<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>داییمه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:05:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>داییمه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>به چنگ آوردن کس داغ در شرکت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%da%af-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%da%af-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Dec 2019 19:29:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داییمه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با اینکه از من کوچیکتره فیلم سکسی ولی خیلی با هم رفقییم شهر زندگی ما با شهر اونا فاصله زیادی داشت ولی من معمولا تابستان میرفتم 1ماه سکسی خونشون و اونا معمولا عیدا می اومدن شاه کس خونه ما . من تا سوم دبیرستان اصلا اهل سکس نبودم ولی از اون به کونی بعد من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با اینکه از من کوچیکتره فیلم سکسی ولی خیلی با هم رفقییم شهر</h2>
<p>زندگی ما با شهر اونا فاصله زیادی داشت ولی من معمولا تابستان میرفتم 1ماه سکسی خونشون و اونا معمولا عیدا می</p>
<h3>اومدن شاه کس خونه ما . من تا سوم دبیرستان اصلا اهل</h3>
<p>سکس نبودم ولی از اون به کونی بعد من خیلی تو کف دختر داییم بودم و هر وقت اونا خونه ما</p>
<h4>می جنده اومدن یا من میرفتم اونجا حسابی دیدش میزدم چون</h4>
<p>خیلی توپ بود قد حدود 175 پستون وزن حدودا 65 ولی کون بزرگی داشت و سفید بود و همیشه آرایش میکرد</p>
<h5>و هر کوس وقت میدیدمش میخواستم بخورمش. یه تابستان که من</h5>
<p>رفته بودم خونه اونا قرار شد یه صبح بریم شمال و صبح فرداش برگردیم دخترداییم به بهونه اینکه درس داره(دانشگاهی بود) با سکس داستان ما نیومد ما</p>
<h6>رفتیم شمال که طرفای عصر بود که از ایران سکس اداره زنگ</h6>
<p>زدن و گفتن باید خودت رو سریع برسونی به همین دلیل ما سریع راه افتادیم به طرف خونه حدود ساعت8رسیدیم من یه مقدار ازوسایل رو برداشتم و اومدم بالا(اپارتمان بود)و زنداییم کلید رو داد تادر نزم شاید دختر داییم خواب باشه و زن داییم چون بیرون کاری داشت با پسر داییم رفتن من در رو آروم باز کردم اومدم تو دیدم داره یه صداهایی میاد از اتاق دختر داییم رفتم آروم سرک بکشم که دیدم بله یه پسره داره بصورت سگی دختر دایی ناز کون گنده ام رو میکنه و همین طور که تلنبه میزنه کونش مثل ژله تکون میخورد من به سرعت موبایلم رو در اوردم و یه عکس بعنوان مدرک جرم گرفتم و بعد پریدم تو یکهو دوتاییشون بهت زده به من خیره شدن و پریدم یارو رو گرفتم انداختمش اونور و گفتم گمشو نمیخوام ریختت رو ببینم اونم تته پته کنون پا گذاشت به فرار من رفتم کنار دختر داییم نشستم و گفتم از کی همدیگه رو میشناسین؟گفت این پسر طبقه بالایی و من چند بار اونو تو آسانسور دیدم و یک بار هم بهم شماره داد و این هم اولین باری بود که داشتیم سکس میکردیم .بعد گفتم لباسات رو بپوش تا مامانت نیومده بعدا در بارش صحبت میکنیم.لباسشرو وقتی داشت میپوشید میخواستم همون جا بپرم رو کون سفیدش و جرش بدم ولی نمیشد چون مامانش می آمد .شب که رفتم بخوابم اصلا تا صبح خوابم نبرد چون اون صحنه سکس سگی و کون سفید و تپل و بی موی داخترداییم رو یادت نمیرفت و هی به اون عکسی که ازشون گرفتم نگاه میکردم و کیرم رو میمالیدم .فردا صبح داییم و زن داییم رفتن سرکار و نیما هم کلاس داشت و رفت دخترداییم هم رفت امتحان بده منم پریدم پشت ماهواره و کارت داشتم زدم فیلم سکسی بعد از دیدن 6،7 فیلم دیدم صدای در میاد اومدم که خاموشش کنم که دیدم دختر داییمه دوباره اومدم نشستم سر جام و گفتم که این بهترین فرصته که کونش رو جر بدم. دخترداییم رفت تو اتاقش و داشت شلوارش رو در می اورد که عوضش کنه که من رفتم و چسبیدم پشتش و کیر سیخ کردم رو کردم لای پاش مقاومت کرد و نگذاشت ولی با اصرار های زیاد من بالاخره قبول کرد تی شرتش رو در اوردم و شروع کردم به خوردن پستونای سفید و نسبتا بزرگش بعد اومدم پایین و همینکه شورتش روکشیدم پایین ماتم از کوس بی موی قلبمش لاش رو بازکردم صورتی بود و شروع کردم به لیس زدن اونم حال میکرد و میگفت آه&#8230;بخورش همش مال تو منم هی حشری میشدم بعد به سینه خوابوندمش رو تخت و یک بالش گذاشتم زیرش و کونش قلمبه زد بالا لای کونش رو باز کردم و سوراخ سفیدصورتیش رو دیدم وشروع کردم به خوردن وگاز گرفتن کونش و انگشتم رو میکردم تو کونش بعد از اون یک اسپری تاخیری زدم و کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش و یک توف زدم و آروم کیرم رو فشار دادم تا سرش رفت تو آه آهش شروع شد و منو حشری تر میکرد آروم شروع کردم به تلنبه زدن و آه آه دختر داییم زیاد شد تا اینکه یهو ساکت شد و من هنوز ولش نکردم بعد به کمر خوابوندمش و پاهاش روگذاشتم رو شونه هام و یکهو کردم توکونش و هی میگفت کافیه دیگه خیلی درد داره تا اینکه داشت آبم می اومد و درش اوردم و ریختم رو پستوناش وقتی نگام به سوراخ کونش افتاد دیدم قرمز کرده و خیلی باز شده دیگه حال نداشتم و همون جا افتادم بعد از ربع ساعت 2تایی رفتیم حموم اونجا هم برام یه ساک زد که خیلی حال کردم بعد از اون دیگه من رفتم خونمون و حدود 4 ماه بعد شنیدم که واسش خواستگار اومده و میخوان که عروسی کنن</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%da%af-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177702</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آخرش گذاشتم تو کس همدانشگاهیم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Dec 2019 19:29:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داییمه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سال پیش واسه ی من فیلم سکسی اتفاق افتاد به همین دلیل اسم خودمو تغییر دادم. دو سال پیش بود که پسر دایی من به نام حسین سکسی برای خوشگزرانی و تفریح اومده بود به شاه کس خونه ی ما اونا تو شهرستان زندگی میکنن موقعی که به خونه ما اومد 16 کونی سالش بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سال پیش واسه ی من فیلم سکسی اتفاق افتاد به همین دلیل اسم</h2>
<p>خودمو تغییر دادم. دو سال پیش بود که پسر دایی من به نام حسین سکسی برای خوشگزرانی و تفریح اومده بود</p>
<h3>به شاه کس خونه ی ما اونا تو شهرستان زندگی میکنن موقعی</h3>
<p>که به خونه ما اومد 16 کونی سالش بود ولی کلا ادم درستی نبود دور بر سیگار مشروبو همین چرتو پرت</p>
<h4>ها جنده بود. خلاصه حسین تقریبا به مدت 1 ماه خونه</h4>
<p>ی ما بود تو روزهای اول پستون اصلا حواسم بهش نبود کم کم متوجه شدم که حسین چیزیش هست اخه یه</p>
<h5>جوری نگاه کوس میکرد به من که به خودم شک میکردم</h5>
<p>تقریبا شب ساعت 7-8 بود موقع خواب داداشم هم خوابیده بود اخه طوری خوابیده بودیم که حسین وسط من چپ داداشم راست. سکس داستان راستی داداشم 5سال</p>
<h6>از من بزرگتره من اون موقع 17 سالم ایران سکس بود من</h6>
<p>با شلوارک میخوابیدم خلاصله من به بغل خوابیدم که دیدم یکی از پشت چسبیده بهم دیدم حسین. هیچی نگفتم دیدم داره خودشو به من اروم اروم میکوبونه راستشو بخوای از این حرکت خوشم میومد و یه حسی بهم دست داد همون لحظه شلوارکمو اروم در اوردم قبل از اینکه شلوارکمو در بیارم حسین از روی پتو به من میزد ولی بعد از اینکه شلوارکمو در اوردم پشت پتومو اروم اوردم پایین که دیدم حسین کاملا چسبیده بهم فهمیدم که اون میخواد با من یه حالی بکنه. منم با خودم گفتم چه اشکالی داره پسر داییمه بذار یه حالی بکنه ولی کاش صد سال سیاه این کارو نمیکردم من پوستم خیلی سفیده قیافه خوشکلی هم دارم باور کنید شاید تا همین الان که دارم اینو واستون مینویسم کل بدنم 30 تا مو هم نداشته باشه دیگه چه برسه به اون موقع تعریف از خود نیست ولی واقعیت رو باید گفت همین که حسین از پشت به من چسبید با کیر کلفت شق شدش چند بار زد به کون من وقتی پاهاش به پای من خورد فهمیدم که اونم شلوارشو در اورده وبا شرته و راستشو بخوای حس عجیبی داشتم. انگار تو اون لحظه دوست داشتم کیر بره تو کونم. تو یه لحظه برگشتم رو به حسین کردم که دیدم داره منو نگاه میکنه و لبخند میزنه یه دفعه صورتشو نزدیک به من کردو یه لب درست حسابی ازم گرفت بعد با اشاره کیرشو به من نشون داد من اروم بهش گفتم چکار کنم بهم گفت یه ذره واسم لیس بزن منم انگار تسلیم شده باشم واز خدام باشه اروم جوری که داداشم از خواب بیدار نشه رفتم پایین و شرته حسینو کشیدم پایین یه ذره مو داشت ونه خیلی زیاد اروم کلاهک کیرشو کردم توی دهنمو شروع کردم به لیسیدن. مزه ی بدی میداد ولی اینقدر شهوتم زیاد شده بود که اصلا حواسم به مزش نبود وفقط ساک میزدم 3-4دقیقه که ساک زدم دیدم حسین خودشو عقب جلو میکنه یه دفعه دیدم نزدیک به یک لیوان چای خوری اب منی توی دهنمه مزش بد بود ولی هر چی بود قورط دادم کیرش داشت میخوابید ولی باز من ولش نکردم چون خیلی حشری شده بودم حسینو بگو که فکر نمیکرد من اینقدر حشری باشم 2 تا 3 دقیقه دیگه واسش ساک زدم کیرش بازم راست شد دیدم داره میزنه بهم یه لحظه حسینو نگاه کردم میگه بیا بالا رفتم بالا بهم گفت میذاری که بکنم داخلت منم سرمو به نشانه ی رضایت بالا پایین کردم بعد پشتمو رو به حسین کردم حسین شرتمو در اورد وبه من چسبید احساس خوبی بهم دست داد بهم گفت کونتو بده بالا دادم بالا سر کیرشو گذاشت در سوراخمو فشار داد خیلی دردم میومد کیر اونم داخلم نمیرفت یکم تف به دستش زدو گذاشت در سوراخ کونم یه ذره هم زد به کیرش بعد کیرشو فشار داد تو کلاهک کیرش رفت داخل کونم دردش توصیف کردنی نبود حسین کیرش زیاد کلفت نبود ولی درازیش جای کلفتیشو پر کرده بود یه ذره دیگه تف به دستش زد وبه کیرش چسبوند داشت تلبه میزد منم خیلی دردم گرفته بود یه دفعه تمام کیرشو با یه فشار فرستاد داخل باور کنید باور کنید تا حالا هیچ دردی مثل اون نکشیده بودم حسین تقربا 10 دقیقه داشت منو میکرد که دفعه احساس کردم کیر حسین تو کونم روون شده بله ابش برای بار دوم اومده بود واونم ابشو توی من خالی کرد حسین ازم خواهش کرد که بزارم کیرش داخلم بمونه منم قبول کردم تا 5 دقیقه کیرش تو کونم اویزون بود بعد که کیرش از شقی در اومد خود به خود از کون من دراومد. خلاصه اقا توی اون 22 روز حسین منو بیش از 30 40 بار کرد کون من کاملا گشاد شده بود و اگه حسین شبش منو نمیکرد من خوابم نمیبرد وقتی حسین رفت شهر خودش و من تنها شدم مجبور بودم به دوستام کون بدم وتا همین الان که تقریبا 19 سالمه دارم به دوستام کون میدم و اگه یه روز کسی منو نکنه اونروز اعصابم خورده کون من تو این مدت خیلی گشاد شده بعضی وقتا خودمو با خیار بزرگ یا هویج میکنم باسنم غیر طبیعی شده خودم هیکل مناسبی دارم ولی باسنم خیلی بزرگو بد فرم شده امیدوارم که از این داستان خوشتون اومده باشه اگه خواستین داستان سکسی با دوستم رو هم واستون میفرستم دوستون دارم بای.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3058</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مو قرمز جنده چه حالی میکنه با کیر کلفت مرد بکنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Dec 2019 09:11:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داییمه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دایی من که اینجا اسمش فیلم سکسی رو میذارم طلا 27 سالشه و با قد بلند و موهای قشنگ و باسنی در حد ستاره های هالیوود و سکسی پستان های خوش دست اناری و جذابیت شاه کس جنسی فوق العاده از قضا مدرن هم فکر میکنهو آشنایی ما هم روی همین اصول کونی بودارتباط ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دایی من که اینجا اسمش فیلم سکسی رو میذارم طلا 27 سالشه و</h2>
<p>با قد بلند و موهای قشنگ و باسنی در حد ستاره های هالیوود و سکسی پستان های خوش دست اناری و</p>
<h3>جذابیت شاه کس جنسی فوق العاده از قضا مدرن هم فکر میکنهو</h3>
<p>آشنایی ما هم روی همین اصول کونی بودارتباط ما با خونه دایی زیاد بود و رفت و آمد زیادی داشتیم که</p>
<h4>باعث جنده شد من رو به زن دایی علاقه مند بکنه</h4>
<p>بخصوص وقتی تنهایی و برای کار پستون با کامپیوتر خونشون میرفتم و اون با لباسهای تنگ و راحتی ظاهر میشد اولین</p>
<h5>حس من کوس وقتی اتشی شد که زن دایی دنبال یک</h5>
<p>سی دی گشت و خم شد با لباس تنگی که پوشیده بود تمام لپ باسن اندازه وخط کونش رو از فاصله 10 سکس داستان سانتی دیدم این</p>
<h6>اولین باری بود که یک ابر کون رو ایران سکس جلو خودم</h6>
<p>با این فاصله کم میدیدم و دوست داشتم با تمام وجودم اون رو در آغوش بگیرم و فشار بدم و تمامی گرما و نرمی باسنش رو حس کنم اما نمیتونستم و برای همین مدتها به فکرش فرو رفته بودم و هر بار به بهانه ای دوست داشتم به زن دایی سر بزنم و اون رو نگاه کنم .یکروز پدر و مادرم داشتن در مورد خاهر زن دایی صحبت میکردند که متوجه شدم انکار یه بوهایی میاد که میشه هم زن دایی رو و هم خاهر بزرگ باسن تر اما نه زیاد خوشکلش رو گاییدبرای همین برنامه خودم رو شروع کردماولین کاری که کردم چشمک زدن به خواهرش در خونه خودمون بود و با لبخند ملیح و سکسی خواهرش جواب گرفت بار دوم تونستم از یک فرصت استفاده کنم و دستم رو در شلوغی خداحافظی به باسنش برسونم که بدون عکس العملی موند تا اینکه در گام سوم به موبایلش زنگ زدم و از علاقه خودم به اون براش گفتم که جواب های سر بالایی میشنیدم اما همین که تونستم طرح دوستی رو با اون بریزم خودش کافی بود دوستی من و خواهر زن دایی ادامه پیدا کرد تا اینکه درست 4 روز بعد از دوستی به یک بوسه آبدار از لپش رسید و در ادامه دوستی تونستم بغلش کنم و با دستم کون مالیش کنم که اون هم خوشش اومد تا اینکه یک روز ظهر از خلوت خونه استفاده کردم و بهش زنگ زدم و اومد خونه خیلی زود کارم رو باهاش شروع کردم چون جذاب ترین اندامش کونش بود و اون هم دختر بود برای همین رفتم سراغ کونش و شلوارش رو کشیدم پایین که صدای زنگ در اومد با کلی بدبختی و استرس دختره رو قایم کردم در رو که باز کردم دیدم زن داییمه و دنبال خواهرش اومده من که لال شده بودم نمیتونستم یک کلمه حرف بزنم برای همین خودش داشت دنبال خواهرش میگشت و بهم گفت چرا اون رو اوردم خونه و من بهش گفتم که خودش راضی شد و اون روز زن دایی کیر من رو نا امید کرد و خواهرش رو برد خونشون تا اینکه 2 روز بعد زن دایی زنگ زد و ازم خواست که برم خونشون دایی خونه نیست و شب تنهایی میترسه ممنم رفتمزن دایی اصلا به روی خودش نیاورد مه چه ماجرایی بین من و خاهرش بوده که من هم جرات نمیکردم در این مورد صحبت کنم تا اینکه زن دایی بمب رو ترکوند و گفت خسرو جون چرا رفتی دنبال خواهرم و من هم با خجالت جواب دادم که زن دایی آخه اون خیلی خوشکل و اندامی بود و من رو هم مجذوب کرد من هم مجبور شدم که به هوسم توجه کنم زن دایی که کلی از سادگی من داشت میخندید گفت اون روز باهاش کاری کردی منم گفتم به خدا من فقط شلوارش رو آوردم پایین که همین رو گفتم و یهو دیدم که زن دایی شلوارش رو کشید پایین و کفت که باقی ماجرا رو باهاش ادامه بدم شوکه شده بودم باورم نمیشد که بزرگترین آرزوی سکسی عمرم رو در دسترس میبینم و اما روش سکس:اولین کارم بوسیدن لپو لب زن دایی بود و در ادامه با بازی کردن با باسنش شرایط رو برای ورود کیرم آماده کردم و با استفاده از روغن تونستم کلاهک کیرم رو از در کونش عبور بدم و تلنبه های اولیه رو شروع کردم با نازی که می اومد تنها 20 ثانیه ابم رو آورد و در ادامه ماجرا این زن دایی بود که با ساک زدن و کس دادنش من رو خوشبخت کرد.النم که میبینمش دستم رو لای کونش میذارم و گرمای کونش رو حس میکنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177486</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده ناز میلف  خوب ساک میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آویزونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانای]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونایی]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیده]]></category>
		<category><![CDATA[جاییکه]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[داییمه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ریاضیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سراسری]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوزناک]]></category>
		<category><![CDATA[شدهاما]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتره]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمشون]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[والیبال]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یلداست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که این خاطره ممکنه یه فیلم سکسی خرده طولانی بشه و اوایلش هم کمی مقدمه چینی هستش که سکسی نیست، من متن رو برای اونایی که میخوان سکسی فقط قسمت سکس اش رو بخونن جدا شاه کس می کنم. از اونجایی که * هست، به بعد ماجرای سکسی خاطره ام شروع میشه.الان کونی 22 سالمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که این خاطره ممکنه یه فیلم سکسی خرده طولانی بشه و اوایلش هم</h2>
<p>کمی مقدمه چینی هستش که سکسی نیست، من متن رو برای اونایی که میخوان سکسی فقط قسمت سکس اش رو بخونن</p>
<h3>جدا شاه کس می کنم. از اونجایی که * هست، به بعد</h3>
<p>ماجرای سکسی خاطره ام شروع میشه.الان کونی 22 سالمه و دانشجوی سال آخرهستم. از زمانی که توی دبیرستان بودم یه حس</p>
<h4>سکسی جنده خاصی نسبت به یلدا داشتم. یلدا دختر داییمه و</h4>
<p>چهار سال از من کوچکتره و پستون یه اندام تو پر داره و یه کمی هم تپله و قدش هم حدودا</p>
<h5>170 میشه کوس و الان سوم حسابداریه. من یه پسر دایی</h5>
<p>دارم به اسم نادر که به قول خودش عاشق سینه چاک یلداست و خیلی دختر عموش رو دوست داره، آخه تنها دختر سکس داستان عموش هم هست،</p>
<h6>خیال میکنه دیگه یلدا برای اون ساخته شده.اما ایران سکس نادر که</h6>
<p>چهار سال از من بزرگتره، خیلی با زن های بیوه می پره و امکان نداره هفته ای حداقل یک شب کس نکنه. حدودا سه چهار سالی میشه که افتاده تو این کار و 5-6 ماه بود که این موضوع رو با این توجیه که؛ من عشقم رو واسه یلدا میذارم و هوسم و رو دیگران خالی می کنم و نمی خوام نسبت به یلدا هیچ احساس سکسی ای داشته باشم؛ به یلدا گفته بود!جدیدا خبر دار شدم که نادر به یلدا گفته که نمی ذارم بری دانشگاه، حتی دانشگاه های تهران، اگر هم بری نه خودم می گیرمت نه میذارم که کسی بگیرتت! من چون توی دبیرستان ریاضی فیزیک خوندم و رشته ی الانم هم برقه، ریاضیم خیلی خوبه و کل فامیل میان پیشم واسه رفع اشکال یا درس دادن بهشون. یه روز یلدا بهم گفت: سیامک اگه اشکال نداره یه روز بیام خونتون بهم آمار یاد بدی واسه امتحانای آخر ترم مشکل نداشته باشم. منم سریع قبول کردم که به بهونه درس یه ذره هم باهاش درباره ی آینده اش و نادر و دانشگاهش باهاش حرف بزنم. آخر همون هفته اومد خونمون و بعد از درس باهاش کلی حرف زدم بهش گفتم به نادر بگه که دوست داره تو هم الان که باهاش هستی، زیر چند نفر باشی؟! شب زنگ زد و بهم گفت که یه پروژه اکسل داره و می خواد که هم من براش انجام بدم هم این که بیاد همون جا یه ذره اکسل هم یاد بگیره. آخه سی پی یو کامپیوتر خودش به معنای واقعی کلمه ترکیده! نمی دونم اینا مگه کتاب آموزش اکسل ندارن؟ مگه بهشون یاد نمیدن؟!! ولی خوبیش اینجاست که اینا یاد نمیگیرن و میان پیش ما&#8230;!!! گفت بعد از ظهر که از مدرسه اومد میره خونه ناهار میخوره میاد خونمون.ساعت 2 بعد از ظهر دیدم یکی داره زنگ خونمون می زنه. صبا (خواهرم) هم دقیقا 5 دقیقه قبل رفته بود باشگاه والیبال و به این زودیا هم نمی اومد. همون جا یه فکر خبیثانه زد تو سرم اما گفتم بیخیال بابا اینا خیلی خشک مذهبن و چشمت بخوره به جورابشون که روی رخت آویزونه، پرونده ات رو می پیچن. فکر کنم یلدا هم توی خونشون با مانتو و روسری میگرده. آخه من هر موقع رفتم خونشون، حتی سرزده، این بشر مانتوش تنش بوده. یلدا اومد بالا، خیال کرده بود که صبا خونست و منتظر بود که اون هم بیاد. ازم پرسید صبا کو؟ با یه حالت خیلی خونسرد بهش گفتم پیش پای تو رفت باشگاه، البته تا غروب میاد. قیافش دودل شد که بمونه یا نه؛ که من سریع بهش گفتم: خب پروژت چیه؟ بیار که خیلی کار دارم. با هزار زور و زحمت آورد.میز کامپیوتر من طوریه که از یه گوشه و از جلو چسبیده به دیوار. رفتم یه صندلی آوردم و خودم نشستم کنار دیوار و رو اون یکی صندلی یلدا نشست کنار من. پروژه اش 5 فصل داشت. بعد از هر فصلش به بهانه های مختلف مثل خوردنی و آب و کولر و&#8230; از صندلیم بلند میشدم و پام و به پای یلدا میمالیدم و دستم و روی شونش می ذاشتم که مثلا دارم به زور از اونجا میام بیرون، اون هم با این کارای من فقط می خندید و حتی خودش رو یه سانتی متر هم جابجا نمی کرد. بعد از اینکه پروژه اش بعد از 3 ساعت تموم شد؛ رفتم یه شربت خنک آلبالو درست کردم که دیدم یلدا از صندلی اومده پایین روی زمین نشسته و پاهاش رو دراز کرده تا پاهاش بعد از اینهمه بی حرکتی یه کمی باز شه. نشستم روبه روش رو تختم و بهش گفتم: درباه ی حرفای دیروزم فکر کردی؟ چند بار سرش تکون داد و چیزی نگفت. سرش همش پایین بود. بهش با صدای بلند تری گفتم: منو نگاه کن درباره ی حرفای دیشبم فکر کردی یا نه؟ صدای هق هق گریه ش رو شنیدم. اومدم کنارش نشستم. نمی دونستم که اگه الان نوازشش کنم بهش بر می خوره یا نه؟ سر همون مساله خشک مذهب بودن خانوادش. اما دلم زدم به دریا و آروم آروم سرش رو نوازش کردم و با حرفام هم دلداریش می دادم. قشنگ کنارش، شونه به شونه نشستم و سرش رو گذاشتم روی شونه ام. این کارو که کردم انگار بغضش ترکید و شروع کرد به زار زار گریه کردن. وسط زار زدنش یه چیزی بهم گفت که کفم برید! گفت: سیامک من تا حالا حتی داداش خودم رو هم بوس نکردم. یلدا همیشه، هرجا می نشست می گفت: خیلی دوست داشتم سیامک داداشم بود. منو میگی، این جمله ی یلدا یادم اومد و جو گرفت، سرش رو برگردوندم و سرم رو آوردم پایین، گونه های خیسش رو بوس کردم؛ تا بوسش کردم سرش رو یه خرده بیشتر چرخوند و لبم رو که از خیسیه اشکای روی گونه ی خودش خیس شده بود، یه کوچولو بوسید. * من اصلا تا قبل از اون لحظه تو حس بوس و لب واین چیزا نبودم اون هم با کی؛ با یلدا!! اما معلوم بود که خودش با اون همه مالش های من حال و روز خوبی پیدا نکرده بود. خیلی دوست داشت این لحظه رو تجربه کنه؛ تو چشام نگاه کرد و دوباره لبم رو بوسید. داشت میرفت عقب که سرش رو آوردم جلو و ازش یه لب آبدار ولی خیلی کوچولو گرفتم، چون نه آمادگیش داشت نه تجربه اش رو. واسه همین هم نفسش گرفت. رفت کنار تا نفسش بیاد بالا، یه چند بار نفس عمیق کشید. بعد از چند لحظه که نفسش اومد بالا ازم پرسید: سیامک داریم چی کار میکنیم؟ جمله ی خیلی قلمبه ، سلمبه ای بهش گفتم؛ حتی الان هم بعد از 2 ماه که یادش می افتم خندم می گیره. بهش گفتم: داریم احساسات و امیال سرکوب شده رو بروز میدیم! گفت: اما سیامک من اینجوری می ترسم. گفتم از چی می ترسی؟ از گناهش؟ یا عذاب وجدان داری نسبت به اون نادرنامرد که هر شب رو یکی می خوابه؟ (هیچ وقت فکر نمی کردم یه همچین حرفایی رو به یلدا بزنم.) دیگه چیزی نگفت. منم آروم خوابوندمش رو زمین و چند تا لب کوچولو ازش گرفتم و همون جوری که کنارش نیمه دراز کشیده بودم، صورتش رو نوازش می کردم و اشک هایی که با گریه ی بی صداش از چشمش می اومدن رو پاک می کردم. همینجور که داشتم با دستم اشکاش رو پاک می کردم و با حرفام مخش رو میخوردم، یهو آرنجم خورد به سینه ش. که دیدم یهو تکون خورد. منم با تکون یلدا تکون خوردم. کلا یه شوک سراسری بود دیگه! یه نگاهی به آرنجم و سینه ش کردم، بعدش نگاهم رو به چشماش چرخوندم. که دیدم چشماش رو بست و سرش رو بر گردوند. دستم رو گذاشتم روی سینه هاش و از روی مانتو یه خرده مالوندمشون. سینه های سفتی داشت. دستم رو بردم سمت دکمه های مانتوش که یه آه سوزناک کشید و زیر چشمی بهم نگاه کرد. تا دیدم داره بهم نگاه می کنه یه دونه لپش رو بوسیدم و دکمه هاش رو باز کردم.یه تی شرت سبز روشن تنش بود. از روی تی شرت هم سینه هاش رو مالوندم. دیدم یلدا با دست چپش داره گوشه ی تی شرتش رو می یاره بالا، طوری که من ببینم. یه نگاهی بهش کردم، اینبار زل زده بود تو چشام.بلندش کردم آوردمش نشوندمش روی تختم و مانتو و تی شرتش رو با کمک خودش در آوردم، یه سوتین مشکی پوشیده بود. وای! عجب پستونایی بود؛ قلمبه، درشت، به هم چسبیده، و از همه مهم تر سفید؛ انگار هیچی نبود وداشتم یه دیوار برجسته می دیدم! خودم هم تی شرتم رو درآوردم و توی همون حالت بغلش کردم، عجب گرمایی داشت بهم منتقل میشد. بند کرستش رو باز کردم. اوف! هنوز یادم میاد، دهنم آب می افته. ناحیه ی قهوه ای پستونش انگار نبود، کوچک و کرم رنگ بود و نوکش هم یه خرده رنگش تیره تر بود و برجسته. خوابوندمش روی تخت و شروع کردم به خوردن دیوانه وار . هم می خوردمشون هم می مالوندمشون. دیگه بی خیال لب و دهن شده بودم، فقط سینه و گردن می خوردم. یلدا هم دستش رو دور گردنم حلقه کرده بود، دیگه کنترل نشدنی شده بودم.من کاملا نیومده بودم روی تخت و هنوز پاهام پایین تخت بود، ولی یلدا کاملا رو تخت دراز کشیده بود. احساس کردم که خیلی داره تکون می خوره؛ دیدم با دست راستش که زیر سینه م بود داره سعی می کنه کیرم رو بگیره و با دست چپش هم داره کسش رو جنون وار از روی شلوار لی می مالونه! دیدم وضعیت اینجوریه دستش رو گذاشتم روی کیرم و خودم سعی کردم در حین این که پستوناش رو می خورم، دکمه شلوارشو باز کنم تا شلوارش جر نداده. هر کاری کردم نشد. خودش یهو جو گرفتش با هر دوتا دستش در عرض دو ثانیه همه ی دکمه های شلوار رو باز کرد و شلوارش رو تا جاییکه دستش می رسید کشید پایین، طوری که تختم هم از اون ور داشت با کونش حال می کرد! نگاش کردم و خندیدم، خیلی جدی سرش رو برگردوند و دوباره شروع کرد به ور رفتن با کیرم. منم دستم رو از زیر شرتش بردم تو و کسش رو که یه خرده مو داشت و کاملا خیس شده بود رو می مالوندم. اما هنوز دست از خوردن پستوناش برنداشته بودم که بعد از چند دقیقه، کیرم رو خیلی سفت فشار داد و کجش کرد طوری که با خودم گفتم: کنده شد&#8230; خیلی جدی بهش نگاه کردم تا اومدم بهش بگم چه مرگته؟ دیدم داره به کسش اشاره می کنه و داره همینجوری کیرم رو میگیره، ول میکنه. گفتم: یعنی چی؟ یعنی می خوای خودتو بدبخت کنی؟ می خوای پاره شی؟ حالا اون نادر دیوس نشد یکی دیگه! خندید و برگشت و رو شکم خوابیدو کون گنده، نه، خیلی گنده ش رو بهم نشون داد. منم شلوار لی ش رو به زور از پاش درآوردم؛ آخه خیلی رون های گنده و نازی داره. (نمیدونم چه جوری پدر ومادر خشک مذهبش بهش اجازه می دن یه همچین شلوار تنگی بپوشه!!) شرتش هم درآوردم، حالا یلدا جون لخت لخت جلوم به پشت دراز کشیده بود. خودم هم شلوار و شرتم رو درآوردم. یه خرده لای کونش رو باز کردم، می شد با کمی دقت چند تا دونه مو دید که دور سوراخ کونش جوونه زده بودن. یه تف کردم روی سوراخش و با انگشتم با سوراخش بازی کردم. می خواستم کسش رو بخورم، اما هم خودش نذاشت، از بس که هول بود بکنمش، هم این که کس مودار زیاد خوشم نمی اومد. کس فقط کس دوست دختر اولم شیلا. حالا داستان اولین وتنها سکسم با اون رو هم براتون میذارم. فعلا این که مربوط به همین چند وقت پیشه خوب یادمه.یه تف دیگه کردم و انگشتم رو گذاشتم دم سوراخش، بند اول انگشتم رو که کردم تو، یه تکونی به خودش داد که از برخورد دو لپ کونش به هم دیگه، موجی در امتداد کونش شکل گرفت که نمیشه تعریفش کرد&#8230; گفتم: اینجوری نمیشه. به زور بلندش کردم آخه جون نداشت خودشو تکون بده، فکر کنم چند بار ارضا شده بود. فکر کنم چون من از بس تو کف پستوناش بودم چیزی متوجه نشده بودم، اما کسش خیس خیس بود. زانوهاش رو گذاشتم پایین تخت، خودش رو هم خوابوندم روی تخت؛ طوری که بدن ناز و سفید و تپلش که جلوم بود، هیچی، کون یلدا جونم کاملا قمبل شده و آماده جلوی کیرم خود نمایی می کرد. دوباره یه تف کردم تو کونش و این دفعه با دوتا انگشت با کونش بازی بازی کردم. اصلا باورم نمیشد که یلدایی که اصلا بهش موقع سلام و خداحافظی دست هم نمی دادم، حالا دوتا از انگشتام بره تو کونش و در بیاد. بعد از چند دقیقه دستم رو در آوردم دیدم قرمزیه کونش قشنگ معلومه. بهش گفتم یلدا اگه خودت الان اینجا بودی و کونت رو می دیدی جرش می دادی. همونجوری که سرش رو یه وری روی تخت گذاشته بود و چشماش از فرط حشر خمار خمار شده بود یه لبخند کوچولو زد و بالشم رو برداشت گذاشت زیر سرش تا دیگه کاملا بخوابه.دستم رو با دستمال پاک کردم، بیرون و داخل کونش رو هم قشنگ با دستمال پاک کردم. جوری قمبل کرده بود که دیگه نیاز نبود بالش زیر شکمش بذارم. یه کرم برداشتم آوردم یه کمی زدم سر کیرم و دور داخلیه کونش رو هم حسابی چرب کردم. یه تف انداختم رو سوراخش، آخه تجربه داشتم، کرم خالی تاثیر خوبی نداره، سر کیرم خیلی راحت رفت تو، با خودم گفتم تا اینجا که اینجوری بود، بقیه اش اتوبانه دیگه! یه فشار محکم دادم، یهو نفهمیدم چی شد فقط صدای جیغ بلندی شنیدم. یلدا یهو از جاش پرید و کونش رو سفت کرد، کیر من هم پرید بیرون. با اینکه تو کونش کرده بودم،با این جیغ یلدا از ترس عین گچ شدم، گفتم بدبخت شدم پرده ش رو زدم. بهش گفتم: چته چی شد مگه حالا؟! هیچی نگفت، فقط چند ثانیه نگام کرد و دوباره همونجوری خوابید و دوتا دستش رو آورد پشتش و دو تا لپ کونش رو از هم باز کرد. منم که این چراغ سبز رو دیدم آروم آروم کیرم رو کردم تو کونش، تو همون حین با پستوناش هم ور می رفتم و گردنش رو هم می خوردم. آروم آروم شروع کردم به جلو و عقب کردن؛ که صدای خفیف آه آه ش دراومد، منم که دیدم داره خوش می گذره، از روش بلند شدم و کم کم جلو وعقب کردن رو به تلمبه زدن ارتقا دادم، که یه دفعه احساس کردم که آبم داره میاد، قبل از اینکه بتونم حرکتی بزنم، همش رو تو کونش خالی کردم. افتادم روش و داشتم خیلی شل و ول با پستوناش ور می رفتم و بی حس گردنش رو می خوردم که یه تکونی به خودش داد که یعنی پاشو دیگه. حدس زدم نفهمید که آبم اومده و توش خالی کردم. منم که دستمال جلوی دستم بود، کیرم رو که نصف شده بود آروم از کونش درآوردم و یه دستمال هم جلوی سوراخ یلدا گذاشتم تا آبم اگه برگشت، رو فرش نریزه.در حد یکی دو قطره اومد بیرون. با هر ضرب و زوری بود، با کلی دعوا و کتک کاری با کیرم، از نصف، نیمه سیخ کردمش. همونجوری دوباره کردم تو کونش، دیگه واقعا کونش اتوبان شده بود، عوض اون سری که دو سه دقیقه ای آبم اومد، این سری حدودا 10-15 دقیقه فقط داشتم تلمبه میزدم. آخراش دیگه دیدم کیرم قرمز شده حدس زدم با این همه شلوغ کاری، یه چیزی رو اون تو جر دادم. خیلی سریع و تند تند نمی کردم اما مثل اینکه واقعا یه چیزی جر خورده بود. این دفعه آبم رو هم ریختم تو کونش. دیگه زانوهام جون نداشت، افتادم روش. یلدا هم که اینقدر بی حرکت بود، بعضی وقت ها وسط کردنش اگه صدای آه و اوه ش نبود مطمئن بودم خوابه. بعد از چند دقیقه از روش بلند شدم، یه خرده با پستوناش ور رفتم، صورت معصوم و مظلومش که رو بالشم بود رو یه بوس کردم و کیرم که خواب خواب بود از رو کونش برداشتم که فهمیدم کلی آبم ریخته روفرش. با دستمال یه خرده پاکش کردم، اما هنوزم جاش معلومه و فرش اون یه تیکه خشک خشک شده عین یه تیکه سنگ. کس و کون یلدا رو هم قشنگ تمیز کردم. شربت آلبالو ها هم که تو اون گرما شده بود چای آلبالو خوردیم و &#8230;تو اوج تموم شه بهتره. مرسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175008</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.247 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 11:33:57 by W3 Total Cache
-->