<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>تنومند &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%aa%d9%86%d9%88%d9%85%d9%86%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:37:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>تنومند &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس داغ تری سام با جنده خانوم خوش بدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jul 2019 04:37:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنومند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[حداکثر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سایتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[مونیتور]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون دامن صورتی و پاهای فیلم سکسی سفیدش دراز می کشید و تلویزیون نگاه می کرد . من و پسرداییم هم توی اتاق با کامپیوتر فوتبال بازی سکسی می کردیم ، ولی اون اصلا خبر شاه کس نداشت که من دارم از توی آینه دیدش می زنم ،وای ، یه لحظه موقع کونی تکون خوردن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اون دامن صورتی و پاهای فیلم سکسی سفیدش دراز می کشید و تلویزیون</h2>
<p>نگاه می کرد . من و پسرداییم هم توی اتاق با کامپیوتر فوتبال بازی سکسی می کردیم ، ولی اون اصلا</p>
<h3>خبر شاه کس نداشت که من دارم از توی آینه دیدش می</h3>
<p>زنم ،وای ، یه لحظه موقع کونی تکون خوردن دامنش اومد بالا ، چه ساقهایی داشت . سفید و صاف مثل</p>
<h4>آینه جنده ! کاشکی کمی بیشتر بالا می رفت ، ولی</h4>
<p>اون روز و روزهای دیگه به پستون کندی برای من می گذشت .آبجی مریم با مهرنوش میرفتن کلاس کانون و همیشه</p>
<h5>کتابهای همدیگرو کوس به هم قرض می دادن . و اون</h5>
<p>روز من توی خونه تنها بودم و داشتم سایت شهوانی دات کام رو می خوندم ، که یک دفعه دیدم صدای در سکس داستان اومد . رفتم</p>
<h6>و در رو باز کردم ، خودش بود ایران سکس ، با</h6>
<p>اون چشمهای محسور کننده اش . بهم گفت برای امتحان به جزوه ای که به مریم داده بود ، احتیاج داره و ، من هم گفتم که نمی دانم کجاست ، هر وقت اومد بهش می گم برات بیاره !ولی مهرنوش گفت که از جای جزوه ها خبر داره و خودش به داخل خانه آمد که برش داره . من هم به سر جای قبلی ام برگشتم ، منتها به جای سایت شهوانی دات کام ، سایت آموزش نهج البلاغه را باز کرده بودم . و او آمد به درون اتاق و در کتابهای مریم به دنبال جزوه اش می گشت ، چادرش از سرش افتاده بود ، وای خدای من ، چه باسن سرخی ، چه برقی می زد ، او پشتش به من بود و در این هنگام رویش را به طرف من برگرداند ، گویی فهمیده بود که من به کجا نگاه می کردم !به سمت من آمد و گفت : آقا مهدی به چی نگاه می کنی ؟ خیلی به سایتهای قرآنی علاقه داری ؟ من آدرس یه سایتی رو سراغ دارم که اگه بری توش دیگه واسه همیشه بهش عادت می کنی !رنگ من را می گویی ، مثل گچ سفید شده بودم !او آمد و خم شد و در حالی که به مونیتور نگاه می کرد ، آدرس را تایپ می کرد ، خدای من ، چه سینه هایی داشت ، سفید مثل برف ، و گرمایشان پوست صورتم را نوازش می کرد ، ناخود آگاه احساس کردم ، جایی از بدنم در حال بیدار شدن و جوش و خروش است ، آه نه ، العان نه ، آبرویم خواهد رفت . خشکم زده بود .ناگهان مهرنوش به من نگاه کرد و من هم به او نگاه کردم . سکوتی محض فضای اتاق را اشغال کرده بود .و دست مهرنوش را دیدم که به سمت محل ممنوعه در حال حرکت است و او با چنگی ، هر چه که در بین پاهایم بود را در دست گرفت ، و گفت : ازم خوشت می آد ؟و من همچنان خشکم زده بود . و او همچنان آن دو توپ ورم کرده را می کشید .دردی لذت بخش و نفس گیر آنجا را فرا گرفت و رشد کرد و رشد کرد ، تا جایی که دیگر می خواست خاک را بشکافد و از آن سر بیرون بیآورد .مهرنوش من ، زیپ شلوار راحتی ام را باز کرد و پس از کمی تقلا بلاخره آن دانه شکفت و بزرگ شد ، تا جایی که به درختی تنومند و سرخ و صورتی تبدیل گشت .مهرنوش داشت چکار می کرد ؟ گویی می خواست به درخت آب دهد ، آن را به درون دهن گذاشت و چندید بار آن را مکید .به من گفت : از روی صندلی بلند شو .و خودش به گوشه اتاق رفت و مشغول در آوردن دامن و شرت سبز رنگ زیبایش شد .بلند شدم و به سویش رفتم و به طور غیرارادی می خواستم ، آلتم را به آن بهشت گرم و نرم وارد کنم ، که او جلویم را گرفت و گفت : تا آن را به حداکثر اندازه نرسانم ، اجازه نمی دهم که درون من را کشف کند !و زبانش را به روی لبهایم گذاشت و به درون دهانم لغزاند ، و شروع کردیم به لب به لب گرفتن ، و درخت تنومند ، هم چنان به رشد خود ادامه می داد و به ناف و شکم مهرنوشم بر خورد می کردسینه های گرم و سفیدش اکنون متورم و در مرز انفجار بودند و با هربرخورد نوک آنها به سینه های من ، آهی از ته دل می کشید ، خدای من ، او برگشت و خود را برای من آزاد گذاشت ، از او پرسیدم ، مهرنوش باکره ای و او گفت نه !ولی من جای دیگری را میخواستم ، و به او گفتم که می خواهم آلتم را به درون آن سوراخ خیلی تنگ و گرم ، وسط باسنش فرو کنم ، و او در کمال بخشندگی قبول کرد .و اینگونه است که از آن زمان یکسال می گذرد و فهمیده ام که دوست پسر دانشگاهی اش ، ترتیب او را داده بود .و هیچوقت نفهمیدم که چرا مریم به من گفت که هیچ جزوه ای بین او و مهرنوش رد و بدل نشده بود !( در این داستان سعی شده ، کمتر از لغات و کلمات جنسی استفاده شود تا کمی متفاوت تر جلوه کند !!! )</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2806</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده چشم   بادومی تو تخت بازیش گرفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 May 2019 07:05:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استقبالم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشانده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تنومند]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمشون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دستمان]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دیدارمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیواری]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتید]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ویتامین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هیکلم شاید هم واسه همینه فیلم سکسی که هر جا میرم به طمع تماس ج ن س ی … می خوان منو استخدام کنن ولی خب اونطور سکسی کارها رو مسلما خودم نمی خوام . شاه کس مورخه &#8230;.. آگهی استخدام شرکتی رو توی روزنامه دیدم وقتی زنگ زدم چون دو روز کونی از آگهی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هیکلم شاید هم واسه همینه فیلم سکسی که هر جا میرم به طمع</h2>
<p>تماس ج ن س ی … می خوان منو استخدام کنن ولی خب اونطور سکسی کارها رو مسلما خودم نمی خوام</p>
<h3>. شاه کس مورخه &#8230;.. آگهی استخدام شرکتی رو توی روزنامه دیدم</h3>
<p>وقتی زنگ زدم چون دو روز کونی از آگهی می گذشت پرسیدم گرفتید ؟ طرف که ظاهرا مرد جوانی بود جواب</p>
<h4>داد جنده من اگه گرفته باشمم به شما میگم تشریف بیارید</h4>
<p>. می گفت شرکت تبلیغاتی داره پستون و یه خانم زیبا و جوان و خوش برخورد به عنوان منشی می خواد</p>
<h5>یه کسی کوس که مشتریاش نپرند .طبق هماهنگی قبلی سر ساعت</h5>
<p>11 صبح به آن شرکت رفتم برای اینکه منو استخدام کنند تا حدی به خودمم رسیدم ( آرایش و عطر و … سکس داستان ) شرکت هیچ</p>
<h6>تابلویی نداشت منم خیلی مشکوک شدم علاوه براین ایران سکس داخل مجتمع</h6>
<p>چند واحدی هم نبود بلکه بالای یک مغازه قرار داشت که همون مغازه هم بسته بود آیفون هم فقط یک زنگ تکی داشت . راستش کمی ترسیدم بسم الله گفتم و زنگ زدم . همون آقا گفت : کیه ؟ گفتم برای استخدام قرار شد بیام خدمتتون . گفت : سوزان خانم ؟ گفتم بله . گفت : بفرماین بالا . گفتم معذرت می خوام جسارت نباشه ولی خانم دیگه ای هم اینجا هستن که من بیام بالا ؟ گفت : آره آره . خام نجفی بیاین شما صحبت کنید ایشون حق دارن احتیاط کنن . بعدش صدای خانمی شنیدم که گفت : عزیزم بیا بالا مگه واسه استخدام نیومدی ؟ خیالم راحت شد و رفتم بالا . بالا که رسیدم ، همون خانم نجفی جلو راه پله به استقبالم اومد و مرا داخل شرکت برد تا مدتی اون آقا نیامد و خود خانم نجفی با من صحبت می کرد او که زنی حدودا 40 ساله بود بعد از پذیرایی و احوالپرسی به من گفت : ببین سوزان جون آدم باید حرفش رو راحت بزنه . من مدتی با آقای یاری آشنا هستم و واقعا هم از وقتی به شرکتش اومدم به قول خودش ویتامین شرکت شدم و مشتریاش هم چند برابر کردم می خواد تو هم اگه اومدی همینطوری باشی یعنی در واقع یکی مثل منو میخواد واسه همینم به من گفته اول باهات صحبت کنم .گفتم من در خدمتتون هستم بفرماین . فقط از این لحاظ که آقای یاری خانمی مثل شما خواستن ، می تونم بپرسم وظایف شما اینجا دقیقا چه چیزای هستش تا ببینم منم می تونم اونطوری که ایشون خواستن باشم یا نه ؟جواب داد البته تو با من تفاوتهایی هم داری . مثلا تو لیسانس هستی من دیپلمه . تو جوان و باکره هستی من مطلقه .اینو که گفت ، مشکوک شدم و گفتم ببخشید منظورتون چیه چه ربطی داره ؟ گفت : اینجا از لحاظ حقوق ، عیدی ، بیمه ، ناهار و &#8230; عالیه ولی منشی آینده هم در قبال این مزایا وظایفی داره که اگه اومدی خودت متوجه میشی .دیگه منظورش فهمیدم و فورا گفتم : ببینید خانم محترم من نمی دونم شما کی هستید و شغلتون اینجا چی هستش ولی من اصلا اونی که بتونم همکار شما بشم نیستم و واسه خودم متاسفم که اومدم اینجا . امیدوارم اونی که می خواین پیدا کنین خداحافظ .همین که گفتم خداحافظ یه چیزی از پشت مبلی که نشسته بودم به شونه هام فشار وارد کرد و مردی گفت : برگرد تا بفهمی خداحافظیت برای رفتن از دنیا بود نه از این شرکت . بی نهایت وحشت زده شدم و قبل از اینکه برگردم و اون را ببینم جیغ بلندی کشیدم . سریع همون زن محکم دهانم رو گرفت و اون نامرد تنومند هم که الآن می دیدمش ، با اسلحه کلت جلو من ایستاد و گفت این صدا خفه کن داره می دونی یعنی چی یعنی اگه یه جیغ دیگه بزنی رفتی اون دنیا هیچکس هم نمیفهمه .نامرد همین کلت رو از پشت روی شونه هام گذاشته بوده . هر جوری بخوام حالم رو براتون وصف کنم ، نمی تونید درک کنید مگر که خدای نخواسته زبونم لال باهاش مواجه بشید . حسابی گریه می کردم و می گفتم باشه جیغ نمی زنم ولی بگيد چه فکری واسه من دارید ؟ من چه ظلمی به شما کردم ؟ تو را به خدا فکر کن الآن خواهر خودت جای من باشه آخه چرا ؟ آخه چرا من ؟ همینطور گریه و التماس می کردم که انگار بی هوش شدم .اون پست تر از حیوانها همون اول چیزی رو به من خورانده بودند ( نمی دونم ابله اسلحه رو دیگه واسه چی می خواست من که قرار بوده بی هوشم کنه ) وقتی بیدار شدم لحظه ای که چشمام باز کردم و اون شرکت لعنتی رو دیدم دنیا روی سرم خراب شد . هیچ لباسی تنم نبود و با تمام گیجی و بی حالی ولی متوجه همه چیز شدم ساعت دیواری 8:30 بود مقداری فکر کردم تا بفهمم یعنی چه موقع . از تاریکی هوا فهمیدم شب شده من 11 صبح به اینجا اومده بودم فهمیدم که زندگیم تباه شده و باز گریه کردم . احساس درد داشتم پرسیدم با من چکار کردید ؟ یاری نامرد گفت شنیدن کی بود مانند دیدن . راحت فیلمش رو ببین .وای نمی دونید چه حال بدتری پیدا کردم دیگه مرگ هم واسم مهم نبود و تا جیغ کشیدم و کمک خواستم اون نامرد که چنین انتظاری هم داشت ، دهانم را محکم با چند پارچه بست البته اون زن هم هنوز بودش و کلت رو مقابلم گرفته بود . توی این حالت فیلم رو دیدم . فکر می کردم هر چه بوده از همین نامرد بوده ولی توی فیلم اول خود یاری در حالی که صورتش رو پوشانده بود ، به من تجاوز کرد و اون زن پست هم طوریکه پشتش به دوربین بود بعدش آلت ت ن ا س ل ی یاری رو می بوسید ( صدای بوسه زدن شنیده میشد ولی دهانش رو به دوربین نبود هر دو هم از موها و هيكلشون مي شناختم وگرنه هيچ چهره اي جز من در تصوير مشخص نبود ) بعد از او دو نامرد دیگه که فکر می کنم خیلی هم جوانتر از یاری بودند ، با چهره پوشیده به من تجاوز کردند . باورم نمیشد چطور اینهمه بلاهایی که در فیلم می دیدم رو تحمل کردم و چطور بیدار هم نشدم . گه گاهی اون زن هم از پشت توی فیلم بود . فیلم رو تا آخر در حالیکه اشک می ریختم و تلاش برای کمک خواستن می کردم ، دیدم . توی بدترین شرایط ممکن قرار داشتم . از طرفی این فاجعه از طرفی هم ساعت نزدیک 10 شب داشت میشد و فکر نگرانی های خانواده ام به خصوص مادرم داشت دیوونم می کرد دیگه همون التماس هم نمی تونستم بکنم و دهانم حسابی با پارچه بسته بودند حتي نفس به سختي مي كشيدم . خیلی تشنه بودم ساعتها آب نخورده بودم ولی اونا فکر می کردند می خوام فریاد بزنم و آب به من نمی دادند .متاسفانه یه دختر از ترس آبروش سکوت میکنه ولی اینم بگم که اگر تباه و بی آبرو شدم اگر تا هم اکنون داروهای اعصاب و روان می خورم کابوس می بینم و تحت نظر پزشک هستم ، ولی با صرف وقت و هزینه و تحقیق بسیار زیاد بالاخره خانواده ام چنان انتقامی از شخص یاری که اولین نفر در فیلم ب ک ا ر ت منو از بین برد ، گرفتند که اگر بنویسم چ<br />
كار باهاش كردند ، حاضرید پدر و عموهای منو با دستهای خودتان قطعه قطعه کنید . اون زنه هم یاری رو مجبورش کردیم بکشوندش پیش ما که البته عموهام خیلی جوانمردانه و بیشتر به این خاطر که دخترای دیگه رو مثل من نکنه ، به درک حاصلش کردند ولی دیدارمون با اون دو پسر جوانتر به قیامت موکول شد و به دستمان نيامدند البته خود آقای یاری از خدا بیخبر بجای اونها هم زجر کشید و مثـله شد و هر قطعه از بدن کثیفش پس از تحمل زجرهایی که حتی از نوشتنش هم تنم به لرزه می افته ، در محلی دفن شد .لطفا کسی ردیابی منو نکنه چون اسامی مجازی نوشتم خودمم کافی نت هستم و فقط خواستم دخترهای زیبا و جوان که مثل من چشمشون به آگهی استخدام شرکت و موسسات هستش ، بدانند که چنین چیزهایی هم شده و تازه حالا كه ما خیلی تلاش کردیم و اون نامرد و نازن بدتر از حيوان رو به چنگ آوردیم و تلافي كرديم ، ولي در هر صورت الآن من باکره نیستم و از ترس کابوس هم نمی خوابم مگر از عوارض داروهایی که میخورم خوابم بگيره . پدر و عموهایم هم هر چه باشه دیگه قاتل دو تا حیوان هستند . از گرگها و گرگ صفتها در امان باشيد ؛ سوزان		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174319</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شوهر کیرکلفت زنم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Apr 2019 05:27:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بیغیرتی]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنومند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[کیرکلفت]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همکارم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شوهر کیرکلفت زنم همسر من از شهرستان اومده بودم سکس تهران و با تحصیلات بالا در یک شرکت دولتی کار گرفته بودم و بعد با سکس دختری بنام شهین که او هم مثل خودم لاغر و ثصعیف جسه سکس بود ازدواج کردم. بعد از یکی سکس بود ازدواج کردم. بعد از یکی دو سال و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شوهر کیرکلفت زنم همسر<br />
من از شهرستان اومده بودم سکس تهران و با تحصیلات بالا در</h2>
<p>یک شرکت دولتی کار گرفته بودم و بعد با سکس دختری بنام شهین که او هم</p>
<h3>مثل خودم لاغر و ثصعیف جسه سکس بود ازدواج کردم. بعد از یکی</h3>
<p>سکس بود ازدواج کردم. بعد از یکی دو سال و بعد از اینکه شهین یدونه</p>
<h4>دو سال و بعد از اینکه شهین یدونه زایید خیلی سریع آب</h4>
<p>گرفته بودم و بعد با دختری بنام شهین که او هم مثل خودم لاغر و ثصعیف جسه بود ازدواج کردم. سکس بعد از یکی دو سال و بعد از اینکه شهین یدونه زایید خیلی سریع آب به پوستش افتاد</p>
<h5>شوهر کیرکلفت زنم تهران و با تحصیلات بالا فیلم سکسی در یک شرکت دولتی کار گرفته</h5>
<p>هم مثل خودم لاغر و ثصعیف جسه بود سکس داستان ازدواج کردم. بعد از یکی دو سال و بعد</p>
<h6>شوهر کیرکلفت زنم بعد از یکی دو سال و بعد از اینکه شهین یدونه زایید خیلی</h6>
<p>بعد از یکی دو سال و بعد از اینکه شهین یدونه زایید خیلی سریع آب به پوستش افتاد و روز به روز مثل گل شگفته میشد. قیافه ای وحشی و زیبا داشت و حالا یک هیکل سکسی تمام عیار. گقتم که هر کدوم از همگارهام و دوستام که یکبار زنم رو میدیدند با من رفیق فابریک میشدند و من فکر میکردم چون آدم باحالی هستم مورد توجه دوستام هستم. گفتم که زنم اونقدر سکسی شده بود که من تا بهش میچسبیدم آبم میومد و مدت ها بود نمیتونستم شهینم رو کاملا ارضا کنم. و قصه از اونجا شروع شد که یکروز متوجه نگاه خریداری دوست و همکارم رضا به شهین شدم و متوجه نگاه شهینم هم به رضا شدم.من شهرستانی و با عیرت که ممکن بود چند ماه قبل اگر این نگاه ها رو میدیدم زنم رو طلاق میدادم نمیدونم چی شد که بهویی حس بدی بهم دست نداد. بیشتر شیفته زنم شدم و تازه داشتم متوجه میشدم این دوستان که بهر بهونه ای خونه من جمع میشن به عشق همسر خوشگلم شهین میان. بعد از اون یکشب در حال سکس با زنم اسم رضا را آوردم که خیلی تو نخ توهست. که یهویی حشر زنم جنان زد بالا و چنان حالی کرد که انگاری رضا داره میکنتش. ائنشب بعد از مدت ها ازضا شد و آبش اومد. و این شده بود کار هرشب ما گفتن از رضا و سکس اساسی با زنم. گفتم که یک شب شهین قرار ش برای من و رضا چشن تولد بگیره و من که مدهوش هیکل سکسی زنم و هیکل تنومند دوستم رضا بودم تصمیم گرفتم اجازه بدم در این تولد سه نفره زنم با لباس های سکسی و آرایش کیر رضا رو راست کنه. وقتی بهش گفتم بر خلاف انتظارم زودی قبول کرد و یک سکس اساسی با دوستم در جشن تولدمون با هم داشتن جلوی روی من و کلا بی اعتنا به من. گفتم که چقدر اونشب حال کردم که رضا با تمام وجود از زن خوشگل و سکسی من لذت میبرد و زنم که قربونش میرفتم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1519</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.005 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 13:20:04 by W3 Total Cache
-->