<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خودتون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:11:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خودتون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چجوری آب کس رو باید گرفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:50:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بمالونم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتنم]]></category>
		<category><![CDATA[هروقتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب</h2>
<p>وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم</p>
<h3>مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو</h3>
<p>هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من يه چيزيم شده- چون اينقدر تو فكر بودم كن از همه كناره</p>
<h4>ميگرفتم- جنده ته باغ يه آلاچيغ بزرگ هست كه از خونه</h4>
<p>هامون ديد نداره و خاي دنج پستون و قشنگيه كه حتي عروسيامونم اونجا ميگيريم- خلاصه اونجا پناهگاه منه و هروقت دلم</p>
<h5>ميگيره ميرم کوس اونجا همه ميدونن اينجام اما كسي كاري نداره-يه</h5>
<p>روز اينجا بودم كف آلاچيق نشسته بودم نميخواستم كسي ببينتم و غرق افكار خودم بودم كه امير غافلگيرم كردو كنارم نشست- هم سکس داستان تعجب كردم هم</p>
<h6>دستپاچهشدم سلام كردم با نگاه خيره جوابمو داد ایران سکس سرم پايين</h6>
<p>بود خواستم بلندشم برم كه دستمو گرفتو به زور نشوندم روزمين گفت بشين كارت دارم- مثل بچه هاي حرف گوشكن نشستم هنوز سرم پايين بود- گفت نگام كن- آروم سرمو بالا آوردم ولي فقط لباشو ميديدم گفت تو چشام نگاه كن- لحنش يه چيزي بين تحكم و خواهش بيد- نگاش كردم- دلم لرزيد تو نگاهش هم عشق بود،هم غم و هم دلخوري- چه قدر دلم براش تنگ شده بود چونه ام لرزيد خودمو انداختم بغلش اشكام سرازير شد اونم موهامو نوازش ميكرد- يه لحظه فكر كردم چه احمقانه خودمو اين مدت عذاب دادم- شروع كرد به حرف زدن- عزيزم عروسكم چرا اينجوري ميكني؟ چرا ازم فرار ميكني؟ به خاطر اونروزه؟صداي هق هقم بلند شد- گفت: گريه نكن- مگه بهت نگفتم ميخوام خانومم باشي؟ نگفتم مال مني؟ ما همو ميخوايم پس نترس كارمون بد نيست- ولي مگه گريه ي من قطع ميشد! منو از خودش جدا كردو دونه دونه اشكامو بوسيد بعد بي هوا لبشو گذاشت رو لبام- اولش فقط ساكت شدمو عكس العملي نداشتم اما وقتي لبمو كشيد تو لباش منم باهاش همراهي كردم- لبامو ميمكيد منم خوب بلد نبودم بيشتر گاز ميگرفتم لباشو اما آروم- دستاشو رو كمرم حركت ميداد و آرومم ميكرد- دستمو بردم دور گردنش منو كشيد سمت خودش جوري كه تعادلمونو ازدست داديمو من افتادم روش- خندمون گرفت- ساق دستمو گذاشتم زير سرشو اينبار من رفتم جلو لبشو گرفتم- نصف تنم روش بود يه پام روپاهاش بود- اروم به تنم دست ميكشيد و كمكم دستشو برد زير تاپم- تماس دستاي داغش رو كمرم و مكيدن لبامون منو ازخود بيخود كرده بود- منو چرخوند و حالا اون رومن بود جوريكه ران پام لاي پاي اون بود- تنمو ميمالوند- حس ميكردم سينه ها سفت شده- سوتين نداشتم و ميفهميدم نوكش كاملا پيداست- آروم اومد رو چونه امو گاز گرفت كم كم گلومو خورد و دستشو گذاشت روسينه ام &#8211; تو مهره هاي كمرو انگار يه جريان از نوك سينه ام وصل ميشد بهشون و ازونجا ميپيچيد زير شكممو ميريخت تو كسم- خيلي لذت بخش بود- ترشح كسمو احساس ميكردم- اونم يواش از رو تاپ نوك سينه امو با دندون گرفت يكم كشيد بعد تاپمو داد بالا و سينه امو گرفت نوكشو بوسيد كه آه كشيدم اونم سريع لبمو بوسيد و باز رفت سراغ سينه هام- وقتي ميماليد بدجور كسم خيس شده بود ميخواستم بمالونم اما پاش لاي پام بود بي اختيار كسمو مالوندم به بالاي زانوش كه متوجه شدو دامنمو زد بالا همونجور كه سينم دهنش بود پاهامو واكرد رونمو ماليد دس گذاشت رو كسم كه از ته دل آه كشيدم و اون آروم آروم ماليد گاهي نفسم بند ميومد بدجوري لذت ميبردم- گوشه شرتمو داد كنار و كسمو ماليد- با انگشتاش خيسيشو ميمالوند همه جاش- كم كم رفت پاين وسط پام- شرتمو بيشتر كنار زدو يه ليس بزرگ زد كه ناخوداگاه پاهامو جمع كردم- بازشون كرد و همونجور از كنار شرتم كسمو ليسيد- هر ليسش يه جريان از تنم عبور ميكرد انگار هربار صد متر منو از زمين ميكندو ميبرد تو آسمون- به اون بالا بالاها رسيده بودمو نفسم تندتر شده بودو بلند ناله ميكردم كه اونم چوچولمو گرفتو شروع كرد به مكيدن- سرشو فشار ميدادم انگار اون نيرو بزور ميخواست منو اون اوج نگه داره و امير به زور ميخواست با مكيدناش منو بكشه پايين كه ناله هام به يه جيغ خفيف تبديل شد و اينگار امير موفقشد و اون نيرو ولم كردو افتادم زمين و تنم لرزيد و حس كردم يه مايع داره با فشار ازم خارج ميشه- اما امير همچنان ميخورد- تا كمكم آروم شدمو فهميدم كجام- سرم گيج ميرفت- امير هنوز داشت كسمو ميليسيد- خجالت ميكشيدم چشمامو باز كنم خيسش كرده بودم- چونشو گذاشته بود روكسمو صدام ميكرد- اما روم نميشد نگاش كنم- اومد روم و گفت چشاي خشكلتو باز نميكني ببينمت؟ يواش چشامو باز كردم خدايا خيس نبود! اما من همه آبمو پاشيده بودم روش- كاملا كسم نبض داشت- گيج گفتم تو خيس نيستي- خنديد و گفت نه چرا باشم؟ با كلي منو من گفتم آخه آبم پاشيد&#8230; بلند خنديد و برام توضيح داد كه خانوما اكثرا آبشون نميپاشه و اين فقط يه حسه-بعد ازونروز دوباره باهم صميمي شديمو حتي از قبل بيشتر هروقتم فرصتي بود باز باهم سكس ميكرديم اما واسم مسئله بود كه چرا هوچوقت لخت نميشه و فقط منو ارضا ميكنه هروقتم ميپرسيدم يه جوري منو ميپيچوند- تا اينكه بالاخره فهميدم چرا،،،!لطفا نظر بدين و اگه ممكنه بي احترامي نكنين- خوشحال ميشم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177567</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عاشق گایده شدن حلقشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:47:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درازبکشم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتری]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[‫میخورین]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[میفروشن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قرار بود که من با فیلم سکسی هزار مصیبت و کمی هم با کمک پدرم یه پرشیا برا خودم جور کرده بودم و تو عشق اون بودم سکسی که هر روز میرفتم سر کار فقط شاه کس به خاطر ماشین که خرجش کنم شاید یکم اسپورت کردمعصر ساعت 6 تابستون 89 بود کونی که قرار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قرار بود که من با فیلم سکسی هزار مصیبت و کمی هم با</h2>
<p>کمک پدرم یه پرشیا برا خودم جور کرده بودم و تو عشق اون بودم سکسی که هر روز میرفتم سر کار</p>
<h3>فقط شاه کس به خاطر ماشین که خرجش کنم شاید یکم اسپورت</h3>
<p>کردمعصر ساعت 6 تابستون 89 بود کونی که قرار شود با دوستم علی با هم بریم من برا ماشین زنون بگیرم</p>
<h4>رفتم جنده دم در علی گفتم بپر بیرون میریم کار دارم</h4>
<p>گفت من نمیام گفت من میرم پستون دوست دخترم رو بینم بالاخره با هزار مصیبت راضیش کردم که جون من بیا</p>
<h5>من تنهای کوس حوصله ندارم برمساعت تقریباً 6:30 بود که اقا</h5>
<p>از خونشون زد بیرون بالاخره راه افتادیم به طرف جای که کلاً وسایل اسپورت میفروشن کمی دور بود تا وقتی که اونجا سکس داستان بزاریم هزار بار</p>
<h6>دوستم همش گفت منو پیاده کن برگردم سرم ایران سکس رو همش</h6>
<p>میخورد حوصله دیگه نداشتمرسیدم و یکی از دوستام جای معرفی کرده بود که دوستش بود بعد این که چهار تا زنون رو ماشین نصب کردن با کلی علاقه و زوق هزار بار تو را چراغ ها رو روشن خاموش می کردم که فلش بزنههوا کمی تاریک شده بود تو چهارراه شهناز تو ترافیک گیر کرده بودیم اکه کسی تبریز باشه میدونه کجاست و این دوست من مثل رادیو خراب ور ور حرف میزد که زود باش زود باش دقیقاً تو چهارراه یه جای که نبش چهار راه چند تا مسافر وایستاده بود یکم جلو تر از من یه پیکان نگه داشت که مسافر سوار کنه منم چون وسط چهار راه گیر کرده بودم بهش چند تا چراغ دادم که برومن یک لحظه دیدم یک خانوم واقعاً ناز و مامانی امد طرف ما سرش رو کم خم کرد و گفت ببخشید آقا ولیعصر واقعاً دختری بود که حتی ما نمی تونستیم خوابش رو هم ببینیم! یه مانتو تنگ پوشیده بود که تا کمرش بود معلوم بود بچه تبریز نبود چون هم فارس بودمن یه نگاه به علی کردم علی یه لبخند به من زد گفتم علی چیکار کنیم چون من اولین بارم بود که می خواستم یه دختر به این ماشین سوار کنم یکم ترس و اضطراب داشتم علی با تکون دادن سرش بهش فهموند که می تونیم برسونیمشدختره سوار شود و تا نصف های راه هر 3تامون هم ساکت بودیم یهو این دوست دیونیه من برگشت گفت حالا نمی خواین برسونیمتون به یه کافی شاپ چون کاملاً معلوم بود اگه کسی می خواست سوار تاکسی بشه به من توجه نمی کرد دختر که بعداً فهمیدم اسمش الهام بود با عشوه گفت نه نمیشه من رو برسونید بعد خودتون هر کجا دوست دارید بریدمن چیزی نمیگفتم تو فکر این بودم که الان میرسیم اونجا میگه پیاده نمیشم اخه تازگی ها این کار رواج پیدا کردهعلی از جلو یه کارت برداشت و زود شماره منو خودش رو نوشت و داد به دختره گفت اگه بازم خواستین برین جای به من خبر بدین میایم بالاخره دختر رو رسوندیم فلکه ولیعصر و پیاده شد و یه تشکر کوچیک کرد و رفتیه چند روزی گذشت هر روز که من و علی با هم میشدیم علی می گفت اون دختره زنگ بزنه چی میشه! یه روز عصر بود که تو پارک با بچه ها نشسته بودیم دیدم یه شماره ناشناس بهم زنگ زد اخه اولین بار بود که شماره ناشناس زن میزد یه خانوم بود گفت ببخشید علی آقا اول اصلا نفهمیدم کیه گفتم شاید اشتباه گرفته یه لحظه قیافه علی رو روبروم نشسته بودم یاده صدای دختر و علی افتادم با چند لحظه مکس گفتم من پدرام هستم ولی علی هم پیشمه چند ثانیه بدم بهش زود به علی گفتم که همون دختر هست اونم گرفنه بودبعد یک دقیقه حرف زدن علی گفت زود باش پاشو بریم گفتم کجا؟ گفت پاشو می گم همه بچه ها هم فهمیده بودن که داریم کجا میریم به جز خود من داشتیم بودو بودو میرفتیم ماشین از پارکینگ دربیاریم که علی گفت پدرام دختره میگه مامانم این رفتن مسافرت من حوصلم سر رفته بیاین منم بردارین بریم جای علی گفت پدرام فردا جمعه شنبه هم نمیریم سر کار بیا ببیریمش ویلای ما گفتم علی میتونی کلیدش رو از بابات بگیری گفت اره بابا میگم دوتای با پدرام میریم دو روز بمونیم برگردیم گفتم علی تو راه گیر بدن چی؟ گفت نمیدنگفتم علی اول زنگ بزن ببین میتونه بیا آخه نه اون ما رو میشناسه نه ما اون رو بعد اگه رفتیم تو راه بگیرن و اینجور گفت نه چیزی نمیشه قرار شد بنزین ماشین رو من بده بقیه چیزا از علی بود علی زنگ زد براش گفت که ما می خوایم امشب دوتای بریم ویلای خودمون تو گردنه حیرا دو روز بمونیم و برگیردیم یکم فکر کن اگه میای بهمون خبر بده که تو رو هم برداریم نیم ساعت گذشته بود علی گفت پدرام این نیومد خراب شدیم بیا برگردیم پیشه بچه ها پارک که دیدم به من زنگ زد من جواب ندادم دادم علی حرف بزنه علی وقتی باهاش حرف می زد احساس میکردم چشای علی از جاش داره میزنه بیرونعلی قطع کرد گفت پدارم پههههههههههههه دختر خالش رو هم میاره گفتم علی به قران تو راه میگیرن! اگه بگیرن هم به این راحتی ول نمیکنن گفت تو نترس چیزی نمیشه! قرار شد شب ساعت 9 دربیایم یکم علی ماشین برونه یکم من. همه چیز رو با خونه ردیف کرده بودیم فکر کنم مامانه من فهمیده بود همش می گفت پدارم مواظب باشین رسیدین زنگ بزن تو راه زیاد نگه ندارین زود برگردین و از این چرت پرت هاساعت نه شد من همه وسایل هامون رو گذاشتیم صندق عقب علی زود زنگ زد که آدرس بدین بیایم دختر یه ادرس تو باغمیشه داد و رفتیم رسیدیم دوتاشون هم محشر بودن من مونده بودم که اینا این مانتو و شلوار رو چطوری پوشیدن اگه دقت میکردی خط کسشون هم معلوم بود! اول که سوار شدن دوتاشون هم پشت سوار شدن من چیزی نمیگفتم و با جی پی اس گوشیم ور میرفتم علی هم داشت دوتاشون رو با حرف های که اصلا هم سکسی نبود حشری می کرد رسیدیم پلیس راه تبریز دیدم وای معمور وایساده به ماشینا میگه مدارک تو دلم گفتم نرفته گرفتنمون علی از کنار یه 18 چرخ که به اون گفت بکش کنار رد شد جوری شد که فکرش به اون بود ما رو اصلاً ندید خلاصه یه چهل کیلومتری رفته بودیم که علی گفت یکی تون بیاین جلو من برم عقب چشمام رو ببندم میگفت چشمام درد میکنه دورغ میگفت من میدونستم که می خواد چیکار کنه کشید کنار الهام امد جلو چون من بیشتر با اون راحت بودم 1:30ساعت بود که تو راه بودیم بد جور خواب زده بودم به سرم الهام برام داشت چای میریخت من صدای ضبط رو هم زیاد کرده بودم که خوابم نبره یهو به اینه وسطی نگاه کردم دیدم بله علی دارم با دختره لب میره خواب از سرم پریده بود همش میخواستم بکشم کنار من برم عقب استراحت چون شب هم بود چراغ ماشین ها از روبرو اذیت میکردبه علی گفتم علی من خوابم میاد بیا یکم تو برون علی گفت پدرام<br />
چشمام خیلی درد میکنه می دونستم دروغ میگفت گفتم علی منم خوابم میبره! با هزار مصیبت علی رو کشیدم جلو علی گفت پس برو عقب تو با ستاره که دختر خالش بود بشین میدونستم می خواست الهام هم بازی بده ولی نذاشتم گفتم الهام هم بیاد عقب شما برین جلوما راه افتادیم همش تو دلم میگفتم چطور دوستم رو بزارم رو پاش یا چیزه دیگه ولی میگفتم یهو ناراحت میشه میگه چای نخوره پسر خاله شدی من با ترس خودم رو کشوندم وسط دوتا صندلی جلو که کنترول ضبط رو بردارم خودم رو چسبوندم به الهام چیزی نگفت احساس کردم ناراحت نشده به بهونه ی این که ساعت رو نگاه کنم دستش رو گرفتم بعد خندید گفت چته؟ بپرس بگم چنده! خندید گفت دردم گرفت فهمیدم ناراحت نشده گفتم حالا که اینطور یه گاز از گردنت میگیرم میبینی درد به چی میگن من اول یه بوس کردم از گردنش چون می خواستم حشری بشه گفتم اول بوس کردم که بعد درد کنه دیگه نمیزاری بوسش کنم تا درست بشه تا امد بگه نکن و مقاومت کنه من یه گاز کوچیک از گردنش کرفتم ولی ثابت مونده بودم دیدم بله تون صداش عوض شده و میگه پدرام جون من نکن ولی در حالی که چشماش رو بسته بود زیر گوش یواشکی گفتم بازم گاز بگیرم فقط شنیدم گفت پدرام نکن یکم گردنش رو خوردم دیگه نای نداشت حرف بزنه بهم گفت پدرام رو پات یکم درازبکشم منم از خدا خواسته قبول کردم همون طور که دراز کشیده بود من داشتم سینه هاش رو از رو تاپ که از زیر مانتو پوشیده بود میمالوندم &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; دیدم یکی داره میگه بیشعور پاشو رسیدیم خیلی رانندگی کردی خسته شدیچهار ساعت و نیم بود تو راه بودیم ولی برای من مثل برق ثانیه ها رد میشدن وقتی داشتم پیاده میشدم به گوش علی گفتم علی به الهام دست نزنی گفت چرا گفتم بعداً میگم به دختر گفتم شما برین رو تخت بگیرین بخوابین من و علی هم میریم اون یکی اتاق خواب می خوابیم ساعت 3 بود که من و علی هم خوابیدیم ساعت ده صبح بود دیدم یه صدای ناز میگه بچه ها پاشین ما حوصله مون سر رفته وقتی بیدار شودم دیدم وای دوتا دختر نار ملوس جلوم واستاده علی به گوشم میگه پدرام کودوم الهامه کدوم شتاره؟ گفتم بیشعور شتاره نه ستاره خودم هم تشخیص نمیدادم چون دوتاشون هم لاغر بودن نه زیاد لاغر دو حد خوب سینه هاشون بزرگ نبود من اصلاً از سینه ی زیاد بزرگ خوشم نمیاد ولی اندام و کمرشون خیلی خیلی خوب بود نگو از ما یک ساعت زود تر بیدار شده بودن آرایش کننرفتم که زود یه دوش بگیرم بپرم بیرون دیدم به علی از من جلوتر رفته گفتم علی درو باز کن منم بیام آخه ما مثل دوتا داداشیم هیچ چیز برامون مهم نیست وقتی دوتا تو حموم بودیم دوتا دخترا بیرون از خنده قش کرده بودن که ما تو حموم داریم کشتی میگیریم!بالاخره امدیم بیرون وای چه صبحانه ای درست کرده بودن ننم تا حال برام تو عمرم همچین صبخانه ای درست نکرده بود! نشستیم چهار تای حسابی خوردیم چون یه روز خوب در انتظار ما بود ستاره گفت علی- پدارم بیاین بریم بیرون تو جنگل بگریدیم الان هوا خوبه یکم که بگذره شرجی میشه زدم زیره خنده گفتم مامانه من گفته نرو یهو میری گم میشی میرزا کوچک خان جنگلی میشی! رفتیم یه 1ساعتی بود باهم گشتیم از تو جنگل همش الهام میگفت پدرام برا من از اون توت جنگلی ها بکن بده بعد برگشتیم ویلا علی گفت نهار رو شما درست میکنین شام رو هم ما قبول کردیم دخترا شروع کردن به درست کردن ناهار که اماده باشه بریم آستارا بگردیم بعد بیایم ناهار بخوریم همین طور هم پیش رفت رفتیم استارا علی بهم گفت پدرام ببین اگه دخترا برا آبشنگولی پایه هستن چهار تا آبجو یه مشروب بگیریم شب باید کارشون رو ردیف کنیم! منم قبول کردم و الهام رو کشیدم عقب گفتم اگه میخورین بگیریم گفن نه چهار تا زیاده همون دوتا بگیرین بسه بالاخره گرفتیم و برگشتیم ویلا رسیدیم خونه من رفتم دراز کشیدم جلو تی وی علی رفت به دخترا کمک کنه خدا میدونست کمک کنه یا&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ولی به علی گفته بودم به الهام دست نزن اونم مثل مرد قبول کرده بودناهار و خوردیم بعد جعع کردیم الهام گفت من میرم حموم خیلی عرق کردم ستاره هم بعد اون رفت همین طور که چهار تا مون هم علاف بودیم هرکی یه جا دراز کشیده بود علی یهو گفت پدرام ببین خاک تو سرت از دیشب با برق زخیره داشیتم استفاده میکردیم پاشو بریم از جای بنزین گیر بیاریم بیایم ژنراتور رو روشن کنیم تا شب نشده دوخترا موندن خونه منو علی رفتیم بنزین گیر بیاریم همون از جاده خاکی زده بودیم تو گردنه یکی با گالون بنزین می فروخت زود گرفتیم و برگشتیم با هزار مصیبت رفتیم جور کردیم راستی خود اونجا برق داشت ولی یه ماه قبلش به بابای علی گفته بودن که برق اینجا مشکل داره برا مدتی قطع میکنیم تا تعمیر شههوا هکمی تاریک شده بود توی جنگل از لای درختا نور کم رنگ دیده میشد کم کم صدای عجیب غریب حیوانات شروع شده بود خیلی جالب بود الهام و ستاره داشتن سکته میکردن تا این که علی گفت من میرم بیرون باربیکیو رو روشن کنم تو هم جوجه ها رو ردیف کن تا غذا رو دروست کنم ستاره جلو تی وی بو من و الهام هم که بهم خیلی کمک کرد داشتیم غذا درست میکردیم سی سیخ جوجه کشیدم چهل دفعه من الهام رو بوس کردم اونم هی عشوه میومد بعد همه چی رو آماده کردیم تا شام بخوریم علی رفت یه اب انار و یه مشروب و دوتا آبجو آورد گفت خالی خالی که نمی چسبه شام رو خوردیم من زیاد مشروب نخوردم چون می خواستم این لحظه ها به یادم بمونه دخترا هم زیاد نخوردن یکی همون علی خودش بود که خیلی در حد مرگ خوردگفتم علی امشب من با الهام می خوابم الهام به خودش امد یهو گفت شتر در خواب بیند پنبد<br />
انه می دونستم داره ناز می کنه دست الهام رو گرفتم گفتم ما دوتا میریم یکم تو بالکون بشینیم شما هم یه بلای سر خودتون بیارید من زود پریدم قلیون رو جور کردم دوتای تو بالکون بودیم که من به الهام گفتم الی میزاری بوست کنم گفت تو که از صبح صد بار بوس کردی چیزی نگفتم داشتم به روبرو نگاه میکردم دستم رو انداختم دور گردنش به گوش اروم گفتم گل من دوست دارم با این که از من 2 سال بزرگ بود ولی یه حس خواصی داشت بهش گفتم الی چشمات رو ببند و شرو ع کردم گردنش رو خوردم یه پنج دقیق میشد که من داشتم گردنش رو می خوردم و دستم لای دوتا پاش بود پاهاش رو چسبونده بود به هم گفت پدرام دوست دارم ولی اینجا نمیشه ستاره میدا می بینه گرفتم بغلم گفتم ببرمت اتاق با صدای نازش و حشری بودن صداش گفت ستاره ببینه بد میشه منم که میدونستم علی الان داره ستاره رو میکنه گفتم اگه ببینه میگم خوابش برده از این حرف من خوشش امد و سرش رو گذاشت رو شونه ی من گفتم بغلم بردم تو اتاق گذاشتم رو همون تختی که دیشب با ستاره خوابیده بودن گفت پدراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام گفتم چی شده گلم؟ گفت میای پیشم یا تنهام میزاری؟ دراز کشیدم کنارش سرش رو گذاشت رو دستم با هم روبرو بودیم بهش گفتم الی من تو رو می خوام و بعد همین حرف لبم رو گذاشتم رو لبش شروع کردم به خوردن لبش هیچ عکس العملی نشون نمیداد دستم لای موهاش بود برای اولین بار توی عممرم داشتم به راحتی که الان کسی میاد یا کسی گیر میده چیزه دیگه با خیال راحت سکس میکردم چشماش رو بسته بود گفتم الی چی بیشتر دوست داری گفت تو هرچی دوست داشته باشی گردنش رو خوردم از این کار خیلی خوشش می یومد داشتم براش سینه هاش رو میمالوندم میگفت محکم فشار بده گفتم الی میخوای لباسهاتو در بیاری گفت می خوام تو دربیاری خونه و اتاق خیلی ساکت بود فقط صدای کردن علی و ستاره میومد دیدم که این صدا داره این لحظه ی من الی رو به هم میزنه با گوشیم یه آهنگ ابرو گوندش ملایم باز کردم و گذاشتم رو ریپیت که دوباره تکرار بشه به الی گفتم پا میشی تاپت رو در بیارم گفت باشه ولی نایی نداشت براش در اوردم موند یه سوتین و شلوارک سفید که شرت مشکشی که بدنش عرق کرده بود دیده میشد بوی عرق نبود بوی خواصی میداد محشر بودمحکم گرفتم بغلش کردم گفتم الی کاری میکنم بهترین لحظه ی زندگیت باشه شروع کردم به خوردن گردنش آروم رفتم پایین تر همش الی میگفت پدرام دارم تو آتیش میسوزم آه میکشید و چشماش بسته بود و اشک میریخت منم داشتم نوازشش میکردم سوتین ش رو در اوردم وای الان میدیدم بدنش چی بود و هست سفید تمیز یه لک هم نداشت دو تا سینه سفید که سر سینه هاش قهوه ای تیره دورش هم صورتی کم رنگ بود بهش گفتم الی اینا ماله کیه گفت مال پدرامم هست براش خوردم آه میکشید و گریه میکرد گفتم گلم چرا گریه میکنی گفت دست خودم نیست گفت شاید هم از روی دوست داشتن هست رفتم پایین تر داشتم شیکمش رو بوس میکردم از این کار هم خیلی خوشش امده بود زیپ شلوارکش رو کشیدم پایین دستم رو گذاشتم رو کسش خیلی خیلی داغ بود داشت می سوخت گفتم الی چرا این همه داغ بدنت گفت گلم میخوام سردش کنی اولش نگرفتم چی گفت بعد فهمید که می خواد ارضاش کنم شلوارک و شرتش رو دراوردم یه فرشته ی ناز یه دونه واقعاً تمیز و بدون لک بود مثل این بود که قبلاً دست نخورده پاهاش رو باز کردم براش کسش رو تا ارضا بشه خوردم یک لحظه دیدم میگه پدرام محکم بغلم کن بغلش کردم و با دستم کسش رو میمالوندم آب کوسش جاری شده بود بوی خوبی داشت یک لحظه محکم منو بغل کرد و بدنش لرزید فهمیدم ارضا شده گفت پدرام نمی خوای خودت لباس هاتو دربیاری؟ یادم افتاده خودم لباس همو درنیاوردم ولی الی لخت لخت هست گفت پدرام من خجالت میکشم من جلوی تو لختم ولی تو &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. منم زود لباس همو در اواردم ولی شرتم مونده بود الهام گفت پدارم من از ساک زدن بدم میاد نگو برات این کارو بکنم منم قبول کردم الی تازه به خودش امده بود گفتم پس چیکار کنم بکن تو کسم دیدم آخه خشک که نمیشه کیرم رو کردم لای پاش که یکم خیس بشه وای لا پای کردن دوختر هم خیلی حال میداد کیرم رو گزاشتم دم کسش گفتم گل من نمیترسی که گفت نه زود باش که من الان میمیرم نکنی تو آروم فشار دادم تو وای انگار رفته بود تو کوره آتیش کرده بودم همش رو که تا ته کرده بودم تو دیدم یه اه بلندی کشید گفت پدرام میدونی &#8230;..؟ گفتم گلم چی رو میدونم؟ گفت میگم یه ده دقیقه بود داشتم تلنبه میزدم گفتم داره ابم میاد قدری گریه کرده بود که دیگه حال حرف زدن نداشت گفت بزار بریزه توش منم خالی کردم همون جا همون طور که تو بغلم بود با گریه گفت پدرام سرطان کبد درام واقعاً حالم خیلی بد شده بود رفتم یه قرص ضد حاملگی اوردم و خورد با گریه تا صبح تو بغلم خوابیدصبح بیدار شدیم اصلاً باورم نمیشد که دیشب خواب بود یا واقعیت چون اصلاً حوصله نداشتم به علی گفتم ظهر برگردیم و برگشتیم تبریز تا تبریز اصلاً تو خودم نبودن همش الهام صدام میکرد یهو به خودم میومدم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;بعد ها بهم گفت من تا حال با کسی سکس نداشتم پردم هم خودم با دستم پاره کرده بودن به قرانی که تو ماشینم بود دست زد قصم خورد و من اولین و آخرین کسی بودم که باهاش سکس کردمتا این که دو هفته پیش از پیشم رفت واقعاً دوسش داشتم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177476</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خیانت دوست دختر خوشگل و کس دادن به همسایه  حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 08:57:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رحمانه]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[های خراسان رضوی می باشم. فیلم سکسی در مشهد سر یه ساختمون یه اطاق نگهبونی داشتم و مشغول کار بودم و صاحب کار مون یه دختر دانشگاهی سکسی داشت و درست اسفند ماه 1379 بود شاه کس که استخدام شدم و دخترش را پیش خودم انتخاب کرده بودم و یه مدتی بود کونی که می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>های خراسان رضوی می باشم. فیلم سکسی در مشهد سر یه ساختمون یه</h2>
<p>اطاق نگهبونی داشتم و مشغول کار بودم و صاحب کار مون یه دختر دانشگاهی سکسی داشت و درست اسفند ماه 1379</p>
<h3>بود شاه کس که استخدام شدم و دخترش را پیش خودم انتخاب</h3>
<p>کرده بودم و یه مدتی بود کونی که می خواستم به دخترش که لیلا نام داشت موضوع رو بگم که کمی</p>
<h4>با جنده هم حال و هول کنیم و سکسی داشته باشیم</h4>
<p>اگر موافق باشد ولی نمیتونسم بگم پستون چرا که اون دختر دانشگاهی بود و من یه کارگر ساده سر ساختمون ها</p>
<h5>نوروز 80 کوس شد و شب بود که تنها توی اطاقم</h5>
<p>بودم دیدم یه هو در خونه به صدا اومد و با عجله رفتم دیدم لیلا و بلاخره دیدم یه جعبه شیرینی آورده سکس داستان و گفت که</p>
<h6>سال نو تبریک باشد و دیدم که شما ایران سکس تنهاید و</h6>
<p>مسافر هستید دلم سوخت و گفتم که لحظه تحویل سال یه تبریکی به آقا مهرداد داشته باشم و همچنین از خونه مون که داره تموم میشه یه نگاهی هم بندازم ولی بابا مامان ام که سال تحویل هر سال به شما میرن خونه پدر بزرگم من تنها بود و و بلاخره با کمی تعارف شیرینی ها رو ورش داشتم و رفتم تو و پیش خودم گفتم که کمی بانجون قاب چینی کنم و یه چای دبش همرای قهوه دم کردم و اون رو همرای ش کردم کل ساختمون رو و بهش گفتم که چائی حاضره و او ن هم با کمی تعارف اومد به اطاق مجردی من که خودتون میدونید که وضع اطاق چی جوری است و بهش گفتم که ببخشید اطاق مسافری است و اون هم با خیلی ناز و پوز قبولش کرد و گفت تشکر و مرسی از این جور چیز ها &#8230;. کم کم داشتم که حشری میشدم و کیرم داشت می ترکید و دیدم که وقتی که توی اطاق نشست و پا هاشو دراز کرد و مانتوشو کشید رو پاهاش و گفتم لیلا خانوم راحت باشید من میرم بیرون و گفت نه طبیعی است نمی خواد بلاخره کم کم داشتم که دیونه میشدم و اون هم که متوجه شده بود کمی ترسیده بود که من بهش حمله نکنم و بعد از میل یه استکان چایی دیدم که میخواد بره گفتم کجا بمونید و با تعجب گفت ببخشید !!!!!!!!!!! و من هم گفتم شوخی کردم و گفت شوخی را هم می دونید و کمی خندیدیم و از این حرف ها و بیرون شد و من می خواست که همرای اش کنم گفت نمی خواد خودم میرم و من هم می خواستم که برم درو ببندم یه هو زنگ تلفن به صدا در اومد و من هم مشغول صحبت کردن با تلفن بودم و بلاخره فراموش کردم و یه ساعت گذشت یه هو یادم او که در بسته نیست و رفتتم درو زدم و قفلش کردم که شب با خیال راحت بخوابم و رفتم تو اطاق و روی تختم خوابیدم و یه هو دیدم در اطاقم بازشد و نگو که لیلا هم دلش می خواسته و مثل من خجالت می کشیدده و او که اول گفت که کسی خونه مون نیست ولی من احمق متوجه چراغ سبزش نشدم و او هم داخل ساختمون پنهون شده بوده که در و ببندم و بعدش بیاد توی لحافتم و یهو لامپ رو روشن کرد دیدم که لیلا و تعجب کردم و گفت تعجب نکن عزیزم @ دنبال این چنینی موقعی چند ماه هستم که تو را تنها پیدا کنم و لی تو حالیت نبود بلاخره رفتم بغلش کردم و یه لب گرم ازش گرفتم و رفتم توی خیالات و باهم قربون صدقه هم رفتیم و بالاخره شروع کردم به در آوردن مانتو و شلوارش یه سوتین صورتی داشت و یه شورت ماهی قرمز رنگ از روی شورتش کمی کسش رو خوردم و کمی حشریش کردم و هر دوشو در آوردم و خوب سینه ها و کسشو خوردم و من که می دونستم که این دختره رفتم سراغ کونش کمی با کونش ور رفتم و داشت آبم می اومد و نتونستم خودم رو نگهدارم و آبم اومد و خیلی نگران شدم و ریختم تو سر و صورتش و با خود گفتم که ناراحت نشه دیدم خندید و گفت چقدر سرعت داشت و گفت می خواهم همچین تو کسم بریزی و تعجب کرد م و گفت تعجب نکن امتحانش کن و گفت که تو دختری گفت مشکل نداره یه 100 هزار تومان میدم دوباره می دوزمش و من هم تعجب کردم و رفتم رو کسش و کیرم شق شده بود اندازه یه دست بیل و کلفتیش اندازه کلفتی یه مچ دست و گذاشتم روش و باکمی ور رفتم هلش دادم تو و دیدم گفت که یواش دردمه و من هم که در فیلم های سکس دیده بودم کمی خیسش کردم و یواش یواش هلش دادم یه هو جیغش تمام ساختمون رو گرفت و گفت گو خوردم نمیخوام حقش بود چون که کیر به این کلفتی و بلندی مخصوصا از کارگر ها که کاملا سوخته اند و کسی به هشون محل نمیده یه هو یه دختر دانشجو گیرش بیاد چی به روزش میاره و کس هم کس دانشجوئی و دختر هم 15 ساله باشد خودتون فکر کنید که چه روزی به سرش اومده باشد و دیدم که خون جریان پیدا کرد و بالاخره بعد از چند دقیقه به هوش اومد و هی می گفت بکن بکن و هم بی رحمانه و وحشیانه بهش تلمبه می زدم و کم کم داشت خوشش می اومد و آبم رو ریختم توش و رفتیم یه دوش گرفتیم و نفری یه لیوان نوشیدنی باحال هم زدیم تو رگ و شب رو تو آغوشم خوابید و تا صبح 5 بار دیگه هم سکس داشتیم و بعداز چند روز دیدم که گفت من حامله هستم تو باید با من ازدواج کنی و وقتی که من این حرف را شنیدم اولش به او دروغ گفتم که با تو ازدواج می کنم بزار وضعیت مالی خوب بشه و بعد و بعدش زدم زیرش و فرار کردم و الان هم من فراری هست م و نمی تونم بیایم و نمی دونم چی روز به سرش اومد و از همینجا ازش معذرت خواهی می کنم و امیدوارم که من رو ببخشد و لطفا نظریات خود را در این باره بدهید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177314</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم تین با چشم های سبز و بدنی زیبا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d9%88-%d8%a8%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d9%88-%d8%a8%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:54:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بادیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برگزار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توپولی]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتون]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کابینت]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسها]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردشور]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میبخشید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/xcuHHnmA4SN-mPJ0-5vrmA/024/005/291/v2/1280x720.233.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده خانوم تین با چشم های سبز و بدنی زیبا" title="جنده خانوم تین با چشم های سبز و بدنی زیبا" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>و نوع تدریس خودداری میکنم فیلم سکسی ) یکی از شاگردانم یه پسر 15 ساله توپولی و سفید و ننر بنام حمید بود که هرچی بهش درس سکسی میدادم یاد نمیگرفت و تو عالم دیگه شاه کس ای سیر میکرد . چند بار مادرش آمده بود دفتر که این بچه چیز یاد کونی نمیگیره و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/xcuHHnmA4SN-mPJ0-5vrmA/024/005/291/v2/1280x720.233.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده خانوم تین با چشم های سبز و بدنی زیبا" title="جنده خانوم تین با چشم های سبز و بدنی زیبا" decoding="async" /></p><h2>و نوع تدریس خودداری میکنم فیلم سکسی ) یکی از شاگردانم یه پسر</h2>
<p>15 ساله توپولی و سفید و ننر بنام حمید بود که هرچی بهش درس سکسی میدادم یاد نمیگرفت و تو عالم</p>
<h3>دیگه شاه کس ای سیر میکرد . چند بار مادرش آمده بود</h3>
<p>دفتر که این بچه چیز یاد کونی نمیگیره و دلشون میخواسته که با این کلاسها توانی بچه شون زیاد بشه .</p>
<h4>قرار جنده شد که چند جلسه خصوصی برم خونه آنها باهاش</h4>
<p>کار کنم مادرش قبول کرد و پستون حتی گفت که به خودش هم توی خونه درس بدم و اونم یاد بگیره</p>
<h5>.اولین جلسه کوس را رفتم خونشون و تدریس به مادر و</h5>
<p>پسر شروع شد . اونروز فهمیدم که انگار حمید یه چیزیش هست کنجکاو شدم که ماجرا را جویا شوم . با مادرش سکس داستان خصوصی صحبت کردم</p>
<h6>و موافقت کرد که من اینکا را بکنم ایران سکس . حمید</h6>
<p>یه خواهر بزرگتر از خودش داشت که دبیرستانی بود و سرش توی لاک خودش بود پدرش هم بخاطر نوع کارش اکثرا نبود . تابستان بود و اکثر جلسه ها را صبحها که شرکت هم خلوت تر بود برگزار میکردیم . در جلسه سوم کلاس درس توی خانه محیط کمی صمیمی تر شد و راحت تر بودیم مادر حمید همیشه با مانتو و لی بی حجاب سر کلاسها بود و حمید هم طبق معمول توی هپورت .آنروز مادر حمید و خواهرش بعد از کلاس رفتن بیرون برای خرید و منو حمید تنها شدیم . ازش پرسیدم که چرا حواسشو جمع نمیکنه و همش سربه هواست اول طفره میرفت و هی میخندید ازش پرسیدم اگر چیزی هست به من بگه من راز نگه دار خوبی هستم رفت که 2تا لیوان شربت بیاره من کمی تو اتاق جستجو کردم نشسته بودم لب تخت که دلم خواست دراز بکشم تا خوابیدم متوجه شدم انگار چیزی زیر بالش هست دستم را بردم و یک مجله سوپر دیدم که عکس زنهای لخت و بکن بکن و بخشی که عکسهای زنها با پسرای جون بود . ( چون خودم هم تو این خط ها بود ) خوشم آمد و غرق تماشا بودم . حمید با 2 تا لیوان شربت آمد و گفت اینو از کجا پیدا کردی مگه تو فضولی گفتم عیب نداره منم که سن تو بودم از این کارا میکردم هنوزم میکنم بیا باهم ببینیم . خلاصه نشستیم به تماشا و خوردن شربت و صحبت در مورد سکس دیگه با حمید رومون باز شد . تو قسمت زن و پسر ها حمید یه عکس نشونم داد و گفت فکر کنم اینا مادر و پسر باشن ببین چه حالی باهم میکنن یه نگاهی بهش کردم دیدم از این موضوع برقی توی چشماش هست که نگو . بله اقا حمید توی نخ مامانش بود و مسائل سکسی . منم که از دیدن عکسها هیجان زده شده بودم گفتم فیلم هم داری گفت آره میخوای ببینی و رفتیم پای تلویزیون فیلم را گذاشت و شروع کردیم به دیدن در حین تماشا گاهی در مورد سکس و کردن از من سوالاتی میکرد منهم جواب میدادم . خودمم داشتم حشری میشدم یه صحنه خیلی جانانه از 2 تا زن و یه مرد بود که بی اختیار چند بار کیرمو مالوندم محو فیلم بودم متوجه شدم حمید کیرشو درآورده و داره جلق میزنه مخصوصا یه قسمت فیلم یه زن حدودا 40 ساله با یه پسر 20 ساله بود که حمید اخ و جونی میکرد و جلق میزد پرسیدم چیکار میکنی گفت خیلی حال میده این پسره مامانشو میکنه گفتم مگه خوبه آدم مامانشو بکنه گفت مامان که بحال و تیکه باشه حال میده یه لحظه فکر شیطانی از سرم گذشت دست بردم و کیر حمید را گرفتم یکمی مالوندم و دست بردم توی پاهاش گفت توهم اهلشی مثل اینکه گفتم چرا که نه حمید لباسشو در آورد لخت لخت خوابید روی مبل ، سفید و تپل بدون مو و منو هم دعوت کرد که پیشش بخوابم ، گفتم حمید یه وقت مامانت اینا میان بریم توی اتاق . حمید روی تخت خوابید منم لخت شدم و رفتم پیشش مثل دخترها بود ناز و ادا در می آورد گفت بخواب روی من بوسم کن منم که حسابی حشری شده بود خوابیدم روش و شروع کردیم به حال کردن پرسیدم مگه مامانت تیکس که میخوای بکونیش گفت نمیدونی چه هیکلی داره تو خونه راحت لباس میپوشه گاهی موقع لباس عوض کردنش میرم از لای در نگا میکنم . ظاهرا بعلت غیبتهای طولانی پدرش یکی از آقایون فامیلشون میاد گاهی به آنها سر میزنه و گاهی هم دستی به سرگوش مامان حمید میکشه البته در حد لاس و لیس و حمید یکی دوبار اونارو توی آشپزخونه دیده . به پهلو خوابیدیم حمید پشتشو کرد به من که ظاهرا بکنمش گفتم قبلا کون دادی گفت چند دفعه است که یکی از دوستام میاد پیشم با هم فیلم میبینیم بعد با هم میکنیم و منو میکنه . در حال توصیف مامانش و حال دادن به اون آقا و اینکه اگر حمید جای اون بود چیکار میکرد حمید را کردم خیلی حال داد و منو وسوسه کرد که بیشتر به مامانش توجه کنم . اقا حمید از حول دادن یادش رفته بود که فیلم را از ویدئو در بیاره منکه داشتم میرفتم مامانش امد و پرسید به نتیجه ای رسیدین نگاهی خریدارانه بهش کردم و گفتم بله اما نمیدونم چطوری مطرحش کنم خداحافظی کردم و برگشتم شرکت .فردای آنروز مامان حمید زنگ زد بعد از احوال پرسی گفت دیروز یه فیلم ناجور توی ویدئو بوده و میخواست بدونه که من در جریانم یا نه ، گفتم بله فیلم را هم دیدم و متاسفانه آقا حمید شدیدا در خط مسائل سکس قرار گرفته و حتی توی اتاقش هم چندتا مجله داره . گفت وای اگر پدرش بفهمه هردو مونو میکشه ، گفتم شما هم فیلم را دیدین ، مکثی کرد و گفت خوب بله کامل دیدم گفتم چطور بود هیچی نگفت فقط خنده ای کرد گفتم به روی خودتون نیارین ظاهرا مسئله از جای دیگه آب میخوره و بایستی مفصل صحبت کنیم . قرار شد فردا که برای کلاس میرم اونجا بعدش صحبت کنیم .نمیدونستم چیکار کنم ، از طرفی حمید از مامانش گفته بود ، مامانش فیلم را دیده بود و میدونست که منم دیدم و اینکه من از ماجرای لاس زدن مامانش خبر داشتم . خلاصه رفتم توی خانه خواهر حمید رفته بود پیش دوستش و فقط ما 3 نفر بودیم خیلی جدی کلاس شروع شد سعی میکردم خیلی به مامانش نگاه نکنم ولی خوب نمیشد همش نگاهمون می افتاد بهم و من گاهی بدنشو دید میزدم . بعد از 1:30 کلاس مامانش رفت یه چیزی بیاره برای خوردن به حمید گفتم از اتاقت تکون نمیخوری تا صدات کنم . بعنوان آب خوردن رفتم سمت آشپزخانه و مامانشو صدا کردم خانم &#8230;&#8230; میشه یکم آب بخورم و رفتم توی آشپزخانه مامان حمید مانتوشو در آورده بود چون فکر نمیکرد من برم . همیشه یه مانتو خیلی بلند میپوشید . به به یه تاپ قرمز که و شلوارک چسب کوتاه عجب هیکلی داشت ، چاق نبود ولی درشت بود بازوهای خیلی قشنگ سینه های برجسته نگاهی کردم هردو خندیدیم گفتم میبخشید گفت اشکال نداره حمید کجاست گفتم تو اتاق سرگرمه خب میتونیم صحبت کنیم ؟ لیوان آب را که بهم دا<br />
د دستمو کشیدم روی دستش و نشستیم توی آشپزخانه در مورد حمید صحبت کنیم . قند توی دلم آب میشد که ممکنه حالا که منم این هیکل را دیدم لاس و لیس داشته باشم – حق داشت حمید بیچاره – گفتم رک برم سر اصل مطلب حمید توسط یکی دوستانش به این راه افتاده و فیلم ها را دوستش بهش میده و یمرتبه پرسیدم راستی فیلم چطور بود و با خنده شیطنت آمیز گفتم خوشتون آمد میخواستم ببینم چه عکس العملی نشون میده . اونم خنده شیطنت آمیزی کرد و گفت خب جالب بود بدن نیومد و در عین ناباوری من گفت خیلی طولش میدن خوبیش به اینه که طبعی باشه نگاهی بهش کردم خنده ای کرد و نگاهشو دزدید گفت راستی مسئله اصلی چی بود که گفتین از جای دیگه آب میخوره ، مکثی کردم و گفتم میتونیم راحت باشیم . اخمی کرد و گفت فعلا که انگار خیلی راحتیم . گفتم شرمنده هستم اما رک بگم این اندامی که شما دارین همه را وسوسه میکنه و حتی اقا حمید هم وسوسه شده . گفت منکه مادرشم به من نظر داره ؟ گفتم خب حالا که شده خصوصا اینکه ، مکثی کردم گفت چی گفتم شماها را هم دیده . یکمرتبه سرخ شد . گفتم خب شاید شما هم حق داشته باشین منم الان دارم خدمتون ارادت پیدا میکنم نگاهی اخم آلود همراه با خنده کرد گفتم مثل اون فیلما داره میشه . خیلی اندامتون تحریک کنندست . گفت ای بابا ما که دیگه سنی ازمون گذشته – ( از اینکه منم ماجراشو میدونستم کمی نرم تر شد ) گفتم تازه رو فرم هستین شکسته نفسی نکنین . بلند شد که یه چائی بیاره منم بلند شدم رفتم پیشش گفتم مجله ها را دیدین گفت پیدا نکردم گفتم میرم میارم – رفتم تو اتاق حمید ، خیلی هیجان زده بود گفت چی شد گفتم فعلا هیچی مامانت فیلم را دیده مجله ها را بده گفت نه گفتم ناراحت نباش – مجله ها را برم توی اشپزخونه و جلوی کابینت ایستادیم با خانم &#8230;.. نگاه کردیم کمی خودمو بهش نزدیک کردم گفتم اما فیلم باحال تره اونم تائید کرد عکس مورد علاقه حمید را بهش نشون دادم و دستمو گذاشتم پشت کمرش و گوشت های پهلوشو یه فشار دادم نگاهی بهم کرد ، دیگه نتونستم مقاومت کنم بغلش کردم و بوسیدمش منو پس زد گفت دیگه همین مونده حمید من و ترا ببینه گفتم بذار ببینه داره از عشق شما دیونه میشه و دوباره بغلش کردم اینبار آرومتر شد ولی منو بغل نکرد بعد از کمی لب گرفتن شروع کردم به بوسیدن و لیس زدن گردنش گفت مردشور اینکارای اداری آدم همش بدون شوهر میمونه سرمو بردم وسط سینه هاش و حالا دیگه بغلم کرد عجب سینه هائی داشت با دستمم داشتم باسنشو چنگ میزدم گفت بسه دیگه ، خواهش کردم اگه میشه یکم دیگه بعد پیشنهاد دادم اصلا 3 نفری فیلم ببینیم ، راضیش کردم که حمید را درک کنه و بلاخره با زور و اجبار اوردمش توی اتاق . حمید اینقدر هول شده بود که نمیدونست چیکار کنه من نشستم بین مادر و پسر و فیلم نگاه کردیم . دستم را انداختم دور گردن مامانش و باهاش ور میرفتم ، حمید هم یه بالشت گذاشته بود روی پاش و از زیر با کیرش ور میرفت . بلاخره فیلم هر 3 را حشری کرد شروع کردم به لب گرفتن از مامانش تاپ و شلوارشو در آوردم خودم هم لخت شدم و شروع کردم به عشقبازی با مامانش حمید هیجان زده نگاه میکرد و بی اختیار کیرش را در آورده بود و میمالید بهش اشاره کردم بیاد جلو ، از هیجان میلرزید لخت شد و شروع کرد با پاهای مامانش ور رفتن و یواش یواش افتاد روی مامانش همدیگرو بغل کردن و حال کردن ولی هیچ حرفی نمیزدن منم با هردوشون ور میرفتم ، دیگه داشتم کلافه میشدم حمید را زدم کنار و شرت مامانشو در آوردم شروع کردم به خوردن کسش حمید هم سینه هاشو میخورد منم رفتم واسه سینه هاش ، یکیشو حمید میخورد و یکیشو من و هردو کسشو میمالیدیم . افتادم رو مامانش کیرمو خواستم بکنم تو کسش گفت این یکی دیگه نه فقط حال میکنیم . عجب حالی هم میداد دیگه روی همه به هم باز شده بود مامانش برای حمید جلق میزد و منم کیرمو میمالیدم در کون هردوشون حمید آبش امد منم افتادم روی مامانش کیرمو گذاشتم بین پاهاش اونم پاهاشو بهم میمالید و لب حسابی تا منم آبم امد .فردای آنروز حمید امد دفتر پیش من از بابت کمکی که بهش کرده بودم تشکر کرد و گفت که شب قبل هم به بهانه لوس بازی که خواهرش متوجه نشه پیش مامانش خوابیده و مامانش یبار دیگه براش جلق زده . طرفای ظهر بود زنگ زدم خونشون از مامانش بابت ماجرای دیروز عذر خواهی کردم و گفتم بادیدن بدنش بی اختیار شدم گفت عیب نداره و گفت که کلاسها را مرتب ادامه بدیم و بیشتر بهشون سر بزنم ، از آنروز به بعد چند بار دیگه 3 نفری حال کردیم اما مامانش نمیدونست که در این بین حمید گاهی منو میکشه روی خودش و میکنمش .babre_aram_u@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d9%88-%d8%a8%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/xcuHHnmA4SN-mPJ0-5vrmA/024/005/291/v2/1280x720.233.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177214</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره با مادر و دختر که عاشق کیر کلفتن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2019 08:21:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظامی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگواری]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیادمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[نخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوانی]]></category>
		<category><![CDATA[همخونه]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نیستم خلاصه گویی کنم به فیلم سکسی بزرگواری خودتون ببخشید.. داستان ما مربوط به دوران دانشجویی بود وبه چندین سال پیش (6 سال) بر میگرده.در یکی از سکسی شهر های جنوبی کشور دانشجو بودم ، شاه کس اواخر اسفند ماه بود و همه دانشجو های شهرستانی داشتند آماده می شدند ک که کونی یواش یواش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نیستم خلاصه گویی کنم به فیلم سکسی بزرگواری خودتون ببخشید.. داستان ما مربوط</h2>
<p>به دوران دانشجویی بود وبه چندین سال پیش (6 سال) بر میگرده.در یکی از سکسی شهر های جنوبی کشور دانشجو بودم</p>
<h3>، شاه کس اواخر اسفند ماه بود و همه دانشجو های شهرستانی</h3>
<p>داشتند آماده می شدند ک که کونی یواش یواش بر گردند خونه هاشون و همه همخونه های ما هم رفته بودن.من</p>
<h4>طبق جنده معمول بر خلاف این روزها، دنبال خلاف کردن بودم..با</h4>
<p>یکی از هم خونه هام قرار پستون گذاشتیم که ظهر یه مشروبی و یا تریاکی ، حشیشی بزنیم(هر کدوم که شد</p>
<h5>فقط می کوس خواستیم به قول خودمون کله مون داغ باشه</h5>
<p>و یا خطی بندازیم روش) و بریم تو شهر و کسی رو تور کنیم و انتظار کس کردن رو تو اون روز سکس داستان اصلا&#8221; نداشتیم.دانشجو های</p>
<h6>یه شهر کوچیک که توش بودیم به قول ایران سکس معروف تابلو</h6>
<p>اند و همه میدونن که اینها دانشجوند از ثیپ و قافیه هاشون هم میشه فهمید.خلاصه ما بعد از ساعتها کس چرخ زدن و ترس و لرز دادن چند شماره و متلک موفق نشدیم با کسی هم صحبت بشیم.خلاصه فاصله خونه دانشجویی ما تا مرکز شهر زیاد نبود و ما با پیاده هم به مرکز شهر می رفتیم و می اومدیم یه بلوار بود.خلاصه رفیمون بعد از کس چرخ زدن قول و قرار ی که با بچه های دانشجو تو شهر داشت (البته همشهری هاش)جداشد ورفت و منم تنها راهی خونه شدم که قرار شد بعد از شامبرم پیش اونا.تو مسیر برگشت بودم که یه ماشین جلوم وایساد و یه فرشته پیاده شد.البته بعد از دید زدن مسافر خوشگلش پیاده شد.ما هم ادای آدمای باشخصیت رو در اوردیم و به راهمون ادامه دادیم.بعد فرشته خوشگل ازم پرسید شما آقا فرهاد نیستی ، مثل اینکه یه چیزی رو می خواست بهانه کنه و با من صحبت کنه.از خر شانسی ام بود.من کما کان تو فاز و تریپ شخصیت غوطه ور بودم.و فکر نمی کردم یارو کس باشه.خلاصه من با طرف هم صحبت و هم کلام شدیم.بعد فرشته قصه ما گفت که اومده خونه از شهر همجواری که نزدیک هم بود اومده خونه دختر خاله اش و نمی خواد بره اونجا ناسلامتی زن دوم جناب سرهنگ فرمانده انتظامی شهر بود که نخواسته تن به این کار داده بود و سر یک دعوای زن و شوهری گذاشته و رفته و به جناب سرهنگ هم گفته که تا یه هفته نمی یادو می خواد بره خونه دختر خاله صمیمی اش و تا قدرشو بدونه.بعد من هم شرح حال خودمو گفتم و دانشجو هستم وتنهام وکمکی هم از دستم بر میاد می تونم مشکلت حل کنم و روانشاسی می خونم و از این کس شعر ها هم تحویلش دادم قدی هم باهاش شوخی کردم و خلاصه جای خودمو تو دلش کردمبعد شماره رد وبدل کردیم جای خونه رو نشونش دادم وقرار شد فردا زنگ بزنه و گفت اطمیان از تماس شوهرش که اومده خونه دختر خاله که برنامه رو گذاشت واسه فردا و ما رفقیمون رو دک کردیم وهمه چی اماده بهره برداری شد.بعد فرداش زنگ زد که بیاد&#8230;من اماده سکس و طرف هم ردیف و انصاف به من میخورد قد بلند و موها و چشای مشکی دارم و خوش تیپ و فرشته قصه ما هم چیزی از خوشگلی کم نداشت قد بلند جوان کمر باریک چشای عسلی یه چیزی تو مایه های ایشواریا هندی.البته از زمانی که شماره دادیم چند تا اس ام اس و خلاصه تک زنگ هم زدیم که ما دوست داریم. بردمش خونه و بعد از اینکه کردمش برنامه رو گذاشتیم تو این یک هفته ای که اینجاست البته به دلیل سکس زیاد به هشت روز انجامید. دختر خاله جند ه اش رو بعدا&#8221; هم کردم..البت ه بهش گفته بود که میاد پیش من و من رو ندیده بود که در جلسات بعدی که با هم آشنا شدیم .طرح و برنامه کردنش رو ریختم. خلاصه فرشته ما یعنی زن جناب سرهنگ صبح ساعت 8 تا 6 عصر می اومد و میداد و می رفت و شب میرفت خونه که شوهر دختر خاله اش بهش شک نکنه. خلاصه هر چی دلق دلی سر مامور بازی از زمان نوجوانی و جونی داشتکم سر این زن بیچاره از دست جناب سرهنگ دراوردم. باور کن تو این مدت اینقدر از لج گاییئدمش که کس اون فکر کنم زخم شده بود و از هرچی کس ناز وتوپل بود بدم می اومد .داستان سکسی بازم دارم اگه مایل بودین می گم ولی باید رو خلاصه گویی و کس طرف و اصل حال زوم کنم..ببخشید توراخدا.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2575</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی شاه کس و پسر کیر کلفت حشری که آماده گیدن مادرش هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Oct 2019 07:59:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باباتم]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[بخونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بمالمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرو]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهام]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبلکس]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیواری]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رامینم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهای]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صابونو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عکسارو]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قربونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کماکان]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[‫وکونشو]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هر وقت به این موضوع فیلم سکسی فکر کردم هیچی عایدم نشد و دوباره به همون افکار قبلیم برگشتم. البته علت اینکه من به این نوع سکس سکسی علاقه مند شدم شاید بر میگرده به شاه کس رفتارهای خوانواده من .من تو یه خوانواده کم جمعیت یعنی با پدرم که 63 سالشه کونی و پزشکه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هر وقت به این موضوع فیلم سکسی فکر کردم هیچی عایدم نشد و</h2>
<p>دوباره به همون افکار قبلیم برگشتم. البته علت اینکه من به این نوع سکس سکسی علاقه مند شدم شاید بر میگرده</p>
<h3>به شاه کس رفتارهای خوانواده من .من تو یه خوانواده کم جمعیت</h3>
<p>یعنی با پدرم که 63 سالشه کونی و پزشکه و مهمترین چیز براش مطب و بیمارستان و مریضاشن البته واسه ما</p>
<h4>چیزی جنده کم نذاشته و مادرم(الهام) که یه زن 49 ساله</h4>
<p>قد بلند نه چاق نه لاغر پستون ولی بسیار زن امروزی و سکسی که از 18 تا 24 سالگی انگلیس زندگی</p>
<h5>کرده و کوس همون جا با پدرم اشنا و ازدواج کرده</h5>
<p>و طرز فکر یه زن خارجی رو یدک میکشه تا اونجایی که یادمه اکثرا پدرم مامانمو واسه طرز لباس پوشیدنش سرزنش میکرد سکس داستان و همیشه بهش</p>
<h6>میگفت که اینجا ایرانه و با انگلیس فرق ایران سکس میکنه حتی</h6>
<p>یادمه یه بار که من 18-19 سالم بود یه جمعه مامانم یه بولیز بلند بدون دامن یا شلوار پوشیده بود و تو اشپزخونه کار میکرد که پدرم کلی سرزنش کرد که اینجوری نپوش کیان بزرگ شده ولی مامانم اعتنایی نمیکرد و سر اخر پدرم دیگه بیخیال این موضوع شده بود وقتی من بچه تر بودم بعضی شبها صدای اه و ناله مامانم میومد و حتی یادمه یه بار من روز بدش از مامان پرسیده بودم که دیشب چرا تو اتاق داد میزدی که مامان گفت بابات سینه هامو گاز گرفت منم جیغ زدم که من گفتم واسه چی که مامان گفت وقتی بزرگتر شدی میفهمی . اینطوری بود که من همیشه مامانو تو خونه میتونستم لخت یا با لباسهای سکسی دید بزنم و اوایل چون سنم کم بود زیاد نمیفهمیدم.بارها یادمه تا 10-11 سالگی که با مامانم حموم میرفتم مامان کاملا لخت میشد و خودشو پیش من میشست. بد اونم که بزرگتر شدم تا 12-13 سالگی با مامان حموم میرفتم ولی مامان دیگه شورتشو در نمیاورد من هم زیاد بهش توجه نمیکردم تا اینکه من 16 سالم شد و یه اتفاقی افتاد که من علاقم به مامان و کلا زنهای مسن زیاد شد و دیگه بی تفاوت به مامانم نگاه نمیکردم بلکه از هر فرصتی برای دید زدن و شیطونی استفاده میکردم چون مامان عوض نشده بود و همیشه مثل سابق تو خونه لخت و بیخیال لباس میپوشید.اون روزها ما طبقه بالامونو به یه خونواده اجاره داده بودیم که یه پسر داشتن که از من یک سال کوچیکتر و 15 سالش بود و یه دختر 12 ساله اوایل زیاد رفتو امد نداشتیم ولی بدها من با رامین پسرش دوست شدم و بیشتر با هم وقت میگذروندیم اگثرا وقتی مامانم یا مامان رامین نبود مارو پیش هم میذاشتن که درس بخونیم یا با هم بازی کنیم تا اینکه یه تابستون واسه خونواده رامین یه مسافرت پیش اومد که نمیتونستن رامینو با خودشون ببرن و بالجبار رامین موند خونه ما دو روزی از رفتن مامان و بابای رامین گذشته بود که من یه چند تا عکس سکسی از دوستام گرفته بودم و باهاشون حال میکردم و یه روز که تو اتاقم درس میخوندیم به رامین هم نشون دادم اون روز یادمه وقتی عکسهارو دیدیم نوبتی رفتیم دستشویی و جلق زدیم تا اینکه یه روز بدش که با رامین کوچه فوتبال بازی کرده بودیم و اومدیم بالا مامان گفت کثیف شدین برین حموم ما هم با هم رفتیم حموم و لخت شدیم یه چند دقیقه ای که گذشت من به رامین گفتم میخوای جلق بزنیم رامین هم گفت باشه و روبروی هم ایستادیم و شروع کردیم به جلق زدن که من چون بزرگتر بودم و بیشتر عکس و فیلم دیده بودم به رامین گفتم میخوای از پشت بقلت کنم که رامین هم حرفی نزد برگشت و من هم چسبیدم بهش و کیرمو که اون موقع 14 سانتی میشد و از کیر رامین خیلی بزرگتر بود رو گذاشتم لاپاش و رامین هم جلق میزد تو حال خودمون بودیم که یهو صدای مامانمو شنیدم که درو باز کرد گفت شما 2 ساعته چیکار میکنید که مارو تو اون وضع دید هر دو مثل گچ رنگمون پریده بود و لال شده بودیم که مامان گفت چیکار میکردید که من گفتم بخدا هیچی مامان که مامان گفت اره جون خودتون خر خودتونین و یه مکثی کرد و یه نگاهی و اومد تو و درو بست منو رامین دستمونو گرفته بودیم جلوی کیرمون و یک دم داشتیم معذرت میخواستیم و یادمه من میگفتم مامان غلط کردم به بابا چیزی نگی مامان حرفی نمیزد تا اینکه گفت خفه شید ببینم و بد گفت اگه به حرفام گوش کنید و هر چی میپرسم راستشو بگید نه به بابای تو چیزی میگم و نه به مامانه رامین و بد گفت حالا راستشو بگید چیکار میکردید که رامین هول هولکی گفت هیچی فقط داشتیم جلق میزدیم بد مامان گفت کیان تو چرا پشته رامین بودی منم گفتم هیچی فقط همو بقل کرده بودیم که مامان فهمید که کار خاصی نکردیم گفت باشه ولی خجالت نمیکشین دو تا پسر بزرگ اینکارو میکنید شما الان باید دختر بازی کنید که رامین گفت اخه مامانم گفته یه بار با یه دختر کاری نکنیم که مامان خندید گفت مامانت راست گفته چون تو هنوز بچه ای ولی باید بعضی چیز هارو بدونی چون بده که 2 تا پسر با هم از این کارها بکنن و بد گفت اگه قول بدین به کسی حرفی نزنین من یه چیزهایی بشما میگم و در ضمن به بابای کیان و مامانتم چیزی نمیگم و بد گفت حالا میخواهین شمارو حموم کنم که من گفتم مامان برو ما خودمون حموم میکنیم که مامان گفت قرار شد حرفمو گوش کنید و بد برگشت به رامین گفت تا حالا با مامانت حموم رفتی که رامین گفت بعضی وقتها و مامان گفت پس خجالت نکش فکر کن منم مامانتم و راحت باش و بد بولیز و دامنشو کند که یه شورت و سوتین سفید پوشیده بود و جلومون ایستاد بدش کونشو داد به طرف من و صابون رو برداشت و شروع کرد رامینو شستن و گفت ببینید جلق زدن چیز خوبی نیست ولی بهتر از اینه که 2 تا پسر با هم اینکارو بکنن و بد به رامین گفت با مامانت میری حموم تا حالا لخت دیدیش رامین گفت خاله بعضی وقتها که مامان گفت پیش مامانتم دودولت اینجوری میشه که رامین با خنده گفت اره و بد کیر رامینو با دستش گرفت و یه کم صابون زد و مالید منم از ترس اینکه مامان به پدرم چیزی نگه هیچ حرکتی نمیکردم و بد مامان به رامین گفت حالا با دودولت بازی کن ببینم رامین هم که ترسش ریخته بود شروع کرد با کیرش جلق زدن یهو مامان برگشت طرف من با صابون بدنمو مالید و بد گفت حالا منم باید حموم کنم ببینم میتونین بدن منو صابون بزنید و کیسه بکشید و جلوی ما سوتینشو باز کرد که سینهاش مثل دو ظرف ژله افتاد بیرون بد هم خم شد شورتشو در اورد و نشست رو وان حموم رامین محو تماشای سینه های مامان بود که مامان گفت مال من بزرگتره یا مامانت که رامین گفت خاله ماله شما خیلی بزرگتره و بد مامان به رامین گفت تو بیا پشتمو کیسه بکش و به منم گفت تو هم جلومو و صابونو داد دستم رامین هم رفت پشت مامان و شروع کرد کمر مامانو کیسه کشیدن من هم که دستم رو کیرم بود ایستاده بودم جلو مامان و نگاش میکردم که مامان گفت بابا چرا نگاه میکنی زود باش بشین رو زمین از پاهام شروع کن منم با کیر سیخ شدم نشستم جلوی مامان و مامان هم پاهاشو باز کرد و من شروع کردم پاهاشو کیسه کشیدن باورم نمیشد درست تو چند سانتی من کس مامان که بالاش یه مقدار پشم داشت خودنمایی میکرد پاهاشو کیسه کشیدم که مامان گفت زود باش بیا بالارم بکش که من دستمرو با کیسه کشیدم به شکم و سینه هاش و بد مامان دستمو گرفت گذاشت رو کسش گفت اینجارو هم بشور من به اندازه یه 20 ثانیه ای با دستم کس مامانو مالیدم که مامان بلند شد کونشو خم کرد طرف رامین گفت افرین پسرم اینجامم بشور و رامین هم مثل یه بچه حرف شنو کونه مامانو میمالید تا اینکه مامان یه نگاهی به کیر رامین کرد ودید خوابیده که فکر میکنم از ترسش بود بد مامان گفت افرین پسرم اب بریز برو بیرون خودتو خشک کن تا من کیانو بشورم بیام .رامینم رفت زیر دوش و از حموم رفت بیرون مامان یه نگاهی به من کرد گفت کیان از تو انتظار نداشتم اینکارو بکنی من که اینهمه با تو راحت بودم پیشت لخت شدم چرا اینکارو کردی که من گفتم مامان بخدا کاری نکردم که مامان گفت تورو خدا راستشو بگو دودولتو نکردی تو کونه رامین گفتم نه بخدا که مامانم گفت خیالم راحت شد ترسیدم یه بار عادت نکنی با پسرا که گفتم نه مامان من از پسرا خوشم نمیاد همینطوری اینکار رو کردم که مامان منو بقل کرد و بوسید که یه ان کیرم خورد به پاهاش و سرمو میمالید به سینه هاش و بد گفت کیان جان من عمدا پیش تو و کیان لخت شدم که ببینم شما به زن علاقه دارید یا نه و در ضمن رامین هم یه زن لخت ببینه و به پسر عادت نکنه فقط قول بده یه بار به کسی نگی با مامانت اومدی حموم و قول بدی دیگه با رامین اینکارهارو نکنی و هر وقتم خواستی جلق بزنی بخودم بگی من که ترسم به کل ریخته بود مامانو بقل کردم بوسیدم و بد مامان دوباره به کیرم نگاه کرد گفت تو دیگه بزرگ شدی باید بعضی چیزهارو بدونی و بد گفت وقتی یه کم بزرگتر شدی خواستی دختر بازی کنی باید دودولتو بکنی اینجای زنا و کسشو نشون داد که من از دهنم پرید گفتم مامان تو عکس دیدم که مامان به روش نیاورد و بد دوباره نشست رو وان پاهاشو باز کرد و منو کشید طرفش گفت حالا چون یه کم کوچیکی فقط به اینجام نگاه کن و با دودولت بازی کن منم کیرمو گرفتم تو دستم و کس و سینه های مامانو نگاه میکردم و جلق میزدم و زیاد طول نکشید که ابم اومد مامان یه خنده ای کرد و دوش گرفتیم اومدیم بیرون یه یک ماهی از خجالت منو رامین کمتر همو میدیدیم و بد اونم یه روز مامان گفت که مامان رامین گفته که خونه خریدن و تا اخر هفته از اونجا میرن و اینطور شد که رابطه منو رامین به کل قطع شد که بدها فهمیدم مامان از عمد اونارو جواب کرده . یه مدتی گذشت یه شب که پدرم بیمارستان کشیک بود مامان شب منو صدا کرد اتاقش و گفت بیا پیش من بخواب و بد ازم پرسید که دیگه با پسر از اون کارها نکردم که منم قسم خوردم که نکردم و مامان گفت افرین پسرم و بد گفت جلق چی نزدی گفتم راستشو بخوای چند باری چرا که مامان گفت مگه نگفته بودم خواستی اینکارو بکنی به من بگو منم گفتم اخه خجالت میکشم که مامان گفت قرار نبود خجالت بکشی و دستشو انداخت تو شلوارم کیرمو گرفت گفت ای بابا این که سیخ شده و شروع کرد مالیدن و بد هم بند لباس خوابشو کند و سینه هاشو انداخت بیرون گفت عزیزم تو از کجای زنها خوشت میاد منم گفتم سینه بد مامان با دستاش سینه هاشو گرفت گفت از اینا خوشت میاد منم با سر گفتم اره که مامان گفت میخوای بهشون دست بزن و دستمو گرفت گذاشت رو سینه هاش و منم یه کم سینه هاشو مالیدم و مامان دوباره کیرمو گرفت و گفت حالا با این چیکار کنیم و شروع کرد به مالیدن کیرم و هر از چند گاهی هم کیرمو می مالید به رون و لا پاش یه یک دقیقه ای اینکارو کرد که ابم اومد که همه ریخت رو رون مامان بد اون شب یه بار هم با مامان رفتم حمام که اونجا هم مامان واسه من جلق زد ولی تقریبا تا یک ماه دیگه کاری نکردیم و کار من شده بود با شورتهای مامان جلق زدن تا اینکه یه شب من که تو اتاقم (خونه دوبلکس بود و اتاق من بالا و اتاق مامان و پدرم طبقه پایین) دراز کشیده بودم مامان اومد یه سری بهم زد گفت میخواستم ببینم خوابی یا نه که من گفتم خوابم نمیاد که مامان گفت باید زود بخوابی فردا مدرسه داری که منم گفتم مامان میشه بقلم بخوابی که مامان گفت عزیزم اخه باید برم بابات منتظره گفتم چرا خندید گفت بابا تم میخواد با من از اون کارها بکنه و دوباره خندید گفت یه بار نیای فوضولی کنی و بد منو بوسید و درو بست رفت پایین . من که کنجکاو شده بودم و به کل خواب از چشمام پریده بود تصمیم گرفتم برم پایین ببینم میتونم چیزی ببینم بد چند دقیقه در اتاقمو اروم باز کردم رفتم بیرون اومدم که از پله ها برم پایین صدای مامان و بابارو شنیدم چشمام که به تاریکی عادت کرد دیدم در اتاق مامان و بابا یه مقدار بازه ترسیدم و پایین نرفتم که شنیدم مامان اروم میگه بخور کسمو و ناله میکنه بد مدتی شنیدم که مامان گفت بسه بکنش تو و یه صدای اخییی از مامان اومد و بیشتر شد فهمیدم بابا داره مامانو میکنه صدای مامان بیشتر شده بود و ناله میکرد منم شهوتی شدم رو پله ها ایستادم کیرمو در اوردم و شروع کردم به مالیدن مامان اهو ناله میکرد و صدای چلپ چلوب برخورد کس مامان و کیر بابامو میشنیدم بد صدایی نشنیدم و بد صدای بابام اومد که میگفت الهام برگرد و بد صدای جیغ مامانو شنیدم و دوباره اخ و اوخش خونه رو گرفت مامان ناله میکرد و میگفت اخ کونمو پاره کردی و بد هم صدای بابامو شنیدم که گفت الهام سوراخت هر روز تنگتر میشه و صدای خندشونو شنیدم و یهو ساکت شدند منم سریع برگشتم اتاقم و دراز کشیدم و یه جلق حسابی زدم و خوابیدم.بدها دیگه با مامانم کاری نکردم و مامان هم زیاد بهم رو نمی داد ولی کماکان پیش من لخت میگشت و کار منم شده بود جلق زدن بیاد مامان. تا اینکه تابستون شد و من امتحانامو دادم و دیپلم گرفتم .و تابستون قرار شد که مامان و بابا برن انگلیس که کارهای منو ردیف کنن که واسه تحصیل برم اونجا . و من موندم تهران و قرار شد مامان بزرگم بیاد پیش من خلاصه یک ماه گذشت و مامان بابا برگشتن و گفتن که کارهای منو انجام دادن و واسم تو یه اپارتمان یه سوییت گرفتن که یه پیره زنه بغلش اپارتمان داره و قراره به من هم برسه و من باید از اخر مرداد ماه همراه پدرم برم لندن. یه روز نزدیک رفتنم که پدرم خونه نبود مامان منو صدا کرد گفت کیان جان میخوام یه چیزهایی بهت بگم و بد شروع به نصیحت من کرد که مواظب باشم دنبال مواد مخدر نرم و کم شیطونی کنم و اخر سر هم گفت کیان جان اونجا بری شاید با خیلی از دخترها دوست بشی ولی مواظب باش که حتما از کاندوم استفاده کنی و از این کس شعر ها که همه مامان بابا ها میگن خلاصه من رفتم و پدرم کارهامو ردیف کرد و برگشت ایران زندگی من تو لندن شروع شد و میرفتم دانشگاه و خونه و کم کم با چند نفر دوست شدم و کلا بهم خوش میگذشت و در این حین هم هفته ای یکی دو بار با مامان و بعضی وقتها هم با پدرم چت یا تلفنی صحبت میکردم سال اول گذشت و عید مامان و پدرم اومدن لندن و 20 روز موندن که من بعلت دانشگاه کمتر فرصت دیدنشونو داشتم خلاصه 3 سال گذشت و هر سال و گاهی سالی دو بار مامان و پدرم میومدن و بهم سر میزدن و من هم تو این مدت همه چیزو به مامان میگفتم و مامان از دوست دخترهام سوال میکرد تو این سه سال 5-6 تا دوست دختر عوض کرده بودم و تو سکس خیلی حرفه ای شدم کیرم هم دیگه بزرگ شده بود و یه 18 سانتی میشد وارد سال چهارم که شدم اپارتمانمو عوض کردم و یه اپارتمان بزرگتر اجاره کردم که بقل اپارتمانه من یه زن مجرد 43 ساله اهل اکووادور بنام امیلیا زندگی میکرد کم کم با امیلیا دوست شدم و طوری شد که هفته ای چند بار با هم سکس داشتیم و من بجرعت میتونم بگم بهترین کسی که تو زندگیم دیدم و از سکسش لذت بردم همین امیلیا بود . از یه طرف خیلی جذاب بود و از طرفی هیکلش منو یاد مامان می انداخت بطوری که هر وقت باهاش سکس میکردم یاد مامان میافتادم ولی همیشه خجالت میکشیدم به مامان بگم که با یه زن دوست شدم تا اینکه یه روز که با مامان چت میکردم ازم پرسید دوست دختر داری یا نه که منم گفتم اره و مامان پرسید که من هم گفتم با یه زنه 43 ساله دوست هستم من فکر میکردم مامانم عصبانی بشه یا منو سرزنش کنه ولی تو جوابم نوشت حتما خیلی باید خوب باشه که تو باهاش دوستی میکنی و منم کلی ازش تعریف کردم که مامان گفت عکسشو واسم سند کن و من هم یکی از عکسهای امیلیا رو واسش فرستادم مامان یه نگاهی کرد گفت اره خیلی خوشگل و خوش هیکله لابد خیلی بهت میرسه و بد هم گفت از زیر لباس مشخصه خیلی سینه های توپی داره و بد نوشت عکس لخت ازش نداری گفتم نه ولی میتونم ازش بگیرم برات ایمیل کنم که مامان گفت اره چند تا عکس ازش بگیر برام بفرست . و بد هم نوشت قربونه پسر خوشگلم برم که دلم واست تنگ شده خوشم میاد مثل بچگیت هنوز شیطونی و چشمت دنباله زنهاست و ادامه داد این امیلیا خانم هم حتما یه چیزی ازت دیده که ولت نمیکنه منم که پر رو شده بودم گفتم اره تو گلوش گیر کرده که مامان گفت فکرشو میکنم الان دودولت چی شده حتما گیر میکنه و ادامه داد اون چیزی که بچه بودی نشون میداد بزرگتر بشی چی میشه و سریع از من خداحافظی کرد و رفت من تو چند روز اینده دوباره فکرو ذهنم شده بود مامان و با بهانه های مختلف چند تا عکس لخت ازامیلیا گرفتم و دو تا هم عکس لخت از خودم و امیلیا گرفتم که تو یکی از عکسها بقل امیلیا طوری نشستم که کیرم کاملا معلوم بود .با دلهره زیاد عکسهارو واسه مامان ایمیل کردم و منتظر جوابش بودم که بد 3 روز مامان واسم یه ایمیل زد و نوشته بود کیان جان عکسهارو دیدم و باید بگم امیلیا خیلی زن سکسی و خوش هیکلی هست مخصوصا سینه هاش و کونش خیلی قشنگن و در ضمن باید بگم که اون عکس لختی هم که از خودت فرستادی خیلی باهال بود ناقلا چیکار کردی دور از چشم من اونقدر بزرگ شده .ایمیلو که خوندم دوباره یاد دوران بچه گیم افتادم که با مامان شیطونی میکردم و از اینکه مامان هنوز رابطشو با من تو اینجور مسایل حفظ کرده بود خوشحال شدم تو جوابش نوشتم مامان خوشحالم که واسه دوستی من با امیلیا منو سرزنش نکردی و خوشحالم وقتی عکسهارو دیدی ناراحت نشدی در ضمن من خیلی دوستت دارم و دلم برات تنگ شده اخر ایمیل هم نوشتم مامان تو هم اگه میتونی برام عکس بفرست. اونشب بفکر مامان دو بار امیلیارو کردم و روز بد که از دانشگاه اومدم دیدم مامان برام ایمیل زده و نوشته بود شیطون چه عکسی از مامانت میخوای معمولی یا مثل عکسهای شما ؟منم سریع جوابشو دادم و نوشتم مثل عکسهای ما بد اون هر روز کار من شده بود ایمیل چک کردن ولی تا یک هفته خبری نشد تا اینکه یه شب مامان زنگ زد اول احوالپرسی کرد و اخر سر هم گفت ایمیلتم چک کن گفتم مامان چی فرستادی گفت خودت میبینی. من سریع کامپیوتر رو روشن کردم و ایمیلمو باز کردم که دیدم مامان 4 تا عکس از خودش فرستاده بود بقدری ذوق زده شده بودم که سریع عکسهارو عوض میکردم و با اشتیاق نگاه میکردم عکس اول مامان یه لباس خواب مشکی توری پوشیده بود با یه شورت قرمز و رو پله های خونمون نشسته بود و سینه هاش از زیر لباس خواب معلوم عکس دوم با همون لباس خواب و بدون شرت که یه وری ایستاده بود و کونش معلوم.عکس سوم با یه شورت و سوتین صورتی توری که رو تخت خوابیده بود و پاهاشو از هم باز کرده بود و عکس چهارم هم رو تخت نشسته وبند سوتینش رو پایین کشیده طوری که نصف سینه هاش افتاده بودن بیرون من حدود 1 ساعت عکسهارو نگاه کردم و دو بار جلق زدم و تصمیم گرفتم واسه مامان ایمیل بزنم و براش تو میسینجر پیغام بذارم و نوشتم : مامان مرسی از عکسات خیلی خوشگل شدی و سکسی خوش بحال بابا و بد نوشتم دلم برات تنگ شد عکسهارو دیدم و سند کردم که یهو چراغ مامان روشن شد و جوابمو داد و نوشت خوشت اومد از عکسها گفتم ا مامان انلاینی گفت اره بابات رفت بیمارستان شیفته منم حوصلم سر رفته بود گفتم عکسات حرف نداشت بد گفت حالا من بهترم یا امیلیا جونت که منم نوشتم خوب تو بد نوشت قربون اون پسرم برم و بد پرسید که از کدوم عکس بیشتر خوشم اومده منم گفتم همه ولی ای کاش کاملا لخت بودی گفت شیطون تو که منو بارها لخت دیدی گفتم اره ولی اون ماله 4-5 سال پیش بود و بد گفت مواظب باش عکسارو کسی نبینه گفتم نه خیالت راحت و بد مامان گفت شیطون دیگه عکس از خودت نداری و یه شکلک در اورد گفتم مامان مثل اینکه تو هم خوشت اومدها مامان نوشتمگه بدت میاد مامانت ببینه که منم گفتم مامان عکس ندارم ولی بخوای میتونی با وب کم ببینی که مامان گفت خیلی بی حیا هستی خوب نشون بده ببینمش منم سریع پا شدم یه شورت سفید نیمه توری داشتم پوشیدم وب کمو روشن کردم و با شورت نشستم جلو دوربین مامان یه کم قربون صدقم رفت و گفت قربون اون هیکل پسرم برم و بد گفت پاشو ببینم منم ایستادم مامان نوشت وای من قربونت برم چه شورت قشنگی پوشیدی و منم دستمو گذاشتم رو کیرم که تقریبا نیمه شق بود مامان یه چند ثانیه ای چیزی ننوشت و بد نوشت حالا نمیخوای درش بیاری و منم شورتمو دادم پایین و کیرمو انداختم بیرون مامان چیزی نمی نوشت که من نوشتم مامان چطوره مامان نوشت کیان خوابه گفتم تقریبا بد گفت اگه سیخ بشه چی میشه که من یه مقدار کیرمو مالیدم و کم کم کیرم شق شد مامان هیچی نمینوشت ومن کیرمو جلو وب کم می مالیدم و از اینکه مامان الان داره کیرمو میبینه بخودم میلرزیدم بد مامان نوشت این امیلیا اینو خورده که ول کنت نیست این چطور تو کسش جا میشه (این برای اولین بار بود که از مامان کلمه کس میشنیدم و بیشتر تحریک شدم) منم در جوابش نوشتم پس نمیگی چطور تو کونش جا میشه و یه علامت خنده فرستادم مامان گفت پسر بد از کونم میکنیش منم گفتم اره مامان که مامان نوشت تصور این که یه همچین چیزی بره تو کونم گریم میگیره باورم نمیشد که مامان این حرفارو میزنه و متوجه شدم که خیلی تحریک شده و نوشتم مامان دوست داشتی پیشت بودم مامان نوشت که چیکار کنی گفتم هیچی مثل اون موقع ها برام بمالی مامان جوابی نداد و منم دوباره کیرمو تو دستم گرفتم و میمالیدم مامان نوشت تو الان واسه من داره میمالیش منم نوشتم پس واسه کی که مامان نوشت پر رو فکر نمیکنی من الان دلم بخواد باباتم نیست چیکار کنم که من نوشتم خوب توهم بمال که مامان نوشت خیلی بی حیا شدی دستم بهت برسه میدونم چیکارت کنم و سریع نوشت که باید برم بخوابم خوابم میاد و خداحافظی کرد و رفت .من که شهوتی شده بودم زنگ زدم به امیلیا و رفتم پیشش و بیاد اینکه مامانو میکنم از کون کردمش . چند روز بد مامان زنگ زد و گفت شاید یک ماه دیگه برای 2 ماه بیاد انگلیس بمونه و بد پدرم بیاد که با هم برگردند.من که این خبرو شنیدم از خوشحالی دو روز نمیتونستم بخوابم. خلاصه روز موعود رسید و من رفتم فرودگاه و مامانو اوردم خونه کلی خوش و بش و از این حرفها که امیلیا اومد که به مامان خوش امد بگه یه 1 ساعتی نشستو بد چون باید میرفت سر کار رفت منو مامان هم رفتیم بیرون شام خوردیم شب برگشتیم خونه مامان گفت میره دوش بگیره و رفت منم نشستم تلوزیون نگاه کردم تا مامانم اومد بیرون وگفت حالا من کجا باید بخوابم گفتم فقط من تو اتاقم تخت دارم میخوای من میام رو زمین میخوابم تو راحت باش که مامان یه سری به اتاقم زد وگفت این تخت که بزرگه با هم میخوابیم تازه دلم برات تنگ شده باید امشب بقلم بخوابی و رفت تو اتاق لباس عوض کرد و گفت میخواد بخوابه منم سریع رفتم تو اتاق که دیدم مامان دراز کشیده و ملافه رو کشیده روش منم رفتم ملافه رو کنار کشیدم و دراز کشیدم که مامان منو بقل کرد و کلی قربون صدقم رفت و گفت چه بزرگ و خوش هیکل شدی دیگه من پیشت مثل یه دختر بچه 18 ساله میمونم و گفت خوب اقا کیان حالا واسه مامانت وبکم میدی و خندید که من گفتم خودت خواستی ببینی که مامان گفت اره خودم خواستم ببینم و دوباره بقلم کرد و منم دستمو انداختم دوره کمرش و بقلش کردم گفتم مامان ناراحت شدی وبکم نشون دادم گفت نه شیطون فقط تا صبح نخوابیدم گفتم چرا نخوابیدی گفت تو هم اگه تنها باشی یه نفر بهت وبکم لخت نشون بده میتونی بخوابی گفتم مامان مگه بابا نبود که مامان گفت ای بابا ما شانس نداریم بابات زیاد زور بزنه ماهی یه بار گفتم پس چیکار میکنی که مامان دوباره بقلم کرد و حرفی نزد و احساس کردم که خودشو بیشتر چسبوند بهم و منم دستمو بردم دور کمرش و از زیر لباس خواب شروع کردم کمرشو مالیدن مامان هم دستشو گذاشته بود رو سینم و با موهای سینم بازی میکرد کم کم پاهامو چسبوندم بهش و کاملا چسبیدم به مامان که گفت انگار منو با امیلیا اشتباهی گرفتی گفتم مامان تو خیلی باهالتری از امیلیا که مامان گفت مثلا کجام باحالتره و منم با پر رویی دستمو بردم تو شرتش و گذاشتم رو خط کونش گفتم اینجات مامان گفت ای شیطون هنوز دست از این کارهات بر نداشتی ولی اعتراضی به اینکه دستم رو کونش بود نکرد منم همونطور اروم کونشو میمالیدم بد مامان گفت یاد اونروزها افتادم که بچه بودی برات میمالیدم گفتم من همیشه بیاد اون روزها هستم ای کاش الانم میشد که مامان خندید گفت دوست داری بمالمش منم سرمو گذاشتم رو سینهاش گفتم اره که مامان گفت پس پاشو لخت شو ببینمش منم پا شدم بقل تخت ایستادم شلوارک و شورتمو کشیدم پایین مامان نگاه کرد گفت کیان با این چیکار کردی و خودشم اومد لبه تخت نشست مامان یه لباس خواب صورتی کوتاه پوشیده بود که وقتی نشست لباسش بالا رفت و من شورت توری سفیدشو دیدم مامان دوباره سرشو بالا اورد و یه خنده ای کرد و دستشو انداخت کیرمو گرفت و شروع کرد مالیدن من نگاهم به سینه و شورت مامان بود و گفتم مامان میشه شورتتو در بیاری مامان کیرمو ول کرد و با کمرش خوابید رو تخت و پاهاشو داد بالا و شورتشو در اورد من داشتم منفجر میشدم سالها بود که کس مامانو ندیده بودم واقعا زیبا بود بالای کسش مو داشت ولی کسش تمیز تمیز مامان پاهاشو باز کرد گفت خوبه من که گیج شده بودم نشستم رو تخت و فقط نگاه میکردم بد مامان پا شد پشت کرد به من لباس خوابشو در اورد چراغ اتاقو خاموش کرد و یه چراغ دیواری روشن کرد اومد بقلم نشست و دوباره کیرمو گرفت دستش منو خوابوند و شروع کرد به مالیدن و گفت حالا میفهمم که این امیلیا چرا اینقدر دوست داره و لنگشو داد رو پام با دستش کیرمو میمالید به رونش من هم دستمو بردم گذاشتم رو سینه هاش و شروع به مالیدن کردم هیچ حرفی بین ما ردو بدل نشد و بد چند دقیقه گفتم مامان تو چی دوست داری مامان که منو نگاه نمیکرد گفت عزیزم هر چی تو دوست داری وکیرمو ول کرد پاهاشو باز کرد و به کمر خوابید من جلوتر رفتم دستمو گذاشتم رو کسش و شروع به مالیدن کردم مامان دستشو گذاشته بود رو چشماش و هر از چند گاهی یه اهی میکشید در همون حال بهم گفت کس امیلیارو هم فقط میمالی که من خندیدم گفتم نه و اروم سرمو بردم رو کسش و زبونمو کشیدم رو کسش مامان یه اه بلندی کرد و منم با ولع شروع کردم کسشو لیسیدن کم کم اومدم پایین تر و رونهاشو لیسیدم بد برش گردوندم و خط کونشو لیسیدم مامان کاملا حشری شده بود و بلند تر اهو ناله میکرد پس از لیسیدنه کونش من که خسته شده بودم بقلش دراز کشیدم و مامان برگشت موهاشو انداخت رو صورتش و کیرمو گرفت گذاشت تو دهنش نمیدونم هیچ وقت فکر اینکه یه روز مامانم برام ساک بزنه رو نمیکردم از یه طرف قلبم به شدت میزدو از طرف دیگه لذتی رو تجربه میکردم که هیچوقت نچشیده بودم مامان سرشو اورد بالا موهاشو داد کنار نگام کرد گفت عزیزم حالا چیکار دوست داری بکنی من که یه کم باز خجالت میکشیدم گفتم تو هرچی دوست داری مامان بلند شد با کسش نشست رو کیرم و اروم سر کیرمو داد تو کسش چشماشو بست یه اخ بلندی کرد و شروع به تلمبه زدن کرد دیگه از خودش بیخود شده بود و بلند بلند داد میزد و میگفت حالا کس کدوممون بهتره بگو منم که واقعا حشری حشری بودم گفتم تو تو مامان چند بار بالا پایین کرد خوابید پاهاشو داد بالا و انگشتشو کرد تو کسش منم روبروش نشستم و کیرمو تا دسته کردم تو کسش مامان دیگه فقط داد میزد و میگفت ابتو نیاری بکن بکن نمیدونم چقدر زمان گذشت شاید 4 دقیقه یا بیشتر و خودم تعجب میکردم چرا ابم نمیاد مامان که سرو صداش بلند تر شده بود یه اه بلندی کشید و ارضا شد و احساس کردم که کسش کاملا خیس شد بد چند بار تلمبه زدن گفت بیا رو سینم بشین منم نشستم و مامان کیرمو گذاشت لایه سینه هاش و هر بار که از لای سینه هاش بیرون میومد یه لیسی با زبونش میکشید من خیس عرق شده بودم و مامان محکم کیرمو لای سینه هاش میمالید که یهو ابم ریخت لایه سینه و گردن مامان با دستش تا اخرین قطره ابمو خالی کرد من خودمو انداختم رو تخت و مامان سرشو اورد یه لب کوچیک از من گرفت و گفت بلاخره مامانتو کردی شیطون و بلند شد گفت پاشو بریم حموم و رفتیم حموم اومدیم بیرون و لخت دراز کشیدیم ولی هیچ حرفی با هم نزدیم شاید عذاب وجدان بودو یا احساسی بود که واقعا توصیفش سخته صبح من پا شدم رفتم دانشگاه و بد از ظهر اومدم خونه مامان نشسته بود تلویزیون نگاه میکرد رفتم پیشش نشستم با هزار بد بختی گفتم مامان ناراحتی مامان گفت نمیدونم فقط از صبح فکر میکنم ایا باز کسایی هستند که مثل ما اینکارو کرده باشن گفتم مامان حتما هست ما نمیدونیم و مامان گفت تو لذت بردی گفتم راستشو بخوای خیلی بد گفتم تو چی مامان گفت منم خیلی خیلی و بد ادامه داد اگه دو نفر با هم سکس دارند و راضی هستند این حرفها بی معنی هست مثلا تو قبایل افریقایی که زنو مرد و پسرو خواهرو برادر لخت میگردند گناه نیست و بد پا شد گفت نسکافه میخوری گفتم اره و رفت واسم نسکافه اورد و نگام کرد گفت اقا پسر خوشگله من برنامه امشب شما چیه منم خندیدم گفتم امشب نوبت کونته که مامان خودشو لوس کرد گفت نه کیان میدونم بکنی تو میمیرم گفتم نه نمیشه مامان اومد بقلم نشست دستشو انداخت گردنم و لبمو بوسید گفتم میخوای الان گفت چی گفتم سکس و ایستادم شلوارمو دادم پایین کیرمو اوردم بیرون مامان یه نگاهی کردو گفت ای شیطون باز منو از راه بدر کردی و افتاد بجون کیرم بد من مامانو برگردوندم شلوار استرجشو دادم پایین کونشو لیسیدم و همونطور ایستاده کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش یه فشاری دادم که سر کیرم رفت تو مامان یه جیغی کشید گفت وای مردم وکونشو داد عقب تر و کیرم تا نصفه رفت تو کونش و تلمبه زدن من شروع شد مامان فقط اخ میکرد منم با یه دستم کونشو گرفته بودم و با دست دیگم سینه هاشو چنگ میزدم یهو احساس کردم ابم میاد و کیرمو تا ته فشار دادم و ابمو خالی کردم تو کونش مامان که دستش رو کسش بود و میمالید گفت در نیار در نیار دارم ارضا میشم و با یه اخ بلند ارضا شد . بد اونشب ما چندین بار هم با هم سکس داشتیم و من خیلی کم به امیلیا سر میزدم و اونم چون میدونست مامانم پیشمه کمتر میومد تا اینکه سه هفته بعد پدرم اومد و بعد دو هفته با مامانم برگشت ایران.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176916</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه کسی میده و ابی از مرد میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالشون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[حواسشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خندشون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواییم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردیه]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد</h2>
<p>يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به</p>
<h3>سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد</h3>
<p>و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، اين که گريه نداره آقا سعيد!، من و آقا سينا اگه تا</p>
<h4>صبحم جنده بازي کنيم ميبريمتون. سعيد گفت اينقدر کري نخون، جوجه</h4>
<p>رو آخر پائيز ميشمارن! نازي با پستون سيني چاي اومد و نشست، گفت خب حالا يه چايي بخوريم، بعد اگه خواستين</p>
<h5>بازم بازي کوس ميکنيم. بعد از خوردن چاي براي ادامه بازي</h5>
<p>توافق حاصل شد. اما يه قرار جالب گذاشتيم، اينبار قرار شد مرد تيم بازنده هرچي امشب خانمش بهش بگه و ازش بخواد سکس داستان بي چون و</p>
<h6>چرا قبول کنه و زن تيم بازنده هم ایران سکس هرچي که</h6>
<p>شوهرش ازش بخواد نبايد نه بياره! بازي حساس بود و هر کسي براي خودش انگيزه اي داشت تا توي گروه برنده باشه. من و سيمين روبروي هم نشستيم و نازي و سعيدم با هم. بازم ما دو دست اول رو گرفتيم، ديگه همه خيلي خودموني تر از قبل شده بوديم و درصورت اشتباه حتي گاهي پرخاش هم ميکرديم به هم. يه بار نزديک بود که نازي بپره طرف سعيد ديگه! سيمينم ديد که نازي داره راحت با سعيد شوخي ميکنه، اونم از فرصت استفاده کرد و پاشو آورد بالا و به شوخي صندل راحتي که پاش بود با پاش پرت کرد به من! من فقط خنديدم و عکس العملي از خودم نشون ندادم، ولي بار دومي که خواست با اون پاش اين کارو بکنه، منم که ديدم دختر خاله شده، کم نياوردم و پاشو که تو هوا دراز کرد، فوراً گرفتم و يه پاش تو دستم من مونده بود، سعيد قه قه ميخنديد و به سيمين ميگفت حقته!، تو عالم شوخي بودم، به خودم که اومدم ديدم واي!!!!!! يه پاي ناز با ناخن هاي لاک زده توي دستمه!!!!!!! و اونم مثلاً پاشو ميکشيد!!! شايد همه اين اتفاق چند ثانيه هم طول نکشيد ولي پيشرفت چشمگير رابطمون برام خيلي جالب بود، شايد براي اعتمادي که بود و اينکه هممون مستعد اين وضعيت بوديم&#8230; بازي ادامه پيدا کرد و منو سيمين هم همچنان دو دست جلوتر از نازي و سعيد بوديم.من و سيمين همه سعيمون رو ميکرديم که برنده اون بازي بشيم، تشکيل اين تيم بين من و سيمين و تلاش مشترک براي برنده شدن، اين احساس رو بوجود مي آورد که به سيمين خيلي نزديک شدم و همينطور سيمين خيلي خودموني تر از گذشته شده. گاهي تصادفي و در حين بازي از لابلاي فاصله بين دکمه هاي پيراهن سيمين، چشمم به رنگ پوست و حتي بالاي سينه هاي بزرگ اون ميفتاد که منظره وسوسه انگيزي رو از بدن سيمين در ذهنم مي ساخت، اما با اين حال دلم نمي خواست حتي براي يک لحظه به نزديکي و رابطه خصوصي با اين بدن زيبا فکر کنم، چون اين کار خلاف اصول خودم بود و دلم ميخواست اگر هر ارتباطي که هست در برابر همين جمع چهارنفره باشه و نه خصوصي بين من و سيمين!!!! رعايت اين اصول ساده مي تونست به تداوم دوستيمون در اين جمع کمک کنه و همينطور ادامه و خصوصاً پيشرفت بيشتر اين ارتباط. مدتها تصويري که گاه گاهي در ذهنم نقش مي بست، ارتباط راحت و مطمئني بود که متاسفانه با وضع فرهنگي و اجتماعي جامعه ما ظاهراً غيرممکن بود، اگرچه نمي شد چيزي رو در جامعه عوض کرد اما به نظر من ميشد فضاي راحتي که مورد توافق طرفين باشه رو در يک اجتماع کوچکتر بوجود آورد. همانطور که افراد در رفت و آمدهاي خارج از اجتماع ما با حفظ اصول داراي چنين وضعيتي بودند و آسيبي به بنيان زندگيشان هم وارد نمي کرد، پس براي ما نيز اين نوع ارتباط ممکن بود! درسته که اونشب توي اون بازي، شرايط با چيزي که مورد انتظارمون بود هنوز فاصله داشت ولي خوب، انصافاً پيشرفت خوبي هم داشتيم که همه هم از اين وضع راضي بوديم. در حين بازي چندباري روسري از سر نازي افتاد و نازي بعد از چند لحظه اي که همينطور به بازي ادامه مي داد، اونرو کمي به بالاي موهاش ميکشيد. سيمين هم رفتار نازي رو که ميديد، روسريش رو به بهانه درست کردن باز ميکرد و دوباره ميذاشت روي سرش. کم کم بازي به دستهاي آخرش نزديک ميشد تا اينکه نازي گفت من خسته شدم، برم نسکافه بيارم، با اينکه شلوارش تقريباً آزاد بود اما موقع بلند شدن پيراهنش رفته بود بالا و شلوارش از پشت چسبيده بود به باسنش و کاملاً کونش از بالا و پايين مشخص بود، خصوصاً اينکه چون رنگ شلوارش روشن بود و شورتش خيلي تيره و پشتش شورتش رفته بود لاي درز باسنش، مي خواستم بهش بگم لباستو درست کن ولي فکر کردم بزارم راحت باشه و چيزي بهش نگفتم، چون موقع حرکت داشت صحبت ميکرد و ميرفت، نگاه هر سه تاييمون بهش بود. همگي نسکافه که خورديم از هيجان بازي افتاديم و ديگه خيلي حس و حال بازي نداشتيم، نازي و سيمين پيشنهاد دادن بخوابيم و فيلم ببينيم، من و سعيدم چون خسته بوديم قبول کرديم، من چراغ ها رو خاموش کردم و چون يه فيلم بيشتر توي خونه نداشتم آوردم که ببينيم، البته فرقي هم نمي کرد چون اگر فيلم ديگه اي هم بود بازم همون فيلم رو مي آوردم، رو کردم به همه و گفتم فقط همينو توي خونه داريم الان، بعد دي وي دي &#8220;امريکن پاي نيکد مايل&#8221; رو گذاشتم توي دستگاه و کنار بقيه خوابيدم. سيمين با کنايه گفت واقعاً خسته نباشيد با اين فيلم آوردنتون، نازي گفت فکر کنم فيلم جالبي باشه، سيمين با خنده موذيانه اي گفت بله اصلاً سريه فيلماي امريکن پاي همه جالبن!!! سعيد گفت بزار يناجان، هر کسي ناراحت بود چشماش رو ببنده!!!! بالاخره فيلم رو پلي کردم، نازي و سيمين وسط خوابيده بودن، من کنار نازي و سعيد کنار سيمين خوابيده بود. فيلم از همون دقايق ابتدايي وارد مقولات خاص سکسي ميشد ولي کسي صداش در نميومد و همه داشتن فقط تماشا ميکردن و صحنه هاي فيلم رو به روي خودشون نمي آوردن! تا اينکه کم کم با خنده هاي من و سعيد، نازي و سيمين هم ديگه با ديدن صحنه هاي کمدي فيلم ميخنديدن، البته سکانس هاي خنده دار، بيشتر کمدي سکسي بودن تا کمدي! اتاق تقريباً تاريک بود و بيشترين نوري که توي اتاق بود از صفحه تلويزيون بود، سيمين و نازي هم مثلاً چون تاريک بود روسريشون رفته بود عقب تا حد زيادي و ديگه پشت سرشون بود. ديگه کم کم اظهار نظرها هم درباره اتفاقات درون فيلم شروع شده بود و سيمين و نازي هم کمابيش همکاري ميکردن و با نظراتشون بحث رو داغ ميکردن. سيمين گفت خوشبحالشون ببين چه راحتن! سعيد با نگاهي به سيمين گفت شماهم که راحتي خب!، ديگه مي خواي چجوري راحت باشي. سيمين گفت ماها مثل اينا که راحت نيستيم خب! من فوراً گفتم خب ميدونيد اونا توي اون محيطي که هستن خيلي براشون مهم نيست و راحتن، ما چون محيط زندگيمون با اونا فرق ميکنه نميتونيم به اندازه اونا راحت باشيم، ولي خب ميشه چون توي يه جمع خودموني و آشنا هسيتم، ماهم راحت باشيم و روبه نازي گفتم ببينيد من چون با شما و سعيد آشنا هستيم برام مهم نيست و اجازه دادم نازي هم راحت باشه. هنوز حرفم تموم نشده بود که سعيد به سيمين گفت آره ديگه توهم ميتوني هرچقدر دوست داري راحت باشي، سينا و نازي که غريبه نيستن. سيمين گفت بسه ديگه سعيد من تو رو مي شناسم، خودت نميدوني چي داري ميگي. حرف عوض شد و همگي ادامه فيلم رو دنبال ميکرديم که يه لحظه ديدم سيمين آروم داره به سعيد ميگه خيلي گرممه، آقا سعيد هم دکمه بالاي پيرهن سيمين رو باز کرد براش و بهش گفت اينجا که تاريکه اگه گرمته ميخواي همه دکمه هاتو بازکنم. سيمينم گفت نـــــــــــه زشته!!! فيلم ادامه داشت و همه تو فيلم بوديم، براي يه لحظه نگاهم رو برگردوندم سمت سعيد، ديدم به به سعيد دستش رو از بالاي لباس سيمين کرده توي لباس و داره آروم بالاي سينه هاي سيمين رو با انگشتش ميماله!!!!!!! بعد چند لحظه دستشو درآورد و دوتا ديگه از دکمه هاي پيراهن سيمين رو باز کرد، ولي اينبار بدون هيچ حرف و مخالفتي از جانب سيمين اينکارو کرد!!! سعيد سرش رو گذاشته بود روي بالش به طرف صورت سيمين، فکر ميکنم داشت لاله گوش سيمين رو ميمکيد، چون سيمين سرش رو حرکت نميداد اصلاً و صورت سعيد کاملاً چسبيده بود به سيمين، شايد براي همين بود که راحت و بدون مخالفت تونسته بود دکمه هاي لباسش رو بازکنه. هرچي که زمان ميگذشت جالبتر مي شد. من هر چند لحظه نگاهي غير مستقيم مي انداختم بهشون اما نازي توي فيلم بود و حواسش به اونا نبود. سعيد ديگه همونطور که صورتش به سمت سيمين بود دستش رو هم برده بود زير سوتين سيمين، اتاق تاريک بود ولي وقتي صحنه هاي پر نور صفحه تلويزيون ميومد، ميشد با کمي دقت بخوبي همه چيزو تشخيص داد، سوتين سيمين سفيد بود، لااقل سفيد نشون مي داد، چون اتاق نيمه تاريک بود، با تعويض رنگ نور تلويزيون اون هم تغيير رنگ مي داد، آخرش هم نفهميدم دقيقاً چه رنگي بود، چون هيچ چراغي اونشب روشن نشد! سعيد بعد از بازي با سينه هاي بزرگ سيمين از زير سوتين، کم کم با دو انگشتش نوک پستوني که سمت خودش بود ميگرفت و ميماليد، تا يکدفعه که سوتين سيمين رو يخورده کشيد پايين و دوتا پستون ناز سيمين رو کشيد بالا از توي سوتين!!!!! منکه ديگه حواسم به اون صحنه ها بود، حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم، سينه هاي سيمين مثل دوتا توپ رو به بالا وايساده بودن، خصوصاً اينکه فشار سوتين هم از پايين باعث شده بود تا بيشتر از پايين فشار بهشون بياد&#8230; با اينکه بعد از ماجراي شمال اين بار دومي بود که شاهد چنين صحنه اي بودم، جذابيت خيلي بيشتري از اون موقع برام داشت، چون هم حالا اتاق روشنتر بود و هم فاصله نزديکتر، ولي در اون اتفاق قبلي، بيشتر، تصورات ذهني بودن که باعث تکميل تصاوير تقريباً نامفهوم بصري ميشدن. سعيد تا ميتونست حسابي با نوک پستون هاي سيمين بازي ميکرد&#8230; منم حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم و رفته بودم تو حس، با اون صحنه ها حسابي کيرم راست شده بود. حواسم نبود دارم چيکار ميکنم که پاهام رو چسبوندم از بقل به رون نازي، تا نازي سفتي کيرم رو حس کرد، فوراً به طرف من نگاه کرد و گفت مثل اينکه خيلي رفتي تو جو فيلم! آروم گفتم نه بابا، اينارو ببين دارن چيکار ميکنن، آروم فقط نفهمن! نازي کمي به بغل نگاه کرد، تا اونارو ديد گفت: هـــين، واي، اينارو، حالشون خوب نيست!!!!!!!!!!!! گفتم تو چيکار داري بذار راحت باشن خوب. بعد گفتم منم ميخوام، حالم بد شده خب. نازي گفت برو ببينم فکر کرده اينجا&#8230; ديوونه نمي شه که&#8230; گفتم خب آروم يه جوري که معلوم نباشه. اونم که ديد من اصرار ميکنم و سيمين هم با سعيد راه اومده، دستش رو از روي شلوار کشيد روي کير شق شدم و شروع کرد به ماليدن از روي شلوار&#8230; کيرم که داشت از ديدن صحنه ماليدن پستون هاي سيمين توسط سعيد منفجر ميشد، با ماليدن نازي هم ديگه به اوج خودش رسيده بود&#8230; با يه دستم شروع کردم به آرومي به بازکردن دکمه هاي پيرهن نازي&#8230; تا بازشون کردم دستم رو بردم توي سوتين توري که پوشيده بود&#8230; نازي ميگفت سينا نکن زشته به خدا،،، منم ادامه ميدادم و ميگفتم خب حالم بده، تازه اوناهم خودشون دارن همين کارو ميکنن&#8230; نازي مقاومتي نميکرد ولي کمي خجالت کشيده بود چون ديگه کم کم بدون حرکت دادن سوتينش از جاش، سينه هاشو به سختي در آورده بودم و انداخته بودم بيرون و داشتم باهاشون بازي ميکردم، اونم همينطور از روي شلوار محکمتر کيرمو ميماليد&#8230; سعيد هنوز سرش کنار سيمين بود و فقط سيمين ديده ميشد که گاهش چشمهاشو ميبست&#8230; سرمو بردم روي سينه هاي نازي و شروع کردم به بوسيدن يواش زير سينه هاش، ولي خيلي طول نکشيد چون نتونستم خودمو کنترل کنم و نوک پستون نازي رو کردم توي دهنم، اولش آروم آروم نوک پستونشو با لبام ميمکيدم، ولي اينقدر حالم بد بود که يک دفعه نوک قهوه اي شو گذاشتم لاي دندونام آروم فشار دادم، نازي از شوکي که يدفعه بهش وارد شده بود بي اختيار جيغ کوتاهي زد&#8230; با صداي نازي سعيد و سيمين هر دو سرشون رو به طرف ما چرخوندن که در همون لحظه نوک سينه نازي خانم توي دهنم بود و داشتم ميمکيدمش!!!!&#8230;.. يه لحظه سيمين نگاه خاصي به من کرد که مصمم تر شدم براي ادامه دادن به کارم&#8230; سعيد که ديگه سرش رو آورده بود بالا، دستشو کرد تو شلوار سیمین و شروع به ماليدن کس سيمين کرد، سيمين گاهي برميگشت سمت و من و نازي و به ما نگاه ميکرد، وقتي با سيمين چشم تو چشم ميشدم نگاه خاصي با لبخند خفيفي ميکرد که حالم رو بدتر ميکرد&#8230; سيمين در حاليکه سعيد داشت براش کسشو ميماليد، دستشو کرده بود تو شلوار و شورت سعيد و داشت کير سعيد رو از تو شلوار براش ميماليد&#8230; با اين اتفاقات و صحنه ها اينقدر مست شده بودم که به نازي گفتم درش بيار برام بيرون، حالم بده، بيارش بيرون بمالش برام،،، نازي که پستونش تو دست من بود، دستشو کرد توي شلوارم و کير شق شدم رو انداخت بيرون از شلوار، چون من به بغل به سمت نازي بودم و سيمين و سعيد هم کنار نازي، کير من به سمت سعيد و سيمين افتاده بود بيرون،،، سيمين وقتي رو کرد به ما و يه کير دراز و سفيد شق شدرو تو دست نازي ديد، فوري کير شوهرشو درآورد و محکم شروع به ماليدن کرد&#8230; نازي روشو برگردوند سمت سيمين و کير سعيد رو تو دست سيمين ديد، به سرعت کير من رو ميماليد، منم بيکار نبودم و شلوار نازي رو کمي با دستم دادم پايين و حالا ديگه از کنار شورتش با لبه هاي کسش بازي ميکردم و روناي پرش توي نور تلويزيون برق ميزد&#8230;. سعيد و سيمين همه حواسشون به ما بود و داشتن ميديدن که چجوري افتادم با انگشتام به جون کس نازي!&#8230; صداي ناله سيمين مي اومد که اوهوم اوهوم ميکرد، آخه سعيد در حاليکه کيرش تو دست سيمين بود داشت کسشو براش ميماليد، اما از توي شلوار!&#8230;. خيلي دلم ميخواست تو اون لحظه کس سيمين رو ببينم&#8230; لبام رو گذاشتم روي لباي نازي و با دستم دکمه هاي باقي مونده پيراهنشو باز کردم و پيراهنش رو از دوطرف دادم کنار، کمرشو دادم بالا و از پشت قفل سوتينشو باز کردم، تا سوتينش باز شد ناله اي کرد و منم سوتينش رو کشيدم انداختم اونطرف، حالا ديگه پستوناش کامل افتاده بود بيرون و آزاد بودن، دوتا سينه درشت و سفت!!!!!!&#8230; دوباره با دستم رفتم سراغ کس نازي و به ماليدن لباش ادامه دادم&#8230; ديدم داره پاهاشو به هم فشار ميده، فکر کردم شلوارش اذيتش ميکنه، خواستم اول با دستم و بعد با پام شلوارشو بدم پايين تا دربيارم، اما ناگهان دستمو گرفت گفت نـــــــــــه&#8230;، فکر کرد ميخوام شورتشو در بيارم، بعد که فهميد قصدم درآوردن شلوارش هست، مقاومتي نکرد و من شلوارش رو کاملا کشيدم از پاهاش بيرون&#8230;. حالا نازي فقط با يه شورت و پيراهن با دکمه هاي باز بود که کنار من و سيمين و سعيد خوابيده بود&#8230; و منم داشتم فقط با يه انگشتم که از کنار شورتش برده بودم رو کسش به آرومي و با حوصله با کسش بازي ميکردم، شايد بخاطر اينکه عمده راه رو براي لخت کردن نازي رفته بودم و حالا ديگه خيالم راحت بود و از ماليدن کيرم تو دستاي نازي و بازي با کس نازي و همينطور ديدن صحنه هاي سعيد و سيمين حسابي لذت ميبردم&#8230;&#8230; اينقدر تو حال خودم بودم که متوجه نشدم سعيد کي دکمه هاي سيمين رو باز کرده بود و پيراهنش رو کاملاً از تنش درآورده بود!!!!!!!! دوتا پستون درشت سيمين وقتي داشت کير سعيد رو ميماليد، در حاليکه از پايين کمي به سوتينش گير کرده بود لمبر ميخوردن!!!!!! اما شلوار سيمين هنوز کاملاً پاش بود و فقط دست سعيد تو شلوار سيمين بود و معلوم بود داره براش کسشو ميماله&#8230; نازي چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد، من که همچنان به کار ماليدن کس نازي ادامه ميدادم، اينقدر توحال بودم که احساس ميکردم هيچوقت اينجوري نرفته بودم تو حال، ديگه شورت نازي رو در حاليکه کاملاً تو پاش بود از روي کسش زده بودم کنار و با چوچولش بازي ميکردم، اينقدر احساس ميکردم زير انگشتم خيسه که فکر کنم آبش تا سوراخ کونش رفته بود پايين!!!!!!!&#8230;. نمي دونم سيمين به سعيد چي گفت که يکدفعه سعيد از جاش کمي بلند شد و شلوار و شورت سيمين رو با هم از پاهاي ناز سيمين کشيد بيرون،،، و با سر رفت به سمت کس سيمين خانم! فکر ميکردم سيمين هر لحظه ممکنه کير سعيد رو بکنه توي دهنش و براش بخوره اما حالا اين سعيد بود که با کير شق شدش رفته بود بين پاهاي سيمين و سرش رو کرده بود لاي پاهاش و داشت کس سيمين رو با ملچ و مولوچ ميخورد و سيمين هم راحت آه و ناله راه انداخته بود&#8230; منکه هنوز داشتم با چوچوله کس نازي بازي ميکردم، اصلاً حواسم نبود، متوجه شدم دستم توي دستاي نازيه و اون داره دستم رو بيشتر به کسش فشار ميده،،، منم باهاش همراهي کردم و در همين حال دوتا انگشتم رو با هم گذاشتم جلوي سوراخ کسش و آروم کردم توش، نفسهاي نازي خيلي تند شده بود و گاهي باسنش رو ميآورد بالا تا دستم بيشتر بره تو کسش، با صداي زياد پشت سرهم ناله ميکرد که براي يک لحظه نفس عميقي کشيد و دست من رو کشيد بيرون از لاي پاش!!!!!! با اينکارش فهميدم که بايد ارضا شده باشه، ولي معمولا تازه اين شروع ماجرا بود، چون نازي به محض حال اومدن، کير منرو به شدت ميماليد و يخورد، در اون لحظه هم کمي که با دستش ماليد، و به سرعت از جاش بلند شد و بين پاهاي من طوري قرار گرفت که بتونه راحت کيرمو برام بخوره&#8230; هنوز شورت و پيراهنش با دکمه هاي باز تنش بود. منکه حالم خيلي بد بود بهش گفتم عزيزم بيا از کنارم بخور، ميخوام لاي پاتو بتونم ببينم&#8230; نازي اومد توي حالتي که کنار من، چهاردست و پا سرش رو آورده بود روي کيرم و سر کيرم رو ميمکيد برام&#8230; اما از اون مهمتر کونش بود که قمبل شده بود به سمت سيمين!!!!!! و همينطور به سمت سعيد که هنوز مشغول ليس زدن کس سيمين بود!!!!! وايييييييييييي،،، براي يه لحظه چشمم از لاي پاهاي نازي به سيمين افتاد که سعي ميکرد دستش رو به کس نازي از زير شورت برسونه!!!!!! آخر دستشو رسوند و با انگشتش، با اون ناخناي بلندش رسوند به کس نازي و از زير شورت شروع به ماليدن کس نازي کرده بود!!! نازي که به صدا افتاد بود همش ميگفت نکن سيمين، سيمين، سيمين نکن زشته، سيمين حالمو بد کردي&#8230;&#8230;. سيمين هم به آه و ناله افتاده بود و کس نازي رو از زير ميماليد براش و نازي همچنان مشغول خوردن کير من&#8230; تا اينکه سيمين سر سعيدو کشيد بالا و گفت بسه ديگه، فکر ميکردم ميخواد براي سعيد کاري بکنه، اما سعيد رو خوابوند اونطرف کنارش&#8230; سيمين از جاش بند شد و تو يه چشم به هم زدن يکدفعه شورت نازي رو از پشت کشيد پايين&#8230;!!!!!!!! نازي جيغ زد ولي سيمين اجازه نداد که مقاومت بکنه و به زور شورت نازي رو از پاش درآورد&#8230; معلوم بود حال سيمين هم دست کمي از ماها نداره! سيمين به محض لخت کردن کس و کون نازي، خودش هم به سمت کون نازي چهاردست و پا زانو زد و به سعيد گفت زودباش که خيلي ميخوام!!!!!! سعيدم که در حال ماليدن کيرش بود فورا اومد به سمت کون گنده و لخت سيمين درحاليکه که يه کون ديگه هم جلوي زنش بود&#8230; سعيد از پشت کيرش رو تا انتها فرو برد به آرومي توي کس سيمينو سرعتش رو به آرومي بيشتر کرد، تا اينکه پشت سر هم طوري کيرش رو ميکوبيد ته کس سيمين که اگر سيمين خودشو نگه نميداشت باسر ميرفت لاي کون نازي!&#8230; من که حالا دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس نازي، به نازي گفتم بسه ديگه، مگه ميخواي اينجوري آبمو بياري!&#8230; بعد گفتم همينجوري که خوابيدم بيا بشين روي کيرم عزيزم،،، نازي گفت آخه جلوي اينا بيام بشينم رو کير شوهرم، منم گفتم خانمي بيا ديگه مهم نيست عزيزم، زودباش فقط&#8230; نازي بلند شد و اومد وسط پاهام و چشماش رو بست، کيرم رو گرفت توي دستش و روي کسش ميزون کرد و آروم با آخ و اوخ نشست روش، تا کيرم تا ته بره تو کسش&#8230; نازي هنوز پيرهن تنش بود و وقتي خودشو بالا و پايين ميکرد روي کيرم، منظره خيلي زيبايي بود&#8230; منم در حاليکه نازي روي کيرم نشسته بود به کس سيمين نگاه ميکردم و سيمين در حاليکه داشت به شوهرش کس ميداد و ممه هاش مثل پاندول جلوي من ميلرزيد، تو چشماي من ثابت شده بود و لباي سرخش رو از هم باز کرده بود&#8230; سعيدم همونطور که داشت از پشت از سيمين سواري ميگرفت، چشماش تو پستوناي نازي بود که بالا و پايين ميرفت و لمبر مي خوردن!&#8230; چند لحظه که همينطور کار چهارتاييمون ادامه پيدا کرد، سعيد به سيمين گفت; عزيزم برگرد، سيمين فوراً برگشت و زانو زد جلوي کير سعيد و اونو گرفت توي دستش و به سرعت ماليد، با صداي ناله سعيد فهميدم که آبش ميخواد بياد، سيمين اينقدر فشارش داد که با اينکه پشتش به من بود فکر مي کنم پاشيد تو گردن و سينه هاش!!!!!!!!!! با اينکه دلم ميخواست روش هاي ديگه هاي رو هم بکار گيرم، ديگه حالم خيلي نزديک شده بود و ناگهان احساس کردم که ميخواد بياد، تنها کاري که تونستم سريع انجام بدم اين بود که کيرمو بکشم بيرون از کس نازي، تا ابم توش نريزه،،، تا با دستم کشيدم بيرون، همه آبم با آنچنان فشاري اومد که تاحالا سابقه نداشت، وقتي داشت ميومد سعي کردم کيرمو صاف نگه دارم، اينقدر فشار داشت که فکر ميکنم سي چهل سانتي به بالا پرتاب شد و از روي شکمم تا سينم پاشيد!!!!! همونطور بي حال خوابيده بودم که ديدم سعيدم افتاده اونطرف خوابيده، سيمين و نازي هم بلند شده بودن و داشتن با دستمال کاغذي خودشون رو تميز ميکردن، لباساشون رو برداشتن و رفتن توي اتاق، سيمين گفت ما ميريم تو اتاق بخوابيم، من و سعيدم لباسامون رو از دوروبرمون جمع کرديم و پوشيديم و از فرط خستگي بدون هيچ حرفي همونجا خوابيديم.اينقدر خسته بودم که نفهميدم چطور خوابم برد. با لمس يه چيزي روي صورتم بيدار شدم، چشمام رو که باز کردم همه جا تاريک بود ولي صداي نازي ميومد که گفت صبح بخير خوب خوابيدي! يک لحظه بعد همه جا روشن شد و تازه فهميدم نازي خانم با لمس سينه هاش روي صورتم از خواب بيدارم کرده!!! نازي سوتين نداشت، اصلاً لخت لخت بود!!! و روي من که خوابيده بودم، همونطور نشسته بود! گفتم تو کي بيدار شدي؟ گفت يک ساعتي ميشه. پرسيدم مگر ساعت چنده؟! گفت 9. گفتم پاشو زود الان سعيد بيدار ميشه تورو اينجوري اينجا ميبينه، نگاهي دوروبرم کردم، ديدم اثري از سعيد نيست!، گفتم پس سعيد کجاست؟؟ سيمين تو اتاق هنوز خوابه؟&#8230; نازي نه اونا رفتن! نازي خيلي عادي رفتار ميکرد، اصلاً انگار که ديشب اينجا هيچ اتفاق خاصي نيفتاده، گفتم کي رفتن، بدون خداحافظي رفتن؟ نازي گفت نه، سيمين با من خداحافظي کرد و گفت از قول اونا از تو معذرت خواهي بکنم و بگم که ببخشيد ديگه خيلي مزاحمتون شديم و چون بايد سعيد ميرفت محل کارش بايد زود ميرفتيم، ديديم شما خوابيد بيدارتون نکرديم&#8230; گفتم کي رفتن حالا؟ نازي گفت نزديک هشت بود فکر کنم. گفتم حالا هوا خوبه؟! انگار خيلي گرمته؟! با همين وضع ديشب خوابيدي شما؟!!!! نازي گفت خب آره، مگه چيه، خب کسي نبود که با سيمين رو تخت خوابيديم، صبح با صداي آقا سعيد از خواب بيدار شدم، ولي چشمام رو باز نکردم، داشت با صداي آروم از پشت در سيمين رو صدا ميکرد، منم خودمو زدم به خواب، هرچي سيمينو صدا کرد بيدار نشد، منم خوابيده بودم، يه لحظه صداي سعيدو شنيدم که خيلي نزديک بود، اومده بود بالاس سر سيمين پواش بهش ميگفت بلند شه!!!! گفتم اونوقت شما چيکار کرديد؟؟؟ گفت هيچي خب، خواب بودم ديگه! گفتم با چه وضعي؟ گفت خب لباس نداشتم ولي ملافه تا روي پاهام رفته بود پايين ديگه، بعدم زشت بود يه دفعه بلند ميشدم کلي بازي درمي آوردم و خودمو ميپوشوندم، نميدونستم که ممکنه کسي بياد توي اتاق خب، ولي پشتم به سيمين بود&#8230; يه لحظه ناراحت شدم! تو دلم گفتم به به، خانم کون لخت خوابيده جلوي سعيد، کس نازي هم چون برجسته هست، وقتي ميخوابه از پشت ميوفته بيرون از لاي پاش! که نازي ادامه داد: فکر کنم آقا سعيد داشت به سيمين ور ميرفت، چون سيمين به آقا سعيد ميگفت نکن نازي يه موقع بيدار ميشه! گفتم همينجوري از خواب بيدار شدي ديگه، مگه سيمينم لخت خوابيده بود؟؟!! درحاليکه هنوز روم نشسته بود، کمي لاي پاشو فشار داد روي من و گفت اِ اِ&#8230; به توچه که اون ديشب چي پوشيده بود؟ سعي کردم خودم رو بي تفاوت نشون بدم تا فکر کنه برام اهميت آنچناني نداره که بدونم، بعد گفتم خب از اين لحاظ که ميخواستم بدونم راحت خوابيديد يا نه!!! نازي با حالت ناراحتي گفت نه بابا!!! گفتم چرا؟؟ گفت آخه اونم لخت خوابيد، ولي همش با سينه هاش ميومد تو صورت من، نذاشت راحت بخوابم. منم که خيلي دلم ميخواست اين بحث ادامه پيدا کنه گفتم ببخشيد مگر سينه هاي سيمين تيغ داره که با صورت شما برخورد ميکرده؟؟!!!!! گفت نخير، آهان،،، توکه اصلاً نديدي سينه هاي سيمينو؟!!! ادامه نداد، سينه هاش با اينکه درشتن ولي آدمو اذيت نميکنه، فقط يه چيزي بود که نميذاشت بخوابم! گفتم چي؟ گفت آخه وقتي رفتيم رو تخت سيمين خودشو انداخت و همونجوري ولو شد، خودشو خوب تميز نکرده بود، به سيمين گفتم ميخواي چراغو روشن کنم و برات با دستمال گردن و سينه هاتو تميز کنم، اون گفت نه خودم تميز کردم خوبه ديگه، اصرار نکردم، ولي همش وقتي ميومدسمت صورتم، بوش ميخورد توي دماغم!!!! اين بحث با نازي کم کم داشت حال من رو تغيير ميداد، براي همين دلم ميخواست بيشتر کشش بدم، خودمو زدم به اون راه و پرسيدم; مگه چه بويـــــــي ميداد؟؟؟ نازي گفت يعني تو نميدوني؟؟!!!!!! گفتم نه باور کن، منکه ديشب تو بغل سيمين نخوابيدم! نازي با حرص گفت حالا توروخدا، تشريف مياورديد، شماروهم جاتون ميداديم! گفتم ببيخشيد شوخي کردم عزيزم. نازي گفت يه بويي ميداد ديگه، بابا بوي آب شوهرشو ميداد!!!!، همينو ميخواستي بشنوي؟!! گفتم آهــــــــــــــان، خب بگو!!! نازي خيلي حساس بود و معمولا بعد از سکس هميشه خودشو خوب تميز ميکرد، گفتم مگه خيلي مونده بود روي بدنش؟ گفت آره، آخه خشک شده بود با دستمال پاک نميشد، بهش گفتم برات پاک کنم، ولي گفت نميخواد!! يواش يواش کيرم از زير شلوارکي که پوشيده بودم داشت ميزد بالا، نازي هم حين صحبت کسش رو ميماليد روي لباس من و گاهي هم روي کيرم فشاري مي آورد که حالم رو دوچندان تغيير ميداد. گفتم حتماً دوست داره خب. گفت آره بدش نمياد خيلي! گفتم يعني چي، مگه چي ميگه خودش؟! نازي يکدفعه درحاليکه شلوارکم رو کشيد پايين، کسش رو گذاشت روي کيرم و شروع کردن به ماليدن کسش روي کير سفت من، گفت: &#8220;ديشب که خوابيده بوديم، سيمين همش از کير سعيد حرف ميزد، ميگفت دوست دارم آخر کار خودم کير سعيدو بگيرم دستم، بمالم تا آبشو بيارم و بريزم رو پستونام!!!، منم بهش گفتم انگار خيلي آب کير دوست داري، اونم گفت آره خيلي دوست دارم بمالم روي بدنم، تازه دلم ميخواست همه آب سيناجونتون رو هم که تو هدر داديش، ميريختم با همينا روي پستونام ميماليدم، سعيد ميدونه، من عاشق آب کيرم&#8221;!!!! من تا نازي اينو گفت قاطي کردم و کيرم رو تو يه چشم به هم زدن کردم تو کسش و در همون حالت خوابيده شروع کردم به کردن نازي&#8230; نازي که ديد من حسابي شهوتم زده بالا، به حرفاش ادامه داد و گفت &#8220;من به سيمين گفتم مگه تو آب سينا رو ديدي؟! سيمينم گفت آره وقتي کيرشو کشيد از تو کست بيرون و همه آبش اومد، خوب ديدم که همشو ريخت روي شکم و سينش، دلم ميخواست پستونامو ميماليدم روش تا آبش ماليده بشه روي بدنم!!! ولي خودمونيما، چه کير سفيد و کلفتي داره شوهرت، خوش بحالت، جون ميده براي خوردن&#8221; !!! نازي ديگه خودش داشت روي کيرم بالا و پايين ميرفت و به حرفاش ادامه ميداد. از بس که حالم خراب شده بود احساس ميکردم کيرم از سفتي مثل چوب شده و الانه که از دهن نازي بزنه بيرون! نازي در ادامه تعريفاش از حرفاي سيمين گفت; &#8220;من به سيمين گفتم مگه کير سعيد بده؟! گفت نه ولي مثل مال سينا سفيد نيست، من هميشه که براش کيرشو ميخورم، دوست دارم زودتر بکنه تو کسم، اما اگه به اين سفيدي بود، دوست داشتم کلي ميخوردم و باهاش بازي ميکردم!!!!!!&#8221; منکه ديگه واقعاً مست تعاريف نازي شده بودم، تو يه چشم بهم زدن نازي رو از روم بلند کردم و سريع لباسم رو کاملاً درآوردم، نازي رو خوابوندم و در يک آن اومدم روش، پاهاشو دادم بالا و کيرم رو بسرعت تا ته کردم توي کسش و شروع کردم به شدت و با قدرت زياد به کوبيدن کيرم توي کس داغ نازي، اينقدر شهوتم زياد شده بود که با هربار که تا ته ميکردم توي کس نازي، نازي چند سانتيمتري به سمت بالا روي زمين جابجا ميشد، سينه هاش طوري سريع لمبر ميخورد که انگار توي پستوناي نازي ويبره بود!!!! حال نازي هم حسابي اومده بود و همش آه و ناله با صداي بلند ميکرد و همين باعث شده بود که منم بيشتر حال کنم، همش ميگفت آرومتر&#8230; چه خبرته&#8230; پارم کردي&#8230; دوتا پستوناشو با دستاش سفت گرفته بود و ناله شهوت ميکرد&#8230; من دلم ميخواست بيشتر حالم ادامه پيدا کنه و از طرفي فکر کردم موقع مناسبي نظر واقعيش رو بدونم که آيا اونم مثل من دوست داره که گاهي در شرايط خاصي باهم سکس داشته باشيم يانه، بهش گفتم تو ديگه چي گفتي به سيمين&#8230; نازي گفت: &#8220;هيچي گفتم سينا هم عاشق خوردن کس منه، خيلي کسمو دوست داره بخوره، همش بهم ميگه ميخوام از کست لب بگيرم، سيمين گفت معلومه، فکر کنم سينا خيلي کس دوست داره، امشبم موقع حال کردنمون همش چشمش توي کس من بود، فکر کنم دلش ميخواست يه ليس بزنه بهش!!!!&#8221; وقتي نازي اين جمله رو که گفت از حال، آنچنان کيرمو کوبيدم تا ته توي کسش که اگه راه داشت از يه جايي اون بالاها ميزد بيرون!!! گفتم خب تو چي گفتي بهش؟؟؟ نازي گفت: گفتم نه، شايد سينا ديده ولي اون بغير از کس من زبونشو به هيچ کس ديگه اي نميزنه!، سيمينم گفت اونکه بله، ولي شوهرت با چشماش داشت کس منو ميخورد، منم گفتم چرا شوهر خودتو نميگي همش نگاش توي پستوناي من بود،،، همون موقع که کونتو دادي بودي بالا براش و اونم داشت ميکردت، همش حواسش توي سينه هاي من بود که داشتم رو کير سينا بالا و پايين ميرفتم!!!!&#8230; من به نازي گفتم تو چي، حال کردي نشستي رو کير من داري جلوي سعيد و سيمين کس ميدي&#8230;؟ نازي گفت اِ&#8230; اذيت نکن&#8230; نفهميدم چي شد که يکدفعه احساس کردم همه چيز دست به دست هم دادن که من حالم به اوج خودش برسه&#8230; کيرمو تندي از تو کس نازي درآوردم و گرفتم دستم به طرف سينه هاش و با ناله هاي بلند آبم رو ريختم روي سينه هاي نازي&#8230; خيلي انرژي صرف کرده بودم و خسته، همونجا يه نيم ساعتي خوابيدم و بعد از خوردن صبحانه، از منزل بيرون رفتم تا کارهاي عقب افتاده اون چند روز رو انجام بدم. شب که خونه اومدم نازي گفت سيمين تلفن زده و از جانب خودش و سعيد خيلي خيلي تشکر کرده و گفته تشريف بياريد اينطرفا. چند وقتي گذشت و خبري از سعيد نبود تا دوهفته بعد سعيد باهام تماس گرفت و براي آخر هفته از شام دعوت کرد بريم منزلشون، من چون برنامم مشخص نبود گفتم باشه ببينم چي ميشه خبر ميدم، ولي اون زياد اصرار کرد و من قول دادم که باشه حتماً مزاحمتون ميشيم.روز پنجشنبه ظهر کمی زودتر به خونه برگشتم، تو فکر مهمونيه امشب خونه سعيداينا بودم که وارد خونه شدم، خبری از نازی نبود، طبق عادت هميشگی رفتم سراغ تلفن تا شماره هارو چک کنم ببینم چه شماره هايی تماس گرفتن، در بين تماس های صبح، شماره منزل سعيد رو ديدم، پس بايد سيمين زنگ زده باشه و در مورد مهمانی شب با نازی صحبت کرده باشه. احساس کردم صدايی مياد، وقتی دنبال منبع صدا رفتم، به حمام رسيدم&#8230; نازی خونه بود و رفته بود حمام&#8230; نازی که اومد بعد از خوردن ناهار صحبت کرديم. به نازی گفتم سيمين زنگ زده بود؟، نازی هم گفت آره برای شب سفارش کرد که زودتر بيايد و&#8230; حدود دو سه ساعتی بعد از ناهار خوابيدم تا عصر. بعدم يه دوش گرفتم و صورتم رو اصلاح کردم، تا يخورده اينورو اونور کرديم، غروب شد و بايد آماده ميشديم که راه بيفتيم بريم خونه سعيد. اولش شلوار فاستونی با يه پيراهن برداشتم که بپوشم، اما نازی اومد توی اتاق و گفت اينا چيه؟! شلوار جين و تيشرت بپوش که راحت باشی، تيپت اسپورت باشه هم بهتره، هم راحتتری. منم قبول کردم و همونايی که نازی گفت تنم کردم، به نازی گفتم راستی تو ميخوای چی بپوشی؟ نازی هم گفت یه لباسی باید بپوشم که اونجا هم راحت باشم گفت یه بلوز با دامن میپوشم که اونجا مانتومو که در اوردم راحت باشم منم گفتم خیلی خوبه و رفت داخل اتاق که لباس بپوشه بعد از یک ساعت خانم بالاخره تشریف اوردن که بریم یه دامن سفید نازک تنگ پوشیده بود با یه مانتوی سفید تنگ و شال سفید رنگ خودشو با رنگ سفید ست کرده بود منم چون عجله داشتم زیاد بهش توجه نکردم و گفتم خیلی خوبه زود بریم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم دیگه نزدیک خونه سعیداینا بودیم که حواسم افتاد به پاهای نازی از روی دامن که داشت برق میزد به نازی گفتم شلوار نپوشیدی اونم گفت با خودم فکر کردم هوا گرمه ممکنه اونجا اذیت بشم اگه میخوای برگردیم برم شلوار بپوشم منم که دیدم این همه راه رو باید برگردم تازه سعید که غریبه نیست به نازی گفتم نه خوبه تازه امروزه مد اکثر زنها همینه و لبخندی زدم که فکر کنه ناراحت نشدم در خونه سعیداینا که رسیدیم سعید ایفن رو برداشت و گفت بیایید بالا دم در واحدشون که رسیدیم دیدم سعید دم در منتظره و بعد از سلام الیک و احوالپرسی رفتیم داخل. من و نازی کنار هم روی مبل نشستیم و سعید هم اومد روبرومون نشست که نازی به سعید گفت اقا سعید سیمین خانم کجاست سعیدم گفت همین جاها بود که سمین رو صدا کرد که بیاد سمین بعد از چند لحظه از اتاق اومد بیرون و اومد طرف ما سمین رو که دیدم محوش شدم انگار با نازی هماهنگ کرده بودن چون لباسشون تفریبا یه جور بود شال سفید که از جلو باز بود و اویزون بود با یه پیراهن سفید استین کوتاه که از بالا میشد پوست ظریف و سفیدش رو دید با یه دامن سفید که کمی پایین تر از زانوهاش بود و ساقهای لختش برق میزد سیمین اومد طرف ما و سلام کرد و کنار سعید نشست و شروع کردیم به صحبت کردن سیمین رفت داخل اشپزخونه که چای بیاره منم به نازی گفتم تو هم باهاش برو و مانتوت رو در بیار که نازی گفت نیازی نیست همین جا در میارم و بلند شد رفت کنار مبل و شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوش و سعیدم همین طور داشت بهش نگاه میکرد انگار منتظر همچین لحظه ای بود وقتی مانتوش رو در اوورد اونو به چوب لباسی روی دیوار اویزون کرد که تازه متوجه شدم نازی یه بلوز سفید تنگ نازک پوشیده که سوتین مشکیش از زیر بلوز به خوبی معلوم بود و یقش به قدری باز بود که خط بالای سینشو میشد به خوبی دید فکر کردم نازی عمدی اینکارو کرده و تو دلم گفتم ولش کن ما با سعید بیش تر از این جلو رفتیم این که چیزی نیست تازه اگرم اونو در میاوورد ناراحت نمیشدم نازی اومد کنار من نشست و سیمینم با سینی چای اومد و گفت به به نازی خانم چه خوشکل شده با این لباسا نازی هم کمی خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین که سعید متوجه شد به سیمین گفت چیه حسودیت میشه تو هم دوست داری&#8230; و سکوت کرد در حین خوردن چای سعید به من گفت این چه شلوار تنگیه پوشیدی اذیت نمیشی بیا بریم بهت لباس راحتی بدم و با سعید رفتیم داخل اتاق دو تا شلوارک کتان اورد گفت بیا تازه خریدم من شوارم ودر اووردم و یکیشو پوشیدم خودشم سریع شلوارشو در اورد و یکیشم خودش پوشید و رفتیم تو حال که دیدم سیمین و نازی به قدری مشغول حرف زدن شدن که شال رو سرشون دور گردنشونه و ما هم نشستیم کنارشون ولی دیگه فضای بینمون خیلی خودمونی شده بود که این چیزا اصلا برای من و سعید مهم نبود سمین روبروی من و نازی هم روبروی سعید نشسته بود نازی و سیمین یکی از پاهاشونو گذاشته بودن رو اون یکی پاشون که این عمل باعث شده بود که دامنشون بالا بره و تا بالای زانوشون معلوم بشه من حدس میزدم که اینکارا عمدی باشه ولی از این که نازی هم با این موضوع مثل من کنار اومده احساس راحتی میکردم سعید داشت فقط به بدن نازی نگاه میکرد و با این که میدونست من متوجه این موضوع شدم اصلا اهمیتی نمیداد سیمین هم خودشو به بهانه این که جاشو درست کنه هی در جای خودش تکون میخورد که حسابی دامنش رفته بود بالا و دیگه میشد شورتش رو دید و هر چند گاهی نگاهی با لبخند خفیفی به من میکرد که ارامش خاصی به من میداد که بعد از کمی صحبت کردن در همین حال سیمین گفت که من برم میز شامو بچینم و نازی هم باهاش رفت با سعید مشغول صحبت بودیم که سعید بدون رودرواسی از رابطه جنسیمون با نازی پرسید که حال میکنید یا نه میگفت سیمین چند وقتی که پریود بوده و حال درست حسابی نکردن تازه امروز خوب شده منم گفتم پس امشب تا صبح برنامه دارین سعیدم گفت تا خدا چی بخواد در همین حین سیمین بلند گفت که شام امادست بیایید سر میز شامو همگی دور هم خوردیم و دیگه از شال روی سر سیمین و نازی خبری نبود نشسته بودیم که سیمین گفت راستی اخرین بار بازی ورقمون نصفه کاره موند بیایید بازی کنیم همه گی رفتیم سر میزی که شام خورده بودیم تا روی میز بازی کنیم و من گفتم کی با کی نازی گفت هر کی با شوهر خودش همه قبول کردن سیمین گفت سر چی که سعید گفت چون هفت دست خیلی طول میکشه بعد از هر یه دست زوج بازنده باید باهمدیگه یه حرکت عاشقانه یا هر چیز دیگه ای&#8230; منظورش سکسی بود ولی به زبان نیاورد و همه متوجه شدند ولی کسی چیزی نگفت سعیدم گفت سکوت نشانه رضاست دیگه منم باسرم تکونی به علامت رضا دادم نازی و سیمینم که معلوم بود بعدشون نیومده بود لبخندی زدند بازی شروع شد سعید حاکم شد دست خوبی برای من نیومده بود و امیدوار بودم نازی دست خوبی داشته باشه چون بازی خیلی حیسیتی بود بازی بدی داشتیم و معلوم بود که دستو میخواییم ببازیم و همین طور هم شد دست اول و من و نازی باختیم و سعید و سیمین صدای خندشون فضای خونه رو پر کرده بود و سمین به نازی میگفت خوب نازی جون شروع کن دیگه من دیدم چاره ای ندارم از جام بلند شدم و رفتم سمت نازی صورت نازی رو اووردم جلو که ببوسمش نازی معلوم بود که خجالت کشیده و چشماشو بست منم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به لب گرفتن ازش در حین لب گرفتن سیمینو دیدم که داره با یه نگاه خاصی به ما نگاه میکنه منم دستمو دور کمر نازی حلقه کردم و با کمرش کمی ور رفتم و بعد از یه مدت اومدم سر جام نشستم سعید گفت خوب میخوام این بارم ببرمتون که من گفتم کور خوندی و خندیم بازی شروع شد دست بعدی هم دست خوبی نبود ولی فقط یه برگ میخواستم که شانس با ما نبود اون دستم باختیم همش تو این فکر بودم که این بار با نازی چه کار کنم که سعید وسیمینم بلند بلند میگفتن زود باش زود باش سیمین به نازی گفت نازی جون نوبت توئه نازی هم چاره ای نداشت این بار نازی از جاش بلند شد اومد سمت من منم صندلی مو کمی کشیدم عقب و نازی اومد نشست روی پام نازی شروع کرد به لب گرفتن از من منم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار و بلوز نازی رو تا زیر سینش دادم بالا و بعد از کمی ور رفتن با دستام لبمو از لبای نازی جدا کردم و صورتم اووردم پایین و چند تا مک از شکم نازی گرفتم و گفتم بسته دیگه سیمین میگفت کمه این که چیزی نیست که سعید بهش گفت ممکنه نوبت ما بشه و سیمین میگفت من که عمرا ببازم و نازی یه خنده قه قه هانه بهش زد گفت خواهیم دید بازی شروع شد این دست رو من و نازی بردیم و سعید و سیمین حسابی ساکت شده بودند و نازی میگفت سیمین جون دیدی حالا دیگه باید یه حال درست و حسابی به سعید بدی و سیمین میگفت باشه دست بعد تلافی میکنیم و منم میگفتم حالا تا دست بعد سعید از جاش بلند شد رفت سمت سیمین و سیمینو بلند کرد و به پشت خوابود روی میز و پاهاشو از هم باز کرد و رفت بین پاهای سیمین این حرکت باعث شد که دامن سیمین تا بالای روناش بالا بره من فقط منتظر بودم ببینم سعید با سیمین میخواد چه کار کنه سعید خودشو روی سیمین انداخت و شروع کرد به لب گرفتن ازش سیمین چشاش بسته بود معلوم بود بعدش نیومده سعید شروع کرد به باز کردن دو تا از دکمه های پیرهن سیمین کمی از بالای سینه باهاشون ور رفت ولی معلوم بود داره حال میکنه برای همین همه دکمه پیرهن سیمین رو باز کرد و پیرهنشو از دو طرف داد کنار و از روی سوتین داشت با سینه های سیمین بازی میکرد من با خودم گفتم هر لحظه ممکنه که کیرشو در بیاره و بکنه تو کس سیمین ولی سریع بلندشد وسیمینم بلند کرد گفت فعلا بسته تا ببینیم دست بعدی برد با کیه سعید اومد سر جاش نشست و سیمینم رو صندلیش نشست ولی دکمه های پیرهنشو نبست و دو تا سینه که از تو سوتین داشت میزد بیرون با ادم حرف میزد من با این که اون شب سینه های سیمینو دیده بودم ولی خیلی دوست داشتم یه بار دیگه اونا رو ببینم چون اون شب کمی تاریک بود توی این نور یه حال دیگه ای بهم میداد برای همین فقط به برد فکر میکردم چون با باخت سعید و سیمین احتمال دیدن سینه های سیمین وجود داشت بازی شروع شد نازی همه تمرکزش تو بازی بود و میخواست که ببره منم یه نگام به برگه ها بود یه نگاه دیگم به سینه های سیمین سعید هم متوجه این موضوع شده بود بخت بازم با ما بود بازی رو سعید اینا باختن سعید بازم سیمینو خوابود روی میز به همون شکل قبلی و شروع کرد به بازی کردن سینه هاش من دیگه کیرم داشت توی شلوار منفجر میشد و دوست داشتم این جریان حساس تر بشه سعید کمر سیمینو کمی اوورد بالا و دستش رو از پشت برد و قفل سوتین سیمینو باز کرد و سوتینو در اورد حالا دو تا سینه درشت سیمین رو به اسمون بود و سعید شروع به مکیدن سینه های سیمین کرد سعید در حالی که سینه های سیمینو میمکید داشت به نازی نگاه میکرد و با نازی چشم تو چشم شده بودن بعد از یه مدت دستشو از پایین دامن سیمین برد داخل و با کس سیمین داشت بازی میکرد سیمین داشت اه و ناله میکرد و چشاش بسته بود دیگه جلو تر نرفتن و بازی دوباره شروع شد ولی این بار دیگه سیمین سوتین نداشت و سینه هاش در حالی که دکمه های پیرهنش باز بود اویزون بود من دیگه حواسم به بازی نبود ولی نازی با جون و دل بازی میکرد که بازم ببره من انقدر محو سینه های سیمین شده بودم که نفهمیدم که کی و چه جوری بازی رو باختیم و نازی داشت به من پرخاش میکرد که تو خراب کردی سعیدم داشت میخندید و میگفت نوبتی هم که باشه نوبت شماست من که کیرم راست راست شده بود از جام بلند شدم و در حالی که داشتم به سمت نازی میرفتم سیمینو دیدم که داره به کیر من نگاه میکنه که از تو شلوار داره خود نمایی میکنه سریع بدون هیچ مکثی رفتم پشت نازی و در حالی روی صندلی نشسته بود بلوزشو از بالا از تنش در اووردم و یکم که از روی سوتین با سینه هاش بازی کردم از پشت قفل سوتینشو باز کردم و اونو پرت کردم یه گوشه از اتاق نازی که فهمیده بود حال من خرابه هیچ چیزی نمیگفت وبی حرکت بود سرمو اوردم روی سینه های نازی و شروع به مکیدن نوک پستوناش شدم و دیگه برام هیچ اهمیتی نداشت که سعید و سیمین دارن مارو نگاه میکنند بعد از یه دو سه دقیقه مکیدن نازی رو بلند کردم بردم یه دومتری اون طرف تر و در حالی که پشت به سیمین و سعید بودم نازی رو اووردم روبه روم و نشوندمش جلوی خودم نازی که فهمیده بود منظور من از این حرکت چیه خودش زیپ شلوارکم رو کشید پایین و کیرم رو در اوورد و شروع به ساک زدن کرد انقدر تو اوج بودم که به ادامه بازی فکر نمیکردم و میخواستم ارضاء بشم تا این که سرمو به عقب برگردوندم دیدم سعید سیمینو خوابونده روی میز و دامنشو از پاش در اوورده و شورت سیمینو زده کنار و داره کسش رو براش میخوره و با دستاش با سینه های سیمین بازی میکنه و سیمینم داره اه و ناله میکنه نازی یه لحظه بلند شد و گفت بسته دیگه زشته بریم بازی که چشمش افتاد به سعید و سیمین که افتاده بودن به جون هم منم گفتم خوب ما هم بریم مثل اونا بازی کنیم و زیپ شلوارمو کشیدم بالا و نازی رو بردم روی میز مثل سیمین خوابوندم البته به خلاف همدیگه که سراشون از بالا چسبیده بود به هم و سریع دامن نازی رو از پاش در اوردم و شورتشو زدم کنار و با زبونم با چوچولش بازی میکردم سعیدم من رو که دید افتادم به جون نازی شورت سیمینو از پاش کشید بیرون و پاهاشو از هم باز کرد و با زبونش میکرد تو کوس سیمیمن البته چون سیمین پشت به من بود من کوسشو دقیق نمیتونستم ببینم ولی میشد یه چیزایی دید منم شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی حالابدون هیچ لباسی جلوی سعید توی اون نور زیاد بود و سعید به بهانه اینکه از سیمین لب بگیره اومد کنار سیمین ولی تمام حواسش به کوس نازی بود سعید بعد از چند تا لب گرفتن از سیمین سیمینو بلند کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد و سیمینو لخت لخت کرد سیمین بلند شد گفت اقا سینا اجازه میدید من کمکتون کنم منم گفتم حتما و سیمین اومد جای من و من رفتم عقب سیمین سرشو برد لای پای نازی و شروع به خوردن کوس نازی کرد که وقتی خم شده بود کوسش از عقب زده بود بیرون و داشت ادمو دیوانه میکرد من یه صندلی برداشتم و پشت سیمین با فاصله یک متری نشستم که سعید هدف من رو فهمید و یه صندلی هم اون بر داشت و کنار من نشست و میگفت اقا سینا این خوبه یا مال نازی من گفتم هر دوشون خوبن و نشستیم به تماشا سیمین بعد از چند لحظه خوردن بلند شد و نازی رو بلند کرد و دوتایی روی میز نشستن و شروع به لب گرفتن کردن و با هم بازی میکردن دیدن این صحنه ها خیلی منو تحریک کرده بود که بی اختیار کیرمو از تو شلوارکم در اورده بودم و داشتم باهاش بازی میکردم سعید که کیر منو دید اونم کیرشو در اوورد و تو دستش گرفته بود که سعید و دیدم بلند شد و تیشرتش رو در اوورد و رفت سمت نازی و سیمین من یه لحظه فکر کردم میخواد با نازی کاری کنه ولی دست سیمینو گرفت و اوورد پایین میز و گفت زود باش بخورش که دارم دیونه میشم و سیمین کیر سعیدو کرد تو دهنش و داشت براش میخورد منم به نازی گفتم نازی تو نمیخوای بیای نازی اومد خواست کیر منو بخوره که گفتم نه بشین روش من در حالی که روی صندلی نشسته بودم نازی روی کیرم نشست و بالا و پایین میشد نازی تیشرت منو از بالا کشید بیرون سعید که دید نازی داره کوس میده سیمینو روی میز خوابوند وشلوارو شورتش رو از پاش در اورد وپاهای سیمینو از هم باز کرد و کیرشو کرد تو کوس سیمین و داشت به شدت تلمبه میزد که نگاهش به ما بود ومنم نگاهم به اونا من نازی رو از روی پام بلند کردم و کنار سیمین خوابوندم وعین سعید شروع به کردن نازی کردم و نگاهم به کوس سیمین بود که یه لحظه همه چی دست در دست هم دادن که من به اوج اورگاسم برسم و کیرمو از کوس نازی کشیدم بیرون و ابم رو رو ریختم روی شکم و سینه های نازی که انقدر فشار داشت چند قطره از ان ریخت روی سینه های سیمین و سیمینم که متوجه شد اونا رو مالید روی سینه هاش و با یه دستش داشت سینه های نازی که از اب کیر من پر شده بود رو میمالید سعیدم کیرشو در اوورد و به سمت نازی گرفت و همه ابشو ریخت روی شکم نازی من فهمیدم که عمدی این کارو کرده ولی برام مهم نبود چون منم این کارو با زنش کرده بودم سیمین اب کیر من وسعیدو با هم میمالید روی خودش و نازی. بعد همه بلند شدند و رفتن دنبال لباساشون و لباساشونو پوشیدن من با خودم فکر میکردم که کارم اشتباه بوده و نباید این موضوع تا این جا کش پیدا میکرد ولی دیگه این یه چیز عادی شده بود و منم خودمو میزدم به بی خیالی چون این موضوع دو طرفه بود تازه حالش خیلی بیشتر از سکس تنهایی بود اون شب بعد از سکس کسی با کسی زیاد حرف نزد همه تو فکر خودشون بودن و معلوم بود به این کاری کردن دارن فکر میکنند خلاصه من به نازی گفتم اماده شو که بریم دیر وقته نازی هم مانتوشو پوشید و اماده رفتن شدیم که سعید میگفت شب و اینجا بمونید که من گفتم ممنون تنهاتون میذاریم شاید بخوایید کاری بکنیید اخه خیلی وقته سیمین خانوم حالش خوب نبوده تازه خوب شده سیمین به سعید گفت سعید تو به اقا سینا گفتی سعیدم گفت اره مگه چیه ما که با هم این حرفا رو نداریم و نازی کنجکاو شد که مگه سیمین خانوم مریض بوده که من گفتم نه بابا سرش درد میکرده حالا بهتر شده و خداحافظی کردیم و رفتیم خونه خودمون داخل که شدیم نازی رفت داخل اتاق لباشاش رو در اوورد که لباس خواب بپوشه که منم کامل لخت شدم و از پشت پریدم بهش کیرم تو یک ان راست شد و گفتم نازی بازم میخوام و شورتشو از پاش کشیدم بیرون وروی تخت خوابوندمش و شروع به کردن کوسش شدم با این که نازی رو میکردم ولی همش قیافه سیمین تو ذهنم بود نازی که خیلی شهوت زده شده بود اخ و اوخش خونه رو بر داشته بود من نازی رو قنبل کردم وبعد از چند بار تلمبه زدن از کوسش یه فکری به سرم زد که از کون بکنمش اخه نازی هیچ وقت نمیذاشت از کون بکنمش اوایل ازدواج یک بار این کارو کردم که بعد از چند تا عقب و جلو خودشو از زیر دستم کشید بیرون و نزدیک بود دعوامون بشه و سکسمون نیمه کاره موند خلاصه خواستم یه امتحان بکنم نازی که تو اوج لذت بود یه ان کیرمو از کوسش در اوردم و روی سوراخ کونش میزون کردم و فشار دادم که نصف بیشتر کیرم رفت تو نازی جیقی کشید و گفت دیوانه چه کار میکنی که خواست بره جلو که کیرم در بیاد ولی من همزمان باش رفتم جلو به طوری که نازی روی تخت خوابید و منم روش و کیرم هنوز توی کونش بود نازی داد میزد و میگفت نکن من که دیگه شهوت وجودم رو بر داشته بود گفتم یه دقیقه دندون رو جیگر بذار الان تموم میشه حرکت نمیدم تو فقط خودتو شل نگر دار نازی که دید چاره ای نداره جز تسلیم شدن خودشو شل کرد که من به یکباره کیرمو تا ته فشار دادم داخل کون نازی جیقی همراه با اشک زد ولی من دیگه دیونه شده بودم هیچ اعتنایی نکردم و اروم شروع به تلمبه زدن کردم که دیدم نازی دیگه به جای اخ و اوخ و داد و هوار داره نفس نفس میزنه معلومه داره حال میکنه حتی کونشم بالا پایین میکنه من سرعتم رو بیشتر کردم و ضرباتم رو به قدری محکم میزدم به کون نازی که با برخورد هر ضربه به کون نازی چند سانتی روی تخت میرفت جلو نفسام تند تند شد و دیدم میخواد ابم بیاد کیرم رو در اووردم و ابم رو ریختم رو کون نازی و با یه دستم اونا رو میمالیدم روی کونش و افتادم روی تخت بغل نازی همون جا بغلش خوابم برد. یکی دو هفته ای گذشت زندگیمون همچنان ادامه داشت چند باری هم با نازی سکس داشتم ولی هردفعه از کونم میکردم نازی دیگه مشکلی نداشت بلکه حالم میکرد منم حسرت میخوردم که چرا زود تر از اینا نازی رو از کون نکرده بودم وتلافی این چند سالو حسابی سرش در میاوردم یک روز وقتی که بعد از ظهر از سر کار برگشتم تا وارد خونه شدم سیمینو دیدم که با نازی توی حال نشستن و مشغول صحبت کردن هستن سیمین یه شلوارک پوشیده بود و با یه پیرهن بلند کمی پایین تر از کونش روسری هم نداشت در یک نگاه فهمیدم که این لباسا مال نازیه سیمین از جاش بلند شد و با من سلام و خسته نباشید کرد نازی رو دیدم که یه لباس راحتی یه تیکه پوشیده که تا بالای روناش بازه و نصفی از سینه هاشو گرفته با خودم گفتم یعنی نازی جلوی سعید با همین وضع بوده یا سعید هنوز نیومده این فکرا تو سرم بود که گفتم سیمین خانوم اقا سعید کجاست سیمینم گفت دو روزه که برا کاری رفته به شهرستان منم که دیگه تو خونه حوسلم سر رفته بود گفتم یه سری به نازی بزنم من گفتم برا شب که بر میگرده سیمین گفت نه فردا میاد منم گفتم شب تنها نمیترسید تو خونه سیمین گفت کارش نمیشه کرد باید ساخت که نازی گفت خوب امشب پیشه ما بمون خوشحال میشیم سیمین گفت نه مزاحم نمیشم باید برم کمی کار دارم منم گفتم کار که تمومی نداره فردا انجام بده امشب نمیذاریم بری سیمینم بعد از کمی مکث قبول کرد شب شامو همه دور هم خوردیم و بعد از شام نشسته بودیم مشغول خوردن چای و میوه بودیم و دیگه با سیمین خیلی خودمونی بودم همش با هم شوخی میکردیم سیمین به نازی گفت خونتون چه قدر گرمه نازی بهش گفت میخوای یه لباس مثل مال خودم بهت بدم سیمین گفت نه همین خوبه نازی بهش گفت سینا که غریبه نیست من فکر کردم چون سعید نیست سیمین خجالت میکشه گفتم سیمین خانم میخوایید من برم بیرون تا راحت باشید سیمین گفت نه خیلیم خوبه منم گفتم هر طور که راحتید من کنار نازی نشسته بودم سیمینم روبرومون من با خودم فکر میکردم کاشکی سعیدم اومده بود تا یه سکس گروهی داشته باشیم ولی فایده ای نداشت تو این فکرا بودم که نازی به سیمین گفت راستی از روابط جنسی تون با سعید چه خبر که سیمین نگاهی به من کرد و گفت ما که راضی هستیم شما چه طور که من به سیمین گفتم ما روز به روز اشتیاق مون به سکس بیشتر میشه اینو بی پرده گفتم و نازی رو بغل کردم و یه لب ازش گرفتم نازی گفت نکن جلوی سیمین چون اقا سعید نیست درست نیست تنهایی کاری بکنیم منم به شوخی گفتم اون دیگه مشکله سعیده و یه لب دیگه ازش گرفتم و به سیمین گفتم ولی ای کاش سعیدم بود تا&#8230; دیگه چیزی نگفتم و سیمین گفت شما ها راحت باشید منم دستمواز روی لباس نازی میمالیدم به سینه هاش و بعد از کمی بازی کردن بند لباسشو از دو طرف دادم کنار و کشیدم پایین و شروع کردم به خوردن سینه هاش سیمینم فقط داشت ما رو نگاه میکرد من کم کم لباس نازی رو از تنش کشیدم بیرون و فقط یه شورت پای نازی بود نازی رو خوابوندم روی زمین به طوری که رو به من بود و سیمینو نمیدید و سرموبردم لای پاش و شورتشو زدم کنار و زبونمو از کنار شورتش به چوچولش میزدم و میمکیدم نازی اه و اوه میکرد که چشمم به سیمین افتاد که دستشو برده بود توی شلوارش و داشت با کوسش ور میرفت دیدن این صحنه منو حسابی حشری کرده بود که در یک ان شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی رو بردم کنار سیمین و به بغل خوابودم به سمت سیمین و خودمم پشت نازی خوابیدم که کیر راست شدمو از توی شلوار به کونش چسبوندم و با سینه هاش بازی میکردم این کار رو کردم که نازی بتونه با سیمین حال کنه و سیمین بی نسیب نمونه نازی هم دکمه های پیرهن سیمینو باز کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد سیمین انگار منتظر چنین لحظه ای بود نازی کمر سیمینو کمی بالا برد و کرستشو باز کرد و در اوورد و با سینه های سیمین بازی میکرد سیمینم چشاشو بسته بود و دستش همچنان توی شلوارش بود و داشت با کوسش بازی میکرد من به نازی گفتم بیا نوبت من نازی از جاش بلند شد و منم از این فرصت استفاده کردم به بهانه درست کردن جام کنار سیمین خوابیدم و کمربند شلوارمو باز کردم نازی خودش کمک کرد و شلوارو باز کرد و از پام کشید بیرون و کیرمو که داشت از شق درد توی شورت میزد بیرون در اوورد و کرد توی دهنش سیمینم در حالی که داشت با کوسش بازی میکرد داشت به کیر من نگاه میکرد من سرمو کامل چرخونده بودم به سمت سیمین و صورتم خورده بود به موهاش سیمینم سرشو برگردوند سمت من و لبامون تو فاصه چند متری از هم شد و من تو فکر سعید بودم که این کار نامردیه و درست نیست نباید این طور بشه که یه لحظه داغی لبای سیمینو روی لبام حس کردم و بی اختیار شروع به لب گرفتن از هم شدیم یه بار سرمو برگردوندم سمت نازی و در حالی که داشت ساک میزد به ما نگاه میکرد و یه لبخند به من زد من که دیدم نازی از این کار ناراحت نمیشه به خودم جرات دادم و دستمو گذاشتم روی سینه های سیمین و باهاشون بازی میکردم سیمینم چشاشو بست و اه واوه میکرد من کم کم سرموبردم روی سینه هاش و شروع به خوردن ممه هاش کردم و یه دستمو بردم تو شلوارش و با چوچولش بازی میکردم نازی هم شورت منو از پام در اوورد و اومد جلوی سیمین و شلوارک و شورتشو با هم از پاش در اوورد اومد روی سیمین خوابید و شروع به لب گرفتن از هم شدن منم بلند شدم پیرهنمو از تنمدر اووردم و در حالی که دو تا زن خوشگل جلوم بودن رفتم بین پاهای اونا و یه لیس به کون و کوس نازی زدم و سرمو بردم روی کوس سیمین و شروع به خوردن کوسش کردم حس عجیبی داشتم تا حالا دو تا زن هم زمان در اختیارم نبود سیمین معلوم بود خیلی حال اومده و صدای نفساش به گوش میرسید من بعد از چند دقیقه خوردن کوس سیمین بلند شدم و کیرم روی سوراخ کون نازی میزون کردم و با یه فشار کل کیرمو کردم تو کونش و با یه دستم با کوس سیمین بازی میکردم تا به اینجای داستان و نوشتم ولی به علت فوت بستگان الباقی داستان رو به اینده میذارم اگرم دوست دارید خودتون توی ذهنتون تصور کنید که چی میخواد بشه ولی من حتما در اینده ادامش رو مینویسم. شب خوش.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176839</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس رو برده تو طبیعت و نشونده سر کیرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Oct 2019 07:04:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانیش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جاروبرقی]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترات]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درواقع]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫راهنماییش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کارامو]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[مغازرو]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نالهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مغازه فروش کامپیوتر و تعمیرات. فیلم سکسی هنوزم تو دانشگاه دانشجو بودم اونم نمونه به خاطر بالاترین رتبه توی ترمای تحصیلی. یه ۳ سالی بود که داشتم سکسی کاردانی میخوندم البته نi که تنبل باشم شاه کس به خاطر همین کارای شرکت بود. اخه شریک کاریم هیچ وقت اونجا نمیومد و دنبال کونی تاسیس یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مغازه فروش کامپیوتر و تعمیرات. فیلم سکسی هنوزم تو دانشگاه دانشجو بودم اونم</h2>
<p>نمونه به خاطر بالاترین رتبه توی ترمای تحصیلی. یه ۳ سالی بود که داشتم سکسی کاردانی میخوندم البته نi که تنبل</p>
<h3>باشم شاه کس به خاطر همین کارای شرکت بود. اخه شریک کاریم</h3>
<p>هیچ وقت اونجا نمیومد و دنبال کونی تاسیس یه دامپروری حوالی شهر بود. راحت بگم داشتم خرحمالی میکردم ولی چه میشه</p>
<h4>کرد جنده باید از یک جایی خرج اون دانشگاه لعنتی رو</h4>
<p>درمیاوردم. نزدیکای ظهر بود که یک پستون پراید جلوی شرکت ایستاد و رانندش که یه خانم چادری بود به سمت مغازه</p>
<h5>اومد.وارد مغازه کوس شد و با سلام و یک زبان شیرین</h5>
<p>خسته نباشید گفت. تو نگاه اول بنظرم یه دختر ۲۷یا ۲۸ ساله میومد ازش سوال کردم چه کمکی میتونم بهتون بکنم و سکس داستان اونم شروع کرد</p>
<h6>به توضیح دادن که کامپیوترم خراب شده و ایران سکس واسم خیلی</h6>
<p>مهمه که تا شب درست بشه یکمی که واسم توضیح داد حدس میزدم که باید یکی از قطعاتش سوخته باشه ولی با حرفایی که زده بود گفتم شما بعدازظهر کیستونو بیارید تا بتونم تا شب درستش کنم و تحویلتون بدم. رفت و ساعت نزدیکای ۵ بود که دوباره ماشینسو پارک کرد و به سمت مغازه اومد با خودم گفتم پس چرا دست خالی؟ که وارد مغازه شد و ازم خاست که کیسو از عقب ماشینش بیارم تو مغازه اینم از شخصیت مشتری مداری. شروع کردم به بررسی سیستم خانم افتخاری که مثل تراکتور ازش کار کشیده بود. افتخاری فامیلش بود درواقع سارا افتخاری. یک ساعتی به خاطر تعمیر کامپیوتر توی مغازه نشسته بود و منم که از زبون بازی کم نمیاوردم خاستم بدونم چرا باید حتما تا شب کیسش اماده بشه. سارا اینجوری واسم داستانو تعریف کرد که کامپیوترش همه زندگیشه مادر، پدر،شوهر و&#8230; چون تنها مونس اون توی خونه کوچیکشه وقتی به دردو دل سارا گوش میکردم واقعا دوست داشتم هرچه زودتر سیستمشو درست کنم گفتم چرا حالا تنها؟ گفت دانشجوی رشته مدیریت بازرگانیم و اینجا درس میخونم ولی پدرو مادرم مشهد زندگی میکنند. دیگه تا تونستم از زیر زبونش حرف کشیدم وحرفاشو باور کردم. بهش قول دادم اگه سیستمش درست نشد کیس خودمو برای امشب بهش قرض بدم. یک ساعت شد دو یا سه ساعت و من ازش خواستم شب شام مهمون من باشه.سارا هم قبول کرد و منم در مغازرو بستم و سوار ماشین سارا شدیم و توی راه ازش پرسیدم واقعا چندسالته مثل همه دخترا ناز کردو باید براش حدس میزدم. نظرمو دادم همون ۲۷یا ۲۸ که گفت ۲۶ سالمه. تازه اونجا اسمشو بهم گفت و منم کامل خودمو معرفی کردم. راستی اسمم داریوشه و زمان این خاطره ۲۱ سالم بود که الان ۳ سال ازین ماجرا میگذره. اولین بارم بود داشتم با دختری بزرگتر از خودم دوست میشدم. به فست فودی که همیشه با دوست دخترام میرفتم راهنماییش کردم و سارا هم گفت جای قشنگیه چندباری رفتم بعد سفارش پیتزا و مخلفات شروع کردیم به خوردن و بازحرف کشیدن من. سارا چرا ازدواج نکردی ؟ دوست پسر داری ؟ گفت: مردی که دوست دارم باهاش ازدواج کنمو پیدا نمیکنم و یه جورایی از مردا متنفرم. گفتم حتی از من ! اونم زد تو ذوقم و گفت تو هنوز مرد نشدی شیطون. خیلی بهم برخورد. شامو خوردیمو جای همتون خالی رفتیم به سمت خونه. سارا تو راه کلی منو خندوند و از دوستای دانشگاش شیطنتاش و خیلی چیزای دیگه تعریف کرد. دیگه باهم صمیمیتر شدیم رسیدم به خونه ازش خواستم منتظرم بمونه تا کیس خودمو براش بیارم. برگشتم و رمز سیستمو بهش دادم که اسم دوست دختر تریپ ازدواجم بود.اونم خندید و گفت خیلی دوسش داری گفتم عاشقشم و شمارمو بهش دادم گفتم اگه یوقتی به مشکل خوردی زنگ بزن ساراهم شمارشو به گوشیم تک انداخت و به هم دست دادیم و خداحافظی کردیم. نزدیک نیم ساعتی گذشت که گوشیم زنگ خورد. سلام داریوش جان سارام دیدی گفتم شانس ندارم صدای کامپیوتر در نمیاد چیکار کنم. هر راهی به ذهنم میرسید گفتم ولی نچ این نمیخواست درست بشه یهو گفت خواهر کوچیک داری بیای اینجا درستش کنی منم گفتم اخه ساعت ۱۱ شب. سارا جان با دقت به حرفای من گوش کن با هم میریم جلو تا شاید درست بشه. بالاخره صداش دراومد و کلی تشکر فقط بهش گفتم سارا فیلم هایی هست که شاید تو ازشون خوشت نیاد پس بهتره زیاد فضولی نکنی. شب گذشت و صبح اول وقت رفتم مغازه .قطعه سوخته کامپیوترشو عوض کردم و کار سیستمش تموم شده بود که برای اطمینان خواستم تستش کنم تا از بالا اومدن ویندوزش مطمئن بشم وقتی ویندوز بالا اومد خشکم زد . عکس پس زمینه دسکتاپش یک عروس بود که روی یک تاب نشسته بود یعنی این سارا بود خدای من یعنی همه حرفاش دروغ بود. کلافه بودم اصلا شخصیتی نداشتم که به اطلاعات شخصی مشتریام نگاه بندازم ولی واقعا داشتم از کنجکاوی منفجر میشدم. بله سارا بود کنار شوهرش وای خدای من اینا بچه های سارا بودن ؟ گیج شده بودم چطوری امکان داشت من که از ۱۴ سالگی دختربازی میکردمو زبون باز بودم نتونستم بفهمم که این دختر نیست و یک زن شوهر داره. هنگ کردم حالا دیگه خودم احتیاج به ریست داشتم. نفهمیدم ساعتها چطوری گذشت که گوشیم زنگ خورد.سلام داریوش جون ؛ خوبی ؟ صدای سارا بود ولی من هنوز توی بهت چیزایی که دیده بودم قرق شده بودم فقط گفتم سارا سیستمت درست شده ! راست میگی داریوش ؟ اره چرا باید دروغ بگم. میخواستم بگم من مثل تو دروغگو نیستم ولی منتظر عکس العمل سارا بودم. یهو گفت واسم میاریش خونه ؟ گفتم مشکلی نیست ولی &#8230; ! داریوش جان من حالم یکمی خوب نیست اگه میشه ناهارم بگیر به حساب من بیا پیشم اگه قلیونم میکشی یه توتون با هر طعمی دوست داری بگیر بیار میترسیدم برم ولی دلمو زدم به دریا سفارش نهار دادم کارامو تموم کردم و اژانس گرفتم به ادرسی که سارا داده بود. سر کوچه پیاده شدم و به سارا زنگ زدم اونم در اپارتمانو باز کردم و گفت بیا طبقه دوم بدون هیچ مکثی. منم گفتم یا میریم برمیگردیم یا &#8230; .باکفش رفتم داخل خونه کوچیکش. سارا یک چادر گلگلی سفید سرش بود. کیسو گذاشتم ناهارو توتون قلیونو دادم دست سارا. سارا نهارو واسه خوردن اماده کرد منم توی این چند لحظه کیسشو با کیس خودم جابجا کردم. سیستمو روشن نکردم تا خودشم باشه. میخواستیم ناهار بخوریم که گفت الهی فداش بشم گفتم با منی گفت نه کیسمو میگم.داریوش روشنشم کردی ؟ نه سارا واسه چی؟ هیچی بابا حالا ناهارو بخوریم که از دیشب کن پیتزا خوردیم چیزی نخوردم. ناهار تموم شد قلیونو ردیف کرد اومد کنارم ؛ داریوش معذرت میخوام! میدونم فهمیدی ولی داریوش من با یه نامرد زندگی میکردم. اگه الانم دارم اینجا به این بدبختی سر میکنم به خاطر بچه هامه. داریوش تموم زندگیم اون دو تا پسر و اون یدونه دخترمه. حتی یک شب &#8230; حرفای سارا رو قطع کردم گفتم مگه تو چند سالته سارا؟ گفت باورت نمیشه ولی ۳۲ سالمه ! گفت نزدیک ۸ ماهه طلاق گرفتم اینجا زندگی میکنم داشت اروم اروم اشک میریخت منم بهش نزدیک شدم و سرشو روی شونم گذاشتم. با اینکه گریه میکرد ولی واقعا روحیه شادابی داشت بهم گفت چیه مثل اینکه قلیون گرفتت گفتم نه عزیز برق چشای تو منو گرفته و محکم بقلش کردم کنار تخت طوری نشسته بودیم که من به تخت خوابش تکیه داده بودم. سارا یه تیشرت با شلوار جین تنش بود حالا دیگه واقعا نگاه من به سارا از وی شهوت بود. یک بدن خوش تراش قد کوتاه و سبزه با لبی که یه خال زیبا چهرشو جذابتر کرده بود. با دستام شروع به نوازش تموم بدنش کردم طوری نشسته تو بقل هم بودیم که سینه هاش به سینه هام چسبیده بود با ارامش خاصی دستمو به زیر تیشرتش بردم و سردی دستم گرمای وجود سارا رو حس کرد. بقدری برام لذت داشت که هر دو تا دستمو به زیر تیشرتش بردم. نمیدونستم اونم حس شهوت داشت یا نوازش منو بخاطر همدردی و ارامش قبول کرده بود. استرس عجیبی داشتم به خاطر وزن کمی که داشت یک دستمو به زیر رونای پاش گذاشتم و روی تخت درازش کردم.هنوز قطره های اشک روی گونه هاش بود ولی اشکاش باعث شده بود چشاش برق عجیبی بزنه. بهش گفتم سارا میشه چشماتو ببندی! چرا داریوش؟ چشمات سارا ! چشمات ! برق چشمات داره منو میکشه میشه چشاتو ببندی ! وقتی چشماشو بست لبامو روی لباش گذاشتم ولی خیلی راحت از لبای اتیش گرفته من گذشت و با جواب سردی اتش لباموخاموش کرد. چشاشو باز کرد گفت داریوش چرا اینقد قلبت تند تند میزنه ؟ باره اولته ؟ من اون چیزی که تو فکر میکنی نیستم. گفتم سارا استرس من به خاطر اینکه نمیخوام فکر کنی من دارم از موقعیتم &#8230; سارا حرفامو قطع کردو گفت ببین عزیزم ما ادما باید همو بشناسیم تا بتونیم کنار هم بخوابیم ولی توی ایران همه دنبال بهونن و با هر کسی که پایه باشه حاضرا سکس داشته باشن. داریوش شاید تنها کسی هستی که توی این چند ماهی بهش اجازه میدم که بهم نزدیک بشه و میخوام که تا اخرش باهات باشم. حالا میخوام دوباره چشامو ببندم عزیزم تا به قول خودت برق چشام تپش قلبتو بیشتر نکنه. با بسته شدن چشای سارا بوسه ای به پیشانیش زدم و با حرارت نفسم به سمت لباش حرکت کردم و لباشو برای جواب دادن به لبای سرد شدم دعوت کردم با اولین تماس لبای سارا واقعا فهمیدم پشت این سد باریک و ناز چه مذابی درحال جوشیدن بوده. دوست نداشتم دست از لبای شیرینش بردارم هم ماهرانه و هم معشوقانه لبای همو میخوردیم. بیشتر کارم با دوست دخترام عشق بازی در حد لب بود و توی خونه خالی هم که به خاطر مشکل پسندی من به خاطر دوست دخترام همشون ناز نازیو مامانی و منه بدبخت باید در حد نهایت به لاپایی قانع میشدم. سارا هر لحظه بیشتر داغ میشد و من دنبال رسیدن بدون مانع به این گرمای مدهوش کننده بودم. با ارامش تیشرت سارا رو بالا زدم و با زبونم شروع به لیس زدن تنش کردم تا جایی که رسیدم به سوتین مشکی سارا. این هیکل ریز و این سینه های درشت و سفت بهش نمیومد ولی هر چی بود الان داشت منو دیونه میکرد. سینه هاشو از زیر سوتینش بیرون کشیدم و با مهارت خاصی شروع به لیس زدن نوک سینه های درشت سارا کردم. به خاطر بچه هایی که شیر داده بود نوک سینه هاش بیشتر بیرون زده بود و رنگش تیره تر شده بود. صدای ناله های خفیف سارا پشت همون سد منتظر فوران بود نمی دونستم باید چطوری بیشتر تحریکش کنم. توی مکیدن سینه های سارا بودم که یکی ار پاهامو بین پاهای سارا گذاشتم و با نوک زانوم شروع کردم به مالیدن کسش. بیشتر از سارا خودم از حرارت داشتم عرق میریختم توی این موقیعت هم شلوار جین سارا دژ محکمی برای ضد حال به حوس من بود. تیشرتشو دراوردم اجازه داد تا سوتینشو باز کم چون با عرق شهوتی که داشتیم مزاحم کار خراب کنی بیش نبود. دست به دکمه شلوار سارا زدم گفت نه ! یک لحظه گفتم خاک تو سرت اون از دوست دخترات اینم از سارا جونت داریوش خان . تیشرت خودمم دراوردم. حالا دیگه از دست چندتا مزاحم راحت شده بودم اومدم سارا رو بقل کردم و سینه هاشو به سینه هام چسبوندم. گرمای بی نظیری داشت چیزی که بهم لذت میداد حرکات موجوارانه ای بود که منو سارا بهم چسبونده بود. اروم گفتم سارا مگه نگفتی تا اخرش هستی پس چرا نذاشتی&#8230;؟ داریوش اگه خندت نمیگیره ولی خجالت میکشم بهتره زیر پتو این کارو بکنیم. وقتی فکر کردم گفتم شاید مشکلی این وسط هست یا بوده به هر حال خیالم از بابت ادامه کار راحت شد ولی حقیقتش توی دلم یکمی ترس داشتم چون باره اول بود میخواستم کس بکنم. اخه تو دوست دخترام سکس از عقب داشتم ولی نه در اون حد که بخوان ارضام کنن چون از گریه هاشون دلم میشکست و به لاپایی یا اصلا ارضا نشدن بسنده میکردم. دلم نمی خواست یلحظه از سارا جدا بشم.باید برای رسیدن به هدفم هرکاری میکردم. پاشدم یه پتو کشیدم روی جوفتمون و باز رعشه های بدن منو سارا بود که زیر پتو داشت از خود بیخودمون میکرد. دست گذاشتم و اروم دکمه شلوار بعد زیپ و با کمک خودش شلوارو از پاش دراوردم. همون لحظه قلبم داشت میومد تو شرتم یکمی جراتمو جمع کردمو شلوار خودمم دراوردم حالا دیگه فقط یک مزاحم بود. لذت حرارت بدن داغ سارا و عطری که توی اون فضا بجز شهوت چیزی نبود پخش بود. ناله های کوچک منو سارا دیگه ازادتر شده بود.دیگه وقتش بود دستمو گذاشتم رو سینه های سارا و شروع به مالیدن کردم هنوزم سفت بودن واقعا سینه های جذابی داشت حداقل در مقابل جوش های اون دخترای سوسول. این کارامو ادامه دادم تا اروم اروم شروع کردم به پایین اومدن و دست گذاشتم رو کس سارا. از روی شرت یکمی کسشو مالیدم بعد شرتشو پایین کشیدم سارا نالهاش ازادتر شد معلوم بود دنبال اینه که خودشو راحت کنه. شرتش خیس بود یعنی داشت لذت میبرد به خودم مطمئن شدم و دستمو گذاشتم رو کسش. من میگم کس شما باور نکنین چون اینقدر داغ بود که بهتر بود بگی کوره اجرپزی. داشتم کسشو میمالیدم که اطمینان بخودمو سارا با یه حرفش به باد برد گفت داریوش اگه میشه یکم پاینترشو بمال. خیلی بهم برخورد بهش گفتم عزیزم اخه چیز به این داغیو که نمیشه یهو دست زد. داشتم کسشو واسش میمالیدم و زبونم روی سینه های سارا ملغزید و ازین تپه به اون تپه میپرید. سارا تو اوج لذت بود شهوت تو چشاش موج میزد. مست مست بود شرتشو کامل دراورد و از زیر من بلند شد و بدون هیچ حرفی شرتمو پایین کشید و با زبون داقش فقط یه لیس از تخمام به سمت بالای کیر بدبختم کشید که تازه یادم بهش افتاده بود. زبونش داغتر از قبل شده بود دنبال دید زدن کس سارا بودم تا چشم بهش خورد کسش از وسط باز شده بود و روی کیر من با حرکات سارا عقبو جلو کشیده میشد. وای میخواستم پرواز کنم با هربار کشیدن کس داقش روی کیرم انگار داشت جونم از سر کیرم بیرون میزد سارا اینقدر اینکارو انجام داد که بی حال شد و توی بقلم ولو شد. سارا تو اغوش من بیحال بود و فهمیدم ارضا شده یک لحظه بهم نگاه کرد و یواش لباشو به گوشم نزدیک کرد و گفت داریوش ازت ممنونم واقعا بهش احتیاج داشتم. داریوش دوست دارم. من با حرفای سارا احساس غرور میکردم منم اروم درگوشش گفتم سارای من خسته شده دیگه ! یعنی میخوای بگی من &#8230; دوباره حرفمو برید و گفت فدات بشم هر چی میخوای ازم بگیر. منم گفتم اجازه میدی ؟ نگاه منو دنبال کرد و منظورمو فهمید و بهم گفت مال خودت عزیزم. منم که منتظر بله سارا خانم بودم یواش یواش کیرمو بروی کس لیزش میکشیدم. گفت داریوش میخوای بکشیم بذار راحتم کن دیگه . منم کیرمو گذاشتم توی کس داغ سارا . از دمای کسش تو چندبار عقب جلو کردن میخواستم ارضا بشم ولی اصلا اینو نمی خواستم. سارا که اصلا حواسش به من نبود و فقط میگفت تندتر داریوش تندتر. منم کیرمو از داخل کسش در میاوردم و دوباره تو کسش هل میدادم. باهر بار ورود کیرم یه اه شهوت وار از سارا میشنیدم. کسش مثل یه جاروبرقی کیرمو هورت میکشید. واقعا از لذت تو اسمون بودم. نمای زیبایی داشت رفتن کیرم تو کس پف کرده سارا که مدام لیزتر میشد دیگه داشت دمای کسش برام عادی میشد و تندتر کیرمو تو کسش فشار میدادم. بهم گفت داریوش دوباره میخوام بیام گفتم الهی فدات بشم میخوای پوزیشنمونو عوض کنیم هرجوری که میخوای ازش لذت ببری. تو یک چشم بهم زدن سریع زیر سارا دراز کشیدم و کسشو روی کیرم میزون کردو روش نسشت یه اه بلند کشید و ازم خواست مراقب باشم که یک وقت ابمو داخل کسش نریزم تا اون دوباره ارضا بشه. سارا شروع کرد کسشو با حرکات بدنش روی کیرم بالا و پایین کشیدن و هر لحظه به سرعتش اضافه میکرد اینکارش به ارضا شدن زودتر منم کمک میکرد . سرعت سارا اینقدر زیاد شد که بعد از چند دقیقه دوباره یه جیغ خفیف کشید و مدام داد میزد داریوشی جونم . داریوش دیونتم داریوش منو کشتی و خودشو ول کرد توی بقلم. منم دیگه نزدیکای اومدنم بود سارا رو برگردوندم و کیرمو هر چه سریعتر توی کسش که حالا شده بود یه اب انبار که خیلیم داغ بود فشار دادن بهش گفتم سارا دارم میام و اونم سریع کیرمو بیرون کشید و با دستش کیرمو به سمت سینه هاش گرفت و برام جلق میزد تا ابم با چند تا پرش کوچولو روی سینه و شکم سارا ریخت. نایی واسم نمونده بود کنار سارا دراز کشیدم و بابت سکس ازش تشکر کردم و بوسیدمش. سارا به سمت حموم خونش رفت و دوش گرفت از منم خواست برم حموم . منم اینکارو کردم وقتی بیرون اومدم سارا گفت حالا که تمیز شدی بذار از داریوش کوچیکه تشکر کنم. جلوم نشست و بوسی به سر کیرم زد و اروم لبای نازشو بروی کیرم فشار داد. داغی زبونش به گرمای کسش نمیرسید ولی طوری واسم کیرمو میک میزد که دوباره مثل قبل سفتو قطور شد. گفتم سارا دیونه شدی گفت اره دیونه این لامنصبم میخوام مال خودم باشه . سارا طوری کیرمو میک میزد که داشت پوست کیرمو ازش جدا میکرد. اینقدر اینکارو انجام داد تا ابم دوباره اومد و لحظه اخر اب ناچیزمو بروی سینه هاش مالید و مقداریشم روی پوست صورتش کشید میگفت کرم خوبیه واسه پوست. گفتم جالبه که ما معدن کرم هستیمو خبر نداریم. وقتی بخودمون اومدیم غروب بود ازش خواستم حاضر بشه و باهم بریم بیرون تا منم مغازرو کامل ببندم. شب هم برنامرو طوری چیندیم که پیش هم باشیم. دنبال این بودم که با سارا صیغه بشیم و با تحقیقات کامل اینکارو کردم و نزدیک به ۶ ماه باهم بودیم. بعد رابطمون دوباره سارا به خاطر بچه هاش به زندگیش برگشت. امیدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه . اینم گفته باشم به خاطر تایپ این داستان با گوشیم مطمئنم اشتباه و کسری زیاد داره که به خوبیه خودتون ببخشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176751</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دو تایی مثل کیر نخورده ها چه حالی میدن به آقا پسره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Oct 2019 08:46:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاز]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگیه]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داروخونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دردناک]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رونایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زدن]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گهگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[یه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ی داستان.اون روز یعنی فردای فیلم سکسی اولین شبی که با مریم سکس کردم آرام و قرار نداشتم راستش بعد از اینکه از خونه ی عمه ام سکسی اومدم بیرون تا رسیدم به خونه ی شاه کس خودمون همش توی فکر بودم که چه جوری با مریم بیشتر و بهتر خوش بگذرونم کونی آخه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ی داستان.اون روز یعنی فردای فیلم سکسی اولین شبی که با مریم سکس</h2>
<p>کردم آرام و قرار نداشتم راستش بعد از اینکه از خونه ی عمه ام سکسی اومدم بیرون تا رسیدم به خونه</p>
<h3>ی شاه کس خودمون همش توی فکر بودم که چه جوری با</h3>
<p>مریم بیشتر و بهتر خوش بگذرونم کونی آخه من زیاد توی سکس تجربه نداشتم. تصمیم گرفتم اون روز برم چندتا فیلم</p>
<h4>سکسی جنده و آموزشی ببینم. از صبح تا ساعتای 3و4چندتایی دیدم</h4>
<p>بعدش رفتم داروخونه که اسپری تأخیری پستون بخرم که نداشت و به جاش قرص تأخیری و وازیلین خریدم راستش من مشکل</p>
<h5>زود انزالی کوس دارم.خلاصه برگشتم خونه یه حمومی کردم و نزدیکای</h5>
<p>غروب برگشتم خونه ی عمه.وقتی رفتم داخل مریم داشت با تلفن صحبت میکرد که از حرفاش متوجه شدم حدود پنج ماه زندان سکس داستان برای شوهرش تعین</p>
<h6>کردن.خیلی خوشحال شدم!بعد اینکه مریم تلفنو قطع کرد ایران سکس گفت به</h6>
<p>به خوش اومدی چرا برای نهار نیومدی منتظرت بودم من یه بهانه ی الکی جور کردم.مریم گفت اشکالی نداره بیا بهم کمک کن شامو بکشم بخوریم.منم ماهواره رو روشن کردم که دیدم داری یه فیلم اجتماعی نشون میده منم ولش کردم گفتم بذار همینو نگاه میکنیم.سر شام همش به هم نگاه میکردیم من میخواستم سر صحبتو باز کنم ولی نمی دونستم چه جوری که از شانس خوب من توی فیلم یه دختر با دوست پسرش داشتن از هم لب میگرفتن که مریم گفت ببین چقدر خوشگل دارن همدیگرو می بوسن منم که همین رو میخواستم سر صحبتو باز کردم و درباره ی دیشب و سکسمون حرف زدم و صحبت هامون کلأ سکسی شد!شامو تموم کردیم و این بار بدون مقدمه شروع کردیم مریم اومد کنارم بعد آروم بهم گفت من امشب مال توأم میخوای باهام چه کار کنی منم تحریک شدم و زود رفتم سراغ لباش.لباشو با دندون یواش می گرفتم و زبونمو به زبونش میزدم و با دستام هم سینه هاشو می مالوندم نوک سینه هاش سفت شده بود یه دو سه دقیقه ای از هم لب گرفتیم و دیگه کاملأ تحریک شده بودیم.مریمو به پشت خوابوندم و از زیر گوشاش و گردنشو لیسیدم صدای ناله های مریم در اومده بود منم در عین خوردن گلوش و لباش با یه دست سینه هاشو می مالیدم و با دست دیگه ام رفتم سراغ کسش که دیگه آبدار شده بود. اون شب یه دامن, بدون شلوار زیر و فقط با یه شرط و یه تاپ مشکی با کرست تنش بود.دستمو از زیر دامنش بردم بالا عجب رونایی داشت لامسب سفید و نرم,جوری که آدم از لیسیدنشون سیر نمیشد وقتی دستمو گذاشتم روی شرتش یه تکونی خورد و یه ناله ی شهوتی کرد,یه کمی کسشو مالیدم که فهمیدم این جوری زیاد حال نمیکنه بلندش کردم تا پشو در آوردم بعدش سوتینشو باز کردم.تا چشمام به سینه هاش افتاد دوباره آمپر شهوتم پرید!زود دامنشو کشیدم پایین و شرتشو هم در آوردم این بار اول از سینه هاش شروع کردم زبونمو به نوک سینه هاش می مالوندم و با انگشت وسطی دست راستم هم با چوچول کوسش بازی میکردم.آه و ناله های مریم بیشتر شد منم تا تونستم هر دو تا ممه هاشو خوردم دو سه باری نصف سینه هاشو توی دهنم جا میدادم و با زبونم لیس میزدم این کارو خیلی دوست داشت دورو بر شکمش و بالای کوسشو هم قشنگ لیسیدم و رفتم پایین از ساق پاهاش شروع کردم لیس زدم رسیدم به رونهاش.خیلی نرم بودن منم یواش نوک زبونمو روشون می کشیدم و گاهی هم دهنمو می چسبوندم بهشون و می مکیدم بعدش باهاشو کامل باز کردم و زبونمو گذاشتم روی کوسش,یه کمی دوروبرشو لیس زدم بعد با دوتا انگشت کوسشو از هم باز کردم و زبونمو گذاشتم توش بعدش شروع کردم به خوردن و میک زدن مریم هم آروم آه و ناله میکرد منم چون قرص تأخیری خورده بودم(بعد از شام رفتم به بهونه ی دسشویی خوردم)نگران زود انزالیم نبودم انقدر کوسشو خوردم که از شدت گرما داشتیم می سوختیم,گرمای تابستون هم از یه طرف!بالأخره آبش اومد. این دفعه خواستم امتحان کنم یه کمیشو لیس زدم راستشو بخواین فقط گرم بود و طعم خاصی نداشت مریم که آبش اومد دوباره از هم لب گرفتیم و مریم شروع کرد, مثل شب قبل ولی این بار با اشتیاق بیشتر ساک میزد اول زبونشو به کیرم و بیضه هام می مالید و لیس میزد بعدش آروم سر کیرمو میک میزد و گهگاهی هم همه رو توی دهنش جا میداد و با فشار هر چه بیشتر می مکید با هر بار میک زدن کیرم بیشتر قد میکشید و بزرگتر میشد بعد چند دقیقه ای از ساک زدن سیر شد و گفت حالا مثل یه گاو نر منو بکن منم که با دیدن فیلمای سکسی یه کمی تجربه کسب کرده بودم یه کمی وازیلین به کیرم مالیدمو گذاشتم سوراخ کوسش اول یه کمی مالیدم بین پاهاش و وسط لوپای کوسش,داشتم می مالوندم که مریم با دستش کیرمو گرفت و میزون کردو فرستاد داخل, وقتی سرش رفت یه ناله ی بلندی کرد منم آروم فشار دادم داخل و بعد چند ثانیه تا ته فرو کردم مریم با ناله گفت قربون کیرت برم انگار از دیشب تا حالا قد کشیده و هم کلفت تر شده ,با این حرفاش و آه ناله هاش بیشتر شهوتی میشدم.دو سه باری آروم در آوردم و تا دسته فرو میکردم بعد شروع کردم تلمبه زدن ,وقتی تلمه میزدم سینه های مریم که به پشت دراز کشیده بود تکون میخورد و بالا و پایین میکرد این بار حرکات مریم و بدنشو خوب میدیدم چون هیچ کدوم از لامپ هارو خاموش نکرده بودیم بعد یه خورده تلمبه زدن بلند شدم و صندلی پشت میز کامپیوتر پسر عمومو آوردم مریمو گذاشتم روش و یه بالش هم زیر کونش گذاشتم که کوسش قشنگ حالت برجستگی پیدا کنه این بار کاملأ و بدون کوچکترین فاصله ای بیضه هام می چسبید به سوراخ کونش و در عین تلمبه زدن شالاپ شلوپ میکرد این جوری میتونستیم راحت از هم لب بگیریم و منم سینه هاشو بخورم که خداییش اصلأ سیر نمی شدم از خوردنشون ,یه کمی هم اون جوری کردمش بعد بردمش روی دسته ی کاناپه روی شکم خمش کردم به طرف جلو که کوس و کونش از عقب در اومده بود دوباره گذاشتم توی کوسش , این جوری هم خیلی حال میداد منم خودمو روش خم کردم و شروع کردم دوباره تلمبه زدن,مریم هم فقط آه و ناله میکرد و چیزی نمی گفت.باز لرزش لوپای کونش فکرمو مشغول کرد که دوباره خواستم برم سراغ کونش,آخه انصافأ کی از یه کون تپل و سفید و نرم می گذره?!خلاصه دوباره یه کمی وازیلین به کیرم و دورو بر کون مریم مالیدم,میخواستم کیرمو بذارم توش که مریم گفت تو آخر از خیر کون ما نمی گذری منم بهش گفتم بابا بهم حق بده هر کی جای من بود حاضر بود از خیرش بگذره?مریمم خندید و گفت باشه کونمو هم بکن ولی یواش منم خیلی خوشحال شدم که رضایت داد,اولش یه کمی با انگشت بهش ور رفتم و انگشتمو فرو کردم تو مریم یه ناله ی دردناک کرد ,کونش داغ داغ بود مثل بخاری,و در کل یه جای گرم و نرم و خیس بود ! یه کمی عقب جلو کردم مریم دیگه درد نداشت این دفعه دو انگشتی فرو کردم دوباره ناله کرد ولی بعد از مدتی دوباره دردش کم شد و مریم شروع کرد به آه و ناله هاش! منم که دیدم این جوریه گفتم به کیرمم عادت میکنه!گذاشتم سوراخ کونش و یواش سرشو فرو کردم مریم یه تکونی به بدنش داد و گفت که وای مردم خیلی سوزش داره داری کونمو پاره میکنی و از این حرفا.منم هی قربون صدقه اش می رفتم که الان خوب میشی و تموم میشه و از این حرفا !اونم داشت میگفت بسه درش بیار بذار توی کوسم و..ولی کو گوش شنوا!یه کمی عقب جلو کردم حدود نصفشو بردم داخل بعد بیرون آوردم روغن زدم و به کونش ور رفتم و دوباره گذاشتم توش .خیلی گرم و نرم بود یه لحظه با خودم فکر کردم که نزدیک بود چی رو از دست بدم ! این بار بیشتر فرو کردم با هر بار عقب جلو کردن بیشتر جا باز می کرد و میرفت داخل,مریم داشت درد میکشید و من داشتم حال میکردم بعد یه مدتی دردش کم شد و مریمم دوباره با شهوت آه و ناله میکرد و قربون صدقه ی کیرم میرفت! منم دیگه با خیال راحت تلمبه میزدم و از برخورد باسنش به شکمم حال میکردم بعد یه مدتی احساس کردم داره آبم میاد به مریم گفتم اونم گفت بریز داخل کونم منم با فشار هر چه بیشتر تلمبه زدم و همه ی آبمو ریختم داخل کونش بعد همین جوری روی مریم افتادم احساس کردم کمرم خرد شده آخه سکسمون خیلی طول کشید هر جوری بود از روی مریم بلند شدم که مریم گفت امشب بیشتر حال کرده منم گفتم حالا کجاشو دیدی!اون شب کنار همدیگه با بدن لخت خوابیدیم من که خیلی خسته شده بودم زود خوابم برد ,صبح که بیدار شدم دیدم مریم حموم کرده و داره بساط صبحونه رو آماده میکنه.ببخشید که طولانی شد خواستم بهتر و بیشتر جزئیاتشو بگم تا خواننده گان عزیز بیشتر حال کنن.اگه دوست داشتید بگید تا بقیشو هم بنویسم که فکر کنم براتون جالب باشه,از همه ممنونم و منو به خاطر هر گونه کم و کاستی به بزرگیه خودتون ببخشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176573</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف لاغر از صورت کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Oct 2019 08:46:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بغلمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیده]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخندی]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[دولیوان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوتسال]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مشغولی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مودبانه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدانست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نباشین]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[نیازهای]]></category>
		<category><![CDATA[نیرویی]]></category>
		<category><![CDATA[همانند]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وپایین]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ودخترش]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وشیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[یادگار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کوچیکترین سوتی که شاید در فیلم سکسی واقعیت به سختی تونستیم ماسمالی کنیم اینجا اونو باور نداریم ازش استفاده می کنیم تا از نویسنده تشکر کنیم(با الفاظی سکسی که لایق بعضی هاست)پس لطفا اگه از شاه کس مقدمه خوشت نیومد نخون خوندی فحش نده انتقاد کن ببخشید هم که طولانی نوشتم خواستم کونی واسه شما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کوچیکترین سوتی که شاید در فیلم سکسی واقعیت به سختی تونستیم ماسمالی کنیم</h2>
<p>اینجا اونو باور نداریم ازش استفاده می کنیم تا از نویسنده تشکر کنیم(با الفاظی سکسی که لایق بعضی هاست)پس لطفا اگه</p>
<h3>از شاه کس مقدمه خوشت نیومد نخون خوندی فحش نده انتقاد کن</h3>
<p>ببخشید هم که طولانی نوشتم خواستم کونی واسه شما هم جذاب باشه.القصه&#8230;بر عکس همه که تو داستاناشون قدشون به آینه نرسیده</p>
<h4>ماشین جنده سوار می شن میرن شمال وانداختم رو تخت و</h4>
<p>&#8230; ما کارمون رو زمینه.آقا ما پستون هم مثل بقیه ملت دختر بازی می کردیم اونم چند تا چند تا، اما</p>
<h5>خودتون بهتر کوس می دونین از اونجایی که دختر خوشکل وتیز</h5>
<p>رو زمین نمی مونه واسه ما هم همون دختر دبیرستانی هایی موند که با خانواده شون سر بند انداختن رو صورتشون مشکل سکس داستان داشتن ماهم کارمونو</p>
<h6>با اونا را مینداختیم چه کنیم دیگه شاید ایران سکس از بی</h6>
<p>عرضه گیه.خلاصه ما(من و چهار تا از دوستام) که از دانشگاه قبول شدیم (دو سال پیش)&#8230; اولین روزی که رفتیم (بعد یه هفته مثل دبیرستان) حراست دانشگاه بهمون گیر داد که شما&#8230;ماهم هرچی می گفتیم اونم مثل خر می گفت کارت دانشجوییتو بده که دوستم قات زدو دعوا که بعدش با وساطت امور فرهنگی بخیر گذشت با تاخیر اومدیم سر کلاس زبان که استادشم خانم بود اونم گیر داد که گفتم بعد من کسی نیاد کلاسو این چیزا اما به کی می گفت ما که نشسته بودیم و بحث دعوا هم بالا بودخلاصه بعد تذکر دوم من یه نیگا به استاد انداختم که کیرم عین ماهواره امید رفت هوا،زن به این خوشگلی کم دیده بودم ما که رفتیم تو هپروت یه آن دیدم استاد بالا سر منه داره تو کلاس می چرخه تا اومدم خودمو جمع و جور کنم دیر شد کیر ما که بلند شده بودو رو رونم قرار داشت از روی شلوار لی که پام بود قشنگ معلوم بود که تا دید رفت نشت رو صندلیشو یه نگاه چپ هم به ما کرد کلاس تموم شدو اومدیم بیرون تازه چند تا از بچه محل ها اعم از دختر و پسررو دیده بودیم داشتیم خوش و بش می کردیم که این استاد از بغلمون رد شد که دیدم یهو همه سرها به طرفش چرخیدن یه ملت هم پشت سرش راه افتادنو دارن از کونش تعریف و تمجید می کنن منم گفتم که عجب تیکه ایه که یکی از دخترا که قبلا یه لاسی هم باهاش زده بودم گفت به پروپاش نپیچ که می زنتت زمین و بحث درباره خانم بالا گرفت وقتی دخترا رفتن به بچه ها جریان کلاسو گفتم، که ترم بالایی با یه مشورت گفتن خدا رحمتت کنه برو تا حذف واضافه تموم نشده یه کاری بکن منم گفتم بیخیال و رفتیم کافه تریا دانشگاه وساعت بعد هم با اون بودیم خلاصه روزها گذشت دو بعدهم به خاطر ثبت نام تو فوتسال نرفتیم سر کلاس هفته بعد که رفتیم با استاد باهم وارد کلاس شدیم دیدیم ملت که 50 نفری میشدن چپیدن عقب کلاسو دخترا هم که عین اعلامیه رو دیوارن ما هم که یه ساعت بیشتر کلاس خانم نرفتیم نمی دونیم قضیه چیه و هی تیکه می پرونیم که از پشت سریم پرسیدم گفت که هفته گذشته بچه ها مزه پرونی کردنو کلاسو بگا دادن حالا هم گفته میپرسه هر کی نتونه بگه منفی پنج نمره از پایان ترم که گلوم خشکید حالا من یکم زبان بلد بودم کتاب یارو رو گرفتم دستمو ده بخون که نامرد(نا زن) نفر سوم من صدا زد چندتا گرامر پرسید جواب دادم که با مرسی خوب بودی منو بدرقه کرد و کلاس که تموم شد منم گفتم برم بابت اون رزو معذرت خواهی کنم آخه تو کلاس دیدم که آدم منطقی و روشن فکریه. رفتم پیشش وبا یه لحن خیلی مودبانه باهاش صحبت کردمو عذر خواهی کردم که ازم پرسید چرا اینکارو کردم؟ منم چیزی نگفتم و از کلاس خارج شدم آخرای ترم بود که احساس کردم خیلی دوسش دارمو دل میخواد باهاش حرف بزنم بچه ها هم که فهمیده بودن با اخلاقی هم که ازش دیده بودیم میگفتن به سرت زده آخر ترمه خودتو بد بخت نکن اما چه کنیم که دلم به این حرفا راضی نمی شد.اون ترم تموم شدو ما هم با هزاربدبختی تونستیم یه آردی بخریم یه روز که داشتم میرفتم دانشگاه کنار اتوبان (اخه دانشگاه آزاد تو ورودی شهر اول اتوبان هستش) دیدم خانم کنار اتوبان وایساده پرایدش خراب شده بود هر کاری کردیم درست نشد گفتم یه آشنا دارم برم بیارمش درست کنه وقتی رسیدم دم در ماشین برگشتم سوئیچ ماشینشو ازش گرفتمو درشو قفل کردم گفت چیکار میکنی که گفتم خطرناکه یه خانم با شخصیت وخوشگلی مثل شمارو اینجا تنها بذارم شمارو می رسونم دانشگاه برمیگردم تعمیرکارو میارم سوار ماشین که شدیم زنگ زد به دانشگاه و گفت که نمیام ماشینم خراب شده موندم تو راه قطع که کرد گفتم نگران ماشین نباشین نمیدزدم که خندیدوگفت آره جون خودت تو آدم زنده رو درسته میخوری چه برسه به ماشین. دید من اخم کردمو ظبط ماشینو روشن کردم که پرسید یه سوالی ازت بپرسم راستشو میگی؟منم یه نگاه بهش کردمو گفتم به حرف آدم دزد چه راست و دروغ نباید اعتماد کرد که یه معذرت خواهی کردو گفت شوخی کردم ودوباره بپرسید که با تائید من گفت چرا این همه دنبال منی یه جوریی به من نگاه می کنی ؟من که دیدم خودش سر صحبتو باز کرده و من تو عمرم همچین فرصتی پیدا نمی کنم که حرفامو بهش بگم دلو زدم به دریا و گفتم اگه اون کاری که اول ترم کردمو چماق نکنی بکوبی تو سرم خیلی حرف دارم که بهتون بگم قبول کردو گفت من همچین کسی نیستمو اگه اینجوری بود بهت نمره نمیدادم که راست هم می گفت آخه من تو درس زبان پیش 18 شدم منم با منو من گفتم که من خیلی دوستون دارمو اخلاقتونو میپسندم و عاشق طرز فکرتون شدم وقتی که دیدم داره جلو شلوامو نگاه میکنه گفتم منظورم هم از این دوستی اصلا سکس نیست که خودشو جمع کردو با یه مکث گفت اگه اینطوریه منم دوستیتو قبول می کنم و دست نازشو به طرفم دراز کرد منم دستشو تو دستم گرفتم و یه بوسه ی داغ هم نثارش کردم تو راه از اینکه چقدر دوسش دارم و همیشه تو رویاهام بهش فکر می کردم بهش گفتم و تعمیرکار آوردیم سر ماشین که اونم ده دقیقه ای درست کرد و این استاد ما که اسمش سپیده است خواست بهش پول بده که اوس تقی هم قبول نمی کرد هی از مون تعریف می کرد که خیلی به سرمون منت دارن از این کس شعرا که من سوارش کردم آوردم دم در مغازش و5 تومن هم بهش دادم رفت خواستم دور بزنم برم دانشگاه که دیدم سپیده خانم هم پشت سرمه که پیاده شدو اومد گفت اگه وقت داری بریم یه چیزی بخوریم که منم بیخال دانشگاه شدم و رفتیم یه کافی شاپ ویه ساعتی گپ زدیم و اونم شمارمو گرفت و شماره خودشم داد و رفت شب شده بود که گوشیم زنگ زد یه آقایی پشت خط بود که خودشو شوهر سپیده خانم معرفی کرد تا اینو شنیدم به خودم گفتم شروع نشده با جنگ دعوا میخواد تموم شه که آقا شهرام شروع کرد به تشکر و این که بتونیم جبران کنیم که منم هاج واج مونده بودم که گفت سپیده از شما خیلی تعریف کردو منم مشتاق شدم ببینمتون واسه همین اگه منت سرمون بزارین فردا واسه شام بیاین خوشحال میشیم وپرسید که میاین منم که تو بهت بودم به نشانه این که نفهمیدم چی گفتین گفتم بله که ایشون هم مجال ندادنو گفتن که آدرسو واسم اس ام اس میکنه گوشیو قطع کردن منم هی به مغزم فشار آوردم تا بفهمم قضیه چیه که دیدم نه نمیشه واسه همین یه اس به سپیده دادمو ازش پرسیدم که اونم گفت فردابهت میگم تقریبا 10 صبح بود که زنگ زد و گفت اینجوری خواستم با شوهرم هم دوست شی واونم خیلی تنهاست به جز کارش دل مشغولی نداره شب شده بود ما هم به خودمون رسیده بودیم آماده رفتن که سر راه یه دسته گلم هم خریدم و رفتم اون شب خیلی خوش گذشت شوهرش هم خیلی با شعور و فهمیده بود دخترش هم که 4 سالش بود عین خودش خوشگل و بامزه بود در کل زندگی خوبی داشتن اما با گذشت زمان می فهمیدم که از زندگیشون زیاد هم راضی نیستن چون هر دوشون وقتی زیادی داغ می کردن بهم زنگ میزدن و میرفتیم بیرون که یبار شوهرش که خیلی عصبانی بود گفتم اخه مشکلتون چیه؟چیزی گفت که مخم سوت کشید گفت وقتی رفته خونه ازش تقاضای سکس کرده مشغول شدن بعد سکس خانم با اینکه سه بار ارضاء شده بوده ولی راضی نشده که تو این حین واسشون مهمون میاد ولی سپیده بجای اینکه از مهمونا پذیرایی کنه میره تو اتاق مشغول خود ارضایی میشه و از سر و صداش مهمونشون بهش میگه مثل اینکه بد موقع مزاحم شدیم و پا میشن میرن اینم باهاش دعوا میکنه او میاد بیرون بعد چند روز من فهمیدم سر اون موضوع با هم قهرا ما هم که یه پنج ماهی میشد باهاشون صمیمی شده بودیم به شوهرش گفتم اگه اجازه بدین من باهاش صحبت کنم قضیه رو حل کنیم بره پی کارش لااقل به فکر دخترت باش که هی بهونه تورو میگیره(یه سوتی بود که بخیر گذشت و نفهمیدمن دم به ساعت با زن وبچش میرم بیرون)خلاصه شب باهاش یه دسته گل وشیرینی خریدیمو رفتیم خونه که به سپیده هم سپرده بودم شام درست کنه خلاصه دوروز بعد بود که شهرام و تو خیابون دیدم وگفت می خواد بره چین دنبال یه سری از کاراش معلوم هم نیست چند روز طول بکشه به منم سفارش کرد که شب هم برم برسونمش فرودگاه یه بسته ای رو هم بهم بده تا در غیاب اون بدم به یکی از دوستاش.خلاصه عصر روز بعد وقتی داشتم از دانشگاه بر میگشتم رفتم خونه سپیده و یکم باش حرف زدیم برگشتم خونه ولی من دیگه اون آدم سابق نبودم شب همش میخواستم برم ترتیب سپیده رو بدم پس فردای اون روز وقتی کلاسم تموم شد تو راهرو دیدمش که پرسید کلاست تموم شد منم گفتم اره دارم میرم نهار بخورم برم خونه که گفت منم کلاس ندارمو بیا بریم خونه ما نهار بخوریم از اونجایی که هر کوسخلی غذای خونگی رو به چلو لاستیک دانشگاه ترجیح میده منم قبول کردم و رفتیم وقتی رسیدیم خونه سپیده رفت تو اتاقشودرش هم نیمه باز گذاشت ومشغول عوض کردن لباسش شد ولی من نمی تونستم چیزی ببینم وقتی برگشت یه آن موهای تنم سیخ شد اون چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم لامسب با یه تاب آستین کوتاه و یه شلوار کشی که چسبیده بودن به تنش وهمه پستی وبلندی بدنشو نمایش میدادن رفت تو آشپزخونه مشغول درست کردن غذاشد تلفنو برداشت به خونه مادرش که تقریبا نزدیک خونشون بود زنگ زد و احوال دخترشو جویا شدو گفت عصری میاد دنبالش(چون هر دو میرفتن سر کار دخترشونو نزدیک خونه مادرش به یه مهد ثبت نام کرده بودن مادرشم بعد مهد می بردش خونه اش) بعد غذا وقتی داشتیم ماهواره نگاه میکردیم شهوت داشت تو پذیرایی موج میزد که بلاخره سپیده نتونست دوم بیاره و رفت شربت بیاره ولی وقتی برگشت پاشو زد به کنار میزو دولیوان شربتو ریخت رو من و افتاد زمین و شلوارشوکشید بالا تا زانوشوببینه بعد رو به من کردو گفت ببخشید وحمومو بهم نشون میداد که برم حموم و منم یه دوش گرفتمو ازش لباس خواستم که یه حوله واسم اورد که اونم دوبرابرم بود پوشیدمو اومدم بیرون اونم لباسامو انداخت تو ماشین لباسشویی و اومد اما دیدنی بود شلوارش هنوز رو زانوش بود که من بهش خندیدم وقتی متوجه شد اومد به طرفم ومنو زد که بخاطر تو اینجوری شده ولی بعدش این سپیده بود که میخندید چون کیر من از خیمه زده بود بیرون وقتی حوله رو کشیدم روش سپیده گفت چیکارش داری گرمش شده زده بیرون اومد نشست رو پامو به چشمام زل زد و لبشو گذاشت رو لبم که این آغاز سکس منو اون بود وقتی از خوردن لب هم سیر شدیم پاهام سست شده بودن واسه همین از رو مبل به طرف زمین خزیدم که سپیده کمربند حوله رو باز کرد و حوله رو زمین افتاد ولی بر عکس همه این سپیده بود که سر و سینه منو می خورد ومن فقط اونو تو بغلم فشار میدادم وقتی خسته شد تاپشو از تنش در اوردم سینه هاشو که تو یه سینه بند کوچیکتر از سایز سینه هاش جا خوش کرده بودنو دستم گرفتم و شروع به لیسیدن کردم نمیدانم چه مدت گذشت اما وقتی به خودم امدم که سپیده لرزید و ارضاءشد و تازه من فهمیدم هنوز بهشت کوچکی که در این دنیا نصیبم شده را ندیده ام اززیرش بلند شدم و شلوار چسبانش را از تنش کندم که شرتش راکه به همانند سینه بند خاکستری رنگش با طرحی از شاخ وبرگ سفید بود تا زانو پایین اومد ومن دوباره مشغول لیسیدن شدم این بار از زانو به طرف کسش.شرتش که تا زانوش پایین اومده بود درش اوردم وجلوی چشماش یه لیس زدم که سپیده خنده ای کردو شورتشو گرفت لیسید ومن دوباره مشغول خوردن شدم انگار که نهار نخوردم و این سهم منه ولی با آرامش تمام میخوردم وقتی رسیدم به کوسش لبه های بیرونی کوسشو میخوردم و دستام سینه های اونو ماساژمی دادوقتی دیدم ناله هاش داره تندتر میشه لبه های کوسشو باز کردم وکوسشو از هر طرفی می لیسیدم وقتی چوچولشو چند بار مکیدم آبش مزه دهنمو عوض کرد که من از این مزه خوشم نمی اومد ولی اون که برای بار دوم ارضاءشده بود از این کارم راضی بود و با دستش منو به طرف کوسش میخواند تا ادامه بدم ولی من با چند بوس از کوسش جدا شدم وخواستم آب کوسشو با خودش شریک شم ازش لب گرفتم و اب دهنمو رو زبونم جمع کردمو وقتی زبونم کرد تو دهنش کارم تموم شد و این بار من بودم که کم کم داشتم لذت می بردم چون سپیده داشت با آبی که تو دهنش جمع شده بود کیرمو شستوشو میداد که خیلی ماهرانه و با ابتکار خودش میخورد چیزی از کارش نگذشته بود که تخمام رو تو دهنش کرد وسرشو عقب کشید و تخمامو ول کرد چند بار تکرار کرد که آبمو دراورد از منقبض شدن عضلاتم فهمید واسم جق زد و ابمو ریخت تو لیوانی که روی میز بود ودوباره کیرموکرد تو دهنش میک زد ولی باقیمونده آبمو خورد کیر من داشت بی حال می شد اونم مثل قبل حشری نبود واین تحریک کننده نبود واسه همین تو بغلم کشیدمش چون نمیخواستم اونم آب خودمو بهم برگردونه لپشو بوسیدمو تو بغلم فشردمش بی هیچ حرکتی تو بغل هم بودیم که سکوتو شکست و گفت خیلی دوست دارم ووقتی شنید من بیشتر خندید ولی خنده اش از ته دل نبود که من رو وادار کرد ازش بپرسم خاطره ای بد رو واسش زنده کردم ؟که با پوزخندی گفت نه وقتی دید زل زدم بهش گفت تو این 6 سالی که ازدواج کرده هیچ وقت مثل الان بدون اینکه بده اینطور حس خوبی نداشته و از سکسش راضی نبوده که آخرش به دردودل ختم شد ومن دیدم بیشتر از اینکه به سکس نیاز داشته باشه به محبت نیاز داره که با زنگ خوردن گوشی از هم جداشدیم مادرش بود واسه شام دعوتش می کرد اونم بهونه آورد و گفت اگه میشه نازنین (دخترش) هم پیش اونا بمونه و جواب بله رو گرفت خداحافظی کرد بهم گفت تو هم تا صبح مهمون منی منم به خونمون زنگ زدمو پیچوندمشون تک تک رفتیم حموم و دوش گرفتیم وقتی اومدم بیرون دیدم حوله خودشو تنش کرده و داره لباسای منو که از لباسشویی درآورده اطو میکنه تا کاملا خشک بشه منم با همون حوله ای که قبلا داده بود رو مبل نشستم واز خودم پذیرایی میکردم کارش که تموم شد پرتقالی رو که پوست کنده بودمو از دستم قاپید و گفت آماده شو بریم بیرون هم بگردیم هم شام بخوریم وقتی برگشتیم خونه ساعت ده و نیم بود لباساشو عوض کرده بودو با دو لیوان و شراب قزمز در دستش اومدپیشم نشست و بطری رو هم گذاشت رو میز لیوان هارو پرکرد وماهواره یکی از شبکه های آذربایجان داشت تایتانیک رو پخش میکرد که داشتن از هم لب میگرفتن وقتی لیوان دوم رو که از لبم جدا کردم لبای نازشو چسبوند به گردنم ودوباره عشق بازی ما سرگرفت لبو لوچه همو حسابی خیس کرده بودیم این بار سپیده خودش تاپ فسفری رنگشو و پیراهن منم از تنم دراورد ومن بی اختیار به سمت سینه هاش که حالا بیشتر از قبل خودنمایی میکرد رفتم سوتین سفید پارچه ای که وسط سینه هاش گره زده بودو باز کردم ومحو سینه هاش شدم وبا بوسه ای که به پیشانیم نشست فهمیدم فیلم نیست و سینه های نازشو که اصلا هم آویزون نبودو دستم گرفتمو مثل نوزاد دو ماهه میک میزدم و با سینه هاش بازی میکردم که به یاد ظهر افتادم که من اصلا تو این بهشت دنیوی که در آرزوش بودم پا نذاشتم واسه همین زیاد مانور ندادم و اومدم پایین تر و شلوارک عزیزترینمو از پاش در آوردم که باز محو اندام زیبای سپیده شدم انگار با شورت و کرست حوری آسمانی میشد که به زمین اومده تا برا من بهشتو معنی کنه تصور کنید زنی 30 ساله با قدی 170 تقریبا 65 کیلو وزن با موهای بلندو سیاه وخوش حالت که با کمی پریشونی زیباتر هم شده بود که رو صورتش ریخته شده بود وشرت سفیدش تو بدن برنزه اش واقعا جلوه زیبایی داشت با چند بوس از بدنش شرتشو از پاش دراوردم تصمیم گرفتم اول اونو ارضا کنم که این کار مساوی بود با لیسیدن کوس وکون سپیده عزیزم که طولی نکشید که دیدم ناله هاش داره منظم میشه واین خبر از ارضا شدن می داد که زرنگی کردمو این بار با انگشت کردن تو کسش ارضا شد ومن که کارمو به خوبی انجام داده بودمو می دونستم کونش رو هم فتح خواهم کرد ابشو هدر ندادمو دم سوراخ کونش هدایت کردم تا واسه عملیات انتهاری آمادش کنم سپیده با یه چرخش شروع به ساک زدن محشرش شد وطولش نداد و منم کشید رو زمینو نشست رو کیرمو خودش به ارامی فرستاد تو بهشتش وای با اینکه کم کوس و کون کرده بودم ولی ناب بودن کوس سپیده رو می شد فهمید با بالا وپایین شدن سپیده و لیز شدن کیر من با آب کوسش دیگر سکان کار را به من سپرد تا من رانیز به عالمی دگر ببرد من هم به خاطر علاقه خاصی که به پوزیشن کنار هم خوابیدن دارم برگشتم و پشت سپیده قرار گرفتم و پای چپشو جمع کردم به طرف شکمش و کیرمو فرستادم توکوسش ومشغول گائیدن آرزوها وافکارم(سپیده )شدم وقتی رعشه هایی تو تنم حس کردم منم مثل سپیده ناله ای کردمو کشیدم بیرون اما عضلاتمو منقبض کردمو تا آبم نیاد سپیده رو به حالت سگی در آوردم تا هم تو کوسش کنم هم با سوراخ کونش بازی کنم تاآماده شود حین تلنبه زدن دو انگشتمو تو کونش کرده بودمو این کار نوید از آماده بودن کونش می داد که منم معطل نکردمو کیرمو از کوشس بیرون کشیدم و با مکث تو کونش کردم تا کیرم یه نیرویی دوباره بگیره تو این مدت کار سپیده فقط ناله بود و ور رفتن با سینه هاش وکوسش که وقتی سر کیرمو توکونش احساس کرد ناله ای کردو دستشو عقب آورد تا خودش تعیین و تنظیم کننده باشه که با مکث های پیاپی تمام کیرمو تو کونش جمع کرد و دستشو کشید وبیشتر قمبل کرد واین یعنی رضایت از سکس (اااای ی ی جونا به زور تو کون کسی نذارین&#8230;) کمی که تلمبه زدنم روان شد با بوسه های که نثارش می کردم ازش تشکر کردمو با نوک انگشتام رو کمرش پیاده روی می کردم که دوباره ارضاء شد و با ناله ای که سر داد منم قطره هایی از وجودمو تو کیرم حس کردم که تو کون سپیده دنبال جایی برای ادامه حیات می گشتن با بوسه هایی از لب همدیگر از هم جدا شدیم ومن راهیه دستشویی شدم وقتی برگشتم هنوز سپیده با اب کوسش بازی میکرد ولی کونش که بعدها فهمیدم تا آن روز بیشتر از 4 بار فتح نشده بود کمی خراشیده شده وسپیده که طاق باز به پشت خوابیده بود می شد دید که هنوز به حالت اولیه برنگشته واسه همین وقتی دیدم حس عجیبی پیدا کردم دوباره کنارش نشستم و با بوسه های بابت اینکه کاری کردم که دردش بیاد ازش معذرت خواهی کردم وکمکش کردم تا بره دستشویی وقتی رفتیم روی تخت بخوابیم که نیمه شب شده بود وما عاری از هر فکری در آغوش هم بودیم صبح وقتی بیدار شدم سپیده کنارم نبود و صبحانه آماده روی میز بود و یاداشتی برای من وقتی صورتمو می شستم جای رژ لبهای سپیده که گردنم را بوسیده بود نمایان بود. دوستی ما پابرجا بود و به نیازهای غریزیمان هم توجه داشتیم تا اینکه یک روز شهرام زنگ زد و گفت بیا محضر &#8230;کاری نداشتم رفتم اما آنچه میدیدم باور نداشتم آنها می خواستند از هم طلاق بگیرند ومن شاهد طلاق بودم شهرام خانه،ماشین،شرکتش،وچیزهایی راکه داشت به نام سپیده کرد و خودش با یک چمدان و دویست هزار دلار به آلمان رفت واز من که شاید تنها رفیق خود میدانست خواست تا احوالی ازدخترش جویا شوم و او را بی خبر از یادگار زندگیش نگذارم چند ماه بعد سپیده بهم پیشنهاد ازدواج موقت داد و الان بعد از یک سال من عاشق سپیده و دخترش نازنین شده ام و زندگی آرامی داریم ودخترش به من بابا می گوید اگربتوانم خانواده ام را راضی کنم تا با زنی 7 سال بزرگتر از خودم که یک بچه هم داردازدواج کنم در سالگرد ازدواجمان به طور دائمی ازدواج خواهیم کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176574</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 34/48 queries in 0.018 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-05-27 19:04:23 by W3 Total Cache
-->