<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خواهرزاده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 04 May 2026 12:52:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خواهرزاده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دخترم بیا اینجا رو هم بخورش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[avizoon]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 May 2026 12:49:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسیایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکایی]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[بازی نقش]]></category>
		<category><![CDATA[برده جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش]]></category>
		<category><![CDATA[پورن استار]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چشم بادومی]]></category>
		<category><![CDATA[خشن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[داف]]></category>
		<category><![CDATA[ساک زدن]]></category>
		<category><![CDATA[ستاره پورن]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس ممنوع]]></category>
		<category><![CDATA[سکس ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[کرده شدن]]></category>
		<category><![CDATA[کرده شدن شدید]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس لیسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن شدید]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=199674</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/ic-vt-nss.xhcdn.com/a/ODkwYzA5YjUzZDM4M2QzNGJjMmY5MjllNGEwMWJkYzk/s(w:1280,h:720),jpeg/024/221/676/1280x720.17056893.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دخترم بیا اینجا رو هم بخورش" title="دخترم بیا اینجا رو هم بخورش" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/ic-vt-nss.xhcdn.com/a/ODkwYzA5YjUzZDM4M2QzNGJjMmY5MjllNGEwMWJkYzk/s(w:1280,h:720),jpeg/024/221/676/1280x720.17056893.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دخترم بیا اینجا رو هم بخورش" title="دخترم بیا اینجا رو هم بخورش" decoding="async" /></p>]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://ic-vt-nss.xhcdn.com/a/ODkwYzA5YjUzZDM4M2QzNGJjMmY5MjllNGEwMWJkYzk/s(w:1280,h:720),jpeg/024/221/676/1280x720.17056893.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">199674</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سارا و دایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Jun 2025 10:04:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=154990</guid>

					<description><![CDATA[سلام من سارا هستم قدم 165 سایز سینه ام 65 و کمی سبزه هستم داستان از اونجایی شروع شد که من برای قرض گرفتن لپ تاب داییم رفته بودم خونه مادر بزرگم و زمانی که رسیدم داییم توی حموم بود من نشستم و با مادر بزرگم در حال صحبت شدیم که داییم از تو حموم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من سارا هستم قدم 165 سایز سینه ام 65 و کمی سبزه هستم داستان از اونجایی شروع شد که من برای قرض گرفتن لپ تاب داییم رفته بودم خونه مادر بزرگم و زمانی که رسیدم داییم توی حموم بود من نشستم و با مادر بزرگم در حال صحبت شدیم که داییم از تو حموم امد بیرون و در حالی که فقط یک حوله دورش گرفته بود سلام کردن رفت تو اتاقش بعد از چند دقیقه من هم رفتم باین فکر که تا حالا لباسهاشو پوشیده زمانی که در اتاق رو باز کردم و وارد شد دیدم داییم هنوز کاملا لخته و داره جلوی آینه برای خودش فیگور میگره و کیرش رو بالا و پایین میکنه من با دیدن این صحنه چند لحضه ماتم برد و بعد سریع از اتاق اومدم بیرون و دیگه روم نشد برم تو اتاق و تا نیم ساعتی که اونجا بودم داییم هم بیرون نیومد با خودم گفتم لابد اون هم از من خجالت کشده و بعد بیخیال لپ تاب شدم و با مادر بزرگم خداحافظی کردم و رفتم خونمون و تا چند روز من خونه مادر بزرگم نرفتم تا اینکه یک روز زمانی که خواستم از دبیرستان بیام بیرون دیدم داییم با ماشین منتظرم و رفتم سوار ماشین شدم وگفت چطور شده اومدی دنبالم و گفت مادر بزرگ رو برده خونه ما و اومده دنبالم تا منم رو هم ببره تعجب کردم آخه تا اون موقع سابقه نداشته که داییم بیاد دنبالم خلاصه داشتیم میرفتیم که گفتم راستی دایی لپ تاپ رو هم اوردی من واسه تحقیق لازم داشتم گفت نه باید بریم و از خونه برش داریم خلاصه رفتیم خونه و دایم گفت بیا بریم تو منم هم رفتم تو خونه داییم رفت تو اتاقش و من هم نشستم رو مبل تا بیارش دیدم خبری نشد گفتم دایی چی شد پس بیا بریم دیگه گفت بیا تو اتاق بگیرش منم هم رفتم و دیدم داییم داره سیم برق لپ تاب رو جدا میکنه خواستم ازش بگیرم که گفت راستی اون روز خوب مارو دید زدی ها منم از خحالت سرخ شدم گفت بخدا اتفاقی بود و نمی دونستم لباس تنت نیست بعد داییم گفت خواب حالا که تو من و لخت دیدی من هم باید ببینمت یک لحظه هنگ کردم اصلا فکر نمی کردم همچین حرفی رو بشنوم بعد داییم دستم رو گرفت و برد سمت تخت و گفت زود باش دیگه گفتم آخه دایی که دیدم داره دکمه های مانتوم رو باز میکنه و مانتوم رو در آورد با یک تاپو شلوار جلوش وایستاده بوده گفتم دایی زشته گفت اشکال نداره مگه تو منو دیدی زشت بود خلاصه به هر کلکی بود تاپ و شلواروم رو هم بزور در آورد داشتم از خجالت میمردم تا اینکه گفت خوب حالا نوب شورت و سوتینته گفت نه دایی گفت اگه خجالت میکشی خوب برگرد گفتم نه نمیشه و من برگردوند گفت میخوام خودت درشون بیاری من فقط از پشت سرت نگاه میکنم نمیدنستم باید چکار کنم خلاصه شورت و سوتینم رو در آوردم بعد دیدم داییم سریع من چرخوند و گفت وای چه بدن نازی داری گفتم خوب بریم دیگه گقت باشه و خوشو چسبوند بهم و درازم کرد روی تخت و ازم لب میگرفت هی میگفتم دایی نکن دیگه بلند شو این چکاریه میکنی گفت چند لحضه صبر کن اگه دوست نداشتی بلند میشم خلاصه شروع کرد ازم لب گرفتن و سینه هام رو مالدوندن یواش یواش داشت یک حال خوب بهم دست میداد و داییم هم سریع پیراهن خودش رو در آورد و باز شروع به مالیدن بدنم کرد تو همین حال شلوارش رو هم در آورد کیرش رو که حسابی سفت و سیخ شده بود گذاشت لای پام و بالاو پایین کرد خیلی داشت حال میداد و کسم حسابی خیس شده بود بعد روفت پایین و شورع کرد به خورن کوسم وایی داشتم دیونه میشدم که دوباه اومد بالا و کیرش رو گذاشت لای پام چند بار که بالا پایین شد یک تکون عجیبی خوردم و بیحال شدم داییم هم تکون نخورد و بعد گفت خوب تو ارضا شدی حالا نوبت منه گفتم چکار کنم گفت بیا یکم کیرم رو بخور کیرش رو داد دستم من هم زیاد بلد نبودم بخورم فقط یکم لیس زدم و کردم تو دهنم بعد داییم گفت برگرد و من رو به شکم دراز کرد و از پشت اومد روم و یکم کرم برداشت و مالید به کیرش و هر چی زور زد که کیرش رو بکنه تو کونم نتونست بعد بهم گفت که چهار دست و پا بشم و انگشت رو کرد تو کونم یکم جلو عقب بردو یکی دیگه از انگشت هاشو کرد تو کونم یکم دردم گرفت ولی حال هم میکردم تا اینکه بلند شد و کیرش رو دوباره چرب کرد و فرو کرد تو کونم با فشار رفت و خلیلی هم درد داشت من هی خوردم رو به جلو میکشدم و داییم هم رون هام رو گرفت بود و هی محکم تر میکرد تا اینکه بعد از چند بار عقب جلو کردن من هم حال می کردم یکم تو همین وضعیت بودیم که کیرش رو در آورد و گفت رو به پشت دراز بکشم و پاهام رو داد بالا و یک بالشت گذاشت زیر باسنم و دوباره کیرش رو چرب کرد و فرو کرد توی کونم من هم دستم رو گذاشته بودم روی کوسم و هی می مایدم داییم هم همزمان سینه هام رو میمالید خیلی حال میداد و من با آبی که از کوسم میومد کیر دادییم رو خیس میکردم و اونم کلی کیف میکرد بعد بهم گفت که برگردم رو به شکم بخوابم چون میخواد با خیال راحت ارضا بشه و منم برگشتم رو به شکم خوابیدم و داییم هم روم خوابید و کیرش رو گذاشت رو سوراخ کونم و فشار داد وایی داشتم از درد می مردم هی از داییم خواهش میکردم پاشه نمیدونم چرا اونقدر درد گرفت خلاصه بعد چند دقیقه داییم گفت آبم رو تو کونت بریزم گفتم نمیدونم فقط زود بلند شو که دیدم داییم تند تر خودشو جلو عقب داد و یک تکونی خورد و بی حرکت رو دارز کشید و بعد اومد کنارم دراز کشید یکم لب خوردم و داییم گفت خوب حالا پاشو لباساتو بپوش تا بریم خونتون من هم با یک دستمال خودم رو تمیز کردم و رفتیم خونمون بعد از این قضیه چند بار دیگه هم با داییم سکس داشتم که خیلی لذت بخش بود باتشکر نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">154990</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم مو قرمز میره زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزومه]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوهام]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازهمون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[امکانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجانب]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[بدهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تمامتر]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیگشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرها]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[ننشستم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[(تابستان پارسال). بعد از این فیلم سکسی ماجرا زندگی من به کلی دگرگون شده. من یه خواهر دارم به اسم نسیم که 18 سالشه. ولی چون یه سکسی کمی درشت اندام و خوش هیکله هم شاه کس سن من به نظر میاد. یه خاله هم به اسم مریم دارم. که اون هم کونی 30 سالشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>(تابستان پارسال). بعد از این فیلم سکسی ماجرا زندگی من به کلی دگرگون</h2>
<p>شده. من یه خواهر دارم به اسم نسیم که 18 سالشه. ولی چون یه سکسی کمی درشت اندام و خوش هیکله</p>
<h3>هم شاه کس سن من به نظر میاد. یه خاله هم به</h3>
<p>اسم مریم دارم. که اون هم کونی 30 سالشه و حدود 5 سال پیش به علت مشکل نازایی از شوهرش طلاق</p>
<h4>گرفته جنده والان با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکنه.مدتها پیش وقتی</h4>
<p>با سایت شما آشنا شدم نظرم پستون در مورد افراد خانواده و فامیل به کلی عوض شد. مخصوصا در مورد خواهرم</p>
<h5>و خاله کوس ام. آخه من با این دو تا خیلی</h5>
<p>نزدیک و صمیمی بودم وهم اینکه بیشتر اوقاتم رو با اونها می گذروندم. از همه مهمتر اینکه اونها برای من از همه سکس داستان محرمتر بودن. و</p>
<h6>به نظر من (بر اساس نتایجی که اینجانب ایران سکس بعد از</h6>
<p>مطالعه ی سایت شما گرفتم.) سکس با محارم (مخصوصا خواهر) لذتبخش ترین چیزیه که تو دنیا پیدا میشه. همیشه وقتی در مورد مسئله ی سکس با خواهر و خالم با خودم فکر می کردم شرمم میشد. و یه توسری به خودم تو ذهنم میزدم و می گفتم که بهتره این فکرهای فاسد رو از تو فکرم بندازم بیرون. روزگار طبق روال عادی داشت میگذشت که عجیب ترین اتفاق عمرم به وقوع پیوست. پدر و مادرم به همراه برادر کوچکترم برای زیارت چند روزی رو رفته بودن به مشهد. و من و خواهرم تنها تو خونه مونده بودیم. یه روز صبح از خونه اومدم بیرون و همراه دوستام که از قبل با هم قرار داشتیم رفتیم پی گردش و تفریح و استخروخوشگذرانی. بالاخره کارم بیرون تموم شد و بعدازظهر خسته و کوفته اومدم خونه. وقتی به خونه رسیدم دیدم کسی خونه نیست و خلوته. بعد اینکه لباسامو عوض کردم با خودم گفتم شاید خواهرم تو اتاقش باشه. برای همین به طرف اتاقش رفتم و بدون اینکه در بزنم وارد اتاق شدم. واز صحنه ای که جلوی چشمام دیدم سرجام میخکوب شدم. کم مونده بود سکته کنم. خالم و خواهرم رو دیدم که لخت مادر زاد تو تخت افتادن و دارن با هم حال می کنن. اولین باری بود که همجنسبازی دو تا زن رو از نزدیک می دیدم. اونام با دیدن من هول شدن و خالم دستپاچه زود ملافه رو کشید رو خودش و خواهرم تا من بدن لختشون رو نبینم. قبلا هم متوجه شده بودم که این دو تا همیشه تو اتاق یواشکی یه کارایی می کنن. ولی اصلا فکرش رو هم نمی کردم که این دوتا این کاره باشن. آخه خالم زن متین و مومنی بود. خواهرم هم همین طور. (یا حداقل اینجوری نشون میدادن.) منم که هاج و واج داشتم به اونها نگاه میکردم. یک دفعه فکرهای خوبی به ذهنم رسید. رفتم به طرفشون و ملافه رو گرفتم و کشیدم به طرف خودم ولی خواهرم ملافه رو به زور چسبید و نگذاشت. یه دفعه دیگه محکمتر زور زدم و ملافه رو از روشون ورداشتم و انداختم کنار. هر دوشون با یه دستشون جلوی کس وبا یه دست دیگشون جلوی سینه هاشون رو گرفتن تا من نبینم و شروع کردن به جیغ زدن. گفتم: داشتین چیکار می کردین؟. خالم گفت: هیچی، از اتاق برو بیرون تا بعدا با هم صحبت کنیم. گفتم خیال کردین. خجالت نمی کشین؟. خواهرم گفت بهمن تو رو خدا از اتاق برو بیرون تا ما لباسامون رو بپوشیم. بعد می آییم با هم صحبت میکنیم. بهترین فرصت زندگیم رو بدست آورده بودم. نمی خواستم فرصت رو از دست بدم. فکرای جالبی به ذهنم اومد. گفتم من هم تو بازی هستم. دو تاییشون یه نگاهی به من انداختن و گفتن بهمن تو رو به خدا برو. دیوونه بازی در نیار. به حرفاشون توجهی نکردم و شروع کردم به درآوردن لباسام. خواهرم یه جیغی زد و گفت دیوونه شدی بهمن؟. به حرفها و التماسهاشون توجهی نکردم. و تمام لباسام رو در آوردم. فقط یه شورت تنم بود. دیگه چیزی نمی گفتن و آروم شده بودن. رفتم نشستم بغل خالم و بازوهاشو گرفتم. اولش خودش رو عقب می کشید ولی من با زور کشیدمش به طرف خودم و یه لب ازش گرفتم. تو همون حال با دستام تند تند لمسش می کردم. اونم داشت کم کم راه میومد. خواهرم هم از اون طرف داشت ما رو نگاه می کرد. یواش یواش شورتم رو هم درآوردم و شدم مثل اونها. حالا کم کم داشت کارمون شروع می شد. دیگه این موضوع داشت برامون عادی می شد. انگار نه انگار که ما داریم با هم چه کاری رو انجام می دیم. با خنده یه نگاهی به خالم انداختم و اون هم که دیگه کاملا تو خط افتاده بود سرش رو آروم خم کرد. و کیرم رو با دستش گرفت. گذاشت تو دهنش و شروع کرد به خوردن کیرم. داشتم از لذت و خوشحالی پرواز میکردم. بعد چند لحظه یه فکری به نظرم رسید. خالم رو زدم کنار و بلند شدم و رو تخت خوابیدم. طوری که سر و یه کمی هم از بالای کمرم رو به دیوار تکیه دادم. بعد به خالم گفتم که بیاد و کارش رو ادامه بده. اونم از خدا خواسته اومد و شروع کرد به ساک زدن کیر خواهرزاده اش. یه نگاهی به خواهرم انداختم و بهش اشاره کردم بیاد به طرف من. اون هم زورکی و با خجالت خودش رو به من رسوند. دستش رو گرفتم و بهش گفتم رو من بشینه. اون هم همین کار رو کرد و من هم شروع کردم به خوردن پستوناش.از این کار داشت لذت می برد. تو یه عالم دیگه ای بودم. از یه طرف خالم داشت کیرمن رو میخورد و از طرف دیگه من هم داشتم سینه های خواهرم رو با ولع تمام میخوردم. تو اون لحظات دیگه هیچ آرزویی نداشتم. کم کم احساس کردم داره آبم میآد. خواهرم رو از روم زدم کنار و کیرم رو از دهن خالم آوردم بیرون و بهش گفتم که به پشت رو تخت بخوابه. اون هم همین کار رو کرد من هم روش خم شدم و به خواهرم گفتم که اون هم از عقب کیر من رو ساک بزنه. اولش امتناع کرد و گفت که از این کار بدش میاد. ولی بالاخره با حرفهای خالم و اصرار اون راضی شد که این کار رو برام بکنه. اول کار با اکراه کیرم رو تو دهنش کرد. و با چندش تمام و ناز و افاده چند تا ساک کوچیک به کیرم زد. ولی کم کم اوضاع براش عادی شد و مثل حرفه ای ها شروع کرد به خوردن کیرم. ومنو به لذتی عمیق و فراموش نشدنی رسوند. من هم بیکار ننشستم و شروع کردم به لب گرفتن و خوردن صورت و گردن خالم که زیر من دراز کشیده بود. اول حسابی ازش لب گرفتم و گردن و صورتش رو خوردم. بعد یواش یواش اومدم پایینتر و از بالای سینش شروع کردم به لیسیدن تا رسیدم به پستوناش. پستوناش شیپوری بودن و آدمو حشری میکردن. رو پستوناش زیاد مکث کردم و حسابی اونارو دیوانه وار خوردم. کم کم داشت صداش در می اومد. بعد اومدم پایینتر و شکم و نافش رو حسابی لیس زدم. کم کم داشتم به کسش میرسیدم. کس واقعا زیبایی داشت. تپل و گوشتی و تنگ. کسش کاملا بی مو بود. کس خواهرم هم همین طور. مثل اینکه از قبل به خودشون رسیده بودن.! بدنشون یه مو هم نداشت. کس هردو تاشون صاف صاف بود. یه لیس محکمی به کس خاله مریم زدم و اون هم با یه آه بلند جواب محبتم رو داد. بعد نشستم و پاهاشو زدم بالا و شروع کردم به لیس زدن ساقهاش. از نوک انگشتهای پاش مرتب لیسیدم تا انتهای رونهاش. آه و نالش بلند شده بود. همه جای بدنش رو لیس زدم . از لاله ی گوشش گرفته تا نوک انگشتای پاش. حتی زیر بغلاش رو هم حسابی خوردم. از این کار خیلی لذت برد. حالا دیگه نوبت کسش بود. خم شدم رو کس خالم وبه خواهرم گفتم که ساک زدنش رو از عقب ادامه بده.اونم دست به کار شد و به کارش ادامه داد. من هم شروع کردم به خوردن کس خاله جان و حالا نخور کی بخور. دیوونه وار داشتم کسش رو میخوردم. اون هم از شدت لذت دیوونه وار آه و ناله می کرد. لبهای کسش رو تماما انداخته بودم تو دهنم و داشتم می مکیدم. بعد با دستام کسش رو از هم وا کردم و زبونم رو انداختم اون تو و شروع کردم به لیسیدن لای کسش. زبونم رو محکم مثل کیر توی کسش فشار میدادم ومی خواستم همه اش رو تا ته بکنم اون تو. بعد رفتم سراغ چوچوله ی کسش و چند لحظه با زبونم اونو بازی دادم. خالم از این کار خیلی خوشش اومده بود. دیگه حسابی از خوردن کسش سیر شده بودم. بلند شدم و با خودم گفتم دیگه وقتشه که مرحله ی نهایی و اصلی کار رو انجام بدم. همون طوری که خاله ام رو تخت به پشت خوابیده بود جلوش نشستم . پاهاش رو از هم وا کردم. رفتم وسط پاهاش و پاهاش رو انداختم رو شونه هام. با لبخند یه نگاهی به خاله ام کردم و بدون اینکه چیزی بگم کیر شق کرده ام رو گذاشتم جلوی دروازه ی کسش و آروم فشار دادم تو. اولای راه کیرم به سختی تو میرفت. کسش خیلی تنگ بود. آخه پنج سال پیش که از شوهرش طلاق گرفته بود از اون به بعد کسش دست نخورده مونده بود. وای چه کس تنگی. هیچ کسی جای کس تنگ رو نمی تونه بگیره. پاهاش رو از شونه هام انداختم پایین و روش خوابیدم و کیرم رو دوباره به داخل کسش هدایت کردم. یه کم که بیشتر فشار دادم کیرم بیشتر رفت تو و احساس عجیبی بهم دست داد. انگار که کیرم رو توی روغن یا کرم کرده باشم. اونقدر تنگ بود که احساس میکردم انگار یکی محکم داره با دستش کیرمو فشار میده. بعد در حالی که خالم داشت از شدت لذت فریاد میزد شروع کردم آروم به تلمبه زدن. بیچاره بعد پنج سال دوباره به یه نوایی رسیده بود. همون طور داشتم آروم تلمبه میزدم داد و فریاد خالم بیشتر شد. فهمیدم که میخواد ارضا بشه. من هم داشت کم کم آبم می اومد. برای همین تلمبه رو سریعتر کردم. و بعد از چند لحظه خالم یه جیغ کوتاه با یه آه بلند کشید و به اوج لذت ممکنه یعنی ارگاسم رسید. موقع ارگاسم کسش خیلی داغ شده بود. سرازیر شدن آب کسش رو هم رو کیرم احساس کردم. بعدش من هم با یه کمی فشار کیرم رو بیشتر دادم تو. و با فشار هر چه تمامتر آب درونم رو تو کس و شکم خالم خالی کردم.احساس فراموش نشدنی بود. همون طور بی حال روی خالم افتاده بودم. بعد چند لحظه از روش بلند شدم و یه نگاهی بهش کردم. هردوتامون خندیدیم. بعد یه نگاهی به نسیم که اون ور ایستاده بود انداختم. فهمیدم که هنوز کارم تموم نشده. بلند شدم و گرفتمش کشیدم به طرف خودم. اونم با ناز خودش و عقب می کشید و هی امتناع می کرد. فکر کنم که یه کمی شرمش می شد. خالم به شوخی گفت خجالت نمی کشی می خوای خواهر خودت رو بکنی؟. گفتم من دو ساعته دارم سینه های اینو میخورم. اینم دو ساعته کیرمو برای من ساک زده. حالا دیگه چیزی برای خجالت نمونده. در ثانی خالم رو که شما باشین کردم. حالا از کردن خواهرم خجالت بکشم؟. نسیم رو کشیدم رو تخت و خالم از جاش بلند شد. خواهرمو به پشت خوابوندم و خودم هم رفتم روش. اولش خیلی امتناع میکرد ولی وقتی دید که من دارم عصبانی می شم دیگه چیزی نگفت. شروع کردم به لب گرفتن ازش. تمام صورت وگردنشو حسابی خوردم. نسیم رو هم مثل خالم از لاله ی گوش تا نوک انگشتهای پاش لیس زدم. خیلی حال میکرد. سینه هاش خیلی حال داد. سفت و محکم و برجسته بودن. مثل توپ تنیس. بعد برش گردوندم و رو شکم خوابوندمش و شروع کردم به لیس زدن کمرش. از پشت گردنش تا باسنش رو حسابی لیس زدم. به کونش که رسیدم یه کم هیجان زده شده بودم. لمبه های کونش رو گرفتم و حسابی خوردم. چنان با ولع کونش رو می خوردم که دلم می خواست تمام لمبه هاش رو بکنم تو دهنم. چند تا گاز هم از کونش گرفتم. بعد بهش گفتم که فرغونی بشه. اونم همین کار رو کرد و من رفتم سراغ اون کون قمبل کرده و دهنم رو به کار انداختم. یه لیس بزرگ از خط کونش تا ته کسش زدم. دیگه هردومون داشتیم دیوونه می شدیم. نوک زبونمو کردم تو سوراخ تنگ کونش. و چند دفعه اونجا چرخوندمش. چند دقیقه ای همین طور رو سوراخ کونش زبونمو بازی دادم. بعد ازهمون عقب رفتم سراغ کسش. وای چه کسی.! چه کونی.! یکی از یکی زیباتر و باحالتر و تپل تر!!!. حیف که نمی تونستم بکنمش. آخه اون هنوز باکره بود. خوش به حال کسی که این کس و کون نصیب اون می خواد بشه. بعد اینکه یه کمی از پشت اون کس نازش رو خوردم تصمیم گرفتم که از کون بکنمش. اینو بهش گفتم ولی اون امتناع کرد و اجازه نداد. خالمم گفت که بهتره که این کارو نکنم. من هم قبول کردمو به گفته ی خواهر عزیزم احترام گذاشتم. بهش گفتم به پشت بخوابه. بعد پاهاش رو گرفتم انداختم رو شونه هام وکیرم رو گذاشتم رو کسش. زود دستش رو گذاشت رو کسش و گفت می خوای چیکارکنی؟ گفتم نگران نباش فقط می خوام یه کمی کیرمو به کست بمالم. کار دیگه ای نمی کنم. یه کمی کیرمو به کسش مالیدم.آه و نالش بلند شده بود. کمرش یه جا بند نمی شد.هی خودش رو تکون تکون میداد. سرکیرمو گذاشتم تو دهانه ی کسش و یه کمی هلش دادم تو. خالم گفت بهمن مواظب باش. گفتم نترس. نمی خوام که خواهر خودمو بدبخت کنم. فقط سرشه. همون طور که سر کیرم اون تو بود تند تند چند تا تلمبه ی الکی زدم تا خواهر جونم بیشتر لذت ببره. وجدانی بگم تنها هدفم از مالیدن کیرم به کسش این بود که می خواستم بهش بیشتر لذت بدم. در همان حین یه فکر تازه ای به ذهنم رسید. سر کیرمو گذاشتم تو کسش و بعد بلافاصله سریع کشیدمش بیرون. چنیدن بار این کارو تکرار کردم. دیگه نسیم داشت دیوونه می شد. کم مونده بود بگه بکن تو کسم. با صدای خیلی بلند داشت داد و فریاد میکرد. بلند شدمو پاهاشو از هم وا کردم و خم شدم رو کسش و شروع کردم به خوردن کسش. دیوانه وار و با اشتهای تمام کسش رو می خوردم و اون هم داد و فریاد می کرد. بعد اینکه حسابی از خوردن کسش سیر شدم با دستام چوچولشو پیدا کردم و چند لحظه با زبونم بازیش دادم. با لبام هی می گرفتم و می کشیدمش.از این کار خیلی خوشش اومده بود. دیگه کم کم داشت به ارگاسم میرسید. خالم هم بیکار نمونده بود و رفته بود از پشت داشت کیر منو بازی میداد. گاهی هم برام ساک میزد. بهش گفتم بیاد اینطرف کمک من تا نسیمو به ارگاسم برسونیم. اونم بلند شد اومد و شروع کرد به مالوندن و خوردن سینه های نسیم. منم دوباره رفتم سراغ کس و چوچولش. با لبام چند دفعه چوچولشه کشیدم. بعد وقتی که آه و ناله ی نسیم به اوج خودش رسید با دندونام چوچولش رو گرفتم. و محکم کشیدمش. دو سه بار که این کارو کردم دیگه نسیم طاقت نیاورد. و یه جیغ بلندی کشید و به ارگاسم رسید و بی حال افتاد. آب کسش سرازیر شده بود. یه لیس از روی کسش زدم. خوش طعم و خوش بو بود. کلا کسش بوی خیلی خوبی می داد. حالا دیگه نوبت من بود که آبمو خالی کنم. دلم می خواست آبمو رو یه جایی از بدن خواهرم خالی کنم. بهش گفتم اجازه بده تا یه کمی از کیرمو، فقط سرشو بکنم تو کونت و آبمو اونجا خالی کنم. ولی قبول نکرد. منم دیگه بی خیالش شدم و روش خوابیدمو تمام آبمو رو شکمش خالی کردم و همون جا روش بی حال خوابیدم. هر دومون به خواب رفته بودیم. بعد حدودا نیم ساعت خالم که رفته بود حموم اومد. مارو از خواب بیدار کرد و گفت که پاشیم بریم حموم. بلند شدیم و یه نگاهی به هم انداختیم و هر سه مون خندیدیم. بعد از اون ماجرا من و خواهرم رومون نمی شد توصورت همدیگه نگاه کنیم. ولی رابطه ام با خالم عادی بود. البته بعد از مدتی روابط من و نسیم هم به حالت عادی برگشت. بعد این ماجرا زندگی من کلا تغییر کرد. این عظیمترین واقعه ی زندگی من بود. از اون ماجرا به بعد تا حالا من و خالم و نسیم خواهرم باز هم با هم دیگه سکس میکنیم و از هم دیگه لذت میبریم. گاهی دو تایی (من و خالم یا من و نسیم.) و گاهی هم اگه امکانش باشه هر سه تایی باهم. مثل زن و شوهرها هستیم. هر وقت که دلمون بخواد با هم سکس میکنیم. البته با خواهرم بیشتر سکس دارم چون تو یه خونه هستیم. و دسترسیمون به همدیگه آسونه. یه روز خواهرم از من پرسید که بزرگترین آرزوت چیه؟ گفتم ازدواج با تو بزرگترین آرزوی منه. این رو از ته دل گفتم. ای کاش می تونستم با نسیم ازدواج کنم. هیچ دختری رو به اندازه ی اون دوست ندارم. من میتونم با اون خوشبخت بشم. آرزومه که پرده ی کسش رو من پاره کنم. ولی حیف که به هیچ یک از این آرزوهام هیچوقت نمی تونم برسم. ولی بعد از اینکه ازدواج کرد و راه کسش باز شد میتونم به یکی از آرزوهام که کردن کسشه برسم و از راه کس بکنمش. البته علاقه ی من به خواهرم برای ازدواج با اون تنها به خاطر سکس نیست. بلکه از ته دل به اون علاقه ی معنوی شدیدی دارم. یعنی بهتره بگم که من عاشق نسیم خواهرم هستم. از نظر من آدم میتونه با نزدیکترین افراد خانواده اش سکس داشته باشه. با مادر، خواهر، خاله،عمه و &#8230; . چه ایرادی داره؟. خوب اونها هم زن هستن ومن هم مرد. من یه کیر دارم و اونها هم یه کس. پس می تونیم از همدیگه به بهترین وجه لذت ببریم. و از بدن همدیگه استفاده کنیم. چرا بریم با غریبه ها سکس داشته باشیم و بدنمون رو در اختیار اغیار بگذاریم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176814</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نکن الان دوستت میبینه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%da%a9%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%da%a9%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Oct 2019 08:39:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دختر]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://files.avizoone.com/?p=3711</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/ajuIopOWmM5ja3y-TBieEw/024/320/790/v2/1280x720.220.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="نکن الان دوستت میبینه" title="نکن الان دوستت میبینه" decoding="async" /></p>کس دادن خواهر و دوستش به داداشی خوشحال و خوش شانس]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/ajuIopOWmM5ja3y-TBieEw/024/320/790/v2/1280x720.220.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="نکن الان دوستت میبینه" title="نکن الان دوستت میبینه" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>کس دادن خواهر و دوستش به داداشی خوشحال و خوش شانس</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%da%a9%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/ajuIopOWmM5ja3y-TBieEw/024/320/790/v2/1280x720.220.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3711</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داداشی من و دوستم رو باهم کرد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Oct 2019 08:39:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دختر]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://files.avizoone.com/?p=3716</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/H40hL3eTjZVQ0y9fpEftfA/024/311/015/v2/1280x720.257.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داداشی من و دوستم رو باهم کرد" title="داداشی من و دوستم رو باهم کرد" decoding="async" loading="lazy" /></p>سکس خوشگل با خواهر و دوستشوسط آشپزخونه]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/H40hL3eTjZVQ0y9fpEftfA/024/311/015/v2/1280x720.257.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داداشی من و دوستم رو باهم کرد" title="داداشی من و دوستم رو باهم کرد" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سکس خوشگل با خواهر و دوستشوسط آشپزخونه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/H40hL3eTjZVQ0y9fpEftfA/024/311/015/v2/1280x720.257.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3716</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داداشی دوست داری مارو بکنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Oct 2019 08:39:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دختر]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://files.avizoone.com/?p=3705</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/ZWRDBb0Nv9D7U_25ohFvqg/011/208/275/v2/1280x720.226.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داداشی دوست داری مارو بکنی" title="داداشی دوست داری مارو بکنی" decoding="async" loading="lazy" /></p>کردن خواهر و دوستش که خیلی حشری شدن]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/ZWRDBb0Nv9D7U_25ohFvqg/011/208/275/v2/1280x720.226.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داداشی دوست داری مارو بکنی" title="داداشی دوست داری مارو بکنی" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>کردن خواهر و دوستش که خیلی حشری شدن</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/ZWRDBb0Nv9D7U_25ohFvqg/011/208/275/v2/1280x720.226.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3705</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داداشی رو گول میزن تا هر دوشون رو خوب بکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d9%87%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d9%87%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Oct 2019 08:39:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دختر]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://files.avizoone.com/?p=3708</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/oOKlIo8vf40LMjNH0p9g6w/025/649/160/1280x720.17339105.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داداشی رو گول میزن تا هر دوشون رو خوب بکنه" title="داداشی رو گول میزن تا هر دوشون رو خوب بکنه" decoding="async" loading="lazy" /></p>سکس دو تا شاه کس کوچولو با داداشی حشری]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/oOKlIo8vf40LMjNH0p9g6w/025/649/160/1280x720.17339105.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داداشی رو گول میزن تا هر دوشون رو خوب بکنه" title="داداشی رو گول میزن تا هر دوشون رو خوب بکنه" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سکس دو تا شاه کس کوچولو با داداشی حشری</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d9%87%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/oOKlIo8vf40LMjNH0p9g6w/025/649/160/1280x720.17339105.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3708</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه جفت کون داغ برای سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jul 2019 08:14:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخاره]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازنشسته]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمنم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چندساله]]></category>
		<category><![CDATA[چندماه]]></category>
		<category><![CDATA[چیهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داریمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وبادست]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[ومامان]]></category>
		<category><![CDATA[ومامانم]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنه.البته من فقط باعمه ام فیلم سکسی سکس داشتم؛تا یه سال پیش من یه عمه دارم اسمش آتناست که فوق العاده سکسی و خوشکله و26سالشه و مهندسی سکسی صنایع داره؛من و اون بدجوری همدیگه رو شاه کس دوس داریم.و چندساله که درسال حدأقل 5بار هدیه به مناسبتای مختلف واسش میخرم؛هرچنددوس پسرداره وباهاش کونی سکس هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنه.البته من فقط باعمه ام فیلم سکسی سکس داشتم؛تا یه سال پیش من</h2>
<p>یه عمه دارم اسمش آتناست که فوق العاده سکسی و خوشکله و26سالشه و مهندسی سکسی صنایع داره؛من و اون بدجوری همدیگه</p>
<h3>رو شاه کس دوس داریم.و چندساله که درسال حدأقل 5بار هدیه به</h3>
<p>مناسبتای مختلف واسش میخرم؛هرچنددوس پسرداره وباهاش کونی سکس هم میکنه ومن اطلاع دارم؛شایدبگیدبی غیرت؛امادرشرف ازدواج بادوست پسرشه ومن فقط میدونم باهاش</p>
<h4>سکس جنده داره؛وتازه واسش شرایط روردیف میکنم تاراحت بتونه بره پیش</h4>
<p>دوستش؛عمه ام بابابابزرگ ومامان بزرگ زندگی پستون میکنه؛پدربزرگم سرهنگ بازنشسته شاه خدابیامرزبوده ومامان بزرگم هم دبیرریاضی بوده؛خلاصه خیلی روشن فکراندومن روهم</p>
<h5>خیلی دوس کوس دارندومن همیشه خونشون پلاسم؛واکثرشباهمونجامیخوابم؛من وعمه خیلی راحتیم؛عمه تایه</h5>
<p>سال پیش جلوی من اگه کسی خونشون نبودباست سکسی هم راه میره؛امااگه بابابزرگم باشه باتاپ شلوارک؛شباکه اونجامیخوابیدم یه تشک کنارتخت پهن میکردامامیگفت سکس داستان تاصبح توتخت باخودم</p>
<h6>بخواب؛وصبح برو رو تشک؛واینم بگم که شبافقط باسوتین ایران سکس شرت میخوابه؛البته</h6>
<p>جلوی من اینطوریه؛تااینکه چندماه پیش یه شب گفت امشب بمون من حالم خوب نیست منم گفتم:باشه عزیزکم؛گفت:مرسی؛شب که بابابزرگ مامان بزرگ خوابیدندرفتیم طبقه بالا تواتاق عمه گفت:سهند بیا تاپ وشلوارم رو در بیار؛باتعجب گفتم:من در بیارم?گفت:آره عزیزم اصلا حالم خوب نیست؛آخه هیچوقت اینکاروواسش نکرده بودم؛من درآوردم که بعدش خودشم سوتین روهم درآوردبعدگفت:توهم تیشرت وشلوارک رودریارهواگرمه؛منم ازخداخواسته؛گفتم:آره هواخیلی گرمه اماازنظرتوعیبی نداره؛گفت:خره اگه عیب داشت که جلوت باشرت راه نمیرفتم؛بعدپاشدویه آرایش غلیظ کردواومدکنارم روتخت درازکشید؛گفتم:عمه ازپارسا(دوست پسرش)چه خبر?گفت:2هفته است رفته ازآلمان واسه شرکت اش دستگاه بخره؛فهمیدم پس واسه همینه که خانوم کیرمیخواد؛گفتم:چه بد!گفت سهند جون میدونم پسرباجنبه ای هستی واسه همین امشب میخوام کمکم کنی؛تاحالم بهتربشه؛گفتم:شماجون بخواه؛باشه عزیزم؛گفت مرسی فقط یادت باشه که من امشب تاصبح فقط آتناهستم؛منم گفتم باشه آتناجون حالااجازه هست من لبای آتناجونم روببوسم?که خودش لباشوگذاشت رولبام گفت:الهی آتنافدای خواهرزاده خوشکلش بره که اینطوری لبای عمه شو میخورم؛حسابی لب داد؛بعدگفتم:آتناجون میشه امشب واست پارساباشم?گفت:عزیزدلم من امشب زن سهندم نه پارسا؛پس واسم شوهرداغی باش؛هیچکدوم نمیفهمیدیم چی میگیم:تااینکه یخورده جابجاشدم وکیرم رفت لای پاهای عمه؛گفتم ببخشید؛گفت چی میگی بذارباشه جاش خوبه؛منم بیشترفشاردادمش وخودموحسابی چسبوندم به عمه؛وگفتم چه سینه هایی داری خوش بحال پارساگفت:خوب توهم مثل پارسااگه مردشدی بایدبدونی چیکاربگنی؛تااینوگفت:یکی ازسینه هاش روکردم تودهنم؛وای خداهمیشه آرزوی سینه های عمه روداشتم اصلاباورم نمیشد؛صداش بلندشده بوداماخوشبختانه اصلاصداپایین نمیرفت؛میگفت:بخورررر؛بمککککک جونننننن ؛گفتم عمه شرتم اذیت میکنه؛گفت:بیاعزیزم خودم واست درمیارم؛گفت پاشوکنارتخت واستا؛منم پاشدم یدفه بادستای لاک زده صورتی اش شرتمو کشیدپایین؛کیرم افتادبیرون وخوردبه دست چپش گفت:وای سهنداین چیه?گفتم هیچی گفت دیونه توکیربه این کلفتی داشتی به من ندادی?سهندخیلی بدی؛آخه کیرکلفتی دارم.گفتم:عزیزم قبلأتوبغل ات میخوابیدم که حس اش کنی؛کیرمواول بادستاش یخورده مالیدبعدش من آروم گفتم:عمه جون واسم میخوری؛اونم دیددرکارخیرحاجت هیچ استخاره نیست واسم ساک زد؛اینقدحرفه ای میزد؛گفتم خاله شرت اذیتت نمیکنه؛گفت:چرا؛هم هواگرمه هم زبره درش بیارمنم سریع کشیدم پایین وای خداحتی یه دونه مو نداشت واول واسش مالیدم وبعدشروع کردم به خوردن دوباره صداش بلندشده بودمیگفت:سهندبکن تو بکن تو؛گفتم:دیونه جرمیخوری؛گفت چندماهه پارساجرم داده بکن تو توروخدابکن تومنم باخیال راحت اول کیرم روبادهنش خیس کردبعدکردم تو کسش برای اولین بودتوآسمونابودم تلمبه میزدم وبادست سینه هاشومیمالوندم ففظ آه وناله میکردکه آبم داشت میمومدترسیدم گفتم:آتناداره میادوسریع کشیدم بیرون وتمام آبموخوردبعدش یخورده دیگه کسش روخوردم واونم ارضاشدویه لب اساسی ازش گرفتم؛وتاصبح توبغل هم خوابیدیم اماساعت6من روتشک خوابیدم؛ازاون دفه به بعدتقریبأهر2هفته یه بارسکس میکنیم وهردفه ازقبل بهتر؛خیلی دوست دارم نظرات تون روبگیدمن دفه اول که داستانم رونوشتم پس نقص هاش روجدی نگیریدممنون که تحمل کردیدحتمأنظرات تون روخوب یابدبگیدشایدعکسش رو هم بزارم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175484</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم مو قرمز کیر رو خوب ساک میزنه اونم دور از چشم شوهر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:11:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادران]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقال]]></category>
		<category><![CDATA[پسرعمو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومي]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترعمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[ديواري]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتي]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنين]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيري]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميميرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميده]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كنم مربوط ميشه به 18 فیلم سکسی سالگيم و اولين سكس من. ميدونم الان پيش خودتون دارين ميخندين، حقم دارين آخه معمولا آقايون از 13 سالگي دوماد سکسی ميشن و من كمي عقب افتاده بودم. شاه کس راستش هر وقت ياد اين خاطره مي افتم كلي ميخندم و غصه هام فراموش ميشه&#8230;&#8230;&#8230;. کونی آخراي تابستون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كنم مربوط ميشه به 18 فیلم سکسی سالگيم و اولين سكس من. ميدونم</h2>
<p>الان پيش خودتون دارين ميخندين، حقم دارين آخه معمولا آقايون از 13 سالگي دوماد سکسی ميشن و من كمي عقب افتاده</p>
<h3>بودم. شاه کس راستش هر وقت ياد اين خاطره مي افتم كلي</h3>
<p>ميخندم و غصه هام فراموش ميشه&#8230;&#8230;&#8230;. کونی آخراي تابستون بود و هوا هم رو به خنكي ميرفت. بعد از ظهر بود</p>
<h4>داشتم جنده خودمو آماده ميكردم كه برم يه چرخي بيرون بزنم</h4>
<p>و يه خريدي هم واسه خودم پستون بكنم. تلفن خونه زنگ زد و مامان منو صدا كرد كه تلفن با تو</p>
<h5>كار داره&#8230;.منم کوس با كلي غرغر و اعصاب خوردي گوشي رو</h5>
<p>برداشتم، با خودم گفتم: اي ريدم به اين شانس كه هر وقت ميخوايم بريم بيرون يكي يادش مياد ما هم وجود داريم. سکس داستان خلاصه خيلي شاكي</p>
<h6>گفتم:- بلهسعيد: سلام هومن- اه سعيد بابا دهنتو ایران سکس سرويس، الان</h6>
<p>وقت زنگ زدنه؟سعيد با ناله : هومن آب دستته بزار زمين و بيا اينجا- چيه ؟ باز خونه رو خالي ديدي چه گندي بالا آوردي؟آخه خواهر و مادرش واسه سه ماه رفته بودن آلمان پيش داداشش، باباش هم دو سالي بود كه فوت كرده بود.سعيد: گند چيه؟ دارم از دل درد ميميرم&#8230;.. حالم اصلا خوب نيست &#8230;&#8230; بيا منو &#8230;&#8230;..صداي بوق اشغال توي گوشي پيچيد، مثل اينكه قضيه جدي بود. سريع حركت كردم،اينقدر تند ميدويدم كه چند بار نزديك بود مغزم با آسفالت خيابون يكي بشه. اصلا يادم نيست چه جوري خودمو رسوندم، وقتي رسيدم در خونه باز بود، با عجله پله ها رو چند تا يكي رفتم بالا. در آپارتمان هم باز بود و سعيد وسط هال ولو &#8230;&#8230;.- سعيد &#8230;. سعيد &#8230;. خوبي؟چشماشو باز كرد و دستم رو با بيحالي فشار داد:سعيد: اومدي هومن؟- پاشو پاشو بريم دكتر&#8230;.. صد بار بهت گفتم انقدر غذاهاي حاضري رو نخور، بفرما اينم از عوارض كون گشادت سعيد با بي حالي : خب بابا من گشاد تو تنگ خوبه؟ &#8230;. برو از توي كمد ديواري اتاقم اون دفترچه بيمه ام رو بيار&#8230;.. ديگه دارم ميميرم- ما از اين شانسا نداريمرفتم سمت اتاقش، در كمد رو كه باز كردم چنان جيغي كشيدم كه شيشه ها لرزيد. فقط يه لحظه ديدم كه يه خانومي لخت داره واسم دست تكون ميده. تخمام چسبيد زير گلوم، چسبيدم به ديوار و نشستم روي زمين!يهو به خودم اومدم، ديدم خانومه داره داد ميزنه:- سعيد &#8230;. سعيد &#8230;.. يه ليوان آب بيار اين طفلي پس افتادسعيد كه از خنده روي پاش بند نبود، با يه ليوان آب اومد تو، وسط خنديدن گفت:- بدبخت تو كس ديدي اينجوري شدي، بخواي بكني حتما بايد نعش كش خبر كنممنم كه حسابي شوكه شده بودم، سعي كردم خودمو جمع و جور كنم:- مرتيكه اين چه كاريه ؟ نميتونستي مثل آدم بگي؟سعيد: بابا الاغ خواستم مثلا سوپرايز بشي!- اروا عمه ت ! خيلي سوپرايز شدم&#8230;.. حالا بگو يكي بياد و منو جمع كنه فعلا كه هيچگونه مردونگي تو وجود من پيدا نميشه&#8230;.. خودمم نميتونم پيداش كنم، رفته و قايم شده&#8230;.. حالا ديگه زحمتش با خودته سعيد جون، بيا بگرد و پيداش كن. هر وقتم پيداش كردي ميگيري دستت و ميگي ساك ساك كه منم بفهمم.ديگه خانومه مرده بود از خنده، من تازه با صداي خنده هاش متوجه شدم و يادم افتاد كه اي بابا &#8230;. دستمو دراز كردم و خيلي جدي گفتم:- من هومن هستم، از آشناييتون خوشبختماونم دستمو گرفت و فشار كوچيكي داد:- منم مهري هستم و &#8230;&#8230;..خلاصه بعد كلي تحويل بازار و نوشابه باز كردن واسه همديگه، معلوم شد كه داش سعيد واسه امشب برنامه چيده، البته اينم بگم كه سعيد پسرعموي من بود و شش سالي از من بزرگتر، از بچگي با هم بزرگ شده بوديم و خيلي چيزها ازش ياد گرفته بودم، وگرنه ما رو چه به خانوم بازي. بعد از كمي صحبت سعيد رو كنار كشيدم:- بابا داش سعيد دمت گرم&#8230;.. خيلي كارت درسته- برو بابا دلت خوشه&#8230;. واسه خودم برنامه چيدمتا خواستم يه چي حواله اش بدم، چشمكي زد و بوسم كرد. برگشتيم توي اتاق، مهري روي مبل نشسته بود و سيگار ميكشيد. منم رفتم و كنارش نشستم، خيلي زود پسر خاله شديم و با هم شروع به حرف زدن كرديم ( البته برادران محترم ميدونن كه براي بار اول آدم چه حالي پيدا ميكنه ) . رفته رفته به خودم مسلط شدم، شام رو آوردن و منم به خونه زنگ زدم كه مطمئن بشن من امشب خونه سعيد اينا هستم. بعد از خوردن شام همه رفتيم جلوي تلويزيون، همينجوري كه كانالها رو بالا و پائين ميكردم، با شنيدن سر و صدا به عقب نگاه كردم و ديدم كه وضعيت قرمزه و آقا سعيد داره تو سر و سينه مهري خانوم شنا ميكنه.يهو بلند شدم :- خانوما آقايون &#8230;. من اصلا جنبه ندارم، خواهشن بفرمائين يه اطاق ديگهمهري: چيه خجالت كشيدي؟- من؟ هه &#8230;. بابام چند ساعت قبل از عملياتشون به من واليوم ميده كه بيهوش بشم، وگرنه تا آخرش ميشينم و تخمه ميشكنم و تشويق ميكنم و &#8230;.. تازه بعضي وقتا هم غلطهاي بابامو ميگيرم.با اين حرفم مهري در حاليكه ميخنديد، يهو بي هوا و بدون قصد زد روي تخم سعيد:- بچه تو بزرگ بشي چي ميشي؟سعيد دادي از ته دل كشيد:- واييييييي &#8230;&#8230;. با اين اوضاعي كه تو واسه ما درست كردي، عقد دخترعمو و پسرعمو رو هم كه تو آسمونا بستن، هومن شد مال خودم!من كه داشتم از زور خنده ميتركيدم به صورت مات و مبهوت مهري نگاه ميكردم كه منظور سعيد رو نفهميده بود:- بابا همچين زدي تو دم و دستگاه بچه مردم كه الان ديگه خواهرزاده اش بهش ميگه خالهتازه مهري دوزاريش افتاد، دستشو گذاشت روي تخماي سعيد:- الهي من بميرم&#8230;.. خيلي دردت گرفت؟من: اشكالي نداره تا آخر شب فرصت داري از زير دلش در بياري.به سمت آشپزخونه رفتم و از يخچال بهترين فراورده بابام ( بجز منكه از دستش در رفتم، بابام تو انداختن شراب استاد بود ) رو با سه تا ليوان آوردم. ليوان اول رو به سلامتي هم خورديم و ليوان دوم خودم رو برداشتم و رفتم توي اون يكي اطاق كه اونا راحت باشن.روي تخت نشستم و استريو رو روشن كردم، صداي همدم تنهائيام:بوي موهات زير بارون بوي گندمزار نمناكبوي سبزه زار خيس بوي خيس تن خاكتو حال و هواي خودم بودم، شرابش واقعا عالي بود، توي آهنگ غرق شده بودم و با كلي خارج از نت خوندن صداي نكره ام رو انداختم سرم:هميشه صداي بارون صداي پاي تو بودههمدم تنهائيام قصه هاي تو بودهوقتي كه بارون ميباره ترو ياد من ميارهاصلا متوجه زمان و مكان نبودم، يهو يه دست رو شونه ام حس كردم. سعيد و مهري بالاي سرم واستاده بودن:سعيد: خوب شا دوماد، من شب ميرم اتاق خواهرم شما هم همينجا بخوابين.منكه كلي از اين فردين بازي سعيد حال كرده بودم:- اونوقت من بايد چيكار كنم؟سعيد: توپ و تور رو پاره كن &#8230;&#8230; فقط هول نكني يه دورم بدي!من: نترس حواسم هست&#8230;. اگه رگ قزوينيم گل كرد، مهري رو ول ميكنم و ميام پيش خودت ميخوابم!سعيد همونطور كه ميخنديد، از اتاق رفت بيرون و در رو بست. منكه تا اون موقع هر وقت بهش فكرم ميكردم كه ميخوام چيكار كنم راست ميكردم، باور كنين قفل كرده بودم. اصلا نميدونستم بايد چيكار كنم؟ مهري كه اوضاع رو اينجوري ديد اومد طرفم و دستش رو انداخت دور گردنم، صورتش رو بهم نزديك كرد:- بلبل زبونيات يادت رفت&#8230;.. چرا مثل مجسمه منو نگاه ميكني؟با من من گفتم:- آخه نميدونم بايد چيكار كنم؟ &#8230;&#8230; من &#8230;. من &#8230;.. بار اولمهمهري: يعني تا حالا با كسي سكس نداشتي؟منم مثل اين بچه منگلا سرمو تكون دادم.مهري با تعجب نگاهي به من كرد و شروع كرد به در آوردن لباساش، منم مثل اين نديد بديدا ( واقعا هم نديده بودم ) كپ كرده بودم. آخه دفعه قبل كه لخت ديدمش كلا تو حالت شوك بودم واسه همين سخت ديده بودمش. چشمتون روز بد نبينه تا رسيد به قسمت لباس زير، ديگه داشتم خودمو خراب ميكردم، همچين راست كرده بودم كه داشتم خفه ميشدم. از زور شهوت نفسم به شماره افتاده بود. وقتي كار در آوردن لباساش تموم شد، اومد سمت من. وقتي گرماي دستشو روي سينه ام حس كردم نزديك بود&#8230;.. من كه تا اون موقع از زور شهوت داشتم ميمردم، يهو رفتم تو حالت خنثي: كيرم همچين خوابيد كه مهري با تعجب خنديد:- وا&#8230;. اين چرا پنچر شد؟من: من كه گفتم بار اولمه !منو خوابوند روي تخت، ميدونست اگه بخواد به اميد من بشينه آبي گرم نميشه. خودش شروع كرد: ( چيه بابا؟ چرا اينجوري نيگام ميكنين؟ خوب بار اولم بود، خجالت ميكشيدم، من اينكاره نبودم )وقتي لباشو گذاشت روي لبامو و شروع كرد به بوسيدن، تو يه حسي بودم كه براي اولين بار تجربه ميكردم. كم كم از اون حالت در اومدم و منم شروع كردم به نوازش بدن نازش!بدن توپي داشت، الان دقيقا نميتونم توصيف كنم شايد چون بار اول بود چيز زيادي يادم نمونده اما هر چي كه بود كلي باعث حال كردن من شد. وقتي نوك سينه هاشو تو دستم گرفتم يه آه نازي كشيد كه داشتم از حال ميرفتم. اومد پائين و روي سينه ام شروع به بوسيدن و ليسيدن كرد تا به كيرم رسيد. كيرمو كه توي اون لحظه به منتهي اليه خودش رسيده بود و ديگه داشت پوست خودشو جر ميداد، گرفت و كرد توي دهنش. وقتي گرماي دهنشو روي كيرم حس كردم نميتونم بگم چه حالي داشتم. نميدونم بار چندم بود كه داشت كيرمو توي دهنش بالا و پائين ميكرد اما يادمه به 10 نرسيد كه حس كردم دارم منفجر ميشم، تا اومدم حركتي بكنم كار از كار گذشته بود و من توي دهن مهري خالي شدم. البته دمش گرم، اونم ضد حال نزد و گذاشت من كامل و قشنگ خالي بشم. نفهميدم كي رفت دستشويي، فقط يه لحظه ديدم اومد بالاي سرم:مهري: هميشه سعي كن وقتي داري مياي به طرف مقابلت بگيمنم با شرمندگي ازش معذرت خواهي كردم. راستش بعد از اون حال خفن، حس كردم كه چه ضرري كردم كه نتونستم كس بكنم. مهري مثل اينكه فهميد با خنده گفت:- نترس من تا صبح پيشت هستم، به همه جا ميرسي، غصه نخور. فقط فكر راه رفتن فرداتم باش!من كه كلي با اين حرفش روحيه گرفته بودم، روش دراز كشيدم و سعي كردم هر چي كه توي فيلمها ديدم و بزرگان بهم گفتن بكار ببندم تا بتونم از خجالتش در بيام.لبامو گذاشتم روي لباش و شروع كردم به بوسهاي ريز و كوتاه، همينطور كه به سمت پائين ميرفتم شروع كردم زير گردنشو ليسيدن و رفتم سمت لاله هاي گوشش. وقتي لاله گوشش رو ميخوردم انگار توي فضا بود، تنش پيچ و تابهاي كوچيكي ميخورد. منم خوشحال كه بله&#8230;&#8230;از زير گردنش اومدم رو سينه هاش، وقتي به دقت بهشون نگاه ميكردم هيچ نقصي توشون نبود. نوك سينه هاشو گرفتم توي دهنم و شروع كردم به ليسيدن و ميك زدن. گاهي هم گازهاي كوچيك از نوك سينه اش ميگرفتم، توي همون حالت سعي ميكردم كه وضعيتم رو عوض كنم. كم كم اومدم پائين تا به كسش رسيدم. لاي كسشو باز كردم و نگاه موشكافانه اي بهش انداختم، شروع كردم با انگشت باهاش ور رفتن ( آخه اون موقع از ساك زدن كس بدم ميومد ) و همزمان با اون يكي دستم چوچولشو كه خودش بهم نشون داده بود ميماليدم. بعد چند دقيقه خودش منو خوابوند و شروع به ساك زدن كيرم كرد. وقتي دوباره كيرم راست شد، به پشت خوابيد و به من اشاره كرد كه برم روش. خودش كيرمو گرفت و گذاشت توي كسش. وقتي كيرم توي كسش جا گرفت واقعا نميتونم بگم چه حالي داشتم، واسه اولين بار غير قابل توصيفه! يه جاي گرم و دلپذير كه با مكش داشت كيرمو ميخورد. منم مثل كسايي كه تو مسابقه دو ميداني شركت ميكنن به سرعت تلنبه ميزدم.مهري: بابا يواش! چته؟ مگه دنبالت كردن؟ من در نميرمسرعتم رو كمتر كردم و سعي كردم تا بيشتر لذت ببرم. بعد چند دقيقه ازش خواستم كه چهار دست و پا بشه، اونم حالتي كه ميخواستم رو گرفت. منم رفتم پشتش و از پشت محكم كردم توي كس نازش. آهي كشيد كه مو به تنم سيخ شد. وقتي كيرمو بيرون ميكشيدم و داخل ميكردم كسش يه حالت جالبي ميگرفت، لبهاش با كير من ميومد بيرون و دوباره ميرفت تو. تو همين حال بيكار نبودم و با دستم چوچولشو ميماليدم، آخه خودش گفت وگرنه من پخمه از اين بخارها نداشتم. تو همين حين احساس كردم بدنش داره ميلرزه:مهري: تند تند &#8230;&#8230; تندتر تلنبه بزن&#8230;.. تندتر چوچولمو بمال &#8230;&#8230;..منم با تعجب و مطيع (آخر خايه مالي ) هر كاري ميگفت ميكردم، يهو با چند تا جيغ و لرزش آروم شد. من كه تا اون موقع حتي توي فيلمها هم همچين چيزي نديده بودم ( آخه معمولا فقط ده دقيقه اول فيلمو ميديدم و بعدش ديگه &#8230;&#8230; ) شوكه شدم :- مهري&#8230;.. مهري خانوم حالت خوبه؟مهري: آره خوبم&#8230;. فقط فعلا تلنبه نزنمنم خورد توي برجكم، كيرمو در آوردم كه يهو كمي آب از تو كسش با كيرم زد بيرون. نزديك بود سكته كنم:مهري: نترس منم مثل تو آبم اومدوقتي قيافه منو ديد خنديد و گفت:- بيا پشتمرفتم و پشتش خوابيدم، كير منو گرفت و با آب كسش خيس كرد، كيرمو آروم آروم توي كونش فرو ميكرد. منم توي كونم عروسي شده بود.مهري: همينجوري آروم آروم بكن تا جا باز كنهمنم شروع كردم آروم تلنبه زدن، با دستام هم سينه هاشو ميماليدم. تازه فهميدم كون چيه و چرا همه دوست دارن از كون بكنن. درسته كه كسش زياد گشاد نبود اما كونش واقعا تنگ بود. سوراخش چنان كيرمو فشار ميداد كه من از زور حال نزديك بود پس بيفتم. بعد چند دقيقه ديدم دوباره اون حالت انفجار بهم دست داد، به مهري گفتم:مهري : اشكال نداره بريز توي كونممنم با خوشحالي خودمو توي كون مهري خالي كردم، چنان از ته دل داد كشيدم كه بيشتر به جيغ شبيه بود. ديگه نفهميدم چي شد، بعد دو دقيقه چشمامو باز كردم :سعيد: بابا به خودت رحم نميكني به اون خايه هات رحم كن، تخته گاز بري خايه ميسوزوني!كلي خجالت كشيدم كه سعيد منو توي اون حال ديد، با خنده دستم رو روي كيرم گذاشتم تا مثلا سعيد نبينه ( انگار خودش نداره ) :- سوزوندن چيه؟ &#8230;&#8230; داداش خايه تركوندممهري بلند شد كه بره دستشويي :- بفرما آقا سعيد اينم شا داماد شما &#8230;&#8230;سعيد جلوي من لباي مهري رو بوسيد.مهري بعد از دستشويي برگشت با يه ليوان آب پرتقال . كنار من دراز كشيد و منم بعد از خوردن آب پرتقال سرمو روي سينه هاش گذاشتم و خوابيدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175393</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جوان و خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jul 2019 08:55:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازهمون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانای]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونهمه]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[بابامم]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برادرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جراتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردین]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیانتی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشام]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشبورد]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداشم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتای]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلامون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانا]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[میموندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیره]]></category>
		<category><![CDATA[میندازن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیشو]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[6 سال رو دارم خلاصه فیلم سکسی میکنم وقتی یه جاهایشو حذف میکنم کیفیتش پایین میاد ولی امیدوارم بتونم این قسمت رو خوب بنویسم ببخشید طولانی شد سکسی قرار بود تو سه قسمت تموم بشه شاه کس که نشد تقریبا داشتم احمد و از ذهنم بیرون میکردم اصلا دوست نداشتم وقتی میخوام کونی زندگیمو شروع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>6 سال رو دارم خلاصه فیلم سکسی میکنم وقتی یه جاهایشو حذف میکنم</h2>
<p>کیفیتش پایین میاد ولی امیدوارم بتونم این قسمت رو خوب بنویسم ببخشید طولانی شد سکسی قرار بود تو سه قسمت تموم</p>
<h3>بشه شاه کس که نشد تقریبا داشتم احمد و از ذهنم بیرون</h3>
<p>میکردم اصلا دوست نداشتم وقتی میخوام کونی زندگیمو شروع کنم افکار اون تو ذهنم باشه ، به خصوص اینکه نامزدم هم</p>
<h4>مثل جنده یه پرنسس باهام رفتار میکرد،کارامون خیلی خوب و سریع</h4>
<p>حاضر شد احمد هم همش زنگ پستون میزد و با گریه خواهش میکرد نامزدیمو بهم بزنم ولی من قبول نمیکردم خیلی</p>
<h5>واسم سخت کوس بود، روز عقد رسید کار آرایشم انجام شد</h5>
<p>و وحید(نامزدم) ساعت 5 اومد دنبالم که تا 7 بریم آتلیه و بعد 7 هم بریم تالار،در ماشینو باز کرد وسوارشدم و سکس داستان حرکت کردیم ،به</p>
<h6>اولین 4 راه که رسیدیم وحید داشت حرف ایران سکس میزد منم</h6>
<p>میخندیدم اتفاقی سرمو برگردوندم به سمت راست خودم وای چی میدیدم یخ کردم خنده رو لبم خشک شد احمد کنارم بود داشت نگاه میکرد تو چشاش اشک بود اعصابم خرد شد بغض داشت خفم میکرد ای خدا این چه تقدیریه؟ اگه قسمت هم نبودیم چرا سر راه همدیگه قرارمون دادی؟ رفتیم آتلیه و باغ و اینجور جاها واسه عکس و فیلم ، بالاخره رفتیم تالار، زمان خوندن خطبه عقد شد باخودم میگفتم رها مطمئنی این میتونه خوشبختت کنه؟ اگه نمیخوای بگو نه یهو با اشاره وحید که به پهلوم زد به خودم اومدم ،حاج آقا گفت عروس خانم بار آخره ها وکیلم ؟؟ با اجازه پدر و مادرم و بزرگترا بله با مهریه 1368 سکه بهار آزادی زنش شدم ،صدای سوت و جیغ و داد مهمونا بلند شد و حاج آقا رفت و مراسم روال خودشو ادامه داد،همش تو فکر بودم چقد مراسم برام سخت و عذاب آور بود ولی محکوم به تحملش بودم ساعت حدودای یک بود که از تالار اومدیم که بریم خونه قبلش تو شهر دور زدیم وقتی رفتیم بالا کل مهمونای دو طرف اومدن خونمون و بعد یک ساعت زدن و رقصیدن خداحافظی کردن و رفتن وحید هم اومد تو جمع جلو پام زانو زد و دستمو گرفت و بوسید و تعظیم کرد و رفت فامیلامون داشتن سکته میکردن فکر میکردن رها دیگه داره از خوشبختی میمیره که این پسره با 2 متر قد اینجور جلوش زانو زد،بالاخره مهمونای ما هم رفتن و منم رفتم وسایلامو جمع کنم فردا باید میرفتم دانشگاه ، فرداش ساعت 9 وحید اومد دنبالم ازهمون روز چهره واقعیشو نشون داد وحید اون چیزی که قبلا نشون میداد نبود و اصلا منو دوست نداشت و فقط فکر کرده بود بابای من یه آدمه خیلی پولداریه که اومده بود خواستگاریم بدبختیای من شروع شد جوری با حرف زخم زبون میزد که از صد تا شکنجه بدتر بود کلا با هم قهر بودیم فقط هفته ای یه بار میومدم خونه میومد دنبالم میرفتیم بیرون ادای آدمای خوشبختو بازی میکردیم که خودمونم باورمون نمیشد که چقد مشکل داریم اصلا زندگی بر وفق مراد نبود هر شب قبل خواب باید یک ساعت گریه میکردم تا خوابم ببره چند بار خواستم خودکشی کنم و خودمو راحت کنم ولی جراتشو نداشتم یه شب که تو خوابگاه بودمو کلی از دست وحید گریه کرده بودم احمد زنگ زد با عصبانیت گفتم چرا زنگ زدی گفت عاشقتم دوریت واسم سخته عذابه– آخه چرا دروغ میگی تو اگه عاشق بودی بی خیال عشقت نمی شدی – رها از زندگیت راضی نیستی؟- چرا خیلی راضیم خوشبختی داره خفم میکنه باید ببینی تا بفهمی اصلا به تو هیچ ربطی نداره که من خوشبختم یا نیستم ولی اگه احساس میکنی که خوشبخت نیستم تنها دلیلش تو هستی ، اینو گفتم و گوشی رو با حرص قطع کردم ،اونم دیگه زنگ نزد ،40 روز از نامزدیم میگذشت تقریبا خونوادم هم فهمیده بودن از زندگیم راضی نیستم و تموم کارامون فیلمه و از تو دارم داغون میشم ولی وقتی بهم میگفتن با انکار من مواجه میشدن نمیخواستم با طلاق گرفتن آبرو خونوادم بره و انگشت نما بشیم ،تا اینکه یه روز از خونه بهم زنگ زدن و گفتن پاشو بیا داداشم با زن و پسرش از شیراز اومده بودن و میخواست همگی بریم باغ و خوش بگذرونیم منم قبول کردم و به وحید هم زنگ زدم و دعوتش کردم با اکراه قبول کرد وگفت که میاد، فرداش رفتم خونه و وحید هم اومد به جز خونواده خودمون و داداشم و خواهرم خونواده عموهام هم بودن ،همه جمع شدیم ورفتیم بعد یه ساعت که وسایلارو پیاده کردیم قرار شد جوونا با هم برن کوه و بابا مامانا وایسن غذا رو درست کنن همه جونا جز داداشم رفتیم کوه بعد دو ساعتی برگشتیم همه خسته بودیم هر کی یه طرف ولو بود دیدم خونوادم (بابا، مامان،خواهرم و شوهرش و داداشم و زنش)دارن باهم صحبت میکنن و بین حرفاشون یه نگاه به من و یه نگاه به وحید میندازن ،بهشون مشکوک شدم و سریع رفتم پیششون تا منو دیدن بحثو عوض کردن منم گفتم قضیه چیه چرا من اومدم حرفتونو خوردین بگید ببینم گفتن که نه چیزی نبوده منم دیدم دوست ندارن بگم خودمو بی خیال نشون دادم و رفتم با برادرزاده خواهرزاده هام بازی کردن بعد چند دقیقه که دیدم پخش شدن سریع رفتم به زنداداشم گفتم قضیه چی بود چی شده چی میگفتین گفت هیچی بابا چیز خاصی نشده کلی بهش گیر دادم تا بالاخره مجبور شد بهم بگه – رها ببین من بهت میگم ولی شتر دیدی ندیدیا نگی از من شنیدی ok ؟ &#8211; باشه بابا بگو جون به لبم کردی – رها وقتی ما رفتیم کوه داداشت میره از تو داشبورد ماشین وحید سی دی ورداره که اونجا پایپ و شیشه پیدا میکنه – خب پایپ و شیشه چیه؟- ای بابا چقد تو گیجی همون شیشه که موادمخدره پایپ هم وسیله ای هست که باهاش شیشه میکشن – وای نه دروغ میگی – تابلو نکنیا بدبخت بشم گفتن بهت نگم – ازش تشکر کردم و رفتم یه گوشه نشستم، وای خدا این یعنی چی الان باید خوشحال باشم یا ناراحت؟ از طرفی دارم از این زندگی کوفتی راحت میشم از طرفی هم طلاق وای نه طلاق یعنی تا چند سال حرف من نقل و نبات مجلس مردم بودن یعنی بدبختی دوباره یعنی هزار تا چیز دیگه وای خدا بکش و راحتم کن دیگه نمی خوام تو این زندگی باشم داشتم تو دلم با خدا حرف میزدمو اشک میریختم که یهو یه دستی رو شونم اومد نگاه کردم آبجیم بود کنارم نشست &#8211; بیخیال رها غصه نخور درست میشه حتما یه مصلحتی تو کار خدا هست – کاشکی میفهمیدم مصلحت این بدبختیایی که داشتم چیه ؟ &#8211; بی خیال پاشو بریم غذا بخوریم بابا اعصابش خرده حوصله نمیکنه وایسه امروزمونم بهم خورد – نه آبجی جون امروزمونو وحید مثل زندگی من بهم زد ، رفتیم نشستیم غذا خوردیمو برخلاف همیشه که تا آخر شب اونجا میموندیم زود جمع شدیم رفتیم خونه هر کی بین راه جدا شد و رفت خونش و موند خونواده خودمون ، وقتی رسیدیم بابام و داداشم و شوهر خواهرم موندن پایین و بقیه هم رفتیم بالا ولی همه پشت پنجره بودیم و به صحبتای اونا نگاه میکردیم ، وحید مثل مرغ سرکنده آروم و قرار نداشت و همش دستشو تکون میداد بالاخره داداشام و بابام اومدن تو و شوهر خواهرم موند باهاش صحبت کرد و بعد چند دقیقه اومد و گفت که وحید گفته زنمه طلاقش نمیدم پایپ و شیشه هم مال دوستش بوده که تو ماشین این جا مونده ، بابامم بهم گفت اگه زنگ زد جوابشو نده میدونم از اینکه نامزدته اصلا راضی نیستی تو خیالت راحت باشه خودم طلاقتو میگرم، فردا رفتیم درخواست دادیم و وکیل گرفتیم و من رفتم دانشگاه یه هفته بعد زنگ زدن گفتن بیا واسه آزمایش حاملگی و گواهی بکارت ،رفتم گواهی گرفتم و آزمایشم دادم و دو روز بعد طلاق گرفتم همه مهریمو بخشیدم و کل طلاهامو دادم و خرج مراسم عقد رو هم بابام بهش داده بود که راضی به طلاق شده بود ،شبی که طلاق گرفتم آخرای شب طبق روال دوران نامزدیم داشتم اشک میریختیم و از خدا حکمتشو می پرسیدم که گوشیم زنگ خورد شماره احمد بود قلبم به تپش افتاد یعنی جوابشو بدم یا ندم تو دودلی بودم که دیدم الان که آزادم و خیانتی هم در بین نیست پس جوابشو میدم چون هنوزم دیوانه وار دوسش داشتم – الو سلام –سلام رهای من حالت خوبه؟ – مرسی خوبم تو خوبی؟- خوبم خیلی خوبم اصلا عالیم وقتی میبینم رها جونم مثل یه گنجشکی که از قفس رها شده آزاده خیلی خوشحالم، از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم یعنی این از کجا میدونست؟ &#8211; چطور فهمیدی که طلاق گرفتم ؟- یکی از دوستای مشترک من و وحید داشت حرفتو میزد شنیدم وحید همه جا میگه بهش خیانت کردی و طلاقت داده- از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم – واقعا جدی میگی ؟- آره بخدا- نظر تو چیه؟ &#8211; من حتی اگه تورو لخت تو بغل یکی دیگه ببینم اونقد بهت اعتماد دارم که بهت شک نکنم – مرسی – خواهش عزیز دلم خیلی خوشحالم که بازم مال خودم شدی- از کجا اینقد مطمئنی؟- منظورت چیه رها؟!!! – منظورم اینه که دیگه نمیخوام کسی تو زندگیم باشه دوبار شکست برام کافیه- دوبار چرا؟ &#8211; یه بار عشق تو که به سرانجام نرسید یه بار هم اون وحید احمق- بیخیال رها خب من نمردم که اومدم عشقمو به سرانجام برسونم – متاسفم قلبم اینقد پاره پاره شده که دیگه عشقی رو نمی تونه قبول کنه ، اونقد حرف زد و گریه کرد که بازم رابطمون شروع شد گرمتر و بهتر از قبل همه عشق و امیدم شده بود احمد هر روز باهم بودیم دستش که به بدنم میخورد همه بدختیامو فراموش میکردم ترم سه هم به خیر و خوشی گذشت ترم چهار بودم که کم کم میدیدم احمد داره سرد میشه هفته ای یکبار بیشتر همدیگرو نمی دیدیم اونم خیلی کوتاه ایندفعه احمد بود که از دخترایی که خونوادش براش انتخاب میکردن و اون رد میکرد میگفت، خونوادش منو دوست داشتن خواهرش مادرش زنداداشش ولی نمیدونم چرا داشتن واسش خواستگاری میرفتن؟ بازهم اون غرور لعنتی بهم اجازه نمیداد که مانع جدایی دوبارمون بشم و فقط یه کلمه بگم احمد خونوادت که از عشق ما خبر دارن علت این خواستگاری رفتنشون چیه هیچوقت حرفی نزدم و فقط بغض تو گلومو میخوردم و اینقد ساکت میموندم و تو فکر میرفتم که احمد خودش بحث رو عوض میکرد،روزها رو با ترس از دست دادن احمد میگذروندم که بالاخره اتفاقی که نباید می افتاد افتاد، تو فرجه امتحانای ترم آخر بودم و اومده بودم که مثلا خونه درس بخونم تقریبا یه هفته بود که از احمد خبر نداشتم یه روز که بیرون بودم یه نگاه سنگین رو خودم احساس کردم وقتی به اون طرف برگشتم دیدم ماشین احمد رد شد و یه دختره صندلی جلونشسته بود نمیتونستم عکس العملی نشون بدم پاهام شل شد برای اینکه نیوفتم رفتم رو یه جدول نشستم وای چی دیده بودم تقریبا مطمئن بودم که اون دختر نه زنداداش و نه خواهرش بود، تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم که خیالم راحت بشه وقتی زنگ زدم جواب نداد یه بار دوبار ده بار زنگ زدم ولی جواب نداد نهایتا گوشی رو خاموش کرد داشتم روانی میشدم صورتم خیس اشک بود و همش دعا میکردم اشتباه دیده باشم یه ساعتی گذشت تو راه خونه بودم که احمد زنگ زد با دعوا و گریه گفتم احمد اون کی بود ؟؟- رها ترو خدا گریه نکن زنداداشم بود – گوشام دراز شده یا پوستم مخملیه ؟ من زنداداشتو نمیشناسم بگو کیه تا خودمو ننداختم جلو این ماشینا خودت میدونی که دیونم – باشه بهت میگم آروم باش رها واقعا متاسفم نامزدم بود– متاسفی؟ تاسف تو حال خراب منو درست میکنه؟ دلیل کم محل کردنت این بود؟ چرا خودت بهم نگفتی؟ حتما باید خودم میدیدم که داغون بشم ؟- رها چه انتظاری از من داری من واقعا دوست داشتم فقط -حرفشو قطع کردم با داد گفتم تو منو دوست نداشتی بهت گفته بودم اگه باز اومدی تو زندگیم دیگه نمیتونی بری ،نفهمیدی رفتن تو یعنی مردن من ؟– رها اجازه بده برات توضیح بدم خونوادم تورو خیلی دوست داشتن ولی نمیتونستن قبول کنن که من یه دختر دست خورده رو واسه زندگیم انتخاب کنم ، وای تا اسم دست خورده اومد دنیا آوار شد تو سرم گفتم منظورت از دست خورده وحیده؟تو بهتر از هر کسی میدونی وحید حتی دستشم به دستم نخورده احمد اگه من دست خوردم دست تو بهم خورده خدایا من چه بدبختم – گفتم احمد ازت خواهش میکنم دیگه بهم نه زنگ بزن نه سرراهم سبز شواز ته دلم برات آرزوی خوشبختی میکنم حتما من لیاقت اونهمه خوبی تورو نداشتم ، دیگه نذاشتم حرف بزنه گوشیمو خاموش کردم چند ساعت تو خیابون گشتم تا حالم بهتر بشه که رفتم خونه شک نکنن ،روزهای سختی بهم میگذشت و باز هم احمد زنگ میزد که یه خط درمیون جواب میدادم اصلا از زندگیش راضی نبود ومنم سعی میکردم خیلی باهاش صحبت نکنم، بالاخره درسم تموم شد و رفتم تو یه شرکت خصوصی که مدیرعاملش پسردایی احمد بود حسابدارشدم ، زندگی عادی جریان داشت جدیدا احمد زیاد زنگ میزد و همش از زندگیش گله داشت و&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175124</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 04:45:39 by W3 Total Cache
-->