<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>تااینکه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%a7%db%8c%d9%86%da%a9%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:18:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>تااینکه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>رفتن دو تایی عاشقانه تو هوای آزاد کس کون هم میزارن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Nov 2019 07:33:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهای]]></category>
		<category><![CDATA[شدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[فرارسید]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فشارها]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هم کمی از نظر قیافه فیلم سکسی تغییر کرده بودم کسی از من شناختی نداشت که برام مشکل حکومتی داشته باشه واسه همین هم بعد از مدتها سکسی به کمک یکی از دوستانم که در شاه کس ایران بود وارد ایران شدم وچون در کانادا که بودم شرکت داشتم شعبه ای از کونی این شرکت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هم کمی از نظر قیافه فیلم سکسی تغییر کرده بودم کسی از من</h2>
<p>شناختی نداشت که برام مشکل حکومتی داشته باشه واسه همین هم بعد از مدتها سکسی به کمک یکی از دوستانم که</p>
<h3>در شاه کس ایران بود وارد ایران شدم وچون در کانادا که</h3>
<p>بودم شرکت داشتم شعبه ای از کونی این شرکت را در ایران دایر کردم وبعد از چهار سال که در ایران</p>
<h4>فعالیت جنده داشتم مشغول گذران زندگی ام بودم وچون خاطرات گذتشه</h4>
<p>من از بین رفته بود ویادم پستون نمی آومد که قبلاً زنی داشتم یا پدر زنی و غیر ه و اصلاً</p>
<h5>توی بحر کوس این چیزا نبودم و همش مشغول کارم بودم</h5>
<p>تااینکه از طرف اون دوستی که داشتم از رازی مطلع شدم و اون راز این بودکه من یه بچه دارم اصلاً باورم سکس داستان نمی شدکه بچه</p>
<h6>ای دارم ومن از اون بی خبرم خلاصه ایران سکس بعد از</h6>
<p>چند ماه تحقیق و بررسی وجمع آوری اطلاعات مطمئن تر شدیم که پدر زنم زنده است و بعداز کلی گشتن ودوندگی سرانجام آدرس برادر خانمم را پیدا گردم در اولین برخورد من با برادر خانم اونکه اصلا من را نمی شناخت ومنهم اورا و لی یه حس درونی خوبی نسبت بهش داشتم بعد از معرفی شدنمون با برادر خانم که اون فکر می کرد من در خارج مرده ام روبوسی کردیم و اون از من سوالها می کرد ومن هم جواب میدادم واون گفت که از خانمت نمی پرسی که دوستم، اتفاقی که برای من افتاد بود برای برادر زنم توضیح داد که من هنوز فقط 25 درصد از خاطرات گذشته ام را دارم و بقیه اش یاد م نیست بعداز کلی صحبت که چه کار می کنم و او چه کار می کنه از بین صحبتهاش فهمیدم که کار درست حسابی نداره و در حد بخور نمیری درآمد داره وقتی که شنید من یه شرکت چند ملیتی دارم و شعبه ای هم در ایران دارم خوشحال شد و بعد قرار گذاشتیم تا من حتما یه سری به پدر زنم بزنم در مورد بچه هم ازش سوال کردم و گفت که الان 17 سالشه ونمی دونه که اصلاً بابایی بوده یا نه .خلاصه بگذریم قرار شد فرداش برم خونشون آقا ما که مردیم و زنده شدیم تا ساعت موعد مقرر فرارسید خودما شیک شیک کردم طوری که مثل یه جوون 28 یا 30 ساله می موندم در حالی که من 42 سالم بود رسیدم دم در خونشون در زدم یه خانم خیلی خوشگل وناز در را واسم باز ش کردو سلام کرد بعد دیدم یه پدر مرد وپیر زن و برادر خانم و یه خانم دیگه و چند تا بچه همه آمدن بیرون ومنهم چون شناختی از هیچ کدونم نداشتم فقط با برادر خانمم که قبلاً دیده بودمش حرف زدم وبعد علی برادر خاننم یکی یکی جمع خانواده را به من معرفی کرد که در آخر گفت این هم شقایق خانم دختر گل شما در حین معرفی با همه خوش بش کردم ودر آخر وقتی نوبت شقایق شد و معلومشد که دخترمه بغلش کردمه وبوسیدمش وگریه می کردم چنان محکم بغلش کرده بودم که از خودم بی خودشده بودم شقایق هم گریه می کرد وقتی به همه نگاه کردم همه خانواده در حال گریه کردن با من وشقایق بودند جوی دیگه بود اصلا فکر این را نمی کردم که بچه ای داشته باشم اون هم دختر بعدش به این زیباییو خوشگلی بدن پری داشت و خیلی نرم سینهاش هنوز ندیده بودولی معلوم بود که وجود داره تا به این جا من شقایق را از روی چادری گلی که داشت دیده بود بعد با همراهی پدر زنم مصطفی وارد حیاط شدیم وپر از دخت بود تابب و غیره وبعد رفیتم داخل خونه .در تمام این مدت شقایق را به خودم فشارش می دادم و بوسش می کردم و اصلاً باورم نمی شد معلوم بود شقایق هم اینطور فکر می کرد و باورنمیکرد که من باباش باشم در تمام این لحظالت مصطفی و علی و حکیمه خاتون مادر زنم همه حرف می زند ولی بخدا من اصلا صدای هیچ کدومشون را نمی شیندم مثل اینکه من تو ی یه دونیای دیگه بود و همش شقایق را به خودم فشار می دادم در این فشارها گاهاًمی شد که من سینهای شقایق را هم فشارشون می دادم و بوسش می کردم بعد از یک ساعت دیگه متوجه شدم که آروم همه من و شقایق را تنها گذاشتن تا پدر ودختر باهم تنها حرف می زدیم در این اتاق ما تنهابودیم ومنوشقایق هنوز همدیگرا بغل کرده بودیم واقعاً هنوز دلم نمی خواست از شقایق جدا بشم و اونهم همین تور.همین جور که بغلم بود ازش حالش پرسیدم و چند سالشه وخیلی حرفهای دیگه ، شقایق هم دیگه الان یه پاش اونور و یه پاش این ور بود ومن مدام بوسش می کرد انقدر بوسش کرده بودم که لپهاش قرمز شده بود در همه این بوسیدنها 50 درصدش مال لباش بود اونقدر از لباش بوسیده بودم که دیگه تبدیل شده بود به کمی مکیدنیه مدتی گذشت دیگه شقایق تو حال خودش نبود احساس کردم که شقایق خیلی خوش می آید راستش من هم خیلی خوشم آمده بود نمی دونم شاید 1 ساعتی می شد که ما تنها توی اتاق باهم بودیم وتو این مدته هم فقط همدیگه را می مالید باور کنید که شقایق اصلاً بوسیدن بلد نبود ولی دیگه داشت لباهای من هم می خورد چند لحظه ای از خود بی خود شدم وچنان لباش را می خوردم و زبانم با زبانش قفل کرده بودم که یک لحظه احساس کردم که شقایق به شدت می لرزه شاید 10 ثاینه ای لرزش ادامه داشت وبیحال همینطور توی بغل آروم شد بعد 5 دقیقه باز هم نوازشش کردم حالش جا آمد ازش پرسیدم چی شده بابا گفت بابا نمی دنم اما مثل اینکه توی آسمونها بودم ( در آن لحظه فهمیدم که شقایق ارگاسم شده برای اولین بار) چون همینطور که بغلم نشسته بود جلوی شلوار من را هم خیس کرده بود مشخص بود که آبش اومده بود بعد به شوخی گفتم بلا اینا دیگه چی هستند دستما به سینه هاش می یزدم&#8230;. ادامه دارد لطفا نظر بدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177144</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم لز خیلی دوست داره با ی سن بالا تر لز کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 09:32:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[جاخالی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم ، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان</h2>
<p>قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم</p>
<h3>، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس</h3>
<p>از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر ادامه همکاری رسیدیم آنها نیز ویزای دایم رابرای من دربیاورند و من</p>
<h4>نیز جنده درآن شرکت کار کنم. من که پس از 5</h4>
<p>سال زندگی مشترک هیچ موقع بدون پستون همسرم نبودم و تاآن موقع باهیچ زنی بجز همسرم رابطه جنسی و حتی دوستی</p>
<h5>نداشتم (به کوس همین خاطر بودکه زنم با رفتنم به اینصورت</h5>
<p>موافقت نمود) برایم پس از گذشت بیست روز اوضاع و احوال فرق کرد علی الخصوص با دیدن زنهای خوشکل چندملیتی آنجا ، سکس داستان روزهای اول به</p>
<h6>جلق زدن بسنده می کردم و برای اینکه ایران سکس طرف رابطه</h6>
<p>نامشروع و صرف پولهای گزاف نروم یک ماههی به همین منوال گذشت .تااینکه یک روز جمعه نزدیک عید بود(آخرین جمعه سال) که مثل همیشه خودرو فورد شرکت را بداشتم و برای ورزش به باشگاه نزدیک شرکت رفتم در برگشت هنگام ورود به پارکینگ منزلم احساس کردم یه ماشین بنز مدل سال با راننده خانم پشت سرم است و اونیز میخواهد وارد پارکینگ شود اعتنا نکردم و حواسم را جمع هدایت خودرو به محل پارک خودرو در طبقه 5 نمودم . بدلیل پربودن تمامی طبقات ماشین بنز نیز مثل من در همان طبقه پارک نمود وقتی آن خانم پیاده شد کمی براندازش کردم ، طرف بین 30 تا 35 سال سن داشت با موهای بلوند و قدی بلند ، برای رفتن به ساختمان اصلی محل سکونت مجبور شدم به همراه آن خانم سوار آسانسور شوم در همین موقع آن خانم از من به انگلیسی پرسید: طبقه چندم ؟ من هم که دست و پامو گم کرده بودم ابتدا به فارسی و بعد به انگلیسی گفتم طبقه سیزدهم . یکدفعه دیدم خندید و به فارسی به من گفت : سلام سیما هستم و دستش را جلو آورد من هم که دیدم خرابکاری کردم گفتم ببخشید منم فوادم .سیما گفت : چندوقته دبی هستی چرا من تاحالا ندیدمت گفتم : سه ماهی میشه ، ولی از ده روز قبل سوار خودرو میشم ، چون گواهینامه رسمی دولت امارات را ندارم و از ده روز قبل بخاطر حسن انجام کار م مدیرعامل شرکت که با پدرم دوسته اجازه داده سوار ماشین شرکت بشم . سیما گفت : کارت چیه و تحصیلاتت ؟ گفتم من فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارم و امور جاری شرکت را انجام می دهم . یدفعه دیدم طبقه 13 شد که بااشاره سیما متوجه شدم باید بیرون بروم در همین موقع سیما به من گفت تنهایی که یدفعه دلم هررررری ریخت پایین گفتم بله ولی قراره هروقت که ویزام درومد زنم هم بیاد گفت : پس هروقت کاری داشتی من طبقه ۲۳ واحد &#8230;. زندگی میکنم و کار من هم در زمینه کتاب و نشر است (که منم گفتم واحد من هم شماره &#8230;. است ) می تونی با داخلی ساخمان با من تماس بگیری . گفتم ازدیدار شما خوشحال شدم ، و خداحافظی کردم.چند روز بعد ، یعنی شب عید وقتی برای رفتن به خونه مدیرعامل شرکتمون آماده شده بودم و به قول معروف تیپ زده بودم یکدفعه گوشی داخلی ساختمان به صدا درآمد ، که سلام کردم دیدم پشت خط سیما است اول صداشو نشناختم ولی بعد از اینکه خودشو معرفی کرد گفتم باز صوتی دادم اونم خندید و گفت اشکالی نداره پیش میاد مگر تاکنون چندبار صدای منو پشت تلفون شنیدی بی خیال بابا . سپس گفت : آقا فواد امشب قرار اینجا شش ایرونی جمع بشن که برای تکمیل شدن سفره 7 سین مون اگرشماهم تشریف بیاورید ممنون میشم گفتم: مزاحم نباشم گفت: شما مراحم هستید گفتم : پس تا یک ساعت دیگر میام اشکالی که نداره ؟ گفت : نه راحت باش چون هنوز مهمونای منم نیومندن پس می بینمتون خداحافظ.یک ساعت بعد شد و رفتم خانشون ، پس از سلام و احوالپرسی گفتم نیومدن گفت نه مهمونا زنگ زدن و گفتن که رفتن به شارجه اول خونه پدرشون و فرداشب میان گفتم آقاتون کی میاد گفت من مجرد هستم. در همین حال که هنوز ننشسته بودم گفتم پس رفع زحمت می کنم که دیدم اخم کرد و گفت توام اگر مثل وانا جاخالی بدی دیگه باهات حرف نمیزنم گفتم نه خواهش میکنم قصدم این بودم شاید شماهم می خواهید شارجه بروید گفت پدر و مادر من که نیستند برم اونجا ، بعدش گفت تابرم یه چیزی بیارم و بخوریم شماهمین جا تشریف داشته باشید گفتم چشم ، کنجکاوانه در و دیوار را دید میزدم که دیدم عکس یکی از علمای عظام البته بدون عمامه روی میزه !!!!! پیش خودم گفتم بابا این دیگه کیه ؟؟ نه به اون حجابش که اصلا نداره و نه به این عکس ، پیش خودم گفتم از همنجا ازش سوال میکنم ، پرسیدم سیما خانم این عکس آقای &#8230;&#8230;(فلانی) برای چی روی میز شماست؟؟؟ که گفت : این عکس بابامه که گفتم شوخی نکن گفت بخدا سپس از آشپزخانه با یک مانتوی بلند که با یک کمربند بسته شده بود اومد بیرون و پاسپرتشو به من نشون داد ، بله دیدم با یه پسوند کمتر خانوم دختر حاج آقا &#8230;.است. گفت حالا خیالت راحت شد گفتم ببخشید گفت مهم نیست گور پدر من که همه میشناسنش و ماروهم به دردسر انداخته ، تمام خوشی ها رو از ماگرفته ، حتی اینجا ، گفتم بخدا منظورم این نبود که گفت اگر با آخوندای پدرسوخته بدی ، هرستو می تونی همینجا سرم دراری که یهو کمربند مانتوشو باز کرد !!!!! جای همتون خالی ، معلوم بودسیماخانم تو این مدت بدجوری سیماش قاطی کرده بود چون از اتصالی برق بدنش خشکم زد ، دیدم گفت شما مردم ایران فقط حرف میزنید و اهل عمل نیستید که یهویی پریدم سینه هاشو گرفتم ودستم گفتم من مقلد پدرشماهستم میشه آداب شیردادن را به من یادبدی که گفت اگر پسرخوبی باشی و تو این مدت با زن دیگر نباشی کلیه مسائل شرعی را به تو یاد میدم خندیدم و گفتم پس کی عمامه سرم میزاری که گفت خودتو لوس نکن زود باش بریم سراصل مطلب . منم گفتم چشم و یدفعه زبونمو بردم طرف کسش و اون چوچولای اویزون و خوشکل رو کردم تودهنم که یهویی جیغ کوچولویی زد گفت توطلبه خوبی هستی احسنت احسنت . با این شیطونهاش دیگه طاقت نیاوردمه کیرمو کردم تودهنش ، چنان با حرص و ولع میخورد که نگو ، بهش گفتم همش مال تو یواشتر که گفت باشه بعد باخواهش التماس گفت بکون توش منم که تاحالا با زن دیگری رابطه نداشتم با چند دفعه فرو کردن کیرم داخل کسش ارضا شدم و آبمو ریختم روی بدنش ، بهش گفتم ببخشید قول میدم دفعه بعد اسپری بزنم آخه تو امون ندادی گفت برای بار اول خوب بود .خلاصه پس از خوردن شام رفتیم باهم وروی یک تخت خواب خوابیم فردای آنروز قرار شد نزد امام جماعت مسجد دبی بریم و بین ماسیقه بخواند<br />
.از آن روز به بعد و تاوقتی که همسرم بیاد دبی تقریبا هفته ای سه شب من خونه سیما بودم و البته الان کمتر از قبل من سیما رو می بینم اونم گله ای نداره چون زن هرزه ای نبوده و نیست .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177075</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی حشری و کون گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Sep 2019 09:50:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آماتوری]]></category>
		<category><![CDATA[‫آوردم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداین]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروندیگه]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[چندوقت]]></category>
		<category><![CDATA[چیهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[دارم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان:من]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراختیار]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانیمن]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فروخته]]></category>
		<category><![CDATA[فروختیم]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[وابستگی]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<category><![CDATA[وهمچنین]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اومده به بزرگیتون ببخشید وخوشحال فیلم سکسی میشم بهم بگید که اصلاحش کنم.من نویسنده نیستم ونویسندگیم درحد آماتوری هست وفقط خواستم خاطره خودمو دراختیار شما گلها قرار سکسی بدم.میریم سر اصل داستان:من مانی21ساله،باهیکل ورزشکاری(کشتی وکیک شاه کس بوکس میرم)باقدی حدود 180.موضوع ازاونجا شروع شد که ما خونمونو فروختیم و وارد محله جدید کونی و ساختمون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اومده به بزرگیتون ببخشید وخوشحال فیلم سکسی میشم بهم بگید که اصلاحش کنم.من</h2>
<p>نویسنده نیستم ونویسندگیم درحد آماتوری هست وفقط خواستم خاطره خودمو دراختیار شما گلها قرار سکسی بدم.میریم سر اصل داستان:من مانی21ساله،باهیکل ورزشکاری(کشتی</p>
<h3>وکیک شاه کس بوکس میرم)باقدی حدود 180.موضوع ازاونجا شروع شد که ما</h3>
<p>خونمونو فروختیم و وارد محله جدید کونی و ساختمون جدید شدیم.این خونه 8واحده است که ما واحد1رو خریدیم وجلوی خونمون خالی</p>
<h4>بود جنده آخه تازه ساخت بود.این خونه حدود1ماهی فروخته نشد تااینکه</h4>
<p>یه خانواده 4نفره(پدر+مادر+دختر+پسرکوچولو)وارد ساختمون شدن وهمچنین پستون همسایه در روبروی هم.خیلی خوشحال شده بودم آخه این دختر یه هلو به تمام</p>
<h5>معنا بود.خوشگل کوس وناز.بالاخره بعد چندوقت رفت وآمدهای مامانها شروع شد.چون</h5>
<p>من دانشگاه میرفتم بیشتر خونه ما میومدن.درهمین اوضاع متوجه شدم که شیدا(دخترهمسایه)هم دانشجو هست(عمران)ومن دانشجوی مکانیک هستم.وهمین رفت وآمدها سبب شد که سکس داستان من باشیدا راحتر</p>
<h6>باشم و یه نوع وابستگی عاطفی بهش پیدا ایران سکس کردم.چون خیلی</h6>
<p>جذاب ودلربا و باحیا بود.تواین گیر ودار امتحاناتمون شروع شد که اصلا حسش نبود. دیگه 1یا2امتحان مونده بود که تموم بشه امتحان شیدا شروع شد وچون ریاضیش قوی نبود بهم زنگ زد وازم خواست که برم خونشون تابهش یاد بدم.رفتم خونشون همشون بودن حتی باباش.بالاخره بعداز سلام واحوالپرسی رفتیم تو اتاق شیدا.بهش درس دادم.آخرای درس بود که ناخودآگاه شهوت وشیطنت باعلاقه قاطی شده بود.ولی زود بای کردمو رفتم خونه.بعد تاصبح به فکرجورکردن یه فرصت توپ بودم که بهش بگم دوست دارمو عشق بازی کنم باهاش.بعدمدتی تعطیلی بین ترم شروع شد.دمش گرم به محض شروع شدن تعطیلات دخترخاله بابام تو شهرستان(ازخونه تااونجا 7ساعت راه بود) مرد.و بابا اینا رفته بودن ولی ازشانس گند من باید میرفتم خونه داداش اینا.دعوتم کرده بودن.بالاخره تاشب وقت داشتم.به بهانه مرور درسها ومتوجه نشدن بعضی جاهای درس به شیدا زنگ زدم تا بیاد بهم بگه.خب بعدنیم ساعتی اومد ودروباز کردم وطبق معمول باهاش دست دادمو اومدتو و نشست روی مبل.براش یه کیک +شربت آوردم.بعد خوردنشون نشستیم روزمین ودرسو شروع کردیم.حدود 2ساعت که یکسره درس خوندیم،یهو وسط توضیح دادن گفتم بسه شیداجون&#8230;خداییش خسته شدم!شیدا گفت باشه یه یکربع استراحت.دیدم الان بهترین وقت گفتن حرفهای دلم هست.بالاخره بعداز منو من بهش گفتم شیدا یه چی میخوام بهت بگم اما روم نمیشه واونم گفت بگو دیگه مانی.ما قایم بوشک بازی نداشتیما.بعداز5مین منو من بهش گفتم که شیدا بهت علاقه پیداکردمو دوست دارم.اون بیچاره شوکه شده بود چیزی نمیگفت وفقط نگام میکرد.بعد اونو بطرف خودم کشوندمشون.طوریکه که سرش روی شونه هام بود و اون خودشو کنار کشید وگفت مانی من به درد تو نمیخورم وبرو دنبال یکی دیگه وخواست بلندبشه وبره که دوباره بغلش کردم وایندفعه لپشو یه بوس کردم که خیلی عصبی شد و یهو داد زد وگفت مانی ولم بود ویواش بهش گفتم که من حق ندارم عشقمو ببوسم واین دفعه باتمام پررویی(البته باترس ودلهره)لبامو رو لباش گذاشتم که رنگش پریدو گفت مانی تمومش کن.و گفتم دلیل این همه مقاومت چیه؟گفت که مانی میترسم بهم دل ببندیمو درآخر بهم نرسیم،بعد نمیشه آبروریزی رو جمع کرد.گفتم شیدا دوس داری بیام خواستگاریت(بالبخند)که گفت کاش میتونستی.وایندفعه راحت لب دادمو شیدا باترس همکاری کرد.درهمین وقت سینه هاشو لمس کردمو که گفت مانی میترسم ومن درگوشش گفتم نترس عشق من ودوباره لب دادمو تی شرتشو دادم بالا.جون عجب سینه ها وپوست سفیدی داشت.سوتین صورتی خوشگل تنش بود.اونو درآوردم وای خدای من 2تا انار افتاد بیرون.دیگه چیزی نمیفهمیدم وجوری خوردمشون که2تا شو کبود کردم.دیگه شیدا حال نداشت وتو شهوت غرق شده بود و آه و ناله میزد وهمین ناله ها باعث میشد که بیشتر وحشی بشم.بعد به من گفت برو پایین دیگه که رفتم پایین وشلوارشو کشیدم پایین وشورت صورتی رنگ پاش بود.که به مدت زیادی کوسشو ازرو شورت بوکردمو حسابی خوردم که دیدم داره التماس میکنه که درست بخور&#8230;بعد ناله های زیبا میزد..شورتشو کشیدم پایین&#8230;.جون..عجب چیزی بود..جون..کوس نبود که قیصی بود..آخ جون&#8230;کوس بودا&#8230;چنان خوردم که شیدا دادوناله میزد وتو بینابین این ناله ها لرزید وارضا شد.جون&#8230;چقد خوشمزه بود،فوق العاده بود.بعدخوردن بلند شدم و تی شرتمو درآوردمو بعدش شلوارمو کشیدم پایین وشورت تو پام بودواسکافیل داشت شورتموپاره میکرد.دیگه داشت میترکید.که شورتو درآوردمو اسکافیلو بردم جلوی صورت شیدا که بخوره ولی زیاد نخورد چون خوشش نمیومد.(ساک زدن بلد نبود)بعد بهش گفتم شیدا جون میذاری بذارم تو کونت؟گفت مانی درد داره.گفتم اولش چرا ولی بعدش نه.بالاخره راضی شد.اول بایه انگشت وبعد با2انگشت با سوراخ کونش بازی کردم.بعدش کرم ومقداری روغن مایع ریختم رو اسکافیل وگذاشتم دم کون تنگ(آخه هرچی سعی میکردم سوراخ کونش زیاد باز نمیشد) وزیبای شیدا وبعد یواش سرشو فشار دادم ولی اینقد تنگ بود که به راحتی تو نمیرفت(هی میخواست بره تو که شیدا خودشو سفت میکرد.آخه خیلی میترسید).بعد بهش گفتم که اگه دوس داره کمتر درد بکشه وبیشتر حال کنه باید خودشو شل کنه تابشه راحت بفرستمش تو.بعد فشارو بیشتر کردم وایندفعه سرش رفت توکونش که دیدم شیدا داره درد میکشه وناله وداد میزنه.التماس میکرد که بیرون بیارم ولی به حرفش گوش نمیدادم وهمونجوری توش نگه داشتم.بعد یخورده توش نگه داشتم تا جاباز کنه.بعد1مین فشارو بیشترکردم وایندفعه نصفش رفت تو.بعدش یواش شروع کردم به تلمبه زدن..آخ چه ناله ای میکرد..جون..هی قربون صدقه کیرم و خودم میرفت هی میگفت..جون&#8230;.وووااایییی&#8230;جرم بده نازی&#8230;وایکه بااین ناله ها دیگه داشت آبم میومد که آوردم بیرون وآبمو ریختم رو پشتش.که انگار آتش نشانی شده بودم.قطع نمیشد.دیگه ازحال رفته بودم..وافتادم کنار شیدا جونم..ویه لب اساسی دادیم&#8230;.بعدش خودشو پاک کردم افتاد روم&#8230;و بعد لباسشو پوشید موقع رفتن گفت مانی منم دوست دارم وبعد رفت.و الان حدود 4ماهه دوستیم.ممنون میشم اگه جاهای خرابشو بهم بگید تا اصلاحش کنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176444</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سوراخ کردن جنده مو قرمز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:54:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[انسانها]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خودتون نگه دارید واونهایی که فیلم سکسی دم ازغیرت واین چیزها میزنن اگر خودتون بودید یاداشتید تواین سایتهانمی چرخیدید.خوب درباره خودم براتون بگم من باقد170 پوست سفیدوسینه سکسی های بزرگ تودانشگاهمون دل همه پسرهاروبردمو وکیرشون شاه کس برام بلند شده. من ترم4 روانشناسی هستم ودوسالی میشه ازدواج کردم. من تو یک خانواده کونی مذهبی بزرگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خودتون نگه دارید واونهایی که فیلم سکسی دم ازغیرت واین چیزها میزنن اگر</h2>
<p>خودتون بودید یاداشتید تواین سایتهانمی چرخیدید.خوب درباره خودم براتون بگم من باقد170 پوست سفیدوسینه سکسی های بزرگ تودانشگاهمون دل همه پسرهاروبردمو</p>
<h3>وکیرشون شاه کس برام بلند شده. من ترم4 روانشناسی هستم ودوسالی میشه</h3>
<p>ازدواج کردم. من تو یک خانواده کونی مذهبی بزرگ شدم برای همین تاموقع ازدواج هیچ سکسی نداشتم امابعداز ازدواجم که تازه</p>
<h4>مزه جنده کیر رفته بود زیر زبونم حسرت میخوردم که چرا</h4>
<p>مثل بیشتر دخترها قبل از ازدواج پستون دوست پسر نداشتمو برای خودم حسابی حال نکردم.بعضی شبها که با شوهرم فیلم سوپرمیدیدم</p>
<h5>بعدش که کوس میخواست منو بکنه چشم هامو می بستم پیش</h5>
<p>خودم تجسم میکردم یک نفر دیگه داره میکنتم وحسابی حال میکردم(زنهایی که میخونید حتمایک بارامتحان کنیدخوشتون میاد)همیشه دوست داشتم ببینم حال کردن سکس داستان با یک نفر</p>
<h6>دیگه چه لذتی داره اخه کیر که کیره ایران سکس پس چرا</h6>
<p>انسانها دوست دارن با چند نفر سکس کنن یک روزتودانشگاه حالم بد شد(گلاب به صورت ماهتون)اوردم بالا برای همین سرکلاسم نرفتمو میخواستم تاکسی بگیرمو برم خونه که یکی از همکلاسیهام که اسمش ارش بود متوجه مریضی من شد واومدو گفت اجازه بدم برسونتم بعد از کلی تعارف قبول کردمو سوار ماشینش شدم توراه حرف نمیزد شاید چون شوهر داشتم خجالت میکشید ادرسو پرسیدو حرکت کرد در خونه که رسیدیم اومدم پیاده بشم زبونش باز شدو گفت شمارمو میدم اگر حالت بدشدزنگ بزن بیام ببرمت دکتر منم گفتم امول بازی در نیارم شمارشو گرفتم.گذشت تااینکه منو شوهرم میخواستیم بریم مسافرت دو روز قبل از سفرمون شوهرم از سرکاراومدوگفت بایدبرای چهارروز بره ماموریت خلاصه اون روز تاشب جرو بحث کردیمو شبم من زودتر رفتم خوابیدم نزدیکای ظهربودکه پاشدم دیدم خودش ساکشو بسته ورفته عصبانی وکلافه بودم رفتم اطاقمو مرتب کنم که شماره ارشودیدم ازناراحتی دوست داشتم بایک نفر درد دل کنم دلمو زدم به دریاوزنگ زدم گوشی رو که برداشت بعدازکلی اذیت کردنش خودمو معرفی کردم اونم بعدازکلی گلگی که چرا بعدازاین همه مدت بهش زنگ زدم گفت که دوست دارم ببینمت منم چون با کسی تا حالا قرار نگذاشته بودمو میترسیدم گفتم یک لحظه بیا دم در ببینمتو برو ساعت دو قرار شد بیاد یک ساعتی وقت داشتم تا اماده بشم رفتم لباساموزیرو رو کردمو یک لباس یقه بازکوتاه پوشیدم همین که داشتم ارایش میکردم احساس کردم شورتم داره خیس میشه نمیدونم چرا اما رفتم شورتمو عوض کردم سر ساعت دو تلفنم زنگ خورد گفت پشت درم درو بازکردم اومد بالا درو باز کردم دلم حوری ریخت مثل همیشه بود صورت صاف وزیبا دست دادیمو یکم درباره دانشگاه حرف زدیم بعد بهش گفتم بهتره دیگه بره اونم گفت باشه ولی بزار یک بار ببوسمت بعد از کلی نازکردن قبول کردم یک کوچیک ببوستم لوپمو بردم جلو که ببوسه که سرمو برگردوندو لبامو گذاشت تو دهنش شروع کرد به مکیدن دیگه داشت نفسم بند میشد و وامیرفتم همینطور که ازم لب میگرفت لباسمو داد بالاو دستشو از زیر شورت گذاشت روی کوسم اینقدر کوسم خیس بود که بدون بازی کردن انگشتشو کرد داخل کوسم دیگه دست خودم نبود بردمش تو اطاقو پهن تخت شدم نمیدونم چکار میکرد ولی توری کوسمو میخورد که دوست نداشتم تمام بشه وسرشو همینطور فشار میدادم به کوسم بلند شدولباساشو دراورد ایستاد لبه تخت گفت شرتمو تو در بیار اروم شرتشو کشیدم پایین (قابل توجه خانمها.زیباترین لحظه زندگیمون)کیرشو دیدم همیشه که شوهرم میکردمو چشمامو میبستم همچین کیری رو توی کوسم حس میکردم اما الان با چشم باز داشتم میدیدم خیلی بزرگ وکلفت بود داشتم نگاهش میکردم که ارش کردش توی دهنم داشت دهنم جر میخورد چون بزرگ بود نمیشد خوب براش ساک بزنم برای همین خوب خیسش کردمو گفتم بکنش توی کوسم پاهامو باز کردمو سرکیرشو گذاشت روی کوسم وباکیرش بانازم بازی میکرد که یه هو کردش تو یه داد زدمو با چند بار جلو وعقب کردن دیگه اه میکشیدم کوسم داشت جر میخورد وپاره میشدم اما لذتی داشت که بیانش خیلی سخته دوست نداشتم کیرشو در بیاره تازه فهمیده بودم که کیر با کیر فرق میکنه چون واقعا کیرشو حس میکردم که داشت پارم میکرد ضربه زدناش شدید تر شد حس کردم ابش میخوات بیاد کیرشو کشید بیرون وابش اومد چقدر اب ازش اومد فکر کنم خیلی وقت بود ابش نیومده بود همه ابشو ریخت روی سینه هام وباکیرش پخشش کرد روی همه سینم ازبی حالی اوفتاد روی تخت وازم یک لب گرفتو گفت ابتو اومد من میخواستم کم نیارم گفتم توکمرت شوله زودابت اومد بلند شدیمو اون رفت بعد از اون جریان ما باهم خیلی صمیمی شدیم باهم درتماسیم.اقایون نخونند(یک بار که کوسمو میخورد ابم اومد وهمه ابمو خوردویکبارم وقتی میکردم ولی من معمولا دیر ابم میاد ولی اون روز نمیدونم چرا؟)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175841</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گایده شدن میلف  حشری بیرون از خانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 07:56:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آمیخته]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزه]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تفکرات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارکنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دریافت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زمانیکه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبود]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقولانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آره]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[متوالی]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میومدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامرتب]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگهداری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[نیازهای]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واکنشی]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[وقتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[یکنواخت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بود که رفت و آمدش فیلم سکسی به منزل نامرتب شده بود و گه گاه وقتی بمنزل میومد بوی عطر زنونه میداد و میشد حدسزد که با سکسی زن یا زنانی در ارتباط باشه از شاه کس همین جهت و با اینکه من همیشهتلاش میکردم که وقتی میاد خونه حسابی آرایش کنم کونی و شیکترین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بود که رفت و آمدش فیلم سکسی به منزل نامرتب شده بود و</h2>
<p>گه گاه وقتی بمنزل میومد بوی عطر زنونه میداد و میشد حدسزد که با سکسی زن یا زنانی در ارتباط باشه</p>
<h3>از شاه کس همین جهت و با اینکه من همیشهتلاش میکردم که</h3>
<p>وقتی میاد خونه حسابی آرایش کنم کونی و شیکترین و جذابترین وسکسترین لباسهامو بپوشم و غذاهایی که بیشتر دوست داره براش</p>
<h4>آماده جنده کنمبازم تصمیم گرفتم که تلاشمو بیشتر کنم تا زندگیم</h4>
<p>حفظ بشه و تنها پسرم که11 پستون سالشه متوجه غمی که در دل دارم نشه.در مورد خودم توضیح بدم من رنگپوستم</p>
<h5>سفید و کوس رنگ طبیعی موهام مشکی قدم 168 سانت وزنم</h5>
<p>57 کیلو چهره ام همنسبتا زیباست و خوش لباسم هستم و معمولا در مهمونیها و مراسمها نظردیگران بمن جلب میشه و کاملا سکس داستان میشه از نگاه</p>
<h6>اطرافیان فهمید که با یک نگاهتحسین آمیز و ایران سکس آمیخته به</h6>
<p>شهوت من رو زیر نظر میگیرن و اما همسرم رضامردیست موفق خوش تیپ شیک پوش نسبتا زیبا و جذاب شوخ طبع و شیطون و کلا دراجتماعات دوستانه صمیمی و دوست داشتنی که هر زنی آرزو داره یک همچین مردیهمسرش باشه.البته تا زمانیکه ندونه این آقا شیطنتهاش جنبه و بوی خیانت همداره.من و رضا کلا زندگی خوبی داشتیم و منم تا وقتیکه فقط شک بود تلاشبیشتری میکردم که رضا کمبود محبت نداشته باشه و زندگیمون حفظ شه تا اینکهمکررا و چندین بار دیدم که دیر بمنزل میاد و وقتی هم میاد بدون اینکه سکسبخواد میخوابه در صورتیکه رضا همیشه حشریه و بقول خودش تشنه سکسه تااینکه تصمیم گرفتم با رضا صحبت کنم و بقول معروف سنگهام رو وابچینم.یکروز به رضا گفتم دو نفری شامو بریم بیرون و صحبت کنیم و به اونگفتم که حس بدی دارم و احساس میکنم با خانمی در ارتباطی اما او کتمان کردو با کلمات عاشقانه و اصرار و قسمهای متوالی گفت تو همه چیز منی و هیچکسیدر زندگی من نیست و من فقط تو رو میخوام و علت دوریم از تو مربوط میشه بهمشغله زیاد و گرفتاریهای کاری و&#8230;خلاصه بعد از اینکه احساس کرد منو قانعکرده و غائله ختم شده بمنزل برگشتیم و برای اینکه ناراحتی رو از دلمدربیاره هنگام خواب منو در آغوش کشید و نوازش کرد و بوسید و گفت نگراننباش دیوونه تو همیشه عشق منی و هیچکس جای تو رو توی دلم نمیگیره و آنشببه پایان رسید تا اینکه چند روز بعد که باید پسرمو میبردم مدرسه چوناونروز سرویسش نیومده بود رفتم داخل ماشینم ولی هر کاری کردم روشن نشدچون چند روزی بود که از ماشین استفاده نکرده بودم باطریش دچار مشکل شدهبود به ناچار رفتم داخل منزل و چون رضا خواب بود و میدونستم تا ساعت 9صبح از منزل خارج نمیشه سوییچ ماشینشو از جیبش برداشتم و راه افتادم بطرفمدرسه پسرم و اونو رسوندم.در برگشت یک سیگار روشن کردم و درب زیر سیگاریماشینو باز کردم که دیدم چند ته سیگار که انتهاش ماتیکی هست در زیرسیگاری هست؟؟/؟؟ بللللللله وقتی خوب دقت کردم دیدم پنج ته سیگار ماتیکیتوی زیر سیگاری هست که نشون دهنده این مطلبه که یک خانم حداقل یکی دوساعت در ماشین بوده.از طرفی خیلی ناراحت شدم و از طرفی هم خیلی عصبی رفتممنزل و وقتی رضا بیدار شد پرسیدم در چند روز گذشته چه کسانی توی ماشینتنشستن ؟/؟ اون چند تا از دوستانشو نام برد.من با عصبانیت گفتم کدومشونماتیک میزنه هاااااااان؟/؟ اون گفت منظورت چیه؟/؟ منم ته سیگارها رو بهشنشون دادم گفتم نمیدونستم نادر یا امیر ماتیک میزنن.اون گفت من نمیدونمباور کن مربوط بمن نیست یکروز ماشینو دادم به امیر شاید اون با زنش رفتنبیرون و زنش سیگار کشیده و خلاصه باز منو بغل کرد و گفت بابا تو دیوونهشدی هاااااا من اهل این حرفها نیستم و&#8230;. تا اینکه من تصمیم گرفتم هرجور شده سر از کارش در بیارم و تا شب صبر کردم که بیاد و بخوابه رفتمسراغ موبایلش تموم دفتر تلفن و مسیج هاشو چک کردم شماره هایی که رمزی یامخفف سیو کرده بود دیدم با شماره های مسیج های ثبت شده در بعضی مواردتطبیق میکنه فرداش شروع کردم تماس با اون شماره ها تماس گرفتن دیدم با دوتا از شماره ها وقتی تماس میگیرم خانمهایی گوشی رو برمیدارن که اتفاقا هرمسیجی که از طریق این دو شماره فرستاده یا دریافت شده از اون مسیج هایسکسی و یا عشقولانه هستن؟/؟ خلاصه دلشکسته و خسته و عصبانی به رضا تلفنزدم و گفتم بیاد خونه کارش دارم ولی اون گفت گرفتارم و شب می بینمت.منمگفتم باشه ولی اگه شب اومدی و دیدی خونه نیستم بیا خونه پدرم تا تکلیفمونروشن شه.اون پرسید مگه چی شده باز دیوونه شدی؟؟/؟؟ گفتم آره همون روزیکهسعی کردم اولین دروغت رو باور کنم دیوونه شدم و خلاصه رضا گفت باشه اجازهبده ظهر بیام دنبالت ناهارو بریم بیرون و بیشتر صحبت کنیم من گفتم فکرنمیکنم حرفی برای گفتن مونده باشه اون گفت ظاهرا تصمیمت رو گرفتی ومیخوای بدون محاکمه حکم اعدامم رو صادر کنی و خلاصه گفت بگذار منتوضیحاتم رو بدم بعد خودت تصمیم بگیر ولی فرصت صحبت بهم بده.منم قبولکردم که ناهار بریم بیرون و بیشتر صحبت کنیم به خواهرم تلفن کردم بیادخونه ما و چون من و رضا کاری داریم که باید بریم بیرون پسرم که از مدرسهمیاد پشت در نمونه خلاصه من تا ظهر فکر میکردم که چه واکنشی نشون بدممیدونستم که قرار نیست جواب قانع کننده ای بشنوم تقریبا همه چیز روشن بودو بنا نبود چیز جدیدی بشنوم همون توجیهات همیشگی که قراره آخر کار اونقیافه حق به جانب بگیره و توی دلش هم به من بخنده و بگه عجب زن خری دارمبازم تونستم خرش کنم خدا رو شکر خدا زنها رو ناقص العقل و خر آفریده ازجهتی فکرش برام چندش آور بود و شاید بگم توهین به عقلم و از جهتی چیکارمیشد کرد؟/؟ فرض کن قهر کردم و رفتم خونه مادرم آخرش که چی؟/؟ پسرم چیمیشه؟؟/؟؟ نمیدونستم چکار کنم به شوهرم از نظر مادی نیاز نداشتم ولی پسرمچی میشد؟/؟ لطمه روحی و بحران و خودم دربدر و یک زن شکست خورده و نا امیدو از جهتی هم ملامت اطرافیان برام قابل پیش بینی بود که اولش همه حق روبمن میدن ولی بعد کم کم میگن حتما اشتباه میکنی رضا اهل این حرفها نیستتو خوشی زیر دلت زده بود و یا اینکه همه مردها همینطورن این یک قانونههمه همینن تو بیخود سخت میگیری کون لقش بزار هر گوهی میخوره بخوره ویکسری هم میخوان بگن از این به بعد چهار چشمی مواظبش باش و نذار از جلویچشمت دور شه اصلا خودت هر روز باهاش برو شرکت و&#8230; خلاصه این تفکرات مثلآوار روی سرم خراب میشد و داشت واقعا دیوانم میکرد تا اینکه فکری به سرمرسید.در همین افکار بودم که رضا تلفن زد و گفت تا چند دقیقه میرسم خونهآماده شو که بوق زدم بیای دم در تا بریم من رفتم دم در و تا رسید سوارماشین شدم توی راه گفت چی شده باز دیوونه شدی؟/؟ گفتم برو سمت اوشون فشمیک ناهار بخوریم نمیخوام ناهار کوفتت شه خیال دعوا هم ندارم تصمیمی همبرای جدایی ندارم فقط میخوام حرف بزنیم و با کمک هم یک نتیجه بگیریم رضاگفت اوکی خدا رو شکر اول که تلفن زدی خیلی ترسیدم خیال کردم مشکلی پیشاومده ولی انگار لطفت شامل حالم شده و میخوای افتخار بدی یک ناهار درخدمتت باشم و یک نفس راحت کشید و یک دستی به رونم کشید که واقعا برایاولین بار چندشم شد و از پر رو بازیش بدم اومد اما چیزی نگفتم و رفتیمناهار رو در یکی از باغات خونوادگی خوردیم.بعد از نهار سفارش یک چای وقلیون دادیم و شروع به صحبت کردیم.رضا گفت خانم گل تعریف کن ببینم از چیناراحتی؟/؟ من با خونسردی گفتم رضا من فقط حرف میزنم و تو گوش میدی وقتیتموم شد تو حرف میزنی و من گوش میدم اصلا هم توی حرف هم نمی پریم قبوله؟؟/؟؟ گفت هر چی خانم گلم بگه گفتم رضا اصلا دلم نمیخواد توجیه کنی و بهشعورم توهین کنی من تلفن و مسیج هاتو کنترل کردم و برام یقین شده کهحداقل و خوشبینانه اگه بخوام فرض کنم با دو تا زن در ارتباطی اما ایناصلا برام مهم نیست شاید لیاقتت همین باشه که با یک مشت لاشی بگردی شایدممن جوابگوی نیازهای جنسیت نیستم و شایدم تو حریصتر از این حرفها هستی بههر حال برام فرق زیادی نمیکنه اما یک تصمیم دارم برای حفظ آبروم و بهحرمت پسرمون نه تصمیم به قهر دارم نه تصمیم به جدایی و نه دعوا ولی فقطبه یک شرط که تا آخر عمر این اجازه رو بهت نمیدم بمن دست بزنی و دیگهکاری بکارت ندارم ولی اگه یکروز تصمیم بگیری که دست بمن بزنی میزنم تویگوشت و بی درنگ خونه رو ترک میکنم تو برو و با همون جنده ها خوش باشکاریتم ندارم حتما با اونها بهت بیشتر خوش میگذره و بعد تا اومد حرف بزنهگفتم حرفم تموم نشده و دست کردم توی کیفم و تلفنها و مسیج ها رو کهیادداشت کرده بودم دادم دستش و گفتم خوب حالا هر چی میخوای بگو ولی نهتوجیه کن نه سعی کن خرم کنی و نه توهین به شعورم کن در جواب دادنم عجلهنکن و فکر کن تا سنجیده جواب بدی چون اگه سعی کنی کوس شعر تحویلم بدیاحتمال داره که کار به دعوا و جدایی بکشه و دیگه شاید راهی برای ادامههمین زندگی مسخره هم برامون نمونه هااااااا.رضا فکری کرد بعد از یک سکوتطولانی گفت اوکی فرض بر اینکه تو درست میگی و من به تو خیانت کردم اولباید از برخورد صمیمی و عاقلانت تشکر کنم و دوم اینکه بگم خیلی خانمی ولیحالا که تو تنهایی این تصمیمات رو گرفتی میتونم ازت خواهش کنم بگی چیکارکنم و چه تعهدی بدم که تو منو ببخشی و زندگیمون سرد و بی انگیزه و بی روحنشه؟/؟ گفتم آقا رضا این فکرها رو باید اونموقعکه من برای حفظ زندگیمونبهت هشدار میدادم و با تموم وجودم تلاش میکردم بهت بفهمونم که همه چیزومیدونم میکردی ولی تو در عالم خودت منو خر میکردی و ترجیح میدادی بقولخودت دودرم کنی حالا چرا فکر میکنی که باید تو رو ببخشم؟؟/؟؟ اصلا اگهخودت جای من بودی و منو در حال خیانت میدیدی می بخشیدیم؟/؟ رضا گفت آرهمن می بخشیدم.گفتم تو غلط کردی که می بخشیدی مردها در این مواقع میگنزنمون جنده بود که یا کشتیمش یا طرفشو کشتیم یا حداقل اینکه بعد از اینکهپیش در و همسایه و فامیل بی آبرو و خار و ذلیلش کردن طلاقش میدن و بعد بهاستناد اینکه طرف جنده است حتی بچه شو ازش میگیرن مهرش رو پایمال میکنن واجازه نگهداری که سهله ملاقات با بچه شم ازش میگیرن جز اینه ؟/؟ رضا گفتآره درست میگی ولی من اینطوری نیستم منو هنوز نشناختی.گفتم رضا دیگه داریمنو عصبی میکنی هاااااااا یعنی اگه امروز تو جای من بودی و میشنیدی یامیفهمیدی که من با کسی ارتباط جنسی دارم تو میومدی و خیلی ریلکس میگفتیعزیزم خسته نباشی اگه کیر یارو اذیتت کرده ببرمت دکتر؟/؟ برو رضا حتماباز یک کلکی سوار کردی و میگی خوب دیگه باز پری خر شد و خیلی آروم ازکنار قضیه گذشت و قرار شد ازم بگذره و همه چیز فراموش بشه چون رضا جونمدر یک بحران روحی لازم دید یک چند تایی خانم بکنه و حالا هم که دیگهبحران تموم شده و خدا رو شکر همه چیز به خیر و خوشی تمام شد و حتما بعداز یکی دو ماه هم میخوای بگی حالا که اوندفعه گذشت کردی و دیدی که هیچیاز تو کم نشد و ثابت شد که بحران روحی من با چند بار کوس کردن حل میشهلطف کن از خونه برو بیرون چون من دوباره دچار بحران روحی شدم و لازمه یکخانم رو بیارم و روی تخت تو بکنمش؟/؟ بعدشم وقتی توی بغل خانمه هستی بگیدیدی من میگم زنم خرتر از این حرفهاست اون کوس خوله و حتما از دفعه بعدممیگی بعد از این وقتی من خانم میارم تو برو برای ایشون غذا درست کن چونطفلک بعد از کوس دادن ضعف میکنه و نیاز داره که یک چیزی بخوره و موردمحبت قرار بگیره هاااااااان؟؟/؟؟ رضا خندید و گفت خوب دیگه خانم تو یکضربداری حرف میزنی و اجازه نمیدی من حرف بزنم لطفا بمن هم اجازه بده حرفمتموم شه و زود نتیجه گیری نکن.گفتم خوب شما بفرمایید گفت پری میخوامچشمهام رو ببندم و حرف دلمو بزنم ولی تو رو خدا توی حرفم نپر و اجازه بدهحرفم تموم شه و قول میدم بعد از پایان حرفم هر تصمیمی بگیری بی چون و چراقبول کنم اینو مردونه بهت قول میدم حتی اگه از من جدا هم بشی‎ با اینکهنیاز مالی بمن نداری ولی قول‎ ‎میدم نصف داراییمو بنامت کنم و تا آخر عمرحمایتت کنم.گفتم اوکی حرفتو بزن.رضا گفت ببین پری شک نداشته باش که باتموم وجودم دوستت دارم و حاضر نیستم یک تار موهات رو هم با تموم دنیا عوضکنم و خودت میدونی که هنوز از اول زندگیمون حتی یکبار سالگرد ازدواج یاتولدت رو فراموش نکردم تو توی زندگی من همه چیزی امید و انگیزمی وعاشقونه دوستت دارم و اینها رو همیشه در طول زندگیمون بهت ثابت کردم و تابحال نشده چیزی از من بخوای ولی من در حد توانم برای خواسته تو تلاشنکرده باشم اینها رو که قبول داری؟/؟ گفتم آره درست میگی ولی حرفمو بریدو گفت ادامه نده فقط میخواستم تایید کنی که میدونی چقدر دوستت دارم ولیحرفم ادامه داره گفتم خوب بگو گفت ببین پری شاید من بیمار باشم شاید احمقباشم و شاید یک مرد هیز و زن باز باشم تموم اینها قبول ولی با تموم وجودمدوستت دارم و زندگی بدون تو برام از مرگم سختره یعنی از ته دل میگم اگهبنا باشه یکروز جدا از تو زندگی کنم آرزو میکنم که اونروز بمیرم چون فکرمیکنم سختی مرگ از سختی دوری از تو کمتر و لذت زندگی بمراتب کمتر از تلخیدوری از توئه بعد کمی بفکر فرو رفت و ادامه داد پری من دیوونه و مریض وعاشق سکسم از یکنواختی خسته شدم از یکنواختی سکس نه از تو.نمیدونم میتونمحرفم رو برسونم یا نه؟/؟ تو برام یکنواخت نشدی بلکه سکس برام یکنواخت شدهاحساس میکنم به تنوع احتیاج دارم به یک شکل تازه.گفتم یعنیچیییییییییی؟/؟ حتما دو روز دیگه هم من برات یکنواخت میشم و هوس یک زنتازه میکنی؟/؟ منکه گفتم برو به سکست برس فقط با من کاری نداشته باش وبمن دست نزن و سکست رو به داخل خونه نیار بعد از این من با تو کاریندارم&#8230;.ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175825</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادر و دختر میرن تو ی تیم تا خوب به دوست پسر حال بدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%db%8c-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%db%8c-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Jul 2019 07:34:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[بتواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[جیغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شدماول]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کردحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[محترمانه]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[موقعییت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[هرلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فقط میخواهمبا نوشتن خاطرات ان فیلم سکسی روزها را یک بار دیگر برای خودم مورو کنمبعد از فوت همنفسم دیگر هیچ چیز یا هچکس نتوانست جای خالی سکسی او را برایم پر کند هر چه شاه کس مادرم بیشتر تلاش میکرد کمتر نتیجه میگرفت تا مرا متقاعدکند تا با یکی از خواستگارهایم کونی ازدواج کنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فقط میخواهمبا نوشتن خاطرات ان فیلم سکسی روزها را یک بار دیگر برای</h2>
<p>خودم مورو کنمبعد از فوت همنفسم دیگر هیچ چیز یا هچکس نتوانست جای خالی سکسی او را برایم پر کند هر</p>
<h3>چه شاه کس مادرم بیشتر تلاش میکرد کمتر نتیجه میگرفت تا مرا</h3>
<p>متقاعدکند تا با یکی از خواستگارهایم کونی ازدواج کنم و زندگی عادی را از سر بگیرم من تنها حاضر شدم اسباب</p>
<h4>و جنده اثاثی منزل را کمی تغیر دهم و مادرم امید</h4>
<p>داشت شاید این تغیرات بتواند افکار پستون مرا کمی از گذشته دور کندو من به زندگی عادی باز گردم از مادرم</p>
<h5>خواستم علی کوس برادر کوچکترم را که تنها دو سال اختلاف</h5>
<p>داشتیم را برای کمک به خانه ما بفرستت رابطه من وعلی قبل از این بسیار محترمانه و من حتی یادم نمیاید در سکس داستان طول این بیست</p>
<h6>و نه سال از زندگیم حتی یک شوخی ایران سکس نامربوط با</h6>
<p>هم کرده باشیم ولی ان روز اتفاقی افتاد که تمام زندگی من رنگ و بوی دیگری گرفتساعت نه صبح بود که علی زنگ در خانه مرا زد ان روز من یک زیر شلواری مرداته و یک تیشرت تنم بود بعد از خوشامدگویی از علی خواستم برای اینکه لباسش کثیف نشود یکی از زیر شلواریهای ان مرحوم را بپوشد و هر کدام برای کار به قسمتی از خانه رفتیم من سعی میکردم یک چمدان از لباس های قدیمی که مدتها زیره کمد بود را بیرون بکشم اماهرچه زور میزدم نمیتوانستم تا جایکه دمر روی فرش خوابیده بودم و هی دسته ساک را میکشیدم و بلاخره مجبور شدم از علی کمک بخواهم علی نیز مانند من دراز کشد و هر دو سعی در بیرون اوردن ساک کردیم در این کش و قوس علی نیمه تنش به روی من کشیده شده بود خدای من میتوانستم التش را روی باسنم حس کنمتمام بدنم داغ شده بود احساسی گم شدای تمام وجودم راگرفته بودشهوت در وجودم موج میزدحرکتهای علی باعث شت کاملا التش میان دو باسن من باشد به ناگهان از روی منبلند شد اما نتوانست از خیسی لباس من جلو گیری کند و با گفتنه ببخشد مریم جون یادم امد یه کار فوری دارم سریع لباس عوض کردو زیرشلوری را به بهانه کثیف شدن توی ماشین لباس شویی انداخت و رفت دیگه توانایی کار نداشتم سعی میکردم افکار خودم را از حادثه پیش امده دور کنم اما نمی شد وقتی شب به رختخواب رفتم این افکار بیشتر شد و وقتی به خود امدم متوجه شدم با یک دست سینه و با دست دیگر زیرشکمم را میمالم از جا بلند شدم و توی تختخواب نشستم شیطان چنان وسوسه ام کرد که تصمیم خودم را گرفتمعلی باید کام مرا براورد اما ججوری چه کار باید میکردم البتهاینجور مواقع شیطان خود به کمک شما میایدفردا به مادرم زنگ زدمو گفتم مادر علی را بفرست من او را شام نگه میدارم و برای اینکه کار زودتر تمام شود شب او را پیشه خودم نگه میدارم اما شما از بابت ماندن او چیزی به او نگویدممکن است بهانه اورده و نیاید مادرم قبول کرد و من مشغول اماده کردن مقدمات شدماول به بازار رفتم و یک شلوار استرج چسبان و یک تاپ خریده وخانهبرگشتم حمام کردم و تمام مو های زاید را تراشیدم و منتظر امدنعلی شدم ساعت هفت شب بود که علی امد با شنیدن صدای زنگ چنانقلبم به تپش افتاد که صدای ان را میشنوفتمخیلی سعی کردم خودمرا ارام کنم بعد از دو دقیقه به اعصاب خود مسلط شدم و مدانستماگر حرف یا حرکت خواستی انجام دهم ممکن است تمام کارها را خراب و او از نیت من اگاه گرددسلام علی جون دیروز کجا دررفتیببخشد مریم جون الان در خدمتت هستم هر چه کار داری به خودم بگومن کوچک تو اسباب اثاثیت هستممتعجب شدم از اینکه اون بیشتر از من سعی میکرد اوضاع را عادیجلوه دهدراستش یکم دیر امدی اول شام بخور بعد اگه راست میگی امشب اینجابمون تا فردارنگ علی برگشت یک نگاهی به سراپای من انداخت تازه یادش امدتا به حال من را با یک همچین لباسی ندیده است و خدا میداند توی اون لحظه به چی فکر میکرددر تمام ان مدت بین ما سکوت بود وتلاش میکردم راه حلی پیدا کنمو این بار نیز شیطان به کمکم امدراستش علی جون از دیروز من کلی کار کردم فقط یکی دوتا کارمونده که باشه صبحعلی بدونه انکه حرفی بزند رفت یک متکا و پتو برداشت و منموندم که چکار کنم ناگهان گفتمعلی جون اگه زحمتی نیست این قولنج مرا بگیریچشمان علی برقی زد از جا بلند شد وخیره مرا نگاه کردعلی جون فهمیدی چی گفتمدادش من بلد نیستمکاری نداره من دستم را پشتم جمع میکونم تو مرا بلند کنبدون معطلی پشتم را به علی کردم و منتظر شدم به اتاق من بیایدبه ناگهان گرمی تنش رو پشتم احساس کردمبرای چند لحظه سکوت بین ما برقرار شد من دستانم را به پشت بردمو علی دستانش را به دور سینه هایم حلقه کردو ارام هر دو سینهمرا دردستانش گرفت و فشار ارامی داد که من اه از وجودم برخواستبا اه من او که شهوتی شده بود یک دستش را به ارامی پاییناوردو بین دو پای من گذاشت و من با این کارش به ارش رفتمعلی چکار میکونی &#8230; علی ترا به خدا &#8230;علیوچنان اه و اوهی کردم و در بقلش پیچ و تاب میخوردم که او هرلحظه شهوتی تر میشدعلی ترا به خدا خواهش میکنمعلی مرا به پشت رو تخت انداخت و شلوار را از پایم در اورد یک متکا به زیر شکمم گذاشت جوری که باسن من کاملا بالا امدبا دستانش لومبرهای مرا از هم باز کرد و با زبانش شروعبه تیسیدن سوراخ من کرد زنانی که شوهرانشان این کار را با ایشان کرده باشد میفهمندمن چه میگویم و چه لذتی در این کار استمن به خواستهام رسیده بودمدیگر به جای اینکه بگویم علی جون نکن فقط اه واو میکردمچشمانم را بستم و از موقعییت پیش امده لذت میبردمدر همین گیرودار علی مرا برگرداند و من چشمم به الت بزرگ علیافتاداین بار دست بردم التش را گرفتم و به داخل کوسم هل دادم ودوباره چشمانم بستم وگفتمعلی جون جرم بدهعلی ترا به خداعلیلحظاتی بعد صدای جیغهای شهوت الود ما بود که فضای اتاق را پرکرده بودتا صبح سه بار با هم سکس کردیم و من تلافی این چند سال را در اوردمبعد از ان علی هفته ایی یکی دو بار پیش من میامد تااینکه ازدواج کردحالا دیگر او حاضر نیست پیش من بیاید و مرتب التماس میکندکه ازدواج کنم ولی من نمی توانمبرای من دیگر هیچ کس علی نمی شود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%db%8c-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175591</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وای خجالت میکشه بکنه تو دهنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jul 2019 07:43:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدروم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنشست]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بازیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودچون]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیکم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[روکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شانزده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کیرموخیس]]></category>
		<category><![CDATA[کیرموگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردن]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که اندامش همیشه توچشم بود فیلم سکسی آخه وقتی ازکوچه ردمیشدهمه باچشم همراهیش میکردنزدبه سرمن که باهاش دوست بشمتاشبی که خونوادهامون رفتن شب نشینیومن خونه بودموآمارگرفتم دیدم سکسی اونم نرفت ازداداشم پرسیدم!بهش اس دادم پرسیدشمامنم شاه کس معرفی کردم گفت کارتون گفتم ی حرفی پشت سرتون شنیدم خواستم بپرسم بینم راستهبماندحرفه چی کونی بودگفت نهبعدخدافظی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که اندامش همیشه توچشم بود فیلم سکسی آخه وقتی ازکوچه ردمیشدهمه باچشم همراهیش</h2>
<p>میکردنزدبه سرمن که باهاش دوست بشمتاشبی که خونوادهامون رفتن شب نشینیومن خونه بودموآمارگرفتم دیدم سکسی اونم نرفت ازداداشم پرسیدم!بهش اس دادم</p>
<h3>پرسیدشمامنم شاه کس معرفی کردم گفت کارتون گفتم ی حرفی پشت سرتون</h3>
<p>شنیدم خواستم بپرسم بینم راستهبماندحرفه چی کونی بودگفت نهبعدخدافظی کردم آخه نیت فقط این بود که تلموداشته باشهکه اس دادمیشه هرکی</p>
<h4>هرچی جنده گفت بهم بگی درعوض منم ازدخترابرات آمارمیارممام قبول کردیمودوستی</h4>
<p>شروع شدبعدچندوقت دوستی یه شب بهش پستون اس سکسی یه جک دادم که اونم نامردی نکردجواب دادکم کم رفتم توفازسکس دیدم</p>
<h5>بله مهین کوس خانومم پایستبهش گفتم میای خونه تابهم فیزیک یادبدی</h5>
<p>آخه درسش خوبه گفت اگه ببینن چی گفتم حواسم هستقابل توجه دوستانی ک قراره نظربدن و دنبال سوتی میگردن بابامامان من کارمندن سکس داستان صبح هشت میرن</p>
<h6>تا ساعت سهخلاصه اومد باهام فیزیک کارکرد موقع ایران سکس رفتن گفتم</h6>
<p>خدافظی نمیکنی گفت منظورکه انگشتموگذاشتم رولبم فهمیدولی باخجالت بوسیدورفتتایروز که اس دادگفت بابام میخوادبره خونه عمه مامانم میره کلاس قالیبافی میای خونمونمنم باپرروی گفتم بشرطی که اون بلوزسفیده که دیروزروطنابتون بودبپوشیباکلی اسرارقبول کردشب قبلش رفتم حموموخودموصفادادم پشماروزدمو یه کیرتوپ واسه فرداش ساختمراستی ازکیرم نگفتمکیرم شانزده سانته و قطرش اگه انگشت اشاره ات روبچسبونی ب شصتت و یه دایره درست کنی میفهمی چقدرهصبح ساعت هشت بودکه گفت بیای آمارگرفتم دیدم کسی نیست رفتم توبایه مانتومشکی جلوم نشسته بودیکم حرف زدیم گفتم نمیخوای لباس سفیدت رو روی تنتم ببینمباخجالت مانتورودرآورد وای وای چی دیدم ی دره عمیق بین دوتاتپه لباسش بازبوداومدجلولباسوببینم داشتم میمردم بس که این مهین باحال بودبهش گفتم بیابشین روپاهام اومدنشست یکم حرف زدیم گفتم عزیزم دوست دارماونم گفت منم دوست دارملبامون رو گذاشته بودیم رو لب همدیگه که دستموگذاشتم روسینشخداییش سینه به اون بزرگی توعمرتون ندیدین سایز95بادوتادستام نمیتونستم یکیشوبگیرمگفتم بخواب خوابیدو من لباساشو درآورمسوتینش مشکی بودسایناخانماونم درآوردمو شروع کردم به خوردنوای که چه حالی میداد فکرشوبکن دوتاهندونه بزرگ که تودهنت جانشه بایه نوک قهوه ای که باهرنگاهم کیرموبیشترتحریک میکردبلندشدم گفتم لباسامودرمیاری مهین جونم پاشدلباسامودرآورد بجزشورتم که نذاشتم دربیاره آخه من که کس هلوشوندیده بودمرفتم سراغ شلوارش گفت نه شلوارم نه برات ساک میزنم آبت بیاد با پایین تنم کارنداشته باش مام فردین بازیمون گل کردگفتیم باشهنشست روزانومنم شرتوزدم کناروکیرمودرآوردم دادم دست خانم یکم بادست مالیدبعدکردتودهنش ولی نه همشوبخاطرهمین حال نمیدادیکم ساک زددیدم آره داره آبم میادبادستام سرشوگرفتموکیرموتاته میکردم توحلقش قشنگ وقتی سرکیرم میخوردبه گلوش میفهمیدم تااینکه آبم اومدوهمشو خالی کردم دهنشولی این تازه اول راه بودچون هدف من فقط کونش بود که تو محل که هیچ توشهرمون تکه و توکفشنبایکم منت کشی راضی شدشلوارشودربیارهدرآوردکم مونده بودمن بیهوش بشم رونای سفید با ی شرت مشکیخوابوندمش راضی شدکه منم ارضاش کنم شرتشوکه درآوردم ی کس دیدم مثل هلوی قاچ خورده تمیزوپف کرده چه چوچولی داشت صورتی روشنشروع کردم به خوردنش که تازه داشت سکس بهم فازمیدادآخه صدای مهین جونم تازه دراومده بودبااون اه اوفاش داشتم میمردماه ه ه ه هاووووووووفسپهربسته داری میکشیماینقدرلیس زدموانگولکش کردم که آبش شروع کرد به سرریزشدندیگه بایدنقشموعملی میکردم بلندش کردم چهاردستوپاخوابوندمش کیرموخیس کردم لبه کونشوبازکردموکیرموگذاشتم دم سوراخ کونشچه کونی داشت مثل یه طاقچه بودوقتی ایستاده بودالانم که بازش کرده بودم مثله دوتا بادکنکی که وسطش ی سوراخ نخودی قهوه ای داشتازکردن کونش بگم اولش هرکاری میکردم نمیرفت تواینقدرکه تنگ بوددیدم نه ایطورنمیشه گفتم مهین جون میخوابم بیابشین روکیرم که بره تواون سوراخ نازتخوابیدم اومدروم کیرموگرفت دستش باسوراخش میزون کردنشست روش تاسرش رفت تو گفت واییی درددارههرجوری بودنشست کیرم تاته توکونش بودگفتم بلندشوبشین دیگه میگفت نه نمیتونم دارم میترکمیکم که گذشت شروع کردبه بالا پایین کردن ولی خیلی آروم بودمنم اصلأ بااین مدل حال نمیکردمهمینجوری که کیرم توکونش بودبغلش کردمو بلندشدم اونوخوابوندم حالا پاهاش روشونم بودسینه هاش تودستامو کیرم تواون کون نرمشدیگه اخ و اوخ مهین جونم به گریه تبدیل شده بود فقط میگفت سپهرتوروخداتموم کن دلم داره ضعف میرهمنم اینقدرسرعتموبردم بالاکه دیگه حتی نمیتونستم سینه هاشونگه دارم که بالا پایین میشدگفتم من اومدموآبموبافشارتاآخرین قطرشوباتلمبه زدنم توکون مهینم خالی کردمپاشدم لباساموپوشیدمو یه لب گرفتم ازش اومدم خونهممنون ک نظر میدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175116</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم تازه کار با سینه های طبیعی و بزرگ کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jul 2019 05:53:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متاهلی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ومیگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یه مشکل داره هر وقت فیلم سکسی میخام باهاش سکس داشته باشم دو روز قبل حتما باید یه خرید مناسب واون شب کلی خواهش وتمنا کنم اونم سکسی وقتی سکس داریم خیلی زود ارضا میشه شاه کس ومابقی حرفش اینه رحیم زود باش دست به کیرم نمیزنه میگه کثیفه اب کوسم روشه کونی روزگار من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یه مشکل داره هر وقت فیلم سکسی میخام باهاش سکس داشته باشم دو</h2>
<p>روز قبل حتما باید یه خرید مناسب واون شب کلی خواهش وتمنا کنم اونم سکسی وقتی سکس داریم خیلی زود ارضا</p>
<h3>میشه شاه کس ومابقی حرفش اینه رحیم زود باش دست به کیرم</h3>
<p>نمیزنه میگه کثیفه اب کوسم روشه کونی روزگار من این بود تااینکه یک سال پیش من با سیما دعوام شده بود</p>
<h4>از جنده خونه عصر زدم بیرون دو سه ماهی هم بود</h4>
<p>ماشینمو عوض کرده بودم ویک مگان پستون خریده بودم که خیلی ازش خاطره دارم الان هم زیر پامه تو خیابونا پرسه</p>
<h5>میزدم دیدم کوس یه دختر خوشگل ایستگاه وایستاده اصلا اهل این</h5>
<p>کارا نبودم ولی ناخوداگاه بوق زدم خندید نگه داشتم اومد گفت کری دارین گفتم اره سوار شو بگم باورم نمیشد سوار شد سکس داستان راه افتادم کمی</p>
<h6>سکوت کردیم گفتم اسم من رحیم اسم شما ایران سکس چیه گفت</h6>
<p>پری گفتم اجازه بدی بریم خارج از شهر ممکنه کسی ببینهحرفی نزد راه بیرون شهر را گرفتم ورفتم توراه گفت متاهلی گفتم اره گفت چته گفتم جریانو بهش خندید کلی حرف زدیم فقط میخندید پرسیدم چرا میخندی گفت ازت خوشم امدخیلی ساده ای همه چیز را تعریف میکنی توراه نگه داشتم یه شام توپ خوردیم وخیلی حرف زدیم انکار خیلی وقته همدیگرو میشناسیم تو راه بهم گفت میتونی این مارک پیرهنمو پشت گردنم پاره کنی تازه خریدم ادیتم میکنه ماشینو نگه داشتم مارکو پاره کردم دستم به گردنش خورد کیرم کامل بلند شداروم دستمو بردم طرف سینه هاش گفت داری چه کار میکنی حرف نزدم سینشو اوردم بیرون وبوسش کردم گفت اینجا رشته چون جای نداشتم و منطقه را میشناختم زدم تو یه باغ درا رو بستم دستمو بردم مانتوشو در اوردم دگمه شلوارشو باز کردم باورم نمیشد کونشو از صندلی بلند کرد تا شلوارش راحت در بیاد شورتشو هم باشلوارش در اوردم گفتم پری انگشت بکنم توش گفت من دخترم ولی باز شدم دستمو کردم تو کوسش خیلی داغ بودکمی بازی کردم چنان صدا میکرد صداش همه باغ میرسید کیرمو ازشلوارم در اوردم تو دستم کمی مالیدم پری جیغ میکشید ومیگفت تندتر کثافت میخام بریزم تو همون لحظه ابم اومد وپاشیدم رو زیر پای ماشین وچند لحظه بعد بادو دستش دستمو نگه داشت وبا فشار میکرد توکسش ودوتا پاشو به هم میپیچوند متوجه شدم راحت شد ارو م سرشو اورد پایین وکیرمو کرد تو دهنش تمام بدنم میلرزید اولین بارم بود کسی کیرمو میخورد خیلی حرفه ای لباشو به کیرم چسبونده بود وای چه حالی سر کیرمو بوس میکرد بااین کارا فهمیدم کاش همینه گفت بریم من ازاین جا میترسم لال شده بودم از ماشین پیاده شدم انو م پیاد کردم وسینه هاشو چسبوندم به صندلی اصلا مقاومتی نکرد سر کیرم تفی زدم وبه کوس پری هم تف کردم وگذاشتم سر کوسش فشار دادم رفت تو وشروع کردم به تلمبه زدن پری داد میکشید ومن توشوک بودم داد میکشید میگفت پارم کن کثافت خاک توسر زنت که همچین کیری رو نمی خاد کیرتو بخورم تو همین حرفا دیدم ابم میاد ارزوم این بود در اوردم وراحت پاشیدم وسط قاچ کون پری دیدم ابم اروم میاد رو پاهاش عجب کوسی داشت لامسب برگشت پاهاشو گذاشت زمین وکیرمو تمیز یه باره دیگه خورد وگفت این هم به تلافی زنت الان هر هفته زنمو میبرم خونه مادرش منو پری شام بیرون وسکس سوراخ کونشو الان چنان باز کردم که نگو ویک ماه ی بار الان زنم سیما یادش میفته دو سه تلمبه میریزم داخل دستمال کاغذی در عرض 5دقیقه تمام به سلامتی پری من.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175120</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم شاه کس در حین خیانت  به گا میره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%db%8c%d9%86-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%da%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%db%8c%d9%86-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%da%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jun 2019 07:35:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماسش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالله]]></category>
		<category><![CDATA[بافشار]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزس]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارشد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواره‬]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نصیبتون]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[ودستمو]]></category>
		<category><![CDATA[وشرتشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی من یه خواهر زن داشتم که شاه کس 7سال از زنم کوچکتر بود 18ساله بود.همیشه از طرز نگاه کردنش حدس میزدم که ازمن کونی بدش نمیاد .چندبار که شب خونمون مونده بود نصفه شب میرفتم سراغش وسینه هاش و جنده میمالیدم سینه هاش خیلی خوش فرم وسفت بود ودستمو میکردم توشرتش .همیشه کسش خیس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی من یه خواهر زن داشتم</p>
<h3>که شاه کس 7سال از زنم کوچکتر بود 18ساله بود.همیشه از طرز</h3>
<p>نگاه کردنش حدس میزدم که ازمن کونی بدش نمیاد .چندبار که شب خونمون مونده بود نصفه شب میرفتم سراغش وسینه هاش</p>
<h4>و جنده میمالیدم سینه هاش خیلی خوش فرم وسفت بود ودستمو</h4>
<p>میکردم توشرتش .همیشه کسش خیس بود پستون بعضی وقتها هم کیرمو میمالیدم به کسش اونم مثلا خودشو میزد به خواب .ولی</p>
<h5>از ترس کوس اینکه زنم بیدار نشه زود بیخیال میشدم ویه</h5>
<p>جلق میزدم خودمو خلاص میکردم .تااینکه دوسال پیش یه شب مهمونی بودیم حال پسرم 1سالش بود بهم خورد بازنم وخواهرزنم بردیمش بیمارستان سکس داستان .گفتند باید بستری</p>
<h6>بشه ساعت 1نصفه شب بود قرارشد زنم پیش ایران سکس بچه بمونه</h6>
<p>منم خواهرزنمو برسونم خونه خودشون فرداش بیاد پیش خواهرش .از بیمارستان که اومدیم بیرون گفتم خونتون دوره حالا هم که فردا باید بیای بذار بریم خونه ما شب اونجا باش من برمیگردم بیمارستان .اونم قبول کرد .بردمش خونه خودمون و به بهانه بیمارستان زدم بیرون . بعداز نیم ساعت که مطمئن شدم خوابیده برگشتم خونه ماهواره رو روشن کردم وکانالهای سکسی رو نگاه میکردم کیرم بد جوری سیخ شده بود وکلی دلش رو صابون زده بود واسه خواهرزنه . اونم فکر کنم که متوجه اومدن و فیلم نگاه کردن من شده بود ولی خودشو توی اتاق بچه به خواب زده بود .دیگه نمیتونستم تحمل کنم یواش رفتم تواتاق خواب دیدم یه شلوار وبلوز خانمم روپوشیده وطاقباز خوابیده .رفتم سراغش اول خوب سینه هاشواز روی لباس مالیدم بعد لباسشوزدم بالا سوتینشو زدم کنار وسینه های لختشو مالیدم خیلی حال میداد اونم خودشو به خواب زده بود وهیچ حرکتی نمیکرد ولی معلوم بود حال میکنه شروع کردم به خوردن سینه هاش وبوسیدنش خیلی سینه هاش خوشمزه بود داشتم دیوونه میشدم کیرمو از روی شلوار میمالیدم به کسش .شلوارشو وشرتشو باهم کشیدم پایین وای چه کس وکونی اولش یه ذره مقاومت میکرد ولی بعدش شل شد .کیرمرمو میمالیدم به کس خیسش کلی حال داد هم خیس وهم نرم و هم گرم بود .بعداز مالیدن یهو ترسیدم پردشو بزنم اونم هی پاهاشو میچسبوند به هم .برش گردوندم وکیر سیخ شدمو گذاشتم رو سوراخ کونش وای چه کونی بود بعداز یه ذره درمالی یواش یواش کیرمو کردم تو کونش یه جبغ کوچیکی کشید ولی با اینکه معلوم بود درد داره خودشو زد به خواب وهیچ حرکتی نمیکرد .جاتون خالی کلی تلمبه زدم تو کونش اونم به نفس نفس افتاده بود بعد یه تکونی خورد یه آه طولانی کشید که معلوم بود ارضا شده منم بافشار تمام آبمو خالی کردم تو کونش وهمونجوری تا چند دقیقه روش خوابیدم .نمیدونید چه حالی داد کردن کون خواهر زن ایشالله نصیبتون بشه واقعا راست میگن خواهرزن مثل نون زیر کباب میمونه چون به همون اندازه خوشمزس .کردن کونش خیلی خوب بود خواهرش از عقب نمیده میگه خیلی درد داره منم اصرار نمیکنم . نمیدونه خواهرش رو از کون کردم چه حالی کرده . بگذریم از روش بلند شدم رفتم دستشویی وقتی برگشتم دیدم در اتاق رو قفل کرده .ترسیدم گفتم نکنه فردا همه چیو بگه کلی التماسش کردم تا درو باز کرد .بغلش کردم ازش معذرت خواهی کردم وازش قول گرفتم به هیچکس هیچی نگه اونم قول داد نگه ونگفت .وقتی ازش پرسیدم چرا درو قفل کردی .گفت هم خجالت میکشیدم وهم ترسیدم بازم بیای سراغم وپردمو بزنی بوسش کردمو اونم منو بوس کرد گفتم من میرم بیمارستان توهم بگیر بخواب رفتم بیرون بعد که خونه رو از بیرون نگاه کردم دیدم نشسته پای ماهواره وداره تند تند کانال عوض میکنه معلوم بود دنبال فیلم سکسی میگرده .منم برگشتم بیمارستان .بعداز اون ماجرا هنوزم نگاهاش همون جوریه و با اینکه جلوی من روسری سرش میکنه ولی معلومه هنوزم میخواره ولی دیگه موقعیت جور نشد بکنمش .میبینمش کیرم سیخ میشه .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%db%8c%d9%86-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%da%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2009</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 10:54:24 by W3 Total Cache
-->