<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خیابان &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:18:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خیابان &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ساک زدن کس همدیگه چیزی هستش که ما رو ها حشری میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شباهتی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمانده]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان</h2>
<p>و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی</p>
<h3>دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم</h3>
<p>رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان استفاده کنم. کمی از خودم بگویم: 29 ساله، اهل یکی از شهرهای</p>
<h4>آذربایجان جنده غربی دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه های تهران و</h4>
<p>داستان نویس هستم. در خانواده ای پستون سنتی به دنیا آمدم و حدود ده سالی می شود که برای تحصیل در</p>
<h5>تهران هستم. کوس ظاهر معمولی اندام ریزنقش و استخوانی و لاغر</h5>
<p>دارم. بگذریم&#8230; ماجرایی که تعریف می کنم مربوط به اوایل ترم دوم این دوره است. زمستان سال 87. پیشتر با جنس مخالف سکس داستان رابطه داشتم اما</p>
<h6>همه در سطح دوستی های دانشگاهی صحبت و ایران سکس گپ و</h6>
<p>گفت و درددل های دوستانه بود و نه هیچ چیز دیگر. ترم دوم بود که یکی از دانشجویان سال بالایی به نام مهدی پیشنهاد آشنایی به من داد و من هم پذیرفتم. اهل یکی از استان های غربی کشور بود. اوایل همه چیز عادی و مثل روابط دوستانه قبلی رفاقتی ساده بود. مهدی برایم جالب و فردی دوست داشتنی بود. یکی دو ماهی گذشت، داشتم به او عادت می کردم و هر چند نمی خواستم وابسته شوم کار از دست من خارج شده و دلم را برده بود. تقریبا هر روز همدیگر را می دیدیم. بهار آمده بود و انگار هوا هم می طلبید کسی را بخواهی و کنارش باشی. هر روز عصر باهم از دانشگاه می آمدیم و تا وقتی که من برای رفتن به خوابگاه فرصت داشتم بیرون بودیم، قدم می زدیم، از همه چیز می گفتیم، می خندیدیم، در کوچه ها و خیابان های خلوت آواز می خواندیم، گاهی هم شیطنت می کردیم و زنگ خانه مردم را می زدیم و فرار می کردیم. سر به سر بچه کوچولوهای توی پارک می گذاشتیم ، ا لبته دورازچشم ما درانشان ،برایشا ن شکلک در می آوردیم. خوابگاه هر دو مان نزدیک پارک لاله بود. گاهی من و گاهی او شام درست می کردیم و می رفتیم پارک. مهدی همیشه کوکو می پخت آخر فقط همان را بلد بود و انصافاخوشمزه درست می کرد. روزهای خوبی بود حتی می توانم بگویم اولین بار بود که در عمرم به من خوش می گذشت. کم کم شروع کرد به گرفتن دست هایم. من بابعضی از دوستان جنس مخالفم گاهی دست می دهم و چون برایم سخت نبود دستم را از دستش در نمی آوردم، دست های گرمی داشت&#8230; بعد شروع کرد به نوازش کردن و در آغوش کشیدنم. می دانستم این آغاز راهی بود که آخرش به چیزی که نمی خواستم ختم می شد&#8230; سکس&#8230; هیچ وقت به آن فکر نکره بودم یعنی هرگز فرصتش را پیدا نکرده بودم و با توجه به خانواده ای سنتی که داشتم هیچ گاه برایم مطرح نشده بود&#8230; مقاومت می کردم اما او می خواست و نوازشم می کرد و چرا دروغ بگویم نوازش هایش را دوست داشتم وحتی خوشم می آمد که من هم اورا ببوسم وبغل کنم&#8230;صورتم، دست هایم، گونه هایم و پیشانی ام را اغلب می بوسید اما اولین بار که لب هایم را بوسید&#8230; داغ شدم. بوسه تند و سریعی بود اما تا همیشه یادم می ماند&#8230;. اول بار بود که کسی مرا می بوسید. یک بار رفتیم درکه. از ساعت2 تا 7 عصر فقط و فقط همدیگر را بوسیدیم.مثل قحطی زده ها پشت یک سنگ بزرگ&#8230; و اولین بار همان جا بود که اندامم را لمس کرد، همه تنم را، دستش که به بالا تنه ام رسید مانعش شدم و او هم قبول کرد. بعد از آن دیگر هر روز و هر روز همدیگر را می بوسیدیم. گاهی هم سینما می رفتیم&#8230; آخر هر دو در خوابگاه زندگی می کردیم و جایی نداشتیم که برویم و اوضاع مالی مهدی هم خوب نبود که خانه اجاره کند و این وضعیت خیلی ناراحتم می کرد که در خیابان دست همدیگر را می بوسیم یا می رویم درکه و دربند و چه می دانم هر کجا که خلوت بود&#8230;. هر شب که می رفتم خوابگاه سردرد شدیدی می گرفتم&#8230; احساس گناه می کردم، به قول یکی از دوستانم آن هیولای درونم بیدار شده بود و با تمام آموزه ها و اعتقاداتم در تضاد بود. وقتی نماز می خواندم از خودم خجالت می کشیدم که چطور با این اوضاع نماز هم می خوانم &#8230;. اما نمی دانم چرا نمی توانستم نماز نخوانم.اولین بار که سینه ام را نوازش داد در تاریکی سالن سینما فردوسی بود، فیلم چشمک بر پرده بود و دستهایش بود که از زیر مانتو لباس زیر آن سینه ام را لمس می کرد هم درد داشت و هم حس عجیبی بود. بعدها فهمیدم که داشتم لذت می بردم و خودم نمی دانستم یعنی این حس را نمی شناختم. البته ناگفته نماند که مهدی میل جنسی شدیدی داشت و همیشه این موضوع را می گفت. در طی یک سال رابطه ما همیشه اصرار به سکس داشت&#8230;. اما من هرگز نتوانستم&#8230; به شدت وابسته اش شده بودم می خواستمش نه به خاطر رابطه جسمی مان &#8230; نه واقعا به او علاقمند شده بودم فرد مستقلی بود و من دوستش داشتم. وادارم می کرد اندام جنسی اش را برایش آنقدر مالش بدهم تا ارضا بشود هر بار که همدیگر را می دیدیم مجبورم می کرد این کا را برایش بکنم.گاهی با چند نفر از دوستانش به خانه خانمی می رفتند و در آن یک سال رابطه ما با چند نفر خوابید و بعدش هم همه اش را برایم تعریف می کرد. اعصابم خرد می شد ،به هم می ریختم اما کاری از دستم بر نمی آمد و هنوز آمادگی سکس را پیدا نکرده بودم. نمی دانم شما هم به این نتیجه رسیده اید که در رابطه عاطفی میان دو نفر نباید به چیزی اصرار کرد تا خودش پیش بیاید. بوسیدن&#8230; نوازش&#8230; هماغوشی&#8230; همخوابگی&#8230;. هر گاه به وقت و در لحظه خود پدید آید رنگ واقعیت و اصالت می یابد. دوستان نظرشما چیست؟&#8230; القصه&#8230;. نمی خواستم از دستش بدهم اما خب کسی را هم به اجبار نمی توان در چهار چوب رابطه ای محدود کرد. مهدی تغییر کرده بود؛ برخورد های شدید و جنجالی با من داشت ، هر روز دعوا و بددهنی می کرد و هرچه دلش می خواست حواله ام می کرد. نمی دانم چرا هرگز نتوانستم حرف بد یا فحشی به او بگویم حتی یک بار&#8230; دلم نمی آمد. دیوانه اش بودم اما نمی دانم چرا چیزی مانعم می شد تا سکس داشته باشم در کل تمنایی به این کار نداشتم. هر دو خسته شده بودیم، روزهای سختی بود و مهدی بالاخره رابطه را در بدترین شرایط ممکن تمام کرد&#8230; در روزهایی که بیش از همیشه نیاز به حضورش داشتم تنهایم گداشت؛ خواهرم را از دست دادم، در یک تصادف از دنیا رفت. چه روزی بود روزی که زنگ زدند گفتند هر چه زودتر برگرد خانه، بدترین لحظه ها شبی بود که رفتم خانه و تمام راه مردم و زنده شدم، خدا برای دشمن کسی هم نخواهد چنان روزی را، وقتی رسیدم لاله (خواهرم) در کما بود و اولین چیزی که دیوانه وار به ذهنم رسید این بو<br />
د که او بی گناه کفاره گناه مرا داده است. چند ساعت بعد برای همیشه رفت. وقتی گذاشتندش توی قبر&#8230;. من باید جای او می بودم&#8230;.حدود یک سال از آن روزها می گذرد و یکی دو هفته دیگر سالگرد لاله است، شاید خنده تان بگیرد اما این فکر مثل خوره به جانم افتاده است و به قول صادق هدایت زخمی است که روحم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. گاهی مهدی را در دانشگاه می بینم ، من دیگر برایش وجود ندارم و بدتر اینکه من این را هنوز باور نکرده ام. نمی دانم شما هم چنین لحظاتی داشته اید؟که دیگر هیچ کاری از شما برنیاید &#8230;.. انگار فلج شده اید و نفسی برایتان نمانده است. عزیزی که زیر خاک رفت و چرا من به جای او نمردم و این گناه من دامن او را گرفت شاید هم دیوانه شده ام&#8230; شرایط بدی پیش آمد مشکلات تحصیلی آموزشی که هنوز هم ادامه دارد، نمره های پایین، معدل افتضاح، حواسی که دیگر بر هیچ کتابی متمرکز نیست و مردود شدن از آزمون جامع.حسابی سرتان را درد آوردم، ببخشید که طولانی شد و شبیه خاطره های دیگر نیست و ممنون از اینکه این مطلب را تحمل کردید . اینها را به هیچ مشاوری نتوانستم بگویم &#8230; تنها اینجا به نطرم رسید. دوست دارم نظرتان را درباره این جریان بدانم&#8230; نمی دانم چکار کنم و این خاطره ها ویرانم کرده اند. تردید و دودلی آزارم می دهد&#8230; کار درستی کردم؟ کار اشتباهی کردم؟ چه باید می کردم؟ منتظر خواندن نظرات شما دوستان عزیز می مانم .همیشه شاد باشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177693</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یوگارو استاپ میکنن تا به کیر کلفت خدمات رسانی کنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%88%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%be-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%88%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%be-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:15:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیابان کوروش هستیم در ساختمان فیلم سکسی ما زنی زندگی میکرد که من از همان روزهای اول عاشقش بودم او زنی با پستان های بزرگ و کون سکسی گنده بود .یک روز در خانه تنها شاه کس بودم که آمد در خونمون و گفت که شیر دستشویی خراب شده است و اگه کونی میتونی بیا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیابان کوروش هستیم در ساختمان فیلم سکسی ما زنی زندگی میکرد که من</h2>
<p>از همان روزهای اول عاشقش بودم او زنی با پستان های بزرگ و کون سکسی گنده بود .یک روز در خانه</p>
<h3>تنها شاه کس بودم که آمد در خونمون و گفت که شیر</h3>
<p>دستشویی خراب شده است و اگه کونی میتونی بیا درستش کن منم که منتظر همچین فرصتی بودم رفتم .دیدم با یه</p>
<h4>تاپ جنده کوتاه و شلوار تنگ آمد جلویم منم در حین</h4>
<p>کار بهش گفتم باید لوله را پستون نگه داری و من پشت سر او قرار گرفتم و از پشت بهش چسبیدم</p>
<h5>دیدم یه کوس آخ محکمی گفت که معلوم بود خوشش اومده</h5>
<p>منم نامردی نکردم و کیرم رو در اوردم و بهش مالوندم و شلوارشو دراوردم دیدم برگشت و کیرم رو گذاشت داخل دهنش سکس داستان بعد من شروع</p>
<h6>کردم به گاییدنش از کون جاتون خالی اما ایران سکس خدایی جای</h6>
<p>همتون کردمش و به قول معروف ننشو گاییدم و آبمو داخل کونش خالی کردم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%88%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%be-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177466</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره از کس و کون لب استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوره]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیحالی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[رساندم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باهاش اشنا بشم . ولی فیلم سکسی از یک طرف هم ترس شدید از دایی عرفان داشتم و دیگه میترسیدم که باهاش تنها باشم . ولی خوب سکسی دائی در گاهی مواقع شانس می اورد شاه کس و خلاصه حالی میکرد . سالها از پی هم گذاشتن و من در سن 11 کونی سالگی به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باهاش اشنا بشم . ولی فیلم سکسی از یک طرف هم ترس شدید</h2>
<p>از دایی عرفان داشتم و دیگه میترسیدم که باهاش تنها باشم . ولی خوب سکسی دائی در گاهی مواقع شانس می</p>
<h3>اورد شاه کس و خلاصه حالی میکرد . سالها از پی هم</h3>
<p>گذاشتن و من در سن 11 کونی سالگی به بلوغ رسیدم . شاید از دایی فرار میکردم اما دوست داشتم که</p>
<h4>یک جنده تجربه سکسی مشت داشته باشم . واسه همین اکثر</h4>
<p>شبا با خودم بازی میکردم تا پستون ارضا بشم . لذت ارضا شدن و بیحالی و بی رمقی بعدش من را</p>
<h5>به تکرار کوس اون کار میداشت . بلاخره دائی با معلم</h5>
<p>ریاضی من در دبیرستان ازدواج کرد و من را از شر سماجتهاش نجات داد . از اون به بعد با خیال راحت سکس داستان به دنبال کسی</p>
<h6>بودم که بتونم باهاش باشم . تا اینکه ایران سکس سال اخر</h6>
<p>دبیرستان که بودم . از خیابان میخواستم رد بشم و ماشینی به سرعت جلو من ویراژ داد و باعث شد که من جیغ بزنم و وسائلم از دستم بیفته . اصلا به این فکر نمیکردم که الان وسط خیابان هستم . و همینطور که زیر لب ناسزا میگفتم و وسائل پخش شدم را جمع میکردم که دیدم یکی گفت : خانم خوشگل اگر کارتون تموم شد از وسط خیابان برید کنار . نگاه کردم و دیدم , مردی نسبتا جوان با دستش جلو ماشینها را گرفته . شرمنده از این وضعیت زود از خیابان رد شدم و مرد هم رد شد و به کنار خیابان اومد و همانطور که لبخندی گوشه لبش بود گفت : حالت که خوبه . سرم را به نشانه تایید تکون دادم . مرد نگاهی کرد و گفت : من امین هستم و شما ؟ جواب دادم : دلیلی نمیبنم اسمم را به شما بگم . لبخندش عمیق تر شد . امیدوار بودم عینکش اینقدر تیره نبود تا من چشماش را میدیدم . نمیدونم تو فکرش چی بود که گفت : من هم دختر دارم که همسن و سالای شما باید باشه . با تعجب و ناباور نگاهش کردم که سرش را انداخت پایین و گفت : من 20 سالگی ازدواج کردم و دخترم الان 15 سالش است . لبخندی زدم و گفتم ولی من 17 ساله هستم . لبخندی زد و گفت : اما بهت نمیخوره . خنده ای کردم و سرم را پایین انداختم . گفت: حالا اجازه میدی که برسونمت ؟ نمیدونم چه چیز در موج صداش بود که دل من را لرزوند و قبول کردم . دلم میخواست بیشتر باهاش حرف بزنم . سوار که شدم گفت : وقت داری یا باید زود بری خونه ؟ گفتم : واسه چی ؟ گفت : یک چرخی بزنیم و بیشتر با هم حرف بزنیم . گفتم : من باید برم خونه . سری تکان داد و گفت درک میکنم . نمیخوام مشکلی واست پیش بیاد . ای کاش که مردها میدونستن با همین جملات به ظاهر ساده چطور یک دختر را مجذوب خودشون میکنن .من را به خانه رساند و گفت : فردا همان جایی امروز همون ساعت منتظرم . اگر تونستی به خونه بگو که چند ساعتی دیر میری . سرم را تکون دادم و دستم را به طرف دستش که دراز شده تا با من دست بده بردم و اون خیلی اهست دست من را فشرد و به لبش نزدیک کرد و بوسید : خیلی خوشحالم که باهات اشنا شدم خان خوشگل .دلم چنان لرزید که احساس کردم شورتم خیس خیس شده . زود به خونه رفتم و همش پشیمون بودم که چرا دعوتش را قبول نکردم و ناراحت بودم که نکنه فردا نیاد و من را یادش بره .فردا از مدرسه هیچ نفهمیدم و تمام مدت به این فکر میکردم که امروز چی میشه به خونه گفته بودم که میخوام مدرسه بمونم و اونجا درس بخونم . بخاطر اینکه خونه ما همیشه شلوغ بود و همیشه چند تا بچه مشغول بازی بودن . من هم چون سال اخر بودم و باید واسه دانشگاه اماده میشدم این بود که سخت گیری در کار نبود . خلاصه ظهر از مدرسه بیرون زدم و خودم را به محل دیروز رساندم و دیدم بله اقا اون طرف خیابان تو ماشین نشسته . به اون طرف رفتم و سوار شدم . تا سوار شدم گفت : چطوری الاهه زیبایی ؟ لبخندی تحویلش دادم و گفتم : خوب . سرش را تکان داد و گفت به خونه گفتی دیر میری . به نشان تایید گفتم اره و اون هم که گویا خوشحال شده بود گفت : خیلی خوب حالا که اینطوره من هم امروز به باغ رویا میبرمت . با تعجب نگاهش کردم و اون گفت : به من اعتماد داری ؟ سرم را تکون دادم و اون گفت : خیلی پس خیالت راحت که کاری میکنم که این روز واسه همیشه تو ذهنت بمونه .به باغ رویا رفتیم . باغی که واقعا رویایی بود و میشد بگی که از هر میوه تعدادی درخت در اون بود . خلاصه امین خودش پیاده شد و به طرف در سمت من اومد و من را هم پیاده کرد و به طرف تابی که روبه روی ساختمان باغ بود برد و به من گفت بشین . من روی تاب نشستم و اون شروع به تاب دادن من کرد . کمی که من را با شدت تاب داد گفتم من میترسم. تاب را اهسته نگه داشت و خودش را از پشت به من چسبوند و همانطور که دستاش را دورم حلقه میکرد گفت : ببخشید عزیزم . چنان احساس داغی کردم که برام قابل وصف نیست . همانطور که یکی از دستاش دورم حلقه بود دست دیگش را بالا اورد و صورتم را بطرف خودش برگردوند و شروع به بوسیدن و لب گرفتن از من شد . من بلد نبودم و واقعا نمیدونستم که باید چه کار کنم . اما اون خیلی صبوری کرد و باهاش همراه شدم و سعی کردم کارهاش را تکرار کنم . بوسه خیلی طولانی بود . که ارزو داشتم هیج وقت تموم نشه . ولی بوسه را تمام کرد و گفت : با من میای ؟ قبول کردم و همراهش شدم . حاضر بودم تا اخر دنیا باهاش باشم . من را به ساختمان برد وبه یکی از اتاقها برد . اتاقی که یک تخت دونفره در ان خودنمایی میکرد و میشه گفت وسیله دیگه داخلش نبود . من را روی تخت نشاند و شروع کرد به بوسیدن دوباره من و بعد بوسش را روی گونه هام بعد از من جدا شد و مقنعه را از سرم بر داشت و شروع کرد به بوسیدن گردنم . من بیحال بودم و شدیدا نیازمند . همانطور که من را میبوسید دکمه های مانتو را باز میکرد &#8230;.ادامه دارد &#8230; ممنون از دوستان عزیزم به خاطر نظرهاشون در مورد قسمت 1 . ممنون از ادمین عزیز . اما باید بگم که از اول هم گفتم داستان من عجیب و غریب است . متاسفانه من به خاطر همون تجربه , راهی را رفتم که شاید میتونست این نباشه . پس از حوصله و تحملی که میکنید ممنون . درضمن دوست عزیز که گفتن این غیر ممکنه . فیلمهایی که من از دوران قدیم یادم است به همون صحنه بوس و حرفهای عاشقانه خلاصه میشد . شما فیلم های برباد رفته یا اسپارتاکوس را بگید کدامش با صحنه بوده . بعدها فیلمهای الن دلون بود که باز همون هم مثل فیلم های امروز صحنه نداشت . ولی باز هم ممون .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2549</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده حشری رو هود ماشین کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 06:04:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیهوده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیبی]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخی]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیده]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌افتد]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشود]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[لرزه می‌افتد و از دهان فیلم سکسی نیمه بسته‌اش صدای جیغ‌مانند کوتاهی شنیده می‌شود، آن‌گاه می‌توانی آرام او را همچنان در آغوش بگیری و به پلک‌های بسته‌اش سکسی نگاه کنی که سایه ملایم قرمز‌رنگی آن شاه کس را پوشانیده است. پلک‌هایی که با آرامش روی چشم‌ها خفته و بعد دماغش را نگاه کونی می‌کنی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>لرزه می‌افتد و از دهان فیلم سکسی نیمه بسته‌اش صدای جیغ‌مانند کوتاهی شنیده</h2>
<p>می‌شود، آن‌گاه می‌توانی آرام او را همچنان در آغوش بگیری و به پلک‌های بسته‌اش سکسی نگاه کنی که سایه ملایم قرمز‌رنگی</p>
<h3>آن شاه کس را پوشانیده است. پلک‌هایی که با آرامش روی چشم‌ها</h3>
<p>خفته و بعد دماغش را نگاه کونی می‌کنی که از این فاصله‌ی اندک بسیار بزرگ به نظر می‌رسد. وقتی به نوک</p>
<h4>دماغش جنده که سر بالا است نگاه کنی پلک‌ها و مژه‌هایش</h4>
<p>در دیدت محو می‌شود و این پستون حس به تو دست می‌دهد که باید همچنان از نوک دماغ به پیش بروی.</p>
<h5>دماغ به کوس تابلویی اشاره دارد که روی دیوار روبه‌رو کوبیده</h5>
<p>شده. یک کپی ناشیانه از نقاشی‌های پیکاسو که در قاب زردرنگی جا خوش کرده و احتمالاً اندکی مایل به راست به دیوار سکس داستان کوبیده شده است&#8230;</p>
<h6>دماغ که حالا محو دیده می‌شود شاید عامل ایران سکس خطای دید</h6>
<p>تو باشد و تابلو درست مطابق خط افق بر دیوار نصب شده باشد. به خطوط سقف و گچ‌بری‌های دیوار هم زیاد نمی‌توان اعتماد کرد. حتا شاید اعتماد به دستگاه‌های اندازه‌گیری هم بیهوده باشد. در هر صورت زمین چون نوک این دماغ که نیمی ‌از محدوده‌ی دید مرا اشغال کرده گرد است. دماغی که بسیار بزرگ به نظر می‌رسد و این حالت سربالای آن موجب شده که از این فاصله هم کمی از تیر‌گی داخل سوراخ‌ها و موهای نازکی که از آن میلیمتری بیرون زده دیده شود. سوراخی که در جهت دید من است به دهانه‌ی غاری می‌ماند با سبزه‌های کم‌پشتی که در اطراف و داخل دهانه می‌روید. تن پر است از این غارها، تپه‌ها و ماهورها، حتا چشمه و کوه. برجستگی‌های تن شبیه برجستگی‌های دشت‌های وسیع است. این دو سوراخ دماغ نیز چون دو غاری است که به درون می‌رود. دهانه به دهلیزی منتهی می‌شود و دهلیز به تالاری که از آن دهلیزهای دیگری منشعب می‌شود. این راهی که از درون حفره‌ی دماغ آغاز می‌شود فقط تصوری است که علم تشریح پدید آورده. اما نوک دماغ به تابلویی اشاره دارد و راهی را نشان می‌دهد که پیمودنی است. تابلوی دختران آوینیون روی دیوار طبعاً تو را به یاد کارهای دیگری می‌اندازد؛ مثلاً آثار پل کله یا حتا کارهای ونگوگ و شاید هم نمای سقف کلیسای استراسبورگ&#8230; یا آجر چینی سقف یکی از رواق‌های مسجد جامع اصفهان. &#8230; می‌توانی در ملات بین آجرچینی‌ها گم شوی. می‌توانی خودت را چون ملات سفت شده‌ای در پس سالیان متمادی حس کنی و لرزش اندام زن را که این بار از سرما است مثل زلزله خفیفی از گذر ماشینی در خیابان بر روی طاقی سقف مسجد احساس کنی. لرزش اندام زنی را که در آغوش گرفته‌ای‌اش. یکباره در خواب از سرمایی که عرق تنش را خشک کرده به لرزش افتاده است. همان‌طور که خوابیده‌ای پتو را با پا از روی ساق پاهایش بالا می‌کشی و خودت و او را زیر پتو مخفی می‌کنی. بدنش گرم می‌شود و اندکی می‌غلطد. تازه متوجه عضوی می‌شوی که کوچک شده و به آرامی ‌بیرون می‌لغزد و میان دو ران آرام می‌گیرد. به غاری فکر می‌کنی که به جایی ختم نمی‌شود. به ملاتی فکر می‌کنی که ترکیبی از قیر است و ستون‌های بلند تخت جمشید را به سقف متصل کرده است. سقفی که وجود ندارد و ستون‌های تراش‌خورده از سنگ که همچنان در معرض تماشا هستند. چشمان خیره، دهان گشوده&#8230; و با صدای خرناسه‌ی آرام دهان زن حس می‌کنی که ذهن تو از ستون‌های تخت جمشید به مسجد جامع اصفهان باز می‌گردد. به طاقی‌ها و آجرچینی‌های سقف، به صحن باز مسجد که پیرمردی تنها قبل از صلات ظهر در آن گام می‌زند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177219</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فونیکس و آب کیر رو کس قلمبه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%81%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%81%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[آهستگی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اردنگی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دو سال پیش بود.دو سه فیلم سکسی ماهی بود که با زنم متارکه کرده بودم. از یک طرف فکر اینکه یک زن دیگه بگیرم را اصلا نمی سکسی کردم. از طرفی بالاخره مرد بودم و شاه کس به جنس مخالف نیاز داشتم. یک روز تو بقالی زن جوان چادری را دیدم که کونی برای خرید [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دو سال پیش بود.دو سه فیلم سکسی ماهی بود که با زنم متارکه</h2>
<p>کرده بودم. از یک طرف فکر اینکه یک زن دیگه بگیرم را اصلا نمی سکسی کردم. از طرفی بالاخره مرد بودم</p>
<h3>و شاه کس به جنس مخالف نیاز داشتم. یک روز تو بقالی</h3>
<p>زن جوان چادری را دیدم که کونی برای خرید آمده بود. بدون توجه به او خریدم را کردم و از مغازه</p>
<h4>بیرون جنده آمدم. روز بعد وقتی در مغازه میوه فروشی بودم</h4>
<p>همان زن وارد شد و به پستون من سلام کرد. نگاهی به او کردم. زن جوان و زیبایی بود و لبخند</p>
<h5>زیبایی بر کوس روی لبانش داشت. من هم سلام کردم و</h5>
<p>بعد از خرید از مغازه بیرون آمدم. ولی تا مدتی به فکر لبخند زیبای او بودم. بعد از ظهر دو روز بعد سکس داستان وقتی از سر</p>
<h6>کار به منزل برگشتم . زنگ منزل به ایران سکس صدا درآمد.</h6>
<p>وقتی درب را باز کردم همان زن را دیدم که با همان لبخند زیبا دم درب ایستاده. پس از سلام و علیک خودش را مریم معرفی کرد و گفت که همسایه طبقه بالای ماست و پرسید آیا قبض موبایل آنها اشتباها برای ما آمده است یا نه. جواب دادمخیر . تشکر و خداحافظی کرد و رفت. آن روز مدت بیشتری به فکر او بودم . احتمال زیادی می دادم که موضوع قبض موبایل بهانه است. پس از کمی تحقیق متوجه شدم که آنها درست در طبقه بالای آپارتمان من زندگی می کنند. شوهر این زن جوان یک نجار نه چندان جوان ولی قوی هیکل است که هر روز صبح زود از منزل به سر کار می رود و حدود هشت ، نه شب به منزل بر می گردد. مریم هم خانه دار است و بچه ای هم ندارند. خود بخود به وضعیت آنها حساس شده بودم. در طول روزهای بعد مریم را در کوچه یا در مغازه می دیدم و همیشه با همان لبخند گرم و زیبا با من روبرو می شد. یک بار ایستاد و مدت بیشتری سلام و احوال پرسی کرد و احوال خانواده مرا پرسید. به او گفتم تنها زندگی می کنم و از همسرم جدا شده ام. جواب داد این را می داند و منظور از احوالپرسی از خانواده ، پدر و مادرم هستند. جواب دادم که پدرم چند سال است به رحمت خدا رفته و مادر پیرم در شهرستان نزد برادرم زندگی می کند . چند روز بعد زنگ درب آپارتمان مرا زد و یک کاسه آش به دست من داد و گفت که برای خودشان پخته بود و یک کاسه هم برای من ریخته.. چند روز صبر کردم تا برای کاری دیگر مراجعه کند تا کاسه آش را که کمی آجیل در آن ریخته بودم به او پس بدهم. ولی نیامد. از طرفی دلم می خواست باز هم او را ببینم. خلاصه یک روز بعد از ظهر دل به دریا زدم و رفتم طبقه بالا و زنگ در منزلش را زدم. کسی جواب نداد. ناچار به آپارتمان خودم برگشتم. فردای آن روز در خیابان او را دیدم و به او گفتم که روز گذشته برای پس دادن کاسه آمده بودم. عذر خواهی کرد و گفتحتما آن موقع حمام بوده و صدای زنگ درب را نشنیده. وقتی گفت حمام بوده به اختیار بدن لخت او را در زیر دوش تصور کردم. فردای آن روز بعد از ظهر به منزل ما تلفن کرد ( نمی دانم تلفن من را از کجا آورده بود) و خواهش کرد چند دقیقه بروم بالا. گفت که برای اینکه همسایه ها حساس نشوند درب را باز می گذارد و من بدون اینکه در راهرو صحبت کنم به آپارتمان او بروم. با اینکه بخاطر شوهر نجارش کمی احساس خطر می کردم ولی شوق دیدن او مرا به آپارتمان او کشانید. به آهستگی وارد شدم و درب را بستم.بدون چادر با لباس خانه یقه باز به پیشوازم آمد و کاسه پر از آجیل را از دستم گرفت و گفت چون با روغن داغ دستش را سوزانده از من خواست به او کمک کنم. مثل آدمهای جادو شده به دنبال او به اتاق خواب رفتم و خودتان می توانید تصور کنید چه اتفاقی افتاد. اصلا موضوع سوختن و این حرفها نبود. فقط این را بگویم در طول چند سال زندگی با زنم ، هیچوقت اینقدر از سکس لذت نبرده بودم. مریم کارش را حسابی بلد بود. در طول دو ساعتی که پیشش بودم چنان لذتی به من داد که تا عمر دارم یادم نمی رود. بعد از اینکه کمی آرام شدیم گفت از این به بعد وقتی شوهرش اول صبح به سر کار رفت بهترین موقع دیدار ماست . او درب را باز خواهد گذاشت و من می توانم پیش او بروم تا مدتها کار ما همین بود. وقتی شوهرش در راهرو از جلوی درب منزل ما می گذشت و من رفتن او را می دیدم . سریع می پریدم طبقه بالا و با مریم حالی می کردیم. در این مدت چند بار با شوهر او در خیابان و یا راهرو روبرو شده بودم و سلام و علیکی کرده بودیم. یک بار در حیاط با هم کمی صحبت کردیم . اسم او اکبر بود در مجموع آدم خشن و ضمختی بود. وقتی تصور می کردم این هیکل ضمخت چطور بدن لطیف مریم را در آغوش می کشد چندشم می شد. از طرفی عشق به مریم نمی گذاشت در مورد عواقب ادامه این رابطه فکر کنم. پس از مدتی مریم و شوهرش برای چند روز به مسافرت رفتند. من دلم به شدت برای مریم تنگ شده بود. خیلی به او نیاز داشتم.شبی که از مسافرت برگشتندتا صبح نتوانستم بخوابم.خیلی به او نیاز داشتم. نزدیکای صبح خوابم برد. صبح زود وقتی درب آپارتمان آنها صدا کرد با همان زیر پیراهن و زیر شلواری بیرون پریدم و به آپارتمان آنها رفتم. با آن وضعیت خواب آلود اصلا نفهمیدم که آن روز جمعه است. وارد تخت خواب شدم و از پشت او را بغل کردم. احساس کردم خیلی ضمخت است. بله درست حدس زدید، او اکبر آقا بود که در تخت خواب خوابیده بود. مریم برای خرید نان به بیرون رفته بود. اکبر آقا با تعجب و با خشونت به طرف من برگشت و گفت مرتیکه تو تخت خواب من چکار می کنی؟ تنها جوابی که داشتم بدهم این بود. اکبر آقا من آمدم تو منو بکنی &#8230;. خوشبختانه اکبر آقا حرف مرا باور کرد و مرا با اردنگی از منزل خود بیرون انداخت. من هم مجبور شدم خیلی زود از آن منزل نقل مکان کنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%81%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2420</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرک و مامان بازیگوش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[بردارد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بنشینم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبلند]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تفکرات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موذیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سنگین شهوت از چشم هایش فیلم سکسی به لبانش غوطه ور می شد. لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست سکسی بر سرش گذاشتم. او داشت داشت می شاه کس لرزید.سال دوم دانشگاه در جمع بسیجیان دانشگاه بودم نه برای ارشاد ملت بلکه برای اصلاح کونی تفکرات خام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سنگین شهوت از چشم هایش فیلم سکسی به لبانش غوطه ور می شد.</h2>
<p>لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست سکسی بر سرش گذاشتم. او داشت داشت</p>
<h3>می شاه کس لرزید.سال دوم دانشگاه در جمع بسیجیان دانشگاه بودم نه</h3>
<p>برای ارشاد ملت بلکه برای اصلاح کونی تفکرات خام بسیج. فعالیت های من هرگز فایده ای هم نداشت چرا که تار</p>
<h4>پوسیده جنده افکارشان اصلاح شدنی نبود. من همیشه بدین گونه فعال</h4>
<p>بودم و دوستان و دشمانان زیادی پستون داشتم. از طرفی ارتباطم با خانم ها و دختر ها خوب بود. از تهران</p>
<h5>آمده بودم کوس و در بین شهرستانی های دوست داشتنی و</h5>
<p>آرام، سر زبان بیشتری داشتم. این استعداد من، داستان های بیشماری برای من ایجاد کرد.در حین جلسه و صحبت بودم که با سکس داستان چشمان خیره شده</p>
<h6>ی یک دختر مذهبی و چادری صحبتم را ایران سکس قطع کردم</h6>
<p>و گفتم: بفرمائید من صحبتم تمام شد.گفت: صحبتی ندارم!لبخند بسیار موذیانه ای زد و دستش را روی میز به زیر چانه اش زد و به من نگاه می کرد. گاه به من و گاه به شلوارم!!! دور میز چند نفر دیگر از بسیجیان و مذهبیان هم بودند. رفتار او اگر منظور بدی داشت در این جمع تحمل نمی شد و البته من هم در جمع آبروی خودم را نمی بردم. باز به نگاه کردنش ادامه داد این بار نگاهش به چشمانم نبود و کیرم را می پائید. دیگر نگاهش نمی کردم چرا که رشته ی بحث جلسه از دستم خارج می شد. صحبتم را تمام کردم و دور میز نشستم که نگاهش را قطع کنم. اما نگاهش در نگاهم گره خورد، من هم با جدیت و کمی عصبانیت در چشمانش خیره شدم تا دیده از نگاهم بردارد. صورت خندانش ناراحت شد و سرش را پائین انداخت. من هیچ نمی دانستم که چه اتفاقی در حال وقوع است. بعد از اتمام جلسه، کنارم آمد و گفت: من کار خصوصی با شما دارم اگر لطف کنید تشریف بیارید کلاس بغلی. من هیچ فکر عجیبی به سرم نزد چون ایشان دختری بسیار محجبه و مومن بودند که من مدت ها می شناختمش. با این که با هم بسیار صمیمی بودیم اما فاصله ها حفظ می شد. لذا این بار هم من خیالم راحت بود. او بسیار خشک مذهب بود و این را فقط من نمی گفتم، خیلی ها می دانستند بخصوص که در دانشگاه پخش شده بود که پدرش در وزارت اطلاعات فعالیت می کند.به سمت کلاس کناری می رفتم که متوجه کیرم شدم که بی علت شق شده بود. شلوار پارچه ای تنگی که پوشیده بودم جایی برای پنهان کردنش نداشت و تمام طول و عرضش را به نمایش گذاشته بود. حواسم را به موضوع دیگری پرت کردم تا کیرم بخوابد. در کلاس را باز کردم و داخل شدم. دیدم او مضطرب و نگران منتظر من ایستاده است. جلو رفتم. کیرم خوابیده بود.گفتم: در خدمتم. او ساکت بود و به زمین نگاه می کرد اما مردد بود. من هم سکوتم را حفظ کردم تا او به حرف بیاید. چادرش باز شد و مانتوی بسیار تنگی تنش بود معلوم بود چیزی تنش نیست حتی کرست چون سر سینه هایش عیان بود. من باز در شرف شق کردن بودم که به روی خودم نیاوردم و &#8230;_گفتم: چیزی شده خانم محمودی؟با صدای لرزان _گفت: مطلبی هست که مدتیه می خوام بهتون بگم اما نمی شه!_من: بگید راحت باشید.هیچ جوابی نداد اما یک قدم جلوتر آمد و ناگهان&#8230;. من را در آغوش کشید و فشار داد. انتظار نداشتم یک دختر چادری مذهبی من را بغل کند آن هم در حالی که لباس هایش را در کیفش می دیدم. سینه های بزرگی داشت و مدام به من می مالاند. من دز شوک بودم اما شق کرده بودم. خودش را به برجستگی کیرم فشار می داد و لبانم را می بوسید. من فقط متحیر بودم و اصلا تشخیص نمی دادم چه کنم. سرش را روی شانه ام گذاشت و تا روی شکمم کشید. دست به کیرم کشید و زیپ شلوارم را باز کرد. مچ دستش را گرفتم و با تعجب نگاهش کردم. دستش را برد داخل شلورم و شرتم را کنار زد و کیرم را مدتی مالاند. ناگهان من پردیم!!!یک قدم عقب رفتم و در چشمان اشک آلودش نگاه کردم. موج سنگین شهوت از چشم هایش به لبانش غوطه ور می شد. لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست بر سرش گذاشتم. داشت می لرزید.من او را واقعا مثل خواهرم می دانستم و نمی خواستم به سادگی رابطه سالم ام با ایشان خراب شود._با گریه گفت: من فقط دوستت دارم و می خوام مال من باشی، تورو خدا با کسی راجع به این قضیه حرف نزنآمیزش شهوت، محبت و رحمت در دلم فوران کرد و از سر محبت لبخندی زدم و _از سر ترحم گفتم: نگران نباش من به کسی حرفی نمی زنم ولی با خودت باید صحبت کنم. فعلا وقتش نیست. باید برم.ذهنم آنقدر مشغول بود که کلاس های بعد از ظهرم را نرفتم. قدم زنان در افکارم غرق بودم و داشتم در خیابان به سمت خوابگاه قدم می زدم که تلفنم زنگ خورد. با شتابی بیشتر از معمول تلفن را برداشتم. خودش بود!_من: الو سلام [خیلی متفاوت و بی اشتیاق] [با صدایی خیلی لرزان] گفت: علی یه لحظه گوش کن، من الان چند ماهه که می خوام بهت بگم اما نمی تونستم دیگه کلافه شدم و طاقت ندارم بیشتر نگه دارم حرفمو من دوست دارم می خوام ببینمت، علی تورو خدا نه نگو.. من و تو یک ساله همکاریم تو خودت می دو..همه چیزو خراب کردی با این کارت بی خود گریه نکن! من اصلا ازت انتظار نداشتم، فرض کنیم قبول دوستم داری اما دیگه بقیه کارات چی به خدا علی من [گریه] …[خیلی ناراحت گفتم] آخه من الان دیگه چطوری توی چشمای تو نگاه کنم [عصبانی سرش داد زدم] چرا همه چیزو به گند کشیدی؟ این همه اعتقاد و چادر نتیجش اینه؟ آخه کدوم آدمی از یکی خوشش می آد دستشو می کنه توی شرتش؟ بگو د بگو دیگه !خیلی عصبانی بودم و شهوت هنوز آرامم نکرده بود! من با او بسیار همکاری داشتم و شاید تنها کسی بود که اگر قرار بود با خانم ها کار کنم همیشه در تیمم بود. اگر این رابطه به رابطه دیگری می کشید برایم در کل خوش آیند نبود. از طرفی این رابطه نمی توانست پایدار بماند چرا که من اهل ازدواج هم نبودم و ما از لحاظ فکری و ایمانی هیچ تشابهی نداشتیم. حال آنکه این رابطه نمی توانست زودگذر باشد چون من به او احتیاج داشتم برای فعالیت ها و به علاوه او کسی بود که زیاد می دیدمش و هم کلاسی هم بود. اما گویا او قصدش دوستی نبود چون تماما حواسش به کیرم بود از سر جلسه تا توی کلاس که برایم مالید. این بود که فهمیدم تازه برایم تماس های دستی اتفاقی قدیم معنی پیدا کرده بودند._گفت: می شه ازت خواهش کنم فردا بعد از کلاس بری توی دفتر بسیج بمونی؟ من 20 دقیقه جایی کار دارم و ده دقیقه به شش می رسم پیشت تورو خدا نه نگو بذار من برات توضیح بدم&#8230; تو هم تا فردا فرصت داری فکر کنی با هم حرف می زنیم_گفتم: نمی دونم حالا شاید اومدم اما بخدا اگر تکرار کنی &#8230;[نسبتا خوشحال تر گفت] نه حواسم هست به جان علی امروز حالم خوب نبودنمی خواد توضیح بدی، الان اصلا حالم خوب نیستفردا شد و من که در دلم دریایی شور افتاده بود مضطرب به سمت دفتر رفتم. می دانستم هیچ کس در آن ساعت آنجا نخواهد بود. من همه نگرانی هایم از این بود که داستان لو برود و برای من آبرو ریزی شود یا حراست برایم پرونده سازی کند و من با این همه سابقه فعالیت دچار دردسر های زیادی می شدم. از کلاس تربیت بدنی بر می گشتم و با این که ورزش زیادی نکرده بودم، خسته بودم. خواستم در را باز کنم که صدایی آمد! برگشتم دیدم&#8230;_مسئول دفتر بسیج بود گفت: آقای صادقی امروز جلسه دارید؟_گفتم: والا رسمی نیست اما تقریبا بله، مگه کسی جلسه داره؟_نه آخه من دارم می رم، کلید رو بهت می دم فقط فردا صبح قبل از 8 بهم برسونید_چشم حتما ممنون، می آرم در رو باز می کنم می ذارم توی کشوی دوم. درسته؟_آره آره ممنون. خداحافظ_تو دلم گفتم کون لقتبه سمت مبل رفتم که بنشینم که متوجه خاکی بودن شلوارم شدم. شلوار شل سیاه ورزشی که دوستش داشتم را در آوردم و خاکش را تکاندم. شهوت دوباره آتش گرفت و نقشه ها و افکار دیوانه واری دور سرم چرخان بودند که بر خودم قلبه کردم و دوباره پوشیدمش. ساعت نزدید شش بعد از ظهر بود که وارد دفتر شد. دیوانه از نگاهش و سلامش معلوم بود که تمام وعده هایش را شکسته و آمده است. سلام کردم و بلند شدم و کمی قیافه ی حق به جانبم را نگه داشتم. به سمت جا لباسی رفت و چادرش را در آورد._گفتم: معلومه که جدا می خوای صحبت کنی [به طعنه]_او گفت: پس واسه چی اومدم؟_نمی دونم والا!_تشریف می آرید پشت این میز [میز جلسه] بشینید با هم صحبت کنیم علی آقا؟_بله بفرمایید[سکوت شرم]خب بذار من شروع کنم تو نسبت به من احساس پیدا کردی؟ می دونم و چون می دونی من دین و ایمون ندارم با خیال راحت &#8230;&#8230;اما&#8230;.داشتم حرف می زدم که دیدم صندلی شو جلو تر آورد و باز من دیدم که زیر مانتو لخت شده است. دکمه ی مانتواش را از پایین داشت باز می کرد. من خودم را زدم به کوچه علی چپ! اما او داشت باز می کرد و من داشتم با حرارت صحبت می کردم و شرایط را برایش توضیح می دادم که چرا این کار درست نیست. اما نا خودآگاه شق کردم و اتفاقی که نباید افتاد. شلوارم نایلونی بود و بشدت کیرم خود نمایی می کرد. خط و خطوط کله اش کاملا مشخص بود. با دیدن کیرم خودم را جمع کردم. مجبود بودم جابجایش کنم تا مشخص نشود اما نمی شد دست بزنم چون او می دید و نمی خواستم از حرکتم برداشت چراغ سبز کند البته که کیر شق شده از چراغ سبز هم بدتر بود. بالاخره یکی دوتا اشاره جزئی با دستم به کیرم کردم تا جابجا بشود. زهرا دید و به من نزدیک و نزدیک تر شد. من خودم را کمی عقب کشیدم ولی در یک حمله وحشیانه من را باز گرفت و بغل کرد. تمام دکمه های مانتو اش باز بود و من متوجه نشده بودم. سینه هایش را به من می مالاند و روی کیرم نشسته بود. خواستم حرفی بزنم._گفت: ببین علی من به تو احتیاج دارم و یک ساله دارم آتیش می گیرم پس دهنتو ببند!!!_من هم پیش خودم گفتم بابا بی خیاللللل! حالشو ببراما نمی خواستم راضی به نظر برسم. دکمه های پیرهن من را باز کرد و سینه هایش رو به من مالید. گردم را می بوسید و گوشم را لیس می زد. کیرم داشت منفجر می شد. لذت دیوانه واری چشمانم را مست و شهلا کرده بود و من فقط به آن لحظه فکر می کردم. در یک لحظه دستش را به زیر شرتم برد و شلوارم را پایین کشید و گفت: جوووون!یک لحظه فکر کردم با یک فاحشه طرف هستم. کلمه جون دیگر برایم قابل هضم نبود مخصوصا از زبان همچین دختری. شهوتش را می شد به پای غرایز و نیاز های جنسی اش گذاشت اما این جون گفتن معنی دیگری داشت.ادامه دادیم و من هم فعال شدم شلوار پارچه ای شلی که بر تن داشت را از پایش کندم. حتی شرت هم پایش نبود. نشاندمش روی کیرم. کسش غرق آبش بود و روی کیرم لیز می خورد. خودش را کاملا آماده کرده بود حتی یک خال مو در تمام بدنش نبود و آنچنان خوشبو بود و کرم زده بود که دستم از بالا تا پایین بدنش لیز می خورد و از بوی خوش عشق مب کردم. تمام شهوتم عیان شده بود. چشمانم حالت معمول را نداشتند و با ادامه داشتم وحشی می شدم.ناگهان!!!!!!!!صدایی آمد که از جایم پریدم و در یک چشم بهم زدم لباسم را پوشیدم. در را باز کردم دیدم کسی بیرون نیست. برگشتم دیدم زهرا روی مبل نشسته و زمین را نگاه می کند. کنارش نشستم. کمی آروم شده بودم. دیگر نمی خواستم بحث این ماجرا را جلو بکشم تا لذتمان کم رنگ شود پی رفتم جلو و &#8230;_گفتم: تجربه اولت بود؟_گفت: آره تو که راست می گی! بابا بخدا فقط فیلم دیدم اونم یکی دو بار_ولی جدی معلوم بود خوب بلدی اما فقط کاش .._اما نگو دیگه، خوب بود همین نه خیرچرا خوب نبود؟ چه اش بود؟[بلند خندیدم به تمسخر] اولا که من می خواستم بگم این پرده ای که بین ما بود دیگه رفت کاش این نمی رفت بعدشم تو چی کار کردی؟ نه خوردی نه دادی نه هیچی!پاشد رفت در اتاق پشتی و من را صدا زد. من فکر کردم ناراحت شد از حرفم و به دنبال اش رفتم و به نگاه کردنش ایستادم. او باز لخت شد. این بار لباس هایش را پرت می کرد!_من گفتم: زهرا بخدا تو دیوانه شدی! اصلا تو خودتی؟ بابا الان یکی می آد آبرومون می ره! این مسخره بازیا چیه توی دانشگاه؟ بابا هر کاری جایی داره! می گیرن اخراجمون می کنن پوستومنو می کنن ها! یا بار کردیم بسه دیگه!_گفت: علی ساکت شو، اون با من دیگهاومد جلو و کیر منو در آورد، کیرم خوابیده بود اما چند ثانیه نشد که شق شق شد. در دستان نازش کیرم را می مالاند می بوسید و شروع کرد به خوردن. چیزی از ساک زدن نمی دونست دندان هایش داشت پوست کیرم را می کند. گفتم که نباید دندانهایت به کیرم بخورد. روش اش را اصلاح کرد و ادامه داد. من واقعا در حال لذت بردن بودم. سینه هایش را از بالا می دیدم که چه زیبا و چه بزرگ شهوتم را پرواز می دهد. معلوم بود که ورزش می کند چون بدنش سفت و بدون چربی بود. از لمس کردنش دیوانه می شدم. در ورای تمام گفته هایم من از اوایل دانشگاه کشکش جنسی به او داشتم. البته به عنوان یک مرد او تنها کسی نبود که من کشش جنسی به او داشتم. واقعیت این بود که روز قبل جلق زده بودم و دیر ارضا می شدم. بیست دقیقه تمام درحال و هوای گرمای دهن و لیزی زبانش روی کیرم بودم و صدایم بلند شده بود اما آبم نیامد. بالاخره متوجه خستگی اش شدم، بلندش کردم. برای دامن زدن به احساساتش به سراغ لب و گردنش رفتم که مثل گوهر می درخشیند. با شهوت و وحشی گری نفسم را روی گردن و گوشش روانه می کردم و صدایش بالا رفت. جلو آمد و کیرم را به روی کسش سر داد. کسش که از خیسی همچون جایی که قابل توصیف نیست با گرمایی دلپذیر، فریاد می زد که بیا بیا بیا!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2517</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم دوست داره کیر  تو همه سوراخ هاش بره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Jul 2019 05:25:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امانتی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتیاز]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورده]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتوجه]]></category>
		<category><![CDATA[بینهایت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانیش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میانسال]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[هیکلمون]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کلی بروشور و کاغذ برای فیلم سکسی معرفی بخش های مختلف دانشگاه بهمون دادن که از همه جالبتر تعریف و تمجید از امکانات خوابگاه دانشگاه بود که سکسی مزین به انواع عکس های زیبای از شاه کس محوطه و اتاقها بودخیلی زود متوجه شدم انگار تعداد خوابگاه کافی نیست و نمی دونم کونی رو چه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کلی بروشور و کاغذ برای فیلم سکسی معرفی بخش های مختلف دانشگاه بهمون</h2>
<p>دادن که از همه جالبتر تعریف و تمجید از امکانات خوابگاه دانشگاه بود که سکسی مزین به انواع عکس های زیبای</p>
<h3>از شاه کس محوطه و اتاقها بودخیلی زود متوجه شدم انگار تعداد</h3>
<p>خوابگاه کافی نیست و نمی دونم کونی رو چه حسابی پدر کارمند ما رو جزو مرفهین بی درد حساب کردند و</p>
<h4>امتیاز جنده ما نرسید به حد نصاب و به من خوابگاه</h4>
<p>تعلق نگرفت. وضع مالی بابا ما پستون هم چندان خوب نبود و این شد که مجبور شدیم نزدیک دانشگاه تو یک</p>
<h5>خونه قدیمی کوس که خیلی برام جالب بود چرا میراث فرهنگی</h5>
<p>آن رو ثبت جهانی نکرده یک اتاق از یک زن و شوهر پیر که خودشون کم از قدمت بنا نداشتن رو اجاره سکس داستان کردمهمان روز اول</p>
<h6>پیرمرده در حضور پدرم بهم گفت رفیق بازی ایران سکس و سایر</h6>
<p>قرطی بازی ها ممنوع است و اگر دست از پا خطا کنم وسایلم رو میریزه تو کوچه ! ما رو باش فکر می کردیم مثلا برای خودمان کسی شدیم این باباه حسابی رید به هیکلمون. بنده خدا بابام گفت نه حاج آقا داود پسر خوبیه اهل هیچ برنامه ای نیست شما خیالت راحت- اولش همشون همین اند ولی شش ماه نشده هار می شنحسابی بهم برخورده بود ولی چکار می تونستم بکنم ؟چند ماهی از ساکن شدن من در نزد آن زوج مسن گذشت و من هم حسابی سرم به کار خودم بود و درس هامو می خوندم آهسته می آمدم آهسته می رفتم و تو اون مدت عملا با هیچ کدام از اهالی محل رو در رو و آشنا نشدم و در تمام آن مدت هیچ کدام از دوست هام رو هم به خونه دعوت نکردمتا این که یک روز زنگ در زده شد پس از کمی دوباره زنگ در صداش در آمد ، معمولا صاحب خونه خودش در رو باز می کردند ، اصولا من منتظر کسی نبودم و اگر کسی در می زد بامن کاری نداشت ، دوباره صدای در آمد ، احتمالا خونه نبودند هر چند خیلی کم پیش می آد هر دو خونه نباشند ، رفتم در رو بازکنم گفتم شاید پستچی ، مامور آب و برقی چیزی است در رو باز کردم یک خانم میانسال با چادر نماز و دم در بود سلام کردم ،معلوم بود تعجب کرده- سلام ، منصوره خانم نیستند ؟- نه فکر کنم نباشند ، نمی دونم ؟- شما کی شون هستید ؟- من مستاجرشونم- جدا ؟ نمی دونستم ! آها همون پسر دانشجوه ؟- بله- اینقدر سرتون تو کتاب است که کسی شما رو ندیده- ممنون لطف داریدکمی مردد نگاهم کرد و بعد گفت : ما چند روزی نیستیم و منصوره خانم یک امانتی پیشم داشت گفتم بهشون بدم اگه می شه بدینش به هش و یک کیسه نایلونی به من داد- باشه ، بگم کی آورده ؟- خودش ببینیه می فهمه . بگید ثریا آورده بود و بعد رفتیکی دوساعت بد صدای در آمد رفتم پایین کیسه امانتی که انگار توش لباس یا پارچه بود رو بدم به صاحب خانه دیدم هر دو باهم اند و خیلی هم قیافه هاشون شاکی است پیغام ثریا خانم رو دادم و کیسه رو تحویل منصوره خانم دادم کیسه رو خیلی کلافه پرت کرد کنار دیوار و رو به شوهرش گفت این بنده خدا هم گرفتار این شوهر الاغش شده و همسرش هم اخمی کرد و زیر لب فحشی دادنه دوست داشتم و نه شرایط جوری بود که بپرسم داستان چیهاز آن ماجرا گذشت تا این که شاید نزدیک به یک ماه بعد تو کوچه ثریا خانوم رو دیدم که دو تا کیسه بزرگ دستش بود من هم تو رو در بایستی قرار گرفتم و کمکش کردم و بارش رو تا در خونهشون بردم بعد اون تاریخ چند بار دیگه گذر تو خیابان ثریا خانم رو دیدم انگار تنها آشنایی من بود تو اون کوچه سلام و احوال پرسی خیلی مختصری می کردم و می رفتم دنبال کارمتا این که یک روز تو اتاقم بودم که منصوره خانم از پایین صدام کرد &#8211; نگفته بودم اتاقی که من اجازه کرده بودم یک جورایی بالا راه پله بود و از بقیه خانه تقریبا جدا بود و یک حمام دستشویی فسقلی داشترفتم پایین دیدم ثریا خانوم هم هست منصوره خانم گفت این تلویزیون ثریا خانم اینا تصویر نشون نمی ده گفتم بری یک تک پا بری ببینی چشه- منصوره خانم من چه کار می تونم بکنم ؟- انگار خراب شده برو ببین می تونی درستش کنی ؟- من که از تعمییر تلویزیون سر در نمی آرم !- پس تو چه مهندسی هستی ؟- من تازه ترم دوم هستم- بهر حال از من و ثریا که بیشتر سر در می آری برو ببین چشه دیگهحالا چطور می شد به این ها حالی کرد که اولا من رشته ام برق است و تازه اگه رشته ام هم درست بود چه انتظاری می شود از یک دانشجو ترم دومی داشت ؟دیدم فایده ای نداره گفتم برم یک نگاهی بکنم و بعد بگم نمی دونم چشهبا ثریا خانم راه افتادیم به سمت خونه شونخونه اون ها هم کم از ساختمانی که من توش بودم نداشت یک ساختمان قدیمی و درب و داغون بود. رفتیم تو و من رو یک راست برد سر تلویزیون که اون هم عتیقه ای بود برای خودشاصلا نمی دونستم چکار باید بکنم شروع کردم به ور رفتن با دکمه هاش و ثریا خانم هم یک ریز حرف می زدبرگشتم بهش بگم که والا من سر از این چیز ها در نمی ارم که دید چادر سرش نیست البته نه این که لخت شده باشه ولی خوب انتظار داشتم با لباس خونه که یک بلوز دامن بود جلو وایسهنمی خواهم بگم آخر شاه کس بود و سینه اش سایز هزار بود کمر باریک بود کپل آن چنانی ولی در هیکلش بد نبود با توجه به سن و سالش خوش هیکل محسوب می شد طوری که من که اصلا تو این جور فاز ها نبودم نظرم جلب شده بود از همه بیشتر ساق های پرگوشت و خوش فرمش بود که نظرم رو جلب کردخیلی زود به خودم آمد و سرم رو پایین انداختم و بهش گفتم والله من که سر در نمی آرم مشکلش چیه به نظرم بهتر است یک تعمیرکار خبر کنید ولی نمی دونم چرایک مرتبه گفتم البته شاید فیوزی چیزیش سوخته باشه که باید بازش کنم و جعبه فیوزش رو نگاه کنمخودم کف کردم از چرتی که گفتم ، از کی تا حالا تلویزیون جعبه فیوز داره !!!! بی خود و بی جهت یک پیچ گوشتی برداشتم افتادم به جون تلویزیون ، تا اون روز هیچ وقت این کار رو نکرده بودم داخلش کلی آت و آشغال بود که اسم هیچ کدومش رو هم بلد نبودماز شانس بد هم ثریا عین آمد بالا سرم وایساد دیگه زیاد حرف نمی زد و خانه حسابی ساکت شده بود ، جرات نداشتم بپرسم کسی تو خونه هست یا نه هر چند به من هم ربطی نداشت پشت تلویزیون نشسته بودم و الکی به قسمت های مختلفش دست می زدم اون هم کنار دستم سرپا ایستاده بود ساق های گوشت آلودش خیلی نزدیک صورتم بود و بد جوری حواسم رو پرت کرده بود بعد مدتی انگولک کردن دیدم هیچ بهانه ای ندارم و گفتم والله بازهم سر در نیاوردم ، کار من نیست و از جام پاشدم ثریا رو تلویزیون تکیه داده بود و از بالا داشت داخل اون رو نگاه می کرد وقتی پاشدم سینه هاش که بین بازو هاش جمع شده بود و درشت تر از قبل به نظر می رسید دود از کله ام پروند طور که خودم هم نفهمیدم دارم چی می گم بین نگاه کردن به صورتش و سینه اش چشم هام دو دو می زد روسریش کمی عقب رفته بود و قسمتی از گردن و سینه اش که از یقه لباسش پیدا بود بدجوری جلب نظر می کرددوباره خودم رو جمع جور کردم و درپوش پشت دستگاه رو برداشتم که بذارسرجاش و ببندمش ثریا همچنان با همان پوزیشن بالای سرم ساکت ایستاده بود در تمام مدت داشتم حالتش رو تو ذهنم تجسم می کردم یک مرتبه به خودم امدم یعنی که چی این که سن و سالی ازش گذشته چرا این جوری شدی ؟پاشدم و دوباره عذرخواهی کردم . چرا ؟ خودم هم نمی دونم اون هم ایستاد و بلوزش رو صاف کرد با این کار دوباره با حرکتی که به سینه های درشتش داد حال منو دوباره خراب کرد دست پاچه شدم و گفتم خوب با اجازه شما من دیگه برم ببیخشید که کاری از دستم بر نیومد- نه اختیار دارید زحمت کشید حالا بفرماید بشینید یک چایی بیارم خدمتون بعد- نه دیگه مزاحم نمی شم- چه مزاحمتی این چه حرفیه چای دم کردمخلاصه انگار ول کن نبود وباید چایی رو می خوردمرفتم خیلی مظلوم یک گوشه نشستم منتظر چایی اون هم رفت تو آشپزخانه چایی بیاره وقتی برگشت عملا روسریش از سرش افتاده بود دور گردنش ، یک ریز حرف می زد که راستش اصلا متوجه نمی شدم چی می گه وقتی جلو من رسید خم شد تا از روی سینی استکان چایی رو بردارم .وای چیزی که نباید می دیدم ، دیدم از بالایی یقه اش دوتا سینه های شود دیدیم که گوشت آلود و درشت به من نگاه می کردندمن ساده و بی دست پا که آن موقع به همه چیز فکر می کردم بجز سکس و زن و &#8230; چیزی رو دیده بودم که باورم نمی شد خشکم زد همین جوری ذل زده بودم تو یقه اش که دیدم می گه آقا داود؟ آقا داود؟ حواست کجاست ؟به چهره اش نگاه کردم که به فاصله نزدیکی از صورتم قرار داشت لبخند معنی داری رو لباش بود چیه چی دیدی حواست پرت شده- هیچی یک لحظه ذهنم رفت جای- کجا ؟ خیلی دور است بعدش بلند خندیدبعد رفت رو بروی من با فاصله نچندان زیاد نشست ، هول شده بودم فرتی استکان چایی رو برداشتم بخورم که دهنم صاف شد- چیه بابا چرا عجله داری ؟ صبر کن خیلی داغه- باشه ببخشید- چرا اینقدر عذر خواهی می کنی داود جانداود جان ؟ حالم خیلی خراب شده بود انگار تب داشتم و داشتم هزیان می دیدم- خوب چه خبرا ؟ قصد ازوداج ندارید ؟- نه هنوز خیلی برام زوده- چند سالته ؟- هنوز 20 سالم نشده- راست می گی خیلی زوده دوست دختر نداری ؟خون به کله ام هجوم آورد &#8211; نه اهل این برنامه ها نیستم- اره معلوم دو کلمه داری با من حرف می زنی تمام سرو کله ات قرمز شدهبعد با صدای بلند شروع کرد به خندیدنیک مرتبه لحنش عوض شد لابد تا حالا تجربه سکس هم نداشتی ؟ریدم به خودم و گفتم نه گفتم که اهل این کار ها نیستم- یعنی دوست نداری ؟نمی دونستم چی باید بگم به سمتم آمد کنارم نشست و دستش رو گذاشت روی رانم ضربان قلبم وحشتناک بالا رفته بود- چی شد ؟ دوست نداری امتحان کنی ؟ می خواهی یادت بدم ؟داشتم از ترس سکته می کردم شما متاهل هستید &#8230; شوهر دارید- خوب که چی مگه گفتم بیا ازدواج کنید ؟- خوب نیست- تو به اونش چکار داریدستش رو روی پام می کشید آرام برد به سمت کیرم تازه متوجه شد که چقدر ترسیم کیرم رسما مرده بود برخلاف همه که تو داستان هاشون می گن تو اولین سکس کیرشو داشت می ترکید و &#8230; من اصلا راست هم نکرده بودم :))کمی دست به کیرم از روی شلوار کشید ولی افاقه نکرد خودش رو کامل کنارم کشید دامن از روی پاهاش کنار رفت و بخشی از رانهاش پیدا شدعجب سفید بودند جورابی سیاهی که پوشیده بود باعث شده بود ران ها خیلی خیلی سفید به نظر برسند دستم رو گرفت گذاشت روی رونش اولش یخ کردم ولی یک مرتبه انگار گر گرفتم با دستش دستم رو می کشید رو رونش بعد ازچند لحظه دامنش رو بالا تر زد دیگه خودم داشتم به پاهاش دست می کشیدمآروم گذاشت هر چه دوست دارم به پاهاش دست بکشم کم کم دل و جراتم داشت بیشتر می شد دامنش رو بالاتر زدم شرت آبی رنگش رو دیدم پاهاشو جوری جابه جا کرد که راحت تر بشه لا پاشو ببینم کسش تو شورتش قلمبه زده بود آرام دستم رو زدم به کسش البته از روی شورتمثل مسخ شده ها داشتم لاپاشو نگاه می کردم که ثریا بلوزش رو در آورد نمی خواهم بگم خیلی خوش هیکل و سکسی بود ولی برای من که تا اون روز هیچ تجربه ای نداشتم محشر بود با نگاه همه بدنش رو داشتم می خوردم سوتینش رو در آورد دو تا سینه بزرگش افتاد بیرون . هر چند الان که فکر می کنم به هیچ عنوان نمی شه گفت خوش تراش و سر بالا و گرد و قلمبه بود ولی این جور هم نبود که رسما تبدیل شده باشه به مشک و دو تا کیسه آویزون ولی در اون لحظه برای من سکسی ترین چیزی بود که تو عمرم دیده بود دو دستی سینه هاشو تو مشتم گرفتم جنسش برام غیر قابل توصیف بود نرم و لطف بود کمی مالی دمشون که گفت نمی خواهی بخوری ؟ اول به صورتش نگاه کردم دیگه خبری ازلبخند و پوز خند نبود آرام هلش دادم رو زمین ، نوک یکی از سینه ها رو تو دهنم گذاشتم و آرام شروع کردم به میک زدن کم کم سرعت میک زدنم زیاد شد دوست داشتم سینه شو گاز بگیرم که دیدم داره دادش در می آد آروم تر درد می گیره دوباره به صورتش نگاه کردم یک قطره عرق روی پیشانیش بودمتوجه شدم خودم خیس عرق شدم دوباره سرم رو گذاشتم روی سینه هاش نمی دونستم کدامش رو بخورم نمی دونم چقدر از سینه هاش خوردم تا این که خودش گفت نمی خواهی بکنی ؟ گفت این جا زمینش سفت بریم تو اتاق خوابدستم رو گرفت و باخودش بر تو اتاق خواب همین جوری عین دسته هونگ وسط اتاق وایساده بودم که گفت شلوارتو در بیار تازه متوجه شده بود که هنوز سفت شلوار پام است ولی این بار از روی شلوار هم معلوم بود که راست کردمشلوار رو در آوردم رفتم رو تخت کیرم رو گرفت تو دستش و سر سه سوت تا دسته کردش تو دهنش بینهایت لذت بخش بود بینهایت کیف داشت خدایش خیلی قشنگ ساک می زد بعد ها متوجه شدم که هیچ کس نمی تونست به اندازه ثریا خوب ساک بزنه کم کم داشت آبم میومد که ثریا دست از ساک زدن برداشت و شورتش رو در آورد و من رو به پشت هل داد و نشست رو کیرمدوست داشتم کسش رو ببینم ولی فرصت نداد کیرم تا دسته رفت تو کسش شروع کرد به بالا و پایین کردنحرکت کس روی کیرم و دیدن صحنه داخل و خارج شدن کیر محشر بود هنوز چند دقیقه نگذشته بود که داشت آبم می آید که نمی دونم از کجا فهمید یا حس زد که از روی کیرم پاشد و آمد روی روی سینه ام و رانهاش زیر بغلم قرار گرفته بودن با دست لای کسش رو باز کرد و چوچوله اش رو گذاشت جلوی دهنم الان که فکر می کنم می بینم عجب کس درب و داغونی بود و عمرا الان حاضر باشم اون جور کسی رو بخورم ولی خوب ، خوبی جوجه خروسی شوتی مثل من این بود که تا حالا اصلا کس ندیده بود که خوشگل و بدگلش رو تشخیص بدهکسش خیسش رو گذاشت جلوی دهنم من شروع به خوردنش کردم از اون پایین به ثریا نگاه می کردم معلوم بود خرکیف شده سرش رو داده بود بالا و کسش رو هی فشار می داد تو دهنم کسش رو ول کرد و شروع کرد به مالیدن سینه هاشکم مانده بود خفه بشم کل دهن و دماغم لای کسش بود و اون هم همین جوری فشار می داد فشار کسش کم بود که یک شروع کرد با ران هاش به من فشار دادن راستش تو اون حالت بیشتر از این که کیف کنم دیدن حالت های حشری ثریا برام لذت بخش بودخوشبختانه قبل از این که خفه بشم کسش رو از روی دهنم برداشت و برگشت روی کیرم این بار با هیجان بیشتر و باشدت بیشتر بالا و پایین می شد چند دقیقه همین جور روی کیرم بالا پایین می شد دوباره داشت آبم می آمد که باز از روی کیرم پاشدگفتم نه ادامه بده که گوش نکرد آمد بالا که دوباره کسش رو بذار دهنم که دیگه طاقت نداشتم و هلش دادم به پشت افتاد خودم رو از زیرش بیرون کشیدم و سعی داشت که بلند که دوباره هلش دادم روی تخت و رفتم بین پاهاش و کیرم رو تا ته کردم تو کسشگفت نه این جوری زود آبت می آید گفتم به درک دارم می ترکم . خودم هم از این لحن حرف زدنم تعجب کردم و ثریا دیگه مقاومت نکرد افتادم روش و شروع کردم به تلمبه زدن شدید که آبم آمدیک مرتبه تمام انرژی تمام شد و روی ثریا ولو شدم چشم هاشو نگاه کردم حالتی بین خستگی و رضایت توش موج می زد اون هم آرام شده بود نمی دونم چقدر تو همان شرایط بی حال کنار هم دراز کشیدیم ثریا گفت چرا آبت رو ریختی توم گفتم دست خودم نبود سعی کرد از زیر من بیرون بیاد من هم از روش پاشدم گفت کم کم پاشو تا الان است که بچه ها بیان پا شدم رفتم خودم رو تمییز کردم برگشتم لباسم را بپوشم که دیدم ثریا همه لباس هاشو پیوشیده گفت زود باش دیگه الان می آین ها هنوز لباس هامو کامل نپوشیده بودم که صدای زنگ در آمد پسرش بود که از کلاس برگشته بود هول شدم گفت همین جا وایسا من می فرستمش زیر زمین دنبال نخود سیاه آرام برو بیرون کفش هاتم می زارم کشو پایین جا کفشی اون رفت و من وقتی صدای ثریا و پسر رو شنیدم که دارن می رن زیر زمین بی سروصدا از خانه زدم بیروناون شب حس غریبی داشتم هم از این که کس کرده بودم خیلی سرخوش بودم و هم از این که اولین سکسم با یک زن مسن و متاهل بود احساس بدی داشتم بعد ها فهمیدم که ثریا و شوهرش هر چند زن و شوهر بودند ولی عملا به دلیل اخلاق مزخرف شوهر سالها بود که فقط اسما باهم زن و شوهر بودند و در تمام این مدت ثریا با خود ارضاعی سرخودش رو گرم کرده بود و وقتی یک ببو مثل من پیدا کرده بود به فکرش رسیده بود یک حالی به خودش بده ، البته بعد از اون روز هم کلا سه چهار بار بیشتر با هم سکس نداشتیم چون اولا محله ما جوری نبود که راحت بشه رفت و آمد کرد و هم این که ظاهرا از سن و سال ثریا هم آنقدر گذشته بود که آنقدر ها هم زود زود حشری بشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2774</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقت حمومه  جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Jul 2019 08:32:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[آیییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[اخخخخخخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استیلی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[ایییییی]]></category>
		<category><![CDATA[اییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییی]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.من اسمم محمد هستش و فیلم سکسی 23 سالمه پسر معمولی و سبزه هستم از نظر مالی خیلی ساده و کارمند هستم دوست داشتم داستان یکی از سکسی سکس هامو اینجا بنویسم و می دونم شاه کس هدفتون از خوندن داستان ها اینه که حسابی حال کنین و به تجربیاتتون اضافه بشه کونی و بیشتر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>.من اسمم محمد هستش و فیلم سکسی 23 سالمه پسر معمولی و سبزه</h2>
<p>هستم از نظر مالی خیلی ساده و کارمند هستم دوست داشتم داستان یکی از سکسی سکس هامو اینجا بنویسم و می</p>
<h3>دونم شاه کس هدفتون از خوندن داستان ها اینه که حسابی حال</h3>
<p>کنین و به تجربیاتتون اضافه بشه کونی و بیشتر تحریک بشین.لطفاً تا آخر بخونین و بعد نظر بدین و انتقاد کنین</p>
<h4>اما جنده ازتون می خوام فش ندین ممنونم از اینکه وقت</h4>
<p>می گذارید و داستان من رو پستون می خوانید. داستان از اونجا شروع میشه که من 3 سال پیش بد جوری</p>
<h5>افتاده بودم کوس رو دور دوست دختر پیدا کردن همیشه با</h5>
<p>دو یا سه تا دختر بودم که اونها اکثرا خیلی ساده مثبت و حتی به سختی بیرون می آمدن. توی فامیل با سکس داستان یکی دو تا</p>
<h6>از پسر دایی هام راحت بودم و همیشه ایران سکس می پرسیدم</h6>
<p>چه کار کنم چه جوری با دختر دوست بشم و چی بگم یا اگه شما کسی رو دارید بهم معرفی کنین .من اصلا به اونها نمیگفتم که دوست دختر دارم، دلم می خواست با دختر های جدید دوست داشتم و تعدادشون رو اضافه کنم به پسر دایی های خودم هم می گفتم تازه کارم (جون خودم). خلاصه اونا یکی دو بار با خط های دیگران سر به سرم گذاشتن تا اینکه یک بار زن پسر داییم رو مامور کرده بودن که یکمی اذیتم کنه. اون روز من سر کار بودم و توی یه فروشگاه کار می کردم . اون خودشو مهسا معرفی کرده بود و میگفت بسکتبالیسته و خلاصه تمایل داره با من آشنا بشه منم چون چندین بار سرم کلاه رفته بود گیر دادم کیه و از کجا شماره منو پیدا کرده که نگفت. منم گفتم پس اجازه بده ببینمت بعد از کلی خواهش من و ناز کردم اون اومد نزدیک فروشگاه و یه دفعه دیدمش تا دیدم اونه که این کارهارو کرده و منو سر کار گذاشته کلی ناراحت شدم و برگشتم مغازه ظاهراً اونم ناراحت شد فکر نمیکرد اینجوری بشه چند روز زنگ میزد اس ام اس می داد من جواب نمی دادم میخواست از دلم در بیاره (ببخشید اینقدر مقدمه می گم اخه اصلان بدون اینا نمیشه جریان سکس رو تعریف کرد) .یکم از مهسا بگم قد 190 سانت خوش اندام از من 3 سال بزرگتر بود و خوشگل هم بود اما من اصلان حتی چی بگم توی خوابم فکر این رو که روزی با اون سکس میکنم رو نمیکردم بعد از اینهمه اس ام اس و زنگ اومد در فروشگاه یه نامه داد به 2 تا دختر که برام آوردن توش نوشته بود محمد یا منو میبخشی یا از اینجا نمیرم منم دوست نداشتم واقعا توی محیط پاساژ بمونه و انجا اذیتش کنن یا بفهمن که منم با اون دوستم اس ام اس دادم باشه بخشیدم و اونم رفت می دونید اون زن خیلی خوبی بود در سن 14 سالگی ازدواج کرده بود و یک دختر 6 ساله داشت با شوهرشم اختلاف فرهنگی زیاد داشتن و دیگران توی زنگیشون دخالت می کردن البته اون موقع که به من اس ام اس می داد اوضاع خوب بود خلاصه بعد از اون روز همیشه به هم دیگه اس ام اس می دادیم و کم کم به هم علاقه پیدا کردیم بیشتر اون البته منم هر جا که میتونستم کمکش میکردم یه بارم بهم یهدختری رو معرفی کرد که دختر خیلی خوبی نبود منظورم اینه که بدش نمی آمد توی بقل یه پسر باشه با اون دختره به نام بهناز دوست شدم و مهسا هم مثل خواهر بود برام خلاصه من و بهناز اس ام اس هامون به سکس هم رسید یه روز اون دوتا با هم اومدن خونمون من پدر و مادرم کار مند هستن دادشمم مدرسه می رفت منم اون روز گفتم دیر تر می رم مغازه و خونه موندم که اونا اومدن منم تو کف بهناز بودم خلاصه مهسا موبایلش زنگ زد و داشت حرف میزد منم به بهناز گفتم بیا چند لحظه توی اتاقم اومد و یکیمی نازش کردم لبهاشو بوسیدم و سینه هاشو از روی لباس مالوندم و زود برگشت پیش مهسا و اون ها هم رفتن منم تو کف بهناز بودم خلاصه بهناز بهم گفت که اون روز مهسا جریان رو فهمیده و کلی باحاش دعوا کرده .منو بهناز یکی دو بار دیگه با هم سکس کردیم اما چون اجازه نداد بکنمش براتون نمیگم دوستی منو بهناز بعد از کلی اتفاقات تموم شد .مهسا هم توی این مدت منو دوست داشت اما منه خنگ نمی دونستم و ازش می خواستم دوست جدید بهم معرفی کنه .خلاصه منو مهسا با هم بیشتر راحت شدیم بعضی وقت ها جک هایی می فرستاد که یکمی سکسی بود منم که اصلاً تو فکر سکس نبودم یه بار جواب جکی که فرستاده بود رو دادم وگفتم توام خوب شیطون هستی ها گفت اره پس چی ،کم کم سر صحبت باز شد دیگه راحت تر شدیم به هم اس ام اس های سکسی می دادیم و با هم قرار اولین سکس رو یک شب خونه اونها هماهنگ کردیم اون شب من فروشگاه بودم و ساعت 10 شب تعطیل کردیم و منم راه افتادم سمت خونه مهسا اینا اون شب شوهرش شب کار بود و دخترشم که علاقه زیادی به پدر بزرگ و مادر بزرگش داشت خونه اونها بود باور نمی کنید تمام بدنم یخ کرده بود خیلی می ترسیدم با هر زحمتی بود تا سر خیابان شون رفتم و اون اکی که داد منم رفتم توی کوچه و خیلی سریع رفتم توی خونه یه چادر سرش بود تا رفتیم خونه درش آورد باور نمی کنین یه تاپ پوشیده بود با شلوارک وایییی واقعا ناز بود موهاشم باز کرده بود و رفت توی آشپز خونه که برام شربت بیاره منم پشت سرش رفتم عجب پاهایی عجب کون و استیلی وایییییی الانم که دارم می نویسم کیرم راست شده امید وارم از شما هم شده باشه اینقدر حشری بودم که زود خودمو از پشت بهش چسبوندمو سینه هاشو مالوندمو گردنشو بوسیدم گفتم نمیخوام شربت بیا بریم توی اتاق خواب خلاصه رفتیم و دراز کشید افتادم روش و شروع کردم به خوردن لبهاش وایییی عسل بودن بعد گردنش اون موقع اینقدر حرفه ای نبودم گردنشو خوردم که صداش در اومد بعد سینه هاش نمیدونم تا یکم سینه هاشو میخوردم صداش می زد بالا و می گفت بسه محمد بسه الان جیغ میزنم بسه اخخخخخخ اییییییی می کرد باورم نمیشد اینقدر از سینه تحریک بشه بعد همون جور که خوابیده بود اومدم پایین از تخت و لخت شدم کیرمو بردم سمت دهنش و آروم شروع کرد برام به خوردن واییییییییییییی چقدر گرم بود نمی دونم شما هم تجربه کردین یا نه اما خیلی خوب بود برام اینو بگم من زود آبم میاد بهش گفتم بسه و بعد بهم کاندوم داد که کشیدم روی کیرم خواستم کسشو بخورم که گفت اصلان نمیشه صدام در میاد به زور یکیم مالیدمش با دستم کس ناز و خوشگلی داشت همین جوری شم لبهاشو گاز می گرفت که صداش بیرون نره منم آروم کیرمو گذاشتم در سوراخ کسش و یکدفعه کردم توش هنوز صداش تو گوشمه که گفت آخخخخخخخخخخخخخخخخخخ آیییییییی( فقط چشما تون رو ببندین و اون لحظه رو تصور کنین )و منم تا ته میکردم توش چه کس گرمی بود شروع کردم به تلمبه زدن که اونم دوست داشت اما کیرم کلفت تر و بزرگتر از کیر شوهرش بود به خاطر همین هم درد داشت براش، هم لذت و آخخخخ و ایییییی می کرد منم لبهاشو می خوردم که صداش بیرون نره یکمی که کردم حس کردم داره آبم میاد وقتی اومد با فشار خالیش کردم توی کاندوم دوست نداشتم کیرمو از اون کس تنگ و گرم در بیارم چون اینقدرم برام آخخخخخ اییییییی کرده بود که لذت بردم می دونید من دوست دارم موقع سکس صدای زن در بیاد من هرچی تند تر بکنم اونم صداش بیشتر بشه 1 دقیقه ای همون طور روش خوابیدم تا کیرمم خوابید از روش بلند شدم فقط تاپشو پوشید و رفت برای آماده کردن شام منم گفتم محمد حالا که این همه سختی رو تحمل کردی 1 بار دیگه هم بکن ،شام رو خوردیم همش تو فکر سکس با مهسا بودم خط سینه هاش کاملا پیدا بود شام که تموم شد یکمی پیش هم نشستیم صحبت کردیم و دستشو گرفتم و گفتم بازم میخوام که گفت صبر کن میوه بیارم گفتم نمیخوام یالا که دوباره بردمش توی اتاق و شروع کردم به خوردن لبهاشو بعدم سینه هاش کاش اون موقع بیشتر اطلاعات داشتم بازم مثل دفعه قبل زیاد نشد بخورم سینه هاشو این دفعه من دراز کشیدومو ازش خواستم تا بشینه روی کیرم وایییییییی نشست تا ته رفت توش مثل اون دفعه یه اخخخخخخخخخخ و ایییییی بلند گفت و شروع کرد به بالا پایین شدن چه تالاپ و تولوپی میکرد جووووووون حس خیلی خوبی بود جلوی چشمم اون سینه هاش بالا و پایین می رفتن لبهاشم گاز میگرفت که صداش در نیاد بهش گفتم مهسا پاشو روی شکم بخواب توی فیلم ها زیاد دیده بودم که از پشت بکنن توی کس دلم میخواست تجربه کنم واییی اون کون نازو سفیدشو که اینقدرم ناز بود اومد جلوی چشمم اول خواستم از کون بکنمش که گفتم نه دفعه بعد بهتره خوابیدم روش و کیرمو کردم توش که همون اخخخخخخخخخخخ بلند رو گفت منم تند تند میکردم .جوون بدنم به لپ های کونش می خورد و می کردمش توی این حالت خیلی زود آبم اومد که زود کیرمو درش آوردمو آبمو ریختم بالای کونش و یه آه بلند هم کشیدم خیلی حال کردم آبمو با درستمال پاک کردم لباساشو پوشید و رفتیم توی حال باور کنین اگه می تونستم یه دست دیگه می کردمش آخه اولین بار بود اینجوری سکس می کردم اون شب وقتی اومدم خونه تا صبح تو فکر مهسا و سکس با اون بودم. و برای سکس دفعه بعد نقشه می کشیدم. از اینکه سر تون رو درد آوردم عذر خواهی میکنم می دونم فش بهم می دین که زن شوهر دار بود اما باور کنین من اون موقع اصلان نمی دونستم چقدر بد و خطر ناکه من و مهسا توی مدت 6 ماه که با هم بودیم 15 بار دیگه سکس کردیم یکیش ساعت 2 نصفه شب بود که جریان خیلی خوب و با حالی بود اگر دوست داشتین حتما در نظرات خودتون بفرمایید تا براتون بنویسم توی اون شب من مهسا رو از کون کردم که تا 1 هفته نمی تونست درست بشینه و دست شویی بره خیلی جالبه دوست داشتین حتما بگین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175314</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به شدت میزاره تو کس این جنده خانوم های خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jul 2019 06:49:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دختر داغی بودم ولی همیشه فیلم سکسی تو وجود خودم خفه ش میکردم تا پارسال که با سعید اشنا شدم . این اشنا شدن در اخر به سکسی قیمت از دست دادن پرده بکارتم تمام شاه کس شد و من خیلی راحت زن شدم روابط من و سعید ادامه داشت ولی کم کونی کم اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دختر داغی بودم ولی همیشه فیلم سکسی تو وجود خودم خفه ش میکردم</h2>
<p>تا پارسال که با سعید اشنا شدم . این اشنا شدن در اخر به سکسی قیمت از دست دادن پرده بکارتم</p>
<h3>تمام شاه کس شد و من خیلی راحت زن شدم روابط من</h3>
<p>و سعید ادامه داشت ولی کم کونی کم اون رابطه رو به سرد شدن میرفت. 4ماه پیش کنار خیابان وایساده</p>
<h4>بودم جنده که یک ماشین گران قیمت جلو پام وایساد منم</h4>
<p>سریع سوار شدم نیما پسر جالبی پستون بودپسری با هکل درشت که تقریبا 3 هکل من بود جون من دختر ریزه</p>
<h5>ی هستم کوس این اشنای در حد بیرون رفتن بود تا</h5>
<p>اینکه نیما ازم خواست برم خونشون منم قبول کردم وقتی رسیدیم خونه ازم خواست بریم تو اتق خوابش از همه جالبتر این سکس داستان بود که یک</p>
<h6>پسر مجرد تخت 2 نفره داشته باشه یم ایران سکس نشستیم رو</h6>
<p>تخت حرف زدیم که احساس کردم نیما دیگه نمیتونه کنترل کنه من و خوابوند رو تخت شروع کرد به لب گرفتن همینطوری که لب میگرفت لباسشم در اورد احساس عجیبی بود چون من واقعا نیما دوست داشتم و دارم لبش از رو لبم برداشت و لباسهام سریع دراورد حالا فقط شورت پام بود یک سینه م خورد و رفت سمت شورتم که نمیدونم چرا خجالت کشیدم و گفتم نه گفت باشه دستش از تو شورت کرد داخل کسم و با یک انگشت باهام بازی میکرد دیگه حال خودم و نمیفهمیدم گفتم درش بیار اونم از خدا خواسته سریع لختم کرد از جاش بلند شد و کاندوم گذاشت رو کیرش گفت برگرد گفتم از جلو بکن گفت مگه بازی؟گفتم اره نیما کیرش یکم مالید رو کسم و یعد سرش گذاشت دم کوسم و با یک فشار تا ته کرد خیلی درد داشتم چون کس من هنوز تنگ بود و نیما کیر درشتی داشت شروع کرد به عقب جلو کردن منم فقط جیغ میزدم همینطور که کیرش تو بود خوابید روم هکل درشتی داشت و کامل میتونست من و تو بغلش جا بده منم حس عجیبی داشتم فقط به چشماش نگاه میکردم یکم که گذاشت پاهم اندخت رو شانه ش و شروع کرد به تند کردن دیگه به زور نفسم بالا میومد احساس میکردم رو هوام نمیفهمیدم چرا سکسمون انقدر طول کشیده چون هرچقدر میکرد ابش نمیومد البته بعدا فهمیدم قرص خورده خلاصه نمیدونم چند دقیقه گذشت که گفت ابم داره میاد کیرش در اورد و گذاشت بالا کوسم و عقب جلو کرد همه ابش ریخت رو شکمم بعد هم که هردومون دوش گرفتیم و من بعد از اون جریان تقریبا از نیما بی خبرم!!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175224</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کی دوست داره به انیتا جنده کمک کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%85%da%a9-%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%85%da%a9-%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Jun 2019 06:45:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[بکارتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پسراشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوانده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[سایتها]]></category>
		<category><![CDATA[سرکارم]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[میبردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزدند]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌فهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی سلام دوستان عزیز . علی هستم شاه کس 20 سال از تهران. این دفعه میخوام یکی از خاطرات خودم رو براتون تعریف کنم کونی . ماجرا از اوایل تابستان امسال شروع شد . امتحانات آخر ترم دانشگاه تازه تموم جنده شده بود . دیگه سرگرمی و درس نداشتم . این مدت که شبها تا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی سلام دوستان عزیز . علی</p>
<h3>هستم شاه کس 20 سال از تهران. این دفعه میخوام یکی از</h3>
<p>خاطرات خودم رو براتون تعریف کنم کونی . ماجرا از اوایل تابستان امسال شروع شد . امتحانات آخر ترم دانشگاه تازه</p>
<h4>تموم جنده شده بود . دیگه سرگرمی و درس نداشتم .</h4>
<p>این مدت که شبها تا دیر پستون وقت بیدار بودم و درس میخوندم حسابی عادت کرده بودم و هنوز نتونسته بودم</p>
<h5>عادتم رو کوس ترک کنم و شبها زود بخوابم . همون</h5>
<p>شب اول گفتم برم اینترنت و یه گشتی بزنم . خیلی وقت بود به کامپیوتر دست نزده بودم چه برسه به اینکه سکس داستان بخوام بیام اینترنت</p>
<h6>. خلاصه کانکت شدم و یه گشتی زدم ایران سکس و بعدش</h6>
<p>هوس کردم برم توی چت . آیدی ساختم و آنلاین شدم و رفتم تو یکی از رومها . اصلا تو فکر این که بخوام تو چت با دختر آشنا بشم نبودم . یعنی اصلا به همچین چیزی اعتقاد نداشتم و خوشمم نمیومد . تو روم دیدم یکی با یه آیدی عجیب غریب و طولانی وارد روم شد . آیدیش برام جالب بود چون آدم هیچی از آیدی طرف نمیفهمید بهش پیغام دادم و همین جوری میخواستم ببینم طرف اصلا کی هست ؟ لامصب جواب نمیداد ! منم مرتب دینگ میزدم و آخرش گفتم حالا چرا مثل دخترا ناز میکنی ؟ گفت واسه اینکه دخترم ! خندم گرفته بود و خلاصه با هم آشنا شدیم . اسمش تارا بود و 32 ساله از شیراز و مجرد . یه کم با هم چت کردیم و چرت و پرت گفتیم درباره آب و هوا و شیراز و تهران و &#8230; تا بالاخره موضوع به اینترنت و فیلترینگ سایتها رسید . گفتم من که بود و نبود فیلتر برام مهم نیست و با نرم افزار فیلترشکن همیشه سایتها رو باز میکنم و وبگردی میکنم . گفت چند تا سایت باحال فیلتر نشده سراغ داری ؟ منم چند تا سایت چرت و پرت بهش دادم و چند لحظه بعدش گفت از اینا که نه . باحالتر میخوام ! دیگه دیدم طرف واقعا طالبه و خلاصه کم کم موضوع صحبت به سکس و حرفای سکسی کشید . ازش پرسیدم بدت نمیاد از این که من 12 سال ازت کوچیکترم ؟ گفت نه واسه چی بدم بیاد . کم کم بین حرفها فهمیدم که تارا هنوز دختره و اونجوری که خودش میگفت هنوز مرد مورد علاقه خودشو پیدا نکرده بود . پیش خودم مبخندیدم و میگفتم لابد قیافش تخمیه و &#8230; خلاصه کم کم حرف به سکس چت رسید و حرف این که کیر تو چند سانته و کست چی شکلیه و سایز سینه هات چنده و &#8230; من تاحالا داستانهای زیادی درباره سکس چت خوانده بودم . اما تاحالا تجربه این کار رو نداشتم . یعنی اصلا باهاش حال نمیکردم و دوست داشتم همیشه از نزدیک باشه . اون روز وسوسه شدم و این کار رو کردم . خلاصه تو چت و به صورت خیالی اون کیر منو میمالید و منم کسش رو میمالیدم و سینه هاش رو میخوردم . تجربه جالبی بود و با این که اصلا ندیده بودمش ولی از پشت کامپیوتر کیرم راست کرده بود . از بس که حرفای سکسی میزد. کم کم مثلا کیرمو کردم تو کسش و عقب جلو میکردم . لامصب این قدر تو عالم رویا بود که حتی چتی میگفت جرم بده و بیشتر فشار بده و جون و چه کیری داری و &#8230; تا این که بالاخره گفت واقعا ارضا شده و ازم تشکر کرد . من که اصلا از این کارا خندم گرفته بود . دیگه اون شب خداحافظی کردیم و بعضی شبها آنلاین میشدیم و با هم درباره موضوعات مختلفی چت میکردیم و یه موقع ها سکس چت میکردیم . کم کم بهم گفت که لیسانس ادبیات داره و الانم دبیر دبیرستانه . چت کردن هم یکی از شاگرداش بهش یاد داده بود . برام تعریف کرد که معمولا با شاگرداش جدی رفتار میکنه و بهشون رو نمیده و &#8230; آخه ازش پرسیدم که شاگردات درباره دوست پسراشون چیزی بهت نمیگن و&#8230; ؟ ولی دلم میخواست واسم مخ شاگرداشو بزنه و &#8230; فقط حیف که شیراز بودند و خیلی دور بود . اون موقع هم تابستون بود و دیگه مدرسه هم تعطیل ! بگذریم &#8230; کم کم تارا راضی شد که بهم ویس بده و دیگه عادت کرده بودیم همیشه با ویس چت میکردیم و حتی سکس چت هم با ویس بود . وای چه آه و ناله هایی میکرد برام . چنان جو رو طبیعی میکرد که احساس میکردم واقعا دارم میکنمش . حتی یه موقع ها آبم میومد با این ناله کردنش . یادمه یه شب بهش شمارمو دادم فرداش دهنمو سرویس کرد هر چی اس ام اس داشت برام فرستاد یعنی یه حالتی شده بود که گوشیم داشت بمبارون میشد . آخرش شمارشو گرفتم و گفتم جون مادرت بیخیال شو . خندید و خداحافظی کردیم . اوایل شهریور گفت که قراره با پدر و مادرش بیان تهران . برادرش از وقتی ازدواج کرده بود تهران زندگی میکرد . دیگه بهتر از این نمیشد . ازش خواهش کردم یه قرار ملاقات بزاره و همدیگه رو ببینیم . آخه من حتی عکسش هم ندیده بودم . دوست داشتم ببینم چه شکلیه و چه جوریه ؟ اونم بلافاصله قبول کرد و گفت حتما . یعنی از خداش بود . کم کم بحث حرفای سکسی رو پیش کشیدم میخواستم ببینم میزاره یه کم باهاش حال کنم یا نه ؟ دیدم بللله چراغش سبزه بد جورهم سبزه . ولی گفت من نمیخوام پرده بکارتمو از دست بدم . فقط میزارم که منو بمالی . همین . من که همونم برام غنیمت بود . بالاخره روز موعود رسید و با هزار مکافات بابام رو راضی کردم که اون روز بدون ماشین بره و منم ماشین روبرداشتم و رفتم سر قرار . قرار ساعت 5:30 عصر جلوی پارک لاله تو بلوار کشاورز بود . خونه داداشش همون طرفا بود . نمیدونم چرا اضطراب داشتم که نکنه قیافش خیلی تخمی باشه و نکنه سرکارم بزاره و &#8230; بالاخره گوشیم زنگ خورد و خودش بود . گفت کجایی ؟ گفتم سر قرارم تو کجایی ؟ گفت منم سر قرار . گفتم چی پوشیدی ؟ کجایی ؟ تا گفت داره از خیابون رد میشه تا وارد پارک بشه دیدمش . بی اختیار دستمو گذاشتم روی بوق و براش دست تکون دادم . اونم دست تکون داد و اومد طرف ماشین . چه ذوقی کرده بودم . پسرا و آقایون تو خیابان داشتند اونو دید میزدند ! اصلا فکرشو نمیکردم همچین چیزی باشه . چه چیزی بود . قد 170 و وزنش حدود 58 که خودش تو چت بهم گفته بود. شال قشنگی سرش کرده بود و یه مانتو مشکی کوتاه و تنگ که گردی سینه هاش قشنگ توش افتاده بود . سایز سینش هم بهم گفته بود که 70 بود . شلوارش هم کوتاه بود و نصف ساق پاش معلوم بود . موهاش هم رنگ کرده بود و جلوش بیرون بود . خیلی حال کرده بودم و پیش خودم گفتم چه شانسی آوردی . در ماشین رو باز کرد گفت سلااام ! بعدش نشست کنار من رو صندلی جلو وقتی در رو بست باهام دست داد و صورتش رو آورد جلو و روبوسی کرد . من که اصلا کیش و مات شدم . آخه فکر نمیکردم این قدر بتونم باهاش راحت باش<br />
م . ماشینو روشن کردم و راه افتادم . نمیدونم چرا ملت داشتند ما رو دید میزدند ! تو راه کم کم سر صحبت رو باز کردم که پیدا کردن اینجا واست سخت نبود که ؟! راحت پیدا کردی و&#8230; اونم گفت آره راحت بود و&#8230; گوشیش رو بهم نشون داد که تازه عوض کرده بود و سونی اریکسون دبلیو 300 خریده بود . خلاصه از این حرفا . همش دلم میخواست نگاش کنم . دختر خوشگل و خوش هیکلی بود . ولی نمیدونم چرا هنوز ازدواج نکرده بود. یه کم تو خیابونا دور زدیم تا این که رفتم تو یکی از کوچه های خلوت یوسف آباد . دیگه هوا تاریک شده بود . ماشین رو یه جا پارک کردم که پنجره بغلش نباشه و کسی نتونه ما رو ببینه . به شوخی گفتم نمیترسی ؟ خندید یه نگاهی به اطراف انداختم و بعدش دستمو گذاشتم رو سینشو از روی لباس شروع کردم به مالیدن اونم معلوم بود خیلی شهوتی شده بود . آروم که مثلا من نفهمم آه وناله میکرد . منم بیشتر و محکمتر میمالوندمش . از روی مانتو بهم حال نمیداد . دکمه های مانتوش رو باز کردم و دیدم زیرش غیر از سوتین چیزی تنش نیست . پیش خودم گفتم مارمولک از قبل فکر همه چیو کرده . خلاصه دستمو کردم و اول از روی سوتین سینه های تپلشو میمالیدم . چه سینه های نرمی داشت . اونم چشماشو بسته بود و تند تند نفس میکشید . گفتم دکمه شلوارتو خودت باز کن . همون موقع که داشت دکمه های شلوارشو باز میکرد منم پستوناشو از زیر سوتین کشیدم بیرون و مشغول مالیدنش شدم و لبمو گذاشتم رو لبش و لبای همدیگه رو میخوردیم . چه لبایی ! دکمه شلوارشو که بازکرد تو همون حالت دستمو کردم تو و از زیر شرتش دستمو گذاشتم رو کسش . اولین بارم بود که دستم به کس میخورد چه لذتی داشت اونم دستشو گذاشته بود روی شلوارم و از روی شلوار کیرمو میمالید . کیرم راست کرده بود اونم چه راست کردنی ! منم مدام کسشو میمالیدم و با انگشتام روش بازی میکردم . کم کم لب گرفتنا بیشتر شد و زبون همدیگه رو میک میزدیم و میخوردیم و لذت میبردیم . بعد رفتم سراغ سینش و شروع کردم به خوردن سینه های خوشمزش که هرچی میخوردمش سیر نمیشدم . دلم میخواست تا صبح بخورمشون . اونم محکم سرم رو به خودش فشار میداد و ناله میکرد . اینو بگم که تو اون وضعیت من مدام حواسم به اطراف بود که مشکلی پیش نیاد . دیگه کم کم تارا طاقت نیاورد و زیپ شلوار منو باز کرد و از زیر شرت کیرمو کشید بیرون و گرفته بود تو دستش و اول خوب نگاش کرد و بعدش شروع کرد به مالوندنش و ساک زدن . دیگه کیرم داشت میترکید از شق درد اونم ناله میکرد و با اشتهای کامل کیرمو میخورد و میک میزد . منم دیگه نمیتونستم طاقت بیارم و آبم کم کم داشت میومد باید بگم که حرفه ای ساک میزد سریع بهش گفتم آبم داره میاد اونم سر کیرمو کرده بود تو دهنش و سفت گرفته بود . آبم با فشار اومد و نمیدونم تارا چه جوری قورتشون داد اصلا تعجب کرده بودم که همه دخترا از خوردن آب کیر بدشون میاد اونوقت این یه ذرشم نذاشت بمونه ! حالا نوبت من بود . اول دستمو گذاشتم رو باسن و در کونش و از روی شلوار میمالیدم اونم مرتب آه وناله میکرد و پستوناشو میمالید . یه لحظه دیدم یه ماشین پیچید تو کوچه ! زود سرمون رو گرفتیم پایین و ماشین که رد شد دوباره نشستیم . این دفعه دستمو کردم تو شرتش و مشغول مالیدن کسش شدم اونم با دستش کیرمو گرفته بود داشتیم از هم لب میگرفتیم . با دست دیگم کون تپل و نرمشو از رو شلوار میمالیدم . مالوندنا رو سفت تر و محکم تر کرده بودمو حسابی حریص شده بودم یه لحظه دیدم یه جوری شد و بعدش یه نفس عمیق کشید که فهمیدم ارضا شده آبش هم یه خورده اومده بود . دیگه بیشتر از این نمیشد ادامه داد چون به صلاح نبود . یه لب کوچولو از هم گرفتیم و دکمه های لباسامونو بستیم و رفتیم یه جا بستنی سنتی خوردیم که سر حال بیایم و بعدش هم رسوندمش همون جا که سوار شده بود . موقع خداحافظی ازم تشکر کرد و گفت که دلش میخواست بازم از این فرصتا پیش بیاد و روبوسی کردیم و از هم خداحافظی کردیم و پیاده شد . منم راه افتادم و اومدم سمت خونه . ساعت 8:30 شب شده بود . تو راه مدام به این فکر میکردم که تارا قبلا با چند نفر حال کرده ؟ اصلا چطور راضی شد با من که 12 سال ازش کوچیکتر بودم حال کنه ؟ اون بیشتر حال کرد یا من ؟ نظرشما چیه ؟		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%85%da%a9-%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2005</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 10:14:57 by W3 Total Cache
-->