<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بیشترشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1%d8%b4%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:36:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بیشترشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس زیبای پورنستار شرقی اسی آکیرا و  کیر کلفته دوست داشتنیش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:17:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[‫آوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفضل]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردماومد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[معرفیش]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من آرش 25سالمه و تیپ فیلم سکسی دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا سکسی و پایین میره.داستان من با مادرم بر شاه کس میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم سکس رو تجربه میکردم که بار کونی قبلیش با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من آرش 25سالمه و تیپ فیلم سکسی دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش</h2>
<p>سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا سکسی و پایین میره.داستان من با مادرم</p>
<h3>بر شاه کس میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم</h3>
<p>سکس رو تجربه میکردم که بار کونی قبلیش با دوست دخترم بود که ترکم کرد.من اصلا به فکر سکس با مامانم</p>
<h4>نبودم جنده که اومدم تو این سایت و وقتی که داستان</h4>
<p>بچه ها رو خوندم کم کم پستون به فکر این افتادم که یک جوری کون مامانمو بکنم.اول کار بگم که من</p>
<h5>۲تا خواهرم کوس دارم که هردوشون به مرحمت الهی رفتن خونه</h5>
<p>بخت.بابام هم که یک شرکت داره و بیشتر مواقع خونه نیست.راستی سن مامانم و نگفتم مامانم ۴۲ سالشه ولی خدا شاهد مثل سکس داستان زنای ۲۴ ساله</p>
<h6>میمونه.داستان سکس من با مادرم از اونجایی شروع ایران سکس شد که</h6>
<p>بابام میخواست به سفر خارج بره و دستگاه بخره.شب اولی که بابام رفت من تو این سایت بودم و دوباره داستان بچه ها رو خوندم تا ببینم با چه ترفندی مادراشونو به گا دادن.که بیشترشون از طریق زور بود که من اصلا خوشم نمیومد.من شب اولی که بابام رفت نتونستم بخوابم و داشتم واسه کردن اون کون گنده مامانم نقشه میکشیدم.وای همینطور که داشتم فکر میکردم کیرمو که آقا پرویز صداش میکردم را میمالیدم که یکدفعه دیدم داره آبم میاد و ولش کردم.آقا من نقشه کشیدم که هر وقت میرم حمام به مامانم بگم بیاد پشتم را لیف بزنه و بعد ببینم تنش میخاره یا نه که بعدا عملیاتو شروع کنم.دو روز بعدش که به اندازه دو سال گذشت مادرم بهم گفت آرش بو گرفتی برو حموم.منم از خدا خواسته رفتم حموم.در ضمن اینم بگم تو این دو روز مادرم یک جوری من نگاه میکرد و همیشه میخواست اون کون و سینش را به من نشون بده که کم کم باورم شد که مادرم تنش میخواره.بنده خدا حق داره شوهرش ۱۲ روز نیست و اونم کیر میخواد.سرتونو درد نیارم رفتم حمام یک ۵ دقیقه ای گذشت من داشتم واجبی میزدم که هر وقت مامانم کیرمو دید نترسه.کیرم هم بزرگه و هم کلفت و حالا پشماشم اگه بود بنده خدا سکته میکرد.واجبیمو که زدم داشتم قشنگ خودمو لیف میزدم و کیرمو قشنگ میشستم.که پیش خودم گفتم حالا وقتشه.بلند صدا زدم ماااااماااان.اونم گفت جون مامانم.(با لحن خاصی این جمله رو گفت که حشریم کنه)گفتم میای پشتم رو لیف بزنی.گفت چرا نمیشه عزیزم.منم که تو کونم عروسی بود.نقشه اول که به خوبی گذشت.بعد دو دقیقه اومد و در حمام و زد و گفت آرش جان در و باز کن میخوام بیام تو.به مامانم عمدا گفتم بزار شرتم را بپوشم تا شاید بتونم حشریش کنم.شرت سفیدمو پا کردم تا کیرم یک ذره معلوم بشه و در رو باز کردم.اومد تو حمام و گفت:بخواب رو زمین تا قشنگ پشت تو لیف بزنم.منم گفتم چشم مامانیم.خوابیدم و اونم شامپو بدنو ریخت تو لیف و شروع کرد به لیف زدن.من که کیرم شق شده بود و میخواستم کاری کنم کیرم رو ببینه و حشری بشه.بهش گفتم مامان سینم درد گرفت بزار وایسم و شما لیف بزن.اونم قبول کرد.من بلند شدم و اومدم که پشت کنم کیرم و دید و بشوخی گفت یا ابوالفضل این چیه که داره شرت را جر میده.منم که اصلا انتظار همچین حرفیو نداشتم و از طرف دیگه از خدام بود که همچین حرفی بهم بزنه گفتم شما که بیشتر میدونی این چیه.و بشوخی گفتم مه بابا از اینا نداره؟اونم خندی و گفت پشتتو بکن به من واست لیف بزنم.آخ چقدر قشنگ لیف میزد.لیف زدنشم مثل خودش قشنگ بود.بعد رفتم آب رو باز کردم و از عمد سر دوش حمامو طرف مامانم گرفتم و فشار آب و کردم تا آخر که دیدم مامانم مثل موش آب کشیده شده.وای اون کونش داشت از اون شلوار تنگش میومد بیرون.تازه یک چیز دیگه رو هم دیدم سینه هاش.سوتین نپوشیده بود.من که کیرم شق شده بود که با دیدن این صحنه میخواست قد علم کنه ولی نمیتونست.سرتون را درد نیارم به مامانم گفتم ببخشید حواسم نبود اونم گفت اشکال نداره.گفتم مامان برو بیرون و لباساتو عوض کن که گفت نه منم احساس میکنم کثیفم که یکدفعه از دهنم پرید چه بهتر.گفت چی؟گفتم هیچی میم عجب کار خوبی کردم که خیستون کردم.به جای این که حرف قبلیم را درست کنم ریدم توش.مامانم هیچی نگفت و خندید منم همراش خندیدم.بعدش گفت اینی که تو شورتت هست و نمیتونی بخوابونی.منم با کمال پررویی گفتم تا شما هستید که نمیخوابه که یکدفعه دیدم گفت نمیخوای به ما معرفیش کنی.منم که مات و مبهوت بودم نمیدونستم چی بگم.که وقتی که از اون حالت بیرون اومدم دیدم مامانم داره لباساشو در میاره.لخت مادر زاد اومد جلوم و گفت تو نمیخوای این بدبخت و از سلولت در بیاری من که هنوز باورم نشده بود گفتم چرا چرا.گفت پس چرا ول معطلی در بیار دیگه.منم در اوردم.وقتی به خودم اومدم اون کون گندش رو دیدم که میگفت بیا منو بکن منم بهش میگفتم صبرکن صبرکن یک طوری بکنمت تا به گوه خوردن بیافتی.بعد مامانم گفت نمیخوای منو لیف بزنی گفتم صددرصد.رفتم لیفشو برداشتم و شامپو بدنم برداشتم و اول کار شروع کردم پستوناش و شستن وای چه حالی میداد انگار داری به پنبه دست میزنی.نوک قهوه ای رنگ پستوناش منو تا حد جنون رسوند که یکم آب اولیم اومد ولی کم بود.بعد شروع کردم نافشو لیف زدن و بعدش رسیدم به کسش که رنگ صورتی داشت.وای چه بویی داشت.اصلا فکرشم نمیکردم من کس مامانمو بشورم داشتم کسشو همرا با لیف میمالیدم که یکدفعه دیدم داره میلرزه نگاه به بالا کردم دیدم خانوم چشاشو بسته و انگشتشو گذاشته تو دهنش منم که حشری تر هی کسشو میمالوندم برای بار دوم ارگراسم شده بود.بعد رفتم سراغ پاهاش و اونا رو هم شستم بعد بردمش زیر دوش حمام.من دوست نداشتم تو حمام کارشو بسازم گفتم مامان هروقت سرتو شستم بریم بیرون تا من دوباره بهت حال بدم اونم که هنوز تو فضا بود با صدای شهوت انگیزی گفت هرچی تو بگی.منم سرشو شستم و بدون این که سر خودمو بشورم اومدیم بیرون.من سریع خشکش کردم اونم منو قشنگ خشک کرد.بعد بردمش تو اتاق خودشون که تخت دو نفره فنری داشت.انداختمش رو تخت و شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم که از خالی بودن خونه استفاده میکرد و هی آه و ناله میکرد.سر پستوناشو میخوردم وای چه حالی بهم داد.رفتم سراغ کسش و هی کسشو لیس میزدم اونم میگفت سر زبونتو بکن تو کسم و هی میگفت آه آه آه آرش جون ننتو بگا.منم که حشری شده بود. بیشتر لیس زدم و چچلشو پیدا کردمو میمکیدم که یکدفعه دیدم آب غلیظی اومد بیرون که من سرم را از کسش بیرون آوردم.بعد من بدون مقدمه کیرمو گذاشتم لاکسش و یک<br />
دفعه کردم تو که آه و نالش کوچه رو برداشته بود.بعد داشتم تلمبه میزدم که دیدم داره آبم میاد بعد رفتم سراغ کونش و یک تف زدمو کیر رو کردم تو کونش ویک آخ کرد.بعد ۴دقیقه تلمبه زدن آبم اومد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177568</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با زبونت تلمبه بزن که داره آبم میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خدائیش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرای]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفرمون]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من تا سن 21 سالگی فیلم سکسی که رسیده بودم حتی 1بار هم با هیچ دختری سکس نداشتم. البته رابطه داشتم ؛ مثلا تلفنی صحبت می کردم سکسی یا کافی شاپ می رفتم یا باهاشون شاه کس قدم می زدم و ماشین سواری می کردم اما «سکس» هنوز بهم پا نداد بود! کونی همیشه این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من تا سن 21 سالگی فیلم سکسی که رسیده بودم حتی 1بار هم</h2>
<p>با هیچ دختری سکس نداشتم. البته رابطه داشتم ؛ مثلا تلفنی صحبت می کردم سکسی یا کافی شاپ می رفتم یا</p>
<h3>باهاشون شاه کس قدم می زدم و ماشین سواری می کردم اما</h3>
<p>«سکس» هنوز بهم پا نداد بود! کونی همیشه این کمبود توی زندگی ام وجود داشت. چرا من نباید مثه بقیه پسرا</p>
<h4>بتونم جنده با یه دختر سکس داشته باشم؟ مگه چطورم هست؟</h4>
<p>شانس ندارم حتما. خلاصه وضع همین پستون طور بد برایم پیش می رفت تا اینکه یه روز عصر ساعت 4 رفتم</p>
<h5>خدمات کامپیوتری. کوس یه «نرم افزار» خریدم و اومدم سوار ماشینم</h5>
<p>بشم. اونور خیابون 2تا دختر دیدم که هر دوشون مانتوی سفید رنگ داشتن و با یه آرایش تقریبا غلیظ با شتاب راه سکس داستان می رن. هر</p>
<h6>چندتا ماشینی که از کنارشون عبور می کرد ایران سکس یکیشون براشون</h6>
<p>بوق می زد تا بتونه شانسش رو امتحان کنه. خلاصه ، من که ماشینم هنوز پارک بود و تقریبا پشتش به اونا در اون طرف خیابون بود ، غرق در نگاه به اونا شده بودم تا اینکه دیدم اونا دارن میان به این سمت خیابون یعنی سمت من. بالاخره اومدن سمت راست خیابون و از پیاده رو کنار من داشتن می گذشتن که با خودم گفتم باید منم مثه بقیه شانسم رو امتحان کنم ضرری که نداره. بوق زدم. فکر کنم 2 تایی شد. خدای من معجزه شد! یکی از اونا دست اون یکی رو کشید و باهاش حرف زد و بعدش دو نفری اومدن سمت ماشین من و در عقب رو باز کردن و نشستن توی ماشین. باور نمیشد که این اتفاق افتاده. با دیدن چهره اون دو نفر مشخص بود که راحت میشه باهاشون به مرحله «سکس» رسید. اصلا خوراک دخترای خیابونی بودن اما خدائیش خوب خوشگل بودن ، شایدم آرایش بود اما مهم این بود که الان این 2تا کُس توی ماشین منن. چند ماشینی که به دنبال این 2تا صبر کرده بودند ناراحت و عصبانی به من نگاه می کردن و حسرت می خوردن که چرا&#8230; . به سرعت ماشین رو روشن کردم و از اونجا دور شدم. رفتم به سمت خونه یکی از بچه ها که خالی بود. تو راه ازشون پرسیدم که چی شد که سوار ماشین من شدن؟ گفتن: ما خواهریم و چون اهل این شهر نیستیم وقتی پلاک ماشین شما رو دیدیم که مال شهر ما هست گفتیم بیاییم سوار همین بشیم. من که حسابی کیرم داشت لحظه به لحظه بر اندازه اش افزوده میشد ازشون درباره کشیدن «قلیون» پرسیدم. گفتن که ما زیاد وارد نیستیم. منم هرجوری بود راضیشون کردم که برای مدت کمی بیان توی خونه دوستم که قلیونی بزنیم. رفتیم تو خونه و قلیون رو آماده کردم با دوستم ممدحسین. مشخص بود که اونم خوشش اومده. 2تایی رفتیم نشستیم کنارشون و شروع کردیم به کشیدن «فرمول استاد»! شاید بپرسین فرمول استاد چیه؟ یکی از دوستامون که استاد کشیدن مواد مخدر و از جمله قلیون هست بهم قبلا گفته بود که ترکیب طعم «دو سیب» و «نعناع» واقعا جواب میده و آدم رو خصوصا برای دفعات اول حسابی مَنگ می کنه. خب منم که همین رو می خواستم. شروع کردم به تعریف از این ترکیب برای دخترا. اونام بخاطر تعریف های فوق العاده ی من شروع کردند به لب زدن و کشیدن قلیون. وای خدای من ، بعد از چند دور چرخیدن قلیون ، دیگه اون 2تا هیچی حالیشون نبود. خراب شده بودن! حتی نمی تونستن تکون بخورن. حالا نوبت چی بود؟! بله. مالش و از این کارا. من خواهر کوچولویی رو که خیلی خیلی نسبت به بزرگتری زیباتر بود رو انتخاب کردم و رفتم تو کارش. دوستم هم که همین که یه دفعه صاحب یه رأس کس شده بود سر از پا نمی شناخت و یه حرکات جالبی انجام می داد. اول خودم رو روش انداختم و روسری آبیش رو از سرش در آوردم و انداختمش یه گوشه. بعد گفتم گرمت نیست؟ بیا مانتوت رو دربیار. خودم درش آوردم چون اون با فرمول استاد داغون شده بود. بعد تاپش رو درآوردم و بعدش هم سوتین اش رو. حالا شروع کردم به خوردن «سینه» هاش. چون خیلی بچه بود(فکر کنم 15 سال) سینه های کوچیک و جم و جوری داشت. هی تو دستام فشارشون می دادم و باهاشون وَر می رفتم. خدای من چه حالی می داد. بار اولم با یه دختر 15 ساله و خوشگل و خوش اندام داشتم حال می کردم ؛ اصلا هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم. خوب که با سینه هاش کار کردم دیگه داشت حسابی حشری میشد. رفتم سمت پاهاش و از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن. لیس می زدم و میومدم بالا و بالاتر تا اینکه رسیدم به شورت کوچولوش. درش آورم و انداختمش چند متر اونورتر. مثه یه گرگ لیس می زدم کسش رو. چشام رو بسته بودم و چشم بسته لاس می زدم. خیس خیسش کردم و رفتم سراغ لبای کوچیکش. زبونش رو کردم توی دهنم. دستم رو کردم تو موهای قهوه ایش و باهاشون بازی کردم. چه حالی می داد. هر دو نفرمون حشری حشری شده بودیم. صدای آه و ناله دوستم و اون یکی دختره از اون اتاق می اومد. گفتم: می خوای صدای تو هم مثه خواهر بزرگت دربیاد؟ گفت: یعنی چی؟ گفتم الان می فهمی. کیرم رو در آوردم و کردم تو کسش و آروم آروم فشار دادم توش. فورا جیغ کشید. مشخص بود که تا حالا کم داده ؛ فوقش چندبار. تنگ تنگ بود لامصب. کیرم رو درآوردم و تف کردم روش و یه تف هم توی کس اون. دوباره کردم کیرم رو اون تو. در حالیکه داشتم می کردمش به صورتش نگاه می کردم که حالت ناراحتی به خودش گرفته بود. درد داشت و چشاش رو هی می بست و هی باز می کرد. می گفت: اشکان آروم تر. -صبر کن عادت می کنی کم کم. دیگه داشت آبم میومد که فورا کشیدم کیرم رو از کسش بیرون. یه چند لحظه صبر کردم آروم بشم. بعد دستی روش کشیدم و بردمش دم دهنش و گفتم بخورش. مثه بیشتر دخترای دیگه گفت من نمی خورم و بد میاد و عادت ندارم. گفتم عزیزم عادن می کنی. با اصرار و طی چند مرتبه خواهش راضی شد با دستمالی که تو دستش بود هی پاکش کنه و هی بمکش. لباش رو چندبار کشید روی کیرم و احساس کردم اگه ادامه بده یه لیوان آب منی میریزه تو دهنش. داشتم منفجر میشدم که گفتم بسه. کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون و یه نفس عمیق کشیدم. نمی خواستم زود آبم بیاد و حالش تموم بشه. وقتی کمی آروم شدم دست «راحله» رو گرفتم و دور کیرم حلقه کردم. با فشار دستم می بردمش بالا و میوردمش پایین. گفتم برام «جق» بزن. خودش دیگه یاد گرفته بود و باسرعت دستش رو روی کیرم بالا و پایین می کرد. داشتم حسابی حال می کردم. وقتی که احساس کردم که به وقت «انزال» نزدیک شدم کیرم رو از دستش جدا کردم و بهش گفتم بیا بریم تو حموم. ببردمش تو حموم و کف حموم نشوندمش. خودم وایسادم و ایستاده رو به روی صورتش شروع کردم به جق زدن. وقتی حسابی راست کردم و داشت آبم میومد ، کیرم رو بردم رو صورتش و روی پوستش کشیدمش. بردمش رو لباش و یه دفعه آبم مثه لوله آب ریخت رو لباش و صورتش. چه حالی داد. حسابی برای بار اولم برنامه داشتم و تقریبا بیشترشون رو عملی کردم. رفتیم حموم کردیم و بعد از دو سه ساعت ، وقتی که هم کار من و هم کار دوستم کاملا تموم شده بود و کلی با هم حال کرده بودیم و خندیده بودیم ، رفتم رسوندمشون دم در خونه عمه شون که توی شهر ما بودند. شماره شون رو هم گرفتم و تا حدود 5 ماه باهاشون چند هفته درمیون حال می کردیم. چند وقت بعد خواهر بزرگی رو هم کردم. واقعا خواهرای جالبی بودن. کاملا راحت و عادی. انگار صد ساله دارن میدن. لامصب آخرش خط «ایرانسلم» که شماره شون روش Save بود گم شد و من مجبور شدم برم دنبال یکی دیگه. اما فکر نکنم به این زودیا بتونم مثه اونا کسی رو پیدا کنم. حیف شد اما حسابی رُسشون رو کشیده بودم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176844</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن بالا سینه سیلیکونی خوب کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jul 2019 08:04:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاینکه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باداباد]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشتون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[خانومای]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرای]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[قرمزرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مردشور]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[ولیسیدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[البته من خیلی هم حشریم فیلم سکسی ولی خیالباف و کسشعر گو نیستم. بگذریم !آقا چند وقت بود که شدید رفته بودم تو نخ یه دختره که سکسی تو سرویس شرکتمون که یه اتوبوس بود شاه کس می دیدمش. دختره از اون خواهرای چادری محجبه مؤمنه بود که یه تار موش رو کونی هم نشون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>البته من خیلی هم حشریم فیلم سکسی ولی خیالباف و کسشعر گو نیستم.</h2>
<p>بگذریم !آقا چند وقت بود که شدید رفته بودم تو نخ یه دختره که سکسی تو سرویس شرکتمون که یه اتوبوس</p>
<h3>بود شاه کس می دیدمش. دختره از اون خواهرای چادری محجبه مؤمنه</h3>
<p>بود که یه تار موش رو کونی هم نشون کسی نمی داد اما تا دلت بخواد خوشگل بود. یه هلوی پوست</p>
<h4>نکنده جنده که من خیلی مشتاق به پوست کندن و درسته</h4>
<p>قورت دادنش بودم. برای همین هم پستون همیشه سعی می کردم رو صندلی روبروش بشینم تا بتونم خوب دیدش بزنم. وقتی</p>
<h5>که خوابش کوس می برد( اخه این شرکت بی صاحاب مونده</h5>
<p>اینقدر دور بود که یه نیم ساعتی شیرین می شد توی سرویس خوابید) فقط می شد ساق پاهاش رو ورانداز کرد. فکر سکس داستان نکنین یه وقت</p>
<h6>آدم کس ندیده ای هستم ولی باور کنین ایران سکس از بس</h6>
<p>که بدن این کسکش بلوری بود با یه باربالا رفتن پاچه شلوارش و پیدا شدن چند سانتی متر از ساق پاهاش عقل از کله آدم می پرید. صورتش را که نگو بدون آرایش مثل ماه بود. چشای درشت و مشکی، بینی قلمی، لبهای ظریف قرمزرنگ فابریک، مژه های بلند که وقتی از نیمرخ نیگا می کردی حتی از پشت چادر نازکش هم پیدا بود و از همه نازتر اون پوست صاف و سفیدش بود که از همه چیزش بیشتر دوست داشتم. فقط یه عیب داشت که می رید تو همه محاسنش و اونم اینکه هیچ رقمی راه نمی داد. کره خر مثل گاو سرش رو مینداخت پایین و سوار اتوبوس می شد به راننده هم محل سگ نمی ذاشت چه برسه به بقیه. آخه تنها کسی بود که وسط این همه کیر کلفت گیر افتاده بود. البته خیلی های دیگه هم تو نخش بودند اما هیچکی به اندازه من تو فکر تور کردنش نبود. خلاصه بد جوری فکرو ذکر و کیر ما را به خودش مشغول کرده بود. یه روز موقع برگشتن وقتی از اتوبوس پیاده شد هوس کردم برم سر جاش بشینم. وای خدا گرمای صندلی و فکر اینکه این گرما به خاطر کونش بوده کیرم روتبدیل به یه دسته بیل کرد. آخه تخصص کاری وپیشینه حرفه ای من کون کردنه. از همه جای زن بیشتر کونش برام جالبتره . از اون جائیکه آدم باید طبق مد پیش بره و مد روز تمام فیلمای سوپر کونه خوب من هم برای اینکه مطرح باشم یه قدم جلوتر حرکت کردم و کون رااز ابتدا در سرلوحه زندگی خودم قرار دادم. اینم بگم که یه کیر دارم که روی اسب رو سفید کرده قدش حدود 20سانت و کلفتیش 5 سانته حالا فکر کنین اون بدبخت هائیکه از زیر تیغ من گذشتن چه زجری کشیدن ولی برای من فقط حال کون کردن مهمه. البته هیچ کس هم تا حالا به زور بهم کون نداده، هرچی بوده با رضایت کامل طرفین معامله بوده ولی این مامله برای بیشترشون معامله سنگینی بوده وبرای من بد مامله هم خیلی شیرین. برگردیم سر موضوع اصلی همین طور که گفتم ما تو کف بودیم تا اینکه یه روز توی شرکت حکم یه ماموریت به تهران رو گذاشتند توی دست ما که مثلا به عنوان کارشناس فنی باید از یه نمایشگاه تخصصی بازدید می کردم. وقتی فهمیدم باید با رئیس احمقمون که گاو پیشش افلاطون و از اون آدمهای خسیس و گنده دماغ بود همسفر بشم کلی حالم گرفته شد ولی چاره ای نبود، باید می رفتم. صبح روز ماموریت یه تاکسی گرفتم و رفتم فرودگاه. یه نیم ساعت تا پرواز مونده بود رفتم تو سالن انتظار نشستم که یه دفعه یه چیزی دیدم که برق از کونم پرید. دختره با یه مانتو نسبتاً کوتاه و یه نرمه آرایش روبروم نشسته بود. اولش فکر کردم اشتباهی گرفتم اما بعد که چشمم تو چشمش افتاد از تغییر حالتش فهمیدم خودشه بی اختار سرمو براش تکون دادم دیدم اونم جواب داد. پیش خودم گفتم این جنده خانم اونجا اونطوری جانماز آب می کشید چطورشد یه دفعه رنگ عوض کرد. بهترین موقعیت بود. بلند شدم رفتم جلو بهش سلام کردم جواب داد پرسیدم شما هم از طرف شرکت اومدین گفت آره اومدم برم نمایشگاه. دیگه یواش یواش سر صحبت باز شد. ازاینکه توی کدوم قسمت کارمیکنین تا رشته تحصیلی و مجرد یا متاهل بودن خانم همه را فهمیدم. متاهل، رشته مهندسی کامپیوتر و توی قسمت مهندسی کار میکرد. یه بیست دقیقه ای باهاش لاس خشکه زدم و کیرم که مثل دسته کلنگ شده بود داشت یواش یواش منو لو می داد تا اینکه رئیس احمق هم سر رسید و حسابی رید تو کاسمون بعد از احوالپرسی بلندگوی سالن پرواز رو اعلام کرد و من مثل مونگولا سامسونت رو گرفتم جلو کیرم تا اینکه زیاد ضایع نباشه آخه به غیر از راست بودن آب سرش هم در اومده بود و یه کمی از جلوی شلوارمو خیس کرده بود رفتیم سوار هواپیما شدیم و این رئیس خرمگس هم اومد نشست وسط ما دوتا گفتم کیر توی این شانس حالا هم که بعد چند وقت به آرزومون رسیدیم این یابو پیدا شده . خلاصه یارو بعد از یه کمی زر زدن خوابش برد و ما به زحمت تونستیم یه کمی دیگه با دختره حرف بزنیم تا اینکه رسیدیم تهران از فرودگاه یه راست با تاکسی رفتیم نمایشگاه و اونجا دیگه من راحت تر می تونستم مخ دختره رو بزنم. اصلا به رئیسم محل نمی ذاشتم بی خیال کار و نمایشگاه شده بودم پیش خودم گفتم حالا که این موقعیت به این خوبی پیش اومده نباید راحت از دستش بدم. خلاصه تا شب همینجوری گذشت تا اینکه رفتیم هتلی که شرکت رزرو کرده بود دیدم دو تا اتاق دو تخته برامون رزرو شده فهمیدم یکی دیگه از خانومای شرکت هم قرار بوده بیاد که نتونسته بود و مریم خانم ما که اسم کوچیکشوتو نمایشگاه پرسیده بودم باید تنهائی میرفت تو یه اتاق زدم به دنده پر روئی و گفتم تنهائی حوصلتون سرنره می خواین بیام پیشتون که یه نگاه معنی داری به من انداخت و یواش گفت حالا نه! قند تو کونم آلاسکا شد ولی به روی خودم نیاوردم چون رئیس جون که از باهوشی در رقابت تنگاتنگ با گاو به سر میبرد داشت یواش یواش مشکوک میشد بعد از خوردن شام توی رستوران هتل با رئیسم رفتم توی اتاقم که یه چرتی بزنم ولی از هیجان اصلا خوابم نمیومد پیش خودم گفتم حالا که راه داده کس و کونو با هم مهمونم. بعد از یک ساعت به رئیسه گفتم من حوصلم سر رفته می خوام برم یه خورده قدم بزنم که دیدم هفت تا پادشاهو خواب دیده دنباله هشتمیش می گرده گفتم چه بهتر زدم از اتاق بیرون اولین کار این بود که برم سراغ جیگر خانوم خودم. رفتم دم در اتاقش یواش در زدم دیدم جواب نمیده بلندتر در زدم دیدم باز هم خبری نیست در را هم از پشت قفل نکرده بود گفتم حتما خوابه باداباد می رم تو اگه هم بیدار شد مهم نیست آخه خودش دعوتم کرده بود با احتیاط رفتم داخل که دیدم از توی حموم صدای آب میاد سعی کردم از لای در حموم داخل رو نگاه کنم که نشد یه دفعه چشمم افتاد به لباسهاش که روی تخت انداخته بود وای خداجون چه صحنه ای! یه دست شورت و کرست فسفری خوشگل که هوش از سرهرآدم عاقلی می برد دیگه چه برسه به من که تمام خون بدنم رفته بود توی کیرم ودیگه به مغزم نمی رسید. شورتش رو برداشتم و حسابی بو کردم. بوی ادکلن ملایم و بوی کس داشت منو می کشت تصور اینکه تا چند دقیقه پیش این کرست را دوتا پستون لیموئی خوشگل پر کرده بود داشت دیوونم میکرد. نمیدونم چقدروقت داشتم با لباسهای زیرش حال می کردم و اونها رو به سرو صورتم می مالیدم که یه دفعه دیدم صدای آب قطع شد و چند ثانیه بعد یه حوری بلوری لخت مادر زاد جلوم ظاهر شد آخه حوله را هم کنار لباسهاش روی تخت انداخته بود از دیدن من خیلی جا خورد یه جیغ تقریبا بلند کشید و سریع پرده حموم رو دور خودش پیچید که خوشبختانه چون هتل خلوت بودم کسی متوجه جیغش نشد. حسابی دست و پام رو گم کرده بودم زبونم به ریپ زدن افتاده بود گفتم: س س سلام من داشتم .. می خواستم برم بیرون .. نمایشگاه ..خیابون که .. پرید وسط حرفم و گفت که یه دفعه سراز اتاق من درآوردین.یه خورده به خودم مسلط شدم و گفتم آخه می خواستم با هم بریم بیرون خیلی در زدم ولی جواب ندادین نگرانتون شدم اومدم داخل. گفت نگران خودم یا سوتینم که یه دفعه دیدم ای وای کرستش توی دستمه هم خندم گرفت هم از گفتن اسم سوتین درجه حشرم زد تا آخر گفتم آخه رنگش خیلی قشنگه داشتم نگاش می کردم . گفت اگه خوب دیدیش بده تا بپوشمش. زدم به دنده کسخلی گفتم خودت بیا بگیرش گفت خیلی لوسی جیغ میزنما ! گفتم حالا اگه ما یکم اون بدن خوشگلتو ببینیم چی می شه؟ می خوای من لخت شم تو یه ساعت نیگام کنی! گفت لازم نکرده بده من حوله رو. گفتم تا یه بوس ندی نمیشه. با شیطنت گفت اگه ندم چی میشه؟ گفتم اونوقت من میام تو حموم. گفت که چیکار کنی؟ گفتم که بیام تموم اون هیکل خوشگلتو لیس بزنم. با خنده شیطنت آمیزی گفت خوب بعدش؟ با یه حالت خاصی گفتم بعدش هم به شدت بهت تجاوز می کنم. گفت به شدت یعنی چی؟ گفتم یعنی تقریباً تا دسته&#8230; یکم بیشتر! گفت چه خوش اشتها سردیت نکنه یه وقت؟ گفتم نه گرمه گرمه . و رفتم به طرف حموم تا اومد به خودش بجنبه دستمو انداختم دور گردنش و لبم رو گذاشتم رو لبش. با اون یکی دستم هم یکی از سینه هاشو محکم گرفتم. اولش اومد مقاومت کنه ولی 2-3 ثانیه که گذشت آروم شد. شهوت تو چشماش موج میزد. شروع کردم به خوردن لباش که دیدم اونم داره همکاری میکنه. پیش خودم گفتم دختر به این حشری چرا اونجا اینجوری رفتار میکرد. اما حالا که فرصت پیش اومده بود باید نهایت استفاده رو می کردم . بعد از خوردن لبای خوشمزش رفتم سراغ گردن و لاله گوشاش. کم کم داشت نفس زدنش تند می شد. همین جور که مشغول بودم بغلش کردم آوردمش تو اتاق خوابوندمش روی تخت و افتادم به جون سینه هاش وای که چه ممه هایی داشت درست مثل دوتا نیمکره سفت و شق . لباسهای خودم رو در آوردم فقط با یه شورت بودم ولی مریم لخت مادر زاد بود. کیرم به قدری بزرگ شده بود که داشت شرتم رو جر می داد. گفت درش بیار لامصبو! وقتی شرتمو کشیدم پائین از تعجب خشکش زد گفت وای چه ابر کیری! گفتم می خوای بخوریش گفت اول تو با گفتن این حرف یه راست پریدم رو کسش وای که چه کسی داشت تا حالا مثل اون کسو فقط تو شبکه spice دیده بودم. صورتی ناز بدون یه تار مو معلوم نبود موهاشو با چی زده که اصلاً جاش هم معلوم نبود. زبونم رو که کشیدم لای کسش یه آه بلند کشید. منم امونش ندادم شروع کرم با ولع تمام به خوردن کسش. بعضی وقتهام دندونهامو میکشیدم به چوچولش بدنش یواش یواش داشت می لرزید . بعد از حدود 5 دقیقه خوردن کسش دوباره رفتم سراغ سینه های بلوریش. همزمان با خوردن سینه هاش با دستم کسش رو می مالیدم دیدم داره به اورگاسم میرسه. برش گردوندم و با دستام لای اون کون خشگل سفیدشو باز کردم. وای که چه کونی داشت! مثل برف سفید ونرم بدون یه ذره خال. صورتم رو چسبوندم به کونش. به که چه بوی عطری داشت. دلم میخواست گازش بگیرم . زبونم رو مالیدم لای کونش که مثل گل تمیز بود و مرطوب. دیگه بدنش یواش یواش خشک شده بود ولی لطافت حموم رو داشت. سو راخ کونش که مثل یه غنچه صورتی بود را بوس کردم و شروع کردن با زبونم تحریکش کنم . خیلی خوشش اومده بود. مثل اینکه براش تازگی داشت. در حین لیسیدن سوراخ کونش دستمو از زیر بردم و کسش رو مالوندم. شدت لرزیدنش خیلی زیاد شد و بعد کم کم بیحال شد. دستم خیس خیس شده بود. فهمیدم اورگاسم شده بلندش کردم بعد از چند بار بوسیدنش حاش به جا اومد گفتم حالا نوبت توئه و کیرمو دادم دستش یه جوری با حیرت و ولع به کیرم نیگاه میکرد که انگار تا حالا کیر ندیده. سرش رو که کرد تو دهنش از شهوت داشتم میمردم . حدود 5-6 دقیقه داشت کیرم رو میخورد ولی نصف کیرم بیشتر تو دهنش جا نمیشد. گفتم بسه دیگه بلند شو میخوام بکنمت گفت آخ جون. دیگه معطلش نکردم لنگهاشو دادم بالا یه چند بار اون پاهای بلوری اپیلاسیون فابریکشو ماچ کردم و کیرم و گذاشتم دم کسش خیس و تنگش. داشت آه میکشید گفت بده بیاد تو دیگه منم کیرمو فشار دادم تو کسش نصفش که رفت تو جیقش دراومد گفتم بسته گفت نه همشو می خوام تا ته فرو کردم تو به زور کیرم تو کسش جاشد گفت جرم بده. خوابیدم روش و شروع کردم به تلمبه زدن اول یواش بعد شروع کردم به تند تند ضربه زدن نفسش داشت بند میومد . گفتم حالا معنی تجاوز رو فهمیدی؟ همینجور که داشت آه وناله میکرد خندش گرفت. بعد از حدود 4-5 دقیقه کیرم داشت منفجر میشد گفتم من دارم میام کجا بریزمش گفت خالیش کن تو کسم من قرص می خورم . با تمام قوا تمام آبم رو تو کسش خالی کردم همزمان با من اونم دوباره اورگاسم شد . دستاشو دور کمرم حلقه کرده بود و نمیذاشت کیرم و از تو کسش دربیارم . با همون حالت بدون اینکه کیرم از تو کسش در بیاد روش خوابیده بودم و لبا و گونه هاشو می بوسیدم. بعد ازاینکه از روش بلند شدم کیرم کاملا خوابیده بود رفتم دستشوئی . آخه از قدیم گفتند شاش بعد از کس خیلی صواب داره! شایدم خیلی حال میده! وقتی اومدم بیرون لب تخت نشسته بود معلوم بود که بازهم بعداز 2 باراورگاسم هنوز آمادگیشو داره ! گفتم حال کردی عزیزم ؟ گفت چه جوور! گفتم میخوای معنی یه کمی بیشتر از تجاوز را بفهمی . گفت یعنی چه؟ گفتم زانو بزن کونتو قنبل کن بالا تا بهت بگم. گفت میخوای چیکار کنی؟ گفتم میخوام بکنم تو کونت..! گفت وای نه من تا حالا از پشت ندادم میگن خیلی درد داره گفتم اولش یکمی آره ولی بعدش خیلی حال میده گفت از کجا میدونی نکنه تا حالا دادی گفتم اگه تو راضی میشی آره گفت اول بذار برم دستشوئی بعداً یه فکری برات میکنم گفتم بدو برو و بیا که میخوام یه تجربه جدید داشته باشی. رفت دستشوئی و اومد همونطور که گفته بودم رو تخت قنبل کرد وگفت یه دفعه نکنی ها! گفتم تو حالا صبر کن من کار خودمو بلدم . شروع کردم به بوسیدن ولیسیدن کونش وای که چه کون خشگلی داشت! گرد و قلنبه و سفید. سگ کی بود جنیفر لوپز فقط سوراخش خیلی کوچیک و تنگ بود معلوم بود که فابریکه تودلم گفتم خدا به دادت برسه! بعد ازاینکه خوب کونشو و اطراف سوراخشو ماساژ دادم نوک انگشتمو تف زدم و آروم فرو کردم تو کونش یه جیغ کوچیک کشید انگشتمو یه کم داخل سوراخش تکون دادم و یواش یواش تا ته کردم تو برای اینکه بیشتر تحریک بشه با اون یکی دستم کسشو میمالیدم فهمیدم کم کم داره خوشش میاد گفتم چطوره؟ گفت بد نیست گفتم صبرکن بهترم میشه بعد انگشتمو درآوردم و یه تف دیگه انداختم دم سوراخش و ایندفعه دو تا از انگشتامو فرو کردم گفت آخ چیکار میکنی دردم اومد گفتم یه کمی صبر کن حالا دردش تموم میشه آروم انگشتامو در آوردم و دوباره کردم تو دیدم راحت تر شد خلاصه یه چند دقیقه ای اون سوراخ ناز و تنگ رو آماده گائیدن کردم . گفتم کرم داری گفت آره از تو کیفم بردار دست کردم تو کیفش که کنار تخت گذاشته بود یه کرم برداشتم و کلی مالوندم به سرتاسر کیرم که حالا دوباره حسابی راست شده بود یه کمی هم مالیدم به کونش. خوابوندمش روی تخت قلبم داشت تند تند میزد آخه کردن کون اونم یه همچین کون خشگل و تنگی برام خیلی هیجان داشت. سر کیرمو گذاشتم دم کونش و یکمی با نوک کیرم سوراخش رو باز کرم بعد کم کم فشار دادم هنوز کلاهک کیرم وارد نشده بود که جیغش در اومد گفت خیلی درد داره درش بیار گفتم من که هنوز نکردم توش یکم صبر کن آروم آروم کیرمو همونجا دم سوراخش عقب و جلو کردم دیدم دیگه چیزی نمیگه سر کیرمو هل دادم تو مثل اینکه برق گرفته باشدش یه دفعه خواست ازجاش بلند شه که چون من روش خوبیده بودم نتونست گفت تورو خدا درش بیارم مردم از درد گفتم خیلی خوب درش میارم سر کیرمو که کشیدم بیرون یه دفعه چرخید و گفت من از کون نمیدم گفتم مگه چی شده معلوم بود داره از درد به خودش میپیچه گفت با اون کیر گندت جرم دادی گفتم نترس حالا توبخواب فقط نوکش را توش میکنم. خلاصه با هزار بدبختی دوباره راضیش کردم ایندفعه خیلی آرومتر سر کیرم رو دادم داخل و دیگه تکون ندادم تا یکمی جا باز کنه ازش پرسیدم دردش کمتر شد گفت نه به خدا فقط زود باش دارم میمیرم یکمی دیگه از کیرم رو هل دادم تو گفت آهای مگه نگفتی فقط نوکش رو فرو میکنی گفتم حالا یکمی بیشتر اشکال نداره. خلاصه اینقدر عقب و جلو کردم تا تقریباً تمام کیرم توی کونش جا گرفت. بدبخت نفسش دیگه بالا نمیومد شروع کردم به تلمبه زدن توی اون کون تنگ اون هم فقط گریه والتماس میکرد ولی من که دیگه از لذت تو آسمونا سیر میکردم اصلاً گوشم بدهکارنبود دیگه داشتم تند تند کیرم رو عقب و جلو میدادم سوراخ کونش مثل یه حلقه تنگ کیرم رو فشار میداد که من خیلی حال میکردم میدونستم چون تازه آبم اومده به این زودی ها دیگه آبم نمیاد راستش یکمی دلم براش می سوخت اما لذت کون کردن اونم یه همچین کون توپی رو با هیچی نمی تونستم عوض کنم. شاید 10-15 دقیقه داشتم به طور خفن کونش رو میکردم دیگه داشت از حال میرفت که آبم اومد وتمامش روتو کونش خای کردم وقتی دیگه تکون نخوردم خودش رو با زور جابجا کرد که کیرم از تو کونش بیاد بیرون وقتی کیرم در اومد سوراخش که تا چند دقیقه قبل سوزن هم از توش رد نمیشد به اندازه یه غار باز شده بود. بعدش شروع کرد به گریه کردن و بد و بیراه گفتن که مردشور خودت و کیرت رو ببرند اصلاً تو غلط کردی اومدی تو اتاق من و از اینجور چیزها گفتم تا وقتی تو کست بود که خیلی های و هوی میکردی حالا چی شد یه دفعه اخ شد گفت از اتاقم برو بیرون وگرنه جیغ میزنم گفتم نگفته بودی هم میرفتم و سریع لباسهامو پوشیدم و زدم بیرون بعد اون قضیه مثلا دیگه باهام قهر کرد من هم محل سگ بهش نذاشتم یه روز دیگه هم تو تهرون موندیم و تا دیگه ماموریت تموم شد و برگشتیم شهرمون. بعد هم توی شرکت و یا تو سرویس که همدیگه رو میدیدیم اصلاً انگار نه انگار که همو میشناسیم مثل همون قبل بود با همون چادرو چاقچوق اسلامیش! گفتم به تخمم ما که کس و کون رو میخواستیم اونم کردیم ولی اگه توی کون کردن زیاده روی نکرده بودم میشد حالا حالاها باهاش حال کرد. تقریباً 2ماه از اون ماجرا میگذشت که یه روز اتفاقی تو خیابون دیدم داره با یه آخونده راه میره تازه فهمیده بودم که حاج خانوم زن حاج آقا تشریف دارند که اینقدر جا نماز آب میکشند ولی به محض اینکه یه فرصت مناسب پیش بیاد کس و کونو به حراج میزارند! اینقدر جیگرم خنک شد که زن یه آخوند مادر قحبه رو اونجوری کرده بودم میخواسیتم برم بهش بگم به جای اینکه اینقدر برای مردم کسشعر میگی برو اون زن جندت رو جمع کن ولی گفتم کس خواهرش بذار مردم حال کنن مگه بیکاری. خلاصه این بود خاطره سکس ما با زن حاج آقا اون هم توی ماًموریت راستش تا حالا که حدود 2 سال از اون ماجرا میگذره دیگه کس به اون توپی گیرم نیومده. ان شا الله که خداوند این برکات را برای اسلام و مسلمین حفظ کنه و سایه حاج آقا های زن جنده رو هم از خایه ما امت اسلامی کم نکنه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175017</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  ناز میزنه بالا و کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Jun 2019 09:17:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتش]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهمو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاس]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسربچه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تاجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[داریمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانتو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درموردش]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستی]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتروز]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیازای]]></category>
		<category><![CDATA[نیشخند]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هرچیزی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باهام میاوردن، که اسمش رضا فیلم سکسی بود. آخرشم، هم سلولیم شد.چند ساعت از مستقر شدنم نگذشته بود، که یه آدم سبیل کلفت بهم گفت:- پسر! پاشو سکسی برو برا کوروش خان یه لیوون آب شاه کس ور دار بیار.- ببخشید وظیفه ی من آب آوردن برا کسی نیست.مشتشو برد عقب که کونی منو بزنه، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باهام میاوردن، که اسمش رضا فیلم سکسی بود. آخرشم، هم سلولیم شد.چند ساعت</h2>
<p>از مستقر شدنم نگذشته بود، که یه آدم سبیل کلفت بهم گفت:- پسر! پاشو سکسی برو برا کوروش خان یه لیوون</p>
<h3>آب شاه کس ور دار بیار.- ببخشید وظیفه ی من آب آوردن</h3>
<p>برا کسی نیست.مشتشو برد عقب که کونی منو بزنه، که یه کسی بهش گفت: منوچ مشتتو بنداز. برو خودت وردار بیار.همین</p>
<h4>که جنده منوچ رفت، یه زندانی اومد پیشم و گفت: گور</h4>
<p>خودتو کندی. می دونی کوروش خان پستون کیه؟؟؟- خب هرکی باشه، حق نداره به کسی دستور بده.- داداش از ما گفتن</p>
<h5>بود.اینو گفت کوس و رفت.روز بعد موقع ناهار یکی از اون</h5>
<p>گردن کلفتا دست کرد تو غذامو بیشترشو برداشت. سریع بلند شدم و گفتم: بذار سر جاش والا&#8230;- والا چی جوجه فکلی؟نه راه سکس داستان پس داشتم، نه</p>
<h6>راه پیش&#8230;تو فکر بودم که چی باید بگم، ایران سکس که صدایی</h6>
<p>از پشتم اومد: کاری به کارش نداشته باشین.تا اینو گفت یارو گفت: چشم کورش خانبعد فوری غذامو گذاشت سر جاشو رفت. بعد کورش خان بهم اشاره کرد که برم پیشش.یه مرد درشت هیکل و تقریباً مسنی بود. سر و وضعش مرتب بود و صورتشو سه تیغ کرده بود.- بشیننشستم و گفتم: بفرمایید.- ببین مهرت نشسته به دلم. اگه می خوای کسی اذیتت نکنه، بیا تو سلول من.- ممنونم اما من می تونم از خودم مواظبت کنم.- باشه جوون. هر جور راحتی اما در سلول ما همیشه به روت بازه. هر وقت خواستی بیا.همون شب اول ازم خواستن برم دفتر رئیس زندان. نمی دونستم چرا موقع رفتن همه بهم نیشخند می زدن. همین که رسیدم دم سلول کورش خان یکدفعه دستمو گرفت و به نگهبان گفت: این هیچ جایی با تو نمیاد.- آخه کورش خان رئیس دستور دادن.- به رئیست بگو امشبم با همین سگایی که پرورش داده سر کنه.با گفتن این حرف، نگهبان رفت و رضا رو با خودش برد.بعد کورش خان رو کرد به منو گفت: چرا داری لج بازی می کنی؟ می دونستی الان می خواستن کجا ببرنت؟- رئیس اینجاس. حتماً کار مهمی داشته.- خیلی خوش خیالی داداش. به نظرت با یه پسر خوشگل و سفیدی مثل تو این وقت شب چه کار مهمی می تونن داشته باشن؟؟؟همون لحظه چشام 4 تا شدن!!!بعد گفت: هنوزم نمی خوای بیای تو سلول ما؟؟؟نمی تونستم دیگه به کسی اعتماد کنم. یعنی این خودش داره برای رضای خدا بهم کمک می کنه؟؟؟ نه امیر آقا، اینم دنبال یه چیزی هست&#8230; شک نکن&#8230;- ممنون اما ترجیح می دم تو همون سلول بمونم. بازم ممنون که کمکم کردید.یه لبخندی زد و گفت: امان از دست شما جوونا&#8230;وقتی رفتم تو سلولم از یکی از زندانیا درباره ی شخصیت کورش خان پرسیدم، که گفت: تا حالا که من اینجا بودم، از ایشون فقط جوون مردی دیدم و تا جایی که تونسته نذاشته حق کسی خورده بشه. برا همینم همه قبولش دارن و به عنوان پیش کسوت اینجا می شناسنش. از وقتی که اومدی خیلی بهت توجه کرده ها!!! ناقلا چی کار کردی؟؟؟- هیچی&#8230; راستی اون منوچ چی؟- منوچ بی مخو می گی!!! اون نوچه ی کورش خانه&#8230; بی آزاره&#8230; اگه زبون داشته باشی می تونی بچرخونیش&#8230; بعد رفتم تو سلولمو یه گوشه نشستم. باید خیلی حواسمو جمع می کردم. نمی خواستم اجازه بدم، دوباره کسی ازم سوء استفاده کنه.همون موقع اون کشو از تو جیبم در آوردم و بوش کردم. منو داشت می برد به اون روزای زیبا. یه نفس عمیق کشیدمو اونو به سینم چسبوندم. نمی دونستم چرا اما یه آرامش خاصی بهم میداد، که می تونستم باهاش روح خودمو سبک کنم و پروازش بدم. اونقدر بالا ببرمش که دیگه زمینو همه ی کثیفیاشو فراموش کنم. اونجا می تونستم دوباره عشقمو ببینم. عشقی که تو قلبم جاودانه شده بود&#8230;اونجا دوباره بهارمو به آغوش می کشیدم و نوازشش می کردم. دیگه اون موقع هیچی نمی خواستم. چون همه چیز داشتم. فقط&#8230; فقط می ترسیدم!!! از این که کسی زیر پامو بکشه و دوباره به زمین سقوط کنم. چند شبی بود، که اینجوری شده بودم. یعنی برای خواب شب له له می زدم و صبح با اکراه بلند میشدم. وقتی به زمین برمی گشتم، حس می کردم غریبه ای هستم که منتظر برگشتن به دنیای خودشه&#8230;همین جوری تو عالم خودم بودم، که با صدای گریه ای به خودم اومدم. رضا بود. سریع اومد تو سلول، رفت تو تخت و خودشو زیر پتو قایم کرد. خیلی شدید گریه می کرد.خیلی دلم براش سوخت. چون آخه کم مونده بود همین بلا سر من بیاد. یاد اون ساندویچی افتادم. کسی که به خاطرش مجبور شدم تمام دوره ی دبیرستانمو با زجر سپری کنم، تا شاید بتونم تاوان تجاوزشو پرداخت کنم&#8230;حدود یه ساعت گذشته بود، که رضا آروم تر شد. پسر خوشگل و جوونی بود. آروم کنارش نشستمو گفتم: درکت می کنم&#8230; همین بلا تو 7 سالگی سر من اومده&#8230;با گفتن این حرف، یه لبخند تلخی زد و اومد تو بغلم. داشتم از بوش خفه میشدم!!! انگار شسته بودنش!!! اما تحمل کردم&#8230;یکم که گذشت، تقریباً به حالت عادی برگشت.بعد یکم آروم کردنش، گرفتیم خوابیدیم.روزها از آشنایی من و رضا می گذشت و هر روز صمیمیتمون بیشتر میشد اما خیلی حواسم بهش بود&#8230;تو این مدت بهم گفت که به خاطر ساده لوحی سرش کلاه گذاشتنو پولشو بالا کشیدن. کلاً به نظر شخصیت مظلومی میومد و یه جور سادگی خاص تو چشاش موج میزد. شاید همینم باعث شده بود، تا اونقدر تو این مدت کوتاه باهم صمیمی بشیم. کورش خان هم بعد از اون شب دیگه کاری به کارم نداشت اما نفهمیدم چرا&#8230;شبای آخر داشتن نزدیک میشدن&#8230;یکی از همون شبا، رضا اومد پیشم نشست و گفت: قولت که یادت نرفته؟؟؟ قرار بود امشب داستانتو برام تعریف کنی&#8230;- نمیشه امشبم بی خیال بشی؟؟؟ر: آخه هرشب داری همینو میگی&#8230; آخه تا کی؟؟؟ خیلی وقت نمونده ها!!!- خب باشه اما امشب یه کوچولو تعریف می کنم. قبوله؟ر: باشه&#8230; شروع کن که آماده م&#8230;- مممم&#8230; ماجرای من از کلاس سوم دبیرستان شروع میشه. همون زمانی که واقعاً احساس تنهایی می کردم و با هیچ دختری رابطه ی دوستی نداشتم. زندگیم واقعاً سخت شده بود. خودم افت خیلی شدیدی تو وضعیت درسیم احساس می کردم. کارم فقط دعوا با خودم بود. یه عالم خیلی پیچیده ای برا خودم تو ذهنم درست کرده بودم. عالمی که واقعاً آرزوی زندگی توشو داشتم.رضا: خب پسر به این خوشگلی!!! چرا با هیچ دختری دوست نشدی؟؟؟یه خنده ی تلخی زدم و گفتم: برا اینکه باید تاوان گناه بقیه رو که تو گذشته انجام داده بودنو پس می دادم.ر: من که دارم گیج میشم!!! یکم کامل تر توضیح بده دیگه&#8230;ماجرای اون ساندویچی رو براش تعریف کردم. یکم سکوت کرد. بعد گفتم: مشکل اصلی من دختر داییم بود، نه این&#8230;اون موقع من بچه بودم و اصلاً مفهوم این قضیه رو نفهمیدم و زود فراموشش کردم اما اون فامیلمون&#8230;ر: بابا کشتی منو&#8230; مگه داری فیلم تعریف می کنی!!!! بگو دیگه&#8230;- باشه&#8230; این ماجرا برمی گرده به زمانی که کلاس چهارم بودم. در واقع یه جور سوء استفاده ی دیگه از نفهمیه من&#8230; منو وسیله ای برا ارضا کردن خودش کرده بود. حالا این هیچی، همیشه هم سرم منت می ذاشت که دارم خیلی بهت حال میدما!!!! جوری که واقعاً بهم تلقین شده بود. تو ذهنم تصویر یه فرشته ازش داشتم.ر: مگه چند سالش بود؟- چهار، پنج سال ازم بزرگ تر بود.اون موقع هر کدوممون تو یه شهرستان زندگی می کردیم و گهگداری گذر خونواده هامون به هم میافتاد.البته مشکلاتم از اون موقعی شروع شد، که دوستام جلق زدنو سکس بازیو بهم یاد دادن. والا که قبلش فقط دستمالیش می کردم. برا اون سراسر لذت بود و برا من کنجکاوی&#8230;عاشق این بودم، که خوب نگاش کنم، برا دوستام تعریف کنم و افاده بیام!!!!!!!!روزگار همین جور گذشت، تا اینکه از تهران کوچ کردیمو اومدیم اینجا&#8230;یه دوسالی فکر می کنم، گذشته بود. من خیلی خوش حال بودم، که دارم برا همیشه میرم پیش فرشتم و تو عالم بچگی هزار جور نقشه و خیال تو سرم پرورونده بودم&#8230;خلاصه این خانوم که بحران های اولیه ی بلوغ رو پشت سر گذاشته بود، بدون توجه به نیازای من دست رد به سینم زد و از سرش بازم کرد.آخه می دونی بدبختیم چی بود!!! اینکه اونجا هم مظلوم نمایی می کرد!!!!! می گفت: معلماشون انقدر از عذاب این کار تو گوششون خوندن که دیگه جرئت نداره!!! جالب اینجا بود که تونسته بود منو هم متقاعد کنه که این کارا بده!!!! تا حدی تونسته بودم، با جلق زدن خودمو کنترل کنم و به قول ایشون، به کیفر جهنمی مبتلا نشم!!! تو این مدت، دوست صمیمی ایشون شده بودم و این خانوم تمام ماجراهایی که با دوست پسراش اتفاق میوفتادو برام تعریف می کرد&#8230;گذشت و گذشت تا اینکه اومدم دبیرستان. یواش یواش داشت چشم و گوشم باز میشد!!! تازه داشتم می فهمیدم، که این فرشته چه عفریته ای بوده!!! حس انتقام تو وجودم شعله می کشید.سال دوم بودم. یه روز که تو خونه مون باهاش تنها بودم، شروع کردم به تهدید کردنش&#8230;هیچی بهم نگفت. فقط گوش کرد&#8230;فکر کردم، تونستم راضیش کنم. خواستم برم بغلش کنم، که صدای هق هقشو شنیدم. خیلی تعجب کردم.- برا چی گریه می کنی؟؟؟هیچی نگفت. یکم صبر کردم، بعد خودش گفت: امیر&#8230; منو می بخشی؟؟؟خشکم زد!!! چند دقیقه سکوت کردم، بعد گفتم: یه چیزیو می دونستی؟؟؟- چی؟امیر: اینکه نفهمیدم این چند سال چه جور گذشت&#8230;- امیر خیلی وقتا خواستم صحبتشو پیش بکشم اما اون عزت نفست نذاشت. اون سخاوتی که تو این مدت از خودت نشون دادی نذاشت. هیچ چیز نذاشت. همه چیز بهم فشار میاوردن تا سکوت کنم.ا: من زود بزرگ شدم و عالم بچگیمو راحت از دست دادم. با عقل ناقص خواستم کارای آدم بزرگا رو انجام بدم و این منو زد زمین&#8230;گریه هاش شدیدتر شد. با هق هق گفت: یه چیزیو می دونستی&#8230; اون همه درد دل کردن، فقط بهونه بود. برا اینکه کنارت باشم و تاجایی که بتونم ازت مواظبت کنم تا شاید بتونم کمی از اشتباهمو جبران کنم. امیر خیلی سعی کردم کاری بکنم تا حرف دلتو بهم بزنی اما بازم اون غرور و عزت نفست مانع شد. برا همین روشمو عوض کردم. تا حالا به اون حرفایی که بهت زدم، فکر کردی؟؟؟ بیشترشون، فقط برا این بود که کمی دخترا رو از چشت بندازم تا وقتی که کمی عاقل تر بشی&#8230;چشام پراشک شد و گفتم: درد دل!!!! چه واژه ی غریبی&#8230; تا جایی که یادم میاد هیچ کیو نداشتم. همیشه همه چیو میریختم تو خودم. اون وقتایی که یکیو می خواستم گرمای شونشو بهم هدیه کنه و سنگ صبورم باشه، تنهای تنها بودم. با اون بچگی دریای غم بودم و از هرچیزی پر شده بودم. حالا واقعاً دوست داری بشنوی؟؟؟ از زندگی پسر بچه ی راهنمایی که شاید خیلی بیشتر از سنش می فهمید. از پسر بچه ای که هرشب با یاد اون قوسای بدنت و نوازشات به خواب می رفت و تو خواب باهات بازی می کرد.پسربچه ای که شاید بعضی روزا به خاطر فشارایی که بهش اومده بود، 6 نه 7 بار خود ارضایی می کرد و هیچی از عوارض اون نمی دونست و فقط از روی اعتیاد و سبک شدن به اون پناه می برد. کسی که اگه ترس از جهنم نداشت، شاید صد بار خودشو دار میزد&#8230;بازم میخوای بدونی؟؟؟ از پسربچه ای که ازت تصویر یه فرشته تو ذهنش داشت و به مرور تصویرت به یه عفریته تبدیل شد. کسی که بدست آوردنت براش یه عقده شده بود و فقط می خواست انتقام بگیره. نه از تو&#8230; از همه&#8230; از همه ی کسایی که تو بچگی اون همه بلا سرش آورده بودن&#8230; همه ی کسایی که از نفهمیش سوء استفاده کرده بودن&#8230; حتی از اون خدا&#8230; از اون خدایی که بنده شو بدون هیچ پناهی ول کرده بود&#8230; از اون خدایی که اگه چند دیقه، فقط چند دیقه خودشو جای اون بچه تصور می کرد شاید از خلقت آدم پشیمون میشد&#8230;یا از اون زندگی تو رویاهام برات بگم؟؟؟ که شاید نصف روزمو تلف می کرد. فکر می کنی برا چی؟؟؟ چون عقده اییم؟؟؟ نه&#8230; چون راه دیگه ای برا فرار از واقعیت بلد نبودم. واقعیتی که اگه باهم چشم تو چشم میشدیم، کارم ساخته بود. آخه مگه نمیدونی؟؟؟ خدا فقط زورش به آدم ضعیفا میرسه!!!! خدایی که اون همه گریه رو تو سجده هام ندید&#8230; اون همه شب زنده داریمو ندید&#8230; اون پدر و مادری که پسرشونو فراموش کردن ندید&#8230; مگه من با بقیه ی دوستام چه فرقی داشتم؟؟؟ وقتی اونا خاطرات رنگارنگشونو برا هم تعریف می کردن، منم از اون همه عقده می گفتمو از اون زندگیه خیالیم که آرزوشو داشتم. جوری که همه بهم قبطه می خوردنو آرزو می کردن جام بودن، در حالی که خودم&#8230; خودم بدبخت تر از همشون بودم&#8230;.همون لحظه بغضم ترکید&#8230;با هق هق گفتم: اصلاً تحمل شنیدن این حرفا رو داری؟؟؟ می تونی فقط برای چند لحظه خودتو جای من تصور کنی؟؟؟بعد سرمو رو دستام گذاشتمو زدم زیر گریه&#8230;اون همه دردی که از خیلی وقت پیش سعی می کردم ازشون فرار کنم، فوران کرده بودن&#8230;چند دقیقه سکوت برقرار شد.داشتم بدبختیای خودمو تو ذهنم دوره می کردم، که گفت: امیر تا حالا شده از خودت بپرسی اون دختر بچه این مسائلو از کجا می دونس؟؟؟ واقعاً نمی دونی چه بلایی سرم آوردن اما این حرفایی بود، که خیلی وقت پیش باید بهم می گفتیم. حالا اگه فکر می کنی با چند دیقه خوشی با من می تونی بر اون مسائل سرپوش بزاری، من مشکلی ندارم. تصمیم با خودته&#8230;اصلاً دیگه نمی تونستم تو روش نگاه کنم. آروم رفتم گیتارمو برداشتمو شروع کردم به نواختن یه آهنگ غمگین. تا اون موقع گیتارم اون همه درد رو به خودش ندیده بود. اشکام داشتن جاری میشدن، فقط به خاطر خودم و اون همه مصیبت!!! افکارم با نوتای گیتار قاطی شده بودنو آشفتگی خاصی ایجاد کرده بودن. چرا درموردش اون جوری فکر کرده بودم؟؟؟ چرا می خواستم انتقام اون همه عقده رو ازش بگیرم؟؟؟ چرا دقیقاً داشتم مثل اون ساندویچ فروشه برخورد می کردم؟؟؟ مگه نمی گفتم اون آدم کثیفیه؟؟؟ یعنی منم مثل اون شدم؟؟؟ نه!!! دوست ندارم مثل اون باشم&#8230;آهنگ تموم شد. سرمو که بالا آوردم رفته بود و منو با همه ی غصه هام تنها گذاشته بود&#8230;حرفای اون روز باعث شده بود، به خودم بیام. پشت سرمو نگاه کنمو ببینم تا حالا راهو چی جوری اومدم. چجوری دارم میرم و آخرش کجا رو می خوام بگیرم&#8230;تا دو هفته تو خودم بودم. همش داشتم حسرت این همه مدتو که الکی سوزونده بودم، می خوردم اما خوش حال بودم که یه آبجی پیدا کرده بودم که از این به بعد هوامو داره&#8230;وقتی خونشون زنگ زدم، مادرش بهم گفت که برا ادامه تحصیل رفته خارج&#8230;با شنیدن اون حرف دوباره تو خودم شکستم&#8230;- کی رفت؟؟؟- همین هفته ی پیش.- چرا انقدر زود؟؟؟- والا امیر جون منم نمی دونم. چند وقتی بود که براش بورسیه اومده بود اما منو داییت هرکاری کردیم، نتونستیم راضیش کنیم بره. تا اینکه فکر می کنم دو هفته پیش بود که یکدفعه خودش هوای رفتن کرد. تو نمی دونی چش شد؟؟؟- نه&#8230; ممنون که بهم گفتید.رضا، اون موقع بازم زمین خوردم. تو این مدت همش به خودم وعده میدادم که با اون همه چی درست میشه اما بازم نشد. دختری که شاید تا چند وقت پیش همش خوابشو میدیدم، برا همیشه از پیشم رفته بود. کاش اون روزم ساکت میموندمو چیزی نمی گفتم. حالا رفتن اینو کجای دلم جا می دادم. همیشه همین جوری بود. هر وقت فکر می کردم همه چی داره درست میشه، خراب میشد&#8230;همین دیگه&#8230;رضا: خب بعدش بالاخره با کسی دوست شدی یا نه؟؟؟- راستش بعد اون ماجرا خیلی بهم ریخته شدم. یه جوری خودمو گم کردم. آخه شوخی نبود اون همه سال به امید یه چیز پوچ بگذره. تو اون موقعیت می ترسیدم با کسی دوست بشم، که با احساساتش بازی کنم و برنجونمش. حالا فهمیدی چرا گفتم باید تاوان اشتباه یکیو پس می دادم؟؟؟رضا: تو اون سن خیلی باید سختی کشیده باشی&#8230;یه نیشخندی زدمو گفتم: سختیش تازه از اون موقعی شروع شد که حقیقت گذاشت یه چشمه از زندگیمو ببینم!!!!ر: بعد این قضیه از جلق زدن متنفر شدی؟؟؟- کاش اون چیزی بود، که تو می گفتی. از خودم متنفر شدم!!!ر: خب تونستی ترکش کنی؟؟؟- آره!!!! انقدر راحت بود که دویست بار ترکش کردم!!! مگه الکی بود؟؟؟شاید بشه گفت شبیه یه باتلاق میموند که هرچقدر بیشتر سعی می کردم ازش بیرون بیام، بیشتر فرو میرفتم!!!! تازه می دونستی اون موقع چقدر فشار روم بود؟؟؟ راه دیگه ای هم برا آروم شدن بلد نبودم. کمرمو خم می کرد اما چاره ی دیگه ای نداشتم&#8230;رضا: خونوادت چی؟ چیزی نفهمیده بودن؟- اونا زیاد بهم اهمیت نمی دادن و درگیر مسائل خودشون بودن. البته تا جایی که می تونستمم جلوشون ظاهرو حفظ می کردم.ر: خب بعدش چی شد؟؟؟- هرچقدر خواستم همه چیو بهتر کنم، بدتر شد. تاجایی که دیگه مجبور شدم برم پیشه یه روان پزشک. از اونجا به بعد دیگه یواش یواش تونستم دوباره خودمو پیدا کنم. بفهمم از زندگیم چی میخوام و آروم آروم رو پام وایسم.ر: خب خدا رو شکر اما همه ی اون سختی ها باید ازت یه مرد ساخته باشه دیگه!!!!!یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: باید می ساخت اما یه درساییو ازش دیر فهمیدم. شاید اصلاً همه ی اونا فقط به خاطر فهموندن یه چیز به من بود اما حیف&#8230; اما حیف که به خاطر سطحی نگریم به عمقش نرفتم و از همین جا خوردم&#8230;ر: منظورت چیه؟؟؟- حالا به وقتش می فهمی&#8230;ر: باشه&#8230; راستی با هیچ دختری دوست نشدی؟؟؟یه خنده ای زدمو گفتم: داداش تازه داستان من از همین جا می خواد شروع بشه!!!!ر: هی می گما این مسائل چه ربطی به زندان اومدنت داره!!!! نگو بهم وابستن!!!! به به!!! من میمیرم برا داستانای عشقی. خب بگو&#8230;با یه لبخند گفتم: الان بقیه صداشون درمیادا!!!! دیگه برام نای حرف زدنم نمونده. بقیش فردا&#8230;ر: باشه اما فقط یه سوال دیگه، تو این مدت دوست صمیمی چیزی نداشتی؟؟؟- یه دونه داشتم، آرش، حاضر بودم جونمم براش بدم. خیلی با حال بود. از وقتی که اونجا کوچ کرده بودیم، هم تختی مدرسه و همبازیم شده بود اما درباره ی این مشکلام چیزی نمی دونست. وقتی سال اولو تموم کردیم، کوچ کردن رفتن رشت و بعد از اون دیگه با کسی صمیمی نشدم.ر: این کشی که دستته چیه؟بازم خندم گرفت: اینم قضیه داره!!!! حالا به وقتش!!! حالا اجازه هست بخوابم؟؟؟ر: باشه اما یادت باشه که امشب فقط پیچوندیما!!! بگیر بخواب&#8230; شب خوش&#8230;ادامه دارد&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174904</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده حشری دوست داره خوب کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 May 2019 08:21:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انقدر‬]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیله]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتکار]]></category>
		<category><![CDATA[‫خستگیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواست‬]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دومرتبه]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شنیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولش]]></category>
		<category><![CDATA[‫منتظر]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستین]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه . پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬ ‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه .</h2>
<p>پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه</p>
<h3>خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬</h3>
<p>‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند میزنن و دستاشون رو حنا میکنن . البته اون حنایی‬ ‫که فکر</p>
<h4>میکنین جنده نیست / یه عده هستن که خیلی قشنگ با</h4>
<p>حنا طرح میدن رو دستا / پستون بازو / خیلی از ایرانیها ‫رو هم دیدم که رو کمراشون طرح داده بودن</p>
<h5>. ‫بگذریم کوس پاسپورت رو گرفت و چک کرد یکم به</h5>
<p>صفحات دیگش نگاه کرد و گفت ‫اخه اونجا بر خلاف کشور های دیگه زبون بعد از عربی سکس داستان شون انگلیسی است</p>
<h6>. منکه خسته راه بودم گفتم اگه‬ ‫میشه ایران سکس دومرتبه چک</h6>
<p>کنین اونم دومرتبه چک کرد ولی بازم حرف خودشو زد .بهش گفتم من تا حالا دوبی‬ ‫نبودم چطور تو بلک لیست اسمم است . اونم بلند شد و رفت یه اتاق دیگه میدیدم که با یه شرطه که مافوقش‬ ‫بود صحبت کرد واز اتاق اومد بیرون و گفت ما باید بررسی کنیم البته همه رو به انگلیسی میگفت که من‬ ‫فقط ترجمشو مینویسم . بهش گفتم من جلسه مهمی دارم و حکم ماموریت رو که انگلیسی بود نشونش دادم‬ ‫گرفت خوندش و گفت شما برید هتل ما پیگیری میکنیم . گفتم بدون پاسپورت که نمیشه گفت ما زنگ میزنیم‬ ‫و اشکالش رو بر طرف میکنیم در دوبی بخاطر اینکه خیلی روی صنعت توریسم سرمایه گذاری کردند‬ ‫دوست ندارند کسی رو بیخودی اذیت کنند . همونجا موبایلش رو در اورد و با هتلی که شرکت رزرو کرده‬ ‫بود تماس گرفت و یکم عربی صحبت کرد بعد رو کرد به من گفت میتونین برین هتل ولی در دسترس باشین‬ . ‫یه تاکسی گرفتم و ادرس هتل رو دادم وبه سوی هتل رفتیم . به قسمت پذیرش رفتم و اسممو گفتم اونا هم‬ &#x200d; ‫چون هماهنگ شده بود کلید اتاق 103 رو که کارتی بود بهم دادند . هیچ باری نداشتم چون اجازه ترخیص‬ &#x200d;&#x200d;‫بار رو بهم نداده بودند . رفتم بالا اتاق رو دیدم چون در حموم هتل حوله بود معطل نکردم یه دوش گرفتم که‬ &#x200d;&#x200d; ‫خستگیم بریزه بعد اومدم از روی ناچاری بازم همون لباسام رو پوشیدم و رفتم که یه شامی بخورم . در دوبی‬ ‫شام در هتل سرو نمیشه چون دیسکو هاشون برقراره . گفتم پس برم بیرون شام بخورم . موقع رفتن به‬ ‫پذیرش مراجعه کردم و گفتم شیر حموم چکه میکنه میدونستم که شب صدای چکه کردنش منو اذیت میکنه .‬ ‫اونا هم گفتن شب که تعمیر کار نیست اتاق رو عوض میکنیم . گفتم باشه پس من میرم شام میخورم‬ ‫برمیگردم . زدم بیرون و یه سری از فروشگاههای بغل هتل لباس زیر و مسواک خریدم و رفتم به رستوران‬ ‫نزدیکی که ادرسشو از پذیرش گرفته بودم . شام رو خوردم و همش تو فکر پاسپورتم بودم گفتم نکنه مشکلی‬ ‫پیش بیاد و نتونم توی جلسه شرکت کنم اخه همه اسبابها و کیف سامسونتم که قراردادها توی اون بود ضبط‬ ‫شده بود توی همین فکر ها بودم که دیدم به هتل رسیدم اخه پیاده رفته بودم . سوار اسانسور شدم و رفتم اتاقم‬ ‫بخوابم در رو باز کردم البته بوسیله کارمند اونجا چون کارتم باز نمیکرد وقتی اونم شماره اتاق رو روی‬ ‫کارت دید گفت بعضی موقع ها کارت ها خوب شارژ نمیشن اخه اونجا درهای اتاق همه قفل کامپیوتری داره‬ ‫ومث عابر بانک باید داخل شکاف بذاری تا باز بشه . ازش تشکر کردم و رفتم داخل شرکت. برای من یه‬ ‫سوییت گرفته بود تا راحت باشم داخل که شدم دیدم چراغ روشنه گفتم شاید خودم چراغ رو روشن ‫کفشم رو در اوردم و دمپایی پوشیدم و رفتم که لباسامو در بیارم بخوابم که دیدم یه خانمی رو تخت لخت‬ ‫خوابیده و داره با خودش ور میره انقدر سرگرم خودش بوده که متوجه ورود من نشده بود .نمیدونستم باید‬ ‫چکار کنم گیج شده بودم که دیدم صدای اخ و واخ خانمه بیشتر شد و دل رو زدم به دریا و سرفه ارامی کردم‬ ‫که خانمه تا منو دید یهو مث برق گرفته ها گفت اقا اینجا چکار میکنین گفتم من اینجا چکار میکنم یا شما‬ ‫اینجا چکار میکنین. راستی یادم رفت بگم که خانمه ایرانی بود و از صدای اخ و واخش اینو فهمیده بودم .‬ ‫اونم گفت اتاق خودمونه رفتم جلوتر که بهش شماره اتاق رو نشونش بدم اونم گفت جلوتر نیا و گرنه ‫میزنم ملافه رو هم دورش پیچیده بود و سفت چسبیده بود گفتم شاید اشتباه شده من قصد بدی ندارم رفتم سراغ‬ ‫تلفن و از پذیرش پرسیدم که قضیه چیه یکی تو اتاق منه . مسئولش گفت مگه شما خودتون نخواستین اتاقتون‬ &#x200d; ‫رو عوض کنیم ما هم اتاق شما رو عوض کردیم اونجا بود که فهمیدم چرا کارتم در اتاق رو باز نمیکرد و‬ ‫اون خانم خدمتکار هم از جریان اگاه نبود و گرنه این کار رو نمیکرد .‬ ‫بعد خداحافظی کردم و گوشی رو گذاشتم جریان رو برای اون خانم تعریف کردم . خانم که دیگه کم کم‬ ‫اروم شده بود اروم پیش خودش گفت اون از اون اینم از این . گفتم منظورت چیه گفت من تازه دوروزه که‬ ‫ازدواج کردم شوهرم و دوستش به فاصله یه روز ازدواج کردن با همدیگه 4 تایی اومدیم خبر مرگمون ماه‬ ‫عسل دوبی و قرار شده خبرمون کس هامون رو اینجا بدیم تا زندگی ما همیشه تو سفر باشه از این کسشعر‬ ‫هایی که جوونا واسه هم تف میدن . حالا از وقتی که اومدیم اینجا اونا هوس کس عربی کردن خیالشون هم‬ ‫راحته که ما کسخولا تو هتلیم و هر موقع بیان ما رو میکنن . اینم از اتاق که وسط حالمون شما اومدین . ‫نمیدونستم باید جوابشو چی بدم بعد ادامه داد میدونم حال و روزه صدف هم بهتر از من نیست اتاق بغلی رو‬ ‫اونا گرفتن . بعد رو کرد به من و گفت مگه عربها چی دارن اگه مرداشون رو بگی یه چیزی شنیدیم که‬ ‫خیلی گندس ولی خانم های عرب جز رقص عربی دیگه چی بلدن ؟‬ ‫گفتم فقط مال عربها نیست که گندس مال ایرانیها هم گندس با گفتن این حرف شیر خفته رو بیدار کردم و‬ ‫گفت کوش نشون بده منم که دیگه با دیدن حال کردن مهسا ) اسمش مهسا( بود حشری شده بودم نامردی‬ ‫نکردم و شرت و شلوار رو تا پایین کشیدم . کیرمو که دید گفت پس عربها حق ایرانیا رو خوردن و از روی‬ ‫کیر ایرانیا کپی رایت کردن منکه از گفتن حرفش خندم گرفته بود گفتم ما ایرانیا همه مون مظلوم واقع شدیم .‬ ‫بعد از حدود 10 ثانیه ای که گذشت رفت طرف تلفن و گفت اتاق 203 بعد از چند ثانیه به صدف گفت‬ ‫صدف بیا تو اتاقم برات سورپریز دارم اونم پرسید چیه گفت تا نبینی نمیشه بعد گفت منتظرتم . ‫رو کردم به مهسا گفتم اگه میشه من برم کلید اتاقم رو بگیرم شما بیاین اونجا چون ممکنه شوهراتون سر‬ ‫برسن اونم بعد از یکم فکر کردن گفت باشه منم رفتم کلید جدید اتاقم 214 رو گرفتم و کارت قبلی رو تحویل‬ ‫دادم از همونجا زنگ زدم و شماره اتاق رو به مهسا دادم فقط گفتم اگه میشه یه ربع دیگه بیاین اونم از خدا‬ ‫خواست تا بره حموم و لباساشو عوض کنه و ارایش بکنه تازه نیم ساعت هم میشد منم سریع یه تاکسی گرفتم‬ ‫و رفتم یه سری خرید کردم و اومدم تو اتاق منتظر مهسا و صدف شدم .‬ ‫حدود ده دقیقه طول کشید تا در اتاق رو زدن وقتی که در رو باز کردم دیدم دوتا حوری اومدن داخل .مهسا‬ ‫یه تی شرت صورتی پوشیده بود و یه دامن مشکی با یه ارایش ملایم صورتی صدف هم یه لباس حلقه استین‬ ‫سبز فسفری با یه دامن سبز چشماشم سبز سبز بود با یه ارایش سبز ملایم موهاش هم ویو کرده بود انقدر‬ ‫خوشگل بود که گفتم خاکبرسر شوهراتون که همچین کس هایی رو ول کردن رفتن سراغ کس عربی.‬ ‫بگذریم ازشون دعوت کردم بشینن اونا هم روی تخت نشستن قبل از اینکه بیان سفارش کیک شکلاتی با چای‬ ‫رو داده بودم که ازشون با اونا پذیرایی کنم .‬ ‫مهسا گفت دستون درد نکنه زحمت نکشین ما برای یکار دیگه اومدیم اینجا و میخوایم زحمتتون بدیم منم گفتم‬ ‫تا باشه از این زحمت ها . صدف گفت مهسا خانم خیلی ازتون تعریف کرده شما چکار کردین که اینقدر‬ ‫شیفته تون شده من گفتم باور کنین کاری نکردم کیرمو بهش نشون دادم اون گفت میشه ما هم ببینیم منم که‬ ‫منتظر بودم یه جوری برنامه رو شروع کنم بدون معطلی شرت و شلوارم رو بکل در اوردم . ‫صدف اومد جلو و گفت مهسا راست میگفت عربها باید بیان پیش شما لنگ بندازن . اخه انقدر واسم تعریف‬ ‫کرده بود که ندیده اب کسم راه افتاده بود . دیگه یخ مجلس شکسته شده بود و مهسا هم اومد جلو و منو هول‬ ‫داد رو تخت ضمنا بهتون بگم دوبی تمام هتل هاش تخت های دونفره دارن اخه نمیخوان به توریست هاشون‬ ‫بد بگذره . وقت که رو تخت افتادم مهسا رفت سراغ کیرم صدف هم لباساشو در اورد و اومد کسشو گذاشت‬ ‫دم دهنم . منم شروع کردم به لیسیدن کسش که تمیز کرده بود و حسابی صفا داده بود . وقتی که حسابی‬ ‫کسشو لیس زدم جاهاشونو عوض کردن دیگه اب کس هر دوشون راه افتاده بود و منم که انقدر ساک زده‬ ‫بودن تو حال خودم نبودم بلند شدم و کون مهسا رو قمبل کردم و زیر شکمش بالش گذاشتم تا سختش نباشه از‬ ‫پشت قلمبه کسش زده بود بیرون و ادم رو دیوونه میکرد دیگه احتیاج نبود کرم بزنم اول کونشو بوسیدم و‬ ‫شروع کردم سوراخ کونشو لیس زدن دیگه خیس خیس شده بود صدف هم رفته بود ولا پاش رو جلوی دهن‬ ‫مهسا گذاشته بود که مهسا هم حسابی مشغول لیس زدن بود اروم کیرمو گرفتم و یکم در کونشو مالیدم و اروم‬ ‫اروم گذاشتم تو کونش که یکدفعه جیغش در اومد منم صبر کردم تا کونش عادت کنه. بعد که یکم گذشت‬ ‫شروع کردم به فرو بردن کیرم داخل کونش که دیگه عادت کرده بود و خوشش میومد همش جیغ میزد .یکم‬ ‫که تلمبه زدم مهسا جاش رو با صدف عوض کرد حالا کس مهسا درون دهن صدف بود یکم سر کیرمو خیس‬ ‫کردم که تو کون صدف بکنم اون گفت میدونم کون داده خیلی درد داره اگه میشه بکن تو کسم .گفتم پس‬ ‫شوهرت چی گفت اون مادر به خطا بره کس بکنه حالشو ببره من اینجا کون بدم دردشو ببرم بکن توش. ‬ ‫منتظر من هم نشد کیرمو از پشت گرفت و کرد توی کسش که داغ داغ بود منم اروم اروم شروع کردم به‬ ‫داخل بردن کیرم داخل کسش که دیدم یکم که فرو رفت و چند بار که تلمبه زدم یه جیغی کشید و اروم همه‬ ‫جاشو منقبض کرد و بیحال افتاد .فهمیدم که ارگاسم شده مهسا که دیگه کسش از بس صدف لیس زده ‫قرمز خوش رنگ شده بود اومد جلوم خوابید پاشو باز کرد گفت هر کاری میخوای بکن فقط توی کسم نریز‬ ‫منم چون هنوز ابم نیومده بود کیرمم حسابش شق بود کیرمو داخل کسش کردمو شروع کردم همزمان سینه‬ ‫هاش رو مالیدن دیگه دادش در اومده بود خودشو به تخت میمالید که ناگهان جیغی کشید و خودشو ول کرد‬ ‫منم دیگه داشت ابم میومد گفتم چکار کنم گفت بریز رو سینه هام ) اخه خیلی از خانمها دوست ندارن اب منی‬ ‫رو بخورن ضمنا یادتون باشه با اینکه ادم یه حال خوبی بهش دست میده ولی هیچوقت کسی رو مجبور به‬ ‫اینکار نکنین) ‫منم تموم ابمو ریختم رو سینه هاش و بهش دست کشیدم و پخشش کردم . بعد رفتم از تو جیب شلوارم دوتا‬ ‫انگشتر طلا روکه رفته بودم تو این فاصله خریده بودم اوردم رفتم سراغ مهسا واروم بوسش کردم و گفتم‬ ‫خانم شدنت مبارک که ناگهان خودشو نگاه کرد دید یه باریکه خون از کنار کسش ریخته بیرون یه دونه از‬ ‫انگشتر ها رو دستش کردم یه بوس کوچولوی دیگه هم ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ صدف ویه انگشتر هم‬ ‫به اون دادمو بوسش کردم و گفتم خانم خانما که اونم دید بله خون از کس اونم اومده .‬ ‫هر دوشون اومدن بوسم کردن و گفتند راضی به زحمتتون نبودیم گفتم کادوی عروسیتون . بعد رفتم سراغ‬ ‫کیک و یکم بریدم و گفتم بیاین کیک بخوریم عروسی که بدون کیک نمیشه اونا هم همینجوری لخت اومدن‬ ‫کنارم نشستن و با همدیگه همه کیک ها رو خوردیم . دیگه ساعت 2 شده بود گفتم بریم اتاقامون نکنه شوهر‬ ‫هامون بیان . گفتم راستی قضیه پرده رو چکار میکنین گفت چراغ رو خاموش میکنیم اخ و واخش رو هم‬ ‫زیاد میکنیم انقدر هم بهشون مشروب میدیم فرداش که بیدار شدن اگه پرسیدن میگیم مگه یادتون نیست‬ ‫خودتون پرده هامون رو پاره کردین بعد خندیدند و رفتند .‬ ‫حالا من مونده بودمو یه اتاق بهم ریخته و یه فکر داغون که تازه سراغم اومده بود اونم کیف مدارکم بود .‬ ‫رفتم دوش گرفتم و همینطوری لخت خوابیدم برای اینکه باید ساعت 01 میرفتم فرودگاه .‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173817</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده کوچولو و کیر  تا معده فرو رفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تجربیات]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیها]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتممن]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دوبرابر]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[رایگان]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سایتهای]]></category>
		<category><![CDATA[سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتها]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شناسایی]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمبرداری]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدلهای]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونیه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این سایت اصلا آشنا نبودم تا در سفری که کریسمس گذشته به سیدنی داشتم و دوست بسیار عزیزی میزبانم بود این سایت رو معرفی کرد. واقعیتش فکر نمیکنم چیز چندان جالبی برای نوشتن داشته باشم، تو این سایت بچه ها یا از تجربیات جنسی خودشون میگن یا حداقل از فانتزیهاشون، ولی من تجربه شخضی خاصی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h6></h6>
<p>این سایت اصلا آشنا نبودم تا در سفری که کریسمس گذشته به سیدنی داشتم و دوست بسیار عزیزی میزبانم بود این سایت رو معرفی کرد. واقعیتش فکر نمیکنم چیز چندان جالبی برای نوشتن داشته باشم، تو این سایت بچه ها یا از تجربیات جنسی خودشون میگن یا حداقل از فانتزیهاشون، ولی من تجربه شخضی خاصی ندارم و فکر هم نمیکنم آنچه ورای دوربین فیلمبرداری هست برای کسی چندان جالب باشه، اما این دوستم که خودش هم تحت عنوان همشهری کین چند تا داستان نوشته منو مجاب کرد که بیام و خاطرات کاریم رو بنویسم.من از بچگی عاشق عکاسی و فیلمبرداری بودم چون بابام یه عکاسی تو ساری داشت و عروسیها رو هم با مادرم و گاهی وقتها من عکس مینداختند و این اواخر فیلم میگرفتند. سال هفتاد و سه که پدرم مرد من دانشجوی عکاسی بودم و به از خدمت تو یکی از روزنامه های اصلاح طلب مشغول به کار شدم و همونجا هم با این دوستم که الان سیدنی هست آشنا شدم وهمکار بودیم. اون نویسنده بود و من عکاس بودم. یه مدت از این روزنامه به اون روزنامه میرفتیم تا سال هشتاد و سه که هر دومون احساس کردیم ممکنه بگیرن ما رو و با هم به ترکیه فرار کردیم و من پناهندگی کانادا رو گرفتم و سال دو هزار و شش بالاخره به کانادا رسیدم. یه مدت علاف بودم و اول تو یه شرکت کوچیک فیلمبرداری مراسم کار کردم تا توسط یه دوست الجزایری به شرکتی که الان کار میکنم در سال دو هزار هفت معرفی شدم. شرکتی که من توش کار میکنم یکی از بزرگترین تولید کننده های محصولات پورنو تو دنیاست و اگه یه کم تو اینترنت سرچ کنید راحت اسم رو پیدا میکنین. دفتر اصلی شرکت تون مونترال نزدیک اتوبان دکقی بین ایستگاه نموق و دولاسوان هست و یکی از بزرگترین سایتهای رایگان پورن(پورن هاب) هم متعلق به همین شرکت هست.برای من کار کردن در صنعت پورن نه افتخاره نه مایه خجالت. یه کاره مثل کارهای دیگه. خیلی خیلی به ندرت (شاید پنج یا شش بار) با مدلها رابطه داشتم و نگاهم کاملا حرفه ایه به کار. این حرفهایی که مدلها تو مصاحبه هاشون میگن که بعد از فیلم همه با هم سکس گروهی دارن و از این حرفا، اینا همش شر و وره. من تا به حال اون چیزی که بهش میگن (Embarrassing Erection)تو فارسی میشه شق کردن خجالت آور که گاهی اوقات برای فیلمبردارها پیش میاد نداشتم. سالهای اول از استرس انجام درست کار الانم از روی عادت.برای رسیدن به اینجایی که الان هستم هم خیلی سختی کشیدم. سالهای اول دستیار آلفردو ایتالیایی بودم. یکی از بزرگای این صنعت. اون اوایل هر کار سخیفی که بود رو به من میداد. از جابجا کردن وسایل سنگین و گرفتن بومهای نورپردازی برای ساعتها تا پاک کردن آب منی مدلها از روی مبل و تخت و حتی انما(تنقیه) کردن مدلهای بی تجربه ای که نمیدونستن قبل از آنال سکس باید کونشون رو انما بکنن.ولی خب الان میدونم هرچی یاد گرفتم بخاطر کارکردن با آلفردو بوده. آلفردو الان 80 سالشه و از دوران طلایی دهه هشتاد تا الان تو این کاره. اون این دوران حدودا 40 ساله رو به چهار دوران تقسیم میکنه. دهه 80 که صنعت در انحصار آلمانیا و ایتالیاییها بوده. دهه 90 که مدلهای شرق اروپا بخصوص مجارستان و چک به صحنه اومدن. مدلهایی مث سیلویا سینت، دورا ونترو ریتا فالتویانو و آنجل دارک و آلتا اوشن. دهه دوهزار که درانحصار آمریکاییها و کاناداییها بوده. مثل آلکسیس تگزاس، جنا هیز، شایلا استایلزو این اواخر آنیکا آلبرایت و این ده سال اخیر که روسها و برزیلیها بازار رو دست گرفتن.من تا الان تو بیشتر از دو هزارتا ویدیو نقش داشتم. بیشترشون آنال و لزبین بودن. آلفردو بخاطر تجربه زیادش بیشتر وقتها آنال میگرفت. از وقتی به عنوان فیلمبردار کار میکنم(حدود شش سال) لزبین هم خیلی گرفتم. هاردکور کم گرفتم و کاتاگوریهای خاص مثل گی و شیمیل رو تا حالا اصلا کار نکردم. تا حالا سه بار در جشن سالانه ای وی ان در لاس وگاس شرکت کردم، اما تا حالا کاندید هم نشدم چه برسه به جایزه. یه بار تو جشنواره بارسلون جایزه رو با آلفردو بردیم اما معلومه که جایزه مال اونه نه من. با پورن استارهای معروف زیادی کار کردم که از مردها میک بلو، دیوید پری، عمر گالانتی و مانویل فررا و از دخترها آدریانا چیچیک، ای جی اپلگیت، آنجل دارک، شایلا استایلز، شانل پریستون و میا مالکووا از معروفترینهاشون هستن که سه تای آخر در مقاطعی قرارداد انحصاری با کمپانی داشتن و حتی با میا مالکووا دوست(فقط دوست، نه بیشتر) هم هستم. دختر بسیار خونگرم و مهربونیه. اون اهل مونتراله و بیشتر وقتهای سال اینجاست بر خلاف تصور رابطه بسیار نزدیکی با خانوادش داره. خونه خودش تو محله وستمونت مونترال هست و خونه مادر پدرش تنها چند کوچه باهاش فاصله داره. با این همه اکثر مدلهای شرق اروپا یا لاتین توسط خانواده هاشون طرد شدن.اصولا بر خلاف فیلمهای سینمایی در فیلمهای پورن غیر از مدلها(پورن استارها) یکی دو نفر دیگه بیشتر حضور ندارن. الان من اکثر ویدیوهایی که میگیرم تنها هستم. هرچند که الان خیلی ویدیو ها بدون فیلمبردار با دوربین ثابت گرفته میشه و حتی پورن استار بزرگی مثل روکو زیفردی که دیگه آخر این کار هست هم با دوربین ثابت این اواخر ویدیو بیرون میداد. شرکتهای پورن همین جوور هزینه هاشون رو پایین میارن. اصولا مدلی که سابقه نداشته باشه باید مفتی بیاد کار کنه و باید خوشگل و خوش هیکل باشه تا کمپانی راضی بشه هزینه کنه براش. شاید بپرسین پس برای چی میان تو این کار. جوابش خیلی سادس. حضور در فیلمهای پورن ویترینه برای برنامه های خصوصی. اکثر مدلهای حرفه ای برای هارد کور 500 تا هزار دلار و برای آنال 1000 تا 2000 دلار میگیرن اما در برنامه های خصوصی گاهی اوقات تا دوبرابر میگیرن و بخصوص مدلهای معروف برنامه هر شبشون پره. سال گذشته که نمایشگاه پورنوگرافی تو مونترال بود و من هم خیلی براش زحمت کشیدم ایجنت تینا لاپولدینا، مدل روس رو دیدم. آشنا بود و برنامه کاری مدل روس رو که اون براش ردیف کرده بود نشونم داد. یک هفته اقامت در مونترال با 54 تا نوبت؟!!!!خب جوون و خوشگله و کس و کون گشادی هم داره و خواهان زیاد داره. فقط پورسانت این رفیق ما حدود 10000 دلار میشد برای اون یه هفته.البته در حالت عادی اینقدر نیست و خب طبیعیه که خیلیها منتظر بودن تا اینو بکنن. سر الکسیس تگزاس که دعوا بود. البته اون مدل فوق العاده گرونی هست. بنابراین درآمد پورن استارها از پورن نیست، پورن فقط ویترین قابلیتهاشون هست. شرکتها هم خیلی وقتا ویدیوهایی که چند هزار دلار براشون هزینه کردن رو تو سایتهای رایگان میزارن و حتی شرکت ما خودش سایت مفتی داره. درآمد شرکتها هم از تبلیغاته. بنابراین تعداد ویو های هر ویدیو بسیار مهمه و اگه ویدیوهای ما در سه ماه زیر 500000 ویو داشته باشه مواخذه میشیم. البته اکثر ویدیوهای من بالای یک میلیون ویو رو داشته، اما خب به هر حال شکست هم داشتم.من اگر ببینم که مطالبم خواننده داره چند تا از تجربه های یونیک خودم رو مینویسم، اما اگه مطلب جذاب نبود یا پراکنده نوشتم ازتون عذر خواهی میکنم. برام قابل درکه که کسیکه میاد تو این سایت میخواد یه چیزی بخونه تحریک شه. شاد و پیروز باشین.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173487</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 14:34:13 by W3 Total Cache
-->