<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>تاريكه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d9%83%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:08:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>تاريكه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ساک زدن حسابی میلف خوشگل تو آشپزخونه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برميكرده]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكه]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تورفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صدامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[ناشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[نميبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌رسيد]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من 1دايي دارم كه شهرستان فیلم سکسی زندكي ميكنه دايي من 1دختر و 1بسر داره كه رامين بسر داييم 24 ساله سن داره كه ازدواج كرده و سکسی جدا زندكي ميكنه دختر داييم مهشید 20سال شاه کس اون از شوهرش جدا شده تقريبأ 2 _3 روز بيش از 13 بدر داييم زنك کونی زد كفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من 1دايي دارم كه شهرستان فیلم سکسی زندكي ميكنه دايي من 1دختر و</h2>
<p>1بسر داره كه رامين بسر داييم 24 ساله سن داره كه ازدواج كرده و سکسی جدا زندكي ميكنه دختر داييم مهشید</p>
<h3>20سال شاه کس اون از شوهرش جدا شده تقريبأ 2 _3 روز</h3>
<p>بيش از 13 بدر داييم زنك کونی زد كفت مرضیه (زن دایی)با مهشید ميان تهران كه 13بدر باشما باشن. خلاصه اونا</p>
<h4>امدن جنده خونه ما سلام احوال برسي كرم كرديم رفتيم كه</h4>
<p>بريم بشينيم زن داييم به مهشید پستون كفت برو مانتوت را در بيار مامانم به هش كفت بره تو اتاق من</p>
<h5>لباساشو عوض کوس كنه واي وقتي كه از اتاق امد بيرون</h5>
<p>سر جام ميخ كوب شدم 1تيشرت نارنجي استين كوتاه كه سينه هاي بزركش را نشون ميداد 1دامن كوتاه تا نزديك زانوش و1شلوار سکس داستان تنك كشي سفيد</p>
<h6>بوشيده بود امد نشست شروع كرديم به حرف ایران سکس زدن هميشه</h6>
<p>كي بابات خوبه خاله خوبه فلاني خوبه&#8230;همينطور كه مشغول حرف زدن بوديم يهو جشمم به دامن مهشید افتاد اخه روبه روي من رو كانابه نشسته بود و حواسش نبود كه دامنش يه كمي رفته بالا و باهاشو نيمه باز بود زير شلوار شيار خط كسش معلوم بود كه كيرم سيخ كرده بود ديكه متوجه اطرافم نبودم فقط داشتم اون بهشت بوشيده را نكاه ميكردم كه يهو باهاشو جسبوند به هم يه نكاه كردم به مهشید زود صورتشو كرد طرف مامانم زن داييم من كه حالم كرفته شد با شدم رفتم سمت اتاقم بشت كامبيوتر داشتم بازي ميكردم كه در اتاقم و زدن ديدم مهشیدست كفت اجازه هست بيام تو كفتم اختيار داريد بفرماييد امد نشست كفت ميشه به من بازي كردن ياد بدي كفتم جشم كفتم بيا جاي من بشين اخه تو اتاقم فقط 1صندلي داشتم امد نشست منم بازي جي تي اي را براش كذاشتم و دسته بازي را دادم دستش و كاركرد دكمه ها را يادش دادم داشت ناشيانه بازي ميكرد همش ميزد به درو ديوار منم رو تختم دراز كشيده بودم نكاه ميكردم ديدم كه زد به 1ماشين ماشينش اتيش كرفت منم زود كفتم بيا بايين از ماشين وگر نه مي ميري تند سريع از عقب دسته بازي را ازش كرفتم كه كمك كنم بياده شه كه ارنجم افتاد رو سينه هاش ديكه بازي يادم رفت ماشين منفجر شد منم زود واسه اينكه ضايع نشم دوباره بازي را براش درست كردم خواستم برم كنار كه مهشید كفت بيا دوتايی بازي كنيم منم كفتم اخه بازي 1نفره ست كفت اشكال نداره بيا تو جهت را كنترل كن منم كاز ميدم منم قبول كردم دسته را اورد كذاشت رو رونش كه دست منم برسه دستم كه به رونش خورد داشتم ديونه ميشدم انقدر كرم بازي بوديم كه شب شد از بايين صدامون كردن واسه شام ما هم شوخي كنان رفتيم سر ميز شام. ساعت 11 شب بود كه من رفتم بخوابم ولي مامانم زن داييم مهشید بيدار بودن شب بخير كفتم كه برم يهو مامانم كفت برق اتاق كنارم را روشن كنم قراره مهشید اونجا بخوابه مرضیه هم بايين كنار مامانم بخوابه رفتم تو تختم همش داشتم به سينه مهشید فكر ميكردم كه در اتاقم باز شد ديدم مهشیده امد تو سلام كرد كفتم چي شده كفت ببخشيد در نزدم فكر كردم خوابي راستش اون اتاق خيلي تاريكه ميترسم كفتم بيا اينجا رو زمين بخوابم منم ديدم مهشید فقط1تاب صورتي كه به نافش نميرسيد 1شلوارك هندي تنك سفيد تنش بود بهش كفتم من ميام رو كف ميخوابم تو بيا رو تخت بخواب كه 1جوابي داد شاخ در اوردم كفت بابا تختت بزركه يه كم برو اونور تر منم كه ملافه روم بود و عادت داشتم شبا باشرت و تي شرت بخوابم قبول كردم امد كنارم و اروم خوابيد تفريبأ 1ساعت كذشت ولي خوابم نميبرد داشتم به كون قلبه مهشید كه بشت به من خوابيده بود نكاه ميكردم دستم تو شرتم كردم و با كيرم ور رفتم كه سيخ شد شهوت تمام اتاق را كرفته بود من اروم دستم را بردم طرف باسن مهشید و لمسش ميكردم تمام بدنم غرق عرق بود خودمو به مهشید نزديك كردم طوري كه كيرم رو شيار كونش بود البته رو ملافه جرات پيدا كردم اروم ملافه را كنار زدم واي 1كون قمبل روبه روم بود دستم اروم ميكشيدم روش 1لحظه مهشید تكون خورد زود خودمو كشيدم عقب. مهشید 1غلت زد دستش افتاد رو كردنم سينه هاش جسبيد به سينه من ولي اخساس ميكردم بيداره فقط خودشو زده به خواب اخه دستش ميلرزيد منم دل را زدم به دريا يواش 1بوسه از لبش كردم هيج حركتي نكرد اروم دستمو به سينه هاش ميكشيدم كيرم كه از شرت خواستم درش بيارم به رونش جسبيده بود كيرمو جدا كردم از شرت اوردمش بيرون كيرمو كذاشتم وسط باهاش هيج حركتي نكرد 1دفعه دستم را بردم زير تابش سينه هاشو فشار ميدادم ديكه طاقت نياوردم اروم شلوارشو تا زانو كشيدم بايين شرت تنش نبود كسش خيس بود دستم را بردم رو كسش كه 1تكون خورد مثله برق كرفته باشه منم يه انكشتمو كردم تو ديدم حاضر يه كمي تف به كيرم زدم كيرمو بردم دمه كسش اروم خيلي راحت نصف كيرم رفت تو يه كم جلو عقب كردم بعد 2دقيقه تمام كيرمو كردم تو كس مهشید جووون كه يه اه كشيد به خانم بيداره الكي خودشو زده به خواب بعد از 7 يا 8 دقيه تلمبه زدن ابم داشت مي امد كه زود كيرمو اوردم بيرون و خالي كردم رو كسش بعد 1بوسه از لبش كردم لباساشو درست كردم خوابيدم صبح كه از خواب بلند شدم ديدم مهشید تو اتاق نيست لباسامو بوشيدم رفتم بايين كه صورتمو بشورم مامانم كفت اسي برو مهشید را هم بيدار كن بيا صبحانه حاضره تازه فهميدم جي شده مهشید ديشب كسش كير ميخواسته ترس از تاريكي بهونه بود خلاصه رفتم بيدارش كنم در زدم كفت بيا تورفتم تو ديدم هنوز خوابه صداش كردم مهشید مهشیدجان باشو تنبل خان تا صدامو شنيد خودشو با ملافه بوشند اخه فكر كرده بو مامانم هستم بعد يه نكاه شيطنك كرد به من كفت بابت ديشب ازت ممنون كه كذاشتي بيام كنارت بخوابم اخه من از تاريكي ميترسم راستي به كسي نكو ديشب تو اتاق تو خوابيدم منم كفتم باشه امشب جي مياي جواب داد اكه شما اجازه بديد چرا كه نه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2579</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی ناز خوشگل و اما حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Sep 2019 05:43:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكه]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چارچوب]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتين]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدي]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-XxkIA8NYuV0X8Zoyvancw/011/272/336/1280x720.7.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی ناز خوشگل و اما حشری" title="مامانی ناز خوشگل و اما حشری" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>كم كه اومد جلو ديدم فیلم سکسی مهساست. مهسا و مهديس با هم خواهرند ولي چه خواهرايي. از اون دخترايي هستند كه مورد دارند ولي اگه يه سکسی پسري تو محل چيزي بهشون بگه مثه شاه کس سگ پاچش رو ميگيرند. انگار اون شب ندا تنش خيلي مي خاريد. اومد جلو داشت کونی چيپس مي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-XxkIA8NYuV0X8Zoyvancw/011/272/336/1280x720.7.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی ناز خوشگل و اما حشری" title="مامانی ناز خوشگل و اما حشری" decoding="async" /></p><h2>كم كه اومد جلو ديدم فیلم سکسی مهساست. مهسا و مهديس با هم</h2>
<p>خواهرند ولي چه خواهرايي. از اون دخترايي هستند كه مورد دارند ولي اگه يه سکسی پسري تو محل چيزي بهشون بگه</p>
<h3>مثه شاه کس سگ پاچش رو ميگيرند. انگار اون شب ندا تنش</h3>
<p>خيلي مي خاريد. اومد جلو داشت کونی چيپس مي خورد! با هم سلام و احوال پرسي كرديم. گفت فرزاد بلند شو</p>
<h4>بريم جنده آخر پارك چون اونجا تاريكه و اگه اونجا صحبت</h4>
<p>كنيم كسي ما رو نمي بينه! پستون داشتيم صحبت مي كرديم كه يهو گفت من بايد برم گفتم آخه چرا؟! گفت</p>
<h5>خالم تو کوس خونه تنهاست و منتظر منه! بايد برم نگران</h5>
<p>ميشه. با پرو بازي گفتم منم باهات ميام. دنبالش راه افتام و با هم رفتيم در خونشون. بهم گفت فرزاد نيا &#8230; سکس داستان بابا ، مامانم</p>
<h6>خونه اند. اينو كه گفت فهميدم كه با ایران سکس خالش تو</h6>
<p>خونه تنها هستند رسيديم در خونشون. گفت برو ميخوام برم تو خونه. گفتم منم ميام. مهسا گفت تو چقدر پررويي &#8230;! برو ديگه مي خوام برم بابام تو خونه است. گير دادم گفتم منم ميام مي خوام بيام پيش بابات. زنگ زد خالش با آيفون در رو باز كرد مي خواست بره تو پا گذاشتم جلو در و نذاشتم در و ببنده. گفت بزار برم تو الان بابام مياد. گفتم نه &#8230;. گفت خالم رو صدا مي كنما. يهو صداي خالش اومد گفت مهسا با كي هستي! گفت هيچي خاله دوستمه. خالش با يه شلوارك و يه تاپ اومد جلوي در راهرو. تا منو ديد يهو رفت تو گفت ندا تو كه گفتي دوستمه. مهسا گفت خوب دوستمه ديگه.(حس كردم نمي خواد جلو خالش كم بياره). گفت مهسا در رو ببند بيا تو. زشته يكي ميبنت! تو در و همسايه خوب نيست&#8230; . نزديك نيم ساعتي با هم صحبت كرديم . زد به سرم يكم اذيتش كنم. دكمه هاي مانتوش رو تو چارچوب در باز كردم (دستش به در بود كه من نرم داخل) يه تي شرت سفيد با عكس ميكي موس تنش بود و سينه هاي كوچيكش از زير تي شرتش معلوم بود. دست گذاشتم رو سينه هاش و يكم مالوندم . هيچ كاري نميتونست بكنه چون جرأت نداشت دستش رو از جلوي در برداره مي ترسيد برم داخل. منم همونجا سينه هاش رو فشار دادم و شروع به لب گرفتن كردم. يه دفعه هولم داد گفت برو عقب كثافت ، بي شعور. دستت رو بكش عوضي &#8230; . دوباره رفتم جلو نزديك يه ربع ديگه با هم صحبت كرديم . يهو صداي خالش اومد گفت مهسا بسه ديگه دوستت رو رد كن بره، بيا داخل الان بابات مياد. اونم گفت فرزاد برو الان بابا، مامانم ميآند. گفتم يه لب بده تا برم &#8230; بهم گفت اگه يه لب بدم ميري؟ منم گفتم آره، يه لب باحال گرفتم و رفتم عقب بهم گفت خيلي خري، عوضي &#8230; ! در و بست و رفت! نزديك يك ماه از اين ماجرا مي گذشت. قرار بود طبقه بالاي خونمون رو كرايه بديم يه روز تو خونه تنها بودم كه ديدم در ميزنند . در رو كه باز كردم ديدم مهديس (خواهر مهسا ) با شوهرش و دخترشون پشت در قرار دارند. گفتم بفرمائيد امري داشتيد. شوهرش گفت مي خوايم خونتون رو ببينيم . گفتم خواهش ميكنم بفرمائيد. رفتن بالا و يه بازديدي كردن و گفتن فردا دوباره ميآند واسه صحبت كردن &#8230; . نزديك يك ربع از رفتنشون مي گذشت كه دوباره زنگ خونه به صدا در اومد آيفون رو زدم و رفتم داخل راهرو . ديدم مهسا در خونمونه .سلام كرد . گفتم سلام مهسا خانم از اينطرفا، كاري داشتين؟ گفت خواهر و شوهر خواهرم اينجا هستند؟! يهو تو يه لحظه فكر كثيفي به سرم زد. گفت آره چطور مگه؟! گفت انگار قرار بوده بيان خونه شما رو ببينند. پرسيد هنوز هم اينجا هستند؟ گفتم آره رفتن بالا خونه رو ببينن! گفت ميتونم برم بالا؟ گفتم چرا كه نه. وايسا خودم هم ميام! با هم رفتيم بالا. يه حسي بهم دست داد بهترين موقعيت بود مي تونستم هر كاري كه ميخوام با مهسا بكنم چون كسي تو خونه نبود. در رو باز كرد رفت داخل. گفت پس كجان؟ سريع در رو قفل كردم و گفتم اينجا هستند. شوكه شد &#8230; گفت در و باز كن &#8230; وگرنه داد ميكنم . بهش گفتم اي قدر داد كن تا خسته بشي چون كسي صدات رو نمي شنود. مهسا گفت بزار برم. منم گفتم شرمندتم &#8230; . گفت مي خواي چي كار كني؟! بهش گفتم هيچي بابا يه چند دقيقه اي با هم هستيم بعد برو خوبه؟ دستش رو به زور گرفتم و بردمش تو آشپزخانه و نشوندمش رو سراميكهاي كف آشپزخانه. كاملا تسليم شده بود انگار خودش هم دلش ميخواست. خم شدم طرفش و روسري اش رو از سرش برداشتم يه چنگ تو موهاش زدم و شروع كردم به لب گرفتن. آخ كه عجب لبهايي داشت. همونطور كه در حال لب گرفتن بودم شروع كردم به باز كردن دكمه هاي مانتوش هيچ اعتراضي نمي كرد منم مانتوش رو در آوردم زير مانتوش يه تي شرت نارنجي تنگ پوشيده بود. تي شزتش رو يكم دادم بالا تا دكمه شوارش رو باز كنم. گفت فرزاد چي كار ميكني؟! گفتم ببين مهسا چند دقيقه مي خواهيم با هم حال كنيم قول مي دهم هيچ آسيب جسمي بهت نرسونم. شلوارش رو تا سر زانوهاش كشيدم پايين نشستم رو پاهاش. تي شرتش رو از تنش در آوردم و شروع كردم به خوردن سينه هاش. بعد رفتم بالاتر و شروع كردم به مكيدن زير گلوش ، خيلي بهش حال ميداد چون بد جوري صداي آه و ناله اش در اومد. گفتم مهسا يكم آروم تر همسايه ها صدات رو ميشنوند آبرو مون ميره! گفت من كه ميخواستم سر و صدا كنم گفتي اينقدر داد كن تا خسته شي حالا &#8230; . از رو پاهاش بلند شدم و شلوارش رو كاملا از پاهاش بيرون آوردم. دستم رو بردم طرف شرتش تا شرتش رو در بيارم ولي نذاشت. گفتم مهسا ضد حال نزن. بذار حال كنيم قول ميدم كه بهت آسبي نزنم. گفت نه شرت رو ديگه نميذارم! گفتم مهسا &#8230; و زوري شرتش رو از پاهاش بيرون آوردم. سريع دستش رو گذاشت رو كسش! بهش گفتم آخ كه ندا تو چقدر نجيبي . گفت نميزارم! گفتم چي رو نميزاري؟! گفت اجازه نميدم ديگه به اينجام دست بزني! زوري دستش رو كنار زدم .واي كه عجب كس تميزي داشت! مثل يك غنچه گل رز بود. پاهاش رو دراز كردم و افتادم روش اينقدر عجله داشتم كه يادم نبود لباس هاي خودم رو در بيارم. تي شرتم رو از تنم در آوردم بعد دكمه هاي شلوارم رو باز كردم و شلوارم رو به سختي كشيدم پايين آخه كيرم اينقدر بزرگ شده بود كه ديگه اچازه پايين كشيدن شلوار رو بهم نميداد ، بعد از شلوار شرتم رو در آوردم و مهسا رو به زور خوابوندم رو زمين . بهم گفت جون هر كسي كه دوست داري بلند شو سراميكا خيلي يخ هستند! گفتم عيب نداره خودم گرمت ميكنم. دوباره از بالا شروع كردم به خوردن گردن و بعد سينه تا رسيدم بالاي كس اش! از رو ندا بلند شدم و اومدم جلوي پاهاش نشستم . كمرش رو گرفتم بالا و از ساق پاش شروع كردم خوردم رفتم بالا تا رسيدم به رونش. نزديك كس اش كه رسيدم ديگه نفس مهسا بند اومد و داشت از حال ميرفت! رفتم سراغ كس اش و شروع كردم به خوردن و مك زدن يكم بد مزه بود ولي خوب اينقدر حال ميداد كه چيزي از مزه اش نمي فهميدي! انقدر كس اش رو مكيدم كه مهسا به غلط كردن افتاد و قسمم داد كه بس كنم! كمرش رو آروم گذاشتم رو زمين و خوابيدم روي مهسا و كيرم رو گذاشتم بين پاهاش و ده، پونزده بار عقب جلو كردم. يهو مهسا دست گذاشت رو كس اش و گفت خواهش ميكنم به اينجام كاري نداشته باش! گفتم تا الان واسه خودت حال كردي حالا كه نوبت من شد! گفت خواهش ميكنم &#8230; . مهسا رو برگردوندم و دست گذاشتم زير شكمش و بلندش كردم. لباسها رو كشيدم زير زانوهاش و خوابوندمش رو زمين . دوباره كيرم رو گذاشتم بين پاهاش و چند بار جلو عقب كردم . زياد حال نميداد واسه همين مجبورش كردم خم بشه دستاش رو بزاره رو زمين و تكيه كنه رو زانوهاش. كيرم رو گذاشتم رو سوراخ كونش و يكم فشار دادم ولي فايده نداشت چون خيلي تنگ بود. ديدم اينجوري اذيت ميشه گفتم مهسا تو كيفت كرم ، مرم پيدا نميشه گفت چرا دارم . در كيف اش رو باز كردم يه تيوپ پر داخل كيفش بود نصف بيشترش رو ماليدن سر كيرم و از پشت گذاشتم در كونش يكم فشار دادم به سختي رفت داخل ، ولي مهسا خيلي دردش گرفت از چشماش معلوم بود . همونطور كه رو زانو هاش خم شده بود شروع كردم به تلمبه زدن يك بار دو بار &#8230;. يك لحظه دچار جنون شدم وقتي به خودم اومدم ديدم مثل اينكه خيلي درد داره چون جيغ ميكشيد . گفتم مهسا جون آروم تر ما آبرو داريم ديگه داشت آبم ميامد كيرم رو در آوردم و گذاشتم لاي پاهاش ، مهسا دستش رو گذاشت رو كيرم و چسبوندش به كسش و آبش رو ريختم تو دستش . مهسا هم كير بي حالم به همراه آبش مي ماليد به كسش. برش گردوندم دلم سوخت براش بنده خدا سر زانو هاش سياه شده بود هيچي هم نگفته بود. يه چند تا لب اساسي ازش گرفتم يه چند ثانيه اي رو هم خوابيديم بعد با دستمال كاغذي كه تو كيف مهسا بود آب رو از روي كس و لاپاش پاك كردم كمكش كردم لباساش رو بپوشه سريع لباس هاي خودم رو هم پوشيدم ديگه هوا تاريك شده بود . از مهسا بخاطر حال دادن تشكر و براي اذيت شدنش معذرت خواهي كردم وقتي مي خواست بره كمكم كرد تا كف آشپزخونه رو تميز شستيم بعد هم در و واسش باز كردم فرستادمش رفت خونه. پانویس: با سلام به 50000 نفری که داستان های قبلی من رو خوندند و بعضی ها راضی نبودند .این داستان ها هر 3 تخیلی و ساخته ی ذهن من بودند و اگر باب میل شما نبود از همه عذر خواهی می کنم و برای کسانی که در نظرات فحاشی کردند و صفات لایق خود و خانواده شان رو به من نسبت دادند تاسف می خورم. ( نویسنده ی داستان های دختر خاله ی مغرور من و پاهای دختر لوس زن دایی و بردگی برای معلمم )</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/-XxkIA8NYuV0X8Zoyvancw/011/272/336/1280x720.7.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2589</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آنال بازی با میلف  بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درواقع]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشيشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لواسون]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[هرلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وايستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نوعي عذاب وجدان كه دارم فیلم سکسی خودمو خالي ميكنم . اولين بارمه كه مي خوام داستان بنويسم و زياد وارد نيستم . انشامم هميشه نمره خوبي سکسی نبود شايد به زور ميشدم 13 . شاه کس حالا بگذريم كلاس اول دبيرستان بوديمو 15 سالم بود و تازه دوره ي بلوغ . کونی منم تا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نوعي عذاب وجدان كه دارم فیلم سکسی خودمو خالي ميكنم . اولين بارمه</h2>
<p>كه مي خوام داستان بنويسم و زياد وارد نيستم . انشامم هميشه نمره خوبي سکسی نبود شايد به زور ميشدم 13</p>
<h3>. شاه کس حالا بگذريم كلاس اول دبيرستان بوديمو 15 سالم بود</h3>
<p>و تازه دوره ي بلوغ . کونی منم تا اون موقه با دختري دوست نشده بودمو خيلي تو كف دختر بودم</p>
<h4>. جنده هميشه تو اولي فرصت ميرفت چت و با دختر</h4>
<p>حرف ميزدم . داستان از روزي پستون شروع شد كه يه شب خالمينا اومده بودن خونه ما . من دختر خالم</p>
<h5>هم سنمه کوس و اون شب مثله هميشه اومده بود تو</h5>
<p>اتاق من و داشتيم حرف ميزديمو آهنگ گوش ميداديم تا اينه به بهونه اينكه حوصلمون سر رفته چنتا از شماره هاي دوستاشو سکس داستان بده تا يكم</p>
<h6>سره كار بزاريم بخنديم . اول راضي نمي ایران سکس شد و</h6>
<p>بالاخره ازش 3 تا شماره گرفتمو اون شب تا صبح اذيت كردم . ولي آخر سر خودمو معرفي كردم بهشون و گفتم من پسر خاله فلانيم شوخي كردم . يكي از اون شماره ها برا دختري بود به نام عاطفه كه يه دوست داشت به نام شقايق كه اين شقايق خانوم شخصيت اصلي ماجرا بود . فرداش عاطفه شماره منو داد به شقايق . من تا اون موقه شقايقو نميشناختمو حتي از بودنش با خبر نبودم . ولي اون منو چند بار ديده بودو از من خوشش ميومد . من خيلي قيافه ندارم ولي نميدونم شقايق از چيه من خوشش اومده بود . تا اينكه ديگه نتونست طاقت بيارو به من ميس انداخت و منم زنگ زدم باحاش حرف زدن . اون شب تقريبا 1 ساعت باهم حرف زديمو با اينكه نديده بو دمش بهش پيشنهاد دوستي دادم اونم قبول كرد . من بهش هيچ حسي نداشتم و فقط از رو كنجكاوي و اينكه دوست دختر داشته باشم بهش پيشنهاد دادم . قرار شد همديگرو ببينيم ولي چون مامانش گير بود زياد نميتونست بياد بيرون به من گفت بايد صبر كنم تا يه موقعيت مناسب پيش بياد . از اون شب بام اس ام اس بازي ميكرديمو گاهي اقات چت . تا اينكه يه 1 ماهي گذشتو ديگه من صبرم برا ديدنش تموم شده بودو بهش گفتم يا فردا مياي يا خدافظ كه اونم قبول نكردو رابطمون تموم شد . تا اينكه 1 سال گذشتو اومديم كلاس دوم دبيرستانو من او سيم كارتمو كه شماره شقايق توش بود به يكي از دوستام فروختم . يعني يادم رفت كه شماره هاي توي سيمو پاك كنم كه سامان دوستمم نا مردي نكردو مزاحم تك تك شماره ها ميشد كه خوب مزاحم شقايقم شد . چند روز بعد ديدم شقايق برام آف گذاشته كه چرا شماره منو داده به كسي ؟ من باحاش قرار چت گذاشتمو قضيه رو براش گفتم . اون روز دو باره بهش شماره جديدمو دادم . لي بعد 1 روز اس بازي گوشيشو خاموش كردو ديگه خبري ازش نشد تا اينكه بعد چند ماه دوبازه اس داد . گفت مزاحم داشتم مجبور شدم خاموش كنم و من چون برام مهم نبود چيزي نگفتم . اون موقه ديگه شرايط فرق ميكردو اون ميتونست از خونه بياد بيرون . باهم قرار گذاشتيمو همديگرو ديدم . قيافش خوب بود ولي بازم حسي بهش نداشتمو فقط براي اينكه منم دوست دختر داشته باشم باحاش دوست شدم . اون شب كلي راه رفتيمو منم كه خجالتي و تاحالا با دختر بيرون نرفته بودم كلي با فاصله باحاش راه مي رفتم و بهش نميخوردم . وقتي رفتيم خونه ازش پرسيدم نظرت چيه اونم گقت خوبه راضيم . چون نميدونستم كه قبلا منو ديده و از من خوشش اومده . همينطور روزها ميگذشت تا اينكه ديگه من روم باز شدو بهش دست ميزدمو و بعد 1 ماه اولين لبو ازش گرفتم . واي هنوز مزش رو لبامه . يه بار كه يه جاي خلوت بوديم ( آخه ما لواسون زندگي ميكنيمو من تمام سوراخ سمبه هاي اينجارو بلدم و هميشه جاهايي ميرفتيم كه هيچكس نباشه ) من بهش گفتم ميشه سينتو لمس كنم ؟ بر خلاف انتظارم اون گفت آره !من تعجب كردمو دستمو گذاشتم رو سينش بعد يه مدت هم از زير مانتو بردم تو ماليدم . با ورم نميشد كه دارم يه سينه خوشگل لمس ميكنم . اونم هيچي نميگفت و فقط گاهي اوقات از درد يه آه آروم . من اون روز فكر كردم شقايق دختر بديه ولي بدن فهميدم نه چون عاشقمه همه كار با من ميكنه . يعني حتي جلو پسر خالشم با حجاب بودو نميذاشت كسي بهش داست بزنه و فقط با من حال ميكرد . او روز تموم شدو من تا صبح خوابم نمي بردو هنوز باورو نميشد كه همچين كاري كردم . دفعه بعد كه رفتيم بيرن بازم شرو كردم ماليدنو لب گرفتن كه ديگه وقتي حصابي حشري شده بودم گفتم مي خواي كيرمو در بيارم ببيني ؟ گفت آره . منم از خدا خواسته سري زيپو باز كردم كيرمو در اوردم . كيرم 16 سانته ولي خيلي كلفته . اون با كلي تعجب نگاه ميكردو اروم دستشو اورد جولو و كيرمو گرفت . كيرم گرمي دستشو حس كردو منم كه تا اون لحظه تاحالا كسي كيرمو دست نزده بود باورم نميشد . از اون روز اون هرلحظه عشقش به من بيشتر ميشد ولي من برعكس اذيتام بيشتر ميشد . از يه طرف حالمو باحاش ميكردم از يه طرف هرچي از دهنم بيرون ميامد بهش ميگفتم . تا ايكه يه روز مامانمو بابامو داداشم مي خواستن برن شمال و من به بهونه درس خوندن نرفتم . وقتي رفتن زنگ زدم به شقايق و گفتم تنهام مياي ؟ گفت اره . ديگه از خوشحالي نميدونستم چيكار كنم چون ميدونستم بياد حسابي حال ميكنيم . اون عاشقه من شده بودو حاضر بود به خاطرم هر كاري كنه و هرچي ميگفتم گوش ميداد ولي من بازم هيچ حسي نداشتم . تا اينكه رسيد و اومد بالا . وقتي اومد تو بوس كرديمو مانتوو و با شالشو در اوردو نشست روي مبل . بهشه گفتم بريم تو اتاقم ؟ گفت باشه . آخه اتاقه من به بيرون پنچره نداشتو وقتي درو ميبستي تاريكه تاريك ميشد . رفتيم تو اتاق و درو بستمو كامل لخت شدم . اون كلي ترسيده بود و من داشتم لختش ميكردم . ولي نذاشت شروارشو در بيارم . بهش گفتم ميخوري ؟ گفت اره و شروع به ساك زدن كرد . بلد نبود ولي چون من اولين بارم بود كلي حال ميردم تا ابم اومده ريختم تو دهنش . بدش نيومد گفت شيرين بود . منم هيچي نگفتم . اون روز تموم شد . ولي از اون روز به بعد كار ما شده بود فقط سكس . يعني فقط وقتي ميرفتيم بيرون اون برام ساك ميزد تا ابم بياد و بدش يكم حرف ميزديمو ميرفتيم خونمون . تا اينكه من ديگه دلمو زدو توي امتاحاناي خرداد سال سوم الكي بهم زدم باهاش . اون كلي گريه ميكردو التماس ولي من برام مهم نبود . ديگه خبري نشد تا شهريور كه دوباره اومد نت و باحام با يه ايدي غريبه چت كرد و منم از نوع تايپش فهميدم اونه و بهشه گفتم با ايدي خودش ان بهشه . منم چو خيلي وقت بود برام ساك نزده بودو سكس نداشتيم دوباره اون روز باحاش دوست شدم و قرار گذاشتيم رفتيم بيرونو بازم مثله هميشه سكس . تا اينكه من بحث كونو كشيدم وسطو گفتم بايد كون بدي . اون قبول نميكردو ميگفت ميترسه . وقتي يه روز خونه خالي بود اومد خونمونو من براي اولين بار كامل لختش كردمو بقل . واي چه كسه داغي داشت . خواستم انگشتمو بكنم تو كونش كه خودشو سفت كردو نذاشت . اون روز كلاس داشتمو بايد سري ميرفتم براي حمين ديگه سري از خونمون رفت . تا اينكه من ديگه گواي ناممو گرفتمو ميتونستيم با ماشين بريم بيرون . دي ماه بودو اون ميخواست دماغشو عمل كنه . دماغش خوب بود ولي چون دوستاشو ابجيش عمل كرده بودن اونم الكي مي خواست عمل كنه . براي عمل ما يه هفته اي نديديم همديگرو تا اينكه بده عمل با دماغ چسب زده رفتيم بيرن . من يه جاي خلوت نگه داشتمو رفتيم عقب نشستيم . كامل لخت شده بوديم . بازم بهش گفتم كون ميدي ؟ منتظر بودم بازم بگه نه كه ديدم سرشو به منظوره اره تكون داد . باورم نميشد . منم سري كيرمو چرب كردمو به سوراخ كونه اونم ماليدم . چون تازه عمل كرده بود نميتونست كامل برگرده . جام تنگ بود براي همين از بقل شودو كونو طرف من كرد . من خواستم كيرمو بكنم تو كه دردش اومد ولي من اوجه حشرو چيزي نميفهميدم . تا كيرمو به آخرين زورم فشار دادم و سرش رفت تو كه اونم انچنان جيغي زد كه تاحالا نزده بود ولي من برام مهم نبود كه چقدر درد ميكشه و داشتم تلمبه ميزدم و اون اشكاش ميومدن پايين . تا ابم اومد . تاحالا اونطوري ارزا نشده بودم . از شدت حشر ابم پاشيده بود به سقف ماشين . اون موقه ديگه رو پام نميتونستم راه برم . تاحالا اونطوري ارزا نشده بودم . چون اولين بار بود تو سوراخ ميكنم . حتي نميتونستم راه برم ديگه . رسوندمش خونه ولي از درد اون شب خوابش نبرد . حتي نميتونست بشينه . فرداش تو مدرسه به بهونه سرد بودن كله روزو بقله شوفاژ وايستاده بود . منم برام مهم نبودو فقط به فكره حال خودم بودم . ديگه بهم كون نداد از اون موقه . تا اينكه عيد شدو من كه يه شب مست بودم بهشه تو اس گفتم جنده . انگار ابو ريخي رو اتيش . اون همه عشق تبديل شده به نفرت . چون اصلا انتظار همچين حرفي نداشت . خواست بهم بزنه ولي من ديگه مثله قبل نبودم . عاشقش شده بودم . با كلي غلط كردم نذاشتم بهم بزنه . ولي اون ديگه مثل قبل نبود . يعني عاشقم نبود . فقط از رو اجبار كه باحام سكس داشته بود با من بود . اخه قبلا براي اينكه ازش سو استفاده كنم بهش قوله ازدواج داده بودم . ولي از اون ماجرا من واقعا مي خواستم باحاش ازدواج كنن . تا اينكه من ديگه از اذيتاش خسته شدم دلو زدم دريا تصميم گرفتم پردشو به زور به زنم تا ماله خودم بشه . هرطوري بود راضيش كردم تا بيا خونمون . من كلي ترس داشتم از اين كار . وقتي اومد تو از ترس داشتم ميلرزيد كه گفت چرا ميلزي كه گفتم هيچي . وقتي رقتيم تو اتاق بهش گفتم شقايق منو ببخش . گفت چرا گفتم براي اين كاري كه الان مي خوام بكنم . تا اومد بگه چي من به زور بغلش كردمو انداختمش رو تختو به زور لباساشو در مياوردمو اونم فقط گريه ميكردو التماس . ولي من گوش نميدادم . شرتشو در اوردمو كيرو گذاشت روشو فشار دادام . خون تمام تختمو گرفتو ديگه هيچ صداي نيومد! منم كاندو گذاشتو كردمش تا ابم اومد بعد بلند شدو لباساشو پوشيدو رفت و از اون موقع ديگه خبري ازش ندارم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175020</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 25/48 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-05-29 21:27:50 by W3 Total Cache
-->