<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ترسيده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:26:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ترسيده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دختر کوچولوی خوشگل حسابی رو تخت سوراخ میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2019 07:39:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دلگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همواره]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هر چند همواره پدربزرگ و فیلم سکسی مادر بزرگ پدری ما را از لحاظ مالی کمک نمودند تا سروسامانی داشته باشيم اما وجود خالی پدر در خانه سکسی هميشه حس ميشد و تنها اميد ما شاه کس قاب عکس پدر بود . عمو صمد شريک پدرم که او را از صميم کونی قلبم می پرستيدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هر چند همواره پدربزرگ و فیلم سکسی مادر بزرگ پدری ما را از</h2>
<p>لحاظ مالی کمک نمودند تا سروسامانی داشته باشيم اما وجود خالی پدر در خانه سکسی هميشه حس ميشد و تنها اميد</p>
<h3>ما شاه کس قاب عکس پدر بود . عمو صمد شريک</h3>
<p>پدرم که او را از صميم کونی قلبم می پرستيدم حق را ناحق نکرد و سرمايه پدر در شرکت را مايه</p>
<h4>دلگرمی جنده و کمک زندگی ما نمود بطوری که واقعاٌ در</h4>
<p>اين سالها فقط ما در رنج پستون دوری پدر بسر برديم من تنها پسر خانواده بودم و عزم کردم تا مطابق</p>
<h5>خواسته قلبی کوس و هميشگی پدر مرحومم تحصيل کنم و با</h5>
<p>جديت تمام وارد دانشگاه شدم عمو صمد با پذيرفته شدن من در يکي ازدانشگاههای تهران اين دلگرمی را داد که حتماً شرايط سکس داستان راحتی برای استقرارم</p>
<h6>در آنجا بوجود خواهدآورد و آپارتمانی خريد به ایران سکس نام وراث</h6>
<p>که من و دو خواهرم آسوده در غربت درس بخوانيم . کار شرکت نيز توسعه و رونق بيشتری گرفته بود و عمو صمد بيشتر به تهران تردد داشت و سرکشی مدام او خيال مادر را راحت کرده بود . يک عصر که از دانشکده به منزل برمی گشتم يک خودروی شخصی مقابل پای من ايستاد راننده مسن با رويي خندان گفت که اگر مستقيم ميروم مرا تا مقداری از مسير راه مرا خواهد رساند من سوار شدم و پس از کمی طی راه نگاهی به من انداخت و پرسيد دانشجو هستيد ؟ کوتاه پاسخ دادم بله مجدد سو.ال کرد حتماً هم مجرد !! گفتم بله به نظر قصد داشت تمام راه را برايم صحبت کند با لحنی معنادار گفت دلم به حالتان ميسوزد گفتم چرا ؟-آخه ما متأهل ها که هر هفته دو سه مرتبه شبها خودمون را شارژ ميکنيم باز هم دلمون ميخواد يکی رو پيدا کنيم وای به حال شما . منظورش رو فهميدم اما شايد هول شدم که جواب دادم چه کنيم که مجبوريم بزنيم تو سر اين طفلکی و به جلوی خودم اشاره کردم خنديد و با دست به روی پای من که کنار دستش بودم زد طوری که به نزديکهای بالای رانم دستش کشيده شد و گفت چرا بزنی به سرش گناه دارد و بدون مقدمه دستش رو گذاشت جلوم من گفت زود راست ميشه ؟! حسابی ترسيده بودم گفتم مرسی پياده ميشم گفت مگه نميخوای با هم بريم خانه جواب دادم نه من سر راه کار دارم هاج و واج من را نگاه کرد و دورشد رفت وقتی اومدم خونه رنگ به رو نداشتم و داشتم از ترس ميمردم ولی فهميدم عمو صمد اومده و چون کليد داشته رفته بود حمام گرفته بود اما فکر ميکرده من ديرتر خواهم آمد با حوله دور کمرش وسط نشيمن ايستاده بود سلام کردم و عذر خواستم بدون در زدن اومدم اما البته از آنچه که شده بود ناراضی هم نبودم چون برای اولين بار ميديدم که عمو صمد چقدر بدن ورزيده ای دارد بازوهای ستبر و سينه پهنش واقعاً ديدنی بود با اين سن هنوز ماهيچه های شکمش منثل يک ورزشکار بنظر ميرسيد ولی يک تفاوت مهم بدن عمو صمد اين بود که تقريبا هيچ جايي از بدنش نبود که بدون مو نباشه . تمام اين هيکل ورزيده و زيبا از پشم سياه پوشيده شده بود و کمتر ميشد فهميد که لباس دارد يا اين بدن برهنه اش هست حتی وقتی پشتش رو به من کرد شونه ها و کتفش مثل سينه اش سياه از پشم بود. خلاصم من مبهوت بدن پشمالوش بودم و سر جا خشکم زده بود اما انگار عمو صمد متوجه چيز ديگه شده باشه سوال کرد عمو جان چرا رنگت پريده و با اصرار زيادش مجبور شدم ماجرای راه دانشگاه رو براش تعريف کنم. وقتی تمام شد کلی به من خنديد و گفت همين ! تو برای همين اينقدر ترسيدی ؟! تو که نبايد از اينچنين مطلب ساده ای بترسی . من گفتم آخه روزانه ماجراهای زيادی در روزنامه ها مينويسن که به اين شيوه کسی رو کشته اند دوباره خنديد و گفت نه بنده خدا قصد بدی نداشته ميخواسته کمی لطف در حقت کنه و سرگرمت داشته باشه . و بازوشو دور کمر من گذاشت و منو برای آرامش کشوند سمت کاناپه . کنارم نشست و پرسيد حالا بگو عمو برای اين حسی که داری چه ميکنی ؟ منو مثل يک دوست صميمی بدان و راحت بگو بهرحال شما جوانی و غريزه جنسی در همه وجود دارد چون هميشه سرم گرم درس و دانشگاه بوده اعتراف کردم که راستش از اين جهت عقب مانده از دنيا و همسن و سالان هستم منو تو بغلش محکم گرفت و به سينه برهنش چسبوند و سرم و بوسيد و کلی قربون صدقه من شد که چقدر من پسر نجيبي هستم و گفت نگران نباش عمو ميخوام امروز چيزی بهت نشون بدم که راه غلبه به ترس از اين موارد رو آموزش ببينی .بوی عطری که به سينش زده بود دلچسب بود و دوست نداشم اين کار تمام بشه و لابلای موهای سينه عمو رو بو ميکشيدم آرام آرام نوازش های عمو صمد از طرف سرم به صورت کشيده شد و سينه های منو ملايم نوازش کرد و به طرف شکمم دستش رفت از جانبی نگران شرايط بودم و از طرفی هم به اين دليل که از کودکی هميشه عمو صمد را دوست داشتم از اين کارش خوشم اومد لبش رو گذاشت روی پيشانيم و بوسيد و گونه ام رو هم بوسيد و برای اينکه وضعيت منو محک بزنه آروم با زبونش ليسيد . و به طرف لبام رفت من هم لبش رو بوسيدم و عمو صمد زبانش رو با فشار داخل دهانم کرد حسابی داغ شده بودم و احساس ميکردم قلبم دارد تاپ تاپ صدا ميکنه همين موقع عمو صمد حوله دور کمرش را باز کرد و دست منو گرفت گذاشت روی کيرش . هنوز کير عمو صمد سفت و راست نشده بود ولی حسابی کلفت و دراز بود و سر قرمزی داشت معلوم بود که يک هفته قبل کيرش رو اصلاح کرده باشد چون پشم کوتاه و زبری داشت اما الباقی بدن همچنان سياه و پشمالو بود هيچ وقت فکر نميکردم عمو صمد که سفيد پوست و تر و تميز و اصلاح کرده ديده بودمش اينقدر پشمآلو باشه با دستم کمی با کيرش ور رفتم اون هم زيپ شلوارم را پائين کشيد و بدنبال کيرم دستش رو برد لای شورتم . اين کار عمو صمد آرامشی به من داد که فقط قصدش از اين کار پاره کردن کونم نيست. خلاصه با دستم بيشتر کير و خايه هاش رو که هر کدوم اندازه يک گلابی بزرگ بودند ماليدم. حسابی کيرش بلند شده بود. کير سفيد با سر قرمزش که کلفت و گوشتی بود ديدنی بود عمو منو بلند کرد و لباسهام رو از تنم درآورد . کيرم رو که از شورت درآورد با دستش گرفت و گفت به به ! عجب خوشگله و بدون هر توضيح ديگه تمام کيرم رو برد داخل دهانش و شروع به مکيدن کرد واقعاً نميدونم اين کار چقدر من را سست کرد ولی ناخودآگاه من هم روی عمو صمد دراز کشيدم و کيرش رو به دهانم نزديک کردم تمام کيرش داخل دهانم جا نشد سرم را نگه داشت و با فشار سر کيرش رو به دهانم فرو کرد طوری که به حلقم خورد و نزديک بود بالا بيارم با زبون خايه ها و لای پاهام رو ليسيد و با حرکت سر و چشم فهموند که من هم ه<br />
مين کار را بکنم سرش را بيشتر لای پاهای من برد بطوری که زبانش را گذاشت روی سوراخ کونم و شروع کرد به ليسيدن سوراخم اينقدر اين کار شيرين و دلچسب بود که پاهام را بازتر گذاشتم و البته من هم همين کار را کردم زمان زيادی طول کشيد و ما ادامه داديم عمو صمد بلند شد و اين دفعه نشست روی سينه من و کيرش رو روی کيرم گذاشت در قبال کير کلفت و دراز اون من چيز قابلی نداشتم هر چند که هر از گاهی عمو صمد قربون همه چيز من ميشد از اندازه کيرم تا رنگ نسبتاً تيره خايه هام . چند بار بالا و پائين رفت و من زير فشار کيرش داشتم لذت ميبردم سرش رو گذاشت روی نوک سينه ام و با زبونش ليسيد و با دست هم نوک سينه ديگم رو ميماليد من هم همينکار رو کردم تازه فهميدم که ليسيدن نوک سينه های پشمالوی عمو صمد واقعا لذت وصف ناشدنی داره و اصلاً دوست نداشتم اين کار تمام بشه دوباره کيرش رو اورد جلوی صورتم آب شفاف و بی رنگ فراوانی از سر کيرش سرازير بود با شهوت تمام کيرش را محکم با دست گرفتم و شروع کردم با قدرت مکيدن سر کيرش و با دست ديگه هم زير خايه هاشو ميماليدم . عقب رفت و کيرش رو از دهانم بيرون کشيد پاهام را داد بالا و گذاشت روی شونه هاش اول با انگشت حسابی سوراخم را ماساژ داد و انگشتش رو داخل کونم فرو کرد و چرخوند حس خوبی بود و درد نداشتم اما انگشت دومی را هم که فرو کرد دردم اومد خنديد و گفت قسمت سختش همين جاست الباقی راحت انجام ميشه با چند بار چرخاندن انگشتاش اين درد تمام شد سر کيرش را با چند بار تف زدن به تمام کيرش و سر گندش خيس کرد و به آرومی کمی فشار داد سر کيرش که داخل شد ميشد تمام داغی اون رو حس کرد صبر کرد به اين کار عادت کنم و اين دفعه کمرم را هم کمی بالا داد و يک کوسن گذاشت زير کمرم بعد هم روی سينه من دراز کشيد و سر کيرش که به بهترين وضعيت داخل شده بود با فشار بيشتر هل داد تا ته رفته بود و با هر ضربه تلمبه که به من ميزد برخورد خايه هاش به زير سوراخ کونم را کامل حس ميکردم . داغ داغ شده بود و از همه بدنش عرق روان بود زير بغلم را داد بالا و با زبان ليسيد قلقلک و شهوت زيادی داشت من هم زير بغل های عمو صمد را که پشمالو بود ليسيدم و اين کار را براش عاشقانه انجام دادم احساس ميکردم دوست دارم همه کاری براش بکنم برای همين همديگر را ليسيديم و ماليديم قبل از اينکه آبش بريزد کيرش را از کونم بيرون کشيد و به پشت خوابيد و گفت حالا نوبت توست که منو بکنی سوار به پشت پر پشم عمو حتی اگر نمی کردمش هم برای من جالب بود اما مطابق کاری که ياد داده بود اونو آماده کردم و کيرم را گذاشتم تو سوراخش کمی کونش را بالا داد و من از زير کير و خايه هاش رو ماليدم خوشش آمده بود گفت هر وقت خواست آبت بياد بگو . داشتم ديگه به اوج ميرسيم که عمو فهميد برگشت و کير منو گرفت دوباره شروع کرد به مکيدن کيرم ديگه طاقت نياوردم و از سر کيرم مثل يک آتش فشان خروشان آب شروع به فوران کرد عمو صمد هم کير منو گذاشت تو دهنش و آب از کنار دهنش بيرون ميريخت وقتی تمام شد دوباره محکم کيرم را مکيد و تا آخرين قطرات آب کيرم را بيرون آورد حالا دوباره نوبت من بود کير عمو صمد را دستم گرفتم و براش مکيدم فريادش به هوا بلند شد و مثل فواره آب از کير کلفت و گوشتی عمو بيرون زد مزه خوبی داشت داغ و کمی شيرين و دهانم رو پر کرد و از صورتم ميچکيد . تمام اتاق پر شده بود از بوی آب کير عمو صمد .به نفس نفس افتاده بود و عرق فراوان از تمام بدنش سرازير بود بلند شدم و تمام بدنش رو ماليدم و ليسيدم و بعد کنارش دراز کشيدم . اون شب عمو صمد تمام ترس من از سکس و مردان غريبه ای که ممکن هست به فکر شکار پسران خوشگلی مثل من باشند را ريخت ولی شروع يک رابطه صميمی بين ما شده و الآن پس از يازده سال من هنوز ازدواج نکرده ام و هميشه عمو به بهانه های زيادی به ديدن من مياد و شب را با من ميگذراند .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177688</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس تراشیده و سفت و سخت مخصوص کیر های پر تجربه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:51:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[زندايم]]></category>
		<category><![CDATA[زندايي]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[كشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنند]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنيد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تابه حال اكثر داستانهاي سايت فیلم سکسی رامردان نوشته اند كمتر خاطرهاي از زنها نوشته شده البته علتش شايد به فرهنگ ما بر مي گردد كه براي سکسی زن سكس يه عيب است اما براي شاه کس من مثل خون در رگهايم جريان دارد. من مينا 38 سالم است اولين سكسم شب کونی عروسيم با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تابه حال اكثر داستانهاي سايت فیلم سکسی رامردان نوشته اند كمتر خاطرهاي از</h2>
<p>زنها نوشته شده البته علتش شايد به فرهنگ ما بر مي گردد كه براي سکسی زن سكس يه عيب است اما</p>
<h3>براي شاه کس من مثل خون در رگهايم جريان دارد. من مينا</h3>
<p>38 سالم است اولين سكسم شب کونی عروسيم با شوهرم بود البته الان 12 سال است كه جدا شده ام و</p>
<h4>ماجراهاي جنده زيادي برايم اتفاق افتاده من دختر چادري و خيلي</h4>
<p>كمرويي بودم در زمان نامزدي حتي پستون يكبار هم دست شوهرم بهم نخورده بود شب عروسي خيلي مي ترسيدم اين ترسي</p>
<h5>است كه کوس تمام دختران شب اول دارند شب وقتي همه</h5>
<p>مهمانها رفتند زن دايي وزن عموي من مانند تا دستمالم رابراي مادرم ببرند شورم اصلا از اماده كردن من نبود. هيچ نميدانست سکس داستان و تابه حال</p>
<h6>با هيچ زني نيود من مثل مجسمه كنار ایران سکس اتاق ايستاده</h6>
<p>بودم هردو از يكيديگر خجالت مي كشيديم يه شوهرم گفتم اقا مهدي مي شود كمك كني لباسم را عوض كنم تازه به خودش امد كه بايد لباسم را در بياورد فوري لباس خودش را در اورد و لخت مادر زاد روبهرويم ايستاد من كه تابه حال كير نديده بودم فوري از ترس چشمانم را بستم شوهرم زيپ لباسم را باز كرد و لباسم را در اورد من با چشمان بسته لخت شدم البته لباس خواب داشتم بغض گلويم را گرفته بود با چشم گريان در رختخواب دراز كشيد نمی دانستم بايد چه كار كنم از خجالت داشتم ميمردم تا اون شب شوهرم موهاي سرم رو هم نديده بود وحالا لخت كنارش خجالت مي كشيدم بعد از نميدونم چند دقيقه شوهرم گفت خوب تو ميدوني امشب بايد چه كار كنيم من هيچي نگفتم اون يك دفعه مثل گرگ گرسنه بهم حمله كرد شروع كرد لبامو خوردن بعد سينه هامو مكيد و رفت سراغ كسم شروع كرد به خوردن من بادست چشمانم را گرفته بودم و نگاهش نميكردم بعد از نيم ساعت خواهر شوهرم در زد پس چرا تمومش نميكنيد ماكار داريم ميخوايم بريم بخوابيم من داشتم از خجالت مي مردم با التماس به شوهرم گفتم تورو به خدا تموش كن اونم گفت من نميتونم چون ديشب باعكست حال كردم الان كيرم بلند نميشه من زدم زيرگريه كه الان فكر ميكنند من دختر نيستم شوهرم گفت باشه شروع كرد كيرشو بادستاش ماليدن تا يه كم بيدار شد و اومد كه كيرشو بكنه تو كس من كسه من از بس ترسيده بودم خشكه خشك بود و كيرش هر كاري كرد نرفت تو هر چي فشار داد فايده نداشت. همون موقع دوباره در زدن اين دفعه زندايم بود ميگفت چي شده چرا تمومش نمي كنيد ؟ باگريه گفتم زندايي نمي تونيم زندايي باعصبانيت گفت يعني چي بايد تمومش كني فكر ابروي خودتو خوانوادت نيستي با گريه گفتم چشم به شوهرم گفتم تورو خدا بيا تمومش كن گفت چه كار كنم نميره توش زندايم از پشت در گفت يه متكا بزار زير كمرت منم فوري متكارو گذاشتم كير شوهرم دوباره خوابيده بود شروع كرد كيشو ماليدن با بدبختي كيرش بيدار شد ويه كم هم تف ماليد به كيرش و گذاشت دم كسم وبعد يه دفعه فشاردادتو كيرش جانميرفت به زور كيرشو فشار داد تا بالاخره كيرش رفت تو انگار دنيا توسرم خراب شد فوري كيرشو در اوردم و بادستمالي كه مادرم داده بود خونهاي كسمو پاك كرد شوهرم تازه خوشش اومده بود خواست بيا بازم كيرشو بكنه تو كسم كه با گريه گفتم از جلوي چشام دور شو نمي خوام ببينمت خيلي تحقيير شده بودم شوهرم نمی تونست منو بكنه خودم به زور كيرشو فشار دادم تو كسم اونم فوري از اتاق رفت بيرون همه زنها اومدند تو اتاق من داشتم گريه میكردم اونها هم دست ميزدند و ميخنديدند ساعت 4 صبح بود زن دايي و زن عمو همون موقع رفتند به مادرم مژده بدند كه من عروس شده اين بدترين سكس زندگيم بود ادامه سكسهاي را برايتان خوام گفت</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177566</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل و ناز خوب کس گایی میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Dec 2019 08:09:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[پدرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[داريگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويى]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حالا من كه مينويسمش:من بعد فیلم سکسی ازدواج بنا به شرايط كاريم(با پدرم كار ميكردم)مجبور بودم كه خيلي اينور اونور برم.چين،مالزي،اتحاديه اروپا و&#8230;اصولا مقيد به خانواده نبودم سکسی چون ازدواجم هم فقط يه حالت اجبار شاه کس داشت.هرجا كه بودم عشق و حال خودمو داشتم تا اينكه بچه دار شدم و ديگه کونی بيشتر وقت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حالا من كه مينويسمش:من بعد فیلم سکسی ازدواج بنا به شرايط كاريم(با پدرم</h2>
<p>كار ميكردم)مجبور بودم كه خيلي اينور اونور برم.چين،مالزي،اتحاديه اروپا و&#8230;اصولا مقيد به خانواده نبودم سکسی چون ازدواجم هم فقط يه حالت</p>
<h3>اجبار شاه کس داشت.هرجا كه بودم عشق و حال خودمو داشتم تا</h3>
<p>اينكه بچه دار شدم و ديگه کونی بيشتر وقت آزادمو پيش نوگلم،سحر،بودم.البته دوست دختر هم داشتم.كلا اهل حال بودم.دخترم كه بزرگ</p>
<h4>شد جنده فوق العاده روش حساس شده بودم كه يه وقت</h4>
<p>دوست پسر و اينا نداشته باشه پستون حتي از پسراي فاميل دورش ميكردم.وارد دبيرستان كه شد بشدت محدودش كرده بودم حتي</p>
<h5>دوستاي دخترشم کوس راه نميدادم خونه م.دخترم بسلامتي با يكي از</h5>
<p>مهندساي شركت خودم ازدواج كرد و همه چي عالي بود تا اينكه بعد چند وقت سر ناسازگاري گذاشت و در نهايت طلاق! سکس داستان برگشت خونه خودمونعصبي</p>
<h6>بودم.كمتر باهاش حرف ميزدم و اعصاب نداشتم.يه شب ایران سکس داشتم ميرفتم</h6>
<p>آشپزخونه كه ديدم صداي آه و اوه مياد.اتاق سحر بود.فكر كردم كس ديگه هم هست يهو رفتم تو.سحر خشكش زد.لخت رو تخت بود.يه دست رو سينه ش و با يه دست ديگه يه خيار سالادي كاندوم كشيده رو كرده بود تو كسش.ناخودآگاه و بدون اينكه كنترلي داشته باشم تحريك شدم اما وا ندادم.بدجور ترسيده بود ملوسكم.زود پتو رو كشيد رو خودش.درو بستم رفتم كنارش نشستم گفتم سحر يعنى انقد نياز داري؟گفت بابا ببخشيد آخه تازه طلاق گرفتم ببخشيد فقط يه سرگرمي بودبوسيدمش اما خودشم فهميد كه بوسه م پدرانه نبود.پا شدم كه برم هانيه،زنمو،بيدار كنم چون بد حشري بودم.گفتم بخواب بابا.گفت بابا خيلي بده اگه&#8230;داد زدم سحر!!!اما دلم هم ميخواست.سحر بخودم رفته بود و چهره جذابي داشت.اندام فوق العاده اي هم داشت.سرمو انداختم پايين و رب دوشامبرو باز كردم.كيرمو تو شرت ديد.روش خوابيدم و بوسيدمش.يه آن تنش سرد شد انگار هيجانش بخاطر ترس خوابيده بود.خوابيدم كنارش زير پتو و رو تنش دست كشيدم گفتم نترس!يه كم از عشق و حالا و دوست دخترام گفتم و شروع كردم به بوسيدنش.شرتمو داد پايين.ديدم خجالت ميكشه و البته خيسه خيسه زياد لفتش ندادم و رفتم پايين.كيرمو دادم تو كسش.آيييي بابا توروخدا گفتم سحرم لذت ببرارضا نشده بودم كه كيرم خوابيد,فهميد و گفت اين ديگه هنر منه.پا شد و ساك زد.خيلي دوست داشت اين كارو با ولع انجامش ميداد.دوباره كردم تو كسش و آه و ناله ش دراومد.گفت بابا سفت تر!اينجور حال نميده.گفتم آهاااا پس هارد سكس ميخواي. بايد سگ حشر ميشد.شروع كردم به ليسيدن گردن و سينه و شكمش.كم كم گاز ميگرفتم.سينه شو گاز زدم ديدم حال ميكنه طوري گاز گرفتم كه اشك از گوشه چشمش در اومد.گفتم اون خيار رو بده. شروع كردم با سوراخ كونش كه آكبند هم نبود ور رفتن و خشك خشك كردم تو كونش كيرمو آآآآآآخي گفت كه دلم سوخت. و خيارو كردم تو كسش.و با يه دستم چوچوله شو كشيدم.گفتم اون نامرد اينجور ميكردت؟گفت نه بابا ناتوانى جنسي داشت. اونقد تلمبه زدم كه گريه ش گرفت و آبم اومد.بوسيدمش و بردم دستشويى اتاق خودش شستمش.يه هفته بعد سحر رفت خارج و ديگه گلمو نديدم اما ايشالا كه بهش خوش بگذره</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177320</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم با احساس کیر  رو تا ته میکنه تو حلقش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:54:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اجباری]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چراغها]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربياره]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[کاراشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمندا]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌ذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اونو نه در جايی خوندم فیلم سکسی و نه از کسی شنيدم. اين ماجرا رو نقل ميکنم برای عبرت ديگرون. فقط اسمها و موقعيتها رو عوض کردم سکسی تا کسی شناخته نشه:وقتی اصغر اومد توی شاه کس دفتر کارم و فاش گفت که ميخواد زنش رو به من بفروشه، از زور تعجب کونی خندم گرفت. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اونو نه در جايی خوندم فیلم سکسی و نه از کسی شنيدم. اين</h2>
<p>ماجرا رو نقل ميکنم برای عبرت ديگرون. فقط اسمها و موقعيتها رو عوض کردم سکسی تا کسی شناخته نشه:وقتی اصغر اومد</p>
<h3>توی شاه کس دفتر کارم و فاش گفت که ميخواد زنش رو</h3>
<p>به من بفروشه، از زور تعجب کونی خندم گرفت. اصغر راننده سرويس شرکت من بود. آدم خيلی خوبی به نظر ميرسيد.</p>
<h4>خيلی جنده مؤمن. اهل نماز و روزه و روضه. اما طفلک</h4>
<p>خيلی مقروض بود. من هواش رو پستون داشتم. هم بهش پول دادم و هم براش وام گرفتم تا زندگيش سروسامون بگيره.چند</p>
<h5>باری شد کوس که خانومش رو هم ميديدم. گاهی ميومد به</h5>
<p>شوهرش سر بزنه يا پولی بگيره. اصغر چند بار از من خواست که زنش رو که زينت اسمش بود توی شرکت مشغول سکس داستان کنم. برای من</p>
<h6>ممکن نبود چون زن اصغر هيچ کاری جز ایران سکس خونه داری</h6>
<p>بلد نبود. به جاش سعی ميکردم که بهش کمک پولی بيشتری بکنم. هر از گاهی که با اصغر تلفنی صحبت ميکردم، تلفن رو ميداد دست زنش و اون از من خيلی تشکر ميکرد و دعا ميکرد. زينت، زنی 35 ساله و چادری و ميشه گفت که خوشگل بود و مثل شوهرش خيلی مؤمن بود. گاهی برای من ناهار درست ميکرد و شوهرش مياورد شرکت. هميشه اصرار ميکرد که بگم چی دوست دارم تا درست کنه.اصغر ماهها بود که هی ميگفت که نميدونه که چطوری محبتهای منو جبران کنه و چندين بار لای حرفاش گفت که همه زندگيش و حتا ناموسش متعلق به منه. من هميشه اين حرف آخری رو به حساب صداقت و سادگيش ميذاشتم. اما اون روز وقتی توی شرکت وقتی جلوم ايستاد و گفت که ميخواد به جبران پولهايي که من بهش دادم، زنش رو به من بده، فهميدم که منظورش از اون حرف چيه.در جواب بهش گفتم: «اين چه مزخرفيه؟ کی چی؟ من اهل اين کار باشم هم خرجم خيلی کمتره اگه توی خيابون يه دور بزنم و خانم بلند کنم!» اينارو گفتم و بعدش بدون معطلی و بدون اين به حرفها و التماسهاش توجهی بکنم، اخراجش کردم.عصر همون روز، زينت، به من تلفن کرد. گفت: «اصغر خيلی دوستم داره اما نميدونم چرا هميشه موقع سکس کردن، در مورد شما حرف ميزنه و ميگه که دلم ميخواد با چشمام ببينم که فلانی داره با تو سکس ميکنه!»عجيب اينجا بود که زينت موضع مخالف نداشت. وقتی ازش پرسيدم که گيرم من قبول کنم، تو چيکار ميکنی؟ گفت: «اگه شوهرم مجبورم کنه که چاره ندارم!» و اين حرف رو با مقاديری عشوه گفت!انتظار داشتم با نفرت از اين کار شوهرش ياد کنه. ترسيدم و فکر کردم که شايد نقشه‌ای برام کشيده باشن. اما اصلن بهشون نميومد. سر و ساده تر از اين حرفا بودن. خيلی عجيب بود. حس کردم که ماجرا فقط بدهکاری نيست و اصغر بايد يه مشکل روانی داشته باشه و زنش هم يه جورايي واسه پول حاضره به اين کار تن بده.به زينت گفتم که به اصغر بگه همين الان بياد پيش من. وقتی اصغر رسيد، نشستم کنارش و باهاش حرف زدم. چهار تا کلام حرف که زدم، ديدم بعله! آقا خودشه! يه آدم دوشخصيتی به معنای واقعی کلمه!گفت: «ميدونم که شما فکر کردی که من برای خاطر پول ميخواستم، بندازمت توی تله؟ ولی نه بخدا! شما خيلی به من کمک کردی شما اونقدر به من محبت کردی که دلم ميخواد زنم پيشت بخوابه!»بهش گفتم که معنای کارش به صورت خيلی روشن اينه که داره جاکشی زنش رو ميکنه. گفت: «وقتی پای کسی چون من که اينهمه بهش محبت کردم، در ميونه، معناش جاکشی نيست، اما به خاطر شما حاضرم که جاکشی هم بکنم»! بهش توصيه کردم که به روانپزشک مراجعه کنه اما اصغر گفت من فقط ميخوام زنم رو توی بغل شما ببينم!اينم بگم که در تموم اين مدت، بدجوری وسوسه شده بودم. تصور اين که زن کسی رو جلوی چشماش بکنم، تحريکم ميکرد. آدم تنوع طلبی هستم آخه!خنده‌ام گرفت و در عين حال دوباره وسوسه شدم. گفتم: «اگه راست می‌گی بنويس. تعهد بده!» کاغذ رو برداشت و نوشت: «من راضی هستم که فلانی با زنم بخوابه!». زدم پشتش و گفتم: «اصغرآقا! جاکشی زنت رو داری ميکنی!» با لحنی جدی، حرفم رو تأييد کرد! گفتم فعلن برگرده سر کار تا ببينم چی ميشه.توی بد مخمصه‌ای افتاده بودم. وسوسه امانم نميداد و از اون طرف به خودم ميگفتم که الاغ، اينهمه زن توی خيابون ول هستن، چرا زن شوهردار؟ خلاصه، با خودم گفتم که حالا يه کمی سر به سر اين بنده خدا ميذارم. برای همين بهش گفتم که عصر که کارمندا رفتن با زنش بياد شرکت ببينم که اون چی ميگه. گل از گلش شکفت و رفت.ساعتای 7 بود که تلفن کرد که تنها باشم و اومد. زينت هم اومد. آرايش کرده! با مانتو! &#8230; سلام و احوالپرسی کرديم و براشون چای آوردم. از همه دری حرف زديم اما ديدم که حرف اصلی رو نميزنن. منم هيچی نگفتم. تا بالاخره اصغر نگاه به زنش کرد و گفت: «خانوم! بفرماييد!» زينت هم گفت «چون اصغر آقا اون جريان رو دوست داره، منم حرفی ندارم!»بلند شدم و يه کمی راه رفتم. ميخواستم مطمئن باشم که خواب نميبينم. بعد بهشون گفتم که تا فردا جواب ميدم. ميون دوراهی مونده بودم. شب به يکی از دوستام که دکتر روانشناسه تلفن کردم و ماجرا رو بهش گفتم. دوستم گفت که يا برات نقشه کشيدن که ازت باج بگيرن يا اصغر دچار بيماريه و زنش رو هم با خودش همراه کرده.با کلی فکر و خيال خوابيدم. کم کم وسوسه بيشتر شد. تحريک شدم. دو دل شده بودم. يه دلم ميگفت بکن که اين تجربه‌ خيلی جديد ميتونه باشه. يه دلم ميگفت احمق اگه ميخوای خلاف کنی، اينهمه راه جلوت بازه.فرداش اصغر خواست منو ببينه. سپردم که بهش بگن جلسه دارم. تلفن کرد. جواب ندادم. زنش از خونه روی موبايلم زنگ زد. جواب دادم. گفت که جوابتون چيه؟ خودم رو زدم به اون راه و گفتم که نميدونم در مورد چی حرف ميزنيد. ترسيده بودم که صدام رو ضبط کنن. هی اصرار کرد. گفتم که يادم نمياد. طولی نکشيد دوباره اصغر اومد پشت در. راهش دادم. بهش گفتم که اگه پول ميخواد بهش بدم و دست از سرم برداره. خيلی بهش برخورد و گفت که مگه تا حالا شده که پولی بخواد و من بهش ندم؟ راست ميگفت. گفت: «آقا چرا فکر بد در مورد من ميکنی؟» بی اختيار خندم گرفت. گفتم: «مثل اين که بايد عذرخواهی هم بکنم! آخه مرد حسابی خودت ميدونی چی داری ميگی؟» در جوابم گفت که با تموم وجود آرزوی اين کار رو داره!نميدونم چی شد که يک مرتبه بند و بستم شل شد. بهش گفتم: «باشه! ساعت 8 بيارش شرکت». از خوشحالی پر درآورد! بعدش بهش گفتم که يه سؤال ازت دارم: «شماها آدمای مؤمنی هستين. چطوری به اين گناه راضی ميشين؟» در جواب حرفی زد که مخم سوت کشيد: «گفت شرعاً اگه آدم به کاری مجبور باشه عيبی نداره!»از اين جوابش منگ شد<br />
م. گفتم: «آقا جاکش! تو چه اجباری داری؟ منکه ازت طلبکاری نکردم!». بدون اينکه فحش رو به روی خودش بياره، گفت: «منکه بدهی دارم!» ديگه شک نکردم که طرف حسابی قاط زده. ولی بعدش توی دلم، خودم رو گول زدم. گفتم حالا بيان اينجا، يه جورايي دست به سرشون ميکنم!شب سر وقت اومدن. به خونه گفته بودم که دير ميام. توی همون اتاق خودم روی کاناپه نشستم و اونا روبرم روی مبلها. اولش يه جورايي هر سه از هم خجالت ميکشيديم که توی صورت هم نگاه کنيم. يه کمی حرفای پرت پلا در مورد آب و هوا و ترافيک زديم. اصغر چای رو که خورد رو به من کرد و گفت: «آقا من برم توی اون که شما راحت باشين». گفتم: «حالا بشين، حرف دارم باهاتون». بعدش يه مقدمه در مورد رک حرف زدن گفتم و از هر دوشون خواستم که حرفاشون رو بزنن. دوباره همون حرفای قبلی تکرار شد. مثل بدهکاری و ارادت داشتن و محبت کردن و از اين حرفا. بعد من گفتم: «خب! بفرماييد من در خدمتم!» اصغر دوباره خواست بره بيرون ولی نذاشتم و بهش گفتم که خودش بايد رل خودش رو انجام بده. يکراست رفت سراغ زنش. روسری و مانتوش رو درآورد. زينت کمابيش خوشگل بود ولی از اون مهمتر هيکل توپی داشت. سينه‌های متوسط اما برجسته و کمر باريک. قرمز شده بودن. هر دو. من تا اينجای کار هنوز به خودم ميگفتم که خوب که کاراشون رو انجام دادن، بيرونشون ميکنم! اما عجب خيال خامی. تاپ صورتی با شلوار جين چسبون، خيلی به زينت ميومد. حسابی تحريک شدم. اصغر دست زينت رو گرفت و اون با کمی اکراه بلند شد. آوردش کنار من نشست. هر سه تايي خيلی هيجان زده بوديم. من هنوز با پررويي و با کير راست شده داشتم به بيرون کردن اونا فکر ميکردم! اصغر دست انداخت روی سينه‌های زينت و گفت: «آقا ببين چه مالی رو برات آوردم!» نگاه کردم ديدم که خود بدبختش هم راست کرده! چشمای زينت هم مست شده بود. اصغر همونطوری که داشت با سينه‌های زنش بازی ميکرد، ادامه داد: «زينت جون! يادته چقدر به اميد امروز ميکردمت؟!» زينت با لحنی کشدار گفت: «آره! &#8230;»بعدش اصغر دست زنش رو گرفت و گذاشت روی کير ورقلمبيده‌ی من. بی خيال همه چيز شدم و دستم رو برم پشت گردن زينت و شروع کردم به نوازش کردنش. اصغر از جا بلند شد و رفت همه‌ی چراغها رو خاموش کرد. نور خيابون از پنجره ميزد تو و يه جورايی به اتاق حالت وهمناک داده بود. بعدش برگشت پيش ما و تاپ زنش رو درآورد. کرست نبسته بود. عجب سينه‌های خوشگل و برجسته‌ای داشت. بی اختيار دستم رفت توی سينه‌های زينت. صورتم رو گذاشتم کنار صورتش و آروم نوازشش کردم. حالا روی کاناپه زينت من و زينت روبروی هم بوديم و اصغر پشت زينت نشسته بود و با دستاش داشت وسط پاهای زينت رو ميمالوند. نفس هر سه حسابی تند شده بود و قاطی هم. لبهای زينت که ديگه هن و هن ميکرد، اومد روی لباهام. داغ داغ بود. زبونم رو دورلبهاش گردوندم. مک زد و زبونم رو کشيد توی دهنش. حالا از شدت تحريک بدنش موج برداشته بود. با شدت تموم کيرم رو از روی شلوار ميمالوند. وضع اصغر هم بهتر از ما نبود. از پشت چسبيده بود پشت زنش و هماهنگ با بدن زنش، تکون ميخورد. پشت گردن زنش رو می‌بوسيد و دستش توی شلوار زنش کار ميکرد. زيپ شلوارم رو بازکردم. زينت معطل نکرد و سرش و آورد پايين و شروع کرد به ساک زدن.حالا منو اصغر رخ به رخ شده بوديم. همينجوری که داشت سينه‌های زنش رو ميمالوند. نگاش افتاد به من. از چشماش شهوت ميزد بيرون. گفت: «آقا مزاحمم برم بيرون». يه چشمک بهش زدم و گفتم: «راستی شغل شريف شما چيه الآن؟» گفت: «جاکشم! زينت جنده‌ شماس! بکنيدش!» بعدش از جا بلند شد و رفت روبروی ما روی مبل نشست. دستش به جلوش بود. سر زينت رو بالا آوردم و کمکش کردم تا شلوارش رو دربياره. پدرسوخته شورت هم نپوشيده بود. حرف نميزد. اما صدای تند نفسهاش اتاق رو پر کرده بود. خودم هم لخت شدم. به اصغر هم گفتم: «لخت شو! جاکش!» در يک چشم به هم زدن لخت شد. به زينت گفتم که جلوم زانو بزن. بعد کيرم رو گذاشتم جلوی دهنش. مشغول که شد به اصغر گفتم: «چرا معطلی؟ کس زينت رو بخور!» اصغر روی زمين خوابيد زير زنش و مشغول شد. يه کمی که گذشت زينت رو بلند کردم و گفتک که بشين روی کيرم. نشست. کيرم ليز خورد توی کسش. نگاه کردم ديدم که کير من از مال اصغر بزرگتره. گفتم: «جنده خانوم ميپسندی؟ از مال شوهر کس کشت بزرگترها!» گفت: «جووون!» پشت سر هم بالا و پايين ميرفت و من هم کمکش ميکردم. اصغر هم داشت جلق ميزد. نزديک بود ارضاء بشم که خودم رو جمع کردم. زينت نشست کنارم و شروع کرد با کيرم بازی کردن. گفتم: «گناه داره اين شوهر جاکشت! &#8230; چهاردست و پا بشو من از پشت بکنم اون بکنه توی دهنت!» همين کار رو کرد. روی زمين. بدجور نشستم به کنج کسش. اصغر هم از جلو کرده بود توی دهنش. صدای آخ و اوخ همه بلند شده بود. اصغر توی همون حال گفت آقا «آی يو دی داره بريز توش». اينو گفت که من ارضاء شدم. اصغر هم از اونور شد. گفتم: «تا حالا شده بود که بالا و پايينت پر از آب منی بشه؟» زينت گفت: «جوووون &#8230;» انگار نميتونست حرف ديگه‌ای بزنه. اصغر اونور روی مبل ولو شد. من و زينت اينور روی کاناپه. سرش رو گذاشته بود روی پای من و کير خوابيده من کنار صورتش بود. به اصغر گفتم: «جاکش! برو از توی يخچال يه چيزی بيار بخوريم!» گفت چشم و از جا پريد.اون شب يه بار ديگه هم زينت رو کردم. اينبار اصغر فقط تماشا کرد. يه وياگرا انداختم بالا. اول وايسونمدش جلوی ميزم و سرپا کردمش. چنان کسی ازش کردم که توی آب و عرق افتاد. اصغر اونطرف نشسته بود و تماشا ميکرد و هی ميگفت: «ای ول! زنمو خوب گائيدی!». منم گاهی رو ميکردم به اصغر و ميگفتم: «نمره‌ی<br />
کس کشی تو بيسته!». بعدش خوابوندمش روی ميز و وايساده کردمش تا آبم اومد.اونشب تا 11 توی دفتر بوديم. کردن زينت که تموم شد. سه تايي نشستيم به حرف زدن. به زينب گفتم کون خوبی هم داری. دفعه‌ ديگه ميکنمش. خنديد و گفت: «اصغرآقا هم اهلشه!» بالاخره رفتن و من هم برگشتم خونه. دو سه روزی ازشون بی خبر بودم. اصغر سر کار هم نيومد. من هم نميدونم چرا بهش تلفن نکردم. حس بدی داشتم. روز سوم زنگ زد و گفت شب ميخواد با زنش بياد دفتر. گفتم بياييد. سر ساعت اومد. تنها. چهره‌اش حالت عادی نداشت. خيلی در هم بود. گفت: «گناه بزرگی کرديم آقا دارم ديونه ميشم». از حالت چهرش ترسيدم. به خودم گفتم فکر کنم افتادم توی همون مخمصه که ازش ميترسيدم!از زينت پرسيدم. گفت که اونم حالش خيلی خرابه. بعدش رو کرد به من و برای اولين بار بهم تند شد و گفت: »ما خر شديم و اين گه رو خورديم شما که فهميده هستيد چرا؟» بی اختيار منهم تند شدم. بهش گفتم که خودش اصرار کرد جاکشی زنت رو بکنی. خواستم کاغذی رو که نوشته بود نشونش بدم که ديدم پهلوم آتيش گرفت. چه دردسرتون بدم به قصد کشتن 6 تا چاقو بهم زد. جای يکی روی صورتم هنوز هست که دکترا گفتم فعلن نميشه عمل پلاستيک کرد. زد و رفت. شانس آوردم که زنده موندم. نزديک بود که کليه‌هام رو هم از دست بدم از بس خون ازم رفت. اصغر رفت و ديگه پيداش نشده. منهم با گفتن اينکه يکی از طلبکارها به صورت ناشناس منو زده، سر و ته قضيه رو جمع کردم. نميشد شکايت کرد. کار از خودم خراب بود که همش خودم رو گول زدم و قدم به قدم جلو رفتم. اصغر و زنش اگه که مذهبی هم نبودن دچار حس گناه و بعدشم حس انتقام ميشدن. فهميدن اين سخت نبود. اما همه خونی که بايد مغز منو تغذيه ميکرد توی کيرم جمع شده بود. تاوانش رو هم بدجوری پس دادم. ممکنه باز بياد سروقتم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177215</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف هندی به کیر جوون حسابی کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 Nov 2019 08:52:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اينجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[برميكرده]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[هروقتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بزركتره. خاطره اي كه ميخوام فیلم سکسی براتون تعريف كنم مال نه سال بيش هستش اون موقع من دوازده سالم بود و زهرا جونم جهارده سالش بود سکسی من تازه از سكس يه چيزايي حاليم شاه کس ميشد و خيلي دوست داشتم با كسي حال كنم و كسي جز زهرا به فكرم کونی نرسيد من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بزركتره. خاطره اي كه ميخوام فیلم سکسی براتون تعريف كنم مال نه سال</h2>
<p>بيش هستش اون موقع من دوازده سالم بود و زهرا جونم جهارده سالش بود سکسی من تازه از سكس يه چيزايي</p>
<h3>حاليم شاه کس ميشد و خيلي دوست داشتم با كسي حال كنم</h3>
<p>و كسي جز زهرا به فكرم کونی نرسيد من كلا آدم خجالتي بودم وجرات اينكه به زهرا بيشنهاد سكس رو بدم</p>
<h4>نداشتم جنده براي همين فكر كردم راهي نمونده جز اينكه شب</h4>
<p>وقتي خوابه برم سراغش اما فرصتش پستون بدست نميومد براي اينكه هروقت با خانواده ميومدن كه شلوغ بود و نميشد كاريش</p>
<h5>كرد هروقتم کوس تنها ميومد كه شب نميموند و تا شامو</h5>
<p>ميخورد باباش ميومد دنبالش وميبردش آخه باباش آدم حزب الهي بود و ميكفت خوب نيست شب تنهايي خونه فاميل بموني. منم ديكه سکس داستان قيدشو زدم و</p>
<h6>بيخيالش شدم تا اينكه يه روز كه خونه ایران سکس عموم بودم</h6>
<p>نزديكاي شب بود كه بابام زنك زد خونه عموم و كفت شب نمياي خونه منم ميخواستم بكم نه نميام كه بابام كفت زهرا هم اينجاست و ميخواد باهات حرف بزنه كوشي رو كه زهرا كرفت كفت بيا اينجا من حوصلم سر ميره، من كفتم مكه بعد از شام نميري خونتون كه كفت نه مامانمو راضي كردم امشبو اينجا بمونم منم كفتم بس الا ن ميام و با سرعت خودمو رسوندم خونمون.شامو كه خورديم ازش برسيدم بابات جطور قبول كرد كه كفت بابام امروز براي يه كاري رفته تهران و فردا بعد از ظهر برميكرده با اين حرف يه لحظه به فكرم رسيد امشب بهترين فرصته كه نقشمو عملي كنم بعد از شام يه دو ساعتي مار و بله بازي كرديم كه مامانم كفت بريم بخوابيم. مامانم سه تا جا انداخته بود داداشم كه اون موقع شش سالش بود وسط خوابيده بود و من هم يه طرفش و زهرام اونطرفش. جراغها كه خاموش شد من همش تو فكر نقشم بودم و خوابم نميبرد يه دو ساعتي رد شد فهميدم همه خوابند براي احتياط دو سه بار زهراو صداش كردم مطمئن شدم خوابه بعد يواش بلند شدم ديدم زهرا روش به طرف منه و بشتش اونطرف، منم رفتم و با فاصله كم بشت سرش خوابيدم خيلي ترسيده بودم آروم دستمو رو باسنش كذاشتم خيلي نرم بود يكم كه دستمو رو باسنش كشيدم جراتم بيشتر شد و خودمو بهش جسبوندم،حالا كيرم كه بزرك شده بود درست وسط باهاش بود بعد رفتم سراغ سينه هاش كه تازه در اومده بود از رو مانتو دستمو كذاشتم رو سينش ديدم اينجوري حال نميده با هزار زحمت دوتا از دكمه هاشو باز كردم زير مانتو هيجي نبوشيده بود و سينه هاش كاملا لخت بود نفسم بند اومده بود دستمو كذاشتم رو سينش قلبم تند تند ميزد بعد رفتم سراغ شلوارش يه شلوار كشي بوشيده بود آروم آروم شلوارشو كشيدم بايين كه ديدم يه تكون خورد حالا مطمئن بودم كه اون بيداره با خودم كفتم حالا كه تا اينجاشو اومدي بس تا آخرشو برو.يه دستمو از زير انداختم دور كمرش كه نتونه تكون بخوره بعد رفتم سراغ شورتش كه رفته بود لاي قمبلش.شورتشو يواش يواش كشيدم بايين بعد يه باشو دادم بالا و كيرمو دادم لاي باهاش خيلي داغ بود كيرم داشت آتيش ميكرفت كه ديكه كفتم كارو تموم كنم كيرمو از لاباش در اوردم و يه توف زدم سر كيرم و باهاي زهراو باز كردم سر كيرمو كذاشتم دم سوراخ كونش ،با دست كيرمو فشار دادم تو كه يهو يه آه كرد و باهاشو جمع كرد فهميدم دردش اومده يكم صبر كردم بعد دوباره فشار دادم كه كيرم تا بيخ رفت تو كه ديدم يه باشو رو زمين هي بالا بايين ميكشه انكار خيلي دردش اومده بود يه جندبار كه عقب جلو كردم يهو احساس كردم بيحال شدم وشاشم مياد زود كيرمو در اوردمو شلوارمو كشيدم بالا و دويدم طرف دستشويي، همين كه شاشيدم كيرم سوزش شديدي بيدا كرد و يه مايع جسبناكي ازش اومد بيرون، وقتي بركشتم ديدم زهرا خودش شلوار و شرتشو كشيده بالا منم ديدم ساعت جهار صبحه رفتم سر جام و خوابيدم، بعدا فهميدم كه اون مايع جسبناك مني بوده.هنوز بعد نه سال هروقت زهرا رو ميبينم كمي احساس خجالت ميكنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177128</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زوج حشری رو مبل هم دیگرو میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودم]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازكردم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[برادرت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونش]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حركاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردبا]]></category>
		<category><![CDATA[‫خوردشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زدنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمبهش]]></category>
		<category><![CDATA[كنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[هركاري]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[يواشكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازبچه هاي كلاس و استاد فیلم سکسی روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم سکسی كه من يه خواهر دارم كه دوسال شاه کس ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه کونی اونا رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازبچه هاي كلاس و استاد فیلم سکسی روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه</h2>
<p>رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم سکسی كه من يه خواهر دارم كه</p>
<h3>دوسال شاه کس ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر</h3>
<p>روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه کونی اونا رو بترسونم يواشكي وارد هال شدم ولي خبري از اونا نبود يواش يواش</p>
<h4>خودمو جنده به پشت در اتاق سحر (خواهرم)رسوندم.وقتي به پشت در</h4>
<p>رسيدم صداهاي آه وناله خواهرم ميومد.خيلي پستون كنجكاو شدم.آروم در وباز كردم .از لايه در عجيب ترين صحنه عمرم رو ديدم.خواهرم</p>
<h5>لخت مادر کوس زاد روي تختش نشسته بود وشيما كله اش</h5>
<p>رو وسط پاهاي او گذاشته بود وداشت كسش رو ميخورد.باورم نمي شد اونا اين كاره باشند.خواستم برگردم اما اين بهترين فرصت بود سکس داستان تا باشيما سكس</p>
<h6>داشته باشم.آخه يه دوسالي ميشد دنبالش بودم وهيچوقت ایران سکس نتونسته بودم</h6>
<p>كاري كنم والان لخت جلوي چشمام بود. سريع رفتم تو اتاق ودر اتاق را قفل كردم.سحر وشيما با ديدن من جيغي كشيدن وسريع ملافه را روي خودشون كشيدن وبه من گفتن برو بيرون.ولي من كه حشري شده بود ميخواستم هرجور شده باشيما حال كنم.بهش گفتم يا خودت مياي جلو يا به زورميارمت.سحرگفت ميخواي چيكار كني.بهشون گفتم منم آدمم.من بايد يه حالي ببرم.شيما گفت من ديگه ديرم شده بايد برم،باشه يه بار ديگه.(كي حاضره نقدوبا نسيه عوض كنه)بهش گفتم اصلا فكرشو نكن.شيما وقتي فهميد راه فرارنداره بهم گفت به شرطي قبول مي كنم كه سحر هم باشه.(فكر مي كرد من جلوي خواهرم كاري نخوام كرد،ولي كور خونده بود)سحر همينطور هاج وواج نگاه مي كرد.منم كه ديگه آب از سرم گذشته بود قبول كرده ورفتم سمت شيما.بغلش كردم و روي تخت خوابوندمش.اول يه ماچ گنده ازش گرفتم وشروع كردم به خوردن لباش.بعد از لب سراغ سينه هاش رفتم.واي عجب سينه هايي داشت.انگاري با قالب درست كرده بودن.خيلي گرد وقشنگ بود.بعد از چند دقيقه شيما سرم رو كنار زد وگفت اينطوري نميشه.گفت پس سحرچي؟نگاهي به سحر كردم.سرش رو از خجالت پايين انداخته بود وحرفي نميزد.راستش منم خجالت كشيدم ولي ميدونستم اگه او نباشه،شيما بهونه ميگيره و&#8230;از جام بلند شدم وبه سمت سحر رفتم.بهش گفتم بيا،اشكالي نداره،فقط همين يه باره.ولي قبول نكرد.اما وقتي بهش گفتم تو كه با شيماحال ميكردي حالا با منه برادرت غريبي مي كني؛يه لبخندي زد وحاضر شد باما باشه.واسه همين دستشو گرفتم وروي تخت خوابوندمش. شيما گفت حالا چيكار كنيم؟من كه دلم نميومد به خواهرم بد بگذره،بهش گفت حالت چهاردست وپا بشه(مثه چهارپايان)بعد يه بالشت برداشتم زيره سرم گذاشتم تا بالا باشه وشروع به خوردن كسش كردم وبه شيما گفتم تو ساك بزن.(اين صحنه رو تو يه فيلم سوپرديده بودم)شيما كه چاره اي جز اين نميديد دكمه هاي شلوارمو باز كرد وبه زور شلوار وشرتمو كمي پايين كشيد ودست بكار شد.با اينكه بار اولي بود كه سكس داشتم ولي از روي فيلمهايي كه ديده بودم يه تجاربي داشتم.بعد از پنج دقيقه چون گردنم كمي بالا بود؛كمي گردن درد گرفتم.ازجام بلند شدم و سحر رو به پشت خوابوندمش وشروع به خوردن لباش گرفتم وكم كم به سينه هاش رسيدم.بعد از سينه هاش رفتم سراغ شكمش وشروع به ليسيدن بندنافش.از اين كار خوشش اومد واسه همين يه بند به نافش زبون ميزدم واو هم بلند بلند مي خنديد.تو همين اوصاف بودكه شيما گفت پس من چي؟من كه به كل از ياد شيمارفته بودم بهشون گفتم هردوتون كناره هم و رو شكم بخوابيد تا يه حال حسابي به هردوتون بدم.واي چه صحنه اي بود.دوتا كونه سفيده خوشگل كناره هم خوابيده بودند.تا عمردارم اون صحنه را فراموش نمي كنم.بعد شروع به خوردن كس شيما كردم.گاهي كس سحر وگاهي هم كس شيمارو ميخوردم ومواقعي كه كس اون يكي روميخوردم انگشت اشارموبايد تو كون اون يكي مي كردم.نميدونم چرا ولي هرچي بود خداييش كس سحر خوشمزه تر بود.واسه همين بيشتر روي سحركار ميكردم.بعد از يه ربع سحركمي لرزيد وآبي از كسش اومد.فهميدم ارضا شده.براي اينكه بيشترحال كنه تندتر كسش رو ليس زدم وتموم آبشو خوردم.شيما كه همين جور نگاه ميكرد از روي حسودي گفت آره ديگه پارتي بازيه،هرچي نباشه خواهرشه. با اين حرف شيما كمي ازش بدم اومد.منم كه كيرم يكمي خوابيده بود وميخواستم يه حاله اساسي ازشيما بگيرم بهشون گفتم حالا نوبته شماست.بازم شيماگفت هركي حالشو مي كنه بايد جورشو بكشه.منم كه دلم نميومد خواهرم واسم ساك بزنه،گفتم نه سحر ارضا شده وبهتره اون بره دوش بگيره تا ماكارمون تموم ميشه.شيما گفت اصلا منم ارضا شدم،واسه منم كافيه.اما من كاره اصليم هنوزمونده بود واسه همين دره اتاق را بازكردم و به سحر گفتم تو برو دوش بگير ويه شربتي درست كن تا ما بياييم.فكركنم سحرترسيده بود بلايي سره شيمابيارم واسه همين گفت نه شما كارتون رو بكنيد بعد با هم بريم.اما من دسته سحر وگرفتم واز اتاق بيرونش انداختم و در رو دوباره قفل كردم.شيماخيلي ترسيده بود واسه همين هيچي نمي گفت.شلوار و پيراهنمو كامل در آوردم.ورفتم روي تخت دراز كشيدم.كيرم ديگه خواب خواب بود.به شيماگفتم يالا هنر خودتو بايد نشونم بدي.اونم خودشو به كوچه علي چپ زد وگفت چه كنم؟ كيره خوابيده ام رو نشونش دادم وبهش گفتم اينو به مرز آمادگيش برسون.و اونم دوباره شروع به ساك زدن كرد.از روي حركاتش معلوم بود داره از روي بي ميلي اين كارو ميكنه چون چندبار دندوناشو به كيرم كشيد.منم چون مي دونستم كاره اصليم هنوز مونده چيزيش نگفتم.بعد از چنددقيقه كيرم ديگه همون كيري شده بود كه هر دختري انتظارشو ميكشه.واسه همين بلند شدم به شيما گفتم روي شكم بخوابه.شيما كه اصلن انتظاره كون دادن رو نداشت به شدت مخالفت كرد.اما وقتي جديت منو ديد بازم بهونه سحر رو گرفت وگفت كه بايد اول باسحراينكاروبكني.منم كه كاملا حشري شده شده بود محكم دستشو كشيدم وروي تخت خوابوندمش ودوتا بالشتي كه اونجابود رو زيره شكمش گذاشتم تا كونش قشنگ در دسترس باشه.با اينكاره من شيماجيغي كشيد.سحر ازترس اينكه من آسيبي به شيمابرسونم پشت درمونده بود وبه قوله خودش مواظب بود.آخه وقتي منو اونطور حشري ميديد ترسيده بود من پرده بكارت شيماروپاره كنم.همونطور كه گفتم شيماجيغي كشيد وسحر ازترس محكم به در ميزد تا درو باز كنم.منم از ترسه اينكه همسايه ها بويي ببرن درو باز كردم.سحر اومد تو و رفت گوشه اي ايستاد وگفت هركاري ميخواي بكني بايد جلوي چشماي من بكني.شيماوقتي اين صحنه رو ديد عصباني شد وگفت<br />
دختره پررو.برادره خودته،خودت بايد بهش كون بدي.منم ديگه آخره عصبانيت،دوباره شيمارو به حالت قبل بازگردوندم.كيرمو سره سوراخ كونش گذاشتم وبا اولين فشار هرچي زور داشتم زدم اونم باكون وكيره خشكه(ببين چي شد)(همونطور كه گفته بودم من باره اولم بود كه سكس داشتم وفقط تو فيلمها يه چيزايي ديده بودم كه اونارو هم از اونجايي كه هول كون كردن بودم كاملا فراموش كرده بودم)با اينكاره من شيما دادي زدو شروع كرد به فحش دادن كه چرا عوضي چرا خشكه اين كارو مي كني.منو سحر كه اين صحنه روديديم شروع كرديم به خنديدن.بعد سحر رفت ازتوي كشو يه كرم آورد و گفت بيا اينو درش بمال.منم يه ذره به كيرم زدم ويه خوردشو سره سوراخ.بعد كيرمو آروم آروم وارد كردم.با اينكه قبلش يه سره انگشت توش كرده بودم بازم خيلي تنگ بود.بعداز چندبار عقب وجلو رفتن ديگه جا باز كرد وشروع كردم به تلمبه زدن.بعد از دوسه دقيقه تلمبه زدن آه وناله هاي شهوتي شيما در اومده بود.بعد نگام به سحر خورد.با حسرت به محل تقاطع كير وكون نگاه مي كرد.بهش گفتم سحر خيلي دوست داري هااااا.سحرگفت جون داداش بامنم يه ذره بكن.با اينكه دلم نمي خواست تو كون خواهرم بكنم ولي براي خوشحالي اش راضي شدم.شيمارو بلند كردم وسحر رو جاش خوابوندم.هرچي كرم مونده بود دره سوراخش ماليدم و كارم رو شروع كردم.شيما با ديدن اين صحنه بهمون گفت خيلي پستيد.مي گفت تازه بعد اون همه درد حالا تازه داشت لذت مي برد.ولي من به حرفاش محل نذاشتم وبيشتر حواسم به اين بود كه خواهرم بيشتر لذت ببره.در توصيف كونش بگم كه معركه بود.با اينكه خيلي تنگ بود ولي بازم لذتش بيشتر بود وقتي اه وناله هاي سحر در اومد بيشتر كيف كردم.بالا خره بعد از چند دقيقه آبم ديگه داشت ميومد.خواستم به سحرچيزي نگم وتموم آبمو توش خالي كنم ولي ترسيدم ناراحت بشه.آخه خيلي دوستش دارم ونميخواستم ناراحتش كنم.واسه همين يه نگاه به شيما انداختم كه گوشه تخت نشسته بود.بهش گفتم ميخواي با تو ادامه بدم.فكركنم ميدونست اومدن آبم نزديكه.واسه همين بهم گفت به شرطي كه آبتو رو سينه هام بريزي وبعد اونا رو بمكي.منم بيخودي قبول كردم ورفتم رو شيما.هنوز به يه دقيقه نرسيده بود كه ديگه وقتش رسيد.دوسه تا تلمبه محكم زدم وكيرمو تا ته جا كردم بعدش ازپشت سينه هاي شيمارو گرفتم تافرار نكنه بعد با تموم قوا همه آبمو توكونه شيما خالي كردم و دوباره او شروع به فحش دادن كرد.وقتي آبم خالي شد از جايم بلند شدم.سحر نگاهي به كيرم كرد،گفت تموم شد؟؟؟شيما گفت آره خره.نديدي چه جور منو چسبيد.سحر خيلي ناراحت شد آخه خيلي دلش ميخواست اومدن آب از كيرمو ببينه.منم بغلش كردم وبهش گفتم كه اشكالي نداره،دفعه بعد مي ذارم ببيني.با اين حرف من هر سه تامون خندمون گرفت.بعد از كلي خنديدن سحرشروع كرد به سربه سر گذاشتن شيما.بهش مي گفت آبي كه خوردي شيرين بود.بهش مي گفت باشه اشكالي نداره آبي كه خوردي باعث رشد كردنت ميشه.ازطرف ديگه شيما مي گفت اتفاقا من خيلي خوشم اومد كه ابشو تو ريخت.بالاخره بعد از اتمام كري هاي اوناهرسه تا به حمام رفتيم كه به زور تونستيم دوش بگيريم.توي حمام هم چندتا لب اساسي از سحر گرفتم كه تا عمردارم فراموش نخواهم كرد.وقتي ازحمام بيرون اومديم سحروشيمابه اتاق سحررفتن وبه من گفتن تو واسمون شربت بيار.وقتي شربتو درست كرد به اتاق بردم.واي چه صحنه اي.هردوتاشون روي زمين خوابيده بودن وپاهاشونو از روي كون درد تا جايي كه امكان داشت باز كرده بودن.خيلي دلم ميخواست كيرم دوباره راست بشه ودوباره&#8230;ولي نشد.ولي يه فكره بكر.شربت ها رو به اونا دادم وسريع به آشپزخونه برگشتم شيشه شربت آلبالو را برداشتم وبايه سفره به اتاق پذيرايي اومدم.بعد صدا سحر زدم.وقتي سحر اومد،سفره را پهن كردم وبه سحر گفتم روش بخوابه.سحرخنديدوگفت ميخواي چه كني؟بهش گفتم نترس بهت خوش مي گذره.سحر رو ازشكم روي سفره خوابوندم وبيشتر شيشه شربت رو رو درز كونش وهمينطور درز كسش خالي كردم وشروع كردم به ليسيدنش.واي سحر رو بگيد كه چقدر كيف كرده بود.همونطور با صداي بلند آه وناله مي كرد ومنم ازسوراخ كونش گرفته تاروي شكم وكسش همه روليسيدم.كه دوباره سحر ارضا شد وآب از كسش اومد.باقيمانده شربت رو دوباره روي آب كسش ريختم ومشغول خوردن شدم.نميدونيد چه لذتي داشت.وقتي شيماازاتاق بيرون اومد بهم اعتراض كردوگفت واسه منم بايد اينكارو بكني اما من به طرز فيلم هاي هندي سحررو بغل گرفتم ودوباره واسه دوش گرفتن بردمش تو حمام.شيما كه به شدت عصباني شده بود،اومد پشت در ويه سره لقد به در ميزد.ولي مافقط مي خنديديم.فقط شانس داشتيم كه خونمون بزرگه واگه خونه ماهم مثله خونه هاي شصت هفتادمتري تهرون بود اون موقع همه همسايه ها و بروبچ محل مي فهميدند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177145</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم چه لیسی میزنه به این شاه کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Sep 2019 05:40:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارش]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديه]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودزود]]></category>
		<category><![CDATA[بودفقط]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بودماونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفات]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتممن]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستات]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوطرفه]]></category>
		<category><![CDATA[دونسته]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زايمان]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كشيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منصرفش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[ميانسال]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرد»يه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانش]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[يه دوستى داشتم كه به فیلم سکسی ظاهر از خانواده با فرهگى بودن.باباش دكتر زنان بود مامانش هم ازمايشگاه داشت.خودش هم با من تو يه رشته تحصيل سکسی ميكرديم و خونمون هم به هم نزديك شاه کس بود و به خاطر اين كه با هم زياد در رابكه بوديم هم تو دانشگاه کونی هم خارج [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>يه دوستى داشتم كه به فیلم سکسی ظاهر از خانواده با فرهگى بودن.باباش</h2>
<p>دكتر زنان بود مامانش هم ازمايشگاه داشت.خودش هم با من تو يه رشته تحصيل سکسی ميكرديم و خونمون هم به هم</p>
<h3>نزديك شاه کس بود و به خاطر اين كه با هم زياد</h3>
<p>در رابكه بوديم هم تو دانشگاه کونی هم خارج از اونجا خيلى صميمى شده بوديم و اكثر وقتامون رو با هم</p>
<h4>بوديم.على جنده دوست دختراى زيادى داشت ولى من فقط يكى داشتم.من</h4>
<p>فكر ميكنم ادم يه دوست دختر پستون خوب داشته باشه بهتر از اينه كه چند تا داشته باشه و ندونه به</p>
<h5>كدومشون برسه.على کوس از اين جور ادما بود كه دوست دختر</h5>
<p>زياد داشت و البته انصافا به همشون ميرسيد.تا اين كه بايه دختر اشنا شد كه خيلى زيبا بود.ما با هم ميرفتيم باشگاه سکس داستان و هفته يى</p>
<h6>3 روز به خاطر برنامه كاريمون ساعت1تا 3 ایران سکس ميرفتيم.قبل از</h6>
<p>ما تا 12:30 خانوما ورزش ميكردن.يه دختر خانومى بود كه هميشه اخر وقت ما ميديديمش و تو كفش بوديم.هم اندام مناسبى داشت هم به نظر ميومد ادم با شخصيتى باشه.على خيلى بيشتر از من شيفته دختره شده بود يا شايد بيشتر بروز ميداد. يه مدت كارمون شده بود حرف زدن راجع به دختره.من هم راستش خيلى ازش خوشم اومده بود ولى زياد عنوان نميكردم و فقط ازش تعريف ميكردم.تا اين كه يه روز تصميم گرفتيم تعقيبش كنيم و ببينيم بچه كجاست.رفتيم و خونشون رو يادگرفتيم.خيلى از ما دور نبودن.خلاصه با كلى مارمولك بازى شمارش رو پيدا كرديم و براى اولين بار بهش زنگ زديم.ميدونستيم اسمش ايدا بود.على باهاش حرف زد ولى معلوم بود دختر نجيبى هست و به على اعتنايى نداره.هر بار كه تلفن رو قطع ميكرد على بيشتر حريس ميشد كه باهاش دوست بشه.خلاصه بعد از چندين روز تلفن و اس از در ازدواج وارد شد.ايدا خانوم هم راضى شد كه يه بار على رو ببينه كه حرف حسابش چيه.منم دلم ميخاست برم كه على منو پيچوند و همون يه جلسه براى خوردن مخ ايدا كافى بود.فقط هم از راه نيت ازدواج بود كه مخشو زده بود.از اون روز به بعد رابطه على هر چقدر با ايدا بيشتر ميشد با من كمتر ميشد.بااين كه من از علاقم نسبت به ايدا نگفته بودم ولى على ميترسيد از چنگش درش بيارم.يعنى منو اينجورى شناخته بود.البته تو اين مدت بعد اشناييشون بارها با على ديدمشون.اوايل منو بهش به عنوان بهترين دوست و برادرش بهش معرفى كرد.ولى به تدريج اون دورى اتفاق افتاد.منم كه ديدم على داره عوضض ميشه بى خيالش شدم ولى هنوز يه كم بعضى وقتا به ايدا فكر ميكردم.ديگه فقط على رو تو دانشگاه ميديدم.تا اين كه يه روز كه با دوست دخترم بيرون بودم تلفنم زنگ خورد.جواب دادم ديدم يه دختره با صدايى كه انگار داره گريه ميكنه سلام كرد و گفت ايدا هستم.شوكه شده بودم.سلام كردم و حول حولكى گفتم اتفاقى افتاده ؟على چيزيش شده. جواب داد نه ولى بايد همين امروز ببينمت.دل تو دلم نبود نميدونم چجورى مهتاب رو رسوندم و خودم هم رفتم جايى كه ادرس داده بود.كنار ماشينش بوق زدم اشاره كرد دنبالش برم.يه پارك محله خلوت بود كه وايساد منم پارك كردم .ديدم پياده نشد.رفتم طرف ماشينش و سوار شدم.ديدم مثل ابر بهار داره گريه ميكنه.بهش گفتم بابا جون به لب شدم چى شده.بعد از كلى حق حق كردن شروع كرد حرف زدن.خودش هم نميدونست چجورى عنوان كنه.حرفاى گنگى ميزد ولى از حرفاش فهميدم على يه بلايى سرش اورده.حدس ميزدم ولى دلم ميخواست حدسم اشتباه باشه.درست حدس زده بودم.على ايدا رو برده بود خونه.ايدا ميگفت اولش حالش خوب بود و ميخنديد.رفتم سر پيانو و داشتم تمرين ميكردم كه على با يه حالت عجيبى كه انگار طبيعى نبود منو كشوند تو اتاق.به اينجاى حرفاش كه رسيد ديگه نتونست ادامه بده.من حدس زدم بقيشو.فقط ازش پرسيدم الان چيزيت شده؟ديدم داره مثل بيد ميلرزه.با يه لحنى كه مثل التماس بود گفت ديويد حالا چيكار كنم.حدسم درست بود.با اين كه ايدا چيزى نگفت ولى فهميدم كه على اقا تو حالت لجن خودش پرده دجختره رو پاره كرده.ايدا هم كه اينقدر ساده بود كه تنها منو كه خيلى هم با هم ارتباط نداشتيم محرم دونسته بود.همش ميگفت حالا چى ميشه.يكم ارومش كردم گفتم پدرشو در ميارم.تو نگران نباش.خودم درستش ميكنم.خودم هم نميدونستم چجورى ولى ميدونستم بايد ارومش كنم.دستاش ميلرزيد و شرمش نميزاشت تو چشمام نگاه كنه.كل مدت سرش پايين بود.با كلى دل دارى راهيش كردم رفت.حالا بايد ميگشتم دنبال پرده دوز.به دو سه تا از دوستام زنگ زدم ولى اونا هم مثل من جايى رو بلد نبودن.يهو يادم به مهتاب افتاد.نميدونستم چجورى ازش بپرسم.مهتاب دختر با فهمى بود و البته منطقى.دلم روزدم به دريا.بعد از سلام و شكايت از اين كه چرا امروز يهو رسوندمش و رفتم كل ماجرارو براش تعريف كردم.اولين حرفى كه زد گفت چرا تو؟ گفتم بابا به من اعتماد كرده ما هيچ سر و سرى با هم نداريم.با اين كه يخورده مشكوك شده بود ولى حرفامو باور كرد.گفت دوستم يه ماه قبل عروسى كرده و همين مشكل پرده رو داشت و رفت يه جايى دوختش.برات ادرسش رو ميپرسم.خيلى خوشحال بودم شايد بيشتر واسه اين بود كه ميتونستم يه كارى واسه ايدا بكنم.مهتاب ادرس رو اس زد.منم اول خودم رفتم اونجا.يه خونه قديمى بود دوتا درب داشت كه يكيش ميرفت طبقه بالا.قرار بود بگم از طرف فلانى اومدم. زنگ رو زدم و اشنايى دادم و رفتم بالا.خيلى كثيف و ترسناك بود.يه حال داشت با دوتا اتاق.يه پيرمردى از تو اتاق با يه رو پوش سفيد نه چندان تميز اومد بيرون. گفت بچه دارى يا پرده؟سلام كردم گفتم يه خانومى هست ظاهرا پردش پاره شده.گفت خب بيارش بالا.گفتم نيومدن من اومدم كه با شما &#8230;داشتم حرف ميزدم كه حرفمو قطع كرد گفت هر وقت اورديش هر چى خواستى بگو.خوش اومدى.خيلى ترسيده بودم.امدم بيام كه گفت هر وقت خواستى بياى ببين كمتر از 15 روز از پريوديش گذشته باشه.اومدم بيرون از خونه و بلافاصله شمارشو گرفتم.جواب نداد.خيلى نگرانش بودم.تو راه خونه هم دو سه بارزنگ زدم جواب نداد.رسيدم خونه وكه خودش زنگ زد.با هر فلاكتى كه بود همه چيزو براش توضيح دادم.اونم همينجورى گريه ميكرد.يه كم ارومش كردم كه نترس مشكلى پيش نمياد.قرار شد فردا عصر بريم پيش يارو.فردا رسيد و من خودم از دل شوره داشتم ميمردم.از صبح تلفنى با ايدا در تماس بودم.اونم خيلى ميترسيد .اون روز به هيچ كاريم نرسيدم.اصلا نميتونستم كارى بكنم.بهش گفتم يكى از دوستات رو با خودت بيار كمكت كنه. گفت هيچ كسى رو ندارم كه بتونم تو اين مورد بهش اعتماد كنم. ميخواستم به مهتاب رو بزنم ديدم صلاح نيست.همينجوريش از صبح باهاش بحث داشتم راجع به قضيه ديروز.بي خيال شدم.بعد از ظهر ساعت 3:30 زودتر رفتيم.ايدا با ماشين خودش اومد دنبالم.رفتيم در خونه يارو.از ترس داشت سكته ميكرد.منم خودم ميترسيدم و ترس اونم كه نور الا نور. سر كوچه پشت يه ديوار پارك كرد.تو چشمام زل زده بود.يهو خودشو انداخت تو بقلم.اصلا انتظارش رو نداشتم.منم همينطورى از رو صندلى كج كج محكم به خودم چسبوندمش.خيلى حس خوبى بهم دست داده بود.همون لحظه بود كه احساسى كه از روز اول بهش داشتم صد برابر شد.تو يه لحظه عاشقش شدم.يه لحظه كه نه ولى دل بود ديگه از همون روز اول دوستش داشتم تا امروز كه اين اتفاق افتاد. دلم نميخواست ازش جدا شم ولى بهش گفتم نترس.تا يه ساعت ديگه تموم ميشه.رفتيم جلو خونه زنگو زدم رفتيم بالا. پاهاش سست شده بود و نميتونست بياد.كمكش كردم.دستم زير بغلس بود و به كنار سينش ميخورد ولى هيچ حسى نداشتم. پير مرده اومد چند تا سوال ازش پرسيد.اونم با لكنت جواب داد.به من گفت برم تو اتاق.رفتم تو كه گفت من پولم رو اول ميگيرم.گفتم چند بدم.400 ميگيرم يه بار هم ميكنمش.يهو جا خوردم ولى خودم رو نباختم اخه كارمون پيشش گير بود.زود و خونسرد گفتم 600 بگير تمومش كن.اوكى داد.دلم ميخواست دندوناشو خورد كنم.شمردم و حساب كتابش تموم شد.ايدا رو برد تو اتاق اونطرفى.يه تخت مثل تخت زايمان بود .گفت لخت شو و پاهاتو بزار بالا.طفلكى از خجالت نميدونست چيكار كنه.يهو پشيمون شد ولى من منصرفش كردم .تا يه ساعت ديگه تو خونتونى.كم كم لباساشو در اورد.ريز ريز اشك ميريخت.مانتوشو در اوردم.قدش بلند بود.شلوارش جين بود دكمه هاشو باز كرد نميتونست درش بياره.نشستم رو زانوم بالاشو گرفته بود.با يه كم زور كشيدمش پايين.حالا صورتم روبرو روناى سفيد و شرت مشكيش بود.پاشو جم كرد چسبوند به هم.گفتم من ميرم بيرون راحت باش.نه تورو خدا نرو من ميترسم.اوكى.دستشو گرفته بودم. پيرمرده گفت زود باشيد وقت ندارم.شما كه ميترسيديد واسه چى از اين غلطا كردين.بازم جلو خودموگرفتم.ايدا دستمو ول كرد و شورتش رو در اورد و رفت پاهاشو گذاشت رو تخت مخصوص.خيلى دلم ميخواست كسشو ببينم ولى اين كارو نكردم.حواسش بهم بود.اومدم كنارش دوباره دستشو گرفتم.چيزايى ميديدم ولى دقت نميكردم.رمش رو سناتورى زده بود.دروغ نميگم يه كم شهوتى شده بودم.يارو اومد و يه دستهيىرو تاب داد لبه هاى تخت باز شد .جورى كه ايدا جيغش در اومد.يه سوزن برداشت من ديگه نتونستم نگاه كنم.رومو كردم طرف صورت ايدا.دستش محكم تو دستم بود.جيغ كشيد پيرمرده گفت محكم بگيرش تو هم يه كم تحمل كن.اونم دست منو محكم فشار ميداد.به صورتش نگاه ميكردم.تا حالا اينقدر از نزديك نديده بودمش.مثل فرشته بود.چشماش به ابى ميزد و موهاش بور بود.ابرو هاى نازك و كم پشتى داشت.همينجورى كه بهش نگاه ميكردم اونم بى تابى ميكرد.سرشو گرفتم تو بغلم و شروع كردم به نوازش كردنش.اشكام بى اختيار جارى شد از ديدن حال ايدا و شروع كردم با چشم گريون به بوسيدنش.نميدونم چقدر طول كشيد ولى تموم شد.تقريبا از حال رفته بود.يارو يه سرى توصيه كرد و يه پماد داد به من .به زور نشوندمش و شورتشو اوردم. داشتم پاش ميكردم كه چشم افتاد به كسش.نميدونم بتادين بود يا خون ولى اوضاش خراب بود.خيلى درد داشت.لباساشو تنش كردم و يواش يواش از پله ها با سلام و صلوات اوردمش پايين.سوييچ ماشين رو از توى كيفش در اوردم و نشوندمش.خيلى درد داشت و نميتونست بشينه.صندلى رو خوابوندم و تا نزديكى هاى خونشون رسوندمش.از اونجا زنگ زد دوستش اومد رسوندش خونه.منم رفتم خونه.دو روز نه از على خبرى بود موبايل ايدا هم خاموش بود.تو اين دو روز با خاطره ايدا هم موقعى كه اومد تو بغلم هم موقعىكه بوسيدمش و تو اغوشم بود زندگی كردم.روز سوم تلفنم زنگ خورد.ديدم ايداس خيلى خوش حال شدم.سلام و احوال پرسى كرد.زياد حرف نزد ولى به نظر ميومد خوب باشه.پرسيدم بهترى؟ گفت شكر خدا .منم ادامه ندادم.زنگ زده بود تشكر كنه.بهش گفتم دوست دارم بازم ببينمت.منم همينطور.ايشالا اولين فرصت.ميدونستم يه هفته استراحت كامل داره.قرار شد خودش بهم زنگ بزنه.چند روز بعدعلى اومد باشگاه.منم نامردى نكردم انچنان خوابوندم زيرگوشش كه برق از سه فازش پريد.با هم درگير شديم و هم زدم و هم خوردم.البته بيشتر زدم و تلافى ايدا و خودم و حرفاى پيرمردرو سرش در اوردم.تو تلفن هم حاليش كردم دست از سر ايدا برداره.همون شب ايدا زنگ زد.حالش رو پرسيدم.بهتر بود .دوست داشتم بهش بگم عاشقش شدم ولى وقت مناسبى نبود.تا يك هفته تلفنى با هم حرف ميزديم.بعضى وقتا هم شب ها چت ميكرديم.واسه من راحت تر چت كنم.حرفايى رو كه روم نميشد با پى ام براش مينوشتم.بعد از اعتمادى كه تو اين ماجرا نسبت به من پيدا كرده بود باهام قرار گذاشت.چند بار با هم بيرون رفتيم و شام و ناهار با هم بوديم.راه رفتنش هم درست شده بود اوايل زياد نميتونست راه بره.تو مدتى كه بيشتر با هم بوديم بهم گفت كه شماره من رو از تلفن على دزدكى برداشته.دلش ميخواسته با من دوست بشه ولى فريب حرف هاى على رو خورده بود.يه شب وقت خدا حافظى بهش گفتم عاشقش شدم.هيچى نگفت ويه لبخند زد و رفت.نصف شب بود كه اس ام اس زد كه اونم به من علاقه پيدا كرده ولى رسيدنمون به هم امكان نداره. پرسيدم براى چى؟يه قرار برا دو روز بعد فيكس كرد.تو اين دو روز هم موبايلش خاموش بود.داشتم روانى ميشدم.انتظار به هر فلاكتى كه بود تموم شد.يه بار فقط اس زد و ادرس و ساعت قرار رو نوشت.رفتم سر قرار . پياده اومده بود.اون ادرس داد منم رفتم اونجايى كه ميخواست.هنوز نميدونستم كجا ميخوايم بريم.تو مسير هم خيلى سنگين رفتار كرد.رسيديم به يه ساختمون كه كلى تابلو دكتر داشت.رفتيم طبقه ششم .مطب يه خانوم روانپزشك و مشاور خانواده بود.هيچ حرفى نميزد.منم سوال نميكردم.از قبل وقت گرفته بود.5دقيقه طول نكشيد كه منشى فرستادمون داخل.يه زن ميانسال خوش برخورد بود.بعد از سلام و تعارفات معمول شروع كرد به حرف زدن.گفت ميرم سر اصل مطلب.ايدا خانوم قبلا اينجا اومده و هر چيزى لازم بوده بهش گفتم.خودش خواست اين مطالب رو به شما هم بگم.من كل ماجرايى رو كه پيش اومده رو ميدونم و ازدواج شما رو خيرى درش نميبينم.من فقط گوش ميكردم. گفت به خاطر اتفاقى كه افتاده و شما هم ازش خبر داريد فردا روزى تو زندگى كه با هم بحثتون شد و به قول معروف دعواهاى زن و شوهرى كردين همين موضوع رو تو چشمش ميزنى.گفتم هر جور بخواد تعهد ميدم كه جواب داد هيچ تعهدى نميتونه اين موضوع رو تضمين كنه.منم بهتون پيشنهاد ميكنم چون رابطه دوطرفه هست خيلى زود همديگه رو فراموش كنيد تا اسيب روحى شديدى نبينيد.حرفاى ديگه يى هم زد كه من حواسم نبود.بهت زده شده بودم.از مطب اومديم بيرون .منتظر اسانسور بوديم اشك تو چشماش جمع شده بود.منم حال گريه داشتم.رفتيم تو اسانسور كسى نبود.در اسانسور كه بسته شد پريد تو بغلم و شروع كرد لب گرفتن.منم محكم به خودم فشارش دادم و با تمام وجودم ازش لب ميگرفتم.دلم ميخواست درب اسانسور هيچ وقت باز نشه .ولي رسيديم طبقه هم كف.ازم به زور خودش رو جدا كرد و گفت واسه همه زحمت هايى كه برام كشيدى ممنون.خواهش ميكنم منو فراموش كن .همين جورى كه اينارو ميگفت اشك بود كه از چشماش جارى ميشد.منم نتونستم خودم رو كنترل كنم و شروع كردم به اشك ريختن.ايدا رفت.على نامرد با نيت كثيفش ايدا رو ازم گرفت.همه اتفاقا مثل فيلم تو ذهنم رد ميشد.از اون روز تا الان 2 بار ديگه ايدا رو اتفاقى ديدم و اخرين خبرى كه ازش دارم با يه وكيل ازدواج كرده و يه بچه دوقلو داره و زندگيه خوبى داره.على هم يه مدت بعد از دانشگاهمون رفت و الان يه شركت بازرگانى داره.منم هنوز مجردم و تو شركت پدرم مشغولم.البته وقت بيكارى زياد دارم.هدفم از نوشتن اين خاطره بيشتر اين بود كه خواهش كنم به خاطر 5 يا 6 بار سكس اينده يه دختر رو خراب نكنيد و با وعده ازدواج اونارو فريب نديد. چيزى كه زياده دخترايى كه حال ميدن ولى گول زدنشون با وعده ازدواج و از اون بد تر رابطه از جلو خيلى اشتباهه. پرده بكارت و شب زفاف تو كشور ما خيلى مهمه.يه دختر حتى اگر پردش ارتجاعى باشه با معاينه ميفهمن تا حالا سكس داشته يا نه.قابل توجه اونايى كه فكر ميكنن ارتجاعى يعنى از جلو ازاد.خواهشم از دوستان اينه كه موقع سكس خودشون رو كنترل كنن.من هنوز وقتى با دوست دخترم سكس ميكنم ايدا رو تو ذهنم تصور ميكنم.هرگز نتونستم فراموشش كنم.تو اين خاطره فقط اسم خودم مستعار بود.ميدونم اون ايدايى كه من ميشناختم هيچ وقت كسى بهش شك نميكنه.ايدا اميدوارم هر جا كه هستى سالم و خوشبخت باشى.ولى بدون هميشه يه نفر هست كه با خاطراتت زندست.مدت دوستيمون زياد نبود ولى همون مدت كم كافى بود كه من رو همه عمر گرفتار خودت كنى.ايشالا همه به عشقشون برسن.فعلا باى</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2585</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرک تنها از کون شانس میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Jul 2019 07:13:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بخونيد ادامه رو نخونيد و فیلم سکسی آخرش بخواهيد فحش بديد.22 سالم بود و از مسائل جنسي چيز زيادي نميدونستم . توي يك خانواده مذهبي بزرگ شده سکسی بودم و 4 تا دختر بوديم برادرم شاه کس نداشتيم. من دختر آخر بودم و فقط يكي از خواهرام ازدواج كرده بود. اونم چيزي کونی برامون تعريف [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بخونيد ادامه رو نخونيد و فیلم سکسی آخرش بخواهيد فحش بديد.22 سالم بود</h2>
<p>و از مسائل جنسي چيز زيادي نميدونستم . توي يك خانواده مذهبي بزرگ شده سکسی بودم و 4 تا دختر بوديم</p>
<h3>برادرم شاه کس نداشتيم. من دختر آخر بودم و فقط يكي از</h3>
<p>خواهرام ازدواج كرده بود. اونم چيزي کونی برامون تعريف نمي كرد. كلا حتي با مادر و خواهرام هم راحت نبوديم كه</p>
<h4>در جنده مورد اين مسائل حرف بزنيم.خيلي كنجكاو بودم &#8230; توي</h4>
<p>يك سايتي عضو بودم و يك پستون فردي به نام علي آقا اونجا بود كه چندبار هم همديگرو ديده بوديم .</p>
<h5>پسر بزرگش کوس 18 ساله بود و من تقريبا دخترش به</h5>
<p>حساب ميومدم.يكبار با يك ايدي جعلي بهش پيغام دادم و بدون اينكه كه بفهمه منم بهش گفتم كه همسر دارم و توي سکس داستان رابطه ارضا نميشم</p>
<h6>و ازش كمك خواستم&#8230; كم كم رومون به ایران سکس هم باز</h6>
<p>شده بود. اينقدر بهم گير داد تا بهش گفتم كه من ستاره هستم و يك روز منو به محل كارش دعوت كرد.يك آژانس تاكسي داشت توي هفت حوض . البته مدتي بود كار نميكرد و فقط روزها مي رفت اونجا و پاي نت مي نشست تا ظهر كه سرويس مدرسه بود و بايد بچه ها رو به خونه مي رسوند.خلاصه اون روز رفتم پيشش و از دنيا بي خبر&#8230; ديدم يه تخت هم كنار اتاق هست كه گفت گاهي روزها كه خسته ام اينجا مي خوابم. رفت رو تخت دراز كشيد و ازم دعوت كرد كه برم پيشش&#8230; دقيقا يادم نمياد كه چي شد فقط يهو ديدم داره ازم لب ميگيره &#8230; دندونهاي جلوش شكسته و داغون بود و همش تيزيشون زبونم رو اذيت ميكرد ولي نميتونستم چيزي بگم&#8230; بالاخره لباسامو در آورد و69 شد و كيرشو گذاشت دهنم &#8230; كير پير و زشتي داشت&#8230; منم خيلي دوست نداشتم بخورم&#8230; ولي بالاخره يكم خوردم براش&#8230; اونم الحق كه خوب كسم رو ميخورد&#8230; بالاخره گفت برگرد ميخواست از كون بذاره.. منم كه خيلي مي ترسيدم و خودمو سفت نگه داشته بودم&#8230; كيرشو تف زد و گذاشت در كونم و شروع كرد به فشار دادن &#8230; جيغ مي كشيدم و مي گفتم كه تورو خدا درش بيار&#8230; چند بار امتحان كرد ولي تو نرفت كه نرفت&#8230;. احساس درد شديدي داشتم &#8230; سريع رفتم دستشويي كه ديدم چند قطره خون ريخت زمين&#8230; حسابي ترسيده بودم اول فكر كردم پريود شدم ولي دست كه به كونم زدم ديدم بله كونم پاره شده بود و خون ميومد&#8230; داشتم از شدت نفرت مي مردم دوست داشتم بگيرم بزنمش&#8230;بهش گفتم برام دستمال بيار و بهش با كلي ناراحتي گفتم كه كونم داره خون مياد .. اونم خيلي معمولي برخورد مي كرد انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده&#8230;خيلي حرص خوردم و خودمو لعنت كردم كه چرا رفتم پيشش&#8230;ديگه از اون به بعد رابطمو قطع كردم تا چند وقت بعدش كه ازدواج كردم و هنوز مي ترسم به شوهرم از كون بدم. اونم ازم نميخواد و چيزي نميگه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175303</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آنال بازی با میلف  بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درواقع]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشيشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لواسون]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[هرلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وايستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نوعي عذاب وجدان كه دارم فیلم سکسی خودمو خالي ميكنم . اولين بارمه كه مي خوام داستان بنويسم و زياد وارد نيستم . انشامم هميشه نمره خوبي سکسی نبود شايد به زور ميشدم 13 . شاه کس حالا بگذريم كلاس اول دبيرستان بوديمو 15 سالم بود و تازه دوره ي بلوغ . کونی منم تا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نوعي عذاب وجدان كه دارم فیلم سکسی خودمو خالي ميكنم . اولين بارمه</h2>
<p>كه مي خوام داستان بنويسم و زياد وارد نيستم . انشامم هميشه نمره خوبي سکسی نبود شايد به زور ميشدم 13</p>
<h3>. شاه کس حالا بگذريم كلاس اول دبيرستان بوديمو 15 سالم بود</h3>
<p>و تازه دوره ي بلوغ . کونی منم تا اون موقه با دختري دوست نشده بودمو خيلي تو كف دختر بودم</p>
<h4>. جنده هميشه تو اولي فرصت ميرفت چت و با دختر</h4>
<p>حرف ميزدم . داستان از روزي پستون شروع شد كه يه شب خالمينا اومده بودن خونه ما . من دختر خالم</p>
<h5>هم سنمه کوس و اون شب مثله هميشه اومده بود تو</h5>
<p>اتاق من و داشتيم حرف ميزديمو آهنگ گوش ميداديم تا اينه به بهونه اينكه حوصلمون سر رفته چنتا از شماره هاي دوستاشو سکس داستان بده تا يكم</p>
<h6>سره كار بزاريم بخنديم . اول راضي نمي ایران سکس شد و</h6>
<p>بالاخره ازش 3 تا شماره گرفتمو اون شب تا صبح اذيت كردم . ولي آخر سر خودمو معرفي كردم بهشون و گفتم من پسر خاله فلانيم شوخي كردم . يكي از اون شماره ها برا دختري بود به نام عاطفه كه يه دوست داشت به نام شقايق كه اين شقايق خانوم شخصيت اصلي ماجرا بود . فرداش عاطفه شماره منو داد به شقايق . من تا اون موقه شقايقو نميشناختمو حتي از بودنش با خبر نبودم . ولي اون منو چند بار ديده بودو از من خوشش ميومد . من خيلي قيافه ندارم ولي نميدونم شقايق از چيه من خوشش اومده بود . تا اينكه ديگه نتونست طاقت بيارو به من ميس انداخت و منم زنگ زدم باحاش حرف زدن . اون شب تقريبا 1 ساعت باهم حرف زديمو با اينكه نديده بو دمش بهش پيشنهاد دوستي دادم اونم قبول كرد . من بهش هيچ حسي نداشتم و فقط از رو كنجكاوي و اينكه دوست دختر داشته باشم بهش پيشنهاد دادم . قرار شد همديگرو ببينيم ولي چون مامانش گير بود زياد نميتونست بياد بيرون به من گفت بايد صبر كنم تا يه موقعيت مناسب پيش بياد . از اون شب بام اس ام اس بازي ميكرديمو گاهي اقات چت . تا اينكه يه 1 ماهي گذشتو ديگه من صبرم برا ديدنش تموم شده بودو بهش گفتم يا فردا مياي يا خدافظ كه اونم قبول نكردو رابطمون تموم شد . تا اينكه 1 سال گذشتو اومديم كلاس دوم دبيرستانو من او سيم كارتمو كه شماره شقايق توش بود به يكي از دوستام فروختم . يعني يادم رفت كه شماره هاي توي سيمو پاك كنم كه سامان دوستمم نا مردي نكردو مزاحم تك تك شماره ها ميشد كه خوب مزاحم شقايقم شد . چند روز بعد ديدم شقايق برام آف گذاشته كه چرا شماره منو داده به كسي ؟ من باحاش قرار چت گذاشتمو قضيه رو براش گفتم . اون روز دو باره بهش شماره جديدمو دادم . لي بعد 1 روز اس بازي گوشيشو خاموش كردو ديگه خبري ازش نشد تا اينكه بعد چند ماه دوبازه اس داد . گفت مزاحم داشتم مجبور شدم خاموش كنم و من چون برام مهم نبود چيزي نگفتم . اون موقه ديگه شرايط فرق ميكردو اون ميتونست از خونه بياد بيرون . باهم قرار گذاشتيمو همديگرو ديدم . قيافش خوب بود ولي بازم حسي بهش نداشتمو فقط براي اينكه منم دوست دختر داشته باشم باحاش دوست شدم . اون شب كلي راه رفتيمو منم كه خجالتي و تاحالا با دختر بيرون نرفته بودم كلي با فاصله باحاش راه مي رفتم و بهش نميخوردم . وقتي رفتيم خونه ازش پرسيدم نظرت چيه اونم گقت خوبه راضيم . چون نميدونستم كه قبلا منو ديده و از من خوشش اومده . همينطور روزها ميگذشت تا اينكه ديگه من روم باز شدو بهش دست ميزدمو و بعد 1 ماه اولين لبو ازش گرفتم . واي هنوز مزش رو لبامه . يه بار كه يه جاي خلوت بوديم ( آخه ما لواسون زندگي ميكنيمو من تمام سوراخ سمبه هاي اينجارو بلدم و هميشه جاهايي ميرفتيم كه هيچكس نباشه ) من بهش گفتم ميشه سينتو لمس كنم ؟ بر خلاف انتظارم اون گفت آره !من تعجب كردمو دستمو گذاشتم رو سينش بعد يه مدت هم از زير مانتو بردم تو ماليدم . با ورم نميشد كه دارم يه سينه خوشگل لمس ميكنم . اونم هيچي نميگفت و فقط گاهي اوقات از درد يه آه آروم . من اون روز فكر كردم شقايق دختر بديه ولي بدن فهميدم نه چون عاشقمه همه كار با من ميكنه . يعني حتي جلو پسر خالشم با حجاب بودو نميذاشت كسي بهش داست بزنه و فقط با من حال ميكرد . او روز تموم شدو من تا صبح خوابم نمي بردو هنوز باورو نميشد كه همچين كاري كردم . دفعه بعد كه رفتيم بيرن بازم شرو كردم ماليدنو لب گرفتن كه ديگه وقتي حصابي حشري شده بودم گفتم مي خواي كيرمو در بيارم ببيني ؟ گفت آره . منم از خدا خواسته سري زيپو باز كردم كيرمو در اوردم . كيرم 16 سانته ولي خيلي كلفته . اون با كلي تعجب نگاه ميكردو اروم دستشو اورد جولو و كيرمو گرفت . كيرم گرمي دستشو حس كردو منم كه تا اون لحظه تاحالا كسي كيرمو دست نزده بود باورم نميشد . از اون روز اون هرلحظه عشقش به من بيشتر ميشد ولي من برعكس اذيتام بيشتر ميشد . از يه طرف حالمو باحاش ميكردم از يه طرف هرچي از دهنم بيرون ميامد بهش ميگفتم . تا ايكه يه روز مامانمو بابامو داداشم مي خواستن برن شمال و من به بهونه درس خوندن نرفتم . وقتي رفتن زنگ زدم به شقايق و گفتم تنهام مياي ؟ گفت اره . ديگه از خوشحالي نميدونستم چيكار كنم چون ميدونستم بياد حسابي حال ميكنيم . اون عاشقه من شده بودو حاضر بود به خاطرم هر كاري كنه و هرچي ميگفتم گوش ميداد ولي من بازم هيچ حسي نداشتم . تا اينكه رسيد و اومد بالا . وقتي اومد تو بوس كرديمو مانتوو و با شالشو در اوردو نشست روي مبل . بهشه گفتم بريم تو اتاقم ؟ گفت باشه . آخه اتاقه من به بيرون پنچره نداشتو وقتي درو ميبستي تاريكه تاريك ميشد . رفتيم تو اتاق و درو بستمو كامل لخت شدم . اون كلي ترسيده بود و من داشتم لختش ميكردم . ولي نذاشت شروارشو در بيارم . بهش گفتم ميخوري ؟ گفت اره و شروع به ساك زدن كرد . بلد نبود ولي چون من اولين بارم بود كلي حال ميردم تا ابم اومده ريختم تو دهنش . بدش نيومد گفت شيرين بود . منم هيچي نگفتم . اون روز تموم شد . ولي از اون روز به بعد كار ما شده بود فقط سكس . يعني فقط وقتي ميرفتيم بيرون اون برام ساك ميزد تا ابم بياد و بدش يكم حرف ميزديمو ميرفتيم خونمون . تا اينكه من ديگه دلمو زدو توي امتاحاناي خرداد سال سوم الكي بهم زدم باهاش . اون كلي گريه ميكردو التماس ولي من برام مهم نبود . ديگه خبري نشد تا شهريور كه دوباره اومد نت و باحام با يه ايدي غريبه چت كرد و منم از نوع تايپش فهميدم اونه و بهشه گفتم با ايدي خودش ان بهشه . منم چو خيلي وقت بود برام ساك نزده بودو سكس نداشتيم دوباره اون روز باحاش دوست شدم و قرار گذاشتيم رفتيم بيرونو بازم مثله هميشه سكس . تا اينكه من بحث كونو كشيدم وسطو گفتم بايد كون بدي . اون قبول نميكردو ميگفت ميترسه . وقتي يه روز خونه خالي بود اومد خونمونو من براي اولين بار كامل لختش كردمو بقل . واي چه كسه داغي داشت . خواستم انگشتمو بكنم تو كونش كه خودشو سفت كردو نذاشت . اون روز كلاس داشتمو بايد سري ميرفتم براي حمين ديگه سري از خونمون رفت . تا اينكه من ديگه گواي ناممو گرفتمو ميتونستيم با ماشين بريم بيرون . دي ماه بودو اون ميخواست دماغشو عمل كنه . دماغش خوب بود ولي چون دوستاشو ابجيش عمل كرده بودن اونم الكي مي خواست عمل كنه . براي عمل ما يه هفته اي نديديم همديگرو تا اينكه بده عمل با دماغ چسب زده رفتيم بيرن . من يه جاي خلوت نگه داشتمو رفتيم عقب نشستيم . كامل لخت شده بوديم . بازم بهش گفتم كون ميدي ؟ منتظر بودم بازم بگه نه كه ديدم سرشو به منظوره اره تكون داد . باورم نميشد . منم سري كيرمو چرب كردمو به سوراخ كونه اونم ماليدم . چون تازه عمل كرده بود نميتونست كامل برگرده . جام تنگ بود براي همين از بقل شودو كونو طرف من كرد . من خواستم كيرمو بكنم تو كه دردش اومد ولي من اوجه حشرو چيزي نميفهميدم . تا كيرمو به آخرين زورم فشار دادم و سرش رفت تو كه اونم انچنان جيغي زد كه تاحالا نزده بود ولي من برام مهم نبود كه چقدر درد ميكشه و داشتم تلمبه ميزدم و اون اشكاش ميومدن پايين . تا ابم اومد . تاحالا اونطوري ارزا نشده بودم . از شدت حشر ابم پاشيده بود به سقف ماشين . اون موقه ديگه رو پام نميتونستم راه برم . تاحالا اونطوري ارزا نشده بودم . چون اولين بار بود تو سوراخ ميكنم . حتي نميتونستم راه برم ديگه . رسوندمش خونه ولي از درد اون شب خوابش نبرد . حتي نميتونست بشينه . فرداش تو مدرسه به بهونه سرد بودن كله روزو بقله شوفاژ وايستاده بود . منم برام مهم نبودو فقط به فكره حال خودم بودم . ديگه بهم كون نداد از اون موقه . تا اينكه عيد شدو من كه يه شب مست بودم بهشه تو اس گفتم جنده . انگار ابو ريخي رو اتيش . اون همه عشق تبديل شده به نفرت . چون اصلا انتظار همچين حرفي نداشت . خواست بهم بزنه ولي من ديگه مثله قبل نبودم . عاشقش شده بودم . با كلي غلط كردم نذاشتم بهم بزنه . ولي اون ديگه مثل قبل نبود . يعني عاشقم نبود . فقط از رو اجبار كه باحام سكس داشته بود با من بود . اخه قبلا براي اينكه ازش سو استفاده كنم بهش قوله ازدواج داده بودم . ولي از اون ماجرا من واقعا مي خواستم باحاش ازدواج كنن . تا اينكه من ديگه از اذيتاش خسته شدم دلو زدم دريا تصميم گرفتم پردشو به زور به زنم تا ماله خودم بشه . هرطوري بود راضيش كردم تا بيا خونمون . من كلي ترس داشتم از اين كار . وقتي اومد تو از ترس داشتم ميلرزيد كه گفت چرا ميلزي كه گفتم هيچي . وقتي رقتيم تو اتاق بهش گفتم شقايق منو ببخش . گفت چرا گفتم براي اين كاري كه الان مي خوام بكنم . تا اومد بگه چي من به زور بغلش كردمو انداختمش رو تختو به زور لباساشو در مياوردمو اونم فقط گريه ميكردو التماس . ولي من گوش نميدادم . شرتشو در اوردمو كيرو گذاشت روشو فشار دادام . خون تمام تختمو گرفتو ديگه هيچ صداي نيومد! منم كاندو گذاشتو كردمش تا ابم اومد بعد بلند شدو لباساشو پوشيدو رفت و از اون موقع ديگه خبري ازش ندارم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175020</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل ترین کون دنیا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 May 2019 07:53:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بترسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برادرا]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاترول]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[طرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نمی کرد و پدر هم فیلم سکسی تا زمانی که مشکلی نبود! و اصولا هيچوقت مشکلی نبود! وارد جزئيات نمی شد. اصلا کسی نپرسيد مدرسه چرا بايد سکسی عوض شه و شد! برام جالب بود. شاه کس دخترا مثلا دخترای معمولی بودن از خانواده های معمولی. احساس مر کردم در و ديوار کونی مدرسه خاکستريه! [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>نمی کرد و پدر هم فیلم سکسی تا زمانی که مشکلی نبود! و</h2>
<p>اصولا هيچوقت مشکلی نبود! وارد جزئيات نمی شد. اصلا کسی نپرسيد مدرسه چرا بايد سکسی عوض شه و شد! برام جالب</p>
<h3>بود. شاه کس دخترا مثلا دخترای معمولی بودن از خانواده های معمولی.</h3>
<p>احساس مر کردم در و ديوار کونی مدرسه خاکستريه! برام فرقی نداشت چون تو مدرسه قبلی هم دوست خاصی ناشتم ولی</p>
<h4>از جنده بی سر و صدائی و بی هيجانی دخترا تعجب</h4>
<p>می کردم! شايد جون نمی دونستم پستون اينا هر کدوم يک بمبن! معلما ميومدن و درس می دادن و بدون حرف</p>
<h5>اضافه می کوس رفتن! دخترا با مغنعه های چونه دار يک</h5>
<p>رنگ و حتی يک جور؛ يک مدل می شستن و بدون حرف می رفتن! جاها هر روز عوض می شد. هر کی سکس داستان زودتر می رسيد</p>
<h6>از تو صف به تو کلاس جائی که ایران سکس می خواست</h6>
<p>می نشست! منهم غريبه بودم! حتی بهم سلام نمی شد و جواب سلامم هم داده نمی شد يا به اکراه داده می شد!!!اونروز به دليل قانون صف؛ ميز آخر نشسته بودم. پهلو راحله. راحله پستانهای درشت و خوش تراشی داشت بدن رديفی داشت ولی پستانهاش از پشت مغنعه بلندش هم مشخص بود! کلاس بينش اسلامی بود! معلم سر کلاس از حيض و جنابت و اين چيزا حرف می زد. در واقع از کتاب می خوند و بقيه هم رو ابرا پرواز می کردن! منم روی کتابم عصبی خط می کشيدم. راحله زد بهم. مواظب اين زنيکه جنده باش.گفتم: بله؟ گفت: می گم مواظب باش اگه اين جنده خانم اومد اينوری خبرم کن! بايد می گفتم باشه! فکر نمی کنم فرقی می کرد. سرشو گذاشته بود روی ميز. با کنجکاوی نگاهش کردم. دستش تور روپوشش بود. با دقت بيشتری نگاهش کردم. روشو برگردوند.دستش توی شلوارش بود!! به شدت نفس نفس می زد. پاهاش جفت بود. دستشو با شدت تکون می داد. داشت خودارضائی می کرد! مات نگاهش می کردم!! شايد تو قضايای حيض و جنابت براش عامل تحريک کننده ای بود که من نمی دونستم. معلم طرفمون ميومد. ساکت زدم بهش.آه کشيد. &#8211; ولم کن!!آه داره مياد!!!گفتم. ببين خانم.گفت به جهنم. آه.معلم بالاس سرمون بود. &#8211; شما دوتا زنگ که خورد بمونين کارتون دارم!زنگ آخر بود.به راحله هم گفت: شما برو دست و روتو بشور.راحله دستشو در آورد خيس بود. حالت تهوع تا حلقم اومد و برگشت!!!بعد از کلاس بر عکس انتظارم معلم زياد صحبت نکرد فقط گفت که بريم خونشون و بيشتر مسائل مذهبی را جدی بگيريم!تو راه خونه اجبارا با راحله همراه بودم. از کوچه اول که گذشتيم. سيگار در آورد. می کشی؟ گفتم: دارم سعی می کنم ترک کنم!گفت: امروزه را ولش کن. برام روشن کرد. پک می زديم و راه می رفتيم. &#8211; دختر که نيستی! گفتم : نه پسرم!!!گفت نه خره منظو رم اينه که بازی! گفتم: به تو ارتباطی داره؟گفت: نه! ولی از راه رفتنت معلومه!گفتم: آهان!گفت: اين زنيکه را می بينی می خواد ببره دست ماليمون کنه! من که خونش برو نيستم! جواب ندادم!! &#8211; دوست پسر داری؟ گفتم: نه! &#8211; می خوای؟ من دوست پسرم چند تا دوست باحال داره! خواستی داداش خودمم هست!!!گفتم: باشه خواستم چشم!!يک ماشين پيچيد جلومون! پريدم عقب. راحله خنديد- باز اين پسر جاکش اومد منو بترسونه! از مدل حرف زدنش که خيلی راحت همه چيو به اسم مياورد حالم بد می شد. تو کوچه پريد تو بغل پسره! پسره حدود ۲۳-۲۴ سالی داشت. هيکل دار و درشت!گفت: جنده دلم برات تنگ شده بود! پيش خودم فکر کردم چه زوج پر تفاهمی. راحله گفت: اين همون دختر جديده است. برسونيمش. گفتم: نه ممنون مزاحم نمی شم.راحله با خنده گفت: خفه شو خره سوار شو!!!راحله جلو نشست. بدون دقت هم می شد ديد دستش رو کير پسره است. پسره حشری خنديد.- بابا راستش کردی. خوب يک کم صبر کن! راحله لوس خنديد.- نه الان می خوام. می خوام ديگه!!! گفتم: ممنون من به خونه نزديکم. ديگه پياده ميرم. راحله گفت: تو مدرسه که گه زدی!!! لااقل اينجا مواظب باش کميته نياد! و منو از ماشين انداختن بيرون که مواظب باشم. تو يکی از کوچه باغيهای تجريش. داشتم سکته می کردم. درو باز گذاشته بودم. صندليا را زدن عقب. راحله رو بود. خودشو به پسره می ماليد. پسره هم لذت می برد. زیپ پسره را باز کرد و رفت پائين!!! اونقدر ترسيده بودم که تماشا هم نمی تونستم بکنم!همش تو دلم می گفت: آخ تمومش کنين. تمومش کنين. و زمان ايستاده بود. بدجورم ايستاده بود. ثانيه شمار يک ذره هم نمی چرخيد. صدای راحله ميومد. آخ قربون اين کير کلفتت برم! چه خوردنی شده! اينجوريشو ديگه نديده بودم!!! پسره هم بی حال نفس نفس می زد! با ديدن يک پاترول اونم سبز. نفهميدم چطوری جيغ زدم. بعدشم ديگه يادم نيست!!! &#8211; ها ها ها!! هر پاترولی که گشت نيست! هر سبزيم که ثارلله نيست!! نوشابه تو حلقم می ريختراحله!گفت: خوبه آبم اومده بودا والا کله اتو می کندم!!! فرستنده: ستاره		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174107</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 6/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-18 06:19:33 by W3 Total Cache
-->