<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>تعدادی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%aa%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:11:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>تعدادی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس سه نفره از کس و کون لب استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوره]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیحالی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[رساندم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باهاش اشنا بشم . ولی فیلم سکسی از یک طرف هم ترس شدید از دایی عرفان داشتم و دیگه میترسیدم که باهاش تنها باشم . ولی خوب سکسی دائی در گاهی مواقع شانس می اورد شاه کس و خلاصه حالی میکرد . سالها از پی هم گذاشتن و من در سن 11 کونی سالگی به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باهاش اشنا بشم . ولی فیلم سکسی از یک طرف هم ترس شدید</h2>
<p>از دایی عرفان داشتم و دیگه میترسیدم که باهاش تنها باشم . ولی خوب سکسی دائی در گاهی مواقع شانس می</p>
<h3>اورد شاه کس و خلاصه حالی میکرد . سالها از پی هم</h3>
<p>گذاشتن و من در سن 11 کونی سالگی به بلوغ رسیدم . شاید از دایی فرار میکردم اما دوست داشتم که</p>
<h4>یک جنده تجربه سکسی مشت داشته باشم . واسه همین اکثر</h4>
<p>شبا با خودم بازی میکردم تا پستون ارضا بشم . لذت ارضا شدن و بیحالی و بی رمقی بعدش من را</p>
<h5>به تکرار کوس اون کار میداشت . بلاخره دائی با معلم</h5>
<p>ریاضی من در دبیرستان ازدواج کرد و من را از شر سماجتهاش نجات داد . از اون به بعد با خیال راحت سکس داستان به دنبال کسی</p>
<h6>بودم که بتونم باهاش باشم . تا اینکه ایران سکس سال اخر</h6>
<p>دبیرستان که بودم . از خیابان میخواستم رد بشم و ماشینی به سرعت جلو من ویراژ داد و باعث شد که من جیغ بزنم و وسائلم از دستم بیفته . اصلا به این فکر نمیکردم که الان وسط خیابان هستم . و همینطور که زیر لب ناسزا میگفتم و وسائل پخش شدم را جمع میکردم که دیدم یکی گفت : خانم خوشگل اگر کارتون تموم شد از وسط خیابان برید کنار . نگاه کردم و دیدم , مردی نسبتا جوان با دستش جلو ماشینها را گرفته . شرمنده از این وضعیت زود از خیابان رد شدم و مرد هم رد شد و به کنار خیابان اومد و همانطور که لبخندی گوشه لبش بود گفت : حالت که خوبه . سرم را به نشانه تایید تکون دادم . مرد نگاهی کرد و گفت : من امین هستم و شما ؟ جواب دادم : دلیلی نمیبنم اسمم را به شما بگم . لبخندش عمیق تر شد . امیدوار بودم عینکش اینقدر تیره نبود تا من چشماش را میدیدم . نمیدونم تو فکرش چی بود که گفت : من هم دختر دارم که همسن و سالای شما باید باشه . با تعجب و ناباور نگاهش کردم که سرش را انداخت پایین و گفت : من 20 سالگی ازدواج کردم و دخترم الان 15 سالش است . لبخندی زدم و گفتم ولی من 17 ساله هستم . لبخندی زد و گفت : اما بهت نمیخوره . خنده ای کردم و سرم را پایین انداختم . گفت: حالا اجازه میدی که برسونمت ؟ نمیدونم چه چیز در موج صداش بود که دل من را لرزوند و قبول کردم . دلم میخواست بیشتر باهاش حرف بزنم . سوار که شدم گفت : وقت داری یا باید زود بری خونه ؟ گفتم : واسه چی ؟ گفت : یک چرخی بزنیم و بیشتر با هم حرف بزنیم . گفتم : من باید برم خونه . سری تکان داد و گفت درک میکنم . نمیخوام مشکلی واست پیش بیاد . ای کاش که مردها میدونستن با همین جملات به ظاهر ساده چطور یک دختر را مجذوب خودشون میکنن .من را به خانه رساند و گفت : فردا همان جایی امروز همون ساعت منتظرم . اگر تونستی به خونه بگو که چند ساعتی دیر میری . سرم را تکون دادم و دستم را به طرف دستش که دراز شده تا با من دست بده بردم و اون خیلی اهست دست من را فشرد و به لبش نزدیک کرد و بوسید : خیلی خوشحالم که باهات اشنا شدم خان خوشگل .دلم چنان لرزید که احساس کردم شورتم خیس خیس شده . زود به خونه رفتم و همش پشیمون بودم که چرا دعوتش را قبول نکردم و ناراحت بودم که نکنه فردا نیاد و من را یادش بره .فردا از مدرسه هیچ نفهمیدم و تمام مدت به این فکر میکردم که امروز چی میشه به خونه گفته بودم که میخوام مدرسه بمونم و اونجا درس بخونم . بخاطر اینکه خونه ما همیشه شلوغ بود و همیشه چند تا بچه مشغول بازی بودن . من هم چون سال اخر بودم و باید واسه دانشگاه اماده میشدم این بود که سخت گیری در کار نبود . خلاصه ظهر از مدرسه بیرون زدم و خودم را به محل دیروز رساندم و دیدم بله اقا اون طرف خیابان تو ماشین نشسته . به اون طرف رفتم و سوار شدم . تا سوار شدم گفت : چطوری الاهه زیبایی ؟ لبخندی تحویلش دادم و گفتم : خوب . سرش را تکان داد و گفت به خونه گفتی دیر میری . به نشان تایید گفتم اره و اون هم که گویا خوشحال شده بود گفت : خیلی خوب حالا که اینطوره من هم امروز به باغ رویا میبرمت . با تعجب نگاهش کردم و اون گفت : به من اعتماد داری ؟ سرم را تکون دادم و اون گفت : خیلی پس خیالت راحت که کاری میکنم که این روز واسه همیشه تو ذهنت بمونه .به باغ رویا رفتیم . باغی که واقعا رویایی بود و میشد بگی که از هر میوه تعدادی درخت در اون بود . خلاصه امین خودش پیاده شد و به طرف در سمت من اومد و من را هم پیاده کرد و به طرف تابی که روبه روی ساختمان باغ بود برد و به من گفت بشین . من روی تاب نشستم و اون شروع به تاب دادن من کرد . کمی که من را با شدت تاب داد گفتم من میترسم. تاب را اهسته نگه داشت و خودش را از پشت به من چسبوند و همانطور که دستاش را دورم حلقه میکرد گفت : ببخشید عزیزم . چنان احساس داغی کردم که برام قابل وصف نیست . همانطور که یکی از دستاش دورم حلقه بود دست دیگش را بالا اورد و صورتم را بطرف خودش برگردوند و شروع به بوسیدن و لب گرفتن از من شد . من بلد نبودم و واقعا نمیدونستم که باید چه کار کنم . اما اون خیلی صبوری کرد و باهاش همراه شدم و سعی کردم کارهاش را تکرار کنم . بوسه خیلی طولانی بود . که ارزو داشتم هیج وقت تموم نشه . ولی بوسه را تمام کرد و گفت : با من میای ؟ قبول کردم و همراهش شدم . حاضر بودم تا اخر دنیا باهاش باشم . من را به ساختمان برد وبه یکی از اتاقها برد . اتاقی که یک تخت دونفره در ان خودنمایی میکرد و میشه گفت وسیله دیگه داخلش نبود . من را روی تخت نشاند و شروع کرد به بوسیدن دوباره من و بعد بوسش را روی گونه هام بعد از من جدا شد و مقنعه را از سرم بر داشت و شروع کرد به بوسیدن گردنم . من بیحال بودم و شدیدا نیازمند . همانطور که من را میبوسید دکمه های مانتو را باز میکرد &#8230;.ادامه دارد &#8230; ممنون از دوستان عزیزم به خاطر نظرهاشون در مورد قسمت 1 . ممنون از ادمین عزیز . اما باید بگم که از اول هم گفتم داستان من عجیب و غریب است . متاسفانه من به خاطر همون تجربه , راهی را رفتم که شاید میتونست این نباشه . پس از حوصله و تحملی که میکنید ممنون . درضمن دوست عزیز که گفتن این غیر ممکنه . فیلمهایی که من از دوران قدیم یادم است به همون صحنه بوس و حرفهای عاشقانه خلاصه میشد . شما فیلم های برباد رفته یا اسپارتاکوس را بگید کدامش با صحنه بوده . بعدها فیلمهای الن دلون بود که باز همون هم مثل فیلم های امروز صحنه نداشت . ولی باز هم ممون .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2549</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[بااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" title="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>به جای نگاه کردن به فیلم سکسی فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من سکسی خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم که شاه کس کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام از تمام خاطراتم بنویسم اینه که کونی قسمت اول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" title="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" decoding="async" /></p><h2>به جای نگاه کردن به فیلم سکسی فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به</h2>
<p>این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من سکسی خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم</p>
<h3>که شاه کس کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام</h3>
<p>از تمام خاطراتم بنویسم اینه که کونی قسمت اول ربه شرح وضعیت می پردازم تا شما عزیزان را شرایط خودم هماهنگ</p>
<h4>کنم جنده . اما من اولین تجربه سکسی خودم را از</h4>
<p>سن 6 سالگی شروع کردم که پستون اون هم با دائیم بود که 14 سالی از من بزرگتر بود و ان</p>
<h5>موقع 20 کوس سال داشت . خانواده من زیاد اهل فیلم</h5>
<p>بودن و معمولا همه دور هم جمع میشدن و فیلم را با هم نگاه میکردن . این را هم بگم که ما سکس داستان با خانواده مادرم</p>
<h6>که شامل دو تا دایی و دو تا ایران سکس خاله بود</h6>
<p>و پدر بزرگ و مادر بزرگ بود زندگی میکردیم . دائی اولم و هر دو خالم ازدواج کرده بودن و دایی عرفان اخرین فرزند بود که هنوز مجرد بود و البته سنش هم هنوز واسه ازدواج زود بود . اما از خانه بگم که یک خانه قدیمی بود که اگر دوستان عزیزم یادشون بیاد یا شنیده باشن ، یک حیاط خیلی بزرگ با یک حوض در وسطش که دور تا دور این حیاط پر بود از اتاق و هر کدام از خانواده ها تعدادی اتاق را در اختیار داشتن . بااینکه دیگه دوره و زمونه این خونه ها به سر اومده بود ولی پدرم و پدر بزرگم دستی به سر و روی این خونه کشیده بودن و تا اونجایی که امکان داشت اون رو امروزی کرده بودن . از قضیه دور نشیم .گفتم که شبا مینشستیم و فیلم میدیدیم . فیلمها هم با فیلمهای امروزی فرق داشت و بیشترین صحنه , به چند تا بوس و حرف عاشقانه ختم میشد. اما خوب هم اون هم واسه مجردا یا بهتره بگم مردای مجرد شهوت بر انگیز بود .داستان من از اون روزی شروع شد که دایئم اومد دنبالم. اخه من امادگی بودم و اونروز پدر پدرم به رحمت خدا رفته بود و مامان و خانواده مامان همه رفته بودن اونجا و مامانم دائی عرفان را فرستاده بود که من را ببره خونه و از این جهت که فکر میکردن محیط اونجا واسه من مناسب نیست . قرار بود که دایی من را به خونه بیاره و پیش من بمونه تا بقیه برگردن .وقتی اومدیم خونه , دایئ به من کمک کرد که لباسام را در بیارم . و همینطور که من رو لخت میکرد هی دستشو به تن من میکشید . من احساس مور مور میکردم اما چون دائی ساکت بود من هم چیزی نمیگفتم . دائی دستش را برد طرف شرتم که گفتم دائی چه کار میکنی ؟ بعد دایی با چشمای خمارش نگاهم کرد گفت : مگر همیشه از مدرسه که میای شرتت را هم عوض نمیکنم ؟ گفتم : چرا ولی همیشه مامان اینکار را میکنه . مامان میگه مردای غریبه نباید نازم را بینن . دایی همانطور من را گرفت تو بغلش و گفت : من قربون نازت برم ولی این اسمش کس است . من که غریبه نیستم . میخوای کست را واست بخورم؟ گفتم : نه . گفت: چرا ؟ خوبه ها خیلی خوشت میاد . گفتم : اخه من از اونجا جیش میکنم . گفت : عیب نداره . اول میبرمت حموم و میشورمت بعد برات میخورمش . ولی شرطش اینه که به هیچ کس حتی مامانت نگی که من این کار را کردم و لا هر دومون را حسابی تنبیه میکنن . جوابی بهش ندارم و دایی من را به طرف حموم برد و خودش هم شروع کرد به لخت شدن . شورتش را که در اورد دیدم اون مثل من نیست . و یک چیز بزرگ که راست ایستاده بود به جای کس داره . نگاهش کردم و گفتم : دائی پس چرا کس تو اینطور است ؟ دایی دستی به اون کشید و گفت : اگر دختر خوبی باشی همه این چیزا را یادت میدم این هم اسمش کیر است . بعد هم شروع کرد من و خودش را شستن . همه جای من را دست میکشید و شستنش با شستن مامانم زمین تا اسمان فرق داشت . خیلی خوشم اومده بود . مخصوصا موقعی که کسم را نوازش میکرد . خلاصه وقتی کار شستن تموم شد . من را تو حوله پیچوند و به اتاق مامان و بابا برد و روی تخت گذاشت . بعد کمی خودش را خشک کرد و شروع کرد من رو که رو تخت دراز کشیده بودم به خشک کردن و همانطور هم که خشک میکرد بوسم میکرد . بوسه هاش خیلی فرق داشت با همیشه و من احساس میکردم که تب داره . بهش گفتم: دایی تب داری ؟ گفت : اره عزیزم تب تو را دارم . الان خوب میشم . من همانطور دراز کشیده بودم و به دائئ نگاه میکردم که پایین تخت نشسته بود و بدن من میبوسید و لیس میزد . بعد هم اهسته پام را بالا اورد و سرش را رو نازم گذاشت و شروع کرد به خوردن و لیس زدن کسم . من احساس عجیبی داشتم . یک احساس لذت ولی همراه با غلغلک . واسه همین میخندیدم و هی به دائئ میگفتم که نکنه . که دائئ عصبانی شد و نگاهی به من کرد و گفت : ساکت باش بذار کارم را بکنم . من هم دیگه چیزی نگفتم با اینکه خندم میگرفت اما جلو خودم را میگرفتم . یواش یواش این سکوت من باعث شد که از این کار دایی خوشم بیاد و یک حس عجیب و غریب داشته باشم . خداییش دائم کس لیس محشری بود و دیگه به غیر از شوهر اخرم به کسی بر نخوردم که مثل دائیم کس لیس باشه .خلاصه یک دفعه حال عجیبی شدم و حس کردم همه حس و توانم رفته . دائی اروم سرش را بالا اورد و گفت :دوست داشتی ؟ لبخندی زدم و گفتم : اره . گفت : خیلی خوب همیشه باهات از این کار میکنم ولی یادت باشه که به شرطی که هیچ کس ازش خبر دار نشه . حالا بلند شو میخوام بهت یاد بدم که چه کار کنی که من خوشم بیاد . من بلند شدم و به من گفت : حالا تو باید مال منو بخوری . گفتم : نه من دوست ندارم این دراز است من رو خفه میکنه . دائئ خنده کرد و گفت : باشه . بعد من را بغل کرد و به من گفت : پاهاتو به هم بچسبون و سعی کن که از هم بازش نکنی . بعد کیرش را لای پام گذاشت و شروع کرد به تکون دادن من روی کیرش . صدای اه و اوهش به من میگفت که خوشش اومده من هم دستام را رو شونش گذاشته بودم . خلاصه چند بار که این کار رو کرد یک دفعی اهی کشید و من رو زمین گذاشت و همون موقع یک اب سفید و تقریبا سفت از کیرش بیرون اومد و چون من جلوش ایستاده بودم اب روی صورتم پرید . خیلی بدم اومد و گریه ام گرفت اما دائی زود کنارم نشست و بغلم و کرد و گفت : گریه نکن دوباره میریم حموم . بعد هم منو برد حموم و لباسام ررا تنم کرد . و به این شکل اولین تجربه سکسی من رقم خورد &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177203</post-id>	</item>
		<item>
		<title>برداشتن خوراکی از یخچال و بگا رفتن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%d8%ae%da%86%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%da%af%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%d8%ae%da%86%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%da%af%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 28 Jun 2019 06:31:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[چراغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتهای]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستند]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سفر داشتم و شبها وقتی فیلم سکسی دلم تنگ می شد گاه و بیگاه توی خیابون اصلی که به رودکی معروف هست قدم می زدم و چراغهای سکسی دیسکو رو می دیدم و مشتاق می شاه کس شدم تا به یکی از اونها برم وقتی یکی از اونها را انتخاب کردم محافظ کونی دیسکو گفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سفر داشتم و شبها وقتی فیلم سکسی دلم تنگ می شد گاه و</h2>
<p>بیگاه توی خیابون اصلی که به رودکی معروف هست قدم می زدم و چراغهای سکسی دیسکو رو می دیدم و مشتاق</p>
<h3>می شاه کس شدم تا به یکی از اونها برم وقتی یکی</h3>
<p>از اونها را انتخاب کردم محافظ کونی دیسکو گفت باید هفت سامانی پرداخت کنی که به پول ما می شود نزدیک</p>
<h4>دو جنده هزار تومان پول رو دادم و با دستگاه فلز</h4>
<p>یاب مرا بازدید بدنی کرد و پستون بعد اجازه ورود داد وقتی وارد شدم دیدم تعدادی دختر با مینی ژوب هی</p>
<h5>این ور کوس و اون ور می رون و تعدادی هم</h5>
<p>به رقصیدن مشغولند من هم در همان ابتدا احساس خجالت بهم دست داد اما سعی کردم مشروب نخورم و به یک آبجو سکس داستان ساده اکتفا کردم</p>
<h6>اون وقت بود که چشمانم به جمال پاهای ایران سکس ناز دخترها</h6>
<p>باز شد حدود یک ساعتی رو در اونجا نگذرانده بودم که دیدم کیرم راست کرده آخه بعضی از اون دخترها طوری روی صندلی بار می نشستند که کل پاهاشون معلوم بود مِن و مِن کردم که پیشنهاد به کی بدم اما هی با خودم کلنجار می رفتم که مبادا اتفاق بدی بیفته تا اینکه دل رو به دریا زدم و رفتم سراغ محافظ دیسکو بعد از یک کمی چاق سلامتی ماجرا را سر بسته بهش گفتم او هم گفت چقدر می خواهی هزینه کنی و چند تا می خواهی گفتم نهایت نهایت یک شب تا صبح صد سامانی گفت خونه داری گفتم تو همین نزدیکی ها اجاره کردم و رفت سراغ یکی دو نفر و با اونها صحبت کرد دقیقه ای نگذشته بود که دو نفر به من نزدیک شدند محافظ دیسکو گفت کدومشون رو می خواهی گفتم این خانم رو بعد گفت بیا من هم که دیدم حال و روزم مساعد نیست ( فشار زیاد ) با دختره سریع دیسکو رو ترک کردیم و از پله ها پایین اومدیم گفت خانه ات کجاست گفتم فقط پیاده ده دقیقه راه هست گفت نه ماشین بگیر من هم به ناچار تاکسی گرفتم و تاکسی من رو کمتر از یک دقیقه جلوی آپارتمان محل اقامتم رسوند آرام از ماشین پیاده شدیم و بهش گفتم من تازه به این آپارتمان اومدم و طبقه پنجمم هستم لطفا آهسته بیا بالا ( چون همسایه یکی از واحدها ایرانی بودند ) اون هم آرام می آمد بالا و درب رو برایش باز کردم وقتی وارد شدیم سریع رفت حمام و من هم چند بطری آبجو که برای روز مبادا خریداری کرده بودم رو از یخچال درآوردم او هم آمد و روی پایه مبل نشست دیدم یک شرت قرمز پاشه بعد از چند دقیقه صحبت کردن دیدم آروم آروم دستاش داره می طرفه اونجام ( کیرم ) زیپ شلوار رو کشید پایین و یک نگاهی انداخت و شرو کرد سرش رو لیس زدن و مکیدن اون وقت بود که من جونی گرفتم و وایستادم و دو دستی سرش رو قفل کردم و شروع کردم تلمبه زدن و اونقدر با هیجان این کار رو کردم که دیدم آب کیرم رو توی دهنش ریختم بعد از بابت این موضوع ازش معذرت خواستم و گفت اشکالی نداره بعد از این کار یک آبجو خوردیم و این دفعه نوبت من بود بهش یک حال مفصل بدم ازش خواستم روی دهنم بشینه و با زبونم شروع کردم کسش رو لیسیدن اون هم هی خودش رو به صورتم می مالوند تا اینکه ارضا شد باز هم همان پذیرایی و اما سکس کامل بعد از لیسیدن اعضاء مقدس در حالتهای مختلف و تا حدودی وحشی نوبت کردن تو کسش بود کاندوم رو درآورد و کاندوم رو سر کیرم گذاشت و بعد با دهنش تا ته کرد پایین من هم حال عجیبی بهم دست داد بعد از این حرکت شگفت انگیز روی تخت خوابید و پاهاش رو وی کرد من هم در همان لحظه آرام آرام تلمبه زنی ام رو شروع کردم و آهسته آهسته ورود و خروج رو انجام می دادم می دیدم که لبه های کسش با حرکت کیرم بالا و پایین می ره و حرارت خیلی زیادی کیرم رو گرفته و من هم شروع به عرق کردن کردم تا اینکه لحظه ای بعد آب مبارک به داخل کاندوم سرازیر شد و من هم لذت کافی و وافی رو بردم دیگه بعد از این سکس من و اون تصمیم گرفتیم بخوابیم چون من می بایستی به دانشگاه می رفتم پس از یک حمام دو نفره وارد باز به اتاق خواب برگشتیم و تا صبح راحت راحت خوابیدیم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%d8%ae%da%86%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%da%af%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174906</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس رو باید بزاری سر کییرت تا ته بکنی توش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 May 2019 06:27:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهاش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومده‬]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودكار]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[‫دقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مانكنی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; كنم شاه کس &#8230; هنوز هوا تاریك نشده بود&#8230;.. تو حال و هوای خودم بودم &#8230; نمی دونستم کونی كاری‬ كه كردم درست بود یا نه ؟‬ &#8230; ‫من با این همه مثبت بودنم جنده &#8230; چرا باید این كار ور می كردم &#8230; مثلا بچه مثبت كلاس بودم &#8230; پستون بچه مثبت‬ ‫&#8230;. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>كنم شاه کس &#8230; هنوز هوا تاریك نشده بود&#8230;.. تو حال و</h3>
<p>هوای خودم بودم &#8230; نمی دونستم کونی كاری‬ كه كردم درست بود یا نه ؟‬ &#8230; ‫من با این همه مثبت</p>
<h4>بودنم جنده &#8230; چرا باید این كار ور می كردم &#8230;</h4>
<p>مثلا بچه مثبت كلاس بودم &#8230; پستون بچه مثبت‬ ‫&#8230;. مدرسه بودم &#8230;. اخه چرا من‬ ؟ ‫همه چیز از اون</p>
<h5>كلاس لعنتی کوس شروع شد &#8230;. توی اون كلاس ها من</h5>
<p>معلم بودم &#8230; جوون ترین معلم &#8230;&#8230; برای‬ ‫دخترها و پسر های ۱۵ و ۱۶ ساله درس می دادم &#8230; خوب درسم سکس داستان خیلی خوب بود</p>
<h6>و به خاطر اینكه مخ‬ ریاضیات شهر به ایران سکس حساب می</h6>
<p>اومدم از من دعوت كرده بودند كه درس هم بدم‬ . ‫توی كلاس ها خیلی از دختر ها از من خوششون اومده بود &#8230; خوب طبیعی بود &#8230; یه پسر ۱۸ ساله بیاد درس ریاضیات دانشگاهی رو براشون تشریح كنه خیلی زیاد بود‬ . ‫اما این وسط یه دختره بود كه بیشتر با من قاطی می شد &#8230;&#8230; اسمش فرانوش بود &#8230;. یك موضوع تحقیق داده ‫بودم &#8230; این فرانوشه تركونده بود‬ . ‫خلاصه كلاس ها بعد از یك ماه تموم شد &#8230; اما بد بدختی من تازه شروع شده بود &#8230;. تعدادی از این دخترها كه‬ ‫مثلا می خواستن با من تریپ لاو بذارند گیر دادن كه شماره بده ما اشكال داشتیم بهت زنگ بزنیم &#8230; من تا اون‬ ‫وقت از نزدیك این طوری با دخترا بر خورد نداشتم &#8230; خوشم نمی یومد &#8230; ادم تو داری بودم &#8230; ساكت و‬ ‫گوشه گیر &#8230;. خلاصه اینا نمی دونم از كجا شماره موبایل من رو گیر اوردن &#8230; من كه بهشون ندادم &#8230; ولی‬ عجب مارمولك هایی بودند‬ &#8230; ‫روز ها می گذشت و مدام زنگ ، اقای &#8230; من سر این مسئله مشكل دارم . بعد از این كه توضیح می دادم‬ شروع می كردن عشوه و ناز تصاعد كردن تا یه جوری با من رابطه برقرار كنند‬ . ‫اما این فرانوش چیز دیگه ای بود &#8230;. وقتی اون زنگ می زد خیلی راحت تر باهاش بودم &#8230; یه دختر ۱۶ ساله‬ با یك پسر ۱۸ ساله &#8230;. خوب هر دوی ما خیلی حساس و عاطفی بودیم‬ ‫خلاصه روز ها می گذشت &#8230; تلفن های ما ، به دیدار حضوری تبدیل شده بود &#8230; گاهی اوقات هم من رو‬ ‫دعوت می كرد خونشون تا براش رفع اشكال كنم . به مامانش هم گفته بود، به خاطر همین تو خونه با من‬ راحت بود‬ &#8230; ‫كم كم وقتی خودكار رو می خواست از من بگیره از روی عمد دستش رو به دست من می زد &#8230;. اولین بار كه‬ دستش به دستم خورد كیرم احساس وجود كرد و یك مرتبه سرش رو اورد بالا ببینه چه خبره‬ . ‫عاشقش نبودم &#8230; اخه من یكی دیگه رو دوست داشتم &#8230;. دختر عمه نازم رو &#8230; ولی فرانوش عاشقم بود ، برام‬ می مرد‬ . هنوز هدیه هاش رو تو كمدم دارم‬ . كم كم خودكار رابطه دست تو دست ما شد و به هر بهونه ای دستش تو دست من بود‬ . ‫چهارشنبه بود &#8230; تو خونشون &#8230;. كنار هم نشسته بودیم‬ ‫ف : سیاوش&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; می خوام دستم تو دستت باشه‬ ‫من سرخ شدم، ولی خوب چاره چی بود. تو مدتی كه دستش تو دستم بود، كیرم تمام قد ایستاده بود تا ببینه‬ آخرش چی می شه‬ . ‫منم وسط درس كلی سوتی دادم، اما اون نفهمید . اصلا حواسش به درس نبود &#8230; داشتم براش قصه شاه پریون‬ می گفتم‬ &#8230; ‫اون روز گذشت &#8230; اما من به خاطر این ماجرا تا چند هفته به بهانه های مختلف نمی رفتم پیشش &#8230;.. وقتی هم‬ ‫كه تلفن می زد &#8230; گوشیم رو می دادم دوستام جواب بدن &#8230; بگن نیست‬ . ‫چهارشنبه عصر بود كه زنگ زد &#8230; اما از بیرون تا من نفهمم اونه &#8230; وقتی سلام كردم فهمیدم خودشه، نمی‬ ‫خواستم جواب بدم &#8230;. اما دیر شده بود &#8230;. فكر كنم فهمیده بود نمی خوام جوابش رو بدم‬ ‫&#8230;. ف: سلام سیاوش جان . من فردا عصر امتحان دارم &#8230;.. هر جوری هست بیا من كلی اشكال دارم‬ . ولی می دونید كه وقتی یه دختر ناز و عشوه متصاعد می كنه‬ &#8230; ‫بعد از اینكه قطع كرد با خودم گفتم این كه امتحان نداره &#8230; اونم عصر !!!! &#8230; یعنی چی &#8230;. تا خود فرداش این‬ فكرها خوره جونم بود‬ . ‫جلوی خونشون بودم &#8230; اخه من همیشه ادم وقت شناسی هستم. ۱۲ زنگ زدم &#8230; یه حوری در رو باز كرد &#8230;. یه لحظه جا خوردم &#8230; این چرا اینقدر به خودش رسیده &#8230;ابروهاش رو گرفته بود . تا می تونست خودش رو زیبا كرده بود &#8230; واقعا قشنگ شده بود. ‫قیافش معمولی بود &#8230; ولی وقتی به خودش می رسید واقعا زیبا می شد &#8230;. هیكل خوبی هم داشت &#8230; سینه های درشت &#8230; كپل های جا افتاده و مانكنی &#8230;. قد كوتاه &#8230;. دستانی ظریف &#8230;. و پوستی واقعا سفید‬ . ‫رفتم تو &#8230; كیرم همچین قد كشیده بود كه از پشت شلوارم معلوم بود &#8230; با اینكه پیرهنم رو شلوار بود اما این كیر گنده ما باز هم چراق می زد‬ &#8230; (گفتم الان مامانش من رو ببینه ضایع می شم &#8230; اما از مامانش خبری نبود &#8230;. ) بعدا گفت كه رفتن مسافرت‬ . بعد از یه پذیرایی مفصل نسشت رو به روی من. ف : سیاوش می خوام یه چیزی بهت بگم ، اما &#8230;. ( سرخ شده بود‬ ) ‫س : بگو &#8230;. راحت باش &#8230; من آدم ركی هستم &#8230; راحت حرفت رو بزن‬ . ‫ف : آخه &#8230;. ( و بعد از كلی ناز) من تو رو دوست دارم &#8230;.. می خوام با تو باشم &#8230; برای همیشه &#8230;. ( لحن‬ ‫صداش عوض شده بود) من من می خوام تو پیشم باشی &#8230;. ( داشت اشك از گوشه چشمش می یومد ) من تو‬ ‫رو می خوام برای همیشه من من من عاشقتم‬ . ‫كیر من كه تا اون موقع تمام قد ایستاده بود فوری عقب نشینی كرد &#8230;. سرخ شده بودم &#8230;. قلبم ضربانش تند‬ ‫شده بود‬ . ‫س: ببین فرانوش &#8230;. من و تو هنوز بچه هستیم &#8230; اگر منطقی باشیم می بینیم كه برای ما خیلی زوده كه در‬ ‫مورد این چیزا بحث كنیم &#8230;. ( و كلی چرت و پرت دیگه) &#8230;. ببین اصلا شاید من یكی دیگه رو بخوام &#8230;.‬ خوب اون وقت چی &#8230; عشق كه نمی تونه یك طرفه باشه ( چشم هاش گرد شد و شروع كرد به گریه كردن‬ ). ‫دلم براش سوخت &#8230; رفتم كنارش نشستم &#8230;&#8230; سرش رو از بین زانو هاش بیرون كشیدم &#8230;.. یه لحظه تو چشم‬ هام یه نگاه كرد &#8230; نگاه عمیق و بعد خودش رو پرت كرد تو بغلم‬ ف: من عاشقتم &#8230;. من بدون تو نمی تونم باشم &#8230;.. (داشت گریه می كرد) &#8230; سیاوش من بدون تو می میرم‬ ‫&#8230;.‬ ‫بغلش كرده بودم و سرش رو كه روی شونم بود نوازش می دادم &#8230;. تو همین لحظات یه فكر به ذهنم رسید &#8230;‬ كثیف ترین فكری كه می تونستم بكنم‬ &#8230;. ‫سرش رو بلند كرد &#8230;. در حالی كه اشك هاش رو پاك می كرد گفت چه شرطی ؟‬ ‫دستم رو گذاشتم رو سینش و لبم رو چسبوندم به لبش &#8230;.. جا خورد &#8230;. خودش رو كشید عقب &#8230;.. لحظاتی‬ سكوت مرگ باری حكم فرما شد‬ &#8230; ف: تو &#8230; تو كه خیلی پاكی &#8230; چرا می خوای این كار رو بكنی‬ ؟ دیگه عقلم نبود كه حكم می كرد &#8230;. كیرم دستور می داد‬ !!! ‫س: ببین شاید من ادم پاكی باشم &#8230; اما من یه مشكل دارم &#8230;. حس شهوت من از ادم های معمولی خیلی بیشتره‬ &#8230; از نظر علمی &#8230;. ( و كلی چرند دیگه‬ ) ‫دوباره گریه اش گرفته بود &#8230; خودش سرش رو اورد جلو و دستش رو گذاشت روی كیر من &#8230;. زبونم تو‬ ‫دهنش بود و دستم رو سینه هاش &#8230;. زبونم رو بد جور می خورد &#8230;. حس می كردم اصلا لذت نمی بره و فقط‬ ‫به من حال می ده &#8230; منم حالم خوب نبود &#8230; داشتم لذت می بردم &#8230; اما همراه با یك ترس وحشت ناك &#8230;. از‬ ‫كاری كه می خواستم بكنم وحشت داشتم &#8230;. یه لحظه تصمیم گرفتم كنار بكشم &#8230; حتی این كار رو هم كردم &#8230;‬ بلندش كردم و رفتم به طرف در خروجی‬ . ‫اما اون اومد و از پشت بغلم كرد &#8230;. كیرم دوباره عقلم رو مقلوب كرد &#8230; خوابوندمش و افتادم روش &#8230;. خودم‬ رو محكم بهش می مالوندم و اونم من رو محكم بغل كرده بود‬ &#8230;. رفتیم روی تختش &#8230; اولین بارم بود و هیچ چیزی هم بلد نبودم &#8230;.. فقط تو فیلم دیده بودم &#8230; اونم خیلی كم‬ ‫لختش كردم &#8230;.. تیشرت چسبونش رو كه در اوردم كیرم دچار یه انفجار شد&#8230; همچین باد كرده بود كه دردش‬ ‫اشكم رو در آورده بود &#8230;. عجب سینه های &#8230;. كرستش رو در اوردم &#8230;. راست &#8230; ایستاده &#8230;. نوك برجسته‬ &#8230; یه حاله خیلی كوچیك قهوه ای &#8230;. افتادم به جون سینه هاش &#8230;. انقدر خوردم كه دادش در اومد &#8230;.. تو‬ همین فاصله كه می خوردم شلوارم رو هم در اورده بودم‬ ‫می خواستم شلوارش رو در بیارم كه كمی مانع شد &#8230; اما هیچی نمی تونست بگه &#8230;. وقتی كامل لخت شدیم ،‬ ‫اونم تازه سر حال اومده بود و دیگه داشت لذت می برد &#8230;. كیرم رو فرستادم لای پاش و خوابیدم روش &#8230;.‬ ‫لب هاموم تو هم بود و كیر من هم وسط پاش و رو كسش بالا پایین می رفت &#8230; انقدر خودش رو خیس كرده‬ بود که كیرم راحت سر می خورد‬ . ‫من علاقه زیادی به سكس خشن داشتم و از همون اولش یه جوری خشن برخورد می كردم &#8230;. از روش بلند‬ ‫شدم &#8230;. خوابیدم زیر و اون نشسته بود &#8230; بهش گفتم بخور &#8230; گفت نه خوشم نمی یاد &#8230; سرش داد كشیدم یالا‬ ‫بخورش &#8230; فوری شروع كرد به خوردن &#8230; اول مدام عوق می زد &#8230; اما نمی دونم چی شد كه یه هویی‬ ‫خوشش اومد و با وله تمام شروع كرد به خوردن &#8230;.. میك می زد &#8230; كل كیرم رو لیس می زد &#8230; تخم هام رو‬ ‫هم می كرد تو دهنش &#8230; پام رو داد بالا و رفت روی كونم &#8230;.. لای پام و حتی روی سوراخ كونم رو می‬ ‫خورد &#8230; دوباره سرش رو اورد بالا و كیرم رو كرد تو دهنش &#8230;. من واقعا تو خماری بودم &#8230;..بعد از ۱۵ ‫دقیقه ای بلندش كردم &#8230;.. به پشت خوابوندمش و خودم خوابیدم روش &#8230;. كیرم لای پاش بود و سینه هاش رو ‫محكم فشار می دادم &#8230;. گفتم می خوام بكنم تو كونت &#8230; گفت بكن &#8230;. اما خبر نداشت درد داره &#8230; از روش‬ ‫بلند شدم &#8230;. اول با انگشتم با سوراخش ور رفتم &#8230; واقعا تنگ بود &#8230;. همین كه سر انگشتم رو كردم تو خودش رو جمع كرد‬ . ‫ف : اون كیر كلفتت رو بكنی من می میرم &#8230;. تو رو خدا سیاوش نكن &#8230;. ( راست می گفت &#8230; كیر من نسبت‬ به سنم خیلی كلفت و دراز بود‬ ) ‫س : گفتم بخواب &#8230; هیچی نگو &#8230;&#8230;&#8230;.. . كم كم انگشتم رو كردم توش و سوراخش یه مقدار باز شد &#8230;.‬ انگشت دوم رو كه كردم جیغش در اومد &#8230; می خواست بلند بشه كه من نذاشتم‬ . ‫بعد از یه ده دقیقه ای انگشتم رو در اوردم &#8230;. كونش تمیز بود &#8230;.. كیرم رو حسابی خیس كردم و سرش رو‬ آروم فشار دادم‬ . ‫دادش رفته بود بالا &#8230; من محكم چسبیده بودمش &#8230;. كم كم كیرم رو فشار دادم &#8230; خیلی تنگ بود به كیرم فشار‬ ‫می یومد &#8230; داش جیغ می زد &#8230; با دستم جلوی دهنش رو گرفتم &#8230; و محكم فشار دادم &#8230;. نمی تونست بلند بشه‬ . ‫هیكل من درشت بود &#8230;. دستم رو گاز گرفت &#8230; مجبور شدم دستم رو بردارم &#8230; فریاد می كشید &#8230;. سرش رو‬ ‫محكم روی بالشت فشار دادم تا صداش در نیاد &#8230;.. بد جوری تلبه می زدم &#8230;. یه مقدار كه گذشت آروم شد &#8230;.‬ ‫سرش رو كه برداشتم دیدم از گریه تمام بالشت خیسه &#8230; هنوز داشت گریه می كرد &#8230;. دلم سوخت &#8230;. ولی‬ ‫دیگه عادت كرده بود &#8230;. شروع كردم قربون صدقش رفتن &#8230; همین طور كه تلبه می زدم نازش می كردم &#8230;.‬ ‫اونم چیزی نمی گفت &#8230; احساس كردم داره كم كم ابم می یاد &#8230; به شدت شروع كردم به تلبه زدن &#8230;. اون‬ ‫داشت دوباره داد می كشید و این منو بیشتر حشری می كرد &#8230;. انچنان می كوبیدم بهش كه صدای تخت هم در‬ ‫اومده بود &#8230;. خودش رو جمع كرد &#8230; ابم رو تا اخرین قطره تو كونش خالی كردم &#8230;.. یه چند دقیقه ای روش‬ بودم &#8230;. حال نداشتم بلند بشم &#8230; اونم داشت گریه می كرد‬ خودم رو غلت دادم كنارش و شروع به نوازشش كردم‬ . س: خیلی دوست دارم فرانوش &#8230; معذرت می خوام &#8230;. دست خودم نبود &#8230;. هیچی نمی فهمیدم‬ &#8230; ‫خلاصه به هر صورتی بود ماجرا تموم شد &#8230;. اخرش كه می خواستم برم دوباره اومد تو بغلم &#8230; درست نمی‬ تونست راه بره‬ . ف: خیلی عاشقتم سیاوش &#8230;. من دیوونه تو هستم &#8230;. دوستت دارم‬ . ‫از در اومدم بیرون &#8230; عصر بود &#8230; هوا هنوز تاریك نشده بود &#8230;. تو حال و هوای خودم بودم &#8230; نمی دونستم‬ كاری كه كردم درست بود یا نه ؟‬ من با این همه مثبت بودنم &#8230; چرا باید این كار ور می كردم &#8230; مثلا بچه مثبت كلاس بودم &#8230; بچه مثبت‬ مدرسه بودم &#8230;. اخه چرا من‬ ؟ باید چیكار می كردم &#8230; حالا چطوری قضیه رو درست می كردم‬ &#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173842</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 11:18:57 by W3 Total Cache
-->