<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خوشحاله &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%ad%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:21:12 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خوشحاله &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس گروهی و سه نفره داغ با جنده خانوم های سبزه و حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشون]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگشون]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پنهانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحاله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبائی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این یه داستان تخیلی نیست فیلم سکسی بلکه واقعیتی است که 5 سال قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال سکسی داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و مادرم شاه کس شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه ای داشتم. اتاقی که من کرایه کونی کرده بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>این یه داستان تخیلی نیست فیلم سکسی بلکه واقعیتی است که 5 سال</h2>
<p>قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال سکسی داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و</p>
<h3>مادرم شاه کس شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه</h3>
<p>ای داشتم. اتاقی که من کرایه کونی کرده بودم تو یه خانه ای بود در پایین شهر و من همراه صاحب</p>
<h4>خونه جنده با سه پسرش زنده گی می کردم. پسرای صاحب</h4>
<p>خونه 23، 20 و 13 ساله پستون بودند و با من خیلی دوست بودند. اونها اهل مدرسه یا دانشگاه نبودند و</p>
<h5>همشون کار کوس می کردند. پسر بزرگه سی دی های غیر</h5>
<p>مجاز می فروخت و دو پسر دیگه هم تو یه مکانیکی شاگرد بودند. من واسه اینکه بتونم کرایه خونه و خرج تحصیلمو سکس داستان پیدا کنم یه</p>
<h6>کمپیوتر خریده بودم و کارم طراحی وب لاگ ایران سکس واسه بعضی</h6>
<p>شرکت ها و ترجمه اسناد بود. تقریباً به جزء ساعاتی که دانشگاه بودم بقیه وقت تو اتاقم بودم. بهار سال 1384 بود که صاحب خونه من تصمیم گرفت واسه پسر بزرگشون زن بگیرد و چون اهل روستا بودند تصمیم گرفتند برای پسرشون یه دختر روستائی عروس بیارند. اواخر بهار همان سال بود که عروسشون رو از روستا آوردند. اون شب یه شب فراموش نشدنی بود وقتی که من بتول عروس صاحب خونه را دیدم. یه دختر20 ساله خوشگل با چشم های سبز، پوست گندمی، دوتا سینه خوشگل که مثل انار جلوه می کردند و از همه مهمتر پاهائی مثل رون اسب خوش استیل و یک کون گرد و سفت که چشم هر بیننده را خیره می کرد. من در همان لحظه اول مات و مبهوت زیبائی این دختر شدم اما طولی نکشید که فهمیدم پسر بزرگ صاحب خونه یعنی رحیم خان از این دختر خوشش نمی اومد. نمیدونم چرا اما فکر کنم چون دختر روستائی بود و رحیم هم قبلاً با یک دختر از همان محل دوست بوده و گویا پدر و مادرش با ازدواج اونها مخالفت کرده بودند. دو ماه از اون روز گذشت و من هر روز که خونه بودم سعی می کردم تا یه جوری این دختر خوشگل رو دید بزنم اما بعضی وقتا حسابی حالم گرفته می شد وقتی می دیدم اون بیچاره هر روز غروب خودشو آماده می کند تا از شوهرش استقبال کنه اما رحیم به اون بی محلی می کرد. اواخر تابستان همان سال بود که یک روز صبح با صدای جیغی از خواب پا شدم، رفتم تو حیاط دیدم وای دختر بیچاره از رو پله ها پاش لیز خورده و رو زمین افتاده بود. بدون توجه به اینکه کسی ممکن اونجا باشه طرفش دویدم بغلش کرده و از جاش بلندش کردم. پاهاش خیلی درد می کرد واسه همین خودش به من تکیه داده بود. بغلش کردم و بردمش تو اتاقشون و روی قالی خوابوندمش. یهو به خودم اومدم و خواستم بیرون بیام که با صدای که معلوم بود ترسیده رو به من کرد و گفت ممنون آقا کامران.من گفتم بابا و مامان رحیم کجا هستند تا من صداشون کنم. اون گفت اونا امروز صبح زود رفتند روستا و من داشتم می رفتم تا واسه شب یه چیزی بخرم. من گفتم پس من میرم به رحیم زنگ بزنم تا بیاد و شمارو درمانگاه ببره، اما اون گفت خواهش می کنم این کارو نکنید. گفتم پس بزارید من ببرمتون درمانگاه اما اون مخالفت می کرد. بلاخره گفتم پس اجازه بدید من واسه تون خرید بکنم و بعدش رفتم و خریداشو واسش کردم. تو اون لحظه اصلاً به فکر سکس یا چیز دیگه ای نبودم فقط به فکر این بودم تا بتونم به این دختره کمک کنم. بیرون رفتم و همه چیزهائی را که می خواست واسش خریدم و یه پماد موضعی هم واسه پاش گرفتم. همه چیزهائی را که خریده بودم به اون دادم و بعد به اتاق خودم اومدم. سه روز بعد بود که تلفن زنگ زد وقتی گوشی را برداشتم یه خانمی بود که اول نشناختم اما بعداً فهمیدم که بتول خوشگل خودمه که می خواد از من تشکری کند. تشکر کامران خان بابت اونروز واقعاً لطف کردید. نمی دونم چطوری لطف شما را جبران کنم. منم جواب دادم خواهش می کنم بتول خانم وظیفه ام بود و شروع کردم در مورد وضعیت پاش سؤال کردن که اونم جواب داد حالا دیگه بهتر شده است. و بعدش هم خداحافظی کردیم و تیلفون قطع شد. فردای همان روز بتول باز هم به من زنگ زد و گفت که واسه تشکری می خواد یه چیزی به من هدیه بده اما من رد کردم ولی چون اون اصرار می کرد باالاجبار قبول کردم. اون یه پیراهن مردانه خیلی قشنگ به من هدیه داد و من هم که اینو یه بهانه خوبی واسه شروع ارتباط خودم با اون میدیدم بلافاصله واسش یه سری وسایل آرایش با یه مانتو هدیه دادم. حالا دیگه متوجه شدم که اون نگاهاش به من تغییر کرده و بیشتر با من راحت بود. یه روز نزدیکای ظهر نشسته بودم که واسه من یک بشقاب زرشک پلو خیلی خوشمزه آورد و منم واسه اینکه بتونم بیشتر توجه اونو جلب کنم واسش یه روسری خوشگل گرفتم و با بشقاب خالی واسش فرستادم و بدین ترتیب دوستی پنهانی من و اون بیشتر و بیشتر شد تا اینکه یه روز خبر اومد که رحیم به جرم حمل سی دی های غیر مجاز دستگیر شده است. کسی خونه نبود و من به بتول زنگ زدم تا باهاش همدردی کنم اما اون بر عکس خیلی خوشحال بود و از من خواست که برم بالا تا باهاش صحبت کنم.وقتی رفتم بالا همه چی واسم یه جوری دیگه ای معلوم شد حتی بتول هم اون دختر همیشگی نبود. چادرو که اصلاً گذاشته بود کنار و فقط با یه دامن تقریباً دراز و یک تاپ تنگ با یه روسری آبی اومد و پهلوم نشست. کامران خان چائی یا شربت؟ چی دوست دارید واسه تون بیارم. منم گفتم: شربت لطفاً و بعدش رفت طرف آشپزخانه تا واسه من شربت بیاره، وای خدای من چه کون خوش تراشی و چه اندامی زیبائی داشت، حتی راه رفتنش فرق کرده بود و وقتی راه میرفت انگار که کونش داشت آدامس می جوید. وقتی شربت واسه من می آورد اون سینه های قشنگش مثل دو انار که من به خوردن خودشان دعوت می کردند جلوه می کرد. چشاش مثل یه آمپول شهوت شدیدی را به من تزریق می کرد. کیرم حالا دیگه کاملاً قد علم کرده بود و می خواست در این فضای شهوانی خودنمائی کند. بتول اومد و کنار من نشست و شربتی را که آورده بود به من تعارف کرد. بعد خودش شروع کرد به صحبت در مورد اینکه چقدر از دستگیری شوهرش خوشحاله و می خواهد اون تا ابد تو زندان باقی بموند، و اینکه تا وقتی دوست خوبی مثل شما دارم نگران هیچ چیزی نیستم. من وقتی صحبت های اونو شنیدم دیگه کم کم مطمئن می شدم که اون می خواد امروز من باهاش سکس داشته باشم اما نمی خواستم عجولانه کار کنم. واسه همین کمی تعارف تیکه پاره کردم که آره من همه جوره در خدمت شما هستم اما شوهر یه چیز دیگه است و آدم می تونه شب و روز به اون مثل یک تکیه گاه امید داشته باشد. این<br />
حرف را که زدم یهو بتول شروع کرد به گریه و می گفت کامران خان کدوم تکیه گاه اون واسه من مثل یه چوبی بوده که همیشه تو سر من خورده ، تو این چند ماهی که با اون بودم همش منو اذیت می کرد. من یه لحظه تصمیم گرفتم تا بهش نزدیک تر بشم دست بتول گرفتم و اونو به طرف خود کشیدم، اونم انگار که منتظر همین بود خودشو انداخت تو بغل من و هق هق کنان گریه می کرد. من کمی تو بغلم فشارش دادم و سعی می کردم تا پشت شانه هاشو بمالم تا کمی آرومش کنم غافل از اینکه نیروی شهوانی عجیب لب های منو بصورت و لب های اون نزدیک کرده بود. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که منو و اون لب های همدیگرو با اشتیاقی عجیب می خوردیم. تقریباً ده دقیقه ای با سرعت سپری شد و من لب های دریائی اونو می خوردم و حال دیگه سعی می کردم روسری آبی و تاپشو از تنش در آورم. یک ساعت طول کشید تا تمام لباس هاشو از تنش در آورم و اونم لباس های منو از تنم در آورد. نمی دونستیم داریم چکار می کنیم مثل دو کشتی گیری بودیم که سعی می کردند بر همدیگر غالب شوند. من با اشتیاق مصروف بوسیدن تمام بدن اون بودم، حتی بوی عرق که از بدنش بر می خواست واسه من مثل عطر بود که هیچ دختر شهری نمی توانست از مغازه بخرد. کم کم به طرف کوسش می رفتم تا زبانم را که مثل آدم لب تشنه ای له له می زد سیراب کنم. با دو دستم پاهاشو باز گرفتم و با زبونم چند باری کوسشو لیس زدم. خیس خیس شده بود. مزه شور پیش آب کوسش مثل چاشنی بود که دهان تشنه منو تشنه تر می کرد. آروم با زبونم چوچوله شو پیدا کردم و با دندونم اونو به طرف بیرون کشیدم وبعد مثل یک آدم قحطی زده با لبام نگهش داشتم و شروع کردم به مکیدن اون مثل بچه ای که سینه مادرو می مکد. اونقدر کوسشو خوردم و با زبونم داخل کوسشو ماساژ دادم که برای یه لحظه احساس کردم لرزهای به تنش اومده و آب کوسش که قبلاً مثل یه مایه لزج بود الان بیشتر شده بود که این از ارضاء شدن اون بشارت میداد. بعد رفتم به طرف سینه های خوشگلش و اونارو با زبونم نوازش می کردم در حالیکه با دستم کیرمو به کوسش میمالیدم. بعد از چند دقیقه که حسابی سینه هاشو خوردم آروم کیرمو تو کوسش که حسابی خیس شده بود هل دادم. کوسش شده بود مثل یه کوره آتش داغ داغ&#8230;. اما به نحو عجیبی تنگ بود. احساس می کردم که کیرم داره مثل یه مار پوست از تنش جدا میشه. بعد شروع کردم به تلمبه زدن داخل کوسش.. پاهاشو بالا آوردم رو سینم و کیرمو تو کسش جلو و عقب می کردم. صدای شالپ شولوپ خایه هام که حسابی خیس شده بود و به کون اون که از آب کوسش خیس شده بود می خورد منو حسابی حشری تر و حشری تر می کرد. بعد از 10 دقیقه گاییدن بتول به این صورت کیرمو از کوسش در آوردم و پاهای بتول را گرفتم از بتول خواستم که دستشو بندازه دور گردن من و رو هوا بلندش کردم. کیرمو گزاشتم در کوسش و با یه فشار کوچولو دوباره داخل کوسش هول دادم. کوسش حسابی خیس شده بود. بعد شروع کردم به بالا و پائین کردن اون رو کیرم که صدای برخورد کوسش با کیرم و رفتن کیرم تا ته تو کسش به من لذتی میداد که هرگز نمی تونم فراموش کنم. هر دفعه که اونو با فشار رو کیرم پائین می آوردم احساس می کردم که کیرم داره به سقف کوسش برخورد می کند. و اونم در این جریان سه چهار بار پی هم در حالی که فریاد می زد آره کامران آره منو جر بده پارم کن و کیرتو تا ته بزن تو کوسم ارضا شد. من با خوردن لبش سعی می کردم مانع سر و صدای زیاد اون بشم اما اونم با ناخن هاش نه تنها من بغل کرده بود و بلکه حسابی با ناخن هاش رو شونه ها و پشت منو خراش می داد که لذت همراه با درد زیادی را در درون من بوجود می آورد.بعد از مدتی که بدین منوال گذشت با شدت تمام آب کیرمو تو کوسش خالی کردم و بعدش بی حال اونو از رو کیرم پائین آوردم. اما بتول هنوز بعد از چندین دفعه ارضاء شدن انرژی فوق العاده ای داشت. اومد به طرف من و شروع به خوردن کیر من کرد. کاری که اصلاً از اون منحیث یه دختر روستائی انتظار نداشتم. ( اما بعداً خودش به من گفت چون با شوهرش زیاد سکس نداشته فلم های پورنو که شوهرش می آورده خونه دزدکی نگاه می کرده و واسه همین اینکارا رو بلد بوده).بعد چهار پنج دقیقه کیرم دوباره حسابی شق کرد. منم به بتول جون گفتم حالا که کیرمو از خواب بلند کردی منم اینبار کون تو جر میدم. بتول را کشیدم تو بغلم و شروع کردم با آب کوسش کونش مالش دادن &#8230; بعد با یه انگشت آروم آروم داخل سوراخ کونشو باز کردم. اما حسابی بیچاره دردش اومد. کمی کرم زدم در کونش و دوباره انگشتمو تو کونش کردم اینبار گویا درد کمتری واسش داشت بعدش آروم شروع کردم به ماساژ دادن داخل کونش &#8230; یواش یواش یه انگشت دیگرو هم داخل کردم و کونشو حسابی مالش دادم. بعد کمی کرم گرفتم مالیدم سر کیرم و ازش خواستم که قمبل بگیرد. وای چه کپلائی داشت. سفت مثل دو توپ بسکتبال&#8230;. کیرمو گذاشتم در کونش و بعدا شروع کردم با کیرمو رو سوراخ کونش مالیدن و اروم اروم کیرمو داخل کونش کردم. وقتی سرکیرم داخل سوراخ کونش شد یه تکون خورد و کمی آخ کرد. منم کمی بیشتر فشار دادم که یهو شروع کردن به خود پیچیدن&#8230;. فهمیدم داره خیلی درد می کشه واسه همین یه چند لحظه کیرمو همونجا نگه داشتم. بعد آروم شروع کردم به فشار بیشتر و بعد با یه فشار کیرمو تا ته تو کونش چپوندم. جیغ کوتاهی کشید که نشون میداد درد شدید برای اون داشته، واسه همین باز کیرمو همونجا نگه داشتم و بعد آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن&#8230;. کم کم صدای دردآلود بتول تبدیل به جیغ های همراه با یک لرزش شهوانی در صداش می شد. سرعت تلمبه هامو تو کونش زیاد کردم و کیرمو محکم تو کونش می کوبید<br />
م. بتول جیغ های شدید می زد و با دستش قالی رو محکم چنگ می زد. بعد از یه نیم ساعت تلمبه زدن تو کون بتول احساس کردم که یه چیزی می خواد تو کیرم منفجر بشه &#8230;. واسه همین کیرم از کونش در آوردم و آب کیرمو رو کمرش خالی کردم. دیگه حسابی هر دومون بی حال شده بودیم. بعد این هر دو مون با خجالت به همدیگه نگاه می کردیم. مات این بودیم که چرا اینکارو کردیم. من لباس هامو جمع کردم و بدون اینکه با هم صحبت کنیم من به اتاق خودم رفتم.عصر همان روز پدر و مادر رحیم که از موضوع پسرشون آگاه شده بودند از روستا برگشتند و من فکر کردم دیگه هیچ موقع بتول را نخواهم دید. اما دو شب از این واقعه گذشته بود که یه شب ساعت 2 وقتی داشتم چت می کردم یهو صدای درو شنیدم. فکر کردم حتماً گربه ای چیزی هست اما وقتی اومدم بیرون بتول خودشو انداخت تو اتاق من و بدون هیچ حرفی شروع کردیم به بوسیدن همدیگه من با تمام وجود اونو در اغوش گرفته بودم و باز هم &#8230;..اونشب بتول تا ساعت 4 صبح با من بود و الان بعد از 5 سال اگرچه من دیگه در اون خونه نیستم و الان یه خونه واسه خودم دارم اما رابطه من و بتول ادامه دارد. &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177461</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملف حشری کیر رو حسابی ساک میزنه تو آشپز خونه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2019 05:10:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[ازطرفی]]></category>
		<category><![CDATA[استخوان]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگمو]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمونو]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودکار]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحاله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روانیم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازیش]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاست]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشداین]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با دیدن لباس خواب شورت فیلم سکسی توری قرمز یا سندل پاشنه بلند دلم میریختخیلی دوست داشتم تنم کنم برم جلو آینه و خودمو ببینمکلی لوازم آرایش سکسی وجوراب توری زنانه داشتم چند تا هم شاه کس سندل پاشنه 10 سانتاین وسایل رو با بد بختی تهیه کرده بودم چون خرید این کونی جور چیزها [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با دیدن لباس خواب شورت فیلم سکسی توری قرمز یا سندل پاشنه بلند</h2>
<p>دلم میریختخیلی دوست داشتم تنم کنم برم جلو آینه و خودمو ببینمکلی لوازم آرایش سکسی وجوراب توری زنانه داشتم چند تا</p>
<h3>هم شاه کس سندل پاشنه 10 سانتاین وسایل رو با بد بختی</h3>
<p>تهیه کرده بودم چون خرید این کونی جور چیزها برای یه پسر تو سن 17 سالگی یکم غیر عادی به نظر</p>
<h4>میرسید جنده معمولا به فروشننده میگفتم واسه کسی کادو میگیرم هرچند</h4>
<p>این حرف هم زیاد قابل قبول پستون نبود و فروشنده باز جوری بهم نگاه میکردهیچ کس از دنیایه عجیب من خبر</p>
<h5>نداشت و کوس من همیشه وحشت داشتم که کسی بفهمه و</h5>
<p>آبروم برهپدر و مادر من وقتی 8 سالم بود از هم جدا شده بودند من تنها فرزندشون بودم پدرم بازرس شرکت برق سکس داستان بود که در</p>
<h6>ماه دو هفته ای ماموریت شهرستان میرفت و ایران سکس خونه نبودوقت</h6>
<p>زیادی برای تنها بودن داشتم نا راضی هم نبودم گاهی به دیدن مادرم میرفتم که با مادر بزرگم زندگی میکرد ولی بیشتر خونه خودمون بودم اونجا بیشتر خوش میگذشتآرایش کردن تو خونه بهترین تفریح من بود همه جور آرایشی بلد بودم در حد یه زن کاملا&#8221; حرفه ای !البته اینم بگم واقعا&#8221; اندام و پوست خیلی سفید بدون مو ضریفی داشتم باسنم مثل باسن بقیه دوستام نبود کمرم باریک باسن برجسته و گوشتیم همه جا تو چشم میزد پاهام ضریف و قشنگ بود هیچ زمختی پسرونه ای نداشت یادم میاد چند تا از دوستام می گفتند اندامت مثل دخترا میمونه به روم نمی آوردم ولی تو دلم یه جوری میشدم یعنی خوشم می اومدمعمولا&#8221; وقتی استخر میرفتم بعضی ها جوری نگاه می کردن که معلومه تو نخم هستن هم خجالت میکشیم هم هشری میشدم زیر چشمی به الت هاشون نگاه میکردم که چه جوری از زیر مایو معلومه که تا به اون زمان سکس واقعی نداشتماوایل که سنم کمتر بود مداد یا خودکار تو خودم میکردم بعدش خیلی چیزا یاد گرفتمیاد گرفتم چطوری خودم رو با شیلنگ آب گرم تمیز و خالی کنم که از کس هم تمیز تر باشهبعد آرایش کردن با خودم ور میرفتم لاک میزدم سندل پاشنه بلند میپوشیدم و جلو آینه قمیش میومدمبعد اون با خیار حال میکردم خیلی لذت بخش بود معمولا&#8221; از چند تا تو سایز های مختلف استفاده میکردم اونجوری احساس میکردم با چن نفر دارم حال میکنم هر چند دقیقه عوض میکردمشخوب فهمیده بودم که هرمون های زنونه بدنم خیلی بیشتر از مردونه غالبم شده دیوانه وار نیاز شدید به سکس با یه پسر یا مرد رو داشتم که دهنش چفت و بست داشته باشه نمیتونستم به هیچ کس اعتماد کنم وحشت آبرو ریزیش همیشه جلومو میگرفت باعث شده بود این قضیه فقط داخل خونه وتو تنهای باشهبا یکی از هم کلاسی هام صمیمی شده بودم میدونستم که روم نظر داره ولی به اون هم نمی شد اعتماد کرد ودر ضمن هم سن من بود زیاد تمایلی بهش نداشتممن یه خاله داشتم که در شهرستان بناب زندگی میکردند ودرهر ماه چند روزی رو خونه مادر بزرگم می آمدند من یه پسر خاله داشتم به نام &#8220;هادی&#8221; که مشغول خدمت سربازی بود که روز های آخرش رو می گذروند و من مدت زیادی بود ندیده بودمشاز مادر بزرگم شنیدم که خالم اینا فردا قراره که بیان شنیندم که این بار هادی هم مرخصی گرفته اون هم میادهادی از من هشت سال بزرگتر بود ولی از لحاظ هیکل و قد و قواره استخوان بندی خیلی درشت تر از سننش دیده میشد پسر شلوغی بودفردای اون روز من به خونه مادر بزرگم رفتم همه شون اومده بودند گفتیم و خندیدم خوش گذشتبا هادی بیشتر از قبل سمیمی شده بودم چند بار بیرون رفتیم کلی از خاطرات سربازیش برام تعریف کرده و خندیدیمتو فصل تابستون بودیم هوا گرم بود به سرمون زد بریم استخر و آب تنی کنیم که تازه از اونجا ماجرا شروع شد !!!تو رخت کن احساس کردم از دیدن بدن من یه جوری شده راستش من هم با دیدن بدن درشت و پر موی هادی داشتم دیونه میشدم خیلی خیلی مردونه و زمخت بود یه کم شکم داشت جلو موهاش یه کمی زود ریخته بود که ارثی بود و باعث شده بود مثل یه مرد نزدیک به چهل سال دیده بشه از همون لحضه به بعد شرو کرد به بیشتر صمیمی شدن و گفتن جوک سکسی از این حرف ها متوجه شده بودم با دیدن بدنم برام تیز کرده! به رو خودم نیاوردم ولی بد جور هیجان داشتم ولی باز میترسیدمتو آب که بودیم من جای عمیق نمی رفتم چون شنا بلد نبودم و هادی با این بهانه که بیا خودم شنا یادت میدم به بدنم دست میزد حتی چندین بار وقتی خیلی نزدیکم بود بدنم به الت سیخ شدش خورد که معلوم بود بزرگ و کلفته قلبم داشت از جا کنده میشداین جمله رو هادی هم گفت که بدنت خیلی دخترونه ست ! البته چیز جدیدی نبود زیاد شنیده بودم خودم خوب میدونستم که چه تیکه ای هستم تو دلم میگفتم&#8221;&#8221; بد بخت منو با آرایش و لباس سکسی ببینی دیونه میشی !از اونجا که بر گشتیم شب شده بود تو حیاط یه گوشه خلوت کرده بودیم صحبت میکردیم و میخندیدیم که بحث های جدیدی شروع شد از من پرسید که دوست دختر دارم یا نه سکس داشتم یا نه خلاصه از این حرف ها که خوب میدونستم چه نقشه ای داره از نوع رفتار من یه چیز های فهمیده بوددیر وقت بود وقت خواب شده بود ولی نه من خوابم می اومد نه هادی مار بزرگم جامون رو تو حیاط انداخت دراز کشیده بودیم و صحبت می کردیم دل تو دلم نبود هادی حرف های تحریک آمیزی می زد داشت رسما&#8221; سر حرف رو باز میکردمنم داشتم به این فکر میکردم که هادی پسر خاله منه به خاطر خودشم که شده دهنش جایی باز نمیشه اگه چیزی بگه آبرو خودشم میرهتو حرف های که میزد متوجه شده بودم که عاشق سکس از پشته و با چند نفر زن و پسر هم سکس داشته و بیشتر طالب کردن کونه تا کوس همین جور که داشت حرف میزد و من شدیدن تحریک شده بودم هادی فهمیده بود دستشو گذاشت روی رونم و یکم به من نزدیک شد! یه کم جا خوردم کشیدم کنار ولی مثل اینکه زده بود به سیم آخر گفت نترس کاریت ندارم دستم رو گرفت از رو شلوار روی کیرش گذاشت نمی دونستم چیکار کنم دلشوره داشتم کسی بیاد ببینه ازطرفی هشری شده بودماولین باری بود که به یه کیر واقعی به غیره مال خودم دست میزدم معلوم بود هم بزگ و کلفته مال من پیش کیر هادی دودول هم نبود !!! اون شب هادی منو کلی دست کاری کرد شرو به بوسیدنم کرد قلبم داشت تند میزد نمی دونستم چی میشه چطور میشه از شدت نیاز منم زدم به سیم آخر خودم رو شل کردم تو بغلش باورش نمیشد که من رام شدم گفت یه لحظه صبر کن من دستم رو از کیرش کشیدم زیر لحاف نازکی که روش کشیده بود شلوارش رو در آورد دوباره دستم رو گرفت این بارکیر لختش رو داد دستم &#8230; وای خدا داشتم دیونه می شدم کلفت و داغ بود داشتم آروم تکونش میدادم و به شکم و بدن پر موی هادی دست میزدم و لمس میکردم تو چشاش نمی تونستم نگاه کنم ازم پرسید که تا به حال به کسی دادم با خجالت جواب دادم نه یکم مکث کرد گفت میخوای تجربه کنی؟ زبونم بند اومده بود روم نمیشد چیزی بگم گفتم اینجا نمیشه یکی میاد میبینه بیچاره میشیم پا شد نشست گفت بریم زیرزمین (که یه حالت انباری داشت ) تو دلم گفتم هرچه بادا باد قبول کردم ساعت حوالی 3 شب بود باورم نمی شد قراره یه سکس واقعی بکنم به کیرش فکر میکردم در مقایسه با اون خیار های که تو خودم میکردم کلفت تر بود ترس شهوت وجودم رو تسخیر کرده بود به هادی گفتم یه شرط داره اگه قبول کنی نه تو پشیمون میشی نه من گفت بگو گفتم هیچ وقت به کسی نگو! قسم خورد که مثل یه راز بین خودمون میمونهگفتم تو برو من یه کم بعد میام پرسید چرا گفتم میرم دسشویی باوش نمی شد که من قبول کردمیعنی خودم هم باورم نمی شد فکر میکردم خوابمهادی خیلی آروم و بی سروصدا رفت زیر زمین من هم رفتم خودمو با آب خالی وتمیز کنم قلبم داشت از جا کنده میشد این بار با خیار طرف نبودم یه پسر درشت هیکل با یه کیر کلفت انتظارم رو میکشیدیکم خودمو انگشت کردم سوراخم کمی باز شهوحشت اینکه کسی بفهمه ناراحتم میکرد ولی &#8220;هوس&#8221; داشت منو میبرد پیش هادی!!! مسخ شده بودم آروم خودمو به پله ها رسوندم رفتم پایین تا چشمم به چشم هادی افتاد خجالت کشیدم از چهرم خونده بود که فقط خودش تو کف نیست رفتم جلو بغلم کرد برای اولین با ازم لب گرفت گرفت بد جور ی میک میزد انگار میخاست قورتم بده !!!زبونشو میکرد تو دهنم هم قلقلکم می یومد هم داشتم بیشتر دیونه میشدم بعدش از پشت بغلم کرد چون شلوارش راحتی بود و جنس نرمی داشت سفتی و کلفتی شو احساس میکردم شلوارو شورتم رو کشید پایین کیرشو گذاشت لای چاک کونم یه دستش رو شکمم بود اون یکی رو گردنم داشت گوشمو می خورد دیگه به نفس نفس افتاده بودم زبری ته ریشش داشت به گردن و شونه هام میخورد وای خدا &#8220;&#8221; باورم نمیشد باسنم تو بغلش بود کاملا&#8221; تو اختیارش بودمگفت که رو زمین قمبل کنم من هم سریع کاری رو که گفت کردم اول با انگشت شرو کرد یکم تکون داد بعدش دو تا انگشتشو کرد دیکه تحمل نداشتم شل شده بودم صدایه تف کردنش رو شنیدم مالید به سوراخم یه لحضه یه شوک بهم دست داد &#8220;&#8221; سر کیرهادی رو سوراخ کونم بود و داشت آروم اروم فشار میداد داشتم به آرزوم میرسیدم یکم درد داشت ولی دردش دوست داشتنی بود لازم نبود مثل خیار خودم بکنمش تو داشت خودش میرفت هادی پشت سر هم سوال میکرد دردت میاد؟ میگفتم یکم ولی قابل تحمله تا چند لحظه بیشتر طول نکشید که احساس کردم همش تومه صدای هادی رو شنیدم که از ته دل ولی آروم گفت آخخخخخخخخخ و شروع کرد به تکون دادن رفت و برگشت کیرشو داشتم احساس میکردم واقعا&#8221; قابل قیاس با خیار نبود&#8221;! تلمبه زدنش تند ترشد یکم دردم بیشتر شده بود از شدت لذت میخاستم جیغ بزنم شنیدم که هادی گفت داره آبم میاد داخلم داغ شد نبض ریختنش رو کاملا احساس کردم ولی من هنوز سیر نشده بودم گفتم درش نیار..چند ثانیه مکث کرد وگفت ساکت باش صدای اومد!!! خیلی ترسیدم!! شوهر خالم بود که میرفت دسشویی خوشبختانه متوجه نبود ما نشد ! با عجله خودمون رو جم کردیم رفتیم سر جامون باورش نمیشد که اولین کسی یه که منو کرده&#8221;&#8221;&#8221; گفتش که خیلی راحت رفت تو تو دفعه اولت نبود مجبور شدم بهش بگم که با خیار زیاد حال کردم چون نیاز دارم واسه همینه که کیر به او کلفتی زیاد اذیتم نکرد البته یه کم شکم درد داشتم یه چند دقیقه بعد گفت دوباره بریم گفتم نه میترسم دوباره کسی بیاد این دفعه کوفتمون بشه گفتم بخوابیم یه لحظه یادم افتاد عصر که خونمون رفته بودم وسایل استخر رو بردارم بابام گفت که صبح قراره بره معموریتمیدونستم که اگه بره حداقل دو سه روز نیست فکرای خوبی داشتم به هادی گفتم فردا بابا میره چند روز نیست میریم خونه ما شبم اونجا میمونیم لبخند زد و گفت خیلی خوبه از چهرش معلوم بود که خیلی خوشحاله .به زور سعی کردیم بخوابیم ولی نمیشد فکر فردا داشت جفتمونو دیونه میکرد هر جور که بود اون شب رو صبح کردیمفردا شد و من رفتم خونه یه دوش گرفتم نشستم با حوصله آرایش غلیظ کردم ناخون مصنوعی گذاشتم لاک قرمز به دستام و پاهام زدم موهام کمی بلند بود با ریمل مویه طلای موهام رو رگه رگه طلای کردم لباس خواب قرمزی که داشتم رو پوشیدم یکی از سندل های پاشنه بلندم رو پام کردم وقتش شده بود که خودمو تمیزو خالی کنم با حوصله این کارم کردم دوباره هیجان سراسر وجودم رو گرفته بود رفتم دوباره جلو آینه خودم رو برنداز کردم خیلی کردنی شده بودمنزدیک ظهر بود تلفون رو برداشتم شماره خونه مادر بزرگمو گرفتم مامانم جواب داد گفتم خونهتنهام به هادی بگو بیاد اینجا گوشی رو به هادی داد گفتم وقتشه پاشو بیا گوشی رو گذاشتم تو این فاصله خودمو با خیار حسابی گشاد کردم باز کردم دل تو دلم نبود زنگ خونه به صدا در اومد اف اف رو برداشتم هادی بود در و باز کردم تو حال خونه منتظر موندم بیاد هادی در حال رو که باز کرد از دیدن من شوکه شد چشاش گرد شده بود باور نمیکرد که منم چند ثانیه کپ کرده بود رفتم جلو همونجا کمربندشو باز کردم دیگه خجالت نمیکشیدم کیرش سفت شده بود جلوش زانو زدم شروع کردم به ساک زدن هنوز باورش نمیشد داره چه اتفاقی میوفته مثل یکی از فیلم های پورنی که دیده بودم کیر کلفتشو گرفتم کشیدمش دنبالم بردمش تو اتاق خودم&#8221; گفتم تمیز تمیزم خیار هنوز تو کونم بود درش آوردم گفتم هر کاری میخوای باهم بکن شروع کرد به لیسیدن رون و باسن گوشتیم باز به نفس نفس افتاده بودم این بار باسنم رو مثل روانی ها داشت لیس میزد و گاز میگرفت صدام در اومده بود با زبونش رفت سراغ سوراخ کونم وقتی داشت سوراخمو می لیسید من دیگه داشتم جیغ میزدم کنترل خودمم رو از دست داده بودم تمام لباس هاش رو در آورد بدن مردونه و پوشیده از موی زبرو سیاهش داشت روانیم میکرد بر عکس من سفید یه زره توپل حتی رو صورتم کورک هم نبود چه برسه به مو با اون آرایشی که من کرده بودم هادی فیوزهای مغزش پریده بودگفتم میخام زیاد بکنی می خوام جرم بدی به پیشنهاد من قبول کرد یه بار آبش رو با ساک زدن بیارم بعدش بکنه نشت روی تخت خوابم کیرش تو دستم بود باعشوه شروع به ساک زدن کردم زیاد طول نکشید که گفت داره آبم میاد ول کردم کیرشو میخواستم دوباره آبشو داخلم حس کنم یه کم سوراخمو چرب کردمکیرش با آب دهم خیس و لذج شده بود آروم نشستم روش زیاد درد نکرد چون خودمو قبلش با خیار باز کرده بودم توم کمتر از چند بار که خودمو روی کیرش تکون دادم آبش اومد برای باره دوم ریختنش توم و از داخل گرم شدم پا شدم باز یه کم دلم درد میکرد کیرش واقعا کلفت بود ولی دوست داشتم رفتم یکم به آرایشم رسیدم &#8221; تو دلم میگفتم کاش همیشه اینجا بود کاش هر وقت نیاز داشتم حسابم رو میرسید از یخچال شیشه مشروبه بابام رو برداشتم یه پیک اساسی ریختم و برای هادی میدونستم حال میکنه پیک دادم بهش نشستم دوباره با کیرش ور رفتم خیلی زود از حالت نیم خیز در اومد و سیخ شد شرو کردم به ساک زدن هادی هم داشت نم نم مشروب رو میخورد پاشدم اینبار خودم قومبل کردم داشتم سوراخم رو میمالیدم از جاش بلند شد یه ظرف کرم آورده بودم که استفاده کنه یه کم به سر کیرش زد کیرشو گذاشت رو سوراخم با یه فشار رفت تو شرو کرد به تلمبه زدن صدا آه و نالم از شدت لذت بلند شد خیالم راحت بود که هیچ کس صدام رو نمی شنوه هر جوری و با هر صدایی میخواستم آه ناله میکردم و عشوه میومدم هادی بد جور به جونم افتاده بود باسیلی میزد رو باسنم خوشم میومدعالی تلمبه میزد ریتم خوبی داشت تو آینه ( تمام قد) که رو دیوار اتاقم بود میدیدمش صورتش عرق کرده بوددرست همون کسی بود که من می خواستم خیلی زمخت و مردونه جلوش قمبل کرده بودم و تو اختیارش بودم تلبه زدنش رو تند تر کرد انگار از صدای ناله من خیلی لذت می بردگفت که به پهلو بخوابم میخواد که تو اون پوزیشن بکندم به پهلو خابیدم کیرشو کرد داخل شرو کرد به تکون دادن خم شد روم در حالی که کیرشو تکون میداد لب هام رو میخورد از شدت لذت و کلفتی کیرش که یه کم برام بزرگ بودکلافه شده بودم نمی شد تحمل کنم التماس می کردم یه لحظه درش بیاره بهم استراحت بده ولی انگار نه انگار که دارم جر میخورم سعی میکردم از زیرش فرار کنم ولی نمی تونستم هیکلش سه برابر من بود یه لحظه تلمبه زدنش متوقف شد گفت که برو رو تخت قمبل کن گفتم هادی جان یه لحظه استراحت بده هنوز حرفم تموم نشده بود که پرتم کرد روی تخت مجبورم کرد که قمبل کنم کیرشو تا ته کرد تو با دستاش کمرو رو گرفته بود و تلمبه میزد و با هوس میگفت :اوففففف عجب کونی داری &#8221; خیلی کردنیه &#8221; جووووون &#8221; با حرفهاش تحریکم میکرد و از لذت با صدای بلند آه و ناله میکردم تا این که گفت آبم داره میاد کم مونده این بار وقتی میاد بگیر دهنتریتم تلمبه زدنش تند شده بود جیغ میزدم فشار دستاش که دوره کمرم حلقه کرده بود احساس میکردم کیرشو با سرعت زیادی توی کونم تکون میداد که شنیدم گفت اومد بر گشتم طرفش کیرشو دهن گرفتم و مکیدم کلاهکش تو دهنم بود و با دستم تکونش میدادم با دست دیگم تخم هاشو میمالیدم چنان میک میزدم که هر چی داشت ریخت تو دهنم کیرش داشت نبض میزد یه کم شور مزه بود میخواستم قورت بدم ولی نشد اگه تف نمی کردم ممکن بود بالا بیارم به هر حال یه تجربه تازه بوداون روز تا شب بیشتر از هفت هشت بار سکس کردیم داشت جونمون در میومد نه من سیر میشدم و نه هادی از اون روز چهار سال میگذره و تا به حال هر ماه اومده و با هم سکس کردیم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175834</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس داغ با بیکینی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%da%a9%db%8c%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%da%a9%db%8c%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Jun 2019 07:29:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[استاده]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[بذارین]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیله]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحاله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قراردادم]]></category>
		<category><![CDATA[کاریها]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گهگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[میبخشید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخارید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرداماد]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسن]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هراسان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وازلین]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با سلام سکسی من آرش هستم یه پزشک عمومی با شاه کس کلی دوندگی تونستم یه مطب شیک تو میرداماد تهیه کردم ولی از شانسم که بدش کونی به تورمن میخوره منشی ایده آلمو نتونستم پیدا کنم یه دو هفته ای همه کاری جنده کردم از آگهی روزنامه بگیرتا رو زدن به فامیل و آشنا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				با سلام سکسی من آرش هستم یه پزشک عمومی</p>
<h3>با شاه کس کلی دوندگی تونستم یه مطب شیک تو میرداماد تهیه</h3>
<p>کردم ولی از شانسم که بدش کونی به تورمن میخوره منشی ایده آلمو نتونستم پیدا کنم یه دو هفته ای همه</p>
<h4>کاری جنده کردم از آگهی روزنامه بگیرتا رو زدن به فامیل</h4>
<p>و آشنا ولی یه منشی خوب پستون به تورم نخورد تا اینکه یه روز تو مطبم مشغول بودم که یه خانوم</p>
<h5>خوشگل هراسان کوس با مادرش اومدن تو مطب دیدم خانوم فشارش</h5>
<p>بالاست یه آمپول افت فشار بهش تزریق کردم و گذاشتم رو تخت مطب استراحت کنه خانوم همراهش اومد پیشم گفت اگه امکان سکس داستان داره من پیش</p>
<h6>مادرم بمونم گفتم اشکالی نداره من هم گهگاهی ایران سکس بهش سر</h6>
<p>کشی میکنم ضمنا با این حالش نباید تنهاش بذارین دختره که بعد خودشو زیبا معرفی کردگفت من بیکارم و روزا به دنبال کار میگردم برا همین پیشش نیستم منم که دیدم اوضاع همونجوریه که انگار داره همه چی رو به راه میشه گفتم چه خوب تو چه زمینه ای مهارت داری گفت حقیقتش تا یک ماه پیش تو یه نیرو گاه منشی بودم ولی قراردادم تموم شد و اونا از خدا خواسته منو تو لیست تعدیل نیرو قرار دادن واخراج کردن گفتم اتفاقا منم دنبال یه منشی با مهارت میگردم چند روز بیا اگه کارت مورد پسندم باشه استخدامت میکنم الان هم ویزیت مادرت رایگانه فردا ساعت سه بعد از ظهر بیا مطب کار آزمایشیتو شروع کن. دیدم زیبا گریه اش در اومد آقای دکتر شما لطف بزرگی رو در حق من کردین تو اون لحظه اصلا تو مایه سکس نبودم ولی نمی دونم صحبت با اون حالت خاصی بهم داد فکر نمیکردم یه خانوم خوشگل اینجوری منو تحت تاثیر قرار بده خلاصه شبو تا صبح تو اوهام خودم گذروندم فکر زیبا از سرم بیرون نمیرفت خیلی خوشگل و در عین حال شیطون به نظر میرسید خلاصه ساعت سه رفتم مطب دیدم زود تر از من رسیده مطب منم درو براش باز کردم و فرستادمش تو خلاصه همه ریزه کاریها رو بهش گفتم و پسوورد کامپیوتر هم بهش گفتمو رفتم تو اتاقم دیدم اولین بیمار هم اومد تو یه خانوم نسبتا جوون که از جوش روی رون پاش شاکی بود منم بردمش رو تخت مطب درازش کردم دست کشمو دستم کردم و آروم شلوارشو کشیدم پایین دیگه نمیشد شورتشو بکشم چون جوش از بیرون شورت معلوم بود آروم لمسش کردم خانوم یه تکونی به خودش داد دیدم از اوناییه که میخارن خیلی هم میخارید جوش بهانش بود گفت آقای دکتر یکی هم بالاتره گوشه شورتو زدم بالا معلوم نبود دیدم خودش شورتو پایین کشید همه کوس و کونش بیرون افتاد دیدم میبخشید اقای دکتر بی ادبی میشه ولی بالای اینجامه دیدم بالای کوسش یه جوش بد فرم زده وارسیش که کردم دیدم خانوم مو هاشو که زده مو از زیر پوت بیرون نزده و همونجا رشد کرده و تبدیل به جوش شده یه سوزن سرنگ برداشتم جوشو سر کردم و آروم جوشو باز کردم و مورو بیرون کشیدم. در حین بیرون کشیدن از دهنم در رفت گفتم ای شیطون اونجا چه کار میکنی که خانومه گفت اگه بخوای بازم از ای شیطونا پیدا کنم. دیدم که خیلی حالش خرابه گفتم خانوم مثل اینکه شو هرت کم ماساژت میده. گفت شوهرم عمرشو داد به دکتر برا همین میتونم بگم شوهرم الان دکتره. از این حاضر جوابیش خندم گرفت گفتم لباستو بپوش گفت چه دکتر خوبی از حق ویزیتشم گذشت گفتم الان که نمیتونم حق ویزیت ازت بگیرم گفت تو راستش کن من قبلا ارضا شدم گفتم به این زودی گفت نه من خونمون رو به روی مطبته داشتم ماهواره میدیدم و با خودم ور میرفتم که ارضا شدم بعد که حالم جا اومد اومدم کنار پنجره دیدم که با خانوم منشیت رفتین تو مطب گفتم تا مشغول حال کردن با منشیت نشدی من پیش دستی کنم. رفتم سمت ایفون به زیبا گفتم مراجعه کننده دارم زیبا گفت نه منم رفتم سمت همسایه و دیدم آرش کو چیکه حالش خرابه منم آوردمش بیرون وکردم تو کوس خانوم نیک منش یه آهی کشید و تند تند تلمبه زدم خلاصه اورژانسی همسایه مطبمو گاییدم و بیرونش کردم وقتی که رفت به زیبا گفتم مراجعه کننده دارم؟ گفت نه همه رو رد کردم گفتم چرا؟ گفت آخه اینقدر سرو صدیکردین که دیدم بهتره کسی تو مطب نباشه دیدم خیلی ضایع شده به زیبا گفتم مگه خبری بود گفت آقا آرش هر چی باشه من پنج سال منشی بودم هم با مسائل روسا آشنام هم اینکه آبرو چیز کمی نیست گفتم پس تو هم آره گفت آره من تا سه ماه پیش وضعیتم خوب بود تا اینکه رییس جدید که اومد دیدم از اون حزبیای دو آتیشه ست منو هم به خاطر حرف دیگران اخراج کرد گفتم عجب گفت حالا که میدونی چه خبره منم میتونم رازداز خوبی باشم به شرطی که یه راز هم از من داشته باشی. یخ کرده بودم نه از شب قبل که تو رویای کردن زیبا بودم نه الان که خودش آماده بود گفتم باشه من که الان یکی رو کردم حال ندارم که زیبا گفت من درستش میکنم منم گفتم مطب چی گفت خانوم که رفت درو بستم امروز مطب تعطیله هر چی باشه من هم سه ماهه کیر ندیدم خلاصه بردمش تو اتاق گفت عجله نکن اون خانوم هم اورژانسی بود اصلا حال نکرد ولی من باید حال کنم رفت کنار تخت گفت این اسپره بی حسیه؟ گفتم آره گفت لباساتو در بیار. کیرمو در آوردم یه ساکی به کیرم زد که تمام خایه هامو کلیه هام از نوک کیرم بیرون زد بعد اسپری رو زد به کیرم گفت حالا شوهر عزیزم چیزی میل داری؟ من احمق هم گفتم چی زیبای خوشگلم گفت همش که نمیتونم زنت باشم یه خورده هم باید مامانت باشم. گرفتم چی گفت پستوناشو از تو مانتو و تیشرتش آزاد کرد و عین یه بچه شروع کردم به خوردن که تلفون زنگ زد گوشی رو برداشتم خانوم نیک منش بود گفت آقاتی دکتر مطب تعطیله گفتم چطور مگه گفت هیچی انگار منشیت خیلی خوشحاله که مطب تعطیله گفتم شیطون گفت دکتر جون از من میشنوی کاسبیتو خراب نکن هر شب با منشیت بیا خونه من حالتونو بکنین وبرین لالادیدم عجب بشرین این زنا خلاصه رفتم سراغ زیبا شروع کردم هلو هاشو خوردن خیلی با مزه بود خوشمزه مثل عسل. دیگه زیبا تو حال خودش نبود کامل لختش کردم رفتم پایین و کوسشو محکم لیسیدم آروم جیغ میزدو نال میکرد منم همچین کوسشو لیس میزدم که انگار عسل رو کوسش ریختن تمام صورتم آب کوسی شده بود زیبا التماس میکرد بکنمش ولی خوب من رییسش بودم باید دلم میخواست دیدم زیبا داره میلرزه فهمیدم ارضا شده آرش کوچولو اشاره کرد که میخوام برم زیبا کوچولو رو ببوسم منم اطاعت کردم و فرستادمش تو کوس زیبا. زیبا یه جیغ ب<br />
لند زد منم تند تند تلمبه میزدم اسپری کار خودسو کرده بود بیست دقیقه تلمبه زدم تا اینکه زیبا دوباره ارضا شد زیبا گفت بکن تو کونم گفتم دردت نمیاد گفت تو چیکار داری بکن تو کونم منم یه کم وازلین برداشتم مالیدم در کونشو هل دادم تو زیبا یه آخ بلند کشید گفت نگه دار تا عادت کنم جون چه کیری, دارم میمیرم منو جر بده منم آروم شروع کردم به گاییدن زیبا اونم هی قربون صدقه خودمو کیرم میرفت تا اینکه آبم اومد و همشو تو کون زیبا ریختم زیبا رفت یه خورده که تو بغل هم خوابیدیم زیبارفت یه آبی به صورتش بزنه. منم که حالم جا اومد از رو مزاحم یاب با خانوم نیک منش تماس گرفتم سلام کردم خانوم نیک منش گفت سلام شیطون خوش گذشت؟ گفتم جای تو خالی گفت زیبا دختر خوبیه قدرشو بدون. جا خوردم گفتم مگه اونو میشناسی گفت آره اون دختر خالمه با توجه به اینکه وضعیتشو که برات گفته میدونستم و شما هم به منشی نیاز داشتین گفتم بذار این دو کبوترو به هم برسونم الان هم که انگار از هم راضی هستین الان که خسته ای از فردا شب به جای اینکه اعتبار مطبت خراب بشه بیا خونه من هم من حال میکنم هم شما دو کبوتر عاشق اگر هم خواستی مریضاتو مثل من بگایی به زیبا جون نخ بده خودش تو کارش استاده الان پنج ساله من مطبمو دارم همه منو به عنوان یه پزشک معتبر میشناسن منو زیبا مثل زنو شو هر شدیم البته خانوم نیک منش هم هووی زیباس ولی این دو تا هوو خیلی با هم سازگارند.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%da%a9%db%8c%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174526</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 17/41 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-05-27 02:04:09 by W3 Total Cache
-->