<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خواهر زن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Jun 2025 14:10:12 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خواهر زن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس ناخواسته با خواهر زن مومنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%85%d9%88%d9%85%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%85%d9%88%d9%85%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Jun 2025 14:10:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155025</guid>

					<description><![CDATA[سکس ناخواسته با خواهر زن مومنه ام سلام من بهشاد هستم و10 ساله که ازدواج کردم و 2 تا بچه دارم من یه خواهر خانوم بزرگتر از خودم دارم که خیلی مومن هست و اون بود که زنمو بهم معرفی کرد خیلی مومن و با حجابه همینطور شوهرش که دیگه خیلی باخداست البته باید بگم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سکس ناخواسته با خواهر زن مومنه ام سلام من بهشاد هستم و10 ساله که ازدواج کردم و 2 تا بچه دارم من یه خواهر خانوم بزرگتر از خودم دارم که خیلی مومن هست و اون بود که زنمو بهم معرفی کرد خیلی مومن و با حجابه همینطور شوهرش که دیگه خیلی باخداست البته باید بگم که از این خواهر زنم خیلی خوشم نمیاد هیکلش از زن من یه هوا درشت تره اما از نظر قیافه خیلی بهم شبیهن ینی اگه یه خورده صورتش لاغرتر بود کپ خانومم میشد 1 ماه پیش برای جشن عروسی یکی از بستگان خانومم به اتفاق همین باجناغم و خانوادش به مازندران رفته بودیم اونجا هم رفتیم خونه باجناق کوچیکه 5 شنبه غروب بود و همه فامیلای زنم اونجا بودن شب آماده شدیم و رفتیم هتل و شام ساعت 12 شب بود و من دوست داشتم برم باغ برای جشن و رقص خانواده پدر زنه که همه شون از اون خشکه مقدسا هستن و معمولا اینجور جاها نمیان منم روم نمیشد که بگم دوست دارم که برم به هرحال با باجناق کوچیکه که اونم مث خودم بود هماهنگ کردم که ما با خانومامون بریم و اونم ردیف کرد که بریم و باجناق بزرگه و زنش رو بردیم خونه باجناق کوچیکه گذاشتیم و مادرزن و بقیه هم رفتن خونه یکی دیگه از فامیلاشون ما هم بخاطر اینکه مزاحم نداشته باشیم پسر کوچیکمو که 2 سالشه رو گذاشتیم پیش خواهر زنه و رفتیم باغ به هر حال ساعت 2 بود که برگشتیم خونه باجناق بزرگه تو هال خواب بود من و کریم کوچیکه هم همونجا دراز کشیدیم و خوابیدیم دیگه نفهمیدم کی کجا خوابید یه ساعت که گذشت یهو از خواب پریدم وخواب آلود رفتم دستشویی ناخوداگاه از جلوی در یکی از اتاق خوابها رد شدم پسرمو دیدم که تو اتاقه و خوابیده من که شیطون هم هستم یه سری کشیدم تو اتاق و دیدم که زنم هم تو همون اتاقه و پشتش به بچه و من بود و یه تاپ سکسی خوشگل هم که تابحال من ندیده بودم تنشه و پتو رو تا روی کمرش کشیده روش و دیگه کسی نیست پیش خودم گفتم خوب من کسخولم که تو حال خوابیدم منم بیام پیش زنم بخوابم دیگه رفتم از تو هال بالشمو برداشتم و اومدم تو اتاق و در رو هم بستم و کنار زنم دراز کشیدم بازم میگم که منگ خواب بودم به هر حال شب عروسی بودیم روز هم تو راه دراز کشیدم و اول که بچه رو بغل زدم و فاصله داشتم بعد که برگشتم به سمت خانومم که پشتش به من بود پیش خودم گفتم این تاپ خوشگل قرمز رو کی خریده که من ندیده بودم تو همین فکرا بودم که حالم یه جوری شد و فکر سکس زد به سرم همه خواب بودن و منم تو اتاق در رو هم بسته بودم و تاپ سکسی زنم هم بهم چشمک میزن بلند شدم نشستم روس سرش خواب بود و زل زده بودم به سینه هاش که چقده خوشکل از تو تاپ جدیدش نمایان میکرد برای اینکه دوباره کار نشم لباسامو در آوردم و با مایو شدم دوباره دراز کشیدم و رفتم زیر پتوی زنم و خودمو چسبوندو به پشتش و دستمو انداختم دور سینه هاش و سینه هاشو لمس میکردم طوری که اون بیدار شه و همین طور هم شد اما به سمت من برنگشت و همینطور که سینه هاشو میمالیدم دستمو گرفت و محکم به سینه هاش فشار میداد منم بعد اینکه یه کمی مالیدمش و مطمئن شدم که بیدار شد دستمو بردم از زیر تاپ و بعد از باز کردن بند سوتینش شروع به نوازش نوک سینه هاش کردم احساس میکردم که سینه هاش بزرگتر شده اما به روی خودم نیاوردم کاملا خودمو از پشت چسبونده بودم بهش و با کیرم چاک کونشو حس میکردم محکم خودمو بهش فشار میدادم کم کم دستمو سر دادم و شروع به نوازش بدنش و دستمو بردم پایین و پایین و پایینتر که رسید روی استرژ و بعد یه کمی مالش رونهاش و کونش دستمو بردم زیر استرچ و شرت و کسش که کم کم آب افتاده بود و شروع به بازی باهاش کردم آمپرش زد بالا بعدش برگردوندمش سمت خودم یهو چشمون که به هم افتاد یهو دوتامون پریدیم به عقب خواب از چشام پرید آره آسیه خواهر زن مومن من بود که با اون تاپ اونجا خوابیده بود و هر دوتامون شوکه شده بودیم و زل زده بودیم به هم تو لحظه ی اول میخواست جیغ بزنه اما خودش جلوی دهنشو گرفت بعد از گذشت چند ثانیه کیر شق کرده من هم عین خودم شوکه شده بود داشت سست میشد بهم گفت تو تو تویی بهشاد من فک کردم رضاست منم گفتم منم فک کردم مهشیدی دو تامون در حالی که از خجالت داشتیم آب میشدیم خندمون گرفته بود پیش خودم فکر میکردم که چه ضد حالی شد چقده ضایع شد این خواهر زنه که مومن و باتقوا و اهل کتاب و دعا و روضه وای چی شد اما دیدم پتویی رو که کشیده بود روی تنش که سینه هاشو بپوشونه ول کرد و اومد سمت من و گفت من و تو که بیشتر راه رو رفتیم بقیش رو هم بریم و بغلم کرد و شروع کرد به بوسیدنم البته احساس میکردم که با خجالت این کار رو میکنه منم فقط مونده بودم که چیکار کنم چند بار گفتم آسیه خانوم آسیه خانوم اما چسبیدمنو جانم آسیه خانوم تو بغل من تن داده به من منم بی معرفتی نکردم خودمو زدم به پر رویی شروع کردم به خوردن لبش و زیر گردنش و لاله گوشش رفتاراش مث مهشید بود اما طعمش متفاوت بود حسابی که خوردم تاپ قشنگشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینهاش که یکی دو سایز از خواهرش بزرگتر بود داشت دیوونه میشد استرژ و شورتشو که نصفه م نیمه پایین بود رو در آورد و منم رفتم تو کار کسش حالا نخور کی بخور ینی فقط روانی داشت میشد بعد 5 دقیقه منو عقب زد و شرتمو دراورد و شروع کرد به دست کشیدن کیر و تخمام اما لب نزد منم روم نمیشد که بگم بخور واسه همین سریع درازش کردم روی توشک و جفت پاهاشو دادم بالا و دستامو انداختم زیر باسنش و کیرمو دادم دهن کسش و آروم دادم تو یه آه ه ه ه ه قشنگی کشید که آمدن آبمو کلی جلو انداخت تا ته فرو کردم و شروع کردم به تلمبه زدن اول که خودمو خیلی کنترل کردم و سنگین تلمبه میزدم اما لذتی که اون میبرد منو وحشی و وحشی تر میکرد متاسفانه امکانات اونجا خیلی کم بود و بعد 25 یا 30بار عقب و جلو کردن آبم اومد و ریختم توش چون میدونستم که لوله های رحمش تعطیله بعدش بیحال 10 دقیقه روش دراز کشیدم و اونم محکم منو بغل زده بود حالمون که بهتر شد سریع لباسامونو پوشیدیم و منم رفتم تو هال گرفتم خوابیدم اما مگه خوابم میبرد تا خود صبح به سکس با آسیه خواهر زنم فک میکردم فرداش که یه خلوتی گیر آوردیم شروع کردیم به صحبت اون میگفت تابحال رضا کوسشو بو هم نکرده چه برسه به این که اینجوری بخورش واسه همین خیلی حال کرده بود بهش گفتم مشخص بود چون تو هم اصلن کیرمو تحویل نگرفتی باورم نمیشد که یه روزی آسیه رو اینجوری بکنم اونم چی اینقده خوشش آمد که دو سه روز بعد اس ام اسی پیشنهاد داد که بازم با هم سکس داشته باشیم اما هنوز موقعیتش پیش نیومده نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%85%d9%88%d9%85%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155025</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خواهرزنم لیلا  2</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2024 10:21:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157780</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام خدمت دوستان گلم داستان لیلا رو که براتون تعریف کردم و حالا میخوام درباره دومین سکسم با لیلا بگم از سکس اولمون چند روزی گذشته بود که یه روز لیلا بهم زنگ زد و گفت فرشاد امشب موقیعت خوبیه مهراد رفته ماموریت و چند روز نیست امشب منتظرت هستم گفتم باشه میام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام خدمت دوستان گلم داستان لیلا رو که براتون تعریف کردم و حالا میخوام درباره دومین سکسم با لیلا بگم از سکس اولمون چند روزی گذشته بود که یه روز لیلا بهم زنگ زد و گفت فرشاد امشب موقیعت خوبیه مهراد رفته ماموریت و چند روز نیست امشب منتظرت هستم گفتم باشه میام گفت سعی کن اخر شب بیای گفتم باشه تو چیزی لازم نداری گفت نه مرسی شام درست میکنم چیزی بیرون نخوری منم گفتم باشه زنگ زدم به ستاره خانومم و بهش گفتم امشب باید برم بیرون شهر یه کاری برام پیش اومده ستاره هم که از صداش معلوم بود راضیه که من شب نمیام خونه قبول کرد نزدیکای ساعت 11 بود که رفتم سمت خونه لیلا اینا قبلش باهاش تماس گرفتم که در رو باز کنه کوچه شون خلوت بود رسیدم دم در خونه دیدم در رو نیمه باز گذاشته رفتم توی حیاط و در رو بستم در سالن رو باز کردم رفتم داخل و در رو پشت سرم قفل کردم لیلا رو صدا زدم از توی اتاق جواب داد سلام رسیدی بشین من هم الان میام رفتم و نشستم و تکیه دادم به پشتی یه چند دقیقه بعد لیلا از اتاق اومد بیرون با ارایش غلیظ و لباسی که پوشیده بود یه تاپ مشکی با یه دامن کوتاه مشکی که شورت مشکی هم از زیرش معلوم بود سوتین هم معلوم بود نبسته و اومد کنارم نشست و با هم روبوسی کردیم و گفت من سفره رو پهن میکنم که با هم غذا بخوریم بعد از شام لیلا گفت که دوست داری بیریم توی اتاق یا همین جا تشک رو بندازیم منم گفتم بهتره همین جا بندازیم و رفتیم با هم از توی اتاق رختخواب ها رو اوردیم و پهن کردیم با کمک لیلا لباس هامو از تنم بیرون اوردم و با یه شورت رفتم روی تشک دراز کشیدم و لیلا هم اومد توی بغلم دراز کشید یکم با هم حرف زدیم و ازش پرسیدم که درباره ستاره چی میدونه لیلا هم گفت بین خودمون باشه ولی با همسایه تون رابطه داره گفتم کدوم همسایه گفت با غفور هنگ کردم اخه غفور یه مرد 50ساله بود البته پولدار زن غفور هم رابطه صمیمانه ای با ستاره داشت البته زن غفور هم معلوم بود که اهلشه توی همین فکر ها بودم که لیلا گفت تازه امشب هم برنامه دارن گفتم تو از کجا میدونی گفت اخه چند بار که پارتی داشتن ستاره بهم زنگ زد و گفت که منم برم که یه بار رفتم امشب هم زنگ زد گفت که تو نیستی بریم پارتی که من گفتم نمیتونم حالا قراره چند روز دیگه یه پارتی دیگه که داشتن من هم برم گفتم هر وقت که خواستی بری به من هم بگو گفت میخوای چیکار کنی گفتم هیچی میخوام دزدکی بیام یه سرکی بکشم گفت اخه گفتم اخه ما خه نداریم بهم قول بده لیلا هم قبول کرد و گفت باشه بهت خبر میدم به شرط اینکه امشب خوب بهم حال بدی منم گفتم من امشب در خدمت توام هر طوری که بخوای بهت حال میدم و شروع کردیم به لب گرفتن از هم دیگه لب ها مون رو روی هم گذاشتم و زبونمون رو توی دهن همدیگه میچرخوندیم از زیر تاپی که پوشیده بود دستم رو بردم و شروع کردم پستوناشو مالیدن و لیلا هم دستشو برد توی شوردم و شرع کرد به بازی کردن و مالیدن کیرم کیرم شق شده بود لیلا لباشو از روی لبم برداشت و رفت سراغ کیرم و شورتمو از پام در اورد و شروع کرد به خوردن و مکیدن کیرم کیرم داشت منفجر میشد همینطور که ملیسید مک هم میزد که بدجوری شهوتیم میکرد من هم برگشتم و سرمو بردم لای پاهاش به حالت 69 شروع کردم به خوردن کسش همون جوری که کیرمو میمکید من هم شروع کردم کسشو مکیدن کیرمو از دهنش اورد بیرون و شروع کرد به اه اه اه کردن من هم بیشتر میخوردم و مک میزدم از کسش همینطور اب میومد بهم گفت دیگه تحمل ندارم منو بکن تا ته کیرتو بکن توی کسم بدجوری شهوتی شده بود من هم بلند شدم و کیرمو تا ته چپوندم داخلش و شروع کردم تلمبه زدن خونه از صدای اه و ناله های لیلا پر شده بود فضای به شدت شهوانی حاکم شده بود همینطور یه 15 دقیقه ای ادامه دادیم بعد کیرمو از توی کسش بیرون اوردم و خشک کردم و کس لیلا هم که داشت ازش اب میومد رو پاک کردم و دراز کشیدم لیلا نشست روی کیرم و شروع کرد به پایین و بالا رفتن یه 10 دقیقه ای هم به همین منوال گذشت از روی کیرم بلندش کردم وبه بغل خوابوندمش واز پشت کیرمو گذاشتم توی کسش و شروع کردم تلمبه زدن همینطور هم پشت گردنش رو لیس میزدم که باعث میشد بیشتر شهوتی بشه بعد برش گردوندم و به حالت چهار دست و پا شروع کردم به تلمبه زدن یه مقدار که تلمبه زدم بهش گفتم خب قولی که داده بودی حالا باید از کون بکنمت لیلا هم گفت باشه فقط صبر کن کرم بیارم بلند شد و رفت کرم رو اورد و داد دستم من هم یکم کشیدم روی کیرم و یکم کشیدم روی سوراخ کون لیلا و دمر خوابوندمش و کیرمو گذاشتم در سوراخش یکم فشار دادم داخل سر کیرم فرو رفت داخل کونش تنگ نبود ولی گشاد هم نبود یکم دیگه فشار دادم که لیلا گفت یواش تر بفرست تا یکم جا باز کنه گفتم باشه یواش یواش کیرمو کردم داخل و کم کم شروع کردم به تلمبه زدن ولی یواش یواش این کارو میکردم که دردش نگیره بعد از یه 5 دقیقه ای که براش عادی شد و کیرم جاشو توی کونش باز کرد شروع کردم به تلمبه زدن شدید تر اولش یکم اخ و اوخ کرد ولی بعد تبدیل شد به اه و ناله های شهوتی لیلا کیرم بدجوری داغ شده بود و لذت از کون کردن لیلا رو هم چشیده بودم کیرمو از توی کونش بیروکشیدم و همونطور از پشت کردم توی کونش یکم اروم تلمبه زدم بعد لیلا رو برشگردوندم و از جلو لنگاشو باز کردم کیرمو گذاشتم توی کسش ولی اینبار اروم و رومانتیک شروع کردم به تلمبه زدن و هم زمان گردنش و کوش و پستوناشو هم میخوردم که بدجوری لیلا شهوتی شده بو و یهو ارضا شد من هم یکم دیگه تلمبه زدم وقتی میخواست ابم بیاد کیرمو کشیدم بیرون و ابمو همش ریختم روی شکمش با هم بلند شدیم و رفتیم حموم توی حموم هم دوباره کردمش و بعد دوباره اومدیم توی بغل هم خوابیدیم صبح که از خواب بیدار شدم لیلا صبحانه رو اماده کرده بود و با هم صبحانه خوردیم و بعد ازش خداحافظی کردم و قرار شد درباره اون پارتی بهم خبر بده که چند روز بعد بهم خبر داد و داستان اون پارتی رو هم براتون میگم بعد از اون خیلی با لیلا سکس داشتیم تااینکه لیلا حامله شد و بعد از زایمانش فقط یکبار باهاش سکس داشتم که توی داستان بعد براتون میگم ممنون از همه دوستان بای نوشته فرشاد 10</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157780</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و خواهرزنم فاطمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 May 2022 11:22:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=158432</guid>

					<description><![CDATA[سلام من محمدم۲۵ سالمه و یه ساله که ازدواج کردم یه خواهرزن دارم به اسم فاطمه که اونم ۲۵ سالشه و شوهر داره من با اینکه زنم از خوشگلی و تناسب اندام چیزی کم نداشت ولی بازم تو کف فاطمه بودم و همیشه دلم میخواست حتی اگه یه بارم که شده بکنمش فاطمه کمی قد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من محمدم۲۵ سالمه و یه ساله که ازدواج کردم یه خواهرزن دارم به اسم فاطمه که اونم ۲۵ سالشه و شوهر داره من با اینکه زنم از خوشگلی و تناسب اندام چیزی کم نداشت ولی بازم تو کف فاطمه بودم و همیشه دلم میخواست حتی اگه یه بارم که شده بکنمش فاطمه کمی قد بلند بودو نه لاغرو نه چاق اندام خوبی داشت مخصوصا بعضی وقتا که مانتو کوتاه میپوشید واقعا منو شهوتی میکرد داستان از اونجا شروع شد که شوهر فاطمه که دنبال پایه یکش بود بالاخره موفق شد بگیره و رفتو روی یه تریلی شد راننده و بیشتر اوغات خونه نبود منم که تو کفش بودم با زنم همش میرفتیم خونشونو منم دیدامو میزدم همیشه هم سعی میکردم که باهش شوخی کنمو اونم با من شوخی میکرد گاهی اوقات خلاصه همش توو فکر این بودم که چجوری بکنمش تا اینکه یه روز به من زنگ زدو گفت اگه میشه برم دنبالشو باهاش تا یه شهر دیگه برمو اونجا خریداشو کنه و برگردیم منم که از خدام بود سریع قبول کردمو رفتم خونشون لباساشو پوشیده بودو آماده بود و ایندفعه هم یه مانتو کوتاه مشکی با شلوار لی و یه شال آبی پوشیده بود رفتیم سوار ماشین شدیم که بریم به مقصد مورد نظرمون که تو ماشین منو فاطمه کنار هم نشسته بودیمو گاهی وقتا بدنمون بهم میخوردو من باهمون کلی حال میکردم توی راه همش سعی میکردم باهاش حرف بزنمو صمیمی رفتار کنم باهاش اونم گرم حرف میزد با من رسیذیم به مقصدو خریداشو کردو توو دو سه مورد از منم نظرخواهی کرد مثلا تو خرید تاپ یا یه لباس مجلسی که تن مانکن بودو خیلی قشنگ بود که من بهش گفتم توی تن تو این لباس خیلی قشنگتره آخه اندامت استانداردو مانکنیه اونم حال میکرد از تعریفای من خلاصه برگشتیم خونشونو درو باز کردو رفتیم توو که گفتم وسایلارو بذارمو برم که گفت بمونو چایی چیزی بخور میری حالا منم از خدا خواسته قبول کردم رفتو کتریو گذاشت رو گازو اومدو شروع کرد خریداشو چک کردنو دوباره نیگا کردن که وقتی لباس مجلسیرو گرفت دستش من بهش گفتم حتما بقیه وقتی تورو توو این لباس ببینن از زیباییت لذت میبرن گفت برم بپوشم نیگاش کنم ببینم چجوریه گفتم حیفه که من نمیتونم توو این لباس ببینمت که اونم گفت اگه میخوای میتونی ببینی البته اگه به کسی نگی منم گفتم نه به کسی نمیگمو با این حرفش چراغ سبزو داد رفتو لباسو پوشیدو اومد یه لباس مجلسی صورتی که از بالای سینه هاش لخت بودو از یکم پایینتره زانوهاشم لخت بود اصلا تا حالا به همچین لباسی ندیده بودمش مبهوتش شده بودم که پرسید چطوره گفتم لباست خیلی عالیه اما خودت عالیتری گفتم خیلی بهت میاد خوش به حال شوهرت گفت چرا گفتم تورو توو این لباس ببینه خیلی حال میکنه کیرمم راست شده بودو همش واسه جابه جا کردنش مشکل داشتم فاطمه هم فهمید گفت بی جنبه منم که حسابی شهوتی بودم بهش گفتم آخه نمیدونی چقد شهوت برانگیز شدی که آدم دلش میخواد بخورتت اونم که مشخص بود شهوتش داره میزنه بالا بهم گفت خب بیا بخور منم دیگه هیچی نگفتمو رفتم طرفشو شروع کردم به لب گرفتنو خوردن گردنش حسابی که لبو گردنشو خوردم لباسشو در آوردمو فقط یه شرتو سوتین مشکی توو او بدن سفید گذاشتم سوتینشو در آوردمو شروع کردم به خوردن سینه هاش که سفید بود با نوک قهوه ای صدای آهو اوهش بلند شده بود اومدم سراغ شرتش که درش بیارم بهم گفت محمد به کسی چیزی نگیا منم بهش اطمینان دادمو رفتم که کسشو بخورم که نذاشتو گفت تمیز نیست لباسامو در آوردم یکم با کیرم بازی کردو بعد گفت محمد بکن تو کسم دیگه منم به پشت خوابوندمشو پاهاشو گذاشتم رو دوشموکیرمو یواش فرو کردم توو کسش یه آهی گفت شروع کردم به تلمبه زدن یه دو سه دقیقه ای که تلمبه زدم منو محکم چسبیدو ارضا شد یه دقیقه دیگه بعد ارضا شدن فاطمه منم احساس کردم آبم داره میاد سریع در آوردمو ریختم رو شکمش بعدم افتادم کنارش یه هفت هشت دقیقه ای تو همون حالت بودیم که اون بلند شدو شروع کرد به تمیز کردن خودشو منم خودمو تمیز کردمو بعد بهش گفتم واقعا سکس خوبی بودو همیشه آرزو داشتم باهاش سکس کنم اونم گفت منم لذت بردم از سکسمون بعد یه لب گرفتیم از همو من لباسامو پوشیدمو رفتم تا الان که اینارو براتون مینویسم دوبار دیگه باهم سکس کردیم امیدوارم به هرکی که دوس دارین سکس داشته باشین باهاش به ش برسین نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">158432</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خیانت خواهر زن و کس دادنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Feb 2019 08:49:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://files.avizoone.com/?p=89</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/GosVb7pM8Beqchk720ANgQ/008/396/078/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خیانت خواهر زن و کس دادنش" title="خیانت خواهر زن و کس دادنش" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>سکس داغ و زیبا با خواهر زن سکسی]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/GosVb7pM8Beqchk720ANgQ/008/396/078/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خیانت خواهر زن و کس دادنش" title="خیانت خواهر زن و کس دادنش" decoding="async" /></p><p>سکس داغ و زیبا با خواهر زن سکسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/GosVb7pM8Beqchk720ANgQ/008/396/078/1280x720.5.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">171539</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مالوندن خواهر زنم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164511</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسم من رامینه سی و هفت سالمه سی سالم بود که ازدواج کردم اسم زنم نسیمه سه سال از من کوچیکتره قدش یک و هشتاده تقریبا هم قد خودمه من یک و هشتادو دو ام سیفید پوستو خوش هیکل سایز سینهاشم ۷۵ خلاصه زن خوبو سکسی دارم یه خواهر داره از خودش دو سال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسم من رامینه سی و هفت سالمه سی سالم بود که ازدواج کردم اسم زنم نسیمه سه سال از من کوچیکتره قدش یک و هشتاده تقریبا هم قد خودمه من یک و هشتادو دو ام سیفید پوستو خوش هیکل سایز سینهاشم ۷۵ خلاصه زن خوبو سکسی دارم یه خواهر داره از خودش دو سال بزرگتره به اسمه سپیده البته نسیم زودتر از اون ازدواج کرد این موضوع هم ماله وقتیه که سپیده هنو مجرد بود سایز سینهای سپیده ۸۵ بود کون خوش تراشی هم داره قدشم ۱۷۵از اون دخترایی که هر پسری تو خیابون مبینش تو دلش میگه عجب کوسیه و ناخوداگاه به سینهاش خیره میشه همیشه وقتی میومد خونمون به سینهاش خیره میشدمو لذت میبرم معمولا تو خونه جلوی من همیشه یه شلوار و تیشرت تن میکرد البته روسری هم سرش جلوی من همیشه حجاب نیمه کارشو داشت ولی سینهاش اینقد بزرگ بود که حتی از رو تی شرت هم خودنمای کنه یا وقتی دولا میشد چیزی از زمین برداره از تو یقه تی شرتش بشه بهشتو دید معمولا هر وقت میومد خونمون اینقد که دید میزدمش حسابی حشری میشدمو شب میرفتم سراغه نسیمو سیر اونو به جاش میکردم در مورد نسیم اینکه خیلی موقع سکس حشری میشه و دوست داره همش من حرفای سکسی بزنم بعترین فانتزیشم اینه که از یه دختر دیگه بگم حسابی لذت میبره نسیم یه دوست داره به اسم مهسا و خواهرش مهشید که خیلی نازن مثه عروسکن خیلی با هم جورن زیاد با هم بازار میرن یه بار موقع سکس از نسیم پرسیدم وقتی مجرد بودی فیلم سوپر نگاه میکردی گفت خونه خودمون نه ولی هر وقت میرفتم خونه مهسا اگه مامان باباش نبودن مهسا فیلم سوپر میزاشت میدیدم خیلی لذت بردم بهش گفتم کامل برام توضیح بده گفت وقتی میرفتم اونجا اگه بابا مامانش نبودن مهسا خیلی هات میشد همیشه شوخیای سکسی میکرد جوکای سکسی میگفت یکم که حالمون خراب میشد مهسا فیلم میزاشت منو مهشید و خودش میشستیم میدیدیم گفتم تو که اینقد دوس داری با یه دختر حال کنی به مهسا و مهشید دستم میزدی گفت نه خیلی دلم میخواس ولی چون اونا هیچ کار نمیکردن منم فقط نگاه میکردم فقط یه بارداشتیم فیلم میدیدیم که مهسا پیش من درازکشیده بود به بهونه این که دستم خسته شده دستمو گذاشتم روی رونش یه جوری که شک نکنه ولی خودم داشتم از تو از شدت شهوت پاره میشدم دوست داشتم دستمو ببرم بالاتر بزارم رو کوسش ولی خیلی میترسیدم میگفت اون روز یه تاپ تنش بود با یه شلوارک دستمو گذاشته بود روی لخته پاش خیلی داغ شده بودم سوتینم نبسته بود سینهاش معلوم بود خلاصه وقتی فیلم تموم شد طبق معمول همیشه یکی یکی به بهونه دستشویی میرفتیم حسابی خودمونو خالی میکردیم گفتم تو دستشویی چیکار میکردین میگف من که شیر ابو وا میکردم بعد دستمو میکردم تو شرتمو خودمو ارضا میکردم اون روزم ازهمه روزا بهتر ارضا شده بودم چون دستم روی رونای مهسا بود خیلی داغتر شده بودم حتما اونام تو دستشویی خودشونو ارضا میکردن گفتم شایدم وقتی میرفتی مهسا و مهشید میوفتادن رو همو حسابی ماله همو میخوردن با یه لذتو شهوته زیاد گفت ارهه گفتم دوس داشتی الان دوتاشون اینجا بودن به من کوس میدادن گفت اره جفتشونو میکردی گفتم اره بعد یکم یکم از هیکلو اندامشون برام میگف بعد چنتا سکس من دیگه کامل میدونستم سایز سینهای مهسا و مهشید چندهو یا سرسینهاشون ریز یا درشت فرم کوناشون روناشون همه چیرو موقع سکس ریز به ریز هر بار میگف تا اینکه یا بار سپیده اومده بود خونه ما جمعه بود داشتن با هم دکور خونرو عوض میکردن منم کمک میکردم البته بیشتر هیکل سپیده رو دید میزدم سینهاش کونش خیلی خوبه این دختر یه لحظه دولا شد میز عسلیرو برداره که من پشتش بودم یه لحظه خیر شدم به کونش دیدم شلوارش یکم رفته پایین شرتش معلوم بود یه شرت سفید پاش بود بعد جور حوسی شده بودم نیم ساعت بعد کارشون تموم شد من داشتم با موبایلم ور میرفتم سپیده گفت نسیم من میتونم دوش بگیرم نسیم گفت اره برو حموم تمیزه سپیده رفت تو اتاق خواب درو بست بعد چند دقیقه اومد بیرونو رفت سمت در حموم یه لحظه دیدم سیناهش موقع راه رفتن تکون میخوره فهمیدم سوتینشو وا کرده وقتی رفت حموم منتظر یه موقعیت بودم برم تو اتاق خواب سر کیفش و سوتینشو بو کنم بعد چند دقیقه خانمم رفت دستشویی منم درجا رفتم سر کیفش و دیدم هم سوتینش هم شرتشو گذاشته تو کیفش خیلی داغ شدم شرتشو دراوردم حساب بو کردم وسط شرتشو زبون میزدم هنوز از گرمای کوسش داغ بود یکم عرق هم کرده بود شرتش یکم بغلاش نمدار بود مالیدشم به کیرم کرستشم داشتم بوس میکردم اونم گرم بود گرمای سینهای خوشگلش بود یکم که شرتشو مالیدم به کیرم یکی دو قطره اب کیرم اومد زدم سر انگشتم مالیدم به وسط شرتش یکم زدم داخل سوتینش زود گذاشتم سر جاشو امدم تو هال دوباره بیست دقیقه بعد سپید نسیمو صدا کرد نسیم رفت تو اتاق خوابو حوله خودشو داد به سپیده وقتی سپیده اومد بیرون دقت کردم دیدم سوتین نبسته فهمیدم میخواد بره تو اتاق خواب تنش کنه چون همیشه سپیده تو خوته لااقل وقتی من خونه بودن سوتین میبست رفت تو اتاق درو بست نسیمم تو اتاق بود صدای سشوار میومد بعد چند دقیقه اومد بیرون داشتم دیوونه میشدم فکر اینکه الان همون شرتو کرستیرو پوشیده که من به کیرم مالیدم از اون بدتر اب کیر من الان هم به کوسش چسبیده هم به سینش داشت دیوونم میکرد به بهونه اورذن بالشت رفتم تو اتاق خواب یه لحظه کیفشو چک کردم دیدم شروتو سوتینش نیس مطمین شدم که همونارو پوشیده خیلی لذت میبردم خلاصه شب باباش اومد دنبالشو رفت خونه منم دیگه باید نسیمو جر میدادم به تلافی خواهرش همیشه وقتی میخواستم نسیمو حشری کنم تا سکس کنه سینهاشو میمالیدم اونم یکم یکم رام میشد ولی اون شب خیلی خسته بود چون دکور خونرو تعغیر داده بود و جون نداشت رو تخت خوابیده بود پشتش به من بود من یه جوری که اذیت نشه کیرم که راست بود اروم چسبوندم به کونش بعد دستمو از زیر تاپش گذاشتم رو سینهاشو اروم میمالیدم اونم شکایتی نداش اخه از مالیدن سینهاش بینهایت لذت میبرد شاید ده دقیقه اروم همین کارو میکردم که دیگه مطمین شده بودم اگه دستمو بکنم تو شرتش ممانعت نمیکنه و نمیگه خستم اروم گردنشو بوس کردم برگردوندم سمت خودم همیشه هر وقت حسشو نداشت تو این مرحله میگفت خستم پسر بزا فردا شب ولی از اونجای که حسابی سینهاشو مالیده بودمو کیر راستمم به کون خوشگلش میمالیدم حشرش زده بود بالا چیزی نگفت سکسمون همیشه اینطوری بود که اول من میمالیدم براش بعد اگه تمیز کاری کرده بود براش کوسشو میخوردم بعد میومدم کنارش شروع میکردیم لب بازی بعد از ده دقیقه نسیم میگف از کوس بگو منم شروع میکردم از مهسا و مهشید میگفتم یکم لب میگرفتم ازش باز ادامه میدادم اونم لذت میبردو ازم سوال میکرد که مثلا دوس داری بیشتر مهسا رو بکنی یا مهشید خلاصه معمولا چهل پنجاه دقیقه این کارمون طول میکشید معمولا هم وسطای حرف زدن من همیشه کوسشو میخوردم عاشق این بود وقتی کوسش خیش شده براش بخورم بعد از لب بگیره بعضی وقتا انگشتمو میکردم تو کوسش میچرخوندم انگشتم که خوب خیس میشد در میاوردم اون با لذت و ولع اون انگشتمو میذاشت دهنشو میخورد یا یکم کیرمو میذاشتم تو کوسش درمیاوردم واسم ساک میزد میگفت اب کوسمو دوس دارم البته به شرطی که جفتمون تمیز کاری کرده بودیم اینکارو میکردیم خلاصه اون شبم از مهسا و مهشید میگفتم اینکه دو تا خواهر خوشگل کوس همو میخورن سینهای همو میمالن ولی همش تو ذهنم خواهر نسیم بود سپیده بیرون نمیرف از ذهنم شرت سفیدش سوتین فسفریش همش تو ذهنم بود میخواسم در مورد اونم امشب حرف بزنمو اسم اونم بیارم بهش گفتم دوس داشتی الان مهسا و خواهرش اینجا بودن به یه صدای لرزونو شهوتناک گف ارهه دلو زدم به دریا گفتم مهسا داره کوس مهشیدو میخوره دوس داشتی تو خواهرتم همین جا با هم بودین کوس همو میخوردین منتظر عکس العمل بودم که دیدم فقط یه نفس عمیق کشید اینگار که خیلی خوشش اومده تزسم ریخت اما جرات نمیکردم اسمشو بیارم دوباره گفتم اگه خواهرت اینجا بود چیکارش میکردی گفت کوس خوشگلشو میمالیدم سینهاشو میمالیدم گفتم میزاشتی منم بکنمش گف اره بکن تو کونش جرش بده شاید ده دقیقه همین جوری از خواهرش گفتم دیگه ترسم ریخته بود بودو اسمشو میگفتم میگفتم کیرم تو کوس سپیده اونم لذت میبرد یکم یکم بهش گفتم سایز سینهای سپیده چنده اونم گف هشتادو پنج مطمین شدم که واقعا داره به سپیده فک میکنه واقعا همین بهم لذت میداد ازش پرسیدم از حموم دراومد رفت تو اتاق چیکار کردین گفت لباساشو جلوم دراورد شرتو سوتینشو پوشید لباساشو تنش کرد گفتم سینهاشو دیدی گفت اره خیلی درشتن سر سینهلشم درشته خودش میگف دیگه نیازی نداش من چیزی بپرسم میگف کوسشم خیلی توپوله سفیده کونشم تنگه رامین جون میده واسه کردن ازش پرسیدم شرت و سوتینش چه رنگی بود میخواسم ببینم راس میگه یا نه دیدم یه لحظه فک کردو گفت شرتش سفید بود سوتینشم فسفری وقتی میدیدم راس میگه لذت میبردم بازم دلو زدم دریا گفتم من رفتم شرتو سوتینشو از کیفش دراوردم لیس زدم همه جاشو چه بوی خوبی میداد کوس ابجیت خیلی خوش بو بودن احساس کردم یکم ناراحت شد چند دقیقه بعد گفت بیا روم این دیگه مرحله اخر سکسمون بود ینی بزار توش منم کردم توش و جفتمون ارضا شدیم بعد از تموم شدن کارمون گفت رامین هیچ وقت دیگه موقع سکس اسم سپیدرو نیار تو واقعا رفتی سر کیفش لباساشو دست زدی گفتم نه دیوونه گف پس از کحا فهمیدی لباساش تو کیفشه منم گفتم خودت گفتی اومدیم تو اتاق خواب لباس زیراشو تنش کرد منم حشری شدم یه حرفی زدم باور کرد ولی گف دیگه نمیخوام اسمشو بیاری تو سکس میترسم تو حالت عادی هم دیدت نسبت بهش عوض شه منم اون شب گفتم باشه ولی چند وقت دیگه وسط سکس دوباره گفتم اونم چیزی نگف لذت میبرد تا یکم یکم عادی شد یه بار بهش گفتم نسیم هیچ بار با سپیده فیلم سوپر دیدین گف نه فقط یه بار مهسا تو فلشم عکس سوپر ریخته بود خونه تنها بودیم من داشتم پای کامپیوتر نگاه میکردم که یهو سپیده اومد کنارم به شوخی گفت بسشعور اینا چیه میبینی منم با خنده گفتم مهسا ریخته فلشم خلاصه دیدم چیزی نگفت تا اخر عکسارو با هم دیدیم من که زده بود بالا سپیده هم از سکوتش معلوم بود که خیلی حالش خرابه گفتم دوس داشتی بمالیش گفت نه ولی سینهاشو میدیدم خیلی حشری میشدم گفتم نمالیدیشون گفت نه بیشعور خواهرمه گفتم دلتم نمیخواس دیدم یکم فک کرد گف چرا خو خیلی دلم میخواستش گفتم بعدش چیکار کردین گفت سپیده بعدش با لبخند بهم گفت حالمو خراب کردی گثافت بعد لباس ور داش رف حمومو بعد یک ساعت اومد بیرون منم راستش اون لحظه حرف سپیده که گفت حالمو خراب کردی و فکر اینکه سپیده تو حموم داره خودشو ارضا میکنه بد جور حشری شده بودم تا سپیده رف حموم منم در اتاقو بستمو دوباره عکسارو گذاشتم دستمو گذاشتم تو شرتمو خودمو سیر ارضا کردم گفتم موغع ارضا کردن به چی فک میکردی اونم گفت به مهسا و مهشید گفتم به ابجیه شاه کوست فک نمیکردی خندید گفت نه فقط فکر اینکه میدونستم داره تو حموم اونم میماله خودشو مستم میکرد ولذت بیشتری میبردم همه اینارو گفتم تا بگم من دیگه ریز ریز بدن سپیدرو مث هیکل مهسا و خواهرش میدونستم چه جوریه یه بارم سپیده خونمون شب موند منم اون شب عمدا نسیمو یه شکم سیر کردم ما تو اتاق خواب بودیم اون تو حال خوابیده بود ولی در اتاق واسه اینکه باد کولر بیا تو باز بود جوری حرف نزدم که صدای منو بشنوه اما مطمینم صدای اخو اوخ خواهرشو میشنید به نسیم میگفتم ابجیت تو الان دستش تو شرتشه کوس تپلشو داره میماله اونم میگف خیلی بیشعوری زود تمومش کن میترسید ابجیش حشری بشهو کار بده دست خودش خلاصه گذشتو گذشت تا یک روز قرار شد سپیده دماغشو عمل کنه تحقیق کرده بود یه دکتر تو فلان شهر کارش خوبه اق خلاصه قرار شده بود با مامانو باباش برن تو اونجا عمل کنن و یه شبم اونجا باشنو بیان نوبت دکتر و اینارو همرو گرفته بودن یه بیمارستان خصوصی بود دو سه روز قبل رفتن نسیم گفت منم میام من گفتم بابا جراحی قلب که نمیخواد بکنه صد نفر میرین نسیم گفت راس میگه بابا سختته تو مامان بیان این همه رانندگی کنی یه شبم بیمارستان بمونین یه نفرم بیشتر نمیزارن پیشه مریض بمونه پس منو رامین میریم شما باشین مامان باباشم گفتم نه و از این حرفا ولی راضی شدن منم یه نگاه به نسیم کردم و اروم بهش گفتم پاس میتراشی واسه ادم کی حوصله این کارا رو داره خلاصه راضی شدم روز موعود رسید و رفتیم تو راه هم خیلی با سپیده شوخی میکردم دماغ نو مبارکو از این حرفا رسیدیم بیمارستان رفتیم تو با دکنر تلفنی هماهنگ کردیم اومدو کارای بیمازستانو انجام داد البته دکتر یا بار قبلا سپیدرو دیده بودو معیناتشو انجام داده بود خلاصه گف فلان ساعت عمل میشه من یکم اونجا بودمو دیگه موقع بستری شدن گفتن برم بیرون خلاصه عمل انجام شده بود یه اتاق خصوصی گرفته بودن من بیرون بودم که زنم زنگ زد گف رامین بیا تو رو سر سپیده دکتر داره میره من یه چن تا سوال دارم ازش برم بپرسم منم رفتم دمه نگهبانی رام نمیدادن که اقا نمشه مسوولیت داره گفتم ماله این شهر نیسم سخته میخوام از دکتر چن تا سوال بپرسم سخته اگه بره خلاصه از اون جا بیمارستان خصوصی بود رام دادن به هر وضعی بود از نگهبانی بخشم رد شدمو رفتم پیش نسیم گف یه دقیقه پیشه سپیده باش من برم پایین از دکتر چن تا سوال بپرسم بیام گفتم برو رفتم تو اتاق شوخی کنم باهاش که دیدم هنو بیهوشه یهو یه حالی شدم قلبم تن میزد اول چهار گوشه اتاقو دیدم مطمین شدم دوربین نداره در اتاقو بستم ترسیده بودم گفتم اول مطمین شم خواب نیستو بیهوشه چند بار صداش کردم تکونش دادم محکمتر تکونش دادم دیدم نه بیهوشه یه لباس کامل اتاق عمل تنش بود بدون سوتینو شرت خیلی داغ بودم در اتاقو اروم باز کردم دیدم بیرون خبری نیس نسیمم تا بره پایینو برگرده حداقل هف هش دقیقه طول میکشه در و بستم پنجره اتاقو چک کردم بسته بود پردشم کشیده بود چیزی دیده نمیشد قلبم تند میزد دستمو کذاشتم رو سینش یکم واسه اطمینان تکون دادم اروم فشار دادم دیدم نه بیهوشه بیهوشه دیگه هر دو تا دستمو گذاشتم رو سینهاشو میمالوندم بعد لباسشو دادم بالا وای دو تا سینه سفید و گنده میمالیدمشون بعد یکی از سینهاشو شروع کردم خوردن با ولع دیگه دیوونه شده بودم دوس داشتم کیرمو لای سنش بزارم ولی میدونستم اینقد داغم که تا کیرمو بزنم به سینش همونجا ابم میادو کثافت کاری میکنم پیرهنشو دادم پایین کش شلوارشو دادم بالا دیدم شرتم نداره وای کوسش معلوم بود سریع دستمو کردم تو کوسشو مالیدم یکم فشار دادم کوسشو یکم شلوارشو دادم پایین لا کوسشو واکردم چند لیس محکم زدم دیگه داشت ابم میومد ترسیدم سریع شلوارشو درس کردم در اتاقو وا کردم دیدم خبری نیس دوباره در و بستم پیرهنشو دادم بالا چند تا عکس از سینهاشو کوسش گرفتم همه چیرو مرتب کردم درو واکردم نشتم روی صندلیه اونور تخت که ازش دور بود بعد چند دقیقه نسیم اومد منم کیرم دیگه خوابیده بود گفتم پرسیدی عزیزم گف اره برو تو گلم منم زدم بیرونو رفتم تو ماشین داشتم دیوونه میشدم باورم نمیشد که خلاصه کوس و سینه ناز خواهر زنمو مالیدم لبامو زبون میزدم هنو عطر و بوی کوسش رو لبام بود وای سینهاش تا صبح هزار بار عکساشو دیدمو بعد پاک کردم فردا شبشم که دیگه خونه خودمون بودیم کیر منم که بد راست بود واسه سپیده شاید اگه دختر نبود تو بیمازستان خر میشدم میکردم تو کوسش تا این حد شهوت مخمو نابود کرده بود خلاصه شب تلافیشو سر نسیم دراوردم اون شب یه سکس چهار ساعته با هم داشتیم از ساعت یک شروع کردیم تقریبا چهارو نیم بود که دیکه نسیم گفت بیا روم منم به یاد کوس سپیده کردم تو کوسشو همونجا هم خالی کردم خودمو کل اون چهار ساعتم فقط در مورد سپیده حرف میزدیم و لذت میبردیم اون شب واسه اولین بار نسیمو از کون هم کردم البته زیاد نه قبلشم خیلی از کون براش گفتم با انگشتمم با سوراخ کونش ور میرفتم دیگه مست شده بود خودش برگش گفت یکم بکن پشتم خلاصه یکم کرم زدم اول کلی انگشتمو میکردم توش تا باز شه بعدم یه چند دقیقه ای تا ته تو کونش بودو لذت میبردیم تا اخر کاندومو کشیدمو گذاشتم تو کوسشو همونجا ریختم تو کوسش سپیده دو سال بعد این ماجرا ازدواج کرد و دیگه فرصتی واسه مالوندشن گیر نیومد ولی همچنان تو کفشمو یه پای صحبتای سکس منو ابجیشه ببخشید که طولانی بود ولی واقعی بود نوشته رامین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164511</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوردن کون خواهرزنم  ۲</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%db%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%db%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164475</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل باسلام داستان قبلی رو که چطور شد اولین بار کون خواهرزن تپل و خوشگلمو خوردم و هی میگوزید تو دهنم نوشتم این داستان ادامه اون قضیه که حدود 6ماه بعدش اتفاق افتاد بعد اون ماجرا دیگه با خواهرزنم تو خونه تنها نمیشدیم ففط گاهی با خانواده خونشون میرفتیم و یا تو خانه مادرخانمم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل باسلام داستان قبلی رو که چطور شد اولین بار کون خواهرزن تپل و خوشگلمو خوردم و هی میگوزید تو دهنم نوشتم این داستان ادامه اون قضیه که حدود 6ماه بعدش اتفاق افتاد بعد اون ماجرا دیگه با خواهرزنم تو خونه تنها نمیشدیم ففط گاهی با خانواده خونشون میرفتیم و یا تو خانه مادرخانمم میدیدمش یروز که خونه مادر خانمم بودیم و تقریبا خلوت بود یه لحظه تو حیاط بودم و داشتم تنهایی قلیان میکشید و امد و از کنارم رد شد و بدون اینکه چیزی بگه یدونه بلند گوزید و خندید من دهنم باز موند بهش گفتم فک کنم سولاخ کونت پاره شده باشه اینطور که گوزیدی گفت نه من عادت دارم که اینطوری میگوزم خندیدیم و خانمم اومد حیاط گفت من برم یه دوش بگیرم بعد یکم مزه ریزی من و خواهر زنم گفتیم برو وقتی خانمم رفت من و خواهرش تتها شدیم اونم وایساده بود کنارم و هی پشتشو میکرد بهم و میگوزید منم گفتم ای بابا طعم قلیان شد دوسیب گوز که گفت تو که بدت نمیاد منم بو کشیدم و گفتم وای که عالیه ب عدش گفتم اینطوری که بدرد نمیخوره مزش به اینه که بشینی رو دهنم وزی گفت چیه بازم مثل اونروز هوس کردی گفتم اره گفت میخوای واقعا منم گفتم اره بعد گفت راستی میدونستی دختر عموم هم اینطوری گوزو بعد گفتم کدوم که گفت شهلا حالا بزارید از هیکل شهلا بگم شهلا 41سالشه خوشگل چاق و توپر و رون و کون و سینه گنده کم میدیدمش ولی وقتی میدیدمش حسابی دید میزدم شهلا شوهرش یک سال پیش فوت کرده بود و دوتا دختر داشت که یکیش عروس شده بود و اونیکی دانشجو جفت دختراشم خوب هیکلی بودن بعد بهش گفتم چه فایده داره فقط تو کف گوزش میمونم گفت میخوای جورش کنم بگوزه دهنت گفتم اره خلاصه قرار شد ردیفش کنه برام بعد از چند روز اس داد و گفت کی میتونی بیام بریم پیش شهلا بگوزیم برات گفتم هروقت تنهایید بعد چند روز گفت فردا ساعت 10بیا در خونمون باهم بریم خلاصه فرداش رفتم دمبالش همین که نشست تو ماشین گوزسد و بوش کل ماشینو برداشت گفت باهم لذت ببریم رسیدیم در خونه شهلا من که باهاش تاحالا دستم نداده بودم یگم از هم خجالت میکشیدیم خلاصه شربت اورد خوردیم خواهرخانمم گفت سامان عاشق گوز هستش و من بهش گفتم که تو خوب میگوزی و اوردمش که گوزای معطرمون رو بو بکشه نن سرمو از خجالت انداختم پایین و رفتیم تو اتاق من لخت شدم و با شرت نشستم خواهرخانمم اومد گفت شهلا روش نمیشه میگه باید چشماشو ببندیم تا من لخت شم منم ناچارا قبول کردم چشمامو بست و دراز کشیدم خلاصه جفتشون اومدن تو اتاق و یکم میخندیدن و به هم تعارف میکردن که کی اولش شروع کنه خواهر خانمم گفت تو با این کون گنده بشینی رو دهنش که خفه میشم منم گفتم نه راحت باشید من عاشق کون گنده ام خلاصه بعد کلی تعارف اول خواهر خانمم نشست و بعد یکم لیسیدن و زبون زدن به سولاخش چند تا گوزید و منم لذت بردم بعد شهلا اومد گفت با اجازه شرمنده خودت چون دوس داری و منم اماده بودم که کون گندش که هنوز لخت ندیده بودم بشینه رو دهنم و نشست رو دهنم چقد خوشبو بود و شروع کرد م به لیسیدن و زبون تو سلاخش کردن گفت اماده ای و یدونه بلند گوزید که واقعا خوشبو تر از گوز خواهرزنم بود و منم لذت بردم و همینطور فقط میلیسدم سولاخشو یهو گوشی خواهر زنم زنگ خورد که قرار شد بره و اومد یدونه گوزید دهنم و لباس پوشید ورفت من همینطور با چشم بسته دراز کشیده بکدم که شهلا اومد گفت اقا سامان بلند شو شربت بخور و چشمتو باز کن منم خوشحال گفتم الان بدنشو لخت میبینم چشم باز کردم یهو دیدم با چادر نشسته گفتم چرا پس اینطوری گفت خجالت میکشم شربتمو خوردم و گفتم لازم شروع کنیم گفت اگه میخوای باشه و چشمامو بستم اومد با کون نشست دهنم و شروع کردم لیسیدن دیدم از گوز خبری نیست گفتم چرا نمیگوزی گفت داری لیس میزنی بهم حال میده بعدش یهو کسشو فشار داد رو دهنم و منم شروع کردم به لیسیدن کسش نالش در اومده بود یهو خم شد و از رو شرت کیرمو بوسید و گفت جان اجازه هست و یهو شورتمو کشید پایین و کیرمو در اورد گفت وای چه کیر نازی و سفیده و شروع کرد ساک زدن منم همونطور کسشو میلیسدم که یهو دهنم خیس شد فهمیدم ارضا شد بعد بلند شد و با خودم گفتم الان میگه بلند شو برو همینطور با چشم بسته تو فکر بودم یهو نوک سینه گندشو کرد دهنم و سرمو فشار داد و منم میخوردم براش و اون ناله میکرد بعدش چشم بندمو در اورد و یهو هیکل چاقو سفید و خوشگلشو دیدم گفتم جان چه چیزی هستی شروع کردم ور رفتن با سینه و رون و کونش بعد یهو بغلشم کرد و لب تو لب شدیم یه ربع لب بازی کردیم و بلند شد گفت کیرتو بکن تو کسم و منم یکم مالیدم رو کسش بعد فرو کردم گفت جان 6ماهه کیر ندیدم بکن بکن و فشارم میداد رو کسش منم امادگی نداشتم 5دقیقه تلمبه زدم گفتم ابم داره میاد یهو پاهاشو پشت کمرم قفل کردو گفت داغم کن که ریختم تو کسش یکم خوابیدم روش و لب بازی بعد بلند شدیم گفت خیلی حال داد دمت گرم ولی خواهشی که دارم بین خودمون بمونه گفتم چشم عزیز تپلی من به شرطی که همیشه باهم باشیم رفتیم حموم همو شستیم تو حموم شاشید و من شستمش یکمم گوزید و قرار شد به خواهر خانمم نگیم عوضش هروقت میشه برم بکنمش و هنوز هم حداقل ماهی سه بار میکنمش نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86%d9%85-%db%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164475</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خواهرزن کوچولو و ریزه میزه من  ۱</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%d8%b1%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%85%d9%86-%db%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%d8%b1%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%85%d9%86-%db%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164478</guid>

					<description><![CDATA[نمی خواستم این داستان رو بنویسم یک بار هم مدتها پیش این داستان رو تا نصف نوشتم وباز پاکش کردم اما دلم میخواد این داستان عجیب زندگیمو با کسانی که منو نمیشناسند درمیون بزارم من وهمسرم هفت سال پیش ازدواج کردیم من خیلی زود ازدواج کردم در23سالگی خواهرزنم مریم وشوهرش داوودهم 2سال قبل از ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نمی خواستم این داستان رو بنویسم یک بار هم مدتها پیش این داستان رو تا نصف نوشتم وباز پاکش کردم اما دلم میخواد این داستان عجیب زندگیمو با کسانی که منو نمیشناسند درمیون بزارم من وهمسرم هفت سال پیش ازدواج کردیم من خیلی زود ازدواج کردم در23سالگی خواهرزنم مریم وشوهرش داوودهم 2سال قبل از ما ازدواج کردند مریم وداوود سالها برای بچه دار شدن تلاش کردن ولی متاسفانه موفق نشدند از این دکتر به اون دکتر از این شهر به اون شهر کلی دعا و نذرونیاز اما فایده نداشت که نداشت وهمه جا می گفتن که به خاطر سالهای زیاد پیشگیری شون مریم دچار تنبلی رحم شده ومشغول درمانن مریم هم سن منه اما خیلی ریز میزه واما علی رغم ریزمیزگی بسیارزیبا و دلنشین گمان کنم داستان از زمان باردار شدن همسر من شروع شد ما قصد بچه دار شدن نداشتیم اما یه بار که از شهوت زیاد کنترلم رو از دست داده بودم گویا دقیقا زمان مناسبش بوده من همسرم رو خیلی دوست دارم و با اینکه بارها بعد ازدواج موقعیتش رو داشتم هیچ وقت تا اون زمان بهش خیانت نکردم همسرم همه چیزارو حتی کوچکترین اتفاقاتی که براش می افته رو بمن میگه و یک روز بهم گفت محمد داشتم با مریم حرف میزدم گفت شما این همه سال پیشگیری کردین مشکلی نداشتین تو باردار شدن منم بهش گفتم نه مااصلا نمیخواستیم بچه دارشیم یه بار حساب کار از دستمون دررفت مریم گفت عه مگه با یه بارم میشه بعد این همه سال این محمدم عجب آبی داره ها بعد خانومم گفت کلی باهم خندیدیم ولی دلم به حالش خیلی سوخت مدتی گذشت رفتار های خانومم کمی عجیب غریب شده بود همش حس میکردم چیزی رو می خواد بمن بگه اما نمی تونه هی ازش می پرسیدم چیزی شدهه یه لحظه دو به شک می شد اما بعد میگفت نه چیزی نیست تا اینکه یک شب شام خونه ی داوود و مریم دعوت شدیم مثله تمومه مهمونی های عادی شام خوردیم گفتیم و خندیدیم بعد شام داوود بهم گفت محمد بیا بریم رو پشت بوم میخوام یه سیگاری بکشم و کمی حرف بزنیم باهم سیگارشو روشن کرد وهمینطور که به منظره زیبای چراغای رنگو وارنگ شهر نگاه میکرد با ژست خاصی یه پک عمیقی به سیگارش زدو گفت محمد من خیلی بت اعتماد دارم سالهای زیادیه که همو میشناسیم و واقعا اگه یه نفرو تو نزدیکام قبولش داشته باشم اونم تویی من با تعجب از این مقدمه گفتم ممنونم نظر لطفته توام همینطوری برای من واقعا جدی می گم محمد من اگه یه برادر داشتم شاید حسی که به تو دارمو به اون نداشتم تو واقعا ادمه مورد اطمینانی هستی واسه همینه که می خوام سفره دلمو پیشت وا کنم حرفایی رو بت بگم تاحالا به هیشکی نگفتم به نشونه ی تایید سرم رو تکون دادم داوود ادامه داد مشکل از منه چی یعنی چی می گم مشکل از منه بچه دار نشدنمونو می گم چیزی که هرروز عذابم میده وقتی میبینم مریم چطور اسباب بازی هایی که برای بچه دنیا نیومدش خریده رو تو اتاق کنار هم ردیف می کنه و بهشون نگاه می کنه و با بچش صحبت می کنه وقتی میبینم چطور با حسرت بچه های مردمو بغل می کنه داغون می شم دیگه خیلی وقته چیزی نمیگه که من نارحت نشم ولی مریم عاشق بچس واز اینکه می بینم مسبب نرسیدن به ارزوش منم واقعا تحمل زندگی برام سخت میشه غصه نخور شاید قسمت بر این بود بالحن هیجان زده ای گفت قسمت قسمت مزخرفه قسمت وجود نداره من تاحالا هرچی مریم خواسته براش فراهم کردم نمی تونم ببینم چیزی تو دلش بمونه ما باید بچه دار بشیم مریم باید به ارزوش برسه همین لحظه بغض گلوشو گرفت دستمو گذاشتم پشتش و چیزی نگفتم بعد چند دقیقه گفت محمد خواهشی دارم ازت چی بگو هرکاری از دستم بر بیاد کوتاهی نمیکنم نمی دونم چطور بت بگم گفتنش واقعا برام سخته من واقعا بت اعتماد دارم تو باید کمکم کنی نمیدونم چرا یهو معذب شده بودم وحس عجیبی داشتم همراه با افکار مزخرفی که سعی میکردم از سرم دورشون کنم به حالت نه چندان مصممی گفتم خوب بگو محمد تو باید باید بچه بما بدی چی من یعنی چی توباید مریمو به ارزوش برسونی _من من متوجه منظورت نمیشم این دفعه کمی پرخاشگرانه گفت یعنی میخوای واضح تر از این بگم تو باید به ما کمک کنی تو باید یه بچه به مریم بدی منم چون بچه مریمه انگار بچه منه مثه چشام دوسش خواهم داشت بزرگش می کنم بهم میگه بابا اما اما هیچ وقت نباید چیزی بفهمه داغون میش اگه بفهمه متوجهی حتی وقتی بزرگ شد حتی وقتی که پیر شدی هم حق نداری بهش بگی باید فراموشش کنی نمیدونم چرا تو اون هوای سرد عرق از سر روم می ریخت تاحالا هیچ وقت هیچ جا معذب تر از اون موقعیت نبودم اصلا نمیدونستم چی باید بگم حس عجیبی که ترکیبی از شرم حیا شهوت وترس بود تمومه وجودمو گرفته بود تازه داشتم از شوک اول دستو پامو جمع می کردم که گفت محمد این راز باید همیشه بین من و تو مریم و مهسا همسرم بمونه مثله برق گرفته ها گفتم مهسا هم میدونه اره باهاش صحبت کردیم یهو دستشو گذاشت روشونم وخیلی جدی نگاهشو بهم دوخت جوری که انگار میخواست تا تهه افکارمو بخونه وبا جدیت گفت محمد من میدونم که تو انقدر معرفت داری که به دونی این قضیه فقط برای بچس و بعدش همه چی به همون روال عادی بر میگرده وادامه نداره میدونم بعدش این قضیه رو برا همیشه فراموش می کنی و دیگه به همون چشم سابق به مریم نگاه می کنی به سختی سرمو تکون دادم وقتی برگشتیم پایین از نگاه های کنجکاو مهسا ومریم فهمیدم جفتشون می دونستن برا چی رفته بودیم بالا اصلا نمیتونستم با مریمو داوود چشم تو چشم بشم اصلا نفهمیدم چطور خداحافظی کردیم و کی به خونه رسیدیم واقعا اتفاقات اون شب باور کردنی نبود برام ادامه دارد نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%d8%b1%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%85%d9%86-%db%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164478</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حجت و خواهرزن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%ac%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%ac%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:09:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164266</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسم من حجت و ۲۶ سالمه قضیه از اونجایی شروع میشه ک من تازه عقد کرده بودم حدودا ۵ سال پیش موقعی ک عقد کردم مریم حامله بود خواهر زنم ک دو هفته بعدش بچه ش بدنیا اومد من آخر هفته ها میرفتم خونه مادر زنم یه چند ماهی گذشت و با سعید باجناقم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسم من حجت و ۲۶ سالمه قضیه از اونجایی شروع میشه ک من تازه عقد کرده بودم حدودا ۵ سال پیش موقعی ک عقد کردم مریم حامله بود خواهر زنم ک دو هفته بعدش بچه ش بدنیا اومد من آخر هفته ها میرفتم خونه مادر زنم یه چند ماهی گذشت و با سعید باجناقم یخم باز شده بود با زنم میرفتیم خونشون و وقتی من خونه مادر زنم بودم اونا میومدن خونه سعیدشون با موتور یه ده دقیقه ای فاصله داره تا خونه مادر زنم بخاطر همین وقتی ک پنج شنبه یا جمعه میرفتم خانومم میگفت برو دنبال مریمشون بیارشون دور هم باشیم و منم میرفتم همین روال بود تا وقتایی سعید دیر از سر کار میومد میگفت تو با مریم و شهناز دخترش برو من یه دوش بگیرم بعد میام یه روز ک رفتم دنبالشون سعید گفت بعد خودم میام از در خونه مادر زنم میخواستم برم تو خونه هاشون همه حیاط داره مریم نزدیک بود بیوفته ک ناخوداگاه از پاش سریع گرفتم و موتور خاموش شد وایستاد دخترشم وسط بود هیچکار نشد وقتی رفتیم تو سر صحبت باز شد ک من گفتم الان نزدیک بود دم در بخوریم زمین وسط حرفم مریم گفت آره خدارحم کرد و نذاشت بقیه شو بگم خلاصه بحث تموم شد بعدا سعید اومد خانومم زردالو آورد ک قبلا از باغشون جمع کرده بودن داشتیم میخوردیم نمیدونم صحنه چی شد سعید ظرف میوه رو برداشت فرار کرد مریمم رفت دنبالش میگفت اینا خومون جمع کردیم همشو نخوری و اینجور چیزا منم دیدم صحنه شوخیه رفتم دنبالشون به حساب کمک سعید خانومم اومد کمک مریم ک تو همین صحنه یه زردالو نصفه دست مریم بود ازش گرفتم خوردم دیدم ی جوری شد منم زیاد جدی نگرفتم خلاصه اون روزم گذشت وقتایی ک اونا میومدن شام یا ناهار رو ک میخوردیم قلیون رو چاخ میکردن ما میگیم تنباکو بعضیا میگن چوب منظور میوه ای نمیکشن موقعی ک نوبت مریم بود بعدش میداد ب من این وسط سعید میگفت نوبت منه مریمم میگفت ن تو زیاد کشیدی منم از هرکی قلیون رو میگرفتم بخاطر اینکه ناراحت نشه لبه ی نی قلیون رو پاک نمیکردم اصلنم هیچی تو دلم نبود همین ماجراها بود ک همگی رفتیم کوهسنگی برادر زنام و خواهر زنای دیگه م بودن مریم دو سال از من بزرگتره خانوم من بچه آخریه بقیه هم از مریم بزرگترن شامو ک خوردیم یک ساعت بعدش هندونه رو زدیم تو رگ بعدش شهناز گفت مامان دستشویی دارم سرویس ها هم دور بود ک ب سعید گفت بیا بچه رو ببر دستشویی اون موقع راه میرفت سعیدم ب من گفت بیا باهم بریم منم گفتم خودمم دستشویی دارم موتور رو روشن کردم میخواستیم راه بیوفتیم مریمم گفت منم میام اونم سوار شد وقتی رسیدیم ب سعید گفتم تو دخترتو ببر من جا موتورم وامیستم وقتی برگشتی من میرم ک سعید گفت ن تو برو بچه رو مریم میبره خلاصه منو مریم و شهناز رفتیم سمت سرویس سعیدم جا موتور وایستاد تو راه مریم هی نزدیکتر میشد بهم اینو حس میکردم وقتی رسیدیم مریم گفت برگشتی از دستشویی وایستا منم بیام باهم بریم منم گفتم باشه رفتیم و برگشتیم جا موتور شهناز دکه مغازه رو دید بهانه گرفت مریمم ب سعید گفت برو واسش ی چیزی بخر رفت و برگشتش کلا دو دقیقه طول کشید تو این موقعیت ب مریم گفتم ی چیزی بگم بین خودمون میمونه یه صحنه جا خورد گفت چی دیدم سعید داره میاد گفتم حالا بعد بهت میگم خلاصه اون شبم گذشت برگشتیم خونه منو سعید با موتور بودیم بقیه با ماشین وقتی رسیدیم دم خونه سعیدشون مریم شون زودتر از ما رسیده بودن مریم و پیاده کرده بودن رفتن سعید ک پیاده شد در زد مریم اومد درو باز کرد من داشتم خداحافظی میکردم برم خونه مادر زنم شب جمعه بود مریم گفت فردا صبح میای دنبالم ک من زودتر بیام کارای مامانمو بکنم ظهر مهمون میاد منم گفتم باشه فرداش شد اومدم دنبالش مثل همیشه دخترش وسط بود خودشم آخر وسط راه گفت دیشب چی میخواستی بگی من تا صبح خوابم نبرده هزار جور باخودم فک کردم منم گفتم هیچی بابا ب دلت بد راه نده فقط میخواستم بگم چرا همش با سعید دعوا میکنی جلو من یا بقیه زشته چون از بعد اینکه دخترش بدنیا اومده خیلی دعوا دارن قبلتر خوب بودن باهم مریم گفت ولش کن بابا ارزششو نداره ک بخوام سر تورو بدرد بیارم همینطور صحبت میکردیم نزدیک بود برسیم دیگه ک گفت همینو میخواستی بگی منم قسم خوردم آره همین بود خلاصه یه یک سالی گذشت اون موقعه وقتی میرفتم خونه مادر زنم میگفت برام آهنگ غمگین بریز بیار از تو کامپیوترت اگه داری منم ی چندتایی داشتم ریختم بعد براش آوردم یه روز گفت گوشیمو نگاه کن ببین چرا نرم افزار نصب نمیشه منم گفتم حافظه دستگاه پره باید انتقال بدی ب مموری گفت خوب انتقال بده منم مونده بودم چرا ب کسی دیگه نمیگه براش انجام بده واسش انتقال دادم گفتم بیا درست شد ک دوباره گفت وقتی یکی بهم زنگ میزنه با اینکه شمارشو دارم اسمش نمیوفته همونو درست کن اومد کنارم رفتم تو مخاطبین گفت اینایی کنارش عکس تلگرامه اسمش نمیوفته بعد رفت منم داشتم درست میکردم واسه هر کسم یه عکس گذاشته بود ک ب اسم خودم رسیدم دیدم عکس قلب گذاشته واسه عکس مخاطب یهو جا خوردم بقیه شماره هارو ک نگاه کردم دیدم شماره سعید رو یه قلب تیره رنگ گذاشته شماره خانومم عکس گل گذاشته هرکسی یه جوری عکس گذاشته بود اونجا یکم شک کردم ولی باز گفتم ن دارم اشتباه فک میکنم همین موضوع مثل خوره تو ذهنم بود ک ی بار موقعیتش بود بهش گفتم عکسای مخاطباتو اون روز دیدم یکم سرخ شد خندید گفت اونارو همینطوری گذاشتم بعدش رفت دیگه یه وقتایی بود زنگ میزد وقتی خونه خودمون یا سرکار بودم میگفت برام بی زحمت آهنگ جدید بریز بیار همین روال بود یه روز زنگ زد ردی دادم گفتم پیام بده پیام داد واسه آهنگو اینا ب خودم گفتم بذار ی برگ بهش بزنم با پیام گفتم چشم واست آهنگ جدید میارم در جوابش گفت بی بلا مرسی منم گفتم بهش برسی یه چند دقیقه ای هیچی نگفت بعد جواب داد مثلا ب کی گفتم هر کی خودت میدونی گفت تو بگو منم گفتم اگه بگم شاید ناراحت بشی اشکال نداره گفت ن تو بگو قول میدم ناراحت نشم منم گفت خب ب من دیدم ازش خبری نشد ب خودم گفتم وای بدبخت شدم اگه ب زنم بگه اگه ب سعید بگه بیچاره شدم قلبم رو هزار بود ک زنگ زد ردی دادم دوباره زنگ زد دوباره ردی دادم پیام داد برو ی جایی ک بتونی حرف بزنی خشکم زده بود اومد بیرون رفتم تو ماشین بابام ک زنگ زد جواب دادم گفتم الان فحش میده برعکس وقتی حرف زد گفت چ عجب آقا فهمیدی منو میگی نمیدونستم چی بگم خلاصه ب حرف اومدم یه ۱۰ دقیقه ای حرف زد درد و دل کرد ک آره من بهت علاقه مند شدم با این کارات منظورش هنون صحنه زردالو و قلیون و بقیه چیزا چون باهاش شوخیم میکردم وقتی سعید نبود الانم نمیدونم چیکار کنم منم کلی حرف زدم از آخرم گفتم اینجوری نمیشه باید رودرو صحبت کنیم ک قبول کرد خداحافظی کردیم آخر هفته رفتم خونه مادر زنم مثل همیشه مریم زنگ زد ب خانومم گفت بی زحمت ب حجت بگو بیاد دنبالمون وقتی رفتم در خونشون در زدم اومد درو باز کرد گفت بیا تو تا حاضر شم رفتم تو دیدم سعید نیست گفتم سعید کجایه مریمم با صدای یکم لرزون گفت رفته سرکار شب میاد بعضی وقتا جمعه ها هم میره بهش گفتم صدات چرا میلرزه چرا رنگت رفته رفت رو مبل نشست زد زیره گریه گفتم چرا گریه میکنی اونم شروع کرد من تو رو دوس دارم و سعیدو نمیخوامش اخلاقشو نمیخوام تو خوبی تو خوش اخلاقی از اونورم دخترش گریه میکرد بچه نمیدونست چیه ماجرا فقط گریه میکرد منم رفتم کنارش نشستم یه چند دقیقه ای هیچی نگفتم نمیدونستم چی بگم همونطور ک گریه میکرد میگفت نمیدونم جواب خواهرمو چی بدم اگه ی روز بفهمه نمیتونم تو روش نگاه کنم منم دل داریش میدادم ک درست میشه و فلان دیدم فایده نداره گفتم بلندشو یه آبی بزن ب صورتت بریم داره دیر میشه خلاصه رفتیم خونه مادر زنم ی جور رفتار میکردیم ک انگار طبیعی باشیم جلو بقیه از اون روز ب بعد وقتایی ک میرفتم دنبالشون و سعید نبود تو راه کلی حرف میزدیم گاهی وقتا راه رو دورتر میکردم ک بیشتر حرف بزنیم یواش یواش منم وابسته ش شدم دیگه منم بهش میگفتم دوست دارم پیامای عاشقانه بهم میدادیم ک بعدش سریع پاک میکردم باز وقتی ک پیش زنم بودم احساس سنگینی میکردم همش میگفتم آخرش چی میشه دیگه کار ب جاهایی کشید ما باهم خیلی صمیمی شدیم جاهیی ک موقعیت بود دست میدادیم بوسش میکردم اون منو بوس میکرد همش میگفت نری فراموشم کنی منظورش وقتی عروسیمو گرفتم من میگفتم ن مگه بچه بازیه فراموشت کنم همینطوری داشت روزها می گذشت ک یه شب خونه مادر زنم بودم رفتیم ک بخوابیم باز احساس گناه بهم دست داد خیلی کلنجار رفتم با خودم از آخر گفتم به زنم بگم ماجرا رو چون بعضی وقتا از خودم بدم میومد همونطور ک رو زنم بودم لخت بودم مثلا چتکه مالی میکردم بهش گفتم میخوام ی چیزی بهت بگم ک در جواب گفت این چیه ک چند وقته میخوای بگی ولی باز پشیمون میشی آخه قبلا میخواستم بهش بگم باز پشیمون میشدم ب خودم میگفتم هیچی نمیشه دیگه دلو زدم ب دریا گفتم من با مریم رابطه دارم اینو ک گفتم زد زیر خنده با اینکه دل تو دلم نبود بهش گفتم چرا میخندی گفت لااقل یکیو بگو ک بهش اعتماد نداشته باشم بهم بر خورد تو دلم گفتم پس خبر نداری دوباره بهش گفتم دارم جدی میگم باهاش رابطه دارم ک گفت یعنی چی شوخیشم خنده دار نیست گفتم بخدا شوخی نمیکنم ک گفت برو اونور از روم فردا معلوم میشه من تا صبح نتونستم بخوابم ب خودم میگفتم عجب غلطی کردم چون نمیخواستم رابطه مون بیشتر بشه از رو بی عقلی ب زنم گفتم کی ای کاش لال میشدم چتکه مالیمونم ب گا رفت خلاصه صبح شد زنم باهام حرف نمیزد صبحونه رو خوردیم جوری ک مادرزنم نفهمه گفت بلندشو بریم منم هیچی نگفتم حاضر شدیم ب مامانش گفت ما تا ظهر میایم نگفت ک کجا میریم اومدیم وسط راه نگه داشتم گفت چرا وایستادی گفتم چی میخوای بری بگی گفت تو برو همه چی معلوم میشه خیلی وقته یه چیزایی فهمیدم ولی هیچی نگفتم ب خودم گفتم دارم اشتباه میکنم ولی الان دارم میفهمم ک اشتباه نبوده برو در خونشون باز گفتم بابا من دروغ گفتم فقط در حد درد و دله زنم گفت شما بیخود کردین باهم درد و دل میکنین از کجا باهم خوب شدین چن وقته باز اشتباه کردم گفتم قضیه ی اون پیامارو گفت زنگ بزن بهش گفتم از خر شیطون پیاده شو الان سعید هست اونا همینطوری باهم دعوا دارن تو بدترش نکن گفت فقط باید زنگ بزنی دیگه منم زنگ زدم گوشیرو جواب داد با ی لحنی ک مثل همیشه بود صحبت کرد خوبی چیکار میکنی الان کجایی ک زنگ زدی ک زنم گوشیرو ازم گرفت گفت دستت درد نکنه خواهر جان اصلا از تو انتظار نداشتم قطع کرد گفت برو خونشون دیگه منم هرچی میگفت ب حرف میکردم رفتیم در خونشون در زدم اومد درو باز کرد وقتی مارو دید گریه کرد رفت تو خونه خداروشکر سعید نبود ماهم رفتیم تو حیاط ک صدای شهناز اومد داشت گریه میکرد فهمیدم اعصابش بهم ریخته رفته اونو زده ک ب زنم گفتم برو بگیرش الان میکشتش اومد تو حیاط بدون روسری و چادر زنم بهش گفت خب قضیه چیه اینو ک گفت ب خودم گفتم وای الان اگه همه چیرو بگه بیچاره ام چون من فقط گفته بودم درد و دل میکنیم مریم همونطور ک گریه میکرد جواب داد هیچی خواهر جان خودت میدونی خدا ی شوهر بهم داده ک باهم اصلا تفاهم نداریم اینم از بچه ش ک دیوانه ام کرده خیلی جیغ جیغویه خوش ب حال تو ی شوهر خوب گیرت اومده و فلان بعدم گفت تقصیر منه من باهاش فقط درد و دل میکردم حرف منو زد یکم راحت شدم زنم گفت تو خودت شوهرتو انتخاب کردی ب شوهر من چیکار داری و خلاصه خیلی حرف زدن از آخرم گفت بلندشو بریم برگشتیم خونه مادر زنم رفتیم تو تا شب باهام حرف نزد دیگه منم برگشتم خونه مون تا یه ماهی نرفتم بعد رفتم معذرت خواهیو اینا ک ب حساب بخشید منو بعد این قضایا رابطه زنم و مریم یکم سنگین بود ک باز باهم خوب شدن چون کله ماجرارو زنم نمیدونست اگه میفهمید جرمون میدادخلاصه یه چن وقتی گذشت باز فکر مریم میومد تو ذهنم تا اینکه ی روز بهش زنگ زدم یکم حرف بزنیم ازم خواست بگم چجوری زنم فهمیده منم از دروغ بهش گفتم پیاماتو یادم رفته پاک کنم دیده ازم توضیح خواسته خلاصه گذشت گذشت باز ما باهم خوب شدیم ولی این دفعه اگه زنم میفهمید دیگه خدا میدونه چی میشه باز رابطه مون صمیمی تر شد تا من عروسیمو گرفتم بعداز ۴ سال تو عقد بودن رفتم خونه خودم یکم ک گذشت ماشین خریدم قرار گذاشتیم بریم بیرون رفتم دنبالش دخترشو گذاشته بود خونه دوستش رفتیم تو جاده ی کمربندی ی جا زدم کنار گفت چرا وایستادی گفتم یکم عشق بازی کنیم گفت کسی نیاد گفتم ن بابا اینجا همه با سرعت رد میشن شانس ما خلوتم بود دراز کشید رو پام هی از هم لب میگرفتیم باز دور و بر رو میپاییدم دوباره لب بازی دستم و بردم رو سینه هاش گذاشتم هیچی نگفت خواستم ببرم از زیر لباسش اول نذاشت ک من شروع کردم ب خر کردن بابا من دوست دارم و از اینجور حرفا مریمم میگفت میترسم کسی بیاد استرس دارم گفتم ن هیچ اتفاقی نمیوفته دیگه کیرمم داشت از شق درد میمرد دستمو از زیر بردم رو ممه هاش یکم مالیدم بعد با التماس درشون آوردم شروع کردم ب خوردن دیگه دست خودم نبود چیکار میکنم دستم بردم رو کسش ک پاهاشو جمع کرد گفت قرار شد بیایم بیرون فقط همدیگرو ببینیم گفتم بذار حالا یکم بمالمش از رو ساپورتش مالیدم گفتم اینجوری فایده نداره باید دستمو ببرم از زیر خلاصه دستم بردم زیر ساپورتش کسشو میمالیدم همش میگفت حجت کسی نیاد گفتم ن نمیاد یکم ممه هاشو خوردم و کسشو مالیدم گفتم بلندشو بلند شد گفت آخیش گفتم تازه شروع شد ک گفت ای وای میخوای چیکار کنی دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم دستشو جمع کرد دوباره گرفتم گذاشتم سرشو انداخت پایین گفت خجالت میکشم گفتم کونی خانوم ما کلی لب گرفتیم بوس کردیم همدیگرو الان میگی خجالت میکشی یکم مالید دیدم فایده نداره شلوارمو کشیدم پایین گفتم الان بمال دیگه هیچی نمیگفت همینطوری میمالید دستشو آوردم بالا یه تف انداختم کف دستش گفتم حالا بمال یکم ک مالید داشتم مثل خر کیف میکردم ک آبم اومد همش ریخت رو دستش و کیرمو لباسم از تو داشبورد گفتم دستمال هست بده با اون دستش برداشت همه رو پاک کرد لباسمم ک لک افتاد یکم دیگه لب گرفتیم راه افتادیم ب سمت خونه رسوندمش داشتم میرفتم خونه یادم افتاد لباسم لک داره چیکار کنم چیکار نکنم زدم کنار کاپوتو زدم بالا یکم دستامو کثیف کردم جای لکه های رو لباسمم کثیف کردم ک انگار ماشین تو راه خراب شده رفتم خونه خانومم تازه از خواب بیدار شده بود لباسامو در آوردم سریع انداختم تو لباسشویی گفتم ماشین تو راه خراب شده و فلان اون روزم گذشت ما بیشتر علاقه مند شده بودیم طوری ک اگه ی روز به مریم زنگ نمیزدم قهر میکرد ی روز دیگه قرار گذاشتیم رفتیم بیرون از قبلش گفته بود میخوام برات انگشتر بخرم رفتیم الماس شرق یه انگشتر انتخاب کردیم پولشو داد گفت بر گردیم ک شهناز خونه دوستمه بهونه میگیره تو راه ب خودم گفتم بذار یبار دیگه برام جق بزنه تقریبا نزدیک خونه بودیم دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم ک گفت ای وای باز دوباره منم بهش گفتم تو دیگه مال منی در حال حرکت شلوارمو دادم پایین برام میمالید بهترین حس رو داشتم اون موقع گفتم اینجوری نمیشه رفتم بیرون شهر مثل دفه قبل زدم کنار گفتم حالا بمال تا آبم با خیال راحت بیاد همینطور ک کیرمو میمالید دستمالو برداشتم تا آبم خواست بیاد گرفتم جلوش تا نریزه رو لباسم آبم ک اومد یکم ازش لب گرفتم گفت ببر منو دیگه خیلی دیر شده رفتم رسوندمش وقتی خواست پیاده بشه گفت حجت اگه فراموشم کنی خیلی نامردی منم باز گفتم ن بابا این چ حرفیه اون روزم گذشت دیگه منم خیلی وابسته ش شده بودم از اینورم رابطه م با زنم داشت سرد میشد هر روز زنگ میزدم ب مریم دیگه کم کم فکرم رفته بود رو سکس چه بهانه ای جور کنم یا چه موقعیتی پیش بیاد تا بتونم بکنمش هفته ای ک صبح کار بودم تو راه برگشت زنگ میزدم بهش یه روز گفت سعید تا دیر وقت سرکاره احتمالا شب ساعت ۱۰ و نیم ۱۱ بیاد میتونی بیای ببینمت گفتم آره ی بهانه جور میکنم میام رفتم خونه سر شب ک شد ب زنم گفتم میرم بیرن ی دوری بزنم داشتم میرفتم بخودم گفتم با ماشین خودم نرم ماشین دوستمو گرفتم ک شیشه هاشم دودیه گفتم اگه یه زمانی سعید اومد ماشینمو نبینه دم در منم یجوری فرار میکنم نزدیک خونشون بودم زنگ زدم ب مریم گفت الان نیا داداشم بچه هاشو آورده اینجا گذاشته خودش با زنش رفتن جایی یکیشون کلاس چهارم دبستانه یکی دیگه ۵ سالشه منم گفتم دیگه نزدیکم دارم میرسم بهشون بگو میرم تا خونه همسایه زود میام من نمیدونم ی بهانه بیار اونم قبول کرد من رفتم جلوتر از خونشون وایستادم بعد ده دقیقه اومد بیرون از قبل بهش گفته بودم ماشینو عوض کردم یه جفت راه نما زدم اومد نشست عقب سلام و احوال پرسی گفتم چرا رفتی عقب گفت میترسم کسی بیاد منم رفتم عقب دستمو انداختم دور گردنش ی دوتا ماچ محکم کردمش گفت تورو خدا از این کارا نکن الان ی کسی میاد من فقط گفتم بیای چن دقیقه ببینمت بعد بری منم گفتم اینجوری ک نمیشه خطرو ب جونم خریدم دست خالی برگردم خلاصه راضیش کردم برام مالید گفتم یکم بخورش گفت ن بدم میاد ب زور التماس ی بوسش کرد بعدم مالید تا آبم اومد یکم بوسش کردم آبارو پاک کرد گفت باید برم بچه ها تنهان منم گفتم باشه خلاصه اون شبم گذشت تا هفته ای ک شب کار بودم وقتی سرکار بودم زنگ میزدم بهش تا قبل اینکه سعید بیاد یه شب گفت کی میتونی بیای ببینمت منم گفتم فردا باید برم تا جایی قبلش میتونم بیام گفت باشه بیا شب همش تو فکر بودم ک فردا کسی مزاحم نشه تا بتونم بکنمش تا دیر وقت ب فکرش بودم خلاصه صبح شد گوشیم کوکش ب صدا در اومد بلندشدم چایی و صبحانه خوردم حاضر شدم زدم بیرون رفتم دم خونشون قلبم رو هزار بود از کاری ک میخواستم بکنم زنگ زدم گفتم دم درم اومد درو باز کرد تا درو بست چسبیدم بهش گفت چیکار میکنی بذار برسی بعد شروع کن دستشو گرفتم بردم تو گفتم شهناز کجاست گفت خوابیده تو اتاقه رفتم دیدم آره خوابه درو یواش بستم ک بیدار نشه نشستم رو زمین اومد نشست جلوم گفتم جات اونجا نیست خودش بلند شد اومد رو پام نشست جوری ک کیرم میخورد ب رونش شروع کردیم حالت سکوت عشق کردن چون ممکن بود شهناز بیدار بشه همینطور ک لب میگرفتم دستمو بردم رو سینه هاش چ کیفی میکردم میدونستم امروز دیگه میکنمش خوابوندمش رو زمین گفت میخوای چیکار کنی گفتم دیگه هیچی نگو بدجوری تو کف تم شلوارو شرتشو باهم در آوردم منم شلوارمو در آردم کیرم این سنگ شده بود از بس ک سفت بود خوابیدم روش گفتم خانوم خانوما صافم ک کردی خندید وقتی ک خندید دستمو تفی کردم مالیدم ب کیرم کردم تو وااااای چ حسی داشتم اون موقع شروع کردم تلمبه زدن تند تند تلمبه میزدم ک گفت حجت یواش تر الان شهناز بیدار میشه از سرو صدا تو همین حال بودم گفتم داره آبم میاد میخوام بریزم رو سینه هات ک گفت ن بریز تو دستگاه گذاشتم اینو ک گفت بدون معطلی تمام آبمو خالی کردم تو کسش همینطوری روش بودم ک گفت بلندشو از روم دارم خفه میشم بلند شد رفت دستشویی برگشت یه ده دقیقه ای گذشت گفتم بیا بالا پام بشین اومد نشست دوباره لب بازی قشنگ گرفتمش تو بغلم فقط لب میگرفتم کیرم داشت بلند میشد گفتم تا اینجام و کیرم جواب میده فقط بکنم خوابوندمش رو زمین ایندفه چرخوندمش کونش طرف من بود ک گفت من از کون نمیدما منم گفتم کسی نخواست از کون بکنه ک سر کیرمو خیس کردم کردم تو کسش شروع کردم ب تلمبه زدن یه پنج دقیقه ای تلمبه زدم ک داشت آبم میومد آبمو تا قطره آخرش خالی کردم تو کسش دیگه کمرم داشت کنده میشد نمیدونم چرا وقتی با زنم سکس داشتم اینجوری نمیشدم خلاصه دوباره رفت دستشویی منم دراز کشیده بودم اومد گفت چایی میخوری منم گفتم بدم نمیاد دوتا چایی ریخت آورد داشتیم چایی میخوردیم ک در زدن یه صحنه ریدم ب خودم گفتم کیه مریم گفت احتمالا همسایمونه رفت درو باز کرد وقتی اومدن تو دیدم برادر زن کوچیکمه دیگه هر جور بود پیچوندمش خلاصه منم ک کیر خورده بودم چون میخواستم حداقل یه بار دیگه بکنمش چایی رو ک خوردم اومدم بیرون رفتم کارمو انجام دادم برگشتم خونه ناهارو خوردم میخواستم برم سر کار وقتی رفتم سرکار دیگه عذاب وجدان و پشیمونی اومد سراغم دیگه رفته رفته رابطه مون داشت بهم میریخت نمیدونم چرا دیگه هفته ای یک بار بهش زنگ میزدم بهانه میاوردم ک نمیتونم زنگ بزنم دو ماه گذشت سال تحویل شد یک ماه بهش زنگ نزدم و نرفتم خونشون از اینورم همش تو ذهنم بود و کاری ک باهاش کردم بعد یک ماه زنگ زدم خیلی ناراحت بود فک میکرد ازش سوء استفاده کردم ک راضیش کردم دوسش دارم و اینا اون کارمم بخاطر علاقه بوده اونم قبول کرد البته تا چند روزی سر سنگین بود همینطوری رابطه داشتیم منم پشیمون شده بودم از کارم و یکسره در گیر بودم با خودم تا همین ماه رمضونی یه روز زنگ زدم ب مریم یکم ک صحبت کرد گفت دیگه این رابطه رو نمیخوام دیگه نمیخوام همش صبر کنم ک مال من بشی منو فراموش کن زنگم نزن وقتیم اومدی خونه مادرم من نمیام گفتم چی شده باز از چی ناراحتی گفت هیچی همینطوری دیگه خسته شدم نمیخوام این رابطه ادامه داشته باشه بهش گفتم بذار حالا ی جا موقعیت بود رودرو صحبت میکنیم گفت ن من حرفام همینه خلاصه واسه عید فطر رفتیم خونه مادر زنم اوناهم بودن متوجه رفتارش بودم دیگه محل نمیذاشت خدا خدا میکردم ی موقعیت پیش بیاد ک خداروشکر پیش اومد سریع تند تند بهش ک چیه چرا اینجوری میکنی بازم همون حرفارو گفت ک خسته شدم نمیخوام قایمکی رابطه داشته باشیم یا باید مال من بشی یا من ب درد خودم بمیرم دیدم فایده نداره هر چی خایمالی میکنم قبول کردم خواسته شو نمیدونم آینده چ اتفاقی میوفته البته گه گداری بهش زنگ میزنم هر بارم میگه زنگ نزن جوابتو نمیدم ولی باز جواب میده حالا من موندم و پشیمونی و عذاب وجدان همش ب خودم میگم اون موقعی ک داشتی حال میکردی باید فکر الان میبودی ولی هنوز دوسش دارم همش میگم ای کاش هیچ موقع اون پیامارو نمیدادم ای کاش از ی جایی دیگه جلوتر نمیرفتم ای کاش ای کاش ولی دیگه فایده نداره کاریه ک شده منم باید ی روزی پاشو بخورم حالا چجوری خدا میدونه این خلاصه ی پنج سال خاطرات شیرینو تلخم بود ک واستون گفتم ببخشید اگه طولانی شد تا جایی ک تونستم خلاصش کردم نوشته حجت</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%ac%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164266</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس شهرام با خواهرزن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163904</guid>

					<description><![CDATA[ما ایرانی ها به خاطر شرایط اجتماعی که از چهل سال پیش تا حالا داشتیم وضعیت بدی از لحاظ جنسی داریم احساس می کنم که بیشتر افراد جامعه از لحاظ جنسی بیمار شدن بگذریم نمی خوام از حالا مثلا کار خودم رو توجیه کنم اما در هر صورت سکس با خواهر زنم رو نوعی اختلال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ما ایرانی ها به خاطر شرایط اجتماعی که از چهل سال پیش تا حالا داشتیم وضعیت بدی از لحاظ جنسی داریم احساس می کنم که بیشتر افراد جامعه از لحاظ جنسی بیمار شدن بگذریم نمی خوام از حالا مثلا کار خودم رو توجیه کنم اما در هر صورت سکس با خواهر زنم رو نوعی اختلال می بینم تا یک ارتباط جنسی چون تمام ذهنم رو شهوت گرفته بود و از عقل تهی بود از روزی که برای خواستگاری به خونه همسرم رفتیم و خواهر زنم رو دیدم احساس کردم که به لحاظ جنسی ایدآل تر از همسر خودمه برای همین یه چیزی تو ذهنم نقش بست و یه احساس لذتی به اندامش و به چهرش داشتم اما حتی در تصوراتم نمی دیدم که بتونم روزی باهاش ارتباط جنسی داشته باشم تقریبا از خواستگاری تا عقد 6 ماه طول کشید دو سه ماه طول کشید تا خانواده ها با هم آشنا بشن و دو سه ماه هم طول کشید که برسیم به سفره عقد و در این مدت من با خانواده همسرم صمیمی شده بودم و عضو خانواده شده بودم و با این خواهرزنم که اسمش شیدا بود بیشتر صمیمی شدم و خیلی باهاش شوخی می کردم اون هم از این وضعیت لذت می برد قرار مدار عقد رو گذاشتیم و روز عقد شد وقتی کارهای رسمی تموم شد و بله من و همسرم رد و بدل شد و کارهای نمایشی سفره عقد تموم شد فامیلا خواستن با من و همسرم روبوسی کنن و کادو بدن من با مادرم و مادرزنم که حالا بعد از عقد به من محرم شده بود روبوسی کردم شیدا با همسرم روبوسی کرد و با من دست داد نفر بعد از شیدا خواهرم بود با خواهرم روبوسی کردم شیدا گفت با من روبوسی نکردی این جمله رو که گفت یه چیزی ته دلم روشن شد یه احساس امید و توأم با شهوت از عقد ما 8 ماه گذشته بود و به تعطیلات عید نزدیک می شدیم من تصمیم گرفتم چند روزی از تعطیلات رو پیش خانواده همسرم باشم این چند روز باعث شد که من یه مشاجره کوچیک با شیدا کردم و به اصطلاح از دستش ناراحت شدم اونم خیلی ناراحت شد و عذاب وجدان گرفت من مطمئنم بودم که این روند مدت زیادی طول نمی کشه و از من معذرت خواهی می کنه دقیقاً همین هم شد و موقعی که من توی یکی از اتاق خواب ها در حال مطالعه بودم برام چایی آورد و کنارم نشست و عذرخواهی کرد من هم گفتم باشه اشکال نداره پیش میاد اما یه دفعه دستم رو گرفت و گفت مطمئن باشم که من رو بخشیدی من هم دستش رو گرفتم و بوسیدم و گفتم مطمئن باش و یه دفعه دست انداختم گردنش صورتش رو هم بوسیدم اما این کار ناگهان اتفاق افتاد و اختیار از دستم رفت هر دو احساس خجالت کردیم و سریع اتاق رو ترک کرد سه ماه بعد از عید خونه گرفتیم و عروسی کردیم من و همسرم هر دو کارمند بودیم ساعت کاری من تا 2 30 بود و تقریباً ساعت 3 30 به خونه می رسیدم همسرم هم حدود ساعت 5 00 مادرزنم و مادرم برای اینکه اول زندگی کمکی به ما کرده باشن بعضی روزها ناهار می پختن و برای ما می فرستادن ارسالی مادرزنم رو شیدا و ارسالی مادرم رو برادرم به ما می رسوند من برادرزن نداشتم فقط دوتا خواهرزن داشتم که سومی اسمش ترانه و بعد از شیدا بود اون زمان 9 سالش بود پدرزنم هم بنگاه معاملات ملکی داشت و در تمام مدت بعد از عروسیمون 10 بار بیشتر خونمون نیومده همیشه مشغول کاره قاعدتاً رفت و آمد شیدا بیشتر از همه بود بعضی وقتا به مدرسه همسرم می رفت و کلید خونه رو می گرفت و میومد برامون یه ناهاری سرهم می کرد من وقتی می رسیدم خونه یکی دو ساعت می موند تا همسرم بیاد و بعدش می رفت بعضی وقتها هم منتظر نمی موند و می رفت از اولین دفعه ای که بوسیدمش چند ماهی گذشته بود و به این فکر می کردم چطوری باز این کار رو بکنم یه روز به تلفن خونه زنگ زد گفت شام بیایید خونه ما ساعت 5 00 بود و من یکی دو ساعت بود خونه بودم اما همسرم نیومده بود به مدرسه زنگ زدم گفت الان راه میوفتم میام گفتم اینجا نیا یک راست برو خونه بابات منم دارم میام گفت چرا قبول کردی من امشب باید کلی ورقه بچه ها رو تصیح کنم گفتم ببخشید پیش اومد حالا زود برمی گردیم وقتی رفتم خونه پدرزنم دیدم هیچ کس غیر از شیدا نیست گفتم بقیه کجا رفتن گفت مادرم با ترانه و بابام رفتن بازار خرید گفتم زن من کجاست به مدرسه زنگ زدم گفتم بیاد اینجا گفت اومد و رفت خونه خودتون به بابام هم گفت از بازار برگشتید سر راه منم بیارید من و شیدا خونه تنها بودیم تلویزیون رو روشن کردم و داشتم ماهواره می دیدم اونم داشت بقیه آشپزی مادرزنم رو ادامه می داد کمی تو آشپزخونه سروصدا کرد و اومد کنارم نشست و شروع کرد شوخی و مسخره بازی کنترل رو برداشت و کانال رو عوض کرد من ناراحت شدم خواستم کنترل رو بگیرم نمی داد به زور دستش رو گرفتم و کنترل رو از دستش کشیدم دوباره تکرار کرد منم از این وضعیت خوشم اومده بود تلویزیون بهانه بود دوس داشتم این وضعیت رو ادامه بدم یه دفعه دست انداختم گردنش گوشش رو به دهنم نزدیک کردم گفتم دارم تلویزیون میبینم می فهمی برو اذیت نکن گفت نه نمی فهمم گفتم ادامه بدی لپت رو گاز می گیرم جاش بمونه ها گفت اگه جرات داری بگیر منم دندونام رو روی لپش گذاشتم اما گاز نگرفتم به جاش بوسش کردم هر دو شهوتی شده بودیم تلویزیون خاموش شد دستش تو دستم بود و تیک میزد می دونستم هر دو پر از هیجان و شهوتیم اما بیشتر از این جلو نرفتم فقط چند بار بوسیدمش همه جای صورتش رو بوسیدم چند هفته بعد باز اومد خونمون همسرم هم بود بهش گفت شیدا من میرم دوش بگیرم یه شربت آبلیمو درس کن هوس کردم اومدم بیرون بخورم رفت حموم من به شیدا گفتم تو هم لخت شو برو یه دوش بگیر گفت کجا لخت بشم این سؤال تمام بدن من رو لرزوند گفتم هر جا دوس داری گفت اگه تو نبودی همین وسط لخت می شدم من خجالت کشیدم اما از این وضعیت لذت می بردم گفتم می خوای من میرم تو اون یکی اتاق خواب گفت نه شوخی کردم اما احساس کردم که شهوتی شده مطمئن شده بودم میشه باهاش رابطه جنسی گذاشت و منتظر یه فرصت مناسب بودم و تافرارسیدن اون فرصت مناسب به بوسیدنش و نوازش کردنش ادامه دادم و روز به روز مشتاق تر می شد فرصت مناسب پیش اومد پنج شنبه بود رفتیم خونه پدرزنم شب موندیم صب جمعه وقتی من خواب بودم پدرزن و مادرزنم و زنم رفتن خونه عموی زنم به شیدا که بیدار بود سپرده بودن حمید که بیدار شد شما سه نفر هم برای ناهار خودتون رو برسونید من و ترانه و شیدا خونه تنها موندیم ترانه تو یکی از اتاق ها خواب بود من تو یکی دیگه از اتاقها تازه بیدار شده بودم و پشت کامپیوتر بودم شیدا تو اتاق سومی داشت لباس امتحان می کرد برای مهمونی عموش من یهویی رفتم تو دیدم از بالا لخته و سوتین مشکی داشت خودش رو جمع کرد و منم زدم بیرون یه نیم ساعت گذشت ترانه بیدار شد یه لیوان شیر خورد و دوباره رفت گرفت خوابید شب قبل خیلی دیر خوابیدیم برای همین همه خسته بودیم من به اتاق کامپیوتر برگشتم شیدا حدود 20 دقیقه بعد با سینی چایی اومد منم داشتم با کامپیوتر بازی می کردم در حین بازی سینی رو گذاشت روی میز و به شوخی چند کلید از صفحه کلید رو فشار داد و من شدم دستش رو گرفتم و بقلش کردم گفتم مرض داری دهنم سرویس شد تا به اینجا رسوندمش گفت آره مرض دارم همینه که هست چایی رو بخور تا ترانه رو بیدار کنم بریم خونه عموم گفتم تا حالتو نگیرم نمیریم گفت خو حالا می خوای چیکار کنی نزاشتم حرفش تموم شه بقلش کردم و بوسیدمش من روی صندلی نشسته بودم و اون سرپا بود این بهترین و لذت بخش ترین صحنه ای بود که تجربه کردم چون اختلاف ارتفاع داشتیم سرم رو روی سینش گذاشتم از این ور دستم که دور گردنش بود به دور کمرش حلقه زدم خیلی ریلکس دستم رو گذاشتم روی باسنش و لمسش کردم چند بار باسنش رو مالوندم دستم رو کردم تو شلوارش و شورتش کونش رو لمس کردم اما به سختی این کار رو کردم و خیلی نمی تونستم دستم رو داخل ببرم دستم رو بیرون اوردم و پیرهنش رو بالا زدم همون طوری ممه هاش رو از زیر سوتین بیرون اوردم یه کم ممه هاش رو مالوندم چون اولین بار بود که تا این حد جلو رفتیم هر دو استرس داشتیم اما خیلی شهوتی شده بودیم شیدا سعی می کرد مقاومت کنه اما شهوت بهش اجازه نمی داد و خیلی زود تسلیم میشد ترانه تو یکی از اتاق ها خواب بود و من نمی تونستم خیلی ریسک کنم و هر آن ممکن بود بیدار بشه تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که شلوارش رو دربیارم و به صورت لخت ببینمش دست بردم سمت دکمه شلوارش اما مقاومت کرد دستاش رو برداشتم و با کمی سماجت دکمه رو باز کردم و زیپ شلوار رو کشیدم پایین و شلوار رو پایین کشیدم شرتش مشکی بود شرت و سوتینش هر دو مشکی بودن و با هم ست بودن شرتش رو هم کشیدم پایین چشمم به اندامی افتاد که مدتها بود منتظر دیدنش بودم دوس داشتم همون لحظه خودم هم لخت بشم و باهاش سکس کنم اما ترس از بیدار شدن ترانه اجازه نمی داد فقط همه اندامش رو لمس کردم و نگاه کردم لای کونش رو باز کردم و نگاه کردم دست کردم لای کسش و کمی مالوندمش اما صدایی از اتاق بقلی اومد که مجبور شدیم خودمون رو جمع کنیم شیدا سریع شلوارش رو کشید بالا و لباسش رو مرتب کرد و از اتاق رفت بیرون من به هوای اینکه قراره بریم مهمونی رفتم دوش بگیرم توی حموم دو بار جق زدم خیلی لذت بخش بود باورم نمی شد اینقدر جلو رفتم از حموم بیرون اومدم دیدم ترانه هم بیدار شده و هر دو لباس پوشیده منتظر من هستن با اینکه برای هر دوی ما صحنه ای بود پر از شهوت و هیجان اما از همدیگه خجالت می کشیدیم ترانه به شیدا گفت آجی آقا حمید از حموم اومد تا آماده میشه زنگ بزن آژانس بیاد آژانس اومد و ما رفتیم خونه عموی همسرم خیلی کوفته بودم و در عین حال اون همه هیجان باعث شده بود که خالی شده بودم ریلکس بودم و دوس داشتم بخوابم در تمام مدت مهمونی حتی یک بار هم صورت شیدا رو نگاه نکردم اون هم تمایلی نداشت به من نگاه کنه دو سه هفته از این ماجرا گذشت رابطه من و شیدا به روال عادی برگشت اما یه رابطه عجیبی بین ما پیش اومده بود خیلی هوای منو داشت وقتایی که خونشون می رفتیم و احساس می کرد من تو اتاق تنهام یه بهانه ای پیدا می کرد و میومد اونجا من هم به دنبال یه فرصت بودم که یه سکس تمام عیار رو باهاش تجربه کنم اما فرصتی پیش نیومد به تعطیلات تابستون رسیده بودیم و همسرم سه ماه تابستون خونه بود من ساعت 3 30 میرسیدم خونه ناهار می خوردم می خوابیدم و بعدش هم ماهواره یا شام بیرون رفتن یا مهمونی خونه بابام یا مهمونی خونه پدر زنم شهریور ماه بود که عروسی پسرداییم بود ما هم برای اولین بار به صورت یک خانواده مستقل دعوت شده بودیم این اولین تجربه ای بود که یک کارت عروسی به نام حمید و خانواده صادر می شد همسرم به شیدا زنگ زد گفت بیا باهم بریم برای پسرداییِ حمید کادو بخریم من گفتم لازم نیست همون نقدی حساب می کنیم بره گفت نه می خوام یه تیکه طلا بخرم گفتم بابا بی خیال یه پاکت بگیر یکی دوتا چک پول توش بزار این همه دردسر درس نکن بالاخره قبول کرد و اومد زنگ بزنه به شیدا که لازم نیست بیایی اما شیدا حرکت کرده بود و تقریباً نزدیک خونه ما بود گفتم حالا اومده دیگه من براش توضیح میدم حدود 15 دقیقه طول کشید تا شیدا رسید همسرم هم جریان رو بهش گفت شیدا خواست برگرده همسرم گفت حالا که دیگه بازار نمی ریم تا شروع ساعت عروسی هم خیلی مونده بیا پیش ما بمون لباسهای منو ببین همفکری کن تو عروسی چی بپوشم اینا تو یکی از اتاق خواب ها مشغول تست لباس بودن بلند شدم به هوای گرفتن کت و شلوارم از خشکشویی از خونه زدم بیرون وقتی برگشتم دیدم شیدا تنهاست گفتم نگار کجاست گفت رفت پیش همسایه بالایی یکی از همکارای همسرم توی آپارتمان ما بود البته آپارتمان ما رو اون پیشنهاد داده بود قبلا با همسرم نگار رفته بودن دیده بودن و من هم رفتم دیدم و پسندیدم و قراردادش رو بستیم به شیدا گفتم نگار کی رفت گفت همین چند دقیقه پیش اومدم جلو در جاکلیدی رو نگاه کردم دیدم دسته کلیدش رو با خودش نبرده مطمئن شدم اگه بیاد در میزنه شیدا تو آشپزخونه بود داشت چایی دم می کرد رفتم از پشت بهش چسبیدم و سینه هاش رو گرفتم به هویی خودش رو جمع کرد و گفت دارم چایی دم می کنم نمیگی یه وقت حواسم پرت میشه میسوزیم گفتم حواسم بود چایی دیر نمیشه بیا تا نگار نیومده با اینکه دیگه استرس نداشتیم و اون پرده شرم و حیا دیگه نبود اما باز کمی مقاومت می کرد قوری رو از دستش گرفتم و کشیدمش تو یکی از اتاق ها آپارتمان ما دو خوابه بود اما تو اتاق خواب خودمون نرفتم چون رو تختی به هم میریخت و فرصت مرتب کردنش رو نداشتیم خوابیدیم روی زمین دست کردم تو شلوارش کونش رو لمس کردم لبم رو گذاشتم روی لبش و سعی کردم لباش رو بخورم اما انگار از این کار خوشش نیومد منم دستم رو از شلوارش بیرون اوردم و لباسش رو بالا زدم و ممش رو از زیر سوتین بیرون اوردم و شروع کردم خوردن بدنش میلرزید ضربان قلبش رو از روی سینش احساس می کردم ناله می کرد و بدنش تیک می زد هرزگاهی هم یه تکونی می خورد همزمان دستم رو کردم تو شورتش و با انگشت چوچولش رو مالوندم شلوارش رو کشیدم پایین دمر خوابوندمش و لای کونش رو باز کردم سوراخ کونش رو بو کردم برعکسش کردم پاهاش رو دادم بالا و شروع کردم کسش رو خوردم ادامه دادم تا آبش اومد من هم از ترس اینکه نگار نیاد بیشتر از این ادامه ندادم و اونم شلوارش رو بالا کشید و خودش رو مرتب کرد و رفت تو آشپزخونه منم رفتم حموم و سه بار جق زدم حموم رفتنم اینقدر طول کشید که نگار برگشته بود و اومد پشت در و گفت خوابت برده منم مجبور شدم بیام بیرون از حموم که بیرون اومدم اینقدر کوفته بودم که گرفتم خوابیدم اما عطش شهوتم نمی خوابید هنوز هم تو اون حالت شهوت بودم شیدا رو که میدیدم باز کیرم راست می شد یه چایی خوردم و خوابیدم حدود یک ساعتی شد وقتی از خواب بیدار شدم شیدا نبود کیرم هنوز راست بود نگار اومد رو تخت کنارم دراز کشید منم خیلی شهوتی بودم وقتی در این حد شهوتی هستی جق زدن نه تنها دردی دوا نمی کنه بلکه مث آب شور خوردن یک آدم تشنه میمونه عطشت رو بیشتر می کنه به نگار گفتم خواب سکسی دیدم شهوتی شدم باید سکس کنیم گفت الان گفتم آره گفت نمی شه من آماده نیستم گفتم خواهش می کنم بیا شروع کنیم آماده میشی گفت باید آماده بشیم برای عروسی گفتم حالا وقت زیاده گفت فرصت دوش گرفتن نداریم گفتم اصلا بریم تو حموم سکس کنیم رفتیم تو حموم یه سکس مفصل با نگار کردم اما همش به یاد شیدا بودم تمام وقت فکر کردم دارم شیدا رو میکنم به خاطر سه بار جقی که زده بودم تخم هام درد می کرد خیلی هم دیر آبم اومد نگار دیگه داشت اذیت میشد میگفت واژنم درد گرفته گفتم میشه از عقب بکنم گفت اگه زود تموم میشه باشه اما خیلی درد داره منم آروم آروم از عقب کیرم رو دادم داخل و چند ثانیه تلمبه زدم تا آبم اومد و همش رو ریختم تو کونش باز اول مهر شد و نگار می رفت مدرسه شیدا خیلی کم میومد خونه ما ترم آخر دانشگاه در مقطع کارشناسی بود و می گفت درس دارم شیدا رشته ای رو می خوند که یکی از رشته های گروه تحصیلی من بود یکی دو درس اختصاصی مشترک تا مقطع کارشناسی داشتیم من درس های اختصاصی رشته خودم رو با نمرات بالا قبول شده بودم بهترین نمره های کارنامه تحصیلی من درس های اختصاصی بود شیدا از من خواسته بود که جزوه ها و کتابهای مربوط به اون دو درس مشترک رو بهش بدم منم بهش داده بودم یه روز به من زنگ زد و گفت بعضی از مباحث این درس رو متوجه نمیشم گفتم باید چند تا مثال و تمرین حل کنی تا برات جا بیفته گفت کی وقت داری بیام بهم یاد بدی گفتم از ساعت 3 30 خونه ام هر وقت اومدی بیا گفت سه شنبه میام پنج شنبه زنگ زده بود و تا سه شنبه 5 روز وقت داشتم همه جور نقشه ای تو ذهنم کشیدم که یه سکس تمام عیار رو باهاش تجربه کنم روز یکشنبه بود و من منتظر سه شنبه بودم سرکار بودم یه هویی یه فکر به ذهنم رسید با خودم گفتم اصلا سه شنبه رو مرخصی می گیرم پیش رئیس رفتم و مرخصی گرفتم به شیدا زنگ زدم گفتم سه شنبه سرکار نمی رم از صب بیا گفت نمی شه گفتم چرا گفت من صب دو ساعت کلاس دارم تا کلاسم رو برم و برگردم و بیام خونه شما ظهر میشه گفتم اشکال نداره بیا ناهار هم آماده می کنم سه شنبه ساعت 9 00 از خواب بیدار شدم و منتظر موندم زمان خیلی کند می رفت زنگ زدم رستوران برای ناهار غذا سفارش دادم ساعت 11 00 بود شیدا اومد یه لیوان شیرکاکائو با کیک بهش دادم خورد گفتم ناهار جوجه سفارش دادم اگه می خوای تاچیز دیگه ای برات بگیرم تا فرصت هست بگو عوضش کنم گفت نمی خواد همون خوبه سریع مانتوشو دراورد و کتاب دفترش رو باز کرد و گفت بیا وقت نداریم منم نشستم اما ضربان قلبم بالا بود و اصلاً ذهنم روی کتاب و درس نبود چون می دونستم اگه الان شروع کنم ممکنه وسطش ناهار بیاد و ضدحال بزنه تا ساعت حدود 1 00 که ناهار رسید براش اون مبحثی رو که مشکل داشت توضیح دادم یه کم خیالش راحت شد و شروع کرد شوخی کردن و تیکه انداختن ناهار خوردیم و گفت من برم یه چرت بخوابم گفتم برو تو اتاق خواب ما رو تخت بخواب رفت خوابید و من هم چند دقیقه دیگه رفتم کنارش خوابیدم یه پتو روی خودش کشید و رو به من خوابید کیرم راست کرده بود منم یه پتو روی خودم کشیدم یه پیجامه گشاد و راحت پوشیده بودم شرت هم پام نبود شیدا چرخید و پشت به من خوابید و منم رفتم و پتوش رو کنار زدم و از پشت بهش چسبیدم گفت حوصله ندارم گفتم حوصلت هم جا میاد باز هم مقاومت می کرد از زیر لباس دستم رو بردم و ممه هاش رو گرفتم از اینور لباسش رو بالا زدم و قفل سوتینش رو باز کردم برش گردوندم و شروع کردم به ممه خوردن دیگه اضطرابی نداشتم ساعت نزدیک 2 00 بود دست بردم دکمه شلوارش رو باز کردم کاملاً لختش کردم سعی کردم ببرمش حموم اما مقاومت کرد و قبول نکرد لای پاهاش رو باز کردم و شروع کردم کسش رو خوردم داشت آبش میومد که من تمومش کردم خودم هم لخت شدم تا حالا منو لخت ندیده بود وقتی کیرم رو دید خجالت کشید دمر خوابید و صورتش رو لای دستش پنهان کرد منم لای کونش رو باز کردم و کونش رو تف زدم و با انگشت سوراخ کونش رو مالش می دادم از کس نمی تونستم بکنمش از کون هم اولین بارش بود و می دونستم دردش میاد برای همین سعی کردم آمادش کنم من کیر خیلی درازی ندارم اما خیلی کلفته اول انگشت خیسم رو توی کونش کردم یه کم مقاومت می کرد اما بعد شل می شد یواش یواش احساس کردم سوراخ کونش باز شد بلند شدم سر کیرم رو تف زدم و یواش یواش سعی کردم بفرستمش تو اما خیلی حشری شده بودم و چند بار که تلاش کردم یه دفعه آبم اومد خیلی ضدحال بود با دستمال آبم رو از در کونش پاک کردم و شروع کردم کسش رو خوردن اونم آبش اومد خواست لباس بپوشه نزاشتم باز شروع کردم ممه هاش رو خوردن باز حشری شد رفتم یه کاندوم لیدوکائین زدم روی کیرم یه قرص هم خوردم دوباره شروع کردم کسش رو خوردم گفتم بیا از روی کاندوم کیرم رو بخور قبول نکرد دمر خوابوندمش و لای کونش رو باز کردم و کرم زدم کمی هم لیدوکائین در کونش زدم دردش نگیره کیرم رو با فشار دادم تو یه هویی جیغ کشید و برگشت و شروع کرد گریه کردن منم ادامه ندادم و دوباره ممه هاش رو خوردم و کسش رو میک زدم و دوباره چند دقیقه که دردش ساکت شد این بار یواش تر امتحان کردم و کیرم رو دادم تو و شروع کردم تلمبه زدن سه تا چهار دقیقه طول کشید آبم اومد کاندوم رو کشیدم بیرون اما خیلی حشری شده بودم تو همون وضعیت بودیم دیدم می خواد لباس بپوشه ازش خواستم کیرم رو بخوره خیلی مقاومت کرد اما بالاخره راضیش کردم فقط کله کیرم رو تو دهنش می کرد و لیس میزد قرصی که خورده بودم اجازه نمی داد کیرم بخوابه دوباره ممه هاش رو خوردم خواستم کسش رو بخورم که نزاشت گفت اذیت میشم منم دمرش کردم دوباره کیرم رو کردم تو سوراخ کونش این بار خیلی دردش نیومد این بار کاندوم نداشتم اما آبم خیلی دیر اومد و این لذت بخش ترین سکسی بود که تو زندگیم تجربه کردم خیلی کس و کون باحالی داشت آرزو می کردم کاش میشد از کس بکنمش اما باکره بود یکی دو بار دیگه هم فرصت دست داد و من شیدا رو از کون کردم دیگه عادت کرده بود خجالت هم نمی کشید خودش قشنگ قمبول می کرد و موقعی که من کیرم رو تو کونش می کردم با انگشت چوچولش رو می مالید گاهی تو سکس منو بوس هم می کرد و لبام رو هم می خورد یه بار اینقدر حشری شدم که نزدیک بود بکارتش رو بزنم لنگاش رو روی شونه هام گذاشته بودم و کیرم رو در کسش می مالوندم یه کم هم کله کیرم رو در واژنش فشار می دادم که نزدیک بود لیز بخوره بره تو اما سوراخ کونش دیگه عادی شده بود و خودش هم حال می کرد اما هیچ وقت به اندازه سکس روز سه شنبه حال نداد من اسم این سکس رو تو زندگیم گذاشتم سکس روز سه شنبه الان یک ساله شیدا ازدواج کرده و من دیگه باهاش ارتباط ندارم راستش اصلا عید هم خونشون نرفتیم تو این مدت یه سال یه بار یه فرصت پیش اومد که من و شیدا تنها بودیم یه لحظه گفتم بهترین فرصته از کس بکنمش اما جرأت نکردم خیلی وقته ارتباط نداشتیم و نمی دونستم الان که شوهر داره عکس العملش چیه البته مثل قبل دیگه صمیمی نیستیم خیلی سرسنگین شده در ثانی اون الان شوهر داره من بار عذاب وجدان خیانت به نگار رو هم نمی تونم تحمل کنم چه برسه به عذاب وجدان شوهر شیدا پایان نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163904</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با خواهر زن ناراضیم سمانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%85-%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%85-%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر زن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163839</guid>

					<description><![CDATA[با سلام خدمت دوستان عزیز میخوام ماجرای سکس با خواهر زن تپلم سمانه روبراتون تعریف کنم امیدوارم که خوشتون بیاد ولذت ببرید اول از بدن خواهرزنم میگم سمانه جون سنش سال30 قدش 173 و وزنش90 کیلو وسینه هاش85 رنگ پوستش سفیده وکون سفیدو بزرگی داره این خواهر زن ما خیلی بقول خودش مذهبی بود ولی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دوستان عزیز میخوام ماجرای سکس با خواهر زن تپلم سمانه روبراتون تعریف کنم امیدوارم که خوشتون بیاد ولذت ببرید اول از بدن خواهرزنم میگم سمانه جون سنش سال30 قدش 173 و وزنش90 کیلو وسینه هاش85 رنگ پوستش سفیده وکون سفیدو بزرگی داره این خواهر زن ما خیلی بقول خودش مذهبی بود ولی عروسی یکی ازبستگان میشد دیگه همه چی رو فراموش میکرد ومیرفت ارایشگاه ولباس مجلسی خشکل واندامی میخرید ومیپوشید عروسی های ما هم زن ومرد قاطین سمانه جونم دیگه تو عروسی یادش میرفت که اون کون درشتشو سینه هاش توسط جوونای مجلس حسابی دید زده میشه داستان ما هم اینجوری بود که من راستش ازش خوشم نمیومدچون همیشه با لباسای پوشیده میدیدمشتا اینکه عروسی خواهر زنم بود وسمانه جون که میخواست از بقیه عقب نمونه حسابی به خودش رسیده بود وخودشو یه شاه کس درست کرده بودمنم رفته بودم ارایشگاه دیر رسیدم عروسی ووقتی چشم به سمانه جوون افتاد یه لحظه مات مبهوت نگاش کردم وپیش خودم گفتم این همون خواهر زن خودم سمانست یه لباس مجلسی سارافون مشکی تا زانو که بالاش رکابی اون دستای گوشتی سفیدش افتاده بود بیرون واون پاهای گوشتی تپلش تا زانو مشخص بود یه آرایش غلیظ وخوشکل که داشت مهمونا رو دعوت میکرد بشینن رو صندلی من که این صحنه رو دیدم داشتم دیونه میشدم به دوروبرم که نگاه کردم دیدم جوونای مجلس دارن نگاش میکنن ودر گوشی صحبت میکنن خلاصه اونشب تو عروسی با هم خونوادگی با شوهرشو زنمو همه با هم کلی رقصیدیمو حال کردیم من همش تو کوک بدن گوشتی وسفید سمانه بودم خیلی نازو خوشکل شده بود کونش که دیگه دیونه کننده بود خط شورتش معلوم بود اینقدر که لباسش تنگ بود حتی میشد لای کونشم دید اونشب عروسی گذشت ومن اون صحنه ها رو همش مرور میکردم وداشتم فکر میکردم چجوری میتونم به اون بدن سکسی گوششتی سمانه دست پیدا کنم سمانه هم کسی نبود به این راحتی ها راه بده تا اینکه چندین بار به بهونه های مختلف تو مهمونیهای خونوادگی خودمون به هر بهونه ای خودمو بهش میچسبوندم ویا کیرمو از پشت برای چند لحظه کوتاه به کون گوشتیش میمالیدم و اون هم عکس العملی نشون نمیداد این موضوع داشت دیوونم میکرد وحسابی هوس کوس وکون خواهر زنم سمانه رو کرده بودم شوهرشم ادم بیخیال وفقط به فکر کار بودوخوشتیپ باحال نبود یه ادم معمولی بود وبعد ها فهمیدم زیاد اهل سکس مدرن وجدید نیست ومعمولی سکس میکنه با سمانه جون من اسمم میلادو سنم 28وکارم تعمیرات ماشین لباسشویی وآبگرمکن و هستش یه روز سرکار بودم که باجناقم زنگ زد که دیروز سمانه تو ماشین لباسشویی پتو شسته والان مشکل تخلیه پیدا کرده وآب وتخلیه نمیکنه یه سر برو خونه اونو زحمت بکش درست کن الان که دارم این داستانو براتون تعریف میکنم از ماجرای اون عروسی تا اون روز که رفتم خونشون تقربیا 6ماه گذشته بود ومن چندین بارتلاش کردم که باسمانه سکس کنم وولی راه مناسبی پیدا نکردم وهمش حسرت میخوردمخلاصه منم زنگ زدم سمانه هو سلام علیکو چندتا شوخی باهاش کردمو گفتم شنیدم ماشین لباسشویی روداغون کردی واینا اونم خندییدو گفت نه اقا میلادتقصیر من نبوده واین صحبتا وخلاصه گفتم بیام الان که گفت بیا ومنم گفتم پس یه چای تازه بزار تا بیام منم از مغازه ابزار وبرداشتمو راه افتادم وتوراه همش داشتم فکر میکردم میشه امروز بکنمش سمانه روخللاصه رسیدم دم درو آیفونو زدم اونم برداشت دید منم گفت با اون صداش که آب ادمو میاره گفت بفرماییید آقا میلاد منم رفتم بالا و سلام وعلیک دیدم برعکس همیشه با یه تیشرت استین کوتاه و یه دامن تا زانوبدون شال وروسری که زیرش یه شورت پوشیده بوداومد درو باز کردازم پرسید ابجی کجاست که منم جوابشو دادموگفتم خونست سلام رسوندو گفتم دخترت کجاست که گفت مدرسه ودیگه همه چی مهیا بود ومن اگه میخواستم کاری کنم باید اونروز میکردم گفتم خب چه بلای سر ماشین آوردی که گفت وااااای ريالا میلاد من چکار کردم آخه خودش خراب شد دیگه که گفتم ناراحت نباش خودم ردیفش میکنم بعد رفتم ماشین لباسشویی رو نگاه کردمو گفتم میشه یه لحظه بیای اینجا که اومد کنارم نشست رودوات پاهاشو دامنش تا بالی زانوش رفت عقب که من یه لحظه چشمم یه روناش افتاد انگار دنیا رو بهم داده بودن رونای سفید گوشتی که اینقدر تپل بودن دقیقا تا نزدیکای زانو بهم چسبیده بودن بهش گفتم یه لحظه با دستت اینجارو نگه دار الکی اصلا لازم نبوددقیقا 20سانت باهم فاصله داشتیم بعدتخلیه رو باز کردم گفتم حالا درو برداروبرداشت منم صافیشو برداشتمو رفتم بقل شیر که اومد از دستم بگیر وتمیز کنه من گفتم خودم اینکارومیکنم با دستش دستمو گرفت وازم گرفت منم دوباره دستشو گرفت یکم تعارفو اینا اون تمیزش کرد ومنم یخورده داخل ماشینو از پرز پتو تمیز کردم وگفتم از حسن چه خبر شوهرش که گفت اونم همش سرکاره ودنبال پول بعد من الکی مثلا میخوام ماشین لباسشویی رو تراز کنم تکون دادمو گفتم بیا بگیر اونورشو اونم اومد منم دستمو گذاشتم رو دستش و الکی اومدم پشتش دلمو به دریا زدمازپشت خودمو چسبوندم بهش طوری که کیرم حالت خوابیده رفت لای کونش با فشار ماشینو جابجا کردم اونم به اخی گفت وخودشو کشید کنار بادستم بدستش فشار اورده بودم درد اومده بودمنم گفتم اخ ببخش سمنه جون ببینم چی شد دستش و گرفتمو گفتم شرمنده گه داشتم دستشو ممالیدم براش که یه نگاه سکسی بهم انداختیم گفتم اگه میشه یخورده لباس بیاریه تست کنم که سمانه گفت لباسارو شستم وگفتم اشکال نداره لباس شسته شده رو بیارکه گفت بیا چایی حاضره اول یه چایی بخور که گفتم بزار یه تست کنم که گفت پس یه زحمت بکش از تو کمد کشو دومی لباسارو بیار تا من چایی بریزم منم رفتم کشو رو باز کردم دیدم به چه لباس خوابای خوشکل سکسی وشورت وکرستای نازی داره سمانه از کمد لباس خوابار وبا چنتا کرستو شورتو باهم گرفتم دستم که یکی از کورستاش که مشکی توری بود اویزون بود وبداشتم داشتم میومدم کهدیدم سمانه داره نگاه یه دستم میکنه که گفت اینارو نگفتم وگفتم خودت گفتی کشو دومی که گفت اشکال نداره همینارو بنداز اومد از دستم گرفتو اون صورت سفیدو گونه های برجستش قرمزشده بود از خجالت منم بهش دادم اونم داشت میریخت تو لباسشویی که من بازم از عمد رفتم از پشت به بهونه تست چسبوندم بهش دستش که روی در بودو گرفتمو در لباسشویی رو بستم دیگه فهمیده بود کیرم دوباره رفته بود لای کون گوشتیش وراست شده بود سریع اومد کنارگفت آقا میلادچته چرا اینکارو میکنی منم گفت چکار گفت خودتو چسبوندی بهم عیبه زشته واینا که منم رفتم جلو گفتم یعنی چی سمانه جوون که گفت نه تو خیلی وقته اینکارو میکنی خجالت بکش تا الان به چشم برادر نگاتون میکردم این حرفا که مجبور شدم بهش نزدیک شم گفتم مگه چیشده دستشوگرفتم چرخوندمشو اون دستمو گذاشتم دم کوس تپلش گفتم سمانه جچون من عاشقتم که گفت خفه شو این چکاری ولم کن که من به حرفش گوش نکردمو شرو کردم به مالیدن کسش از رو دامن اونم همش میگفت ولم کن تو رو خدا الان یکی میاد آبروم میره من تا الان به حسن خیانت نکردم من اینکاره نیستم توروخدا ولم کن میلادکه من گفتم ازت خواهش میکنم فقط یبار خواهش میکنم جرات سرو صدا کردن نداشت بخاطر آبروش ومنم دیگه افتاده بودم تو اینکار راه برگشتی نداشتم ودستمو از بالای دامنش بردم توشورتشو اون همش تقلا میکردو یواش میگفت ولم کن الان یکی میاد منم تندتند کسشو میمالیدم که حشریش کنم کسش خیلی بزرگ و گوشتی بود بعدش نشست رو زمین ومیگفت تورو خدا ولم کن ومنم بیشتر میمالیدم وبا اون دستم سینشو گرفتم ولبمو به لبش چسبوندم لباشو بسته بودو لب نمیداد یواش یواش دیدم چشاش شل شد با کسش یکم فشار میداد تودستم از اونورم میگفت ولم کن که خوابوندمش و دامنش اومد بالا دستمو در اوردم از پایین کردم تو شورتش که از این گل گلی های نخی بود دیگه چشاش بسته بود ومن داشتم میمالیدم دستم دیگه خیس شده بود و سینه شو از تو کرست زرشکی رنگ توریش اوردم بیرو واااای چی میدیدم نوک سینش تقریبا 2سانت شده بود زبون میزدم حلالی سینش خیلی بزرگ وقهوه ای رنگ بود همش میگفت میلاد فقط تمومش کن که من گفتم باشه عزیزم الان تمومش میکنم دستمو کشیدمو شلوارمو دادم پایین وکیر شق شدمو در اوردم پاهای سمانه رو دادم بالا و منم از بقل کنارش خوابیدم وکیرمو گذاشتم دم کوسشو یواش کردم تو که یه اووووووفی گفت شرو کردم به تلمبه زدن تو کوس گوشتیش یکم باز بو ولی خیلی داغ وگوشتی بود با یه دستم یه پاشو که سمت من بودو بالا نگه داشتم که بتونم تلمبه بزنم با اون دستمم سینشو گرفتمو میخوردمو میمالیدم در حین تلمبه زدم سمانه دیگه وا رفته بود وهمش میگفت اووووووم جووون اوووووووووف میلاد جوون بزن زوووود تمومش کن الان یکی میاد ابروم میره بزن میلاد دستمو گرفت گذاشت رو چوچول کسشو گفت بمااال منم لنگشو ول کردمو رفتم زیرش خودش پاهاشو بالا نگه داشت منم با دستم کسشو میمالیدم وتلمبه میزدم تو کس خواهر زن گوشتی تپلم کون گنده سمانه نمیزاشت کریم تا ته بره تو کسش همونجوری کسشو مالیدم تلمبه زدم دیم چشاشو بسته خودشو فشار میده سمت کیرمو میگه بزن بززززن تند واای اووووف میلااد جووون جرم بده که گفتم خوب میکنمت میگفت ارهههههههه داری جرم میدی میلاااد گفتم من خوب میکنم یا حسن اونم که داشت منفجر میشد میگفت توووووووووو تو میلاااااد بعدتند تند گفت بزن بزن بزن میلاااااد بزززن پارم کن جرم بده منم تند تند میمالیدمو تلمبه میزدم که یهو با یه جیغ کوتاه واییییی اوووف چند تا تکون محکم داد خودشو ارضا شد وبعد منم رفتم ازبالا افتادم رو شکمشو چنتا تلمبه محکم زدم که صداش حسابی بلند بودو سمانه میگفت تمومش کن ترکوندی منو میلااااد بززززن تمومش کن که یه لحظه کیرمو کشیدم بیرون وتمام آبمو ریختم روشکمش و دامنش که بلنو شد وگفت این چکاری بود تو با من کردی میلاد خیلی نامردی وفلااان منم گفتم عاشقتم سمانه از این به بعد تو مال منی و که گفت غلط کردی دیگه اینورا پیدات نشه کثافت و بعد رفت لباساشو عوض کرد اومد گفت برو از خونم بیرون که منم سریع خودمو جمع جور کردمو یه لب زورکی ازش گرفتمو رفتم وسکس ما همچنان ادامه داره ولی همیشه باید یه موقعیت گیر بیاد تا بتونم بکنم وگرنه خودش هرگز نمیاد جایی که به من بده باید خفتش کنم وزورکی بکنم ولی حشری میشه خوب کوس میده فعلا دوستان تا داستان بعدی من عاشقتم سمانه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%85-%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163839</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 00:25:34 by W3 Total Cache
-->