<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>حرارتی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:28:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>حرارتی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>زن خوب خونه کیر کلفت سیاه میبینه و بهش میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Nov 2019 06:57:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازچند]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و فکر نکنم هیچکدوم از فیلم سکسی شما همچین تجربه سکسی داشته باشین. بعد اینکه نتونستم دانشگاهمو تموم کنم به اصرار خانواده رفتم خدمت اونم افتادم تو سکسی اهواز آخرای تابستون بود حدودا دو سه شاه کس ماهی تا تموم کردن خدمت داشتم یه روز تو پارک ساحلی اهواز نشسته بودم یه کونی مردی اومد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و فکر نکنم هیچکدوم از فیلم سکسی شما همچین تجربه سکسی داشته باشین.</h2>
<p>بعد اینکه نتونستم دانشگاهمو تموم کنم به اصرار خانواده رفتم خدمت اونم افتادم تو سکسی اهواز آخرای تابستون بود حدودا دو</p>
<h3>سه شاه کس ماهی تا تموم کردن خدمت داشتم یه روز تو</h3>
<p>پارک ساحلی اهواز نشسته بودم یه کونی مردی اومد کنارم نشست بهم گفت می بینم تو کف سکسی و حالت خرابه</p>
<h4>بهش جنده گفتم من هم جنس باز نیستم گفتش حالا کی</h4>
<p>از هم جنس بازی صحبت می پستون کنه بهش گفتم مگه تو دختری گفت نه ولی می تونم برات جور کنم</p>
<h5>منم با کوس شک و تردید و از روی بیکاری بهش</h5>
<p>گفتم بسم ا&#8230; بهم گفت ولی چون مکان نداری دوبله باید پول بدی گفتم جهنم حقوق این ماه هم مال تو ردیف سکس داستان کن گوشیش رو</p>
<h6>ور داشت یه زنگ زد بعد نیم ساعت ایران سکس دیدم یه</h6>
<p>پرایدی اومد جلوی پارک مرده بهم گفت بلند شو بریم .جلو رفتیم یه دختر عقب ماشین بود مرده با راننده به عربی یه حرفایی گفت بعد رو به من کرد و گفت سوار شو نشستم صندلی عقب پیش دختره یه دختر حدودا 27 یه 28 ساله تپل با یه مانتو و شلوار لی که مانتو از رو شلوارش افتاده بود و کسش قلمبه زده بود بیرون تو نخ کسش بودم که ماشین راه افتاد ولی اون مرده باهامون نیومد بعد یه صحبت کوتاه دختره دستشو گذاشت رو کیرم که تو شلوارم داشت منفجر می شد منم دستمو پشت گردنش انداخته بودمو داشتم با سینش ور می رفتم تو این حال بودم که یهو دیدم از شهر خارج شدیم تو یه برهوتیم با خودم گفتم خدا به دادت برسه دخلت اومده رو به راننده کردم گفتم اینجا چرا اومدی بهم گفت دو زار دادی می خوای ببرمت تو هتل بکنی ساکت شدم بعد مدتی وایساد بهم گفت می رم تا لب جاده و بر می گردم تا بر گشتم کارتو تموم کن بعد به عربی با دختره هم حرفی زد و رفت تا به خودم اومدم دیدم دختره لخت با یه شرت قرمز جلوم تو ماشین نشسته منم سریع لباسامو کندم .بهم گفت ساک و از عقب کردن نداریم ها گفتم باشه (حیف که تو شهر غریبم وگرنه نداریم رو بهت ثابت می کردم) هوا گرم و شرجی بود رو صندلی عقب ماشین دراز کشید منم افتادم روش اول رفتم سراغ لبش و شروع کردم ازش لب گرفتن تو اون گرما کاملا من و دختره عرق کرده بودیم و خیس خیس بودیم بدنش یه بوی تندی می داد سینشو می خوردم بوی تند بدنش و مزه شور عرقش بیشتر حشریم می کرد اون آخ و اوخش در اومده بود به عربی یه چیزایی می گفت. بعد رو کرد بهم گفت زود باش دیگه منم که دیگه حسابی حالم خراب بود رفتم سراغ شرتش شرتش کاملا خیس بود از رو شرتش کیرمو می مالیدم به کسش اونم با دندونش لبشو گاز گرفته بود و تو چشام زل زده بود کمرشو داد بالا فهمیدم که می خواد شرتشو در بیارم شرتشو با کمک خودش در آوردم سر کیرمو با ابی که از کشس در اومده بود لیز کردمو آروم آروم وارد کسش کردم یه آه بلندی کشید که همونجا کم مونده بود خالی کنم بعد یواش یواش شروع به تلمبه زدن شدمروش دراز کشیده بودم بدنش یه حرارتی داشت که داشتم می سوختم قلبش توری می زد که گفتم الانه که بزنه بیرون منم حالم بهتر ازون نبود الانم که دارم می نویسم حرارت سینشو رو بدنم دارم حس می کنم آخ و اوخ میکرد و به عربی چیزی می گفت که فقط یاالله یا اللهش رو می فهمیدم سرعت تلمبه زدنمو زیاد کردم و با زبونم نوک سینشو لیس میزدم سینه هاش شق کرده بود نوک پستونش سرخ سرخ شده بود انگاری که می خواد بترکه سینش مثل گل کوزه گری بود با دستم فشارش می دادم و تلمبه می زدم که یهو یه جیغ بلند کشید و شروع کرد به لرزیدن و کیرم تو کسش داشت می سوخت مثه اینکه تو آب داغ واردش کردم منم کم کم داشت آبم می اومد با صدای اون منم آه و اوهم بلند شد . قطره های عرق دیگه داشت از رو سر و تنم می چکید بعدازچند لحظه آبم اومد نای بیرون کشیدن کیرمو نداشتم و با فشار همه آبمو خالی کردم توکسش بی حال روش افتاده بودم بعد یه چند دقیقه یهو دیدم یکی داره به پشتم می زنه برگشتم دیدم راننده است گفت سریع بپوش باید بریم لباسامو پوشیدم دختره هم خودشو تمیز کرد لباساشو پوشید سوار ماشین شدیم نشستم پیش دختره تا خود اهواز ازش لب می گرفتمو کسشو می مالیدم منو دم در پادگان رسوندن با لباس خیس از عرق ازشون خدا حافظی کردمو رفتم این سکس داغترین سکسی بود که تو عمرم داشتم سکس تو دمای 60 درجه امیدوارم خوشتون اومده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177130</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لیزا عاشق سکس از سوراخ کون هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 07:12:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندوقت]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دودستی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[كمكتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرمه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یواشكی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; شاه کس &#8211;&#62; ما توی یه شهر كوچیك توی یه آپارتمان کونی زندگی میكردیم.یه روز دیدیم كه یه مستاجر جدید واسه طبقه همكف اومده اوایل زیاد به جنده همسایه های جدید اهمیتی نمیدادم حتی اگه می دیدمشون هم محلشون نمیذاشتم. تا اینكه یه پستون روز خانومم اومد بهم گفت كه زن این طبقه پایینی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>شاه کس &#8211;&gt;<br />
ما توی</h3>
<p>یه شهر كوچیك توی یه آپارتمان کونی زندگی میكردیم.یه روز دیدیم كه یه مستاجر جدید واسه طبقه همكف اومده اوایل زیاد</p>
<h4>به جنده همسایه های جدید اهمیتی نمیدادم حتی اگه می دیدمشون</h4>
<p>هم محلشون نمیذاشتم. تا اینكه یه پستون روز خانومم اومد بهم گفت كه زن این طبقه پایینی همزبون ماست و خلاصه</p>
<h5>خانومم یواش کوس یواش با زن طبقه پایینی دوست شد.اوایل فقط</h5>
<p>رفت و اومد بین خانومها بود ( ازحق نگذریم زنه خیلی ناز بود چشمای روشن و موهای خرمایی و هیكل توپری داشت سکس داستان ) و وقتی</p>
<h6>من می اومدم خونه لیلا ( زن طبقه ایران سکس پایینی )</h6>
<p>میرفت خونه شون اما بعداز مدتی كه سر سلام و علیكمون باز شد دیگه منم كه میومدم خونه لیلا تو خونه مون میموند و خلاصه یه جور صمیمیت داشت بینمون بوجود می اومد.هروقت هم چشمم به چشمش می افتاد میدیدم كه میخواد باچشماش آدمو بخوره میدونم كه خوب میدونید چی میگم و منظورم چه جور نگاههایی هست. یه بار كه داشتم از سركار برمیگشتم دیدم لیلا انگار كلیدش توی سوراخ قفل گیر كرده و اونم خم شده داره با كلیده ور میره منم تا این وضعیتو دیدم رفتم جلو و گفتم لیلا خانوم چی شده؟ گفت نمیدونم چرا گیر كرده.گفتم بذار كمكتون كنم و بلافاصله همونطور كه دستش به كلید بود دستمو گذاشتم رو دستش كه كمكش كنم و پیش خودم گفتم اگه اهلش نباشه الان دستشو میكشه كنار كه دیدم اینكارو نكرد و انگار نه انگار كه من یه مرد غریبه ام. منم درحینی كه داشتم سعی میكردم درو واسش وا كنم یكی دوبار از پشت چسبوندم بهش دیدم اصلاً ناراحت نشد وقتی هم كه در واسش وا كردم بعداز كلی تشكر گفت بفرمایید تو. گفتم نه خیلی ممنون بالا خانوم منتظرمه انشاا&#8230; سر یه فرصت مناسب خدمت میرسیم بعد كه خواستم از پشتش رد بشم بازم یواشكی دستمو به كونش مالوندم و دیدم برگشت و یه لبخند كوچیكی زد. دیگه واسم مسجل شد كه لیلا خانوم اهل حاله. یه روز هم برحسب اتفاق تو تاكسی كنار همدیگه نشستیم كه من یواشكی رونمو چسبوندم به رونش و بعد خودمو كشیدم یه ذره كنار كه دیدم اینبار لیلا خودش رونشو آورد چسبوند به رون من.وای نمیدونید كه چه حرارتی رو داشت بمن منتقل میكرد.بگذریم اوضاع داشت به همین منوال میگذشت كه یواش یواش با شوهرش هم دوست شدم و طبیعتاً رفت و آمدمون هم بیشتر شد.این وضعیت زیاد ادامه نداشت چون یه روز دیدم كه امیر و لیلا بار و بندیلشونو جمع كردند و رفتند. واسم خیلی عجیب بود كه چرا اینطوری سرزده و بدون خداحافظی رفتند. چندوقت بعد ماهم از اون شهر كوچیك رفتیم به شهر خودمون و با مادرخانمم زندگی كردیم. بعداز مدتها كه دیگه لیلا و امیرو فراموششون كرده بودیم یه روز بعداز ظهر كه تنها تو خونه بودم دیدم تلفن زنگ زد گوشی رو ورداشتم دیدم لیلا پشت خطه. خلاصه بعداز كلی چاق سلامتی ازش پرسیدم كه چرا اونطوری رفتید و اصلاً كجا رفتید و از اینجور حرفها كه لیلا سر درددلش واشد كه آره خانواده امیر بمن تهمت زده بودند كه من با ش,هرخواهر امیر رابطه دارم و ما هم دعوامون شد و چون ما رو تهدید كرده بودند ماهم به &#8230;.. اومدیم و با پدرو مادر من زندگی می كنیم.این تلفن زدنها ادامه داشت و خیلی وقتا هم واسه خانومم زنگ میزد و با همدیگه درددل میكردند. منم بیشتر وقتا از محل كارم واسه لیلا تلفن میزدم و گاهی صحبتهای شیطنت آمیز كوچیكی هم داشتیم.تا همون سال عید خانومم گفت كه بیا عید بریم به &#8230;.خونه لیلا اینا.منم گفتم بابا اونا خودشون دو خونوارند و جا ندارند كه ماهم بریم اونجا.خانومم گفت نه پدر و مادر و تمام فك و فامیلهای لیلا دارند میرن به جزیره كیش و لیلا و امیر عیدو تنها هستند.خلاصه درد سرتون ندم عیدو رفتیم به اونجا و روز اول كه خواستم برم حموم لیلا گفت صبركن بذار برم حمومو آماده كنم.رفت و بعداز چند دقیقه برگشت و گفت حموم آماده اس.منم رفتم تو رختكن و لخت شدم برم زیر دوش كه دیدم یه شورت زنونه حریر مشكی خوشگل و خوشبو روی دوش آویزونه.وای نمیدونید كه اونروز با اون شورته چیكار كردم.هنوزم اون شورتو یادگاری دارمش.وقتی از حموم دراومدم لیلا گفت خستگی از تنت دررفت؟ منم گفتم بله واقعاً كه حموم شما خستگی رو از تن آدم درمیاره.اون عید گذشت و امیر و لیلا هم بعداز مدتی یه خونه واسه خودشون اجاره كردند و به خونه مستقل خودشون رفتند. تابستون همون سال واسه یه كار اداری باید به شهر لیلا و امیر رفتم ( البته مجردی ) خوب طبیعیه كه رفتم به خونه امیر و لیلا وقتی رسیدم بعداز كلی چاق سلامتی و تعارف تیكه پاره كردن ها خواستم برم به حموم كه لیلا گفت بذار بیام حمومو نشونت بدم آخه حموم این خونه تو زیر زمینه با همدیگه به زیر زمین رفتیم و لیلا رفت داخل رختكن و روی سبد لباسها خم شد و كونشو رو بمن قنبل كرد و طوری وانمود كرد كه داره سبد لباسها رو خالی میكنه منم رفتم یواش از پشت چسبوندم به كونش دیدم از زیر دستش یه نگاهی بمن كرد و یه لبخند كوچیك زد.منم كه این چراغ سبزو دیدم یواش یواش خم شدم و همونطور قنبل كونشو دودستی چسبیدم و شروع كردم به بوسیدن كونش و تو یه لحظه كوتاه شلوارشو كه كیپ كونش شده بود بزحمت كشیدم پایین و سوراخ كونشو بوسیدم و تا زبونمو كردم تو سوراخ كونش بلافاصله شلوارشو كشید بالا و گفت الان امیر مشكوك میشه بهتره برم بالا. منم همونجا چندتا لب جانانه ازش گرفتم و وقتی خواست بره كیرمو درآوردم بیرونو گفتم لیلا حالا با این چیكار كنم؟ كه دیدم یه لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت تو نمیخواد كاری بكنی الان خودم درستش میكنم بعد اومد سر كیرمو گرفت تو دهنش و شروع كرد به میك زدن هنوز سه چهار تا بیشتر میك نزده بود كه من از بس حشری بودم آبم با شدت تمام اومد اولین پرتاب ریخت تو دهن لیلا و بلافاصله كیرمو از دهنش درآورد و بقیه آبم ریخت رو صورتش و رو لباسش . كه گفت اییییش چرا اینطوری كردی؟ و رفت.همه این جریان شاید ظرف كمتراز 5 دقیقه اتفاق افتاد.بعداز اون جریان یه بار هم تو خونه خودمون تو یه فرصت كوتاه از لیلا لب گرفتم. بعدش هم كه امیر به رابطه من و لیلا شك كرده بود سر یه برنامه بیخودی یه بهونه گرفت و یه دعوای حسابی با من راه انداخت و مارو دیگه واسه همیشه از یه همچین نعمتی محروم كرد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1999</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس جنده تو ماشینش کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Jun 2019 06:56:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبدارش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برآمده]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرائی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جیغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارزانو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتی]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشفرم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآمده]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقه‏ای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[محتوای]]></category>
		<category><![CDATA[مدلهای]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نباشین]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی یه همکاری داشتم به اسم خانم شاه کس شیخی. شوهر داشت و اوایل که اومده بود شرکت، چادر از سرش نمی افتاد. اما کونی دو سه ماهی که گذشت دیگه با مانتو و مقنعه می گشت. همیشه یه آرایش جنده نسبتاً مشخص هم رو صورت و لباش دیده می شد. ظاهراً زندگی آرومی داشت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی یه همکاری داشتم به اسم</p>
<h3>خانم شاه کس شیخی. شوهر داشت و اوایل که اومده بود شرکت،</h3>
<p>چادر از سرش نمی افتاد. اما کونی دو سه ماهی که گذشت دیگه با مانتو و مقنعه می گشت. همیشه یه</p>
<h4>آرایش جنده نسبتاً مشخص هم رو صورت و لباش دیده می</h4>
<p>شد. ظاهراً زندگی آرومی داشت و پستون یه جور زن سالاری تو خونه اشون حکم فرما بود و البته بچه هم</p>
<h5>نداشتند. یه کوس روز که تو اتاقش بودم در مورد یه</h5>
<p>موضوع کاری داشتیم صحبت می کردیم. آخر صحبت که می خواستم برم پشت میز خودم بهم گفت که نم دونم چرا نمی سکس داستان تونم از طریق</p>
<h6>کامپیوترم پرینت بفرستم. آخه اونجا بیشتر از همه ایران سکس من از</h6>
<p>کامپیوتر اطلاعات داشتم و همه این جور مسائلشون رو از من می پرسیدند. گفتم اجازه بدید چک کنم. از رو صندلیش پا شد و من نشستم. عجب حرارتی داشت صندلیش! سریع متوجه شدم که پرینتر را اشتباهی تعریف کرده است. درستش کردم و گفتم برای تست کدوم فایلتون را امتحان کنم. گفتم می خواهید آخرین فایل رو باز کنم و تا بیاد جواب بده من فایل رو اوپن کردم. فکر می کنید محتوای فایل چه بود؟ یه آگهی کون و کس فروشی تایپ شده. از تعجب شاخ درآوردم. خودش متوجه سوتی‏اش شده بود و حسابی هم ترسیده بود. متن آگهی به شرح ذیل بود: یک دور کس و کون کامل به همراه خوردن اول و بعد از آب ریزی فقط 50.000 تومان. کون تنها بعلاوه خوردن اولیه، 30.000 تومان. کس تنها بعلاوه خوردن اولیه، 30.000 تومان. 12 ساعت کامل از 8 صبح تا 8 شب، همراه مشروب و غذا، فقط 100.000 تومان. نمی تونستم موضوع رو هضم کنم. یعنی چی؟ حدوداً دو سه دقیقه‏ای هر دو مات و مبهوت شده بودیم تا اینکه من به خودم اومدم و به آرومی گفتم فایلهای شخصی رو یا روش پسوورد بزارین یا در دسترس نباشن. و ادامه دادم نگران نباشین. بین خودمون می‏مونه. بدبخت حالش خیلی گرفته بود و به نظر بسیار هم نگران بود. من تو فکر بودم که این آگهی مال چه کسی بود؟ نمی تونستم قبول کنم که برای خودش بوده. چون به نظر نم اومد جنده یا روسپی باشه. دو سه روزی این موضوع بدجوری افکارم رو به هم ریخته بود. تا اینکه چهارشنبه ظهر وقتی همه نهار رفته بودند به داخلیش زنگ زدم و گفتم چند دقیقه وقتتون رو می‏خوام بگیرم. خانمها نهارشون پشت میزشون می‏خوردن. رفتم بالا و وارد اتاقش شدم. ترس و نگرانی رو تو چشاش می شد خوند. سریع گفتم لطفاً خودتون توضیح بدهید. موضوع چیه. بدون اینکه حرفی بزنه یه تیکه کاغذ رو از کیفش درآورد و بهم داد. با تعجب دیدم پرینت همون آگهیه ست. زیرش یه شماره موبایل و ساعات تماس رو نوشته بود. با گفتن یه خداحافظ کوتاه برگشتم پشت میزم. تو آگهی یه شماره موبایل شهرستان بود و ساعات تماس هر روز 5 تا 7 بعدازظهر بود. زمان به کندی می گذشت و منتظر بودم تا ساعت 5 شود و من زنگ بزنم. حوالی 5 از شرکت بیرون رفتم و از یک تلفن کارتی به اون شماره موبایل زنگ زدم. بعد از سه چهار تا زنگ دیدم یه خانم گوشی رو برداشت. نتونستم تشخیص بدم خانم شیخی یا نه. بهم گفت معرف شما کیه؟ گفتم خانم شیخی. گفت شما؟ خودم رو معرفی کردم. گفت کدوم حالت رو انتخاب می کنین. گفتم حالت دوم. گفت فردا (پنجشنبه) ساعت 10 تا 13 بیائید به آدرسی که می دم. آدرس رو نوشتم؛ و تو کف ارتباط خانم شیخی با این قضیه بودم. ساعت 10 فردا سر وقت تو آدرس مورد نظر بودم. زنگ زدم. خود خانم شیخی بود. سریع شناختم. درب رو باز کرد. رفتم طبقه چهارم و دیدم لای در بازه. با انگشت به در زدم و بلافاصله صدای خانم شیخی را شناختم که گفت در بازه بیاین تو. با دلهره داخل رفتم. داستان چیه؟ خانم شیخی اینجا چکار می کنه؟ می ترسیدم نکنه می خواد من رو سر به نیست کنه تا نتونم رازش رو به کسی بگم! تو فکر و خیال غرق بودم که رایحه یه عطر زنانه خوشبو و محرک رو از پشت سرم احساس کردم. برگشتم. خود خانم شیخی بود. یه پیرهن راحتی خانه پوشیده بود و با لبخند از من پذیرائی کرد. دیگه داشتم مطمئن می شدم جندهه خود خانم شیخیه. روبروم نشست و پاش رو روی اون یکی پاش انداخت. ساق تراشیده شدش لب و لوچه هر آدمی رو آب می انداخت. از بوی شامپوئی که تو فضا پخش شده بود می شد حدس زد که تازه حموم بوده و پر و پاش رو حسابی تمیز کرده. فکر اینکه تا چند دقیقه بعد خانم شیخی رو لخت کردم و دارم کس و کونش رو می لیسم داشت دیوونم می کرد. با عشوه خاصی بلند شد و اومد رو زانوم نشست. شروع کردیم به لب گرفتن از هم. همزمان از روی شلوار داشت با کیرم بازی می کرد. من هم بیکار نبودم و داشتم با کمرش و پشتش ور می رفتم. آروم آروم خودش رو کشید پائین و جلوی پام زانو زد. کمربندم رو باز کرد و بعد دکمه های شلوارم رو. یه شورت سورمه ای پام بود که کیر شق شده‏ام بد جوری زیرش برآمده شده بود. جلوی شورتم رو کشید پائین. سر کیرم خیس شده بود. آبم رو مزه مزه کرد و بعد شروع کرد به میک زدن سر کیرم. در همون حال شورتم رو از پام داشت در می آورد. کاملاً پا باز جلوش روی مبل نشسته بودم و به طرز شهوانی داشت کیرم رو ساک می زد. دیگه کاملاً کیرم تو دهنش بود و نوازش زبانش رو زیر کیرم احساس می کردم. عجیب بود هیچ وقت نمی تونستم این جوری خودم رو کنترل کنم. ولی این بار در عین حال که داشتم حال می کردم ولی آبم هم نمی اومد. البته این حرفه ای بودن خانم شیخی رو می رسوند چون روی نقطه حساس کیرم متمرکز نمی شد و در یک کلام اینکاره بود. من داشتم حال می کردم و اون هم با اشتها داشت می خورد. حدوداً یکربع بعد دیگه نمی تونستم منتظر کون سفید و بی موش بمونم. گفتم حالا نوبت منه. می خوام از اون شهد خوشمزت بچشم. بلند شد و پیرهنش رو با یه ضرب درآورد. عجب سینه های پر و ایستاده ای داشت و به تناسب اندامش خیلی کمک می کرد. کسش کاملاً بی مو و سفید بود. گفتم برگرد و دولا شو. با چه مهارتی تمام موهای پس و پیشش رو تراشیده بود باورکردنی نبود. انگار یکی از مدلهای سکسی آمریکائی رو جلوم دارم. تنش کاملاً بلوری و صاف بود. رایحه لای پاش تو فضا پیچیده بود و خودش شهوت آدم رو چند برابر می کرد. سوراخ کونش خیلی تمیز و خوش‏فرم بود. ردپائی از ناپاکی و بوی بد بهیچوجه وجود نداشت. صورتم رو بردم لای کونش و شروع کردم از زیر به لیس زدن. یه آه بلند و کشدار شهوانی کشید که ولع من رو دوچندان کرد. دور سوراخ کونش رو با زبون نوازش می کردم. عجب طعم و<br />
عطری داشت. تمیزی کونش اشتهای خوردنم رو بیشتر می کرد. دیگه وحشیانه داشتم می خوردم و بوس می کردم و لیس می زدم. دیوانه وار کونش رو تکون می داد که حاکی از لذت وافرش بود. با دست سینه های آب دارش رو چسبیده بودم و نوازش می دادم و گهگاه هم یه گریزی به کسش می زدم و آب کسش رو مزه مزه می کردم. آب اولیه کیرم جاری بود و احساس می کردم اگه ساک بزنه منفجر می شم. انگار فکر منو خوند و در یک آن به حالت 69 درآمدیم. من زیر بود و اون رو. کل کیر 20 سانتی‏ ام تو دهنش بود و من هم از کس آبدارش داشتم فیض می بردم. همزمان با انگشت هم سوراخ کونش رو بازی می دادم. انتهای لذت بود. گاهاً کیرم رو از تو دهنش در می آورد و بعد دوباره می بلعید. برخورد سر کیرم با حلقش رو کاملاً احساس می کردم. از سینه هاش غافل شده بودم. با یه تقلا برعکس شدیم؛ من رو رفتم و اون زیر. به سینه هاش نگاه کردم. حرارت هیجان رو تو اون دو تا سینه خوش فرم می‏دیدم. از چپی شروع به میک زدن کردم و لیس می زدم. سینه اش انقدر بزرگ شده بود که تو دهنم جا نمی شد. همزمان کیرم رو روی کسش فشار می دادم. آه و ناله اش درآمده بود و آماده بود. طبق قرار درخواست کون کرده بودم و نمی خواستم تو کسش بزارم. گفتم برگرد و چهارزانو بشین و کونت رو بده به سمت بالا. من خوام پروازمون رو تکمیل کنم. به نظر نمی اومد قبلاً کیری تو کونش فرو رفته باشه. چون کون و کپلش خیلی خوش‏دست و میزون بود و حکایت از بکر بودنش رو داشت. عطش کون داشتم و حتماً باید به این فیض می رسیدم. سوراخ کونش کاملاً بسته و تنگ بود. اول با یه انگشت و بعد با دو انگشت سوراخ کونش رو کمی گشاد کردم. طوریکه سر کیرم تو کونش جا گرفت. فشار زیادی لازم بود تا فرو بره و نیاز به کِرِم بود. گفتم کرم کجا داری و با دست اتاق خواب رو نشون داد. دویدم و کرم داو رو آوردم. یه مقدار دور سوراخ کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم. اینبار سر کیرم خیلی راحت تو رفت و فشار کمتری لازم بود تا بقیه اش تو بره. ولی از حرکاتش پی بردم که کمی درد داره. من هم با آرامی اینکار رو جلو می بردم. سه چهار بار که تا نصفه های کیرم تو کونش فر رفت و کشیدم بیرون دیگه کاملاً جا برای کیر من تو کونش باز شده بود. آروم تو می دادم و بیرون می کشیدم. تنگی سوراخ کونش آبریزش من رو افزایش می داد. حالت گوشتی کونش وقتی توش فرو می کردم دیدنی و لذت‏بخش بود. آبم در حال اومدن بود و اون هم داشت جیغهای شهوانی کشدار می کشید. خواستم بکشم بیرون و آبم رو رو کمرش خالی کنم که با دست پام رو گرفت و نذاشت اینکار رو بکنم. من هم با فشار و سروصدا تمام آبم رو توی کونش تخلیه کردم و شل و ول افتادم. اون هم طرف دیگه ولو شد. فقط تو رویاهام فکر کردن خانم شیخی رو می کردم و هیچ وقت تو واقعیت فکر نمی کردم حتی دستم بهش بخوره چه برسه به اینکه تو کونش بزارم. عجب تیکه ای بود خانم شیخی. تر و تمیز و خوش‏بو و پاکیزه و خوش‏اندام و باکلاس. نیم ساعت بعد که خودم رو پیدا کردم لباسهامو پوشیدم و 30 هزار تومان بردم و گذاشتم تو اتاق خوابش. هنوز بیحال روی زمین دراز کشیده بود. اومدم کنارش نشستم و گفتم به من که خیلی چسبید. کارت واقعاً درسته و خیلی باحالی. از لبش یه بوسه گرفتم و گفتم من می خوام مشترکت بشم! یه چشمک زدم و رفتم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174613</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده حشری دوست داره کسش با فشار گایده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2019 15:57:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[امنیتی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالله]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینقده]]></category>
		<category><![CDATA[ایییییی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بواسطه]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترات]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صورتامون]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کتابام]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میچکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من جنده مهدیه این ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم بر می گرده به دو سال پستون پیش اون موقع من 22 سالم بود اوج جوانی و زیباییم بود و دور وبرم پر کوس بود از دوست دخترهای جورواجور و هر روز را با یکی از اونا بودم ولی تا اون روز از هیچ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h4>من جنده مهدیه این ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم</h4>
<p>بر می گرده به دو سال پستون پیش اون موقع من 22 سالم بود اوج جوانی و زیباییم بود و دور</p>
<h5>وبرم پر کوس بود از دوست دخترهای جورواجور و هر روز</h5>
<p>را با یکی از اونا بودم ولی تا اون روز از هیچ دختری خوشم نیومده بود تا اینکه مادرم یه روز گفت سکس داستان که واسی داداشم</p>
<h6>یه دختره خوب پیدا کرده والحق هم که ایران سکس خوب مالی</h6>
<p>پیدا کرده بود بطوری که اقا ما تو همون نگاه اول یه دل نه صد دل نه بلکه صد هزار دل عاشق این این زن داداش آینده مون شدیم و همون موقع هم با توجه به شناختی که ار خود جلبم داشتم می دونستم که این خانمه چه زن داداشم بشه وچه نشه رو باید بکنم و میکردم خلاصه کارا رو براه شدو این عشق ما اومد بغل گوش ما و زن داداشم شد که الهی فداش شم یه مدت گذشت وعشق من به این زن داداش روز بروز بیشتر میشد اها تا یادم نرفته بگم داداش عزیز بنده خلافکار تشریف داشتن و خاتم عزیزترش از این موضوع بی اطلاع تا اینکه بعده چن ماه زندگی سراسر شوروعشق آقایون پلیس که ایشالله قربون همش بشم ودستشون درد نکنه ودرد وبلاشون بخوره تو این سرمن این اق داداش ما رو گرفتن و انداختن تو حلفدونی و زن داداش هم که تاره فهمیده بود که شوهر جونش خلافکار بوده می خواست خونه زندگیشو رها کنه و بره خونه باباش ولی با صحبتهای مامان خوبم و دیگر اطرافیون که تو الان باید خودتو نشون بدی وپشتیبان شوهرت باشی واین سری حرفها مخ این کفتر سفید منو زدن و نزاشتن بره و این رز منم قرار شد تا آزادی اق داداش سر خونه زندیگش بمونه و بعده آزادی شوهرش ازش تعهد بگیره که دیگه خلاف نکنه و قسمت جالب داستان اینجا بود که قرار شد من خونه داداشم بمونم و شب هم همونجا بخوابم تا بقول مامانم بتونم تو یه محیط آرومتر خودمو واسه کنکور آماده کنم ولی من خودمو واسه یه عملیات بزرگ داشتم آماده می کردمخلاصه منو کتابام رفتیم خونه داداشی باورم نمیشد که می تونم با نگارم شبای زیادی رو تنها باشم واز همون موقع با توجه بقدرتی که در خودم برای برقراری ارتباط سکس با جنس مخلالف میدیدم میدونستم داداشم خونه خراب خواهد شد چند روز بدون اینکه اتفاقی بیفته گذشت تا اینکه گفتم این جوری نمیشه ومن هم باید از یه جایی شروع میکردم از اتاقی که بهم داده بود اومدم بیرون دیدم داره کتاب میخونه گفتم نگار جون زیاد نخون سوادت تموم میشه گفت پروفسور میام از شما قرض میگیرم اینم بگم زن داداشم نگار 6ماه از من کوچیکتر بود القصه ما کم کم سر حرف وانداختیم که یهو گفت مهدی جان جون من یکم بیشتر بفکر درسات باشو به این دوست دختراتم بگو که کمتر زنگ بزنن اینجا گفتم اول بگو بینم از کجا میدونی که خیلی واسه من عزیزی گفت والله فکر نکنم کسی بجز دوست دخترات واسه تو عزیز باشه که من حرفشو قطع کردم وگفتم نگار جان من تو دنیا فقط ار یه دختر خوشم میاد که متاسفانه و دیگه ادامه ندادم. گفت چه جالب بقیشو بگو گفتم اصلا هم جالب نیست چون اون الان شوهر کرده گفت خوب بگو گفتم بقیشو شب بهت میگم بزا برم یه وودکا بگیرم شب همه چیو بهت میگم که ناراحت شد وگفت کوفت بخوری مگه تو هم از اینچیا میخوری گفتم نه ولی هر وقت که یاد اون عشقم میافتم باید بخورم آخه راحتم میکنه خلاصه مخشو زدم و رفتم یه وودکا گرفتم وسریع اومدم خونه شب که شد صداش کردم واوردمش تو اتاقم گفتم میخوری گفت تو عمرم لب نزدم منم تو اون لحظه بغیر از اون نمی خواستم به چیزی فکر کنم لامپ اتاقو خاموش کردم که اون ختدید و گفت دیوونه لامپ وچرا خاموش میکنی بهش گفتم ببین نگار جان جون مادرت کاری به این کارا نداشته تو فقط امشب قراره بشینی و حرفای منو گوش کنی پس دیگه ضد حال نزن اونم قبول کرد و دیگه هیچی نگفت بعد بهش گفتم حالا که نمی خوری لااقل واسم بریز اونم همین کارو کرد وای که چه حالی میداد انگار تو آسمونا بودم همین طور که واسم می ریخت و من میخوردم شروع کردم به تعریف داستان عاشقانم و اونم با تمام وجود رفته بود تو نخ داستان من و منم همه حرفهایی که تو دلم بود را داشتم میگفتم و اون هم داشت گوش میداد دیگه تقریبا مست شده بودم هم از هم صحبتی اون و هم از وودکا که بهم گفت مهدی جان چرا باهاش صحبت نمیکنی گفتم آخه روم نمیشه گفت تو که خیلی از این حرفا پرو تری گفتم نه نگارم این بار قضیه فرق میکنه که باز گفت بنظر من هیچم فرق نمی کنه اگه من به جای تو باشم میرم و همه حرفامو بهش میگم تا اینو گفت جرات بیشتری پیدا کردم و دلمو زدم به دریا یه کم جلوتر رفتم حالا دیگه بهش چسپیده بودم و خیلی آروم بهش گفتم نگار جان راستشو بخوای اون عشق من تویی که دیدم یهو رنگش پرید و با صدای لرزون گفت مهدی جان تو الان حالت خوب نیست متوجه نیستی چی داری میگی گفتم نه به خدا حالم خیلی هم خوبه من خیلی وقت بود که می خواستم این حرفا رو بهت بگم و جلو دهنشو گرفتم و همه حرفامو از اول تا آخر براش گفتم اینبار رودررو و مستقیم همین طور که حرفامو می گفتم گریه میکردم و اونم داشت با من گریه میکرد دستمو به آرومی بردم حلقه کردم دور گردنش و آخرین قطره اشکی که داشت از چشای آسمونیش میچکید رو لیسیدم و خیلی یواش لبم رو گذاشتم رو لباش و گفتم حالا اگه تو هم منو می خوای ببوس دیدم نمی بوسه گفتم تا لب نگیری من هم نمی گیرم وای انگار تو بهشت بودم دیدم آروم کنج لبمو بوسید وای خدای من داشتم از هرم لبش می سوختم همونجوری که دستم حلقه بود دور گردنش دوتایمون به پهلو جوری که صورتامون به طرف هم بود خوابیدیم کف اتاق بهش گفتم می خوام همین جوری تو بغلم بخوابی تا این حال از سرم بپره می خوام تو هوشیاری باهات حال کنم و چند لحظه بعد همون جا کف اتاق در حالی که یه دستم زیر سرش و یه دست دیگمو انداخته بودم روش هر دومون خوابیدیم بیدار که شدم دیدم ساعت4 صبح و گل زیبام هم تو بغلم خوابه آروم لبمو گذاشتم رو لبش دیدم از خواب نارش بیدار شد بهش گفتم اجازه میدی اونم با علامت سر تایید کرد بهش گفتم من تو رویام بارها با تو سکس کردم دلم می خوا<br />
د الان که بهت رسیدم اون جوری که دلم می خواد این کارو بکنم اونم گفت من در اختیار توام. اول آروم نشستم و لبامو گذاشتم رو لباش و تا جایی که تونستم لباشو خوردم و ازش لب گرفتمو بهش لب دادم وای که چه لبای خوشمزه ای داشت اصلا دلم نمی خواست اونا رو ول کنم ولی بعد از کلی لب گرفتن رفتم سراغ گوشش و اونم تا جایی که میتونستم لیس زدم حالا دیگه کم کم داشت صداش در می اومد و همین منو بیشتر تحریکم میکرد همین جوری من خوردم و لذت میبردم تا اومدم پاینتر تا به سینه هاش رسیدم بعد از اینکه کمی از رو لباساش باهاشون بازی کردم بهش گفتم بلند شو می خوام لباساتو در بیارم و آروم تابشو از تنش در آوردم اخ که چه لذتی داشت در آوردن لباش کسی که مدتها بود تو آتیش عشقش و دیدن اون بدن ناز و ترنجش می سوختمخلاصه بدنش همونجوری بود که تو رویاهام بود به همون سفیدی و لطافت و زیبایی تا سینه هاشو دیدم عین تشنه که مدتها آب نخورده بود شروع کردم به خوردنشون چقده هم لذیذ بودن بغلش کردم خوابوندمش روی تخت والان نخور کی بخور اونم دیگه تحریک شده بود و هر چی می خواست خودشو کنترل کنه نمی تونست و صداش بود که لحظه به لحظه بلند و بلند تر می شد و تقریبا دیگه داشت داد میزد و منم اومدم پاینتر تا رسیدم به نافش اونجا هم کمی مکث کردم کم کم رسیدم به شلوارکش دستمو بردم زیرش وای چه حرارتی پاهاشو دادم بالا و شلوار و شرتشو از پاش در آوردم یه بوسه زدم رو کوسش چه کوس تپل و گوشتی داشت چه چوجول ناز و مامانیوای خدای من عین وحشی های کوس ندیده شروع کردم به خوردن که دیدم نگار با خنده گفت چته هول کردی آروم همش مال خودته گفتم می دونم ولی می ترسم تموم بشه و شروع کردم به خوردن چه عطری داشت وای که تا آخر عمرم اون عطر اولیش تو مشامم می مونه چوجولش داغ داغ بود و فکر می کردم که تو کوسش چقدر داغه خلاصه من می خوردم با ولع هم می خوردم و صدای نگار هم دیگه تو اتاق پیچیده بود و یه ریز با صدای لرزون حرف میزد و منو به خوردن بیشتر بشویق میکرد: بخور بخور همشو بخور ایییییی مهدی میخوام با کوس بیام تو دهنتو من هم تند تند میخوردم و از اینکه اون خوشش اومده بود خوشحال بودم و همه تجاربی را که در طی این چند ساله به دست اورده بودم رو کوس نگارم داشتم پیاده میکردم و می دونستم اگر از سکس با من خوشش بیاد امکان اینی که دفعات بعدی هم تو کار باشه زیادهتو همین فکرا بودم که متوجه شدم داره ارضا میشه و بعده چن لحظه به نهایت لذت رسید و اورگاسم شد جاهامونو با هم عوض کردیم وآروم کیر شق کرده منو تو دهنش کرد و با مهارت عجیبی که فقط مخصوص خودش بود شروع کرد به خوردن واقعا تو کارش خبره بود بعد از چند دقیقه ساک زدن گفتم کافیه و به پشت خوابوندمش و کیرم رو که الان دیگه خیس خیس بود کردم تو کوسش اول یه اخ بلند گفت و بعد چشاشو بست و رفت تو حس هی اخ واوخ میکرد و معلوم بود خیلی لذت می بره چون هم کیر من به برکت خانمای دوست دخترم کلفت بود و هم اون چند وقت بود بواسطه زندان بودن آق داداشم از نعمت کیر محروم بود خلاصه من میکردم و با یه دستم رو چوجولشو مالش میدادم و با دشت دیگم سینشو اون شب تا صبح ما با هم سکس داشتیم صبح که شد هر دومون دیگه نای نفس کشیدنم نداشتشم چون دوتایمون چند بار ارضا شده بودیم نگار گفت مهدی جان خیلی حال دادی و الان واقعا دوست دختراتو درک می کنم و میفهمم چرا اینقده خاطرتو می خوان واقعا تو کارت واردی گفتمخانم خانما خجالتم میدینگفت نه واقعا جدی میگم من که خیلی لذت بردم از این حرفش احساس غرور کردم چون واسه مرد خیلی مهمه که طرف جنسیش از سکس با اون اینقدر راضی باشه واز طرف دیگه دیگه مطمئن شدم که دفعات بعدی هم تو کار هست خلاصه تو بغل هم خوابیدیم تا ظهرظهر از خواب بیدار شدم یه دوش گرفتم از حموم که اومدم بیرون دیدم نگار هم از خواب بیدار شد. رفتم از بیرون ناهار گرفتم اوردم و ناهار رو با هم خوردیم بعد از ناهار رفتم خونه خودمون یه آمار دادم و سریع برگشتم و دوباره سکس وای از اون روز به بعد من و نگار عین زن و شوهر بودیم و شبها رو یه تخت تو بغل هم می خوابیدیم تا اینکه داداشم از زندان آزاد شد ولی بعد از اون هم ما باز با هم رابطه داریم و بهتون بگم اونا یه بچه دارن که مطمئنم که از منه چون نگار خودش هم میگه و در ضمن خیلی هم به من رفته و همه تو فامیل هم میگن ببینید که &#8230;.. چقدر به عموش رفته( اسم بچمو به دلایل امنیتی نمیگم) در پایان باید بگم هنوز هم یه تار موی نگار را با تموم دنیا عوض نمی کنم و رابطه ما صرفا یه رابطه سکسی نیست و من اونو فقط واسه سکس نمی خوام و بخاطر اون با همه دوشت دخترام قطع رابطه کردم چون اون دوست نداشت من بغیر از اون مال کس دیگه باشم والان هم که دارم این داستان رو واسه شما می نویسم کنارمه چون داداشم رفته مسافرت و تازه داریم آماده می شیم واسه یه سکس دیگه خوش باشین امیدوارم همیشه در کار و عشق و زندگی موفق باشین		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174007</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 04:57:44 by W3 Total Cache
-->