<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>داشتبا &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:25:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>داشتبا &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>پستون گایی حسابی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استیلی]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روزمون]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:باشه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتش]]></category>
		<category><![CDATA[نیستبا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باورشون نشده یا به سختی فیلم سکسی قبول کردن.ولی انصافآ و وجدانآ حقیقته.اینو بدونین که من هم قدم و هم اندامم و قیافم جوریه که تو خیلی سکسی جاها باعث جلب توجه دیگران میشه و شاه کس البته این موضوع چندین بار منجر به لا رفتن کونم و ساک زدن بنده شده کونی که خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باورشون نشده یا به سختی فیلم سکسی قبول کردن.ولی انصافآ و وجدانآ حقیقته.اینو</h2>
<p>بدونین که من هم قدم و هم اندامم و قیافم جوریه که تو خیلی سکسی جاها باعث جلب توجه دیگران میشه</p>
<h3>و شاه کس البته این موضوع چندین بار منجر به لا رفتن</h3>
<p>کونم و ساک زدن بنده شده کونی که خیلی هم بدم نیومده.یه روز نسبتآ گرم تابستون مغازه رو بستم که برم</p>
<h4>خونه جنده اومدم در ماشینو باز کردم دیدم توش خیلی داغ</h4>
<p>شده سریع کولرو زدم و یه پستون چند دقیقه ای مکث کردم تا خنک بشه همینجور که وایساده بودم یه مرد</p>
<h5>میونسالی زد کوس به شیشه و گفت مسافر میبری؟(اینو بگم که</h5>
<p>ماشین من تاکسیه)منم گفتم اره کجا تشریف میبرین؟گفت ترمینال.گفتم باشه سوار شو.گفت فقط باید اول بریم دم هتل و وسایلمونو برداریم بعد سکس داستان بریم.گفتم مشکلی نیست</p>
<h6>سوار شو. یه لبخندی زد و گفت صبر ایران سکس کن الان</h6>
<p>میام.چند ثانیه بعد دیدم در جلو باز شد و یه خانوم سوار شد بعدش اقا در عقبو باز کردو رفت عقب نشست.تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم.پیش خودم گفتم شاید بنده خدا زنه مریضه یا یه مشکلی داره اومده جلو نشسته اخه صندلیای ماشین من نسبتآ عقبه.خلاصه راه افتادم و پرسیدم هتلتون کجاست؟اقاهه گفت خیابون پشتی.تو مسیر همینجور فکرم مشغول این جلو نشستن خانومه بود.از کنار عینک افتابیم چند بار وراندازش کردم و دیدم ظاهرآ که چیزیش نیست.با خودم در گیر بودم که اقاهه با لهجه &#8230; گفت:بریم زودتر وسایلمونو برداریم برسیم به ترمینال.گفتم:مگه بلیطتون چه ساعتیه؟گفت:بلیط نگرفتیم ولی اینجا موندنمونم فایده ای نداره.گفتم:چرا؟گفت:تو این شهر شما اصلآ بهمون خوش نگذشت .گفتم:ااا چرا؟مگه چی شده؟گفت:هیچی بابا اصلآ حال نکردیم.گفتم:ای بابا مگه خوب گشت و گذار نکردین؟اینجا جاهای دیدنی زیاد داره که؟فلان جا &#8230;. &#8230;.. &#8230;. ؟بازم گفت:نه اصلآ حال نکردیم.اینبار زنه هم گفت:اره حال نکردیم.یه کم مکث کردم حس کردم منظوری دارن.گفتم:من متوجه نمیشم حال نکردیم یعنی چی؟گفتن:بالا خره حالی نکردیم دیگه.تقریبآ اطمینان داشتم که اینا یه منظوری دارن.گفتم:اخه چه حالی نکردین؟نکنه دنبال مشروب میگشتین گیرتون نیومده؟گفتن نه.گفتم:خیلی ببخشیدا من متوجه نمیشم اگه احساس میکنین کمکی از من بر میاد رک بگین تا من بفهمم چی میگین؟ایندفه مرده گفت:حال دیگه بابا حال.یه نگاهی به زنه کردم دیدم لبخند میزنه الحق خوشگلم بود.گیج شده بودم.گفتم:معذرت میخوام اگه منظورتون اون حاله شما که جنستون جوره؟دیگه پس چرا شاکی هستین؟مرده گفت:اره ولی دسته جمعی حال نکردیم.اینو که گفت داغ شدم پیش خودم گفتم اینا چشونه؟دیوونه ان؟گفتم:خب حالا به نظرتون چیکار باید کرد؟گفت:هیچی اگه یه ادم با حال پیدا نشه بریم بهتره.منم سریع گفتم:اکه بشه چی؟با خوشحالی گفت:خیلی خوب میشه که.مرده گفت کسی سراغ داری؟گفتم:به فرض که داشته باشم.کجا میخواین حال کنین؟اصلآ چجوری میخواین حال کنین؟گفت:هر جا بشه هر کاری گفتی .پرسید:هستی؟یه کم ترسیدم گفتم نکنه کلک باشه بخوان بکشوننم یه جایی یه بلایی سرم بیارن؟بعدش به خودم گفتم خره اگه بخوان ببرنت جای خلوت چیزی ازت ببرن که چیزی همرام نیست نهایتش بخوان بکننت که اونم من خیلی بدمم نمیومد.دل زدم نه دریا و گفتم:اره هستم کجا بریم؟اون گفت هر جا تو گفتی میریم ما که اینجا مسافریم.الکی یه امتحان دیگه هم کردم که خیالم راحت بشه که ریگی به کفششون نیست گفتم:من یه جا سراغ دارم مال دوستمه ولی خودشم هست .گفت:باشه بریم.به خودم گفتم:د بیا حالا چیکار کنم؟الکی گوشیمو ور داشتم و زنگ زدم وگفتم:ور نمیداره حتمآ رو سایلنته.حالا چیکار کنیم؟زنه گفت:خب بریم هتل ما.گفتم:نمیشه بابا نمیذارن.گفت:میشه اگه سه تایی با هم بریم میذران.بعدشم اونجا هتل نیست مسافر خونست.گفتم:خب بریم.چند دقیقه بعد دم مسافر خونه بودیم مرده پیاده شد کنار مسافر خونه پارکینگ بود با زنه رفتیم ماشینو پارک کنیم دست گذاشتم رو پاش خوب مالی بود.گفتم:جریان چیه این چی میگه؟گفت:هیچی راست میگه میخوایم حال کنیم.گفتم:من پول ومول ندارما.گفت:نمیخواد بیا بریم میخوایم حال کنیم.خوشبختانه مسولش گیر نداد وسه تایی رفتیم بالا تو اتاق که رفتیم زنه رفت تو حموم و مرده تعارفم کرد بشینم.حقیقتش خیلی ترسیده بودم ریده بودم تو خودم.مرده بلند شد شلوارشو در اورد وبا شرت و زیر پوش نشست به خودم گفتم:الانه که کیرشو که داشت میمایدو در بیاره بیاد بالا سرم یه قلچماقم از بیرون بیاد و خلاصه حسابی بکننم و زنه هم بشینه بخنده.تو همین فکرا بودم که مرده صدام کرد و گفت کجایی؟نیستی اینجا؟دیدم راستی راستی کیرشو در اورده شق شق شده بود البته نا گفته نمونه کیره با حال و کلفت و خوش استیلی بود.دهنم اب افتاده بود.گفت:ببینم چیکار میکنیا.خوب بهمون حال میدیی یا نه؟هنوزم نمیدونستم قراره اونجا بدم یا بکنم؟یه دفعه دیدم خانوم خانوما با شورت و کرست از حموم اومدن بیرون.وااای که چه هیکلی داشت.اصلآ از رو لباس قابل تشخیص نبود.جووووووناومد طرفمو نشست رو پام دیگه حسابی قاتی کرده بودم کیر اقا؟ هیکل خانوم؟مونده بودم سراغ کدومشون برم که خانومه مشکلمو حل کرد و لبشو گذاشت رو لبم دستمم کشید و برد رو سینهاش که وااای عجب سینهایی داشت.با کمک ماد مازل لخت شده بودم و کیرم بی شباهت به سنگ نبود .داشتم پرواز میکردم که &#8230;&#8230;&#8230;&#8230; در اتاقو کوبیدن.منم به معنای واقعی کلمه ریدم تو خودم.گفتم:حتمآ جناب قلچماق تشریف فرما شدن.خلاصه مرده سریع لباس پوشید و رفت دم در و با خنده با یه قوری چایی برگشت و گفت ما بدون چایی روزمون شب نمیشه تو بالا اومدن به مسوول مسافر خونه سفارش دادم.شما به کارتون ادامه بدین داشتم لذت میبردم.دوباره خانومه با پشتکار تمام زحمت ابول بولی رو که از ترس کوچولو شده بودو کشید و سنگش کرد.با خانوم مشغول بودم که اقا هم اضافه شد اومد کیرمو گرفت تو دستش و بدون معطلی شروع کرد به خوردنش.حالا فهمیدم حکایت چیه.زنه رو نشوندم لب تخت و شروع کردم به خوردن کس قشنگش وای که چه حالی میداد زبونمو میکردم لای کسش خیلی کس توپی داشت.خیس خیس شده بود.مرده هم لای پای من ول کن کیرم نبود.زنه رو خوابوندم رو تخت کاندومو زدم و وااااااااااااااااااااااااااااااااد گذاشتم دم کسش یواش یواش هلش دادم تو جوووووووووووووووون چه کس تنگ و با حالی بود.یه چنتایی که تلمبه زدم مرده اومد و دستمو کشید و گفت اگه میخوای بزارم بکنیش باید اول منو بکنی.منم بدون چون و چرا شرطو قبول کردم و گفتم باشه اصلآ تو هم اگه خواستی منو بکن.گفت:.راستی؟گفتم:اره.گفت:باشه حالا بیا فعلآ بکن.خلاصه گذاشتم دم کون اقا و هل دادم یه کم سفت بود ولی رفت توش.بدک نبود حالی میداد داشتم میکردمش ولی از فکر اون کیر با حالش بیرون نمیومدم دستمو بردم زیر شکمشو کیرشو گرفتم واقعآ کیر بود.گفت:دوسش داری؟گفتم:اره دوست داشتنیم هست.خانومه هم بیکار وای نمیستاد با لبای نرمش از من پذیرایی میکرد.زنه دستشو اورد رو کمرمو رفت پایین تا رسید به کونم گفت:واقعآ کونم میدی؟گفتم:اگه خوب بکنن اره .تو چی؟گفت:من نه فقط کس از عقب دوست ندارم.کیرمو در اوردم و کاندومو عوض کردمو زنه رو خوابوندم و از پشت کردم تو کسش .اصلآ یه حال عجیبی بود هر مدلی با هر کدومشون میکردم دیوونه وار لذت داشت.خانومه چار دست وپا بود و داشتم میکردمش که یدفعه کیر داغ اقا از کنار گوشم اومد دم دهنم.فقط کافی بود دهنمو باز کنم تا کیر دوست داشتنیش بره تو دهنم یه کم که براش خوردم گفتم میخوای منو بکنی؟گفت:نه من از کردن لذت نمیبرم اگه میخواستم بکنم که کس به این توپی هست که؟از دیدنش بیشتر حشری میشم.گفتم:باشه پس بشین تا حشریت کنم.نشست رو مبل منم نشستم لبه تخت روبروش زنه هم اوردم رو به اقا و پشت به من نشست رو کیرم وای که تا ته کیرم تو کسش بود پاهای زنه رو باز کردم و با دست شروع کردم به مالیدن کسش دیگه صداش داشت به جیغ تبدیل میشد که ارضا شد وخر کیف شده بود.منم چند ثانیه بعدش ابم اومد که برای لذت بردن بیشتر اقا ابمو ریختم بیرون روی زنه.حالا نوبت مرده بود که با کمک من و زنه ابش امد .فقط نکته مهمش این بود که اقا طالب شد ابشو بریزه رو من که همین کارم کردو پاشیدش رو سینه و دهن من .بعدشم سه تایی حموم کردیمو اونا شماره منو گرفتن تا هر وقت دوباره اینجا اومدن بهم زنگ بزنن که تا الان بعد از 3 سال هنوز نزدن ولی امیدوارم که بزنن.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176837</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون خوب رو باید روغن کاری کرد</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Aug 2019 06:37:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسينه]]></category>
		<category><![CDATA[بودكيرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[توواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشروع]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سيبيلو]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[كنمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[وسطشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[يك ماه و نيم .10 فیلم سکسی روز از اومدنم گذشته بود كه بد جورى كف كردم.يكى از دوستام خيلى اسرار ميكرد كه يه خانم هست بريم سکسی بكنيمش.راستش يه بار هم رفتيم جاشو ياد شاه کس گرفتم ولى گفتم من خانم نميكنم.خيلى بهم فشار ميومد.شبش تصميم گرفتم فرداش برم سمت خانومه کونی بدون اين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>يك ماه و نيم .10 فیلم سکسی روز از اومدنم گذشته بود كه</h2>
<p>بد جورى كف كردم.يكى از دوستام خيلى اسرار ميكرد كه يه خانم هست بريم سکسی بكنيمش.راستش يه بار هم رفتيم جاشو</p>
<h3>ياد شاه کس گرفتم ولى گفتم من خانم نميكنم.خيلى بهم فشار ميومد.شبش</h3>
<p>تصميم گرفتم فرداش برم سمت خانومه کونی بدون اين كه كسى بفهمه بكنمش كه ابروم هم جلو دوستم نره.فرداش رسيد و</p>
<h4>با جنده داداشم هماهنگ كردم برام خونشو خالى كرد و ماشينش</h4>
<p>رو هم بهم داد.رفتم پاتق بيتا پستون خانم كه بهش ميگفتن بيتا جون.از دور ديدم يه پاترل وايساده همون جا.رفتم پشتش</p>
<h5>ديدم بيتا کوس از دور داره ميره طرف ماشين.با خودم گفتم</h5>
<p>اين همه راه اومدم نامرديه دست خالى بر گردم.از ماشين پياده شدم دويدم طرف بيتا.يهو جا خورد منو اونجورى ديد.سلام كردم گفتم سکس داستان من از مشترياى</p>
<h6>قديمتم الان هم مسافرم امروز به من يه ایران سکس حالى بده</h6>
<p>جبران ميكنم.گفت مشتريامو چيكار كنم.گفتم هرچى اونا ميدن من دو برابر ميدم تا شب هم فقط با خودم باش.قبول كرد رفتيم سوار ماشين شديم كه يارو پاتروليه شاكى شد.از بغلش رد شديم كه افتاد دنبالمون.منم كه ريده بودم تو خودم.اخه سه تا ادم نخراشيده سيبيلو تو ماشين بودن و گيرشون ميفتادم هم بيتا رو ميبردن يه دست هم كون منو ميزاشتن.كلى گاز و ويراژ دادم تااز دستشون فرار كرديم و رفتيم طرف خونه داداشم.تو ماشين يه بوى بدى ميومد.گفتم لابد تند رفتم چسيده.ولى بو چس نبود.بى خيال شدم رسيديم خونه.رفتيم داخل و نشست رو كاناپه.منم رفتم لباسامو در اوردم و فقط با يه مايو پاچه دار اومدم بيرون.همش ميترسيدم يه چيزى بلند كنه.اخه داداشم عتيقه زياد داره.نشستم پيشش و بهش نزديك شدم.باز هم همون بو ميومد.دستم رو انداختم دور گردنش كه ببوسمش ولى نزديك تر كه شدم حالت استفراغ بهم دست داد.بيتا بود كه بو ميداد.اينقدر عرق كرده بود و يه عطر كيرى به خودش زده بود كه بوى لاشه سگ ميداد.با خودم گفتم اينجورى نميشه بكنمش.گفتم پاشو پاشو بريم تو حموم كارت دارم.ميدونستم اگه يه جورى بگم ناراحت بشه بهم نميده.راضى شد بريم حموم.من كه مايو داشتم ولى بيتا رو بايد لخت ميكردم.اول مانتوش رو خودش در اورد.يه تاپ ابى زيرش نش بود.سينه هاش خيلى گنده بود و اويزون.شلورش رو هم در اورد.پوستش گندمى بود.كون خيلى بزرگى داشت.تاپش رو كه در اورد دوتا پسون گنده افتاد بيرون.بعد نوبت شورتش شد.كشيد پايين يه كون سياه داشت كه حالم رو به هم ميزد.رو به من كرد كه نگام افتاد طرف كسش.چشمتون روز بد نبينه رم داشت به ضخامت سيبيل بابابزرگم.لباساش بوىتعفن ميداد.رفتيم تو حموم.اول ميخواستم فقط تنش رو با صابون بشورم ولى چشمش افتاد به كيسه و سفيد اب حوس كرد كيسش بكشم.يه خورده كه بخار جمع شد كيسه رو برداشتم شروع كردم كيسه كشيدن.من هى سفيداب ميزدم اونم از تنش كثافت ميومد.كف حموم شده بود پر از چرك سياه.با كف پام احساستون ميكردم.بعد نوبت رم زنى شد.ژيلت داداشم رو برداشتم افتادم به جون موهاى پا و كس و كونش.حالا هرچقدر ميزدم تموم نميشد كه.به داس نياز داشت.با هر بدبختى بود موهاشو زديم و سرش رو هم با نصف شامپوى گرون داداشم شست و ليف هم زد و رفتيم بيرون.با حوله داداشم خودم و خشك كدم همون حوله رو دادم بهش.اومديم تو اتاق خواب و سشوار رو روشن كردم و خشكش كردم.تنش كه خشك شد خواست بره لباساشو بياره نزاشتمش.حالا كه لازمش ندارى.باشه واسه بعد.رو تخت خوابيديم منم به خاطر خيس شدن مايو درش اورده بودم.رفتم ازش لب بگيرم .مشغول شدم ولى دهنش هم بو پياز ميداد.خدايا حالا اينو چيكارش كنم.بى خيال شدم رفتم طرف سينه هاش كه نصفش رو نوك احاطه كرده بود.شروع كردم به ليسيدن و خوردن.كلم وسط سينه هاى گندش گم ميشد.وقطى سرم رو وسطشون فشار ميداد نميتونستم نفس بكشم.خلاصه با فشار سرم رو برد طرف كسش.نميخوستم بليسم ولى يه دفعه دهنم رو جلو كسش ديدم.يه بوى عجيبى ميداد با اين كه شته بودمش.دل رو زدم به دريا و شروإع كردم خوردن.اولش مزش ترش بود يه خورده كه ليسيدم و با دستم كس گنده سياهشو ماليدم دهنم تند شد.اون موقع بود كه به اين فكر افتادم كه يه روزى كير سه تا پاتروليه رفته اين تو.يهو حالم به هم خورد و خودمو انداختم اونور تخت.بيتا گفت چت شد؟گفتم معدم خاليه حال تهوع بهم دست داده.كلى تف كردم روى تخت و دهنم رو ماليدم به رختخواب كه مثلا تميز بشه ولى فكرش حالم رو به هم ميزد.گفتم حالا تو بيا جلو.شروع كرد با كيرم ور رفتن كه يه كم بلند شد و كرد تو دهنش.موهاش هنوز خيس ببود و ساك كه ميزد خيسيس با تنم برخورد ميكرد و چون سرد بود حال رو از سرم ميپروند.بى خيال ساك شدم .ميخواستم بكنمش كه گفت من برم جيش كنم و بيام.كفرم در اومده بود گفتم نميخواد من كمرم شله زود ابم مياد تا برى برگردى كيرم دوباره ميخوابه.كاندم رو گذاشتم رو كيرم و رفتم وسط لنگش و كيرم رو كردم تو كسش.خيلى گشد بود مثل اين كه دوتا كيسه فريزر اب ولرم رو به كيرت فشار بدى.شروع كردم به تلمبه زدن ولى هرچى بيشتر و تند تر ميردم كيرم بى حال تر ميشد.واسه اين كه بيشتر حال بده بالشت داداشم رو گذاشتم زير كونش تا كسش بياد بالا تر.چشمام رو هم بستم و رفتم تو خيال انجلينا جولى.همينجورى كه تلمبه زدن.بيتا هم كه داشت سر و صدا ميكرد يهو شروع كرد فحش دادن ولى من اعتنايى نكردم و كار خودمم رو ميكردم.انجلينا بهم خوب حال ميداد.يه دفعه با مشت زد تو دلم كه ريدم به خودم.كيرم رو در اوردم يهو ابش اومد.دو سه ليترى اب داشت شاخم در اومده بود خدايا اين همه اب كجاش بوده.بالشت زير كونش خيس خيس شد. همين طور محو تماشاى ابشار بودم كه بيتا گفت كثافت چرا نزاشتى برم بشاشم.تو يه لحظه كيرم خوابيد.بيتا شاشيده بود رو بالشت داداشم.وقتى ميكردمش و فحش ميداد فكر كردم چون دهنش هرزه سبك دادنش با فحش همراهه.غافل از اين كه داره ميشاشه تو خودش.گه شد تو روحياتمون.نشستم رو زمين و فكر ميكردم اخه اين چه كسى بود كه ما داريم ميكنيم و تو دلم به رفيقم فحش ميدادم.بيتا خودش هم خيلى خجالت كشيده بود و ميخواست جبران كنه.اومد طرفم و روى زمين شروع كرد ور رفتن با تخمم.يه كم كه حالى به حالى شدم دوباره رفتيم رو تخت.بالشت شاشى رو انداختم اونور و افتادم روش.كاندم رو در اوردم و بش گفتم ميخوام بدون كاندم بكنم قبول كرد.به من كه نميخورد ايدزى باشم اونم كه &#8230;&#8230;..خلاصه كيرمو دوباره كردم تو كسش و شروع كردم تلمبه زدن.هر كارى كردم انجلينا حال نميداد و كيرم دوباره داشت ميخوابيد.گفتم ميخوام كونتو بزارم .گفت نميشه.كلى التماس كردم تا راضى شد.برش گردوندم و كيرم رو تف مالى كردم بردم در سوراخش و فشار دادم.رفت تو.واقعا از كسش بهتر بود.درد داشت ولى تحمل ميكرد.شروع كردم به تلمبه زدن و اين بار جنيفر رو تصور ميكردم.تو همين حس ها بودم بازم بو اومد.اينبار بو گه ميومد.كير بدون كاندمم رو كرده بودم تو كون گهيش.بو كون همه فضاى اتاقو پر كرده بود.كيرم رو كشيدم بيرون يه تيكه گه بهش چسبيده بود.داشتم خودم رو لعنت ميكردم و كيرم رو با دستمال كاغذى پاك ميكردم.احساس ميكردم يكى با بيل دهنمو رويس كرده.كيرم دوباره خوابيد.ريده بودم با اين سكس كردنم.افتادم رو تخت.بيتا دلش سوخت و دوباره شروع كرد ساك زدن و همون كير گهى رو كرد تو دهنش.فكر كنم تميز ترين جاى بدنش بود.ربع ساعت ساك ميزد و با تخمام ور ميرفت كه ابم اومد.اولين قطره ابم كه اومد تو دهنش كيرم رو ول كرد.داشتم ميمردم زود شروع كردم جق زدن كه بازم ريدم و گه شد تو حالم.احساس ميكردم شيره جونم از كمرم اومده بيرون.كمرم داشت ميشكست و بيضه هام ورم كرده بود.جون نداشتم بلند شم.بيتا رفت سمت حموم منم نميتونستم تنهاش بزارم به زور بلند شدم رفتم دنبالش.لباساشو همونجا تنش كرد.شورتش اندازه شورت بيگ ماما بود.اماده شو وباره رفت رو كاناپه.دوست داشتم بكشمش.الكى زنگ تلفنم رو در اوردم و گفتم بايد برم جايى و كار دارم بيا برسونمت.بردم تا يه جايى رسوندمش و 100 تومن تيغم زد و رفت.برگشتم خونه و حموم و اتاق خواب رو تميز كردم و بالشت شاشى رو هم گذاشتم صندوق عقب كه بشورمش و بيارمش.فردا صبحش از خواب بيدار شدم ديدم دهنم پر افت شده و باز نميشه.همش يادم به مزه تند كس بيتا مىافتاد و دلم اشوب ميشد.طرف ظهر بود كه داداشم اومد ماشينشو ببره ديدم صورتش يه جوشاى وحشتناكى زده كه ادم دلش ريش ريش ميشد.گفتم صورتت چى شده.گفت شيو كردم فكر كنم ژيلت كثيف بوده.تو دلم گفتم ريدم به قبر پدر بيتا.داداشم گفت بالشتم رو كجاگذاشتى؟يادم اومد تو صندوقه گفتم ازش خوشم اومد برش داشتم واسه خودم.از تو صندوق اوردمش و بردم اتاقم.بعدش هم باقى تعطيلاتم رو با فحش دادن به خودم گذروندم.بعد ازيك سال كه دوباره برگشتم ايران شب اول كه رفتم تو اتاقم بخوابم چون تابستون بود و هوا هم گرم موهام عرق كرد.نصف شب بود كه ديدم يه بويى مياد.نگا كردم ديدم بالشت داداشم كه تو اتاق گذاشته بودم زير سرمه و بو همون بوى شاش بيتا بود.اميدوارم از اين داستان زياد حالتون به هم نخورده باشه.دوستون دارم حتى اگه فحش بديد.نوشته:‌ پدرام</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2621</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لیزا و شهوت وسط باشگاه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 05:37:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبهش]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوداين]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالم]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمتا]]></category>
		<category><![CDATA[دارم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رونایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[عسلمون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نديدمش]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حتما يه اتفاق لازم بود فیلم سکسی تا منو با خودم آشنا كنه،مني كه خيلي با خودم دور بودم،نمي خوام كسي رو مقصر بدونم اما حتما اين سکسی مشكل از يه جا شروع شده،شايد بشه شاه کس دليلشو تو كذشته بيدا كرد&#8230;.(4 سال قبل)سروش؟سروش جان باشو!مدرسه دير ميشه ها!اه، ولم كن امروز کونی نميرم،حال ندارم.اه،حالم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حتما يه اتفاق لازم بود فیلم سکسی تا منو با خودم آشنا كنه،مني</h2>
<p>كه خيلي با خودم دور بودم،نمي خوام كسي رو مقصر بدونم اما حتما اين سکسی مشكل از يه جا شروع شده،شايد</p>
<h3>بشه شاه کس دليلشو تو كذشته بيدا كرد&#8230;.(4 سال قبل)سروش؟سروش جان باشو!مدرسه</h3>
<p>دير ميشه ها!اه، ولم كن امروز کونی نميرم،حال ندارم.اه،حالم از مدرسه بهم مي خوره ،هروز مثل روز قبل تكراريه!همون آدما،همون كارا</p>
<h4>،بالاخره جنده بيدار شدم بازور يه جي خوردم و رفتم سمت</h4>
<p>مدرسه،منتظر دوستم موندم،اسمش آرمين بود،حالم ازش پستون بهم ميخوره فقط واسه اينكه تنهايي نرم باهاش ميرم،اومد و به سمت مدرسه راه</p>
<h5>افتاديم،تو راه کوس فقط حرف ميزد ،داشتم ديوانه ميشدم،كه خدا رو</h5>
<p>شكر رسيديم و ازهم جدا شديم،داشتم نفس راحتي ميكشيدم كه وقتي رسيدم بيش بجه هاي كلاس ديدم دارن فيزيك ميخونن! واي خدا سکس داستان بازم يادم رفته</p>
<h6>بود!اين ديكه جه زندكي كه من دارم،اون روز ایران سکس امتحان ندادم</h6>
<p>و كلا حالم بد بود،مي خواستم عصبانيتم رو خالي كنم كه يه سوزه بيدا كردم،آررره،خودشه،رفتم با يه سال سومي كه يه سال بزركتر ازم بود و قبلا واسم كري خونده بود دعوا بكيرم كه فهميدم امروز نيومده!اه(البته به احتمال زياد كتك مي خوردم) اينم از امروز ،البته هروز همين طوريه ،نميدونم كي ميخواد درست بشه &#8230;(حالا)عجب روزايي بود،من ازشون استفاده نكردم ،فقط به ظاهرشون كه بد بود دقت ميكردم،اشتباه منم همين جابود.يادمه كه اولين باري كه يه دخترو واقعا دوست داشتم سال سوم بودم،هرروز به خاطر اينكه اون دختر رو ببينم از خواب بلند ميشدم ميرفتم سر خيابون تا اينكه اونو ببينم جند باري بهش بيشنهاد داده بودم اما اونم منو ضايع ميكرد ،ديكه همه ي دوستاش هم منو ميشناختن،اونم اصلا محلم نميزاشت تا اينكه يه روز تنها بود ،با خودم كفتم تير آخر رو ميزنم ،رفتم جلو ،امروز با هميشه فرق داشت وايستاد و بهم كفت كه خسته نشدي اينقد دنبال مني؟ منم داشتم فقط نكاش ميكردم،شمارمو كذاشتم تو جيب مانتوش و رفتم ،اون روز اينقد خوشحال بودم كه بهترين روز اون زندكيم بود ،اما اون هيج وقت بهم زنك نزد، ديكه هم نديدمش ،هروز دوستاشو ميديدم ،اما اون ديكه نميومد،يه روز رفتم از يكي از دوستاش برسيدم: سميرا كجاست؟اونم با خنده كفت ازين شهر رفتن &#8230;منم فقط داشتم به بدبختيم فكر ميكردم هيج وقت شانس نداشتم،بازم سروش قبلي شدم ،يه آدم مغرور و ازخود راضي،حالم از همه بهم ميخورد ،يه حس تازه تو وجودم بود&#8221;انتقام&#8221; ميخواستم انتقام عشق نابود شدم رو از دخترا بكيرم ،آره&#8230;عمرم به سرعت كذشت ،من حالا دانشجو بودم،يه دانشكاه آزاد تو شهرمون،من كه از اولم درس نمي خوندم ،به لطف بابام رفتم دانشكاه،اولين كار كه كردم دنبال يه نفر بودم كه بتونم باهاش بازي كنم ،تا تلافي كاري كه سميرا باهام كرد سرش در بيارم،بللله،يافتم يكي از هم كلاسيام ،اسمش يلدا بود،به به عجب هيكلي داشت،با بدبختي باهاش دوست شدمو سعي ميكردم باهاش نزديك بشم ، تا جايي كه عاشقم شده بود، الان بهترين فرصت بود،بهش بيشنهاد سكس دادم،تا شنيد مثلا قهر كرد،منم باهاش كاري نداشتم ،تا اينكه اومد بم كفت كه تو منو به خاطر اين جيز ها دوست داري منم كفتم آره ،ديكه دوستت ندارم ،ولم كن اونم كريش كرفتو رفت&#8230;بهترين حال زندكيمو كردم خيلي بهم حال داد ،داشتم لذت ميبردم ،به سمت خونه داشتم ميرفتم كه يهو خشكم زد،سميرا بود ،همون جاي هميشكي ديدمش رفتم جلو واسش بوق زدم كه بياد بشينه كه كفت مزاحم نشو.بهش كفتم مزاحم نيستم منو نكاه كرد و زد زير خنده،تويي؟! هاهاهاها ،منم داشتم ميتركيدم از عصبانيت اومد نشست و كفت بازم مثل هميشه اي،منم كفتم :نه كه تو خيلي تغيير كردي،كفتم جرا بهم زنك نزدي كفت ازين جا رفتيم و ديكه نشد ،خلاصه كلي حرف زديمو معلوم شد كه كنكور قبول نشده دوباره داره ميخونه و دوباره اومدن اينجا زندكي كنن،ايندفعه باهاش دوست شدم و دوستيه ما ادامه داشت و خيلي باهم صميمي بوديم ،يه روز دعوتش كردم خونه ،اونم اومد،بهش كفتم كه ميخوام بيام خواستكاريت،اونم فقط ميخنديد رفتم بغلش كردم و بلندش كردم،بر دمش تو اتاق صورتش رو بوسيدم و لبامو رو لباش كذاشتم،دستمو به سمت سينه هاش بردم كه يه برق كرفتش،جيكار ميكني؟ منم كفتم منظوري نداشتم و بالاخره راضي شد كه اونروز رو با هم باشيم . لباساشو در آوردم و ﯾﮏ ﻟﺐ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺍﺯﺵ كرﻓﺘﻢ.ﺑﻼ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﻣﺰﻩ ﺩﻫﻨﺶ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩ. ﺁﺭﻭﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﻢ كرﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻻﻟﻪ كوﺷﺸﻮ ﻣﯽ ﻣﮑﯿﺪﻡ ﺑﺎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﻢ.ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺎ ﺯﺑﻮﻥ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺴﻤﺖ جوﻧﻪ ﻭ ﺯﯾﺮ كرﺩﻥ ﻭ ﺑﻌﺪﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﻮﺭﺏ ﺑﯿﻦ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻞ ﺗﺎ ﻧﻮﮎ ﺳﯿﻨﺶ.ديكه ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻫﯿﭽﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﯾﻢ.ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﮐﻤﯽ ﺷﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ باﻫﺎﺷﻮ ﺑﺎﺯكذﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺭﻭﻧﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ.ﺍﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺭﻭﻧﺎﯾﯽ ﺧﻮﺵ ﺗﺮﺍﺵ ﻭ ﻧﺮﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺳﻔﯿﺪ. ﺑﺪﻭﻥ ﺣﺘﺎ ﯾﮏ ﺧﺎﻝ ﺭﯾﺰ.ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻧﺮﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﻣﯽ كرﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﻃﺮﻑ ﮐﻮﺳﺶشرتشو در آوردم.ﺑﺎ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺑﺎ ﺍنكشت ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﺎ كسش ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻡ.ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﻭ ﻭﻟﻮ ﺷﺪﻡ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ.كفت:ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ جي ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ.ﺗﻤﻨﺎ ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﺯﺩ. كفتم:ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﮐﯿﺮﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻦ.ﮐﯿﺮﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ ﻭ ﻫﺮﺍﺯ ﭼﻨﺪ كاﻫﯽ ﯾﮏ ﻧﯿﺸﮑﻮﻥ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻣﯽ كرﻓﺖ.ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ كفتم:ﯾﮏ ﮐﻤﯽ ﻟﯿﺴﺶ ﺑﺰﻥ. ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﻟﯿﺲ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺯﺩ.كفتم:ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﻻ نيكرﺵ ﺩﺍﺭ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺭﺍﺧﺸﻮ ﻟﯿﺲ ﺑﺰﻥ. ﺍﻭﻧﻢ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩﻭﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺶ ﮐﺮﺩ.ﺩﺭﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮏ ﻣﯽ ﺯﺩ ﺩﻫﻨﺸﻮ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ.ﺣﺴﺎﺑﯽ ديكه ﺩﯾﻮﻧﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ.كيرمو از دهنش بيرون آورد و بهش كفتم ميخوام زنم بشي،اونم حرفي نزد،به بشت خوابيد ،كيرمو آروم توكسش كردم،ديكه هيجي به جز لذت نمي فهميدم باهم ارضا شديم،آبمو رو شكمش ريختم به باهاشو و به كيرم نكاه كردم خوني بود،بغلش كردم و باهم خوابمون برد،منو سميرا ازدواج كرديم اما ديكه سميرا نيست تو يه تصادف كه تو ماه عسلمون كرديم اون فوت كرد و منم فلج شدم ،نميدونم شايد آه يلدا منو به اين روز كشوند و حالا ميفهم كه قبلا بهترين زندكيو داشتمو فقط به خودم دروغ ميكفتم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175679</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  ناز و مامان رو بغل استخر میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:11:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطمون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باشهولی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بکارتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمن]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخالم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردولی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[ویاگرا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اول خودمو معرفی کنم من فیلم سکسی عطیه ام 22 سالمه تو یکی از شهرهای کوچیک تو شمال زندگی میکنم.تو یه خونواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم.مادرم تو سکسی یه حادثه رانندگی از پیشمون رفت و شاه کس با پدرم و خواهر 6 سالم زندگی میکنم.داستانم از 17سالگیم شروع میشه. داشتم برای مدرسه کونی اماده میشدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اول خودمو معرفی کنم من فیلم سکسی عطیه ام 22 سالمه تو یکی</h2>
<p>از شهرهای کوچیک تو شمال زندگی میکنم.تو یه خونواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم.مادرم تو سکسی یه حادثه رانندگی از پیشمون رفت</p>
<h3>و شاه کس با پدرم و خواهر 6 سالم زندگی میکنم.داستانم از</h3>
<p>17سالگیم شروع میشه. داشتم برای مدرسه کونی اماده میشدم که زنگ درمون به صدا در اومد نازنین دوستم بود من و</p>
<h4>اون جنده همیشه با هم مدرسه میرفتیم کیفم رو برداشتم یه</h4>
<p>بوس از لپای خواهرم یرداشتم و پستون رفتم.نازنین بهترین دوستم بود وجودش واسم نعمتی بود اون موقع ها که مادرم رو</p>
<h5>از دست کوس داده بودم بهترین همدردم بود.داشتیم از درس و</h5>
<p>مدرسه و این چیزا میگفتیم و میرفتیم راه مدرسه تا خونمون یکم دور بود و تو راه فرصت داشتیم کلی با هم سکس داستان حرف بزنیم.وارد یه</p>
<h6>کوچه باریک شدیم.ای کاش هیچوقت از اون راه ایران سکس نرفته بودیم</h6>
<p>. داشت بارون میگرفت قدم هامو تندتر کردم.داشتیم به سر کوچه نزدیک میشدیم.یدفعه یه صدایی اومد سمت چپم رو نگاه کردم یه پسر حدودا 20 ساله تو فاصله ی دومتری ما زمین خورده بود.نازنین خنده ش گرفته بود.پسره سریع پا شد و خودشو جمع و جور کرد.به محض اینکه سرشو بلند کرد یه لحظه انگار قلبم ایستاد.وایستادم و نگاش کردم.ظاهر خوب و مردونه ای داشت.یه شلوار جین با یه بلوز پوما.بدجوری نگام به نگاش گره خورده بود که نازنین زد به بازوم و گفت عطی کجایی؟من تازه به خودم اومدم چند قدم جلوتر رفتم و دوباره به عقب نگاه کردم دیدم وایستاده و داره مارو نگاه میکنه من سریع رومو برگردوندم.تجربه خوبی از دوستی با پسرا نداشتم .تو یه سکس یه پسر یه اسم امیر داشت ازم لاپایی میگرفت که یه دفعه زد بکارتمو پاره کرد.بلند شدمو زدم زیر گوشش.گفت اتفاقی بوده من لباسامو پوشیدم و خواستم برم که دستم و گرفت و گفت تو الان دیگه مال منی.منم از چی فحش بلد بودم بهش گفتم و رفتم بعد از اون تصمیم گرفتم با هیچ پسری دوست نشم.نزدیک مدرسه بودم که دوباره عقب و نگاه کردم دیدم همون پسره که با لباس خاکی داشت مارو تعقیب میکرد.مثل اینکه میخواست مدرسه ما رو بدونه.من نمیدونستم باید خوش حال باشم یا ناراحت.اون روز تو مدرسه اصلا حواسم به درس نبود.موقع برگشت همون جا از دور دیدمش خوش حال شدم هر قدمی که بهش نزدیک میشدم ضربان قلبم سریعتر میشد.دیدم داره میاد طرف ما.لباساشو عوض کرده بود و حسابی تیپ زده بود.موهاشم سیخ سیخ بود.یه دفعه یه پاکت از تو جیبش در اورد و گذاشت تو جیب مانتوم و رفت .نازنین داشت از فضولی میمرد گفت سریع بازش کن.من فکر میکردم مثل همه ی پسرا توش شماره نوشته ولی یه کاغذ رنگی خوشگل بود با یه گل رز کوچیک تو کاغذ نوشته بود:دریای شورانگیز چشمات چه زیباست انجا که باید دل به دریا زد همین جاست.ازش واقعا خوشم اومده بود با همه ی پسرای دیگه فرق میکرد.رسیدم خونه .اون پاکتش رو گذاشتم تو کمد.هیچوقت همچین حس خوبی نداشتم.فردا موقع برگشت همون جا دیدمش دوباره کار دیروز تکرار شد.پاکت و بار کردم یه شعر بود و گل رز همینجور دو سه هفته گذشت و هر روز همونجا پاکتو میداد و میرفت.تااینکه یه روز تو پاکتش منو دعوت به کافی شاپ کرد بعدازظهر باهاش رفتم.تو کافی شاپ کلی از خودش گفت اسمش مسعود بود و25 سالشه و گفت خیلی دوسم داره.یکم از خودش و درسش گفت و میخوام نظرت رو راجع به خودم بگی.منم گفتم ازت خوشم اومد..اون با تمام پسرای که میشناختم فرق میکرد.بقیه تنها چیزی که واسشون مهم بود سکس بود.ولی اون منو دوست داشت.با هم یه دوری تو بازار یه دوری زدیم من گفتم دیکه باید برم تا یه جا دنبالم اومد خواستم ازش خداحافطی کنم که یدفعه بغلم کرد.چه بدن گرمی داشت تو بغلش احساس ارامش میکردم اخرم شماره شو داد و رفت.از این به بعد بیشتر ارتباطمون تلفنی بود.هرروز بیشتر بهش علاق مند میشدم .تا اینکه یه روز زنگ زد و گفت میخوام با پدرت در مورد تو صحبت کنم اجازه میدی؟منم گفتم باشه.با پدرم صحبت کرد و قرار خواستگاری رو گذاشتن.پدرم گفت امشب میان برای خواستگاری.من دل تو دلم نبود رفتم ارایشگاه و به خودم رسیدم.بهترین لباسامو پوشیدم و منتظر اومدنشون شدم.تا اینکه رسیدن.من از پشت پنجره ی اتاقم داشتم دید میزدم.خیلی خوش تیپ شده بود.کت وشلوار خیلی بهش میومد.من تو اتاقم بودم که بابام منو صدا کرد.من بعد سلام کردن به اونا چایی اوردم بدجوری اضطراب داشتم.شب خواستگاری پدرم تو اتاق کلی باهام حرف زد . پدرم ادم منطقیه.میگفت ازدواج برات خیلی زوده و از این حرفا اما عشق چشم و گوشم رو روبه همه اینا بسته بود.پدرم به اونا گفت که یه هفته واسه فکرکردن مهلت میخوایم.تو این مدت کل فامیل فهمیده بودن و هر روز یکی میومد واسه نصیحت کردن.پدرم دید که من رو حرف خودم وایستادم.اونا رو خبر کردو جواب مثبت و بهشون داد.بعدم سریع بساط عقد و عروسی رو راه انداخت. مسعودم یه اپارتمان شیک خرید رفتیم سر خونه و زندگی.شب اول نزدیکیمون رسید.دیدم بیخیال همه چیز داره میره بخوابه.از این رفتارش اعصابم خرد شد گفتم نمیخوای بدن زنت رو ببینی؟اونم پا شد و یه لب ازم گرفت بعد لباسام رو دراورد منم لباسای اونو در اوردم.هر دو لخت لخت شده بودیم.دیدم کیرش هنوز خوابیده تعجب کردم با دستام باهاش بازی کردم اما تکون نخورد.مسعود خواست با انگشت پردمو بزنه که دید من پرده ندارم.یدفعه عصبانی شد و اون روی خودشو نشون داد و شروع کرد سرم داد زدن.من بدجوری ناراحت شدم از اتاق رفتم بیرون اونم سریع در و بست.رو کاناپه نشستم و گریه کردم.گفتم اینم از شب اول ما.فرداش بخاطر رفتارش ازم معذرت خواهی کرد منم بخشیدمش.یه لب ازم گرفت و رفت سرکار.تا موقعی که بیاد خیلی حشری بودم و هی با خودم ور میرفتم.شب موقعی که اومد سریع لختش کردم و رو تخت دراز کشیدیم من یه ساعت با کیرش ور رفتم اما از جاش تکون نخورد فهمیدم مشکل جنسی داره.میخواستم باهاش در این مورد صحبت کنم که دیدم که اقا خواب رفته .اعصابم بدجوری خرد شد.هنوز 5 دقیقه نشده بود که رفتیم رو تخت.من بدجوری حشری بود نمیدونستم باید چیکار کنم.من ادم هاتی هستم و اون اصلا انگار چیزی به نام شهوت تو وجودش نیست.کارم شده بود خود ارضایی.صبح در مورد بیماریش بهش گفتم که باید بری دکتر.اونم گفت باشه.ولی هر روز واسه دکتر رفتن امروز و فردا میکرد.تا اینکه یه روز خودم به زور بردمش.دکتر واسش چند تا قرص گرون قیمت و چند تا ویاگرا تجویز کرد.ولی این چیزا هیچ تاثیری نداشت فقط یکم کیرش بیشتر بالا میومد.جدا از این اخلاق های خیلی بدی داشت.به شدت متعصب بود و غیرتی.هیچ جا نمیذاشت تنهایی برم.خودش منو میرسوند مدرسه و برگشت میومد دنبالم.گوشی و کامپیوتر هر روز چک میکرد تو ساختمون واسم به پا گذاشته بود.حتی نذاشت برم دانشگاه.درسی که یه روزی هدفم بود باید فراموش میکردم.این اخلاقاش داشت حالم ر بهم میزد با هرکیم مشورت میکردم فقط میگفتن طلاق انگار چیز دیگه ای بلد نبودن.ولی من به خاطر علاقه ای که بهش داشتم همه ی اینا رو تحمل میکردم.ولی چیزی که نمیتونستم تحمل کنم میل جنسیش بود تا دو دقیقه میرفتیم رو تخت میدیدم خواب رفته.تا اینکه یه روز با یه پسر به اسم کیوان اشنا شدم.دانشجو بود و یه خونه اجاره ای نزدیک خونمون داشت.پسر قابل اعتمادی بود زنم نداشت یه روز بهم پیشنهاد سکس داد منم قبول کردم.رفتم خونشون وقتی وارد شدم واسم شربت اورد و بعدش ازم لب گرفت.رو تخت دراز کشیدیم و گفتم منو بکن.داشت تو کسم تلمبه میزد خیلی حال میداد بعد نیم ساعت ارضا شد و من رفتم خونه.شاید به نظرتون کار درستی نکردم ولی من دیگه نمی تونستم تحمل کنم سه سال بود سکس نداشتم و هیچ راهی نبود که با همسرم سکس کنم.چهار سال همینطور گذشت ومن هفته ای یه بار با کیوان سکس داشتم ولی هیچوقت عشق و سکس و با هم قاطی نکردم و ذره ای از علاقه ام نسبت به مسعود کم نشد.ولی اون هر روز بدتر میشد.قبلا وقتی از سر کار میومد یه لب از هم میگرفتیم ولی حالا دیگه اونم فراموش کرد.دیکه تو بغلش اون ارامش همیشگی رو نداشتم.گیر های الکی میداد.مثلا میگفت چرا دیشب تو مهمونی ارایش کردی.دیشب چرا دیر اومدی خونه.من همه اینا رو تحمل میکردم تا اینکه یه روز دخترخالم با شوهرش اومد خونه ی ما.موقع اومدنشون من به دخترخالم و شوهرش دست دادم.بعد از اینکه رفتن.مسعود روی سگش رو نشون داد و زد زیر گوشم و گفت زنیکه جنده واسه چی به اون دست دادی بعد از اینکه اینو گفت من دیگه صبرم تموم شد رفتم وسایلم رو جمع کنم و از این خونه برم.داشتم میرفتم که جلوی در راهم رو بست و گفت حق نداری بری.منم گفتم از سر راهم برو کنار.داشتم میرفتم بیرون که هلم داد . محکم خوردم به دیوار.از سرم داشت همینجور خون می ریخت از سر و صدای ما همسایه ها اومدن بیرون.منم تو این فرصت فرار کردم و رفتم خونه ی پدرم و ماجرا رو واسش تعریف کردم .اونم پام وایستاد و طلاقم رو ازش گرفت.رابطم با کیوان ادامه داشت.کیوان هم پسر خوبی بود.ولی من هیچ علاقه ای بهش نداشتم.تا اینکه درسش تموم شد و از این شهر رفت.منم دیگه فراموشش کردم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175397</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم دوست داره به همه بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 08:07:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[پیرزنه]]></category>
		<category><![CDATA[تهرونی]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوساله]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تخت جمشید.اونجا من یه چیز فیلم سکسی جالب هم پیدا کردم شبیه یه سنگ بود ولی خیلی قشنگ و با ظرافت بهش نقش داده بودن. البته اینو سکسی نزدیکای تخت جمشید پیدا کردم. خلاصه تا شاه کس دیر وقت بیرون بودیم و با بچه ها حسابی مشروب خوردیم. نزدیکای ساعت 2 بود کونی که بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>تخت جمشید.اونجا من یه چیز فیلم سکسی جالب هم پیدا کردم شبیه یه</h2>
<p>سنگ بود ولی خیلی قشنگ و با ظرافت بهش نقش داده بودن. البته اینو سکسی نزدیکای تخت جمشید پیدا کردم. خلاصه</p>
<h3>تا شاه کس دیر وقت بیرون بودیم و با بچه ها حسابی</h3>
<p>مشروب خوردیم. نزدیکای ساعت 2 بود کونی که بر گشتم خونه و خوابیدم. و همون طور که گفتم صبح نزدیکای 9</p>
<h4>بود جنده که از خواب بیدار شدم.حس کردم یکی کنارم خوابیده.اولش</h4>
<p>فکر کردم شاید از اثرات مستی پستون دیشبه و دارم فکر می کنم. ولی وقتی چشم باز کردم دیدم یه نفر</p>
<h5>لخت لخت کوس کنارم خوابیده. 2متر 48 سانت از جام پریدم</h5>
<p>هوا دویدم طرف بیرون اتاق ولی هر کاری می کردم در باز نمی شد. با صر صداهای من اون مرد نا شناس سکس داستان هم بیدار شد</p>
<h6>و اونم با دیدن من از جاش پرید ایران سکس هوا(البته بیشتر</h6>
<p>از 2 متر 37 سانت نتونست بپره و رکورد پرش دست خودم موند). حالا دو نفری تو اتاق گیر کرده بودیم و هر کدوم یه طرف می دویدیم.تا اینکه جفتمون خسته شدیم یه گوشه اتاق گرفتیم نشستیم. موسو_تو ، تو کی هستی ؟ مرد ناشناس _ شما خودتان چه کسی هستید ؟ موسو _ اینجا خونه منه ! ناشناس _ خب ما هم در منزلمان بودیم.اصلا عیال ما کو ؟ با او چه کرده اید. با خودم گفتم این چرا این جوری حرف می زنه ، نکنه کس خله . حدس زدم که احتمالا از این گداهای خیابونیه.بلند شدم با کلی جذبه به خرج دادم و گفتم _ چی می گی واسه خودت عیال کیه .پاشو گم شو بیرون.مرتیکه گدا. ناشناس _ شما چه می گو ئید .اصلا چرا اینجا این جوری است.نکند که شما جادوگرید. موسو پاشو . پاشو با زبون خوش برو بیرون وگرنه . . . ناشناس _ وگرنه چه . چه می خواهی بکنی. همین جور که داشتیم حرف میزدیم .به چهرش دقیق شدم صورت و بدن سفید و کم مویی داشت.با دستاش هم جلوی معا ملش رو گرفته بود. با اینکه یه ریش بلند داشت ولی معلوم بود از اون بچه خوشکلاست به نظرم 2،3 سالی ازم بزرگتر بود . موسو_یه چرخ بزن ببینم؟ ناشناس _ چه گفتی ؟ موسو _ می گم یه دور بچرخ بینم. سریع یه دور چرخیدو دو باره پرسید نگفتید .چه می خواهید بکنید.. یکدفعه چشام یه برق شیطانی زد و گفتم _ می گم یا به زبون خوش بیا برو بیرون یا می گیرم می کنمت. ولی اگه نظر منو بخوای نرو بیرون. ناشناس با تعجب گفت _ گفتید چه می کنید. موسو_الان عملی نشونت می دم چه می کنم. و قبل از اینکه بخواد کاری بکنه پریدم روش و با گلدونی که بغل دستم بود زدم تو سرش و بیهوشش کردم.و حالا یه کون درست و حسابی و سفید و تر تمیز و خوشکل و . . . . جلوی من بود. با خودم گفتم این الان بیدار می شه ببینه دارم می کنمش کلی شاکی می شه می گیره شونصد برابر منو می کنه. بلند شدم با طناب دستاش رو بستم به تخت و خودمم افتادم به جونش تا می داد ، کردمش. وسطای کار بود که به هوش اومد و شروع کرد به نالیدن ایییییییییییی ما تحتمان. با ما چه می کنید .ما گزارش کار شمارا به داریوش خواهیم داد. موسو_من دیروز پیش کورش کبیر بودم خودم جریان بهش گفتم تو دیگه نمی خواد زحمت بکشی. خلاصه تا ما کارمونتموم شد این یارو از بس کس شعر گفت مخمون رو خورد. یه یک ساعتی که گذشت دستاش رو باز کردم و گفتم _ پاشو برو گم شو(اینم به شیوه خشایار مستوفی بخونید) ناشناس_کجا برویم اصلا جامه های ما کجاست.شمشیر ما را بدهید تا شما را به سزای عملتان برسانیم. موسو_پاشو با زبون خوش برو بیرون وگرنه می گم بقیه بچه های اویزونی همبیان بکننت ها. ناشناس( راستی خسته شدم از بس نوشتم ناشناس.مرتیکه اسمت چیه؟) ناشناس_ ما را می گوئید .ما هوخشتره هستیم. موسو_ چی ؟ چی چی هستی. نا شناس نه هوخشتره _ هوخشتره هستیم. پسر دکویا . وا ، این دگه چه جونوریه. خب حالا هوخشتره.چرا اومدی خونه من. هوخشتره _ ما که نیا مدیم.ما در منزلمان در نزد عیالمان مشغول &#8230;&#8230;&#8230;. بودیم که یکدفعه چیزی به سرمان خورد و دیگر چیزی نفهمیدیم تا هم اکنون. موسو_حالا چرا این جوری حرف می زنی. هوخشتره چگونه؟ ما که بسیار شیرین سخن می گوئیم.این شمائید که جلف و سبک سخن روا می دارید. ا ، حالا خونتون کجاست. هوخشتره_ما در شهر سلطنتی ساکن هستیم. _کجا .نکنه منظورت شهرک صدراست.اخه مگه مغز خر خورده بودی که رفتی اونجا زمین گرفتی. . . . . خلاصه مابا این هوخشتره کس مغز هوار ساعت سر و کله زدیم تا بالاخره فهمیدیم.این الاغ یکی از سربازهای داریوش هخامنشیه و با یه جادویی .چه می دونم طلسمی .چیزی رفته تو اون چیزی که ما نز دیکای تخت جمشید پیدا کردیم و حالا هم طلسم باطل شده و این وبال گردن ماست. حالا گفتیم چی کار کنیم . چی کار نکنیم .بالاخره تصمیم گرفتیم این هوخشتره رو ببریم تهران تحویل اداره میراث فرهنگی بدیم. شاید خشکش کردن گذاشتنش تو موزه تا همه بیان ببیننش . ولی اگه بخوان این کارو بکنن کاش همین جوری لخت لخت خشکش می کردن تا حداقل مردم کاملا با اون دوره زمونه اشنا بشن. گفتم لخت . پاشو گوساله ببینم چی میتونم پیدا کنم بدم بپوشی بلند شدیم یه لباس حوشکل تنش کردییم و به زور اون ریش هاش رو هم زدیم.اماده که شدیم با خودم گفتم حیف نیست این هلو رو تهویل میراث فرهنگی بدی. اصلا نگرش دار همین جا مردم با فرهنگ شیراز هم ازش استفاده کنن. ولی خداییش خیلی خوشکل و تو دل برو شده بود.(دل دختر ها بسوزه ). با هوخشتره راه افتادیم که بریم تهران .توی شهر به سمت فرودگاه هوخشتره_اقای موسو چرا در شهر شما بانوی کهن سال وجود ندارد _ وجود ندارد.کی گفته همی ن خانمه که از جلوش رد شدیم به نظرت چند سالش بود. هوخشتره_فکر می کنیم در چهاردهمین بهار زندگیشان بودند. بغل دستیش رو نمی گم ها .اونی که کیف دستش بود. هوخشتره_ما هم همان را گفتیم.کنار دستیشان که کودک بود. _الاغ این پیرزنه حداقل 80 سالش بود.اون کناریشم خواهرش بود.اونم 70 سالشه. هوخشتره_مزاح می فرمایید.پس چرا این گونه جوان بودند. _مگه نمی دونی میگن تو شیراز دختر رو از مادر تشخیص نمی دن.چه می دونم با جراحی پلاستیک و ارایش این کارها رو می کنن. هوخشتره _ عجب؟!؟! هوخشتره_اقای موسو برویم کاخ داریوش شاید اتفاقی افتاد. _بریم اونجا چی کار.الان اونجا 4 تا ستون بیشتر نمونده. هوخشتره_برویم.برویم.برویم .برویم. . . مجبوری رفتیم به سمت تخت جمشید. وقتی رسیدیم و هوخشتره دید از کاخ شاه عزیزش هیچی نمونده تا مرز سکته جلو رفت.هوخشتره_چه کسی این چنین کرده است. _اسکندر مغدونی. اقا یه دفعه زد به سر این هوخشتره .بلند شد و شروع کرد به داد و فریاد و فحش دادن.(بی ادب چیا نمی گفت) هوخشتره_اااا<br />
اااای مخالف.اسکندر &#8230; ننت.اااااای .. تو &#8230;. خواهر مخالف هخامنشی. اااااای مخالف بچه شهر.اااااای اسکندر اگه خایه داری بیو جلو تا خواهرت رو بگایم. _بابا بی خیال .اسکندر 2500سال پیش مرده. خلاصه با هر بد بختی که بود ارومش کردیم و بردیم سوار هواپیماش کردیم. هوخشتره._اقا موسو این چیست.چرا ما داریم می رویم به هوا.نکند مردهایم و خودمان خبر نداریم.یا زردشت به دادمان برس. _نه بابا این هواپیماست داریم می ریم به تهرون . داریم می ریم به تهرون (صدای شهرام صولتی از بلند گو های هواپیما پخش می شود.) به تهرون که رسیدیم یه بدبختی دیگه پیدا کردیم. هوخشتره_اقا موسو چرا اینجا فقط دختر هست.تازه نیمی از انها حجاب هم ندارن _دختر چیه اینا نصفشون پسرن بنده خداها فقط یکم زیر ابروشون رو برداشتنیکم هم رژ لب زدن یکم هم صورتشون رو بند انداختن.و یکمم ارایش کردن.یه خورده هم موهاشونرو بلند گذاشتن.وگرنه بنده خداها پسرن. هوخشتره_پس چرا این همه خوشکل هستند.شما دروغ می گوئید.اصلا من می خواهم با یکی از این ها ازدواج کنم. _چییییییییییییی می خوای گی بشی.خاک تو سرت. و محکم زدم تو سرش.که یکدفعه زد زیر گریه و گفت _ اری اصلا می خواهیم گی شویم.ما اصلا از نظر ژنتیک مشکل داریم.کلا ژنی این جور هستیم.شما نباید در جامعه این گونه با ما رفتار کنید.ما سر خورده می شویم. _اخی دلم کباب شد.عزیزم حالا که این جوری شد برو. برو و یه زندگی جدید رو شروع کن. هوخشتره دست منو به ارومی رها کرد و رفت به سمت سرنوشتش. هوی کجا می ری حداققبل از رفتن یه حالی به ما بده. ما هم ارزو به دل نمونیم هوخشتره در حالی که برای من بیلاخ می انداخت . رفت و بین جمعیت گم شد. بعدا فهمیدم با یه پسر تهرونی اشنا شده و الان هم با هم یه زندگی جدید رو شروع کردن. . . .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174188</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 08:33:25 by W3 Total Cache
-->