<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بیارین &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 25 May 2024 05:51:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بیارین &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>آوا جنده مامان گونه و کس به فاک رفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Dec 2019 07:18:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایان]]></category>
		<category><![CDATA[اخخخخخخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجان]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیادمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بیروون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رونهای]]></category>
		<category><![CDATA[سینهای]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[موندنی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نامرتب]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییییییییییییییییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که خوشتوننن بیاد&#8230;.من اسمم رو فیلم سکسی نمیخام بگم چون اگه کسی از آشنایان مون اینو بخونه من ابروم میره&#8230;&#8230;..واسه همین نمیگم کی هستم فقط در مورد سکسی قیافم میخام بگم قدم 1.65 هست و شاه کس وزنم هم 60 کیلو بفهمی نهفمی خوش قیافه هم بگین هستم&#8230;من یک دختر دایی دارم کونی خیلی ازش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که خوشتوننن بیاد&#8230;.من اسمم رو فیلم سکسی نمیخام بگم چون اگه کسی از</h2>
<p>آشنایان مون اینو بخونه من ابروم میره&#8230;&#8230;..واسه همین نمیگم کی هستم فقط در مورد سکسی قیافم میخام بگم قدم 1.65 هست</p>
<h3>و شاه کس وزنم هم 60 کیلو بفهمی نهفمی خوش قیافه هم</h3>
<p>بگین هستم&#8230;من یک دختر دایی دارم کونی خیلی ازش خوشم میاد در مورد اون میخام بگم دختر توپل و سفید عین</p>
<h4>برففففف جنده قد حدودآ 60 و وزنش هم 54 شاید &#8230;.خیلی</h4>
<p>هم با صلیقس خدایش وقتی میبینمش پستون دست پامو گم میکنم و تته پیته میشم نمیتونم حرف بزنم راستی اینم بگم</p>
<h5>من 19 کوس سالمه و اون 21 دوسال از من بزرگ</h5>
<p>تره&#8230;..همیشه وقتی میاد خونه ما اول دست پاچه میشم بعدآ عادت میکنم و خلاصه میتونم راحت باشم باهاش هر عید اون میاد سکس داستان خونه ما ما</p>
<h6>هم میریم خونه اونا خلاصه خیلی خونواده هامون ایران سکس باهم صمیمی</h6>
<p>هستند یه روز عید با داداش بزرگش و زند داداشش اومد خونه ما عید من خونه دوستم بودم اومدم دیدم خونه مهمونه رفتم تو حموم موهامو درست کردم یه کم ژل زدم اومد دیدم به به ببین کی اومده نزدیک بود دست پامو گم کنم رفتم با داداش دست دادم احوال پرسی کردیم با زن داداشش هم دست دادم رسیدم به خانوووم دست دادم داشتم از خجلات میر فتم تو زمین اون وقتی دید من خجلات میکشم خندید و من داشتم میممردممممم صورتم قرمزززز شده بود داشتم اینو اجساس میکردم خلاصه رفتم یه گوشه نسشتم بابام داشت با داداش حرف میزد و منم یه استکان چایی ریختم اونو که یواش یواش خوردم یه کم راحت شدم و به حالت عادی برگشتم مبایلمو در اوردم الکی مشغول شدم مامانم داشت با زن داداشش حرف میزد به خواهرام گفت برین برا نهار یه چیزی درست کنین رفتن بیرونننن خلاصه خانوووم بیکار مونده بود داشت در و دیوار رو نگاه میکرد دیدم بیکاره نگاه کردم تا چشم به چشمش خورد خندید منم خندم گرفت چون ما تو خواده ما خیلی به هم اعتماد داشتن بهم گفت رامین پاشو با هم بریم میخام از انترینت برام یه موضوع بگیری آخه دانشگاه میرفت منم گفتم باشه با هم رفتیم اتاقم خیلی نامرتب بود هه هه خجالت کشیدم رفتم سراغ کامپیوتر خلاصه کامپیوتر رو روشن کردم گفتم بیا بشین اومد نشت رو صندلی من منم نشستم پهلوشش داشتم براش در مورد استاد خوب تو اینترنت سرج میکردم هر چند ثانیه بهم نگاه میکردم و میخنید گفتم چته داشتم عصبی میشدم اینم بگم شهوتتت داشت از صورتم میریخت که یه هوووو خیلی اروووم اومد جلو دستشو گذاشت رو رونم گفت به چی فکر میکنی داشتم از شق در میمرمدممممممممممممم که گفتم به هچی دستشو خیلی اروم اورددد بالا اروم از رو شلوار کیرمو لمس کردم وایییییییییییییییییییییییییی بلهههه خانوم هم خیلی تو کف ما بود و ماهم خبر نداشتیم خلاصه اون نیم ساعت کلی براش موضوع گرفتم و پرینت کردم که اومدیم تو حال همه نشسته بودن مامانم صدا زد رامین برو با خواهرات کمک کن غذا رو بیارین دیگه خجلات نمیکشیدم راحت بودم بعد اوون لحضه نهار و خوردیم خلاصه شب شد میخاستن برن بابام نزاشت خیلی اسرار کرد خلاصه شام خوردیم و هر کی رفت بخابه داداشش با زن دادشش رفتن تو اتاق داداش بزرگم داداشم با زنش اینجان نیست لندنه واسه همین اونا رو اون شب راه دادیم مامان بابا رفتن اوتاقشوونن خواهرام هم رفتن بخابن خانوووم هم باهشوون رفت من هم رفتم تو اتاقم خابیدم صبح زووود داداشش با زن داداشش میخاستن برن به خانوم گفتن بیا بریم خواهرم خیلی اسرار کردن گفتن تو بمون فرادا رامین میرسوند&#8230;.خلاصه موندنی شد و اونروز هم دانشگاه نرفت&#8230;.خواهرام هم رفتن دانشگاه شووون بابا هم رفت سر کار من موند مامنم خانوممم&#8230;اون بهم گفت من اینجا حوصلم سر میره میشه بریم عکسای تو کامپیوتر و نگاه کنیم مامانم داشت با تلفن حرف میزد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;رفتیم دوباره نشست همون جا خییلی سریع کامپیوتر رو روشن کردم دیدم خیلی فرق کرده یه جوری شده شهوتی شده بوددد میدونست دیگه به جز مامان من دیگه هیچ کی نیست تو خونه یه هووو مامانم داد زد رامیییییییییییینن من دارم میرم خونه عموت برا دختر عموت خاستگار اومده میرم ببینم چی خبره منم گفتم باشه مامان جان خدااااااااااا از مادری کمت نمکنههه مامانم رفت درووو هم محکم پشت سرش بست و من موندم خانوووم خونههههههههههه&#8230;.اومدم خیلی سریع نشتستم کنارش قلب به سرعت داشت میزد شق کرد بودم اومد دوباره دستشوو گذاشت رو کیرم گفت ببینمش چی به روز این زبون بسته آوردی&#8230;&#8230;&#8230;.وای دیگه داشت خاب میدیدم تو حال خودم نبودم دستشو گرفتم اوردم حولش دادم رو تختم خودم هم پیردم روشششش خیلی داغ بودیم همین جور داشتم میخوررردمش لب میگرفتیم و حال میکردم پایین اودم گردننننننن داشتم خواب میدیدم اصلآ باورم نمیشد خقیقت داشته باشه نمیدونستم این غت حشری باشه من همین جور که روش بودم داشتم ماچش میکردم یه یه هوووو کف پاشووو گذاشت رو سینم حولم داد انورررررر نگران شدم داره چی کار میکنم که عین دیووننه ها لباساشو در آورد و یه کرست سفید با یه شرت سفید عین سگ بهم حمله کرد منم با زانو رو تخت نشسته بودم و اومد نزدیکم پیرهنمووو در آورد و رفت سراغ کمر بندم اونم بازش کردم منم شلوارمووو کشیدم پاینن و شرتم داشت پاره میشد که خودشو عین قلاب حلقه کرد دور گردنم خیلی داغغغ بود شرتش خیس شده بود داشت حال میکرد پاهاشو دور کمر حلق کرده بود و دستاشو هم دور گردنم منم با زوووور هر چی تمام تر باندش کردم و محمکم کوبیدمش رو تخت تخت هم خیلی نرم بوددددددددددددد صدای ملچ ملچ بلند شد حدود 13 دقیقه همیدگه رو خوردیم میگفت میخاممتتتتتتتتت کیر گنده هی داشت بهم میگفت کیر گنده داشت خندم میگرفت خیلی خیلی خوش بو هم بود لامذهب خلاصه جدا شدیم و رفتم سراغ سینه هاشش سفییییییییییییییییییییییید عین برف و نوکش هم صورتی سیخ شده بود و منم نخور که بخوررر خیس خیس شده بود سینه هاش اومدم پایننن نافشو هم لیس زدم رسیدم یه کوس شورتشو کشیدم پاین یه کس مثل هلوووووووووووووووووو سفییییییییددددد عین برف بدون حتی یه تار مووووو یه خط زیبا که وصل میشد به کوونش و خلاصه هر چی بگم کم گفتم من انتهای تخت بودم اوننن وسط بوددد دوباره حولم دا پشتم چسید به آهن عقبیه تخت من با زانو نشسته بودم همین که به پشت خابیده بود باسنش رو رونهای من بود که شورت تنش نبود کوسی که همیشه تو خاب میدیم الان جلو چشمام بود که از قسمت باسن خودشوووو بالا کرد گفتت بخووووووووووووووووووووووووو<br />
ورررررررر دست راستشو کرد تو دهشننننن و یه کم که خیس شد وباره دست چپشو کرد تو دهنش اونم خیس شد هر دوتار کشید بیرون یه کم اخخخخخخخخخخ توووف انداخت کف دستش و دستاش کاملآ با تفش خیس بودند محکم کوبید روی کسش گفت بخورررر چشمام از حدقه زده بود بیروون خیلی برام جالب بود آخه از حد بیشتر حشری شده بود منم یه لیس زدم هاااااااااااااهههههههههههه گفت و منم عین سگ خوردم گفت دارم ارضا میشم که دهنموو برداشتم شل شد گفتم الان نوبت توهههه بلند شدم کیرمو گذاشتم دهنش ساگ میزد خیلی هم رحفههههههههییییییداشت آبم میوم از دهنش در آوردم و گذاشتم لایه سینهای سفیدش خومووو از قسمت ناففف انداختم رو صورتش که همیه آبم خالی شد روی سینه هاششش شل شدم از تخت افتادم پیانننن اون که بی حال بود منمم داشت خابم میبرد جلدی بلند شدم گفتم پاشو الان همه میان بلند شد دیدم تخت خیلی نامرتبه اصلآ کلن نامرتبه رفتیم اول اون حمام کرد من لخت دم در حمام نشسته بودم خانووم بیاد بیرون اومد بیروننن دیدم لخته دوباره حشری شدم رفتم نزدیکش از در حمام که اممد بیرون حولش دادم به دیوارر حوله پوشیده بود به سینه برش گردوندم داشت میخندید کوسیییییییییی کیرمووو گذاشتم لای چاک کونش بالا پاین کردم 1 دیقیه یی ارضا همین که داشت آبم میووومد داخل حمام رفتم و دوش گرفتم وقتی اومد بیروون دیدم اتاقو مرتب کرده و خیلی ازش خوشم اومددد بعد هم ظهر شد خاهرام هم اومدند مامانم همه اومد شب که شد شام که خوردیم گفت میخام برم منم سوار ماشین کردمش بردم خونه شوننننن پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177657</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی عاشق لز با دختر های نو جوون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%88-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%88-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2019 17:00:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیتم]]></category>
		<category><![CDATA[کاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[برای درس من اومدیم به فیلم سکسی شهرستان &#8230; . من اون موقع اول دبیرستان بودم. پدرم اون موقع 60 سالش بود. یه دختری که من فکر سکسی می کردم فقط منشی بابامه , گاهی شاه کس اوقات می اومد خونمون رو جمع و جور می کرد. من که اون موقع عقلم کونی قد نمی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>برای درس من اومدیم به فیلم سکسی شهرستان &#8230; . من اون موقع</h2>
<p>اول دبیرستان بودم. پدرم اون موقع 60 سالش بود. یه دختری که من فکر سکسی می کردم فقط منشی بابامه ,</p>
<h3>گاهی شاه کس اوقات می اومد خونمون رو جمع و جور می</h3>
<p>کرد. من که اون موقع عقلم کونی قد نمی داد. ولی بعد ها متوجه شدم که صیغه ی بابام بود. عمم</p>
<h4>و جنده دختر عمم همیشه تو هر کاری , چه درست</h4>
<p>چه غلط , از پدرم طرفداری پستون میکردن و میکنن. این مورد هم یکی از همون موارد بود. شوخی شوخی پای</p>
<h5>این خانوم کوس به خونه ی ما باز شد و به</h5>
<p>جای نشایت پدرم , بر حوزه ی ریاست خونه ی ما نشست. من اولا مثل خواهرم دوسش داشتم. ولی وقتی دیدم که سکس داستان چه آدم پر</p>
<h6>روییه, حالم ازش به هم خورد. این رو ایران سکس هم می</h6>
<p>دونستم که فقط به خاطر پول بابام داره دنبالش موس موس میکنه. ولی چجوری می تونستم ثابت کنم.یکی از دوستاش که خیلی چیز توپی بود و قضیه اش رو بعداً براتون تعریف میکنم, زیاد می اومد خونه ی ما. خودش متولد 64 بود و دوستش 66. حس کرده بودم که حرفای خاصی بینشون رد و دل میشه, ولی نمی دونستم چی بود و خیلی هم دلم میخواست بدونم. یه ام پی تری پلیر داشتم که صدا رو خیلی واضح و رسا و توووپ ضبط میکرد. یه روز که با دوستش اومدن خونه ی ما, قبل از اینکه بشینن دستگاه رو گذاشتم جایی که همیشه میشستن و خودم هم به بهونه ای رفتم بیرون تا بتونن راحت با هم صحبت کنن و صداشون ضبط بشه. بعد از 3-4 ساعت اومدم خونه و دیدم رفتن بیرون. داستگاه رو بردم و وصل کردم به کامپیوتر. هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که دیدم صحبتشون شروع شد. تا آخرش نزدیک دو ساعت و نیم بود. تمام این دو ساعت و نیم نقشه ی پول بابای بدبخت منو میکشیدن. هیچ جا رو نمیدیدم. خون جلوی چشمام رو گرفته بود. دلم میخواست هر زودتر بذارم بابام هم گوش بده. سوم دبیرستان بودم. بعد از این که عصبانیتم خوابید یه فکر بهتر به سرم زد. اون صذا رو تو تمام فلش ها , هارد ها و هر جای دیگه ای که داشتم کپی کردم. شب که اومدن خونه, خیلی عادی رفتار کردم. روز بعد وقتی فاطمه (زن بابام) از دانشگاهش برگشت, مستقیم رفت تا ناهار درست کنه. از محل کار بابام تا خونه نزدیک 2 ساعت راه بود. به همین خاطر بابام همیشه صبح میرفت سر کار و شب می اومد. به همین خاطر فاطمه همیشه فقط واسه من و خودش غذا درست میکرد. غذا رو گذاشته بود دم بکشه و خودش جلوی تلوزیون بود. دستش رو گذاشته بود روی مبل و کونش رو قمبل کرده بود بالا. لازم به ذکره که بگم هم قیافش تخمی بود هم هیکلش, ولی صورتش یه جوری بود که انگار همیشه حشر داره توش موج میزنه و این بدتر آدمو حشری میکنه. کیرم داشت شلوارم رو پاره میکرد. دلم میخواست تلافی تمام چیزا رو سرش در بیارم. رفتم جلو و از پشت چسبیدم بهش. خواست برگرده که نذاشتم و با دو دست از پشت سینه هاشو گرفتم. ترسیده بود, گفت: چیکار میکنی کثافت ولم کن. ولی این حرفش بیشتر حشریم کرد و گفتم : می خوام جرت بدم جنده. با این حرفم حسابی ترسیده بود و شروع کرد به جیغ و ناله. منم سریع شرت و شلوار خودم و اونو کشیدم پایین. با ناله و زاری میگفت: اگه همینجا تمومش کنی قول میدم که به بابات هیچی نگم. منم گفتم : آره جون عمت. تازه اون موقعی که واس بابای من نقشه میکشیدی باید فکر اینجا ها رو میکردی. برق از سرش پرید. ترسش دو برابر شد. تمام اینا منو اونقد حشری کرده بود که تو عمرم کیرم رو به اون گندگی ندیده بودم. مستقیم گذاشتم دم کونش و خواستم فشار بدم که خودش رو جمع کرد.منم چون کیرم خشک خشک بود نمی تونستم بیشتر فشار بدم. یه تف جانانه زدم رو کیرم و گذاشتم دم کسش. وقتی فکر کرد میخوام بکنم تو کسش خودشو ول کرد. به محض این که ول کرد دوباره آوردم دم کونش و سریع تا ته فشار دادم تو. جیغ و گریش رفت هوا. چه کون داغی داشت. من تا اون موقع کسی رو نکرده بودم. یه حس عالی بود، مخصوصاً این که شهوت با نفرت قاطی شده بود. با تمام وجودم ازش نفرت داشتم. شروع کردم به تلمبه زدن. با تمام قدرتم میکردمش. دستمو از زیر لباسش کردم تو و سینه هاش رو گرفتم. حالا با سینه هاش میکشیدمش به سمت خودم و با ضربه های کیرم دورش میکردم. اونم فقط داشت گریه و زاری میکرد. دلم داشت خنک میشد. کمتر از یک دقیقه آبم اومد و تلافی کاراشو خالی کردم تو کونش. ولی دست بر نداشتم. همون جوری دوباره داشتم تلمبه میزدم. ابم هم از بغلای کیرم میزد بیرون که هم منو حشری تر میکرد و هم را کردن رو راحت تر. بعد از یک ربع دوباره داشت آبم میومد. صدای گریش هم دیگه خفه شده بود و فقط هق هق میکرد. در آوردم، نشوندمش و تمام آبم رو زورکی ریختم تو دهنش. دو سه تا کشیده زدم تو صورتش و مجبورش کردم بخوردش. بعد رفتم تو اتاق و فاطمه هم همونجا نشست و شروع کرد به گریه کردن. موبالم رو آوردم و صدای ضبط شده اش رو براش گذاشتم. بهش هم گفتم که اگه به کسی چیزی بگه، کونش پاره میشه. البته باید گفت پاره تر. از اون به بعد هر وقت دلم میخواست یه کونی میکرم. بعداً مجبورش کردم که برام ساک هم بزنه. ولی هیچ وقت از کس نکردمش. چون دوست نداشتم لذت ببره. بعد از اینکه دانشگاهش تموم شد، برگشت به شهر خودش ؛ همون شهری که ما قبلاً زندگی میکردیم. تمام نقشه هاش هم نقش بر آب شد؛ چون یک سال و نیم بعد کی هجده سالم تموم شد، از بابام خواستم که تمام از اموالش به من وکالت تام بده. اونم این کارو کرد که در این صورت این اموال فقط قابل انتقال به من بود. اینم ماجرای زن بابام بود. ماجرای دوستش و دختر عمه ی خایه مالم رو بعداً با همین تاپیک وارد سایت میکنم. اگه شماها هم زن بابا دارین؛ یه آتو مثل من گیر بیارین و حالشو بگیرین. چون واقعاً شهوتناکه.امیدوارم خوشتون اومده باشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%88-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177325</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام مادر و دختر با دوست پسر خوش شانس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Sep 2019 05:40:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصراریه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختا]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بیغیرتی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[کوهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایستا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دانشجو دوست شدم و اولین فیلم سکسی سکسمون هم با یکم اعمال زور انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و سکسی دوست دخترم هم مینا . بعد از شاه کس مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که سکس تکراری و مسخره ی شده کونی من همیشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دانشجو دوست شدم و اولین فیلم سکسی سکسمون هم با یکم اعمال زور</h2>
<p>انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و سکسی دوست دخترم هم مینا . بعد</p>
<h3>از شاه کس مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که</h3>
<p>سکس تکراری و مسخره ی شده کونی من همیشه دنبال سکس های جدید میگردم و معتقدم همه باید با هم سکس</p>
<h4>کنن جنده حتی سکس های فامیلی و ضربدری. بگذریم بهد از</h4>
<p>سکس هایی که داشتیم و برامون پستون تکراری شده بود تصمیم گرفتیم که یک کار متنوع بکنیم یکی از دوستای من</p>
<h5>خیلی بهم کوس اصرار میکرد براش یه دوست دختر پیدا کنم.</h5>
<p>از اونجایی که مینا یه دوست به اسم سارا داشت با اصرار کردن من به اون دختره و فشارهایی که مینا آورد سکس داستان اونا رو با</p>
<h6>هم دوست کردیم چند باری با اونا بیرون ایران سکس رفتیم دور</h6>
<p>زدیم و کم کم اونا با هم دوست شدن و ارتباط تلفنی برقرار کردن و با هم خیل لاو ریختن. یه سری به دوستم گفتم بیا اینا رو ببریم توی بیابون . یا تپه خارج شهر به بهانه کوهنوردی اونم گفت باشه بهش گفتم دلم میخواد سارا روت باز بشه و با هاش سکس کنی اوم گفت باشه. یه روز که بعد دانشگاشون رفتیم دنبالشون تقریبا هوا تاریک بود و اصرار کردیم که بریم خارج شهر. و به سختی اونا هم قبول کردن. من به امیر گفتم من که از سکس فضای باز خوشم میاد من زیدمو میکنم تو هم اگه خواستی بکن.من یه کاری میکنم سارا حشری بشه .اونجا که رسیدیم تاریک بود و ترسناک هر لحظه ممکن بود مامور ها بیان بلاخره تا بالای یه تپه رفتیم و من به مینا گفتم بیا بریم 10 متر اونور تر تا اونا راحت باشن بعد کنار مینا نشستم و ازش یه لب گرفتم بهش گفتم میخوام بزنم به در بیغیرتی یه جوری که اونا ببینتنمون اولش قبول نکرد گفت من جولوی سارا خجالت میکشم بهش اصرار کردم قبول نمیکرد گفتم دوست من امیر کونی تر از این حرفاست ببین دوستتو چه جوری بکنه قبول نمی کرد به نظر من وقتی همه خجالت میکشن یکی باید پررو باشه و جرقه سکس بزنه و از طرفی به امیر قول داده بودم مینا بکنم تا سارا هم راه بیاد .بلاخره بعد از کلی بحث اجازه داد دسنم ببرم توی مانتوش و سینه هاشو بمالم.همینطور میمالیدم و مینا داغ شد اونا هم متوجه شده بودن و کار داشت خوب پیش میرفت دیدم امیر سارا بقل کرده داره بوسش میکنه دیگه پرروتر شدم گفتم دکمه های مانتو تو باز کن سینه هات بنداز بیرون قبول نکردبه زور باز کردم هی میگفت ما که با هم تو خونه همه کار میکنیم چه اصراریه جلوی اینا .بهش گفتم این سکس تا ابد توی ذهنت میمونه بالاخره در آوردم و میمالیدم اصلن خوشش نمیومد میگفت میبینن من بهش میگفتم خره من می خوام اونا ببینن.بعد بلند شدم کیرم در آوردم گفتم بخور گفت این یکی اصلن و بعد رازی شد یکم بخوره امیر و سارا داشتن شاخ در میاوردن از کار من کم کم اونا هم یک راه اومدن تقریبن امیر هم داشت گردن اونو بوس می کرد داد زدم بهشون گفتم خوش میگذره اونا هم خندیدن گفتن به شما بیشتر کم کم کیرم راست شده بود گفتم مینا اگه همسرم هم بشی من دوست دارم زیبایی های تورو به یه پسر نشون بدم همیشه بهش میگفتم توی خونه جلوی داداشت سکسی بگرد سوتین نبند و دامن کتاه بپوش.و از اینکه تو رو زیر یه پسر خوشکل ببینم خیلی خوشحال میشم چون دوست دارم و دوست دارم و تمام لذتهای دنیا برای تو میخوام.مانتوشو در آوردم ساعت 8 شب بود باید کارمونو میکردیم تا اونا به خوابگاه برسن من هم شلوارمو داده بودم پایین و کونم بیرون بود چون سفید و خوش اندام هستم دوست داشتم مینا منو ببینه دست مینا رو گرفتم گفتم پاشو میخوام عشقمو امیر ببینه مینا یه کمر باریک داشت با یه کون نسبتن گوشتی پا شد بغلش کردم دکمه شلوارشو باز کردم داشت لبامو میخورد مست شده بود شلوار لیشو تا زانو کشیدم پایین و سینه هاشم از توی تاپش در آوردم گفتم رو به انا وایستا من میرم پشتت و کستو میمالم میخوام امیر و سارا ببینن یه نگاه به اونا انداختیم دیدم امی رفته روی سارا و بد بخت روی همون سنگای کوه خوابونده و و داره کیرشو از رو شلوار به سارا میماله خیلی حال میکردیم داد زدم بچه ها موافقین تو تاریکی لخت اون طرف کوه بریم پایین و لباسامونو همین جا بگذاریم اولش دخترا ترسیدن گفتن ما میترسیم تاریکه من و امیر لباسامونو کندیم و فقط با شرت و کفشای پامون جلوشون ایستادیم گفتیم شما ها هم در بیارین قبول نمیکردن گفتن ما رو ببرین خوابگاه . گفتیم اگه همکری نکنین ولتون میکنیم سگا بخورنتون واقعا کار خطر ناکی بود چون اونجا نزدیک شهر بود و پلیسا گشت میزدن اونا راض شدن و بعد از دعوا و اصرار ما لخت شدن تصمیم گرفتیم از قله تا پشت کوه لخت بدویم اونا هم با شرط و کرست و کفش شروع کردیم به دویدن و وسطای راه به امیر گفتم اینجا ترسناکه بی نقشه عملی کنیم بهشون گفتیم بیاین مثل ببچگیا قطار بازی کنیم هرکی به زید خودش از پشت بقل کنه اوناهم بدبختا قبول کردن همینجوری چسبیدم به مینا و امیر هم به سارا گفتم قطار 2 تایی که نمیشسرد هم بود تا حدودی رسیدیم به یه تخته سنگ بزگ از قد خودمون. گفتیم بچه ها خیلی سرده یکم اینجا به هم بچسبیم و 4 تایی قطار چسبیدیم به تخته سنگ دیگه زدیم به اوندرش و کیرامونو تو کونو عشقامون میمالیدیم سینه های سارا از پشت روی کمر من بود و من داشتم مینا میچسبوندم به سنگه کیرم تو کونش میکردم چند بار کردم و برگشتم از جولو سرا بقل کردم کیرم توی کوسش کردم امیر گفت زید مارو میکنی دستت درد نکنه نم بهش گفتم تو هم مینا رو بکن مینا شتکی شد ول قبول کرد یه سکس 4 تایی زدیمو با اینکه سارا از جلو بقل کرده بودم با انگشتم کس مینا میمالیدم و میگفتم عشقم بمال خودتو به امیر دوست دارم امیر هم همینطور بعد از اینکه کارمون تموم شد آب داشت میومد مینا و سارا از جلو تو بقل هم کردیم و آبمونو توی کونشون ریختیم واقعا سکس جالبیه به زن و شو هرا هم پیشنهاد میکنم اینجور سکسی داشته باشن که از دستشون میره.به نظر من همونطور که زن تو به شوهر اون حال میده زن اونم به تو حال میده. و این یه راز میمونه اگه کسی بخواد لو بده اول ابروی خودش و زنش میره.این داستان واقعی و کس و شعر نیست یکم بهش پرو بال دادم تا کیرا و کساتونو بمالین و خودتنو فرض کنین و لذت ببرین. اولین داستان سکسی که نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2586</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن که بره بالا تر نیاز به کیر بیشتر میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آماتوری]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطرش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دارهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستتون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانتیا]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوتو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مرجانم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونه]]></category>
		<category><![CDATA[میبردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشود]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[ویلاشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و 2 نفر دیگه هیچ فیلم سکسی کس از اون خبر نداره بعد از چند بار بازدید از این سایت تصمیم گرفتیم برای شما هم بنویسیم . سکسی ما تقریبا 3 سال که با هم شاه کس ازدواج کردیم و واقعا عاشق هم هستیم و در یکی از شهر های خراسان زندگی کونی میکنیم همسر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و 2 نفر دیگه هیچ فیلم سکسی کس از اون خبر نداره بعد</h2>
<p>از چند بار بازدید از این سایت تصمیم گرفتیم برای شما هم بنویسیم . سکسی ما تقریبا 3 سال که با</p>
<h3>هم شاه کس ازدواج کردیم و واقعا عاشق هم هستیم و در</h3>
<p>یکی از شهر های خراسان زندگی کونی میکنیم همسر من ناهید یه 24 سالشه و بعد از 2 سال عشق و</p>
<h4>عاشقی جنده با هم ازدواج کردیم و برای عید تصمیم گرفتیم</h4>
<p>2 تایی بریم مشهد. و با پستون اوتوبوس راه افتادیم به سمت مشهد ما اونجا یه فامیل داریم که یه خونه</p>
<h5>توی یه کوس آپارتمان 4 طبقه داره بعد از کلی اصرار</h5>
<p>کلید اونجا رو گرفتیم برای 13 روز . همسر من یه خانوم چادری با اندام پر و پوست سفیده خیلی خوشکله سکس داستان و مو هاش</p>
<h6>قهوه ای با چشمای روشن و من هم ایران سکس تقریبا یه</h6>
<p>پسر خوشتیپ با قد 175 و پوست سفید هستم. توی راه با یه خانوم دانشجو شهرمون که مشهد زندگی میکرد آشنا شدیم البته من نه همسرم باهاش دوست شد و شمارشو داد گفت اونجا اگه کاری داشتین من و شوهرم خیلی خوشحال میشیم تشریف بیارین خونه ما از این حرفا اون خانومه تقریبا 30 سالش بود و میگفت تازه دانشگاه قبول شدم و شوهرشم توی مشهد یه مرد جا افتاده است و شرکت راه و ساختمان داره این جور که میگفت معلوم بود پولدارن و ویلا خونه بالای شهر مشهد دارن و یه پسر 8 ساله داره.خلاصه ما رسیدیم و از مرجان خانوم خداحافظی کردیم. و رفتیم خونه ای که کلیدشو از دوستم گرفته بودم چند روز گذشت میرفتیم بازار و نزدیک سال تحویل گفتیم بریم حرم و سال تحویل شد و در حال برگشتن به خونه بودیم که افتادیم توی جمعیت یه دفع دیدم ناهید وسط مردا افتاده و یه پسر بهش چسبیده و محکم داره کیرشو تو باسن ناهید جا میده نمیدونستم از جلو مواظبش باشم یا عقب ناهید رنگش از خجالت پریده بود من گفتم آقامیشه برین اونور ناموس پسر با پر رویی گفت کجا برم جا نیست به هر بدبختی بود از تو خیابونا رد شدیم و رسیدیم خونه همسر من یه خانوم معلمه توی یکی از روستاها خراسان مهربونه و شاد و شنگول . منم که دوسش دارم و تمام زندگیمو بخاطرش میدم بگذریم رسیدیم خونه دیدم اخماش تو همهازش پرسیدم چرا ناراحتی گفت چرا با اون پسر دعوا کردی؟ گفتم داشت با کیرش میمالید توی کونت . ناهید گفت خوب ناچار بود نمیتونست که جا به جا بشه بهش گفتم انگار تو هم بدت نمیومد. دعوامون شد تا شب قهر بودیم اومد تو بغلم بهم گفت مهدی چقدر منو دوست داری گفتم خیلی بهم گفت اگه یهچیزی بگم ناراحت نمیشی . گفتم بگو نه ناراحت نمیشم گفت یه بار توی بچگی به پسر دایش از کون داده. کلی ناراحت شدم بهش گفتم ازت بدم اومد. یکم با خودم فکر کردم تلافی کنم منم گفتم قبل تو با یه دختر رابطه داشتم اونم عصبانی شد همو بغل کردیم بهش گفتم گذشته برام مهم نیست. و از هم یه لب گرفتیم حسابی داغ شده بودم دستمو به سینه هاش مالیدم کلی داغ شده بود لباسامون در آوردیم یه سکس توپ زدیم واقعا بدن ناهید خوش تراشو قشنگه کیرمو تو کونش کردم و مالوندم گفتم دوست داشتی پسر اینجوری بماله اصلا انتظار این حرفشو نداشتم گفت آره. مست شده بود میگفت همونقدر که اون فشار میداد منم فشار میدادم حسابی تعجب کردم اصلا این جوری نبود. بعد سکسمون مرجان خانوم زنگ زد و ناهید جواب داد گفت کجایین معلومه؟ دوستتون فراموش کردین گفت شوهرش خیلی اصرار داره ما رو دعوت کنه. بعد ناهید گفت چکار کنیم گفتم قبول کن بیرون یه جایی بریم.اونم گفت نه خونه برای شام. خلاصه قبول کردیمو من به مرجان گفتم تیپ املی نزنی آبرمون بره آرایش کنی یکی از مانتوهای کوتاهو چسبتو که خریدم بپوش گفت باشه.شب شد و آقا سعید زنگ زد کجا هستین آدرس خونه دادیم که بیاد دنبالمون.وقتی رسید دیدیم یه مرد 34 ساله با موهای جو گندمی و خیلی با کلاس با یه زانتیا آمد دنبالمون تو راه حرف زدیم رسیدیم به خونشون.و کلی اصرار داشت شما حالا بیاین اینجا بعد ما هم یه سری میایم شهرتون چون خانومش تنها بود اونجا.وارد خونه شدیم مرجان خانوم اومد درو باز کرد یه مینی جوپ سیاه پوشیده بود تا جای زانوش با یه تاپ سیاه که روی سینه هاش توری بود و خط سینش و تاحدی کمرش لخت بود یه بدن ماهیچه ای با شکم سفت واقعا تا حالا این جور آدمای راحتی ندیده بودن. یه خونه خیلی با کلاس هم داشتن مرجان رفت کنار ناهید نشست و با هم صحبت میکردن منم با آقا سعید در مورد کارو بار. بعدش برامون چایی آوردن کلی حرف زدیم وقت شام مرجان خانوم به ناهید گفت راحت باش لباس راحتی دارم یا مانتوتو در بیار اونم گفت آخه؟ یه نگاه به من کرد منم مونده بودم گفتم حالا که زن این یارو اینجوریه. بهش گفتم در بیار یه بلوز آستین بلند داشت با یه شلوار مشکه سعید با یه حرص ولعی کون خانوم مارو دید میزد و منم حال میکردم چون کون زن اون بیشتر معلوم میشد.بلاخره شام خوردیمو سعید گفت الآن وقت مشروبه من گفتم جان ما تا حالا نخوردیم گفت امرتون برفناست یه کنیاک آورد من یه لیوان خوردم داغ شدم ناهید گفت من نمیخوام مرجان گفت بد مجلسی نکن خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت و بعد از دور زدن تو مشهد ما رو رسوندن خونه. رفتیم داخل خونه ناهید گفت اینا خطر ناکن جوابشونو ندیم .منم گفتم آره راست کرده بود سعید روی سینه و کون تو ولی چون خوب بودن دعوتشونو برای پسفردا توی ویلاشون که یه خونه باغ نزدیک مشهد بود قبول کردیم. به ناهید گفتم میخوام سعید تو کفت بموه بریم یه لباس مجلسی بخریم از بازار اونم از خدا خواست وارد یه لباس فروشی با کلاس شدیم همه لباساش مجلسیو قشنگو سکسی ناههید بهم گفت این ماکسی میخوام گفتم برو تو پروف بپوش رنگش صورتی روشن بود و وقتی دیدم ناهید تو اون لباس دیونه شدم نصف سینه هاش دیده میشد و تا بالای زانوش بود کونشم به زور توش جا شده بود گفتم این که خیلی تابلو . بهم گفت می خوام جلوی یه مرد بپوشم اینجا که بابا مامانمون نیستن دعوا کنن گفتم باشه مثل زن اون میشی. بلاخره روز موعود رسید آمدن دنبالمون همه به خودمون رسیده بودیم رسیدیم به یه باغ خیلی بزرگ میوه یه استخر هم جلوی ویلا داخل باغ بود.اونچا که رسیدیم بعد از نیم ساعت خارح شهر مرجان لباساشو توی اتاق در آورد یه دامن مشکی کوتاه تا زیر خط کونش پوشید و سینه های درشتشمزده بود بیرون فقط سرش دیده نمیشود دو تا بندم داشت آقا سعیدم یه شلوارک پوشیده بود با یه تی شرت چسب اونجا داشت به منم داد ناهید مونده بود روش نمیشود مانتوشو در بیاره مرجان بهش گفت بیا داخل اتاق بهت لباس بدم اون گفت من خودم دارم رفت داخل اتاق وقتی آمد بیرون مرجان گفت چقدر همسر ناز و خشگلی دارین آقا مهدی رفتیم جلوی استخر زیر سایبون روی 4 تا صندلی نشستیمو کلی حرف زدیم آقا سعید مشغول کباب درست کردن بود منهم بیکار بود مرجان به سعید گفت این اجاق کوچیکو کجا گذاشتی میخوام برنجا گرم کنم سعید گفت توی انبار ته باغ خونه نگهبان که فعلن نگهبان نداشتن گفت من مشغول کبابم با آقامهدی برو منم خشکم زد یه باغ 10 یا 20 هکتاری بود با همون لباسا به من گفت آقا مهدی بریم ناهیدم پا شد که بیاد آقا سعید گفت نرین دوره خسته میشین منم اینجا تنهام چه کاریه منم مثل کسخلا با مرجان رفتم یه 10 طول کشید مرجان همش میگفت شما آقا مهدی خیلی خوشتیپین کاش شو هر من بودین کنارم راه میرفت خودشو به من میزد کلی کیرم راست شده بود نمیدونستم چه کار کنم رسیدیم به خونه نگهبان رفتیم داخل یه خونه متروکه بود با یه آشپزخونه رفتیم توی آشپزخونه مرجان خم شد وای کونش تا یه جایی زد بیرون من رومو کردم اونور گفت جرا خجالت ما که محرمیم دیگه گفتم آخه. گفت آخه نداره . گازو پیدا کردیم گفت اون ظرفای بالای کابینتو میخوام گفتم بزارین یه چهار پایه صندلی پیدا کنم گفت مگه زورتون نمیرسه منو بلند کنین منم از خدا خواستم گفتم آره اومدم پشتش دامنشو یه کم داد بالا وای یه شرت کرم با یه کون گنده جلوم بود دیگه فهمیدم همه ماجرا کلک بوده بلندش کردم یه آه کشید کونشو به کیرم میملید گفت شما هم مثل من گفتم چه جوری گفت با شرط شلوارک در بیارین من اینجوری نمیتونم در آوردم محکم چسبیدم بهش دیگه دوتایمون مست شده بودیم دو بندشو در آورد و شروع کرد به خوردن لبام کیرمو محکم از رو شرت میمالید منم اامه دادم یه لحظه فکرم به ناهید رفت خودمو کشیدم کنار گفتم بسه ما زن و شوهر داریم. فهمیدم این کلکه بدو دویدم به طرف اونطرف باغ مرحانم پشت سرم میومد گفت چی شد آقا سعید کم کم صدای نمیخوام نمیخوام ناهید شنیدم داشتم دیونه میشدم دیدم بله آقا سعید روش خوابیده سینه هاشو میخوره مرجان لباسشو در اورده بود روی یه درخت گذاشت محکم بغلم کرد شروع کرد به خوردن لبام. مرتیکه پررو میگفت چه زن سمجی داری میخوردش. من که دیدم سعید داره کیر کلفتشو از عقب تو کون ناهید میکنه داشتم گریه میشدم ایت صحنه دیدم. مرجان بغلم کرد گفت بخور سینه هامو بچه خشکل دهاتی رفتیم کنار اونا یه فرشو لحاف هم بود وای کیر یه مرد توی کون ناهید میرفت ناهید بهم گفت منو چه جایی آوردی اون دوتا مست با نقشه ای که ریخته بودن واقعا غافلگیرمون کردن دیدم اگه مرجانو نکنم از دستم رفته . با مرجان شروع کردم و اون لبامو میخورد کیرمو محکم میکشید رفت پایین کیرمو در آورد و جوری مک میزد که آبم داشت میومد دو تایی زنامون به صورت سگی در آوردیم و کیرو محکم تو کساشون میزدیم همه لذت میبردن حتی ناهید من نارحت بودم یه فرقی بین ما بود اونا پیر تر بودن و سعید کس زنمو داشت جر میداد اهید یه نگاه به من کرد و میگفت آه منم وقتی دیدم اون لذت میبره وانمود کردم که منم خیلی حال میکنم اون زنه خیلی حرفه ای بود کونشو میلرزوند آبم اومد ریختم روی کمرش و بعد نشستم ناراحت استخرو نگاه میکردم. وقتی مرجانو پاک کردم گفت من که خوب رضا نشدم رفت طرف ناهید و گفت دختر چقدر آماتوری برگرد لبای شوهر خوشکلمو بخور ولی تز حق نگذریم اونا تیپ اندامشون خوب بود همونطور که ناهید از جلو رفت تو لبای سعید مرجان کیر سعیدو تو کس زنم کرد از جلو و سعید (تفای زنمم میخورد من که افتاده همونجا ) و وقتی میدیدم ناهید هم با نمام وجود داره حال میکنه چیزی نگفتم نمیتونستم بگم.مرجان انگشتشو میکرد تو کون ناهید و شو هرشم از جلو تو کسش وقتی این صحنه دیدم واقعا لذت بردم. معلوم نبود قرص تاخیری خورده بود یارو کون زنمو پاره کرد به زن خودش گفت بخواب و ناهیدم گفت روی مرجان طوری بخواب که پشتت به من باشه سه تایی رفتن روی هم از جلو میزد تو کس زن خودش بعد در آورد کرد تو کس زن من مرجانم کم نمیاوردو لبای ناههید خورد بعد دیدم ناهید داره جیغ میزنه ناکس کیرشو تا ته میکرد تو کونش زنشم از جل با دست کس ناهید میمالید کیرشو در آورد ریخت روی کمر ناهید.سریع همه لباسا پوشیدیم ما گفتیم باید بریم ناهار نمی خوریم واقعا عجب کاری شد لباسا پوشیدیم مارو آقا سعید تا شهر رسوند گفت فکر نمیکردم ناراحت بشین اونروز 2 ساعت تو بغل هم گریه کردیم . فرداش راه افتادیم با اتوبوس به طرف شهرمون .واقعا روز بدی بود هیچوقت فراموش نمیشه از ذهنمون تصمیم گرفتیم این روزو برا همیشه پاک کنیم و به زندگیمون ادامه بدیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2606</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پرستار شیطون و آسا آکیرای حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jun 2019 07:46:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آهستگی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اقیانوس]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باباشو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلعیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشتون]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزائی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابدار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوبهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودكار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترگفت]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كارهای]]></category>
		<category><![CDATA[كردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذروند]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینت]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[ملاحظه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینه]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[میكنید]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واستادیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و رفتم تو محل كمی فیلم سکسی دویدم هنوز خیلی زود بود و محله تقریبا تو خواب. كمی بعد داشتم سمت خونه میومدم كه یه پژو 206 سکسی سفید با سرعت اومد تو شكمم چسبیدم شاه کس كنار كوچه و با سرعت زیاد از كنارم رد شد پشت سرش داد زدم : کونی آهای گاریچی! [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و رفتم تو محل كمی فیلم سکسی دویدم هنوز خیلی زود بود و</h2>
<p>محله تقریبا تو خواب. كمی بعد داشتم سمت خونه میومدم كه یه پژو 206 سکسی سفید با سرعت اومد تو شكمم</p>
<h3>چسبیدم شاه کس كنار كوچه و با سرعت زیاد از كنارم رد</h3>
<p>شد پشت سرش داد زدم : کونی آهای گاریچی! و باز دویدم سمت خونه!داشتم در ورودی مجتمع رو باز میكردم كه</p>
<h4>یه جنده ماشین پشت سرم واستاد برگشتم دیدم همون ماشینه با</h4>
<p>یه دختر خوشگل پشت فرمونش تا پستون خواستم برم تو گفت آهای آقا طوریتون نشد؟برگشتم و خیلی عصبانی گفتم فقط كم</p>
<h5>مونده بود کوس برم اون دنیا همیشه همین طوری رانندگی میكنی؟با</h5>
<p>خنده از ماشین پیاده شد و گفت خوب معذرت میخوام چرا میزنی ؟و كمی اومد جلو مثل ژاپنی ها تعظیم كرد و سکس داستان گفت ببخشید تقصیر</p>
<h6>من نبود تازه كارم و صبا خیابون خلوته ایران سکس برا همین</h6>
<p>صبحها میام بیرون تمرین رانندگی حالا ببخشید دیگه تا من برم!گفتم بفرما برو!گفت بخشیدی؟گفتم آره بفرما!كمی بعد صدای لاستیكهای ماشین و تیك آف شدیدش پشتمو لرزوند با اینكه كلی دور شده بود ولی زوزه ماشینش به گوش میرسید با تاسف سری تكان دادم و رفتم داخل و صبحانه مفصلی رو بلعیدم و مطابق هر روز رفتم سمت شركت همیشه صبحها از بلوار سجاد رد میشدم و گاهی كارهای بانكی رو اول صبح كه بانكها خلوت بود خودم انجام میدادم دم بانك ملی ایستادم و كمی پول برداشتم تا به حسابم واریز كنم هنوز تقریبا خلوت بود جلوی گیشه بانك یه خانمی داشت با موبایلش صحبت میكرد و من پشت سرش واستادم كمی معطل كردم خودكار جلوی گیشه تو دستش بود و موبایل هم به گوشش چسبیده بود متصدی صندوق داشت كارهای متفرقه اشو میكرد و اصلا اهمیتی نمیداد كمی پشت سر خانمه بلند بلند غرغر كردم بلكه بفهمه !چقدر مردم بی ملاحظه اند !گوشیتون نسوزه !راحت باشین راحت باشین مردم وقت دارند !بانك مال خودتونه این حرفها چیه !یدفعه برگشت و گفت با منی؟تا گفتم آره دیدم همون دختر صبحیه است!گفتم امروز چه روزی بشه خدا؟گفت مگه چی شده 2 دقیقه واستادی نمردی كه!گفتم نه ولی صبح داشتی میكشتیم .یدفعه زل زد تو صورتم و گفت اه توئی چه جالب و زد زیر خنده !گفتم آره اما برخورد سوممون باید جالب تر باشه و بزور خودمو كنار گیشه جا كردم و مشغول پر كردن فیش نقدی شدم كمی بهش چسبیدم و بی خیال بود بوی عطر تحریك كننده اش خیلی اذیتم میكرد چشاش كاملا آبی بود آبی سیر مثل اقیانوس خیلی سفید و بور بود خطوط سبزی از زیر پوستش معلوم میشد رگهاش . پیش خودم مجسم كردم كه اگه این لخت بشه مثل یه پیكره بلورین میمونه پیكری كه از مرمر خالص با دستای هنرمندی تراش خورده باشه موهاش مثل یه طاق خشك جلوی روسریشو بالا نگه داشته بود مژگان بلندی داشت اونهم برنگ طلائی . خوشگل نبود ولی جذاب بود لباش كشیده بود وقتی لبخند میزد دندون عقلشم دیده میشد فیشمو به متصدی باجه دادم وقتی داشت اونو ماشین میكرد گفت آقا اول صبحی ناراحت نباشید روزتون خراب میشه ضمنا برخورد با همچین خانمی بیشتر باید نشاط آور باشه!گفتم حق با شماست به شرطی كه این خانم نخواد با ماشینش شما رو زیر بگیره!یه نگاهی كرد و گفت حالتون خوبه؟گفتم هیچوقت به این خوبی نبودم و فیشو ازش گرفتم دیدم دختره رفته!یه لحظه افسوس خوردم كه چرا لااقل یه نشونی چیزی ازش نگرفتم چهره اش تو ذهنم نقش بسته بود رفتم سوار ماشین شدم و رفتم سمت شركت یه چهارراه پائین تر دیدم واستاده گفتم خدا بخیر بگذرونه اینم سومیش از كنارش رد شدم دیدم همینطور واستاده و تكون نمی خوره بعد از چهارراه واستادم دیدم اومد پائین و كاپوت ماشینشو زد بالا دست به كمر و مستاصل.دنده عقب گرفتم و رفتم كنارشگفت ببخشید! روشن نمیشه اه باز كه شمائید!اومدم پائین و گفتم طوری شده ؟گفت خاموش شد و دیگه روشن نشد نمیدونم چه مرگشه!كمی نگاه كردم منم چیزی سرم نمیشد گفتم بنزین داره !! گفت بنزین !! نمیدونم!گفتم خوبه بابا چطور از ماشینت خبر نداری ؟گفت مال مامانه من تازه گواهینامه گرفتم!ماشینو به كنار خیابون هل دادم زنگ زد برادرش و موضوع رو گفت!گفتم كجا میری ؟گفت احمد آبادگفتم چه خوب آخه منم دفترم اونجاست!گفت : مزاحمت نیستم؟گفتم نه بزار این سومیشم بخیر بگذره موبایلم رو خونه جا گذاشته بودم عمدا بهش گفتم ببین نمیدونم موبایلمو كجای ماشین گذاشتم میشه از گوشیت شماره منو بگیری؟گفت آره و شماره منو گرفت الكی اینور و انور ماشین و زیر صندلی ها رو نگاه كردمگفت آدم . صدای زنگش كه نمیاد پس تو ماشین نیست!گفتم اه راست میگی ها اما لبخندی زدم كه در جواب گفت خیلی جلبی ! میدون احمد آباد پیاده اش كردم و دفترمو هم نشونش دادم از دور گفتم تشریف بیارین با گرمی خداحافظی كرد و رفت تخته گاز برگشتم خونه و گوشی موبایلو برداشتم شماره اش افتاده بود برگشتم تو ماشین و فوری بهش زنگ زدم با تردید گفت سلام بفرمائید!سلام دیگه نمیخوای منو بكشی؟ اگه بتونم چرا این دفعه حتما میكشمت! كاری داری؟نه میخواستم ببینم شماره ات درسته یا نه ؟آره درسته ولی لطف كن دیگه زنگ نزن اگه بهت خندیدم پر رو نشو من اصلا اهلشم نیستم !مگه گفتم اهلشی! اصلا خواستم احوالتو بپرسم !احوال بی بی تو بپرس دیگه تماس نگیر خواهش میكنم خداحافظ.قطع كرد&#8230; حالم گرفته شد یعنی چی تا حالا دختری اینطوری نزده بود تو ذوقم در حالیكه خودمو فحش میدادم رفتم تو اتاقم كمی بعد بچه ها اومدن و كار شروع شد طبق هر روز شب رفتم خونه ولی قیافه اون دختر از جلوی چشاه دور نمیشد صبح كه بیدار شدم موضوع تقریبا كمرنگ شده بود با شلوار ورزشی و كاپشن رفتم كه دور محله بدوم تا از در رفتم بیرون یه ماشین پشت سرم استارت خورد موضوع دیروز یادم اومد و خودمو كشیدم كنار اما خیلی با عجله ماشینه حرمتی نكرد برگشتم خودش بود رفتم سمت راست ماشین و از پنجره گفتم مریضی كرم داری اول صبحی ؟از خنده ریسه میرفت سرش رو فرمون بود تو خنده هاش یه چیزائی میگفت كه اصلا حالیم نشد درو باز كردم و نشستم كنارش خوب كه خندید گفت میدونی میخواستم با ماشین بیام روت و بترسونمت ولی اونقدر هول شدم كه فقط تونستم ماشینو روشن كنم بعد كه دیدم ترسیدی دیگه برام بس بود وای خدا و ادامه خنده اش كمی بعد خیلی آروم گفت بیا بشین پشت رل بریم پارك ملت !- گفتم نه دیرم میشه &#8211; پس چرا دیروز زنگ زدی !- آخه اون دیروز بود! &#8211; پشیمون شدی ؟- نه ولی ضد حال زدی هنوز جاش هست !- كجا ؟ &#8211; دم كونم!&#8230; خندید و گفت : چه راحت به همین زودی سوختی؟ نشستم<br />
پشت فرمون و رفتیم و یه چرخی زدیم شیطنت دخترانه شو داشت خیلی شوخی میكرد!گفتم چرا دیروز اونجور التماس میكردی و چرا امروز اومدی؟گفت دیروز موقعیتم ناجور بود و امروز اومدم ببینمت فقط همین! گفتم چرا موقعیتت ناجور بود گفت اگه بگم بابام كیه همین الان از ماشین میپری بیرون و فرار میكنی!گفتم هر كی میخواد باشه برام فرق نمی كنه !گفت جدی؟گفتم آره!گفت من سحر &#8230;&#8230;&#8230;. هستم!محكم زدم رو ترمز برگشتم و با دقت بهش نگاه كردم. &#8211; چرند نگو !كیفشو درآورد و عكس باباشو كه تو كیف بود نشونم داد!وای اصلا باورم نمیشد واقعا هم باید در میرفتم اگه منو با این دختر میدین كونم پاره بود!گفتم ب ب بخشید اصلا انتظارشو نداشتم و سریع پیچیدم نو یه كوچه و واستادم زل زدم بهش شباهتهائی دیدم میشد!گفتم ببین من میرم اگه با هم دیده بشیم خیلی بده!گفت برو بابا بریم سمت خونت رفتم و دم در پیاده شدم و اون با خداحافظی خیلی گرم رفت تازه متوجه شدم چقدر عرق كردم رفتم تو و دوش گرفتم و رفتم شركت از همه دیرتر رسیدم!ندا مشكوكانه نگاهی كرد و بعدش موهای خیسمو از نظر گذروند رفتم تو بلافاصله اومد داخل اتاقم وقتی مطمئن شد كه حموم بودم رفت بیرون تو درگاه در گفتم چیه حسود ؟گفت هیچی مهمونت كی بوده ؟ گفتم منحرف دیگه نمیشه حموم هم رفت هیچكس تنهای تنها بودم. رفت بیرون و درو بست تا ظهر مشغول كار بودم ساعت 1 ظهر دیدم در باز شد و سحر اومد تو مثل برق گرفته ها از جام بلند شدم و واستادم درو بست و اومد تو و نشست !گفتم اینجا چیكار میكنید خانم &#8230;..با ناراحتی گفت : تا وقتی كه نمیدونستی كی هستم كه داشتی با چشات منو میخوری اما حالا مگه چی فرق كرده كه شدم خانم &#8230;&#8230;&#8230;. گفتم ببین هیچی عوض نشده اما دیده شدن با تو برای هر كسی خطرناكه !خیلی زیاد!گفت همه همینو میگن شما ها مثلا مردین یذره جرات ندارین!گفتم نه اینطور نیست!گفت چرا بلند شد كه بره یه جوریم شد هم نمیشد ازش گذشت هم واقعا پدر خطرناكی داشت ( میدونید اصلا نمیشه حتی اشاره ای هم به باباش بكنم! )گفتم حالا كجا ؟ بشین !با نارارحتی نشست و گفت خوب كه چی ؟ندا رو صدا كردم تا اومد تو تا داخل شد گفت مهمون دیشبوتن ایشون بودن با تعجب به ندا نگاه كردم حسادت از چشماش جاری بود و سحر رو هدف گرفته گفتم ندا این چه حرفیه ایشون خانم سحر &#8230;..هستند!با بی میلی گفت خوشوقتم!گفتم انگار متوجه نشدی دختر آقای &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. !!!&#8230;. دیدم شوكه شد نشست و گفت مممعذرت میخوام! بخدا قصدی نداشتم شوخی بود! فقط كیوان میدونه ببخشید من برم!گفتم كجا بیا بابا كارت دارم ایشون دست من هستن اما چطور میشه كه ایشون رو كسی نشناسه فكر میكنی بشه ؟ندا برگشت و گفت یعنی تو جمع ما هستن؟گفتم اینطور فرض كن منتها با این تیپ كافیه یه خیابون رو با هم بریم تا دستگیر بشم!سحر گفت نه اینجوریام نیست!گفتم چرا اگه بابات بفهمه از ناخن شصت پا آویزونم میكنه!خندید . ندا گفت خوب مگه مجبوری اینقدر خودتو بپوشونی لباسهات و تیپتو عوض كن ؟گفت مثلا چه جوری؟گفت بیا تا بگم و هر دو رفتن بیرون یك ربع بعد سحر ندا اومد تو گفتم سحر چی شد ؟تا سرشو بلند كرد دیدم سحره با لباسهای ندا و آرایشو تشكیلات . گفتم اوف! مرسی چی شدی بابا!رفت بیرون و پشت سرش رفتم دیدم ندا واستاده و نیمه لخته و سینه هاش بیرونه شورت پاش بود و ظاهرا كرست فنریشو به سحر داده بود گفت بیا دنبالم ندا!رفتم دیدم از لای در داره تو اتاق رو دید میزنه تا نگاه كردم سحر رو در حال عوض كردن لباس دیدم عجب بلوری بود بلور چی بور مرمر خالص هر دو كف كردیم ندا گفت منكه دخترم آب از دهنم راه افتاد وای بحال تو &#8230;. به سختی از اون منظره دل كندم و برگشتم تو اتاقم در حالیكه كیرم بلند شده بود و از صندلیم نمیتونستم تكون بخورم كمی بعد ندا و سحر اومدن تو اتاق ندا خیلی راحت گفت اگه سحر مایله كه باهات دوست باشه فكر نكنم اصلا مشكلی باشه میتونه با كمی تغییر لباس شناخته نشه!سحر گفت من هر وقت فرصت بشه میام اینجا پیشتون و بعد بلند شد و خیلی ساده خداحافظی كرد و رفت چند دقیقه بعد ندا اومد تو اتاق از چشاش و حرف زدنش معلوم بود كه خیلی شهوتی شده!گفتم ندا تو همجنس بازی ؟ موهامو محكم گرفت و سرمو تو شكمش فشار داد و گفت فعلا همه چی هستم و بعد كسشو از لای مانتوش دیدم كه حاضره خیلی سریع بدون هیچ كاری كیرمو كشید بیرون و گذاشت توش و بلافاصله گفت این چیه كیوان مثل آب رو آتیش میمونه همونطور كه مشغول بودیم دیدم خانم حسابدار از لای در داره دید میزنه توجهی نكردم و به ندا كه درو قفل نكرده بود لعنت فرستادم عصر به خونه رفتم و حدود 11 شب كه میخواستم بخوابم موبایلم زنگ زد : حدود 11 شب كه میخواستم بخوابم موبایلم زنگ زد :- سلام پدر سوخته !!!- سلام سحر توئی ؟- آره با یه ماشین سواری چطوری ؟ &#8211; نه بیا بالا اینطوری بهتره !- خیال كردی ؟ اگه منو تنها گیر بیاری میدونم چیكار میكنی نه بیا بریم یه گشتی بزنیم !گفتم : نه حسش نیست بیا خونم !ببین اگه نیای الان تموم همسایه اهاتو میریزم بیرون دیگه خود دانی! بلافاصله صدای بوق ماشین تو محل پخش شد و سحر گفت حالا میای یا نه ؟ تو دلم گفتم این چه جونوریه باید به سختی ترتیبش داده بشه!گفتم الان میام آبروریزی نكن .كمی بعد رفتم پائین گفتم بیا با ماشین من بریم اون قبول كرد ولی نشست پشت فرمون و راه افتادیم مستقیم رفت طرقبه كمی بعد دور میدان اصلی شهر واستادیم و رفتیم سر وقت مغازه ها!سریع چند تا لواشك گرفت و مثل بچه ها مشغول شیطنت شد مثل یه دختر كوچولو و خوشگل شیطونی میكرد سر به سر مغازه دار ها میذاشت همه جنسهاشون رو بهم میریخت و بعد هم هیچی نمیخ<br />
رید اما اونها هم با سحر حال میكردن حدود 2 ساعتی اونجا بودیم و بعد من نشستم پشت فرمون و برگشتیم سمت مشهد!مرتب میگفت تند برو تندتر برو اون ماشینو بگیر این ماشینو بگیر كلی براش ویراژ دادم البته شب بود و خلوت سر چهار راه خیام یه رنو كه چهار تا دختر توش بودن پشت چراغ چشمك زن واستاده بودن سحر گفت كیوان بزن به اونها !!گفتم چی ؟گفت یواش بزن به سپرشون!!!به آهستگی از پشت زدم بهشون یدفعه جیغ دخترا به آسمون رفت و همهشون ریخت بیرون هر كی یه چیزی میگفت ؟ &#8211; مگه كوری &#8211; گاریچی &#8211; ابله &#8211; ازگلآخرش سحر پیاده شد با دیدن اون یدفعه دخترا ساكت شدن و باهاش احوالپرسی مفصلی كردن و از منهم كلی عذر خواهی كردن و رفتن!ندا از خنده ریسه میرفت گفتم كجا ببرمت ؟گفت برو خونت!یادم اومد ماشینش اونجاست رفتم خونه . گفت ببین كیوان باهات میام بالا اما نباید كاری به كارم داشته باشی!گفتم مگه تو خونه زندگی نداری دختر؟ نمی گن این دختر الان كجاست! خنده تلخی كرد و گفت بریم بالا تا بگم !رفتیم و اون مانتوشو در آورد و نشست خیلی ملوس و زیبا بود مثل یه تابلوی رنگ روغن كه هنرمند با احساسی اونو كشیده باشه وقتی میخندید ردیف دندانهای مروارید گونش چشمها رو نوازش میداد خیلی دوست داشتم تمام حالات اونو عكس بگیرم و دور تا دورم بچسبونم!گفت كیوان میدونی من از بچه گی همش تو دوره های مذهبی و روضه و این جور چیزا بودم الان هم كلی مسئولیتهای این شكلی برام ردیف شده خوب منم یه پولی به دوستام میدم كه از خداشونه این كارها رو بجای من و بنام من انجام بدن خودمم میرم دنبال تفریح باور كن از هر چی دین و مذهب هست خسته شدم من اخلاقا هیچ سنخیتی با این چیزا ندارن وقتی تو این مجالس میرم غم میشینه تو دلم و بغض گلومو میگیره !كمی بعد گفتم مشروب میخوری ؟گفت نه اصلا !كمی بعد گفت فیلم سوپر داری ؟شاخم در اومد! گفتم تو الان گفتی باهات كاری نداشته باشم حالا فیلم سوپر از من میخوای ؟؟؟خندید و گفت مگه فیلم ببینی باید دیگه &#8230;..!!!خندید م و گفتم خوب آدم شهوتی میشه خودتم حتما میشی!گفت باشه اما نباید كاری بكنی!بعد چند تا سی دی پورنو بهش دادم و اونم گذاشت فیلم بدگرز3 بود خیلی خوشش اومد اما من داشتم كنترل خودم رو از دست میدادم . كمی بعد آرنجش رو نزدیكیهای كیرم گذاشته بود چیكو به سختی شلوار رو تحمل میكرد خودمو كمی جابجا كردم كیرم به دستش خورد برگشت و كمی از روی شلوار به كیرم نگاه كرد بعد آهسته از كنارم بلند شد و روبروم نشست و گفت كیوان میشه كیرتو ببینم ؟گفتم این آخرین مرحله است !اما گفت نه ! فقط میخوام كیرتو ببینم همین! و بعد بدون توجه بمن با ترس زیپمو كشید پائین اما جرات نداشت دستشو تو شرتم بكنه!گفت درش بیار؟گفتم نه با خودته!خیلی شهوتی شده بود ولی خودشو كنترل میكرد به سختی و خیلی آهسته دستشو كرد تو شرتم و كیرمو درآورد یه نگاهی بهش كرد و آهسته كمی مالوندش!گفت چرا بلند میشه بخوابونیش!زدم زیر خنده و گفتم البته میشه كه بخوابه اما این كاره توئه بلند شد و گفت : گفتم كه نه!گفتم لازم نیست بكنیش تو!- پس چی؟- گفتم برام بمالش!- همین &#8211; آره همین!!!كمی بعد داشت برام حسابی جلق میزد واقعا لذت داشت یه دختر خوشكل كه خودش افتاده بود تو دامنت كمی بعد خسته شد و سرعتشو یواش كرد و رفت تو بحر هیكل و قد وقواره چیكو بعد با تردید گفت كیوان تمیزه ؟- چطور؟- تو فیلمها همه مال همدیگر رو میخورن مریض نمیشن ؟ خندیدمو و گفتم نه اینم یه عضو بدنه دیگه!با تردید دهنشو برد سمت كله چیكو و یه بوس آروم از سرش كرد كمی بعد با زبونش داشت زیر سر چیكو رو قلقلك میداد و بعد كرد تو دهنش تقریبا كنترلش از دستش خارج شده بود گذاشتم تا حسابی حال بیاد اینه كه بهش دست نزدم همونطور كه داشت ساك میزد به چشماش بمن نگاه میكرد سرشو بالا آوردم و گفتم میخوای یه حالی بهت بدم كه تا عمر داری یادن نره ؟گفت نه میترسم من باكره ام!- با اون كاری ندارم نمیخوام بكنمت حتی اگه خودتم بخوای از جلو نمیكنمت اما با هم حال میكنیم !با تردید قبول كرد و به سرعت لباسهاشو درآورد با یه شورت و كرست جلوم واستاد خودش دستمو گرفت و از رو شرت مالوند به كسش اونقدر تحریك شده بود كه شرتش خیسه خیس بودگفتم تو با خودت چه كردی دختر؟گفت میترسم كیوان میترسم!نشوندمش و گفتم اصلا نترس حالا میخوام شرتتو در بیارم با نگاهش التماس كرد كمی شرتشو از روس كسش زدم كنار كسی صاف و تمیز و خیس بوی كسش تمام فضای خونه رو پر كرد!خجالت كشید با انگشت كمی تحریكش كردم هنوز میترسید!گفتم ببین راحت باش همونطور باكره كه اومدی میری پس سعی كن لذت ببری خودشو شل كرد شرتشو درآوردم تو بدنش حتی یه خال كوچیك یا لك هم نبود سینه هاش از زیر تور كرستش دیده میشد زبونمو به كسش نزدیك كردم و كمی به چوچولش مالوندم سرمو محكم گرفت و گفت مراقبی؟گفتم آره!بعد سرمو تو كسش فرو كرد چنان ناله هائی میكرد كه گفتم الان تموم میكنه نتونست تحمل كنه و منو بلند كرد و جلوم زانو زد و كیرمو كرد تو دهنش اما بازم كمش بود بلند شد و گفت كیوان بیا منو بكن اصلا دیگه مهم نیست فقط زدوتر منو بكن!گفتم نه نمیشه و كیرمو لای پاش گذاشتم سعی داشت سرشو بكنه توش ولی نمیذاشتم برش گردوندم و گفتم میخوام از عقب بكنمت خیلی لذت داره؟گفت باشه فقط بهم حال بده دارم میتركم !برگشت و یه پاشو گذاشت رو مبل منظره كسش انقدر تحریك كننده بود كه میخواستم از جلو بكنمش اما ترس نمیذاشت!كمی كونشو خیس كردم و سرم كیرمو گذاشتم درش زیاد فشار نمیدادم اما اون خودشو به عقب هل داد و گفت یالا دیگه معطل چی هستی ؟ !! خیلی تحریك شده بود اصلا نمی<br />
فهمید چی میگه سر چیكو رو كردم تو ناله ای كرد و گفت اخیش و بعد كمی دیگر چیكو رفت تو اون سوراخ تنگ و آكبند شروع كردم و با دست كسشو میمالوندم داشت داد میزد كیرم تا ته رفته بود تو كونش كمی بعد خسته شد و برگشت و رومبل ولو شد كسش با لبای باز و صورتی جلوم بود كسشو گاز گرفتم داد میزد كیوان میخوامت بكن دیگه لامصب كیرتو بكن توش كیرمو آهسته از زیر كسش كردم تو كونش مرتب خودشو تكون میداد مجبور شدم دوباره تا ته بكنمش كمی آروم گرفت و با شدت میكردمش با ناباوری بمن كه از عرق خیس بودم نگاه میكرد هنوز كرست تنش بود دستمو انداختم وسط كرستش و با شدت كشیدم به راحتی كنده شد و سینه هاش افتاد بیرون با هر ضربه سینه هاش میپرید بالا و بیشتر منو تحریك میكرد خوابیدم روش و هنوز میكردمش شونم سوخت و دیدم با دندونهاش محكم گاز گرفته كمی بعد همه جامو گاز گرفت و تمام بدنمو مكید همه جام كبود شده بود منم گازش میگرفتم!زبونشو كرد زیر بغلم و اونجارو میلیسید یباره ول شدم آبم ریخت تو كونش!كشیدم بیرون هنوز داشت میمود با دیدن آبم اونم جیغی كشید و ارضا شد دستشو گرفت زیر كیرم و ابمو ریخت تو دستش كمی با انگشت باهاش بازی كرد و بعد با دستمال پاكش كرد بلند شد و گفت كیوان چه تجربه جالبی و بعد دستمو گرفت و منو كشوند سمت اتاق خواب گفت امشب مهمونتم تا صبح میخوام فقط منو بكنی و باز بكنی!خندیدم و گفتم اگه از جلو بكنمت لابد دیگه از خونم نمیری ؟گفتم یعنی اینقدر لذت داره ؟گفتم نه بابا این كاری كه باهات كردم بالاترین لذته و با هم رفتیم و رو تخت یزرگ و دو نفره ام افتادیم كمی بعد صدای خرناسش به آسمون رفت و صبح داشتم میرفتم دفتر هنوز خواب بود و تكون هم نخورده بود لخت بود هنوزم مثل یه پیكره مرمری بود اما پر انرژی و شهوت .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2016</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عروسک سکس میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Jun 2019 07:21:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آیییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[اصرارش]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[امانتی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجایی]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشانم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانتیا]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسشون]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[معناست]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میرسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگهدار]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نوكشون]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وضعشون]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رفتم لباسم رو پوشیدم و فیلم سکسی آماده شدم از خونه زدم بیرون تو راه چند نفری بهم تیكه انداختن. تو تاكسی یه جوونی بغلم نشسته بود سکسی و خودش رو چسبونده بود به من شاه کس برگشتم یه چپ چپ نگاش كردم خودش رو جمع وجور كرد. رسیدم پست دیدم وای کونی چه خبره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رفتم لباسم رو پوشیدم و فیلم سکسی آماده شدم از خونه زدم بیرون</h2>
<p>تو راه چند نفری بهم تیكه انداختن. تو تاكسی یه جوونی بغلم نشسته بود سکسی و خودش رو چسبونده بود به</p>
<h3>من شاه کس برگشتم یه چپ چپ نگاش كردم خودش رو جمع</h3>
<p>وجور كرد. رسیدم پست دیدم وای کونی چه خبره انگار همه میخواستن انصراف بدن نزدیك هزار نفر آدم اونجا بود. پرسون</p>
<h4>پرسون جنده نفر آخر رو پیدا كردم و ایستادم تو صف.</h4>
<p>چند دقیقه نگذشته بود كه یه پستون آقای 24 / 25 ساله اومد پشت سرم اولش خیلی عادی برخورد میكرد بعد</p>
<h5>از ده کوس دقیقه كه یه كم نفرات جلو تر جابه</h5>
<p>جا شدن و از پشت سر هم یه سری اضافه شدن و شروع كردن به هل دادن. نفر جلویی من یه زن سکس داستان 40 / 45</p>
<h6>ساله بود منم حسابی چسبیده بودم بهش كه ایران سکس احساس كردم</h6>
<p>از پشت یه نفر چسبید بهم. برگشتم نگاه كردم دیدم همون آقاست تا دید نگاهش میكنم با لبخند یه معذرت خواهی كرد و پشت سرش رو نشون داد كه اونا داشتن به جلو فشار می آوردن. منم نمیتونستم چیزی بگم. یه كم دیگه خودم رو چسبوندم به اون زنه اما فشار از عقب همچنان ادامه داشت تا اینكه احساس كردم یه چیزی داره روی باسنم تكون میخوره. باز حس شهوت اومد سراغم یه كم خودم رو جا به جا كردم كه اون چیز گرم و داغ قشنگ افتاد روی خط باسنم. یه كم هم خودم رو عقب هل دادم كه بیشتر حسش كنم كه دیدم اون آقا هم فشارش رو بیشتر كرد. تنها شانسی كه داشتیم این بود كه از بس شلوغ بود كسی حواسش به ما نبود. با تكون خوردن اون آقا حسابی خوش خوشانم شده بود. كم كم حس میكردم نوك سینه هام داره صفت میشه و ترشحاتم داره شروع میشه. مخصوصا از پشت سر باهام حرف میزد و گرمای نفسش از روی روسری نازكم میخورد به گردنم یه عطری هم به خودش زده بود كه انگار شهوت رو زیاد میكرد. دلم میخوست برگردم كیرش رو بگیرم لای پام و بمالم به كسم. با مكافات تحمل كردم تا اینكه یه نفر دیگه مونده بود به من كه بهم گفت كارتون تموم شد یه چند دقیقه وقتتون رو به من میدین? بدون اینكه جواب بدم كارم رو انجام دادم و از ساختمون پست بیرون اومدم جلوی در تو پیاده رو ایستادم. چند دقیقه بعد برگشت دیدم داره به اطرافش نگاه میكنه تا من رو دید با لبخند یه دستی برام تكون داد و اومد سمتم تازه متوجه شده بودم كه هم صورت قشنگی داره هم خوش تیپه. رسید جلوم ازم تشكر كرد كه منتظرش موندم بعد گفت شما ماشین دارین؟ گفتم نه خیر گفت خوب شد. گفتم چطور؟ گفت چون من ماشین دارم هم شما رو میرسونم هم تو ماشین با هم صحبت میكنیم. گفتم مرسی من مزاحمتون نمیشم شما هم اگر امری دارین بفرمائین چون من باید برم به كارام برسم. یه كم اخم كرد گفت فكر كنید من آژانس هستم؟ امروز میخوام تا هر موقع كه كار دارین در خدمتتون باشم بعد بدون اینكه من چیزی بگم گفت یه خیابون پائین تر ماشین رو گذاشتم تو پاركینگ. بعد با دستش من رو به سمت جلو هدایت كرد. نمیدونستم چی بگم دنبالش راه افتادم من یه قدم عقب تر ازش میرفتم. رسیدیم دم ماشین یا زانتیا مشكی اسپرت بود. در رو برام باز كرد نشستم روی صندلی تو ماشینش هم بوی عطر میومد خودش هم نشست پشت فرمان دستش رو دراز كرد سمت من گفت فرزین هستم. منم بهش دست دادم و خودم رو نادیا معرفی كردم. یه سری تكون داد گفت به به چه اسم قشنگی نادیا خانم گفتم همون نادیا یا نادی بگو كافیه. با لبخند دستم رو فشار داد و گفت نادی عزیز. استارت زد و حركت كرد از پاركینگ بیرون اومد تو خیابون اصلی برگشت سمت من گفت خوب نادی جان كجا باید برم؟ گفتم شما كارتون رو به من بگین من رفع زحمت میكنم. گفت من امروز میخوام در خدمت شما باشم همین و بس. با خنده بهش گفتم بهت نمیاد آدم بیكار و سرگردون باشی پس نه خودت رو بذار سر كار نه من رو. خندید گفت خوشم اومد آدم زرنگی هستی. گفتم مرسی حالا بگو كارت چیه؟ گفت میخوام امروز بهم افتخار بدی كارت كه تموم شد با هم ناهار بخوریم و بعد من شما رو میرسونم تا منزلتون. گفتم من هیچ كاری ندارم. بهت دروغ گفتم برای ناهار هم الان خیلی زوده پس اگر میشه من رو برسون و بعد هم برو به كارت برس یه كم اخماش رفت تو هم گفت چقدر بد اخلاقی .گفتم شاید گفت نادی جان میشه افتخار بدی با هم بریم خونه ما ناهار با هم باشیم یه نگاهی بهش كردم گفتم تو در مورد من چی فكر كردی آقای &#8230; خندید گفت فرزین گفتم بله گفت هیچی فقط ازتون خوشم اومده گفتم پس اون فشارهای تو صف هم برای این بود كه ازم خوشت اومده بود؟ سكوت كرد و چیزی نگفت. گفتم خوب الان چرا نمیگی چی میخوای گفت شما تشریف بیارین منزل من از خجالتتون در میام. بهش گفتم وایسا پیاده میشم. برگشت نگاهم كرد گفت قصد جسارت نداشتم. گفتم خوب پس نگهدار پیاده شم. نگه داشت دستش رو گذاشت روی پام گفت نادی جان خواهش میكنم اذیتم نكن من ازت خوشم اومده باور كن من خودم هم آدم علافی نیستم ولی &#8230; گفتم ولی چی؟ گفت اجازه میدی بریم خونه؟ چیزی بهش نگفتم. چند ثانیه به من نگاه كرد و بعد با سرعت حركت كرد. تو راه دیگه هیچ حرفی نزدیم فقط صدای موزیك تو ماشین بود. خونشون بالا شهر بود یه خونه بزرگ و با كلاس از توی ماشین با ریموت در رو باز كرد با ماشین رفتیم تو. حیاط و بعد در بسته شد یه پیر مرد داشت با گل و درختهای باغچه سر و كله میزد دوید اومد سمت ماشین دستش رو بلند كرد و سلام كرد فرزین هم بهش سلام كرد بعد من سلام كردم فرزین بهش گفت من امروز مهمون دارم فقط برای ظهر از بیرون غذا میخوام. مرده هم سرش رو به علامت تائید تكون داد و رفت. از ماشین پیاده شدیم و با راهنمایی فرزین رفتیم داخل ساختمون فرزین تعارفم كرد كه مانتوم رو دربیارم و راحت بشینم. تو دلم گفت خوب شد صبح حموم رفتم و لباس مرتب تنم كردم. مانتو روسری رو در آوردم با یه تاپ زرشكی و یه شلوار جین نشستم. روی مبل كه دیدم فرزین داره از آشپزخونه با یه ظرف میوه میاد سمتم. ازش تشكر كردم نشست كنارم گفت خوب نادی جان خوش آمدی گفتم خواهش میكنم گفت خوب حالا یه كم از خودت تعریف ك.ن گفتم چی باید بگم هر چی میخوای بدونی بپرس تا جواب بدم با لبخند سرش رو تكون داد گفت منظورم وضعیتته شوهرت چیكاره است خودت چیكار میكنی گفتم شوهر ندارم لبخند نشست روی لباش گفتم همین رو میخواستی؟ گفت ای. گفتم خودم هم زندگی میكنم فقط همین. گفت چه كوتاه و مختصر و مفید! گفتم خوب دیگه حالا شما بفرمائین. گفت منم هنوز ازدواج نكردم. گفتم این رو توی صف متوجه شدم! خندید گفت تقصیر<br />
من نبود هر كسی جای من بود همین كار رو میكرد. گفتم چرا؟ سرش رو پائین انداخت. گفتم پرسیدم چرا؟ آروم گفت آخه باسنتون خیلی قشنگه بعد دیگه هیچی نگفت. گفتم خوب چیكار میكنی؟ گفت تو شركت بابا مشغولم. گفتم پس چرا الان اینجایی؟ گفت مشكلی نیست. بابا خودش مسافرته. منم با تلفن كارم رو هماهنگ میكنم. عصری میرم شركت. گفتم شركت چی دارین؟ گفت كار واردات و صادرات انجام میدیم. از وضع خونه و زندگی و ماشینش هم معلوم بود وضعشون باید خوب باشه. گفتم خوب حالا با من چیكار داشتی این همه اصرار كردی؟ گفت هیچی دلم میخواست بیشتر باهات باشم. گفتم برای چی؟ گفت برای اینكه با هم حرف بزنیم. گفتم فقط حرف زدن؟ یه كم سكوت كرد گفت میتونم باهات راحت باشم. گفتم از چه نوعش؟ گفت از همون نوع تو صف. گفتم یعنی میخوای بازم بچسبی؟ بهم گفت آره گفتم خوب بیا بچسب ببینم آروم میشی. لبخندی زد و گفت میوه بخور بریم تو اتاقم. گفتم میوه نمیخورم بلند شو بریم. لبخندش بیشتر شد. بلند شد دستم رو گرفت بلندم كرد تقریبا بغلم كرد و من رو برد تو اتاقش اونجا كه رسیدیم بغلم كرد و و محكم فشارم داد به خودش اول رو پیشونیم رو بوس كرد و بعد یه كم از خودش جدام كرد یه كم تو چشم هم نگاه كردیم و سرش رو جلو آورد و شروع كردیم از هم لب گرفتن زبونش رو كرده بود تو دهن من و میچرخوند بعد زبونم رو كشید تو دهنش و شروع كرد به مكیدن دستشم از بالای لباسم كرده بود تو داشت سینه هام رو از روی سوتین میمالید یه كم گذشت تاپم رو از تنم درآورد و سوتینم رو باز كرد من رو خوابوند روی تخت خودش. بعد هم خوابید كنارم از گوشم شروع به خوردن كرد گوش و گردن بعد اومد پائین تر تا رسید به بالای سینه هام یكی یكی لیسشون میزد و نوكشون رو می خورد. دستشم از روی شلوار گذاشته بود روی كسم داشت میمالیدش یه كم سینه هام رو خورد و بلند شد گفت نادی جون اجازه میدی؟ با سر بهش گفتم آره. دكمه شلوارم رو باز كرد و اون رو از پام بیرون كشید یه كم از روی شرت كسم رو مالید و خورد بعد شرتم رو در آورد. یه بالشت گذاشت زیر كمرم از دم سوراخ كونم زبونش رو میكشید بالا وسط كسم رو یه كم بیشتر زبون میزد و زبونش رو فشار میداد تو كسم و بعد با لباش تاجكم رو میگرفت تكون تكون میداد و میكشید بعد باز برمیگشت سمت پائین من حسابی تحریك شده بودم دستم رو كرده بود لای موهاش و سرش رو به كسم فشار میدادم ناله میكردم و آروم بهش میگفتم جوووووونننننن بخووووورررررر آیییییییی بخخخخخووووررررر. اونم ادامه داد تا دیگه صدای من بلند شد و با یه لرزش شدید و یه آیییییییییییییییییییییی بلند اورگاسم شدم سرش رو از كسم بلند كردم داشت لبخند میزد بهش گفتم لخت شو سریع لخت شد دیدم چه كیر بزرگی داره كلفت و دراز حسابی باد كرده بود شرتش رو كه درآورد مثل فنر تكون میخورد بلند شدم نشستم لب تخت اومد جلو با دستم كیرش رو گرفتم یه كم مالیدم بعد آروم و با احتیاط كردمش تو دهنم كیرش هم بوی عطر میداد خوشش اومده بود شروع كردم به ساك زدن با دستم تخماش رو میمالیدم اونم فقط آه میكشید و با دست سینه هام رو میمالید حسابی سرعتم زیاد شده بود كه كیرش رو از دهنم بیرون كشید اومد خوابید روی تخت و من رو كشید روی خودش به حالت 69 شدیم باز شروع كرد به خوردن كسم ولی به من اجازه نمیداد ساك بزنم حسابی تحریكم كرد بعد بلندم كرد گفت بیا بشین روی كیرم پاهم رو كنارش گذاشتم خودش كیرش رو با كسم میزون كرد و من رو نشوند روی كیرش حسابی كسم پر شده بود یه كم نشستم بعد با كمك فرزین شروع كردم بالا پائین كردن فرزین هم خودش رو بالا پائین میكرد با كیرش تو كسم ضربه میزد بعد بلندم كرد به حالت سگی خوابوند و از پشت كیرش رو گذاشت جلوی سوراخ كونم برگشتم نگاش كردم و دستم رو دراز كردم كیرش رو یه كم پائین دادم تا رفت جلوی كسم گفتم حالا درست شد گفت نادی جون گفتم اصرار نكن فایده نداره یه كم خودم رو عقب دادم كیرش رفت تو كسم شروع كردم خودم رو عقب جلو كردن از قصد سرعتم رو زیاد كردم كه زود تر ارضاء بشه فكر كونم به سرش نزنه اونم با دستش سینه و تاجكم رو میمالید منم براش حرفهای خوب خوب زدم كه زود تر ارضاء بشه بهش میگفتم بكن كسم داره حال میكنه تموم كسم پر شده كسم سرعت میخواد اونم فقط ناله میكرد و كیرش رو تو كسم میكرد دیگه آخرش بود منم داشتم اورگاسم میشدم یه كم خودم تكون رو بیشتر كردم تا به اورگاسم رسیدم همون موقع فرزین كیرش رو از كسم بیرون آورد و تموم آبش رو روی كمرم خالی كرد بعد بی حال افتاد روم چند دقیقه بعد بلند شدیم به اصرارش با هم رفتیم حموم اونجا هم من رو قشنگ شست و بعد اومدیم با هم ناهار خوردیم بعد از ناهار یه كم با هم حرف زدیم و شماره خودم رو بهش دادم اونم شماره داد بعد بهش گفتم من باید برم برام یه آژانس بگیر هر كاری كرد كه خودم میرسونمت قبول نكردم زنگ زد ماشین اومد بعد خودش اومد تا جلوی در كرایه آژانس رو حساب كرد و من اومدم خونه شب ساعت 10 بود بهم زنگ زد بعد كلی تشكر گفت توی كیفت یه امانتی هست دیدیش گفتم نه همونطوری كه باهاش حرف میزدم رفتم سر كیفم دیدم یه دستبند طلای خیلی قشنگ توی كیفمه بهش گفتم كی اینكار رو كردی معذرت خواهی كرد كه بی اجازه رفته سر كیفم بعد گفت موقعی كه رفتی دستشوئی گذاشتم منم ازش تشكر كردم گفت دوست نداشتم بهت پول بدم اما دلم هم نیومد دست خالی بری. این شد دوستی من و فرزین كه واقعا برای من یه دوست به تموم معناست.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174542</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 25/37 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-21 11:48:42 by W3 Total Cache
-->