<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بیکاری &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:24:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بیکاری &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>زن خوب خونه کیر کلفت سیاه میبینه و بهش میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Nov 2019 06:57:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازچند]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و فکر نکنم هیچکدوم از فیلم سکسی شما همچین تجربه سکسی داشته باشین. بعد اینکه نتونستم دانشگاهمو تموم کنم به اصرار خانواده رفتم خدمت اونم افتادم تو سکسی اهواز آخرای تابستون بود حدودا دو سه شاه کس ماهی تا تموم کردن خدمت داشتم یه روز تو پارک ساحلی اهواز نشسته بودم یه کونی مردی اومد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و فکر نکنم هیچکدوم از فیلم سکسی شما همچین تجربه سکسی داشته باشین.</h2>
<p>بعد اینکه نتونستم دانشگاهمو تموم کنم به اصرار خانواده رفتم خدمت اونم افتادم تو سکسی اهواز آخرای تابستون بود حدودا دو</p>
<h3>سه شاه کس ماهی تا تموم کردن خدمت داشتم یه روز تو</h3>
<p>پارک ساحلی اهواز نشسته بودم یه کونی مردی اومد کنارم نشست بهم گفت می بینم تو کف سکسی و حالت خرابه</p>
<h4>بهش جنده گفتم من هم جنس باز نیستم گفتش حالا کی</h4>
<p>از هم جنس بازی صحبت می پستون کنه بهش گفتم مگه تو دختری گفت نه ولی می تونم برات جور کنم</p>
<h5>منم با کوس شک و تردید و از روی بیکاری بهش</h5>
<p>گفتم بسم ا&#8230; بهم گفت ولی چون مکان نداری دوبله باید پول بدی گفتم جهنم حقوق این ماه هم مال تو ردیف سکس داستان کن گوشیش رو</p>
<h6>ور داشت یه زنگ زد بعد نیم ساعت ایران سکس دیدم یه</h6>
<p>پرایدی اومد جلوی پارک مرده بهم گفت بلند شو بریم .جلو رفتیم یه دختر عقب ماشین بود مرده با راننده به عربی یه حرفایی گفت بعد رو به من کرد و گفت سوار شو نشستم صندلی عقب پیش دختره یه دختر حدودا 27 یه 28 ساله تپل با یه مانتو و شلوار لی که مانتو از رو شلوارش افتاده بود و کسش قلمبه زده بود بیرون تو نخ کسش بودم که ماشین راه افتاد ولی اون مرده باهامون نیومد بعد یه صحبت کوتاه دختره دستشو گذاشت رو کیرم که تو شلوارم داشت منفجر می شد منم دستمو پشت گردنش انداخته بودمو داشتم با سینش ور می رفتم تو این حال بودم که یهو دیدم از شهر خارج شدیم تو یه برهوتیم با خودم گفتم خدا به دادت برسه دخلت اومده رو به راننده کردم گفتم اینجا چرا اومدی بهم گفت دو زار دادی می خوای ببرمت تو هتل بکنی ساکت شدم بعد مدتی وایساد بهم گفت می رم تا لب جاده و بر می گردم تا بر گشتم کارتو تموم کن بعد به عربی با دختره هم حرفی زد و رفت تا به خودم اومدم دیدم دختره لخت با یه شرت قرمز جلوم تو ماشین نشسته منم سریع لباسامو کندم .بهم گفت ساک و از عقب کردن نداریم ها گفتم باشه (حیف که تو شهر غریبم وگرنه نداریم رو بهت ثابت می کردم) هوا گرم و شرجی بود رو صندلی عقب ماشین دراز کشید منم افتادم روش اول رفتم سراغ لبش و شروع کردم ازش لب گرفتن تو اون گرما کاملا من و دختره عرق کرده بودیم و خیس خیس بودیم بدنش یه بوی تندی می داد سینشو می خوردم بوی تند بدنش و مزه شور عرقش بیشتر حشریم می کرد اون آخ و اوخش در اومده بود به عربی یه چیزایی می گفت. بعد رو کرد بهم گفت زود باش دیگه منم که دیگه حسابی حالم خراب بود رفتم سراغ شرتش شرتش کاملا خیس بود از رو شرتش کیرمو می مالیدم به کسش اونم با دندونش لبشو گاز گرفته بود و تو چشام زل زده بود کمرشو داد بالا فهمیدم که می خواد شرتشو در بیارم شرتشو با کمک خودش در آوردم سر کیرمو با ابی که از کشس در اومده بود لیز کردمو آروم آروم وارد کسش کردم یه آه بلندی کشید که همونجا کم مونده بود خالی کنم بعد یواش یواش شروع به تلمبه زدن شدمروش دراز کشیده بودم بدنش یه حرارتی داشت که داشتم می سوختم قلبش توری می زد که گفتم الانه که بزنه بیرون منم حالم بهتر ازون نبود الانم که دارم می نویسم حرارت سینشو رو بدنم دارم حس می کنم آخ و اوخ میکرد و به عربی چیزی می گفت که فقط یاالله یا اللهش رو می فهمیدم سرعت تلمبه زدنمو زیاد کردم و با زبونم نوک سینشو لیس میزدم سینه هاش شق کرده بود نوک پستونش سرخ سرخ شده بود انگاری که می خواد بترکه سینش مثل گل کوزه گری بود با دستم فشارش می دادم و تلمبه می زدم که یهو یه جیغ بلند کشید و شروع کرد به لرزیدن و کیرم تو کسش داشت می سوخت مثه اینکه تو آب داغ واردش کردم منم کم کم داشت آبم می اومد با صدای اون منم آه و اوهم بلند شد . قطره های عرق دیگه داشت از رو سر و تنم می چکید بعدازچند لحظه آبم اومد نای بیرون کشیدن کیرمو نداشتم و با فشار همه آبمو خالی کردم توکسش بی حال روش افتاده بودم بعد یه چند دقیقه یهو دیدم یکی داره به پشتم می زنه برگشتم دیدم راننده است گفت سریع بپوش باید بریم لباسامو پوشیدم دختره هم خودشو تمیز کرد لباساشو پوشید سوار ماشین شدیم نشستم پیش دختره تا خود اهواز ازش لب می گرفتمو کسشو می مالیدم منو دم در پادگان رسوندن با لباس خیس از عرق ازشون خدا حافظی کردمو رفتم این سکس داغترین سکسی بود که تو عمرم داشتم سکس تو دمای 60 درجه امیدوارم خوشتون اومده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177130</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانم مثل زنبور عسله و خوب کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%b9%d8%b3%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%b9%d8%b3%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبلکس]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سینهامو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شورتتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صابونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میایید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدند]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هنرپیشه]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شروع به نوشتن میکنم پس فیلم سکسی از نوشتن چند سطر منصرف میشوم بارها پیش خودم فکر کردم اگه کسی این متن را بخواند نسبت به من سکسی چه فکری خواهد کرد ولی باز که شاه کس مینشینم و فکر میکنم میگویم مگه کسی منو میشناسد و از کجا معلوم که بین کونی این همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شروع به نوشتن میکنم پس فیلم سکسی از نوشتن چند سطر منصرف میشوم</h2>
<p>بارها پیش خودم فکر کردم اگه کسی این متن را بخواند نسبت به من سکسی چه فکری خواهد کرد ولی باز</p>
<h3>که شاه کس مینشینم و فکر میکنم میگویم مگه کسی منو میشناسد</h3>
<p>و از کجا معلوم که بین کونی این همه ادم حتما هستند کسانی که شرایط منو تجربه کردند.از اینرو تصمیم گرفتم</p>
<h4>که جنده بالاخره هر چیزی تو سینم هست بنویسم حالا هر</h4>
<p>کی هر قضاوتی میخواهد بکند.خوشحال میشوم پستون اگر واقعا زن یا دختری این تجربه را داشتن نظرشو بگه البته فقط با</p>
<h5>کسایی چت کوس میکنم که ثابت کنند دختر یا زنند..من یک</h5>
<p>زن 51 ساله به اسم مینو هستم که نزدیک به 20 ساله بهمراه پسرم شروین 27 ساله و دخترم شیوا 22 ساله سکس داستان در کشور المان</p>
<h6>و شهر هامبورگ زندگی میکنم من در سن ایران سکس 22 سالگی</h6>
<p>با شوهرم در ایران ازدواج کردم و یک سال بد شروین پسرم بدنیا امد از روز اول ازدواجم رابطه خوبی با شوهرم نداشتم چون خوانواده من بخاطر اینکه من همیشه دختر شیطونی بودم بتنگ امده بودند و بزور منو شوهر دادند من قبل ازدواجم 6-7 تا دوست پسر عوض کرده بودم و با همه هم سکس داشتم و کلا سکس قسمت عمده زندگی منو تشکیل میداد و به همین خاطر در سن 28 سالگی از شوهرم طلاق گرفتم و از انجا که پدرم فوت شده بود و ارثیه خوبی به من رسیده بود از مهریه شوهرم چشم پوشی کرده و با توافق شوهرم با پسرم به المان اومدم پس از 3 ماه در یک شرکت مواد غذایی مشغول بکار شدم. ویه مدت بد هم با یه مرد ایرانی اشنا شدم و پس از 5 ماه ازدواج کردم و از اون صاحب یه دختر بنام شیوا شدم ولی 3 سال بد بعلت بیکاری شوهرم و اینکه فقط چشم به پولهای من و سودی که از بانک ایران میگرفتم و مامانم میفرستاد دوخته بود طلاق گرفتم و از شهر هامبورگ به فرانکفورت رفتم و در اونجا یه خونه ویلایی دوبلکس که شامل 3 اتاق خواب و یه حیاط بهمراه یه استخر کوچیک داشت خریدم .حالا لازمه یکم از خودم بگم من یه زن با قد 1.78 با وزن 72 با موهای بلند که گاهی مشکی و گاهی شرابی رنگ میکنم سایز سینم 90 و 3 سال پیش هم عمل زیبایی انجام دادم پاهای کشیده تو پر و یه کون برجسته هم دارم بد از طلاق از شوهر دومم با دو سه نفر دوست شدم که اکثرا از من کوچیکتر بودند.اگه بخواهم از رابطه خودم و بچه هایم تعریف کنم باید بگویم که همیشه با بچه هایم راحت بوده و از کوچکترین مسایل زندگی باهاشون مشورت میکردم پیششون لباس باز میپوشیدم و یا لباس عوض میکردم با دوست پسرهای دخترم و دوست دخترهای پسرم مثل خودشون رفتار میکردم و باهاشون تو استخر خونمون شنا میکردم حتی زمانی که اونها کوچکتر بودند یعنی تا سن 17-18 سالگی من ازادانه دوست پسرهای خودمو به خانه میاوردم ولی هیچ وقت در منزل خودمون باهاشون سکس نمیکردم رابطم با شیوا خیلی خیلی نزدیکتر بود و تقریبا در همه مسایل سکسی با هم حرف میزدیم حتی بعضی وقتها به شوخی از دوست پسرها سایز ااتشون و کارهایی که میکردیم هم با هم صحبت میکردیم و شیوا هم کوچیکترین مسایلشو با من در میان میگذاشت و حتی وقتی که 17 سالش بود و با یه پسره دوست بود و پردشو زده بود با من در میان گذاشت .و این رابطه بین پسرم شروین و دخترم شیوا هم تا حدی وجود داشت انها تا سن14-15 سالگی پیش هم لخت میشدند با هم شنا میکردند و حتی پیش اومده که با هم حموم هم رفتند البته شیوا خیلی پر رو تر رفتار میکنه و بارها تا همین اواخر هم با شورت و یکی دوبار هم اتفاقی بدون سوتین پیش شروین مانور داده . از انجا هم که تو یه کشور اروپایی زندگی میکردیم و بچه های من هم با همان فرهنگ بزرگ میشدند .زیاد سخت نمیگرفتم و شروین و شیوا هم مثل خود المانیها بزرگ میشدند. شیوا دخترم تماما به من رفته یه دختر قد بلند و سکسی که میتونم به جرات بگم ارزوی هر مردی داشتنشه با یه هیکل متوسط سینه های سایز 75و سفت باسن متوسط و یه کس کوچیک که من بعضی وقتها تعجب میکنم که چطوری شیوا سکس میکنه موهایی به رنگ قهوه ای تیره و پسرم شروین که اون هم قد بلند با موهای مشکی و خوش هیکل که تا حالا 5-6 تا دوست دختر عوض کرده و همچنان دل هر دختریرو میبره . زندگی ما ادامه داشت تا اینکه شروین به دانشگاه رفت و شیوا هم درسشو تموم کرد و مشغول بکار شدمن هم در سن 50 سالگی دست از کار کشیدم و بیشتر وقتمو در خانه یا با 2 تا دوست خانمی که داشتم میگذروندم و یه مدتی بود که هیچگونه رابطه سکسی هم با کسی نداشتم و باعث شده بود که یه مقدار عصبی باشم تا این که یک روز اتفاقی افتاد که جریان زندگی منو عوض کرد وحس شهوت و سکسو دوباره به من برگردوند جریان از این قرار بود که پسرم دانشگاهشو تموم کرده بود و مشغول به کار شده بود تا این که یکی از روزهایی که دوست دخترشو که یه دختردانشجوی مراکشی فوق العاده سکسی بنام ماها بود به خونه اورد و پس از یه مقدار صحبت و نوشیدن قهوه رفتند استخر برای شنا و من هم که کاری نداشتم به اتاقم رفتم و رو تخت دراز کشیدم و مشغول کتاب خوندن شدم یه یک ساعتی گذشت که بلند شدم که برای پسرم و دوست دخترش شربت ببرم وقتی از اشپزخانه بیرون اومدم تا به حیاط برم یهو چشمم افتاد کنار استخر که دیدم شروین کنار استخر نشسته و پاهاشو انداخته تو اب و ماها تو اب ایستاده و داره برای شروین ساک میزنه باورم نمیشد گیج شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم البته بارها شده بود که شروین با دوست دخترهاش تو اتاقش سکس کنه ولی تا حالا همچین صحنه ای ندیده بودم پس از چند ثانیه مبهوت نگاه کردن سینی شربتو گذاشتم رو میز و رفتم طبقه بالا و از اتاق شیوا که دید خوبی به استخر داشت از پشت پرده شروع به نگاه کردن کردم با این که فاصله یه مقدار زیاد بود ولی کیر شروین کاملا مشخص بود باورم نمیشد که این کیر پسرمه که میبینم بقدری کلفت و بزرگ بود که از دور هم خودنمایی میکرد با خودم فکر کردم چرا تا حالا با این که بارها شروینو لخت دیده بودم به کیرش توجه نکرده ام ناخوداگاه دستمو بردم طرف کسم و از رو دامن شروع به مالیدن کردم یه ان پشیمون شدم که چرا اینکارو میکنم و بهتره برگردم اتاقم و به کارهام برسم ولی حس کنجکاوی مانع میشد و دوباره با دقت شروع به نگاه کردن شدم هر از چند گاهی شروین یه نگاهی به خونه میکرد که معلوم بود میترسید من یکبار بیرون نرم خلاصه این وضعیت تا 7-8 دقیقه ادامه داشت و دختره ساک میزد و من هم با کسم ور میرفتم تا اینکه احساس کردم اب شروین اومد بلند شدند و رفتند زیر دوش حیاط من سریع به طبقه پایین رفتم و وقتی مطمعا شدم کارشون تموم شده سینی شربتو برداشتم و رفتم پیششون که دیدم رو تخت کنار استخر دراز کشیدند اون شب من تا صبح نخوابیدم و صحنه ساک زدن دختره و کیر شروینو مجسم میکردم نمیفهمیدم چرا ولی یک حس و یک کششی نسبت به پسرم پیدا کرده بودم و ناخوداگاه اونقدر کس و سینمو مالیدم که ارضا شدم.از روز بد دوباره احساس سکس و سکسی بودن در من ایجاد شد روز بد به ارایشگاه رفتم و موهامو مشکی خرمایی رنگ کردم ناخونهامو درست کردم و اپیلاسیون کردم و رفتم پیش صمیمی ترین دوستم سوزی که پس از مرگ شوهرش تنها زندگی میکرد با منو من کردن حالیش کردم هوس سکس کردم کسی را سراغ نداری که سوزی گفت چی شده دوباره شیطونیت گل کرده و من هم گفتم یه مدت سکس نداشتم عصبی هستم که سوزی گفت چرا یه پسره هست که باهاش رابطه داره زنگ میزنه بیاد و نزدیک به دو ساعت بد سرو کله پسره پیدا شد اون روز اونقدر حشری بودم که دو بار سکس کردم و ناخوداگاه موقع سکس شروینو و کیرشو و صحنه ساک زدن ماها رو مجسم میکردم خلاصه اون روز گذشت و من روز به روز رفتارم تو خونه وقیح تر میشد تاپهای نازک و توری میپوشیدم دامن کوتاه تنم میکردم و موقع لباس عوض کردن در اتاقمو نمیبستم با شورت میگشتم و موقع شنا هم مایوهایی میپوشیدم که تمام بدنم بیرون میزد البته چون اکثرا با بچه هام راحت بودم زیاد جلب توجه نمیکردم روزها که شروین و شیوا سر کار بودند بیش از 10 بار جلوی اینه خودمو بر انداز میکردم شورتهای سکسی لامبادایی امتحان میکردم و باچند تا فیلم سکسی که خریده بودم و اکثرا موضوشون سکس زنهای مسن و پسر های جوون بود با قرار دادن خودم جای هنرپیشه های فیلم خود ارضایی میکردم و وقتی هم که شروین خونه بود چهار چشمی به شلوارک یا شورتش نگاه میکردم ویا بعضی وقتها که شروین نبود و منو شیوا با هم استخر میرفتیم و معمولا بالا تنه لخت بود به اندام شیوا نگاه میکردم خلاصه هر کاری میکردم تا یک جوری نظر شروینو نسبت به حرکاتم جلب کنم چند بار هم کارهایی را به عمد انجام میدادم مثلا یه بار حموم رفتم و شروینو صدا زدم که حولمو بیاره و وقتی حولمو اورد طوری ایستادم که سینهامو ببینه یا چند بار شب وقتی شروین داشت تلوزیون نگاه میکرد با یه شورت و تاپ از جلوش رد میشدم و به اشپزخانه یا توالت میرفتم و زیر چشمی شروینو میپاییدم که اون هم منو نگاه میکنه یه روز هم که منو شروین خونه تنها بودیم با هم رفتیم استخر که من یه مایو دو تیکه زرد رنگ پوشیده بودم که وقتی خیس شد سینه و کسم از زیرش معلوم بود اون روز من تو استخر کلی با شروین شوخی کردم و شروین هم چند بار منو از پشت بقل کرد و منو تو اب پرت میکرد که هر وقت اینکارو میکرد کیرشو رو کونم احساس میکردم و متوجه میشدم که شروین هم از عمد اینکارو میکنه (البته میگم چون همیشه با هم راحت بودیم و اینکار هارو میکردیم زیاد مصنوعی نبود فقط فرقش با بقیه دفعات این بود که من خودم با حس خاصی این کار هارو میکردم ) تا اینکه یکروز که منو شروین استخر بودیم اتفاق مهم رخ داد اونروز منو شروین طبق معمول شنا کردیم و بد از یک ساعت من از اب خارج شدم و رو تخت دراز کشیدم که شروین گفت میره دوش بگیره و بره بیرون که من هم گفتم عزیزم برو در حیاطو ببیند میخوام افتاب بگیرم این بدان معنی بود که میخواستم بالاتنه مایو رو در بیارم شروین رفت تو خونه و من هم سوتین را در اوردم و رو تخت دراز کشیدم یه حس خاصی بهم میگفت که شروین از یه جایی حتما دید میزنه و به خاطر همین عینک افتابیمو گذاشتم و زیر چشمی پنجره های اتاق خوابهارو نگاه میکردم و از این که شروین احتمالا سینه هامو لخت میبینه خود به خود حشری میشدم و با دتم سینه هامو میمالیدم و با دقت پنجر های اتاق خواب شیوا و شروینو نگاه میکردم ولی چیز خاصی دستگیرم نشد یه نیم ساعتی گذشت و چون افتاب غروب میکرد من تصمیم گرفتم برم خونه از اینرو حوله وسوتین مایورو برداشتم و رفتم تو و رفتم طبقه بالا که برم حموم نزدیک حموم که رسیدم دیدم در حمام بازه و شروین با یه شورت ایستاده و صورتشو اصلاح میکنه من که یه مقدار جا خورده بودم و فکر میکردم شروین بیرون رفته و یه مقدار هم هول شده بودم گفتم شروین جان هنوز نرفتی که شروین یه نگاهی به من و سینه های لختم کرد و گفت نه داشتم اصلاح میکردم که دوش بگیرم برم من هم که فرصتو مناسب دیدم گفتم اخه من میخواستم دوش بگیرم و شروین گفت باشه تو دوش بگیر بد من میرم من رفتم پرده حمام رو کشیدم و گفتم اگه دوست داری بیا تو هم دوش بگیر شروین که انگار از خدا خواسته بود سریع گفت باشه من شیر ابو باز کردم و با مایو ایستادم زیر دوش شروین کارش تموم شد گفت مامان بیام گفتم بیا و پشتمو کردم بهش شروین اومد پرده را کنار زد اومد پشتم ایستاد قلب من بشدت میزد و نمیدونستم چیکار کنم خودمو یه مقدار کشیدم کنار گفتم عزیزم بیا زیر دوش که شروین هم اومد زیر دوش موهاشو خیس کرد و رفت عقب شامپو ریخت رو موهاش و چشماشو بست و شروع به مالیدن سرش کرد من هم داشتم نگاش میکردم و چشم از کیرش که زیر شورت سفیدش کاملا برجسته و معلوم بود برنمیداشتم شروین رفت زیر دوش و موهاشو شست و اومد کنار و من سرمو شامپو زدم و رفتم زیر دوش و چون دیگه خجالتم ریخته بود طوری زیر دوش ایستادم که شروین میتونست سینه هامو ببینه و تو همون حین که چشماموبسته بودم و زیر دوش بودم گفتم شروین جان اون کیسه را بردار کمرمو کیسه بکش و شروین هم یه چشم گفت و شروع کرد کمرمو کیسه کشیدن بقدری حس خوبی داشتم که میخواستم اون لحضه ها تموم نشه و ناخوداگاه به شروین گفتم عزیزم خیلی واردی چرا تا حالا مامانتو کیسه نمیکشیدی که شروین گفت کی از من خواستی من نکردم منم خندیدم گفتم از این به بد همیشه میگم بیای کیسه بکشی و از اینکه این حرفهارو زده بودم احساس خوب و پیروزی میکردم بد که کیسه کشیدن شروین تموم شد رفتم کنار گفتم بیا زیر دوش خودتو بشور برو بیرون و شروین هم اومد زیر دوش خودشو اب کشید و من گفتم شورتتو در بیار من میشورم شروین پشتشو کرد به من شورتشو در اورد یه مقداز زیر اب موند و بد پرده رو زد کنار و رفت که حولشو برداره که من واسه چند لحضه کیرشو که نیمه شق و اویزون بود دیدم من هم که دیدم شروین میره مایومو کندم و مشغول بدوش گرفتن شدم شروین حولشو پیچید دور خودش رفت طرف در که بره بیرون یهو برگشت طرف من و مثل برق گرفته ها گفت مامان مثل اینکه شیوا اومده منم که یه مقدار هول شده بودم سرمو از پرده بیرون اوردم گفتم چی گفت صدا میاد مثل اینکه شیوا اومده گفتم اشکالی نداره من اول میرم بیرون میگم اومده بودم پشتتو کیسه بکشم و همونطور لخت و هول هولکی از پشت پرده رفتم بیرون و جلوی شروین که ذل زده بود به بدن لختم مایو رو پوشیدم و اروم به شروین گفتم تو یه پنج دقیقه دیگه بیا بیرون وحولمو پیچیدم دورم رفتم بیرون که دیدم شیوا تو اشپزخانه قهوه درست میکنه گفتم کی اومدی شیوا گفت یه 5 دقیقه ای میشه منم واسه اینکه ضایع نشه گفتم منو شروین هم استخر بودیم کمر شروین جوش زده بود رفتم کیسه کشیدم که دیدم شیوا هیچ عکس العملی نشون نداد و خیلی عادی برخورد کرد و فقط گفت مامان همیشه شروین ارجحیت داره واسه تو پس کمر منو کیسه میکشی منم گفتم عزیزم بزار شروین بیاد بیرون من باید برم حموم تو هم بیا مال تورو بکشم و گفتم افرین دختر خوب واسه من هم یه قهوه درست کن نشستیم قهوه خوردیم که شروین اومد پایین خداحافظی کرد و رفت و من هم به شیوا گفتم من میرم حموم بیا و رفتم حموم لخت شدم رفتم زیر دوش شیوا هم پشت سر من اومد و لخت شد (منو شیوا بارها با هم لخت حموم میرفتیم)من کیسه رو صابونی کردم و شروع کردم کیسه کشیدن و با شیوا حرف زدن و چند بار هم به شوخی سینه هاشو وشگون میگرفتم و شیوا هم که کلا پر رو تر از شروین بود همون کار هارو با من میکرد و سینه هامو محکم میگرفت و میخندید گفتم:من: شیوا اروم سینه هام درد گرفتشیوا : من قربون سینه های مامانم برم که اینقدر سفتو خوشگلنمن: همچین میگی انگار ماله خودت سفت نیستندشیوا : مال تو کجا مال من کجادوباره سینه هامو محکم چنگ انداخت که خیلی درد گرفت من بلند داد زدم بسه شیوا درد گرفتشیوا: اخه مامان از وقتی عمل کردی خیلی باناز شده ادم دلش میخواد چنگ بندازه شروین خودشو خب کنترل کرده (خنده) من : شیوا خیلی بیحیایی من پیش شروین که لخت نمییشید ؟شیوا: خودشو لوس کرد گفت راستشو بگو یعنی با هم حمام میایید لخت نمیشید؟من: شیوا من بد چند سال برای اولین بار با شروین حمام اومدم !شیوا:مامان تو که امل نبودیمن: شیوا بتو چه؟ تازه اون پسرمه هر کاری بخوام میکنم حسودیت میشه ؟شیوا منو بقل کرد گفت: مامان شوخی میکنم چرا ناراحت میشی هر کاری دلت میخواد بکن مگه من و تو از این حرفها داریم تو مامانه گل و ناز منی اصلا پسرت ماله خودت به من چه و منو بوسیدمن: شیوا یه چیز بگم قول میدی لو ندی ؟شیوا: چی مامانمن: شیوا اون روز یه چیزی دیدمشیوا: چی مامان ؟؟؟من: چند روز پیش شروینو ماها تو استخر بودند من شروینو لخت دیدمشیوا: مامان مگه لخت شنا میکردند ؟من: نهههههه شیوا ماها کنار استخر داشت واسه شروین ساک میزدشیوا: جدی میگی مامان پس تو کجا بودی چطوری دیدی ؟من: تو اتاقم خوابیده بودم بلند شدم خواسنم واسشون شربت ببرم او صحنه رو دیدمشیوا: وای مامان پس حسابی فیلم سکسی نگاه کردیمن: چه جورش باورت نمیشه لامصب کیرشو ندیده بودم هیولا بودشیوا : مامان شروین از بچگی هم کیرش بزرگ بود یادت نیست ؟ تازه مایو هم که میپوشه معلومه که باید بزرگ باشهمن: اره شیوا خیلی بزرگهخلاصه با هم دوش گرفتیم و اومدیم بیرون و هر کدوممون مشغول به کارهای خودمون شدیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%b9%d8%b3%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176817</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با میلف خوشکل تو رخت کن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Sep 2019 22:28:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودفرداش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تغییراتی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوارو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شدم یه زن مردبازو براتون فیلم سکسی تعریف کنم. 38 سالم بود که از شوهرم طلاق گرفتم. شوهرم یه دکتر بود. دکتر روانپزشکی که اگه بیمارش زن سکسی بود محال بود با هاش رابطه برقرار شاه کس نکنه. یه مرد فوق العاده رفیق باز و زن پرست. بگذریم. به هر حال یه کونی روز گفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شدم یه زن مردبازو براتون فیلم سکسی تعریف کنم. 38 سالم بود که</h2>
<p>از شوهرم طلاق گرفتم. شوهرم یه دکتر بود. دکتر روانپزشکی که اگه بیمارش زن سکسی بود محال بود با هاش رابطه</p>
<h3>برقرار شاه کس نکنه. یه مرد فوق العاده رفیق باز و زن</h3>
<p>پرست. بگذریم. به هر حال یه کونی روز گفت که از ایران داره میره و رفت و منو با دخترم تنها</p>
<h4>گذاشت.البته جنده قبل رفتنش خونه ای که توش بودبم رو به</h4>
<p>نامم کرد و رفت. تو این پستون 2 سال که با دخترم تنها زندگی میکردم خیلی چیزا تغییر کرد و زندگیم</p>
<h5>خوب پیش کوس نمیرفت. اوایل مجبور شدم برم سر کار. تو</h5>
<p>یه شرکت کوچیک شدم یه منشی. چون تیپ و هیکلم خوب بود همون جا دووم آوردم و بیرونم نکردن و با حقوق سکس داستان بخور نمیرش میگذروندم.حتما</p>
<h6>پیش خودتون میگید با تیپ خوب و هیکل ایران سکس خوب چرا</h6>
<p>دوباره ازدواج نکردم؟ اونایی که مثل منن درکم میکنن چون تمام پیشنهاد هایی که بهم میشد یا برای صیغه بود یا برای دوستی.یعنی فقط منو برای سکس می خواستن و بس. منم بدم نمیومد سکس داشته باشم، مخصوصا که زنی حشری و داغ بودم اما به خاطر دخترم نمی تونستم هر کاری دلم میخواست بکنم برای همین اصلا تو فکر ازدواج نبودم. یکی دیگه از تغییراتی که خیلی ناراحتم میکرد دخترم بود. دخترم 19 سالشه اسمش میتراست. تقریبا به خودم رفته اما یه کم قدش کوتاه تره و این باعث شده کونش و سینه هاش بیشتر خودنمایی کنه و بزرگتر نشون میده. از روزی که باباش گذاشت رفت رفتارش روز به روز بدتر میشد. هر لباسی که دلش میخواست می خرید و می پوشید،مانتو های کوتاه تا روی باسن و آرایش زیاد و &#8230; که من هر کاری میکردم نمی تونستم جلوشو بگیرم. نمیدیدم با پسر بپره برای همین سعی کردم زیاد بهش فشار نیارم.اوضاع به همین شکل پیش میرفت که زد و شرکت کوچیک ما ورشکست شد و من از کار بیکار شدم. تو این وضع گرونی و بیکاری مملکت این بد ترین اتفاق بود. چند هفته ای دنبال کار گشتم اما پیدا نشد که نشد تا که اون روز تو روزنامه اون آگهی استخدام رو دیدم. به یک خانم جهت کار در عکاسی با حقوق مکفی نیازمندیم. زنگ زدم و حقوقش رو پرسیدم و حقوق خوبی میدادن و آدرسش به خونمون نزدیک هم بود. گفتم خدایا شکر فکر کنم گیرش آوردم. سریع رفتم و خودمو رسوندم که یه وقت دیر نشه. یه عکاسی کوچیک اما شیک و ترو تمیز که یه آقایی 45 ، 46 ساله توش مشغول بود. رفتم داخل و سلام کردم و گفتم برای کار اومدم. با خوش رویی همه چیز رو برام توضیح داد و گفت شما چون خونتون به اینجا نزدیکه برای این کار مناسبید فقط باید یک مقدار بیشتر به خودتون برسید. وای باورم نمیشد از این بهتر هم میشه؟ بعد از یک مقدار شرح وظایف گفت برو خونه و از فردا صبح به صورت امتحانی یک هفته بیا تا ببینیم چی میشه.خوشحال بودم که کار خوبی گیر آوردم و نزدیک خونمه و خیالم راحت شده بود.فرداش یه مقدار بیشتر آرایش کردم و یه مانتوی تنگ تر تنم کردم و رفتم سر کار. هفته ی اول گذشت و منصور ازم راضی بود و باهام قرار داد بست. آدم خوبی به نظر میرسید و من متوجه شدم از من خوشش اومده. 2 ماه گذشت. منو منصور با هم رابطه خوبی داشتیم و من یه مقدار ازش خوشم اومده بود و نصبت بهش علاقه پیدا کرده بودم و اون هم همین احساس رو به من داشت که یه روز بهم گفت که دوستم داره منم گفتم این حسو منم دارم اما به خاطر دخترم نمیتونم وارد رابطه ای بشم که منصور گفت من میخوام باهات ازدواج کنم. نمیدونستم چی بگم. داشتم بال در میاوردم از خوشحالی. احساس خوشبختی میکردم. خلاصه قرار گذاشتیم که تا یه مدت نامزد شیم و بیشتر همدیگه رو از نزدیک بشناسیم و دخترم هم با منصور آشنا تر بشه.بعد از نامزدی رفتار منصور هر روز صمیمی تر میشد و سکسی تر. منم بعد از مدت ها داشتم دوباره حضور یه مرد رو در کنارم حس میکردم که همین باعث شد منم بدم نیاد رابطه سکسی باهاش داشته باشم اما از یه طرف دوست نداشتم به این زودی این رابطه بینمون پیش بیاد. سر کار که همش دستش یا تو کون من بود یا تو سینه هام اما سکس نه. یه روز از صبح که اومدیم سر کار شروع کرد به مالوندن خودش به من. از پشت هی کیرشو می چسبوند به کونم.منم برای اینکه نخره تو حالش بهش میگفتم نکن منصور از بیرون می بینن زشته. اما اون به کارش ادامه میداد.بد جور حشری شده بودم و نمی خواستم به این زودی بهش پا بدم.ظهر به بهونه نهار درب مغازه رو بست و رفتیم طبقه بالای مغازه تا نهارو گرم کنیم و بخوریم.من پای گاز بودم که دوباره اومد وکیرشو از پشت چسبوند به کونم و شروع کرد با دستاش سینه هامو مالوندن.منم به روی خودم نیاوردم چون نمیخواستم باهاش سکس کنم اما کیر شق شدش بد جور حشریم میکرد. گفتم منصور جان عزیزم اینجا جاش نیست آخه.گفت من این بدن نازو باید همین امروز یه حالی بهش بدم. حیف نیست این کس و کون ناز کیرنره توش؟ اولین بار بود منصور اینجوری حرف میزد به خاطر همین آب از کسم بود که میریخت بیرون. گفتم عزیزم یه کم صبور باشی بهشون میرسی. گفت نمیتونم امروز بد جور هوس کونتو کردم باید بکنمت. گفتم عزیزم من اینجوری دوست ندارم دوست دارم تو تخت بیام تو بغلت.گفت ژاله اگه امروز نکنمت دیوونه میشم.اینو گفت و مانتومو داد بالا تا بالای کمرم.گفتم منصور نه! دست انداخت دور شلوارم که پارچه ای بود و کمرش هم کشی بود و راحت کشیدش پایین تا زیر باسنم.میخواستم جلوشو بگیرم اما هم میترسیدم بهش بر بخوره هم خودم بیش از اندازه حشری شده بودم. توجه کردم دیدم شرتمم با شلوارم کشیده پایین. راستشو بخواین یکم شیطونی کردم و کونمو براش دادم عقب تا خوشگل به نظرش بیاد. یکم تف کرد تو دستشو مالید به سوراخ کونم.وای که چه حس خوبی بهم میده این کار.شروع کرد سوراخ کونمو با تفش مالش دادن و گه گداری هم انگشتشو میکرد تو تا سوراخم باز بشه. بعد کیرشو تفی کرد و گذاشت رو سوراخ کونم. باورم نمیشد به این راحتی بهش پا دادم و داره منو میکنه اما صدام در نمیومد. یه کم که فشارداد سر کیرش رفت تو.دستمو گذاشتم رو دیوار کنار گاز و تکیه دادم به دیوار و از درد کمی که همیشه اول کون دادن بهم میاد لذت بردم و آروم جیغ میزدم و آه میکشیدم و منصور کم کم کیرشو میکرد تو. کیرش خیلی کلفت بود و دردش خیلی دیر رفت و سوراخم 5 دقیقه ای شد که گشاد شد و منصور تونست شروع کنه به تلمبه زدن. بد جور داشتم لذت میبردم. بعد از دو سال یه کیر کلفت خیلی بهم چسبید.وقتی بدنش محکم با کونم بخورد میکرد شالاپ صدا میکرد و من کمی پرت میشدم به جلو.کون دادنو اینجوری محکم خیلی دوست دارم. منصور بدون کوچکترین مکسی یه یک ربعی کرد و آبشو خالی کرد توم. با اینکه خیلی بهم حال داد اما دوست داشتم حالا که منو کرده از کس هم میکرد تا منم ارضا بشم ولی چیزی نگفتم. همونطور چسبیده بودم به دیوارو و منصور کیرشو آروم تو کونم عقب جلو میکرد. وای چه حالی میداد با اینکه آبش اومده بود و ارضا شده بود کیرش هنوز کلفت بود و سوراخ کونمو میخاروند. دست خودم نبود آروم ناله میکردم و گاهی آروم زیر لب می گفتم جووون که منصور از پشت بقلم کرد و درگوشم گفت خیلی حال کردم با کونت.تا به حال کون به این گندگی و تنگی نکرده بودم! پیش خودم فکر کردم مگه چند نفرو تابه حال کرده؟! همونطور که کیرش تو کونم بود یه کم کونمو دادم عقب و مالوندم بهش و با قر دادن به کمرم بهش گفتم عزیزم نوش جونت کونم مال خودته. آروم کیرشو کشید بیرون و برم گردوند و یه لب ازم گرفت و گفت دوست دارم. منم بهش گفتم منم دوست دارم که چشمم به کیرش افتاد! یه کیر کلفت و سفید و خوشگل! یه لحظه دلم خواست بشینم و یه دل سیر کیرشو بخورم اما جلوی خودمو گرفتم و سعی کردم این بار اولی ندید بدید بازی درنیارم. شرتشو براش کشیدم بالا و شلوارشم همینطور.اونم شرت و شلوار منو کشید بالا و مانتومو درست کرد. اون روز بعد از دو سال یکی از بهترین روزای من بود.دیگه رومون تو روی هم باز شده بودو منصور یا من هر وقت دلمنو میخواست سکس میکردیم. البته منصور علاقه ی شدیدی به کون من داشت. میگفت کونت تو دنیا تکه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176298</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه عشقی میکنن باحال وقتی کیر کلفت رو به زیر کشیدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 03:12:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیهو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میکردم به یه دختر پیشنهاد فیلم سکسی دوستی دادم البته الکی بود پیشنهادم و داشتم سربه سرش میذاشتم ولی اون همون بود همون که همیشه التماس میکردم سکسی و از خدا میخواستم برسونه اون و.اره شاه کس نیمه ی گمشده ی من.21سالمه ولی رفتار و اخلاقم به 24 یا25 میخوره به همین کونی خاطر دوستام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میکردم به یه دختر پیشنهاد فیلم سکسی دوستی دادم البته الکی بود پیشنهادم</h2>
<p>و داشتم سربه سرش میذاشتم ولی اون همون بود همون که همیشه التماس میکردم سکسی و از خدا میخواستم برسونه اون</p>
<h3>و.اره شاه کس نیمه ی گمشده ی من.21سالمه ولی رفتار و اخلاقم</h3>
<p>به 24 یا25 میخوره به همین کونی خاطر دوستام تو همون سنن.یه پسر اروم و با استعداد و به قول رفیقام</p>
<h4>با جنده مرام بیشتر اوقات ساکتم.اتفاقا شیرین هم25 سال داشت.بعد کلی</h4>
<p>چت و حرف دیدیم خراب همیم پستون تو همون روز اول چون نیمه ی هم بودیم و روز ازل به هم</p>
<h5>دل داده کوس بودیم.یادم نمیره بهار بود.شب که زنگ زد رفتم</h5>
<p>تو حیاط اخ چه صدای گرم و صمیمی ای داشت وقتی باهام حرف میزد چقدر ارومم میکرد.یهو دیدم یه اهنگ از هایده سکس داستان رو واسم خوند</p>
<h6>(سلام من به تو یار قدیمی منم همون ایران سکس هوادار قدیمی</h6>
<p>)نمیدونید چه حسی بود دوتامون اروم گریه میکردیم و نسیم بهاری ای هم که می وزید و به صورتم میخورد عاشقونه ترین لحظه ی عمرم و رقم زد.واسه فرداش قرار گذاشتیم. عصر کلی به خودم رسیدم و رفتم محل قرارمون بعد چند لحظه دیدم یه دختر اروم گفت اقا محمدرضا برگشتم جا خوردم یه دختر خیلی خوشگل بود اره شیرین بود بعد از احوال پرسی و خوش و بش پیشنهاد دادم که بریم قدم بزنیم اونم گفت موافقم.وای خدا ما دوتا اروم با هم قدم میزدیم با اینکه اولین قرارمون بود اما انگار صد سال که با همیم.تو اولین قدمامون نم نم بارون شروع به باریدن گرفت مثه اینکه اونم میخواست با ما شریک شه تو قشنگترین لحظه های زندگیمون.گفت که پزشک و با پدر و مادرش زندگی میکنه خونشونم بالا شهر بود اما یه ذره غرور تو وجودش نمیشد دید با یه چادر قشنگ و حالت معصوم.گفت تو اولین دقیقه ها بهت دلبستم چون نیمه ی منی.خدایی ام راست میگفت ما نیمه ی هم بودیم. زمان داشت میگذشت که متوجه شدیم غروب شده شیرین گفت رضا اجازه میدی برم خونه(دارم اشک میریزم الان)تعجب کردم اخه اون بزرگتر بود اما جوری احترام گذاشت که انگار10سال ازش بزرگترم.گفتم اره مهربونم. اروم بهم گفت با تمام وجود میپرستمت عشقم.گفتم منم همینطور صنمم(بت).دیگه باید میرفت دلم نمیومد بره اما چاره ای نبود.خداحافظی کردیم و از هم جدا شدیم.کارمون شده بود تلفن زدن و چت کردن با هم حتی گاهی اوقات مطب نمیرفت و با هم میرفتیم بیرون.خدایی اونم مثه خودم هات بود یه روز با هم تو خونه ی ما بودیم و داشتیم عشق بازی میکردیم و لبای همو میخوردیم دیگه داغ داغ شده بودیم بی اختیار شروع کردم به مالیدن سینه هاش بدجورد حشری شده بودم دیدم آی آی اونم شروع شد فورا تاپش و در اوردم و شروع کردم به لیسیدن بدنش که مثه گل لطیف بود اونم موهامو میکشید از شدت شهوت بعد شلوارشو در اوردم از نوک پاهاش و تا موهاش و بوسای کوچیک کردم اونایی که عاشق بودن میدونن من چی میگم.اون روز به همین بسنده کردیم چون قرار گذاشته بودیم تا بعد ازدواج سکس نکنیم.بعد از یه مدت گفت که رضا باید یه موضوعی و بهت بگم عشقم.گفتم بفرمایید خانومم.سرش و انداخت پایین دیدم شونه هاش داره میلرزه فهمیدم گریه میکنه گرفتمش تو بغلم تا اروم شه چقدر حس قشنگی بود خوشحال بودم که تکیه گاهشم.گفتم بگو یاس قشنگم حرفت و.گفت که قبلا یه بار ازدواج کرده و به این خاطر بهم نگفته چون میترسیده برم اما برخلاف فکرش گفتم اشکال نداره.جا خورد بعد یه لبخند زد و گفت دوست دارم گل یخم.یهو خنده اش و خورد و گفت که اما رضا اون هنوز طلاقم نداده ولی عملا از هم جدا شدیم اون تو شهرستان تو خونه ی پدر و مادرش و منم پیش پدر و مادرم یه لبخند زدم و گفتم نترس همه چی درس میشه.اون روز گذشت تا اینکه یه روز زنگ زد فهمیدم نگرانه گفت که شوهرش داره با پدر و مادرش میاد تهران واسه بردنش یخ کرد کل بدنم.به روی خودم نیاوردم بهش دلداری دادم ولی گفت پدرشم بهش دستور داده که برگرده باهاشون.اونا اون شب و اومدن ولی شیرین نرفت باهاشون فرداش با هم قرار گذاشتیم و ازش پرسیدم درمورد اتفاقات شب گذشته گفت که پسره جلو همه گریه کرده و گفته دیگه پشیمونم از بد رفتاریام این و که شنیدم داغون شدم حالم از خودم بهم خورد چون داشتم شیرین و ازش میگرفتم.دیگه یه کم سرد شده بودم باهاش نمیدونم چرا ولی دست خودم نبود نمیتونستم له شدن رقیبم و ببینم.اونا 2هفته ی بعد از شهرستان برگشتن دنبال شیرین.بهش گفتم دیگه نمیخوامت برو فکر کرد شوخی میکنم گفت خیلی لوسی اما&#8230; .وقتی دید جدی میگم بلند بلند گریه کرد اون التماس میکرد ولی من سنگ شده بودم اخه پای غرور و احساس یه مرد دیگه درمیون بود نمیتونستم اون و نادید بگیرم.لحظه ی خداحافظی از هم یه لب طولانی و عاشقونه گرفتیم وبا اشک خداحافظی کردیم.اره شیرین رفت. بعد چند وقت بهم زنگ زد و گفت که شوهرم مثه قبل نیست و دیگه بدرفتاری نمیکنه ولی هنوز دوست دارم رضا تا ابد عاشقتم گرچه تو دیگه من و نمیخوای.ولی اون خبر نداره که من به چرا رفتم کنار.مثه دیوونه ها شدم و تو خیالم عشق بازی میکنم باهاش و همدمم پاکت سیگارم شده و مقاله های فلسفه ای که مینویسم و کتاب نوشتن ولی عاشقونه دوسش دارم.امیدوارم اونا یه روز بدونن که قصر خوشبختیشون و رو ویرونه ی دل من ساختن.ببخشید بعد داستان سکسی مینویسم واستون.به نظرتون کارم درست بود؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175860</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف ناز راه رو به دختر جوون نشون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:11:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشناییمون]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بارانی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برقصیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بکارتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادش]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسونده]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صدامون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیزیکی]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانیتور]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موندگار]]></category>
		<category><![CDATA[مونیتور]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[هارمونی]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[یکیمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بازگو کردنش باشه . ماجرایی فیلم سکسی که میخوام براتون نعریف کنم به تازگی برام اتفاق افتاده ولی باید قبلش یه فلش بک مختصر به روابطم در سکسی گذشته بزنم&#8230; موقعی که هنوز دانشجو بودم شاه کس با پسری دوست شدم که با تمام وجود عاشقش شدم و اون متاسفانه لیاقت عشق کونی من رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بازگو کردنش باشه . ماجرایی فیلم سکسی که میخوام براتون نعریف کنم به</h2>
<p>تازگی برام اتفاق افتاده ولی باید قبلش یه فلش بک مختصر به روابطم در سکسی گذشته بزنم&#8230; موقعی که هنوز دانشجو</p>
<h3>بودم شاه کس با پسری دوست شدم که با تمام وجود عاشقش</h3>
<p>شدم و اون متاسفانه لیاقت عشق کونی من رو نداشت و ثابت کرد که فقط و فقط به خاطر سکس با</p>
<h4>منه جنده . من باکره بودم و هیچ وقتم به جز</h4>
<p>به بار که خیلی اصرار کرد پستون بهش از پشت نداده بودم که هیچ لذتی هم برام نداشت اون همیشه با</p>
<h5>من لاپایی کوس سکس میکرد تا اینکه اواخر دوستیمون تو مستی</h5>
<p>وقتی که هیچ کدوممون تو حال خودمون نبودیم پرده ی من پاره شد و بعد اون رابطمون با خیانت اون به من سکس داستان کمرنگ و کمرنگ</p>
<h6>تر شد تا اینکه کاملن قطع شد . ایران سکس خلاصه مدتی</h6>
<p>طول کشید تا بتونم با خودم و اتفاقی که برام افتاده کنار بیام اما دیگه نمیتونستم به پسری اعتماد کنم و تا اون حد اون رو به دلم راه بدم با هر پسری هم که آشنا میشدم بعد از یه مدت از من سکس میخواست و من نمیتونستم باهاش رابطه ی فیزیکی برقرار کنم چرا که احساسم مال کس دیگه ای بود گاهی اوقات با دوستام در مورد پسرا و رفتارهاشون حرف میزدیم و هیچ وقت نمیتونستیم بفهمیم که چه جوری میشه بهشون اعتماد کرد یا سر از کارشون در آورد روزها میگذشت و سه سال از آخرین باری که سکس داشتم و روزی که بکارتمو از دست دادم گذشت.. بدون هیچ رابطه ای بدون هیچ هیجانی و بدون هیچ محبتی &#8230; نیازمند آغوش یه مرد بودم تا بتونه حداقل از نظر روحی تامینم کنه احساس نیاز به چیزی بکنی و نتونی داشته باشی خلایی رو برات به وجود میاره که واقعن آزاردهندس. از حدود یکسال پیش به این نتیجه رسیدم که دوره ی عاشق شدن من به سر اومده و دیگه نباید امیدوار باشم به اینکه بتونم آدمی رو پیدا کنم که لیاقت عشق من رو داشته باشه . شاید زیادی خودم و احساسم رو دست بالا میگرفتم و خیالات برم داشته بود ولی خوب این فکر من بود فکری که شاید بیشتر ساعات شبانه روز و که بیدار بودم باهاش درگیر بودم تصمیم گرفتم حداقل از نظر جنسی خودمو آزار ندم چون حالا یه دختر 25 ساله ی پر از نیاز جنسی بودم که مدتها بود سکس نکرده بودم تصمیم گرفتم با آدمای مختلف آشنا بشم و اگه احساس کردم که اگه از کسی خوشم اومد و اون آدم هم شعورش رو داشت باهاش باشم تا حداقل نیاز جنسیمو برطرف کنم و دیگه دور عشق رو خط قرمز کشیدم متاعی که هر چقدر دنبالش گشتم پیدا نشد &#8230; با پسرای مختلفی آشنا میشدم و میرفتم و میومدم مث دفعات قبل با این تفاوت که این دفعه دنبال عشق نبودم معیارهای دیگه ای داشتم که باهاشون جفت و جور نمیشد تا اینکه با امیر آشنا شدم پسری که اصلن نمیخواست دوست پسر من باشه جمع چند نفره ای داشتیم که دور هم میگفتیمو میخندیدیمو شوخی میکردیم تفریح و مهمونیمونم با هم بود اما هیچ رابطه ی دوست دختر و پسری ای در کار نبود و هیچ کس هم به هیچ کس پیشنهاد نمیداد . احساس میکردم امیر همون آدمیه که من لازمش دارم شوخ مودب و در عین حال کسی بود که میشد بهش اعتماد کرد ماهها از آشناییمون میگذشت و طبق روال معمول همدیگه رو میدیدیم تو جمعامون و معاشرتی میکردیم و تمام . تا اینکه یه شب که آنلاین شده بودم دیدم چراغ آیدیش روشنه تا اومدم بهش پی ام بدم و طبق معمول سر به سرش بذارم خودش پی ام داد و سر حرف زدن باز شد تا رسید به اینکه آره من با دوست دخترام کنار نمیام و چرا همه ی دخترا تا باهاشون حرف میزنی یاد آیندشون میفتن و کلی درددل کرد و با هم صحبت کردیم قرار بود آخر هفته با بچه ها خونه ی یکیمون جمع بشیم اما چون خورده بود به تعطیلات اکثر جمع همیشگی مسافرت بودن و برنامه کنسل شد . امیرم مث من تهران میموند و حسابی پکر بود گفت کاش برنامه کنسل نمیشد و این چند روز تعطیلی رو چیکار کنیم و منم که حسابی بی برنامه بودم واسه این چند روز باهاش موافقت میکردم تا اینکه زده شد اون حرفی که باید زده میشد و اینکه امیر به من گفت باران اگه شد بیا آخر هفته خودمون با هم مشروب بخوریم حالا بچه ها نیستن چرا ما کف کنیم از بیکاری .کلی از پیشنهادش ذوق زده شده بودم خدا رو شکر میکردم که قیافمو از پشت مونیتور نمیبینه. گفتم اکی ولی کجا بخوریم تو خیابون که نمیشه که گفت چون تعطیلاته میتونیم بریم دفتر کار من . اینم بگم که امیر وارد کننده ی قطعات کامپیوتره و چون تازه کارشو شروع کرده هنوز به وضعیت ثابت مالی نرسیده که بتونه خونه مجزا از خانوادش بگیره و همیشه از این مسئله شاکیه.خلاصه برنامه این شد که شب جمعه بریم دفتر کارش و با هم مشروب بخوریم ظاهر ماجرا این بود که دو تا دوست که هیچ رابطه ای با هم ندارن میخوان آخر هفته با هم خوش بگذرونن اما خوب کسی از دل من خبر نداشت که واقعن ذوق داشتن یه سکس واقعی رو بعد چند سال داشت و حسابی به خودم وعده دادم و آماده شدم سعی کردم حسابی مرتب باشم و خوشبو .برناممون برای 9 شب بود حدس میزدم که موندگار شم پس به خانواده گفتم میرم پیش ساناز دوستم که اینجا تنها زندگی میکنه و شبم نمیام . با ساناز هماهنگ کردم و رفتم سمت دفترش که خیلیم با خونه ی ما فاصله داشت وقتی رسیدم از تمیزی و مرتبی اونحا حسابی تعجب کردم چون فک نمیکردم دفتر کار خیلی شیکی داشته باشه ولی داشت ! تو اتاقش میز کار بزرگ و شیکی داشت و دو تا کاناپه ی خیلی بزرگ و یه میز مربع قهوه ای سوخته هارمونی رنگش فوق العاده بود بعدش فهمیدم که کاناپه ها تخت خواب شو هستن و امیر با یه تیر دو نشون زده و خیلی از شبا دفتر میمونه اسمیرنوف بلو لیبل روی میز خودنمایی میکرد ! نقطه ضعف منه این اسمیرنوف نمیدونم چرا اینجوری کله پام میکنه مانتومو در آوردم و نشستم یه بلوز مشکی یقه شل که آستینای گشادی داره و از روی شونه آستینش بازه تا پایین و یه شلوار جین تیره و تنگ با شورت و سوتین سرخابی که عاشق رنگشم که پوست بدنمو تیره تر نشون میده پوشیده بودم روبروی هم نشستیم و آهنگم پخش میشد و حرف میزدیم و مزه خوری میکردیم تا اینکه اولین شات و ریخت و اومدیم به سلامتی هم بخوریم که امیر گفت چقد فاصله داریم از هم این میز چه بزرگه و با این حرف شاتش و برداشت و اومد پیش من نشست و قندی بود که تو دل من آب میشد! این یعنی یک قدم نزدیکتر به خواسته ی دلم. شات اول و دوم و سوم رو خوردیم و منکه دیگه مست مست بودم سیگار در آوردم و بحث و کشوندم به دخترایی که اون شب تو چت میگفت که همه به فکر آیندشون میفتن و اونم شروع کرد به تعریف کردن اینکه من نمیخوام ازدواج کنم و شرایطشو ندارم و میخوام از ایران برم و دخترا چرا نمیتونن با یه نفر دوست باشن بدون اینکه برنامه ی ازدواج داشته باشن و &#8230; برای اینکه بهش بفهمونم تفکرش اشتباهه خودمو براش مثال زدم که با کسی دوست نمیشم و برنامه ی ازدواج ندارم و ال و بل که یه دفعه امیر بهم گفت تو چرا با کسی دوست نمیشی نیازاتو چیکار میکنی ؟دقیقن میدونستم منظورش از نیاز چیه گفتم تا الان سرکوبش میکردم و الان مدتیه دنبال یه آدمیم که به عنوان پارتنر بتونم روش حساب کنم مست شده بودم و دقیقن هر چی دلم میخواست گفتم اینکه الان تو سنیم که نیاز هام یه شکل دیگه پیدا کرده و مث قبل دنبال رابطه و .. نیستم و امیر با دقت حرفامو گوش میکرد و دستمو گرفته بود و وسط حرفام اظهار نظر هم میکرد ولی خوب احساس میکردم بدش نمیاد یه دستی به سر و گوشم بکشه و شاید هنوز باورش نمیشد بارانی که این همه مدته میشناسه بتونه انقد راحت در مورد نیازهاش حرف بزنه یه شات دیگه ریخت داد دستم همونجوریشم گیج گیج بودم و به اندازه ی کافی مست بودم که هر کاری بکنم اما با این حال شات بعدی رو هم رفتم بالا و پشت بندش مزه . از جام بلند شدم و گفتم میخوام برقصم . آهنگ و عوض کرد و اومد طرفم و گفت بیا دو تایی برقصیم برای اینکه سایه هامون از پشت پنجره تو خیابون نیفته چراغارو خاموش کرد و با نور مانیتور و نوری که از خیابون میومد اتاق یکمی روشن شده بود دستمو گرفت و شروع کردیم به رقصیدن با فاصله ی خیلی کمی از همدیگه میرقصیدیم و به خاطر اینکه من خیلی مست بودم هی به هم برخورد میکردیم وقتی آهنگ تموم شد دستمو گرفت تا بشینیم و من یه جوری نشستم که تو بغلش بودم . مست بودم و کنترل حرکاتم و نداشتم و از ته دل سکس باهاشو میخواستم (پس کرم های ریخته شده را به پای جندگی من نذارید که اگه جنده بودم تو این چند سال میتونستم حسابی بدم.) امیر بهم گفت باران خوبی ؟ یه جوری که بیشتر تو بغلش فرو برم خودمو بهش فشار دادم و سرمو بردم تو بغلش و اونم دستشو که دورم بود بیشتر حلقه کرد و با اون یکی دستشم شروع به نوازش موهام کرد دیگه طاقت نداشتم سرمو آوردم بالا و نگاهش کردم سرشو آورد پایین و لبهاشو روی لبم گذاشت و شروع به مکیدن کرد از شدت هیجان میلرزیدم همونطور که ازم لب مبگرفت دستشو آورد پایین و شروع به مالوندن سینه هام کرد یکم که سینه هامو مالید جاهامونو جوری تغییر داد که من دراز کشیده باشم و خودشم به صورت کج کنارم دراز باشه دوباره لباشو گذاشت روی لبم و این بار زبونشو وارد دهنم میکرد و زبونمو میمکید و همزمان از روی لباس سینه هامو میمالید بلوزم رو از تنم در آورد و از پشت بند سوتینمو باز کرد سوتینو پرت کرد یه گوشه و افتاد رو سینه هام و شروع به مکیدن نوک سینه هام کرد و همزمان دکمه ی شلوارمو باز کرد و دستشو کردتو شورتم صدای آه و ناله ی من فضا رو پر کرده بود و با این حرکت آخرش جیغ کوتاهی از لذت زدم انگشت وسطشو رسونده بود به خط کسم و حالا داشت فشار میداد به سمت داخل و همزمان سینه ی چپم توی دهنش بود و سینه ی راستمو میمالید ناله میکردم و به خودم پیچ و تاب میدادم دوست داشتم همون لحظه منو بکنه اما اون آروم انگشتشو فشار میداد به سمت سوراخ کسم کنار گوشم گفت باران دختر که نیستی؟گفتم نه و انگشتش رو فشار داد دردم گرفت آخ کوچیکی گفتم و جمله ی جوون چه کس تنگی داری رو شنیدم یکم انگشتشو تو کسم جلو عقب کرد خودمو فشار میدادم به انگشتش اما فایده ای نداشت دستشو از تو شورتم در آورد و شلوار و شورتمو با یه حرکت کشید پایین و تی شرت خودشم در آورد دوباره ازم لب گرفت و از گردنم شروع به خوردن کرد تا رسید به سینه هامو بعد آروم آروم اومد به سمت شکمم و همونطور که با لباش روی بدنم میکشید رسید به کسم زبونشو گذاشت روی خط کسم با دستش بازش کرد و با زبون کشید روش آه بلندی کشیدم و دوباره اینکارو تکرار کرد زبونشو روی چوچولم گذاشته و به سرعت لیس میزد و صدای آه و ناله و هر از گاهی جیغ من بلند میشد تا اینکه ارضا شدم یکم بی حال کنارش دراز کشیدم یه سیگار روشن کرد و داد دستم همونطور که سیگار و میکشیدم با انگشت اشاره بدنمو نوازش میکرد سیگارمو که تموم کردم از جام بلند شدم و دست انداختم تو سگگ کمربند امیر و کمرشو باز کردم دکمه ی شلوارشو باز کردم و به کمک خودش شلوارشو در آوردم دستمو از روی شورت گذاشتم رو کیرش کیرش بزرگ شده بود و سفت یکم از روی شورت دستمو بالا و پایین کردم راستش زیاد سکس رو بلد نبودم کل تجربه ی سکسی من محدود به عشق قدیمیم بود که زیاد جالب نبود . کیرشو درآوردم سرش یکم خیس بود با انگشتم پخشش کردم سر کیرشو شروع کردم به مالوندنش بعد از یکم مالوندن کیرش سرمو خم کردم به پایین و کیرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن همزمان به آرومی تخماشو میمالوندم این کارو از رابطه ی قبلیم یاد گرفته بودم کیرشو از تو دهنم بیرون آوردم و با زبون افتادم به جونش از بالا تا پایین اومدم تا رسیدم به تخماش . تخماشو که لیس میزدم با تمام وجود ناله میکرد وقتی حسابی براش ساک زدم اومدم بالا و شروع کردم ازش لب گرفتن همونجور که از هم لب میگرفتیم روی کاناپه چرخیدیم و اون اومد روی من و دوباره انگشتشو برد سمت کسم که حسابی خیس شده بود انگشتو فرو کرد و شروع کرد به جلو عقب و دو باره آه و ناله ی من بود که سر داده شدکم کم انگشت دومش رو هم وارد کرد و دو باره دردم گرفت با یکم جلو عقب کردن احساس لذت بیشتری بهم دست داد !بلند شد و شورتشو کامل در آورد اومد روی من و آروم آروم کیرشو به کسم نزدیک کرد یکم روی کسم مالید و با آب کسم خیسش کرد و سرشو گذاشت روی سوراخ کسم و فشار داد آه بلندی از روی درد و لذت همزمان کشیدم و دوباره فشار داد و سرش وارد شد آروم آروم کیرشو تو کسم کرد و شروع کرد با ملایمت جلو و عقب کردن هنوز درد داشتم ولی از دردش راضی بودم چون داشتم لذتی رو میبردم که خودمو ازش محروم کرده بودم کم کم و با تلنبه زدن پشت سر هم دردم هم کمتر و لذت بیشتر شد پاهامو برد بالا و خم کرد و باز تلنبه زد کل اتاق رو سر صدامون برداشته بود به خاطر اینکه روی کاناپه بودیم نمیتونستیم پوزیشن ها ی زیادی رو امتحان کنیم ولی همین هم برای من غنیمت بود بعد از چند دقیقه دوباره ارضا شدم که همزمان شد با ارضای امیر کیرشو از توی کسم کشید بیرون و آب گرمشو روی شکمم ریخت &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175391</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری کیر میخورد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:11:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخون]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگیه]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلات]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمه]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرارسید]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[والانم]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وزندگی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قرار گرفته ونیز مورد تایید فیلم سکسی شما بوده است واین داستان هم که دارم مینویسم یکی از وقایع زندگیمه ودوست دارم شما هم بدونید ونظر تونو سکسی بدین من مینا 28 ساله از خراسان شاه کس زنی با هیکل تقریبا سکسی و با سینه های 75 وکونی درشت که اینو دوستانم کونی که با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قرار گرفته ونیز مورد تایید فیلم سکسی شما بوده است واین داستان هم</h2>
<p>که دارم مینویسم یکی از وقایع زندگیمه ودوست دارم شما هم بدونید ونظر تونو سکسی بدین من مینا 28 ساله از</p>
<h3>خراسان شاه کس زنی با هیکل تقریبا سکسی و با سینه های</h3>
<p>75 وکونی درشت که اینو دوستانم کونی که با من راحتن میگن ودر کل شهوتم بسیار زیاده واز سکس لذت زیادی</p>
<h4>میبرم جنده والانم که دارم داستان مینویسم دارم با خودم ور</h4>
<p>میرم چون قبلش چند تا از پستون داستان های دوستانو خوندم وسر ذوق اومدم وشروع کردم به نوشتن من در حدود</p>
<h5>6 سال کوس پیش ازدواج کردم وزندگی بدی نداشتم وشوهری داشتم</h5>
<p>با تحصیلات عالی و امروزی . رضا شوهرم از همون اوایل یک مشکلی داشت که دودولش خیلی دیر به دیر حرکت میکرد سکس داستان وهر وقت که</p>
<h6>میخواستیم سکس داشته باشیم من مدتی رو صرف ایران سکس خوردنو ومالیدن</h6>
<p>کیر اقا رضا میکردم تا حرکت کنه ومن بتونم یه حالی بکنم اوایل فکر میکردم که این مشکل نیست وخود به خود حل میشه و کم کم این شده بود مشکل اساسی من وبعد از گذشت 3تا4 سال دیگه ماهی یک بار هم بزور حرکت میکرد و من بعضی وقتها گریه ام در میومد از مستی واین وضعیتم وبا رفتن به دکتر و&#8230;.سرد مزاجی مزمن رضا حل نشد حتی بعضی وقتا با دست رضا خود ارضایی میکردم وخودمو خالی میکردم بماند روزگار ما به همین روش گذشت تا اینکه یه روز بعد پایان دوره قایدگی ام بود که داشتم از خرید که همینطوری از سر بیکاری رفته بودم برمیگشتم چشمم افتاد به چشم یک پسر خوشکل وبا تعقیب نگاه دنبالش کردم ودیدم که رفت داخل یکی از خونه های نزدیک خونمون و اون روز گذشت تا اینکه همون جوون رو دوباره داخل کوچه دیدمش و با یک چشمک تونستم دلشو ببرم واسیر خودم بکنمش ووبعد از چراغ سبزی که دادم دنبالم راه افتاد ومنم شمارمو نوشتم وانداختمو اونم برداشت ورفتم دوساعتی نگذشته بود که دیدمگوشی ام زنگ خورد شماره ناشناس بود جواب دادم بله همون اقا خوشکله بود بعد ازسلام ومنمن کردن خودشو معرفی کردو گفت که همون دیروزی ام وگفتم که بله امری داشتید که دیدم حول شد وداره دستو پاشو گم میکنه ومنم ترسیدم که اون بتریه وقطع کنه گفتم خوب اسم شما چیه که گفت جوادم وگفتم که خوشبختم اقا جواد خلاصه کلی با هم حرف زدیمو به همین روش 2ماهی گذشت وکم کم با هم بیشتر اشنا شدیم و تا اینکه یک روز شوهرم رضا میخواست بره مشهد برای یه کار اداری ومنم موقعیت رو غنیمت شمردم ووقتی عصر همون روز زنگ زد گفتمش فردا ساعت 9 بیا خونه ما کارت دارم وقت موعود فرارسید وزنگ خونه ما زده شد البته من از قبل شرایطو تنظیم کرده بودم مفبلش به خودم خیلی رسیدم بله جواد اون پسر خوشکل من وارد شدو در پشت سرش بست من خیلی مست بودم 20 روزی بود که سکس نداشته بودم تازه رضا قول هفته اینده رو داده بود تا وارد ساختمان شد بدون مقدمه یه لب اساسی ازش گرفتمو دستشو گرفتم تو دستم بردمش و.سط حال یه فیلم سوپر گذاشته بودم از فبل که روشنش کردمو جوادم شروع کرد به دیدنبعد از اون بوس اولیه کیرشو دیدم که داره بزرگ میشه باور کنید چه حالی میکردم .ودراز کشیدیمو دیگه حال خودم نبودم تا چشمامو باز کردم دیدم که دارم کیر جوادو ساک میزنم ومثل استخون راست کرده بود جوادو گرفتم وسط پاهام وسرشو به کسم فشار میدادم و بعد از چند لحظه کیر رو توخودم احساس کردم وای چه حالی بود یه 20 دقیقه انواع حالات مختلف رو سکس داشتیم وبعد از امدن اب جواد من بی حال وسط حال افتاده بودم وقتی بلند شدم دیدم کسی نیست وجواد من رفته وبعدش زنگ زدو تشکر کرد و گفت که دیدم بی حال بودی چیزی نگفته رفتم خلاصه از اون به بعد دو یا سه روز من وجواد با هم سکس توپی داریم ودیگه اصلا به فکر کیر شل و ول رضا نیستم و اون حالا تعجب میکنه و میگه که چطور شده ومنم میگم که با شرایط تو خودمو سازگار کردم عزیزم. خوانندگان عزیز به من فهش ندید باور کنید این مشکل سردی زن یا مرد خیلی خیلی مشکل بزرگیه ومن که هر 3 روز احتیاج به سکس داشتم شوهرم میگفت هر ماه یک بار و اون اصلا به این کار اهمیت نمیداد وفقط میرفت سر کارش و میومد ومیخورد ومیخوابیدحالا دوستان نظراتونو بدین تا اگه اگه دوست داشتید از سکسم با جواد بیشتر براتون بگم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175392</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوش بدن و بانمک خوب کس میده تا آب مارو هم بپاشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Jul 2019 07:00:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پروندم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوئه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تکوناش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دندانپزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمو]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هااااا]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خاطره ی سکسیمو براتون تعریف فیلم سکسی کنم، امیدوارم خوشتون بیاد. زبان نوشته هم زبان روزمره(عامیانه) است.من کارشناسی ارشد مکانیک توی یکی از دانشگاه های تهران می سکسی خونم. زمانی که ترم آخر کارشناسی بودم شاه کس حدود اردیبهشت 88 با یه دختر آشنا شدم به اسم سایه و دوستیمون شروع شد(تعریف کونی نحوه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خاطره ی سکسیمو براتون تعریف فیلم سکسی کنم، امیدوارم خوشتون بیاد. زبان نوشته</h2>
<p>هم زبان روزمره(عامیانه) است.من کارشناسی ارشد مکانیک توی یکی از دانشگاه های تهران می سکسی خونم. زمانی که ترم آخر کارشناسی</p>
<h3>بودم شاه کس حدود اردیبهشت 88 با یه دختر آشنا شدم به</h3>
<p>اسم سایه و دوستیمون شروع شد(تعریف کونی نحوه ی آشنایی از حوصله ی این مطلب خارجه). اون موقع ها من شهرستان</p>
<h4>تحصیل جنده می کردم و این خانوم تهران دندانپزشکی می خوند.</h4>
<p>ارشد رو قبول شدم و اومدم پستون تهران و دوستی ما که تا اون زمان تلفنی و پیامکی بود پیشرفت کرد</p>
<h5>و و کوس وقتای بیکاری که به دلیل مشغله ی زیاد</h5>
<p>و همینطور خرخون بودن هردومون کم بود، می تونستیم حضوری همدیگه رو ببینیم. بار اول قرارمون از سر نفهمی من پارک ساعی سکس داستان بود(چه می دونستم</p>
<h6>منکراتی زیاد داره خب!!! البته در رفتیماااااا) بعد ایران سکس ها می</h6>
<p>رفتیم پارک طهران و لاله(دو تاش هم خوبه). سرتون رو درد نیارم دوستی ما در حد دست هم دیگه رو گرفتن بود تا بعد گذشتن 8-9 ماهی کم کم رومون به هم باز شد و پیامک های سکسی و شوخی ها و &#8230; . روز به روز حسمون بیشتر میشد به هم؛ همیشه دوست داشتم تو آغوشم بگیرمش و نازش کنم موقع تلفن ها و حرف زدنش حس می کردم اون هم همینو می خواد. اوایل شهریور 89 خانوادش برای کاری چند روزی به شهرستان رفتن و سایه تنها موند. دو روز اول دوستای خوابگاهیش اومدن پیشش و شب روز دوم رفتن و اون شب کلی حرفیدیم و شب خوابید؛ روز سوم عصرش برگشت گفت دیشب ترسیدم کاشکی پیشم بودی و از این حرفا و من سر شوخی رو باز کردم که دختر گنده خجالت بکش و از این صحبت ها که وسطا پروندم می خوای بیام پیشت اینم یکم ناز کرد و بعد شوخی شوخی گفت بیا منم گفتم میام هااااا. اینم گفت بیا بچه می ترسونی منم واسه اینکه کم نیارم گفتم میام تا 1 ساعت دیگه آخه خیلی فاصله بین خوابگاه ما و خونه ی اونا نبود. پوشیدم و رفتم و بین راه هی پیامک میدادم رسیدم دم خونه گفتم بیا از پنجره بیرون رو نگاه کن یهویی پنجره وا شد و کلشو آورد بیرون منو پایین که دید(خونه 4 طبقه و اینا طبقه ی 3 بودن) یهو رنگش سفید شد بعد چند دقیقه دیدم اومد پایین لباس پوشیده درو باز کرد گفت بریم بیرون منم گفتم نامرد تو گفتی بیا خونه و الان میگی بیا بیرون!!!! 2-3 دقیقه بحث کردیم با همون رنگ عوض شده و لرزش خفیفی که داشت(از شک و ترس که من یکدفعه اومده بودم) راضی شد و رفتیم بالا(جالب اینه خیلی فکر به این نمی کردم کسی ببینه یا نه!!! خریتی داشتم!!!). چند دقیقه نشست و من واسش آب آوردم(دیگه آشپزخونه و لیوان داخل ظرف شویی تابلوئه) حالش که جا اومد عذر خواست واسه حالش و رفت لباساشو عوض کرد(یه تیشرت و یه گرمکن پوشید)، رفت چایی درست کرد و خونه و اینور اونو رو نشونم داد و یه سری عکس خانوادش رو داخل آلبوم هاشون با هم دیدیم. این وسط آسه آسه فاصلمون کم شد یه لحظه که کلشو چرخوند با من حرف بزنه لبمو گذاشتم رو لباش و مجال صحبت بهش ندادم( قد من 181 و قد اون 168 و من 84 کیلو با بدنی معمولی و اون 57 کیلو بود؛ پوست من سبزه و سایه گندمی بود ).اول عقب کشید اما من هی همراه با لب گرفتن جلو می رفتم تا به دسته ی مبل رسید و گیر افتاد، آروم آروم لباشو خوردم و کم کم زبونمو داخل دهنش کردم و نوک زبونامون با هم بازی می کرد سایه هم رام شده بود و اونم همراهی می کرد، دست راستمو برده بودم داخل موهاش و نازش می کردم و دست چپم دور کمرش حلقه بود و گرمای تنشو که زیاد شده بود حس می کردم؛ هیچ طعمی از لباش حس نمی کردم فقط گرما و حس شهوت بود که تنمو پر کرده بود و این که بالاخره تونستم کسی رو که دوست دارم تو آغوش بگیرم دیوونم می کرد و لب گرفتن ها رو رویایی. بعد مدتی رفتم سراغ گردنشو و شروع کردم به لیسیدن و بوس کردنش و گازهای کوچیک گرفتن سایه هم حشری شده بود و می لرزید. می خواستم تی شرتشو در آرم ناز می کرد، یه ویشگون ازش گرفتمو در آوردم. شکم صاف پهلو های متوسط و یه سینه بند کرم رنگ معمولی داشت. شروع کردم با یه دست سینشو مالیدن از روی کرسد و با دست دیگه رونشو نوازش کردن، سینه هاش کوچیک و سفت بود(سایز 70). حال نمیداد روی کرسد سینه بندشو وا کردم و در آوردم نوک سینه هاش قهوه ای تیره و هاله ی نوکش بزرگ بود، با انگشت شصت و اشاره شروع به بازی با نوک یکیشون کردم و با نو ک زبونم با این یکی بازی می کردم و آروم تبدیلش کردم به مکیدن و خوردن و گازهای ظریف که سایه جونم نالش درومد و همچی تکون می خورد. می خواستم دستمو ببرم داخل شلوارش(یه گرم کن ورزشی سرمه ای پوشیده بود) اول مقاومت کرد و هی می گفت پیمان نه نکن اینکارو ولی وقتی توی خوردن سینه هاش پیش رفتم اینقدر حشرش زد بالا که دیگه نتونست مقاومت کنه و دستمو بردم و از رو شرت کسشو لمس کردم، شرتش چسبناک بود و خیس شده بود البته نه خیلی زیاد. شلوارشو در آوردم دیگه حس ادامه سکس رو توی چشاش می دیدم، یه شرت پادار سیاه پاش بود و پاهاش یه ذره موهاش جیغ زده بود انگاری یه هفته باشه اصلاح کرده باشه و دست آدمو یه جورایی میزد اما واسه من با اون حشرم که بالا زده بود خیلی حال میداد. شروع کرد به در آوردن لباسام منم هی لباشو بوس می کردم و سینه هاشو فشار می دادم. شرتم پام موند و سایه شروع کرد به خوردن سینه و شکمم، داشتم می ترکیدم و کیرمم که دیگه بلند شده بود اساس. حسابی که سینمو و نوکشون رو خورد شرتم رو در آورد و کیرمو انداخت بیرون(کیر من 17 سانت طولشه و قطرشم معمولیه حدود 4 سانت). شروع کرد ور رفتن و بازی کردن باهاش و با خایه هام و نگاه کردنش اما هر چی اصرار کردم نخورد که نخورد و از اونجایی که من دوستش داشتم مجبورش نکردم. بعد اینکه حسابی کیرمو مالید پا شدم شرتشو در آوردم کسش انجیری بود و باله هاش گندمی رنگ بود و داخلش رو که باز کردم صورتی تیره بود و یه ذره رو کسش مو داشت. شروع کردم به لیسیدن کسش و زبونمو داخل می کردم و با نوک زبونم با چوچولش بازی می کردم و یکم که لیسیدم شروع کردم به مکیدن چوچولش که آه و نالش در اومد و آی آی می کرد. آب کسش را افتاده بود و لزج بود و یکم تلخ مزه که به مجبور بودم حین لیسیدن قورتش بدم اما دوست داشتم که عشقم لذت ببره و مزه واسم مهم نبود. وسطای لیسیدن یه دو دقیقه ای ازش لب گرفتم که حداقل آب کسش رو مزه کنه چون ساک هم نزده بود که. بعد چند دقیقه چوچولشو خوردن تکوناش شدیدتر شد و یهو آب غلیظی ازش خارج شد و آروم شد و من فهمیدم که ارضا شده. بعد اینکه یخورده استراحت کرد راضیش کردم و با آّب کسش و کرم روناشو چرب کردم و لاپاش گذاشتم و بعد حدود 3 دقیقه عقب جلو کردن آبم اومد و خالیش کردم داخل دستمال کاغذی چون دوست ندارم آبم رو روی کسی که دوستش دارم بریزم. 4-5 دقیقه بعد اینکه آبم اومد بغلش کردم و آروم نازش کردم، نیم ساعت بعد جدا جدا حموم رفتیم و شام خوردیم.شب فقط شرت پامون بود و بغل هم خوابیدیم و کارمون بوس و مالیدن هم بود اما دیگه نای سکس رو نداشتیم. روز بعد باز دوستاش اومدن و تا اومدن خانوادش پیشش موندن. الان هم منتظرم درسم تموم شه و برم خواستگاریش. امیدوارم سرتون درد نیومده باشه. می دونم خیلی سکسی نبود اما واقعیت رو نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175003</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس جنده میلف  و کس دادنش به پسر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<category><![CDATA[وسالمه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همینطور.دایی سومیم که 23سالشه بامن فیلم سکسی خیلی راحته و خونه مادر بزرگم زندگی میکنه ومن بیشتر شبها پیش داییم میرم وباهاش PS3بازی میکنم.یه روز که تمام سکسی فامیل خونه مادر بزرگم بودن ماهم به شاه کس اونجارفتیم ومن دختر خالم نازنین رو دیدم خیلی خوشکل شده بود اون شب من حالم کونی گرفته بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همینطور.دایی سومیم که 23سالشه بامن فیلم سکسی خیلی راحته و خونه مادر بزرگم</h2>
<p>زندگی میکنه ومن بیشتر شبها پیش داییم میرم وباهاش PS3بازی میکنم.یه روز که تمام سکسی فامیل خونه مادر بزرگم بودن ماهم</p>
<h3>به شاه کس اونجارفتیم ومن دختر خالم نازنین رو دیدم خیلی خوشکل</h3>
<p>شده بود اون شب من حالم کونی گرفته بود اخه با دوست دخترم دعوام شده بود. رفته بودم تو حیاط نشسته</p>
<h4>بودم جنده که دیدم یکی دست گذاشت رو شونم.نازنین بود گفت_چته</h4>
<p>کشتی هات غرق شده گفتم نه پستون کاپیتان فوت کرد بعد خندید گفت دانیال شماره تلفنت رو میدی گفتم چرا؟گفت میخوام</p>
<h5>تو درسهام کوس کمکم کنی.نکه من رشته ریاضی میخوندم وسال اخر</h5>
<p>بودم واون یه سال از من کوچکتر بود و اونم رشته اش ریاضی بود. بهش گفتم نه نمیشه و بلند شدم رفتم سکس داستان داخل. چند دقیقه</p>
<h6>بعد از من امد ونشست.اون شب تمام شد ایران سکس و داییم</h6>
<p>گفت شب بمون وگفتم حوصله ندارم بزار فردا میام. رفتم خونه. ساعت 1شب بود نشسته بودم پای کامپیوتر داشتم عکسهای زمان بچگیم رو نگاه میکردم که یه عکس دیدم که من و نازنین داخلش بودم.بعد یادم امد که چه گندی زدم.فردا ظهر ساعت نزدیکای 3ظهر بود که گوشیم زنگ خورد شمارش ناشناس بود برای همین جواب ندادم بعد داییم زنگ زد گفت برم خونشون.وقتی رسیدم داییم گفت دیشب شمارت رو دادم به نازنین فهمیدم شماره ناشناس نازنینه. زنگ زدم بهش گفت چه اجب جواب دادی دیگه داشتم فکر میکردم شماره اشباست گفتم کاری داشتی؟گفت نه اگه فردا صبح بیکاری بیا خونمون تو درس هندسه کمکم کن گفتم باشه شاید بیام گفت شایدنداره فردا منتظرت هستم وخداحافظی کرد.فردا رفتم خونشون زنگ زدم دیدم خواهرش در رو باز کرد رفتم داخل به خالم سلام کردم ودیدم نازنین داره ماهواره نگاه میکنه گفت امدی گفتم نه تو راهم.لبخند زدبعد گفت بیا بریم تو اتاقم. بعد از نیم ساعت گوشیش زنگ خورد و بهم گفت دوستمه میگه بیا بریم سینما من گفتم خداحافظ من برم گفت کجا؟گفتم خونه.گفت مگه باهام نمیای؟ خندیدم گفتم زشته دوستت خجالت میکشه گفت نه با دوست پسرش میاد من که تعجب کرده بودم گفتم باشه.بعداماده شدورفتم سینما.وقتی رسیدیم سینمادوست نازنین رو که دیدم کونم سوخت اخه دوست دختر قبلیم بود وقتی رفتیم تو سینما فیلم شروع شد ومن که کلا از فیلم ایرانی بدم میامد زیاد به فیلم توجه نکردم.تو فکر بودم که دیدم نازنین در گوشم گفت دانیال خیلی دوست دارم ودستم رو گرفت. از تعجب داشتم سکته میکردم که ایا این همون نازنینه که به هیچ پسری رو قبول نداره.وقتی فیلم تمام شد.بردمش تا در خونشون وبعد رفتم خونه مادر بزرگم که شب اونجا بخوابم.شب ساعت حدود 2‎:30‎بود که یه اس فرستادم براش که بیداری یانه؟اون جواب داد نه خوابم.خندیدم جواب دادم اگه خوابی پس خداحافظ.گفت شوخی کردم کارداشتی؟گفتم منظورت از دوست دارم چی بودتو سینما؟جواب داد شاید باورت نشه تا همین الان به فکرت بودم.گفتم من همینطور.گفت فردا صبح میای خونمون؟گفتم باشه عزیزم.گفت پس شب بخیر گلم.فردا صبح رفتم خونشون در زدم بعد چند بار زنگ زدن در باز کرد ورفتم داخل راستش رو بگم تا اون موقع حتی فکر سکس با هیچ دختری رو نکرده بودم بعد رفتم رو مبل نشستم اومد با یه شلوارک ویه تاپ که روشPUMAنوشته شده بود.میوه و شربت اورد وامد پیشم نشست کنترل مهواره رو برداشت و گذاشت روی فیلم داشتیم فیلم نگاه میکردیم که یه دفعه مرده زنه رو میبره تو اتاق تا باهاش سکس بکنه رو به نازنین کردم دیدم داره با خودش ور میره من که شهوتی شده بودم رفتم نزدیکش و ازش لب گرفتم اون هم شروع کرد به لب گرفتن بعد تاپش رو در اوردم وشروع کردم به خوردن سینه هاش چه حالی میداد بعد امدم پایین تر رسیدم به شلوارکش که چسبیده بود به پاش با کمک خودش از پاش درش اوردم و بعد کسش رو دیدم نمیدونید چقدر سفید بود شروع کردم به خوردنش بعد چند دقیقه لرزش شدیدی کردو ارضا شد بعد بلند شدم ولباس هام رو در اوردم کیرم که مثل یک چوب شده بود رو به روی نازنین بود نازنین گفت خوشش نمیاد ساک بزنم و من گفتم باشه وبهش گفتم چهار دست وپا بشینه وکیرم رو گذاشتم در کونش و کمی توف زدم وکیرم رو تا ته کردم تو کونش جیغی کشید که گوشم تا 5دیقیقه سوت میکشید وبعد زد زیر گریه و من که حشری بودم فقط تلمبه میزدم بعد چند دیقیقه ابم امد وریختمش تو کون نازنین بلند شدیم وباهم رفتم حمام بعد حمام از نازنین پرسیدم خاله کجاست گفت رفته شهرستان و تا دو روز دیگه هم نمیان چونکه یکی از فامیل های باباش فوت کرده من شب اونجا پیش نازنین خوابیدم وبعد صبح رفتم خونه بعد از اون سکس بازهم باهم سکس داشتیم امیدوارم خوشتون امده باشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175011</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن بالا سینه سیلیکونی خوب کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jul 2019 08:04:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاینکه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باداباد]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشتون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[خانومای]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرای]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[قرمزرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مردشور]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[ولیسیدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[البته من خیلی هم حشریم فیلم سکسی ولی خیالباف و کسشعر گو نیستم. بگذریم !آقا چند وقت بود که شدید رفته بودم تو نخ یه دختره که سکسی تو سرویس شرکتمون که یه اتوبوس بود شاه کس می دیدمش. دختره از اون خواهرای چادری محجبه مؤمنه بود که یه تار موش رو کونی هم نشون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>البته من خیلی هم حشریم فیلم سکسی ولی خیالباف و کسشعر گو نیستم.</h2>
<p>بگذریم !آقا چند وقت بود که شدید رفته بودم تو نخ یه دختره که سکسی تو سرویس شرکتمون که یه اتوبوس</p>
<h3>بود شاه کس می دیدمش. دختره از اون خواهرای چادری محجبه مؤمنه</h3>
<p>بود که یه تار موش رو کونی هم نشون کسی نمی داد اما تا دلت بخواد خوشگل بود. یه هلوی پوست</p>
<h4>نکنده جنده که من خیلی مشتاق به پوست کندن و درسته</h4>
<p>قورت دادنش بودم. برای همین هم پستون همیشه سعی می کردم رو صندلی روبروش بشینم تا بتونم خوب دیدش بزنم. وقتی</p>
<h5>که خوابش کوس می برد( اخه این شرکت بی صاحاب مونده</h5>
<p>اینقدر دور بود که یه نیم ساعتی شیرین می شد توی سرویس خوابید) فقط می شد ساق پاهاش رو ورانداز کرد. فکر سکس داستان نکنین یه وقت</p>
<h6>آدم کس ندیده ای هستم ولی باور کنین ایران سکس از بس</h6>
<p>که بدن این کسکش بلوری بود با یه باربالا رفتن پاچه شلوارش و پیدا شدن چند سانتی متر از ساق پاهاش عقل از کله آدم می پرید. صورتش را که نگو بدون آرایش مثل ماه بود. چشای درشت و مشکی، بینی قلمی، لبهای ظریف قرمزرنگ فابریک، مژه های بلند که وقتی از نیمرخ نیگا می کردی حتی از پشت چادر نازکش هم پیدا بود و از همه نازتر اون پوست صاف و سفیدش بود که از همه چیزش بیشتر دوست داشتم. فقط یه عیب داشت که می رید تو همه محاسنش و اونم اینکه هیچ رقمی راه نمی داد. کره خر مثل گاو سرش رو مینداخت پایین و سوار اتوبوس می شد به راننده هم محل سگ نمی ذاشت چه برسه به بقیه. آخه تنها کسی بود که وسط این همه کیر کلفت گیر افتاده بود. البته خیلی های دیگه هم تو نخش بودند اما هیچکی به اندازه من تو فکر تور کردنش نبود. خلاصه بد جوری فکرو ذکر و کیر ما را به خودش مشغول کرده بود. یه روز موقع برگشتن وقتی از اتوبوس پیاده شد هوس کردم برم سر جاش بشینم. وای خدا گرمای صندلی و فکر اینکه این گرما به خاطر کونش بوده کیرم روتبدیل به یه دسته بیل کرد. آخه تخصص کاری وپیشینه حرفه ای من کون کردنه. از همه جای زن بیشتر کونش برام جالبتره . از اون جائیکه آدم باید طبق مد پیش بره و مد روز تمام فیلمای سوپر کونه خوب من هم برای اینکه مطرح باشم یه قدم جلوتر حرکت کردم و کون رااز ابتدا در سرلوحه زندگی خودم قرار دادم. اینم بگم که یه کیر دارم که روی اسب رو سفید کرده قدش حدود 20سانت و کلفتیش 5 سانته حالا فکر کنین اون بدبخت هائیکه از زیر تیغ من گذشتن چه زجری کشیدن ولی برای من فقط حال کون کردن مهمه. البته هیچ کس هم تا حالا به زور بهم کون نداده، هرچی بوده با رضایت کامل طرفین معامله بوده ولی این مامله برای بیشترشون معامله سنگینی بوده وبرای من بد مامله هم خیلی شیرین. برگردیم سر موضوع اصلی همین طور که گفتم ما تو کف بودیم تا اینکه یه روز توی شرکت حکم یه ماموریت به تهران رو گذاشتند توی دست ما که مثلا به عنوان کارشناس فنی باید از یه نمایشگاه تخصصی بازدید می کردم. وقتی فهمیدم باید با رئیس احمقمون که گاو پیشش افلاطون و از اون آدمهای خسیس و گنده دماغ بود همسفر بشم کلی حالم گرفته شد ولی چاره ای نبود، باید می رفتم. صبح روز ماموریت یه تاکسی گرفتم و رفتم فرودگاه. یه نیم ساعت تا پرواز مونده بود رفتم تو سالن انتظار نشستم که یه دفعه یه چیزی دیدم که برق از کونم پرید. دختره با یه مانتو نسبتاً کوتاه و یه نرمه آرایش روبروم نشسته بود. اولش فکر کردم اشتباهی گرفتم اما بعد که چشمم تو چشمش افتاد از تغییر حالتش فهمیدم خودشه بی اختار سرمو براش تکون دادم دیدم اونم جواب داد. پیش خودم گفتم این جنده خانم اونجا اونطوری جانماز آب می کشید چطورشد یه دفعه رنگ عوض کرد. بهترین موقعیت بود. بلند شدم رفتم جلو بهش سلام کردم جواب داد پرسیدم شما هم از طرف شرکت اومدین گفت آره اومدم برم نمایشگاه. دیگه یواش یواش سر صحبت باز شد. ازاینکه توی کدوم قسمت کارمیکنین تا رشته تحصیلی و مجرد یا متاهل بودن خانم همه را فهمیدم. متاهل، رشته مهندسی کامپیوتر و توی قسمت مهندسی کار میکرد. یه بیست دقیقه ای باهاش لاس خشکه زدم و کیرم که مثل دسته کلنگ شده بود داشت یواش یواش منو لو می داد تا اینکه رئیس احمق هم سر رسید و حسابی رید تو کاسمون بعد از احوالپرسی بلندگوی سالن پرواز رو اعلام کرد و من مثل مونگولا سامسونت رو گرفتم جلو کیرم تا اینکه زیاد ضایع نباشه آخه به غیر از راست بودن آب سرش هم در اومده بود و یه کمی از جلوی شلوارمو خیس کرده بود رفتیم سوار هواپیما شدیم و این رئیس خرمگس هم اومد نشست وسط ما دوتا گفتم کیر توی این شانس حالا هم که بعد چند وقت به آرزومون رسیدیم این یابو پیدا شده . خلاصه یارو بعد از یه کمی زر زدن خوابش برد و ما به زحمت تونستیم یه کمی دیگه با دختره حرف بزنیم تا اینکه رسیدیم تهران از فرودگاه یه راست با تاکسی رفتیم نمایشگاه و اونجا دیگه من راحت تر می تونستم مخ دختره رو بزنم. اصلا به رئیسم محل نمی ذاشتم بی خیال کار و نمایشگاه شده بودم پیش خودم گفتم حالا که این موقعیت به این خوبی پیش اومده نباید راحت از دستش بدم. خلاصه تا شب همینجوری گذشت تا اینکه رفتیم هتلی که شرکت رزرو کرده بود دیدم دو تا اتاق دو تخته برامون رزرو شده فهمیدم یکی دیگه از خانومای شرکت هم قرار بوده بیاد که نتونسته بود و مریم خانم ما که اسم کوچیکشوتو نمایشگاه پرسیده بودم باید تنهائی میرفت تو یه اتاق زدم به دنده پر روئی و گفتم تنهائی حوصلتون سرنره می خواین بیام پیشتون که یه نگاه معنی داری به من انداخت و یواش گفت حالا نه! قند تو کونم آلاسکا شد ولی به روی خودم نیاوردم چون رئیس جون که از باهوشی در رقابت تنگاتنگ با گاو به سر میبرد داشت یواش یواش مشکوک میشد بعد از خوردن شام توی رستوران هتل با رئیسم رفتم توی اتاقم که یه چرتی بزنم ولی از هیجان اصلا خوابم نمیومد پیش خودم گفتم حالا که راه داده کس و کونو با هم مهمونم. بعد از یک ساعت به رئیسه گفتم من حوصلم سر رفته می خوام برم یه خورده قدم بزنم که دیدم هفت تا پادشاهو خواب دیده دنباله هشتمیش می گرده گفتم چه بهتر زدم از اتاق بیرون اولین کار این بود که برم سراغ جیگر خانوم خودم. رفتم دم در اتاقش یواش در زدم دیدم جواب نمیده بلندتر در زدم دیدم باز هم خبری نیست در را هم از پشت قفل نکرده بود گفتم حتما خوابه باداباد می رم تو اگه هم بیدار شد مهم نیست آخه خودش دعوتم کرده بود با احتیاط رفتم داخل که دیدم از توی حموم صدای آب میاد سعی کردم از لای در حموم داخل رو نگاه کنم که نشد یه دفعه چشمم افتاد به لباسهاش که روی تخت انداخته بود وای خداجون چه صحنه ای! یه دست شورت و کرست فسفری خوشگل که هوش از سرهرآدم عاقلی می برد دیگه چه برسه به من که تمام خون بدنم رفته بود توی کیرم ودیگه به مغزم نمی رسید. شورتش رو برداشتم و حسابی بو کردم. بوی ادکلن ملایم و بوی کس داشت منو می کشت تصور اینکه تا چند دقیقه پیش این کرست را دوتا پستون لیموئی خوشگل پر کرده بود داشت دیوونم میکرد. نمیدونم چقدروقت داشتم با لباسهای زیرش حال می کردم و اونها رو به سرو صورتم می مالیدم که یه دفعه دیدم صدای آب قطع شد و چند ثانیه بعد یه حوری بلوری لخت مادر زاد جلوم ظاهر شد آخه حوله را هم کنار لباسهاش روی تخت انداخته بود از دیدن من خیلی جا خورد یه جیغ تقریبا بلند کشید و سریع پرده حموم رو دور خودش پیچید که خوشبختانه چون هتل خلوت بودم کسی متوجه جیغش نشد. حسابی دست و پام رو گم کرده بودم زبونم به ریپ زدن افتاده بود گفتم: س س سلام من داشتم .. می خواستم برم بیرون .. نمایشگاه ..خیابون که .. پرید وسط حرفم و گفت که یه دفعه سراز اتاق من درآوردین.یه خورده به خودم مسلط شدم و گفتم آخه می خواستم با هم بریم بیرون خیلی در زدم ولی جواب ندادین نگرانتون شدم اومدم داخل. گفت نگران خودم یا سوتینم که یه دفعه دیدم ای وای کرستش توی دستمه هم خندم گرفت هم از گفتن اسم سوتین درجه حشرم زد تا آخر گفتم آخه رنگش خیلی قشنگه داشتم نگاش می کردم . گفت اگه خوب دیدیش بده تا بپوشمش. زدم به دنده کسخلی گفتم خودت بیا بگیرش گفت خیلی لوسی جیغ میزنما ! گفتم حالا اگه ما یکم اون بدن خوشگلتو ببینیم چی می شه؟ می خوای من لخت شم تو یه ساعت نیگام کنی! گفت لازم نکرده بده من حوله رو. گفتم تا یه بوس ندی نمیشه. با شیطنت گفت اگه ندم چی میشه؟ گفتم اونوقت من میام تو حموم. گفت که چیکار کنی؟ گفتم که بیام تموم اون هیکل خوشگلتو لیس بزنم. با خنده شیطنت آمیزی گفت خوب بعدش؟ با یه حالت خاصی گفتم بعدش هم به شدت بهت تجاوز می کنم. گفت به شدت یعنی چی؟ گفتم یعنی تقریباً تا دسته&#8230; یکم بیشتر! گفت چه خوش اشتها سردیت نکنه یه وقت؟ گفتم نه گرمه گرمه . و رفتم به طرف حموم تا اومد به خودش بجنبه دستمو انداختم دور گردنش و لبم رو گذاشتم رو لبش. با اون یکی دستم هم یکی از سینه هاشو محکم گرفتم. اولش اومد مقاومت کنه ولی 2-3 ثانیه که گذشت آروم شد. شهوت تو چشماش موج میزد. شروع کردم به خوردن لباش که دیدم اونم داره همکاری میکنه. پیش خودم گفتم دختر به این حشری چرا اونجا اینجوری رفتار میکرد. اما حالا که فرصت پیش اومده بود باید نهایت استفاده رو می کردم . بعد از خوردن لبای خوشمزش رفتم سراغ گردن و لاله گوشاش. کم کم داشت نفس زدنش تند می شد. همین جور که مشغول بودم بغلش کردم آوردمش تو اتاق خوابوندمش روی تخت و افتادم به جون سینه هاش وای که چه ممه هایی داشت درست مثل دوتا نیمکره سفت و شق . لباسهای خودم رو در آوردم فقط با یه شورت بودم ولی مریم لخت مادر زاد بود. کیرم به قدری بزرگ شده بود که داشت شرتم رو جر می داد. گفت درش بیار لامصبو! وقتی شرتمو کشیدم پائین از تعجب خشکش زد گفت وای چه ابر کیری! گفتم می خوای بخوریش گفت اول تو با گفتن این حرف یه راست پریدم رو کسش وای که چه کسی داشت تا حالا مثل اون کسو فقط تو شبکه spice دیده بودم. صورتی ناز بدون یه تار مو معلوم نبود موهاشو با چی زده که اصلاً جاش هم معلوم نبود. زبونم رو که کشیدم لای کسش یه آه بلند کشید. منم امونش ندادم شروع کرم با ولع تمام به خوردن کسش. بعضی وقتهام دندونهامو میکشیدم به چوچولش بدنش یواش یواش داشت می لرزید . بعد از حدود 5 دقیقه خوردن کسش دوباره رفتم سراغ سینه های بلوریش. همزمان با خوردن سینه هاش با دستم کسش رو می مالیدم دیدم داره به اورگاسم میرسه. برش گردوندم و با دستام لای اون کون خشگل سفیدشو باز کردم. وای که چه کونی داشت! مثل برف سفید ونرم بدون یه ذره خال. صورتم رو چسبوندم به کونش. به که چه بوی عطری داشت. دلم میخواست گازش بگیرم . زبونم رو مالیدم لای کونش که مثل گل تمیز بود و مرطوب. دیگه بدنش یواش یواش خشک شده بود ولی لطافت حموم رو داشت. سو راخ کونش که مثل یه غنچه صورتی بود را بوس کردم و شروع کردن با زبونم تحریکش کنم . خیلی خوشش اومده بود. مثل اینکه براش تازگی داشت. در حین لیسیدن سوراخ کونش دستمو از زیر بردم و کسش رو مالوندم. شدت لرزیدنش خیلی زیاد شد و بعد کم کم بیحال شد. دستم خیس خیس شده بود. فهمیدم اورگاسم شده بلندش کردم بعد از چند بار بوسیدنش حاش به جا اومد گفتم حالا نوبت توئه و کیرمو دادم دستش یه جوری با حیرت و ولع به کیرم نیگاه میکرد که انگار تا حالا کیر ندیده. سرش رو که کرد تو دهنش از شهوت داشتم میمردم . حدود 5-6 دقیقه داشت کیرم رو میخورد ولی نصف کیرم بیشتر تو دهنش جا نمیشد. گفتم بسه دیگه بلند شو میخوام بکنمت گفت آخ جون. دیگه معطلش نکردم لنگهاشو دادم بالا یه چند بار اون پاهای بلوری اپیلاسیون فابریکشو ماچ کردم و کیرم و گذاشتم دم کسش خیس و تنگش. داشت آه میکشید گفت بده بیاد تو دیگه منم کیرمو فشار دادم تو کسش نصفش که رفت تو جیقش دراومد گفتم بسته گفت نه همشو می خوام تا ته فرو کردم تو به زور کیرم تو کسش جاشد گفت جرم بده. خوابیدم روش و شروع کردم به تلمبه زدن اول یواش بعد شروع کردم به تند تند ضربه زدن نفسش داشت بند میومد . گفتم حالا معنی تجاوز رو فهمیدی؟ همینجور که داشت آه وناله میکرد خندش گرفت. بعد از حدود 4-5 دقیقه کیرم داشت منفجر میشد گفتم من دارم میام کجا بریزمش گفت خالیش کن تو کسم من قرص می خورم . با تمام قوا تمام آبم رو تو کسش خالی کردم همزمان با من اونم دوباره اورگاسم شد . دستاشو دور کمرم حلقه کرده بود و نمیذاشت کیرم و از تو کسش دربیارم . با همون حالت بدون اینکه کیرم از تو کسش در بیاد روش خوابیده بودم و لبا و گونه هاشو می بوسیدم. بعد ازاینکه از روش بلند شدم کیرم کاملا خوابیده بود رفتم دستشوئی . آخه از قدیم گفتند شاش بعد از کس خیلی صواب داره! شایدم خیلی حال میده! وقتی اومدم بیرون لب تخت نشسته بود معلوم بود که بازهم بعداز 2 باراورگاسم هنوز آمادگیشو داره ! گفتم حال کردی عزیزم ؟ گفت چه جوور! گفتم میخوای معنی یه کمی بیشتر از تجاوز را بفهمی . گفت یعنی چه؟ گفتم زانو بزن کونتو قنبل کن بالا تا بهت بگم. گفت میخوای چیکار کنی؟ گفتم میخوام بکنم تو کونت..! گفت وای نه من تا حالا از پشت ندادم میگن خیلی درد داره گفتم اولش یکمی آره ولی بعدش خیلی حال میده گفت از کجا میدونی نکنه تا حالا دادی گفتم اگه تو راضی میشی آره گفت اول بذار برم دستشوئی بعداً یه فکری برات میکنم گفتم بدو برو و بیا که میخوام یه تجربه جدید داشته باشی. رفت دستشوئی و اومد همونطور که گفته بودم رو تخت قنبل کرد وگفت یه دفعه نکنی ها! گفتم تو حالا صبر کن من کار خودمو بلدم . شروع کردم به بوسیدن ولیسیدن کونش وای که چه کون خشگلی داشت! گرد و قلنبه و سفید. سگ کی بود جنیفر لوپز فقط سوراخش خیلی کوچیک و تنگ بود معلوم بود که فابریکه تودلم گفتم خدا به دادت برسه! بعد ازاینکه خوب کونشو و اطراف سوراخشو ماساژ دادم نوک انگشتمو تف زدم و آروم فرو کردم تو کونش یه جیغ کوچیک کشید انگشتمو یه کم داخل سوراخش تکون دادم و یواش یواش تا ته کردم تو برای اینکه بیشتر تحریک بشه با اون یکی دستم کسشو میمالیدم فهمیدم کم کم داره خوشش میاد گفتم چطوره؟ گفت بد نیست گفتم صبرکن بهترم میشه بعد انگشتمو درآوردم و یه تف دیگه انداختم دم سوراخش و ایندفعه دو تا از انگشتامو فرو کردم گفت آخ چیکار میکنی دردم اومد گفتم یه کمی صبر کن حالا دردش تموم میشه آروم انگشتامو در آوردم و دوباره کردم تو دیدم راحت تر شد خلاصه یه چند دقیقه ای اون سوراخ ناز و تنگ رو آماده گائیدن کردم . گفتم کرم داری گفت آره از تو کیفم بردار دست کردم تو کیفش که کنار تخت گذاشته بود یه کرم برداشتم و کلی مالوندم به سرتاسر کیرم که حالا دوباره حسابی راست شده بود یه کمی هم مالیدم به کونش. خوابوندمش روی تخت قلبم داشت تند تند میزد آخه کردن کون اونم یه همچین کون خشگل و تنگی برام خیلی هیجان داشت. سر کیرمو گذاشتم دم کونش و یکمی با نوک کیرم سوراخش رو باز کرم بعد کم کم فشار دادم هنوز کلاهک کیرم وارد نشده بود که جیغش در اومد گفت خیلی درد داره درش بیار گفتم من که هنوز نکردم توش یکم صبر کن آروم آروم کیرمو همونجا دم سوراخش عقب و جلو کردم دیدم دیگه چیزی نمیگه سر کیرمو هل دادم تو مثل اینکه برق گرفته باشدش یه دفعه خواست ازجاش بلند شه که چون من روش خوبیده بودم نتونست گفت تورو خدا درش بیارم مردم از درد گفتم خیلی خوب درش میارم سر کیرمو که کشیدم بیرون یه دفعه چرخید و گفت من از کون نمیدم گفتم مگه چی شده معلوم بود داره از درد به خودش میپیچه گفت با اون کیر گندت جرم دادی گفتم نترس حالا توبخواب فقط نوکش را توش میکنم. خلاصه با هزار بدبختی دوباره راضیش کردم ایندفعه خیلی آرومتر سر کیرم رو دادم داخل و دیگه تکون ندادم تا یکمی جا باز کنه ازش پرسیدم دردش کمتر شد گفت نه به خدا فقط زود باش دارم میمیرم یکمی دیگه از کیرم رو هل دادم تو گفت آهای مگه نگفتی فقط نوکش رو فرو میکنی گفتم حالا یکمی بیشتر اشکال نداره. خلاصه اینقدر عقب و جلو کردم تا تقریباً تمام کیرم توی کونش جا گرفت. بدبخت نفسش دیگه بالا نمیومد شروع کردم به تلمبه زدن توی اون کون تنگ اون هم فقط گریه والتماس میکرد ولی من که دیگه از لذت تو آسمونا سیر میکردم اصلاً گوشم بدهکارنبود دیگه داشتم تند تند کیرم رو عقب و جلو میدادم سوراخ کونش مثل یه حلقه تنگ کیرم رو فشار میداد که من خیلی حال میکردم میدونستم چون تازه آبم اومده به این زودی ها دیگه آبم نمیاد راستش یکمی دلم براش می سوخت اما لذت کون کردن اونم یه همچین کون توپی رو با هیچی نمی تونستم عوض کنم. شاید 10-15 دقیقه داشتم به طور خفن کونش رو میکردم دیگه داشت از حال میرفت که آبم اومد وتمامش روتو کونش خای کردم وقتی دیگه تکون نخوردم خودش رو با زور جابجا کرد که کیرم از تو کونش بیاد بیرون وقتی کیرم در اومد سوراخش که تا چند دقیقه قبل سوزن هم از توش رد نمیشد به اندازه یه غار باز شده بود. بعدش شروع کرد به گریه کردن و بد و بیراه گفتن که مردشور خودت و کیرت رو ببرند اصلاً تو غلط کردی اومدی تو اتاق من و از اینجور چیزها گفتم تا وقتی تو کست بود که خیلی های و هوی میکردی حالا چی شد یه دفعه اخ شد گفت از اتاقم برو بیرون وگرنه جیغ میزنم گفتم نگفته بودی هم میرفتم و سریع لباسهامو پوشیدم و زدم بیرون بعد اون قضیه مثلا دیگه باهام قهر کرد من هم محل سگ بهش نذاشتم یه روز دیگه هم تو تهرون موندیم و تا دیگه ماموریت تموم شد و برگشتیم شهرمون. بعد هم توی شرکت و یا تو سرویس که همدیگه رو میدیدیم اصلاً انگار نه انگار که همو میشناسیم مثل همون قبل بود با همون چادرو چاقچوق اسلامیش! گفتم به تخمم ما که کس و کون رو میخواستیم اونم کردیم ولی اگه توی کون کردن زیاده روی نکرده بودم میشد حالا حالاها باهاش حال کرد. تقریباً 2ماه از اون ماجرا میگذشت که یه روز اتفاقی تو خیابون دیدم داره با یه آخونده راه میره تازه فهمیده بودم که حاج خانوم زن حاج آقا تشریف دارند که اینقدر جا نماز آب میکشند ولی به محض اینکه یه فرصت مناسب پیش بیاد کس و کونو به حراج میزارند! اینقدر جیگرم خنک شد که زن یه آخوند مادر قحبه رو اونجوری کرده بودم میخواسیتم برم بهش بگم به جای اینکه اینقدر برای مردم کسشعر میگی برو اون زن جندت رو جمع کن ولی گفتم کس خواهرش بذار مردم حال کنن مگه بیکاری. خلاصه این بود خاطره سکس ما با زن حاج آقا اون هم توی ماًموریت راستش تا حالا که حدود 2 سال از اون ماجرا میگذره دیگه کس به اون توپی گیرم نیومده. ان شا الله که خداوند این برکات را برای اسلام و مسلمین حفظ کنه و سایه حاج آقا های زن جنده رو هم از خایه ما امت اسلامی کم نکنه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175017</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم و دستیار حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 May 2019 07:35:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[بافشار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چندتایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبرابر]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و دنبال یک کار مرتبط فیلم سکسی ولی کو کار. در یکی از همین روزها دوست بابام رو دیدم از قبل در باره کارایی که بلد بودم سکسی می دونست کارگاهی خارج شهر در دست شاه کس ساخت داشت ازم خواست کارای فنی و تاسیساتی رو انجام بدم. کار مهندسی نبود ولی کونی از بیکاری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>و دنبال یک کار مرتبط فیلم سکسی ولی کو کار. در یکی از</h2>
<p>همین روزها دوست بابام رو دیدم از قبل در باره کارایی که بلد بودم سکسی می دونست کارگاهی خارج شهر در</p>
<h3>دست شاه کس ساخت داشت ازم خواست کارای فنی و تاسیساتی رو</h3>
<p>انجام بدم. کار مهندسی نبود ولی کونی از بیکاری وخونه نشینی بهتر بود قبول کردم و روز بعد کار شروع شد.</p>
<h4>جنده دردسرتون ندم چند روزی گذشت و من سخت مشغول</h4>
<p>بودم و باید بگم من بچه پستون کاملا مثبتی بودم شاید به این دلیل که عرضه نداشتم و به همین دلیل</p>
<h5>اصلا تو کوس این فکرها نبودم تا این که یکروز یه</h5>
<p>خانم خیلی خوشگل و خوش هیکل رو روی محوطه دیدم چهار شدم که توی این بیابون این تیکه اونم با سرو وضع سکس داستان خونه ولی پوشیده</p>
<h6>چیکار میکنه؟ که بعدا فهمیدم زن نگهبان کارگاه ایران سکس تشریف دارن</h6>
<p>اومد جلو گفت سلام آقای مهندس و بعداز کلی ناز و ادا گفت ساختمان نگهبانی کی آماده میشه؟ گفتم شما از کجا میدونی من مهندسم من که فعلا کارای برقی میکنم گفت اولا شامرتی گفته (به شوهرش میگفت شامرتی یعنی خر خاکستری به زبان محلی). خندیدم گفت دوما تیپ ات تابلوست. کدوم برقکاری همچین جین تنگی موقع کار میپوشه ودستکش دستش میکنه باز خندیدم و گفتم بزودی خونه دار میشی. مگه کانکس چطوره؟ گفت از سرما سگ شدیم این شامرتی هم که نمیتونه من و گرم کنه. خندیدم گفتم می خواستی زنش نشی گفت ای آقا دست خودم نبود. بالاخره بحث رو تموم کردم و مشغول کار شدم. چند روز بعد برف حسابی بارید ولی من مثل همیشه صبح زود رفتم سر کار کارگاه که رسیدم بجز من ونگهبان هیچکی نبود وتا دو روز بعد هم کسی نیومد سر کار خلاصه موقعی مشغول شدم نگهبان اومد گفت مهندس نفت تموم شده میخوام برم شهر نفت بیارم شما تا آخر وقت هستین من برم و برگردم؟ گفتم اره کی میای؟ گفت چهار پنج ساعتی میشه. گفتم تاشهر چهل دقیقه راهه گفت باماشین شما بله ولی با موتور تو سرما که نمیشه .گفتم با ماشین من برو قبول نکرد که نکرد. بعد هم رفت. ربع ساعتی گذشت زنش اومد گفت مهندس برق قطع شده از سرما یخ زدم. به شوخی گفتم هوا خیلی سرد نیست گفت لامصب تو این برف چطور این جور راحت وایسادی کار میکنی گفتم من کلا با سرما حال میکنم. گفت ولی من با گرما حال میکنم. برقمو وصل میکنی گفتم برق خودتو یا کانکس رو؟ خندید گفت ناقلا از سرما مردم میای یا برم تو؟ اینجا خیلی سرده. گفتم بریم رفتم دیدم فیوز قطع شده وصل کردم و رفتم تو ببینم بخاری برقی روشن شده یا نه بعداز چند لحظه گرم شد ولی دوباره قطع شد. رفتم این بار فیوز رو عوض کردم و برگشتم. کانکس بخاری کم کم فضا رو گرم میکرد گفتم اجاق رو هم روشن کن و روش یک کتری بذار اون هم انجام داد پاشدم برم دنبال کارم. گفت کجا میری بشین چای درست کنم. گفتم مزاحم نمیشم. باشیطنت گفت مزاحمت کدومه تا باشه از اینا باشه. چیزی نگفتم آخه من اصلا تا اون روز با هیچ زنی به این صورت بر نخورده بودم. چای رو دم کرد و رفت پشت پرده و بعداز چند دقیقه برکشت ولی پالتو رو در آورده بود ویک تی شرت تنگ و دامن نسبتا کوتاه پوشیده بود جا خوردم که چرا جلوی من اینجوری اومده (خانواده من تقریبا پوشیده اند ) بهش گفتم تا چند دقیقه پیش از سرما مینالیدی گفت حالا هم اینجا گرمتر شده. ته دلم گفتم یعنی چی؟ اومد کنارم نشست و گفت وقتی یک همچین خوشتیپ رعنایی کنار آدم باشه سرما چیه؟ گفتم زشته تو شوهر داری! گفت این فقط شامرتی اصلا کاری به من نداره به زور هفته ای یکی دوبار میاد سراغ من. گفتم خوب میخواستی هر روز بیاد. تا اونجا که ما میدونیم همه شبای جمعه فعال میشن. گفت چرت پرت میگی! گفتم نه جدی مگه اینطور نیست؟ اخم کرد گفت یعنی این قدر ماکس خلیم که ما رو فیلم کردی؟ گفتم جدی مگه ایطور نیست؟ قهقه خندید گفت تو این سن وسال و این قدر درس خوندی این طور فکر میکنی اصلا به تیپت نمیاد بهت میاد دختر باز حرفه ای باشی! گفتم من همیشه سرم به کارم بوده و در زمان دانشگاه همزمان کارم میکردم و وقتی برای این حرفا نداشتم مگه حالا شوهرت باید چطور باشه؟ با پررویی گفت دلم میخواد هر روز ترتیبم رو بده. خندیدم در همین حال دیدم کیرم حسابی ورم کرد و حالم خراب شد اونم که حالم دید اومد چسبید بهم و دست گذاشت رو پام اولین باری بود که در همچین وضعی بودم نمی دونستم باید چکار کنم(قبلا ترتیب چند تا از پسرهای همسایه و فامیل رو داده بودم ولی خانوم ها رو فقط دیدزده بودم ) در همین حال بهم گفت اسمت چیه؟ گفتم نادر گفت منم مریم ام. داشتم با تردید نگاهش میکردم که یهو دستش رو گذاشت رو کیرم حال کردم. گفت حیف نیست تو این شلوار تنگ نگهش داشتی؟ بعد اومد زیپم رو باز کنه دید جین دکمه ایی کمربند و دکمه ها رو باز کرد و من فقط نگاه میکرم گفتم چکار میکنی؟ گفت میخام ببینم برق خودتم وصله و بعد چون شلوار و شرتم تنگ بود نتونست ادامه بده واز روی شورت شروع کرد به مالیدن که حسابی کیرم راست کرد شهوت از تو صدا ونگاهش میبارید. گفت لامصب عجب کیر گنده ای داری دوبرابر کیر شامرتیه! گفتم منو خر میکنی؟ گفت نه به جان مامانم خیلی گنده است تا حالا به این گندگی ندیدم گفتم مگه چند تا دیدی گفت چندتایی دیدم گفتم چطور؟ گفت مفصله لامصب اینو در بیار مردم کمی از رو زمین بلند شدم و شلوار و شرت رو کشیدم پایین به محض دیدن کیرم گفت اااااووووووووووووووووه لامصب عجب کیری!!! تا حالاکجا بودی؟!!! و مثل قحطی زده ها شروع کرد به خوردن. واقعا رو هوا بودم داشتم از لذت میمردم صدای نالم بلند شده بود پایین تی شرتش رو گرفتم و کشیدم واز تنش در آوردم سینه ها رو از روی سوتین میمالوندم که گفت کشتیم سوتین رو درآر. منم امان ندادم باوجود ناشی بودن سریع درش اوردم وای چه سینه های بزرگ و نرمی! در همین حال یک دستم رو بردم توشرتش اولین باری بود کس یک زن رو لمس میکردم داشتم از شهوت میمردم هی میمالوندش. گفت یواش تر. دوستش داری؟ گفتم آره پاشد دامن و شرتش رو درآورد وااااااای عجب صحنه ای یک زن لخت مادرزاد جلوم بود عجب هیکلی عجب کسی!! سریع پاشدم شلوار و شورت رو درآورم و خوابوندمش افتادم روش کیرم رو گذاشتم رو کسش وشروع کردم بالا پایین کردن. دیگه ناله هاش به فریاد تبدیل شده بود لامصب بکن توش مردم اذیت نکن بکن تو&#8230; بعد خودش کیرم رو بادست گرفت گذاشت دم کسش و یک کمد مالوند لاش که حس کردم سرکیرم رفت تو همچین حالی داشتم که تا دسته کردم تو فریادش بلند ولی من دیگه حالیم نبود<br />
روی زمین نبودم فریاد میزد و منم تلمبه میزدم و هر لحظه سرعتم بیشتر میشد یکمرتبه حس کرده آبم داره میاد. بهش گفتم گفت بریز توش قرص میخورم. منم باتمام وجود میکردم آبم رو بافشار مضاعف توش خالی کردم فریاد میزد سوختم جر خوردم کشتیم و من بیحال شدم آروم چرخید و من اومدم رو زمین اونم داشت با من ور میرفت و قربون صدقه&#8230; بعد از چند دقیقه که به پشت خوابیده بودم دوباره رفت سراغ کیرم و شروع کرد به خوردن کیر و تخمام که دوباره آقا کیره پاشد گفت لامصب(تکیه کلامش بود) عجب کیری داری گفتم قابل نداره پاشد رفت پشت پرده و چند دقیقه بعد برگشت خودشو کمی تمیز کرده بود با عشوه اومد نشست روم و کسش رو میمالید به کیرم و همزمان سینه هام رو میخورد بعد پاشد کیرم رو گرفت و آروم کرد تو کسش و نشست رو و شروع کرد به بالا پایین شدن چه حالی میداد سینه هاش که بالا پایین میشد حال میکردم با دست میمالمندمشون بعد از مدتی یاد یکی از فیلم سکسی ها افتادم. گفتم پاشو بعد هم به حالت سگی از عقب گذاشتم تو کسش و آخر کردم توش دوباره اخ و اوخش حسابی بلند شد بکن پاره کن جرم بده وایی عجب کیری داری. حسابی خال میکرد دو تا سینه هاش رو هم حسابی میمالوندم که متوجه شدم داره ارضا میشه میگفت بریز آب بریز. منم که حسابی شهوتم بالا زده بود دوباره آبم اومد و مون جور افتادم روش بعداز چند دقیقه پاشدیم دیگه نا نداشتم. گفت دمت گرم خیلی حال دادی بعد گفتم حالا کجا خودم رو تمیز کنم ؟ حمام هست گفت حمام و دستشویی ته کانکسه. رفتم دیدم یک دستشوییه بایک دوش آب سرد رفتم به زور خودم رو موضعی تمیز کردم اومدم لباسم پوشیدم اونم رفت و خودش رو مرتب کرد اومد نشست. میخواستم برم که دیدم رمق ندارم گفتم شامرتی کی میاد گفت حداقل یک ساعت دیگه منم دراز کشیدم و خوابم برد بعد با سروصدای مریم که دوباره دکمه هام رو باز کرده بود بیدار شدم خندید گفت چه موقع خوابه و کیرم رو از زیر شرت کشید بیرون و شروع کرد به خوردن گفتم حال ندارم. گفت بی بخار بازی در نیار بذار حال کنیم یهو با دیدن کون سفید و تپلش یاد کون مملی پسر همسایه افتادم. گفتم اگه ادامه بدی کونت میذارم خندید گفت راه افتادی! گفتم کس نکرده بودم ولی کون کردن رو فوت آبم. خندید گفت این گرز رو تو کون کدوم بدبختی کردی؟ گفتم مملی پسر همسایه گفت مادر مرده چه دردی کشیده گفتم تو هم باید بکشی کیرم رو ول کرد گفت تا حالاکون ندادم یکبار یکی اومد بکنه اونقدر سوختم که فرار کردم دیگه به کسی اجازه ندادم. گفتم خود دانی کنار کشید و منم کیرم حسابی درد گرفته بود پاشدم خودم رو مرتب کردم گفتم دیگه من میرم ماشین رو روشن میکنم گرم بشه تا شامرتی هم بیاد نمیشد ای کس رو تنها ول کرد و رفت توماشین جلوی بخاری خواب رفتم که با صدای شامرتی بیدار شدم از سرما سرخ شده بود و شیشه رو دادم پایین تشکر کرد و منم خداحافظی کردم و راه افتادم تو راه همش تو فکر بودم بعدا هم چند باری ترتیبش رو دادم البته تو شهر و با امکانات خدایی کس توپی بود تا اینکه یک کار خوب با همان شرکت ولی تویه یک شهر دور برداشتم و دیگه سالها کس خوشگلم رو که اولین خاطراتم رو باش داشتم ندیدم (اتفاقات مربوط به سال 1380 بود یادش به خیر)		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174102</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 03:02:40 by W3 Total Cache
-->