودم عصر با سمیه تلفنی حرف میزدم گفتم تنهام میتونی بیای؟ اونم یه کم منو من کردو بعد گفت 20 دقیقه دیگه اونجام. خلاصه اومدو نشستیم میوه آوردم خوردیمو حرف زدیم بعد دستمو انداختم گردنش اول هر دومون خجالت میکشیدیم اما بعد رومون به هم وا شد و لب گرفتمو اونم همکاری میکرد بعد کلی لب گرفتن گرفتم بغلم و بردمش تو اتاق خواب. لباسایه همدیگه رو درآوردیم افتادیم به جون هم اول لبایه همو میخوردیم آروم رفتم سراغه گردنش. بدنش برنزه مادرزادی بود فقط یه کم سینه هاش بزرگ بود و شل که زیاد خوشم نیومد. چشاش خمار بود وتو اون حال خمارتر شده بود که آدمو میکشت. با بوسه هایه ریز رفتم سمته گوشش دیدم نفسش تندتر شد فهمیدم به گوشش خیلی حساسه.کلی گوششو مکیدم دیگه داشت داد میزد منم مثه ندید بدیدا ولش نمیکردم. بهم گفته بود سکسه وحشی دوس داره. بلندش کردم کوبیدمش به دیوارو از روبرو چسبیدم بهش لب گوش و&#8230;اونم کیرمو گرفته بودو باش بازی میکرد. خوابوندمش رو تخت و افتادم روش کیرمو به کوسش میمالیدم خیلی حال میکرد آه و اوهش دراومده بوداز روش بلند شدم و کیرمو گرفتم سرشو میمالیدم چاکه کوسش خیسه خیس بود گفت علی بکن دیگه طاقت ندارم. گذاشتم در کوسش تا ته کردم تو وااااااااااااای چه حالی داد بعده 2 سال. یه جیغه شهوتی کشیدو به خودش میپیچید. شروع کردم تلمبه زدن سرعتمو بیشتر کردم که آهههههههههههه و اوووفش تبدیل شد به فریاد. چنگ اندتخته بود کمرمو داشت ناخنایه بلندشو میکرد تو گوشته تنم منم تو حاله خودم نبودم. گفت علی جرم بده محححححححححکم تر .محکم علی تا ته بکن وای مردم تندتر. با این حرفاش حشرم زد بالا احساس کردم آبم داره میاد. درش آوردم گفت نه الان نه اما من داشتم ارضا میشدم با یه دستم کوسشو میمالیدم و با دست دیگم جق میزدم رو سینش که یه هو دیدم تنش لرزید و منم آبم اومد و ریختم رو سینه هاش. بعد با دستمال کاغذی پاک کردمو روش دراز کشیدمو لب گرفتیم. بعدش یه بار دیگه سکس کردیمو رفت. پیشه خودم گفتم چرا آبم زود اومده کهاونم دلیلش این بود خیلی وقت بود سکس نداشتم. اگه خوشتون اومد یه سکسه توپ دیگه با سمیه روبراتون مینویسم.دوستتون دارم اگه خوب نبود دلیلش اینه که اولین داستانم بود که مینوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175592</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حشر که بزنه بالا دست شویی رستوران هم به مکان تبدیل میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 May 2019 05:00:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهانی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونجائی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[براورده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دارمیه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[می خوام سکسی یکی از خاطرات خوبم رو بگم که شاه کس تو یکی از روزهای سرد زمستون برام اتفاق افتاد. من اسمم فرزاد و الانم 22 کونی سالمه و خیلی هم سکس با دختر و مخصوصا زنها رو دوست دارم (تو رو جنده هم دوست دارم!!!)یه روزپیش از ظهر که خیلی بیکار شده بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				می خوام سکسی یکی از خاطرات خوبم رو بگم</p>
<h3>که شاه کس تو یکی از روزهای سرد زمستون برام اتفاق افتاد.</h3>
<p>من اسمم فرزاد و الانم 22 کونی سالمه و خیلی هم سکس با دختر و مخصوصا زنها رو دوست دارم (تو</p>
<h4>رو جنده هم دوست دارم!!!)یه روزپیش از ظهر که خیلی بیکار</h4>
<p>شده بودم و نمی دونستم که پستون چی کار کنم با یکی از دوستام که یه 206 نقره ای داره زدیم</p>
<h5>بیرون برای کوس رفع بیکاری و از همه مهم تر برای</h5>
<p>رفع شهوتمون (برای کار خیر!!!) بعد از یکم کس چرخ زدن تو خیابونا بالاخره اونی که می خواستیم رو پیدا کردیم به سکس داستان دختر خانوم خوش</p>
<h6>استیل و ناز اصفهانی که لبهای نازش کیر ایران سکس هر آدم</h6>
<p>اهل حالی رو شق می کرد چند تا بوق زدیم اما اون یابو آب می داد! اینجا بود که داش فرزاد وارد عمل شد، بله من پیاده شدم و شروع به مخ زنی کردم و بعد از نیم ساعت راه رفتن باهاش بالاخره خانوم خشگله (که حالا می دونستم اسمش آمنه و 21 سالشه) راضی شد که با ماشین تو شهر یه دوری بزنیم&#8230;. خلاصه سوار ماشین شدیم دوستم که اسمش علی بود گفت: فرزاد حالا چی کار کنیم (مادر و پدر علی خونه نبودن و خونشون مکان بود) من به علی گفتم: تو برو طرف خونتون علی گفت: اینو می خوای چیکار کنی گفتم:تو برو اون با من &#8230;علی راه افتاد و منم رفتم سراغ کار خودم و می دونستم که کمتر از نیم ساعت وقت دارم&#8230; کم کم وقتی نزدیکای خونه ی علی اینا که رسیدیم من داشتم ازش لب می گرفتم&#8230; تا وقتی که علی پیچید تو کوچشون یهو دختره زرد کرد گفت چرا اومدی اینجا! من گفت :من تو خونمون یه کار دارم!!!! علی از ماشین پیاده شد و یواشکی به من رسوند که بیارمش بالا &#8230;. منم گفتم آمنه جون بیا با هم بریم بالا کسی خونه ی ما نیست ما که این همه با هم صمیمی شدیم بیا بالا تو خونه با هم راحت تریم یهو اگه یکی ماها رو اینجا ببینه و&#8230;&#8230; چند دقیقه بعد منو آمنه (در حالیکه آمنه جونم اون موهای ناز و بلندشو انداخته بود روی شونه هاش) روی مبل نشسته بودیم و داشتیم از عشق می گفتیم و گل و بلبل&#8230; و علی هم داشت برامون شربت درست میکرد&#8230; گفتم:آمنه دوست داری اتاقه منو ببینی؟!!! اونم که حالا دیگه به من تقریبا اعتماد داشت پا شد&#8230;منم دستشو گرفتم و با هم رفتیم تو اتاقه علی&#8230;.من نشستم رو تخت اونم نشست کنار من من یه کم درباره ی اتاق و چند تا چیزه دیگه باهاش صحبت کردم..خلاصه کم کم خودمو بهش نزدیک و نزدیک تر کردم اونم بدش نمی اومد تا بالاخره بغلش کردم و شروع به لب دادن کردیم من لبهاشو می خوردم ولی اون خیلی از من حرفه ای تر بود من کم کم دکمه های مانتوشو باز کردم می دونستم که حالا دیگه باید خیلی شهوتی شده باشه دستامو گذاشتم روی سینه هاش و گفتم آمنه جون من می خوام اینا رو ببینم اون گفت:نه من اهل سکس نیستم آخه من دوست ندارم آخه&#8230;منم که دیگه داشت حوصله ام سر می رفت گفتم:من تو رو خیلی دوست دارم تو به من اعتماد کردی و اومدی تو خونه من هم به تو خیانت نمی کنم تو که نمی خوای من ناراحت بشم تازه تو هم بدت نمی آد اینو چشمات به من می گه (جدآ چشماش با من حرف می زد) و&#8230;.بله درست حدس زدی داش فرزاد یه بار دیگه در آستانه ی فتح یه کس دیگه بود&#8230; منم کمکش کردم تا کاملا لخت شد اما گفت من شرتمو در نمیارم و ممانعت کرد اما من نشستم و اونو کشیدمش پایین که یهویی یه بوی ناجوری به صورتم خورد که سرم گیج رفت(چشام سیاهی رفت)بله از شانس من آمنه خانوم توی پریود بود و منم که شرتشو کشیدم پایین نوار بهداشتی خونیش افتاد رو فرش (حالا بیا درستش کن)&#8230;.خلاصه کلی خورد تو حالم &#8230;.بعد هم خودم لخت شدم&#8230;.رفتم یه پارچه پیدا کردم و پهن کردم رو تخت و خوابوندمش بعد شروع کردم به خوردن لبهاش خیلی حشری شده بودم اونم از من بیشتر آخه خیلی سینه هاش سفت شده بود و بیشتر لبهامو فشارمی داد&#8230;. یه کم سینه هاشو رو مالوندم و شروع کردم به خوردنشون به یه دقیقه نکشید که آآآآآآآآآهههههههههه وآخخخخخخش شروع شد&#8230;. این صداها بیشتر منو ترغیب می کرد. منم کم کم یه دستی به کسه خونیش کشیدم و آمنه هر لحظه شهوتش بیشتر و بیشتر می شد اما چه سود که من هنوز ارضا نشده بودم اما از اونجائی که من توی کارهام فداکاری می کنم و خیلی به فکر طرف مقابلم هستم گذاشتم تا کاملا به ارگاسم برسه و خواستم برم سراغ کسش که گفت فرزاد نکنی تو کسم من پریودم من دخترم &#8230;منم برگردوندمش و رفتم سراغ او دو تا تپه ی سفیدش که آب از هر کیری راه مینداخت کیرمو گذاشتم لبه ی سوراخ کونش و آروم آروم هولش دادم تو صدای آخ آخ اوه اوه&#8230;هم از من و هم از اون در اومد منم درش آوردم و اینبار تند تر کردمش تو و تند تند تلمبه زدم تا آبم اومد منم همشو خالی کردم اون تو اونم مخالفتی نکرد&#8230;وقتی آبم اومد سست شدم و دیدم که علی اومد تو آمنه جا خورد گفت نه من دیگه نیستم من هم که کارمو کرده بودم و نوبت صاحب خونه بود، پاشدم اومدم بیرون علی هم رفت و با هر فلاکتی که شد با اون یه حال اساسی کرد تا اینکه تقریبا ساعت 4 عصر شده بود(ما از ساعت 1 تا 4 داشتیم آمنه رو می کردیم چه حالی کرده بود آمنه) و ما رفتیم و اونو نزدیکای خونشون پیادش کردیم منم رفتم خونمون&#8230;&#8230;&#8230;.من موندم تو کار این جووناییی(چه دختر چه پسر) که با وجود این همه آدم با حال بازم خودارضایی می کنن یا بعضیاشونم اصلا این حسو تو خودشون می کشند!!!!داشتن سكس هر دو هفته يكبار از طرف پزشكها امري ضروري ذكر شده تا راهي باشه براي دفع سموم از بدن ولي حالا من و شما مجبوريم تو تنهايي هامون اين نيازمون رو براورده كنيم.به هر حال من آماده ام تا با شما دخترها و زنهای مجرد و اهل حال و ناز یه روز شیرین رو سپری کنم و یه خاطره خوب رو با هم بسازیم هر کی پایه هست منو تو لیست یاهوش اضافه کنه تا&#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174022</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون روغنی و کیر شق  شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d9%82-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d9%82-%d8%b4%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 May 2019 07:25:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنشست]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیتش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[مأموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سررفته بود قرار بود امسال فیلم سکسی بریم شهرستان پیش خانوادم خیلی بدشد.به لیلا دوستم زنگ زدم بیاد پیشم اونم. از شانس من براشون مهمون اومده. تصمیم سکسی گرفتم به آژانس زنگ بزنم و برم شاه کس توی پاساژ وسط شهر البته اگه جایی باز باشه آماده شدم و رفتم پایین هوا کونی یکم ابری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>سررفته بود قرار بود امسال فیلم سکسی بریم شهرستان پیش خانوادم خیلی بدشد.به</h2>
<p>لیلا دوستم زنگ زدم بیاد پیشم اونم. از شانس من براشون مهمون اومده. تصمیم سکسی گرفتم به آژانس زنگ بزنم و</p>
<h3>برم شاه کس توی پاساژ وسط شهر البته اگه جایی باز باشه</h3>
<p>آماده شدم و رفتم پایین هوا کونی یکم ابری بودو معلوم بودقراره بارون بیاد. چیزی طول نکشید یه پراید سفید با</p>
<h4>شیشه جنده های دودی وایساد جلوم سرموخم کردم شیشه رو داد</h4>
<p>پایین گفتم آژانس مکثی کردوگفت بله پستون بفرمایید تعجب کردم انقد زود اومده بود. سوارشدم وگفتم سلام.ماشین راه افتاد با لبخندگفتم</p>
<h5>چقد زود کوس هر دفه کلی طول میکشید تا ماشین بفرستن</h5>
<p>خندید و گفت آره خوب من توی محله بودم بهم زنگ زدن و گفتن بیام دنبالتون. کجامیرید؟منم گفتم نمیدونم کدوم پاساژ باز سکس داستان باشه اگه شما</p>
<h6>خودتون جایی رو سراغ دارین که بازه برید ایران سکس همونجا بیزحمت</h6>
<p>میخوام لباس بگیرم. اونم گفت باشه چشم. توی راه به مجیدزنگ زدم وگفتم دارم میرم بیرون کجای یه وقت نیای بمونی پشت درآخه طفلکی اینقد با عجله رفته بودکه حتی کلیدو کیف پولشو فراموش کرده بود ببره اونم گفت نه عزیزم فعلا فکر نکنم بیام خیلی وضعیت بده منم گفتم دارم میرم بیرون لباس بخرم اونم گفت باشه عزیزم مواظب خودت باش خدافظ. بارون نم نم شروع به باریدن کرده بود. اهنگ نقاب سیاوش قمیشی روگذاشته بود و صداشوکم کرده بود خیلی این اهنگو دوس داشتم کنار جاده وایساد بیرونو نگاکردم و گفتم رسیدیم؟گفت نه ببخشید مدارک ماشین رو خونه جاگذاشتم الان برمیگردم. پیاده شد و رفت داخل یک کوچه پایین تر یه لحظه پیش خودم گفتم چرا همونجا نگه نداشت ازتوی شیشه جلو داشتم نگا میکردم یه دفعه در سمت طرف من بازشد و یه دست اومد سمت صورتم یه دستمال سفید دستش بود ترسیدم سرمو کشیدم عقب و جیغ زدم یه پسرهیکلی اومدداخل ماشین و گردنم روگرفت خواستم درو بازکنم دستمال روگذاشت جلوی صورتم بوی خاصی نداشت دستشوکشیدم عقب گردنم روول نمیکرد خیلی ترسیده بودم دستم به دستگیره دررسید اما احساس کردم دستم جون نداره درو باز کنه سرم گیج رفت حس کردم داره خوابم میبره دیگه هیچی حسی توی بدنم نبود و دیگه نفهمیدم چی شد.وقتی دوباره چشمامو بازکردم سرم گیج میرفت و خودم روتوی یک اتاق بزرگ روی یک تخت دونفره دیدم فقط تاپ و شلوارسیاهم تنم بود ترسیدم و دویدم سمت در اما در قفل بود یه پنجره روبروی در بودرفتم سمتش و پرده روکنارزدم هنوزهواروشن بودپنجره حفظ داشت وفقط یه دیواربلندجلوی پنجره بود. پنجره روبازکردم وبلنددادزدم کمک یکی کمکم کنه دست گیره اتاق تکون خوردودربازشدهمون پسری بودکه دستمال جلوی دهنم گذاشت موهاش تراشیده بودوریش بورش ازموهاش یکم بلندتربودفقط یه شلوارک سیاه پاش بودازشکم شیش تکش معلوم بودورزشکاره یا باشگامیره اومدسمتم اون پسره راننده هم پشت سرش اومدداخل اونم یه شلوارک ابی پاش بودموهای سیاه وکوتاهی داشت ویه ته ریش گفتم چه غلطی میخوایدبکنیدکثافتالباسام کجان؟اون پسره راننده خندیدواومدجلوگفت نگران نباش خانم خوشگله لباسات همینجان منتهی قبلش بایدیه حال اساسی بهمون بدی. گفتم خفه شوبیشعوربخداجیغ میزنم همه بریزن اینجابازم خندیدوگفت جدی خوب جیغ بزن ببینم دویدم سمت پنجره که جیغ بزنم دویدومنومحکم توی بغلش گرفت جیغ زدم وگفتم به من دست نزن کثافت حرومزاده اینقدر محکم زدزیرگوشم که احساس کردم پرده گوشم پاره شدافتادم روی زمین وبازم جیغ زدم اومدسمتم وبامشت زدتوی شکمم نفسم بالانمیومدحس کردم دارم خفه میشم دستاموگذاشتم روی شکمم ازروی زمین بلندم کردویکی دیگه زدتوی گوشم افتادم روی تخت خواست بامشت بزنه توی صورتم اون یکی گفت مرتضی بسشه دیگه زدم زیرگریه وگفتم توروخداولم کنیدبقران من اونی که شمافکرمیکنیدنیستم توروخداولم کنید. پسررانندهه گفت خفه شوجنده شمازناهمیشه اولش همینومیگیدزودباش لباساتودربیارتاپارشون نکردم راستش میخواستم خودم دربیارم امااینجوری جذابیتش بیشتره مگه نه علی؟اونم خندیدوگفت اره دیگه اصل حالش به همینه که خودش لخت بشه بازم التماس کردم اومدسمتم وگفت ببین خوشگله تافرداهم گریه زاری والتماس کنی بی فایدست پس زودترلخت شوکیرم راست شده. زودباش.خدایاچیکارکنم چی بگم بهشون تاولم کنن هرچی قسم بودبهشون دادم پس دیگه چی بگم اخه خدایامنوبکش دوباره اومدوزدزیرگوشم افتادم روی تخت اومدنشست روی سینه هام دستاموگرفت وگفت کیرم توکوست توانگاری حرف حساب سرت نمیشه نه دستاشوگذاشت زیرگلوم داشتم خفه میشدم دستاشوبه زوربرداشتم وگفتم باشه باشه توروخدااجازه بده باشه هرچی توبگی باگریه گفتم اصلاغلط کردم هرکاری دلت میخوادبکن فقط ولم کنیدبزارید برم.گفت افرین خوشگله این شدحرف حساب حالا لباساتو در میاری یاخودم پارشون کنم؟گفتم باشه تو بلندشو خودم درمیارم گفت لفتش بدی بخداپارشون میکنم. گفتم باشه بخداخودم درمیارم .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d9%82-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173621</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 25/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-17 00:56:26 by W3 Total Cache
-->