<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خاله &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خاله &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>8 سال سکس بی وقفه با خاله افسانه</title>
		<link>https://avizoone.com/8-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d9%82%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/8-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d9%82%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155051</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسم من سینا است الان 29 سالمه و تصمیم گرفتم داستانهای 8 سال سکسی که با خاله بزرگم خاله افسانه داشتم رو براتون بنویسم حدودا داشتم می رفتم تو چهارده سال که فهمیدم بلوغ شدم از 5 دبستان جلق زدن رو یاد گرفته بودم و همینطور وقتی داییم فیلم سوپر می آورد و من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسم من سینا است الان 29 سالمه و تصمیم گرفتم داستانهای 8 سال سکسی که با خاله بزرگم خاله افسانه داشتم رو براتون بنویسم حدودا داشتم می رفتم تو چهارده سال که فهمیدم بلوغ شدم از 5 دبستان جلق زدن رو یاد گرفته بودم و همینطور وقتی داییم فیلم سوپر می آورد و من خونه مادربزرگم بودم فیلمارو دیده بودم و چشم و گوشم بازشده بود من با خاله افسانه معمولا تا 5 دبستان حمام می رفتیم اما بعد از این که یه روز تو حموم بغلش کردم وسعی کردم یه کارهایی که تو فیلم دیده بودم بکنم دیگه با خودش منو حموم نبرد اما به مادرم هم چیزی نگفته بود یادمه شوکه شده بود توی وان خوابیده بود ناغافل دستمو بردم توی شورتشو شروع به مالیدن کردم که دستم و گرفت خودشو جمع کرد و حوله پیچید رفت بیرون منم حسرت به دل خاله درهمون اول موندم از اون به بعد بدجوری جری شده بودم که بکنمش اونم از دستم فراری بود اما 3 سال بعد زندگی سکسی من رسما شروع شد و چه شروع طوفانی بگذارید کمی از خاله افسانم براتون بگم اونموقع زنی بود 29 ساله میانه اندام بدن سفید بدون نقص باسن فوق العاده یکم شکم داشت البته شوهر و 2 تا دختر هم داشت که دختر اولش دو سال از من کوچیکتر بود که قبل خاله باهاش ور می رفتم و کسش رو می خوردم که خاله فهمید و نگذاشت زیاد نزدیکش شم چون یه بار هم دید با چه لذتی وسط قایم موشک تو اتاق روش خوابیده بودم و می خواستم از کون بکنمش من دلیل صبر خاله رو بعدا فهمیدم که چقدر منو دوست داشت و در واقع منو واسه خودش می خواست سرتونو درد نیارم تویه روز تابستون شوهر خالم برای ماموریت عازم شیراز شد و تا 4 روز اونجا موند خاله ام به مامانم زنگ زد گفت فرهاد باید بره ماموریت میشه سینا رو بفرستی با من بمونه چون دخترهاش هم برای تعطیلات رفته بودند همراه اون یکی خالم شمال و خاله افسانه تنها بود من رفتم خونشون و تا ساعت 9 شب تو حیاط خونشون با بچه های محلشون فوتبال زدیم صدام زد بیا خونه سینا شب شده رفتم خونه درو باز کردم خاله از همیشه کمی بازتر پوشیده بود داشت ماهواره نگاه می کرد اون موقع برنامه یی به اسم داشت که خیلی صحنه های سکسی داشت و رو اون بود که من اومد زد کانال دیگه گفت سینا جان شامو بکشم یا می ری حموم گفتم میرم حموم ولی لباس با خودم برای عوض کردن نیاوردم گفت برات شرت و زیرپوش خوب خریدم جا خوردم سریع رفتم حموم تو حموم بودم داشتم به خاله فکر می کردم که دست به کیرم بردم برای جلق زدن که نا غافل در رو باز کرد و گفت حوله رو میزارم اینجا بردار کیرمو تو دستم دید تو چشام نگاه کرد و رفت بیرون از خجالت تا نیم ساعت از حموم نمی اومدم بیرون بالاخره جلق زدم اومدم بیرون شرتم رو آویز بود برداشتم با زیرپوش پوشیدم رفتم رو میز شام کنارش نشستم شروع کردیم به حرف زدن در مورد درسها و فوتبالو کیفیتزیرپوش و بدنسازی بهم توصیه کرد به بدنم برسم داشتم بهش مشکوک میشدم نکنه اونم میخواد و آره فکرهای خراب داشت دیوونم میکرد جامو تو اتاق خواب انداخت شب بخیر گفت و رفت جای خودشو تو حال انداخت یه چیزه دیگه حالمو خیلی خراب کرد بلند شدم برم دستشویی دیدم شرتشو درآورده انداخته روی مبل دیگه تا 50 درصد از خواست اون مطمئن شدم با خودم قرار گذاشتم شب ساعت 3 برم سراغش 2 ساعت مونده بود یه کم خوابیدم ساعت دو نیم بود دیدم پشت به اتاق دامنش بالاست و کسش از لای پاش توی شعاع نور آشپزخونه معلومه دیوونه شدم رفتم خودمو رسوندم پشتش هنوز نمی دونستم خوابه یا بیدار نزدیک که شدم زیاد چیزی نمی دیدم از دور بهتر بود یاد بچه گیام افتادم از پشت منو بغل می کرد و خودشو می مالوند به کونم منم دستم انداختم روی پهلوش کیرمو در نیاوردم اگه بیدار شد یاد قدیما بندازمش از روی شرتم تقریبا 5 دقیقه تلمبه زدم کجا می کردم نمی دونم یه دفعه چرخ زد نفسم بند اومد دیدم داره لبخند می زنه برگشت دوباره دامنشو زد کنار یه کم پاشو واز کرد شرتمو درآوردم گذاشتم لای پاش نیم ساعت تلمبه زدم برگشت چراغو روشن کرد گفت سینای من دیگه بزرگ شدیا باید بهت خیلی چیزا یاد بدم پسر خوشگلم گفتم خاله خیلی دوستت دارم بذار بکنمت گفت باشه خاله ولی تا رازدار باشی می تونیم خیلی حال کنیم توی خوابم نمی دیدم خاله بهم پیشنهاد بده ساعت 5 صبح بود قشنگ یادمه گفت چون 2 روز مونده پریودم تموم بشه از پشت حال کنیم دستمو گرفت گذاشت رو سینه اش گفت فیلم سوپر دیدی یا برات بذارم ناکس فکر همه جارو کرده بود گفتم دیدم شروع کردم مالوندن گفتم شیر می خوام گفت بخور قبلا هم ازم شیر خوردی جیگر همینطور که می خوردم آبم اومد ریخت رو تشک خاله گفت واسه امشب بسه 3 شبه دیگه مونده تازه تو طول روز هم وقت داریم برو خودتو بشور بیا بخوابیم ادامه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/8-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d9%82%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155051</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خاله جذاب و حشری من  2</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d8%b0%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d8%b0%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 May 2025 10:16:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155998</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل به دختر خاله ام همینو گفتم جز مامان که خوابه دیگه کسی خونه نیست که بخواد حموم بالا بره خاله هم مثل اینکه این حمومه با تعجب بهم نگاه کرد پرسید مگه تو حموم بالا نبودی زودی دوزاریم افتاد که سوتی دادم گفتم چرا چرا شوخی کردم پیش خودم گفتم خدا رو شکر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل به دختر خاله ام همینو گفتم جز مامان که خوابه دیگه کسی خونه نیست که بخواد حموم بالا بره خاله هم مثل اینکه این حمومه با تعجب بهم نگاه کرد پرسید مگه تو حموم بالا نبودی زودی دوزاریم افتاد که سوتی دادم گفتم چرا چرا شوخی کردم پیش خودم گفتم خدا رو شکر که ندیده منو از کدوم طرف امدم اما واقعا کی حموم بالا بود رفتم که ببینم داستان چیه پله هارو دو سه درمیان رفتم بالا دیدم بله یکی داره حموم میکنه اتاق مامان رو درش رو باز کردم دیدم نیستش گفتم وای پسر تو این یکربع چه رفت و امدی بوده که ما خبر نداشتیم شانس اوردیم که اون سوتی رو من دادم که منجر به دلخوری شد وگرنه اقلا از صدای ناله خاله و جر وبحثمون هر چند با لحن اروم بود امکان داشت بشنوند رفتم تو اتاقم وبفکر بعداز ظهر بودم هر چند خاله ام زد تو ذوقم اما اون حشری که من از ش دیدم محال بود از پسش بربیاد گفتم سنگ مفت گنجشک هم مفت برم مقدمات کارو بچینم لباس پوشیدم زدم بیرون رفتم خونه پدر بزرگم اینم براتون بگم تو حموم که از خونه خالی حرف زدم همون جرقه ای بود که امروز صبح به مغزم زده شد ماجراش این بودکه عمه ام با شوهرش رفته بودن المان تا 4 ماهه دیگه برنمیگشتن منتها کلید خونه رو سپرده بودن به پدر بزرگم منم فکر کردم با یه بهونه که شک نکنه مثلا سی دی های مربوط به کلاس کنکورمو موقع مهمونی خداحافظی تو خونه اشون جا گذاشتم وحالا لازم دارم برم برشون دارم تیرم به هدف خورد کلید رو ازش گرفتم وسریع از روش یکی ساختم و رفتم خونه عمه ام که هم کلید یدک رو امتحان کنم و هم اینکه اگر اومدیم کجا بریم و چی هست و چی لازم میشه خلاصه تدارکی چیزی کلید یدکی رو انداختم و درو باز کرد حیاط بزرگی داشتند تا برسم درب اصلی خانه صدای عجیبی بگوش رسید مثل صدای جیغ زن اهمیتی ندادم رسیدم درب ساختمون کلید انداختم دیدم نصفه میره انگار از اونطرف کلید رو قفل باشه هر کاری کردم نشد که نشد بزمین زمان فحش میدادم چون اصلا فکرش هم نمیکردم کسی داخل باشه چون فقط پدربزرگ کلید رو داشت پس چه جوری خودش رفت و امد میکنه گفتم دور ساختمان رو دید بندازم شاید راهی چیزی برای تو رفتن پیدا بشه از بس که ماشالا اتاق داشت گفتم تک تک پنجرهاشو وارسی میکنم نشد فوقش کلید ساز میارم دو سه پنجره رو چک کردم بعد یهو صدای شر شر آب و صدای یه زن بگوشم خورد پس درست شنیده بودم آروم حرکت کردم به سمت مرکز صدا که رسیدم پشت پنجره حمام میهمان که تو راهرو کناری بود نمیتونستم سرک بکشم چون از پشت شیشه دیده میشدم صدای خنده یه زن میومد که ریسه رفته بود و بی ادبانه هم صحبت میکرد میگفت خارکوسه بزار بریم رو تخت یا بزار کف همینجا بخوام رفتارش مثل جنده ای بودکه قلقکش میدادن هی میخندید و میگفت اینطوری نمیشه نکن کیر تو نابدتر آبجی جنده ات نکن لیز خوردی پای خودته ها حرف دهنش تمام نشده یهو صدای گرومپ یکی چه جورم با کون خورد زمین که لرزشش رو من حس کردم بعدش صدای جیغ زنیکه و صدای ناله خفه شده تو گلو یه مردک که تااونموقع صداش درنیومده بود که بدونم کیه حالم گرفته شد از محل دور شدم وصدای غر غر زنه هم تو حیاط گمشد زدم بیرون پیش خودم گفتم حتما برادر شوهر عمه ام بود که قرمساق مجرد هم هست حتما از دادشش کلید گرفته بود صد جور فکر تو مخم عین صدای وز وز بال مگس سرمو داشتند میخورند که یکیش این بود که این بابا نمیگه تو رفت وامد بین خودش و پدر بزرگم تو این خونه اگر تداخل ایحاد بشه چی میشه اون صدای گرومپ چی بود که باعث شد زنیکه لاشی وارجیغ بکشه مثل صدای در رفتن چیزی از زیر پا و با کون زمین خوردن بود یه خورده که آروم تر شدم صحنه حرف زدن زنیکه رو مرور کردم گفتم همینه یارو رفته رو چهار پایه ای چیزی که از زیرش در رفته خورده زمین اما چرا آنطور که زنه میگفت یعنی اینکه طرف چسبونده بودش بیخ دیوار میخواسته سر پا بکُندش قدش نمیرسیده یه چیز گذاشته زیر پاش تا بتونه سُر خورده که با کون خورده زمین اما این یارو که من قبلا دیدم بودم قدش خیلی بلندتر از این حرف هاست گفتم کون لقشون زمانی اگر جور شد ما خواستیم بیایم نه به وقت بابا بزرگم میخوره که بیاد و نه این یکی که دیگه معلومه کونش پاره شده میتونه بیاد برگشتم کلید رو دادم ومیدونستم که پدر بزرگ هر دوروز درمیون میره خونه عمه ام سر میزنه چون نمیدونستم اخرین بار کی بوده عمدا بهش گفتم بابابزرگ درب هارو چک کردم وهمه گلدونها وباغچه رو سیر حسابی آب دادم خوشحال شد و گفت پس دیگه فردا هم نمیرم راحتم کردی راستش میخواستم قبل از رفتنت بهت بگم حالا که میری باغچه رو اب بدی که نخواستم اذیت بشی اینه که بهت نگفتم باریکلا پسرم رفتی به خاله ات سلام برسون گفتم چشم نوکرتم چرا دستشو گذاشت رو کیرش و گفت به خاله ات هم سلام برسون شاید همزمان با گفتنش سرش خاریده چه بدونم پاک خل شدم اومدم تو حال خودم برگشتنی تو پوست خودم نمیگنجیدم جان یه سکس جانانه بی سرو خر و ترس اما قبلش باید یه جوری از دل خاله ام در میاوردم انگاری حرف خیلی بدی بهش زدم میدونم واکنشش لحظه ای بود میدونه که منظوری نداشتم در ثانی هیچوقت نشده بود دل منو بشکونه اینهم از رو خریت من بود در ضمن حشرش تو وجودش مونده بود درست مثل من برای همینه که امید زیادی داشتم که امروز بعد از ظهر قبول کنه بریم برای همین از داروخانه با هزار خجالت یه کرم لیدو کایین گرفتم و امدم خونه تو هال کسی رو ندیدم یراست رفتم دستشویی وکرمی که وصفش رو شنیده بودم تست کنم یکم مالیدم به کیرم که بعد از دو سه دقیقه اثر کردو هیچ چیز حس نمیکرد با خوشحالی انداختم تو غلافش اومدم بیرون دیدم بابام از بیرون اومد لگنش رو گرفته بدجوری ناله میکنه گفتم چی شده بابا گفت هیس یواش مادرت نفهمه از نردبون پا قفسه مغازه افتادم زمین تعادلم بهم خورد بیا این مشعمع ضد درد رو بچسبون جایی که درد میکنه گفت مادرت کجاست گفتم حتما بالاست منم الان اومدم بردمش تو اتاق خلوت خودش اول پمادضد دردش رو مالیدم بعد تا مشعمع رو بغل به بغل چسبوندم پایین کمرش گفتم دختر عمو رو اوردی گفت صبحی اوردمش و رفتم اصلا نمیشد باهاش حرف زد خیلی عصبی بنظر میومد خلاصه همونجا هم گرفت خوابید منم صداشو درنیاوردم که مادرم ناراحت نشه رفتم تو اتاقم رو تخت ولو شدم کم کم چشمام سنگین شد نفهمیدم کی خوابم برد نمیدونم چقدر خوابیده بودم که احساس کردم یکی داره صورتمو نوازش میده آهسته پلکهامو باز کردم دیدم خاله سپیده نشسته کنارم وداره قربون صدقه ام میره زودی پاشدم سلام کردمو گفت چه خوابی رفتی که هرچی برای ناهار صدات کردیم پانشدی گفتم خاله منو بخشیدی بخدا منظوری نداشتم گفت میدونم اینجوری بارت کردم که حواست پی زبونت باشه که چه چیزی رو به کی داری میگی اینو کلا بهت گفتم که تو زندگیت تجربه بشه برات بعد یه نگاه به درب اتاق کردو گفت خب حالا کلید خونه عمه جنده ات رو داری یانه چشمام چهار تا شد گفتم خاله من که اسم نبردم شما از کجا فهمیدی که منظورم خونه عمه هست گفت بچه جان فهمیدنش برای من همچین چیزی هم نیست بلکه تو هنوز تو این سن در دنیای خودت سیر میکنی وتجربه خودت رو داری جوانی به سن تو خونه خالیش کجا میتونه باشه من که خبر داشتم عمه ات رفته فرنگ پس خونه خالی که این دیوث ازش دم میزد جز این نمی تونست باشه گفتم پس میاین گفت اگر الان بلند شی اره چون ساعت 4 هستش وبازار مسگرها نزدیک هست که ببندند این بهانه خوبیه که برم دنبال لولهنگی که به مامانت قبلا حرفشو زدم بودم که بگردم پیدا ش کنم اگر زیبا بود بخرم گفتم پس سروناز چی میشه حتما دنبالمون میاد گفت دختر عموتو بابات اورده دیگه سرشون به کامپیوتره در ضمن از بازار مس گرها بدش میاد دیگه بهتر یه چایی خوردیم به مادرم گفتیم و رفتیم دل تو دلم نبود از هیجان داشتم دوباره رعشه میگرفتم نزدیک خونه عمه ام خاله ام به آژانسی گفت نگه دارین پیاده شد بمن گفت بمون الان میام رفت و بعد مدت زمان کمی اومد سوارشد منم چیزی ازش نپرسیدم برای چی رفتی رسیدیم در خونه کلید انداختم و رفتیم داخل زیاد وقت نداشتیم خاله زودی رفت اشپز خونه کتری برقی رو زد سریع یه چایی درست کرد و از کیفش دوسه ورق قرص دراوردکه یکیش ارام بخش بود واونیکی تو یه قوطی بود ورقش که دراورده بود 4تا بیشتر قرص نداشت یکی رو دراورد نصفش کرد همراه اونیکی دادتا بخورم گقتم خاله اون که نصف کردی چی بود گفت هرچند تو لازم نداری اما بدلیل ضعف بدنی دیشبت حتما الان لازم میشه که اینو بخوری و قوای از دست رفته ات برگرده سرجاش زود باش معطل نکن جفت قرص هارو خوردم بعد ده دقیقه که تا چایی رو بخوریم قدری حرف بزنیم احساس کردم قرصها اثر کرده به خاله ام گفتم که دیگه هیجان ندارم ازم پرسید حموم کجا بود گفتم تو اون سالن پرسید حموم اتاق خواب ندارند گفتم چرا فکر کنم داشته باشند اگر درب اتاق خواب باز باشه موردی نیست از شانسمون درب اتاق باز بود رفتیم تو اتاق ودرب حموم رو باز کرد دید به چه بزرگه و مجهز نگاهی بهم انداخت و گفت بیا تو سریع لخت شو که وقت کم داریم خاله ام سریع زودتر از من لخت شد من تماشا میکردم آخ چه هیکلی چه گوشتی چه کسو کونِ قلنبه ای یعنی همه اینها خاک بر سر من کنن تا چند دقیقه دیگه آزادانه در اختیار من خائن قرار میگیرند وای هر چقدر دلم میخواد از شدت حشر داد میزنم سپیده رفت سمت شیر وبازش کرد دید اب گرم خبری نیست ای دادبیداد معلومه نباید هم اب گرم باشه گفتم خاله اینها موتور خونه ندارند سیستمشونو با دوتا پکیج راه انداختن که رفتم هر دوشونو روشن کردمو اب داغ ردیف شد گفتم خاله حالا چه اصرار داشتی که بریم حموم صبح مگه حموم نبودیم گفت مزه حموم صبح رو جنابعالی مشنگ به کاممون تلخ کردی حالا فهمیدی چرا سرم انداختم پایین من این حمام رو ندیده بودم عجب وان جکوزی بزرگی داره 8 ضلعی که هر ضلعش شکل نیم دایره ست خاله ام گفت بیخود نگاهش نکن ما کنار ش کار داریم مگه جکوزی به این بزرگی پر میشه بعدش کِی میخواد خالی بشه ما وقت نداریم مشنگ خان راست میگفت اما چِشم مونده بود بهش یه دوش گرفتیمو بعد کنار وان رو شست ودراز کشیدیم اونجا یهو پاشد که انگار چیزی رو فراموش کرده یه ان رفت بیرون سریع برگشت دوباره دراز کشید یه بوی خوشی به مشامم خورد مثل اینکه رفت به خودش لوسیون زد اومد چه بوی مست کننده ای گفتم خاله دیوانه ام کردین چی زدین بخودتون گفت از اینها یهو مشتش رو باز کرد یه مقداری از همین لوسیون ها مالید به بدن من گفت کامل دراز بکش و هر چی گفتم بگو چشم منم گفتم چشم بادستانش شروع کرد سینه ام و گردنم اخر سر شکمم و زیر شکمو کیرم و تخمام رو مالیدن چه استادانه این کارو میکرد واقعا بلد بود که یه مرد رو چه جوری حشری کنه اما نه اون شوهر کس ملخی که من میشناسمش خلاصه تووجودم انگار یه حال عجیب دیگه ای رو احساس کرده باشم متوجه شدم خیلی قوی تر حشری شدم نگو تاثیر دارویی که بهم داده وای از سر کیرم میگرفت اروم رو به پایین میمالید میشد رو صورتش خوند که چقدر مشتاق ساک زدنه با اینکه خجالت میکشیدم نمیدونم چرا به اینکار رضا دادم وسر کیرمو گرفتم که دیگه مجال نداد گرفت کرد تو دهنش وای این اولین بار بود که کاملا لذت ساک زدن کیرمو حس میکردم بدنم برعشه افتاد بعد بلند شد پشت به من بکارش ادامه داد بعد برگشت به نیمرخ نشست چنان کیرمو میکرد تو دهنش وقتی چهره اش رو میدیدم به یه حالتی افتاده بود که انگار در عمرش کیر ندیده چنان حشری وار تا حلقش میکرد و تا حد اوغ زدن نگه میداشت دودستی از بیخ گرقته بود اروم اروم میمالید تا سرش میرسید یهو سرشو میکردتو دهنش وچنان میک میزد که از شدت هیجان ناخود اگاه بار سرم محکم خورد به کف حموم ولی اصلا ملتفت نشد تو دنیای خودش بود بعضی وقتها میدیدم داره یه چیزهایی میگه و نگاهش میکنه دوباره همینکه تو دهنش کرد دیدم حالش یه جوری داره میشه ترسیدم البته خودمم دست کمی از ان نداشتم که مخم کوبیده شد زمین پاشدم دستش رو گرفتم کشیدم رو خودم بعد سریع دادم زیر معطل نکردم رفتم سروقت کسش لاشو باز کردم تازه میدیدم این کس چی هست ادم و روانی میکنه تو اون لحظه تیک گرفتم دست و پام شروع کرد به لرزیدن دیدم خاله ام بدتر از من خرابه دوباره مثل دیشب سرمو گرفت صورتمو فشارداد رو کسش پاهاش رو تا جا داشت باز کردو منم با این حالِ نزارم شیرجه زدم تو استخر واقعا داشتم اب کسش رو میخوردم مگه تمومی داشت همین جوری لبریز بود میریخت پایین جوری میک میزدم که صدای جیغش خونه رو برداشته بود تو چه حالی بودم با انگشت شستم چاک بالای کسش رو میمالیدم حین اینکه زبونم رو تو کسش عقب جلو میکردم پاهاشو نزدیک هم کرد بعد انتهای رونش رو قفل کرد رو دو بَرِ صورتم لُپ هام از داغی گرمای رون پاهاش قرمز شده بود جوری با اشتیاق میخوردم که هر ناله ای که میکرد بیشتر حشری میشدم اخ سرم بین دو رون سفید هوس انگیز صورتم چسبیده به کسی ناز که مرتب بهم میگه ادامه بده وای این دیگه خودشو کشت چرا اینقدر حشریه چیکار داره میکنه با هر زبونی که میکشم لای کسش چپ و راست کمرشو سُرمیده رو سرامیک لای کسشو بیشتر وامیکنم بیشتر روانی تر میشه انگار خودم از خودم خبر ندارم که پایین تنه خودم رو بدتر از اون دارم اینورو اونور سُر میدم کیرم بد جوری از شق دردی باد کرده واز بس رو سرامیکها مالیده شده درد گرفته هنوز مشغول لیسیدن و میک زدن هستم چنین کس صورتی رنگی تا بحال ندیده بودم ببخشید که اینو میگم ولی واقعا شبیه کس دختر بچه هستش کلافه ام کرد دیوانه شدم دیگه طاقت ندارم باید بلند شم همچنان پاهاشودور سرم قفل کرده بودو به غیر لیسیدن فعلا رضایت نمیداد رو شکم خوابیدم صورتم رو کس خاله سپیده اسیر دارم چنان لیسی به درون اون کس حشری کننده میزنم که دیگه از شدت هیجانات ناشی از این فشار خاله ام چه ناله هایی که نمیکنه حالا دست انداخته از پشت سرم موهامو گرفته ومیکشه سمت کسش منم یه دستم و انداختم رو یکی از پستون هاش و دارم میمالمش که بلند داد زد سرشو نیشگون بگیر منم نیشگون گرفتم داد زد این چی بود محکم بگیر منم دیگه با نوک انگشتم چنان نیشگونی گرفتم و چنان ناله ای از شدت شهوت سر به اسمون بلند کرد که اولش ترسیدم بدتر از اون همزمان با فشار مضاعف پاهاش که حالا دور گردنم انداخته بود گردنم درد گرفت بدتر از همه کیر م مونده اون زیر و رو کاشی ها داشت پرس میشه نمیدونم چرا ارضا نمیشه هر کاری میکنم بی فایده است چرا گیر داده براش بخورم البته این لذتی که داریم میبریم انهم بدون سر خر وبا راحتی خیال و کاملا ازادانه واقعا یک تجربه ای خاطره انگیز میشه اما حال من خیلی بد شده هر جوریه باید خودمو از این قلاب ازاد کنم هرچی میگم متوجه نمیشه تو عالمه خودشه تصمیم گرفتم میان این همه سروصدای حشری وارش یکدفعه سرمو بکشم بیرون که موفق شدم سرمو خلاص کنم دیدم با تعجب داره نگاهم میکنه بی معطلی رفتم زیر دوش تا کیرمو که زیرم مونده بود آب بکشم سریع برگشتم باز نگاهش کردم دیدم هنوز حیرونه نگران شدم گفتم خاله حالت خوبه شما شما از این قرصهایی که بمن دادین خودتون هم خوردین فقط سرشو بعنوان تایید تکون داد انگار که یه سیگاری حشیش تنهایی کشیده باشه از شدت ناراحتی و نگرانی سکس از کله ام پرید پاشدم جکوزی رو به اب گرفتم تا تمیز شه خاله فقط با عصبانیت نگاهم میکرد منم زود رفتم پایین فلکه های اب رو باز کردم یربعی کشید تا حدی که سر نَره پُربشه رفتم سراغ دلستر هایی که امدنی گذاشتم تو فریزر اوردم گذاشتم لبه وان اومدم سر وقت خاله ام پیشانیش را بوسیدم و گفتم قریون خاله ام برم ندیده بودم تا بحال اینچنین عصبانی بهم خیره بشی الان جکوزی پله اول پر شده دستتونو بدین بلند شین بریم هنگامیکه بلند شدو راه افتاد که بریم داخل ناگهان ایستاد گفت گرشا گفتم جان دلم خاله بگین اومد جلوتردستش رو دراز کرد که کمکش کنم بره تو وان بهم گفت توکه در مورد من فکر های بد واحمقانه ای نکردی که کمکش کردم رفت پایین پشت بندش من رفتم اخیش چه آبی میکوبه پشتمون اما چهره ساکت ومنتظرش نگذاشت که بیشتر جلو لوله فشار اب بنشینم رفتم کنارش چشم دوخته به چشمام گفتم خاله جون این چه سوالی که میکنین شما برای من حکم یه قدیس رو دارین من هیچوفت راجب شما فکری نمیکنم هر کاری هم کردین بخاطر من بوده اینقدر دیگه ابله نیستم وای بعد گفتن این حرف جوری نگاهم کرد که ترسیدم تو جملاتم گهی خورده باشم که ندونسته پرونده باشم اما نه حرفی نزدم که بد باشه دیگه داشتم ازش میترسیدم نیم خیز شدو همینطور زل زده بود بهم تشری زد که چی گفتی منو چی خطاب کردی گفتم خاله جون چرا اینجوری میکنین مثلا امدیم بقول خودتون یه بعد از ظهر بی سر خر رو بگذرونیم و بخندیم و خوش باشیم _ خب از ابن حرفم چی برداشت میکنی گفتم که خاله جون من چرا باید اصلا برداشتی داشته باشم شما هر کاری کردین رو حساب کردین منم تابع شمام عرض کردم که شما برای من یه قدیسی وای خدا تا اینکلمه رو تکرار کردم چنان از روی ناراحتی فریادی با عصبانیت کشید و بعدش سریع بطری دلستر رو برداشت بکوبه تو صورتم اما لحظه اخر یه ان به خودش اومد اما این دلیل نشد که از رو حرصی که نمیدونم منشاء اون چی بود بطری رو پرت نکنه که درست از چند میلیمتری گوشم رد شدوخورد بدیوار ترکید بلندتر داد زد دیوث بی شرف چی بمن گفتی الان من برای تو چی هستم هلم داد و نشست رو سکو شروع کرد های های گریه کردن سر در نمیاوردم بطور جدی و قاطعانه گفتم خاله جان من نمیدونم شما داری راجب چی حرف میزنین گمونم حرف من براتون تداعی کننده خاطره ای بد بوده من معذرت میخوام یواشکی از بغل یه نگاه تو صورتش انداختم منی که تجربه زیادی تو زندگیم نداشتم بادیدن چهره ای که انگار نه انگار همون چهره بشاش یک ساعت پیشه دلم ریخت پایین بلند شد رفت روسکوی اول نشست که دیگه فقط تا زیر زانو تو اب بود جرات بخرج دادم رفتم نزدیکش جلو پاهاش ایستادم وسرشو بوسیدم پاشو از هم باز کردم رو زانو نشستم که التم زیر اب باشه نبینه سرموگذاشتم بیخ رون پاش صبر کردم یه خرده اروم بشه رونش چه داغ و نرم بود همینطوری زل زده بودم به کسش که قرمز شده بود نمیدونم چی شد که این کلمه قدیس تو مغزم جرقه ای زد حالا چرا کس خاله سپیده باعث بانی این جرقه بود چی بگم والا یادم افتاد سری قبل که با دایی و خانواده اش اماده بودن اینجا ساعت 2 صبح طبق معمول پشت در گوش وامیستادم که کی تلفنش تموم میشه برم انگولک کنم بعدِ خنده هاش یهو ورق برگشت گریه هاش شروع شد وشنیدم با بغض به مخاطبش میگفت تو اول میگی برای تو یک قدیسم وبعد بهم تهمت میزنی سرمو بلند کردم روبرو زل زدم به چشماش گفتم الهی بمیرم خاله چه غمی تو صورتش نشسته باز یه آن حالت عصبی بخودش گرفت و چشماش گرد شد اما زود چهره اش رو تغییر داد حالت عشقی بخودش گرفت این حرکتش اینقدر تابلو بودکه مطمئن شدم خاله ام انگاری ناخواسته عاشق کسی شده خاله سپیده من ادم عجیب غریبیه هیچکس نمی تونه بفهمه به چی اعتقاد داره همون قدر که خیلی ناکس و تیز هستش همون قدر هم میگن حماقت هاش شهره افاقه ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d8%b0%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155998</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خاطره با خاله جونم  1</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2024 10:21:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157341</guid>

					<description><![CDATA[سلام من اولین بار هست که اینجا میام و اولین بار هم هست که می خوام خاطرات خودم رو براتون بنویسم بعضی هاش ماله ایران هست و بعضی هاش هم مال خارج چون سال ها هست که ایران زندگی نمی کنم بریم سر اصل داستان من یک خاله دارم که اون موقع توی بلژیک زندگی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من اولین بار هست که اینجا میام و اولین بار هم هست که می خوام خاطرات خودم رو براتون بنویسم بعضی هاش ماله ایران هست و بعضی هاش هم مال خارج چون سال ها هست که ایران زندگی نمی کنم بریم سر اصل داستان من یک خاله دارم که اون موقع توی بلژیک زندگی می کرد از شوهرش جدا شده بود و من هم از آلمان رفته بودم دیدنش اسم خالم رو میذاریم افسانه اختلاف سنی ما حدود 20 ساله من اون موقع 23 سال داشتم خالم وقتی که من کوچیک بودم همیشه نوار میذاشت میرقصید و توی رقصیدن دامنشو میزد بالا یا می چرخید که شورتش معلوم بشه من بچه که بودم خیلی به یادش جلق زدم خیلی قدش 163 وزنش 60 و سینه هاش 85 این خاله افسانه من خیلی حشریه و چند بار که بچه بودم دیده بودم که توی توالت با خودش جلق میزد خلاصه خاله و شوهرش و پسرش بعد از انقلاب از ایران رفته بودن و بلژیک زندگی می کردن من که رفتم خونش توی بلژیک خیلی من رو بغل کرد و خوشحال شد که رفتم من هم تا می تونستم به یاد بچه گی ها هیزی می کردم خودش هم فهمیده بود و پستوناشو چپ و راست می نداخت جلوی جشم های من من هم به هوای کمک کردن تو آشپزخونه چندین بار بهش مالیدم ولی بریم سر اون روزی که به گاییدن انجامید یک روز وقتی پسر خاله ام خونه نبود اسمش رو میزاریم بابک خاله من گفت فرهاد از تو یک سئوال دارم من که با مردی نیستم و نمی دونم می تونم از کی بپرسم من هم گفتم نه افسانه جون ما توی خونواده به عمه و خاله میگیم جون اشکالی نداره چی گفت راستش تو این چند روز که تو اومدی بابک تو اتاق خودش میره چون خجالت میکشه پیش تو ولی راستش از موقعی که رسول ش وهرش رفته بابک همیشه تو رختخواب من می خوابه تازگی ها متوجه شدم که چون به بلوغ رسیده شب ها که من پشتم رو می کنم تخت می لرز ه من می دونم که اون جلق میزنه ولی نمی دونم به روش بیارم و بهش بگم که دیگه باید تو تخت خودش بخوابه یا نه تخت ما رو هم که دیدی گنده هست هیچ وقت هم به من نزدیک نمیشه همیشه میره گوشه تخت طرف خودش می خوابه ولی من هم زنم و خیلی هوس می کنم ولی بیشتر از همه نمی خوام که کار اشتباهی کنم از یک طرف می ترسم جلق زدن واسش خوب نباشه و از یک طرف هم خودم داغون میشم و یک جوریم میشه تو میگی من چیکار کنم من یکم سرم انداختم پایین و فکر کردم گفتم افسانه جون راستش همه بچه ها تو سن بلوغ واسه یک ذره ساق پا هم جلق میزنن اون مهم نیست ولی در مورد اینکه رو تخت شما میخوابه راستش من میگم زیاد درست نیست چون نه شما راحتین و نه اون چون بابک هم مجبوره که یواشکی اینکار رو بکنه و احساس نگرانی ممکنه بکنه افسانه گفت خوب من هم می دونم ولی من هر شب مجبورم که لباس نازکی تن کنم که اون ناراحت نشه بچه که بود من لخت می خوابیدم و راستش شبها با خودم ور میرفتم الان باید تو حموم اینکارو کنم نگاهش رو انداخت پایین اومد بغلم کرد آخخخخخخخخ سینه هاش چسبیده بود به سینه من و من حسابی شق کردم پدر سوخته سینه هاش اینقدر گنده بود که کیر هر کسی رو شق میکرد من گفتم افسانه جون خوب شما هم حق داری باید شما هم راحت باشی شما جونی و هر مردی شما رو ببیننه یک جوریش میشه نگاهشو انداخت تو چشمام و گفت پدر سوخت شیطون هر مردی گفتم راستش آره من بهش گفتم ببین افسانه جون من هم که بچه بودم همش جلق میزدم و همه شماها رو که میدیدم میرفتم خودم رو خالی میکردم بابک رو باید بهش کمک کنین راحت جلوش باشین که اون راحت ببینه و جلق بزنه و به جای اینکه بره تو خیابون و پس فردا بیوفته توی تله این و اون بزرگ که بشه مطمئن باشین میره دنبال دخترها و دیگه نطری به شما نداره افسانه گفت جون من راست میگی میدونی من خودم چقدر سرزنشت کردم که به خاطر لباس پوشیدن منه که این بابک هی جلق میزنه میرسی اومد و یک بوس از صورتم گرفت من هم بوسش کردم و یکبار دیگر خودمو چسبوندم به پستونای نازش اون گفت خوب حالا تو میگی من چیکار کنم راحت باشم یعنی چی گفتم یعنی اینکه لباس راحت بپوشین همین جوری که الان هستین گفت وا اینو میگی راحت من فقط سینه هام معلومه و رونام گفتم الان افسانه جون ولی دلا که میشی چی شورتتون هم معلومه گفت پدر سگ چشم هیز راستشو بگو وقتی بچه بودی با من هم جلق زدی گفنم آ ره خوب یادتون هست وقتی میرقصیدین و دامن بالا می زدین گفت آره شورتم هم همیشه سبز بود یادت هست گفتم آره یادمه گفت خوب بگو ببینم شیطون اونوقت به چی فکر میکردی که جلق میزدی هان گفتم به اینکه سینه هاتونو بگیرم و شما هم دول منو بکنین تو اونجا تون گفت آخ نگو پدرسگ یک جوریم شد آه گفتم چه جوری البته با شیطنیت رفت نشست رو کاناپه پاهاشو انداخت رو هم گفت بیا اینجا ببینم رفتم نشستم پیشش از بغل پستوناشو نگا کردم مممممممم چه پستونایی بودن خودش متوجه شد گفت چیه می خواهی بمالیشون گفتم اجازه هست گفت آره تا گاییش هم هست شاخ در آوردم از این لغتا باورم نمیشد که بگه گفت راستی یادت نره مشکل بابک رو هم باید واسم حل کنی ها گفتم ای بابا پس الان دارم چیکار میکنم همین کار هارو بکنین اون راحت میشه گفت چی یعنی گاییدن گفتم نه یعنی لنگ و پاچه رو راحت انداختن بیرون تا مرز گاییش زد زیر خنده و گفت حالا دیگر مثل من حرف میزنی ادامه نوشته کننده</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157341</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خاطره با خاله جونم  2</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2024 10:21:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157456</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام دوباره دمه همه گرم که حالا می فهمم کسایی که کامنت میذارن چه قدر باهوشان و از بس جلق زدن دیگه حساب کتاب هم یادشون رفته یک عده نوشته بودن که سال ها به هم نمی خوره خدمت شما عرض کنم که من تو داستان گفتم که خاله من بعد از انقلاب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام دوباره دمه همه گرم که حالا می فهمم کسایی که کامنت میذارن چه قدر باهوشان و از بس جلق زدن دیگه حساب کتاب هم یادشون رفته یک عده نوشته بودن که سال ها به هم نمی خوره خدمت شما عرض کنم که من تو داستان گفتم که خاله من بعد از انقلاب رفت بلژیک مگه من گفتم که چه سالی رفت و یا اینکه من بعد از چند سال که اونا تو خارج بودن دیدمشون دوم من نوشتم که اختلاف سنی ما 20 ساله و من اون موقع 23 ساله بودم یعنی خاله من اون موقع 43 ساله بود آقایون با سواد دقت کنید من هیچ وقت ننوشتم که اونا چند سال بود که ایران رو ترک کرده بودن موقعی که من اونا را دیدیم سوم به من می گین افغانی مثل اینکه دارین فحش میدین من با افغانی هیچ مشکلی ندارم اگه شما ها دارین برین کون خودتون رو پاره کنین ولی من افغانی نیستم چهارم اینکه همه داستانهایی رو که من می خوام اینجا بنویسم تخیلی نیست اگه دوست ندارین و یا اینکه فکر می کنین که من دروغ می گم از این ببعد هر داستانی به اسم کننده میاد رو نخونین من واسه اونایی می نویسم که دوست دارن نه اهل فحش دادنم و نه اینکه فحش می خورم خوب دوستان عزیز شهوانی بریم سر بقیه داستان رو مبل که نشسته بودیم من همش چشام به سینه های گنده خاله ام بود نوک قرمزش هم زده بود از لای کرستش راستش من او موقع بی نهایت خجالتی بودم با دو تا زن خوابیده بودم ولی همیشه زنها بودن که میومدن جلو و من تا آن موقع هیچ وقت خودم پا جلو نذاشته بودم اینکه نمی دونستم با اینکه خاله می خواد ولی چه جوری برم جلو تمام بدنم آتیش گرفته بود و حسابی عرق کرده بودم اون یکدفعه هی پاشو می زد به من رونای لخت سفیدش رو میزد به پام و رونم داشتم هم دیونه می شدم و هم از خجالت روم نمی شد مستقیم به صورتش نگاه کنم پاهاشو انداختن بالا روی میزی که جلومون بود گفت خوب فرهاد جان داشتی می گفتی آب دهنم خشک شده بود نمی دونستم چه بگم افسانه جون گفت راستی شراب می خوری خالم عاشق شراب سفید بود چند دفعه باهم وقتی که اومده بود آلمان با شوهرش تو رستورانهای آنچنانی و گرون با هم شراب خورده بودیم همیشه می رفتن رستورانهایی که پیانو زنده می زد و خیلی موند بالا بود گفتم آره حتما پاشد طوری که من بیشتر کونشو ببینم پشت کرد به من که بره شراب بیاره یک دفعه دامنشو زد بالا پشت به من دیدم که یک شرت مشکی توری پوشیده و کون بلورشو قنبل کرد و گفت این هم بیاد رقصای او ن موقع و خندید من کیرم شق شده بود و نمی دونستم چیکار کنم سریع کیرمو جابجا کردم تو شلوار که داشتم می میردم از شق درد با دو تا گیلاس و شراب برگشت اومد وایساد جلوم ساق پاهاشو چسبوند به زانوهام و گفت عیبی نداره که داریم شراب سفید می خوریم اگه می خواهی شراب قرمز هم هست گفتم نه خوبه داشت قلبم می یوفتاد بیرون تمام بدنم گرم شده بود کیرم داشت می ممرد ولی میخواستم اون شروع کنه جرات نداشتم کاری بکنم زبونم بند اومده بود اومد نشست بغلم دستم و گیلاس شرابو داد به من گفت به سلامتی بابک و یک چشمک زد وای داشتم میمردم پاهاشو انداخت روی پاهای من گفت ببینم اینجوری بکنم با بابک گفتم اوکی هست اومد جلو و لی اول به سینه هاش اومد جلو وای چه سینه هایی گفت اینجوری چی دو تا سینه گنده و سفید جلوی صورتم آب گلوم پایین نمی رفت گفت به سلامتی هر چی پسره شیطونه شراب و لب زد و من هم گفتم سلامتی و کمی خوردم خشکی گلوم بهتر شد شروع کردم با دسته گیلاس ور رفتن نگاش همش به کیرم بود دستشو گذاشت روی پام گفت تو همیشه اینجوری خجالتی بودی و صورتم رو بوسید وای چه لبایی گفت می دونی من چند وقته اقا کوچولو ندیدم گفتم نه گفت سه ساله خندیدم گفت دوستای قبلی ما سراغ من می یان ولی من نمی خواهم با هاشون باشم خوبیت نداره به رسول شوهر سابقش احترام میذارم من هم خندیدم گفت پدرسوخته خندت چیه اومد سرشو گذاشت روی گیلاس من و گفت می خوام تو بهم شراب بدی من هم با گیلاس خودم اومدم که شراب بدم سینه هاشو مالوند به من و نزدیک اومد از شراب من خورد گفت اوه چه قدر خوشمزه تر میشه گفت اینجوری هم با بابک بکنم گفتم آخه افسانه جون بابک که 18 ساله نیست گفت پدر سوخته تو اصلا تو خط نیستی ها منظورم تویی خندیدم گفتم آخه من تو این چیزا خنگ تشریف دارم خندید وقتی می خنده سینه هاش میره بالا و پایین وای دیگه فقط به سینه هاش نگاه می کردم رونای لختش روی پاهامو فراموش کرده بودم همون جور که پاهاش روی پاهام بود با زانوهاش کشید روی کیرم و گفت آقا کوچولو در چه خاله حرف از گلوم بیرون نمی یومد ممم کرد و گفت مثل اینکه من کاری نکنم تو کاری نمی کنی اومد یک لب ازم گرفت اوهههههههههههه دیگه کیر داشت می مرد من هم شروع کردم لب گرفتن سینه هاشو می مالوند به سینه هام دستشو گذاشت روی کیرم و می مالید بوی عطر کریستین دیورش خورد به دماغم از لای موهاش وایییییییییی چه بویی خودشو انداخت روم گیلاس شرابها رو گذاشتیم روی میز گفت می خواهیی ببینی زیر دامن چیه که اینهمه باهاش جلق زدی منتظر جواب نشد و دستمو گرفت و کرد زیر دامنش گفت خودت کشف کن صورتم کشوند روی پستوناش وای واسه اولین بار بهش گفت چه پستونایی یکدفعه خجالت کشیدم گفت پستون مال خودته فرهاد جونم دستمو کشیدم روی کوسش وای تمام شورت توریش خیس بود کوسشو چنگ ردم داشت روم باز میشد منتها فکر کنم بیشتر فشار کیر و حشری بودنم بود تا رو باز شدنم می گفت آخ چنگ بزن مردم چنگ بزن خودش هم هی لب می گرفت کیرم داشت منفجر میشد یکدفعه بلند شد یک شرابی خوردو گفت حالا می خوام به یاد اون روزها واست دامن بالا بزنم رفت یک آهنگ تند دیسکویی به زبون بلژیکی گذاشت گفت حالا نوبت منه من همیشه دوست داشتم وقتی من میرقصم یکی انگشت بکونه تو کسم هر وقت اومد جلوت و قنبل کردم تو فقط یک بار حق داری انگشت کونی آههههههههههه داشتم میمیردم گفتم باشه بقیه گیلاس رو خوردم اومد هم واسه من و هم خودشت شراب رو پر کرد و یک لبی از من گرفت وایساد وسط اتاق و شروع کرد رقصیدن وای پول چیکار میکنه بدنش مثل یک دختر 20 ساله بود هیچ جاش اثری از 43 سالگی نبود دامنشو میزد بالا و واسم استریپ می کرد دامنشو زد بالا و می چرخید با خودش ور میرفت و سینه هاشو تکون میداد من هم هی کیرم رو جابجا می کردم و اون هی بوس می فرستاد و لباشو غنچه می کرد به طرف صورتم بدنم کیرم وایییییییییی فکر نمی کردم اینجوری باشه پاهاش کشیده و سفید اومد جلوم و کونشو قنبل کرد نمی دونستم چیکار کنم گفت آهههههههههه انگشت کون بچه همین جور که میرقصید کونشو اورد به طرف صورتم من هم دستمو لرزون از لای شورتش کردم تو کوسش وای چه گرم بود دوباره رفت وسط و رقصید ایندفعه سینه هاشو می مالوند و میرقصید پیرهنشو دار آورد وای یاد اون روزایی افتادم که از لای کلید در توالت نگاش می کردم که با شورت و کرست بود و با خودش جلق می زد مثل همون موقع هم خجالت می کشیدم و هم حشری بودم یادم بچه گی افتادم وای این همون خاله اس سریع رفتم طرف گیلاس خودم و گیلاس اونو دادم دستش با هم به سلامتی خوردیم گفت به سلامتی مردونگی بابک من هم خندیدم اومد جلو بوسم کرد و گفت فدای تو من خر هم فقط گفتم مرسی این دفعه دستشو برد لای پاهاش پاهاشو کلید کرد به هم و می مالوند به هم باز واسم بوس فرستاد نمی دونستم چیکار کنم دوباره اومد جلوم قنبل کرد دوباره دست کردم تو کوسش گرم بود و خیس دوباره رفت وسط واییی مگه میشد گفت بیا وسط من هم اومدم و وایستادم وسط اتاق اومد کونش می مالید به کیرم نمی دونستم چیکار کنم کرستشو باز کرد پستوناشو می مالید به سینه م دستمو گرفت و نشوند رو زمین زانو زدم اومد کونشو می مالید به صورتم گفت بگو چه خاله با حالی داری آهنگ تند دیسکویی بدن خاله و کیرم داشت دیونه ام می کرد من هم هی بو می کرد همه جاش بوی کریسین دیور می داد بلندم کرد از روی زمین کونشو کرد طرف من هم وایساده دوباره یک انگشت کردم تو کوسسس داغشششش وایییی انگشتمو می مکید این کوس واقعا داشت آبم می یومد خالم شورتشو کند و کرد تو دهنم وای شرتشم بوی کریستین دیور میداد گفت خوب اینام واسه بابک خوبه منتظر جوابای من نبود و کار خودشو میکرد اومد جلو و زبونشو کرد تو داهنمو و کیرمو محکم گرفت داد زدم آییییییییی گفت همینه دیگه و اسه من شق می کنی همین جوری شق می کردی واسه من گفتم آره اصلا انگاری زبون من کار نمیکرد اومد جلوم زانو زد گفت درش بیار من هم زیپو کشیدم پایین هولم داد گفت اینجوری نه افتادم زمین اومد تمام شلوارمو با یک حرکت تند کشید از پام بیرون گفت پدر سوخته دیگه واسه من شق می کنی وای لخت لخت بود پدر سگ پول چیکار میکنه انگار نه انگار که یک شکم زاییده کوچکترین اثری از شکم بعد از زایمون نبود حتا خط ها ی بارداری هم دیگه معلوم نبود موهای کوسش رو کوتاه کرده بود ولی نزده بود با تیغ افتاد رو کیرم تمامشو میکرد تو دهنش دستشو میچرخوند دوره کیرم و هی میک میزد خایهامو نتراشیده بودم ولی به این حال تکی تکلی می کرد تو دهنش و میک میزد وایییییییی چه دردی خایهامو کشیدم از دهنش بیروون تا حالا کسی خایهامو نمی کیده بود شروع کرد با دست واسم جلق زدن گفت تا حالا اینجوری بهم حال نداده بود فرهاد عشقی تو جلق که میزد واسم تمام سینه های گندشت بالا و پایین می رفت چنگ زدم به سینهاش آهههههههههههه کشید گفت نوکشنو فشار بده من هرزه توممم فکر نمی کردم خاله ام اینجوری باشه گفت من زن قدرتمندیم واسه همین تو سکس می خوام جنده باشم هرزه باشم اوهههههههه بکن از بیخ نوک سینه هامو من هم همی نوک سینه هاشو می کشیدم تا حالا تو عمرم کیرم این جوری گننده ندیده بودم به نظرم یک 3 سانتی از حالت عادی بزرگتر شده بود خودم تعچب کردم گفت دهنمو صاف کن بگااااااااا افتاد روی مبل گفت می خوام منو بمالویی دهنمو سرویس کنی جر بخورم همه چیز آزاده من شک شدم این اصلا خاله ای نبود که حتا تو فانتزی من جلق میزدم نمی دونستم چیکار کنم واییی کیرم رو نگاه می کردم از اینکه اینقدر گنده شده واسه خودم تعجب داشت و خوشحال احساس افتخار می کردم تو همون خجالت یاد اون افتادم که همیشه دوست داشتم کیرم گنده تر بود حالا یک کیر 20 سانتی می دیدم و بیشتر راستشو بخوایین با افتخار به خودم نگاه می کردم اومد جلوی خالم که لنگاشو باز کرده بود و از کوسش آب سرایز بود زانو زدم وای چه کوسسی خیس با لبه های کوچولو سرخ و بسته ولی آب ازش می اومد تمام کوسشو کردم درسته تو دهنم شروع کردم اول آبشو کشیدن توی دهنم وای چه مزه ای تمام دهنم باز بود روی کوسشش می گفت گاز بزن کوسمو میک نزن داغونش کن وحشی باش آههههههههه شروع کردم گاز گرفتن چوچولش کیف می کرد گفت بکن پدر سگ او چوچولو داغون کن چوچولشو می کردم تو دهنم و با دندوانم میکشیدم آههههههه میگفت که دیگه آبو میورد محکم شروع کردن به چنگ زدن سینه هاش نوکشونو می کشیدم شروع کردم به سیلی زدن توی روناش میگفت حرف بزن حرفهای بد بزن جندگی منو نشون بده راستش دهنم بند اومده بود من آدم فحش بده نبودم ولی خودم هم حشری شده بودم دلم رو زدم به دریا گفتم بگو جنده کیری هستی گفت جنده همه کیرای دنیام محکم زدم روی روناش سرخ شده بود چشاشو بسته بود یکدفعه بلند شدم گفتم بیا روی زمین خوابید روی زمین رفتم نشستم روی دو تا دستاش با زانوهام نشتستم روی بازوهاش که تکون نخوره گفت می خوایی چیکار کنی مادر جنده نذاشتم حرفش تموم بشه تمام کیرمو کردم تو داهنش خایهام می خورد به چونش دو بار تلمبه زدم کشیدم بیرون اوغ میزد آب از دهنش ریخت بیرون گفت کوس کشش اینو میگن گاییدن خالتو بگاااااااااااااا دوباره کیرمو کردم تو دهنش دستو پا می زد کشیدم بیرون دلم واسش می سوخت ولی خودش می خواست دو طرف دهنشو با دست باز کردم و هر دو خایهمو با هم کردم تو دهنش ترسیدم جر بخوره ولی به چشاش که نگاه کردم دیدم داره حال می کنه خایهامو کشیدم بیرون دوباره عق زد نفس کشید گفت جنده تم تا آخر عمر فرهاد جون من هم دیگه وارد بازی شده بودم گفتم خواهرتو گاییدم خفه دوباره کیرمو کردم تو دهنش داشت پاهاشو به هم می مالید از لذت نگاهی به پشت کردم دیدم همش داره پاهاشو می ماله به هم کیرم رو اوردم بیرون گفت آخخخخخ فرهاد یعنی پروین مادرم رو میگایی من گاییدن دارم یا اون من هم در حال مالیدن خایهام به همه جای صورتش بودم تمام کیر و خایم شده بود پر از عق زدنهای اون خیس خیس موهاشو گرفتم و کیرم رو کردم لای موهاش همه عق زدنشان حالا شده بود آب به هم موهاش گفت تا حالا پروین رو هم دید زدی گفتم آره اون کونش گونده تره گفت دیوس می دونستم توی سربزیز همه رو نگاه میکنی پروین رو با من می کنی آخخخخخ چه حرفی واساط گاییدن حرف مامانم اومد من هم حشری ادامه دادم آره خندید گفت همینو می خواستم بشنوم تمام کیرمو شروع کردم به تمام صورتش مالیدن گفت کیر می خوام گفت خفه گفت خواهش گفتم خفه گفت جنده تم گفتم خفه محکم با کیرم می زدم توی صورتش گفت نه با دست بزن کتک بزن سیلی بزن من وحشی می خوام دو تا یواش زدم تو صورتش گفت این مردونه نیست مردونه بزن محکم دو تا کشیده آب دار زدم به صورتش خودم ترسیدم تمای صورتش قرمز شد گفت اوهههههه می پرستمت جوننننننننن بزن دهنشو با دو دست باز کردم کیرم رو کردم تو حلقش با خایهام تمای صورتش یک دفعه قرمز شد از ترس بلند شدم شروع کردن سرفه کردن او شیتتتتتتتتت چنان ترسیدم که نگو همش سرفه می کرد حالش بد شده بود نمیدونستم چه گوهی خوردم ترسیدم حسابی یکدفعه لبخند زدن گفت خوشم اومد داری مرد میشی اینو می گن گاییدن با دو دلی لبخند زدم ولی خیلی ترسیده بودم بلند شد و گفت حالا بریم رو تخت اومد کیرم رو گرفت توی دستش و کشید به طرف تخت توی طول راه تا توی اتاق خوابد داشت کیرم رو میکشید تو دستش بهم گفت تف بکن به هم منو میگی تا حالا اینکارو نکرده بودم داشتم از حشری بودن و خجالت می میردم گفت ماردتو گاییدی بکن تف کن به من بگو اشغال بگو من هم همین جوری که کیرم تو دستش بود به طرف اتاق خوابید تف می کردم روی کونش روی پشتش می گفت آخخخخخخخخ چقدر گرمه فحش بده منم حرفهایی که توی عمرم تا خلا نگفته بودم بارش کردم گفتم خوار کوسه مادر کونی جنده و هی تف می کردم امادیم توی اتاق خواب دیدم چشماش پر اشکه یکدفعه نارحت شدم گفته افسانه جون چیه گفت اینا اشک نیست آبه کوسمه تا حالا اینجوری حال نکردم اومد بوسم کرد گفت فرهاد خیلی دوست دارم میرسی ولی مهربونی نکن خاله تو بگا کوس کشی کنن من جندتم خواهر کوسم پتیارم مادر قحبم افتاد روی تخت لنگاشو باز کرد بگا این خواهر کوس رو جر بده این کوس و کونو کوس کشی اگه نکنی اومد بالای کوسش گفت همین جور که خوابیدی می خوام کندتو بگام گفت خواهش کرم نزن منو بگا کیرم تف زدم فرستادم طرف کونش هر چی فشار دادم نمی رفت توش گفت تا حالا از کون ندادم جرم بده کرم نزن درد می خوام می خوام جر بخورم تجاوز کن خواهرمو بگا من هم شروع کردم دو تا انگشتام کردم تو کونش با فشار می رفت اشک می ریخت به رحمی کردم تا ته انگشتام رفت تو کونش شروع کردم سینه هاشو مالوند گفت نمال نوک سینه هامو بکششش که برسه به کونم رحم نکن خواهش فرهاد قسمت می دم جون من رحم نکن منو بگا منم نوک سینه هاشوو می کشیدم به طرف پایین به سمت شکمش وای تمام پستوناش سرخ شده بود به دست دیگه داشتم کونشو دو انگشته می گاییدم کیرم شل شده بود دوباره چون اصلا تو حشریت نبودم همه این صحنه و این کارها واسم تازگی داشت و من شخصیتن اینکاره نبودم ولی می دیم چه جوری التماس میکنه همین جور که می کردم تو کونش می گفتم جنده پتیاره اوخ چه کونی گاییدمت جون بگو جنده کیری اون هم می گفت همه کیرای دنیا تو کوس و کونم جونننن منو بگااااااااااا وایییییی منو بگااااااااااا حالا کردم سه انگشتی دستم انی شده بود با ملافه پاک کردم و دوباره کردم تو گفتم جنده خواهر کسه حالا وقتشه کیرم هوس تورو کرده اومدم بالا سرش همه کیرم رو کردم تو دهنش کیرم کوچیک شده بود دوباره ساک زد خایهامو چنگ می زد من هم موهاشو می کشیدم سرشو محکم کردم طرف کیرم می گفتم بخور جنده خواهر کسه خواهرتو گاییدم مادرمو خواهرت از تو بهتر می خوره صورتش سرخ شده بود محکم دو تا کشیده خوابوندم توی گوششش شروع کردم لاله های گوششو کشیدن جنده زودتر شقش کن تمام صورتش قرمز شده بود یک نیشگون از چوچولش گرفتم تمام پاهاشو زا درد جم کرد دوباره چنگ زدم توی کوسش نوک ناخونام تو گوشت کوسش رفته بود و خونی شده بود می گفت دیونه ام کردی وایی بگاااااااااااااااا هیچی از من نذار دلم واسش سوخت ولی دیگه باید پیش می رفت چوجولشو دوباره وشگون گرفتم گفتم جنده حالا باید کونتو گاییید گفت جونننننننننن کونم مال توووووو جرم بده خواهرم گاییدس جوننننننننننن لنگاشو دادم هوا از دو طرف باز باز کردم که کم مونده بدو جر بخورن از هم حالا کونش باز بود کیر 20 سانتی رو تا بیخ کردم توشششششششششششش خایهام خورد به کونش اشک از چشاش جاری شد گفت این آب کوسم نگا نکن فقط بگاااااااااااا منو بگاااااااااا نابودم کن جرم بده شروع کردم تلمبه زدن چشماشو بسته بود نوک پستانشو گرفتم و تا اون جایی که می شد کشدیم به طرف بالا و نگه داشتم و تو کونش تلمبه می زدم از درد به خودش می پیچید و می گفت واییییییییییی تمامش نکن این نباید تموم بشه بگااااا کنیزه توم فقط بگااااا تمام کیرم رو کرده بودم تو کونش تلمبه می زدم ددیگه داشتم می اومد محکم تر پستونشاو می کشیدم همه بدنش سرخ شده بود از کتک های من آه هش داشت همه جا رو بمباران می کرد می گفتم خواهرت جنده س پتیاره کون کش جنده می گفت آخخخخخخخخخخخخخخ بگو من جندم من پتیارم داشت می لرزید خودشو جمع کرد آبش اومد میلرزید آبش اومد من کیرم رو در اوردم کیرم انی بود کردم توی موهاش شروع کردم جلق زدن تا آبم بیاد همه موهاشو می کشیدم دوره کیرم همه موهاش انی شده بود تند تند کیرم رو با موهاش مالیدم واییییییی داشت آبم می اومد تند تند جلق زدم همه آبو ربختم توی موهاششششششش دیگه هیچی حالیم نبود اونقدر موهاشو کشیدم که داد می زد گوش نکردم فقط جلق میزدم که آبم بیاد اصلا انگار نه انگار که این مو هست آبمو با فشار خالی کردم توی موهاش و افتادم رو ی تخت موهاش پر اب من و ان خودش بود هم دیگرو بوس می کردیم و لب می گرفتیم و بعد از چند دقیقه هر دو ولو شدیم گفت میرسی تو عمرمی ممنونتم ادامه دارد نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157456</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با دختر خاله گلم مینا جون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2024 08:21:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157034</guid>

					<description><![CDATA[سلام من امیر هستم و18 سالمه قدمم 185 و وزنمم 78 از 12 سالگی تازه فهمیدم کس و کون چی هست وقتی 14 سالم شد دیگه تقریبا به یه استاد تبدیل شده بودم چون اینترنت پر سرعت داشتیم و کلی مطلب راجع به سکس می خوندم البته نه همش چیزهای حشری کننده بلکه مطالب آموزشی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من امیر هستم و18 سالمه قدمم 185 و وزنمم 78 از 12 سالگی تازه فهمیدم کس و کون چی هست وقتی 14 سالم شد دیگه تقریبا به یه استاد تبدیل شده بودم چون اینترنت پر سرعت داشتیم و کلی مطلب راجع به سکس می خوندم البته نه همش چیزهای حشری کننده بلکه مطالب آموزشی و علمی هم می خوندم حالا بریم سراغ داستان من از 13 سالگیم شروع کردم به رسیدگی به قیافه ام و تیپم و این چیزا و در عرض سال کلی دوست دختر پیدا کردم که همشونم تا ته راه باهام راه میومدن ولی همیشه یه چیزی این وسط منو آزار می داد و اونم این بود که همیشه توی کف دختر خالم بودم اونم 2 سال ازم بزرگ تر بود همیشه نگاهم به اون بود اسمش مینا ست قدش 169 و 60 و خورده ای یه دختر نحیف و فوق العاده شیک و جذاب و منم چشمام هر وقت توی مهمونی یا جایی بودیم این رادار دنبال اون بود ولی من توی سن14 سالگی بر این اعتقاد داشتم که آدم هنوز وقتی طرفو نسنجیده نباید فکر کردنش به سرش بزنه البته مامان اونم که می شد خاله من خیلی خیلی روی دخترش حساس بود و هواشو داشت و این کار منو برای یه موقعیت مناسب که بتونم مخشو بزنم خیلی سخت می کرد ولی خب بهش می ازید که ریسک کنی واسه عشقت تا بهش برسی عاقا خلاصه ما یک سالو خورده رو با جق و ارتباط با دوست دخترامون سر کردیم تا اینکه یه روز که رفته بودیم خونشون دیدم توی فیسبوکه ازش اسم اکانتشو گرفتمو رفتم خونه زدم تو فیسبوکو باهاش فرند شدم البته اینم بگم که ما رابطه اجتماعیمون در حد خوب بود و با هم شوخی می کردیمو و راحت حرف میزدیم ولی من دلم به این چیزا رازی نبودی خلاصه یه روز توی فیسبوک آنلاین گیرش اوردم و بعد از کلی چکونه زدن شماره شو گرفتم بعد بهم گفت مزاحمم نشیا منم گفتم کل ملت از خداشونه من بهشون زنگ بزنم اون وقت تو بهم می گی مزاحم بعد گفت خب برو با همونا سر کن دیگه منم یه جوری قضیه رو سر هم اوردم و فهمیدم مینا خانومم یه چیزایی حالشیونه بعد از اون شروع کردم براش جک فرستادن و اینا و همش به خونواده می گفتم بریم بیرون و اون ها هم بیان ما هم ماشینمون شاسی بلند بود و اونا رو راحت سوار کردیم و دو تا صندلی های عقب که صندلی های 6 و 7 م می شد منو اون نشتیم و بقیه خونواده و مادر پدرش جلو نشستن از روی هر دست انداز که رد می شدیم خودمو می انداختم روش اونم کم کم داشت جوش میاورد و گفت جا قحطه خودتو بندازی روش اینو یکمی بلند گفت و من ترسیدم جلو تریا شنیده باشن ولی خوشبختانه خبری نشد خلاصه رسیدیم دم ساحل ساعت بعد از ظهر بود و نهار رو بر پا کردیم و زدیم بر بدن موقع جمع کردن غذا هم بهش کمک کردم تا غذا ها رو جمع کنه بعد از نهار بساط تخته رو روبه راه کردیمو با پدر جان زدیم تو کار تخته بعد اواخر دست بود و من داشتم می بردم و نمی دونم چی شد اومد سمت ما گفت منو توی بازیتون راه نمی دین گفتم مگه دخترا هم تخته بلدن اینو با لهجه تمسخر آمیز بهش گفنم و بهم گفت حالا بهت نشون می دم عاقا منو مینا زدیم تو کار تخته و توی همه دستا بردمش و آخراش داشت قاط می زد که ساعتو دیدم دم غروب آفتاب بود گفتم مینا خانوم خسته نباشی می زاری ما یه نفسی تازه کنیم با اون چهره خشم آلود و جذابش بهم گفت برو بابا دیگه هیچ وقت باهات بازی نمی کنم منم زیاد محلش نذاشتپو گفتم الان عصبیه یه نیم ساعت که گذشت دیگه داشت غروب نزدیک می شد منم بهش گفتم بیا بریم دم ساحل قدم بزنیم اولش گفت نه بابا حوصلتو ندارم بعد بهش گفتم حالا یه دو دقیقه از اون وقت گرانبها تونو در اختیار ما بگذارید یه نیش خندی زدو گفت باشه بیا بریم عاقا خلاصه منم موقع قدم زدن باهاش انقدر حرف زدم که حالیش نشد از اونجا که نشستیم چقدر دور شدیم بعد گفتم موقع غروب افتاب چقدر صورتت قشنگ میشه اونم با یه نگاه عجیب غریب جوابمو داد بهش گفتم خب بابا جون من درگیرتم شدید الان چند ساله که هر شب آرزو می کنم یه بار دستمو بگیری تو دستات و من لباتو ببوسم اون گفت چرا اینا رو زود تر نگفتی منم گفتم با این نگاه هایی که تو به ادم می ندازی زبون ادم بند میاد الانم که حرف دلمو زدم راحت شدم گفتم حالا به ما افتخار می دین دستتونو بگیریم و همراهینون کنیم تا ادامه مسیر گفت وقت همین دفعه رو می زارم منم دم گوشش گفتم بد جور عاشقتم شدید اونم گفت منم همین طور خلاصه عاقا تو کونم عروسی شد که بالاخره اونو به چنگ اوردم خلاصه بعدش انقدر باهاش حرفای سکسی زدم و جک های سکسی براش فرستادم تا دوسال پیش که 16 سالم بود به پدرم گفتم بریم کارتینگ بعد پدرم گفت اول بریم خونه خالت اینا بعد از اون ور بریم ر به اونام گفتیم و رفتیم خونشون بعد به یکی دیگه از فامیلامون که زنگ زدیم که اونرا هم بگیم بین گفتش که الان چند روزه که بسته است کارتینگ بعد پدرم به خالم اینا گفت بریم یه فالوده بخوریم بعدش هم بریم یه سر بچرخیم منم که حسابی خورده بود تو ذوقم بهشون گفتم شما برید ولی من همین جا میمونم سریال میبینم تا شما بیاین پدرم گفت چیزی رو خراب نکنیا گفتم بابا ناسلامتی 16 سالمه ها عاقا اونا رفتن و منم زدم جم تی وی تا سریال نگاه کنم بعد یهو دیدم چراغ اتاق مینا روشن دیدم مینا اونجا نشسته سرش تو کتابه گفتم تو چرا نرفتی گفت بعد تعطیلات امتحانه دارم درسامو می خونم گفتم من گشنمه یه چیزی نمی دی بخودم گفت با شه الان میام رفتم سراغ سریال و دیدم که برام میوه اورد بعد یهو با خودم دیدم من با اون تنهام و هیچکسی درو برمون نیس بعد گفتم حالا باید تیری در تاریکی شلیک کنم تا شاید بخوره به هدف موقعی که خم شد میوه ها رو بذاره رو میز بهش گفتم این میوه ها که فایده نداره گفت منظورت چیه گفتم به پای این میوه های بهشتی که نمی رسه گفت این میوه ها برای فرشته هاس نه مردم عادی گفتم میشه ما هم یه روز فرشته شما باشیم گفت شاید بعد اومد کنارم نشست دستمو گرفت گفت حالا که می خوای فرشته من شی ها گفتم نه تو فرشته منی مینا جون عاشقتم بعد لبمو گذاشتم رو لبش و یه لب کوچولو ازش گرفتم ولی به هیچ کجا از بدنش دست نزدم تا خودش بگه بعد دوباره همو بوسیدیم و من بهش گفتم حالا کجا باید بریم فرشته جونم گفت بیا توی اتاقم یه تخت دونفره بزرگ داشت اول اون خوابید بعد منم روش خوابیدم شروع کردم به خوردن لاله گوشش چون خونده بودم خیلی روی این نقطه حساس هستن دخترا بعد آه اوهش بلد شد کل بدنم با بدنش تماس داشت در طی زمانی که داشتم گوششو می خوردم تی شرتمو در اورد و لباس خودشم درآورد بعد شروع کردم یواش یواش گردنشو خوردن تا به لای سینه هاش رسیدم و اون رو لیس زدم ولی سوتینش رو در نیاوردم کم کم اومد پایین و اونم توی این فاصله شلواشو در اورد و یه شورت صورتی رنگ هم پاش بود داشتم نافش رو لیس می زدم بعد رفتم پایین شرتش خیس بود شرتشو در اوردم و پاهاشو قشنگ باز کردم و زبونمو لای کسش کردم یه کمی لزج و خیس بود زبونمو این کیر می کردم توی کسش و در میاوردم بعد گفت بسه دیگههههههه نوبت منه رفت سراغ شلوارمو شلوارمو با شرتم کشید پایین بعد با یه حرص ولعی شروع کرد به خوردن کیرم بعد حالت 69 شدیم من کسشو لیس می زدم و اونم کیرمو خیلی خوب می خورد داشت ابم میومد که بهش گفتم بسه بعد کیرمو از تو دهنش در اورد رفتم یه کرم از روی میزش کر داشتم و زدم دور سوراخ کونش و خودم زیرش دراز کشیدم و کیرمو خودش کرد توی کونش و روم بالا پایین می پرید بعد صورتشو نزدیک کردم به صورتم بعد سوتین شو در اوردم و شروع کردم به مالوندن سینه هاش اون توی تمام این مدت داشت خودشو عقب جلو می کرد جلوی کیرم بعد که سینه ها شو مالوندم گفتم دراز بکش زیرم بعد شروع کردم به خوردن سینه هاش سینه هاش سایز ش یادم نیس چند بود ولی بسیار خوب و سفت بود بعد بلند شدم از روش و کیرم رو گذاشتم توی دهنش و تلمبه زدم یه صدای باجالی از توی دهنش میومد و خیلی هم بهم حال داد بعد مدل سگی نشوندمش و خودمم کردم توی کونش اولش یه ذره دردش اومد ولی کمکم براش عادی شد دستام رو شکمش بود و داشتم مدل سگی می کردمش بعد سریع کیرمو در اوردم از تو کونش و تمام ابمو خالی کردم توی دهنش بعد تا اومد م ازش تشکر کنم یه و زنگ در به صدا در اومد ادامه داستان در صورتی که کامنت های خوب بدین رو می ذارم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157034</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مریم خاله</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2024 08:21:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155063</guid>

					<description><![CDATA[من یه خاله دارم به نام مریم که خیلی به هم نزدیکیم اختلاف سنی من و خاله جونم 21ساله خاله من زنی با موهای خرمایی و بلند که تا نصفه کمرش می رسه و همیشه دم اسبی می زنه و چشمای قهوه ای و قدی تقریبا 170 و وزن 60 کیلو خوب خودشو نگه داشته [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من یه خاله دارم به نام مریم که خیلی به هم نزدیکیم اختلاف سنی من و خاله جونم 21ساله خاله من زنی با موهای خرمایی و بلند که تا نصفه کمرش می رسه و همیشه دم اسبی می زنه و چشمای قهوه ای و قدی تقریبا 170 و وزن 60 کیلو خوب خودشو نگه داشته بود و همه اینها کافی بود برای دیوونه کردن یه جوون 19 ساله با اینکه اختلاف سن من و خاله زیاد بود ولی خیلی به هم نزدیک بودیم خاله ی من با شوهرش زندگی می کرد و هیچ بچه ای نداشت مشکل حاملگی داشت بیچاره خیلی هم خرج دوا ودرمون کرد ولی دستش به هیچ جا بند نشده بود شوهر خاله هم تو داروخانه کار می کرد شب ساعت کشیک داشت تا ظهر وقتی هم میومد خونه یه چیزی می خورد و می خوابید تا 9 شب بیدار می شد و تا یکی دو ساعت بعد باز می خوابید که تو کشیک کم نیاره خلاصه من و خاله خیلی باهم راحت بودیم بیشتر حرفمون هم سر دوست دختر هام بود گاهی وقتا با دوستام خونه خاله قرار داشتیم و خاله هم کم کاری نمی کرد و همه اینها موجب نزدیکی من و خاله می شد یه روز خونشون مهمون بودیم خاله داشت لباس می شست توی یه راهرو که تقریبا یه متری می شد و برای رفتن به دستشویی و حمام باید از اونجا رد می شدی و لباسشویی هم اونجا بود خاله مشغول لباس شستن بود من هم به بهونه ی دستشویی از اونجا رد شدم خودمو به خاله چسبوندم بهم چپ نگاه کرد خیلی ترسیدم رفتم تو دسشویی خلاصه یه کمی اون تو موندم و بیرون اومدم و از اونجا که می خواستم رد شم دیگه خاله نبود خلاصه به خیر گذشت تو دلم گفتم نه به اون شوری شوری نه به این بی نمکی خلاصه شامو خوردیم و بعد از دو سه ساعت برگشتیم خونه همش تو فکر بودم چه برخوردی بود چرا این جوری شد خلاصه فردا که چهارشنبه بود راستی من پیش دانشگاهی بودم و چهارشنبه و پنجشنبه تعطیل بودم ساعت نه صبح بود مامان اومد بیدارم کرد گفت تلفن باهات کار داره گفتم بگو نیست گفت خالته منم که بعد از این همه نزدیکی به خاله و برخورد دیشب دیگه مخم داشت سوت می کشید گوشی رو برداشتم بعد از سلام و احوالپرسی خاله گفت راستی شنیدم ریسیور پروگرام می کنی گفتم آره گفت مال منم می کنی اینو که گفت کلی جا خوردم ولی با خودم گفتم منظوری نداره یهو بلند تر گفت می کنی یا نه گفتم چیو خندید گفت چته مگه گفتم هیچی گفت هر چی لازم داری بردار بیار با کامپیوتر ما کارتو بکن گفتم تو از کجا میدونی که سرو کارم با کامپیوتره گفت بسه مامانت همه چیو بهم گفته زود باش بیا منم فیش رو برداشتم و سر راه یه کارت پنج ساعته خریدم و رفتم خونه خاله زنگو زدم و بدون سوال کردن و کیه و فلان و اینا درو باز کرد رفتم تو خلاصه گفت برو تو اتاق کامپیوتر روشنش کن کارتو انجام بده من الان میام سرم رو انداختم پایین و به طرف اتاق رفتم که یهو صدام زد و گفت راستی همه کانالا رو باز می کنه گفتم آره گفت همشو گفتم نه گفت خب زود باش نشستم پای کامپیوتر و دیدم اینترنت دارن رفتم تو سایت سات سات و برنامه استار ست 550 رو گرفتم و کارشو انجام دادم بعد اومدم و نصبش کردم رو تلویزیون و مشغول سرچ و ردیف کردن شدم خاله اومد و من مشغول بودم رفت تو اتاق خواب و بیرون اومد با شلوارک که رنگش سفید بود و یه پیرهن نازک که دم و دستگاه تابلو بود منم سرمو کردم تو برف و کارمو کردم گفت من میرم حموم یادت نره کانال خوباشو قفل کنی ها گفتم چسب با صدای بلند خندید گفت چسب گفتم میگن بازم بلند تر خندید و رفت تو راهرو و لباساشو کنار لباسشویی در آورد و رفت تو حموم من تو شیشه ی میز تلویزیون دیدش زدم ولی ترس عجیبی داشتم یهو صدام زد منم رفتم یهو دیدم در حموم بازه از دور گفتم چیه گفت برو تو اتاق خواب تو کمد من یه شورت و سوتین بیار توش موندم رفتم تو کمد و دیدی زدم و برگشتم گفتم کدومو بیارم گفت هر کدوم دوست داری خلاصه منم زرشکیه رو انتخاب کردم و بردم براش گفت ایول از کنار در بهش دادم با دستاش گرفت و برد چیزی نگفتم و رفتم پای ریسیور و کارم داشت تموم می شد یهو خاله اومد بیرون به به چه هیکلی یه تی شرت صورتی وشلوار سفید که شورت زرشکی زیرش خودنمایی می کرد اومد و کنارم نشست گفت این کانال بیست و چهار ساعته که میگن رو داره دیگه نه گفتم قبل از پروگرام هم داشت توش موند و گفت من ندیده بودم خلاصه گفت بزار ببینم گفتم کانال 111 هست هر وقت خواستی ببین گفت لوس نشو خلاصه گفت که دیشب که بهم چسبیدی شوهرم ما رو دید منم می خواستم که خلاصه بله دیگه حالا هم معذرت می خوام منم کارمو تموم کردم و کنار هم نشسته بودیم یهو گفت انگشترمو دیدی گفتم نه یهو دستشو دراز کرد منم گرفتمش و نگاه کردم کنترل ماهواره دست خودش بود که اسپایس پلاتینوم رو گذاشت خلاصه وسطای کار بود که منم دستشو بوسیدم اون به فیلم نگاه می کرد منم کم کم به موهاش دست زدم و یه کمی نوازشش دادم یه کش به رنگ سبز بهاری موهاشو نگه داشته بود من بازش کردم و تو موهاش دست کشیدم یهو گفت چرا بازش کردی ببندش و پشتشو به من کرد منم پاهامو باز کردم و از پشت بهش چسبیدم و با هزار مکافات بستمش خودشو بهم می مالوند و گفت بسه دیگه یالا شروع کن مردم گفتم چیو خندید و گفت گم نشی گفتم چرا گفت خودتو میزنی اون راه منم خندیدم و از پشت بغلش کردم و سینه هاشو تو دستام لمس کردم گفت عزیزم مواظب باش من که فرار نمی کنم هستم یه کم دستمالیش کردم یهو برگشت و منو خوابوند و روم خوابید تو چشام نگاه کرد و بهم گفت خیلی دوستت دارم دیشب هم داشتم میترکیدم به زور خودمو جمع کردم دلم میخواست لباتو تیکه تیکه کنم لباشو گذاشت رو لبام و قلمبگی سینه هاش که به سینه هام چسبیده بود دیوونه کننده منو به جونه خاله انداخت یه غلتی خورد و منو روی خودش کشوند و گفت مال توام دربست بکن که خرابتم منم دیگه تو اوج بودم که گفت بریم اتاق خواب بغلش کردم و همش عاشقونه نگام می کرد به اتاق رسیدیم جلوی میز توالت گذاشتمش زمین از پشت بغلش کردم از توی آینه به هم نگاه می کردیم بهم گفت نمیری حموم گفتم چطور مگه گفت تا راحت تر همدیگه رو بخوریم تو یه چشم بهم زدن رفتم حموم بهم گفت اسپری موبر اونجاست خودتو بساز برام که مستتم تا برگشتم دیدم که یه عروس روی میز توالت نشسته چه رژی چه خط لبی رفتم جلوش و کشوندمش پایین و سینه به سینه به هم چسبیدیم طوری که شیطونم دره بهشتش بود و دستامون دور کمر هم و لبها هم که دیگه نگو خلاصه سینه هاشو میمالوندم و دست دیگمم روی باسنش بود خیلی نرم و بزرگ بود سینه ها هم که 85 بود و بله دیگه لبمو از لباش جدا کردم و بهش گفتم عذابم نده ظالم خندید که برق لباشو نتونستم تحمل کنم و باز چسبیدم بهش یهو یه ام ام کرد لباشو ول کردم گفت بابا تو دیگه کی هستی چسبی که بهم گفتی اینجا اثر کرد هم بدنمو گرفت هم لبامو بعد گفت بریم رو تخت همین جور چسبیده به هم رفتیم منو انداخت رو تخت و روم خوابید با دستش شیطونمو فشار می داد به بهشتش و با فاصله ی کم تو چشام نگاه می کرد یهو صدای زنگ در اومد جا خوردم گفت خیالی نیست صبر کن الان بر می گردم گفت کیه زن همسایشون بود برای گذران وقت اومده بود اونجا مریم خاله بهش گفت الان مهمون دارم بعدا بهت سر می زنم و آیفون رو گذاشت و اومد تو اتاق خودش پیرهنشو در آورد گفت به امید تو بشینم شب میشه و خندید ساعت 11 بود گفت باید کارا رو فشرده تر کنیم خلاصه شلوارشو هم در آورد و گفت بقیش با خودت و من چشام در اومده بود گفتم بابا دیوونه کجا بودی صبح تا حالا خدید و گفت بیا بعد منو به میز چسبوند و بند شلوارمو کشید تو همه این مدت تو چشام نگاه می کرد کشید پایین شورت هم پام نبود و حسابی تمیز کرده بودم با دستای نازش وزیرمو گرفت گفت چه مهره ی قوی ای داری همه چیو صاف می کنه بهم نگاه کرد و گفت ویرانگرمی تاراجم بزن محبت زانو زد و یکمی شیطونو به بازی گرفت یه گاز مختصر از کلش گرفت و با دندوناش یه کم کشیدش بعد از مدتی خوردن منم از بالا به سینه هاش و حرکاتش خیره شده بودم بلند شد یه اسپری نیم ساعته آورد و زد به شیطون گفت تا تو به لب بهشتم بوسه می زنی این اسپری کارشو می کنه خلاصه زد و یه کم مالش داد و رفت رو تخت خوابید منم رفتم وسط پاهاشو شورتشو زدم کنار یه بوسی از مرکز خط دفاعیش گرفتم صدای خاص و عجیبی داد کلی خندیدیم من نمی دونستم به کجاش دست بزنم لا مذهب مثل هلو نرم و لطیف بود بعد از ده دقیقه بلندش کردم و بغلش کردم و با یه لب از باغ لباش لبامو مرطوب کردم ناخنهاشو لاک صورتی کم رنگ زده بود که دل مجنونشو دیوونه می کرد خلاصه همین طور که بلند شد یه کم رفت عقب و به ته تخت خودشو رسوند گفت سوتینمو نمی خوای باز کنی ممه هام خفه شد کشیدمش پایین بدون اینکه بازشون کنم و خودشو هم کشوندم و خوابوندم و شیطونم رو نزدیک بهشتش کردم خودش گرفت و یه کم کشید و مالوند به بهشتش و آه و اوه کرد و گفت کمک کن دیوونه منم یه کم فشار دادم تو خیلی نرم بود کردم تو یهو داد زد آی آتیش گرفتم چقدر گرمه و منم مست مست شدم خوابیدم روش و یه کم جلو عقب کردم گفت سوتین اذیت می کنه بلند شد و گفت درش میاری یا خودم درش بیارم همین جوری که دستمو بردم پشت صورتم بهش نزدیک شد یهو یه گاز نرم از سینه هاش گرفتم یه آهی گفت که نزدیک بود گفت نداشتیما گفتم تازه آوردیم خندید و خوابید منم دوباره کردم تو نرم نرم خیلی گرم بود ده دقیقه ای همینجوری کار شد ولی خسته شدم بلند شد گفت پسر خواهرم خسته شد جواب مامانتو چی بدم منو خوابوند یه جوری که کمی تکیه داده بودم اومد و دقیقا نشست رو شیطونم کامل رفت تو یه آهی کشید یه کم بشین پاشو بازی کرد و یکی دو دقیقه شد که گفت خسته ام اما نزدیکم منظورشو گرفتم برگشت و خوابید پاهاشو داد بالا و با دستاش گرفت منم خوابیدم روش همین جور که پاهاش هفت شده بود هفتشو دوره کمرم چنبر زد و محکم قفل شد منم با تمام نیرو حرکت یکنواخت می کردم و خاله هم تو اوج عشق بود و همش می گفت بکن بکن بکن یعنی با نواخت حرکت ثابتم عکس العمل نشون می داد و تکرار می کرد بکن یه کم صداش رفت بالا نگاهش به من بود منم دیوونه به سینه هاش نگاه می کردم ریتم خاصی داشت خیلی با حال بود نوک قهوه ای باز و خیلی دایره اش کوچیک بود یه کم که دستمالیش می کردم سرخ می شد با تلمبه زدن من به اوج رسید منم دیگه نزدیک بودم که یهو ترکوند چند تا تکون مشتی خورد و آروم شد تو این تکون ها خیلی جدی بود و خبری از خندش نبود چشاشو بهم فشار می داد و منم بزن بکوب داشتم بعد چند ثانیه گفت تشنمه رسیدی سیرم کن منم برگردوندمش مثل گربه گفتم به پشت حمله کنم گفت فعلا نه باشه بازی بعدی یه کم پاشو باز کرد گفت بچسبون تو که رفت پاهاشو یه کم جمع کرد گفت تنگیش خوبه دلبرم گفتم محشره مهندسش کیه دو طرف کمرشو گرفتم و به گرمی عمقش رسیدم صدای شلاپ شلوپ هم امانمو بریده بود که خیلی نزدیک شدم گفتم آب آمادس برگشت با دستش شروع کرد به حرکت جلو عقب و دیگه بعله تو دهانش کرد و شروع به خوردن آبنباتم کرد و منم ترکوندم آب یه هفته جیره بندی رو تو دهان خاله جون ریختم بیرون کشیدمش و بقیه رو رو سینش ریختم اونم زانو زده بود و کارشو می کرد خلاصه تموم که شد رو سینش دست کشید و با انگشتش کرد تو دهانش و بعد منو خوابوند و یه کمی تو بغل هم خوابیدیم بعد گفت بریم حموم رفتیم حموم و زیر دوش همش به هم چسبیده بودیم و قربون صدقه هم می رفتیم همدیگه رو شستیم و حوله رو دور دوتامون کردیم و چسبیده به هم اومدیم بیرون بهم گفت حال کردی باهام رفیق شدی خندیدیم و دیدیم ساعت یک و ربعه گفت برای امروز بسه سعی می کنیم تو بازی های بعدی پشتو هم شرکت بدیم منم گفتم خدا کنه خلاصه رفتیم تو اتاق خواب و گفت لباس تنم کن گفتم چشم دردونه خلاصه سوتین و شورت و دامن و پیرهنو تو تنش نشوندم با شیش هفتا ماچ جانانه وداع کردم و رفتم خونه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155063</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با خاله مریم ۴۲ ساله</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%b4%db%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%b4%db%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2024 22:30:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157363</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همه ی دوستان شهوانی طبق معمول اول از خودم میگم اسم من سعید هست 23 سالمه قد 182 و وزن من هم 90 کیلو و تقریبا بچه تپلی هستم با یک قیافه کاملا مردونه میخوام داستان یا بهتر بگم رابطه خودم رو به خالم که اسمش مریم هست تعریف کن خاله من خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه ی دوستان شهوانی طبق معمول اول از خودم میگم اسم من سعید هست 23 سالمه قد 182 و وزن من هم 90 کیلو و تقریبا بچه تپلی هستم با یک قیافه کاملا مردونه میخوام داستان یا بهتر بگم رابطه خودم رو به خالم که اسمش مریم هست تعریف کن خاله من خیلی ادم مذهبی ولی خوب مانتو میپوشه مکه و سوریه و کربلا هم رفته و در کل مثل خیلی از خونواده های ایرانی و از جمله خودمون مذهبی هست خالم هیکل مثل تموم زن های ایرانی هست با قد 170تقریبا و وزن 70 کیلو تقریبا سینه هاش هم سایزش 85 هست با سن 42 خالم از شوهرش طلاق گرفته به دلیل اعتیاد شوهرش ولی سال بعد طلاق فوت کرد 2 تا بچه پسر داره به نام های علی و حسین که یکیشون همسن خودمه یکی دیگه هم 2 سال ازم بزرگتر هست هر 2 تا پسرش الان مشغول تحصیل تو دانشگاه تو شهر های تهران و اصفهان هستن و خالم تنها زندگی میکنه من واقعا از هیکل خالم از چند سال پیش خوشم اومده بود دوست خودم نبود یه باری که رفته بودم سال پیش خونه ی خالم البته همراه با خاله ها و دایی ها و خونواده خودم اونجا واسه افطاری موقع برگشته من سوتین و شورت خالمو از رو نخی که به اون تو حیاط آویز بود برداشتم و همراه خودم آوردم خونه البته با هزار جوز ترس و لرز و اینکه کسی نفهمه چون مطمعنا خالم بعد رفتن ما ازمتوجه نبود لباساش می شود و از ترس ایم خیلی با دقت برداشتم و بردم البته واسه برداشتن قبل از این واسه خودم کلی نقشه کشیدم چون واقعا به این لباس ها لازم داشتم همه ی ما قبل اینکه سکس رو تجربه کنیم جغ زدیم و لذت جغ با شورت و سوتین کسی که تو نظرتون سکسی به نظر میاد بیشتر می چسبه من چند باری با این شورت و سوتین سر کردم و روز ها میگذشت و فکر خالم بیشتر منو داغون میکرد دایی من که اون زمان مجرد بود پیش خالم میرفت میخوابید واسه اینکه تنها نباشه خالم یک روزی من وقتی از دانشگاه داشتم بر میگشتم خونه متوجه شدم یکی پشت سرم در حال بوق زدنه پشت سرم رو نگاه کردم دیدم خالم هست به من گفت سعید بیا بالا وقتی سوار شدم بعد احوال پرسی خالم گفت کجا میری برسونمت منم گفتم سره کوچمون خالم در حال رفتن که بود گوشیش زنگ خورد و باید به یه اداره ای میرفت خالم گفت اگه مشکلی نداری اول به کارش میرسه و بعد تورو میرسونم منم که واقعا بیکار بودم مشکلی با این قضیه نداشتم و قبول کردم وقتی به اداره مورد نظر رسیدیم خالم پیاده شد و بعد چند دقیقه بعد برگشت منم از فرصت نبودش استفاده کردم و از ماشین پیاده شدم و یک نخ سیگار کشیدم البته وقتی خالم برگشت تو ماشین به من گفت سیگار هم میکشی و من اونجا بود که جا خوردم اولش گفتم نه و این حرفا ولی خودش گفت از پنجره دیده که داشتم سیگار میکشیدم ولی خوب منم قبول کردم که سیگار کشیدم البته خیلی ترسیدم که به خونوادم نگه ولی خالم بعد کلی نصیحت کردن منو برد خونشون گقت جریمت اینه که تو تغییر دکوراسیون به من کمک کنی منم از خدام بود قبول کردم وقتی خونه رسیدیم رفتیم بالا یه چیزی خوردیم و من رفتم نشستم و مشغول تلویزیون دیدن بودم البته فکر کنم تغییر دکوراسون به کلی از فکر خالم پرید چون هم خودش هم من کلی خسته بودیم با این حال خالم خوابید به من گفت یک ساعت دیگه بیدارش کنم منم گفتم باشه گوشیمو کوک کردم که یک ساعت دیگه زنگ بخوره منم سعی کردم بخوابم ولی بر خلاف خالم اصلا خوابم نبرد تو فکر خوابیدن بودم که چشمم به لباسای روی مبل افتاد که شامل لباسای زیر هالم بود ولی خوب روشون یه چادر بود که تقریبا اگه دقت نمیکردم نمیتونستم بفهمم زیرش چیه با این حال فکرم مشغول شد اول خوساتم لباسا رو وردارو برم دستشویی یه جغ توپ بزنم ولی از ترس اینکه خالم بیدار شه و ببینه لباسا دست خورده بیخیال شدم ولی با این حال رفتم دستشویی یه دست جغ زدم موقع برگشت خالم رو جلوم دیدم بعد جغ هنوز کیرم نخوابیده بود و راست مثل سیخ وایستاده بود یا دیدن خالم ترسیدم ولی خالم چیزی نگفت دوباره رفت بخوابه منم دیگه صدام در نمیومد چون میدونستم فهمیده ولی به روش نمیاره با اون قضیه سیگار این دومین گندم بود خیلی میترسیدم همراه با استرس تو این فکرا بودم که خالم سرفه کرد رفتم واسش آب آوردم یک لیوان ولی از شانس بد من از شیر آب گرم گرفته بودم و خالم به من گفت این چیه اوردی منم گفتم آب بعد خالم زد زیر خنده و فهمیدم داره نخ میده به من البته گفتم شاید خندش واسه چیز دیگست چون سکس با خالم حتی تو خواب هم واسه من یه چیز عجیب بود با این حال با هم خوابیدیم وقتی بیدار شدیم خالم گفت الان باید دکوراسون رو عوض کنیم گفت از مبلا شروع کنیم در حال جا به جایی مبل بودیم که احساس کردم بی جون و حال هستم چون کمرم خالی شد و حس انجام هیچ کاری نداشتم به سختی مبل ها رو جا بخ جا کردیم بعد این خالم رفت رو مبلا نشست تا خستگیش در بره منم رو بروش رو زمین نشستم که متوجه شلوار سوراخ خالم شدم و از اونجا دید میزدم با اینکه زیرش شرت بود خالم متوجه شد و پاهاشو جمع کرد و با یک اخمی گفت یه چی نگاه میکنی منم چیزی نگفتم اومد پیشم نشست و یواش دم در گوشم گفت میدونم چه قدر تو گناه آلوده ای منم گفتم گناه کدوم گناه گفت همین سیگار کشیدن و کارای دیگت گفتم کدوم کار گفت همین خود ارضایی منم جا خوردم گفتم خود ارضایی دیگه چیه خودمو به اینراه و اون راه زدم که خودش گفت بس کن این کارا عاقبت نداره منم پریدم تو حرفش گفتم مجبورم این نیاز بدنه با گفتن این حرفم گفت خفه شو یه خورده ناراحت شدم و گفتم شما حس و حال نداری و بی تفاوتی به این نیاز ولی این نیاز در من هست با شنیدن این حرفم خیلی جدی گفت منم این نیاز رو دارم ولی حاضر نیستم واسه ارضا خودم دست به هر غلطی بزنم مطمعا بودم که قضیه شورت و سوتینی که دزدیده بودم رو فهمیده و غیز مستقیم داره همونو میگه ولی من ادامه ندادم تا بیشتر از این به روم نیاره تو همین حال دیدم داره گریه میکنه نمیدونستم دلیل گریش چیه فوری گفتم خاله ازت معذرت میخوام دیگه قول میدم بهت و این حرفا که دیدم یهو میگه بیا بفلم رفتو تو بغلش منو محکل فشار داد به خودش طوری که سینهاش به آرنجم برخورد میکرد تو همین حال بودم که کیرم دوباره سیخ شد سعی کردم یه جوری خودم و جمع و جور کنم که خالم متوجه شد و زد تو سرم بعد گفت فکر کردم آدم شدی تو بغل من سیخ کردی حرفی نداشتم بزنم ولی با این حال گفتم دست خودم نیست و غیر مستقیم فهموندم خیلی زود حشری میشم خالم گفت تو واقعا حسی یه من داری گفتم خالمی مگه میشه به خالم حسی نداشته باشم بعد گفت خودتو به اون راه نزن منظورم چیز دیگست با ترس و استرس یا اینکه فهمیده بودم خالم هم حالش زیاد خوب نیست و شهوتش زده بالا گفتم آره تو زن رویاهامی و همیشه دوست داشتم تو بغلت باشم بعد گفتن این حرف خالم سرشو پایین تکون داد به نشونه تاسف و در حال رفتن به آشپز خونه بود خیلی ترسیدم گفتم عجب غلطی کردم این چه حرفی بود زدم واقعا یه لحظه به خودم آومدم و از کار خودم پشیمون شدم ولی با این حال تصمیم گرفتم به آرزوی همیشگیم که سکس با خالم بود برسم وقتی خالم از آشپزخونه اومد رفت رو مبل نشست منم رفتم کنارش نشستم و دستمو گذاشتم رو پاهاش بهش گفتم خاله از دستم ناراحتی و ان حرفا که زیاد یادم نمیاد چیا بهش گفتم ولی با این حال دل و زدم به دریا و دستمو رو پاهاش تکون میدادم بعد چند دقیقه بعد دیدم خالم لرزید با این لرزیدن به خودم اومدم و تو چشای خالم نگاه کردم و از چشاش خوندم که اون از من حشری تره بدون اینکه حرفی بزنیم و بدون لب گرفتن لباسو در آوردم و خالمو از رو مبل رو زمین خوابوندم و شروع کردم سینه هاشو خوردن و با دستام شکمشو میمالوندم و ماساژ میدادم بعد سینه رفتم سراغ گردن و دوباه از بالا تا پایین پیش ناف شروع به خوردن کردم خالم تو یه دنیایی دیگه بود اینبار شورت خالمو هم در آوردم و چیزی رو دیدم که آرزوم بود یه کس کدر رنگ تفریبا با موهای کوچیکی که یک هفته پیش زده بود به گفته خودش شروع کردم به خوردن کسش و خالم خیلی حال میکرد بعد خوردن ترشحات از کس خالم شروع شد و با دستمالی که کنارش بود پاک میکرد بعد سرمو با دستش به نشونه اینکه بسه زد منم لباسامو در آوردم و چون غلاقه ای تو ساک زدن از طرف خالم ندیدم بیخیال شدم و رفتم رو خالم به طوری که کیرم رو شکمش بود بعد خالم بدون ایمکه حرفی بزنه من کیرم خودم و تو کس خالم گذاشتم اینقدر کس داغ و لیزی و تنگی بود که هنوز لذت این کس رو بعد تقریبا سال از یاد نبردم به هر حال بعد چندتا تلمبه زدن تو این حالت دیدم خالم آخ و اوخ شروع شد و هی میگه سعید یواش تر تو رو خدا یواش تر البته با لهنی که بیشتر منو داغ تر میکرد البته مطمعا بودم خالم داره از حال زیاد دیوونه میشه چون واقعا میشد لذت رو از تو چشاش خوند بعد چند بار تلمبه زدن تو این حالت من رفتم زیر خالم و خالم اومد رو کیرم نشست چند باری که بالا پایین رفت یهو خالم لرزید فهمیدم که ارضا شده خالم ولی خوب من هنوز ارضا نشده بودم و باید ارضا میشدم به خالم گفتم خاله دستاتو بزار رو مبل و کونتو قمبل کن من از پشت به حالت داگ اینبار کیرم 15 سانتیمو کردم تو کس خالم ولی اینطوری سختم بود و فشار زیادی به پاهام میومد بیخیال شدم و به خالم گفتم برو رو میزی که کنار مبل بود دراز کشید به طوریکه پاهاش از میز آویزون بود منم استاده کردمش و بعد چندتا تلمبه زدن احساس کردم دارم ارضا میشم ولی با اینحال تملبه زدن رو یواش تر کردم که آبم دیرتر بیاد تو این فواصل هم خالم با دستمالی که دستش بود ترشحالی که از کسش میومد رو پاک میکرد منم اینبار یوش تر تلمبه میزدم و سینه هاشو همزمان با دستام ماساز میدادم و تک توک تلمبه زدن و ول میکردم و کس خاله رو میخوردم تا ایمکه این ما بین ها خالم دوباره ارضا شد که من با سریع تر شدن تلمبه زدن در حال رسیدن به بالاترین حس لذت جنسی بودم که دستمال رو از دست خالم گرفتم و کیرم رو بیرون آوردم و آبم رو ریختم رو دستمال بعدش باز هم بدون اینکه مکالمه ای بین من و خالم زده بشه رفتیم حموم که خالم از کرده ی خودش پشیمون شده بود واقعا گریش خیلی داغونم کرد بعد کمی دلداری دادن و این حرفا تو حموم دوش گرفتیم اومدیم بیرون و لباس پوشیدیم و واسه اینکه از خالم و تو این شرایط تنها نزارم اونشب پیشیش موندم البته خودش زنگ زد به دایی گفت پیشش هستم و نیاز نیست امشب بیاد اونجا البته این آخرین سکس ما نبود و بعد این بار دیگه سکس داشتیم ولی اون شب تو صبح با هم فیلم دیدیم و کلمه ای حرف نزدیم امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه غلط املایی جایی داشتم خودتون ببخشید اگه دوست داشتید سکس های دیگمو با خالم مینویسم مخصوصا سکس ما تو ماشین اطراف کرج نوشته سعید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%b4%db%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157363</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن خاله سحر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2024 22:28:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنگیگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=156602</guid>

					<description><![CDATA[با سلام خدمت دوستان عزیز من اولین باره که دارم واستون مینویسم پس اگه ضعفی هست ببخشید اگه دوس داشتین از ماجراهای دیگمم براتون مینویسم داستانم واقعیه و دوست ندارم شاخو برگ الکی بدمو طولانیش کنم پس میرم سراغ اصل مطلب اول از خودم بگم که اسمم محسنه 20 سالمه و 170 قد دارم کیر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دوستان عزیز من اولین باره که دارم واستون مینویسم پس اگه ضعفی هست ببخشید اگه دوس داشتین از ماجراهای دیگمم براتون مینویسم داستانم واقعیه و دوست ندارم شاخو برگ الکی بدمو طولانیش کنم پس میرم سراغ اصل مطلب اول از خودم بگم که اسمم محسنه 20 سالمه و 170 قد دارم کیر بزرگی دارم اما راستش تا حالا اندازه نگرفتم اما خالم اسمش سحره یه خانوم سفیییید با سینه های 85 اینطوری شروع کنم خیلی تو کف خالم بودم و توی جمع های خودمونی وقتی مشروب میخوردیم یواشکی تو اتاق میمالوندمشو اونم واکنشی نشون نمیداد اما توی حالت عادی نمیذاشت بش دست بزنم توی اون جمع هم که نمیشد کردش چند باری وقتی مست بودیم لباشو خوردم و کسشو مالیدم اما بدجوری گذاشته بودم تو کف خاله ی من ارایشگره و موهامو خیلی وقته که اون توی حموم خونمون کوتاه میکنه اخرین باری که این کارو کرد سعی کردم تمرکز کنم تا شق بشم و اون متوجه کیرم بشه که بعدا فهمیدم موفق شدم اون شب یه مهمونی اشرافی داشتیم و قرار شد که بعد از اصلاح من من خالمو برسونم خونشون وقتی رسیدیم گفت بمونم تا اماده شه و باهم بریم و از اونجایی هم که من اماده بودم قبول کردم من توی حال نشسته بودم و همش به سکس با سحر فکر میکردم اما تا به خودم میومدم که شدنی نیست کیرم میخابید بیجاره این بدبخت هی پا شد هی خابید تا اینکه سحر صدام کرد برم تو اتاق وقتی دیدمش یه لباس اشرافی بلند ابی پوشیده بود که قدشو بلندتر نشون میدادو برجستگی سینه هاش توش بدجوری خود نمایی میکرد که یهو تا دیدمش گفتم سحرم چقد ناز شدی من خالمو همیشه به اسم کوچیک صدا میکنم بهم گفت ممنون گفتم میشه یه ماچت بکنم که بم گفت برو گمشو بابا پشت لباسمو میتونی ببندی گفتم اره رفتم پشتش دیگه نمیتونستم شهوت داشت تو چشام موج میزد منم دلو زدم به دریا یه لحظه اصلا هیچ فکری نکردمو دستمو گذاشتم رو سینه ی چپش که یه نوچ کردو زد رو دستم گفت چیکار میکنی گفتم بیخیال بابا مگه چیه گفت به مامانت میگما قلبم داشت از ترس کنده میشد که گفتم همه میتونن اینکارو بکنن فقط من نمیتونم گفت تو از کجا میدونی همه میکنن اصلا همه کین گفتم همه خاله دارن ماهم خاله داریم که گفت محسن دیر میشه اینو ببند بریم اینو که گفت حس کردم دلش میخاد منم گفتم بابا بین خودمون میمونه دیگه بعدشم واسه یه رب خب میگیم ترافیک بود زود میریم دیگه گفت خب چی از جونم میخای گفتم باید یه ماچ بم بدی گفت خب پس زود که دیر نشه البته اینم بگم که سحر خیلی وقته بیوس اروم لبامو گذاشتم رو لباشو با دستم سینه هاشو مالیدم بعد اروم لباسشو نصفه دادم پایین که دیدم جوووون یه سوتین گلبهی پوشیده که سینه هاشو شق نگه داشته چون سینه هاش بزرگه تو سوتین خیلی خوشگله شروع کردم به مالیدنو خوردنشون یه اه کشید که حس کردم کم کم داره شل میشه بهش گفتم زود باش لباستو کامل دربیار که گفت نه بسه دیگه پوشیدنش سخته گفتم لوس نشو اینجوری که نمیشه زود باش که زود بریم اونم قبول کرد لباسشم در اورد و شرتو سوتینش باهم ست بود انگار از قبل قرار بوده بده شروع کردم با چوچولش بازی کردن خیلی خیس شده بود ک بم گفت محسن بخورش منم گفتم سحر واقا حالم بد میشه واقا بدم میاد دفه های قبلی وقتی خورم همون موقع بار بالا اوردم گفت اما من کیر گندتو میخام که از امشب تو حموم دیوونم کرده اونوقت بود که فهمیدم خانوم تو حموم حواسش به کیر من بوده منم کشیدم پایینو 5 دقیقه ای برام ساک زد که حس کردم داره ابم میاد بهش گفتم بسه سعی کرد ازم لب بگیره اما خودمو زدم به اون راه چون بدم میومد تا الان داشت با این همه تف کیرمو میخورد سوتینشو در اوردم و یکمی سینه هاشو خوردم و وقت طلف کردم که اب کیرم بر گرده پایین که بهم گفت محسن پاشو بکنم دیگه پاشدمو خابیدم روش اونم کیرمو تنظیم کرد دم کسش و منم یه دفه همه ی کیرمو تا ته کردم تو کسش یه جیغ ناز کوچیکی کشید که خیلی حشریم کرد و شروع کردم به تلمبه زدن چن دقیقه ای گذشت که ناله ی سحر بلند شد و میگفت وایییی بککککن بکککنم چقد خر بودم این همه وقت این کیرو ندیدم جرم بدهههه خالتو بکن پیش خودم گفتم الان باید ازش قول بگیرم که بازم بکنمش بهش گفتم سحرم دیگه همیشه میکنمت اونم گفت محسن دیگه فقط باید منو بکنی نمیذارم این کیر مال کس دیگه ای هم باشه این حرفا باعث شد بیشتر تحریک بشم اما حیفم میومد اینقد زود تموم شه سریع کشیدم بیرون بهش گفتم پاشو برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش دست راستمو گذاشتم رو کسش تا کیرم در نره و با دست چپم سینه های درشتشو میمالیدم اونم ناله میکرد بهش گفتم هیچی مثه این حال نمیده خاله ی ادم بش کس بده اونم گفت مال خودته هرچقد میخای بکن چند دقیه ای کسشو کردم که دیدم داره ابم میاد بهش گفتم سحر داره میاد اونم گفت بریزش تو دهنم دلم میخاست بریزم رو سینه هاش اما وقت نبود حموم کنیم یه دفه کشیدم بیرون اونم برگشت نشست جلو پامو کیرمو گرفت همین که دستش دور کیرم حلقه شد ابم با فشار ریخت رو صورتو دهنش که بقیشو با دست جم کردو خورد یه میک کوچیک به سر کیرم زدو بهش گفتم بدو بپوش که دیر شد اون شبم 45 دقیقه دیر رسیدیم با تشکر از وقت گذاشتن شما نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">156602</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با خاله حشری که یواشکی جلق میزد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Apr 2024 09:09:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پورن استار]]></category>
		<category><![CDATA[جا افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داف]]></category>
		<category><![CDATA[ساک زدن]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سن بالا]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو حلق]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو دهن]]></category>
		<category><![CDATA[کیرخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://files.avizoone.com/?p=3612</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/p0oJeh-4AZQ6AZ4-8c1YJw/014/955/343/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس با خاله حشری که یواشکی جلق میزد" title="سکس با خاله حشری که یواشکی جلق میزد" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>سکس خانوادگی با خاله که داره با خودش ور میره و خیلی حشری شده]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/p0oJeh-4AZQ6AZ4-8c1YJw/014/955/343/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس با خاله حشری که یواشکی جلق میزد" title="سکس با خاله حشری که یواشکی جلق میزد" decoding="async" /></p><p>سکس خانوادگی با خاله که داره با خودش ور میره و خیلی حشری شده</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/p0oJeh-4AZQ6AZ4-8c1YJw/014/955/343/1280x720.5.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3612</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی کس خاله جون هم خارش افتاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 May 2020 16:38:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://files.avizoone.com/?p=5488</guid>

					<description><![CDATA[خاله جنده و سر خواهر زاده و خودش رو برای کس دادن به اون آماده میکنه]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خاله جنده و سر خواهر زاده و خودش رو برای کس دادن به اون آماده میکنه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">5488</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/45 queries in 0.438 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-19 00:25:34 by W3 Total Cache
-->