<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بچسبون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%da%86%d8%b3%d8%a8%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:11:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بچسبون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[بااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" title="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>به جای نگاه کردن به فیلم سکسی فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من سکسی خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم که شاه کس کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام از تمام خاطراتم بنویسم اینه که کونی قسمت اول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" title="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" decoding="async" /></p><h2>به جای نگاه کردن به فیلم سکسی فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به</h2>
<p>این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من سکسی خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم</p>
<h3>که شاه کس کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام</h3>
<p>از تمام خاطراتم بنویسم اینه که کونی قسمت اول ربه شرح وضعیت می پردازم تا شما عزیزان را شرایط خودم هماهنگ</p>
<h4>کنم جنده . اما من اولین تجربه سکسی خودم را از</h4>
<p>سن 6 سالگی شروع کردم که پستون اون هم با دائیم بود که 14 سالی از من بزرگتر بود و ان</p>
<h5>موقع 20 کوس سال داشت . خانواده من زیاد اهل فیلم</h5>
<p>بودن و معمولا همه دور هم جمع میشدن و فیلم را با هم نگاه میکردن . این را هم بگم که ما سکس داستان با خانواده مادرم</p>
<h6>که شامل دو تا دایی و دو تا ایران سکس خاله بود</h6>
<p>و پدر بزرگ و مادر بزرگ بود زندگی میکردیم . دائی اولم و هر دو خالم ازدواج کرده بودن و دایی عرفان اخرین فرزند بود که هنوز مجرد بود و البته سنش هم هنوز واسه ازدواج زود بود . اما از خانه بگم که یک خانه قدیمی بود که اگر دوستان عزیزم یادشون بیاد یا شنیده باشن ، یک حیاط خیلی بزرگ با یک حوض در وسطش که دور تا دور این حیاط پر بود از اتاق و هر کدام از خانواده ها تعدادی اتاق را در اختیار داشتن . بااینکه دیگه دوره و زمونه این خونه ها به سر اومده بود ولی پدرم و پدر بزرگم دستی به سر و روی این خونه کشیده بودن و تا اونجایی که امکان داشت اون رو امروزی کرده بودن . از قضیه دور نشیم .گفتم که شبا مینشستیم و فیلم میدیدیم . فیلمها هم با فیلمهای امروزی فرق داشت و بیشترین صحنه , به چند تا بوس و حرف عاشقانه ختم میشد. اما خوب هم اون هم واسه مجردا یا بهتره بگم مردای مجرد شهوت بر انگیز بود .داستان من از اون روزی شروع شد که دایئم اومد دنبالم. اخه من امادگی بودم و اونروز پدر پدرم به رحمت خدا رفته بود و مامان و خانواده مامان همه رفته بودن اونجا و مامانم دائی عرفان را فرستاده بود که من را ببره خونه و از این جهت که فکر میکردن محیط اونجا واسه من مناسب نیست . قرار بود که دایی من را به خونه بیاره و پیش من بمونه تا بقیه برگردن .وقتی اومدیم خونه , دایئ به من کمک کرد که لباسام را در بیارم . و همینطور که من رو لخت میکرد هی دستشو به تن من میکشید . من احساس مور مور میکردم اما چون دائی ساکت بود من هم چیزی نمیگفتم . دائی دستش را برد طرف شرتم که گفتم دائی چه کار میکنی ؟ بعد دایی با چشمای خمارش نگاهم کرد گفت : مگر همیشه از مدرسه که میای شرتت را هم عوض نمیکنم ؟ گفتم : چرا ولی همیشه مامان اینکار را میکنه . مامان میگه مردای غریبه نباید نازم را بینن . دایی همانطور من را گرفت تو بغلش و گفت : من قربون نازت برم ولی این اسمش کس است . من که غریبه نیستم . میخوای کست را واست بخورم؟ گفتم : نه . گفت: چرا ؟ خوبه ها خیلی خوشت میاد . گفتم : اخه من از اونجا جیش میکنم . گفت : عیب نداره . اول میبرمت حموم و میشورمت بعد برات میخورمش . ولی شرطش اینه که به هیچ کس حتی مامانت نگی که من این کار را کردم و لا هر دومون را حسابی تنبیه میکنن . جوابی بهش ندارم و دایی من را به طرف حموم برد و خودش هم شروع کرد به لخت شدن . شورتش را که در اورد دیدم اون مثل من نیست . و یک چیز بزرگ که راست ایستاده بود به جای کس داره . نگاهش کردم و گفتم : دائی پس چرا کس تو اینطور است ؟ دایی دستی به اون کشید و گفت : اگر دختر خوبی باشی همه این چیزا را یادت میدم این هم اسمش کیر است . بعد هم شروع کرد من و خودش را شستن . همه جای من را دست میکشید و شستنش با شستن مامانم زمین تا اسمان فرق داشت . خیلی خوشم اومده بود . مخصوصا موقعی که کسم را نوازش میکرد . خلاصه وقتی کار شستن تموم شد . من را تو حوله پیچوند و به اتاق مامان و بابا برد و روی تخت گذاشت . بعد کمی خودش را خشک کرد و شروع کرد من رو که رو تخت دراز کشیده بودم به خشک کردن و همانطور هم که خشک میکرد بوسم میکرد . بوسه هاش خیلی فرق داشت با همیشه و من احساس میکردم که تب داره . بهش گفتم: دایی تب داری ؟ گفت : اره عزیزم تب تو را دارم . الان خوب میشم . من همانطور دراز کشیده بودم و به دائئ نگاه میکردم که پایین تخت نشسته بود و بدن من میبوسید و لیس میزد . بعد هم اهسته پام را بالا اورد و سرش را رو نازم گذاشت و شروع کرد به خوردن و لیس زدن کسم . من احساس عجیبی داشتم . یک احساس لذت ولی همراه با غلغلک . واسه همین میخندیدم و هی به دائئ میگفتم که نکنه . که دائئ عصبانی شد و نگاهی به من کرد و گفت : ساکت باش بذار کارم را بکنم . من هم دیگه چیزی نگفتم با اینکه خندم میگرفت اما جلو خودم را میگرفتم . یواش یواش این سکوت من باعث شد که از این کار دایی خوشم بیاد و یک حس عجیب و غریب داشته باشم . خداییش دائم کس لیس محشری بود و دیگه به غیر از شوهر اخرم به کسی بر نخوردم که مثل دائیم کس لیس باشه .خلاصه یک دفعه حال عجیبی شدم و حس کردم همه حس و توانم رفته . دائی اروم سرش را بالا اورد و گفت :دوست داشتی ؟ لبخندی زدم و گفتم : اره . گفت : خیلی خوب همیشه باهات از این کار میکنم ولی یادت باشه که به شرطی که هیچ کس ازش خبر دار نشه . حالا بلند شو میخوام بهت یاد بدم که چه کار کنی که من خوشم بیاد . من بلند شدم و به من گفت : حالا تو باید مال منو بخوری . گفتم : نه من دوست ندارم این دراز است من رو خفه میکنه . دائئ خنده کرد و گفت : باشه . بعد من را بغل کرد و به من گفت : پاهاتو به هم بچسبون و سعی کن که از هم بازش نکنی . بعد کیرش را لای پام گذاشت و شروع کرد به تکون دادن من روی کیرش . صدای اه و اوهش به من میگفت که خوشش اومده من هم دستام را رو شونش گذاشته بودم . خلاصه چند بار که این کار رو کرد یک دفعی اهی کشید و من رو زمین گذاشت و همون موقع یک اب سفید و تقریبا سفت از کیرش بیرون اومد و چون من جلوش ایستاده بودم اب روی صورتم پرید . خیلی بدم اومد و گریه ام گرفت اما دائی زود کنارم نشست و بغلم و کرد و گفت : گریه نکن دوباره میریم حموم . بعد هم منو برد حموم و لباسام ررا تنم کرد . و به این شکل اولین تجربه سکسی من رقم خورد &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177203</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به نرمی تا ته وارده جنده خانوم میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Jun 2019 05:51:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افسرده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتهای]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[‫دماغمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کفشامو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[یکجورایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی خاله ام نزدیک به 35 سال شاه کس سنشه ولی تا حالا ازدواج نکرده .خاله منو خیلی دوست داشت و همیشه تا منو کونی میدید میبوسید. منم خیلی دوستش داشتم ولی از سن 18 سالگی به بعد دوست داشتم جنده بکنمش, خلاصه تا حالا که موقعیت پیش نیومده بود هر دفعه که می خواستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی خاله ام نزدیک به 35</p>
<h3>سال شاه کس سنشه ولی تا حالا ازدواج نکرده .خاله منو خیلی</h3>
<p>دوست داشت و همیشه تا منو کونی میدید میبوسید. منم خیلی دوستش داشتم ولی از سن 18 سالگی به بعد دوست</p>
<h4>داشتم جنده بکنمش, خلاصه تا حالا که موقعیت پیش نیومده بود</h4>
<p>هر دفعه که می خواستم یکجورایی پستون سر صحبت رو باهاش باز کنم یک فضول تو خونه بود تا اینکه خاله</p>
<h5>که خیلی کوس وقت بود کار می کرد تونست خونه بخره</h5>
<p>من که خیلی خوشحال شدم به خودم گفتم جوون حالا دیگه مکانش هم جور شد. به هوای کمک کردن وسایل و از سکس داستان این کس شعرها</p>
<h6>رفتم خونشون و کلی کمک کردم کس کش ایران سکس چقدر لوازم</h6>
<p>داشت وقتی اسباب کشی تموم شد رفتم روی کاناپه نشستم به خودم گفتم بابک کس خل این همه کون خودتو پاره کردی برای هیچی خاک تو کونت تو همین فکرا بودم , دیدم با یک لیوان شربت با سینی داره می یاد گفت خیلی زحمت کشیدی بابک جان دستت درد نکنه منم گفتم خواهش میکنم خاله جان من که کاری نکردم لیوانمو که تموم کردم اومد لیوانو برداشت با یک حرکت آروم قری به کون تپلش داد و برگشت . تاپشو کرده بود تو شلوار لی تنگش از پشت عجب هیکلی داشت کیرم یکم حال اومد تو دلم گفتم کی میشه ما این خاله جونو بکنیم&#8221;کونشو بگیرم چنگ بزنم و یک ضرب بکنم توش&#8230;&#8221; تو همین فکرا بودم دیدم دایی ام کلید رو انداخت و وارد آپارتمان شد گفتم کیرم دهنش اینم کلید داره خلاصه اون روز گذشت ما هم کیرمون به همون حالت افسرده قبل برگشت. روزها با خودم کلنجار میرفتم &#8220;بکنم نکنم&#8221; بالاخره تصمیم خودمو گرفتم باید بکنمش&#8221;تا کی براش جلق بزنم هر چی پیش اومد بادا باد اونم بالا خره جوونه کیر میخواد شوهرم که تو این دوره زمونه گیر نمیاد اونم بخواد با خاله ما که کم کم داره پیر میشه ازدواج کنه به هر حال اونم سکس دوست داره پس باید بکنمش! زنگ زدم بهش بعد کلی چاق سلامتی و حال و احوال بهش گفتم خاله اون روز تو کامپیوترت فیلم اسپارتاکوس را دیدم داری میشه بیام خونتون اونو بریزم تو فلش مموریم برای خودم داشته باشم. اونم گفت باشه بیا اتفاقا کامپیوترم یکم دچار مشکل شده باهات کار دارم منم گفتم چشم حتما می یام فقط ساعت 5 خونه هستید گفت آره پس می آی دیگه گفتم آره می یام .ساعت5 رفتم زنگ آپارتمان رو زدم دیدم درو باز کرد یک تاپ مشکی ساده پوشیده و یک شلوارکم پاشه قبل از این , اینطوری ندیده بودمش تعجب کردم بعد کلی حال و احوال رفتم پشت کامپیوتر نشستم کامپیوتر در اتاقی گرفته بود که دراور وجود داشت. خاله گفت من میرم حموم اگه چیزی خواستی برو از یخچال بردار گفتم ممنون خاله جان حتما. کلی کامپیوتر شو فضولی کردم دگمه سرچ رو زدم ببینم عکی مکس چی تو کامپوترش داره دیدم کلی عکس هیدن تو کامپیوترش داره خوشحال شدم گفتم جوون عکس سکسی به طور اتفاقی یکیشو کلیک کردم , عکس خودمو دیدم که داشتم یه زنو میکردم خیلی جا خوردم بقیه رو کلیک کردم عکس خودمو دیدم که مونتاژ شده و در حالتهای مختلف دارم یک زنو میکنم جلوتر رفتم دیدم بعله عکس خودشم مونتاژ کرده که مثلا من دارم میکنمش گفتم جوون خوب مچش رو گرفتم پس امروز خاله هرو میکنم. کس کش زودتر میگفتی میکردمت. یکدفعه صدای خاله اومد که تو حموم بود گفت بابک جان اون لیف منو می یاری تو کشو دومی یه بلند گفتم تو کشو باشه باشه اووردمش. سریع رفتم سراغ کشو دومی دیدم جوون کلی کرست و شورت و&#8230;تو کشوش هست سینه بند قرمز شو برداشتم و از روی شلوار به کیرم مالوندم بعد سریع لیفو برداشتم رفتم دم در حموم در زدم گفتم خاله جان لیفتونو اووردم لای در رو باز کرد دستشو اورد بیرون آئینه قدی رو, روبروی در گذاشته بودن , دیدم بعله عکسش تو آئینه افتاده یک لحظه رفتم تو کماء , خاله گفت چرا لیف رو نمیدی تازه به خودم اومدم همین طور که چشمم تو آئینه بود با دستپاچگی گفتم ببخشید حوله از دستم افتاده بود لبخندی زد گفت دستت درد نکنه بابک جوون درم بست. تا حالا به هم نگفته بود بابک جوون منم کلی ذوق کردم کلی لحظه شماری کردم تا بیاد بیرون بالاخره دیدم با یک حوله که به خودش پیچیده بود اومد بیرون گفتم عافیت باشه گفت مرسی عزیزم گفتم برم چایی براتون بریزم گفت نمی خواد خودم بریزم رفت سمت دراور و خم شد لباساشو بر داره حوله اومد بالا و تموم رون مونش معلوم شد باز کیرم به احترام بزرگتر بلند شد. گفت بابک جون رو تو بکن اون ور تا من لباسامو بپوشم گفتم باشه سریع رفتم تو درایوی که عکسها بود یکی شو کلیک کردم سریع برگشتم گفتم خاله این یارو چقدر شبیه منه, دیدم شورتشو داره میکشه بالا تا برگشتم بلند گفت هئ&#8230;&#8230;.. سریع شورتشو کشید بالا و دستشو گذاشت رو سینه هاش دیدم هنوز شوکه است تا خواست چیزی بگه سریع رفتم روبروش دستی رو موهاش کشیدم و دست چپموبردم سمت کمرش. گفت بابک خیلی بی تربیتی این چه کاری بود کردی همین طور که حرف میزد موهای سرشو نوازش میکردم, سریعبا دست چپم هلش دادم سمت خودم و ازش یه لب گرفتم همین طور که چشمامو ریز کرده بودم گفتم دوستت دارم عزیزم دستشو اوورد بالا منو از خودش دور کنه من 2 دستی اونو محکم گرفتم یه لب دیگه ازش گرفتم و همون موقع دستمو بردم سمت کونش و کونشو با دستام فشار دادم صورتشو از صورتم برداشت و با اضطراب گفت بابک این کارو نکن گفتم عزیزم چرا می ترسی؟ هم تو منو دوست داری هم من تو رو پس بیا کسی متوجهه نمیشه بیا عزیزم بیا میخوام بکنمت! گفت آخه , خیلی آهسته و سکسی گفتم آخه نداره عزیزم بیا . سریع لباشو گرفتم به بوسیدن کم کم رفتم سمت گردنش هی میبوسیدم دیدم کم کم داره رام بغلش کردم بردم رو تخت خوابوندمش همین طور که رو کسش نشسته بودم سریع پیراهنمو در آوردم با یک حالت التماسانه گفت بابک جوون نه. گفتم جوون لاپات بادمجوون عزیزم بعد سریع رفتم روش شروع کردم به خوردن لباش بعد کلی لب گرفتن گردنشو بوسیدم رفتم پائین رسیدم به پستوناش عجب پستونای درشت و توپی داشت شروع کردم به گاز زدن و خوردن ممه هاش مخصوصا نوکشو بعد همین طور اومدم پائین دماغمو کردم تو نافش ,بعد با نوک زبونم یکم با نافش بازی کردم همین طور با نوک زبون اومدم پائین تا شورتش, آروم دستامو بردم پهلوش و با نوک انگشتام شورتشو گرفتم و آروم شرتشو در آوردم . دیدم همین طور داره منو نگاه میکنه رضایتو تو چ<br />
شاش می دیدم شروع کردم به خوردن کسش عجب کسی داشت بدون یک ذره مو خیلی خوشمزه بود کف دستمو گذاشتم رو کسش و با انگشتام یکم با هاش بازی کردم به همین شکل اومدم بالا روش , لبمو گذاشتم رو لبش و آروم شلوار خودمو باز کردم و کیرمو به حالت درازی گذاشتم زیر شکمش (قسمت پشمینه!) کله ام رو اووردم بالا لباش حسابی خیس شده بود گفتم عزیزم پاهات رو به هم بچسبون تا من کیرم رو بذارم لاپات گفت عزیزم خوب بکن تو کسم یک بشگون از نوک سینه سمت راستش گرفتم بعد کله ام رو اووردم پائین و لبش رو دوباره بوسیدم کله ام رو بردم سمت راست, کنار گوشش گذاشتم به طوری که حرف میزنم گرمای دهنم به گوشش بخوره گفتم باشه عزیزم و همین طور که خوابیده بودم کیرمو کردم تو کسش یک جیغ خفیف کشید فهمیدم پرده اش رو پاره کردم من که زیاد نفهمیدم کیرم رو از کسش در اووردم بیرون نگاه کردم دیدم یکی دو قطره خون رو کسش هست دوباره کیرمو بردم توش آروم شروع کردم به تلمبه زدن کم کم دیدم داره آه آه هش بلند میشه گغتم جوون تلمبه زدن رو سریع تر ادامه دادم و همین طور که دستم رو سینه هاش بود یکم فشارش دادم. گفتم عزیزم برگرد هنوز تو همون حس وحال بود با حالت خماری گفت هان گفتم برگرد میخوام از پشت بکنمت برگشت کون قلمبه اش رو کرد سمتم عجب کونی جوون کیرم رو بردم تو کسش حالا تلمبه نزن کی بزن! بعد انگشت کوچیکم رو بردم تو سوراخش همین طور که داشتم میکردمش یکم با سوراخش بازی می کردم بعد انگشتمو در اووردم و انگشت سبابه رو کردم تو سوراخ کونش . همین طور که داشتم تلمبه میزدم انگشتمو تو کونش بازی می دادم آه آه هش بلند تر میشد انگشتمو از سوراخش اووردم بیرون و جفت دستامو گذاشتم رو قلمبه های کونش شروع کردم به مالش , یک دفعه محکم میگرفتمش بعد ول میکردم گفتم خوشت می یاد آه آه حرف نمی زد بعد چند دقیقه دیدم ولو شده رو تخت فقط کونش بالاست خیلی حشری شدم به تلمبه زدن سریعتر ادامه دادم . یادم افتاد که خاله اصلا کیرمو ساک نزده کیرمو در اووردم همین طور که با دست راستم کیرمو گرفته بودم بهش گفتم کیرمو ساک بزن گفت هان؟! گفتم این همه بهت حال دادم کیرمو ساک بزن بلند شد چهار زانو نشست و کیرمو گرفت تو دستش یکم عقب جلو کرد بعد برد تو دهنش کس کش عجب ساک زن حرفه ای بود کیر و تا ته می کرد تو حلقش دیگه کیرم طاقتش تاب شده بود گفتم از دهنت در بیار جلق بزن یکم که با دستش عقب جلو برد پاشید بیرون ریخت تو سر و صورتش برای این که بدش نیاد ضد حال نزنه سریع گفتم برای جوش خوبه بمال به صورتت اونم همین طور به سر و صورت و سینه هاش می مالید بعد دوباره کیرمو ساک زد تا ته مونده های آب کیر بیاد بیرون و حسابی خوردش. در همین وضع بغلش کردم و رو تخت کنار هم دراز کشیدم گفتم چطور بود خوشت اومد خنده ای کرد و با 4 انگشتش یک ضربه ی کوچک به بازوم زد گفت بیشعور برگشتم یه لب ازش گرفتم بعد یک کم استراحت رفتیم با هم حموم و همدیگر رو شستیم یکم با هم بازی کردیم اومدیم بیرون . من رفتم لباسامو پوشیدم خواستم برم کفشامو بپوشم خاله گفت فیلم رو تو فلش ریختی , گفتم فیلم! فیلم زیاد مهم نیست لبخندی زد گفت بیشعور گفتم قربونت برم عزیزم دوباره یه لب ازش گرفتم . گفتم تا بعد بای		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174719</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سامانتا به صورت داگی کس میده و آب کیر رو میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Jun 2019 09:31:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[توضیحی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چمباتمه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رونهام]]></category>
		<category><![CDATA[شیرازه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدي]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مردونگی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنوم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[جونخواهرزاده: اه كثافتدايي : يه فیلم سکسی ليوان آب كستو مهمونم كنخواهر زاده : گمشودايي : حداقل يه ليوان شاش بريز تو حلقمخواهر زاده : واقعا كهدايي سکسی : هنوز به دوست پسرت ميديخواهر زاده شاه کس : به تو چهدايي: چي ميشه به منم بدي كم نمياد كهخواهر زاده : اتفاقا کونی كم مياددايي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>جونخواهرزاده: اه كثافتدايي : يه فیلم سکسی ليوان آب كستو مهمونم كنخواهر زاده</h2>
<p>: گمشودايي : حداقل يه ليوان شاش بريز تو حلقمخواهر زاده : واقعا كهدايي سکسی : هنوز به دوست پسرت ميديخواهر</p>
<h3>زاده شاه کس : به تو چهدايي: چي ميشه به منم بدي</h3>
<p>كم نمياد كهخواهر زاده : اتفاقا کونی كم مياددايي : كيرم داره ميتركهخواهر زاده: جديدايي :اره قربونت برم ابمو همينجوري هم</p>
<h4>مياريشخواهر جنده زاده : چقدر شليدايي : اره شلم اما ده</h4>
<p>دفعه تو يه شب ميكنمتخواهر زاده پستون : راست ميگي ؟دايي : امتحانش مجانيهخواهر زاده : واسه من نهدايي : چرا</p>
<h5>؟خواهر زاده کوس : خوب ديگهدايي : حداقل بزار كستو بليسمخواهر</h5>
<p>زاده : نچدايي : چراخواهر زاده : يه دفعه ممكنه بزنه به سرتدايي : قول ميدم فقط كس و كونتو ليس بزنم سکس داستان كار ديگه نمي</p>
<h6>كنمخواهر زاده : نميشه اطمينان كرددايي : قول ایران سکس ميدمخواهر زاده</h6>
<p>: نهدايي : دستامو ببندخواهر زاده : كه چي بشهدايي : براي اينكه نتونم كيرمو تو كست كنم بدون دست كه نميشهخواهر زاده : نهدايي : خيلي تحريكم ميكنيخواهرزاده : اوهومدايي : يه لب بدهخواهرزاده : چه جوري ؟دايي : بيار جلو بچسبون رو لبم تا ميك بزنمخواهر زاده : سكوتدايي : يادته اونشب چقدر دست ماليت كردم؟خواهر زاده : سكوتدايي : از ترست نمي تونستي تكون بخوريخواهر زاده سكوتدايي : چقدر كست اب انداخته بودخواهر زاده : سكوت دايي : انگشتمو تا ته تو كونت كرده بودمخواهر زاده : سكوتدايي : چقدر كيرمو لا پات گذاشتمخواهر زاده : هومدايي : كير مو اروم اروم تو كونت كردمخواهر زاده : هومدايي : يادته اون شب تو رو به طرف خودم بر گردوندم چقدر لباتو ليس زدمخواهر زاده : ارهدايي : سرتو بردم زير ملافه كير مو از تو شورتم در اوردم گذاشتم دهنتخواهر زاده : ارهدايي : يادته ابم پاشيد تو دهنت همه شو خورديخواهر زاده : ارهدايي : پس بايد كستو بدي به من تا پاره كنم نه كسي ديگه فهميدي ؟خواهر زاده : باشهدايي : موقعشو من معلوم ميكنمخواهرزاده : باشهدايي : نمي خوام اون پسره رو ببينيشخواهر زاده : باشهدايي : هر موقع زنگ زدم گفتم بيا بايد سريع بيايخواهر زاده : باشهدايي : كست مال كيهخواهر زاده : نمي دونمدايي: يادت باشه فقط واسه منه نه هيچ كس ديگهخواهر زاده : هومدايي : الان كست خيش شده نهخواهر زاده : ارهدايي مي خواي واست بليسمشخواهر زاده : ارهدايي : كير باد كرده مو بكنم تو كستخواهرزاده : بكندايي : اول بايد ساك بزنيخواهرزاده : باشهدايي : بايد همه ابمو قورت بديخواهرزاده : باشهدايي : دستت رو بزار رو كستخواهر زاده : باشهدايي : بمال رو كستخواهر زاده : خيس شدهدايي : خودم پارت ميكنمخواهر زاده : قبلا پاره شدمد ايي : چي ؟ با كيخواهر زاده : عادلدايي : عادل؟خواهر زاده : ارهدايي : چه جوريخواهر زاده : يادته سه هفته پيش ممد و مريم اومده بودن خونه مامان بزرگدايي : ارهخواهر زاده : همون شب عادل اومد سراغمدايي : مگه اون شب عادل نرفته بود بندرخواهر زاده : نه ديگه واسه من برگشته بود فهميده بود خونه خاليهدايي : بعد چي شد ؟خواهر زاده : تو تختم خوابيده بودم كه صداي كاميون عادل رو شنيدم رفتم پشت پنجره ديدم خودشه دلم هري ريخت پايين ترسيدم چون چند بار حركات ناجور ازش ديده بودمدايي : چه حركاتي ؟خواهر زاده : چند وقت پيش اومده بود تو اطاقم به هوای اينكه متكا برداره بهم دست زده بود ولي سريع از خواب پريدم اونم تا ديد من بلند شدم متكا رو برداشت رفت بعد از اونم چند بار وقتي داشتم ظرف ميشستم خودشو بهم ماليده بود يه بار هم وقتي در اطاقم باز بود ايستاد دم در اطاق با خودش ور مي رفت اون شبم واسه همين خيلي ترسيدم مرتضی و سارا رفته بودن خونه زهراسريع رفتم دامن و پيرهن گل و گشاد پوشيدمساعت يازده بود كه زتگ درو زد رفتم درو باز كردمسلام دادمگفتم : اين وراگفت بچه ها رفتن مشهد منم بارم كنسل شد دیدم تو هم تنهايي خوبيت نداره دختر جوون تو خونه تنها باشه گفتم بيام پيشتگفتم : شام خورديگفت : اره بعد رفت دستشويي با صورت و موهاي خيس اومد بيرونگفتم : حالا که شام خوردی اگه کاری نداری میرم بخوابمگفت : برو ابجیرفتم تو اطاقم درم بستم رو تخت نشستم حسابی ترسیده بودم لباسامو در نیاوردم همونجوری بدون لباس خواب رو تخت دراز کشیدم تو هول و ولا بودم اگه عادل بیاد سراغم چیکار کنم یه مدت گذشت دیدم چراغای هال خاموش شد دیگه صدایی نیومد شش دونگ حواسم به در بود اگه داشت باز میشد شروع کنم جیغ و داد زدن تا عادل بترسه نیاد جلو اما خبری نشد یکی دو ساعت گذشت منم کم کم خوابم برد تا اینکه احساس کردم سرم داغ شده چشام از کاسه داره میزنه بیرون و بدنم گر گرفته با این احساس از خواب بیدار شدم دیدم عادل تو تاریکی زیر پای تخت داره کسم لیس میزنه جیغ خفیفی زدم پاهامو بلافاصله جمع کردم گفتم کیه عادل تویی ؟ هیچ صدایی نیومد فقط دیدم یه چیز سیاه از در باز اطاقم زد بیرون بلند شدم در اطاق رو بستم از اولم اطاق من کلید نداشت تا بتونم اطاقو قفل کنم با خیال راحت بخوابم دست زدم به کسم دیدم خیسه خیسه بعدشم ورم کرده بزرگ شده نفهمیدم چند وقت بود داشت کسمو لیس میزنه ولی با یک حس عجبیب غریب از خواب پریدم و جیغ زدم بلند شدم چراغو روشن کردم بعد اومدم نشستم رو تخت چمباتمه زدم به سرم زد اژانس بگریم برم خونه زهرا ولی بعد به خودم گفتم چه بهانه ایی بیارم بگم عادل اومده بالا سرم کسمو لیس زده نه نمی تونستم فقط باید از رودر بایستی عادل استفاده می کردم و نمی زاشتم کاری باهام انجام بده ساعتو نگاه کردم دیدم یک ونیمه تا صبح کلی راه بود از خوابیدن مجددم می ترسیدم بیرون تاریک تاریک بود هیچ نوری از پنجره نمی اومد از تو هال هم صدایی نمی اومد مطمئن بودم عادل پشت در منظر یه فرصته تا خوابم ببیره تو بیداری من جرات این کارو نداشت یه دفعه اروم از روی تختم بلند شدم گوشمو چسبوندم به در ببینم عادل اونجاست یا نه احساس کردم صدای نفس نفس میشنوم شاید توهم بود وقتی همه جا ساکته ادم از این جور صداها میشنوه وقتی فهمیدم دست چپم روی شورتمه و داره با موهاش بازی میکنه یکه خوردم که چرا دارم این کارو میکنم ؟ چرا پشت درم ؟ براش هیچ توضیحی نداشتم عجیب تر اینکه درو باز کردم برگشتم توی تخت طاق باز خوابیدم دستم رو کسم بود و چشمم به در یه ان سایه عادل رو تو تاریکی دیدم یه کم که چشمم عادت کرد دیدم یه یه زیر پیرهنی تنشه با یه شورت سفید اونم مثل من دستش او شورتش بود من به سایه اون نگاه میکردم اونم به سایه من هیچکدوم هیچ حرکتی نمی ک<br />
ردیم هر دو منتظر بودیم حس کردم دست چپم که روی کسم بود داره دامن کش دار بلندمو میکشه به طرف بالا اونقدر به طرف بالا کشیده شد که سفیدی رونهام و بعدش شورتم از زد بیرون باور کن اصلا نمی دونستم چه اتفاقی داره می افته نمی فهمیدم چرا تو اون شرایط دامنوزدم بالا ولی کاری بود که کرده بودم هنوزدستم تو شورت و سرم به طرف در و رو به عادل بود احساس می کردم تمام اتیش دنیا تو وجودمه گر گرفته بودم تا داشتم میسوختم اصلا احساس خودمو درک نمی کردم با حرکی که من کردم عادل هم کیرشو از تو شورتش اورد بیرون خوب نمی دیدمش ولی ظاهرا کلفت و گرد بود تو بیداری من جرا نزدیک شدن به منو نداشت دستم خیس خیس شده بود مثل این بود که شیر اب کسم تا اخر باز شده باشه اب بود که از توش میریخت بیرون ناله خفیفی کردم و دست راستمو به طرف در دراز کردم از طرف دیکه شروع کردم به مالیدن کسم می خواستم یه جوری از زیر اون همه فشار خلاص بشم با فشار دادن کسم ناله هام شدید تر شد کمرمم قوس پیدا کرد سایه عادل اروم اروم بدون صدا اومد زیر پای تختم احساس جفت پاهام دارن حرکت میکنن به طرف پای تخت بعد شورتم یواش پایین کشیده شد کسم لب تخت و خودم وسط تخت بودم به طوری که پاهام از تخت اویزون شده بودن هیچ حرکتی نمی کردم صدام در نمی اومد فقط منتظر بودم یه ان نرمی کیر عادل رو اطراف کسم احساس کردم با این کار ناله بلندی از حلقومم امود بیرون که به شدت خجالت کشیدم اما دست خودم نبود با صدای ناله من عادل کیرشو بیشتر داد تو فکر کنم هدف عادل فقط لاس زدن با من بود ولی تو اون شرایط اوضاع کاملا بهم ریخته بود و شیرازه کار ازرفته بود کیر عادل اروم تو کسم جلو میرفت ناله های بی اختیار من هم بیشتر و بیشتر میشد ولی صدا از عادل در نمی اومد فقط کیرش جلو میرفت تا اینکه همه همه کس منو تصاحب کرد احساس درد توام با لذتی وصف نشدنی تمام وجودمو در بر گرفته بود برای بار سوم سیل اب از کسم بیرون میریخت ناله های من منقطع شبیه هق هق شده بود عادل کیرشو از کسم در اورد اینبار راحتر تو رفت دو باره درش اورد بعد اروم می کرد تو شدت ضربه های کیر عادل به مروز بیشتر شد اما بر خلاف من من هن هن افتاده بودم هیچ صدایی از عادل خارج نمیشد حتی دست به من نمیزد بوسم نمیکرد فقط اززیر پای تخت کیرشو مدام داخل کسم می کرد و می اورد بیرون اون شب بارها به نقطه اوج لذت رسیدم که توصیفش غیر ممکنه اخرین مرتبه ایی که عادل کیرشو داخل کسم کرد احساس کردم کیرش بزرگتر شده وباد کرده بلافاصله کیرشو در اورد و زیر پای تخت من شروع کرد به لرزیدن های شدید اونجا بود که صدای ناله های عادلرو شنیدم بلافاصله بعد از اینکه لرزش هاش تمام شد فوری ا زاطاقم خارج شد درم بست. صبح که از خواب بیدار شدم اولین چیزی که توجهم رو جلب کردلکه های خونی بود که یه کمیش روی تخت و یه کمیش هم روی فرش ریخته بود به روی خودم نیاوردم از اون به بعد دیگه عادل خونه ما نیومد فقط اکرم و بچه ها می اومدن منم دیگه خونه شون نرفتم هر موقع هم که میدیدمش یه جوری از من فرار می کرد نمی زاشت چشم تو چشم بیافتیم به هر حال فکر کنم عادل به شدت عذاب وجدان داره برای اینکه فکر میکنه ابجی ته تغاری با کاری که کرده هیچ وقت می تونه ازدواج کنه و این برای داداش عادل که اهل غیرت و مردونگی و ناموس پرستیه اصلا قابل تحمل نیست.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174320</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل و ناز حسابی کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 May 2019 07:19:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایان]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطمون]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخجالت]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخوان]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطرابم]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونروزم]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باتجربه]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[باخنده]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[بادستم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[باکمال]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برآمدگی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسربچه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشروی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تجربگی]]></category>
		<category><![CDATA[تختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[تخمهام]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تغییراتی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چنددقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدادادی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[دخترعمو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهایی]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراختیار]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دودستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهاین]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سربالا]]></category>
		<category><![CDATA[سرصحبت]]></category>
		<category><![CDATA[سرکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فکر‌کنم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامون]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متشکرم]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[محترمانه]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موذیانه]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبنده]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نامحرم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هنرپیشه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[وپایین]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[یکراست]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بده.توی زندگیش یک دختر قشنگ فیلم سکسی باشه که آدم دوستش بداره، براش هدیه بخره، شعرای عاشقانه براش بنویسه، هر از گاهی ببینتش و بالاخره&#8230;.. حالی به سکسی حولی!منهم مثل خیلی از پسرها همینطور بودم. شاه کس از لحاظ مردی که مطمئن بودم مرد شدم، ولی هنوز موقعیتش پیش نیومده بود تا کونی از آلت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بده.توی زندگیش یک دختر قشنگ فیلم سکسی باشه که آدم دوستش بداره، براش</h2>
<p>هدیه بخره، شعرای عاشقانه براش بنویسه، هر از گاهی ببینتش و بالاخره&#8230;.. حالی به سکسی حولی!منهم مثل خیلی از پسرها همینطور</p>
<h3>بودم. شاه کس از لحاظ مردی که مطمئن بودم مرد شدم، ولی</h3>
<p>هنوز موقعیتش پیش نیومده بود تا کونی از آلت مردانگیم استفاده کنم! دنبال یک مورد مناسب، یعنی یک دختر خوب میگشتم</p>
<h4>تا جنده زودعاشقش بشم و مردونگیم رو براش بکار بگیرم!هروقت به</h4>
<p>حمام میرفتم و خودم رو لخت پستون میدیدم با خودم میگفتم: بالاخره همه چیزهایی که خدا آفریده حکمت داره و حیفه</p>
<h5>که آدم کوس از موهبتهایی که خدا بهش داده استفاده نکنه!</h5>
<p>اندامهای جنسی با این ظرافت و قشنگی چرا باید سالها بدون استفاده بمونن تا آدم ازدواج کنه و بتونه بکارشون بگیره. اصلا&#8221; سکس داستان شاید زبونم لال</p>
<h6>من به اون سن نرسیدم،اون وقت چی؟ حیف ایران سکس نیست ناکام</h6>
<p>از این دنیا برم؟!مدتها بود که این افکار مغز منو پرکرده بود و تصمیم گرفته بودم هرچه زودتر ازنعمتهای خدادادیم استفاده کنم.ولی چطوری؟ آخه دوست دختر چیزی نیست که آدم بتونه هروقت دلش خواست بره در مغازه ، یکیش رو بخره و بیاره خونه.تازه باید خونه خالی هم داشته باشه!واقعا&#8221; زندگی چقدر سخته!! بالاخره چاره ای نبود باید برای خودم کسی رو پیدا میکردم تا مثل دوتا پرنده عاشق باهم پرواز کنیم و به یکجای امن بریم و باهم حال کنیم! دست بکار شدم و اول لیست تمام دخترهایی رو که میشناختم نوشتم.بعضی هاشون از من بزرگتر بودن و حذفشون کردم.دخترهای فامیل نزدیک مثل دخترخاله و دخترعمو و&#8230;. هم که ناموس آدمن و نمیشه باهاشون کاری کرد! از بین غریب ترها چندتاشون خیلی افاده ای بودن،اونها رو هم حذف کردم. یکی از دوستای بابام هم دختر خوشکلی داشت ولی اونها به یک شهر دیگه رفته بودن و نمیشد باهاش مکاتبه ای حال کرد! از بین اون همه اسم که نوشتم فقط چندتاش باقی موند تازه این دوسه تاهم این قدر زشت بودن که حالم ازشون بهم میخورد.توی این فکربودم که دنیاچقدر کوچیکه و من چقدر بدبختم که هیچ دختر مناسبی برای من پیدا نمیشه.با نامیدی کنارپنجره اومدم تا غروب غمگین خورشید رو نگاه کنم که یهو چشمم به خونه همسایه افتاد. چرا تاحالا به فکرم نرسیده بود&#8230; یادم اومد&#8230; مرجان دختر همسایمون&#8230; دبیرستانی و همسن و سال خودم،خوشکل و زیبا،با وقار،تازه هرروز میتونستم از پنجره اتاقم هم ببینمش! خدایا متشکرم.خانواده مرجان سالهاهمسایه ما بودند و اونها رو خوب میشناختم.خونه اونها درست روبروی منزل ما بود و من از طبقه بالا و پنجره اتاقم خیلی راحت میتونستم حیاط خونه شون رو دید بزنم.من و مرجان وقتی بچه بودیم اکثر اوقات توی کوچه باهم بازی میکردیم.ولی بتدریج که من بزرگتر شدم از او فاصله گرفتم و ارتباطمون قطع شد.آخه پسربچه ها از اینکه با یک دختر دوست باشن خیلی خجالت میکشن.(ولی وقتی مرد شدن میخوان خودشون رو بکشن تا دوباره بتونن با همون دختره دوست بشن!) من گاهی بدون هیچ منظوری از پنجره اتاقم اونو توی حیاط خونه شون میدیدم.پوست روشن با موهای خرمایی و بلند داشت.معمولا&#8221; دامن کوتاه میپوشید که ساق پاهای سفیدش از اون بالا کاملا&#8221; معلوم بود.اندام متوسطی داشت که سینه هاش مثل دوتا انار در بالای اون خودنمایی میکرد.عجیبه که من تابحال متوجه این همه نعمت خدادادی که اطرافم بود نشده بودم و بی تفاوت از کنارش میگذشتم! ولی حالا دیگه متوجه همه این زیبایی ها شده بودم و تصمیم گرفتم هرطورشده مرجان رو شکارکنم.مرجان برای من بهترین بود.از اون شب تمام فکر و ذکرم مرجان شده بود.بیشتر اوقات کنار پنجره میومدم تا شاید بتونم اونو ببینم.ولی مشکل اصلی این بود که چطور باهاش ارتباط برقرار کنم و منظورم رو بهش بگم.اگه بمن راه نده&#8230; اگه نخواد باهم دوست باشیم&#8230; اگه نذاره باهم حال کنیم&#8230; اونوقت چی؟ همه دنیای من در مرجان خلاصه شده بود و باید به هرقیمتی که شده شکارش میکردم. ولی چطوری؟ فردا که به مدرسه رفتم ،توی راه و سرکلاس فقط به مرجان فکر میکردم. وقتی مدرسه تعطیل شد عمدا&#8221; بخونه نرفتم و توی کوچه پرسه میزدم تا مرجان رو موقع برگشتن از مدرسه ببینم.آخرکوچه ایستادم تا وقتی مرجان اومد درخلاف جهت همدیگه راه بریم و صورتش رو ببینم وشاید بتونم به بهانه ای سرصحبت رو باهاش بازکنم.بالاخره مرجان با کیف مدرسه اش از سرخیابون پیدا شد. منهم در جهت روبروی او شروع به حرکت کردم.چقدرلباس فرم مدرسه بهش میومد. بااون مقنعه آبی، زیبایی صورتش بیشتر شده بود. حتی راه رفتنش هم بنظرم قشنگ میومد.بتدریج به هم نزدیکتر میشدیم. ضربان قلبم تند شد و دلشوره گرفتم.اصلا&#8221; روم نمیشد مستقیم توی صورتش نگاه کنم چه خواسته با اینکه باهاش حرف بزنم. از شدت خجالت و ترس پشیمون شدم و میخواستم برگردم ولی اینطوری بدتر بود و پیش خودش فکرمیکرد چقدر بی ادب هستم که تا اون رو دیدم برگشتم.به چندقدمی هم رسیدیم، حالا دیگه صورتش رو بطور کامل میدیدم. چقدر زیبا بود.چرا درخلال این همه سال متوجه این زیبایی نشده بودم؟ عشق چشم دل آدم رو بازمیکنه! خیلی هیجان داشتم. فکرمیکردم که مرجان از قصد من خبرداره و ممکنه ناراحت بشه. صدای ضربان قلبم رو خودم هم میشنیدم. نگاه مرجان به نگاه من گره خورد. وای خدای من چه نگاه گرم وگیرایی. دلم میخواست همون موقع بهش بگم عزیزم اجازه میدی من تو رو دوست داشته باشم؟!! وقتی منو دید لبخند زد و سلام کرد.آنقدر مجذوب او شده بودم که یادم رفته بود بهش سلام کنم.بادستپاچگی سلام کردم. مونده بودم بعد از سلام چی بگم.مرجان پرسید:خانواده چطورند؟ و من با خجالت جواب دادم : حال شماخوبه؟! هردومون از این اشتباه خندیدیم. من قبلا&#8221; مرتب مرجان رو میدیدم ولی تاحالا اینطوری نشده بودم.دست و پاهام بی حس شده بود،زبونم بند اومده بود و لته پته میکردم.اوکه متوجه حال من شده بود گفت: آقا مهیار مثل اینکه کسالت دارید، چون صورتتون خیلی قرمز شده! راست میگفت، خودم هم احساس میکردم که از صورتم داره بخار بلند میشه! با دستپاچگی جواب دادم : آره فکرکنم تب کردم. مرجان خیلی محترمانه خداحافظی کرد و رفت و من مات و مبهوت او را نگاه میکردم. واقعا&#8221; تب کرده بودم. تب عشق!به خونه برگشتم. اولین برخورد عاشقانه من با مرجان هر چند خیلی معمولی بود ولی تاثیرزیادی روی من گذاشت. حالا دیگه من اکثر اوقاتم رو کنار پنجره میگذروندم تا هروقت مرجان به حیاط خونه شون بیاد، بتونم ببینمش. پنجره اتاق من به« کانال مرجان» تبدیل شده بود و م<br />
دام تصویر اونو پخش میکرد! گاهی برای درس خوندن به حیاط میومد و کتابش رو بدست میگرفت و راه میرفت. گاهی برای نرمش میدیدمش. وقتی طناب بازی میکرد نمیتونستم از سینه هاش که بالا وپایین میپریدند چشم بردارم. همش در حسرت این بودم که بتونم اون سینه های قشنگش رو لمس کنم.ولی از همه اینها قشنگتر وقتی بود که لباسهای شسته اش را روی بند پهن میکرد.من مخصوصا&#8221; عاشق شورت و کرستش بودم. چقدر باسلیقه بود.همیشه بهترین رنگها رو انتخاب میکرد و اونها رو با ظرافت خاصی روی بند لباس پهن میکرد. شاید هم عمدا&#8221; اونها رو طوری آویزون میکرد که من ببینم و حشری بشم!من سعی میکردم هرروز به بهانه های مختلف سرراه مرجان سبز بشم. برخورد او با من صمیمانه تر شده بود و من کمتر خجالت میکشیدم. بعد از مدتی متوجه شدم که مرجان بیشتر از سابق به بهانه درس خوندن یا ورزش به حیاط میاد و جالبه که لباسش هم راحتتر شده بود.بعضی وقتها آرایش دخترانه ای میکرد و تاپ و شلوارک کوتاهی میپوشید و ساعتها در حیاط خونه شون وقت میگذروند. از خودم میپرسیدم یعنی او متوجه منظور من شده و به عمد این کارها رو انجام میده؟یعنی میشه مرجان هم منو دوست داشته باشه؟ قلبم گواهی میداد که مرجان هم منو دوست داره و دلش بامنه فقط رویش نمیشه تا علاقه اش رو ابراز کنه. اینو از نگاهش، از لبخندهایی که توی کوچه بمن میزد، و از اینکه همیشه توی حیاط بود وجلب توجه میکرد، میفهمیدم. این اواخر دیگه ارتباط پنجره اتاق من به حیاط اونها خیلی قوی شده بود!مادرم سالی یکبار آش نذری میپخت و بین در و همسایه و آشنایان پخش میکردیم. روز پختن آش، پابپای مادرم بهش کمک میکردم. مادرم هم مدام منو دعا میکرد و میگفت آش رو هم بزن و نذر کن و حاجت بخواه. منهم ازصبح پای دیگ آش نشسته بودم و اونو هم میزدم و توی دلم میگفتم: خدایا من مرجان رو میخوام، ما رو بهم برسون! (نمیدونستم دعای اونروزم اینقدر زود مستجاب میشه.) کار پختن آش که تموم شد لباس مرتبی پوشیدم و تیپ کردم و کاسه ها رو بدر خونه چندتا از همسایه ها بردم تا نوبت به خونه اونها رسید. بخت با من یار بود و مرجان خودش برای گرفتن کاسه اومد. هردومون بهم لبخند معنی داری زدیم. با نگاهش بمن میگفت که خیلی وقته منتظرم بوده. چادری که بسرکرده بود نمیتونست زیبایی صورتش رو مخفی کنه. تازه سینه اش روهم باز گذاشته بود تا تاپ نارنجی که پوشیده بود کاملا&#8221; مشخص باشه. موقعی که کاسه رو از من میگرفت عمدا&#8221; دستم رو بدستش کشیدم. خیلی نرم و لطیف بود. حرارتش تمام بدنم رو گرم کرد. من با چشمام داشتم سینه هاش رو میخوردم که مرجان روبمن گفت: «آقا مهیار یادتونه قدیمها که بچه بودیم روزی که شما آش میپختید، توی خونه تون ما باهم بازی میکردیم؟ یادش بخیر چقدر خوش میگذشت،اون موقعها ما بیشتر از الان باهم بودیم.» دیگه برام ثابت شده بود که داره چراغ سبز نشون میده، بدون معطلی گفتم من همیشه بیاد شما هستم ولی این اواخر کمی گرفتار شده بودم و کمتر خدمتتون میرسیدم.ولی پس فردا خانواده ما به مشهد مسافرت میکنن و شما اگه دوست داشتید میتونید بیاید تا خاطرات گذشته رو باهم زنده کنیم.فکر میکردم الان محکم میزنه توی گوشم یا اینکه هرچی فحش بلده بارم میکنه و در رو میبنده. ولی اصلا&#8221; اینطوری نشد،مرجان لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت: پس فردا؟ حتما&#8221;!خدایا ازت متشکرم که نذر منو به داین زودی ادا کردی.با خوشحالی به خونه برگشتم. دیگه سر از پا نمیشناختم. به برادرم گفتم بره بقیه آش ها رو پخش کنه و خودم یکراست به حمام رفتم تا بیاد مرجان یه جلق درست و حسابی بزنم!در فاصله این دو روز من فقط در این فکربودم که موقع روبرو شدن با مرجان چکار کنم و باراول چطوری باهاش حال کنم. از شما چه پنهان یواشکی چندتا فیلم سوپرهم نگاه کردم، ولی هیچکدومشون بدردم نخورد، آخه منو مرجان که هنرپیشه توی فیلم نبودیم که راحت بتونیم همدیگه رو بکنیم!!صبح روزی که خانواده ام منو تنها میگذاشتن و به مسافرت میرفتن با خوشحالی اونها رو بدرقه کردم و گفتم اصلا&#8221; نگران من نباشید و هرچقدر دلتون خواست باخیال راحت اونجابمونید! اتفاقا&#8221;همین موقع بود که مرجان هم از خونه بیرون اومد و بعد از احوالپرسی به مادرم گفت خانم شماخیالتون راحت باشه،مگه ما آقامهیار رو تنها میذاریم!خانواده ام بسوی مشهد حرکت میکردن و من در حالیکه به مرجان خیره شده بودم برای آنها دست تکان میدادم.به خونه برگشتم. هردقیقه برایم یک ساعت و هرساعت برایم یکروز طول میکشید. پس این دخترهمسایه کی میخواد بمن سربزنه و منو از تنهایی در بیاره؟ مدام پشت پنجره منتظر ایستاده بودم تا اومدنش رو ببینم.ناهارم رو با بی میلی خوردم. همش میترسیدم نکنه نیاد و منو سرکارگذاشته باشه. تا بعدازظهر هم هیچ خبری از مرجان نشد. یه دفعه فکری بخاطرم رسید: آخه اون برای اومدنش یه بهانه ای میخواست، همینطوری که نمیتونست زنگ خونه ماروبزنه و بگه اومدم باهم باشیم! به تراس رفتم. یکی از شورتهای خیلی قشنگم رو که شسته بودم و روی رخت آویز پهن کرده بودم تا خشک بشه برداشتم و اونو با هر بدبختی که بود به حیاط خونه مرجان پرتاب کردم.خودم هم به اتاقم رفتم تا کمی بخوابم. عصر دوباره کنار پنجره اومدم. از مرجان هیچ خبری نبود.مدتی گذشت تا اینکه برای نرمش به حیاط اومد. نگاهی به پنجره من انداخت،براش دست تکون دادم و خندید. بعد کنار دیوار اومد و دولا شد و شورت منو برداشت. از اینکه دختر نامحرم داشت شورتم رو میدید خیلی خجالت کشیدم!! بلافاصله به داخل ساختمان برگشت. من خودم رو مرتب کردم و با دلهره منتظر مرجان نشستم<br />
.بیشتر از یک ساعت گذشت تا زنگ خونمون بصدا در اومد. باعجله آیفون رو برداشتم. شنیدن صدای مرجان از پشت آیفون اضطرابم رو چند برابر کرد. در رو براش بازکردم. برای اینکه کسی نبیندش فورا&#8221; بالا اومد. سلام علیک گرم و صمیمانه ای باهم کردیم. باهاش دست دادم.وقتی دستم روگرفت یه حالی شدم! میخواستم ببوسمش، ولی هنوز خیلی زود بود. من و مرجان داخل پذیرایی اومدیم و روبروی هم نشستیم. مدتی به سکوت گذشت. نمیدونستم در این موقعیت چکار باید بکنم. بی اختیار پرسیدم از این طرفها؟ با خنده معنی داری گفت: یکی از لباسهای شما توی حیاط ماافتاده بود، براتون آوردمش. هردومون خندیدیم. از جا بلند شدم و موزیک ملایمی گذاشتم.حالا ضربان قلبم آرومتر شده بود و احساس آرامش میکردم. مرجان روسریش رو در آورد. موهای فوق العاده زیبایی داشت. به سمت او رفتم و از سبد روی میز یک شاخه گل جداکردم و به او دادم.هردومون احساس عجیبی داشتیم.نگاهمون به هم گره خورد و هرکدوم منتظر بودیم تا اون یکی شروع کنه.من با ترس دستم رو جلوبردم.خیلی راحت دستش رو توی دستم گذاشت. حالا دیگه میتونستم باخیال راحت دستش رو نوازش کنم و از لطافت پوستش لذت ببرم. وقتی دستش رو بوسیدم دیگه طاقت نیاورد و منو بغل کرد و بوسید. من گیج شده بودم و نمیدونستم چکار باید بکنم. آخه توی اون فیلمها از این صحنه های احساسی نبود که آدم یاد بگیره!خودم رو به مرجان سپردم تا هرکاری میخواد بامن بکنه.بدون تعارف بگم:اون داشت با من حال میکرد! من بی تجربه برای اینکه کم نیارم هرکاری که اون میکرد منهم میکردم. یه دستم رو دور کمرش حلقه کردم و همونطور که اون لب منو میخورد منهم لبش رو میخوردم. خیلی خوشمزه بود! یه دفعه گفت: مواظب باش کبودش نکنی! سرش رو بالا گرفت و گردنش روبمن چسبوند. متوجه منظورش شدم، شروع به لیسیدن و خوردن گردنش کردم. بوی عطرش منو مست کرده بود و هرچی میخوردم سیر نمیشدم.دستم رو که روی پاش گذاشته بودم بالا آوردم و با احتیاط از روی لباس روی سینه اش گذاشتم.احساس لمس سینه یک دختر برای اولین بار غیرقابل توصیفه. دلم میخواست محکم فشارش بدهم،ولی میترسیدم دردش بیاد.آروم اونو با انگشتام گرفتم و مثل لیمو چلوندم.مرجان چشمش رو بسته بود و آه میکشید. او منو میبوسید و با دستش سینه ام رو نوازش میکرد. دکمه بالایی پیراهنم رو باز کرد و دستش رو از اون بالا داخل فرستاد. از نوازش و گرفتن موهای سینه ام با دستش خیلی لذت میبرد. دوست داشتم همه دکمه هام رو باز میکرد تا راحت بشم! درست در لحظه ای که من خیلی تحریک شده بودم و میخواستم یه قدم دیگه جلو برم، مثل برق گرفته ها از جا پرید و گفت:من باید برم،الان مامانم از خریدبرمیگرده و همه چی لو میره.دلیلی برای اصرار وجود نداشت.با دلخوری از جا پاشدم و پرسیدم پس کی میای باهم باشیم؟ همینطور که خودش رو مرتب میکرد گفت سعی میکنم فردا برای دیدنت بیام.هروقت اوضاع مرتب بود و تونستم بیام نیم ساعت قبلش حوله و لباسم رو روی بند پهن میکنم تا بفهمی،تو هم که همیشه کنار پنجره هستی و منو میبینی!! خیلی خجالت کشیدم. نمیدونستم که در تمام این مدت او متوجه حضور من در پشت پنجره اتاقم و دید زدنش بوده است.از خجالت سرم رو پایین انداختم.چونه منو گرفت و بوسید و گفت خجالت نکش،من در تمام این روزها متوجه تو بودم و خوشحال بودم که منو میبینی،مخصوصا&#8221; وقتی با خودت ور میرفتی خیلی خوشم میومد! دیگه میخواستم زمین دهن بازکنه و منو ببلعه، یعنی اون حتی جلق زدن من پشت پنجره رو هم دیده بود!! چه افتضاحی!موقع خداحافظی، مرجان شورت منو از توی جیب لباسش درآورد و گفت:راستی این توی حیاط ما افتاده بود. خیلی خوشرنگه یادت باشه فردا همینو بپوشی، خیلی بهت میاد!من با خوشحالی زایدالوصفی مرجان رو تا دم در رسوندم و منتظر فردا شدم. اون روز حال و هوای دیگه ای داشتم. صبحونه ام رو که خوردم، شورت قرمز راه راهم رو که توی حیاط همسایه انداخته بودم و مرجان ازش خوشش اومده بود برداشتم و اتو کردم! آخه حالا که مرجان خانم میخواست منو با این شورت خوشکل ببینه نباید چروک داشته باشه.بعد به فکرم رسید که بهش عطر هم بزنم تا خوشبو بشه! فکر کنم توی حمام سه بار بدنم رو با صابون شستم. وسواس داشتم که نکنه بدنم بوی عرق بده و مرجان ناراحت بشه. موهای زاید بدنم رو تراشیدم تا کیرم سفیدتر و بلندتر بنظر بیاد. وقتی خودم رو توی آینه دیدم از اون تن و بدن سفید توی اون شورت قرمز راه راه حظ کرده بودم. وااای&#8230;. خوش به حال مرجان که میخواد منو بغل کنه!لباس راحتی پوشیدم و در انتظار دیدن مرجان پشت پنجره اتاقم لحظه شماری میکردم. خوشبختانه طولی نکشید که مرجان با حوله و لباسش به حیاط خونه شون اومد تا اونها رو روی رخت آویز پهن کنه. مطمئن بودم منو پشت دریچه دیده ولی عمدا&#8221; سرش رو بالا نمیکنه. دیگه دل توی دلم نبود. طبق قرارمون باید تا نیم ساعت دیگه پیش من میومد. فقط مسئله بی تجربگیم منو آزار میداد. من قبلآ از این کارها نکرده بودم و نمیدونستم چطوری با دخترها حال کنم. شاید اگر میفهمید که من تجربه دختربازی ندارم،از من خوشش نمیومد، اصلا&#8221; هم دلم نمیخواست توی دلش به سادگی من بخنده. ولی مجبور بودم حقیقت رو بهش بگم. بالاخره حقیقت بهتر از هرچیزیه. بابرخوردی که دیروز باهاش داشتم معلوم بود او برخلاف من چندان هم بی تجربه نیست. این مسئله تهاجم فرهنگی همه جوونها رو فاسد کرده! توی این فکرها بودم که مرجان زنگ خونمون رو زد. زیباترین صدای زنگی بود که در تمام عمرم شنیده بودم. مرجان از پله ها بالا اومد. مانتو تیره و لباس رسمی که پوشیده بود<br />
منو به شک انداخت. ازش پرسیدم مگه قراره جایی بری؟ او که از این همه ساده دلی من خنده اش گرفته بود با نیشخندگفت:به مامانم نمیتونستم بگم که دارم میرم خونه پسر همسایه!! هردومون خندیدیم. بدون تعارف مقنعه اش رو درآورد و دکمه های مانتوش رو یکی یکی باز کرد. یک تاپ و شلوارک زرد و نارنجی پوشیده بود که رنگش منو حسابی تحریک میکرد. من نمیتونستم ازش چشم بردارم. روبروی من نشست و همینطور که فنجان چایی رو برمیداشت پرسید: مگه تاحالا دختر ندیدی که اینطوری نگاه میکنی؟! منم از روی سادگی گفتم نه! نمیدونم چی شد که یه دفعه توی اون وضعیت بحرانی صداقتم گل کرد! رفتم کنار دستش نشستم و همینطور که دستش رو توی دستم گرفته بودم و با انگشترش بازی میکردم سرم رو پایین انداختم و گفتم: مرجان، من تو رو خیلی دوست دارم و دلم میخواد باهم باشیم، ولی راستش نمیدونم وقتی ما باهم هستیم چکار باید بکنم! مرجان که از این اعتراف من خوشش اومده بود، دست منو توی دستش گرفت و با غرور گفت: عیبی نداره عزیزم من خودم بهت یاد میدم، فقط باید به حرفهای من خوب گوش بدی تا هردومون لذت ببریم!تنهاکاری که دراون موقع به ذهنم رسید این بود که ببوسمش. مرجان ازجا بلند شد و گفت عجله کن که وقت نداریم. من مثل بچه ها دستم رو توی دستش گذاشتم و باهم به سمت اتاقم رفتیم. نگاهی به در و دیوار و عکسهای اتاقم انداخت. با کنجکاوی اونها رو ورانداز میکرد. یه دفعه چشمش به پنجره افتاد. کنار پنجره اومد و گفت: از اینجا حیاط خونه ما خیلی خوب معلومه، این مدت خوب منو دید میزدی و صفامیکردی! باخجالت ازش پرسیدم از کی متوجه حضور من در پشت پنجره بودی؟ همینطور که پرده اتاق رو میکشید گفت: همیشه میدیدمت! فکر کردی اون همه قدم زدن و طناب بازی کردنم توی حیاط بدون حکمت بود؟! باخودم فکر میکردم که حدسم درست بوده و مرجان هم منو دوست داره و به عمد اون کارها رو میکرده، ولی حالا دیگه احساس میکردم جای شکار و شکارچی باهم عوض شده! مرجان کنار من روی تخت نشست، اول نگاههامون بهم قفل شد و بعدش یه دفعه باران بوسه بود که نثار هم کردیم. بدن همدیگه رو از روی لباس نوازش میکردیم و خودمون رو بهم میمالیدیم. البته من فقط تا اینجاش رو بلد بودم! مثل بچه ها ازش پرسیدم حالا چکار کنیم؟ و مرجان مثل خانم معلمهای خوشکل و مهربون گفت: اول باید لباسهامون رو دربیاریم! با اون تاپ و شلوارکی که پوشیده بود، خودش که تقریبا&#8221; نیمه لخت بود، پس منظورش این بود که من باید لخت بشم. از خجالت خیس عرق شده بودم. نمیدونم صورتم چقدر سرخ شده بود که گفت: پسر این قدر خجالت نکش، اول تو بیا لباسهای منو دربیار. لباسش دو تیکه بیشتر نبود ولی واقعا&#8221; نمیدونستم اول از کدومش شروع کنم! دستم رو روی رونش گذاشتم و آروم بالا اومدم، پهلوهاش رو تا زیربغل نوازش کردم و بعد دوباره دستم رو پایین بردم و تاپش رو بالا کشیدم. سرش رو بمن چسبوند. شلوارکش رو هم سریع درآوردم.پوست سفید بدنش با شورت توری مشکی منو حسابی حشری کرده بود. در حالیکه میبوسیدمش سینه هاش رو بادستم فشار میدادم. خیلی سفت شده بود و نوکشون بیرون زده بود. دستش رو از روی شلوار روی کیر من گذاشت و باخنده گفت: اوه چه خبره!! چندبار فشارش داد و بعد کمربندم رو باز کرد و زیپ شلوارم رو پایین کشید. حالا دیگه شرم و حیا رو از یاد برده بودم. کمرم رو کمی بالا گرفتم تا بتونه شلوارم رو دربیاره. بهش گفتم عزیزم همون شورتی رو پوشیدم که خواسته بودی. از دیدن منظره کیرشق شده من توی اون شورت قرمز اینقدر خوشش اومد که دیگه یادش رفت باید پیرهنم رو دربیاره و سرش رو روی کیرم گذاشت و از روی شورت میبوسیدش. من مجبور شدم خودم دکمه های پیراهنم رو بازکنم و از شرش خلاص بشم. پاهام رو ازهم باز کردم و بحالت نیمه نشسته روی تخت دراز کشیدم. اولین باری بود که کسی کیر منو لمس میکرد. خیلی خوشم اومده بود.مرجان به آرومی شورت منو پایین میکشید و قسمتهای بالای کیرم رو بادستش نوازش میکرد. موقعی که کش شورت از روی کیرم رد شد احساس کردم از زندان خلاص شده! حالا کیر شق ده من باتمام وجود برای مرجان خودنمایی میکرد. کیرم رو گرفت و دستش رو چند بار از بالا تا پایین کشید.نوکش رو بوسید و از اونجا تا بیضه هام رو بو کرد. بعدش خیلی آروم کیر منو وارد دهانش کرد. نمیتونم احساسم رو درست بیان کنم. فقط میتونم بگم یه چیزی بود شبیه غلغلک ولی خیلی لذتبخش تر. من همیشه از اینکه کسی موقع غذاخوردن دهنش صدا بده خیلی بدم میومد، ولی اونروز عاشق صدای ملچ و ملوچ مرجان بودم! معلوم بود که خیلی باتجربه ست. هر وقت من میخواست آبم بیاد و ناله میکردم، کیرم رو ول میکرد و تخمهام رو زبون میزد. بعدش مرجان روی پاهای من نشست و بدنش رو بمن چسبوند و بالا کشید. از گردن تا سینه و شکمش رو به کیر من مالید. چندبار همینطور بالا و پایین کرد. بعد خودش رو طوری بالاتر از من قرار داد که من بتونم راحت سینه هاش رو بخورم. این قدر خوشکل بودن که دلم میخواست دهنم جا داشت، هر دوتاشون رو باهم میخوردم! همینطور که سنه هاش رو یکی یکی میمکیدم دستم رو از کمرش پایین بردم و باسن گوشتیش رو نوازش کردم. عمدا&#8221; خودش رو طوری تکون میداد که شورتش پایین بیاد. منهم راحتش کردم و اونو کامل از پاش درآوردم! دستم رو لای پاش و روی کسش کشیدم. خیس خیس شده بود. کسش رو مرتب روی کیر شق ده من میمالید. منهم باسنش رو به سمت خودم فشار میدادم تا بدنش بمن بچسبه. کم کم داشتم از این وضعیت خسته میشدم. کار ما بر عکس شده بود، مرجان روی من افتاده بود و داشت با من حال میکرد! دلم میخواست ببینم کسش چه شکلیه. به هر<br />
کلکی بود خودم رو از زیرش بیرون کشیدم و روی تخت جای خودم خوابوندمش. پاهاش رو محکم بهم چسبوند تا من نتونم کسش رو ببینم. کمی در همین حالت باهم بازی کردیم. من سرم رو پایین شکمش گذاشتم و رونش رو میمالیدم. یواش یواش لای پاش از هم باز شد و من برای اولین بار در زندگیم کس دیدم!! یک برآمدگی گوشتی، با لبهای قرمز روشن و خط برجسته ای در وسطش، چه لحظه باشکوهی! کسش رو نه یکبار که چندین بار بوسیدم. مثل بچه های فضول باانگشتم تمام جاهاش رو وارسی کردم. موقعی که میخواستم نوک انگشتم رو توش فرو کنم یه باره پاهاش رو بهم فشار داد و گفت چکار میکنی؟ملتمسانه نگاهش کردم. میدونست این نگاه من از درماندگیه. ازم خواست براش قوطی کرم بیارم و به پشت خوابید.بمن گفت اول تمام پشت و کمرش روبراش ماساژ بدهم و همین طوری پایین بیام. از ماساژ بدنش خیلی لذت میبردم. شونه و پشتش رو خوب مالیدم. گاهی سینه هاش رو از پشت سر توی هر دودستم میگرفتم و اینقدر فشار میدادم تا جیغ بکشه. بعد از کمر نوبت به باسنش رسید. دلم میخواست همین جا بمونم و دیگه پایین تر نروم! لمبه هاش رو یکی یکی با دو دستم مثل حلقه میگرفتم و از بیرون به سمت داخل فشار میدادم. سرش رو بعقب برگردوند و گفت مثل اینکه شاگرد بااستعدادی هستی! خوشحال شدم که از اینکار من خوشش اومده. چندین بار اینکار رو کردم. با دستم درز کونش رو باز کردم. سفید سفید بود، بدون یک تار مو! بعد یواش یواش دستم رو لای پاهاش بردم و اونها رو از هم باز کردم. شاید تنها چیزی که توی دنیا وارونه اش هم مثل خودش قشنگه، کسه!! از این زاویه هم که وارونه میدیدمش خیلی ازش خوشم میومد. مرجان ازم خواست که بین پاش رو بمالم. بدون اینکه خودم هم بفهمم چکار میکنم، بادستم کون و کس و هرچیز دیگه ای اون وسطها بود میمالیدم! اصلا&#8221; نمیدونستم چکار میکنم، فقط از صدای نفسهاش که بلندتر میشد میفهمیدم که داره خیلی حال میکنه. هروقت آه میکشید منهم همون جا رو بیشتر میمالیدم! کم کم داشت عرق میکرد. دست منو گرفت و گفت دیگه بسه. بعدش ازجا پا شد و کنار پنجره ایستاد (البته پرده ها رو قبلا&#8221; کشیده بود و کسی ما رو نمیدی) و منو بغل کرد و گفت لبم رو بخور. این قدر لباشو خوردم که حسابی ورم کرده بود. وقتی زبونش رو توی دهنم فرو کرد خیلی تعجب کردم، عجب زبون نرمی بود، اون رو هم خوردم! تازه فهمیدم که زبون فروکردن توی دهن همدیگه از آداب حال کردنه! بعدش منهم یاد گرفتم و زبونم رو توی دهنش میچرخوندم.مرجان قوطی کرم رو برداشت و با دستش تمام کیر منو چرب کرد. از اینکارش خیلی خوشم اومد.اول فکرکردم میخواد برام جق بزنه ولی وقتی کیر منو خوب چرب کرد به دیوار تکیه داد و پاهاش رو بهم چسبوند و بمن اشاره کرد. کیرم رو لای پاها و درست زیر کسش فرو کردم.چند بار عقب و جلو کردم.سرکیرم حساس بود و اذیتم میکرد. با کرم رون مرجان رو چرب کردم و دوباره کیرم رو لای پاش گذاشتم، عالی شده بود. دستم رو روی شونه اش گذاشتم و عقب&#8230; جلو&#8230; عقب&#8230; جلو&#8230;کردم. اولش خیلی رمانتیک بود و آروم اینکار رو میکردم و بینش میبوسیدمش،ولی بعد دیگه کنترل خودم رو از دست دادم و کیرم رو با تمام قوا لای پای مرجان فرو میکردم و حرکت میدادم. اونهم از اینکار من خیلی حال میکرد و پاهاش رو محکمتر بهم فشار میداد تا کیر منو بهتر لمس کنه.دیگه احساس کردم داره آبم میاد. میخواستم کیرم رو دربیارم تا آبم روی مرجان نریزه، ولی او محکم منو بخودش چسبوند و شونه ام رو گاز گرفت.نمیدونم از شدت درد بود یا از لذت اینکه آبم اومد که یهو داد بلندی کشیدم. تمام عضلات بدنم منقبض شده بود. برای آخرین بار کیرم رو بین پاش فشار دادم. دیگه رمق نداشتم. مرجان رو بوسیدم و خودم رو روی تختخواب انداختم. آب من روی رون مرجان ریخته بود و از اونجا به سمت زانوش سرازیر شده بود.خودش رو با دستمال کاغذی تمیز کرد. میخواستم ازش عذر خواهی کنم ولی او گفت که از ریختن آب روی بدنش خیلی لذت میبره. (نمیدونم تا حالا چندبار تجربه کرده بود!) مرجان میخواست لباسش رو بپوشه. سرم رو جلو بردم تا یکبار دیگه کس ملوسش رو ببوسم. برخلاف نیم ساعت پیش، حالا دیگه کسش نه تمیز بود و نه بوی خوبی میداد! هردومون لباسامون رو پوشیدیم. من از مرجان بخاطر اومدنش تشکر کردم و ازش خواستم توی این چند روز منو تنها نذاره! شاید بشه گفت اون چند روزی که خانواده ام به مسافرت رفته بودن بهترین ایام زندگیم بود. اولین و بهترین خاطرات سکسی من مربوط به همون چند روزه که با مرجان حال میکردم. از روزی که برای مرجان لاپایی زدم و آبم رو روی بدنش ریختم، هرروز عطش من برای سکس بیشتر میشد و دوست داشتم جلوتر برم. زمان زیادی تا برگشتن خانواده ام از سفر باقی نمونده بود و من غصه میخوردم که چرا سفر اونها به زودی تموم میشه! بعدازظهر بود و من با یک تاپ پسرونه و شورت روی تختم به شکم دراز کشیده بودم و مجله میخوندم و همینطور کیرم رو به تشک فشار میدادم! نمیدونم چه مدت اینکار رو انجام دادم ولی کیرم حسابی شق شده بود و بی قراری میکرد! تلفن زنگ زد، وقتی گوشی رو برداشتم باکمال تعجب صدای مرجان رو شنیدم. آهسته صحبت میکرد تا کسی صداش رو نشنوه. به شوخی گفت:خواب که نبودی؟ میخواستم حالت رو بپرسم،چون دیگه مدتیه پشت پنجره پیدات نمیشه نگران بودم نکنه کار دست خودت داده باشی! خیلی موذیانه جواب دادم:تو که برای من خواب نگذاشتی،الآن هم از تنهایی حوصله ام سررفته و روی تخت دراز کشیدم. بلافاصله گفت خب حالا که این طوره یه سری میام بهت میزنم تا تنها نباشی،فقط در حیاط رو باز بذار که توی کوچه معطل نشم و بعدش گوشی رو قط<br />
ع کرد. دیگه بهتر از این نمیشد. از جام بلند شدم و دکمه دربازکن رو زدم تا مجبور نباشه زنگ بزنه. فکر میکردم هنوز چنددقیقه ای وقت دارم و میخواستم خودم رو مرتب کنم ولباس بپوشم که یهو در هال باز شد و چهره مرجان رو دیدم. هیچ فکرش رو نمیکردم که به این سرعت خودش رو به خونه ما برسونه. از اومدنش هم خوشحال شدم و هم غافلگیر، آخه من هنوز لباس نپوشیده بودم و نیمه لخت بودم! مرجان همینطوری که در رو پشت سرش میبست گفت توی خونه ما کسی نبود و دیدم فرصت خوبیه تا بیام ببینم چیزی کم وکسر نداری! بعدش گفت:چیه خشکت زده؟ نمیخوای تعارف کنی بیام توی اتاقت؟ من هاج و واج مونده بودم که چی بگم و چکار بکنم؟ هردومون به اتاق من رفتیم و روی تخت نشستیم. مجله منو برداشت و ورق زد و با شیطنت پرسید: خودت رو هم که خیس کردی!! راست میگفت. موقعی که دمر خوابیده بودم و کیرم رو به تشک میمالیدم اینقدر تحریک شده بودم که پیش آبم اومده بود و جلوی شورتم کمی خیس شده بود. ازخجالت نمیدونستم چکار کنم! دستش رو جلو آورد و بدون مقدمه کیر منو از روی شورت فشار داد و گفت با این زبون بسته چکار کردی؟!!دیگه وقتش بود، دستم رو دور کمرش انداختم و بدنم رو بهش چسبوندم و مشغول بوسیدنش شدم. خودش رو خیلی راحت دراختیار من گذاشت تا ضمن بوسیدنش،لباسش رو هم در بیارم. سوتین نپوشیده بود و من همه لباس هاش رو غیر از شورتش در آوردم. حقیقتش جرات اینکار رو نداشتم! همینطور که گردنش رو میخوردم با دستم سینه هاش رو هم فشار میدادم. تاپ منو از تنم درآورد و با دست موهای نازک سینه ام رو نوازش کرد. بعدش از همدیگه لب گرفتیم. عجب زبون خوشمزه ای داشت! اینقدر حشرش بالا زده بود که دیگه نمیتونست خودش رو کنترل کنه. دیوونه وار شورت منو درآورد. کیرم مثل تیرآهن سفت شده بود و دیگه نیازی به مالیدنش برای شق شدن نبود. سرش رو پایین برد و کیرم رو بوسید و اونو به صورت نرم و لطیفش مالید. فکر میکردم میخواد برام ساک بزنه ولی اصلا&#8221; اینکار رو نکرد. بلکه سراغ بیضه هام رفت و شروع به مکیدن اونها کرد. کمی درد داشت ولی خیلی لذتبخش بود. من به پشت خوابیدم و پاهام رو از هم باز کردم تا اون راحتتر بتونه تخمم رو بخوره. دیگه بیضه هام حساس شده بود و از درد فریاد میکشیدم. بعد مرجان خودش روی من انداخت و طوری روی من خوابید که استخوان لگنش درست روی کیرم بود. مرتب خودش رو بمن فشار میداد. من به گرمی میبوسیدمش و با دستم پشت و کمرش رو میمالیدم. از گردن شروع کردم و پایین اومدم،پهلوها و وسط کمر رو ماساژ دادم و بعدش دستم رو توی شورتش بردم و باسنش رو مالیدم. کمرش رو بالاگرفت تا من بتونم شورتش رو پایین بکشم. شورتش را تا زانو پایین بردم و بعد پای خودم رو توی شورتش انداختم و بطرف پایین فشار دادم تا کاملا&#8221; از پاش دربیاد. حالا داغی کسش رو روی پوستم احساس میکردم. اونهم میتونست داغی کیر منو بهتر لمس کنه. با موهای من بازی میکرد و لگنش رو آروم تکون میداد تا کیر من زیر بدنش بلغزه. پاهاش رو ازهم باز کرد احساس کردم کیرم لای خط وسط کسش درست روی چوچوله اش قرار گرفت، حرارت زیادی داشت! بعد دوباره پاهاش رو بهم چسبوند و دوباره خودش رو روی من تکون میداد. از آهی که کشید فهمیدم خیلی داره حال میکنه. منهم با کونش ور میرفتم و باسنش رو میمالیدم. وقتی دستم رو توی درز کونش از بالا تا پایین کشیدم خیلی خوشش اومد و لبخند معنی داری زد. متوجه منظورش شدم و بدون اینکه بتونم ببینم سعی کردم قسمت اطراف سوراخش و ناحیه بین کون و کسش رو آروم بمالم. پاهاش رو از هم باز کرد تا دست من بتونه بیشتر پیشروی کنه! حالا دیگه نفسهاش به آه تبدیل شده بود. بعد از مدتی وقتی حسابی با مالشهای من تحریک شده بود از روی من بلند شد و روی چهاردست و پا خوابید. منکه هنوز متوجه منظورش نشده بودم کنارش نشستم و مشغول لیسیدن و بوسیدن لمبه های قشنگش شدم. کونش به نرمی پنبه و به لطلفت پرقو بود! از خنگ بازی من حوصله اش سررفت و با دلخوری گفت: زودباش دیگه! من هاج و واج مونده بودم که برای چه کاری باید زودباشم و به علامت سوال سرم رو تکون دادم!! درحالیکه خیلی حشری شده بود داد زد:چرا معطلی بکن، توش دیگه! دهنم از تعجب باز مونده بود. پیشنهاد خوبی بود ولی من جرات پذیرفتنش رو نداشتم! مرجان رو بوسیدم و بهش گفتم آخه عزیزم تو دختری،من نمیخوام&#8230; مرجان که از اینهمه خنگی من لجش گرفته بود باعصبانیت حرف منو قطع کرد و گفت:از جلو نمیخوام که&#8230; از پشت بکن! منکه خجالت میکشیدم بی تجربگی خودم رو بهش اظهار کنم، با لته پته گفتم باشه عزیزم، ولی باید کمکم کنی. خوشبختانه مرجان اینقدر تیز بود که منظور منو از کمک بفهمه. مرجان چهاردست و پا درست مثل حالت سجده روی تخت خوابید و از من خواست پشتش روی زانوهام بایستم. او مرحله به مرحله منو راهنمایی میکرد و جلو میبرد و منهم دستوراتش رو اجرا میکردم:حالا کمی جلوتر بیا&#8230; با دستت باسنم رو ماساژ بده تا بدنم شل بشه&#8230; با انگشتت اطراف سوراخم رو بمال&#8230; آه&#8230; آه&#8230; خودت رو بمن بچسبون&#8230; فشارش بده تا بره تو دیگه!!این هیجان انگیزترین قسمت کار بود،آخه من تا حالا این جور جاها نرفته بودم! درز کونش رو از هم باز کردم. تمام موهاش رو تراشیده بود و سفید سفید شده بود. وسطش یه سوراخ قرمز خوشرنگ خودنمایی میکرد. خودم رو جلوتر بردم و به مرجان چسبوندم. کیرم رو با دست گرفتم و نوکش رو بطرف سوراخ کونش بردم و فشار دادم. تصور میکردم که الآن راحت توی سوراخش میره، ولی اینطور نشد. با دستم چند ضربه به باسنش زدم. مرجان کیر منو گرفت و اونو لای پای خودش مالید. داغی کسش رو احساس کردم.<br />
پیش خودم فکر کردم لابد مقصد عوض شده و قراره اینجا برم! مرجان سرش رو بعقب برگردوند و گفت برات لیزش کردم حالا راحتتر میره توش. اطراف سر کیرم با مایع غلیظ سفید رنگی پوشیده شده بود،ترشحات کسش بود! دوباره خودم رو به باسنش چسبوندم و کیرم رو گرفتم و بطرف سوراخ کونش فشار دادم،چشمام رو بستم، حلقه تنگی رو دور کیرم حس کردم، مرجان با شهوت آخ بلندی کشید. من خودم رو به اون فشار میدادم. مرجان از شدت درد چهره اش رو درهم کشیده بود. کیرم تقریبا&#8221; تا محل ختنه وارد شده بود. خودم رو به سمت جلو فشار دادم تا بقیه اش رو هم داخل بفرستم! مرجان از درد فریادی کشید و گفت کمی صبر کن و خودت رو تکون نده. مدتی شاید حدود 30 ثانیه بدون حرکت ایستادم. بتدریج احساس کردم اون حلقه سفتی که دور کیرم بود داره شل تر میشه. بعد مرجان با مهارت خودش رو به سمت عقب هل داد و بیشتر کیر من وارد سوراخش شد&#8230; هردومون آه کشیدیم. آروم و با احتیاط شروع به عقب و جلو کردم. بتدریج دیواره مقعدش شلتر میشد و من راحتتر کیرم رو حرکت میدادم. دیدن منظره کیرم از اون بالا لای کون سفید و تپلش خیلی جالب بود. مرجان دستش رو بین پاهاش برده بود و داشت خودش رو تحریک میکرد. من برای اینکه تعادلم رو حفظ کنم با دستام پهلوهای مرجان رو گرفته بودم و تلمبه میزدم و او هم ضمن اینکه از حرکت کیر من حال میکرد داشت با چوچوله اش بازی میکرد. این اولین بار در زندگیم بود که کسی رو میگایدم. بهمین خاطر خیلی زود تحریک شدم و احساس کردم که میخواد آبم بیاد. کیرم رو بیرون کشیدم و سربالا لای درز کونش گذاشتم. آبم با فشار زیادی بیرون پاشید و روی کمر مرجان ریخت. مرجان با دستش مقداری از منی منو برداشت و بعد خودش به پشت خوابید و پاهاش رو باز کرد و با دستش که به منی آغشته بود شروع به تحریک خودش کرد و چوچوله اش رو میمالید. من بعد از اینکه خودم رو بادستمال تمیز کردم کنارش دراز کشیدم و سینه هاش رو میمالیدم. من فقط همین یکبار شاهد خود ارضایی یک دختر در مقابل خودم بودم و هرگز اونو فراموش نمیکنم. بعد از مدتی مرجان دستش رو سریعتر حرکت داد و چشماش روبست و چند آه بلند کشید. من و مرجان نیم ساعتی کنار هم دراز کشیدیم و همدیگه رو بوسه و نوازش کردیم. من باید به حمام میرفتم و خودم رو میشستم و مرجان باید زودتر به خونه شون برمیگشت تا کسی متوجه غیبتش نشه. متاسفانه فردای اون روز پدر و مادرم از سفر برگشتن و من دیگه نتونستم از مرجان چیزهای بیشتری یاد بگیرم!الآن مدتها از اون ایام گذشته،هرچند من خاطره سکس با مرجان رو هرگز فراموش نمیکنم ولی هنوز یک سوال برای من باقی مونده: واقعا&#8221; در این چند روز من با مرجان حال میکردم یا اینکه مرجان با من حال میکرد؟!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174179</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم بلند حشری فقط میزاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابرومو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدم‌]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باورکنید]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلیلشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[ساپورتش]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فکر‌کنم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فوق‌العاده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[مجردیم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معرفیش]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام من حسین هستم۲۹سالمه از کرج داستانی که میخوام واستون بگم کاملا واقعی هستش وقت پیش با یکی از رفیقام رفتم که ی سکس جنده رو سمت گلشهر بکنه باهاش رفتم تو خونه و بعد سلامو سکس خوشو بش خاله که اسمش مریم سکس خوشو بش خاله که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سلام من حسین هستم۲۹سالمه از کرج داستانی که میخوام واستون بگم کاملا واقعی هستش</h2>
<p>وقت پیش با یکی از رفیقام رفتم که ی سکس جنده رو سمت گلشهر بکنه باهاش</p>
<h3>رفتم تو خونه و بعد سلامو سکس خوشو بش خاله که اسمش مریم</h3>
<p>سکس خوشو بش خاله که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو</p>
<h4>بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو تو اتاق که یهو</h4>
<p>از رفیقام رفتم که ی جنده رو سمت گلشهر بکنه باهاش رفتم تو خونه و بعد سلامو خوشو بش خاله سکس که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو تو اتاق که یهو جنده که اسمش</p>
<h5>ا دخترش رو با من آشنا کنه که اول گفت منو امشب نکن بزار واسه یشب دیگه ولی گوش ندادم و حسابی از خجالت کسش که واقعا دوست داشتم گاییدنشو تجربه کنم در اومدم و الان ملیکا نمیدونه که من مامانشو گاییدم و فکر میکنه که دختر خاله من مثلا و خواهرش که همون مامانشه باعث اشنایی ما شدن ولی روم‌ نمیشه دیگه به لیلا بگم که بهم بده میترسم خراب شه رابطم با ملیکا امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید طولانی شد . بگم کاملا واقعی هستش .راستش فیلم سکسی چند وقت پیش با یکی از</h5>
<p>باهاش رفتم تو خونه و بعد سلامو خوشو سکس داستان بش خاله که اسمش مریم بود اومد گفت بهم ساپورتش میکنم .اولین سکسمونم بردمش خونه خیلی رومانتیک باهم بودیم و واقعا به معنای واقعی کلمه بهم کس داد و از کونم خودش گفت بکنمش و حسابی اون روز کردمش واقعا کس رو دستش نکردم با اینکه جنده و زید زیاد کردم هیچ کدوم اینجوری نداده بودن بهم حتی لیلا مادرش که اونم عالی بود عین ملیکا نبود .هنوز با همیم و واقعا دوسم داره مثل موم شده تو دستم خودمم نمیدونم چرا اینقدر وابسته شده هفته ایی سه بار هم خونه خودشون وقتی مادرش نیست حتی یکی دو ساعتم سریع زنگ میزنه قبلش که برم بکنمش و با هم باشیم و هم خونه خودم از کس و گاهی هم از کون واقعا میگامش واقعا با جونو دل بهم میده و هیچی کم نمیزاره هنوزم فکر میکنن من نمیدونم خواهر نیستن و مادر دخترن منم به روش نمیارم و الان که فکر میکنم میبینم اون روز لیلا میخواست که ملیکا دخترش رو با من آشنا کنه که اول گفت منو امشب نکن بزار واسه یشب دیگه ولی گوش ندادم و حسابی از خجالت کسش که واقعا دوست داشتم گاییدنشو تجربه کنم در اومدم و الان ملیکا نمیدونه که من مامانشو گاییدم و فکر میکنه که دختر خاله من مثلا و خواهرش که همون مامانشه باعث اشنایی ما شدن ولی روم‌ نمیشه دیگه به لیلا بگم که بهم بده میترسم خراب شه رابطم با ملیکا امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید طولانی شد . که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو تو اتاق</p>
<p>که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو تو اتاق که یهو جنده که اسمش لیلا بود اومد بیرون از اتاق که بره دستشویی .یه خانم قد بلند خیلی خوشگل و جذاب با کونه تقریبا برجسته و سینه های بزرگ که واقعا با دیدنش منم دلم خواست که بکنمش و لذت کردنشو از دست ندم بگذریم دوستم حساب کردو رفت تو اتاق منتظر لیلا شد تا بیاد بکنش و خاله هم مدام به رفیقم تاکید میکرد که سریع بکنش که ی مشتری حساس دارم داره میاد پول خوب میده بفهمه که لیلا امروز داده دیگه نمیاد و میپره و حساسه و‌ باید بدنشو بشوره دردسره و این حرفا رفیقمم اوکی دادو رفتن تو .بعد چند دقیقه به خاله گفتم که منم میخوام برنامه برمو این کس رو بکنم اول گفت الان نمیشه برو ی دوساعت دیگه بیا تا طرف بیادو بره منم اصرار نکردم تو همین حین صدای ناله لیلا هم از اتاق بلند شد و رفیقمم انصافا کیره خوبی داشت و کمتر پیش میومد که جنده ایی دوبار با من و اون سکس کنه چون کسایی که جنده بیزینسی میزنن میدونن اکثره جنده ها میخوان سری ی ساک بزنن راست کنی و بعد با ادا اصول و فن ابتو بیارنو سریع پولو بگیرن حقم دارن دنباله پولن دیگه به زیدش که کس نمیده خلاصه که بگذریم طرفو من نتونستم اون روز بکنمو با تعریف هایی هم که رفیقم کرد حسابی چشمم دنبالش موند رفیقمم ازش شماره گرفته بودو بعدا فهمیدم که نمیدونم چجوری ولی ی تایمی با خودش ریخته بود روهمو بعدشم مخ دخترشو که اسمش ملیکا بودو زده بودو همش خونه اینا بود این داستان گذشتو من با رفیقم سره ی سری از اتفاقات بهم زدیمو ی دوسالی از همشون بی خبر بودم .بعد یروز از طریق یکی از دوستان شنیدم که خیلی وقت پیش با اونا تموم کرده و کاری باهاش ندارنو فهمیدن چه لجنیه و مطمئنم بودم که اگر اس بدمو‌ خودمو معرفی کنم با اون گندی که اون ظاهرا زده بود عمرا جوابمو نمیدن خلاصه چند وقتی گذشت و چند باریم به روش های مختلف پی ام زنگ اس زدم ولی نتیجه نداد که نداد .یشب ی فکری به سرم‌ زد که تصمیم گرفتم تیری تو تاریکیش کنم انجامش بدم‌که دسته بر قضا گرفت.بعد از اون داستانا که تقریبا سه سالی میگذشت من پیش اون خاله زیاد برنامه میرفتم و میدونیتم که دیگه خبری ازشون نداره و نمیدونه حتی کجا هستنو کجا کار میکنن به خاطر همین تصمیم گرفتم با یکی از خطام به لیلا پیام بدم و خودمو مریم یعنی اون خاله معرفی کنم این کارو کردمو و نقشم گرفت و لیلا خیلی هم گرم برخورد کردو شروع کردیم اس ام اس دادن و حال و احوال و ازین حرفا بعد از دهن مریم به لیلا گفتم کار میکنی که گفت ای گه گاهی گفتم ی بچه پولدار سراغ دارم که مشتری خوبمه و به هر کسی معرفیش نمیکنم که برش بزنه و این حرفا و خیلی خوبه و کمکم میکنه این صحبتا اگه ابرومو نمیبری بفرستمت پیشش باهاش اوکی شو با هم باشید که کلی استقبال کردو‌ گفتم شمارتو میدم بهش که بهت زنگ بزنه فردا .فردا با خط ۱۲بهش پیام دادمو زنگ‌زدمو کلی محترم و باشخصیت و با تعریفایی که خودم کردم از خودم شب قبلش و یکم کلاس خیلی راحت مخشو‌ زدم و قرار گذاشتم که دو‌روز‌ بعد برم‌دنبالش و بیارمش واسه برنامه .اینم بگم که لیلا فکر‌کنم حدود ۳۵سالشه و‌ فوق‌العاده سکسی و نامبر وانه رفتم ماشینمو‌دادم به پدرمو با ماشین اون رفتم دنبالش اومد سوار شد خوش و بش کرد و از چهرش معلوم بود که یکم خورد تو پرش که معلوم بود من ازش کوچیکترم چون میخواست بچسبه و حسابی با یه جنده بازیو‌ کس دادن خرج خودشو راحت در بیاره از ما نمیخوام بگم بچه پول دارم نه ولی وضع مالی بدی هم‌نداریم املاک داریم و تو کاره ملکیم. رفتیم خونه مجردیم و‌رفتیم بالا بهم گفت که چیزی داری بزنیم گفتم چی‌ میخوای گفت کشیدنی&#8230; گفتم من کشیدنی اهلش نیستم چون سیگارم نمیکشم مشروب دارم میخوای بخوریم گفت نه اگه اجازه هست یکم شیره دارم بکشم خودم میشه منم فکر نمیکردم اهل این داستانا باشه تو رودر واسی گفتم اوکی بکش‌ مشکلی نیست رفت لباساشو در اورد با یه لباس مثل لباس خواب تقریبا اومد که شروع کنه بکشه که بقول خودش یکم بعد مدتها امشب حال کنه شروع کردو‌ منم لباسمو عوض‌کردمو با ی شلوارک اومدم‌ پیشش شروع کرد‌به حرف زدنو که ته چهرت اشناستو من خیلی وقته کار نمیکنم و‌اومدم ببینمت واسه دوستیو این‌حرفا که دیدم‌داره کس میگه دیگه و میره رو مخ که رفتم کنارشو چسبیدم بهشو‌ دست انداختم تو سینه هاشو از زیر بردم تو سوتینشو شروع کردم به اروم مالیدن که چشماشو بستو وساییله نشه بازیشو گذاشت کنار یکم مالوندمش که دیدم بدجوری حشریه لباس توریه رویییشو در اوردم با یه شرتو سوتیین قرمز جلوم بود و نشه و اماده کس دادن گفت بزار برم یه دستشویی بیام رفت یه مسواک از تو کیفش در اورد رفت تو دست شویی و بعد ۵دقیقه اومد منم رفت تو اتاق و شلوارکمو در اوردمو‌با شرت خوابیدم روی تخت که اومد تو و خوابد بغلم بهم گفت میشه سکس نکنیم گفت یعنی چی ؟مشکلی هست مگه گفت نه امشب سکس نکنیم گفتم یعنی چی‌ اخه گفت هیچی بخدا میخوای بکنی امشب گفتم معلومه که میخوام بکنم گفت باشه (که دلیلشو که مخالفت کردو میگم حالا در ادامه )شروع کرد به لب بازی باهامو‌ منم که بعد سه سال که دوست داشتم اینو ی روز بکنمش و بلاخره اوکی‌شده بود هات شروع کردم به لب بازی باهاش یکم مالوندمشو سوتین نشو باز کردم سینه هشو خوردم که‌واقعا دیگه انقدر حشری شد که اومدم کسشو بمالم از رو شرت دیدم خیسه خیسه شرتش دیگه منم نمیخواستم بکنمش اون نمیزاشت شرتشو در اوردمو‌ خوابیدم رو تخت بلد شد یکم با کسش بازی کردو‌اومد روی‌من و‌گردنو سینمو شروع کرد به خوردن عالی میخوردو لیس میزد شکممو اومد پایین و شورتمو در اورد کامل راست کرده بودم من کیرم ۱۶سانته تقریبا و کیرمو گرفت دستش و مالیدش و اروم اروم گذاشت دهنشو شروع کرد به ساک زدن نمیتونم لذت اون ساک حرفه ایی رو که میزد واستون با این کلمات وصف کنم ولی رو ابرا بودم کیرمو وکیوم میکرد با دهنش انگار برگشتم به پشت یکم ماساژ داد کمرمو و بعد با کسش نشست رو‌کمرم خیسه خیس بود ی جوری شدم کمرم خیس شد با اب کسش تا کف پامو خورد و پاشد گفت پاشو بکنم که خارم داره گاییده میشه بدو‌ گفتم یکم دیگه ساک بزن گفت بکن حالا یکم باز میخورم واست گفتم نه بخور که سریع کیرمو کرد تو دهنش تا ته و ساک میزدا تا حالا نه زیدام اینجوری ساک زده بودن نه جنده هایی که گاهی میرفتم میکردم بعد بلند شد گفت پاشو من بخوابم بلند شدم گفتم بخواب رفتم کاندوم باز کردم کشیدم روی کیرم و اومدم پاهاشو باز کردم یکم کیرمو رو کسش مالوندمو بالا پایین کردم و اروم سرشو کردم تو ی اهیی کشید و چشماش رفت منم اروم اروم شروع کردم به کردن و تند ترش کردم کسش واقعا لزجو خیس بود و گرم و گاییدنش بهم لذت میداد خودشم داشت از کس دادنش اذت میبرد برش گردوندم داگی گذاشتم در سوراخ کونش که گفت نکن پشتم گفتم چرا گفت نمیتونم دیگه از پشت مجبور به عمل شدم چند وقت پیش میگفت که انگار با یکی بوده که دوسش داشته و اونم به بهانه ازدواج همه کاری باهاش میکرده و زیاد از کون میکردش و بواسیر گرفته بوده گفت اگه ممکنه از پشت نکنم اگرم که واقعا نمیخوای بکنی ارضا نمیشی از کس اخرش یکم بکن ابت بیاد که گفتم مهم نیست واسم از کس میکنمت و کردم از پشت تو کسش و شروع کردم به گاییدنش حسابی حال میداد داد میزد جیغ میزد میگفت خارمو بگا مادرمو بگا این کسو جر بده بعد خوابیدم من اومد روم کیرمو کرفت دستش گذاشت تو کسشو شروع کرد به دادن بالا پایین میکرد باورکنید از شدته شهوت میخواست جیغ بزنه گریه کنه یه چند مین روم بود و کسشو میکردم بعد گفتم طاق باز بخواب میخوام بیارم ابمو دستمو انداختم پشت پاهاشو باز کردم پاهاشو گذاشتم لای کسشو گاییدمشا ی جوری که حرف نمیتونست بزنه لرزیدو بقلم کرد و یهو یخ کرد زیرم سریع در اوردم پاهاشو بستم گفتم بچسبون بهم پاهاتو که تنگ بشه کردم لای پاشو کسش دادم رفت تو کیرمو ی چندتا زدم ابم داشت میومد در اوردم بیرون کاندوممو در اوردم همون جور که خوابیده بود گذاشتم رو لباش دهنشو باز نکرد ابم اومد وارضا شدم جون نداشتم چشماشو باز کردو ابمو با زبونش جم کرد خورد اروم کیرمم کرد تو دهنشو میک زد یکم تا خالی شم خوب کیرمو تمیز کرد یکم تو بقله هم بودیم پاشدیم پوشیدیم بردم رسوندمش بعدش که داشتم برمیگشتم پیش خودم میگفتم واقعا ارزش پیگیری کردن رو‌داشت می ارزید کردنش و راضی بودم و به این فکر میکردم که ملیکا دخترشو چجوری مخ کنم و بکنمش شمارشو‌ اصلا از کجا بیارم .چند روز بعد باز قرار داشتیم میزاشتیم که بیارم بکنمش که دیدم یجوریه گفت ی چیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم بگو گفت راستش من واقعا ازین که باهات سکس کنم و بکنیم راضی ام و حتی الانم باهات تعارف ندارم شاید بیشتر از تو دوست دارم که بکنیم و بهت بدم ولی ما نمیتونیم زید باشیم راحت باشیم سنت بهم نمیخوره حس خوبی ندارم میخوام ی پیشنهاد بدم بهت که با خواهرم ملیکا باشی اون متولد ۷۵کوچیکتر از توئه بهم میاید بهم میخورید راحت ترید توام پسر خوبی هستی میتونی هواشو داشته باشی منم خوشحال ترم فکر میکرد که من نمیدونم ملیکا دختره خودشو ولی روش نمیشد مثلا که بخواد مستقیم دخترشو بفرسته واسه زید شدنو کس و کون دادن .منم یکم نه اوردمو من من کردمو تو دلم گفتم خدایا مگه میشه اخه خودت جورش کردی خوشحال بودمو مثلا به ناراحتی و اصرار قرار شد ببینمشو حرف بزنیمو برم دنبالش منم از خدا خواسته هماهنگ کرد شمارشو داد بهم قرار گذاشتیم رفتم دنبالش از ملیکا بگم بهتون ی دختره واقعا کس واقعا کس موهای بلوند بدون ی ذره چربی و شکم صاف و لاغر زیبا خوشگل و ناز پاهای تو پر کونه واقعا زیبا و بزرگ کمر باریک واقعا کسی خواست عکس میدم ببینه که کسشعر نیست و سینه های معمولی و یه کسه عالی رفتم حرف زدیم اونم عین من که حال کردم واقعا باهاش خوشش اومد ازم شام بردمش بیرون یه دوهفته ایی باهم میگشتیم هواشو‌ داشتم و البته هنوزم دارم بعد به پیشنهاد خودش بعد پریودیش گفت بریم خونه خودت باهم باشیم و دوست دارم اولین سکسمون باهم عالی باشه و یادمون بمونه همیشه واقعا دوسم داره و میخواد فاب باشیم منم که اصلا فکرشم‌نمیکردم کار اینجوری بشه فعلا یکم با زید قبلیم شکر اب شدم چون واقعا ملیکا همه چیز واسم داره و کم نمیزاره منم ساپورتش میکنم .اولین سکسمونم بردمش خونه خیلی رومانتیک باهم بودیم و واقعا به معنای واقعی کلمه بهم کس داد و از کونم خودش گفت بکنمش و حسابی اون روز کردمش واقعا کس رو دستش نکردم با اینکه جنده و زید زیاد کردم هیچ کدوم اینجوری نداده بودن بهم حتی لیلا مادرش که اونم عالی بود عین ملیکا نبود .هنوز با همیم و واقعا دوسم داره مثل موم شده تو دستم خودمم نمیدونم چرا اینقدر وابسته شده هفته ایی سه بار هم خونه خودشون وقتی مادرش نیست حتی یکی دو ساعتم سریع زنگ میزنه قبلش که برم بکنمش و با هم باشیم و هم خونه خودم از کس و گاهی هم از کون واقعا میگامش واقعا با جونو دل بهم میده و هیچی کم نمیزاره هنوزم فکر میکنن من نمیدونم خواهر نیستن و مادر دخترن منم به روش نمیارم و الان که فکر میکنم میبینم اون روز لیلا میخواست که ملیکا دخترش رو با من آشنا کنه که اول گفت منو امشب نکن بزار واسه یشب دیگه ولی گوش ندادم و حسابی از خجالت کسش که واقعا دوست داشتم گاییدنشو تجربه کنم در اومدم و الان ملیکا نمیدونه که من مامانشو گاییدم و فکر میکنه که دختر خاله من مثلا و خواهرش که همون مامانشه باعث اشنایی ما شدن ولی روم‌ نمیشه دیگه به لیلا بگم که بهم بده میترسم خراب شه رابطم با ملیکا امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید طولانی شد .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173498</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 08:55:51 by W3 Total Cache
-->