<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بیارمش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:28:12 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بیارمش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی عاشق سکس آنال  هستش ونام با پسر خجالتی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 Oct 2019 08:49:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آیفونو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دربارش]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونات]]></category>
		<category><![CDATA[زمینیه]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشون]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و واستون تو چند سری فیلم سکسی مینویسممحله خاله ام _ ماجرا من وخواهرم :سلام سعیدم 22 ساله مقیم خارج از کشور 2 سال خونوادمو دوستارو پیچوندم سکسی و زدم بیرون داستان زندگی خودمو خونوادم شاه کس و واستون تو چند سری مینویسم: یه خواهر به نام &#8230; دارم ولی از بچگی کونی غزاله صداش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و واستون تو چند سری فیلم سکسی مینویسممحله خاله ام _ ماجرا من</h2>
<p>وخواهرم :سلام سعیدم 22 ساله مقیم خارج از کشور 2 سال خونوادمو دوستارو پیچوندم سکسی و زدم بیرون داستان زندگی خودمو</p>
<h3>خونوادم شاه کس و واستون تو چند سری مینویسم: یه خواهر به</h3>
<p>نام &#8230; دارم ولی از بچگی کونی غزاله صداش می کردیم 24 سالشه منم 2 سال ازش کوچیکترم مجرا بر میگرده</p>
<h4>به جنده 3 ساله پیش که 19 سالش بود &#x200d; اما</h4>
<p>قبل از هر چیز اینو بگم پستون که اون از همون بچگی زمینیه خراب شدن و داشت همیشه پسرای فامیل و</p>
<h5>در همسایه کوس در حال ور رفتن بهش بوند . چیزای</h5>
<p>زیادی از اون قدیما هست که بگم یکی از بد ترین چیزایی که ازش دیدم و بهتون میگم:6 سال پیش غزاله 16 سکس داستان سال داشت قد</p>
<h6>بلند مو هاشم همیشه رنگ میکرد جز اولین ایران سکس دخترای فامیل</h6>
<p>بود که ابروهاشو ور میداشت همه ارزوی کردنشو داشتن یه با خونه خاله بزرگم اینا مهمونی بودیم همه مشغول بودن یکی غذا میپخت می شوست یکی سبزی پاک میکرد منم داشتم با بچه ها تو کوچه با یه توپ پنچر نابود فوتبال بازی می کردیم . غزاله ام از همون اول دورو بر عباس (پسر همسایه خاله مامانم که یه 22 23 سالی داشت) میچرخید یه کم دربارش توضیح بدم تا بیشتر باهش آشنا بشید عباس تازه از سربازی اومده بود همیشه در حال کفتر بازی بود یه آدم کس کش معتاد سیاه زشت همشم موهاشم زل میزد و با همم گرم میگرفت جوریم بود که همه بزرگا بهش اعتماد داشتن که من تعجب میکردم از هیچکسم نمی گذشت همه فامیلای مامانم که میرفتن تو محلشونو کرده بود ساله بعد این جریانم منو تو لونه کفتری خودش با دوستش که ساقی جنسشو سورو ساتشم بود از شب تا صبح کردند .خوب بریم به روز مهمونی اون روز بعد تموم شدن فوتبال رفتم خونه و دیدم خواهرم نیست گفتم صد در صد رفته کفتر های عباس و ببینه رفتم ناهارو جلو جلو خوردم مامانم هم بهم میگفت برو غزاله رو صدا بزن فکر کنم رفته خونه مریم اینا باز (مریم خواهر عباس) منم رفتم دم خونشون مریم امد دم در گفتم غزاله این جاست گفت نه نیومده اینجا رفتم خونه خاله به مامانم گفتم اونم گفت حتمی رفته خونه یه 1 ساعتی گذشت رفتم تو کوچه بازی همون اون سعید رفیقم کشید زیر توپ رفت بالا پشته بم منم رفتم بیارمش رفتم تو راه پله دیدم در پشته بم بازه رفتم توپرو اندختم تو کوچه که بچه ها ساکت بشنو بازی کنن منم امدم برم پایین که صدای کفتره عباس از بالای پشته بومشون امد رفتم طرف لونه کفترا که دیدم صدایه ناله داره میاد رفتم جلو تر پشت کولر آبی قایم شدم و کلم اورد جلو صحنه تکون دهندهای دیدم که هنوزم باورم نمیشه : عباس و 2 تا از دستاش غزاله رو لخت روش خوابیدن اون وقت که من رسیدم اون یکیم اسمش رضا بود و فکر کنم سر باز بود چون کچل بود به نظرم تازه رسیده بودن هنوز با غزاله کاری نکرده بودن . غزاله به شکم خوابیده بود ودوست عباس علی هم همون ساقیش کیر شو داشت به زور می کرد تو دهن ناله میکرد به عباس گغت این مالو از کجا قاپ رفتی کس کش غزاله عباس هم داشت با دستمال کونشو پاک میکرد به اون یکی میگفت اگه بدونی چه کونی داره از 2 ساعت پیش تا حالا 3 بار ابمو اوردهرضا به عباس گفت اینو که گایدی کونش بازه بازه زود باش این کثافتا رو از روش پاک کن بعد ش عباسم خوب کون و کمر غزاله رو که پر آب منی های خودش بود و پاک کرد و رفیقش که خیلی شهوتی بود داشت از خماری می مرد کیر شو تنظیم کرد وکرد تو کون غزاله غزاله خواست جیغ بکشه اما کیر علی که داشت تو دهنش تلنبه میزد نزاشت به زور یه صدا کوچیک میتونست در بیاره رضا داشت کم کم روش می خوابید بعد یه چند دقیقه خوب کون غزاله رو دو دستی گرفت و با شدت تلنبه میزد اون یکیم که غزاله داشت براش ساک می زد به رضا گفت بسته دگه بده من بگامش . عباسم بهشون گفت زود باشین الان 3 ساعت این جاست الان دارن دنبالش میگردن علی هم بهش گفت به تخمم من هنوز نکردمش اینم دیگه گیرت نمیاد بزار خوب بگام این جنده رو تو کوچه که رد میشه منو جز آدم حساب نمی کنه الان این سگ داره زیر من میده جنده خانوم اف , آه &#8230;.جلب بود غزاله اصلا حرف نمیزد سرشم زیر بود فقط هر وقط رفیقای عباس کیرشون خشک می شود یه ساک براشون میزد سعی میکرد خوب بخوره تا اونام راضی باشند زود تر آبشون بیادو اون ول کنند , رضا و علی سیاه نوبتی غزاله رو از کون میکردند این آخری دیگه کیراشونو تا ته میکردند تو کونش و همش از کون و هیکل غزاله تعریف میکردن عباس هم داشت باکیرش ور میرفت که یه دفعه بلند شد و رفت طرف غزاله رضا که داشت عین وحشیا کیرشو میکرد تو دهن غزاله برد کنارو کیرشو کرد تو دهن غزاله گفت بخور خوشکل خوانوم آبم داره میاد هیف و میلش نکن غزاله هم فکر کنم از آب خوردن حالش به هم میخورد سرشو کشید کنار و نزاشت , عباسم سرسو به زور گرفت کیرشو چپوند تو دهنش گفت بخور لاشی اگه یه قطرش ریخت برون دندونات و میشکنم غزاله هم ناچار در هالی که داشت گریه میکرد کیر شو با سرعت میخورد عباسم بعد چند لحظه آبش پاشید تودهن غزاله انقدر آبش زیاد بو که از کوشه لب غزاله زد بیرون بیچارد 4 5 بار قورد داد تا تموم شد به گمونم عباس از صحنه 2 نفر گایدن غزاله خیلی تحریک شده بود من که داداشش بودو 3 -4 بار تو این مدت بدون دست زدن به کیرم آبم آمده بود شلوارم خیس خیس بود رضا علی سیاه هم 2-3 بارشون آمده بودو این عباس آباشونو دادن بخورد غزاله من هم دیدم که کارشون داره تموم میشه سینه خیز از پشت کولر رفتم رو پشت بوم خونه خاله ام اینا و در رفتم دیگه حوسله فوتبا ل و نداشتم رفتم تو خونه دیدم مامانم رفته خونه دم دم ایه ازون بود که منم با واحد و تاکسی رسدم خونه دلم واسه غزاله میسوخت که کاری واسش نکردم حتی یه لحظه هم از فکرش بیرون نمیومدم ؛ ساعت 6.30 اینا بود که مامانم که رفته بود نون بگیره امد خونه وگفت خواهرت کجاست چرا دیر امده منم که می خواستم واسش شر نشه گفتم با مریم . بعد یه ساعت زنگ خونه خورد و رفتم آیفونو دیدم که غزاله ست . من زود باز کردم و رفتم پشت پنجره انگار یکی هم پهلوش بود آره درست میدیدم عباس بود غزاله رفت طرفش گفت برو گم شو دیگه خیلی پستی عباسم رفت به زور بغلش کردو یه لب زوری ازش گرفتو رفت .ادامه دارد &#8230;هومن از مشهد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2415</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف لاغر از صورت کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Oct 2019 08:46:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بغلمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیده]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخندی]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[دولیوان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوتسال]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مشغولی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مودبانه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدانست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نباشین]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[نیازهای]]></category>
		<category><![CDATA[نیرویی]]></category>
		<category><![CDATA[همانند]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وپایین]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ودخترش]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وشیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[یادگار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کوچیکترین سوتی که شاید در فیلم سکسی واقعیت به سختی تونستیم ماسمالی کنیم اینجا اونو باور نداریم ازش استفاده می کنیم تا از نویسنده تشکر کنیم(با الفاظی سکسی که لایق بعضی هاست)پس لطفا اگه از شاه کس مقدمه خوشت نیومد نخون خوندی فحش نده انتقاد کن ببخشید هم که طولانی نوشتم خواستم کونی واسه شما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کوچیکترین سوتی که شاید در فیلم سکسی واقعیت به سختی تونستیم ماسمالی کنیم</h2>
<p>اینجا اونو باور نداریم ازش استفاده می کنیم تا از نویسنده تشکر کنیم(با الفاظی سکسی که لایق بعضی هاست)پس لطفا اگه</p>
<h3>از شاه کس مقدمه خوشت نیومد نخون خوندی فحش نده انتقاد کن</h3>
<p>ببخشید هم که طولانی نوشتم خواستم کونی واسه شما هم جذاب باشه.القصه&#8230;بر عکس همه که تو داستاناشون قدشون به آینه نرسیده</p>
<h4>ماشین جنده سوار می شن میرن شمال وانداختم رو تخت و</h4>
<p>&#8230; ما کارمون رو زمینه.آقا ما پستون هم مثل بقیه ملت دختر بازی می کردیم اونم چند تا چند تا، اما</p>
<h5>خودتون بهتر کوس می دونین از اونجایی که دختر خوشکل وتیز</h5>
<p>رو زمین نمی مونه واسه ما هم همون دختر دبیرستانی هایی موند که با خانواده شون سر بند انداختن رو صورتشون مشکل سکس داستان داشتن ماهم کارمونو</p>
<h6>با اونا را مینداختیم چه کنیم دیگه شاید ایران سکس از بی</h6>
<p>عرضه گیه.خلاصه ما(من و چهار تا از دوستام) که از دانشگاه قبول شدیم (دو سال پیش)&#8230; اولین روزی که رفتیم (بعد یه هفته مثل دبیرستان) حراست دانشگاه بهمون گیر داد که شما&#8230;ماهم هرچی می گفتیم اونم مثل خر می گفت کارت دانشجوییتو بده که دوستم قات زدو دعوا که بعدش با وساطت امور فرهنگی بخیر گذشت با تاخیر اومدیم سر کلاس زبان که استادشم خانم بود اونم گیر داد که گفتم بعد من کسی نیاد کلاسو این چیزا اما به کی می گفت ما که نشسته بودیم و بحث دعوا هم بالا بودخلاصه بعد تذکر دوم من یه نیگا به استاد انداختم که کیرم عین ماهواره امید رفت هوا،زن به این خوشگلی کم دیده بودم ما که رفتیم تو هپروت یه آن دیدم استاد بالا سر منه داره تو کلاس می چرخه تا اومدم خودمو جمع و جور کنم دیر شد کیر ما که بلند شده بودو رو رونم قرار داشت از روی شلوار لی که پام بود قشنگ معلوم بود که تا دید رفت نشت رو صندلیشو یه نگاه چپ هم به ما کرد کلاس تموم شدو اومدیم بیرون تازه چند تا از بچه محل ها اعم از دختر و پسررو دیده بودیم داشتیم خوش و بش می کردیم که این استاد از بغلمون رد شد که دیدم یهو همه سرها به طرفش چرخیدن یه ملت هم پشت سرش راه افتادنو دارن از کونش تعریف و تمجید می کنن منم گفتم که عجب تیکه ایه که یکی از دخترا که قبلا یه لاسی هم باهاش زده بودم گفت به پروپاش نپیچ که می زنتت زمین و بحث درباره خانم بالا گرفت وقتی دخترا رفتن به بچه ها جریان کلاسو گفتم، که ترم بالایی با یه مشورت گفتن خدا رحمتت کنه برو تا حذف واضافه تموم نشده یه کاری بکن منم گفتم بیخیال و رفتیم کافه تریا دانشگاه وساعت بعد هم با اون بودیم خلاصه روزها گذشت دو بعدهم به خاطر ثبت نام تو فوتسال نرفتیم سر کلاس هفته بعد که رفتیم با استاد باهم وارد کلاس شدیم دیدیم ملت که 50 نفری میشدن چپیدن عقب کلاسو دخترا هم که عین اعلامیه رو دیوارن ما هم که یه ساعت بیشتر کلاس خانم نرفتیم نمی دونیم قضیه چیه و هی تیکه می پرونیم که از پشت سریم پرسیدم گفت که هفته گذشته بچه ها مزه پرونی کردنو کلاسو بگا دادن حالا هم گفته میپرسه هر کی نتونه بگه منفی پنج نمره از پایان ترم که گلوم خشکید حالا من یکم زبان بلد بودم کتاب یارو رو گرفتم دستمو ده بخون که نامرد(نا زن) نفر سوم من صدا زد چندتا گرامر پرسید جواب دادم که با مرسی خوب بودی منو بدرقه کرد و کلاس که تموم شد منم گفتم برم بابت اون رزو معذرت خواهی کنم آخه تو کلاس دیدم که آدم منطقی و روشن فکریه. رفتم پیشش وبا یه لحن خیلی مودبانه باهاش صحبت کردمو عذر خواهی کردم که ازم پرسید چرا اینکارو کردم؟ منم چیزی نگفتم و از کلاس خارج شدم آخرای ترم بود که احساس کردم خیلی دوسش دارمو دل میخواد باهاش حرف بزنم بچه ها هم که فهمیده بودن با اخلاقی هم که ازش دیده بودیم میگفتن به سرت زده آخر ترمه خودتو بد بخت نکن اما چه کنیم که دلم به این حرفا راضی نمی شد.اون ترم تموم شدو ما هم با هزاربدبختی تونستیم یه آردی بخریم یه روز که داشتم میرفتم دانشگاه کنار اتوبان (اخه دانشگاه آزاد تو ورودی شهر اول اتوبان هستش) دیدم خانم کنار اتوبان وایساده پرایدش خراب شده بود هر کاری کردیم درست نشد گفتم یه آشنا دارم برم بیارمش درست کنه وقتی رسیدم دم در ماشین برگشتم سوئیچ ماشینشو ازش گرفتمو درشو قفل کردم گفت چیکار میکنی که گفتم خطرناکه یه خانم با شخصیت وخوشگلی مثل شمارو اینجا تنها بذارم شمارو می رسونم دانشگاه برمیگردم تعمیرکارو میارم سوار ماشین که شدیم زنگ زد به دانشگاه و گفت که نمیام ماشینم خراب شده موندم تو راه قطع که کرد گفتم نگران ماشین نباشین نمیدزدم که خندیدوگفت آره جون خودت تو آدم زنده رو درسته میخوری چه برسه به ماشین. دید من اخم کردمو ظبط ماشینو روشن کردم که پرسید یه سوالی ازت بپرسم راستشو میگی؟منم یه نگاه بهش کردمو گفتم به حرف آدم دزد چه راست و دروغ نباید اعتماد کرد که یه معذرت خواهی کردو گفت شوخی کردم ودوباره بپرسید که با تائید من گفت چرا این همه دنبال منی یه جوریی به من نگاه می کنی ؟من که دیدم خودش سر صحبتو باز کرده و من تو عمرم همچین فرصتی پیدا نمی کنم که حرفامو بهش بگم دلو زدم به دریا و گفتم اگه اون کاری که اول ترم کردمو چماق نکنی بکوبی تو سرم خیلی حرف دارم که بهتون بگم قبول کردو گفت من همچین کسی نیستمو اگه اینجوری بود بهت نمره نمیدادم که راست هم می گفت آخه من تو درس زبان پیش 18 شدم منم با منو من گفتم که من خیلی دوستون دارمو اخلاقتونو میپسندم و عاشق طرز فکرتون شدم وقتی که دیدم داره جلو شلوامو نگاه میکنه گفتم منظورم هم از این دوستی اصلا سکس نیست که خودشو جمع کردو با یه مکث گفت اگه اینطوریه منم دوستیتو قبول می کنم و دست نازشو به طرفم دراز کرد منم دستشو تو دستم گرفتم و یه بوسه ی داغ هم نثارش کردم تو راه از اینکه چقدر دوسش دارم و همیشه تو رویاهام بهش فکر می کردم بهش گفتم و تعمیرکار آوردیم سر ماشین که اونم ده دقیقه ای درست کرد و این استاد ما که اسمش سپیده است خواست بهش پول بده که اوس تقی هم قبول نمی کرد هی از مون تعریف می کرد که خیلی به سرمون منت دارن از این کس شعرا که من سوارش کردم آوردم دم در مغازش و5 تومن هم بهش دادم رفت خواستم دور بزنم برم دانشگاه که دیدم سپیده خانم هم پشت سرمه که پیاده شدو اومد گفت اگه وقت داری بریم یه چیزی بخوریم که منم بیخال دانشگاه شدم و رفتیم یه کافی شاپ ویه ساعتی گپ زدیم و اونم شمارمو گرفت و شماره خودشم داد و رفت شب شده بود که گوشیم زنگ زد یه آقایی پشت خط بود که خودشو شوهر سپیده خانم معرفی کرد تا اینو شنیدم به خودم گفتم شروع نشده با جنگ دعوا میخواد تموم شه که آقا شهرام شروع کرد به تشکر و این که بتونیم جبران کنیم که منم هاج واج مونده بودم که گفت سپیده از شما خیلی تعریف کردو منم مشتاق شدم ببینمتون واسه همین اگه منت سرمون بزارین فردا واسه شام بیاین خوشحال میشیم وپرسید که میاین منم که تو بهت بودم به نشانه این که نفهمیدم چی گفتین گفتم بله که ایشون هم مجال ندادنو گفتن که آدرسو واسم اس ام اس میکنه گوشیو قطع کردن منم هی به مغزم فشار آوردم تا بفهمم قضیه چیه که دیدم نه نمیشه واسه همین یه اس به سپیده دادمو ازش پرسیدم که اونم گفت فردابهت میگم تقریبا 10 صبح بود که زنگ زد و گفت اینجوری خواستم با شوهرم هم دوست شی واونم خیلی تنهاست به جز کارش دل مشغولی نداره شب شده بود ما هم به خودمون رسیده بودیم آماده رفتن که سر راه یه دسته گلم هم خریدم و رفتم اون شب خیلی خوش گذشت شوهرش هم خیلی با شعور و فهمیده بود دخترش هم که 4 سالش بود عین خودش خوشگل و بامزه بود در کل زندگی خوبی داشتن اما با گذشت زمان می فهمیدم که از زندگیشون زیاد هم راضی نیستن چون هر دوشون وقتی زیادی داغ می کردن بهم زنگ میزدن و میرفتیم بیرون که یبار شوهرش که خیلی عصبانی بود گفتم اخه مشکلتون چیه؟چیزی گفت که مخم سوت کشید گفت وقتی رفته خونه ازش تقاضای سکس کرده مشغول شدن بعد سکس خانم با اینکه سه بار ارضاء شده بوده ولی راضی نشده که تو این حین واسشون مهمون میاد ولی سپیده بجای اینکه از مهمونا پذیرایی کنه میره تو اتاق مشغول خود ارضایی میشه و از سر و صداش مهمونشون بهش میگه مثل اینکه بد موقع مزاحم شدیم و پا میشن میرن اینم باهاش دعوا میکنه او میاد بیرون بعد چند روز من فهمیدم سر اون موضوع با هم قهرا ما هم که یه پنج ماهی میشد باهاشون صمیمی شده بودیم به شوهرش گفتم اگه اجازه بدین من باهاش صحبت کنم قضیه رو حل کنیم بره پی کارش لااقل به فکر دخترت باش که هی بهونه تورو میگیره(یه سوتی بود که بخیر گذشت و نفهمیدمن دم به ساعت با زن وبچش میرم بیرون)خلاصه شب باهاش یه دسته گل وشیرینی خریدیمو رفتیم خونه که به سپیده هم سپرده بودم شام درست کنه خلاصه دوروز بعد بود که شهرام و تو خیابون دیدم وگفت می خواد بره چین دنبال یه سری از کاراش معلوم هم نیست چند روز طول بکشه به منم سفارش کرد که شب هم برم برسونمش فرودگاه یه بسته ای رو هم بهم بده تا در غیاب اون بدم به یکی از دوستاش.خلاصه عصر روز بعد وقتی داشتم از دانشگاه بر میگشتم رفتم خونه سپیده و یکم باش حرف زدیم برگشتم خونه ولی من دیگه اون آدم سابق نبودم شب همش میخواستم برم ترتیب سپیده رو بدم پس فردای اون روز وقتی کلاسم تموم شد تو راهرو دیدمش که پرسید کلاست تموم شد منم گفتم اره دارم میرم نهار بخورم برم خونه که گفت منم کلاس ندارمو بیا بریم خونه ما نهار بخوریم از اونجایی که هر کوسخلی غذای خونگی رو به چلو لاستیک دانشگاه ترجیح میده منم قبول کردم و رفتیم وقتی رسیدیم خونه سپیده رفت تو اتاقشودرش هم نیمه باز گذاشت ومشغول عوض کردن لباسش شد ولی من نمی تونستم چیزی ببینم وقتی برگشت یه آن موهای تنم سیخ شد اون چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم لامسب با یه تاب آستین کوتاه و یه شلوار کشی که چسبیده بودن به تنش وهمه پستی وبلندی بدنشو نمایش میدادن رفت تو آشپزخونه مشغول درست کردن غذاشد تلفنو برداشت به خونه مادرش که تقریبا نزدیک خونشون بود زنگ زد و احوال دخترشو جویا شدو گفت عصری میاد دنبالش(چون هر دو میرفتن سر کار دخترشونو نزدیک خونه مادرش به یه مهد ثبت نام کرده بودن مادرشم بعد مهد می بردش خونه اش) بعد غذا وقتی داشتیم ماهواره نگاه میکردیم شهوت داشت تو پذیرایی موج میزد که بلاخره سپیده نتونست دوم بیاره و رفت شربت بیاره ولی وقتی برگشت پاشو زد به کنار میزو دولیوان شربتو ریخت رو من و افتاد زمین و شلوارشوکشید بالا تا زانوشوببینه بعد رو به من کردو گفت ببخشید وحمومو بهم نشون میداد که برم حموم و منم یه دوش گرفتمو ازش لباس خواستم که یه حوله واسم اورد که اونم دوبرابرم بود پوشیدمو اومدم بیرون اونم لباسامو انداخت تو ماشین لباسشویی و اومد اما دیدنی بود شلوارش هنوز رو زانوش بود که من بهش خندیدم وقتی متوجه شد اومد به طرفم ومنو زد که بخاطر تو اینجوری شده ولی بعدش این سپیده بود که میخندید چون کیر من از خیمه زده بود بیرون وقتی حوله رو کشیدم روش سپیده گفت چیکارش داری گرمش شده زده بیرون اومد نشست رو پامو به چشمام زل زد و لبشو گذاشت رو لبم که این آغاز سکس منو اون بود وقتی از خوردن لب هم سیر شدیم پاهام سست شده بودن واسه همین از رو مبل به طرف زمین خزیدم که سپیده کمربند حوله رو باز کرد و حوله رو زمین افتاد ولی بر عکس همه این سپیده بود که سر و سینه منو می خورد ومن فقط اونو تو بغلم فشار میدادم وقتی خسته شد تاپشو از تنش در اوردم سینه هاشو که تو یه سینه بند کوچیکتر از سایز سینه هاش جا خوش کرده بودنو دستم گرفتم و شروع به لیسیدن کردم نمیدانم چه مدت گذشت اما وقتی به خودم امدم که سپیده لرزید و ارضاءشد و تازه من فهمیدم هنوز بهشت کوچکی که در این دنیا نصیبم شده را ندیده ام اززیرش بلند شدم و شلوار چسبانش را از تنش کندم که شرتش راکه به همانند سینه بند خاکستری رنگش با طرحی از شاخ وبرگ سفید بود تا زانو پایین اومد ومن دوباره مشغول لیسیدن شدم این بار از زانو به طرف کسش.شرتش که تا زانوش پایین اومده بود درش اوردم وجلوی چشماش یه لیس زدم که سپیده خنده ای کردو شورتشو گرفت لیسید ومن دوباره مشغول خوردن شدم انگار که نهار نخوردم و این سهم منه ولی با آرامش تمام میخوردم وقتی رسیدم به کوسش لبه های بیرونی کوسشو میخوردم و دستام سینه های اونو ماساژمی دادوقتی دیدم ناله هاش داره تندتر میشه لبه های کوسشو باز کردم وکوسشو از هر طرفی می لیسیدم وقتی چوچولشو چند بار مکیدم آبش مزه دهنمو عوض کرد که من از این مزه خوشم نمی اومد ولی اون که برای بار دوم ارضاءشده بود از این کارم راضی بود و با دستش منو به طرف کوسش میخواند تا ادامه بدم ولی من با چند بوس از کوسش جدا شدم وخواستم آب کوسشو با خودش شریک شم ازش لب گرفتم و اب دهنمو رو زبونم جمع کردمو وقتی زبونم کرد تو دهنش کارم تموم شد و این بار من بودم که کم کم داشتم لذت می بردم چون سپیده داشت با آبی که تو دهنش جمع شده بود کیرمو شستوشو میداد که خیلی ماهرانه و با ابتکار خودش میخورد چیزی از کارش نگذشته بود که تخمام رو تو دهنش کرد وسرشو عقب کشید و تخمامو ول کرد چند بار تکرار کرد که آبمو دراورد از منقبض شدن عضلاتم فهمید واسم جق زد و ابمو ریخت تو لیوانی که روی میز بود ودوباره کیرموکرد تو دهنش میک زد ولی باقیمونده آبمو خورد کیر من داشت بی حال می شد اونم مثل قبل حشری نبود واین تحریک کننده نبود واسه همین تو بغلم کشیدمش چون نمیخواستم اونم آب خودمو بهم برگردونه لپشو بوسیدمو تو بغلم فشردمش بی هیچ حرکتی تو بغل هم بودیم که سکوتو شکست و گفت خیلی دوست دارم ووقتی شنید من بیشتر خندید ولی خنده اش از ته دل نبود که من رو وادار کرد ازش بپرسم خاطره ای بد رو واسش زنده کردم ؟که با پوزخندی گفت نه وقتی دید زل زدم بهش گفت تو این 6 سالی که ازدواج کرده هیچ وقت مثل الان بدون اینکه بده اینطور حس خوبی نداشته و از سکسش راضی نبوده که آخرش به دردودل ختم شد ومن دیدم بیشتر از اینکه به سکس نیاز داشته باشه به محبت نیاز داره که با زنگ خوردن گوشی از هم جداشدیم مادرش بود واسه شام دعوتش می کرد اونم بهونه آورد و گفت اگه میشه نازنین (دخترش) هم پیش اونا بمونه و جواب بله رو گرفت خداحافظی کرد بهم گفت تو هم تا صبح مهمون منی منم به خونمون زنگ زدمو پیچوندمشون تک تک رفتیم حموم و دوش گرفتیم وقتی اومدم بیرون دیدم حوله خودشو تنش کرده و داره لباسای منو که از لباسشویی درآورده اطو میکنه تا کاملا خشک بشه منم با همون حوله ای که قبلا داده بود رو مبل نشستم واز خودم پذیرایی میکردم کارش که تموم شد پرتقالی رو که پوست کنده بودمو از دستم قاپید و گفت آماده شو بریم بیرون هم بگردیم هم شام بخوریم وقتی برگشتیم خونه ساعت ده و نیم بود لباساشو عوض کرده بودو با دو لیوان و شراب قزمز در دستش اومدپیشم نشست و بطری رو هم گذاشت رو میز لیوان هارو پرکرد وماهواره یکی از شبکه های آذربایجان داشت تایتانیک رو پخش میکرد که داشتن از هم لب میگرفتن وقتی لیوان دوم رو که از لبم جدا کردم لبای نازشو چسبوند به گردنم ودوباره عشق بازی ما سرگرفت لبو لوچه همو حسابی خیس کرده بودیم این بار سپیده خودش تاپ فسفری رنگشو و پیراهن منم از تنم دراورد ومن بی اختیار به سمت سینه هاش که حالا بیشتر از قبل خودنمایی میکرد رفتم سوتین سفید پارچه ای که وسط سینه هاش گره زده بودو باز کردم ومحو سینه هاش شدم وبا بوسه ای که به پیشانیم نشست فهمیدم فیلم نیست و سینه های نازشو که اصلا هم آویزون نبودو دستم گرفتمو مثل نوزاد دو ماهه میک میزدم و با سینه هاش بازی میکردم که به یاد ظهر افتادم که من اصلا تو این بهشت دنیوی که در آرزوش بودم پا نذاشتم واسه همین زیاد مانور ندادم و اومدم پایین تر و شلوارک عزیزترینمو از پاش در آوردم که باز محو اندام زیبای سپیده شدم انگار با شورت و کرست حوری آسمانی میشد که به زمین اومده تا برا من بهشتو معنی کنه تصور کنید زنی 30 ساله با قدی 170 تقریبا 65 کیلو وزن با موهای بلندو سیاه وخوش حالت که با کمی پریشونی زیباتر هم شده بود که رو صورتش ریخته شده بود وشرت سفیدش تو بدن برنزه اش واقعا جلوه زیبایی داشت با چند بوس از بدنش شرتشو از پاش دراوردم تصمیم گرفتم اول اونو ارضا کنم که این کار مساوی بود با لیسیدن کوس وکون سپیده عزیزم که طولی نکشید که دیدم ناله هاش داره منظم میشه واین خبر از ارضا شدن می داد که زرنگی کردمو این بار با انگشت کردن تو کسش ارضا شد ومن که کارمو به خوبی انجام داده بودمو می دونستم کونش رو هم فتح خواهم کرد ابشو هدر ندادمو دم سوراخ کونش هدایت کردم تا واسه عملیات انتهاری آمادش کنم سپیده با یه چرخش شروع به ساک زدن محشرش شد وطولش نداد و منم کشید رو زمینو نشست رو کیرمو خودش به ارامی فرستاد تو بهشتش وای با اینکه کم کوس و کون کرده بودم ولی ناب بودن کوس سپیده رو می شد فهمید با بالا وپایین شدن سپیده و لیز شدن کیر من با آب کوسش دیگر سکان کار را به من سپرد تا من رانیز به عالمی دگر ببرد من هم به خاطر علاقه خاصی که به پوزیشن کنار هم خوابیدن دارم برگشتم و پشت سپیده قرار گرفتم و پای چپشو جمع کردم به طرف شکمش و کیرمو فرستادم توکوسش ومشغول گائیدن آرزوها وافکارم(سپیده )شدم وقتی رعشه هایی تو تنم حس کردم منم مثل سپیده ناله ای کردمو کشیدم بیرون اما عضلاتمو منقبض کردمو تا آبم نیاد سپیده رو به حالت سگی در آوردم تا هم تو کوسش کنم هم با سوراخ کونش بازی کنم تاآماده شود حین تلنبه زدن دو انگشتمو تو کونش کرده بودمو این کار نوید از آماده بودن کونش می داد که منم معطل نکردمو کیرمو از کوشس بیرون کشیدم و با مکث تو کونش کردم تا کیرم یه نیرویی دوباره بگیره تو این مدت کار سپیده فقط ناله بود و ور رفتن با سینه هاش وکوسش که وقتی سر کیرمو توکونش احساس کرد ناله ای کردو دستشو عقب آورد تا خودش تعیین و تنظیم کننده باشه که با مکث های پیاپی تمام کیرمو تو کونش جمع کرد و دستشو کشید وبیشتر قمبل کرد واین یعنی رضایت از سکس (اااای ی ی جونا به زور تو کون کسی نذارین&#8230;) کمی که تلمبه زدنم روان شد با بوسه های که نثارش می کردم ازش تشکر کردمو با نوک انگشتام رو کمرش پیاده روی می کردم که دوباره ارضاء شد و با ناله ای که سر داد منم قطره هایی از وجودمو تو کیرم حس کردم که تو کون سپیده دنبال جایی برای ادامه حیات می گشتن با بوسه هایی از لب همدیگر از هم جدا شدیم ومن راهیه دستشویی شدم وقتی برگشتم هنوز سپیده با اب کوسش بازی میکرد ولی کونش که بعدها فهمیدم تا آن روز بیشتر از 4 بار فتح نشده بود کمی خراشیده شده وسپیده که طاق باز به پشت خوابیده بود می شد دید که هنوز به حالت اولیه برنگشته واسه همین وقتی دیدم حس عجیبی پیدا کردم دوباره کنارش نشستم و با بوسه های بابت اینکه کاری کردم که دردش بیاد ازش معذرت خواهی کردم وکمکش کردم تا بره دستشویی وقتی رفتیم روی تخت بخوابیم که نیمه شب شده بود وما عاری از هر فکری در آغوش هم بودیم صبح وقتی بیدار شدم سپیده کنارم نبود و صبحانه آماده روی میز بود و یاداشتی برای من وقتی صورتمو می شستم جای رژ لبهای سپیده که گردنم را بوسیده بود نمایان بود. دوستی ما پابرجا بود و به نیازهای غریزیمان هم توجه داشتیم تا اینکه یک روز شهرام زنگ زد و گفت بیا محضر &#8230;کاری نداشتم رفتم اما آنچه میدیدم باور نداشتم آنها می خواستند از هم طلاق بگیرند ومن شاهد طلاق بودم شهرام خانه،ماشین،شرکتش،وچیزهایی راکه داشت به نام سپیده کرد و خودش با یک چمدان و دویست هزار دلار به آلمان رفت واز من که شاید تنها رفیق خود میدانست خواست تا احوالی ازدخترش جویا شوم و او را بی خبر از یادگار زندگیش نگذارم چند ماه بعد سپیده بهم پیشنهاد ازدواج موقت داد و الان بعد از یک سال من عاشق سپیده و دخترش نازنین شده ام و زندگی آرامی داریم ودخترش به من بابا می گوید اگربتوانم خانواده ام را راضی کنم تا با زنی 7 سال بزرگتر از خودم که یک بچه هم داردازدواج کنم در سالگرد ازدواجمان به طور دائمی ازدواج خواهیم کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176574</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گاییدن شکلات بابام</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Sep 2019 07:39:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزگاری]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شدیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومداز]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسیم]]></category>
		<category><![CDATA[همگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وسفیدش]]></category>
		<category><![CDATA[وسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و به من نمیداد . فیلم سکسی روزی روزگاری علی همکلاسیم یه ارگ ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین سکسی کردیم وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع شد شاه کس که بهنام میره سراغ علی وبهش میگه ارگ را بهم میدی برا یه شب وعلی کونی هم توو رودربایستی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و به من نمیداد . فیلم سکسی روزی روزگاری علی همکلاسیم یه</h2>
<p>ارگ ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین سکسی کردیم وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع</p>
<h3>شد شاه کس که بهنام میره سراغ علی وبهش میگه ارگ را</h3>
<p>بهم میدی برا یه شب وعلی کونی هم توو رودربایستی قرارمیگیره ومیگه ارگم پیش مرتضی است وبعد هم سریع به من</p>
<h4>گفت جنده که بهنام را بپیچون .خلاصه بهنام اومد پیش من</h4>
<p>وگفت علی گفته ارگشو بدی به پستون من ومن هم گفتم نمیدم . بهنام هی حساس شد وخیلی هم دلش میخواست</p>
<h5>از دست کوس من گرفته باشه ومیرفت پیش علی وزیراب منو</h5>
<p>میزد که ارگ رااز مرتضی بگیر وبده به من.دو سه روزی گذشت ومن وبهنام که باهم همکلاسی هم بودیم وتوو راه مدرسه سکس داستان باهم میومدیم خونه</p>
<h6>یه روز به من گفت تو چرا ارگ ایران سکس علی را</h6>
<p>نمیدی به من ومن هم گفتم امانته نمیدم ازبهنام اصرا واز من نه گفتن تا اینکه به در خونمون رسیدیم بهنام گفت برو جان خودت برام بیار من هم از خداخواسته زد به سرم وگفتم باشه(ارگی هم نبود!) اومدم داخل خونه با خودم فکرکردم چه جوری بیارمش داخل؟برگشتم بهش گفتم بهنام جان گذاشتمش بالای کمد رختخواب دستم نمیرسه باید بیای کمک تا درش بیاریم اومد حالا مادرهم هم تووی اتاق بغلی دار قالی داشت ومشغول بود&#8230;.بهنام اومد داخل اتاق اینوری وگفت کجاست؟ الکی کپسول گاز اوردم وگفتم بالاست &#8230;بعدش هم از پشت چسپیدم به کونش&#8230;گفت :نکن بابا ارگ کجاست؟ گفتم باید بهم بدی تا ارگ رابدم&#8230;رفت گوشه اتاق وایساد وگفت چی میگی؟گناه داره گناهه&#8230;گفتم من زده به سرم حالیم نیست ..زود باش اگه ارگ میخوای&#8230;.روشو برگردوند وپشت به من گفت بیا زود باش کاردارم&#8230;تمام وجودم گرم شد هیچی حالیم نبود حتی اگه کسی هم میومد&#8230;از روی شلوارسفیدی که داشت خودم رابهش چسپوندم&#8230;خیلی حال داد کیرم داشت میترکید&#8230;از ریشه ش درد گرفته بود بهش گفتم اینطوری نمیشه شلوارتو در بیار اولش زیربار نرفت ولی چند لحظه بعد کشید پایین شورت سیاه مایو داشت&#8230;شورتشو که دراورد قلبم انگار داشت از دهنم بیرون میومد یه لحظه پشیمان شدم ولی با دیدن کون تپل وسفیدش شلوارم رادر اوردم وکیرم را درست وسط کونش گذاشتم ..اخ نرم وتپل بود وکاملا حسش میکردم یه کم خم شد وبادستام دولمبه را کنار زدم وسوراخ خط خطی وسیاهش را دیدم وامان ندادم سر کیرم را فرو کردم تووش وشروع کردم به تلمبه زدن وقتی کیرم رابیرون آوردم زیر گه بود که سبز بود انگار دیشبش قورمه سبزی خورده بود دوباره فرو کردم داخل وچند تلمبه زدم ولپشو بوسیدم گرمای سوراخ کونش به اومدن ابم کمک کرد وهمون داخل ریختمش ودوسه دقیقه ای هم توو بغلم نگهش داشتم تا داغ حسرت این مدت که توو کف اون بودم درآد..بعد هم با شلوارورزشی من کونشو پاک کرد&#8230;.وگفت حالا برو ارگ رابیار برام. گفتم: بهنام منو ببخش !اصلا ارگی در کار نیست .. ناراحت شد ودوباره تکرار کرد&#8230; ومن هم&#8230;گفتم نیست به خدا ..همش الکی بود&#8230;.گفت پس بیا تا من هم یه دس تورو بکنم.. گفتم شرمنده بهنام خوشکلم حالم گرفته میشه تازه دارم حالشو میبرم&#8230; وبهنام با ناراحتی در خونمون را محکم زد ورفت وبا هم قهر شدیم..تا دوسال بعد که آشتی کردیم و دوباره یه شب توو کوچمون از روی شلوار بغلش کردم وآبم اومد&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176358</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی عاشق کیر جوون تو سن ۴۰ سالگی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d9%86-%db%b4%db%b0-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d9%86-%db%b4%db%b0-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2019 17:24:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهامو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پیرزنه]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تمرکزم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[سارارو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلامون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهماندار]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ویلامون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بخوام واسه خودم ثبتش کنم فیلم سکسی و بهضی وقت ها یادی کنم از اون روز.. تابستون 89 بود و من تازه با یه دختر دوست شده سکسی بودم، توی فیس بوک، 26 سالش بود شاه کس و یک سالی از من بزرگتر بود، اسمش مژگان بود و تو یکی از خطوط کونی هوایی مهماندار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بخوام واسه خودم ثبتش کنم فیلم سکسی و بهضی وقت ها یادی کنم</h2>
<p>از اون روز.. تابستون 89 بود و من تازه با یه دختر دوست شده سکسی بودم، توی فیس بوک، 26 سالش</p>
<h3>بود شاه کس و یک سالی از من بزرگتر بود، اسمش مژگان</h3>
<p>بود و تو یکی از خطوط کونی هوایی مهماندار بود. راستش اون دختر اونقدر خوشگل وخوش هیکل بود که اصلا فکر</p>
<h4>نمیکردم جنده با من دوست بشه، به هر حال با هم</h4>
<p>دوست شدیم و داستانی که میخوام پستون براتون تعریف کنم برمیگرده به اولین ملاقاتمون&#8230; همونطوریکه گفتم ما توی فیس بوک با</p>
<h5>هم دوست کوس شدیم، من اون مدت به خاطر کارم شمال</h5>
<p>بودم و اونم تهران، و اصلا وقت نمیکردم که برم تهران دیدنش. یه هفته ای از دوستیمون میگذشت که گفت میخواد بیاد سکس داستان شمال، یادم نیست</p>
<h6>چه مناسبتی بود ولی آخر هفته تعطیل بود ایران سکس و اون</h6>
<p>روزا شمال خیلی شلوغ بود، یه سری از دوستامون هم اومده بودن ویلامون و نمیشد که بیارمش اونجا. به یکی از دوستام زنگ زدم و اونم یه آشنا برای اجاره ویلا بهم معرفی کرد، منم با اون رفیقش هماهنگ کردم و یه ویلا برای روز جمعه تو شهرک دریانوردان چالوس اجاره کردم&#8230; تقریبا سه زور قبل از جمعه بود که یکی از دوست دختر هام به اسم سارا بهم زنگ زد و گفت که جمعه یا شنبه با مامانش میخواد بیاد چالوس دیدن خالش! و گفت که یه برنامه بزارم که ببینمش! منم گفتم اکی و حتما و ازین حرفها، ولی بعد که یاد مژگان افتادم زنگ زدم بهش و گفتم که نمیشه زودتر بیاین؟؟؟ چون من نیستم جمعه و شنبه(الکی)، اونم گفت ببینه چی میشه و قرار شد بهم خبر بده&#8230; یکی دو ساعت بعد گفت که 4شنبه میان و منم یه قرار باهاش 5شنبه گذاشتم، زنگ زدم به اون رفیق دوستم و گفتم که 5 شنبه هم میخوام برام ویلا رو اکی کنی&#8230; اونم با کلی منت و تیغ زدن ما قبول کرد! پنجشنبه شد و من به فامیلامون گفتم که دارم یکی دو روز میرم مسافرت و تا قبل از اینکه شما برین من برمیگردم، پنجشبه صبح رفتم دنبال سارا و با هم رفتیم یکم گشتیم و ناهار خوردیم تا ساعت 2 بشه و ویلا خالی بشه و بریم تحویل بگیریم اونجارو&#8230; ساعت 2 شد و ویلا رو تحویل گرفتیم، اونجا یه پیرزنی بود که مسئول نظافت ویلاها بود، وقتی رفتیم تو ویلا دیدیم که هنوز اونجاست و داره اونجا رو تمیز میکنه، تابستون بود و هوا خیلی گرم و شرجی بود، رفتیم تو یه اتاق تا خانمه بره و ما یکم استراحت کنیم،ولی از گرمای زیاد نمیشد&#8230; تو اتاق سارارو تخت خوابیده بود و من کنارش نشسته بودم و داشتیم با هم به پیرزنه میخندیدم، که نگاهم افتاد به پر و پاچه سارا و دیدم عجب چیزیه این دختر&#8230; قدش حدود 165 میشد، پاهای باریک و در عین حال توپر، یه کون خوشگل و قلمبه با عرض استاندارد، شکم صاف و سینه هایی با سایز 75، صورتش خیلی ناز بود و چشماش یه حالت خاصی داشت که دیوونه میکرد آدم رو، یکم از روی شلوار به رونش دست زدم، خندید و گفت اااا نکن! منم خندیدم و گفتم عجب پایی داریا سارا&#8230;میخواممممممم! اونم گفت بیخود میخوای، بچه ی بد! اونجا یکن با هم شوخی کردیم و یکم لب گرفتیم، که آخر حاج خانم رفت! من حدود 4 ماهی میشد که با سارا دوست شده بود، تونمایشگاه کتاب باهاش دوست شده بودم، اینقدر دختر مهربون وفهمیده ای بود که هر کسی رو به راحتی شیفته خودش میکرد، با اینکه خیلی خوشگل بود ولی اصلا ناز نمیکرد ومثل خیلی از دخترها خودش رو چس نمیکرد، همین خودمونی بودن و مهربون بودنش باعث شد که بهش جذب بشم، خنده هاش خیلی خیلی زیبا بود، از گذشته اش هیچی نمیدونستم ولی میدونستم سختی زیادش کشیده و شاید یه تجربه بد تو زندگیش داشت&#8230; رفتیم تو سالن که کولر داشت دراز کشیدیم و یکم همدیگه رو بغل کردیم، کیرم بدجوری هوس کرده بود، رفتم روی سارا و شروع کردم به مسخره بازی درآوردن و به بهانه گرم بودن هوا دونه دونه لباساش رو در آوردم، هر تیکه ای رو که در میاوردم میبوسیدمش و نازش میکردم و سعی میکردم یه جوری تحریکش کنم، وقتی میخواستم شلوارش رو در بیارم یکم مقاومت کرد، و شرت رو که اصلا تذاشت&#8230; یه یه بدبختی شورتش رو در آوردم، وای کسش خیلی خوب بود، بالاش بکم مو داشت که خیلی سکسیش کرده بود، آروم پاهاش رو باز کردم، یکم آوردمش بالا و شروع کردم به خوردن کس نازش! دیدم چشماش گرد شده و داره منو با تعجب نگه میکنه، گفتم چیه؟ گفت دوست داری اشکان؟؟ گفتم معلومه دوست دارم و به کارم ادامه دادم، خیلی دوست داشت، کسش هم مزه خوبی میداد و منم حال میکردم&#8230; از بالای کسش یه لیس شروع کردم تا زیر گردنش، سینه هاش رو خوردم و با دستم کسش رو میمالیدم، رفتم سراغ لباش و شروع کردم به خوردن اونا، دستم رو از رو کسش برداشتم و گذاشتم تو دهنم، دستم رو بهش نشون دادم و گفتم &#8221; انگشتم رو بکنم تو کست؟؟&#8221; چون مطمئن نبودم باکره هست یا نه، اونم گفت آره&#8230; انگار بال در آورده باشم، رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردن، و آروم آروم یکی از انگشتهامو کردم توش&#8230; خیلی تنگ بود، به سختی انگشم میرفت توش، سعی کردم آروم آروم کسش رو باز کنم تا واسه کیر کلفتم آماده بشه&#8230; بعد از چند دقیقه بلند شدم و شرتم رودر آوردم،کیرم سیخ شده بود و کلفت! گفتم میخوریش؟ گفت نههههههه، خیلی خجالت میکشید وقتی میخواست کیرم رو نگاه کنه، همش میخندید و میگفت اشکان تو دیوونه ای! کیرم رو گذاشتم رو کس خیسش و یکم مالوندم، آروم سرش روگذاشتم و فشار دادم، دادش در اومد، کیرم اصلا تو کسش نمیرفت، یکم با انگشتم بازی کردم باهاش و یکم کسش رو خوردم تا ریکس بشه، ایندفعه به زور نصف کیرم رو جا دادم، خیلی خیلی تنگ بود، شروع کردم به تلمبه زدن، اونم کمرم رو گرفته بود و حرکات من رو تنظیم میکرد که دردش نگیره&#8230; ولی کم کم دیگه کسش کاملا باز شده و بود و تلمبه زدنم تند شده بود و اونم حال میکرد&#8230; چند مدل کردمش، یه بار اومد نشست رو کیرم و بالا پایین کرد، زود خسته شد و ترجیح داد دراز بکشه، دوباره همونطور چند دقیقه کردمش و گفتم پشت کن میخوام از پشت بکنمت! یهو انگار برق 1000 ولت گرفته باشدش گفت نه! گفتم عزیزم تو کونت نمیکنم،میخوام از پشت تو کست کنم! اونم گفت بله لطف میکنید! وای از پشت عالی بود، اون دراز کشیده بود و از لای پاش کسش زده بود بیرون و منم کیرم رو کردم تو کسش،خوابیدم روش و آروم تلمبه میزدم، وقتی اون صحنه که تنم میخورد به کونش و کونش تکون میخورد رو میدیدم واقعا لدت میبردم&#8230; یه 20 دقیقه ای از سکسمون گذشته بود، سارا چند بار ارضا شده بود و کم کم داشت شاکی میشد که تو چرا ارضا نمیشی! من کلا تو سکس دیر ارضا میشم اصلا نمیدونم دلیلش چیه، شاید چون خیلی حواسم پرت میشه به اینور و اونور، به هر حال یه 5 دقیقه ای تمام تمرکزم رو گذاشتم تا ارضا شدم و کیرم رو از کس تنگش در آوردم و آبم رو ریختم لای کونش&#8230; روش دراز کشیدم و ازش لب گرفتم، یکم باهم شوخی کردیم و خندیدیم و بلندش کردم بردمش حموم، تو همون همش داشت میخندید، گفتم چرا میخندی سارا؟؟؟ گفت تو دیوونه ای اشکان&#8230; ببین این چه برنامه ایه واسم درست کردی؟! تو حموم همدیگه رو شستیم و اومدیم بیرون، یه سیگار کشیدیم و یهو احساس ضعف کردیم، من رفتم بیرون یه چیزی خریدم و اوردیم خوردیم&#8230; تقریبا شب شده بود و سارا باید میرفت خونه خالش، تا چالوس دم در خونه خالش رسدوندمش، وقتی داشت میرفت خیلی ناراحت بودم، خیلی احساس بدی داشتم، گفت ممکنه شنبه بمونه چالوس و قرار شد اگه موند ببینمش و با هم بیرون بریم&#8230; بوسیدمش و ازش خداحافظی کردم&#8230; راه افتادم به سمت وبلا، خیلی ناراحت بودم، بهش زنگ زدم تا ببینم چیکار میکنه، به امید اینکه شنبه میبینمش خوشحال بود، از طرفی فرداش یعنی جمعه مژگان قرار بود بیاد.. رفتم ویلا و یکم استراحت کردم و خوابیدم تا فردا صبح که مژگان میاد زود بیدار بشم، احساس عذاب وجدان داشتم، احساس میکردم میخوام به سارا خیانت کنم&#8230; (دوستان از اینکه داستانم زیاد سکسی نیست شرمنده ام، ولی همش عین حقیقته، درحقیقت داستان نیست، خاطره هست)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d9%86-%db%b4%db%b0-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2613</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند  با سینه های خوشگل و ناز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Jul 2019 05:25:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزگاری]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شدیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومداز]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسیم]]></category>
		<category><![CDATA[همگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وسفیدش]]></category>
		<category><![CDATA[وسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بعضی میدادو به من نمیداد فیلم سکسی .روزی روزگاری ساسان همکلاسیم یه ارگ ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین کردیم سکسی وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع شد که شاه کس مهرداد میره سراغ ساسان وبهش میگه ارگ را بهم میدی برا یه شب وساسان هم کونی توو رودربایستی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بعضی میدادو به من نمیداد فیلم سکسی .روزی روزگاری ساسان همکلاسیم یه ارگ</h2>
<p>ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین کردیم سکسی وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع شد</p>
<h3>که شاه کس مهرداد میره سراغ ساسان وبهش میگه ارگ را بهم</h3>
<p>میدی برا یه شب وساسان هم کونی توو رودربایستی قرارمیگیره ومیگه ارگم پیش مرتضی است وبعد هم سریع به من گفت</p>
<h4>که جنده مهرداد را بپیچون .خلاصه مهرداد اومد پیش من وگفت</h4>
<p>ساسان گفته ارگشو بدی به من پستون ومن هم گفتم نمیدم . مهرداد هی حساس شد وخیلی هم دلش میخواست از</p>
<h5>دست من کوس گرفته باشه ومیرفت پیش ساسان وزیراب منو میزد</h5>
<p>که ارگ رااز مرتضی بگیر وبده به من.دو سه روزی گذشت ومن ومهرداد که باهم همکلاسی هم بودیم وتوو راه مدرسه باهم سکس داستان میومدیم خونه یه</p>
<h6>روز به من گفت تو چرا ارگ ساسان ایران سکس را نمیدی</h6>
<p>به من ومن هم گفتم امانته نمیدم ازمهرداد اصرا واز من نه گفتن تا اینکه به در خونمون رسیدیم مهرداد گفت برو جان خودت برام بیار من هم از خداخواسته زد به سرم وگفتم باشه(ارگی هم نبود!) اومدم داخل خونه با خودم فکرکردم چه جوری بیارمش داخل؟برگشتم بهش گفتم مهرداد جان گذاشتمش بالای کمد رختخواب دستم نمیرسه باید بیای کمک تا درش بیاریم اومد حالا مادرهم هم تووی اتاق بغلی دار قالی داشت ومشغول بود&#8230;.مهرداد اومد داخل اتاق اینوری وگفت کجاست؟الکی کپسول گاز اوردم وگفتم بالاست &#8230;بعدش هم از پشت چسپیدم به کونش&#8230;گفت :نکن بابا ارگ کجاست؟ گفتم باید بهم بدی تا ارگ رابدم&#8230;رفت گوشه اتاق وایساد وگفت چی میگی؟گناه داره گناهه&#8230;گفتم من زده به سرم حالیم نیست ..زود باش اگه ارگ میخوای&#8230;.روشو برگردوند وپشت به من گفت بیا زود باش کاردارم&#8230;تمام وجودم گرم شد هیچی حالیم نبود حتی اگه کسی هم میومد&#8230;از روی شلوارسفیدی که داشت خودم رابهش چسپوندم&#8230;خیلی حال داد کیرم داشت میترکید&#8230;از ریشه ش درد گرفته بود بهش گفتم اینطوری نمیشه شلوارتو در بیار اولش زیربار نرفت ولی چند لحظه بعد کشید پایین شورت سیاه مایو داشت&#8230;شورتشو که دراورد قلبم انگار داشت از دهنم بیرون میومد یه لحظه پشیمان شدم ولی با دیدن کون تپل وسفیدش شلوارم رادر اوردم وکیرم را درست وسط کونش گذاشتم ..اخ نرم وتپل بود وکاملا حسش میکردم یه کم خم شد وبادستام دولمبه را کنار زدم وسوراخ خط خطی وسیاهش را دیدم وامان ندادم سر کیرم را فرو کردم تووش وشروع کردم به تلمبه زدن وقتی کیرم رابیرون آوردم زیر گه بود که سبز بود انگار دیشبش قورمه سبزی خورده بود دوباره فرو کردم داخل وچند تلمبه زدم ولپشو بوسیدم گرمای سوراخ کونش به اومدن ابم کمک کرد وهمون داخل ریختمش ودوسه دقیقه ای هم توو بغلم نگهش داشتم تا داغ حسرت این مدت که توو کف اونبودم درآد..بعد هم با شلوارورزشی من کونشو پاک کرد&#8230;.وگفت حالا برو ارگ رابیار برام. گفتم: مهرداد منو ببخش !اصلا ارگی در کار نیست .. ناراحت شد ودوباره تکرار کرد&#8230; ومن هم&#8230;گفتم نیست به خدا ..همش الکی بود&#8230;.گفت پس بیا تا من هم یه دس تورو بکنم.. گفتم شرمنده مهرداد خوشکلم حالم گرفته میشه تازه دارم حالشو میبرم&#8230; ومهرداد با ناراحتی در خونمون را محکم زد ورفت وبا هم قهر شدیم..تا دوسال بعد که آشتی کردیم و دوباره یه شب توو کوچمون از روی شلوار بغلش کردم وآبم اومد&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2775</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یکی کمه باید به دو تا کیر بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jul 2019 09:20:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبچه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیته‬]]></category>
		<category><![CDATA[میکنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبودولی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که بتونم این اتفاق که فیلم سکسی دارم داستانش رو واستون می نویسم رو رقم بزنم . من حدود 4 ماهی هست که داستان هایی که بچه سکسی می فرستن رو می خونم. من یکی شاه کس از اقوامون هست (دوست ندارم که فاش کنم )که خیلی دوستش دارم و خیلی وقته کونی تو کفشم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که بتونم این اتفاق که فیلم سکسی دارم داستانش رو واستون می نویسم</h2>
<p>رو رقم بزنم . من حدود 4 ماهی هست که داستان هایی که بچه سکسی می فرستن رو می خونم. من</p>
<h3>یکی شاه کس از اقوامون هست (دوست ندارم که فاش کنم )که</h3>
<p>خیلی دوستش دارم و خیلی وقته کونی تو کفشم .حدود 1 ماه پیش که تو سایت می گشتم یک داستان رو</p>
<h4>خوندم جنده و دوباره پروژه اون بنده خدا جرقه زد تو</h4>
<p>زهنم که باید کاری بکنم . پستون من اصلا دنبال این طور مسائل نبودم و واسه همین بعضی وقتا که خیلی</p>
<h5>فکر می کوس کردم که باید چی کار کنم بعدش منصرف</h5>
<p>می شدم .خلاصه این بار دیگه هرچی سبک و سنگین کردم دیدم نمی شه و باید یک کاری کرد . واسه همین سکس داستان نقشه های زیادی</p>
<h6>رو کشیدم و چون ادم ترسو و خجالتی ایران سکس بودم منصرف</h6>
<p>می شدم. گذشت و یک روز دیدم موبایلم داره زنگ می زنه .دیدم خودش بود گوشیو برداشتم و بعد از کلی احوال پرسی گفت که کامپیوتر آرایشگام خراب و بیا درستش کن.اولش گفتم که الان بهترین موقعیته و چون ارایشگاه زنانه هستش که من وقتی برم که نمی تونه کسی اونجا باشه و تدابیر شدید رو توی ذهنم بررسی کردم و بعد از 1 ساعتی راهی شدم.(قبلش این تذکر بدم که من هفته 3 روز بیشتر شهر خودمون نبودم واسه همین این پروژه اینقدر طول کشیده بود. )وقتی رفتم ساعت 2.30 بعد از ظهر بود و هیچ کس هم بغیر از خودش اونجا نبود. ماشین رو پارک کردم یک میلان پایین تر و رفتم در ارایشگاش .در زدم اومد دم در و رفتم داخل.یک نیم ساعتی با کامپوترش ور رفتم و اونم بقل دستم نشسته بود .اول ویندوزش رو عوض کردم وبعد داشتم فایلاش رو به درخواست خودش مرتب می کردم که یک جا چشم افتاد به یک فیلم سوپر.( روی فایل قسمتی از فیلم بود ).من به روی خودم نیوردم و خودم رو مشغول نشون دادم . ولی از این مورد فهمیدم که اون فهمیده که من فایل رو دیدم و به روش نیاوردم .چون من هر فایلی که می دیدم می گفت بزارش تو کدام درایو ولی در مورد اون فایل نه من ازش سوالی کردم و نه اون چیزی گفت.خلاصه یک لحظه به خودم لعنت فرستادم که چرا خره چیزی نگفتی الان بهترین موقعیت بود واسه باز کردن سر حرف.بعد بی خیال شدم. همینطور مشغول بودم که دوباره یک صحنه فجیه پیش اومد که نمی شد چشم پوشی کرد.به یک فایل پر از عکس سکس.بهش گفتم اینا رو کجا بزارم؟برگشتم بهش نگاه کنم که دیدم اون زن به اون سفیدی مثل لبو قرمز شده و داره منو نگاه میکنه.منم دوباره سوالم رو تکرار کردم چون باید سر حرف رو باز می کردم که دیدم حرفی نزد.منم فایل رو بردم کنار همون فیلمه . هیچی نگفت.اون با من راحت بود و جلوی من خیلی با پوشش ظاهر نمی شد حالا چی برسه که تو ارایشگاش بودم و هیچ کس هم نبود(ولی موضوع سکس یک مقوله دیگه بود) . یک لحظه به سرم زد که فیلم رو بزارم ببینیم .(گور بابای حیا)خلاصه فیلم رو پلی کردم و داشتم نگاه می کردم که زیر چشمی داشت من رو نگاه می کرد که جلوی اون چطور ریلکس دارم فیلم سوپر نگاه می کنم .درسته راحت بود ولی نه اینکه من جلوش این طور فیلمی رو نگاه کنم. خلاصه منم از رو نرفتم و تمام 12 دقیقه فیلم رو نگاه کردم . وقتی برگشتم به فایل ها که کار مرتب سازی رو انجام بدم یک فایل رو بهش نشون دادم و گفتم چی کارش کنم .دیدم جواب نداد نگاهش کردم دیدم زول زده توی چشم های من .شاید چند ثانیه که درسته خیلی کم بود ولی واسه من خیلی گذشت زول زده بودیم به هم که من این نگاه رو شکستم و دستم رو گذاشتم رو پاش و بهش گفتم چی کارش کنم.تازه از شوک اومد بیرون و گفت هر طورمی دونی .گفتم فایل رو چی کار کنم . تازه فهمید که من چی گفتم.جواب داد و منم که رشته یک نخ از طناب ارتباط با اون حرفش دستم اومده بود گفتم چی رو من صلاح می دونم که گفتی.گفت هیچی.گفتم نه جون نگین بگو(نگین بچه اش بود و یک پسر هم داشت به نام داریوش .هر دوتاشون کوچیک بودن. 4 و 6 سال)بعد گفت هیچی.من زدم به در پرویی .منم که واسه اولین بار بود که شهوت رو از چشم های کسی می خوندم .دستم رو انداختم دور گردنش که کنارمم بود و راحت می شد این کار رو کرد. مات و مبهوت داشت من رو نگاه می کرد اخه انتظار هیچ کدوم از این کار ها رو از من نداشت.دوباره سوالم رو تکرار کردم .شاید خودم جوابش رو می دونستم ولی می خواستم اون رو در این مورد به حرف بیارم.دوباره جواب نداد و وقتی دیدم مخالفتی نکرد که من دستم رو روس شانه هاش انداختم منم شیر شدم و صورتم رو نزدیکش کردم و دوباره سوالم رو تکرار کردم.منتظر جواب نبودم فقط منتظر یک حرکت از سوی اون بودم .اونم که انگار برق سه فاز بهش وصل کرده بودن و نه حرف می زد و نه حرکتی.منم بی اختیار لبام رو چسبوندم بهش و شروع کردم به خوردن لباش.باور نمی کنید ولی اون هنوز تو کما بود. و چشماش فقط چشم های هشری من رو نگاه می کرد.من دیگه به طور طبیعی پیش نمی رفتم وداشتم سگ می شدم.خلاصه این قدر لباش رو خوردم که اونم به حرکت در اومد و تازه لباش به جنبش اومده بود. ناگفته نمونه که من با یک دستم کسش رو لمس می کردم و یک دستم رو دورش حلقه کرده بودم.شایدم دستم که رو کسش گذاشته بود باعث به حرکت در اومدنش شده بود.این قدر خوردم و اون خورد که دیدم گردنش رو برد عقب و من به اثتناد داستان های بچه ها فهمیدم که باید گردنش رو بخورم .دیگه از اینجا زود تر پیش می رم.بعد شروع کردم به در اوردن لباسایی که مزاحم بودن من به سینش برسم ودست بکار خوردن سینه هاش که یکباره یادم افتاد که در ارایشگاه بازه نکنه کسی بیاد .کلید رو از روی میزش برداشتم و رفتم قفلش کردم و وقتی برگشتم بلندش کردم و بردمش رو موکتی که کف سالن پهن بود.بقیه ماجرا روی موکت بود.درازش کشوندم و شروع کردم به سینه خوری واقعا سینه هاش خوب بود با اینکه دوتا بچه اورده بود ولی بازم خوب بود. بعد می خواستم که برم سر اصل ماجرا کیرم داشت تو شلوار کتونی سر و صدا می کرد و منم خسته شده بودم.شلوار لی پاش بود که به سختی درش اوردم.شرتش رو هم در اوردم و افتادم به جون کسش اینقدر کسش رو خوردم که گفت تورو خدا بسه دیگه داری دیونم می کنی.این اولین حرفی بود که میزد از شروع سکس من باهاش. گفتم اه بچمون بلد حرف بزنه .خوبه بگو (بابا) که دیدم زد زیر خنده .دوباره افتادم رو کسش که گفت بیا کارت دارم .منم صورتم رو بردم روبروی صورتش که گفت دیگه نخور من می خوام بخورم.گفتم چی رو .گفت کستو ،خوب کیرتو . گفتم اخ اخ اخ اخ . گفت چی شده گفتم خونه فراموشش کردم بیارمش که دیدم چنان زد زیر خنده که انگار ده نفر دارن قل قلکش می دن.گفت خودتو لوس نکن درش بیار . من به حرفش نکردم چون دوست داشتم اون واسم در بیاردش. دیدم خودش دست به کار شد و درش اورد . و شلوار و تی شرتم رو هم در اورد و دوتاییمون لخت شده بودیم.دیگه نوبت اون بود و می خواست بخوردش و یک لحظه دیدم گفت اجازه هست. 2000 ریم جا افتاد گفتم مطعلق به خودمونه بفرمایید. شروع کرد به خوردن که دیدم اگه بهش چیزی نگم ابم رو می یاره بهش گفتم ابم می یاد گفت باشه بیاد من تشنم.گفتم خوب &#8230;&#8230;گفت خوب نداره دیگه .کار خودشو کرد و اینقدر خورد که ابم اومد و همشو هم خورد .بی حال بودم که دیدم دوبار پیله کیرمون کرده .گفتم این تانکر شهرداری نیست که همینطور اب می خوای بکشی ازش.گفت تاره الان کوسم اب می خواد.گفتم حالا اون رو می شه یک کاریش کرد. خوابید رو زمین و بخاطر اینکه کمی بعد اومدن اب خورده بود دوباره کبرم رو یکمی راست کرده بود و منم گذاشتم رو چاک کسش و هی سرشو می مالوندم که دیدم داره موکت رو چنگ می زنه.گفتم چه خبرته گفتم تو فوق تخصص دیونه کردن ادم رو داری خوب بزن توش دیگه.ما هم تا حرفش تموم نشد حولش دادم تو که دیدم یک لحظه نفسش رو حبس کرد.مثل اینکه فکر نمی کرد این طور بفرستم تو .دو سه دقیقه بیشتر تلمب نزدم که گفتم ابم می خواد بیاد که گفت بریز توش .قرص می خورم.ما هم که تو ارش داشتیم سیر می کردیم همشو ریختیم تو و افتادم روش. یک 10 دقیقه روی هم دراز کشیدیم که گفت بلند شو کمرم درد گرفته . ما هم بلند شدیم ولباس پوشدیمو بعد از کلی ماچ و لوچ راهی شدیم و رفتیم .الان دیگه به هم محرم شدیم اخه اون بیوه بود .شوهرش فوت کرده بود و هروقت بتونم می رم ارایشگاش و کامپیوترشو واسش درست می کنم.راستی در پایان باید بگم این داستان تخیلی بود و زاده زهن خودم هستش.چند نکته رو می خوام واستون بگم .این داستان داستان دومم هست و داستان اول عشق بی نظیر به همکلاسی بود که اونم تخیلی بود و زاده زهن خودم بود.بچه ها نظرات خوبی داده بودن و از همشون خیلی خیلی خیلی ممنونم.راستی من خودم رو معرفی نکردم تا الان من یوسف هستم و در یکی از استان های مرکزی ایران سکونت دارم و به کلیه بچه های ایران درود می فرستم. نظراتتون واسم خیلی مهمه .ممنون اگه نظر بدین.راستی اگر موفق بودید داستان های جدیدی رو واستون می زارم.ممنون از همه دوستان.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175405</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  مو مشکی رو باید خورد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Jun 2019 10:27:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[فکر‌کنم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[صبح سایت 7 بود همه فیلم سکسی خانواده من می خواستن برن شمال به جر من پریروز که تصمیم گرفتن برن شمال خونه عموم من یه بهونه سکسی هایی آوردم که درس دارم می خوام شاه کس به کنکور نگاه کنم حوصله مهمونی ندارم بخصوص تو خونه عموم که یه تکونی بخوری کونی میگه پسر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>صبح سایت 7 بود همه فیلم سکسی خانواده من می خواستن برن شمال</h2>
<p>به جر من پریروز که تصمیم گرفتن برن شمال خونه عموم من یه بهونه سکسی هایی آوردم که درس دارم می</p>
<h3>خوام شاه کس به کنکور نگاه کنم حوصله مهمونی ندارم بخصوص تو</h3>
<p>خونه عموم که یه تکونی بخوری کونی میگه پسر جان درست بشین. بسیجیه که نگو و نپرس از اون بسیجیا&#8230; بگذریم</p>
<h4>خلاصه جنده بهونه های آوردم که راضی شدن تو خونه بمونم.</h4>
<p>می خواستم خوش بگذرونم همه جوره. پستون خبری هم نداشتم که دوست خواهرم می آد خونه پریروز شد امروز ساعت 7</p>
<h5>همه که کوس نگم بهتر کیا کل خانواده آماده شدن که</h5>
<p>برن. ساعت 11 از خواب بیدار شدم صبحونه آماده بود خوردم نشستم پای ماهواره ولی داداشم همه شبکه های سکسی رو سکس داستان قفل کرده بود</p>
<h6>فکر می کرد از همه زرنگ تره نمیگه ایران سکس که سایتوو</h6>
<p>حالش کافیه یه vpn داشته باشی دیگه همه چی ردیفه از ماهواره هم بهتر به کامپیوترم نمی زارم هیچ کس نزدیک بشه بگم باور نمی کنین هارد من یک تراس بیشتر از 150 گیگ پر از فیلم ، عکس خلاصه سکس تو سکسه حدودن بیشتر از 500 تا سایت سکسی می شناسم که اگه بخواین براتون می ذارم ، تا اون موقع یه موقعیت سکسی برام پیش نیومده بود ولی خدا شانس بده به همتون که من ندارم فیلمی رو گذاشتم که اگه نگاه کنین آب کیرتون خود به خود می ریزه. همین موقع ها که حشري شده بودم به هیچ چی فکر نمی کردم یهو زنگ خونه بزنگید. پاشدم گفتم چه زود برگشتن قرار بود فردا بیان گیرم بزرگ شده بود خلاصه لباسم رو درست کردم رفتم که در رو باز کنم درو که باز کردم یه فرشته جلوم ظاهر شد صورتم قرمز شد بجای سلام همین جور بهش نگاه می کردم صدام می کرد آقا ابی آقا ابی گفتم جــانم خجالت کشید سرشو انداخت پایین گفت ببخشین سپیده خونه است؟ گفتم نه خونه نیس رفته بیرون.کی می آد . نمی دونم شاید یه 10 ، 20 دقیقه ای طول بکشه نمی دونستم که چجوری بیارمش خونه مانتو کوتاه پوشیده بود دلم آب افتاد نگاهم به زانوهاش بود اولین باری نبود که میدیدمش خونه ما اومده بود که با خواهرم درس بخونه دوم دبیرستان بود منم خیلی سعی کرده بودم که رابطه دوستانه باهاش برقرار کنم موقعیت درست درمون پیش نیومده بود ولی با هم یه جورایی صمیمی بودیم. گفت که میره و باز بر میگرده بهش گفتم رویا خانوم می تونی بیای خونه دیگه باید پیداشون بشه رفتن بیرون. گفت مگه خونه کسی نیس گفتم نه نه ولی خیلی وقته که رفتن الان میان . گفت نه میرم خونمون می آم دوباره. گفتم چه کاریه این همه راه رو بری میگم که الان میان تا وقتی که بیان یه قهوه مهمون من و اگه خواستی هم کامپیوتر کار می کنیم آخه به کامپیوتر علاقه زیادی داره هر چند وقت یک بار با هم کار می کردیم. انگار که یواش یواش داش رازی می شد گف خیله خوب ولی اگه تا 20 دیقه دیگه نیان من میرم باشه هر چی شما بگین اگه نیان برو. امد خونه . وای چه حالی داشتم زربان قلبم فکرکنم 100 شده بود داشتم حال می کردم در حد تیم ملی یه دختر خوشکل تو خونه، منم شهوتی رفت نشست تو اتاق خواهرم منم رفتم که قهوه درست کنم وقتی که برگشتم رفته بود اتاق من به سرم زدم که وای سایت های سکسیو پوشه های فیلم ها باز هستن نا امید شدم که الانه که پاشه و بره ولی به روی خودم نیاوردم رفتم تو اتاق اینم یه قهوه برا رویا خانوم پوز خندی زد گف سپیده کجا رفته!!؟؟ دیدم که همه پوشه ها رو بسته نمی دونستم چی بگم با یه عه او رفتـــن رفتن بازار که خرید کنن داشتم سکته میکردم گف آها که این طور . آره حالا قهوتونو میل کنین الانه که برسن . قرمز شده بود که نگو رفتم کنارش بفرما قهوه به خودم می گفتم که این اون همه سکسی رو دیده می خواد چی کار کنه نفس نفس می زدم که گف ببین یه چیزی می گم بهم نخندی گفتم نه هر چی دلت می خواد بگو .گفت که من من من تا حالا دوس پسر نداشتم اگه که &#8230; اصلا ولش کن گفتم نه بگو با کمی مکث گفت من خیلی دوس دارم که یه پسر بغلم کنه می خوام بودنم چه حسی داره بغلم می کنی انگار که خواب می دیدم واقعا اون داشت به من می گفت منم که از خدام بود گفتم آره ه هبپر بغل عمو &#8230; با خنده ازروی صندلی دستمو گرفت پاشد وقتی که بهش چسبیدم بهترین حس دنیارو داشتم بدنش که بهم خورد با فشار دادن سینه اش تو سینم انگار که تو بهشت بودم توصیفش خیلی سخته . که اون موقع چه حالی داشتم بدنش خیلی گرم بود صدای قلبش رو احساس می کردم دیگه چی بگم براتون که بهترین لحظه زندکیم بود یه یه دقیقه ای بغلش کردم خواستم ازش لب بگیرم لبمو که نزدیک لبش بردم خودشو عقب کشید گفتم نترس بابا چیزی نیس گازت نمی گیرم بیا؟! لبم که به لبش خورد انگار یه شک 220 ولت به گیرم زدن تو 2 ثانیه بزرگیش کامل شد حشری شد بودم که به کل لباش زبونش رو آوردم تو دهنم نمی تونستم نفس بکشم اونم همین طور ، نا گفته نماند که براتون بگم شاید بدونین تو سکس دخترا 80 % حالشو می برن پسرا 20 % . حالا بگزریمدستاش دور کمرم بود یواش یواش می خواست که بیاره سمت گیرم منم دستمو بردم دور مانتوش تا دکمه هاش رو باز کنم معلوم بود که بار اولشه چه لذتی داشت سعی می کردم که مث فیلم های سکسی که دختر و پسر چه کارای می کنن که خودتون آشنایی دارین خوردن گردن از این جور چیزا . نفس نفس زدنش حشری منو چند برابر می کرد دیگه طاقت نداشتم می خواستم سریع مانتوش رو باز کنم سریع همه دکمه هاش رو باز کردم وقتی که مانتوشو در آوردم نمی دونم چی شد گفت بسه دیگه &#8230;گفتم:چیکفت: دیگه بسه می خوام برم خونهگفتم که چی داری می گی حالت خوبه سعی کردم که لباسش رو در بیارم ولی نشد. این دیگه چه جور دختری بود حالمم خیلی بد بود چنان كيرم راست شده ‌بود كه سرش داشت شلوارمو پاره می کرد . داشتم فکر می کردم که شوخی می کنه ولی جدی بود فکری به سرم زد از اون فکر های شیطونی که به زور لباسش رو در بیارم که هر کاری دلم خواست باهاش بکنم مانتوشو برداشت مو هاشو درست کرد وقتی که بهش نگاه می کردم شیطون می امد سوراغم خیلی زیبا بود فرستو نمی خواستم از دست بدم ولی چه کنم چه کنم که اگه به زور نگهش می داشتم فکر می کردم که چه بالای به سر من می آد اگه باباش بیاد سراغ من اگه به بابام بگه وای که چی میشه خیلی اگه اگه های دیگه که دیگه زنده نمی مونم اگه خانوادم بفهمن &#8230;هـی به چه کنم چه کنم افتاده بودم واقعا داشتم بهش یه چورای التماس می کردم هر چی که بهش گفتم نرو ولی &#8230;ازش پرسیدم که چرا داری این کارو می کنی چرا داری می ری هچی نگفت دیگه دیر شد بود رفتو گفت به سپیده بگو اومدم نبودیشما فکر می کنید که چرا نمود و رفت چرا ها چرااا؟؟؟این داستان من بود این روزاهم که می بینمش وقتی که بهش نگاه می کنم نمی دونم نمی دونم &#8230; چه احساسی بهش دارم بهش علاقه دارم هر کاری می کنم که بهم علاقه مند بشه خیلی دوسش دارم خیلی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174896</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عاشق گیتار هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بمالمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمن]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبوددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<category><![CDATA[یلداست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رابطه من و یلدا از فیلم سکسی 8سالگی من شروع شد. مادر بزرگم رفته بود آلمان. روز قبل از برگشتش همه خونه مادر بزرگم جمع شدیم. قرار سکسی بود 10صبح فردا هواپیماش فرود بیاد. اینو شاه کس بگم خونه از 1 هال و 1اطاق پذیرایی بزرگ و 2 اطاق خواب تشکیل شده کونی بود&#8230;همه رختخوابهارو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رابطه من و یلدا از فیلم سکسی 8سالگی من شروع شد. مادر بزرگم</h2>
<p>رفته بود آلمان. روز قبل از برگشتش همه خونه مادر بزرگم جمع شدیم. قرار سکسی بود 10صبح فردا هواپیماش فرود بیاد.</p>
<h3>اینو شاه کس بگم خونه از 1 هال و 1اطاق پذیرایی بزرگ</h3>
<p>و 2 اطاق خواب تشکیل شده کونی بود&#8230;همه رختخوابهارو تو اطاق پذیرایی ردیف انداخته بودن، منو برادرمو پسر خالم گوشه دیوار</p>
<h4>بودیم جنده و 2تا از خاله ها و مادرم بین من</h4>
<p>ویلدا بودن یعنی من اینور دیوار پستون و اون اونور دیوار. خوابیدیم ، قرار شد که بچه ها خونه بمونن و</p>
<h5>آقایون بیان کوس دنبال خانوما برن فرودگاه. صبح که بیدار</h5>
<p>شدم همه خواب بودن رفتم که آب بخورم دیدم یلدا بیداره. گفتم سلام چه زود بیدار شدی ،آره میخواستم با مامانم برم سکس داستان نذاشتن. رفت سر</p>
<h6>جاش خوابید منم رفتم کنارش خوابیدم&#8230;یادم نیست که ایران سکس چه جوری</h6>
<p>شروع کردم و چی شد(آخه قضیه برای 13سال پیشه)دیدم رو یلدام دارم ازش لب میگیرم خیلی باحال بود قلبم تند میزد نمی دونستم باید چیکار کنم. فقط روش بودم و لب می گرفتم (راستی پتورو رو خودمون کشیدیم که کسی مارو نبینه،بچه بودیم)گفتم شلوارتو در بیار گفت نه ،می خواستم در بیارمش نزاشت گفتم خودم در میارم دراوردمو لب می گرفتم(خیلی تشنمون می شد. هی بلند می شدیم می رفتیم آب می خوردیم)که دیدیم دیگه بچه ها دارن بیدار میشن واسه همین از روش بلند شدم رفتم سر جام خوابیدم. دیگه بیشتر من و یلدا با هم بودیم سعی می کردیم از دست بقیه خلاص شیم و تنهاشیم تا از هم لب بگیریم&#8230;چند باری سوتی دادیم&#8230;داشتیم خاله بازی میکردیم یه چادر کشیده بودیم فکر می کردیم کسی متوجه نمیشه که عمه یلدا موچمونو گرفت&#8230;یبار دیگه داشتیم قایم موشک بازی می کردیم تو انباری که 1مزاحم داشتیم اونم برادرم بود، هر جوری بود دکش کردیم و شروع کردیم به لب گرفتن که برادرم اومد و مارو دید گفت چیکار می کنید که ماهم خودمونو زدیم به خستگی رفتیم پیش بقیه،برادرم تا 1هفته بهم بد نگاه می کرد. همه چیز داشت خوب پیش میرفت تازه داشتم می فهمیدم که چی به چیه که بین خواهرا دعوا شد و قطع رابطه کردن شاید باورتون نشه 6سال. بعد از 6سال دوری از خاله و پسرخاله و مهمتر از همه یلدا به واسطه گری مادربزرگم آشتی کردن.من هنوز تو فکر یلدا بودم فکر می کردم هنوز همون یلداست و مثل من که بهش فکر می کردم اونم بهم فکرمی کنه ولی این طور نبود،دیگه مثل قبل باهام خوب نبود،دیدم این طوری نمیشه شروع کردم به تیکه انداختن با خودم گفتم شاید اینجوری نرم بشه ولی بدتر شد،دیدم یلدا موبایل داره منم شروع کردم با خونه جروبحث کردن که موبایل می خوام بعد از2ماه چونه زدن موبایل گرفتم،شروع کردم از طریق موبایل باهاش رابطه بر قرار کردن (من خیلی بچه بازی دراوردم و بجای اینکه نزدیکتر بشم دورتر میشدم اینو خودش بعدها بهم گفت خوب اون 2سال ازم جلوتر بود) شروع کردم چرتوپرت بهش اس ام اس دادن دیدم گفت دیگه اس نده بدجوری رفت رو اعصابم که دلم زدم به دریا و گفتم دوست دارم خوشگلی مگه من چمه که اینجوری میکنی دیگه جواب نداد&#8230;2روز بعد دیدم مامانم میگه بیا تو اطاق کارت دارم رفتم چیزی که میشنیدم باورم نمی شد یلدا همه چیو گذاشته بود کف دست مامانش ،خالمم به مامانم&#8230;من که مونده بودم چی بگم بعد از این گندی که زده بودم گفتم که اشتباهی اس دادم می خواستم به 1کی دیگه بدم که اشتباه شده مامانم گفت که شمارشو از گوشیت پاک کن همین کارم کردم(با اینکه الان با هم خیلی خوبیم ولی بازم شمارشو تو گوشیم ندارم. این 1درس شد که دیگه این اشتباهو نکنم)وقتی مهمونی می شد و خاله ها و پسرخاله هام بدجوری بهم نگاه می کردن و محلم نمیزاشتن. فهمیدم بلللله همه قضیه من و یلدا رو فهمیدن دیگه آبروی تو خانوادم برام نمونده بود تا چند وقت خونه خاله هام نمی رفتم تا اینکه داییم از آلمان اومد دیگه همه باید 1جا جمع می شدن (20سال بود که داییم ایران نیومده بود بعدشم خان دایی دیگه)همه خونه مادر بزرگه جمع شدن چشم که به پسر خاله بزرگم(برادر یلدا)افتاد رنگم پرید، خود یلدارو که دیدم می خواستم بکشمش&#8230;پسر خالم به روم نیاورد دمش گرم درسته 6سال ازم بزرگتره ولی بعدها فهمیدم با سیاسته و با سیاستی که داشت خوردم می کونه. هنوز که هنوزه همین طوریه. خلاصه داییم اومد .موقع خواب بود که داییم گفت کمرم درد میکنه منم معروف به ماساژور شروع به ماساژ دادنش کردم بعد از داییم خاله بزرگم (مادر یلدا)گفت پشتشو ماساژ بدم خیلی خوشحال شدم با خودم گفتم دیگه اون قضیه یادشون رفته و منو بخشیدن .شروع کردم به ماساژ دادن تمام فوتوفنامو اجرا کردم خیلی حال کرد یلدا که دید اینجوریه گفت پشت منم ماساژ بده ، کف کردم نمی خواستم این کارو بکنم نمی خواستم دوباره از خانوادم دور بشم واز دستشون بدم ولی چاره ای نبود گفتم باشه شروع کردم به ماساژ دادن خالم مثل نگهبان ها بالا سرم بود&#8230;یک مقدار سفت ماساژش دادم گفتم شاید انجوری بیخیال بشه گفت آروم تر بدتر بدنم درد گرفت منم شروع کردم نرم ماساژ دادن دیدم خیلی حال میکنه با احساس تر ماساژ دادم خیلی حال کرده بود 1لحظه رفتم زیر بقلشو ماساژ بدم که دستم می خورد به سینه هاش هیچی نمی گفت که دیدم خالم صداش درومد گفت بسه چپ چپ نگاه می کرد،دوباره رابطه من با همه بهتر شد. با یلدا هم کمی خوب ولی با احتیاط بر خورد می کردم &#8230; . می خواستم 1عکس درست کنم که همه خانواده داخلش باشن از همه عکس گرفته بودم بجز یلدا،1روز که رفته بودم خونه خالم ظهر بود همه خواب بودن بجز یلدا که تو اطاقش بود، رفتم پیشش گفت چیه گفتم میخوام ازت عکس بگیرم گفت نه بلند شد که بره دستشو گرفتم گفتم کجا؟ گفت نمی خوام عکس بگیری.شونه هاشو گرفتم و چسبوندمش به دیوار اگه نزاری عکس بگیرم گوشتو گاز می گیرم گفت نه و منو زد کنار و رفت ،دستشو گرفتم وکشیدم سمت خودم صورتمو بردم جلو گوشش و گوششو خوردم هیچی نگفت و بعد بهش نگاه کردم گفتم حالا چی میبینی که جدیم گفت باشه عکسو گرفتم و همه چی عادی پیش رفت ،نمی خواستم زیاده روی کنم و دوباره از دستش بدم (اینم بگم من از 2ور پشت بوم افتادم یعنی هم از توجه زیاد هم از کم توجه ای) داییم گفت بریم شمال ،برنامه شد بریم چون ماشین نداشتیم خاله هام و پسر خاله بزرگم نیومدن. شب حرکت کردیم ، یلدا اومد تو ماشین ما نشست اول بغل من نشست منم پرو دستمو گذاشتم زیرش خودشو جمع کرد منم دستمو دراوردم .وایسادیم تا استراحت کنیم وقتی نشستیم تو ماشین کن<br />
ارم نشست حالا بینمون برادرم بود(4نفری عقب نشسته بودیم)تو راه دستم خواب رفت دستمو انداختم دور گردن برادرم گفت گردنم درد می گیره دستتو بردار گفتم دستم خواب رفته اونم 1کم خودشو کشید جلو که دستم خورد به یلدا ، می تونستم سینه یلدا حس کنم منم پشت دستمو می مالوندم بهش(همه خواب بودن)دیدم خودشو جابجا کرد با این کارش دستم برگشت کاملا می تونستم حسش کنم نرم و گرد بود خیلی خوب بود . 10دقیقه داشتم می مالیدمش احساس می کردم قلبش داره تند تند می زنه که یهو برادرم خودشو کشید عقب گفت دستتو بردار کمرم درد گرفت منم دستورو اجرا کردم تا خود سویت به یلدا فکر می کردم. وقتی رسیدیم تقسیم اطاق شد مامانم و بابا تو 1اطاق و من و داییم و برادرم همین طور یلدا تک تو 1 اطاق&#8230; از وعد خستگی و فکر یلدا خوابم نمی برد. بعد از 30دقیقه بلند شدم رفتم تو اطاق یلدا دیدم خواب خوابه. می خواستم مثل تمام داستانهای سکسی تو خواب بمالمش ولی منصرف شدم و این ریسک بزرگ رو نکردم&#8230;کل شمالم به همین صورت بود&#8230;دیگه یلدا با من خیلی خشک بر خورد می کرد هم من میدونستم قضیه چیه هم اون &#8230; (منتظر من بود که کاری انجام بدم ولی منم ترسو هیچ غلطی نکرده بودم)&#8230;1جا دستمو ول کرده بودم و می خورد به پاش که صداش درومد و فریاد زد. از اون به بعد دوباره با هم خشک بر خورد می کردیم . 1مدت از این قضیه گذشت تا 1روز دوباره رفتم خونه خالم فقط من بودم و یلدا و خالم&#8230;خالم گفت علی جان من میرم بیرون خرید زود میام. رفت حالا من بودم و یلدا. رفتم پیشش گفتم از من ناراحتی؟ &#8230;نه&#8230;آخه خشک بر خورد می کنی&#8230;جواب نداد و از من داشت دور می شد که دستشو گرفتم و بوسیدمش. دیگه هیچی نمی گفتیم و فقط از هم لب می گرفتیم همون طور که وایساده بودیم گوشش و گردنشو میخوردم گفت اینجا نه رفتیم تو اطاق خوابش لخت شدیم همون طور ایستاده همدیگرو لخت لخت بفل کردیم و از هم لب می گرفتیم رفتم سینشو بخورم که گفت خیلی وقت منتظرتم با این حرفش دیوانم کرد رفتیم رو تخت سینه هاشو که خردم لیسیدمش رفتم سمت کسش چه کس ای موهاشو نزده بود خیسم شده بود نمی خواستم بخورم ولی چاره نبود زبونم که خورد به کسش فریادی زد که تا عمر دارم یادم نمیره ،منم حالم بد شده بود نمی شد خورد 1دستمال کاغذی بر داشتم و کسشو تمیز کردم حالا 1کم می شد خورد 1کم که خوردم دیدم داره میلرزه ول کردم خوردنو و کیرمو می مالوندم بهش (داشت قلبم میومد تو دهنم)حی به کسش می مالوندم هیچی نمی گفت می خواستم از کون بکونمش ولی کون کثیفه (چون کاندوم نداشتم نکردم وگرنه 100بار تا حالا از کون کردمش)گفتم از جلو گفت نه یعنی پرده دارم گفتم باشه گفتم من خوردم حالا نوبت توه گفت باشه کیرمو گذاشت تو دهنش فکر نمی کردم اینقدر خوب ساک بزنه ولی وحشتناک می خورد همین که می خورد گفتم اومد از دهنش دراوردم و ازش لب گرفتم 1کم که کیرم آروم شد می مالوندم به کسش و سینشو می خوردم که آبم اومد&#8230;می خواستم ولوشم روش تا 2ساعت بخوابم ولی نمی شد و هر لحظه احتمال اومدن خالم بود. از اون روز رابطه من و يلدا خیلی معمولی و خوب شد و سعی نمی کردیم که تابلو بشیم ولی از کوچک ترین لحظه ها هم استفاده کردیم و می کنیم!!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174537</post-id>	</item>
		<item>
		<title>از خودش در حال گایده شدن فیلم میگیره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 May 2019 07:19:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میووردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[منم گفتم من فعلا با فیلم سکسی کسی دوست نیستم و تو این خطا نیستم . راستش چشمم خودشو گرفته بود قیافه نداشت اما سینه های خوبی سکسی داشت منم که عاشق سینه هستم .خلاصه شاه کس چند روزی گذشت. یه روز بهم گفت که می خوام با دختر خالم آشنات کنم کونی منم دیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>منم گفتم من فعلا با فیلم سکسی کسی دوست نیستم و تو این</h2>
<p>خطا نیستم . راستش چشمم خودشو گرفته بود قیافه نداشت اما سینه های خوبی سکسی داشت منم که عاشق سینه هستم</p>
<h3>.خلاصه شاه کس چند روزی گذشت. یه روز بهم گفت که می</h3>
<p>خوام با دختر خالم آشنات کنم کونی منم دیدم اگه نقدو ول کنم شاید نسیه هم گیرم نیاد گفتم باشه اگه</p>
<h4>می جنده خواید می تونید شمارم رو بهش بدید .فردای همون</h4>
<p>روز بهم زنگ زد گفت من پستون فریبا هستم دختر خاله خانوم &#8230;. ماهم یهقرار گذاشتیم رفتیم سر قرار. راستش نه</p>
<h5>قیافه داشت کوس نه سینه ای که من دوست داشته باشم</h5>
<p>.اما من دست رد به سینه هیچ کوسی نمی زنم .تو قرار اول دیدم میشه یه کارایی باهاش کرد. خلاصه برای قرار سکس داستان بعدی نقشه کشیدم</p>
<h6>که هر جور شده بیارمش خونه .تا این ایران سکس که زنگ</h6>
<p>زد گفت می خواد منو ببینه. منم گفتم که اصلا از بیرون رفتن خاطره خوبی ندارم اگه دوست داره می تونه بیاد خونه .اونم قبول کرد .خلاصه قرارو گذاشتیم .برای فردای اون روز .ساعت 8 صبح بود که زنگ در خونم به صدا در اومد خانوم به خودش حصابی رسیده بود .اومد منم یه چایی آوردم خوردیم .من گفتم فریبا میشه یه بوست کنم؟ طفلی اگه میدونست اون بوس به کجا ختم میشه کس ننش میخندید بده .خلاصه همینکه لبو ازش گرفتم شرو به مالیدنش کردم حسابی حشری شده بود .البته هی نه نه میکرد اما من با پرو بازی هی لباساسو در میووردم .تا لخت لخت شد .گفتم از جلو یا عقب پدر سوخته گفت هیچ کدوم .جلو که پرده دارم عقبم درد داره . لاپام بزار .گفتم خار کوسته من عاشق کونم مگه میشه کوس بیاد خونه ما من لا پاش بزارم .اینقدر رو مخش کار کردم که من واردم کونه بچه 12 ساله گزاشتم دردش نگرفته .که راضی شد .منم کرم آوردم در سوراخه کونش چرب کردم همین طور کیرمو گزاشتم دم سوراخ تا فشار دادم یه جیغ کشید که مردم در بیار! منم تازه به فتوحات نزدیک بودم با یه فشار ناگهانی کیرم رو تا ته تو کونش جا کردم بدون مقدمه تندتند تلمبه زدم همین که آبم اومد کیرمو در آوردم که دیدم همه جا پر از خون شده بله کون تنگ فریبا خانوم پاره شده بود .الان یه یک سالی میگزره هنوز فریبا میاد و کون میده میره ولی مثل روز اول دیگه تنگ نیست. پنج شنبه پیش که پیشم بود دستم تا موچ توکونش کردم که کلی حال کرد!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174196</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حشر که بزنه بالا دست شویی رستوران هم به مکان تبدیل میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 May 2019 05:00:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهانی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونجائی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[براورده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دارمیه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[می خوام سکسی یکی از خاطرات خوبم رو بگم که شاه کس تو یکی از روزهای سرد زمستون برام اتفاق افتاد. من اسمم فرزاد و الانم 22 کونی سالمه و خیلی هم سکس با دختر و مخصوصا زنها رو دوست دارم (تو رو جنده هم دوست دارم!!!)یه روزپیش از ظهر که خیلی بیکار شده بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				می خوام سکسی یکی از خاطرات خوبم رو بگم</p>
<h3>که شاه کس تو یکی از روزهای سرد زمستون برام اتفاق افتاد.</h3>
<p>من اسمم فرزاد و الانم 22 کونی سالمه و خیلی هم سکس با دختر و مخصوصا زنها رو دوست دارم (تو</p>
<h4>رو جنده هم دوست دارم!!!)یه روزپیش از ظهر که خیلی بیکار</h4>
<p>شده بودم و نمی دونستم که پستون چی کار کنم با یکی از دوستام که یه 206 نقره ای داره زدیم</p>
<h5>بیرون برای کوس رفع بیکاری و از همه مهم تر برای</h5>
<p>رفع شهوتمون (برای کار خیر!!!) بعد از یکم کس چرخ زدن تو خیابونا بالاخره اونی که می خواستیم رو پیدا کردیم به سکس داستان دختر خانوم خوش</p>
<h6>استیل و ناز اصفهانی که لبهای نازش کیر ایران سکس هر آدم</h6>
<p>اهل حالی رو شق می کرد چند تا بوق زدیم اما اون یابو آب می داد! اینجا بود که داش فرزاد وارد عمل شد، بله من پیاده شدم و شروع به مخ زنی کردم و بعد از نیم ساعت راه رفتن باهاش بالاخره خانوم خشگله (که حالا می دونستم اسمش آمنه و 21 سالشه) راضی شد که با ماشین تو شهر یه دوری بزنیم&#8230;. خلاصه سوار ماشین شدیم دوستم که اسمش علی بود گفت: فرزاد حالا چی کار کنیم (مادر و پدر علی خونه نبودن و خونشون مکان بود) من به علی گفتم: تو برو طرف خونتون علی گفت: اینو می خوای چیکار کنی گفتم:تو برو اون با من &#8230;علی راه افتاد و منم رفتم سراغ کار خودم و می دونستم که کمتر از نیم ساعت وقت دارم&#8230; کم کم وقتی نزدیکای خونه ی علی اینا که رسیدیم من داشتم ازش لب می گرفتم&#8230; تا وقتی که علی پیچید تو کوچشون یهو دختره زرد کرد گفت چرا اومدی اینجا! من گفت :من تو خونمون یه کار دارم!!!! علی از ماشین پیاده شد و یواشکی به من رسوند که بیارمش بالا &#8230;. منم گفتم آمنه جون بیا با هم بریم بالا کسی خونه ی ما نیست ما که این همه با هم صمیمی شدیم بیا بالا تو خونه با هم راحت تریم یهو اگه یکی ماها رو اینجا ببینه و&#8230;&#8230; چند دقیقه بعد منو آمنه (در حالیکه آمنه جونم اون موهای ناز و بلندشو انداخته بود روی شونه هاش) روی مبل نشسته بودیم و داشتیم از عشق می گفتیم و گل و بلبل&#8230; و علی هم داشت برامون شربت درست میکرد&#8230; گفتم:آمنه دوست داری اتاقه منو ببینی؟!!! اونم که حالا دیگه به من تقریبا اعتماد داشت پا شد&#8230;منم دستشو گرفتم و با هم رفتیم تو اتاقه علی&#8230;.من نشستم رو تخت اونم نشست کنار من من یه کم درباره ی اتاق و چند تا چیزه دیگه باهاش صحبت کردم..خلاصه کم کم خودمو بهش نزدیک و نزدیک تر کردم اونم بدش نمی اومد تا بالاخره بغلش کردم و شروع به لب دادن کردیم من لبهاشو می خوردم ولی اون خیلی از من حرفه ای تر بود من کم کم دکمه های مانتوشو باز کردم می دونستم که حالا دیگه باید خیلی شهوتی شده باشه دستامو گذاشتم روی سینه هاش و گفتم آمنه جون من می خوام اینا رو ببینم اون گفت:نه من اهل سکس نیستم آخه من دوست ندارم آخه&#8230;منم که دیگه داشت حوصله ام سر می رفت گفتم:من تو رو خیلی دوست دارم تو به من اعتماد کردی و اومدی تو خونه من هم به تو خیانت نمی کنم تو که نمی خوای من ناراحت بشم تازه تو هم بدت نمی آد اینو چشمات به من می گه (جدآ چشماش با من حرف می زد) و&#8230;.بله درست حدس زدی داش فرزاد یه بار دیگه در آستانه ی فتح یه کس دیگه بود&#8230; منم کمکش کردم تا کاملا لخت شد اما گفت من شرتمو در نمیارم و ممانعت کرد اما من نشستم و اونو کشیدمش پایین که یهویی یه بوی ناجوری به صورتم خورد که سرم گیج رفت(چشام سیاهی رفت)بله از شانس من آمنه خانوم توی پریود بود و منم که شرتشو کشیدم پایین نوار بهداشتی خونیش افتاد رو فرش (حالا بیا درستش کن)&#8230;.خلاصه کلی خورد تو حالم &#8230;.بعد هم خودم لخت شدم&#8230;.رفتم یه پارچه پیدا کردم و پهن کردم رو تخت و خوابوندمش بعد شروع کردم به خوردن لبهاش خیلی حشری شده بودم اونم از من بیشتر آخه خیلی سینه هاش سفت شده بود و بیشتر لبهامو فشارمی داد&#8230;. یه کم سینه هاشو رو مالوندم و شروع کردم به خوردنشون به یه دقیقه نکشید که آآآآآآآآآهههههههههه وآخخخخخخش شروع شد&#8230;. این صداها بیشتر منو ترغیب می کرد. منم کم کم یه دستی به کسه خونیش کشیدم و آمنه هر لحظه شهوتش بیشتر و بیشتر می شد اما چه سود که من هنوز ارضا نشده بودم اما از اونجائی که من توی کارهام فداکاری می کنم و خیلی به فکر طرف مقابلم هستم گذاشتم تا کاملا به ارگاسم برسه و خواستم برم سراغ کسش که گفت فرزاد نکنی تو کسم من پریودم من دخترم &#8230;منم برگردوندمش و رفتم سراغ او دو تا تپه ی سفیدش که آب از هر کیری راه مینداخت کیرمو گذاشتم لبه ی سوراخ کونش و آروم آروم هولش دادم تو صدای آخ آخ اوه اوه&#8230;هم از من و هم از اون در اومد منم درش آوردم و اینبار تند تر کردمش تو و تند تند تلمبه زدم تا آبم اومد منم همشو خالی کردم اون تو اونم مخالفتی نکرد&#8230;وقتی آبم اومد سست شدم و دیدم که علی اومد تو آمنه جا خورد گفت نه من دیگه نیستم من هم که کارمو کرده بودم و نوبت صاحب خونه بود، پاشدم اومدم بیرون علی هم رفت و با هر فلاکتی که شد با اون یه حال اساسی کرد تا اینکه تقریبا ساعت 4 عصر شده بود(ما از ساعت 1 تا 4 داشتیم آمنه رو می کردیم چه حالی کرده بود آمنه) و ما رفتیم و اونو نزدیکای خونشون پیادش کردیم منم رفتم خونمون&#8230;&#8230;&#8230;.من موندم تو کار این جووناییی(چه دختر چه پسر) که با وجود این همه آدم با حال بازم خودارضایی می کنن یا بعضیاشونم اصلا این حسو تو خودشون می کشند!!!!داشتن سكس هر دو هفته يكبار از طرف پزشكها امري ضروري ذكر شده تا راهي باشه براي دفع سموم از بدن ولي حالا من و شما مجبوريم تو تنهايي هامون اين نيازمون رو براورده كنيم.به هر حال من آماده ام تا با شما دخترها و زنهای مجرد و اهل حال و ناز یه روز شیرین رو سپری کنم و یه خاطره خوب رو با هم بسازیم هر کی پایه هست منو تو لیست یاهوش اضافه کنه تا&#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174022</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-18 06:57:30 by W3 Total Cache
-->