<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>تاریکی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:45:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>تاریکی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>این دختران قابل گایده شدن هستن و عاشق رقص و آواز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Dec 2019 06:35:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باجناقم]]></category>
		<category><![CDATA[بببینم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[پستونات]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتاییمون‬]]></category>
		<category><![CDATA[حمومرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنیه]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکه‬]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرچهار]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یکنواخت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو</h2>
<p>دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول</p>
<h3>دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می</h3>
<p>کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم باشیم.خونه یکی از دوستاشو بعضی از وقتا برامون خلوت می کرد تا</p>
<h4>ما جنده دوتا با هم باشیم. البته وقتی فهمید ما دو</h4>
<p>تا کار رو تموم کردیم دیگه پستون اینکار رو نکرد. اخه خیلی ترسیده بود خواهرش (زنم ) حامله بشه. البته اون</p>
<h5>شب رو کوس هیچ وقت از یادم نمی ره. یک سکس</h5>
<p>واقعی داشتیم خلاصه ما دو تا با هم ازدواج کردیم.روزها داشت می گذشت و ما دوتا بیشتر روز ها به خونه باجناقم سکس داستان می رفتیم و</p>
<h6>با اونا بودیم. کمی در مورد خانواده زنم ایران سکس بگم. خواهر</h6>
<p>و خودش و مادرش از خانواده های با فرهنگ بودن.هیچ احساس رودرواسی از هم ندارن. خواهر زنم همیشه پیشم با دامن کوتاه و سینه باز هستش. البته شوهرش از اون فهمیده هاس ادم روشنیه. زیاد اهل بسته بودن و اینا نیست. منم به زنم گفتم قبلا هرجوری تو خونه بودی اونجوری باش و اونم مثل خواهرش سروسینه و پاهاش جلوی باجناقم باز هستش بعضی وقتها دیدم که باجاناقم داره از روی شهوت نیگاه می کنه.یه شب تا دیروقت خونه باجاناقم بودیم داشتیم فیلم می دیدیم فیلمه کمی باز بود تقربیا نیمه بود هر چهارتامون بدجوری شهوتی شده بودیم.نصف شب شده بود می خواستیم که بخوابیم یهو گفتم بایید با هم اینجا بخوابیم. همین که اینوگفتم نگو همگی منتظر این برنامه بودن موافقت کردن. دوتا پتو انداختیم زمین و دوتا لحاف هم آوردیم و خواستیم بخوابیم.شهوت داشت تو اتاق موج می زد. خواهر زنم طوری نشسته بود که دستش رو گذاشته بود روی کیر شوهرش و شوهرش هم با دستش کونش رو بازی می داد. زنم این موقعیت رو بهم نشون داد. من کیرم باد کرده بود رفتیم آشپزخونه و وحشیانه همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. بهش گفتم کاش می شد امشب با هم سکس داشتیم گفتش چطوری ؟ گفتم میشه با اونا و پیش اونا این کار رو بکنیم. با تعجب گفت مگه میشه ؟ گفتم چرا نشه می دونم اونام این رو می خوان. باید یه جوری این موضوع را باز کنیم. گفتم که من نقشه اش رو کشیدم. خلاصه رفتیم پیش اونا.من شبها عادت دارم فقط با یه شورت بخوابم بعضی از وقتها اونو هم در می اروم.رفتم زیر لحاف و شروع کردم لباس هامو در اوردن. زنم هم متوجه این موضوع شد. خندید و گفت عزیزم تو خونه خودمون نیستیم هابواشکی گفتم زیر لحاف تو این تاریکی کی می فهمه. مطمئن بودم که اون دوتا متوجه این موضوع بودن. زنم هم پیرهنشو در اورد و با یه کرست منو بغل کرد. ما بی خیال نقشه شدیم شروع کردیم با هم حال کردن. یهو باجناقم گفت ببینم شما دارین چکار می کنید لحاف رو بلند کردم و گفتم هیچ داریم بهم قصه می گیم. گفتش به ما هم بگین.با خودم گفتم دیگه جای خجالت کشیدن نیست بهش گفتم بیایین با هم راحت باشیم می دونیم که هر چهارتاییمون چقدر دلمون می خواد با هم این کار رو بکنیم پس بیایید از هم خجالت نکشیم.باجناقم گفت : من از خدا می خوام. خواهر زنم یه صدای شهوتناکی کرد و گفت عزیزم بیا بغلم.شوهرش رو بغل کرد. باجناقم گفت فقط یه شرط داره. گفتم چه شرطی؟گفتم بیایین فقط با همسرهای خودمون فقط باشیم با دیگری کاری نداشته باشیم. با هم گفتیم باشه. خلاصه اروم کارها شروع شد. زنم شلوارش رو در آورد با شرت وکرست افتاد بغلم. من هم که با شرت بودم کرست زنم رو کمی دادم پایین نوک پستونش اومد بیرون. داشتم می خوردم یهو دیدم صدای اونا بلند شد برگشتیم دیدم خواهر زنم کیر شوهرش رو گرفته و داره براش ساک می زنه. باجناقم لخت شده بود از سرعت عمل اونا تعجب کردم. از این که با یه زوج دیگه داشتیم سکس می کردیم بدجوری تحریک شده بود برگشتم سراغ زنم کرست و شرتش رو در اوردم و اون هم شرت منو در اورد به حالت 69 قرارگرفتیم. مال همدیگر رو شروع کردیم خوردن.وسط کار برگشتم دیدم خواهرزنم لخت شده. یه بدن سکسی کامل بدون هیچ گونه نقصی پستونهای گرد و برچسته و یه کس طلایی. گفتم که باید اونو هم بکنم. برگشتم و به زنم گفنم بیا کار اصلی رو بکنیم اون هم قبول کرد. خوابید و پاهاش رو باز کرد از کسش داشت اب شهوت می اومد کیرم رو دستم گرفتم خواستم برم روش که خواهرش یهو اومد گفت می خوام بببینم کیرت چطور کس خواهرم رو می خواهد تصاحب کنه. گفتم بیا و ببین باجناقم هم اومد خلاصه اروم سرکیرم رو گذاشتم جلوی کس زنم اون دوتا هم خم شده بودن وداشتن اونو می دیدن که اروم کیرم رو فشار دادم دیدم خیلی خیلی اروم لغزید رفت تو همین که تمامش رفت تو زنم لرزید فهمیدم گه بخاطر دیدن اونا زود ارضا شده خلاصه داشتم با تمام وجود عقب وجلو می کردم اونا هم رفتم بغل هم. ابم داشت می اومد گفتم حیفه یه لحظه دیدم اونا هم می خوان کار رو تموم کنن. به زنم گفتم ما هم بریم مال اونا رو نگاه کنیم. گفت باشه. بلند شدیم رفتیم کنار اونا دیدم کس خواهرزنم داره از شهوت میترکه. باجناقم کیرشو گرفته دستش می خواد بکنه اون تو. رفتم جلو کمی از اب دهنم رو زدم به کیرش. این کارم باعث شد خواهرزنم بلرزه. داد زد : زود باش کیر تو بذار تو دارم می میرم تا ته بکن. جلو خواهرم من بکن بعدش گفت خواهر سکسی من بیا ببین چطور کسم می خواد باز شه. خلاصه باجناقم هم نامردی نکرد و کیرش و تا ته گذاشت تو کسش. هردو تاشون داشتن داد می زدن. ما هم کنار اونا شروع کردیم به کار. هر دوتا جفت داشتیم یکنواخت کار می کردیم داشت ابم می اومد داد زدم دارم می ام زنم گفت همشو بریز تو خواهرش هم گفت تو هم بریز تو ما دوتا هرچی اب داشتیم ریختیم تو کس زنامون.هرچهارتامون سست شده بودیم. گفتیم بریم حموم.رفتیم حموم. تصمیم گرفتیم همه با هم همدیگر رو بغل کنیم. وقتی بدن خواهرزنم رو گرفتم کیرم بلند شد. شوهرش گفت اوهوی چه خبره؟گفتم مگه تو حالت بهتر از منه همه خندیم اخه کیرش تو دست زنم راست شده بود و داشت با اون بازی می کرد.خواهرزنم گفت یه چیزی بگم من دوست دارم جفت ها عوض بشه. موندیم چه بگیم زنم گفت راست میگه من هم می خوام. من هم گفتم راستش رو بخواین من هم می خوام. باجناقم هم قبول کرد تو همون حموم شروع کردیم به کار. خواهرزنم چقدر شهوتی بود. زنم تو بغل باجناقم داشت از شهوت می مرد. سرو صدایی می کرد که تعجب کردم. پستونهای خواهرزنم رو شروع کردم به خوردن. زنم داشت کیر باجناقم رو می خورد.گفتم بریم اتاق او<br />
مدیم بیرون و همدیگر رو خشک کردیم و کار رو ادامه دادیم. وسط کار دیدم زنم پاهاش رو دور کمر باجناقم قفل کرد و اون داره تلمبه میزنه. با دیدن این وضعیت ما دو تا بیشتر شهوتی شده چنان کیرم را ته کردم تو کس خواهرزنم که داشت بال بال میزد. گفتم می خوام ابم رو بریزم رو پستونات. گفت بیا بیا همین که کیرم رو در اوردم چنان اب منی رو پاشید رو صورتش که از خودم تعجب کردم. باجناقم هم خودش رو شکم زنم خالی کرده بود. خلاصه هرچهار تامون سست افتادیم کنار هم بوی عرق و شهوت می اومد.بعد از یه ساعت بلند شدم دیدم اونا خوابیدن. رفتم دستشویی و اومدم و خواهرزنم رو بیدار کردم و اون هم بعد از دستشویی اومد و ما باز هم شروع کردیم. با صدای تلمبه زدن ما اوناهم بیدار شدن. زنم داشت تعجب می کرد گفت خوبه افرین چشم رو دور دیدی گفتم برای بار اخر می خوام خواهرت رو بکنم. توهم بیا ببین خلاصه زنم کنارمون نشست و کردن خواهرش رو نگاه می کرد و پستونای خواهرش رو لیس می زد. و از پشت باجناقم داشت کسش رو می گایید.بعداز نیم ساعت دیگه از هرچی کس وکیر بود خسته شدیم. خوابیدیم.صبح دیدم خواهرزنم لخت داره تو اشپزخونه صبحانه درست می کنه. زنم هم لخت کنارم خوابیده بود. همه بلند شدیم. خواستیم لباس بپوشیم بهم نگاه کردیم وهمگی با هم خندیدیم چون لباس پوشیدن دیگه معنی نداشت. تا عصر که اونجا بودیم چندین بار با هم سکس کردیم دیگه این مسئله بین ما حل شد ولی اینو هم بگم تا الان هم با هم هستیم ولی هیچ وقت تنهایی با زنای هم کاری نکردیم چون قول دادیم که فقط وقتی با هم چمع باشیم از این کار ها بکنیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177678</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ساک زدن کس همدیگه چیزی هستش که ما رو ها حشری میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شباهتی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمانده]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان</h2>
<p>و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی</p>
<h3>دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم</h3>
<p>رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان استفاده کنم. کمی از خودم بگویم: 29 ساله، اهل یکی از شهرهای</p>
<h4>آذربایجان جنده غربی دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه های تهران و</h4>
<p>داستان نویس هستم. در خانواده ای پستون سنتی به دنیا آمدم و حدود ده سالی می شود که برای تحصیل در</p>
<h5>تهران هستم. کوس ظاهر معمولی اندام ریزنقش و استخوانی و لاغر</h5>
<p>دارم. بگذریم&#8230; ماجرایی که تعریف می کنم مربوط به اوایل ترم دوم این دوره است. زمستان سال 87. پیشتر با جنس مخالف سکس داستان رابطه داشتم اما</p>
<h6>همه در سطح دوستی های دانشگاهی صحبت و ایران سکس گپ و</h6>
<p>گفت و درددل های دوستانه بود و نه هیچ چیز دیگر. ترم دوم بود که یکی از دانشجویان سال بالایی به نام مهدی پیشنهاد آشنایی به من داد و من هم پذیرفتم. اهل یکی از استان های غربی کشور بود. اوایل همه چیز عادی و مثل روابط دوستانه قبلی رفاقتی ساده بود. مهدی برایم جالب و فردی دوست داشتنی بود. یکی دو ماهی گذشت، داشتم به او عادت می کردم و هر چند نمی خواستم وابسته شوم کار از دست من خارج شده و دلم را برده بود. تقریبا هر روز همدیگر را می دیدیم. بهار آمده بود و انگار هوا هم می طلبید کسی را بخواهی و کنارش باشی. هر روز عصر باهم از دانشگاه می آمدیم و تا وقتی که من برای رفتن به خوابگاه فرصت داشتم بیرون بودیم، قدم می زدیم، از همه چیز می گفتیم، می خندیدیم، در کوچه ها و خیابان های خلوت آواز می خواندیم، گاهی هم شیطنت می کردیم و زنگ خانه مردم را می زدیم و فرار می کردیم. سر به سر بچه کوچولوهای توی پارک می گذاشتیم ، ا لبته دورازچشم ما درانشان ،برایشا ن شکلک در می آوردیم. خوابگاه هر دو مان نزدیک پارک لاله بود. گاهی من و گاهی او شام درست می کردیم و می رفتیم پارک. مهدی همیشه کوکو می پخت آخر فقط همان را بلد بود و انصافاخوشمزه درست می کرد. روزهای خوبی بود حتی می توانم بگویم اولین بار بود که در عمرم به من خوش می گذشت. کم کم شروع کرد به گرفتن دست هایم. من بابعضی از دوستان جنس مخالفم گاهی دست می دهم و چون برایم سخت نبود دستم را از دستش در نمی آوردم، دست های گرمی داشت&#8230; بعد شروع کرد به نوازش کردن و در آغوش کشیدنم. می دانستم این آغاز راهی بود که آخرش به چیزی که نمی خواستم ختم می شد&#8230; سکس&#8230; هیچ وقت به آن فکر نکره بودم یعنی هرگز فرصتش را پیدا نکرده بودم و با توجه به خانواده ای سنتی که داشتم هیچ گاه برایم مطرح نشده بود&#8230; مقاومت می کردم اما او می خواست و نوازشم می کرد و چرا دروغ بگویم نوازش هایش را دوست داشتم وحتی خوشم می آمد که من هم اورا ببوسم وبغل کنم&#8230;صورتم، دست هایم، گونه هایم و پیشانی ام را اغلب می بوسید اما اولین بار که لب هایم را بوسید&#8230; داغ شدم. بوسه تند و سریعی بود اما تا همیشه یادم می ماند&#8230;. اول بار بود که کسی مرا می بوسید. یک بار رفتیم درکه. از ساعت2 تا 7 عصر فقط و فقط همدیگر را بوسیدیم.مثل قحطی زده ها پشت یک سنگ بزرگ&#8230; و اولین بار همان جا بود که اندامم را لمس کرد، همه تنم را، دستش که به بالا تنه ام رسید مانعش شدم و او هم قبول کرد. بعد از آن دیگر هر روز و هر روز همدیگر را می بوسیدیم. گاهی هم سینما می رفتیم&#8230; آخر هر دو در خوابگاه زندگی می کردیم و جایی نداشتیم که برویم و اوضاع مالی مهدی هم خوب نبود که خانه اجاره کند و این وضعیت خیلی ناراحتم می کرد که در خیابان دست همدیگر را می بوسیم یا می رویم درکه و دربند و چه می دانم هر کجا که خلوت بود&#8230;. هر شب که می رفتم خوابگاه سردرد شدیدی می گرفتم&#8230; احساس گناه می کردم، به قول یکی از دوستانم آن هیولای درونم بیدار شده بود و با تمام آموزه ها و اعتقاداتم در تضاد بود. وقتی نماز می خواندم از خودم خجالت می کشیدم که چطور با این اوضاع نماز هم می خوانم &#8230;. اما نمی دانم چرا نمی توانستم نماز نخوانم.اولین بار که سینه ام را نوازش داد در تاریکی سالن سینما فردوسی بود، فیلم چشمک بر پرده بود و دستهایش بود که از زیر مانتو لباس زیر آن سینه ام را لمس می کرد هم درد داشت و هم حس عجیبی بود. بعدها فهمیدم که داشتم لذت می بردم و خودم نمی دانستم یعنی این حس را نمی شناختم. البته ناگفته نماند که مهدی میل جنسی شدیدی داشت و همیشه این موضوع را می گفت. در طی یک سال رابطه ما همیشه اصرار به سکس داشت&#8230;. اما من هرگز نتوانستم&#8230; به شدت وابسته اش شده بودم می خواستمش نه به خاطر رابطه جسمی مان &#8230; نه واقعا به او علاقمند شده بودم فرد مستقلی بود و من دوستش داشتم. وادارم می کرد اندام جنسی اش را برایش آنقدر مالش بدهم تا ارضا بشود هر بار که همدیگر را می دیدیم مجبورم می کرد این کا را برایش بکنم.گاهی با چند نفر از دوستانش به خانه خانمی می رفتند و در آن یک سال رابطه ما با چند نفر خوابید و بعدش هم همه اش را برایم تعریف می کرد. اعصابم خرد می شد ،به هم می ریختم اما کاری از دستم بر نمی آمد و هنوز آمادگی سکس را پیدا نکرده بودم. نمی دانم شما هم به این نتیجه رسیده اید که در رابطه عاطفی میان دو نفر نباید به چیزی اصرار کرد تا خودش پیش بیاید. بوسیدن&#8230; نوازش&#8230; هماغوشی&#8230; همخوابگی&#8230;. هر گاه به وقت و در لحظه خود پدید آید رنگ واقعیت و اصالت می یابد. دوستان نظرشما چیست؟&#8230; القصه&#8230;. نمی خواستم از دستش بدهم اما خب کسی را هم به اجبار نمی توان در چهار چوب رابطه ای محدود کرد. مهدی تغییر کرده بود؛ برخورد های شدید و جنجالی با من داشت ، هر روز دعوا و بددهنی می کرد و هرچه دلش می خواست حواله ام می کرد. نمی دانم چرا هرگز نتوانستم حرف بد یا فحشی به او بگویم حتی یک بار&#8230; دلم نمی آمد. دیوانه اش بودم اما نمی دانم چرا چیزی مانعم می شد تا سکس داشته باشم در کل تمنایی به این کار نداشتم. هر دو خسته شده بودیم، روزهای سختی بود و مهدی بالاخره رابطه را در بدترین شرایط ممکن تمام کرد&#8230; در روزهایی که بیش از همیشه نیاز به حضورش داشتم تنهایم گداشت؛ خواهرم را از دست دادم، در یک تصادف از دنیا رفت. چه روزی بود روزی که زنگ زدند گفتند هر چه زودتر برگرد خانه، بدترین لحظه ها شبی بود که رفتم خانه و تمام راه مردم و زنده شدم، خدا برای دشمن کسی هم نخواهد چنان روزی را، وقتی رسیدم لاله (خواهرم) در کما بود و اولین چیزی که دیوانه وار به ذهنم رسید این بو<br />
د که او بی گناه کفاره گناه مرا داده است. چند ساعت بعد برای همیشه رفت. وقتی گذاشتندش توی قبر&#8230;. من باید جای او می بودم&#8230;.حدود یک سال از آن روزها می گذرد و یکی دو هفته دیگر سالگرد لاله است، شاید خنده تان بگیرد اما این فکر مثل خوره به جانم افتاده است و به قول صادق هدایت زخمی است که روحم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. گاهی مهدی را در دانشگاه می بینم ، من دیگر برایش وجود ندارم و بدتر اینکه من این را هنوز باور نکرده ام. نمی دانم شما هم چنین لحظاتی داشته اید؟که دیگر هیچ کاری از شما برنیاید &#8230;.. انگار فلج شده اید و نفسی برایتان نمانده است. عزیزی که زیر خاک رفت و چرا من به جای او نمردم و این گناه من دامن او را گرفت شاید هم دیوانه شده ام&#8230; شرایط بدی پیش آمد مشکلات تحصیلی آموزشی که هنوز هم ادامه دارد، نمره های پایین، معدل افتضاح، حواسی که دیگر بر هیچ کتابی متمرکز نیست و مردود شدن از آزمون جامع.حسابی سرتان را درد آوردم، ببخشید که طولانی شد و شبیه خاطره های دیگر نیست و ممنون از اینکه این مطلب را تحمل کردید . اینها را به هیچ مشاوری نتوانستم بگویم &#8230; تنها اینجا به نطرم رسید. دوست دارم نظرتان را درباره این جریان بدانم&#8230; نمی دانم چکار کنم و این خاطره ها ویرانم کرده اند. تردید و دودلی آزارم می دهد&#8230; کار درستی کردم؟ کار اشتباهی کردم؟ چه باید می کردم؟ منتظر خواندن نظرات شما دوستان عزیز می مانم .همیشه شاد باشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177693</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دو تا شاه کس همجنس باز به کیر کلفت آقای رییس حال اساسی میدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%ac%d9%86%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%ac%d9%86%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:17:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امروزو]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتتون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنماییم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قیافشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کرددستم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامایی]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میترکم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبه]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیشخند]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هست.از خودم بگم که 22 فیلم سکسی سالمه و درشت هیکلم و یه خواهر دارم که دانشجوی اصفهان.اونجا با یه دختری که اونم مثل ما اهل تهران سکسی با خواهرم یه خونه گرفتن و دو شاه کس نفری زندگی میکنن. پدر منم چون آدم بسیار حساسیه هر چند وقت میرفت اصفهان یه کونی سری به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هست.از خودم بگم که 22 فیلم سکسی سالمه و درشت هیکلم و یه</h2>
<p>خواهر دارم که دانشجوی اصفهان.اونجا با یه دختری که اونم مثل ما اهل تهران سکسی با خواهرم یه خونه گرفتن و</p>
<h3>دو شاه کس نفری زندگی میکنن. پدر منم چون آدم بسیار حساسیه</h3>
<p>هر چند وقت میرفت اصفهان یه کونی سری به خواهرم میزد و میومد اینبار به من گفت من از راه اصفهان</p>
<h4>خسته جنده شدم یه بلیط بگیر برو هم به خواهرت یه</h4>
<p>سری بزن و هم خودت حال پستون و هوات عوض بشه. منم برناممو چیدم و براه افتادم یه اتوبوس شب رو</p>
<h5>سوار شدم کوس و ساعت 5 صبح رسیدم اصفهان. خواهرم</h5>
<p>از قبل در جریان بود که کی میرسم بهم زنگ زد راهنماییم کرد که از کجا برم رفتم بالاخره رسیدم دم خونه سکس داستان ساعت دیگه داشت</p>
<h6>6 میشد.زنگ زدم بهش درو باز کرد رفتم ایران سکس بالا ماچو</h6>
<p>بوسه کردیم دیدم حاضر و آمادس گفتم مگه کلاس داری گفت اره تو برو بخواب منم 7 میرم.یه خونه نقلی کوچیک بود با یه اتاق کوچیک خواهرم گفت برو تو اتاق سر جای من بخواب.خواهرم اومد تو تاریکی اتاق منو برد سر جاش گرفتم خوابیدم.یه دو ساعتی خواب بودم که از خواب پاشدم یه خورده چشمامو مالیدم که نگامو چرخوندم دیدم یه خانومیدرشت هیکل اونطرف اتاق خوابیده .پشتش به منه قمبل کرده و یه کون مشتی هم داره.حشری شدم ولی هیچ فکری به جز اینکه بعدا یه جغ به عشق این خانوم بزنم به ذهنم نرسید. گرفتم خوابیدم دوباره و اینبار که از خواب پاشدم خبری از این خانوم نبود.پا شدم از اتاق بیرون رفتم که برم دستشویی چشمم به یه زن حدود 32 الی 35 سال افتاد سلام کردم گفت سلام آقا فرشید برادر شیلا جون خودمون. گفتم شما هم هم خونه خواهرمید دیگه؟گفت آره اسمم شبنم. البته یه چیز یادم رفت بگم خواهر منم سنش بالاس از بس که شوهر نکرد دیر رفت دانشگاه. حدود 30 سالشه. رفته بود یکی لنگه خودش ترشیده پیدا کرده بود هم خونه شده بودن. گفتم دستشوییتون کجاس دارم میترکم. یه نیشخند زد نشونم داد رفتم اومدم بیرون تازه متوجه تیپ شبنم خانوم شدم که یه شلوار تنگ چسبون پوشیده بود با یه پیرهن مردونه که کرست هم نبسته بود قشنگ معلوم بود.شلوارشم از بس تنگ بود اگه پیرهنش بلند نبود میتونستم خط کس و کونشو ببینم.یه مکثی به هیکلش کردم داشتم براندازش میکردم که صدام کرد فرشید جون بیا صبحانه بخور.یه سفره کوچیک پهن کرد رو زمین رفت وسایل صبحانه رو بیاره هر بار که میرفت یه چیزی میاورد جلوی من خم میشد که اونو بذاره زمین.منم یه جوری میشدم ولی اصلا فکر خاصی به ذهنم نمیرسید با خودم فکر میکردم اتفاقیه.داشتیم با هم صبحانه میخوردیم که من زود تموم کردم گفت وا فرشید جون چیزی نخوردی که چرا تعارف میکنی.یه خورده هم مربا میخوردی.تشکر کردم یه لقمه کوچیک درست کرد گفت دهنتو باز کن پسر خوب .باز کردم لقمه رو گذاشت تو دهنم.خیلی سعی میکرد با من راحت باشه.پرسیدم شما کلاس ندارید گفت نه امروزو فردا کلاس ندارم.گفتم شبنم خانوم چی میخونید گفت من کارشناسی ارشد مامایی میخونم.گفت تو چی درس نمیخونی گفتم منم کارشناسی بابایی میخونم.خندید گفت بابایی دیگه چیه گفتم بر عکس ماماییه. با خنده گفت بی شوخی چی میخونی گفتم برق میخونم دانشگاه آزاد کرج.گفت حالا این بابایی دیگه چیه ؟گفتم به شما مامان شدنو یاد میدن به ما بابا شدنو.گفت الان بلدی بابا بشی گفتم چه جورم.خیلی میخندید کلی چرت و پرت گفتیم و خندیدیم فهمیدم از اون دختر پاچه ورمالیده های پر رو و حاضر جواب. هر چی من میگفتم حیا نمیکرد با من همراهی میکرد. پرسیدم خواهرم چیکار میکنه تا کی کلاس داره گفت تاعصر دانشگاه.گفتم من خستم میرم بخوابم گفت برو بخواب منم یه چیزی واسه ناهار درست میکنم میام منم یه چرتی بزنم. خواب بودم که با اومدن اون بیدار شدم ولی چشمامو باز نکردم تا اونم بیاد بخوابه.اومد نزدیک من یه متکا انداخت رو زمین ولو شد بگیره بخوابه.چند وجب بیشتر با من فاصله نداشت اتاق کلا 8 متر بیشتر نمیشد.پشتشو کرد به من و هیچی رو خودش نکشید گرفت خوابید.از قمبلی که کرده بود با شلوار تنگی که داشت معلوم بود حتی شرت هم نپوشیده هیچ خط شرتی از لباسش معلوم نبود.به کونش که نگاه میکردم بد حشری میشدم.از یه طرفم خیلی خوابم میومد گفتم بگیرم بخوابم بهتره.ولی قبلش سعی کردم بیشتر بهش نزدیک بشم تا تو خواب بدنمون به هم بخوره.از پشت بهش نزدیک شدم طوری که یک وجب بیشتر فاصله نداشتیم ولی جلوتر نرفتم.خوابم برد.توی خواب چند بار احساس کردم بدنش به من میخورد ولی خستگی نگذاشت از خواب پابشم.آخرای خوابم بود که خوابم داشت سبک میشد یه تکونی به خودم دادم اصلا حواسم به اون نبود ولی کیرم چسبید به کون اون.خودم از خواب پریدم.خودمو تو اون وضعیت دیدم کیرم راسته راست شد.اونم یه تکونی به خودش داد ولی یا خودشو به خواب زده بود یاطبیعی بود نمیدونم به هر حال از خواب بیدار نشد.خیلی حشری شده بودم تصمیم گرفته بودم بکنمش با اون اخلاقی هم که ازش دیده بودم فکر میکردم اونم بدش نیاد.خودمو زدم به خواب ولی هی کیرمو میمالیدم به کونش.کیرم داشت منفجر میشد زیپ شلوارمو باز کردم کیرمو در اوردم تو دستم با دستم میمالیدم بهش.هیچ تکونی نمیخورد حدس زدم بیدار شده باشه سرمو یواش آوردم بالا دیدم چشماش بازه.سریع رفتم پایین که اون نفهمه من میدونم که بیداره.یه خورده فکر کردم دیدم اوضاع مناسب خانوم راضی مثل اینکه.دست انداختم از تو شلوارش انگشتش کردم دستمو کشیدم به کسش خیس بود.شلوارشو کشیدم پایین از پشت کیرمو تنظیم کردم رو سوراخ کونش.اون هیچ حرکتی نمیکرد مثله اینکه اونجوری راخت تر بود.ولی گفتم بذار از خجالت درش بیارم.دست انداختم پستوناشو گرفتم.بلند شدم رفتم جلوش چشماشو بست لبمو گذاشتم رو لبش یه لب ازش بگیرم شروع کرد همراهیم کرد.دستم انداختم از جلو شلوارشو در آوردم گفتم شبنم جون پا شو قربون اون کونت برم.بلند شد گفت خواهر و برادر مثل همید جفتتون حشری هستید.منم قربون کیر نقلی تو بشم.خیلی بهم بر خورد گفت نقلی.گفتم یه جوری میکنمت تا دیگه اینو نگی.رفتم سراغ کسش لیسیدمش میخواستم از جلو بکنمش گفت نه اوپن نیستم از عقب بکن.دوباره رفتم پشتش کیرم به راحتی رفت تو کونش فهمیدم خانوم کونده تشریف دارن.گفتم چه گشاده گفت کار صاحبخونس.در حاله کردنش بودم جفتمون نفس نفس میزدیم پرسیدم منظورت از اینکه گفتی خواهر و برادر جفتتون مثل همید یعنی چی.گفت از من نشنیده بگیر ولی خوا<br />
هرتم به صاحبخونه میده.گفتم اوپنه؟گفت نه از پشت میده.صاحبخونه به جای کرایش هر ماه میاد مارو میکنه میره. ما هم پوله کرایه رو خرج خودمون میکنیم. شاخ در آورده بودم به شبنم میخورد ولی به خواهر من نمیخورد کون بده.گفتم یه چیزی ازت بخوام نه نمیگی گفت چی ؟گفتم کمکم کن خواهرمو بکنم.گفت عجب پر رویی هستی تو.گفتم به غریبه میدین شما پر رو نیستین من پر رو هستم.گفت شب جای خواهرتو میندازیم وسط تو از پشت بهش نزدیک بشی خواهرت بس که حشریه پشه از کنار کونش رد بشه حشرش میزنه بالا.گفتم ناراحت نشه دعوام کنه گفت نه.ولی جلوی من شاید روش نشه.گفتم چی کار کنیم پس.گفت فعلا منو درست بکن راضی بودم یه کاریش میکنم.تلمبه زدنمو بیشتر کردم دست انداختم پستوناشو فشار میدادم.جون کون شبنمو میگام جون.کونش چنان میلرزید که منو دیوونه میکرد.آبم اومد ریختم تو کونش.برش گردوندم گفتم چطور بود گفت بد نبود.گفتم قول میدی خواهرمو جور کنی؟ گفت تو کیرتو بچسبونی دم سوراخش بکن توش منتظر هیچی نمون.یه بار بره توش سگ حشر میشه خواهرت.صاحبخونه هم اولین بار منو کرد خواهرتو تو خواب میکنه همیشه.خواهرت لحافو میکشه سرش پشتشو میده بیرون اونم میکنتشو میذاره میره.تو هم همینجوری بکنش.شب شد خواهرم اومده بود از ظهر اعصابم بهم ریخته بود در مورد خواهرم طور دیگه فکر میکردم.خواهرم رفت دستشویی به شبنم گفتم بخوابیم.خندید گفت بخوابیم.خواهرم گفت شبنم جای فرشید بنداز تو حا.گفت نمیخواد هممون میریم تو اتاق میخوابیم.خواهرمم قیافشو کج و کوله کرد زورکی گفت باشه.رفتیم تو اتاق گرفتیم بخوابیم من سریع خودمو زدم به خواب ولی خواهرمو شبنم بیدار بودن.خواهرم وسط بود من یه طرفش و شبنم طرف دیگه خوابیده بود.شبنم به خواهرم گفت صاحبخونه زنگ زد.گفت فردا میاد.گفت وای خاک بر سرم فرشید اینجاس.میگفتی یه روز دیگه بیاد.گفت خره اون ماهی یه بار تعطیل میکنه فقط واسه اینجا اومدن چی بهش بگم.تازه اون روز عمم بود حشرش زده بود بالا کونشو میمالوند.خواهرم گفت یواش فرشید بیدار میشه.گفت بیدار شه مگه چیه.شبنم اینقدر از سکس حرف زد گه هم منو حشری کرد هم خواهرمو.آخرش گفت حالا بخواب فردا یه کاریش میکنیم.خواهرم گفت مرده شورتو ببرن باز منو هوایی کردی میخوابی.یه نیم ساعتی گذشت من کم کم آماده شدم که دست به کار بشم خواهرم نخوابیده بود میدونستم شبنم هم بیداره از سر کنجکاوی.خواهرم دامنشو زده بود بالا داشت خودشو میمالید.شبنم راست میگفت حشریه. خواهرم خودشو میمالیدو اه و ناله میکرد.شلوارمو در آوردم کیرمو گرفتم دستم بلند شدم رفتم دستشویی.ولی شلوار پام نبود.خواهرم فهمید که دارم بیدار میشم خودشو جمع و جور کرد.از دستشویی اومدم یه نور مهتاب تو اتاق بود.خواهرم داشت زیر چشمی منو میپایید.شبنم هم حواسش بود.رفتم سر بدون معطلی کیرمو در آوردم دستمو بردم زیر لحاف رسوندمش به کون خواهرم.یکم شرتشو کشیدم برگشت دستمو گرفت زیر گوشم گفت چه غلطی میکنی میخوای جلوی شبنم آبروریزی کنی کثافت خاک بر سرت کنم.الاغ بیام تهران بگم چه گوهی میخوردی اینجا.گفتم اومدم کرایه این ماهو بگیرم.گوهم خودت میخوری بر گرد با زبون خوش کونتم بده سمت من ادای آدم خوبارو در نیار.گفت گوه خوردم غلط کردم به کسی نگی یه وقت گفتم با منم باشی راز میشه دو طرفه.الانم به جای گوه خوردن کیرمو بخور.یالا.کیرمو بردم سمت دهنش دیدم شبنم داره نگاه میکنه.داشت با حالت تهوع کیرمو میخورد نزدیک بود بالا بیاره.گفتم بسه.کیرمو گرفتم گذاشتم رو سوراخش فشار دادم تو.چنان میگاییدمش ولی جرات نمیکرد جیک بزنه.منم از قصد با سرعت تمام حتی بدتر از شبنم میگاییدمش 5 دقیقه بیشتر طول نکشید که آبم اومد ریختم تو کونش.دم گوشش گفتم از این به بعد تهران اومدی یه راست میای پیش خودم.گفت جون من به کسی نگو گفتم به عشق کونت به کسی نمیگم.صبح که از خواب پا شدم خواهرم رفته بود دانشگاه شبنمو بیدار کردم گفتم کونده تو که گفتی خواهرم کیر بره سمتش حشری میشه نزدیک بود برام دردسر بشه.گفت خاک بر سرت هنوز خواهرتو نشناختی چقدر ترسو اینو براش آتو کنی از جلو هم بهت میده بدبخت از بابات خیلی میترسه.بکنش نوش جونت حالا هم بذار برو که صاحبخونه امروز میاد.گفتم تو رو چه جوری از جلو بکنم.گفت برینم بخور بعد از جلو منو بکن.بچه کونی روت زیاد شده برو گمشو.گفتم میگیرم زورکی میکنمت هیچ گوهی هم نمیتونی بخوری.ولی برای اینکه سری بعد بیشتر بهمون خوش بگذره این کارو نمیکنم.بوسش کردم و از خونه زدم بیرون.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%ac%d9%86%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177570</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دو تا زوج سکس ارجی میکنن و از اون هم برای شما فیلم میگیرن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2019 08:43:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اورجی]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهولی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودبله]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پردازی]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانپارس]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومو]]></category>
		<category><![CDATA[خدادادی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتو]]></category>
		<category><![CDATA[موندنی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسممن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[براتون تعریف کنم.میگم واقعی چون فیلم سکسی خودم کلا از داستان و داستان پردازی بدم میاد و طرفدار چیزیم که عینیت داشته.خوب میرم سر ماجرا. این ماجرا سکسی اوایل مهر ماه همین امسال اتفاق افتاد. شاه کس راستی همین اول بگم که کلیه اسامی رو به صورت مستعار مینویسم.من و دوستم حمید کونی همیشه تو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>براتون تعریف کنم.میگم واقعی چون فیلم سکسی خودم کلا از داستان و داستان</h2>
<p>پردازی بدم میاد و طرفدار چیزیم که عینیت داشته.خوب میرم سر ماجرا. این ماجرا سکسی اوایل مهر ماه همین امسال اتفاق</p>
<h3>افتاد. شاه کس راستی همین اول بگم که کلیه اسامی رو به</h3>
<p>صورت مستعار مینویسم.من و دوستم حمید کونی همیشه تو رویاهامون از سالها قبل دلمون میخواست که سکس همزمان داشته باشیم .منظورم</p>
<h4>اینه جنده که همزمان یه زن و بگاییم و همیشه بدنبال</h4>
<p>اون فرصت بودیم تا اینکه یه پستون روز دیدم حمید از سر کار اومد دنبال من بریم یه گشتی بزنیم.منم حاضر</p>
<h5>شدم.تو راه کوس بهم گفت سوپرایز داره برام اونم اینه که</h5>
<p>رفیق شخصیه سابقش که یه زن حدودا 33 ساله و بیوه بوده رو بعد از 3 سال دوباره پیدا کرده و همین سکس داستان الان باهاش 3</p>
<h6>راه تهرانپارس قرار داره که اگه بشه امروز ایران سکس بالاخره میتونیم</h6>
<p>همزمان عملیاتو انجام بدیم.اول رفتیم سراغ احمد یکی دیگه از رفقا چون برای نگهبانی به وجودش نیاز داشتیم.بعد سه نفری رفتیم سه راه مریم خانومو سوار کردیم.راستش خیلی ساده بود و برو روئی نداشت ولی هیکلش و خودش تمیز بود.خلاصه ما که مکان نداشتیم تصمیم گرفتیم بریم باغ پدر بزرگ احمد تو یکی از دهاتهای دماوند.خلاصه راه افتادیم.تو جاده اولش جو سنگین بود.هم من وهم مریم از هم خجالت میکشیدیم.ساعت حدود 8 رسیدیم باغ.هوا تاریک بود.حمید یواشکی بمن گفت اول خودش میره یه راه بکنه تو باغ بعدش که مخشو زد منم صدا میکنه .ما هم گفتیم اکی و با احمد تو ماشین نشستیم.راستی احمد چون خودش زن داشت و اهل وفا بود فقط بعنوان نگهبان و صاحب مکان اونجا بود و قرار نبود کاری کنه.خلاصه بعد حدود 20 دقیقه حمید اومد دنبالم گفت بیا که وقتشه ما هم یا علی گفتیم و رفتیم تو باغی که البته اتاقی نداشت و مجبور بودیم رو زیلو وسط باغ عملیات کبری 11 رو اجرا کنیم.خلاصه ما رفتیم و دیدم مریم لباساش تنشه و کز کرده.دیدم مث اینکه راضی نیست به من بده.حمیدم از اونجا که منو خیلی دوست داره و بیشتر از من سکس دونفررو شاکی شد و شروع کرد مخ مریم و زدن که این مانی بهترین رفیق منه و اگه بهش بدی انگار به من دادی و از این حرفا.خلاصه مریم بالاخره راضی شد ولی به حمید گفت که بره تا ما تنها باشیم.حمیدم یه چند متری رفت اون ور تر.منم سریع لخت شدم ولی دیدم مث مریم بازم دو دله.منم که دلم نمیخواست با زور کسی رو بکنم بهش گفتم اگه نمیخوای بمن بدی مجبور نیستی.اونم تو جواب گفت که دلش نمیخواد.منم که ضد حال خورده بودم حمیدو صدا کردم گفتم پاشو بریم مریم دلش نیست به من بده.اینبار حمید جدا قاطی کرد اومد مریم و بزور خوابوند کیرشو کرد تو دهنش بعدشم به من اشاره کرد که شروع کنم.مشکل اصلی تازه شروع شده بود.بله تاریکی باغ تواون ساعت که نه کیر کسو میدید نه کس کیرو.خلاصه با بدبختی و نور موبایل کس مریم و دیدم.ایول داشت باد کرده و شش تیغ و تمیز.منم که این اولین سکس غیر همجنسبازیم بود سریع تپوندم توش.مریم که حالت سگی داشت از دو جبهه مورد حمله قرار گرفت.کیر حمید تو دهنش و کیر منم تو کسش.راستش من همیشه فکر میکردم که کون یه چیز دیگس ولی حالا که برای اولین بار کس میکردم دیدم که در اشتباه بودم.کسش داغ بود و همینطور عضله هائی داشت که کون اونارو نداره و کیرو حسابی ماساژ میداد.خیلی حال میداد.مریم بیچاره که حالا کیر تو دهن بود فقط ناله میکرد منم که تند تند تلمبه میزدم آه آه میکردمو و حمیدم که این وسط به زر زر افتاده بود و یه دم حرف های سکسی میزد.یه چند دقیقه بهمین حالت بودیم با اشاره حمید فهمیدم وقت رسیدن به آرزومونو.مریمم که حالا اصلا نه نمیگفت.حمید پرسید میخوام زیر باشم یا رو.خب منم که حالا مزه کس زیر دندون کیرم رفته بود گفتم زیر.خلاصه ما خوابیدم مریمم رو من حمیدم اون بالا رو هر جفتمون.وای که چه حالی میداد وزن هر دوتاشون رو من بود ولی من تو یه عالم دیگه بودم.کیر من تو کسش بود کیر حمیدم تو کونش.مریمم همش ناله میکرد که خسته شده و سردرد گرفته ولی گوش شنوا کجا بود.مث دو تا گرگ گرسنه فقط میتپوندیم توش.جاتون خالی.حالا می خواستیم موقعیتو عوض کنیم.من کردم تو کونش و حمیدم تو کسش.راستش کونش به اندازه کسش حال نمیداد ولی من که آمپرم رو 100 بود فقط میکردم.بیچاره احمدم که 1 ساعتی تو ماشین منتظر بود چند دقیقه به چند دقیقه بوق میزد.ولی کون لقش.ما الان تو اروپا بودیم یا بهتر بگم کیرمون تو اروپا بود.حالا نوبت ساک بود همینطور که حمید با حشر بالا میکردش منم کیرنازمو کردم تو دهنش ولی اصلا خوب ساک نمیزد.حال نکردم.آب حمید برای بار دوم اومد.حالا وقتش بود که تنهائی بکنم تو کس تمیز مریم جونم.حالا نکن کی بکن.منم که خدادادی آبم حسابی دیر میاد.دیگه مریم به التماس افتاده بود که بابا مردم خسته شدم سرم ترکید.ما هم بهش میگفتیم خفه کجا دوتا جوون خوشگل پیدا میکنی که اینقدر مشتی بهت حال بدن.اون شب هر روشی رو که تو فیلما دیده بودم رو مریم اجرا کردم.آخرشم که آبم داشت میامد ریختم لای پاش.اونم بیچاره هیچی نگفت فقط مجبور شد شورتشو که لای پاش بود همونجا بندازه دور که 2 ماه بعدم که رفتیم دوباره همونجا با هم سه نفری شورتشو دیدیم کلی خندیدیم.موقع برگشتن مریم اصلا آدم اول نبود.خیلی باهام صمیمی بود.راستش یواشکیم بهم گفت که شمارمو بهش بدم چون دیگه بنمیخواد با حمید باشه.ولی خوب من اهل نامردی نبودم و قضیه رو پیچوندم که حمید نفهمه که ناراحت شه.راستش فکر نمیکردم اینقدر خوش شانس باشم که تو تولین تجربه سکسیم یه همچین سکس با کیفیت و بیاد موندنی و مجانی داشته باشم.راستش احساس غرور میکردم.قبلا چند بار تو فیلم های آمریکائی دیده بودم تا وقتی پسری کس نکنه و آبشو نریزه مرد نشده.خب اون شب منم مرد شدم..بعد از اون یه بار دیگه هم با مریم سکس سه نفره داشتیم که ایندفعه تو چادر بود.اگه حوصلم گرفت اونم بعدا مینویسم.فعلا بای رفقا.چاکریم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177330</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خانوم کوچولو چه کونی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنین]]></category>
		<category><![CDATA[هرجایی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خاطرات سکسیمو براتون بزارم شاید فیلم سکسی حال کنین و بدونین آدم اگه بخواد هرجایی میتونه سکس کنه فقط ترس نداره. سال 82 همزمان با کارم که سکسی گفتم رفتن به ماموریت شهرستان بود چون شاه کس تازه از خدمت اومده بودم تصمیم گرفتم درس هم بخونم که خیلی هم سخت بود کونی برای این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خاطرات سکسیمو براتون بزارم شاید فیلم سکسی حال کنین و بدونین آدم اگه</h2>
<p>بخواد هرجایی میتونه سکس کنه فقط ترس نداره. سال 82 همزمان با کارم که سکسی گفتم رفتن به ماموریت شهرستان بود</p>
<h3>چون شاه کس تازه از خدمت اومده بودم تصمیم گرفتم درس هم</h3>
<p>بخونم که خیلی هم سخت بود کونی برای این کار تصمیم گرفتم برم آموزشگاه وچون برادر بزرگم مدیر یه آموزشگاه تو</p>
<h4>سهروردی جنده بود رفتم پیشش.روزای اول خوب درس میخوندم و با</h4>
<p>این که تو کلاسمون چند تا پستون جیگر آتیشی داشتیم خیلی توجه نمیکردم و سعی میکردم بیشتر کلاسمو به خاطر داداشم</p>
<h5>حفظ کنم.دوستم کوس مجتبی که تو داستان قبلی اسمشو نگفته بودم</h5>
<p>با من میومد کلاس.یادمه پاییز بود و هوا سرد. خلاصه بعد از 10 روز یه خانومی که چادری بود به کلاس ما سکس داستان اومد سفید بود</p>
<h6>مثل برف چشمای گرد قشنگی داشت و با ایران سکس این که</h6>
<p>چادری بود معلوم بود واسه گرم کردن آدم چیزای خوبی زیر چادرش داره.چند روزی کلاسا همینجوری گذشت و فقط شاید به شوخیهای الکی و لبخندی سر کلاس تموم میشد که همه بچه ها توش سهیم بودن تا اینکه یه روز من که نگاهم اتفاقی به سمت این خانم چادری که اسمش سمیرا بود افتاده بود به مجتبی گفتم بریم؟ و از آموزشگاه رفتیم بیرون هنوز چند لحظه نگذشته بود که دیدم خانوم جیگر داره میاد بیرون از کنارم رد شد و یه نگاهی بهم کرد که قلبم از جاش در اومد از اون نگاهها که شاید تا آخر عمر کسی به آدم نکنه و رفت اونور خیابون ایستاد و نگاهم میکرد. من هنوزم گیج بودم که منظورش چی بود تا این که با سر یه اشاره کوچولو کرد و مجتبی که فهمید گفت برو من میرم خونه منم رفتم اونور خیابون همین که بهش رسیدم گفت دستمو بگیر.چقدر گرم بود کف دستش تو اون سرما عرق کرده بود و نرمیش بیشتر شده بود همون لحظه اول کیرم بلند شد چند قدم که رفتیم داشتم گر میگرفتم.رفتیم سید خندان سوار ماشینای رسالت شدیم و فهمیدم خونشون سمت خودمونه وقتی تو ماشین بودیم چسبیدم بهش باور نمیکنین انگار داشتم میکردمش.رسالت که پیاده شدیم رفتیم تو یکی از میدونای فرعی هوا تاریک بود همه جا خلوت نشستیم تویه میدون و شروع کردیم به حرف زدن از حرفاش معلوم بود که وقتی من نگاهم بهش بود و به مجتبی گفتم بریم فکر کرده بود با اونم واسه همین اومده بود.باورتون نمیشه انقدر کیرم سفت شده بود که فقط اونو به شکل یه کس آبدار میدیدم.اولین سوالی که ازش کردم این بود که تا حالا با دوستاش حرف بدی هم زده یانه که گفت اره گفتم چی گفت مثلا پدر سگ خر گاو گفتم نه بدتر از این گفت اره به هم میگیم جنده کونی تا اینارو گفت فهمیدم این کارست تو همون وضع دستموبردم لاپاش گرم گرم بود و اونم مثل من حشری حشری بود چون شلوارش خیس شده بود.دوروبرمو نگاه کردم دیدم یه بنبست اونجا هست گفتم بلندشو بریم تو کوچه رفتیم دیدم کسی نیست بقلش کردم چسبیدم بهش شروع کردم به خوردن لبش اونم شروع کرد به خوردن جوری که لبمو گاز گرفت دستمو بردم رو سینه هاش مالوندم اندازه دستم بود خیلی حال کردم اونم صداش در اومده بود و داشت حال میکرد جوری اه وای میکرد که انگار داشتم میکردمش دیگه نتونستم رفتم پشتش شلوارشو دادم پایین کیرمو چسبوندم به کونش خیلی گرمو سفید بود تو تاریکی برق میزد کیرمو کردم لاپاش دستمو از دور کمرش برده رویه کسش اونم داغ داغ بود فشار دادم مالوندم فکرشو بکنین اگه کسی بیاد چی میشه خلاصه تو همون حالت ابم اومد ولی اون نه منم تمومش کردم چون ترسیدم کسی بیاد و تو اون 2 سالی که به من میداد همیشه از اون شب ناراحت یود که ارضا نشده.اون شب گذشت تا روز بعد دم دمای ظهر بود که تو کلاس با عشوه هاش دوباره حشریم کرد گفتم بیا بیرون رفتم سمته پشت بوم آموزشگاه اونم اومد در بسته بود همونجا نشستیم بغلش کردم چادرشو در اورد تازه هیکلش اومد دستم چه سینه هایی چه کونی آدمو دیوونه میکرد یه کم لباشو خوردم گفت گوشمو بخور وقتی خوردم مثل دیوونه ها شده بود خمش کردم به عقب که به پله ها تکیه بده دستمو بردم لای پاش رو کسش مالوندم خیس بود بوی خوبی میداد آخه 18 ساله بود رفتم پایین شروع کردم به خوردن نمیدونین چه حالی میداد بوی عطر میداد منم هی زبون میزدم روی لب کسشو دور سوراخشو میخواستم تمومش کنم که نذاشت دیدم چشاشو بسته فهمیدم داره حال میکنه منم بهتر ادامه دادم محکم سرمو لای پاش فشار میداد میگفت بخور بخور فقط مال تو بخور آخ آخ هال میده بخور تو همین حال یه لرزشی کرد که کل تنش لرزید ابش اومده بود بعد از چند ثانیه دوباره گفت بخور منم خوردم بازم همون حالت و آبش اومد دیگه کسش خیس خیس بود گفتم میخوام بکنم گفت بکن بازه انگار دنیارو داشتم کیرمو مالوندم به خیسیه رو کسش با دستاش کسشو باز کرد گفت بکن بیشرف منم کردم توش خیلی گرم بود تا تخمام میرفت تو انگار انتها نداشت 40 دیقه کردمش ابم داشت میومد سریع کشیدم بیرون ریخت روی رونش یه انگشت زد گذاشت دهنش آبمو خورد وقتی اینو دیدم دوباره دلم خواست بکنمش گفتم بازم میخوام خندید گفت از پشت بکن اونم بازه جاتون خالی گفتم اول بمیک با این که کیرم خیس بود خوردش من وایسادم بالا سرش پامو باز کردم همونجوی نشسته میخورد انقدر خوب میخورد که دیگه به کونش نرسید منم که دیدم میخوره خالی کردم تو دهنش خیلی حال داد بعد سریع خودمونو جمعو جور کردیم رفتیم سر کلاس بعد که اتفاقا داداشم استادش بود و از حالتمون یه چیزایی دستش اومده بود ولی هیچوقت به روم نیاورد.دوستان آدم نباید به همه به دید بد نگاه کنه ولی اگه کسی پا داد دست دست نکنین بزنین توش زندگی یعنی لذت درست من 29 سالمه و 1 سال که ازدواج کردم و به همسرم که از تمام دنیا برام عزیزتر کاملا وفادارم چون همه کار برام میکنه و چیزی کم ندارم ولی تو دوران جوونیم به قدری سکس داشتم که اگه بدونین قاطی میکنین فقط سعی میکنم اونایی که لذت بخش بودن رو براتون تعریف کنم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177209</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سینه گنده و کون گنده زیبای خودش رو به نمایش میزاره و کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Nov 2019 18:11:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ارومیه]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهامو]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجائی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[بادستم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاز]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهام]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتا]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دستهامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافران]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیته]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قلم شیوائی ندارم از همه فیلم سکسی شما پوزش میطلبممشغول انجام خدمت سربازی بودم و محل خدمتم ارومیه مرخصیم تمام شده بود وداشتم برمیگشتم پادگان . معمولأ سکسی من با اتوبوس شب رو سفر میکردم شاه کس تا هم توی راه بخوابم و هم صبح اول وقت به پادگان برسم . تازه کونی از قزوین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قلم شیوائی ندارم از همه فیلم سکسی شما پوزش میطلبممشغول انجام خدمت سربازی</h2>
<p>بودم و محل خدمتم ارومیه مرخصیم تمام شده بود وداشتم برمیگشتم پادگان . معمولأ سکسی من با اتوبوس شب رو سفر</p>
<h3>میکردم شاه کس تا هم توی راه بخوابم و هم صبح اول</h3>
<p>وقت به پادگان برسم . تازه کونی از قزوین رد شده بودیم که اورکتمو کشیدم روسرم و به پشتی صندلی تکیه</p>
<h4>دادم جنده و طبق عادتم که دستهامو زیر بالش به هم</h4>
<p>قلاب میکردم دستاهمو از دو طرف پستون بالای پشتی صندلی به هم قلاب کردم و خوابیدم.تازه داشت چشمهام گرم میشد که</p>
<h5>احساس کردم کوس یه چیز نرمی به دستهام برخورد کرد حس</h5>
<p>کردم نفر پشتی من با دستاش دستگیره پشت صندلی من رو نگه داشته نمیدونم چرا حس کردم مخصوصأ دستشو مالیده به دست سکس داستان منبرای اینکه اطمینان</p>
<h6>پیدا کنم نوک شستم رو به پشت دستش ایران سکس مالیدم دیدم</h6>
<p>که دستشو کنار نکشید با انگشتهام پشت دستشو نوازش کردم بازهم دستشو نکشید و در عوض دست دیگه خودشو گذاشت رو دست من چه دست کوچک ونرمی داشت . برای اینکه ببینم که طرف کیه به بهانه اینکه از توساکم چیزی رو بردارم بلند شدم و از مردی که کنار دستم نشسته بود عذر خواهی کردم و از تو ساکم یه چیزی برداشتم و به صندلی پشتی نگاهی انداختم دیدم یه دختره حدودأ 17/16 ساله پشت من نشسته و یه بچه 6/5 ساله هم روی صندلی کنارش خوابیده .دختره زل زده بود به چشمای من و لبخند محوی هم روی لبهاش نشسته بود منم بدون اینکه تو تاریکی اتوبوس کسی متوجه بشه یه لبخدی بهش زدم و نشستم سر جام . مرد کنار دستی من اومد شروع کنه به حرف زدن دیدم اگه رو بدم تا صبح میخواهد کله منو بخوره برای همینم دوسه تا جواب کیری به سئوالهاش دادمو اور کتمو کشیدم روسرم و مثلأ خوابیدم ایندفعه دیگه یه وری خوابیدم به طرف پنجره اتوبوس و دستمو از بین صندلی و شیشه بردم بطرف عقب .دختره که فهمید منظورم چیه سرشو تکیه داد به پشتی صندلی و چادرش رو کشید روسرش و مثلأ خوابید منم تا اونجائی که میشد دستم رو دادم عقب چند ثانیه ای نگذشته بود که تماس لب گرم و نمدارشو با پوست دستم حس کردم و بعد از یکی دو بوسه ای که از دستم گرفت انگشتمو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن بقدری قشنگ ساک میزد که من احساس میکردم داره کیرمو ساک میزنه دونه دونه انگشتهامو میکرد تو دهنش و ساک زدن انگشتهامو تکرار میکرد . دیگه داشتم دیونه میشدم کیرم داشت میترکید حس کردم العانه دکمه های شلوار سربازیمو بترکونه برای همین با دست دیگرم کیرمو از تو شلوارم کشیدم بیرون خدای من مثل چوب شده بود حس کردم طول و ضخامتش ده برابر شده از گرمیش دستم گر گرفتاون دهنشو از روی دستم کشید کنار و خودشو کشید جلو یک لحظه حس کردم یه چیز گرد و نرم خورد بدستم آره سینه هاشو آورده بود جلو وگذاشته بود کف دستم نمیدونم جنس لباسش چی بود که اینقر لغزنده بود مثلأ ابریشمی ژرسه ای یک همچین چیزی سینه کوچیک گرد و سفتی بود با انگشتم پیراهنشو کشیدم اونم فهمید منظورم چیه دکمه هاشو باز کرد سوتینشو زد بالا یک آن فکر کردم دستم آتیش گرفت یه سینه گرد با نوک برجسته اومد تو دستم .شروع کردم سینه شو مالوندن خودش با انگشتش آب دهنشو مالید به نوک سینه اش منم شروع کردم با دوتا از انگشتام نوک سینه رو مالوندن .حشرم زده بود بالا دهنم خشک شده بود چهار چنگولی چسبیده بودم به صندلی اتوبوس از بالا پائین شدن سینه هاش فهمیم اونهم حال و روزش از من بهتر نیست کیرم دیگه داشت منفجر میشد که حس کردم اتوبوس ایستاد و صدای نخراشیده شاگرد شوفر رو شنیدم که با لهجه ترکی میگفت بفرمائید برای شام و نماز . ای کیرم تو این شامدختره دست منو بطرف عقب فشار داد منم منظورشو فهمیدم و دستمو کشیدم بیرون کیرمو بزور کردم تو شلوارم صدای مادر دختره رو شنیدم که مثلأ داشت بیدارش میکرد و به ترکی میگفت ((مارل دور یاتما)) مارال بلند شو نخواب تازه فهمیدم که اسم طرف ماراله .منم اورکتمو از روی صورتم برداشتم و عمدأ منتظرماندم که آنها بلند بشن پدر و مادرش جلو تر رفتن و بعدش مارال در حالی که بچه رو بغل کرده بود و بایک لبخند و نگاه دل منو به آتیش کشید.منم دنبال آنها پیاده شدم ومخصوصأ منتظر شدم تا بنشینند و جائی رو انتخاب کنم که مارال در دید مستقیم من باشهمارال که دید من زل زدم بهش مخصوصأ شروع کرد با بچه ور رفتن و در حالی که نگاهش به من بود صورت و لب بچه رو ماچ مالی میکرد .غذا رو آوردند راستش نفهمیدم غذا چی خوردم موبایلم رو بهش نشون دادم که مثلأ بهم شماره بده با سر اشاره کرد که موبایل نداره.غذاش که تموم شد بهش اشاره کردم بیاد بیرون . از جام بلند شدم و بطرف دستشوئی که بیرون از رستوران بود رفتم . خارج از رستوران منتظر شدم تا ببینم میاد بیرون یانه دقیقه ای نگذشته بود که دیدم مارال از در رستوران خارج شد منهم راه افتادم بطرف دستشوئی اطراف رو پائیدم ووقتی دیدم کسی حواسش به ما نیست آروم آروم از جلوی دستشوئی رد شدم و به پشت دستشوئی که فضای تاریکی بود پیچیدم مارال هم آرام آرام دنبال من اومد .به محض اینکه پیچید پشت دستشوئی بغلش کردم و چسبوندمش به دیوار و لبم رو گذاشتم رو لبش این لذت بخش ترین بوسه ای بود که تا این تاریخ از یک دختر گرفتم. برش گردوندم و لبمو گذاشتم روگردنش و شروع کردم به لیسیدن گردن و بنا گوشش سینه هاشو گرفته بودم تو مشتم و میمالوندم و با لبهام لاله های گوشش رو میخوردم او هم کونشو چسبونده بود به کیرم هی خودشو تکون میداد.مارال که حسابی حشری شده بود خم شد و مانتوشو زد بالا یه شلوار کشی هم پاش بود اون روهم کشی پائین چشمام داشت از حدقه میزد بیرون تو اون تاریکی یه کون سفید خوشگل جلو چشمهام بود منم تند دکمه های شلوار سربازیمو باز کردم و کیرمو که دیگه شده بود تنه درخت درآوردم و گذاشتم در کونش دوسه تا که عقب جلو کردم بادستم تف زدم سر کیرم خواستم بکنم تو کونش که خودشو جمع کرد فهمیدم که یا تاحالا کون نداده و یا میترسه منم تو گوشش گفتم نترس توش نمیکنم (آخه بابا ماهم آدمیم حیوان که نیستیم ) سر کیرمو لغزوندم به لای پاش و مالوندم به کسش مارال هم پاهاشو به هم فشار میداد حسابی کیرمو تو منگنه گذاشته بود .کسش کاملأ خیس شده بود برای همین هم خیلی راحت لای پاهاش تلمبه میزدم .یه لحظه فکر کنید توی سرمای اون شب وسط بیابون تو تاریکی بد تر ازهمه پشت دیوار دستشوئی با اون بوی تعفن و صدای گوز و ریدن مسافرا چه حالی میده حال کردن با یه دختری که خدای مهربون از<br />
آسمون برات فرستاده باشه.از خودم تعریف نمیکنم ولی کمرم واقعأ سفته هنوزم که سالها از اون ماجرا میگذره وقتی سکس میکنم طرفم رو دیونه میکنم تا آبم بیاد سرتونو درد نیارم با تکانهائی که مارال میخورد فهمیدم که به اورگاسم رسیده منم حرکتم و تند تر کردم تا آبم بشدت ریخت بین پاهاش مارال هم با دستش آبمو مالید به کسش یه لب حسابی ازش گرفتم و گفتم صبر کن من برم وقتی اشاره کردم بیا دنبالم شماره موبایلمو هم که قبلأ رو یه دستمال کاغذی نوشته بودم بهش دادم و گفتم حتمأ بهم زنگ بزنه .از پشت دیوار دستشوئی اومدم بیرون ووقتی فهمیدم کسی حواسش نیست بهش اشاره کردم که بره مارال هم تند از جلوم رد شد و رفت داخل رستوران منم رفتم دستشوئی تا کیرمو بشورم داشتم شلوارمو میکشیدم بالا که صدای شاگرد راننده رو شنیدم که مسافران را دعوت به سوار شدن میکرد.وقتی داخل اتوبوس شدم دیدم مادر پدرش پشت من نشسته اند و مارال هم جای اونها نشسته لبخندی بمن زد و لباشو غنچه کرد برام منم سرمو تکون دادم و سرجام نشستم.گرمای مطبوع اتوبوس و رخوت ناشی از سکس عجیبی که داشتم حتی مهلت نداد فیلمی روکه راننده گذاشته ببینم و بخواب عمیقی فرورفتم .با تکانهای شاگرد شوفر که میگفت سرکار پاشو رسیدیم از خواب بیدار شدم از جام که بلند شدم اول نگاهی به پشت سرم انداختم دیدم هر چهارتا صندلی پشت من خالیه نمیدونم تو کدوم یکی از شهر های بین راه پیاده شده بودناز اون زمان تا مدتها هر وقت موبایلم زنگ میخورد خوشحال میشدم و فکر میکردم ماراله ولی هرگز بامن تماس نگرفت و فقط یک خاطره زیبا از اون شب سرد پائیزی برام به جا گذاشتتا پایان خدمت چند بار دیگر به اون رستوران بین راهی رفتم و به دیوار پشت دستشوئی سرزدم حتی یکبار رفتم اونجا و به یاد اون شب جلق زدمنمیدونم شاید مارال هم الان در گوشه ای از ذهنش یاد اون تجربه سکسی عجیب رو حفظ کرده باشه او حتی اسم منو هم نمیدونه لابد هروقت سربازی میبینه یادی هم از من میکنه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177223</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل تین توسط سن بالا کره میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Nov 2019 06:57:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آباژور]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختند]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوربینو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[ویلاشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و تازه یادم افتاد کجام. فیلم سکسی اومده بودیم شمال ویلای یکی از صمیمی ترین دوستای مامان و بابام ، یه نگاه به دورم کردم و البته سکسی تو اون تاریکی فقط نور کم رنگه شاه کس شومینه فضا رو روشن میکرد و گوشیمو پیدا کردم کلیدش رو زدم و دیدم ساعت کونی 2 نیمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و تازه یادم افتاد کجام. فیلم سکسی اومده بودیم شمال ویلای یکی از</h2>
<p>صمیمی ترین دوستای مامان و بابام ، یه نگاه به دورم کردم و البته سکسی تو اون تاریکی فقط نور کم</p>
<h3>رنگه شاه کس شومینه فضا رو روشن میکرد و گوشیمو پیدا کردم</h3>
<p>کلیدش رو زدم و دیدم ساعت کونی 2 نیمه شبه اون صدا هنوز هم میومد گیج بودم و دقیق نمیدونستم چیکار</p>
<h4>کنم جنده یه نگاه به خواهرم کردم و که سمت راستم</h4>
<p>خوابیده بود و گفتم بیدارش کنم پستون و به اون قضیه رو بگم ولی با خودم گفتم اون چیکار میتونه بکنه</p>
<h5>؟ بنابراین کوس تصمیم گرفتم برم به بابام بگم چون اگه</h5>
<p>دزدی و یا هر چی دیگه بود تو اون ویلا که 2 کیلومتر از جاده اصلی فاصله داشت چیکار میخواستیم بکنیم ؟ سکس داستان به سختی بلند</p>
<h6>شدم و دمپاییم رو پوشیدم و راه افتادم ایران سکس به سمت</h6>
<p>پله ها تا برم طبقه دوم که مامان اینا خوابیده بودن(شما رو نمیدونم ولی من خودم وقتی با چند نفر میریم مسافرت معمولا تا دیر وقت بیداریم و شعر و ور میگیم و میخندیم به همین خاطر مامان اینا جای مارو پایین انداختند و خودشون رفتن بالا) شروع کردم به ارومی از اون پله های چوبی که هی صدا هم میدن بالا رفتن وقتی به بالا رسیدم رفتم سمت در اولی که اطاق مامان و بابا بود خیلی آروم درو باز کردم و صبر کردم تا چشام به تاریکی عادت کنه بعد یکمی رفتم جلو و یهویی ترس ورم داشت !! نمیدونم تا حالا براتون یه حالتی مثله این پیش اومده یا نه که ان و گهتون قاتی میشه و نمیدونید باید چیکار کنید !! گفتم حتما عمو محسن ( رفیق بابام که اومدیم ویلاشون) میدونه بابام کچاست پس رفتم سمت اطاق آخر که ته راه رو طبقه بالا بود تا بيدارش کنم همین جور که رفتم جلو به نظرم یه صدا های نامفهوم میومد( بجز صدای تق تق ) خیلی آروم و با پای لرزون رفتم سمت اطاق آخری دم اطاق که رسیدم صدا بیشتر شده بود و نور کمی مثله نور آباژور از زیر در به چشم میخوردجلوتر رفتم و در رو که پیش بود خیلی آروم آروم باز کردم &#8230;. بعد خشکم زد و نزدیک بود سکته بزنم واقعا برای کسی که یه موضوعی رو از نزدیک ندیده باور نکردنیه من دیدم مامانم لخته لخت نشسته رو کیر عمو محسن و داره بالا پایین میره و مرتب با هر بار که کیر محسن تا ته میرفت تو کسش آه میگفت آه آه اه اویی اویی اه اه اه &#8230;البته صداش تقریبا آروم بود من اون قد میخه این صحنه شده بودم که سمت راست تخت رو ندیدم اون طرف خاله میترا زنه عمو محسن عینه مامانم رو کیر بابام نشسته بود و داشت بالا و پایین میپرید و ناله میکرد و کیر میخواست انصافا عجب پستونایی داشت خیلی خوش تراش بود اونم با این سن(42 سالش بود). خیلی جالبه که ادم وقتی از این جور صحنه ها میبینه عینه چوب خشک میشه و قلبش در حد فراری میزنه. من کیرم راست شده بود اما تو اون لحظه چون امادگی هیچ کاری رو نداشتم به فکر جلق زدن نبودم . تو همین احوال موبایلم رو در اوردم گفتم یه فیلمی بگیریم و بعدا یه حالی بکنیم اول رو حالت سايلنت قرارش دادم بعد دوربینه موبایلم رو روشن کردم و دیدم بقریبا هیچی معلوم نیست به سرعت نور رفتم تو اطاق مامان اینا دوربین رو از تو ساک با هر بدبختی که بود پیدا کردم و زدم رو حالت فیلم برداری در شب. مامانم و خاله میترا با هم بالا و پایین میرفتن و اه اه اه میکردن پستوناشون هم عینه فنر با هر تلمبه بابا و عمو محسن میرفت بالا و پایین و کیر آقایون هم که میرفت تو 2تا کس توپ شلپ شولوپ میکرد بعده چند دقیقه مامانم بلند شد و رفت رو دهن بابام نشت بابام هم شروع کردن به لیسیدن کس زنش از اون طرف عمو محسن رفت پشت خاله میترا به ارومی سرش رو برد پایین طوری که سر خاله میترا رو سینه بابام قرار گرفت کونش هم قنبل شد بیرون عمو هم سر کیرش و گذاشت رو سوراخ کونه خاله و با یه فشار تموم کیرش رو تا دسته کرد تو کونه خاله که خالم گفت اییییییییییییی اییییییی اوخ سوختم وای وایییی معسن بکن دیگه چرا معطلی ؟ خاله میترا که 2تا کیر کلفت تو کس و کونش بود داشت بد جوری حال میکرد چون چشماش رو بسته بود و فقط اه و ناله میکرد بابام خیلی اروم کمرش رو بالا و پایین میکرد و داشت کس مامان رو هم میخورد عجب ملچ و مولوچی هم راه افتاده بود مامان هم لبه بالایی تخت رو که بلند تر از جا های دیگس رو گرفته بود و خودش رو بالا و پایین میکرد فکر کنم بابام زبونش رو کرده بود تو کس مامانم مامانم داشت تند و تند اه اه اه اه اه میکرد و کونش رو روی سز بابام تکون میداد که عمو محسن یه چیزی گفت که تو اون سرو صدا من متوجه نشدم اما یهو از جاشون بلند شدن بابام یه لب طولانی از خاله گرفت بعد به پشت خوابید رو تخت خاله هم دستاش رو روی سینه بابام گذاشت و با کس نشت رو دهن بابام مامنم که بد جوری حشرش زده بود بالا به پشت دستاش رو پل کرد و رفت روی شکم بابام عموهم کیر بابام رو با کون مامان میزون کرد و اشاره به بابا کرد که تلمبه بزنه معلوم بود که سوراخ کون هاي مامان و خاله بازه چون بايه فشار کيرشون تا دسته ميرفت تو مامانم سرش رو به سقف بود و موهای بلندش تا سینه بابام پایین ریخته بود و لبش رو گاز ميگرفت عمو هم کیرش رو با کس مامان میزون کرد و اروم کرد تو کس مامان و شروع کرد تلمبه زدن . مامان هی میگفت اه اه جون کیر کیر کیر میخوام اه ای ای اوخ سریع تر سریع تر عمو بابا هم که تحریک شده بودن با شدت تلمبه میزدن که دیدم عمو پاهای بلوری مامان رو انداخت رو شونش و خیلی تند تند شرو کرد کمر زدن که مامانم یهو گفت اه ه ه ه ه ه ه و شل شد و تو همون لحظه عمو هم پستونای مامان رو گرفت و کیرش رو تا ته کرد تو کس مامان و چشاش و بست و اب کیرش رو تو کس مامان خالی کرد مامانم گفت جونننن عجب اتيشي بود و جفتشون رفتن کنار و شروع کردن لب گرفتن های داغ و طولانی و پر سر وصدا از هم ديگه. عمو مامان که رفتن کنار خاله از رو دهن بابام بلند شد به پشت خوابید بابام هم کیرش و اروم کرد تو کس خاله که خالم یه اهههههههههههههه کشید که هر کی بود با اون صدا کاملا ارضا میشد. خاله پاهاش رو قفل کرد دور کمر بابا ، بابا هم خم شد و خوابید رو میترا و شروع کرد به لب گرفتن از خاله و تلمبه زدن تو کسش پستونای گنده خاله که به سینه بابا چسبیده بود از دو طرف زده بود بیرون و همینطور که به بابا لب میداد از داخل ناله میکرد من یه لحظه تو همین احوال با خودم گفتم چی میشد اگه منم الان &#8230; که یهویی یه فکری کردم همینطور که صدای لب گرفتن و شلپ شولوپ میومد دوربینو خاموش کردم بل<br />
ند شدم و گذاشتمش رو شوفاژ کنار راهرو، اين قدر محو صحنه سکس بودم که منوجه نشدم صدايي که ميومد قطع شده يخوده خيالم راحت شد و رفتم به طرف پله ها تا برم طبقه پایین &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177142</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی شاه کس و پسر کیر کلفت حشری که آماده گیدن مادرش هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Oct 2019 07:59:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باباتم]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[بخونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بمالمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرو]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهام]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبلکس]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیواری]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رامینم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهای]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صابونو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عکسارو]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قربونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کماکان]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[‫وکونشو]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هر وقت به این موضوع فیلم سکسی فکر کردم هیچی عایدم نشد و دوباره به همون افکار قبلیم برگشتم. البته علت اینکه من به این نوع سکس سکسی علاقه مند شدم شاید بر میگرده به شاه کس رفتارهای خوانواده من .من تو یه خوانواده کم جمعیت یعنی با پدرم که 63 سالشه کونی و پزشکه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هر وقت به این موضوع فیلم سکسی فکر کردم هیچی عایدم نشد و</h2>
<p>دوباره به همون افکار قبلیم برگشتم. البته علت اینکه من به این نوع سکس سکسی علاقه مند شدم شاید بر میگرده</p>
<h3>به شاه کس رفتارهای خوانواده من .من تو یه خوانواده کم جمعیت</h3>
<p>یعنی با پدرم که 63 سالشه کونی و پزشکه و مهمترین چیز براش مطب و بیمارستان و مریضاشن البته واسه ما</p>
<h4>چیزی جنده کم نذاشته و مادرم(الهام) که یه زن 49 ساله</h4>
<p>قد بلند نه چاق نه لاغر پستون ولی بسیار زن امروزی و سکسی که از 18 تا 24 سالگی انگلیس زندگی</p>
<h5>کرده و کوس همون جا با پدرم اشنا و ازدواج کرده</h5>
<p>و طرز فکر یه زن خارجی رو یدک میکشه تا اونجایی که یادمه اکثرا پدرم مامانمو واسه طرز لباس پوشیدنش سرزنش میکرد سکس داستان و همیشه بهش</p>
<h6>میگفت که اینجا ایرانه و با انگلیس فرق ایران سکس میکنه حتی</h6>
<p>یادمه یه بار که من 18-19 سالم بود یه جمعه مامانم یه بولیز بلند بدون دامن یا شلوار پوشیده بود و تو اشپزخونه کار میکرد که پدرم کلی سرزنش کرد که اینجوری نپوش کیان بزرگ شده ولی مامانم اعتنایی نمیکرد و سر اخر پدرم دیگه بیخیال این موضوع شده بود وقتی من بچه تر بودم بعضی شبها صدای اه و ناله مامانم میومد و حتی یادمه یه بار من روز بدش از مامان پرسیده بودم که دیشب چرا تو اتاق داد میزدی که مامان گفت بابات سینه هامو گاز گرفت منم جیغ زدم که من گفتم واسه چی که مامان گفت وقتی بزرگتر شدی میفهمی . اینطوری بود که من همیشه مامانو تو خونه میتونستم لخت یا با لباسهای سکسی دید بزنم و اوایل چون سنم کم بود زیاد نمیفهمیدم.بارها یادمه تا 10-11 سالگی که با مامانم حموم میرفتم مامان کاملا لخت میشد و خودشو پیش من میشست. بد اونم که بزرگتر شدم تا 12-13 سالگی با مامان حموم میرفتم ولی مامان دیگه شورتشو در نمیاورد من هم زیاد بهش توجه نمیکردم تا اینکه من 16 سالم شد و یه اتفاقی افتاد که من علاقم به مامان و کلا زنهای مسن زیاد شد و دیگه بی تفاوت به مامانم نگاه نمیکردم بلکه از هر فرصتی برای دید زدن و شیطونی استفاده میکردم چون مامان عوض نشده بود و همیشه مثل سابق تو خونه لخت و بیخیال لباس میپوشید.اون روزها ما طبقه بالامونو به یه خونواده اجاره داده بودیم که یه پسر داشتن که از من یک سال کوچیکتر و 15 سالش بود و یه دختر 12 ساله اوایل زیاد رفتو امد نداشتیم ولی بدها من با رامین پسرش دوست شدم و بیشتر با هم وقت میگذروندیم اگثرا وقتی مامانم یا مامان رامین نبود مارو پیش هم میذاشتن که درس بخونیم یا با هم بازی کنیم تا اینکه یه تابستون واسه خونواده رامین یه مسافرت پیش اومد که نمیتونستن رامینو با خودشون ببرن و بالجبار رامین موند خونه ما دو روزی از رفتن مامان و بابای رامین گذشته بود که من یه چند تا عکس سکسی از دوستام گرفته بودم و باهاشون حال میکردم و یه روز که تو اتاقم درس میخوندیم به رامین هم نشون دادم اون روز یادمه وقتی عکسهارو دیدیم نوبتی رفتیم دستشویی و جلق زدیم تا اینکه یه روز بدش که با رامین کوچه فوتبال بازی کرده بودیم و اومدیم بالا مامان گفت کثیف شدین برین حموم ما هم با هم رفتیم حموم و لخت شدیم یه چند دقیقه ای که گذشت من به رامین گفتم میخوای جلق بزنیم رامین هم گفت باشه و روبروی هم ایستادیم و شروع کردیم به جلق زدن که من چون بزرگتر بودم و بیشتر عکس و فیلم دیده بودم به رامین گفتم میخوای از پشت بقلت کنم که رامین هم حرفی نزد برگشت و من هم چسبیدم بهش و کیرمو که اون موقع 14 سانتی میشد و از کیر رامین خیلی بزرگتر بود رو گذاشتم لاپاش و رامین هم جلق میزد تو حال خودمون بودیم که یهو صدای مامانمو شنیدم که درو باز کرد گفت شما 2 ساعته چیکار میکنید که مارو تو اون وضع دید هر دو مثل گچ رنگمون پریده بود و لال شده بودیم که مامان گفت چیکار میکردید که من گفتم بخدا هیچی مامان که مامان گفت اره جون خودتون خر خودتونین و یه مکثی کرد و یه نگاهی و اومد تو و درو بست منو رامین دستمونو گرفته بودیم جلوی کیرمون و یک دم داشتیم معذرت میخواستیم و یادمه من میگفتم مامان غلط کردم به بابا چیزی نگی مامان حرفی نمیزد تا اینکه گفت خفه شید ببینم و بد گفت اگه به حرفام گوش کنید و هر چی میپرسم راستشو بگید نه به بابای تو چیزی میگم و نه به مامانه رامین و بد گفت حالا راستشو بگید چیکار میکردید که رامین هول هولکی گفت هیچی فقط داشتیم جلق میزدیم بد مامان گفت کیان تو چرا پشته رامین بودی منم گفتم هیچی فقط همو بقل کرده بودیم که مامان فهمید که کار خاصی نکردیم گفت باشه ولی خجالت نمیکشین دو تا پسر بزرگ اینکارو میکنید شما الان باید دختر بازی کنید که رامین گفت اخه مامانم گفته یه بار با یه دختر کاری نکنیم که مامان خندید گفت مامانت راست گفته چون تو هنوز بچه ای ولی باید بعضی چیز هارو بدونی چون بده که 2 تا پسر با هم از این کارها بکنن و بد گفت اگه قول بدین به کسی حرفی نزنین من یه چیزهایی بشما میگم و در ضمن به بابای کیان و مامانتم چیزی نمیگم و بد گفت حالا میخواهین شمارو حموم کنم که من گفتم مامان برو ما خودمون حموم میکنیم که مامان گفت قرار شد حرفمو گوش کنید و بد برگشت به رامین گفت تا حالا با مامانت حموم رفتی که رامین گفت بعضی وقتها و مامان گفت پس خجالت نکش فکر کن منم مامانتم و راحت باش و بد بولیز و دامنشو کند که یه شورت و سوتین سفید پوشیده بود و جلومون ایستاد بدش کونشو داد به طرف من و صابون رو برداشت و شروع کرد رامینو شستن و گفت ببینید جلق زدن چیز خوبی نیست ولی بهتر از اینه که 2 تا پسر با هم اینکارو بکنن و بد به رامین گفت با مامانت میری حموم تا حالا لخت دیدیش رامین گفت خاله بعضی وقتها که مامان گفت پیش مامانتم دودولت اینجوری میشه که رامین با خنده گفت اره و بد کیر رامینو با دستش گرفت و یه کم صابون زد و مالید منم از ترس اینکه مامان به پدرم چیزی نگه هیچ حرکتی نمیکردم و بد مامان به رامین گفت حالا با دودولت بازی کن ببینم رامین هم که ترسش ریخته بود شروع کرد با کیرش جلق زدن یهو مامان برگشت طرف من با صابون بدنمو مالید و بد گفت حالا منم باید حموم کنم ببینم میتونین بدن منو صابون بزنید و کیسه بکشید و جلوی ما سوتینشو باز کرد که سینهاش مثل دو ظرف ژله افتاد بیرون بد هم خم شد شورتشو در اورد و نشست رو وان حموم رامین محو تماشای سینه های مامان بود که مامان گفت مال من بزرگتره یا مامانت که رامین گفت خاله ماله شما خیلی بزرگتره و بد مامان به رامین گفت تو بیا پشتمو کیسه بکش و به منم گفت تو هم جلومو و صابونو داد دستم رامین هم رفت پشت مامان و شروع کرد کمر مامانو کیسه کشیدن من هم که دستم رو کیرم بود ایستاده بودم جلو مامان و نگاش میکردم که مامان گفت بابا چرا نگاه میکنی زود باش بشین رو زمین از پاهام شروع کن منم با کیر سیخ شدم نشستم جلوی مامان و مامان هم پاهاشو باز کرد و من شروع کردم پاهاشو کیسه کشیدن باورم نمیشد درست تو چند سانتی من کس مامان که بالاش یه مقدار پشم داشت خودنمایی میکرد پاهاشو کیسه کشیدم که مامان گفت زود باش بیا بالارم بکش که من دستمرو با کیسه کشیدم به شکم و سینه هاش و بد مامان دستمو گرفت گذاشت رو کسش گفت اینجارو هم بشور من به اندازه یه 20 ثانیه ای با دستم کس مامانو مالیدم که مامان بلند شد کونشو خم کرد طرف رامین گفت افرین پسرم اینجامم بشور و رامین هم مثل یه بچه حرف شنو کونه مامانو میمالید تا اینکه مامان یه نگاهی به کیر رامین کرد ودید خوابیده که فکر میکنم از ترسش بود بد مامان گفت افرین پسرم اب بریز برو بیرون خودتو خشک کن تا من کیانو بشورم بیام .رامینم رفت زیر دوش و از حموم رفت بیرون مامان یه نگاهی به من کرد گفت کیان از تو انتظار نداشتم اینکارو بکنی من که اینهمه با تو راحت بودم پیشت لخت شدم چرا اینکارو کردی که من گفتم مامان بخدا کاری نکردم که مامان گفت تورو خدا راستشو بگو دودولتو نکردی تو کونه رامین گفتم نه بخدا که مامانم گفت خیالم راحت شد ترسیدم یه بار عادت نکنی با پسرا که گفتم نه مامان من از پسرا خوشم نمیاد همینطوری اینکار رو کردم که مامان منو بقل کرد و بوسید که یه ان کیرم خورد به پاهاش و سرمو میمالید به سینه هاش و بد گفت کیان جان من عمدا پیش تو و کیان لخت شدم که ببینم شما به زن علاقه دارید یا نه و در ضمن رامین هم یه زن لخت ببینه و به پسر عادت نکنه فقط قول بده یه بار به کسی نگی با مامانت اومدی حموم و قول بدی دیگه با رامین اینکارهارو نکنی و هر وقتم خواستی جلق بزنی بخودم بگی من که ترسم به کل ریخته بود مامانو بقل کردم بوسیدم و بد مامان دوباره به کیرم نگاه کرد گفت تو دیگه بزرگ شدی باید بعضی چیزهارو بدونی و بد گفت وقتی یه کم بزرگتر شدی خواستی دختر بازی کنی باید دودولتو بکنی اینجای زنا و کسشو نشون داد که من از دهنم پرید گفتم مامان تو عکس دیدم که مامان به روش نیاورد و بد دوباره نشست رو وان پاهاشو باز کرد و منو کشید طرفش گفت حالا چون یه کم کوچیکی فقط به اینجام نگاه کن و با دودولت بازی کن منم کیرمو گرفتم تو دستم و کس و سینه های مامانو نگاه میکردم و جلق میزدم و زیاد طول نکشید که ابم اومد مامان یه خنده ای کرد و دوش گرفتیم اومدیم بیرون یه یک ماهی از خجالت منو رامین کمتر همو میدیدیم و بد اونم یه روز مامان گفت که مامان رامین گفته که خونه خریدن و تا اخر هفته از اونجا میرن و اینطور شد که رابطه منو رامین به کل قطع شد که بدها فهمیدم مامان از عمد اونارو جواب کرده . یه مدتی گذشت یه شب که پدرم بیمارستان کشیک بود مامان شب منو صدا کرد اتاقش و گفت بیا پیش من بخواب و بد ازم پرسید که دیگه با پسر از اون کارها نکردم که منم قسم خوردم که نکردم و مامان گفت افرین پسرم و بد گفت جلق چی نزدی گفتم راستشو بخوای چند باری چرا که مامان گفت مگه نگفته بودم خواستی اینکارو بکنی به من بگو منم گفتم اخه خجالت میکشم که مامان گفت قرار نبود خجالت بکشی و دستشو انداخت تو شلوارم کیرمو گرفت گفت ای بابا این که سیخ شده و شروع کرد مالیدن و بد هم بند لباس خوابشو کند و سینه هاشو انداخت بیرون گفت عزیزم تو از کجای زنها خوشت میاد منم گفتم سینه بد مامان با دستاش سینه هاشو گرفت گفت از اینا خوشت میاد منم با سر گفتم اره که مامان گفت میخوای بهشون دست بزن و دستمو گرفت گذاشت رو سینه هاش و منم یه کم سینه هاشو مالیدم و مامان دوباره کیرمو گرفت و گفت حالا با این چیکار کنیم و شروع کرد به مالیدن کیرم و هر از چند گاهی هم کیرمو می مالید به رون و لا پاش یه یک دقیقه ای اینکارو کرد که ابم اومد که همه ریخت رو رون مامان بد اون شب یه بار هم با مامان رفتم حمام که اونجا هم مامان واسه من جلق زد ولی تقریبا تا یک ماه دیگه کاری نکردیم و کار من شده بود با شورتهای مامان جلق زدن تا اینکه یه شب من که تو اتاقم (خونه دوبلکس بود و اتاق من بالا و اتاق مامان و پدرم طبقه پایین) دراز کشیده بودم مامان اومد یه سری بهم زد گفت میخواستم ببینم خوابی یا نه که من گفتم خوابم نمیاد که مامان گفت باید زود بخوابی فردا مدرسه داری که منم گفتم مامان میشه بقلم بخوابی که مامان گفت عزیزم اخه باید برم بابات منتظره گفتم چرا خندید گفت بابا تم میخواد با من از اون کارها بکنه و دوباره خندید گفت یه بار نیای فوضولی کنی و بد منو بوسید و درو بست رفت پایین . من که کنجکاو شده بودم و به کل خواب از چشمام پریده بود تصمیم گرفتم برم پایین ببینم میتونم چیزی ببینم بد چند دقیقه در اتاقمو اروم باز کردم رفتم بیرون اومدم که از پله ها برم پایین صدای مامان و بابارو شنیدم چشمام که به تاریکی عادت کرد دیدم در اتاق مامان و بابا یه مقدار بازه ترسیدم و پایین نرفتم که شنیدم مامان اروم میگه بخور کسمو و ناله میکنه بد مدتی شنیدم که مامان گفت بسه بکنش تو و یه صدای اخییی از مامان اومد و بیشتر شد فهمیدم بابا داره مامانو میکنه صدای مامان بیشتر شده بود و ناله میکرد منم شهوتی شدم رو پله ها ایستادم کیرمو در اوردم و شروع کردم به مالیدن مامان اهو ناله میکرد و صدای چلپ چلوب برخورد کس مامان و کیر بابامو میشنیدم بد صدایی نشنیدم و بد صدای بابام اومد که میگفت الهام برگرد و بد صدای جیغ مامانو شنیدم و دوباره اخ و اوخش خونه رو گرفت مامان ناله میکرد و میگفت اخ کونمو پاره کردی و بد هم صدای بابامو شنیدم که گفت الهام سوراخت هر روز تنگتر میشه و صدای خندشونو شنیدم و یهو ساکت شدند منم سریع برگشتم اتاقم و دراز کشیدم و یه جلق حسابی زدم و خوابیدم.بدها دیگه با مامانم کاری نکردم و مامان هم زیاد بهم رو نمی داد ولی کماکان پیش من لخت میگشت و کار منم شده بود جلق زدن بیاد مامان. تا اینکه تابستون شد و من امتحانامو دادم و دیپلم گرفتم .و تابستون قرار شد که مامان و بابا برن انگلیس که کارهای منو ردیف کنن که واسه تحصیل برم اونجا . و من موندم تهران و قرار شد مامان بزرگم بیاد پیش من خلاصه یک ماه گذشت و مامان بابا برگشتن و گفتن که کارهای منو انجام دادن و واسم تو یه اپارتمان یه سوییت گرفتن که یه پیره زنه بغلش اپارتمان داره و قراره به من هم برسه و من باید از اخر مرداد ماه همراه پدرم برم لندن. یه روز نزدیک رفتنم که پدرم خونه نبود مامان منو صدا کرد گفت کیان جان میخوام یه چیزهایی بهت بگم و بد شروع به نصیحت من کرد که مواظب باشم دنبال مواد مخدر نرم و کم شیطونی کنم و اخر سر هم گفت کیان جان اونجا بری شاید با خیلی از دخترها دوست بشی ولی مواظب باش که حتما از کاندوم استفاده کنی و از این کس شعر ها که همه مامان بابا ها میگن خلاصه من رفتم و پدرم کارهامو ردیف کرد و برگشت ایران زندگی من تو لندن شروع شد و میرفتم دانشگاه و خونه و کم کم با چند نفر دوست شدم و کلا بهم خوش میگذشت و در این حین هم هفته ای یکی دو بار با مامان و بعضی وقتها هم با پدرم چت یا تلفنی صحبت میکردم سال اول گذشت و عید مامان و پدرم اومدن لندن و 20 روز موندن که من بعلت دانشگاه کمتر فرصت دیدنشونو داشتم خلاصه 3 سال گذشت و هر سال و گاهی سالی دو بار مامان و پدرم میومدن و بهم سر میزدن و من هم تو این مدت همه چیزو به مامان میگفتم و مامان از دوست دخترهام سوال میکرد تو این سه سال 5-6 تا دوست دختر عوض کرده بودم و تو سکس خیلی حرفه ای شدم کیرم هم دیگه بزرگ شده بود و یه 18 سانتی میشد وارد سال چهارم که شدم اپارتمانمو عوض کردم و یه اپارتمان بزرگتر اجاره کردم که بقل اپارتمانه من یه زن مجرد 43 ساله اهل اکووادور بنام امیلیا زندگی میکرد کم کم با امیلیا دوست شدم و طوری شد که هفته ای چند بار با هم سکس داشتیم و من بجرعت میتونم بگم بهترین کسی که تو زندگیم دیدم و از سکسش لذت بردم همین امیلیا بود . از یه طرف خیلی جذاب بود و از طرفی هیکلش منو یاد مامان می انداخت بطوری که هر وقت باهاش سکس میکردم یاد مامان میافتادم ولی همیشه خجالت میکشیدم به مامان بگم که با یه زن دوست شدم تا اینکه یه روز که با مامان چت میکردم ازم پرسید دوست دختر داری یا نه که منم گفتم اره و مامان پرسید که من هم گفتم با یه زنه 43 ساله دوست هستم من فکر میکردم مامانم عصبانی بشه یا منو سرزنش کنه ولی تو جوابم نوشت حتما خیلی باید خوب باشه که تو باهاش دوستی میکنی و منم کلی ازش تعریف کردم که مامان گفت عکسشو واسم سند کن و من هم یکی از عکسهای امیلیا رو واسش فرستادم مامان یه نگاهی کرد گفت اره خیلی خوشگل و خوش هیکله لابد خیلی بهت میرسه و بد هم گفت از زیر لباس مشخصه خیلی سینه های توپی داره و بد نوشت عکس لخت ازش نداری گفتم نه ولی میتونم ازش بگیرم برات ایمیل کنم که مامان گفت اره چند تا عکس ازش بگیر برام بفرست . و بد هم نوشت قربونه پسر خوشگلم برم که دلم واست تنگ شده خوشم میاد مثل بچگیت هنوز شیطونی و چشمت دنباله زنهاست و ادامه داد این امیلیا خانم هم حتما یه چیزی ازت دیده که ولت نمیکنه منم که پر رو شده بودم گفتم اره تو گلوش گیر کرده که مامان گفت فکرشو میکنم الان دودولت چی شده حتما گیر میکنه و ادامه داد اون چیزی که بچه بودی نشون میداد بزرگتر بشی چی میشه و سریع از من خداحافظی کرد و رفت من تو چند روز اینده دوباره فکرو ذهنم شده بود مامان و با بهانه های مختلف چند تا عکس لخت ازامیلیا گرفتم و دو تا هم عکس لخت از خودم و امیلیا گرفتم که تو یکی از عکسها بقل امیلیا طوری نشستم که کیرم کاملا معلوم بود .با دلهره زیاد عکسهارو واسه مامان ایمیل کردم و منتظر جوابش بودم که بد 3 روز مامان واسم یه ایمیل زد و نوشته بود کیان جان عکسهارو دیدم و باید بگم امیلیا خیلی زن سکسی و خوش هیکلی هست مخصوصا سینه هاش و کونش خیلی قشنگن و در ضمن باید بگم که اون عکس لختی هم که از خودت فرستادی خیلی باهال بود ناقلا چیکار کردی دور از چشم من اونقدر بزرگ شده .ایمیلو که خوندم دوباره یاد دوران بچه گیم افتادم که با مامان شیطونی میکردم و از اینکه مامان هنوز رابطشو با من تو اینجور مسایل حفظ کرده بود خوشحال شدم تو جوابش نوشتم مامان خوشحالم که واسه دوستی من با امیلیا منو سرزنش نکردی و خوشحالم وقتی عکسهارو دیدی ناراحت نشدی در ضمن من خیلی دوستت دارم و دلم برات تنگ شده اخر ایمیل هم نوشتم مامان تو هم اگه میتونی برام عکس بفرست. اونشب بفکر مامان دو بار امیلیارو کردم و روز بد که از دانشگاه اومدم دیدم مامان برام ایمیل زده و نوشته بود شیطون چه عکسی از مامانت میخوای معمولی یا مثل عکسهای شما ؟منم سریع جوابشو دادم و نوشتم مثل عکسهای ما بد اون هر روز کار من شده بود ایمیل چک کردن ولی تا یک هفته خبری نشد تا اینکه یه شب مامان زنگ زد اول احوالپرسی کرد و اخر سر هم گفت ایمیلتم چک کن گفتم مامان چی فرستادی گفت خودت میبینی. من سریع کامپیوتر رو روشن کردم و ایمیلمو باز کردم که دیدم مامان 4 تا عکس از خودش فرستاده بود بقدری ذوق زده شده بودم که سریع عکسهارو عوض میکردم و با اشتیاق نگاه میکردم عکس اول مامان یه لباس خواب مشکی توری پوشیده بود با یه شورت قرمز و رو پله های خونمون نشسته بود و سینه هاش از زیر لباس خواب معلوم عکس دوم با همون لباس خواب و بدون شرت که یه وری ایستاده بود و کونش معلوم.عکس سوم با یه شورت و سوتین صورتی توری که رو تخت خوابیده بود و پاهاشو از هم باز کرده بود و عکس چهارم هم رو تخت نشسته وبند سوتینش رو پایین کشیده طوری که نصف سینه هاش افتاده بودن بیرون من حدود 1 ساعت عکسهارو نگاه کردم و دو بار جلق زدم و تصمیم گرفتم واسه مامان ایمیل بزنم و براش تو میسینجر پیغام بذارم و نوشتم : مامان مرسی از عکسات خیلی خوشگل شدی و سکسی خوش بحال بابا و بد نوشتم دلم برات تنگ شد عکسهارو دیدم و سند کردم که یهو چراغ مامان روشن شد و جوابمو داد و نوشت خوشت اومد از عکسها گفتم ا مامان انلاینی گفت اره بابات رفت بیمارستان شیفته منم حوصلم سر رفته بود گفتم عکسات حرف نداشت بد گفت حالا من بهترم یا امیلیا جونت که منم نوشتم خوب تو بد نوشت قربون اون پسرم برم و بد پرسید که از کدوم عکس بیشتر خوشم اومده منم گفتم همه ولی ای کاش کاملا لخت بودی گفت شیطون تو که منو بارها لخت دیدی گفتم اره ولی اون ماله 4-5 سال پیش بود و بد گفت مواظب باش عکسارو کسی نبینه گفتم نه خیالت راحت و بد مامان گفت شیطون دیگه عکس از خودت نداری و یه شکلک در اورد گفتم مامان مثل اینکه تو هم خوشت اومدها مامان نوشتمگه بدت میاد مامانت ببینه که منم گفتم مامان عکس ندارم ولی بخوای میتونی با وب کم ببینی که مامان گفت خیلی بی حیا هستی خوب نشون بده ببینمش منم سریع پا شدم یه شورت سفید نیمه توری داشتم پوشیدم وب کمو روشن کردم و با شورت نشستم جلو دوربین مامان یه کم قربون صدقم رفت و گفت قربون اون هیکل پسرم برم و بد گفت پاشو ببینم منم ایستادم مامان نوشت وای من قربونت برم چه شورت قشنگی پوشیدی و منم دستمو گذاشتم رو کیرم که تقریبا نیمه شق بود مامان یه چند ثانیه ای چیزی ننوشت و بد نوشت حالا نمیخوای درش بیاری و منم شورتمو دادم پایین و کیرمو انداختم بیرون مامان چیزی نمی نوشت که من نوشتم مامان چطوره مامان نوشت کیان خوابه گفتم تقریبا بد گفت اگه سیخ بشه چی میشه که من یه مقدار کیرمو مالیدم و کم کم کیرم شق شد مامان هیچی نمینوشت ومن کیرمو جلو وب کم می مالیدم و از اینکه مامان الان داره کیرمو میبینه بخودم میلرزیدم بد مامان نوشت این امیلیا اینو خورده که ول کنت نیست این چطور تو کسش جا میشه (این برای اولین بار بود که از مامان کلمه کس میشنیدم و بیشتر تحریک شدم) منم در جوابش نوشتم پس نمیگی چطور تو کونش جا میشه و یه علامت خنده فرستادم مامان گفت پسر بد از کونم میکنیش منم گفتم اره مامان که مامان نوشت تصور این که یه همچین چیزی بره تو کونم گریم میگیره باورم نمیشد که مامان این حرفارو میزنه و متوجه شدم که خیلی تحریک شده و نوشتم مامان دوست داشتی پیشت بودم مامان نوشت که چیکار کنی گفتم هیچی مثل اون موقع ها برام بمالی مامان جوابی نداد و منم دوباره کیرمو تو دستم گرفتم و میمالیدم مامان نوشت تو الان واسه من داره میمالیش منم نوشتم پس واسه کی که مامان نوشت پر رو فکر نمیکنی من الان دلم بخواد باباتم نیست چیکار کنم که من نوشتم خوب توهم بمال که مامان نوشت خیلی بی حیا شدی دستم بهت برسه میدونم چیکارت کنم و سریع نوشت که باید برم بخوابم خوابم میاد و خداحافظی کرد و رفت .من که شهوتی شده بودم زنگ زدم به امیلیا و رفتم پیشش و بیاد اینکه مامانو میکنم از کون کردمش . چند روز بد مامان زنگ زد و گفت شاید یک ماه دیگه برای 2 ماه بیاد انگلیس بمونه و بد پدرم بیاد که با هم برگردند.من که این خبرو شنیدم از خوشحالی دو روز نمیتونستم بخوابم. خلاصه روز موعود رسید و من رفتم فرودگاه و مامانو اوردم خونه کلی خوش و بش و از این حرفها که امیلیا اومد که به مامان خوش امد بگه یه 1 ساعتی نشستو بد چون باید میرفت سر کار رفت منو مامان هم رفتیم بیرون شام خوردیم شب برگشتیم خونه مامان گفت میره دوش بگیره و رفت منم نشستم تلوزیون نگاه کردم تا مامانم اومد بیرون وگفت حالا من کجا باید بخوابم گفتم فقط من تو اتاقم تخت دارم میخوای من میام رو زمین میخوابم تو راحت باش که مامان یه سری به اتاقم زد وگفت این تخت که بزرگه با هم میخوابیم تازه دلم برات تنگ شده باید امشب بقلم بخوابی و رفت تو اتاق لباس عوض کرد و گفت میخواد بخوابه منم سریع رفتم تو اتاق که دیدم مامان دراز کشیده و ملافه رو کشیده روش منم رفتم ملافه رو کنار کشیدم و دراز کشیدم که مامان منو بقل کرد و کلی قربون صدقم رفت و گفت چه بزرگ و خوش هیکل شدی دیگه من پیشت مثل یه دختر بچه 18 ساله میمونم و گفت خوب اقا کیان حالا واسه مامانت وبکم میدی و خندید که من گفتم خودت خواستی ببینی که مامان گفت اره خودم خواستم ببینم و دوباره بقلم کرد و منم دستمو انداختم دوره کمرش و بقلش کردم گفتم مامان ناراحت شدی وبکم نشون دادم گفت نه شیطون فقط تا صبح نخوابیدم گفتم چرا نخوابیدی گفت تو هم اگه تنها باشی یه نفر بهت وبکم لخت نشون بده میتونی بخوابی گفتم مامان مگه بابا نبود که مامان گفت ای بابا ما شانس نداریم بابات زیاد زور بزنه ماهی یه بار گفتم پس چیکار میکنی که مامان دوباره بقلم کرد و حرفی نزد و احساس کردم که خودشو بیشتر چسبوند بهم و منم دستمو بردم دور کمرش و از زیر لباس خواب شروع کردم کمرشو مالیدن مامان هم دستشو گذاشته بود رو سینم و با موهای سینم بازی میکرد کم کم پاهامو چسبوندم بهش و کاملا چسبیدم به مامان که گفت انگار منو با امیلیا اشتباهی گرفتی گفتم مامان تو خیلی باهالتری از امیلیا که مامان گفت مثلا کجام باحالتره و منم با پر رویی دستمو بردم تو شرتش و گذاشتم رو خط کونش گفتم اینجات مامان گفت ای شیطون هنوز دست از این کارهات بر نداشتی ولی اعتراضی به اینکه دستم رو کونش بود نکرد منم همونطور اروم کونشو میمالیدم بد مامان گفت یاد اونروزها افتادم که بچه بودی برات میمالیدم گفتم من همیشه بیاد اون روزها هستم ای کاش الانم میشد که مامان خندید گفت دوست داری بمالمش منم سرمو گذاشتم رو سینهاش گفتم اره که مامان گفت پس پاشو لخت شو ببینمش منم پا شدم بقل تخت ایستادم شلوارک و شورتمو کشیدم پایین مامان نگاه کرد گفت کیان با این چیکار کردی و خودشم اومد لبه تخت نشست مامان یه لباس خواب صورتی کوتاه پوشیده بود که وقتی نشست لباسش بالا رفت و من شورت توری سفیدشو دیدم مامان دوباره سرشو بالا اورد و یه خنده ای کرد و دستشو انداخت کیرمو گرفت و شروع کرد مالیدن من نگاهم به سینه و شورت مامان بود و گفتم مامان میشه شورتتو در بیاری مامان کیرمو ول کرد و با کمرش خوابید رو تخت و پاهاشو داد بالا و شورتشو در اورد من داشتم منفجر میشدم سالها بود که کس مامانو ندیده بودم واقعا زیبا بود بالای کسش مو داشت ولی کسش تمیز تمیز مامان پاهاشو باز کرد گفت خوبه من که گیج شده بودم نشستم رو تخت و فقط نگاه میکردم بد مامان پا شد پشت کرد به من لباس خوابشو در اورد چراغ اتاقو خاموش کرد و یه چراغ دیواری روشن کرد اومد بقلم نشست و دوباره کیرمو گرفت دستش منو خوابوند و شروع کرد به مالیدن و گفت حالا میفهمم که این امیلیا چرا اینقدر دوست داره و لنگشو داد رو پام با دستش کیرمو میمالید به رونش من هم دستمو بردم گذاشتم رو سینه هاش و شروع به مالیدن کردم هیچ حرفی بین ما ردو بدل نشد و بد چند دقیقه گفتم مامان تو چی دوست داری مامان که منو نگاه نمیکرد گفت عزیزم هر چی تو دوست داری وکیرمو ول کرد پاهاشو باز کرد و به کمر خوابید من جلوتر رفتم دستمو گذاشتم رو کسش و شروع به مالیدن کردم مامان دستشو گذاشته بود رو چشماش و هر از چند گاهی یه اهی میکشید در همون حال بهم گفت کس امیلیارو هم فقط میمالی که من خندیدم گفتم نه و اروم سرمو بردم رو کسش و زبونمو کشیدم رو کسش مامان یه اه بلندی کرد و منم با ولع شروع کردم کسشو لیسیدن کم کم اومدم پایین تر و رونهاشو لیسیدم بد برش گردوندم و خط کونشو لیسیدم مامان کاملا حشری شده بود و بلند تر اهو ناله میکرد پس از لیسیدنه کونش من که خسته شده بودم بقلش دراز کشیدم و مامان برگشت موهاشو انداخت رو صورتش و کیرمو گرفت گذاشت تو دهنش نمیدونم هیچ وقت فکر اینکه یه روز مامانم برام ساک بزنه رو نمیکردم از یه طرف قلبم به شدت میزدو از طرف دیگه لذتی رو تجربه میکردم که هیچوقت نچشیده بودم مامان سرشو اورد بالا موهاشو داد کنار نگام کرد گفت عزیزم حالا چیکار دوست داری بکنی من که یه کم باز خجالت میکشیدم گفتم تو هرچی دوست داری مامان بلند شد با کسش نشست رو کیرم و اروم سر کیرمو داد تو کسش چشماشو بست یه اخ بلندی کرد و شروع به تلمبه زدن کرد دیگه از خودش بیخود شده بود و بلند بلند داد میزد و میگفت حالا کس کدوممون بهتره بگو منم که واقعا حشری حشری بودم گفتم تو تو مامان چند بار بالا پایین کرد خوابید پاهاشو داد بالا و انگشتشو کرد تو کسش منم روبروش نشستم و کیرمو تا دسته کردم تو کسش مامان دیگه فقط داد میزد و میگفت ابتو نیاری بکن بکن نمیدونم چقدر زمان گذشت شاید 4 دقیقه یا بیشتر و خودم تعجب میکردم چرا ابم نمیاد مامان که سرو صداش بلند تر شده بود یه اه بلندی کشید و ارضا شد و احساس کردم که کسش کاملا خیس شد بد چند بار تلمبه زدن گفت بیا رو سینم بشین منم نشستم و مامان کیرمو گذاشت لایه سینه هاش و هر بار که از لای سینه هاش بیرون میومد یه لیسی با زبونش میکشید من خیس عرق شده بودم و مامان محکم کیرمو لای سینه هاش میمالید که یهو ابم ریخت لایه سینه و گردن مامان با دستش تا اخرین قطره ابمو خالی کرد من خودمو انداختم رو تخت و مامان سرشو اورد یه لب کوچیک از من گرفت و گفت بلاخره مامانتو کردی شیطون و بلند شد گفت پاشو بریم حموم و رفتیم حموم اومدیم بیرون و لخت دراز کشیدیم ولی هیچ حرفی با هم نزدیم شاید عذاب وجدان بودو یا احساسی بود که واقعا توصیفش سخته صبح من پا شدم رفتم دانشگاه و بد از ظهر اومدم خونه مامان نشسته بود تلویزیون نگاه میکرد رفتم پیشش نشستم با هزار بد بختی گفتم مامان ناراحتی مامان گفت نمیدونم فقط از صبح فکر میکنم ایا باز کسایی هستند که مثل ما اینکارو کرده باشن گفتم مامان حتما هست ما نمیدونیم و مامان گفت تو لذت بردی گفتم راستشو بخوای خیلی بد گفتم تو چی مامان گفت منم خیلی خیلی و بد ادامه داد اگه دو نفر با هم سکس دارند و راضی هستند این حرفها بی معنی هست مثلا تو قبایل افریقایی که زنو مرد و پسرو خواهرو برادر لخت میگردند گناه نیست و بد پا شد گفت نسکافه میخوری گفتم اره و رفت واسم نسکافه اورد و نگام کرد گفت اقا پسر خوشگله من برنامه امشب شما چیه منم خندیدم گفتم امشب نوبت کونته که مامان خودشو لوس کرد گفت نه کیان میدونم بکنی تو میمیرم گفتم نه نمیشه مامان اومد بقلم نشست دستشو انداخت گردنم و لبمو بوسید گفتم میخوای الان گفت چی گفتم سکس و ایستادم شلوارمو دادم پایین کیرمو اوردم بیرون مامان یه نگاهی کردو گفت ای شیطون باز منو از راه بدر کردی و افتاد بجون کیرم بد من مامانو برگردوندم شلوار استرجشو دادم پایین کونشو لیسیدم و همونطور ایستاده کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش یه فشاری دادم که سر کیرم رفت تو مامان یه جیغی کشید گفت وای مردم وکونشو داد عقب تر و کیرم تا نصفه رفت تو کونش و تلمبه زدن من شروع شد مامان فقط اخ میکرد منم با یه دستم کونشو گرفته بودم و با دست دیگم سینه هاشو چنگ میزدم یهو احساس کردم ابم میاد و کیرمو تا ته فشار دادم و ابمو خالی کردم تو کونش مامان که دستش رو کسش بود و میمالید گفت در نیار در نیار دارم ارضا میشم و با یه اخ بلند ارضا شد . بد اونشب ما چندین بار هم با هم سکس داشتیم و من خیلی کم به امیلیا سر میزدم و اونم چون میدونست مامانم پیشمه کمتر میومد تا اینکه سه هفته بعد پدرم اومد و بعد دو هفته با مامانم برگشت ایران.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176916</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن سن بالا و زدن مخ پسر جوون برای سکس حسابی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانسل]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عکسارو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<category><![CDATA[وسفیدش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اتفاق افتاد اسم من اشکانه فیلم سکسی 18 سالمه مامانم مریم که 37 سالشه بسیار سکسی ولی تیپ معمولی از وقتی پدرم به رحمت خدا رفت مادرم سکسی ومن تنها شدیم مادر که رشتش حساب شاه کس داری بود با کامپیوتر سرو کار داشت من هم از کودکی زیاد با کامپیوتر و کونی انترنت سرو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اتفاق افتاد اسم من اشکانه فیلم سکسی 18 سالمه مامانم مریم که 37</h2>
<p>سالشه بسیار سکسی ولی تیپ معمولی از وقتی پدرم به رحمت خدا رفت مادرم سکسی ومن تنها شدیم مادر که رشتش</p>
<h3>حساب شاه کس داری بود با کامپیوتر سرو کار داشت من هم</h3>
<p>از کودکی زیاد با کامپیوتر و کونی انترنت سرو کار داشتم یه روز که تو خونه داشتم چت میکردم با لب</p>
<h4>تاپ جنده به سرم زد که مادرم رو سره کار بزارم</h4>
<p>برا همین یه ایدی راه انداختم پستون از رویه مسینجره مامانم که یه بار یادش رفته بود ایدی خودش رو ببنده</p>
<h5>رفته بود کوس دم در تا کارت عروسی دختره همسایه رو</h5>
<p>بگیره منم دزدکی ایدیش رو برداشته بودم برا همین مامانم رو اد کردم مامانم هم که با اینترنت مخالف بود منم دزدکی سکس داستان با انترنت ایرانسل</p>
<h6>کانکت میشدم و رو لب تاپ نسب میکردم ایران سکس چت میکردم</h6>
<p>همون موقع یه متن براش فرستادم سلام دادم شب موقع لالا رفتم باز کانکت شدم ولی مامانم کانکت نبود چون چند روز بد که رفتم چت روم با کوشی تو مدرسه دیدم مامانم نوشته uمنم نوشتم یه پسرم 25 سالمه بچه اهواز شبا از ساعت 11 به بد هستم اگه خواستین چت بکنیم شب که بد شام رفتم بخوابم دیدم مامانم اد کرده من رو بعد 1ساعت دیدم مامانم امد و من بهش سلام دادم بعد چند دقیقه جواب داد ون نوشت که سن من شما با هم جو ر نیست منم گفتم من که نمیخوام با شما باشم فقت دوستی ساده مامانم هم نوشت من وقت ندارم برو دنبال هم سنت و من با کلی خواهش تونستم مخش رو بزنم گفتم اسمش سنش بگه که گفت ناهید ۳۵منم تو دلم گفتم عجب ادمی مامان ما که اسمشو نگفت بد مامانم گفت عکس وفیلم داری بده منم تعجب کردمو گفتم دارم گفت بده گفتم من عکس میدمو تو بجاش بهم وب بدی گفت ندارم وب منم عکسارو دادمو گفتم شب بخیر فردا میبینمت صبح که جمعه بود از صبح دیگه چشمم دنبال کون مامان بود تو دلم نقشه میکشیدم شب که دوباره کانکت شدم دیدم مامانم هم کانکت هستش اول اون سلام دادو بعد سره صحبت رو باهاش وا کردمو گفتم عکسا خوب بود گفت اره تا صبح 2 بار ابش امده منم نوشتم که شو هرچرا نکردی نوشت من شوهرم فوت کرده بعد گفتم خودت رو پس چه جوری اروم میکنی گفت خودم رو میمالم ازش پرسیدم دوست پسرنداره گفت دارم گفتم چند نفر نوشت به چه درد تو میخوره گفتم حال میکنم بگو دوست دارم با کلی خایه مالی گفت با هفت هشت نفری هست گفتم یه چیزی بگم ناراحت نشی گفت نه بعد چند سانیه گفتم جنده هستی نوشت جنده مامانته من به خاطره نیاز جنسی حال میکنم نه برا پولش من پول نمیگیرم از کسی بعد چندین روز چت خیلی چیزا دست گیرم شد مثلأ پرسیدم وقتی شوهرت زنده بود باز به کسی کس دادی یا نه که گفت 3 4 بار گفتم به کی که گفت به یکی از شوهره همکارش پرسیدم بچه داری گفت اره 1پسر 16 ساله گفتم میدونه که کس میدی گفت نه ادامه دادمو ازش پرسیدم دوست داره به پسرش کس بده گفت نمیدونم شاید اره شاید نه ازش پرسیدم دوست داره جلو پسرش به 2 3 نفر کس بده خوشش میاد گفت دوست داشتم جلو شوهرم من رو بکنن که نشد اره بدم نمیاد که جلوش من رو بگان منم بهش گفتم پس ردیف کن ببینه مامانش جندس گفت جنده نه هرزه بهتره چون من به پول نمیدم بعد 2روز بهم پی م داد که چه جوری بکنم تاپسرم من رو بکنه جلوش کس بدم بهش گفتم برو وکاری کن تا پسرت بفهمه که کس میدی بعد چند مورد که بهش گفتم گفت بسه ابش امد منم ازش پرسیدم که چرا ابت امد گفت داشته خودش رو میمالیده بعد دوبارو که بهش گفتم گفت نمیخواد بسه فردا که از مدرسه برگشتم همه چی عادی بود تا این که بعد از ظهر دیدم مامانم یه جوری شده خودش رو زیاد بهم میماله شب موقع خواب گفت که دیشب از خواب پریده خواب بدی دیده میخواد که من کنارش بخوابم ما که رفتیم بخوابیم دیدم مامانم گفت که یه 1ساعتی با کامپیوتر کار داره کا ره شرکت تو بخواب منم وقتی دیدم رتف چت روم زود به بهانه دست شوی رفتم گوشیم رو اوردم ا ز تو اتاق اوردم رفتم تو چت گوشی گزاشتم روی بی صدا ما مان تا دید من ان شدم بهم بدون سلام نوشت میخوام امشب به پسرم کس بدم چی کار کنم منم براش نوشتم چند لحظه صبر کن تا بهت بگم بد یواش شلوارم رو کشیدم تا رون پاین بد و کیرم رو کرفتم دستم که15 سانتی هست وکلفتی معمولی بهش نوشتم که از کارت پشیمون نشی گفت نه نمیشم گفتم کجاست پسرت گفت پیشم رو تخت خوابه بهش نوشتم ببن خوابه یا نه یواش رفتم زیر پتو برگشت نگاه کرد تو تاریکی بد گفت اره منم نوشتم پس بیا بشین رو کیرم ناهید جنده نوشت چی نوشتم پشت سرت اشکانم مامان مریم بیا کیرم رو بکن کونت برگت نگاه کرد بعد گفت اشکان تو با من چت میکردی تو میخوای من رو بکنی منم بهش گفتم مامان شما مگه دلت نمیخواست بهم کس بدی جلو چشمم تو رو بگان گفت پاشو برو بیرون منم پا شدم رفتم کنارش کیر به دست بهش گفتم بخور برام بد گفت خیلی بدی حالم گرفته شد بد برام شرو کرد به ساک زدن بعد چند سانیه ساک احساس کرده دارم میمیرم ابم امد و مامانم رفت تا خودش رو تمیز کنه بد 5دقیقه امد تو اتاق وگفت دوست داری ببینی از کجا به دنیا امدی گفتم ازخدام هستش لباساشو در اورد طاق باز دراز کشیدو من هم نگاش میکردم نمیدونم چه مدت نگاهش کردم ولی وقتی به خودم امدم پریدم رو کسش براش خوردم مامانم من رو بلند کردو خودش نشت رو کیرم با اون کس خوشگل وسفیدش که مو هم نداشت بد چند دقیقه بلندش کردم از جلو خوابیدم روش داشتم تو کسش تلمبه میزدم که مامانم سینه بندش رو زدکنار دوتا سینه با حال که نکش قهوی بود رو نمایان کرد منم شروع به خوردنش کردم داشت ابم م گه به مامان گفتم گفت بریز همون تو ابم با فشار امد ریختم تو کس مامانم صبح 11 بیدار شدم دیدم مامان میگه مدرسه رو که پیچوندی بیا صبحانه بخور منم برم زنگ بزنم شرکت مرخصی بگیرم تا کس دادنم رو نشونت بدم بهم گفت که با گوشی مامانم به یه نفر س بدم که بیا خونه خالی هستش که این ماجرا باعث شد تا من هم کس دادن مامانم رو ببینم هم جلو مامانم کون هم بدم به دوست پسرای مامانم اگه خوشت امد برام نظر بدین تا جریان کس دادن مامانم کون دادن خودم رو براتون بنویسم و این که چه جوری مادرم ازم حامله شد قربون کس کون مادر خواهره همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176843</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام مادر و دختر با دوست پسر خوش شانس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Sep 2019 05:40:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصراریه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختا]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بیغیرتی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[کوهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایستا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دانشجو دوست شدم و اولین فیلم سکسی سکسمون هم با یکم اعمال زور انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و سکسی دوست دخترم هم مینا . بعد از شاه کس مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که سکس تکراری و مسخره ی شده کونی من همیشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دانشجو دوست شدم و اولین فیلم سکسی سکسمون هم با یکم اعمال زور</h2>
<p>انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و سکسی دوست دخترم هم مینا . بعد</p>
<h3>از شاه کس مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که</h3>
<p>سکس تکراری و مسخره ی شده کونی من همیشه دنبال سکس های جدید میگردم و معتقدم همه باید با هم سکس</p>
<h4>کنن جنده حتی سکس های فامیلی و ضربدری. بگذریم بهد از</h4>
<p>سکس هایی که داشتیم و برامون پستون تکراری شده بود تصمیم گرفتیم که یک کار متنوع بکنیم یکی از دوستای من</p>
<h5>خیلی بهم کوس اصرار میکرد براش یه دوست دختر پیدا کنم.</h5>
<p>از اونجایی که مینا یه دوست به اسم سارا داشت با اصرار کردن من به اون دختره و فشارهایی که مینا آورد سکس داستان اونا رو با</p>
<h6>هم دوست کردیم چند باری با اونا بیرون ایران سکس رفتیم دور</h6>
<p>زدیم و کم کم اونا با هم دوست شدن و ارتباط تلفنی برقرار کردن و با هم خیل لاو ریختن. یه سری به دوستم گفتم بیا اینا رو ببریم توی بیابون . یا تپه خارج شهر به بهانه کوهنوردی اونم گفت باشه بهش گفتم دلم میخواد سارا روت باز بشه و با هاش سکس کنی اوم گفت باشه. یه روز که بعد دانشگاشون رفتیم دنبالشون تقریبا هوا تاریک بود و اصرار کردیم که بریم خارج شهر. و به سختی اونا هم قبول کردن. من به امیر گفتم من که از سکس فضای باز خوشم میاد من زیدمو میکنم تو هم اگه خواستی بکن.من یه کاری میکنم سارا حشری بشه .اونجا که رسیدیم تاریک بود و ترسناک هر لحظه ممکن بود مامور ها بیان بلاخره تا بالای یه تپه رفتیم و من به مینا گفتم بیا بریم 10 متر اونور تر تا اونا راحت باشن بعد کنار مینا نشستم و ازش یه لب گرفتم بهش گفتم میخوام بزنم به در بیغیرتی یه جوری که اونا ببینتنمون اولش قبول نکرد گفت من جولوی سارا خجالت میکشم بهش اصرار کردم قبول نمیکرد گفتم دوست من امیر کونی تر از این حرفاست ببین دوستتو چه جوری بکنه قبول نمی کرد به نظر من وقتی همه خجالت میکشن یکی باید پررو باشه و جرقه سکس بزنه و از طرفی به امیر قول داده بودم مینا بکنم تا سارا هم راه بیاد .بلاخره بعد از کلی بحث اجازه داد دسنم ببرم توی مانتوش و سینه هاشو بمالم.همینطور میمالیدم و مینا داغ شد اونا هم متوجه شده بودن و کار داشت خوب پیش میرفت دیدم امیر سارا بقل کرده داره بوسش میکنه دیگه پرروتر شدم گفتم دکمه های مانتو تو باز کن سینه هات بنداز بیرون قبول نکردبه زور باز کردم هی میگفت ما که با هم تو خونه همه کار میکنیم چه اصراریه جلوی اینا .بهش گفتم این سکس تا ابد توی ذهنت میمونه بالاخره در آوردم و میمالیدم اصلن خوشش نمیومد میگفت میبینن من بهش میگفتم خره من می خوام اونا ببینن.بعد بلند شدم کیرم در آوردم گفتم بخور گفت این یکی اصلن و بعد رازی شد یکم بخوره امیر و سارا داشتن شاخ در میاوردن از کار من کم کم اونا هم یک راه اومدن تقریبن امیر هم داشت گردن اونو بوس می کرد داد زدم بهشون گفتم خوش میگذره اونا هم خندیدن گفتن به شما بیشتر کم کم کیرم راست شده بود گفتم مینا اگه همسرم هم بشی من دوست دارم زیبایی های تورو به یه پسر نشون بدم همیشه بهش میگفتم توی خونه جلوی داداشت سکسی بگرد سوتین نبند و دامن کتاه بپوش.و از اینکه تو رو زیر یه پسر خوشکل ببینم خیلی خوشحال میشم چون دوست دارم و دوست دارم و تمام لذتهای دنیا برای تو میخوام.مانتوشو در آوردم ساعت 8 شب بود باید کارمونو میکردیم تا اونا به خوابگاه برسن من هم شلوارمو داده بودم پایین و کونم بیرون بود چون سفید و خوش اندام هستم دوست داشتم مینا منو ببینه دست مینا رو گرفتم گفتم پاشو میخوام عشقمو امیر ببینه مینا یه کمر باریک داشت با یه کون نسبتن گوشتی پا شد بغلش کردم دکمه شلوارشو باز کردم داشت لبامو میخورد مست شده بود شلوار لیشو تا زانو کشیدم پایین و سینه هاشم از توی تاپش در آوردم گفتم رو به انا وایستا من میرم پشتت و کستو میمالم میخوام امیر و سارا ببینن یه نگاه به اونا انداختیم دیدم امی رفته روی سارا و بد بخت روی همون سنگای کوه خوابونده و و داره کیرشو از رو شلوار به سارا میماله خیلی حال میکردیم داد زدم بچه ها موافقین تو تاریکی لخت اون طرف کوه بریم پایین و لباسامونو همین جا بگذاریم اولش دخترا ترسیدن گفتن ما میترسیم تاریکه من و امیر لباسامونو کندیم و فقط با شرت و کفشای پامون جلوشون ایستادیم گفتیم شما ها هم در بیارین قبول نمیکردن گفتن ما رو ببرین خوابگاه . گفتیم اگه همکری نکنین ولتون میکنیم سگا بخورنتون واقعا کار خطر ناکی بود چون اونجا نزدیک شهر بود و پلیسا گشت میزدن اونا راض شدن و بعد از دعوا و اصرار ما لخت شدن تصمیم گرفتیم از قله تا پشت کوه لخت بدویم اونا هم با شرط و کرست و کفش شروع کردیم به دویدن و وسطای راه به امیر گفتم اینجا ترسناکه بی نقشه عملی کنیم بهشون گفتیم بیاین مثل ببچگیا قطار بازی کنیم هرکی به زید خودش از پشت بقل کنه اوناهم بدبختا قبول کردن همینجوری چسبیدم به مینا و امیر هم به سارا گفتم قطار 2 تایی که نمیشسرد هم بود تا حدودی رسیدیم به یه تخته سنگ بزگ از قد خودمون. گفتیم بچه ها خیلی سرده یکم اینجا به هم بچسبیم و 4 تایی قطار چسبیدیم به تخته سنگ دیگه زدیم به اوندرش و کیرامونو تو کونو عشقامون میمالیدیم سینه های سارا از پشت روی کمر من بود و من داشتم مینا میچسبوندم به سنگه کیرم تو کونش میکردم چند بار کردم و برگشتم از جولو سرا بقل کردم کیرم توی کوسش کردم امیر گفت زید مارو میکنی دستت درد نکنه نم بهش گفتم تو هم مینا رو بکن مینا شتکی شد ول قبول کرد یه سکس 4 تایی زدیمو با اینکه سارا از جلو بقل کرده بودم با انگشتم کس مینا میمالیدم و میگفتم عشقم بمال خودتو به امیر دوست دارم امیر هم همینطور بعد از اینکه کارمون تموم شد آب داشت میومد مینا و سارا از جلو تو بقل هم کردیم و آبمونو توی کونشون ریختیم واقعا سکس جالبیه به زن و شو هرا هم پیشنهاد میکنم اینجور سکسی داشته باشن که از دستشون میره.به نظر من همونطور که زن تو به شوهر اون حال میده زن اونم به تو حال میده. و این یه راز میمونه اگه کسی بخواد لو بده اول ابروی خودش و زنش میره.این داستان واقعی و کس و شعر نیست یکم بهش پرو بال دادم تا کیرا و کساتونو بمالین و خودتنو فرض کنین و لذت ببرین. اولین داستان سکسی که نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2586</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 05:41:58 by W3 Total Cache
-->