<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دانشگاهش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 25 May 2024 05:52:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دانشگاهش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>حساب آب کیر داغ مردرو میاره این جنده خانوم با کون سفیدش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:57:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدنش]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاري]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دلداريش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[زايمان]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[عسلمون]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودن]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[ملايمي]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مغازه ايستاد. گفت آرش بيا فیلم سکسی گفتم جانم گفت اون لباس شبه قشنگه؟من و تاني سكس نداشتيم,قرار ازدواج داشتيم خانواده ها هم ميدونستن اما فعلا بخاطر سکسی مشكلات مالي خواستگاري در حد ساده بود شاه کس و رسميش نكرده بوديم و به خودم قول داده بودم بهش دست نزنم و طي کونی اون سه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مغازه ايستاد. گفت آرش بيا فیلم سکسی گفتم جانم گفت اون لباس شبه</h2>
<p>قشنگه؟من و تاني سكس نداشتيم,قرار ازدواج داشتيم خانواده ها هم ميدونستن اما فعلا بخاطر سکسی مشكلات مالي خواستگاري در حد ساده</p>
<h3>بود شاه کس و رسميش نكرده بوديم و به خودم قول داده</h3>
<p>بودم بهش دست نزنم و طي کونی اون سه سال جز چند بار بوسيدنش كار ديگه اي نكرده بودم.تانى با ذوق</p>
<h4>بهم جنده نگاه كرد: دوست نداري منو تو اون لباس ببيني؟يه</h4>
<p>لباس ابريشمي براي خواب بودگفتم ايشالا پستون ست عروسشو ميخريمديدم بغض كرد.لباسو خريديم و بعد از شام رسوندمش خونه.رفتم خونه و</p>
<h5>پرونده هاي کوس اداره رو چيدم واسه فردا كه تانى يهو</h5>
<p>زنگ زد ساعت 2 شبمضطرب و پريشون بود گفت خواهرش كه باردار بوده اورژانسي زايمان كرده و مادر و پدرش رفتن شهرستان سکس داستان پيشش. هم نگران</p>
<h6>بود و هم پريشون. تانى رو بخاطر امتحانات ایران سکس دانشگاهش نبرده</h6>
<p>بودن. فوري خودمو رسوندم بهش. تانى زار زار گريه ميكرد. چراغاي خونه رو از ترس كامل روشن كرده بود خنده م گرفته بود. واسه خواهرش ناراحت بود. همه ش دلداريش ميدادم. ساعت 6 بود كه مادرش تماس گرفت و گفت حال خواهرشم خوبه و گفت يه هفته اي شهرستان ميمونن و اگه تاني بخواد ميتونه بره منزل خاله ش.صبح كه خبرو شنيديم تاني از ذوق فرياد ميزد. گفتم تاني جان,عزيزم,من ميرم اداره كه ديدم باز بغض كرد. گفتم چيه آخه خانمي؟ با بغض نگاهم كرد گفت الان ميگم. رفت تو اتاق و اومد بيرون! واي چي ميديدمتانى اون لباس رو پوشيده بود. سفيد بود و حرير نازك.بدن سبزه ش و سينه هاشو داشتم ميديدم. كسشم پيدا بود. راست كرده بودم البته دفعه اولم نبود,هميشه باعث ميشد تحريك شم اما خودمو كنترل ميكردم. گفتم خانمي واقعا بهت مياد! عاليه! شب حجله همينو بپوش. رفتم جلو و محكم بوسيدمش گفتم من برم سر كار؟يهو داد زد سرم آرش تو يه مرد آشغالي!بي احساس نفهم!دستشو گرفتم بردم رو كيرم. يهو سرخ شد. گفتم تانى من بي احساس نيستم اما زودهزده بود زير گريه اما حس كردم بايد برمسر كار بودم دم دماي عصر بود كه ميل باكسمو چك كردم.سر درد عجيبي داشتم. يه اي ميل از تاني داشتم. بازش كردم يه فايل ورد بلند بالا بود. تانى از احساسش گفته بود و ازم خيلي دلخور بود. متقاعدم كرد كه ما ميتونيم سكس كنيم بهش اس ام اس دادم كه: شب ميام پيشت عزيز دلم.زحمت نكش خانمي.شام هم ميخرم ميارم.شب رفتم پيتزا گرفتم و كاندوم. تانى جواب اس ام اسمو نداده بود اما ديگه بعد از اون همه اخلاقشو ميشناختم.يه كم دلخور بود بايد درستش ميكردم.رسيدم خونه رفتم بالا ديدم خانم خوشگل كرده جلومه گفت كجايى گشنمه!پيتزا رو خورديم با حرفاي عادي! انگار اس ام اس منو نخونده اي ميلي هم نداده! هنوز از هم شرممون ميشدبعد شام هر دو منتظر بوديم كه ديدم انگار منم كه بايد پرده حياي زنمو بردارمرفتم طرفش چشماشو بست. بغلش كردم و بردمش اتاق خودش. اتاقو با بوي عود معطر كرده بود! و آهنگ ملايمي هم رو پخش گذاشته بود. رو تخت خوابوندمش و لب گرفتم. روش نميشد نگام كنه انگار.در گوشش گفتم تانى! دوستت دارما!لب گرفتنو خيلي طول دادم كه ديگه خودش دستمو گذاشت رو سينه نرمشنشوندمش رو تخت. حالا نگام ميكرد با شرم. لباسشو درآوردم. فقط يه شرت تنش بود. دكمه هاي خودمو باز ميكردم كه دستشو آورد و بازشون كرد و سرشو انداخت پايين.خيلي سريع شلوارمو درآوردم و كنار هم دراز كشيديم.هنوز ترديد داشتم تو زدن پرده ش,دلم نميومد,كاندوما رو نشون ندادم.دستامو گذاشتم رو سينه هاشو و لب گرفتم. شنيده بودم سينه زن نرمه اما انقدر؟ احساس ميكردم ژله ست،برگ گله.شروع كردم به ليسيدن سينه هاش كه ديدم داره ناله ميكنه.چشماش بسته بود و لذت ميبرد. با همه احساسم روش خوابيدم تا همو تنشو حس كنم. هر دو خيس عرق بوديم.شق كرده بودم.شورتمو درآوردم,شرت اونم در آوردم و سرمو بردم لاي پاهاش,كس بي موش خيس خيس بود. با زبون ليسيدمش,كه ديدم باز ناله هاش شهواني تر شد. با دست با چوچوله ش بازي ميكردمكيرم رو هم ميمالوندم به كسشتقريبا يه ساعتي فقط عشق بازي كرديم اما ارگاسم نشده بود! انگار فهميد كه چيكار دارم ميكنم گفت آرش عزيزم تا نكنى توش من ارضا نميشم گفتم جگرم كاندوم نداريم گفت چرا تو شلوارتهشيطون چجور ديده بود نفهميدمكسش خيس و آماده بود. گفت آرش يه تي شرت منو بيار بنداز زيرم خوني نشه تختدلم نميخواست تانيا جونم درد بكشه گفتم تانى كيرمو ببين,عزيزم دردت مياد.نگاش كرد پريد بغلم گفت اشكال ندارهيه تي شرت قرمز انداختم زيرش و گفتم خانمي آروماول حسابي حشريش كردم كه ديگه گفت واي آرش زودتر توروخدا!سر كيرمو گذاشتم رو سوراخ كسش و آروم سرشو دادم تو كه يه جيغ كشيد فوري كشيدم بيرونيه نگاه كردم يه چند قطره خون اومده بوددوباره كيرمو دادم تو دندوناشو بهم فشار داد گفت توروخدا نكش بيرون يهو بزني پرده مو دردش كمتره.يهو همه كيرمو تا ته دادم داخل كه داد زد آآآآرشديدم اشكاش جاري شدهگفتم جان آرش عزيزم تحمل كن الان تموم ميشهشروع كردم به تلنبه زدناي آرومزبونم تو دهنش بود و آروم ميمكيد و گاز ميگرفت و اشكاش ميومد پايينيه كم از روش بلند شدم و سرعتو بيشتر كردمآه و ناله ش بدجوري حشريم ميكردداشتم ارضا ميشدميهو ناخودآگاه آه بلندي كشيدم و ارضا شدمآبم كه اومد آروم كشيدم بيرون كه يه جيغ خفيف كشيدپاهاش ميلرزيد و خونى بود. گفتم ببرمت حموم؟بريم حموم؟ با سر گفت نه و دستاشو به سمتم دراز كرد افتادم تو بغلشكنارش دراز كشيدم و خونشو پاك كردم و لباسشو از زيرش برداشتمپا شدم تو كسشم نگاه كردم سرخ سرخ بود و زخم بود انگارخوابيدم كنارش و محكم چسبيد به من و خنديد و كير و بيضه مو دست كشيدگفت آرش روم نميشد بهش دست بزنم و هر دو خنديديمچند ماه بعد تو راه رفتن به ماه عسلمون بوديم و ياد اون شب ميكرديم و ميخنديديم با تشكر از نظرات دوستان! دوستانى كه فرمودن نظرات مثبت بخاطر جنسيت منه بايد عرض كنم كه با تشكر از لطفتون,خودم توانايى تشخيص اينكه نظر سازنده ست يا از روى&#8230; دارمزن متاهلي هستم و همسرم هم ميدونه كه اينجا مينويسم.اگه چنان آدمي ميبودم حداقل عضو ميشدم كه بتونم كامنت بدمدوستاناگه از نوشته هام استقبال بشه قطعا ادامه ميدمبجاي جبهه گيري و دعوا راجع به داستان نظر بدينبا تشكر از نظرات سازنده همه دوستان منتقد و مشوقسارا س</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177485</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل و عاشق پیشه کس میده و جوری آب مرد رو میکشه بیرون که نگو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Dec 2019 09:38:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسي]]></category>
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بيارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتاي]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اسامي ها رو مستعار نوشتم فیلم سکسی جز خوشگل خانوم من فاطمه جون كه دوست نداره بهش بگين فاطمه ميگه بهم بگيد فاطيفاطي خوشكل ما 24 سالشه سکسی و 2 ساليه عروسي كرده چون دانشجو شاه کس شهري ديگه ست با شوهرش توافق كردن بعد از دانشگاهش بچه دار بشن ميگن دخترا کونی يا صورت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اسامي ها رو مستعار نوشتم فیلم سکسی جز خوشگل خانوم من فاطمه جون</h2>
<p>كه دوست نداره بهش بگين فاطمه ميگه بهم بگيد فاطيفاطي خوشكل ما 24 سالشه سکسی و 2 ساليه عروسي كرده چون</p>
<h3>دانشجو شاه کس شهري ديگه ست با شوهرش توافق كردن بعد از</h3>
<p>دانشگاهش بچه دار بشن ميگن دخترا کونی يا صورت خوشگلي دارن يا استيل مرتب خيلي به ندرت هر دو خصلت داشته</p>
<h4>باشن جنده گير مياد فاطي من هر دو خصلت رو داره</h4>
<p>پوست صورتش سفيد بدون جوش و پستون صاف و تمام اعضا صورتش انگار نقاشي كردن استيلش كه نگو بسيار زيباست و</p>
<h5>اما از کوس همه زيباتر كون خوش تراشش هستقسمت اولدو ماهي</h5>
<p>پيش بود كه فاطي اومده بود خونه ما از دوستاي نزديك خانمم هست سلام و شوخي با هم داريم خانمم براش تعريف سکس داستان كرده بود قبل</p>
<h6>از خوابيدنمون هميشه چند تايي داستان سكسي ميخونيم ایران سکس . آخر</h6>
<p>وقتى كه ميخواست بره ازم پرسيد يه تحقيق سياسي دارم بعضي سايتها فيلترند فيلتر شكن نداري؟گفتم ميپرسم اگه گيرم اومدم مسيج ميكنم برات چند روز بعد يه فيلتر شكن سايتي گيرم اومد مسيج كردم براش من تو پالايشگاه بصورت شيفتي كار ميكنم شيفت روز بودم و از اون مسيجم يك هفته اي گذشته بود موبايلم زنگ خورد ديدم فاطيه سلام و احوالپرسي معمول و گفت فيلترشكنه فيلتر شده ديگه نداري گفتم باز ميپرسم اگه پيدا كردم چشم باز پرسيدم تا بالاخره پيدا كردم ولي نميدونم چه حسي بود بهتره بگم فضوليم گل كرده بود كه چه سايتهاي ميره به خودم ميگفتم اگه تحقيقه تو اين يه هفته ميشه هزار تا تحقيق گرفت اين بود كه فيلترشكن بهش ندادم جمعه تماس گرفت گفت چكار كردي برا ما؟ گفتم شرمنده م نتونستم پيدا كنم گفت خيلي لازمش دارم يه كاري كن برام گفتم من از طريق ايرانسل ميرم اينترنت نرم افزار رو گوشيم opera mini تمام سايتها باز ميكنه بگو چي ميخواي ميگيرم ايميل ميدم بهت گفت مرسي مزاحمت نميشم بعد از كلي اصرار از من و انكار از اون خداحافظي كرد . شنبه شب كار شدم ساعت 11 بود زنگ زد چكار كردي بازم نتونستي گفتم شرمنده م اما ديگه اصرار نميكنم رو برادرى من حساب كن گفت مرسي و خداحافظ همون شب ساعتاي 1 بود دوباره تماس گرفت بعد از كلي من و من گفت كه برا تحقيقم ميخوام از رو داستان هاي سكسي نويسنده ش رو تحليل كنم تو دلم گفتم ها جون عمه ت خيال ميكني خرم خلاصه ايميلشو گرفتم از اون شب تا شب كاري بعديم كه 20 روزي ميشد هر شب 2 داستان ايميل ميكردم و صبحي نظر شو ميخواستم اول شب كاري بعديم گفتم از امروز بايد بيشتر بيارمش تو خط اين شد كه ايميل ندادم ساعت 1 بود زنگ زد گفت بيوفا كجايي گفتم اولين شب شب كاريم گفت چرا ايميل ندادي گفتم فكر كردم تموم شده تحقيقت ديگه نياز نداري گفت نه تو نتيجه گيرم موندم بفرست گفتم چشم فهميدم بدجوري معتادش شده اون شب بجاي دو تا يكي فرستادم صبحي مسيج داد گدا خوب بود ولي كم بود مسيج دادم ميتونم ازت بپرسم از كجاش بيشتر خوشت اومد جواب داد ميگم فقط به يك دليل اونم اينكه برا تحقيقم بدونم نتيجه ش رو مخاطب چيه و از اونجاييش خوشم اومد كه با نرم نرمك گاز گرفتن سينه هاش زنه رو هوسي كرد تا پنجشنبه همين كارمون بود مابين مسيجام چند تايي مسيجاي سكسي هم بهش ميدادم كه مسيج زد &#8230;اين خاطره ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177323</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی عاشق لز با دختر های نو جوون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%88-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%88-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2019 17:00:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیتم]]></category>
		<category><![CDATA[کاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[برای درس من اومدیم به فیلم سکسی شهرستان &#8230; . من اون موقع اول دبیرستان بودم. پدرم اون موقع 60 سالش بود. یه دختری که من فکر سکسی می کردم فقط منشی بابامه , گاهی شاه کس اوقات می اومد خونمون رو جمع و جور می کرد. من که اون موقع عقلم کونی قد نمی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>برای درس من اومدیم به فیلم سکسی شهرستان &#8230; . من اون موقع</h2>
<p>اول دبیرستان بودم. پدرم اون موقع 60 سالش بود. یه دختری که من فکر سکسی می کردم فقط منشی بابامه ,</p>
<h3>گاهی شاه کس اوقات می اومد خونمون رو جمع و جور می</h3>
<p>کرد. من که اون موقع عقلم کونی قد نمی داد. ولی بعد ها متوجه شدم که صیغه ی بابام بود. عمم</p>
<h4>و جنده دختر عمم همیشه تو هر کاری , چه درست</h4>
<p>چه غلط , از پدرم طرفداری پستون میکردن و میکنن. این مورد هم یکی از همون موارد بود. شوخی شوخی پای</p>
<h5>این خانوم کوس به خونه ی ما باز شد و به</h5>
<p>جای نشایت پدرم , بر حوزه ی ریاست خونه ی ما نشست. من اولا مثل خواهرم دوسش داشتم. ولی وقتی دیدم که سکس داستان چه آدم پر</p>
<h6>روییه, حالم ازش به هم خورد. این رو ایران سکس هم می</h6>
<p>دونستم که فقط به خاطر پول بابام داره دنبالش موس موس میکنه. ولی چجوری می تونستم ثابت کنم.یکی از دوستاش که خیلی چیز توپی بود و قضیه اش رو بعداً براتون تعریف میکنم, زیاد می اومد خونه ی ما. خودش متولد 64 بود و دوستش 66. حس کرده بودم که حرفای خاصی بینشون رد و دل میشه, ولی نمی دونستم چی بود و خیلی هم دلم میخواست بدونم. یه ام پی تری پلیر داشتم که صدا رو خیلی واضح و رسا و توووپ ضبط میکرد. یه روز که با دوستش اومدن خونه ی ما, قبل از اینکه بشینن دستگاه رو گذاشتم جایی که همیشه میشستن و خودم هم به بهونه ای رفتم بیرون تا بتونن راحت با هم صحبت کنن و صداشون ضبط بشه. بعد از 3-4 ساعت اومدم خونه و دیدم رفتن بیرون. داستگاه رو بردم و وصل کردم به کامپیوتر. هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که دیدم صحبتشون شروع شد. تا آخرش نزدیک دو ساعت و نیم بود. تمام این دو ساعت و نیم نقشه ی پول بابای بدبخت منو میکشیدن. هیچ جا رو نمیدیدم. خون جلوی چشمام رو گرفته بود. دلم میخواست هر زودتر بذارم بابام هم گوش بده. سوم دبیرستان بودم. بعد از این که عصبانیتم خوابید یه فکر بهتر به سرم زد. اون صذا رو تو تمام فلش ها , هارد ها و هر جای دیگه ای که داشتم کپی کردم. شب که اومدن خونه, خیلی عادی رفتار کردم. روز بعد وقتی فاطمه (زن بابام) از دانشگاهش برگشت, مستقیم رفت تا ناهار درست کنه. از محل کار بابام تا خونه نزدیک 2 ساعت راه بود. به همین خاطر بابام همیشه صبح میرفت سر کار و شب می اومد. به همین خاطر فاطمه همیشه فقط واسه من و خودش غذا درست میکرد. غذا رو گذاشته بود دم بکشه و خودش جلوی تلوزیون بود. دستش رو گذاشته بود روی مبل و کونش رو قمبل کرده بود بالا. لازم به ذکره که بگم هم قیافش تخمی بود هم هیکلش, ولی صورتش یه جوری بود که انگار همیشه حشر داره توش موج میزنه و این بدتر آدمو حشری میکنه. کیرم داشت شلوارم رو پاره میکرد. دلم میخواست تلافی تمام چیزا رو سرش در بیارم. رفتم جلو و از پشت چسبیدم بهش. خواست برگرده که نذاشتم و با دو دست از پشت سینه هاشو گرفتم. ترسیده بود, گفت: چیکار میکنی کثافت ولم کن. ولی این حرفش بیشتر حشریم کرد و گفتم : می خوام جرت بدم جنده. با این حرفم حسابی ترسیده بود و شروع کرد به جیغ و ناله. منم سریع شرت و شلوار خودم و اونو کشیدم پایین. با ناله و زاری میگفت: اگه همینجا تمومش کنی قول میدم که به بابات هیچی نگم. منم گفتم : آره جون عمت. تازه اون موقعی که واس بابای من نقشه میکشیدی باید فکر اینجا ها رو میکردی. برق از سرش پرید. ترسش دو برابر شد. تمام اینا منو اونقد حشری کرده بود که تو عمرم کیرم رو به اون گندگی ندیده بودم. مستقیم گذاشتم دم کونش و خواستم فشار بدم که خودش رو جمع کرد.منم چون کیرم خشک خشک بود نمی تونستم بیشتر فشار بدم. یه تف جانانه زدم رو کیرم و گذاشتم دم کسش. وقتی فکر کرد میخوام بکنم تو کسش خودشو ول کرد. به محض این که ول کرد دوباره آوردم دم کونش و سریع تا ته فشار دادم تو. جیغ و گریش رفت هوا. چه کون داغی داشت. من تا اون موقع کسی رو نکرده بودم. یه حس عالی بود، مخصوصاً این که شهوت با نفرت قاطی شده بود. با تمام وجودم ازش نفرت داشتم. شروع کردم به تلمبه زدن. با تمام قدرتم میکردمش. دستمو از زیر لباسش کردم تو و سینه هاش رو گرفتم. حالا با سینه هاش میکشیدمش به سمت خودم و با ضربه های کیرم دورش میکردم. اونم فقط داشت گریه و زاری میکرد. دلم داشت خنک میشد. کمتر از یک دقیقه آبم اومد و تلافی کاراشو خالی کردم تو کونش. ولی دست بر نداشتم. همون جوری دوباره داشتم تلمبه میزدم. ابم هم از بغلای کیرم میزد بیرون که هم منو حشری تر میکرد و هم را کردن رو راحت تر. بعد از یک ربع دوباره داشت آبم میومد. صدای گریش هم دیگه خفه شده بود و فقط هق هق میکرد. در آوردم، نشوندمش و تمام آبم رو زورکی ریختم تو دهنش. دو سه تا کشیده زدم تو صورتش و مجبورش کردم بخوردش. بعد رفتم تو اتاق و فاطمه هم همونجا نشست و شروع کرد به گریه کردن. موبالم رو آوردم و صدای ضبط شده اش رو براش گذاشتم. بهش هم گفتم که اگه به کسی چیزی بگه، کونش پاره میشه. البته باید گفت پاره تر. از اون به بعد هر وقت دلم میخواست یه کونی میکرم. بعداً مجبورش کردم که برام ساک هم بزنه. ولی هیچ وقت از کس نکردمش. چون دوست نداشتم لذت ببره. بعد از اینکه دانشگاهش تموم شد، برگشت به شهر خودش ؛ همون شهری که ما قبلاً زندگی میکردیم. تمام نقشه هاش هم نقش بر آب شد؛ چون یک سال و نیم بعد کی هجده سالم تموم شد، از بابام خواستم که تمام از اموالش به من وکالت تام بده. اونم این کارو کرد که در این صورت این اموال فقط قابل انتقال به من بود. اینم ماجرای زن بابام بود. ماجرای دوستش و دختر عمه ی خایه مالم رو بعداً با همین تاپیک وارد سایت میکنم. اگه شماها هم زن بابا دارین؛ یه آتو مثل من گیر بیارین و حالشو بگیرین. چون واقعاً شهوتناکه.امیدوارم خوشتون اومده باشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%88-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177325</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن زندگی و ساک زدن خوشگلش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 26 Aug 2019 07:13:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بابامم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کرددستم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بلوغ جنسی رسیدم این دختر فیلم سکسی خالم از فکرم بیرون نمیرم اسمش میناست.نسبتا قشنگه ولی وایییییییی یه کونی داره که خدا میدونهمن از داستان های سکسی سکسی که تو اینترنت خونده بودم یکم یاد شاه کس گرفتم که چجوری بهش بفهمونم ولی یک مشکلی که داشتم این بود که مینا از کونی من خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بلوغ جنسی رسیدم این دختر فیلم سکسی خالم از فکرم بیرون نمیرم اسمش</h2>
<p>میناست.نسبتا قشنگه ولی وایییییییی یه کونی داره که خدا میدونهمن از داستان های سکسی سکسی که تو اینترنت خونده بودم یکم</p>
<h3>یاد شاه کس گرفتم که چجوری بهش بفهمونم ولی یک مشکلی که</h3>
<p>داشتم این بود که مینا از کونی من خیلی بزرگتر بود 21سال.من بدبختم هی میگفتم بابا بیخیال اگه جرات داری بهش</p>
<h4>بگو جنده یه داد بزنه اون دنیایی ابروت رفته ولی بخت</h4>
<p>با من یار بودمن یک داداش پستون دارم که تقریبا 2سال پیش از ایران رفت بابامم که تو هتل مدیره و</p>
<h5>صبح میره کوس شب میاد مخصوصا اون موقع که عید بودیک</h5>
<p>روز یادمه دسته جمعی رفته بودین بیرون شهر تو ماشین من کنارش نشسته بودم از الکی گفتم حالم بده خودم رو انداختم سکس داستان رو پاش و</p>
<h6>یواشکی پاش رو با دستان میمالوندم وقتیم که ایران سکس رسیدیم تا</h6>
<p>خواست بشینه پام رو گذاشتم زیر کونشاون موقع بهم به یک چشم دیگه نگاه کرد که اینم دیگه بزرگ شده و پدر سوختهخلاصه اون روز اومدن خونمون.خونه ی ما دوطبقست که اتاق من طبقه بالاشهمنم اون روز تو مدرسه دوستم چندتا فیلم سوپر بهم داده بود منم که دیدم بهترین موقعست رفتم تو اتاقم که نگاهش کنم داشتم فیلم رو نگاه میکردم و مشغول دیدنش بودم که یکهو دیدم یکی داره میاد تو اتاقم منم انقدر رم کامپیوتر رو پر کرده بودم که تا اومدم صفحه رو ببندم دیدم هنگ کرده حالا هر چی رو ضربدر کلیک میکنم بیاد بیرون فیلم stop شده بود و یک جورایی مثل عکس رو صفحه مونده بود (مطمئنم که واه همتون پیش اومده) اومدم ریست کنم که دیگه کار از کار گذشته بود مینا درست پشت سرم ایستاده بود گفتم حالا خوبه مامانم نبوده ولی به هر حال دیدم از همه چی بوبرده ولی به روم نمیاره.بهم گفت که برم تو سایت دانشگاهش و واحداشون رو بهش نشون بدم خودش هم به بهانه ی اینکه نور خیلی سفیده و کلمات کوچیک صورتش رو اورد نزدیک صورت من ولی صاف تو صفحه نگاه میکرد منم گفتم اگه این بدش میومد چشاش اینجوری نمیشد واسه همین دستم رو بردم طرفه گوشش و تا خورد به گوشش هم چین با اخم نگام کرد که زهرم ترکیدتو دلم گفتم غلط کردم ولی دیدم بازم هیچی نگفت واسه همین دلمو به دریا زدم و گفتم دوست دارم اگه همسنم بودی حتما باهات ازدواج میکردم که جوابی بهم داد که یکی از ارزوهام به حقیقت پیوستگفت برو من میدونم چی میخوای ولی خجالت بکش من دختر خالتم و 5سال ازت بزرگترم منم که دیدم انقدر بی پرده حرفش رو زد گفتم ترو خدا به قران من از بچگی یکی از ارزوهام این بوده جون مادرت که دیدم سکوت کرددستم رو بردم تو گوشاش و یکم با گوشش بازی کردم بعد از یک رب یک ماچ کوچیک ار لپش کردم و گفتم اماده ایگفت مگه تو اسکولی اگه یکی بیاد بالا چی منم که در اوج شهوت بودم گفتم نه بابا اونا سرشون به کار خوشون گرمهاروم و بی سر صدا خوابیدیم رو زمین منم اومدم کارای که فیلما میکنن بکنم و کمکم برم جلو که بازم پا بده تا از رو شلواررفتم رو کونش از شدت هیجان 30ثانیه نشد آبم اومد حالا منم خجالت کشیدم بهش چیزی بگم سری طبیعیش کردم که صدا پا میاد و بلند شدم گفتم باشه واسه وقت دیگه که هنوز اون وقته نرسیده. باید بگم که حالا اون منو خیلی دوست داره و تا موقیت گیر میارم بوسش میکنم اونم همش باهام دعوا میکنه که اخر یکی میفهمهاین داستان کاملا راست بودو جون مادرتون فهش ندین من فقط یک بار سکس کردم اونم این بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2638</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده ناز میلف  خوب ساک میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آویزونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانای]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونایی]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیده]]></category>
		<category><![CDATA[جاییکه]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[داییمه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ریاضیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سراسری]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوزناک]]></category>
		<category><![CDATA[شدهاما]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتره]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمشون]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[والیبال]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یلداست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که این خاطره ممکنه یه فیلم سکسی خرده طولانی بشه و اوایلش هم کمی مقدمه چینی هستش که سکسی نیست، من متن رو برای اونایی که میخوان سکسی فقط قسمت سکس اش رو بخونن جدا شاه کس می کنم. از اونجایی که * هست، به بعد ماجرای سکسی خاطره ام شروع میشه.الان کونی 22 سالمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که این خاطره ممکنه یه فیلم سکسی خرده طولانی بشه و اوایلش هم</h2>
<p>کمی مقدمه چینی هستش که سکسی نیست، من متن رو برای اونایی که میخوان سکسی فقط قسمت سکس اش رو بخونن</p>
<h3>جدا شاه کس می کنم. از اونجایی که * هست، به بعد</h3>
<p>ماجرای سکسی خاطره ام شروع میشه.الان کونی 22 سالمه و دانشجوی سال آخرهستم. از زمانی که توی دبیرستان بودم یه حس</p>
<h4>سکسی جنده خاصی نسبت به یلدا داشتم. یلدا دختر داییمه و</h4>
<p>چهار سال از من کوچکتره و پستون یه اندام تو پر داره و یه کمی هم تپله و قدش هم حدودا</p>
<h5>170 میشه کوس و الان سوم حسابداریه. من یه پسر دایی</h5>
<p>دارم به اسم نادر که به قول خودش عاشق سینه چاک یلداست و خیلی دختر عموش رو دوست داره، آخه تنها دختر سکس داستان عموش هم هست،</p>
<h6>خیال میکنه دیگه یلدا برای اون ساخته شده.اما ایران سکس نادر که</h6>
<p>چهار سال از من بزرگتره، خیلی با زن های بیوه می پره و امکان نداره هفته ای حداقل یک شب کس نکنه. حدودا سه چهار سالی میشه که افتاده تو این کار و 5-6 ماه بود که این موضوع رو با این توجیه که؛ من عشقم رو واسه یلدا میذارم و هوسم و رو دیگران خالی می کنم و نمی خوام نسبت به یلدا هیچ احساس سکسی ای داشته باشم؛ به یلدا گفته بود!جدیدا خبر دار شدم که نادر به یلدا گفته که نمی ذارم بری دانشگاه، حتی دانشگاه های تهران، اگر هم بری نه خودم می گیرمت نه میذارم که کسی بگیرتت! من چون توی دبیرستان ریاضی فیزیک خوندم و رشته ی الانم هم برقه، ریاضیم خیلی خوبه و کل فامیل میان پیشم واسه رفع اشکال یا درس دادن بهشون. یه روز یلدا بهم گفت: سیامک اگه اشکال نداره یه روز بیام خونتون بهم آمار یاد بدی واسه امتحانای آخر ترم مشکل نداشته باشم. منم سریع قبول کردم که به بهونه درس یه ذره هم باهاش درباره ی آینده اش و نادر و دانشگاهش باهاش حرف بزنم. آخر همون هفته اومد خونمون و بعد از درس باهاش کلی حرف زدم بهش گفتم به نادر بگه که دوست داره تو هم الان که باهاش هستی، زیر چند نفر باشی؟! شب زنگ زد و بهم گفت که یه پروژه اکسل داره و می خواد که هم من براش انجام بدم هم این که بیاد همون جا یه ذره اکسل هم یاد بگیره. آخه سی پی یو کامپیوتر خودش به معنای واقعی کلمه ترکیده! نمی دونم اینا مگه کتاب آموزش اکسل ندارن؟ مگه بهشون یاد نمیدن؟!! ولی خوبیش اینجاست که اینا یاد نمیگیرن و میان پیش ما&#8230;!!! گفت بعد از ظهر که از مدرسه اومد میره خونه ناهار میخوره میاد خونمون.ساعت 2 بعد از ظهر دیدم یکی داره زنگ خونمون می زنه. صبا (خواهرم) هم دقیقا 5 دقیقه قبل رفته بود باشگاه والیبال و به این زودیا هم نمی اومد. همون جا یه فکر خبیثانه زد تو سرم اما گفتم بیخیال بابا اینا خیلی خشک مذهبن و چشمت بخوره به جورابشون که روی رخت آویزونه، پرونده ات رو می پیچن. فکر کنم یلدا هم توی خونشون با مانتو و روسری میگرده. آخه من هر موقع رفتم خونشون، حتی سرزده، این بشر مانتوش تنش بوده. یلدا اومد بالا، خیال کرده بود که صبا خونست و منتظر بود که اون هم بیاد. ازم پرسید صبا کو؟ با یه حالت خیلی خونسرد بهش گفتم پیش پای تو رفت باشگاه، البته تا غروب میاد. قیافش دودل شد که بمونه یا نه؛ که من سریع بهش گفتم: خب پروژت چیه؟ بیار که خیلی کار دارم. با هزار زور و زحمت آورد.میز کامپیوتر من طوریه که از یه گوشه و از جلو چسبیده به دیوار. رفتم یه صندلی آوردم و خودم نشستم کنار دیوار و رو اون یکی صندلی یلدا نشست کنار من. پروژه اش 5 فصل داشت. بعد از هر فصلش به بهانه های مختلف مثل خوردنی و آب و کولر و&#8230; از صندلیم بلند میشدم و پام و به پای یلدا میمالیدم و دستم و روی شونش می ذاشتم که مثلا دارم به زور از اونجا میام بیرون، اون هم با این کارای من فقط می خندید و حتی خودش رو یه سانتی متر هم جابجا نمی کرد. بعد از اینکه پروژه اش بعد از 3 ساعت تموم شد؛ رفتم یه شربت خنک آلبالو درست کردم که دیدم یلدا از صندلی اومده پایین روی زمین نشسته و پاهاش رو دراز کرده تا پاهاش بعد از اینهمه بی حرکتی یه کمی باز شه. نشستم روبه روش رو تختم و بهش گفتم: درباه ی حرفای دیروزم فکر کردی؟ چند بار سرش تکون داد و چیزی نگفت. سرش همش پایین بود. بهش با صدای بلند تری گفتم: منو نگاه کن درباره ی حرفای دیشبم فکر کردی یا نه؟ صدای هق هق گریه ش رو شنیدم. اومدم کنارش نشستم. نمی دونستم که اگه الان نوازشش کنم بهش بر می خوره یا نه؟ سر همون مساله خشک مذهب بودن خانوادش. اما دلم زدم به دریا و آروم آروم سرش رو نوازش کردم و با حرفام هم دلداریش می دادم. قشنگ کنارش، شونه به شونه نشستم و سرش رو گذاشتم روی شونه ام. این کارو که کردم انگار بغضش ترکید و شروع کرد به زار زار گریه کردن. وسط زار زدنش یه چیزی بهم گفت که کفم برید! گفت: سیامک من تا حالا حتی داداش خودم رو هم بوس نکردم. یلدا همیشه، هرجا می نشست می گفت: خیلی دوست داشتم سیامک داداشم بود. منو میگی، این جمله ی یلدا یادم اومد و جو گرفت، سرش رو برگردوندم و سرم رو آوردم پایین، گونه های خیسش رو بوس کردم؛ تا بوسش کردم سرش رو یه خرده بیشتر چرخوند و لبم رو که از خیسیه اشکای روی گونه ی خودش خیس شده بود، یه کوچولو بوسید. * من اصلا تا قبل از اون لحظه تو حس بوس و لب واین چیزا نبودم اون هم با کی؛ با یلدا!! اما معلوم بود که خودش با اون همه مالش های من حال و روز خوبی پیدا نکرده بود. خیلی دوست داشت این لحظه رو تجربه کنه؛ تو چشام نگاه کرد و دوباره لبم رو بوسید. داشت میرفت عقب که سرش رو آوردم جلو و ازش یه لب آبدار ولی خیلی کوچولو گرفتم، چون نه آمادگیش داشت نه تجربه اش رو. واسه همین هم نفسش گرفت. رفت کنار تا نفسش بیاد بالا، یه چند بار نفس عمیق کشید. بعد از چند لحظه که نفسش اومد بالا ازم پرسید: سیامک داریم چی کار میکنیم؟ جمله ی خیلی قلمبه ، سلمبه ای بهش گفتم؛ حتی الان هم بعد از 2 ماه که یادش می افتم خندم می گیره. بهش گفتم: داریم احساسات و امیال سرکوب شده رو بروز میدیم! گفت: اما سیامک من اینجوری می ترسم. گفتم از چی می ترسی؟ از گناهش؟ یا عذاب وجدان داری نسبت به اون نادرنامرد که هر شب رو یکی می خوابه؟ (هیچ وقت فکر نمی کردم یه همچین حرفایی رو به یلدا بزنم.) دیگه چیزی نگفت. منم آروم خوابوندمش رو زمین و چند تا لب کوچولو ازش گرفتم و همون جوری که کنارش نیمه دراز کشیده بودم، صورتش رو نوازش می کردم و اشک هایی که با گریه ی بی صداش از چشمش می اومدن رو پاک می کردم. همینجور که داشتم با دستم اشکاش رو پاک می کردم و با حرفام مخش رو میخوردم، یهو آرنجم خورد به سینه ش. که دیدم یهو تکون خورد. منم با تکون یلدا تکون خوردم. کلا یه شوک سراسری بود دیگه! یه نگاهی به آرنجم و سینه ش کردم، بعدش نگاهم رو به چشماش چرخوندم. که دیدم چشماش رو بست و سرش رو بر گردوند. دستم رو گذاشتم روی سینه هاش و از روی مانتو یه خرده مالوندمشون. سینه های سفتی داشت. دستم رو بردم سمت دکمه های مانتوش که یه آه سوزناک کشید و زیر چشمی بهم نگاه کرد. تا دیدم داره بهم نگاه می کنه یه دونه لپش رو بوسیدم و دکمه هاش رو باز کردم.یه تی شرت سبز روشن تنش بود. از روی تی شرت هم سینه هاش رو مالوندم. دیدم یلدا با دست چپش داره گوشه ی تی شرتش رو می یاره بالا، طوری که من ببینم. یه نگاهی بهش کردم، اینبار زل زده بود تو چشام.بلندش کردم آوردمش نشوندمش روی تختم و مانتو و تی شرتش رو با کمک خودش در آوردم، یه سوتین مشکی پوشیده بود. وای! عجب پستونایی بود؛ قلمبه، درشت، به هم چسبیده، و از همه مهم تر سفید؛ انگار هیچی نبود وداشتم یه دیوار برجسته می دیدم! خودم هم تی شرتم رو درآوردم و توی همون حالت بغلش کردم، عجب گرمایی داشت بهم منتقل میشد. بند کرستش رو باز کردم. اوف! هنوز یادم میاد، دهنم آب می افته. ناحیه ی قهوه ای پستونش انگار نبود، کوچک و کرم رنگ بود و نوکش هم یه خرده رنگش تیره تر بود و برجسته. خوابوندمش روی تخت و شروع کردم به خوردن دیوانه وار . هم می خوردمشون هم می مالوندمشون. دیگه بی خیال لب و دهن شده بودم، فقط سینه و گردن می خوردم. یلدا هم دستش رو دور گردنم حلقه کرده بود، دیگه کنترل نشدنی شده بودم.من کاملا نیومده بودم روی تخت و هنوز پاهام پایین تخت بود، ولی یلدا کاملا رو تخت دراز کشیده بود. احساس کردم که خیلی داره تکون می خوره؛ دیدم با دست راستش که زیر سینه م بود داره سعی می کنه کیرم رو بگیره و با دست چپش هم داره کسش رو جنون وار از روی شلوار لی می مالونه! دیدم وضعیت اینجوریه دستش رو گذاشتم روی کیرم و خودم سعی کردم در حین این که پستوناش رو می خورم، دکمه شلوارشو باز کنم تا شلوارش جر نداده. هر کاری کردم نشد. خودش یهو جو گرفتش با هر دوتا دستش در عرض دو ثانیه همه ی دکمه های شلوار رو باز کرد و شلوارش رو تا جاییکه دستش می رسید کشید پایین، طوری که تختم هم از اون ور داشت با کونش حال می کرد! نگاش کردم و خندیدم، خیلی جدی سرش رو برگردوند و دوباره شروع کرد به ور رفتن با کیرم. منم دستم رو از زیر شرتش بردم تو و کسش رو که یه خرده مو داشت و کاملا خیس شده بود رو می مالوندم. اما هنوز دست از خوردن پستوناش برنداشته بودم که بعد از چند دقیقه، کیرم رو خیلی سفت فشار داد و کجش کرد طوری که با خودم گفتم: کنده شد&#8230; خیلی جدی بهش نگاه کردم تا اومدم بهش بگم چه مرگته؟ دیدم داره به کسش اشاره می کنه و داره همینجوری کیرم رو میگیره، ول میکنه. گفتم: یعنی چی؟ یعنی می خوای خودتو بدبخت کنی؟ می خوای پاره شی؟ حالا اون نادر دیوس نشد یکی دیگه! خندید و برگشت و رو شکم خوابیدو کون گنده، نه، خیلی گنده ش رو بهم نشون داد. منم شلوار لی ش رو به زور از پاش درآوردم؛ آخه خیلی رون های گنده و نازی داره. (نمیدونم چه جوری پدر ومادر خشک مذهبش بهش اجازه می دن یه همچین شلوار تنگی بپوشه!!) شرتش هم درآوردم، حالا یلدا جون لخت لخت جلوم به پشت دراز کشیده بود. خودم هم شلوار و شرتم رو درآوردم. یه خرده لای کونش رو باز کردم، می شد با کمی دقت چند تا دونه مو دید که دور سوراخ کونش جوونه زده بودن. یه تف کردم روی سوراخش و با انگشتم با سوراخش بازی کردم. می خواستم کسش رو بخورم، اما هم خودش نذاشت، از بس که هول بود بکنمش، هم این که کس مودار زیاد خوشم نمی اومد. کس فقط کس دوست دختر اولم شیلا. حالا داستان اولین وتنها سکسم با اون رو هم براتون میذارم. فعلا این که مربوط به همین چند وقت پیشه خوب یادمه.یه تف دیگه کردم و انگشتم رو گذاشتم دم سوراخش، بند اول انگشتم رو که کردم تو، یه تکونی به خودش داد که از برخورد دو لپ کونش به هم دیگه، موجی در امتداد کونش شکل گرفت که نمیشه تعریفش کرد&#8230; گفتم: اینجوری نمیشه. به زور بلندش کردم آخه جون نداشت خودشو تکون بده، فکر کنم چند بار ارضا شده بود. فکر کنم چون من از بس تو کف پستوناش بودم چیزی متوجه نشده بودم، اما کسش خیس خیس بود. زانوهاش رو گذاشتم پایین تخت، خودش رو هم خوابوندم روی تخت؛ طوری که بدن ناز و سفید و تپلش که جلوم بود، هیچی، کون یلدا جونم کاملا قمبل شده و آماده جلوی کیرم خود نمایی می کرد. دوباره یه تف کردم تو کونش و این دفعه با دوتا انگشت با کونش بازی بازی کردم. اصلا باورم نمیشد که یلدایی که اصلا بهش موقع سلام و خداحافظی دست هم نمی دادم، حالا دوتا از انگشتام بره تو کونش و در بیاد. بعد از چند دقیقه دستم رو در آوردم دیدم قرمزیه کونش قشنگ معلومه. بهش گفتم یلدا اگه خودت الان اینجا بودی و کونت رو می دیدی جرش می دادی. همونجوری که سرش رو یه وری روی تخت گذاشته بود و چشماش از فرط حشر خمار خمار شده بود یه لبخند کوچولو زد و بالشم رو برداشت گذاشت زیر سرش تا دیگه کاملا بخوابه.دستم رو با دستمال پاک کردم، بیرون و داخل کونش رو هم قشنگ با دستمال پاک کردم. جوری قمبل کرده بود که دیگه نیاز نبود بالش زیر شکمش بذارم. یه کرم برداشتم آوردم یه کمی زدم سر کیرم و دور داخلیه کونش رو هم حسابی چرب کردم. یه تف انداختم رو سوراخش، آخه تجربه داشتم، کرم خالی تاثیر خوبی نداره، سر کیرم خیلی راحت رفت تو، با خودم گفتم تا اینجا که اینجوری بود، بقیه اش اتوبانه دیگه! یه فشار محکم دادم، یهو نفهمیدم چی شد فقط صدای جیغ بلندی شنیدم. یلدا یهو از جاش پرید و کونش رو سفت کرد، کیر من هم پرید بیرون. با اینکه تو کونش کرده بودم،با این جیغ یلدا از ترس عین گچ شدم، گفتم بدبخت شدم پرده ش رو زدم. بهش گفتم: چته چی شد مگه حالا؟! هیچی نگفت، فقط چند ثانیه نگام کرد و دوباره همونجوری خوابید و دوتا دستش رو آورد پشتش و دو تا لپ کونش رو از هم باز کرد. منم که این چراغ سبز رو دیدم آروم آروم کیرم رو کردم تو کونش، تو همون حین با پستوناش هم ور می رفتم و گردنش رو هم می خوردم. آروم آروم شروع کردم به جلو و عقب کردن؛ که صدای خفیف آه آه ش دراومد، منم که دیدم داره خوش می گذره، از روش بلند شدم و کم کم جلو وعقب کردن رو به تلمبه زدن ارتقا دادم، که یه دفعه احساس کردم که آبم داره میاد، قبل از اینکه بتونم حرکتی بزنم، همش رو تو کونش خالی کردم. افتادم روش و داشتم خیلی شل و ول با پستوناش ور می رفتم و بی حس گردنش رو می خوردم که یه تکونی به خودش داد که یعنی پاشو دیگه. حدس زدم نفهمید که آبم اومده و توش خالی کردم. منم که دستمال جلوی دستم بود، کیرم رو که نصف شده بود آروم از کونش درآوردم و یه دستمال هم جلوی سوراخ یلدا گذاشتم تا آبم اگه برگشت، رو فرش نریزه.در حد یکی دو قطره اومد بیرون. با هر ضرب و زوری بود، با کلی دعوا و کتک کاری با کیرم، از نصف، نیمه سیخ کردمش. همونجوری دوباره کردم تو کونش، دیگه واقعا کونش اتوبان شده بود، عوض اون سری که دو سه دقیقه ای آبم اومد، این سری حدودا 10-15 دقیقه فقط داشتم تلمبه میزدم. آخراش دیگه دیدم کیرم قرمز شده حدس زدم با این همه شلوغ کاری، یه چیزی رو اون تو جر دادم. خیلی سریع و تند تند نمی کردم اما مثل اینکه واقعا یه چیزی جر خورده بود. این دفعه آبم رو هم ریختم تو کونش. دیگه زانوهام جون نداشت، افتادم روش. یلدا هم که اینقدر بی حرکت بود، بعضی وقت ها وسط کردنش اگه صدای آه و اوه ش نبود مطمئن بودم خوابه. بعد از چند دقیقه از روش بلند شدم، یه خرده با پستوناش ور رفتم، صورت معصوم و مظلومش که رو بالشم بود رو یه بوس کردم و کیرم که خواب خواب بود از رو کونش برداشتم که فهمیدم کلی آبم ریخته روفرش. با دستمال یه خرده پاکش کردم، اما هنوزم جاش معلومه و فرش اون یه تیکه خشک خشک شده عین یه تیکه سنگ. کس و کون یلدا رو هم قشنگ تمیز کردم. شربت آلبالو ها هم که تو اون گرما شده بود چای آلبالو خوردیم و &#8230;تو اوج تموم شه بهتره. مرسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175008</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ببین عزیزم کیرم چه خوب به کونت میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1%d9%85-%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1%d9%85-%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2019 15:57:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خانومو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درامده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوها]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میشهتا]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[همونیه]]></category>
		<category><![CDATA[هنگامه]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وسفیدش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ساله اول دانشگاه بود با فیلم سکسی دوستام رفته بودیم مرودشت خونه کرایه کنیم. که تو بنگاه دو سه تا دختر با یه مرد امده بودن خونه سکسی کرایه کنند.از شانس بد ما خونه گیرمون شاه کس نومد ولی یه شماره ناز به گلسا خانوم (دخترای که با اون مرده بودن) دادیم کونی و مجبور [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>ساله اول دانشگاه بود با فیلم سکسی دوستام رفته بودیم مرودشت خونه کرایه</h2>
<p>کنیم. که تو بنگاه دو سه تا دختر با یه مرد امده بودن خونه سکسی کرایه کنند.از شانس بد ما خونه</p>
<h3>گیرمون شاه کس نومد ولی یه شماره ناز به گلسا خانوم (دخترای</h3>
<p>که با اون مرده بودن) دادیم کونی و مجبور شدیم بریم خوابگاه بگیریم. گذشت و بعد دو هفته دختره زنگ زد</p>
<h4>به جنده موبایلم شماره خوابگاهو دادم زنگ زد خوابگاه شروع کردیم</h4>
<p>به مخ زدن &#8211; چند سالته؟- پستون 19- رشتت چیه؟- روانشناسی- بچه کجایی؟- چالوسبه خودم گفتم از اون کس سرخ و</p>
<h5>سفیداس که کوس اندازه یه کف دسته بدونه مو خلاصه باهاش</h5>
<p>قرار گذاشتمو رفتیم سر قرار.چند باری با هم رفتیم بیرون و یه دوبار سر حرف و باز کردم یه خورده هم دست سکس داستان مالیش کردم ولی</p>
<h6>موقییت جورنشد فرمونشو ببرم با هم پایه شدیم ایران سکس تا یه</h6>
<p>روز&#8230;&#8230;.جاتون خالی یه مانتو مشکی از نوع تنگش شلواره مشکی کوتاه چسبیده به اون رونای نازش با یه دونه ازروسری کوچولوها داره همراه گلسا میادااااااااااااا این همونیه که همه دنبالشن هنگامه! باورم نمیشد تو دانشگاه همه مرده یه نگاهش بودن تو دانشگاه خوشکل زیاد بود ولی این چیزه دیگه ای بود معمولا دخترای دانشگاه خودشونو می ساختن واسه پسرا ولی این یکی فرق می کرد بچه تهرون از اون مایه داراش خوشکل جوان و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. سرتونو درد نیارم سلام و علیک کردیمو اون روز گذشت بعدا گلسا یه روز بهم گفت که بخاطر اینکه شماره خونمون رو می خواستم بدمت هنگامه رو اورده بودم که ببینه چه جور پسری هستی (اخه شماره خونه هنگامه خانوم تو دانشگاه حکم چک سفید امضا داشت)واسه هرکس میگفتم زیدم دوسته هنگامهه می خواس با من پایه بشه خودشو بچسبونه به ما حتی یه دفه چنتا از این ترم اخریها که خیلی ادعا داشتن دورو برمو گرفته بودنمنم بهشون وقتی گفتم که شمارشو ندارم می خواستن خشک خشک منو بکنن. تا یه روز که اخرای اسفند بود همه داشتن میرفتن واسه عید شهرشون زنگ زدم خونشون دیدم هنگامه برداش باهاش یه کم خودمونی شده بودم گوشی رو داد به گلسا. گفت که دارم میرم ترمینال که برم چالوس. بیا دنبالم تا با هم بریم خلاصه رفتم دنبالش زنگ زدم درو باز کرد رفتم تو تا ساکشو بردارم که هنگامه رو دیدم چه دیدنی از حموم اومده بود بیرون یه تاپ صورتی شورتک مشکی سینها سیخ سیخ بدن اینوهو برف یه دفه چشم تو چشم شدیم حس کردم با نگاش یه چیزی میگه!داشتم می خردمش که گلسا گفت چشاتو درویش کن! منم خودمو زدم به اون راه!زیرشو کشیدم تو راه از گلسا پرسیدم هنگامه کی میره خونه اونم گفت بیلط گیرش نومده فردا. امشبم تنهاست.گذشت تا اومدم خوا بگاه یه حسی بهم می گفت زنگ بزن! منم به خودم می گفتم ما و هنگامه مگه میشه.تا اخر دلم طاقت نیاورد زنگ زدم نمی دونسم چی بگم سلام علیک کردمو یه سری حرفه مفت زدمو تا یه دفه از زبونم پرید بیرون گفتم تنهایی؟ گفت اره همه رفتن دلو زدم به دریا گفتم می خوای بیام پیشت اولش یکه خورد بعد از نیم ساعت فلسفه بافتن قرار شد بریم شام بخوریم توخیابون همه شاخشون درامده بود من با این گوشت حقه دارم راه میرم&#8230;..تا رفتیم در خونه برسونمش رسیدیم دم در دل تو دلم نبود تا که گفت بفرمایید تو نمی دونسم تعارف میکنه یا جدی میگه!دلو زدم به دریا گفتم اول شما درو باز کرد رفت تو ما هم اینوهو گاو سرمونو انداختیم پایین رفتم تو به خودم می گفتم خرت از پل گذشت امشب بهترین کس دانشگاه رو میکنی! رفتم تو. رفت تو اتاق لباساشو دراورد همون تاپه باشلوارک رو کرد تنش تو اتاق نشسته بودم گفت چایی یا قهوه گفتم هر کدوم شما می خورید درست کرد اومددولا شد تعاروف کنه چشم به اون سینه های سرخ وسفیدش افتاد داشتم می خوردمش که گفت مگه گلسا صبح نگفت چشاتو درویش کنی!منم کیرم پاشده بود زیره کمربنده بود با یه خورد من من گفتم به من حق بده کار سختی ازمن می خوای انجامش بدم اونم نشست کنارمو گفت می تونی اوشب استثنا اسونش کنی قهوه تو بخورمونده بودم چه جوری شروع کنم خدایش میترسیدم برم طرفش بعد زایع بشم تا گفت ببخشید دیگه شلوار راحتی نداریم امشب باید با شورت بخوابید خیره تو چشاش حس کردم فاصله صورتامون داره کم میشه که یه دفه نفهمیدم چی شد که لبامون رفت توی هم !بعد یه دقیقه که به خودم اومدم گفتم نباید کم بیارم همه ارزوی یه جواب سلام هنگامه رو دارن کشیدمش طرفه خودم دست کردم تو سینه هاش زد پشته دستم گفت مگه سینه هم می خوای؟گفتم اره دیگه!گفت شرط داره!گفتم چیه؟گفت رخت خواب امشبو تو باید بندازی! رخته خوابو انداختم دستشو گرفتم خوابوندمش اومدم برم تو لباش صورتشو کشید گفت اگه به گلسا نگفتم!منم بهش گفتم کون لق گلسا رفتم تو لبش بادستامم تاپشو دراوردم! واااااااااااااااااااااای اینهو برف سفید اومدم برم سینشو بخرم گفت مگه شام نخو ردی منم گفتم این دسره شروع کردم بخوردن سینشبعد شلوارکشو دراوردم دیدم یه کس ناز سفید موهاشم زده بود بالاشم زخم شده بود شروع کردم بخوردن دیدم دیگه بلبل زبونی نمی کنه عرق کرده داغ شده سروصداش دراومده زود باش زود تر چیکار می کنی به خودم گفتم این همونیه کی تو دانشگاه هیچ کسو به خروسکش حساب نمی کرد داشتم روی پاشو می خوردم که حس می کردم زبونم هی بیشتر میره ته سرمو اوردم بالا پاهاشو بازکردم دیدم دختره جلوش بازه!ترسیدم یه دفعه گفت چیه تا حالا کس ندیدی یا تا حالا کس نکردی ؟منم لباسامو دراوردم کیرمو که دید گفت حتما می خوای برات ساک بزنم؟گفتم پس چی نشستم رو سینش کیرمو گذاشتم دم دهنش اول نمی خورد بازور دادمش خوردبعد بهم گفت کاندوم که داری منم گفتم نه گفت پس همین جور که می کنی فکر کن اسمه بچه رو چی بزاریم خیره شدم تو اون چشمای ابیش رفتم تو لبش با دستش کیرم گرفت گذاشت تو کسشه اهی کشید و محکم منو چسبید انکارکرد بودم تو ژله ! پدرسوخته حرفه ای بود!پاهشو انداخته بود دور کمرم زبونشم قفل کرده بود تو زبونم تلمبه زدنمو سریع تر کردم اخ و اوخش دراومده بود فشارم می داد تا یه دفعه یه جیغی کشید و ساکت شد!حس کردم کیرم داغ شده گفتم نکنه ابم اومده ریختم توش!دراوردمش بهم می گفت مرسی مرسی چشماشو بسته بود فهمیدم اون ارضا شده نه من از حال رفته بود چرخوندمش روی شکم خوابوندمش اصلا حالیش نبود با کرم کیرمو چرب کردم گذاشتم دمه سوراخش فشار دادم یهو بخودش اومد گفت چیکار می کنی درش بیار درد داره بهش اعتنایی نکردم خیلی درد میکشیدحس می کردم درد میکشه ولی یادم به اون<br />
نازو اشوه های دانشگاهش که میافتاد می گفتم حقشه داشت ابم میومد تلمبه زدنو بیشتر کردم اخو اوخش به جیق وفحش تبدیل شده بود کیرم و دراوردم گرفتم روبه صورتش ابمو از ریختم توی اون صورت خوشکلش که همرو تو دانشگاه دیونه کرده بود خوابیدم روش دیگه هیچی نفهمیدم تاصبح که دیدم هنگامه صدام میکنه میگه پاشو صبحونه بخوربعدم رفتیم ترمینال هنگامه خانومو سوار اتوبوسش کردیم فرستادیمش رفت! خلاصه من اون ترم اول کسی رو کردم که اون سال بالاییها که با این همه ادعا تو کف یه گوشه چشمش مونده بودن!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1%d9%85-%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174018</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا جنده آرزو ها</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 May 2019 06:42:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوراکی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قلمبگی]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتین]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میباشد]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[ویلاشون]]></category>
		<category><![CDATA[یکجورایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکهفته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بخوانند نیازی به دنبال کردن فیلم سکسی آن نیست با یه دختر سی ساله آشنا شده بودم و مدتی گذشته بود اما اون اصلا پیشنهاد سکس من سکسی رو قبول نکرد منم آخرا دیگه خسته شاه کس شدم و در نهایت یک شرط گذاشت که اگر میخواید باهات سکس داشته باشم باید کونی هر کاری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بخوانند نیازی به دنبال کردن فیلم سکسی آن نیست با یه دختر سی</h2>
<p>ساله آشنا شده بودم و مدتی گذشته بود اما اون اصلا پیشنهاد سکس من سکسی رو قبول نکرد منم آخرا دیگه</p>
<h3>خسته شاه کس شدم و در نهایت یک شرط گذاشت که اگر</h3>
<p>میخواید باهات سکس داشته باشم باید کونی هر کاری من میگم کنی منم از نیتی که داشت خبر نداشتم و قبول</p>
<h4>کردم جنده ، اون یه دختر 27 ساله جا افتاده و</h4>
<p>بسیار زیبا بود موهای مشکی و پستون بدن مثل برف سفید که اب هر پسری رو میاره من رو دعوت کرد</p>
<h5>به ویلاشون کوس از اونجا که بچه پولدار بود یک ویلا</h5>
<p>تو کردان تهران داشتن و از اونجایی که دانشگاهش نزدیک هشتگرد بود برای خواب تو ویلای خودشون میخوابید ، یکروز زنگ زد سکس داستان گفت من ساعت</p>
<h6>6 میرم ویلا تو اونجا باش تا صبح ایران سکس کلی کار</h6>
<p>داریم ، من رفتم و تماس گرفتم گفتم مهسا پشت درم اونم باز کرد رفتم تو دیدم تنها نیست و دو تا دختر هم پیشش هست و تقریبا نیمه برهنه دارن میزنن میرقصن منم حشرم بالا بود و دلم میخواست هر سه شونو بکنم ، مهسا به بچه ها گفت یه لحظه ساکت میخوام با مهرداد حرف بزنم ، گفت مهرداد من میخوام برده ما سه تا باشی هر چی بخوای بهت میدم برای امروز کلی برنامه چیدم از قبل تا تونستم یاسمن و شیدا رو بیارم ، گفتم رسمش نبودا اینهمه راه منو کشوندی که حرف منو قطع کرد گفت تو هم بدت نمیاد خلاصه که شروع کردن به لخت شدن مهسا اومد کوسش رو گذاشت دهنم چه کون گنده و سفیدی داشت کوس و کونشو میلیسیدم و مهسا غرق در لذت بود که مهسا گفت برو خودتو تو دستشویی خالی کن میخوام خیار بکونم تو کونت گفتم عزیزم این کارارو نکن زشته پیش اینا گفت برو پشیمون نمیشی منم پشمامو تازه زده بودم گفتم یعنی چی گفت برو برین بعد شلنگو در سوراخت نگه دار و ابو باز کن چند بار این کارو تکرار کن تا آب شفاف از مقعدت بیاد بیرون منم رفتم و برگشتم مهسا کوسشو گذاشت دهنم و یکم روغن زد در سوراخم بعد دیدم خیار رو داده دست شیدا و شیدا کم کم با انگشت کون منو باز کرد و در نهایت خیار رو کرد تو همینطور که داشتم کوسای مهسا رو میلیسیدم احساس کردم با اونا پچ پچ میکنه یکدفعه دیدم خیار رو کشیدن بیرون یه چیز گرم و نرم رفته تو کونم منم نمیدونستم چیه و فعلا محو تماشای کوس مهسا بودم یکدفعه دیدم تا ته یه چیزی رفته تو کونم و تهش یه حالت قلمبگی بود مهسارو زدم کنار دیدم شیدا شیمل یا همون دوجنسست و داره منو میکنه چنان شوکه شدم که مهسا گفت چیه بده ؟ منم حقیقت خوشم اومده بود شیدا سینه های 85 داشت چطور ممکن بود کیر داشته باشه درسته کیرش کوچیک بود اما دراز بود منم حشرم زده بود بالا و میگفت بکن شیدا بکن اونم میگفت جون چاقال کونی ، همینطور که داشت منو میکرد منم میمالید که حشری تر شم که از اونور یاسمن هم فهمیدم دو جنسست یکدفعه بلند شدم گفتم مهسا اینجا چه خبره اینا با تو چه نسبتی دارن، که گفت اینا دوستام هستن با اینا سکس دارم هفته ای دو بار و خیلی دوسشون دارم اما اینا پسر میکنن و دختر بهشون مثل پسر حال نمیده منم مجبور شدم با تو اینکارو کنم ، گفت حالا بی خیال به خاطر من گفتم اوکی منم بدم نمیاد یاسمن اومد جلو دیدم کلفتی کیرش از کلفتی کیر من کلفت تره و دراز یکجورایی شک کردم بتونه منو بکنه اومد جلو گفت ساک بزن منم شروع کردم ساک زدن اما دهنم یکم کش میومد کیرش خیلی کلفت بود از اونور شیدا رفت دوباره سراغ کونم و منو میکرد ، حدود پنج دقیقه گذشت که یاسمن گفت شیدا بیا جاها عوض گفتم یاسمن کیرت کلفته کون درد میگیرم ، گفت عزیزم هیچی نمیشه شیدا زحمت کشیده بازش کرده خلاصه رفت پشتم شیدا اومد جلو و شروع کردم ساک زدن یاسمن داشت کیرش رو چرب میکرد و یکم روغن زد در کون من ، کیرش رو گذاشت روی سوراخ مقعد من احساس کردم یه حجمی وسیعی میخواد وارد من بشه ، یکم فشار آورد من مغزم تیر کشید گفتم درد داره گفت وایسا درست میشه ، دوباره یاسمن فشار داد منم به زور خودمو نگه داشتم داشت مغزم از درد تیر میکشید اما لذتی که داشت مانع اعتراض من میشد ، یاسمن با کلی زحمت سر کیرشو کرد تو سه چهار دقیقه سرش رو به همون صورت نگه داشت بعد دوسانت دیگه کرد تو دوباره نگه داشت بعد کم کم کرد به من گفت مهرداد ببین تا کجا کردم تو کونت منم دیدم تا خایه کرده تو کونم خایش خورده بود به مقعدم ، شروع کرد کم کم عقب جلو کردن دور مقعد من انقدر تنگ بود با کیر اون جلو عقب میرفت ، کم کم مقعد من گشاد شده بود و یاسمن به راحتی داشت تلمبه میزد دیدم داره نفس نفس میزنه منم از اینور داشتم شیدا رو ساک میزدم مهسا از رو مبل نظاره گر بود و داشت کوسشو میمالید ، که یکدفعه یاسمن کیرشو تا خایه کرد تو کونم و تو کونم دیدم یه چیز گرم از سر کیرش میریزه تو مقعدم بهترین لحظه سکسم همین لحظه بود که یاسمن ارضا شده بود ، یاسمن رفت کنار مهسا نشست و شیدا رفت پشتم ، کیرشو یک ضرب کرد تو کونم با خنده به یاسمن گفت با این مهرداد چیکار کردی چقدر گشاد شده بیچاره همه خندیدن شیدا تا ته میکرد چون کیرش باریک بود اصلا احساس نمیکردم نزدیک یک ربع شیدا ول کن من نبود تا اینکه دیدم اونم تا ته کرد تو کونم و آبش اومد کونم پر آب شده بود ، جفتشون بیحال افتادن و منم بیحال شده بودم به مهسا گفتم حالا اجازه هست گفت وایسا تا آخر شب ، منم رفتم بیرون یکم تنباکو ، زغال و کلی خوراکی خریدم و برگشتم یکم قلیون کشیدیم و فیلم دیدیم و کلی گفتیم و خندیدیم تا آخر شب که ساعت 11 شب بود مهسا گفت بچه ها شروع کنیم ، گفتم بچه ها ؟ گفت آره دیگه اصل داستان الانه باید نقش یک برده باشی هر کاری میگیم کنی از الان هم به ما میگی چشم ارباب منم که حشری بودم قبول کردم ، گفت برو دستشویی دوباره خودتو خالی کن بیا ، رفتم و برگشتم طبق معمول دوباره شیدا اومد شروع کرد چرب کردن و گذاشت در کونم دوباره یکم دردم گرفت اما سریع باز شد و شروع کرد به تلمبه زدن همینطور یاسمن اومد جلو که ساک بزنم شیدا گفت ، ایندفعه آبمونو تو دهنت خالی میکنیم منم گفتم چشم ارباب ، جاهارو عوض کردن شیدا اومد جلو گفت کیرمو بکن دهنت و تا حلقت ببر تو طوری که من سر کیرمو تو گلوت حس کنم نه دهنت منم متوجه نشدم چی میگه کیرشو تا ته میکردم گفت نه از گلوت رد کن طوری که فرض کن داری یه چیزی میخوری منم یکم بالا پایین فهمیدم چی میگه کیرشو تا حلقومم کردم تو دهنم ، دماغم میخورد به زیر شکمش ، از بغل کسی میدید باورش نمیشد که شیدا کیر داره چون تا فی خالدون تو دهنم بود از اونورم که یاسمن داشت حسابی تلمبه میزد ، شیدا دیدم کیرشو تا ته کرده دهنم و نگه داشته نگو داره آبش میاد ، چند ثانیه ای طول کشید و کشید بیرون ، ته گلو من یه حالت لجز شده بود ، یاسمن اومد جلو ساک بزنم شیدا رفت کنار و نشست ، کیر یاسمن کلفت بود و به سخته کردم تو حلقومم یاسمن گفت دستتو دور من حلقو کن و منو به سمت خودت فشار بده ، یاسمن هم دستاشو پشت سرم برده بود و داشت به زور کیرشو میکرد دهنم ، کیرش تا ته تو دهنم بود یک حدود 7 8 دقیقه تو دهنم من تلمبه زد و تا ته فشار داد تو که از تکون خوردن تخماش فهمیده داره آبش رو خالی میکنه تو گلوم بعد که تموم شد ، کیرشو کامل کشید بیرون و رفت نشست منم آبشون رو کامل دادم بره پایین ، به مهسا گفتم حالا میدی بهم؟ الکی شرط میزاشت و همش داشت میپیچوند گفت باید یاسمن و شیدا بشاشن تو حلقت، که یاسمن گفت گناه داره بسشه دیگه ، گفت نه همین که گفتم ، شیدا با کیر نیمه خوابیده اومد ، کیرشو دوباره کرد دهنم و یکم که گذشت دوباره سیخ شد کرد تا دسته تو دهنم و شروع کرد شاشیدن گفت هر وقت پرید گلوت بگو ، منم شاش گرمش رو داشتم کم کم قورت میدادم نزدیک دو لیوان تو گلوم شاشید بعد کشید بیرون باز یاسمن اومد اونم کرد تو دهنم و شروع کرد شاشید حتی یک قطره به بیرون نریخت ، همش رو قورت میدادم ، و در آخر کشید بیرون از اونور مهسا اومد کوسش رو گذاشت دم دهنم و گفت هر چی شاشیدم باید بخوری ، منم که کار از کار گذشته بود و فهمیدم برای سکس نیومده بودم اینجا ، لبامو چسبوندم به کوسش شروع کرد شاشیدن ، چقدر شاش داشت منم خوردم ، گفت مهرداد دوست داری برینم دهنت ، گفتم چشم ارباب عنتو بخورم ، به سوراخش فشار داشت میاورد ، عنش داشت در میومد گفت دهنتو باز کن باز کردم اونم شروع کرد ریدن ، یکم رید وایساد تا من عنشو قورت بدم ، دوباره شروع کرد و من خوردم تا اینکه بعد از چند دقیقه هر چی ریده بود رو خوردم ، رفتم حموم یه دوش گرفتم برگشتم اتاق از من همه لب گرفتن و تشکر کردن و گفتن اگر بخوای میتونیم برنامه بچینیم که من قبول نکردم ، دو سه روز گذشت من به یاد اون روز جق زدم ، یاد کیرایی که تو دهن و کونم بود ، بعد از یکهفته به مهسا گفتم هستم ، الان هفته ای دو بار همین برنامه هست انقدر لذت میبرم که دلم میخواد بیشتر بود اما مهسا نمیتونه خونرو بپیچونه ، اون دو تا هم که پدر مادر کاریشون نداشتن سری های بعد میرفتم دیگه کیر یاسمن کیب کونم شده بود انگار این کون برای کیر یاسمن ساخته شده . ممنون از وقتی که گذاشتین دوستار شما مهرداد		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173626</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه مشت نقاب</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%8f%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%8f%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Apr 2019 19:22:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آوردین]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تلگرام]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درنهایت]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دکترها]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیدارمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقمون]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده]]></category>
		<category><![CDATA[سوالهای]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فکرهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلاتش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمش]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/qYEHuWax6kQKCs_l1iX8vw/024/364/553/1280x720.17091555.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="یه مشت نقاب" title="یه مشت نقاب" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>یه مُشت نقاب زن مطلقه شش ماه از دوستی سکس من و ثریا، دختر 27 ساله و مطلقه همسایمون گذشته بود که بالاخره پدر و سکس مادرش واسه چند روز به سفر رفتند و فرصت واسه سکس با سکس ثریا برام مهیا شد. صبح با شنیدن سکس ثریا برام مهیا شد. صبح با شنیدن صدای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/qYEHuWax6kQKCs_l1iX8vw/024/364/553/1280x720.17091555.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="یه مشت نقاب" title="یه مشت نقاب" decoding="async" /></p><br />
<h2>
<h2>یه مُشت نقاب  زن مطلقه<br />
شش ماه از دوستی  سکس من و ثریا، دختر 27 ساله </h2>
<p> و مطلقه همسایمون گذشته بود که بالاخره پدر و  سکس مادرش واسه چند روز به سفر </p>
<h3> رفتند و فرصت واسه سکس با  سکس ثریا برام مهیا شد.<br />
صبح با شنیدن </h3>
<p>  سکس ثریا برام مهیا شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. </p>
<h4>صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. بهش پیام دادم:<br />
_در خونه </h4>
<p>بود که بالاخره پدر و مادرش واسه چند روز به سفر رفتند و فرصت واسه سکس با ثریا برام مهیا  سکس شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. بهش پیام دادم:<br />
_در خونه رو باز بزار! </p>
<h5>یه مُشت نقاب من و ثریا، دختر 27  فیلم سکسی ساله و مطلقه همسایمون گذشته بود </h5>
<p>سفر رفتند و فرصت واسه سکس با ثریا  سکس داستان برام مهیا شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن </p>
<h6>یه مُشت نقاب شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. بهش پیام </h6>
<p> شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. بهش پیام دادم:<br />
_در خونه رو باز بزار! من آماده ام.<br />
_باشه فقط میترسم داداشم برگرده و &#8230;.<br />
_نترس اون تا ظهر نمیاد. منم نیم ساعت بیشتر نمیمونم.</p>
<p>از خونه بیرون اومدم. نگاهی به کوچه کردم و سریع وارد خونشون شدم. ثریا پشت در ایستاده و منتظر بود. در رو بستم و باهم به سمت اتاقش رفتیم. ثریا با استرس و شهوت زیادی که تو چشماش مشخص بود خودشو تو بغلم انداخت و گفت باورم نمیشه. بالاخره تنها شدیم&#8230;.<br />
تیشرت و دامنش رو با عجله درآورد. خبری از لباس زیرنبود. یه نگاه به نوک برجسته و قهوه ای سینه های بزرگ و سفیدش انداختم. درحال دراوردن تیشرتم زانو زد و شلوارمو با عجله پایین کشید و بی معطلی شروع به خوردن کرد.<br />
_آروووم. چه خبرته دختر! خیلی حالت بده انگار!<br />
_آره حالم بده. دوسش دارم&#8230;.. میخوام تند تند بخورمش&#8230;.<br />
با دیدن این همه شهوت و عطش ثریا سرش رو گرفتم و محکم چند دقیقه ای تو دهنش تلمبه زدم. سینه هاش رو محکم با دست می مالیدم که نفس نفس زنان دستامو گرفت و منو به سمت تختش کشوند. دراز کشید، پاهاشو باز کرد و با چشمای خمارش من رو تو بغل خودش کشید.<br />
آروم کیرمو تو دو مرحله داخل کسش جا کردم و شروع به تلمبه زدن کردم. کم کم کسش داغتر و لیزتر شد و شدت تلمبه هام هم بیشتر.<br />
سمت لباش که میرفتم مثل دیوونه ها لبامو گاز میگرفت. از لذت زیاد به خودش می پیچید و کمرمو با ناخنهاش چنگ میزد. همین شهوت زیاد و بیش از حدش همراه با تلمبه های محکم من باعث شد خیلی زود ارضا بشه. با اینحال نزاشت از روش بلند بشم و گفت تا آبتو نریزی تو کسم آروم نمیشم! اونقدر کس خیس و پراز آبش رو کردم تا ارضا شدم و کمی بعد آروم از رو تنش جدا شدم.</p>
<p>دو روز بعد بود که موقع سکس تو اتاق ثریا، خواهر کوچیکترش نگار زودتر از معمول از دبیرستان به خونه برگشت و متوجه رابطه ما شد. نگار که سال آخر دبیرستان و 18 سالش بود با عصبانیت تهدید میکرد که به برادرش میگه و&#8230;&#8230;</p>
<p>6 سال گذشت. نگار الان 24 ساله بود و خواهرش چندسالی بود ازدواج کرده بود. ثریا اون روز نگار رو راضی کرد به کسی چیزی نگه و جریان به خیر گذشت ولی رابطه من و ثریا بعد از اون جریان سرد و درنهایت تمام شد و من و نگار هردو ازهم بیزار بودیم.</p>
<p>تو غروب یکی از روزهای نسبتن سرد پاییز از کنار سینمای بزرگ و معروف شهر رد میشدم. تو شلوغی جمعیت و بین آدمهای جلوی سینما چشمم به نگار افتاد. با یه مانتوی کوتاه و تنگ سفید و روسری رنگی با آرایشی غلیظ دستاشو محکم تو دستای پسری قفل کرده بود و با اشتیاق محو صحبت های پسر بود. پسر که از تیپ و ظاهر به روزش به نظر بچه مایه دار و آدم حسابی می رسید، سعی میکرد تو شلوغی خودش رو بیشتر به نگار نزدیک کنه و خوب باهاش من تو من بشه! گوشه ای ایستادم و از دور چند تا عکس ازشون گرفتم.</p>
<p>نگار دیپلمه بود و صبحها تو یه دفتر خدمات ارتباطی کار میکرد. تا به حال هیچوقت اونو با این ظاهر و آرایش ندیده بودم.</p>
<p>چندروزی فکرم درگیر نگار بود. کینه و نفرتی که تو دلم بهش داشتم با فکرهای رنگی و تصورات سکسی تو ذهنم عجین شده بود و میخواستم انتقام کارش رو ازش بگیرم.</p>
<p>با حرفها و منطق های مختلف تو ذهنم به خودم حق میدادم ازش سواستفاده کنم. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! چرا باید غریبه بکنه؟ چرا من نکنم؟ &#8230;..<br />
شماره نگار رو از گوشی خواهرم که یه مدتی با نگار صمیمی بود پیدا کردم و یه شب با یه خط ناشناس بهش پیام دادم:<br />
سلام. من دوست صمیمی برادرتم. چند شب پیش با یه پسری دیدمت جلوی سینما&#8230;..<br />
_سلام. اشتباه گرفتین! مزاحم نشین!<br />
_باشه. من گفتم اول به خودت بگم ببینم چی جواب میدی. فردا به داداشت میگم و عکستون رو نشونش میدم ببینم اشتباه گرفتم یا نه. راستی! چقدر مانتوی سفید بهت میاد!<br />
برادر نگار یه پسر شر بود که خونواده و محل از دستش آسایش نداشتن. میدونستم نگار چقدر از برادرش ترس داره و بعد از چند دقیقه تیرم به هدف خورد.<br />
_نه آقا! خواهش میکنم! چیزی به اون نگین! آخه من شما رو نمیشناسم اصلن&#8230;<br />
من دوست صمیمی برادرتم. منو تا الان ندیدی، ولی من تو محل کارت دیدمت. نگران نباش چیزی بهش نمیگم. به شرطی که تو هم دختر خوبی باشی و&#8230;.</p>
<p>رابطه من با نگار به همین سادگی شروع شد و کم کم بیشتر بهش نزدیک شدم. می گفت دوست پسرش مهندسه و توی شهر خودشون شرکت داره و کالاها و دستگاههای پزشکی وارد میکنه و برای گرفتن سفارش و کارهای شرکتش زیاد به تهران میاد. همدیگه رو دوست دارن و قراره ازدواج کنن.<br />
وقتی در مورد سکس با پسر ازش پرسیدم، با جدیت گفت: من ازون دخترها نیستم! محاله قبل از ازدواج با کسی سکس کنم و تا به حال با مهندس هیچ رابطه ای نداشتم.</p>
<p>بعد از یکی دو ماه دیگه آخرشبها با دادن پیامهای سکسی و پرسیدن سوالهای سکسی ازش بهش نزدیکتر میشدم و کم کم دنبال راهی واسه روبرو شدن باهاش و سکس بودم.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p>سه چهار ماه گذشت. ماه رمضون بود. مثل هرسال با دوستای قدیمی آخرشبها میرفتیم سالن فوتبال و معمولن با تیمی از محله دیگه مسابقه می دادیم. اونشب تو سالن از همون دور مهندس رو شناختم. تو تیم مقابل بود و داشت لباس عوض میکرد. تمام حواسم اونشب به مهندس بود و دنبال راهی واسه نزدیک شدن و دوستی باهاش.</p>
<p>مهندس تو سری خور تیم بود! کل تیم انواع و اقسام فحش ها رو نصیبش میکردن و اون هم می خندید! آخر بازی موقع رفتن یکی از دوستاش مهندس رو صدا زد:<br />
_میگم ممد! لباس جدید آوردین؟ خواستم این هفته بیام مغازه چند تا شلوار بردارم.<br />
_آره تازه بار آوردیم. بیا حتمن&#8230;.<br />
مهندس بوتیک داشت! بعد از رفتن مهندس به سمت دوستش رفتم و گفتم: داداش مغازه این رفیقمون کجاست؟ منم واسه خرید برم سراغش؟<br />
_مغازش فلان پاساژه. البته مال خودش نیست. این فروشندست و اونجا کار میکنه&#8230;..<br />
_مهندس بوتیک نداشت! فروشنده بود.</p>
<p>همون فرداش رفتم و مغازه مهندس رو پیدا کردم. تنها درحال صحبت با موبایلش بود. من رو شناخت و بعد از چند دقیقه قطع کرد.</p>
<p>_سلام. آدرستو از رفیقت گرفتم ممد. گفتم بیام مزاحمت بشم. مشتری نمیخوای؟؟<br />
_اختیار دارین! مغازه خودتونه.<br />
ممد با وجود هیکل درشت و بزرگش ازون پسرهای ترسو و بی خایه بود و من هم خیلی حاشیه نرفتم. خودم رو پسرخاله نگار معرفی کردم و با لحن جدی ازش درمورد رابطش با نگار پرسیدم.<br />
سرخ و زرد شد و با کلی استرس گفت: ما فقط دو تا دوست معمولی هستیم. بهش کمک میکنم هزینه دانشگاهش رو بده و بعضی وقتها با ماشین صاحب مغازه میبرمش بیرون دلش باز بشه و&#8230;.<br />
_کمک؟؟ دانشگاه؟؟<br />
_آره. بهم گفت دانشجوی پزشکیه و اینجا کسی رو نداره. منم از همین حقوق کم فروشندگیم واسش پول میریزم و &#8230;. به خدا جدی میگم. بیا ببین! تو گوشیم اسمش رو دکترجون گذاشتم!</p>
<p>گوشیش رو از دستش قاپیدم! حدود نیم ساعتی تلگرام و پیامهاش با نگار و چند تا دختر دیگه رو چک کردم. دروغ نمیگفت. نگار داشت تیغش میزد. تو پیامهاشون پر از سکس چت های هرشب و روزشون بود&#8230;.</p>
<p>_خونه خالی هم بردیش؟؟<br />
_نه! اصلن.<br />
با عصبانیت گفتم: میخوای بگی واسه رضای خدا بهش پول میدادی؟ ببین ممد! من باهات دعوا ندارم! راستشو بگو وگرنه میسپارمت دست برادرش تا خودت و مغازه رو آتیش بزنه.<br />
_مثل بچه ها اشک می ریخت. چند باری بردمش خونه یه بچه ها. ولی چون دختر بود فقط از پشت سکس کردیم و&#8230;..</p>
<p>حرفامون که تموم شد ازش خواستم چیزی به نگار نگه و برگشتم خونه.</p>
<p>چندروزی مدام پیش ممد میرفتم و باهاش حرف میزدم. واسم تعریف کرد:<br />
با ماشین صاحب مغازه واسه انجام کارهای شخصیش به طرف بانک میرفتم. تو مسیر جلوی پارک چشمم به دختری با ظاهری ساده افتاد، با کلی دردسر سوارش کردم. میگفت دانشجوی پزشکی هستم و تو خوابگاه زندگی میکنم. نخواستم کم بیارم و گفتم منم مهندسم و شرکت دارم! تل دادم و بعد از یه مدت آشنایی، بهم از هزینه زیاد درسش میگفت و منم کمکش میکردم. حتی واسش از دوستام لباس زنونه میگرفتم و ازش میخواستم درسش رو بخونه و خانم دکتر بشه!<br />
همون مانتوی سفید رو هم من بهش کادو دادم و گفتم از الان مثل دکترها لباس بپوش!</p>
<p>تو هر دیدارمون خودم هم یه دست لباس شیک از مغازه بر می داشتم و می پوشیدم و اونم کلی ذوق می کرد و &#8230;..</p>
<p>یه مدت بعد خونه دوستم چند روزی خالی بود. به ممد خونه رو از نزدیک نشون دادم و ازش خواستم نگار رو واسه سکس بیاره اونجا. با خوشحالی خندید و گفت: چشم. زودتر می گفتی داداش! ترسوندی مارو به خدا. خیالت راحت خانم دکترو میارم باهم صفا کنیم!</p>
<p>میخواستم بزنم تو گوشش تا صفا کردن یادش بره ولی واسه انتقام و سکس با نگار، خندیدم و گفتم منتظر خبرتم. هر ساعتی قرار گذاشتی خبرم کن&#8230;.</p>
<p>خونواده نگار وضع مالی خوبی نداشتن ولی نگار کار میکرد و تو خونه پدرش زندگی میکرد. نمی فهمیدم چرا واسه پول و تیغ زدن یه پسر حاضر به سکس و گفتن هزار دروغ شده بود؟</p>
<p>ممد با نگار واسه فردا ساعت 3 ظهر قرار گذاشت. کلی نقشه واسه هردوشون داشتم. میخواستم اول اون مهندس رو جلوی نگار با خاک یکی کنم و بعد هم خانم دکتر رو جوری آمپول بزنم که تمام عقده های این چند سال از ذهنم پاک بشه. مدام ریز به ریز جزییات کارهایی که میخواستم بکنم رو بررسی میکردم تا یه درس حسابی به دو تا آدم دروغگو و کثیف بدم.<br />
با فهمیدن و روشن شدن دروغ ها و رابطه سکس بینشون، دیگه نگار نمیتونست بهم &#8220;نه&#8221; بگه و مجبور بود برام هرکاری بکنه.</p>
<p>فردا نزدیک ظهر از خونه بیرون زدم. ناصر برادر نگار رو جلوی خونه دیدم. از وانت پیکانی که در حال تمیز کردنش بود پیاده شد، به سمتم اومد و گفت:</p>
<p>سلام. داداش این ابوقراضه را یه چندروزیه خریدم. اگه خودت و فامیل و&#8230; اثاث و وسیله ای خواستین جابجا کنین درخدمتم.<br />
_چشم حتمن. مبارک باشه. وضعت خوب شده ناصر!<br />
_ای بابا! کل پس انداز خودم و طلاهای ننه و پولای آبجیم با دو تا چک شده این ماشین&#8230;..</p>
<p>به مغازه ممد رفتم. ازش خواستم منو برسونه خونه دوستم. کلید خونه رو بهش دادم و باهاش هماهنگ کردم چیکار کنه.</p>
<p>تو خونه منتظر اومدن زوج دکتر و مهندس بودم. یه کم عصبی بودم و استرس داشتم. بالاخره وارد خونه شدند. از همون اول صدای قه قهه خنده های بلند نگار تو خونه پیچید. چند دقیقه ای تو اتاق به حرفهای هردوشون تو پذیرایی گوش میدادم. ممد که از حضور من آگاه بود مودب بود و کمتر حرف میزد و نگار بی پرواتر و راحت تر بود. از دلتنگیش واسه کیر ممد و از نشون دادن عکس ممد به هم دانشگاهیاش میگفت. از غذای بد خوابگاه و از مشکلاتش با خونوادش&#8230;.. از قیمت بالای کتابهای درسی و از هزینه های زیاد دانشگاه.<br />
کم کم نگار داشت به سردی رفتار ممد شک میکرد و وقتش بود خودم رو نشون بودم.<br />
موقع بیرون رفتن از اتاق چشمم به خودم تو آینه تمام قد اتاق افتاد. چند ثانیه ای به خودم خیره شدم&#8230;.<br />
من خودم کی بودم؟؟ پسرهمسایه؟؟ دوست برادر؟؟ پسرخاله نگار؟؟<br />
بیشتر از چند ثانیه نمیتونستم به خودم نگاه کنم&#8230;.<br />
چقدر سخت بود دیدن خود واقعیم. کنار زدن نقاب از رو صورتم و قبول کردن اینکه منم یکی مثل اون دونفرم شاید حتی بدتر و پست تر&#8230;..</p>
<p>چقدر تلخ بود از یه دختر به خاطر داشتن نقاب سواستفاده کردن، وقتی که خودم هم چیزی نبودم جز &#8220;یه مشت نقاب&#8221;</p>
<p>بیرون رفتم. چند دقیقه ای به نگار که با تعجب و ترس بهم نگاه میکرد از خودم گفتم. از اینکه من همونی هستم که ازتون عکس گرفت، همونی که خیلی شبها تا دیروقت باهاش سکس چت میکنی، همون دوست برادرت&#8230;&#8230;<br />
ترس و نگرانی توی چهره نگار به سرعت جاشو به عصبانیت داد. با چندتا جمله آغشته به فحش کمی خودش رو آروم کرد. جمله هایی که تلخ ولی حقیقت بود.</p>
<p>گفتم: حالا نوبت شماست. خودتون رو واسه هم معرفی کنید. خود واقعیتون&#8230;..</p>
<p>حرفهاشون به سرعت به بحث و جنگ و جدل تبدیل شد. هردو گاهی از خجالت سکوت و گاهی از تعجب و ناراحتی سر هم داد میزدن.</p>
<p>بحث ها که تموم شد، بعد از یه سکوت طولانی بین هردوشون، نگار با چهره ای پر از اشک تصمیم به رفتن گرفت. ممد هم آروم بلند شد تا همراهش بره.</p>
<p>بیخیال سکس و نقشه هایی که واسه این لحظه ریخته بودم، بی تفاوت فقط رفتنشون رو تماشا کردم. فاصله بینشون،  </p>
</h2>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%8f%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/qYEHuWax6kQKCs_l1iX8vw/024/364/553/1280x720.17091555.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173415</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 11:34:31 by W3 Total Cache
-->