<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خواستن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:59:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خواستن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده وحشی تا به ارگاسم نرسه وحشیانه کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Dec 2019 07:58:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستات]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرخالم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:پس]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمکه]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اشکال داشت که دوستات از فیلم سکسی خجالت ما در اومدن!این داستان ادامه داستان سکس من با سارا دختر خالمه که براتون تعریف میکنم.داستان قهر فامیل با سکسی سارا و خاله و بایکوت سارا از شاه کس طرف فامیل تا عید غدیر ادامه داشت تا روز عید که ما و خاله اینا کونی کاملا اتفاقی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اشکال داشت که دوستات از فیلم سکسی خجالت ما در اومدن!این داستان ادامه</h2>
<p>داستان سکس من با سارا دختر خالمه که براتون تعریف میکنم.داستان قهر فامیل با سکسی سارا و خاله و بایکوت سارا</p>
<h3>از شاه کس طرف فامیل تا عید غدیر ادامه داشت تا روز</h3>
<p>عید که ما و خاله اینا کونی کاملا اتفاقی در منزل دوست مشترک پدرم و شوهرخالم همدیگرو ملاقات کردیم و در</p>
<h4>اونجا جنده خاله و شوهرش کلی از من پوزش خواستن و</h4>
<p>فرمالیته اشتی کردیم.درست 1 هفته بعد پستون اون ماجرا من تصمیم گرفتم برم خونه سارا و مسعود!!!شب جمعه همراه مهسا جونم</p>
<h5>رفتیم منزل کوس سارا خانم و شوهرش و در بدو ورود</h5>
<p>کلی قربون صدقه ما رفتن و در اونجا من فقط با خواهش مهسا جونم آشتی کردم! ولی دم سارا گرم که از سکس داستان سکس منو خودش</p>
<h6>تو اتاق دایی چیزی نگفت! بعد این جریان ایران سکس رابطه من</h6>
<p>با سارا بهترو بهتر شد تا درست 1 ماه پیش به من زنگ زد گفت دلم خیلی درد میکنه و مسعود هم شهرستانه(مسعود در ابهر سربازه) و چون خاله با سارا قهر بود اون به من زنگ زده.منم سریع از فرصت استفاده کردم و چون همه خواب بودن و فرداش کلاس نداشتم رفتم خونش و رنگ زدم درو باز کرد رفتم بالا دیدم خیلی درد میکشه و سرسع بردمش بیمارستان ایرانهر و اونا سریع بردنش اتاق عمل بعد 2 ساعت دکتر اومد و گفت:شما همسرشی؟-نه دکتر پسر خالشم شوهرش تهران نیست.-حال مادر خوبه اما بچه&#8230;-بچه چی شده؟-بچش مرد.دیر رسوندینش بیمارستان.متاسفم&#8230;نمیدونستم چیکار کنم.شوکه شده بودم و اولین کاری که کردم این بود که به خاله و مامان زنگ زدم.خاله بعد 1 ساعت با مامان و بابام اومد و منم کل جریانو گفتم.بعد 3 روز سارا مرخص شد ولی خاله بردش خونه مسعود و گفت باید خونه شوهرش باشه.خاله هم رفت خونه خودش.اما من دلم براش سوخت و به مهسا زنگ زدم و بردمش خونه سارا تا 3 روز تعطیلات پیش سارا باشیم چون به مسعود مرخصی ندادن.بعد 3 روز که حالش بهتر شد ما دیگه گفتیم بهتره 3 یا 4 روز تنها باشه منم هرچی لازم داشت خریدم و یخچالو پر کردم رفتم خونه.2 روز بعد سارا پیامک زد که اگه کار نداری میای پیشم تنهایی میترسم.اول دودل بودم اما دلم سوخت و رفتم.وارد خونه که شدم دیدم لباسای قشنگی پوشیده و ارایش مختصری کرده که واقعا قشنگ شده بود.منم گفتم:اماده شو بریم بیرون تو خونه دلت میپوسه بیا شام بریم بیرون.اول کمی ناز کرد اما وقتی اصرار کردم اماده شد رفتیم بیرون.تو ماشین ساکت بود منم بردمش هایپراستار تا تو جمعیت دلش واشه.تو فروشگاه قدم میزدیم که وقتی جلو قفسه لباس بچه رسیدیم چشماش پر اشک شد گفت بریم خونه.منم دیدم ناراحته حرفی نزدم.سر راه 2 تا ساندویچ خریدم و راه افتادم سمت پارک لاله.تو پارک که قدم میزدیم گفت:-منو ببخش سعید من فکر میکردم دوستت دارم و عاشقتم اما زندگی جفتمون رو خراب کردم من خیلی اشتباه کردم اما به جون سارا تو قضیه سکسم با مسعود اون نامرد گولم زد.چون فهمیده بود دوستت دارم میخواست نذاره من با تو ازدواج کنم.من ازش متنفرم.اما هنوز دوستت دارم.حلالم کن..-درسته زیاد اشتباه کردی اما تقصیر منم بود منم کارم زشت بود که از عالقت به خودم سواستفاده کردم تو هم منو ببخش.اون شب کلی دردودل کردیم و حرف زدیم و از خاطرات کودکی گفتیم.منم دیگه کینه نداشتم بلکه دوستش هم داشتم.ساعت 11 بود که بردم برسونمش که اصرار کرد من تنهام بیا بالا منم قبول کردم و نخواستم دلش بشکنه. اون تو اتاق خواب خوابید منم تو پذیرایی.ساعت 2 رفتم اب بخورم دیدم از اتاق صدای گریه میاد.رفتم تو دیدم سرشو گذاشته رو لبه تخت داره گریه میکنه.از پشت رفتم بغلش کردم گفتم:-میدونم تو این 1 سال کلی سختی کشیدی اما باید محکم باشی سارا.بغلش کردم گذاشتمش رو تخت خودمم بغلش دراز کشیدم.با هق هق گفت:-تو درک نمی کنی وقتی ادم مجبوره با کسی که ازش متنفره زندگی کنه چه سخته.راست میگفت نه من نه شما نمیتونیم درکش کنیم.بعد چند لحظه سرشو گذاشت رو شونم منم اروم نوازشش میکردم.که اون لبشو اورد نزدیک لبم منم بوسش کردم و شروع کردیم لبای همو مکیدن من زبونمو تو دهنش میچرخومدم اونم لب منو میمکید.اروم اروم حرارت بدنش بالا میرفت و زیاد میشد.هر این حین رفتم پایین تر و گردنشو اروم میخوردم و اونم چشماشو بسته بود.اروم تاپشو در اوردم و سوتینشو باز کردم و شروع کردم به مالیدن و خوردن سینه هاش.اون شب تصمیم گرفتم هرکاری کنم تا اون بهش خوش بگذره و ارضا بشه.بعد سینه هاش رفتم پایین تر و شروع به لیسیدن شکمش کردم اما مواظب بودم به بخیه هاش دست نزنم تا دردش نیاد.و بعد اروم شلوار و شرتشو در اوردن و شروع به مالوندن کس و چوچولش کردم که صدای اه اه سارا بلند شد.بعد که کسش حوب خیس شد کلمو بردم لای پاش و شروع به خوردن و لیسیدن کسش کردم در این حین که چوچولشو میخوردم یهو کل بدنش لرزید و بعد فهمیدم ارضا شده و من انقدر کسشو خوردم که دوباره ارضا شد.بعد کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم و بوسش کردم و لباشو مکیدم.در گوشم گفت:هنوزم عاشقتم.منم گونه سارا رو بوس کردم و پتو رو کشیدم روش پا شدم برم که گفت:پس خودت چی؟-همین که بتو خوش گذشت برام کافیه و اروم اومدم بیرون.حالا به نظر شما کار من بد بود یا خوب؟در صورت استقبال شما و دادن نظراتون خاطره دیگری براتون میزارم.بای تا بعد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177780</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه خوشگل شده وقتی کیر تو دهنشه و آب کیر چند مرد رو صورتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 08:57:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اورجی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجای]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینوری]]></category>
		<category><![CDATA[باخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بتونید]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورم]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[خشکشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دزدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهای]]></category>
		<category><![CDATA[رنگشون]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[کارکنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرموقع]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[ومسخره]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این خاطره که به گفته فیلم سکسی خودش اسم او را میزاریم شادی خانم خواستم این را اولش بگم که بعدآ &#8230;&#8230;&#8230; حالا هیچ میریم به اصل سکسی خاطره من اصلیتم برای اردبیله که بابام شاه کس موقعی که جوان بوده اومده تهران ما توی یکی از محله های پایین شهر زندگی کونی میکردیم دقیق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>این خاطره که به گفته فیلم سکسی خودش اسم او را میزاریم شادی</h2>
<p>خانم خواستم این را اولش بگم که بعدآ &#8230;&#8230;&#8230; حالا هیچ میریم به اصل سکسی خاطره من اصلیتم برای اردبیله که</p>
<h3>بابام شاه کس موقعی که جوان بوده اومده تهران ما توی یکی</h3>
<p>از محله های پایین شهر زندگی کونی میکردیم دقیق یادم نیست چند سال بود اما حدودآ هشت یا نه سالم باید</p>
<h4>میشد جنده حالا شایدم کمتر ولی فکر کنم کمتر از هشت</h4>
<p>سالم میشد ما با بچه های پستون همسایه اینوری و اونوری خونمون که چند تا بچه همسال خودم بود توی بالا</p>
<h5>پشتبون خونه کوس های خودمون خونه برای خاله بازی و اینجور</h5>
<p>بازیها درست میکردیم این رو هم بگم که پشتبان همه ی خونه ها به همدیگه راه داشتن از اونجای که مش خلخالی سکس داستان بابای ما رو</p>
<h6>انداخته بود قزل حصار و مادر من هم ایران سکس معلم بود</h6>
<p>و برای خرج ما دوشیفته کار میکردو از طرفه دیگه من چون توی یکی از مدرسه های مادر خودم درس میخوندم شیفت مدرسه من با بچه های همسایها فرق میکرد یعنی من اگر صبحی بودم همسن سالای خودم توی کوچه اونها بعد اظهری بودن. بخاطر این مسئله موقعی که من توی شیفت خونه تنها بودم مادرم من را به همسایه دیوار به دیوار می سپرد تا تنها نباشم توی این خونه همسایمون دوتا پسر داشت که یکی شون از من دو یا سه سال بزرگتر بود و اون یکی همسن من بود و دوتا هم خواهر داشتن که هردوی انها حداقل پنچ شش سال از من بزرگتر بودن و از قضا این دوتا خواهر باما هم شیفت مدرسه بودن و برادراشون برعکس ما و موقعی که من خونه بودم این دوتا خواهر هم خونه بودن اونا اولش زیاد من را تحویل نمی گرفتن چون انصافا از من بزرگتر بودن ولی قضیه از اونجایی شروع شد که راستی خیلی وقتا هم مادرشون خونه نبود حال این دوتا خواهر تمام وقت که تا داداشها نیومده بودن به بهانه درس خوندن میرفتن توی یک اتاق تا کسی میومد میومدن بیرون از قضا یک روز که اینها توی اتاق بودن مادرشون وارد اتاق میشه میبینه اون دوتا دارن فیلم سوپر نگاه میکنند بخاطر همین مادرش از اون روز به بعد هر موقع میرفت بیرون سیم رابط ویدیو را باخودش میبرد تا اونها نتوانند فیلم نگاه کنند. هرموقع یکی از این دوستهای این دخترها میومدن من میدونستم این دوستشون براشون اون فیلمها رو میاره و من هم تا اون موقع فقط اسم فیلم سوپر را شنیده بو.دم و تا آن موقع ندیده بودم و خیلی دوست داشتم که ببینم. بعد از فهمیدن مادر اونه فهمیدم که اونا فیلم سوپر میبینند هر جوری شده میخواستم راضیشون کنم تا به من هم نشون بدن وقتی دوستشون براشون فیلم را اورد اونا هر کاری کردن که با دوتا سیم درست کنند که کار فیش را انجام بده نشد و من دیدم خیلی اعصابشون خورده رفتم جلو بهشون گفتم میخواهید کاری کنم که بتونید فیلم راببینید به شرط این که باید بذارید من هم ببینم که با خنده ومسخره کردن اونها مواجه شدم. یکیشون گفت اصلا میدونی ویدیو چی است و میخندیدن که من بهشون گفتم خود ما توی خونمون داریم میخواستم برم فیش خودمون را براتون بیارم حالا نمیخواهید پس هیچ. این جمله تمام نشده بود که دیدم توی بغل دوتاشونم با التماس خواستن تا برم فیش را بیاورم و من قول گرفتم که من هم ببینم که اونها هم قبول کردن. بعد از اوردن فیش شروع کردیم به دیدن فیلم سوپر. برای اولین بار بود که دیدم کیر من بیش از اندازه داره بزرگ میشه بعد از ده بیست دقیقه خواهر بزرگه به کوچیکه داشت علامت میداد که جلوی سام رو نگاه کن اون چیه توی شلوارت گذاشتی و من با خجالت گفتم هیچی بابا چیزی نیست ولی اونها اولش فکر کردن من چیزی از خونشون دزدیدم و گذاشتم توی شلوارم که با اصرار و زور شلوار من رو کشیدن پایین و هر دوتاشون رنگشون پرید اینهو گچ ساختمون شده بودن. من یه چیزهایی یادم بود که بچه که بودم خاله بزرگم میگفت وای چه حاله زن اینو ببین چی میخواد بکشه. ای کاش من کوچک بودم و این هم خواهر زاده من نبود از الان ماله خودم میکردمش. من اون موقع ها ناراحت میشدم که چرا خاله میگه وای به حال زن سام ببین از دست سام چی خواهد کشید که من میگفتم مگه من چمه که خاله این را میگه و خالم برمیگشت میگفت چت نیست حالا حالا مونده تو بفهمی چته و من بیشتر فکر میکردم بخاطر اعتیاد بابام میگه. بگذریم اون دوتا خواهر تا مال مارو دیدن خشکشون زده بود یکی میگفت مصنوعی اون یکی یجوری کشید که کم مودهبود کنده بشه وبعد از دیدن این دوتا خواهر جریان ما نیز شروع شد واونها نه اینکه از من بزرگتر بودن مارو ترسوندن که هر روز باید برم پیششون اونها هم رس مارو میکشیدن اونا دیگه او.نقدر تابلو کرده بودن که خاله کوچیکه خودشون که تازه طلاق گرفته بود و دوسه سالی با اینها فاصله سنی داشت و باورش نشده بود که یک پسر نه ساله چنین چیزی داشته باشه اون رو اورده بودن پیشه من و میدونستن من هم میترسم که کس دیگری بجز خودشان بیارند پیشه من به من گفتن چشمهای تو را میبندیم و بعد حال میکنیم اون رو هم توی یکی از سوپرها دیده بودیم من نیز قبول کردم وبعد از بستن چشمهای من خالشون میاد تا اینکه مال مارو میبینه میگه مال شوهر سی ساله من یک سوم این بود و اون لحظه میفهمه که نباید صداش در میومد من گفتم اون کی بود که حرف زد دوتا خواهرها گفتن ما بودیم که صدای یکی دیگر در میاوردیم و من هر کاری کردم که چشمبند را بردارم نزاشتن وتوی یک لحظهاحساس کردم کیرم رفت توی یه چیزی که تاحالا چنین حالی به من دست نداده بود نگو خاله شون کیر مارو گذاشته توی دهنش که برای اولین باری بود که کسی برای من ساک میزد و من فهمیدم که کس دیگری اینجاست ولی انقدر حال میداد که بعد از برداشتن چشمبند من فقط میگفتم باید خاله برای من رو بخوره خاله ام که تاحالا چنین چیزی ندیده بود و به گفته خودش مال شوهر ش یک سوم این بوده وبهش حال میداده و میگفت حالا این من رو جر میده و از خاله التماس که بکن توی کسم ولی ساک زدن به من اونقدر حال داده بود که میگفتم فقط بخور. توی این چند وقتی که خواهرها با من حال میکردن من نه توی کس کرده بودم نه توی کون هم میترسیدن و حالا خاله میگفت بکن توی کسم من هم میگفتم حتما کوس حال نمیده فقط بخور که تا اخرش به گریه افتاد که چند ماهی که طلاق گرفته و میخواد توی کس بکنم و من نیز قبول کردم و وقتی که روی زمین خوابید و لای پاشو باز کرد و من توی لای پاش رفتم بلد نبودم چی کارکنم و اون سر کیر من رو گرفت وبا زور کرد توی کسش و انقدر هول بود<br />
که متوجه کوچک بودن جثه من نشد همین که من رو بطرف خودش میکشید و من چون دستم کوچک بود وبه زمین نمیرسید همین باعث شد همی کیرم بره توی کسش و بایک جیغ وحشتناک که همسایه ها اومدن جلوی در خونه اونا و من نیز ترسیده بودم هم از جیغ هم از این که خاله بی هوش شده بوه نه تکون میخورد نه نفس میکشید از طرفه دیگه همسایه ها در را میزنن که ببینن چی شده و دوتا خواهرهم ترسیدن شدید حالا حالاها ادامه دارد برای امشب خسته اجازه شادی خانم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177317</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس هارد کور با یکی از شاه کس ترین پورن استار ها</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2019 17:00:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورکنید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداول]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دلیلشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[سوپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمدر]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که مربوط میشه به 3 فیلم سکسی سال پیش.اونروزا پسر همسایه مون که اسمس خداداد بود بد جوری رفته بود تو نخ من.هی سعی میکرد مخ منو سکسی بزنه وباهام حال کنه.اول بگم که من شاه کس یه پسر ظریف و خوشقیافه هستم که همیشه پیشنهاد های همجنسبازی زیادی داشتم ولی 90 کونی درصدشونو رد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که مربوط میشه به 3 فیلم سکسی سال پیش.اونروزا پسر همسایه مون که</h2>
<p>اسمس خداداد بود بد جوری رفته بود تو نخ من.هی سعی میکرد مخ منو سکسی بزنه وباهام حال کنه.اول بگم که</p>
<h3>من شاه کس یه پسر ظریف و خوشقیافه هستم که همیشه پیشنهاد</h3>
<p>های همجنسبازی زیادی داشتم ولی 90 کونی درصدشونو رد کردم که واقعا دلیلشو نمیدونم.شاید از لفظ کونی میترسیدم شایدم آبرو داری</p>
<h4>میکردم.بهر جنده حال میگفتم که خدادادم یه پسر زمخت و ظاهرا</h4>
<p>کیر کلفت بود. خلاصه میگفتم که پستون به هر روشی متوسل میشد راستش منم واقعا بدم نمی یومد ولی از آنجا</p>
<h5>که حیا کوس داشتم تصمیم گرفتم حداقل کاری کنم که اون</h5>
<p>نفهمه که من دلم میخواد بهش بدم.پس تصمیم گرفتم براش شرط بذارم.چه شرطی؟؟خوب بهش گفتم اگه بتونی برام کاندوم بیاری باهات حال سکس داستان میکنم.این با یه</p>
<h6>تیر دو نشون زدن بود.اول که بالاخره کاندوم ایران سکس میدیدم .دوم</h6>
<p>فردا اگه اتفاقی افتاد ادعا میکردم بخاطر دیدن کاندوم کون دادم نه بخاطر خارش کونم.بالاخره یه روز خداداد گفت کاندوم اورده و الوعده وفا.ولی من بخاطر خجالت زدم زیرش که اونم حسابی پکر شد در حالی که از خدام بود.یه چند روزی گذشت که شب همه خونواده خواستن برم گردش به منم گفتن بیا بریم ولی منکه حشری بودم از فکر خداداد بیرون نمیامدم یه فکری کردم گفتم نمیام اونا هم بدون من رفتن.منم زود تلفن برداشتمو به خداداد زنگ دمو گفتم کاندومو ور دار بیار ولی اون گفت چون من زدم زیرش اونم کاندومو داده به کس دیگه.منم که دیدم اینطوره قید کیر و زدم و گفتم پس قضیه کنسله. پنج دقیقه بعد دیدم در میزنن. خداداد بود.اومده بود التماس کنه منم که از خدام بود نشون نمیدادم و در اخر که میخواست بره با بی میلی ظاهری قبول کردم به شرطی که بعدا کاندومو بیاره.بعد رفتیم خونه.وقت زیادی نبود از تو یخچال کرم رو که یادمه ب ب ک بود دادم به اون و بعدش رفت تو اون اتاق. وقتی رفتم تواتاق دیدم وای داری با چه دقتی کرمو به کیر کلفتش میماله چه صحنه ای بود.الانم راست کردم.هم شهوت برانگیز هم ترسناک. خلاصه ازم خواست برم رو تخت بخوابم.بعدش خودشم خوابید روم.خیلی حرفه ای بود و هوامو داشت که دردم نیاد منم که حشری بودم هم میترسیدم.اولش یه 2 دقیقه ای کیرشو دور سوراخ تنگم مالید.قشنگ حس میکردم ماهیچه های کونم داره شل میشه.بعدش یواش یواش فرستادش تو.چه حالی میداد.ولی از این تعجب کردم چه جوری زیاد درد نداشت.نگو خداداد جون با ماهیچه های کونم حسابی رفاقت کرده و اول اونا رو شل کرده. وقتی کیرش رفت تا ته و خورد به پروستاتم انگار دنیارو بهم دادن. بعدش تلمبه زدن شروع شد خیلی حال میداد.حرکت کیر کلفتش تو کون ظریفمو هنوزم احساس میکنم.در حین کردن بهم میگفت بالاخره مال من شدی چاقال من شدی.ازم میپرسید حال میکنم که منم با صدای لرزون میگفتم بکن کونمو گشاد کن.اونم انرژی می گرفت وتندتر میزد تا اینکه یواش یواش آروم شدو روم خوابید .بله ابشو ریخته بود تو کونم.الته بدم نیومد.ولی سوپرایز برنامه تازه شروع شده بود.داشتم آماده میشدم بساط جمع کنم که دیدم داش خداداد گفت حالا نوبت توئه!!!!چی پس اونم میخواست بده. از خدام بود چون تاحالا نکرده بودم در ضمن فردا نمیتونست ادعا کنه من کونیم. خلاصه اون خوابید رو تخت و منم خواستم از روش خودش استفاده کنمو اول دور کونشو بمالم که دردش نیاد که دیدم گفت نمی خواد بکن توش.البته من خیلی کیر کلفت نبودم ولی سوراخش بد جوری کیرمو بلعید.بله طرف این کاره بود و کون گشاد.منم از خدا خواسته شروع کردم تلمبه زدن.خدادادم بصورت ناز و ظریف میگفت اوف آخ آِی که حسابی حشریم میکرد.بعدش ازم پرسید حال میده یا نه منم گفتم خیلی .ولی مگه ابم میومد.بالاخره خسته شدو گفت ابت کی میاد.منم گفتم دیر و ادامه دادم به گائیدن.ولی یواش یواش ترسیدم اهل منزل بیان.ابمم که نمی یومد پس بی خیال شدمو گفتم بسه.بعد اینکه اون رفت منم رفتم حمومو دیدم وای سواخ کونم حسابی باز و گشاده .کلی حال کردم.انگشتمو کردم توش که دیدم بله آب کیر خداداد داره میاد بیرون.پس شروع کردم یه جق مشتی زدمو و خودمو ارضا کردم و اون سر آغازی بود بر سکس های بعدی منو خداداد جوننننننننننننننممممم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177326</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی یکم از این کیر بزرگ سیاه میخواد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اینجایی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستانی]]></category>
		<category><![CDATA[پولداری]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[میاومد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[ویلامون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من پدرم ایرانیه ولی مادرم فیلم سکسی ترکیه ای من بعد از 8 سال اومدم ایران چون ما ایران زندگی میکنیم و من در استانبول دانشجو بودم سکسی و مقیم اونجا هستم. خلاصه بخاطر برگشتن شاه کس من یک جشن مفصلی در ویلامون در لواسان مادرم گرفته بود و همه فامیل بابام کونی دعوت بودن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من پدرم ایرانیه ولی مادرم فیلم سکسی ترکیه ای من بعد از 8</h2>
<p>سال اومدم ایران چون ما ایران زندگی میکنیم و من در استانبول دانشجو بودم سکسی و مقیم اونجا هستم. خلاصه بخاطر</p>
<h3>برگشتن شاه کس من یک جشن مفصلی در ویلامون در لواسان مادرم</h3>
<p>گرفته بود و همه فامیل بابام کونی دعوت بودن اونجا بود که من همه دختر های فامیل رو دید میزدم و</p>
<h4>مامانم جنده دوست نداشت من از ایران ازدواج کنم ولی بابام</h4>
<p>می گفت هر دختریو دوست داری پستون بگو واست بگیرم . چون پدرم خیلی آدم پولداری هست اکثر دخترای فامیل می</p>
<h5>خواستن خودشونو کوس به من قالب کنن. تا اینکه من</h5>
<p>زن عمو زیبا رو دیدم اولش نشناختم چون خیلی خوشگل کرده بود خودشو من باهاش دست دادم و روبوسی کردیم و همچنین سکس داستان با عموم .</p>
<h6>من تا آخر جشن لباس کوتاه و اندام ایران سکس سکسی زیبا</h6>
<p>جان را تماشا می کردم. خلاصه بعداز 2 هفته که گذشت و من همش تو فکر سکس با زن عمو بودم تا اینکه زن عمو به من زنگ زد و گفت شام بیا خونه ما و شب هم من رفتم . در خونه عمو رو زدم که عموم در رو باز کرد و رفتم تو دیدم زن عمو با یک دامن کوتاه و تاپ قرمز جلوم ظاهر شد&#8230;&#8230;.. وای خدای من خیلی خوشگل شده بود( در ضمن زیبا جان 38 سالش بود در ان تاریخ) بعد از شام عموم به من گفت از ترکیه واسش تعریف کنم که منم شروع کردم به تعریف تا اینکه عمو زد به کلش که آخر هفته میره استانبول و منم بهش گفتم هر موقع خواستی بری کلید خونمو بهش بدم و زن عمو جونمم چون پزشک بود نمی تونست بره و کار داشت.آخر هفته شد و عمو با پسر عموم رفتن . همون روز ظهر من تو پارک جمشیدیه بودم که فکری به سرم زد و رفتم جلوی بیمارستانی که زن عمو اونجا کار میکرد منتظرش ماندم تا اومد تا منو دید تعجب کرد و شروع کرد به سوال وجواب منم بهش گفتم چون می دونستم تنهایی اومدم ببرمت خونه ما اونم قبول کرد. تو راه من حرفایی در مورد زن های ترکیه و اینکه عمو رفته حالی عوض بکنه زدم و دیدم خوشش نیومد و هی در مورد اونا از من سوال می کرد بعد یهویی گفت بریم خونه ما تا من لباس عوض کنم . رفتیم خونه عموینا زن عمو رفت اتاق لباس عوض بکنه که من بعد از 2 دیقه پشته سرش رفتم اتاق خواب دیدم لخت شده و داره دنباله لباس می گرده از پشت آروم به طرفش رفتم تا بغلش کنم که یهو برگشت نمی دونم چی برداره که منو دید و هول شد گفت آراز تو اینجایی چرا بی صدا اومدی تو منم ترسیده بودم گفتم شاید کمک لازم دارین . من که داشتم زن عمو رو با سوتین صورتی و شورت سفید می دیدم از خود بیخود می شدم که اروم رفتم پیشش و دستهاشو گرفتم و به چشمایه هم خیره شدیم که من به زبان ترکی بهش گفتم ( sani seviyorum) معنیش یعنی دوست دارم بعدش شروع کردم به لب گرفتن اونم دیدم خوشش اومد وشروع کرد به لب خوردن بعدش بغلش کردم و گذاشتم رو تخت و آروم از زیر گوشش شروع کردم به خوردن و اونم با صدای اروم آه آه میکرد رفتم سراغ سینه هاش و بعد کوسش وای نمیدونین خوردن کوس زیبا جان اونم اصلاح شده و سفید و تپل چه حالی میداد داشت حال میکرد و کم کم ابش میومد . بلند شدم لباسامو در اوردم و 69 خوابیدم و اونم کیرمو ساک میزد ومنم کوسو کونشو می خوردم بعد که خوب حشرش زده بود بالا بلند شدم و کیرمو گذاشتم رو کوسش آروم فشار دادم وشروع کردم به تلمبه زدن جوری محکم میکردمش که جیغش در اومد کیرمو از کوسش در اوردم و گفتم برگرده واییییییییییییییییی یک کون سفید خوشگل با یه سوراخ قرمز خانم دکتر زیبا جلوم ظاهر شد کیرمو گذاشتم سوراخ کونش اروم اروم فشار دادم همش می گفت آراز جان بکن منو تو خیلی خوب میکنی منم شروع کردم به تلبه زدن بعد از چند بار تلمبه زدن داشت آبم میاومد که سریع از کون زن عمو در اوردم و اونم فهمید برگشت و کیرمو گرفت به طرف صورتش منم با فشار خالی شدم رو صورتش اونم می گفت جوووووووونم همشو بریز بعدش با انگشتاش آبمو می خورد. بلند شدیم و حمومی که تو اتاق خوابشون بود رفتیم ودوش گرفتیم . بعد از این ماجرا من زود زود میام ایران و با هم هماهنگ می شیم زیبا جان را می برم ویلا و دوتایی سکس می کنیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%db%8c%da%a9%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176999</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با میلف حشری و بلوند که خنده خنده کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:22:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجمون]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[التحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادی]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تفاوتی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشبورد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درندشت]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستی]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سمفونی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کردبهش]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهدار]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو تنهایی تو دانشگاه دیدم فیلم سکسی دعوتش کردم به یه چایی و یه کمی با هم حرف زدیم. بهش گفتم هر وقت دلش خواست بیاد باغ سکسی و هر کاری دلش خواست بکنه ولی شاه کس دیگه با رویا کاری نداشته باشه حتی فکری هم درباره رویا نداشته باشه اونم قبول کونی کرد و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رو تنهایی تو دانشگاه دیدم فیلم سکسی دعوتش کردم به یه چایی و</h2>
<p>یه کمی با هم حرف زدیم. بهش گفتم هر وقت دلش خواست بیاد باغ سکسی و هر کاری دلش خواست بکنه</p>
<h3>ولی شاه کس دیگه با رویا کاری نداشته باشه حتی فکری هم</h3>
<p>درباره رویا نداشته باشه اونم قبول کونی کرد و گفت که خود منم همینو می خوام.عصری با رویا هم در مورد</p>
<h4>این جنده مسئله حرف زدم و بهش حالی کردم اگه رابطه</h4>
<p>ما دو جفت از حد خودش پستون فراتر بره دیگه رابطه ما دو تا هم تموم می شه. رویا که به</p>
<h5>دقت به کوس حرفای من گوش می کرد گفت که دیوونه</h5>
<p>من یه موی تو رو به صد تا بهتر از فرید نمی دم و پاشد پرید تو بغلمو&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;همیشه توی تنهایی و فکر سکس داستان و خیالم رویا</p>
<h6>رو بهترین زوج واسه خودم می دونستم و ایران سکس همیشه به</h6>
<p>عنوان همسری ایده آل در تصورات آینده ام در کنارم می دیدمش. رویا هم واقعا دوست داشتنی و مهربون بود و همیشه تو هر موقعیتی منو درک می کرد.دو سه روز بعدش با رویا تو محوطه دانشگاه قدم می زدیم و به برجی که توی (آبرسان) می ساختن و تو مرحله اسکلت بندی بود داشتیم نگاه می کردیمو در موردش بحث می کردیم که قراره نماشو چطوری بسازن. در بین صحبت دیدم کسی داره صدام می کنه فرید و سپیده بود که از پشت می اومدن وایستادیم و بعد از سلام و احوال پرسی تصمیم گرفتیم بریم باغ و یه گشتی بزنیم. ماشینو کوچه بغلی هلال احمر پارک کرده بودم! تا اونجا 4 تایی صحبت کنان رفتیم و منم از مغازه پایین هلال احمر مرغ و گوشت و &#8230;&#8230; گرفتم تا بساط ناهار و شاممون براه باشه.ماشینو آتیش کردیم روندیم فرید جلو نشسته بود و دخترا هم عقب تو مسیر فقط می گفتیم و می خندیدیم همه شاد بودیم.فقط من چون جلوی رویا سیگار نمی کشیدم (از روی احترام نه ترس) یکم بی تابی می کردم که زودتر برسیم. فرید و سپیده دو شب پیش ما موندن که شب اول اتفاق خاصی نیفتاد ولی شب دوم دیدم که فرید خیلی حشری هست واسه خاطر همین گفتم که منو رویا بیرون می خوابیم یه تختی وسطای باغ بود کنارش یه آتیشی درست کردمو دو تایی رفتیم زیر پتو. شبای شهر پر از دود و صدا هست نه ستاره ای دیده می شه نه نفسی می شه کشید ولی شبای بیرون شهر پر از ستاره و قشنگیه. رویا سرشو روی بازوم گذاشته بودو داشت ستاره هارو نگاه می کرد که داشتن واسمون چشمک می زدنو درباره ستاره ها باهام حرف می زد و منم موهای سیاه و خوش بوش رو با انگشتام شونه می کردم به حرفاش گوش می دادم. از تو اتاق داشت یه صداهایی می اومد بععله سپیده و فرید کارو شروع کرده بودن و صدای آه و اوف سپیده رو می شد شنید. رویا از روم یه نیم خیزی کردو با لبخند یه چشمک بهم زد که موهاشو گرفتم و کشیدمش رو خودم و یه ماچ آبدار ازش گرفتم ولخت شدیم واقعا که جذاب بود این اولین تجربه من تو محیط بیرون بود صدای شاخ و برگ درختا مثل یه سمفونی بود که 240 تا هنرمند داشتن واسمون اجرا می کردنو ستاره ها با تمام توان می درخشیدند تا شب تاریک مارو روشن کنند.از اون شب به بعد هفته ای یکی دو شب فرید و سپیده پیش ما بودن و هر شبی که اونا می اومدن باغ سکس داشتیم ولی نه جدا از هم بلکه کنار هم توی یه اتاق یا روی یه تخت. ولی قول و قرارمون این بود که بعضی از باید هارو رعایت کنیم.روزها و ماهها گذشت و من و رویا با فرید و سپیده مثل جزئی از هم شده بودیم و از اعضای خانواده به هم نزدیک تر بودیم.دیگه آخرای ترم مهر بود و رویا داشت فارغ التحصیل می شد و قرار ازدواجمون بعد از تموم شدن درس رویا بود. شب آخرین امتحانه رویا بود و رویا واسه فردا عصر بلیط گرفته بود که برگرده شهرشون. یه آتیش خیلی بزرگی روشن کرده بودیم و دورش نشسته بودیم که رویا گفت بچه ها شاید این آخرین شبمون با همدیگه تو باغ باشه پس خودتونو آماده کنید واسه آخرین سکس!!بعد از شام من رویا رو بغل گرفتم و فرید هم سپیده رو رفتیم داخل خونه باغ و شروع به کار کردیم هر دو جفت یه بار ارضا شدیم و بعد از یه کمی استراحت پا شدیم یه چایی خوردیم که رویا گفت بچه ها یه پیشنهادی دارم ولی دوست دارم همتون قبول کنید. پیشنهاد رویا این بود که جفتا عوض بشه تا من اومدم حرفی بزنم سپیده پرید وسط حرفم که {من حرفی ندارم فرید تو هم قبول کن} فریدم گفت که من از خدامه ولی من مخالفت کردم و گفتم که نمی شه ولی سپیده پرید بغلم و شروع کرد به لب گرفتن ولی من ممانعت می کردمو پسش می زدم (بعدا فهمیدم که فرید و سپیده می خواستن ضربدری بشه واسه همین ترسیده بودن به من بگن که سپیده به رویا گفته بودو اونو راضیش کرده بود) برگشتم به طرف رویا و فرید که دیدم چنان با ولع زیادی دارن از هم لب می گیرن که انگار هیچ کدوم تا حالا لب ندیدن!!! &#8230;.. توی عمل انجام شده قرار گرفته بودم اگه سپیده رو پس می زدم تو این معامله دوسر سوخت می شدم. با عصبانیت و ناراحتی سپیده رو بغلش کردم که سپیده شروع کرد به خوردن لب و گردن من. سپیده و رویا واقعا دخترای خوشگلی بودن ولی با هم از زمین تا آسمون تفاوت داشتن. رویا سبزه بود و کمی لاغر ولی تو این مدتی که با هم سکس داشتیم هیکلش جا افتاده بود و مثل زنا شده بود ولی سپیده چون بچه تبریز بود بدنش سفید سفید بودو درسته هیکلش هم اندازه هیکل رویا بود ولی گوشتی و پر بود و یه عطر بخصوصی داشت. داشتیم از هم لب می گرفتیم که آروم آروم اومدم پایین و سینه های سپیده رو تو دستم گرفتم سینه هاش گرد بود و سفت با نوک کوچیک صورتی. هر چه قدر سینه هاشو می مالیدم و می خوردم سفتتر سفت تر می شد که سپیده چنان به نفس نفس افتاده بود که نزدیک بود قلبش وا ایسته واسه همین سینه هاشو ول کردمو شروع کردم به لیسیدن بدنش. همه جاشو واسش لیس زدم نشستم وتکیه دادم به دیوار که سپیده به حالت سینه خیز اومد وسط پاهامو آلتمو گرفت دهنش و واسم ساک می زد برگشتم به طرف رویا که دیدم فرید وسط پاهاشه و رویا چنان تو حس رفته که کم مونده فرشو از جاش بکنه سپیده در حین ساک زدن داشت منو نگاه می کرد که با سر بهش فهموند که بسه و بیاد بالا اومد باز لب تو لب شدیم. چون هممون یه بار ارضا شده بودیم و همیشه همدیگرو لخت می دیدیم دیگه زیاد تحریک نمی شدیم و داشتیم با حوصله پیش می رفتیم. دستای سپیده رو گرفتم و آروم سر آلتم نشوندمش بهشتش صورتی خوش رنگ بود با لبه های گوشتی که هوش از سر آدم می پروند آروم آروم داشتم تلمبه می زدم که فریدم رویا رو خوابوند زمین و کرد داخل بهشتش و شروع کرد به تلمبه زدن چندین بار حالت هامونو عوض کردیم و تو مدل های مختلف سپیده رو کردمش که صدای فرید رو شنیدم که داشت رویا رو راضی می کرد که از عقب بکنه. من که دوس نداشتم واسه همینم اصلا رویا رو از عقب نکرده بودم. از یه طرفی هم مال فرید کوچیکتر از آلت من بود حتی نصف کلفتی آلت منو نداشت واسه همین اصلا به روی خودم نیاوردم رویا هم دو سه باری منو صدا کرد ولی چون محلش نذاشتم به فرید گفت که بکنه فرید هم رویا رو به بغل خوابوند و یه تف زد وسط پاهای رویا و یه تف سر آلت خودش و به زور و زحمت فرو کرد توش چون رویا بار اولش بود خیلی درد می کشید و داد و هوار می کرد . منم که داشتم سپیده رو به حالت 4 دست و پا می کردمش برگشت به طرف منو گفت نمی خوای از پشت بکنی!!! بهش گفتم مگه تا حالا دادی که گفت مگه ندیدی!!! راستش بعضی وقتا می دیدم که صدای سپیده بیشتر شده و داره داد می زنه نگو فرید از پشت می کرد و منم دقت نمی کردمو سرم تو کار خودم بود&#8230; خلاصه چون آلتم خیس خیس بود یه تف روی سوراخ عقب سپیده انداختم و تو همون حالتی که بودیم آروم سرشو تو کردمو داشتم فشار می دادم که بقیه اش هم تو بره ولی مگه می شد! سپیده داشت داد می زد و می گفت که این خیلی کلفته دارم می سوزم پاره می شم &#8230;. بهش گفتم من که اسراری ندارم اگه بخوای نکنم که گفت نه خیلی حال می ده بعد از دو سه دقیقه واسش عادی شده بودو داد وفریادش تبدیل به آه و اوخ شده بود رویا هم مثل سپیده داشت فقط حال می کرد بعد از چند لحظه فرید گفت دارم مییییییییییییییییام و ریخت رو کمر رویا و با ارضا شدن اون سپیده هم ارضا شد و شل شد منم چون خیلی تحریک شده بودم دیگه در نیاوردم و آبمو همون سوراخ عقب سپیده ریختم.هممون حسابی خسته شده بودیم که هر کدوم یه گوشه ای گرفتیم خوابیدیم. صبح با صدای زنگ گوشی رویا از خواب بیدار شدم یه ساعت به امتحان بچه ها مونده بود. من امتحان نداشتم ولی اون سه تا با هم یه امتحان داشتم رفتم به زور بیدارشون کردمو اونا هم سریع لباس پوشیدنو سوئیچ رو دادم به رویا که برن به فریدم گفتم که شما بر نگردین با رویا کار دارم.بعد از رفتن بچه ها لباس پوشیدم و رفتم داخل باغ هوا سرد بود و مثل اکثر صبح ها مه رقیقی همه جارو گرفته بود آتیش خاموش شده بود و دود می کرد بوی زغال خیس و دود غلیظی که ازش بیرون می اومد طراوت و ظرافت خاصی به محیط می داد. یه چند تا هیزم انداختم روی زغالا و یه کم نفت ریختم و روشنش کردم تا یه چایی واسه خودم دستو پا کنم. داشتم شعله آتیش رو نگاه می کردم و غرق در فکر های جورواجور بودم. می خواستم افکارم رو جمع و جور کنم اما نمی شد هی به خودم می گفتم بچه ها بهم خیانت کردن&#8230; ولی منم که بیکار نبودم هر کاری رو با هم کردیم درسته راضی نبودم ولی منم با سپیده خوابیدم خوب این به اون در&#8230;. ولی نمی تونستم از خطای رویا چشم بپوشم پیشنهاد مال اون بود اگه اون همچین حرفی نمی زد هیچوقت این اتفاق نمی افتاد. خیلی با خودم کلنجار رفتم ولی به جایی نرسیدم. بعد از سه ساعتی دیدم که صدای بوق میاد رفتم در باغ رو باز کردم دیدم رویاست تنهایی اومده بود با قیافه شاد و خوشحال. اومد داخل و تا از ماشین پیاده شد پرید بغلم و از بابت دیشب ازم تشکر کرد ولی وقتی اخم و بی تفاوتی منو دید یهو سست شد و آروم رفت بطرف خونه باغ رفتیم داخل خونه ولی من اهمیتی بهش ندادم و تخته رسممو برداشتم و شروع کردم به خط خطی کردن کاغذ. رویا با عصبانیت بهم گفت لعنتی چی شده چرا حرف نمی زنی که منم بهش گفتم دیگه هرچی بین ما بود تموم شد دیگه به آخر خط رسیدیم&#8230;. رویا نتونست جلوی خودشو بگیره و زد زیر گریه های های گریه می کرد.بهش گفتم وقتی داشتی نقشه می کشیدی عصری چشمک تحویل فرید می دادی باید فکر اینجاهاشم می کردی فکر می کردی من خوابم ولی اشتباه می کردی تو شهوت رو مقدم تر از عشق قرار دادی. عشق رو فدای شهوت کردی ولی خودت خوب می دونستی که فقط و فقط واسه من عشق مهمه. رویا با گریه گفت اشتباه می کنی این من نبودم که این نقشه رو کشیدم سپیده و فرید بودن که می خواستن. یه سه ماهی می شه که سپیده هی بهم خواهش و التماس می کرد. ولی من قبول نمی کردم دیروزم از روی خریت قبول کردم. با خودم گفتم که شاید آخرین شب با هم بودن باشه و دیگه این اتفاق پیش نیاد. ولی آه گرم اون تو فولاد سرد قلب من تاثیری نداشت. عصری با چشم گریون سوار ماشینش کردم و بردمش ترمینال و سوار اتوبوس شد همینجوری که اشک می ریخت ازم خداحافظی کرد. سوار ماشین شدم و برگشتم تو راه گوشیمو خاموش کردمو سیمکارتشو در آوردم و واسه همیشه انداختمش توی داشبورد. توی راه یه آهنگ غمگین گذاشته بودمو و پشت سر هم اونو گوش می دادمو سیگار می کشیدم. اشکام داشت آروم آروم از روی گونه هام سر می خورد می افتاد پایین خودمم نمی تونستم جلوی گریه کردنمو بگیرم.دوباره من مونده بودم یه باغ درندشت. باز هم تنها بودمو تنهایی داشت به زوالم می کشید. یه روز بیشتر نتونستم بدون رویا بودنو تحمل کنم واسه همین فرداش روندم تبریز ولی نمی تونستم با این وضع و حال به خونه برگردم روندم راسته کوچه و خونه دوستم احمد. یه هفته اونجا موندم ولی چه هفته ای بود. یه هفته مست مست اصلا دوست نداشتم به حالت عادی برگردم. یه چند روزی این ور اون ور سرگردون بودم که ترم جدیدم شروع شد. شاید سهم من تنهایی بود. موندن دل بستن به من نمی اومد قسمت منم رفتن و دل کندن بود. دانشگاه بی رویا لطف و صفایی واسم نداشت.سه ترم بعد هم من درسمو تموم کردمو فارغ التحصیل شدم.سه سال بعد از اون ماجرا وقتی با خواهرم شیرین سر صبحی می رفتیم سر کار رویا رو جلوی آپارتمانم دیدم (رفته بود باغ و بعد از کلی پرس و جو آدرس خونه بابا رو پیدا کرده بودو از اونجا آدرس منو گرفته بود) با خودم می گفتم حتما اشتباه می کنم و یه خیاله ولی وقتی به طرفم اومد دیدم که راسته و منم بیدارم اونو به عنوان یه دوست به خواهرم معرفی کردمو و سوار ماشین رویا شدیم و رفتیم یه چرخی زدیم. شیرین رو جلوی مطبش پیاده کردیمو توی راه به عنوان دو تا دوست خیلی صمیمی با هم صحبت می کردیم. قلبم داشت از خوشحالی از سینم بیرون می افتاد. رویا بهم گفت که توی این سه سال حتی یه شبم نشده که بی فکر تو بخوابم راستش خود منم اینجوری بودم و همیشه مثل اسمش یه رویا توی زندگیم بود. اصلا نفهمیدیم که روز رو چطور شب کردیم. اونقدر خوشحال بودیم که از گذشت زمان هیچ خبری نداشتیم. رویا رو شب بردم خونم و اونم جلوی خواهرم شیرین گفت که اگه بیژن بخواد می خوام واسه همیشه پیشش بمونم. من هیچ حرفی نزدم سر به زیر بودم و شیرینم در کمال ناباوری هیچی به روی خودش نیاورد و پاشد خداحافظی کرد و رفت خونش &#8230;.پ.ن: دوستان عزیز اگه جای گنگی تو داستان بود می تونین داستان (خواهر مهربان و برادر&#8230;) رو بخونین تا دیگه هیچ سوالی نداشته باشید. این دو سری داستان قسمتی از زندگی من بود که امیدارم همه خوششون بیاد. خدا نگهدارsinixsaz@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176516</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با میلف خوشکل تو رخت کن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Sep 2019 22:28:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودفرداش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تغییراتی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوارو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شدم یه زن مردبازو براتون فیلم سکسی تعریف کنم. 38 سالم بود که از شوهرم طلاق گرفتم. شوهرم یه دکتر بود. دکتر روانپزشکی که اگه بیمارش زن سکسی بود محال بود با هاش رابطه برقرار شاه کس نکنه. یه مرد فوق العاده رفیق باز و زن پرست. بگذریم. به هر حال یه کونی روز گفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شدم یه زن مردبازو براتون فیلم سکسی تعریف کنم. 38 سالم بود که</h2>
<p>از شوهرم طلاق گرفتم. شوهرم یه دکتر بود. دکتر روانپزشکی که اگه بیمارش زن سکسی بود محال بود با هاش رابطه</p>
<h3>برقرار شاه کس نکنه. یه مرد فوق العاده رفیق باز و زن</h3>
<p>پرست. بگذریم. به هر حال یه کونی روز گفت که از ایران داره میره و رفت و منو با دخترم تنها</p>
<h4>گذاشت.البته جنده قبل رفتنش خونه ای که توش بودبم رو به</h4>
<p>نامم کرد و رفت. تو این پستون 2 سال که با دخترم تنها زندگی میکردم خیلی چیزا تغییر کرد و زندگیم</p>
<h5>خوب پیش کوس نمیرفت. اوایل مجبور شدم برم سر کار. تو</h5>
<p>یه شرکت کوچیک شدم یه منشی. چون تیپ و هیکلم خوب بود همون جا دووم آوردم و بیرونم نکردن و با حقوق سکس داستان بخور نمیرش میگذروندم.حتما</p>
<h6>پیش خودتون میگید با تیپ خوب و هیکل ایران سکس خوب چرا</h6>
<p>دوباره ازدواج نکردم؟ اونایی که مثل منن درکم میکنن چون تمام پیشنهاد هایی که بهم میشد یا برای صیغه بود یا برای دوستی.یعنی فقط منو برای سکس می خواستن و بس. منم بدم نمیومد سکس داشته باشم، مخصوصا که زنی حشری و داغ بودم اما به خاطر دخترم نمی تونستم هر کاری دلم میخواست بکنم برای همین اصلا تو فکر ازدواج نبودم. یکی دیگه از تغییراتی که خیلی ناراحتم میکرد دخترم بود. دخترم 19 سالشه اسمش میتراست. تقریبا به خودم رفته اما یه کم قدش کوتاه تره و این باعث شده کونش و سینه هاش بیشتر خودنمایی کنه و بزرگتر نشون میده. از روزی که باباش گذاشت رفت رفتارش روز به روز بدتر میشد. هر لباسی که دلش میخواست می خرید و می پوشید،مانتو های کوتاه تا روی باسن و آرایش زیاد و &#8230; که من هر کاری میکردم نمی تونستم جلوشو بگیرم. نمیدیدم با پسر بپره برای همین سعی کردم زیاد بهش فشار نیارم.اوضاع به همین شکل پیش میرفت که زد و شرکت کوچیک ما ورشکست شد و من از کار بیکار شدم. تو این وضع گرونی و بیکاری مملکت این بد ترین اتفاق بود. چند هفته ای دنبال کار گشتم اما پیدا نشد که نشد تا که اون روز تو روزنامه اون آگهی استخدام رو دیدم. به یک خانم جهت کار در عکاسی با حقوق مکفی نیازمندیم. زنگ زدم و حقوقش رو پرسیدم و حقوق خوبی میدادن و آدرسش به خونمون نزدیک هم بود. گفتم خدایا شکر فکر کنم گیرش آوردم. سریع رفتم و خودمو رسوندم که یه وقت دیر نشه. یه عکاسی کوچیک اما شیک و ترو تمیز که یه آقایی 45 ، 46 ساله توش مشغول بود. رفتم داخل و سلام کردم و گفتم برای کار اومدم. با خوش رویی همه چیز رو برام توضیح داد و گفت شما چون خونتون به اینجا نزدیکه برای این کار مناسبید فقط باید یک مقدار بیشتر به خودتون برسید. وای باورم نمیشد از این بهتر هم میشه؟ بعد از یک مقدار شرح وظایف گفت برو خونه و از فردا صبح به صورت امتحانی یک هفته بیا تا ببینیم چی میشه.خوشحال بودم که کار خوبی گیر آوردم و نزدیک خونمه و خیالم راحت شده بود.فرداش یه مقدار بیشتر آرایش کردم و یه مانتوی تنگ تر تنم کردم و رفتم سر کار. هفته ی اول گذشت و منصور ازم راضی بود و باهام قرار داد بست. آدم خوبی به نظر میرسید و من متوجه شدم از من خوشش اومده. 2 ماه گذشت. منو منصور با هم رابطه خوبی داشتیم و من یه مقدار ازش خوشم اومده بود و نصبت بهش علاقه پیدا کرده بودم و اون هم همین احساس رو به من داشت که یه روز بهم گفت که دوستم داره منم گفتم این حسو منم دارم اما به خاطر دخترم نمیتونم وارد رابطه ای بشم که منصور گفت من میخوام باهات ازدواج کنم. نمیدونستم چی بگم. داشتم بال در میاوردم از خوشحالی. احساس خوشبختی میکردم. خلاصه قرار گذاشتیم که تا یه مدت نامزد شیم و بیشتر همدیگه رو از نزدیک بشناسیم و دخترم هم با منصور آشنا تر بشه.بعد از نامزدی رفتار منصور هر روز صمیمی تر میشد و سکسی تر. منم بعد از مدت ها داشتم دوباره حضور یه مرد رو در کنارم حس میکردم که همین باعث شد منم بدم نیاد رابطه سکسی باهاش داشته باشم اما از یه طرف دوست نداشتم به این زودی این رابطه بینمون پیش بیاد. سر کار که همش دستش یا تو کون من بود یا تو سینه هام اما سکس نه. یه روز از صبح که اومدیم سر کار شروع کرد به مالوندن خودش به من. از پشت هی کیرشو می چسبوند به کونم.منم برای اینکه نخره تو حالش بهش میگفتم نکن منصور از بیرون می بینن زشته. اما اون به کارش ادامه میداد.بد جور حشری شده بودم و نمی خواستم به این زودی بهش پا بدم.ظهر به بهونه نهار درب مغازه رو بست و رفتیم طبقه بالای مغازه تا نهارو گرم کنیم و بخوریم.من پای گاز بودم که دوباره اومد وکیرشو از پشت چسبوند به کونم و شروع کرد با دستاش سینه هامو مالوندن.منم به روی خودم نیاوردم چون نمیخواستم باهاش سکس کنم اما کیر شق شدش بد جور حشریم میکرد. گفتم منصور جان عزیزم اینجا جاش نیست آخه.گفت من این بدن نازو باید همین امروز یه حالی بهش بدم. حیف نیست این کس و کون ناز کیرنره توش؟ اولین بار بود منصور اینجوری حرف میزد به خاطر همین آب از کسم بود که میریخت بیرون. گفتم عزیزم یه کم صبور باشی بهشون میرسی. گفت نمیتونم امروز بد جور هوس کونتو کردم باید بکنمت. گفتم عزیزم من اینجوری دوست ندارم دوست دارم تو تخت بیام تو بغلت.گفت ژاله اگه امروز نکنمت دیوونه میشم.اینو گفت و مانتومو داد بالا تا بالای کمرم.گفتم منصور نه! دست انداخت دور شلوارم که پارچه ای بود و کمرش هم کشی بود و راحت کشیدش پایین تا زیر باسنم.میخواستم جلوشو بگیرم اما هم میترسیدم بهش بر بخوره هم خودم بیش از اندازه حشری شده بودم. توجه کردم دیدم شرتمم با شلوارم کشیده پایین. راستشو بخواین یکم شیطونی کردم و کونمو براش دادم عقب تا خوشگل به نظرش بیاد. یکم تف کرد تو دستشو مالید به سوراخ کونم.وای که چه حس خوبی بهم میده این کار.شروع کرد سوراخ کونمو با تفش مالش دادن و گه گداری هم انگشتشو میکرد تو تا سوراخم باز بشه. بعد کیرشو تفی کرد و گذاشت رو سوراخ کونم. باورم نمیشد به این راحتی بهش پا دادم و داره منو میکنه اما صدام در نمیومد. یه کم که فشارداد سر کیرش رفت تو.دستمو گذاشتم رو دیوار کنار گاز و تکیه دادم به دیوار و از درد کمی که همیشه اول کون دادن بهم میاد لذت بردم و آروم جیغ میزدم و آه میکشیدم و منصور کم کم کیرشو میکرد تو. کیرش خیلی کلفت بود و دردش خیلی دیر رفت و سوراخم 5 دقیقه ای شد که گشاد شد و منصور تونست شروع کنه به تلمبه زدن. بد جور داشتم لذت میبردم. بعد از دو سال یه کیر کلفت خیلی بهم چسبید.وقتی بدنش محکم با کونم بخورد میکرد شالاپ صدا میکرد و من کمی پرت میشدم به جلو.کون دادنو اینجوری محکم خیلی دوست دارم. منصور بدون کوچکترین مکسی یه یک ربعی کرد و آبشو خالی کرد توم. با اینکه خیلی بهم حال داد اما دوست داشتم حالا که منو کرده از کس هم میکرد تا منم ارضا بشم ولی چیزی نگفتم. همونطور چسبیده بودم به دیوارو و منصور کیرشو آروم تو کونم عقب جلو میکرد. وای چه حالی میداد با اینکه آبش اومده بود و ارضا شده بود کیرش هنوز کلفت بود و سوراخ کونمو میخاروند. دست خودم نبود آروم ناله میکردم و گاهی آروم زیر لب می گفتم جووون که منصور از پشت بقلم کرد و درگوشم گفت خیلی حال کردم با کونت.تا به حال کون به این گندگی و تنگی نکرده بودم! پیش خودم فکر کردم مگه چند نفرو تابه حال کرده؟! همونطور که کیرش تو کونم بود یه کم کونمو دادم عقب و مالوندم بهش و با قر دادن به کمرم بهش گفتم عزیزم نوش جونت کونم مال خودته. آروم کیرشو کشید بیرون و برم گردوند و یه لب ازم گرفت و گفت دوست دارم. منم بهش گفتم منم دوست دارم که چشمم به کیرش افتاد! یه کیر کلفت و سفید و خوشگل! یه لحظه دلم خواست بشینم و یه دل سیر کیرشو بخورم اما جلوی خودمو گرفتم و سعی کردم این بار اولی ندید بدید بازی درنیارم. شرتشو براش کشیدم بالا و شلوارشم همینطور.اونم شرت و شلوار منو کشید بالا و مانتومو درست کرد. اون روز بعد از دو سال یکی از بهترین روزای من بود.دیگه رومون تو روی هم باز شده بودو منصور یا من هر وقت دلمنو میخواست سکس میکردیم. البته منصور علاقه ی شدیدی به کون من داشت. میگفت کونت تو دنیا تکه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176298</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا و دختر خانوم خوشگل حسابی به کیر حال میدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Aug 2019 05:01:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسي]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افرادي]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انسانها]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[باديدن]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برميگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونش]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندروز]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سيگاري]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گائيدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينم]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[مقداري]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادن]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مينشست]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌دانم]]></category>
		<category><![CDATA[نيازهاي]]></category>
		<category><![CDATA[هرگونه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيها]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دادن چه خوب چه بد فیلم سکسی ازاون اشخاص هم متشكرم ولي بعضي افرا با فحش دادن خلاصه هرچي كه مي خواستن به خودشون اجازه دادن بگن سکسی من كه ناراحت نميشم چون كه از شاه کس اين جريانات كه انسان درون آنها پاي ميگذاره وآلوده ميشه بايد انتظار هرگونه برخورد خوب کونی بد رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دادن چه خوب چه بد فیلم سکسی ازاون اشخاص هم متشكرم ولي بعضي</h2>
<p>افرا با فحش دادن خلاصه هرچي كه مي خواستن به خودشون اجازه دادن بگن سکسی من كه ناراحت نميشم چون كه</p>
<h3>از شاه کس اين جريانات كه انسان درون آنها پاي ميگذاره وآلوده</h3>
<p>ميشه بايد انتظار هرگونه برخورد خوب کونی بد رو بپذيره وناراحت نشه اين داستان بيشتر دراون نخواستم به سكس اون بهاء</p>
<h4>بدم جنده بيشتر بخاطر اين بود كه آدم توي زندگيش خيلي</h4>
<p>بايد حواسش جم باشه تا فريب پستون بعضي از اين انسانها رو نخوره در پايان داستان توضيح كامل ميدم . بيرون</p>
<h5>رفتن شب کوس ها باهم شام خوردن روزها توي خيابانهاي شهر</h5>
<p>چرخيدن شده بود كار منو محلاه با دختر كوچولوش ازطرفي هم دخترش عجيب بامن دوست شده بود يكشب كه رفته بودم براي سکس داستان گرفتن جنس درب</p>
<h6>خانه در كه زدم ديدم محلاه خودش درو ایران سکس باز نكرد</h6>
<p>وبرادرش كه اومد بيرون با سلام احوالپرسي خيلي گرمي كرد گفتم كه محلاه خانم خانه مقداري وسيله مي خواهم (جنس) گفت كه نه محلاه رفته آرايشگاه بيابريم دنبالش موقعي كه رسيديم درب آرايشگاه محلاه كه اومد بيرون ازش جنس برام گرفت چون كه هميشه همراهش جنس داشت گفت تو محسن برو دادش از همينجا خودش پيداه ميره من كه اسرا به بوردن برادرش كردم بهم فهموند كه نه خودش ميره تو نبايد ببريش من كه با ديدن اين جريان رفتم چندروز بعد شب بود رفتم درب خانه محلاه بازم برادرش اومد پائين منوبرد داخل ساختمان من قصد رفتن اونجارو نداشتم وقتي كه رفتم داخل ساختمان ديدم كه محلاه خوابيده وضع داخل خانه محلاه آن چنان زيبا نبود ساده بودن ميشه گفت كه وضع مالي خوبي نداشتن نشستيم برادر طرف كه برام چاي ريخت داشتيم در حال حرف زدن بوديم كه محلاه از خواب بيدار شد ديد من كنار برادرش نشستم محلاه باديدن من شوكه شد همين نبود كله منو برادرش بكنه ديگه كار از كار گذشته وبود پاشد اومد كنارما نشست شروع به سلام كردن و احوالپرسي كردن كرد شريني برام گرفت خلاصه حسابي منو تحويل گرفت من كه بخاطر گوش نكردن به حرفهاي محلاه كه گفت بود سعي نكن داخل خانه ما بيايي يه مقدار شرمنده بودم كه ناگهان برادر محلاه كه اسمش شهروز بود گفت خانم براي محسن ميوه برو بيار كه يك لحظه من كامل هنگ كردم سرم پائين بود سرم كه بالا اومد يك نگاه به محلاه يك نگاه به شهروز كردم داشتم ديوانه ميشدم ديدم كه محلاه دست پاچه شد شروع كرد به يك زبان ديگه كه شباهتي به كردي تركي ميداد حرف زدن با شهروز بطور كه كامل ميشد عصبانيت محلاه ارو از اين جريان واز كنار مارفت من كه داشتم رواني ميشدم وتمام اين جريانات داشت همش كه از روز اول اتفاق افتاده بود كه نزديك به يكسال بود از جلوي چشام ميگذشت نمتونم باور كنم محسني كه كلي توي اين جريانات ناموسي حساس بود حالا خودش داشت با يك زن صاحب دار رفاقت ميكرد اونجابود كه داشتم ميفهميدم كه توي زندگي نبايد شمادت كرد و نيك داد براي كسي كه خلافي ميكنه كار اشتباهي درهمين حال بودم كه محلاه از آشپزخانه اومد بيرون من كه سرم بالا نگرفتم حرچي كه محلاه گفت ميوه بردار محسن چيزي جواب ندادم شهروز شوهرش فهميده بود كه جريان از چه قرار شده است واون طرف دختر كوچولوش الناز خواب بود كه با سرصداها كه شد از خواب بيدار شد تاكه منو ديد كه اومدم خانه شون خوشحال و پريد توي بغلم چند دقيقه بخاطر الناز نشستم بعدكه خواستم بيام محلاه گفت نه بايد بشيني براي شام من كه قاطي كرده بودم جوابش رو ندادم فقط با شهروز و الناز خدا حافظي كردم سوار ماشين شدم مقداري كه از خانه اونها دور شدم ديدم كه محلاه تك زنگ زد روي گوشيم من كه نمي خواستم جوابش رو بدم گوشي رو خاموش كردم داشتم ديوانه ميشدم يك راست اومدم آژانس دفتردار آژرانس گفت كه سرويس ميري داشتم ديوانه ميشدم ناگهان مثل وحشيها حمله كردم مي خواستم تمام ناراحتي كه داشتم از سر او خالي كنم كه بقيه رانندها جلوم گرفتن همه تا به امروز منو اين جوري نديده بودن تعجب كرده بودن شب تا نزديك دم صبح توي ماشين نشستم سيگار كشيدم از طرفي من كه براي همه شاخ شونه ميكشيدم كه نبايد آدم چشم به ناموس مردم داشته باشم حالا خودشخصم داشتم با يك زن شوهردار مي چرخيدم از شدت ناراحتي توي ماشين خواب رفتم از خواب كه بيدار شدم ساعت 10 صبح بود رفتم گوشيم رو كه پايان شارژش بود توي دفتر شارژش كردم تصميم داشتم باهاش يك قرار بگذارم اونجا يك كاري به سرش بدم كه تا عمر داره يادش نره در همين افكار بودم كه گوشيم زنگ خورد شماره همون هرزه بود جواب دادم گفتم خيلي نامردي مگه چه خيانتي بهت كرده بودم كه اين كارو با من كردي حرفي نمي زد كه باصداي بلند گفتم چرا مادر سگ خفه خون گرفتي بگو بي كسوكار بي ناموس چرا من چرا به اون شوهرت خيانت كردي گفتم محلاه عصر ساعت 5 نزديك خونه ات مي بينمت اگه دور كني بخداي قسم ميام دم خانه ات همونجا ميكشمت حرومزاده گوشي رو كه قطع كردم رفتم خانه يكي از دوستام تا اونجاي كه مي تونستم مواد مصرف كردم كه يه مقداري آروم تر بشم دوستم عباس باديدن من كه اينجوري قاطي كرده بودم زياد صحبت نمي كرد كه مبادا من گير بهش بدم آرومتر كه شدم ساعت 45 دقيقه هنوز وقت بود عباس سؤال كرد محسن چيشده اين جوري قاطي كردي چيزي بهش نگفتم مي دونستم اگه سر محله يكي بفهمه آبروم توي كن خر مي كنن ديگه اون وقت كه بايد از محله برم از پيش عباس كه اومدم رفتم سر قرار ديدم محلاه با الناز اومده سوارش كردم از ترس رفت عقب نشست و الناز فرستاد جلو خواستم كه با دستم بزنم توي صورتش ديدم كه به حالت بدبختانه اي جلوي صورتش گرفت كه نزنم از اون طرف الناز هم با ديدن اين كار من همين جور مثل ابر بهار اشك ميريخت من خيلي دل نازك هستم در اوج اين همه ديونه بازي دلم از گريه كردن الناز به رحم اومد فقط داشتم اون چيزي كه سره زبانم ميامد بهش مي گفتم محلاه هيچي نمي گفت و آروم گريه ميكرد الناز كه منو آروم كرد خودم هم سيگاري روشن كردم ومشغول كام گرفتن شدم دروغ نگفته باشم اشك چشام پر كرده بود ولي جلوي خودم گرفته بودم كه يك دفعه صداي گريه محلاه بلند شد كه با صداي بلند شروع به گفتن كرد محلاه : توكه خبرنداري من چه وضعي گرفتارم پس بخاطر چي اين قدر فحش ميدي جلوي بچه من نه پدري دارم كه ازم حمايت كنه نه برادري پدرم كه مرده برادرم كه ندارم من از يك شهركه باتوي 1500 كيلومتر فاصله د اره اومدم 12 ساله كه اومدم توي شهر شما روز اول شوهرم كه پسر خاله ام بود اومد خواستگاريم مادرم منو دادبه اون منو آورد اينجا اون زمان سنم 15سال بود سركار بود داخل نظام 11 سالي شد كه كار كرد روزهاي كه گذشت حقوش پائين بود هرجور بود باهاش ساختم بيشترش بخاطر الناز بود موندم و اون شهر كثيف كه اگه طلاق ميگرفتم برميگشتم برام خودم وخانواده ام حرف در مياوردن بعداز گذشت اين چند سال اون معتاد شده بود منو هم كه بخاطراين كه بهش چيزي نگم منو هم معتاد كرد 10 سالي كه مي گذشت يك روز بازرس اومد واز شهروز تست اعتياد گرفتن جوابش مثبت شد بوردنش دادگاه نظام اونجا خيلي التماس كردم كه بيرونش نكن قاضي گفت اگه دوباره تست ازش بگيريم جوابش مثبت شد باز چي قول دادكه ترك كنه ولي مگه دوستاي كه داشت ميگذاشتن از اون گذشته من هم دوري مادرم خواهرام برام سخت بود يك سالي كه گذشت شهروز ميگفت امروز ترك ميكنم يا فردا كه دوباره زير آبش زدن بردنش براي تست كه اين بار هم دوباره مثبت شد ديگه هرجاي مي تونستم رفتم فقط كارم شده بود صبح شب به اين زنگ بزنم به اون زنگ بزنم خوب ديگه بيرونش كردن وگفتن باز خريدش ميكنيم من كه چند ماهي شهروز انتظار خدمت بود حقوقش ميدادن تاكه نامه باز خريديش اومد ديگه حقوقش قطع كردن و گفتن اين چند ماه رو هم از پولش كم ميكنيم من موندم يا يك شوهر معتاد وخودم يك بچه كه به همه چي نياز داشت خلا صه با دوستاي به اصلاح مرد شوهرم كه همه شون نظر به من داشتن خانه ما ميومدن وخرج ما ميكردن كه ببينن چيزي گيرشون مياد تابهم نزديك بشن وشهروز هم خودشو ميزد به نفهمي برام سخت شده بود زندگي كه مجبور شدم به فروختن مواد كه زندگي نكبت واري كه داشتم بگذره فقط به خاطر الناز بود كه ايستادم چند باري دست به خودكشي زدم كه نتونستم انجامش بدم همين جور آدماي زيادي باهاشون آشنا شدم تا اين كه بعداز يك سال نيم بود بعداز اين جريانات باتو آشنا شدم ببين محسن من تو اين شهر كسي رو ندارم و شهروز از عهده هيچ يك از نيازهاي من برنمياد اون فقط توي خانه مي خوابه و ميكشه اين من كه بايد جورع همه چي رو بكشم پس توبه اون خدا قسمت ميدم كه منو تنها نگذار توي شهر خودتان من غريبم محسن نمني خواستم بهت دروغ بگم اسم واقعي من ميترا هست جان هركي كه دوست داري منو از خودت نرون گريه &#8230;..محسن : من كه داشتم از شدت عصبانيت اول حرف زدن محلاه ديوانه ميشدم دستي محكم كوبيدم به شيشه ماشين كه با زبه من شيشه تمامش شكست بهش گفتم خوب چرا منو انتخاب كردي آينده منو به گائيدن دادي رفت پيش خودم داشتم فكر ميكردم كه چه كار كنم چند دفعه مي خواستم برم پائينش كنم وديگه دوربرش نرم اما يك چيزي توي دلم مي گفت نه محسن آخه گناهش پس چي ميشه اينو مردم ميگن زنا محسنه جواب دوست رفيق اطرافيان رو چي بدم محمتر از همه چي خداي كه تمام عمال مراميبينه فردا چي بهش بگم از يك طرف هم دلم بد جور گير كرده بود توي زندگي جنده بازي زياد كرده بودم دختر فراري زن بيوه اينجور كسا زياد ديده بودم اما هيچ كس جاي اونو برام نمي گرفت از يك طرف خيانتي كه بهم كرده بود دروغي كه گفته بود باز نمي گذاشت همه اينا در يك دقيقه از ذهنم گذشت رو كردم كه به سمت ميترا ديدم داره گريه مي كنه و الناز هم كه سرش گذاشته روي پاي من خواب رفته ميترا كه داشت گريه ميكرد گفت بزار باهات بمونم محسن داشتم كوس خول ميشدم نمي تونستم چكار كنم چي جواب بدم رو كردم بهش گفتم تو منو فريب دادي اما ميترا نميدانم چه كار كنم كه اگر با تو ادامه بدم گناه وخيانتي كه به شوهرت ميكني پس چي اين يك روزي من مطمئن هستم توي آينده من جواب بدي ميده اين كارم ولي تو سر زندگيت هستي من هنوز نه زندگي دارم ومجرد هستم بازم زد زير گريه كه داشتم منو ديگه رواني ميكرد كه دستم رو بردم به سمتش گذاشتم روي سرش و بهش گفتم يك چيزو ازت مي خواهم گفت چي گفتم صداقت داشته باشي ساف ساده باهام باشي كه گفت من اين قولو بهت ميدم تا آخر عمرم دوست داشته باشم ديگه نمي تونستم با اون صبركنم زود بردمش پائينش كردم درب خانه رفتم بيرون از شهر يك جاي ساكت نشستم به فكر كردن به خودم ميگفتم من همون محسني هستم كه يكي به زني دختري چيزي ميگفت مي خواستم كونشو پاره كنم چرا براي من اين اتفاق افتاد راستش اگه بخواهم واقيعت بگم عاشق ميترا شده بودم توي اين مدت نمي تونستم فراموشش بكنم بعداز كلي كلنجار رفتن بعداز چند روز زنگ زدم بهش همين كه صدايم رو شنيد انگار دنيارو بهشش داده بودن ميترا ميگفت كه باورم نميشد ديگه بهم تماس بگيري ولي باورم نميشه من كه بعداز چند روز صداي ميترا رو شنيده بودم كمي راحتر شده بودم ميترا پشت خط گوشي گفت شب شام بيا خانه ما من اول قبول نمي كردم با اسرار زيادميترا مجبور شدم قبول كنم آخه از روي شوهر ميترا شهروز خجالت مي كشيدم شب شد نزديكاي آخر شب بود كه ميترا زنگ زد گفت بيا چرا نميايي رفتم رسيدم خانه همين كه درب باز كرد شوهرش داخل شدم ديدم ميترا با يك دامن تنگ بلند كه كونش داخلش جا نمي شد اومد جلو سلام كرد شهروز هم گفت بشين محسن سراغ الناز گرفتم گفت رفته سر كوچه چيزي بخره مياد آرايش غليظي كرده بود ولي در واقع ميترا زيبايي خداداديي داشن كمر باريك سينه بزرگ پاهاي كشيده خلاصه هرچيزي كه توي اون سن بيست سه و چهاره باعث مي شود هر جواني رو به تحريك بكنه كاراي رو ميكرد تا منو بيشتر تحريك كنه ميومد مينشست روي دو پا سر پنجه از پشت كونش مي افتاد بيرون يا اين كه شوهره نگاهش جاي ديگه ميرفت زبنشو در مي آورد كه همه كاراش فقط تحريك كننده بود پايان شب كه رفتم به گوشيم زنگ زد براي سه روز ديگه گفت ميايم پيشت تا اومدم چيزي بگم گوشيرو قطع كرد مونده بودم چكار كنم روابط منو ميترا همين جموري كه پيش ميرفت وقتي كه پيشم ميرسيد بعداز اين كه خودمونو ميساختيم ميرفتيم سراغ كردن كار من شده بود شب روز كار كردن دو روز هفته رو با اون بيرون خانه يكي از دوستام ميگذروندم بعداز كردن شبش ميرفتم خونشون ميترا تنها چيزي كه توي خانه توي دهنش بود اسم من بود كم كم ديدم رفتار شهروز باهام تغيير كرد زياد تحويل نمي گرفت يادم مياد كه ميترا هربار براي كردن ميومد زير دست پام ميگفت توبايد شوهرم باشي تو بايد منو بكني همين جور كه زيرم بود ديگه حر چي مي خواست ميگفت من با اين حرفهاش بيشتر تحريك ميشدم ولي غافل از اينكه دارم چه غلطي ميكنم ياكه بهتر بگم خودم رو زده بودم به خريت ديگه دعواي منو ميترا همين جور پيش ميومد هر دفعه كه دعوا ميكرديم ميگفت كه شهروز فهميده رابطه منو تو رو من ميگفتم كه خودت خواستي يك روز بهم گفت شهروز سؤال كرده كه با محسن كجا آشنا شده ميترا گفت كه من بهش گفتم توي خانه يكي از مشتريا كه محسن در حال خريد جنس بوده بعداز اون جريان شهروز با ميترا خانه همون طرف ميرن شهروز ميپرسه محسن خانه شما ميومده كه طرف ميگه محسن كيه كه همه چي شهروز با خبر ميشه من كه ديگه به نوعي قسمتي از خانواده شون شده بودم از طرفي هم الناز منو خيلي دوست داشت اگه بهش ميگفتم بمير نه نمي گفت من كه با بد رفتارياي شهروز عادت كرده بودم چن دفعي هم قهرو آشتي داشتيم ميترا بهم مي گفت محسن اسمت از زبانم نمي افته چپ راست ميگم محسن شهروز هم عجيب بدش ميومد دسه باري هم ميترا به باد كتك ميگره ولي راضي نميشد كه از خانه بره بيرون و بره سريك كاره حسابي درست كه زن بچه اش در رفاه باشه فقط مي خواست بكشه مفت بخوره بخوابه من كه ديگه بخاطر ميترا بود به هر دري ميزدم پولي دست پا بكنم تا اين كه خرج اونها كنم تا اين كه ميترا از دست ندهم ميترا هم ابراز عشق زيادي ميكرد در همين حال روزها ميومد ميرفت منم هرروز از ديروز حيرون تر ميشدم تمام سرمايم شده بود يك ماشين كه ديگه هيچي برام باقي نمونده بود يا شهروز باماشين تصادف ميكرد يا خودم همه فهميده بودن چند باري پدرم رفت درب خانه ميترا گفت دست از پسرم بردار كدوم گوش شنوا بود منو ميترا بفكر اجاره يك خانه اول بوديم كه براي راحت تر سكس كردن تا براي اجاره خانه نياز به پول پيش داشتيم من زدم به جاده تا چند روزي با كار زيادي پول پيش خانه رو پيدا كنم كه بايك تصادف سنگين كه ميخاستم كشته بشم ولي بطور معجزه آساي نجات پيدا كردم ماشينم تمام داغون شده بود 2و3 ميليون خرجم بود همه ميگفتن اين عواقب او دوستيت هست كي بود كوش بده من ميترا رو به هيچ قيمتي نمي خواستم هم ديگه رو از دست بديم تا اين كه خانه رو بخاطر ندادن اجاره صاحب خانه از گرفت چون كه من اونجا ميرفتم براي فقط كردن صبح ساعت 8 ميرفتيم ميترا كه شهوت هيچي كم نداشت من كه ديگه با مصرف مواد هر جور بود دو سه باري سعي ميكردم كه آبم رو بيارم ميترا با صداهاي بلندي كه ميداد فهميده بودن كه ما خانه رو فقط براي حال كردن مي خواهيم نه براي زندگي كردن درست خانه كه تحويل داديم صاحب خانه گفت چك منو برگه ميكنه اگه پولش رو ندم ما هم يك چادر مسافرتي برداشته بوديم يك جارو بيرون شهر ميرفتيم تا اين كه يك روز اتفاقي افتاد وحشتناكي افتاد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176033</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس و گذشته لب پله خوب میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d9%be%d9%84%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d9%be%d9%84%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Aug 2019 08:12:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[استادم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[امروزو]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگشو]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوها]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوطرفه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلشو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[3 که بودم با یه فیلم سکسی استاد جوون حدودای 32 33 ساله که بعد ها فهمیدم 34 سالش هست البته مجرد قد بلند و خوش اندام سکسی کلاس داشتم در ضمن خود استاد هم شاه کس همچینی چشم وگوش بسته نبود به دانشجوهای زن و دختر زیاد توجه داشت من هم کونی بدم نمیومد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>3 که بودم با یه فیلم سکسی استاد جوون حدودای 32 33 ساله</h2>
<p>که بعد ها فهمیدم 34 سالش هست البته مجرد قد بلند و خوش اندام سکسی کلاس داشتم در ضمن خود استاد</p>
<h3>هم شاه کس همچینی چشم وگوش بسته نبود به دانشجوهای زن و</h3>
<p>دختر زیاد توجه داشت من هم کونی بدم نمیومد که یه حالی باهاش داشته باشم با این که چراغ سبزو بهش</p>
<h4>یکی جنده دوبار داده بودم ولی بخاطرترس از ابروش چیزی بروز</h4>
<p>نمیداد در واقع معلوم بود که پستون اهلشه ولی نم پس نمیداد تا این که موقع امتحانات رسیده بود بچه ها</p>
<h5>ازش شماره کوس خواستن بالاخره به یه زوری راضی شده بود</h5>
<p>که شماره موبایلشو بده به دانشجوها و تاکید داشت که بی مورد تماس نگیرن نمیدونم چرا این حرفو میزد وقت فرجه ها سکس داستان بود و بچه</p>
<h6>ها بهش زنگ زدن و ازش خواستن که ایران سکس قبل امتحان</h6>
<p>یه کلاس رفع اشکال بذاره کلاس رفع اشکال هم تموم شده و بعد این آخرین باری بود که من دیدمش ترم بعد هم تو دانشگاه ندیدمش از روی کنجکاوی که بپرسم کجاست بهش زنگ زدم بعد از چند بار زنگ زدن گوشی رو برداشت من هم سلام و علیک کردم وخودمو معرفی کردم پرسیدم که تو دانشگاه کلاس نگرفته که جواب داد نه جزء هیت علمی دانشگاه دیگه ای شده موقع خداحافظی گفت که اگه مشکلی درسی داشتم میتونم رو کمکش حساب کنم تشکر کردم و گوشی رو قطع کردم و خیلی هم خوشحال بودم یک هفته بعد بهش زنگ زدم و گفتم که اگه امکان داره بهم کمک کنه اونم قبول کرد قرار شد فردای همون روز ساعت 6 عصر به آپارتمان من بیاد من که کلی اون روز به خودم رسیده بودم و فکر میکردم که دیگه همچی اکی شده منتظرش بودم ساعت حدود پنج شده بود که رفتم و تصمیم عوض شد لباس سکسی که تنم بودو عوض کردم و یه شلوار جین آبی و بلوز آستین کوتاه معمولی با یه شال آبی پوشیدم نمی دونم چرا شاید چون استادم بوده نمیخواستم زیادی خودمو هل نشون بدم بالاخره ساعت 6 شد که استاد اومد ما توی نشیمن رو مبل نشسته بودیم واون توی یادگیری جزوه به من کمک میکرد همش تو این فکر بودم که استاد دوست داره با من سکس داشته باشه یا نه ساعت 7.30 شده بود که کارمون تموم شده بود و استاد هم کیفشو برداشت و آماده رفتن شد منم تا پشت در همراهیش کردم و کلی ازش تشکر کردم که موقع خداحافظی دستشو گذاشت پشت کمرم و گفت سارینا جون دانشجوی خوب من هر وقت مشکلی داشتی تعارف نکن میتونی رو کمکم حساب کنی و خداحافظی کرد و رفت تازه من فهمیدم که اشتباه کردم و اون بیشتر واسه با من بودن اومده بود نه درس دادن به من کلی تو دلم به خودم و موقعیت پیش اومده که به این سادگی از دستش داداه بودم فحش دادم فردا که من از همون درس بالا ترین نمره کلاسو گرفته بودم با خوشحالی به استاد زنگ زدم تا ازش تشکر کنم و گفتم حالا که باعث شده من بهترین نمره کلاسو بگیرم چطوره واسه تشکر از اون فردا رو نهار بیاد خونه من و مهمون من باشه اونم از خدا خواسته قبول کرد اون روز کلی خرید کردم و رفتم خونه و هرچیز که نیاز داشتمو تهیه کردم iهم فرداش صبح هم ساعت 6 بیدار شدم و غذا رو آماده کردم ورفتم حموم و بعد از حموم حسابی به خودم رسیدم که وقتی استاد میاد کاری نداشته باشم مثل دفعه قبل سر ساعت مقرر یعنی 11 اومد و این بار من با یه دامن کوتاه و تاپ صورتی تنگ تنم بود و استاد هم کلی با دیدنم ذوق کرد و فهمید که امروزو رو شانسه کمی با هم حرف زدم من رفتم دو لیوان شربت آوردم و هر دو کنار هم نشسته بودیم که رو به من کرد و دستمو گرفت گفت سارینا جونم که امروز اینقد خوشکل شده نمیگه من خطری میشم منم لبخندی زدم و گفتم مگه استاد شما خطری دارید که گفت اسم کوچیکشو صدا بزنم و راحت باشم و خودشو به من نزدیک کرد ومنم رو مبل لم دادم و لبشو گذاشت رو لبم و منو بوسید و بعد هم گفت سارینا جون دوست داری امروز با هم باشیم و از وجود هم لذت ببریم به علامت مثبت سرمو تکون دادم دوباره خودشو انداخت رو من محکم بغل کرد و این بار با ولع زیادی لب گرفتیم و همین طور لب همو میخوریم شدت گرمی لب و تنشو حس میکردم میخواست تاپمو در بیاره که دستشو گرفتم گفتم محسن جان اینجا نه بریم اطاق خواب. بغلم کرد و با خودش برد تو اطاق خوابم منو رو تخت رها کرد و مشغول لخت شدن شد و خودشو انداخت رو من و گردنمو میخورد و با سینه هام بازی میکرد منم کلی حال میکردمو صدای آخ جون آخ جونم بلند شده بود تاپمو در آورد و شروع کرد به خوردن سینه هام و لیسیدن شکمم لخت بود فقط یه شورت مایو پاش بود کیرشو از تو شرت به خوبی میدیدم کلفت و بزرگ واسه کیرش لحظه شماری میکردم پاهامو باز کرده بود و به کسم و سوراخش نگاه میکرد و میگفت جونم سارینا چقد قشنگه سرشو آورد بین پام فکر کنم با این کارش میخواست ببینه کسم بوی بد میده و تمیزه یا نه من که میدونستم مردا رو این چیزا حساسن کلی صافو صوف کرده و معطرش کرده بودم و از بوی خوب کسم مست شده بود و زبونشو میکشید رو کسم و همینطور بالا و پایین میکرد و رو چوچولم میچرخوند زبونشو داشتم کیف میکردم و میگفتم محسن جون خیلی حال میده عزیزم و با این کلمات من بیشتر حشری میشد و تند تر کسمو میخورد هراز گاهی هم زبونشو میکرد تو سوراخ کسم و میکشید بیرون منم سرشو محکم با پاهام میکشیدم طرف کسم صدام بلند شده بود از وسط پام بلند شد فهمیدم که نوبت منه کیرشو که حسابی شق شده بود و شرتشو داشت پاره میکرد به زور از تو شرتش در آوردم و شروع به ساک زدن کردم حسابی واسش ساک زدم اونم مدام میگفت واااااااااااااااااای آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ جون سارینا چه حالی میده و سرمو ثابت نگه داشت تو دهنم تلمبه میزد گاهی هم کیرش میخورد به ته گلوم و به سرفه میافتادم کیر کلفت و بزرگی داشت بعد کلی ساک زدن منو دوباره رو تخت خوابوند و پاهامو از هم باز کردو کیرشو گذاشت سر سوراخ کسم و یه فشار محکم داد کیرش تا ته رفت تو کسم و گفتم آآآآآآآآآآآخ محسن جون آروم تر کیرش تو کسم جا شد و پاهامو با دو دستش داده بود بالا و تلمبه میزد منم کلی حال میکردم و میگفتم محسن جون بکن خیلی کیف داره بکن تندتند بکن کیرت خیلی حال میده به کسم. اونم با سرعت بیشتری تلمبه میزد بعد بلند شد و خودش خوابید رو تخت و گفت خوب سارینا جون بیا بشین رو کیرم و کمی کیر سواری کن ببین بهت حال میده منم نشستم و تا ته کیرش رفت تو کسم و خودمو بالا پایین میکردمو آخ آآآآآخ میکردم بعد از چند دقیقه بلند شدم و برعکس نشستم رو کیرش اونم از پشت سینه هامو گرفته بودو آآآآآآآآآآآآآآآآخ وااااااااااااوووووف میکرد بعد هم بلند شد منو وایسوند و یه پامو گذاشت لبه تخت و سرپا کیرشو کرد تو و محکم تلمبه میزد بعد چند دقیقه گفت سارینا جون از کون هم منو مهمون میکنی گفتم آره بشرطی که زیاد دردم نگیره منو سگی خوابوند رو تخت و کمی با انگشت سوراخ کونمو بازی داد و انگشتشو کرد تو کونم و بازی داد کمی بعد هم چون چیزی نداشتم کمی روغن زیتون مالید به کیرش و سوراخ کون من و سر کیرشو کرد تو کونم اولش خیلی میسوخت و درد داشت بعد دردش کمتر شد ولی باز اذیت میشدم و کمی بیشتر فشار داد و کیرش که حسابی چرب شده بود سر خود و رفت تو کونم درد داشتم نمیذاشتم راحت تلمبه بزنه کمی بعد دردش کمتر شد و یواش یواش تلمبه میزد کمی منو از کون کرد و کلی حال داد بهش و همش میگفت سارینا چه تنگو گرمه بعد کیرشو در آورد و دید که تمیز همون جوری کرد تو کسم و محکم تلمبه زد خیلی حال میداد کم کم داشتم ارضا میشدم جیغ میکشیدم و میگفتم محسن بکن تند تند بکن جر بده که ارضا شدم همین طور از پشت روم خوابید کمی که آروم شدم گفت سارینا ازم ناراحت نشو من موقع ارضا کمی وحشی میشم و ممکنه حرفای بد بهت بزنم از دستم ناراحت نشو عزیزم گفتم راحت باش محسن جان و دوباره منو سگی خوابوند و از پشت کرد تو کسم و محکم به کونم ضربه میزدو میگفت سارینا جونم میخوام پارت کنم امروز و تند تند تلمبه میزد کمی کسم میسوخت و میگفتم آآآآآآآآآآخ محسن سوختم کسم درد گرفت آروم تر و اون تندتر میکرد انگشت بزرگشو هم کرد تو کنم و میگفت دوطرفه جرت میدم سارینا احساس میکردم از کنترل خارج شده و وحشیانه تلمبه میزد اینجوریشو دیگه ندیده بودم کسم کمی درد میکرد و میگفتم محسن آروم تر و اون همین طور محکم میکرد و به باسنم هم ضربه میزد و گاهی هم فحش میداد باسنم قرمز شده بودن از شدت ضربه هایی که میزد یهو شدتش تند تر شد و برگشتم دیدم صورتش هم خیس غرق شده و داد بلندی کشید و سریع کیرشو کشید بیرون و رو کمرم ارضا شد و بعد هم کلی منو بوسید و عذرخواهی کرد که اگه حرفی زده ناراحت شدم به دل نگیرمو از این حرفا با هم رفتیم دوش گرفتیم و بعد هم من میزو آماده کردم و غذا رو گرم کردم و با هم سر یه میز نشستیم بعد از طلاق با مردی سر یه میز دوتایی اونم تو خونه من غذا نخورده بودم واقعا خوب بود بعد از غذا محسن پیشنهاد داد که جزومو بیارم و کمی باهام کار کنه من رو پاش نشسته بودم اونم مسائلو توضیح میداد که دستشو گذاشت وسط پام و متوجه شد که زیر دامن شورت نپوشیدم رو به من کرد و خندید و گقت ای ناقلا اونم کیرشو در آورد همون جور که نشسته بودم تو کسم کرد و بحثو ادامه داد و بعد کمی منو به طرف میز حل داد حالت سگی و شروع به کردن کرد و گفت هی میخوام بهت درس یاد بدم ولی تو که نمیزاری و دوباره ما همونجا سکس کردیم و بعدش چون خیلی خسته بودیم تا عصر تو بغل هم خوابیدیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d9%be%d9%84%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2645</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن خوب خونه دوست داره جنده بازی در بیاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[باديدن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدري]]></category>
		<category><![CDATA[طرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[مورمور]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میشینه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي</h2>
<p>استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش</p>
<h3>ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش</h3>
<p>من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين دوستم مريم بود. ھمه گردشامون با ھم بود. اونم موقعي كه میامد</p>
<h4>خونمون جنده تا دير وقت مي موند چون مامان و باباش</h4>
<p>دير میامدن خونه به اونا مي پستون گفت كه میاد خونه ما . اونا ھم مخالفتي نداشتن و خیالشون راحت بود</p>
<h5>كه مريم کوس تنھا نیست و پیش ماست. خیلي بھم عادت</h5>
<p>كرده بوديم . مامانم ھمیشه مي گفت من سه تا بچه دارم .مريم ھم مثل دختر خودم مي مونه. من يه برادر سکس داستان كوچكتراز خودم دارم</p>
<h6>كه ٨ سالشه. مريم ھمیشه مي گفت خوش ایران سکس به حالت</h6>
<p>حداقل يه داداش داري من كه خیلي تنھام اگه تو نبودي مي مردم از تنھايي. مامانش معاون يه شركت تجاري بود و خیلي كارش درست بود شايد درآمدش از باباش ھم بیشتربود. مامان و باباش انگار با ھم مسابقه پول در آوردن گذاشته بودن . باباي مريم دندونپزشك بود و يه مطب شیك داشت. خلاصه جفتشون از اون آدما بودن كه كارشونو ھمه قبول دارن. با اينكه از لحاظ مادي چیزي كم نداشتن و در رفاه كامل بودن اما بازم تا ديروقت سركار بودن . جالب بود ھر كدومشون سعي مي كرد ديرتر از اون يكي بیاد خونه . مثلا مي خواستن بگن سرمون خیلي شلوغه..مامانش معمولا١٠ و ١١ میامد دنبال مريم . و باباش ھم با نیم ساعت تا خیر مي رسید خونه. شايد اگه مريم خونه ما نبود و مي موندخونشون اونا نصف شب مي رفتن خونه اما به خاطر اينكه زودتر بیان دنبال مريم كارشونو زودتر تموم مي كردن. مريم با اينكه چیزي كم نداشت اما به شادي و سرحالي من نبود.. كلا روحیه غمگین و پكري داشت. موقعي كه میامد خونه مامیديد مامانم چقدر ھواي ما رو داره يا بابام كه چقدر با من و داداشم شوخي میكنه خیلي پكر مي شد.مي دونستم به چي فكرمیكنه. مي دونستم دوست داره مامانوباباش بیشتربھش برسن . واسه ھمین موقع تفريح و گردشمون بابام اجازه مريمو مي گرفت و اونو ھم با خودمون مي برديم. خود مريم ھمیشه مي گفت مامان باباي تو رو از مامان باباي خودم بیشتر دوست دارم. خیلي با ما راحت بود و ما رو خیلي دوست داشت. بعضي وقتا كه نمیومد مامانم زنگ میزدبھش و مي گفت تنھا نمون تو خونه پاشو بیا اينجا پیش بھاره.يه روز ظھر داشتیم با مريم از مدرسه بر مي گشتیم كه ديدم يه پسره اومد كنار مريمو گفت : سلام عزيزم. مريم يھو برگشت طرفشو گفت تو اينجا چي كار مي كني ؟ مگه قرار نشد تو خیابون نیاي سراغم .. زود باش برو… پسره ھم يه چشمك زد و گفت خب دلم واست تنگ شده مريم جون. مريم دوباره بھش گفت : زود باش برو يه وقت ھمسايه ھا مي بیننمون .. پسره يه اخم كرد و گفت چرا ديروز بھم زنگ نزدي ؟ نگفتي نگران مي شم ؟ راستي مريم جون دوستتو بھم معرفي نمي كني ؟ مريم عصبي شده بود گفت : حمید ترو خدا برو … الان مي رم خونه بھت زنگ مي زنم… پسره ھميه لبخند زد وگفت باشه عزيزم … منتظرم. بعد رفت . من خیلي تعجب كرده بودم . گفتم مريم اين كي بود؟ گفت :سیمین رو مي شناسي ؟ ھمون كه میز جلويي من میشینه …( من و مريم تو كلاس ھم نبوديم ) گفتم : آره ديدمشخب ؟ گفت شمارشو اون بھم داده دوست وحیده .. دوست پسر سیمین… ھمش ٢ روزه تلفني با ھم حرف مي زنیمنمیدونم آدرسمو از كجا بلده .. چند باربھم گفته آدرستو دارم مي دونم بیشتر موقع ھا تنھايي مي ذاري بیام پیشت …منم از ترسم میگم : نه تنھا نیستم خالم بعضي وقتا میاد پیشم… بھاره حمید آمارمو داره … حتي مي دونه مامان و بابام چي كارن …. گفتم خب معلومه ديگه سیمین بھش گفته… چرا زودتر بھم نگفته بودي مريم ؟ گفت : خب واسه اينكه دو دل بودم. نمي دونستم بھش زنگ بزنم يا نه… باور كن بھت مي گفتم.. گفتم : عیبي نداره … خب حداقل به خودم مي گفتي من به سعید( دوستم ) مي گفتم يكي از دوستاشو بھت معرفي مي كرد. لبخندي زد و گفت تو پیدا كردن دوست پسر ھم بايد مزاحم تو بشم ؟ دو تايي خنديدمو گفتم خب حالا از اين پسره بگو ببینم اين آقا حمید چهجورياس ؟ گفت زياد نمي شناسمش . ھمش دو روزه با ھم دوستیم. چند بار تلفني با ھم حرف زديم. پسر خوبیه ولي خیلي دوست داره بیاد خونه پیش من. وقتي مي گم نه بايد برم پیش بھاره دوستم.میگه خب به جاي اينكه بري اونجا بیا خونه من . منم تنھام. قرار شده يه روز برم خونشو ببینم. .. خب من خودمم درسته چند ماھي بود با سعید دوست بودم اما رابطمون خیلي معمولي وساده بود. بعضي وقتا تو راه مدرسه مي ديدمش . يه موقع ھايي ھم با ھم قرار مي ذاشتیم و يه ذره قدم مي زديم با ھم و بعدشم مي رفتیم. سعید چند بار منو بوس كرد بود اما تا حالا بھم نگفته بود برمخونش. بیشتر با سعید شبا تلفني صحبت مي كردم. اما حالا مريم بعد از دو روز تلفني حرف زدن با حمید بھش گفته بود میره خونشون… بھش گفتم مريم واقعا مي خواي يه روز بري خونش ؟ گفت آره خب… مگه چیه ؟ گفتم ھیچي…. ولي ھنوز كه نمي شناسیش… خنديد و گفت اوووووووووه حالا تا اون موقع كه برم با ھم آشنا مي شیم. .. داشتیممي رسیديم خونه به مريم خیلي اصرار كردم ناھار بیاد خونمون اما گفت : ديدي كه به حمید گفتم بھش زنگ مي زنم… میرم خونه اگه بھش زنگ نزنم باز سر راھم سبز میشه… گفتم خب من بعد از ناھار میام خونتون … تا اون موقعزنگ نزن… منم میخوام ببینم چي مي گید به ھم …. لبخندي زد و گفت باشه .. منتظرتم .. زود بیا..ناھارمو كه خوردم سه سوته خودمو رسوندم به مريم. از اينكه به مريم گفته بودم مي خوام بشنوم چي میگید به ھم پشیمون شده بودم آخه واسه چي بايد اين كارو مي كردم… مي تونستم يه كاربھتر بكنم.. يه فكر توپ به ذھنم رسید..از اون فكرا كه تو كله آدم يه لامپ روشن میشه …مريم كه تنھا بوده و وضعیت خونشون عالي بود و مي شد تا شب برنامه رديف كرد… من كه آدمي نبودم با سعید برم باغ يا خونه دوستاش …دوستاش از اونايي بودن كه نمي شد زياد روشون حساب كرد ..با خودم گفتم چرا نريم خونه مريم اينا ؟!! تصمیم گرفتم ديگه به مخم فشار نیارمو برم به مريم بگم ببینم نظر اون چیه…اون كه منتظر بود من بیام تماسشو بگیره … بھش گفتم مريم يه فكري كردم ..مگه تو به حمید نگفتي میري خونشون؟گفت چرا چطور؟ گفتم به حمید بگو بیاد اينجا منم به سعید مي گم بیاد اينجا … تا شب بھمون خوش مي گذره…كسي ھم كه نمیاد مزاحمم نداريم خوبه ديگه نه؟ يه كم فكر كرد وگفت يعني به حمید بگم بیاد اينجا ؟ اون وقت میگه نه به اونكه میگه تازه با ھم آشنا شديم نه به اونكه میگه بیا خونمون…ضايعست بابا چه فكرايي مي كنیا بھاره…ضايع بودنشو كه راست مي گفت ولي خب اگه به يه بھانه مي كشونديمش خوب بود. البته من خودم با سعید مشكل نداشتم مي دونستم اگه بھش بگم از خوشحالي سكته مي كنه ولي مريم چون تازه با حمید آشنا شده بود يه ذره تیريپ با كلاسي و اينا مي ذاشت…گفتم مريم اگه بخواي مي تونیم يه بھانه جور كنیما يا بھش بفھمون كه الان منو سعید اينجا ھستیم اون وقت خودشم پیشنھاد میده… مريم خنديد و گفت عجب مارمولكي ھستي تو باشه اينجوري بھتره.. گوشي رو برداشت و زنگ زد به حمید .. ديگه نمي گم چه حرفايي زده شده چون خیلي كش پیدا مي كنه فقط بگم مريم به حمید گفت بھاره با دوستش سعید قراره بیان اينجا … منم تنھام . حمید ھم كه دوزاريش میوفته و میگه چرا تنھا عزيزم در رو باز كن كه منم اومدم منم كه به سعید زنگ زدم ھمون طور كه حدس مي زدم با كله قبول كرد. البته اولش فكر مي كرد شوخي مي كنم ولي وقتي ديد واقعا دارم بھش مي گم بیاد كف كرده بود مي گفت تو چرا زودتر نگفته بودي خونه مريم اينا رديفه بھشگفتم درست صحبت كن اينجا كه مكان نیست حالا ما يه دفعه شما رو دعوت كرديمااا..خلاصه سعید كه گفت تا يه ساعت ديگه اونجام .. حمید ھم قرار شد خودشو برسونه .. من و مريم از يه طرف ھیجان داشتیم از يه طرف ھم داشتیم مي مرديم از استرس اولین بار بود كه خونه مريم اينا قرار داشتیم.. ھر دومون خوب مي دونستیم آخر اين ماجرا ختم به سكس خواھد شد . من كه با ھمون نگاه اول و شھوت توي چشماي حمید فھمیده بودم كه تا كار مريمو نسازه ول كنش نیست خب من كه اينو گرفته بودم ديگه حتما مريم مطمئن بود . يه كمي با ھمديگه بساط پذيرايي رو آماده كرديمو ماھواره رو گذاشتیم روي يه كانال مثبت و خودمونم كلي به خودمون رسیدهبوديم و تیپ زده بوديم …ساعت حدود ۴ و خورده اي بود كه صداي زنگ اومد و من و مريم يه متر پريديم ھوا…با صداي زنگ ا سترسمون صد برابر شده بود .. مامان مريم گاھي از محل كارش زنگ مي زد به مريم.. مامان من ديگه تماس نمي گرفت فكر مي كرد با مريم داريم درس مي خونیم (خیر سرمون ).. دعا مي كرديم كه كسي تماس نگیره … در رو باز كرديمو سعید بود ..چشمم كه بھش خورد به زور جلوي خندمو گرفتم معلوم بود خودشو كشته بس كه به خودشرسید مثل تازه دامادا شده بود…يه دسته گل خوشگل و ناز خريده بود …اومد تو بعد از سلام و قربون صدقه و اين چرتو پرتا نشستیم …اولش يه كم بینمون سكوت بود مثل اوشكولا ھمديگرو نگاه مي كرديم تا بالاخره سعید سكوت و شكست و گفت : اي بابا شما نمي خوايد حرف بزنید ؟ منم مثلا اومدم حرف بزنم گفتم : مريم حمید چرا نیومد؟ سعیدچپ چپ نگام كرد تازه فھمیدم چي گفتم … مريم خنده اش گرفته بود ديدم مات شم بھتره … يه خورده سعید وراجي كرد تا بعد از يه ربع حمید ھم اومد .. از ظھر كه ديده بودمش خوشگلتر شده بود … از اون پسراي داغ بود …نگاھاش خیلي سنگین بود … آدمو خشك مي كرد وقتي خیره مي شد تو چشم . يه كمي كه با ھم آشنا شديم و صحبت كرديم ديگه يخمون آب شد …اولش فاصله بینمون كمتر شد و بعدم من ولو شدم بغل سعید و مريم ھم لم داده بود روحمید.. يواش يواش صداي پسرا دراومد: بابا كانالو عوض كنید اين چیه آخه ؟؟!! انگار دنبال چیزي مي گشتن كه سريعبريم سر اصل مطلب … حمید دستشو انداخته بود دور گردن مريمو صورتشو برده بود سمت گوشش و خیلي آروم باھاش صحبت مي كرد … مريم ھم قیافه اش ديدني بود انگار با چشماش مي گفت بابا منو وردار ببر رو تخت ديگه..سعید ھم به من چشمك مي زد و مي گفت بھار ما مزاحمیم پاشو بريم تو يه اتاق ديگه … اينو كه راست مي گفتكاملا معلوم بود مريم و حمید معذب ھستن .. البته سعید اينقدر پررو بود كه اصلا مشكلي نداشت فقط به خاطر اون دو تا مي گفت … بلند شدمو به مريم گفتم : مريم جون من و سعید میريم تو اون اتاق استراحت كنیم …شما راحتباشید .. مريم يه جوري نگام مي كرد انگار مي گفت : چه عجب .. زود باش برو .. يه چشمك بھم زد و گفت برو عزيزم…رفتیم تو اتاق مامان و باباي مريم … يه تخت بزرگه دو نفره با عكس و وسايلي كه معلوم بود مال مامانش ايناست..رفتیم تو و درو بستم سعید يه ذره چرخید تو اتاقو گفت مريم ھمیشه تنھاست تو خونه ؟ گفتم سعید فكراي بد نكن …ھمین يه دفعه بوده… خنديد و گفت واااااااي من كه چیزي نگفتم …اومد جلوتر و دستاشو گرفت دور كمرمو منو چسبوند به خودش.. صورتشو آورد سمت لبامو آروم گفت با تو تنھا شدن حتي يه دقیقه ھم غنیمته… آآآآآآآآخ كه چقدر صبر كردمتا اين لحظه رسید… نذاشت حرف بزنم لباشوگذاشت رو لبامو شروع كرد به خوردن.. زبونمو گرفته بود تو دھنشو داشت مي مكیدش … كیرش داشت رشد مي كرد و به شكمم فشارمیاورد. سرمو بردم بالا و شروع كرد به لیس زدن گردنمھم لذت مي بردم ھم قلقلكم میامد…خودشو میمالید بھم … يه تكوناي خیلي آرومي مي خورديم. منو بغل كرد و برد سمت تخت ..تاپمو در اورد و خودشم تي شرتشو در آورد و گفت كش موھاتو باز كن …مي خوام موھات باز باشه..خوابید رومو شروع كرد به لب گرفتن … تنش خیلي داغ شده بود. سوتینمو درآورد سینه ھامو مي مالیدشون… اولین سكسي بود كه با سعید داشتم …ھیجان و استرس بھم خیلي فشار میاورد …نگران بودم الان تلفن زنگ بزنه با اين وضع چه جوري جواب بديم … دوست نداشتم لذتم با اين فكرا بپره تصمیم گرفتم از اولین سكسم با سعید يه خاطره خوب داشته باشم واسه ھمین بي خیال شدم .. سعید داشت سینه ھامو مي خورد زبونشو مي كشید دورسینه ھامو با زبونش مي زد به نوك سینم.. رفت پايین تر دكمه ھاي شلوارمو باز كرد و محكم كشیدش پايین … دستاشوگذاشت دو طرف پامو از روي شورت داشت كسمو لیس مي زد … منم ديگه واقعا داغ كرده بودم .. گازاي كوچیك مي گرفت از اطراف كسم .. درد باحالي داشت .. نفسام تند شده بود بھش گفتم زود باش ديگه سعید درش بیار… آروم شورتمو درآورد و يه نگاه طولاني به كسم كرد… داشت با چشماش مي خوردش …يه لیس آروم و طولاني بھش زد كه يه آآآآآآه بلند كشیدم… سرشو چسبوند به پاھامو مشغول لیس زدن شد . با ھر لیس زدنش تموم تنم مورمور مي شد… يه دستشو برد زير كونم و آروم مي مالیدش … زبونشو فرو مي كرد توكسمو مي چرخوند.. چشمامو بسته بودمو صداي ناله ھم بلند شده بود… كسم حسابي خیس شده بود..نمي خواستم الان ارضا شم بھش گفتم بسه سعید.. نوبت منه… سرشو آورد بالا و دراز كشید رو تخت ..دكمه ھاي شلوارشو باز كردمو كیر گنده اش از روي شورت معلوم بود… از روي شورت يه لیس بھش زدم كه ناله سعید بلند شد… شورتشو در آردمو كیرشو گرفتم تو دستم داغ داغ بود…زبونمو دورش چرخوندم صداي سعید اتاقو پركرده بود … سرمو گرفت توي دستاش و فشار میداد به كیرش..داشتم خفه مي شدم. ولي با تمام وجود واسش ساك مي زدم بعد از چند دقیقه منو بلند كرد و خوابوند رو تخت … پاھامو دادبالا و كیرشو مالید به كسم صداي جفتمون پیچیده بود توي اتاق ديگه ھیچي حالیمون نبود… چند تا ضربه با كیرش به چوچولم زد كیرشو گذاشت دم كونمو فشار داد.. از بس آب ازم اومده بود كیرش تا نصفه به خوبي رفت تو … يه فشار ديگه داد جیغم در اومد گفت الان خوب میشه صبر كن عزيزم… چند دقیقه كیرشو ثابت نگه داشت و خودش با دستش داشت كسمو مي مالید… داشتم مي مردم دلم مي خواست بگم از جلو بكن ولي حیف كه اين سد جلومو گرفتهبود…يه ذره ديگه كیرشو فشار داد و تا ته رفت تو .. اولش كه رفت تو درد وسوزشش خیلي زياد بود ولي يواش يواشكمتر مي شد… سعید آروم عقب جلو مي كرد …شلپ و شلوپي راه افتاده بود معلوم بود سعید ھم يه ذره كیرش ابپاشي كرده اون تو رو ..يه دستشو گذاشته بود روي چوچولمو داشت فشار مي داد ديگه داشتم ارضا مي شدم خودمم داشتم سینه ھامو مي مالیدم سعید ھم حال میكرداز اين كارم منو نگاه مي كردو محكمتر تلمبه مي زد…انگشتشو مي كشید روي كسمو يه فشار آروم مي داد …صدام كه بلندتر شده فھمید دارم ارضا میشم محكمتر مالید و من يه جیغ كوتاه زدمو ولو شدم… سعید ھم يه دو سه دقیقه تلمبه زد و كیرشو يھو كشید بیرون و يه آآآآآآآآآااه كشیداما يه ذره دير كشید بیرون … آبش ريخت روي كسم و شكمم… يه ذره كیرشو مالید به كسم و خودشم ولو شد… چند دقیقه بعد كه حال اومديم بلند شديمو خودمونو تمیز كرديم… سعید خیلي بھش خوش گذشته بود … مي گفت مي تونم يه بار ديگه كارتو بسارم … بھش گفتم به منم خیلي خوش گذشت گفت يعني امیدي ھست دوباره دعوت شیم..خنديدمو گفتم بستگي به مريم داره بذار ببینم به اونا خوش گذشته…يه ذره سرو وضعمون و مرتب كرديمو رفتیم يه نگاه انداختیم تو پذيرايي ديديم نیستن… گفتم احتمالا تو اتاق مريم ھستن… ما رفتیم تو پذيرايي نشستیمو بلند بلندحرف مي زديم يعني ما كارمون تموم شده …چند دقیقه بعد اونا اومدن بیرون ..مريم گردنش يه كم سرخ بود…يه كمي به معده ھامون حال داديمو از خودمون پذيرايي كرديم .. دمدماي غروب بود كه موبايل حمید زنگ خورد و گفتمامانمه بايد برسونمش خونه خاله ام … چند دقیقه بعد حمید خدافظي گرمي كرد و حسابي ھم مريمو بوسید و رفت… سعید ھي مي گفت من امشب اينجاما … گفتم غلط كردي من خودم امشب اينجا نیستم تو مي خواي بموني …ديگه خودمم بايد مي رفتم شب شده بود… سعید ھم بعد از رفتن حمید تشكر و خدافظي كرد و رفت …من و مريم يهذره خونه رو مرتب كرديمو من آماده رفتن شدم … مريم بھم گفت از سكس با حمید خیلي راضي بوده … بھم گفت دو بار ارضا شده حمید خیلي وارده و خوب بلده چي كار كنه…مي گفت قرار شده ھفته اي دو بار بیاد اينجا دوست دارهمن و سعید ھم بريم …از اون روز به بعد رابطه من و مريم با سعید و حمید خیلي خوب شده بود… خیلي رو ھم حساب مي كرديم .. اون قدر با ھم راحت شده بوديم كه ديگه موقع سكس اتاقامون جدا نمي شد ھمون جا ھر چھارنفرمون كارمونو مي كرديم و باديدن وضعیت طرفمون حسابي لذت مي برديم… اما ھیچ وقت دوست نداشتیم ضربدري سكس كنیم .. مي خواستیمھر كدوم حد و اندازمون ھمین باشه . مدت زيادي ما با ھم بوديم تا اينكه سعید دانشگاه قبول شد و از تھران رفت …ديگه منم زياد نمي رفتم .. اگه اون دو تا رو مي ديدم دلم بیشتر ھواي سعید و مي كرد … من و سعید ماه به ماه ھمديگرو مي ديديم و از خجالت ھم در میامديم….</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175856</post-id>	</item>
		<item>
		<title>والدین دیوانه ی دوست دختر من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 03:49:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوداصلا]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیله]]></category>
		<category><![CDATA[توشمنم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاردار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داروخونه]]></category>
		<category><![CDATA[داریگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرموز]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[منگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میدادخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیه]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمیه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[هندونه,]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میکنم بخونین چون جالبه2.اسم ها فیلم سکسی الکیه3.این داستان واقعیه و برای اینکه شما باور کنین داستان رو با جزییاتش میگم4.لطفا نظر بدین ولی فهش ندین(ممنون از سکسی شعور بالاتون)من آرشم و 21سال سن دارم شاه کس و داستانی که براتون میگم مربوط میشه به 2سال پیش.من دو هفته اس که میام کونی تو این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میکنم بخونین چون جالبه2.اسم ها فیلم سکسی الکیه3.این داستان واقعیه و برای اینکه</h2>
<p>شما باور کنین داستان رو با جزییاتش میگم4.لطفا نظر بدین ولی فهش ندین(ممنون از سکسی شعور بالاتون)من آرشم و 21سال سن</p>
<h3>دارم شاه کس و داستانی که براتون میگم مربوط میشه به 2سال</h3>
<p>پیش.من دو هفته اس که میام کونی تو این سایت.تو تمام داستان هایی که خوندم نویسنده ها از سکساشون(حالا چه دروغ</p>
<h4>و جنده چه راست!)خیلی راضی بودن،این شد که تصمیم گرفتم خاطره</h4>
<p>ی اولین و بدترین سکسم رو پستون براتون بگم.کلا آدم کس بازی نیستم ولی دختر باز هستم و به خاطر شغلم</p>
<h5>که در کوس ارتباط با مردمه شروع بیشتر دوستی هام هم</h5>
<p>از همون محل کار بوده.3ساله که توی غذافروشی عموم به عنوان مسؤل فروش کار میکنم.حقوقش هم خوبه واسه من که مجردم.دیگه بیشتر سکس داستان منتظر نمیذارمتون.میریم سر</p>
<h6>اصل مطلب:یه روز پنج شنبه توی مغازه نشسته ایران سکس بودم که</h6>
<p>دوتا دختر کولی که تا حالا ندیده بودمشون اومدن تو مغازه و خواستن که پول های خوردشون رو براشون درشت کنم منم واسشون اینکار رو کردم.بعدشم رفتن.تا چند هفته میومدن پیش من و منم کارشون رو راه مینداختم.کم کم باهاشون آشنا شدم.یکیشون اسمش وجیحه بود و 18ساله بوداون یکی ملیحه و 17سال داشت.خودشون میگفتن ایرانی هستیم ولی قیافه هاشون به ایرانی ها نمیخورد.یه هفته که اومده بودن مغازه بهشون گفتم شماها چرا نمیرین کار کنین؟وجیحه گفت خوب داریم کار میکنیم دیگه تازه درآمدش از درآمد تو هم بیشتره.اینم خودش یه هنره که از مردم پول کش بری.تازه کارای دیگه هم&#8230;میکنیم&#8230; .میکنیمش رو با یه چشمک گفت و منم که فهمیدم منظورشون چیه اول خواستم بگم گمشین بیرون جنده های عوضی،ولی بعد که فکر کردم دیدم بدم نیست.کس اینجا حاضر و آماده ایستاده.فرصت هم از این بهتر واسه من که تاحالا سکس نداشتم پیش نمیاد.این شد که منم گفتم:پول مول در کار نیستا.ملیحه گفت:حالا کی پول خواست.کجا بریم؟گفتم:امروز که نمیشه برین فردا که تعطیله صبح همین موقع بیاین.با خنده گفتن باشه و رفتن.عصر که رفتم خونه خیلی خوشحال بودم.رفتم تو اتاق و داشتم واسه فردا نقشه میکشیدم.توی آشپزخونه ی مغازه یه اتاق کوچیک هست که آشپزا میرن اونجا استراحت میکنن.تصمیم گرفتم که فردا بریم اونجا.بعدشم تو فکر این بودم که چه لوازمی لازمه که باید بخرم.عصر که شد رفتم داروخونه سر کوچمون تا یه بسته کاندم و اسپری تاخیری بگیرم.داخل که رفتم شلوغ بود و گذاشتم خلوت که شد رفتم جلو.گشتم دنبال یه فروشنده ی مرد و رفتم پیشش.گفت نسخه داری؟گفتم نه.نمیدونستم چجوری باید بگم که کاندوم میخوام.گفت:چی میخوای بهت بدم؟عرق کرده بودم و صورتم داغ شد.با تت پته گفتم:یه مسواک،یه خمیر دندون،اسپری بی حس کننده دندون(همون اثر اسپری تاخیری رو داره فرقی نمیکنه)و&#8230; .کاندم رو نتونستم بگم.از شانس خوبم تو ویترین چند بسته کاندم گذاشته بود.اشاره کردم گفتم یه بسته از اونا.خندید و گفت:دیگه مسواک،خمیردندون واسه چی میخوای.رفت آورد و سریع حساب کردم و رفتم خونه.فردا صبح زود از خواب بلند شدم رفتم حموم و با اسپری موبر و تیغ هرچی مو ازگردن به پایین داشتم زدم.شدم صاف صاف.دوتا لیوان شیرموز هم خوردم و با اعتماد به نفس به مادر گفتم میرم خونه دوستم و به سمت مغازه حرکت کردم.به مغازه که رسیدم درو باز کردم و تابلوی غذا حاضر نیست رو گذاشتم به روی خیابون و خودم منتظر نشستم.یه دفعه یه حسی بهم گفت خاک بر سرت که دوتا کولی کیرت کردن.نفهم خرشدی رفت.سر کاری.تو همین افکار بودم که وجیحه و ملیحه اومدن تو.گفتن سلام.گفتم الیک سلام برین تو آشپزخونه تا بیام.خودم هم سریع کرکر رو دادم پایین و رفتم داخل.بردمشون داخل اتاق استراحت.تا درو بستم وجیحه که از اون یکی یه خورده خوشگل تر بود اومد جلو و گردنم رو چسبید و لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد لب گرفتن.اولش شکه شدم ولی وقتی از شک درومدم منم همراهیش کردم.خیلی خوب نبود چون قبلا چندبار از دوست دخترام لب گرفته بودم و طعم لب اونا کجا و طعم لب یه دختر کولی کجا.درهمین حین ملیحه رفت سراغ شلوارم و کمربندمو وا کرد و شلوار وشرتم رو کشید پایین و کیرم رو گذاشت تو دهنش.اینجاش خیلی حال داد چون تابه حال تجربه نکرده بودم.بالاخره وجیحه گردنم رو ول کرد و گفت دامنمو بکش پایین.دامنشو کشیدم پایین.یه شرت سفید با گلای صورتی پاش بود.خیلی هیجان زده شده بودم.بالاخره شرتشو کشیدم پایین و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.وای،چی داشتم میدیدم؟حالم به هم خورد.اقم گرفت.چیزی که دیدم خیلی وحشتناک بود.اصلا مثل چیزایی که تو فیلم سوپرا دیده بودم نبود.یه تپه پر از بوته های خاردار استوایی دیدم با یه دره بینش که بوی خیلی خیلی بدی هم میداد.دلم به هم خورد.خوابید رو زمین و گفت بلیس.گفتم چی؟گفت بخور دیگه.اول خواستم زیر بار نرم ولی گفتم ما که تا اینجا اومدیم حیف بدون چشیدن مزه کس بریم.این شد که یه نفس عمیق کشیدم و پریدم تو دره.بین موها یه جاده باز کردم و زبونم رو با اکراه روش کشیدم.مزه ی تلخی میداد.خیلی بد بود.کثافت هنوز 10بار لاس نزده بودم که لرزید و یه چشمه ی آب زلال از دل دره جوشید و ریخت رو صورتم.خیس خیس شده بودم.چه طعم شوری میداد.سرم داشت گیج میرفت.کیرمم که تو دهن ملیحه داغون شد از بس دندوناشو بهش کشید.وجیحه یه لحن شهوتی گفت بکن توش.منم که میخواستم زوتر تمومش کنم کیرم رو از تو دهن وجیحه که داشت از پشت ساک میزد بیرون کشیدم و بدون اینکه اسپری بزنم کاندم رو کشیدم روش.گذاشتمش رو کسش و طبق چیزی که تو فیلما دیدم چندتا ضربه زدم رو کسش.چندتا ناله کرد.خواستم بکنم تو ولی نمیدونستم دقیقا باید کجا فرو کنم.اونم فهمید و کیرمو گرفت گذاشت رو سوراخش و گفت برو.کیرمو تا سرش کردم تو داغ بود و نرم.خوشم اومد بیشتر کردم تو و چندبار دیگه در آوردم و کردم توش.شروع کرد به داد و فریاد.گفتم ساکت بدبختمون میکنیا.ولی ساکت نشد.ملیحه گفت خودم ساکتش میکنم.شرتش رو در آورد.کس اون هم بدتر از این یکی بود.پیرهن وجیحه رو هم در آورد و رفت نشست رو صورتش.وجیحه هم مثل گاو شروع کرد به خوردن کسش.حالم بد بود بدتر شد.من تازه یادم اومد که هندونه هاش رو کلا فراموش کردم.نوک سینه هاش قهوه ای سوخته بود و اندازشون هم بزرگ بود.سرمو بردم و شروع کردم به خوردنشون.اینجاشم خیلی حال داد.من دیگه کم کم داشت آبم میومد.خواستم یه خورده جق بزنم و آبمو بریزم و هرچه زودتر برم.کیرم رو در آوردم که ملیحه گفت:حالا من.گفتم وای که بدبخت شدم.خلاصه کونش رو گرفت طرفم و گفت بکن.کیرم رو گذاشتم روش و کردم داخل.کاملا معلوم بود که قبلا به خیلیا داده چون راحت داخل میرفت.آبم داشت میومد.گفتم بریزم کجا؟وجیحه گفت اینجا،دهنش رو آورد به سمت کیرم و گذاشتش تو دهنش و بعد 6 بار ساک زدن آبم رو ریختم تو دهنش.وقتی دهن پر از کفش رو دیدم دیگه شیرموز صبح رو تو گلوم احساس کردم.بهشون گفتم دیگه آماده شین برین دستشویی هم اون پشته.خودم هم دراز کشیدم که دیدم ملیحه باز اومد کیرو گرفت گذاشت تو دهنش.گفتم بسه دیگه. بازم ادامه داد.بالاخره رفتن منم بعد نیم ساعت استراحت رفتم خونه و پشت دستمو داغ کردم که دیگه باکسی حتی زنم سکس نکنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2715</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 09:23:04 by W3 Total Cache
-->