<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>داستانش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:22:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>داستانش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس زیبای پورنستار شرقی اسی آکیرا و  کیر کلفته دوست داشتنیش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:17:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[‫آوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفضل]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردماومد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[معرفیش]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من آرش 25سالمه و تیپ فیلم سکسی دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا سکسی و پایین میره.داستان من با مادرم بر شاه کس میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم سکس رو تجربه میکردم که بار کونی قبلیش با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من آرش 25سالمه و تیپ فیلم سکسی دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش</h2>
<p>سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا سکسی و پایین میره.داستان من با مادرم</p>
<h3>بر شاه کس میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم</h3>
<p>سکس رو تجربه میکردم که بار کونی قبلیش با دوست دخترم بود که ترکم کرد.من اصلا به فکر سکس با مامانم</p>
<h4>نبودم جنده که اومدم تو این سایت و وقتی که داستان</h4>
<p>بچه ها رو خوندم کم کم پستون به فکر این افتادم که یک جوری کون مامانمو بکنم.اول کار بگم که من</p>
<h5>۲تا خواهرم کوس دارم که هردوشون به مرحمت الهی رفتن خونه</h5>
<p>بخت.بابام هم که یک شرکت داره و بیشتر مواقع خونه نیست.راستی سن مامانم و نگفتم مامانم ۴۲ سالشه ولی خدا شاهد مثل سکس داستان زنای ۲۴ ساله</p>
<h6>میمونه.داستان سکس من با مادرم از اونجایی شروع ایران سکس شد که</h6>
<p>بابام میخواست به سفر خارج بره و دستگاه بخره.شب اولی که بابام رفت من تو این سایت بودم و دوباره داستان بچه ها رو خوندم تا ببینم با چه ترفندی مادراشونو به گا دادن.که بیشترشون از طریق زور بود که من اصلا خوشم نمیومد.من شب اولی که بابام رفت نتونستم بخوابم و داشتم واسه کردن اون کون گنده مامانم نقشه میکشیدم.وای همینطور که داشتم فکر میکردم کیرمو که آقا پرویز صداش میکردم را میمالیدم که یکدفعه دیدم داره آبم میاد و ولش کردم.آقا من نقشه کشیدم که هر وقت میرم حمام به مامانم بگم بیاد پشتم را لیف بزنه و بعد ببینم تنش میخاره یا نه که بعدا عملیاتو شروع کنم.دو روز بعدش که به اندازه دو سال گذشت مادرم بهم گفت آرش بو گرفتی برو حموم.منم از خدا خواسته رفتم حموم.در ضمن اینم بگم تو این دو روز مادرم یک جوری من نگاه میکرد و همیشه میخواست اون کون و سینش را به من نشون بده که کم کم باورم شد که مادرم تنش میخواره.بنده خدا حق داره شوهرش ۱۲ روز نیست و اونم کیر میخواد.سرتونو درد نیارم رفتم حمام یک ۵ دقیقه ای گذشت من داشتم واجبی میزدم که هر وقت مامانم کیرمو دید نترسه.کیرم هم بزرگه و هم کلفت و حالا پشماشم اگه بود بنده خدا سکته میکرد.واجبیمو که زدم داشتم قشنگ خودمو لیف میزدم و کیرمو قشنگ میشستم.که پیش خودم گفتم حالا وقتشه.بلند صدا زدم ماااااماااان.اونم گفت جون مامانم.(با لحن خاصی این جمله رو گفت که حشریم کنه)گفتم میای پشتم رو لیف بزنی.گفت چرا نمیشه عزیزم.منم که تو کونم عروسی بود.نقشه اول که به خوبی گذشت.بعد دو دقیقه اومد و در حمام و زد و گفت آرش جان در و باز کن میخوام بیام تو.به مامانم عمدا گفتم بزار شرتم را بپوشم تا شاید بتونم حشریش کنم.شرت سفیدمو پا کردم تا کیرم یک ذره معلوم بشه و در رو باز کردم.اومد تو حمام و گفت:بخواب رو زمین تا قشنگ پشت تو لیف بزنم.منم گفتم چشم مامانیم.خوابیدم و اونم شامپو بدنو ریخت تو لیف و شروع کرد به لیف زدن.من که کیرم شق شده بود و میخواستم کاری کنم کیرم رو ببینه و حشری بشه.بهش گفتم مامان سینم درد گرفت بزار وایسم و شما لیف بزن.اونم قبول کرد.من بلند شدم و اومدم که پشت کنم کیرم و دید و بشوخی گفت یا ابوالفضل این چیه که داره شرت را جر میده.منم که اصلا انتظار همچین حرفیو نداشتم و از طرف دیگه از خدام بود که همچین حرفی بهم بزنه گفتم شما که بیشتر میدونی این چیه.و بشوخی گفتم مه بابا از اینا نداره؟اونم خندی و گفت پشتتو بکن به من واست لیف بزنم.آخ چقدر قشنگ لیف میزد.لیف زدنشم مثل خودش قشنگ بود.بعد رفتم آب رو باز کردم و از عمد سر دوش حمامو طرف مامانم گرفتم و فشار آب و کردم تا آخر که دیدم مامانم مثل موش آب کشیده شده.وای اون کونش داشت از اون شلوار تنگش میومد بیرون.تازه یک چیز دیگه رو هم دیدم سینه هاش.سوتین نپوشیده بود.من که کیرم شق شده بود که با دیدن این صحنه میخواست قد علم کنه ولی نمیتونست.سرتون را درد نیارم به مامانم گفتم ببخشید حواسم نبود اونم گفت اشکال نداره.گفتم مامان برو بیرون و لباساتو عوض کن که گفت نه منم احساس میکنم کثیفم که یکدفعه از دهنم پرید چه بهتر.گفت چی؟گفتم هیچی میم عجب کار خوبی کردم که خیستون کردم.به جای این که حرف قبلیم را درست کنم ریدم توش.مامانم هیچی نگفت و خندید منم همراش خندیدم.بعدش گفت اینی که تو شورتت هست و نمیتونی بخوابونی.منم با کمال پررویی گفتم تا شما هستید که نمیخوابه که یکدفعه دیدم گفت نمیخوای به ما معرفیش کنی.منم که مات و مبهوت بودم نمیدونستم چی بگم.که وقتی که از اون حالت بیرون اومدم دیدم مامانم داره لباساشو در میاره.لخت مادر زاد اومد جلوم و گفت تو نمیخوای این بدبخت و از سلولت در بیاری من که هنوز باورم نشده بود گفتم چرا چرا.گفت پس چرا ول معطلی در بیار دیگه.منم در اوردم.وقتی به خودم اومدم اون کون گندش رو دیدم که میگفت بیا منو بکن منم بهش میگفتم صبرکن صبرکن یک طوری بکنمت تا به گوه خوردن بیافتی.بعد مامانم گفت نمیخوای منو لیف بزنی گفتم صددرصد.رفتم لیفشو برداشتم و شامپو بدنم برداشتم و اول کار شروع کردم پستوناش و شستن وای چه حالی میداد انگار داری به پنبه دست میزنی.نوک قهوه ای رنگ پستوناش منو تا حد جنون رسوند که یکم آب اولیم اومد ولی کم بود.بعد شروع کردم نافشو لیف زدن و بعدش رسیدم به کسش که رنگ صورتی داشت.وای چه بویی داشت.اصلا فکرشم نمیکردم من کس مامانمو بشورم داشتم کسشو همرا با لیف میمالیدم که یکدفعه دیدم داره میلرزه نگاه به بالا کردم دیدم خانوم چشاشو بسته و انگشتشو گذاشته تو دهنش منم که حشری تر هی کسشو میمالوندم برای بار دوم ارگراسم شده بود.بعد رفتم سراغ پاهاش و اونا رو هم شستم بعد بردمش زیر دوش حمام.من دوست نداشتم تو حمام کارشو بسازم گفتم مامان هروقت سرتو شستم بریم بیرون تا من دوباره بهت حال بدم اونم که هنوز تو فضا بود با صدای شهوت انگیزی گفت هرچی تو بگی.منم سرشو شستم و بدون این که سر خودمو بشورم اومدیم بیرون.من سریع خشکش کردم اونم منو قشنگ خشک کرد.بعد بردمش تو اتاق خودشون که تخت دو نفره فنری داشت.انداختمش رو تخت و شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم که از خالی بودن خونه استفاده میکرد و هی آه و ناله میکرد.سر پستوناشو میخوردم وای چه حالی بهم داد.رفتم سراغ کسش و هی کسشو لیس میزدم اونم میگفت سر زبونتو بکن تو کسم و هی میگفت آه آه آه آرش جون ننتو بگا.منم که حشری شده بود. بیشتر لیس زدم و چچلشو پیدا کردمو میمکیدم که یکدفعه دیدم آب غلیظی اومد بیرون که من سرم را از کسش بیرون آوردم.بعد من بدون مقدمه کیرمو گذاشتم لاکسش و یک<br />
دفعه کردم تو که آه و نالش کوچه رو برداشته بود.بعد داشتم تلمبه میزدم که دیدم داره آبم میاد بعد رفتم سراغ کونش و یک تف زدمو کیر رو کردم تو کونش ویک آخ کرد.بعد ۴دقیقه تلمبه زدن آبم اومد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177568</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پورن استار ایرانی آمریکایی پرشیا پله &#8211; مادرتو در یوگا کردم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%a7-%d9%be%d9%84%d9%87-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%a7-%d9%be%d9%84%d9%87-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Nov 2019 06:47:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانت]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسه]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودکار]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مینوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هردو دانشجو هستیم و به فیلم سکسی طور اتفاقی با هم اشنا و بعد دوست شدیم. مریم قدش نسبتا کوتاه بود ولی سینه و کون خوبی داشت. سکسی اینو اول بگم که چون بهم شاه کس خیانت کرد الان دارم براتون خاطراتمون رو تعریف میکنم. من و مریم بعد از حدود کونی یک ماه که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هردو دانشجو هستیم و به فیلم سکسی طور اتفاقی با هم اشنا و</h2>
<p>بعد دوست شدیم. مریم قدش نسبتا کوتاه بود ولی سینه و کون خوبی داشت. سکسی اینو اول بگم که چون</p>
<h3>بهم شاه کس خیانت کرد الان دارم براتون خاطراتمون رو تعریف میکنم.</h3>
<p>من و مریم بعد از حدود کونی یک ماه که با هم دوست بودم به هم دل بستیم و قرار شد</p>
<h4>که جنده که در مورد ازدواج با هم فکر کنیم و</h4>
<p>شاید یک ماهی دوباره گذشت و پستون در این مورد که با هم ازدواج کنیم مطمئن شدیم ولی باز من بهش</p>
<h5>گفتم که کوس دوباره امتحانت میکنم اونم قبول کرد در طی</h5>
<p>این چند ماه ما حتی دستمون رو به هم نزدیم. یک بار که مریم میخواست یک شماره تو دستم بنویسه خودکار رو سکس داستان طوری گرفته بود</p>
<h6>که دستش به دستم نخوره خلاصه من دو ایران سکس بار امتحانش</h6>
<p>کردم و هر دو بار مریم شکست خورد و من بهش گفتم که دیگه با تو ازدواج نمیکنم ولی اگه میخوای با هم دوست باشیم من حرفی ندارم که اونهم قبول کرد و من چون از دستش خیلی ناراحت بودم و شاید میخواستم جبران کنم بهش گفتم که باید با هم سکس کنیم که اون در حد لب قبول کرد چند بار تو ماشین از هم لب گرفتیم که باعث شد یواش یواش با ماشین بریم تو پارکینگ بعد از لب دست زدن به سینه شروع شد تا این که یکی از دوستام گفت که این دوست دخترت با یکی از دوستاش هر شب میرن خونه خالی ولی من با اخلاقی که از مریم سراغ داشتم باور نکردم و چون که دیگه برام مهم نبود تعصبی هم روش نشون ندادم این رو هم بگم که مریم با سه تا دیگه از دوستاش یک خونه گرفته بودن چون بچه شهر ما نبودن. بعد از شنیدن این حرف من دیگه تصمیمم جدی تر شد برا سکس با مریم ولی نخواستم که ناراحتش کنم و موضوع رو بهش نگفتم که چی در موردش گفتن خلاصه رو مخش کار کردم و راضی شد که سکس کنیم یک روز که کسی خونه نبود زنگ زدم اونم اومد اول از لباش شروع کردم داغ داغ بود بعد دیدم روی گوشش خیلی حساسه شروع کردم به خوردن خیلی حشری شده بود من زود لباس های خودم رو در اوردم خوابیدم روش لبها و گوشش با گردنش رو میخوردم. اون یک شلوار جین پاش بود و چون من لخت بودم اذیتم میکرد شلوارش رو بیرون اوردم یک شرت سفید پاش بود کوسش خیلی چاق بود پوست بدنش سفید سفید بود لباساش رو در اوردم سینه هاش خیلی نرم بود هر جاش رو بوس میکردم یا میک میزدم سرخ سرخ میشد هر دوتامون عرق کرده بودیم کیرم رو روی کسش گذاشته بودم چه لذتی داشت منو محکم تو بغلش فشار میداد عاشق سینه هاش بودم مثله ژله بود تکونش که میدادی لرزشش دیوونت میکرد حدودا ده دقیقه گذشت میخواستم شورتش رو در بیارم که مخالفت کرد ولی با اصراری که کردم قبول کرد کس سفید با یک کم موی زرد که بالای کسش بود یواش یواش کیرم رو روی کسش میمالوندم تا این که گفت من ارضا شدم. بهش گفتم که از کون بکنم ولی قبول نکرد منم کیرم رو گذاشتم بین سینه هاش باور کنید داغ بودنش از کس هم بیشتر بود خیلی لذت داشت اونم سینه هاش رو محکم به هم فشار میداد بعد از چند دقیقه منم ارضا شدم و ابم رو روی سینش ریختم. که از اون روز تا دو ماه پیش که دیگه کامل از هم جدا شدیم هفته ای یکی دو بار با هم سکس میکردیم. اره دوستان اگه نامردی مریم به من نبود الان نه داستانش رو مینوشتم نه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%a7-%d9%be%d9%84%d9%87-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177126</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اما جنده انگلیسی حسابی به پسر خونده حال میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الهامو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[امیرعلی]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[زانومو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقولانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشید‌]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نیووردم]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف</h2>
<p>ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که</p>
<h3>خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت</h3>
<p>خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و دانشجوی یکی از شهرستان های کوچک هستم که خانوم ها به خاطر</p>
<h4>فرهنگ جنده عامه ای که جا افتاده در این شهر،اکثرا چادری</h4>
<p>هستند و حتی دانشجویان دختر هم پستون که به این شهر میان به خاطر اینکه از نگاه مرد های اینجا به</p>
<h5>دور باشند کوس اکثرا مجبور هستند که چادر بپوشند درست یا</h5>
<p>غلط بودن این فرهنگ به من ربطی نداره ولی کلا از چادر متنفرم و مجبورم توی این شهر کیری دیدن دختر ها سکس داستان چادری رو تحمل</p>
<h6>کنم.همه چیز بر میگرده به پارسال که من ایران سکس هم خونه</h6>
<p>ایم که خیلی پایه هست و خلاصه همه نوع خلافی رو با هم تجربه کردیم یک هفته نبود و من داشتم از تنهایی دق میکردم دوست دخترمم خوب توی شهر خودمون بود و من که برمیگشتم به شهر خودمون میرفتم میدیدمش و خلاصه دیگه &#8230;ولی وقتی که میومدم به این شهر تخمی کسی نبود که برم ببینمش و حالی به این کیرم بدم داشتم میگفتم که تنها بودم و حوصله ام سر رفته بود واسه همین زنگ زدم به مازیار دوستم که با اونم خیلی رفیق بودم و قرار گذاشتیم که این چند روز باقی مونده که کلاس داشتم رو برم خونه ی اون و با هم بریم دانشگاه شب اول سر خودمونو با قلیون و مشروب گرم کردیم و فرداش رفتیم دانشگاه و امدیم خونه و دوش گرفتیم و شب رفتیم یکی از پارک های معروف که اکثرا کس بازار بود.داشتیم همینجور قدم میزدیم که دیدم 3 تا دختر چادری که فقط داشتن به پسر ها حال میدادن با خنده به ما نزدیک میشن به نظر میرسید ازین دانشجو های کس ترمی بودن که اهل این شهر هم نبودن اخه ساعت 9 شب بود و بعید بود دخترهای اهل خود این شهر این موقع شب بیان بیرون و اینجوری حال بدن.منو مازیار هم که تریپ پررو برداشتیم و رفتیم جلوشون وایسادیم و من رو کردم به یکیشون که از همه چهره اش قابل تحمل تر بود گفتم: ببخشید شما دانشجوی فلان دانشگاه هستین که با خنده گفت: نه گفتم:اخه خیلی به چشمم اشنا میاین من دانشجوی فلان دانشگاه هستم و شما رو خیلی دیدم گفت: اشتباه گرفتین من تازه اینجا دانشجو شدم و اصلا شما رو ندیدم. پدر سوخته حرفی زد که هیچی واسه گفتن برای من نذاشت دوباره یکم فکر کردم و گفتم:ا ترم اول هستین چه زشته ای میخونی. فهمید که دارم زیر پوستی مخشونو میزنم هیچی نگفت و از کنارمون رد شدن ولی طبق معمول با خنده و حال دادن ما هم کمکم ازشون دو شدیم رفتیم یک طرف پارک که چند تا از بچه های هم رشته ای مون داشتن پینت بال بازی میکردن و ما هم همینجوری که داشتیم نگاه میکردیم نزدیک 50متر اونطرف تر دیدم 3تا دختر خیلی کس که چادر هم خدارو شکر نداشتن روی چمن ها تو تاریکی نشستن و دارن با گوشیاشون ور میرن منم همینجور رفتم به طرفشون که دیدم از پشت مازیار داره داد میزنه کونی کجا رفتی و پشت سرم داره با قدم های تند تر از من میاد چند قدمی که راه رفتیم رسیدیم به دختر ها و الحق که یکیشون فوق العاده خوشکل بود پوست صاف صورت گرد خیلی تو دل برو یک مانتو اندامیه کرم رنگ پوشیده بود با یک کون تپلی که وقتی با اون پوزیشن روی چمن ها نشسته بود وپاهاشو جمع کرده بود تو دستاش، میشد از زیر اون کون روانی کننده شو دید رو کردم بهش و دوباره من شروع کردم به حرف زدن که اره خیلی اشنا هستی و من یک عشقی قبلا داشتم که خیلی شبیه تو بوده و تو احتمالا یک عشقی نداشتی که شبیه من باشه خوشبختانه شگردم جواب داد و شروع کرد به خندیدن ما هم که پررو نشستیم شروع کردیم به کس گفتن و کس وشعر شنفتن یک کمی بلوتوث بازی کردیم و اخر سر هم من شماره شو با هک کردن گوشیش در اوردم که حالا داستانش طولانیه که با مرجان خانوم چه کردم شاید بعدا براتون نوشتم.از اصل ماجرا دور نشیم وقتی که ازشون دور شدیم دیدم همون 3تا دختر چادری که حالا ساعت 10:30شب بود از کافی شاپ اون پارک اومدن بیرون و روی یکی از نیمکت ها نشستن مشخص بود دنبال سوژه هستن منم به مازیار گفتم من بدجور پایه شدم به اینا شماره بدم اونم گفت بابا چادرین نمیشه ول کن گفتم:حالا امتحان میکنیم و رفتم جلوشون که حالا نشسته بودن و میشد باهاشون حرف زد و مثل کیر خر از کنارت رد نشن.رفتم جلو و گفتم خانوم من حرف بدی زدم که شما اینجوری از کنارم رد شدین؟هیچی نگفت و دوباره خندید گفتم گاهی وقتا ادم باید صداقت داشته باشه راستشو بخوای ازت خیلی خوشم اومده و دوست دارم باهات بیشتر اشنا بشم خدا رو چه دیدی شاید باب دوستی خیلی صمیمی بشه بازم فقط به هم نگاه میکردن و با هم به حرفام میخندیدن دیگه داشت کونم میسوخت که چند تا کس ترم خوشحال منو کیر خودشون بکنن ولی فقط محض رو کم کنی شمارمو از جیبم اووردم بیرون و دادم به همونی که قیافه ی قابل تحملی داشت و گفتم خوشحالم میکنی بهم بزنگی. بعد برگشتم با مازیار و رفتیم خونه شام خوردیم و بعد از یک قلیون خوابیدیم صبح که بیدار شدم دیدم یک میسد کال دارم که شماره اش نا شناس وقتی که از کلاس برگشتم بهش زنگ زدم و خودشو معرفی کرد و بعد از 10دقیقه کس و شعر گفتن دیدم که داره خرجم میره بالا خداحافظی کردمو بحث پیچوندم .خودشو الهام معرفی کرد و گفت از همون اول از من خوشش اومده ولی چون جلوی دوستاش خجالت میکشید نمیخواست سوتی به دستشون بده ازین کس و شعر ها همانطور که حدس زده بود ترم اولی بودن و اهل این شهر هم نبودن خلاصه اینکه طرف کسی رو نداشت و ما اولین دوست پسرش بودیم .دائم من بایستم بهش بزنگم و اون بگه که چه گناه بزرگی مرتکب شدم که با تو حرف میزنم منم که اصلا حال و حوصله ی این کس و شعر ها رو نداشتم و از طرفی میدونستم که یکم وابسته شده چند روزی باهاش قهر کردم که خودش برگرده توی این جور موقعیت ها بهتون پیشنهاد میدم اینکارو بکنید خیلی جواب میده به تجربه ثابت شده.وقتی که دوباره باهاش اشتی کردم اینبار دیگه ازین مزخرفها نمیگفت راستشو بخواین خودش دختر خوبی بود ولی دوستاش پرش میکردن که منو بتیغه و ازین حرفا منم خداییش ازش بدم نمیومد تا اینکه دیدم زنگ میزنه جلوی دوستاش از من میخواد براش شارژ بفرستم و یه جورایی جلوی دوستاش کلاس بذاره که دوست پسرشو میتیغه منم که توی این جور مسائل خیلی کنس بازی در میارم که چهار روز دیگه نگه که منو تیغیده.این اولین عقده ای بود که ازش به دل گرفتم یکبار دیگه هم با هم قرار بیرون گذاشتیم من به خاطر این قرار یک روز دورتر رفتم به شهر خودمون که ببینمش قرار بود با دوستش بیاد بیرون و بعدش با هم بریم قدم بزنیم که اومد بیرون ولی دوستش عین کنه بهش چسپیده بود و ول کن نبود اخر سر هم من اعصابم خورد شد و رفتم بهش اس ام اس دادم که دیگه باهات کاری ندارم.چند لحظه ی بعد زنگ زد که بخدا نمیخواستم اینجوری بشه دوستم منو ترسوند که نکنه یک اشنا مارو با هم ببینه و منم یک دفعه انگار بهترین خبر دنیارو بهم داده باشن بند همین کلامو گرفتمو بهش گفتم ببین الهام تو تا حالا هر وقت با من قرار گذاشتی یا منو بردی یک کافی شاپ خلوت یا اینکه اینجوری با من دزد و پلیسی بازی کردی خوب اگه ازت یک چیزی بخوام جون امیرعلی قول میدی که انجامش بدی ؟اخه هم برای تو خیلی خوبه و هم برای من گفت چی تا ببینم چی باشه؟گفتم نه اگه بگم باید قبول کنی ناسلامتی گفتم جون امیرعلی؟گفت:باشه بگوگفتم:ازت میخوام قرار بعدیمون تو خونه ی من باشه چون هیچ جایی خلوت تر از خونه ی من نیست و هیچ جای دیگه نمیشه مثل خونه ی من با هم دیگه حرف بزنیم گفت :باید فکر روش کنم.منم تا اینو شنیدم بدون خدافظی قطع کردم دوباره زنگ زد و من اشغالش کردم مطمئن شد که ناراحت شدم اس ام اس داد باشه قبول میکنم ولی اگه فقط بخوای حتی کنارم بشینی جیغ میزنم و میام بیرون حالا اشتی؟ بهش اس دادم :اشتی ولی اینقدر بی اعتماد نباش خلاصه من اون روز رفتم شهر خودمون .ماجرای اونروز رو هم گرچه پیش درامد قرار خونه بود ولی بازم نتونستم به خودم بقبولونم که اینجوری کیر دست یک دختر شده باشم.خلاصه طی تماس ها ی بعدی که گرفتیم قرار هفته اینده که من میومدم به شهر محل دانشگاه رو فیکس کردیم قرار شد یک روزی که کلاس زیادی نداره از صبح تا بعد از ظهر بیاد پیشم 2تا از کلاس ها رو هم بپیچونه همینطور هم شد و با کمی تاخیر بالاخره پاشو به خونه باز کردم.قسمت خنده دار ماجرا از اینجا شروع میشه که خدا میدونه لحظه ای که اومد وارد خونه شد رنگش مثل گچ سفید بود و ترس رو میشد از تو چشماش دید معلوم بود منتظره اینه که 6-7تا عرب خر کیر بیان کونشو پاره کنن منم که دیدم اینجوریه به روی خودم نیووردم و رفتم فاصله 5متریش نشستم و شروع کردم به کس و شعر گفتن 5دقیقه ای که گذشت حالش بهتر شده بود رفتم دوتا رانی از تو یخچال اووردم و یکیشو دادم بهش اون یکی رو هم باز کردم که بخورم اولین قورت رو که رفتم بالا دیدم رانی خودشو که باز کرده بود داد به من و رانی منو گرفت شروع کرد به خوردن دیگه داشت اعصابم خورد میشد ولی بازم تحمل کردم و بیخیال قضیه شدم همینجوری که داشتیم میخوردیم اومدم کمی نزدیک تر که وقتی رانی شو خورد ازش بگیرم و بندازم سطل اشغال اونم که از بس اولش ترسیده بود اروم اروم میخورد و من از موقعیت استفاده کردم و زیر رانی رو همون لحظه ای که داشت میخورد دادم بالا گفتم زود بخور دیگه که نصفش ریخت روی چادرش گفت ا ببین چکار کردی حالا من چطوری برم خونه با این منم بدون اینکه بهش چیزی بگم چادرشو از سرش برداشتم و گفتم طوری نیست حالا دستشو گرفتمو بلندش کردم و بردمش سمت حمام که خیلی از ما فاصله ای نداشت اشاره کردم به دوش و گفتم بیا این اب و این پودر یک دقیقه بشورش تا بخای بری خشک میشه مونده بود چکار بکنه این ازین که دستشو گرفتم و اینم از اینکه حالا باید تو حموم چادر بشوره و حجاب اسلامی در خطر افتاد منم بهش مجال ندادم که نظر بده و رفتم سمت اتاق اینقدر وقت داشتم که نخوام با عجله همه چیرو خراب کنم اونم سریع چادرشو شست داد به من که ببرم پهنش کنم حالا تقریبا نیم ساعتی میشد که ما پیش هم بودیم اون هر لحظه که میگذشت اعتمادش بیشتر میشد حالا با یک مانتو کنار اتاق نشسته بود و داشت کس و شعر بهم تحویل میداد رفتم کنارش نشستم یخورده جابجا شد ولی نه زیاد حال بیشتر میشد تو صورتش نگاه کرد وقتی حرف زدناش تموم شد من تریپ عشقولانه برداشتم و گفتم راستی تو چقدر خوشکل بودی ما خبر نداشتیم اونم با شیطنت خاصی گفت پس چی فکر کردی منم خندیدم تو همین حین اروم دستشو گرفتم و گفتم نه جدی میگم خیلی خوشکلی عزیزم تا حالا باهاش اینجوری تریپ عشقولانه برنداشته بودم اونم دستش تو دستم بود و دوست نداشت فضای کیری بینمون خراب بشه واسه همین مقاومتی نشون نداد همینجوری داشتم ازش تعریف میکردم و اونم تو اوج اسمونا فکر میکرد حوری بهشتی هست اروم لپشو بوسیدم یکه خورد ولی بدشم نیومد بهش گفتم من خیلی خسته ام میخوام چند دقیقه دراز بکشم بیا بریم اونجا که داشتم به تخت اشاره میکردم بشینیم تو فکر بود که بیاد یا نیاد زیر بغلشم گرفتمو کشوندمش سمت تخت دستم به پستوناش میخورد حرفی نمیزد خودشو زده بود به خریت که من نمیفهمم تو چه کار داری میکنی وقتی به تختم رسیدیم من دراز کشیدم اونم لبه ی تخت نزدیک به کیرم پشت به من نشسته بود سرشو چرخونده بود و کس و شعر میگفت منم اروم دوباره دستشو گرفته بودم و حرفای عاشقانه بهش تحویل میدادم چند دقیقه بعدش بهش گفتم عزیزم من اینجوری خیلی ناراحتم اگر خسته نبودم کنارت مینشستم ولی حالا که خسته ام تو بیا کنارم دراز بکش گفت نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه گفتم اذیت نکن دیگه دست گذاشتم روی شونه شو سرشو اوردم سمت بالشت مخصوصا هم خیلی ازش فاصله گرفتم که بخوابه وقتی که خوابید به کمر خوابید گل سرش رفت توی سرش وگفت اه به حدی سکسی گفت یک لحظه فکر کردم یک جنده اینکاره کنارمه خلاصه گفتم چی شد عزیزم؟داشت گل سرشو جابجا میکرد که من مقنعه شو بدون اینکه ازش بپرسم در اووردم و یک حالتی که خیلی برام مهمه که چی شده داشتم پوست سرشو نگاه میکردم تا اون موقع توی این فاز ها نبودم که موهاش چه شکلی هستن ولی وقتی که خوابیدم اون بلند شد گل سرشو گذاشت بالای تخت و خواست که دوباره مقنعه شو بپوشه که با حالت التماس گونه ای گفتم نه خواهش میکنم موهات خیلی خوشکلن (و واقعا هم همین جور بود موهای خرمایی خیلی بلند که تا پایین کونش بودن ولی زیر مقنعه میبافتشون و یک جوری جمعشون میکرد که اصلا یک شاخشم مشخص نبود ) دوست دارم نوازششون کنم توروخدا وقتی حالت چهره ی منو دید دلش نیومد مقنعه رو از دستش گرفتم و گذاشتمش کنار تخت دوباره کشیدمش طرف بالشت و این دفعه ازش دور نشدم بر عکس کیرمو چسپودم بهش و داشتم با موهاش ور میرفتم انگار جنس موهاش از ابریشم بود خیلی نرم و جالب بودن همینطور که داشتم با موهاش بازی میکردم دستمو اووردم به سمت پیشونیش که با موهایی جلوی سرش بازی کنم ولی چون دست راستم به راحتی نمیچرخید یکم از سر جام بلند شدم و چرخیدم به سمتشو دستمو بردم توی موهای نزدیک گوشش و شقیقه هاش دوسه بار به راه موهاش حالت دادم دیدم نفس ها ی سکسی میکشه و چشماشو به زور ثابت نگه میداره که من نفهمم کسش خیس کرده ولی من این حالت دختر رو تجربه کرده بودم و فهمیدم نقطه ی حساسش همون نوازش کردن موهاش هست اکثر دخترا اینجوری هستن امتحان کنید میفهمید که چقدر دوست دارن موهاشونو نوازش کنید.حالا نوبت من بود که از این فرصت استفاده کنم سرمو گذاشتم روی بالشت و اروم شونشو گرفتمو چرخوندمش به طرف خودم حالا دوتاییمون به بغل رودرروی هم خوابیده بودیم و من داشتم کاری رو میکردم که اون بیشتر خیس کنه همینطور که داشتم موهاشو نوازش میدادم پای خودمو جوری تو شکم جمع کردم که سر زانوم روی کسش باشه بازوی چپم رو زیر سرش گذاشتم و کامل سرشو اوردم به سمت سر خودم اونم چشماشو بسته بود و نفس ها نیمه عمیق میکشد که وقتی بازدم میکرد از گرمای نفسش داغ میکردم.صورتشو بالا تر اوردم از روی لپش اروم اروم شروع کردم به بوسه های کوچیک که فقط یک حالت شهوت با قلقلک ایجاد میکنه واسه همین هم دوست داشت بوسش کنم و هی سرشو جابجا میکرد تا جایی روی صورتش پیدا کنه که وقتی من اروم بوس میکنم فقط شهوت باشه نه قلقلک همینجوری که اروم همه جای صورت گردنشو میبوسیدم بالاخره رسیدم به لب هاش انگار دوست نداشت که لب بده ولی وقتی که من بوسه ی روی لب هاشو طولانی انجام دادم خیلی خوشش اومد وصورتشو جابجانکرد منم داشتم لباشو میخوردم لبای گوشتی داشت از لبای من یکم بزرگتر بودن خلاصه مشخص بود که داره حسابی حال میکنه دست کردم و اروم ملافه ای که کنارمان بود رو انداختم رومون و زانومو که روی کسش بود صاف کردم و دستمو انداختم روی پشتش جوری که نصف دستم روی برامدگی کونش بود کشیدمش سمت کیرم که حالا خیلی خفن راست کرده بود و داد میرد من کس میخوام یالا من کس میخوام یالا .الهام که شهوت از سر و روش میبارید و معلوم بود توی کسش ابشار راه افتاده هیچ مقاومتی نسبت به کارای من نشون نمیداد شاید نزدیک 30دقیقه من فقط داشتم سر و گردنو لباشو میخوردم بعدش اروم دست چپشو که گذاشته بود بین سینه ی منو پستونای خودش که سینه من به پستوناش نچپه گرفتمو انداختم دور گردن خودم یکم مقاومت کرد ولی من چون سریع رفتم توی بغلش وقت نذاشت که دستشو دوباره جمع کنه حالا کاملا توی بغل هم سفت به هم چسپیده بودیم و من داشتم از بالا لباشو میخوردم و از پایین از روی لباس به کسش تقه میزدم دستمو بردم کاملا روی کونش و به طرف کیر خودم میکشدم که کاملا کسش بخوره به کیرم اولی بود که نفسهای گرمش به ناله ها خیلی ظریف تبدیل شده بودن منم اروم مانتو شو تا بالای کونش دادم بالا و اروم اروم دستمو از پشت کردم توی شلوارش کون تپلی شو که نیمه نرم بود رو میمالیدم ولی دستم از یک حدی پایین تر نمیرفت مجبور شدم دوباره دستموبیارم بیرون و به طرزی که نفهمه دکمه شلوارشو باز کنم واسه همین به بهانه اینکه میخوام کیرمو جابجا کنم یکم ازش فاصله گرفتم به جای کیر حالا این دستم بود که میخورد به کسش وقتی بیشتر میمالیدم اونم بیشتر اه و اوه میکرد ولی خیلی با صدای ضعیف بود که اینم حال خودشو میده دیگه وقتش بود که دکمه شلوارشو باز کنم ولی از شانس کیری ما دکمه اش خیلی محکم بود و مجبور شدم جوری بازش کنم که کیر زد وسط حال کردنمون و دستشو گذاشته بود روی دکمه ی شلوارش و بیخیال نمیشد خلاصه با کلی عزیزم قربونت برم راضی شد منم بالاخره این دکمه ی کیری رو بازش کردم دستمو از پشت کردم لای کونشو 2-3تا لب حرفه ای ازونا که فهمیده بودم دوست داره ازش گرفتمو دستمو بردم پایین تر که رسیده بود به اون کس خیسش که انگار صابون ریختن لای کوسش چون خیلی لیز شده بود هیچ وقت تا حالا کس به این خیسی و لیزی نکرده بودم که داشت قسمت میشد امتحان کنیم داشتم کسشو از پشت میمالیدم که نفس های گرمش داشت دیوونم میکرد دستمو از توی همون شلوارش اوردم جلو که از جلو کسشو بمالم موهاشو معلوم بود چند روز قبل زده بود چون یکم بالای کسش زبری داشت ولی نه اونقدر که توی ذوق بزنه داشتم چوچوله شو به حالت دورانی میمالیدم چند لحظه ای یک بار هم انگشت بزرگم میکشیدم لای درز کسش که با این کارم الهام میرفت تو اسمون و برمیگشت دیگه حسابی اماده دادن بود در حدی که اگه ولش میکردم پاچه مو میگرفت .از اونجایی که نمیشد با یک دست این شلوار جین تنگی که الهام پوشیده بود در اورد اون یکی دستم رو هم از زیر سرش اوردم بیرون الهامو به کمر خوابوندم همینجور که داشتم لباشو میخوردم شلوارشو بالاخره تا نصفه کشیدم پایین به حدی که اگر کیرمو لای پاهاش میذاشتم زیر کیرم به شلوارش میگرفت ولی از زور شهوت که داشتم دیوانه میشدم کیرمو که داشت منفجر میشد رو گذاشتم لای پاهاش و به کسش میمالیدم اونم داشت اه و ناله هاش قویتر میشد و راحت میشد بشنوی که چجوری اه و ناله میکنه اه اه اه اوووووووم اه ه ه 4-5تا تقه که زدم به نشانه ی نارضایتی بلند شدم و به حالتی که جرات نکنه حرفی بزنه شلوارشو تا ته کشیدم از پاش بیرون مانتو شو هم تا بالای سینه هاش به همراه سوتین و بلوز زیر مانتوش دادم بالا و خوابیدم روش و کیرمو دوباره کردم لای پاهاش دوباره بعد از 10-12تا تقه که داشتیم خیلی حال میکردیم دیدم که الهام نمیتونه خوب نفس بکشه اخه لباساشو تا روی گلو داده بودم بالا و اینبار خودش دست به کار شد و یکم بهش فرصت دادم که مانتو شو که خیلی مدل تخمی بود و از پشت زیپ داشت رو دربیاره بلوزشم خودم به محض اینکه مانتوشو در اورد در اوردم سوتینش رو هم خودش دوباره کشید روی سینه هاش که من حالا داشتم به خودم نگاه میکردم که تیشرتمو در نیاوردم تا اون سوتینشو داشت میکشید روی پستونای خوشکلش منم تیشرتمو در اوردم حالا هر دو لخت بودیم داشتیم توی فضا سیر میکردیم با وجود اینکه لای پاهاش هم به قدری خیس شده بود که مثل کس شده بود ولی من اینجور کردنو دوست ندارم واسه همین بلند شدم و پاهاشو بیشتر باز کردم کیرمو تا فقط تا سر کلاله اش میکردم تو اخه خانوم هنوز باکره بودن و نمیشد پلمبشو دست کاری کرد الهام: اه اه اه اه اه اه اه اه اه امیرعلی دوست دارم میخوامت خیلی دوست دارم اه اه اه اه اه اه اه بیشتر بکن تو میگفتم میخوای بدبختم کنی پاهاشو انداخت دور کمرم محکم منو با دستاش کشید سمت خودش.با دست راستش گردنمو گرفته بود که ازش جدا نشم و دست چپش هم با ناخونای بلندش پوست کمرمو داشت چنگ میزد ولی به حدی شهوتی بودم که اصلا دردی احساس نمیکردم 3تا اه که هر کدوم نسبت به قبلی بلندتر بودن گفت و با یک چنگ که بعد از چند وقت جاش روی پشتم بود ارضا شد شل و ول افتاده بود منم اخرایی بود که داشت ابم میومد میدونستم که تمام وجودم از تو کیرم میزنه واقعا دیگه داشت میومد دوتا تقه زدم سریع پاهاشو کنار هم جفت کردم و کیرمو دوباره گذاشتم لای پاهاش و2تا تقه ی دیگه و ابم اومد ریختمش وسط پاهاش بعدا که برام تعریف کرد اول تعجب کرده بود که خودش چرا اینطوری شده میگفت یک لذت خاص که هیچ وقت تجربه اش نکرده بود بهش دست داد دو برابرش ازین تعجب کرده بود که من چرا اینطوری شدم یک دفعه خلاصه وقتی از روش بلند شدم از دست من شاکی بود که چرا پاهاشو کثیف کردم منم یک مشت دستمال کاغذی اوردمو کیرمو تمیز کردم بعدشم پاهای الهام رو پاک کردم و دوباره پتو رو انداختیم روی خودمون لخت خوابیدیم تو بغل همدیگه یک بوس از لبام کرد که ازش ناراحت نباشم پشتشو کرد بهم و خوابید زودتر از اونی که فکرشو میکردم خواب رفت منم خوابیدم وقتی بیدار شدیم4 بعد از ظهر بود من که داشتم از گرسنگی میمردم بهش گفتم عزیزم واسم یک چیزی درست میکنی اونم خیلی گرسنه بود شرتشو پوشید جالب اینجا بود از من خجالت هم میکشید و بهم میگفت نگاه نکن خلاصه شلورک دوستمو دادم بهش و بلوز خودشو هم پوشید و رفت که نهار درست کنه خوشبختانه تویخچال سوسیس و ازین ات و اشغالای دانشجویی بود سریع درست کرد و نشستیم خوردیم و دوباره شروع کردیم به کس و شعر گفتن که چه جوری بود حال داد بهت وازین حرفا هنوز 3ساعت دیگه وقت داشتم بهش گفتم الهام جان پایه شدم برم حموم گفت خوب به من چه گفتم اخه تنهایی نه فاز نمیده یک جوری که انگار کفر گفته باشم نگام کرد بعد پیش خودش یکم فکر کرد و فکر میکنم پیش خودش گفت تجربه ی قبلی که خیلی خوب بود بذار دوباره تجربه اش کنم رو کرد و بهم گفت زشته گناه داره منم گفتم عزیزم مگه تو نگفتی که من کثیفت کردم خوب حالا میخوام تمیزت کنم قول میدم نگاه نکم فقط همدیگرو بشوریم همینطور که داشت فکر میکرد دستشو گرفتمو گفتم فکر نکن دیگه بین اومدن و نیومدن بود که بغلش کردم بردمش تو حموم میخواست بره بیرون از روی شیطونیش بود که بعدا بگه من نمیخواستم برم حموم تو منو به زور بردی تو حموم منم سریع گرفتمش و زیر دوش یکم خیسش کردم بعد کشیدمش کنار گفتم اگه با من حموم نکنی بخدا همینجوری با لباس خیست میکنم که مجبور باشی امشبم پیشم بمونی که گفت نه تو رو خدا اقا خیلی لوسی من خجالت میکشم منم گفتم منم قلیون میکشم دلیل نمیشه زود باش همینطوری خودم هم شروع کردم به کردن اول تیشرت و بعد شلوار و اومدو شرتمو در بیارم که دیدم عین بز داره منو نگاه میکنه گفتم تو که هنوز هیچ کار نکردی زود باش دیگه زل زده بود به قلبه ی کیرم خودم رفتم جلو بلوزشو که یکم خیس بود در اوردم بعد سوتین سبزشو که تازه داشتم حجم اون سینه ها رو میدیدم در حدی بودن که اگر میگرفتیشون توی مشت یک کوچولو در اطراف دستت میزد بیرون نوک قهوه ای خوشرنگی داشتن گفتم جون یکی از سینه ها شو مالیدم و یک لب درست حسابی گرفتیم یکم راه افتاده بود و لبامو اروم مک میزد اومدم دکمه شلوارشو باز کنم که دستم و زد کنار و خودش دست به کار شد تا من شرتمو در اوردم اونم لخت شد گرفتمش تو بغلم کیرمو بین پاهاش بازی دادم که یکم شهوتی بشه بعد رفتیم زیر دوش همون طور که قول دادم خوب شستمش اون موهای بلندش زیر اب خیلی خوشکل تر شده بودن بعد از اینکه مطمئن شدم خوب تمیز شده شروع کردم به خوردن کسش ریز اب دیگه نمیتونست بایسته نشست کف حموم منم ول کن کسش نبودم اخه معلوم بود تا حالا هیچکس نکردتش کسش خیلی خوش فرم بود تپلی و سفید که ات و اشغالم از وسطش نزده بود بیرون که کسشو زشت کنه هرچی میلیسیدم بازم میخواستم برای اونم بد نبود که داشت حالشو میبرد با پاهاش سرمو از دو طرف فشار میداد وقتی که پاهاشو باز میکرد با دست سرمو به کسش فشار میداد اخر سر دیگه داشتم نفس کم میاوردم اگه یکم گشاد بود کلم میرفت توی کسش با این زوری که این میزد.بعد از چند دقیقه به خودم گفتم حالا وقت کردنه کیرمو میکشیدم لای پاهاش اونم بیخیال همه چی خوابیده بود کف حموم اه و اوه میکرد اکوی صداش توی فضای حموم با صدای شرشر اب صحنه ی وصف ناپذیری ترسیم کرده بود که فقط باید تجربه اش کنید تا بفهمید چی میگم حسابی که کیرمو تا کلاله میکردم تو حس کردم ابم داره میاد این دفعه بهش گفتم که داره ابم میاد اون هنوز ارگاسم نشده بود واسه همین بهم گفت بکن اه اه بکن همین از روی شهوت سکسی حرف زدنش منو دیوونه کرد و ابم کمتر از دفعه اول ولی بازم به نسبت خوب کند واقعه ی جالب این بود که با هم به ارگاسم رسیدیم و خیلی حال کردیم دوباره بلند شدم و شستمش اونم همینطور منو دیگه خجالت نمیکشید و راحت به کیرم دست میزد و قربون صدقه اش میرفت اخر سر اومدیم بیرون من سشوارمو دادم بهش موهاشو کامل خشک کنه منم لباس پوشیدم دیگه وقتش بود که بره لباساشو پوشید اون چادر کیری رو هم دادم بهش سرش کرد واسش اژانس گرفتم واسه اینکه توی اون محل تابلو نشم سر کوچه اژانس اومد دنبالش و منم نرسوندمش که کسی مارو باهم نبینه واز سوز کونش به صاحب خونه چغلیمو نکنه وقتی رفت تو راه بهم اس ام اس داد که خیلی خوش گذشت دوست دارم امیرعلی جووووووووون منم جوابشو دادم منم همینطور میخوامت تا پای جووووووووون.بعد از اونم چند باری کردمش ولی دیدم داره وبال گردنم میشه و تریپ ازدواج برداشته به طرز ماهرانه پیچوندمش.این خاطره من بود ببخشید که طولانی بود ولی ذکر جزییات خالی از لطف نیست امیدوارم خوشتون اومده باشه و بدونید هرچی عشقیه زیر چادر مشکیه .نظر یادتون نره.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2604</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یکی کمه باید به دو تا کیر بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jul 2019 09:20:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبچه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیته‬]]></category>
		<category><![CDATA[میکنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبودولی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که بتونم این اتفاق که فیلم سکسی دارم داستانش رو واستون می نویسم رو رقم بزنم . من حدود 4 ماهی هست که داستان هایی که بچه سکسی می فرستن رو می خونم. من یکی شاه کس از اقوامون هست (دوست ندارم که فاش کنم )که خیلی دوستش دارم و خیلی وقته کونی تو کفشم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که بتونم این اتفاق که فیلم سکسی دارم داستانش رو واستون می نویسم</h2>
<p>رو رقم بزنم . من حدود 4 ماهی هست که داستان هایی که بچه سکسی می فرستن رو می خونم. من</p>
<h3>یکی شاه کس از اقوامون هست (دوست ندارم که فاش کنم )که</h3>
<p>خیلی دوستش دارم و خیلی وقته کونی تو کفشم .حدود 1 ماه پیش که تو سایت می گشتم یک داستان رو</p>
<h4>خوندم جنده و دوباره پروژه اون بنده خدا جرقه زد تو</h4>
<p>زهنم که باید کاری بکنم . پستون من اصلا دنبال این طور مسائل نبودم و واسه همین بعضی وقتا که خیلی</p>
<h5>فکر می کوس کردم که باید چی کار کنم بعدش منصرف</h5>
<p>می شدم .خلاصه این بار دیگه هرچی سبک و سنگین کردم دیدم نمی شه و باید یک کاری کرد . واسه همین سکس داستان نقشه های زیادی</p>
<h6>رو کشیدم و چون ادم ترسو و خجالتی ایران سکس بودم منصرف</h6>
<p>می شدم. گذشت و یک روز دیدم موبایلم داره زنگ می زنه .دیدم خودش بود گوشیو برداشتم و بعد از کلی احوال پرسی گفت که کامپیوتر آرایشگام خراب و بیا درستش کن.اولش گفتم که الان بهترین موقعیته و چون ارایشگاه زنانه هستش که من وقتی برم که نمی تونه کسی اونجا باشه و تدابیر شدید رو توی ذهنم بررسی کردم و بعد از 1 ساعتی راهی شدم.(قبلش این تذکر بدم که من هفته 3 روز بیشتر شهر خودمون نبودم واسه همین این پروژه اینقدر طول کشیده بود. )وقتی رفتم ساعت 2.30 بعد از ظهر بود و هیچ کس هم بغیر از خودش اونجا نبود. ماشین رو پارک کردم یک میلان پایین تر و رفتم در ارایشگاش .در زدم اومد دم در و رفتم داخل.یک نیم ساعتی با کامپوترش ور رفتم و اونم بقل دستم نشسته بود .اول ویندوزش رو عوض کردم وبعد داشتم فایلاش رو به درخواست خودش مرتب می کردم که یک جا چشم افتاد به یک فیلم سوپر.( روی فایل قسمتی از فیلم بود ).من به روی خودم نیوردم و خودم رو مشغول نشون دادم . ولی از این مورد فهمیدم که اون فهمیده که من فایل رو دیدم و به روش نیاوردم .چون من هر فایلی که می دیدم می گفت بزارش تو کدام درایو ولی در مورد اون فایل نه من ازش سوالی کردم و نه اون چیزی گفت.خلاصه یک لحظه به خودم لعنت فرستادم که چرا خره چیزی نگفتی الان بهترین موقعیت بود واسه باز کردن سر حرف.بعد بی خیال شدم. همینطور مشغول بودم که دوباره یک صحنه فجیه پیش اومد که نمی شد چشم پوشی کرد.به یک فایل پر از عکس سکس.بهش گفتم اینا رو کجا بزارم؟برگشتم بهش نگاه کنم که دیدم اون زن به اون سفیدی مثل لبو قرمز شده و داره منو نگاه میکنه.منم دوباره سوالم رو تکرار کردم چون باید سر حرف رو باز می کردم که دیدم حرفی نزد.منم فایل رو بردم کنار همون فیلمه . هیچی نگفت.اون با من راحت بود و جلوی من خیلی با پوشش ظاهر نمی شد حالا چی برسه که تو ارایشگاش بودم و هیچ کس هم نبود(ولی موضوع سکس یک مقوله دیگه بود) . یک لحظه به سرم زد که فیلم رو بزارم ببینیم .(گور بابای حیا)خلاصه فیلم رو پلی کردم و داشتم نگاه می کردم که زیر چشمی داشت من رو نگاه می کرد که جلوی اون چطور ریلکس دارم فیلم سوپر نگاه می کنم .درسته راحت بود ولی نه اینکه من جلوش این طور فیلمی رو نگاه کنم. خلاصه منم از رو نرفتم و تمام 12 دقیقه فیلم رو نگاه کردم . وقتی برگشتم به فایل ها که کار مرتب سازی رو انجام بدم یک فایل رو بهش نشون دادم و گفتم چی کارش کنم .دیدم جواب نداد نگاهش کردم دیدم زول زده توی چشم های من .شاید چند ثانیه که درسته خیلی کم بود ولی واسه من خیلی گذشت زول زده بودیم به هم که من این نگاه رو شکستم و دستم رو گذاشتم رو پاش و بهش گفتم چی کارش کنم.تازه از شوک اومد بیرون و گفت هر طورمی دونی .گفتم فایل رو چی کار کنم . تازه فهمید که من چی گفتم.جواب داد و منم که رشته یک نخ از طناب ارتباط با اون حرفش دستم اومده بود گفتم چی رو من صلاح می دونم که گفتی.گفت هیچی.گفتم نه جون نگین بگو(نگین بچه اش بود و یک پسر هم داشت به نام داریوش .هر دوتاشون کوچیک بودن. 4 و 6 سال)بعد گفت هیچی.من زدم به در پرویی .منم که واسه اولین بار بود که شهوت رو از چشم های کسی می خوندم .دستم رو انداختم دور گردنش که کنارمم بود و راحت می شد این کار رو کرد. مات و مبهوت داشت من رو نگاه می کرد اخه انتظار هیچ کدوم از این کار ها رو از من نداشت.دوباره سوالم رو تکرار کردم .شاید خودم جوابش رو می دونستم ولی می خواستم اون رو در این مورد به حرف بیارم.دوباره جواب نداد و وقتی دیدم مخالفتی نکرد که من دستم رو روس شانه هاش انداختم منم شیر شدم و صورتم رو نزدیکش کردم و دوباره سوالم رو تکرار کردم.منتظر جواب نبودم فقط منتظر یک حرکت از سوی اون بودم .اونم که انگار برق سه فاز بهش وصل کرده بودن و نه حرف می زد و نه حرکتی.منم بی اختیار لبام رو چسبوندم بهش و شروع کردم به خوردن لباش.باور نمی کنید ولی اون هنوز تو کما بود. و چشماش فقط چشم های هشری من رو نگاه می کرد.من دیگه به طور طبیعی پیش نمی رفتم وداشتم سگ می شدم.خلاصه این قدر لباش رو خوردم که اونم به حرکت در اومد و تازه لباش به جنبش اومده بود. ناگفته نمونه که من با یک دستم کسش رو لمس می کردم و یک دستم رو دورش حلقه کرده بودم.شایدم دستم که رو کسش گذاشته بود باعث به حرکت در اومدنش شده بود.این قدر خوردم و اون خورد که دیدم گردنش رو برد عقب و من به اثتناد داستان های بچه ها فهمیدم که باید گردنش رو بخورم .دیگه از اینجا زود تر پیش می رم.بعد شروع کردم به در اوردن لباسایی که مزاحم بودن من به سینش برسم ودست بکار خوردن سینه هاش که یکباره یادم افتاد که در ارایشگاه بازه نکنه کسی بیاد .کلید رو از روی میزش برداشتم و رفتم قفلش کردم و وقتی برگشتم بلندش کردم و بردمش رو موکتی که کف سالن پهن بود.بقیه ماجرا روی موکت بود.درازش کشوندم و شروع کردم به سینه خوری واقعا سینه هاش خوب بود با اینکه دوتا بچه اورده بود ولی بازم خوب بود. بعد می خواستم که برم سر اصل ماجرا کیرم داشت تو شلوار کتونی سر و صدا می کرد و منم خسته شده بودم.شلوار لی پاش بود که به سختی درش اوردم.شرتش رو هم در اوردم و افتادم به جون کسش اینقدر کسش رو خوردم که گفت تورو خدا بسه دیگه داری دیونم می کنی.این اولین حرفی بود که میزد از شروع سکس من باهاش. گفتم اه بچمون بلد حرف بزنه .خوبه بگو (بابا) که دیدم زد زیر خنده .دوباره افتادم رو کسش که گفت بیا کارت دارم .منم صورتم رو بردم روبروی صورتش که گفت دیگه نخور من می خوام بخورم.گفتم چی رو .گفت کستو ،خوب کیرتو . گفتم اخ اخ اخ اخ . گفت چی شده گفتم خونه فراموشش کردم بیارمش که دیدم چنان زد زیر خنده که انگار ده نفر دارن قل قلکش می دن.گفت خودتو لوس نکن درش بیار . من به حرفش نکردم چون دوست داشتم اون واسم در بیاردش. دیدم خودش دست به کار شد و درش اورد . و شلوار و تی شرتم رو هم در اورد و دوتاییمون لخت شده بودیم.دیگه نوبت اون بود و می خواست بخوردش و یک لحظه دیدم گفت اجازه هست. 2000 ریم جا افتاد گفتم مطعلق به خودمونه بفرمایید. شروع کرد به خوردن که دیدم اگه بهش چیزی نگم ابم رو می یاره بهش گفتم ابم می یاد گفت باشه بیاد من تشنم.گفتم خوب &#8230;&#8230;گفت خوب نداره دیگه .کار خودشو کرد و اینقدر خورد که ابم اومد و همشو هم خورد .بی حال بودم که دیدم دوبار پیله کیرمون کرده .گفتم این تانکر شهرداری نیست که همینطور اب می خوای بکشی ازش.گفت تاره الان کوسم اب می خواد.گفتم حالا اون رو می شه یک کاریش کرد. خوابید رو زمین و بخاطر اینکه کمی بعد اومدن اب خورده بود دوباره کبرم رو یکمی راست کرده بود و منم گذاشتم رو چاک کسش و هی سرشو می مالوندم که دیدم داره موکت رو چنگ می زنه.گفتم چه خبرته گفتم تو فوق تخصص دیونه کردن ادم رو داری خوب بزن توش دیگه.ما هم تا حرفش تموم نشد حولش دادم تو که دیدم یک لحظه نفسش رو حبس کرد.مثل اینکه فکر نمی کرد این طور بفرستم تو .دو سه دقیقه بیشتر تلمب نزدم که گفتم ابم می خواد بیاد که گفت بریز توش .قرص می خورم.ما هم که تو ارش داشتیم سیر می کردیم همشو ریختیم تو و افتادم روش. یک 10 دقیقه روی هم دراز کشیدیم که گفت بلند شو کمرم درد گرفته . ما هم بلند شدیم ولباس پوشدیمو بعد از کلی ماچ و لوچ راهی شدیم و رفتیم .الان دیگه به هم محرم شدیم اخه اون بیوه بود .شوهرش فوت کرده بود و هروقت بتونم می رم ارایشگاش و کامپیوترشو واسش درست می کنم.راستی در پایان باید بگم این داستان تخیلی بود و زاده زهن خودم هستش.چند نکته رو می خوام واستون بگم .این داستان داستان دومم هست و داستان اول عشق بی نظیر به همکلاسی بود که اونم تخیلی بود و زاده زهن خودم بود.بچه ها نظرات خوبی داده بودن و از همشون خیلی خیلی خیلی ممنونم.راستی من خودم رو معرفی نکردم تا الان من یوسف هستم و در یکی از استان های مرکزی ایران سکونت دارم و به کلیه بچه های ایران درود می فرستم. نظراتتون واسم خیلی مهمه .ممنون اگه نظر بدین.راستی اگر موفق بودید داستان های جدیدی رو واستون می زارم.ممنون از همه دوستان.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175405</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  با کسینه های خیلی بزرگ و دختر حشریش زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندتایی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلترین]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میومدو]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[ناغافل]]></category>
		<category><![CDATA[نداریممن]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هامونم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از بچگی خیلی حشری بودم فیلم سکسی 6-7 سالم بودکه رو شکم میخوابیدم و به زن مستاجر مون که جلوی من راحت میگشت فکر میکردم،یکبار داشتم شورتشو سکسی از روی طناب بر میداشتم که دید!اونایی شاه کس که تو این موقعیتها بودن خوب میدونن چه حس بدیه،تا غروب رفتم بیرون وقلبم تند کونی و تند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از بچگی خیلی حشری بودم فیلم سکسی 6-7 سالم بودکه رو شکم میخوابیدم</h2>
<p>و به زن مستاجر مون که جلوی من راحت میگشت فکر میکردم،یکبار داشتم شورتشو سکسی از روی طناب بر میداشتم که</p>
<h3>دید!اونایی شاه کس که تو این موقعیتها بودن خوب میدونن چه حس</h3>
<p>بدیه،تا غروب رفتم بیرون وقلبم تند کونی و تند میزد میترسیدم که به مادرم بگه ولی وقتی برگشتم انگار نه انگار!</p>
<h4>خداییش جنده دمش گرم،شایدم گفته بود و مادرم به روم نیاورد</h4>
<p>&#8230; بگذریم.15 سالم که بود به پستون طور کاملا اتفاقی با یکی از دوستام رفته بودیم به پسر خاله هاش که</p>
<h5>تو حکیمیه کوس تهران پارس میشستن سر بزنیم با یه جنده</h5>
<p>سکس کردم که داستانش خیلی خنده داره،شاید تو یه فرصت دیگه براتون بگمبعد از اون روم باز شد و هر کسی رو سکس داستان فکر کردم به</p>
<h6>اون راحتی میتونم بکنم! تا حالا شاید 100 ایران سکس تا هم</h6>
<p>بیشتر سینه دختر مدرسه ای ها رو تو ماشین خوردم خیلی حال میده همشون فکر میکنن که مرد آرزوهاشونی!این داستانی رو تعریف میکنم واسه همین امساله و خدا نکنه که سر کسی بیاد که بدتر از این نداریم!من 25 ساله شدم!ما طبقه چهارم میشستیم و چند سال پیش همسایه طبقه پایین عوض شد و یه زن و شوهر با یه پسر 10ساله اومدن جاشون،باسن زنه که اسمش نسرین بود حرف نداشت جنیفر باید میومدو لنگ مینداخت!جدی میگم مثل اون کم دیده بودم نه اصلا تا اون موقع ندیده بودم از خوشکلی کم و کسر نداشتچندین باری به عشقش جق زده بودم ولی شوهر داشت و منم داستانهای بدی راجع به نزدیکی با زن شوهر دار شنیده بودم حقیقتش میترسیدممن رشته ورزشی ام موتور کراسه 2 سالم مقام ؟استان تهران رو گرفتم همیشه یکی دوتا موتور شاسی بلند تو حیاط داشتم یه موتور لانزا (یاماها) هم خریدم که کس خورش خیلی خوب بودچند باری ناغافل وارد حیاط شدم که دیدم نسرین(زن همسایه) با دختر همسایه طبقه اول که خیلی هم زشت بود دارن موتور لانزای منو میشورن یا دستمال میکشن یا باهاش عکس میندازن،موتوره بهونه ای شد تا بیشتر باهاش حرف بزنم ازهیجانات ولذت موتور سواری براش بگم از قضا نسرین هم عاشق موتور سواری بود ولی از شانسش یه آدم ریقو و اسکل شده بود شوهرش که دوچرخه سواری هم بلد نبودنسرین تو یک شرکتی زیر نظر ایران خودرو کار میکرد شماره تلفن منو از مادرم گرفته بود تا یه کار خوب و دایم برام تو شرکت پیدا کنه یه روز زنگ زد به مادرمو گفت که به آقا احسان بگید که فردا آماده باشه 8صبح با هم بریم شرکت واسه پر کردن چند تا فرم و&#8230;منم تو پوست خودم نمیگنجیدم،از خوشحالی داشتم بال در میاوردم سریع رفتم و ماشین و شستم و کلی برنامه ریزی کردم که بعد از شرکت ببرمشو بهش یه ناهار بدم و اگه تونستم باهاش سر شوخی دستی رو باز کنم!صبح خیلی زود پاشدم کلی به خودم رسیم،لحظه شماری میکردم که ساعت 8 بشه و بریم،کلید ماشینو برداشتم و رفتم پایین مادرم هم اومد تا ازش تشکر کنه بعد چند لحظه اومد گفت با مترو خیلی راحت تره و زودتر میرسیم واز این حرفا کلی خورد تو ذوقم!منم واسه اینکه با این اونجا همکار بشم از بخت بد شلوار پارچه ای پوشیده بودم و هی با دست راستم کف دست چپم و میخواروندم!چند باری تو تاکسی و مترو خودمو بهش مالیدم دیدم بدش نمیاد خلاصه رفتیم و مصاحبه کردم و چند تایی هم فرم پر کردم،همیشه جلوتر از من راه میرفت دیونه ام کرده بودچند روز بعد خبر رسید که خودش هم بیکار شده یه بعد از ظهر یه اس ام اس رمانتیک برام فرستاد منم یه جوک با ادب براش فرستادم یه دفعه یه جوک خیلی زشت برام فرستاد باورم نمیشد که خودش باشه منم یه جوک سکسی براش فرستادم یه اس عاشقونه بهم داد منم اس دادم که این اس جوک و کس شعر نیست واقعا عاشقتم دیوونتم، نوشت منم عاشقتم نوشتم فردا میای صبحونه رو باهم بخوریم؟نوشت آره کجا؟ نوشتم پس فردا میریم بیرون فردا میخوام دست پخت تو رو بخورم نوشت جدی؟نمیترسی؟ نوشتم نه تا فردا صبح که پسرت میره مدرسه بای نوشت بایفردا 7:20 دقیقه بود که پسرش رفت مدرسه اس دادم دارم میام گفت بیا،لباسهای بیرونمو پوشیده بود اومدم پایین دیدم از لای در داره با خجالت منو نگاه میکنه رفتم جلو دستم و سمتش دراز کردم از لای در با هام دست داد دستشو محکم فشار دادم و بوسیدم از جلوی در رفت کنار قلبم دوباره تند وتند میزد کتونی هامو گرفتم دستمو رفتم تو،کتونی هامو تو آشپزخونه گذاشتمو رفتم تو پذیرایی اونم مانتو پوشیده بودخیلی ترسیده بود دور خودش میچرخید رفتم نزدیکو بازوهاشو گرفتم گفت آخه من شوهر دارم گفتم خب منم دوستت دارم این به اون در! چند تا بوس از پیشونی و لپش کردم آرومتر شد گفت مادرت بالا بابات گفتم از من خیالت راحت تو یه وقت شوهرت نیاد گفت نه اون تا ساعت2 نمیاد،بهش گفتم بره یواش در و از پشت کلید کنه وقتی برگشت دیگه ترسی تو چهره نازش نبود خیلی خوشگلتر شده بود رفتم سمتشو محکم بغلش کردم رفتم تو لباشو شروع کردم به خوردن اونم شروع کرد حرفه ای بود فقط روم نشد بهش بگم که رژ لبش چه طعم بدی داره از سینه هاش گرفتم قبل از این فکر میکردم خیلی بزرگتر باشه ولی زیادم بزرگ نبود گردنشو شروع کردم به لیسیدن شور بود ولی چه بوی مست کننده ای میداد کم کم دکمه های مانتوشو باز کردم مانتوشو از تنش در اوردم یه تاپ سبز پوشیده بود با شلوار نارنجی با راه راه های مشکی یه بالش کوچیک جلوی تلویزیون بود اوردم گذاشتمش تو کنج ، یواش خوابوندمشو خودم هم خوابیدم روش بعد کلی لب بازی رفتم سراغ سینه هاش،نمیدونم چرا خجالت میکشید سینه هاشو ببینم؟چندتا بوس از شکمش کردم واومدم سراغ شلوارش دکمه اول و که باز کردم شورت قرمزش معلوم شد ازین طوری ها بود شلوارشو کامل در آوردم شروع کردم کسشو از روی شورت خوردن داغ داغ شده بودم اومدم شورتشو بکشم پایین نذاشت روش نشد یه جوری محکم کشیدم که صدای پاره شدنه شورتش اومد ،کس یه زن 33 نبود کس یه دختر بود چقدر ناز بود پیرهنمو در اوردم خیره به بدنم نگاه میکرد (بدنم خیلی عضلانیه)شلوارو شورتمو که در اوردم دیگه روش نشد نگاه کنه دوباره خوابیدم روش دستشو دراز کرد و کیرمو گرفت یه آن چشماش گرد شد آخه کیر من خیلی کلفته چشماشو بست پاهاشو گذاشتم رو شونه هام آروم کیرمو تو کسش جا کردم داشت از حال میرفت بعد از بچه دار شدن عمل جراحی کرده بود تنگ تنگش کرده بود مثل اینکه معامله یارو شوهره خیلی قلمی بوده شروع کردم عقب و جلو کردن بعد چند بار عقب جلو دیدم ارضا شد و خودشو خیس کرد تند تندش کردم گفتم آبم داره میاد بریزم تو گفت بریزهمینجور که رو هم بودیم تا نزدیک دستمال کاغذی رفتیم چندتایی برداشتم و تمیزش کردم چند دقیقه ای پیشش نشستم و ازش تشکر کردم اونم خیلی ازم تشکر کرد گفت تو این 12سالی که ازدواج کرده تا حالا اینجوری نشده بودهو&#8230;از فردای اون روز تا 6 ماه کار من این بود برم خونشو از 7:30 تا 11 صبح بکنمش روش که تو روم باز شد فهمیدم چقدر حرفه ایه! یه جوری برام ساک میزد از حال میرفتم خلاصه هر مدلی فکر کنید اینو کردم تو راه پله ها تو انباری تو ماشین توپشت بومالان دیگه خوابم میاد باقی شو بعدا براتون میگم البته پایان خوشی هم نداشت منکرات و دادگاه و اوین و قزل حصار و بی آبرویی و &#8230;الان به این نتیجه رسیدم که جق شرف داره به نزدیکی با خوشگلترین زنهای متاهلتابعد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175018</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جق رو در رو دو تا جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Jun 2019 07:43:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدحام]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پاترول]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[تغییراتی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهنوز]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهیش]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[شدمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صادقیه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هیچ زن و دختری سکس فیلم سکسی نداشتم و همیشه حسرت یه سکس خوب رو تو دلم داشتم ولی موقعیتش پیش نمی اومد.اطرافم هم دختر زیاد بود سکسی و اولین و نزدیک ترین دختر بهم،خواهر شاه کس بزرگم شیدا بود.خب من دو تا خواهر دارم ولی اونقدری که به شیدا احساس نزدیکی کونی می کردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هیچ زن و دختری سکس فیلم سکسی نداشتم و همیشه حسرت یه سکس</h2>
<p>خوب رو تو دلم داشتم ولی موقعیتش پیش نمی اومد.اطرافم هم دختر زیاد بود سکسی و اولین و نزدیک ترین دختر</p>
<h3>بهم،خواهر شاه کس بزرگم شیدا بود.خب من دو تا خواهر دارم ولی</h3>
<p>اونقدری که به شیدا احساس نزدیکی کونی می کردم نسبت به شراره این احساس رو نداشتم.گرچه نمی دونستم که سرنوشت چیز</p>
<h4>دیگه جنده ای رو برام رقم میزنه و اتفاقات طور دیگه</h4>
<p>ای می افته.شیدا خواهر بزرگم یه پستون سال ازم بزرگتر بود و شراره هم دو سال از من کوچیک تر بود</p>
<h5>و تقریبا کوس من و شراره خیلی با هم درگیر بودیم.در</h5>
<p>واقع بعد از اینکه پدرم بعد از به دنیا اومدن شراره از دنیا رفت مادرم به تنهایی ما رو بزرگ کرد و سکس داستان این درگیری من</p>
<h6>و شراره خیلی باعث زحمتش می شد.مادرم هم ایران سکس جوون بود</h6>
<p>و هم خوشکل و خوش هیکل و آرزوی هر مردی بود ولی خودش دوست داشت مجرد بمونه.حتی من هم دلم میخواست باهاش باشم.داستان من از اونجایی شروع شد که شراره کنکور داد و توی یکی از دانشگاه های تهران قبول شد و همه خوشحال بودن از اینکه شهرستان قبول نشده و البته من ناراحت بودم چون فکر میکردم بالاخره یه نفس راحتی می کشم ولی اینطور نشد. شراره شروع کرد به رفتن دانشگاه و کم کم یه تغییراتی توش دیده شد.تیپ و لباسش خیلی باز تر شد و آرایش هاش هم 180 درجه فرق کرد در واقع اصلا شراره ی قبلی نبود.یواش یواش شب دیر اومدن ها هم شروع شد و به بهونه ی رفتن به خونه ی دوستاش حتی بعضی شب ها هم خونه نمی اومد.مامانم با این قضیه مشکلی نداشت و خیلی توی این مسائل باز فکر میکرد و حتی دوست پسر شیدا بعضی شب ها پیش شیدا تو اتاقش میخوابید و منم مشکلی نداشتم ولی شراره دیگه خیلی داشت مشکوک میزد.این شد که تصمیم گرفتم سر از کارش در بیارم.هر کاری کردم نتونستم تا اینکه اون اتفاقی که میخواستم بیفته خود به خود افتاد.یکی از روزهای پاییز سال 87به یه مهمونی حوالی صادقیه دعوت شدم.اونطوری که دوستم تعریف می کرد قرار بود آخرش سکس پارتی داشته باشیم و خودش چند تا جنده هم ظاهرا دعوت کرده بود در کنار مهمونا.منم که تجربه ای تو سکس نداشتم اول رد کرد ولی بعدا به اصرار دوستم قرار شد من آخر سر نمونم و جنده ها که کارشون رو شروع کردن من دیگه برم.اینطوری شد که رفتم.توی مهمونی جمعیت زیاد بود و شاید 50-60 نفر بودیم که پسرا حدودا 20-25 نفر بودن و بقیه دختر بودن.تا ساعت 12 شب مهمونی ادامه داشت تا اینکه رفیقم اومد بهم گفت:«امیر اگه میخوای بری همین الان برو.اگه بمونی هم که منو خوشحال میکنی.میخوایم شروع کنیم». چشمکی زدم و گفتم که دیگه می رم. کتم رو برداشتم و از درب خونه بیرون رفتم و بعد رفتم به سمت در حیاط و وارد کوچه شدم. ماشینم دقیقا جلوی درب پارک بود.به سمت درب ماشین رفتم که صدای 5-6 تا دختر شنیدم.کنجکاو شدم و برگشتم و صحنه ای رو دیدم که از تعجب شاخ در آوردم.شراره به همراه 5 تا دختر دیگه با تیپ های وحشتناک سکسی و آرایش غلیظ از یه پاترول پیاده شدن و به سمت درب حیاط رفتن.خودم رو سریع پشت ماشین قایم کردم تا اونا وارد خونه بشن.سریع به دوستم زنگ زدم و گفتم:«جنده هات همینا بودن که اومدن تو؟»رفیقم خندید و گفت:«اره.چطور؟میخوای تو هم بیای تو؟»منم گفتم آره.رفیقم هم در رو زد و رفتم تو.هنوز باورم نمیشد که شراره اومده اینجا تا جنده گی کنه.به آرومی رفتم بالا و وارد شدم.توی سالن پذیرایی دنبال شراره گشتم.یه گوشه روی مبل نشسته بودو یکی دیگه از رفقا کنارش بود و دستش رو روی پاهاش گذاشته بود.منم یه جایی که دیده نشم پشت چند نفر نشستم و مشغول نگاه کردن شدم.مهمونی داشت یواش یواش وارد فاز سکسی میشد و دختر و پسرا رفته بودن تو فاز لب بازی و دست مالی همدیگه.تو همین لحظه یه دختر هم به سمت من اومد و گفت:«چرا تنهایی جیگر»روم رو بهش کردم و گفتم:«برو یکی دیگه رو پیدا کن.من دارم میرم»طرف هم یه ایییش کرد و با اکراه رفت.رفیقم داشت یواش یواش رکابی شراره رو در میاورد که یهو هم رکابی و هم سوتین صورتیش رو با هم در آورد و سینه های شراره که سفت شده بود رو هوا موند.خیلی دوست داشتم از این صحنه فیلم بگیرم ولی به خاطر ازدحام جمعیت نمیشد.باید جلو تر میرفتم.خیلی آروم از پشت مبل ها رفتم و وارد آشپزخونه شدم.حالا شراره و سعید پشتشون به من بود و هر دوشون هم به شدت مست بودن. یواش گوشیم رو در اوردم و از پشت گلدون مشغول فیلم گرفتنم از اون دوتا شدم. جو مهمونی اونقدر بالا بود که کسی متوجه من نشد. سعید کم کم رفت سراغ شلوار و چند لحظه بعد شراره رو لخت لخت روی مبل خوابونده بود و داشت کسش رو میخورد. من هم دیگه تو حال خودم نبودم و از دیدن بدن سکسی خواهرم حشری شده بودم. سعید یواش یواش بلند شد و از توی جیبش یه کاندوم در آورد و روی کیرش گذاشت.پیش خودم فکر کردم یعنی میخواد شراره رو از کس بکنه؟و این سوال رو با خودم مدام مرور میکردم که این اتفاق افتاد.سعید کیرش رو دم کس خیس خواهرم گذاشت و با یه فشار ساده کیرش تا ته توی کس گشاد خواهرم جا شد و مشغول تلمبه زدن شد.دیگه تو حال خودم نبودم و بد جوری فاز سکسی گرفته بودم.تقریبا 10 دقیقه فیلم ضبط کرده بودم و از کس دادن شراره هم گرفته بود ولی خودم هم میخواستم وارد کار بشم.گوشیم رو خاموش کردم و توی آشپزخونه تمام لباس هام رو در آوردم و یه دابل شات برای خودم ریختم و خوردم.یه کم صبر کردم و بعد خیلی آروم به سمت سعید و شراره رفتم.حالا سعید روی مبل خوابیده بود و شراره روش نشسته بود و داشت تلمبه می زد.شراره پشتش به من بود ولی سعید منو دید.یه چشمک به سعید زدم و اونم متوجه شد.دستش رو آورد رو کمر شراره و اونو روی خودش خم کرد طوری که سوراخ کون خواهرم سمت من قرار بگیره.من هم از پشت به شراره نزدیک شدم و کیرم رو به کیر سعید که توی کشس شراره بود مالیدم تا خیش بشه.یه کم با انگشتم به سوراخ کون شراره ور رفتم و شراره هم چیزی نمی گفت و کاملا توی فاز عشق و حال بود.من هم کیر کلفتم رو که حتی کل کیر سعید رو میخوابوند رو روی سوراخ کون شراره گذاشتم که یهو شراره با یه صدای حشری کننده گفت:«آخ جون.من عاشق کون دادنم.کونم رو جر بده.زود باش»و حواس مهمونی به ما پرت شد.این حرفش من رو حشری تر کرد و من کیرم رو فشار دادم داخل که یهو شراره جیغ کشید و کل مهمونی دوباره یه لحظه به ما سه نفر نگاه کردن. شراره ساکت شد و من کیرم رو دیدم که خیلی راحت تا ته توی کون شراره فرو رفت و طبق تجربه<br />
هایی که بعد ها به دست آوردم فهمیدم شراره خانوم کونی حرفه بودن اون موقع.کیرم که جا شد شروع کردم به عقب و جلو کردن.سعید چون نشسته بود کیرش تا ته توی کس شراره بود و نمی تونست تلمبه بزنه.شراره هم ثابت بود و فقط اه و اوه میکرد و منم با شدت تلمبه میزدم.منی که موقع جلق زدن خیلی سریع آبم میومد این بار انگار کمرم خشک شده بود و هر لحظه وحشیانه تر کیرم رو توی کون خواهرم فرو میکردم.حدود دو سه دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه حس کردم آبم داره میاد و آبم رو با فشار توی کون شراره خالی کردم.چند لحظه همونطور ایستادم وسکوت کردم.شراره داشت آه میکشید.کیرم رو آروم در آوردم و عقب رفتم.به محض اینکه کیرم رو بیرون آوردم شراره ی حشری شروع کرد روی کیر سعید تلمبه زدن و آه و اوه جفتشون بلند شد.برگشتم آشپزخونه تا لباس هام رو بپوشم.توی حال خودم نبودم و همش به سکس گروهی که با خواهرم داشتم فکر میکردم.لباس هام رو تنم کردم و از صاحب مهمونی خدافزی کردم و سوار ماشین شدم و رفتم. مدام به کاری که کرده بودم و فیلم ده دقیقه ای که گرفته بودم فکر میکردم.کیفیت فیلم بالا بود و شراره کاملا توش معلوم بود و نمیدونستم با فیلمی که از سکس خواهرم گرفتم چیکار کنم.فقط پیش خودم مونده بودم بعد از این چیکار کنم چون شراره واقعا خوشکل ترین دختری بود که دیده بودم و میخواستم یه دفه واقعا با هم سکس داشته باشیم.بعد از اون روز کنجکاو شدم که شراره چطور این کاره شده و یه سری تحقیقات انجام دادم تا بالاخره یکی از دوستای دانشگاهیش بهم گفت دلیلش بی جنبه بودن شراره توی عرق خوردن بود و بهم گفت شراره اولین بار که سکس کرد خیلی عرق خورده بود و تو حال خودش نبود و وسط مهمونی کاملا لخت شده بوده و اه و اوه می کشیده و همونجا همزمان با چند نفر سکس کرده و پردش رو هم همونجا از دست داده بوده. بالاخره اولین سکس من هم قرار بود اینطوری باشه. بعد از اون من چندبار دیگه هم با نزدیکام سکس کردم و بالاخره با شیدای دوست داشتنیم هم سکس کردم و خب شیدا بعد از اینکه با دوست پسرش به هم زد رسما هر شب نصفه شب میاد اتاق من.در نهایت هم تونستم یه نیمه سکس با مامانم داشته باشم که این آخری مربوط به هفته ی گذشته هست و هنوز تو کفشم چون بهترین اتفاق عمرم بود و داستان جریان خیلی خیلی جالبی پیش اومد تا این اتفاق افتاد و داستانش رو به زودی براتون می نویسم.ولی در کل هنوز که هنوزه نتونستم شراره رو بکنم و نکته ی جالب قضیه همینه. وضع مالی ما به لطف ارث و میراثی که از پدرم مونده خوبه و هیچ کمبودی نداریم ولی شراره یه مدت بعد گفت که میخواد توی یه شرکت مهندسی کار کنه و بعد مامانم هم قبول کرد و همه فکر میکردیم که داره خوب کار میکنه چون پول خوبی داشت و دیگه نه تنها از مامانم پول تو جیبی نمیگرفت بلکه یه دفه در کمال ناباوری 10میلیون تومن برای خرید ماشین به مامانم کمک کرد و همه مونده بودن ولی من میدونستم خواهرم در حقیقت کارش چی بود. هیچ شرکت مهندسی وجود نداشت بلکه خواهرم به خاطر چهره و اندامش و حرفه ای بودنش یکی از گرون ترین جنده های تهران بود و ظاهرا اون طوری که آمارش رو در آورده بودم شبی بین 50 تا 100 تومن میگیره.با این وجود مادرم یه دفه میخواست شوهرش بده که شراره تهدید کرد و این اتفاق نیفتاد و خانوم هنوز از پول در آوردن سیر نشده.یکی از دوستام هم میگه شراره اینقدر در آورده که یه خونه برای کارش توی میدون رسالت خریده.فکر همه چیز رو میکردم جز اینکه یه دانشگاه رفتن، از خواهرم یه جنده ی حرفه ای بسازه. . . . .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174442</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.242 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-18 08:26:57 by W3 Total Cache
-->