<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خاطره سکسی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خاطره سکسی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>8 سال سکس بی وقفه با خاله افسانه</title>
		<link>https://avizoone.com/8-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d9%82%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/8-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d9%82%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155051</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسم من سینا است الان 29 سالمه و تصمیم گرفتم داستانهای 8 سال سکسی که با خاله بزرگم خاله افسانه داشتم رو براتون بنویسم حدودا داشتم می رفتم تو چهارده سال که فهمیدم بلوغ شدم از 5 دبستان جلق زدن رو یاد گرفته بودم و همینطور وقتی داییم فیلم سوپر می آورد و من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسم من سینا است الان 29 سالمه و تصمیم گرفتم داستانهای 8 سال سکسی که با خاله بزرگم خاله افسانه داشتم رو براتون بنویسم حدودا داشتم می رفتم تو چهارده سال که فهمیدم بلوغ شدم از 5 دبستان جلق زدن رو یاد گرفته بودم و همینطور وقتی داییم فیلم سوپر می آورد و من خونه مادربزرگم بودم فیلمارو دیده بودم و چشم و گوشم بازشده بود من با خاله افسانه معمولا تا 5 دبستان حمام می رفتیم اما بعد از این که یه روز تو حموم بغلش کردم وسعی کردم یه کارهایی که تو فیلم دیده بودم بکنم دیگه با خودش منو حموم نبرد اما به مادرم هم چیزی نگفته بود یادمه شوکه شده بود توی وان خوابیده بود ناغافل دستمو بردم توی شورتشو شروع به مالیدن کردم که دستم و گرفت خودشو جمع کرد و حوله پیچید رفت بیرون منم حسرت به دل خاله درهمون اول موندم از اون به بعد بدجوری جری شده بودم که بکنمش اونم از دستم فراری بود اما 3 سال بعد زندگی سکسی من رسما شروع شد و چه شروع طوفانی بگذارید کمی از خاله افسانم براتون بگم اونموقع زنی بود 29 ساله میانه اندام بدن سفید بدون نقص باسن فوق العاده یکم شکم داشت البته شوهر و 2 تا دختر هم داشت که دختر اولش دو سال از من کوچیکتر بود که قبل خاله باهاش ور می رفتم و کسش رو می خوردم که خاله فهمید و نگذاشت زیاد نزدیکش شم چون یه بار هم دید با چه لذتی وسط قایم موشک تو اتاق روش خوابیده بودم و می خواستم از کون بکنمش من دلیل صبر خاله رو بعدا فهمیدم که چقدر منو دوست داشت و در واقع منو واسه خودش می خواست سرتونو درد نیارم تویه روز تابستون شوهر خالم برای ماموریت عازم شیراز شد و تا 4 روز اونجا موند خاله ام به مامانم زنگ زد گفت فرهاد باید بره ماموریت میشه سینا رو بفرستی با من بمونه چون دخترهاش هم برای تعطیلات رفته بودند همراه اون یکی خالم شمال و خاله افسانه تنها بود من رفتم خونشون و تا ساعت 9 شب تو حیاط خونشون با بچه های محلشون فوتبال زدیم صدام زد بیا خونه سینا شب شده رفتم خونه درو باز کردم خاله از همیشه کمی بازتر پوشیده بود داشت ماهواره نگاه می کرد اون موقع برنامه یی به اسم داشت که خیلی صحنه های سکسی داشت و رو اون بود که من اومد زد کانال دیگه گفت سینا جان شامو بکشم یا می ری حموم گفتم میرم حموم ولی لباس با خودم برای عوض کردن نیاوردم گفت برات شرت و زیرپوش خوب خریدم جا خوردم سریع رفتم حموم تو حموم بودم داشتم به خاله فکر می کردم که دست به کیرم بردم برای جلق زدن که نا غافل در رو باز کرد و گفت حوله رو میزارم اینجا بردار کیرمو تو دستم دید تو چشام نگاه کرد و رفت بیرون از خجالت تا نیم ساعت از حموم نمی اومدم بیرون بالاخره جلق زدم اومدم بیرون شرتم رو آویز بود برداشتم با زیرپوش پوشیدم رفتم رو میز شام کنارش نشستم شروع کردیم به حرف زدن در مورد درسها و فوتبالو کیفیتزیرپوش و بدنسازی بهم توصیه کرد به بدنم برسم داشتم بهش مشکوک میشدم نکنه اونم میخواد و آره فکرهای خراب داشت دیوونم میکرد جامو تو اتاق خواب انداخت شب بخیر گفت و رفت جای خودشو تو حال انداخت یه چیزه دیگه حالمو خیلی خراب کرد بلند شدم برم دستشویی دیدم شرتشو درآورده انداخته روی مبل دیگه تا 50 درصد از خواست اون مطمئن شدم با خودم قرار گذاشتم شب ساعت 3 برم سراغش 2 ساعت مونده بود یه کم خوابیدم ساعت دو نیم بود دیدم پشت به اتاق دامنش بالاست و کسش از لای پاش توی شعاع نور آشپزخونه معلومه دیوونه شدم رفتم خودمو رسوندم پشتش هنوز نمی دونستم خوابه یا بیدار نزدیک که شدم زیاد چیزی نمی دیدم از دور بهتر بود یاد بچه گیام افتادم از پشت منو بغل می کرد و خودشو می مالوند به کونم منم دستم انداختم روی پهلوش کیرمو در نیاوردم اگه بیدار شد یاد قدیما بندازمش از روی شرتم تقریبا 5 دقیقه تلمبه زدم کجا می کردم نمی دونم یه دفعه چرخ زد نفسم بند اومد دیدم داره لبخند می زنه برگشت دوباره دامنشو زد کنار یه کم پاشو واز کرد شرتمو درآوردم گذاشتم لای پاش نیم ساعت تلمبه زدم برگشت چراغو روشن کرد گفت سینای من دیگه بزرگ شدیا باید بهت خیلی چیزا یاد بدم پسر خوشگلم گفتم خاله خیلی دوستت دارم بذار بکنمت گفت باشه خاله ولی تا رازدار باشی می تونیم خیلی حال کنیم توی خوابم نمی دیدم خاله بهم پیشنهاد بده ساعت 5 صبح بود قشنگ یادمه گفت چون 2 روز مونده پریودم تموم بشه از پشت حال کنیم دستمو گرفت گذاشت رو سینه اش گفت فیلم سوپر دیدی یا برات بذارم ناکس فکر همه جارو کرده بود گفتم دیدم شروع کردم مالوندن گفتم شیر می خوام گفت بخور قبلا هم ازم شیر خوردی جیگر همینطور که می خوردم آبم اومد ریخت رو تشک خاله گفت واسه امشب بسه 3 شبه دیگه مونده تازه تو طول روز هم وقت داریم برو خودتو بشور بیا بخوابیم ادامه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/8-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d9%82%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155051</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زهرا زن داداش حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155052</guid>

					<description><![CDATA[سلام دوستان عزیز و گلم من پوریام27سالمه خاطره ی سکس من برمیگرده به 4ماه پیش که زهرا جونم اومده بود خونه ماکه یه حالی بهش دادیم براتون بگم زهرا زن داداشمه باهم خیلی راحتیم ولی ن به راحتی اینکه حرف های سکسی بزنیم مقدمه طولانی شد بریم سر اصل مطلب زهرا 25 سالشه و پوست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان عزیز و گلم من پوریام27سالمه خاطره ی سکس من برمیگرده به 4ماه پیش که زهرا جونم اومده بود خونه ماکه یه حالی بهش دادیم براتون بگم زهرا زن داداشمه باهم خیلی راحتیم ولی ن به راحتی اینکه حرف های سکسی بزنیم مقدمه طولانی شد بریم سر اصل مطلب زهرا 25 سالشه و پوست سبزه داره سایز سینه اس 75 میشه حدودا زهرا یه پسر داره به نام سجاد که تازه 7 ماهشه یه روز که داشت پشت سیستم به سجاد غذا میداد برادر زادم عادت داشت با کارتون غذا بخوره یه شب که غذای سجاد رو داد و تموم شد بهم گفت پوریا تو این طرف غذا رو ببر پایین سجادم ببر و خودت بیا یه کاری باهات دارم یه مطلبی میخوام میخوام از نت برام پیدا کنی منم گفتم باشه الان میرما و میام 3 سوته رفتم و اومدم بالا زهرا جون تو صندلی من نشسته بود منم کنارش نشستم داشتم صدای نفس هاشو میشنیدم فک کنم اونم حشری شده بود نشستم کنارش گفتم چه مطلبی رو میخوای گفت مطالبی در مورد ازدواج منم پیدا کردم براش بعد روبهش کردم گفتم اینو میخوای گفت اره خودشه داشتیم مطالب رو میخوندیم که در مورد سکس زن و شوهر میگفت یه دفعه رسید به مطالب ارگاسم و ارضا کردن منم که داشتم اونا رو میخوندم انگاری داستان سکسی بود کیرم بلند شده بود اونم حشری شده داشتم از چشماش میخونم که حشری شده بعد گفتم همینه گفت اره بعد نمیدونم اختیارم دست خودم نبود یه دفعه لبام به لباش گره خورد فک کنم همونم راضی بود هیچی نگفت منو همراهی کرد همین طوری که داشتیم لب همو میخوردیم یه دفعه گفت الان میان ها گفتم نگران نباش رفتن بیرون گفت الان میان دیگه منم فرستاده بودمشون پی نخود سیاه محض اطمینان در اتاقمو قفل کردم بعدش گفتم خیالت راحت شد گفت اره دوباره رفتم کنارش لباشو خوردم همین طوری که داشتم لباشو میخوردم سینه هاشو میمالوندم خیلی حال میداد بهم بعد اومد بغلم بردمش رو تختم خودمم روش خوابیده بودم لباساشو در اوردم بعد سوتین شو دراوردم بعد سینه های خوش فرم و خوش عطرشو میخوردم که نوک قهوه ای داشت خیلی عالی بود انگاری اونم میدونست امروز خبری هستش عطری سکسی زده بودش بعد رفتم سراغ شورتش شورتش رو دراوردم کسش حتی یه مو هم نداشت انگاری تازه اصلاح کرده بود سرمو بردم کسشو بخورم صدای اه اوهش بلند شد هی سرمو فشار میداد به کوسش و میگفت عشقم محکم بخور منم مجکم میخوردم و همش پشت سر هم اه و اه میکردش حدود 10 دقیقه کوسشو خوردم خیلی حال میداد هی خوردن 2 بار ارضا شد بعدش اومد تی شرت منو در اورد بعد شلوار و شورتمو یک جا کشید بالا یه دفعه چشمش به کیرم افتاد گفت با این که جر میخورم کیر من حدود 24 سانتی میشه بعد بهش گفتم نمیخوری تمام کیرمو برد دهنش همشو میکرد دهنش و درمیاورد منم حال میکردم یه جوری شده بود که وقتی ساک میزد داشت خفه میشد انصافا کیرم خیلی کلفت و بزرگه بعد بهم گفت پوریا عشقم طاقتم تموم شده یه 15 روزی بود سکس نکرده بود با شوهرش گفت دارم میمیرم بیا بزار تو کوسم منم اطلاعات کردم کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه دفعه کردم تو جیغ بلندی زد و گفت پوریا تورو خدا درش بیار منم درش اوردم بلد گفتم عزیزم حالت خوبه میخوای ادامه ندیم گفت ن خوبم ادامه بده دوباره کیرمو کردم تو کوسش که دیگه جیغ هاش به اه و ناله تبدیل شده بود داشت حال میکرد هی بهم میگفت پوریا عشقم تو همچنین کیری داشتی خبر نداشتیم میگفت میخوام کیرت کوس و کونمو جر بده با این حرفاش بیشتر حشری میشدم بعد یه 15 دقیقه ای کردم تو کوسش که 2 بار ارضا شد بعد گفتم خسته شدم گفت بخواب اومد خودش با کوس نشست رو کیرم گفت تو بخواب من خودم بالا و پایین میشم خودش روی کیرم بالا و پایین میشد خیلی حال میداد گفتم پاشو مدل سگی شو اونم اطاعت کرد دوباره از پشت کیرم رو کردم تو کوسش از پشتت خیلی بهم حال میداد هی میکردم و تلبه میزدم تو کوسش و صدای اه و نالش بلند شده بود و از پشت هم میکردم تو کوسش هم سینه هاشو گرفته بودم تو دستم داشتم باهاشون بازی میکردم خیلی حال میداد گفتم عشقمم میخوام بکنم تو کونت اجازه هست گفت نه تورو خدا خیلی درد داره من به دادشت کون نمیدم بیام به تو بدم با این کیر کلفت و بزرگت گفتم کاری میکنم احساس درد نکنی عزیزم بالاخره به هر روشی بود راضیش کردم پاشود رفت ازتو کیفیش یه کرم اورد زدم به دستم و با اون سوراخ کونشو نرم میکردم دوتا انگشتمو کردم تو کونش و داشتم جا باز میکردم انگاری راست میگفت داداشم تو کونش نزاشته خیلی تنگ بود به زور دستم میرفت تو کونش چه برسه به کیرمن به هرروشی بود کونشو باز کردم گفتم زهرا جان اماده ای عزیزم گفت اره فقط اروم منم نامردی نکردم اروم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و فقط سرشو کردم تو که یه دفعه گفت پوریا درش بیار اما هیچ توجه ای نکردم و کم کم همشو کردم تو کونش و بعد عقب و جلو میکردم تو کونش که دیگه احساس درد نمیکرد و فقط اه و ناله میکرد معلوم بود داشت حال میکرد بعد گفتم داره ابم میاد خواستم دربیارم که گفت درنیار همه ی ابتو بریز تو کونم تا کونم همیشه دلش کیر تورو بخواد با فشار تمام ابمو خالی کردم تو کونش بعد ولو شدم روش بعد پاشدیم رفتیم حموم باهم دوش گرفتیم یه بار هم تو حموم کردم تو کوسش که دوباره جر خورد بعد اومدیم بیرون بهم گفت مر30 پوریا درسته جر خوردم اما عالی ترین سکس زندگیمو کردم با برادر شوهرم و بعد 10 بعدش برادرم در ماموریت شهید شدش خیلی عذادار شدیم و بعدش که چهلم برادرم تموم شد زهرا چون شوهر نداشت دیگه از زهرا خوشم اومد به مامانم گفتم رفتیم خواستگاریش و خواستگاری کردیم برای خودم که الان داریم با زنم بهترین سکس های دنیا رو انجام میدیم هر دو حشری خیلی حال میده و 1 ماه پیش ابمو ریختم تو کوس عشقم زهرا و بچه ی یک ماهه ی من تو شکمشه بعد 8 ماه میخواد منو بابا کنه قربون عشقم میرم خیلی دوسششششش دارمش لطفا دوستان نظرتونو بدید ممنونم نوشته پوریا</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155052</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هیچ سکسی مث سکس اول نیست</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%db%8c%da%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%ab-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%db%8c%da%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%ab-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155053</guid>

					<description><![CDATA[سلام ماجرایی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به سال89 ماجرا یکم طولانیه چون هرکاری کردم دیدم نمیشه فقط از جای حساسش بگم واسه همین میخوام کامل تعریف کنم تازه دوران آموزشی سربازی رو تموم کرده بودم و افتاده بودم شهر خودم واسه ادامه خدمت یه دوستی داشتم به اسم مجید که از بچگی با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ماجرایی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به سال89 ماجرا یکم طولانیه چون هرکاری کردم دیدم نمیشه فقط از جای حساسش بگم واسه همین میخوام کامل تعریف کنم تازه دوران آموزشی سربازی رو تموم کرده بودم و افتاده بودم شهر خودم واسه ادامه خدمت یه دوستی داشتم به اسم مجید که از بچگی با هم بزرگ شده بودیم ولی قبل اینکه من برم خدمت سر یه موضوعی دیگه با هم حرف نمیزدیم من دوره خدمتم طوری بود که ساعت 2ظهر به بعد خونه بودم یه روز مجید بهم زنگ زد گفت رفیق آشخور بی معرفت بیا بیرون میخوام ببینمت خلاصه رفتم دیدمش کلی با هم حرف زدیم بعد دیدم یه نفر هر چند دقیقه هی بهش زنگ میزنه اینم جواب نمیده ازش پرسیدم ماجرا چیه گفت دوست دختر قبلیمه دیگه نمیخوام باهاش باشم اینم هی زنگ میزنه حوصلشو ندارم تو پارک بودیم مجید گفت من میرم سرویس گوشیشو داد به من گفت دختره اگه زنگ زد جواب بده اوسش کن منم تا اون موقع با هیچ دختری دوست نبودم اصلا تو نخ این کارا نبودم فقط به فکر ورزش بودم خلاصه دختره زنگ زد منم شروع کردم باهاش حرف زدن هی میگفت گوشیو بده مجید منم مسخره بازی در میاوردم چرتو پرت بهش میگفتم دختره اعصابش خورد شد قطع کرد مجید بهم گفت چیشد گفتم قطع کرد اونم اعصابش خورد شد گفت الان زنگ میزنم حالشو میگیرم اومد زنگ بزنه دید گوشیش شارژ تموم کرده گفت گوشیتو بده زنگ بزنم خلاصه با خط من زنگ زد به دختره کلی فحش داد بهش اون روز تموم شد تا فردا صبح که من سر خدمتم بودم بعضی وقتا با خودم گوشی میبردم چون جایی بودم که زیاد گیر نمیدادن ساعت 10 صبح دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم شماره ناشناسه جواب دادم دیدم صدای دختره گفتم حتما اشتباه گرفته ولی دیدم منو به اسم صدا کرد گفت مگه شما امیر نیستی گفتم هستم شما گفت من همونیم که دیروز داشتی حرف میزدی تازه فهمیدم عسل همون دوست دختره قبلیه مجیده خلاصه بعد یکم حرف زدن گفت یه مشکلی دارم که فقط تو میتونی حل کنی منم که کنجکاو شده بودم گفتم مشکلت چیه گفت من میدونم تو با مجید از بچگی با هم بزرگ شدید ازت میخوام مجید راضی کنی یه بار ببینمش باهاش حرف بزنم فقط همین منم گفتم حتما میارمش با هم حرف بزنید غروب رفتم پیش مجید ماجرا رو بهش گفتم بهم گفت من عشقمو پیدا کردم دیگه با عسل هیچ حرفی ندارم خلاصه انقدر اصرار کردم تا مجید قبول کرد همون لحظه زنگ زدم عسل تو پارک باهاش قرار گذاشتم گفتم مجید میفرستم بیاد عسل گفت خودتم بیا میخوام شاهد حرفای ما باشی خلاصه رفتیم سر قرار اینا با هم حرف زدن و از جایی که مجید پسر مغروری بود همه چی رو به شوخی گرفته بود و اصلا به حرفای عسل گوش نمیداد اون روز هیچی تغیر نکرد یعنی مجید حاضر نشد دوباره با عسل بمونه شب موقع خواب دیدم یکی اس داد گوشیمو نگا کردم شماره عسل بود کلی ازم تشکر کرده بود منم کلی دلداریش دادم و گفتم ناراحت نباش همه چی درست میشه و از این حرفا و ازش خدافظی کردم فردا غروبش دیدم دوباره اس داده و از خاطراتش با مجید برام تعریف میکنه یکم با هم صمیمی شدیم گفت اگه میشه یه مدت با تو باشم تا مجید فراموش کنم منم قبول کردم خلاصه بعد یه ماه انقدر باهاش حرف زدم که به کل مجید فراموش کرد منم خیلی خوشحال شدم گفتم خب اگه با من کاری نداری من دیگه مزاحمت نمیشم یهو اس داد امیر من تو این مدت بهت عادت کردم ترکم نکن حقیقتش منم دلم پیشش گیر کرده بود واسه همین سریع قبول کردم بعد یه مدت اس دادن فهمیدم دختره داغیه بهش گفتم اگه یه روزی بهت بگم بیا خونمون چی میگی گفت ای شیطون میخوای چی بگم منم گفتم خب اگه بیای نشون میدی که چقدر بهم اعتماد داری خلاصه قبول کرد گفت میام یه روز خونمون خالی شد زنگ زدم بهش گفتم پاشو بیا کسی نیست اونم قبول کرد گفت نیم ساعت دیگه میام منم دل تو دلم نبود تا دیدم زنگ خونمون به صدا در اومد رفتم در باز کردم دیدم عسل با یه تیپ فشن حسابی تحریک کننده اومده تعارف کردم اومد تو اینم بگم بعد اون قراری که 3نفری رفتیم پارک این اولین باری بود که ما 2نفری همو میدیدیم نشست رو کاناپه منم با یکم فاصله نشستم کنارش یکم صحبت کردیم بهم گفت امیر رم گوشیم ویروسی شده بریم برام ویروس کشی کن رفتیم پای کامپیوترم رمشو وصل کردم براش ویروس کشی کردم دستشو گذاشته بود رو ران من منم داشتم یه جوری میشدم یهو گفت امیر از اون فیلما بذار ببینیم منم از خدا خواسته گفتم منظورت کدوم فیلم گفت خودت بهتر میدونی منم سریع پوشه فیلم سکسیامو باز کردم اون فیلمی که همیشه باهاش خودمو ارضا میکردم گذاشتم عسل خیره شده بود داشت نگاه میکرد یکم که از فیلم گذشته بود عسل خیلی تحریک شده بود یهو بهم گفت بسه دیگه نمیخوام ببینم کامپیوتر خاموش کردم رفتیم رو کاناپه نشستیم دیگه روم باز شده بود گفتم میخام باهات سکس کنم قبول نکرد منم دوست داشتم اعتمادشو جلب کنم گفتم باشه هرچی تو بگی گفت فقط در حد لب میتونم منم قبول کردم چسبیدم بهش لبامو گذاشتم رو لباش شروع کردم به بوسیدنو خوردن وااااااااای عوض چه لبایی داشت حشرم زده بود بالا دستمو گذاشتم رو رانش داشتم میمالوندم خوشش اومده بود همینجوری که لباشو میخوردم رانشو میمالوندم بعد دستم آوردم بالا میخواستم کسشو از رو شلوار لمس کنم دیدم اجازه نداد دستمو کشید پایین میگفت فقط رانمو بمالون داشتم حال میکردم که یهو گوشیش زنگ خورد پشت خط خواهرش بود گفت زود بیا خونه خلاصه اون روز رابطمون در حد لب بود تا شب دیدم اس داد منم شروع کردم به ناز کردن سربالا جوابشو میدادم گفت چرا اخلاقت اینجوری شده منم گفتم بهم اعتماد نکردی نذاشتی باهات سکس کنم بهم گفت باور نمیکنی الان خودم مث سگ پشیمونم بهم گفت امیر تو اولین فرصتی که خونتون خالی شد خبرم کن چند روز بعد تولد خواهر زاده ام بود پدر مادرم رفتن منم گفتم شما برید من بعدا میام زنگ زدم به عسل گفتم تیز پاشو بیا چند دقیقه بعد عسل با همون تیپ تحریک کننده اش اومد خونمون نشستیم رو کاناپه اولش روم نمیشد بچسبم بهش تا اینکه یکم صحبت کردیم یخم آب شد چسبیدم بهش شروع کردم لباشو خوردم کم کم روسریشو باز کردم لباشو گردنشو داشتم میخوردم یکم داغ شدیم دستمو گذاشتم رو رونش شروع کردم به مالوندن دیدم بیشتر داره حشری میشه لبامو داشت جر میداد دستمو اوردم بالا اروم از رو شلوار گذاشتم رو کسش وااااااای یهو آمپر چسبوندم سرم داغ شده بود یه شلوارک بلند پوشیده بودم کیرم سیخ شده بود داشت شلوارکمو جر میداد عسل لبامو ول کرد یه نگا به شلوارکم انداخت دید کیرم سیخ سیخ شده دستشو گذاشت رو کیرم اروم از رو شلوارکم باهاش بازی میکرد وای داشتم دیوونه میشدم همه صحنه هایی که تو فیلمای سکسی دیده بود یه سره داشتن از جلو چشمم رد میشدن اروم شلوارکمو کشید پایین از زیر شرت نپوشیده بودم کیر سیخ شدم جلوی صورت عسل بود تا به حال کیرمو انقدر بزرگ ندیده بودم کیرم همچین سیخ شده بود که هر چی رگ توش بود زده بود بیرون عسل یکم با کیرم ور رفت بعد یه تف انداخت رو کیرم بعد شروع کرد به خوردن سر کیرمو گذاشت تو دهنش چشامو بستم انگار که تو فضا بودم یکم کیرمو خورد ولی حرفه ای بلد نبود بخوره من انقدر فیلم دیده بودم انتظار داشتم عسل مث اونا برام ساک بزنه ولی فقط سرشو میخورد میگفتم تا نصفه بکن دهنت میگفت نمیتونم کیرم داشت منفجر میشد بهش گفتم تا ابم نیومده بذار کوستو ببینم پیراهنشو در اوردم دیدم یه سوتین خوشگل سفید تنشه که سینه هاشو 2برابر نشو ن میداد سوتینشو در اوردم شروع کردم به لیسیدن نوک سینه هاش هم لیس میزدم هم اروم دندون میگرفتم دیدم چشاشو بسته اروم آه میکشه خوردن سینه هاشو زود تموم کردم از سینه هاش شروع کردم اروم لیسیدم تا زیر نافش دگمه شلوارشو باز کردم اروم شلوارشو کشیدم پایین دیدم شورتش به کل خیس شده از رو شورت کسشو مالیدم حسابی حشری شده بود شورتشو کشیدم پایین دیدم یه کوس بدون مو سفید تپل داره درست همون چیزی که دوست داشتم شروع کردم به لیسیدن عسل سرمو محکم فشار میداد سمت کسش میگفت امیر همش مال خودته بخورش منم حشری شده بودم چون واسه اولین بار بود اینکار میکردم کوس عسل قرمز شده بود باد کرده بود میگفت امیر جرم بده پارم کن کیرتو میخوام راستش دختر بود منم تخم نداشتم پردشو بزنم چون تو یه شهر کوچیک زندگی میکردیم میترسیدم خودشو بندازه بهم آروم کیرمو گذاشتم رو کوس خیسش فقط میمالوندم روش یکم مالوندم دیدم ارضام نمیکنه پاهاشو دادم بالا گفتم میخوام از پشت بکنم انقدر حشرش بالا بود قبول کرد کیرمو تف مالی کردم گداشتم دم سوراخ کونش هرکاری کردم نمیرفت تو خیلی تنگ بود انگشتمو کردم تو سوراخش دیدم انقدر تنگه انگشتم به زور میرفت داخلش خلاصه یکم با انگشتم با سوراخش ور رفتم دیدم جا باز نمیکنه بی خیالش شدم بلند شدم عسل جلوم زانو زد گفتم ساک بزن آبم بیاد چند دقیقه سر کیرمو حسابی خورد یهو دیدم سر کیرم خون جمع شده 2برابر شده داشتم ارضا میشدم کیرمو از دهنش در اوردم گفتم دهنتو باز کن دهنشو باز کذاشت یکم جلق زدم آبم با فشار پاشید تو دهن عسل ارضا که شدم کیرمو کردم دهن عسل عسلم سر کیرمو گرفته بود دهنش داشت میمکید تا هر چی آب سر کیرم جمع شده بود بخوره خلاصه اونروز سکسمون تموم شد بعد اون ماجرا چند بار دیگه عسل کردم دیگه وارد شده بودم انقدر با سوراخ کونش ور رفتم به کمک وازلین تا جا باز کرد همیشه از کون میکردمش تا 1 سال هر چند وقت یه بار میکردمش حتی میرفتم خونه خودشون با هم سکس میکردیم بعد یه سال سر یه موضوعی از هم جدا شدیم همه چی تموم شد البته بعد عسل با دخترای زیادی سکس کردم قدمش برام خوب بود ولی این اولین سکسم بود که براتون تعریف کردم به قول شاعر که میگه میگن هیچ سکسی تو دنیا مث سکس اولی نیست نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%db%8c%da%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%ab-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155053</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بهترین سکسم با دختر همکلاسیم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155054</guid>

					<description><![CDATA[سلام من سامان هستم و این یکی از بهترین سکس هایی بود که داشتم تازه رفته بودم دانشگاه اول ترمم بود که با دختری به نام دنیا آشنا شدم هیکل خوبی داره قدش 165 وزنشم 60 کیلو خلاصه من باهاش دوست شدم و خیلیم دوسش داشتم اصلا هم به سکس با هاش فکر نمیکردم نزدیک [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من سامان هستم و این یکی از بهترین سکس هایی بود که داشتم تازه رفته بودم دانشگاه اول ترمم بود که با دختری به نام دنیا آشنا شدم هیکل خوبی داره قدش 165 وزنشم 60 کیلو خلاصه من باهاش دوست شدم و خیلیم دوسش داشتم اصلا هم به سکس با هاش فکر نمیکردم نزدیک یه ماه با هم بودیم که تازه فهمیدم دنیا جون با یکی دیگه همزمان دوسته اون موقع بود که دونستم این دختر آرزوهای من نیست ولی دیگه بهش رحم نکردم و اخلاقم باهاش عوض شد کاری نکردم بدونه میدونم با یکی دیگه دوسته خلاصه باهاش در مورد سکس و این جور چیزا ازش سوال میکردم که خودش هم بدش نمیومد تا اینکه مخشو زدم و گفتم باید بیای خونمون پیشم که اصلا هم کار سختی نبود و قبول کرد شبش مهمون داشتیم گفت اگه از شامی که میخوری واسم نگه داری منم فردا بخورم حتما میام منم خونه رو واسه فرداش جور کردم و رفتم دنبالش آوردمش خونمون خونه ما یه بهار خواب هم داره که اتاق منه خلاصه اومدیم تو خونه و گفت پس کو غذای دیشب بهش گفتم تو یخچاله درش آوردو گرمش کرد باهم خوردیم بعد گفتم بریم بالا قرار بود عکس خودش رو برام بیاره لب تابم رو روشن کردم و عکساش رو کپی کردم بالای تختم کنار هم نشسته بودیم اول روم نشد بهش چیزی بگم بعد خودش گفت یه آهنگ روشن کن فضا رمانتیکی بشه منم یه آهنگ روشن کردمو لب تابم رو گذاشتم رو میز بعدش دستمو حلقه کردم دور گردنش چشم هامو بستمو شروع کردم به لب گرفتن اصلا هم هیچ حرفی نزدیم با لب گرفت خوابوندمش رو تخت خیلی خوشش میومد داشت لب و زبونمو میمکید با دستم شروع کردم به سینه هاشو مالیدن وای چه سینه های داشت اندازه دستم بود راحت توش جا میشد بعد یواش یواش لباسشو دادم بالا و دستم و بردم سینه هاشو میمالیدم داشت نفس نفس میزد خیلی حشری شده بود لباس وسوتینشو در آوردم بعد شروع کردم به خوردن زیر گردنش تا رسیدم به سینه هاش هردو تاشو میخوردمو میمالیدم با بوسه و لب زیر سینه هاشو خوردم و پایین رفتم رسیدم به نزدیکی نافش اینقدر زیاد نفس نفس میزد که نگو خواستم دکمه شلوارشو در بیارم که گفت نه گفتم نترس عزیزم کاری نمیکنم دختری میدونم خلاصه شلوارشو در آوردمو شورت سفید توری خوشکلشو دست زدم خیس خیس بود درش آوردم و با دست کسشو مالیدم حقیقت چندشم شد بخورم براش بعد لباس های خودمو در آوردموکیرمو گذاشتم رو کسش و می مالیدم خیلی داغ بود انگاری آتیش توش بود بعد از 15 دقیقه گفت دوست داری برات بخورمش منم بدونه مکث گفتم اره بعد همشو کرد تو دهنش و خورد خیلی بهم حال نمیداد بعد سینه هاشو گرفتم و بین سینه هاش گذاشتم وای چه با حال بود عرق کرده بود خیس خیس آبم نمیومد اصلا فکرشو نمیکردم اینقدر دیر آبم بیاد دیگه خسته شدم خودش فهمید گفت از عقب دوست داری منم که خسته خسته بودم با سر تکون دادن گفتم اره بعد چهار دستو پاشد خواستم بزارم توش که نفهمیدم گذاشتم تو کسش اما خدا رو شکر فقط کله اش رفت تو داد زد و خودش رو کشید جلو گفت چیکار میکنی نزدیک بود مواظب باش خلاصه دوباره مثل سجده رفتن خوابید خواستم بزارم تو کونش که نمیرفت خیلی تنگ بود هی جیغ میزد یه کم تف بهش زدم و تا ته رفت توش جیغش خیلی شدید بود تکون نخوردم گفتم چیزی نیست عزیزم الان خوب میشی یه کم تلمبه زدم که آب از چشاش در اومد خودش و کشید جلو از کونش در اومد بی حال شد گفت دیگه تو رو خدا نزار توش منم گفتم باشه عزیزم همین جور بخواب راحت دراز بکش میزارم لای پات گفت باشه منم قصدم لای پاش بود که کیرم خیس بود سوارخه کونشو دید زدم و یواش گذاشتم توش دوباره جیغش رفت رو هوا اینبار براش بهتربود بعد از 4 بار تلمبه زدن صداش در نیومد بعد داشت آبم میومد که تا ته کیرموکردم تو کونش و داد زد و میخواست خودش رو از زیر دستم آزاد کنه که نتونست و آبم و کلا کردم توش بعد درش اوردم و کنارش خوابیدم یه لب ازش گرفتم و خوابم برد بعد از نیم ساعت با بوسه بیدارم کرد گفت هوا داره تاریک میشه دیر شده باید منو برسونی خونه بعدش لباس پوشیدیم و اومدیم بیرون بعد از اونم چند بار سکس داشتیم اما الان نزدیک یه ماهه از هم جدا شدیم امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155054</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مریم  یک اشتباه درست</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%8c%da%a9-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%8c%da%a9-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155055</guid>

					<description><![CDATA[سلام خاطره ای که می خوام بنویسم شاید یکم طولانی باشه از این بابت عذر می خوام من با مریم چند سال پیش دوست شدم یعنی زمانی که سال سوم دبیرستان بودم که واسه کنکور میخوندم و کتابخونه میرفتم ما با هم تو کیبخن آشنا شدیم و من که هیچ دختری رو تا حالا باهاش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خاطره ای که می خوام بنویسم شاید یکم طولانی باشه از این بابت عذر می خوام من با مریم چند سال پیش دوست شدم یعنی زمانی که سال سوم دبیرستان بودم که واسه کنکور میخوندم و کتابخونه میرفتم ما با هم تو کیبخن آشنا شدیم و من که هیچ دختری رو تا حالا باهاش دوست نبودم تونستم با کمک راهنمایی دوستام مخشو زدم خلاصه مثل همهٔ پسرای دیگه کار ما هم به خونه کشید البته چون ساکن شهر کوچیک بودیم خونه قرار گذاشتن یجور اجبار بود چون امنیت بیشتری داشت و کسی مارو با هم نمی دید اینو لازم بگم من اصلا قصد سکس نداشتم آدم بسیار احساساتی ائ هستم و هدفم از رابطه بیشتر ابراز احساسات و پر کردن تنهایی بود به نظر من محبت کردن مثل محبت دیدن یه نیازه سکس ما بخاطر خجالتی بودن من بعد از مدت ها اتفاق افتاد و مراحل ابتدایی زیادی داشت هدفم از نوشتن این داستان گفتن این مراحل وگرنه به نظرم عمل دخول رو همه به یه روش انجام میدان خیلی تفاوتی نمی کنه روزای اول من فقط باهاش حرف میزدم حالا اون تو چه فکری بود نمیدونم بعد از مدتی یک روز یه خاطره تلخ واسم تعریف کرد و شروع کرد به گریه کردن منم بعد از کلی تقلا با خودم رفتم و بغلش کردم اولین بار بود کاملا خاطرم هست که چه حسی داشتم یه بدن نرم و دوست دشتنی رو زیر دستام حس می کردم بجای آروم کردنش ذهنم درگیره لذت لمس بدنی متفاوت بود این باعث شد که بغل کردنش واسم عادی بشه و دیگه خجالت نکشم البته جدا از خجالت کشیدن حس می کردم اگر از نظر جنسی بهش نزدیک شم یا به سکس بکشمش ممکن از دستش بدم اون موقع نمیدونستم همه مثل من فکر نمیکنن راجع به سکس روز ها با بغل کردنش گذشت عاشقش شده بودم اما در کنار عشق کشش شدیدی از نظر جنسی نسبت بهش حس می کردم و می خواستم باهاش سکس کنم اما با رضایت کامل اون و بدون ناراحتی و پشیمونیش یه روز که بغلم بود و داشتم گونه شو میبوسیدم در حین برداشتن لبم از رو گونه ش و رفتن به سمت گونه سمت دیگه لبمو به لبش کشیدم تا ببینم چه عکسالعملی نشون میده وقتی هیچ حرفی نزد فهمیدم که ناراحت نمیشه لبمو به لبش چسبوندم و پوست نازک و نرم لبشو با لبام حس می کردم و بیشتر لبمو فشار میدادم به طرز وحشتناکی داغ شده بودم چشمامو بسته بودم و داشتم تصور می کردم که لبای نازش رو دارم حس می کنم یه لحظه چشمامو باز کردم دیدم چشماش بستست بیشتر لبمو فشار دادم که متوجه شدم آروم یه ذره دهنشو باز کرد با این کار یه مقدار لبام خیس شد و حس کردم نوک زبونشو به لبم زد منم نوک زبونمو به زبونش زدم دیگه لبام خشک نبود و حس کردم بوسه بیشتر حالت شهوتی پیدا کرده تا عاشقانه با اینکار با تنگتر کردن حلق دستام به خودم فشارش دادم و نرمی سینه شو رو سینه ام حس کردم اما لبمو از لباش جدا نمیکردم فکرم درگیر بود به لذت اینکار فکر می کردم و اینکه وقتی تموم شد چی باید بگم و اصلا چجوری تمومش کنم با خودم گفتم دیونه عاشقشی اونم عاشقته البته اشتباه می کردم پس نگران هیچی نباش اون واسه تو خلق شده و تو واسه اون شهوتم بیشتر شد لبشو مکیدم که صدای نفساش دراومد که حالمو داغون میکرد و شهوتم بیشتر میشد در اوج لذت بودم عاشقانه میبوسیدمش و فکر می کردم اونم عاشقانه میبوسه بد از حدود یک ساعت که تمام تصورات قبلیمو راجع به لب گرفتن از یه دختر امتحان کردم همه چی تا حدی عادی شد و از بغل هم درومدیم بلافاصله قبل اینکه چیزی بگه گفتم چقدر شیرینی و دوباره بغلش کردم و پیشنیشو بوسیدم و بلند شدمو گفتم میرم چایی میزارم اون روز و روز های بد به همین ترتیب گذشت که درگیره مرحلهٔ بعد شدیم بعد از گذشت چندین جلسه به همین منوال ازش خواستم مانتشو دربیاره و راحت باشه اونم قبول کرد وقتی اینبار بغلش کردم حین لب گرفتن چشمامو باز کردم و از بالا از داخل یقهٔ لباسش به سینه هاش نگاه کردم وای که چه صحنه ائ رو میدیدم دو تا سینهٔ سفید نسبتا بزرگ که از بالا نگاه می کردم و چاک سینه هاش چشمامو خیره کرده بود اولین بار بود که خودمو اینقدر نزدیک به سکس میدیدم دوست داشتم با لبام لمسشون کنم اما میترسیدم منو در حین دید زدن سینهش ببینه با خودم می گفتم شاید خودش نخواد من ببینم راستش اصلا نمیدونستم چجوری باید شروع کنم و سکس کنم یا اصلا راجع به این موضوع حرف بزنم با فشار دادنش تو بغلم به خودم سعی می کردم حسشون کنم از این لحظه فهیدم که لب گرفتن اوج لذت نیست اگر دستم به سینه هاش برسه اوج لذت و میبرم اما نمیدونستم چجوری اینکارو بکنم که نشم یه آدمی که به دروغ میگه دوسش دارم اگر داستانم ارزش خوندن داره در داستانای بعدیم تا مرحلهٔ آخر که سکس کامل بود بنویسم منتظر نظرتون هستم چه فحش باشه چه تعریف از اینکه وقت گذاشتیدو نظر دادید ممنونم راستی علت اینکه اسم داستانو گذشتم اشتباهه درست اینه که اعتقاد دارم که اشتباه کار درستیه که نتیجهٔ دلخواه نمیده با سپاس نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%8c%da%a9-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155055</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن دختر سفت و سخت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155042</guid>

					<description><![CDATA[سلام من 26 سالمه و خاطره ای که میخوام تعریف کنم ماله سه سال پیشه سکس زیاد داشتم این به یاد موندنی تر بودبرام شاید برای شمام جالب باشه فقط یه چیزی بسیار قلط املایی دارم ایراد نگیرید لطفا من اول ابتدایی رو واسه املا مردود شدم متنفر بودم ازش به هر حال من مغازه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من 26 سالمه و خاطره ای که میخوام تعریف کنم ماله سه سال پیشه سکس زیاد داشتم این به یاد موندنی تر بودبرام شاید برای شمام جالب باشه فقط یه چیزی بسیار قلط املایی دارم ایراد نگیرید لطفا من اول ابتدایی رو واسه املا مردود شدم متنفر بودم ازش به هر حال من مغازه عینک فروشی داشتم و یکی از دخترای فروشنده پاساژ با من سلام علیک داشت طفلک چهره نداشت که برم تو سرش بکنمش اما دوستای خوشکلی داشت یه روز اومد مغازه من گفت مصطفی چایی داری من که روم باهاش باز بود چایی خشک بهش دادم و گفتم راحله گفت جانم گفتم آجی یه حالی به ما میدی گفت چی گفتم اطرافت دوست زیاد داری یک دوست خوب برام جور کن گفت دوستای من اهل اینکارا نیستن خلاصه پیله کردم بهش و گفت باشه فقط یه چیزی گفتم چی گفت یکی هست اسمش الاهه است خیلی دختره خوبیه و بسیار خوشکل فقط من بهش میگم ازتعریف میکنم و برنامه دیدن همدیگرو فراهم میکنم مخ زدنش با تو که میدونم اون پا نمیده قبول گفتم حلالت تو برو باقیش بامن خلاصه بعد سه روز زنگ زد گفت بیا جلو باشگاه پرورش اندام خانوم ها به فلان آدرس منم حسابی تراشیده و شیک ماشین و سوار شدم رفتم یه پراید داشتم رفتم جلو باشگاه دیدم دم در آجی راحله وایستاده گفت وایستاد صداش میزنم بیاد بیرون گفتم باشه منتظر چشم به در باشگاه دوخته بودم دیدم یه دختر اومد بیرون خودم و جمع و جور کردم صدامو صاف کردم خوب توجح کردم دیدم بی تفاوت رد شد خب چون اون نبود رفت و آمد زیاد بود آخه تو باشگاه خلاصه ده دقیقه گذشت چشمم به در باشگاه میخکوب شد تا حالا دیدی از این دخترای مهجبه که بسیار خوشکل و با نمکن که حیفت میاد حتی دستشونو بگیری یه پرى سفید چهار شانه چشم درشت دماغ قلمی از روچادر میشد حدس زد چطور اندامی میتونه داشته باشه دیدم داره به من نگاه میکنه پرسید الاهه خانوم دیدم یه سر تکون داد پریدم از ماشین پایین با کلی با احترام و لفظه قلم احوال پرسی در ماشین و باز کردم نشستىم تو ماشین راه افتادىم فقط سکوت بود کمی که رفتیم گفتم تشنتون نی الاهه خانم گفت نه حرفاتون و بگید من کار دارم تازه فهمیدم گاوم زایده است راحله گفت بد پا میده و فقط مگر بحث تریپ ازدواج باشی شاید قبول کنه بیاد چند بار فقط باهات بیرون اونم اگر اعتماد کنه خلاصه دیدم اوضا رو جلو آبمیوه فروشى نگه داشتم دوتا آب پرتقال گرفتم آوردم تو ماشىن خلاصه هر چی هنر داشتم رو کردم با کلاس و با منطق حرف زدم تا راضی شد شمارشو داد چند هفته همون منوال طرز برخود سنگین برخورد کردم اما خسته شده بودم پا نمیداد هیچ جوره در همین بین بود که خطش واسه همیشه خاموش شد منم بی خیالش شدم تا یه روز مغازه بودم گوشیم زنگ خورد باورم نشد الاهه بود برداشتم بعد سلام علیک گرم برام چرندیات بافت که چرا گوشیش خواموش بوده بهش گفتم میشه ببینمت گفت باشه گفتم کجا بریم گفت از جاهای شلوغ خوشم نمیاد با کلی ترس و لز که ناراحت نشه گفتم بریم خونه خواهرم گفت کسی نیست گفتم نه خواهرم خونه مادرمن میرم کیلید خونشونو میگىرم خلاسه قبول کرد و رفتیم خونه نشست روى مبل من پرو فقط به چشاي نازش نگاه میکردم که خندش گرفت گفت چیه منم گفتم باورت میشه عاشقت شدم آروم نزدیکش شدم گفتم میشه ببوسمت فقط لبخند زد نگام کرد منم قلبم داش کنده میشد از شهوت به نفس نفس افتاده بود آروم لبمونزدیگ لبش کردم چندتا نفس دادم تو نفسش چسبوندم لبام و آروم دیدم چشاش بسته شد به نفس نفس افتاد لبش باز شد لب پایینم گرفت تو لبش مثله کسايی که یه عمره گشنن لبای منو ميخورد شاخ در آورد این همون آدمه منم چادرشو با روسري شو در آوردم وای چه اندامی حسابی گردنشو خوردم دیدم داره از شهوت میمیره بغلش کردم بردمش تو اتاق رو تخت أروم لختش کردم بی حال افتاده بود چشاش بسته با خودم گفتم دارم خواب میبىنم ولی واقعى بود بدنه کشیده کس سفید ورم کرده اینگارى با تیغ بازش کردن اونى که حتی فکرشم نمیکردم لخت جلوم بود مثل ندیدهها رفتم سراغ کسش شروع کرد لیس زدن خیس بود داشتم دیوونه میشد اووف الانم کیرم به یادش بلند شد سینه هاش اندازه که مشت کنم یه هوا بزرگتر دستم و گرفت گذاشت رو سينه هاى نازش فشار دادم داشت حلاک مىشد اژ شهوت دستم و کشید تا روش بخوابم روش اومدم روش دوباره لبامو شروع کرد خوردن پاهاشو رو هم انداخت که چفت شدن کیرم و آروم مالیدم به کس تمیزه ورم کردش که حسابی خیس شده بود فشار دادم لاى پاش لیز شد کیرم و میرفت لاى کس داغ صورتیش اه داشت لبامو میجواید دستاشو انداخت دور کمرم حسابی فشارم میداد رو خودش شروع کرد بلند آه آه بکن اه احساس کردم داره ارضا میشه منم تو بغلم فشارش دادم تند تند میزدم لای پاش داش دیگه ارضامیشد اونم تند تند شروع کرد عقب جلو کردن من حشريتر شدم شونمو گاز گرفته بود فشار میداد داشت آبش میومد منم داشت آبم میومد پاهاشو چفتترکرد نفسام به آه تبديل شد کیرمو از لاى پاش کشیدم بیرون همه آبمو ریختم روی شیکمش جفتمون با هم ارضا شدىم بعد نیم ساعت که روهم خواب بودیم بلند شدیم تمیز کردیم همو رفتیم و یک سال با هاش بود رابطمون از اون رو ز به بعد سکس بود ولى فکرشم نمیکردم این دختره با این سفت و سختی و به این خوشکلی رو بکنم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155042</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عشق پاک با عاطفه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%be%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%be%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155056</guid>

					<description><![CDATA[داشتم تو خیابون راه میرفتم که صدام زد گفت آقا کارتون دارم برگشتم نگاش کردم ی دختر17 یا 18 ساله بود بهش گفتم بله بفرمایید گفت میشه با گوشیتون ی زنگ بزنم گوشیم شارژ نداره خیلی وقته منتظر مامانم هستم دیر کرده گوشیمو دادم بهش زنگ زد ی چند دقیقه صحبت کرد بعد گوشیرو داد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>داشتم تو خیابون راه میرفتم که صدام زد گفت آقا کارتون دارم برگشتم نگاش کردم ی دختر17 یا 18 ساله بود بهش گفتم بله بفرمایید گفت میشه با گوشیتون ی زنگ بزنم گوشیم شارژ نداره خیلی وقته منتظر مامانم هستم دیر کرده گوشیمو دادم بهش زنگ زد ی چند دقیقه صحبت کرد بعد گوشیرو داد و ازم تشکر کرد بهش گفتم میتونم تا وقتی مامانت میاد پیشت واستم که اونم گفت اشکال نداره منم تنهام میترسم میتونیم تاوقتی مامانم میاد باهم حرف بزنیم اسمشو پرسیدم گفت اسمم عاطفست گفتم چه اسم قشنگی داری گفت شما خودتون قشنگید البته به چشم یه برادر گفتم مرسی شما لطف دارید اسممو ازم پرسید بهش گفتم علی گفت اسمتم مث خودت قشنگه فک کنم ی 10 دقیقه ای باهم حرف زدیم که مامانش اومد سلام دادم و اونم جواب سلاممو داد و ازم تشکر کرد که دخترشو تو اونوقت از شب تنها نذاشتم ازم خداحافظی کردن و رفتن منم به سمت خونه حرکت کردم همش چهره ی عاطفه جلو صورتم بود نمیدونم چم شده بود یه حالت عجیبی داشتم همش از خدا میخواستم زمانو به عقب برگردونه تا دوباره کنارش باشم تو همین خیالا بودم که رسیدم وارد خونه که شدم سلام کردم و رفتم تو اتاقم درو بستم میخواستم به عاطفه فکر کنم نمیخواستم کسی مزاحمم بشه من عاشقش شده بودم با تمام وجودم همش دعا میکردم که یکبار دیگه ببینمش و بهش بگم که عاشقش شدم روتخت دراز کشیدم و با یادش به خواب رفتم چند روز گذشت کارم شده بود گریه همش دعا میکردم که یکبار دیگه ببینمش دیگه ناامید شده بودم اعصابم خراب بود رفتم بخوابم تا چشمامو بستم که بخوابم یدفعه گوشیم زنگ خورد شماره رو نمیشناختم جواب ندادم حوصله حرف زدن نداشتم ولی ول کن نبود همش زنگ میزد خلاصه گوشیمو جواب دادم داد زدم گفتم بفرمایید گفت اولا سلام دوما آدم سر آبجیش داد نمیزنه تعجب کردم گفتم کدوم آبجی یدفعه عصبانی شد سرم داد زد و گفت همون که اونشب تنهاش نذاشتی اینو که گفت اشکام سرازیر شد گفتم عاطفه خودتی گفت بله خوودمم آق داداش بی معرفت آدم آبجیشو ب این زودی فراموش میکنه ازش معذرت خواهی کردم و همه اتفاقات این چندروزو بهش گفتم اینکه همش ب فکرش بودم و بخاطرش گریه میکردم یدفعه خندید بهم گفت نه بابا پسرم بزرگ شده عاشق شده اونم عاشق آبجیش گفتم مسخره بازی در نیار جدی گفتم من عاشقت شدم دوستت دارم میخوام مال من باشی دیگه خندش قطع شد با یه لحن جدی ازم پرسید دروغ که نمیگی گفتم نه حاضرم عشقمو بهت ثابت کنم هرکاری بخاطرت میکنم خندید و گفت نمیخواد هرکاری بکنی فقط بهم خیانت نکن منم بهش قول دادم حدودا یک ساعت باهم حرف زدیم و از خودمون میگفتیم یدفعه مامانم صدام زد و مجبور شدم با عاطفه خداحافظی کنم ازون روز ب بعد کارم شده بود حرف زدن و اس دادن به عاطی رفتارم تغییر کرده بود باهمه خوب رفتار میکردم همه ازین جور رفتار کردنم تعجب کرده بودن ولی هیچکس نمیدونست که اینکارا همه بخاطر قولیه که به عاطفه دادم از رابطمون 4 ماه گذشت و من هرروز بیشتر از روز قبل عاشقش میشدم تو این مدت حتی یکبارم حرف سکسی نزدیم آخه ما عشقمون پاک بود و دنبال هوس نبودیم درباره عاطفه با خانوادم صحبت کردم بهشون از نجابت وپاکی عشقش گفتم اونام قبول کردن و رفتن خواستگاری چندماه گذشت حالا منو عاطفه نامزد بودیم و از اینکه کسی مارو باهم ببینه نمیترسیدیم باهم خیلی راحتتر از قبل بودیم و دیگه ازهم خجالت نمیکشیدیم همه مشکلاتموونو بهم میگفتیم ی روز عاطفه بهم زنگ زد گفت دلش گرفته ازم خواست که برم پیشش آماده شدم و به سمت خونشون حرکت کردم زنگ زدم دیدم خودش اومد درو باز کرد سلام دادم و رفتم تو بغلش کردم و پیشانیشو بوسیدم چشماش باد کرده بود و قرمز بود بهش گفتم چرا گریه کردی گفت دلم گرفته بود دوباره بوسیدمش و اشکاشو پاک کردم رو مبل نشستیم اومد رو پام و سرشو گذاشت رو شونم یکم باهم حرف زدیم ازش پرسیدم بقیه کجان گفت رفتن خونه خالم منم بخاطر اینکه باتو باشم نرفتم بوسش کردم و قربون صدقش رفتم یدفعه گفت علی ی چیز ازت بخوام قول میدی مخالفت نکنی منم گفتم تو جون بخواه گفت میخوام امروز که تنها هستیم مث زنو شوهرا باشیم نتونستم مخالفت کنم آخه خودمم نیاز داشتم ولی شرم و حیا بهم اجازه نمیداد که همچین درخواستی ازش بکنم بهش گفتم قبوله هرچی زنم بگه هنوز جملمو کامل نکرده بودم که لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد ب خوردن منم لبای اونو میخوردم و گاهی زبونامونو تو دهن هم دیگه میکردیم و میمکیدیم ی چند دقیقه ای لب گرفتیم بعد بلندم کرد و لباسامو در آورد منم لباسای اونو در آوردم بردمش رو تخت و شروع کردم به لیس زدن بدنش از نوک پا تا گردنشو لیس زدم بعد پاهاشو از هم باز کردم و کوسشو خوردم ی مزه خاصی داشت حدودا 10 دقیقه ای خوردم بهم گفت بسه حالا نوبت منه و شروع کرد به لیس زدن بدنم ی چند دقیقه ای کیرمو خورد بهش گفتم بسه الان آبم میاد دراز کشوندمش رو تخت پاهاشو باز کردم و کیرمو رو کوسش میکشیدم بهش گفتم اجازست از جلو بکنم خندید و گفت دیوونه ما زن و شوهریم هرکار دوست داری بکن منم سر کیرمو خیس کردم و آروم آروم فشارش میدادم یدفعه با ی فشار تمام کیرمو داخلش کردم که ی جیغ بلند کشید یکم تو کوسش نگه داشتم و آروم آروم شروع کردم به تلنبه زدن بعد 5 دقیقه هردومون ارضا شدیم ی چند دقیقه ای تو بغل هم بودیم و بعد اینکه سرحال شدیم رفتیم حمام و وقتی اومدیم لباسامونو پوشیدیم و تو بغل هم خوابیدیم الان 3 ماهه که منو عاطفه باهم ازدواج کردیم و خوشبختیم این داستانم با کمک هم نوشتیم ببخشید اگه طولانی بود و یا ایرادی چیزی داشت آخه دفعه اولمونه امیدوارم شماهم مث ما عشقتون پاک باشه و دنبال هوس نباشید نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%be%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155056</post-id>	</item>
		<item>
		<title>امیر و عمه رویا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155057</guid>

					<description><![CDATA[سلام حالتون خوبه اين دومين خاطره ايه که دارم براتون مينويسم پس از اون شب که خونه مامان بزرگم بوديم فردا شبش ما برگشتيم خونمون تهران عمه فرح و خانوادش هم پشت سر ماشين ما ميومدن عمه فرح ازصبح تغييرکرده بود انگار چيزي ميخواست بفهمونه بهم من تقريبا حدس ميزدم شب داشته زاغ منو عمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام حالتون خوبه اين دومين خاطره ايه که دارم براتون مينويسم پس از اون شب که خونه مامان بزرگم بوديم فردا شبش ما برگشتيم خونمون تهران عمه فرح و خانوادش هم پشت سر ماشين ما ميومدن عمه فرح ازصبح تغييرکرده بود انگار چيزي ميخواست بفهمونه بهم من تقريبا حدس ميزدم شب داشته زاغ منو عمه رویا رو ميزده اين عمه فرح ميدونستم از همه عمه هام حشري تره من قبل ازدواجش هميشه شبها که خونه مامان بزرگ بودم کنار اون ميخوابيدم ازرفتارش ميدونستم خيلي دوست داره باهام کارهايي کنه چندبار هم تو خواب با سينه هاش وررفته بوم و هميشه هم عادت داشت سرميزغذاخوري که جايي مهمون بوديم نزديکم بشينه و پاهاش رو بهم بماله خلاصه همش ميترسيم ازم خيلي شاکي شده و تقريبا اين عمم رو ازدست دادم غيراز اينکه ميترسيدم به بابا و مامان بزرگم بگه ولي با اين نگراني ها بيشتر فکرم به ديشب بود و همش لبخندهاي ناخوداگاه ميزدم واقعا جور ديگه اي بودم هنوز مزه سينه هاي همين جونم رو حس ميکردم بگذريم چندروزي گذشت و من تقريبا ازهمون فرداش که برگشتيم همش تو فکر کردن خوابدن دوباره با رویا جونم بودم کيرم همش راست بود ولي همش تو روياي کردنش بودم اين بار نميتونستم به مثل دفعه اولش راضي بشم از شانس من زد کاري پيش اومد که حتما بابام بايد ميرفت شمال پيش مامان بزرگم اما از اونجايي که ميدونستم بابام خيلي کارداره من از فرصت استفاده کردم با خودشيريني سعي کردم موافقت کنه من بجاش برم و اون هم بالاخره راضي شد تقريبا از همون لحظه که گفت باشه تو برو کيرم شق شق شد به عشق اينکه قراره دوباره کنارعمهه عزيزم بخوابم صبح زود راه افتادم و باورکنيد جز راه و روشهاي سکسي که همش يادگرفته بودم تو فيلمها و تجربش رو نداشتم ميخواستم با عمم اجراکنم اصلا متوجه چيزي نبودم چندبار کم مونده بود تو خيابون ماشين بزنه بهم بالاخره رسيدم اونجا و بعد از روبوسي با مامان بزرگ و رویا جون که نميدونين چقدر سفت بغلم کرد يه چيزي خوردم و همراه حرف زدن يه استراحتي هم کردم فقط ارزو ميکردم پسر اگه مامان بزرگ خونه نبود کنارش تقريبا از همون اول لختش ميکردم و ميرفتيم بهشت غروبش رفتم بيرون و جاهايي که بايد ميرفتم رفتم و کارها رو انجام دادم به بابام اطلاع دادم که خيالش راحت باشه و من قراره دو سه روزي بمونم اون هم چيزي نگفت باورم نميشد تقريبا شب شده بود و ميدونستم برسم خونه شام رو زود ميخوذم و بعدش فقط يه کوچولو صبر که مامان بزرگ بخوابه خونه که رسيدم ديدم به به رویا جون انگار از من بدتره حالش لباساش عوض شده بود و بجاي دامن يه شلوار استرچ پوشيده بود و يه تاپ خيلي ناز که استين و جلو سينش هم توري بود هرچند از دامن بشتر خوشم مياد چون شب راحت تري ولي باز تو کونم عروسي شد قشنگ معلوم بود داره سعي ميکنه حشري بشم تندتند جلوم خم ميشد و من واقعا واقعا نفسم بالا نميومد کون خوشگلي داشت نه بزرگ بود نه کوچيک موقع نشستن هم طوري مينشست که زانو هاش تقريبا زير جونش بود خودتون تصور کنيد چه نماي از کس ميتونه روبروتون باشه دقيقا شلوار چسبيده بود به کسش و همه برجستگي و خط خطوطش معلوم بود حالا فکرکنيد چه عذابي ميکشيدم وقتي دونفر که قلبا هم همديگرو دوست دارن و کاملا حشرين و ميخوان همديگرو بکنن و يکي پيششون نشسته و نميتونن بهم دست بزنن واي که داشتم ميمردم فقط داشتيم پايين تنه همو ديد ميزديم سرانجام موعدش رسيد ديگه چشمهاي مامان بزرگ باز نميشد اون رفت تو اتاق خوابش که بخوابه به من هم گفت زيادبيدارنمون خسته اي منم يه چشم محکم به بنده خداي از همه چي بي خبر گفتم به محض رفتنش ديدم عمم گفت کجا ميخوابي برات تشک بيارم اين رو که گفت کاملا گيج شدم يعني چي يعني قرار نيست کنارهم بخوابيم انگار که همه روياهام به گا رفته باشه گفتم هرجا راحتي فرقي نداره اون هم نامردي نکرد و رفت تشک اوردش واسم و تو همون پذيرايي پهنش کرد دوباره ضدحال خورده بودم و با سابقه اي که ازون شب و لذتي که برديم و اين کارش فهميدم که حتما بعدا عذاب وجدان گرفته و پشيمونه مثل همون صبح که منم همچين حالي داشتم و قرارنيست بخوابه گفت فيلمو نميبيني منم که مثل کير وارفته شده بودم گفتم نه خوابم مياد اون هم بخاطر من نگاه نکرد و خاموش کردش و رفت تو اتاقش خونه تاريک شده بود و در اتاقها هم بسته منم تک و تنها و کيرخورده داشتم زورميزدم بخوابم تا به يه بهانه صبح زود گورمو گم کنم يه ساعتي گذشته بود و من هنوز زورميزدم بخوابم ديگه هيچ اميدي براي رفتن به بهشت نبود يکدفعه با صداي در ازجام پريدم و سرم رو چرخوندم ببينم چي شده چون دقيقا تشکم طوري بود که سرم کنار در اتاق رویا جونم بود ديدم اومد بيرون و رفت اشپزخونه ظاهرا رفت اب بخوره وقتي هم برگشت بره انگار نه انگار خيلي طبيعي و سرد واقعا اعصابم خورد شد خواستم همون موقع برگردم تهران که ديدم وقتي رفت تو اتاق در رو بازتر کرد و رفت رو تختش فهميدم که نه بابا عمه رویا سينه گندم نميخواد برادرزاده اش رو دست خالي بفرسته تهران وقتي خوابيد منم که چون سرم جلوي در بود راحت ميديدمش چون اتاقش پنجره داشت نورمهتاب هم کمک کرد تا بهتر ببينمش اونم رو بمن خوابيده بود و انگار داشت ميگفت زودبيا پيشم عزيزم دوباره عشق به عمم تو قلبم بود و داشتم شديدا تحريک ميشدم فهميدم ديگه هيچي مارو ازهم نميتونه جداکنه اون همش داشت رو تخت تکون ميخورد پاهاش رو بازميکرد و دستهاش رو بطرف من درازکرده بود و تکون ميداد طوريکه ميخواست زودتر کنارش باشم و دستهاشو بگيرم ولي نميدونم چرا نميشد از جام بلند بشم اينجوري واقعا سخت بود چون هنوز رومون بهم بازنشده بود وقتي ديد خيلي معطل کردم فهميد خجالت ميکشم به بهونه اينکه انگارهواگرمه پتوش رو از کنارش که روش هم نکشيده بود پرت کرد اونطرف پاشد رفت سمت کشوي لباسهاش و فهميدم ميخوادچيکارکنه يه لباسي دراورد بيرون که خوب نفميدم چيه بعد ديدم تاپش رو در اورد و واي نميدونين وقتي اون سينه هاي بزرگ رو ديدم تو اون سوتين مشکي چه حالي شدم کله کيرم اندازه کلم شد ميدونستم بهرحال امشب دوباره قراره تو دست و دهن من باشن بعدش طوريکه پشتت به من بود خم شد و شلوارش رو دراورد ديگه نفسم هم تندتند شد فکرکنم خودش هم ميتونست صداي قلبمو بشنوه يه شرت مشکي که درهايبهشت رو پوشونده بود تنش بود واي الان کامل لخت بود سيرنميشدم از ديدنش که ديدم يه لباسي داره ميپوشه که وقتي نوربهش افتاد فهميدم توريه بله يه لباس خواب توري که وقتي تنش کرد تا روي باسنش ديدم اومد چقدر نازميشه زني که تو همچين لباسي منتظره تا بري روش اونهايي که کردن ميدونن انگار همه دنيا مال توست وقتي دراز کشيد اين بار به پشت خوابيد و سرش ولي هنوز بطرف من موند اون هم نميونست نگاه نکنه ديدم پاهاشو جمع کرد اورد بالا طوري که لاي پاش کامل بازشد و ميشد وسطشو ببيني دستهاش هم گذاشت روي سينه و با حرکات ارومي که ميداد انگار داره ميمالتشون ديگه دست خودم نبود با اونکه خجالتي بودم و نميتونستم از جام بلند شدم و رفتم سمتش همين که رسيدم زود اغوشش رو بازکرد و منو سفت خوابوند بغلش بدون هيچ حرف و مکثي باعجله شروع کرديم به لب گرفتن قلبم باقدرت تمام داشت ميزدوتندتند همديگرو ميمالونديم لباسش يقه بازيداشت که سينه هاش نصفه بيرون بود و بقيش هم اززيرمعلوم بود از پايين هم اونقدر تند سينه هاشو ميماليدم لباسه جمع شد تا بالاي نافش اومد بالا اونم حالا دستهاشو ازرو صورتم برداشت و رفت سمت کيرم شروع کردن به ماليدن تازه يادم افتاد لباس تنمه و اون لخته سريع مثل اينکه کسي دنبالمونه همونجور که درازکشيده بودم شلوارمو کندم و پيراهنم و راحت دراوردم اون حشري تر شد و افتاد روم اين بار به حدي داغ بود که نميدونستيم داريم چيکارميکنيم اصلا بفکر اون روشهايي مه دوست داشتم امتحان کنم نيفتادم فقط يادم افتاد تاحالا نذاشته به سوراخش نزديک بشم و ميدونستم اهل ساک زدن هم نيست يه کم که خودشو مالوند و ديدم کسش خيسه خيسه که از رطوبت شرتش فهميدم سريع دستهاشو گرفتم و نذاشتم ادامه بده به پشت خوابوندمش و نشستم رو کسش سعي کردم لباس خوابشو دربيارم که ديدم خودش سريع دراورد سوتينش هم که از قبل من سينه هاشو از زيرش انداخته بودم بيرون هم دراورد حالا مونده بود شورتش که نميدونستم بازچيکارميکنه ولي دستمو بردم سمت شورت و ديدم خيلي راحت کمرشو داد بالا که راحت دربيارم انگار اونم ديگه نميتونست خودشو محروم کنه از نهايت لذتي که ميشد برد کس اين رویا جون من هم مثل کونش تروتميز اندازش متوسطخيلي سفت بنظر ميرسيد اويزون و تپل هم نبود مثل عکسهايي که ديده بودم بيشتر زنهاي ايراني دارن ولي رنگش تو اون تاريکي هم معلوم بود سفيد و صورتي نيست بنظر تيره تر از بدنش بود خلاصه دهن ما بود که رفت سمت کسش با اينکه ابش هم زده بود بيرون و چندش بود ولي باز ميخواستم بليسم اون هم فقط دستهاشو چنک ميکرد لاي موهامو داشت اروم ناله ميکرد پاهاش هم ميخواست بهم بچسبونه که سرم نميذاشت ولي رونش رو مياورد ميچسبوند به صورتم که نرمي اونها حشري ترم ميکردو زبونم بيشتر فشارميدادم داخلش و محکمتر ليس ميزدم واقعا رو ابرها بوديم ديگه کيرم داشت خودشو خفه ميکرد سرم رو اوردم بالا و کيرم رو بردم روي کسش اروم شروع به ماليدن کردم تازه فهميدم چقدر کيرم داغ شده ولي اون که ديگه نميتونس صبرکنه سريع با دستش کيرمو فرو کرد تو سوراخ کسش با اينکه قبلا شوهرداشت ولي خيلي تنگ بود کسش طوريکه نفسم يه لحظه گرفت و فکرکردم ابم ريخت اون بي انصاف طوري کيرمو گرفته بود فشار داد تو که انگار کير ادم زنده نيس و دردي حس نميکنم واقعا عصباني شدم اينبار زود خوابيدم روشو سينه هاشو بردم تو دهنم و شروع کردم به تلمبه زدن لعنتي اولين بارم بود واقعا مثل بچه ها ذوق ميکردم از تو ديدم زياد محکم نميشه تلمبه زد و انتقام کيرمو بگيرم سينه ها رو بيخيال شدم و سرم رو اوردم بالا و کف دستهام رو گذاشتم رو تشک تخت و وزنم رو انداختم رو دستهام تا ازادتر و محکمتر بزنم الان ديگه واقعا محکم و شمرده شمرده تا ته ميزدم ميرفت تو با خيسي اي که کسش داشت واقعا حال ميداد ميخواست از لذت داد بزنه که از ترس مادربزرگ فقط لباشو گاز ميگرفت چندتا که تلمبه محکم زدم ديدم انگار داره ابم مياد اين هم از سوتي شب دوم که هيچي نزده بودم تا تاخيرکنه چو خيلي حشري بودم و اولين بار همون اول ديدم داره مياد و هنوز از کون نکردم نميتونستم بيخيال کون نرم و خوشگلش بشم بيخيال کسش شدم و رفتم سراغ کون اون هم که انگار فهميد چه قصدي دارم وقتي کيرم از تو کسش اومد بيرون اروم برگشت و پاهاشو بازتر کرد از پشت کسش داشت منو ميخورد خيلي خوشگلتر از نماي جلوش بود حيف که نميشد ديگه بذارم اونجا با دستم لاي کونش رو باز ميکردن تا سوراخشو ببينم خودش هم کمک کرد و لپ هاي کونشو سفت گرفت و سمت بيرون کشيد سوراخش کامل زد بيرون معلوم بود واقعا تنگه باورم نميشد سوراخ زن تو اين سن به اين تنگي باشه خلاصه سر کيرمو گذاشتم دم سوراخ و هي فشاردادم بره که انگار نه انگار ازبس هردومون هم هول بوديم و باعجله کارميکرديم که يادمون نبود کرم هم وجود داره اين موقه ها يا منه احمق يه روان کننده بگيرم از بيرون خلاصه محکم به سوراخ فشارمياوردو و تصميم گرفتم وزنم هم بندازم روش که شايد فرجي بشه همين خودمو انداختم روش و فشاردادم ديدم خاک برسرم کنن ابم ريخت رو سوراخش همون جا ولو شدم روش ديگه نميتونستم تکون بخورم هميشه فکرميکردم چندبار تاصبح ميکنم اما واقعا از حال رفتم و باز موندم تو کف يه جا ديگش اون هم سريع فهميد که ابم اومده و ريختم رو سوراخش انگار عصباني شد ازدستم و سريع چندتا دستمال کاغذي برداشت و تندتند پاکش کرد فکرکنم از کثيف شدن تختش بدش ميومد بعدش اون هم مثل من بيحال ولو شد رو تخت کنارمن لباي هم رو بوسيديم و بهش گفتم عاشقشم اون هم همونجور سرش رو اروم گذاشت روسينم و يه دست من زيرش بود و با اون يکي صورتشو نازميکردم معلوم بود خيلي حال کرده و الان ارومه بعد نيم ساعت بهم گفت بهتره لباسارو بپوشيم و سر جاهاي خودمون و جدا بخوابيم منم مخالفت نکردم قبل رفتن رو تشکم يه کوچولو توضيح داد که فهميدم چرا امشب اين کارهارو کرد ظاهرا من بيخود شاکي بودم چرا نذاشته از اول کنارهم تو يه اتاق بخوابيم ظاهرا فرح به رویا جون من چيزايي گفته بو و بهش رسونده بود اون شب بو برده چي بينمون گذشته و اون هم براي اينکه مامان بزرگم صبح نبينه کنارهم خوابيده بوديم و به گوش فرح نرسه اين کارو کرده تا هيچکس نتونه بفمهمه و رابطمون تاابد ادامه پيداکنه در ضمن اون شب با لحني که خجالت هم توش بود بهم گفت تاحالا از کون نداده و امشب بخاطر علاقه اي که بمن داره خودشو کامل واگذارکرده بود بهم که من هم الکي ناراحت شدم و گفتم دوست ندارم دردت بگيره و بايد جلومو ميگرفتي که اون هم قول داد بعدا حتما از کون بده خودش وست داره همه جوره ارضام کنه واقعا عاشقشم خواهشا اونهايي که شعور ندارن فحش و مزخرف نظر ندن اين علاقه تو همه فاميلها هست و هرکس حتي پاک ترين پاکترين ها هم اگه تو موقعيتش باشه نميتونه جلوي غريزه و عشق رو بگيره رویا جونم واقعا پاک و سادس ولي خب هردومون نتونستيم بذاريم عمرمون همينطور بگذره ماکه ميدونيم واقعا همديگرو دوست داريم و کارمون از رو خشونت و فحشا نيست فقط از روي يه عشق بي حد و مرزه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155057</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نسترن خانم مامان بهنام  1</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%86%d8%a7%d9%85-1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%86%d8%a7%d9%85-1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155058</guid>

					<description><![CDATA[سلام من دانیال هستم و یه دوست دارم به اسم بهنام ما از بچگی همديگرو می شناسیم توی خونه همدیگه رفت و امد داریم من مادرمو موقع تولد از دست دادم بخاطر اینکه رحمش دچار مشکل بوده باید زایمان زودرس میکرده و پدرم هم یه برق کار سادس که با برق های ولتاژ بالا کار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من دانیال هستم و یه دوست دارم به اسم بهنام ما از بچگی همديگرو می شناسیم توی خونه همدیگه رفت و امد داریم من مادرمو موقع تولد از دست دادم بخاطر اینکه رحمش دچار مشکل بوده باید زایمان زودرس میکرده و پدرم هم یه برق کار سادس که با برق های ولتاژ بالا کار میکنه که من اونو تو19 سالگی ازدست دادم برق ولتاژ بالا گرفتش و کشتش اما داستان از اونجا شروع میشه که من با دوستم کم کم رفته بودیم تو بحث سکس و این حرفا راستی من یادم رفت بگم با عموم زندگی میکنم و اصلا به من اهمیت نمیدن بیشتر بخاطر زن عمومه چون به عموم میگه نباید به این بچه اهمیت بدی چون بچه ما نیست من الان باید دانشگاه باشم اما به لطف زن عموم نمیتونم درس بخونم و کار میکنم تنها یه دوست دارم به اسم بهنام که از بچگی باهم بودیم و مامان اون اسمش نسترنه و خیلی کسه و آرایشگاه داره و باباشم اسمش نادر هست و کارمند اداره ثبت احواله ساعت های کاریش از هفت صبحه تا هشت و نیم شب و آدم بی بخاریه منظورم این نیست که طبعش سرده اتفاقا بعدا فهمیدم که خیلی نسترن و میکنه اما منظورم اینه که کار اداری اونو تبدیل به یه ربات کرده و به زن و بچش و خوانوادش اهمیت کمی میداد یروز داشتیم با بهنام توی خیابون کس چرخ میزدیم از دور یه زنیو دیدیم با کون گنده وحسابی تیپ زده بود من یهو گفتم جوووون دیدم بهنام یه نگاهی بمن کرد و خندید گفتم چی شده گفت خاک بر سرت اون مامانمه من جا خوردم اخه از دور تشخیص ندادم که مامان نويده ازبس ارایش کرده بود که از نزدیکم نميشد شناختش چه برسه از دور انگار با ماله ی بنایی کرم ميماله به صورتش من سریع به بهنام گفتم ببخشید منظوری نداشتم تورو خدا يوقت ناراحت نشی گفت حالا چرا اینقدر معذرت خواهی میکنی معلومه که کونش گندس من خودم میمیرم برای راه رفتنش این حرفش منو به فکر فرو برد خلاصه کم کم مامانش نزدیکتر شد و سلام کردیم داشت از ارايشگاه میومد و میخواست بره خونه چند قلم خرت و پرت برای خونه داد که بهنام بخره لیست خرید و گرفتيمو رفتیم تو راه به بهنام گفتم تو غلط میکنی بخوای به مامانت چشم داشته باشی اگه بخوای کاری باهاش بکنی من نميذارم بهنام گفت اون مال زنيه که سالمه نه مامان من منم اگه مامانم سر و گوشش نميجنبيد اینقدر تو کفش نبودم بعد گفت مامانم با اقا سهراب شوهر سودابه خانوم دوسته من تا ده دقیقه هیچی نمیفهمیدم راستی یادم رفت بگم ما توی یکی از محله های کوچیکه شمال زندگی میکنیم یه جایی به اسم محمود آباد همه همديگرو میشناسن اما آقا سهراب معروف بود توی محله چون بچه دارنمیشدن و مشکل از زنش بود دکتر هم که رفته بودن گفته بود هيچ درمانی نداره و آقا سهراب خیلی بچه دوست داره برا همین به زنش گفته میخوام یه زن صیغه ای بگیرم تا وقتی بچم بدنیا بیاد بعد زنه را طلاق میدم و بچه را میگیرم اما زنه قبول نکرده و حتی نمیذاره آقا سهراب یه بچه از پرورشگاه هم بگیره برای همین هر روز باهم دعوا میکنن اونم چه دعوایی صداشون تا اونور محله میره من باورم نمیشد که مامانه بهنام همچین زنی باشه برای همین پرسیدم تو از کجا میدونی گفت از اونجایی که هر روز تو مغازش پلاسه و باش لاس میزنه اینم بگم که اقا سهراب فروشنده مواد آرایشی بهداشتیه و مامان بهنام برای آرایشگاهش از اون چیز میخره اما من دقت نکرده بودم به رفتارشون که ببینم بهنام راست میگه یا نه اما بهنام را میشناختم آدمی نبود که دروغ بگه من از خودم دروغ شنیده بودم اما از بهنام نه کم کم باورم شد اما بعد به بهنام گفتم مامانت هرکاری هم که بکنه مامانته حتی اگه با سهرابم سکس کنه تو حق نداری کم تر از گل بهش بگی و فقط باید جریانو با بابات در ميون بذاری البته اونم درصورتی که واقعا مطمئنی اما بهنام حرفی زد که نظرم برگشت گفت خیلی ساده ای فکرکردی بابام از اونهمه تلفن های قایمکی و اس دادنا نمیفهمه یا از اون بی مزه بازیایه مامانم پشت تلفن یا از آرایش کردنای مامانم به سبک جنده ها بابام به خاطرمن چیزی نمیگه چون اگه بخوان دعوا کنن بنیان خونواده ما همینجوری سسته سست تر هم میشه در نهایت هم طلاقه بعدش چی اونوقت کی کارهای خونه را انجام بده حالا کارهای خونه به کنار موقع ازدواج من وقتی میرم خواستگاری پدر عروس نمیگه مادرت کجاست اگه بفهمن طلاق گرفته از بابام میگن شاید بچشونم مثل خودشون بار اومده و بابام بخاطر آینده من چیزی نمیگه و مجبوره الان شاید بیشتر یکساله که مامانم با بابام نمیخوابه من گفتم تو ازکجا میدونی گفت بخاطر اینکه بابام هرشب تو پذیرایی میخوابه و جنده خانم توی اتاق من تخت بقلی من میخوابه بهش گفتم شاید نصف شب میره پیشش تو از کجا میدونی گفت جنده خانوم تا نصف شب مشغول خوندن مجله و کتاب های آرایش گریه و یا اس بازی میکنه با سهراب نه خودش میخوابه نه من میتونم درست و حسابی بخوابم من کم کم داشتم قانع میشدم که وضع بهنام خر تو خره بعد بهش گفتم بهنام تو ناراحت شدی که من به مامانت گفتم جوووون ناراحت که نشدم هیچ خوشحالم میشم اگه مامانمو بکنی و حسابی باهم جرش بدیم هرچقدر هم کون این جنده را پاره کنیم کمه چون دهن بابامو سرویس کرده بعد بهم گفت پایه هستی بکنیمش گفتم آخه گفت آخه نداره اگه بهت ثابت کردم چی گفتم اگه ثابت کردی من تا آخر خط باهاتم هرچند که دلم زیاد راضی نیست اما باشه قبول میکنم چون تا حالا سکس نداشتم و دلم یه سکس اساسی میخواد بعد از اینکه وسایل را گرفتیم خداحافظی کردیم واز هم جدا شدیم من رفتم خونه و خوابیدم تا صبح دو روز نتونستم بهنام را ببینم چون سرکار بودم و خیلی سرم شلوغ بود اما صاحب کارم رفت کیش تا یسری جنس بیاره و یک هفته وقت پیدا کردم تا با بهنام خوش بگذرونیم همون لحظه اولی که بهنام و دیدم بهم گفت بدو بریم که بموقع اومدی گفتم چیشده گفت مامانم رفته حموم و من موقعی که تو حموم بود گوشیشو برداشتم و اس ام اساشو خوندم دیدم سهراب اس داده که خوشگل خانوم نمیایی یه حالی به من بدی تو مغازه هستم بعد گوشیشو گذاشتم و اومدم بهش گفتم حالا چیکارکنیم گفت میریم دم مغازه آقا سهراب منتظر میمونیم اگه اومد بهت ثابت میشه اونجا موندیم بعد از 45دقیقه مامان بهنام با یه تیپ مثل فرشته ها اومد و همون دم در بود که آقا سهراب پرید دست انداخت گردنش و رفتن تو به شاگردش یه چیزایی گفت و باهم رفتن تو قسمت انبار بعد بهنام گفت دیدی جناب آقای دانیال بهت ثابت شد که این عوضی که اسم مقدس مادر روشه تو روز روشن درحالی که شوهر داره و عقد شده یه نفر دیگس با این میخوابه من دیگه شهوت زده بود به سرم اونم بخاطر لباسها و سرو وضع نسترن خانم بود فوری به بهنام گفتم نقشه ای هم داری بخاطر اینکه نمیتونیم رودررو رو بهش بگیم میخوایم بکنیمت گفت یه نقشه دارم که مو لا درزش نمیره بعد نقشه را بهم گفت اما من الان نمیگم تا بعدا خودتون بفهمین چون بابای بهنام کارش دولتی بود و توی ثبت احوال کار میکرد دفترچه بیمه داشت رفتیم خونشون اونو برداشتیم و رفتیم پیش یه دکترمتخصص کس خل کلی ادا و اطفار درآوردیم که این دوست ما یسری فراموشی خفیف داره که بعضی چیزای کوچیکو یادش نمیاد و بعضی چیزا رو یادش میره حتما یه مشکل مغزی داره و بعد دکتر گفت باید یه فوق تخصص ببینتش بهنام گفت یه فوق تخصص رفتیم و گفته باید یه ام آر ای با ماده منبض کننده بگیری وقتی میخوان از آدم ام آر ای با ماده منقبض کننده بگیرن یه دارو یا بصورت آمپول یا قرص میدن که بیهوش کنندس ما این اطلاعاتو از تو اینترنت و با مشاوره مجازی از یک دکتر گرفتیم بعد به دکتره گفتیم دکتره فوق تخصص برامون این دارو را نوشته بهمراه ام آر ای اما یه چندوقت نتونستیم ام آر ای بگیریم و تاریخ اعتبار دفترچه تموم شد و وقتی تمدیدش کردیم دفترچه را تعویض کردن و نسخه هم توی اون بود حالا نداریم بعد دکتر گفت برید همون دکتر متخصص دوباره بنویسه گفتیم اون خیلی معروفه و کل سال خارجه و سه یا چهار ماه ایرانه و توی تهران مطب داره و ماهم قبلا که رفتیم تهران بود حالا نیست و طول میکشه تا بیاد شما اگه میشه دارو و ام آر ای را بنویسید که ما تا ایشون بر میگرده آماده کنیم ما با کلی کون پارگی و کس کش بازی این دکترو خر کردیم و رفتیم بانک من یه مقدار پول گرفتم و قرارشد نصف نصف پولشو بدیم اما چون من کار میکردم وضعم بهتر بود تا اون اونم یه مقدار تو بانک پس انداز داشت گرفت رفتیم دارو را گرفتيمو ازهم جدا شدیم قرارمون این بود که راس ساعت دو من دم خونشون باشم و گفته بود ساعت دو اف اف رو میزنه منم به عموم گفتم که صاحب کارم رفته کیش جنس بیاره باید برم شب مغازه بخوابم چون صبح خیلی زود بار میرسه باید کمکش کنم بایه لحن خیلی سرد و بی اعتنا گفت باشه هرچند اگه چیزی هم نمیگفتم کاری نداشت رفتم تو خیابون یکم تابیدم دم یه تریا یه شیرموز خوردم که حسابی کمرو بسازم ساعت 1 48دم خونشون بودم منتظر شدم دقیق سر ساعت درباز شد رفتم تو دروبستم دیدم بهنام اومد گفتم چیکارکردی گفت ریختم تو پارچ شربت سر شام که هم مامانم بیهوش بشه هم بابام هردوتا تاخوردن بعد از یکربع مثل جنازه افتادن فقط خودم نخوردم رفتیم تو اتاق دیدم نسترن خانوم رو تخت بود به بهنام گفتم نکنه بیدارشه گفت امتحانش کردم من گفتم میترسم ولش کن بی خیال اگه بیداربشه دهنمون سرویسه بهنام گفت خیلی زیاد ریختم تو پارچ عمرا تا صبح تکون بخوره بعد بهنام رفت رو تخت نسترن خانومو هول داد افتاد رو زمین هیچ تکونی نخورد بعد گفت دیدی گفتم امتحانش کردم منم تا اینو دیدم جراتم زیاد شد بعد به بهنام گفتم اجازه هست بهش دست بزنم بهم گفت چرا مثل احمقا رفتار میکنی هرکاری دوست داری باهاش بکن خلاصه لباساشو در آوردیم دمرش کردیم بعد بهنام خوابید روش و کیرشو میمالید رو قنبلاش و سوراخ کونشو لیس میزد منم دلو زدم به دریا و دهنشو باز کردم و آروم کیرمو کردم تو دهنش و حسابی عقب و جلو میکردم و بعضی موقع ها کیرمو تا آخر حلقش میفرستادم خیلی حال میداد بهنام کونشو باز کرد و یزره کرم مالید و انگشتشو کرد تو بعدش که انگشتشو درآورد بمن گفت دانیال تو بهترین دوستمی میخوام حسابی حال کنی بیا بکن منم سریع رفتم پشتش و کیرمو یکضرب کردم تو کونش تنگ و خوب بود خیلی حال کردم من تند و تند عقب جلو ممیکردم و سینه هاشو با تمام زورم فشار میدادم و میمالیدمشون بهنامم دهن نسترنو باز کرده بود و میکرد توش من احساس کردم تخمام سفت شد و کمرم یه حالی شد کل آبمو تا ته تو کونش ریختم بلند شدم و رفتم یزره آبی که مالیده بود رو سر کیرم رو ریختم رو زبونش و با انگشت پخشش کردم رو سطح زبونش و شروع کردم سینه هاشو مکیدن و با سینه هاش بازی کردن بعد از صدای نفس زدن بهنام فهمیدم آبش اومده و اونم ریخت تو کونش به اومد کیرشو کرد تو دهنش بهنام گفت انگار راستی راستی دارم فراموشی ميگيرم اصلا یادمون رفت اسپری تاخیری بزنیم بهش گفتم برو بیار تا اون رفت بیاره من شروع کردم صورتمو مالیدن به پاهای نسترن آخه من عاشق فوت فتیشم البته نه برده بازیو از این کسشعرا فقط بود فتیش بعد شروع کردم بوسید انگشتها و کف پاهاش بعد شروع به مکیدن انگشتها و لیسیدن شدم بدنش بوی عطر خاصی میداد خیلی خوب بود پاهاشم خیلی خوشبو بود بعد پنچه و پاشو میلیسیدم ومیبوسیدم بعد کیرمو مالیدم به کف پاهاش دوباره فوری شق شد بعد دوباره پاهاشو گذاشتم رو صورتمو بوسشون میکردم بعدم پاشنه پاشو لیسیدم بهنام اومد تو اتاق بهش گفتم رفتی اسپری بخری گفت یه جای خیلی خفن قایمش کرده بودم برای همین طول کشید بعد اومد شروع کرد لبای نسترنو خوردن و ازش لب میگرفت بعد کیرشو گذاشت بین سینه های گنده ی اون که نمیدونم سایز چند بود اما زیاد سفت نبود بیشتر شل بود منم اسپری زدم و کردم تو کونش برعکس سینه هاش که زیاد خوب نبود اما کونش فوق العاده بود بزرگ و ژله ای بود با ضربه زیاد تکون نمیخورد اما خیلی نرم بود وقتی کیرم تو کونش بود و عقب جلو میکردم اطراف کیرم که به کونش میخورد وخیلی حال میکردم کونش فوق العاده نرم بود بدنشم سفید سفید مثل برف پاهاشم همینطور بود سفید با پوست لطیف لاک صورتی هم زده بود موهای نسترن خانومم بلنده دوتا پایین کمرش میرسه و شرابی رنگه که پوست سفید کنار رنگ موهاش محشره بعد از 35 دقیقه آبم اومد و همینطور که داشتم عقب و جلو میکردم آبم ریخت تو کونش حسابی اونشب کونشو سیراب کردیم بعد نوبت بهنام بود رفت خوابید روش و کرد توش بعد از سی دقیقه تلمبه زنی مداوم و بدون وقفه به بهنام گفتم اصلا از کس نکردیم من که حال ندارم حداقل تو بکن آبتو بریز توش گفت نه آب منی کون و گنده میکنه میخوام اونقدر آب بریزیم تو کونش تا گنده تر بشه بعد یهو کیرشو تا آخر تو سوراخ نسترن فرو کرد ونگه داشت فهمیدم آبشو ریخته دیگه نا نداشتیم تکون بخوریم اما من باید میرفتم لباسای نسترن خانومو کردیم تنش و گذاشتیمش سر جاش بعد لباسامو پوشیدم و با بهنام خداحافظی کردم دم رفتن یکم پاهای نسترنو بوسیدم و شصت پاشو مکیدم یهو بهنام گفت انگار خیلی خوشت اومده گفتم چه جورم بعد رفتم خودمو رسوندم مغازه و خوابیدم صبح ساعت10بود بیدارشدم فهمیدم امروز بهنام کلاس داره و از صبح رفته سر کلاس ساعت دو و نیم بعد ازظهر بود که بهنام زنگ زد همديگرو دیدیم بمن گفت گند زدیم گفتم چی شده گفت مامانم صبح پاشد رفت دستشویی بعد که اومد گفت یه ماده سفید موقعی که مدفوع میکرده از کونش اومده بیرون و گفت باید برم دکتر شاید مریض شدم بعد زنگ زد دکتر نوبت گرفت الانم رفته دکتر چیکار کنیم نکنه بفهمه ادامه دارد نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%86%d8%a7%d9%85-1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155058</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آشنایی من با شهوانی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155032</guid>

					<description><![CDATA[سلام به روی ماه همه پسرها و دخترها اون دخترهایی که مثل من هنوز دخترند اقا پسرهایی که همین طور گل پسر و البته آقایانو خانم هایی که می دانند نه دیگه دخترند ونه پسر اخه یک کارهایی کردند براشون یک اتفاقاتی افتاده مخصوصا خانم ها بله چه اتفاقی از همان اتفاقاتی که اگر مامان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به روی ماه همه پسرها و دخترها اون دخترهایی که مثل من هنوز دخترند اقا پسرهایی که همین طور گل پسر و البته آقایانو خانم هایی که می دانند نه دیگه دخترند ونه پسر اخه یک کارهایی کردند براشون یک اتفاقاتی افتاده مخصوصا خانم ها بله چه اتفاقی از همان اتفاقاتی که اگر مامان و بابا بفهمند جیزشون می کنند وای وای یک شب بعد از مدت ها خانواده مارا عروسی دعوت کردند عروس خانم خیلی ناز بود اقا داماد هم محکم این عروس خانم کنارش گرفته بود که مبادا بیاد سمت دخترا ما هم می خندیدم مثل اغلب دخترهای فامیل شوخی می کردیم که بله امشب این دختر خانم فردا یک خانم که شاید نتونه از روی تخت تکون بخوره خلاصه شب عروسی به همین منوال گذشت ما امدیم منزل گفتنی است مثل هیچ کدام از اقایان و خانم های شهوانی با خواهر و مادر و برادر دایی و عمو هم کاری نداریم اقا جونم براتون بگه لباس ها مو در آوردم خوابم نمی برد گفتم ملت فیلتر شکن دارند ما هم داریم مردم چی کار می کنند ما چی کار می کنیم خلاصه فیلتر شکن زدیم سرچ کردیم سکس شب زفاف آمیزش جنسی که بله چه خبره و من نیستم سایت شهوانی بالا اومد ما امدیم تو اقا ما خیلی بچه خوبی بودیم تا حالا کیر ندیده بودیم اینجا دیدیم تا حالا زیر خودمون دقت نکرده بودیم فقط سه روز یکبار تمیز و سفیدش کردیم اینجا بزرگ و خوشگل تر می دیدیم وای خاک تو سرم چقدر زن زیر مرد وای وای چه همه خاک برسری بعد تو نظرات می خوندم دختر یا پسر می نوشت ابم اومد وا اب چیه که می اد بعد تو لینک ها و داستان هایی که می نوشتنداوه عمو چه خبره یک عالمه دختر پرده شون زدند ور فتند خیلی با حال بود این قضیه همین ادامه داشت هر وقت بیکار می شدم می امدم توسایت یک دوری می زدم تا یک روز عضو شدم چشمتون روز بد نبینه روز اول برام پیام اومد کجایی عزیزم بیام جرت پارت کنم انگاری که داره با کاغذ حرف می زنه یکی مودبانه پیام دادکه ایمیل تو بده با هم چت کنیم دادیم فکر می کنید چی شد اومد پیام داد ادرس بده بیام لباس تو دربیارم کیرمنو بکنم توش با سینه ها بازی کنم منم ترسیدم یک طوری که به خودم نگاه کردم دیدم خبری نیست سریع سیستم خاموش کردم روزهای دیگه همین طور ادامه داشت یک دیوونه اومده می گفت بیاباهم لز کنیم لز چیه بعد برام توضیح داد دخترها هم روی هم می خوابند بله وای وای با اینکه با همه تو مجازی حرف می زدیم ولی وقتی باهاشون حرف می زدم وای چه کارهایی دردناکی می کنند همه انگاری چاق نیستند ورزشکار ژیمناستیک همین جور سفید کم مو خانم ها همه تر و تمیز اه اه خلاصه انقد که کیر دیدم حالم داره به هم می خوره دختر خانم ها سینه هاشون درآوردن و شلوارشون کشیدن پایین وای حداقل حمام می رفتید الان خیلی وقته تو این سایت نیامدم تقریبا تکراری محتواش نظرات هم تقریبا مزخرف فحش کوچه و خیابانی می دن من ترجیح می دم عکس خانم ها را ببینم رد شم از این سایت خیلی سایت خوبیه ادم اساسی معتاد می کنه تا بالاخره بره با یکی حال کنه پایان نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155032</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 34/37 queries in 0.004 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-07 01:56:26 by W3 Total Cache
-->