<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خاطراتم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:11:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خاطراتم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ماشینو میزنه بغل میزاره تو کس زیدش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بغلشون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2 من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2</h2>
<p>من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم</p>
<h3>نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون</h3>
<p>دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن 1 چرا دختر چادری که کسو کونش بازه جنده نیست 2 وقتی</p>
<h4>تو جنده این مملکت با یه کس تنها شدی و حشری</h4>
<p>بودین تنها راهش کردنه حالا هرجا پستون میخواد باشه اگه شما جرات ندارین به من چه. در کل کسی که خودش</p>
<h5>از بوی کوس خوش زن و سکس حالی نبرده وقتی دستشو</h5>
<p>از لذتها کوتاه میبینه به دیگران فحش میده. دوست دیگرم هم خیالشون راحت باشه من عقده ای نیستم چون هم جوونی کردم سکس داستان هم تا دلت</p>
<h6>بخواد از کسهایی که کردم تجربه دارم تا ایران سکس هر زن</h6>
<p>و دختری رو به اوج لذت برسونم چه برسه به زن خودم. دوستان من دوست دارم خاطراتم رو بگم تا شاید کسی یاد بگیره اگه سکس میخواد نترسه و فقط انجامش بده. نیمه شعبان سال 78یا 79 بود یادم نیست فقط میدونم هوا گرم بود من تا اون موقع فقط با دخترای فامیل لاس میزدم و از سکس خبری نبود مثلا بغلشون میکردم بوسشون میکردم روشون میخوابیدم بدون اینکه لباسمو در بیارم ارضا میشدم که این حالت تا سوم راهنمایی ادامه داشت و در واقع از سکس چیزی بلد نبودم.از راهنمایی تا دبیرستان هم که به خاطر گناه واین مسایل کاری به کار این چیزا نداشتم هرچند این کیر لامذهب هیچی حالیش نبودو تقریبا هر شب از خواب بیدارم میکرد.خلاصه اون سال نیمه شعبان شب چهارشنبه بودو منم رفتم خونه خواهر بزرگم مهمونی وچون حوصله نداشتم رفتم پشت بوم تا به خیابون که مردم جشن گرفته بودن نگاه کنم تو همین حالو هوا از خدا گله میکردم که چرا این همه ادم کس میکنن ولی اتفاقی براشون پیش نمیاد ولی من از ترس سکس هیچ کاری نمیکنم و باید از پسر عموهام که کس بازای خوبی بودن تو سری بخورم.شب گذشت فردا صبح مادرم اینا با خانواده عموم تصمیم گرفتن تا جمعه برن دماوند خونه اون یکی عموم منو علی و سعید پسر عموها طبق معمول نرفتیم و تا غروب خونه اونا به کس کلک بازی گذروندیم .دم غروب سعید گفت بریم دور بزنیم منم سوار ترک موتورش شدمو رفتیم.خیلی دنبال کس گشت اون موقعها مثل الان وفور نعمت نبود انقدر گشتیم تا تو میدون تسلیحات نظام اباد به یه دختری بر خوردیم که من به سعید گفتم جلوتر منو پیاده کن خودت برو دنبالش من نیستم.اون رفت منم نگاه میکردم دیدم راه نمیداد سعید اومد گفت با من نمیاد تو برو با ترسو لرز واسه اینکه کم نیارم رفتم جلو نمیدونستم چی بگم باهاش راه رفتم از میدون رفتیم سمت پارک رد شدیم رفتیم محله ارمنیها ورفتیم سر خیابون تا اینجا سعید با موتور میومد ولی دیگه ندیدمش.راستش هواسم نبود و رفتیم خونه ما نگو سعید رفته بود خونه خودشون و منتظر من بود یه ماشین گرفتم رفتیم دم در خونه رفتیم بالا خیلی دست دست کردم سعید بیاد ولی نیومد خانوم لباساشو در اورد با یه شورت و کرست نشست رو مبل رفتم تو اطاق اومدم دیدم دستشو کرده تو شرتش داره ور میره اون دستشم رو سینشه منم کیرم بلند شده بود ولی هنوز از گناهش میترسیدم رفتم دستشویی همونجور که به سعید به خاطر نیومدنش فحش میدادم به این فکر افتادم چون شب قبلش از خدا گله کرده بودم این کسو داده تا بکنمو راحت شم.اومدم بیرون رفتم پیشش همین که نشستم بغلم کردو شروع کرد به لب گرفتن منم باترس این کارو کردم تا واسم عادی شدبعد دستمو گرفت گذاشت رو شورتش مالش دادم دیدم خیسه. خیلی حال داد گفت سینمو بخور شروع کردم ناشیانه لیس زدنو گاز گرفتن که دردش اومد بعد گفت لباساتو در بیار منم دراوردم اونم شورتو کرستشو دراورد خوابید روزمین منم روش کیرمو گذاشتم رو کسش شروع کردم مالوندن لبم رو لبش بود میخوردم همین موقع ابم اومد ریخت رو تنش کمی هم رو فرش بلند شدم خودمو شستم برگشتم گفت کسمو بخور منم با اکراه شروع کردم خیلی شور بود فکر میکردم همه کسا شورن ولی بعدا فهمیدم عرق کرده بوده خلاصه حسابی لیس میزدم که دیدم تکونی خورد و خودشو جمع کرد ابش اومده بود چند لحظه بی حرکت دراز کشید منم اروم شدم گفت بازم میخوام منم که دیدم کس جلومه منم نکرده ابم اومد رفتم اتاق داداشم میدونستم کاندوم داره یکی برداشتمو برگشتم سراغش خوابیدم روش گفت کاندومو بده دادم بهش بازش کرد بعد کیرمو گرفت کاندومو کشید روش خیلی حال داد با دستش کسشو باز کرد گفت بکن منم سر کیرمو که رو کسش بود با تمام وجود فشار دادم رفت تو خیلی داغ بود کلی حال داد شروع کردم تلمبه زدن که اونم کم کم استاد شدم چند دقیقه گذشت ابم میخواست بیاد ولی نمیومداونم فهمید پاهاشو جمع کرد انگار کسش تنگتر شده بود هینجوری تند تند میکردم که یهو ابم اومد کلی کمرم درد گرفت و تا چند روز رون پام درد میکرد بهش گفتم ابتو بیارم گفت اون موقع که پامو جمع کردم اب کسم اومد بلند شدیم و سرمست از اولین سکسم بدون این که دوش بگیریم رفتیم و دیگه دیدمش.دوستتون دارمالکس</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177206</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[بااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" title="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>به جای نگاه کردن به فیلم سکسی فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من سکسی خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم که شاه کس کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام از تمام خاطراتم بنویسم اینه که کونی قسمت اول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" title="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" decoding="async" /></p><h2>به جای نگاه کردن به فیلم سکسی فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به</h2>
<p>این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من سکسی خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم</p>
<h3>که شاه کس کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام</h3>
<p>از تمام خاطراتم بنویسم اینه که کونی قسمت اول ربه شرح وضعیت می پردازم تا شما عزیزان را شرایط خودم هماهنگ</p>
<h4>کنم جنده . اما من اولین تجربه سکسی خودم را از</h4>
<p>سن 6 سالگی شروع کردم که پستون اون هم با دائیم بود که 14 سالی از من بزرگتر بود و ان</p>
<h5>موقع 20 کوس سال داشت . خانواده من زیاد اهل فیلم</h5>
<p>بودن و معمولا همه دور هم جمع میشدن و فیلم را با هم نگاه میکردن . این را هم بگم که ما سکس داستان با خانواده مادرم</p>
<h6>که شامل دو تا دایی و دو تا ایران سکس خاله بود</h6>
<p>و پدر بزرگ و مادر بزرگ بود زندگی میکردیم . دائی اولم و هر دو خالم ازدواج کرده بودن و دایی عرفان اخرین فرزند بود که هنوز مجرد بود و البته سنش هم هنوز واسه ازدواج زود بود . اما از خانه بگم که یک خانه قدیمی بود که اگر دوستان عزیزم یادشون بیاد یا شنیده باشن ، یک حیاط خیلی بزرگ با یک حوض در وسطش که دور تا دور این حیاط پر بود از اتاق و هر کدام از خانواده ها تعدادی اتاق را در اختیار داشتن . بااینکه دیگه دوره و زمونه این خونه ها به سر اومده بود ولی پدرم و پدر بزرگم دستی به سر و روی این خونه کشیده بودن و تا اونجایی که امکان داشت اون رو امروزی کرده بودن . از قضیه دور نشیم .گفتم که شبا مینشستیم و فیلم میدیدیم . فیلمها هم با فیلمهای امروزی فرق داشت و بیشترین صحنه , به چند تا بوس و حرف عاشقانه ختم میشد. اما خوب هم اون هم واسه مجردا یا بهتره بگم مردای مجرد شهوت بر انگیز بود .داستان من از اون روزی شروع شد که دایئم اومد دنبالم. اخه من امادگی بودم و اونروز پدر پدرم به رحمت خدا رفته بود و مامان و خانواده مامان همه رفته بودن اونجا و مامانم دائی عرفان را فرستاده بود که من را ببره خونه و از این جهت که فکر میکردن محیط اونجا واسه من مناسب نیست . قرار بود که دایی من را به خونه بیاره و پیش من بمونه تا بقیه برگردن .وقتی اومدیم خونه , دایئ به من کمک کرد که لباسام را در بیارم . و همینطور که من رو لخت میکرد هی دستشو به تن من میکشید . من احساس مور مور میکردم اما چون دائی ساکت بود من هم چیزی نمیگفتم . دائی دستش را برد طرف شرتم که گفتم دائی چه کار میکنی ؟ بعد دایی با چشمای خمارش نگاهم کرد گفت : مگر همیشه از مدرسه که میای شرتت را هم عوض نمیکنم ؟ گفتم : چرا ولی همیشه مامان اینکار را میکنه . مامان میگه مردای غریبه نباید نازم را بینن . دایی همانطور من را گرفت تو بغلش و گفت : من قربون نازت برم ولی این اسمش کس است . من که غریبه نیستم . میخوای کست را واست بخورم؟ گفتم : نه . گفت: چرا ؟ خوبه ها خیلی خوشت میاد . گفتم : اخه من از اونجا جیش میکنم . گفت : عیب نداره . اول میبرمت حموم و میشورمت بعد برات میخورمش . ولی شرطش اینه که به هیچ کس حتی مامانت نگی که من این کار را کردم و لا هر دومون را حسابی تنبیه میکنن . جوابی بهش ندارم و دایی من را به طرف حموم برد و خودش هم شروع کرد به لخت شدن . شورتش را که در اورد دیدم اون مثل من نیست . و یک چیز بزرگ که راست ایستاده بود به جای کس داره . نگاهش کردم و گفتم : دائی پس چرا کس تو اینطور است ؟ دایی دستی به اون کشید و گفت : اگر دختر خوبی باشی همه این چیزا را یادت میدم این هم اسمش کیر است . بعد هم شروع کرد من و خودش را شستن . همه جای من را دست میکشید و شستنش با شستن مامانم زمین تا اسمان فرق داشت . خیلی خوشم اومده بود . مخصوصا موقعی که کسم را نوازش میکرد . خلاصه وقتی کار شستن تموم شد . من را تو حوله پیچوند و به اتاق مامان و بابا برد و روی تخت گذاشت . بعد کمی خودش را خشک کرد و شروع کرد من رو که رو تخت دراز کشیده بودم به خشک کردن و همانطور هم که خشک میکرد بوسم میکرد . بوسه هاش خیلی فرق داشت با همیشه و من احساس میکردم که تب داره . بهش گفتم: دایی تب داری ؟ گفت : اره عزیزم تب تو را دارم . الان خوب میشم . من همانطور دراز کشیده بودم و به دائئ نگاه میکردم که پایین تخت نشسته بود و بدن من میبوسید و لیس میزد . بعد هم اهسته پام را بالا اورد و سرش را رو نازم گذاشت و شروع کرد به خوردن و لیس زدن کسم . من احساس عجیبی داشتم . یک احساس لذت ولی همراه با غلغلک . واسه همین میخندیدم و هی به دائئ میگفتم که نکنه . که دائئ عصبانی شد و نگاهی به من کرد و گفت : ساکت باش بذار کارم را بکنم . من هم دیگه چیزی نگفتم با اینکه خندم میگرفت اما جلو خودم را میگرفتم . یواش یواش این سکوت من باعث شد که از این کار دایی خوشم بیاد و یک حس عجیب و غریب داشته باشم . خداییش دائم کس لیس محشری بود و دیگه به غیر از شوهر اخرم به کسی بر نخوردم که مثل دائیم کس لیس باشه .خلاصه یک دفعه حال عجیبی شدم و حس کردم همه حس و توانم رفته . دائی اروم سرش را بالا اورد و گفت :دوست داشتی ؟ لبخندی زدم و گفتم : اره . گفت : خیلی خوب همیشه باهات از این کار میکنم ولی یادت باشه که به شرطی که هیچ کس ازش خبر دار نشه . حالا بلند شو میخوام بهت یاد بدم که چه کار کنی که من خوشم بیاد . من بلند شدم و به من گفت : حالا تو باید مال منو بخوری . گفتم : نه من دوست ندارم این دراز است من رو خفه میکنه . دائئ خنده کرد و گفت : باشه . بعد من را بغل کرد و به من گفت : پاهاتو به هم بچسبون و سعی کن که از هم بازش نکنی . بعد کیرش را لای پام گذاشت و شروع کرد به تکون دادن من روی کیرش . صدای اه و اوهش به من میگفت که خوشش اومده من هم دستام را رو شونش گذاشته بودم . خلاصه چند بار که این کار رو کرد یک دفعی اهی کشید و من رو زمین گذاشت و همون موقع یک اب سفید و تقریبا سفت از کیرش بیرون اومد و چون من جلوش ایستاده بودم اب روی صورتم پرید . خیلی بدم اومد و گریه ام گرفت اما دائی زود کنارم نشست و بغلم و کرد و گفت : گریه نکن دوباره میریم حموم . بعد هم منو برد حموم و لباسام ررا تنم کرد . و به این شکل اولین تجربه سکسی من رقم خورد &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177203</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند خوشگل و ناز عشق میکنه وقتی به کسش ضربه میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبرای]]></category>
		<category><![CDATA[بیهوده]]></category>
		<category><![CDATA[پدرامه]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صادقیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میاورد خونمون میزد زمین. یک فیلم سکسی دختر پیدا کرده بود به اسم مریم. از اون مذهبی ها بود و اصلا تو راه نبود بعد از چند سکسی هفته خواهرزادم با هاش دعوا شد به شاه کس قولی کات کرد. ولی نمیدونم بدجوری دائم زنگ میزدو سیرش شده بود با اینکه می کونی دونست پدرام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میاورد خونمون میزد زمین. یک فیلم سکسی دختر پیدا کرده بود به اسم</h2>
<p>مریم. از اون مذهبی ها بود و اصلا تو راه نبود بعد از چند سکسی هفته خواهرزادم با هاش دعوا شد</p>
<h3>به شاه کس قولی کات کرد. ولی نمیدونم بدجوری دائم زنگ میزدو</h3>
<p>سیرش شده بود با اینکه می کونی دونست پدرام اهل وفاداری نیست باز زنگ میزد . خلاصه یک شب زنگ زد</p>
<h4>خونه جنده ما ساعت 11 شب.درددل میکرد و دائم گریه وزاری.من</h4>
<p>هم قربونش برم تا همین الان پستون بدشانسم با خودم گفتم مخشو بزنم.زنگ های عاشقانه شبانه و حرف های سکسی شروع</p>
<h5>شد.ولی هنوز کوس ندیده بودمش گفت قیافم معمولیه اگه منو ببینی</h5>
<p>فرار می کنی. پیچ شمیران ساعت 7 صبح قرار گذاشتیم چون صبح می خواست بره دانشگاه پیام نور. وقتی دیدمش پوست سکس داستان سبزه ای داره</p>
<h6>و قیافه خیلی نازی و هیکلش هم روی ایران سکس فرم بود.البته</h6>
<p>کونش از اون طاقچه ای بود که من خیلی دوست دارم.تو ماشین نشستیم تا شهریار با هاش رفتم . خلاصه مخشو زدم گفتم عاشقت شدم. و حسابی مالودمش و دستم رفت تو شورتش و چشماش یک حالت خاصی شده بود.برای اینکه تابلو نشه کاپشنمو گذاشتم روی پاش تا دستم معلوم نشه راننده از اون بیقا بود. بعد از این ماجرا 2 هفته بعد خرش کردم بزور آوردمش خونه به بهانه اینکه مجسمه سازم بیا مجسمه ها را ببین. از من قول گرفت بهش دست نزنم.ولی دوستان همه می دونیم دختری که بیاد خونه خودش می دونه سند دادنش امضا شده.میگفت تا حالا با کسی سکس نداشته. وقتی 1 ساعت با هاش صحبت کردم راضی شد فقط پیرهنشو در بیاره.دستم بردم زیر سینه اش حسابی مالوندم و آرام آرام نوک سینه هاش سخ شده بود خوردم.بزور شلوارشو از پاش در آوردم.و خودم کاملا لخت شدم و کیرم را گذاشتم زیر شورتش.هی بالا و پائین کردم دیدم صداش در آومده. شورتش که در آوردم قسم می خورد تا حالا با کسی سکس نداشته راست می گفت از یک نشونه فهمیدم.آنهم اینکه وقتی یک مشت کرم kv johnson به سر کیرم زدم بزور تو سوراخ کونش میرفت و گریه اش گرفته بود.یکدفعه انگاری پردش پاره شده باشه جیغی زد . من ترسیدم کشیدم بیرون دیدم دور سوراخ کونش ترک برداشته داره مقداری خون میادبه روش نیاوردم و به کارم ادادمه دادم. خیلی حال میداد از تنگی کونش و بعد کشیدم بیرون و آبمم را ریختم پشت کمرش.بعد از این زود لباساشو پوشید و با عصبانیت گفت منو بدبخت کردی چه جوری نماز بخونم . دیگه دوست ندارم ببینمت.من کلی رو مخش کار کردم ولی بیهوده بود تا 2 هفته زنگ نزد . یادمه درست 26 بهمن بهم زنگ زد که هنوز تو دفترچه خاطراتم یادادشت کردم. گفت چرا با من سکس کردی و از اینجور حرف هائی که دختره می زنن.ولی چیزی گفت من شاخ در آوردم گفت می خوام اتاقتو ببینم. فقط همین دست به من دیگه نمی زنی. نمی دونم چرا دخترها اینجوری هستند اصلا نباید بهشون بگی می خوام با هات سکس کن. خلاصه 2 سال با هاش بودم و این شهوت لعنتی اجازه نمیداد به همین قانع بشیم.دائم سر کیرم را گه گاهی به دهانه کسش فرو میکردم و با دستاش اجازه دخول بیشتر را نمیداد.یک روز خر شدم گفتم برو دکتر شاید حلقوی باشی .جفتمون تو سکس به وابسته بودیم. به جان مادرم قسم قصد ازدواج با هاش داشتم که حادثه ای همه چیز را بر باد داد.گفت رفتم دکتر زنان آزمایش کرد گفت حلقوی هستی ولی از نوع ارتجاعی.ما هم که از خدا خواسته زدیم توش. ولی ای وای دروغ گفته بود تا کیرم را چند بار بالا و پائین کردم از کسش قدری خون اومد.و پردش پاره شد از زمانی که پاره شد من را ول کرد ورفت پسر بازی.ما می موندیم و عشق همراه با خاطراتش. 4 سال از این موضوع میگذره و گه گاهی بهم زنگ میزنه ودرد و دل میکنه ولی دیگه اصلا قرار تو خیابون هم نمیذاره.من آنقدر دوستش داشتم گفت اگر 206 بخری باز با هات رفیق میشم ما با هر بدبختی و قرض و قوله خریدیم . وبعد گفت فیلمت کرده بودم. ببخشید داستان زیاد سکسی نبود ولی نمی دونم هم عذاب وجدان دارم نفرت خیلی زیادی ازش.هر دختری که اپن بشه اینرا بدونید که دیگه مال شما نیست. وقتی مزه شو بچشه هوس کیر های دیگه هم می کنه. الان 206 سفید رنگ تو پارکینگه و هیج جا با هاش نمیرم. دیونه ام نه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;؟ اگر خوشتون نیومد بگید اینها عین واقعیت بود تا تخیل&#8230;..دوست داشتید داستان بیوه فلکه دوم صادقیه هم بگم که کلی سکس خنده بازاره&#8230;&#8230;&#8230;شب خوش</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176996</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  حشری آب کیر  رو با صورتش جذب بدنش میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%a8%d8%af%d9%86%d8%b4-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%a8%d8%af%d9%86%d8%b4-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Oct 2019 17:59:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میرداماد]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[علاقه کرده خودم رو اونقدری فیلم سکسی سریع وا بدم که از من دل زده بشه. با یلدا صحبت کردم که همراه من بیاد. یلدا همیشه از سکسی همون اولین روز دبیرستان که باهم آشنا شاه کس شدیم تا همین امروز هوای من رو داشته و تنهام نذاشته. یلدا قبول کرد و کونی قرار شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>علاقه کرده خودم رو اونقدری فیلم سکسی سریع وا بدم که از من</h2>
<p>دل زده بشه. با یلدا صحبت کردم که همراه من بیاد. یلدا همیشه از سکسی همون اولین روز دبیرستان که باهم</p>
<h3>آشنا شاه کس شدیم تا همین امروز هوای من رو داشته و</h3>
<p>تنهام نذاشته. یلدا قبول کرد و کونی قرار شد زیر پل پارک وی منتظر من بمونه تا من هرطور شده ماشین</p>
<h4>پدرم جنده رو بگیرم و برم دنبالش. قرار من و اشکان</h4>
<p>در کافه هنرمندان بود. پدرم وقتی پستون شنید که می خوام با یلدا برم گردش تا روحیم عوض شه قبول کرد</p>
<h5>و ماشین کوس رو بهم داد. به زودی یلدا هم سوار</h5>
<p>ماشین شد و غرق حرف بودیم که رسیدیم به تقاطع میرداماد و ولیعصر احساس کردم چهره ی آشنایی اونجا ایستاده و منتظره سکس داستان تا تاکسی بگیره.</p>
<h6>اما اشکان که ماشین داشت. اما انگار خود ایران سکس اشکان بود.</h6>
<p>شیشه رو دادم پایین و اشکان سرش رو خم کرد و با لبخند به شوخی گفت:&#8221;مستقیم؟&#8221;منم گفتم:&#8221;اختیار دارید بفرمایید.&#8221;-&#8220;سلام دخترا&#8221;من و یلدا با هم گفتیم:&#8221;سلام آقای صوفی&#8221;-&#8220;خواهش می کنم با من راحت باشید مخصوصا&#8221; شما لیدا خانوم. به من بگید اشکان&#8221;یلدا هم شیطنش گل کرد و با خنده گفت:&#8221;باشه اشکان هر چی تو بگی&#8221; بعد جلوی صورتش رو گرفت و بازهم بلند خندید.از اینجا تا کافه هنرمندان راهی نبود و ما هم طبق انتظار چن دقیقه بعد رسیدیم. از پله ها که بالا می رفتیم یلدا جلوی من می رفت بعد من بودم و بعد هم اشکان. رسیدیم و تو این هوای گرم که حالا بودن اشکان گرماش رو دوچندان می کرد خوردن بستنی فکر خوبی بود. پس سه تا بستنی سفارش دادیم.-&#8220;لیدا خانوم نوبت شماست که بگید از من خوشتون میاد یا نه&#8221;-&#8220;آقای صوفی&#8221; اخم قشنگی به صورت اشکان نشست و من لبخندی زدم و تصحیح کردم. &#8220;اشکان من چیزی از شما نمی دونم. جز اینکه می دونم TA درس ما بودی و دانشجوی دکتری هستی.&#8221;-&#8220;خیلی خوشحالم که شما دختر بسیار فهمیده ای هستید.&#8221;اشکان شروع کرد از خودش برای من گفت البته برای من که به اجبار یلدا هم باید گوش می کرد. همانطور که بستنی می خوردیم به حرف های اشکان گوش می دادیم. اشکان از اصلیتش گفت از اینکه تو تهران به دنیا اومده از خانواده اش و کمی هم از عقایدش.حالا بیشتر از قبل از عاشق اشکان شدم. الان که روی تختم دراز کشیدم و دارم با نوشته هام برگ دیگه ای از دفترچه خاطراتم رو سیاه می کنم لحظه ای نیست که لبخند اشکان از جلوی چشمام کنار بره. روز خیلی خوبی بود. تا نیاز بیدار نشده بهتره که یه دوش بگیرم و بعد اگه فرصت شد به خوندن دفترچه خاطراتم ادامه بدم.یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم. حالا می خوام خاطره ی یکی از بهترین روزهای عمرم رو بخونم روزی که تاریخش رو هنوزم هم به خوبی به یاد دارم. 2 اسفند 85 یعنی دقیقا&#8221; 4 سال پیش.نیاز داره گریه می کنه حتما&#8221; گشنه بوده و بیدار شده. نیاز دختر 6 ماهه ی ناز من تنها نیاز زندگیم و همه ی دارایی من. نیاز رو بغل کردم و تاپم رو بالا زدم تا نیاز ناز من از شیر مادرش بخوره. آره نیازم بخور تا زودتر بزرگ شی تا بشی همدم مادرت تا به حرفاش گوش کنی تا خوندن یاد بگیری و تمام دفترچه خاطراتش رو بخونی تا بدونی مادرت چه روزهای خوب و بدی رو پشت سر گذاشته و الان که با دستای کوچکت به سینه اش چنگ میزنی و با لب های کوچک و قشنگت اون رو میک می زنی مامان رو مطمئن می کنی که با تمام اشتیاق می خوای زودتر بزرگ شی.نیاز در حالی که سینه ام رو می خورد سیر شد و خوابش برد آروم دست های کوچکش رو از روی سینم برداشتم و سینم رو از بین لبای نازش بیرون آوردم و همونطور در آغوشم مدتی بهش نگاه کردم و بعد آروم تر از قبل از آغوشم جداش کردم تا روی تختش به آرومی بخواب عمیق تری بره. 2 اسفند 85اشکان من رو به خونه اش دعوت کرد. با اینکه امروز دانشگاه کلاس داشتم اما نرفتم و به سمت خونه ی اشکان رفتم. از پدر و مادرم خجالت می کشم که فکر می کنند امروز دانشگاه بودم تا درس یاد بگیرم اما&#8230;به پشت در خونه ی اشکان رسیدم. 3 تا زنگ روی آیفون بود. زنگ اول رو باید می زدم.صدای مردونه و دلنشین اشکان از پشت آفون به گوشم خورد و اونقدر مستم کرد که متوجه نشدم که چی گفت و فقط گفتم:&#8221;اشکان لیدا هستم&#8221;در باز شد و من بعد از گذشتن از حیاط کوچکی که داخلش چند ماشین هم پارک بود و گذشتن از یک ردیف پله ی کوتاه جلوی در طبقه ی اشکان بودم. در باز شد و صورت زیبا و مردونه ی اشکان از پشت در نمایان شد کاملا&#8221; مثل این بود که توی آسمون سیاه یه ستاره ببینی که داره می درخشه و بین اون همه سیاهی توجه تو رو به خودش جلب می کنه. بوی مست کننده و تندی از توی خونه به مشامم رسید بالاخره اشکان این سکوت رو شکست و من رو از این حالت خلصه که چند ثانیه ای بیشتر طول نکشید بیرون آورد.-&#8220;سلام لیدا. بیا داخل کسی نیست راحت باش&#8221;-سلام&#8221; و لبخندی زدم.اشکان من رو راهنمایی کرد تا روی کاناپه ی بزرگی که جلوی تلویزیون بود بشینم. و خوش به سمت آشپزخونه رفت و همونطور که می رفت گفت:&#8221;لیدا جان عزیزم خیلی خوش اومدی&#8221;وقتی برمی گشت و با لیوان هایی که دستش بود به سمت من میومد از پایین تا بالا نگاهش کردم. یه روفرشی لا انگشتی پاش کرده بود. یه شلوارک جین و یه تی-شرت یقه دار که رنگ سفید داشت.-&#8220;لیدا می خوای همین طور با روسری و مانتو اینجا بشینی؟&#8221;لبخندی زدم و مثل بچه های حرف گوش کن روسری و مانتوم رو از تنم در آوردم. چون زمستون بود و هوا سرد یه پیرهن یقه اسکی تنم بود و یه شلوار جین. شربت رو برداشتم و خوردم و کمی با اشکان گپ زدیم. اشکان گفت:&#8221;لیدا با یه آهنگ چطوری؟&#8221;-&#8220;من عاشق آهنگم خوشحال می شم یه آهنگ گوش بدیم&#8221;اشکان رفت سمت یه گرامافون که حالت تزیینی داشت و برای قشنگی به شکا گرامافون بود و در اصل علاوه بر صفحه در قسمت پایینش جای سی دی هم داشت. صدای آهنگ آشنایی به گوشم رسید. Careless Whisper از George Michaelهمونطور که صدای آهنگ پخش می شد اشکان به سمت من می اومد و برای من نگاهم با رشته ای نامریی به نگاهش گره خورده بود.و صدای خواننده اومد که اینطور می خوند I feel so unsure as I take your hand and lead you to the dance floor.As the music dies something in your eyesCalls to mind a silver screen and all its sad goodbye و این جملات آهنگ همراه با این بود که اشکان دست من رو گرفت و من رو توی آغوشش گرفته بود و با من می رقصید. باز هم صدای آهنگ به گوشم می رسید من و اشکان می چرخیدیم و من سرم روی سینه ی اشکان بود و هر دو دستم توی دستای اشکان قفل شده بود. اشکان همراه با آهنگ تو گوشم زمزمه می کرد و نفساش به گردن و گوشم می خورد حرارت بدنم رو بالا می برد. Time can never mend the careless whispers of a good friendTo the heart and mind ignorance is kind. صورتم رو از روی سینه ی اشکان بلند کردم توی چشماش زل زدم با تمام وجودم اشکان رو می خواستم تک تک سلول های بدنم فریاد می زد اشکان.چشمام رو بستم و لبام رو روی لبای اشکان گذاشتم احساس می کردم که دیگه روی زمین نیستم نه چیزی میشنیدم نه چیزی می دیدم فقط و فقط یه چیز رو احساس می کردم عشق در آغوش کسی که عاشقانه دوستش دارم و حالا با تمام وجودم وجودش رو می خوام. دستام رو دور گردن اشکان انداختم و اشکان همونطور که لب هامون به هم قفل شده بود من رو روی کاناپه گذاشت و خوش هم روی من خوابید و توی این مدت حتی برای یک لحظه هم لب های ما از هم جدا نشد. آهنگ عوض شد.The Power of Love از Celine Dion و خواننده می خوند و ما هم مثل حرفایی که توی آهنگ پخش می شد به هم می مثل می پیچیدیم و دیوانه وار در آغوش هم لب های هم رو می بوسیدیم. The whispers in the morningOf lovers sleeping tightAre rolling like thunder nowAs I look in your eyes I hold on to your bodyAnd feel each move you makeYour voice is warm and tenderA love that I could not forsake اشکان لب هاش رو از لب های من جدا کرد و گردن من رو می بوسید و من هم هر دو تا دستم رو روی سر اشکان گذاشته بودم و به خودم می پیچیدم نه از روی شهوت از عشق لذت می بردم ولی نه از شهوت از عشق لذت می بردم. &#8216;Cause I am your ladyAnd you are my manWhenever you reach for meI&#8217;ll do all that I can Lost is how I&#8217;m feeling lying in your armsWhen the world outside&#8217;s tooMuch to takeThat all ends when I&#8217;m with you Even though there may be timesIt seems I&#8217;m far awayNever wonder where I am&#8217;Cause I am always by your side همونطور که صدای آهنگ پخش می شد اشکان باز هم لب هاش رو روی لب من گذاشت برای چند لحظه چشمام رو باز کردم تا چشم های اشکان رو نگاه کنم و از عمق چشم هاش مطمئن بشم که عاشقمه. و باز هم چشمام رو بستم و در کنار طعم لب های عشقم به آهنگ گوش دادم. We&#8217;re heading for somethingSomewhere I&#8217;ve never beenSometimes I am frightenedBut I&#8217;m ready to learnOf the power of love The sound of your heart beatingMade it clearSuddenly the feeling that I can&#8217;t go onIs light years away چشمام رو باز کردم اشکان همونطور که لب هاش روی لب من بود دکمه های تی-شرت مردونش رو باز می کرد و سینه ی مردونه اش که چند تار مو هم روش بود خودش رو به من نشون می داد. پیرهنش رو پرت کرد روی میزی که وسط اتاق بود. آهنگ عوض شدNew day has come از Celine Dion I see a light in the skyOh, it&#8217;s almost blinding meI can&#8217;t believeI&#8217;ve been touched by an angel with loveLet the rain come down and wash away my tearsLet it fill my soul and drown my fearsLet it shatter the walls for a new, new sunA new day has&#8230;come Where it was dark now there&#8217;s lightWhere there was pain now there&#8217;s joyWhere there was weakness, I found my strengthAll in the eyes of a boy اشکان نگاهی به چشمام کرد و من با تمام وجودم معنی این نگاه رو فهمیدم و با لبخندی جوابش رو دادم پس اشکان پیرهن من رو هم از تنم بیرون آورد. نمی دونم از خجالت بود که حرف نمی زدیم یا همیشه باید همینطور باشه. اشکان دست های بزرگش رو روی تن سفید و براق من می کشید و گرمای دستاش سردی ناشی از ترس من رو از بدنم می گرفت. باز هم لب هاش روی لب های من اومد دست هاش هم روی بدنم می لغزید لب هاش پایین تر رفت گردنم بین سینه هام شکمم و زبونش دور نافم چرخید و من مثل ماری به خودم پیچیدم. نگاه دیگه ای به چشم های من انداخت و من باز هم لبخند زدم اما ترس و استرس خاصی وجودم رو گرفته بود که باعث می شد بلرزم. دکمه های شلوار جینم رو باز کرد و و همونطور که شلوارم رو از پام بیرون می کشید لب هاش رد پایین اومدن شلوارم روی پام رو می بوسیدن و من فقط با چشم های بسته با تمام وجود لذت می بردم. اشکان شلوار و پیرهنم رو پایین کاناپه انداخت. اشکان باز هم لب های من می بوسید و من هم جواب می دادم و با دست هاش به سینه هام توی سوتینم داشتن جاشون رو پاره می کردن چنگ می زد. من هم با دست هام شلوار اشکان رو هل می دادم و اشکان فهمید که منظورم چیه و شلوارش رو هم پایین برد یه لحظه از خجالت تمام پوست سفیدم قرمز شد. اشکان لباش رو از روی سوتینم روی سینم گذاشت پاهامون به هم گره خورده بود بع اشکان سرش رو روی سینم گذاشت و گفت:&#8221;لیدا صدای نت های عشق رو از ضربان قلبت می شنوم&#8221;من رو بلند کرد و به سمت اتاقی برد که یه تخت دو نفره اونجا بود و من رو لبه ی تخت گذاشت و در حال که پیشونیم رو می بوسید سوتینم رو باز کرد چشمام رو بستم و فکر کنم اونقدری داغ شدم که فکر کنم حرارتم هر سرمایی رو از بین برد. و بعد آخرین لباسی که به تنم بود هم بیرون اومد و حالا بعد از اینکه آخرین تکه ی لباس از تن اشکان بیرون رفت من مثل حوایی شدم که کنار آدم ایستاده و نمی دونه خجالت بکشه یا به آغوش عشقش از خطر همه ی دنیا پناه ببره. همونطور که کنار تخت ایستاده بودم چشمام رو بستم و لحظه ای بعد گرمای بدن اشکان رو حس کردم. و ثانیه ای طول نکشید که در حالی که من و اشکان لب های هم رو می بوسیدیم روی تخت مثل دو مار به هم می پیچیدیم و تمام وجودم پر از عشق بود اشکان من رو به خودش فشار می داد و وقتی آلتش به آلت من برخورد می کرد بدنم داغ تر از قبل می شد. اشکان تمام بدن من رو می بوسید و من هم به خودم می پیچیدم. نوک سینه هام رو میک می زد و با یه دستش صورت من رو نوازش می کرد و با دست دیگش آلت من رو نوازش می داد من تحمل این همه عشق رو نداشتم این همه لذت بدنم به طور ممتد لرزید و ارضا شدم. وتی این اتفاق افتاد اشکان بلند شد من رو بغل کرد و اونقدر من رو بوسید و حرف های عاشقانه برام زد که از نظر روحی هم ارضا شدم. صدام در نمیومد با چشم های پر از سئوال و خواهش به اشکان نگاه کردم انگار فهمید چی توی ذهنم می گذره. و گفت:&#8221;فرشته ی قشنگ من. من نمی ذارم و نمی خوام که تو من رو ارضا کنی امکان نداره بذارم فرشته ی نازی مثل تو بخواد با دست های قشنگش من رو ارضا کنه.&#8221;صدام مثل زمزمه بود:&#8221;با من سکس کن تا ارضا شی&#8221;-&#8220;تو دختری و من این پاکی دختر بودن رو نمی خوام فعلا&#8221; ازت بگیرم&#8221;چشمام رو بستم و تمام جراتم رو جمع کردم و گفتم:&#8221;از عقب&#8221;-&#8220;لیدا عزیزم من اصلا&#8221; دنبال ارضا شدن نیستم ارضا شدن تو هم از عشق بود و من همین رو دوست دارم&#8221;-&#8220;اما من می خوام تو هم ارضا شی.&#8221;اشکان من رو بوسید و باز هم به هم می پیچیدیم انقدر سفت در آغوش هم بودیم که تمام بدنم به تک تک اعضای اشکان مالیده می شد. آلت اشکان با هر تکون خوردن روی آلت من حرکت می کرد و باعث می شد من ناله های خفیفی کنم تا یه لحظه من به خودم لرزیدم و مایع گرمی بازهم ازم خارج شد و یه دفعه احساس کردم که مایع گرم دیگه هم داره به پوستم می خوره آره درست حدس زدم اشکانم عزیزم تمام وجود من هم از این عشق ارضا شد. بعد اشکان من رو بغل کرد توی اتاق یه حمام بود من رو اونجا گذاشت و تنم رو آب زد و تن خودش رو هم همینطور. من بدنم می لرزید اشکان من رو بغل کرد بعد ملافه ای که روی تخت بود و از مایع های گرم بدن ما حالا کثیف شده بود رو داخل حمام پرت کرد و پتو رو کنار زد و من رو زیر پتو گذاشت خودش هم کنار من اومد من سرم رو روی سینه ی اشکان گذاشتم و دست راستم رو روی قلبش. دست چپم هم کنار صورتم بود. فکر کنم خوابم برد. اشکان صدام زد و بعد از اینکه لباسام رو کمک کرد تا بپوشم برام آزانس گرفت تا برگردم. وقت برگشتن لبام رو بوسید و گفت:&#8221;لیدا تا آخرش با هاتم&#8221;. سرم رو نوازش کرد و با نگاه مشتاقش بدرقم کرد.الان که این رو توی دفترچه خاطراتم می نویسم استرس دارم که این صفحه رو پاره کنم یا نگهش دارم نمی دونم بعدا&#8221; راجع بهش فکر می کنم.دوست دارم اشکان دوست دارم تا پیمان نیومده بهتره دفترم رو قایم کنم و شام رو آماده کنم. نیاز هم که هنوز خوابیده.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%ac%d8%b0%d8%a8-%d8%a8%d8%af%d9%86%d8%b4-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176576</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حال کردن با دختر چشم بادومی و خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2019 05:18:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آرزومه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آیفونو]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عکساشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوتو]]></category>
		<category><![CDATA[متاهلم]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشید‌]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بود واسه یه کیر کلفت فیلم سکسی آخه منی که هر شب کیر داشتم حالا واسم خیلی سخت بود سعی میکردم یکیو واسه خودم گیر بیارم که سکسی بعد هم واسم مشکل ساز نباشه تا شاه کس دلی از عزا در بیارم تو دانشگاه یه پسر ترم بالایی بود که یکی از کونی کلاساش با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بود واسه یه کیر کلفت فیلم سکسی آخه منی که هر شب کیر</h2>
<p>داشتم حالا واسم خیلی سخت بود سعی میکردم یکیو واسه خودم گیر بیارم که سکسی بعد هم واسم مشکل ساز نباشه</p>
<h3>تا شاه کس دلی از عزا در بیارم تو دانشگاه یه پسر</h3>
<p>ترم بالایی بود که یکی از کونی کلاساش با من افتاده بود جنوبی بود چهره برنزه و جذابی داشت تن صداشم</p>
<h4>خیلی جنده دلنشین بود به هر وقت تو کلاس میدیدمش چشمام</h4>
<p>فقط به کیرش میخ کوب میشد پستون آخه تو شلوار جین تنگی که میپوشید کمی مشخص بود به نظر میرسید کیر</p>
<h5>بزرگی داشته کوس باشه همیشه منتظر دوشنبه ها بودم تا اونو</h5>
<p>تو کلاس ببینم از اول تا اخر که کلاس تمام میشد من شورتمو خیس میکردم دلو زدم به دریا رفتم جلو و سکس داستان به بهونه جزوه</p>
<h6>خواستم بهش نزدیک بشم ازش جزوه گرفتم و ایران سکس گفتم که</h6>
<p>چطور اونو برگردونم اونم شماره مبایلشو داد و گفت که بهش تک بزنم تا شمارم بیفته آخه شماره ناآشنا جواب نمیده شمارمو تو گوشیش سیو کرد منم خوشحال برگشتم خونه حدود ساعت 5 عصر بود که گوشیم زنگ خود دیدم بله علی آقاست سریع گوشیو برداشتم و با صدای سکسی جواب دادم ازم پرسید که مشکلی تو جزوه ندارم منم از فرصت استفاده کردمو گفتم که بعضی جاها دست خطشو نمیتونم بخونم اونم واسه فردا ساعت 3 تو دانشکاه قرار گذاشت که بهم کمک کنه منم فردای اونروز به خودم رسیدمو رفتم دانشگاه تو حیاط همدیگرو دیدیمو سلام و احوال پرسی کردیم بعد از مدتی حرفاش شکل عاشقانه به خودش گرفت و کلی هم ازم عذرخواهی میکردو میگفت که منظور خواصی نداره فقط از من خوشش میادو از این مزخرفا من که داشتم از فکر کیرش دیونه میشدم تو دلم میگفتم مرتیکه الاغ عشق کیلو چنده من تو کف کیرتم مرتیکه کیر کلفت اون فکر میکرد که هنوز متاهلم و شوهر دارم واسه همین با احتیاط حرف میزدو همش میگفت که منظور بدی نداره بعد از چند روز دیدو باز دید ما بیشتر شد و چون فکر میکرد شوهر دارم میترسید کسی مارو با هم ببینه و واسه من بد بشه واسه همین ایندفعه گفت که بریم خونه مجردی اون از شنیدن این حرف کلی ذوق کردم فردای اون روز صبح زود به خودم رسیدمو تر گل ور گل کردمو ساعت 9 رفتم در آپارتمانش آیفونو زدمو درو باز کرد رفتم بالا از قبل هم کلی سفارش کرده بود که کسی منو نبینه واسش بد میشه و از این حرفا خلاصه بعد مدتها داشتم به آرزوم میرسیدم خیلی ذوق زده بودم رفتم تو یه خونه مجردی کوچیک ولی ترو تمیز داشت بعد از دست دادن و سلام احوال پرسی روزانه تعارف کرد که بشینم و راحت باشم خودشم رفت تو آشپزخونه شربت و میوه بیاره یه تیشرت سورمه ای با شلوارک همرنگ تنش بود بعد از خوردن شربتو میوه رفتیم جلو کامپیوترش و عکسای شخصی خودشو نشونم میداد وای داشتم از دستش کلافه میدشم این گاگول انگار نه انگار یه کس جلو روشه به بهونه دیدن بهتر عکس کمی خم شدم طوری که بهش میخوردم بعد از کمی گفتم علی جون گرممه با این لباسا راحت نیستم اگه تا عصر تنم باشه که کلافه میشم اونم گفت که اگه راحتی میتونی مانتوتو در بیاری رفتم اطاق بغل لباسمو عوض کردم سوتینمو هم در اوردمو با یه تاپ سفید و شلوارک سفید که نوک سینه هامم زده بود بیرون رفتم پیشش تا چشمش به من افتاد شکه شد یه دقیقه مثه برق گرفته ها خشکش زد بعد رفتم جلو گفتم اگه بدت میاد برم لباسمو بپوشم اونم گفت نه عزیزم من که آرزومه میترسیدم تو راحت نباشی خلاصه دوباره شروع کرد تو کامپیوتر که عکساشو نشون بده منم این دفعه گفتم علی خسته شدم از واسادن اونم به شوخی گفت بیا بشین رو پام منم از این شوخی استفاده کردم و نشستم رو پاش طوری که دقیقا رو کیرش بودم تازه فهمیدم که اونم کیرش شق شده ولی به رو خودش نمیاره با ترس دستشو گذاشت رو سینه هام و از پشت گردنمو میبوسید و همش میگفت سارینا جون نمیخوام فکر کنی دارم ازت سو استفاده میکنم ولی همیشه آرزوی من این بوده که تو رو تو بغل بگیرمو واسه خودم داشته باشم و از این کس شعر ها میگفت من دیگه داغ کرده بودم برگشتم نگاش کردمو اونم شروع به لب گرفتن کرد لبای گرمی داشت خیلی خوب بود کل زبونشو کرده بودم تو دهنمو میمکیدم منو بلند کردو گذاشت رو تخت و همین طور روم خوابیده بود و لب میگرفت صدای ما تو کل فضا میپیچید یواش یواش دستشو برد زیر تاپ و سینه هامو میمالید من که دیگه حشرم زده بود بالا داشتم آخ واوخ میکردم سریع تاپ منو در آورد و مشغول خوردن سینه هام شده بود یواش یواش رفت پایین سراغ کسم از رو شلوارک کمی مالوند واسم و بوسیدشون وقتی دید که بوی خوبی میده و از بوش مست شده بود شلوارکو در آورد و پاهامو از هم باز کردو مثل قحطی زده ها افتاد به جون کسمو شروع به خوردنو لیسیدن کرد کل زبونشو تو کسم میچرخوند منم از شدت لذت جیغ میکشیدم زبونشو میکرد تا ته تو سوراخ کسمو بیرون میکشید دیگه طاقتم تموم شده بود بلند شدم اونو لخت کردمو شلوارکشو کشیدم پایین باورم نمیشد چی میبینم تا حالا کیر به کلفتی اون ندیده بودم کمی بهش دقت کردم که به شوخی گفت که ترسیدی؟ولی دیگه واسه ترس دیر شده سارینا جونم دوست دارم حسابی امروز بکنمت میخوام بگاهمت از شنیدن این حرفا بیشتر حشری شدم و با ولع تمام کیرشو خوردم تا جای که جا داشت تو دهنم میکردم گاهی هم حس میکردم که به ته گلوم میخوره به زور کیرشو تونسته بودم تو دهنم جا بدم خیلی لذت داشت علی هم صداش بلند شده بود نامرد کلی داشت با دهن من حال میکرد گاهی هم میگفت تو تکون نخور و تو دهنم تلمبه میزد از ترسی که زود ارضا نشه کیرشو کشید از تو دهنم بیرون و دوباره رفت سراغ کسم یه بالش گذاشت زیر کمرم تا راحت کون و کسم بالا بیاد وشروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم کل صورتش از آب کسم خیس شده بود ولی دست نمیکشید انگار تو عمرش کس و کون ندیده بود بعد از کلی خوردن کیرشو آورد جلو سوراخ کسم گذاشت با یه فشار خواست بکنه تو ولی کیرش واسه سوراخم خیلی بزرگ بود کشید بیرون و تف زد تا کمی لیز بشه راحت بره تو دوباره کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و گفت سارینا جون اگه دردت گرفت تحمل کن تا بره تو این بار با فشار بیشتری کیرشو زد تو سوراخ که صدای جیغ من کل خونه رو ور داشت که اونم گفت آروم تر ممکنه کسی صدای جیغتو بشنوه گفتم آخه علی جون کیرت خیلی کلفته دردم میاد تازه تا ختنه گاه رفته بود تو و با یه فشار دیگه کیرشو تا ته به زور چپوند تو از درد به خودم پیچیدم خیلی کیرش کلفت بود احساس میکردم دارم پاره میشم بار اول که پردمو شوهرم پاره کرد اینقد درد نداشتم بعد که تا ته کرد تو خودشو خوابوند روم که کسم جا باز کنه اشک تو چشمم حلقه بسته بود بعد از چند دقیقه دردش کم شده بود اون یه زره دردی هم که داشت باعث لذتم میشد پاهامو باز کرد و شروع کرد به تلمبه زدن خیلی کیف داشت گاهی هم کیرشو سریع میکشید بیرون از ترسی که ارضا نشه من گفتم که تو کیفم یه کرم تخیری هست بیارم که دیدم خودش رفت سراغ کیفمو گفت ای شیطون فکر اینجاشو هم کرده بودی خنده ریزی زدمو انگشتمو به دهن گرفتم بعد دوبار بعد از زدن کرم مشغول شدیم کیرش از قبل شق تر شده بود و تند تند تلمبه میزد گاهی هم دردم میگرفت منو بلند کرد و سگی خوابوند و زد تو کسم کمرو گرفته بود و محکم تلمبه میزد خیلی داشتم حال میکردم بعد از ده دقیقه خوابید و ازم خواست بشینم رو کیرش و بالا پایین کنم منم از خدا خواسته تا ته نشستم رو کیرش و تند تند خودمو بالا پایین میکردم صداش بلند شده بود و میگفت سارینا جون بکن تند تر خیلی حال میده دوباره بلند شدم نشستم لبه تخت اونم زانو زدو محکم کرد تو و تلمبه میزدو میگفت میخوام جرت بدم سارینا امروز میخوام تا جا داره جرت بدم طوری که تا یک هفته نتونی از درد بشینی با حرفاش بیشتر حشری شدم و یهو تمام بدنم سست شد و در حالی که رونام میلرزید جیغ کوتاهی کشیدمو آبم اومد بعد علی گفت که سارینا نظرت راجه به کون چیه میخوای از کون جرت بدم گفتم بدم نمیاد ولی کیرت خیلی بزرگه میترسم دردم بگیره که گفت نترس من چون با دوست دخترام از کون میکنم بلدم چکار کنم دردت کم باشه بعد از تو کمد دوتا کرم در آورد میگفت یکی واسه بیحس کردن کون منه که کم درد بگیره دومی هم واسه کیره خودشه که لیز و نرم بشه بعد از مالیدن کرما کونمو قنبل کرد و با انگشت اول بازیش داد و بعد سر کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم آروم فشار داد کمی درد داشت گفتم تو که این کرمو داشتی چرا به کسم نزدی که دردم نگیره در جوابم گفت که فکر نمیکرده که کسم اینقد تنگ باشه و لذتش به دردشه کمی نگه داشت تا کونم باز بشه و دوباره بقیه کیرشو چپوند تا ته تو کونم جیغی کشیدم شروع کرد به تلمبه زدن و میگفت سارینا میخوام کونتو جر بدم اولش کمی درد داشت بعد دردش کم شدو لذت داشت هر دو داشتیم حال میکردیم تقریبا 2 ساعتی میشد وسط حال کردن بودیم که علی آبش اومدو با فشار تمام ریخت رو کمرم من که باز حشری شده بودم علی شروع کرد به خوردن کسم و با خوردن یه بار دیگه منو ارضا کرد بعد هم دوتایی رفتیم حمام و بعد از حمام نهار سفارش دادیم اونروز تا عصر سه بار دیگه علی از کس و کون منو کرد و واقعا منو جر داد اونروز خیلی حال کردم و بعد امتحانات قبل از رفتن علی به شهرشون باز با هم سکس کردیم ولی این بار شب پیشش موندم و تا صبح فقط منو میکرد و سیر مونی نداشت بعد از هر بار کردن به کسم که نگاه میکردم قرمز قرمز شده بود من به عنوان یه داستان بهش نگاه نمیکنم. چون اینها خاطرات منه . من خاطراتم رو یادداشت میکنم تا بعدها با خوندنش لذت ببرم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2592</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی با سینه  های عملی و یک عمر تجربه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2019 05:18:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداين]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[شدمريم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[كنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[لب ساحل رو ماسه ها فیلم سکسی نشستم و فقط به دريا نكاه مي كردم جشمامو به اونجايي كه دريا و آسمون يكي ميشن دوختم و بيش سکسی خودم فكر ميكردم كه كار درستي كردم؟اين شاه کس كار من خيانت نبود ؟تو افكارم غرق ميشم ديكه يادم ميره كجام تمام افكارم به کونی روز اول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>لب ساحل رو ماسه ها فیلم سکسی نشستم و فقط به دريا نكاه</h2>
<p>مي كردم جشمامو به اونجايي كه دريا و آسمون يكي ميشن دوختم و بيش سکسی خودم فكر ميكردم كه كار درستي</p>
<h3>كردم؟اين شاه کس كار من خيانت نبود ؟تو افكارم غرق ميشم ديكه</h3>
<p>يادم ميره كجام تمام افكارم به کونی روز اول آشناييمون برمي كرده،هنوزم بس از كذشت سالها اون روز رو يادمه روزي</p>
<h4>كه جنده بر ترس هام غلبه كردم و به هدفم رسيدم</h4>
<p>روزي كه بر از خاطره بود،روزي پستون كه اولين بار مريم رو ديدم ،روزي كه اولين بار يه حس جديد رو</p>
<h5>تجربه كردم کوس ،روزي كه تصميم كرفتم غرورم رو واسه بدست</h5>
<p>آوردن يكي بشكنم،روزي كه زندكي من رو عوض كرد،17 سالم بود،تو سرم بر از فكر هاي مختلف ،حس ميكردم يه جيز تو سکس داستان زندكيم كمه،جيزي كه</p>
<h6>ميشد خلاشو تو زندكيم احساس كرد كم كم ایران سکس متوجه شدم</h6>
<p>اين خلا با بوجود اومدن عشق از بين ميره و همين طور هم شد صبح سه شنبه بود تو راه مدرسه بودم كه يه دختر رو ديدم اين دختر خيلي زيبا بود زيبا تر از هر دختر ديكه از نظرمن ،بهش نكاه كردم اونم فقط نكام مي كرد و زير لب مي خنديد با هر زحمتي بود شمارم رو بهش دادم اما تا يك هفته خبري ازش نشد ،تا اين كه يه هفته بعد زنك زد و دوستيه ما شروع شد ،احساس مي كردم كه اون از دوستي با من راضي نيست از خودش برسيدم كفت همجين جيزي نيست اما من خيلي بهش مشكوك بودم يه روز خودش كفت كه تمام زندكيشو به من دروغ كفته ازم خواست كه ببخشمش و خواست بهم بزنه اما من نذاشتم اونم خيلي ناراحت بود،اين اتفاق نه تنها مارو سرد نكرد بلكه باعث بهتر شدن رابطمون شد &#8230;احساس كردم يكي دستاشو رو شونه هام كذاشته نكاه كردم آره دستاي اون بود دستاي كسي كه از ته قلب دوسش داشتم دستايي كه با زحمت بدست آورده بودمشون دستاش رو كرفتم و بوسيدم و به صورتش نكاه كردم هنوزم آثار خواب تو صورتش بود وقتي باد به موهاش مي خورد و اونارو حركت ميداد صورتش زيبا تر از قبل ميشددستاش رو كرفتم و اونو كنارم نشوندم دستم رو از بشتش بردمو بغلش كردم،اونم سرشو رو شونه هام كذاشت آروم با دستم مو هاشو نوازش مي كردم بازم به فكر فرو رفتم روزي كه دانشكاه قبول شد،تمام روزباهم بوديم به هردومون خيلي خوش كذشت هنوزم كه هنوزه خاطراتم با مريم تازست &#8230;سكوت بينمون شكسته شد ،سروش بريم تو ؟منم انكشتمو رو لبش كذاشتم،اونم ديكه حرفي نزد هوا خيلي خنك بود اونقد خنك كه ياد كوه افتادم،جمعه ها با مريم مي رفتيم كوه هواي اونجا خيلي خنك بود،لحظه لحظه هاي من كنار مريم خاطرست ،خاطراتي كه فراموش شدني نيستند،خورشيد كم كم در حال بيرون اومدن بود ،بازهم اون سكوت بينمون رو شكوند،سروش ديشب خوش كذشت منم كفتم مكه ميشه در كنار تو بد هم بكذره ؟اونم لبخندي زد و جشماشو بست ،يهو ياد ديشب اوفتادم شبي كه در كنار مريم بودمشبي كه خيلي زيبا بود،شبي كه هردومون لذت برديم شبي كه &#8230;ديروز صبح به طرف ويلا راه افتاديم نزديكاي ظهر رسيديم وقتي وارد شديم نكاه هاي منو مريم به بود ميشد خواستم رو تو جشام خوند اونم منو خوب ميشناخت رفتم جلو تر لب هامون تو هم كره خورد ،خيلي لذت بخش بود ،لب هاي مريم زيبا ترين طعم زندكيم بود تنها جيزي كه برام مهم نبود كذشت زمان بود ،لب هامون جدا شد،مريم رفت لباساشو عوض كنه ،منم رفتم دوش بكيرم ،اومدم بيرونوقتي مريمو تو اون لباس ها ديدم ،نكام به زيباييش قفل شد ،بدني متوسط با بوستي سفيد ،قدشم فقط يه كم ازم كوتاه تر بود،رفتم از بشت بغلش كردم ،احساس آرامش خاصي كردم ،اونم مثل بجه ها ازم فرار مي كرد ،نمي دونم زمان جه طوري كذشت اما وقت خواب شد من رو تخت دراز كشيده بودم كه در باز شد ،مريمبود،وقتي تو لباس خواب ديدمش ديكه تحملم رو ازدست دادم بغلش كردم و شروع به لب كرفتن ازش كردم همزمان دستم رو به تمام نقاط بدنش كشيدم لباش خوابش رو در آورد فقط يه شرط زيرش بوشيده بود ،شروع به خوردن كلوش كردم اونم فقط تماشا ميكرد و ميشد لذتو تو جشاش ديد،دستم رو به سينه هاي ميكشيدم شروع به خوردن سينه هاش كردم خيلي نرم بود،نرم تر از هر جيز كه بشه تصور كرد ،لباسام رو در آوردم و از بشت بغلش كردم در اوج لذت بودم ،مو هاش بوي خاصي ميداد كه منو بيشتر تحريك ميكرد،آروم شرتش رو در آوردم وقتي آلتم به باسنش ميخورد كنترلم رو ازدست ميدادم رو تخت خوابوندمش شروع به خوردنه كسش كردم اونقدر ادامه دادم تا آه هاي كوتاه ميكشيدو با يه آه نسبتا بلندتر ارضا شد اما من هنوز ارضا نشده بودم،آلتم رو لاي باش قرار دادم و جند بار عقب جلو كردم و خودمو خالي كردم و بعد از هم لب كرفتيمو به خواب رفتيم&#8230;از روي ماسه ها بلند شدم دستاشو كرفتمو باهم به طرف ويلا رفتيم ،از اينكه همچين عشقي تو وجودم هست احساس غرور مي كنم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2591</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چشم های بادومی و سینه های گندش آب همرو زود میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2019 17:24:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديه]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودچون]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودزود]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمعلوم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بيروندوتا]]></category>
		<category><![CDATA[بيمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[تحويلش]]></category>
		<category><![CDATA[ترهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[توواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چيهگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمه]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبا]]></category>
		<category><![CDATA[دادمسلام]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمون]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كردميه]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميانسال]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌چرخيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخونيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديه]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كه حتى يه نفر هم فیلم سکسی خاطره منو مسخره نكرد و به عشقم احترام گذاشتن .احساس كردم بعضى خاطره هام ارزش خوندن شما دوستان عزيز رو سکسی داره.واسه همين يكى از خاطراتم رو براتون شاه کس مينويسم.:مدتى بود كه به خاطر حركات و رفتارهاى مرموز دوست دخترم باهاش به هم زده کونی بودم و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كه حتى يه نفر هم فیلم سکسی خاطره منو مسخره نكرد و به</h2>
<p>عشقم احترام گذاشتن .احساس كردم بعضى خاطره هام ارزش خوندن شما دوستان عزيز رو سکسی داره.واسه همين يكى از خاطراتم رو</p>
<h3>براتون شاه کس مينويسم.:مدتى بود كه به خاطر حركات و رفتارهاى مرموز</h3>
<p>دوست دخترم باهاش به هم زده کونی بودم و با دخترى دوست نبودم.از اونجايى كه يه خورده مشكل پسندم ميخواستم اگه</p>
<h4>با جنده دخترى دوست ميشم از همه نظر اوكى باشه و</h4>
<p>نخواد منو بپيچونه.هم اون با من پستون حال كنه هم من با اون كه هوس بودن هم زمان با كس ديگه</p>
<h5>يى رو کوس نكنه.خلاصه از طرف رفقا تو مهمونيا دختر هايى</h5>
<p>بهم پيشنهادميشد ولى يا من خوشم نميومد يا اونا اصلا منو تحويل نميگرفتن كه بخوايم بيشتر اشنا بشيم.تا اين كه يه شب سکس داستان با بچه ها</p>
<h6>شام رفتيم رستوران.يكيشون تو شرت بندى باخته بود ایران سکس ميخواست شام</h6>
<p>بده.همينجورى كه در حال گپ زدن بوديم يه خانواده 4 نفرى وارد شدن و رفتن طرف طبقه بالا.يه اقايه ميانسال با يه خانوم ميانسال و دو تا دختر.يكيشون 15يا 16 ساله يكيشونم به 21 تا 22 ميزد و چهرش خيلى برام اشنا بود.محو تماشاش بودم يه جورى هم ديد ميزدم كه تابلو نباشه.رد شدن و رفتن بالا.نميدونستم كجا ديدمش.شام رو اوردن و مسغول شديم و من همينجورى درگير بودم با خودم.شام تقريبا تموم شدكه ديدم دختره داره از پله ها مياد پايين.حدس زدم ميره سمت دستشويى.فكر كردم شايد اين تنها فرصتى هست كه بتونم باهاش حرف بزنم و فقط بفهمم كجا ديدمش.يه خورده يواش رفتم تا بهم برسه.يه كم كه ازم رفت جلو تر خواستم باهاش صحبت كنم كه يه نگاه به دور و ورم انداختم ديدم مامانش يا همون خانم ميانسالى كه با هم بودن داره مياد پايين.شانسم واسه حرف زدن رو از دست داده بودم.تنها چيزى كه ازش يادم موند عطر فوق العاده خوش بويى بود كه زده بود و بوش يه جورايى برام اشنا بود.دستم رو شستم و از رستوران خارج شديم.اون شب تموم شد و من تاچندين روز بعد ذهنم درگير اين خانوم بود كه يادم بياد كجا و كى ديدمش.كم كم داشتم بى خيال ميشدم كه يه روز صبح كه رفتم شركت تو اسانسور كه رفتم يه بويه معطر فضاى اسانسور رو پر كرده بود.بو همون عطر دخترى بود كه ديده بودم.دوباره رفتم تو فكر كه ولى زياد جدى نگرفتم.دو هفته از اون ماجرا ميگذشت و من هنوز دوست دختر نداشتم.نياز داشتنش كم كم داشت بهم فشار مياورد.يه روز صبح كه اومدم تو پاركينگ و داشتم پارك ميكردم كه يه سيلو سفيد اومد پا يين.جاى ماشين من جورى بود كه بايد با سه فرمون ميرفتم داخل.واسه همين ماشينى كه اومده بود پايين بايد صبر ميكرد تا من برم تو پارك.سرم رو بر گردوندم تا بهش اشاره كنم كه همون دختر خانوم رو تو ماشين ديدم.تو دلم يهو خالى شد و ماشين زير پام خاموش شد.سريع روشن كردم و رفتم تو پارك.اونم رفت تو جاى خودش.خودم ررو رسوندم به اسانسور و منتظز شدم بياد.قبل از سوار شدن سلام كردم و تشكر به خاطر راه دادن به من.اونم جواب سلام من رو داد وگفت اختيار داريد.خيلى ناز بود.سوار شديم اون طبقه 4 رو زد.ميخواستم خيالم راحت بشه كه حتما همينجا كار ميكنه.پرسيدم مثل اين كه همسايه هستيم.جواب داد شركت پدرم اينجاست و من تو روابط عمومى هستم.خيالم راحت شد.گفتم ما هم طبقه هفتم هستيم و از اشنايى با شما خوشبخت شدم.تشكر كرد و رفت.حالا يادم اومدچرا فكر ميكردم يه جايى ديده بودمش.من خودشو نديده بودم.باباشو ديده بودم و به خاطر حس خوبى كه نسبت به دختره داشتم و به باباش زياد دقت نكرده بودم فكر ميكردم ميشناسمش.شايد اين حس واسه شما هم پيش اومده كه از يكى كه خوشتون مياد فكر كنيد قبلا يه جايى ديدينش.خلاسه از اون روز به بعد صبح ها كارم اين بود كه زود بيام بشينم تو ماشين تا خانوم بياد و تو اسانسوربا هاش حرف بزنم.بدبختيس اينجا بود كه سر ساعت نميومد و اصلا بعضى روزا نميومد.تو يه هفته يى كه منتظرش ميموندم فقط دو بار ديدمش .پنج شنبه شد و يه جورايى اطمينان داشتم كه نمياد.ولى منتظرش نشستم.10 دقيقه نشد كه اومد.سريع رفتم جلو اسانسور.اومد و سلام كردم و با هم سوار شديم.اون روز همون عطر محشرش رو زده بود.ديدم بهترين موقع واسه لونديه.پرسيدم عطرتون اسمش چيه؟گفت خانوما معمولا اسم و مارك لوازم ارايشيشون رو نميگن.گفتم اخه تولد خواهرمه ديدم بهترين هديه يى كه ميتونم بهش بدم .گفت اسمشck oneگفتم از كجا بايد بخرم.جواب داد اصلش رو همه جا ندارن.هنوز حرفش تموم نشده بود كه با يه كم عشوه گفتم ميشه ازتون خواهش كنم امروز كه پنجشنبس يه لطفى كنيد و منو همراهى كنيد.يه نگاه همراه با لبخند بهم كرد و گفت شمارتو بده باهات تماس ميگيرم.شمارمو زود بهش دادم زد تو موبايلش ولى تك زنگ نزد كه شمارش بيفته.اسانسور يك دقيقهيى ميشد كه طبقه 4 معطل ما بود.اسمم رو از قبل ميدونست.يعنى خودم بهش گفته بودم.در رو بست و ما رفتيم بالا منتظر تلفن شديم.نميدونستم كى ميخواهد تل بزنه.ساعت 11 بود كه تلفنم زنگ خورد.جواب دادم.سلام من مارال هستم.نيم ساعت ديگه كارم تمومه اگه ميخواى خريد كنى پايين باش.خداحافظى كرد.سريع شمارشو سيو كردم.شركت ما هم تقريبا نيمه تعطيل بود.خودم رو رسوندم به ماشين.يه خورده استرس داشتم.اومد پايين و دوباره سلام و احوال پرسى كرديم.سوار ماشينش شد و منم ماشينمو روشن كردم.رفتم دنبالش طرف ولى عصر.ماشينامونو پارك كرديم و رفتيم واسه خريد.دو سه جا واساد واسه خودش خريد كرد.تو همين هين هم با هم حرف ميزديم.رفت تو يه مغازه روسرى فروشى و يه روسرى انتخاب كرد.روسرى خودش رو در اورد تا اونو بپوشه.واى خداى من.قبلش ديده بودم موهاش مش داره ولى حالت زيرش رو نديده بودم.اسم حالتس رو نميدونم ولى منحصر به فرد بود.با اين كه زير روسرى بود ولى حالتش زياد عوض نشده بود.روسرى رو سرش كرد و گفت بهم مياد.جواب دادم شما زيبايى زاتى داريد واسه همين هرچيزى بپوشيد بهتون مياد.اجازه بديد من حساب كنم.خنديد و به فروشنده گفت همينو ميبرم.اولين انتخابش رو خريد و رفتيم سمت مغازه عطر فروشى.عطر رو اورد كه بهم گفت اجازه بديد اينو هم من حساب كنم.معامله خوبى بود.قبول كردم و اومديم بيرون.ساعت حدود 2:30 بود.گفتم يه چيزي ميگم نه نگو.جواب داد حسابش اينبار با تو.خوشحال شدم وگفتم قبول كردى ناهار رو با هم بخوريم؟اين دفعه بلند خنديد و از لبخند خبرى نبود.تلفنش رو در اورد و به خونشون تل زد.مامان ناهار رو با دوستم ميخورم عصر ميام خونه.واسه اين كه بيشتر باهاش حرف بزنم گفتم عيبى نداره با ماشين تو بريم؟نه بريم.سوار شدم و رفتيم سمت رستوران.ناهار سفارش داد منم مثل اون سفارش دادم.با هم حرف ميزديم از همه جا كه گفت ناقلا حالا اين عطر رو راستى راستى واسه خواهرت ميخواى كلك يا واسه دوست دخترت؟ گفتم من فعلا دوست دختر ندارم. راستش عطر بهانه بود.ميخواستم بيشتر باهاتون اشنا شم.خنديد.منو دوست داشت.بهش گفتم من يه دوست خوب ميخوام كه برام دوستى كنه.منم براش سنگ تموم ميزارم تو رفاقت.هستى؟پسر بدى كه به نظر نميرسى ولى يه كم بيشتر با هم اشنا شيم بهتره.خلاصه از اون روز به بعد تلفن و اس ام اس بازى ماشروع شد.خانواده خوبى داشت و كسى نبود بهش گير بده.بيرون ميرفتيم خريد و كافى شاپ و رستوران.يه شب دعوت بودم پارتى.قبول كرد باهام بياد.10:30 بود رفتم دنبالش.با دوستش اومده بود.با ماشين من رفتيم.رفتيم داخل.مانتوشو در اورد.يه ماكسى خوشكل پوشيده بود.دوستش هم لادن انصافا خوشكل و مانكن بود.ولى من اصلا تحويلش نميگرفتم تا مارال خيالش از بابت من راحت بشه.خلاصه يه ته بندى قبلش كرده بوديم.برامون يه شيه ويسكى اوردن با يه قوطى اب جو.لادن گفت من فقط اب جو ميخورم.به مارال گفتم شما چى؟من ويسكى ميخورم ولى سبك بريز.گيلاس لادن رو لبالب ابجو كردم كه كفاش ريخت بيرون.دوتا پيك سبك هم واسه خودم و مارال ريختم و بقيشو شامپاين انگور سياه ريختم.امتحان كنيد شما هم ميتركوندتون.به سلامتى رفتيم بالا.هر چى خودم خوردم واسه اونم ريختم.زياد نخورديم كه خراب نشيم و حال كنيم.رقص نور روشن شد و جيغ ملت بلند شد.فقط نور بود و دود و صداى بيس.منم دست مارال رو گرفتم رفتيم تو پيست رقص.دوستام بعد از مدتها منو با يه دختر ميديدن و احساس ميكردم بعضى هاشون حسودى ميكردن.شروع كرديم به رقصيدن و حال كردن.لادن هم اونور داشت با يه دختر اختلات ميكرد تو تاريكيا.اينقدر رقصيديم كه از همه جامون عرق ميريخت. پشت لباس مارال لختى بود و از اونجايى كه من باهاش ميرقصيدم فقط وقتى ميچرخيد ميتونستم زاغ بزنم.تو همون استيج رقص خودشو ازبشت بهم چسبوند.منم خودم رو چسبوندم بهش.دستشو از پشت رو پاهام گذاشت و خودشو به عقب متمايل كرد.منم با يه دستم زير سينه هاشو گرفتم با اون دستم هم اروم زير چونشو گرفتم و گردنشو اروم به طرف خودم چرخوندم.بدون اين كه اجازه بگيرم لبم رو رو لباش گذاشتم و اروم بوسيدمش.رر لب غليظى زده بود طورى كه لبم ماتيكى شد.كسى زياد حواسش به ما نبود و همه تو حال خودشون بودن.دوباره روبروم قرار گرفت و خنديد ورقصيد.ديگه اون حالت تكرار نشد.هرچى دستشو ميبردم بالا ميچرخوندم كامل ميچرخيد ميومد رو به روم.نتونستيم تا اخر مهمونى بمونيم.ساعت حدود 2 بود.رفتيم رسوندمشون.لادن رو رسونديم و من و مارال تنها شديم.تا قبل از اون شب يك كلمه هم راجع به سكس حرفى بينمون رد و بدل نشده بود.بهش گفتم ببخشيد منو كه لبت رو بوسيدم.جواب داد اگه خودم نميخواستم نميتونستى.پر رو شدم گفتم ولى طعمش رو نچشيدم.وقت زياده.واسه امشبت كافيه.رسوندمش و رفتم خونه.فردا صبحش دير از خواب بيدار شدم تا رفتم سر كار خيلى دير شده بود.چون موبايلم رو سايلنت ميكنم شبا و عجله داشتم برم سر كار تا 12 سايلنت بود.تو دفترم كه نشستم ديدم 17 تا ميس دارم با اس ام اس.بجز دو تاش كه از شركت بود بقيش مارال بود.زود بهش زنگ زدم.خيلى عصبانى بود.معلوم هست كجايى؟دلم هزار راه رفت فكر كردم به خاطر مشروب ديشب بلايى سرت اومده.عذر خواهى كردم و با دو تا جوك از دلش در اوردم.ولى هنوز ناراحت بود.به خاطر كارهايى كه پيش ميومد بعد از اون شب يك هفته فقط تلفنى با هم حرف ميزديم و تو پاركينگ همو ميديديم.بعد يه هفته تو پاركينگهم نديدمش.موبايلش رو هم جواب نميداد.دلم شور ميزد.تا عصر مثل مرغ سركنده بودم.عصر بهش زنگ زدم كه جواب داد.اين بار نوبت من بود دعواش كنم.با جوك موك هم اروم نميشدم.ديدم حال نداره.چيزيت شده؟اره..خب!خب نداره كه&#8230;نميفهمم!بابا وقت عادت ماهيانمه&#8230;اهاااا خوب بگو پريودى.خوب حالا نميخواد تو تكرار كنى.الاهى بميرم برات.خيلى حالت بده؟اره.كارم به بيمارستان و سرم كشيد&#8230;الاهى من بميرم تو رو اينجورى نبينم.خدا نكنه&#8230;خلاصه اينا حرفايى بو د كه بينمون رد و بدل شد كه نهايتش منجر شد به حرفاى سكسى.اين اول كار بود حالش خوب نبود ولى براى بار اول بد نبود.تو دوران پريوديش با اين كه نميديدمش ولى روزى 3تا4ساعت با هم حرف ميزديم و بيشتر هم راجع به سكس.تا جايى جلو رفتيم كه برام يه اعترافى كرد.دو سال قبل با پسر عمش عقد ميكنه و از اونجايى كه عاشقش بوده باهاش سكس ميكنه و اپن ميشه.بعدش هم تو يه تصادف ميميره.يه تراژدى تلخ واسه مارال اما خوشايند واسه من.من تو عمرم فقط 2 بار كس كرده بودم اونم خانوم بوده كه دوستام رديف كرده بودن.من خودم اهلش نبودم.اصلا هم بهم حال نداد.نقشه ميريختم بعد از مدتها نداشتن شريك جنسى يه سكس خوب داشته باشم.دلداريش دادم.ولى نميشد همينجورى يهو بريم سكس كنيم.بعد از تموم شدن قاعدگى شهوت دخترا بيشتر ميشه.منم از همون فرصت استفاده كردم و همون روز اولى كه اومد سر كار تو پار كينگ ازش يه لب جانانه گرفتم.بعد از ساعت كارى دوباره باهم بيرون رفتنامون شروع شد.ديگه به جاى كافى شاپ ميرفتيم با ماشين جاهاى خلوت و لب .دو سه بار ميخواستم سينه هاشو فشار بدم مانع ميشد.بجز يك بار.يه بار داشتيم لب ميداديم كيرم رو گرفت.هنوز كامل شق نشده بود.گفتم اينجا جاش نيست اگه موافق باشى يه روز بيا خونمون.قبول ميكنم ولى الان بزار ببينمش.گفتم نه بيا براى اون روز هيجانشو حفظ كنيم.دستش رو برداشت و اوكى داد.راستش من سينه هاش رو يه بار ماليده بودم 75 و سفت.واسه همينن ميخواست به مال من دست بزنه.خلاصه همه شهوتمون رو واسه بعد جمع كرديم كه نثار هم كنيم.خونه ما هم كه خالى نميشد منم داشتم كف ميكردم.مارال گفت بابام اينا اخر هفته ميرن باغ يكى از دوستامون تا جمعه عصر هم نميان.منم خوش حال و سر خوش نميدونستم از خوشحالى چيكار كنم.تصميم گرفتم بهترين سكس عمرم رو تجربه كنم.واسه پنج شنبه برنامه ريزى ميكرديم.اون ميگفت من دوست دارم شورت قرمز بپوشى سكسى تره.منم كه اصلا شرت قرمز نداشتم.من دوست دارم دخترى كه باهاش سكس ميكنم يه نخ مو تو تنش نباشه.اونم رفت بدنش رو كامل موم كرد.صبح پنج شنبه طبق معمول اومدم سر كار.هيجان درونم موج ميزد.مارال نيومده بود.رفته بود واسه شب خريد كنه.قرار شد شب برم خونشون كه خيالش از رفتن باباش اينا راحت بشه.ساعت كارى منم تموم شد و منم رفتم خريد.اول يه شورت قرمز خريدم.يه بسته كاندم ميوه يى.يه ژل لوبراكان.يه قوطى اب جو.يه پاكت سيگار مور.يه شكلات مايع.يه كمپوت اناناس.چند تا هم شكلات تخته يى .رفتم خونه و حموم كردم و منتظر شدم تا 7.حركت كردم تا رسيدم خونشون حدود يه ربع به هشت بود.ماشينم رو كوچه بالايى پارك كردم. جلو در خونه كه رسيدم زنگ زدم.در رو زد.از پله ها رفتم طبقه دوم.خوشبختانه هر طبقه يك واحد بود.ساختمون خلوتى بود.در باز بود.رتم داخل و يواش درب رو بستم.مارال رو نديدم.يواش صداش كردم&#8230;مارا..از دور صداش اومد.سلام.بيا تو من الان ميام.راحت باش.يه خورده استرس داشتم.رو مبل نشستم و داشتم در و ديوارا رو ديد ميزد كه مارال از اتاق بيرون اومد.يه كت دامن كوتاه مشكى پوشيده بود.موهاى مش شدش رو فشن درست كرده بود و اون عطر فوق العاده رو هم زده بود.تو ذهنم يه تيپ ديگه يى تصور ميكردم ولى اينم خيلى بهش ميومد.اومد جلو منم كه خواسته بودم يه حس جديدى بهش دست بده ازز تو خونه شيشه ديويدف كول واتر رو رو خودم خالى كرده بودم.روش نميشد بهم نزديك بشه.ديدم اگه بخوايم تعارف كنيم همه وقتمون هدر ميره.بهش خودم چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لبش.اونم بدش نيومد مثل اين كه منتظر بود من شروع كنم.يه كم كه ايستاده لب گرفتيم رو مبل خوابوندمش و خودم رو انداختم روش.دوباره شروع كرديم به لب.لبش با ماتيكى كه زده بود طعم خيلى خوبى دشت.زبونامون رو ميكرديم داخل دهن هم ولى او بيشتر با زبون من حال ميكرد.يواش يواش دستم رو بردم سمت گوشش و شروع كردم به نوازش و اروم به سمت پايين بردم.بازوم زيرسرش بود اون يكى دستم روى سينش رسيد.خودش رو ازم جدا كرد و گفت بريم اتاق خواب.بلند شديم رفتيم تو اتاق خواب مامانش و باباش.عجب تخت خوابى داشتن.من وسايلى رو كه خريده بودم همراه يه ساك كو چولو اورده بودم.رو تخت خوابيد منم پريدم رو تخت.اول كتش رو در اردم.يه استين حلقه يى سفيد تنش بود.دوباره افتادم روش.شروع كردم به ليسيدن گردنش .بوى عطرش داشت مستم ميكرد.دستم رو از زير پيرهنش اوردم بالا.دسم زير سينش بود.ففسم كه با پوست صورتش برخورد ميكرد نفساش تند ميشد.سينه هاش رو حس ميكردم و از رو سوتين ميماليدم.پيرهنش رو كشيدم بالا.ميخواست از سرش درش بياره نزاشتم.همونجورى كه پيرهن رو صورتش بود بالاى سينه هاشو ميليسدم.تنش داغ شده بود.درش اورد و دستم رو گرفت محكم فشار داد.گفتم اجازه هست ببينمشون ؟سرى تكون داد و من از پشت سوتين سفيدش رو باز كردم و با دندونام از رو سينش برش داشتم.عجب سينه هاى سفتى داشت.من از سينه بزرگ خوشم نمياد.همونى بود كه ميخواستم.نوكش قهوه يى كم رنگ سر بالا.شروع كردم به ليسيدن كه اه اهش يواش يواش به گوش ميرسيد.همينجورى كه ليس ميزدم پيرهن خودم رو هم در اوردم.تنم به تنش ميخورد و از گرماى تنش لذت ميبردم.كم كم دستم به طرف پاهاش بردم.از رونش شروع كردم به مالش.بعد باسن وبعد هم وسط پاش.شلوار پارچه ييش خيس شده بود.براش برنامه داشتم ولى ديدم تو اين حال ولش كنم ضد حاله.شلوارش رو با اجازه در اوردم.شورتش تورى مشكى بود.بازوم زير گردنش بود و با انگشتم نوك سينش رو فشار ميدادم.نوك اون يكى سينش هم تو دهنم بود و اون دستم رو اروم كردم داخل شورتش.انگشت وسطيم رو از پايين تا بالاى كسش كشيدم.رسيدم به كليتوريس.چون مرطوب بود زاد برام سخت نبود كه مالشش بدم.با اب خودش ميماليدمش.5 دقيقه كافى بود كه مارال ارضا بشه.لرزه يى به تنش افتاد و پاهاشو به هم جمع كرد.ناز ش بيشتر خيس شد.منو محكم بغل كرد.دستش تو موهام بود و ميكشيدش.يه خورده تو همون حالت مونديم.كير منم تو شلوار پرس شده بود.حالا مارال يكى جلو بود.من اصولا موقع سكس طرف مقابلم برام مهمه كه حتما لذت كافى رو ببره.واسه همين عجله نيكنم كه زود ارضا بشم.نوبت برنامه ريزيى بود كه كرده بودم.شلوارم رو در اوردم فقط همون شرت قرمز پام بود.ساكم رو باز كردم.اناناس رو در اوردم و با سر باز كنى كه با خودم اورده بودم بازش كردم.اوه اوه چه ضد حالى.اناناسه كامل نبود و قطعه قطعه بود.حالم رو گرفت ميخواستم دوتا گردش رو بزارم رو سينه هاش كه نشد.كنار گذاشتم رفتم سراغ شكلت مايع.تقريبا نصفش رو خالى كردم رو سينه و شكم و گردنش و شروع كردم به ليسيدن.نگران بود نكنه تخت مامانش اينا شكلاتى بشه.گفتم نترس نميشه.داشت حال ميكرد.هم سكس بود هم شيطنت و بازى.عجب حالى هم ميداد.يه كم ريختم رو لبش و شروع كردم ليسيدن.خيلى خوشش نيومد ولى حال ميكرد.اونم از رو شرت كيرم رو گرفت.برعكس خوبوندمش.حالا نوبت اب جو بود.بازش كردم و ريختم رو كمرش.اب جو بود كه از كناره ها ميريخت رو تخت مامانش اينا.اب جو رو تنش بند نميشد.همينطورى كه ميريختم دهنم رو بردم نزديك قوطى و ميليسيدم.نصف قوطى خالى شد.كنارش گذاشتم باز هم اجازه گرفتم.اخرين لباس تنش رو داشتم در مياوردم.همينجورى كه ميكشيدمش پايين نازش پيدا ميشد. خيلى زيبا بود.يه نخ مو هم نداشت .نه باسنش نه اطراف التش.دوست داشتم بليسم ولى نميتونستم.با اين كه خيلى تميز بود ولى اينو ميدونستم كه الت زن به خاطر رطوبتى كه اره هيچ وقت كاملا تميز نميشه.حالا كه نميليسيدمش يه جور ديگه بهش حال دادم.دوباره برعكس خوابيد.روش نميشد نگام كنه.پاهاشو باز كردم رفتم وسط پاش.يكم با كليتوريس بازى كردم دوباره شهوتش زد بالا.انگشت وسطيم رو دوتا بند انگشت كردم داخل و به طرف بالا فشاردادم.درست همون جايى بود كه ميخواستم.نقطه جى.اگر اين نقطه رو درست پيدا كنيد از كليتوريس حساس تره.مارال داشت خودشو ميكشت.همينطورى كه انگشت وسطى به جى فشار مياورد با شستم كليتوريس رو ميماليدم.فقط سه دقيقه كافى بود كه دوباره ارضا بشه.اين بار اب رو ميديدم كه از التش يه كم جارى شد.منم حسابى تحريك شده بودم و كم كم كمرم داشت درد ميگرفت.بازم تو همون حالت ولش كردم تا ريلكس بشه.مدت زمان ارضا شدنش اين بار بيشتر بود.خوابيدم كنارش و با موهاش بازى ميكردم.همينجورى خوابيده كيرم رو گرفت و شروع كرد مالش دادن.كيرم تقريبا شق شد بود و اونم حالش يكم سر جاش اومده بود و ميخواست بعد از دو بار حال كردن بهم حا ل بده.شورتم و در اورد و التم رو براى بار اول ديد.يه كم با تخمام بازى كرد و دستش رو رو كل كيرم ميمالوند.از تو ساك يه كاندوم در اوردم و كشيدم رو كيرم.توت فرنگى بود.گفتم ميتونى برام ساك بزنى؟قبول كرد.سر كيرم رو كرد تو دهنش و شروع رد به خوردن.با دستش هم كيرم رو بالا و پايين ميكرد و با اون يكى دستش تخمم رو ميماليد.10 مين بود كه داشت ساك ميزد منم با انگش التش رو ميماليدم .كاندوم رو در اوردم و كيرم رو كه خيس شده بود با روتختى مامانش اينا پاك كردم.يه كاندوم ديگه برداشتم كشيدم رو كيرم.موزى بود.لوبراكان رو باز كردم ماليدم رو كاندم.كيرم خنك شد.بهش گفتم حاضرى؟اره&#8230;.سر كيرم رو گذاشتم رو كسش.رو زانو نشسته بودم و با انگشت لبهاى صورتيش رو كنار زدم و فشار دادم داخل.يواش يواش ميكردم تو و مارال هم خودش رو ميكشيد بالا و اه اه يكرد.نصف كيرم تو كسش بود و گرماى كسش وصف نشدنى.اروم تا ته كردم تو كه واقعا مارال بيتابى ميكرد.ولى معلوم بود كه خيلى حال ميكنه.شروع كدم به عقب . جلو رفتن.(از كلمه تلمبه زدن بدم مياد.)سرعتم رو زياد ميكردم مارال هم صداى ناله هاش بيشتر ميشد.بعد من خوابيدم زيرش و مارال اومد روم.كيرم رو گرفتم نشست روش.عجب حالى ميداد.خودش رو بالا و پايين ميكرد و منم يكم خودم رو تكون ميدادم.گفت زانوهام درد ميكنه.هممون جورى كه كيرم داخل كسش بود چرخيد و پشتش به طرفم بود.خودش ر و به طرف جلو متمايل كرد منم شروع كردم به حركت دادن كيرم.بالا و پايىن كه ميشد پوسته نازك كسش رو ميديدم كه همراه با بيرون اومدن كيرم كشيده ميشه و حسابى تحريكم ميكرد.داشت ابم ميومد كه درش اوردم.دوباره خوابوندمش و رو زانو نشستم.پاهاشو هشتى انداختم رو هم.به بغل خوابيده بود كسش تو فشار بود.دوباره كاندومم رو عوض كردم.كسش خيس خيس بود و نيازى به لبركان نبود.كيرم رو گذاشتم روش و با يه كم فشار اروم اروم كردم تو.واقعا تنگ شده بود.تا ته كردم تو و شروع كردم به عقب و جلو شدن.خيلى حال ميكرد.منم همينطور.با انگشت كليتوريس رو مالش ميدادم و سرعتم رو زياد ميكردم.يه دفعه با دست حركتم رو گرفت.فهميدم ارضا شده.كيرم رو در اوردم و شروع كردم به فشار دادن لبهاى كسش و ماليدنش.خيلى حال كرده بود .اين دفعه پاشو هفتى باز كردم افتادم وسطش و كير رو هل دادم تو كسش.عقب و جل ميكردم و نزديك لبش شدم و شروع كردم به لب گرفتن.دوتا دستاشو باز كرده بودم و از مچ گرفته بودم.ديگه جونى واسش نمونده بود.منم ديدم بى حاله سعى كردم زودتر بشم.داشتم ميكردمش دوست داشتم ابم رو بريزم رو شكمش ولى مجال نشد و يه دفعه با فشار زياد ابم اومد.بعد از مدتها يه سكس حسابى كرده بودم .هر چقدر ازم اب ميومد حال ميكردم.از نفس افتاده بودم.واقعا محشر بود.با همون كاندوم پر 20 دقيقه كنارشخوابيدم.بيدار كه شدم شكلات تخته يى اوردم هنوزم بى حال بود.شروع كرديم به خوردن و حرف زدن.تا صبح با هم عشق بازى ميكرديم ولى جون حال كردن نداشتيم.صبحش هم رفتيم حموم يه سكس رمانتيك ديگه تو حمام داشتيم.بعد از اون ماجرا ما يك سال و نيم با هم بوديم و كلى سكس كرديم ولى هيچ كدومش مثل سكس اولمون نشد.مارال ازدواج كرد و به خاطر شغل شوهرش رفت كرج.مدتهاست ازش خبرى ندارم.اميدوارم اونم مثل ايدا خوشبخت باشه.دوستان عزيز نوشتن اين خاطره خيلى وقتم رو گرفت ولى اميدوارم شما لذت برده باشيد و تو رابطه سكسيتون لذت كافى رو ببريد و طرف جنسيتون هم همينطور.به نظر من موقع سكس طرف مقابلتون رو مهمتر از خودتون بدونيد.وقتى اون خوب حال كنه به شما هم بيشتر حال ميده.شايد اين اخرين متنى باشه كه از من ميخونيد ولى اگه وقتى داشته باشم حتما براتون مينويسم.خوش باشيد و سلامتكيوان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2614</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده اسپانیایی و خیانت کار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2019 09:01:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیووونه]]></category>
		<category><![CDATA[روتختی]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقمون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کردم غم بیشتری داره توی فیلم سکسی دلم انبار می شه&#8230;. دم در اپارتمانش ایستادم و ذل زدم به در.. دستم نمی رفت که در بزنم . سکسی شاید هم دلم نمی خواست با چشاش شاه کس روبه رو شم.بدون اینکه در رو بزنم در باز شد.بدون اینکه حرفی بزنه به اندازه کونی 2 ثانیه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کردم غم بیشتری داره توی فیلم سکسی دلم انبار می شه&#8230;. دم در</h2>
<p>اپارتمانش ایستادم و ذل زدم به در.. دستم نمی رفت که در بزنم . سکسی شاید هم دلم نمی خواست با</p>
<h3>چشاش شاه کس روبه رو شم.بدون اینکه در رو بزنم در باز</h3>
<p>شد.بدون اینکه حرفی بزنه به اندازه کونی 2 ثانیه توی چشمام نگاه کرد و روش رو برگردوند و رفت داخل خونه&#8230;چشاش</p>
<h4>مرده جنده بودند. هیچی توش نبود جز طلب مرگ&#8230;با استرس بیشتری</h4>
<p>نسبت به قبل وارد خونه شدم پستون . در رو بستم و رفتم داخل..صدای اهنگ:میمیرم بدون تو تنهام.. اگه نیای دیووونه</p>
<h5>میشمبا تو کوس ام بدون تو تنهام.. اگه نیای دیوونه می</h5>
<p>شمچقدر این اهنگ دلگیر بود. پرده اتاق کشیده بود و یه ذره از نور افتاب هم اجازه ورود به خونه رو نداشت.نگار سکس داستان عین مرده ها</p>
<h6>نشسته بود روی مبل و ذل زده بود ایران سکس به عکس</h6>
<p>روی دیوار..نگاهم به دنبال نگاهش رفت سمت عکس روی دیوار. عکس محمد بود ولی روبان مشکی روش حس ترحم رو توی دل ادم زنده می کرد. با دیدن عکسش و اون روبان مشکی دوباره اشک توی چشمام حلقه زد. اما من مثلا اومده بودم نگار رو اروم کنم. سعی کردم همه اون بغض رو با همه تلخی هاش قورت بدم. انگاری که دارم سنگ می کنم توی حلقم.رفتم نشستم کنارش&#8230;اهنگ ویگن شروع به خوندن کرد:لالا لالایی&#8230;لالالالایی.لالایی&#8230;لالایی&#8230;ببار یه نم نم باران..ببار ای نم نم باران&#8230;زمین خشک را تر کن..سرود زندگی سر کن&#8230;دلم تنگه دلم تنگه&#8230;.اشکاش دونه دونه ریختن روی گونه هاش. با انگشتم اشکاش رو پاک کردم. چقدررر داغ بود!بهم نگاه کرد و گفت: ببین بارون می اد؟-فکر نکنم! الان هوا افتابی بود!-نگاه کن!بدون اینکه حرفی بزنم رفتم دم پنجره و پرده رو کنار زدم. باورم نمیشد که خورشید خانوم رفته باشه پشت ابرها&#8230; نم نم داشت بارون می بارید&#8230;-اره! داره بارون می باره.-پرده رو بزن کنار. پنجره رو باز کنهمچنان اشکاش پشت هم می اومدن.با باز کردن پنجره بوی خاک باورن خورده فضای خونه رو پر کرد.صدی اهنگ:لالایی کن مرغک من دنیا فسانه است&#8230;.لالایی کن مرغک من دنیا فسانه استهر ناله شب گیر این گیتار مخروب اشک هزاران مرغک بی اشیانه ست&#8230; دلم خیلی گرفت&#8230; نگار همچنان ذل زده بود به عکس محمد &#8230; دیگه اشکاش دونه دونه نمی اومدند. سیل به پا شده بود روی صورتشنشستم کنارش. اروم گفتم: اهنگ رو خاموشش کنم؟ خیلی دلگیره هااااابدون اینکه نگاهم کنه گفت: نه!چیزی نگفتم. حس ناتوانی بهم دست داده بود. هیچ کاری از دستم برنمی اومد برای اروم کردنش. هیچ کاری به ذهنم نمی رسید. شاید هیچ کاری نمی تونست اتیش شعله ور دلش رو خاموش کنه&#8230;دستاش رو گرفتم و گفتم: نگار! خودت بهم گفتی که بیام پیشت! عزیز دلم! بگو&#8230; بگو تا سبک شی&#8230;-چی رو بگم؟ از عشقم؟ یا از غمم؟ از خاطراتم؟ از بدبختی هام؟ از چی بگم؟ مگه اشکام رو نمی بینی؟ دیگه من چی بگم؟-اروم باش! سعی کن باور کنی که دیگه نیست. این جوری راحت تری هااا-نمی شه! می فهمی؟ نمی شه! اخه کی می دونه توی دل من چی می گذره؟-بگو خوب نازنینم. بگو ببینم چی می گذره؟از جاش بلند شد. رفت به سمت اتاق خواب&#8230; دنبالش رفتم. دم در اتاق ایستاد و تکیه داد به چهار چوب در.-به اون تخت خواب نگاه کن! اگه کل دنیا رو بهم بدن حاضر نیستم برای یه لحظه ازش دور باشم . این تخت خواب یعنی همه عشق بازی های ما . یعنی همه عاشقانه های ما &#8230; یعنی همه زندگی من &#8230; یعنی همه خاطرات من! می بینی من چقدر بدبختم؟ همه زندگیم توی یه تخت خواب خلاصه میشه!! اما نه! این برای من یه تیکه چوب نیست! این برای من بیشتر از این حرفها ارزش داره&#8230;تو که نمی دونی چه روز و چه شبایی با هم توی این خونه روی این تخت گذروندیم&#8230;گریه اش نذاشت حرفش رو تموم کنه &#8230;سکوت کرده بودم و می خواستم خالی بشه . می خواستم اون قدر گریه کنه تا یادش بره چی به سر خودش و عشق نازنینیش اومده&#8230;-همیشه بین بازوهای مردونه اش خودم رو جا می دادم و اون قدر با اشتیاق بقلم می کرد که حس می کردم که دارم توش غرق می شم و دلم نمی خواست لحظه ای ازش جدا بشم. وقتی تمام بدنم رو بوسه بارون می کرد و با نوازش هاش سیرابم می کرد من دیگه توی این دنیا نبودم..از جاش بلند شد و رفت نشست وسط تخت خواب..اشکاش رو با پشت دست و به طرز وحشیانه ای پاک کرد طوری که قرمزیش روی صورتش موند&#8230;-&#8220;همین جا بود که همیشه اول ذل می زد توی چشمام و با موهام بازی می کرد. بهش لبخند می زدم و من هم نازش می کردم . اروم اروم سایه سرش روی صورتم سنگینی می کرد و لب هاش رو می ذاشت روی لب هام&#8230;چشمامون رو می بستیم و دیگه توی این دنیا نبودیم.. دیگه توی این خونه نبودیم &#8230; روحمون فراتر از این جا ها به گردش در می اومداون موقع بود که تک تک اعضای بدنم طلبش می کرد. اون موقع بود که دیگه نمی تونستم وجود یه دونه از لباس هام رو روی تنم تحمل کنم. وحشیانه در تنم درش می اوردیم و دوباره مثل این گرسنه ها به لب های همدیگه هجوم می اوردیم و همدیگه رو می بلعیدیم&#8230; وقتی تنم به تنش می خورد حس ارامش وحشتناکی بهم دست می داد. دلم می خواست هر چی بیشتر به خودم فشارش بدم و همیشه این قدر نزدیک حسش کنم . انگاری که این جوری خیلی بهم نزدیک تر بود. لغزش دست های مردونش روی تن لطیف و زنونه ی من لذت وصف ناپذیری رو به وجود می اورد. اون قدر زیبا که حیفه اسم شهوت رو روش گذاشت.. باور کن لحظه به لحظه اش عشق بود&#8230; وقتی به مرز جنون می رسیدم حس می کردم تن عریانمون هم برای نزدیک تر شدنمون به هم کمه&#8230;دلم میخواست درون خودم حسش کنم . دلم می خواست در من جریان پیدا کنه . دلم می خواست همون طورکه به اغوش کشیدمش و دارم لب هاش روی لبهام حس می کنم وجودش رو توی وجودم حس کنم &#8230;وقتی درون من به جریان در می اومد حس می کردم من و اون یک نفریم . و ما واقعا یک نفر بودیم . در تمام اون لحظه ها من و محمد یه نفر بودیم .چنگی که با دستاش به موهام می زد و لب هاش که وحشیانه لب هام رو می خورد و هر چند لحظه یه بار نگاهم می کرد و می گفت: &#8220;دیووووووونه! نفسم به نفست بنده!!! &#8221; دیگه من خودم نبودم . دیگه دلم نمی خواست حتی برای یه ثانیه حس کنم که پیشم نیست و از اغوشش دورم . چنگ می زدم به پشتش و ناله می کردم . میون ناله هام اروم ازش می خواستم که هیچ وقت تنهام نذاره. دوباره اون لبخند مهربونش رو نثارم می کردم و می گفت: مگه می شه؟ من بدون تو می میرم! حتی اگر یه خار توو چشمت بره من می میرم&#8230;نمی دونی وقتی که می خواستیم به اوج عشقمون نزدیک بشیم چه جوری اروم دستاش رو روی اندام پر پیچ و تاب من تکون می داد و لب هام رو یه لحظه رها نمی کرد و زمانی که از اوج اون قله می گذشتم و اروم میشدم &#8230; اون قدر می بوسیدتم که ذهنم تهی می شد از تمام افکار و تنها فکرم محمد بود و عشقش و مهربونی هاش &#8230;.وقتی محمد هم از قله عشق و دیووونگیش می گذشت کنار هم ولووو می شدیم روی همین تخت ذل می زدیم توی چشمای همدیگه و بدون اینکه حرفی بزنیم عاشقی رو فریاد می زدیم &#8230;&#8221; از حالت نشسته به حالت دراز کش در اومد و دستاش رو باز کرد. ذل زد به سقف.. هیچی نمی گفت! من هم هیچی نمی گفتم! چی می تونستم بگم؟! حس می کردم چه حرف مسخره ای زدم که گفتم فراموشش کنه ! اخه مگه می شه ادم نبود این عشق رو توی زندگیش فراموش کنه؟اروم سرش برگردوند سمت من و نگاهم کرد. چشاش دوباره پر شد و یه قطره اشک از گوشه ی چشمش سر خورد و افتاد روی روتختی&#8230; اروم گفت: می شه فراموش کرد؟ می شه باور کرد که دیگه نیست؟ اخه می شه؟؟؟؟سرم رو انداختم پایین و اشکام رو اروم پاک کردم&#8230;ازجاش بلند شد .. بدون اینکه حرفی بزنه از اتاق رفت بیرون . یه کم که از من دور تر شد برگشت و گفت: دنبالم نیا! می خوام یه چیزی بهت نشون بدم &#8230; خودم صدات می کنم-باشه. هر جور راحتی&#8230;همون جا دم در اتاق خواب نشستم روی زمین و زانوهام و بقل کردم. نگاهم افتاد به عکس عروسی روی دیوار&#8230; چه روزی بود اون روز&#8230;محمد و نگار روی زمین نبودند انگاری. واسه خودشون توی اسمون ها بودند و خوشحااااااااال! با اینکه هیچ کدومشون هیچ کسی رو نداشتند که به عروسیشون دعوت کنن جز من و چند تا از دوستای دیگه شون ولی این چیزها براشون مهم نبود. مهم رسیدن بود که رسیده بودند. مهم خودشون بودند. چی شد که این جوری شد؟ چرا اون تصادف لعنتی همه چی رو داغون کرد؟ چرا نگار هم نرفت پیش محمد؟ این جوری که براش بهتر بود.. الان تنهایی دق می کنه &#8230;سرم رو گذاشتم روی زانوهام و رفتم توی فکر و منتظر بودم تا نگار صدام کنه و ببینم چی می خواد بهم نشون بده&#8230;.وقتی چشمام رو باز کردم دیدم همون جا و با همون حالت نشسته خوابم برده&#8230;یاد نگار افتادم و به دنبالش رفتم توی پذیرایی ولی نبود . رفتم سمت اشپزخونه. دم در اشپزخونه ماتم زد . چشمام داشتن از حدقه می زدن بیرووون. پاهام شل شد و روی زمین و در مقابل جنازه غرق در خون نگار زانو زدم و بلند بلند گریه کردم&#8230;توی کف اشپزخونه یه نامه بود . دقیقا کنارش &#8230;&#8221; لیزا! گفتم بیای تا جنازم روی زمین نمونه. من که کسی رو ندارم تا برای مرگم خبرش کنی . خودت دفنم کن. قبر خالی کنار محمد رو برای خودم خریدم. همون جا دفنم کن. &#8220;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175827</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس و سواری بر سر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 07:55:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینایی]]></category>
		<category><![CDATA[بدهکار]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسن]]></category>
		<category><![CDATA[بودمولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپی]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیها]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیته]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فرمودند که خالی بندیه و فیلم سکسی دروغه.ولی وجدانآ نمام اینایی که نوشتم براتون عین واقعیته و برام اتفاق افتاده.من هم از کردن لذت میبرم هم از سکسی دادن دست خودمم نیست هر کدومش تو شاه کس شرایت خاص خودش حال میده.بگذریم:قبلآ هم گفته بودم که چهره و اندامم جوریه که اطرافیانمو کونی جذب میکنه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فرمودند که خالی بندیه و فیلم سکسی دروغه.ولی وجدانآ نمام اینایی که نوشتم</h2>
<p>براتون عین واقعیته و برام اتفاق افتاده.من هم از کردن لذت میبرم هم از سکسی دادن دست خودمم نیست هر کدومش</p>
<h3>تو شاه کس شرایت خاص خودش حال میده.بگذریم:قبلآ هم گفته بودم که</h3>
<p>چهره و اندامم جوریه که اطرافیانمو کونی جذب میکنه اینو از نگاه و حرفاشون می قهمم.تقریبآ 2 یا3 هفته پیش بود</p>
<h4>شب جنده خونه یکی از دوستام دعوت بودم بعد از مهمونی</h4>
<p>خدا حافظی کردم و راه افتادم پستون ساعتای 1 شب بود گفتم قبل از خونه رفتن یه چرخی تو خیابون بزنم</p>
<h5>بعد برم کوس خونه.تو مسیر یه کافه بستنی رو دیدم که</h5>
<p>باز بود ماشینو پارک کردم و رفتم یه ژله بستنی سفارش دادم همینجور که وایساده بودم تا بستنیمو بگیرم یه پسره اومدو سکس داستان سفارش داد و</p>
<h6>وایساد کنارم.یه نکاهی بهم انداخت و لبخند زد.قیافش ایران سکس با مزه</h6>
<p>بود هیکلشم خوب بود.بستنیشو زود تر از من گرفتو برگشت که بره منم زورم گرفت وبهش پروندم:خدا شانس بده دیر اومدی زودم رفتی اونم برگشتو گفت خوشتیپی همینه دیگه.بستنیمو گرفتم رفتم بیرون پیش ماشین داشتم میخوردم که اومد پیشم و گفت:چرا عصبی هستی؟ناراحتی من زودتر گرفتم؟گفتم نه بابا بی خیال یه چیزی گفتم تو هم که خوب چیزی گفتی.خندید و گفت:خوب چیزی هم هستم نه؟گفتم:گفتم به شرطی که مو نداشته باشی بدک نیستی.خوشش اومد و گفت :نا قلا تو هم خوب مالی هستیا.خلاصه خندیدیمو بستنیمون که تموم شد خدافظی کردیم و سوار ماشین شدم.حرکت که کردم دیدم داره پشت سرم میاد یه کم جلو تر اشاره کرد وایسا منم زدم کنار اومد کنارم و گفت:می خوای بهت ثابت کنم از اون چیزی که فکر میکنی مال ترم؟پیش خودم گفتم حالش خوب نیست بزار ردش کنم بره گفتم: ارهگفت شمارتو بده منم دادم و حرکت کردم.نزدیکای خونه بودم که زنگ زد .گفت:من حاظرم الان نشونت بدم خالی نمیبندم.میای؟خونه هستم تنها هم هستم میای؟منم کرمم گرفته بودو دل به دریا زدمو گفتم باشه میام.ادرسش دور نبود زود رسیدم بهش زنگ زدم اومد دم در و تعارف کرد رفتم تو همچین یه مقدار استرس هم داشتم که اونم فهمیده بود و گفت: راحت باش اینجا هیچ خبری نیست من تنهامو ناراحت نباش کسی کاریت نداره اومدی بکنی نهایتشم یه دست هم میدی با خنده گفت.وقتی اینو گفت تو دلم هری ریختوگفتم :مگه تو از این کارا هم بلدی؟گفت:کدوم کارا؟گفتم:کون کردن.گفت:به اختیار داری یه دست کشید به کونش و گفت:همینطور که کون توپی دارم چرخید و کیرشو از رو شلوارکش گرفت و گفت:کیر با حالیم دارم.منم که دیگه داشتم قاطی میکردم مونده بودم انجا اومده بودم بدم یا بکنم؟البته با هر دوتاش موافق بودم.ولی وقتی شورتشو در اورد و اومد نزدیکم و کونشوکرد بهم فهمیدم که باید چیکار کنم.راست راستی عجب کونی بود قلمبه و صافو و بدون مو .منو بلند کردو شروع کرد به در اوردن لباسام منم داغ داغ شده بودم زود لخت شدیم سریع رفت پایین و کیرمو کرد تو دهنش و وااااااااای همچین میمکیدش که گفتم الان کنده میشه. ولی انصافآ عالی ساک میرد بدنش کاملآ بی مو بود و صاف.من نشستم رو مبل اونم رفت چراغو خاموش کنه که دیدم نه بابا کیرشم توپه.وقتی برگشت قبل از اینکه بشینه و ادامه ساکشو بزنه کیرشو گرفتم تو دستم هنوز نیمه شق بود دیگه دست خودم نبود سرمو بردم جلو دهنمو باز کردم &#8230;&#8230;&#8230;..کیرش تو دهنم بود .حال میداد اونم خیلی خوشش اومده بود با کیرش همه دهنم پر شده بود یه کم مکیدمش و با زبونم باهاش بازی کردم صداش در اومد و می گفت:جوووون بوخور بوخوریواش یواش سفت شدن کیرشو تو دهنم حس میکردم داشت بلند میشد دیگه نصفش بیشتر تو دهنم جا نمیشد کلفت شده بود و سفت مثل سنگ.هی عقب و جلو میبردش تو حلقم.دستمو گرفت و رفتیم رو تخت کیرمو گرفت مال منم دست کمی از اون نداشت از جریان خون توش داشت میترکید.خوابوندمش رو تخت تا اومد به خودش بیاد یه تف زدم به سوراخ کونم و نشستم رو کیرش .سر کیر گرم و با حالشو رو سوراخ کونم حس میکردم .هم شکه شده بود هم خر کیف.یه کم خودمو فشار دادم پایین رو کیرش اونم فشار داد بالا که یه درد امیخته با شهوت و لذت همه بدنمو فرا گرفت.کیرش تو کونم بود تا ته .دیگه خودش به تنهایی بالا و پایین میکرد و منو میکرد .کیرش سنگ سنگ شده بود و سوراخ من باز باز .جوری که کیرش به راحتی تا ته ته میرفت تو کونم و میومد بیرون خیس خیس بود .از رو کیرش بلند شدم و دمرو خوابیدم بهش گفتم یه کم لای پایی بکن اونم نه نگفت و یه تف گنده انداخت لای کونم و با دستش پخشش کرد و کیر محشرشو گذاشت لای پام .منم واقعآ لذت میبردم از اینکه کیرشو لای پام حس میکردم .میرفتو میومد و میخورد به تخمام واقعآ لذت داشت.گفت:حالا بکنم تو کونت؟گفتم:اره.بادستاش لای کونمو باز باز کرد کیرشو گذاشت رو سوراخم فقط یه کم فشار داد و تمام کیرش رفت نو کونم لیز لیز بود.خوابید رومو شروع کرد به کردن کونم همچین محکم میزد که صدای برخوردش با باسنم بلند شده بود بعدش دست انداخت زیر لگنم و کشید رو به بالا و منو چار دستو پا کردو تلمبه زد محکم میزد جوری که تخماش میخورد به سوراخم و بیشتر حشریم میکرد.کیرشو کشید بیرونو گفت:حیفه بذارم ابم به این زودی بیاد .حالا پاشو ببینم تو چیکارا بلدی؟منم که کیرم در حال انفجار بودامونش ندادمو خوابوندمش و کیرمو گذاشتم دم سوراخشو فشار دادم تو.منتطر اعتراض یا دادش بودم که دیدم نه سوراخش خوب شل هست و دردی براش نداشته.خوب این مدلی که کردمش برگشتو پاشد سر پا و خم شد گفت ایستاده بکن حال میده منم چشم گفتم و کردم راست میگفت حال میداد من زیاد خودمو نگه نداشتمو تمام ابمو خالی کردم تو کونش که کمم نبود اخه من معمولآ ابم زیاد میاد.حالا دوباره نوبت اون بود که منو بکنه که نیازی به گفتنش نبود و سریع منو چرخوندو گفت :تو هم ایستاده کون بده منم گفتم بکن.دوباره کیرش رفت تو کونم با این تفاوت که چون ابم اومده بود یه کم لذتم کمتر شده بود .اونم این موضوع رو فهمید و خیلی کشش نداد و ابشو تمام و کمال ریخت رو کونم و کمرم وااااای که چه گرم و با حال بود.بعدشم با حم رفتیم حمام و تو حمام هم باز من کیرشو خوردم وحالشو بردیم.بیرون که اومدیم میخواستم لباس بپوشم که گفت بذار یه کم دیگه کیرتو بخورم منم گفتم بیا بوخور .لا مصب عجب ساکی میزد خوب که خوردش و مکیدش دیدم داره ابم میاد بهش گفتم داره میاد ولی گوشش بدهکار نبود منم خودمو ول کردمو همه ابمو ریختم تو دهنش اونم دیگه بیرونش نریخت و همه رو خورد وااااااااای که چه حس توپی بود.اونشب سکس خوبی بود و به هر دومون حال داد از هم قول گرفتیم که بازم تکرارش کنیم.تا فرداش که راه میرفتم تو سوراخم هنوز کیرشو حس میکردم البته درد هم داشت ولی خوب بود.از دوستای عزیز که وقت میذارنو خاطرات منو میخونن خواهش میکنم نظرشونو حتمآ بنویسن ولی لطف کنن فحش و نا سزا ننویسن.اخه فحش دادن تو هر شرایطی کار نا درستیه و توهین به شخصیت دیگرانه.اینم بدونین که میل به هم جنس تو وجود خیلیها هست و خیلیها این کارو میکنن ولی باز گو نمیکنن امامن میگم.و یقین داشته باشین اینایی که نوشتم خالی بندی و داستان نیست و واقعآ برام اتفاق افتاده در اینده خاطرات سکس با غیر همجنسامم مینویسم تا فکر نکنین من صرفآ همجنسباز یا کونیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175828</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف خجالتی یه کله میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Jun 2019 04:11:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادند]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[باباته]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهام]]></category>
		<category><![CDATA[باشهدوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچگانه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برخورده]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگزار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمند]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودمثل]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروون]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیکی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولداری]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دعواهای]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیووونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینیش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیتم]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فشارها]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قالیچه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیده]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبت]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مسائلی]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرت]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاده]]></category>
		<category><![CDATA[هااااا]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[هیستریک]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زندگی می کردم. دلم برای فیلم سکسی دیدن امیرسام بیشتر از قبل بی قراری می کرد . دیگه تنها با دیدنش و لب گرفتن از اون لب سکسی های جادوییش بود که اروم می گرفتم. شاه کس بیشتر از قبل دوستش داشتم و وابستگیم بهش بیشتر شده بودم.یه روز که با هم کونی رفته بودیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگی می کردم. دلم برای فیلم سکسی دیدن امیرسام بیشتر از قبل بی</h2>
<p>قراری می کرد . دیگه تنها با دیدنش و لب گرفتن از اون لب سکسی های جادوییش بود که اروم می</p>
<h3>گرفتم. شاه کس بیشتر از قبل دوستش داشتم و وابستگیم بهش بیشتر</h3>
<p>شده بودم.یه روز که با هم کونی رفته بودیم بیرون امیرسام همراه شاخه گل یاسی که برام اورده بود یه کارت</p>
<h4>خیلی جنده نازی که کار دست خودش بود هم برام اورده</h4>
<p>بود. با دیدنش تا چند لحظه پستون فقط محو کارت شده بودم. روی یه تیک چوب مستطیلی که کناره هاش صاف</p>
<h5>هم نبود کوس و زیبایی خاصی بهش می داد با سیم</h5>
<p>گل های فانتزی درست کرده بود و با مداد شمعی داخلشون رو به صورت محو رنگ کرده بود. وقتی به کوتاهی و سکس داستان بلندی قد گل</p>
<h6>ها دقت می کردی نیمه بالای یه قلب ایران سکس رو می</h6>
<p>دیدی. وقتی به بین گل ها نگاه می کردی متوجه می شدی که با سبزی برگ گلها اول اسم من نوشته شده. وقتی با کلی دقت دیدم که چی کار کرده محکم توی بغلم گرفتمش. اون قدر محکم فشارش می دادم که داد می زد: دیووووووووونه! گردنم شکست&#8230;!وقتی که برگشتم خونه و وارد اتاقم شدم یه لحظه کپ کردم. عروسک هام و چند تا از دفتر و کتاب هام وسط اتاق و روی تخت پخش بود. زیر میز تحریرم بردیا داشت روی یکی از دفترهام نقاشی می کشید!با عجله به طرفش رفتم و دیدم داره روی دفتری که بهترین خاطراتم با امیرسام رو توش نوشتم نقاشی می کنه . دلم می خواست خفه ش می کردم. کامپیوتر روشن بود و صدای اهنگ اون قدر بلند بود که بردیا متوجه حضور من نشده بود. اهنگ رو خاموش کردم و بلند داد زدم : ســـــــــــــــــــاراااااااااااااااااااااا! ولی صدایی نشنیدم! بلندتر از دفعه قبل داد زدم: ســــــــــــــــــــــــــارا!بردیا که با دیدن من شوکه شده بود , با چشمای متعجب و بغ کرده با ترس گفت:مامان رفته بیرون! الان برمیگرده !با عصابیت بازوش رو گرفتم و سعی کردم از زیر میز تحریر بکشمش بیرون که سرش محکم خورد به میزم! بدون توجه به اتفاقی که افتاده با حرص بازوش رو بیشتر فشار دادم و بیرون کشیدمش. کشون کشون به سمت در بردمش و از اتاق پرتش کردم بیرون.بلند داد زدم: توی اتاق من چه غلطی می کردی حروم زاده؟؟؟؟ کدوم خری بهت اجازه داده که بری توی اتاق من و به وسیله هام دست بزنی؟؟؟-بببخشید ابجی.. دیگه تکرار نمی شه.-خفه شوووو. خفه شوووو. من ابجیت نیستم هااااااااااا. بزنم صدای سگ بدی تا یاد بگیری که دیگه از این غلط ها نکنی؟؟بردیا از ترس در حالیکه روی زمین افتاده بود سعی می کرد خودش رو به عقب بشکه در همین حال من هم بیشتر بهش نزدیک می شدم.توی همین حال سارا وارد خونه شد. خشکش زده بود. کیف و پلاستیکی که دستش بود افتادند زمین و با سرعت به سمت بردیا اومد.محکم بقلش کرد و پشت هم بوس و نازش می کرد و می گفت: گلم؟ پسرم؟ حالت خوبه؟ چیزیت نشده عزیز دلم؟؟؟وقتی مطمئن شد که برای بردیا اتفاقی نیافتاده با عصبانیت از جاش بلند شد و به سمت من اومد . هر چقدر اون به من نزدیک می شد من سعی می کردم عقب عقبی ازش دور شم. بلند بلند داد می زد: داشتی چی کار می کردی ورپریده؟ با بچه من چی کار داری ؟ هان؟ چته وحشی شدی؟؟؟ کم پاچه بگیر&#8230;هیچی بهش نمی گفتم تا اینکه هولم داد و گفت:فهمیدی؟؟؟ دیگه گه می خوری که دست روی بردیای من بلند کنی!اون قدر محکم به دیوار پشتم برخورد کردم که پشتم واقعا احساس درد داشتم! هلش دادم&#8230; دوباره اتیشش تندتر شد و گفت: چی کار کردی؟ من وهل می دی؟؟؟و در کمال ناباوری یکی خوابوند توی گوش من!!!! شوکه از اتفاقی که افتاده دستم رو گذاشتم روی صورتم و زل زدم توی چشماش .بی توجه به کاری که کرده روش و برگردوند و رفت به سمت بردیا. اونقدر عصبانی بودم که دلم می خواست زیر پاهام لهش کنم. از پشت بهش نزدیک شدم و اروم زدم روی شونش و گفتم: ببین!وقتی برگشت نامردی نکردم و من هم یکی زدم توی صورتش! و حالا سارا بود که داشت با چشمای 4 تا شده به من نگاه می کرد. با ارامش گفتم: حالا بی حساب شدیم . نه؟؟؟و رفتم توی اتاقم.می دونستم که بابا بیاد یه قشرقی به پا می شه که بیا و ببین!از وقتی که بابا اومد همش گوشم بیرون بود که ببینم چی می شه . اما اروم صحبت می کردند و صدایی نمی اومد. رفتم نشستم روی تختم و کتابم رو گرفتم دستم. خوشحال بودم از اینکه سارا خانومی کرده و چیزی به بابا نگفته. ولی وقتی که بابا با عصبانیت در اتاقم رو باز کرد و وارد شد فهمیدم که سخت در اشتباه بودم.کتابم رو از دستم کشید و پرتش کرد اون ورتر. دستم رو گرفت و به سمت خودش هلم داد و من از روی تخت خوردم زمین .بلند داد زد: چرا زدی توی گوش سارا؟؟ هان؟؟؟در حالیکه داشتم از جام بلند می شدم گفتم: چیه مگه حالا؟ گوش تنش ریخته؟؟؟ ناراحتی اعصاب گرفته ؟ یا بهشون برخورده نکنه؟بابا بلندتر و عصبانی تر داد زد: زر اضافه نزن! می گم با چه حقی زدی تو گوش سارا؟؟؟-اون تیکه ش رو بهت نگفته که قبلش خودش زده توی گوش من؟؟بابا به سمت سارا برگشت و قبل اینکه چیزی بگه خود سارا دست پاچه گفت: نه به خدا! یعنی زدم ولی داشت بردیا رو کتک می زد. اگه نمی رسیدم بچه م زیر دستش مرده بود!!دستم رو گذاشتم جلوی دهنم و گفتم: اِ اِ اِ؟؟؟ عجب ادم خالی بندیه هااااا. من کی زدمش؟ بردیا مگه من زدمت؟؟؟بردیا سرش رو به نشانه نه بالا برد و گفت : نچ!دوباره سارا سریع گفت: ازش می ترسه امیر. ازش می ترسه. همه دست و پاش یخ کردهههههههه. قبل اینکه بزنه هلم داد. این وحشیه امیر.و شروع کرد به اشک ریختن&#8230; بابای عزیزم هم نه گذاشت و نه برداشت یکی زد توی گوشم. بلند داد زدم: چرا می زنی؟؟و دوباره یکی دیگه زد از صورتم که این سری خوردم زمین . بردیا که چسبیده بود به سارا به سمت من اومد و رو به بابا ایستاد و با گریه گفت: بابا به خدا من و نزد. مامان بهم گفت برم اتاقش و خراب کنم من هم اتاقش رو به هم ریختم. فقط دعوام کرد. بابا ابجی رو نزنش..بابا که کاملا متعجب شده بود و نمی دونست باید چی کار کنه . از اتاق رفت بیرون و به دنبالش سارا&#8230; بردیا رو توی بغلم گرفتم و پشت هم ازش معذرت خواهی کردم. خدایی باهاش بد رفتار کرده بودم. فرداش هم برای اینکه از دلش در بیارم براش یه هلیکوپتر کنترلی گرفتم. وقتی به هدیه ش نگاه می کرد چشماش از خوشحالی برق می زد. از اون روز بیشتر از همیشه به بردیا توجه می کردم و کمتر از قبل توجه می دیدم. بابا حتی اون جواب سلامی که هر از چند گاهی بهم می داد رو هم قطع کرده بود. جالب بود که دست سارا رو شده بود ولی نمیدونم چه جوری ماله کشیده بود روش که بابا رفتارش این جور شده بود.سارا بهانه دستش اومده بود و فقط برای خودشون سه نفر غذا درست می کرد و من و ادم حساب نمی کرد . وقتی امیرسام فهمید برام غذا می فرستاد&#8230;! گاهی اوقات هم گشنه می خوابیدم!!!فشار هایی که بهم وارد می شد خیلی بیشتر از قبل شده بود. حس خفه شدن و له شدن بهم دست داده بود. این فشارها باعث می شد که تنها زمانی که بتونم خونه رو تحمل کنم شب باشه . تا شب با امیرسام توی کوچه و خیابون پرسه می زدیم و خودمون رو به بی خیالی میزدیم ولی مگه می شد؟ مگه این دل من اجازه می داد که همه چی رو فراموش کنم. بیچاره امیرسام که هیچ وقت اغوشش رو ازم دریغ نکرد و همیشه اغوشش برای من باز باز باز بود.از طرفی دعواهای امیرسام با خانواده ش زیاد شده بود و چند دفعه ای از خونه قهر کرده بود و رفته بود پیش محمد!محمد دو سال از امیرسام بزرگتر بود. پدرش فوت کرده بود و از اونجایی که بابای پولداری داشت کلی ارث و میراث بهش رسیده بود که یه ویلا توی شمال و یه خونه 120 متری توی بهترین جای تهران جزیی از این ارثیه بود. تک پسر بود. خیلی غد بود و دوستیش با سمیرا خیلی زود به پایان رسید!!ولی دوست صمیمی امیرسام بود و هر وقت امیرسام از خونه قهر می کرد می رفت پیش محمد.هم نگران امیرسام بودم هم نگران خودم. دلم برای جفتمون هم می سوخت. چه سرنوشتی داشتیم ما دو نفر&#8230;دیگه رفتارم با سارا مثل قبل نبود! حتی اگر اون کاری به کار من نداشت , من ولش نمی کردم و تا تنها گیرش می اوردم بهش تیکه می انداختم و اون هم کم نمی اورد و جوابم رو خیلی بدتر می داد. و این تیکه انداختن ها به جیغ و داد و دعوا تبدیل می شد و با کوبیدن شدن در اتاق من به پایان می رسید!رفتارم با بردیا خوب بود اما تحمل کردن مامانش برام مشکل تر از مشکل بود!بابا هر شب طبق گزارشات سارا در جریان دعواها قرار می گرفت و رفتارش هر روز با من بدتر می شد و تا می تونست جلوی من به سارا محبت می کرد و به من بی محلی!جفتشون هم برام اینه دق بودند! دلم برای بردیا می سوخت. حس می کردم در اخر بردیا هم مثل امیرسام می شه و ابش با اینا توی یه جوب نمی ره . با اینکه بچه بود خیلی حالیش بود و به نظر من از سارا و امیر بیشتر می فهمید . با این همه فشار یک سال دیگه هم دووم اوردم! دیگه 18 سالم بود و داشتم برای کنکور درس می خوندم . با تشویق هایی که امیرسام می کرد خیلی جدی و محکم به درس چسبیده بودم! برای نشنیدن تیکه های سارا توی گوشم هندزفری می گذاشتم و از اتاقم بیرون میرفتم تا بهم فشار عصبی وارد نشه. وارد اتاقم هم که می شدم سعی می کردم همه حواسم رو روی درسم متمرکز کنم!برای رها شدن از نگاه ها و حرکات سارا تمامی مسائلی که باعث اذیتم شده بود رو روی کاغذ می نوشتم و این باعث می شد که اروم بشم و بتونم درس بخووونم!یه شب از حرکات و تدارکاتی که سارا و بابا دیده بودند فهمیدم که مهمون داره می اد خونمون! اخه خونه ما کسی برای مهمونی نمی اومد جز دوستای بابا که اون هم با این همه تشریفات برگزار نمی شد. عمه و مامان بزرگ که به خاطر سارا با بابا قهر بودند و خانواده سارا هم به خاطر من نمی اومدند و حالا این کی بود که این قدر برای جفتشون هم مهم بود!؟؟ همش می خواستم اهمیت ندم اما نمی شد! سارا یه بولیز بلند پوشیده بود با شلوار جین . موهاش رو از بالا دم اسبی کرده بود و صندل های پاشنه بلند پاش بود. ارایش غلیظی کرده بود. بابا یه پیرهن اسپورت تنش بود با شلوار جین. بردیا هم تنش یه کت و شلوار بچگونه و خیلی ناز بود.اولش خواستم که جلوی خودم و بگیرم و چیزی نپرسم. اما نتونستم! یکی از عروسک هام رو که می دونستم بردیا دوستش داره رو کنار گذاشتم و بردیا صدا کردم به اتاقم. اول عروسک رو بهش دادم و گفتم: داداشی خیلی خوشگل شدی هاااا! بیا عزیزم!دوباره اون خوشحالی بچگانه توی چشماش موج زد و با چشمای معصومش نگاهم کرد و گفت: مرسی ابجی!-بردیا جان! چی شده؟ کی قراره بیاد؟؟؟-خواستگار! مامانم می گفت که قراره تو رو عروس کنیم. ابجی می خوای عروس بشی؟-چی؟؟؟؟ بردیا مطمئنی؟؟؟؟-اره.-باشه داداشی برو. به مامان وبابا نگو که به من چیزی گفتی هاااا. برو داداش!خواستگار؟ برای من؟؟ پس بگوووو. این سری هدفشون روندن من از این خونه و به این بهانه بود. هه! ازدواج!داشت مغزم سوت می کشید. سرم درد می کرد . دلم یه فریاد بلند می خواااااااااست! با عجله به امیرسام زنگ زدم و قضیه رو بهش گفتم. امیرسام خودش دوباره با خونه قهر کرده بود و داشت می رفت خونه محمد. وقتی این حرف ها رو شنید اون قدر عصبانی شده بود که بلند بلند وسط خیابون داشت همه عالم و ادم فش می داد. بلند داد می زد: سمااااااا! به خدا بابات رو می کشم. به خدا اگه تو رو بده به کس دیگه ای من می کشمششششش!اخرای عصبانیتش تبدیل شده بود به گریه . من هم این ور گریه می کردم و سعی داشتم ارومش کنم ولی مگه می شد!؟!!صدای در اتاق باعث شد که تند تند اشکام رو پاک کنم و پشت به در , کتاب دستم بگیرم و طوری وانمود کنم که دارم درس می خونم. گوشی رو زیر کتاب ها قایم کردم و گفتم: بله؟؟؟سارا وارد شد و گفت: پاشو لباسات و بپوش مهمون داریم.-کیه؟-از دوستای قدیمی باباته. با زن و بچه ش داره می اد. پاشو بیا.-من نمی ام. درس دارم-خودت و لوس نکن. زود باش اماده شود بابات گفته باید بیای!-یه حرف رو که دوبار نمی گن. نمی ام. در رو ببند و برو بیرونسارا درحالیکه داشت با عصانیت در رو می کوبید گفت: به درک!صدای زنگ در اومد. سارا یهوو داد زد: وای چه زوووووود اومدن! این دخترت هنوز اماده نشده هاااااا. به حرف من هم گوش نمی دهبابا بدون اینکه در بزنه وارد اتاق شد. نشست روی صندلی کناریم و چونم رو گرفت و با عصبانیت به سمت خودش چرخوندبابا: چرا داری لج می کنی؟ هان؟-من نمی خوام توی مهمونی مسخرتون شرکت کنم! زوره؟؟؟-اره!-من زیر بار زور نمی رم!سارا داد زد: امیر دارن می رسن بالا. زشته بیا!بابا چونه م رو از حرص فشار داد و ول کرد که باعث شد سر من بچرخه &#8230; در رو محکم پشتش کوبید!نمی دونستم قراره چی کار کنم! پر از گریه بودم. پر از فریاد بودم. پر از نفرت بودم و راهی برای بروز هیچ کدوم سراغ نداشتم. خسته بودم. از زندگیم خسته بودم.می شنیدم که مهمون ها دارند با سلام و صلوات وارد خونه می شن. دلم می خواست همشون رو بیرون کنم! یه دفعه یاد امیرسام افتادم که پشت خط بود. با عجله تلفن برداشتم و گفتم: امیر؟؟ پشت خطی؟-اره! چی شد؟-اومدن! چی کار کنم؟؟؟-با همین لباس های راحتیت برو جلوشون و کولی بازی در بیار. شب هم از خونه بزن بیرون. ببین سما! وسیله هات و جمع کن. فقط چیزایی رو که نیاز داری!-چی داری می گی؟ چی رو جمع کنم؟ برای چی؟- تو فقط کاری که می گم بکن! شب بعد از اینکه همه خوابیدن از خونه فرار کن!-فرار کنم؟؟ کجا؟ کجا فرار کنم؟-ویلای محمد. گفته که کلیدش رو میده بهم. ببین سما من دم در خونتونم. منتظرت می مونم. باشه؟ الان دقیقا زیر پنجره اتاقتم.با عجله رفتم دم پنجره. ماشین امیرسام پارک بود و از توی ماشین داشت برام دست تکون می داد!-مطمئنی؟؟-اره-حالا چرا شب؟؟ بذار برای صبح. صبح که کسی خونه نیست که!-نه! تا وقتی که این ها بفهمند تو نیستی ما کلی دور شدیم و نمی تونن کاری کنن. اومدیم صبح سارا بهت گیر داد. اون موقع چی؟؟؟با دودلی قبول کردم. بعد اینکه تلفن رو قطع کردم همه وجودم رو ترس برداشت. ترس از کاری که می خوام بکنم . ترس از فرار .سعی می کردم خودم و اروم کنم که دوباره بابا وارد اتاق شد.درحالیکه بازوم رو محکم فشار می داد و به سمت بالا می کشید گفت: سریع اماده می شی و می ای! فهمیدی؟؟؟؟-اوهوم!بازوم رو با حرص رها کرد و در حین رها کردن هلم هم داد.بابا از اتاق خارج شد!دستام و مشت کرده بود. تمام عصبانیتم رو جمع کردم یه جا. همه عقده های این چند وقت رو می خواستم با هم خالی کنم.با همون لباس های خونه وارد اتاق مهمون ها شدم. سارا با تعجب نگاهم کرد و یه لبخند مصنوعی زد و در نهایت دستپاچه گفت: سما جان ؟!عزیزم! لباسات و چرا عوض نکردی؟؟؟-اینا کین؟؟؟بابا با یه خنده ی هیستریک گفت: سماجان برو توی اتاقت کارت دارم-نه! همین جا کارت رو بگو.. اینا کین؟؟؟ ببخشید شما؟پسره دست پاچه گفت: راستش من من با خانواده اومده بودیم برای یه امــ امـــ ر خیر!-نه بابا؟! کی رو دارند شوهر می دن؟؟؟ سارا رو؟ سرتون کلاه گذاشتند هااا قبلا ایشون زن بابای من شده.بابا این سری با عصبانیت گفت: سمااا! برو توی اتاقت . زوووووود!-نمیرم! نمی خوام! می خوام همین جا بایستم ببینم چی میشه! ببینم کی رو دارید شوهر میدید؟؟؟پدر پسره با ارامش از جاش بلند شد و گفت: دخترم! اروم باش! ما اومده بودیم خواستگاری شما! ولی مثل اینکه خودت خبر نداری-نه اقا. من توی این خونه از هیچی خبر ندارم. اصلا من توی این خونه ادم حساب نمی شم که . اگر قانون نبود پول توو جیبی هم بهم نمی دادند! حالا بیان تبادل نظر کنن؟اقاهه با دلخوری به سمت بابا برگشت و گفت: امیر اقا! داشتیم؟بابا دستپاچه شده بود. با ته ته په ته شروع کرد به حرف زدن: بـ بـ بـه خدا نمی دونم چی شده! می دونست همه چی رو!من:هه هه! بابا جدیدا حرف های خنده دار می زنی! من گفتم شوهر می خوام؟ من گفتم می خوام ازدواج کنم؟؟؟ بابا می شه بگی هدفت از این کار چی بود؟ این که از دست من راحت شی؟؟؟ بابا واقعا خجالت نمی کشی؟ بابا از روی من خجالت نمی کشی؟!!اصلا می فهمی داری چی کار می کنی؟ می فهمی ؟؟ اره! بذار همه ببینن. بذار همه بفهمند که با زندانیتون چه جوری رفتار می کنید. اینه اقا. اینه وضعیت من! من دارم توی اتاقم برای کنکور درس می خونم و اقا می ره برای من خواستگار می ارهههههه! شاید من کسی رو دوست دارم! بابا؟ می دونی دخترت توی دلش چی می گذره؟ هان؟؟؟براتون متاسفم. براتون خیلی متاسفم. دیگه شورش رو دراوردید. من هرگز.. هرگز نمی بخشمت. می فهمـــــــــی؟؟؟ من نمی بخشمتـــــــــــــــ !به سرعت به اتاقم برگشتم و از پشت در رو قفل کردم! همه دست و پام می لرزید. تکیه دادم به در&#8230;عین ابر بهاری گریه می کردم. حالم خیلی بد بود. از استرسی که داشتم همه تنم یخ کرده بود. دهنم خشک خشک بود. سرم به طرز وحشتناکی تیر می کشید!بد از برگشتن من به اتاق مهمون ها بلافاصله رفتند و بابا عین یه مار زخمی هجوم اورد به در اتاقم . کم مونده بود دست گیره رو از جا در بیاره. بلند بلند اربده می زد: بیا بیروون! بیا بیروووووووون! بیا بیرون من کارت داااااااارم! بیا بیرون ورپریده! بیا بیرووووووووون! ابروی من و می بری اشغال؟ جنده به حسابت می رسم!وقتی شنیدم که بابا داره بهم می گه جنده انگاری که یه پتک بزرگ خورد به سرم! بابام به من می گه جنده؟؟؟ داشتم دیووونه می شدم! بلند داد زدم: جنده زنته!بابا وحشی تر شد. معلوم بود که می خواد در و بشکونه. همش محکم به در می کوبید! اون قدر ترسیده بودم که از در فاصله گرفته بودم و هر لحظه منتظر شکسته شدن در بودم . صدای فریاد های بابا و کوبیده شدن در چندین بار توی ذهنم تکرار می شد! سرم و محکم گرفته بودم و چشمام رو از ترس بسته بودم. ترس همه وجودم رو گرفته بود و بی اختیار گریه می کردم. می دونستم که اگر بیاد توی اتاق زنده نمی مونم&#8230;و در نهایت در اتاقم شکست!با باز شدن در انگاری که حکم قتل من توسط بابا صادر شد و دقیقا منتظر مرگ بودم. بابا با با صورت قرمز و چشمای پر از خون وارد اتاق شد.از ترس و وحشت سر جام میخ شده بودم. دلم می خواست همش یه خواب باشه و بتونم از زیردستش فرار کنم. بابا نزدیک شد و از هر جایی که دم دستش بود می زد! محکم داد می زد . فحش می داد و می زد. حس می کردم همه بدنم بی حس شده. درد وحشتناکی همه جام رو می گرفت. با هر ضربه بابا دردهام دو چندان می شد. صورتم و بازوهام و کمرم و دستام و پاهام همش پر از مشت و لگد های بابا شده بود.با هر ضربه ش اون قدر بلند بلند داااااااد می زدم که صدام بیرون رفته بود و امیرسام داشت پشت پنجره اتاقم سکته می کرد. به تنها چیزی که فکر می کردم جون سالم به در بردن از زیر دست بابا بودبعد اینکه خسته شد دست از سرم برداشت و رفت بیرون از خونه&#8230;.سارا اماده شد و با بردیا رفتن دنبال بابا. بردیا با دیدن من جیغ می زد و گریه می کرد ولی سارا به زور از خونه بردش بیرون&#8230;گوشیم داشت خودش رو می کشت. همه تنم درد می کرد. نمی تونستم روی پاهام بایستم. کشون کشون خودم رو به گوشیم رسوندم. امیرسام بود. حتی نمی تونستم حرف بزنم حس می کردم دهنم پر از خونه و لب و لوچه م توانایی حرکت ندارند و هر کدوم یه وری اویزون شدند.امیرسام با عجله گفت: سما سما! در رو باز کن! سما زود باش!نمی دونستم به این حال چه جوری باید در و باز کنم!به کمک دیوار از جام بلند شدم و کشون کشون به سمت ایفون رفتم. با هر قدم 100 بار زمین می خوردم!با هر مصیبتی که بود در رو باز کردم و امیرسام وارد خونه شد! تا چشمش به من افتاد , محکم زد به سرش و داد زد: یا خداااااااا! سما؟؟؟با عجله به سمتم اومد. از درد بی اختیار اشک می ریختم و امیرسام به حال من اشک می ریخت. حالم خیلی بد بود. حس می کردم وقتی گریه می کنم همه جام درد می کنه . حتی وقتی نفس می کشیدم دیافراگمم درد شدیدی داشت!امیرسام بعد اینکه کشون کشون من رو روی مبل نشوند خودش به اتاقم رفت و درحالیکه گریه می کرد و به امیر فحش می داد شروع کرد به گشتن اتاق من و جمع کردن وسیله هام! سرم رو نمی تونستم صاف نگه دارم. هر لحظه که سرم به یه وری می افتاد , چشمام از درد سیاهی می رفت!دو سه بار چشمام بی اختیار بسته شدند &#8230; سعیم بر این بود که چشمام باز باشه ولی با هر بار باز و بسته شدن چشمام همه , عضلات چشمم درد وحشتناکی می کرد&#8230; چشمام رو که باز کردم همه چی محو بود! همه چی سفید بود ولی چند تا نقطه رنگی بی تحرک وسطش بود. دو سه بار چشمام رو باز بسته کردم . همه چی داشت کم کم واضح می شد. لک های رنگی داشتند شبیه یه ادم می شدند! امیرسام بود! یه لبخند به پهنای صورت بهم زد و اروم گفت: گلم حالت خوبه؟؟؟؟مات و مبهوت فقط داشتم نگاهش می کردم. دوباره گفت: سما جان! عزیزم؟ حالت خوبه؟؟ خوبی؟؟؟-اره!-خدا رو شکر! چرا این جوری نگاهم می کنی! مگه من و نمی شناسی؟؟؟ امیرسااااااااام هستم! 22 ساله از تهران!خندم گرفت . یه لبخند کوچولو زدم و اروم گفتم: دیوانه! مگه می شه تو رو از یاد برد؟! کجاییم؟؟؟-ویلای محمد! داشتم از نگرانی می مردم سما! دوسه بار توی راه از خواب بیدار شدی و یه نگاهی به من کردی و دوباره خوابیدی . برای همین نگرانیم کمتر شد و گفتم می ارمت اینجا . اگر حالت بد شد دکتر می ارم بالاسرت!-نه! حالم خوبه . ولی بیدار شدن هام یادم نمی اد هاااا&#8230;چند روزی تحت مراقبت های امیرسام بودم و حالم بهتر شده بود! برام سوپ درست می کرد و نمی ذاشت از جام تکون بخورم!!!همه ی بدنم کبود بود. امیرسام می گفت شانس اوردم که جاییم نشکسته!توی این مدت همش منتظر بودم که یه وقتی لو بریم ولی انگار نه انگار. محمد خبرها رو برامون می رسوند! وقتی محمد گفت که بابا و سارا اصلا به روی خودشون هم نمی ارند که من گم شدم و فقط یه بار همون اول به پلیس خبر دادند دلم می خواست بمیرم. اما مامان و بابای امیرسام به مرز سکته هم رسیده بودند. پلیس دنبال امیرسام بود! برای همین هم دیگه امیرسام با ماشین بیرون نمی رفت . تازه کی به عقلش می رسید که ما اومده باشیم شمال؟؟؟جلوی شومینه روی کف زمین نشسته بودم و زانوهام و بقل کرده بودم! نور اون تیکه کم بود و نور اتیشی که روشن بود حالت جالبی رو به فضا داده بود. ذل زده بودم به اتیش. با اینکه چشمام می سوخت همچنان به اتیش نگاه می کردم&#8230; همه زندگیم رو توی اتیش مرور می کردم. همه بدبختی هام. همه بچگی تلخم. همه زندگی مسخره م. همه کارهای اشتباهی که کرده بودم. قیافه خواستگار بیچاره از همه جا بی خبرم. چهره تنفرانگیز بابا. چهره معصوم بردیا و قیافه مامان که از جلوی چشمام کنار نمی رفت&#8230; مامانی که برای من فقط توی عکس ها بود. عکس هایی که قاچاقی عمه ماهرخ بهم نشون داده بود. توی دلم هزاران چرا رو دوره می کردم و فقط دونه دونه سوالام رو از خدا می پرسیدم! و بدون جواب از کنارشون رد می شدم.امیرسام اومد از پشت بقلم کرد&#8230; گرمای وجودش بیشتر از گرمای شومینه گرمم می کرد. فکر کردن به اینکه مثل کوه پشتمه و ازم مراقبت می کنه به حدی ارومم می کرد که ذهنم از فکر خالی می شد و تمام وجودم از عشقش پر می شد!اروم دم گوشم گفت: به چی فکر می کنی خانومم؟-به این که چقدر بدبختم!- دلت می اد؟-البته نه وقتی که پیش تو ام فدات شم-سما؟؟-جانم؟-قول بده این فکر ها رو بذاری کنار.. ببین! همه چی تموم شد! الان دیگه کنار هم هستیم. الان دو هفته ست که از دعوا و داد و بیداد و کشمکش هیچ خبری نیست&#8230;! می بینی؟ همه چی ارومه. تنها جایی که اشوبه فکر توئهههههههههدرحالت نشسته به سمتش برگشتم: همین که کنارت نفس می کشم برام یه دنیا ارزش داره&#8230; برای من کنار تو اخر دنیاست..اروم لب هام و گذاشتم روی لب های داغش&#8230;داغی لب هاش عطشم رو برای بلعیدنش بیشتر می کرد. چشمام رو بستم! با همه عشقم بهش شروع کردم به لب گرفتن !امیرسام اروم اروم و در حین لب گرفتن سعی داشت که هموجا درازم کنه . وقتی که کامل روی زمین درازم کرد گفت: زیرت هیچی نیست .. اذیت می شی! صبر کن!سریع رفت و یه قالیچه از اون ورتر اورد و انداخت زیرم. دستاش رو گذاشت روی زمین و کنار سر من و دوباره شروع کرد به لب گرفتن&#8230; سعی کردم که زیپ شلوارش رو باز کنم . در حین لب گرفتن اخم هاش کرد تو هم و در نهایت گفت: داری چی کار می کنی؟؟؟؟؟؟-تو لبت و بگیر&#8230;چهره ش شبیه علامت سوال بود!!! ازش خواستم که از کنارم اون ور بره. لخت لخت شدم و کاملا بی توجه به امیرسام به حالت قبلی دراز کشیدم و گفتم: زود باش! کلی کار داریم!-چی کار داریم؟؟-قراره امروز پرده من و بزنی!-چی کار کنم؟؟؟ بی خیااااااااال!-بی خیال نداریم! زود باش. حوصله م سر رفت!!!-مگه فیلمه که حوصله ت سر رفت؟!!! ببین سما جان!! تو بدنت ضعیفه. هنوزکامل خوب نشدی تازشم می فهمی داری چی کار می کنی؟ پرده ؟؟ من پرده ت رو بزنم؟-امیرسام! اولا که من حالم خوبه خوبه در ضمن می شه بگی من باید منتظر کی باشم؟ من دلم می خواد کسی که دوستش دارم این کار رو کنه . زود باشه دیگه. من که اب از سرم گذشتهههههه. زوووود باش!لباس هاش رو دراورد و روی من دراز کشید. سعی می کرد که کمتر سنگینیش روی من باشه و بیشتر وزنش رو روی دستاش و پاهاش انداخته بود. لب هام رو با اشتها به دهن گرفته بود هر چند لحظه یک بار دم گوشم زمزمه می کرد: داری دیووونم می کنی هااااصدای دورگه و مردونه ش همه احساساتم رو تحریک می کرد و حالم رو بدتر&#8230;انعکاس اتیش شومینه روی بدن لخت امیرسام صحنه زیبایی رو به وجود اورده بود&#8230;مثل سری پیش با قطاری از بوسه به سمت پایین رفت&#8230; سرش و کرد لای پاهام. همه تنم به اختیار بالا و پایین می شد &#8230; برای غلبه به حرکاتم وقتی می خواستم به زمین چنگ بزنم با کف پارکت شده و سفت رو به رو می شدم و ناخونهام روی زمین کشیده می شد. صدای ناله هام قوی شده بود . یه دست امیرسام روی سینه م بود و سرش لای پاهام داشت دیووونم می کرد. با ناله ای که قویتر از ناله قبلی بود همه بدنم رو منقبض کردم و ارضا شدم! همه تنم در یه لحظه ولو شد&#8230; امیرسام اروم اومد پیشووونیم بوس کرد گفت : خسته نباشی ! خدا قوت!با بی حالی لبخند زدم و گفت: خودت خسته نباشی دیوووونه . نفسم بالا نمی اومد&#8230;-حال داد؟-توووووپ! جات خالی&#8230;!سرش رو گرفتم و به سرم نزدیک کردم و شروع کردم به لب گرفتن&#8230; در حین لب گرفتن جفتمون هم چرخیدیم و این سری امیرسام زیر من خوابیده بود! دستای امیرسام کنار سینه هام بود و به طور مدارم دستاش رو در طول اندامم تا کنار باسنم می کشید و دوباره به جای قبلی برمی گردوند. این باعث می شد که من حالم بدتر بشه&#8230; دیدن چهره امیرسام در مقابل انعکاس نور اتیش دلم رو اتیش می زد!التش راست راست شده بود. یه کم به سمت پایین سر خوردم و التش رو با اب دهنم خیس کردم. دوباره اومدم بالاتر و بعد اینکه خودم رو هم خیس کردم اروم نوک التش رو گذاشتم روش&#8230; یه کم که داخل تر رفت درد عجیبی همه تنم رو گرفت که اجازه نمی داد بیشتر از این ادامه بدم. امیرسام فهمید که دردم گرفته . همون طوری که روش بودم از جاش بلند شد و بقلم کرد و من و برگردوند. حالا من زیر بودم و اون روی من!اروم نگاهم کرد و گفت: بی خیال.. درد داره دیووونه . جونت در می اد&#8230;-بالاخره که باید جونم در بیاد . چه الان &#8230; چه بعدا..-خوب من دلم نمی اد-اذیت نکن دیگه&#8230;-ببین! پس یهووو می کنم که دردش هم یهوو تموم شه&#8230;-این جوری یعنی یهوو تموم می شه ؟؟-اره فکر کنم &#8230;- باشه!دوباره التش رو گذاشت روش و فشار داد. دلم می خواست بلند جیغ بکشـــــــم. از کمر به پایین انگاری که مال من نبود و از درد در عرض یک لحظه بی حس شد. و دوباره اشکام از درد بی اختیار جاری شد. با دو سه بار فشار الت امیرسام تا ته رفت توووو. در عین حال که از درد همه بدنم بی حس شده بود حس عجیبی داشتم . . حس می کردم امیرسام رو درون خودم حس می کنم . حس می کردم در درون من جریان پیدا می کنه . حس می کردم من و اون یه نفریم . حس می کردم خیلی بهش نزدیکم. خیلی&#8230;!از درد بی حال شده بودم و دیگه حس حرکت نداشتم. امیرسام هم سعی نکرد که خودش رو ارضا کنه و سریع پاشد برام شکلات اورد!حالم که بهتر شد ازش خواستم دوباره شروع کنه .دستاش رو گذاشت روی سینه هام و روی بدنم کشید تا رسید به رونم! اروم روی من دراز کشید &#8230; تمام بدنش به رنگ اتیش و در حال شعله کشیدن به نظر می رسید.. عرق کرده بود و حرارت بدنش زیاد شده بود! نفس های داغش رو روی گردنم حس می کردم. لب هاش رو روی لب هام گذاشت و در همین حال التش رو اروم جلو عقب می کرد. دستاش رو لای موهام فرو برده بود &#8230; چشماش مست مست بود&#8230; نفس هاش داغ و تند بود و اختیار حرکاتش دست خودش نبود. از لب هام به گردنم و از گردنم به لب هام هجوم می اورد. گاهی با بوسه های ریز &#8230; گاهی با ولع زیاد &#8230;دستام رو دور گردنش حلقه کرده بودم و پاهام رو دور کمرش بود&#8230; حس اینکه تمام وجودم رو در اختیار امیرسام قرار دادم غرق در شادیم می کرد. با وجود دردی که داشتم لذت وصف ناپذیری داشتم . حرکات امیرسام تندتر شده بود . احساس می کردم که داره ارضا می شه . من هم دستانم رو میان موهاش فرو کردم و با ولع بیشتری ازش لب گرفتم . نعره مردونه امیرسام نشونه ارضا شدنش بود&#8230; بدون اینکه یادش باشه ابش رو ریخته بود درون بدنم و خودش بی حال روی من ولو شده بود&#8230; خیس غرق بود &#8230; گرمای شومینه هم گرمای بدن ما رو تشدید می کرد&#8230;اروم از روم بلند شد و گفت: خاک بر سرم! اب و ریختم توووووش!-اشکالی نداره .. الان می ری داروخانه و قرص می گیری! از یارو هم بپرس ببین باید چه جوری و چند تا بخورم .-باشه&#8230; حالا فعلا پاشو بریم حموم!!! راستی! چرا خون نیومد؟؟؟-نمی دونم! فکر کنم حلقویه!!!-وااااااو! چه باحاااااااااااال!!!&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%aa%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174908</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 34/44 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 04:18:18 by W3 Total Cache
-->