<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>خیالشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خیالشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ماشینو میزنه بغل میزاره تو کس زیدش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بغلشون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2 من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2</h2>
<p>من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم</p>
<h3>نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون</h3>
<p>دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن 1 چرا دختر چادری که کسو کونش بازه جنده نیست 2 وقتی</p>
<h4>تو جنده این مملکت با یه کس تنها شدی و حشری</h4>
<p>بودین تنها راهش کردنه حالا هرجا پستون میخواد باشه اگه شما جرات ندارین به من چه. در کل کسی که خودش</p>
<h5>از بوی کوس خوش زن و سکس حالی نبرده وقتی دستشو</h5>
<p>از لذتها کوتاه میبینه به دیگران فحش میده. دوست دیگرم هم خیالشون راحت باشه من عقده ای نیستم چون هم جوونی کردم سکس داستان هم تا دلت</p>
<h6>بخواد از کسهایی که کردم تجربه دارم تا ایران سکس هر زن</h6>
<p>و دختری رو به اوج لذت برسونم چه برسه به زن خودم. دوستان من دوست دارم خاطراتم رو بگم تا شاید کسی یاد بگیره اگه سکس میخواد نترسه و فقط انجامش بده. نیمه شعبان سال 78یا 79 بود یادم نیست فقط میدونم هوا گرم بود من تا اون موقع فقط با دخترای فامیل لاس میزدم و از سکس خبری نبود مثلا بغلشون میکردم بوسشون میکردم روشون میخوابیدم بدون اینکه لباسمو در بیارم ارضا میشدم که این حالت تا سوم راهنمایی ادامه داشت و در واقع از سکس چیزی بلد نبودم.از راهنمایی تا دبیرستان هم که به خاطر گناه واین مسایل کاری به کار این چیزا نداشتم هرچند این کیر لامذهب هیچی حالیش نبودو تقریبا هر شب از خواب بیدارم میکرد.خلاصه اون سال نیمه شعبان شب چهارشنبه بودو منم رفتم خونه خواهر بزرگم مهمونی وچون حوصله نداشتم رفتم پشت بوم تا به خیابون که مردم جشن گرفته بودن نگاه کنم تو همین حالو هوا از خدا گله میکردم که چرا این همه ادم کس میکنن ولی اتفاقی براشون پیش نمیاد ولی من از ترس سکس هیچ کاری نمیکنم و باید از پسر عموهام که کس بازای خوبی بودن تو سری بخورم.شب گذشت فردا صبح مادرم اینا با خانواده عموم تصمیم گرفتن تا جمعه برن دماوند خونه اون یکی عموم منو علی و سعید پسر عموها طبق معمول نرفتیم و تا غروب خونه اونا به کس کلک بازی گذروندیم .دم غروب سعید گفت بریم دور بزنیم منم سوار ترک موتورش شدمو رفتیم.خیلی دنبال کس گشت اون موقعها مثل الان وفور نعمت نبود انقدر گشتیم تا تو میدون تسلیحات نظام اباد به یه دختری بر خوردیم که من به سعید گفتم جلوتر منو پیاده کن خودت برو دنبالش من نیستم.اون رفت منم نگاه میکردم دیدم راه نمیداد سعید اومد گفت با من نمیاد تو برو با ترسو لرز واسه اینکه کم نیارم رفتم جلو نمیدونستم چی بگم باهاش راه رفتم از میدون رفتیم سمت پارک رد شدیم رفتیم محله ارمنیها ورفتیم سر خیابون تا اینجا سعید با موتور میومد ولی دیگه ندیدمش.راستش هواسم نبود و رفتیم خونه ما نگو سعید رفته بود خونه خودشون و منتظر من بود یه ماشین گرفتم رفتیم دم در خونه رفتیم بالا خیلی دست دست کردم سعید بیاد ولی نیومد خانوم لباساشو در اورد با یه شورت و کرست نشست رو مبل رفتم تو اطاق اومدم دیدم دستشو کرده تو شرتش داره ور میره اون دستشم رو سینشه منم کیرم بلند شده بود ولی هنوز از گناهش میترسیدم رفتم دستشویی همونجور که به سعید به خاطر نیومدنش فحش میدادم به این فکر افتادم چون شب قبلش از خدا گله کرده بودم این کسو داده تا بکنمو راحت شم.اومدم بیرون رفتم پیشش همین که نشستم بغلم کردو شروع کرد به لب گرفتن منم باترس این کارو کردم تا واسم عادی شدبعد دستمو گرفت گذاشت رو شورتش مالش دادم دیدم خیسه. خیلی حال داد گفت سینمو بخور شروع کردم ناشیانه لیس زدنو گاز گرفتن که دردش اومد بعد گفت لباساتو در بیار منم دراوردم اونم شورتو کرستشو دراورد خوابید روزمین منم روش کیرمو گذاشتم رو کسش شروع کردم مالوندن لبم رو لبش بود میخوردم همین موقع ابم اومد ریخت رو تنش کمی هم رو فرش بلند شدم خودمو شستم برگشتم گفت کسمو بخور منم با اکراه شروع کردم خیلی شور بود فکر میکردم همه کسا شورن ولی بعدا فهمیدم عرق کرده بوده خلاصه حسابی لیس میزدم که دیدم تکونی خورد و خودشو جمع کرد ابش اومده بود چند لحظه بی حرکت دراز کشید منم اروم شدم گفت بازم میخوام منم که دیدم کس جلومه منم نکرده ابم اومد رفتم اتاق داداشم میدونستم کاندوم داره یکی برداشتمو برگشتم سراغش خوابیدم روش گفت کاندومو بده دادم بهش بازش کرد بعد کیرمو گرفت کاندومو کشید روش خیلی حال داد با دستش کسشو باز کرد گفت بکن منم سر کیرمو که رو کسش بود با تمام وجود فشار دادم رفت تو خیلی داغ بود کلی حال داد شروع کردم تلمبه زدن که اونم کم کم استاد شدم چند دقیقه گذشت ابم میخواست بیاد ولی نمیومداونم فهمید پاهاشو جمع کرد انگار کسش تنگتر شده بود هینجوری تند تند میکردم که یهو ابم اومد کلی کمرم درد گرفت و تا چند روز رون پام درد میکرد بهش گفتم ابتو بیارم گفت اون موقع که پامو جمع کردم اب کسم اومد بلند شدیم و سرمست از اولین سکسم بدون این که دوش بگیریم رفتیم و دیگه دیدمش.دوستتون دارمالکس</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177206</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کیر کلفت به مادر و دختر عشق میورزه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b2%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b2%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2019 09:01:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوهای]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بلعیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دریاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رختخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتماز]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[شباهتی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نامرتب]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[واسه پیدا کردن جواب یعنی فیلم سکسی بیشتر غرق شدن توی مردابی که خودم ناخواسته اونو درست کرده بودم. سهم من از زندگی این بود؟فکرای مختلفی به سکسی ذهنم حمله میکردن، سر درد عجیبی داشتم، شاه کس ضربان ناآروم قلبم رو حس میکردم، دستام میلرزید، اشکم آروم سر خورد و چشمامو سوزوند، کونی صورتم رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>واسه پیدا کردن جواب یعنی فیلم سکسی بیشتر غرق شدن توی مردابی که</h2>
<p>خودم ناخواسته اونو درست کرده بودم. سهم من از زندگی این بود؟فکرای مختلفی به سکسی ذهنم حمله میکردن، سر درد عجیبی</p>
<h3>داشتم، شاه کس ضربان ناآروم قلبم رو حس میکردم، دستام میلرزید، اشکم</h3>
<p>آروم سر خورد و چشمامو سوزوند، کونی صورتم رو توی بالش خیس از اشکم فرو بردم.اتاقم که توی بچگی امنیت، توی</p>
<h4>نوجوونی جنده آرامش و توی جوونی عشق رو بهم هدیه میداد</h4>
<p>حالا منو بین دیورهاش گرفته و پستون له میکرد. صورت عروسکهام دیگه لبخند نداشت، همشون ترس و وحشت رو بهم منتقل</p>
<h5>میکردن. رختخوابی کوس که سالها با رویاها و آرزوهای طلائی شبها</h5>
<p>تا صبح کنارم بود، حالا دیگه گرمای قبل رو نداشت. نه رویایی بود، نه آرزویی، حتی خواب هم نبود&#8230;.. قطره های بارون سکس داستان که توی دریاچه</p>
<h6>میریخت، قوهای سفید سر به آسمون فریاد میزدن، ایران سکس گرداب توی</h6>
<p>دریاچه با وجود همه تلاشها و تقلاهای من، منو به سمت خودش میکشید. یه نیروی مرموز و پر قدرت توان حرکت رو ازم گرفته بود. همه سعی و تلاشم بی نتیجه بود و من داشتم توی گرداب فرو می رفتم&#8230;&#8230;از خواب پریدم، همه جا تاریک و سیاه بود. عرق سردی روی تنم نشسته بود، بی اختیار میلرزیدم. روانداز رو بیشتر به خودم پیچیدم و سر جام نشستم. ساعت اتاق 4 صبح رو نشون میداد، فقط یه لحظه خوابم برده بود و همون کابوس همیشگی&#8230;&#8230;دهنم تلخ و بدمزه، گلوم خشک مثل چوب شده بود. با همه توانی که داشتم به زحمت خودم رو به حموم رسوندم. دولا شدم و کمی آب از شیر دستشویی خوردم، مشتی هم به صورتم زدم.بیدرنگ سرم رو بلند کردم و به آیینه خیره شدم. زنی که به من زل زده بود هیچ شباهتی به ندا نداشت. صورت سفید مسخ شده و مات که بدون هیچ احساسی بود، چشمهایی که دو حلقه سیاه و گود افتاده داشت. دو خط عمیق روی گونه های استخوونی و برجسته، موهای نامرتب و آشفته که دور صورتم ریخته بودن، لبای کبود رنگی که با حالتی عصبی میلرزید. این چهره خالی از شور زندگی و پر ناامیدی، واقعا من بودم؟! چه به روزم اومده بود؟! حالم از خودم بهم خورد.روی سرامیکهای سفید و سرد حموم نشستم، تا اون زمان انقدر احساس بدبختی نکرده بودم. صدای چیک چیک شیرآب فکرمو بهم زد. چشمم به جعبه داروها افتاد. مثل کسایی که تو خواب راه میرن، به سمتش رفتم. یه عالمه قرص و پماد و داروهای مختلف ساکت نگام میکردن. از داروهای سرماخوردگی و دل درد تا آرامبخش و قرص اعصاب و قلب. مثل یه بچه فضول بدون توجه به نوع قرصها، از هر رنگی که خوشم میومد چند تا توی دستم ریختم. در حموم رو از داخل قفل کردم و روی سکو نشستم. قرصها رو تکتک با آب می بلعیدم. همه چیز بعد از دفنم تموم میشد، همه چیز فراموش میشد و همه خیالشون راحت!!!!!نمیدونم چرا تا حالا این کارو نکرده بودم؟ یه قرص آبی&#8230; دیگه نمیخواستم باشم. زجر بکشم. یه قرص سبز&#8230;. زندگی من مردن تدریجی یه. چند تا قرص قرمز&#8230;.. وقتی کاری از دستم بر نمیاد، همون بهتر که نباشم.خسته بودم، خسته و وامونده! خسته از نگاه پر سوال اطرافیا، خسته از دیدن اشکای بیصدا و آروم مامان، خسته از چشمهای نگران بابا. دلم آرامش میخواست، فقط آرامش. خسته ای بودم که حتی نمیتونست بخوابه، باید میمرد تا استراحت کنه!با سستی بلند شدم، مطمئن شدم که در حموم قفله، به تصویر توی آیینه لبخند زدم:- خداحافظ بی عرضه!!!!هیچ آدمی شروع زندگیش رو یادش نمیاد اما حالا من تموم شدن زندگیم رو میدیدم. چشمامو بستم، زانوهام دیگه تحمل سنگینی وزنم رو نداشتن، کف حموم نشستم. جلوی چشمام پرده سینما ظاهر شد، نگاه خیره ام روی پرده ذهنم ثابت موند.سستی و رخوت مرگ تموم تنم رو گرفته بود، آرامش واسم آغوش باز کرد، باید دوباره مرور میکردم:- کجای کارم اشتباه بود؟؟؟؟؟ چی شد که به اینجا رسیدم؟؟؟؟//دیگه دردی نداشتم، دیگه نگران نبودم، آرامشی که شش ماه قبل منو ترک کرده بود به سراغم اومد&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b2%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175826</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن خوب خونه دوست داره جنده بازی در بیاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[باديدن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدري]]></category>
		<category><![CDATA[طرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[مورمور]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میشینه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي</h2>
<p>استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش</p>
<h3>ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش</h3>
<p>من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين دوستم مريم بود. ھمه گردشامون با ھم بود. اونم موقعي كه میامد</p>
<h4>خونمون جنده تا دير وقت مي موند چون مامان و باباش</h4>
<p>دير میامدن خونه به اونا مي پستون گفت كه میاد خونه ما . اونا ھم مخالفتي نداشتن و خیالشون راحت بود</p>
<h5>كه مريم کوس تنھا نیست و پیش ماست. خیلي بھم عادت</h5>
<p>كرده بوديم . مامانم ھمیشه مي گفت من سه تا بچه دارم .مريم ھم مثل دختر خودم مي مونه. من يه برادر سکس داستان كوچكتراز خودم دارم</p>
<h6>كه ٨ سالشه. مريم ھمیشه مي گفت خوش ایران سکس به حالت</h6>
<p>حداقل يه داداش داري من كه خیلي تنھام اگه تو نبودي مي مردم از تنھايي. مامانش معاون يه شركت تجاري بود و خیلي كارش درست بود شايد درآمدش از باباش ھم بیشتربود. مامان و باباش انگار با ھم مسابقه پول در آوردن گذاشته بودن . باباي مريم دندونپزشك بود و يه مطب شیك داشت. خلاصه جفتشون از اون آدما بودن كه كارشونو ھمه قبول دارن. با اينكه از لحاظ مادي چیزي كم نداشتن و در رفاه كامل بودن اما بازم تا ديروقت سركار بودن . جالب بود ھر كدومشون سعي مي كرد ديرتر از اون يكي بیاد خونه . مثلا مي خواستن بگن سرمون خیلي شلوغه..مامانش معمولا١٠ و ١١ میامد دنبال مريم . و باباش ھم با نیم ساعت تا خیر مي رسید خونه. شايد اگه مريم خونه ما نبود و مي موندخونشون اونا نصف شب مي رفتن خونه اما به خاطر اينكه زودتر بیان دنبال مريم كارشونو زودتر تموم مي كردن. مريم با اينكه چیزي كم نداشت اما به شادي و سرحالي من نبود.. كلا روحیه غمگین و پكري داشت. موقعي كه میامد خونه مامیديد مامانم چقدر ھواي ما رو داره يا بابام كه چقدر با من و داداشم شوخي میكنه خیلي پكر مي شد.مي دونستم به چي فكرمیكنه. مي دونستم دوست داره مامانوباباش بیشتربھش برسن . واسه ھمین موقع تفريح و گردشمون بابام اجازه مريمو مي گرفت و اونو ھم با خودمون مي برديم. خود مريم ھمیشه مي گفت مامان باباي تو رو از مامان باباي خودم بیشتر دوست دارم. خیلي با ما راحت بود و ما رو خیلي دوست داشت. بعضي وقتا كه نمیومد مامانم زنگ میزدبھش و مي گفت تنھا نمون تو خونه پاشو بیا اينجا پیش بھاره.يه روز ظھر داشتیم با مريم از مدرسه بر مي گشتیم كه ديدم يه پسره اومد كنار مريمو گفت : سلام عزيزم. مريم يھو برگشت طرفشو گفت تو اينجا چي كار مي كني ؟ مگه قرار نشد تو خیابون نیاي سراغم .. زود باش برو… پسره ھم يه چشمك زد و گفت خب دلم واست تنگ شده مريم جون. مريم دوباره بھش گفت : زود باش برو يه وقت ھمسايه ھا مي بیننمون .. پسره يه اخم كرد و گفت چرا ديروز بھم زنگ نزدي ؟ نگفتي نگران مي شم ؟ راستي مريم جون دوستتو بھم معرفي نمي كني ؟ مريم عصبي شده بود گفت : حمید ترو خدا برو … الان مي رم خونه بھت زنگ مي زنم… پسره ھميه لبخند زد وگفت باشه عزيزم … منتظرم. بعد رفت . من خیلي تعجب كرده بودم . گفتم مريم اين كي بود؟ گفت :سیمین رو مي شناسي ؟ ھمون كه میز جلويي من میشینه …( من و مريم تو كلاس ھم نبوديم ) گفتم : آره ديدمشخب ؟ گفت شمارشو اون بھم داده دوست وحیده .. دوست پسر سیمین… ھمش ٢ روزه تلفني با ھم حرف مي زنیمنمیدونم آدرسمو از كجا بلده .. چند باربھم گفته آدرستو دارم مي دونم بیشتر موقع ھا تنھايي مي ذاري بیام پیشت …منم از ترسم میگم : نه تنھا نیستم خالم بعضي وقتا میاد پیشم… بھاره حمید آمارمو داره … حتي مي دونه مامان و بابام چي كارن …. گفتم خب معلومه ديگه سیمین بھش گفته… چرا زودتر بھم نگفته بودي مريم ؟ گفت : خب واسه اينكه دو دل بودم. نمي دونستم بھش زنگ بزنم يا نه… باور كن بھت مي گفتم.. گفتم : عیبي نداره … خب حداقل به خودم مي گفتي من به سعید( دوستم ) مي گفتم يكي از دوستاشو بھت معرفي مي كرد. لبخندي زد و گفت تو پیدا كردن دوست پسر ھم بايد مزاحم تو بشم ؟ دو تايي خنديدمو گفتم خب حالا از اين پسره بگو ببینم اين آقا حمید چهجورياس ؟ گفت زياد نمي شناسمش . ھمش دو روزه با ھم دوستیم. چند بار تلفني با ھم حرف زديم. پسر خوبیه ولي خیلي دوست داره بیاد خونه پیش من. وقتي مي گم نه بايد برم پیش بھاره دوستم.میگه خب به جاي اينكه بري اونجا بیا خونه من . منم تنھام. قرار شده يه روز برم خونشو ببینم. .. خب من خودمم درسته چند ماھي بود با سعید دوست بودم اما رابطمون خیلي معمولي وساده بود. بعضي وقتا تو راه مدرسه مي ديدمش . يه موقع ھايي ھم با ھم قرار مي ذاشتیم و يه ذره قدم مي زديم با ھم و بعدشم مي رفتیم. سعید چند بار منو بوس كرد بود اما تا حالا بھم نگفته بود برمخونش. بیشتر با سعید شبا تلفني صحبت مي كردم. اما حالا مريم بعد از دو روز تلفني حرف زدن با حمید بھش گفته بود میره خونشون… بھش گفتم مريم واقعا مي خواي يه روز بري خونش ؟ گفت آره خب… مگه چیه ؟ گفتم ھیچي…. ولي ھنوز كه نمي شناسیش… خنديد و گفت اوووووووووه حالا تا اون موقع كه برم با ھم آشنا مي شیم. .. داشتیممي رسیديم خونه به مريم خیلي اصرار كردم ناھار بیاد خونمون اما گفت : ديدي كه به حمید گفتم بھش زنگ مي زنم… میرم خونه اگه بھش زنگ نزنم باز سر راھم سبز میشه… گفتم خب من بعد از ناھار میام خونتون … تا اون موقعزنگ نزن… منم میخوام ببینم چي مي گید به ھم …. لبخندي زد و گفت باشه .. منتظرتم .. زود بیا..ناھارمو كه خوردم سه سوته خودمو رسوندم به مريم. از اينكه به مريم گفته بودم مي خوام بشنوم چي میگید به ھم پشیمون شده بودم آخه واسه چي بايد اين كارو مي كردم… مي تونستم يه كاربھتر بكنم.. يه فكر توپ به ذھنم رسید..از اون فكرا كه تو كله آدم يه لامپ روشن میشه …مريم كه تنھا بوده و وضعیت خونشون عالي بود و مي شد تا شب برنامه رديف كرد… من كه آدمي نبودم با سعید برم باغ يا خونه دوستاش …دوستاش از اونايي بودن كه نمي شد زياد روشون حساب كرد ..با خودم گفتم چرا نريم خونه مريم اينا ؟!! تصمیم گرفتم ديگه به مخم فشار نیارمو برم به مريم بگم ببینم نظر اون چیه…اون كه منتظر بود من بیام تماسشو بگیره … بھش گفتم مريم يه فكري كردم ..مگه تو به حمید نگفتي میري خونشون؟گفت چرا چطور؟ گفتم به حمید بگو بیاد اينجا منم به سعید مي گم بیاد اينجا … تا شب بھمون خوش مي گذره…كسي ھم كه نمیاد مزاحمم نداريم خوبه ديگه نه؟ يه كم فكر كرد وگفت يعني به حمید بگم بیاد اينجا ؟ اون وقت میگه نه به اونكه میگه تازه با ھم آشنا شديم نه به اونكه میگه بیا خونمون…ضايعست بابا چه فكرايي مي كنیا بھاره…ضايع بودنشو كه راست مي گفت ولي خب اگه به يه بھانه مي كشونديمش خوب بود. البته من خودم با سعید مشكل نداشتم مي دونستم اگه بھش بگم از خوشحالي سكته مي كنه ولي مريم چون تازه با حمید آشنا شده بود يه ذره تیريپ با كلاسي و اينا مي ذاشت…گفتم مريم اگه بخواي مي تونیم يه بھانه جور كنیما يا بھش بفھمون كه الان منو سعید اينجا ھستیم اون وقت خودشم پیشنھاد میده… مريم خنديد و گفت عجب مارمولكي ھستي تو باشه اينجوري بھتره.. گوشي رو برداشت و زنگ زد به حمید .. ديگه نمي گم چه حرفايي زده شده چون خیلي كش پیدا مي كنه فقط بگم مريم به حمید گفت بھاره با دوستش سعید قراره بیان اينجا … منم تنھام . حمید ھم كه دوزاريش میوفته و میگه چرا تنھا عزيزم در رو باز كن كه منم اومدم منم كه به سعید زنگ زدم ھمون طور كه حدس مي زدم با كله قبول كرد. البته اولش فكر مي كرد شوخي مي كنم ولي وقتي ديد واقعا دارم بھش مي گم بیاد كف كرده بود مي گفت تو چرا زودتر نگفته بودي خونه مريم اينا رديفه بھشگفتم درست صحبت كن اينجا كه مكان نیست حالا ما يه دفعه شما رو دعوت كرديمااا..خلاصه سعید كه گفت تا يه ساعت ديگه اونجام .. حمید ھم قرار شد خودشو برسونه .. من و مريم از يه طرف ھیجان داشتیم از يه طرف ھم داشتیم مي مرديم از استرس اولین بار بود كه خونه مريم اينا قرار داشتیم.. ھر دومون خوب مي دونستیم آخر اين ماجرا ختم به سكس خواھد شد . من كه با ھمون نگاه اول و شھوت توي چشماي حمید فھمیده بودم كه تا كار مريمو نسازه ول كنش نیست خب من كه اينو گرفته بودم ديگه حتما مريم مطمئن بود . يه كمي با ھمديگه بساط پذيرايي رو آماده كرديمو ماھواره رو گذاشتیم روي يه كانال مثبت و خودمونم كلي به خودمون رسیدهبوديم و تیپ زده بوديم …ساعت حدود ۴ و خورده اي بود كه صداي زنگ اومد و من و مريم يه متر پريديم ھوا…با صداي زنگ ا سترسمون صد برابر شده بود .. مامان مريم گاھي از محل كارش زنگ مي زد به مريم.. مامان من ديگه تماس نمي گرفت فكر مي كرد با مريم داريم درس مي خونیم (خیر سرمون ).. دعا مي كرديم كه كسي تماس نگیره … در رو باز كرديمو سعید بود ..چشمم كه بھش خورد به زور جلوي خندمو گرفتم معلوم بود خودشو كشته بس كه به خودشرسید مثل تازه دامادا شده بود…يه دسته گل خوشگل و ناز خريده بود …اومد تو بعد از سلام و قربون صدقه و اين چرتو پرتا نشستیم …اولش يه كم بینمون سكوت بود مثل اوشكولا ھمديگرو نگاه مي كرديم تا بالاخره سعید سكوت و شكست و گفت : اي بابا شما نمي خوايد حرف بزنید ؟ منم مثلا اومدم حرف بزنم گفتم : مريم حمید چرا نیومد؟ سعیدچپ چپ نگام كرد تازه فھمیدم چي گفتم … مريم خنده اش گرفته بود ديدم مات شم بھتره … يه خورده سعید وراجي كرد تا بعد از يه ربع حمید ھم اومد .. از ظھر كه ديده بودمش خوشگلتر شده بود … از اون پسراي داغ بود …نگاھاش خیلي سنگین بود … آدمو خشك مي كرد وقتي خیره مي شد تو چشم . يه كمي كه با ھم آشنا شديم و صحبت كرديم ديگه يخمون آب شد …اولش فاصله بینمون كمتر شد و بعدم من ولو شدم بغل سعید و مريم ھم لم داده بود روحمید.. يواش يواش صداي پسرا دراومد: بابا كانالو عوض كنید اين چیه آخه ؟؟!! انگار دنبال چیزي مي گشتن كه سريعبريم سر اصل مطلب … حمید دستشو انداخته بود دور گردن مريمو صورتشو برده بود سمت گوشش و خیلي آروم باھاش صحبت مي كرد … مريم ھم قیافه اش ديدني بود انگار با چشماش مي گفت بابا منو وردار ببر رو تخت ديگه..سعید ھم به من چشمك مي زد و مي گفت بھار ما مزاحمیم پاشو بريم تو يه اتاق ديگه … اينو كه راست مي گفتكاملا معلوم بود مريم و حمید معذب ھستن .. البته سعید اينقدر پررو بود كه اصلا مشكلي نداشت فقط به خاطر اون دو تا مي گفت … بلند شدمو به مريم گفتم : مريم جون من و سعید میريم تو اون اتاق استراحت كنیم …شما راحتباشید .. مريم يه جوري نگام مي كرد انگار مي گفت : چه عجب .. زود باش برو .. يه چشمك بھم زد و گفت برو عزيزم…رفتیم تو اتاق مامان و باباي مريم … يه تخت بزرگه دو نفره با عكس و وسايلي كه معلوم بود مال مامانش ايناست..رفتیم تو و درو بستم سعید يه ذره چرخید تو اتاقو گفت مريم ھمیشه تنھاست تو خونه ؟ گفتم سعید فكراي بد نكن …ھمین يه دفعه بوده… خنديد و گفت واااااااي من كه چیزي نگفتم …اومد جلوتر و دستاشو گرفت دور كمرمو منو چسبوند به خودش.. صورتشو آورد سمت لبامو آروم گفت با تو تنھا شدن حتي يه دقیقه ھم غنیمته… آآآآآآآآخ كه چقدر صبر كردمتا اين لحظه رسید… نذاشت حرف بزنم لباشوگذاشت رو لبامو شروع كرد به خوردن.. زبونمو گرفته بود تو دھنشو داشت مي مكیدش … كیرش داشت رشد مي كرد و به شكمم فشارمیاورد. سرمو بردم بالا و شروع كرد به لیس زدن گردنمھم لذت مي بردم ھم قلقلكم میامد…خودشو میمالید بھم … يه تكوناي خیلي آرومي مي خورديم. منو بغل كرد و برد سمت تخت ..تاپمو در اورد و خودشم تي شرتشو در آورد و گفت كش موھاتو باز كن …مي خوام موھات باز باشه..خوابید رومو شروع كرد به لب گرفتن … تنش خیلي داغ شده بود. سوتینمو درآورد سینه ھامو مي مالیدشون… اولین سكسي بود كه با سعید داشتم …ھیجان و استرس بھم خیلي فشار میاورد …نگران بودم الان تلفن زنگ بزنه با اين وضع چه جوري جواب بديم … دوست نداشتم لذتم با اين فكرا بپره تصمیم گرفتم از اولین سكسم با سعید يه خاطره خوب داشته باشم واسه ھمین بي خیال شدم .. سعید داشت سینه ھامو مي خورد زبونشو مي كشید دورسینه ھامو با زبونش مي زد به نوك سینم.. رفت پايین تر دكمه ھاي شلوارمو باز كرد و محكم كشیدش پايین … دستاشوگذاشت دو طرف پامو از روي شورت داشت كسمو لیس مي زد … منم ديگه واقعا داغ كرده بودم .. گازاي كوچیك مي گرفت از اطراف كسم .. درد باحالي داشت .. نفسام تند شده بود بھش گفتم زود باش ديگه سعید درش بیار… آروم شورتمو درآورد و يه نگاه طولاني به كسم كرد… داشت با چشماش مي خوردش …يه لیس آروم و طولاني بھش زد كه يه آآآآآآه بلند كشیدم… سرشو چسبوند به پاھامو مشغول لیس زدن شد . با ھر لیس زدنش تموم تنم مورمور مي شد… يه دستشو برد زير كونم و آروم مي مالیدش … زبونشو فرو مي كرد توكسمو مي چرخوند.. چشمامو بسته بودمو صداي ناله ھم بلند شده بود… كسم حسابي خیس شده بود..نمي خواستم الان ارضا شم بھش گفتم بسه سعید.. نوبت منه… سرشو آورد بالا و دراز كشید رو تخت ..دكمه ھاي شلوارشو باز كردمو كیر گنده اش از روي شورت معلوم بود… از روي شورت يه لیس بھش زدم كه ناله سعید بلند شد… شورتشو در آردمو كیرشو گرفتم تو دستم داغ داغ بود…زبونمو دورش چرخوندم صداي سعید اتاقو پركرده بود … سرمو گرفت توي دستاش و فشار میداد به كیرش..داشتم خفه مي شدم. ولي با تمام وجود واسش ساك مي زدم بعد از چند دقیقه منو بلند كرد و خوابوند رو تخت … پاھامو دادبالا و كیرشو مالید به كسم صداي جفتمون پیچیده بود توي اتاق ديگه ھیچي حالیمون نبود… چند تا ضربه با كیرش به چوچولم زد كیرشو گذاشت دم كونمو فشار داد.. از بس آب ازم اومده بود كیرش تا نصفه به خوبي رفت تو … يه فشار ديگه داد جیغم در اومد گفت الان خوب میشه صبر كن عزيزم… چند دقیقه كیرشو ثابت نگه داشت و خودش با دستش داشت كسمو مي مالید… داشتم مي مردم دلم مي خواست بگم از جلو بكن ولي حیف كه اين سد جلومو گرفتهبود…يه ذره ديگه كیرشو فشار داد و تا ته رفت تو .. اولش كه رفت تو درد وسوزشش خیلي زياد بود ولي يواش يواشكمتر مي شد… سعید آروم عقب جلو مي كرد …شلپ و شلوپي راه افتاده بود معلوم بود سعید ھم يه ذره كیرش ابپاشي كرده اون تو رو ..يه دستشو گذاشته بود روي چوچولمو داشت فشار مي داد ديگه داشتم ارضا مي شدم خودمم داشتم سینه ھامو مي مالیدم سعید ھم حال میكرداز اين كارم منو نگاه مي كردو محكمتر تلمبه مي زد…انگشتشو مي كشید روي كسمو يه فشار آروم مي داد …صدام كه بلندتر شده فھمید دارم ارضا میشم محكمتر مالید و من يه جیغ كوتاه زدمو ولو شدم… سعید ھم يه دو سه دقیقه تلمبه زد و كیرشو يھو كشید بیرون و يه آآآآآآآآآااه كشیداما يه ذره دير كشید بیرون … آبش ريخت روي كسم و شكمم… يه ذره كیرشو مالید به كسم و خودشم ولو شد… چند دقیقه بعد كه حال اومديم بلند شديمو خودمونو تمیز كرديم… سعید خیلي بھش خوش گذشته بود … مي گفت مي تونم يه بار ديگه كارتو بسارم … بھش گفتم به منم خیلي خوش گذشت گفت يعني امیدي ھست دوباره دعوت شیم..خنديدمو گفتم بستگي به مريم داره بذار ببینم به اونا خوش گذشته…يه ذره سرو وضعمون و مرتب كرديمو رفتیم يه نگاه انداختیم تو پذيرايي ديديم نیستن… گفتم احتمالا تو اتاق مريم ھستن… ما رفتیم تو پذيرايي نشستیمو بلند بلندحرف مي زديم يعني ما كارمون تموم شده …چند دقیقه بعد اونا اومدن بیرون ..مريم گردنش يه كم سرخ بود…يه كمي به معده ھامون حال داديمو از خودمون پذيرايي كرديم .. دمدماي غروب بود كه موبايل حمید زنگ خورد و گفتمامانمه بايد برسونمش خونه خاله ام … چند دقیقه بعد حمید خدافظي گرمي كرد و حسابي ھم مريمو بوسید و رفت… سعید ھي مي گفت من امشب اينجاما … گفتم غلط كردي من خودم امشب اينجا نیستم تو مي خواي بموني …ديگه خودمم بايد مي رفتم شب شده بود… سعید ھم بعد از رفتن حمید تشكر و خدافظي كرد و رفت …من و مريم يهذره خونه رو مرتب كرديمو من آماده رفتن شدم … مريم بھم گفت از سكس با حمید خیلي راضي بوده … بھم گفت دو بار ارضا شده حمید خیلي وارده و خوب بلده چي كار كنه…مي گفت قرار شده ھفته اي دو بار بیاد اينجا دوست دارهمن و سعید ھم بريم …از اون روز به بعد رابطه من و مريم با سعید و حمید خیلي خوب شده بود… خیلي رو ھم حساب مي كرديم .. اون قدر با ھم راحت شده بوديم كه ديگه موقع سكس اتاقامون جدا نمي شد ھمون جا ھر چھارنفرمون كارمونو مي كرديم و باديدن وضعیت طرفمون حسابي لذت مي برديم… اما ھیچ وقت دوست نداشتیم ضربدري سكس كنیم .. مي خواستیمھر كدوم حد و اندازمون ھمین باشه . مدت زيادي ما با ھم بوديم تا اينكه سعید دانشگاه قبول شد و از تھران رفت …ديگه منم زياد نمي رفتم .. اگه اون دو تا رو مي ديدم دلم بیشتر ھواي سعید و مي كرد … من و سعید ماه به ماه ھمديگرو مي ديديم و از خجالت ھم در میامديم….</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175856</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  خوشگل دختر خانوم حال میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jul 2019 05:44:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتانش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دستمان]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتروز]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرخوشی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکارش]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمان]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متاهلی]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولین]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مودبانه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناقابل]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نیستخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یکجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ای که در محل کار فیلم سکسی قبلیم پیدا کرده بودم و این که اکثر کادر فنی شرکت جدید مسن بودند و چندان بروز نبودید این شانس سکسی رو داشتم که مسئولیتی بالاتر از سن شاه کس و سالم داشته باشمبا وجود این که حدود 26-27 سالم بود 10 الی 15 نفر کونی که اکثر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ای که در محل کار فیلم سکسی قبلیم پیدا کرده بودم و این</h2>
<p>که اکثر کادر فنی شرکت جدید مسن بودند و چندان بروز نبودید این شانس سکسی رو داشتم که مسئولیتی بالاتر از</p>
<h3>سن شاه کس و سالم داشته باشمبا وجود این که حدود 26-27</h3>
<p>سالم بود 10 الی 15 نفر کونی که اکثر آنها از نظر سن و سال از من بزرگتر بودند زیر دستم</p>
<h4>کار جنده می کردند ، تازه ازدواج کرده بودم و شرایط</h4>
<p>زندگی جدید متاهلی و شغل و پستون کارم اعتماد به نفس و سرخوشی جالبی برایم ایجاد کرده بود و همه چیز</p>
<h5>به نظرم کوس عالی بود &#8211; که خوب خدایش هم عالی</h5>
<p>بودبین افرادی که با من کار می کردند چند خانم بین 37 -38 سال تا 45 سال هم بودند که بدلیل تجربه سکس داستان کار و سابقه</p>
<h6>طولانی کار در شرکت مورد احترام همه بودند ایران سکس و من</h6>
<p>هم مثل بقیه برایشان احترام خاصی قائل بودیم تا این که بعد از چند ماهی که از شروع کار من در شرکت گذاشته بود به دلیل اشتباه یکی از همین خانم ها در کار گرفتاری ایجاد شد و من ناخواسته با یکی از این خانم ها بد اخلاقی کردم که باعث دلخوری و ناراحتی جمع شدم و اون بنده خدا هم با وجود این که بیش از خیلی بزرگتر یوذ و اصلا توقع آن برخورد را نداشت به گریه افتاد و اون روز عذر خواهی کرد و بقیه روز را به منزل رفتحس بدی داشت خیلی از کاری که کرده بودم ناراحت بودم و نمی دانستم چکار باید بکنماون روز گذشت و فردا و پس فرداش هم تعطیل بود و من در تمام این مدت ناراحت بودم و حس بدی داشتمشنبه که سر کار رفتم دیدم سرکار نیامده ، دلم هری ربخت پایین ، خیلی حس بدی داشتم ، اوضاع وقتی بد تر شد که یکی از کارکنان آمد و گفت اشتباه از او بوده و خانم فلانی ( منیژه خانم ) اصلا ربطی به اون داستان نداشته استدیگه نمی دانستم چکار باید بکنم تا این که دیدم وارد سالن شد به ساعت نگاه کردم دیدم حدود هشت و نیم است &#8211; آن قدر هم دیر نکرده بود و به خاطر حس بدی که من داشتم اینقدر زمان برایم طولانی گذشته بودبا قیافه ناراحت پشت دستگاهش رو و نشست ، خوشحال شدم که آمده می ترسیم قهر کرده باشه و نیاد ولی خدا روشکر که سرکارش حاضر شده بودنمی دونستم چکار باید بکنم اولش گفتم خوب سر فرصت ازش عذر خواهی می کنم ولی دیدم تا این کار رو نکنم خودم راحت نمی شم ، از طرفی جرات این که در جمع ازش عذر خواهی هم بکنم رو نداشتمبعد از نیم ساعت سه ربعی آخر سر تصمیم گرفتم ازش بخواهم به اتاقم بیاد و حداقل خصوصی ازش عذر خواهی کنمبه یکی از کارکنان گفتم که به ایشان بگید یک سری به من بزنه ، چند دقیقه بعد وارد اتاق شد من معمولا در اتاقم رو نمی بندم وقتی تو چهار چوب در قرار گرفت شدیدا هول شدم نمی دونستم چکار کنم سری ایستادم و از ایشان خواستم که بیشنند ، خودم هم رفتم در رو بستم ، سعی کردم با این توجه ای که من اشتباهی متوجه شدم و امروز فلانی گفت که اون بوده که اشتباه کرده و من بی جهت به شما ایراد گرفتم مثلا ازش عذر خواهی کنمکه یک مرتبه زد زیر گریه ، گفت یعنی اگه من این اشتباه رو کرده بودم شما هنوز هم اون رفتارتون رو صحیح می دانستید و باید با من اونجوری برخورد می کردید من فلان سال است که تو این شرکت کار می کنم و تاحالا کسی اونجور برخوردی با من نکرده و &#8230;. خلاصه کلام دیدم گند زدم مثلا آمده بودم درستش کنم بیشتر خرابش کردمهول شدم نمی دونستم چکار کنم یک مرتبه برگشتم گفتم ببخشید غلط کردم خودم هم می دونم کار اشتباهی کردم ولی عرضه ندارم عین آدم عذر خواهی کنم شما از من بزرگ ترید به بزرگی خودتان ببخشیداین رو که گفتم یک گند دیگه به مجموع گندها اضافه کردم یک جورایی انگار به طرف گفتم پیر زن دیگه رسما داشت گریه می کردمستاصل شده بودم هیج فکری به ذهنم نمی رسید پاشدم بدون هیچ قصد و غرضی بغلش کردم و صورتش رو بوسیدم گفتم خانم فلان ببخشید غلط کردم نمی دونم چه باید بگم و&#8230;.خیلی زود متوجه شدم که این تقریبا گند اصلی بود زن شوهر دار رو گرفتم سفت بغل کردم و تازه ماجش هم می کنمهر دو هول شدیم گریه اش بند آمد و دست و پای خودش رو جمع کرد و من هم هول شدم از ترس پریدم اون ور اتاقهول هولکی عذر خواهی من رو قبول کردو از اتاق در رفت من هم هاج و واج رفتم پشت دستگاهم نشستمعملا اون روز هیچ کار مفیدی انجام ندادم ، و هنگ تو اتاق نشسته بودم، چند باری هم که از اتاق بیرون رفتم دیدم حال و روز منیژه هم بهتر از من نیستخلاصه شب آنچنان هنگ بودم که همسرم هم فهمید داستانی اتفاق افتاده و من مجبور شدم برای اولین بار بهش دروغ بگم &#8211; اخه چه می تونستم بهش بگم بگم امروز یکی رو ماچ کردم کی باورش می شه هول شدم و قصد بد نداشتمشب هول و ولایی این رو داشتم که اگه منیژه به شوهرش بگه چی می شهاگه بره به مسئولین شرکت شکایت عمل من رو بکنه چی می شه ، خلاصه دردسرتون ندم خیلی حال بدی بود نمی دونستم چه اتفاقی می افته و چکار باید کردفردا جرات نداشتم برم سرکار ، حس خیلی بدی داشتم احساس می کردم تمام اون چیز های که از داشتنشون لذت می بردم در خطر از بین رفتن است و شاید تا حالا پروسه انهدام من شروع شدهبر خلاف همیشه که تقریبا نفر اول سرکار حاضر می شدم اون روز با دو ساعت تاخیر رفتم سر کار ، اولین چیزی که تو محل کار نظرم رو جلب کرد قیافه درهم بر هم منیژه بود سعی کردم چشمم تو چشمش نیفته آرام و بدون جلب توجه رفتم تو اتاقم.کار و گرفتاری روز مره شروع شد و تا یکی دو ساعت سرم گرم بود متوجه گذر زمان نشدم تا این که یک مرتبه اون تو چهار چوب در دیدم دلم دوباره هری ریخت پایین تا خواست بیاد تو اتاق تلفن زنگ زد و من سریع گوشی رو برداشتم و اون هم دید من گرفتار داخل اتاق نیامدتا نزدیک ساعت پنج به هر زور و ضربی که بود خودم از دستش فرار می کردم و برنامه داشتم که همین که ساعت کار شرکت تمام می شه برخلاف همیشه که تا دیر وقت تو شرکت می مموندم در رم و از محل کارم فرار کنم که دیدم دوباره تو چهار چوب ایستاده ، دیگه بهانه ای نبود و اون هم وارد اتاق شد و بر خلاف همیشه که هر کسی وارد اتاقم می شد به در اتاق کاری نداشت در را پشت سرخودش بست . دوباره قلبم آمد تو دهنم ، نمی دونستم چی می خواهد بگه و&#8230;. بعد از کمی من و من کردن گفت آقای فلانی بابت اتفاق دیروز مزاحم شدم ، می دونم شما هیچ قصد و غرضی از کاری که کردید نداشتید و مثل برادر کوجکتر من می مانید ولی می دونید اگر کسی متوجه اتفاقی که دیروز افتاده بشه خیلی برای من بد می شه منی که تحمل یک تو گفتن رو ندارم نمی دونم چکار باید بکنم امروز نمی خواستم بیام سرکار ولی راستش به شوهرم هم نمی دونستم چی بگم و بگم چرا نمی خواهم برم سرکار خلاصه کلام از دیروز من کاملا بهم ریختم &#8230;. خلاصه کلام دیدم حال روز اون از من بدتر است و حتی به فکر استئفاء و &#8230; افتاده است . من هم بدون رو دربایستی دوباره گفتم غلط کردم و قسم خوردم که در مورد آن اتفاق با هیچ کس حرف نزم و &#8230; چند روزی بعد از آن جریان بازهم حس سنگینی وجود داشت ولی روز به روز شرایط بهتر می شد و طرفین از این که دیگری کار عجب غریبی ازش سر نمی زنه خیالشون راحت تر می شدبرای من این حس کم کم با یک حس جدید جای گزین شد و آن این بود که با یکی از همکاران خانمم یک راز و سر مشترک دارمکم کم به منیژه به چشم غیر از یک همکار نگاه می کردم و نمی دانم از کی حس و تمایل جنسی نسبت به او پیدا کردم هر چند اندام و بدن متناسبی داشت ولی راستش زیاد خوشگل تر یا خوش هیکل تر از بقیه همکار های خانم نبود و از نظر سنی 10 الی 12 سال ازمن مسن تر بود ولی نوع نگاهم به اون فرق کرده بود هر وقت با او حرف می زدم تا تمام وجود به جزییات جهره اش دقت می کردم و وقتی از اتاقم بیرون می رفتم از پشت تمام هیکلش رو بر انداز می کرد وقتی در کنارش می نشستم رانهایش را از بین شلوار و مانتوش تجسم می کردم و &#8230;..خلاصه کار بالا گرفته بود و در هنگام سکس با همسرم او را تجسم می کردماز اون روزی که بعد جریان ماچ کردنش قسم خورده بودم که در مورد آن موضوع با کسی صحبت نکنم هم رابط ما کاملا مودبانه و رسمی بود ولی شدیدا دوست داشتم با او راحت تو خودمانی تر باشم ولی هیج راه حلی به ذهنم نمی رسید و من بچه مثبت که در تمام زندگیم حتی یک بار دختر بازی هم نکرده بودم و با هیج کسی بجز همسرم رابطه نداشتم هیج ایده و راه حلی نداشتم &#8211; تازه متوجه شده بودم بجز رابطه کاری خشک عرض ایجاد هیج رابطه سکسی که پیش کش توانایی ایجاد رابطه دوستانه هم ندارمتا این که یک روز متوجه شدم تولد منیژه است و همکاران خانم برایش کیک گرفته اند و &#8230;. اون روز من حتی نتونستم تولدش رو بهش تبریک بگم &#8211; کاری پیش آمد و از شرکت خارج شدم ولی غروب قبل از این که برم خونه تصمیم گرفتم هدیه ای برایش بگیریم هر چه فکر کردم دیدیم بجز روسری که به قول خانمم نامناسب ترین هدیه برای تولد است چیز دیگه ای به ذهنم نرسید که بخرم . روسری رو گرفتم و از ترس زنم یک گوشه از ماشین که به عقل جن هم نمی رسید قایمش کردم &#8211; انگار الان خانمم قرار است من رو تفتیش بدنی کنه یا ماشین رو بقصد پیدا کردن روسری بگرده . فرداش که رفتم سرکار با حالتی که انگار یک جنس ممنوع همراه دارم رفتم تو اتاقم و منتظر شدم در فرصتی تولد منیژه رو تبریک بگم و کادو رو بهش بدمتا غروب صبر کردم و فرصتی پیش نیامد این شد که مجبور شدم اون رو صدا بزنم آمد تو اتاق و من سریع در رو پشت سرش بستم ، رنگ از روش پرید و هول شد و گفت چه اتفاقی افتاده مهندس ؟ من گفتم هیچی به خدا من دیروز متوجه شدم تولد شما و من نتونستم به شما تولدتون رو تبریک بگم خواستم تولدتون رو به شما تبریک بگم همین گفت خوب چرا در رو بستدید گفتم هیچی والا یک کادو ناقابل گرفته بودم گفته شاید انجوری بهتر باشه روسری رو بهش دادم یکجورایی هنگ کرده بود ، من هم هنگ کردم تشکر کرد و تو جیب لباسش چپوندش و رفت ، وقتی که از اتاق می خواست خارج شه گفتم بین خودمان بمانه بهتر است کسی متوجه نشه ، اون هم گفت حتما و رفتروز بعد با روسری که من بهش داده بودم آمد سرکار وقتی دیدمش هر دو برای اولین بار لبخند معنی داری به هم کردیم که خیلی برای من دل نشین بود همان روز در اولین فرصتی که پیش آمد مجددا از من بابت روسری تشکر کرد و گفت خیلی زیبا و خوش رنگ است ، این اولین باری بود که با هم کمی دوستانه تر حرف می زدیمروز بعد از این جریان کاری برای من پیش آمد و من نزدیک به ده روز رفتم ماموریت در تمام این مدت همش به منیژه فکر می کردموقتی برگشتم برای تحویل وسایل و مدارکی که همراه داشتم قبل از این که برم خونه مجبور شدم اول برم شرکت ساعت کار رسمی شرکت تمام شده بود ولی معمولا بجز نگهبان چند نفری که کار داشتن برای اضافه کاری می موندن ولی اون روز وقتی من وارد سالن شدم فقط منیژه و یکی از همکارها بودند که اون هم داشت می رفتسلام و احوال پرسی با هر دو نفر کردم و رفتم تو اتاقم وسایل رو گذاشتم و کار های که باید انجام می دادم رو زود انجام دادم که هر چه زود تر برم خونه که دیدم منیژه تو چهار چوب در است ، لبخند رو لب داشت و من هم با لبخند جوابش دادم- سفر خوش گذشت- ای سفر کاری بدون دوستان و خانواده کجا خوش می گذره- بدون شما شرکت خیلی سوت و کور بود جای شما خیلی خالی بود- لطف دارید ، بفرماید داخل- ممنون مزاحم نمی شم داشتید می رفتید من هم دارم می رم- اختیار دارید بفرمایدبر خلاف انتظار باوجود این که معلوم بود تعارف است آمد داخل اتاق و در رو بست- چند روز پیش تولد شما بود من هم می خواستم یادگاری به شما بدهم که متاسفانه نبودیداز شنیدن این حرف حس خاصی بهم دست داد خیلی خوشحال شدم ، یک جا سویجی بود- خیلی ممنون که به یاد من بودید ، لطف کردیدوقتی جاسویچی رو به من داد انگشتانمان به هم خورد نمی دونم چطور شد که دستش رو گرفتم و آرام به سمت لبم بردم ، مقاومتی نمی کرد آرام انگشتانش را بوسیدم.- خیلی خوشحالم کردیدهیچی جواب نداد چند ثانیه ای دستش در دستم بود و به چشمان هم خیره بودیم آرام دستش را کشید به سمت خودم ، او هم بدون مقاومت خاصی به سمتم آمد آرام در آغوش کشیدمش و و خیلی نرم گونه اش را بوسیدم خیره به چشمان هم نگاه می کردیم. جهت نگاهش از چشم به لبم تغییر جهت داد یک مرتبه با ولع و هیجان خاصی هر دو شروع کردیم به لب گرفتن از هم. نمی دانم چقدر به آن حالت گذشت وقتی به خودم آمدم دیدم سینه اش در مشتم است و هر دو دوباره به جشمان هم خیره شدیم سینه اش رو ول کردم و دکمه مانتو اش را باز کردم زیرش یک بلوز ساده بود که یقه نسبتا بازی داشت دستم را داخل بقه لباسش کردم و سینه اش را به دست گرفتم و از داخل یقه بلوز آن را بیرون کشیدم دوباره به چشمان هم نگاهی کردیم و سرم را رو سینه اش گذاشتم و با تمام وجود شروع به خوردن سینه اش کردمبا وجود این که بچه دار شده بود سینه اش از فرم خارج نشده بود من محکم سینه اش رو می خوردم و اوهم سرم را دو دستی به سینه اش فشار می داددستم را بین پاهایش بردم و برای اولین بار کس چاقش را از روش شلوار حس کردم دود از کله ام داشت در می آمدچند لحظه ای توقف کردیم انگار با خودمان بگویم داریم جکار می کنیم اون هم چه جای تو شرکت که هر لحطه امکان داره کسی ما رو تو اون وضع ببینه ولی انگار دوباره به این نتیجه رسیدم که هر چه بادا باددوباره شروع کردیم به لب گرفتم از همه که دیدم همان طور که من دارم کسش رو می مالم ، دستش روی کیرم است و داره آن رو می ماله بعد از کمی شروع کرد به وار رفتن با زیپ شلوارم که من ازلب گرفتن دست کشیدم تا خودم سریع تر زیپم رو باز کنم دیدم اون هم داره زپیت شلوارش رو باز می کنه دوباره رفتیم تو کار لب گرفت و این بار دستمان رو توی شلوارمان کردیم و هر کدام تشکیلات اون یکی رو دست می زد ، من که رسما دیوانه شده بودم اون رو نمی دانم دیگه تحمل او شرایط برام سخت بود بهش گفتم شلوارت رو کمی پایین بکش و برگرد اون هم انگار از من دیونه تر شده بود شلوارش رو تا روی زانو پایین کشید و با سینه خودش رو روی میز اتاق پهن کردکس چاقش از پشت قلمبه زد بیرون بشمار سه کیرم رو در آوردم و تا دسته فرو کردم توش اون قدر هر دو حشری بودیم که پنج دقیقه نشده هر دو ارضا شدیمبعد از این که کارمان تمام شد تازه فهمیدم چه ریسک خرکی کردیم ولی خوشبختانه کسی متوجه نشد و ما بی سر و صدا جدا جدا از شرکت خارج شدیمولی از اون روز به بعد تا همین الان من و منیژه با هم در ارتباط هستیم و از سکس با هم لذت می بریم ولی دیگه هیچ وقت اون جوری خرکی و پر خطر با هم ارتباط نداشتیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2769</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده حشری دوست داره خوب کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 May 2019 08:21:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انقدر‬]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیله]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتکار]]></category>
		<category><![CDATA[‫خستگیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواست‬]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دومرتبه]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شنیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولش]]></category>
		<category><![CDATA[‫منتظر]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستین]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه . پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬ ‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه .</h2>
<p>پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه</p>
<h3>خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬</h3>
<p>‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند میزنن و دستاشون رو حنا میکنن . البته اون حنایی‬ ‫که فکر</p>
<h4>میکنین جنده نیست / یه عده هستن که خیلی قشنگ با</h4>
<p>حنا طرح میدن رو دستا / پستون بازو / خیلی از ایرانیها ‫رو هم دیدم که رو کمراشون طرح داده بودن</p>
<h5>. ‫بگذریم کوس پاسپورت رو گرفت و چک کرد یکم به</h5>
<p>صفحات دیگش نگاه کرد و گفت ‫اخه اونجا بر خلاف کشور های دیگه زبون بعد از عربی سکس داستان شون انگلیسی است</p>
<h6>. منکه خسته راه بودم گفتم اگه‬ ‫میشه ایران سکس دومرتبه چک</h6>
<p>کنین اونم دومرتبه چک کرد ولی بازم حرف خودشو زد .بهش گفتم من تا حالا دوبی‬ ‫نبودم چطور تو بلک لیست اسمم است . اونم بلند شد و رفت یه اتاق دیگه میدیدم که با یه شرطه که مافوقش‬ ‫بود صحبت کرد واز اتاق اومد بیرون و گفت ما باید بررسی کنیم البته همه رو به انگلیسی میگفت که من‬ ‫فقط ترجمشو مینویسم . بهش گفتم من جلسه مهمی دارم و حکم ماموریت رو که انگلیسی بود نشونش دادم‬ ‫گرفت خوندش و گفت شما برید هتل ما پیگیری میکنیم . گفتم بدون پاسپورت که نمیشه گفت ما زنگ میزنیم‬ ‫و اشکالش رو بر طرف میکنیم در دوبی بخاطر اینکه خیلی روی صنعت توریسم سرمایه گذاری کردند‬ ‫دوست ندارند کسی رو بیخودی اذیت کنند . همونجا موبایلش رو در اورد و با هتلی که شرکت رزرو کرده‬ ‫بود تماس گرفت و یکم عربی صحبت کرد بعد رو کرد به من گفت میتونین برین هتل ولی در دسترس باشین‬ . ‫یه تاکسی گرفتم و ادرس هتل رو دادم وبه سوی هتل رفتیم . به قسمت پذیرش رفتم و اسممو گفتم اونا هم‬ &#x200d; ‫چون هماهنگ شده بود کلید اتاق 103 رو که کارتی بود بهم دادند . هیچ باری نداشتم چون اجازه ترخیص‬ &#x200d;&#x200d;‫بار رو بهم نداده بودند . رفتم بالا اتاق رو دیدم چون در حموم هتل حوله بود معطل نکردم یه دوش گرفتم که‬ &#x200d;&#x200d; ‫خستگیم بریزه بعد اومدم از روی ناچاری بازم همون لباسام رو پوشیدم و رفتم که یه شامی بخورم . در دوبی‬ ‫شام در هتل سرو نمیشه چون دیسکو هاشون برقراره . گفتم پس برم بیرون شام بخورم . موقع رفتن به‬ ‫پذیرش مراجعه کردم و گفتم شیر حموم چکه میکنه میدونستم که شب صدای چکه کردنش منو اذیت میکنه .‬ ‫اونا هم گفتن شب که تعمیر کار نیست اتاق رو عوض میکنیم . گفتم باشه پس من میرم شام میخورم‬ ‫برمیگردم . زدم بیرون و یه سری از فروشگاههای بغل هتل لباس زیر و مسواک خریدم و رفتم به رستوران‬ ‫نزدیکی که ادرسشو از پذیرش گرفته بودم . شام رو خوردم و همش تو فکر پاسپورتم بودم گفتم نکنه مشکلی‬ ‫پیش بیاد و نتونم توی جلسه شرکت کنم اخه همه اسبابها و کیف سامسونتم که قراردادها توی اون بود ضبط‬ ‫شده بود توی همین فکر ها بودم که دیدم به هتل رسیدم اخه پیاده رفته بودم . سوار اسانسور شدم و رفتم اتاقم‬ ‫بخوابم در رو باز کردم البته بوسیله کارمند اونجا چون کارتم باز نمیکرد وقتی اونم شماره اتاق رو روی‬ ‫کارت دید گفت بعضی موقع ها کارت ها خوب شارژ نمیشن اخه اونجا درهای اتاق همه قفل کامپیوتری داره‬ ‫ومث عابر بانک باید داخل شکاف بذاری تا باز بشه . ازش تشکر کردم و رفتم داخل شرکت. برای من یه‬ ‫سوییت گرفته بود تا راحت باشم داخل که شدم دیدم چراغ روشنه گفتم شاید خودم چراغ رو روشن ‫کفشم رو در اوردم و دمپایی پوشیدم و رفتم که لباسامو در بیارم بخوابم که دیدم یه خانمی رو تخت لخت‬ ‫خوابیده و داره با خودش ور میره انقدر سرگرم خودش بوده که متوجه ورود من نشده بود .نمیدونستم باید‬ ‫چکار کنم گیج شده بودم که دیدم صدای اخ و واخ خانمه بیشتر شد و دل رو زدم به دریا و سرفه ارامی کردم‬ ‫که خانمه تا منو دید یهو مث برق گرفته ها گفت اقا اینجا چکار میکنین گفتم من اینجا چکار میکنم یا شما‬ ‫اینجا چکار میکنین. راستی یادم رفت بگم که خانمه ایرانی بود و از صدای اخ و واخش اینو فهمیده بودم .‬ ‫اونم گفت اتاق خودمونه رفتم جلوتر که بهش شماره اتاق رو نشونش بدم اونم گفت جلوتر نیا و گرنه ‫میزنم ملافه رو هم دورش پیچیده بود و سفت چسبیده بود گفتم شاید اشتباه شده من قصد بدی ندارم رفتم سراغ‬ ‫تلفن و از پذیرش پرسیدم که قضیه چیه یکی تو اتاق منه . مسئولش گفت مگه شما خودتون نخواستین اتاقتون‬ &#x200d; ‫رو عوض کنیم ما هم اتاق شما رو عوض کردیم اونجا بود که فهمیدم چرا کارتم در اتاق رو باز نمیکرد و‬ ‫اون خانم خدمتکار هم از جریان اگاه نبود و گرنه این کار رو نمیکرد .‬ ‫بعد خداحافظی کردم و گوشی رو گذاشتم جریان رو برای اون خانم تعریف کردم . خانم که دیگه کم کم‬ ‫اروم شده بود اروم پیش خودش گفت اون از اون اینم از این . گفتم منظورت چیه گفت من تازه دوروزه که‬ ‫ازدواج کردم شوهرم و دوستش به فاصله یه روز ازدواج کردن با همدیگه 4 تایی اومدیم خبر مرگمون ماه‬ ‫عسل دوبی و قرار شده خبرمون کس هامون رو اینجا بدیم تا زندگی ما همیشه تو سفر باشه از این کسشعر‬ ‫هایی که جوونا واسه هم تف میدن . حالا از وقتی که اومدیم اینجا اونا هوس کس عربی کردن خیالشون هم‬ ‫راحته که ما کسخولا تو هتلیم و هر موقع بیان ما رو میکنن . اینم از اتاق که وسط حالمون شما اومدین . ‫نمیدونستم باید جوابشو چی بدم بعد ادامه داد میدونم حال و روزه صدف هم بهتر از من نیست اتاق بغلی رو‬ ‫اونا گرفتن . بعد رو کرد به من و گفت مگه عربها چی دارن اگه مرداشون رو بگی یه چیزی شنیدیم که‬ ‫خیلی گندس ولی خانم های عرب جز رقص عربی دیگه چی بلدن ؟‬ ‫گفتم فقط مال عربها نیست که گندس مال ایرانیها هم گندس با گفتن این حرف شیر خفته رو بیدار کردم و‬ ‫گفت کوش نشون بده منم که دیگه با دیدن حال کردن مهسا ) اسمش مهسا( بود حشری شده بودم نامردی‬ ‫نکردم و شرت و شلوار رو تا پایین کشیدم . کیرمو که دید گفت پس عربها حق ایرانیا رو خوردن و از روی‬ ‫کیر ایرانیا کپی رایت کردن منکه از گفتن حرفش خندم گرفته بود گفتم ما ایرانیا همه مون مظلوم واقع شدیم .‬ ‫بعد از حدود 10 ثانیه ای که گذشت رفت طرف تلفن و گفت اتاق 203 بعد از چند ثانیه به صدف گفت‬ ‫صدف بیا تو اتاقم برات سورپریز دارم اونم پرسید چیه گفت تا نبینی نمیشه بعد گفت منتظرتم . ‫رو کردم به مهسا گفتم اگه میشه من برم کلید اتاقم رو بگیرم شما بیاین اونجا چون ممکنه شوهراتون سر‬ ‫برسن اونم بعد از یکم فکر کردن گفت باشه منم رفتم کلید جدید اتاقم 214 رو گرفتم و کارت قبلی رو تحویل‬ ‫دادم از همونجا زنگ زدم و شماره اتاق رو به مهسا دادم فقط گفتم اگه میشه یه ربع دیگه بیاین اونم از خدا‬ ‫خواست تا بره حموم و لباساشو عوض کنه و ارایش بکنه تازه نیم ساعت هم میشد منم سریع یه تاکسی گرفتم‬ ‫و رفتم یه سری خرید کردم و اومدم تو اتاق منتظر مهسا و صدف شدم .‬ ‫حدود ده دقیقه طول کشید تا در اتاق رو زدن وقتی که در رو باز کردم دیدم دوتا حوری اومدن داخل .مهسا‬ ‫یه تی شرت صورتی پوشیده بود و یه دامن مشکی با یه ارایش ملایم صورتی صدف هم یه لباس حلقه استین‬ ‫سبز فسفری با یه دامن سبز چشماشم سبز سبز بود با یه ارایش سبز ملایم موهاش هم ویو کرده بود انقدر‬ ‫خوشگل بود که گفتم خاکبرسر شوهراتون که همچین کس هایی رو ول کردن رفتن سراغ کس عربی.‬ ‫بگذریم ازشون دعوت کردم بشینن اونا هم روی تخت نشستن قبل از اینکه بیان سفارش کیک شکلاتی با چای‬ ‫رو داده بودم که ازشون با اونا پذیرایی کنم .‬ ‫مهسا گفت دستون درد نکنه زحمت نکشین ما برای یکار دیگه اومدیم اینجا و میخوایم زحمتتون بدیم منم گفتم‬ ‫تا باشه از این زحمت ها . صدف گفت مهسا خانم خیلی ازتون تعریف کرده شما چکار کردین که اینقدر‬ ‫شیفته تون شده من گفتم باور کنین کاری نکردم کیرمو بهش نشون دادم اون گفت میشه ما هم ببینیم منم که‬ ‫منتظر بودم یه جوری برنامه رو شروع کنم بدون معطلی شرت و شلوارم رو بکل در اوردم . ‫صدف اومد جلو و گفت مهسا راست میگفت عربها باید بیان پیش شما لنگ بندازن . اخه انقدر واسم تعریف‬ ‫کرده بود که ندیده اب کسم راه افتاده بود . دیگه یخ مجلس شکسته شده بود و مهسا هم اومد جلو و منو هول‬ ‫داد رو تخت ضمنا بهتون بگم دوبی تمام هتل هاش تخت های دونفره دارن اخه نمیخوان به توریست هاشون‬ ‫بد بگذره . وقت که رو تخت افتادم مهسا رفت سراغ کیرم صدف هم لباساشو در اورد و اومد کسشو گذاشت‬ ‫دم دهنم . منم شروع کردم به لیسیدن کسش که تمیز کرده بود و حسابی صفا داده بود . وقتی که حسابی‬ ‫کسشو لیس زدم جاهاشونو عوض کردن دیگه اب کس هر دوشون راه افتاده بود و منم که انقدر ساک زده‬ ‫بودن تو حال خودم نبودم بلند شدم و کون مهسا رو قمبل کردم و زیر شکمش بالش گذاشتم تا سختش نباشه از‬ ‫پشت قلمبه کسش زده بود بیرون و ادم رو دیوونه میکرد دیگه احتیاج نبود کرم بزنم اول کونشو بوسیدم و‬ ‫شروع کردم سوراخ کونشو لیس زدن دیگه خیس خیس شده بود صدف هم رفته بود ولا پاش رو جلوی دهن‬ ‫مهسا گذاشته بود که مهسا هم حسابی مشغول لیس زدن بود اروم کیرمو گرفتم و یکم در کونشو مالیدم و اروم‬ ‫اروم گذاشتم تو کونش که یکدفعه جیغش در اومد منم صبر کردم تا کونش عادت کنه. بعد که یکم گذشت‬ ‫شروع کردم به فرو بردن کیرم داخل کونش که دیگه عادت کرده بود و خوشش میومد همش جیغ میزد .یکم‬ ‫که تلمبه زدم مهسا جاش رو با صدف عوض کرد حالا کس مهسا درون دهن صدف بود یکم سر کیرمو خیس‬ ‫کردم که تو کون صدف بکنم اون گفت میدونم کون داده خیلی درد داره اگه میشه بکن تو کسم .گفتم پس‬ ‫شوهرت چی گفت اون مادر به خطا بره کس بکنه حالشو ببره من اینجا کون بدم دردشو ببرم بکن توش. ‬ ‫منتظر من هم نشد کیرمو از پشت گرفت و کرد توی کسش که داغ داغ بود منم اروم اروم شروع کردم به‬ ‫داخل بردن کیرم داخل کسش که دیدم یکم که فرو رفت و چند بار که تلمبه زدم یه جیغی کشید و اروم همه‬ ‫جاشو منقبض کرد و بیحال افتاد .فهمیدم که ارگاسم شده مهسا که دیگه کسش از بس صدف لیس زده ‫قرمز خوش رنگ شده بود اومد جلوم خوابید پاشو باز کرد گفت هر کاری میخوای بکن فقط توی کسم نریز‬ ‫منم چون هنوز ابم نیومده بود کیرمم حسابش شق بود کیرمو داخل کسش کردمو شروع کردم همزمان سینه‬ ‫هاش رو مالیدن دیگه دادش در اومده بود خودشو به تخت میمالید که ناگهان جیغی کشید و خودشو ول کرد‬ ‫منم دیگه داشت ابم میومد گفتم چکار کنم گفت بریز رو سینه هام ) اخه خیلی از خانمها دوست ندارن اب منی‬ ‫رو بخورن ضمنا یادتون باشه با اینکه ادم یه حال خوبی بهش دست میده ولی هیچوقت کسی رو مجبور به‬ ‫اینکار نکنین) ‫منم تموم ابمو ریختم رو سینه هاش و بهش دست کشیدم و پخشش کردم . بعد رفتم از تو جیب شلوارم دوتا‬ ‫انگشتر طلا روکه رفته بودم تو این فاصله خریده بودم اوردم رفتم سراغ مهسا واروم بوسش کردم و گفتم‬ ‫خانم شدنت مبارک که ناگهان خودشو نگاه کرد دید یه باریکه خون از کنار کسش ریخته بیرون یه دونه از‬ ‫انگشتر ها رو دستش کردم یه بوس کوچولوی دیگه هم ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ صدف ویه انگشتر هم‬ ‫به اون دادمو بوسش کردم و گفتم خانم خانما که اونم دید بله خون از کس اونم اومده .‬ ‫هر دوشون اومدن بوسم کردن و گفتند راضی به زحمتتون نبودیم گفتم کادوی عروسیتون . بعد رفتم سراغ‬ ‫کیک و یکم بریدم و گفتم بیاین کیک بخوریم عروسی که بدون کیک نمیشه اونا هم همینجوری لخت اومدن‬ ‫کنارم نشستن و با همدیگه همه کیک ها رو خوردیم . دیگه ساعت 2 شده بود گفتم بریم اتاقامون نکنه شوهر‬ ‫هامون بیان . گفتم راستی قضیه پرده رو چکار میکنین گفت چراغ رو خاموش میکنیم اخ و واخش رو هم‬ ‫زیاد میکنیم انقدر هم بهشون مشروب میدیم فرداش که بیدار شدن اگه پرسیدن میگیم مگه یادتون نیست‬ ‫خودتون پرده هامون رو پاره کردین بعد خندیدند و رفتند .‬ ‫حالا من مونده بودمو یه اتاق بهم ریخته و یه فکر داغون که تازه سراغم اومده بود اونم کیف مدارکم بود .‬ ‫رفتم دوش گرفتم و همینطوری لخت خوابیدم برای اینکه باید ساعت 01 میرفتم فرودگاه .‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173817</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 21/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 23:15:05 by W3 Total Cache
-->