<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بیشعور &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%b9%d9%88%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:31:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بیشعور &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس گیجه گرفتن جنده از شدت فاک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:51:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوالای]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و شیرین بگم که بیشتر فیلم سکسی تو حال و هوای داستانمون باشین.بعد از اینکه درسمو تموم کردم چون پایان خدمت داشتم بلافاصله کارو شروع کردمو چون سکسی همه زندگیم کارم بود و جز این شاه کس تفریح دیگه ای نداشتم به سرعت تو کارم پیشرفت کردمو تو پروژه های بزرگ زیادی کونی دعوت می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و شیرین بگم که بیشتر فیلم سکسی تو حال و هوای داستانمون باشین.بعد</h2>
<p>از اینکه درسمو تموم کردم چون پایان خدمت داشتم بلافاصله کارو شروع کردمو چون سکسی همه زندگیم کارم بود و جز</p>
<h3>این شاه کس تفریح دیگه ای نداشتم به سرعت تو کارم پیشرفت</h3>
<p>کردمو تو پروژه های بزرگ زیادی کونی دعوت می شدمو و به چیز دیگه ای فکر نمی کردم فقط جمعه ها</p>
<h4>می جنده رفتم خونه پدری که بابا مامانمو ببینم چون اونا</h4>
<p>هم بعد از من و شیرین پستون کس دیگه ای رو نداشتن و خیلی تنها بودن شیرینم هفته ای یه بار</p>
<h5>همونجا می کوس دیدم.همه از اختلاف من و شیرین اطلاع داشتن</h5>
<p>ولی هیشکی نمی دونست که دلیل این اختلاف چیه.و اما شیرین&#8230; همون طور که گفته بودم شیرینم ازدواج کرده بود اما با سکس داستان کی ؟ یه</p>
<h6>بیشعور چرت که بعدا معتاد از آب در ایران سکس اومد از</h6>
<p>این بابت ناراحت بودم چون زندگی شیرین به هم می پاشید ولی اصلا به روی خودم نمی آوردم که یه چند ماه قبل با گریه و زاری اومد خونه و گفت که می خوام طلاق بگیرم.چون شوهرش معتاد بود سریع طلاق گرفت ولی دیگه بر نگشت خونه چون خجالت می کشید واسه همین یه خونه واسه خودش خرید و رفت اونجا.فروردین ماه بود که پدر و مادرو فرستادم مسافرت که برن یه حال و هوایی تازه کنن چون خونه من آپارتمان بود یه کم از خرت و پرت هامو جمع کردمو آمدم خونه بابا اینا که خونه خالی نمونه چون بزرگ بود امنیت نداشت. هر روز صبح پا می شدم و گلدونارو آب می دادمو می رفتم سر کار.یه روز طرفای عصر داشتم بر می گشدم خونه. سر کوچه ماشینو نگه داشتم و رفتم در خونه رو باز کردم که دیدم ماشین شیرین خونه هست درو یه کم محکم بستم که متوجه اومدنم بشه بعله شیرین خانوم زحمت کشیده بود حیاط و جارو کرده بود حوضو پر کرده بود و حسابی به سر و وضع خونه رسیده بود. درو باز کردمو رفتم تو دیدم داره جارو می کشهب: سلام خانوم دکتر.خوش گورموشوخ.ش: سلام آقا! یورولمیسن!گفتم شما کجا اینجا کجا که گفت دلم واست تنگ شده بود اومدم یه سری بهت بزنم! دیدم بله غذا هم درست کرده و رو گازه ولی نمی دونستم ناهاره یا شامه . تا نشستم اومد سفره رو باز کرد گفت حتما گشنه ای بعد از خوردن بهش گفتم نمی خوای بری خونتون (یعنی دیگه پاشو برو) گفت بیژن یه چیزی بگم نه نمی گی؟ گفتم چیه گفت تنهایی می ترسم لطفا شما هم با من بیا ولی من مخالفت می کردم بعد یه چند بار خواهش پا شدم و باهم رفتیم به طرف خونه شیرین.باز غروب بود باز بارون می بارید باز منو شیرین تنها بودیم&#8230; خدایا قراره چی بشه مغزم پر شده بود از سوالای جورواجور. راه خونه شیرین زیاد بود و تو راه حتا یه کلمه هم حرف نزدیمو من فقط پشت سر هم سیگار می کشیدم! رسیدیم خونه شیرینو رفتیم بالا.شیرین منو به پذیرایی راهنمایی کرد و منم رفتم رو یه مبل نشستم.شیرین اولش به طرف ضبط رفت و یه آهنگ از بیژن مرتضوی باز کرد: (میون خواب و بداری تو رو می دیدم انگاری / بهم گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری&#8230;..) رفت تو یه اتاق دیگه که لباس عوض که بعد چند لحظه با یه تاب سفید و شلوارک کشی اومد و کنارم نشست ( نا کس میدونست عاشق رنگ سیاه و سفیدم) اومد بغلم روی مبل نشست و گفت بیژن جون می تونم یه سوالی ازت بپرسم. گفتم بفرما.گفت چرا اون روز گذاشتی رفتی چرا دیگه بر نگشتی ؟&#8230; برگشتم به طرفش و گفتم مگه خودت نمی خواستی&#8230; تو همون حین دست کردم تو جیبم و بسته سیگارم و در آوردم واااای خدا اینم خالی بود عجب بد شانسییم من بسته سیگارو مچاله کردمو پرتش کردم یه گوشه ای هنوز داشت به چشمام نیگا می کرد که بلند شد اومد روی پاهام نشست و یه کشیده محکم توی گوشم. یه لحظه چنان عصبانی شدم که خواستم بازو هاشو بگیرم و پرتش کنم یه گوشه ای ولی خودمو کنترل کردمو به جای اون با فشار دسته ی مبل و داشتم از جاش می کندم. یه سیلی دیگه&#8230; سیلی ها بیشتر شدو حالت رگباری گرفته بود با مشت و سیلی و &#8230;سر و صورت منو میزد و خودش داشت گریه می کرد که دیوونه منم تو رو دوس داشتم منم عاشقت بودم با اون نامه فقط می خواستم یه کمی ناز کنم واست. من عاشقت بودم&#8230; (آهنگم به اینجا رسیده بود که: چرا گفتی که خواب عشقمو تو سادگی دیدم/چرا عاشقترین بودم تو رو عاشق نمی دیدم/عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم/ که حتی آرزو کردم تو رو هرگز نمی دیدم &#8230;) شیرین سرشو رو شونم گذاشته بودو همین طور گریه می کرد و آروم با هق هق می گفت: منده سنی سویردیم.حالا اون شیرین بود و من فرهاد ولی من که همون بیژن بودم شاید اون منیژه شده بود! بهش گفتم پس چرا با اون یارو ازدواج کردی؟ گفت بی وجدان دیگه روز و شب کارم شده بود گریه. بخاطر تو احساس گناه می کردم. با اون ابله ازدواج کردم که شاید تو رو فراموش کنم ولی افسوس که اون یه ذره ای از احساسات تو رو هم نداشت. با ازدواج با اون تازه تو رو شناختم&#8230;&#8230;.. اون گریه می کرد ولی من بدون هیچ حرکتی نشسته بودم منم دوست داشتم گریه کنم ولی الان یه چند سالی می شد که چشمه ی اشکم خشک شده بود.دستمو گذاشتم روی کتف شیرین. سرشو بلند کردو یه نگاهی به صورتم کرد تو یه لحظه لبهاشو روی لبم احساس کردم در حین گریه داشت بوسه بارانم می کرد طعم عسل لبهاش با شوری اشک چشمهاش قاطی شده بودو یه طعم و حس عجیبی می داد یه ربعی می شد که همین طور ازم لب می گرفت چنان با ولع خاصی لب می گرفت که فرصتی برای درست نفس کشیدن نداشت در همون حال شروع به باز کردن دکمه های پیرهنم کرد پیراهنمو از تنم کند و انداخت یه گوشه ای از روم بلند شد تاب خودشو در آورد و شلوارک و شورت خودش با هم کشید پایین دوباره اومد طرف منو این بار کمربندمو باز کرد و شلوار منو به زور کشید از پام بیرون. اومد روی من و کیر نیمه خواب من رو با در بهشتش تنظیم کردو شروع به بالا پایین شد تو همه این مدت کوچکترین حرکتی نداشتم مثل یک برده ثابت نشسته بودم و شیرین هم تو همه این حالات یه لحظه هم از لب گرفتن غافل نشد. تا آب من بیاد شیرین چند بار به اوج لذت رسیده بود . دیگه نزدیک بود آبم بیاد خواستم از روم بلندش کنم ولی چنان بغلم کرد که نزدیک بود گردنم بشکنه.بعد از این که آبم اومد شیرینم دیگه بی خیال شد و پاهاشو انداخت رو دسته مبل و سرشو گذاشت رو شونم با صدای خیلی آروم قربون صدقم می رفت و ماچ های کوچکی از گردنم می کرد.بعد از چند دقیقه شیرین خوابش برد بغلش کردمو بردم تو اتاق خوابش و روی تخت گذاشتمش و یه ملافه نازک رو تن لختش کشیدم. اومدم از اتاق بیرون لباسامو پوشیدمو اومدم ب<br />
یرون تا یه هوایی به سرم بخوره. بارون تازه قطع شده بودو هوا عالی بود.چندتا نفس عمیق کشیدم و تخته رسممو با قلم هام از ماشین برداشتمو اومدم داخل.رفتم تو اتاق خواب دیدم شیرین خوابه خوابه.یه گوشه ای نشستم و شروع به نقاشی از تن لختش کردم یه چیزی تو مایه های عکس رز تو فیلم تایتانیک در اومده بود ولی شیرین من با اون سینه های گرد و نسبتا بزرگ با نوک کوچیک و صورتی رنگ و بدن سفید و پرش با موهای سیاه و بلندی که حتی گیس سیاه شب هم به پاش نمی رسید صد برابر زیبا تر از رز بود عکسشو کشیدم و گذاشتم روی میز باز از خونه اومدم بیرون ماشینو روشن کردم و زدم بیرون ساعت 2 شب بود من در به در دنبال یه سیگار فروش می گشتم که ازش سیگار بخرم بعد از کلی گشت زدن رسیده بودم دروازه تهران با خودم می گفتم حتما اینجا پیدا می کنم اگرم نباشه تا خود پلیسراه می رونم.تا رسیدم هتل مرمر دیدم بعله یه پیرمرد با یه حلبی که توش آتیش روشن کرده بود نشسته بغل خیابون آروم رفتم کنارش که خودش پا شد و اومد کنار پنجره که حاجی نه ایستیسن؟ گفتم ماربورو داری گفت آره گفتم پس یه بوکس بده یه نگاه با تعجب بهم انداخت و گفت 4 بسته بیشتر ندارم اونارو گرفتم و روندم خونه شیرین آروم درو باز کردم و رفتم تو هر چه قدر غلت زدم خوابم نبرد که نبرد. در بالکنو باز کردم یه چارپایه گذاشتم زیر پامو تا صبح سیگار می کشیدم و پرت می کردم تو پیاده رو سر صبح رفتم نون خریدم تا برگردم شیرینم از خواب بیدار شده بود یه لباس خواب توری پوشیده بود که همه چیش معلوم بود. بعد خوردن صبحانه شیرین بازم پرید تو بغلمو از بابت عکس کلی ازم تشکر کرد و لب تو لب سکس شروع شد این دفعه خود من هم همراهیش می کردمو عشقبازیمون دو طرفه بود بعد از کلی کشتی گرفتن شیرین گفت عزیزم بریم یه دوری بزنیم. با هم اومدیم بیرونو روندم شاهگلی. دست به دست هم دور حوض قدم می زدیم و خاطراتو اتفاقات این چند سالو واسه هم تعریف می کردیم شاید باورتون نشه ولی نزدیک به 50 دور دور استخر چرخیده بودیمو ثانیه به ثانیه عاشق تر می شدیم.هوا کم کم تاریک می شد خواستیم بریم یه شامی بخوریم و برگردیم. به خونه خودمون رسیده بودیم درختای آلبالو و گیلاس حیاط با شکوفه های سفید و صورتیشون اردک هایی که تو حوض وسط حیاط با هم دیگه شنا می کردند و تخت زیر درخت گردو ما رو دوباره به عشقبازی و دلبری دعوت می کرد &#8230;&#8230;پ.ن:از همه دوستانی که با نظراتشون تشویقم کردن ممنونم.همش می ترسیدم که بعضی ها خوششون نیاد و فحش بدن&#8230;.تا امروز اتفاقات متفاوت و مختلفی با منو شیرینم پیش اومده که اگه بخواین واستون تعریف می کنم . راستی دوست دارم تو نظراتتون درباره سبک نوشتن و بالو پر دادن به جریانات دیگه واسم بگین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177565</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عاشق گایده شدن حلقشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:47:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درازبکشم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتری]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[‫میخورین]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[میفروشن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قرار بود که من با فیلم سکسی هزار مصیبت و کمی هم با کمک پدرم یه پرشیا برا خودم جور کرده بودم و تو عشق اون بودم سکسی که هر روز میرفتم سر کار فقط شاه کس به خاطر ماشین که خرجش کنم شاید یکم اسپورت کردمعصر ساعت 6 تابستون 89 بود کونی که قرار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قرار بود که من با فیلم سکسی هزار مصیبت و کمی هم با</h2>
<p>کمک پدرم یه پرشیا برا خودم جور کرده بودم و تو عشق اون بودم سکسی که هر روز میرفتم سر کار</p>
<h3>فقط شاه کس به خاطر ماشین که خرجش کنم شاید یکم اسپورت</h3>
<p>کردمعصر ساعت 6 تابستون 89 بود کونی که قرار شود با دوستم علی با هم بریم من برا ماشین زنون بگیرم</p>
<h4>رفتم جنده دم در علی گفتم بپر بیرون میریم کار دارم</h4>
<p>گفت من نمیام گفت من میرم پستون دوست دخترم رو بینم بالاخره با هزار مصیبت راضیش کردم که جون من بیا</p>
<h5>من تنهای کوس حوصله ندارم برمساعت تقریباً 6:30 بود که اقا</h5>
<p>از خونشون زد بیرون بالاخره راه افتادیم به طرف جای که کلاً وسایل اسپورت میفروشن کمی دور بود تا وقتی که اونجا سکس داستان بزاریم هزار بار</p>
<h6>دوستم همش گفت منو پیاده کن برگردم سرم ایران سکس رو همش</h6>
<p>میخورد حوصله دیگه نداشتمرسیدم و یکی از دوستام جای معرفی کرده بود که دوستش بود بعد این که چهار تا زنون رو ماشین نصب کردن با کلی علاقه و زوق هزار بار تو را چراغ ها رو روشن خاموش می کردم که فلش بزنههوا کمی تاریک شده بود تو چهارراه شهناز تو ترافیک گیر کرده بودیم اکه کسی تبریز باشه میدونه کجاست و این دوست من مثل رادیو خراب ور ور حرف میزد که زود باش زود باش دقیقاً تو چهارراه یه جای که نبش چهار راه چند تا مسافر وایستاده بود یکم جلو تر از من یه پیکان نگه داشت که مسافر سوار کنه منم چون وسط چهار راه گیر کرده بودم بهش چند تا چراغ دادم که برومن یک لحظه دیدم یک خانوم واقعاً ناز و مامانی امد طرف ما سرش رو کم خم کرد و گفت ببخشید آقا ولیعصر واقعاً دختری بود که حتی ما نمی تونستیم خوابش رو هم ببینیم! یه مانتو تنگ پوشیده بود که تا کمرش بود معلوم بود بچه تبریز نبود چون هم فارس بودمن یه نگاه به علی کردم علی یه لبخند به من زد گفتم علی چیکار کنیم چون من اولین بارم بود که می خواستم یه دختر به این ماشین سوار کنم یکم ترس و اضطراب داشتم علی با تکون دادن سرش بهش فهموند که می تونیم برسونیمشدختره سوار شود و تا نصف های راه هر 3تامون هم ساکت بودیم یهو این دوست دیونیه من برگشت گفت حالا نمی خواین برسونیمتون به یه کافی شاپ چون کاملاً معلوم بود اگه کسی می خواست سوار تاکسی بشه به من توجه نمی کرد دختر که بعداً فهمیدم اسمش الهام بود با عشوه گفت نه نمیشه من رو برسونید بعد خودتون هر کجا دوست دارید بریدمن چیزی نمیگفتم تو فکر این بودم که الان میرسیم اونجا میگه پیاده نمیشم اخه تازگی ها این کار رواج پیدا کردهعلی از جلو یه کارت برداشت و زود شماره منو خودش رو نوشت و داد به دختره گفت اگه بازم خواستین برین جای به من خبر بدین میایم بالاخره دختر رو رسوندیم فلکه ولیعصر و پیاده شد و یه تشکر کوچیک کرد و رفتیه چند روزی گذشت هر روز که من و علی با هم میشدیم علی می گفت اون دختره زنگ بزنه چی میشه! یه روز عصر بود که تو پارک با بچه ها نشسته بودیم دیدم یه شماره ناشناس بهم زنگ زد اخه اولین بار بود که شماره ناشناس زن میزد یه خانوم بود گفت ببخشید علی آقا اول اصلا نفهمیدم کیه گفتم شاید اشتباه گرفته یه لحظه قیافه علی رو روبروم نشسته بودم یاده صدای دختر و علی افتادم با چند لحظه مکس گفتم من پدرام هستم ولی علی هم پیشمه چند ثانیه بدم بهش زود به علی گفتم که همون دختر هست اونم گرفنه بودبعد یک دقیقه حرف زدن علی گفت زود باش پاشو بریم گفتم کجا؟ گفت پاشو می گم همه بچه ها هم فهمیده بودن که داریم کجا میریم به جز خود من داشتیم بودو بودو میرفتیم ماشین از پارکینگ دربیاریم که علی گفت پدرام دختره میگه مامانم این رفتن مسافرت من حوصلم سر رفته بیاین منم بردارین بریم جای علی گفت پدرام فردا جمعه شنبه هم نمیریم سر کار بیا ببیریمش ویلای ما گفتم علی میتونی کلیدش رو از بابات بگیری گفت اره بابا میگم دوتای با پدرام میریم دو روز بمونیم برگردیم گفتم علی تو راه گیر بدن چی؟ گفت نمیدنگفتم علی اول زنگ بزن ببین میتونه بیا آخه نه اون ما رو میشناسه نه ما اون رو بعد اگه رفتیم تو راه بگیرن و اینجور گفت نه چیزی نمیشه قرار شد بنزین ماشین رو من بده بقیه چیزا از علی بود علی زنگ زد براش گفت که ما می خوایم امشب دوتای بریم ویلای خودمون تو گردنه حیرا دو روز بمونیم و برگیردیم یکم فکر کن اگه میای بهمون خبر بده که تو رو هم برداریم نیم ساعت گذشته بود علی گفت پدرام این نیومد خراب شدیم بیا برگردیم پیشه بچه ها پارک که دیدم به من زنگ زد من جواب ندادم دادم علی حرف بزنه علی وقتی باهاش حرف می زد احساس میکردم چشای علی از جاش داره میزنه بیرونعلی قطع کرد گفت پدارم پههههههههههههه دختر خالش رو هم میاره گفتم علی به قران تو راه میگیرن! اگه بگیرن هم به این راحتی ول نمیکنن گفت تو نترس چیزی نمیشه! قرار شد شب ساعت 9 دربیایم یکم علی ماشین برونه یکم من. همه چیز رو با خونه ردیف کرده بودیم فکر کنم مامانه من فهمیده بود همش می گفت پدارم مواظب باشین رسیدین زنگ بزن تو راه زیاد نگه ندارین زود برگردین و از این چرت پرت هاساعت نه شد من همه وسایل هامون رو گذاشتیم صندق عقب علی زود زنگ زد که آدرس بدین بیایم دختر یه ادرس تو باغمیشه داد و رفتیم رسیدیم دوتاشون هم محشر بودن من مونده بودم که اینا این مانتو و شلوار رو چطوری پوشیدن اگه دقت میکردی خط کسشون هم معلوم بود! اول که سوار شدن دوتاشون هم پشت سوار شدن من چیزی نمیگفتم و با جی پی اس گوشیم ور میرفتم علی هم داشت دوتاشون رو با حرف های که اصلا هم سکسی نبود حشری می کرد رسیدیم پلیس راه تبریز دیدم وای معمور وایساده به ماشینا میگه مدارک تو دلم گفتم نرفته گرفتنمون علی از کنار یه 18 چرخ که به اون گفت بکش کنار رد شد جوری شد که فکرش به اون بود ما رو اصلاً ندید خلاصه یه چهل کیلومتری رفته بودیم که علی گفت یکی تون بیاین جلو من برم عقب چشمام رو ببندم میگفت چشمام درد میکنه دورغ میگفت من میدونستم که می خواد چیکار کنه کشید کنار الهام امد جلو چون من بیشتر با اون راحت بودم 1:30ساعت بود که تو راه بودیم بد جور خواب زده بودم به سرم الهام برام داشت چای میریخت من صدای ضبط رو هم زیاد کرده بودم که خوابم نبره یهو به اینه وسطی نگاه کردم دیدم بله علی دارم با دختره لب میره خواب از سرم پریده بود همش میخواستم بکشم کنار من برم عقب استراحت چون شب هم بود چراغ ماشین ها از روبرو اذیت میکردبه علی گفتم علی من خوابم میاد بیا یکم تو برون علی گفت پدرام<br />
چشمام خیلی درد میکنه می دونستم دروغ میگفت گفتم علی منم خوابم میبره! با هزار مصیبت علی رو کشیدم جلو علی گفت پس برو عقب تو با ستاره که دختر خالش بود بشین میدونستم می خواست الهام هم بازی بده ولی نذاشتم گفتم الهام هم بیاد عقب شما برین جلوما راه افتادیم همش تو دلم میگفتم چطور دوستم رو بزارم رو پاش یا چیزه دیگه ولی میگفتم یهو ناراحت میشه میگه چای نخوره پسر خاله شدی من با ترس خودم رو کشوندم وسط دوتا صندلی جلو که کنترول ضبط رو بردارم خودم رو چسبوندم به الهام چیزی نگفت احساس کردم ناراحت نشده به بهونه ی این که ساعت رو نگاه کنم دستش رو گرفتم بعد خندید گفت چته؟ بپرس بگم چنده! خندید گفت دردم گرفت فهمیدم ناراحت نشده گفتم حالا که اینطور یه گاز از گردنت میگیرم میبینی درد به چی میگن من اول یه بوس کردم از گردنش چون می خواستم حشری بشه گفتم اول بوس کردم که بعد درد کنه دیگه نمیزاری بوسش کنم تا درست بشه تا امد بگه نکن و مقاومت کنه من یه گاز کوچیک از گردنش کرفتم ولی ثابت مونده بودم دیدم بله تون صداش عوض شده و میگه پدرام جون من نکن ولی در حالی که چشماش رو بسته بود زیر گوش یواشکی گفتم بازم گاز بگیرم فقط شنیدم گفت پدرام نکن یکم گردنش رو خوردم دیگه نای نداشت حرف بزنه بهم گفت پدرام رو پات یکم درازبکشم منم از خدا خواسته قبول کردم همون طور که دراز کشیده بود من داشتم سینه هاش رو از رو تاپ که از زیر مانتو پوشیده بود میمالوندم &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; دیدم یکی داره میگه بیشعور پاشو رسیدیم خیلی رانندگی کردی خسته شدیچهار ساعت و نیم بود تو راه بودیم ولی برای من مثل برق ثانیه ها رد میشدن وقتی داشتم پیاده میشدم به گوش علی گفتم علی به الهام دست نزنی گفت چرا گفتم بعداً میگم به دختر گفتم شما برین رو تخت بگیرین بخوابین من و علی هم میریم اون یکی اتاق خواب می خوابیم ساعت 3 بود که من و علی هم خوابیدیم ساعت ده صبح بود دیدم یه صدای ناز میگه بچه ها پاشین ما حوصله مون سر رفته وقتی بیدار شودم دیدم وای دوتا دختر نار ملوس جلوم واستاده علی به گوشم میگه پدرام کودوم الهامه کدوم شتاره؟ گفتم بیشعور شتاره نه ستاره خودم هم تشخیص نمیدادم چون دوتاشون هم لاغر بودن نه زیاد لاغر دو حد خوب سینه هاشون بزرگ نبود من اصلاً از سینه ی زیاد بزرگ خوشم نمیاد ولی اندام و کمرشون خیلی خیلی خوب بود نگو از ما یک ساعت زود تر بیدار شده بودن آرایش کننرفتم که زود یه دوش بگیرم بپرم بیرون دیدم به علی از من جلوتر رفته گفتم علی درو باز کن منم بیام آخه ما مثل دوتا داداشیم هیچ چیز برامون مهم نیست وقتی دوتا تو حموم بودیم دوتا دخترا بیرون از خنده قش کرده بودن که ما تو حموم داریم کشتی میگیریم!بالاخره امدیم بیرون وای چه صبحانه ای درست کرده بودن ننم تا حال برام تو عمرم همچین صبخانه ای درست نکرده بود! نشستیم چهار تای حسابی خوردیم چون یه روز خوب در انتظار ما بود ستاره گفت علی- پدارم بیاین بریم بیرون تو جنگل بگریدیم الان هوا خوبه یکم که بگذره شرجی میشه زدم زیره خنده گفتم مامانه من گفته نرو یهو میری گم میشی میرزا کوچک خان جنگلی میشی! رفتیم یه 1ساعتی بود باهم گشتیم از تو جنگل همش الهام میگفت پدرام برا من از اون توت جنگلی ها بکن بده بعد برگشتیم ویلا علی گفت نهار رو شما درست میکنین شام رو هم ما قبول کردیم دخترا شروع کردن به درست کردن ناهار که اماده باشه بریم آستارا بگردیم بعد بیایم ناهار بخوریم همین طور هم پیش رفت رفتیم استارا علی بهم گفت پدرام ببین اگه دخترا برا آبشنگولی پایه هستن چهار تا آبجو یه مشروب بگیریم شب باید کارشون رو ردیف کنیم! منم قبول کردم و الهام رو کشیدم عقب گفتم اگه میخورین بگیریم گفن نه چهار تا زیاده همون دوتا بگیرین بسه بالاخره گرفتیم و برگشتیم ویلا رسیدیم خونه من رفتم دراز کشیدم جلو تی وی علی رفت به دخترا کمک کنه خدا میدونست کمک کنه یا&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ولی به علی گفته بودم به الهام دست نزن اونم مثل مرد قبول کرده بودناهار و خوردیم بعد جعع کردیم الهام گفت من میرم حموم خیلی عرق کردم ستاره هم بعد اون رفت همین طور که چهار تا مون هم علاف بودیم هرکی یه جا دراز کشیده بود علی یهو گفت پدرام ببین خاک تو سرت از دیشب با برق زخیره داشیتم استفاده میکردیم پاشو بریم از جای بنزین گیر بیاریم بیایم ژنراتور رو روشن کنیم تا شب نشده دوخترا موندن خونه منو علی رفتیم بنزین گیر بیاریم همون از جاده خاکی زده بودیم تو گردنه یکی با گالون بنزین می فروخت زود گرفتیم و برگشتیم با هزار مصیبت رفتیم جور کردیم راستی خود اونجا برق داشت ولی یه ماه قبلش به بابای علی گفته بودن که برق اینجا مشکل داره برا مدتی قطع میکنیم تا تعمیر شههوا هکمی تاریک شده بود توی جنگل از لای درختا نور کم رنگ دیده میشد کم کم صدای عجیب غریب حیوانات شروع شده بود خیلی جالب بود الهام و ستاره داشتن سکته میکردن تا این که علی گفت من میرم بیرون باربیکیو رو روشن کنم تو هم جوجه ها رو ردیف کن تا غذا رو دروست کنم ستاره جلو تی وی بو من و الهام هم که بهم خیلی کمک کرد داشتیم غذا درست میکردیم سی سیخ جوجه کشیدم چهل دفعه من الهام رو بوس کردم اونم هی عشوه میومد بعد همه چی رو آماده کردیم تا شام بخوریم علی رفت یه اب انار و یه مشروب و دوتا آبجو آورد گفت خالی خالی که نمی چسبه شام رو خوردیم من زیاد مشروب نخوردم چون می خواستم این لحظه ها به یادم بمونه دخترا هم زیاد نخوردن یکی همون علی خودش بود که خیلی در حد مرگ خوردگفتم علی امشب من با الهام می خوابم الهام به خودش امد یهو گفت شتر در خواب بیند پنبد<br />
انه می دونستم داره ناز می کنه دست الهام رو گرفتم گفتم ما دوتا میریم یکم تو بالکون بشینیم شما هم یه بلای سر خودتون بیارید من زود پریدم قلیون رو جور کردم دوتای تو بالکون بودیم که من به الهام گفتم الی میزاری بوست کنم گفت تو که از صبح صد بار بوس کردی چیزی نگفتم داشتم به روبرو نگاه میکردم دستم رو انداختم دور گردنش به گوش اروم گفتم گل من دوست دارم با این که از من 2 سال بزرگ بود ولی یه حس خواصی داشت بهش گفتم الی چشمات رو ببند و شرو ع کردم گردنش رو خوردم یه پنج دقیق میشد که من داشتم گردنش رو می خوردم و دستم لای دوتا پاش بود پاهاش رو چسبونده بود به هم گفت پدرام دوست دارم ولی اینجا نمیشه ستاره میدا می بینه گرفتم بغلم گفتم ببرمت اتاق با صدای نازش و حشری بودن صداش گفت ستاره ببینه بد میشه منم که میدونستم علی الان داره ستاره رو میکنه گفتم اگه ببینه میگم خوابش برده از این حرف من خوشش امد و سرش رو گذاشت رو شونه ی من گفتم بغلم بردم تو اتاق گذاشتم رو همون تختی که دیشب با ستاره خوابیده بودن گفت پدراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام گفتم چی شده گلم؟ گفت میای پیشم یا تنهام میزاری؟ دراز کشیدم کنارش سرش رو گذاشت رو دستم با هم روبرو بودیم بهش گفتم الی من تو رو می خوام و بعد همین حرف لبم رو گذاشتم رو لبش شروع کردم به خوردن لبش هیچ عکس العملی نشون نمیداد دستم لای موهاش بود برای اولین بار توی عممرم داشتم به راحتی که الان کسی میاد یا کسی گیر میده چیزه دیگه با خیال راحت سکس میکردم چشماش رو بسته بود گفتم الی چی بیشتر دوست داری گفت تو هرچی دوست داشته باشی گردنش رو خوردم از این کار خیلی خوشش می یومد داشتم براش سینه هاش رو میمالوندم میگفت محکم فشار بده گفتم الی میخوای لباسهاتو در بیاری گفت می خوام تو دربیاری خونه و اتاق خیلی ساکت بود فقط صدای کردن علی و ستاره میومد دیدم که این صدا داره این لحظه ی من الی رو به هم میزنه با گوشیم یه آهنگ ابرو گوندش ملایم باز کردم و گذاشتم رو ریپیت که دوباره تکرار بشه به الی گفتم پا میشی تاپت رو در بیارم گفت باشه ولی نایی نداشت براش در اوردم موند یه سوتین و شلوارک سفید که شرت مشکشی که بدنش عرق کرده بود دیده میشد بوی عرق نبود بوی خواصی میداد محشر بودمحکم گرفتم بغلش کردم گفتم الی کاری میکنم بهترین لحظه ی زندگیت باشه شروع کردم به خوردن گردنش آروم رفتم پایین تر همش الی میگفت پدرام دارم تو آتیش میسوزم آه میکشید و چشماش بسته بود و اشک میریخت منم داشتم نوازشش میکردم سوتین ش رو در اوردم وای الان میدیدم بدنش چی بود و هست سفید تمیز یه لک هم نداشت دو تا سینه سفید که سر سینه هاش قهوه ای تیره دورش هم صورتی کم رنگ بود بهش گفتم الی اینا ماله کیه گفت مال پدرامم هست براش خوردم آه میکشید و گریه میکرد گفتم گلم چرا گریه میکنی گفت دست خودم نیست گفت شاید هم از روی دوست داشتن هست رفتم پایین تر داشتم شیکمش رو بوس میکردم از این کار هم خیلی خوشش امده بود زیپ شلوارکش رو کشیدم پایین دستم رو گذاشتم رو کسش خیلی خیلی داغ بود داشت می سوخت گفتم الی چرا این همه داغ بدنت گفت گلم میخوام سردش کنی اولش نگرفتم چی گفت بعد فهمید که می خواد ارضاش کنم شلوارک و شرتش رو دراوردم یه فرشته ی ناز یه دونه واقعاً تمیز و بدون لک بود مثل این بود که قبلاً دست نخورده پاهاش رو باز کردم براش کسش رو تا ارضا بشه خوردم یک لحظه دیدم میگه پدرام محکم بغلم کن بغلش کردم و با دستم کسش رو میمالوندم آب کوسش جاری شده بود بوی خوبی داشت یک لحظه محکم منو بغل کرد و بدنش لرزید فهمیدم ارضا شده گفت پدرام نمی خوای خودت لباس هاتو دربیاری؟ یادم افتاده خودم لباس همو درنیاوردم ولی الی لخت لخت هست گفت پدرام من خجالت میکشم من جلوی تو لختم ولی تو &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. منم زود لباس همو در اواردم ولی شرتم مونده بود الهام گفت پدارم من از ساک زدن بدم میاد نگو برات این کارو بکنم منم قبول کردم الی تازه به خودش امده بود گفتم پس چیکار کنم بکن تو کسم دیدم آخه خشک که نمیشه کیرم رو کردم لای پاش که یکم خیس بشه وای لا پای کردن دوختر هم خیلی حال میداد کیرم رو گزاشتم دم کسش گفتم گل من نمیترسی که گفت نه زود باش که من الان میمیرم نکنی تو آروم فشار دادم تو وای انگار رفته بود تو کوره آتیش کرده بودم همش رو که تا ته کرده بودم تو دیدم یه اه بلندی کشید گفت پدرام میدونی &#8230;..؟ گفتم گلم چی رو میدونم؟ گفت میگم یه ده دقیقه بود داشتم تلنبه میزدم گفتم داره ابم میاد قدری گریه کرده بود که دیگه حال حرف زدن نداشت گفت بزار بریزه توش منم خالی کردم همون جا همون طور که تو بغلم بود با گریه گفت پدرام سرطان کبد درام واقعاً حالم خیلی بد شده بود رفتم یه قرص ضد حاملگی اوردم و خورد با گریه تا صبح تو بغلم خوابیدصبح بیدار شدیم اصلاً باورم نمیشد که دیشب خواب بود یا واقعیت چون اصلاً حوصله نداشتم به علی گفتم ظهر برگردیم و برگشتیم تبریز تا تبریز اصلاً تو خودم نبودن همش الهام صدام میکرد یهو به خودم میومدم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;بعد ها بهم گفت من تا حال با کسی سکس نداشتم پردم هم خودم با دستم پاره کرده بودن به قرانی که تو ماشینم بود دست زد قصم خورد و من اولین و آخرین کسی بودم که باهاش سکس کردمتا این که دو هفته پیش از پیشم رفت واقعاً دوسش داشتم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177476</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادر لاشی و پسرک کیر کلفت حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 31 Oct 2019 06:01:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[الانشم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تمرینات]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چادرتو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسشون]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مییومد]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سمیرا بود واستون تعریف کنم. فیلم سکسی سکس ما از آنجایی شروع شد که یه روز اتفاقی سمیرا واسه گرفتن کتاب اومد خونه ی ما منم اون سکسی روز شانس اورده بودم که خانواده رفته شاه کس بودن بیرون سمیرا قبلا هم رابطه صمیمی با من داشت اما نه در حد سکس. کونی منم دنبال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سمیرا بود واستون تعریف کنم. فیلم سکسی سکس ما از آنجایی شروع شد</h2>
<p>که یه روز اتفاقی سمیرا واسه گرفتن کتاب اومد خونه ی ما منم اون سکسی روز شانس اورده بودم که خانواده</p>
<h3>رفته شاه کس بودن بیرون سمیرا قبلا هم رابطه صمیمی با من</h3>
<p>داشت اما نه در حد سکس. کونی منم دنبال فرصتی بودم که از این صمیمیت استفاده کنم و بتونم باهاش سکس</p>
<h4>داشته جنده باشم. اون روز که اومد واسه گرفتن کتاب اول</h4>
<p>سکس تو ذهنم نبود اما بعد پستون که واستاد تا کتابو پیدا کنم یه دفعه فهمیدم فرصت خوبیه واسه حرف زدنو</p>
<h5>نزدیک شدن کوس به هم. سمیرا که توی حیاط بود واسه</h5>
<p>اینکه بکشونم خونه صداش زدم بیا داخل خونه تا پیداش کنم اولش یه کمی ناز کرد گفت کار دارم درسام مونده اما سکس داستان من کشوندمش خونه.</p>
<h6>وقتی نشست واسش چایی اوردم بعد رفتم دنبال ایران سکس کتاب دنبال</h6>
<p>کتاب که میگشتم باهاش شروع به صحبت کردم خلاصه کتابو واسش پیدا کردمو رفتم پیشش نشستم. گفتم تو درست چه مشکلی داری که این کتابو میخوای بهم گفت تمرینات ریاضی پیش دانشگاهی رو بلد نیستم واسه همین میخوام از گام به گام بنویسم. بهش گفتم اگه بخوای یادت میدم اما مثل همه دخترا اولش ناز کرد. منم خلاصه راضیش کردم. من شروع به درس دادن کردم توی وسطای درس که واسش تمرین میدادم تا حل کنه وقتی خم میشد سینه های سفید تپلش به چشمم میخورد که منو دیوونه میکرد. منم فکر کردمو پاک کن انداختم لایه سینه هاش وقتی که پاک کن افتاد لایه سینهاش یه دفعه بهم نگاه کرد. گفتم ببخشید افتاد لایه سینهات بهم گفت بیشعور درست حرف بزن. خیلی ناراحت شده بود منم با خنده گفتم خب مگه بده افتاده لایه سینه هات با این حرف من یه نیش خندی زد فهمیدم که اهلشه. یواش یواش خودمو چسبوندم بهش اولش خودشو میکشید کنار اما بعدش دیگه گذاشت بچسبم بهش روسری و یه چادر سرش بود بهش گفتم چادرتو در بیار تا راحت باشی دیدم درنمییاره خودم درآوردم. بهم هیچی نگفت منم دیگه داغ شده بودم داشت روم باز میشد درسو ادامه دادیم تا اینکه گفت دیگه خسته شدم منم گفتم چه زود خسته شدی هنوز که چیزی بهت یاد ندادم. خلاصه وقتی داشتیم استراحت میکردیم من دستمو انداختم گردنش گفت چیکار میکنی دستتو بنداز گفتم چیکار کردم مگه خوردمت کاره بدیه؟ ساکت شد و چیزی نگفت روسریشو انداختم پایین و موهاشو لمس کردم گفتم چه موهای نرمی. چیزی نگفت ساکت بود منم سرشو گرفتمو واسه اولین بار یه لب زوری گرفتم سرشو میکشید عقب اما وقتی دهن توی دهن شدیم اروم شد و لبو داد بعد لب گفت داری چیکار میکنی؟ گفتم سمیرا دوستت دارم خیلی وقت پیش بود که میخواستمت با هم تنها خلوت کنیم. یه خنده ای کرد و گفت دیوونه شدی تا الانشم زیاد بود همینو که گفت دوباره ازش لب گرفتم اینبار طولانیش کردمو خوابوندم زمینو روش خوابیدم دیگه زیرم بود فقط ازش لب میگرفتم دست به سینهاش زدم اونم اعصبانی شد گفتم سمیرا تروخدا نگو نه من هرچه قدر گفتم قبول نکرد خلاصه اونقد روش خوابیدمو لب گرفتمو ازش خواستم که دیگه قبول کردو ادامه دادیم همون سمیرایی بود که فکر میکردم عمرن بتونم باهاش سکس کنم اما الان روش خوابیده بودم با سینهاش بازی کردمو خلاصه از زیر سوتین در اوردم وای وای چه سینه هایی فکر میکردم دارم خواب میبینم سینهاشو آروم آروم خوردمو لیسشون زدم دیگه سمیرا هم حشری شده بود شلوار سفید پوشیده بود درش آوردمو از روی شرتش کسشو مالیدم بهم گفت ترو خدا بهش دست نزن گفتم چرا گفت پردم پاره میشه. گفتم وقتی میمالم که پاره نمیشه هر دومون خندیدیم خداییش نمیخواستم از جلو بکنمش هدفم از پشت بود شرتشو در اوردم حالا یه مامانی سفیدم تپل با لبای قهوه ای منظورم کسه سمیرا جلوم بود دیگه لبام خشک شده بود ازش یه لب گرفتمو ازش خواستم کیرمو بگیره دهنش اونم قبول کرد خودش کیرمو دراوردو کرد توی دهنش اونقدر واسم ساک زد که داشتم از حال کردن مترکیدم دنیا رو سرم میچرخید سمیرا کیرمو از دهنش انداخت بیرونو خوابید زمین گفت بکن تو کونم فقط آروم زود باش بکن منم فوری از فرصت استفاده کردمو یه تف انداختم روی سوراخ کونشو آروم سرشو گذاشتم روی سوراخش آروم آروم فشار دادم اما سوراخش خیلی تنگ بود خلاصه به زور کردم سرشو توی کونش یه جیغی کشیدو گفت عوضی آروم منم که داشتم از حشری بودن میمردم شروع به تلمبه زدن کردم سمیرا هم بهم میگفت عوضی آروم بکن تند تند این جملرو میگفت اما من بهش توجهی نمیکردم و تلمبه میزدم چند لحظه بعد داشت آبم مییومد که به سمیرا نگفتمو با همون تلمبه هام ریختم توی کونش صبر کردم کیرم کاملا خالی بشه بعد درش آوردمو خوابیدم روش گفتم سمیرا خیلی دوستت دارم دنمباله همچین روزی بودم اونم خندیدو گفت از این روزا واست باز مییارم بعد یه لب گرفتمو لباسامونو پوشیدیم به درس ادامه دادیم باز روزای بعد منو سمیرا&#8230; امیدوارم از این داستان لذت کافی برده باشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176915</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سینه گنده مامانی و دوست داشتنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Sep 2019 05:48:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارومیه]]></category>
		<category><![CDATA[اسمشون]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پریشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درامده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرتون]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحوال]]></category>
		<category><![CDATA[ویتامین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[برای گفتن که خوده شیوا فیلم سکسی اسرار داره اون بگم کردن یکی از خاله اش که تویی کار شیوا دخالت می کرد &#8211; این خاله که سکسی خاله پروین نامه داره زنی 45یا 47 شاه کس ساله 2 بچه داره داستان طوری شروع شد که پروین خانم می گفت چرا علی کونی و شیوا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>برای گفتن که خوده شیوا فیلم سکسی اسرار داره اون بگم کردن یکی</h2>
<p>از خاله اش که تویی کار شیوا دخالت می کرد &#8211; این خاله که سکسی خاله پروین نامه داره زنی 45یا</p>
<h3>47 شاه کس ساله 2 بچه داره داستان طوری شروع شد که</h3>
<p>پروین خانم می گفت چرا علی کونی و شیوا اینقدر با هم صمیمین و شاید خبرای باشه فوض درست می گفت</p>
<h4>من جنده شیوا گفتیم توی ارتباط با هم وقتی کس باشه</h4>
<p>حواسمون جمع کنیم داستان اونطوری شد پستون که شیوا خونه خالش داشت می رفت و مردی از اونجا دیده که درامده</p>
<h5>بعد خودش کوس وراد خونه خاله شده بعد سوال جالبی که</h5>
<p>خاله پروین کرده کسی ندیدی شیوا گفته نه باید کسی می دیدم بعد رنگ خاله پروین پردیده از این حرفا بعد خیلی سکس داستان هوای شیوا داشته</p>
<h6>تا اگر چیزی هم دیده باشه به کسی ایران سکس بگه بعد</h6>
<p>چند روز خاله پروین شیوا می بینه باز همون سوال می کنه که تویی خیابون کسی ندیده شیوا گفته اگر باکسی دوست اشکال نداره شما بزرگین شوهرتون فقط سر کاره از صبح تا شب بچه مدرسن و از&#8230;. این حرفها گفته اره من دیدم ولی که خالم بچه نیست من هم به کسی نمی گم که این خواستگار قبلی خاله پروین بوده دوستش داره از این حرفها فقط هم با هم صبحت می کنن و شیوا اعتماد خاله پروین به خودش جلب می کنه بعد از چند وقت شوهر خاله پروین که برای کاری به تهران رفته بود و می دونستیم قرار خبری بشه هری ما کمین کردیم بعد لحظی که اقا خونه بود شیوا در زد و در با تخیر زیا باز شد که بعد هم سریعن آقا رفت بیرون بعد از چند دقیقه من هم رفتم در زدم که اقامحمود گفته بیام دفترچه حسابی از خونه ببرم که قبلآ هماهنگ کرده بود ولی 3 روز دیرتر رفتم سراغش و زمانی که من داخل رفتم شیوا پیش خالش بود توی اتاق خواب پرشونی بهم ریخته شدن خاله پروین دیده بود خاله پروین با عجله لباس پوسیده بود که پیش من اومد با موهای پریشون و دامنی که داشت مرتب می کرد وجالب اینجا بود سوال کردم این اقا اشنا اقا محمود بود گفته نه اره همکارش بود خلاصه اون نه فهمید چی گفت من گفت فکر کنم لباس تون برعکس پوشید تازه بود که به خودش امد و رنگش بیشتر پرید خلاص من دفترچه پیدا کردم رفتم بعد منتظره تلفن شیوا شدم که با هم جایی قرار گذاشتیم که خاله پروین سوال کرده که من متوجه شدم یا نه بعد هم منتظره ببین که چون باهات صمیم هستم چیز بهم می گی یانه اون برای شیوا گفت اره ورد اسرار کرد بعد هم خاله پروین سر کس شول کرده داده همین بار اول بود از این حرفا نزدیک تابستون بود که قرار شدم خانم بره اصفهان خونه بردارش من خوشحال که خونه خالی شیوا زنگ زدم شیوا و شرایط براش گفتم دیدم گفت که موقع امتحان سال سوم بود کنکور از این صبحت ها من هم گفتم هر روز نمی خواد بیای 1 امدی هم کافیه گفت باشه &#8211; موقع اش شد خانم صبح رفت و من اون روز مرخصی بود و توی کف شیوا که ساعت 12 بود که شیوا زنگ زد وگفت یکی از دوستام میاد اونجا بزار بیاد داخل که از کامپیوتر از کجا نوشته تایپ من ببره از این حرفها گفتمش امروز نمی توانی بیای گفته نه من کمی ناراحت شدم گفت امد بهم زنگ بزن گفتم باشه اسمش چیه گفت شیرین &#8211; ساعت نزدیک 1 بود زنگ خونه به صدا در اورمد که شیرین خانم بود خانمی لاغر اندام سفید موهای حنای بلی قرمز با مانتی تنگ کوتاه طارف کردم امد داخل نشست بعد زنگ زدم شیوا گفتم دوست اومد گفت خیلی خوش تیپه گفته اره خوشکل هم هست گفتم اره ( توی یه لحظه شیوا گفت دوست داری بکنیش بدم نمی اومد گفتم نه تا شیوا هست چرا دوست شیوا دیدم شیوا گفت علی خیلی شیرین خیلی حشری تا عصر هم هستش تازه اون دختر هم نیست می توانی از کس بکنیش گفت اره گفت بله گفتم چطوری شروع کنم گفت فقط بهش بگو راحت باش من هم گفتمش خوش راحت باشه خودش شروع کنه گفت بهش خب می کنی اون هم می خواد گفت باشه ) گفتم شیرین خانم شما راحت باشید گفت خواهش می کنم مانتیو شو در اورد و روسریش یه تاپ بندی صورتی پوشیده بود با سوتین سفید و شلوار لی طوسی رنگ بعد هم کمی حرف زد و حرکتی توی خونه کرد موهای سرش باز کرد بعد حرف سکسی زد گفت چند وقت شیوا رو میکنی خیلی تعریف می ده من هم حرف اینار که شیرین خانم رفت توی کار لب این صحبت ها بعد کیرم گفت من لخت کرد و شروع به ساک زدن کرد و بعد گفت می دونم سینه های به شما حال نمی ده گفت شیوا جون گفت سینه های بزرگ دوست دارید بعد هم لحظه به لحظه ساک می زد من رو حشری می کرد من توی این فرست برم دستشویی رفتم کمی ویتامین زدم بهمراه قطر و غیره بعد دیدم خانم لخت لخت نشسته منتظر من هم زیاد منتظر نه گذاشتم ایشون کیرم دادام بهش بخوره بعد شروع به کردنش کردم کس تنگی داشت توی 20 دقیقه اول ابم داشت می ورمد البته شیرین هم ارا شده بود چون کیر من بجای بلند کلفتی زیاد داره هر دوی ما توی اوج شهوت بودیم که ابم می خواست بیاد گفت شیرین داره ابمم میاید کیرم سریع در اورد گذاشت تویی کونش من هم فشار دادم ه های کشید 3 یا 4 داخل بیرون کدم ابم امد من رفت دوشی بگیرم زیاد روم توی روش باز نشده بود زیر دوش بودم به یاد کس شیوا افتادم توپل بود تقریبا بی مو البته شیوا سبزه بود توی کف شیوا بودم که شیرین اورمد توی حمام دنبالم وگفت شیوا گفته یه زنی بهش بزنی من هم درامدم رفت بیرون دیدم شیرین رفته دوش بگیر توجه نکرده بودم من هم شیوا رو می کردم هم شیرین هر دوی اونا اسمشون با ش شروع می شد البته شیوا اسمش سیما بود که بهش شیوا می گفتن .من رفتم زنگ زدم به شیوا گفت حال می کنی با شیوا ببین چه کرده برات گفتم اره گفت شیرین چطوره گفتم خوب و تنگ گفت یعنی من گشادم گفتم نه راستی کی میای اینجا گفت می خوای بعد شیرین سیر نشدی من هم بکنی گفتم اره ولی نه کار مهمی باهت دارم گفت عصر سعی می کنم یه ساعت زودتر بیام عصر شد و شیوا امد البته توی این فاصله 2 دیگه شیرن کردم ولی خیلی خوب هم حال داد شیرین جانشیوا اومد و بهش گفتم شیرین بفرست بره شیوا به شیرین گفت برو دیگه ممنون از لطفت که شیرین گفت خوب باشه اگر می توانه تو رو بکنه من هم باشم من هم بکنه شیوا گفتش نه منو خصوصی می خواد بکنه خلاصه شیرین رفتبعد شیوا رو لخت کردم با شورت و سوتین بردم تو رخت خواب بهش گفتم یه خواهش ازت دارم گفت چیه بهش گفتم ناراحت نمیشی گفت نه مگر افتاقی افتاده گفتم نه ولی یه چیزی می خوام گفت بگو کوشتیم می خواستم از اجازه بدی تورو از کس بکنم گفت الان گفتم نه بعد الان که خالت نیست بهم گفت و علی من دخترم و اگر خواستم ازداواج کنم گفت اون هم درست می کنم گفت چطور گفتم من یه دوستی دارم دکتره از این کار زیاد کرده بیشتر خیاط تا دکتر بهم گفت بزار فکر کنم بعد لاس خشکه با شیوا زدم البته بعلاوه خوردن سینه های زیاد شیوا روزه 4 بود که خانم اصفهان بود که ساعت 12 من امده بودم خونه ساعت 2 بود که شیوا زنگ زد البته خبری ازش نداشتم من خونه اون هم رفته بودم ولی باز هم ندیده بودمش جواب تلفن هم نمی داد من گفت شاد ناراحت شده توی دلم گفتم شیوا از دستم پرید ساعت 2 بود که زنگ خونه به صدا در اورمد دیدم کسی کلید انداخت در میاد داخل گفتم نه کنه خانم ولی چرا نگفت بعد گفته بود حال حال هستم توی همین فکر ها بودم که دیدم شیوا خانم با لباس مدرسه کولی امد داخل گفت ای خونه گفتم اره سلام کرد اومد داخل بعد با هم رفتم داخل خونه گفت کجای دختر خوب نیستی چه خبر گفت هیچی کمی گرفتار بودم کار داشتم خوب چه خبر گفت هیچی ورفت توی اتاق کرد که لباس عوض کنه بعد اومد دیدم یهتی شرت سومه ای کوتاه پوشیده با شلوارک نخی سفید بعد هم اومد نشست کنارم شروع کرد صبحت کردن حال واحوال مجدد پرسیدم بهش گفت می ببینم سوتین نپوشیدی گفت شورت هم نپوشیدم گفتمش خیلی داغی گفت اره مخصوصا شیرین هم داغترم کرده گفتم چطور گفت شیرین از کس دادن زیاد حرف زد بعد از لذتش بعد هم گفت خوب کس می کنی نه محکم نه اروم بعد هم زود هم ارضا شده بود من هم می خوام کس بدم &#8211; بعد کلی شیوا اروم کردم از سکس گفتم لب گرفتم با سینه هاش بازی کردم از پشته لباس خیلی نرم اروم ماساز دادمش بعد لختش کردم شورتش پاش کردم سینه هاش اروم خورد خیلی لذت داشت کمرش شروع به خوردن کردم همینطور باکسش بازی می کردم تا خیس خیس شد بعد کمر باستن پاهش همه خارو خوردم شورتش دراوردم کسش خشک کردم خوردم بازی می کردم لحظه به لحظه تنفسش تندتر تندتر می شد بعد کیر به کسش می مالیدم اروم اروم بیشتر از 1 ساعت کارم همین بود بعد کیرم توی کسش کردم فقط وفقط سرش اروم فشار می دارم تا جایی که می توانستم با سینه هاش بازی می کردم فشار بیشتر کردم که جیغی زد ومقداری خون بیون اومد هی بهش می گفتم اروم باش اروم باش خودتو شول بگیر کیر تا نصبه فرستادم شوت خورم زیرش گرفتم تا خون ها جمع کن چند لحظی کیرم نگه می داشتم بعد اروم عقب جلو می کردم بعد فرستادمش به دستشویی تنش می لزدید همراش رفتم و خودم شوستمش بعد لحولی دورش پیچندم و روی تخواب خواب بودمش اروم می بوسیدمش وباهش حرف میزم با سینه هاش بازی می کردم تنش عرق کرده بود از ترس باهش باز یکردم بعد شورت نشون دادم گفتم توی دیگه دختر نیستی کس من شدی خندی سردی می کرد می گفت برو کمشو بیشعور زده کسمو پاره کرده می خنده رفتم خوابیدم روش و می مالودمش بعد کیرم کردم توی دهنش گفت ساک بزن شروع به ساک زدن کرد بعد با سینه هاش بازی کردم خوردم همینطور کسش با کسش خیلی بازی کردم تا تردیک به ارضا شدنش بعد کسش خیس خیس شده بود که کیرم توی کسش گذاشتم اروم اروم شروع کردم به کردن کسش و هر لحظه بیشتر فشا ر می دادم داخل گاهی هم نگه می داشتم تا اینکه کامل گذاشتم داخل تا اخر رفت تو اون روز خوب همن یک بار از کس کردمش و این وسط شیوا اراضا این بار ارضا شدن همراه با بودن کیرم توی کسش بود نه توی کونش بعد تمام ابمو روی سینه هاش ریختم شیوا اوشب رفت خونه یعنی عصر ؛ من هم شب ساعن 8 رفتم خونه اشون به بهنای دید و بازدید که شنیدم مامانش میگه خواب امروز خسته بود خوابیده من تویی ددلم گفتم بله امروز خانم شده بود چند ماهی از داستان من و شیوا می گذاشت که من با اون سکس داشتیم مثل زن وشوهر فرقی نداشت هفتی 1 بار یا چند بار گاهی ماهی هیچ بر هر حال با هم پایه بودیم تا اینکه یه روز بازهم نزدیک زمستون بود که خانم برای زیارات به مشهد رفته بودبا مامان شیوا بعد هم خونه ما خالی بود و هم خونه شیوا البته شیوا یه خواهر و برادر کوچک تر از خودش هم داشت و مهم و جالب بودن این که مهمانی از فامیل ها که ارومیه امده بود که دختر بود و 2 سال از شیوا کوچک تر بود البته پسر خاله های شیوا شب می رفتن اونجا که شب افتاقی چیزی نباشه من بخاطره کمر درد چند روز مرخصی گرفتم و خونه بودم البته هوا هم برای ما سرد بود نه برای دختر ارومیه که شیوا با اون خونه ما اومدن شیوا طبق همیشه لباس راحت پوشید به مینا گفت که لباس عوض بکنه راحت باش بعد از نیم ساعتی که خانم مینا برای عوض کردن لباس رفته بود اومد بیرون مینا با تی شرتی تنگ کوتاه با یه دامن کوتاه زرد رنگ و تی شرتی قرمز وتند چشمکی برای شیوا زدم که این چطوریش اون گفت بیخیال و پرید تویی بغلم و شروع به لب گرفتن کرد گفت اروم شیوا مینا گفت مهم نیست می دونه من هم شروع کردم به لب گرفتن حال کردن که شیوا لباس من و خودش دراورد بعد هم خوب دیگه شروع کردم به کردن شیوا از کون کس ساک زدن و هر چیز دیگه البته مینا اندامی باریک داشت تقریبا مثل شیرین ولی نسبتا سینه ها بزرگ تر بودن ولی به پستون شیوا نیم رسید جزء یک نفر که داستانهای بعدی مگم که مینا حشری شد شروع کرد به ور رفتن با خودش به شیوا گفت کونه یا کس گفت نه کون ولی کنش صدا سگ بده گفتم چرا گفت مینا میگه اگر دونفر من بکن هیچ احساسی ندارم گفتم باشه پس من برم سراغش گفت برو گفتم باش برو لباس در بیار لب بگیر با کسش بازی کن تا من بیام رفتم من که قطری مصرف کرده بودم اسپری هم زدم اومدم باهش وررفتن تا جایی که لخته لخت شده بود من سینه هاشو می خوردم شیوا اون از کس می خورد بعد خوابدومش روی شکم من کمرش می خوردم شیوا کس و کونش و اینقدر کمرش ماساژ دادم تا چشماش باز نشدن بعد هم اروم چرخدمش و کیرم گوشه لبش کذاشتم شروع کرد به خوردن بعد کیرم لایی سینه هایش گذاشتم بعد روی کسش خیل مالدم البته ماهرت شیوا هم خیلی بالا رفته بود بعد با کمی ژل کیرم توی کون تنگ مینا کردم که ه ااز دوی ما بلند شد نیم ساعت داشتم کونش می کردم شیوا کسش می خورد گاهی کیرم می لیسید و بهش تف می زد یا سینه هاشو می خورد که خانم مینا این وسط ارضا شد من موندم خوب مینا کردم نزدک 1 ساعت شد که گفت من کافیمه من هم کیرم بیرون کشیدم مینا همونجا دراز کش شد البته من موندم کس شیوا که شروع به کردن شیوا کردم نیم ساعت گذاشت که ابم می خوایت بیاد که شیوا گفت بریز توی کون مینا سریع شیوا توفی به کون مینا زد من هم کیرم توی کونش گذاشت حول دادم توش 1 دقیقه نشدم که هر چی اب داشتم توی کونش ریختم ول شدم از خستگی کمر درد شیوا روی من افتاد با سینه ها بزرگش هر 3 تایی یه 1 ساعت خوابیدم مینا 2 بار بیشتر نکردم اما شیوا خیلی الان هم که دانشجو تهران هست باز هم بیادبرنامه با هم داریم البته از پشته سر شیوا من خیلی که اهل حال بودن کردمحتی یکی از خاله های شیوا که اون هم خوده شیوا ردیف کرد چون زیاد از اون خوش نمی اومد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2520</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به نرمی تا ته وارده جنده خانوم میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Jun 2019 05:51:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افسرده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتهای]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[‫دماغمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کفشامو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[یکجورایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی خاله ام نزدیک به 35 سال شاه کس سنشه ولی تا حالا ازدواج نکرده .خاله منو خیلی دوست داشت و همیشه تا منو کونی میدید میبوسید. منم خیلی دوستش داشتم ولی از سن 18 سالگی به بعد دوست داشتم جنده بکنمش, خلاصه تا حالا که موقعیت پیش نیومده بود هر دفعه که می خواستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی خاله ام نزدیک به 35</p>
<h3>سال شاه کس سنشه ولی تا حالا ازدواج نکرده .خاله منو خیلی</h3>
<p>دوست داشت و همیشه تا منو کونی میدید میبوسید. منم خیلی دوستش داشتم ولی از سن 18 سالگی به بعد دوست</p>
<h4>داشتم جنده بکنمش, خلاصه تا حالا که موقعیت پیش نیومده بود</h4>
<p>هر دفعه که می خواستم یکجورایی پستون سر صحبت رو باهاش باز کنم یک فضول تو خونه بود تا اینکه خاله</p>
<h5>که خیلی کوس وقت بود کار می کرد تونست خونه بخره</h5>
<p>من که خیلی خوشحال شدم به خودم گفتم جوون حالا دیگه مکانش هم جور شد. به هوای کمک کردن وسایل و از سکس داستان این کس شعرها</p>
<h6>رفتم خونشون و کلی کمک کردم کس کش ایران سکس چقدر لوازم</h6>
<p>داشت وقتی اسباب کشی تموم شد رفتم روی کاناپه نشستم به خودم گفتم بابک کس خل این همه کون خودتو پاره کردی برای هیچی خاک تو کونت تو همین فکرا بودم , دیدم با یک لیوان شربت با سینی داره می یاد گفت خیلی زحمت کشیدی بابک جان دستت درد نکنه منم گفتم خواهش میکنم خاله جان من که کاری نکردم لیوانمو که تموم کردم اومد لیوانو برداشت با یک حرکت آروم قری به کون تپلش داد و برگشت . تاپشو کرده بود تو شلوار لی تنگش از پشت عجب هیکلی داشت کیرم یکم حال اومد تو دلم گفتم کی میشه ما این خاله جونو بکنیم&#8221;کونشو بگیرم چنگ بزنم و یک ضرب بکنم توش&#8230;&#8221; تو همین فکرا بودم دیدم دایی ام کلید رو انداخت و وارد آپارتمان شد گفتم کیرم دهنش اینم کلید داره خلاصه اون روز گذشت ما هم کیرمون به همون حالت افسرده قبل برگشت. روزها با خودم کلنجار میرفتم &#8220;بکنم نکنم&#8221; بالاخره تصمیم خودمو گرفتم باید بکنمش&#8221;تا کی براش جلق بزنم هر چی پیش اومد بادا باد اونم بالا خره جوونه کیر میخواد شوهرم که تو این دوره زمونه گیر نمیاد اونم بخواد با خاله ما که کم کم داره پیر میشه ازدواج کنه به هر حال اونم سکس دوست داره پس باید بکنمش! زنگ زدم بهش بعد کلی چاق سلامتی و حال و احوال بهش گفتم خاله اون روز تو کامپیوترت فیلم اسپارتاکوس را دیدم داری میشه بیام خونتون اونو بریزم تو فلش مموریم برای خودم داشته باشم. اونم گفت باشه بیا اتفاقا کامپیوترم یکم دچار مشکل شده باهات کار دارم منم گفتم چشم حتما می یام فقط ساعت 5 خونه هستید گفت آره پس می آی دیگه گفتم آره می یام .ساعت5 رفتم زنگ آپارتمان رو زدم دیدم درو باز کرد یک تاپ مشکی ساده پوشیده و یک شلوارکم پاشه قبل از این , اینطوری ندیده بودمش تعجب کردم بعد کلی حال و احوال رفتم پشت کامپیوتر نشستم کامپیوتر در اتاقی گرفته بود که دراور وجود داشت. خاله گفت من میرم حموم اگه چیزی خواستی برو از یخچال بردار گفتم ممنون خاله جان حتما. کلی کامپیوتر شو فضولی کردم دگمه سرچ رو زدم ببینم عکی مکس چی تو کامپوترش داره دیدم کلی عکس هیدن تو کامپیوترش داره خوشحال شدم گفتم جوون عکس سکسی به طور اتفاقی یکیشو کلیک کردم , عکس خودمو دیدم که داشتم یه زنو میکردم خیلی جا خوردم بقیه رو کلیک کردم عکس خودمو دیدم که مونتاژ شده و در حالتهای مختلف دارم یک زنو میکنم جلوتر رفتم دیدم بعله عکس خودشم مونتاژ کرده که مثلا من دارم میکنمش گفتم جوون خوب مچش رو گرفتم پس امروز خاله هرو میکنم. کس کش زودتر میگفتی میکردمت. یکدفعه صدای خاله اومد که تو حموم بود گفت بابک جان اون لیف منو می یاری تو کشو دومی یه بلند گفتم تو کشو باشه باشه اووردمش. سریع رفتم سراغ کشو دومی دیدم جوون کلی کرست و شورت و&#8230;تو کشوش هست سینه بند قرمز شو برداشتم و از روی شلوار به کیرم مالوندم بعد سریع لیفو برداشتم رفتم دم در حموم در زدم گفتم خاله جان لیفتونو اووردم لای در رو باز کرد دستشو اورد بیرون آئینه قدی رو, روبروی در گذاشته بودن , دیدم بعله عکسش تو آئینه افتاده یک لحظه رفتم تو کماء , خاله گفت چرا لیف رو نمیدی تازه به خودم اومدم همین طور که چشمم تو آئینه بود با دستپاچگی گفتم ببخشید حوله از دستم افتاده بود لبخندی زد گفت دستت درد نکنه بابک جوون درم بست. تا حالا به هم نگفته بود بابک جوون منم کلی ذوق کردم کلی لحظه شماری کردم تا بیاد بیرون بالاخره دیدم با یک حوله که به خودش پیچیده بود اومد بیرون گفتم عافیت باشه گفت مرسی عزیزم گفتم برم چایی براتون بریزم گفت نمی خواد خودم بریزم رفت سمت دراور و خم شد لباساشو بر داره حوله اومد بالا و تموم رون مونش معلوم شد باز کیرم به احترام بزرگتر بلند شد. گفت بابک جون رو تو بکن اون ور تا من لباسامو بپوشم گفتم باشه سریع رفتم تو درایوی که عکسها بود یکی شو کلیک کردم سریع برگشتم گفتم خاله این یارو چقدر شبیه منه, دیدم شورتشو داره میکشه بالا تا برگشتم بلند گفت هئ&#8230;&#8230;.. سریع شورتشو کشید بالا و دستشو گذاشت رو سینه هاش دیدم هنوز شوکه است تا خواست چیزی بگه سریع رفتم روبروش دستی رو موهاش کشیدم و دست چپموبردم سمت کمرش. گفت بابک خیلی بی تربیتی این چه کاری بود کردی همین طور که حرف میزد موهای سرشو نوازش میکردم, سریعبا دست چپم هلش دادم سمت خودم و ازش یه لب گرفتم همین طور که چشمامو ریز کرده بودم گفتم دوستت دارم عزیزم دستشو اوورد بالا منو از خودش دور کنه من 2 دستی اونو محکم گرفتم یه لب دیگه ازش گرفتم و همون موقع دستمو بردم سمت کونش و کونشو با دستام فشار دادم صورتشو از صورتم برداشت و با اضطراب گفت بابک این کارو نکن گفتم عزیزم چرا می ترسی؟ هم تو منو دوست داری هم من تو رو پس بیا کسی متوجهه نمیشه بیا عزیزم بیا میخوام بکنمت! گفت آخه , خیلی آهسته و سکسی گفتم آخه نداره عزیزم بیا . سریع لباشو گرفتم به بوسیدن کم کم رفتم سمت گردنش هی میبوسیدم دیدم کم کم داره رام بغلش کردم بردم رو تخت خوابوندمش همین طور که رو کسش نشسته بودم سریع پیراهنمو در آوردم با یک حالت التماسانه گفت بابک جوون نه. گفتم جوون لاپات بادمجوون عزیزم بعد سریع رفتم روش شروع کردم به خوردن لباش بعد کلی لب گرفتن گردنشو بوسیدم رفتم پائین رسیدم به پستوناش عجب پستونای درشت و توپی داشت شروع کردم به گاز زدن و خوردن ممه هاش مخصوصا نوکشو بعد همین طور اومدم پائین دماغمو کردم تو نافش ,بعد با نوک زبونم یکم با نافش بازی کردم همین طور با نوک زبون اومدم پائین تا شورتش, آروم دستامو بردم پهلوش و با نوک انگشتام شورتشو گرفتم و آروم شرتشو در آوردم . دیدم همین طور داره منو نگاه میکنه رضایتو تو چ<br />
شاش می دیدم شروع کردم به خوردن کسش عجب کسی داشت بدون یک ذره مو خیلی خوشمزه بود کف دستمو گذاشتم رو کسش و با انگشتام یکم با هاش بازی کردم به همین شکل اومدم بالا روش , لبمو گذاشتم رو لبش و آروم شلوار خودمو باز کردم و کیرمو به حالت درازی گذاشتم زیر شکمش (قسمت پشمینه!) کله ام رو اووردم بالا لباش حسابی خیس شده بود گفتم عزیزم پاهات رو به هم بچسبون تا من کیرم رو بذارم لاپات گفت عزیزم خوب بکن تو کسم یک بشگون از نوک سینه سمت راستش گرفتم بعد کله ام رو اووردم پائین و لبش رو دوباره بوسیدم کله ام رو بردم سمت راست, کنار گوشش گذاشتم به طوری که حرف میزنم گرمای دهنم به گوشش بخوره گفتم باشه عزیزم و همین طور که خوابیده بودم کیرمو کردم تو کسش یک جیغ خفیف کشید فهمیدم پرده اش رو پاره کردم من که زیاد نفهمیدم کیرم رو از کسش در اووردم بیرون نگاه کردم دیدم یکی دو قطره خون رو کسش هست دوباره کیرمو بردم توش آروم شروع کردم به تلمبه زدن کم کم دیدم داره آه آه هش بلند میشه گغتم جوون تلمبه زدن رو سریع تر ادامه دادم و همین طور که دستم رو سینه هاش بود یکم فشارش دادم. گفتم عزیزم برگرد هنوز تو همون حس وحال بود با حالت خماری گفت هان گفتم برگرد میخوام از پشت بکنمت برگشت کون قلمبه اش رو کرد سمتم عجب کونی جوون کیرم رو بردم تو کسش حالا تلمبه نزن کی بزن! بعد انگشت کوچیکم رو بردم تو سوراخش همین طور که داشتم میکردمش یکم با سوراخش بازی می کردم بعد انگشتمو در اووردم و انگشت سبابه رو کردم تو سوراخ کونش . همین طور که داشتم تلمبه میزدم انگشتمو تو کونش بازی می دادم آه آه هش بلند تر میشد انگشتمو از سوراخش اووردم بیرون و جفت دستامو گذاشتم رو قلمبه های کونش شروع کردم به مالش , یک دفعه محکم میگرفتمش بعد ول میکردم گفتم خوشت می یاد آه آه حرف نمی زد بعد چند دقیقه دیدم ولو شده رو تخت فقط کونش بالاست خیلی حشری شدم به تلمبه زدن سریعتر ادامه دادم . یادم افتاد که خاله اصلا کیرمو ساک نزده کیرمو در اووردم همین طور که با دست راستم کیرمو گرفته بودم بهش گفتم کیرمو ساک بزن گفت هان؟! گفتم این همه بهت حال دادم کیرمو ساک بزن بلند شد چهار زانو نشست و کیرمو گرفت تو دستش یکم عقب جلو کرد بعد برد تو دهنش کس کش عجب ساک زن حرفه ای بود کیر و تا ته می کرد تو حلقش دیگه کیرم طاقتش تاب شده بود گفتم از دهنت در بیار جلق بزن یکم که با دستش عقب جلو برد پاشید بیرون ریخت تو سر و صورتش برای این که بدش نیاد ضد حال نزنه سریع گفتم برای جوش خوبه بمال به صورتت اونم همین طور به سر و صورت و سینه هاش می مالید بعد دوباره کیرمو ساک زد تا ته مونده های آب کیر بیاد بیرون و حسابی خوردش. در همین وضع بغلش کردم و رو تخت کنار هم دراز کشیدم گفتم چطور بود خوشت اومد خنده ای کرد و با 4 انگشتش یک ضربه ی کوچک به بازوم زد گفت بیشعور برگشتم یه لب ازش گرفتم بعد یک کم استراحت رفتیم با هم حموم و همدیگر رو شستیم یکم با هم بازی کردیم اومدیم بیرون . من رفتم لباسامو پوشیدم خواستم برم کفشامو بپوشم خاله گفت فیلم رو تو فلش ریختی , گفتم فیلم! فیلم زیاد مهم نیست لبخندی زد گفت بیشعور گفتم قربونت برم عزیزم دوباره یه لب ازش گرفتم . گفتم تا بعد بای		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174719</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس داگی با بلوند خوشگل ودوست داشتنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Jun 2019 07:09:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرائی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سوزناک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کنخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواره‬]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصید]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پنجره پذیرائی رو باز کردم فیلم سکسی دیدم وای چی میبینم ! یه زن حدودآ 32 ساله که خیلی جونتر از سنش باز به نظر میرسید با سکسی یه دختره 24 ساله شوهر دار( که شاه کس بعدآ خبرش رسید بچه محل ها فشارش دادن) خوابیدن کف حیاط یه دختر کوچولو هم کونی که اونم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>پنجره پذیرائی رو باز کردم فیلم سکسی دیدم وای چی میبینم ! یه</h2>
<p>زن حدودآ 32 ساله که خیلی جونتر از سنش باز به نظر میرسید با سکسی یه دختره 24 ساله شوهر دار(</p>
<h3>که شاه کس بعدآ خبرش رسید بچه محل ها فشارش دادن) خوابیدن</h3>
<p>کف حیاط یه دختر کوچولو هم کونی که اونم بعدآ فهمیدم بچه زنست داشت با روغن تن این 2 تارو ماساژ</p>
<h4>میداد&#8230; جنده وای من که باورم نمیشد&#8230; زنه سفیده سفید با</h4>
<p>مو های مشکی بلند ست شرت پستون سوتین مشکی تنش بود دختره هم ست رنگی یه عینکم یه چشمش بود&#8230;. وای</p>
<h5>کیرم راست کوس کرده بود از یه طرفم همه خونه بودن</h5>
<p>تابلو بود&#8230; واسه همین پنجره رو بستم! دلم طاقت نیاورد یه7/8 دقیقه بعد باز رفتم نگاه کردم&#8230; وای تو اون آفتاب سکس داستان سوزناک بدن هر</p>
<h6>دوشون برق میزد&#8230; کاش جای دختر کوچیکه بودم! ایران سکس دستش رو</h6>
<p>میکشید رو سینه های هر دوشون میمالید با روغن ! یه دفعه مادره لاشو باز کرد دختره کشید لایه کسش که مادره خندید ! ولی دختر کوچیکه چیزی بارش نبود که بخواد عمدی این کارو بکنه ! خلاصه کنم یه دفعه دیدم یه پسره خونه روبروشون داره با تل تو بالکن حرف میزنه یدفعه اونم چشمش به اینا افتاد ! تل رو قطع کرد شلوارکشو در آورد کیرشو گرفت دستش ارضا شد رفتتو خونه&#8230;من ولی هنوز آتیشی بودم&#8230; بی خیال شدم خیلی چیز ها از دخترای محل دیدم ولی این دید زدن ها باعث شد من چشمم به یه دختره 15 ساله بیفته&#8230; دوست داشتم تجربه کنم&#8230;یه شب هیمنجوری به پنجره یه خونه خیره شدم&#8230; شیشش رفلکس بود اونا خودشونو میدیدن ولی بیرون رو نه&#8230; منم راحت داشتم نگاه میکردم انگار مهمون داشتن&#8230;دخترا هی میومدن جلو آینه میرقصیدن منم با این حرکت فوق العاده دیونه میشم&#8230;دختره هی نازو عشوه میومد با موهاش بازی میکرد پریشونش میکرد. دست میکشید رو سینش قر میداد خلاصه یکیم که بیشتر نگاه کردم دیدم بله همون دختر کوچولوست که هر وقت از جلموم رد میشود چپ چپ نگاه میکرد&#8230; چرا تا حالا نمیدونستم رو برو پنجره آشپز خونه مان ؟ خلاصه یه روز داشتیم از باشگاه با رفیقم بر میگشتیم که بهو دیدیم دو تا بچه اوبی دنبال این دختره افتادن&#8230; رفیقمم میدونست من اینو میخوام فشار بدم رفیم جلو طرف دختره داشت حرف میزد که آره مزاحمت شدن یا نه منم یه چشم خوره رفتم به پسره با تشر گفتم: برو عقب بینم پسره هم خفه خون گرفت یه دفعه دیدم یکیشون شیر شد نعره کشید که آره من کس خلم قاطیم&#8230; منو میگی دیدم یه دفعه رفیقمو خوابوند رو زمین اومدم طرفش جداشون کنم واسه منم شاخ شد اومد بزنه زدم با ساک تو سرش دیدم چاقو در آورد دنبال ما کرد دیدم دختر کوچیکه داره جیغ میزنه&#8230;.خلاصه شر شد سره این انتر خانوم&#8230; رفیم سره محل به بچه ها گفتیم قضیه رو که دیدیم پسره داره میاد یهو رفیقم گفت این که داداشه منه شروع کرد چکو لقتی کردنش&#8230; سرتونو درد نیارم شبم تو باشین با رفیقم نق میزدیم سره یه انتر شبمون خراب شد ! منم گفتم یه جوری میکنمش که گریه کنه.. آخه دختره ی بیشعور عین خیالش نبود تازه نمیدونم چی گفته بود به ننش که وقتی مارو جلو در دید با حرکات دستش میگف : چیه ؟ نگاه میکنید ؟ ماهم میگفتیم کس کش معلوم نیست چی رفته گفته که ننش داره اینطوری میکنه..! بیاو خوبی کن&#8230;خلاصه کنم یه روز گیرش آوردم چسیدم بهش گفتم همه چیرو این که دید زدمت &#8230;اونم به کسشم بر نخورد ! گفت از کدوم خونه منو نگاه میکردی ؟ منم نگفتم ! خداحافظی کردیم ! عصر داشتم نگاه میکردم که دیدم اونم تو بالکنه&#8230;یه دفعه سوت زدم همه جارو نگاه کرد تا یهو چشمش بهم افتاد ذوق کرد دست تکون داد یکم خندید&#8230; با دستم نشون دادم تل&#8230; دیونه از اون فاصله رفت رو کاغذ تلشون رو نوشت&#8230; منم داد زدم دیونه کاغذ که دیده نمیشه&#8230; با دستش یکی یکی شماره هارو گفت ! البته داشتم ولی خواستم طبیعی باشه&#8230; زنگ زدم بعد کلی احوال پرسی ! بهم گفت دیگه چی دیدی.؟! گفتم بگو چی ندیدی ! گفت حالا بگو گفتم لخته لختتو گفت کجا ؟ گفتم پشت بوم داشتم با ماهواره ور میرفتم دیدم از حموم برگشتی داری خودتو خشک میکنی &#8230;یکمم ادامه دادم گفتم مثلآ دست انداختی لایه کست رو خشک کردی سوتینت این شکلیه همیشه و غیره&#8230;دیدم جیغ زد گفت مامان ببین چی میگه: میگه لختمم دیده&#8230; وای شاخ در آوردم ! دیونه چرا به ننش گفت؟!؟!!!! نکنه میخوان دهنمو سرویس کنن&#8230;.وای دیگه نمیشد کاری کرد هم تلم رو داشت هم آدرس رو&#8230; دیدم میگه با مامانم حرف میزنی ؟ گفتم نههههههههههههههههههههههههه گوشی رو داد &#8230;آخ آخ آخ چیکار کنم حالا چی بگم&#8230; زنه گفت سلام خوبین تا اومدم بگم سلام دیدم میگه خوب علی آقا حال میکنی ها ! خوب مارو دید میزنی ! سایز همه جامون رو بلدی ! وای قفل کردم یکیم چرت و پرت گفتم ! بعد گفت گوشی رو میدم نیلوفر! منم سرش قر زدم چرا گوشی رو دادی که گفت من با مامان راحتم خلاصه گفت شب ساعت 8:30 بیا از پشت بوم دید بزن میخوام برم حموم رفتم دیدم یکی یکی لباساشو در آورد رفت تو حموم&#8230; مادرشم نمیدونم عمدآ همش جلو اون یکی پنجره بود هی میرقصید پشت میکرد به پنجره کونش رو تکون میداد واسه رفیقم که تعریف کردم میگفت خاک بر سرت ! چرا ننش رو نکردی !گفتم زر زر نکن بابا زن شوهر دارو&#8230; گفت زنی که میخواره باید خاروند! منم دیگه کشش ندادم.. دختر رو دعوت کردم خونه ناز شده بود ! یه شلوار لی پوشیده بود با یه مانتو تنگ بالای کونش ! یه تاپ سورمه ای با شرت سوتین صورتی&#8230;جورابشم که مثل بیشتر دختر ها ازین رنگی ها&#8230; یکیم گپ زدیم یه کوچولو آرایش دخترونه کرده بود ! 18 سالش بیشتر نبود اما حشرش تو چشماش موج میزد&#8230; شورتش رو آوردم جلو لبشو بوس کردمو خوردم&#8230;خودش موهاشو باز کرد !ریخت تو صورتش&#8230;لب بازی کردیم خابوندمش رو مبل شلوارشو در آوردم تاپشو دادم بالا سینش کوچیک بود کلآ تاپ رو هم در آوردم. هیچی نمیگفت&#8230;فقط یه شرم دخترونه ی صورتش داشت دوست داشت امتحان کنه سکس رو نازش کردم.سینشو چنگ زدم با اون صدای نازش ناله کرد گفن تو هم لخت شو &#8230;منم یکی یکی رو در آوردم دیدم اصلآ یه کیرم نگه نمیکنه&#8230;امدم جلوش گفتم دوسش داری ؟ گفت نمیدونم چشماشو بست گرفت دستش. چشماشو اصلآ باز نکرد &#8230;گفت باید الان بخورم ؟ تمیزه ؟ خندیدم. گفتم دیووووونه&#8230;گذاشت سرشو تو دهنش وای با اون لبای گوچولو صورتیش داشت میخورد حرفه ای نبود ولی واقعآ جالب میخورد چون تجربه نداشت مثل بستنی ! یکیم خورد بعد چشماشو باز کرد خندید تخممو مالید کشیدم بیرون پشتشو کرد بهم قمبل کرد! گفتم فیلم دیدی ؟ گفت 24 ساعته<br />
دارم تو ماهواره میبینم&#8230; گفتم پس دهنتو سرویس ! کیرمو چرب کردم دیدم کونش کوچولو جم و جوره گذاشتم جلوش امدم فرو کنم دیدم میخنده میگه قلقلکم میاد &#8230;تو دلم گفتم بکنم تو بازم میخندی ؟ یه دفعه کردم توش وای داغ بود تنگ شروع کردم به عقب جلو کردن دیدم هیچی نمیگه &#8230;.از خودم داشت بدم میومد ! گفتم باید جر بخوری یهو تا ته کردم تو کونش جیغی کشید گفتم انگار دو تاش کردم شروع کردم به کردن&#8230;دعوا و شری که سرش داشتیم اومد جلو چشمم&#8230; اون موهائی که مدام جلو آینه بهش میرشیدو بچه ها باور کنید روزی 30 دفعه موهاشو باز میکرد شونه میکرد باز میبست ! گرفتم دستم سروع کردم به کشیدن.. محکم میزدم در کونش ..براش جالب بود این کارها&#8230;چون زیره لب میگفت وووووووووئی بکن بزن سرخش کن&#8230;. منم محکم تر میکردم دیگه داشتم خالی میشدم گفت بریز تو یکمشم بزار ببینم از نزدیک. منم خالی کردم با دو تا تکون تو کونش در آوردم &#8230;گرفت آروم تو دستش بو کرد مکش زد بعد رفت تو دستشوئی منم خودمو جمو جور کردم امد بیرون فرستادمش رفت&#8230; دیگه هم سراغش نرفتم اونم کرم داشت همه پسر بازی میکرد دیگه به همه پا میدادو سرو گوشش میجنبید روی سخنم با شما آقا پسر های گله : به صبح هنگام که کیره راست داری___یه خود مغرور نشو چون شاش داری		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174618</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر مدرسه ای و کیر همکلاسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[مانكنی]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون روز سکسی هم مثل هر روز داشتم تو نت شاه کس وقت كشی میكردم كه یكنفر با ایدی دخترانه برام پیام داد و خواست كه خودمو کونی معرفی کنم منم خودمومعرفی كردم اونم گفت كه اسمش اعظم جنوب زندگی میكنه و22سالشه از جنده من خواست كه بهش وب بدم منم وب رو روشن كردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				اون روز سکسی هم مثل هر روز داشتم تو</p>
<h3>نت شاه کس وقت كشی میكردم كه یكنفر با ایدی دخترانه برام</h3>
<p>پیام داد و خواست كه خودمو کونی معرفی کنم منم خودمومعرفی كردم اونم گفت كه اسمش اعظم جنوب زندگی میكنه و22سالشه</p>
<h4>از جنده من خواست كه بهش وب بدم منم وب رو</h4>
<p>روشن كردم بهش گفتم كه منم پستون میخوام ببینمت برای یه لحظه از پشت وب دیدمش توی یه كافی نت كار</p>
<h5>میكرد هر کوس روز باهاش چت میكردم و بهم نزدیكتر میشد</h5>
<p>باز شماره تماس دادنم شروع شد حالا با هم ارتباط تلفنی داشتیم یه چیزی حدود 6 ماه بهم هر روز زنگ میزد سکس داستان اروم حرفها رو</p>
<h6>میبردم سمت سكس و اونم یه جورهای كرم ایران سکس میریخت یه</h6>
<p>روز بهم گفت كه میخوام بیام پیشت نمیدونم توی داستانهای قبلیم بهتون گفتم كه من توی كرج تنهام و بصورت مجردی زندگی میكنم یا نه گفتم راست میگی گفت اره 5شنبه همین هفته بلیط هواپیما گرفتم میام پیشت ساعت 2 بعد از ظهر میرسم بیام؟؟ منكه تو كونم عروسی شد گفتم اره بیا گفت به یه شرط گفتم چه شرطی گفت كه باید برای روز بعدش منو هر جور كه شده راهی كنی برگردم باید شنبه صبح سر كارم باشم گفتم باشه تا 5شنبه هر جور كه بود سر كردم 5 شنبه ساعت 1:30دقیقه رفتم تو فرودگاه منتظر خانوم شدم ببینم كی میاد ای لعنت به این پروازهای ایران كه ساعت 2 شد ساعت6غروب كه دیدم اعظم خانوم رسیدن یه دختر جنوبی سبزه با یه قد متوسط و یه هیكل مانكنی كه كیرم همونجا راست كرد اخه بدبخت میدونست كه كارش در اومده و امشب اضافه كاری داره از همین الان داشت نرمش میكرد. اومد جلو باهاش دست دادم اومد یم بیرون فرودگاه سوار ماشین شدیم كه تو را شروع كرد به حرف زدن و از تاخیر هواپیما گفت و بهش داشتم نگاه میكردم گفت خودتو خیس نكنی و شروع كرد خندیدن خیلی بهم بر خورد توی دلم گفتم جور بكنمت كه نتونی بنشینی بچه كونی داری منو مسخره میكنی رسیدیم خونه رفتیم توی خونه امان از این خونه های اپارتمانی همسایه های فضول با كارگاه بازی رفتیم بالا كفشهاشو بردم داخل رسیدیم تو یه لب ازش گرفتم دیدم نه بابا حال طرف از من خیلی بدتره دستمو بردم سمت پستوناش پستونای اناری خوشگلی داشت جاتون خالی یكم فشارش داد گفتم لباساتو در بیار بشین یه چیزی بخوریم بعد گفت خوب داریم میخوریم گفتم چی گفت لب دیگه دیدم نه بابا آتش طرف خیلی سوزانه از من بیشتر تو كفه گفتم بزار یه حال بكنم بعد میشینیم بردمش تو اتاق خواب درازش كردم روی تخت لباسهاشو در اوردم یه سوتین و شورت دخترانه ست مشكی پوشیده بود كه هر دوتاشو در اوردم خورد تو ذوقم كوسش پر از مو بود من هم كوس مودار دوست ندارم دیدم بد جور هم خودشو خیس كرده بهش گفتم بابا تو كه از من خیس تری میگفتی تو راه شلوارتو عوض كنم كه با دست سیلی ارومی بهم زد و گفت بد جنس شروع كردم به خوردن پستوناش الحق بدن ردیفی داشت از لب گرفتن خیلی خوشش میومد بعد كه حشریش كردم كیرمو بهش داد تا برام ساك بزنه بعد چند بار عقب جلو كردنم توی دهنش كیرمو بیرون كشیدمو بهش گفتم جلوت بازه گفت نه گفتم برگرد مثل یه بچه خوب حرف گوش كن كونشو هوا كرد یه دستی به كونش كشیدمو سر كیرمو خیس كردم آروم كیمو به سوراخ كونش فشار میدادم لا مذهب بدجور تنگ بود و این كیر18 سانتی ما هم برای اون سوراخ تنگ بزرگ با فشار كله كیرمو داخل كردم ولی اصلا این خیالش نبود گفتم درد داری گفت كارتو بكن كیرم دیگه تا نصفه رفته بود اروم شروع كردم به تكون دادن كمرم دیگه كیرم داشت برای خودش جا باز میكرد و تا ته رفته بود تو در همون حالت دراز كشید منم خوابیدم روش وای كه چه حالی میداد كیرم توی كونش بود یه دستم به پستوناش لبم روی گردنش و یك دستم هم روی پشمهای كوسش چه حالی مداد تكونهامو بیشتر كرده بودم و صدای ناله های اونم بیشتر شده بود حركاتمو سریعتر كردم و بهش گفتم دارم میام چكار كنم گفت بریزتو كونم منم ابمو ریختم توی كون تنگش بلند شدیم با هم رفتیم حموم توی حموم هر چی بهش اسرار كردم بابا بزرا برات این پشمهاتو بزنم قبول نكرد كه نكرد نمیدونم چرا با هم رفتیم بیرون شب برگشتیم خونه غذا رو بیرون خورده بودیم ساعت نزدیكهای 12 شب بود رفتیم تو تخت خوابم ولخت شد اومد تو بغلم گفت نمیخوای لخت بشی گفتم چرا اما دوستدارم كه تو لختم بكنی بلند شد لباسهامو در اورد كیرمو گرفت توی دستش گفت ببین این هنوز هیچی نشده بیداره گفتم اون بنده خدا همیشه بیداره لباشو گذاشت روی كیرمو شروع كرد به بوسیدن ناز كردن كیرم بعد از یكم حال كردن بازهم كونشو هوا كردم یاد صبح افتادم كه مسخره ام كرده بود سر كیرمو كه رد كردم كمرشو گرفت و یكدفعه تمام كیرمو كردم توش یه دادی كشید خودشو به جلو پرت كرد منم كه میدونستم این كار رو میكنه كمرشو محكم گرفته بودم (بد جنسیه دیگه)و نزاشتم كیرم در بیاد بهم گفت بیشعور چرا اینكارو كردی بهش گفتم بی حساب شدیم اروم باز هم شروع كردم تكون دادن معلوم بود بد جوری دردش گرفته كیرم كه دوباره جا باز كره بود داشت برای خودش حال میكرد گفت امیر یه چیزی بگم گفتم چیه گفت ابتو بریز رو پستونام دوستدارم گفتم باشه بعد چندبار تلمبه زدن ابمو ریختم روی پستوناش اونم ابمو میمالی به بدنش وای چه حالی میداد تا صبح چندبار دیگه هم كردمش اما موهای كوسش نوك كیرمو سنباده زده بود لامذهب تا چند روز شورتمم به نوكش میخورد دادمو بلند میكرد اعظم هر كجا كه هستی خوش باشی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174531</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خونه خالی تخت هم که مهیا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 May 2019 09:07:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبنبات]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[‫بابام]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابن‬]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[‫خودمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[درنیاد]]></category>
		<category><![CDATA[‫دقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کونمون]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[مکافاتی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیک‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واییییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[‫سلام‬ ، ‫اسم من پستون امیر و ۲۱ سالمه . چند وقتیه که به این سایت میام اما تا حالا داستانی کوس براتون تعریف نکردم ‫اما یه دفعه یاد یه خاطره افتادم و فکر کردم برای شما هم بگم ، شاید خوشتون بیاد‬ : ‫به قول پیره مردها یاد سکس داستان اون قدیما به خیر‬. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				‫سلام‬ ، ‫اسم من پستون امیر و ۲۱ سالمه . چند وقتیه که به این سایت میام اما تا</p>
<h5>حالا داستانی کوس براتون تعریف نکردم ‫اما یه دفعه</h5>
<p>یاد یه خاطره افتادم و فکر کردم برای شما هم بگم ، شاید خوشتون بیاد‬ : ‫به قول پیره مردها یاد سکس داستان اون قدیما به</p>
<h6>خیر‬. من ۱۷ سالم بود و تا اون ایران سکس مو قع</h6>
<p>با کسی سکس نداشتم و از شوبولی (کیرم) فقط برای شاشیدن استفاده‬ ‫کرده بودم . البته راهای استفاده از شوبولی رو بلد بودم اما موقعیت مناسبی پیش نیومده بود‬ . ‫یادمه که اون سال بعد از امتحانات خرداد و گرفتن کارنامه ها بابام گفت که قرار بریم مسافرت‬ ‫و کم شروع کردن به فراهم کردن مقدمات سفرکردند .. اینطور که بوش میومد مثل همیشه اول میرفتیم شمال و‬ ‫یادم نیست که جمعه بود یا شنبه &#8230;.قرار بود فردا راه بیوفتیم . شب بود که بابام به داییم تلفن زد و برنامه سفرو‬ ‫به داییم اینا گفت .. نمیدونم چی شد که داییم هم هوس سفر کرد . بنابر این مسافرت ما چند روز عقب افتاد‬ . چون قرار شد ما با داییم وبچه هاش بریم . داییم هم در به در دنبال مرخصی‬ ‫من که کلی دلمو صابون زده بودم که فردا راه میوفتیم حسابی ریده شد به اعصابم و شروع کردم با خودم‬ ‫غرغر کردن و به دایی فحش دادن ، شوبولی رو حواله زن و بچش میکردم که یهو یاد دختر داییم افتادم‬ ‫اسمشو از این یه بعد میزارم مینا ( مینا یه دختر خوشکل و تپل و سفید بود&#8230;هر چی از خوشگلی اون بگم‬ ‫کم گفتم &#8230;. ) خودمونیم چند بار دنبال یه فرصت بودم که بکنمش اما نشد ( یهو چراغ مغزم روشن شد و‬ ‫با خودم گفتم که شاید توی این سفر یه موقعیتی پیش بیاد که شاید بشه از خجالت شوبولی در بیایم و یه حالی‬ ‫بهش بدم .. کلی خوشحال شدمو واسه خودم نقشه میکشیدم که چه جوری بکنمش‬ . ‫تا اینکه اون روز کذایی رسید و ما راه افتادیم . من وسط راه رفتم تو ماشین داییم تا یه کم رو مخ مینا کار کنم‬ ‫. منو مینا از بچگی با هم همبازی بودیم و داییم هم زیاد آدم گیری نبود و کاری به کار ما نداشت . منو مینا و‬ ‫برادرش که 6 سالش بود عقب نشسته بودیم (پسر داییه کونده اومده بود وسط ما دوتا) تا اونجا کلی با مینا از‬ ‫گذشته و حال و آینده و هر کسو شعر دیگه که به ذهنم رسید حرف زدیم . شب بود که همه رسیدم لب دریا و‬ ‫بابام و داییم با هزار بدبختی یه ویلا گیر اوردن . دقیقا کنار دریا بود شب همه خسته بودن و میخواستن بخوابن‬ . قرار شد فردا هم یریم‬ ‫یه گشتی بزنیم و خرید کنیم دایییم و زن داییم رفتن توی یه اتاق ، مامان و بابای من هم رفتن یه اتاق و منو‬ برادرم‬ که‫از من ۳ سال کوچیک تره اما از من زرنگتر و دختر باز تره ، (و از همه کارای من معمولا با خبره و هیچی ‫هم به کسی نمیگه) داشتم میگفتم ..قرار شد ما بچه ها هم همه باهم توی هال بخوابیم .. مینا رفت روی کاناپه‬ که اونور هال بود خوابید ، منو برادرم و پسر داییم هم روی ‫من که توی کل این مدت فقط دنبال یه فرصت بودم روضاع رو مناسب دیدم و با خودم گفتم خودمو به خواب‬ میزنم تا همه بخوابن بعدش یه کاری میکنم. بالاخره‬ ‫چشمامو بستم که مثلا من خوابم &#8230;.. بدفعه چشمامو باز کردم و فهمیدم که خوابم برده ) حدود ۱ ساعت خوابیده بودم. گفتم چه بهتر الان که همه خوابن.. اما بازم پاشدم و یه سرو گوشی آب دادم ..دیدم همه خوابیدن‬ . ‫یه نگاه به مینا انداختم &#8230;وای نمیدونید چی دیدم یه فرشته ناز که یقه لباسش یکمی باز شده بود و سینه های‬ گرد و‬ ‫خوش تراشش دیده میشد &#8230; تازه کونش هم کاملا وحتی توی نور کم چراغ خواب به زیبایی دیده میشد‬ . ‫تا حالا مینا رو اینقدر سکسی ندیده بودم .. شوبولی (کیرم) عین تیر چراغ برق قد علم کرده بود و آمپرش‬ زده بود بالا و حسابی داغ شده بود &#8230;.آرومو بی سرو صدا رفتم کنار کناپه که مینا روش خواب بود نشستم .‬ دلم میخواست که سینه هاشو چنگ بزنم و لباشو بخورم &#8230;. اما ترس از بیدار شدن مینا نمیذاشت‬ . ‫بدنم داغ شده بود و قلبم عین موتور دیزلی صدا میداد &#8230;..مونده بودم چیکار کنم &#8230;آروم یه دسته کوچیکی به‬ ‫پاش زدم اما ترس ورم داشت زود پریدم توی رخت خوابم &#8230; بعد از چند دقیقه با خودم گفتم کسخل تا کی می‬ ‫خوای‬ از کیرت فقط واسه شاشیدن و دکور استفاده کنی &#8230;از طرفی ممکن بود دیگه همچین موقعیتی پیش نباد برام‬ ‫این بود که دو باره پاشدم و دست یه کار شدم &#8230;.. تمام فکرم این بود که مینا بیدار نشه و من هم حالمو بکنم‬ تازه اگه باباش بیدار میشد چی ؟؟؟ بکونم میزاشتن &#8230;پس زیاد وقت نداشتم &#8230;دلو زدم به دریا .‬ ‫&#8230; مینا به پهلو و رو به من خوابیده بود &#8230;منم دست راستمو گزاشتم روی کونش و تکون نخوردم که بیدار نشه‬ ‫کم کم جرات پیدا کردمو با دست دیگم آروم سینشو میمالیدم &#8230;توی حال خودم نبودم که احساس کردم مینا بیدار‬ شد‬ . ‫کیرم که تا چند دقیقه قبل یه کلفتی و سفتی درخت چنار بود از ترس شده بود مثل یه مداد کوچیک &#8230;.. مینا هم‬ ‫یهو‬ ‫بلند شد و نشست ..احساس کردم میخواد داد بزنه ..هم من هم اون از ترس ریده بودیم &#8230;. من زود با دست جلوی‬ ‫دهنشو گرفتم تا مغزش آنتن بده و منو بشناسه و داد نزنه &#8230;.بعد دستمو برداشتم &#8230; ‫بهم گفت داشتی چیکار میکردی ؟ گفتم هیچی به خدا ( آره اروای عمت) به گه خوردن افتاده بودم‬ &#8230; ‫فقط خواهش میکردم که ساکت باشه و گریه نکنه &#8230;دستشو گرفتم و بردمش توی اتاق زیر شیرونی &#8230;. (البته‬ با کلی ترس و لرز و کس لیسی کردن مینا) که با من بیادو صداش درنیاد تا براش توضیح بدم‬ . ‫جای کوچیکی بود با سقف کوتاه ..چراغ وروشن کردم ..مینا دوباره گفت چیکار میکردی با من پسره بیشعور‫؟‬ گفتم هیچی ..فقط ساکت باش ..اما ول کن نبود‬ . ‫خلاصه گفتم که دست خودم نبود و نمیخواستم ناراحتش کنم &#8230; که پقی زد زیر گریه‬ . ‫منم دلم براش سوخت و توی دلم هر چی فحش بلد بودم یه خودم دادم &#8230; مینا داشت گریه میکرد و من‬ ‫نیدونستم چیکار کنم ..واسه اینکه آرومش کنم بغلش کردم. اما با تعجب دیدم که اونم منو همراهی کردو منو‬ ‫بغل کرد‬ . ‫باورم نمیشد &#8230;.کم کم صدای گریه هاش هم قطع شد &#8230;.. منم حشرم کم کم زد بالا و دوباره‬ سعی کردم دست به کار شم &#8230;اینبار دیگه مینا مخالفتی نمی کرد و منم ریتم مالوندنم تند شده بود . از سر تا‬ ‫نوک پاشو میبوسیدم و همه جاشو ماساژ میدادم . بعد از چند دقیقه دیدم مینا هم حشری شده و تحریک شدنو از‬ نگاهش میشد فهمید‬ &#8230; ‫من بر اساس چیزایی که توی فیلم های سکسی دیده بودم و توی سایت ها خونده بودم شروع کردم به لب گرفتن‬ ‫از اون . مینا هم با من همکاری میکرد بعد یدفعه مثل وحشی ها لباس مینا رو از تنش در اوردم و سوتینش باز‬ ‫کردم.. عین آدم های قحطی زده شروع کردم به خوردن سینه هاش &#8230;واییییییییی &#8230;.. خیلی خوش مزه بود‬ ‫..چه بویی میداد ..سفید و گرد وسفت &#8230;زیاد بزرگ نبودن اما خیلی ناز بودن ..نوک سینه هاشو گاز میگرفتم‬ و میمکیدم . کم کم نفسهای مینا تبدیل شده بود به آه و ناله هایی که منو بیشتر تحریک میکرد‬ … یواش و آروم اومدم پایین تر و شکمشو لیس میزدم &#8230; بهش گفتم شلوارتو در بیار که دارم میمیرم‬ . ‫اما مینا فقط اه و ناله میکرد و خودشو میمالید و گاهی هم موهامو چنگ میزد&#8230;. جوابمو نداد‬ . ‫اما بعد از چند دقیه آروم و یواش گفت خودت اینکارو بکن &#8230;منم زرتی شلوارو شرتش و باهم کشیدم پایین و‬ ‫از پاش در آوردم ..که دیدم مینا خودشو جمع کرد و با یه لبخند کوچکی گفت پسره ی خل ..شلوار خودتو گفتم‬ ‫تازه نگاهم به خودم افتاد ..شوبولی توی شلوارم خیمه زده بود و منم تمام لباسم تنم بود &#8230;.نفهمیدم چه جوری‬ ‫اما در عرض ۱۰- ۱۲ ثانیه لخت لخت شدم &#8230;. دیدم مینا هم خودشو شل کرد منو کشید روی خودش &#8230;شاید‬ ‫می خواست با اینکار بدن سفیدو نرمشو از من پنهون کنه &#8230;منم حسابی مینا رو بغل کرده بودمو به خودم‬ ‫فشارش میدادم &#8230;اما یادم افتاد که من هنوز بهشت مینارو از بس که حول شدم ندیدم &#8230;با یه حرکت جای‬ ‫خودمو با مینا اوز کردم و با هر مکافاتی بود یه حالتی شبیه 96 لاتین درست کردیم &#8230; چشمم به کسش افتاد‬ ‫&#8230;چه ناز بود ..از لای پاش زده بود بیرون و خیس خیس شده بود &#8230;شروع کردم به لیسیدنش &#8230;تمام کسشو با‬ ‫زبونم تمیز کردم &#8230;بوی خوبی هم میداد و معلوم بود که تازه تروتمیز شده بود &#8230;صاف صاف بدون یه لاخ مو‬ … مینا هم داشت کیر منو ساک میزد برام عجیب بود که چطور یه دختر برای اولین بار ایقدر با مهارت‬ ‫ساک میزنه &#8230;.کیرمو تا ته میکرد تو دهنش و میکشید بیرون و سرشو میک میزد &#8230;انگار داره آبنبات میخوره‬ ‫..یواش یواش احساس میکردم داره آبم میاد &#8230;به مینا گفتم که بسه &#8230;داره میاد &#8230;اما ول کن نبود و همین طور‬ ‫منم دیدم این کس کش شاید بخواد اینطوری کارو زود تموم کنه و سر شوبولی بی کلاه بمونه &#8230;..از روی‬ ‫خودم کنارش زدم و هر جوری بود خودمو شوبولی رو نجات دادم &#8230;.این بار پوزیشن رو عوض کردم و من‬ ‫رفتم روی مینا . .. پاهامو انداختم دو طرف پاهای مینا و با این کار سعی میکردم که پاهای اونو بهم نزدیک‬ ‫کنم تا بیشتر لذت ببریم &#8230;شوبولی رو فرستادم اون وسط مسطا که هر کاری دلش خواست بکنه &#8230;. تا ۳ یا ۴‬ ‫بار تلمبه زدم دیدم مینا ناخون هاشو تو پشت من فرو کرد و نفسش بند اومد و یکمی لرزید &#8230;.فهمیدم که ارضاء‬ ‫شده ..چند ثانیه بهش مهلت دادم که حالش بیاد سر جاش و دوباره خواستم شروع کنم که دیدم پاهاشو باز کرد و‬ گفت : بکن توش &#8230;بکن &#8230;دارم میمرم &#8230;تعجب کرده بودم .. گفتم مگه اپنی ..با سر اشاره کرد که آره&#8230;.آقا‬ ‫مارو میگی تو کونمون عروسی شد وبزن وبرقصی راه افتاد &#8230;منم که ناشی بودم یه دفعه همه شوبولی رو‬ ‫فرستادم توش..که مینا یه داد خفیفی زد و دوباره آه و ناله شروع شد &#8230;. کسش آب انداخته بود و حسابی خیس‬ ‫و داغ بود &#8230;شروع کردم به تلمبه زدن &#8230;مینا هم هی در گوشم زم زمه میکرد &#8230; ) اییی &#8230; تند تر ..آخ و&#8230;. (‬ ‫کم کم احساس کردم آبم داره میاد&#8230;زود گشیدم بیرونو آبم اومد و شوبولی حسابی شکم مینارو خیس کرد &#8230;تا ۵‬ ‫دقیقه بیحس روی مینا بودم و حال تکون خوردن نداشتم ..بعد بلند شدیمو خودمونو تمیز کردیم &#8230;. رفتیم‬ ‫خوابیدیم &#8230;. فرداش از مینا پرسیدم کی افتخار افتتاح کس نازتو داسته &#8230; گفت : علی ) پسر عمه دیگه مینا و‬ ‫به عبارتی پسر خاله خودم ( اینجا بود که فهمیدم اون مهارت در ساک زدن از کجا آب میخوره &#8230;.از اون به‬ ‫بعد هر وقت فرصتی پیش بیاد باز هم با هم سکس میکنیم و از سکس با هم لذت میبریم‬ &#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173813</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با دو تا کس حشری و تو کف کیر  مو مشکی و خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%81-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%ae/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%81-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%ae/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 May 2019 04:44:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختراش]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[کاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مامانم قد ۱۸۳ وزن۸۸ ولی فیلم سکسی ورزشکار یه کمر باریک و کون گنده پوستی عین برف تمیز هر مردی اونو ببینه داغون میشه من خودم که سکسی هلاکشم، خب بریم برای داستان هنوز ازدواج شاه کس نکرده بود که تو مهمونی خونه داییم بودیم که دخترا داشتن میرقصیدن که من از کونی عمد رفتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>مامانم قد ۱۸۳ وزن۸۸ ولی فیلم سکسی ورزشکار یه کمر باریک و کون</h2>
<p>گنده پوستی عین برف تمیز هر مردی اونو ببینه داغون میشه من خودم که سکسی هلاکشم، خب بریم برای داستان هنوز</p>
<h3>ازدواج شاه کس نکرده بود که تو مهمونی خونه داییم بودیم که</h3>
<p>دخترا داشتن میرقصیدن که من از کونی عمد رفتم پشتش الکی دستمو زدم به کونش که ناراحت شد وفهمید تو نخشم</p>
<h4>به جنده خودم گفتم تموم شد مرغ از قفس پرید. گذشت</h4>
<p>تا ازدواج کرد با پسر عموی پستون خودش که نمی دونست که خانم بازیه یه سال از ازدواج گذشت که ناراحت</p>
<h5>بود به کوس مامانم گفت داره بهم خیانت میکنه مامانم نصیحتشون</h5>
<p>کرد که قبول کردن ولی من میدونستم دست بردار نیست شوهرش ، خب یه شب دعوت اونا بودیم که من فقط به سکس داستان کونش نگاه میکردم</p>
<h6>که بازم فهمید اخم کرد ولی من با ایران سکس لبخند کوچک</h6>
<p>جوابشو دادم که این دفعه اونم جواب خندرو داد ،ولی من تیز بودم میدونستم قراره یه چیزی ازم بخاد ولی در ازاش فقط نگاه کنم و شاید عمدا خودشو اتفاقی بهم بمالونه، حدسم درست بود ۲ روز گذشت که گوشیم زنگ خورد که خودش بود گفت بیا کارت دارم خونه پدربزرگتم منم رفتم و همین که پدربزرگم خوابید درو بست و بهم گفت به شوهرش مشکوکه و تو همه کاراشو میدونی با کی رابطه داره و اینا گفتم ترک کرده گفت ترک نکرده عکس یه زن دیگه تو گوشیشه عکسرو نشانم داد و گفت بیا گفتم این که چهرشون معلوم نیست گفت احمق که نیستم این خودشه چون روی رون شوهرم این ۳تا خال آبی هستش و مادرزادیه، راست میگفت گفتم من نمیدونم یه همچین زن خوش قیافه و توپری داره چرا همچین میکنه که عصبانی شد و گفت تو هم که همیشه چشات دنبالمه منم گفتم حق دارم چون ازت خوشم میاد که خواست بره منم بهش گفتم اگه عکس و فیلم شوهرت با دوست دختراش میخای میتونم واست بیارم که گفت باید بعدش زیر تو بخابم و منم گفتم اره خب مگه تو خواب ببینی گفتم میدونم که فیلم پورت زیاد میبینی مخصوصا فیلمهای مایک آدریانو که اون گنده دخترا رو میخوره منم عاشق این کارم من اون اون گنده و تنگ وسفید وتمیزتو میخورم گفت برو احمق بیشعور، گذشت تا اینکه رفتارش بهتر شد با من فهمیده بود چجوری اون گنده همسایشونو خوردم و چه کیری دارم خویش و کرده بود ، شام دعوت اونا بودیم نزاشتن بریم و اونجا خوابیدیم ،فردا صبح که از دستشویی اومدم بیرون داشت دستش رو میشست که با فاصله رد شدم عمدا کونشو داد عقب منم محلش نزاشتم البته داشتم دیونه میشدم براش که شبش خونه پدربزرگم خوابیدیم من که رفته بودم بیرون برگشتم همه خواب بودن که یه اتاق تاریک داشتن که همیشه اونجا میخوابیدم که از شانس من اونو مادرم بودن که خواب بودنم منم خوابیدم که ای اومد بیداری گفتم اره گفت قبوله گفتم چی گفت میخای بخوری گفتم بیا بغلم گفت اینجا نمیشه گفتم نترس مامانم قرص میگرن خورده تا ظهر خوابه با ترس اومد بغلش کردم و کونش رو لمس کردم گفت اول عکسا و فیلمها گفتم تا نکمنت نمیشه گفت نه که یه عکس نشونش دادم که قانع شد گفت زود تمومش کن گفتم اینجا نه فردا تو خونت که تنهایی میام گفت باشه بهش گفتم خوب معده و رودتو و کونتو بشور گفت بلدم و گفت میدونم همسایمونو کردی گفت کیرت گندس منم بهش گفتم بیا بگیرش که اومد تا گرفتمش گفت وایئ پاره میشه کونم بهش گفتم نترس.فرداش رفتم وای یه فرشته بود شروع کردم دونه دونه انگشتای پاشو خوردم اومدم بالا تا رسیدم به کونش زبونمو چرخوندم و کردم توش که آخی کشید و گفت بخور بخورش خیلی خوب تمیز کرده بود با اشتها خوردم که لذت برد و گفت بکن بهش گفتم ساک بزن که اومد خورد تو دهنش جا نمیشد اخه کیرم ۲۱ سانت و ۴انگشت کلفت که سرشو به زور کردم تو کونش که جیغ زد در رفت که دوباره کردم توش و تا نصفه که گریه کرد و منم که به آرزوم رسیدم کردم تا ابمو ریختم تو کونش که گفت نریز میخورمش گفتم دست بعد از کس و آخرش بخورش که قبول کرد و اعتراف کرد که بهش خوش گذشته و با شوهرش هنوزم اختلاف دارن ولی طلاق نمیگیره چون میگه دوسش دارم ، امیدوارم خوشتون اومده باشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%81-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173754</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 11:18:40 by W3 Total Cache
-->