<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خواییم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:46:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خواییم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سینه های خوش خوراک مادرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Oct 2019 08:58:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشماش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواییم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کیرم حدوداً 16cm هستش من فیلم سکسی از 17 سالگی با دختری به نام شیدا دوست شدم که خیلی خوشگل بود یواش یواش بش علاقه پیدا کردم سکسی اون هم همینطور سال پیش ما تصمیم شاه کس گرفتیم که عشق بازی کنیم ولی هیج جای خالی پیدا نکردیم که به فکرم افتاد کونی بریم هتل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کیرم حدوداً 16cm هستش من فیلم سکسی از 17 سالگی با دختری به</h2>
<p>نام شیدا دوست شدم که خیلی خوشگل بود یواش یواش بش علاقه پیدا کردم سکسی اون هم همینطور سال پیش ما</p>
<h3>تصمیم شاه کس گرفتیم که عشق بازی کنیم ولی هیج جای خالی</h3>
<p>پیدا نکردیم که به فکرم افتاد کونی بریم هتل بگیریم با هزار بد بختی یه هتل گرفتم قرار بود دو تا</p>
<h4>اتاق جنده بگیریم بعد اون بیاد پیشم خوب من اتاقم رو</h4>
<p>گرفتم بعد از یه ربع اون پستون هم زنگ زد و گفت که اتاق گرفتم یه ربع دیگه می آم خیلی</p>
<h5>استرس داشتم کوس نمی دونم چرا!!!در به صدا در اومد رفتم</h5>
<p>و در رو باز کردم خودش بود فقط یه ثانیه تو چشماش نگاه کردم بعد سرم و انداختم پایین و رفتم اونور سکس داستان اومد تو در</p>
<h6>و بست با ترس و استرس بش نزدیک ایران سکس شدم سر</h6>
<p>هامون رو آوردیم جلو و از هم لب گرفتیم مدتش خیلی کوتاه بود.نمی دونم چرا ولی از لب گرفتن خوشم نمی اومد رفتم سراغ لپش و یه ماچ حسابی ازش کردم و بعد رفتم سراغ گردن و اون هم زیاد طول نکشید یواش یواش مانتوش رو در آوردم زیرش یه تیشرت مشکی بود سرم و بردم طرف سینه هاش و بو کشیدم و شروع کردم از رو به خوردن اون هم دستش رو می کرد لایه مو های مناز پایین تیشرتش گرفتم که در آرم چشمم افتاد تو چشماش, خجالت کشیدم اما سریع تیشرتش رو در آوردم سوتین نداشت و یه دفعه یه شک عجیبی بم دست داد برای اولین بار بود همچین چیزی می دیدم اول بوسشون کردم و گاز گرفتم بعد شروع کردم به لیس زدن خلاصه لباس های خودم هم در آوردم فقط شورت داشتم کیرم داشت شورتم رو جر می داد اون کامل لخت شده بود نشست جلوی پام و قبل از این که شرتم رو بکشه پایین دستش رو کرد تو و کیرم رو گرفت انگار از من ماهر تر بود یکم مالید بعد شورتم رو در آورد و بدون این که چیزی بگه شروع کرد به لیس زدن و بعد سر کیرم رو کرد تو دهنش و شروع کرد به میک زدن خیلی حال می داد بعد از چند دقیقه بلند شد من هم خوابوندمش رو تخت و پاهاش و باز کرد و من شروع کردم به لیس زدن نفسم رو حبس کرده بودم چون بوی خوبی نمی داد انقدر این کار رو کردم و کسش رو لیس زدم تا ارضا شد برش گردوندم و چون دختر بود ازش اجازه گرفتم از کون بکنمش قبول کرد من هم نامردی نکردم کیرم و که کرم زده بودم بردم دم سوراخ کونش و یه فشار کوچیک دادم شاید نیم سانت از سر کیرم رفت تو, بی حرکت وایستادم نمی خواستم دردش بیاد آخه خیلی دوستش داشتم یواش یواش و نیم سانت نیم سانت کیرم و کردم توی کونش تا نصف رفت تو خیلی آه و اوه می کرد یه ذره جلو عقب کردم که یه حسی بم دست داد ناخود آگاه تا ته کیرم و کردم تو دهنش و گذاشته بود جلوی بالش که صدا نره بیرون یه جیغ کوتاه زد من شروع کردم به تلنبه زدن 20 ثانیه نشد که آبم تا ته خالی شد تو کونش عطلاتم منقیض شده بود و افتادم روش یه چند ثانیه بعد از روش بلند شدم و خوابیدم کنارش تو چشمهای هم نگاه می کردیم یه بوس از پیشونیش کردم و با موهاش ور می رفتم بعد از یه ربع که حالم جا اومده بود و کیرم هم سیخ شده بود بلند شدم و دوباره سکس رو شروع کردیم اینبار خیلی کیرم راحت تر رفت تو ولی نه خیلی راحت تا دسته کردم تو کونش و شروع کردم به تلنبه زدن که تازه جیگر شروع کرد به آه و اوه های شدید تند تر کردم و اون هم همینجوری سرش رو فشار می داد رو بالشت و آه آه می کرد خیلی داشت بم حال می داد بعد از یک ربع دوباره آبم ریخت تو کونش اما اینبار احساس کردم که&#8230;.نمی تونم وصفش کنم ولی کیسه ی بیضه هام خیلی درد گرف تکونافتادم رو تخت و بی حال شدمنفهمیدم چی شد ولی وفتی از خواب بیدار شدم ساعت 8 شب بود در دستشویی باز شد و شیدا اومد بیرون حوله پیچ بود فهمیدم حموم بوده اومد و یه بوس از لبم کرد و گفت پاشو تنبل برو حموم باید بریم خونه ها الان مامانت زنگ می زنه باز داد و بی داد می کنه ها پاشوخلاصه رفتم حموم و بعد لباس پوشیدم و رفتیم دیگه با هم سکس نداشتیم و همین یه بارش هم غنیمت بودبهتون بگم که هفته ی بعد می خواییم بریم خواستگاری جیگر فکر کنم بابا مامانش هم راضی اند و دیگه همیشه مال خودم می شهاگه داستان خوب نبود ببخشید چون خلاصه کردمش که وقت دوستان رو نگیرم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176913</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی شاه کس رو باید خوب بکنی و نزاری  خجالت بکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2019 17:24:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[‫خستگیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواییم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شانزده]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کفشامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من که تنها فرزند آنها فیلم سکسی بودم دیگر به جز چند تا فامیل کسی را نداشتم . فامیل پس از کلی سروچانه زدن سرپرستی من را سکسی به داییم سپردند که در شرکت نفت شاه کس آبادان مشغول به کار بود و فقط ماهی شش روز به تهران می آمد و کونی زن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من که تنها فرزند آنها فیلم سکسی بودم دیگر به جز چند تا</h2>
<p>فامیل کسی را نداشتم . فامیل پس از کلی سروچانه زدن سرپرستی من را سکسی به داییم سپردند که در شرکت</p>
<h3>نفت شاه کس آبادان مشغول به کار بود و فقط ماهی شش</h3>
<p>روز به تهران می آمد و کونی زن و تنها دخترش بقیه ی این مدت را تنها زندگی می کردند و</p>
<h4>یکی جنده از دلایلی که من را به آنها سپردند همین</h4>
<p>بود که کمک حال آنها باشم. پستون راستی خودم را معرفی نکردم اسمم امین است، شانزده سال بیشتر ندارم و کلاس</p>
<h5>اول دبیرستان کوس هستم. همسر دایی ام الهام حدوداً چهل و</h5>
<p>دو ساله است با قد حوالی صد و شصت، هیکل تراشیده و موهای شرابی و پوست سفید. با وجود وضع مالی متوسط سکس داستان زن دائیم خیلی</p>
<h6>اهل مد است وخیلی شیک پوش و افاده ایران سکس ای و</h6>
<p>دوست دارد از همه برتر باشد. دختر دائیم مرجان هم هجده ساله است، قدش حدود صد و شصت و دو و بخاطر تنبلی شدید و بی تحرکی کمی تپل است. مرجان برای کنکور درس می خواند و چون تنها فرزند خونه بود خیلی لوس بود. اوایل بد نبود ولی بعد از چند ماه سرکوفت های زن داییم شروع شد که تو سربار هستی و ما توی خرج خودمون موندیم و بعد از مدتی که گذشت او می گفت: باید توی کارهای خونه کمک کنی و جارو و شستن ظرفها را به من سپرد. کم کم شستن دستشویی و حمام و لباسها را هم به وظایف من اضافه کرد و پس از مدتی همه ی کارهای خانه حتی پخت و پز را من انجام می دادم و زن داییم و دخترش دست به سیاه و سفید نمی زدند. البته دایی من از این موضوع خبر نداشت و زنش هم تهدید کرده بود که اگر چیزی بگم روزگارم رو سیاه میکنه؛کارهای خانه آنقدر زیاد بود که دیگه وقتی برای درس خواندن باقی نمی گذاشت طوریکه آخر سال شش تا تجدید آوردم و زن دایی ام هم از این فرصت استفاده کرد و در گوش دایی ام خواند که این بچه اهل درس نیست و باید بفرستیش سرکار تا خرج خودش رو در بیاره. همین طور هم شد و من در یک مکانیکی تو همون محله مشغول به کار شدم؛صبح ها قبل از رفتن صبحانه رو آماده می کردم و زن داییم و دخترش رو بیدار می کردم و بعد سر کار می رفتم. چون مغازه نزدیک بود ظهر برای ناهار خونه می آمدم ولی همیشه پسمانده ی نهار آنها را باید می خوردم. یه روز عصر بود مشغول نظافت خانه بودم که زن داییم از بیرون آمد و یه راست بدون اینکه کفشهاشو در بیاره، آمد و روی کاناپه لم داد و گفت: ن شربت خنک بیار &#8220;نون یه حیف!&#8221; من سریع آوردم. معلوم بود خیلی راه رفته وحسابی خسته شده. من همونجا ایستاده بودم که گفت: &#8220;هی پسر کفشامو در بیار پاهام توش دم کرد!&#8221; من که شوکه شده بودم سر جام ایستاده بودم که با صدای بلند تر گفت: &#8221; با توام الاغ&#8221; من سریع جلو پاهاش زانو زدم و شروع کردم به باز کردن بندهای کفشش! زن داییم کفشهای سفید اسپوت با خط های صورتی و جوابهای سفید پشمی ساق کوتاه به تن داشت طوریکه قوزک پاهاش معلوم بود. ابتدا کفش پای راست و سپس پای چپ را به آرامی در آوردم. زن داییم که مشغول خوردن نوشیدنیش بود پنجه های پاهاش را جلوی صورتم بالا و پایین کرد و گفت: &#8220;حالا ماساژ بده تا خستگیم در بره!&#8221; من که از این رفتار هنوز در شوک بودم با ضربه ی آرومی پنجه های پای زن داییم به صورتم و فرمان &#8221; یاللا&#8221;ی او به خود آمدم و شروع کردم به ماساژ دادن از پنجه تا پاشنه و بلعکس. روی پا وانگشت ها. این کار را با هر دو پا کردم از قیافه زن داییم معلوم بود از اینکه یکی داره پاهاشو ماساژ می ده واو راحت برای خودش لم داده خیلی احساس خوشی داره. بالاخره پس از ربع ساعت ماساژ دادن گفت: &#8220;کافیه! زود جورابامو در بیار ببر بشورشون که خیلی پاهام توشون عرق کرده!&#8221; من به آرامی اولین جوراب رو در آوردم سپس نوبت دومی که رسید زیبایی خیره کننده ی ناخن های پاهاش زیر لاک قرمز منو دچار حال خیلی غریبی کرد. تا اون موقع هیچ وقت اون پاها اینقدر برام زیبا جلوه نکرده بودند. اون موقع بود که برای اولین بار حس کردم که چقدر در برابر زن داییم حقیر هستم؛&#8230; زن داییم که از اینکه من مثل یک کرم زیر پاهاش بودم احساس قدرت می کرد با لحنی تحکم آمیز گفت:؛حیف نون از این به بعد هر وقت من از بیرون می آم، با ید جلوی پاهام زانو بزنی با احترام اول کفشامو در بیاری بعدش هم جورابامو و شروع کنی به ماساژ دادن تا من بگم بسه!؛سپس با انگشتهای پاش ضربه ای به صورتم زد و گفت:؛حالا برو گم شوچند روز به همین وضع گذشت و زن داییم حسابی به اینکه من پاهاشو ماساژ بدم عادت کرده بود. حالا دیگه حتی موقع رفتن بیرون هم روی کاناپه لم می داد و من باید جلو پاهاش زانو می زدم و جوراب و کفشاشو که از قبل تمیز کرده بودم، پاش می کردم. کم کم کار به جایی رسید که موقع تماشای تلویزیون و یا حتی غذا خوردن من پاهاشون رو ماساژ می دادم. این کارها رو برای دختر لوسش هم انجام می دادم. روزها به همین منوال سپری می شد تا یه روز، طبق عادت برای بیدار کردن زن داییم به اتاق ایشون رفته بودم هر چه صدا زدم بیدار نشد. زن داییم که یک شورت و کرست صورتی تنش بود روی شکم خوابیده بود من از ترس اینکه صبحانشون سرد نشه به آرومی با دست ضربه ای به کمرش زدم تا بیدار بشه که یهو زن داییم برگشت و شروع کرد به جیغ کشیدن و فحش دادن که پسرک یتیم می خواستی به من تجاوز کنی! در همین موقع هم دختر داییم وارد اتاق شد و شروع کرد به لگد زدن به من. زن داییم که از فحش دادن دست بردار نبود به دخترش گفت:؛زنگ بزن صد و ده بیان این حیوونو ببرن!؛من حسابی ترسیده بودم! اوضاع بدی بود و همه چیز بر علیه من بود! اینه که چاره ای جز التماس کردن ندیدم. در حالی که زن داییم کنار تخت نشسته بود بی اختیار به پاهاش افتادم و شروع کردم به التماس کردن و مدام پاهاش رو می بوسیدم این کار رو تند تند انجام می دادم روی پا، پاشنه، انگشت ها وهر جایی که می تونستم! زن داییم هم در این حین با پاهاش مدام به سر و صورتم ضربه می زد. در آخر پس از حدود نیم ساعت پابوسی ملتمسانه آروم شد و با پاهاش چونمو آورد بالا و زل زد توی چشمام و گفت:؛به یه شرط از گناهت می گذرم! این که از امروز مث یه برده و غلام حلقه به گوش نوکری من و دخترمو بکنی! البته این موضوع یک راز بین ما و توئه و احدی هم نباید از این ماجرا با خبر بشه، بخصوص داییت! اگه سر سوزنی نافرمانی یا تنبلی و اشتباه ازت سر بزنه، همین بلایی که قرار بود، امروز سرت بیاد، منتظرته و سر و کارت با پلیس و زندانه!؛زن داییم ادامه داد:؛از این به بعد همه ی کارای شخصی من و خانم مرجان به عهده ی توئه! صبحها هم میایی کف پاهامونو میبوسی تا بیدار بشیم. یادت باشه هر وقت من یا خانم مرجان رو دیدی، فوراً زانو می زنی و پاهامون رو می بوسی. حالا گمشو و زیر میز صبحونه بتمرگ تا من و خانم مرجان تشریف بیاریم!؛من زیر میز منتظر بودم که صدای تق تق دمپایی های زن داییم آمد. آخه اون عادت داشت توی خونه دمپایی پاشنه دار بپوشه. زن داییم رو صندلی نشست و در حین صبحونه خوردن با پاهاش با سر و صورت من بازی می کرد. صبحونه که تموم شد گفت:؛بیا بیرونمن با حالت چار دست و پا آمدم بیرون و سرم پایین بود که تکه نانی رو روی زمین انداخت و گفت:؛بخور حیوونمن سرم رو آوردم که نان رو بخورم که پاشو روی اون گذاشت و گفت:؛الاغ بی شعور! اول تشکر کن بعد کوفت کنمن تشکر کردم و پاهاش رو بوسیدم. سپس زن داییم پاشو برداشت. نون حسابی له شده بود به زمین چسبیده بود. من مشغول خوردن شدم و زن داییم پاهاشو گذاشت روی سرم و فشار می داد و می گفت:؛بخور حیوونو با دخترش با صدای بلند می خندیدند. من که حسابی تحقیر شده بودم مثل یک سگ زمین رو لیس میزدم و نون های چسبیده به اون رو می خوردم. زن داییم در همین حال لگدی به من زد و گفت:؛کارت دیر شد. زود برو تا بیرونت نکردن. ظهر هم موقع برگشتن می ری بانک و تمام موجودیتو میگیری و زود می آیی خونه! می خواییم بریم خرید!؛من پاهای زن داییم و دخترش رو بوسیدم و رفتم سر کارم.؛</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2612</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی و خواهر بازیگوش حسابی به داداشی کس میدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Aug 2019 07:19:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بحثمون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودیممن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیافته]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواییم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترتون]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیووونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشوهرم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستند]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیشخند]]></category>
		<category><![CDATA[هااااا]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چهار ماهی بود که از فیلم سکسی اون قضیه می گذشت تا اینکه قرار شد ما با خانواده همسرم اینا همگی با هم بریم شمالراستش من زیاد سکسی از مسافرت های دست جمعی خوشم نمی شاه کس اد چون هر کسی ساز خودش رو می زنه اما وقتی دیدم همسرم خیلی مشتاقه کونی و همش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چهار ماهی بود که از فیلم سکسی اون قضیه می گذشت تا اینکه</h2>
<p>قرار شد ما با خانواده همسرم اینا همگی با هم بریم شمالراستش من زیاد سکسی از مسافرت های دست جمعی خوشم</p>
<h3>نمی شاه کس اد چون هر کسی ساز خودش رو می زنه</h3>
<p>اما وقتی دیدم همسرم خیلی مشتاقه کونی و همش می گه همه هستن و اگه ما نریم حیف می شه قبول</p>
<h4>کردم جنده که بریم . البته این رو هم می دونستم</h4>
<p>که به علی(اسم مستعارش رضا بود) پستون مرخصی ندادن و نمی اد . برای همین بود که دیگه مخالفت نکردمقرار بود</p>
<h5>همه جمع کوس شیم دم در خونه خواهر شوهر بزرگم. کلا8</h5>
<p>نفر بودیم همگی دم در منتظر بودیم تا خواهرشوهرم هم اماده شه بیاد پایین و بریم! توی همین حین علی پیچید داخل سکس داستان محوطه و بانیش</p>
<h6>باز اعلام کرد که از دیشب مونده توی ایران سکس شرکت و</h6>
<p>کاراش رو کرده که صبح با ما بره شمال. از این بابت هم کلی خوشحال بود. داشتم دیوونه می شدم. دلم می خواست به سمتش هجوم بیارم و خفش کنم! همسرم همش به من نگاه می کرد تا عکس العملم رو ببینه . اخم هام رفته بود توی هم! اخه این داشت کجا می اومد؟؟؟؟؟ این که قرار بود نیاااد که!ولی نمی تونستم یهوویی بگم ما نمی اییم که! توی عمل انجام شده قرار گرفته بودیم و مجبور بودیم! طبق تقسیم بندی مادرشوهرم(تقریبا کسی روی حرفش حرف نمی زنه) من و همسرم و علی و پسر خواهرشوهرم توی یه ماشین و بقیه هم توی یه ماشین دیگه!علی هم گیر داد که می خواد خودش رانندگی کنه. هر چقدر به همسرم گفتم که نمی خوام با این لجن توی یه ماشین بشینم نتونست کاری کنه! هر چی به مامانش گفت که ما نمی خواییم توی این ماشین باشیم مامانش گفت که شماها می خوایین صدای اهنگ رو بلند کنید و من اعصاب ندارم! همتون یه جا باشید بهتره. من می خوام توو راه بخوابم! اخه دیگه من چی بگم به این ادم؟؟؟!همسرم و علی نشستند جلو و من و پسر خواهرشوهرم نشستیم عقب.علی همش توی اینه بهم نگاه می کرد و لبخند می زد! یه بار هم به نگاه و لبخندش پاسخ ندادم! حالم داشت از فضای توی ماشین به هم می خورد! دراخر شالم رو کشیدم روی صورتم تا باهاش چشم توو چشم نشمعین جغد بیدار بودم. با اینکه گیج خواب بودم اما استرس نمی ذاشت بخوابم. همش پیش خودم فکر می کردم که قراره چی بشه و اگر یه اتفاقی بیافته چی! توو دلم از خدا می خواستم که علی هیچ حرکت اضافه ای از خودش نشون نده! بالاخره رسیدیم&#8230;همه خسته و کوفته بودند و هر کی یه گوشه برای خودش افتاده بود&#8230;قرار براین شد که همگی دو ساعتی بخوابیم و بعدش بیدار بشیم و بریم گشت و گذار.رفتم خوابیدم! &#8230;.حس کردم یکی داره نوازشم می کنه.. اروم چشمام و باز کردم و دیدم که همسرم بالا سرمه . هیچ کسی توی ویلا نبود و همه رفته بودند بیرون. من مونده بودم و همسرم. داشت اروم اروم من و بیدار می کرد که با هم بریم بیرون.من هم حاضر شدم و رفتیم&#8230;بقیه رو پیدا کردیم و یه کم قدم زدیم و در اخر هم رفتیم رستوران برای خوردن شام.بعد شام همه باهم برگشتیم ویلا.باز هم چون خستگی راه کاملا از تن همه در نرفته همه خوابیدن&#8230;روز بعدی دوباره از صبح تا شب همه با هم بودند! و شب که همه خوابیدن ما 3 نفر بیدار بودیممن و همسرم تصمیم گرفتیم که دوتایی با هم شب رو بریم بیرون و قد بزنیم.علی اولش می خواست بچسبه بهمون و بیاد ولی وقتی دید نه من و نه همسرم بهش تعارف نکردیم نیومد و موند توو ویلا.بعد از حدود یه ساعت من و همسرم برگشتیم ویلا. خیلی هم اروم حرکت می کردیم که کسی رو بیدار نکنیم اما علی بیدار شد! یعنی بیدار بود . چون در حالت عادی وقتی خوابه بوق تریلی هم بیدارش نمی کنهتا رسیدیم گفت: عکس هم گرفتید؟همسرم هم گفتش که اره! اون هم اصرار کرد که بیایید با هم عکس ها رو ببینیم.شما فرض کنید علی روی تخت دراز کشیده و من و همسرم هم نشستیم لبه تخت. دوربین دست من بود! من وسط بودم کنارم همسرم و علی هم طوری خودش رو تنظیم کرد که با همون حالت خوابیده بتونه عکس ها رو ببینه.دست همسرم روی شونه ی من بود و دو برادر داشتند به عکس ها نظر می دادند.. بعد چند دقیقه همسرم گفت که می خواد بره دست شویی و رفت. علی سریع از این فرصت استفاده کرد و از حالت دراز کشیده و دراومد و چهار زانو نشست روی تخت و دستش رو انداخت دور گردنم و صورتم برد به سمت خودش و انگاری که بخواد از لبام ببوسه. صورتم رو کشیدم کنار! دقیقا از کنار لب هام صورتم رو بوسید!یه لحظه شوکه شده بودم. با تعجب داشتم نگاهش می کردم! همین جور که دستش دور گردنم بود دستش رو اورد به سمت سینه م و محکم فشارش داد!!!اصلا انتظار چنین حرکتی رو ازش نداشتم! اون هم توی این فرصت کوتاهسریع خودم رو کشیدم کنار. با عجله از روی تخت بلند شدم و دوربین و پرت کردم سمتش . همسرم از دست شویی اومد بیرون!سریع به سمت اتاقی که خانوم ها توش می خوابند رفتم. همسرم وقتی دید دارم می رم با تعجب پرسید: مگه عکس نمی بینیم؟ کجا داری می ری؟بدون اینکه برگردم گفتم: خوابم می اد! شب به خیر&#8230;تا رسیدم روی تختم سیل اشکی بود که از چشام جاری می شد و میریخت روی صورتم!اخه این ادم پیش خودش در مورد من چه فکری کرده که این اجازه رو به خودم می ده که به این شکل به من پیشنهاد سکس بده؟؟؟!فردا صبحش علی از ویلا بیرون نیومد! سعی می کرد باهام حرف بزنه اما کلا به سمتش نمی رفتم تا بتونه حرکتی انجام بده یا حرفی بزنهاخم هام خیلی تو هم بود! بیچاره مادرشوهرم همش میگفت: هرچقدر فکر می کنم می بینم کاری نکردم که ناراحتت کرده باشم! چیزی شده؟به همه می گفتم حالت تهوع دارم ! پسر خواهرشوهرم گیر داده بود که زن دایی تووودلش نی نی داره! غافل از این که زن دایی توو دلش چقدر غم ریختهاولش نمی خواستم به همسرم بگم و مسافرتش رو خراب کنم اما دلم طاقت نیاورد! حس می کردم اگر بهش نگم بهش خیانت کردمکشیدمش کنار و فقط گفتم که علی دیشب یه حرکت خیلی بدی انجام داد! ازم پرسید که چه کار کرده ولی من چیزی نگفتم و ازش خواستم بذاره تا بعد&#8230;همسرم هم که اصلا فکرش رو نمی کرد که علی چنین حرکتی رو انجام داده باشه چیزی نگفت و قبول کرد که بعدا قضیه رو بهش بگم!شبش من و همسرم دوباره شب رو با هم رفتیم قدم بزنیم که من می خواستم قضیه رو کامل براش توضیح بدم که مامانش زنگ زد و گیر داد که شماها چرا همش تنهایی می رید بیرون؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!حالا خواب خواب بود هااااا. از خواب بیدار شده بوده بره دست شویی دیده من و پسرش نیستیم و گیر داده بود که چرا من رو نمی برید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همسرم هم گیرداد که بریم مامانم رو هم بیاریم! اخه مامانش هم کمرش هم زانوهاش درد می کنه . نمی تونه راه بره که! فقط می خواست ما رو بکشونه داخل! سر همین مساله بحثمون شد! قضیه علی از یه ور و این بحث الکی هم از یه ور باعث شد که وسط دعوا از دهنم در بره و بهش گفتم : این از مامانت! این از تو ! اونم از داداشت که داره بهم تجاوز می کنه!همسرم یه نیشخند زد و گفت: تجاوز؟ مگه چی کارت کرده؟ اون شب و می گی که تموم شد و رفت&#8230;! چرا همش تکرارش می کنی و اون خاطره لعنتی رو زنده می کنی؟من هم عصبانی تر از قبل گفتم! نه خیررررررر! صورتم و می گیره و سعی می کنه لبم رو ببوسه و ازطرف دیگه سینه م رو می گیره دستش و فشار می ده! اونم وقتی که بیدارم! نه توو خواب! اسم این رو چی می ذاری؟ ابراز علاقه ؟ یا رابطه خواهر و برادری؟؟؟همسرم داشت دیووونه میشد! ازم خواست دوباره تکرار کنم که چه اتفاقی افتاده! و من هم اروم تر از قبل دوباره تکرار کردم و این سری اشکم هم در اومد و زدم زیر گریه.. . نمی دونست باید چی کار کنه! اومد جلو و بقلم کرد و خواست که ارومم کنه!بعدش هم گیر داد که صبح ماشین می گیرم و برمی گردم تهران!اما مگه می شد مامانش رو راضی کرد؟؟؟تا اخر هم مجبور شدیم که اونجا بمونیم ولی علی فردا صبحش به بهانه کاربرگشت تهران! از اون به بعد دیگه علی به من نزدیک نشد و چند ماهی هم با هم حرف نمی زدیم و بعدش هم که اشتی کردیم دیگه حتی بهش دست هم نمی دم! اشتیمون هم یه چیز الکیه که کسی از این ماجرا بوویی نبره!دیگه بیشتر از این کشش نمی دم..ببخشید که وقتتون رو گرفتم اما برای یه لحظه هم که شده خودتون رو بذارید جای همسر من و فکر کنید که کسی روی زنتون چنین نظری داشته باشه و این جوری بخواد بهتون خیانت کنه! واقعا فکر می کنید حس جالبیه؟باباجان! خوب برید با دوست دخترتون سکس کنید . یا چه می دونم این همه زن خراب&#8230; اخه چرا به شوهر دارها گیر می دین؟؟؟من شخصا سکس رو دوست دارم اما سکسی که توش بوی خیانت و دورویی داشته باشه حالم رو بهم می زنه!امیدوارم که ادمین انتشارش بده!!!!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2620</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.070 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 15:27:01 by W3 Total Cache
-->