<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>حالمون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:56:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>حالمون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس دادن مامان خوشگل انگلیسی به پسر کیر کلفتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربياري]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماسازت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من و سارا براي چند فیلم سکسی روز بريم مشهد. زن داداش همسرم پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته سکسی ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم اومد شاه کس رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار. برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده کونی بودم شروع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من و سارا براي چند فیلم سکسی روز بريم مشهد. زن داداش همسرم</h2>
<p>پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته سکسی ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم</p>
<h3>اومد شاه کس رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار.</h3>
<p>برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده کونی بودم شروع كردم به شوخي با سارا كم كم لباس سكسي كه از بازار</p>
<h4>براش جنده خريده بودمو تنش كرد چي شده بود ميشد تو</h4>
<p>نگاهش فهميد اونم ميخاد. لباس تنگ پستون كوتاه ولخت بود كير من كه راست شده بود بماند آب از لب ولوچه</p>
<h5>پری نيز کوس راه افتاده بود گفتم به به چي شدي</h5>
<p>آدمو به هوس ميندازي پری گفت واقعا فكر نميكردم اينقدر با حال باشي احساس كردم پری تحريك شده تا سارا رفت چاي سکس داستان بياره بهش گفتم</p>
<h6>چيزه خوبيه نه؟گفت خوش به حالت گفتم من ایران سکس ميرم بيرون</h6>
<p>تو اگه دوست داري بهره برداري كن ولي برا منم نگه دار گفت باشه ولي بيرون نرو قايم شو وبه موقع بيا به سارا گفتم ميرم قدم بسارا اما تا رفت دستشويي رفتم زير تخت مخفي شدم.سارا كه ازدستشويي برگشت پری گفت تواين لباس خيلي سكسي شدي آدم هوس ميكنه باهات حال كنه سارا گفت آره ارسلانم حالي به حالي شده بود لباس با حاليه ميخاي امتحان كن. پری گفت باشه بزار كمك كنم دربياري اينو گفت رفت پشت سارا زيپ لباسو بكشه پايين زيپو كشيد پايين لباس رو كه از رو شونه سارا ميدادپايين شونه گردن وسينه هاشو نوازش كرد به سارا گفت چه پستون برجسته اي داري سارا گفت آخه الان تحريك شده تو هم كه اين لباسو بپوشي همينطور ميشه بعد لباس افتاد پايين پاي سارا پری دوباره دست به باسن سارا زد وگفت به به چي ساختي؟منم كيرم مست مست شده بود داشتم ميماليدمش سارا گفت بپوش ببينم. پری پوشيد سارا بهش گفت ديدي تو كه از من بهتر شدي ببين سينه هات چه افتاده بيرون جاي شوهرت خالي پری گفت واقعا چقدر هوس كردم بهش بدم اگه الان اينجابود چه حالي ميداد سارا گفت مگه چي ميشد پری گفت اگه الان شوهرت با تو تنها بود چي ميشد سارا گفت فعلا كه تو هستي نميشه زنداداشه گفت ميشه اما كيفش كم ميشه اگه بخاي خيلي كيف كني من راهشو بلدم ميخاي بهت ياد بدم سارا گفت آره ميخام بگو زنداداشه گفت ناراحت نميشي سارا گفت نه گفت قول ميدي سارا گفت اره زنداداشه گفت بذار من آمادت كنم اون موقع سكس كن سارا پرسيد چطور پری گفت باهات حرف ميسارا ماسازت ميدم تحريكت مي كنم اون موقع بهتر حال ميدي چطوره سارا گفت تاحالا امتحان نكردم به نظرت اين طوري بهتره پری گفت الان كه من وتو اينجاييم بيا امتحان كنيم سارا گفت باشه از كجا شروع كنيم پری گفت بيا لباسمودربيار سارا رفت سراغش زيپو كشيد پايين زنداداشه گفت لباسمو كه در مياري بدنمو بمال سارا مشغول شد اما پری گفت بپوش تا در آوردنو نشونت بدم سارا لباسو پوشيدگفت درش بيار ببينم پری رفت پشت سارا بهش چسبيدخودشو بهش ميمالوند دورگردنشو ميبوسيد وزيپو ميكشيد پايين زيپ كه رفت پايين با دستاش از سرشونه هاي سارا لباسو ميكشيد پايين وقتي به سينه هاي سارا رسيد حسابي ماليدشون ولباس افتاد زير پاي سارا بعد ساراو خم كرد طوري كه كون سارا قمبل شده بو شورتشو گشيد پايين كمي باسن وكونشو ماليد گفت خوبه سارا گفت خيلي حال ميده دارم مست ميشم بازم بلدي پری گفت آره ميخاي سارا گفت خيلي ميخام پری دست سارا گرفت برد رو تخت درازش كرد سينه هاشو ميمكيد با دستش كسشو ميماليد وميگفت خوبه سارا گفت محشره پری گفت ازاينم بيشتر ميخاي سارا گفت اره بلدي پری گفت الان يادت ميدم بعد شروع كرد به ليسيدن كوس سارا صداي نفسهاي سارا شنيده ميشد خيلي مست شده بود پری گفت حالا چي ميخاي سارا گفت كير ميخام ميخام كير كلفت بره تو كونم پری گفت اگه الان شوهرت بياد چي؟ سارا گفت كوس خواهرش بياد اونم كيف كنه من كم كم آماده ميشدم كه برم سارا گفت بزار بياد با هردومون حال كنه من ميخامت حالا نوبت منه بيا ميخام كوستو بخورم پری گفت بخور كه منم مست مستم ديگه سارا خم شده بود كونش هوا بود كس زنداداشه رو ميخورد پری به سارا گفت برو دستشويي ميخام يه چيز جديد انجام بدم سارا رفت دستشويي پری گفت برو ازلاي درنگاه كن يه ربع ديگه بيا من سريع رفتم سارا ازدستشويي برگشت گفت ميخاي چيكار كني زن داداش گفت بيا يادت بدم انداختش رو تخت كونشو ليسيد وبا انگشتش باهاش بازي ميكرد سارا پرسيد ميخاي چيكاركني زنداداش گفت ميخام بكنم تو كونت دوست داري سارا گفت از خدامه با چي ميكني زنداداش گفت با انگشت سارا گفت يه چيز كلفتتر نداري زن داداش گفت سوسيس خوبه سارا گفت عاليه زود باش بيار زن داداش يه سوسيس آورد اول كرد تو كس سارا بعد كرد تو كونش همنطور كه باسوسيس ساراو ميگاييد گفت تو هم منو ميكني سارا گفت آره بيا بكنمت پری جاشو با سارا عوض كرد سارا سوسيسو كرد توكس پری وهي ضربه ميزد پری ميگفت مياي دو نفري به شوهرت بديم حالش خيلي بيشتره سارا گفت آره همين موقع من اومدم تو سارا تا منو ديد فورا دستمو گرفت انداخت رو تخت گفت ببين چه جور زن داداشمو ميكنم پری گفت ارسلان تو نمياي منم از خدا خواسته لباسا رو در آوردم و مشغول شدم هميت طور كه سارا داشت پری رو ميكرد منم از پشت چسبيدم به سارا كيرم داشت ميتركيد سارا گفت بزار تو كونم ميخام كون بدم كونمو بكن اول تف بزن بعد بكن منم كيرمو خيس كردم گذاشتم در كونش هونقدر كونشو بهم ماليد كه همش رفت تو به سارا گفتم چطور همه كيرم رفت تو كونت گفت اخه زن داداشم كونمو گشاد كرده بود گفتم يعني تو كون گشادي گفت اره گفتم كوست چي گفت صبر كن بعد به پری گفت بذار ارسلان بكنه تو كوسم منم سريع كيرمو گذاشتم تو كوسش وشروع كردم به گاييدن سارا گفت زن داداش چرا بيكاري بكن تو كونم اونم سوسيسو برداشت شروع كرد نميدونيد چه حالي ميداد ميديدم سوسيس ميره تو كون سارا كير ميره تو كوسش درحالي كه داشتيم حال ميكرديم سارا گفت جون دلم ميخاست الان يه نفر ديگه هم بود ميذاشت تو دهنم گفتم مگه تو جنده اي گفت اره من جنده هم مگه نه زن داداش اونم گفت اره جنده اي بعد سارا گفت حالا بايد دو نغري زن داداشمو بكنيم كه اينقدر به من حال داد بلند شد پری رو انداخت رو تخت كوسشم ليسيد كير منو تف مالي كرد گذاشت رو كوس پری خودشم رفت رو دهانش نشست گفت كوسمو بخور درحاليكه كوس سارا خورده ميشد كوس زنداداشه گاييده ميشد سارا گفت زن داداش بهتر از اينم بلدي پری گفت آره بلدم ميخاي؟ من وسارا گفتيم آره گفت با<br />
شه وقتي از سفر برگشتيم ترتيبشو ميدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2580</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس خیس دو شاه کس , حتما ببینید</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 07 Nov 2019 08:07:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیرانداز]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاشون]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[80 و با دختر عموم فیلم سکسی 1سالی میشه که ازدواج کردم پسر عموم که اسمش امینه 1 سال زود تر از من ازدواج کرده و اسم سکسی خانومش لیلی است از همون اولی که شاه کس من این لیلی خوشگله رو دیدم بدجور ازش خوشم اومده بود البته به نظر میومد کونی که اونم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>80 و با دختر عموم فیلم سکسی 1سالی میشه که ازدواج کردم پسر</h2>
<p>عموم که اسمش امینه 1 سال زود تر از من ازدواج کرده و اسم سکسی خانومش لیلی است از همون اولی</p>
<h3>که شاه کس من این لیلی خوشگله رو دیدم بدجور ازش خوشم</h3>
<p>اومده بود البته به نظر میومد کونی که اونم همین احساسو نسبت به من داره اخه زیاد با من صمیمی شده</p>
<h4>بود جنده و جلوی من خیلی راحت میپوشید ولی من چون</h4>
<p>تازه نامزد کرده بودم و از پستون طرفی لیلی زن پسر عموم بود سعی میکردم زیاد بهش فکر نکنم در مورده</p>
<h5>لیلی هم کوس بگم که قدش حدود 165 و وزنش 60</h5>
<p>سینه های رو فرم و اندامی کاملا سکسی داره خلاصه 1 مدت گذشت 1 روز که سر کار بودم لیلی جونم اس سکس داستان داد یادم نیست</p>
<h6>دقیقا چی بود ولی یادمه 1 اس عاشقونه ایران سکس بود منم</h6>
<p>1 اس براش فرستادم باز اون فرستاد و خلاصه اون روز شاید 15تا اس برام فرستاد که من احساس کردم که اونم بدش نمیاد اینجوری بود که رفتم تو نخش روز بعدشو مرخصی گرفتم یه خورده کار داشتم میبایست برم نظام مهندسی که به محل کار لیلی هم نزدیک بود و همینطور تعمیرگاه شوهرش کارم تموم شد زنگ زدم بهش و گفتم میرم پیش امین اونم گفت منم میام اونجا بعد میرم خونه بابا(منظورش عموم بود)خونه من نزدیک عمومه که گفتم بیا اگه شد با هم میریم خلاصه ما رفتیم پیشه امینو بعد از نیم ساعت لیلی جونم امد من که خواستم برم امین گفت اگه خونه میری لیلی رو هم ببر که من هم قبول کردم و این اولین باری شد که منو لیلی تنها شدیم انداختم تو یه مسیر خلوت و سر صحبتو باز کردم ولی اونروز فقط تونستم یه لب ازش بگیرم چند روز بعد با لیلی جونم هماهنگ کردیم و با هم قرار گذاشتیم من همیشه تا ساعت 6 سر کارم اونروز ساعت 1 مرخصی گرفتم و رفتم دنبال لیلی و با هم رفتیو بیرون 1 جای دنج دور از دسترس زیر سایه درخت پیدا کردیمو نشستیم من همیشه 1 زیرانداز تو ماشینم هست خلاصه چند دقیقه ای همینطور الکی کس شعر گفتیمو کم کم شروع به بوسیدن لیلی جون کردم از دستش شرو کردم که تئ دستم بود بعد یه بوس کوچولو از لپش کردم و همینطور به لباش نزدیک شدم اول که لبشو بوسیدم یه بوس کوچولو بود بعد همینجور طولانیتر شد تا لبامون تو هم گره خورد وشروع به خوردن لبای هم کردیم که واقعا تو کارش وارد بود الان که دارم مینویسم ارش کوچولو داره نبض میزنه البته منم تو خوردنو حشری کردن دخترا مهارت دارم بعد از یه کم خوردن شالشو دراوردم و شرو کردم به خوردن گردن و لاله گوشش لیلی هم خیلی زن حشری و هاتیه و انتچنان اه ناله میکرد که پیش خودم میگفتم خدا رو شکر که جای خلوتی هستیم کم کم لیلی دکمه های پیراهنمو باز کرد و شرو کرد به خوردن سینه و شکم من منو دست انداخته بودم تو مانتوش و سینه هاشو میمالیدم که یواش یواش دکمه هاشو باز کردم و تاپشو دادم بالا و از رو سوتین یه گاز کوچولو از نوک سینش گرفته یه اه باحا کشید که نزدیک بود ابم بیادبعد سوتینشو زدم بالا وای عجب سینه ای داشت سایز 75 سفید با نوک قهوه ای یه چند لحظه فقط نگاشون میکردم بعد شرو کردم به خوردن یکیشونو میخوردم و اون یکیرو با دست میمالیدم لیلی هم که دیگه تو این دنیا نبود چشاشو بسته بود و اه و نالش رو هوا بود بعد حدود 10 دقیقه خوردن باز رفتم بالا تر و گردن و گوششو شروع به خوردن کردم و بعد لب زبونمو کرده بودم تو دهنش واونم الحق که اینگاره بود باز دوباره اومدم سمت سینه کم کم پایینتر رفتم و دکمه شلوارشو باز کردم وهمینجور که شکمو سینشو میخوردم دستمو کردم تو شلوارش و شرروع کردم با بازی کردن با کسش از روشرت بعد دستمو کردم تو شرتش وای کس داغشو که لمس کردم باورم نمیشد که کس خوشگل لیلی جون تو دستمه خیس خیس بود البته اونم بیکار نبود و دستش تو شرت من بود و داشت باکیرم ور میرفت دیگه لیلی تو این عالم نبود شلوارو شرتشو دراوردم پاهاشو دادم بالا یه کم کسشو با انگشت مالیدم بعد شرو به خوردن کردم از رونش شروع کردم و کم کم زبونمو به کسش رسوندم عجب کسی بود صورتی موهاشم که تازه زده بود واقعا دیوونه کننده بود یکی دو بار زبونمو روی درز کسش از پایین تا بالا کشیدم و بعد شروع به خوردن چوچولش کردم چه مزه باحالی داشت هنوز مزش تو دهنمه الان که یادش میفتم دهنم اب میشه وچند باری هم زبونمو میکردم توی سوراخ کسش و میچرخوندم حدود 10دقیقه تو همین حال بودم که دیدم لیلی دیگه اه و نالش تبدیل به جیغ شده و سر منو محکم به کسش فشار میده یه لحظه یه جیغ زدو اروم گرفت و دهنو صورت منو پر اب کرد منم بلند شدم کنارش دراز کشیدم یه کم ماسازش دادم تا سر حال اومد حالا دیگه نوبت لیلی جون بود شرو کرد به خوردن من از ابم گرفت رفت سمت گوش وگردن سینه وتارسید به شکمم همینجور که شکمو سینمو میخورد از رو شلوارم که هنوز درش نیورده بودم کیرمو میمالید بعد شلوارو شرتمو با هم دراورد و کیرم که حالا راست راست ونزدیک بود دیگه زیر اون فشار بشکنه مثل یک فنر پرید بیرون گفت وای چه کیر باحالی داری ارش جون گفتم چطور گفت خیلی خوش فرمه از ماله امین بزرگترو کلفت تره مال امین خیلی گوچیکه ،کیر من حدوده 20سانت و حدود 3سانت قطر داره گفتم همش ماله خودته لیلی جونم تا اینو گفتم عین این کیر ندیده ها افتاد به جون کیرم خیلی باحال میخورد همه کیرمو میکرد تو دهنش ودر میاورد و بیضه هامو میخورد که خیلی حال میداد سر کیرمو مک میزد بع د چند دقیقه من چرخوندمش روی خودم به حالت 69 و همزمان که لیلی کیرمو میخورد منم کسشو میخوردم و انگشتمو خیس مسکردم و میکرد توی سوراخ کونش که این خیلی بهش حال میداد چون هر وقت این کارو میکردم یه اه جانانه میکشید 10 دقیقه ای که کیرمو خورد احساس کردم دارم میام گفتم لیلی دارم میام و اون همینطور ادامه داد تا ابم اومد و همشو ریختم تو دهنش و انم همشو خورد دیگه هر دوتامون بی حال شده بودیم کنار هم 5 دقیقه ای دراز کشیدیم تا یه کم حالمون سر جاش اومد یه نگاه بهش کردمو دستمو گذاشتم روی کسش دیدم یه لبخند ناز زد منم خندیدمو باز شروع کردیم اینبار زیاد نخوردمش پاهاشو دادم بالا و کیرمو با کسش تنظیم کردم یه کم کیرمو روی کسش مالیدم تا خودش بگه بعد دو سه بار مالیدن گفت ارش دارم دیوونه میشم بکن تو کسم منم نامردی نکردم کش که هنوز خیس بود تا دسته کردم تو کسش انگار راست میگفت که کیر امین خیای کوچیکه چون کسش خیلی تنگ بو داغ وشروع کردم به تلمبه زدن چون ابم یه بار اومده بود خ<br />
یالم راحت بود که حالا حالاها نمیاد من تلمبه میزدم و اونم قربون صدقه خودمو کیرم میرفت بعد چند دقیقه جامونو عوض کردیم و لیلی اومد روی من کیرمو با کسش تنظیم کرد وشروع به بالا و پایین شدن کرد منم سینه های خوشگلشو میمالیدم و گاهی خم میشد و همزمان لب میگرفتیم اما انگار اب من اومدنی نبود ایندفه به حالت سگی کردمش وای که کردن کس از پشت چه حالی میده بعد کلی تلمبه زدن همزمان با انگشتمم با سوراخ کونش ور میرفتم اونم با چوچولش بازی میکرد بعد کیرمو دراوردم وگفتم لیلی از عقب اجازه میدی یه کمی ناز کرد ولی قبول کرد منم که طی گایش کسش حسابی کونشو با انگشت اماده کرده بودم کیرمو اول گذاشتم دهنش که بخوره تا ببینه کسش چه مزه ایه بعد یه تف انداختم دم سوراخ کونشو کیرمو اروم حول دادم تو و صی سه مرحله کیرم تا دسته تو کون لیلی جونم بود که عجب کونی بود انگار گذاشته بودم لای گیره چند لحظه نگه داشتم بعد تلمبه زدن شروع شد اول یه خورده اخ و ناله کرد و میگفت ارش سوختم جون لیلی در بیار من گفتم چند لحظه صبر کن خوب میشه و همینطورم شد بعد چندتا تلمبه زدن دیدم که داره اه اه میکنه و میگه تند تند بکن منم که دیگه تو اوج بودم نزدیک بود ابم بیاد گفتم لیلی دارم میام گفت همونجا خالی کن منم چنتا تلمبه زدم همه ابمو با فشار تو کونش خالی کردم و همونجا روش افتادم بعد 2،3 دقیقه بلند شدم کیرم که از تو کونش در اومد دیدم کلی گشاد شده یه بوس کوچولو از لپش کردم ازش تشکر کردم و کنارش چند دقیقه دراز کشیدم و ماسازش دادم تا سر حال شد لبلسامونو پوشیدیم برگشتیم طرف خونه بهش گفتم این بهترین سکسم بود که تا حالا داشتم اونم گفت که به اونم خیلی حال داده و دو سه بار ارضا شده رسوندمش جلوی خونشون یه لب جانانه گرفتیم و پیاده شدبعد از اونم چند بار با هم سکس کردیم که بعدا می نویسم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176998</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خر میشه و به پسرش چه کس خوبی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آدمايي]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهاش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختي]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخورتش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرديم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونه]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراغها]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خشکشون]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتايي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروشون]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سريعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شديدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[صابونو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صدامونو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[صورتيه]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[عليرغم]]></category>
		<category><![CDATA[فاکتور]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنارهم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوي]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موافقم]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيري]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و بعدشم به اين فکر فیلم سکسی ميکردم که خب سعيد که دوستمه و سيمين هم زنش و دوست زنم، از وقتي هم با سعيد آشنا هستم سکسی پسر بدي نبوده و بهش اعتماد دارم شاه کس و خيلي از حرفاي زندگي خصوصيمون رو هم بهم ميگيم و با هم نداريم، تازه کونی از همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و بعدشم به اين فکر فیلم سکسی ميکردم که خب سعيد که دوستمه</h2>
<p>و سيمين هم زنش و دوست زنم، از وقتي هم با سعيد آشنا هستم سکسی پسر بدي نبوده و بهش اعتماد</p>
<h3>دارم شاه کس و خيلي از حرفاي زندگي خصوصيمون رو هم بهم</h3>
<p>ميگيم و با هم نداريم، تازه کونی از همه اينا گذشته همونقدر که ما داشتيم کاري ميکرديم اونا هم خب وضع</p>
<h4>مشابه جنده مارو داشتن، پس داشتن شرايط مشابه خودش ميتونست يه</h4>
<p>جور اظمينان خاطري باشه. خلاصه اونشب پستون با همون افکار خوابيدم و بقيه هم خوابيدن تا صبح. صبح که بيدار شدم</p>
<h5>ديدم همه کوس خوابن ولي نازي نيست، ديدم نازي توي آشپزخونه</h5>
<p>بود و داشت چاي درست ميکرد البته چون همه خواب بودن با همون لباسي که خوابيده بود، يعني با همون بلوز تنگ سکس داستان سيمين و شلوار</p>
<h6>کوتاه جينش البته بدون سوتين. چون بقيه خواب ایران سکس بودن منم</h6>
<p>چيزي نگفتم بهش که لباسش خوب نيست.سيمين خواب بود و به پهلو و پشت به من خوابيده بود، دامنش بالا رفته بود و يکي از پاهاش تا بالاي زانو بيرون اومده بود ولي از اون مهمتر کون گرد و بزرگش بود که در حالي بسمت من بود که بالاي دامنش به اندازه چند سانتيمتري پائين رفته بود تا جايي که يه خرده خط لاي کونش پيدا بود و معلوم بود که سيمين خانم ديشب تا صبح بدون شرت خوابيدن! اين صحنه ها و فکرا باعث شد که کيرم علاوه بر بيدارباش صبحگاهي بيش از پيش راست بشه و چاره اي نبود جز اينکه آروم دستم رو بکنم توي شلوارکم و کمر شرتم رو بندازم روش تا مشخص نباشه. يه چند باري سعيد رو ديدم که يخورده اينور و اونور کرد، احساس کردم بايد بيدار شده باشه ولي هنوز نميخواد بلند بشه. وقتي نازي کارش تموم شد اومد تو اتاق کنار من، تا ديد من بيدارم نشست کنارم و يواش گفت بيداري، گفتم آره چايي درست کردي، بعد گفتم ديشب خوب خوابيدي که، راستي بيدار شدي چرا لباستو عوض نکردي، گفت خب همه خواب بودن ديگه، الان ميرم عوض ميکنم، گفتم کجا، گفت توي آشپزخونه يا حموم، گفتم نميخواد بابا زودي همينجا عوض کن ديگه، گفت نميشه که بايد بلوزمو در بيارم سوتين ببندم و يه لباس ديگه بجاش بپوشم، گفتم عيبي نداره اينا که خوابن، تا خوابن عوض کن، گفت اگه يدفه بيدارشن چي، من جوابي ندادم و سرم رو به نشونه اينکه عوض کن تکون دادم، اونم بلوزش رو کشيد بالا و سينه هاش افتادن بيرون و بعد بلوزشو کامل درآورد و لخت شد، همونطور در حالت نشسته با بالاتنه لخت نشسته بود کنارمن. پستوناي سفيد و درشتش انگار داشتن بسمت من نگاه ميکردن، اومد از رو زمين سوتينش رو برداره که من زودتر برداشتم و کشيدم طرف خودم، گفت بده به من چرا اذيت ميکني، گفتم ميخوام ميمياتو خوب ببينم، گفت بسه ديگه پاشو بيا برام ببند که سريعتر لباس بپوشم، توي جام نشستم و گفتم بيا ببندم، اونم کمرش رو کرد طرف من، منکه حسابي راست کرده بودم از پشت کمرش رو کشيدم طرف خودم و دستام رو از پهلوهاش به جلو بردم و سينه هاش رو گرفتم توي دستام و شروع کردم آروم ماليدن، تو اين فکر بودم که سعيد بيداره و احتمالاً ممکنه تاحالا يه چيزايي رو ديده باشه، ولي اينقدر توي حال خودم بودم که اعتنايي نکردم و به کارم ادمه دادم که نازي دستم رو گرفت و گفت ديوونه زودباش الان اينا بيدار ميشن ديگه، منم ديگه چون بيشتر از اين کاري نميتونستم بکنم سوتينش رو بستم و پرسيدم خوبه، اونم گفت دستت درد نکنه ولي حالا بايد بلوزم رو هم بپوشم، گفتم خب بپوش ديگه، نکنه ميخواي اونم من تنت کنم، گفت نخير اين بلوز با سوتين راحت نيست تازه کوتاهم هست، يه چيز بلندتر ميخوام تا يکمي روي رونام بياد، گفتم خب چي ميخواي بپوشي، گفت اون سرمه ايه، گفتم خوبه باشه همونو بپوش پس، گفت اينجا نيست توي ساکه منکه نميتونم با اين وضعم برم بيارم تو پاشو بيار ساک اونطرفه، گفتم پس بشين تا برم بيارم، من بلندشدم رفتم بطرف ساک و اونم با سوتين نشسته بودو داشت ميگفت زير مانتو سبزمه شال آبيه رو هم بيار که ديدم سعيد داره تو جاش ميچرخه، با صداي بلند گفتم صبح بخير که نازي متوجه بشه که الان سعيد داره بلند ميشه و زودي خودشو جمع و جور کنه، با صداي من سيمين بلند شد نشست، تا منو ديد گفت سحرخيز شدي آقا سينا، از کنارش يه شال نازک برداشت و اداخت روي سرش که مثلاً يه چيزي سرش باشه، دکمه هاي پيرهنش بسته بود ولي چون بالايي رو نبسته بود يقيه لباسش يخرده باز بود، نازي رو که ديد بلند با کنايه گفت سعيدجان شما بلند نشو که نازي جون کله سحر رفتن شنا هنوز لباس شنا دارن معلوم نيست اين دوتا کجا داشتن شنا ميکردن صبح به اين زودي! منم سريع لباس و شال نازي رو آوردم و بهش دادم که بپوشه، اونم سريع پوشيد و از جاش بلند شد. ديگه همه بيدار شده بوديم، بعد گفتن صبح بخير به هم خانم ها رفتن توي آشپزخانه تا بساط صبحانه رو آماده کنن. منو سعيد هم داشتيم درباره برنامه امروز صحبت ميکرديم که کجا بريم و چيکار کنيم که سيمين اومد توي اتاق که سفره رو بندازه، يک لحظه من چشمم افتاد به تودهُ دستمال کاغذي هايي که کنار جامون افتاده بود، آخه جاهارو کامل جمع نکرده بوديم و فقط انداخته بوديم کنار اتاق که فضا باز بشه، من سريع رفتم که دستمال هاي مستعمل عمليات ديشب رو جمع کنم که کسي نبينه، تا اومدم جمع کنم سيمين هم همون لحظه اومد و سفره رو پهن کرد، روش بسمت من بود، دستمال هارو که ديد يه خنده موذيانه شيطنت آميزي کرد که من هم خجالت کشيدم و هم نميدونم يه حس خاصي بهم دست داد. خلاصه شروع کرديم به خوردن صبحانه و در همان مدت صرف صبحانه جميعاً تصميم گرفتيم که بعد از صبحانه بريم بيرون گردش و خريد براي ناهار و بعد بيايم کاراي ناهار رو بکنيم تا ظهر بعد بريم دريا شنا بعدم که از شنا اومديم ناهارو بخوريم. بعد از صبحانه همونطور که برنامه ريزي کرده بوديم داشتيم کارامون رو ميکرديم بريم بيرون که از بيرون صداهاي جيغ و داد ميومد، اومدم بيرون ديدم دوتا دختر حدوداً بيست ساله دارن با هم شوخي ميکنن چه شوخيهاي ناجوري هم، با صداي بلند بلند هم به همديگه تيکه مينداختن، متوجه شديم که سوئيت کناريمون هستن و با پدر و مادرشون اومدن، با لباساي راحتي بودن، انگار تو حياط خونشون بودن! سيمين و نازي هم که فضوليشون گل کرده بود اومدن دم در ببينن چه خبره، وقتي برگشتن تو ديدم دوباره دارن با هم پچ پچ ميکنن، سعيد گفت شماها آماده ايد که بريم، اون دوتا هم گفتن نـــــــــــــــــــــــه هنوز، شماها بريد بيرون که ما لباس عوض کنيم و زودي بيايم، بعدم نازي گفت آقا سينا چشم چروني هم ممنوعا! من و سعيد رفتيم توي ماشين و منتظر اين دوتا مادمازل بوديم که بيان.بعد از نيم ساعت انتظار بالاخره اومدن که بريم، اما با چه تيپي! اول سيمين خانم که يه مانتوي نارنجي نازک تنگ و کوتاه پوشيده بود که سينه هاي درشتش انگار داشت دکمه مانتورو پاره ميکرد، سينه هاي سيمين بزرگ نبود فقط مانتوش خيلي تنگ بود، يه شلوار جين تنگ و کوتاه هم پوشيده بود که رونا و کونش داشت توش خودنمايي ميکرد، ساق پاهاش هم دو سومش بيرون بود با صندل و ناخن هاي لاک زده نارنجي که با لباسش ست کرده بود، موهاي مش کردش هم تقريباً بيشترش معلوم بود. سر و وضع نازي هم دست کمي نداشت فقط رنگ مانتوي نازي سبز بود. تا اومدن تو ماشين سعيد گفت ديسکو نميخوايم بريما، من گفتم ميبينم که خانما شدن مداد رنگي. من و سعيد دليل اين جور لباس پوشيدن زنامون رو خوب ميدونستيم &#8220;کم نياوردن&#8221; اون دوتا دختر همسايه موقتمون کارشون رو کرده بودن و زناي ما براي اينکه حواس مارو به خودشون جلب کنن و همينطور از تيپ اون دخترا کم نيارن با اين وضع اومده بودن بيرون. اين يه حس قوي زنونس، خانمها بهتر ميدونن. خلاصه اونروز صبح ما رفتيم يکي از بازارهاي هفتگي که برپا بود و خرت و پرتاي مورد نيازمون رو خريديم. وقتي اومديم بغليامون نبودن، کاراي ناهارو کرديم و گفتيم بريم دريا. جلوي همون محوطه اي که بوديم ساحل خوبي داشت اما نسبتا شلوغ بود. زنا يه خرده بهانه آوردن که اينجا شلوغه و ما نميتونيم بريم تو آب، تصميم گرفتيم وسايل برداريم و بريم يه جاي خلوت تر پيدا کنيم. همون طرفا يه جاي دنج پيدا کرديم که براي آبتني مناسب بود. من و سعيد از ماشين پياده شديم و لباسامون رو درآورديم و با مايو شديم، از اونجايي که هيچ جايي براي تعويض لباس خانما نبود، قرار شد توي ماشين لباس عوض کنن، لاي شيشه هاي ماشين رو براشون پارچه گذاشتيم، بعد اونا هم اومدن که بريم توي آب، نازي و سيمين يه شلوارک گشاد تا بالاي زانو پوشيده بودن، نازي يه پيرهن مردونه و سيمين هم يه بلوز آستين کوتاه. موهاشون رو هم جمع کرده بودن و بسته بودن. وقتي رفتيم توي آب قرار شد همه با هم باشيم، کم کم رفتيم جلوتر تا ديگه کمرمامون کامل توي آب بود، گفتيم بريم جلوتر اما سيمين گفت نه ما ديگه جلوتر نميايم چون نميخوايم سرمون خيس بشه، نازي هم تاييد کرد. من و سعيد گفتيم پس شما همينجا با هم باشيد تا ما بريم شنا کنيم، منو و سعيد يه مقدار که جلوتر رفتيم سعيد گفت بيا برگرديم بريم پيش اينا اذيتشون کنيم، من گفتم موافقم ولي مراقب باشيم که آب نخورن، به سعيد گفتم بريم از پشت سر بترسونيمشون، درحاليکه پشتشون به ما بود تا نزديکياي اونا رفتيم ولي چون نميخواستيم مارو ببينن تصميم گرفتيم بريم زير آب و اونجا بيايم بالا. عمق آب خيلي نبود ولي آب تار بود و از سطح تقريبا چيزي پيدا نبود، من وقتي به اونا رسيدم از زير آب دوتاپا برخورد کردم فکرکردم که پاهاي نازيه، اولش ميخواستم دستم رو ببرم لاي پاي نازي رو قلقلک بدم ولي پشيمون شدم و گفتم بزار باز پشتش بيام بالا و کمرشو بگيرم توي دستام و بغلاي کمرش رو قلقلک بدم، تا اومدم بالا کمرشو گرفتم و شروع کردم به قلقلک، وقتي کمرش افتاد توي دستم صداي جيغ اومد ولي من تاديدم تسيده بازم اذيتش کردم، ولي در حاليکه از پشت گرفته بودمش و چسبيده بودم به کونش تازه از صداش فهميدم که سيمينه!!! يه لحظه خيلي جا خوردم و ناراحت شدم که حواسم رو جمع نکردم، سيمينم داشت بدوبيرا ميگفت ولي تا فهميد منم چون رودروايسي داشت ساکت شد. منم سريع جامو عوض کردم و از سيمين معذرت خواهي کردم، سعيد که اشتباهي رفته بود اونطرفتر، بالا اومده بود، سيمين با لحن خاصي گفت سعيد ببين آقا سينا منو ترسوند، سعيدم اومد پيش ما و به سيمين گفت در عوض ما هم الان تلافيش رو سر نازي خانم درمياريم، هنوز بالاتنه نازي و سيمين تا اون لحظه خيس نشده بود. منکه ديدم سيمين و سعيد دارن بسمت نازي ميرن، با عجله منم رفتم بطرف اونا، سيمين دستاي نازي رو گرفته بود و سعيد هم داشت آب ميپاشيد به نازي، نازي هم هي ميگفت سينا کمک کن ديگه، سيمين همين که خواست نازي رو قلقلک بده، نازي از جاش داشت فرار ميکرد، سيمين گفت سعيد بيا پاهاش رو بگير در نره، من داشتم به سعيد آب ميپاشيدم که ديدم سعيد تو يه چشم بهم زدن پريد از جلو دور کون نازي رو گرفت تا سيمين که پشت نازي بود بتونه قلقلکش بده، نازي هم ميخنديد و مسخره بازي ميکرد و منو صدا ميکرد، من ديدم شوخي شوخي دارن نازي رو قلقلک ميدن و احساس کردم نازي هم بدش نمياد توي جو خودمونيمون باهم شوخي داشته باشيم. خب فکر ميکنم سيمين و سعيدم همينطور بدشون نميومد، آخه ميدونين خانما هم دوست دارن مواقعي که همه تو يه محيط خودموني و مطمئن هستم راحت و خوش باشن. منکه ديدم اينجوريه رفتم به سمت سيمين و اونو هل دادم عقب و پريدم پشتش و سفت گرفتمش و با دستم از جلو آب ميپاشيدم توي صورت و لباسش، در حاليکه از پشت گرفته بودمش خيس خيسش کردم، اونم مسخره بازي ميکرد و مثلا ميخواست دربره ولي هي کونش رو بيشتر فشار ميداد به من. سعيدم هنوز همونجوري نازي رو گرفته بود و داشت آب ميپاشيد تو روي نازي، سيمين و نازي لباسشون کاملاً خيس شده بود و چسبيده بود به بدنشون. من سيمين رو ول کردم و رفتم سمت سعيد و گرفتمش، تا سعيدو گرفتم سيمين هولم داد و با سعيد دوتايي منرو گير اورده بودن، من بخاطر اون صحنه ها راست کرده بودم و ميترسيدم که يکي ببينه، که نميدونم دست کي بود که تو اون شلوغ پلوغي دو سه بار خورد به مايوي من! يا سعيد بود يا سيمين چون نازي يه خرده با ما فاصله داشت. خلاصه بعد از اينکه کلي شوخي کرديم من تونستم از گير اون دوتا در برم و برم پيش نازي، من با نازي بودم و اون دوتاهم کنار هم بودن، زنامون کاملا خيس بودن و همه ميخنديدم. تمام لباسا پر از ماسه شده بود. منکه حسابي کيرم راست شده بود خيلي دلم ميخواست بچسبم به نازي ولي خب چون اونجا نميشد، براي همين به نازي گفتم لباست که پر ماسه شده، بزار بشورم ماسه هارو، به اين بهانه نازي رو از پشت گرفتم تا بتونم کيرم رو روي کون نازي جا بدم و بهش بچسبونم، وقتي کيرم چسبيد بهش، تازه نازي متوجه شد که چه خبره، خودشو هل داد به من، منم که حالم بهم ريخته بود جلوي سيمين و سعيد دستم رو کردم توي لباس نازي و به هواي شستن ماسه ها سوتينش رو باز کردم و درآوردم دادم دستش. نازي گفت ديوونه تو چرا اينجوري ميکني زشته! منم گفتم خب ميخوام خوب ماسه هارو بشورم ديگه، از اونجايي که لباس نازي خيس بود کاملا چسبيده بود به سينه هاش و منم که با دستم به بهانه شستن داشتم زير و ري ممه هاشو ميماليدم دستام بخوبي مشخص بود در زير لباس که دارم چيکار ميکنم، سيمين و سعيدم روبرومون بودن داشتن ميخنديدن، سيمين گفت سعيد همه جونم پر ماسه هست توروخدا بيا اينا رو بشور که من با يه من ماسه از آب نميام بيرون، تا اينو گفت خودش سوتينش رو زودي باز کرد و داد دست سعيد، سعيدم که بدش نيومده بود شروع کردن به شستن پستوناي درشت سيمين از زير لباس. همه اين اتفاقات شستن ماسه ها شايد چند دقيقه بيشتر نشد ولي خيلي حال داد. چون يه محيط خودموني و مطمئن بود بينمون که حدود کاملا رعايت ميشد. خلاصه بعد از اون از آب اومديم بيرون و لب ساحل چهارتايي راه رفتيم تا خوب خشک بشيم و چون گرسنمون بود خانما با همون لباسا و منو سعيدم يه پرهن پوشيديم و نشستيم توي ماشين که بريم به سمت سوئيت تا ناهار بخوريم، اينقدر خسته و گرسنه بوديم که نفهميديم چجوري رسيديم پاي سفره غذا.موقع ناهار همگي خسته و گرسنه و بوديم براي همينم بيشتر مشغول خوردن بوديم تا صحبت! تقريباً ميشه گفت کسي حرف خاص نميزد، تا اينکه سيمين يه دفعه گفت اه سعيد مثلاً تو لباسمو شستي! همه جونم داره ميسوزه با اين ماسه ها! سعيدم فوري با حرص جوابشو داد و گفت اگر خوب نشستم ميخواي بيام الان تميزت کنم. سيمينم حرف سعيد تموم نشده گفت لازم نکرده، تو اگه بلد بودي همون موقع خوب تميز ميکردي که حالا اينجوري همه جام نسوزه!. لباس سيمين خشک خشک شده بود و به جزء برجستگي هاي سينه هاي درشتش که درشت و گرد رو به پايين ايستاده بود چيز ديگه اي مشخص نبود، احساس ميکردم سايز سينه هاي سيمينم بايد مثل سينه هاي نازي باشه، آخه سينه هاي نازي هفتادو پنج بود ولي مال سيمين يخرده پر تر نشون ميداد. سيمين همينطور که داشت غرغر ميکرد روي دو زانو نشست و دستشو کرد توي لباسش و چندتا تکون به خودش و سينه هاش داد و همينطور ماسه بود که از زير لباسش ميريخت پايين. ما هم همگي داشتيم تماشا ميکرديم که چيکار ميکنه، فکر اينکه ماسه هايي که داره ميريزه روي زمين از کجاي سيمين داره درمياد آدمو هوسي ميکرد، که خودش يدفه گفت اه سعيد با اين کارات، ببين نازي، همه جونم پر ماسه شده آخه، وقتي لاش دست ميکشم ميسوزه!!! همه يه لحظه توجهمون به حرف سيمين که اصلاً حواسش نبود چي گفته جلب شد، نازيم براي اينکه حرفو عوض کنه فوري گفت بايد شسته بشه خب سيمين جون، بشين غذاتو بخور، بعد ناهار ميريم با هم درستش ميکنيم. ناهار که تموم شد هر کسي يطرف خوابيده بود و استراحت ميکرد که سيمين از جاش بلند شد ايستاد و رو به نازي گفت نازي جون مياي کمک. نازي گفت باشه تو برو من الان ميام. نازي کنار من دراز کشيده بود، به من گفت با منکه کاري نداري فعلاً، برم کمک سيمين، بدن خودمم داره ميسوزه. منم گفتم خب تو هم برو بشور خودتو، بعد با پوزخند گفتم فقط مواظب باشيد خيلي همديگرو نشوريدا! بعد به سعيد گفتم ميخواي خودت پاشي بري زنتو بشوري؟! سعيد گفت بابا حالا که اينا ميخوان بزارن يخرده راحت باشيم حالا تو نذار، بذار برن بابا! نازي که رفت منو سعيد نزديک هم خوابيده بوديم. از توي حمام صداي تلق تولوق زياد ميومد و بعدشم صداي نامفهوم حرف زدن نازي و سيمين که گاهي هم جيغ ميزدن. سعيد گفت اينا دارن چيکار ميکنن، چقدر صدا ميدن! من گفتم نميدونم حتماً همون کاري که قرار بود ديگه، خب دارن خودشونو ميشورن ديگه احتمالاً. سعيد با نيشخند گفت خدا کنه فقط همين باشه و بلايي سر هم نيارن! منم خودمو زدم به اون راه و گفتم خب دارن دوش ميگيرن ديگه، تازه تو حمام هم که چيز خطرناکي نيست که چيزيشون بشه. سعيد دوباره ادامه داد، دوتا زن که توي حمامن ممکنه خيلي چيزا براشون خطرناک باشه! منکه منظور سعيد رو ديگه کاملاً متوجه شده بودم احساس ميکردم انگار دوست داري توي اون لحظه با هم راحتتر حرف بزنيم، براي همينم گفتم خب چه عيبي داره بابا، بذار راحت باشن، چيه نکنه دلت هواي سيمين رو کرده. سعيدم که ديد منم حواسم هست، گفت بدم نمياد خب، اخه ديشب نشد که درست و حسابي يه حالي بکنيم. گفتم چرا آخه/ گفت خب اون بيشتر از من حال کرد ديگه، آخه حسابي براش ماليدم. منم گفتم خب مگه اون برات نماليد. گفت چرا خب ولي من اونو حالشو آوردم ولي اون نياورد حالمو. گفتم چرا خب. گفت آخه من دوست دارم وقتي حالم مياد سروصدا کنم، براي همين ديشب چون شماها بوديد نميشد. گفتم آهان، مثلاً اگه ما نبوديم ديگه چيکار مونده بود که بکني؟! سعيد با لحن جدي گفت خب دوست داشتم سيمينو ميکردم ديگه. من به شوخي گفتم سعيد، يعني چي!!!!! سعيدم فوري گفت خب همين ديگه، دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس سيمين!!!!!!! صحبت بي پرواي سعيد از کس زنش منو حسابي هوسي کرد، حس ميکردم اونم همين حال رو داره و دلش ميخواد که الان بيشتر در اين مورد حرف بزنيم. منم که ديدم اون داره به اين راحتي حرف ميزنه، گفتم خب منم نتونستم بکنم نازي رو، ولي بجاش نازي حسابي برام ماليد تا آبم اومد، البته منم براي نازي ماليدم، وقتي ميخواستم ادامه بدم نتونستم راحت از کلمه کس زنم استفاده کنم، سعيدم که متوجه اين موضوع شد، مخصوصاً پرسيد تو کجاهاشو ميماليدي خب. منم گفتم خب بالا و پايين رو باهم ماليدم ديگه، بعد کمي مکث گفتم سينه هاشو با کسشو. وقتي از اين الفاظ جلوي سعيد استفاده کردم، نميدونم يه حالي شدم که خيلي خاص بود، يه لذت زيرپوستي از بيان بدن سکسيه زنم داشتم که ناخودآگاه هيکلشو توي ذهنم تصور ميکردم و از ديدنش لذت ميبردم و حال ميکرم. بعد از اينکه همون کلمات رو دو سه مرتبه توي حرفام با سعيد تکرار کردم، ديگه راحت تر شده بودم. که سعيد گفت ميدوني سينا کون سيمين هميشه خيلي شهوتيم ميکنه ولي سيمين از کون نميذاره بکنمش، ديشب حسابي خوابوندمش به بغل و با دستم کونشو ماليدمو انگشتمو از پشت چند بار کردم تو سوراخ کونش. ميخواستم بگم که منم همين صحنه هارو ديدم که با ماليدن نازي آبم اومد، که چيزي نگفتم تا ادمه بده. داشت از انگشت کردنش توي سوراخ کون سيمين ميگفت که صداي داد نازي از تو حموم اومد که ميگفت ســــــــينا کمک! منم بلند گفتم چي شده. اونم هيچ جوابي نداد. سعيد گفت حتماً مال تو رو ميخواد ديگه. گفتم الان آخه! سعيد گفت ببينم سينا مال تو بايد بزرگ باشه که زنت تند تند هوس ميکنه، نه؟! منم گفتم هي بد نيست، اينقدري هست که خب بره تو کسش جا بيفته. بعد قبل از اينکه بپرسم چطور مگه، خود سعيد گفت، آخه يه بار که داشتيم با سيمين حال ميکرديم گفت توهم مثل مال شوهر نازي که قشنگ پرش ميکنه ميخوام حسابي تا ته بکني تو کسم تا پر بشه با کيرت، بعد سعيد ادامه داد منم توي همون حال از سيمين پرسيدم تو از کجا ميدوني&#8221; سيمينم گفت آخه نازي ميگه من مال سينا رو کاملاً حس ميکنم که ميخوره به تهش. در همين حين که من و سعيد هر دو حالمون يه جوري شده بود دوباره صداي نازي اومد که با صداي بلند ميگفت سينا بيا، بيا کارت دارم. سيمينم پشت سرش با صداي بلند ميگفت آقا سينا خانمت نميذاره بشورمش، خانم ميگه فقط سينا بايد منو بشوره. سعيد گفت مثل اينکه اونم حالش مثل خودته، پاشو برو کمکش کن خب. گفتم الان که نميشه، بايد خانمت بياد بيرون تا من برم حمام. بذار برم از پشت در ساکتش کنم بيام. رفتم پشت در حمام و گفتم نازي اين صداها چيه راه انداختي، حمومتو بکن بيا بيرون ديگه. يدفعه در حموم باز شد و نازي جلوي روم ايستاده بود توي حمام!! ولي چون حمام حالت ال مانند داشت سيمين آخر حمام زير دوش بود و چيزي پيدا نبود و فقط نازي لخت لخت ايستاده بود جلوي روي من، همه بدنش خيس بود و برق ميزد فقط لاي پاش پر از کف بود و کسش رو نميتونستم ببينم. بهش گفتم درو ببند الان سرما ميخوري. گفت عيبي نداره بجاش مال تورو ميخورم خب، مياي بشوري منو؟ گفتم حتماً، ميخواي همين الان لخت شم بيام تو جلوي سيمين بشورمت! با خنده گفت نه که بدتم مياد! منم که با ديدن بدن لخت و سينه هاي خيس نازي بدم نميومد يه حالي بکنم، گفتم بسه ديگه زشته، حالا صبرکن سيمين خانم بياد بره بيرون بعد من ميام کمکت ميکنم. هنوز جلوي در حمام روبروي نازي داشتم حرف ميزدم که ديدم يه چيزي افتاد ته حمام، همونجايي که زاويه حمام شکسته ميشد و ميرفت پشت ديوار سرحموم، دقت که کردم صابون بود، همينطور که نازي داشت حرف ميزد حواسم به داخل حمام و خصوصاً اون صابون بود که يه لحظه از پشت ديوار اول سر سيمين رو ديدم که با موهاي خيس داشت کف حمام چهار دست و پا به سمت صابون ميرفت، واي، هرچي به صابون نزديکتر ميشد منم هيجانم بيشتر ميشد تا اينکه ديگه از پشت سر نازي سيمين رو ميديدم که روي دستها و زانوهاش روي زمين صابونو بر ميداشت، کونش خيلي مشخص نبود ولي سينه هاي گندش همينطور آويزون، با سطح زمين زاويه قائمه ميساخت که با حرکتش مثل پاندول ساعت تاب ميخورد. ُسيمين مثلاً اونطوري چهار دست و پا خواسته بود که طوري بره که من نبينمش، چون بهرحال صداي نزديک حرف زدنه من و نازي رو شنيده بود ديگه. نميتونستم قضاوت کنم که تو اون لحظه اين کار سيمين عمداً بود يا سهواً. من با وعده اومدن به حمام از دست نازي راحت شدم و اومدم توي اتاق پيش سعيد. وقتي منو ديد گفت چي شد به توافق رسيديد. گفتم نه کار خاصي نداشت، فقط چون خسته بود ميخواست کمکش کنم يه خورده، گفتم صبرکنه خانمت بياد بيرون، بعد اگر شما ها اجازه بديد من هم برم يه دوشي بگيرم باهاش. سعيدم با پررويي گفت ميخواي دوشو بدي دستش يا&#8230; منم که ديگه واقعاً حالم منغلب بودريال جايي براي رودروايسي نداشتم، گفتم چيه ميخواي بدوني ميخوام چيکار کنم، تو که خب ميدوني ديگه، حالم خيلي بده، ميخوام برم کس زنمو لباشو باز کنم، کيرمو بکنم توش که دارم منفجر ميشم، تو هم اگه ميخواي به نوايي برسي بايد بري زودتر زنتو بياري بيرون تا از فرصت استفاده کني و بري تو حال. سعيد گفت اينجوري که نميشه تا اومد بکنمش، بايد با مقدمه بکنمش تا حال بده، حداقل تو کمک کن! من با تعجب گفتم من چيکار کنم؟!! سعيد گفت ديوونه لازم نيست تو خيلي کاري بکني، فقط وقتي رفتي پيش نازي و خواستي که کاري بکني، کم کم يه سروصدايي راه بنداز که منم به سيمين بگم که ببين اونا دارن چيکار ميکنن، بعدم به هواي کس دادن زن تو منم کس سيمين رو بکنم. منم که ديدم پيشنهاد جالبيه قبول کردم، ولي نميدونستم بايد چيکارکنم دقيقاً، از عاقبتش هم خبر نداشتم که ممکنه چي بشه و يا اينکه اصلاً چه اتفاقي ممکنه پيش بياد. صداي در آلومينيومي حمام اومد که خورد بهم و بسته شد، سيمين بود که با يه حوله کوچيک که دور سرش پيچيده بود و حوله اي که محکم دور بدنش پيچيده بود تا همه جاشو بپوشونه اومد توي اتاق، وقتي ديدمش پاهاش از زانو به پايين لخت بود و ساقش داشت برق ميزد، سينه هاشم که معلوم بود به زور کرده توي حوله و از همه مهمتر باسن گندش بود که به دليل پيچيدن حوله کاملاً مشخص بود، توي اون لحظه اين تصور توي ذهنم نقش بسته بود که اگه اين حوله الان ميوفتاد چي ميشد، که صداي بلند نازي اومد که ميگفت ســــــــــــــــــــــــــينا نمياي؟! به سيمين گفتم آفيت باشيد سيمين خانم. اونم تشکر کرد و رد شد رفت نزديک سعيد پاهاشو باز کرد و نشست. طوري جلوي سعيد نشسته بود که کاملاً زاويه روناش و کسش به طرف سعيد بود و عليرغم اينکه از جهت من هيچ چيزي پيدا نبود، سعيد ميتونست تا توي کسش رو هم ببينه. وقتي من رفتم به سمت حمام، سيمين با کنايه توام با خنده گفت آقا سينا مراقب باشيد، نازي خيلي حساسه ها، آروم بهش ليف بکشيدا! سعيد دستش رو گذاشت بود روي ساقاي سيمين رو داشت ميماليد که من بسمت حمام رفتم.وقتي داشتم به حمام ميرسيدم صداي سيمين رو شنيدم که داشت ميگفت نکن سعيد الان، صبر کن خب! وقتي رومو کردم طرف در حمام، براي يه لحظه دست سعيد رو ديدم که تا کتف از پايين ساقاي سيمين رفته بود زير حوله سيمين. ديدن اين صحنه ها برام جذابيت زيادي داشت، خصوصاً اينکه اونا هم بدشون نميومد که من بدونم يا ببينم دارن چيکار ميکنن. ولي بهرحال نميشد که بمونم، در حمام رو باز کردم و رفتم تو، موقع بستن در رو محکم زدم بهم تا بدونن که من رفتم توي حمام و خيالشون راحت بشه، فکر کردم اينطوري ميتونن راحتتر باشن، نازي انتهاي حمام زير دوش بود و من نميديدش، لباسامو که در آوردم خواستم آويزونشون کنم به جا لباسي توي حمام، که چشمتون روز بد نبينه!!! يدونه شورت و سوتين ست سورمه اي مچاله شده روي جالباسي بود که همينطورم داشت ازش آب ميچکيد!!! ناخوداگاه بمحض ديدن نفهميدم چي شد که ديدم راست شده کيرم، چون ميدونستم نازي لباس زير اين رنگي نداره و بايد صد درصد براي سيمين باشه که شسته و گذاشته اونجا، ولي چرا نبرده بيرون تا آويزون کنه خشک بشه؟! حتماً چون قراره بوده من برم حمام، اونارو به عمد گذاشته اونجا تا اذيتم کنه، ولي اين فقط يه احتمال بود و شايدم يادش رفته ببره. نازي صدام کرد اومدي، گفتم آره دارم لباسمو در ميارم، وقتي لباسمو درآوردم نيگام که به کير شق شدم افتاد، وسوسه شدم که شورت و سوتين رو بردارم و بازش کنم تا بهتر نگاه کنم. تا باز کردم انگار برق گرفتم، نفهميدم چي شد که متوجه شدم کير حسابي راست شدم رو گرفتم توي دستم و دارم محکم فشارش ميدم!، واي چي ميديم، يه شورت که جلوش کاملاً تور بود و از پشت هم فقط يه نخ! تصور اينکه اين کس سيمين رو ميپشونه و از پشت هم ميوفته لاي کون گندش حالم رو شديداً بهم ريخت. تو حال خودم بودم که صداي بسته شدن دوش اومد، خيلي ترسيدم و دستپاچه از اينکه الان نازي منو ببينه، اونارو سريع پرت کردم روي جارختي و گفتم خانمي من بيـــــــــــــام، وقتي با کير شق شدم پيش نازي رسيدم، ديدم نشسته روي چهارپايه پلاستيکي و داره تيغ ميکشه روي ساق پاي کفيش، چشمم افتاد به لاي پاش که داشت با اون رنگ صورتيه خوش رنگش و يه خط تيره مستقيم وسطش، بين دوتا روناش زده بود بيرون، چيزي که خيلي نظرم رو جلب کرد موهاي کوتاه بالاي کسش بود که کاملاً اطرافش تميز و سفيد بود و فقط يه خط باريک تيره ازش مونده بود که ميومد تا بالاي کسش. خيلي خوشم اومد، گفتم به به نازي خانم مدل زدن کوچولوشونو! آب ريخت روي پاش و سرش رو آورد بالا گفت خوب شده؟، چشمش که به کير راست شده من افتاد بلند شد اومد گرفت دستش و گفت چه خبرته دوباره اينو سفتش کردي برا کس من. من داشتم ميگفتم وقتي زن هنرمندي مثل شما داشته باشم بايدم&#8230; که همزمان با يه دستش شروع کرد به ماليدن کيرم و با دست ديگش بيضه هام رو اروم گرفت و باهاش بازي ميکرد. بهش گفتم چي شده حالا خانم مدل زدن؟! گفت آخه داشتيم با سيمين بدنمونو اصلاح ميکرديم که حرف شد و سيمين گفت سعيد دوست داره من موهاي کسمو مدل دار بزنم ولي کمتر پيش مياد که اين کارو بکنم. بهش گفتم خب چرا آخه اونجوري که دوست داره نميزني براش، گفت سخته آخه، معمولاً يخورده که ميزنم خراب ميشه و بعد براي اينکه خراب شده همشو يه جا ميزنم. منم بهش گفتم ميخواي الان برات درستش کنم، گفت ميتوني؟، منم گفتم آره فقط بگو شوهرت چه مدلي دوست داره تا برات همونجوري خوشگلش کنم که تا ديد برات بخورتش. سيمينم گفت خطي، يعني يه خط صاف بالاي کسم. منم همونطوري براش زدم، خيلي خوشش اومده بود، اونم به من گفت حالا تو بگو سينا چجوري دوست داره، منم گفتم خب سينا من هرجوري که باشم خوشش مياد ولي اتفاقاً اونم خطي خيلي دوست داره، اونم فوراً پاهامو از هم باز کرد و با صابونو برداشت ماليد روي کسم رو کفي کرد و شروع به تراشيدن موهاي کسم کرد، وقتي تموم شدو با آب حسابي شستش گفت نازي جون منکه دهنم آب افتاد، حتماً سينا هم خوشش مياد ازين!!! وقتي نازي داشت اين حرفارو ميزد کيرم توي دستش بود و همزمان داشت برام ميماليد، منم با نوک سينه هاش که سفت شده بود و سمت من بود داشتم بازي ميکردم و لذت ميبردم. گفتم خوبه ديگه خانما خوب بهم ميرسن، اين سروصداها هم که راه انداخته بوديد براي همين بود؟. گفت نه همش. گفتم چطور مگه؟ گفت آخه سيمين اذيتم ميکرد، به بهانه شستن لاي پام همش دستشو ميماليد به لباي کسم، منم قلقلکم ميومد. تا اينو گفت نمي دونم چي شد که انگار يه حس خاصي همه وجودمو گرفت و ناله اي کردم. نازي حرفشو تموم کرد و زانو زد جلوي کيرم و اونو کرد توي دهنش. داشتم حسابي با خوردن نازي و تصورات فانتزي خودم که از شوخيهاي نازي و سيمين توي حمام بود لذت ميبردم، حمام ساکت شده بود و نازي هم ولکن نبود و تندتر ميکرد توي دهنش و در مي آورد. صداي ناله هاي کشداري از بيرون حمام ميومد، گوشام رو تيز کردم ولي نيازي نبود چون مثل اينکه داشت بلندتر و شديدتر ميشد، صداي سيمين بود داشت ناله هاي شهوتناکي ميکرد که خيلي هم کشدار بود; &#8220;آااااااااه آه آااااااااه آااااااااه آاااااااااااااااااه&#8221;. صداي به اون بلندي و اون حالتي معلوم بود که فقط ميشه براش يه احتمال رو در نظر گرفت. با اين صداها و فکر اينکه ميدونن ما الان داريم ميشنويم که دارن چيکارميکنن حسابي داغم کرده بود، به سرعت نازي رو بلند کردم و بهش گفتم بسه ديگه، دستات رو بذار به ديوارو کونتو بده عقب، پاهاتم خوب باز کن، ميخوام کس نازتو خوب بتونم از عقب ببينم، تا کست از پشت نيفته بيرون نميکنمت! اونم معطل نکرد و همون کارو کرد، تا چشمم افتاد به اون کس کشيده و پهن نازي که از لاي پاهاش افتاده بيرون و خودنمايي ميکرد، نتونستم خودمو کنترل کنم و با صورت رفتم طرفش و از زير يه زبون محکم کشيدم روش، تا اينکاره کردم نازي ناله اي کرد و لرزيد&#8230; صداي ناله هاي سيمين ميومد که حالا ديگه تندتر شده بود، نازي هم داشت التماس ميکرد که ميخوام، براي همين هم ايستادم و با همون رطوبت کيرم و کس نازي، کيرم رو تا ته کردم از پشت توي کسش. بازم نازي ناله کرد اما بلندتر. اولش آروم آروم عقبو جلو ميکردم ولي چون کاملاً خيس شده بود و روون، منم شرو کردم به تند تند کردن نازي. با هر ضربه اي که در اثر رفتن کيرم توي کس نازي و برخود بدنم با کونش اتفاق ميوفتاد، نازي ناله ميکرد و منم از صداي آخ و اوخش داغتر ميشدم. ديگه از اينکه با وجود سيمين و سعيد در اون نزديکي داره با صداي بلند ناله شهوت ميکنه خيلي خوشم اومده بود و دوست داشتم محکمتر بکنم تا بيشتر صداش دربياد، تا اونا هم صدامونو بشنون، نازي هم همش بين ناله هاش ميگفت چيکار ميکني،،، پارم کردي،،، زشته صدامونو ميشنون،،، منم گفتم عزيزم راحت باش، اونا که غريبه نيستن، تازه خودشونم دارن ميکنن، و با لحن شهوتناکي گفتم: ببين صداي کس دادن سيمينم داره مياد!!!! گفت پس عيبي نداره، تو ناراحت نميشي صداي دادن منم اونا بشنون؟، گفتم نه عزيزم راحت باش. نازي هم تا ميتونست با هر ضربه اي که به کونش ميخورد و کيرم تا ته ميرفت توي کسش با صداي بلند ناله ميکردو ميگفت بازم ميخوام. ديگه صداهاي سيمين و نازي يه ريتم موازي درست کرده بود، ناله هاي سيمين خيلي شديد شده بود و ديگه انگار داشت با صداي بلند فرياد ميکشيد و ما از صداشون حال ميکرديم! فکر کردم که سعيد و سيمين هم بايد با صداي ناله و شلپ شولوپ کردن ما حال ميکنن. توي حال خودم بودم که احساس کردم صداي نازي کمتر شده، تا جايي که ديگه صدايي نميومد! ما هم آرومتر ادامه ميداديم، که يکدفعه صداي زدن به در حمام اومد و پشت سرش سيمين که داشت ميگفت ببخشيد، شرمنده، ميشه لباساي منو بديد بدم به سعيد بيرون آويزون کنه خشک بشن.. منکه هنوز در حال کردن نازي بودم، مکثي کردم و به نازي گفتم برو بهش بده زود بيا، نازي صاف ايستاد و رو به در گفت سيمين جون ما اين طرفيم، خودت درو بازکن بردار. تازه در اون لحظه يادم افتاد که شورت و سوتين سيمين رو که ديدم دوباره مچاله و جمع نکردم مثل اولش بزارم سرجاش و فقط پرت کردم روي جالباسي!.. الان سيمين ميفهميد که من اونارو ديدم. يه لحظه ناراحت شدم، نيگام افتاد به لباس زيراي نازي که افتاده بود کف حمام و خيس خيس بود، فکري به ذهنم رسيد و بلند از پشت ديوار گفتم ببخشيد سيمين خانم اگر زحمتي نيست لباساي نازي رو هم ببريد تا سعيد جان زحمت انداختنشون رو با همونا بکشه که نازي هم لباساش خشک بشه، بعدم دستمو دراز کردم و از پشت ديوار شورت و سوتين قرمز نازي رو دادم دست سيمين. نازي چشماش گرد شد و گفت نميخواد حالا، زحمتشون ميشه، بعداً خودم خشکشون ميکنم، تا اومدم حرفي بزنم سيمين زودتر جوابشو داد و گفت نازي جون اين حرفا چيه، چه زحمتي، خب ميدم اينارم بندازه خشک بشه ديگه. بعد در رو بست و رفت. تا رفت نازي گفت سينا خان زشته لباساي منو اونا بندازن، منکه حسابي مست بودم گفتم مهم نيست تو الکي زشته زشته ميکني، دوتا تيکه پارچس ديگه، عکس لختيمون که نيست، حالا زودباش که ميخوام بکنمت، حالم خيلي بده ها. اونم خوابيد کف حمام و پاهاشو از هم باز کرد و گفت بقيشو اينجوري بيا روم. گفتم يه شرط داره بايد خوب برام بازش کني کستو. تا اومد با دستش کسش رو بگيره مهلت ندادم و کيرم رو گذاشتم روي کسش و خوابيدم روش، تا خوابيدم تا ته کيرم سر خورد توي کسش، شروع کردم به کردنش، اولش سينم روي پستوناش چسبيده بود و مثل فنر پستوناش باعث حرکت بدنم روشون ميشد، ولي چون ديگه خيلي مست بودم و ميخواستم بکنم تا حالم بياد، از روي سينه هاش بلند شدم و نيمخيز ادامه دادم به کردن کسش، اونم دوباره صداي ناله هاش دراومده بود و بلندتر ميشد و نم محکمتر کيرمو ميکوبيدم توي کسش. احساس کردم که خيلي نزديک شدم به اومدن، کيرم رو از توي کسش کشيدم بيرون و اومدم بالا رو سينه هاي نازي و کيرم رو دادم دستش، گفتم ميخواد بياد، اونم سريع گرفت توي دستش و تند تند و محکم ماليد، اينبار ديگه با صداي بلند ناله من، در حاليکه نازي به سرعت و محکم با دو دستش کيرم رو ميماليد، همه آبم با فشار زد بيرون و پاشيد روي پستونا و گردن نازي.از شدت حالي که کرده بودم و لذتي که بهم داده بود، هموجا کنار نازي کف حمام بي حال دراز کشيدم تا خستگيم دربره و بلند شم دوش بگيريم و بريم بيرون از حمام.نازي دوش گرفت و رفت بيرون که لباس بپوشه، وقتي ميخواست بره گفت تو نميخواي دوش بگيري، منم گفتم تو برو منم يه کمي حالم جا بياد دوش ميگيرم ميام، من هنوز توي حمام دراز کشيده بودم که نازي از توي رختکن گفت سينا لباس براي من نياوردي؟! منم گفتم نه، آخه نگفتي که بيارم، بعدم شما چرا لباس نگذاشتي براي خودت! نازي گفت حالا من چيکار کنم، گفتم نميدونم خب برو بيار ديگه، يا اصلاً سيمين رو صدا بزن برات بياره. نازي هم لاي در رو باز کرد و سيمين رو صدا کرد، بعد چند لحظه وقتي سيمين اومد اول در زد، نازي در رو براش باز کرد، قبل از اينکه بخواد حرفي بزنه، سيمين گفت به به خانم خوشکله خسته نباشيد، کارتون تموم شد؟!! آقا سينا کجاس؟! نازي گفت مرسي عزيزم، سينا تو حمامه، شما که انگار بيشتر خسته شدي! سيمين که ديده بود من اونجا نيستم با لحن نازي آروم گفت: خوشمزه بود؟! نازي گفت يواش، حالا برو براي من لباسامو بيار، بعداً ميگم بهت. تا نازي داشت خودشرو خشک ميکرد سيمين هم لباساش رو براش آورد. منکه تا اون لحظه هنوز دراز کشيده بودم، از جام بلند شدم و آب رو باز کردم تا صداي سکوت رو پر کنه. سيمين و نازي نسبتاً آروم صحبت ميکردن. صداي نازي رو شنيدم که گفت اِ اِ اين چيه آوردي سيمين؟!! سيمينم گفت چيه مگه، شلوار خودته ديگه. نازي گفت نه بابا شلوارو نميگم که، اين بلوزو ميگم، زشته آخه، يقش بزرگه يخورده تا شونه هام مياد، سينا ناراحت ميشه يه وقتي. سيمين گفت چه عيبي داره تو هم سخت ميگيري، توي چمدونتون رو خيلي نگشتم، از لباساي خودم برات آوردم، حالا همينو بپوش، تازه خودمم مثل همينو پوشيدم فقط رنگش فرق ميکنه، سعيدم هيچ مشکلي نداره و هيچي بهم نگفته، سينا هم وقتي ببينه که منم بلوزم مثل بلوز تو هست چيزي بهت نميگه. نازي مکثي کرد و گفت چرا ديگه سوتين نياوردي، حتماً اينم برا اينه که خودتم سوتين نبستي! آره؟! سيمين گفت لباس زيرا که رو بندِ خب، بايد خشک بشه ديگه، تازه تو چرا اينجوري هستي، بغير از ما چهار نفر که کسي اينجا نيست، هممونم که همديگرو ميشناسيم و خودموني هستيم ديگه، غريبه هم که نداريم، تازه سعيد احتمالا ميخواد بره بيرون و به جز منو شوهرت که کسي اينجا نيست. بعد از چند دقيقه با صداي بسته شدن در حمام فهميدم که نازي لباسشو پوشيده و رفته بيرون. کم کم در حالي که به حرفايي که شنيده بودم فکر ميکردم رفتم زير دوش، با وجود اينکه هنوز لباس نازي رو نديده بودم، ولي وقتي توي ذهنم تصور ميکردم که بايد چجوري باشه، حالم دگرگون ميشد و ناخوداگاه هيمينطور که داشتم فکر ميکردم يه لحظه احساس کردم که راست کردم و براي لحظاتي با فکر سينه هاي نازي شروع کرم به ماليدن خودم، ولي همه سعيم رو ميکردم که اجازه ندم تصور سينه هاي بزرگ سيمين توي اون لباس، در ذهنم نقش ببنده، هر چي که بود سيمين هم زن دوستم بود و هم دوست زنم و دلم نميخواست ذهنياتم به سمتي بره که دوستم سعيد راضي نباشه، گرچه با هم شوخيهاي ميکرديم گاهي اوقات ولي همه اونا توي شرايط تقريباً يکساني بود که سعيدم توش حضور داشت، شايد يه جور حس انسانيت و يا احترام به آداب بود&#8230; دوش که گرفتم، خودمرو خشک کردم و لباسايي که نازي برام گذاشته بود پوشيدم و اومدم بيرون. موقع بيرون اومدم سعي کردم خيلي آروم و بي سروصدا برم توي اتاق، صحنه جالبي رو ديدم، سيمين و نازي نشسته بودن روبروي سعيد و داشتن سبزي خوردن هايي که صبح گرفته بوديم تميز ميکردن براي شام شب، سعيم روبروشون نشسته بود و داشت مثل يه بچه خوب کمک ميکرد، ولي از همه مهمتر لباس سيمين و نازي بود، هر دو شون شلوار جين تنگ پوشيده بودن، بلوز سيمين صورتي و مال نازي آبي آسموني بود، حالا فهميدم نازي حق داشت که جا بخوره، چون بلوزش پازچه اي تنگ بود و يقه اش از دوطرف تا نزديکه شونه هاش ميومد و از پايين هم تا بالاي سينه هاش ولي خط سينه مشخص نبود و خيلي پايين نميومد، اما بخاطر نبستن سوتين سينه هاي نازي و سيمين چسبيده بود به بلوزشون. نازي خيلي راحت نشسته بود و شال نازک تقريباً بازي رو انداخته بود روي سرش و گردنو شونه هاي لختش کامل مشخص بود، سيمينم که لباسش همونجوري بود ولي روسريش پشت گردنش بود و موهاش باز بود. نکته جالب اينجا بود که سعيد با وجود اين منظره دل انگيزي که روبروش در فاصله چند سانتيمتريش بود، هر از گاهي اونم به اجبار سرش رو کمي بلند ميکرد و دو کلمه حرفي ميزد و دوباره کارش رو ادامه ميداد. وقتي رفتار سعيد رو ديدم خيالم راحتتر شد و خوشحال شدم از اينکه اون هم رعايت احترام رو داره و فکر کردم در اعتمادم اشتباه نکردم و حتي بيشتر از اين هم ميتونيم به اين زوج خوب اعتماد کنيم. سعيد پشتش به سمت من نازي و سيمين تقريباً روبروي من بودن؛ به محض ورود به اتاق از قصد با صداي بلند گفتم چه آب خوبي داشت اين حمام، اينطوري همه متوجه اومدنم شدن، نازي سريع خودشرو جمع و جور کرد و شالش رو طوري انداخت که يقه و گردنشرو بگيره، سيمين با حوصله روسيريش رو همونجوري آورد بالا تا يه خرده روي موهاش رو بگيره و سعيد برگشت به سمت من گفت زودباش بيا که امشب چه شامي بخوريم با اين سبزي خوردن. منم رفتم کنارشون نشستم تا کمکشون کنم. وقتي مشغول بوديم همزمان از همه چي و همه جا حرف ميزديم، سعيدم حالا با اومدن من خيلي راحت تر شده بود و گاهي همه باهم شوخي هم ميکرديم. تنگيه لباس نازي و سيمين به حدي بود که انگار نوک سينه هاشون به سمت من و سعيد هدف گرفته شده بود، سيمين ديگه تو شوخياش راحتتر شده بود، خصوصاً با من. احساس ميکردم جو راحتتري از گذشته بينمون به وجود اومده. وقتي کار سبزيا تموم شد نازي و سيمين بلند شدن تا وسايل رو ببرن توي آشپزخونه، اينقدر شلوارشون تنگ به باسنشون چسبيده بود که اگه کون لخت هم بودن، کونشون به اين زيبايي خودنمايي نميکرد، وقتي از پشت سر کون پهن نازي رو کنار يه کون پهن ديگه ميديدم که بالا و پايين ميره، بي اختيار نگاهم با هر بالا و پايين رفتني به دنبالشون ميرفت، کون نازي پهن تر بود اما کون سيمين هم چون کمر باريکي داشت زيبايي خاص خودش رو داشت، از ديدن اين صحنه لذت ميبردم که متوجه شدم سعيد داره ميگه ببينم تو سير نميشي؟!!! گفتم از چي؟ گفت از هموني که محوش شدي ديگه! گفتم مگر تو دوست نداري خب، منکه ميدونم خودتم دوست داشتي با سر بري تو اين کون! سعيد گفت منظورت کدومشه؟؟!!!!!!!!!! وقتي سعيد اين حرفو زد حس کردم مثل جوي آبي که يکباره آب بيفته توش، يه حسي وجودم رو گرفت و متوجه سفت شدن کيرم شدم&#8230; گفتم به نظرت کدوم قشنگ تره؟ اونم گفت خب ميدوني سيناجان من نميتونم در مورد زن تو اظهار نظر کنم اما خب کون سيمين رو چون لخت ديدم و حسابي ماليدم، ميدونم که خيلي باحاله! گفتم عيبي نداره چون تو و زنت دوستاي خوب ما هستين و اطمينان دارم که اين حرفايي که ميزنيم بين خودمون ميمونه ميتوني در مورد کون نازي هم بگي، همونطور که من الان ناخوداگاه چشمم به کون زن تو افتاد، ناراحت نميشم اگر تو هم راحت باشي سعيدجان. با اين حال سعيد از اظهار نظر در مورد کون نازي تا حدي خودداري و فقط گفت کون زنت مثل خودش قشنگه خب! احساس کردم کمي براش سخته، براي همين حرف رو عوض کردم. همش فکر ميکردم اونشب بايد سکس خوبي در انتظارمون باشه، ولي چون بعد از شام رفته بوديم لب دريا و بعدازظهر هم نخوابيده بوديم، به محض رسيدن خونه چراغها خاموش شد و روسريا برداشته و همه تو رختخواب لالا! فردا صبح که بيدار شديم، بعد از خردن صبحانه تصميم گرفتيم که بريم تله کابين، و چون شب هم بايد برميگشتيم تهران، تمام وسايل رو بايد ميذاشتيم توي ماشين تا چيزي جا نذاريم. نزديکاي ظهر بود که سوييت رو به سمت تله کابين ترک کرديم. طبق معمول خانمها لباساي خوشرنگ و تيپ راحت پوشيده بودن، بخاطر وسط هفته بودن محوطه تله کابين خلوت بود، چهارتايي توي کابين نشستيم، منظره خيلي زيبايي از درختان زير پامون بود، مشغول صحبت بوديم که سيمين پيشنهاد گرفتن عکس داد، همه موافقت کردن، قرار شد اول سيمين و سعيد با هم بگيرن و بعد من و نازي. سيمين و سعيد کنار هم نشستن و من دوربينو آماده ميکردم، سيمين به روسري و موهاش ور ميرفت که سعيد گفت چيکارميکني زودباش ديگه سينا منتظره، سيمين گفت آخه موهام بدجوري جمع شده. سعيد گفت خب برش دار اصلاً، تو عکسم قشنگتره، اينجا هم که کسي نيست. سيمين هم از خداخواسته تو يه چشم بهم زدن روسريش رو برداشت و اماده عکس شدن، ازشون دو سه تا که عکس گرفتم، سيمين با نازي گفت نازي جان مگه شما نميخواي عکس بگيري، بيا برات موهاتو شونه کنم، بعد اومد طرف نازي و شالش رو برداشت و موهاش رو جلوي من و سعيد شونه کرد. بعد من و نازي هم کنارهم عکس گرفتيم. وقتي رسيديم اون بالا هم خلوت بود و هم آدمايي که اونجا بودن خيلي راحت خانماشون روسرياشون رو برداشته بودن، براي همين من و سعيد هم گذاشتيم نازي و سيمين هم راحت باش. اونروز خيلي خوش گذشت و ناهار رو هم همون بالا خورديم. طرفاي عصر بود که قصد داشتيم به سمت تهران راه بيفتيم. توي راه ديگه اتفاق خاصي نيفتاد تا رسيديم تهران، اول همگي اومديم منزل ما. همه کمي خسته بوديم، نازي و سيمين مانتوهاشون رو درآوردن و رفتن آشپزخانه تا شام حاضر کنن و من و سعيد هم پاي تلويزيون خوابيديم و من کانال هاي تلويزيون رو عوض مي کردم، سعيد گفت مثل اينکه خيلي هم خسته نيستي، گفتم نه خيلي. سعيد گفت پس دير ميخوابي امشب، نه؟! گفتم حالا که فعلا هنوز خوابم نمياد&#8230; چطور مگه؟ با لحن خاصي گفت امشب برنامه دارين يا نه؟ منکه ديگه متوجه شده بودم منظورش چيه گفتم نمي دونم، بايد ديد چي پيش مياد، حالا که هنوز سرشبه، تا آخر شب خيلي راهه حالا! شما امشب اينجا بمونين ديگه، فردا سرحال که شدين بريد، تازه دورهمم هستيم خب، اگرم خواستين برنامه اي داشته باشيد بريد توي اون يکي اتاق که راحت باشيد. سعيد بي مقدمه گفت منکه امشب بدم نمياد با سيمين اگه حالشو داشته باشه يخورده بازي کنم. گفتم تو که خودت ميخواي پس چرا به من ميگي ديگه؟! گفت خب ميخوام ببينم شما هم پايه هستيد يا نه. گفتم چيه انگار ديروز خيلي بهت چسبيده!، گفت راستشو بخواي خيلي حال داد، فکر نميکردم يه دفعه اينجوري بشه. با اينکه متوجه منظورش شدم گفتم مگر هر دفعه با زنت سکس داشتي حال نميکردي، که اينجوري ميگي، مگه ايندفعه چجوري بود؟؟!!!! گفت خب آخه ايندفعه فرق داشت، اينبار با هر صداي ناله سيمين، صداي ناله يکي ديگه هم ميومد. گفتم خوبه ديگه، من نازي رو ميکردم، تو حالشو ميبردي، البته اگه راستشو بخواي منم وقتي نازي رو ميکردم و صداي زن تو ميومد، خيلي بهم حال ميداد. سعيد ادامه داد; وقتي همزمان صداي نازي خانم هم ميومد، سيمين با حرفاش بيشتر حسم رو تحريک ميکرد. منکه کنجکاو شده بودم، فوري پرسيدم مگر چي ميگفت؟؟؟ سعيد ادامه داد; آخه تو که رفتي تو حمام، من داشتم با پاهاي سيمين بازي ميکردم، کم کم بالاتر رفتم تا به روناش رسيدم، تا به روناش رسيدم کس تراشيدش رو ديدم و فوراً حوله رو باز کردم از دور کمرش تا براش بخورم، ديدم بالاشو اصلاح کرده، داشتم ميخوردم که سيمين گفت نازي کسمو اينجوري زده تا تو خوب بخوريش برام، راستش منم بيشتر تحريک شدم و حسابي تا تهش رو خوردم براش تا از حال رفت، وقتي هم که داشتم ميکردمش و صداي شما هم ميومد، هي ميگفت ميبيني چه کسي بهت ميدم، صداي نازي رو هم ميشنوي داره سينا پارش ميکنه!!!! سعيد داشت ادامه ميداد که با صداي سيمين حرفمون رو قطع کرديم و موضوع رو عوض کرديم، سيمين اومد بالاي سر ما، به سعيد گفت سعيد نازي ميگه امشب اينجا بمونيد، تو چي ميگي، به نظرت بمونيم يا&#8230; سعيد گفت تو ميگي چيکار کنيم؟، سيمين گفت نمي دونم، آخه نمي خوايم مزاحمشون باشيم ديگه، ممکنه کار داشته باشن. با حالت خنده گفت اونوقت ما مزاحم هستيم. من گفتم نه بابا اين چه حرفيه، خوشحال ميشيم دور هم باشيم. سيمين هم انگار منتظر بود گفت سعيد پس من برم لباسم رو عوض کنم اگر تو حرفي نداري، منتظر جواب سعيد نشد و رفت توي آشپزخونه و به نازي گفت نازي جان يه لباس به من ميدي، از بس اين لباسا بوي نم ميده داره حالم بهم ميخوره. نازي گفت باشه صبرکن کارم تموم بشه بريم تو اتاق بهت لباس بدم. چند دقيقه بعد نازي و سيمين رفتن داخل اتاق و در رو هم به حالت بسته گذاشتن. سعيد بلند شده بود نشسته بود، منم که ديدم يه مقدار احساس خستگيم کمتر شده، بلند شدم و رفتم دستشويي تا يه آبي به سروصورتم بزنم، صورتم رو که شستم، خواستم در دستشويي رو ببندم که از لاي در اتاق منظره جالبي نظرم رو جلب کرد، نازي با شورت و سوتين روبروي سيمين رولبه تخت خوابيده بود و دستش زير سرش بود، اما سيمين که تقريباً پشتش به در بود با شلوار جين به بغل خوابيده بود، همون حالت مقابل نازي، ولي بالا تنش لخت بود و کمرش کاملاً باز بود، پس مطمئناً نبايد چيزي پوشيده باشه، حتي سوتين، و خيلي راحت داشتن بازي دوتايي حرف ميزدن، صداشون نميومد که چي ميگن، با اينکه واقعاً منظره جذابي بود برام، ولي نتونستم به خودم اجازه بدم تا بمونم و بيشتر نگاه کنم، شايد همراه با لذت حس بدي هم داشتم که دارم دزدکي&#8230; اومدم نشستم کنار سعيد مشغول صحبت شديم، هنوز کمر لخت سيمين و اينکه چه راحت با سينه هاي باز جلوي نازي داشتن باهم حرف ميزدن تو ذهنم بود، ولي سعي ميکردم از فکرم بيرون کنم. تا اينکه اومدن بيرون و رفتن توي آشپزخونه. نازي و سيمين هر دو شلوار پارچه اي راحت پاشون کرده بودن با يه پيرهن آزاد، فقط نازي شلوارش کوتاه بود و براي سيمين معمولي. البته طبق معمول هر دو روسري داشتن. شام رو که آوردن همه شام رو خيلي سريع خورديم و بعد از خوردن چاي بعد از شام دورهم نشستيم. سعيد پيشنهاد بازي داد و منو سعيد روبروي هم نشستيم و سيمين و نازي هم با هم نشستن. توي بازي معمولاً منو سعيد با هم ميشينيم و خانمهامون هم با هم و معمولاً هم اونا ميبازن، اونشب هم همين اتفاق افتاد و هفت دست پشت سرهم خانمها باختن. سيمين گفت اينجوري قبول نيست شما دوتا که باهم هستيد همش تقلب ميکنيد، تا حدي راست هم ميگفت، چون يه چند باري من از پايين ورق کشيدم بالا و يه برگ رو دو سه بار بازي کردم!!! منم همش به شوخي ميگفتم خب بازي بلد نيستين ديگه، خانمها نه حکم باز ميشن، نه راننده!!! سعيد هم فقط ميخنديد، منو سعيد هر دو داشتيم از خنده قش ميرفتيم و سيمين و نازي هم حرص ميخوردن و عصباني بودن. سعيد گفت خب عيبي نداره ايندفعه جاهارو عوض ميکنيم، به سيمين گفت تو و سينا روبروي هم بشينين. با کمي مکث همه قبول کردن و منو سيمين باهم نشستيم و نازي سعيد هم باهم. دست هاي اول همچنان بازي به شوخي جلو ميرفت، ولي کم کم داشت حساس ميشد و خصوصاً اينکه من دلم نميخواست کم بيارم، ديگه کم کم با سيمين رفته بوديم تو کار علامت و ندا! يه دست رو راحت همينجوري گرفتيم و سيمين خيلي خوشحال بود و فقط مونده بود که ديگه برقصه! ديگه بازيمون داشت خوب باهم مچ ميشد، کم کم کارمون به چشمک هم کشيده بود ديگه&#8230; تازه داشت از اين طرز بازي خوشم ميومد، خصوصاً وقتي سيمين سعي ميکرد با حرکت ابروهاش که زيرش رو با سايه نقره اي پر کرده بود، چيزي رو به من بفهمونه تا بازي درست انجام بدم. گاهي که تو اون لحظه بازي رو از ذهنم فاکتور ميگرفتم و فقط محو حرکات چشم و ابروي سيمين ميشدم، اين رفتار سيمين رو ميتونستم تو ذهنم دلبري فرض کنم، اما واقعيت اين بود که ما داشتيم بازي ميکرديم و اون فقط سعي ميکرد به من علامت بده! شلوار سيمين تا نزديکاي زانوش بالا رفته بود و با ساق پاهاي لخت و براق دقيقاً روبروي من نشسته بود، با وجود اينکه نازي شلوارش کوتاه بود و پاهاي اون هم لخت و صاف بود ولي پاهاي سيمين جاذبه ديگه اي داشت برام،&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2393</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جنده لاشی معتاد به سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماست]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاز]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمتگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودصدای]]></category>
		<category><![CDATA[بودیممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫بوسیدمشو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندوقت]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[خیلییی]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شکایتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عکساشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمنمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلاتش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوناش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کامل کامل میشه.دستمو گداشتم روی فیلم سکسی سینش و آروم مالیدم وای خدایا همه چیزش بی نقص بود تن هر دومون مثل کوره داغ داغ شده بود.دستامو سکسی بردم پشت کمرش و همین طور که شاه کس محکم به خودم چسبونده بودمش بلندش کردم و با یه حرکت از زمین کندمش.گفت: چیکار کونی میکنی دیوونه؟گفتم: [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کامل کامل میشه.دستمو گداشتم روی فیلم سکسی سینش و آروم مالیدم وای خدایا</h2>
<p>همه چیزش بی نقص بود تن هر دومون مثل کوره داغ داغ شده بود.دستامو سکسی بردم پشت کمرش و همین طور</p>
<h3>که شاه کس محکم به خودم چسبونده بودمش بلندش کردم و با</h3>
<p>یه حرکت از زمین کندمش.گفت: چیکار کونی میکنی دیوونه؟گفتم: زمین سرده اذیت میشی.گفت: عوضش تن تو داغه.لبمو گذاشتم رو لبش و</p>
<h4>همینطور جنده که تو بغلم بود و پاهش دور کمرم حلقه</h4>
<p>بود بردمش تو اتاق خواب و پستون با هم خوابیدیم رو تخت.تخت مادر بزرگم یه تخت یه نفره بود. گفتم: ببخشید</p>
<h5>تخت کوچیکه کوس جا نیست من باید روی تو بخوابم.گفت: من</h5>
<p>که شکایتی ندارم.گفتم: الاهی قربونت برم که انقدر خانومی و با نداری من میسازی. دوباره شروع کردم به قلقلک کردنش ،همینطور که سکس داستان به خودش میپیچید</p>
<h6>و میخندید گفت: دیوونه دلم درد گرفت. گفتم: ایران سکس الهی قربون</h6>
<p>دلت برم الان از دلت در میارم وتاپشو دادم بالا و روی نافشو بوسیدم. وای خدای من چی پوست لطیف و نازی داشت. بعد از چنتا بوسه زبونمو رو نافش کشیدم.چنان آهی کشید که آتیش گرفتم همینطور شکمشو میبوسیدم و میومدم بالا و هی تاپشو میزدم بالا تا به سوتینش رسیدم اصلال توقف نکردم سریع اونم دادم بالا و افتادم به جون سینه هاش که واقعا خوردنی بودن اصلان سیر نمیشدم تا جایی که میتونستم سینشو تو دهنم میکردم و موقع بیرون اوردن نوک سینشو که حسابی بیرون زده بود رو با دندونام اروم فشار میدادم اونم فقط آه میکشید و معلوم بود مثل من غرق لذته.اومدم بالا تر وگردنشو خوردم تا رسیدم رو لاله گوشش و شروع کردم به خوردن لاله گوشش. فهمیدم که خیلی حساسه رو گوشش چون دیگه صدای ناله هاش خیلی بلن شده بود.تو گوشش گفتم که خیلییی دوست دارم و تا ابد عاشقتم. گونمو بوسیدو گفت من بیشتر.سرمو بردم عقب و ذل زدم تو چشاش. گفتم: من شنام خوبه ولی تو چشای تو همیشه غرق میشم. چشماشو بست و گفت: بیا اینم نجات غریق.گفتم: دیوونه من همشه غریق تو هستم چه چشات باز باشه چه بسته.یه بوس از لبش کردمو گفتم: اذیتت کردم نه؟ ببخشید یهو شد.گفت: چه اذیتی من که خیلی لذت بردم. مرسی.محکم بغلش کردمو زیر گوشش گفتم: من نمیخواستم اینجوری شه عشق من پاک و خالصه نمیخوام فکر کنی به خاطر اینجور چیزا میخوامت.گفت: میدونم عزیزم ولی به نظرمن اینکار مکمل عشقه وصمیمیتو بیشتر میکنه.گفتم: یعنی تو ناراحت نشدی؟گفت: نه میخوای واسه اثباتش تا آخرش بیام؟ اینجوری باورت میشه من بیشتر دوست دارم.بعدش چرخید و از زیر من اود بیرون و تاپشو در اورد و سوتینشو باز کرد.همینطوری نگاش میکردم که گفت: خجالت میکشی منم تنت رو ببینم؟سریع تیشرتمو در آوردم و بغلش کردم تن لختمون که به هم چسبید هر دومون آه کشیدیم.من دوباره گوشاشو میخوردم و اونم با ناخوناش رو پشتم میکشید.دیگه هر دومون مثل دیوونه ها به هم میپیچیدیم. دوباره از گردنش شروع کردم به بوسیدن و رفتم پایین با هر بوسه من اسممو صدا میزد و میگفت دوست دارم.به شلوارش که رسبدم یه لحظه مکث کردم به صورتش نگاه کردم. چشاشو بسته بودو اسممو مدام صدا میزد. با خودم گفتم باید بهترین لذت رو به بهترین کسم بدم.سریع دکمه و زیپ شلوارشو باز کردم وشلوار و از پاش در آوردم خودشم کمرشوداد بالا و کمکم کرد. از کف پاش بوسیدم اومدم بالا یه نقطه رو هم بدون بوسه نذاشتم تا رسیدم به شرتش.شرتش خیس بود و عطری ازش میومد که واقعا هوشو از سرم میپروند.از روی شرت کسشو بوسیدم و چند بار لیسیدم بعد اروم شورتشو کشیدم پااین و از بالاش میبوسیدم.شورتشو که کامل در آوردم شروع کردم به بوسیدن و لیسدن کسش. از کسش براتون نمیگم چون هر چی بگم حق مطلبو ادا نکردم. فقط بگم که اصلا انگار متعلق به دنیای حقیقی نبود.وقتی کسشو میخوردم هی کمرشو بلند میکرد و من قشنگ لرزشو تو تمتم تنش میدیدم با یکی از دستام سینشو میمالوندم وبا دست دیگم شلوارمو باز میکردم نمی خاستم یه لحظه هم لبمو ازکسش جدا کنم.شلوار و شرتمو باهم در اوردمو رفتم بالا گردنشو بوسیدم و چسبیدم بهش از تماس کیرم با کسش یه لحظه لرزید. آخه اصلا نفهمید من کی شلوارمو در آوردم. زیر کیرم با درز کسش مماس شده بود شروع کردم به عقب و جلو کردن و قتی میومدم جلو تا تخمام که به کسش مالیده میشد رو حس میکردم. خیلیییییی خیلییییی لذت بخش بود.صدای ناله های نازی انقد بلند شده بود که میترسیدم همسایه ها بشنون.بعد از چند دقیقه پاهی نازی رو بستم و کیرمو گذاشتم لای پاش کیرم لای کسش بالا و پایین میشد نازی میگفت دارم آتیش میگیرم عشقم تو چقدر داغی. 10 دقیقه ای تو همون حالت تلمبه زدم تا دیدم آبم داره میاد کیرمو در آوردمو آبم با فشار ریخت رو شکم نازی. خیلی زیاد بود خودمم باورم نمیشد که انقد زیاده.سریع چنتا دستمال از کنار تخت برداشتم با عذر خواهی زیاد شکمشو پاک کردم دیدم دستاشو باز کرده یعنی بیا نو بغلم معلوم بود نای حف زدن نداره. البته منم دست کمی از اون نداشتم ولو شدم تو بغلش.ازش تشکر کردم به خاطر اینهمه لذتی که بهم داده. اونم تشکر کرد وگفت که 2 بار ارضا شده. 10 دقیقه تو بغل هم بودیم که یکم حالمون جا اومد.ساعتو نگاه کرم دیدم هنوز 1ساعت وقت داریم.گفتم: نظرت چیه یه دوس بگیریم سر حال بشیم.گفت: موافقم.رفتیم تو حموم من تمام تنشو واسش لیف زدم یه جورایی انگار دارم زیارت میکنمکلی زیر دوس لب گرفتیم خیلی حال میداد حتما امتحان کنین.بعدش که اومدیم بیرون من به اصرار زیاد راضیش کردم بزاره موهاشو سشوار کنم وشونه بکشم.وقتی موهای قشنگشو شونه میکردم دیدم داره اشک میریزه.گفتم: چی شده نازی من؟گفت: بعد از فوت مادرش هیچکی اینطوری واسش موهاشو شونه نکرده بوده.یه عالمه بوسیدمشو گفتم: دیگه نمیخوام هیچوقت گریون ببینمت.گفت: سعیمو میکنم ولی هیچوقت یه دختر نمیتونه قول بده که گریه نمیکنه.خلاصه اونروز گذشت ولی از روز یه عشق و صمیمیت خیلیییی زیاد بینمون بر قرار شدمثل زن وشوهرا شده بودیم.من هر هفته براش یه کادو میخریدم.یه گوشی خیلی گرون واسش خریده بودم که همیشه شنیده بودم میگفت از این گوشی خوشش میاد.اولش قبول نمیکردولی من بهش گفتم: دوست دارم با گوشیی که دوست داری با کسس کهدوست دارس حرف بزنی.من وضع مایم زیاد خوب نبود ولی دوست داشتم همیشه بهترین چیزا رو واسش بگیرم،بهترین جاه ببرمش.چند ماه بعدش یه روز تو شرکت نشسته بودم که دیدم کمرم درد میکنه. اول اهمیت ندادم ولی هی بدتر شد. طوری که 2ساعت بعدش کارم به بیمارستان کشید و بعد از معاینهو آزمایش و سنو گرافی دکتر گقت سنگ کلیه دارم و چون دیر متوجه شدم یکی از کلیه هام از کار افتاده ونیاز به عمل دارم و شاید مجبور شم با یه کلیه زندگی کنم وکلی در باره شرایط سخت و مشکلاتش برام گفت/ولی من تمام فکرم این بود که با این شرایط چطور میتونم با نازی باشم حاظر بودم بمیرم ولی سختس کشیدنشو نبینم چه برسه به اینکه خودم مایه ناراحتیش باشم.تصمیم گرفتم از این موضوع بهش چیزی نگم و آروم آروم ازش جداشم. خیلی تهت فشار بودم. از یه ظرف درد امونمو بریده بود و از طرف دیگه غصه نازی.همش بد اخلاقی میکردم تا شاید ازم زده شه ولی اون هر روز بیشتر بهم محبت میکرد حتی یه بار خودش هرجوری بود خونه دوستشو خالی کرد تا یا هم باشیم اینجوری میخواست منو بیشتر به خودش نزدیک کنه وقتی رفتم ازم خواست که باهاش سکس کامل کنم تا از اطمینانش بهم مطمعن شم ولی من قبول نکردم. با هم سکس کردیم ولی من فقط به این فکر بودم که برای آخرین بار اونو به لذت برسونم. اون روز هرکاری میتونستم واسه خوشنودی نازی کردم. تا با خاطره خوش از هم جدا شیم ولی اون از همه جا بی خبر هی ازم تشکر میکرد و میگفت: کی میشه مال هم بشیم و هر شب بتونیم اینجوری با هم باشیم.من که میتونستم نمیشه به اینراحتی نازی رو راضی کنم از هم جدا شیم دنبال یه راه حل بودم تا به این نتیجه رسیدم که بهترین راه اینه که اون از من بدش بیاد و اینم فقط در صورتی پیش میومد که اون ببینه من بهش خیانت کردم.خدا منو ببخشه ولی این واسه اون خیلی بهتر بود تا اینکه در کنار من یه عمر غصه و عذاب داشته باشه.از طرفی هم من دختری رو نمیشناختم که بخوام ازش تو این کار کمک بگیرم.خواهرمم نازی رو میشناخت آخه یه بار ما رو دعوت کرد خونشون تا با نازی آشنا بشه من با خواهرم خیلی راحتم و راجع به خودمو نازی بهش گفته بودم. اونم وقتی نازی رو دید ازش خیلی خوشش اومده بود و همیشه سراغشو میگرفت.خلاصه یهشب که بدجوری هم درد داشتمو تلفنی با نازی صحبت میکردم هی میگفت چته تو چبزیت هست به من نمیگی.گفتم: من تو بچگی اسممو رو یکی از دخترهای فامیل گذاشتن که شهرستانه الان گیر دادن که باید با اون نامزد کنم و منم هر کاری میکنم راضی نمیشن که این قضبه رو بیخیال شن 2/3 بار هم اومدن تهران و من با دختره حرف زدم و هیچ راه فراری نیست نازی خیلی ناراحت شد و گفت: دوروغ میگی.گفتم: نه باور کن. من هر دو روز تلفنی باهاش حرف میزنم.نازی گفت: الان مغزم کار نمیکنه فردا میام پارک نزدیک شرکتتون با هم صحبت کنیم.منم با یکی از دوستام که همیشه با چنتا دختر دوست بود تماس گرفتم و بهش گفتم که یه دختری هست که به من گیر داده و میخواد باهام دوست باشه ولی من نمیخوام و بهش گفتم نامزد دارم ولی باورش نیشه.میشه به دوست دخترت بگی کمکم کنه و وقتی بهش زنگ زدم وانمود کنه نامزد منه؟دوستم کلی منو مسخره کرد که خره حالا که یه دختر خودش داره التماست میکنه تو ناز میکنی و&#8230;.خلاصه گفت باهاش حرف میزنم خبرت میکنم.قرار شد فرداش که من نازی رو دیدم به اون دختره زنگ بزنم و بزارم رو اسپیکر تا نازی بشنوه.فردا بعد از ظهر بود که نازی زنگ زد گفت داره میاد و تا 20 دقیق دیگه تو پارکه.منم به اون دختره زنگ زدم هماهنگ کردم و رفتم سر قرار خواستم از ماشین پیاده شم که نازی رو دید که داره ازاون ور خیابون میاد اومد سمت من وگفت: حوصله پارکو ندارم سوار شو یه دوری بزنبم.تو مسیر یه سی دس از تو کیفش در آورد و گفت: اینو واسه تو گلچین کردم ولی وقتی من رفتم گوش کن. خلاصه همون حرفای شب قبلو بهش زدم و گفتم اگه باور نمبکن الان بهش میزنگم.یه گوشه پارک کردم و به دختره زنگ زدمو گذاشتمرو اسپیکر اونم گوشی رو برداشت وخیلی گرم باهام صحبت کرد وگفت ظهر غذا پخته و&#8230;وسط حرفاش نازی با چشمای گر یون در ماشینو باز کرد و واسه همیشه رفت.تا شب تو خیابونا مچرخیدم و سی دس که نازی داده بود وپر از غم بود رو گوش میکردم و اشک میریختم. چند وقت بع به پیشنهاد چنتا از آشنا ها پیش چنتا دکتر دیگه رفتم و با عمل جراحی کلیه م روبراه شد ولی حالا دیگه نازی رو نداشتم.الان 4 سال از اون ماجرا میگذره و من چند ماه پیش نازی رو تو فیس بوک اد کردم اونم بهم ایمل زد چرا ادش کردم. گفتم همینجوری بالاخره ما یه روزی دوست بودیم.البته قبلش هم هر چندوقت یه بار بهش از تلفن عمومی زنگ میزدم که فقط صداشو بشنوم. هر سال شب تولدش بهش میزنگم ولی چیزی نمیگم.از اون وقت کارم اینه که هر چند وقت یه بار برم تو فیس بوک عکساشو ببینم و اینجوری دلتنگیمو جبران کنم.نمیدونم چی کار کنم.اگه کسی فکر میکنه راهی هست تا دوباره بتونم با اون باشم کمکم کنه.این قصه واقعی بود ولی من بعضی چیزاشو تغییر دادم تا شخصیتاش شناخته نشنببخشید که بیشتر تلخ و بود تا سکسی.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176903</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانم با آقا دکتر سوراخ کون بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استخون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانسل]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو معرفی بكنم . من فیلم سکسی پیمان ۱۹ سالمه و فرهاد هم هم سن منه ، فرهاد هم رفیق فاب منه كه تو همه كار ها سکسی پشت هم هستیم . داستان از اینجا شاه کس شروع شد كه فرهاد می خواد به یه شماره ای زنگ بزنه و ازش كارت کونی شارژ بخره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رو معرفی بكنم . من فیلم سکسی پیمان ۱۹ سالمه و فرهاد هم</h2>
<p>هم سن منه ، فرهاد هم رفیق فاب منه كه تو همه كار ها سکسی پشت هم هستیم . داستان از</p>
<h3>اینجا شاه کس شروع شد كه فرهاد می خواد به یه شماره</h3>
<p>ای زنگ بزنه و ازش كارت کونی شارژ بخره ، راستش ما تو كار خرید و فروش كارت شارژ و سیم</p>
<h4>كارت جنده های ایرانسل و همراه اول هستیم . حالا از</h4>
<p>داستان فاصله نگیریم ، فرهاد می پستون خواست یه شماره ای رو بگیره كه اشتباهی به جای شماره آخری ۸۷ زد</p>
<h5>۷۸ یه کوس خانمی گوشی رو برداشت كه فرهاد فكر كرد</h5>
<p>كه حتما خواهر اون برداشته و خانمه هم وقتی می گفت اشتباه گرفتی فرهاد باورش نمی شد بلاخره كم كم فرهاد دختره سکس داستان رو اورد تو</p>
<h6>راه &#8230; شب كه می شد به هم ایران سکس مسیج می</h6>
<p>دادند و با هم صحبت می كردند . بعد كه با هم صحبت كردند فهمید كه دختره معلمه و ۲۲ سالشه و اومده تو شهر اطراف ما درس بده . اون شهر هم تا شهر ما یه ۱۵ دقیقه ای با موتور راه است .بعد از اینكه فهمیدیم اسمش زهرا هست و ۲۲ سالشه و از این حرفا ، من نمی دونم چطور تو ۳ روز دختره رازی شد كه با هم سكس كنن . فرهاد هم كل ماجرا رو برای من تعریف كرد كه هم اكنون من دارم برای شما می نویسم . این قدر با فرهاد جور شده بود كه قول و قرار هایی با هم گذاشتن كه مثل شب جمعه كه هم اتاقی اون روفته بود سفر ۲ روزه به یه شهر دیگه و خودش تنها بود به فرهاد زنگ زد و قرار امشب یعنی شب جمعه رو گذاشتند . من و فرهاد هم شال و كلا كردیم بریم سراغ دختره تو راه چون هوا هم خیلی خیلی سرد بود داشتیم یخ می زدیم ، ولی به دروغ به دختره گفته كه با ماشین اومدم .خوب رسیدیم شهری كه دختره بود ، سر كوچه فرهاد رو پیاده كردم و بقیه راه رو خودش خواست بره چون به دختره گفته بود كه با ماشین میاد به همین خاطر نمی خواست ۳ بكنه . ن هم چون تو اون شهر كار داشتم و چون تو كافی نت كار می كنم رفتم پیش مسئول اون كافی نت و یه ۲ ساعتی رو به سختی گذروندیم چون نامرد فرهاد رفته بود حال بكنه و فقط سر من بی كلاه مونده بود . بقیه داستان رو فرهاد میگه : رفتم تو اون كوچه ای كه پیمان منو پیاده كرده بود زنگ زدم به دختره گفتم كجایی گفت : من الان دارم تو رو می بینم ولی من اونو نمی دیدم وقتی سرمو برگردوندم دیدم یه دختره با شلوار مشكی و لباس صورتی در یه خونه ای ایستاده و داره به من نگاه می كنه و به من گفت فرهاد تو هستی من هم كه حول شده بودم گفتم اره ، رفتم جلو و با هم دست دادیم و روبوسی كردم . اینقدر حوس برم داشته بود كه همون جا یه لب ازش گرفتم كیرم داشت شرتمو پاره می كرد كیرم بزرگتر از همیشه شده بود . زرا یه خنده ای كرد و گفت بزار برسیم تو خونه بعد . بعد با هم خندیدیم . از راه پله رفتیم بالا رسیدیم به در خونه من همش نگام به پستوناش بود . رفتیم تو نشستیم رو مبل و كمی در مورد خودمون و همین كسو شرا تعریف كردیم واسه هم . رفتم نزدیك تر و دستام رو انداختم دور گردنش و دست دیگم می كشیدم و پاهاش كه اجب پای نازی داشت . زهرا گفت كه لباسامونو در بیاریم من هم قبول كردم زهرا اومد لباس منو از تنم در بیاره ، لباسمو اورد بیرون شلوارم هم كشیدم پیین و یك شرت پرتقالی پوشیده بودم زهرا دست كرد كیرمو از تو شرتم مالیدن و لیس زدن ، دیگه كیرم داشت می تركید به زهرا گفتم هر ۲ تامون لخت باشیم راحت تریم من هم دست كردم دكمه های پیراهن صورتیش رو باز كردم زیرش یه تاپ زرد رنگ پوشیده بود اون كمكش كردم از تنش بیرون اوردم دیدم یه چیزی مثل حلو اومد طرفم یه پستون هایی داره كه نگوووووووو . از رو كرستش یه كام با پستوناش بازی كردم و كرستش رو بیرون آوردم و شروع كردم به خوردن پستوناش این كار ۱۰ دقیقه طول كشید ، كم كم شروع كردم لیس زدن از گردنش تا رسیدم به اصلیه وایییییییی چه كسی داشت سفید و ناز مامانی دیگه داشت آب از لب و لوچه هام پایین می اومدم مثل وحشی ها و كس ندیده ها خوابیدم رو كسش و اینقدر زبون زدم كه خسته شدم ، بهش گفتم بیا یه كم ساك بزن اول قبول نمی كرد بعد با اصرار زیاد قبول كرد اول خوشش نمی اومد بعد ولكن این كیر ما نبود پیدر كیرم و در اورد . بعد از گذشت ۱۵ دقیقه ساك زدن خودش خسته شد و ولش كرد كیرمم اینقدر سرخ شده بود و داشت منفجر می شد ، خوابوندمش رو تخت و بهش گفتم از جلو پلم هستی یا نه گفت پلمم و من هم می ترسیدم رو دستم بمونه از جلو نكردمش ، پاهاشو رو هم گذاشتم و كیرم رو دادم بغل پاهاش كه دیدم داره نفس نفس می زنه و همش میگه آه اه آه . و یك مرتبه آب زهرا اومد و ریخت رو كیرم من هم از اب های كه از كس زهرا زده بود بیرون علیه خودش استفاده كردم و از بر عكسش كردم و بر علیه كنش رفتم جلو ، كیرم رو زدم تو آب های كه از كس زهرا خارج شده بود و رها كردم تو كنش واییییییییییییییی ،،، چه كنی داشت تنگ و داغغغ ، كم كم و با جون مرگی تونستم كیرم رو تا ته بكنم تو كنش و زهرا هم همش داد می زد و شروع كرده بود به آ ه آه آه گفتن من هم شروع كرده بودم به تلمبه زدن این قدر زدم تا آبم داشت می اومد بهش گفتم داره میاد گفت بریز رو سینه هام من هم به گفته ی اون عمل كردم و ریختم رو سینه هاش اونم آب منو می كشید به پستوناش و با خودش حال می كرد چون آب كیر م داغ بود و به همین دلیل خیلی خوشش اومده بود ازش من هم دیگه از حال رفته بودم و تو بغل زهرا یه چند دقیقه ای خوابم برده بود . وقتی بلند شدم زهرا رفته بود شربت آماده كرده بود و با هم خوردیم تا حالمون بیاد سر جاش بعد زهرا پتو رو كشید سرش و گفت بیا زیر پتو تا سردت نشه من هم یه زنگی زدم با پیمان و بهش گفتم كه ۱۰ دقیقه دیگه بیاد سر كوچه تا من هم بیام من هم فقط ۲۰ دقیقه فرصت داشتم كه ۱ حال دیگه بكنم رفتم زیر پتو و دوباره یه لب ازش گرفتم و افتادم به جونم و وقتی دیگه آب خودم اومد دیگه جون در بدن نداشم و استخون خای بدن و كمرم داشت خورد می شد و هر ۲ تاییمون از حال رفتیم و وقتی بلند شدیم ۳۰ دقیقه گذشته بود و به زهرا گفتم كه بیا بریم حموم هر ۲ تاییمون رفتیم حموم تو حموم هم یه شیطونتایی با هم كردیم واومدیم بیرون لباسمو پوشیدم و با یه لب از زهرا جانم جدا شدم . طفلی پیمان كه تو سرما یخ زده بود ۴۰ دقیقه بود كه منتظر من ایستاده بود در كوچه ازش معذرت خواهی كردم و سوار موتور شدیم و رفتیم به شهر خودمون . انشاء الله دوشنبه هم یه سفر دیگه می خوایم بریم پیش زهرا جون البته ایندفعه پیمان هم باهام میاد كه خدا می دونه پیمان چه به روز زهرای عزیزم میاره . منتظر داستان بعدی باشید .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176842</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عظمت کیر  و زانو زدن این خوشگل خانوم در مقابلش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b8%d9%85%d8%aa-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b8%d9%85%d8%aa-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Sep 2019 09:50:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالی]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فروردين]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کم آب وتابش داده &#8230;یعنی فیلم سکسی اون یکی یکی گفت ومن نوشتم&#8230;.امیدوارم خوشتون بیاد&#8230;&#8230; روز 8 فروردين كه رفتيم شمال جناب پدر خانواده تصميم گرفت بريم سکسی جتمع مسكونی صدف و يه سوئيت بگيريم شاه کس بگذريم كه با چه بدبختی سوئيت گرفتيم.اما خيلی جای قشنگی بود من هم چون تنها کونی فرزند خانواده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کم آب وتابش داده &#8230;یعنی فیلم سکسی اون یکی یکی گفت ومن نوشتم&#8230;.امیدوارم</h2>
<p>خوشتون بیاد&#8230;&#8230; روز 8 فروردين كه رفتيم شمال جناب پدر خانواده تصميم گرفت بريم سکسی جتمع مسكونی صدف و يه سوئيت</p>
<h3>بگيريم شاه کس بگذريم كه با چه بدبختی سوئيت گرفتيم.اما خيلی جای</h3>
<p>قشنگی بود من هم چون تنها کونی فرزند خانواده هستم در حال حاضر عصرها تنهايی می رفتم كنار دريا يه كم</p>
<h4>شاعر جنده می شدم و خلاصه يه هوا هم احساساتی، من</h4>
<p>شب دريا رو خيلی دوست دارم پستون دوست دارم 15 قبل از غروب بشينم رو ماسه ها تا هواتاريك تاريك بشه</p>
<h5>&#8230; روز کوس اول اينقدر خسته بودم و از طرفی هم</h5>
<p>دلم خيلی گرفته بود تو حال خودم بودم اصلا به اطرافم توجه نمی كردم بعد از اين كه هوا تاريك شد با سکس داستان چشم های ورم</p>
<h6>كرده رفتم خونه حسابی استراحت كردم تا حالم ایران سکس يه كم</h6>
<p>جا بياد روز بعد با مامان رفتيم كنار دريا ديدم با هم صحبت می كرديم و راه می رفتيم كه من يه لحظه سنگينی نگاهی رو متوجه شدم وقتی برگشتم اطرافم ديدم از ويلای كناری يه پسری با قيافه معمولی ولی خيلی با وقار ايستاده ما رو نگاه می كنه من اعتنای نكردم و رفتيم نزديك غروب بود كه خودم تنهايی به قول دوستام زدم به ساحل فكر می كنم 1 ساعتی از راه رفتم و نشستنم گذشته بود كه يه صدايی توجهم رو جلب كرد وقتی برگشتم و خوب نگاه كردم ديدم همون پسر هست كه صبح ديدمش من چيزی نگفتم خودش خيلی راحت اومد نشست كنارم &#8230; من كه می ترسيدم يه موقع بابا پيداش بشه گفتم ميشه بريد من خيلی نگرانم نكنه كسی ما رو ببينه در صورتی كه می دونستم كسی نمی ياد. اون پسر هم خودشو محسن معرفی كرد و ازم خواست تا برم تو سوئيت اون و گفت كه تنهايی اومده شمال.دروغ نگفته باشم من هم از خدام بود اول يه كمی ناز كردم ولی بعد گفتم باشه بريم&#8230; وقتی رفتيم تو خونه ديدم خيلی تميز و مرتب هست. خلاصه تعارفم كرد كه بشينم و خودش شروع كرد به پذيرايی كردن منم حسابی لباسم خيس شده بود و رطوبت دريا رو به خودش گرفته بود بعد از خوردن چای و يه كم صحبت كردن راجع به خودمون آقا محسن تازه فهميد كه لباس من خيس شده گفت برو تو اتاق خواب از تو كشو لباس هست بردار بپوش من هم رفتم تو اتاق و يه لحظه منظرة قشنگ دريا رو از پنجره ديدم خيلی قشنگ بود فكر كنم نزديك 5 تا 10 دقيقه همون جا موندم يه هو يادم افتاد كه اومدم لباس عوض كنم سريع يكی از تی شرت ها رو انتخاب كردم و همين كه لباسمو در آوردم تا تی شرت رو بپوشم محسن اومد تو ولی زود برگشت بيرون و معذرت خواهی كرد راستش يه كم تعجب كردم و از طرفی هم ازش خوشم اومد.بعد كه از اتاق رفتم بيرون باز هم معذرت خواهی كرد و من هم بهش گفتم اصلا اشكالی نداره الان دقيقاً يادم نيست كه چی شد بحث كشيده شد طرف سكس و از اين جور حرفها كه من هم يه سری مسائل رو براش توضيح دادم و بهش گفتم ه يه بلاگ دارم و توش ای موضوع رو مطرح می كنم اونم خيلی تشويقم كرد و می دونم كه الان هم خودش می ياد اين رو می خونه آقا محسن خيلی باحالی عزيز به من كه خيلی حال دادی.خلاصه يه لحظه حس كردم با حرفهای من محسن شق كرده چون واقعاً شلوارش داشت پاره می شد و مرتب با هر حرف و خنده من لباسش رو می كشيد روی كيرش و قايمش می كرد خوب حقيقتاً من هم خيس كرده بودم. خلاصه با هزار خجالت محسن ازم خواست كه با هم باشيم اين چند روز رو ولی من كه خيلی ديرم شده بود ی خواستم برم محسن گفت هستی تو رو خدا نرو آخه من حالم خيلی بده زنگ بزن به مامان بگو يه دوست پيدا كردی تا 1 ساعت ديگه هم می روی خونه &#8230; من هم با هزار زحمت اين مامان رو راضی كردم كه تا 1 ساعت ديگه دم در سوئيت هستم.همين كه اين رو گفتم و گوشی رو قطع كردم محسن دو تا دستاش رو گذاشت كنار صورتم و منو كشيد طرف خودش و شروع كرد به بوسيدن و تشكر كردن ولی من جام خيلی بد بود محسن گفت بريم تو اتاق من و رفتيم تو اتاق خواب وقتی وارد شديم گفت تی شرتم رو پس بده زود باش و منو مجبور كرد لباسش رو در بيارم و به محض اين كه لباس رو در آوردم اومد طرفم و دستش رو از پش گذاشت تو گودی كمرم و شروع كرد لب گرفتن و ماليدن كمر من &#8230; بعد از 10 دقيقه كه يستاده به هم گره خورديم منو پرت كرد رو تخت و آروم دكمه های شلوارم رو باز كرد و پرسيد اپنی گفتم :نه. اونم آروم شلوار نو در اورد و شورتم رو هم پشت سرش و آروم دست كشيد لای پام. بعد ازم خواست كه من هم لختش كنم منم اول بالاتنه و بعد پائين تنه رو در آوردم فقط مونده بود شورتش ه كيرش قشنگ معلوم بود می شد حدس زد ه كير بزرگی داره ولی وقتی شورتش رو در آوردم واقعا تعجب كردم چون خيلی بزرگ بود.محسن هم منو خوابوند رو تخت و از نوك پام شروع كرد به ليسيدن وقتی رسيد به زانوهام خودم ازش خواستم بياد ديگه ادامه نده و محكم بغلم كنه محسن هم به حرفم گوش كرد همون طور كه محكم تو بغلش بودم مدام لب می گرفت يه موقع ها هم لب گرفتن جاشو می داد به گاز و چنان گازی از لبام می گرفت كه دادم می رفت هوا و از پائين هم مدام پاشو می ماليد به كسم ازم خواست به پشت بخوام و اصلا هيچ چی نگم بزارم اون كارش رو بكنه من هم اطاعت كردم و خوابيدم محسن هم حسابی نفس های داغش رو می زد به گردنم و منو حشری تر می كرد آروم رفت سراغ سينه هام هنوز سوتين تنم بود شروع كرد به گاز گرفتن مدام نوك سينه هام رو گاز می گرفت منم سوتينم از جلوباز می شد آروم سوتينم رو درآورد وقتی سينه های من رو ديد قشنگ می شد شهوت رو تو چشماش خوند من فكر می كردم فقط كس يه دختر می تونه اينقدر كسی رو حشری كن ديگه دست از سينه هام بر نمی داشت تا اين كه بهش گفتم دردم گرفته واقعا سينه هام درد گرفته بود محسن هم رفت سراغ نافم و مدام زبونش رو فرو می كرد تو نافم و فشارش می داد تو &#8230; اونجا بود كه صدای ناله ام در اومد محسن به محض شنيدن صدای من گفت : الهی فدات بشم و تندتر نفس می كشد و مدام به كارش ادامه می داد همون طور كه گازم می گرفت و ليسم می زد رفت سراغ كسم و آروم شروع كرد گاز گرفتن و خوردن كسم با دستش دو تا لبه كسم رو از هم باز كرده بود و مدام زبونش رو روی چوچولم می لرزوند من ديگه واقعا داشتم می مردم حسابی آه و نالم در اومده بود محسن دوباره اومد بالا طرف سينه هام منم بيكار نموندم آروم تو گوش محسن گفتم كجای بدنت خيلی حساسه؟ اونم با دست زد رو كسم و من فهميدم كيرش حساسه و بعد هم گفت همين جايی كه دارم می خورم هم حساسه يعنی سينه هام. يه لحظه ياد حميد افتادم آخه اونم همين طوريه. به خودم گفتم بايد مثل حميد دادش رو در بيارم و فقط 15 دقيقه وقت داشتم بهش گفتم محسن حال نوبت منه به پهلو بخواب اونم خوابيد من يه دستم رو برم روی باسنش و با دست ديگه هم با نوك كيرش ور رفتم و می ماليدمش و همزمان نوك سينش رو هم گاز می گرفتم همون 7-8 دقيقه اول ديدم داره ناله می كنه و بهم گفت هستی بسه مال من جنبه نداره می ريزه بيرون منم خنديدم و ازش خواستم طاق باز بخوابه و آروم يه پاشو بلند كردم گذاشتم روی ميله های پائين تخت و محكم نگهش داشتم تا پاشو شل نكنه و همون طور كه بين پاهاش نشسته بودم با كيرش بازی می كردم و با دست ديگه ام هم زير بيضه هاش بود و خيلی آروم نوازشش می كردم طوری كه محسن ديگه نمی تونست پاشو بالا نگه داره و مدام آه و اوه می كرد بهم گفت هستی داره می ياد چيكار كنم گفتم هيچ چی ولش كن و بعد از فكر كنم 2-3 دقيقه آبش با چنان شدتی زد بيرون كه تمام بدن من و خودش رو كثيف كرد خودش خيلی ناراحت شد ولی من برای اين كه از دلش در بيارم آروم خوابيدم روی بدنش و گفتم اصلا اشكالی نداره بعد از 5 دقيقه كه خودمون تازه فهميديم كجا هستيم و حالمون يه كم خوب شد محسن بهم گفت برو دوش بگير ولی چون خيلی داشت ديرم می شد گفتم نه نمی شه و اونم بلند شد و با يه دستمال بدنم رو تميز كرد و با هم برای پس فردا قرار گذاشتيم &#8230;خلاصه خيلی خوش گذشت خيلی زياد&#8230; محسن جون اگه اومدی و اينو خوندی بايد بهت بگم كه من عيد خيلی خوبی با تو داشتم&#8230; دوستم گفته اگه بچه ها خوششون بیاد بقیه اتفاقات اون چند روز عیدو که حسابی کوس وکونش سرویس شده بودو براتون بزاره&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b8%d9%85%d8%aa-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176442</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان لاتین پستون و کون گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Sep 2019 05:40:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماسش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باسلام]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترات]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لنگاشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکس کنن ولی من پا فیلم سکسی نمی دم ولی در کل خیلی حشریم نمی دونم چرا دوست داشتم با دامادم سکس کنم شاید به خاطر این سکسی بود که کیرشو دیدم و فهمیدم که شاه کس نا کس منم می خواد. یه شب تابستون با دخترم اومده بودن خونمون چون هوا کونی گرم بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سکس کنن ولی من پا فیلم سکسی نمی دم ولی در کل خیلی</h2>
<p>حشریم نمی دونم چرا دوست داشتم با دامادم سکس کنم شاید به خاطر این سکسی بود که کیرشو دیدم و فهمیدم</p>
<h3>که شاه کس نا کس منم می خواد. یه شب تابستون با</h3>
<p>دخترم اومده بودن خونمون چون هوا کونی گرم بود من لباس راحتی پوشیده بودم یه پیرن یکسره نخی بدن نما با</p>
<h4>یه جنده شورت مشکی تا موقع خواب نگاه های دامادم را</h4>
<p>رو خودم حس می کردم خلاصه پستون بعد شام و کمی نشستن خوابیدیم من و شوهرم توی هال و مجید و</p>
<h5>دخترم توی کوس اتاق که با یه در شیشه ای بزرگ</h5>
<p>از هال جدا می شد به خاطر گرمای هوا در را نبستیم تو جا کوسم خیلی می خارید واو نو می مالیدم سکس داستان شوهرم گفت چته</p>
<h6>گفتم می خارم گفت زشته بزار باشه فردا ایران سکس شب دست</h6>
<p>بردم کیرشو گرفتم اونم دیگه راضی شد منو بکنه بلند شدم یه نگاه تو اتاق بندازم که اون صحنه رو دیدم مجید به پشت ولو بود دکمه های پیرنش باز بود وزیر پوش نداشت چه سینه های گنده ای داشت تا حالا به اون دقت نکرده بودم هیکل ورزش کاری و بدن قویی داشت نا خود اگاه پایین کمرشو نگاه کردم شورت پوشیده بود کیر گندش افتاده بود بیرون عجب کیری 20سانت می شد با کلفتی زیاد همین طور میخ بودم که مجید دست برد زیر کیرش و خایه هاشو خاروند فهمیدم بیداره و عمدا این کارو می کنه با صدای شوهرم به خودم اومدم رفتم پیشش گفت چی بود؟گفتم خواستم ببینم بیدارن یا نه. می دونستم که مجید بیداره ولی هوس کردم جلو چشاش به شوهرم بدم لباسمو کامل در اوردم چون لامپ تراس روشن بود هم هال وهم اتاق قشنگ روشن بود شوهرم به پشت خوابیده بود کوسمو جلو دهنش بردم اون زبون زد اوییی گفت که شوهرم گفت کوفت یواش بیدار می شن گفتم بیدار شن فوقش دخترمو می کنه دست بردم توی شلوار شوهرم کیرش با اینکه گنده بود احساس کردم که امشب خیلی کوچیکه و منو سیر نمی کنه ولی خوب چاره ای نداشتم.بالشو روبرو به در گذاشتم و گفتم اگه بیدار شدن بفهمیم شوهرم سر شو گذاشت رو بالشو به حالت69 شدیم من رو بودم و کونم طرف اتاق شوهرم کوسمو لیس می زد و من کیر اونو ساک می زدم تو حال خودمون بودیم و توجهی به اطراف نمی کردیم دو انگشتی تو کونم کرده بودم شوهرم برام می خورد خواستم ارضا بشم خودمو کشیدم کنار و رو کیر شوهرم نشستم اونو گذاشتم تو کوسم بالا پایین می کردم از روبرو قشنگ معلوم بود تو فکرم انگار دامادم منو می کرد شوهرم دندون قرچه می کرد فهمیدم داره می ریزه منم سرعتمو زیاد کردم و بدنم لرزید ارضا شدم بی حال افتادم کنار شوهرم اونم حال خودش نبود حالمون که جا اومد اون لباسشو پوشید و خوابید من رفتم دستشویی و امدم دیدم مجید گرفته از کیرش لباسمو جلو در پوشیدم البته بدون شورت و رفتم تو جا شوهرم حسابی خر وپف می کرد دیدم مجید با کیر باد کرده بلند شد رفت تو اشپز خونه چون اپن بود می شد دید چیکار می کنه اسپری لیدو کائین رو برداشت زد به کیرش فهمیدم می خواد دخترمو بکنه اومد تو هال عمدا پاهامو باز کردم تا کوسمو ببینه اون مکثی کرد و لا پامو دید زانو زد جلو پاهام با خودم گفتم نکنه می خواد منو بکنه دلو زدم بدریا شورتشو کشید پایین کیرشو در اورد و شروع به جلق زدن کرد داشتم می مردم با خودم گفتم ناکس بزار توش ولی از طرفی هم نمی شد اون قدر جلق زد تا ابشو ریخت رو کوس ولای رانم داشتم می سوختم از دهنم در رفت یک جووووونی گفتم اونم با دستش بوسی برام انداخت و رفت و دیگه رومان به هم باز شده بود رفت سراغ دخترم منم بالشمو جلو در گذاشتم تا اونا رو ببینم دخترم بیدار شد مجید دست برد لا پاش دخترم راضی نبود گفت اونا بیدارن مجید گفت نترس الان کیر خرم بره تو مامانت نمی فهمه الان بابات گاییدش دخترم گفت مگه بیدار بودی مجید گفت داره ولی دیگه بقیه ماجرا رو تعریف نکرد فهمیدم که باید برا دادن به دامادم اماده باشم شلوار و شورت نازی رو باهم در اورد نازی بهش التماس می کرد مجید تورو خدا زشته مامانم الان بیدار می شه. مجید هم می گفت نترس مامانتم می کنم نازی کم کم حشری می شد گفت برو بکن فقط دست ازسرم بردار مگه دیشب نکردی؟مجید کیرشو می مالید کوس نازی اونم می گفت پس یواش بزار دردم نیاد پاهای نازی انداخت زیرش وبا یه فشار تا خایه هاش کرد تو نفس نازی بند اومده بود نمی تونست جیغ بزنه گوشه پتو رو گاز می گفت تا اینکه دردش افتاد نازی گفت خدا لعنتت کنه مردم چه خبرتت اونم گفت تقصیر مامانت ازبس حشریم کرده کیرشو در می اورد تا اخر می کرد تو کوس نازی صدای شالاب شولوبش من می شنیدم چهار انگشتی تو کوسم کرده بودم .بعد نیم ساعتی مجید گفت نازی کیرم تو مامانت باز کن کیرم تو خواهرت بازش کن نازی هم با اخخ وجوووون تا اونجا که جا داشت لنگاشو برده بود هوا مجید سرعتشو زیاد کرد ویک دفعه تو کوس نازی فشار داد فهمیدم خالی کرد تو کوس نازی .نازی می گفت اخخخخخ سوسوختم اونم خالی شد .منم شاید سومین بار بود که خالی شدم دیگه جون نداشتم همین طور ولو افتادم. صبح با صدای شوهرم بیدار شدم گفت بلند شو خود تو مرتب کن الان بچه ها بیدار می شن. بیدار شدم نازی و مجید هنوز خواب بودن رفتم صبحانه حاضر کردم شوهرم خورد و رفت سر کارش تا شوهرم رفت مجید بلند شد در حالی که منو نگا می کرد شورت و پیرنشو مرتب می کرد اومد اشپز خونه باسلام و صبح بخیر بوسی ازش کردم گفتم عزیزم خوب خوابیدی خوش گذشت؟اونم با شیطنت گفت جای شما خالی گفتم پسرم دختر مثل گلمو زیاد اذیتش نکن.گفت مامان جووون من کی اذیتش کردم چیزی گفته؟ گفتم نه عزیزم دیشب رو می گم طفلک زیرت داشت تلف می شد.اون مثل من نیست که&#8230;ادمه ندادم گفت مثل شما نیست که چی؟با ناز خاصی گفتم بارم کنی بکشم بره .دست انداخت لای پام یه کم مالوند حواسم به نازی بود که بیدار شد نبینه لبامو می خوردم انگشتشو کرد تو کوسم گفت دیشب کیف داد گفتم کی موقعی که ریختی رو کوسم؟خیلی حال داد. مواظب باش قضیه سه نشه موقعیت جور شد زنگ می زنم براش صبحونه حاضر کردم گفتم برو یه دوش بگیر سر حال بشی تا بعد. رفت حموم .نازی بیدار شد اومد اشپز خونه نشست رو صندلی باهم احوال پرسی کردیم سراغ مجید رو گرفت گفتم موهاش شکسته بود رفت دوش بگیره توهم بعد صبحونه برو سرحال شی مجید در حالی که سرشو خشک می کرد اومد بیرون نازی گفت به به سحر خیز شدی مجید گفت ادم واسه صبحونه مامان جون بایدم زود بیدار شه. تو این صحبتها بودیم که تلفن زنگ خورد نازی گوشی برداشت . دختر بزرگم نگار بود گوشی رو که گذاشت نازی گفت ابجی نگار گفت برا ظهر مهمون داره برم کمکش منم گفتم اره عزیزم برو طفلک دست تنهاس مجید گفت اماده شو تا ببرمت به من یه چشمکی زد.نازی صبحونشو خورد با مجید رفتند البته دوتا کوچه فاصله بود .با خودم گفتم وقت بهتر از این نمی شه به مجید بدم می دونستم بر می گرده رفتم تو حموم بعد ده دقیقه ای مجید اومد کلید رو برده بود منو صدا کرد از تو حموم گفتم مجید جون حمومم مجید اومد تو گفت مامانی نمی خوای برات لیف بکشم گفتم چرا عزیزم اگه زحمتی نیست با شلوارک اومد تو لخت بودم ولی پشتم بهش بود لیف گرفت می مالید همه بدنم با یه دست داشت کتفمو لیف می زد دست دیگشو از زیر کونم رسوند به کوسم چوچولمو می مالید خیلی حال می کردم انگشت کرد تو کوسم منم ناز می کرد م می گفتم اه نکوووون مجید حالمو خراب می شه مچید گفت بریم بیرون ؟ گفتم نه همین جا بزن توش گفت نه اینطوری کیف نمی ده یه دوش گرفتم حوله رو پیچیدم به خودم رفتیم تو اتاق مجید تشک انداخت و منو هول داد رو تشک حوله از روم افتاد به پشت خوابیدم لنگام برد بالا افتاد به جو کوسم انگار رو ابرا بودم اخ و اوفم در اومده بود گفتم وایییییییی مجید من کیر می خوام مجید اومد بالا کیرشو جلو دهنم گرفت با ولع تموم انداختم تو دهنم ساک زدم مجید سرمو از کیرش جدا کرد رفت پایین پاهامو زیر خودش جمع کرد التماسش کردم مجید جووون یواش بزار اونم گفت چشم جیگر فقط اینو فهمیدم که یه چیز داغ کوسمو شکافت و رفت تو نفسم بند اومد بریده بریده گفتم نامرد جرم دادی یه کم صبر کرد تو چشام زل زد گفت جیگر دردت اومد گفتم بد جنس پارم کردی کم کم به کلفتی کیرش عادت کردم مجید بالا پایین میکرد دیگه لذتی داشتم که تو سی سال دادنم تجربش نکرده بودم مجید محکمتر می کرد منم هی نرکو نرک می کردم مجید گفت پری کیرم تو عروسات گفتم باشه گفت تو دخترات گفتم باشه گفت پری نگین رو می اری بکنمش؟ نگین دختر کوچیکم بود که تازه دو ماه بود عروسی کرده بود گفتم ای بروی کوسم فقط قول بده یواش بکنیش اونم گفت پس به عشق نگین فشاری داد که انگار کیرش از پشتم می زد بیرون ابشو ریخت تو کوسم منم با گرمای اب اون ارضا شدم بی حال رو من خوابید بعد یه کم بلندش کردم رفتیم با هم دوش گرفتیم انگشت می کرد تو کونم نذاشتم گفتم هم دیره هم مهمونیم گشاد راه می رم سه می شه باشه هر موقع نگین رو کردی بزار تو کون من باهم اومدیم بیرون و رفتیم خونه دخترم.بقیه داستان در قسمت بعد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2587</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تری سام خوشگل با جنده خانوم مو قرمز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Sep 2019 05:31:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیهو]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[پرروئی]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خشکمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[متکارو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتا]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیستمن]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فامیل اخر سر رفتیم خونه فیلم سکسی ماری. شام اونجا دعوت بودیم.ماری یه دختر 45 کیلویی با قد 165 و کلا لاغر بود. من قبل از مسافرت سکسی چون ماری قبلا هم دیده بودم و شاه کس متوجه شده بودم رو من یه حسایی داره خودمو اماده کرده بودم.خلاصه تا از رفتم کونی داخل و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فامیل اخر سر رفتیم خونه فیلم سکسی ماری. شام اونجا دعوت بودیم.ماری یه</h2>
<p>دختر 45 کیلویی با قد 165 و کلا لاغر بود. من قبل از مسافرت سکسی چون ماری قبلا هم دیده بودم</p>
<h3>و شاه کس متوجه شده بودم رو من یه حسایی داره خودمو</h3>
<p>اماده کرده بودم.خلاصه تا از رفتم کونی داخل و چشمم به ماری افتاد شلوارم باد کرد و شانس اوردم شلوار جین</p>
<h4>پام جنده بود.سر سفره شام هی سر به سر هم میذاشتیمو</h4>
<p>و خانومم چون من همیشه رفتارم پستون اینجوریه براش عادی بود. خلاصه بعد از شام من رفتم تو اطاقشو اونم چون</p>
<h5>من اینترنتم کوس خوب بود گیر داد به منو گفت برام</h5>
<p>تحقیق سرچ کن . منم دیدین بهترین فرصت برای استارت کاره قبول کردم . خلاصه تو اون 2 ساعتی که براش سرچ سکس داستان میکردم هی دستامونو</p>
<h6>به هوای گرفتن موس یا تکون خوردن روی ایران سکس صندلی میمالوندیم</h6>
<p>و هیچ کدوممون جرات نداشتیم واضح شروع کنیم مخصوصا اینکه خانومم هی میومد تو اطاقو میرفت. طبق معمول آخر شب نوبت قلیون شد و منم مسئولش.خلاصه من قلو آماده کردم بردم تو اطاق که بکشم دیدم ماری هم اومد گفت منم میخام.کنارم نشستو دستشو گذاشت رو دستمو شروع کرد به مالوندن. منم فقط حواسم به این بود که یه وقت خانومم نیاد.یه چندبار دود قلیونو دادم تو صورتش که بار آخر دهنشو باز کرد دودشو داد تو گلوش .منم از فرصت استفاده کردمو یه پک مشتی زدمو صورتمو بردم جلو اونم منظورمو فهمید لباشو بازکرد که من همزمان هم لبشو ببوسم هم دود بدم بهش که در باز شدو خانومم اومد داخل.وای نمیدونی جفتمون چه حالی شدیم و خورد تو برجکمون. با یه بد بختی قضیه رو جمش کردم تا خانومم متوجه نشد ولی خب ماری هم خیلی خونسرد بود منم چشمم ترسید تو اون چند روز فقط در حد صحبت و مالوندن بود ولی یادمه هر شب که میرفتم حموم به عشقش جلق میزدم.یادم نمیره وقت خدافظی جفتمون حالمون گرفته بود. قرار بود اونا هم چند ماه بعد بیان خونه خانومم اینا و من تو این چند وقت باهاش در تماس بودم اینقدر باهام حرف میزدیم که کار به سکس و از این حرفا رسید و حتی چند بار تلفنی ارضاش کردم ولی یادم نیست سر چه موضوعی قبل از اینکه اونا بیان شهر ما دعوامون شد. خلاصه اونا اومدنو وقتی دیدمش فقط یه سلام علیک زوری کردیم. بدجوری اخم کرده بود شایدم انتظار داشت من منت کشی کنم که نکردم تا خودش شروع کرد و زنگید . منم رفتم از خونه بیرون تا بتونم جوابشو بدم. بهم گفت چته منم گفتم هیچی و شاکی بود چرا تحویلش نگرفتم. چون نمیتونستم زیاد باهاش بحرفم زود تمومش کردمو بقیشو با اس جلو بردم.فقط شانس اوردم اون شب خانومم داشت به مامانش کمک میکرد و حواسش به من نبود وگرنه جرم میداد.تا اخر شب به قلیون و ورق بازیو و اس بازی گذشت تا موقع خاب رسید و منم اصلا فکرشم نمیکردم امشب بتونم باهاش باشم. شب چون طبقه بالا جا نبود اقایون بانوانش کردیم و ما اقایون رفتیم زیر زمین که یه هال داشت با یه اطاق که فقط اطاقش بخاری داشت و چون من گرمایی بودم تو هال خابیدم تنهایی و از هال به اطاق دیدش خیلی کم بود. من داشتم میرفتم زیر زمین یه چشمک بهش زدمو و رفتم خانومم رو بوس کردم رفتم پائین و این اغاز اس بازی ما بود. از همه چیز به هم اس دادیم که یهو اس داد که کاش الان اونجا بغلت بودم منم با تمام پرروئی گفتم خب بیا اونم گفت میترسم کسی بفهمه .اصلا فکر نمیکردم قبول کنه منم بهش گفتم که تنهام تو هال بقیه هم که مثل خر خابیدن . راهنمائیش کردم که جاشو درست کنه تا اگه کسی بیدار شد از خانوما متوجه نشه اون تو جاش نیست.من قلبم داشت میومد تو دهنم که دیدم درو باز کرد اومد زیر پتو. اونم داشت قلبش تند تند میزد. من نوازشش کردم تا اروم بشه یه وقتایی اطاق و بزور نگاه میکردم تا کسی نیاد. لبمو که گذاشتم رو لبش بدنش شروع کرد به لرزش حالا نمیدونم از ترس بود یا از شهوت. فقط یادمه تا دستمو گذاشتم رو سینش لرزشش بیشتر شد و گفت باید بره.گفتم کجا گفت زود میاد.5 دقیقه بعدش اومد گفت توالت بوده و فکر کنم چون نازش خیس شذه بود رفته بود بشورش که من متوجه نشم. ایندفه دستمو گره کردم تو دستش و لباشو میخوردم. همش میگفت جووون جووون و میلرزید .زبونش وقتی میکرد تو دهنم خیلی گرم بود . منم یواش یواش دستم رفت زیر تیشرتش و وقتی سینشو گرفتم تو دست باورم نمیشد. ذقیقا اندازه سینه یه دختر 14 ساله کوچیک بود با اینکه 22 سالش بود نگو خانوم سوتین فنری داشته که سینه هاش بزرگتر نشون بدن. چون نمیشد لختش کنم تیشرتشو دادم بالا و سوتینشو دادم پائین که اگرم سوتین نمی بست فرقی نداشت. سینه هاش سبزه بود با نوک کوچیک و خوردنی.وقتی نوکشو کردم تو دهنم موهامو چنگ میزد و داشتم مک میزدم که لزرشش بیشتر و شد و ارضا شد. منم دستمو انداختم لا پاش و با ابش نازشو مالوندم و دکمه شلوارشو باز کردم دیدم شورت پاش نیست نگو رفته بود توالت خیلی خیس شده بود از پاش در اورده بود. وقتی انکشتمو کشیدم لای پاش بازومو گاز گرفتو نزدیک بود جاش بمونه بد بخت بشم. شلوارشو دادم پائین با موبایلم نازشو خوب دیدم. با اینکه سبزه بود ولی نازش واقعا ناز بود و لباش کاملا بهم چسبیده اگه کس بچه دیده باشید متوجه منظورم میشید. متکارو دادم بهش بذاره دمه دهنشو شروع کردم به لیسیدن کسش.اینقدر اب از کسش میومد و حال میکرد نزدیک بود متکارو پاره کنه از حشر.کلا جنبش کم بود چون بازم لرزید و ارضا شد منم دیدم اگه ادامه بدم هیچی نصیبم نمیشه شلوارمو در اوردم کیرمو دادم دستش . اول یه کم مالوندش بعدش سرشو اوردم پائین که بخورش که دروغ یا راست گفت بلد نیستم و منم راهنمائیش کردم .دهنش کوچیک بود و براش سخت بود کیرمو خوب بکنه دهنش و چند بار دندوناش بهش مالید دیگه نذاشتم ادامه بده بلندش کردمو کیرمو گذاشتم لاپاش ولی چون لاغر بود زیاد حال نمیداد ولی اون اون زیر داشت میمزد از شهوت.من دیدم اینجوری فایده نداره به شکم خابوندمش با انگشت و کرم داشتم سوراخ کونشو باز میکردم و خوب که چرب شد سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش ولی مگه تو میرفت؟؟ از بس کوچیک بود دیدم هیچی نمیگه و داره ار درد به خودش میپیچه بیخیالش شدم گذاشتم لای پاش.لمبه های کونش اندازه یه کاسه سوپ خوری بودن.اینجوری بیشتر حال میداد.داشت ابم میومد که یهو صدای عطسه شنیدم . جفتمون خشکمون زد و انگار رو کیرم اب یخ ریختن همونجا خابید. چند لحظه که گذشت دیدم خبری نیست اومدم شروع کنم ولی دیگه مگه این کیره ما بلند میشد؟ اینقدر باهاش بازی مرد تا سردار از خاب بلند شد منم افتادم روش لاپایی عقب جلو میکردم اونم پاشو به هم میالموند ولی مگه این آب ما میومد فکر کنم چون ترسیده بود اینجوری بود.یهو گفتم بدار توش گفتم مگه اپنی گفت نه ولی بذار توش تا ابت بیاد منم دیدم الان اینجوری میگه بعدا شر میشه گفتم نه و اینقدر لای پاش عقب جلو کردم که بالاخره ابم اومد و اونم لبامو بوس کرد رفت. 2 ساعت گذشته بود نزدیکای صبح بود که دیدم یکی داره لبامو میخوره گفتم چرا اومدی گفت خودت اس دادی حالا یا دروغ میگفت یا واقعا خیالاتی شده بود .سینش دراورد از زیر سوتین گفت بخور منم با اینکه اصلا سر صبحی دلم نمیخاست ولی مجبور بودم .اینقدر برام مالوند تا سردار بلند شد خودش گذاشت لاپاش. فقط یادمه که بعد از چند بار بدنمو چنگ زد و ارضا شد و بوسم کرد رفت.صبح داشتم لباسمو عوض میکردم که خانومم گفت جای چنگ کیه منم گفت دیشب پائین با بچه ها کشتی گرفتم جای چنگ اوناست.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2609</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف فقط میخواد به دخترش یاد بده که چجوری کیر رو ساک بزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 03:49:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بپیچونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بلهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توالتم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورابش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شدرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[غذاهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرام]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچارا]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وافتادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی</h2>
<p>میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم</p>
<h3>زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر</h3>
<p>میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد 20 سالم . نمیدونم چطور شد که یه روز یوهو زد به</p>
<h4>سرم جنده که اسلیو یکی بشم !&#8230;ماجرا از اینجا شروع شد&#8230;</h4>
<p>اینم بگم که من ادم خجالتی پستون هستم و این کارمو خیلی سخت تر میکردتا اینکه یه روز داشتم داستان بچه</p>
<h5>هارو میخوندم کوس که یه جرقه زد به سرم و تو</h5>
<p>این فکر افتادم که برم بیرون دنبال یکی بگردم . پا شدم رفتم تجریش تا یکیو پیدا کنم .کلی گشتم ولی اونقدرام سکس داستان که فکر میکردم</p>
<h6>راحت نبود یا کسی نبود یا تا میومدم ایران سکس به یکی</h6>
<p>بگم هی زبونم بند میومد خلاصه اون روز گذشتو با نا امیدی رفتم خونه &#8230;فقط اون روز نبود کلا اون ماه اینطوری گذشت . هر وقت که میخواستم به یکی بگم زبونم بند میومد. کلی کلنجار رفتم با خودم و هی نقشه های مختلف کشیدم و&#8230; تا این کهطبق معمول داشتم سرچ میکردم که با دیدن یه خانوم خوشکل که گوشه ای نشسته بودو ظاهرا منتظر کسی بود همه چی شروع شد&#8230;ترسیده بودم که برم جلو چی بگم ؟ اگه یه وقت &#8230;و تو این فکرا بودم که پیش خودم گفتم این اخرین شانسمه یا باید امتحانش کنم یا&#8230; با این وجود رفتم جلو &#8221; دیگه راه برگشتم نداشتم &#8221; به بهانه ی ادرس پرسیدن سر صحبت و باز کردم و اونم جوابمو میداد. ازش پرسیدم کجا میری ؟ گفت ولی عصر گفتم ا چه جالب منم اونجا میرم.به این بهانه که من ماشین دارم ولی راهو بلد نیستم .شمام که ظاهرا منتظر ماشینین&#8230;خانومو سوار کردیم و این شد ماجرای دوستی منو پریا&#8230;چند ماهی رو با هم سپری کردیم تا اینکه پیش خودم گفتم الان وقتشه باید کم کم خواستمو بهش بگم&#8230;یادمه بهمن ماه بود و حسابی داشت برف میومد . اینقدر رو زمین نشسته بود که تا زانو میرفتی تو برف. شب بود و خیابونا خلوت . هوا یه سوز خاصی داشت خیلی سرد بود&#8230; اون شب با پریا تو یه پارک بزرگ قرار گذاشتیم. اول رفتیم یه چیزی خوردیم و بعد رفتیم پارک. عین عاشق معشوقا یه گوشه ای روی نیمکت نشسته بودیم و با هم صحبت میکردیم.انصافا پریا رو خیلی دوست داشتم. چراقای زرد رنگ پارک هم تو اون سفیدی برف به ادم یه گرمای خاصی میداد صحنه ی خیلی رمانتیکی بود&#8230;بعد از صحبت کردن دست پریا رو گرفتم و شروع کردیم به قدم زدن&#8230;داشتیم با هم راه میرفتیم که یوهو یه گوله برف بزرگ محکم خورد تو صورتم از یه طرف داشتم یخ میکردم از یه طرفم خیلی عصبانی شدم.برگشتم دیدم پریا داره بهم میخنده.لبخند خیلی قشنگی داشت&#8230;منم نامردی نکردم و یه گوله حرومش کردم&#8230;جنگ بین ما شروع شد جفتمون مشغول جنگ بودیم که دیدم نخیر مثله اینکه گوله دیگه جواب نمیده رفتم سمتش و براش یه جفت پا گرفتم و خوابوندمش تو برفا حسابی روش برف ریختم به قول بچه ها شیر برفش کردم&#8230;بنده خدا گریش داشت در میومد که دلم براش سوخت. بلندش کردم و تا ماشین بردمش و بخاری رو روشن کردم دیدم داره از سرما میلرزه تمام تو بدنش برف رفته بود . یه کم که گذشت گفت پاهام سر شده&#8230; رفتم کنارش در ماشینو بازکردم و گفتم پاهاتو بده من تا برفاشو خالی کنم بیرون . پاهاشو گرفتم بوتاشو از پاش در اوردم و برفاشو خالی کردم دیدم تمام پاهاش سرخ شده با دستام پاهاشو یه کم مالوندم و هاااا میکردم که گرم شه(البته نیت بدی نداشتم) بعد از چند دقیقه دیدم داره منو یه طوری نگاه میکنه ! به روی خودم نیاوردم و وقتی کارم تموم شد دوباره بوتاشو پاش کردم و سوار ماشین شدیمو رفتیم &#8230;بماند که اون شب به خاطر برف ماشینا گیر کرده بودنو مام یکی از اونا . ماشینو یه گوشه پارک کردیمو پیاده تا خونه رفتیم.اول پریا رو رسوندم خونه که خیالم راحت بشه بعد خودم تنها رفتم خونه&#8230; روز بعد رسیدو پریا زنگ زد بهمو از بابت دیروز کلی تشکر کرد. و منو برای پس فرداش دعوت کرد خونشونو به من گفت که مادرو پدرش می خوان برن مسافرت(دبی)(منو پریا خیلی با هم خودمونی بودیمو هر از چند گاهی خونه های همدیگه میرفتیم)مادرشم منو به صورت غیر مستقیم میشناخت&#8230;پس فردا شد و اماده شدم رفتم پیش پری&#8230;رفتم تو خونشون و کلی ازم پذیرایی کرد و کلی با هم حرف زدیم و نشستیم با هم چند دست تخته زدیم . نا مرد خییلی شانس داشت همیشه منو میبرد منم که کم میاوردم همیشه ضرب المثل بابامو میگفتم (تاس گر نیک نشیند همه کس نرادند) هوا کم کم داشت تاریک میشد دیدم پری رفت تو اتاقشو بهم گفت یه دقیقه بیا تو اتاق کارت دارم رفتم تو اتاق دیدم چراغا خاموشن فقط چراغ خوابش روشن که یه نور خیلی ملایمی داشت . پری رفت نشست پای کامپیوتر یه صندلی گذاشت کنارش و بهم گفت بیا بشین اینجا &#8230; منم نشستم کنارش و اونم شروع کرد به ور رفتن با کامپیوتر . اهنگا و عکسای جدیدی رو که دانلود کرده بودو برام گذاشت و یه دوتا سایت رفتیمو همینطور گذشت. داشت عکسا رو نشونم میداد که دیدم بین هر ده تا عکسی که رد میکرد یه عکسای سکسی ام بود تعجب کرده بودم ولی (نه من به روی خودم اوردم نه پری) احساس کردم از زیر میز پاهاشو میزد به پام حالا نمیدونم از رو قسط بود یا عمد !؟ همینطورگذشت تا اینکه دیدم تعداد عکساش داره خیلی زیاد میشه بهش گفتم اینا چی میبینی ؟ گفت تازه اینا که چیزی نیست اگه بخوام کلشو نشونت بدم که &#8230; منم که دیدم فرصت خیلی خوبیه دلو زدم به دریا و گفتم پس اگر تو فیلمای منو ببینی چی میگی؟&#8230;اونم با یه حالتی که انگار منتظر این حرف بوده باشه گفت : پس اگر داری چرا رو نمیکنی ؟! منم گفتم باشه دفعه بعد که اومدم میارم کلی تاکید کرد که یادم نره منم با لبخند جوابشو میدادم&#8230;ساعت و یه نگاهی کردم نزدیکای دوازده بود حسابی دیرم شده بود. ازش کلی تشکر کردم و قرار شد که فردا دوباره با فیلما بیام اگر نه رام نمیده خونه ! با پری خدا حافظی کردمو سوار ماشین شدمو راه افتادم سمت خونه وسط راه یاد روزای اول افتادم که با چه نیتی با پری دوست شدمو الان نیتم فرق کرده بود نه اینکه نیتم از بین رفته باشه عشقم قاطیه رابطم شده بود احساس میکردم پری رو دوست دارم احساس عشق و احساس اسلیو بودن !!!(ترکیب جالبی بود). رسیدم خونه زیاد گشنم نبود خسته بودم یه چیزی سر هم بندی کردمو سریع رفتم خوابیدم.شب و با این فکرا گذروندم.صبح از خواب پا شدم دست و صورتمو شستم صبحانمو خوردمو رفتم نشستم پای کامپیوتریه دی وی دی خام برداشتم و شروع کردم به رایت کردن فیلمایی که قولشونو داده بودم. یه سری فیلم و داستانهای اسلیوی قشنگ رایت کردم. عصر اون روز رسیدو رفتم خونه ی پری طبق قولی که داده بودم فیلما رو بهش دادم فقط بهش گفتم الان نه باشه بعدا خودت تنها که شدی ببین گفت باشه و رفت برای جفتمون یه فنجون قهوه اورد خوردیمو بعد با هم رفتیم بیرون یه چرخی زدیم یه سری خرید کردیم و اون روزم کلی بهمون خوش گذشت(از چشمای همدیگه عشقو میخوندیم) ساعت نزدیک یازده بود که پری رو رسوندم دم در خونشون بعدشم طبق معمول رفتم خونه&#8230;فردای اون روز دوباره رفتم پیش پری نمیدونم چرا ولی احساس میکردم یه تغببرایی کرده طرز نگاهش و&#8230;داشتیم با هم صحبت میکردیم که وسط حرفاش به فیلمای دیروزم اشاره کرد وگفت که از فیلما خیلی لذت برده . و اونم برام یه سری فیلم رایت کرده بود تا ببینم&#8230; ساعت نزدیکای هفت بود قرار شد که اونشبو بریم کوه . در خونه رو بستیمو راه افتادیم سمت کوه خلاصه با هزار سختی رسیدیم بالای کوه و رفتیم نشستیم یه جای ساکت و تنها لبه ی کوه چشم انداز خیلی قشنگی بود تمام شهر زیر پامون بود و بهترین فرصت برای درد و دلا ! سرشو گذاشته بود رو شونمو دستای همدیگرو گرفته بودیم. داشت خودشو خالی میکرد(حرفای رمانتیک میزدیم) اینقدرمحو همدیگه شده بودیم که اصلا گذر زمانو حس نمیکردیم ساعت یازده بود بالاخره رضایت دادیمو راه افتادیم سمت خونه&#8230;اون روزم خیلی رمانتیک گذشت بعضی وقتا با خودم فکر میکردم اگه پری نبود من بدون اون چی کار میکردم !؟&#8230;شب خسته رسیدم خونه و خوابیدم&#8230;صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سراغ کامپیوتر تا فیلمای پری رو ببینم اونم یه سری فیلما و داستانای شبیه من ریخته بود معلوم شد اونم یه نقشه هایی تو سرش داره ! &#8230;ظهر رفتم خونه ی پری. پای کامپیوتر نشسته بودیم که به بهانه ی اینکه یه تیکه از داستانمو نفهمیده خواست موضوع و عوض کنه . گفتم الان نه باشه یه وقت دیگه ولی مثله اینکه ول کن نبود خلاصه نشستیم پای اون داستان وشروع کردیم به خوندن(داستانش راجع به اسلیو بود) یه ذره که از داستان خوندن گذشت دوباره اون احساس اسلیو بودن بهم دست داد شهوتم خیلی زده بود بالا. دیدم نسبت به پری عوض شده بود و با یه دید شهوتی بهش نگاه میکردم . اونم همین احساسو داشت با چشمام ظل زده بودم تو چشماش انگار منظورمو فهمیده بود فکر کنم اونم همین احساس و داشت و تا اینکه موقعیت و مناسب دیدم و مستقیم بهش گفتم که بیا یه بار اسلیو بودنوتجربه کنیم و براش توضیح دادم که از سکسای وحشی خوشم میاد و اونم راضی بود. کلی نشستیم راجع به این موضوع با هم حرف زدیم و به تفاهم رسیدیم&#8230; بهم گفت که مطمئنی پشیمون نمیشی ؟!(با چند بار تاکید)&#8230; خلاصه قرار شد فردا اون بیاد خونمون !(بالاخره اون روز رسید که میخواستم)&#8230; . میخواستم عقده های جند سالمو خالی کنم . اون روزم مثل روزای دیگه به پایان رسید و راه افتادم سمت خونه . تمام حواسم پی فردا بود. رفتم کمی خرید برای فردا کنم( مثل لباسای فردا و &#8230;خلاصه رفتم خونه اماده شدم برای فردا تمام پشمامو زدمو سفید کردم . شب و تا صبح از هیجان فردا بیدار بودم . روز بعد رسیدو کلی هیجان داشتم . تمام خونه رو مرتب کردم و اماده بودم . ساعت تقریبا نزدیکای ده بود که صدای زنگ در خورد. یوهو ته دلم خالی شد اخه زود تر از قرارمونم اومده بود . رفتم درو باز کردم. صدای پاشنه های کفشش که داشت از پله ها میامد بالا تمام ساختمونو گرفته بود . خییلی هیجان داشتم یه حس جدیدی بود مخلوطی از ترس و هیجان &#8230;! صدا همین طور نزدیک تر میشد و ضربان قلب منم تند تر میشد تا اینکه رسید بالا و دیدم یه خانوم خیلی سکسی با ارایش غلیظ که هر پسری رو سر جاش میخکوب میکرد رسید(اصلا باور نمیکردم این همون پری خودمون باشه ! ) . بله دیدم خودشه. اومد تو سلام و احوال پرسی کردیم بهش گفتم یه ذره بشین استراحت کن رفتم براش یه قهوه ریختم و ازش پذیرایی کردم. یه ذره با هم صحبت کردیم و بعد از چند دقیقه با هم رفتیم تو اتاق&#8230; رفتم لباسا و وسایل رو اوردم . لباسارو دادم بهش تا بره تو اتاق بپوشه منم پشت در منتظرش موندم &#8220;یه کرست سفید. یه شکم بند سفید. مچ بند توری سفید. شرت سفید و جورابای سفید که تا وسطای رونش میامد و یه کفش ورنی مشکی پاشنه بلند&#8221; در اتاق که باز شد برای چند ثانیه خشکم زد خخیییلی سکسی شده بود. انصافا خودم از سلیقه ی خودم خوشم اومده بود با اون ارایش غلیظ هم ست شده بود.احساس کردم خودشم خوشش اومده بود. با هم رفتیم تو اتاق بقلی کامپیوتر رو روشن کردم نشستیم پای کامپیوتر چند تا فیلم سوپر اسلیوی وحشی گذاشتم&#8230; رفتم برای جفتمون یکی دو پیک مشروب ریختم یه سیگارم روش&#8230; مشروبارو خوردیم دیگه جفتمون تو ابرا بودیم چشماشو دیدم قرمز شده از یه طرف مست از یه طرفم حشری . انصافا اون فیلم سوپری که گذاشتم منم حسابی حشری کرده بود &#8220;بار سوم یا چهارم بود که اون فیلمو میدیدم&#8221;جفتمون جوش اورده بودیم&#8230; پاشو انداخته بود رو اون یکی پاش داشت خیلی ملایم و لایت سیگار میکشید&#8230; تمام اطرافمون و دود سیگار گرفته بود &#8230; کم کم داشت توهم برم میداشت&#8230; تو چشمای همدیگه نگاه کردیم شهوت اووج میزد. اروم اروم به همدیگه نزدیک شدیم و یه وردایی در گوش همدیگه میخوندیم . همینطور نزدیکتر میشدیم تا صورتامون رو به روی هم قرار گرفتن اروم لبامونو به هم چسبوندیم و یه لب خوشگگل از هم گرفتیم بعد از همدیگه جدا شدیم. با انگشتای دستش فک منو گرفته بود. با اون لبای سرخ و پف کردش یه پک دیگه سیگار کشید و دودشو داد طرف صورت من و صورتمو ول کرد. اروم رفتم پایین و زبونمو رو رون پاهاش کشیدم . چشماش حسابی خمار شده بود. رون و اطراف رونشو بوسای کوچیک میکردم و میرفتم بالا سمت شکمش و با دستام نوازششون میکردم . یه چند دقیقه ای با روناش بازی کردم که دیدم از شدت شهوت کنترول شو از دست داد. بدنش لرزید و یه اهههی کشید. یوهو با یه حالت وحشی با دستاش سرمو گرفت یه تف انداخت رو صورتم یه سیلیم پشت سرش خابوند و سرمو گذاشت زیر پاهاش و با پاشنه های کفشش سرمو فشار داد خیلی شوکه شده بودم که هر چی بلا بود یه دفعه سرم اومد ولی لذت هم داشت . تمام مدت یه سری وردای سکسی زیر زبونش زمزمه میکرد&#8230; از موهام گرفت و سرمو از زیر پاهاش اورد بیرون. از رو صندلی بلند شد وایستاد شرتشو در اوردو به زور کرد تو دهنم. رفت و نشست رو لبه ی تخت منم چهار دست وپا رفتم دنبالش &#8230; نشست رو لبه تخت و جفت پاهاشو کرد هوا و به کسش اشاره کرد منم رفتم و شروع کردم به خوردن دربازه ی بهشت . با زبونم حسابی کسشو تحریک کردم. یه لب از کسش میگرفتم و حسابی بو میکشیدم . خیس خیس شده بود. بلند اااه میکشید.نفساش تند شده بود که سریع بلند شد رفت اون بالش روی صندلی رو برداشت و نشست رو لبه های صندلی(مثل توالت فرنگی) و کسشو میمالوند و داشت جییغ میکشیید. منم سریع رفتم زیرش خوابیدم. احساس کردم میخواست یه چیزی بگه ولی نمیتونست ! بدنش شل شده بود&#8230; شروع کردم به خوردن کسش که بعد از چند دقیقه دیدم اب کسش پاشید رو صورتم با زبونم براش تمیز کردم و خوردم&#8230; بلند شد منم بلند شدم یه طناب برداشتو انداخت دور گردنم و منو کشوند سمت خودش یه ذره از هم لب گرفتیم و سینه ها و گردن همدیگرو لیس میزدیم که به من اشاره کرد چهار دست و پا شم&#8230; رفت و یه کیر مصنوئی برداشت بست دور کمرش و به من اشاره کرد برم رو لبه ی تخت چهار دست و پا بشینم . اومد پشت سرم خم شد یه تف انداخت رو سوراخ کونم و یه ذره با زبونش رو کونم می کشیدو بازی میکرد منم به اخو اوخ افتاده بودم .بلند شدو اومد جلوم و کیر مصنوئی شو گرفت جلوی صورتم منم شروع کردم به ساک زدن برای اربابم . تا ته میکرد تو حلقم تا جایی که داشتم اوغ میزدم. بعد دوباره بلند شد رفت پشتم و یه کمی روغن ریخت رو کونم و یه کاندومم کشید رو کیرش شروع کرد به مالیدن&#8230;بعد از چند لحظه بلند شد وایستاد و سر کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم و یه ذره بازی بازی کرد و یه دفعه احساس کردم سرش رفته تو نا خواسته داد کشیدم اصلا فکر نمی کردم اینقدر درد داشته باشه اونم بدون توجه به من بیشتر فشار میداد و از گریه صورتم خیس شده بود . بعد از کلی زور زدن بازم تو نرفت یه کم دیگه روغن ریخت سر کیرشو یه کم میکرد تو میاورد بیرون چند بار این کارو تکرار کرد تا اینکه احساس کردم همش تا ته رفته تو . کیرش واقعا کلفت بود . اشک تمام چشمامو صورتمو گرفته بود &#8230;اون لحظه حسابی پشیمون بودم . تا اینکه دیدم داره سرعت تلمبه زدنشو بیشتر میکنه بدون توجه به اشکها و فریادای من &#8230;&#8221;با دو تا دستاش شونه هامو گرفت&#8221;اینقدر محکم میکرد که با هر یه تلمبه زدنش پرت میشدم جلو انگار که هر چی عقده داره میخواد رو من خالی کنه . صدای تلپ تولوپش تمام خونه رو گرفته بود . هر چی خواهش میکردم ارومتر بدون توجه به من کارشو ادامه میداد. با یه حالت سکسی ظل میزد تو چشمام و می گفت &#8221; درد داره ؟ دوست داری ؟ خوشت میاد ؟ &#8221; درست خیلی درد داشت ولی کم کم داشتم لذتم میبردم تا جایی که کیر به اون کلفتی راحت تا ته میرفت تو . خلاصه همون طوری بدون کم کردن سرعتش حدود پنج دقیقه تلمبه زد وقتی که کیرشو کشید بیرون یه ماده ی غلیظی از سر کیرش اویزون بود فکر کنم تفایی بوده که اون وسطا انداخته بود . اینقدر سرعت تلمبه زدنش زیاد بود که تفاشم گرم و غلیظ شده بود&#8230;بعد به من گفت بخواب رو زمین طوری که بر عکس به لبه ی تخت تکیه کنی . پشت شونه ها و گردنت رو زمین باشه و کونت رو هوا. بعد رفت بالا سرم وایستاد و کیر کلفتشو کرد تو کونم . دوباره کیرش تو نمی رفت بازم کلی فشار داد تا رفت. وقتی که داشت رو کون من بشین پاشو میکرد بهم دستور داد که پاهاشو لیس بزنم اونم از شدت لذت سرعتشو بیشتر می کرد و با کف دست محکم میزد در کونم&#8230;بعدش که حسابی خسته شده بود نشست رو تخت و من نشستم رو کیرش و بپر بپر کردم و یه لبای کوچیکیم از هم میگرفتیم&#8230;تموم شد وجفتمون پا شدیم که یه دفعه یه سیلی محکم خابوند و گفت مگه من به تو گفتم پا شی ؟ زود باش سریع چهار دست و پا &#8230; طناب و انداخت دور گردنم و منو برد اطاق بقلی و گفت کفشش و از پاش در بیارم . اومدم این کاروبکنم که یه سیلی زد در کونم گفت با دست نه با دهن . با دندون پاشنه های کفشش گرفتم و کفشش از پاش در اوردم . یه دستگاه ورزشی برای شکم اونجا بود اشاره کرد برم بشینم رو اون . منو به حالت چهار دست و پا با طناب محکم بست به اون دستگاه&#8230; و یه شلاقم اورد . بعد اومد رو بروم وایستاد و بازم از اون نگاه سکسیا بهم کرد . خم شد اروم اروم جورابشو از پاش در اورد و باهاش دهن منو بست و با اون نگاه سکسیش که ظل زده بود . بهم گفت پس که بهم گفتی پشیمون نمیشی !؟ اروم رفت پشتم و گفت هر یکی که میزنم بشمار. شلاق و برد بالا و محکم زد در کونم . می خواستم نعره بکشم ولی دهنم بسته بود حدودا چهار پنج تا زد که داشتم بی هوش می شدم دیگه نای داد زدن نداشتم . فقط داشتم گریه می کردم . که اومد جلوم و یه ذره گونه هامو بوس کرد و یوهو تف کرد رو صورتم گفت نشنیدم بشماری!؟ رفت پشتم و دو باره شروع کرد به زدن اینبار با هر زدنش منم می شمردم حدودا پنج تا دیگه زد &#8230;دستامو دهنمو باز کرد. تمام کونم کبود شده بود. اینبار دیگه از ترسم سریع چهار دست و پا شدم و پاهاشو بوس می کردم که دیگه نزنه گفت : افرین سگ خوب پس حالا پشیمونی ؟ گفتم بلهگفت بله چی &#8230;؟ سریع گفتم بله سرورمدوباره از موهام گرفت و منو برد تو دست شوئی خوابوند تو وان حموم و دستامو با اون یکی لنگه جورابش بست و خودش نشست رو لبه های وان . گفت حالا ادبت میکنم . اومد بالا سرم و گفت دهن باز . دهنمو که باز کردم شاشید رو صورت و دهنم . صورتم سرخ شده بود پر از اشک و تف و شاش شده بود&#8230;گفت شاشا رو سریع قورت بده که واقعا نتونستم . تفشون کردم بیرون . گفتم شلاق بخورم بهتر از اینه&#8230;گفت دستور منو گوش نمیدی . نخیر مثله اینکه هنوز ادم نشودی . از موهام گرفت و منو برد دمه کاسه ی توالت و سرمو برای حدودا پونزده ثانیه کرد تو کاسه ی توالت و اورد بیرون وقتی اومدم بیرون داشتم نفس نفس می زدم که اجازه ی نفس کشیدنو بهم نداد و سریع پاشو کرد تا ته تو حلقم دو سه بار اوغ زدم . حدودا بیست ثانیه نفس نکشیدم.دو سه بار دیگه این کارو تکرار کرد که دیگه داشتم می مردم . خودمو تمیز کردم و رفتیم تو سالن حالا نوبت ارضا کردن رسیده بود .اون رفت نشست رو یه مبل منم یه دستگاه ویبره ماساج داشتم اونو گذاشتم رو کسش از یه طرفم داشتم کسشو لیس میزدم حدودا بعد از پنج دقیقه دیدم داره جییق می کشه و ابش با شدت خالی شد و بی حال افتاد. یه مقداراز ابشم خوردم.منم شروع کردم به جلق زدن و فکر کنم چند ثانیه ای ارضا شدم و ابمو ریختم رو پاهاش و بعد خودمم ابمو از رو پاهاش لیس زدم و تمیز کردم &#8230;نشستیم با هم یه چیزی خوردیم و یه دوشم گرفتیمو &#8230; پریا هم رفت (عشق بین ما رو شهوت پر کرده بود و دیگه از اون روز رابطمون خیلی کمتر شده بود . یه لحظه تمام صحنه ها مثل برق از جولوی چشمام رد شد روز اولی که با پری دوست شدم . اون روزای برفی . اون شبای رمانتیک لبه کوه و&#8230; خیلی دلم گرفته بودولی دیگه روم نمیشد تو صورتش نگاه کنم&#8230;یه مدت که گذشت منم از ایران رفتمو این ماجرام رفتو به خاطره ها پیوست مثل تمام خاطره های دیگه&#8230;منم به ارزوم رسیدم&#8230;! )&#8230; این داستان ادامه داره اگه خواستین تو قسمت دوم میتونید ادامشو بخونید&#8230; . بازم دلم برای اسلیو بودن برای یه خانوم تنگ شده . یه مدت بعد برگشتم ایران &#8230;قرار شد مدت دو ماه اینجا بمونم .یک هفته نشده بود تو ایران بودم &#8230;داشتم به کارو بارام رسیدگی میکردم . یه شب که خوابیدم . صبح از خواب پا شدم دیدم یه شماره ی ناشناس ساعت یک و نیم نصفه شب به گوشیم زنگ زده اهمیتی ندادم که صبح روز بعد رسید دیدم بازم همون شماره ی نا شناس دوباره شب باهام تماس گرفته . صبح با اون شماره تماس گرفتم ولی کسی جواب نداد &#8230;دوباره شب شد و اینبار تا نزدیکای ساعت یک بیدار بودم که دیدم یه اس ام اس برام اومد نوشته بود اقا ارمین !؟ گفتم بله بفرمایید دیگه اس ام اس نداد تا این که خودش چند دقیقه بعد باهام تماس گرفت گوشی رو برداشتم :- بله بفرمایید ؟- سلام اقا ارمین !؟- ببخشید به جا نیاوردم !!- من یاسمن هستم دوست پری !!!فقط زنگ زدم ببینم حالتون چطوره . اخه پری خیلی نگرانه میگه خیلی وقته ازتون خبری نداره&#8230;!!- (اولش یه کمی ریسک کردم بعد از یه کمی فکر کردن تازه دو زاریم افتاد)- مزاحمتون نمی شم فقط میخواستم حالتون و بپرسم. پری روهم از نگرانی در بیارم. اگر با من کاری ندارید دیگه مزاحمتون نمیشم.فعلا خداحافظ- خداحافظ &#8230;راستش خیلی گیج شده بودم. خستگی راهم از یه طرف . اخه چی شده حالا پری یاد ما افتاده !؟&#8230; تو این فکرا بودم که خوابم برد&#8230;روز بعد رسیدو با یه سری از دوستای صمیمیم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون بیرون قرار گذاشتیم &#8230;با بچه ها رفته بودیم رستوران و یه چرخیم تو خیابونا زدیم و&#8230;ساعت نزدیکای شیش عصر بودکه تازه از بچه ها جدا شده بودیم و به سمت خونه راه افتادم ساعت هولو هوش هفت بود که رسیدم خونه. تا لباسامو در بیارم و مرتب شم رفتم نشستم پای تلویزیون ده دقیقه بعد دیدم دوباره یه شماره ی نا شناس به گوشیم زنگ زد تا اومدم گوشی رو جواب بدم قطع کرد خلاصه گذشت و ساعت نزدیکای یازده بود همونجا پای تلویزیون از زور خستگی خوابم برده بود که با صدای تلفن از خواب بیدار شدم دوباره همون شماره ناشناس بود . خواب الود گوشی رو جواب دادم :- الو سلام اقا ارمین خوبین شما ؟- مرسی&#8230; حالا ما یادی از شما نکردیم شما نباید یه زنگی به ما بزنی ؟!!- (با همون صدای خواب الود گفتم) ببخشید به جا نیاوردم!- حق داری نبایدم منو به جا بیاری ! من پری هستم فقط خواستم حالتونو بپرسم اگه کاری ندارین دیگه مزاحمتون نمیشم&#8230;- (وقتی گفت پری هست خواب از سرم پرید) نه نه منظور بدی نداشتم فقط تازه از خواب بیدار شدم یه کم گیجم . همین &#8230; چه خبرا یادی از ما کردی ؟- دیدم تو زنگ نزدی گفتم ما یه زنگی بزنیم . تو این مدت کجا بودی نا مرد حتی بهم نگفتی کجا میری یو هو غیب شدی ؟- ممممم من ! والا راستش گفتم بعد از اون قضیه شاید دیگه نخای منو ببینی و &#8230; منم کارم درست شد دیگه از ایران رفتم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه اتفاقا خیلیم خوش گذشت &#8230; مگه از ایران نرفتی ؟ پس اینجا چی کار میکنی ؟- دلم تنگ شده بود گفتم یه دو ماه بیام اینجا&#8230;- به سلامتی . کی رسیدی ؟- یه هفته ای میشه- باشه خوشحال شدم صداتو شنیدم. مزاحمت نمیشم الان خسته ای . راستی ببخشید از خواب بیدارت کردم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه چه مزاحمتی ؟ مرسی زنگ زدی منم خوشحال شدم صداتو شنیدم&#8230;- مرسی . اوکی الان خسته ای بگیر بخواب بعدا باهات تماس میگیرم&#8230; فعلا خداحافظ&#8230;- خداحافظ&#8230;صبح روز بعد رسیدو دو باره پری بهم زنگ زد :- سلام ارمین خوبی ؟- سلام. اره مرسی- خوب خوابیدی دیشب ؟- اره بد نبود تو چطور ؟- منم بد نبود گفتم اگه حوصله داری بیا یه سر بریم بیرون ؟- باشه. رستوران پایه ای ؟- هر جا فرقی نمی کنه- اوکی پس اماده شو چند دقیقه دیگه میام دنبالت &#8230;- خداحافظ&#8230;لباسامو پوشیدم و رفتم دنبال پری بعد از یه مدت دیدمش خیلی عوض شده بود . سلام علیک کردیمو رفتیم سمت رستوران جاتون خالی یه دل سیر حسابی چلو کباب خوردیمو رفتیم بیرون یه دوری بزنیم ( خیلی وقت بود غذای ایرانی اونم چلو کباب نخورده بودم خیلی دلم براش تنگ شده بود ) خلاصه رفتیم تو یه پارک و کلی نشستیم در باره ی گذشته حرف زدیم درباره ی اون شب برفی تو پارک و اون شب رمانتیک بالای کوه و سکسمون و&#8230;( که واقعا بر خلاف اون چیزی که من فکر می کردم از سکسمون راضی بوده و کلیم حال کرده ) . ساعت نزدیک نه شب بود که رفتیم پری رو رسوندم خونه و خودمم رفتم خونه&#8230;رسیدم خونه و اماده شدم که برم بخوابم ولی نمیدونم چرا خوابم نمیبرد گفتم بزار یه فیلم بذارم شاید خوابم ببره . فیلم ریممبر می مای لاوو گذاشتم که فیلم قشنگیم بود راجع به یه پسری بود که مادرشو از دست داده بود و یه پدر پولدارییم داشت که کم کم عاشق یه دختری میشه و به یه سری دلایل با دختره به هم میزنه و دانشگاهشو قطع میکنه معتاد مشروب و سیگار میشه و کم کم زندگی براش تکراری میشه و به فکر خود کشی میفته که قبل از مرگش یه سری ارزو ها داشته که بتونه به خواهر کوچولوش سرو سامون بده مدرسشو بره و &#8230; دختر رو هم بتونه عاشق خودش کنه و به ارزوهاش که میرسه بعد خود کشی میکنه &#8230; سرتونو درد نیارم وسطای فیلم بود ساعت نزدیک دوازده شب بود که دیدم موبایلم داره زنگ میخوره ( که ای کاش نمیخورد ) با جواب دادن اون تلفن همه چی شوروع شد :- الو بفرمایید &#8230;- سلام اقا ارمین من یاسمنم دوست پریم شناختید ؟- خوب هستید شما؟ بفرمایید ؟- هانی اخه من تنهام . حوصلم سر رفته بود گفتم اگر مزاحمتون نیستم یه کم با هم صحبت کنیم ؟پری خیلی ازتون تریف میکرد&#8230;- لطف داره !- هانی اخه ترشیدم بابا یه جی اف خوب واسم سراغ داری ؟- من نه والا کسیو ندارم&#8230;- اوکی. پری میگفت شما خیلی خوبین خیلی ازتون تریف میکرد . خوشبحالش ما که از این شانسا نداریم- مر سی- هانی ناراحت نمیشی اگر بهت زتگ بزنم ؟- نه ایرادی نداره&#8230;- مرسی هانی . ببین من باید برم دوباره بهت زنگ میزنم. فعلا خداحافظ- خداحافظاینم ماجرای دوستی من و یاسی !!! (البته دوست دختر نه . دوست !)حسابی گیج شده بودم دیگه خلاصه به هر زوری شده اون شب و خوابیدم &#8230;روز بعد رسید و پری بهم زنگ زد قرار شد دو باره با هم بریم بیرون رفتیم یه دوری زدیمو تو یه مجتمع بودیم که دیدم موبایلم داره زنگ میزنه یاسمن بود به روی خودم نیاوردم جوابشو ندادم که پری بهم شک کرد گفت کی بود ؟ گفتم دوستم بود حوصلشو نداشتم&#8230; خلاصه پری رو رسوندم خونه و خودمم رسیدم خونه که چند دقیقه بعد یاسمن دوباره زنگ زد&#8230;- سلام ارمین کجا بودی هانی زنگ زدم جواب ندادی &#8230;- سلام یاسمن . پیش پری بودم نتونستم جواب بدم &#8230;خوبی ؟- ممنون بد نیستم کجایی ؟- خونه . تو کجایی ؟هیچی منم خونه. بابا حوصلم سر رفت هاااانی بیا بیرون ببینیمت &#8230;- باشه &#8230; هر وقت خواستی بگو بریم&#8230;- فردا خوبه ؟- اووکی- کجا ؟- فرقی نمیکنه بگو کجایی میام دنبالت&#8230;- باشه پس زود بیا هانی&#8230;- باشه- راستی ساعت چند ؟- حالا تا اون موقع&#8230; زنگ بزن بیام &#8230;-باشه پس فردا زنگ میزنم&#8230;- اوکی فعلا کاری نداری ؟- نه خداحافظ-خداحافظ&#8230;قطع کردم و قرار شد فردا با یاسمن برم بیرون فقط یه مشکلی بود به پری چی بگم ؟ اخه تا حالا نشده حتی مریض باشم و نرم پیش پری ! باید یه بهانه ای برای فردا جور میکردم&#8230;روز بعد رسیدو طبق معمول پری زنگ زد &#8230; سلام احوال پرسی کردیمو گفت بیا بریم بیرون؟&#8230; گفتم راستش امروز یه کم مریضم پری اگر ناراحت نمیشی فردا بریم ؟ اولش یه کم جا خورد اخه اولین باری بود که بهش این حرفو زدم&#8230;گفت اگه حالت بده میخوای بیام پیشت ؟ (راستش دلم یه کم براش سوخت اخه پری رو خیلی دوست داشتم ولی خوب به یاسمن قول داده بودم&#8230;) گفتم نه مرسی پری یه کم استراحت کنم خوب میشم&#8230; خداحافظی کردیم و بهم گفت اگر چیزی لازم داشتی بهم بگو&#8230;ساعت نزدیکای پنج عصر بود که یاسمن بهم زنگ زد :- سلام ارمین من دارم میرم سمت میدون کاج تا یه ربع دیگه اونجام&#8230;- اوکی منم الان راه میفتم&#8230;گوشی رو قطع کردم و سریع رفتم حاضر شدم که برم دنبال یاسمن&#8230;سوار ماشین شدم و رفتم سمت میدون کاج&#8230;همینطور داشتم دور میدون میچرخیدم تا یاسمن و پیدا کنم . ولی کسی نبود خلاصه به هر زوری بود یه جای پارک پیدا کردم و چپوندم اون تو پنج دقیقه نبود اونجا بودم که دیدم یه خانوم خیلی سکسی از بقلم رد شد که خیلیم تو چشم بود &#8230; همینطور گذشت و دیدم خبری از یاسمن نشد . پیش خودم گفتم برم یه دوری بزنم . از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت میدون که دیدم همون دختری که چند دقیقه پیش دیدمش وایستاده بقل میدون و منتظر کسی . پیش خودم گفتم نه بابا این نمیتونه یاسمن باشه اخه خیلی خفنتر از اون چیزی بود که من فکر میکردم &#8230; گفتم بزار یه میس رو گوشیش بندازم اگر خودش باشه میفهمم این کارو کردم و شکم بر طرف شد حالا مطمئن شدم خودشه . رفتم سمتش و پرسیدم یاسمن خانوم ؟ گفت بله گفتم من ارمینم خوب هستید شما ؟ ببخشید دیر شد بفرمایید ماشین اون طرف&#8230;سوارشدیم و یه ذره نشستیم تو ماشین با هم صحبت کردیم و رفتیم سمت یه رستوران که غذاهای چینی داشت . یه چیزی خوردیم و رفتیم یه دوریم بیرون زدیم و شب نزدیکای ساعت نه و نیم بود یه سریم رفتیم کوه یه فنجون قهوه ام خوردیم که تو اون هوای سرد خیلی چسبید و راه افتادیم سمت خونه خلاصه یاسمن و هم رسوندم خونه و اون روز و هم گذروندیم . یاسمن هم در کل دختر جالبی بود . از نظر تیپ و قیافه خوب بود . یه شخصیت جالبی هم داشت هم شوخ بود هم جدی(ترکیب جالبی بود)&#8230;شب نزدیک ساعتای یازده یازده و نیم رسیدم خونه طبق معمول رفتم سر جام دراز کشیدم و یه فیلم گذاشتم ببینم تا خوابم ببره . وسطای فیلم بود دیدم موبایلم داره زنگ میخوره جواب دادم . یاسمن بود زنگ زده بود تشکر کنه &#8230; راستش کم کم یه جورایی داشت از یاسمنم خوشم میامد یه حسایی بهش داشتم &#8230; شب و خوابیدم و صبح و هم با صدای زنگ یاسمن از خواب بیدار شدم . کم کم داشت خودشو تو دلم جا میکرد . خیلی دلم میخواست بازم باهاش بیرون قرار بزارم . دلم میخواست بازم بیشتر بشناسمش ولی حیف که دیگه نمیشد &#8230;چند دقیقه بعد از اینکه قطع کردم پری زنگ زد احساس میکردم یه ذره با پری سرد تر شدم . بعد از یه ذره احوال پرسی قرار شد با پری بریم بیرون &#8230; رفتم دنبال پری و با هم رفتیم نشستیم تو یه پارک یه ذره با هم صحبت کردیم انگار اونم متوجه شده بود که یه کم باهاش سرد تر شدم ولی زیاد به روی خودش نمیاورد&#8230; هر چقدر که میگذشت بیشترجای خالی یاسمن و تو دلم حس میکردم . بیشتر دلم میخواست ببینمش&#8230;اون روز زیاد بهم خوش نگذشت به زور اون روز و گذروندم تا بتونم یه کم با یاسمن صحبت کنم &#8230; رفتم پری رو رسوندم خونه و سریع رفتم خونه تا بتونم با یاسمن صحبت کنم خیلی دلم میخواست با هاش قرار بزارم تا ببینمش برای همین بهش پیشنهاد دادم تا بریم بیرون اونم قبول کرد ساعت نزدیک ده بود که دوباره قرار بود بریم کوه &#8230;رفتم دنبالش با هم رفتیم سمت کوه&#8230;رفتیم اون بالاها یه جایی خلوت نشستیم و صحبت کردیم دلم میخواست بهش بگم دوستش دارم دلم میخواست همه چیرو بهش بگم ولی نمیشد &#8230; این حرف خیلی تو دلم گیر کرده بود داشت برام مثل یه عقده میشد&#8230; تو همین حال و هوا بودم که دیدم هوا شروع به ابری شدن کرد و چند تا رعد و برق زد کم کم داشت بارون میگرفت دیگه همه چیز مهیا بود &#8230;دستشو گرفتم تو دستم خیره شدم تو چشماش بهش گفتم یه حرفیو که خیلی وقته تو دلمه میخوام بهت بگم &#8230; اینو که گفتم اسمون شروع به باریدن کرد(عین تو فیلما)&#8230; جفتمون حسابی خیس شده بودیم&#8230; همونطور که دستامون تو دست هم بود یه ذره بهش نزدیک شدم اونم همینطور نزدیک تر شد تا اینکه تونستم طعم اون لبارو حس کنم . از دلم نمیومد ولش کنم. بعد حرف توی دلمم بهش زدم بهش گفتم دوسش دارم&#8230; و تا قبل از اینکه بیشتر خیس بشیم سریع رفتیم تو ماشین و بخاری رو روشن کردیم چند دقیقه نشستیم تو ماشین. بعد از اینکه یه کم حالمون جا اومد دو باره حسابی عشق بازی کردیم و چند بار دیگه تونستیم طعم لبای همدیگرو حس کنیم جفتمون دیگه از خود بی خود شده بودیم افتاده بودیم رو هم و لبای همدیگرو گاز میگرفتیم &#8230; زیر اون بارون شدید پشه هم تو هوا پر نمیزد . هیچکس تو خیابون نبود&#8230; ساعت نزدیکای یازده شب بود که راه افتادیم سمت خونه قرار شد یاسمن بیاد پیش من&#8230;سریع رفتیم خونه شومینه رو روشن کردیم یه پیک ویسکی ریختم اوردم خوردیم تا یه کم گرم بشیم هنوز لباسامون و در نیاورده بودیم همونطور خیس وسط خونه کنار شمینه انگار که به لبای هم تشنه بودیم &#8230;انقدر لبای همدیگرو خوردیم که دیگه داشت زخم میشد حرارت بدنمون زده بود بالا چشامون قرمز شده بود داشتیم منفجر میشدیم&#8230;سریع لباسامو در اوردم لباسای یاسمن و هم در اوردم وافتادم رو سینه هاش و شروع کردم به خوردن سینه های مثل هولوش بعد از چند دقیقه جاهامون عوض شد و یاسمن اومد روم و شروع کرد به خوردن سینه های من و همینطور رفت پایینتر و رسید به شلوارم و زیپشو کشید پایین وشروع کرد به خوردن کیرم بعد از چند دقیقه یاسمن و از روم کشیدم کنار و شلوارشو از پاش کشیدم پایین و عین نخورده ها افتادم رو کسش وشروع کردم به خوردن کس بدون موش که بعد از چند دقیقه بدنش یه ذره لرزیدو ارضا شد. اهو اوه هر جفتمون رفته بود اسمون &#8230; بعد یاسمن گلومو گرفت و منو خوابوند رو زمین و خودش کیر منو گرفت و گذاشت رو کسش و یوهو کرد تو و جلو عقب میکرد اولش یه کم دردش گرفت یه ذره جیق کشید ولی بعد براش عادی شد و اونم چشاشو بسته بود و داشت اه و اوه میکرد و در عرض چند دقیقه منم ارضا شدم و ابمو ریختم رو کسش&#8230; تو همون حالت جفتمون همدیگرو بقل کردیمو کنار شمینه رو زمین خوابیدیم و بعد از اینکه یه کم خستگیمون در رفت. رفتیم و یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم که یاسمن گفت یه کم حالم بده حالت تهوع دارم فکر کنم مال زیاده روی کردن ویسکی بود &#8230; سریع لباسامو تنم کردم لباسای یاسمنم دادم پوشید دستشو گرفتم بردم بیرون ساعت تقریبا دو ونیم شب بود گفتم چیزی نیست مال زیاد خوردن ویسکی رفتیم تو کوچه یه ذره قدم زدیم یه دو سه بارم اوغ زد و هر چی خورده بود پس داد بهش گفتم مطمئن باش الان خوب میشی اگر نشدی بریم دکتر&#8230;یه کم که قدم زدیم خوشبختانه حالش خوب شد بارونم تازه بند اومده بود هوا خیلی خوب بود &#8230;رفتیم خونه و یه کم استراحت کرد و حالش کلا خوب خوب شد &#8230; ساعت نزدیک چهار صبح بود . دیگه اون شبو هم بیدار موندیم و تا دم صبح نشستیم با هم کلی حرف زدیم و چند دست پاسور بازی کردیم و تا اینکه ساعت نزدیک هفت صبح بود نشستیم با هم یه صبحانه خوردیم و رفتیم یاسمن و گذاشتم خونه و خودمم برگشتم یه کم خوابیدم &#8230;تمام این اتفاقا مثل یه خواب بود انگار تو یه چشم به هم زدن تمام اینا اتفاق افتاد&#8230;ساعت تقریبا یازده صبح بود که با صدای زنگ پری از خواب بیدار شدم . با اینکه تمام شب و نخوابیده بودم و بیدار بودم و حسابی خسته بودم . قرار شد ظهر و با پری بریم بیرون . نمیدونم چرا همش یه احساسی داشتم هر چقدر که بیشتر با پری میگشتم بیشتر دلم میخواست با یاسمن باشم انگار که زندانی شده باشی و به چیزی که میخوای نمیتونی برسی&#8230;ظهر و با پری رفتیم کوه و من فقط از ته دل میخواستم با یاسمن باشم و همش میخواستم وقتی که با پری هستم وقت و یه جوری بگذرونم و سر هم بندی کنم&#8230;چند روزی همینطور گذشت تا اینکه بالاخره تصمیمی رو که نباید میگرفتم و گرفتم&#8230;تصمیم گرفتم چند روزی رو با یاسمن بریم شمال. هم یه سری به ویلا میزنم هم &#8230;خلاصه این پیشنهادو به یاسمن دادمو اونم قبول کرد و قرار شد که از روز سه شنبه تا جمعه رو بریم ویلای ما&#8230;فقط مونده بود پری رو بپیچونم . بهش گفتم من از سه شنبه تا جمعه رو دارم با یه سری از دوستام میرم شمال(پری میدونست ویلای ما کجاست&#8230;) با هزار سختی و سوال جواب و &#8230; پری رو پیچوندم و &#8230; تا اینکه سه شنبه رسید . صبح به پری زنگ زدم و ازش خداحافظی کردم و گفتم که دارم میرم . ظهر نزدیکای ساعت سه بود که راه افتادم و رفتم دنبال یاسمن . یاسمن و سوار کردم معلومم بود که حسابی به خودش رسیده بود و خلتصه تا اینکه راه افتادیم سمت شمال از جاده هراز&#8230;طبق معمول اخر هفته بود و ترافیک ! با دو سه تا توقف چهار ساعت و نیم طول کشید تا اینکه رسیدیم&#8230;ساعت نزدیک نه رسیدیم ویلا دیگه داشتم از زور خستگی میمردموسایلا رو جمع کردیم و رفتیم بالا یه چرتی زدیم جلوی تلویزیون و ساعت نزدیک یازده پا شدیم چند سیخ کباب رو منقل درست کردیم و چند تا پیک عرقم ریختیمو (اینبار دیگه نزاشتم زیاده روی کنه !) تو اون هوا خیلی چسبید یه ربع بعدشم قلیون و بر داشتیم و رفتیم سمت ساحل &#8230;جاتون خالی کنار ساحل اتیش روشن کردیمو نشستیم کنارش و شروع کردیم به قلیون کشیدن &#8230;خلاصه تا ساعت یک شب همینطور نعشه بودیم و گل میگفتیم . گل میشنیدیم !!&#8230;بعدشم بند و بساط و جمع کردیم . ساعت دو سه بود رفتیم خونه و خوابیدیم تا فردا یه بزن بکوب حسابی راه بندازیم &#8230;تا اینکه صبح یادمه نزدیک ساعت دوازده. یک ظهر بود که از خواب پا شدم و بد بختی ما شروع شد &#8230; از خواب که پا شدم دیدم سه چهار تا میسد کال افتاده رو گوشیم و یه اس ام اس . نگاه کردم دیدم پری که اخرین میسشو چند دقیقه پیش انداخته بود و اس ام اسشم ظاهرا تازهگیا داده بود&#8230;تو اس ام اس نوشته بود : سلام ارمین هر چی زنگ زدم جواب ندادی خواستم بگم منم با خوانواده دارم میام شمال (ویلای اونام نزدیک ویلای ما بود) شاید یه سریم بیام پیش تو&#8230;هر وقت اس ام اسمو خوندی یه زنگ بهم بزن.اس ام اس و که خوندم رنگم سفید شد هل کردم اخه باید چی کار میکردم نه میشد یاسمن و قائم کنم نه هیچ کاری فقط داشتم خدا خدا میکردم که شوخی کرده باشه &#8230;تا اینکه ظهر رسیدو دوباره رفتیم منقل و روشن کردیم و بند و بساط و هم چیدیم و داشتیم کبابارو رو منقل میپختیم که چند دقیقه بعد صدای در حیاط اومد&#8230;با صدای در یوهو ته دلم خالی شد.رفتم در و باز کردم . دیدم پری جولوی در وایستاده برای چند ثانیه خوشکم زد . سلام الیک کردیم و گفت مهمون نمیخوای ؟ یعنی تو اون لحظه هر چی فحش بود داشتم به خودم میدادم&#8230;دیگه ناچارا دعوتش کردم تو و گفتم هر هر چه بادا باد !اماده ی یه سر و صدای حسابی بودم ! با پری با همدیگه رفتیم تو &#8230;خلاصه اتفاقی که نباید میفتاد . افتاد !بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم وقتی پری یاسمن و دید یه کم شوکه شد ولی اصلا به روی خودش نیاورد و هیچ سر و صدایی ازشون در نیومد ! خیلی برام عجیب بود&#8230; !دقیقا بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم پری خیلی خون سرد اومد جولو و احوال پرسی کرد و با ما نشست سر سفره . دیگه داشتم شاخ در میاوردم !!سه تامون عین مجسمه ها نشسته بودیم و داشتیم ملمبوندیم ! و هیچ صدایی ازمون در نمیاومد. مشروبی که داشتم میخوردم عین ذهر مار از گلوم پایین میرفت &#8230; ناهارمونو که خوردیم رفتیم تو خونه و یه کم استراحت داشتیم میکردیم مثلا !!!یاسمن و پری هم با هم رفته بودن تو اتاق&#8230;ظهر و رو مبل یه چرتی زدم تا اینکه ساعت نزدیکای پنج عصر بود . زمان خیلی دیر میگذشت&#8230;سر جام دراز کشیده بودم داشتم تلویزیون میدیدم که دیدم یاسمن و پری خندون از اتاق اومدن بیرون و کلیم به خودشون رسیده بودن و لباسای سکسی پوشیده بودن!(پری یه تاپ سفید و یه دامن جین تنگ و کوتاه و یه جوراب بلند سیاه که تا زیر زانو هاش میومد و بالاشم سه تا دایره داشت (آدیداس) و یاسمنم یه تاپ قرمز و شلوار مشکی و تنگ ) &#8230; بهم گفتن نمیخوای یه ذره ازمون پری کنی !؟ پا شدم رفتم سر یخچال یه ویسکی اوردم و خودم نخوردم برای اونا ریختم خوردن یه چند دقیقه که گذشت دیگه حسابی مست کرده بودن . نشسته بودم منم داشتم یه کم ابجو میخوردم که دیدم پری با خودش یه پاکت سیگار اورده و از جیبش در اورد و یکی به یاسمن تعارف کرد و یکی خودش برداشتو به منم تعارف کرد اومدم یکی بردارم که سیگار از دستم افتاد رو زمین جلوی پای پری (احساس کردم از قصد این کارو کرد)&#8230;خم شدم تا سیگارو بردارم . وقتی داشتم سیگارو بر میداشتم پری پاشو از قصد گذاشت رو دستم و محکم فشار داد و تو همون حالتی که خم مونده بودم یکی محکم از رو شلوار زد در کونم که صداش همه جا پیچید انگار یه ان برق منو گرفت.همونطور که خم مونده بودمو داشتم سعی میکردم دستمو از زیر پای پری بکشم بیرون احساس کردم یکی از پشت خودشو محکم چسبونده به من ! برگشتم دیدم یاسمنه باورم نمیشد &#8230; راستش لذتی که بهم دست داد مانع از این شد که عکس العملی از خودم نشون بدم. پری سیگار خودشو و یاسمن و روشن کرد &#8230; بعد شروع کرد به کشیدن سیگار و دودشو میداد سمت صورت من . در عرض چند دقیقه جو عوض شد و هر سه تامون تو فضا بودیم . همه جا رو دود گرفته بود &#8230; هر سه تامون داشتیم همدیگرو میمالوندیم . من بین یاسمن و پری وایستاده بودم . از گوش تا گردن همدیگرو میخوردیم و همدیگرو نوازش میکردیم &#8230;از همدیگه لب میگرفتیم &#8230; رفتیم خوابیدیم رو تخت و بازم شروع کردیم لبای همدیگرو خوردیم تا جایی که اه هر سه تامون رفته بود هوا . درجه حرارت هر سه تامون رفته بود بالا &#8230; پری شرت و دامنشو اروم از پاش در اورد و پرت کرد اونور و کس بدون موشو انداخت بیرون و بعد تاپشو در اورد و پا شد اومد رو صورت من نشست طوری که سر من بین دو تا پاهای پری بود بعد یاسمنم اومد و نشست رو شکم من &#8230; پری مشغول در اوردن لباسای یاسمن شد و من شروع کردم به خوردن کس پری و یاسمنم مشغول خوردن سینه ها و لب پری شد دیگه کمکم جیغ پری داشت میرفت هوا که یاسمن جاشو با پری عوض کرد و اینبار پری مشغول خوردن سینه و لب و گردن پری شد . بعد از چند دقیقه جیغ یاسمنم بلند شد معلوم بود که دیگه پری و یاسمن زدن سیم اخر . یه بطری شامپاین اون ور بود پری رفت و بطری رو اورد با چند تا سیگار . اول سیگارو گذاشت رو لبش و بعد یکیم به یاسمن داد بعد بطری رو یه کم تکون داد و خودشم اومد نشست رو شکم من جلوی یاسمن و کسا و سینه ها شونو به همدیگه نزدیک کردن . پری در شامپاینو یه دفعه باز کرد و تمام خونه رو کف گرفت . پری بطری شامپاین و گرفت رو سینه ی خودشو یاسمن و تمام بدنشونو کفی کردن از گردن گرفته تا رون پا منم مشغول لیسیدن شامپاین از رو کسشون شدم یاسمن وپری داشتن جیغ میکشیدن طوری که فکر کنم صداشون تو همه ی محل پیجید &#8230; پری شامپاینو برد بالا تر و یه کم می ریخت تو دهن خودشو یه کمم تو دهن یاسمن &#8230;وقتی که بطری تموم شد پری با یه حالت عصبانی منو از موهام گرفت و برد سمت پله ها و گردنمو با طناب بست به گوشه ی پله ها . یاسمن و پری کمربندشونو اوردن و وایستادن پشت من و شروع کردن به زدن هر کدومشون نزدیک پنج تا زدن خیلی درد داشت ولی هیچی نمیتونستم بگم &#8230; پری اومد جولوم وایستاد و اروم در گوشم زمزمه میکرد میگفت دوست داری ! خوشت میاد !؟ &#8230;پری دوباره رفت پشتم و چند تا دیگه محکم زد از زور درد پرت می شدم اونور&#8230;پری و یاسمن رفتن و چند تا خیار بزرگ از تو یخچال و به کرم نیوا اوردن . پری یه کم از اون کرم و مالوند رو سوراخ کونم و خیارو گذاشت رو سوراخم و اروم هل داد تو اولش خیلی درد داشت ولی من عادت داشتم چون قبلا هم با پری از اینجور سکسا داشتم هم خشن تر بوده&#8230;اول خیارو تا نصفه هل داد تو بعد کم کم بیشتر و تا اینکه تا ته رفت تو &#8230; پری لحظه به لحظه سرعتشو بیشتر میکرد تا جایی که صدای منم رفت هوا &#8230; چند لحظه بعد یاسمنم این کارو تکرار کرد و بعد خیارو از تو سوراخم در اورد و کرد تو دهنم و دوباه کرد تو &#8230;بعد از چند دقیقه گره ی گردنمو باز کردن تا اینکه بریم حموم &#8230;سه تایی با هم رفتیم تو حموم . یاسمن و پری جولو رفتن منم چهار دست و پا رفتم دنبالشون . پری یه لنگه از جورابشو در اوردو دستمو از پشت بست و بهم گفت بودو سگ من خودت که میدونی باید جی کار کنی ؟ ( چون قبلنم این کارو کرده بودیم ) کلی خواهش کردم که نه این کارو نکنه ولی به حرفام گوش نمیکرد و به یاسمن اشاره کرد تا سرمو بگیره دم کاسه ی توالت (فرنگی) و بعد خودش رفت بالا سرم و شاشید رو سر و صورتم و بعد پری به یاسمن گفت که بیا تو هم خودتو خالی کن و بعد پری اومد منو از پشت به زور گرفت و یاسمن رفت بالا سرم و اونم شاشید روم &#8230; پری به زور گردنمو گرفت تا لبه ی کاسه ی توالتم با زبونم تمیز کنم و چند بارم سرمو به زور کرد تو کاسه ی توالت و وقتی اورد بیرون داشتم خفه میشدم بهم اجازهی نفس کشیدنو نمیداد . سرمو به زور میکرد تو و سیفونو میکشید &#8230;وقتی سرمو اورد بیرون به یاسمن اشاره میکرد بخوابه و پاهاشو بیاره بالا و تف میکرد کف پای یاسمن و منو مجبور میکرد تفا رو بلیسم و یاسمنم اخ و اوخ میکرد.یاسمن تو همون حالتی که خوابیده بود پاهاشو از هم باز کرد و منم سرمو بردم لای پاهای یاسمن و شروع کردم به خوردن کسش و پری هم که پشت من وایستاده بود پاهاشو گذاشت رو سرم و با پاهاش سر منو فشار میداد به سمت کس یاسمن &#8230; چند دقیقه نگذشت که یاسمن جیغ بلندی کشید و ارضا شد. پری هم در کاسه ی توالت و داد پایین و نشست روش و پاهاشو باز کرد و منم شروع کردم به خوردن کس پری یاسمنم سرمو با دستاش فشار میداد سمت کس پری هر از چند گاهی هم با اون یکی دستش محکم میزد در کونم تا اینکه پری هم ارضا شد و یه مایع غلیظی از کسش اومد بیرون&#8230;سه تایی رفتیم یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم و از زور خستگی سه تامون بیهوش شدیم و خوابیدیم .وقتی از خواب بیدار شدم پری رفته بود و یه نامه گذاشته بود که دیگه به من زنگ نزن چون خطمو عوض کردم و &#8230; من و یاسمنم فردای اون روز راه افتادیم سمت تهران و دیگه کم همدیگرو میبینیم &#8230;اینم از ماجرای ما &#8230;Slv_6996@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175763</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم حشری کس و کونش رو نشون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 09 Aug 2019 06:41:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادست]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اردنگی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجای]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهام]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودتازه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدر]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرزنه]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تخمهام]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفش]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحی]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توجهمو]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابداری]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خشکیده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابتو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم؛]]></category>
		<category><![CDATA[داشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درندشت]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوییدم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتماز]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شدحالا]]></category>
		<category><![CDATA[شدشروع]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینیش]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کرددستم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنمی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبا]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:چه]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیرویی]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<category><![CDATA[نیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[همبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باش نیوفته رو سینش منم فیلم سکسی دستاش رو می گیرم.-چشمام و باز کردم و دیدم فرید و مرتضی بالا سرم ایستادن و دارن سعی میکنن هالتر سکسی و از دستم بگیرن!هالتر رو دادم دست شاه کس فرید و بلند شدم،در حالی که نفسم به سختی بالا میومد و صورتم خیس عرق کونی بود گفتم: [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باش نیوفته رو سینش منم فیلم سکسی دستاش رو می گیرم.-چشمام و باز</h2>
<p>کردم و دیدم فرید و مرتضی بالا سرم ایستادن و دارن سعی میکنن هالتر سکسی و از دستم بگیرن!هالتر رو دادم</p>
<h3>دست شاه کس فرید و بلند شدم،در حالی که نفسم به سختی</h3>
<p>بالا میومد و صورتم خیس عرق کونی بود گفتم: ولم کنین تو رو خدا، اینجا هم نمی ذارین تو حال خودم</p>
<h4>باشم؟یهو جنده احساس کردم گوشم داره زنگ می زنه و صورتم</h4>
<p>رفته رفته داغ تر میشه.سرم رو پستون چرخوندم و مرتضی رو دیدم،در حالی که داشت دستش رو پایین میاورد گفت:هر غلطی</p>
<h5>می خوای کوس بکنی بکن فقط بیرون از در اینجا؛ می</h5>
<p>خوای اول جوونی بدبختم کنی؟بار اولت که نیست،اگه باهات نون و نمک نخورده بودم که الان با اردنگی انداخته بودمت بیرون.فرید:بسه دیگه سکس داستان مرتضی تو هم</p>
<h6>زیادی تند رفتی!حتما بنده خدا باز یاد قضیۀ ایران سکس لیلا افتاده!مرتضی:افتاده</h6>
<p>که افتاده!آدم یاد کسی می افته خودش رو به کشتن میده؟- سرم و انداختم پایین و آروم گفتم:شرمنده دست خودم نبود،یهو یادم رفت کجام و چیکار میکنم!مرتضی روش رو بر گردوند و غرغر کنان رفت نشست پشت میزش.مرتضی مربی باشگاهمون بود؛با هیکلی درشت و اندامی ورزیده؛خب بیخودی مربی پرورش اندام نبود که!سوای این ،از قبل با هم دوست بودیم و گه گداری برا پیک نیک بیرون می رفتیم. یادمه یه بار که رفته بودیم پیک نیک سر یه شرط بندی مرتضی باخت و مجبورش کردیم بره بالای درخت و برامون ادای میمون رو در بیاره!منم رفتم روی تخته سنگ کنار رودخونه نشستم تا بتونم فیلمش رو بگیرم.غافل از اینکه شاخه خشکیده درخت تاب وزن آقا رو نداره!اون وقت دیدیم مرتضی با کله اومد تو زمین و گرد و خاک همه جا رو گرفت!منم که داشتم فیلمش رو می گرفتم با دیدن این صحنه تا اومدم بخندم گوشیم از دستم سر خورد رفت تو آب!دیگه همه از خنده ولو شده بودن رو زمین ،حالا تصور کنین من به مرتضی می خندیدم و مرتضی به من،بچه ها هم به هر دوتامون!خلاصه با اینکه دو مورد تلفات داشتیم ولی اون روز خیلی خوش گذشت…….هی! یادش بخیر! دوران خوشی چه زود میگذره&#8230;فرید:خوبی بابک؟بابک با توام کجایی باز؟بابـ&#8230;-هوم!فرید:تو امروز معلومه چت شده؟اون قضیه که خیلی وقته تموم شده.-کدوم قضیه!؟فرید:قضیۀ لیلا دیگه!-خب!فرید:خب به جمالت،دیگه اتفاقیه که افتاده؛نمیشه کاریش کرد.آدم بهتره بعضی جاها بیخیالی طی کنه.آخه اینجوری نابود میشی.یکم فکر خانوادت باش.هر بار میام در خونتون مامانت سین جیمم می کنه،می گه تو می دونی بابک چرا چند وقته اینجوری شده؟بابا من چقدر دست به سرشون کنم آخه؟اصلا اینبار اگه پرسید همه چی رو می گم بهش!-تو بیخود می کنی.اصلا دیگه نمی خواد بیای در خونمون،اینجوری از کسی هم سین جیم نمی شی!فرید:ما رو باش به خاطر کی داریم خودمون رو به آب و آتیش می زنیم!پاشو لباساتو بپوش بریم یه چرخی تو این خراب شده بزنیم شاید دلت وا شه.-من حوصلشو ندارم،خودت بروفرید:بازم این زد رو دندۀ لجبازی،تو پاشو بریم وا کردن دلت با من!پشیمون نمی شی ها!-گفتم که حسش نیست.می خوام یکم تنها باشم.خوب می دونی که من از اصرار خوشم نمیاد،پس بیخود خودتو خسته نکن.فرید:باشه هر جور راحتی!پس من برم لباسامو عوض کنم.-تو برو من فعلا می شینم تا کمی عرقم خشک بشه.فرید بهترین دوستم بود.با اینکه همش سر به سرش میذاشتم ولی ته دلم خیلی دوستش داشتم.از بچگی با هم همبازی بودیم.تا سال آخر دبیرستان هم توی یه نیمکت درس خوندیم،تا اینکه من مکانیک قبول شدم و اون عمران.یادش به خیر اون روزی که نتایج کنکور رو گرفتیم.چون سعید کامپیوتر نداشت قرار شد نتیجه اونم من چک کنم.ساعت 8:30 بود که نتایج اومد رو سایت سازمان سنجش؛با اینکه وضع و اوضام تو کنکور بد نبود ولی باز دلشوره داشتم.اول یوزر پسورد سعید رو وارد کردم؛دیدم مهندسی عمران شهر خودمون قبول شده.لبخندی از رضایت تو صورتم نشست.حالا نوبت خودم بود؛تا دیدم که مکانیک قبول شدم از خوشحالی همچین پریدم هوا که زانوم به لبۀ میز گرفت،درد وحشتناکی تو زانوم پیچید و فکر کنم صدای آی گفتنم رو تا 7تا کوچه اونور تر هم شنیدن!حالا خوب بود کسی خونه نبود و الا زهر ترک می شد از صدای نکرم!(مامان و بابام هر دو شاغل بودن).با خودم گفتم سالی که نکوست از بهارش پیداست!احتمالا تو جشن فارغ التحصیلی هم باید تو تابوت حملمون کنن!از فکر خودم خندم گرفت!تو این گیر و دار هم صدای زنگ تلفن بلند شد.غرغر کنان رفتم سمت تلفن.فرید بود،با لحنی که حاکی از اعصاب به هم ریختم بود جواب دادم!-الوفرید:سلام بابک جان،با زحمت های ما؟-اولا صد بار گفتم که آدم باباش رو با اسم کوچیک صدا نمی کنه،دوما از اون روزی که نطفۀ نحست ازکاندوم جر خوردم ریخت اونجای ننت فهمیدم که دردسر سازی و چیزی جز زحمت برام نداری،سوما برا اینکه ضایع نشی سلام!فرید:باز تو بی تربیت شدی و پاچه گرفتی آقا سگه؟مگه سهمیۀ استخونت رو نگرفتی که باز صدای پارست همه جا رو ورداشته؟-سگ تویی و اون پدر سگ مصبت.مگر اینکه دستم بهت نرسه.بچه هم بچه های قدیم!حالا بنال ببینم چی می خواستی بگی؟فرید:الان تو تلوزیون گفتن نتایج رو گذاشتن تو سایت.جون من زود برو نگاه کن خبرشو به منم بده.-اشتباه گرفتی جناب!به جای 8 آخرش 2 بگیری میشه شماره کافی نت سر کوچه!منتظر جواب نشدم و زود قطع کردم.نمی دونم چرا باز کرمم گرفته بود و می خواستم اذیتش کنم.دوباره زنگ زد.به زور جلوی خندم رو گرفته بودم و جوابش رو دادم:-الو بفرمایید؟فرید:تو آدم بشو نیستی بابک؟-تخم سگ بازم که تویی!مگه نگفتـ&#8230;فرید:جون مادرت اذیت نکن بابک.دیشب نتونستم از استرس بخوابم.-اه اه اه!حالم بهم می خوره از این سوسول بازیا!استرس کیلو چنده؟من خواب نازنینم رو با هیچی تو دنیا عوض نمی کنم.بَسِته دیگه!نمی خوام به گریه بیفتی. عمران همین جا قبول شدی!برا شیرینیش هم باید 2 سِت کون مارو مهمون کنی!فرید با صدای بلندی که خوشحالی توش موج می زد گفت:جدی میگی بابک؟-آره دروغم چیه؟فقط شیرینیه ما یادت نره!آخه باید روحیه بگیرم که تا سال بعد حسابی درس بخونم!فرید که انگار پنچر شده باشه با لحنی پر از سوال گفت:یعنی چی؟مگه تو قبول نشدی؟-نه دیگه!کنکور 99% شانسه که اونم بر می گرده به بچگی آدم!اگه به کسی داده باشی حتما سال اول قبول میشی وگرنه باید مثل من بمونی کونت رو پاره کنی برا سال بعد که اونم شاید یه جای درندشت قبول شی!فرید:الهی برات بمیرم.الان خیلی ناراحتی؟-نه!باید باشم؟فرید:اصلا منم باهات میشینم میخونم که سال بعد دوتایی یه رشته بهتر قبول بشیم!من دلم نمیاد بدون تو برم دانشگاه.-بابا جمع کن این کاسه کوزتو!کسی ندونه خیال می کنه لیلی و مجنونیم.فرید:بابک،جون مادرت راست میگی که قبول نشدی؟قَسمِت دادم ها!نقطه ضعفم رو خوب می دونست،هر جا کم میاورد جون مادرم و قسم میداد.-آره بابا،یعنی نه!راست نگفتم که قبول نشدم!فرید:پاک گیجمون کردی.بالاخره قبول شدی یا نه؟- تو هم کشتی ما رو با این آیکیوت!برو یه تست بده حتما؛فکر می کنم جلبک بیشتر از تو حالیشه!مکانیک همینجا قبول شدم.فرید:جون می کندی همون اولش بگی؟همیشه آدم و نصفه جون می کنی تـ&#8230;-جووون!تو بده،من قول میدم تموم جون بکنمت!اصلا با جون و دل میکنمت.فرید:کیرم دهنت با این صحبت کردنت.اصلا انگار یه رودۀ راست تو شکمت نیست.-چرا اتفاقا یکی داشتم؛ کندمش گذاشتم لای پام!فرید:بابا تمومش کن.اونقدر کس شعر گفتی که یادم رفت اصلا واسه چی زنگ زده بودم!من برم به مامانم خبرشو بدم،حتما خیلی خوشحال میشه.-الهی قربونش برم من!از عوض منم یه بوس از لباش بکن بگو شب در و باز بزاره برا&#8230;فرید:آدم بشو نیستی تو!عصر می بینمت،خداحافظ این وگفت و گوشی رو قطع کرد.لبخندی از رو رضایت رو لبم نشته بود.حال می کردم وقتی حرص یکی رو در میاوردم! بابک!بابک باز خل شدی؟صدای فرید بود که من رو به خودم آورد.-با من بودی؟فرید:نه پس با عمت بودم! 10 دقیقه پیش داشتی خودتو به کشتن می دادی الانم که نشستی اینجا داری خود به خود می خندی!هر چی هم صدات می کنم جواب نمیدی.-اه بابا گیر دادی تو هم ها!جون من یه امروزه رو بی خیال ما شو.فرید:اکی، من دارم میرم،مطمئنی که نمی خوای با من بیای؟-نه گفتم که! تو برو من می خوام یکم پیاده روی کنم.با هم خداحافظی کردیم و من رفتم سمت رختکن.عضلات بازوم گرفته بودن.به سختی لباسام رو عوض کردم و اومدم بیرون که با مرتضی خداحافظی کنم.-خسته نباشی داداش،شرمندتم،دیگه از این اتفاقا نمی افته.از رو صندلی باند شد و اومد طرفم.بغلم کرد و گفت: اونی که باید ببخشه تویی.من زیاده روی کردم.بابک من نگرانتم.ببین چی به روز خودت آوردی!؟تو اون بابکی که من می شناختم نیستی.نذاشتم ادامه بده.از بغلش اومدم بیرون و در حالی که به زور جلوی اشکام رو گرفته بودم که تابلو نشه بهش گفتم:دیرم شده مرتضی،باید برم.مرتضی:از دستم دلگیر نباش!به سلامت داداش.مواظب خودت باش. ساک ورزشیم رو از شونم آویزون کردم و از پله ها بالا رفتم.از در که اومدم بیرون لرزشی تو تنم از سرما احساس کردم که حاکی از فطرت غروب سرد پاییزی بود.به ناچار زیپ سوییشرتم(sweat shirt (رو تا آخر کشیدم بالا،دست هام رو گذاشتم تو جیبم و به راه افتادم.هنوز دو قدم نرفته بودم که خروشی از آسمون نگاه من رو به سمت خودش ربود.انگار دل آسمون هم مثل دل من پر بود،یاد ترانه ای از همدم تنهایی هام افتادم و زیر لب زمزمه کردم:آسمون سنگی شدهخدا انگار خوابیدهانگار از اون بالا هاگریه ها مو ندیدهبه اینجای شعر که رسیدم سدی که برای اشک هام ساخته بودم شکست و سیل اشکم جاری شد.دلم پر بود از گلایه ها،ناله ها و چراها.چرا این بلا باید سر من میومد؟ای خدا مگه من چیکار کرده بودم؟چه بدی در حق کسی کرده بودم؟تنها پاسخم برا این سوالا قطره های اشکم بودن که بی پروا ریخته می شدن. بالاخره بغض آسمون هم شکست و مونس چشمام شد.قبلا از بارون متنفر بودم ولی الان نمیدونم چرا دوستش دارم.شاید حس سبکی بهم میده،یا سرپوشی هست برای گریه هام،شاید هم من و یاد چیزی میندازه&#8230; درست 6ماه پیش بود!تازه 2 روز بود که پروژم رو ارائه داده بودم و دیگه فارغ التحصیل محسوب می شدم.احساس سبکی میکردم.انگار که یه بار سنگین و از رو دوشم برداشته باشن.می خواستم چند روزی رو برم مسافرت که کمی دلم وا شه بیام بشینم برا ارشد بخونم.آخر سر تصمیم گرفتم که با فرید یه سر بریم نمایشگاه کتاب تهران و چند روزی هم اونجا خونۀ دانشجویی یکی از دوستامون سر کنیم و برگردیم.هم فال بود هم تماشا!اینجوری هم یه آب وهوایی عوض می کردیم و هم اینکه کتابای مورد نیاز کنکورمون رو تهیه می کردیم.روز موعود فرا رسید.مامان:عزیزم مواظب خودتون باشین.رسیدی حتما زنگ بزن.-باشه مامان جان حتما.مامان: این میوه و آجیله.برا راحتون گذاشتم.- مگه می خوایم بریم سفر قندهار که اینهمه گذاشتی؟یا نکنه قراره مسافرای اتوبوس رو هم به صرف دسر مهمون کنیم؟مامان:دو قلم میوه که این حرفا رو نداره مادر.تازه دوتاتونم جوونین و نیازمند انرژی!بابام:خانوم کم لوسش کن این بچه رو،الان اتوبوس میره جا می مونن ها!با این حرف بابام چاره ای جز خداحافظی و سوار شدن به ماشین نداشتم.فرید قبل از من رسیده بود.با هم خوش و بشی کردیم و رفتیم سوار اتوبوس شدیم. -کیرم دهنت با این بلیط گرفتنت.یهو می گفتی اگه جا ندارین می تونیم دنبال اتوبوس هم بدوییم!آخه اینجا کلاس اخلاق اسلامیه که برام لــژ نگه داشتی؟فرید:خب چیکار کنم!جا نداشتن.-لابد اگه بهت تاکید نمی کردم که می رفتی از این بنز لاک پشتی ها می گرفتی!اینو گفتم و پاهام رو انداختم رو پشتی صندلی جلویی،هدفونم رو گوشم کردم،چشمامو بستم و رفتم تو فاز متالیکا:So close, no matter how farCouldn’t bi much more from my heartForever trusting who we areAnd nothing else mattersاینجای آهنگ که رسید احساس کردم یه چیزی داره به پام فشار میاره!چشامو باز کردم دیدم نفر جلویی می خواد صندلیش رو بخوابونه ولی چون پام و گذاشته بودم پشت صندلیش نمی تونست تکونش بده!قیافش به سپاهی ها می خورد.دوباره سادیسمم عود کرد.منتظر شدم تا وقتی دوباره دسته رو کشید و خواست با کمرش به پشتی فشار بیره یهو پام رو آوردم پایین!صندلی با سرعت اومد عقب و دیدم یه صدای تقی اومد و یارو همراه صندلیش ولو شد رو پام!با صدای شکستن صندلی همه سر ها به طرف عقب برگشت و کله کچل جناب شوفر هم از این قاعده مستثنی نبود.فرید که فهمیده بود من عمدا این کار رو کردم رنگ به صورتش نموند!با همکاری گروه امداد(مسافرای اتوبوس)یارو رو بلند کردن و صندلی از رو پام برداشته شد.جناب شوفر که کله و صورتش عین لبو شده بود(شبیه اون شکلک عصبانی یاهو مسنجر شده بود!) تشریف فرما شدن.کلی با برادر سپاهیمون جر و بحث کردن که دست آخر برادر مجبور به ترک اتوبوس شدن!!منم که خودم و زده بودم به موش مردگی(مثلا پام درد گرفته بود خب!) لطف جناب شوفر شامل حالمون شد وبه همراه فرید از لژ اتوبوس به صندلی مهمان ویژه راننده(ردیف اول) نقل مکان کردیم وتا خود تهران با چای و سیگار ومیوه و آجیلی که مامانم داده بود از خودمون پذیرایی کردیم.خلاصه 3 روزی رو هم تو تهران سر کردیم و با بچه ها کلی خوش گذروندیم و موعد برگشت فرا رسید.تو ترمینال جلوی گیشه بلیط فروشی دو تا دختر ناز رو دیدم که داشتن بلیط می خریدن .یکیشون مانتوی کوتاه مشکی با شلوار جین تنگ آبی و کفش all star پوشیده بود که با گونه های برجسته، پوست برنزه و موهای های لایتش که از جلوی شالش زده بود بیرون دل هر جوون و پیری رو اسیر خودش می کرد.اون یکی کمی ساده تر و در عین حال با کلاس تر به نظر می رسید. مانتوی کرم با شلوار قهوه ای و یه روسری با رنگ های شاد که زمینۀ کرمش با مانتوش کاملا هم خونی داشت دورنمای زیبایی ازش ساخته بود.صورتی که سفیدی توش موج می زد با چشمای براق عسلی و موهای قهوه ای با فر ریز که حسابی هم با ژل برقشون انداخته بود به جذابیت چهرش اضافه می کرد.یه لحظه برگشتتم سمت فرید تا اشاره ای بهش بدم که از دیدن این موهبت الهی بی نصیب نمونه که دیدم آقا با لب و لوچه ای آویزون محو تماشا شده و اصلا حواسش به من نیست!یه ابروم رو انداختم بالا و با لحنی کنجکاوانه و کاملا جدی بهش گفتم:ببخشید جناب الان تو چه مرحله ای هستین!؟فرید که با صدای من کمی به خودش اومده بود گفت:یعنی چی تو چه مرحله ای هستم؟-یعنی داری لختش می کنی،می مالی،می کنی،یا آبت اومده داری لباساشو میپوشونی؟تخم سگ تو که با چشات اونو حامله ش کردی!فرید:خدایی عجب چیزای ردیفین بابک.کاش کی کمی شانس داشتیم تو اتوبوس ما هم دو تا از اینا سوار می شدن!اومدنی که از بوی داشّاق نتونستیم نفس بکشیم!-زر نزن بدو بریم زود بلیط بگیریم،اون موقع دیدی جا تموم شد و مجبورت کردم خودِ داشّاق رو بخوری!فرید:باز تو ادب یادت رفت؟مثلا مهندس مملکتی آخه!بی توجه به حرفش راه افتادم سمت باجه و دو تا بلیط گرفتم.هنوز یه ربع به حرکت مونده بود.رفتیم بوفه و کمی آت آشغال خریدیم که تو اتوبوس بخوریم تا شاید این شیکم صاب مرده یکم آروم بگیره!آخه خونه دانشجویی که جز نیمرو و املت چیزی نصیب آدم نمیشه!اونم تا بیای یه لقمه بزنی می بینی ده تا دست یجا رفت تو ظرف و نصف ظرف خالی شد!حالا بیا با این دو لقمه غذایی بهت دادن تا وعده بعدی سر کن! :آقا ساری؟مشهد؟تبریز؟اهواز؟کجا می رین شما داداش؟ارزون حساب میکنم ها!محوطه ترمینال پر بود از این جارچی ها.سرم و انداختم پایین و بی توجه به سمت اتوبوس حرکت کردم.فرید هم مثل گوسفند دنبالم میومد. کناراتوبوس که رسیدیم یه بار دیگه بلیط رو چک کردم که یهو اشتباهی سوار نشیم.خودش بود!صندلی 9و10!در حین اینکه سوار می شدیم یه حساب کتاب کردم ببینم ردیف چندم میشه.اممممم ردیف سوم سمت شاگرد.سه ردیف شمردم و با کمال نا باوری دیدم که همون دوتا دختری که تو سالن دیدم جای ما نشستن!یه قیافۀ حق به جانب گرفتم و به دختره گفتم:خانوم ظاهرا شما اشتباه نشستین.من برا این صندلی بلیط دارم.دختره (مانتو مشکیه)یه نگاه به بلیط توی دستش انداخت و گفت:بلیط من شمارش 9و10!اینجا هم که نوشته 9و10.پس ظاهرا شما اشتباه می کنین!یه نگاه به بلیطش کردم،ساعت،تاریخ،تعاونی و حتی شماره صندلیش با مال من یکی بود!شاگرد راننده که متوجه قضیه شده بود اومد جلو و گفت:داداش بده منم یه چک کنم.بلیط ها رو دادم دستش و منتظر شدم ببینم که تکلیفمون چی میشه!سری تکون داد و گفت: ظاهرا اشتباهی صادر کردن،حالا موردی نداره شما این ردیف بغل بشینین،فکر میکنم خالی باشه.دیگه معطل نکردم و رفتم نشستم کنار پنجره،فرید هم نشست بغل دستم.فرید یه نگاه به دخترا انداخت و زیر لب گفت:ای کاش از خدا یه چیز دیگه می خواستم.-ای خاک بر سر بی جنبت کنم!آخه اینا نشستن اینجا چیزی به تو رسید جز اینکه آوارمون کردن!؟فرید:از سبیل کلفت که بهتره!باز چشم آدم یه تفریحی می کنه!خواستم یه نگاه خریدارانه بهشون بندازم که با مانتو کرمی چشم تو چشم شدیم.چشاش برق خاصی داشت.بهش می خورد 25 سال رو داشته باشه.برا اینکه تابلو نشه سرمو چرخوندم سمت شیشه و بی هدف به بیرون نگاه کردم.پیره مردی که گوشه ای زنبیل به دست نشسته بود توجهمو جلب کرد.راحت 70 سال رو داشت!تو زنبیل قرمزش چند تایی دستمال کاغذی داشت که ظاهرا سعی میکرد بفروشه!صداش تو ماشین نمیومد ولی از نگاه ملتمسانه ای که به مردم میکرد معلوم بود که برا کاسبی اونجا نشسته؛آهی کشیدم و زیر لب گفتم :هی خدا یکی در عرش و یکی در فرش!آخه اینم شد زندگی؟تصویر پیره مرد هر لحظه داشت دور تر می شد و این نشون دهنده این بود که اتوبوس شروع به حرکت کرده!فرید:نه بابا این چه حرفیه؟تقصیر شما که نبوده.از این چیزا پیش میاد.طبیعیه!-:آخه دوستتون انگار خیلی دلخور شده!راستی بفرمایین از این پسته ها میل کنین به دوستتون هم تعارف کنین،شاید کمی حرصش بخوابه!این رو با یک حالت مسخره گفت.برگشتم دیدم دختر مانتو مشکیه ست که داره با فرید صحبت می کنه.فرید:مرسی زحمت نکشین من میل ندارم!منم که از رفتار دختره حرصم گرفته بود دستم و دراز کردم وکل پاکت رو از دستش گرفتم.-حالا که اصرار می کنین چند تایی برمیدارم!دختره با صدایی آروم گفت: خواهش میکنم.یهو دردی رو بغل شکمم احساس کردم!فرید بود که با آرنج زد به پهلوم. مثلا خواست به پررو بازی من اعتراض کرده باشه!منم درجا یه آیـــــــــــــــــــی با صدای بلند گفتم و رو به فرید:چرا می زنی خب؟آدم مگه به تعارف یه همچین دختر خوشگلی دست رد می زنه؟فرید که کلی پیش دختره تریپ شخصیت ریخته بود با این حرکت من همه باد فنا شد.از حرص سرش رو انداخت پایین و مثل لبو سرخ شد!منم عین دهاتی ها دو سه تا مشت پر کردم ریختم تو جیب هام و پاکت رو برگردوندم سمت دختره.(نصف کمترش مونده بود!)-دست شما درد نکنه،دو سه تا بیشتر بر نداشتم!دختره یه نگاه به داخل پاکت انداخت و با کنایه گفت:کاش می دونستم چهار نفریم؛بیشتر می خریدم!-من زیاد میل ندارم!اول اینا رو بخورم، یه بار دیگه بردارم کافیمه!فرید سرش رو بلند کرد و یه چشم غره بهم کرد!منم برگشتم سمت دختره وگفتم:خانوم شرمنده این دوست ما اشاره میکنه برا من هم برداشتی!؟اجازه بدید دو سه تا هم برا ایشون بردارم.کارد می زدی خون فرید در نمیومد!دختره که از پررویی من کفری شده بود، پاکت رو گرفت سمت فرید و با لحن عصبی گفت:بفرمایید.تا فرید بیاد چیزی بگه دستم رو دراز کردم و یه مشت دیگه پر کردم و گفتم:این دوستم کمی خجالتیه!به من گفت تو بردار!دختره در حالی که داشت پاکت پسته رو پس میکشید طوری که من بشنوم گفت خجالت هم خوب چیزیه!به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به شکستن پسته!فرید هم که انگار لال شده باشه اصلا صحبت نمی کرد! کمی به جلو خم شدم یه نگاه به ردیف بغل انداختم ببینم چه خبره!دیدم دختره روش رو برگردونده سمت دوستش و داره غرغر میکنه.دوستش هم داره من رو نگاه میکنه و میخنده!من هم یه لبخند تحویلش دادم و تکیه دادم به صندلی.وای خدا!چه چهرۀ جذابی داره.وقتی هم که میخنده دل آدم رو می لرزونه.فرید:تموم شد دهاتی بازارتون!؟من دیگه غلط کنم با تو جایی برم.آبرو واسه آدم نمی ذاری.تکیه دادم به صندلی وگفتم:من که کاری نکردم!تعارف کرد و منم برداشتم!دوتا پسته گرفتم سمتش و گفتم: حرص نخور پسته بخور!فرید یه نگاه غضبناک بهم کرد و هندزفریش رو کرد تو گوشش و چشماش رو بست.یه نیرویی داشت بهم می گفت که چشمای دختره الان منتظر نگاهته!برگشتم سمتش. باز نگاهامون تو هم قفل شد.تمام تنم لرزید؛انگار که جادو شده باشم.هر دو می دونستیم که چی می خوایم!لفتش ندادم.شمارمو نوشتم گذاشتم داخل پلاستیک تنقلاتی که خریده بودیم.هرچی پسته برداشته بودم خالی کردم تو پلاستیک.فقط یه بیسکوییت از داخلش برداشتم که فرید بعدا غر نزنه!پلاستیک رو گرفتم سمت مانتو مشکیه و گفتم:-ظاهرا اینجا رسم شده که هرکی بخواد چیزی رو از دل کسی در بیاره باید خوردنی تعارفش کنه؛بفرمایید!برگشت یه نگاه به پلاستیک پر از تنقلات انداخت و گفت::ممنون ما میل نداریم.یه نگاه پر از خواهش به مانتو کرمیه انداختم و گفتم:شما بگیرین خانوم انگار ایشون اشتهاشون نابینا تشریف دارن!دختره خندید و دستش رو دراز کرد که بگیره که مانتو مشکیه گفت:واااااا!لیلا!!تو هم که شدی عین اینا!!خجالت هم خوب چیزیه!لیلا بدون توجه به حرف دوستش پلاستیک رو از دستم گرفت و یه نگاهی توش انداخت و گفت:نسرین اینم اون پسته هایی که کلی حرصش رو می خوردی!گفتم که شوخی می کنه!نسرین:من حرص پسته رو می خوردم!؟فقط از آدم پررو خوشم نمیاد.(اینو مثلا طوری گفت که من نشنوم)لیلا چشمش به کارت ویزیتی خورد که پشتش شمارم رو نوشته بودم.در حالی که برش می داشت یه نگاه زیر چشمی به من انداخت و لبخندی تحویلم داد.هنوز 5 دقیقه از اون ماجرا نگذشته بود که دیدم یه اس ام اس از یه شماره ناشناس اومد. متنش این بود:همیشه اینقدر بانمکی؟یه نگاه به لیلا انداختم دیدم گوشی دستشه و داره میخنده! جواب اس ام اس رو دادم.-نه!تقریبا یک روز در میون!!لیلا:چطور؟-آخه سال اصلاح الگوی مصرفه!منم یک روز در میون میرم حموم!اون روزایی که حموم نمی رم از بس عرق میکنم بدنم شوره میبنده!لیلا:لوس!حالم به هم خورد!-پس الان آمادست که بذاریمش تو فر!لیلا:یعنی چی؟!!!-آخه همچین گفتی به هم خورد یاد برنامه های آشپزی افتادم!لیلا:لووووس!چند سالته؟اسمت چیه؟-عشقعلی هستم.72 سال دارم!!!لیلا:لوووووس!راستشو بگو- تا این لوستون تبدیل به ملوس نشده راستش رو میگم! بابک،22لیلا:پس بچه ای!!من 26 سالمه.-آره بچم و نیازمند مراقبت!به یه مامان خوشگلی مثل تو هم نیاز دارم!لیلا:لووووس!فرید که تازه از خواب بیدار شد یه نگاهی به اطراف انداخت و گفت کجاییم؟-ساعت خواب!تو اتوبوسیم دیگه یادت رفته بود؟فرید:در حالی که چشماشو می مالید و این ور اونور و نگاه میکرد گفت: شد یه بار یه سوالی بپرسم که بچه آدم جواب بدی؟- اینا رو بیخیال! کجایی آقا سوسماره که دنیا رو آب برد و تو رو خواب!قضیۀ شماره دادنم رو تعریف کردم براش،کلی کف کرد،قرار شد که نسرین رو هم برا اون حلش کنم. دو ماه از آشنایی من و لیلا گذشته بود.توتخت خواب داشتم وول میخوردم که یهو صدای زنگ موبایل من و به از جا پروند!ای تف تو ذاتت خروس بی محل!اگه دستم بهت برسه کونت رو گریس میمالم که دیگه وقت و بی وقت برام ننالی!!!در حالی که چشام و میمالیدم نگاه به ال سی دی گوشیم انداختم دیدم لیلاست!-سلام گلم!!!چطوری؟لیلا:سللااااام!خوبی عشق من-اتفاقا الان داشتم خواب بدی میدیدم.خوب شد که بیدارم کردی!لیلا:راست می گی؟چه خوابی؟-خواب دیدم که داشتن دنبالم میکردن ،منم می دوییدم که رسیدم به یه پرتگاه؛ چاره ای جز پریدن نداشتم که زنگ زدی!منم گفتم این کسی نیست جز فرشته نجات من!!!لیلا:راس میگی؟-آره جون مادر زنم که اینقدر برام عزیزه!لیلا:اولا جون مادرم رو قسم نخور!دوما که پاشو بیا در خونه بریم بیرون.من امروز دلم خیلی گرفته.-اولا که کی گفته مادر زن من میشه مامان جنابعالی!؟دوما که صبح خروس خون هم مگه دل آدم می گیره که دل تو گرفته؟سوما که&#8230;.همون دوتا کافیته!لیلا:خیلی هم دلت بخواد من زنت بشم!پاشو بیا که دلم برات تنگ شده!یه آب به دست و صورتم زدم،موهامو درست کردم.رفتم سر کمدم،حالا چی بپوشم!؟این سوالی بود که هر بار که می خواستم برم بیرون از خودم می پرسیدم!شلوار جین آبی روشن دیزل با تی شرت مغز پسته ای رو انتخاب کردم.لیلا این تی شرتم رو خیلی دوست داشت.می گفت به رنگ چشات خیلی میاد!کفشای آدیداس سفیدم رو هم پام کردم.یه نگاه به خودم تو شیشه های رفلکس در خروجی انداختم و خودم رو سر تا پا بر انداز کردم.حالا وقتش بود که سوار ماشین بشم و راه بیافتم. سر کوچه که رسیدم سیگارم رو گذاشتم رو لبم و با فندک زیپو که لیلا برام خریده بود روشنش کردم.عادت داشتم که هر صبح ناشتا یه سیگار بکشم.برام به اندازه یه بسته لذت داشت!آخه کل نیکوتینش جذب میشد.رسیدم جلو در لیلا اینا و یه میس انداختم که بیاد پایین.پشت سرش یه اس ام اس اومد که: ماشین رو پارک کن بیا بالا!مثل یه بچه حرف گوش کن ماشین رو پارک کردم و رفتم تو خونه.لیلا 2سالی می شد که از شوهر سابقش طلاق گرفته بود. به علت اختلافی که با باباش داشت خونۀ اونا زندگی نمی کرد.یه آپارتمان نقلی گرفته بود و تنها زندگی میکرد.پول مهریه اش رو گذاشته بود بانک و خرج زندگیش رو از سود اون تامین میکرد.روز آشنایی هم به خاطر نسرین (دختر خالش) رفته بود تهران.(نسرین تو دانشگاه تهران حسابداری می خوند)در ورودی رو پشت سرم بستم.همیشه اولین چیزی که به چشمم می خورد تابلو نقاشی یه پیر زن روستایی بود که داشت بافتنی می بافت،بالا سر پیرزنه توی طاقچه یه کوزۀ سفالی آبی رنگ بود و بغل دستش یه سماور که داشت ازش بخار خارج میشد.لیلا خودش اون رو کشیده بود و واقعا ماهرانه از پسش بر اومده بود.خونۀ شیکی داشت. دیوارهاش رو با تابلوهای نقاشیش تزئین کرده بود.مبلمان راحتی یاسمنی با فرش پیازی که به حالت اریب وسط سالن پهن بود نمای خونه رو از حالت کلاسیک خارج میکرد.دست راست در ورودی آشپز خونه بود. سمت چپ هم دو تا اتاق خواب و سرویس بهداشتی بودن که با یک راهرو خصوصی از سالن پذیرایی جدا میشدن.اومدی عزیزم؟بیا اینجا.دارم حاضر می شم.صدای لیلا بود که از تو اتاق خواب میومد.بدون اینکه جوابی بدم رفتم سمت اتاق خواب.دیدم جلو میز آرایش داره به خودش می رسه!یه تاپ مشکی با شلوار جین تنگ آبی پوشیده بود.-سلام جیگرم!کجایی پس؟دو ساعته من رو کاشتی جلو در!لیلا:نمی بینی مگه؟دارم حاضر میشم.الان تموم میشه.نشستم لبۀ تخت و بهش از تو آینه خیره شدم.با اینکه مدت زیادی نبود که میشناختمش ،با تمام وجودم دوستش داشتم.خیلی ماه بود،آرایش هم که می کرد دل من براش قش می رفت. وای به حال بقیه!-لیلا یه سوال ازت بپرسم؟لیلا:بپرس عزیزم.10 تا بپرس!-می دونی چرا به میز آرایش میگن میز توالت!؟لیلا:نه!تا حالا بهش فکر نکردم.- هه! چون خانوما میرن جلوش و میرینن به صورتشون!!! این وگفتم و با صدای بلند خندیدم.لیلا:لوووووووس!(تکیه کلامش بود!)خیلی بی مزه ای! این رو گفت و دست از آرایش کردن برداشت و از توآینه تو چشام نگاه کرد.-یادمه اون اوایل بهم می گفتی خیلی با نمکی!الان چی شد که شدیم بی مزه؟لیلا:برا اینکه بی مزه ای.اصلا من باهات قهرم.با گفتن این کلمه مثل دختر بچه ها چشماشو بست و سرش رو به طرف دیگه چرخوند.همیشه وقتی می خواست نازش رو بکشم این کارو می کرد!-اوکی!حالا که قهری دیگه اون حرفی رو که می خواستم بهت بگم دیگه نمیگم!چشماشو باز کرد و برگشت روبروی من ایستاد و گفت:چه حرفی!!!!؟؟-تو که با من قهری دیگه نمی تونم که بگم!لیلا:لوس نشو دیگه!یالا بگو&#8230;از لبۀ تخت بلند شدم و تو چشاش نگاه کردم.برق چشاش دیوونم کرد.دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدمش سمت خودم.لبامو گذاشتم رو لباش و خیلی آروم میک زدم.با تمام احساسم لباش رو می بوسیدم.طوری جذب چشاش شده بودم که حتی پلک هم نمی زدم. انگار که لبهام و چشمام جای زبونم حرف میزدن و بهش می گفتن عاشقتم.ضربان قلبم داشت تند تر می شد.دست راستم و از پشت سرش کشیدم پایین و کمرش رو نوازش می کردم.عشق و شهوت با هم قاطی شده بودن.لبهام رو جدا کردم و بهش گفتم :لیلا خیلی دوستت دارم؛ می خوام که تا آخر دنیا کنارم باشی،تنهام نذار&#8230;.اون حرفی که هم می خواستم بگم این بود.لیلا چشماش رو بست و یه قطره اشک از کنار چشمش سر خورد اومد رو گونش.زبونم رو کشیدم رو گونش و رد اشکش رو پاک کردم.چشماش رو باز کرد و اینبار اون بود که لباش رو گذاشت رو لبام.زبونم رو فرو کردم تو دهنش و لباش رو میک میزدم.یه دست چپم رو گذاشتم زیر باسنش و دست راستم و زیر گردنش.بلندش کردم و انداختمش رو تخت.زبونم رو کشیدم رو لباش.خواست بکشه تو دهنش که نذاشتم.اینبار زبونم رو گذاشتم زیر گلوش و لیس زدم.با لبام پوست گلوش رو گاز می گرفتم.دستم رو گذاشتم روی سینش و مشتش کردم.چشماش رو بست و نفسش رو داد بیرون و آه کشید.تاپش رو دادم بالا.گره سوتینش رو از پشت گردنش باز کردم.سوتینش رو در آوردم و زبونم رو گذاشتم رو سینش.دور نوکش رو لیس زدم.سرم و فشار داد رو سینش به نشانه اینکه براش بخورم. دوتا دستاش رو با یه دستم گرفتم و بالا سرش نگه داشتم.دوباره زبونم رو گذاشتم رو نوک سینش.با ریتم ثابتی زبونم رو میکشیدم رو نوکش و بر میداشتم.داشت دیوونه میشد.نوک سینش رو با لبم گرفتم و با تمام وجودم میکش زدم.نوک اون یکی سینش رو هم با دوتا انگشتام گرفتم و به چپ و راست تکونش میدادم.دیگه اشکش در اومده بود. دستاشو ول کردم.زبونم رو گذاشتم وسط سینه هاش و لیسش زدم.با یک خط صاف زبونم رو کشیدم پایین رو نافش.دور نافش رو یک گردی کشیدم و میکش زدم.دکمه های شلوارش رو باز کرد.دستام رو گذاشتم دو طرف باسنش و شلوارش رو با کمک خودش کشیدم پایین.یه شورت بنفش سکسی پاش بود. یه بالش گذاشتم زیر کمرش.زبونم رو از رو شورت کشیدم رو کسش .با لبام کسش رو گاز گرفتم .گرمای نفسم رو دادم رو کسش.طاقت نیاورد؛من و پس زد و خودش شورتش رو در آورد.زبونم رو از پایین به بالا کشیدم لای کسش.تنش لرزید.بعد رفتم رو چوچولش و یه گاز آروم از چوچولش گرفتم.صدای نفس هاش به وضوح شنیده می شد.شروع کردم به میک زدن چوچولش.دوتا انگشتم رو کردم تو کوسش و با ریتم تندی شروع به جلو عقب کردن کردم!صداش در اومده بود و میگفت:اومممممممم بابـــــــــــک تندتر،داره میااااااااااااااااااااااااااااااااااد.یه لحظه باز سادیسمم عود کرد!دستم رو کشیدم بیرون،سرپا ایستادم!تو چشمام نگاه کرد.التماس رو می شد تو چشاش دید!ولی دوست داشتم اذیتش کنم.خیلی با حوصله لباس هام رو در آوردم! اومدم جلو. بدون معطلی کیرم رو گرفت تو دستش،سرش رو آورد جلو و شروع به ساک زدن کرد.دستش رو آورد پایین و تخمهام رو گرفت تو دستش و خیلی با احتیاط برام می مالید.کیرم رو از دهنش در آورد. با زبونش رو تخمهام میکشید.بعد یکی از تخمهام رو کرد تو دهنش و آروم میک زد.کمی درد داشت ولی به تجربۀ لذتش میارزید.تخمم رو از دهنش در آورد و یه لیس از پایین به بالای کیرم زد.بلندش کردم طاق باز خوابوندمش رو تخت و کیرم رو آروم فشار دادم تو.با ورود کیرم تو کسش کل نفسش رو داد بیرون و بازوهام رو چنگ انداخت.شروع کردم به تلنبه زدن.هر چی زمان بیشتر می گذشت سرعتم رو بیشتر میکردم.پاهاش رو دور کمرم قلاب کرد و من رو کشید سمت خودش.می دونستم که لبام رو میخاد.لبام رو گذاشتم رو لباش و به تلنبه زدنم ادامه دادم.ناخن هاش رو فرو کرد تو کمرم.لبام رو بردم سمت گوشش و شروع به میک زدن کردن.با بلند شدن صدای جیغش فهمیدم که کارم رو خوب انجام دادم.لرزه های تنش داشت بیشتر میشد و صداش میلرزید.فهمیدم که اومدنش نزدیکه.با سرعت به کارم ادامه دادم و با چند تا تکون همزمان با هم ارضا شدیم.آبم رو تو کسش خالی کردم و روش دراز کشیدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175676</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-19 00:50:16 by W3 Total Cache
-->