<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بودفکر &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%81%da%a9%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:29:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بودفکر &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>با زبونت تلمبه بزن که داره آبم میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خدائیش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرای]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفرمون]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من تا سن 21 سالگی فیلم سکسی که رسیده بودم حتی 1بار هم با هیچ دختری سکس نداشتم. البته رابطه داشتم ؛ مثلا تلفنی صحبت می کردم سکسی یا کافی شاپ می رفتم یا باهاشون شاه کس قدم می زدم و ماشین سواری می کردم اما «سکس» هنوز بهم پا نداد بود! کونی همیشه این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من تا سن 21 سالگی فیلم سکسی که رسیده بودم حتی 1بار هم</h2>
<p>با هیچ دختری سکس نداشتم. البته رابطه داشتم ؛ مثلا تلفنی صحبت می کردم سکسی یا کافی شاپ می رفتم یا</p>
<h3>باهاشون شاه کس قدم می زدم و ماشین سواری می کردم اما</h3>
<p>«سکس» هنوز بهم پا نداد بود! کونی همیشه این کمبود توی زندگی ام وجود داشت. چرا من نباید مثه بقیه پسرا</p>
<h4>بتونم جنده با یه دختر سکس داشته باشم؟ مگه چطورم هست؟</h4>
<p>شانس ندارم حتما. خلاصه وضع همین پستون طور بد برایم پیش می رفت تا اینکه یه روز عصر ساعت 4 رفتم</p>
<h5>خدمات کامپیوتری. کوس یه «نرم افزار» خریدم و اومدم سوار ماشینم</h5>
<p>بشم. اونور خیابون 2تا دختر دیدم که هر دوشون مانتوی سفید رنگ داشتن و با یه آرایش تقریبا غلیظ با شتاب راه سکس داستان می رن. هر</p>
<h6>چندتا ماشینی که از کنارشون عبور می کرد ایران سکس یکیشون براشون</h6>
<p>بوق می زد تا بتونه شانسش رو امتحان کنه. خلاصه ، من که ماشینم هنوز پارک بود و تقریبا پشتش به اونا در اون طرف خیابون بود ، غرق در نگاه به اونا شده بودم تا اینکه دیدم اونا دارن میان به این سمت خیابون یعنی سمت من. بالاخره اومدن سمت راست خیابون و از پیاده رو کنار من داشتن می گذشتن که با خودم گفتم باید منم مثه بقیه شانسم رو امتحان کنم ضرری که نداره. بوق زدم. فکر کنم 2 تایی شد. خدای من معجزه شد! یکی از اونا دست اون یکی رو کشید و باهاش حرف زد و بعدش دو نفری اومدن سمت ماشین من و در عقب رو باز کردن و نشستن توی ماشین. باور نمیشد که این اتفاق افتاده. با دیدن چهره اون دو نفر مشخص بود که راحت میشه باهاشون به مرحله «سکس» رسید. اصلا خوراک دخترای خیابونی بودن اما خدائیش خوب خوشگل بودن ، شایدم آرایش بود اما مهم این بود که الان این 2تا کُس توی ماشین منن. چند ماشینی که به دنبال این 2تا صبر کرده بودند ناراحت و عصبانی به من نگاه می کردن و حسرت می خوردن که چرا&#8230; . به سرعت ماشین رو روشن کردم و از اونجا دور شدم. رفتم به سمت خونه یکی از بچه ها که خالی بود. تو راه ازشون پرسیدم که چی شد که سوار ماشین من شدن؟ گفتن: ما خواهریم و چون اهل این شهر نیستیم وقتی پلاک ماشین شما رو دیدیم که مال شهر ما هست گفتیم بیاییم سوار همین بشیم. من که حسابی کیرم داشت لحظه به لحظه بر اندازه اش افزوده میشد ازشون درباره کشیدن «قلیون» پرسیدم. گفتن که ما زیاد وارد نیستیم. منم هرجوری بود راضیشون کردم که برای مدت کمی بیان توی خونه دوستم که قلیونی بزنیم. رفتیم تو خونه و قلیون رو آماده کردم با دوستم ممدحسین. مشخص بود که اونم خوشش اومده. 2تایی رفتیم نشستیم کنارشون و شروع کردیم به کشیدن «فرمول استاد»! شاید بپرسین فرمول استاد چیه؟ یکی از دوستامون که استاد کشیدن مواد مخدر و از جمله قلیون هست بهم قبلا گفته بود که ترکیب طعم «دو سیب» و «نعناع» واقعا جواب میده و آدم رو خصوصا برای دفعات اول حسابی مَنگ می کنه. خب منم که همین رو می خواستم. شروع کردم به تعریف از این ترکیب برای دخترا. اونام بخاطر تعریف های فوق العاده ی من شروع کردند به لب زدن و کشیدن قلیون. وای خدای من ، بعد از چند دور چرخیدن قلیون ، دیگه اون 2تا هیچی حالیشون نبود. خراب شده بودن! حتی نمی تونستن تکون بخورن. حالا نوبت چی بود؟! بله. مالش و از این کارا. من خواهر کوچولویی رو که خیلی خیلی نسبت به بزرگتری زیباتر بود رو انتخاب کردم و رفتم تو کارش. دوستم هم که همین که یه دفعه صاحب یه رأس کس شده بود سر از پا نمی شناخت و یه حرکات جالبی انجام می داد. اول خودم رو روش انداختم و روسری آبیش رو از سرش در آوردم و انداختمش یه گوشه. بعد گفتم گرمت نیست؟ بیا مانتوت رو دربیار. خودم درش آوردم چون اون با فرمول استاد داغون شده بود. بعد تاپش رو درآوردم و بعدش هم سوتین اش رو. حالا شروع کردم به خوردن «سینه» هاش. چون خیلی بچه بود(فکر کنم 15 سال) سینه های کوچیک و جم و جوری داشت. هی تو دستام فشارشون می دادم و باهاشون وَر می رفتم. خدای من چه حالی می داد. بار اولم با یه دختر 15 ساله و خوشگل و خوش اندام داشتم حال می کردم ؛ اصلا هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم. خوب که با سینه هاش کار کردم دیگه داشت حسابی حشری میشد. رفتم سمت پاهاش و از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن. لیس می زدم و میومدم بالا و بالاتر تا اینکه رسیدم به شورت کوچولوش. درش آورم و انداختمش چند متر اونورتر. مثه یه گرگ لیس می زدم کسش رو. چشام رو بسته بودم و چشم بسته لاس می زدم. خیس خیسش کردم و رفتم سراغ لبای کوچیکش. زبونش رو کردم توی دهنم. دستم رو کردم تو موهای قهوه ایش و باهاشون بازی کردم. چه حالی می داد. هر دو نفرمون حشری حشری شده بودیم. صدای آه و ناله دوستم و اون یکی دختره از اون اتاق می اومد. گفتم: می خوای صدای تو هم مثه خواهر بزرگت دربیاد؟ گفت: یعنی چی؟ گفتم الان می فهمی. کیرم رو در آوردم و کردم تو کسش و آروم آروم فشار دادم توش. فورا جیغ کشید. مشخص بود که تا حالا کم داده ؛ فوقش چندبار. تنگ تنگ بود لامصب. کیرم رو درآوردم و تف کردم روش و یه تف هم توی کس اون. دوباره کردم کیرم رو اون تو. در حالیکه داشتم می کردمش به صورتش نگاه می کردم که حالت ناراحتی به خودش گرفته بود. درد داشت و چشاش رو هی می بست و هی باز می کرد. می گفت: اشکان آروم تر. -صبر کن عادت می کنی کم کم. دیگه داشت آبم میومد که فورا کشیدم کیرم رو از کسش بیرون. یه چند لحظه صبر کردم آروم بشم. بعد دستی روش کشیدم و بردمش دم دهنش و گفتم بخورش. مثه بیشتر دخترای دیگه گفت من نمی خورم و بد میاد و عادت ندارم. گفتم عزیزم عادن می کنی. با اصرار و طی چند مرتبه خواهش راضی شد با دستمالی که تو دستش بود هی پاکش کنه و هی بمکش. لباش رو چندبار کشید روی کیرم و احساس کردم اگه ادامه بده یه لیوان آب منی میریزه تو دهنش. داشتم منفجر میشدم که گفتم بسه. کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون و یه نفس عمیق کشیدم. نمی خواستم زود آبم بیاد و حالش تموم بشه. وقتی کمی آروم شدم دست «راحله» رو گرفتم و دور کیرم حلقه کردم. با فشار دستم می بردمش بالا و میوردمش پایین. گفتم برام «جق» بزن. خودش دیگه یاد گرفته بود و باسرعت دستش رو روی کیرم بالا و پایین می کرد. داشتم حسابی حال می کردم. وقتی که احساس کردم که به وقت «انزال» نزدیک شدم کیرم رو از دستش جدا کردم و بهش گفتم بیا بریم تو حموم. ببردمش تو حموم و کف حموم نشوندمش. خودم وایسادم و ایستاده رو به روی صورتش شروع کردم به جق زدن. وقتی حسابی راست کردم و داشت آبم میومد ، کیرم رو بردم رو صورتش و روی پوستش کشیدمش. بردمش رو لباش و یه دفعه آبم مثه لوله آب ریخت رو لباش و صورتش. چه حالی داد. حسابی برای بار اولم برنامه داشتم و تقریبا بیشترشون رو عملی کردم. رفتیم حموم کردیم و بعد از دو سه ساعت ، وقتی که هم کار من و هم کار دوستم کاملا تموم شده بود و کلی با هم حال کرده بودیم و خندیده بودیم ، رفتم رسوندمشون دم در خونه عمه شون که توی شهر ما بودند. شماره شون رو هم گرفتم و تا حدود 5 ماه باهاشون چند هفته درمیون حال می کردیم. چند وقت بعد خواهر بزرگی رو هم کردم. واقعا خواهرای جالبی بودن. کاملا راحت و عادی. انگار صد ساله دارن میدن. لامصب آخرش خط «ایرانسلم» که شماره شون روش Save بود گم شد و من مجبور شدم برم دنبال یکی دیگه. اما فکر نکنم به این زودیا بتونم مثه اونا کسی رو پیدا کنم. حیف شد اما حسابی رُسشون رو کشیده بودم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176844</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم سکس آنال رو تو هوای آزاد دوست داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jun 2019 07:35:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[اختصاصی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیماری]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[چهارصد]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خواهان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کالسکه]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرجنده]]></category>
		<category><![CDATA[ماراتن]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهده]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبا]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[یونانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی تازه از جنگ ماراتن برگشته بودیم. شاه کس از جنگی که برای اولین بار جهنم رو جلوی چشمام دیدم.نمیدونم مشکل از کجا بود کونی ولی این یونانی های مادر جنده بدجوری حال ما رو گرفتند خصوصا پدر بعد از جنده جنگ خیلی شکسته شد و برای اولین بار شکست خورد اونهم از یک عده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی تازه از جنگ ماراتن برگشته</p>
<h3>بودیم. شاه کس از جنگی که برای اولین بار جهنم رو جلوی</h3>
<p>چشمام دیدم.نمیدونم مشکل از کجا بود کونی ولی این یونانی های مادر جنده بدجوری حال ما رو گرفتند خصوصا پدر بعد</p>
<h4>از جنده جنگ خیلی شکسته شد و برای اولین بار شکست</h4>
<p>خورد اونهم از یک عده یونانی پستون ! چه میشه کرد ولی خودمونیم هیچ جا خونه خود آدم نمیشه! بگذریم تازه</p>
<h5>از جنگ کوس به پارسه برگشنه بودیم.پدرم داریوش همش تو فکر</h5>
<p>بود.بزرگترین آرزوش این بود که سپاه بزرگی برداره و یونان رو شکست بده و انتقام ماراتن رو بگیره.سخت مشغول جمع آوری سپاه سکس داستان بود.حتی دستور داد</p>
<h6>مالیات ها رو هم زیاد کنند تا مخارج ایران سکس جنگ احتمالی</h6>
<p>آینده تامین بشه! دیگه داشتم براش نگران میشدم.نشانه های شکستگی و بیماری بدجور در وجودش نمایان بود.یک عده یونانی مادرجنده خائن هم مدام تو سرش روضه میخوندند که باید به یونان حمله کنی.این مفت خورها نمیدونم سر چی از یونان فرار کرده بودند و خلاصه از اون بچگی که یادمه مفت میخوردند و هی میگفتند باید بریم یونان رو بگیریم! در حرمسرا داشتم با چند تا دختر عرب که حاکم یمن بهم هدیه داده بود دسته و پنجه نرم میکردم که تیرداد رفیق دستیار و معشوقه زیبای همجنسم وارد شد و خبر بدحال شدن پدر رو داد! با یکی دو تا لگد و مشت دخترای عرب رو به کناری پرت کردم و و با تیرداد به سمت کاخ تچر کاخ اختصاصی پدر رفتیم.پدر بدجوری در بستر افتاده بود.مادرم آتوسا هم انگاری از زنده موندن پدر ناامید شده بود. پدر دستش رو به سمت من دراز کرد و من رو نشون داد و من رو فرا خوند.رفتم طرفش.بدون مقدمه شروع کرد وصیت کردن.از رسم مملکت داری برام گفت و تاکید کرد حتما درس خوبی به یونانی ها بدم چون اونها تنها افرادی بودن که حکومت ایران رو بر خودشون نپذیرفتند و برده ما پارسها نشدند و این برای آینده امپراطوری خطرناک بود چون احتمال داشت این شورش به یک رویه در ملت های برده دیگه تبدیل بشه.در آخر گفت از اتاق خارج بشید. همه از اتاق بیرون رفتیم.نگرانی رو در چهره همه میتونستم ببینم.به کاخ خودم رفتم.حتی تیرداد هم که همیشه به آغوش کشیدنش تمام غم هام رو از یادم میزدود نتونست من رو آروم کنه.تیرداد رو با ناراحتی کنار زدم کاری که تا حالا سابقه نداشت.تیرداد شک زده شد و با حالت بهت من رو نگاه کرد ولی از اونجایی که نمیتونستم ناراحتی این زیبای روی کل امپراطوری پارس رو ببینم اون رو دوباره به آغوش کشیدم و کمی باحاش حال کردم.کارم تموم شده بود و تیرداد رو به آغوش کشیده بودم که نگهبان با عجله وارد شد و خبر داد که پدر فوت کرده.نمیتونستم باور کنم.به سمت اون کلاغ سیاه که این خبر رو داد حمله بردم و چنان مشتی بر سرش زدم که خون کثیفش تمام صورتم رو خیس کرد و در جا مرد! بعد از تشییع جسد پدر و مراسم تاجگذاری دستور دادم تمام بزرگان کشور جمع بشند.از سراسر امپراطوری تمام بزرگان در کاخ پارسه جمع شدند. به اونها اعلام کردم که بزرگترین آرزوی پدر تسخیر آتن بود و من تصمیم دارم اون رو عملی کنم.همه یا از روی هم عقیدگی و یا از روی ترس خوشحال شدند و یا این طور نشان دادند! خصوصا اون یونانی ها مادر جنده! نمیخواستم مثل جنگ قبلی شکست بخورم برای همین پنج شیش سال صرف فراهم کردن سپاه کردم.برای بالا بردن روحیه سپاه به کابادوکیه رفتیم چون شنیده بودم دخترهای زیبایی داره و میتونه در شارژ روحیه سپاه موثر باشه! کار تجهیز سپاه به پایان رسیده بود.سپاهی متشکل از نیروهای عظیم زمینی و دریایی. یک پیک به اسپارت نزد یونانی ها فرستادم تا بهشون پیشنهاد بدم تا به بندگی ما در بیان تا از وقوع جنگ جلوگیری بشه.چون دلم نمی خواست صلح رو بپذیرن و دوست داشتم باهاشون جنگ کنم تا تک تکشون رو تیکه تیکه کنم این طور براشون نامه نوشتم از خشایارشا شاه شاهان.شاه تمام عالم به مردم اسپارت. اخطار میکنم که در صورتی که به بندگی ما در نیایید-در صورتی که درهای آتن و اسپارت و بروی سپاه ایران باز نکنید-در صورتی که تمام زنها و بچه های خودتون رو برای تجاوز جنسی به ما اهدا نکنید! و در صورتی که تمام اموال خودتون رو اهدا نکنید سربازان دلاور ایرانی نژاد کثیف یونانی را از روی زمین محو خواهند کرد و دیگر اثری از شما در طول تاریخ باقی نخواهیم گذاشت.دیگر کسی از شما زنده نخواهد بود تا ماجرای جنگ و به بردگی کشیدن زنانتان را برای آیندگان تعریف کنند. پیک را روانه آتن کردیم.بعد از یک روز اسبی که جسد پیک را حمل میکرد به سمت سپاه ایران مشاهده شد و فهمیدیم که یونانی ها همان کاری را انجام میدهند که من میخواستم یعنی جنگ به سمت ترموپیل که مجموعه ای از چند دره بود راه افتادیم.دره ای تنگ بود که سربازان ما مجبور شدند بصورت صف و پشت سر هم از آن عبور کنند.تعدادی یونانی رو دیدیم که در دره منتظر ما بودند! در ابتدا آن ها را جدی نگرفتیم و دستور دادم سربازان به راه خود ادامه دهند.ولی یونانی ها به ما حمله کردند و ایرانی ها را کشتند!عصبانی شدم و دستور قتل آنها را دادم.ولی ناگهان از بالای دره تعداد دیگری یونانی با تیر تعداد دیگری از ایرانی ها را کشتند.فهمیدم که جنگ اصلی در همین نقطه روی خواهد داد. جنگ آغاز شده بود و تیرها و نیزه ها از هر طرف به طرف دیگر پرتاب میشدند.با تیرداد به عقب جبهه رفتیم تا در معرض حمله یونانی ها نباشیم.در این جنگ تعداد زیادی ایرانی کشته شدند. تقریبا هیچ راه دیگری برای عبور از آن دره لعنتی نبود.تا این که سربازان یک یونانی گوژپشت را نزدم آوردند و گفتند این یونانی قصد کمک به ما رو داره.اگر چه از یونانی ها چه دوست و چه دشمن بیزار بودم ولی جاره ای نبود.با روی خندان به استقبالش رفتم! دستش رو گرفتم و به حرمسرای خودم درون چادر بزرگی که برپا کرده بودیم بردم و زنها زیبا روی عرب رو بهش نشون دادم.یونانی خشکش زده بود از زیبایی زن ها! گفتم اگر به ما کمک کنه تمام این عربها از آن تو خواهد بود.اون من رو به بیرون چادر برد و راه دور زدن دره ترموپیل رو بهم نشون داد.تقریبا مطمئن بودم که پیروزی ما از این راه قطعیه.جایزه اون یونانی خائن به رو هم همون جا بهش دادم و سرش رو از وسط دو نصف کردم! نمیدونم چرا این تمیم رو گرفتم شاید میخواستم افتخار این پیروزی رو به تیرداد بدم ولی قطعا اون بزرگترین ا<br />
شتباه زندگی من بود.تیرداد رو با صد هزار نفر از همون راهی که یونانی نشون داد روانه کردم تا یونانی ها رو دور بزنه و از دو طرف اونها رو قیچی کنیم.تیرداد شبانه راهی شد و اول صبح ما از جلو و تیرداد و سپاهش از پشت به یونانی ها حمله کردیم.یونانی ها داشتند دونه دونه قتل عام میشدند.تیرداد رو دیدم که با رشادت با هر حرکت شمشیر جسد یک یونانی رو به هوا میفرستاد! تقریبا تمام یونانیها کشته شدن بودند غیر از لئودیناس که فرمانده اونها بود.لئودیناس بین من و تیرداد قرار گرفته بود و وحشت زده به ما نگاه میکرد.تیرداد لبخندی به من زد لبخندی که همیشه من رو از بچگی مجذوب میکرد و برای من از پادشاهی تمام جهان ارزش بیشتری داشت.ناگهان لئودیناس مادرجنده به طرف تیرداد برگشت و نیزه اش رو به طرف تیرداد پرتاب کرد و نیزه دقیقا روی قلب تیرداد فرود اومد.تیرداد من در لحظه ای جان سپرد.مات و مبهوت به این صحنه نگاه کردم.به طرف لئودیناس حمله کردم و در یک چشم بهم زدن با شمشیرم چشمش رو از حدقه درآوردم و به طرز فجیعی کشتکمش.ولی هنوز عقده ام خالی نشده بود.سرش رو جدا کردم و دستم گرفتم و با سپاهیان به طرف آتن حرکت کردیم.در تمام طول مدت حرکت سر لئودیناس رو در دستم گرفته بودم و بهش خیره شدم.باهاش حرف زدم.لئودیناس تو نمیدونی امروز چه کسی رو از من گرفتی.کسی که از اهورامزدا هم بیشتر میپرستیدمش.تیرداد پسر زیباروی تمام جهان! بزرگترین انتقام تاریخ رو ازت میگریم! وارد آتن شدیم.از کالسکه سلطنتی پیاده شدم و سوار اسبم شدم.سر لئودیناس رو بالای دستم گرفتم و در داخل شهر میگشتم.یونانی ها من رو با تعجب نگاه میکردند! زنی که پسر کوچکش رو محکم به بقلش گرفته بود وقتی سر رو دید ناراحت شد ولی به نظر میرسید نمیخواست این طور جلوه کنه.از اونها ده بیست متری دور شدم.قصدم پیدا کردن خانواده لئودیناس بود.ناگهان صدای بچه کوچکی رو شنیدم که اسم پدرش رو صدا میکرد! با خنده به عقب برگشتم.بله اون زن و پسر کوچولو و زیبا خانواده لئودیناس بودند.سر کثیفش رو به سمتی پرت کردم!از اسب پیاده شدم و بچه رو از دست مادرش گرفتم. و به طرف معبد آکروپلیس که معبدی مقدس نزد یونانی ها بود راه افتادم.زن لئودیناس با گریه و التماس خواهان رهایی بچش بود ولی من تنها لبخند تلخی زدم و به راه خودم ادامه دادم.چهره زیبای عشقم تیرداد همش در نظرم بود.باورم نمیشد که از دستش داده بودم. به آکروپلیس رسیدم.بچه رو به زمین کوبیدم XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX دستور دادم تمام بزرگان و مردم شهر آتن رو در پای معبد جمع کنند.باید غرورشون رو میشکستم.بزرگان و مردم آتن در نزدیک معبد آکروپلیس جمع شدند.همون طور برهنه زن لئودیناس رو کشون کشون به بیرون معبد بردم و در پله های معبد لباس هاش رو پاره کردم و شروع کردم به گاییدنش!! از شکستن غرور مردم آتن داشتن شیون میکردن! و من دیوانه وار میخندیدم! در اون لحظه زیبایی اون زن نبود که کیرم رو شق کرده بود.فکر سکس هایی که با تیرداد میکردم بود که من رو حشری میکرد.سکس با تیرداد از سکس با هز زن زیبارویی لذت بخش تر بود.ولی افسوس که تیرداد من بدست شوهر حرامزاده این زن کشته شده بود.آبم رو در کس زن خالی کردم.دستور دادم سربازانم به تمام زن های آتن تجاوز کنن و اونها رو باردار کنند تا نژاد ایرانی یونانی شکل بگیره! سپس XXXXXXXXXXXآتن رو دادم.بعد از اتمام کار دستور دادم تمام سربازانم که حدود چهارصد هزار نفر بودند تک تک به پسر و زن لئودیناس تجاوز کنند! البته بیشتر سربازان از این دستور ناراحت شدند چون هنوز به شصتمین سرباز نرسیده بود که هر دو شون زیر فشار این تجاوزها کشته شدند و دیگه به سربازای دیگه نرسید! زنهای آتن رو بهمراه بچه هاشون رو جمع کردیم و بعد از غارت شهر و به آتش کشیدنش و تخریب معبد آکروپلیس به سمت وطن حرکت کردیم. مردونیه یکی از سرداران رو با صدهزار نفر برای تسخیر باقی اروپا در آتن باقی گذاشتم. از این روست که موی بیشتر یونانی ها الان مشکیه نه بور!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174806</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شهوت لب استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 May 2019 07:39:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پریشون]]></category>
		<category><![CDATA[پسراشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشروع]]></category>
		<category><![CDATA[جیغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشو]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[رونهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[‫طرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمیه]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتالو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمش]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آشنا شده بودم. اون سال فیلم سکسی من 28 سالم بود وتصمیم داشتم واسه تولدم یه سری از دوستامو با دوست دخترهاشون و دوست پسراشون شام دعوت سکسی کنم بیرون .شب تولدم که شد با شاه کس بچه ها هممون رفتیم رستوران. جاتون خالی اون شب خیلی به من خوش گذشت. توی کونی اکیپ بچه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>آشنا شده بودم. اون سال فیلم سکسی من 28 سالم بود وتصمیم داشتم</h2>
<p>واسه تولدم یه سری از دوستامو با دوست دخترهاشون و دوست پسراشون شام دعوت سکسی کنم بیرون .شب تولدم که شد</p>
<h3>با شاه کس بچه ها هممون رفتیم رستوران. جاتون خالی اون شب</h3>
<p>خیلی به من خوش گذشت. توی کونی اکیپ بچه ها یه دوست دختر دوست پسر بودن به اسمه ساناز و علی.</p>
<h4>من جنده خیلی اون دو تا رو خوب نمیشناختم ولی از</h4>
<p>بچه ها شنیده بودم مدت طولانیه پستون که با هم هستن و حسابی هم همدیگرو دوست دارن. سر شام با بچه</p>
<h5>ها کلی کوس گفتیم و خندیدیم ولی من متوجه شدم ساناز</h5>
<p>انگار زیاد تو جمع نیست و فکرش یه جای دیگست. خیلی کنجکاو شدم. بعد از اینکه شام تموم شد و کلی کادوی سکس داستان خوب گیرم اومد،</p>
<h6>بچه ها چند تا چند تا با هم ایران سکس مشغول صحبت</h6>
<p>شدن.منم دیدم بهترین فرصته واسه اینکه از حال و هوای ساناز سر در بیارم. صندلیمو آروم کشیدم به طرفه اون و باهاش مشغول صحبت شدم. همینطور که راجع به چیز های مختلف داشتیم حرف میزدیم، علی دوست پسرش اومد نشست کنار ما و دستشو گذاشت رو پای ساناز. احساس کردم ساناز یه خرده خودشو جمع کرد و علی هم با دیدن عکس العمل بد اون ، دستشو همینطور به وسط پاش نزدیکتر کرد. به طوریکه دستشو کاملا لای پای اون گذاشت و یه کمی هم بهش فشار آورد.یهویی ساناز با یه حالته عصبی از جاش بلند شدو با گفتن ببخشید از کنار ما رفت. خیلی تعجب کردم. باورم نمیشد. آخه بچه ها میگفتن این دو تا با هم خیلی خوبن . تصمیم گرفتم از سر کنجکاوی هم که شده سر از کارشون در بیارم. بهمین خاطر موقع خداحافظی بطرفه ساناز رفتم و بعد از روبوسی باهاش شماره خونمودادم بهش و ازش خواستم اگه دوست داره بهم زنگ بزنه.اون روز گذشت و درست دو روز بعد طرفهای ظهر بود که تلفن خونه زنگ زد و من در نهایت خوشحالی صدای ساناز و شناختم.بعد از حال و احوال ازش دعوت کردم اون روز بعد از ظهر بیاد خونم. آخه من تنها زندگی میکردم و بدم نمیومد یه چند ساعتی وقتمو با اون بگذرونم. ساناز هم بلافاصله قبول کرد و حدود ساعت 6 اومد پیشم. تو که اومد بهش اتاقمو نشون دادم که اگه میخواد بره لباساشو در بیاره.رفت تو اتاق و بعد از 10 دقیقه اومد بیرون. یه لحظه نفسم بند اومد. عجب هیکلی داشت. یه تاپ صورتی روشن پوشیده بود که با کمال تعجب دیدم زیرش سوتین تنش نیست. ولی لامصب عجب سینه هایی داشت.بزرگ و سفت و سر بالا.نوک صورتی پر رنگ اونم از زیر تاپش حسابی منظره توپی به راه انداخته بود( چیزی که من ازش بی نصیبم) رونهای پر و خوش ترکیب با باسن گرد و یه کمی هم گوشتالو و بزرگ. موهاشم که حسابی بلوند کرده بود ریخته بود رو شونه هاش. اینقدر حواسم به اندامه نفسگیرش بود که یادم رفت بهش تعارف کنم بشینه و بیچاره خودش اجازه گرفت و نشست.با هزار زور و زحمت حواسمو جمع کردم و با هم مشغول صحبت شدیم. کلی با هم گپ زدیم.بحثو اونقدر پیچوندم تا صحبتو کشوندم به علی و رابطش با اون. اون که انگار منتظر سوالم بود شروع کرد به درد دل کردن. تازه فهمیدم بر خلاف اون چیزی که بقیه فکر میکنن اصلا رابطه خوبی با علی نداره چون حدود 1 سال پیش مچ علی رو با یه دختره گرفته بود و فهمیده بود که بله علی آقا کارشه و با وجود اینکه با اون سکس کامل داره ولی این واسش ارضا کننده نیست و باز هم میره سراغ دخترهای دیگه و با اونا سکس داره. همینطور که برام تعریف میکرد آروم آروم اشک میریخت. خیلی دلم واسش سوخت. پا شدم رفتم از کمد بطری ویسکی رو آوردم و دو تا لیوان آماده کردم و یکیشو دادم دستش. اونم در مقابله چشمایه وق زده من یه نفس رفت بالا. واسش یه لیوان دیگه ریختم و مشغول شدیم . یه کم که گذشت احساس کردم سرم حسابی گرم شده و دیگه حرفاشو نمیشنوم. ناخود آگاه محو لبهاش و مدل حرف زدنش شده بودم.از حق نگذریم خیلی سکسی و ناز بود.فکر کنم خیلی ضایع نگاش میکردم و ظاهرا اونم بدش نیومده بود. با یه حرکتی که منو یاد ناز کردنه یه گربه مینداخت به طرف میز دولا شد تا لیوان مشروبشو بر داره. احساس کردم عمدا طوری دولا شد که کونشو به طرف من داد عقب و من متوجه یه زیبایی دیگه تو اون شدم و اون چاک کون خوشگلش بود که حسابی بالا بود و از وسط اون کون خوشگل کس توپول و قلنبش معلوم شد. احساس کردم حالم داره خراب میشه. اونم ظاهرا قضیه رو فهمیده بود و باز شروع کرد موقع حرف زدن به تکون دادن سینه های بدون سوتینش و دستشو لای موهای بلوندش میکرد و اونا رو مدام تو صورتش پریشون میکرد. احساس کردم دلم میخواد دستمو از پشت بکشم رو چاک کونش و برسونم بهاون کس قلنبش. انگار فکرمو خوند. دوباره به بهانه برداشتن مشروب پشتشو کرد به من و تا میتونست کونشو دادعقب و عمدا هم بیشتر از دفعه پیش تو اون حالت موند و یه تکون خفیفی هم به کمر و باسنش داد. دیگه احساس کردم بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم.بلند شدم و خودمو از پشت چسبوندم بهش . اینقدر خوشو خوب داده بود عقب که داغیه کسشو روی رونم حس کردم.کمرشو گرفتم تو دستام و فشارش دادم به کسم که مثله یه پارچه آتیش شده بود. اونم شروع کرد به تکون دادن و مالوندن کس و کونش یه رون و کس من. دیگه حسابی حشری شده بودم. با همون حالت هلش دادم رو کاناپه و از پشت دولا شدم چنگ زدم تو موهاش و سرشو برگردوندم و یه لب حسابی ازش گرفتموهمونطور که گردن و گوششو لیس میزدم دستمو از پشت بردم لای پاش و کسشو چنگ زدم. یواش یواش صدای آه و اوهش بلند شده بود. با یه حرکت برش گردوندم تاپشو زدم بالا .سینه های برنزش که خط مایو روشون معلوم بود نفسمو برید. با یه حرکت تاپشو درآوردم و شلوارشم از پاش کشیدم بیرون. آآآآآآآآه. لا مصب شورت هم پاش نبود. اون چیزی که میدید باورم نمیشد. یه کس خوشگل و توپول لای رونهای پر برنزه. ازشکمش شروع کردم به لیسیدن تا رسیدم وسط پاهاش . با یه حرکت برش گردوندم و مجبورش کردم روی چهار دستو پاش وایسته. زبونمو آروم کشیدم رو چاک کونش و قبل از اینکه برم سراغ کسش، حسابی کونش و سوراخشو لیس زدم .تا اونجایی که میتونستم سینه وشکمشو دادم پایین تا کسش بیشتر و بیشتر بزنه بیرون. با دستم لای کونشو وا کردم و کس صورتی خوشگلشو بو کردم. زبونمو اول آروم از بالا به پایین چاک کسش کشیدم. چند بار این حرکتو تکرار کردم و هر دفعه هم اون با صدایی آه مانند که لذت لرزونش کرده بود حال کردنشواز این کار من بیشتر نشون میداد. با دستام لای کسشو حسابی باز کردم و تا ته زبونمو کردم تو سور<br />
اخش. وااااااای نمیدونین چه حالی میداد. آبش شیرین و خوشمزه بود. دستامو بردم دو طرفه باسنش و با زبونم شروع کردم به کردنش . میدادمش جلو و وقتی میکشیدمش عقب زبونمو تا ته میکردم تو کسش. دیگه صدای ناله هاش تبدیل به جیغهای کوتاه ونا منظم شده بود. همینطور که با زبون باهاش حال میکردم، رفتم زیر پاشو با زبون شروع به لرزوندنه چوچولش کردم. دو تا از انگشتامم با آب کسش خیس کردم و محکم کردم تو کسش. با انگشتام میکردمشو با زبونم واسش محکم لیس میزدم. شروع کرد به جیغهای کوتاه کوتاه کشیدن و یهو با یه جیغ طولانی و بلندی که کشید و با تکونهای شدیدی که به خوذش داد فهمیدم ارضا شده. آروم رفتم بالا تر و زیرش قرار گرفتم. و با دهنی که هنوز آب کس اون توش بود ازش یه لب حسابی و طولانی گرفتم.یه کم که آروم شد،از رو خودم بلندش کردم و نشوندمش پایین مبل.بهش گفتم حالا دیگه نوبت توئه که منو ارضا کنی. اونم فورا لباسامو از تنم در آورد و نشست پایین پاهام و از هم بازشون کرد. سرشو برد لای کسمو و با لبای قرمزو قلوه ایش شروع کرد به ساک زدنه کس من. از اون جایی که من به این سادگیها ارضا نمیشدم،چنگ زدم تو موهاشو بعد از یه لب حسابی که ازش گرفتم بهش گفتم میخوام به سبکه خودم باهات حال کنم. اونم موافقت کرد. نشوندمش زمین و خودمم روبروش نشستم. محکم کشیدمش طرفه خودم و پای راستم انداختم روی یه پاش و پای چپمو گذاشتم زیر اون یکی پاش و لبه های خیس و باد کرده کسمو چسبوندم به کسه خیس و داغ اون. دسته راستمو انداختم دورش. محکم هم خودمو و هم کسمو فشار دادم بهش . دسته چپمم حایل کرده بودم رو زمین که بتونم خودمو هل بدم جلو.شروع کردم به تکونهای محکم به خودم دادن و چرخوندن و مالوندن کسم به کس اون. اونم به خودش تکون میداد و کسهامون بیشتر و محکمتر به هم مالیده میشد. صدای آه و اوه هر دو تامون با هم مخلوط شده بود و از دیدن صورتهامون از نزدیک که حسابی حشری و بهم ریخته شده بود بیشتر حال میکردیم. احساس کردم ساناز دوباره میخواد ارضا بشه بهمین خاطر تکونهای رو به جلومو بیشتر کردم و لبه های کسمو بیشتر به چوچولش مالیدم. با شنیدن صدای جیغ اون فهمیدم دوباره ارضا شده. منم با دیدن ارضا شدن اون و با دیدن بالا پایین پریدن سینه هاش ، اینقدر خودمو رو کسش چرخوندم تا با یه حالت دیوانه وار ارضا شدم . هر دو تامون تو صورت هم نگاه میکردیم و از سکس بینظیری که داشتیم لذت میبردیم.آروم دراز کشیدم و بعد از گرفتن یه لب آروم اونو تو بغلم گرفتم و با هم خوابیدیم و از اون به بعد باز هم همدیگرو میبینیم و به سبک های خاص من با هم حال میکنیم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174336</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه قمبلی داره این جنده ابی پوش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d9%82%d9%85%d8%a8%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d9%82%d9%85%d8%a8%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:28:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پایین‬]]></category>
		<category><![CDATA[ترهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[حالتمو]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫گرفته]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشداین]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میگردن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشسته‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشه‬]]></category>
		<category><![CDATA[نیوردم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی ‫اسم من حامده .یه پسر شاه کس دایی دارم به اسم علی.این آقا علی قصه ما یه کیر داره به چه گندگی کونی از اونا که باید‬ بخوری تا بدونی چه میگم.بار اولی که بش دادم جنده رو دقیقا یادم میاد.مال خیلی وقت پیشه .درسته به اندازه‬ ‫موهای سرم بیشتر پستون باش سکس داشتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی ‫اسم من حامده .یه</p>
<h3>پسر شاه کس دایی دارم به اسم علی.این آقا علی قصه ما</h3>
<p>یه کیر داره به چه گندگی کونی از اونا که باید‬ بخوری تا بدونی چه میگم.بار اولی که بش</p>
<h4>دادم جنده رو دقیقا یادم میاد.مال خیلی وقت پیشه .درسته به</h4>
<p>اندازه‬ ‫موهای سرم بیشتر پستون باش سکس داشتم ولی من تمام دفعه هایی که دادم رو دقیقا یادم میاد.البته</p>
<h5>اینو هم کوس بکم که‬ ‫سکس من فقط به</h5>
<p>سکس با پسر داییم ختم میشه.درسته هیچ کیری تو دنیا مثل کیر علی خودم نمیشه ولی خیلی‬ ‫دلم میخواد که سکس داستان کیرای دیگه رو</p>
<h6>هم امتحان کنم و لی تو شهر کوچیکی ایران سکس که من</h6>
<p>زندگی میکنم (بهبهان) زیاد نمیشه‬ ‫چند وقتی میشد که دیگه به پسر داییم نمیدادم. یعنی راستشو بخواین موقعیتش گیر نمی اومد . رفته بود سر کار و‬ ‫دیگه وقتش حسابی پر شده بود. منم میخواستم اگه خدا بخواد تغییر رشته بدم برم سراغ کس. همیشه میگفتم اگه‬ پیش بیاد دیگه نمیرم طرف علی. ولی خودم هم میدونستم که دارم شعر میگم. خداییش اگه یه بار کیرشو ببینین‬ ‫بهم حق میدین.همیشه با خودم میگم بدبخت او دختری که بیاد زیر پای این گشنه بخوابه.حالا من یه کم آبدیده‬ ‫شدم اون بیچاره چیکار میخواد بکنه.ولی این پسر دایی من یه عیب اساسی دیگه هم داره.اونم اینه هنوز کون‬ ‫ندیده آب از کیرش راه میوفته.این هم واسه ما دردسر بزرگی شده بود.هنوز دو تا تلمبه نزده بود آبش روون‬ ‫میشد.ما هم این وسط حالمون گرفته میشد.همیشه میگفت این سری دو بار میکنمت ولی می خواست سر منو‬ ‫شیره بماله.خوار کس ده همین که میکرد یهو میگفت الان دیگه خونه بر میگردن پاشو برو.منم حسابی حالم‬ ‫گرفته میشد.این سری خرش کردم رفت اسپری خرید. ۵ تومن کردم تو پاچش. حالش گرفته شد. گفت خونه خالیه‬ ‫تا امشب. بریم اونجا. منم که از خدا خواسته. خلاصه فکر کنم نصف اسپری رو زد به کیرش. به کیر خر میزدی‬ ‫تا دو روز سیخ نمیشد ولی این مثل اینکه اصلا این چیزا حالیش نبود. خلاصه کس و کونتونو درد نیارم. یه فیلم‬ سوپر توپ هم آورده بودم گذاشتیم یه کم نیگا کردیم بعد با هم لخت شدیم.همون جوری که رو صندلی نشسته‬ ‫بود منم نشستم رو کیرش. یه دو ماهی میشد که بش نداده بودم ولی تقریبا راحت رفت تو. بعد که یه کم بالا پایین‬ ‫رفتم گفت بریم رو مبل راحت تره.منم فوری رفتم خوابیدم رو مبل دو پامو دادم بالا اونم اومد بین پاهام کیرشو‬ ‫یه دفعه تا آخر داد تو محکم تلمبه میزد. منم پاهامو دور کمرش حلقه کرده بودم و ازش لب میگرفتم.من عاشق‬ ین حالتم .خیلی بهم حال میده. خوار کس ده تا میدید دارم حال میکنم فوری میکشید بیرون .میگفت نباید زیاد‬ ‫حال کنی. مادر کونی نمیدونم اینو دیگه از کجا یاد گرفته بود.فکر کنم تو اینترنت خونده بود. منم که حسابی حالم‬ ‫گرفته شده بود. بعد حالتمو عوض کردم. کمرمو دادم به بغل مبل و کونمو دادم تو هوا. اونم همش میکرد. تا حالا‬ اینجوری شو نداده بودم ولی خداییش خیلی حال داد. بعد رفت یه آینه آورد گرفت جلو کونم گفت بببین چقدر‬ ‫گشاد شدی. درستم میگفت.سوراخ کونم شده بود اندازه یه ده تومنی. بعد من آینه رو نگه داشتم و سوراخ کونمو‬ ‫وقتی تلمبه میزد میدیدم.حتما یه بار امتحان کنین. خیلی کیف میده. مثل اینه که دارین فیلم سوپر میبینین.خلاصه‬ ‫وقتی دید دارم حال میکنم فوری کشید بیرون.گفت میخوام اذیتت کنم حال نکنی.میخواستم صد تا فحش به جد و‬ ‫آبادش بدم.خداییش هم خیلی حالم گرفته شده بود.دیگه داشتم به گه خوردن می افتادم. منم دیگه طاقت نیوردم‬ ‫رفتم رو زمین به پشت دراز کشیدم گفتم زود باش بوکن توش اونم یهو تا دسته هل داد داخل .این دفعه با پاهام‬ ‫محکم کمرشو حلقه کرده بودم که نتونه در بره که دیدم آبش داره میاد.منم فوری بش گفتم عزیزم آبتو بریز‬ بیرون میخوام ببینمش.اونم آبشو ریخت رو کیرم و پاشد رفت منم تو همون وضعیت با آب کیرش یه جق‬ ‫حسابی زدم.راستش اولین بار بود که آبشو میریخت بیرون .ولی روش خوبیه اگه نخوای کسی آبشو توت‬ بریزه‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d9%82%d9%85%d8%a8%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173805</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-10 13:01:24 by W3 Total Cache
-->