<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بودمشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85%d8%b4%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:55:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بودمشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس در مکان عمومی و در ماشین با جنده فوق حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%88%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%88%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 06:04:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من اون موقع 17 سالم فیلم سکسی بودمن اون موقع ها اصلاً فکر بیرون رفتن و دوست دختر تو سرم رو نداشتم همش 24 ساعت پای کامپیوتر سکسی و پی اس بودمما خونمون 3 طبقه شاه کس هست که طبقه وسطی مدتی خالی بود بعد سال ها از خونه تصمیم گرفتن که کونی طبقه دوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من اون موقع 17 سالم فیلم سکسی بودمن اون موقع ها اصلاً فکر</h2>
<p>بیرون رفتن و دوست دختر تو سرم رو نداشتم همش 24 ساعت پای کامپیوتر سکسی و پی اس بودمما خونمون 3</p>
<h3>طبقه شاه کس هست که طبقه وسطی مدتی خالی بود بعد سال</h3>
<p>ها از خونه تصمیم گرفتن که کونی طبقه دوم رو به اجاره بدن بعد مدتی بالاخره یه اجاره نشینی واسه این</p>
<h4>خونه جنده ما پیدا شد که این خانواده 3 دختر 1</h4>
<p>پسر بود و پدرشون هم یه پستون 18 چرخ داشت که بدبخت همیشه تو جاده ها بود مامانشون هم من تا</p>
<h5>الان هم کوس نفهمیدم کجا ولی از صبح تا عصر خونه</h5>
<p>نمی شد میرفت اون پسر هم سرباز بود که هیچ موقع خونه نمی شد من چون اصلا بیرون نمیرفتم و با کسی سکس داستان هم حرف نمیزدم</p>
<h6>یه کم خجالتی بودم بعد چند روز بود ایران سکس که من</h6>
<p>از طرف حیاط میرفتم دم در دیدم یکه از دخترها تو حیاطه با هزار مصیبت رفتم یه سلامی دادم و در رفتم بعد ها متوجه شدم که 2 خواهر دو قلو و یه خواهر کوچیک تر به اسم سپیده که دو سال از من کوچیک بود هستن. 1ماه گذشته بود که یکی از دخترا همون سپیده از طرف در دومی در ما رو زد چون ظهر بود شک کرم که این موقع کی میتونه باشه رفتم سراغ آیفون دیدم بله یکی از اونا اورده که اجاره خونه رو بده من رفتم پایین و گرفتم تو این چند ماهی که گذشته بود فقط دو بار دیده بودمشون چند ماهی گذشت و که تابستون بود که ما هم کم کم با هم رفت و امد داشتیم من میتونستم باهشون راحت حرف بزنمرداد ماه بود که کسی خونه ما نبود من هم قرص سیپروهپتادین می خوردم که زیاد گشنم بشه و زیاد غذا بخورم اثر غرص زده بود به سرم و خواب داشت دیونم میکرد ننم و بابام رفته بودن تهران منم که حس تنها موندن رو نداشتم و نارحت بودم که یهو شنیدم یکی از حیاط داره صدام میزنه پارسا چند باری صدام زد منم که اصلاً حوصله نداشتم که الان میرم میگه بیا این کامپیوتر ما مشکل داره با هزار بدبختی رفتم بالکن دیدم سپیده هست که میگه بیا من کلید ندارم موندم تو حیاط گفتم خوب من چیکار کنم گفت بیا یه جور درو باز کنم منم گفتم بزن شیشه بشکنه برو تو بالاخره منو کشید پایین رفت 3 و 4 تنه زدم به در حوصله نداشتم گفتم باز نمیشه گفتم بشین اینجا مامانت بیاد گفت مامان رفته دندون پزشکی گفتم پس ابجی هات کجا هستن گفت دودتاشونم رفتن کلاس فیزیک تو دلم گفتم عجب گیری کردیم ها گقتم بیا بریم بالا بشین تا بالاخره یکی بیاد و در رو باز کنه اونم قبول کرد او اومد اینم بگم من تا حال فکر نکرده بودم که با کسی سکس کنم به همین خاطر هم به دختری دقت نمیکردم که ببینم فرم بدنش چطور هست البته فیلم سکس و داستان میخوندماومد بالا و رفت نشست رو مبل منم برا همین که خجالت نکشه اومدم نشستم تو اطاقم بهش گفتم اگه گرمته مانتو رو در بیار پشت سرم وایستاده بود گفت چیکار میکنی گفتم هیچی سایت ها رو میگردم امد نشست کنارم بهم گفت نت ارزشی نداره همه سایت ها فیلتره چون من که خواب زده بود به سرم دوقرونیم نیفتاد که این منظورش چی هست یه چند لحظه ی گذشته بود که دستم خورد به گوشیم از رو میز افتاد زمین من که خم شدم از جلو پاهاش گوشیم رو بردارم یه بوی جالبی از تنش می یومد وقتی سرم رو بلند کردم برای اولین بار سینه ها یه دختر از نزدیک با دقت نگاه کردم باور کنید به قدری ژل زده بو که لباش که از صد متری میگفن بیا منو بخور سینه های بزرگی داشت یهو به فکرم زد که بهش بگم من فیلتر شکن دارم ها که یه بار هم ما شانسمون رو امتحان کنیم شاید برا اولین بار با کسی سکس کردمگفتم میخوای بازش کنم دیدم با کمی مکس گفت حالا زود بود جوابم رو می دادی بدونه این که جوابی بده فیلتر شکن رو باز کردم گفتم کدوم سایت رفتی که فیلتر بود الان بزن میره گفت نمیدونم به زهنم رسید یه سایت والپیپر باز کنم که عکس دخترای نیمه سکس هم توش بود ولی کلاً فیلتر نبود سایت رو باز کردم چند تا از اون عکس ها رو باز کردم گفتم به خاطر همین چرت وپرت ها فیلتر میکنن ها دیدم جوابی نداد یکم بعد گفت نه بابا منم خودم رو زدم به اون راه گفتم میخوای از این باحال تر هاشو بیارم برات فیلتر شکن رو بستم و رفتم عکس سکس براش باز کردم که چند تا دختر بودن من یه لحظه حس کردم که بدن این مثل اتیش داره گرما میده عکس ها رو عوض میکردم اونم چیزی نمیگفت تو دلم ممیگفتم دستم رو بزارم رو رونش ولی جرعت نمیکردم یه عکس باز کردم که یه پسر یه دختر رو میکرد چشمام رو بستم دسم رو انداختم رو پاش اول خودش رو یکم کشید عقب اول ترسیدم بعد دیدم هیچ عکس العملی نکرد بهش گفتم فیلم باحال می خوای باز کنم؟ گفت باشه یه فیله جالب باز کردمدستم رو بردم لای پاهش که احساس کردم یکم خیس هست بهش گفتم از این کارا کردی گفت نمیدونم! تعجب کردم گفتم مگه میشه ندونی دیدم خجالت میکشه که بگه اره گفتم میخوای با هم امتحان کنیم چیزی نگفت منم دیگه نپرسیدم دستش رو گرفتم گفتم بیا رو تخت یکم ناز کرد بعد گفتم اگه قبول نکنی من دیگه نمیتونم به روی تو نگاه کنم دیگه بی خوابی از سرم پریده بود بالاخره مخش رو زدم و خوابوندم رو تخت دستم رو بردم لای پاش و مالوندن کسش و شروع کردم به خوردن لباش خیلی جالب بود فکر کنم یه دو کیلو به لباش ماتیک و ژل زده بود که همش رو نوشجان کردن بعد شروع به در آوردن لباش هاش کردم همین طور که داشتم لباسش رو میکشیدم بیرون سینه هاش رو هم فشار می دادم یکم سفت بود ولی جالب یه شرت صورتی و سوتین هم رنگ تنش بود به شرت و سوتینش دست نزدم و داشتم زیر سینه هاش و گردنش رو میخورم نفسش تند تند شده بود یه لحظه به یادم امد که باید لباسای خودم رو هم دربیارم بهتره &#8211; که یادم رفته بود زود لباس هامو در اوردم گفتم میتونی بخوریش گفت بدم میاد گفتم امتحان کردی گفت تا حال نه ولی دوست ندارم منم دیگه اصرار نکردم رفتم پشتش و سوتین اش رو باز کردم و دیدم با دستش از جلو نگه داشته که سینه هاش دیده نشه گفتم چیزی شده گفت بیخیال شو من خجالت میکشم به حرفش گوش نکردم و از دستش کشیدم گفتم پاشو شرت رو هم در بیارم با منو من پا شد از جلو که شرتش رو کشیدم پایین یک لحظه بهم شوک وارد شد که یه دختر 15 ساله چطور میتونه پرده نداشته باشه! بعد گفتم بابا امروزا همه جنده یکی هم این &#8211; بهش گفتم اپنی گفت آره گفتم با کسی بودی گفت نه گفت به خاطر یه عمل جراحی مجبور به این کار شدم هر چه قدر پرسیدم به خاطر چی نگفت که نگفت (بعد ها هم یه پرونده داشت بهم نشون<br />
داد که ثابت میکرد توسط دکتر پردش رو برداشتن) نشوندمش رو تخت و شروع کردم به خوردن کسش یه گرمای جابی یه صورتم میزد چون اولین بارم بود و میخواستم امتحان کنم و یه کم چندشم میشد بعد دیدم نه خیلی خیلی محشره دلم میخواست محکم گازش بگیرم همین طور که میخوردم اونم چشماش رو بسته بود و داشت ناله های حشری شدن رو نشون میداد که منو دیونه میکرد میخواستم کاری کنم که به داد زدن بیفته کسش خیلی سفید بود و توش هم که صورتی بود یه رنگ جالبی داشت فکر کنم مو بر هم زده بود چون اثر از یک مو و زدن با تیغ نبود یکم که خردمش دیدم بدنش داره میلزه نفمیدم که داره ارضا میشه 2دقیقه ای گذشت گفتم از جلو دوست داری یا از پشت گفت من برا تو هستم چیکار دوست داری و از کجا دوست داری هر کاری که مخوای بکن کیرم رو گذاشتم دم کسش یه فشار محکم دادم تو کسش چون کیرم خوشک بود سخت رفت تو ولی احساس کردم سپیده دوباره جر خورد سپیده گفت جون من تکون نده که دارم میسوزم منم گوش نکردم چون میخواستم کاری کنم که مکم داد بزنه 2 و 3 باری سخت محکم عقب جلو کردم بعد روان شده سپیده داشت گریه می کرد منم تو حال خودم نبود داشتم سر پستون هاشو میخوردم و سپیده هم میگفت محکم بکن میخوام دوباره جر بخورم با دستم سینه هاشو محکم فشار میدادم همچین محکم تلنبه میزدم وقتی همش میرفت تو و بدنم میخورد به بدن اون به قدری محکم بود که از بدن من درد می گرفت دیدم که داره بدنم داغ میشه و احساس کردم داره ابم میاد بهش گفتم داره میاد چیکار کنم گفت بریز همون تو گفتم مشکلی نداره گفت تو کاری نداشته باش منم با تمام قدرت خالی کردم تو کسش به قدری زیاد آبم امد که ار کناره هاش میزد بیرون ازش پرسید که بچه دار میشی و بیا درستش کن گفت نه نمیشم تو نگران نباش بهش گفتم میای باهم بریم حموم گفت باشه تو حموم دوباره پارسا کوچلو بیدار شده بود گفتم میخوای این بار هم دوباره از عقب شروع کنیم گفت اشکالی نداره تو حموم آب رو باز کردم و زدم که از دوش بیاد خوب به کیرم کف زدم و (چون تو داستان ها شنیده بودم که از پشت بکونی احتمال داره خون بیاد) بهش گفتم که نترسی ها شاید خون بیاد گفت باشه عیبی نداره گذاستم دم سوراخ کونش و چشمام رو بستم گفتم درد داره ها یکم گفت میدونم محکم با هرچی قدرت تمام کردم تو کونش تا ته رفت تو کونش یه داد محکمی کشید و گفت بکش بیرون و التماس و گریه میکرد به حرفش گوش نکردم زیر دوش محکم از پشت بقلش کردم داشت التماس میکرد که تور و جون سپیده بکش بیرون زیر دوش بودم دیده وای از اون فکری که تو ذهن من بود بیشتر از اون خون امد نگو یکم زیاد وحشیانه عمل کرده بودیم زیاد جر خورده بود اروم اروم عقب جلو میکرد اونم داشت گریه میکرد ولی مثله این که حشری بود وسط گریه هاش آه آه میکرد همه از پشت داشتم سینه هاش رو بازی میدم و گردنش رو میخوردم که دیدم دباره بدنش لرزید ولی این باز زیاد تر بود بی حال شده بو ولی بازم سر پا بود و کیر من تو کونش عقب و جلو میرفت بهم گفت من دیگه نمیخوام بسه دیگه گفتم نمیشه که یک لحظه با فشار آبم رو ریختم تو کونش ولی این بار سخت آبم میومد بیرون (وقتی تو کسش میکردم مثل این مود که کیرت رو لایه دو تا لحاف نرم و گرم نگه داشتی) یه دوش گرفتیم و دباره یه لب ازش گرفتتم ولی این بار یاد گرفته بودم بهتر از بار قبل بود امدیم بیرونالان 3 سال از اون روز گذشته باز هم اجاره نشین ما هستم باز هم با هم سکس می کنیم میتونم بگم ماهی 3 یا 4 مار سکس میکنیم ولی هیچ کدوم به جالبی بار اول نمی رسهنظر بدین هاااا</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%88%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177218</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی با سینه  های عملی و یک عمر تجربه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2019 05:18:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداين]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[شدمريم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[كنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[لب ساحل رو ماسه ها فیلم سکسی نشستم و فقط به دريا نكاه مي كردم جشمامو به اونجايي كه دريا و آسمون يكي ميشن دوختم و بيش سکسی خودم فكر ميكردم كه كار درستي كردم؟اين شاه کس كار من خيانت نبود ؟تو افكارم غرق ميشم ديكه يادم ميره كجام تمام افكارم به کونی روز اول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>لب ساحل رو ماسه ها فیلم سکسی نشستم و فقط به دريا نكاه</h2>
<p>مي كردم جشمامو به اونجايي كه دريا و آسمون يكي ميشن دوختم و بيش سکسی خودم فكر ميكردم كه كار درستي</p>
<h3>كردم؟اين شاه کس كار من خيانت نبود ؟تو افكارم غرق ميشم ديكه</h3>
<p>يادم ميره كجام تمام افكارم به کونی روز اول آشناييمون برمي كرده،هنوزم بس از كذشت سالها اون روز رو يادمه روزي</p>
<h4>كه جنده بر ترس هام غلبه كردم و به هدفم رسيدم</h4>
<p>روزي كه بر از خاطره بود،روزي پستون كه اولين بار مريم رو ديدم ،روزي كه اولين بار يه حس جديد رو</p>
<h5>تجربه كردم کوس ،روزي كه تصميم كرفتم غرورم رو واسه بدست</h5>
<p>آوردن يكي بشكنم،روزي كه زندكي من رو عوض كرد،17 سالم بود،تو سرم بر از فكر هاي مختلف ،حس ميكردم يه جيز تو سکس داستان زندكيم كمه،جيزي كه</p>
<h6>ميشد خلاشو تو زندكيم احساس كرد كم كم ایران سکس متوجه شدم</h6>
<p>اين خلا با بوجود اومدن عشق از بين ميره و همين طور هم شد صبح سه شنبه بود تو راه مدرسه بودم كه يه دختر رو ديدم اين دختر خيلي زيبا بود زيبا تر از هر دختر ديكه از نظرمن ،بهش نكاه كردم اونم فقط نكام مي كرد و زير لب مي خنديد با هر زحمتي بود شمارم رو بهش دادم اما تا يك هفته خبري ازش نشد ،تا اين كه يه هفته بعد زنك زد و دوستيه ما شروع شد ،احساس مي كردم كه اون از دوستي با من راضي نيست از خودش برسيدم كفت همجين جيزي نيست اما من خيلي بهش مشكوك بودم يه روز خودش كفت كه تمام زندكيشو به من دروغ كفته ازم خواست كه ببخشمش و خواست بهم بزنه اما من نذاشتم اونم خيلي ناراحت بود،اين اتفاق نه تنها مارو سرد نكرد بلكه باعث بهتر شدن رابطمون شد &#8230;احساس كردم يكي دستاشو رو شونه هام كذاشته نكاه كردم آره دستاي اون بود دستاي كسي كه از ته قلب دوسش داشتم دستايي كه با زحمت بدست آورده بودمشون دستاش رو كرفتم و بوسيدم و به صورتش نكاه كردم هنوزم آثار خواب تو صورتش بود وقتي باد به موهاش مي خورد و اونارو حركت ميداد صورتش زيبا تر از قبل ميشددستاش رو كرفتم و اونو كنارم نشوندم دستم رو از بشتش بردمو بغلش كردم،اونم سرشو رو شونه هام كذاشت آروم با دستم مو هاشو نوازش مي كردم بازم به فكر فرو رفتم روزي كه دانشكاه قبول شد،تمام روزباهم بوديم به هردومون خيلي خوش كذشت هنوزم كه هنوزه خاطراتم با مريم تازست &#8230;سكوت بينمون شكسته شد ،سروش بريم تو ؟منم انكشتمو رو لبش كذاشتم،اونم ديكه حرفي نزد هوا خيلي خنك بود اونقد خنك كه ياد كوه افتادم،جمعه ها با مريم مي رفتيم كوه هواي اونجا خيلي خنك بود،لحظه لحظه هاي من كنار مريم خاطرست ،خاطراتي كه فراموش شدني نيستند،خورشيد كم كم در حال بيرون اومدن بود ،بازهم اون سكوت بينمون رو شكوند،سروش ديشب خوش كذشت منم كفتم مكه ميشه در كنار تو بد هم بكذره ؟اونم لبخندي زد و جشماشو بست ،يهو ياد ديشب اوفتادم شبي كه در كنار مريم بودمشبي كه خيلي زيبا بود،شبي كه هردومون لذت برديم شبي كه &#8230;ديروز صبح به طرف ويلا راه افتاديم نزديكاي ظهر رسيديم وقتي وارد شديم نكاه هاي منو مريم به بود ميشد خواستم رو تو جشام خوند اونم منو خوب ميشناخت رفتم جلو تر لب هامون تو هم كره خورد ،خيلي لذت بخش بود ،لب هاي مريم زيبا ترين طعم زندكيم بود تنها جيزي كه برام مهم نبود كذشت زمان بود ،لب هامون جدا شد،مريم رفت لباساشو عوض كنه ،منم رفتم دوش بكيرم ،اومدم بيرونوقتي مريمو تو اون لباس ها ديدم ،نكام به زيباييش قفل شد ،بدني متوسط با بوستي سفيد ،قدشم فقط يه كم ازم كوتاه تر بود،رفتم از بشت بغلش كردم ،احساس آرامش خاصي كردم ،اونم مثل بجه ها ازم فرار مي كرد ،نمي دونم زمان جه طوري كذشت اما وقت خواب شد من رو تخت دراز كشيده بودم كه در باز شد ،مريمبود،وقتي تو لباس خواب ديدمش ديكه تحملم رو ازدست دادم بغلش كردم و شروع به لب كرفتن ازش كردم همزمان دستم رو به تمام نقاط بدنش كشيدم لباش خوابش رو در آورد فقط يه شرط زيرش بوشيده بود ،شروع به خوردن كلوش كردم اونم فقط تماشا ميكرد و ميشد لذتو تو جشاش ديد،دستم رو به سينه هاي ميكشيدم شروع به خوردن سينه هاش كردم خيلي نرم بود،نرم تر از هر جيز كه بشه تصور كرد ،لباسام رو در آوردم و از بشت بغلش كردم در اوج لذت بودم ،مو هاش بوي خاصي ميداد كه منو بيشتر تحريك ميكرد،آروم شرتش رو در آوردم وقتي آلتم به باسنش ميخورد كنترلم رو ازدست ميدادم رو تخت خوابوندمش شروع به خوردنه كسش كردم اونقدر ادامه دادم تا آه هاي كوتاه ميكشيدو با يه آه نسبتا بلندتر ارضا شد اما من هنوز ارضا نشده بودم،آلتم رو لاي باش قرار دادم و جند بار عقب جلو كردم و خودمو خالي كردم و بعد از هم لب كرفتيمو به خواب رفتيم&#8230;از روي ماسه ها بلند شدم دستاشو كرفتمو باهم به طرف ويلا رفتيم ،از اينكه همچين عشقي تو وجودم هست احساس غرور مي كنم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2591</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف فقط میخواد به دخترش یاد بده که چجوری کیر رو ساک بزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 03:49:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بپیچونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بلهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توالتم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورابش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شدرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[غذاهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرام]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچارا]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وافتادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی</h2>
<p>میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم</p>
<h3>زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر</h3>
<p>میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد 20 سالم . نمیدونم چطور شد که یه روز یوهو زد به</p>
<h4>سرم جنده که اسلیو یکی بشم !&#8230;ماجرا از اینجا شروع شد&#8230;</h4>
<p>اینم بگم که من ادم خجالتی پستون هستم و این کارمو خیلی سخت تر میکردتا اینکه یه روز داشتم داستان بچه</p>
<h5>هارو میخوندم کوس که یه جرقه زد به سرم و تو</h5>
<p>این فکر افتادم که برم بیرون دنبال یکی بگردم . پا شدم رفتم تجریش تا یکیو پیدا کنم .کلی گشتم ولی اونقدرام سکس داستان که فکر میکردم</p>
<h6>راحت نبود یا کسی نبود یا تا میومدم ایران سکس به یکی</h6>
<p>بگم هی زبونم بند میومد خلاصه اون روز گذشتو با نا امیدی رفتم خونه &#8230;فقط اون روز نبود کلا اون ماه اینطوری گذشت . هر وقت که میخواستم به یکی بگم زبونم بند میومد. کلی کلنجار رفتم با خودم و هی نقشه های مختلف کشیدم و&#8230; تا این کهطبق معمول داشتم سرچ میکردم که با دیدن یه خانوم خوشکل که گوشه ای نشسته بودو ظاهرا منتظر کسی بود همه چی شروع شد&#8230;ترسیده بودم که برم جلو چی بگم ؟ اگه یه وقت &#8230;و تو این فکرا بودم که پیش خودم گفتم این اخرین شانسمه یا باید امتحانش کنم یا&#8230; با این وجود رفتم جلو &#8221; دیگه راه برگشتم نداشتم &#8221; به بهانه ی ادرس پرسیدن سر صحبت و باز کردم و اونم جوابمو میداد. ازش پرسیدم کجا میری ؟ گفت ولی عصر گفتم ا چه جالب منم اونجا میرم.به این بهانه که من ماشین دارم ولی راهو بلد نیستم .شمام که ظاهرا منتظر ماشینین&#8230;خانومو سوار کردیم و این شد ماجرای دوستی منو پریا&#8230;چند ماهی رو با هم سپری کردیم تا اینکه پیش خودم گفتم الان وقتشه باید کم کم خواستمو بهش بگم&#8230;یادمه بهمن ماه بود و حسابی داشت برف میومد . اینقدر رو زمین نشسته بود که تا زانو میرفتی تو برف. شب بود و خیابونا خلوت . هوا یه سوز خاصی داشت خیلی سرد بود&#8230; اون شب با پریا تو یه پارک بزرگ قرار گذاشتیم. اول رفتیم یه چیزی خوردیم و بعد رفتیم پارک. عین عاشق معشوقا یه گوشه ای روی نیمکت نشسته بودیم و با هم صحبت میکردیم.انصافا پریا رو خیلی دوست داشتم. چراقای زرد رنگ پارک هم تو اون سفیدی برف به ادم یه گرمای خاصی میداد صحنه ی خیلی رمانتیکی بود&#8230;بعد از صحبت کردن دست پریا رو گرفتم و شروع کردیم به قدم زدن&#8230;داشتیم با هم راه میرفتیم که یوهو یه گوله برف بزرگ محکم خورد تو صورتم از یه طرف داشتم یخ میکردم از یه طرفم خیلی عصبانی شدم.برگشتم دیدم پریا داره بهم میخنده.لبخند خیلی قشنگی داشت&#8230;منم نامردی نکردم و یه گوله حرومش کردم&#8230;جنگ بین ما شروع شد جفتمون مشغول جنگ بودیم که دیدم نخیر مثله اینکه گوله دیگه جواب نمیده رفتم سمتش و براش یه جفت پا گرفتم و خوابوندمش تو برفا حسابی روش برف ریختم به قول بچه ها شیر برفش کردم&#8230;بنده خدا گریش داشت در میومد که دلم براش سوخت. بلندش کردم و تا ماشین بردمش و بخاری رو روشن کردم دیدم داره از سرما میلرزه تمام تو بدنش برف رفته بود . یه کم که گذشت گفت پاهام سر شده&#8230; رفتم کنارش در ماشینو بازکردم و گفتم پاهاتو بده من تا برفاشو خالی کنم بیرون . پاهاشو گرفتم بوتاشو از پاش در اوردم و برفاشو خالی کردم دیدم تمام پاهاش سرخ شده با دستام پاهاشو یه کم مالوندم و هاااا میکردم که گرم شه(البته نیت بدی نداشتم) بعد از چند دقیقه دیدم داره منو یه طوری نگاه میکنه ! به روی خودم نیاوردم و وقتی کارم تموم شد دوباره بوتاشو پاش کردم و سوار ماشین شدیمو رفتیم &#8230;بماند که اون شب به خاطر برف ماشینا گیر کرده بودنو مام یکی از اونا . ماشینو یه گوشه پارک کردیمو پیاده تا خونه رفتیم.اول پریا رو رسوندم خونه که خیالم راحت بشه بعد خودم تنها رفتم خونه&#8230; روز بعد رسیدو پریا زنگ زد بهمو از بابت دیروز کلی تشکر کرد. و منو برای پس فرداش دعوت کرد خونشونو به من گفت که مادرو پدرش می خوان برن مسافرت(دبی)(منو پریا خیلی با هم خودمونی بودیمو هر از چند گاهی خونه های همدیگه میرفتیم)مادرشم منو به صورت غیر مستقیم میشناخت&#8230;پس فردا شد و اماده شدم رفتم پیش پری&#8230;رفتم تو خونشون و کلی ازم پذیرایی کرد و کلی با هم حرف زدیم و نشستیم با هم چند دست تخته زدیم . نا مرد خییلی شانس داشت همیشه منو میبرد منم که کم میاوردم همیشه ضرب المثل بابامو میگفتم (تاس گر نیک نشیند همه کس نرادند) هوا کم کم داشت تاریک میشد دیدم پری رفت تو اتاقشو بهم گفت یه دقیقه بیا تو اتاق کارت دارم رفتم تو اتاق دیدم چراغا خاموشن فقط چراغ خوابش روشن که یه نور خیلی ملایمی داشت . پری رفت نشست پای کامپیوتر یه صندلی گذاشت کنارش و بهم گفت بیا بشین اینجا &#8230; منم نشستم کنارش و اونم شروع کرد به ور رفتن با کامپیوتر . اهنگا و عکسای جدیدی رو که دانلود کرده بودو برام گذاشت و یه دوتا سایت رفتیمو همینطور گذشت. داشت عکسا رو نشونم میداد که دیدم بین هر ده تا عکسی که رد میکرد یه عکسای سکسی ام بود تعجب کرده بودم ولی (نه من به روی خودم اوردم نه پری) احساس کردم از زیر میز پاهاشو میزد به پام حالا نمیدونم از رو قسط بود یا عمد !؟ همینطورگذشت تا اینکه دیدم تعداد عکساش داره خیلی زیاد میشه بهش گفتم اینا چی میبینی ؟ گفت تازه اینا که چیزی نیست اگه بخوام کلشو نشونت بدم که &#8230; منم که دیدم فرصت خیلی خوبیه دلو زدم به دریا و گفتم پس اگر تو فیلمای منو ببینی چی میگی؟&#8230;اونم با یه حالتی که انگار منتظر این حرف بوده باشه گفت : پس اگر داری چرا رو نمیکنی ؟! منم گفتم باشه دفعه بعد که اومدم میارم کلی تاکید کرد که یادم نره منم با لبخند جوابشو میدادم&#8230;ساعت و یه نگاهی کردم نزدیکای دوازده بود حسابی دیرم شده بود. ازش کلی تشکر کردم و قرار شد که فردا دوباره با فیلما بیام اگر نه رام نمیده خونه ! با پری خدا حافظی کردمو سوار ماشین شدمو راه افتادم سمت خونه وسط راه یاد روزای اول افتادم که با چه نیتی با پری دوست شدمو الان نیتم فرق کرده بود نه اینکه نیتم از بین رفته باشه عشقم قاطیه رابطم شده بود احساس میکردم پری رو دوست دارم احساس عشق و احساس اسلیو بودن !!!(ترکیب جالبی بود). رسیدم خونه زیاد گشنم نبود خسته بودم یه چیزی سر هم بندی کردمو سریع رفتم خوابیدم.شب و با این فکرا گذروندم.صبح از خواب پا شدم دست و صورتمو شستم صبحانمو خوردمو رفتم نشستم پای کامپیوتریه دی وی دی خام برداشتم و شروع کردم به رایت کردن فیلمایی که قولشونو داده بودم. یه سری فیلم و داستانهای اسلیوی قشنگ رایت کردم. عصر اون روز رسیدو رفتم خونه ی پری طبق قولی که داده بودم فیلما رو بهش دادم فقط بهش گفتم الان نه باشه بعدا خودت تنها که شدی ببین گفت باشه و رفت برای جفتمون یه فنجون قهوه اورد خوردیمو بعد با هم رفتیم بیرون یه چرخی زدیم یه سری خرید کردیم و اون روزم کلی بهمون خوش گذشت(از چشمای همدیگه عشقو میخوندیم) ساعت نزدیک یازده بود که پری رو رسوندم دم در خونشون بعدشم طبق معمول رفتم خونه&#8230;فردای اون روز دوباره رفتم پیش پری نمیدونم چرا ولی احساس میکردم یه تغببرایی کرده طرز نگاهش و&#8230;داشتیم با هم صحبت میکردیم که وسط حرفاش به فیلمای دیروزم اشاره کرد وگفت که از فیلما خیلی لذت برده . و اونم برام یه سری فیلم رایت کرده بود تا ببینم&#8230; ساعت نزدیکای هفت بود قرار شد که اونشبو بریم کوه . در خونه رو بستیمو راه افتادیم سمت کوه خلاصه با هزار سختی رسیدیم بالای کوه و رفتیم نشستیم یه جای ساکت و تنها لبه ی کوه چشم انداز خیلی قشنگی بود تمام شهر زیر پامون بود و بهترین فرصت برای درد و دلا ! سرشو گذاشته بود رو شونمو دستای همدیگرو گرفته بودیم. داشت خودشو خالی میکرد(حرفای رمانتیک میزدیم) اینقدرمحو همدیگه شده بودیم که اصلا گذر زمانو حس نمیکردیم ساعت یازده بود بالاخره رضایت دادیمو راه افتادیم سمت خونه&#8230;اون روزم خیلی رمانتیک گذشت بعضی وقتا با خودم فکر میکردم اگه پری نبود من بدون اون چی کار میکردم !؟&#8230;شب خسته رسیدم خونه و خوابیدم&#8230;صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سراغ کامپیوتر تا فیلمای پری رو ببینم اونم یه سری فیلما و داستانای شبیه من ریخته بود معلوم شد اونم یه نقشه هایی تو سرش داره ! &#8230;ظهر رفتم خونه ی پری. پای کامپیوتر نشسته بودیم که به بهانه ی اینکه یه تیکه از داستانمو نفهمیده خواست موضوع و عوض کنه . گفتم الان نه باشه یه وقت دیگه ولی مثله اینکه ول کن نبود خلاصه نشستیم پای اون داستان وشروع کردیم به خوندن(داستانش راجع به اسلیو بود) یه ذره که از داستان خوندن گذشت دوباره اون احساس اسلیو بودن بهم دست داد شهوتم خیلی زده بود بالا. دیدم نسبت به پری عوض شده بود و با یه دید شهوتی بهش نگاه میکردم . اونم همین احساسو داشت با چشمام ظل زده بودم تو چشماش انگار منظورمو فهمیده بود فکر کنم اونم همین احساس و داشت و تا اینکه موقعیت و مناسب دیدم و مستقیم بهش گفتم که بیا یه بار اسلیو بودنوتجربه کنیم و براش توضیح دادم که از سکسای وحشی خوشم میاد و اونم راضی بود. کلی نشستیم راجع به این موضوع با هم حرف زدیم و به تفاهم رسیدیم&#8230; بهم گفت که مطمئنی پشیمون نمیشی ؟!(با چند بار تاکید)&#8230; خلاصه قرار شد فردا اون بیاد خونمون !(بالاخره اون روز رسید که میخواستم)&#8230; . میخواستم عقده های جند سالمو خالی کنم . اون روزم مثل روزای دیگه به پایان رسید و راه افتادم سمت خونه . تمام حواسم پی فردا بود. رفتم کمی خرید برای فردا کنم( مثل لباسای فردا و &#8230;خلاصه رفتم خونه اماده شدم برای فردا تمام پشمامو زدمو سفید کردم . شب و تا صبح از هیجان فردا بیدار بودم . روز بعد رسیدو کلی هیجان داشتم . تمام خونه رو مرتب کردم و اماده بودم . ساعت تقریبا نزدیکای ده بود که صدای زنگ در خورد. یوهو ته دلم خالی شد اخه زود تر از قرارمونم اومده بود . رفتم درو باز کردم. صدای پاشنه های کفشش که داشت از پله ها میامد بالا تمام ساختمونو گرفته بود . خییلی هیجان داشتم یه حس جدیدی بود مخلوطی از ترس و هیجان &#8230;! صدا همین طور نزدیک تر میشد و ضربان قلب منم تند تر میشد تا اینکه رسید بالا و دیدم یه خانوم خیلی سکسی با ارایش غلیظ که هر پسری رو سر جاش میخکوب میکرد رسید(اصلا باور نمیکردم این همون پری خودمون باشه ! ) . بله دیدم خودشه. اومد تو سلام و احوال پرسی کردیم بهش گفتم یه ذره بشین استراحت کن رفتم براش یه قهوه ریختم و ازش پذیرایی کردم. یه ذره با هم صحبت کردیم و بعد از چند دقیقه با هم رفتیم تو اتاق&#8230; رفتم لباسا و وسایل رو اوردم . لباسارو دادم بهش تا بره تو اتاق بپوشه منم پشت در منتظرش موندم &#8220;یه کرست سفید. یه شکم بند سفید. مچ بند توری سفید. شرت سفید و جورابای سفید که تا وسطای رونش میامد و یه کفش ورنی مشکی پاشنه بلند&#8221; در اتاق که باز شد برای چند ثانیه خشکم زد خخیییلی سکسی شده بود. انصافا خودم از سلیقه ی خودم خوشم اومده بود با اون ارایش غلیظ هم ست شده بود.احساس کردم خودشم خوشش اومده بود. با هم رفتیم تو اتاق بقلی کامپیوتر رو روشن کردم نشستیم پای کامپیوتر چند تا فیلم سوپر اسلیوی وحشی گذاشتم&#8230; رفتم برای جفتمون یکی دو پیک مشروب ریختم یه سیگارم روش&#8230; مشروبارو خوردیم دیگه جفتمون تو ابرا بودیم چشماشو دیدم قرمز شده از یه طرف مست از یه طرفم حشری . انصافا اون فیلم سوپری که گذاشتم منم حسابی حشری کرده بود &#8220;بار سوم یا چهارم بود که اون فیلمو میدیدم&#8221;جفتمون جوش اورده بودیم&#8230; پاشو انداخته بود رو اون یکی پاش داشت خیلی ملایم و لایت سیگار میکشید&#8230; تمام اطرافمون و دود سیگار گرفته بود &#8230; کم کم داشت توهم برم میداشت&#8230; تو چشمای همدیگه نگاه کردیم شهوت اووج میزد. اروم اروم به همدیگه نزدیک شدیم و یه وردایی در گوش همدیگه میخوندیم . همینطور نزدیکتر میشدیم تا صورتامون رو به روی هم قرار گرفتن اروم لبامونو به هم چسبوندیم و یه لب خوشگگل از هم گرفتیم بعد از همدیگه جدا شدیم. با انگشتای دستش فک منو گرفته بود. با اون لبای سرخ و پف کردش یه پک دیگه سیگار کشید و دودشو داد طرف صورت من و صورتمو ول کرد. اروم رفتم پایین و زبونمو رو رون پاهاش کشیدم . چشماش حسابی خمار شده بود. رون و اطراف رونشو بوسای کوچیک میکردم و میرفتم بالا سمت شکمش و با دستام نوازششون میکردم . یه چند دقیقه ای با روناش بازی کردم که دیدم از شدت شهوت کنترول شو از دست داد. بدنش لرزید و یه اهههی کشید. یوهو با یه حالت وحشی با دستاش سرمو گرفت یه تف انداخت رو صورتم یه سیلیم پشت سرش خابوند و سرمو گذاشت زیر پاهاش و با پاشنه های کفشش سرمو فشار داد خیلی شوکه شده بودم که هر چی بلا بود یه دفعه سرم اومد ولی لذت هم داشت . تمام مدت یه سری وردای سکسی زیر زبونش زمزمه میکرد&#8230; از موهام گرفت و سرمو از زیر پاهاش اورد بیرون. از رو صندلی بلند شد وایستاد شرتشو در اوردو به زور کرد تو دهنم. رفت و نشست رو لبه ی تخت منم چهار دست وپا رفتم دنبالش &#8230; نشست رو لبه تخت و جفت پاهاشو کرد هوا و به کسش اشاره کرد منم رفتم و شروع کردم به خوردن دربازه ی بهشت . با زبونم حسابی کسشو تحریک کردم. یه لب از کسش میگرفتم و حسابی بو میکشیدم . خیس خیس شده بود. بلند اااه میکشید.نفساش تند شده بود که سریع بلند شد رفت اون بالش روی صندلی رو برداشت و نشست رو لبه های صندلی(مثل توالت فرنگی) و کسشو میمالوند و داشت جییغ میکشیید. منم سریع رفتم زیرش خوابیدم. احساس کردم میخواست یه چیزی بگه ولی نمیتونست ! بدنش شل شده بود&#8230; شروع کردم به خوردن کسش که بعد از چند دقیقه دیدم اب کسش پاشید رو صورتم با زبونم براش تمیز کردم و خوردم&#8230; بلند شد منم بلند شدم یه طناب برداشتو انداخت دور گردنم و منو کشوند سمت خودش یه ذره از هم لب گرفتیم و سینه ها و گردن همدیگرو لیس میزدیم که به من اشاره کرد چهار دست و پا شم&#8230; رفت و یه کیر مصنوئی برداشت بست دور کمرش و به من اشاره کرد برم رو لبه ی تخت چهار دست و پا بشینم . اومد پشت سرم خم شد یه تف انداخت رو سوراخ کونم و یه ذره با زبونش رو کونم می کشیدو بازی میکرد منم به اخو اوخ افتاده بودم .بلند شدو اومد جلوم و کیر مصنوئی شو گرفت جلوی صورتم منم شروع کردم به ساک زدن برای اربابم . تا ته میکرد تو حلقم تا جایی که داشتم اوغ میزدم. بعد دوباره بلند شد رفت پشتم و یه کمی روغن ریخت رو کونم و یه کاندومم کشید رو کیرش شروع کرد به مالیدن&#8230;بعد از چند لحظه بلند شد وایستاد و سر کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم و یه ذره بازی بازی کرد و یه دفعه احساس کردم سرش رفته تو نا خواسته داد کشیدم اصلا فکر نمی کردم اینقدر درد داشته باشه اونم بدون توجه به من بیشتر فشار میداد و از گریه صورتم خیس شده بود . بعد از کلی زور زدن بازم تو نرفت یه کم دیگه روغن ریخت سر کیرشو یه کم میکرد تو میاورد بیرون چند بار این کارو تکرار کرد تا اینکه احساس کردم همش تا ته رفته تو . کیرش واقعا کلفت بود . اشک تمام چشمامو صورتمو گرفته بود &#8230;اون لحظه حسابی پشیمون بودم . تا اینکه دیدم داره سرعت تلمبه زدنشو بیشتر میکنه بدون توجه به اشکها و فریادای من &#8230;&#8221;با دو تا دستاش شونه هامو گرفت&#8221;اینقدر محکم میکرد که با هر یه تلمبه زدنش پرت میشدم جلو انگار که هر چی عقده داره میخواد رو من خالی کنه . صدای تلپ تولوپش تمام خونه رو گرفته بود . هر چی خواهش میکردم ارومتر بدون توجه به من کارشو ادامه میداد. با یه حالت سکسی ظل میزد تو چشمام و می گفت &#8221; درد داره ؟ دوست داری ؟ خوشت میاد ؟ &#8221; درست خیلی درد داشت ولی کم کم داشتم لذتم میبردم تا جایی که کیر به اون کلفتی راحت تا ته میرفت تو . خلاصه همون طوری بدون کم کردن سرعتش حدود پنج دقیقه تلمبه زد وقتی که کیرشو کشید بیرون یه ماده ی غلیظی از سر کیرش اویزون بود فکر کنم تفایی بوده که اون وسطا انداخته بود . اینقدر سرعت تلمبه زدنش زیاد بود که تفاشم گرم و غلیظ شده بود&#8230;بعد به من گفت بخواب رو زمین طوری که بر عکس به لبه ی تخت تکیه کنی . پشت شونه ها و گردنت رو زمین باشه و کونت رو هوا. بعد رفت بالا سرم وایستاد و کیر کلفتشو کرد تو کونم . دوباره کیرش تو نمی رفت بازم کلی فشار داد تا رفت. وقتی که داشت رو کون من بشین پاشو میکرد بهم دستور داد که پاهاشو لیس بزنم اونم از شدت لذت سرعتشو بیشتر می کرد و با کف دست محکم میزد در کونم&#8230;بعدش که حسابی خسته شده بود نشست رو تخت و من نشستم رو کیرش و بپر بپر کردم و یه لبای کوچیکیم از هم میگرفتیم&#8230;تموم شد وجفتمون پا شدیم که یه دفعه یه سیلی محکم خابوند و گفت مگه من به تو گفتم پا شی ؟ زود باش سریع چهار دست و پا &#8230; طناب و انداخت دور گردنم و منو برد اطاق بقلی و گفت کفشش و از پاش در بیارم . اومدم این کاروبکنم که یه سیلی زد در کونم گفت با دست نه با دهن . با دندون پاشنه های کفشش گرفتم و کفشش از پاش در اوردم . یه دستگاه ورزشی برای شکم اونجا بود اشاره کرد برم بشینم رو اون . منو به حالت چهار دست و پا با طناب محکم بست به اون دستگاه&#8230; و یه شلاقم اورد . بعد اومد رو بروم وایستاد و بازم از اون نگاه سکسیا بهم کرد . خم شد اروم اروم جورابشو از پاش در اورد و باهاش دهن منو بست و با اون نگاه سکسیش که ظل زده بود . بهم گفت پس که بهم گفتی پشیمون نمیشی !؟ اروم رفت پشتم و گفت هر یکی که میزنم بشمار. شلاق و برد بالا و محکم زد در کونم . می خواستم نعره بکشم ولی دهنم بسته بود حدودا چهار پنج تا زد که داشتم بی هوش می شدم دیگه نای داد زدن نداشتم . فقط داشتم گریه می کردم . که اومد جلوم و یه ذره گونه هامو بوس کرد و یوهو تف کرد رو صورتم گفت نشنیدم بشماری!؟ رفت پشتم و دو باره شروع کرد به زدن اینبار با هر زدنش منم می شمردم حدودا پنج تا دیگه زد &#8230;دستامو دهنمو باز کرد. تمام کونم کبود شده بود. اینبار دیگه از ترسم سریع چهار دست و پا شدم و پاهاشو بوس می کردم که دیگه نزنه گفت : افرین سگ خوب پس حالا پشیمونی ؟ گفتم بلهگفت بله چی &#8230;؟ سریع گفتم بله سرورمدوباره از موهام گرفت و منو برد تو دست شوئی خوابوند تو وان حموم و دستامو با اون یکی لنگه جورابش بست و خودش نشست رو لبه های وان . گفت حالا ادبت میکنم . اومد بالا سرم و گفت دهن باز . دهنمو که باز کردم شاشید رو صورت و دهنم . صورتم سرخ شده بود پر از اشک و تف و شاش شده بود&#8230;گفت شاشا رو سریع قورت بده که واقعا نتونستم . تفشون کردم بیرون . گفتم شلاق بخورم بهتر از اینه&#8230;گفت دستور منو گوش نمیدی . نخیر مثله اینکه هنوز ادم نشودی . از موهام گرفت و منو برد دمه کاسه ی توالت و سرمو برای حدودا پونزده ثانیه کرد تو کاسه ی توالت و اورد بیرون وقتی اومدم بیرون داشتم نفس نفس می زدم که اجازه ی نفس کشیدنو بهم نداد و سریع پاشو کرد تا ته تو حلقم دو سه بار اوغ زدم . حدودا بیست ثانیه نفس نکشیدم.دو سه بار دیگه این کارو تکرار کرد که دیگه داشتم می مردم . خودمو تمیز کردم و رفتیم تو سالن حالا نوبت ارضا کردن رسیده بود .اون رفت نشست رو یه مبل منم یه دستگاه ویبره ماساج داشتم اونو گذاشتم رو کسش از یه طرفم داشتم کسشو لیس میزدم حدودا بعد از پنج دقیقه دیدم داره جییق می کشه و ابش با شدت خالی شد و بی حال افتاد. یه مقداراز ابشم خوردم.منم شروع کردم به جلق زدن و فکر کنم چند ثانیه ای ارضا شدم و ابمو ریختم رو پاهاش و بعد خودمم ابمو از رو پاهاش لیس زدم و تمیز کردم &#8230;نشستیم با هم یه چیزی خوردیم و یه دوشم گرفتیمو &#8230; پریا هم رفت (عشق بین ما رو شهوت پر کرده بود و دیگه از اون روز رابطمون خیلی کمتر شده بود . یه لحظه تمام صحنه ها مثل برق از جولوی چشمام رد شد روز اولی که با پری دوست شدم . اون روزای برفی . اون شبای رمانتیک لبه کوه و&#8230; خیلی دلم گرفته بودولی دیگه روم نمیشد تو صورتش نگاه کنم&#8230;یه مدت که گذشت منم از ایران رفتمو این ماجرام رفتو به خاطره ها پیوست مثل تمام خاطره های دیگه&#8230;منم به ارزوم رسیدم&#8230;! )&#8230; این داستان ادامه داره اگه خواستین تو قسمت دوم میتونید ادامشو بخونید&#8230; . بازم دلم برای اسلیو بودن برای یه خانوم تنگ شده . یه مدت بعد برگشتم ایران &#8230;قرار شد مدت دو ماه اینجا بمونم .یک هفته نشده بود تو ایران بودم &#8230;داشتم به کارو بارام رسیدگی میکردم . یه شب که خوابیدم . صبح از خواب پا شدم دیدم یه شماره ی ناشناس ساعت یک و نیم نصفه شب به گوشیم زنگ زده اهمیتی ندادم که صبح روز بعد رسید دیدم بازم همون شماره ی نا شناس دوباره شب باهام تماس گرفته . صبح با اون شماره تماس گرفتم ولی کسی جواب نداد &#8230;دوباره شب شد و اینبار تا نزدیکای ساعت یک بیدار بودم که دیدم یه اس ام اس برام اومد نوشته بود اقا ارمین !؟ گفتم بله بفرمایید دیگه اس ام اس نداد تا این که خودش چند دقیقه بعد باهام تماس گرفت گوشی رو برداشتم :- بله بفرمایید ؟- سلام اقا ارمین !؟- ببخشید به جا نیاوردم !!- من یاسمن هستم دوست پری !!!فقط زنگ زدم ببینم حالتون چطوره . اخه پری خیلی نگرانه میگه خیلی وقته ازتون خبری نداره&#8230;!!- (اولش یه کمی ریسک کردم بعد از یه کمی فکر کردن تازه دو زاریم افتاد)- مزاحمتون نمی شم فقط میخواستم حالتون و بپرسم. پری روهم از نگرانی در بیارم. اگر با من کاری ندارید دیگه مزاحمتون نمیشم.فعلا خداحافظ- خداحافظ &#8230;راستش خیلی گیج شده بودم. خستگی راهم از یه طرف . اخه چی شده حالا پری یاد ما افتاده !؟&#8230; تو این فکرا بودم که خوابم برد&#8230;روز بعد رسیدو با یه سری از دوستای صمیمیم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون بیرون قرار گذاشتیم &#8230;با بچه ها رفته بودیم رستوران و یه چرخیم تو خیابونا زدیم و&#8230;ساعت نزدیکای شیش عصر بودکه تازه از بچه ها جدا شده بودیم و به سمت خونه راه افتادم ساعت هولو هوش هفت بود که رسیدم خونه. تا لباسامو در بیارم و مرتب شم رفتم نشستم پای تلویزیون ده دقیقه بعد دیدم دوباره یه شماره ی نا شناس به گوشیم زنگ زد تا اومدم گوشی رو جواب بدم قطع کرد خلاصه گذشت و ساعت نزدیکای یازده بود همونجا پای تلویزیون از زور خستگی خوابم برده بود که با صدای تلفن از خواب بیدار شدم دوباره همون شماره ناشناس بود . خواب الود گوشی رو جواب دادم :- الو سلام اقا ارمین خوبین شما ؟- مرسی&#8230; حالا ما یادی از شما نکردیم شما نباید یه زنگی به ما بزنی ؟!!- (با همون صدای خواب الود گفتم) ببخشید به جا نیاوردم!- حق داری نبایدم منو به جا بیاری ! من پری هستم فقط خواستم حالتونو بپرسم اگه کاری ندارین دیگه مزاحمتون نمیشم&#8230;- (وقتی گفت پری هست خواب از سرم پرید) نه نه منظور بدی نداشتم فقط تازه از خواب بیدار شدم یه کم گیجم . همین &#8230; چه خبرا یادی از ما کردی ؟- دیدم تو زنگ نزدی گفتم ما یه زنگی بزنیم . تو این مدت کجا بودی نا مرد حتی بهم نگفتی کجا میری یو هو غیب شدی ؟- ممممم من ! والا راستش گفتم بعد از اون قضیه شاید دیگه نخای منو ببینی و &#8230; منم کارم درست شد دیگه از ایران رفتم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه اتفاقا خیلیم خوش گذشت &#8230; مگه از ایران نرفتی ؟ پس اینجا چی کار میکنی ؟- دلم تنگ شده بود گفتم یه دو ماه بیام اینجا&#8230;- به سلامتی . کی رسیدی ؟- یه هفته ای میشه- باشه خوشحال شدم صداتو شنیدم. مزاحمت نمیشم الان خسته ای . راستی ببخشید از خواب بیدارت کردم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه چه مزاحمتی ؟ مرسی زنگ زدی منم خوشحال شدم صداتو شنیدم&#8230;- مرسی . اوکی الان خسته ای بگیر بخواب بعدا باهات تماس میگیرم&#8230; فعلا خداحافظ&#8230;- خداحافظ&#8230;صبح روز بعد رسیدو دو باره پری بهم زنگ زد :- سلام ارمین خوبی ؟- سلام. اره مرسی- خوب خوابیدی دیشب ؟- اره بد نبود تو چطور ؟- منم بد نبود گفتم اگه حوصله داری بیا یه سر بریم بیرون ؟- باشه. رستوران پایه ای ؟- هر جا فرقی نمی کنه- اوکی پس اماده شو چند دقیقه دیگه میام دنبالت &#8230;- خداحافظ&#8230;لباسامو پوشیدم و رفتم دنبال پری بعد از یه مدت دیدمش خیلی عوض شده بود . سلام علیک کردیمو رفتیم سمت رستوران جاتون خالی یه دل سیر حسابی چلو کباب خوردیمو رفتیم بیرون یه دوری بزنیم ( خیلی وقت بود غذای ایرانی اونم چلو کباب نخورده بودم خیلی دلم براش تنگ شده بود ) خلاصه رفتیم تو یه پارک و کلی نشستیم در باره ی گذشته حرف زدیم درباره ی اون شب برفی تو پارک و اون شب رمانتیک بالای کوه و سکسمون و&#8230;( که واقعا بر خلاف اون چیزی که من فکر می کردم از سکسمون راضی بوده و کلیم حال کرده ) . ساعت نزدیک نه شب بود که رفتیم پری رو رسوندم خونه و خودمم رفتم خونه&#8230;رسیدم خونه و اماده شدم که برم بخوابم ولی نمیدونم چرا خوابم نمیبرد گفتم بزار یه فیلم بذارم شاید خوابم ببره . فیلم ریممبر می مای لاوو گذاشتم که فیلم قشنگیم بود راجع به یه پسری بود که مادرشو از دست داده بود و یه پدر پولدارییم داشت که کم کم عاشق یه دختری میشه و به یه سری دلایل با دختره به هم میزنه و دانشگاهشو قطع میکنه معتاد مشروب و سیگار میشه و کم کم زندگی براش تکراری میشه و به فکر خود کشی میفته که قبل از مرگش یه سری ارزو ها داشته که بتونه به خواهر کوچولوش سرو سامون بده مدرسشو بره و &#8230; دختر رو هم بتونه عاشق خودش کنه و به ارزوهاش که میرسه بعد خود کشی میکنه &#8230; سرتونو درد نیارم وسطای فیلم بود ساعت نزدیک دوازده شب بود که دیدم موبایلم داره زنگ میخوره ( که ای کاش نمیخورد ) با جواب دادن اون تلفن همه چی شوروع شد :- الو بفرمایید &#8230;- سلام اقا ارمین من یاسمنم دوست پریم شناختید ؟- خوب هستید شما؟ بفرمایید ؟- هانی اخه من تنهام . حوصلم سر رفته بود گفتم اگر مزاحمتون نیستم یه کم با هم صحبت کنیم ؟پری خیلی ازتون تریف میکرد&#8230;- لطف داره !- هانی اخه ترشیدم بابا یه جی اف خوب واسم سراغ داری ؟- من نه والا کسیو ندارم&#8230;- اوکی. پری میگفت شما خیلی خوبین خیلی ازتون تریف میکرد . خوشبحالش ما که از این شانسا نداریم- مر سی- هانی ناراحت نمیشی اگر بهت زتگ بزنم ؟- نه ایرادی نداره&#8230;- مرسی هانی . ببین من باید برم دوباره بهت زنگ میزنم. فعلا خداحافظ- خداحافظاینم ماجرای دوستی من و یاسی !!! (البته دوست دختر نه . دوست !)حسابی گیج شده بودم دیگه خلاصه به هر زوری شده اون شب و خوابیدم &#8230;روز بعد رسید و پری بهم زنگ زد قرار شد دو باره با هم بریم بیرون رفتیم یه دوری زدیمو تو یه مجتمع بودیم که دیدم موبایلم داره زنگ میزنه یاسمن بود به روی خودم نیاوردم جوابشو ندادم که پری بهم شک کرد گفت کی بود ؟ گفتم دوستم بود حوصلشو نداشتم&#8230; خلاصه پری رو رسوندم خونه و خودمم رسیدم خونه که چند دقیقه بعد یاسمن دوباره زنگ زد&#8230;- سلام ارمین کجا بودی هانی زنگ زدم جواب ندادی &#8230;- سلام یاسمن . پیش پری بودم نتونستم جواب بدم &#8230;خوبی ؟- ممنون بد نیستم کجایی ؟- خونه . تو کجایی ؟هیچی منم خونه. بابا حوصلم سر رفت هاااانی بیا بیرون ببینیمت &#8230;- باشه &#8230; هر وقت خواستی بگو بریم&#8230;- فردا خوبه ؟- اووکی- کجا ؟- فرقی نمیکنه بگو کجایی میام دنبالت&#8230;- باشه پس زود بیا هانی&#8230;- باشه- راستی ساعت چند ؟- حالا تا اون موقع&#8230; زنگ بزن بیام &#8230;-باشه پس فردا زنگ میزنم&#8230;- اوکی فعلا کاری نداری ؟- نه خداحافظ-خداحافظ&#8230;قطع کردم و قرار شد فردا با یاسمن برم بیرون فقط یه مشکلی بود به پری چی بگم ؟ اخه تا حالا نشده حتی مریض باشم و نرم پیش پری ! باید یه بهانه ای برای فردا جور میکردم&#8230;روز بعد رسیدو طبق معمول پری زنگ زد &#8230; سلام احوال پرسی کردیمو گفت بیا بریم بیرون؟&#8230; گفتم راستش امروز یه کم مریضم پری اگر ناراحت نمیشی فردا بریم ؟ اولش یه کم جا خورد اخه اولین باری بود که بهش این حرفو زدم&#8230;گفت اگه حالت بده میخوای بیام پیشت ؟ (راستش دلم یه کم براش سوخت اخه پری رو خیلی دوست داشتم ولی خوب به یاسمن قول داده بودم&#8230;) گفتم نه مرسی پری یه کم استراحت کنم خوب میشم&#8230; خداحافظی کردیم و بهم گفت اگر چیزی لازم داشتی بهم بگو&#8230;ساعت نزدیکای پنج عصر بود که یاسمن بهم زنگ زد :- سلام ارمین من دارم میرم سمت میدون کاج تا یه ربع دیگه اونجام&#8230;- اوکی منم الان راه میفتم&#8230;گوشی رو قطع کردم و سریع رفتم حاضر شدم که برم دنبال یاسمن&#8230;سوار ماشین شدم و رفتم سمت میدون کاج&#8230;همینطور داشتم دور میدون میچرخیدم تا یاسمن و پیدا کنم . ولی کسی نبود خلاصه به هر زوری بود یه جای پارک پیدا کردم و چپوندم اون تو پنج دقیقه نبود اونجا بودم که دیدم یه خانوم خیلی سکسی از بقلم رد شد که خیلیم تو چشم بود &#8230; همینطور گذشت و دیدم خبری از یاسمن نشد . پیش خودم گفتم برم یه دوری بزنم . از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت میدون که دیدم همون دختری که چند دقیقه پیش دیدمش وایستاده بقل میدون و منتظر کسی . پیش خودم گفتم نه بابا این نمیتونه یاسمن باشه اخه خیلی خفنتر از اون چیزی بود که من فکر میکردم &#8230; گفتم بزار یه میس رو گوشیش بندازم اگر خودش باشه میفهمم این کارو کردم و شکم بر طرف شد حالا مطمئن شدم خودشه . رفتم سمتش و پرسیدم یاسمن خانوم ؟ گفت بله گفتم من ارمینم خوب هستید شما ؟ ببخشید دیر شد بفرمایید ماشین اون طرف&#8230;سوارشدیم و یه ذره نشستیم تو ماشین با هم صحبت کردیم و رفتیم سمت یه رستوران که غذاهای چینی داشت . یه چیزی خوردیم و رفتیم یه دوریم بیرون زدیم و شب نزدیکای ساعت نه و نیم بود یه سریم رفتیم کوه یه فنجون قهوه ام خوردیم که تو اون هوای سرد خیلی چسبید و راه افتادیم سمت خونه خلاصه یاسمن و هم رسوندم خونه و اون روز و هم گذروندیم . یاسمن هم در کل دختر جالبی بود . از نظر تیپ و قیافه خوب بود . یه شخصیت جالبی هم داشت هم شوخ بود هم جدی(ترکیب جالبی بود)&#8230;شب نزدیک ساعتای یازده یازده و نیم رسیدم خونه طبق معمول رفتم سر جام دراز کشیدم و یه فیلم گذاشتم ببینم تا خوابم ببره . وسطای فیلم بود دیدم موبایلم داره زنگ میخوره جواب دادم . یاسمن بود زنگ زده بود تشکر کنه &#8230; راستش کم کم یه جورایی داشت از یاسمنم خوشم میامد یه حسایی بهش داشتم &#8230; شب و خوابیدم و صبح و هم با صدای زنگ یاسمن از خواب بیدار شدم . کم کم داشت خودشو تو دلم جا میکرد . خیلی دلم میخواست بازم باهاش بیرون قرار بزارم . دلم میخواست بازم بیشتر بشناسمش ولی حیف که دیگه نمیشد &#8230;چند دقیقه بعد از اینکه قطع کردم پری زنگ زد احساس میکردم یه ذره با پری سرد تر شدم . بعد از یه ذره احوال پرسی قرار شد با پری بریم بیرون &#8230; رفتم دنبال پری و با هم رفتیم نشستیم تو یه پارک یه ذره با هم صحبت کردیم انگار اونم متوجه شده بود که یه کم باهاش سرد تر شدم ولی زیاد به روی خودش نمیاورد&#8230; هر چقدر که میگذشت بیشترجای خالی یاسمن و تو دلم حس میکردم . بیشتر دلم میخواست ببینمش&#8230;اون روز زیاد بهم خوش نگذشت به زور اون روز و گذروندم تا بتونم یه کم با یاسمن صحبت کنم &#8230; رفتم پری رو رسوندم خونه و سریع رفتم خونه تا بتونم با یاسمن صحبت کنم خیلی دلم میخواست با هاش قرار بزارم تا ببینمش برای همین بهش پیشنهاد دادم تا بریم بیرون اونم قبول کرد ساعت نزدیک ده بود که دوباره قرار بود بریم کوه &#8230;رفتم دنبالش با هم رفتیم سمت کوه&#8230;رفتیم اون بالاها یه جایی خلوت نشستیم و صحبت کردیم دلم میخواست بهش بگم دوستش دارم دلم میخواست همه چیرو بهش بگم ولی نمیشد &#8230; این حرف خیلی تو دلم گیر کرده بود داشت برام مثل یه عقده میشد&#8230; تو همین حال و هوا بودم که دیدم هوا شروع به ابری شدن کرد و چند تا رعد و برق زد کم کم داشت بارون میگرفت دیگه همه چیز مهیا بود &#8230;دستشو گرفتم تو دستم خیره شدم تو چشماش بهش گفتم یه حرفیو که خیلی وقته تو دلمه میخوام بهت بگم &#8230; اینو که گفتم اسمون شروع به باریدن کرد(عین تو فیلما)&#8230; جفتمون حسابی خیس شده بودیم&#8230; همونطور که دستامون تو دست هم بود یه ذره بهش نزدیک شدم اونم همینطور نزدیک تر شد تا اینکه تونستم طعم اون لبارو حس کنم . از دلم نمیومد ولش کنم. بعد حرف توی دلمم بهش زدم بهش گفتم دوسش دارم&#8230; و تا قبل از اینکه بیشتر خیس بشیم سریع رفتیم تو ماشین و بخاری رو روشن کردیم چند دقیقه نشستیم تو ماشین. بعد از اینکه یه کم حالمون جا اومد دو باره حسابی عشق بازی کردیم و چند بار دیگه تونستیم طعم لبای همدیگرو حس کنیم جفتمون دیگه از خود بی خود شده بودیم افتاده بودیم رو هم و لبای همدیگرو گاز میگرفتیم &#8230; زیر اون بارون شدید پشه هم تو هوا پر نمیزد . هیچکس تو خیابون نبود&#8230; ساعت نزدیکای یازده شب بود که راه افتادیم سمت خونه قرار شد یاسمن بیاد پیش من&#8230;سریع رفتیم خونه شومینه رو روشن کردیم یه پیک ویسکی ریختم اوردم خوردیم تا یه کم گرم بشیم هنوز لباسامون و در نیاورده بودیم همونطور خیس وسط خونه کنار شمینه انگار که به لبای هم تشنه بودیم &#8230;انقدر لبای همدیگرو خوردیم که دیگه داشت زخم میشد حرارت بدنمون زده بود بالا چشامون قرمز شده بود داشتیم منفجر میشدیم&#8230;سریع لباسامو در اوردم لباسای یاسمن و هم در اوردم وافتادم رو سینه هاش و شروع کردم به خوردن سینه های مثل هولوش بعد از چند دقیقه جاهامون عوض شد و یاسمن اومد روم و شروع کرد به خوردن سینه های من و همینطور رفت پایینتر و رسید به شلوارم و زیپشو کشید پایین وشروع کرد به خوردن کیرم بعد از چند دقیقه یاسمن و از روم کشیدم کنار و شلوارشو از پاش کشیدم پایین و عین نخورده ها افتادم رو کسش وشروع کردم به خوردن کس بدون موش که بعد از چند دقیقه بدنش یه ذره لرزیدو ارضا شد. اهو اوه هر جفتمون رفته بود اسمون &#8230; بعد یاسمن گلومو گرفت و منو خوابوند رو زمین و خودش کیر منو گرفت و گذاشت رو کسش و یوهو کرد تو و جلو عقب میکرد اولش یه کم دردش گرفت یه ذره جیق کشید ولی بعد براش عادی شد و اونم چشاشو بسته بود و داشت اه و اوه میکرد و در عرض چند دقیقه منم ارضا شدم و ابمو ریختم رو کسش&#8230; تو همون حالت جفتمون همدیگرو بقل کردیمو کنار شمینه رو زمین خوابیدیم و بعد از اینکه یه کم خستگیمون در رفت. رفتیم و یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم که یاسمن گفت یه کم حالم بده حالت تهوع دارم فکر کنم مال زیاده روی کردن ویسکی بود &#8230; سریع لباسامو تنم کردم لباسای یاسمنم دادم پوشید دستشو گرفتم بردم بیرون ساعت تقریبا دو ونیم شب بود گفتم چیزی نیست مال زیاد خوردن ویسکی رفتیم تو کوچه یه ذره قدم زدیم یه دو سه بارم اوغ زد و هر چی خورده بود پس داد بهش گفتم مطمئن باش الان خوب میشی اگر نشدی بریم دکتر&#8230;یه کم که قدم زدیم خوشبختانه حالش خوب شد بارونم تازه بند اومده بود هوا خیلی خوب بود &#8230;رفتیم خونه و یه کم استراحت کرد و حالش کلا خوب خوب شد &#8230; ساعت نزدیک چهار صبح بود . دیگه اون شبو هم بیدار موندیم و تا دم صبح نشستیم با هم کلی حرف زدیم و چند دست پاسور بازی کردیم و تا اینکه ساعت نزدیک هفت صبح بود نشستیم با هم یه صبحانه خوردیم و رفتیم یاسمن و گذاشتم خونه و خودمم برگشتم یه کم خوابیدم &#8230;تمام این اتفاقا مثل یه خواب بود انگار تو یه چشم به هم زدن تمام اینا اتفاق افتاد&#8230;ساعت تقریبا یازده صبح بود که با صدای زنگ پری از خواب بیدار شدم . با اینکه تمام شب و نخوابیده بودم و بیدار بودم و حسابی خسته بودم . قرار شد ظهر و با پری بریم بیرون . نمیدونم چرا همش یه احساسی داشتم هر چقدر که بیشتر با پری میگشتم بیشتر دلم میخواست با یاسمن باشم انگار که زندانی شده باشی و به چیزی که میخوای نمیتونی برسی&#8230;ظهر و با پری رفتیم کوه و من فقط از ته دل میخواستم با یاسمن باشم و همش میخواستم وقتی که با پری هستم وقت و یه جوری بگذرونم و سر هم بندی کنم&#8230;چند روزی همینطور گذشت تا اینکه بالاخره تصمیمی رو که نباید میگرفتم و گرفتم&#8230;تصمیم گرفتم چند روزی رو با یاسمن بریم شمال. هم یه سری به ویلا میزنم هم &#8230;خلاصه این پیشنهادو به یاسمن دادمو اونم قبول کرد و قرار شد که از روز سه شنبه تا جمعه رو بریم ویلای ما&#8230;فقط مونده بود پری رو بپیچونم . بهش گفتم من از سه شنبه تا جمعه رو دارم با یه سری از دوستام میرم شمال(پری میدونست ویلای ما کجاست&#8230;) با هزار سختی و سوال جواب و &#8230; پری رو پیچوندم و &#8230; تا اینکه سه شنبه رسید . صبح به پری زنگ زدم و ازش خداحافظی کردم و گفتم که دارم میرم . ظهر نزدیکای ساعت سه بود که راه افتادم و رفتم دنبال یاسمن . یاسمن و سوار کردم معلومم بود که حسابی به خودش رسیده بود و خلتصه تا اینکه راه افتادیم سمت شمال از جاده هراز&#8230;طبق معمول اخر هفته بود و ترافیک ! با دو سه تا توقف چهار ساعت و نیم طول کشید تا اینکه رسیدیم&#8230;ساعت نزدیک نه رسیدیم ویلا دیگه داشتم از زور خستگی میمردموسایلا رو جمع کردیم و رفتیم بالا یه چرتی زدیم جلوی تلویزیون و ساعت نزدیک یازده پا شدیم چند سیخ کباب رو منقل درست کردیم و چند تا پیک عرقم ریختیمو (اینبار دیگه نزاشتم زیاده روی کنه !) تو اون هوا خیلی چسبید یه ربع بعدشم قلیون و بر داشتیم و رفتیم سمت ساحل &#8230;جاتون خالی کنار ساحل اتیش روشن کردیمو نشستیم کنارش و شروع کردیم به قلیون کشیدن &#8230;خلاصه تا ساعت یک شب همینطور نعشه بودیم و گل میگفتیم . گل میشنیدیم !!&#8230;بعدشم بند و بساط و جمع کردیم . ساعت دو سه بود رفتیم خونه و خوابیدیم تا فردا یه بزن بکوب حسابی راه بندازیم &#8230;تا اینکه صبح یادمه نزدیک ساعت دوازده. یک ظهر بود که از خواب پا شدم و بد بختی ما شروع شد &#8230; از خواب که پا شدم دیدم سه چهار تا میسد کال افتاده رو گوشیم و یه اس ام اس . نگاه کردم دیدم پری که اخرین میسشو چند دقیقه پیش انداخته بود و اس ام اسشم ظاهرا تازهگیا داده بود&#8230;تو اس ام اس نوشته بود : سلام ارمین هر چی زنگ زدم جواب ندادی خواستم بگم منم با خوانواده دارم میام شمال (ویلای اونام نزدیک ویلای ما بود) شاید یه سریم بیام پیش تو&#8230;هر وقت اس ام اسمو خوندی یه زنگ بهم بزن.اس ام اس و که خوندم رنگم سفید شد هل کردم اخه باید چی کار میکردم نه میشد یاسمن و قائم کنم نه هیچ کاری فقط داشتم خدا خدا میکردم که شوخی کرده باشه &#8230;تا اینکه ظهر رسیدو دوباره رفتیم منقل و روشن کردیم و بند و بساط و هم چیدیم و داشتیم کبابارو رو منقل میپختیم که چند دقیقه بعد صدای در حیاط اومد&#8230;با صدای در یوهو ته دلم خالی شد.رفتم در و باز کردم . دیدم پری جولوی در وایستاده برای چند ثانیه خوشکم زد . سلام الیک کردیم و گفت مهمون نمیخوای ؟ یعنی تو اون لحظه هر چی فحش بود داشتم به خودم میدادم&#8230;دیگه ناچارا دعوتش کردم تو و گفتم هر هر چه بادا باد !اماده ی یه سر و صدای حسابی بودم ! با پری با همدیگه رفتیم تو &#8230;خلاصه اتفاقی که نباید میفتاد . افتاد !بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم وقتی پری یاسمن و دید یه کم شوکه شد ولی اصلا به روی خودش نیاورد و هیچ سر و صدایی ازشون در نیومد ! خیلی برام عجیب بود&#8230; !دقیقا بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم پری خیلی خون سرد اومد جولو و احوال پرسی کرد و با ما نشست سر سفره . دیگه داشتم شاخ در میاوردم !!سه تامون عین مجسمه ها نشسته بودیم و داشتیم ملمبوندیم ! و هیچ صدایی ازمون در نمیاومد. مشروبی که داشتم میخوردم عین ذهر مار از گلوم پایین میرفت &#8230; ناهارمونو که خوردیم رفتیم تو خونه و یه کم استراحت داشتیم میکردیم مثلا !!!یاسمن و پری هم با هم رفته بودن تو اتاق&#8230;ظهر و رو مبل یه چرتی زدم تا اینکه ساعت نزدیکای پنج عصر بود . زمان خیلی دیر میگذشت&#8230;سر جام دراز کشیده بودم داشتم تلویزیون میدیدم که دیدم یاسمن و پری خندون از اتاق اومدن بیرون و کلیم به خودشون رسیده بودن و لباسای سکسی پوشیده بودن!(پری یه تاپ سفید و یه دامن جین تنگ و کوتاه و یه جوراب بلند سیاه که تا زیر زانو هاش میومد و بالاشم سه تا دایره داشت (آدیداس) و یاسمنم یه تاپ قرمز و شلوار مشکی و تنگ ) &#8230; بهم گفتن نمیخوای یه ذره ازمون پری کنی !؟ پا شدم رفتم سر یخچال یه ویسکی اوردم و خودم نخوردم برای اونا ریختم خوردن یه چند دقیقه که گذشت دیگه حسابی مست کرده بودن . نشسته بودم منم داشتم یه کم ابجو میخوردم که دیدم پری با خودش یه پاکت سیگار اورده و از جیبش در اورد و یکی به یاسمن تعارف کرد و یکی خودش برداشتو به منم تعارف کرد اومدم یکی بردارم که سیگار از دستم افتاد رو زمین جلوی پای پری (احساس کردم از قصد این کارو کرد)&#8230;خم شدم تا سیگارو بردارم . وقتی داشتم سیگارو بر میداشتم پری پاشو از قصد گذاشت رو دستم و محکم فشار داد و تو همون حالتی که خم مونده بودم یکی محکم از رو شلوار زد در کونم که صداش همه جا پیچید انگار یه ان برق منو گرفت.همونطور که خم مونده بودمو داشتم سعی میکردم دستمو از زیر پای پری بکشم بیرون احساس کردم یکی از پشت خودشو محکم چسبونده به من ! برگشتم دیدم یاسمنه باورم نمیشد &#8230; راستش لذتی که بهم دست داد مانع از این شد که عکس العملی از خودم نشون بدم. پری سیگار خودشو و یاسمن و روشن کرد &#8230; بعد شروع کرد به کشیدن سیگار و دودشو میداد سمت صورت من . در عرض چند دقیقه جو عوض شد و هر سه تامون تو فضا بودیم . همه جا رو دود گرفته بود &#8230; هر سه تامون داشتیم همدیگرو میمالوندیم . من بین یاسمن و پری وایستاده بودم . از گوش تا گردن همدیگرو میخوردیم و همدیگرو نوازش میکردیم &#8230;از همدیگه لب میگرفتیم &#8230; رفتیم خوابیدیم رو تخت و بازم شروع کردیم لبای همدیگرو خوردیم تا جایی که اه هر سه تامون رفته بود هوا . درجه حرارت هر سه تامون رفته بود بالا &#8230; پری شرت و دامنشو اروم از پاش در اورد و پرت کرد اونور و کس بدون موشو انداخت بیرون و بعد تاپشو در اورد و پا شد اومد رو صورت من نشست طوری که سر من بین دو تا پاهای پری بود بعد یاسمنم اومد و نشست رو شکم من &#8230; پری مشغول در اوردن لباسای یاسمن شد و من شروع کردم به خوردن کس پری و یاسمنم مشغول خوردن سینه ها و لب پری شد دیگه کمکم جیغ پری داشت میرفت هوا که یاسمن جاشو با پری عوض کرد و اینبار پری مشغول خوردن سینه و لب و گردن پری شد . بعد از چند دقیقه جیغ یاسمنم بلند شد معلوم بود که دیگه پری و یاسمن زدن سیم اخر . یه بطری شامپاین اون ور بود پری رفت و بطری رو اورد با چند تا سیگار . اول سیگارو گذاشت رو لبش و بعد یکیم به یاسمن داد بعد بطری رو یه کم تکون داد و خودشم اومد نشست رو شکم من جلوی یاسمن و کسا و سینه ها شونو به همدیگه نزدیک کردن . پری در شامپاینو یه دفعه باز کرد و تمام خونه رو کف گرفت . پری بطری شامپاین و گرفت رو سینه ی خودشو یاسمن و تمام بدنشونو کفی کردن از گردن گرفته تا رون پا منم مشغول لیسیدن شامپاین از رو کسشون شدم یاسمن وپری داشتن جیغ میکشیدن طوری که فکر کنم صداشون تو همه ی محل پیجید &#8230; پری شامپاینو برد بالا تر و یه کم می ریخت تو دهن خودشو یه کمم تو دهن یاسمن &#8230;وقتی که بطری تموم شد پری با یه حالت عصبانی منو از موهام گرفت و برد سمت پله ها و گردنمو با طناب بست به گوشه ی پله ها . یاسمن و پری کمربندشونو اوردن و وایستادن پشت من و شروع کردن به زدن هر کدومشون نزدیک پنج تا زدن خیلی درد داشت ولی هیچی نمیتونستم بگم &#8230; پری اومد جولوم وایستاد و اروم در گوشم زمزمه میکرد میگفت دوست داری ! خوشت میاد !؟ &#8230;پری دوباره رفت پشتم و چند تا دیگه محکم زد از زور درد پرت می شدم اونور&#8230;پری و یاسمن رفتن و چند تا خیار بزرگ از تو یخچال و به کرم نیوا اوردن . پری یه کم از اون کرم و مالوند رو سوراخ کونم و خیارو گذاشت رو سوراخم و اروم هل داد تو اولش خیلی درد داشت ولی من عادت داشتم چون قبلا هم با پری از اینجور سکسا داشتم هم خشن تر بوده&#8230;اول خیارو تا نصفه هل داد تو بعد کم کم بیشتر و تا اینکه تا ته رفت تو &#8230; پری لحظه به لحظه سرعتشو بیشتر میکرد تا جایی که صدای منم رفت هوا &#8230; چند لحظه بعد یاسمنم این کارو تکرار کرد و بعد خیارو از تو سوراخم در اورد و کرد تو دهنم و دوباه کرد تو &#8230;بعد از چند دقیقه گره ی گردنمو باز کردن تا اینکه بریم حموم &#8230;سه تایی با هم رفتیم تو حموم . یاسمن و پری جولو رفتن منم چهار دست و پا رفتم دنبالشون . پری یه لنگه از جورابشو در اوردو دستمو از پشت بست و بهم گفت بودو سگ من خودت که میدونی باید جی کار کنی ؟ ( چون قبلنم این کارو کرده بودیم ) کلی خواهش کردم که نه این کارو نکنه ولی به حرفام گوش نمیکرد و به یاسمن اشاره کرد تا سرمو بگیره دم کاسه ی توالت (فرنگی) و بعد خودش رفت بالا سرم و شاشید رو سر و صورتم و بعد پری به یاسمن گفت که بیا تو هم خودتو خالی کن و بعد پری اومد منو از پشت به زور گرفت و یاسمن رفت بالا سرم و اونم شاشید روم &#8230; پری به زور گردنمو گرفت تا لبه ی کاسه ی توالتم با زبونم تمیز کنم و چند بارم سرمو به زور کرد تو کاسه ی توالت و وقتی اورد بیرون داشتم خفه میشدم بهم اجازهی نفس کشیدنو نمیداد . سرمو به زور میکرد تو و سیفونو میکشید &#8230;وقتی سرمو اورد بیرون به یاسمن اشاره میکرد بخوابه و پاهاشو بیاره بالا و تف میکرد کف پای یاسمن و منو مجبور میکرد تفا رو بلیسم و یاسمنم اخ و اوخ میکرد.یاسمن تو همون حالتی که خوابیده بود پاهاشو از هم باز کرد و منم سرمو بردم لای پاهای یاسمن و شروع کردم به خوردن کسش و پری هم که پشت من وایستاده بود پاهاشو گذاشت رو سرم و با پاهاش سر منو فشار میداد به سمت کس یاسمن &#8230; چند دقیقه نگذشت که یاسمن جیغ بلندی کشید و ارضا شد. پری هم در کاسه ی توالت و داد پایین و نشست روش و پاهاشو باز کرد و منم شروع کردم به خوردن کس پری یاسمنم سرمو با دستاش فشار میداد سمت کس پری هر از چند گاهی هم با اون یکی دستش محکم میزد در کونم تا اینکه پری هم ارضا شد و یه مایع غلیظی از کسش اومد بیرون&#8230;سه تایی رفتیم یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم و از زور خستگی سه تامون بیهوش شدیم و خوابیدیم .وقتی از خواب بیدار شدم پری رفته بود و یه نامه گذاشته بود که دیگه به من زنگ نزن چون خطمو عوض کردم و &#8230; من و یاسمنم فردای اون روز راه افتادیم سمت تهران و دیگه کم همدیگرو میبینیم &#8230;اینم از ماجرای ما &#8230;Slv_6996@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175763</post-id>	</item>
		<item>
		<title>والدین دیوانه ی دوست دختر من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 03:49:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوداصلا]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیله]]></category>
		<category><![CDATA[توشمنم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاردار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داروخونه]]></category>
		<category><![CDATA[داریگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرموز]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[منگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میدادخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیه]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمیه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[هندونه,]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میکنم بخونین چون جالبه2.اسم ها فیلم سکسی الکیه3.این داستان واقعیه و برای اینکه شما باور کنین داستان رو با جزییاتش میگم4.لطفا نظر بدین ولی فهش ندین(ممنون از سکسی شعور بالاتون)من آرشم و 21سال سن دارم شاه کس و داستانی که براتون میگم مربوط میشه به 2سال پیش.من دو هفته اس که میام کونی تو این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میکنم بخونین چون جالبه2.اسم ها فیلم سکسی الکیه3.این داستان واقعیه و برای اینکه</h2>
<p>شما باور کنین داستان رو با جزییاتش میگم4.لطفا نظر بدین ولی فهش ندین(ممنون از سکسی شعور بالاتون)من آرشم و 21سال سن</p>
<h3>دارم شاه کس و داستانی که براتون میگم مربوط میشه به 2سال</h3>
<p>پیش.من دو هفته اس که میام کونی تو این سایت.تو تمام داستان هایی که خوندم نویسنده ها از سکساشون(حالا چه دروغ</p>
<h4>و جنده چه راست!)خیلی راضی بودن،این شد که تصمیم گرفتم خاطره</h4>
<p>ی اولین و بدترین سکسم رو پستون براتون بگم.کلا آدم کس بازی نیستم ولی دختر باز هستم و به خاطر شغلم</p>
<h5>که در کوس ارتباط با مردمه شروع بیشتر دوستی هام هم</h5>
<p>از همون محل کار بوده.3ساله که توی غذافروشی عموم به عنوان مسؤل فروش کار میکنم.حقوقش هم خوبه واسه من که مجردم.دیگه بیشتر سکس داستان منتظر نمیذارمتون.میریم سر</p>
<h6>اصل مطلب:یه روز پنج شنبه توی مغازه نشسته ایران سکس بودم که</h6>
<p>دوتا دختر کولی که تا حالا ندیده بودمشون اومدن تو مغازه و خواستن که پول های خوردشون رو براشون درشت کنم منم واسشون اینکار رو کردم.بعدشم رفتن.تا چند هفته میومدن پیش من و منم کارشون رو راه مینداختم.کم کم باهاشون آشنا شدم.یکیشون اسمش وجیحه بود و 18ساله بوداون یکی ملیحه و 17سال داشت.خودشون میگفتن ایرانی هستیم ولی قیافه هاشون به ایرانی ها نمیخورد.یه هفته که اومده بودن مغازه بهشون گفتم شماها چرا نمیرین کار کنین؟وجیحه گفت خوب داریم کار میکنیم دیگه تازه درآمدش از درآمد تو هم بیشتره.اینم خودش یه هنره که از مردم پول کش بری.تازه کارای دیگه هم&#8230;میکنیم&#8230; .میکنیمش رو با یه چشمک گفت و منم که فهمیدم منظورشون چیه اول خواستم بگم گمشین بیرون جنده های عوضی،ولی بعد که فکر کردم دیدم بدم نیست.کس اینجا حاضر و آماده ایستاده.فرصت هم از این بهتر واسه من که تاحالا سکس نداشتم پیش نمیاد.این شد که منم گفتم:پول مول در کار نیستا.ملیحه گفت:حالا کی پول خواست.کجا بریم؟گفتم:امروز که نمیشه برین فردا که تعطیله صبح همین موقع بیاین.با خنده گفتن باشه و رفتن.عصر که رفتم خونه خیلی خوشحال بودم.رفتم تو اتاق و داشتم واسه فردا نقشه میکشیدم.توی آشپزخونه ی مغازه یه اتاق کوچیک هست که آشپزا میرن اونجا استراحت میکنن.تصمیم گرفتم که فردا بریم اونجا.بعدشم تو فکر این بودم که چه لوازمی لازمه که باید بخرم.عصر که شد رفتم داروخونه سر کوچمون تا یه بسته کاندم و اسپری تاخیری بگیرم.داخل که رفتم شلوغ بود و گذاشتم خلوت که شد رفتم جلو.گشتم دنبال یه فروشنده ی مرد و رفتم پیشش.گفت نسخه داری؟گفتم نه.نمیدونستم چجوری باید بگم که کاندوم میخوام.گفت:چی میخوای بهت بدم؟عرق کرده بودم و صورتم داغ شد.با تت پته گفتم:یه مسواک،یه خمیر دندون،اسپری بی حس کننده دندون(همون اثر اسپری تاخیری رو داره فرقی نمیکنه)و&#8230; .کاندم رو نتونستم بگم.از شانس خوبم تو ویترین چند بسته کاندم گذاشته بود.اشاره کردم گفتم یه بسته از اونا.خندید و گفت:دیگه مسواک،خمیردندون واسه چی میخوای.رفت آورد و سریع حساب کردم و رفتم خونه.فردا صبح زود از خواب بلند شدم رفتم حموم و با اسپری موبر و تیغ هرچی مو ازگردن به پایین داشتم زدم.شدم صاف صاف.دوتا لیوان شیرموز هم خوردم و با اعتماد به نفس به مادر گفتم میرم خونه دوستم و به سمت مغازه حرکت کردم.به مغازه که رسیدم درو باز کردم و تابلوی غذا حاضر نیست رو گذاشتم به روی خیابون و خودم منتظر نشستم.یه دفعه یه حسی بهم گفت خاک بر سرت که دوتا کولی کیرت کردن.نفهم خرشدی رفت.سر کاری.تو همین افکار بودم که وجیحه و ملیحه اومدن تو.گفتن سلام.گفتم الیک سلام برین تو آشپزخونه تا بیام.خودم هم سریع کرکر رو دادم پایین و رفتم داخل.بردمشون داخل اتاق استراحت.تا درو بستم وجیحه که از اون یکی یه خورده خوشگل تر بود اومد جلو و گردنم رو چسبید و لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد لب گرفتن.اولش شکه شدم ولی وقتی از شک درومدم منم همراهیش کردم.خیلی خوب نبود چون قبلا چندبار از دوست دخترام لب گرفته بودم و طعم لب اونا کجا و طعم لب یه دختر کولی کجا.درهمین حین ملیحه رفت سراغ شلوارم و کمربندمو وا کرد و شلوار وشرتم رو کشید پایین و کیرم رو گذاشت تو دهنش.اینجاش خیلی حال داد چون تابه حال تجربه نکرده بودم.بالاخره وجیحه گردنم رو ول کرد و گفت دامنمو بکش پایین.دامنشو کشیدم پایین.یه شرت سفید با گلای صورتی پاش بود.خیلی هیجان زده شده بودم.بالاخره شرتشو کشیدم پایین و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.وای،چی داشتم میدیدم؟حالم به هم خورد.اقم گرفت.چیزی که دیدم خیلی وحشتناک بود.اصلا مثل چیزایی که تو فیلم سوپرا دیده بودم نبود.یه تپه پر از بوته های خاردار استوایی دیدم با یه دره بینش که بوی خیلی خیلی بدی هم میداد.دلم به هم خورد.خوابید رو زمین و گفت بلیس.گفتم چی؟گفت بخور دیگه.اول خواستم زیر بار نرم ولی گفتم ما که تا اینجا اومدیم حیف بدون چشیدن مزه کس بریم.این شد که یه نفس عمیق کشیدم و پریدم تو دره.بین موها یه جاده باز کردم و زبونم رو با اکراه روش کشیدم.مزه ی تلخی میداد.خیلی بد بود.کثافت هنوز 10بار لاس نزده بودم که لرزید و یه چشمه ی آب زلال از دل دره جوشید و ریخت رو صورتم.خیس خیس شده بودم.چه طعم شوری میداد.سرم داشت گیج میرفت.کیرمم که تو دهن ملیحه داغون شد از بس دندوناشو بهش کشید.وجیحه یه لحن شهوتی گفت بکن توش.منم که میخواستم زوتر تمومش کنم کیرم رو از تو دهن وجیحه که داشت از پشت ساک میزد بیرون کشیدم و بدون اینکه اسپری بزنم کاندم رو کشیدم روش.گذاشتمش رو کسش و طبق چیزی که تو فیلما دیدم چندتا ضربه زدم رو کسش.چندتا ناله کرد.خواستم بکنم تو ولی نمیدونستم دقیقا باید کجا فرو کنم.اونم فهمید و کیرمو گرفت گذاشت رو سوراخش و گفت برو.کیرمو تا سرش کردم تو داغ بود و نرم.خوشم اومد بیشتر کردم تو و چندبار دیگه در آوردم و کردم توش.شروع کرد به داد و فریاد.گفتم ساکت بدبختمون میکنیا.ولی ساکت نشد.ملیحه گفت خودم ساکتش میکنم.شرتش رو در آورد.کس اون هم بدتر از این یکی بود.پیرهن وجیحه رو هم در آورد و رفت نشست رو صورتش.وجیحه هم مثل گاو شروع کرد به خوردن کسش.حالم بد بود بدتر شد.من تازه یادم اومد که هندونه هاش رو کلا فراموش کردم.نوک سینه هاش قهوه ای سوخته بود و اندازشون هم بزرگ بود.سرمو بردم و شروع کردم به خوردنشون.اینجاشم خیلی حال داد.من دیگه کم کم داشت آبم میومد.خواستم یه خورده جق بزنم و آبمو بریزم و هرچه زودتر برم.کیرم رو در آوردم که ملیحه گفت:حالا من.گفتم وای که بدبخت شدم.خلاصه کونش رو گرفت طرفم و گفت بکن.کیرم رو گذاشتم روش و کردم داخل.کاملا معلوم بود که قبلا به خیلیا داده چون راحت داخل میرفت.آبم داشت میومد.گفتم بریزم کجا؟وجیحه گفت اینجا،دهنش رو آورد به سمت کیرم و گذاشتش تو دهنش و بعد 6 بار ساک زدن آبم رو ریختم تو دهنش.وقتی دهن پر از کفش رو دیدم دیگه شیرموز صبح رو تو گلوم احساس کردم.بهشون گفتم دیگه آماده شین برین دستشویی هم اون پشته.خودم هم دراز کشیدم که دیدم ملیحه باز اومد کیرو گرفت گذاشت تو دهنش.گفتم بسه دیگه. بازم ادامه داد.بالاخره رفتن منم بعد نیم ساعت استراحت رفتم خونه و پشت دستمو داغ کردم که دیگه باکسی حتی زنم سکس نکنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2715</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس آنال  با کس خوشگل و بلوند  که واقعا کردن داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2019 15:57:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادند]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برانداز]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تولیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشبورد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[دروباز]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنماییم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیرپوش]]></category>
		<category><![CDATA[سئوالی]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سفارشی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخی]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینیش]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوهای]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مرموزانه]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میایید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرداماد]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدند]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوناش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نارگیل]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیكای]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نوكشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[نیگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بعدازظهر بود. سکسی داشتم از خونه كاوه برمی گشتم. تو شاه کس فكر صحبتهای اون بودم و حرفهای خودم. تو فكر كاری كه بهم پیشنهاد كرده بود کونی و چیزایی كه گفته بود. هیچ وقت بهم زنگ نمی زد هروقت زنگ میزد یعنی جنده كارم داره. خیابون ولیعصر رو میhم پایین. همیشه همین ساعت شلوغه. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				بعدازظهر بود. سکسی داشتم از خونه كاوه برمی گشتم.</p>
<h3>تو شاه کس فكر صحبتهای اون بودم و حرفهای خودم. تو فكر</h3>
<p>كاری كه بهم پیشنهاد كرده بود کونی و چیزایی كه گفته بود. هیچ وقت بهم زنگ نمی زد هروقت زنگ میزد</p>
<h4>یعنی جنده كارم داره. خیابون ولیعصر رو میhم پایین. همیشه همین</h4>
<p>ساعت شلوغه. جمعیت وول میزنه ماشینا پستون یه متر یه متر جلو میرند. ترافیك خسته كننده ای داره. مخصوصا وقتی كه</p>
<h5>جلوی پارك کوس ملت میرسی. جمعیتی عظیم وایسادند و میخوان برند</h5>
<p>خونشون. یه مشت آدم علاف و بیكار كه یا به فكر قر و فرشون هستند یا به فكر دلقك بازی. حرفاشونو بارها سکس داستان گوش دادم. تو</p>
<h6>جیب هیچكدومشون یه صد تومنی پیدا نمی كنی ایران سکس اما همشون</h6>
<p>10 &#8211; 20 تا عینك ریبون و هفت هشت تا كفش اسپرت و 30 40 تا شلوار جین دارند. موهاشونم كه دائم تو ژل و روغن نارگیل میخیسونند. دلم میخواست برای یه بار هم كه شده یه جنگ دیگه بشه و این بچه خوشگلا رو هم ببرند جنگ. لای انگشت هر كدومشون رو هم كه نیگا می كنی یه سیگار روشنه. وقت هم با هم صحبت می كنند كه فحش خوار و مادر مثل سلام و صلوات از دهنشون بیرون میاد. تو همین فكرا بودم و تیپ و قیافه ها رو نیگا میكردم كه یه صدایی حواسمو به خودش جلب كرد. &#8211; ببخشید اقا میدون ونك میرید؟ یه زن 45 یا 46 ساله بود سرشو آورده پایین تا لب پنجره كه بتونه منو نیگا كنه. &#8211; من مسافر كش نیستم خانم. ببخشید. رومو كردم اون ور. دلم می خواست ترافیك باز بشه و زودتر از این جهنم فرار كنم. &#8211; می دونم نیستید. منتها من عجله داشتم و دستم هم سنگینه. گفتم از شما خواهش كنم اگه مسیرتون می خوره منم سوار كنید. خیلی شلوغه. باید یه ساعت وایسم تا ماشین گیرم بیاد. دستاشو اورده بالا تا من بتونم كیسه نایلونهایی رو كه توش پر جنس بود و ببینم. یه جوری التماس كرد كه جیگرم براش كباب شد. نه نتونستم بگم. درو براش باز كردم و هلش دادم تا باز بشه و اون بتونه بیاد تو. &#8211; مرسی محبت كردید. عطرش بویی داشت كه ادمو دیوونه میكرد خیلی تند بود. شیشه رو كشیدم پایین تا خفه نشم.. مردمی كه وایساده بودند نیگامون كردند همه فكر كردند كه من مسافر كشم زود اومدند طرف من. &#8211; فاطمی؟ &#8211; ونك؟ با سر و دست اشاره كردم كه نه. &#8211; ای بابا فقط خانم سوار میكنی؟ &#8211; دربست گرفتند ایشون. دیگه چیزی نگفتند و دوباره رفتند عقب وایسادند. &#8211; وای كه چقدر شلوغه. معلوم نیست كه این همه جمعیت میخوان كجا برند؟ روز به روز هم بدتر میشه. برگشتم و صورتشو و نیگا كردم. نایلونهای خریدشو گرفته بود تو بغلش و داشت جلو رو نیگا می كرد. صورتشو از كرم و روغن برق میزد. زیر گلوش یه خرده چین و چروك افتاده بود. وقتی سرشو به طرفم برگردوند قب قبش هم مثل قب قب بوقلمون تكون می خورد. &#8211; نمی دونم والا. یه متر یه متر جلو میرفتیم تا اینكه به چراغ قرمز رسیدیم. هی میخواست حرف بزنه. اصلا حال و حوصله صحبت نداشتم. اگه دختر 14 ساله بود باز یه چیزی. &#8211; از سر كار میایید؟ &#8211; نه &#8211; به نظر میاد خیلی خسته اید. بهش نیگا كردم و زل زدم بهش. یعنی به توچه. &#8211; گرونی داره بیداد میكنه. دو تا دونه مرغ و دو كیلو گوشت خریدم 15 هزار تومن شد. واسه اینكه یه وقت فكر نكنه از اینكه سوارش كردم ناراحتم سعی كردم جوابشو بدم. &#8211; همینه خانم حالا بدتر از این هم میشه. كجاشو دیدیید؟ &#8211; ایشالا درست میشه. ما چیزایی دیدیم كه شماها هنوز ندید. به وقتش همه چی درست میشه. درست جلوی رستوان حاتم دو تا دختر وایساده بودند. همچین ارایش كرده بودند كه نگو و نپرس. از دور داد میزدند بیا منو بكن. ماشینا پشت سر هم قطار وایساده بودند. از پیكان 48 بگیر تا پژو و پراید. اونام اصلا توجهی نمی كردند. شده بود فیلم سینماییی. مردم همه نیگا می كردند كه بالاخره ببینند اینا سوار كدوم ماشین میشند. پیش خودم فكر میكردم اگه من بودم سوار اون پژوهه میشدم هم یارو سنش بالاست و مطمئنا پولداره. اینطور نیست كه ببره تو كوچه پس كوچه بخواد دستمالی كنه یا هی زنگ بزنه خونه حسن، ممد،‌ جعفر، تقی ،‌جواد و.. كه مكان داری؟ مطمئنا طرف مكان داره. &#8211; اینارو نیگا كنید. بیچاره ها چیكار كنند؟ از كجا خرجشونو در بیارند. &#8211; ای خانم حرفی میزنید ها. این همه دختر و زن تو این شهر كار میكنند و پول در میارند. اگه قرار بود هر كی می خواست كار كنه بیاد كنار خیابون كه دیگه هیچی. &#8211; همش تقصیر شما مردهاست دیگه. اگه اینطوری دست و بالتون نلرزه اونام اینطوری قیمت پیدا نمی كنند. &#8211; طبیعت ادمیزاد اینه. از قدیم بوده تا آینده هم خواهد بود. &#8211; اینا معلوم نیست چیند. ممكنه مریضی داشته باشند. دیگه چیزی نگفتم. راستش جلوی یه همچین زنی خجالت كشیدم دلیل و مدرك بیارم. &#8211; ازدواج كردی؟ &#8211; نه &#8211; چرا؟ &#8211; شخص موردنظرمو هنوز پیدا نكردم. &#8211; ایشالا پیدا می كنی. &#8211; شغلت چیه؟ &#8211; &#8230;&#8230; &#8211; موفق باشی. دیگه به سر میرداماد رسیده بودیم. چراغ سبز بود و ماشینها میرفتند. &#8211; من تا فاطمی میرم. اگه مسیرتون میخوره می تونم برسونمتون. &#8211; دستتون درد نكنه. من تا جلوی قصر یخ باهاتون میام. بعد از پمپ بنزین درست جلوی فروشگاه بیسكوییت رضوی یه زن وایساده بود. سنش بالا بود تقریبا 40 سال داشت. مانتوش كوتاه بود و یه عینك آفتابی هم زده بود. شلوار جین پاش بود و چسبون. سرشو مثل شتر سفت و محكم بالا گرفته بود. روسریش شل بود و میشد زیر گلوشو دید. ماتیك قهوةای مالیده بود. یه خرده سبزه بود. ماشین ها پشت سر هم وایساده بود. این كس شاسی بالا نصیب كی میشد خدا می دونه. من بدبخت وسط این همه ماشین و ترافیك گیر كرده بودم. خدا خدا میكردم كه زودتر سوار یكی از این ماشینا بشه و خیابون باز شه. كون كش از جاش جم نمی خورد. اصلا به هیشكی محل نمی ذاشت. دو سه تا موتور سوار هم با تیپهای جواد اومدند جلوش وایسادند و شروع به حرف زدن كردند. كس كش ها می خواستند یه همچین زنی رو با موتور بلند كنند ببرند. بالاخره حاج خانم تكون خورد می خواست از دست موتور سوارها خلاص بشه. نمی دونم شاید بدبخت جنده هم نبود فقط تیپ زده بود. راه افتاد و رفت تو پیاده رو. شروع كرد قدم زدن به سمت پایین به طرف میدون ونك. جمعیت كف كردگان هم به همراهش یواش یواش راه افتادند. بالاخره یه سوراخی پیدا شد و تونستم از این مهلكه در برم. مسافر من زل زده بود و به زنه نیگا میكرد. اصلا حرفی نمیزد. &#8211; اینو میبینی؟ هر روز میاد اینجا وای میسه. بعضی وقتها هم میره جلو پارك ساعی. &#8211; می شناسیدش؟ &#8211; آر<br />
ه اگه من نشناسم كه دیگه هیچی یعنی چی؟ انگار كلانتر محله. از میدون ونك رد شدم و به سمت پایین به راهم ادامه دادم. درست نزدیكای قصر یخ یه جا ماشینو نیگر داشتم. &#8211; میشه یه جا پارك كنی؟ میخوام باهات حرف بزنم. &#8211; چه حرفی؟ &#8211; تو پارك كن. دو دقیقه بیشتر طول نمیكشه. راه افتادم و نزدیكای پل یه جای پارك پیدا كردم. &#8211; بفرمایید داشتم از تعجب و فضولی می تركیدم. دلم میخواست زودتر حرفشو بزنه و خلاص. &#8211; اهل حال هستی؟ &#8211; منظورت چیه؟ &#8211; خودت می دونی چی میگم یه نیگاهی بهش انداختم و دیدم زل زده بهم. درست تو چشمام . نمی ذاشت نگاه ازش بردارم. انگار مجبورم كرده بود كه بهش نگاه كنم &#8211; تا چی باشه. &#8211; من باید زود برم. این شماره تلفن موبایل منه. ما یه خونه مجردی داریم. بیرون هم نمیاییم. دوست داشتی زنگ بزن. یه كاغذ داد دستم. داشتم از تعجب دیوونه می شدم. صدام داشت میلرزید. واسه اینكه اون نفهمه كمتر حرف میزدم. &#8211; قیمت چنده؟ &#8211; پونزده تومن. جا داریم خیلی تمیز و شیك. مشروب و تریاك هم هست. &#8211; چند نفرید؟ &#8211; وقتی اومدی می فهمی بدون اینكه بذاره من سئوالی بكنم از ماشین پیاده شد. چه می دونم لابد واسه اینكه كرایه نده همیشه همین كارو میكنه یا شاید هم راست می گفت. ماشینو روشن كردم و زدم تو دنده. از تعجب داشتم شوكه میشدم. می دیدم مثه گرگ گرسنه به اون دخترا نیگا میكرد. پس بگو سركار خانم جنده تشیف داشتند. مارو بگو به خیال خودمون یه زن خونه دار و خونواده دوست رو سوار كرده بودیم. كسی كه دلش مثه سیر و سركه می جوشید و می خواست زودتر برسه خونه پیش بچه هاش یا شوهرش تا مورد مواخذه قرار نگیره. اون شب اصلا خوابم نبرد ترسیده بودم. با خودم گفتم نكنه یارو خالی بسته. نكنه شماره یكی دیگه رو داده. نكنه زنگ بزنم و&#8230; هزار تا فكر كردم. فردا بعد از ظهر ساعت 4 بود. تصمیم گرفتم امتحان كنم. تو ماشین بودم. كاغذو از جیبم در اوردم و شماره رو گرفتم. یه زنی از پشت تلفن با یه صدای فوق حشری جواب داد. &#8211; بفرمایید؟ &#8211; سلام ببخشید با نرگس خانم كار دارم. &#8211; شما؟ &#8211; بفرمایید می خواستم برای بردن سفارشهای مانتوی مدرسه خدمتشون برسم. دقیقا همون چیزی رو كه رو كاغذ نوشته شده بود، خوندم. &#8211; بله خواهش می كنم. گوشی خدمتتنو باشه. آب دهنم خشك شده بود. خیس عرق شده بودم. هم كف كرده بودم و هم می ترسیدم. مطمئنا اگه این كیر صاب مرده نبود ترسم بر من غلبه می كرد. &#8211; بفرمایید؟ خودش بود &#8211; سلام حالتون خوبه؟ &#8211; شما؟ &#8211; من دیروز شمارو با ماشینم رسوندم. &#8211; حالت خوبه؟ &#8211; مرسی. می خواستم ببینم می تونم الان بیام خدمتتون ؟ &#8211; الان میخوای بیایی؟ ما همیشه یه روز قبل قرار میذاریم. &#8211; حالا شما یه كاریش بكن. پارتی بازی كن برام یه خنده مصنوعی كرد. &#8211; یه ساعت دیگه به این آدرس بیا. یادداشت كن. زود خودكارمو از تو جیبم در اوردم در داشبورد رو باز كردم و دنبال كاغذ میگشتم. حواسم نبود كه كیفمو از صندلی عقب بردارم و از توش كاغذ در بیارم. یه قبض جریمه پیدا كردم. همون خوب بود. &#8211; بفرمایید آدرسو یادداشت كردم. چون ماشین داشتم زود رفتم از جلوی كوچشون رد شدم و موقعیتشو دیدی زدم. همش می ترسیدم. به هیشكی هیچی نگفتم. ماشینو بردم دو تا كوچه پایینتر پارك كردم و قفلش كردم. موبایلمو برداشتم و به یكی از بچه ها زنگ ردم. همه چی رو براش گفتم. &#8211; كس خل مثه مجاهد خضیراوی میشی ها؟ میگیرند هم می كننت هم كیرتو می برند. &#8211; گوش كن كس كش. ماشینو كه می شناسی. من اگه تا 2 ساعت دیگه بهت زنگ نزدم برو در خونه بگو من ازت خواستم كه كلید یدك ماشینو بیایی بگیری. چون كلید تو ماشین مونده و در قفل شده و همه چی تو ماشینه حتی موبایلم. بعد كلید و بگیر و بیار به این آدرس. سوار شو و ماشینو ببر بده در خونه. &#8211; خره اگه بگیرنت كونت پارس &#8211; همین كه گفتم. یادت نره ها؟ &#8211; كس كش حداقل میكفتی با هم میرفتیم &#8211; برو دیگه خداحافظ كیف پول موبایل مدارك ماشین همه رو از جیبام در اوردم و گذاشتم تو كیف دستیم. بعد كیف و گذاشتم كف ماشین. از ماشین پیاده شدم. درست سر ساعت در خونه بودم. یه خونه سه طبقه بود تو پاركینگش یه تولیدی بود. پنجرش باز بود. با خودم گفتم نكنه این كس كش منو سر كار گذاشته. نكنه راستی راستی باید برم مانتوهای سفارشی رو تحویل بگیرم. صدای چرخ خیاطی از تو پاركینگش میمود. زنگ طبق اول و زدم. &#8211; كیه؟ &#8211; منم اومدم مانتوهای سفارشی رو تحویل بگیرم. &#8211; بفرمایید. در باز شد. قبلم داشت وای میستاد. با خودم گفتم نكنه این خونه زیر نظره؟ نكنه الان كه من می رم تو بریزند و منو بگیرند. بعد گفتم آخه مگه من چه پخی هستم. با ترس و لرز از پله ها رفتم بالا. یه حركتی رو جلوی چشمی در متوجه شدم. در باز شد. &#8211; بیا تو زود باش رفتم تو. بوی عطر زنونه داشت خفم میكرد. یه زن دیگه به غیر مسافر من اومد جلوم همونطوری وایساد و خیلی خونسرد براندازم كرد. &#8211; سلام دستشون دراز كرد طرفم. یه شلوارك پاش بود و با یه ركابی. بند كرستشو زیر بند زیرپوش ركابیش قائم كرده بود. &#8211; بیا تو وارد هال كه شدم از تعجب داشتم می مردم. چهار تا دختر ماه داشتند ورق بازی میكردند. یه نگاهی به من كردند و به كارشون ادامه دادند. انگار یه چیز عادی دیدند. هیچ كدومشون كرست نداشتند. همشون فقط شورت پاشون بود. یكی هم توی یه اتاق دیگه بود و داشت موهاشو سشوار می كشید. فكر كنم تازه از حموم اومده. &#8211; اینجا رو خوب پیدا كردی؟ صدای آشنای همون مسافر خودم بود. چیزی نگفتم و برگشتم نیگاش كردم. در قفل كرده بود و اومد طرفم. &#8211; كسی ندید كه تورو؟ چی باید می گفتم؟ تو این موقعیت و این خونه این سئوال مسخره ترین سئوالی بود كه میشد پرسید. عجب جایی بود. مثه كندوی زنبورها بود با این تفاوت كه اینج<br />
ا كس توش وول می خورد. &#8211; من باید زود برم. عجله دارم. &#8211; زود میری نترس. راهنماییم كرد كه برم و رو مبل بشینم. رفتمو نشستم. یه لحظه چشم از دخترا بر نمی داشتم. گلوم خشك شده بود. آب دهنم رو كه قورت میدادم گلوم میسوخت. &#8211; میشه یه لیوان آب بیاری؟ &#8211; معصومه یه لیوان آب بیار. دخترا هنوز داشتند ورق بازی میكردند. سر هم هی جیغ میزدند. یكی از یكی پاچه پاره تر. خوب نیگاشون میكردم سناشونو واسه خودم تخمین میزدم. خیلی سن و سال داشتند 20 یا 21 سال. &#8211; از اینا خوشت میاد؟ از توی كمد یه شیشه در اورد. توش یه مایع ارغوانی رنگ بود. میشد حدس زد كه مشروبه. یه خرده هم غلیظ بود. طوری كه وقتی تكونش میداد به ارومی تكون میخورد. معصومه همون زنی بود كه با شلوارك و زیرپوش ركابی بود. یه لیوان آب تو یه بشقاب برام اورد. لیوانو بدون نفس رفتم بالا. عجب چسبید. مسافرم اومد پیشم نشست و یه پاشو انداخت روپاش. لیوان مشروبشم دستش بود. &#8211; من عجله دارم &#8211; مشروب میخوری؟ لیوانشو اورد بالا نزدیك دهنم. &#8211; نه مرسی آب خوردم. خودش یه مزه مزه ای كرد. بعد اونم زل زد به دخترایی كه داشتند بازی میكردند. &#8211; كدومشونو میخوای؟ دخترا انگار متوجه شده باشند. به بازیشون ادامه می دادند ولی ساكت و بی سروصدا. گوششون با ما بود. حتی اونی كه پشتش به ما بود هم برگشت و چند ثانیةای نگاه كرد. بین اون دخترا یه دختری بود با موهای كوتاه پسرونه. تنها دختری بود كه اصلا داد و بیداد نمیكرد. صدای اونو اصلا نشنیده بودم. اصلا هم بهم نیگا نمی كرد. سرش تو ورقاش بود. قیافه معصوم و بی گناهی داشت. بهش همه چی میومد جز جندگی. اگه می گفت دكترم یا مهندسم من باورم میشد. حداقل مطمئن بودم كه مثل اون یكی دخترا بی ادب و بی چاك و دهن نیست. &#8211; اون مو كوتاهه اسمش چیه؟ فهمید كه اونو میخوام. اسمشو بلند گفت &#8211; شراره سنش هم از بقیه بالاتر بود 24 سال رو داشت. اونم متوجه شد كه اونو میخوام. سرشو آورد بالا و بهم زل زد. بهش لبخند زدم اصلا انگار نه انگار به پشم كسش هم حسابم نكرد. منم چیزی نگفتم. گفتم حتما باید همینو بكنم. حالا خوشش بیاد یا نه. &#8211; الان بهت پول بدم ؟ &#8211; قابل نداره؟ خندم داشت میگرفت دیگه ندیده بودیم صاحب جنده خونه تعارف بزنه. پولامو از جیبم در اوردم و بهش دادم. می دونستم كه 15 تومنه قبلا صد بار شمرده بودمشون. ازم گرفت و شروع كرد به شمردن. پولارو از وسط دو دسته كرد و چندتاشو دوباره شمرد و اونارو تا كرد و گذاشت تو جیب پیرنم. &#8211; این چیه؟ &#8211; هیچی دست كردم و پولارو در اوردم شمردمشون 3 تومن بود. 12 تومن باهام حساب كرده بود. نه بابا تو جنده هم هنوز با معرفت پیدا میشه. &#8211; پاشو باهاش برو تو اتاق به شراره بود. اونم چیزی نگفت و ورقارو گذاشت رو زمین و پاشد. رفت توی یه اتاق. &#8211; تو هم برو دیگه. رفتم تو اتاق دیدم داره روی تخت رو دست میكشه تا صاف بشه. تا من اومدم بلند شد و جلوم وایساد.بغلش كردم. سرشو گرفت عقب و دستشو گذاشت رو پیشونیم و سرمو هول داد عقب. &#8211; اخماتو وا كن جیگر لبخند مرموزانه ای گوشه لبش پیدا شد. دستامو از دورش باز كردم. خیلی آروم و متین یواش یواش شروع كرد به باز كردن دگمه های پیرهنم. &#8211; من لب نمی دم و از عقب هم كه اصلا اجازه نمی دم. ولی برات ساك میزنم. تااون موقع صداشو نشنیده بودم. خیلی آروم تر از اونی بود كه فكرشو میكردم. اصلا دلم نیومد اسم جنده روش بذارم. اصلا تو چشمام نگاه نمیكرد. نمی دونم شاید از كارش خجالت می كشید. كمربند شلوارمو باز كرد و شلوارمو از پام در آورد. خیلی وارد بود. یه بوس به پاهام كرد. داشت خوابم میبرد. دلم می خواست دراز بكشم و بخوابم. اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشتم. بدون اینكه حرفی بزنه و اجازه ای بگیره. دست انداخت و كیرمو گرفت تو دستش بعد همونطوری كه رو زانو نشسته بود آروم سرشو گذاشت تو دهنش. اب دهنش داغ داغ بود. همچین با ولع خاصی كیرمو می خورد كه نگو. همراه با ساك زدن با نوك ناخوناش به روی پاهام میكشید. داشتم پس میوفتادم. هیچی نمی گفتم. حس كردم از كارش لذت میبره. اینكارو دوست داشت. یاد سخنرانی اول سال نو افتاده بودم كه میگفت افراد جامعه باید وجدان كاری داشته باشند. راست می گفت. اگه جنده هامون با جون دل كارشونو انجام بدند ادم دلش برای پولی كه داده نمی سوزه. &#8211; بذار من بخوابم. اصلا ول كن نبود. تازه رسیده بود به جاهای باریكش. دلش نمی خواست كیرمو از تو دهنش در بیاره. همونطوری چرخیدم تا اونم مجبور بشه و ولم كنه. &#8211; چیكار میكنی؟ ‌صبر كن یه دقیقه رفتم و خوابیدم رو تخت. شورتشو در اورد و اومد روم. دوباره شروع كرد به ساك زدن. دستامو تو موهاش فرو می كردم و صورتشو ناز میكردم. سرشو به زور از رو كیر در اوردم. اگه یه دقیقه دیگه ادامه میداد آبم میومد. اوردمش بالا. خوابوندمش پهلوم. این دفعه اون دراز كشید و من اومدم روش. سینه هاش كوچولو بودند. ولی وقتی دست زدم دیدم سفت و سفت شدند. نوكشون سیخ سیخ شده بودند. یكی از سینه هاش پر خال بود ولی خیل باحال بودند. همونطوری كه سینه هاشو می خوردم دستمو بردم لای پاهاش. خودش پاهاشو باز كرد. چشماش بسته بود. اصلا انگار اینجا نبود وقتی با لبهای كسش بازی میكردم پاشنه پاهاشو به روی تخت میكشید. سرشو به این طرف و اون طرف تكون تكون میداد اخماشو جمع میكرد و چشماشو بهم فشار میداد. دستم خیس شده بود. رفتم پایین و یه دستی رو پاهاش كشیدم و روناشو لمس كردم عجب پاهایی داشت. یه انگشتمو تو سوراخ كسش فرو كردم. سرشو یهو اورد بالا. &#8211; یالا دیگه بكن توش. كاندوم داری؟ از تخت رفتم پایین و از تو جیب شلوارم كاندوم در اوردم. رفتم طرفش. دستشو دراز كرد و كاندومو ازم گرفت. به دنده بلند شد و آرنج<br />
شو گذاشت زیربدنش. با دندون كاندومو باز كرد. رفتم جلوش وایسادم. دوباره كیرمو گرفت به دهنش و شروع كرد به ساك زدن. بعد كاندوم خیلی راحت و ماهرانه كشید روش و دوباره خوابید. از تخت رفتم بالا. خودش پاهاش تو شكمش جمع كرد. میشد خیلی خوب و راحت كس خوشگل و قلمبشو دید زد و برانداز كرد. از اینكه به كسشش نگاه میكردم. خجالت میكشید. &#8211; زود باش الان خاله میاد میگه چرا اینا دیر كردند. كیرمو یواش گذاشتم در كسش و یواش فرو كردم توش. سرشو اورده بود بالا و داشت نیگا میكرد چطوری میكنم توش. وقتی تا ته كردم توش خیالش راحت شد و سرشو گذاشت رو متكا &#8211; اوووف همینطوری كه می كردمش چشماشو باز و بسته میكرد و نفسشو تو سینه حبس میكرد و میداد بیرون. انگار خجالت میكشید راحت نفس بكشه. چیزی كه مشخص بود این بود كه اونم داره حال میكنه. همین باعث میشد كه منم با حرارت بیشتر بكنم. خیس خیس شده بود . پنج دقیقه همینطوری كردمش. بعد كشیدم بیرون وقتی كشیدم بیرون لبای كسش از هم باز شده بود. میشد خیلی راحت سوراخ كسشو دید. خیس خیس بود. دهانه كسش آب جمع شده بود . سفید رنگ بود مثه اب كیر مردا. &#8211; چی شد؟ &#8211; میخوام سگی بكنم. زود از جاش بلند شد و از روی میزی كه بغل تخت بود یه دستمال برداشت و خودشو خشك كرد. بعد پشتش كرد به من و كونش داد بالا و متكاشو بغل كرد. منظره كسش از این طرف هم خیلی باحال بود. كیرمو یواش گذاشتم در كسشو یواش یواش فرو كردم توش. سرشو خم كرده بود و رو به عقب نیگا میكرد. انگار داره گوش میكنه كه من دارم چیكار میكنم. نفسشو تو سینه حبس كرده بود از جاش تكون نمی خورد. وقتی مطمئن شد كه تا ته تو كسش فرو كردم. سرشو برگردوند و رو متكا گذاشت. كونش خیلی خوش حالت بود هم نرم بود و هم سفت. وقتی بهش میخوردم یه لمبری می خورد و لرزه ای میكرد كه نگو چنگ میزدم و لپ كونشو میگرفتم. از زیر سینه هاشو میمالیمدم. بعضی وقتا هم با نوك ناخونهام رو پشتش می كشیدم. نمی دونستم باید چیكار كنم. هرچی میگذشت سریعتر میشد. اونم صداش بلندتر میشد. حس میكردم اونم همراه با من خودشو عقب و جلو میكنه . حتی یه وقت همچین بهم ضربه زد كه نزدیك بود تعادلم بهم بخوره و بیفتم. بالاخره آبم اومد. ولی از توش بیرون نكشیدم. همونطوری سینه هاشو میچلوندم و افتادم روش. شروع كردم به بوسیدنش. اون اصلا از جاش جم نمی خورد. می دونستم داره بهش خوش میگذره منم ادامه دادم. رو صورتش دست میكشیدم و نازش میكردم. چشماشو بسته بود و چیزی نمی گفت. یواش یواش چشماشو باز كرد. &#8211; خوب بود؟ &#8211; آره دو تا بوس كوچولو به لبای هم كردیم. &#8211; پاشو بریم دیگه. برخلاف میلم از جام بلند شدم. چهار پنج تا دستمال كاغذی برداشت و وسط پاهاشو پاك كرد. منم كاندوممو تو دو تا دسمتال كاغذی در اوردم. رفت جلوی میز توالت و از رو میز توالت یه مداد برداشت و دور لباشو خط كشید. شروع كردم لباس پوشیدن. بدون اینكه به من حرفی بزنه از اتاق رفت بیرون. لباسامو كه پوشیدم از اتاق زدم بیرون. خیلی خونسرد همه نشسته بودند و داشتند ورق بازی میكردند. شراره هم رفت بود یه استكان چایی برای خودش ریخته بود و یه شیرینی هم دستش بود. انگار نه انگار اتفاقی افتاده باشه. &#8211; دستشویی كجاست؟ شراره با دست بهم نشون داد. رفتم و یه دل سیر شاشیدم بعدشم خودمو جلوی آینه صاف و سوف كردم و از دستشویی زدم بیرون. مسافر من كه همه بهش میگفتند خاله، داشت روزنامه می خوند. با دیدن من روزنامه رو بست. &#8211; خوب بود؟ &#8211; مرسی شراره هم وایساده بود و نیگام میكرد. &#8211; من دیگه برم خیلی دیرم شده. &#8211; چایی میخوردی؟ &#8211; نه شراره اومد جلو و شیرینی گاز زدشو بهم تعارف كرد. یه گاز به شیرینیش زدم. و یه نیشگون از لپش گرفتم . &#8211; بذار ببینم كسی تو راهرو نباشه. از تو چشمی بیرونو نیگا كرد و دروباز كرد. خداحافظی كردم و خاله هم صورتشو اورد جلو كه ببوسمش. منم بوسیدمش و زدم بیرون. از خونه كه اومدم بیرون هم می ترسیدم و هم خیالم راحت شده بود. فكر میكردم همه دارند بهم نیگا میكنند. انگار رو پوشونیم نوشته شده بود كه این یارو الان كس كرده. سوار ماشین كه شدم زود یه زنگ به رفیقم زدم. &#8211; الو سلام . به خیر گذشت. &#8211; كس كش. كوفتت شه. بعد از كلی كل كل كردن و تعارف ، راه افتادم و رفتم. یه ماه بعد دوباره هوس كردم برم. انگاری ترسم ریخته بود. با خودم كلی برنامه گذاشته بودم كه اینبار اون یكی رو میكنم كه از همه جوونتره. دلمم میخواست برای تنوع یه بار هم خود خاله رو بكنم. وقتی به موبایلش زنگ زدم فقط یه پیغام میشنیدم. &lt;&lt; شماره مورد نظر شما مسدود می باشد. لطفا مجددا شماره گیری نفرمایید &gt;&gt;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174029</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 May 2019 06:42:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتت]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاس]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودبچه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دریاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دزدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونات]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنت]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینت]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[موهایم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" title="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>نبود دختر بچه بودم 19 فیلم سکسی ساله هم داغ بودم هم بی تجربه تو رویاهام اونو شوهر آیندم میدونستمانکار هم نمیکنم من عاشقش بودم حتی الانم سکسی با فکر بهش پوست بدنم یجوری میشه شاه کس به قول معروف جیگرم آتیش میگیره خلاصه که تو این چارسال حسابی خودمو ساختم یا کونی بازم به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" title="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" decoding="async" /></p><br />
<h2>نبود دختر بچه بودم 19 فیلم سکسی ساله هم داغ بودم هم بی</h2>
<p>تجربه تو رویاهام اونو شوهر آیندم میدونستمانکار هم نمیکنم من عاشقش بودم حتی الانم سکسی با فکر بهش پوست بدنم یجوری</p>
<h3>میشه شاه کس به قول معروف جیگرم آتیش میگیره خلاصه که تو</h3>
<p>این چارسال حسابی خودمو ساختم یا کونی بازم به قول معروف میگن داف پلنگ یا هر چی خلاصه آب زیر</p>
<h4>پوستم جنده رفته بود انگار بعد مردن شوور و ارث رسیدنش</h4>
<p>قشنگ بهم ساخته بود موهای کوتاه پستون آبی رنگ لنزای طبیعی ابروهایی که دیگه مشکی نبودن و حالا قهوه ای شده</p>
<h5>بودن من کوس نمیگم زیبا نبودم اما حالا اونجوری شده بودم</h5>
<p>که میخاستم از یک کیلو متر یه زن عوضیو زیبا به نظر میرسیدم حالا که اینجا اومده بودم بعد چارسال با بیتا سکس داستان دوست خیلی وخت</p>
<h6>پیشا قبل اینکه با پیرمرد ازدواج کنم و ایران سکس برم بود</h6>
<p>باهاش ارتباط اندکی داشتم که وقتی فهمید از شیراز برگشتم خیلی خوشحال شد گفت که بچه هارو دوره هم جمع میکنه تا سوپرایزشون کنه دل تو دلم نبود بازم به دلم گفتم احمق شدی؟ هنوزم عاشقشی؟با خودم گفتم یعنی اونم میاد؟ میدونستم ازم متنفره اما بازم میخاستم ببینمش امروز قرار بود اون روز باشه از صبحش بنا کردم به خودم رسیدن دامن تا روی ساق پام پوشیدم زیرش جوراب شلواری کلفتمو و گپ کلفت و بافتنیمو فرو کردم توش تا شول مانند از کمر دامن بزنه بیرون موهای آبیمو اتو کشیدم و با یه پالتو و یه کلاه بافتنیو یه جفت بوت بلند کارمو تموم کردم آرایش کم برعکس چهار سال پیش خودمو تو آرایش خفه میکردم تا به چشمش بیام حالا من فرق داشتم من یک زنه با اعتماد به نفس باید میبودم بر حسب عادت بد قبلی سه بار مسواک زدم و ساعت شیش باید تو رستوران میبودم میخاستم با ماشین خودم برم اما نقشه زیرکانه نذاشت برای همین اسنپ گرفتم و رفتم به کافه رسیدم فقط بیتا و نهال و محمد اونجا بودن با دیدنم تعجب کردن و یکمم انگار ناراحت شدن ولی بروی خودشون نیاوردن سلام گرم کردن و نشستیم به بیتا گفتم کاش به بقیه ام میگفتی که گفت تو راهن چشمامو ازش دزدیدم میدونست منظورم از بقیه کیه احمق که نبود اون موقع ها از هر دوستی نزدیک تر بود دست توی کیفم کردم و پاکت سیگار و در آوردم یه نخ بیرون کشیدم و آتشش زدم لبام دور ته سیگار جمع شد کام محکم بود و دود غلیظ رفت تا ریه ها رو بسوزونه از پشت سر صداش اومد پلک هامو محکم روی هم فشردم صداش روحم گرسنه بود موادش حالا رسید باید بهش نگاه میکردم بچه ها بلند شدن و منم بلند شدم برگشتم سمتت آقای کیوان با سینا اومده بودی بیتا دستمو گرفت و فشرد با لبخند گفت کیوااان ببین کی اینجاس لبخند مسخره و ماتمو بروت پاشیدم و تو منو از بر میگذروندی به هر جا که نگاه میکردی اونجا داغ میشد به سیگار دستم نگاه کردی یادت میاد ؟ بهت میگفتم سیگار نکش فلش بک : کیواااان اه نمیدونم این کوفتی چی داره که تو همش میکشی بابا بوش خفمون کرد برا ریتم ضرر داره تازه پایان فلش بک حالا چقد مزحک و مزخرف که من همون کوفتی که نمیدونستم چی داره رو دارم میکشم چقد با ولع دودشو قورت میدم با نگاه خیره و معنی دارت آخرین کاممو دمبال کردی که توی جا سیگاری خاموشش کردم صدای سینا این دوست هیز چندش آورت رشته افکارمو پاره کرد سینا: به به ببین کی اینجاس هلما خانوممم پارسال دوست امسال آشنا ستاره سهیل شدی جیگر طلا بلا ملا واسه تو میخرم طلا ملا توقعش این بود خش و بشم باهاش اوج بگیره ؟ شبیه گذشته ها؟ اگر این فکرو میکرد کاملا در اشتباه بود به گفتن : منم از دیدنت خوشحالم آقا سینا بسنده کردم لبخند سینا روی لبش ماسید و تویی که داشتی لبخندتو میخوردی تا از چشم های ریز بین من دور بمونه اما گناه نداشتم ؟ چند سال بود که ندیده بودمشون ؟ ناخودگاه نیشم از لبخندت باز شد میخاستم جمعش کنم اما نمیشد امروز روزم مثله گذشته ها بود کامل از لبخند پر؟ بحث باز شد به عاشقانه های نهال و محمد چشم خیره کرده بودم و تویی که داشتی با چشم هایت که شیشه ای بود هیچ ازش پیدا نبود نیم رخ منو می پاییدی و دمبال پیدا کردن چی بودی چشمامو ازت میدزدیدم که نبینی چی توی دلمه نگاه های معنی دار بیتا به سینا از چشمم دور نبود و چقدر دلم میسوخت که میدیدم از چه آدمی خوشش اومده ساعت ها گذشت و تموم شد وقت رفتن زمان عملی کردن نقشه شومم بیتا گفت هلما جان با چی میری؟ گفتم عزیزم ماشینم خراب شده با اسنپ اومدم با اسنپم میرمدل توی این دل نبود که ببینم منو میرسونی من که میشناختمت قبل از پیش دستی سینا صدات و شنیدم که مردونه و آروم گفتی من میرسونمتون از سوم شخص برای من استفاده میکنی؟ یادت رفته منو؟ یادت رفته که چه وقتا زیرت صدام اوج میگرفت حالا سوم شخص بودم؟ تعارف کردم و تو خواهش و من سوار ماشینت شدم روی صندلی شاگرد جا گرفتم و تو ماشینت از جا کنده شد آدرس خواستی که دادم قلبم میتپید که آرومش نکردم توی راه اومدی چیزی بگی که نتونستی جلوی در نگه داشتی تعارفت کردم و تو خواهش خواهشت کردم و تو تعارف و پذیرفتی کمی هم سخت نبود این رو میخاستی ؟ از چشمانم فهمیدی پا توی خونه تاریک گذاشتی لامپ و روشن کردم و خونه غرق نور شد و تمیزی ازش میبارید این هم کار بود وگرنه خونه من تمیز نبود روی مبل جای گرفتی چند لحظه رفتم توی اتاق لباس هامو در آوردم و وارد حموم شدم واژنم و با خوشبو کننده شست و خشک کردم موهایم که کوتاه بود لباس هایم را با تیشرتی ساده و آبی رنگ و شلوار لی راسته سفید عوض کردم و اومدم توی حال از من مشخص بود که چی میخام یا تو مشتاق بودی؟ معذرت خواستم و وارد اشپز خونه شدم تا چایی و برات دم کنم خرمان خرمان چای آوردم و موسیقی گذاشتم حرفی بین ما نبود جو سنگین بود و حال من خوش حتی هرم نفس هات برام کافی بود اخ که چقد پشیمون بودم کاش الان با هم بودیم چایی رو مینوشیدی و من دونه دونه انگور میخوردم صداتو شنیدم : چقدر عوض شدی انگار که همون آدم نیستی مستقیم در حالی که میخاستم صدام نلرزه به چشمات نگاه کردم: خوب شدم یا بد؟ و تو گفتی : با وقار بنظر میرسی دیگه هلی نیستی حالا دیگه هلما شدی قلبم ریخت میخاستم تو صورتت فریاد بزنم: نهههه من هنوزم همون هلی ام همون هلی اما نمیشد دیگه بین دو راه حرفت موندی اما بالاخره از نوک زبونت سر خورد و بیرون اومد: زیبا تر شدی و البته سکسی تر دونه انگور از دستم افتاد و مستقیم به چشمات خیره شدم تمام احساسمو ریختم توی چشمام و تو هم نفسات به شماره افتاد با صدای گرفته گفتم: اما تو هنوز همونی و به شلوارم چنگ زدم تا دستام برای به آغوش کشیدنت هوسی نشن ولی تو نگاهت روی دستم خیره موند منو به سمت خودت کشیدی و نگاهت از چشمام به لبام در حال نوسان بود در آخر رضایت دادی منو مال خودت کردی لبات روی لب های من فرود اومدن و سخت اونارو تو کشیدن خیسی زبونت و لبات داشتن با من چیکار میکردن با زبونت و لبات لبامو باز کردی و من که مثله دیوونه ها بی حال بودم و کاری نمیکردم داشتم میسوختمو میسوختم اما به خودم اومدمو از لبات کام گرفتم کام پشت کام سیگاری که تموم نمیشد میبوسیدم و دندونات و با زبونم میشمردم زبونت و میک میزدم و در لذت لبات غرق میشدم لبامو ازت جدا کردم به سمت گوشت رفتم و تو نفس عمیقی کشیدی زبونم به لاله و نرمی گوشت و میک زد و لیس زد زبونمو توی گوشت فرو کردم و چرخوندم و تو که به تیشرتم چنگ میزدی و با انگشات به کمرم چنگ میزدی و من بیشتر از قبل دیوونه میشدم در آخر رضایت دادم و اومدم به سمت لبات نذاشتی و رفتی روی گردنم گوشم که دیوونه شدم ترقوم گردنم که زبون نرم و خیست اشکال نا مفهومی رو میکشید و اروم اروم میرفتی پایین خو وحشیانت داشت اشکار میشد تیشرتمو از سرم بیرون آوردی و من بودم که سینه هامو بدون هیچ سوتینی و بی پروا و بدون خجالت در اختیار مردمکای تنگ شده چشمات گذاشتم و اجازه دادم تا دستات به سینه هام چنگ بزنن و نوک صورتی ساختگیشو لای انگشتات بفشاری و زبونت نرم نرم روی پف سینم پچرخه تا اینکه به اون لحظه آسمونی رسیدم لبات دور سینم جمع شد و شروع به مکیدن گاز گرفتن و ساک زدن سینم کرد جاهاشونو عوض میکردی میخاستی عدالت و رعایت کنی زبونت از روشون سر میخورد آب دهنت روشون جاری میشد و دهن مثل کوره آتیشت و دندونات که نوکشو میگزیدن و من که سینه هام نوکشون بیرون زده بود از روی سینه هام سر خوردی و پایین رفتی روی شکمم و میبوسیدی و میرفتی بین دو تا پام قرار گرفتی دکمه شلوارمو باز کردی و بیرون کشیدیش و به شورت کرم رنگ توریم خیره شدی و بعد به چشمام بالا اومدی لبامو بوسیدی و تو گوشم گفتی یار قدیمی کوچولوت دست کیا چرخیده چشمامو بستم از شدت درد حرفت ولی لذتم بیشتر بود اما چه فکری تو سرت در موردم بود که من یک روسپیم؟روی شرتمو بوسیدی و بعد روی زانو هامو روی کشاله رونم روی شرتمو دوباره و میخاستی منو دیوونه کنی انگشات چنگ زد به کش بی قدرت شرت و اونو از روش برداشتی کشیدی و از روی مچ پام رد کردی درش آوردی و پاهامو باز کردی خیره شدی به همون یار قدیمی که از خیسی برق میزد توقع دیدن همون کوچولوی تیره رنگ دون دون بخاطر بیش از حد استفاده از تیغ و داشتی نه حالا یه سفید رنگ کوچولوی بدون ذره ای مو و صورتی جلوت بودکه بوی عطر خوشبو کننده واژنش توی فضا پخش شده بود و از شدت لذت خیس تر و خیس تر میشد و تو با نگاهت بهش منو دیوونه تر میکردی بهم گفتی که چیکار کردم؟ گفتی : کصت بخاطر من خیسه؟ هنوزم بخاطر من این کوچولو خیس میشه؟ حرفات وای من میخاستم که به فاک برم میخاستم خودتو وحشیانه تو وجودم فرو کنی و انقد محکم کمر بزنی تا حس به فاک رفتن عمیق و تجربه کنم دوباره و دوباره سرتو نزدیک همون بقول معروف کص کردی و زبونت و تو آخرین لحظه قبل از بستن چشمام دیدم که به اون چوچول کوچولو رسوندی و لیسی که بهش زدیآه بی پروام تو فضای بی صدای خونه پخش شد گفتی: چی؟ آه؟ هنوز که کاری نکردم برای من جیغ بزن زیر من میخابی جوری که من میکنم این کص و تا عمر داری فراموش نکن و بهم گفتی بگو گفتم چی گفتی بگو میخام بگو میخام التماس کن گفتم خواهش میکنم کیوان از زبونت مثل جادو استفاده کن خودت طاقتت به طاق رسید زبونت کشیده شد رو چوچولمو به دندون گرفتیش میک میزدی میگفتی چی: هااان ؟ پیرمرد میتونست یکاری کنه کصت دریاچه بشه؟ یا من میتونم؟ حرص داشتی آه و ناله هام بلند میشد وای کیوان خواهش میکنم تو میگفتی: خواهش میکنم چی و من جوابی نمیدادم انگشتت و فرو کردی از سوراخ صورتی تو خیس بود صدام اوج گرفت لحنت ناگاه آروم شددو قطبی بودی؟ گفتی: چیه عشقم آروم باش تموم میشه میخای؟ چشمام خمار خواستن بود از کشاله رونم گاز محکم گرفتیو شلوارتو در آوردی میخاستی فرو کنی نباید میذاشتم به سختی از جام بلند شدم باکسر لعنتیه جذابتو پایین کشیدم اون بیرون افتاد اما یکم شل بود به چشمات مستقیم نگاه کردم و سرشو بوسیدم و به لبام مالیدم لبام بسته بود و تو سعی میکردی فرو کنی توی دهنم اما لبام بسته بود دولا شدی با انگشتات دو لپمو گرفتی که لبام قلوه جلو اومد میخواستی فرو کنی تو دهنم اما چشمت به لبام افتاد بیشتر خم شدیو با لبات لبامو بی قرار کردی و گاز میگرفتی کمرتو صاف کردیو و میخاستی فرو کنی تو دهنم ولی نذاشتم دستمو دورت حلقه کردم و سرشو تو دهنم فرو کردم و از سر تا قامتتو لیس زدم با لذت با عشق گفتی : چی میخوری چیزی نگفتم موهامو کشیدی گفتم ماله تورو کمر خودم از لذت ذوق ذوق کرد گفتی چیه منو گفتم کیرتو محکم فرو کردی تو دهنم حالت بالا آوردن بهم دست داد ولی چه اهمیتی داشت خودم شروع کردم نوک کیرتو میک میزدم اون آب خوشی از سرش میومد و من با لذت میخوردم و خودم عقب جلو میکردم دستمو گرفتی و کشوندی تو اتاق و پرتم کردی روی تخت و بوسیدیم سوراخمو بوسیدی و بعد سرشو روش گذاشتی فرو نمیکردی میخاستی که خواهش کنم دستتو گاز گرفتم نمیخاستم خواهش کنمگفتی خواهش کنم و نکردم از بین دندونات گفتی تورو باید کرد تو کردنی هستی پاهام رو شونه هات افتاد و با تمام فشار کیرت توی سوراخم رفت جیغ و آه و نالم به هوا رفت تو کصم که آب انداخته بود کمر میزدی و من حس به فاک رفتن کصمو با تمام وجود حس میکردم جیغ میزدم درد و لذت درد بیشتر لذت بیشتر سینه هامو تو چنگ میگرفتی و فشار میدادی مثله لیمو شیرین اب لمبو کمرمو بلند میکردمو میکوبیدم روی تخت نفسام تند تر و بی قرار تر شد بدنم زیرت میپیچید و آخ میگفتم با حرفات گفتی کص خوشکله عروسکیت حالا داره با چی گاییده میشه آخخخ اینو میگفتی صدام بلند تر شد لذت توی تمام بدنم پیچید جوری میلرزیدم و میسوختمو به ارگاسم میرسیدم تو چند تا کمر زدی کنترلت از دستت در رفت و کام لذت بخشت توی سوراخ من با فشار و داغی تمام خالی شد و بی حال روی من افتادی وزنت سنگینی میکرد و من میپرستیدمش افتادی کنارم و بوسیدمت و به حموم رفتم تو آینه به خودم خیره شدم تو صورتم گفتم هر چقدم زیبا تر شده باشی تو دیگه معصوم نیستی معصومیت از چهرت رخت بر بست تو هیچوخت اون زیبایی و پیدا نمیکنی خودمو شستمو مسواک زدم و اومدم و دیدم که از شدت خستگی بیهوش شدی لباس راحتی پوشیدمو کنارت خوابیدم صبح با صدای تلفن حرف زدنت بیدار شدم و ای کاش که بیدار نمیشدم میگفتی: باشه عشقم باشه خانومه خوشکلم نه من خونم الان میام دمبالت میریم همونجا که تو بخای و من کمرم یخ میزد و حالم دگرگون بود برگشتی سمتمو چشمای بازمو دیدی جا خوردی بهت تلخ ترین و مزحک ترین لبخندمو پاشیدمو تو رفتی جوری که انگار اصلا نبودی سرمو توی بالش فرو کردمو به حماقت خودمو این عشق به حال خودم گریه کردم توی قفسه سینم درد بود و دردشکای نجس تلخی که روی بالش جاری بودو به آرزوی احمقانه خودم لبخند میزدم کاش میشد از اسپرمای نازنینت توی رحمم بچه ای داشتم که بچه تو بودبچه کیوانی که هیچوخت ماله من نبوداین داستان واقعی نبود		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173627</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 4/44 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-21 11:18:54 by W3 Total Cache
-->