<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بودمگفتم: &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85%da%af%d9%81%d8%aa%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:24:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بودمگفتم: &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم ناز دوست داره لیس و ساک و کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Dec 2019 10:06:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودماما]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمعلوم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فکرشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلش]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداما]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میذارم متین به خاطر ساکت فیلم سکسی بودنش اما فقط من میدونم چه جونوریه- ازم 3 سال بزرگتره.قد 180.کمی تپل و هیکل ورزشکاری .از بچگی باهم بویم.دوستش سکسی دداشتم.کم کم عاشقشم شدم.اونا یه شهر دیگه شاه کس زندگی میکردن.هر چند سال یه بار میدیدم همو.من 14 سالم بود و اون 17 سالش کونی که فهمیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میذارم متین به خاطر ساکت فیلم سکسی بودنش اما فقط من میدونم چه</h2>
<p>جونوریه- ازم 3 سال بزرگتره.قد 180.کمی تپل و هیکل ورزشکاری .از بچگی باهم بویم.دوستش سکسی دداشتم.کم کم عاشقشم شدم.اونا یه شهر</p>
<h3>دیگه شاه کس زندگی میکردن.هر چند سال یه بار میدیدم همو.من 14</h3>
<p>سالم بود و اون 17 سالش کونی که فهمیدم یه کم خیلی دوسش دارم.اومده بودن خونمون.همه خواب بودن .رفت حموم.کمی بعد</p>
<h4>صدام جنده کرد.منم فک کردم حتما چیزی میخواد.رفتم.سرشو اورده بود بیرون.بعد</h4>
<p>با یه صدای لرزون بهم گفت: پستون سوگل میای یه کم از اون کارا بکنیم؟!منو میگی دیونه شدم&#8230;با عصبانیت نگاش کردم</p>
<h5>و رفتم کوس اتاقم.تصمیم گرفتم به خواهرش بگم..اما نگفتم.بعد با خودم</h5>
<p>گفتم دیگه باهاش حرف نمیزنم..اخه اون موقع ها زیاد از سکس و این چیزا خوشم نمیومد.خلاصه..اون چند روزی که اونجا بودن باهاش سکس داستان قهر کردم.خیلی ناراحت</p>
<h6>بود.معلوم بود هم پشیمونه و هم ترسیده از ایران سکس گفتنش.روز رفتن</h6>
<p>که شد دلم طاقت نیاورد.رفتم باهاش روبوسی کردم و با چشم گریون بدرقه اش کردم&#8230;..اینا گذشت&#8230;تا امسال عید..تو این وسط گاهی با هم اس میزدیم.چندبار هم اومد اینجا.اما چیزی نشد.فقط نگاهاش بهم تابلو شده بود.دائم زیر چشمی همه جامو دید میزد.امسال عید اومد.اون شب وقتی منو تو بغل شهاب دید..دیدم ناراحت شد..من دیونه هم هنوز عاشقش بودم.اما بهش نمیگفتم.به خیال اون که اونم منو دوس داره اما&#8230;.تصمیم گرفت بودم باهاش حرف بزنم و بدونم نظرش چیه.میخواستم تکلیفم رو روشن کنم.میدونستم با یککی دوسته..با خودم گفتم اگه بدونم منو فقط به خاطر سکس میخواد حالشو میگیرم&#8230;.از یه طرف هم چون اون شبا خیلی حشری میشدم همش دلم میخوات باهاش باشم..فقط و فقط در حدد عشق بازی.اون روز که با شهاب رفتم بیرون&#8230;وقتی برگشتیم خواب بود تو اتاق.همه خواب بودن.شهاب هم رفت خوابید.قراربود براش یه مطلب ترجمه کنم.دیدم نمیتونم بخوابم.رفتم سراغش.دیدم خوابه .چندبار خواستم بیدارش کنم اما نشد.دل و جراتم بیشتر شدده بود بعد از حال با شهاب!!دل ر زدم به دریا و رفتم جلو.تیشرت تنش نبود و یه رکابی داشتوچند بار صداش کردم..متین&#8230;متین..متین جان-تنبل نمیخوای بیدارشدی&#8230;من اومد م ها&#8230;.اما خیدر&#8230;یه لحظه صورتم رو بردم جلو.لپش رو بوسیدم اروم و شهوانی..بعد با نوک انگشتام کشیدم رو بازوهای لختش&#8230;..بیدر شد.با تعجب برگشت و وقتی منو دید&#8230;.لبخند زد.اگفتم پاشو بیا..کارت دارم..گفت باشه..وقتی خواستم برم دستمو گرفت&#8230;کشید طرف خوددش..داغ بودم..لباشو اورد جلو..منم &#8230;..و این اولین بار بود که لبای اونو لمس میکردم &#8230;واییییییییییییی&#8230;گر گرفتم&#8230;یه لب خیلی کوتاه..و زود دویدم بیرون&#8230;اصلا فکر نمیکردم که اگه کسی ببینه چی میشه..خلاصه اومدد وترجمه کردم متناشو.شب با پسرای فامیل جمع بودیم و دداشتیم پاسوربازی میکردیم..من تنها دختر تو جمع بودم..داشتیم حکم باز ی میکردیم..متین سمت چپم نشسته بود و شهاب سمت راستم.البته شهاب بازی نمیکرد.سرش رو گذاشته بود رو رون من &#8230;.و منم سرشو گاهی نوازش میکردم.متین برداشت یه بالش داد به شهاب که بیابخواب روش&#8230;شهاب گفت مگه عقلم کمه رون به این نرمی رو ول کنم رو بالش بخوابم&#8230;و هم خندیدن&#8230;موقع بازی که به جاهای حساس رسیده بودد و همه فکرشون به بردد بود&#8230;هرکدوم یه بالش بغل مونبود.منم دامن بلند پوشیده بودم.دیدم یه چزی خورد به انگشتای پام..دیدم دست متینه..کم کم دیدم داره انگشتای پا و پامو میماله که به خیال خودش منو تحریک کنه&#8230;منم ککم نمیگزید&#8230;اما خودش&#8230;&#8230;.بالاخره بازی تموم شد و رفتیم بخوابیم.اس میدادیم.بعد گفت میای تو اتاقم.خواهش میکنم&#8230;منم قبول کردم.وقتی مطمئن شدم همه خوابن-ساعت 3.5 صبح بوداخه-پا شدم اروم رفتم تو اتاقش&#8230;.فقط دلم میخواست تو بغلش باشم و لبام رو لباش..همین&#8230;.وقتی وارد اتاق شدم دیددم ایستاده&#8230;.معطل نکرد..اومد جلو &#8230;..بغل کردیم همو و لبام قفل شد رو هم&#8230;حالا نخور کی بخور..بادستم هم پشت شو ممالیدمدیدم بدجوری حشری شده&#8230;.داشت میلرزید شدید&#8230;.اصلا کنترلش دست خودش نبود&#8230;اما منوووخیلی ریلکس&#8230;دیدم اینطورینمیشه&#8230;اروم گردنشو بوسید مو لاله گوشش رو گرفتم تو دهنم &#8230;بعد در گوشش گفتم اوم..متین جان اروم باش عزیزم..من پیشتم دیگه&#8230;عجله نکن&#8230;آروم&#8230;&#8230;اروم////با لحن صدام &#8230;کمی اروم شد..محکم بغلش کرددم و نگهش داشتم..مثل اینکه یه ماددر داشت بچش رو اروم میکردد.اما تا ولش کردم باز شروع کرد&#8230;اومد رو گردنم و داشت میخورد با حرص و تند تند..بعد برم گردوند و از پشت مشغول خوردن گردنو گوشم شد&#8230;.فک کنم وقتی داشت پاهامو ومیمالید خودش حشری شده بود نه من!!!! :Dبعد یهو برم گردوند .از جلو چسید بهم و خودشو مالید بهم&#8230;کیرش رو حس کردم&#8230;میمالید رو کسم&#8230;.بدم اومد&#8230;منتظر همین یه حرکت بودم&#8230;گفتم متین ولم کن&#8230;..نمیشنید چیزی..همینطور که داشت لب و گردنو بالای سینه هامو میخورد&#8230;.خودشم میمالید..منم هی میگفتم نکن&#8230;جدا بدم اومد..من ه چی فک میکردم..اون به چیوو&#8230;..برام ثابت شد که تو تمام این سالا فقط به خاطر سکس چشش دنبال من بود&#8230;.تصمیمم رو گرفتم&#8230;. &gt;:)هنوز داشت خودش رو بهم میمالید..منم میخواستم ارومش کنم..نشد&#8230;..برم گردوند از پشت به شدت بعلم کرد..نفسم بند اومد&#8230;..دست رفت عقب..بعد گرمی یه چیزی رو روی دامنم حس کردم&#8230;وسط کونم&#8230;و بعد بوی کیر&#8230;حدس زدم که کیرشو اورده بیرون..اما اصلا نگاش هم نکردم&#8230;داشت خودش رو میمالید و کیف میکرددددددددددد پیش خودش&#8230;بعد برم گردوند و از جلو چسبید..و دوباره&#8230;.وقتی دیدم کاملا حشری شده و راست کرده&#8230;گفتم : متین&#8230;یا ولم میکنی یا داد میزنم همه بریزن اینجا میگم به زور کشید ی منو تو اتاق..!!!! &gt;:)تا اینو گفتم فک کنم&#8230;..فییییسسسسسسسسسسسسسسسسس&#8230;..کیرش خوابید!!!باورش نمیشد&#8230;زدم بیرون از اتاق!!! =))و رفتم که بخوابم.شورتم حساب یخیس شده بود!!کاش به جای اون با شهاب یه حال حسابی میکردم&#8230;.این بچه قرتی هیچی حالیش نبود&#8230;.فرداش بهم اس داد که تو خیلی ریلکس بودی..انگار نه انگار..اما من کاملا حشری شده بودم&#8230;دیوونم کرده بودی&#8230;اما بد کردی باهام!!! تا صبح از شق درد و کیر درد خوابم نبرد!!!! =))و این گونه بود که من ازش انتقام گرفتم!!!!تا عمر داره اون درد یادش نمیره..الانم محل سگم بهش نمیذارم!!!!نظر بدید..میدونم میگید اصلا سکسی نبود و از این حرفا&#8230;..به هر حال&#8230;&#8230;هرچی بود این بود&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177783</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سبزه و مو قرمز با هم حسابی بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[ليسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مظلومانه]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مشتركم كه جدا شدم.چون طلاق فیلم سکسی تو فاميل ما خيلي بده ديگه تحمل نداشتم اونجا بمونم و اومدم تهران منزل يكي از دوستام.بهش گفتم چي شده سکسی و ازش كمك خواستم.تحصيلات نداشتم.سنى هم نداشتم!20 شاه کس ساله بودم.دوستم دانشجو بود و كار هم ميكرد.بالاخره بعد چند وقت منم به عنوان فروشنده کونی مانتوفروشي كار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مشتركم كه جدا شدم.چون طلاق فیلم سکسی تو فاميل ما خيلي بده ديگه</h2>
<p>تحمل نداشتم اونجا بمونم و اومدم تهران منزل يكي از دوستام.بهش گفتم چي شده سکسی و ازش كمك خواستم.تحصيلات نداشتم.سنى هم</p>
<h3>نداشتم!20 شاه کس ساله بودم.دوستم دانشجو بود و كار هم ميكرد.بالاخره بعد</h3>
<p>چند وقت منم به عنوان فروشنده کونی مانتوفروشي كار پيدا كردم! مهريه م هم كه گرفته بودم ديگه با دوستم زندگي</p>
<h4>ميكردم. جنده 6 ماهي كه گذشت كم كم عطش جنسي بهم</h4>
<p>حمله كرد.هرچند تو زندگي مشترك دو پستون ساله م خيلي اذيت شده بودم اما خب شهوت چيزي نبود كه بخوابه! از</p>
<h5>اون به کوس بعد حال خوشي نداشتم.قبلتر به مردي توجه نميكردم</h5>
<p>اما حالا فرق كرده بودميه شب احساس كردم كه دارم منفجر ميشم.بي سر و صدا رفتم سر يخچال و يه خيار برداشتم سکس داستان و رفتم تو</p>
<h6>حموم!يه كم با سينه هام و بدنم ور ایران سکس رفتم و</h6>
<p>با خيار كردم تو كسم ولي فايده نداشت!خيار سرد بود اصلا حال ندادفرداش رفتم سركار با بيحالي!به خودم تو آينه اتاق پرو نگاه كردم!چيزي كم نداشتم!فقط بي آرايش بودم كه اونم از گرفتاري و كار زياد بود و وقت نميكردميه ماهي گذشت افتادم به فكر اينكه يه دوست پسر پيدا كنم.اينو به دوستم هم گفته بودم.بالاخره بعد چند روز منو با يكي از بچه هاي دانشگاهشون آشنا كرد.پسر خوب و خوش اخلاق و البته خوش تيپي بود.علي!نميدونست من مطلقه م.رابطه مون خوب بود.من بودم و شهوت اما علي انگار تو عالم سكس نبودبه دوستم گفته بودم چه حالي دارم!گفت دعوتش كن خونه و&#8230;روز جمعه دوستم رفت.كاندوم خريده بودم صاف و صوف كرده بودم و زنگ زدم علي بياد.علي كه اومد گفتم ميخوام حقيقتو بهت بگم و همه چي رو گفتم.و بعد با حالت مظلومانه اي گفتم علي دلم ميخواد بغلم كنى و از اين اراجيفگفت دوستت چي؟گفتم نه!شهرستانه اصلا نمياد!علي هم از خدا خواسته! دستشو گرفتم بردم زير لباسم و چسبوندمش به سينه م و لباشو بوسيدم.نميدونم چرا ولي هنوز مردد بود.دستشو فشار دادم به سينه م و اونم فشار داد و منو خوابوند روي تشك و ازم لب گرفت.فقط يه زن حال منو ميفهمه! مدتها بود منتظر اين لحظه بودم.دستم رو دور گردنش حلقه كردم و فشارش دادم به خودم.يه پيراهن آبي تنش بود آروم دكمه هاشو باز كردم.لباسمو درآورد و سرشو گذاشت رو سينه م و شروع كرد به خوردن.از روي هيجان يه آخ گفتم فوري اومد كنارم گفت نازي(نازنين) دردت اومد؟سفت كشيدم؟بوسيدمش گفتم نه عزيز دلمكم كم خمار شده بود.تا حالا راجع به سكس حرف نزده بوديم كه بدونم قبلا داشته يا نه اما فهميدم كه اين اولين سكسشه.نرمي سينه مو دوست داشت و باهاش بازي ميكرد و خودشو بهم ميمالوند سفت.بدجوري تحريك شده بودم و خيس خيس بودم.اومد كمربندشو باز كنه گفتم بذار كاندوم بيارم و از زير بالشم يه كاندوم درآوردم.شلوارشو درآورد.دست كردم تو شورت مشكيش و كيرشو مالوندم كه ديدم بدجوري داره حال ميكنه.گفتم علي دراز بكش.دراز كشيد ميخواستم بدجور حشريش كنم.شورتشو درآوردم.شق كرده بود و رگاي كيرش زده بود بيرون.سينه هامو دو طرف كيرش گذاشتم و فشار دادم كه ديدم آهش بلند شد آه نازي جونم عزيزم!زبونم به كيرش ميرسيد به سرش چند تا ضربه زدم بعد سر نرم سينه مو گذاشتم رو سر كيرش و فشار دادمكيرشو گذاشتم تو دهنم.سعي ميكرد بلند شه و دست بزنه به سينه هام.حسابي واسه ش ساك زدم و با همون شلوار كه هنوز پام بود خوابيدم روش و ازش لب گرفتم و با دستم تخماشو آروم فشار ميدادم و ميمالوندم.شلوار و شرتمو با هم يك جا درآورد.پا شدم و كاندومو كشيدم رو كيرش.گفت نازي جونم بخواب.بوسيدمش منو خوابوند و كسمو نگاه كرد.با مايع خوشبو كننده واژينال معطرش كرده بودم!بوش آدمو مست ميكرد.علي بهش دست كشيد و يه زبونم زد اما نخورد.گفت الحق كه بهشته و خنديد.منو بوسيد و گفت بريم؟سر كيرشو داد تو و يهو تا ته كرد توش و آه من بلند شد.خيلي وقت بود سكس نكرده بودم و خيلي داغ بودم!گفتم علي.درد داره اونم بيشتر حال ميكرد و سفت تر تلمبه ميزد ميگفت نازي من الان تموم ميشه.تلمبه ميزد و قربون صدقه م ميرفتمحكم به خودم فشارش ميدادم و ميبوسيدمش تا اينكه ارضا شد.چند ثانيه اي بي حركت بود تا اينكه اومد كيرشو درآره. درش كه آورد يه آخي گفتم.بيحال خوابيد كنارم و گفت بدون كه تنهات نميذارم نازي. نيم ساعت بعد گفت عزيزم من كم كم برم اما هروقت بگي ميام.علي رو واقعا دوست دارم.بعد از اونم كمكم كرد كه ادامه تحصيل بدم و الان هم تو يكي از شهرستانا دارم ليسانس ميخونم و البته صيغه ي علي شدم تا ببينيم درآينده خدا چي ميخواد اما اين سكس بعد 7,8 ماه تا ابد تو ذهنم ميمونه كه جدا حال داد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177308</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل و ناز خوب کس گایی میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Dec 2019 08:09:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[پدرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[داريگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويى]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حالا من كه مينويسمش:من بعد فیلم سکسی ازدواج بنا به شرايط كاريم(با پدرم كار ميكردم)مجبور بودم كه خيلي اينور اونور برم.چين،مالزي،اتحاديه اروپا و&#8230;اصولا مقيد به خانواده نبودم سکسی چون ازدواجم هم فقط يه حالت اجبار شاه کس داشت.هرجا كه بودم عشق و حال خودمو داشتم تا اينكه بچه دار شدم و ديگه کونی بيشتر وقت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حالا من كه مينويسمش:من بعد فیلم سکسی ازدواج بنا به شرايط كاريم(با پدرم</h2>
<p>كار ميكردم)مجبور بودم كه خيلي اينور اونور برم.چين،مالزي،اتحاديه اروپا و&#8230;اصولا مقيد به خانواده نبودم سکسی چون ازدواجم هم فقط يه حالت</p>
<h3>اجبار شاه کس داشت.هرجا كه بودم عشق و حال خودمو داشتم تا</h3>
<p>اينكه بچه دار شدم و ديگه کونی بيشتر وقت آزادمو پيش نوگلم،سحر،بودم.البته دوست دختر هم داشتم.كلا اهل حال بودم.دخترم كه بزرگ</p>
<h4>شد جنده فوق العاده روش حساس شده بودم كه يه وقت</h4>
<p>دوست پسر و اينا نداشته باشه پستون حتي از پسراي فاميل دورش ميكردم.وارد دبيرستان كه شد بشدت محدودش كرده بودم حتي</p>
<h5>دوستاي دخترشم کوس راه نميدادم خونه م.دخترم بسلامتي با يكي از</h5>
<p>مهندساي شركت خودم ازدواج كرد و همه چي عالي بود تا اينكه بعد چند وقت سر ناسازگاري گذاشت و در نهايت طلاق! سکس داستان برگشت خونه خودمونعصبي</p>
<h6>بودم.كمتر باهاش حرف ميزدم و اعصاب نداشتم.يه شب ایران سکس داشتم ميرفتم</h6>
<p>آشپزخونه كه ديدم صداي آه و اوه مياد.اتاق سحر بود.فكر كردم كس ديگه هم هست يهو رفتم تو.سحر خشكش زد.لخت رو تخت بود.يه دست رو سينه ش و با يه دست ديگه يه خيار سالادي كاندوم كشيده رو كرده بود تو كسش.ناخودآگاه و بدون اينكه كنترلي داشته باشم تحريك شدم اما وا ندادم.بدجور ترسيده بود ملوسكم.زود پتو رو كشيد رو خودش.درو بستم رفتم كنارش نشستم گفتم سحر يعنى انقد نياز داري؟گفت بابا ببخشيد آخه تازه طلاق گرفتم ببخشيد فقط يه سرگرمي بودبوسيدمش اما خودشم فهميد كه بوسه م پدرانه نبود.پا شدم كه برم هانيه،زنمو،بيدار كنم چون بد حشري بودم.گفتم بخواب بابا.گفت بابا خيلي بده اگه&#8230;داد زدم سحر!!!اما دلم هم ميخواست.سحر بخودم رفته بود و چهره جذابي داشت.اندام فوق العاده اي هم داشت.سرمو انداختم پايين و رب دوشامبرو باز كردم.كيرمو تو شرت ديد.روش خوابيدم و بوسيدمش.يه آن تنش سرد شد انگار هيجانش بخاطر ترس خوابيده بود.خوابيدم كنارش زير پتو و رو تنش دست كشيدم گفتم نترس!يه كم از عشق و حالا و دوست دخترام گفتم و شروع كردم به بوسيدنش.شرتمو داد پايين.ديدم خجالت ميكشه و البته خيسه خيسه زياد لفتش ندادم و رفتم پايين.كيرمو دادم تو كسش.آيييي بابا توروخدا گفتم سحرم لذت ببرارضا نشده بودم كه كيرم خوابيد,فهميد و گفت اين ديگه هنر منه.پا شد و ساك زد.خيلي دوست داشت اين كارو با ولع انجامش ميداد.دوباره كردم تو كسش و آه و ناله ش دراومد.گفت بابا سفت تر!اينجور حال نميده.گفتم آهاااا پس هارد سكس ميخواي. بايد سگ حشر ميشد.شروع كردم به ليسيدن گردن و سينه و شكمش.كم كم گاز ميگرفتم.سينه شو گاز زدم ديدم حال ميكنه طوري گاز گرفتم كه اشك از گوشه چشمش در اومد.گفتم اون خيار رو بده. شروع كردم با سوراخ كونش كه آكبند هم نبود ور رفتن و خشك خشك كردم تو كونش كيرمو آآآآآآخي گفت كه دلم سوخت. و خيارو كردم تو كسش.و با يه دستم چوچوله شو كشيدم.گفتم اون نامرد اينجور ميكردت؟گفت نه بابا ناتوانى جنسي داشت. اونقد تلمبه زدم كه گريه ش گرفت و آبم اومد.بوسيدمش و بردم دستشويى اتاق خودش شستمش.يه هفته بعد سحر رفت خارج و ديگه گلمو نديدم اما ايشالا كه بهش خوش بگذره</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177320</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اخ عزیزم همینجوری صاف بذار تو کسم بمونه که داره ابم میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d9%81-%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d9%81-%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2019 05:10:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوهای]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخورين]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پايينتر]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طوريكه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهربوني]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیته‬]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميزاري]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتا]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تاب بازي كرده، يادش بخير، فیلم سکسی خونه شون حياط بزرگي داشت، پنجره اتاقشمرو به حياط بود، كنار پنجره ياس بود، حياطشون آدمو ياد آب و هواى سکسی خوب ولطيف شمال مينداخت&#8230; پر از گل شاه کس و درخت بود، وسط درختا هم يه تاب بود،اونجا قشنگ بود گرچند اگه بهش بيشتر کونی ميرسيدن قشنگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تاب بازي كرده، يادش بخير، فیلم سکسی خونه شون حياط بزرگي داشت، پنجره</h2>
<p>اتاقشمرو به حياط بود، كنار پنجره ياس بود، حياطشون آدمو ياد آب و هواى سکسی خوب ولطيف شمال مينداخت&#8230; پر از</p>
<h3>گل شاه کس و درخت بود، وسط درختا هم يه تاب بود،اونجا</h3>
<p>قشنگ بود گرچند اگه بهش بيشتر کونی ميرسيدن قشنگ ترهم ميتونست باشه، امامن اونجا رو دوست داشتم، شايد بخاطر اينكه بهار</p>
<h4>رو جنده دوست داشتم، شايدم همسليقه بوديم بهار هم حياط خونه</h4>
<p>شونو دوست داشت، درست يادمه پارسال پستون اينموقعها بود كه همش منتظر يه فرصت بوديم كه باهم بريم تو حياط خونه</p>
<h5>شونتاب بازي، کوس چقدر عكس دارم تو اون حياط هي روزگار&#8230;من</h5>
<p>نازنين هستم ، حياطي كه ازش نوشتم حياط خونه دوستم بهار، هردومون 19سالمونه، من هيكلم لاغر ، قدم 173 وزنم 56، ولي سکس داستان بهار يكم تپلبود</p>
<h6>5،6 سانت از من كوتاه تر بودو حدود ایران سکس 66كيلو وزنش،5،</h6>
<p>6 سالي ميشد كه باهم دوست بوديم، يعنى از نظر مامان اينا زياد رفت وآمدمون به خونه هم مشكل نداشت، بهار مهربون بود و دوست داشتني، هيچكدوممون دوست پسر آنچنانی نداشتيم،همه شيطنتامونم باهم بوديم، من با يهپسر حرف ميزدم،به اسم نيما كه كيلومترها از هم دور بوديم، پسر دوستداشتنى اى بود، ولي بهار شيطنتش از من بيشتر بود با نيما هم شيطونيميكرد، بماند كه اون موقعها وقتي نبود كه بدون پسر بمونه، هميشه 6، 7 تاهمزمان رو داشت، بيشترشون تلفني بودن، بهار پيش همه شون كرم ميريخت بانصفشونم سكس تل داشت! يكم هات بود، اگه پاش ميفتاد با يه پسر خوب حاضربود&#8230;گفتم كه من و بهار هواي همو خيلى داشتيم، تا حدی هم دخالت ميشه بهش گفت!يه روز بود آخراي خرداد بهار زنگ زد خونه مون اصرار داشت كه من برم خونهشون باهم درس بخونيم! نفهميدم چجوری مامانمو راضي كرد! اما ديگه&#8230;مامانامون كلي تأكيد كردن كه شيطنت نكنيم و درس بخونيم!!! اما من كهميدونستم، اونجا خبري از درس نيست، بهار ميخواد دور هم باشيم!!! قبلاز رفتنم با نيما بحثم شده بود، اونجا كه رفتم يكم پكر بودم، بهار گفت چیشده گفتم هيچي، گفت نازی بگو ديگه، چيزي نگفتم حوصله دخالتاشو نداشتم،گفت به نيما اس دادم گفتم مياي اينجا، اونم گفته جاي من ببوسش گفت پرسيدمكجاشو ببوسم؟ گفته لپشو!بهار گفت پاشو بيا لپ تو ببوسم، اين از طرف نيمائه می چسبه منم گفتمبوسشو نمی خوام، گفت ئه نازى&#8230;! باز چی شده؟ گفتم هيچی بگو بجای بوسفرستادن رفتارشو بام درست كنه، بهار گفت ولكن بابا، خيلى مهمن اين پسرا!البته واسه اون كه چندتا چندتا ازشون داشت مهم نبود، اما واسه من بود!منم سرمو انداختم پايين چيزي نگفتم، بهار ميدونست نيما رو دوست دارم، سعىكرد يكم برام حرف بزنه، آرومم كنه، اما حرفاش برام بی فايده بود،گفت نازی ناراحت نباش، دلم نمی خواد اينجوری ناراحت ببينمت! مامان يكمديگه ميره بيرون، ما تنها ميشيم، به نيما زنگ ميزنم، آشتی تون ميدم!تااون موقع كه خبری از درس نبود، تا مامانش رفت، دويديم پاى تلفن، بهنيما زنگ زديم بهار خيلي حق به جانب به نيما گفت چرا نازی منو اذيت ميكنی!خلاصه به هرطريقی بود، آشتی مون داد، آخرشم گفت تا تو و نيما همو بوسنكنين من رضايت نميدم، من يه بوس محكم فرستادم واسه نيما، اونمهمينطور!نيما گفت بهار جون، نازی جونمو جای من ببوس، نيما به هردومون جونمی گفت! گفت دوست دارم دو تا دختر همو ببوسن، گفتم نيما پس جات خيلىخاليه چون من و بهار زياد همو می بوسيم، گفت ئه پس حالا هم ببوسين، محكمكه صداش بياد، هرچى همو بوس می كرديم نيما می گفت صداش نيومد دوبارهببوسين! يكم داشت كرم ميريخت&#8230;منم دوباره بهارو بوسيدم، كنار لبشو بوسيدم، و بعد نيما گفت صداش اومد!داشتن حرف ميزدن، نيما پرسيد چی پوشيدين الان؟ گفتم من گرممه برم بيرون،اين اتاق گرمه، نيما گفت بهار الان بهترين موقعیته نازی گرمشه&#8230;! ببینشما که همو دوست دارين، منم لز شما رو باهم دوست دارم، بهار جون بجنبلباي نازی منو ببوس! بهار هم كه جلو نيما كم نمياورد از روز قبلش با همكل انداخته بودن، كه كی پرروتره !نيما با حرفاش تحريكمون می كرد كه لزكنيم، می گفت لبای همو ببوسين،نميدوني چه حالي سينه هاي همو بخورين&#8230; گفت چند ساعت پيش همين؟ گفتيم تاشب، بعداز شام من ميرم خونه، گفت پس حسابی باهم حال كنين، بعدش شب جداجدا به من زنگ بزنين برام تعريف كنين چه ها كردين&#8230;! بهار هم نامردینكرد جلو نيما گفت كه همين اواخر من برا يه پسره از هيكل نازى تعريفكردم، تو كف مونده، بهش گفتم نازی رو دوست دارم، گفته تو كه دوستش دارىپس يه بار حتما باش حال كن!نيما هم گفت شب منتظر شنيدن چيزاي خوب هستم تل رو قطع كرديم، فكنم 2ساعتیباش حرف زده بوديم، كه يك ساعتشو رو مخمون بود لز كنين!!! من كه فكرم كارنمی كرد، نيما مغزمو آب كرده بود، بهار هم كه هميشه پايه بود&#8230;! يكمنگاهش كردم نگاهشو زود ازم دزديد گفت بريم تو اتاق من، اين اتاق نمونيمكه معلوم نباشه تلی حرفيديم!رفتيم تو اتاق بهار، همون كه گفتم پنجره ی بزرگ رو به حياط داره، بهحياطشون يه نگاه ديگه انداختم، دم غروب حياطشون قشنگ تر ميشد، اتاقش از2طرف 2تا در داشت، معمولا وقتي درس می خوند واسه اينكه خواهر كوچيكشمزاحم نشه قفلشون ميكرد، درا رو قفل كرد، پرده ها رو كشيد، يه لحظه دلمگرفت ، حياطو ميخواستم ببينم، گفت بخواب الان مامان اينا ميان،من رو تختش دراز كشيدم اونم اومد كنارم، منو بغل كرد، زل زده بود توچشمام مث هميشه برق شيطنتو ميشد تونگاهم ديد! فقط همو نگاه می كرديم حسمي كردم نفسام يكم تندتر شده، فقط نگاهم به چشماش بود، هميشه بهش می گفتممژه هاى قشنگی دارى، مژه هاش فر و بلند بودن&#8230; فكرم تو زيبايي مژه هاشبود، اما اون داشت با برق چشمام حرف ميزد، اون سمت چپم بود، دست راستشوكشيد رو موهام يكم خودشو كشيد روم، يهو دستاشو آورد پايين، هردوتا دستموگرفت تو دستاش، گونه سمت چپمو بوسيد&#8230;مامانش اينا اومدن، گفت پاشو خودتو جمع كن بريم، بعد از شام كاردارم بات،گفتم واي بهار درس نخونديم مامانت كلى تهديد كرد كه ميپرسه ازمون، گفتنگرون نباش، من بهت تقلب می رسونم! خلاصه جمع و جور كردم، روسری پوشيدمگفتم بهار مرتبم؟ گفت اوهوم، خوشگلی تو همه جوره، با مامانش اينا سلام وحال و احوال كرديم، مامانش گفت شام پيتزا داريم، دخترابياين وسائل شام روبچينين، باهم رفتيم تو آشپزخونه، پشت در يخچال يه بار ديگه بوسم كرد!گفتم بهار الان يكى مياد! گفت نه نمياد! حس كردم نگاهمون به هم تغييركرده، رفتيم سر شام كنار هم نشستيم، من كه معمولا كم غذا بودم، اما بهاربهم گفت تو كه زياد نخوريم كه بتونيم يكم ورجه ورجه كنيم، يه لبخند آرومزدم، و شام در كمال آرامش صرف شد، نميدونم بهار تو چه فكرايی بود اما منمغزم ديگه فكر نميكرد!!! انقدر سريع ميگذشت كه فرصت فكركردن نبود! شام روخورديم، بهار رفت مسواك بزنه، منم ازش خوش بو كننده دهان گرفتم، تو اتاقرو تخت منتظرش نشسته بودم،داشتم با دفتر عربيش ورميرفتم،اومد تو در روقفل كرد، گفتم بيا چند كلمه درس بخونيم، كه بتونيم بگيم درس هم خونديم!!!بهار گفت باشه ولي به شرطی كه دوباره بيای تو بغل من،رو تخت دراز كشيديم،رفتم تو آغوش گرمش، بهار نگاهش فقط به لبام بود، آروم گفت يه صفحه بخونيمبعد يه لب، گفتم می خوای اول لب بعد يه صفحه بخونيم، گفت نه، لبات جايزهيه صفحه درس خوندنه، اون يه صفحه رو به هر بدبختی ای بود خونديم، تموم كهشد گفتم لبات!گفت نازي، يكم ديگه بخونيم، يه صفحه ديگه! گفتم جر زني نكن،لبات! همديگه رو نگاه كرديم خنديديم، گفت هيس! الان مامان مياد هردومونوميندازه بيرون، گفتم می خوای همون عربی رو بخونيم گفت نخير فكركردي منميزارم در بری مخصوصا الان كه نيما هم سفارشتو كرده، بايد بريم براشچيزاي خوب تعريف كنيم، گفت لباتو بده، گفتم نه ولش، من نميتونم تفتوبخورم&#8230;! گفت نازی حرفنزن! چشاتو ببند مطمئنم خوشت مياد! منم گفتم بهار يادته كه من حتی با شماغذا نمی خوردم، همش می گفتم ای! تفی يه!! گفت اين فرق داره، چشاتو ببند،منو بيشتر به سمت خودش كشيد، اين بار بهار سمت چپم بود و از كنار بغلمكرده بود، چشمامو بستم، به اين فكركردم تجربه هاي جديد می تونه جذابباشه، گرچند عمری حتى غذای دهنی كسی رو نخوردم&#8230;! حالا تفشو بخورم&#8230;!سعی كردم به تفی بودنش زياد فكرنكنم گوشه لبامو يه بوس كوچولو كرد، بعدشآروم لباشو كشيد رو لبام، چشمام همون جوری بسته بود، لباش لبامو ناز میكرد، خودمو بيشتر بهش چسبوندم،اونم كم كم محكم تر لبامو خورد، منم باريتم اون شروع كردم ميك زدن لباش، لباش و تفش اونقدرا هم بد نبود، شايدمخوب بود! از رو لبام اومد اينورتر زبون ميزد، تا رو گردنمو ريز ريز بوسمي كرد، و آروم ميك ميزد، لباشو كه گذاشت رو گردنم يه لحظه حس كردم نفسمحبس شد !!!همين طوري كه داشت گردنمو ميخورد دستشو می كشيد تو موهام خودمويكم جابه جا كردم، گفت نازى خوشت مياد؟ گفت اوهوم خوبه، يكم ديگه گردنموليس زد، چشمامو باز كردم نگاهش كردم، تو چشماش يه دنيا مهربوني ديدم وبس! يكم ديگه گردنمو خورد، يقه لباسم يكمي باز بود اونم يكم كشيدش پايينتر تا لباشو گذاشت انگار منو برق گرفت! گفتم اى بهار تفی يه! گفت بميریتوام با اين لوس بازيات! گفتم ببخشيد ولي آخه خيلی تفيه!!! پاشدم نشستمگفتم يه دقيقه وايسا، يه دستمال گرفتم گردنم رو پاك كردم!خندش گرفته بوداز كار من! گفت تو الان تفمو خوردی، لوس بازی درنيار، يه لبخند به نشونهعذرخواهی بهش تحويل دادم، و اين بار من رفتم لباشو بوس كردم، همون طوريكه كنارش نشسته بودم، دستمو انداختم دور گردنش، يكم لبای همو خورديم،اينبار زبونشم خوردم، اون دوباره رفت رو گردنم، ياد twilight افتاده بودمگفتم گاز نگيريا! چقدر اذيتش كردم اين موجود مهربونو، همين طوری كه اونداشت از اينور گردنمو ميخورد منم از اينور رفتم سراغ گردنش، سعى می كردمزياد فشار ندم بيشتر فقط لبامو می كشيدم روش، حسابي تفی شده بودم، وليديگه چيزی نگفتم، به نظرم لذت بخش بود، به اين فكركردم كه منم به اون لذتبدم، اگه دوستش نداشتم اجازه اين كارو كه بهش نمی دادم، يهو هولم داد روتخت خودشو انداخت روم به جون بلوزم افتاد از تنم درش آورد، من همش میگفتم بهار نه، می گفت هيس، مامان صداتو ميشنوه! مامانش هم خوب بهونه ایبود ها! لباسمو در آورد از گردنم تا رو سينه هامو ليس ميزد، گفتم بهاريجوري ميشم، گفت جونم، تو خوشت مياد منم يه جوری ميشم&#8230; آروم لباشو میكشيد كنار بند سوتينم گفت نازی درش بيارم، من فقط آروم ناله كرده، آرومكه صدا به مامانش نرسه&#8230; سوتينمو كشيد يكم زد بالا شروع كرد با زبونشسينه هامو خوردن، گفت چقدرشيرينی تو نازی جونم&#8230; گفتم درآرم سوتينمو، گفت بزار خودم درش ميارم،خودشو انداخت روم، لباشو آورد نزديك لبام گفت ميزاري لباتو ببوسم؟ منم درجوابش شروع كردم به ميك زدن لباش، لبامو ول كرد دوباره رفت سراغ سينههام، يكم انگشت كشيد روش بعد دستشو برد پشت سوتينمو باز كرد، منم فقطداشتم حال ميكردم، آروم آي و اوي می گفتم، تو همون حالت كه اون تقريباخودشو انداخته بود روم منم دستمو بردم زير بلوزش، سوتينشو باز كردم، اومدكنارم بلوزشو دادم بالا، شروع كردم يكم با سينه هاش ور رفتم، زياد نذاشتبخورم، بيشتر دوست داشت خودش بخوره، می گفت آخه تو خيلی خوشمزه ای، گفتمچه مزه ايم؟ گفت تو آناناسی، بزار آناناس بخورم، سريع بلوزشو درست كرد واومد رو من و دوباره افتاد به جون سينه هام من همش آى و اوی می كردم اونممی گفت يواش مامانم ميشنوه !گفتم تقصير توئه درد می گيره انقدر محكمميخوری گفت انقدر خوشمزه ای كه نميتونم آروم بخورم! تو فقط يكم يواش،نگاهش كردم خنديدم، به شيشه بالای در اتاقش نگاه كردم گفتم فكركن مامانتاز اون بالا بياد مارو ببينه، گفت شك نكن اگه ببينه رسما مياد هردومونوميكنه! بهرحال نميدونم آخر مامانش فهميد يا نه! ولى تو همين فكرا بودم كهصدای گوشيم دراومد پدر بهم اس داد كی بيام دنبالت يه نگاه به ساعت كردمگفتم بهار خيلي وقته باهميم،اونم كه همش اصرار ميكرد شب پيشش بمونم، گفتمشب رو نمي مونم، الان يكم ديگه هم هستم، به بابام اس دادم يه ربع ديگه!بهار همش غر ميزد كه كمه، گفتم بهار ساعت يه ربع به يازدهه، ديگه ديرترمامانم رام نميده خونه! گفت بهتر اونجورى هرروز ميخورمت، چيز ديگه اينگفتم فقط آروم خودمو كشيدم تو بغلش، خواستم چند دقيقه ديگه تو بغلش باشمچون به زودی بايد ميرفتم خونه، يه بار ديگه لبامو بوسيد، گفت زياد اذيتتكردم؟ گفتم نه خيلی هم خوب بود،به بازوی تپلش نگاه كردم گفتم ميخوامگازت بگيرم جای اينكه نذاشتی من زياد بخورمت بازوشو محكم گاز گرفتم، کهبعدا جاش موند ! البته اگه میدونستم جاش می مونه گازش نمیگرفتم ! بعدشلپشو بوسيدم گفتم پاشم ديگه، گفت ازت دل نميكنم كاش شب می موندی گفتمنميشد ديگه، سوتينمو واسم بست، بلوزمم تنم كردم، چشماش انگاری دلش نمیخواست من برم، رفتم مانتو مو برداشتم پوشيدم، داشتم روسريمو سرم می كردمكه دوباره موبايلم زنگ خورد، گفتم الان ميام پدر جون، گفتم بهار كليد ايندر كو؟ اومد درو باز كرد، با حسرت گفت نازي چقدر زود گذشت امروز&#8230;! گفتمولي خوب بود اونم تأييد كرد رفتيم با مامانش خدافظي كردم، گفت وايسا منتا دم در بات ميام، رفت مانتو پوشيد اومد، گفت دلم برات تنگ ميشه تو برى،آخه ازاين به بعد من بدون نازی چيكاركنم؟ گفتم فردا همو می بينم، نگراننباش، خنديد دوباره هردو تا دستامو گرفت تو دستاش، آروم لباشو گذاشت رولبام، حياط تاريك بود مطمئن بوديم كسى مارو نمی بينه، صحنه رؤيايى حياطبوسه قشنگى واسمون ساخت، گفتم بقدر كافى دير كرديم، برم ديگه، در رو بازكرد، به پدر سلام كرديم، بهار گفت مرسى كه اومدى، شب خوش، گفتم زحمتدادم، سوار ماشين شدم، برا بهار دست تكون دادم، پدر گفت خوش گذشت؟ چيزيمدرس خوندين؟ گفتم آره، خوب بود. به همين خوب بود بسنده كردم و ديگه چيزينگفتم شيشه ماشين رو دادم پايين، هوا بهاری بود و باد صورتمو نوازشميكرد،&#8230;فقط به ماه نگاه كردم، مثل هميشه، تو ماه دنبال نيمه های گمشده ام بودم،راستی ماه اون شب قشنگ تر از هميشه مي درخشيد&#8230;الان بعد از گذشت يك سال ديگه رابطه ام نه با بهار اونجورى صميميه نه بانيما، برا هردوشون آرزوهای خوب ميكنم كه قشنگ ترين روزاى منو ساختن، امادلم می خواست بازم ميشد يه بار ديگه اون احساس ها برگرده دوست داشتنی كهفراموش نشده، اما كمرنگ شده، صدتاروز قشنگ مث همه اون روزامون تقديم بهنيما جون و بهار جونم، فداى هردوتوننازنین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d9%81-%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175835</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی میزاره بره تو کونش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2019 07:50:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدوستام]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبه]]></category>
		<category><![CDATA[بالأخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوثش]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودفقط]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تودستش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چندسال]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[سرکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدماونم]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزترین]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنممن:]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرازگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وبهترین]]></category>
		<category><![CDATA[وچندتا]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی</h2>
<p>خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو</p>
<h3>بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت</h3>
<p>صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم دست میداد.اخه مطمئن بودم 1 سوژه جدید واسه خنده بازار پیدا کرده.دختر</p>
<h4>جالبی جنده بود، همیشه میگفت من با بقیه دخترا فرق دارم.و</h4>
<p>این جمله ش منو یاد جمله پستون ی جان اریکسون مینداخت که میگه:دخترهاهرچه قدرهم باهم متفاوت باشنددر1چیزشبیه هم هستندوآن اینست که</p>
<h5>همه شان کوس میگویند من بابقیه دخترهافرق دارم!با حالتی که نشون</h5>
<p>از ذوق وشوقم واسه شنیدن حرفاش میداد گوشیمو جواب دادممن: الو،چیه این وقت صبح؟آرزو: سلام بیتا.داری میای عکس پسرعموتو باخودت بیارمن: پسرعموم؟امین؟آرزو: سکس داستان آرهمن: میخای چکار؟آرزو:</p>
<h6>تو بیار،کارت نباشه.لازم دارم.خداحافظ.پاشدم آماده شدم وراه افتادم ایران سکس سمت مدرسه.برف</h6>
<p>ریزی میبارید و همه جا سفید بود،ومن از رنگ سفید متنفر بودم.همیشه عزیزترین چیزامو رنگ سفید ازم گرفته بود.بالأخره رسیدم مدرسه.از وقتی که از خواب پاشدم هم کسل تر بودم.دلم به آرزو خوش بود،اما اونم دیر اومد سرکلاس و قبل کلاس ندیدمش.زنگ اول رو اصلا نفهمیدم چی شد.حواسم به آرزوبود.بالاخره زنگ تفریح شد و آرزو اومد پیشم.آرزو: چی شد،آوردی؟من: آرهآرزو: بده بینم.(1نگاه خریدارانه به عکس کرد)خوبه،برام بلوتوثش کنمن: آخه برا چیته؟آرزو: میخوام واسه دخترخاله م،تقریباهم سنشه&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه آن یه جوری شدم،نمیدونم چه حسی بود،غیرت،حسادت &#8230;هرچی بود حس عجیبی بود.تو یه لحظه همه خاطراتی که باهم داشتیم اومد جلو چشام.امین 5سال از من بزرگتربود.اون موقع من دوم دبیرستان بودم واون دانشجو بود.ازبچگی رابطه ی ما یه جور خاصی بود.تقریبا 6سالم بود که شیطونیاش شروع شد.میومدقاطی بچه هامیشدو باهامون بازی میکرد.دزدو پلیس،قایم باشک،دکتربازی و&#8230;دزدو پلیس اینجوری بود که من واون زن وشوهر میشدیم،کنارهم دراز میکشیدیم و 2 نفردزد میشدن.تو فاصله ای که ماکنارهم خواب بودیم منو دستمالی میکرد.کم کم این دستمالی ها به باسنم و کسم کشیدو روزای بعد حتی یکی دو بار غیرمستقیم کیرشو لای پاهام میذاشت و جوریکه یعنی من فکر میکنم انگشتشه،لاپایی منو میکرد.ومن گرچه تو اون سن وسال هیچ حس سکسی نداشتم اما یه نوع حس کنجکاوی باعث میشد چیزی بش نگم.حس کنجکاوی یه دختربچه ی 6ساله که داشت دودول یه پسر،اونم یه پسریکه چندسال ازخودش بزرگتره رو از نزدیک حس میکرد.این کارا ادامه داشت تا اینکه من به سن بلوغ رسیدم.سینه هام تازه نوک زده بود و امین عاشق سینه هام بود.هزارجور قربون صدقه م میرفت و منت کشی میکرد تا بش اجازه بدم چند ثانیه دست بزنه بشون.اونم از پشت لباس.امین توفامیل پسر مثبتی بود،درس خون،مودب وبه شدت مهربون بود واینا باعث میشد که تو دل همه جاباز کنه. همیشه خونه ی مابود، تو درسا به من کمک میکردوالبته لابلاش کلی هم فضولی وشیطونی میکرد.این کارا ادامه داشت و ما روز به روز به هم نزدیکتر و وابسته تر میشدیم.تا اینکه دوسال پیش یه اختلافی بین ما و خونواده عموم پیش اومد وما رو ازهم جدا کرد.خونواده ها قهرکردن و دیگه رفت وآمد قطع شد.هرچند ما بچه ها ارتباطمونو حفظ کردیم وقاطی جریان بزرگترها نشدیم(به تدبیر خود امین که پسر واقعا فهمیده وباشخصیتی بود و به داداشم زنگ زد و 1ساعت باش حرف زد وقرار شد کلا ما بچه ها کاری به دعوای بزرگترها نداشته باشیم) ولی بهرحال دیگه خونه همدیگه نمیرفتیم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.به خودم که اومدم دیدم آرزو زل زده به من میگه کجایی دختر؟ چته؟ بلوتوثش کن دیگه.&#8221;تازه فهمیدم که یه ساعته تو افکار خودم غرقم وحواسم به آرزو نیست&#8221;گفتم نمیشه،شاید راضی نباشه(نمیخواستم بدم عکسو)خلاصه پیچوندم و عکسو بش ندادم .ازمدرسه که برگشتم همش فکرم پیش امین بود،اینکه الآن کجاس و چکار میکنه؟خیلی وقت بود ندیده بودمش و کل ارتباط ما محدود میشد به اس ام اس های مناسبتی یا جکای بیمزه که گه گاه واسه همدیگه ارسال میکردیم.حس عجیبی داشتم،چقدر دلم براش تنگ شده بود خیلی ازش غافل شده بودم و حالا حس میکردم امین مال منه،سهم منه وکسی حق نداره اونو ازمن بگیره.نگران شدم که نکنه اصلا منو فراموش کرده باشه.گوشیمو برداشتم و براش یه پیام فرستادم.توحالت عادی نبودم و متن پیام هم این رو کاملا نشون میداد.&#8221;سلام،امین جان کجایی تو؟ دوست دارم ببینمت.امروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد من بفهمم چقدر دوست دارم.چقدر دلم برات تنگ شده&#8221;وجواب اونم مثل همیشه بود،یکی دو جمله با یه دنیا حرف نگفته.&#8221;سلام بیتاجان،خوبه.پس بالأخره حسی که دوساله هرشب بامنه سراغ تو هم اومد.خوشحالم&#8221;و این شروع یه دنیای جدید برای من بود.پیام دادنها و تماسهای تلفنی ما ادامه داشت تا اینکه ازم خواست یه جایی همدیگرو ببینیم.و قرار گذاشتیم جمعه باهم بریم سینما.واسه دیدنش لحظه شماری میکردم.روزها به کندی میگذشت و من فقط به جمعه فکرمیکردم. بالاخره جمعه هم رسید.حسابی به خودم رسیدم.یه مانتوی اندامی سبز پوشیدم.موهامو اتو کشیدم و یه شال آبی خوشکل هم سرم کردم.مچبندای مارک نایک و چکمه های مشکیم هم تیپ به قول مامی &#8220;جلفم&#8221; رو کامل میکرد.قرار بود کنارباجه بلیت فروشی سینما منتظرم باشه.مثل همیشه خوش قول بود.سر ساعت 6 رسیدم و اونم همونجا منتظرم بود.هیچ تغییری نکرده بود.حتی مدل موها ولباسش.موهای لختی که روی صورت سبزه وبانمکش ریخته بود.بایه تی شرت سفید،شلوار جین مشکی و عینک ایتالیایی که قبلا سال به سال عوض میشدو اینم بنظر میرسیدجدیدباشه..سه تا چیزی که خودش همیشه میگفت تیپ یه مرد رو میشه ازین سه تا تشخیص داد{کفش، کمربند و ساعت مچی}هم مثل همیشه از بهترین نوعش بود.چشم توچشم هم که شدیم نگاهشوازم دزدید،آروم سلام کردودست درازکردتاباهم دست بدیم.دستموکه تودستش گذاشتم دستش 1فشارکوچولو دادو دستمو رهاکرد.بدجور کفری شدم،میدونست از رنگ سفید متنفرم اما تیشرت سفید پوشیده بود.سینماخلوت بود.فیلم که شروع شد به وضوح میشد دید هیچکس حواسش به فیلم نیست.ماهم مستثنی نبودیم.امین سکوتی که بینمون برقرار شده بود رو شکست: میدونم نباید سفید میپوشیدم اما باور کن بیرون بودم،کارم طول کشید وقت نکردم برم خونه.ازینکه هنوز بعداز2سال یادش بودوسریع فهمید که دلیل اخمم چیه خیلی خوشحال شدم.گفتم همین که یادت مونده برام کافیه. دستشو رو دست و بازوم تکون میداد و حرف از روزای بدون من میزد.میگفت که همیشه تو فکر من بوده.همیشه دوست داشته بامن حرف بزنه اماخوب موقعیتش پیش نمیومد.وسط حرفاش یه دفعه منو کشید سمت خودش وآروم تو گوشم گفت خیلی دوست دارم بیتا!آخرفیلم که شد ومیخواستیم بیایم بیرون ازم اجازه گرفت و یه لب کوچولو گرفتیم از هم و خداحافظی کردیم و رفتیم.(ازین اخلاقش خیلی خوشم میومد،بی جنبه و گستاخ نبودو واسه هرکاری اجازه میگرفت)اون روزهم گذشت وتلفناوقرارای ماادامه داشت تا اینکه بعدازحدود1ماه بم گفت خونوادش امروز دارن میرن مشهدوخونشون چندروزخالی میشه.اصرارکردکه برم پیشش.باهاش خیلی راحت بودم.گفتم و اگه بیام قراره اونجا چی بشه؟گفت منو که میشناسی،همینقدر بگم که هیچ کاری نمیکنیم مگه اینکه تو اجازه بدی.باشناختی که ازش داشتم اعتمادکردم وگفتم باشه.به مامی گفتم که فردابادوستام میخوایم بریم کوه،با آرزو هم هماهنگ کردم که اگه احیانا مامی خواست آمار بگیره درجریان باشه و سوتی نده.شب ازشدت استرس وفکراینکه فرداچه اتفاقی میفته اصلا خوابم نبرد.امابالاخره صبح شد،پاشدم موکنم رو بردم و رفتم حموم.یه دوش گرفتم وحسابی به خودم رسیدم.لباس زیرست مشکی تنم کردم ومانتوی آبیمو ازکمد درآوردم.یه آرایش ملایم کردم.لباس پوشیدم وازخونه زدم بیرون.خونه عموم نزدیک بود.رسیدم وزنگو زدم که بدون هیچ سوالو جوابی دربازشد.درو بستم ورفتم تو.جلودرهال منتظرم بود.یه تی شرت مشکی بایه شلوارک آبی تنش بود.تارسیدم بغلم کردویه ماچ محکم کردوگفت بیاتوقربونت برم.گفتم یه نفربه من گفته بود اینجاهیچ کاری نمیکنیم مگه من اجازه شو بدم!سریع عذرخواهی کردوگفت چشم عزیزدلم.بیاتورفتیم تو اتاقش.یه سی دی از جیپسی کینگ گذاشت و اومد نشست پیش من.شروع کرد ازگذشته حرف زدن.ازینکه بعضی وقتا میومده در مدرسه واز دور منو دید میزده.ازینکه دیدارهایی که مثلا اتفاقی پیش میومده که تو خیابون همدیگه رو ببینیم هیچ کدوم اتفاقی نبوده وعمداجلوی من سبز میشده و&#8230;حدود1ساعت به همین حرفا گذشت که گفت برم یه چی بیارم بخوریم.رفت وبا 1سینی برگشت که توش یه کنیاک بود بایه کاسه ماست موسیر وچندتا چیپس ودوتا پک خوشکل.گفت هنوز میخوری؟(تو خونواده مامشروب کاملاعادیه و هرازگاهی بابا به من هم اجازه میداد بشینم باشون بخورم) گفتم خیلی وقته نخوردم.حالا بشین.منم چند پک میزنم بات.امین ساقی شدو شروع کرد به ریختن.به ترتیب به سلامتی افراد مختلف رفتیم بالا.یکی امین میگفت یکی منامین: میخوریم به سلامتی درخت که سایه شوازهیزم شکنی که داره تبر به تنه ش میزنه هم دریغ نمیکنهمن: بزنیم به سلامتی کلاغ،نه به خاطرسیاهیش،که بخاطر یه رنگیشامین: میخوریم به سلامتی دیوارکه هرمردو نامردی بش تکیه میده پاپس نمیکشهمن : بزنیم به سلامتی کرم خاکی،نه بخاطرکرم بودنش،که بخاطر خاکی بودنشامین: میخوریم به سلامتی سه کس،غریب و یتیم و بی کسمن: بزنیم به سلامتی دو تن،یکیش تو،دومیش منکم کم چشام داشت سیاهی میرفت.گفتم دیگه بسه امین.دارم گیج میشم.گفت باشه گلم برو لباستو عوض کن رو تخت دراز بکش و استراحت کن.مانتومو دراوردم،همینطورشلوارمو و یه دامن کوتاه پوشیدم و رو تخت ولو شدم.اومدکنارم وگفت میخای ماساژت بدم سرحال بیای.خیلی خوب میفهمیدم چی میخاد.گفتم آره عزیزم اما زیاد فضولی نکن.یه چشم کشیده گفت و افتاد به جونم.ازنوک انگشت پام شروع کرد.خیلی آروم ماساژ میدادومیومدبالاتاساق و مچ پامو هم ماساژ دادوبعد انگشتای دستم و تابازوهام اومد بالا.بعد گفت کمرتو هم ماساژ بدم؟ گفتم آره.دست گذاشت روکمرم واومد بالا.خیلی آروم کارشو میکرد.بعددست بردزیر پیرهنم.منم دیگه واقعا تو حال خودم نبودم.مستی کنیاک و ماساژ امین منو تو آسمونا برده بود.امین: بیتا؟من: جانمامین: میشه یکم فضولی کنم؟من: یکم اشکال نداره امازیاد نشه.دوباره یه چشم کشیده گفت و رفت روی رونام دست گذاشتو شروع کرد به مالوندن رونا و باسنم.پیرهنمو داد بالا و آروم تو گوشم گفت سوتینتو بازکنم؟گفتم نه.گفت باشه و ازپشت سوتین به سینه هام دست زد.برم گردوندو به کمر روی تخت خوابوندو پیرهنمو داد بالا و شکمم رو با داستاش میمالید.یه جوری شده بودم،گفتم امین نکن،کافیه دیگه.گفت چشاتو ببندو سعی کن لذت ببری،کاریت ندارم قربونت برم.سعی کردم به حرفش گوش بدم و بش اعتماد کنم.چون واقعا هم داشتم لذت میبردم.دراز کشید روم وشروع کردازم لب گرفتن و بوسه های ریز از گردن و گونه هام میگرفت.دوباره آروم توگوشم گفت بیتاجونم؟! گفتم جلوترنروامین،میترسم. گفت ترس نداره فدات شم.دست انداخت رو سوتینم،تو چشام نگاه کردو گفت دربیارم دیگه؟باش؟هیچی نگفتم،همیشه ازدوستام شنیده بودم که خوردن سینه لذت زیادی داره ودوست داشتم ببینم چه جوریاس که دوستام اینقدر حرفشو میزنن.سوتینمو بازکرد و افتاد به جون سینه هام.وای که چه حالی میداد.بدجور داشتم تو خودم میپیچیدم.گفتم امین دوست دارم داد بزنم گفت خوب داد بزن عزیزم،کسی که اینجا نیست فدات.یه جیغ بلند کشیدم و ارضا شدم.اونم فهمیده بودانگار.از روم بلندشدواومد شروع کرد باموهام بازی کردن.بام حرف میزد وسعی میکرد بم آرامش بده.بعداز چند دقیقه دوباره شروع کرد،منم اصلا تو حال خودم نبودم،فقط چشامو بسته بودم و سعی میکردم ازون لحظات لذت ببرم.کاملا تسلیمش شده بودم واونم دیگه متوجه شده بود وبرای ادامه کاراش خبری ازاجازه گرفتن نبود،دامن وشرتم رو باهم از پام درآورد. پاهامو داد بالا و شروع کرد به ور رفتن باسوراخ کونم.گفت برگردو رو شکمت بخواب.منم همینکارو کردم.ازپشت نشست روی رونام،جوریکه نمیتونستم جم بخورم.ودوباره شروع کرد.از آب کسم میمالید به سوراخ کونم وانگشتم میکرد.بعد یه متکا گذاشت زیر شکمم وخواست کیرشو بذاره تو کونم.آروم شروع کرد،سرکیرشو گذاشت رو سوراخ کونم.1فشار محکم داد که جیغم رفت رو هوا.گفت چته بیتا.هنوز که کاری نکردم،گفتم درد داره آخه.گفت باشه عزیزم،خودتو شل بگیر.دوباره فشار داد.اماهیچ اتفاقی نیفتاد.کیرش کلفت بود ومنم که دفعه اولم بود.فقط دوباره جیغم رفت رو هوا.بلندشداز روم.اومدبوسم کردوقربون صدقه م میرفت.منم قهر کرده بودمو باش حرف نمیزدم.مثلا داشتم ناز میکردم وخودمو براش لوس میکردم.دوباره شروع کردبه مخ زدن:بیتا جونم میدونی که خیلی دوست دارم.میدونی که هیچوقت اذیتت نمیکنم.اما قربونت دیگه پیش نمیاد اینجوری تنها بشیم.بذار یه بار دیگه امتحان کنیم.اگه نشداصرارنمیکنم.پاشد رفت یه کرم آوردو شروع کرد به ور رفتن باکونم.حدود 20 دقیقه باسوراخ کونم ور میرفت و ازم لب میگرفت وسینه هامو میخورد. پاشدکیرشو چرب کرد وازم خواست آماده بشم. پاهامو باز کردم و سرمو گذاشتم رو متکا.کیرشو گذاشت در سوراخ کونمو یه فشار محکم داد چنان دردی گرفت که اشک از چشام پرید،خودمو آماده کردم که دوباره فشار بده.اما دیدم بلند شد.اومد کنارم دراز کشید و ماچم کرد وگفت نمیشه بیتا،نمیره تو.رفت 1لیوان شربت برام آورد.بلندم کرد نشوندم تو بغلش و مدام قربون صدقه م میرفت.گفت که ببخشید فدات شم.خیلی اذیتت کردم،امابخدا همش از رو علاقه ی زیاده. نمیخوام ازم ناراحت بشی.خیلی دوست دارم.دوباره بغلم کرد،بعد ازم خواست اجازه بدم آبشو رو سینه هام بریزه.منم قبول کردم. کیرشو گذاشت لای سینه هام ویکم عقب جلو کرد و همونجا خودشوخالی کرد،بلندشد چندتا دستمال آورد،خودمونو پاک کردیم و نشستیم روی تخت.ساعت حدود11شده بود،دوباره ماساژم داد تا سرحال بیام.باموهام بازی میکردوازینکه توحالت مستی اذیتم کرده بود معذرت خواهی میکرد.یه جورایی عذاب وجدان داشت و این رفتارش بدلم مینشست.میفهمیدم که واقعا دوستم داره وصرفا بخاطر سکس نیست که منو میخاد.بلندشدیم لباس پوشیدیمو واس ناهار1مرغ کباب کردیم و خوردیم.نمیذاشت من کمکش کنم.گفتم آخه آشپزی کار زناس.گفت آره اما یادت باشه مردا کارای زنارو بهتر انجام میدن،بهترین خیاطا،بهترین آرایشگرا وبهترین آشپزا مردا هستن.خوب راستم میگفت.ساعت حدود1شده بود که آرزو زنگ زدو گفت مادرت میگه چرا گوشیتو جواب نمیدی.گفتم لابدسایلنت بوده نشنیده.پاشو جمع کن برو خونه تا گندش درنیومده.دوس نداشتم از پیشش برم،امابایدمیرفتم.با اکراه خداحافظی کردم ورفتم.الآن رابطه ما صمیمی تر شده و امین حرف از ازدواج میزنه.میگه که میخاد واسه همیشه مال همدیگه باشیم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;از دوستانی که داستانمو خوندن میخوام که کمکم کنن.بنظرتون امین میتونه شوهر آینده ی من باشه؟&lt; دلنوشته ای از سیما مجد &gt;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175692</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام با مامان مو قرمز خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jul 2019 02:44:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بودسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمثل]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودوای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چتهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دلیلشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتماونم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام خوبی؟/بعد از کلی سلام فیلم سکسی و احوال پرسی بهم گفت که حمید امشب اعصابم خورده شراب داری بخوریم؟گفتم اره داداش تو جون بخواه/گفت ساعت 7 سکسی میام خونتون/تا ساعت 7 حمام رفتم و شاه کس خودمو اماده کردم که برم بیرون و موهام رو اتو کشیدم و زدم بیرون(با محمد)یه کونی خونه مجردی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سلام خوبی؟/بعد از کلی سلام فیلم سکسی و احوال پرسی بهم گفت که</h2>
<p>حمید امشب اعصابم خورده شراب داری بخوریم؟گفتم اره داداش تو جون بخواه/گفت ساعت 7 سکسی میام خونتون/تا ساعت 7 حمام رفتم</p>
<h3>و شاه کس خودمو اماده کردم که برم بیرون و موهام رو</h3>
<p>اتو کشیدم و زدم بیرون(با محمد)یه کونی خونه مجردی داریم.اونجا شراب انداختم/جاتون خالی سیاه مست کردیم و رفتیم پیست ابشار.(پارک)نشسته بودیم</p>
<h4>و جنده داشتیم کس و کون زنها رو نگاه میکردیم یه</h4>
<p>دفعه چشمم افتاد به یک دختر/دختر پستون خوشکلی بود/خوش استیل/وسفید/افتادم دنبالش.تا بهش شماره تلفن دادم.اون روز گذشت من رفتم خونه و</p>
<h5>تا 2 کوس روز بعد بهم زنگ نزد.2 روز بعد بهم</h5>
<p>زنگ زد و بعد از کلی چاپ لوسی و کس لیسی کیری باهاش قرار گذاشتم تا برم بیرون/ساعت 5 عصر بود که سکس داستان رفتم دنبالش 3</p>
<h6>ساعتی با هم بودیم.اون همه چیز میگفت.ولی من ایران سکس اصلا تو</h6>
<p>این باغ ها نبودم.وفقط تو فکر بودم که چطور جورش کنم و ببرمش یه کون سیر ازش بکنم/تا اینکه وقتی گذاشتمش دم خونشون(اطراف خونشون)یه بوسم کرد و رفت.شب بهش پیام دادم.گفتم خیلی شیطونی ها.گفت چرا؟گفتم منو بوسم کردی و فرار کردی؟منم بوس میخواستم!گفت الهی دفعه بعد که دیدمت بهت میدم گفتم باشه.تا فرداش 2باره باهاش رفتم بیرون و افتاب غروب کرده بود که یه جای تاریک تو راه خونشون وایسادم.خیلی خلوت و سوت و کور بود.سکوت عجیبی بین ما بود.خودش فهمید میخوام بوسش کنم.اومد کمربند ایمنی منو باز کرد و اومد تو بغلم.منم تا جایی که میشد لباشو خوردم.وای الان که یادم میوفته خداییش کیرم بلند میشه.یادم باشه فردا ببرمش.ههههههههههههههاونقدر لباشو خوردم که خودشو خیس کرده بود.راستش یه نگاه کردم اون فهمید که من متوجه شدم /یک پاشو انداخت روی اون پاش که من متوجه نشم.این جریان گذشت تا روزی که گفتم با ماشین حال نمیده و گیر ارشاد میوفتیم.بریم باغ؟ترسید گفت نه!گفتم بریم خونه یکی از دوستام؟(خونه مجردیمون)سریع گفتم تو با من میای نترس تا قبول کرد.با موتور بودم من جلو رفتم اونم پیاده پشت سر من میومد البته با فاصله.تا کسی تو محلمون متوجه نشه.اوردمش خونه.نشستیم.لب تاپو روشن کردم یه کم اهنگ گذاشتم.اونم یه کم کس و شعر های همیشه گی رو گفت تا این که نمیدونم چی شد یواش یواش رفتم تو بغلش لباشو اونقدر خوردم که شرتم خیس خیس شده بود.شهوت زده بود تو چشمام/پیش خودم گفتم من تو رو امروز میکنم.من خوابیده بودم اونم زیر بغلش روی شکم من بود طوری که صورتش روبروی صورت من بود.به خودم جرات دادم البته با ترس.یعنی من حواسم نیست.دستمو زدم به سینه هاش.بعد چند دقیقه مثلا بخوام جای خودمو عوض کنم.یه تکونی به خودم دادم و دستم انداختم روی سینه هاش.وبر نداشتم.دیدم چیزی نگفت.همین جوری که داشتم لباشو میخوردم سینه هاشو میمالیدم.بهد چند دقیقه دستمو برداشتم و بازیر گلوش بازی کردم.گفتم اگه راحت نیستی مانتو تو در بیار.اونم از خدا خواسته در اورد.یه تاپ پوشیده بود.سینه هاش متوسط بود.وای خدای من خیلی خوش استیل بود.2باره برگشت سرجاش و لب داد.منم از بالای تاپش کم کم دستمو بردم تو سینه هاش.سوتینش منو اذیت میکرد.یه دفعه خودش گفت میخوای بیا لختم کن.یه کم جا خوردم خودمو جمع کردم.گفت شوخی کردم بابا.ناراحت نشو بازش کنم؟من چیزی نگفتم دیدم خودش برگشت به کمر گفت بازش کن.بازش کردم و برگشت.وای خدای من وقتی تو بغلم بود انگار وسط ابرها بودم.خیلی حال میداد نسبت به سکس های قبلم!کمرم درد گرفت یه کم بد جا بودم.گفتم اذیت میشم.گفت بیا جا عوضی گفتم باشه.خوابوندمش روی کمر و شروع کردم لب گرفتن.رفتم زیر گردنش شروع کردم گردنشو خوردن .نفسش تند شده بود.مثل یک بخاری حرارت پس میداد.تو همون حال گفت خوب ضعف ما رو میدونی ها!خندم گرفت.گفتم کجاشو دیدی!گوشوارهاشو در اوردم و شروع کردم به خوردن گوشش از بس شهوتش بالا بود ارضا شد.یه دفعه منو بغل کرد.خیلی محکم.وتنش شروع کرد به لرزیدن.یه چند لحظه ساکت شد.منم سینه هاشو بوس کردم.گفتم بزار ببینم چجوریه.تاپشو دادم بالا شروع کردم سینه ها شو خوردن.گفت حمید بسه میخوا م برم گفتم خودم میبرمت الان میریم.دوباره امپرش زد بالا.اه اهش در اومد.همه سینه و شکمشو خوردم.همینجوری دستو بردم روی شکمش و بردم پایین تا از روی نافش رفت پایین دستشو گذاشت روی دستم.گفتم چته؟گفت نه؟گفتم چرا؟گفت نه؟گفتم خوب چرا گفت حمید نه.گفتم دلیلشو بگو.گفت راستش&#8230;&#8230; یه کم روش نشد بگه.دستمو بردم سمت صورتش گفتم رک بگو.گفت راستش پریودم.گفتم خوب باشه فقط ببینمش.گفت نه.فهمیدم یه کاسه ای زیر بشقابه.دستاشو گرفتم و شوخی شوخی شلوارشو زورکی کشیدم پایین.شرتشو با یک انگشت کشیدم پایین.دیدم دهن سرویس پریود نیست.یه کم بهش نگاه کردم.چیزی نگفت.گفتم چرا دروغ گفتی؟چیزی نگفت.دستمو گذاشتم روی پاش وای چقدر نرم بود مثل پنبه بود.گفتم خدا به دادم برسه.گفت چرا؟گفتم من امشب باید برم شیطونی کنم(جق)میخواستم ببینم چی میگه.گفت نه نکن.گفتم نمیشه.گفت اگه قول بدی لا پایی حال کنی من میتونم کمکت کنم.منم از خدا خواسته.به شوخی گفتم نه من از جلو میخوام.وزدم زیر خنده.اونم خندش گرفتم.برگشت و گفت زود باش دیرم شده.گفتم اخه من هیچ چیز نداره.دست کرد تو کیفش یه کرم داد به من گفت زود باش.منظور من کاندوم بود ولی کرم دستمو گرفت.گفتم کیرم تو این شانس.(بدون کاندوم عادت ندارم)کرمو زدم سر کیرم وسرشو گذاشتم لای پاش.یه پنج دقیقه کردم.دیدم کارم نشد.کولر هم نبودوهوا گرم گرم.عرقم در اومده بود.یه چند ثانیه صبر کردم گفتم خوبه بکنم توش.یه کم خودمو عقب و جلو کردم.سرش گیر کرد دم سوراخ کونش.تا سرش رفت داخل گفت حمید چکار میکنی؟مراقب باش!تا اومد به خودش بیاد کیر ما تا دسته جا بود.اونم جیق میزد درش بیار درش بیار جر خوردم.تا یه یک دقیقه ای جیق جیق کرد دیگه من داشت کارم میشد کیرمو کشیدم بیرون و همشو ریختم روی کمرش.گفت خیلی نامردی.گفتم ببخشید دست خودم نبود.تو دلم گفتم کس ننت.بعد هم 2 تا ایستک با هم خوردیم. خودمونو جمع و جور کردیم.اومدیم بیرون. تا یه جایی را جدا گانه اومدیم. بعد هم سوارش کردم رسوندمش خونشون.امیدوارم از داستان من خوشتون اومده باشه.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175593</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس جنده میلف  و کس دادنش به پسر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<category><![CDATA[وسالمه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همینطور.دایی سومیم که 23سالشه بامن فیلم سکسی خیلی راحته و خونه مادر بزرگم زندگی میکنه ومن بیشتر شبها پیش داییم میرم وباهاش PS3بازی میکنم.یه روز که تمام سکسی فامیل خونه مادر بزرگم بودن ماهم به شاه کس اونجارفتیم ومن دختر خالم نازنین رو دیدم خیلی خوشکل شده بود اون شب من حالم کونی گرفته بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همینطور.دایی سومیم که 23سالشه بامن فیلم سکسی خیلی راحته و خونه مادر بزرگم</h2>
<p>زندگی میکنه ومن بیشتر شبها پیش داییم میرم وباهاش PS3بازی میکنم.یه روز که تمام سکسی فامیل خونه مادر بزرگم بودن ماهم</p>
<h3>به شاه کس اونجارفتیم ومن دختر خالم نازنین رو دیدم خیلی خوشکل</h3>
<p>شده بود اون شب من حالم کونی گرفته بود اخه با دوست دخترم دعوام شده بود. رفته بودم تو حیاط نشسته</p>
<h4>بودم جنده که دیدم یکی دست گذاشت رو شونم.نازنین بود گفت_چته</h4>
<p>کشتی هات غرق شده گفتم نه پستون کاپیتان فوت کرد بعد خندید گفت دانیال شماره تلفنت رو میدی گفتم چرا؟گفت میخوام</p>
<h5>تو درسهام کوس کمکم کنی.نکه من رشته ریاضی میخوندم وسال اخر</h5>
<p>بودم واون یه سال از من کوچکتر بود و اونم رشته اش ریاضی بود. بهش گفتم نه نمیشه و بلند شدم رفتم سکس داستان داخل. چند دقیقه</p>
<h6>بعد از من امد ونشست.اون شب تمام شد ایران سکس و داییم</h6>
<p>گفت شب بمون وگفتم حوصله ندارم بزار فردا میام. رفتم خونه. ساعت 1شب بود نشسته بودم پای کامپیوتر داشتم عکسهای زمان بچگیم رو نگاه میکردم که یه عکس دیدم که من و نازنین داخلش بودم.بعد یادم امد که چه گندی زدم.فردا ظهر ساعت نزدیکای 3ظهر بود که گوشیم زنگ خورد شمارش ناشناس بود برای همین جواب ندادم بعد داییم زنگ زد گفت برم خونشون.وقتی رسیدم داییم گفت دیشب شمارت رو دادم به نازنین فهمیدم شماره ناشناس نازنینه. زنگ زدم بهش گفت چه اجب جواب دادی دیگه داشتم فکر میکردم شماره اشباست گفتم کاری داشتی؟گفت نه اگه فردا صبح بیکاری بیا خونمون تو درس هندسه کمکم کن گفتم باشه شاید بیام گفت شایدنداره فردا منتظرت هستم وخداحافظی کرد.فردا رفتم خونشون زنگ زدم دیدم خواهرش در رو باز کرد رفتم داخل به خالم سلام کردم ودیدم نازنین داره ماهواره نگاه میکنه گفت امدی گفتم نه تو راهم.لبخند زدبعد گفت بیا بریم تو اتاقم. بعد از نیم ساعت گوشیش زنگ خورد و بهم گفت دوستمه میگه بیا بریم سینما من گفتم خداحافظ من برم گفت کجا؟گفتم خونه.گفت مگه باهام نمیای؟ خندیدم گفتم زشته دوستت خجالت میکشه گفت نه با دوست پسرش میاد من که تعجب کرده بودم گفتم باشه.بعداماده شدورفتم سینما.وقتی رسیدیم سینمادوست نازنین رو که دیدم کونم سوخت اخه دوست دختر قبلیم بود وقتی رفتیم تو سینما فیلم شروع شد ومن که کلا از فیلم ایرانی بدم میامد زیاد به فیلم توجه نکردم.تو فکر بودم که دیدم نازنین در گوشم گفت دانیال خیلی دوست دارم ودستم رو گرفت. از تعجب داشتم سکته میکردم که ایا این همون نازنینه که به هیچ پسری رو قبول نداره.وقتی فیلم تمام شد.بردمش تا در خونشون وبعد رفتم خونه مادر بزرگم که شب اونجا بخوابم.شب ساعت حدود 2‎:30‎بود که یه اس فرستادم براش که بیداری یانه؟اون جواب داد نه خوابم.خندیدم جواب دادم اگه خوابی پس خداحافظ.گفت شوخی کردم کارداشتی؟گفتم منظورت از دوست دارم چی بودتو سینما؟جواب داد شاید باورت نشه تا همین الان به فکرت بودم.گفتم من همینطور.گفت فردا صبح میای خونمون؟گفتم باشه عزیزم.گفت پس شب بخیر گلم.فردا صبح رفتم خونشون در زدم بعد چند بار زنگ زدن در باز کرد ورفتم داخل راستش رو بگم تا اون موقع حتی فکر سکس با هیچ دختری رو نکرده بودم بعد رفتم رو مبل نشستم اومد با یه شلوارک ویه تاپ که روشPUMAنوشته شده بود.میوه و شربت اورد وامد پیشم نشست کنترل مهواره رو برداشت و گذاشت روی فیلم داشتیم فیلم نگاه میکردیم که یه دفعه مرده زنه رو میبره تو اتاق تا باهاش سکس بکنه رو به نازنین کردم دیدم داره با خودش ور میره من که شهوتی شده بودم رفتم نزدیکش و ازش لب گرفتم اون هم شروع کرد به لب گرفتن بعد تاپش رو در اوردم وشروع کردم به خوردن سینه هاش چه حالی میداد بعد امدم پایین تر رسیدم به شلوارکش که چسبیده بود به پاش با کمک خودش از پاش درش اوردم و بعد کسش رو دیدم نمیدونید چقدر سفید بود شروع کردم به خوردنش بعد چند دقیقه لرزش شدیدی کردو ارضا شد بعد بلند شدم ولباس هام رو در اوردم کیرم که مثل یک چوب شده بود رو به روی نازنین بود نازنین گفت خوشش نمیاد ساک بزنم و من گفتم باشه وبهش گفتم چهار دست وپا بشینه وکیرم رو گذاشتم در کونش و کمی توف زدم وکیرم رو تا ته کردم تو کونش جیغی کشید که گوشم تا 5دیقیقه سوت میکشید وبعد زد زیر گریه و من که حشری بودم فقط تلمبه میزدم بعد چند دیقیقه ابم امد وریختمش تو کون نازنین بلند شدیم وباهم رفتم حمام بعد حمام از نازنین پرسیدم خاله کجاست گفت رفته شهرستان و تا دو روز دیگه هم نمیان چونکه یکی از فامیل های باباش فوت کرده من شب اونجا پیش نازنین خوابیدم وبعد صبح رفتم خونه بعد از اون سکس بازهم باهم سکس داشتیم امیدوارم خوشتون امده باشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175011</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خودش رو برای یه آنل توپ آماده میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Jun 2019 07:09:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آبنبات]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابالو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رولباش]]></category>
		<category><![CDATA[رونهام]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگير]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندش]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميليسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام. اسم سکسی مستعار من ستاره ست.من 23 سالمه و شاه کس يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از اونا براتون بنويسم.تا حالا خودم سکس کونی نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس کنم.فانتزی جنده های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family sex, سکس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سلام. اسم سکسی مستعار من ستاره ست.من 23 سالمه</p>
<h3>و شاه کس يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از</h3>
<p>اونا براتون بنويسم.تا حالا خودم سکس کونی نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس</p>
<h4>کنم.فانتزی جنده های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family</h4>
<p>sex, سکس با مردای بزرگتر از پستون خودم.حتی گاهی هم gay&#8230; آره خب گاهی هم خودم رو مرد تصور ميکنم.اميدوارم از</p>
<h5>داستانای من کوس لذّت ببريد.***&#8212;***پسر عمه ام مهدی تقريباً 10 سال</h5>
<p>از من بزرگتره و 4-5 ساله که ازدواج کرده امّا بچه ندارن.هميشه مهدی يه جور خاصی به من نگاه ميکرد. من از سکس داستان نگاهش لذّت ميبردم.</p>
<h6>امّا شايد به خاطر تيزبينی بيش از حد ایران سکس مادرم و</h6>
<p>حسابی که از پدرم ميبرد حرفی نميزد و اشاره ای نميکرد.اون روز مهمونی خونهء ما پدر و مادرم نبودن، رفته بودن مسافرت&#8230; صبح با صدای زنگ در از خواب بيدار شدم. ساعت 8 صبح بود.آيفون رو برداشتم و مهدی گفت در رو باز کن.من اين قدر گيج و خوابالو بودم که اصلاً حواسم نبود که فقط يه تاپ و يه شلوارک پوشيده بودم.رفتم جلوی در ورودی. مهدی تا من رو ديد لبخند زد:- خواب بودين، ببخشيد.- اشکال نداره. ميای تو؟نگاهی به سر تا پای من انداخت و آروم پرسيد:- بقيه کجان؟- طبقه بالا خوابن.- باشه ميام.و بدون کلمه ای حرف اومد تو. منم رفتم آشپزخونه که چائی رو آماده کنم. يه شکلات روی ميز بود، برداشتم گذاشتمش تو دهنم، کتری رو آب کردم و وقتی گذاشتم روی اجاق گاز يهو مهدی خودش رو از پشت چسبوند به من. کنارم گوشم گفت:- يه لب ميدی؟برگشتم، لبام رو گذاشتم رو لباش&#8230; همديگه رو بوسيديم. هنوز توی دهنم شکلات بود. ناله کرد و زبونم رو مک ميزد.منو به خودش فشار ميداد. خودم رو کشيدم عقب و گفتم:- الان نه، ممکنه کسی بيدار بشه.چشماش پر از شهوت بود. با صدای آروم گفت:- خواهش ميکنم.. لب ميخوام..خواستم ببوسمش، گفت:- بازم شکلات بذار تو دهنت.منم همين کار رو کردم. وقتی دوباره لبم رو مک ميزد خودش رو به من ميمالوند. کيرش سفت شده بود.. دستاش رو از پشت گذاشت رو کونم، آروم ميماليدش و بعد دستش رو گذاشت لای پام. ديگه نتونستم تحمل کنم و ناله کردم. آروم بهم گفت:- شب يه لباس خوشگل واسم بپوش..ازش خواستم که فعلاً تمومش کنيم، چون نميخواستم آبرو ريزی بشه.اونم قبول کرد و با چشمای پر از شهوت و کير باد کرده از خونه رفت. منم کسم خيسه خيس بود. وقتی رفت منم خودم رو تو دست شوئی ارضاء کردم.برای مهمونی يه شلوار سفيد و بلوز سبز سير انتخاب کردم که بپوشم، رنگ تيرهء بلوز سفيدی پوست بدنم رو خوب نشون ميداد و شلوار سفيد هم برجستگی باسنم رو کاملاً نمايان ميکرد. مطمئن بودم که خوشش مياد.شب همش منتظر بودم که زودتر بياد.. با زنش اومد. من رفتم جلو، خيلی عادی سلام احوال پرسی کرد. کم کم مهمونا اومده بودن و کلی مجلس شلوغ شده بود. قبل از شام بود که تلفن زنگ زد. من گوشی رو برداشتم، عمه ام بود، مادر مهدی. گفت که ميخواد با مهدی صحبت کنه.منم از دور به مهدی اشاره کردم که تلفن داره، اونم بهم اشاره کرد که برم طبقه بالا منم رفتم بالا توی اتاقم. پشت سر من با فاصله اومد تو. آروم لبم رو بوسيد و تلفن رو از من گرفت و مشغول صحبت با مادرش شد.رو به روی هم ايستاده بوديم. کمی به صورتم دست کشيد و همون جور که صحبت ميکرد رفت پشت سرم. من رو به سمت در هل داد. و از پشت خودش رو به من چسبوند. دهنش رو آورد پشت گوشم و وقتی مادرش حرف ميزد پشت گوشم رو ليس ميزد و وقتی خودش حرف ميزد گرمای نفساش به گردنم ميخورد.دستش رو کشيد روی باسنم و لای کونم. نشست پشت سرم و آروم باسنم رو بوسيد. من کون بزرگی دارم که هر مردی رو وسوسه ميکنه.سرش رو لای کونم ميذاشت و بو ميکشيد. داشتم ديوونه ميشدم. تلفنش تموم شد. گوش رو کنارش روی زمين گذاشت و در حالی که کف 2 تا دستش رو روی باسنم گذاشته بود گفت:- عجب لباسی پوشيدی.. چه کونی داری.. از وقتی اومدم ديوونه شدم. جووووووون چه کونی داری. اين کون مال کيه؟در حالی که از شدت شهوت صدام ميلرزيد گفتم:- همش مال خودته عزيزم، همش..پاهام رو از من باز کرده بودم و حسابی داشت با کونم حال ميکرد. پا شد و گفت:- ستاره دارم ديوونه ميشم.. کيرم داره ميترکه..جاهامون رو با هم عوض کرديم. اون تکيه داده بود به در و من نشستم جلوی پاش.کيرش باد کرده بود. مثل سنگ سفت شده بود. از رو شلوار ميماليدمش. دکمه و کمربندش رو باز کرد. شلوارش رو تا زانو کشيد پائين. شرت مشکی پوشيده بود که برجستگيه کيرش رو خيلی سکسی و تحريک کننده نشون ميداد.کيرش رو از روی شرت ميبوسيدم. چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد. سرم رو با دستش به کيرش فشار ميداد و ميگفت:- جووووووووون چه حالی ميده.. آخ بخورش.. خواهش ميکنم بخورش.. تخمام درد گرفته..تا اين رو گفت شرتش رو کشيدم پائين و کيرش پريد بيرون. با ديدن کيرش ضعف کردم. يه کير خيلی خوشگل.. سفيد بود و سر بزرگی داشت. آب شيشه ای رنگی از سوراخ کيرش اومده بود بيرون. صداش رو شنيدم که گفت:- بکنش تو دهنت.. کيرمو بخور.. ليسش بزن، مکش بزنامّا من آروم با انگشت شصت آبش رو به سر کيرش ميماليدم. ناله ميکرد.. حسابی تحريک شده بود. موهام رو گرفت و سرم رو به کيرش فشار داد و گفت:- د لامصب ميگم بخورش.. کيرمو بخووووووورکيرش رو کردم توی دهنم که دوباره ناله کرد. نفسش يه لحظه تو سينش حبس شد. شروع کردم مک زدن. سر کيرش رو مثل آبنبات مک ميزدم. زبونم رو ميکشيدم به سوراخ کيرش، اونم ناله ميکرد و موهام رو نوازش ميکرد.خودم حسابی تحريک شده بودم. کسم داغ شده بود. دلم ميخواست بمالم کسم رو. امّا اينقدر مهدی حرف ميزد که مجبور شدم حواسم رو به ساک زدن بدم.حسابی کيرش رو مک زدم، سر کيرش قرمز شده بود. تخماش رو توی دستام گرفته بودم و ميماليدم. نگاش کردم. درش تو تکيه داده بود به در و چشماش رو بسته بود.عرق کرده بود حسابی. آروم همون جور که نگاش ميکردم يکی از تخماش رو کردم توی دهنم.. يهو صدای ناله اش رفت بالا.. مک ميزدم.. اروم با لبام پوست تخماش رو ميکشيدم.دوباره کيرشو کردم تو دهنم. مک زدم براش. کيرشو گرفتم بالا و از زيره تخماش تا سر کيرشو با کف زبونم ليس زدم. خيلی حال دادنگام کرد و گفت:- داری چه کار ميکنی؟ خوشت مياد.. همينو ميخواستی، نه؟نگاش کردم، سره کيرشو يه مک آبدار و گنده زدم و گفتم:- دارم کيرتو ميخورم.. آره خوشم مياد، خيلی حال ميده.. عاشق کير خور<br />
دنم..- جون. هروقت خواستی ميدم بخوريش.. مکش بزن&#8230; مال خودته. من آخرش يه روز تو رو ميکنم.دوباره مشغول مک زدن شدم. کيرش سفت تر شده بود. سر کيرش باد کرده بود. تخماش به سمت بالا جمع شده بود. نفساش تند تر شده بود. نگاش کردم، چشماش رو بسته بود و صورتش قرمز شده بود.يهو دهنم داغ شد.. پر از آب کير&#8230; عق زدم و همش ريخت رو زمين.. آب کيرش از گوشهء چونه ام آويزون بود..با دست دهنم رو پاک کردم. گفت:- ببخشيد.. نشد زودتر بهت بگم.- اشکالی نداره امّا ديگه حواست باشه- مگه خوشت نيومد؟- من که مزه اش رو نفهميدم، دفعهء بعد زودتر بگو که آمادگيش رو داشته باشم.کيرشو ماليد به لبم و گفت:- خب حالا مزه اش کن..آروم ليس زدم کيرشو، هنوز سفت بود. آبش شور بود، خوشم اومد امّا چيزی به روی خودم نيوردم.شرت و شلوارش رو پوشيد. گفت:- يه جائی جور کن يه حال درست حسابی با هم بکنيم که منم از خجالتت در بيام. آروم صورتم رو بوسيد و از اتاق رفت.منم همون جا خودم رو ارضاء کردم و پيش خودم گفتم:- بايد هر جور شده يه بار باهاش حال کنم. طعم آبش هنوز زير زبونم بود. حدود 2 هفته بعد از اون شب مهمونی، با يکی از دوستام برنامه ريزی کردم که من رو ناهار دعوت کنه خونه شون. آخه مامان و باباش به يه مسافرت کاری رفته بودن و اون و برادرش تنها بودن.قرار بود ساعت 10 صبح من برم پيشش. به مهدی گفته بودم قبل از 10 اونجا باشه، آخه اگر کسی من رو ميرسوند نبايد مهدی رو اون دور و برا ميديد.خلاصه ساعت حدود 10:20 بود که من رسيدم. وقتی زنگ زدم و رفتم تو، مهدی يهو از پشت من رو بغل کرد. مريم خنده اش گرفته بود، گفت: &#8211; ای بابا حالا تا عصر يه عالمه وقت داريد، اينقدر عجله نکنيد.رفتيم تو پذيرائی.. توی اون فاصله که مريم رفته بود برامون شربت بياره مهدی لبام رو بوسيد و گفت: &#8211; مرسی که جورش کردی، مطمئن باش بهت خوش ميگذره. و دوباره قبل از اينکه من بتونم حرف بزنم، لبام رو کشيد تو دهنش و مک ميزد.مريم که اومد از هم جدا شديم و روی مبل نشستيم. کمی با مريم صحبت کرديم و بعد از حدود 10-15 دقيقه مريم گفت که به اتاقش ميره چون يه سری کار ترجمه بهش دادن که بايد تحويل بده. گفت اينجا رو خونهء خودتون بدونی دو راحت باشيد. به من گفت اگه بخوام ميتونم لباسام رو تو اتاق مهمان عوض کنم و رفت.بعد از اينکه مريم رفت، مهدی گفت: &#8211; نميخوای لباسات رو در بياری؟ منم گفتم: -آره و رفتم به سمت اتاق. مهدی هم پشت سرم اومد. نشست روی صندلی پشت ميز تحرير و من هم مانتو و روسريم رو به جا رختی آويزون کردم. داشت من رو نگاه ميکرد. يه تاپ مشکی يقه باز و يه شلوار کرم پوشيده بودم. مهدی گفت: &#8211; ستاره ميشه بيای اينجا؟منم رفتم کنارش.. خم شدم و لباش رو بوسيدم، صندلی رو کشيد عقب و ازم خواست دستام رو بذارم روی ميز و کمی به جلو خم بشم. منم اين کار رو کردم. از پشت باسنم رو ميماليد و ميگفت: &#8211; هميشه عاشق باسنت بودم. سرش رو ميکرد لاي پام. بو ميکرد.. پاهام رو از هم باز کرده بود دستش رو از عقب گذشته بود لای پام. من حسابی تحريک شده بودم.گفتم: &#8211; مهدی کسم رو ميمالی؟ در حاليکه داخل رونام رو ميماليد گفت: -نه، هنوز وقتش نشده.. کيرم واست راست کرده بد جور. بشين روش..نشستم روی کيرش&#8230; کمرم رو گرفته بود و همون طور که از هم لب ميگرفتيم کمرم رو عقب جلو ميکرد. کيرش مثل سنگ سفت شده بود. تکيه داد به صندلی و ناله ميکرد.کمرم رو از بالا به پائين ميماليد. بعد اومد چسبيد به من و سينه هام رو گرفت توی دستاش و فشارشون ميداد.منم کونم رو روی کيرش ميماليدم.. داغ کرده بودم حسابی. يه لحظه من رو به خودش فشار داد و محکم کيرش رو فشار داد به کسم. با صدای بلند ناله کرد و فهميدم آبش اومده.برگشتم و ازش لب گرفتم. زبونش رو مک ميزدم و اونم موهام رو نوازش ميکرد. بعد که آرومتر شد از روی پاش بلند شدم و رفت روی تخت دراز کشيد. کنارش نشستم و بهم گفت براش شربت بيارم.وقتی برگشتم گفت که هميشه دلش ميخواسته اينجوری آبش بياد و احساس خوبی بهش دست ميده با اين کار امّا زنش حاضر نشده اين کار رو براش بکنه.کمی که شربت خورد و حالش جا اومد گفت: &#8211; حالا با اين وضع که لباسم رو کثيف کردم چه کار کنم؟ بهش گفتم:- شرتت رو در بيار بده من بشورم، ميذارم رو شوفاژ تا خشک بشه. از من خواست اين کار رو بکنم.نشست لبهء تخت و من روی زمين جلوی پاش نشستم. سرش رو آورد پائين و از هم لب گرفتيم. تموم صورتم رو ليس زد. گونه هام، لبام، چونه ام.. گردنم. منم دستم رو گذاشته بودم روی کيرش و آروم از رو شلوار ميماليدمش. دکمه های شلوارش رو باز کردم و شلوارش رو در آوردم، شرتش از خيسی آبش خيس شده بود. سرم رو به سمت کيرش هل داد و گفت: &#8211; بخورش.. ليسش بزن.از روی شرت کمی کيرش رو ليس زدم و بعد شرتش رو در آوردم. کيرش خيس بود و آبش همه جا بود. کمی با شرتش ابه کيرش رو تميز کردم و بقيه اش رو هم ليس زدم. تخمش رو ليسيدم و تميزش کردم براش.شرتش رو شستم و گذاشتم روی شوفاژ. هنوز لبهء تخت نشسته بود و تی شرتش رو هم در آورده بود. من که اومدم تو اتاق بهم گفت:- برام لخت شو.. امّا فقط تاپ و شلوارت رو در بيار، بقيه اش با من.کاری رو که گفت انجام دادم. جلوش ايستاده بودم و داشت حسابی سر تا پام رو ديد ميزد. دستش رو گذاشته بود رو کيرش و من رو نگاه ميکرد. گفت: -دستت رو بکن تو شرتت.. خيسه کست، نه؟- آره مهدی خيسه خيسه&#8230; &#8211; واسه کی خيس شده؟ &#8211; واسه تو&#8230; کير تو رو که ميبينم اينجوری ميشم. &#8211; تو خيلی جنده هستی.. اينو که گفت بی اختيار ناله کردم. &#8211; جوووووووون.. خوشت اومد نه، دوست داری بهت بگم جنده؟ &#8211; آره دوست دارم.. &#8211; تو چی هستی؟ &#8211; جنده، من جنده هستم &#8211; جندهء کی هستی تو؟ &#8211; جندهء تو هستم..- آره تو جندهء من هس<br />
تی.. هر کاری بخوام برام ميکنی. مگه نه؟ &#8211; آره هر کاری بخوای ميکنم. &#8211; دستت رو بکن تو شرتت.. آب کست رو بخورمنم اين کار رو کردم. بعد ازم خواست از آب کسم که روی انگشتم بود به اون هم بدم. انگشتام رو مک ميزد و آروم دستش رو برد لای پام.- آاااااااااااااه مهدی &#8211; چيه جنده؟ خوشت مياد؟ &#8211; آره خيلی حال ميده.. خوابيد روی تخت و از من خواست برم کنارش.. خوابيدم کنارش و اومد روی من.. ازم لب گرفت، زبونش رو ميکرد توی دهنم و همزمان سينه هام رو ميماليد. همينجور من رو بوسيد تا به سينه هام رسيد. يه سوتين مشکی پوشيده بودم که نصفه سينه هام رو ميگرفت و بالای سينه هام لخت بود. ميليسيد بدنم رو و از جلو دکمه سوتينم رو باز کرد. سينه هام آزاد شدن. از شدّت شهوت سينه هام باد کرده بودن و نوکشون سفت شده بود. نوک سينه هام رو مک ميزد و با زبونش بازی ميداد. اروم لای دندوناش ميگرفت و ميکشيد. من ناله ميکردم و اسمش رو صدا ميکردم.پاهاش رو لای پاهام ميکشيد و دستش رو گذاشت روی کسم و من با صدای بلند آه کشيدم.- جووووووووون چه کست داغه جنده.. ميخوامش. اين کس مال کيه؟- مال توئه عزيزم، همش مال تو.. &#8211; ميخوام جرش بدم اين کسو &#8211; هر کاری ميخوای باهاش بکن مال خودتهتنم رو ليس زد تا رسيد به کسم. &#8211; شرتت رو هم که خيس کرده جنده.. چقد شهوتی شدی تو.. ببين چوچولت چجور باد کرده. و از روي شرت با انگشتش به چوچولم ضربه ميزد. دردم ميومد امّا لذّت داشت. ناله ميکردم.- جون ناله کن جندهء من.. ناله که ميکنی حال ميکنم. اممممممم.دستش رو انداخت پشت زانوهام و با فشار ازم خواست پاهام رو ببرم بالا، منم پاهام رو بردم بالا و از هم باز کردم. شرت توری پوشيده بودم و ميتونست کاملاً کسم رو ببينه. &#8211; جون چه کسی.. چه خيسه، چقدر خوشگل کست.. ستاره تو جندهء منی، اين کس مال منه. و کسم رو از روي شرت ليسش ميزد.با يک حرکت شرتم رو در آورد و چند لحظه به کسم خيره شد. چشماش پر از شهوت بود. نگاهی به من کرد و گفت: &#8211; خوشگل ترين کس دنيا رو داری.- مال خودته عزيزم. وحشيانه شروع به خوردن کسم کرد. من از شدّت لذّت و شهوت ميلرزيدم. زبونش رو به همه جای کسم ميکشيد. لبای کسم رو توی دهنش ميگرفت و مک ميزد. صدای ملچ ملوچ مک زدنش بيشتر تحريکم ميکرد.خارج شدن آب و خيس شدن کسم رو احساس ميکردم. زبونش رو کرده بود توی کسم و تا جائی که ميشد داخل کسم رو ليس ميزد.- آخ ستاره چی ميشد تو دختر نبودی؟ اين کس رو بايد گائيد.. &#8211; آاای مهدی، بخور کسمو، مکش بزن، ليسش بزن و خودم سينه هام رو ميماليدم و گاهی سينه هم رو مياوردم بالا و ليس ميزدم. نوک سينه هام رو ميکشيدم و پاهام رو تا جائی که ميتونستم باز کرده بودم. مهدی زبونش رو لای کونم هم ميکشيد و کونم رو هم ليس ميزد. از لای کونم رو ليس زد تا بالای کسم رو.لباش رو گذاشت رو لبای کسم و فشار ميداد. مک زد و چو چولم رو با نوک زبونش بازی ميداد. من داشتم کم کم ارضأ ميشدم. &#8211; آااااااه بليس مهدييييييييی آاااای مک بزن کسمو. ليس بزن.. بخورش. واای داره آبم مياد.. آااه باسنم رو از روی تخت بلند کرده بودم و کسمو به دهن مهدی فشار ميدادم. کمی به خودم فشار آوردم و آب کسم رو تو دهنش خالی کردم. مهدی غافلگير شده بود و تند تند کسم رو تا لای کونم ليس ميزد. &#8211; جون چقدر آب کست زياده تو.. چه داغه، جونو اينقدر ليس زد تا من آروم شدم و باسنم رو پائين آوردم. مهدی من رو ليس زد و بوسيد تا اومد کنارم. &#8211; اصلاً فکر نميکردم آب کست اينقدر زياد باشه. رو تختی خيس شدهو قبل از اينکه من حرفی بزنم لباش رو روی لبام گذاشت. آب کسم رو از روی لباش مک زدم و چشمام رو بستم. نميدونم چه مدّت بود که خوابم برده بود امّا با احساس اينکه يکی لای پام هست و داره به کسم فوت ميکنه از خواب بيدار شدم.مهدی وقتی ديد بيدار شدم و دارم عکس العمل نشون ميدم و ناله ميکنم شروع به ليسيدن کسم کرد.. از پائين تا بالا کسم رو ليس ميزد.با ناله گفتم: &#8211; مهدی من کير ميخوام.. &#8211; واسه چی کير ميخوای جنده؟ &#8211; ميخوام بخورم کيرتو..تا اينو شنيد 69 شديم و شروع کردم به خوردن کيرش.. ناله ميکرد و کيرش رو ميکرد تو حلقم، ديگه من رو ليس نميزد. ميگفت: &#8211; بخور جنده.. کير بخور، تو کير خور منی.. جندهء منی. و کيرش رو تو دهنم عقب جلو ميکرد.- دارم دهنتو ميگام ستاره.. منم با تمام احساس گرسنگی که به خوردن کير داشتم، داشتم کيرش رو ميخوردم و لذّت ميبردم. دوباره شروع کرد ليس زدن کسم. گاهی هم با دستش به کسم ضربه ميزد که صدای با حالی ميداد.بعد از من خواست که ديگه کيرش رو نخورم چون نميخواست به اين زودی دوباره آبش بياد. از تخت رفت پائين و گفت که لبهء تخت بشينم و پاهام رو بدم بالا. منم همين کار رو کردم. زانو زد جلوی پام و با دقت انگار اولين بار بود که کسم رو ميديد.کمی رونهام رو ليس زد و لبای کسم رو بوسيد، گفت: &#8211; اينقدر حال ميده از کست لب ميگيرم. و زبونش رو کرد توی کسم. دلم ميخواست ميتونست تا ته زبونش رو بکنه تو امّا من دختر بودم و اونم نميخواست بکارت من رو بگيره.انگشتش رو گرفت جلوی دهنم و ازم خواست با آب دهن خيسش کنم، منم انگشتش رو مک زدم و خيسش کردم. بعد انگشتش رو کشيد رو کسم.. خيلی حال داد و بعد کرد تو دهنش و مک زد. خيلی تحريک شده بودم، گفتم: &#8211; منم ميخوام مهدی.. آب کسم رو بده بخورم.انگشتش رو از توی دهنش در آورد و کشيد وسط کسم و گرفت جلوی دهنم.. گرم بود و من با لذّت مک ميزدم و ميليسيدم.وقتی من داشتم انگشتش رو مک ميزدم اون آروم کسم رو با لباش لمس ميکرد و بعد انگشتش رو از دهن من در آورد و گذاشت لای کسم و به سمت پائين کشيد تا رسيد به سوراخ کونم. بلند آه کشيدم. گفت: &#8211; ميشه از کون بکنمت که؟ &#8211; نميدونم، ميترسم دردم ب<br />
ياد.. &#8211; نه اگه دردت اومد نميکنم &#8211; باشه خودم هم بدم نمياد امتحان کنم. &#8211; از بس جنده ایاينو گفت و کمی آب دهنش رو ريخت رو سوراخ کونم و انگشتش رو فشار داد تو..- چه تنگه کونت. تو با اين همه شهوت چطور تا حالا از کون هم سکس نکردی؟ من در جوابش ناله کردم. &#8211; جون، جنده به تو ميگن که فقط از روی شهوت ناله کنه.کمی که انگشتش رو کرد تو گفت:- اينجور فايده نداره. رفت توی حمام که توی اتاق بود و شامپو رو با خودش آورد و توی ليوان جا مسواکی هم آب آورد. کمی شامپو ريخت رو سوراخ کونم و کمی هم آب و شروع کردم گشاد کردن سوراخ کونم. گاهی هم کسم رو ميماليد.وقتی که تونست دو انگشتی بکنه تو کونم گفت:- حالا وقتشه که بکنمت.. حسابی کونت باز شده. ميخوای؟ &#8211; آره ميخوام.. &#8211; چی ميخوای جنده؟ &#8211; کيرتو ميخوام، بکن منو، کونمو بکن.. ايستاد جلوم و سر کيرش رو گذاشت رو سوراخ کونم. دستاش رو گذاشته بود دو طرف بدنم و خم شده بود روی من. لبام رو توی دهنش گرفته بود و مک ميزد و آروم آروم کيرش رو ميکرد تو کونم.کمی که کرد.. کيرش رو کشيد بيرون، باز کمی شامپو و آب ريخت رو سوراخ کونم و دوباره سر کيرش رو گذاشت روی سوراخ کونم و خيلی راحت تر از قبل کرد تو.. من خيلی دردم ميومد امّا واسه اينکه هميشه دوست داشتم تجربه کنم سعی ميکردم با ناله هام تحريکش کنم.خودم کسم رو ميماليدم و مهدی گاهی به کيرش توی کونم نگاه ميکرد و گاهی زبونم رو مک ميزد و گاهی سينه هام رو ليس ميزد. کيرش تا ته رفته بود و اونم حرکت نميکرد و فقط لبام رو ميخورد. کيرش رو که عقب کشيد ديگه نتونستم تحمل کنم و با صدای بلند ناله کردم که از روی درد بود امّا چون دهن مهدی روی دهنم بود همين ناله بيشتر تحريکش کرد و از بين راه کيرش رو که تا نيمه داخل بود با فشار کرد تو.2-3 بار کيرش رو تو کونم عقب جلو کرد. خيلی حال ميداد، ديگه دردی احساس نميکردم و هرچی بود لذّت بود. چشمام رو بسته بودم و از تجربهء جديدم لذّت ميبردم. مهدی گفت:- ستاره پشتت رو کن به من، خم شد.. ميخوام از پشت بکنم تو. منم همين کار رو کردم. قبل از اينکه کيرش رو بکنه تو پشتم نشست و کمی کسم رو ليس زد.بعد ايستاد و کيرش رو گذاشت جلو کونم و گفت:- خودت آروم آروم بيا عقب. منم همين کار رو کردم و کيرش کم کم رفت تو. بهم گفت کمی برو بالاتر، خودش هم اومد روی تخت و پاهاش رو گذاشت به موازات زانو های من، خم شد روم و در حاليکه پشت گردنم و گوشم رو ميليسيد کيرش رو توی کونم عقب جلو ميکرد. کيرش سفت شده بود و خيلی بزرگ شده بود. منم دستم رو بردم لای پاهام و کسم رو ميماليدم.از صدای ناله هاش ميفهميدم که اون هم داره لذّت ميبره. صدای نفس هاش تند تر و عميق تر شده بود. کيرش رو با فشار بيشتری توی کونم ميزد. مدام ميگفت: &#8211; جون.. چه کون تنگی داری ستاره جون، جندهء من.. کونت رو پاره ميکنم، جرش ميدم. آااه داره آبم مياد جنده.. جوووووون و داخل کونم داغ شد. کسم رو ميمليدم و بعد از مهدی من هم با صدای بلند ناله کردم و آب من هم اومد.مهدی بی حال و بی رمق از روی من بلند شد، من همون طور به شکم روی تخت خوابيدم و مهدی کنارم دراز کشيد. با موهام بازی ميکرد. از پشت من رو بغل کرده بود و پشت گردنم رو ميليسيد. بعد من به طرفش چرخيدم. نگاهی به من کرد و گفت: &#8211; چقدر خوشگل شدی ستاره. و لبم رو بوسيد. دستش رو گذاشت پشت کمرم، موهام رو نوازش ميکرد بعد کمرم و بعد کونم رو. فقط يادمه گفت:- خيلی حال دادی.. و در حاليکه لبش روی لبم بود خوابم برد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174620</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس داغ خوشگل با دوست پسر حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 May 2019 07:19:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[پایینوای]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شدماون]]></category>
		<category><![CDATA[شدهاما]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتش]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:باشه]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تصمیم گرفتم داستان اولین سکسم فیلم سکسی رو براتون بنویسم.2 سال پیش بود که متوجه شدم علاوه بر اینکه همه دلشون می خواد من رو از کون سکسی بکنن(چون کون درشت و خوش فرمی دارم)، شاه کس خودمم هم بدم نمیاد که چند دوری تا ازدواجم کون بدم.اما خیلی دو دل بودم.یه کونی جورایی می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>تصمیم گرفتم داستان اولین سکسم فیلم سکسی رو براتون بنویسم.2 سال پیش بود</h2>
<p>که متوجه شدم علاوه بر اینکه همه دلشون می خواد من رو از کون سکسی بکنن(چون کون درشت و خوش فرمی</p>
<h3>دارم)، شاه کس خودمم هم بدم نمیاد که چند دوری تا ازدواجم</h3>
<p>کون بدم.اما خیلی دو دل بودم.یه کونی جورایی می ترسیدم.به کسیم اعتماد نداشتم. تنها کسی که خیلی بهش فکر می کردم</p>
<h4>داداشم جنده بهروز بود! درسته که داداشم بود اما خیلی نسبت</h4>
<p>بهش احساس خوبی داشتم.دلم می خواست پستون اگه کون میدم به اون بدم.مخصوصا دیده بودم که تو کامپیوترش کلی فیلم سکسی</p>
<h5>هم داره.اما کوس با این حال ترس اجازه نمیداد که من</h5>
<p>این کارو بکنم.اگرم می خواستم آخه چطوری؟ تصمیم رو گرفته بودم.دلم می خواست سکس داشته باشم.برای همین دست به کار شدم.جلوی مادرم سکس داستان نمیتونستم لباسای باز</p>
<h6>و لختی برای بهروز بپوشم و این شد ایران سکس که هر</h6>
<p>وقت مادرم نبود یا کار داشت می رفتم و یه جوری خودم رو جلوش تابلو می کردم.سینه هام و به هر دلیلی می مالوندم بهش، براش بدنش رو مالش می دادم و اون وسط کلی به کیرش خودم رو می مالوندم و از این کارا.کم کم بهروز هم این حس من رو نسبت به خودش فهمیده بود و از عکس العمل هاش معلوم بود که بدش نمیاد منو بکنه.بعد از چند وقتی مامانم تصمیم گرفت که با چند تا از دوستاش به مسافرت بره. بابام هم که سر کار بود و موقعیت خوبی بود تا نقشم رو عملی کنم. اون روز صبح مادرم رفت و از وقتی پاش رو از در بیرون گذاشت دیگه دل تو دلم نبود. بعد ها فهمیدم بهروز هم همین حس رو داشته.می خواستم نقشه ام رو عملی کنم اما اون ترس اجازه نمی داد.تا اون حد که دیگه داشتم بیخیالش میشدم.با یه شرت و یه تاپ رفتم رو تختم دراز کشیدم و شروع کردم به کتاب خوندن.کلا دیگه از همه چی نا امید شده بودم فهمیدم که من این کاره نیستم.کم کم خوابم برد و بی خبر از اینکه بهروز دست به کار شده.اما چطوری؟ یه لحظه از خواب پریدم.- چه خبره؟ رو به شکم خوابیده بودم و دستام بسته شده بود به تخت.ترسیدم.نگاه کردم دیدم کسی نیست.داد زدم بهروز! که دیدم بهروز اومد تو اتاق.از رو شلوارش کیرش معلوم بود. بزرگ تر از اونی بود که فکر میکردم. گفتم: چی شده؟! اینجا چه خبره؟! جواب داد: شیلا دیگه نمی تونستم.باید بکنمت.باید کیرم رو تو اون کون خوشگلت حس کنم. وای چی میشنیدم؟ یکم ترس داشتم.گفتم: دستام رو باز کن میخوام برم.گفت :باز نمیکنم. گفتم: باز کن جیغ می زنم ها.دستم درد گرفته باز کن.اومد باز کرد.یه کم دستمو مالوندم و بلند شدم که برم.گفت:من باید بکنمت و اومد دنبالم.منم گفتم :چرا می خوای منو بکنی؟ مگه دوست دختر نداری؟ و رفتم نشستم رو کاناپه.اونم اومد روبروم ایستاد و در حالی که از رو شلوار کیرش رو میمالید گفت:بدجور تو کف کونتم. می دونم تو هم تو سنی هستی که سکس داری.چرا به مردم بدی به من نه؟ کی بهتر از برادرت؟ اینو گفت و شلوارش رو کشید پایین.تو دلم آشوبی بود.شرتم خیس خیس بود. گفتم: نه من می ترسم. نمی خوام. کیرش رو آورد جلوی دهنم.بلند شدم رفتم پشت کاناپه و تکیه دادم به پشت کاناپه.اومد روبروم و دست کرد لای موهام و گفت: من دوست دارم عزیزم.میخوام بیشتر دوست داشته باشم و لبش رو گذاشت رو لبم.بی اختیار لباش رو می خوردم که یک دفعه من رو گرفت و برم گردوند و انداختم رو کاناپه. طوری که شکمم رو کاناپه بودو با دستام لبه های کاناپه رو گرفته بودم.گفتم من نمی خوام اما دیگه دست به کار شده بود. شرتم رو کشید پایین و لای پام رو باز کرد. ناخداگاه پام رو جم کردم.گفت:باز کن پاتو. جوابی ندادم.لای لمبرام رو با دست باز کرد و زبونش رو مالید به کسم.انگار کلید باز کردن پام همین بود.یه کم که پام باز شد تمام زبونش رو کرد لای کسم و شروع کرد به خوردن.نمی تونستم جلوی ناله هام رو بگیرم.خیلی حرفه ای می خورد و منم که اولین بارم بود حسابی خودم رو در اختیارش قرار داده بودم.داشتم ارضا میشدم که دست از خوردن برداشت و بلند شد.گفتم:بخور دارم ارضا می شم خواهش می کنم. اما اعتنایی نکرد و فقط نگاهم می کردو کیرش رو از رو شوار می مالوند.خیلی حشری شده بودم.چشمام باز نمی شد.شلوارش و شرتش رو با هم کشیدم پایین.وای چه کیر کلفتی! گرفتمش تو دستم و سرش رو لیس زدم.چه طعم عجیبی داشت.دلم خواست.کیرش رو کردم تو دهنم و شروع کردم براش ساک زدن.وای بی نظیر بود.لحظه به لحظه حشریت من بیشتر می شد و دلم می خواست کیرش رو تا آخر بکنم تو دهنم.بهروز چشماش رو بسته بود و آروم ناله میکرد.کم کم دیدم داره کیرش بزرگتر میشه.دستش رو آورد تاپم رو از تنم بیرون کشید و سینه هام که داشت از سفتی میترکید مثل دو تا توپ پرید بیرون.چشم بهروز که به سینه هام افتاد کیرش رو گذاشت لای سینه هام و فشارش میداد لای سینه هام.مثل وحشی ها شده بود و تعادل نداشت.حس کدردن کیرش لای سینه هام داشت آب از کسم جاری میکرد.بلندم کرد و رو به شکم پرتم کرد رو کاناپه.نشست رو کونم و یه تف انداخت رو سوراخ کونم.گفتم: بهروز کیرت کلفته دردم نیاد؟ گفت: مگه تاحالا کون ندادی؟ گفتم: نه دیوونه.گفت: تو با این کون خوشگلت میدونی چقدر خاطر خواه داری؟ گف تاحالا کونت گشاد گشاد شده از بس دادی؟ گفتم: نه احمق مگه من جندم. تو اولین نفری. گفت:باشه یواش میکنم. سر کیرش رو یه کم مالید به تفی که انداخته بود و گذاشتش رو سوراخ کونم.آروم فشار میداد و تا سر کیرش یه کم میرفت تو میکشید بیرون و دوباره میکرد تو. وقتی کلاهک کیرش رو تو سوراخ کونم حس میکردم، دلم میخواست بلند شم کیرش رو تا ته بکنم تو کونم تا پاره بشم. کم کم فشار رو بیشتر کرد و بیشتر فرستاد تا بره تو.هی با خودش زمزمه میکرد که&#8221;وای چه کونی.آخخخ&#8221; و این حرف داشت منو دیوونه میکرد.سر کیرش تا یک سانتی رفته بود تو کونم.دردی نداشتم چون تو کارش وارد بود و دستاش رو گذاشت کنار سینه هام رو کاناپه و همون طور که سر کیرش تو بود خودش رو خم کرد روم و کیرش رو تا ته فشار داد تو کونم و خوابید روم.درد نه چندان زیادی داشتم اما دوست داشتم بیشتر فشار بده.شاید انقدر حشری نبودم اجازه نمیدادم اینکارو بکنه اما وارد بودن بهروز تو کارش باعث میشد هر کاری براش بکنم.از پشت هی تو گوشم میگفت: &#8220;وای چه کونی داری شیلا.وای چه کونی داری&#8221;.صداش میلرزید.کم کم شروع کرد به تلمبه زدن.انقدر لذت داشتم که کونم رو میدادم بالا تر تا کیر بهروز بیشتر بره تو.سرعتش رو بیشتر و بیشتر میکرد و ناله میکرد و سینه هام رو فشار میداد. صدای ناله های منم داشت تا ده تا خونه اونور تر میرفت.حس میکردم کونم چن<br />
د سانتی گشاد شده که بهروز رو کونم نشستو تند تند کیرش رو تو کونم عقب جلو میکرد که یه دفعه کشید بیرون و تمام آبش رو خالی کرد رو لمبرای کونم و بی حال خوابید روم.بعد از چند دقیقه بلند شد و تمام آبی که رو کونم بودو مالید رو لمبرام و دوباره کیرش رو گذاشت تو سوراخم و شروع کرد به کردن.دیگه داشتم از لذت دیوونه میشدم که کیرش رو کشید بیرون گذاشت لاپام روی کسم و انقدر با کیرش مالید به کسم که ارضا شدم.اون روز 2 بار دیگه با هم سکس کردیم و از اون و به بعد هر وقت خونه خالی میشه کارمون همینه.بهروز میگه کونم یه کم گشاد شده و وقتی ازدواج کنم شوهرم می فهمه که من کونیم اما من از کون دادن خوشم میاد و می خوام ادامه بدم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2098</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.265 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 11:23:23 by W3 Total Cache
-->