<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دختردایی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 15:15:48 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دختردایی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی مایه دار و مچ گیری دختر جندش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%85%da%86-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%85%da%86-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[بکارتش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستاناش]]></category>
		<category><![CDATA[داییمو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختردایی]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مخفیانه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تا خود سکس. یه دختر فیلم سکسی دایی دارم که اونم 17 سالشه اسمشم بهاره است. اونم مثل من 17 سالشه هر دومون سال دوم دبیرستان هستیم سکسی ولی رشته اون انسانیه و من علوم شاه کس تجربی. من اوایل نظر بدی نسبت به دختر داییم نداشتم و به فکر سکس بااون کونی نبودم. خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تا خود سکس. یه دختر فیلم سکسی دایی دارم که اونم 17 سالشه</h2>
<p>اسمشم بهاره است. اونم مثل من 17 سالشه هر دومون سال دوم دبیرستان هستیم سکسی ولی رشته اون انسانیه و من</p>
<h3>علوم شاه کس تجربی. من اوایل نظر بدی نسبت به دختر داییم</h3>
<p>نداشتم و به فکر سکس بااون کونی نبودم. خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم ولی هرگز اون به نظرم نرسیده بود.</p>
<h4>یه جنده روزی نزدیک ترین دوستم که اسمش بهزاد باشه گفت</h4>
<p>دختردایی ات با یکی سکس داشته پستون و بکارتش پاره شده. من اوایل باور نمی کردم و مسخرش می کردم تا</p>
<h5>اینکه از کوس بقیه بچه هام اون حرفا رو شنیدم و</h5>
<p>می گفتن در ضمن دختر خیلی شیطونیه و با اکثر بچه هایی که می شناسم رابطه داشته و دوست بوده(البته نه در سکس داستان حد سکس). منم</p>
<h6>که اون موقع ها خیلی حشری بودم و ایران سکس هر دختری</h6>
<p>رو که می دیدم به اندام سکسی اش نگا می کردم. حالا هر وقت این دختر دایی رو می دیدیم فکر های بد تو سرمون می اومد. اون بعضی وقتا میومد خونه ما ومنم بعضی وقتا میرفتم خونه اونا ولی نمیشد که هر وقت تنها دیدمش به بعضی داستان های همین سایت برم و بهش بچسبم و بگم میخوام بکنمت. من که تصمیممو گرفته بودم و هر طوری بود می خواستم کس این دختر داییمو بزنم. بالاخره از اون دوستم بهزاد (که میگفت دختر دایی ات جنده است) یه سیم کارتی که دختر داییم نتونه منو بشناسه گرفتم و تصمیم گرفتم یه جورایی بصورت یه فرد ناشناس باهاش دوست بشم. من می دونستم که دختر داییم علاقه زیادی به زبان انگلیسی داره یه پیام انگلیسی بهش نوشتم و ازش درخواست دوستی کردم. چند ثانیه بعد یه پیام اومد که گفت باشه قبول می کنمو بعدشم یه یکی دوماهی با هم دوست بودیم اون اسم ورسم حقیقیشو گفته بود ولی من با یه هویت جعلی.(خدا را شکر می کردم که دختر دایی ام صدامو از پشت تلفن نمیشناخت). بعد ازش درخواست سکس کردم و اونم قبول کرد( البته با اسرار). بعدش بهش یه آدرس الکی دادم که به هیچ خونه ای ختم نمی شد و خودم اونجا رو می پاییدم( آخه می خواستم بدونم دختر داییم واقعا سکس رو دوست داره یا نه همش الکیه). بعدش همون لحظه بهش پیام فرستادمو گفتم که من پسر عمه اش رضا مو بازم می خواد با من سکس داشته باشه. بعد از یه نیم ساعت پیام فرستاد و قبول کرد.از شانس خوب من یه دو سه روز بعد اون اتفاق روز سیزده بدر بود و بهش زنگ زدم و گفتم که اون روز هیچجا نره. روز سیزدهم فروردین که خونه ما و اونا خالی شده بود و من موندم و دختر داییم. بهش زنگ زدم و اون اومد خونه ما. اومد خونه و با کلی خجالت و خنده هر دومون لخت شدیم. با هم رفتیم رو تخت و یه چند دقیقه ای محکم همدیگه رو بغل می گرفتیم و من کیرمو گذاشته بودم لای پاهاش. چون اولین بارم بود اونقدر لذت می بردم که تو همون بغلش ارضا شدم. بعدشم طبق اون چیزایی از این سایت و داستاناش یاد گرفته بودم اول از همه رفتم سراغ کسش و با دهنم باهاش بازی میکردم. اولین باری بود که کس واقعی می دیدم. دختر داییمم اونقدر لذت می برد که نمی تونست آروم بخوابه و فقط وول می خورد. بعد ازش خواستم که ساک بزنه. اونم با یکمی خواهش قبول کرد تا اینکه بعد از مدتی کیرم دوباره سیخ شد. منم کیرمو با یکم تلاش و زحمت آروم آروم فقط تا سرشو کردم تو کسش اونم یهو از رو کیرم بلند شد. دوباره یکم با دستم و دهنم با کسش بازی کردمو بازم امتحان کردم ایندفعه محکم بغلش کردمو آروم همه کیرمو فرو کردم. واقعا برای اولین بار اونقعد لذت داشت که خودمم می خواستم از فرط لذت و حرارت بکشم بیرون. واقعا لذتش خیلی بیشتر از اونی بود که تصورشو می کردمو تو این داستانا می نوشتن. کیرم تو کوسش بود و یکم بغل هم خوابیدیم بعد کیرمو بیرون کشیدم و بعدش فقط تو بغل هم خوابیده بودیم. وبعدا که حرفه ای شدم کلی کس و کون دختر دایی مو جر می دادم و مثل یه زن و شوهر هر هفته چند باری مخفیانه با هم سکس داشتیم.تشکر می کنم واسه اینکه خاطره منو خوندید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%85%da%86-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2516</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختردایی الناز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختردایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153728</guid>

					<description><![CDATA[سلام من پاشا هستم و 27 سالمه مادر بزرگ و پدر بزرگ من سن بالایی دارن و هر دو مریض هستند چند ماهی است پدر بزرگ از نوه ها و فرزند هاش خواهش کرده که هر شب یکی به خونشون بره و همه قبول کردند و هر شب یکی خونه اونها میره معمولا من و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من پاشا هستم و 27 سالمه مادر بزرگ و پدر بزرگ من سن بالایی دارن و هر دو مریض هستند چند ماهی است پدر بزرگ از نوه ها و فرزند هاش خواهش کرده که هر شب یکی به خونشون بره و همه قبول کردند و هر شب یکی خونه اونها میره معمولا من و پسر خاله ها میریم پیششون بعضی از شبها با هم تا صبح فیلم نیگا میکنیم یا فیفا بازی میکنیم بعضی از شبها هم دختر دایی م با با با ش میره البته خیلی کمتر از ما یه شب خیلی حشری بودم رفتم سراغ دراور که کرم بردارم و به یاد سکس های قبلی یه کفت دست برم که چشمم افتاد به شرت و سوتیین دختر داییم وقتی تصور کردم الناز با این ست چه جوری میشه بد جوری حشری شدم با سرعت برداشتم و شروع کردم به حال کردن بعد گزاشتمشون سر جاش با دقت زیاد که کسی متوجه نشه جا به جا شده بعد از اون هروقت میرفتم اونجا سراغ شرت الناز هم میرفتم بعد از مدتها تعجب کردم از اینکه اونها هنوز اونجاست و الناز برشون نمیداره بعد از 1 ماه که از این داستان گذشت الناز تو مهمونی دیدم تحساس کرم بر خورذش تغیر کرده و همچون قبل خودشو نمیپوشونه جلوی من و احساس کردم خیلی به من نزدیک میکنه خودشو یه جاهایی کنارم می نشست قبلا از این خبرا نبود اینکه ما بشدت با هم رودر بایسی داریم شخصیت خود من جوری هست با همه خیلی رسمی هستم الناز منو شدیدا حشری میکرد از همه لحاظ خیلی معمولی بود ولی یه حسی به من میگفت خیلی حشری هست داستان رفتن به خونه مادر بزرگ شبها همچنان ادامه داشت و شرت و سوتیین به قوت خود باقی بود یه شب من با بچه ها داشتیم خونه مامان بزرگ فیفا میزدیم و بازی به شدت داغ بود یه هو صدای زنگ اومد هیچکی نمیرفت در باز کنه تا اینکه یه لگد به پسر خالم زدم تا رفت در باز کرد در ضمن خونه مامان بزرگ من قدیمی و پاتوق ما واسه بازی تو زیر زمین هستش چون بالا که میریم صر صدا باعث میشه مامان بزرگ خوابش نبره البته هر دو قرص میخورن و به سختی بیدار میشن ولی اونجا آزاد تر هستیم بعد از اینکه برگشت پرسیدم کی بود گفت الناز یهو چشام گرد شد گفتم اینجا واسه چی اومده گفت مامامن باباش رفت شهرستان امشب او مده اینجا چشام برق زد و رقتم تو فکر اینکه امشب چطوری همین فکر ها باعث شد بازی رو باخت بدم رفتم بالا دیدم بله الناز خانوم اومده و داره با پدر بزرگ صحبت میکنه سلام کردم و اون هم سلام کرد با خودم گفتم خدایا بعد از خوردن شام هر کسی یه جا به انتخاب مامان بزرگ واسه خودش تصاحب کرد من هم قرار شد تو حال بخوابم الناز تو اتاق چراق ها رو خاموش کردیم من هم چسبیدم به کنج جوری که اگه کسی اومد مونیتور رو نیبنه یه فیلم نیمه گزاشتم و ژص فیلم نیگا کردن گرفتم جوری که حواسم به هیچی نیست وبه این امید که الناز از اتاق بیاد بیرون و بپرسه چی داری نیگا میکنی تا اینکه الناز واسه مسواک زدن اومد بیرون و سوالی که منتظرش بودم پرسید گفت چی هست که اینقدر محوش شدی منم شروع کردم به تعریف کردن فیلم چنان تعریف کردم از فیلم که کارگردانش نمیتونست اینجوری تعریف کنه مسواک زدنش که تموم شد دیدم داره میاد سمت من تو دلم گفتم تعریف ها جواب داد و مثل من که دمر دراز کشیده بودم اومد با یه فاصله منتقی دراز کشید دمر و شروع کرد به تماشا من همم با اینکه زیاد نگذشته بود از فیلم زدم اولش واسش چون فیلم اولش با صحنه شروع میشه به صحنه که رسید گفت اینها چقد عجولن و با دقت نگاه کرد صخنه فیلم من داق شده بودم جوری که گوشام قرمز شده بود یه هو دیدم بلند شد من پرسیدم پاز کنم گفت نه دیدم با پتو برگشت و پتو رو انداخت روی دو تامون این کارو که کرد گفتم پاشا سیاست تو گاییدم و تو دلم داشتم میمردم از خوشحالی زیر پتو من خودمو بهش نزدیک کردم کم کم و بعد از مدتی پاهامو چسبوندم به پاهاش زیر پتو جفتمون داغ شده بودیم چند مین گذشت پاهامو می مالوندم به پا هاش و اون هم نمیگهت نکن تا اینکه جسور شدم و خودمو کاملا پسبوندم به بدنش خیلی استرس داشتم از اینکه کسی بیاد دیدم تو حال نمیشه با صدای لرزون و سر شار از شهوت بهش گفتم بریم ادامه ی فیلم تو اتاق بازی کنیم گفت بریم برای طبیعی کاری لبتاب رو روشن گذاشتم و چراق دستشویی تو حیاط هم روشن کردم که اگه کسی اومد فکر کنه من تو حیاط هستم رفتم تو اطاق و شورع کردو به در اوذن لباساش هیچی نمیگفت بعد از اینکه خودم هم لخت شدم شروع کردم به خوردن لباش همینطور که لباشو میخوردم با سینه هاش بازی میکردم زیاد بزرگ نبودن ولی من حشری شده بودم و غافلگیر کمکم اومدم پایین که به کسش رسیدم قصد داشتم بلیسم که سرمو بلند کرد و مانع شد همیشه خودمو فوش میدم چرا به حرفش کردم پشت شو به من کرد و گفت مواظب باش تو تاریکی سوراخ کونشو با نور موبایل پیدا کرم و کردم تو خیلی تنگ بود ولی همه حواسم به این بود کیرم از سوراخ در نیادش هر جور بود کیرم فشار دادم تو کونش و شروع کردم به گاییدن و عقب جلو کردن خیلی نرم بود و خیلی حشری پشت سر هم آروم میگفت بکن بکن تو کونم و صدای آرومش منو حشری تر میکرد نزدیک بود آبم بیاد ازش پرسیدم کجا بریزم گفت خالی کن تو کونم تا ته کردم تو کونش و آبمو خالی کردم توش بعد از گرفتن چند تا لب گفت بو رو تابلو نشه رفتم چراغ توالت حیاط خاموش کردم و دراز کشیدم چند مین بی حرکت دراز کشیده بودم صدای ویبره گوشیم اومد دیدم الناز اس ام اس زده و نوشته و این بدترین اس ام اسی بود که اونشب میتونست واسه من بیاد از این داستان گذشت و بعد ار اینکه همدیگرو میدیدیم تو مهمونی مثل قبلا با من بر خورد میکرد و برو خودش نمی آورد چند ماه بعد هم ازدواج کرد با یه پسر خیلی خوب و دوست داشتنی من هر وقت شوهر الناز میبینم حس بدی بهم دست میده نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153728</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با دختردایی عشوه گر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%88%d9%87-%da%af%d8%b1/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 04 May 2018 04:39:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختردایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=146617</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg?resize=187%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس با دختردایی عشوه گر" title="سکس با دختردایی عشوه گر" decoding="async" fetchpriority="high" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="(max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام: اسم من صادقه داستانم درمورد سکس بادختر دایمه، من 24ساله ام ودختر دایم 20 سالشه دختر دایم یک خواهربزرگتراز خودش هم داره.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg?resize=187%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس با دختردایی عشوه گر" title="سکس با دختردایی عشوه گر" decoding="async" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="(max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام: اسم من صادقه داستانم درمورد سکس بادختر دایمه، من 24ساله ام ودختر دایم 20 سالشه دختر دایم یک خواهربزرگتراز خودش هم داره.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/سکس-با-دختردایی-عشوه-گر.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">146617</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختردایی های افاده ای</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 04 May 2018 04:39:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختردایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=146635</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg?resize=187%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختردایی های افاده ای" title="دختردایی های افاده ای" decoding="async" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="(max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام . حسام هستم 20 ساله از تهران اصلا تو فاز سکس و اینجور چیزا نیستم ، اما این دختر دایی های غد و خودشیفته منو مجبور کردن وضع مالیمون بد نیست اما جلوی داییم باید لنگ بندازیم و دو تا بوق بزنیم داییم خیلی پولدار و من از همین متنفرم و همش قیف میاد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg?resize=187%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختردایی های افاده ای" title="دختردایی های افاده ای" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام . حسام هستم 20 ساله از تهران اصلا تو فاز سکس و اینجور چیزا نیستم ، اما این دختر دایی های غد و خودشیفته منو مجبور کردن وضع مالیمون بد نیست اما جلوی داییم باید لنگ بندازیم و دو تا بوق بزنیم داییم خیلی پولدار و من از همین متنفرم و همش قیف میاد موقعی حرف زدن باید گوش کنی ، زن داییم که آخر مایه داری میگرده دو تا دختر داره از خودشون ول خرج کن بدتر دختر داییهام 2 تا هستن همش کلاس میزارن و از این حرفها قیافهاشون معمولی ولی همچین میگردن و آرایش میکنن که اگه آدم اول ببینه راست میکنه اما استیل و تریپشون خوبه داستان از اینجا شروع شد که نزدیکهای عید بود و من هم مشغول کار بودم ظهر مادرم زنگ زد گفت داییت میخواد اول عید خونمون از صاحبکارت واسه اون موقع مرخصی بگیر توی کار مکانیکی هستم وردست بودم اما حالا خودم تعمیر مکانیکم اما هنوزم شاگردم ، به صاحبکارم گفتم روز اول عید مرخصی بده ، ابرو انداخت بالا که میخوام با خونواده برم مسافرت و تو هم واسه خودت اوستا شدی و وایسا دم مغازه یعنی اینکه مرخصی باشه واسه هفته ی دوم عید ، منه اسکولم جو گرفت و گفتم : چشم اوستا اوستا هم حال کرد دو روز مونده به عید بود که اوستا دلش سوخت و گفت : حسام من که میرم مسافرت تو هم تا ظهر وایسا در مغازه ظهرها بببند برو خونه ، گفتم : قربون اوستا یک عید بود ملت همه تر تمیز میرفتن عید دیدنی ، من هم راه افتادم برم در مغازه اول صبح یه مشتری خورد خوب بود و پول خوبی هم داد ، اما دستش سنگین بود تا ظهر هیچی مشتری نیومد مادرم ساعت 2 زنگ زد گفت بیا خونه دایییت نهار مهمون ماست زود بیا داشتم آماده میشودم که برم خونه ، که یهو سروکله یه وانت کیری پیدا شد ، به راننده گفتم : تعطیله راننده با هزار آه و ناله نگرم داشت نیم ساعته کارشو انجام دادم ، این دفعه بابام زنگ زد گفت بیا داییت با زن و دختراش رسیدن میخوایم نهار بخوریم زود بیا منم مغازه رو بستم و با موتور اوستام گازیدم سمت خونه رسیدم خونه همه خندیدن منم فکر کردم عید همه شادن ، اومدم با داییم رو بوسی کنم گفت : با این سر و صورت چطوری رو بوسی کنم ، رفتم جلوی آینه دیدم سیاه شدم و لباسم هم کثیف شده ، همش تقصیر اون وانتی کیری بود ، لعنت بهش … حالا فهمیدم همه برای چی میخندیدن و دختر داییهام با پوز خند زدن تحقیرم کردن و … نهار و که خوردیم دایی با بابام صحبت میکرد و مامانم با زن دایی و پروانه و ساغر صحبت میکردن (پروانه 21 ساله بود و ساغر 19 ساله) جفتشون مثل داییم و زن دایییم افاده یی بودن و خودشون و دست بالا فرض میکردن (البته پروانه یه ذره بهتر بود) من هم داشتم تلویزیون نگاه میکردم داییم از کار و تجارت با بابام حرف میزد و بابام از مسافر کشی زن دایی هم هی پوز میداد اعصابم کیری بود اما به رو نمی اوردم هی پوز میدادن و … تو دلم به دختر داییهام گفتم میکنمتون موقع رفتن داییم ، زن داییم گفت پس فردا بیایید خونه ما عید دیدنی چون 4 عید میریم مسافرت ، مامانم گفت باشه رفتیم عید دیدنی خونه دایی خونه شون بزرگ و 2 طبقه بود بعد از شام همه مشغول صحبت بودن که پروانه گفت بیا بریم اتاقم رفتیم بالا و کلی خوش گذشت و اینترنت رفتیم و … پروانه چندتا ویدئو موزیک جنیفر لوپز گذاشت خیلی از جنیفر لوپز خوشش میاد ، پروانه به من گفت خیلی از صدای جنیفر لوپز خوشم میاد تو خوشت میاد؟ گفتم : من از کونش بیشتر خوشم میاد ، پروانه شکه شد گفت : بی تربیت ، با پر رویی گفتم : واقعیته ، اما کونش به تو نمیرسه خندیدش ، فکر کنم خر شده بود و بیشتر خودشو گرفت بعد ساغر اومد دید که گرم گرفتیم حسودی کرد و به من گفت : داری کلی ذوق میکنی حالم به هم میخورد از افادههای ساغر ، تو دلم گفتم اول تو رو میکنم (کون پروانه خوب بود اما به کون ساغر نمیرسید و سینه های ساغر خیلی خوب بود بزرگ و عالی البته از روی تیشرت اینجوری بود) ساغر رفت ، به پروانه گفتم : نظرت چیه در مورد جنیفر لوپز گفت : من ازش بهترم گفتم : من دستم به جننیفر نمیرسه اما میتونم با بهتر از اون حال کنم شکه شد و گفت : یعنی منو میگی؟ دست به موهاش زدم گفتم : آره دختر دایی عزیز و خوشگلم گفت : نه (با ناز) گفتم : چرا که نه! بعد بوسش کردم و گفتم شماره موبایلتو بده اونم شمارشو داد بعد از پایین زن داییم ساغر و صدا زد گفت بیا پایین منو پروانه هم بلند شدیم رفتیم پایین البته من راست کرده بودم پروانه دید و گفت بچه ات به حرفهامون گوش و میکرد و از خواب بلند شده خندیدم گفتم من برم دستشویی رفتیم پایین خداحافظی کردیم و من یه چشمک به پروانه زدم تا زمان اینکه من با پروانه سکس کنم نزدیک 4 ماه طول کشید ، توی این 4 ماه هی اس ام اس میزدم به پروانه و ازش تعریف میکردم و کلی خرش میکردم یه شب از پروانه اس ام اس اومد که گفت بابام و مادرم دارن میرن ترکیه بیا خونمون زنگ زدم و گفتم واسه حال بیام گفت آره دیگه گفتم ساغر هست تابلو گفت شنبه ساعت 3 بیا ساغر 2 تا 5 میره شنا گفتم اوکی با هزار کولی بازی شنبه از صاحبکارم مرخصی گرفتم تو راه خونه بودم که با خودم فکر میکردم ، حالا اول پروانه و میکنم بعد ساغرو جمعه صبح رفتم پیش رفیقم گفتم میخوام سکس کنم آبم زود میاد گفت 50 هزار بده گفتم واسه چی گفت بده شب بیا دم خونمون کل پول جیبم 67 تومن بود با لرزش 50 هزار دادم بهش شب دو تا کرم اورد گفتم چی کار کنم گفت نیم ساعت قبل از سکس این مشکی رو بزن و 5 دقیقه قبل سکس این سفید رو بمال به کیرت گفتم چیکار میکن گفت اول تاخیری دومی کلفت میکنه شنبه رفتم سمت خونه دایی ام دنبال یه جا گشتم تا کرم اولی رو بزنم دیدم نمیشه رسیدم خونه دایی ام اول رفتم دستشویی کرم اولی رو زدم بعد 15 دقیقه با دختر دایییم حرف زدیم و گفت بریم بالا رفتیم بالا گفت من میرم حاضر شم ، من هم دیدم فرصت هست با کیرم ور رفتم بلند شد کرم دومی رو زدم بعد شلوارم رو پوشیدم پروانه اومد… یه جوراب سفید پاش بود با یه دامن خیلی کوتاه سفید ، اگه خم میشد کونش معلوم میشود ، یه تیشرت بدون آستین و یقه باز تنش بود تنگ به رنگ مشکی جونم داشت بالا میومد قرمز کرده بودم احساس کردم کیرم بلند شده بلند شدم بغلش کردم ، 5 دقیقه لب بازی کردیم ، پستونهاشو مالیدم یهو قلبم ریخت دیدم داره با کیرم ور میره ، شلوارمو در آوردم کیرم بزرگ شده بود حال کردم پروانه داشت با کیرم ور میرفت که تیشرتشو در اوردم و ببا سینه هاش بازی کردم و پستونشو میخوردم ، سر و صدا میکرد شورتشو از زیر دامنش در اوردم و کیرمو دادم دستش بازی کرد و بعد کیرمو قرار دادم روی لبش و هیچ کاری نکرد با چشم خواستمو فهمید لیس زد و بعد کرد توی دهنش ساک زد و من هم با سینه هاش ور میرفتم و موهاشو میکشیدم گفتم پاشو بسه بلند شد برگشت و خم شد کونش دقیقا جلوی کیرم بود ، تف زدم به انگشتام کردم تو کونش داغ بود و تنگ و بازی میکردم آه میگشید بعد سر کیرمو تف زدم کردم تو خیلی آروم و پروانه داد زد خیلی تنگ بود و کیر من هم خیلی کلفت شده بود کیرم و در اوردم دوباره تف زدم و کردم تو کون پروانه این دفعه همه کیرمو کردم 3 تا تلمبه زدم پروانه داد میزد و میگفت درش بیار مجبور شدم در بیارم دادم ساک زد دیدم روی میز اتاقش کرم هست بر داشتم و مالیدم رو کن پروانه نرم شد این دفعه قنبل کرد بود کونش بزرگتر شد کیرم و کردم تو کون پروانه این دفعه تحملش زیاد شد. نزدیک 10 دقیقه تلمبه زدم و پروانه هم داد میزد و خوبی تخت خواب میریم این بود که نرم بود ، بعد پروانه کیرمو لیس زد یه کم بعد کلا خوابید رو تخت خم شدم روش 2 دقیقه کردم بعدش احساس کردم آبم داره میاد ، کیرمو در اوردم آبم رو ریختم روی کون پروانه خیلی حال داد و یه کمی از آبم ریخت رو دامنش بعد دیدم کیرم نخوابیده و هنوز بلند بود کیرم رو گرفتم دستم پروانه داشت یواش ساک میزد یه صدای از پایین اومد البته یواش بود و من فقط شنیدم و بی توجهی کردم بعد که پروانه کیرمو در اورد با هم لب بازی کردیم یهو شنیدیم یکی داره میاد بالا قفل کردیم دیدیم ساغر هست پروانه سفید کرد بود من قرمز ساغر مارو لخت دید و چشماش اندازه ی پستوناش شده بود کیرمو گرفتم دستم ساغر با اینکه حشرش زده بود بالا خودشو نگه داشت و چندتا فحش آبدار داد و رفت اتاقش پروانه لال شده بود بهش گفتم این اینجا چی کار میکنه گفت نمیدونم ساعت 4 هست قرار بود 5 بیاد بعد گفت من میرم حموم پروانه رفت حموم لال شده بود با منومن حرف میزد من تو اتاق بودم یه نگاه کردم به کیرم راست بود تعجب کرده بودم فکر کنم مال کرم بود دیدم صدای آب از حموم میاد من تو اتاق پروانه بودم و ساغر تو اتاق بغلی و پروانه هم حموم بود باید ترتیب ساغر رو هم میدادم کیرم سر پا بود و کلفت از اتاق اومدم بیرون تا برم سمت اتاق ساغر لخت رفتم…</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-های-افاده-ای.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">146635</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کشتی با دختردایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 May 2018 06:38:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دختردایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=146594</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg?resize=188%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کشتی با دختردایی" title="کشتی با دختردایی" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>با سلام خدمت همه بریم سراصل مطلب]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg?resize=188%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کشتی با دختردایی" title="کشتی با دختردایی" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>با سلام خدمت همه بریم سراصل مطلب</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/کشتی-با-دختردایی.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">146594</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختردایی اسیر خشکه مذهبی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d8%b4%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d8%b4%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 02 May 2018 07:29:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختردایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=146254</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=249%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختردایی اسیر خشکه مذهبی" title="دختردایی اسیر خشکه مذهبی" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=768%2C432&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=1024%2C576&amp;ssl=1 1024w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام من سیامک هستم. این خاطره دومین سکس من تو زندگیم و آخرین، تا الان بوده. دوستان عزیز من از اونجایی که این خاطره ممکنه یه خرده طولانی بشه و اوایلش هم کمی مقدمه چینی هستش که سکسی نیست، من متن رو برای اونایی که میخوان فقط قسمت سکس اش رو بخونن جدا می کنم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=249%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختردایی اسیر خشکه مذهبی" title="دختردایی اسیر خشکه مذهبی" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=768%2C432&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=1024%2C576&amp;ssl=1 1024w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام من سیامک هستم. این خاطره دومین سکس من تو زندگیم و آخرین، تا الان بوده. دوستان عزیز من از اونجایی که این خاطره ممکنه یه خرده طولانی بشه و اوایلش هم کمی مقدمه چینی هستش که سکسی نیست، من متن رو برای اونایی که میخوان فقط قسمت سکس اش رو بخونن جدا می کنم. از اونجایی که * هست، به بعد ماجرای سکسی خاطره ام شروع میشه. الان 22 سالمه و دانشجوی سال آخرهستم. از زمانی که توی دبیرستان بودم یه حس سکسی خاصی نسبت به یلدا داشتم. یلدا دختر داییمه و چهار سال از من کوچکتره و یه اندام تو پر داره و یه کمی هم تپله و قدش هم حدودا 170 میشه و الان سوم حسابداریه. من یه پسر دایی دارم به اسم نادر که به قول خودش عاشق سینه چاک یلداست و خیلی دختر عموش رو دوست داره، آخه تنها دختر عموش هم هست، خیال میکنه دیگه یلدا برای اون ساخته شده.اما نادر که چهار سال از من بزرگتره، خیلی با زن های بیوه می پره و امکان نداره هفته ای حداقل یک شب کس نکنه. حدودا سه چهار سالی میشه که افتاده تو این کار و 5-6 ماه بود که این موضوع رو با این توجیه که؛ من عشقم رو واسه یلدا میذارم و هوسم و رو دیگران خالی می کنم و نمی خوام نسبت به یلدا هیچ احساس سکسی ای داشته باشم؛ به یلدا گفته بود! جدیدا خبر دار شدم که نادر به یلدا گفته که نمی ذارم بری دانشگاه، حتی دانشگاه های تهران، اگر هم بری نه خودم می گیرمت نه میذارم که کسی بگیرتت! من چون توی دبیرستان ریاضی فیزیک خوندم و رشته ی الانم هم برقه، ریاضیم خیلی خوبه و کل فامیل میان پیشم واسه رفع اشکال یا درس دادن بهشون. یه روز یلدا بهم گفت: سیامک اگه اشکال نداره یه روز بیام خونتون بهم آمار یاد بدی واسه امتحانای آخر ترم مشکل نداشته باشم. منم سریع قبول کردم که به بهونه درس یه ذره هم باهاش درباره ی آینده اش و نادر و دانشگاهش باهاش حرف بزنم. آخر همون هفته اومد خونمون و بعد از درس باهاش کلی حرف زدم بهش گفتم به نادر بگه که دوست داره تو هم الان که باهاش هستی، زیر چند نفر باشی؟! شب زنگ زد و بهم گفت که یه پروژه اکسل داره و می خواد که هم من براش انجام بدم هم این که بیاد همون جا یه ذره اکسل هم یاد بگیره. آخه سی پی یو کامپیوتر خودش به معنای واقعی کلمه ترکیده! نمی دونم اینا مگه کتاب آموزش اکسل ندارن؟ مگه بهشون یاد نمیدن؟!! ولی خوبیش اینجاست که اینا یاد نمیگیرن و میان پیش ما…!!! گفت بعد از ظهر که از مدرسه اومد میره خونه ناهار میخوره میاد خونمون. ساعت 2 بعد از ظهر دیدم یکی داره زنگ خونمون می زنه. صبا (خواهرم) هم دقیقا 5 دقیقه قبل رفته بود باشگاه والیبال و به این زودیا هم نمی اومد. همون جا یه فکر خبیثانه زد تو سرم اما گفتم بیخیال بابا اینا خیلی خشک مذهبن و چشمت بخوره به جورابشون که روی رخت آویزونه، پرونده ات رو می پیچن. فکر کنم یلدا هم توی خونشون با مانتو و روسری میگرده. آخه من هر موقع رفتم خونشون، حتی سرزده، این بشر مانتوش تنش بوده. یلدا اومد بالا، خیال کرده بود که صبا خونست و منتظر بود که اون هم بیاد. ازم پرسید صبا کو؟ با یه حالت خیلی خونسرد بهش گفتم پیش پای تو رفت باشگاه، البته تا غروب میاد. قیافش دودل شد که بمونه یا نه؛ که من سریع بهش گفتم: خب پروژت چیه؟ بیار که خیلی کار دارم. با هزار زور و زحمت آورد. میز کامپیوتر من طوریه که از یه گوشه و از جلو چسبیده به دیوار. رفتم یه صندلی آوردم و خودم نشستم کنار دیوار و رو اون یکی صندلی یلدا نشست کنار من. پروژه اش 5 فصل داشت. بعد از هر فصلش به بهانه های مختلف مثل خوردنی و آب و کولر و… از صندلیم بلند میشدم و پام و به پای یلدا میمالیدم و دستم و روی شونش می ذاشتم که مثلا دارم به زور از اونجا میام بیرون، اون هم با این کارای من فقط می خندید و حتی خودش رو یه سانتی متر هم جابجا نمی کرد. بعد از اینکه پروژه اش بعد از 3 ساعت تموم شد؛ رفتم یه شربت خنک آلبالو درست کردم که دیدم یلدا از صندلی اومده پایین روی زمین نشسته و پاهاش رو دراز کرده تا پاهاش بعد از اینهمه بی حرکتی یه کمی باز شه. نشستم روبه روش رو تختم و بهش گفتم: درباه ی حرفای دیروزم فکر کردی؟ چند بار سرش تکون داد و چیزی نگفت. سرش همش پایین بود. بهش با صدای بلند تری گفتم: منو نگاه کن درباره ی حرفای دیشبم فکر کردی یا نه؟ صدای هق هق گریه ش رو شنیدم. اومدم کنارش نشستم. نمی دونستم که اگه الان نوازشش کنم بهش بر می خوره یا نه؟ سر همون مساله خشک مذهب بودن خانوادش. اما دلم زدم به دریا و آروم آروم سرش رو نوازش کردم و با حرفام هم دلداریش می دادم. قشنگ کنارش، شونه به شونه نشستم و سرش رو گذاشتم روی شونه ام. این کارو که کردم انگار بغضش ترکید و شروع کرد به زار زار گریه کردن. وسط زار زدنش یه چیزی بهم گفت که کفم برید! گفت: سیامک من تا حالا حتی داداش خودم رو هم بوس نکردم. یلدا همیشه، هرجا می نشست می گفت: خیلی دوست داشتم سیامک داداشم بود. منو میگی، این جمله ی یلدا یادم اومد و جو گرفت، سرش رو برگردوندم و سرم رو آوردم پایین، گونه های خیسش رو بوس کردم؛ تا بوسش کردم سرش رو یه خرده بیشتر چرخوند و لبم رو که از خیسیه اشکای روی گونه ی خودش خیس شده بود، یه کوچولو بوسید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d8%b4%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/دختردایی-اسیر-خشکه-مذهبی.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">146254</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 31/43 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 01:19:03 by W3 Total Cache
-->