<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دارمبعد &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:06:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دارمبعد &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سبزه و مو قرمز با هم حسابی بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[ليسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مظلومانه]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مشتركم كه جدا شدم.چون طلاق فیلم سکسی تو فاميل ما خيلي بده ديگه تحمل نداشتم اونجا بمونم و اومدم تهران منزل يكي از دوستام.بهش گفتم چي شده سکسی و ازش كمك خواستم.تحصيلات نداشتم.سنى هم نداشتم!20 شاه کس ساله بودم.دوستم دانشجو بود و كار هم ميكرد.بالاخره بعد چند وقت منم به عنوان فروشنده کونی مانتوفروشي كار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مشتركم كه جدا شدم.چون طلاق فیلم سکسی تو فاميل ما خيلي بده ديگه</h2>
<p>تحمل نداشتم اونجا بمونم و اومدم تهران منزل يكي از دوستام.بهش گفتم چي شده سکسی و ازش كمك خواستم.تحصيلات نداشتم.سنى هم</p>
<h3>نداشتم!20 شاه کس ساله بودم.دوستم دانشجو بود و كار هم ميكرد.بالاخره بعد</h3>
<p>چند وقت منم به عنوان فروشنده کونی مانتوفروشي كار پيدا كردم! مهريه م هم كه گرفته بودم ديگه با دوستم زندگي</p>
<h4>ميكردم. جنده 6 ماهي كه گذشت كم كم عطش جنسي بهم</h4>
<p>حمله كرد.هرچند تو زندگي مشترك دو پستون ساله م خيلي اذيت شده بودم اما خب شهوت چيزي نبود كه بخوابه! از</p>
<h5>اون به کوس بعد حال خوشي نداشتم.قبلتر به مردي توجه نميكردم</h5>
<p>اما حالا فرق كرده بودميه شب احساس كردم كه دارم منفجر ميشم.بي سر و صدا رفتم سر يخچال و يه خيار برداشتم سکس داستان و رفتم تو</p>
<h6>حموم!يه كم با سينه هام و بدنم ور ایران سکس رفتم و</h6>
<p>با خيار كردم تو كسم ولي فايده نداشت!خيار سرد بود اصلا حال ندادفرداش رفتم سركار با بيحالي!به خودم تو آينه اتاق پرو نگاه كردم!چيزي كم نداشتم!فقط بي آرايش بودم كه اونم از گرفتاري و كار زياد بود و وقت نميكردميه ماهي گذشت افتادم به فكر اينكه يه دوست پسر پيدا كنم.اينو به دوستم هم گفته بودم.بالاخره بعد چند روز منو با يكي از بچه هاي دانشگاهشون آشنا كرد.پسر خوب و خوش اخلاق و البته خوش تيپي بود.علي!نميدونست من مطلقه م.رابطه مون خوب بود.من بودم و شهوت اما علي انگار تو عالم سكس نبودبه دوستم گفته بودم چه حالي دارم!گفت دعوتش كن خونه و&#8230;روز جمعه دوستم رفت.كاندوم خريده بودم صاف و صوف كرده بودم و زنگ زدم علي بياد.علي كه اومد گفتم ميخوام حقيقتو بهت بگم و همه چي رو گفتم.و بعد با حالت مظلومانه اي گفتم علي دلم ميخواد بغلم كنى و از اين اراجيفگفت دوستت چي؟گفتم نه!شهرستانه اصلا نمياد!علي هم از خدا خواسته! دستشو گرفتم بردم زير لباسم و چسبوندمش به سينه م و لباشو بوسيدم.نميدونم چرا ولي هنوز مردد بود.دستشو فشار دادم به سينه م و اونم فشار داد و منو خوابوند روي تشك و ازم لب گرفت.فقط يه زن حال منو ميفهمه! مدتها بود منتظر اين لحظه بودم.دستم رو دور گردنش حلقه كردم و فشارش دادم به خودم.يه پيراهن آبي تنش بود آروم دكمه هاشو باز كردم.لباسمو درآورد و سرشو گذاشت رو سينه م و شروع كرد به خوردن.از روي هيجان يه آخ گفتم فوري اومد كنارم گفت نازي(نازنين) دردت اومد؟سفت كشيدم؟بوسيدمش گفتم نه عزيز دلمكم كم خمار شده بود.تا حالا راجع به سكس حرف نزده بوديم كه بدونم قبلا داشته يا نه اما فهميدم كه اين اولين سكسشه.نرمي سينه مو دوست داشت و باهاش بازي ميكرد و خودشو بهم ميمالوند سفت.بدجوري تحريك شده بودم و خيس خيس بودم.اومد كمربندشو باز كنه گفتم بذار كاندوم بيارم و از زير بالشم يه كاندوم درآوردم.شلوارشو درآورد.دست كردم تو شورت مشكيش و كيرشو مالوندم كه ديدم بدجوري داره حال ميكنه.گفتم علي دراز بكش.دراز كشيد ميخواستم بدجور حشريش كنم.شورتشو درآوردم.شق كرده بود و رگاي كيرش زده بود بيرون.سينه هامو دو طرف كيرش گذاشتم و فشار دادم كه ديدم آهش بلند شد آه نازي جونم عزيزم!زبونم به كيرش ميرسيد به سرش چند تا ضربه زدم بعد سر نرم سينه مو گذاشتم رو سر كيرش و فشار دادمكيرشو گذاشتم تو دهنم.سعي ميكرد بلند شه و دست بزنه به سينه هام.حسابي واسه ش ساك زدم و با همون شلوار كه هنوز پام بود خوابيدم روش و ازش لب گرفتم و با دستم تخماشو آروم فشار ميدادم و ميمالوندم.شلوار و شرتمو با هم يك جا درآورد.پا شدم و كاندومو كشيدم رو كيرش.گفت نازي جونم بخواب.بوسيدمش منو خوابوند و كسمو نگاه كرد.با مايع خوشبو كننده واژينال معطرش كرده بودم!بوش آدمو مست ميكرد.علي بهش دست كشيد و يه زبونم زد اما نخورد.گفت الحق كه بهشته و خنديد.منو بوسيد و گفت بريم؟سر كيرشو داد تو و يهو تا ته كرد توش و آه من بلند شد.خيلي وقت بود سكس نكرده بودم و خيلي داغ بودم!گفتم علي.درد داره اونم بيشتر حال ميكرد و سفت تر تلمبه ميزد ميگفت نازي من الان تموم ميشه.تلمبه ميزد و قربون صدقه م ميرفتمحكم به خودم فشارش ميدادم و ميبوسيدمش تا اينكه ارضا شد.چند ثانيه اي بي حركت بود تا اينكه اومد كيرشو درآره. درش كه آورد يه آخي گفتم.بيحال خوابيد كنارم و گفت بدون كه تنهات نميذارم نازي. نيم ساعت بعد گفت عزيزم من كم كم برم اما هروقت بگي ميام.علي رو واقعا دوست دارم.بعد از اونم كمكم كرد كه ادامه تحصيل بدم و الان هم تو يكي از شهرستانا دارم ليسانس ميخونم و البته صيغه ي علي شدم تا ببينيم درآينده خدا چي ميخواد اما اين سكس بعد 7,8 ماه تا ابد تو ذهنم ميمونه كه جدا حال داد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177308</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با میلف حشری و بلوند که خنده خنده کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:22:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجمون]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[التحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادی]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تفاوتی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشبورد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درندشت]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستی]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سمفونی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کردبهش]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهدار]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو تنهایی تو دانشگاه دیدم فیلم سکسی دعوتش کردم به یه چایی و یه کمی با هم حرف زدیم. بهش گفتم هر وقت دلش خواست بیاد باغ سکسی و هر کاری دلش خواست بکنه ولی شاه کس دیگه با رویا کاری نداشته باشه حتی فکری هم درباره رویا نداشته باشه اونم قبول کونی کرد و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رو تنهایی تو دانشگاه دیدم فیلم سکسی دعوتش کردم به یه چایی و</h2>
<p>یه کمی با هم حرف زدیم. بهش گفتم هر وقت دلش خواست بیاد باغ سکسی و هر کاری دلش خواست بکنه</p>
<h3>ولی شاه کس دیگه با رویا کاری نداشته باشه حتی فکری هم</h3>
<p>درباره رویا نداشته باشه اونم قبول کونی کرد و گفت که خود منم همینو می خوام.عصری با رویا هم در مورد</p>
<h4>این جنده مسئله حرف زدم و بهش حالی کردم اگه رابطه</h4>
<p>ما دو جفت از حد خودش پستون فراتر بره دیگه رابطه ما دو تا هم تموم می شه. رویا که به</p>
<h5>دقت به کوس حرفای من گوش می کرد گفت که دیوونه</h5>
<p>من یه موی تو رو به صد تا بهتر از فرید نمی دم و پاشد پرید تو بغلمو&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;همیشه توی تنهایی و فکر سکس داستان و خیالم رویا</p>
<h6>رو بهترین زوج واسه خودم می دونستم و ایران سکس همیشه به</h6>
<p>عنوان همسری ایده آل در تصورات آینده ام در کنارم می دیدمش. رویا هم واقعا دوست داشتنی و مهربون بود و همیشه تو هر موقعیتی منو درک می کرد.دو سه روز بعدش با رویا تو محوطه دانشگاه قدم می زدیم و به برجی که توی (آبرسان) می ساختن و تو مرحله اسکلت بندی بود داشتیم نگاه می کردیمو در موردش بحث می کردیم که قراره نماشو چطوری بسازن. در بین صحبت دیدم کسی داره صدام می کنه فرید و سپیده بود که از پشت می اومدن وایستادیم و بعد از سلام و احوال پرسی تصمیم گرفتیم بریم باغ و یه گشتی بزنیم. ماشینو کوچه بغلی هلال احمر پارک کرده بودم! تا اونجا 4 تایی صحبت کنان رفتیم و منم از مغازه پایین هلال احمر مرغ و گوشت و &#8230;&#8230; گرفتم تا بساط ناهار و شاممون براه باشه.ماشینو آتیش کردیم روندیم فرید جلو نشسته بود و دخترا هم عقب تو مسیر فقط می گفتیم و می خندیدیم همه شاد بودیم.فقط من چون جلوی رویا سیگار نمی کشیدم (از روی احترام نه ترس) یکم بی تابی می کردم که زودتر برسیم. فرید و سپیده دو شب پیش ما موندن که شب اول اتفاق خاصی نیفتاد ولی شب دوم دیدم که فرید خیلی حشری هست واسه خاطر همین گفتم که منو رویا بیرون می خوابیم یه تختی وسطای باغ بود کنارش یه آتیشی درست کردمو دو تایی رفتیم زیر پتو. شبای شهر پر از دود و صدا هست نه ستاره ای دیده می شه نه نفسی می شه کشید ولی شبای بیرون شهر پر از ستاره و قشنگیه. رویا سرشو روی بازوم گذاشته بودو داشت ستاره هارو نگاه می کرد که داشتن واسمون چشمک می زدنو درباره ستاره ها باهام حرف می زد و منم موهای سیاه و خوش بوش رو با انگشتام شونه می کردم به حرفاش گوش می دادم. از تو اتاق داشت یه صداهایی می اومد بععله سپیده و فرید کارو شروع کرده بودن و صدای آه و اوف سپیده رو می شد شنید. رویا از روم یه نیم خیزی کردو با لبخند یه چشمک بهم زد که موهاشو گرفتم و کشیدمش رو خودم و یه ماچ آبدار ازش گرفتم ولخت شدیم واقعا که جذاب بود این اولین تجربه من تو محیط بیرون بود صدای شاخ و برگ درختا مثل یه سمفونی بود که 240 تا هنرمند داشتن واسمون اجرا می کردنو ستاره ها با تمام توان می درخشیدند تا شب تاریک مارو روشن کنند.از اون شب به بعد هفته ای یکی دو شب فرید و سپیده پیش ما بودن و هر شبی که اونا می اومدن باغ سکس داشتیم ولی نه جدا از هم بلکه کنار هم توی یه اتاق یا روی یه تخت. ولی قول و قرارمون این بود که بعضی از باید هارو رعایت کنیم.روزها و ماهها گذشت و من و رویا با فرید و سپیده مثل جزئی از هم شده بودیم و از اعضای خانواده به هم نزدیک تر بودیم.دیگه آخرای ترم مهر بود و رویا داشت فارغ التحصیل می شد و قرار ازدواجمون بعد از تموم شدن درس رویا بود. شب آخرین امتحانه رویا بود و رویا واسه فردا عصر بلیط گرفته بود که برگرده شهرشون. یه آتیش خیلی بزرگی روشن کرده بودیم و دورش نشسته بودیم که رویا گفت بچه ها شاید این آخرین شبمون با همدیگه تو باغ باشه پس خودتونو آماده کنید واسه آخرین سکس!!بعد از شام من رویا رو بغل گرفتم و فرید هم سپیده رو رفتیم داخل خونه باغ و شروع به کار کردیم هر دو جفت یه بار ارضا شدیم و بعد از یه کمی استراحت پا شدیم یه چایی خوردیم که رویا گفت بچه ها یه پیشنهادی دارم ولی دوست دارم همتون قبول کنید. پیشنهاد رویا این بود که جفتا عوض بشه تا من اومدم حرفی بزنم سپیده پرید وسط حرفم که {من حرفی ندارم فرید تو هم قبول کن} فریدم گفت که من از خدامه ولی من مخالفت کردم و گفتم که نمی شه ولی سپیده پرید بغلم و شروع کرد به لب گرفتن ولی من ممانعت می کردمو پسش می زدم (بعدا فهمیدم که فرید و سپیده می خواستن ضربدری بشه واسه همین ترسیده بودن به من بگن که سپیده به رویا گفته بودو اونو راضیش کرده بود) برگشتم به طرف رویا و فرید که دیدم چنان با ولع زیادی دارن از هم لب می گیرن که انگار هیچ کدوم تا حالا لب ندیدن!!! &#8230;.. توی عمل انجام شده قرار گرفته بودم اگه سپیده رو پس می زدم تو این معامله دوسر سوخت می شدم. با عصبانیت و ناراحتی سپیده رو بغلش کردم که سپیده شروع کرد به خوردن لب و گردن من. سپیده و رویا واقعا دخترای خوشگلی بودن ولی با هم از زمین تا آسمون تفاوت داشتن. رویا سبزه بود و کمی لاغر ولی تو این مدتی که با هم سکس داشتیم هیکلش جا افتاده بود و مثل زنا شده بود ولی سپیده چون بچه تبریز بود بدنش سفید سفید بودو درسته هیکلش هم اندازه هیکل رویا بود ولی گوشتی و پر بود و یه عطر بخصوصی داشت. داشتیم از هم لب می گرفتیم که آروم آروم اومدم پایین و سینه های سپیده رو تو دستم گرفتم سینه هاش گرد بود و سفت با نوک کوچیک صورتی. هر چه قدر سینه هاشو می مالیدم و می خوردم سفتتر سفت تر می شد که سپیده چنان به نفس نفس افتاده بود که نزدیک بود قلبش وا ایسته واسه همین سینه هاشو ول کردمو شروع کردم به لیسیدن بدنش. همه جاشو واسش لیس زدم نشستم وتکیه دادم به دیوار که سپیده به حالت سینه خیز اومد وسط پاهامو آلتمو گرفت دهنش و واسم ساک می زد برگشتم به طرف رویا که دیدم فرید وسط پاهاشه و رویا چنان تو حس رفته که کم مونده فرشو از جاش بکنه سپیده در حین ساک زدن داشت منو نگاه می کرد که با سر بهش فهموند که بسه و بیاد بالا اومد باز لب تو لب شدیم. چون هممون یه بار ارضا شده بودیم و همیشه همدیگرو لخت می دیدیم دیگه زیاد تحریک نمی شدیم و داشتیم با حوصله پیش می رفتیم. دستای سپیده رو گرفتم و آروم سر آلتم نشوندمش بهشتش صورتی خوش رنگ بود با لبه های گوشتی که هوش از سر آدم می پروند آروم آروم داشتم تلمبه می زدم که فریدم رویا رو خوابوند زمین و کرد داخل بهشتش و شروع کرد به تلمبه زدن چندین بار حالت هامونو عوض کردیم و تو مدل های مختلف سپیده رو کردمش که صدای فرید رو شنیدم که داشت رویا رو راضی می کرد که از عقب بکنه. من که دوس نداشتم واسه همینم اصلا رویا رو از عقب نکرده بودم. از یه طرفی هم مال فرید کوچیکتر از آلت من بود حتی نصف کلفتی آلت منو نداشت واسه همین اصلا به روی خودم نیاوردم رویا هم دو سه باری منو صدا کرد ولی چون محلش نذاشتم به فرید گفت که بکنه فرید هم رویا رو به بغل خوابوند و یه تف زد وسط پاهای رویا و یه تف سر آلت خودش و به زور و زحمت فرو کرد توش چون رویا بار اولش بود خیلی درد می کشید و داد و هوار می کرد . منم که داشتم سپیده رو به حالت 4 دست و پا می کردمش برگشت به طرف منو گفت نمی خوای از پشت بکنی!!! بهش گفتم مگه تا حالا دادی که گفت مگه ندیدی!!! راستش بعضی وقتا می دیدم که صدای سپیده بیشتر شده و داره داد می زنه نگو فرید از پشت می کرد و منم دقت نمی کردمو سرم تو کار خودم بود&#8230; خلاصه چون آلتم خیس خیس بود یه تف روی سوراخ عقب سپیده انداختم و تو همون حالتی که بودیم آروم سرشو تو کردمو داشتم فشار می دادم که بقیه اش هم تو بره ولی مگه می شد! سپیده داشت داد می زد و می گفت که این خیلی کلفته دارم می سوزم پاره می شم &#8230;. بهش گفتم من که اسراری ندارم اگه بخوای نکنم که گفت نه خیلی حال می ده بعد از دو سه دقیقه واسش عادی شده بودو داد وفریادش تبدیل به آه و اوخ شده بود رویا هم مثل سپیده داشت فقط حال می کرد بعد از چند لحظه فرید گفت دارم مییییییییییییییییام و ریخت رو کمر رویا و با ارضا شدن اون سپیده هم ارضا شد و شل شد منم چون خیلی تحریک شده بودم دیگه در نیاوردم و آبمو همون سوراخ عقب سپیده ریختم.هممون حسابی خسته شده بودیم که هر کدوم یه گوشه ای گرفتیم خوابیدیم. صبح با صدای زنگ گوشی رویا از خواب بیدار شدم یه ساعت به امتحان بچه ها مونده بود. من امتحان نداشتم ولی اون سه تا با هم یه امتحان داشتم رفتم به زور بیدارشون کردمو اونا هم سریع لباس پوشیدنو سوئیچ رو دادم به رویا که برن به فریدم گفتم که شما بر نگردین با رویا کار دارم.بعد از رفتن بچه ها لباس پوشیدم و رفتم داخل باغ هوا سرد بود و مثل اکثر صبح ها مه رقیقی همه جارو گرفته بود آتیش خاموش شده بود و دود می کرد بوی زغال خیس و دود غلیظی که ازش بیرون می اومد طراوت و ظرافت خاصی به محیط می داد. یه چند تا هیزم انداختم روی زغالا و یه کم نفت ریختم و روشنش کردم تا یه چایی واسه خودم دستو پا کنم. داشتم شعله آتیش رو نگاه می کردم و غرق در فکر های جورواجور بودم. می خواستم افکارم رو جمع و جور کنم اما نمی شد هی به خودم می گفتم بچه ها بهم خیانت کردن&#8230; ولی منم که بیکار نبودم هر کاری رو با هم کردیم درسته راضی نبودم ولی منم با سپیده خوابیدم خوب این به اون در&#8230;. ولی نمی تونستم از خطای رویا چشم بپوشم پیشنهاد مال اون بود اگه اون همچین حرفی نمی زد هیچوقت این اتفاق نمی افتاد. خیلی با خودم کلنجار رفتم ولی به جایی نرسیدم. بعد از سه ساعتی دیدم که صدای بوق میاد رفتم در باغ رو باز کردم دیدم رویاست تنهایی اومده بود با قیافه شاد و خوشحال. اومد داخل و تا از ماشین پیاده شد پرید بغلم و از بابت دیشب ازم تشکر کرد ولی وقتی اخم و بی تفاوتی منو دید یهو سست شد و آروم رفت بطرف خونه باغ رفتیم داخل خونه ولی من اهمیتی بهش ندادم و تخته رسممو برداشتم و شروع کردم به خط خطی کردن کاغذ. رویا با عصبانیت بهم گفت لعنتی چی شده چرا حرف نمی زنی که منم بهش گفتم دیگه هرچی بین ما بود تموم شد دیگه به آخر خط رسیدیم&#8230;. رویا نتونست جلوی خودشو بگیره و زد زیر گریه های های گریه می کرد.بهش گفتم وقتی داشتی نقشه می کشیدی عصری چشمک تحویل فرید می دادی باید فکر اینجاهاشم می کردی فکر می کردی من خوابم ولی اشتباه می کردی تو شهوت رو مقدم تر از عشق قرار دادی. عشق رو فدای شهوت کردی ولی خودت خوب می دونستی که فقط و فقط واسه من عشق مهمه. رویا با گریه گفت اشتباه می کنی این من نبودم که این نقشه رو کشیدم سپیده و فرید بودن که می خواستن. یه سه ماهی می شه که سپیده هی بهم خواهش و التماس می کرد. ولی من قبول نمی کردم دیروزم از روی خریت قبول کردم. با خودم گفتم که شاید آخرین شب با هم بودن باشه و دیگه این اتفاق پیش نیاد. ولی آه گرم اون تو فولاد سرد قلب من تاثیری نداشت. عصری با چشم گریون سوار ماشینش کردم و بردمش ترمینال و سوار اتوبوس شد همینجوری که اشک می ریخت ازم خداحافظی کرد. سوار ماشین شدم و برگشتم تو راه گوشیمو خاموش کردمو سیمکارتشو در آوردم و واسه همیشه انداختمش توی داشبورد. توی راه یه آهنگ غمگین گذاشته بودمو و پشت سر هم اونو گوش می دادمو سیگار می کشیدم. اشکام داشت آروم آروم از روی گونه هام سر می خورد می افتاد پایین خودمم نمی تونستم جلوی گریه کردنمو بگیرم.دوباره من مونده بودم یه باغ درندشت. باز هم تنها بودمو تنهایی داشت به زوالم می کشید. یه روز بیشتر نتونستم بدون رویا بودنو تحمل کنم واسه همین فرداش روندم تبریز ولی نمی تونستم با این وضع و حال به خونه برگردم روندم راسته کوچه و خونه دوستم احمد. یه هفته اونجا موندم ولی چه هفته ای بود. یه هفته مست مست اصلا دوست نداشتم به حالت عادی برگردم. یه چند روزی این ور اون ور سرگردون بودم که ترم جدیدم شروع شد. شاید سهم من تنهایی بود. موندن دل بستن به من نمی اومد قسمت منم رفتن و دل کندن بود. دانشگاه بی رویا لطف و صفایی واسم نداشت.سه ترم بعد هم من درسمو تموم کردمو فارغ التحصیل شدم.سه سال بعد از اون ماجرا وقتی با خواهرم شیرین سر صبحی می رفتیم سر کار رویا رو جلوی آپارتمانم دیدم (رفته بود باغ و بعد از کلی پرس و جو آدرس خونه بابا رو پیدا کرده بودو از اونجا آدرس منو گرفته بود) با خودم می گفتم حتما اشتباه می کنم و یه خیاله ولی وقتی به طرفم اومد دیدم که راسته و منم بیدارم اونو به عنوان یه دوست به خواهرم معرفی کردمو و سوار ماشین رویا شدیم و رفتیم یه چرخی زدیم. شیرین رو جلوی مطبش پیاده کردیمو توی راه به عنوان دو تا دوست خیلی صمیمی با هم صحبت می کردیم. قلبم داشت از خوشحالی از سینم بیرون می افتاد. رویا بهم گفت که توی این سه سال حتی یه شبم نشده که بی فکر تو بخوابم راستش خود منم اینجوری بودم و همیشه مثل اسمش یه رویا توی زندگیم بود. اصلا نفهمیدیم که روز رو چطور شب کردیم. اونقدر خوشحال بودیم که از گذشت زمان هیچ خبری نداشتیم. رویا رو شب بردم خونم و اونم جلوی خواهرم شیرین گفت که اگه بیژن بخواد می خوام واسه همیشه پیشش بمونم. من هیچ حرفی نزدم سر به زیر بودم و شیرینم در کمال ناباوری هیچی به روی خودش نیاورد و پاشد خداحافظی کرد و رفت خونش &#8230;.پ.ن: دوستان عزیز اگه جای گنگی تو داستان بود می تونین داستان (خواهر مهربان و برادر&#8230;) رو بخونین تا دیگه هیچ سوالی نداشته باشید. این دو سری داستان قسمتی از زندگی من بود که امیدارم همه خوششون بیاد. خدا نگهدارsinixsaz@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176516</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لیزا و دوستش بخوبی از کون کرده میشن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2019 03:17:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدماونم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنمون]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میشدم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیهو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناله‌ام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[هاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[۱۹۰ بود همیشه‌ام با دوستش فیلم سکسی بود که تقریبا هم قد بودن،ولی‌ این توپر بود،بعدا فهمیدم اسمش کیوانه خلاصه یه روز تو بوفه بودیم اون ۲تا سکسی اومدن جلو منم با دوستم سحر بودم،دوستش(محمد)از شاه کس اون بچه شرا بود که دست کمی‌ از سحر نداشت،شروع کردن با هم حرف زدن،کیوان کونی هم به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>۱۹۰ بود همیشه‌ام با دوستش فیلم سکسی بود که تقریبا هم قد بودن،ولی‌</h2>
<p>این توپر بود،بعدا فهمیدم اسمش کیوانه خلاصه یه روز تو بوفه بودیم اون ۲تا سکسی اومدن جلو منم با دوستم سحر</p>
<h3>بودم،دوستش(محمد)از شاه کس اون بچه شرا بود که دست کمی‌ از سحر</h3>
<p>نداشت،شروع کردن با هم حرف زدن،کیوان کونی هم به من گفت شما برا من خیلی‌ آشنا اید،انجمن نجوم نبودین؟(کلا می‌خواستم بگم</p>
<h4>خودتی جنده ولی‌ چون خیلی‌ ازش خوشم میومد چیزی نگفتم)اون روز</h4>
<p>گذشت اونا شماره هاشونو دادن به پستون ما،سحر هم شمارشو داد به محمدو یه قراره ۴تایی‌ گذاشتیم،خلاصه دوستیمون از اونجا شروع</p>
<h5>شد،من می‌خوام کوس یکی‌ از آخرین سکس‌ها مونو براتون تعریف کنم</h5>
<p>چون اون اولی‌ هاش خیلی‌ مسخره بود چون هیچکدوم هیچی‌ حالیمون نبودو من اصلا ارضا نمی‌شدم فقط دوس داشتم بغلش کنم اینا،خلاصه سکس داستان چند وقت پیش</p>
<h6>خونه دوستش خالی‌ شد‌و کلید گرفت رفتیم اونجا،من ایران سکس قبلش رفتم</h6>
<p>اپیلا سیون کلی‌ به خودم رسیدم،دیگه راه افتادم که چیکار کنم که اون دوس داشته باشه،اونم همینطور،خلاصه ظهر بود که رفتیم اونجا،چون از صبح هم دانشگاه بودیم جفتمون خیلی‌ گرسنمون بود،تو راه ساندویچ گرفته بودیم و ذغال،رفت تو آشپز خونه ذغال‌ها رو گذاشت روی چراغ،نوشابه‌ها رو ریخت تو لیوان اومد پیش من تو حال،اول یکم لب هم دیگرو خوردیم بعد دیگه داشتم از گشنگی میمردم که گفت غذاتو بخور عزیزم،بعد که غذا تموم شد،یه قلیونه باحال درست کرد،من از چایی و قلیونه بعد غذا خیلی‌ خوشم میاد،خلاصه این وسط یه شیطنت‌هایی‌ میکردیم وقتی‌ قلیون تموم شد،تلویزیون رو روشن کرد گذاشت یه کانالی که آهنگ آرش و گذاشته بود،منم رفتم نشستم رو پا ش شروع کردم لب‌ها شو خوردن،اونم گردنمو خوردو آروم سینه‌ها مو میمالید،کیرشو که شق شده بود احساس می‌کردم،نمیدونین واسه یه دختر چقدر لذت بخشه که تو بغل کسی‌ باشه که خیلی‌ دوسش داره،تو اون لحظه دوس داشتن و شهوت‌ام با هم قاطی‌ شده بود،تاپ مشکیمو در آورد شروع کرد سینه‌ها مو از رو سوتین مالیدن،واااای،بعد یه دستشو گذاشت پشتم اون یکی‌ هم زیر زانوم بلندم کرد ،این کارش صد برابر حشری م کرد،همونجوری بردم تو اتاق خواب گذشتم رو تخت،خودش خوابید روم آروم لب‌ها و گردنم رو خورد، محکم لباش رو گاز گرفتم اونم محکم تر گردنمو خورد،بعد اومد پائین یکم بین سینه‌ها مو لیس زد بعد سوتین صورتی‌ مو در آورد،سینه‌ها م بزرگ نیست،سایز ۷۰ ،من قدم ۱.۶۸ وزنم ۵۸،تو پرم پوست بدنم هم خیلی‌ نرمه و تقریبا سفید،شروع کرد سینه‌ها مو خوردن صدای اه و ناله‌ام بلند شده بود وقتی‌ سر سینم رو گاز می‌گرفت خیلی‌ حشری می‌‌شدم اونم با دستش از رو شلوار کسمو میمالید،بعد بهش گفتم حالا من،اون خوابید زیر من رفتم روش،یکم لب و گردن بعد دکمه‌های پیرهنشو یکی‌ یکی‌ باز کردم و درش آوردم وای بازو های ورزشکاری شو خیلی‌ دوست دارم،بعد رفتم پائین تر کمر بندش رو هر کار کردم باز نشد،خودش بازش کرد،زیپشو باز کردم،یکم همون طوری کیرشو مالیدم،بعد شرتو شلوارش رو در آورد،منم شلوارم رو در آوردم،اومد روم خوابید،کیرشو گذشت رو کسم وااای خیلی‌ داغ بود،یه کم رو کسم عقب جلو کرد،بعد خوابید کنارم طوری که پشت من بود،با دستش سینه‌ها مو گرفت کیرشم از پشت گذاشت رو کسم عقب جلو میکرد،صدای اه اه‌ام کل خونه رو بر داشته بود،اونم هی‌ حرکتش رو تند تر میکرد،یهو احساس کردم رفتم رو هوا،واااای ارضا شدم،اونم همون موقع یه اه کشید سریع کیرشو برداشت گرفت رو کمرمو آبشو خالی‌ کرد اونجا،منم بی‌ حال بی‌ حال همینطوری رو شکم خوابیدم،یکم که گذشت دستمال و از میز کنار تخت برداشت،کمرمو پاک کرد،بعد آروم شروع کرد ماساژ دادنم،امیدوارم خوشتون اومده باشه،ببخشید به خاطره اشکال هاش چون این اولین بار بود که داستان نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2652</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری و سر حال حسابی کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخونی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوربینو]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمه]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردممن]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمو]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهتا]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردی]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونیه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<category><![CDATA[یجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که چند ماهی از من فیلم سکسی بزرگتره به اسم پگاه.دختر عموی من از لحاظ ظاهر کمی تا قسمتی قرتی هستش و به خودش میرسه هیکلش از سکسی لحاظ وزن معمولی. استخونی نیست، اضافه وزنم شاه کس نداره. ولی سینه هاش نسبت به هیکلش بزرگتره. خیلی سفت نیست ولی سایزش 85 هستش کونی که همین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که چند ماهی از من فیلم سکسی بزرگتره به اسم پگاه.دختر عموی من</h2>
<p>از لحاظ ظاهر کمی تا قسمتی قرتی هستش و به خودش میرسه هیکلش از سکسی لحاظ وزن معمولی. استخونی نیست، اضافه</p>
<h3>وزنم شاه کس نداره. ولی سینه هاش نسبت به هیکلش بزرگتره. خیلی</h3>
<p>سفت نیست ولی سایزش 85 هستش کونی که همین سینه هاش باعث شد من به سمتش کشیده بشم.من خودم قدم 186</p>
<h4>هستش جنده قیافه معمولی رو به خوبی دارم وضع مالیمون بدک</h4>
<p>نیست و از لحاظ هیکلی معمولی پستون هستم ولی هیکلم به خاطر بدنسازی و ورزشهای دیگه خوبه. ما از بچگی</p>
<h5>با عمومینا کوس رفت و آمد داشتم و خانواده ی مذهبی</h5>
<p>نداریم. برای همین دختر عموم تا الان هم جلوی ما شلوارک لی تا زانو و لباس های آستین حلقه ای که زیاد سکس داستان لختی نیست می</p>
<h6>پوشه. و ما با هم خیلی راحتیم. من ایران سکس از دوست</h6>
<p>پسرهای اون تو زمان های مختلف می دونم و اونم از دوست دختر های من. من همیشه خواستم با دختر عموم سکس کنم ولی هیچوقت فرصتش نبوده و نمی دونستم باید چجوری این قضیه رو شروع کنم. حتی رابطمون در حدی بوده که شبها اگر خونه ی هم بودیم من دست تو موهاش کردم که بدنش شل تر بشه و خوابش بره و حتی اون لحظه خواستم که دستمو روی گردنش به سمت سینه هاش بکشم ولی اون جلوگیری کرده و گفته بسه دیگه مرسی. منم مجبور شدم بیخیال بشم. البته این مال چند سال پیش هستش.برسیم به اصل داستان من حدود 1 سالی هست که ازدواج کردم و این خاطره بعد از ازدواجمه.توی همین ماه یک روز توی اینترنت اومدم و دیدم دختر عموم تو مسنجر هستش. پیغام دادم. سلام و احوال پرسی کردیم. اون سر کار بود، منم همینطور. اون تو یک شرکت کامیپیوتری کار میکرد و من آتلیه عکاسی داشتم شرکتامون هم چند تا کوچه با هم فاصله داره. من یک خورده از کارش پرسیدم و گفتم ساعت کاریت چنده و اینا. اونم جواب داد. بعد گفت تو کجایی ؟ منم جواب دادم شرکت.سر ظهر بود. گفت ناهار خوردی ؟ گفتم نه. گفت بیا بریم ناهار بیرون مهمون تو. (با لبخند)گفتم چی به من میرسه ؟گفت چی باید برسه ؟گفتم باشه من مهمون می کنم ولی تو هم به جاش به من بوس بده.گفت باشه تو مهمون کن من بوس میدم.جالب بود برام که اوکی داد. برای همین گفتم اگه من ناهار دادمو تو بوس ندادی چی ؟گفت خوب اول بوستو بگیر بعد ناهار بده. بعدم گفت من از کجا بدونم تو ناهارو میدی ؟منم گفتم 2 میلیون که نیست یک غذا می خوایم بخوریم دیگه. گفت باشه.بعد من خواستم یک کم حالت قضیه رو بهتر کنم. برای همین گفتم ببین من بوس خارجی می خواما.گفت بوسم مگه ایرانی و خارجی داره&#8230;گفتم آره خارجیا یک مقدار طولانی تره&#8230;(اینارو با لبخند می گفتیم)گفت اونم باشه.گفت خوب الان بیام دنبالت. گفت من ناهار خوردم &#8230;..بعد منم خورد تو پوزم. چون فکر کردم تمومه&#8230;و بهش گفتم پس مرض داری یک ساعت چونه میزنی&#8230;گفت حالا امروز خوردم، تو یک روز دیگه ناهار بده منم سر قولم هستم.باز یک مقدار امیدوار شدم. و بوسش کردم از مسنجر. اونم جواب بوس داد.بعد یه خورده سکوت شد. و اون گفت که نیما یک سئوال دارم برای اطلاعات عمومی می خوام بپرسم.حدس زدم بخواد از خودمون درباره ی جزییات بگه ولی اینجوری نبود و گفت که الان یک دوست پسر دارم که چند ماهی باهاش دوست شده&#8230; و می خواست بدونه که من چجوری باید بفهمم که اونم دوستم داره یا نه. و اینکه از کجا بدونم که هدفش با من رابطه ی جنسی هستش یا یک روزی ازم خواستگاری می کنه.منم یه خورده از پسرا گفتم که چه چیزهای رو دوست دارن و میخوان که دوست دخترشون چجوری باشه. مثلا چهره و هیکل و نحوه ی رابطه جنسی و اخلاق&#8230; که همیشه دوست دارن طرفشون حرف گوش کن باشه. و بهش گفتم این که برات وقت بزاره و وقتی تلفن میزنی هیچوقت نپیچونتت حداقل می تونی بفهمی که تقریبا جز تو با کسی نیست.ولی گفتم که نمی تونی بفهمی واقعا قصدش چیه و این قضیه فقط تو ذهن خودشه و بستگی به سلیقه های خودش داره که تو رو به عنوان دوست دخترش انتخاب کرده یا به عنوان کسی که شاید یه روزی باهاش ازدواج کنه.بحثمون تو این قضیه ها بود که بعد از یک کمی ادامه دادن و تعریف از اون پسره فهمیدم که طرف خونه مجردی هم داره و اینا باهم رابطه ی جنسی هم داشتن.من برام مهم نبود که اینارو می فهمم چون عاشق که نبودم و ازدواج کردم. فقط به این فکر می کردم که این همونیه که من از موقعی که عقلم رسید واسه لمس کردن بدنش دنبال راهی بودم.بعد از اینکه اینارو گفت من رو دیگه شهوت فرا گرفته بود. بهش گفتم بعد از کارت میای بریم بیرون ؟گفت نه باید برم ختم یکی از آشناها.گفتم فردا بریم ناهار بخوریم، باز گفت که فردا از طرف شرکت باید برم یک شرکت دیگه.فکر کردم دیگه داره بهونه میاره. گفتم من تا 6 ماه دیگه ام روزارو بگم فکر کنم تو بگی امروز نمیشه.که گفت نه به خدا&#8230; پنجشنبه بیا بریم ناهار منم چند تا لباس میارم که چند تا عکس ازم بگیری.گفتم باشه. (پنجشنبه هم سه روز دیگه بود)من دیگه شاد و خوشحال بودم که میتونم احتمالا ازش لب بگیرم و موقع لب گرفتن یک کاری بتونم بکنم.دیگه کم کم حرفی نداشتیم. فقط آخرش بهم گفت که تمام حرفهایی که زدم رو فقط تو می دونی. و قول بده که رازمو نگه میداری. منم گفتم باشه، تو هم قول بده این حرفهامون و قرار پنجشنبه بین خودمون باشه.من بهش کاملا اطمینان داشتم چون اگر اینجوری نبود هیچوقت با وجود زنی که تو زندگیمه ریسک نمی کردم.من پنجشنبه ها معمولا سر کار نمی رفتم اگه برنامه ای نبود. یک بهونه ای جور کردم و به خانومم گفتم باید برم دنبال فلان کار.ساعت 11:30 بود. بعد به دختر عموم زنگ زدم. سلام احوالپرسی. بعد گفت چه خبر ؟ گفتم مثل اینکه یادت رفته ناهار قرار گذاشتیم. گفت نه یادمه ولی فکر کردم دیگه کنسل شده. (چون از اون روز دیگه با هم حرفی نزدیم)گفتم نخیر. دارم میام که بریم ناهار.گفت باشه منم الان کم کم جمع می کنم و میام.رسیدم اونجا. زنگ زدم که بیاد پایین. بعد چند دقیقه اومد. با هم دست دادیمو سلام کردیم.بهش گفتم خوب ناهار کجا بخوریم و چی بخوریم.گفت هر جا خودت رفتی، رفتی.منم اونجا یک جای خوب می شناختم رفتیم اونجا و از اونجایی که می دونستم تو اون خیابون جا پارک نیست. و به این فکر کرده بودم. پیاده شدم و تنهایی سفارش دادم. غذا رو گرفتم و به سمت شرکت رفتیم.رسیدیم. غذا رو برداشتیم و رفتیم به سمت واحد من. رفنیم داخل پاکت غذا رو باز کردیم شروع به خوردن کردیم، نمی دونستم باید چجوری قضیه رو شروع کنم.برای همین وسط غذا گفتم من از خودگذشتگی کردما&#8230; و قبل از اینکه به قولت وفا کنی مهمونت کردم&#8230; اونم یک لبخندی زدو گفت حالا من یه حرفی زدم.منم دیدم نه اینجوری نمیشه&#8230; گفتم مگه اینکه تو خواب ببینی که منو بپیچونی&#8230; باز دوباره لبخند زد.ناهارمون تموم شد. دیدم هنوز روسریش سر جاشه&#8230; روسریشو کشیدمو گفتم راستی لباس آوردی ؟گفت آره یه دونه. حوصله نداشتم جمع کنم فعلا همین یک دونه بسته.گفتم خسته نباشی.دستم گرفتم جلوش و گفتم برو لباستو عوض کن.گفت چند تا عکس با روسری ازم می گیری ؟گفتم باشه پاشو برو وایسا.نورو تنظیم کردمو دوربینو تست کردم.بعد چند تا گرفتم. بعضی وقتا میرفتم جلو و دستو میزاشتم رو صورتش که گردنشو چپ و راست ببره و گاهی اوقاتم موهاشو میاوردم تو صورتش&#8230;دیگه خیلی حالم خراب بود و کیرم حسابی بزرگ شده بود&#8230; ولی کنترل می کردم.عکسارو گرفتیمو. گفتم خوب برو لباسی که آوردی و بپوش.رفت تو اتاق و من داشتم با دوربین ور می رفتم تا اینکه اومد بیرون و من کفم برید&#8230; چون یک لباس یک تیکه ی کوتاه بلند پوشیده بود. بلندیش تا یک وجب بالای زانو و بالا تنه هم طوری بود که خط سینه هاش کمی مشخص بود. سینه هاش داشت حسابی به لباسش فشار میاورد.خیره شده بودمو اونم داشت نگام می کرد که گفت چرا هنگ کردی ؟گفتم خیلی خوشگل شدی پگاه.گفت خوب شروع کن دیگه. گفتم چیو ؟گفت عکسو بابا خوشحال نشو.با این تیکه اش حال کردم با اینکه منفی بود.رفتم چند تا عکس ازش گرفتمو بعد می خواستم یک عکس از بالا بگیرم ازش که اونم باید رو پارچه می خوابید.بهش گفتم و خوابید رفتم که فیگورشو درست کنم ولی دیگه نتونستم کنترل کنم چون همه چی سرجای خودش بود.دستشو گرفتم که فیگور درست کنم ولی تو دستم گرفتمشو در حالی که صورتمو میبردم به سمت لباش. گفتم پگاه دیگه نمیتونم. میخوامت.مخالفتی نکردو از هم لب گرفتیم. بعد از چند ثانیه لب گرفتن تو ذهنم بود که دستمو بزارم رو سینه هاش ولی می ترسیدم چون قرارمون لب بود.حدود 20 ثانیه گذشت بعد لبشو جدا کردو گفت منم به قولم عمل کردم. صداش خیلی آروم بود. منم مونده بودم که چی کار کنم. گفتم نه پگاه میخوام بازم.گفت بسه دیگه پررو. گفتم نمیتونم و دوباره لبمو گذاشتم رو لبش.بازم همکاری کردو من خوشحال شدم و تصمیم گرفتم که دیگه تموم کنم کارو.برای همین دستمو کردم تو موهاش بعد چند ثانیه لبمو برداشتم و بردم سمت گردنش. که آروم با دستاش می خواست سرمو ببره عقب ولی من سفت چسبیده بودمش.گردنشو حسابی خوردم. دیگه مطمئن بودم کار تمومه. و دوباره رفتم سمت لبش ولی اینبار دستمو گذاشتم رو سینه هاشو میمالیدم.صدای نفس های تندش به آه تبدیل شده بود. بند یکطرف لباسشو زدم کنار و یکی از سینه هاشو در آوردم بیرون&#8230; واییییی اصلا به همچین هیکلی سینه های به این بزرگی نمیخورد. منم خیلی اینجور سایزهارو دوست دارم. زبونمو گذاشتم رو سینه خوشگلشو شروع کردم به خوردن. صداش شدیدتر شد. منم همینجوری ادامه میدادمو سینه هاشو لیس می زدم.دیگه باید میرفتم سراغ مرحله ی بعدی پس در همون حالت خوردن سینه ها که اونم غرق لذت شده بود. دستمو بردم سمت کسش و از روی شرت مالیدمش&#8230;شرتش خیس بود و یجورایی شوک شد براش چون به محض اینکه دستم خورد بهش چشماش باز شدو گرد شد و صداش یک لحظه بالاتر رفت&#8230; ولی زود دوباره چشماشو بست.چند ثانیه ای از روی شرت مالیدم بعد دستمو بردم زیر شرتش و انگشتم می مالیدم بین کسش&#8230; همینجوری مالیدم براش تا اینکه دیدم آروم یک چیزی میگه.گفتم چیه عزیزم ؟ گفت پیرهنو لباساتو در بیار. حرفش به موقع بود چون دیگه باید لباسای خودشم در میاورد.من پیرهنمو در آوردم. به اونم کمک کردم تا لباسشو در بیاره بعدم سوتینشو براش باز کردم&#8230; گفت شلوارتو چرا در نیاوردی&#8230; گفتم میخوام تو برام در بیاری&#8230;دستشو آورد جلو از روی شلوار یه دستی به کیرم کشید گفت جووووووون، میخوامش&#8230; بعدم کمربندمو باز کردو شلوارمو با هم در آوردیم.زود شرتمم کشید پایین و کیر منم که سیخ شده بود افتاد بیرون&#8230; دستشو گرفت دورشو، گفت بخورم برات ؟ گفت نیکی و پرسش ؟بعد سریع کرد تو دهنش تا آخر. هر چند دفعه که تو دهنش جلو و عقب می کرد. کیرمو که خیس بود رو با دست می مالید. دوباره شروع می کرد.خیلی لذت داشت و دیدم اگه یک دقیقه ی دیگه ادامه بده آبم میادو کلی کار داشتیم با هم.سرشو گرفتم و گفتم بسه عزیزم. یه ماچ از لباش کردمو گفتم رفتم سراغ کسش و آروم کناره های شرتشو گرفتم که کمکم کنه در بیارم&#8230; با هم در آوردیمشبعد گفتم دراز بکش پگاه جونم. دستمو گذاشتم براش حسابی مالیدم و بعد براش حسابی خوردم&#8230; دیگه صداش به اوج رسیده بود. گفت آرومتر الان ارضا میشم.که منم آرومتر کردمو بعد خودم دراز کشیدم. و گفتم که بیاد روش بشینه&#8230; اومد کسشو گذاشت رو کیرم ولی نمیشد بکنیم تو&#8230; برای همین کیرمو بین کسش گذاشته بودمو اونم خودشو رو کیرم تکون میداد. یک صدای خاصی میداد. چون کسش خیسه خیس بود. اینکارو انقدر کردیم تا دیگه دیدم یه حالتی داره میشه&#8230; و صداش هی بلند تر میشهتا اینکه بالاخره ارضا شد&#8230;تو همون حالت کشیدمش سمت خودم و روم دراز کشید. منم موهاشو نوازش می کردم. و هر دو به هم می گفتیم که دوست دارم.بعد از دو دقیقه بلند شد و کیرمو گرفت تو دستاش شروع کرد دوباره به لیس زدن کیرم&#8230; انقدر این کارو کرد تا آبم آومدو منم گرفتم سمت سینه هاش&#8230;امیدوارم متوجه واقعی بودنش شده باشید و راضی بوده باشید. من سعیمو کردم تا اکثر چیزهایی که اتفاق افتاده رو اینجا بنویسم و نوشتن همینم برای بار اول خیلی وقتمو گرفت و باید بگم که از این داستان حدودا یک کم بیشتر از یک هفته میگذره و امیدوارم که بازم بتونم باهاش سکس داشته باشم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175761</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان خوشگل و با نمک کیر پیدا میکنه تا بهش بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Jun 2019 10:27:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آمادست]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[الانشم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دارم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندايي]]></category>
		<category><![CDATA[زنداييم]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كراوات]]></category>
		<category><![CDATA[كردمديدم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[مونديم]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نفسامون]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[وايييييي]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چون زنداييم بود سعي ميكردم فیلم سکسی نگاه هاش و رفتارشو بزارم پاي زن دايي بودنش نه علاقش به سكس با من.اما دوسال پيش عيد يه سري سکسی اتفاقات افتاد كه باعث شد نظرم كاملا شاه کس عوض بشه تازه بفهمم چه زندايي حشري و نازي دارم&#8230;اون سال قبل از عيد مامانم کونی همه دايي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چون زنداييم بود سعي ميكردم فیلم سکسی نگاه هاش و رفتارشو بزارم پاي</h2>
<p>زن دايي بودنش نه علاقش به سكس با من.اما دوسال پيش عيد يه سري سکسی اتفاقات افتاد كه باعث شد نظرم</p>
<h3>كاملا شاه کس عوض بشه تازه بفهمم چه زندايي حشري و نازي</h3>
<p>دارم&#8230;اون سال قبل از عيد مامانم کونی همه دايي و خاله هارو دعوت كرده بود خونه چون نزديك عروسي يكي از</p>
<h4>خواهرام جنده بود،از قرار منم تازه يك ماهي بوداز بهم زدنم</h4>
<p>با دوست دختر قبليم كه تقريبا پستون هر شب هم خونه اي هاشو ميپيچوندو با هم سكس داشتيم گذشته بود و</p>
<h5>شديدا سكس کوس از سر وروم مي باريد،اون روز هي ميديدم</h5>
<p>زندايي يه جووري نگام ميكنه،انگار كسي كه خماره و خيلي زياد بهم خيره ميشد،تا اينكه ظهر بعد از نهار خاله ها دور سکس داستان خواهرم بودن و</p>
<h6>داشتن كمكش ميكردن واسه كاراي لباس عروسش و ایران سکس كل وسايل</h6>
<p>خياطي دم دست بود،منم سريع وقت و غنيمت شمردم و يكي از كراواتاي خوشگلمو كه دوست داشتم باريك كنم آوردم گفتم تا دستتون به چرخه بي زحمت اينم واسه من رديف كنيد،همون موقع زندايي گفت شما ولش كنيد من خودم به آرش جون كمك ميكنم،منم از خدا خواسته نشستم يه گوشه اتاق پيش زندايي و هي توضيح دادن بهش،سرمون تو سر هم بود و از اونجايي كه پستوناي زندايي من ٨٥ ه و هيچ وقت يقه بسته نميپوشه با اون حالت نشستنش كامل چاكش پيدا بود و من داشتم توضيح ميدادم و چشام لاي پستوناي سفيد و گرد زندايي بود كه لامثب عجب پستونايي هم بودن،همينطور كه داشتم ميگفتم زندايي اينطوري تا كن&#8230; ديدم دست داغشو گذاشت رو دستم و با يه لبخند شيطنت آميز گفت نه اينطوري خوب ميشه و هي دستمو ميماليد،ديگه من فهميدم كه يه چراغ سبز از طرف زندايي دارم،بعد از كراوات زندايي به بهانه خريد گوشي موبايل بهم گفت آرش من شمارمو بهت ميدم يه چنتا گوشي خوب واسم پيدا كن منم گفتم چشم زندايي و گذشت تا شب،شب بهش مسج دادم كه چه خصوصياتي ميخواي داشته باشه،اونم با يه چنتا مسج سعي كرد جواب بده،بهش گفتم راستي زندايي چرا تا اين موقع بيداري مگه نميخواي بري پيش دايي ؛)گفت نه امشب تا دير وقت بايد شامپو فرش بزنم.گفتم شامپو فرش اين موقع شب نه!! گفت منظورت چيه؟ گفتم آخه آدم تا نصفه شب بيدار ميمونه واسه شامپو فرش؟؟ يه چنتا علامت خنده فرستاد و نوشت شيطون راست ميگم،اگر هم دايي كارم داشته باشه كه نميتونم به تو مسج بدم.گفتم شايد هنوز شروع نشده!!؟ديگه همينطور رفتيم جلو تا اينكه من هي سوال ميپرسيدم و اون جواب ميداد.يهو گفت: من زندايي تو هستم و خيلي دوست دارم،باهام تعارف نكن و رُك سوالاتتو بپرس.اين حرفو كه زد متوجه شدم بايد سوالاتمو بو دارتر كنم&#8230;گفتم زندايي از ارتباط جنسي با شوهرت هنوز مثل اوايل لذت ميبري؟ گفت آره،آخه ما از اول كنترل كرديم كه زياده روي نكنيم تا تكراري نشه واسمون.منم پررو شدم و گفتم دايي چطور تونسته با داشتن زني مثل تو خودشو كنترل كنه؟؟گفت مگه من چه جوريم؟پررو پررو گفتم خيلي نازي و خيلي هم خوش هيكلي :ديگفت شيطون تو به هيكل منم نيگا كردي؟؟!گفتم مگه ميشه نكنم؟ زندايي خودمي ديگه ؛)خيلي از اين حرفم خوشش اومد و فكر كنم كم كم با حرفاي جنسي كه زده بوديم حشري شده بود.بهم گفت تو مگه دوست دختر نداري كه به من نيگا ميكني!!من قشنگ نشستم واسش تند و تند نوشتم از اينكه من از چنتا دوست دختر داشتم و جدا شدم اما زنداييم از لحاظ حيكل تكه و از اين چاخانا تا اينكه پررو و پررو تر شد و نظر منو راجع به خودش خواست&#8230;من ديگه خمار و شهوتي قشنگ اعتراف كردم كه من عاشق سينه هات شدم و اصلا نميتونم چشم بردارم ازشون&#8230;اونم گفت من خيلي رو سينه هام حساسم و واسه همين هميشه بهشون ميرسم كه اينطوري خوش فرم بمونه&#8230;گفتم زندايي خوردن سينه هات تو فرمش تاثير نداره؟اونم گفت چرا،اگه خوب و كامل خورده بشه خوش فرم تر ميشه&#8230;گفتم خوب! آخرين بار كي خوب خورده شده؟گفت خيلي وقته&#8230;گفتم چطوري كه خورده بشه بهش ميگي كامل؟گفت من كه نميتونم توضيح بدم،اوني كه ميخوره بايد بفهمه!!گفتم من كه اينقدر كنجكاوم،بهم ميدي بخورمش؟گفت واي نه!!!گفتم چرا؟گفت نميشه خوببببب!!! ميشه!؟گفتم چرا كه نه ؛)اين مسج بازيا ادامه پيدا كرد و هي روز به روز بيشتر و سكسي تر ميشد و روي ما هم ،هم تو واقعيت هم از پشت گوشي تو روي هم بازتر مي شد&#8230; ديگه كامل از بدنش و حالتاي مورد علاقش در سكس و بهترين خاطرات سكسي كه داشته و تجربياتش برام ميگفت&#8230;حتي شب عروسيشم با جزعيات برام تعريف كرد..من كم كم تصميم گرفتم خودمو يجورايي در سكس باهاش تصور كنم و براش تعريف كنم كه به شدت كنجكاو سكس با من بشه..از قضا يه شب قرار شد بريم خونه خاله اينا تو همون عيد كه يكي از شهراي اطراف هست و زندايي هم ميخواست باهاشون بره،منم تو لحظه آخر با تعارف خاله قبول كردم و تا پريدم تو ماشين ديدم بهههههه&#8230;بغل زندايي جام شده و راه هم طولاني ؛)كم كم تو تاريكي ماشين دستام رفت سمت دستاش و اونم زير چشمي يه نگاه با ترس و تعجب وسوال ازم كرد و وقتي ديد من خيره و شيطون دارم نيگاش ميكنم و دستشو فشار ميدم اونم پررو شد و اونم دستامو ماليد.. كم كم دستم سر خورد و رفت روي رونش كه اون هي سفتش ميكرد و باز شل ميشد&#8230;دستمو ماليدم روي رونش و هي ميبردم طرف وسط پاش كه داغ و گوشتي بود&#8230;دستمو كه ميكشيدم لاي پاش دستشو ميزاشت رو دستامو فشار ميداد..عجب حس عجيبي داشت..دستمو بالا آوردمو يواش يكي از دكمه هاي مانتوشو باز كردم،نامرد هيچي جز يه سوتين تنش نبود و دستم به پوستش كه خورد يه لحظه انگار برق گرفتش و دوباره آروم شد..منم با ترس و يواش يواش دستمو بالا بردم و به پستوناي سفتش رسوندم كه توي سوتين نرمش جاش نميشد و نوكش از زير سوتين پف كرده بود..تا نوكشو ماليدم سرشو يه لحظه آورد كنار گوشم و يه آه كشيد كه داشتم منفجر ميشدم از شهوت..نگاش كردم.ديدم چشاشو بسته و داره لباشو به هم فشار ميده و نفسش بند اومده..منم پررو تر يكي از سينه هاشو نصفه از زير سوتين در آوردم و ماليدم.اونم پررو شد و دستشو گذاشت يواش رو كيرم كه زير شلوار جين مثل يه باتوم پف كرده بود و آروم ميماليد.. تا اينكه رسيديم..وقتي رسيديم و رفتيم بخوابيم من سريع گوشي رو برداشتم و براش نوشتم كه چقدر لذت بردم وداشتم ديوونه ميشدم و&#8230;و شروع كردم تصورات خودمو به اين شكل كه اگه الان پيشم بود بعد از تو ماشين لحظه به لحظه نوشتم&#8230;اولين بار بود از پشت گوشي با جواباي سكسي يه زن اينقدر وحشتناك حشري ميشدم.همون شب كه البته فقط به مسج بازي ختم شد بعدنا زن دايي گفت كه از شدت شهوت لخت تا صبح تو رختخواب با دوباره خوندن مسجات آب ميريختم و حشري بودم.تو ايام عيد يه روز ديگه ظهر دايي اينا خونه ما بودن و قرار بود شبش بريم خونه بزرگتراي فاميل.. اون روز از ظهر من و زندايي به هم علامت ميداديم و هرجاي خونه ميشد همو دست مالي ميكرديم..خيلي هشري بودم..رفتم تو باغچه خونه (باغچه خيلي بزرگي داشت خونمون) و به زندايي مسج دادم گفتم حالا كه همه خوابيدن به بهانه برداشتن وسيله از تو ماشين بيا تو باغچه.. اونقدر حشري بود كه ميدونستم حتي به ريسكش فكر هم نميكنه مثل خودم.. زودي اومد تو باغچه و هنوز يه كلمه نگفته لبامون رفت تو هم و حالا نخور كي بخور.. زبونمون تو هم قفل بود و عسل لباشو ميمكيدم.. فشارش ميدادم تو بغلمو كيرمو بهش فشار ميدادم.. اونم تا لباش آزاد ميشد آه ه ه ه. ميكشيدو قربون صدقم ميرفت..لباسشو باز كردمو يكي از سينه هاشو گذاشتم تو دهنمو مكيدم&#8230;تو آسمونا بوديم كه يهو يه صدايي اومدو ما هم از ترس خودمونو جمع كرديم و يكي يكي زديم بيرون&#8230;هركاري ميكرديم سرد نميشديم..ديگه رسما تو هر لحظه دست اون تو شرت من بود و دست من تو كس و كون اون..تا اينكه شب همه آماده شدن كه برن،منم به بهانه اينكه بچه هارو بعدا ميارم موندم بلكي كير لامثبم بخوابه..همه كه رفتن من و بچه كوچيكا مونديم كه يهو ديدم زندايي هم يه بهانه آورده و نرفته و تو اتاق داره آماده ميشه.. تو يه لحظه تا بچه ها دور ورجه وورجه بودن و از اتاق رفتن بيرون من كيرمو در آوردم و گرفتم روبروي صورتش كه زو زمين در حال بلند شدن بود،با ديدنش يهو شكه شد اما يه نگا به من كرد و تمام كيرمو تا ته كرد تو دهنشو مكيد.. واي كه تو آسمونا بودم..يه دستي به سرش كشيدم و گفتم پاشو بريم تو اتاق..اونم به هر زوري بود بچه هارو مشغول كرد و اومد تو اتاقي كه بهش آدرس داده بودم.. تا اومد تو اتاق و در و بست پريدم تو بغلش و دوبارن لباشو شروع كردم بع مكيدن و خوردن&#8230;اين بار چون خيالش راحتتر بود سفت منو بغل كرده بودو خودشو ميماليد بهم.. كمربندمو باز كردم تا اومدم شلوارمو بكشم پايين فرصت نداد و خودش همشو كشيد پايين و كيرمو كامل كرد تو دهنش&#8230;يجووري كيرمو ميخورد انگار تشنه كير بود..خيس خيسش كرد بهش گفتم بسه و بلندش كردم خوابوندمش رو تخت و تاپشو زدم بالا ديدم وايييييي&#8230; نوك پستوناي درشتش از زير سوتين نازك نخيش از شدت شهوت پُف كرده و آماده ي خوردنه&#8230; اونم رو سينه هاش خيلي حساس بود و شديد تحريك ميشد&#8230;از رو سوتين شروع كردم نوكشو مكيدن و اون يكي رو هم ميماليدم با دستم&#8230;جيغ نميتونست بزنه اما نفساش و چنگ زدن به كمر من نشون ميداد بدجوري داغونه&#8230;چون وقت تنگ بود يه دستمو بردم زير شلوار تو شرتش كه اولش تو همون آه و اووووفاش دست گذاشت رو دستم&#8230;فهميدم دوست داره همينطور كه نوك پستونشو ميخورم با دست كسشو بمالم..منم با اون دستم قشنگ اول پستونشو آزاد كردم از زير سوتين كه با آب دهنم خيس بود&#8230; وايييي&#8230; چه پستون سفت گرد داغي داشت لامثب&#8230;افتادم به جونش و دستمو آروم آروم بردم تو شرتش كه ديدم كسش شده رودخونه و ليز ليزه&#8230;تا انگشتم به چوچولش خورد پاهاشو بست و انگشتم لاي كسش گير كرد&#8230;منم نامردي نكردمو ماليدمش..ديگه رواني شده بود و هي تو خودش ميپيچيد..ديدم وقتشه..تو يه لحظه شلوار و شرتشو كامل در آوردمو خوابيدم روش&#8230; لبامون تو هم قفل شد&#8230; كيرم كه استاد بود خودش دروازه بهشت خيس زندايي رو پيدا كرد منم هم زمان زبون زندايي رو تو دهنم مكيدم و حل دادم تو كسش تمام كير خيس و كلفتمو&#8230;پاهاشو قفل كرد دور كمرو و دستش داشت پوستمو چنگ ميزد&#8230;چه احساس عجيبي داشتم.. اوج شهوت بوديم&#8230;كيرمو آروم مياوردم تا لبه و شالاپ ميچپوندم تو كس ليزش&#8230;يهو ديدم دروازه كسش داره تنگ ميشه.. نفسامون تند شد و حركت كيرمو تند كردم و حل دادم توش &#8230;يهو خودشو دورم قفل كرد و تمام كيرم تا دسته رفت تو كسش و لبش رو از رو لبام برداشت و گفت آييييييييييييي آرش&#8230; و همه ي آب كيرمو مكيد تو همين لحظه با كسش&#8230;منم همه ي آبمو بهش هديه دادم تا خوووووب بمكو سيراب بشه.نبض كيرم تو كسش محكم ميزد و كيرمو تكون ميداد لاي ماهيچه ي كسش..هميشه ميگفت كه از تكون خوردن بي اراده كير وقتي آبش مياد به شدت تحريك ميشم،حالا كه به شدت داشت توش تكون ميخورد فقط نفسش بند اومده بود و با كس پر از آبش داشت لباشو هنوز ميخورد از شهوت&#8230;كيرمو كشيدم بيرون و نگاش كردم.بدجوري هنوز تشنش بود اما ديگه نميشد آخه تا همي الانشم خيلي ضايع بود&#8230;لباسامونو پوشيديم و رفتيم بيرون..هرجاي خونه كه رد ميشد كنارم دست ميكرد و كير و تخممو ميماليد..منم دستم تو كونش بود وهي ميماليدمش&#8230;شب كه رفتن خونه بهم مسج داد.. گفت لخت خوابيدم تو تخت و باز خيس خيسم&#8230;گفتم مگه شيطون تو چن ساعت پيش اينقدر آب نمكيدي!؟گفت خوب هنوز تشنمه&#8230; كير ميخوام&#8230;منم تا صبح با مسجام حشريش كردمو اون خودشو ماليد تا خالي بشه و همه جارو خيس كرد..هنوز باهاش مسج بازي ميكنم و هروقت پيش بياد خيس و حشري آمادست تا كيرمو حل بدم تو كسش&#8230;خيلي باحاله. ؛)		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174897</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 04:34:06 by W3 Total Cache
-->