<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دخترونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:28:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دخترونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>الکسا وبرداشتن ۲ کیر در آن واحد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%d8%a7-%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%db%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%d8%a7-%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%db%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدمو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونی]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليديم]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چت روما ی ديجی چت فیلم سکسی بودمديدم يکی با يه ايد دخترونه پی ام داد اولش توجه نکردم گفتم حتماً سر کاريه ولی بعدش گفتم جواب سکسی بدم ببينم چی ميشه خلاصه بد از شاه کس سلام و احوال پرسی گفتم اسمت چيه گفت رزا گفتم چند سا لته گفت 23 کونی گفتم متا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چت روما ی ديجی چت فیلم سکسی بودمديدم يکی با يه ايد دخترونه</h2>
<p>پی ام داد اولش توجه نکردم گفتم حتماً سر کاريه ولی بعدش گفتم جواب سکسی بدم ببينم چی ميشه خلاصه بد</p>
<h3>از شاه کس سلام و احوال پرسی گفتم اسمت چيه گفت رزا</h3>
<p>گفتم چند سا لته گفت 23 کونی گفتم متا هلی گفت آره يه لحظه کپ کردم ولی بدش گفتم بی خيل</p>
<h4>بابا جنده اين که سر کا ريه بزار يه کم سرگرم</h4>
<p>بشيم خلاصه گفت تو چی گفتم پستون من مجردم يه دفعه نه گذاشت نه ورداشت گفت کيرت چند سانته گفتم عجب</p>
<h5>سؤاله فنی کوس پرسيدی گفت بگو ميخوام بدونم ميتونی از پس</h5>
<p>من بر بيای منم گفتم 20 سال، خوبه؟گفت حرف نداره. گفتم شوهرت الان کجاست گفت رفته همو م خلاصه اون شب اي سکس داستان دی شو گرفتمو</p>
<h6>ادش کردم بد از چند روز تو يا ایران سکس هو بودم</h6>
<p>ديدم ان شد سلامو احوال پرسی کرديم گفت شماره بده زنگ بزنم منم شماره دادمو زنگ زد ديدم عجب صدايه نازی داره کف کردم با ورم نميشد که زن باشه ولی ديدم که هست گفت ميخوام ببينمت منم اکسمو بهش نشون دادم اونم اکسو نشون داد ديدم چيزه نا زيه خلاصه با هم قرار گذشتيمو همديگرو ديديم خيلی از من خوشش امد البته منم همين طور يه کم از سکس حرف زديمو گفت که قبل از ازدوجش سکس زياد داشته ولی بد از ازدواج نه ولی تصميم گرفته بود با يه آدمه مطمئن سکس کنه به من گفت هستی؟ گفتم اين چيزيه که خودت ميخوای من که مجبورت نکردم گفت آفرين خوشم مياد فهميدی گفت جا رديف کن يه روز با هم باشيم منم که هميشه از نظره جا مشکل دارم (متا سفنه) يه چند وقتی گذشت و من نتونستم جا رديف کنم تا اينکه يه روز زنگ زد گفت بيا خونيه من اولش ترسيدم گفتم بابا بی خيل شوهرت مياد دهنمونو سرويس ميکنه گفت اگه اطمينان نداشتم نميگفتم بيا خلاصه منم قبول کردمو آدرس گرفتمو رفتم خونيه رزا خا نم حالا يه کم از هيکله رزا جون بگم:قد 170 وزن 80 کيلو سفيدو توپل يه شلواره تنگه سفيدم تنش کرده بود با يه تا پ با هم دست داديمو رو بوسی کرديمو رفتيم نشستيم رو مبل رفت ميوه اورد کلی تحويلمون گرفت گفتم رزا جون وقته اين کارا نيست بيا چند دقيقه بشين من ميخوام زود برم گفت کجا؟ مگه ميزرم به اين زودی بری؟ يه کم ميوه خورديمو حرف زديم از يه طرف کيرم راست کرده بود از يه طرف دلهره داشتم که نکنه کسی بياد خلاصه يه کم شوخی کرديمو بهش گفتم حالا ديگه سا يزه کيره منو ميپرسی؟ زد زيره خنده امد نشست تو بقلم شروع کرديم به لب گرفتن يه کم لبيه همو خورديم زبونه همو خورديمو گفت :اينجوری نميشه پا شو بريم تو اطاق دسته منو گرفتو رفتيم تو اطاق خواب اول خودش تا پو شلوارشو درا ورد با يه شرتو سوتينه ست نارنجی خوابيد رو تخت منم لبسا مو درا وردمو با شرت خوابيدم کنارش ديگه رسما مرا سم شروع شد افتادم به جونش حالا نخور کی بخور از سر تا پا شو ليسيدم و خوردم .راستی قبلاً بهم گفته بود که شو هرش کسشو ليس نميزنه منم بهش قول داده بودم که حسابی براش کس ليسی کنم.اروم شرتشو درا وردمو شروع کردم به ليس زدنه کسه خوشگله رزا جون وا ی عجب کسه ناز اخو ش ترشی داشت خدای تو عمرم همچين کسی نديده بودم انقدر تميزو رو فرم بود خلاصه حسابی براش ليس زدمو اهو نالشو درا وردم خيلی داشت حال ميکرد يه دفعه پاشد منو پرت کرد رو تخت شرتمو دراورد افتاد به جونه کيرم چنان سک ميزد که نزديک بود تخمم از جا کنده بشه يه 5 دقيقی برام ساک زد ديدم الانه که ابم بياد گفتم رزا جون بسه الان پنچر ميشما گفت باشه بلند شد به پشت خوابيد گفت بده بياد اون کيره نازتگفتم بزار کندم بزارم بيام گفت نه بدونه کندم بکن ميخوام کيرتو تو کسم حس کنم گفتم رزا جون من جنبه ندارم يهو ابم ميريزه اون تو کار ميده دستمون واسه خودتم بهترو مطمئن تره گفت باشه بد دست کرد تو کشو بقله تخت يه کاندم دراورد داد بهم منم کشيدم رو کيرمو گفتم آمادی گفت بکن توش مردم ديگه خيلی اروم سره کيرمو گذشتم تو کسش وی خدايه من اين ديگه چه جور کسيه چقدر تنگه گفتم رزا تو مطمئنی دختر نيستی؟گفت آره بابا اون اکسه اروسيمه گفتم چرا انقدر تنگه؟گفت:2 ساله يه کيره کوچولو داره ميره توش الان کيره تورو ديده تجب کرده.منم يه کم فشارو بيشتر کردم باور کنيد به زور ميرفت تو وقتی تا ته رفت تو کسش يه اهی کشيدو گفت:اخ جون به اين ميگن کيربکن بکن جووووووووووووونّنّنّنّن منم که تا حالا کسه به اين تنگی نکرده بودم شروع کردم اروم اروم طولمبه زدن گفت :تن تن بکن گفتم آخه ابم زود مياد بد شروع کردم با انگشت چوچولشو ماليدمو طولمبه ميزدم ازش لب ميگرفتم، سينهاشو ميخوردم زبونمو ميکردم تو دهنش اونم هی اهو ناله ميکرديه 10 دقيقی که گذشت يهو بدنش شروع کرد به لرزيدن چند تا تکونه شديد خورد و ارزا شد گفتم ابت امد؟گفت آره گفتم جون فدايه ابت بشم گفت ابتو ميخوام منم که مونتظره همين حرفش بودم چند تا طولمبيه شديد زدمو ابم امد همشو همونجا تو کسش خالی کردم(البته تو کاندم) بد 2 تای بی حال خوابيديم کناره هم هی همديگرو ميماليديم نوزش ميکرديم حرفايه اشقولنه ميزديم.بد بلند شدم گفتم رزا جون تا کسی نيومده من ديگه برم .گفت :نميشه يه کم ديگه بمونی گفتم خيلی دلم ميخواد ولی برم بهتره يه وقت مشکلی پيش نياد.خلاصه رو بوسی کرديمو ازش خدا حافظ اي کردمو رفتم&#8230;&#8230;.اخی مردم تا اينو تيپ کردم اميدوارم که خوشتون امده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%d8%a7-%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%db%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177136</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زوج حشری رو مبل هم دیگرو میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودم]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازكردم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[برادرت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونش]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حركاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردبا]]></category>
		<category><![CDATA[‫خوردشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زدنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمبهش]]></category>
		<category><![CDATA[كنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[هركاري]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[يواشكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازبچه هاي كلاس و استاد فیلم سکسی روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم سکسی كه من يه خواهر دارم كه دوسال شاه کس ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه کونی اونا رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازبچه هاي كلاس و استاد فیلم سکسی روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه</h2>
<p>رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم سکسی كه من يه خواهر دارم كه</p>
<h3>دوسال شاه کس ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر</h3>
<p>روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه کونی اونا رو بترسونم يواشكي وارد هال شدم ولي خبري از اونا نبود يواش يواش</p>
<h4>خودمو جنده به پشت در اتاق سحر (خواهرم)رسوندم.وقتي به پشت در</h4>
<p>رسيدم صداهاي آه وناله خواهرم ميومد.خيلي پستون كنجكاو شدم.آروم در وباز كردم .از لايه در عجيب ترين صحنه عمرم رو ديدم.خواهرم</p>
<h5>لخت مادر کوس زاد روي تختش نشسته بود وشيما كله اش</h5>
<p>رو وسط پاهاي او گذاشته بود وداشت كسش رو ميخورد.باورم نمي شد اونا اين كاره باشند.خواستم برگردم اما اين بهترين فرصت بود سکس داستان تا باشيما سكس</p>
<h6>داشته باشم.آخه يه دوسالي ميشد دنبالش بودم وهيچوقت ایران سکس نتونسته بودم</h6>
<p>كاري كنم والان لخت جلوي چشمام بود. سريع رفتم تو اتاق ودر اتاق را قفل كردم.سحر وشيما با ديدن من جيغي كشيدن وسريع ملافه را روي خودشون كشيدن وبه من گفتن برو بيرون.ولي من كه حشري شده بود ميخواستم هرجور شده باشيما حال كنم.بهش گفتم يا خودت مياي جلو يا به زورميارمت.سحرگفت ميخواي چيكار كني.بهشون گفتم منم آدمم.من بايد يه حالي ببرم.شيما گفت من ديگه ديرم شده بايد برم،باشه يه بار ديگه.(كي حاضره نقدوبا نسيه عوض كنه)بهش گفتم اصلا فكرشو نكن.شيما وقتي فهميد راه فرارنداره بهم گفت به شرطي قبول مي كنم كه سحر هم باشه.(فكر مي كرد من جلوي خواهرم كاري نخوام كرد،ولي كور خونده بود)سحر همينطور هاج وواج نگاه مي كرد.منم كه ديگه آب از سرم گذشته بود قبول كرده ورفتم سمت شيما.بغلش كردم و روي تخت خوابوندمش.اول يه ماچ گنده ازش گرفتم وشروع كردم به خوردن لباش.بعد از لب سراغ سينه هاش رفتم.واي عجب سينه هايي داشت.انگاري با قالب درست كرده بودن.خيلي گرد وقشنگ بود.بعد از چند دقيقه شيما سرم رو كنار زد وگفت اينطوري نميشه.گفت پس سحرچي؟نگاهي به سحر كردم.سرش رو از خجالت پايين انداخته بود وحرفي نميزد.راستش منم خجالت كشيدم ولي ميدونستم اگه او نباشه،شيما بهونه ميگيره و&#8230;از جام بلند شدم وبه سمت سحر رفتم.بهش گفتم بيا،اشكالي نداره،فقط همين يه باره.ولي قبول نكرد.اما وقتي بهش گفتم تو كه با شيماحال ميكردي حالا با منه برادرت غريبي مي كني؛يه لبخندي زد وحاضر شد باما باشه.واسه همين دستشو گرفتم وروي تخت خوابوندمش. شيما گفت حالا چيكار كنيم؟من كه دلم نميومد به خواهرم بد بگذره،بهش گفت حالت چهاردست وپا بشه(مثه چهارپايان)بعد يه بالشت برداشتم زيره سرم گذاشتم تا بالا باشه وشروع به خوردن كسش كردم وبه شيما گفتم تو ساك بزن.(اين صحنه رو تو يه فيلم سوپرديده بودم)شيما كه چاره اي جز اين نميديد دكمه هاي شلوارمو باز كرد وبه زور شلوار وشرتمو كمي پايين كشيد ودست بكار شد.با اينكه بار اولي بود كه سكس داشتم ولي از روي فيلمهايي كه ديده بودم يه تجاربي داشتم.بعد از پنج دقيقه چون گردنم كمي بالا بود؛كمي گردن درد گرفتم.ازجام بلند شدم و سحر رو به پشت خوابوندمش وشروع به خوردن لباش گرفتم وكم كم به سينه هاش رسيدم.بعد از سينه هاش رفتم سراغ شكمش وشروع به ليسيدن بندنافش.از اين كار خوشش اومد واسه همين يه بند به نافش زبون ميزدم واو هم بلند بلند مي خنديد.تو همين اوصاف بودكه شيما گفت پس من چي؟من كه به كل از ياد شيمارفته بودم بهشون گفتم هردوتون كناره هم و رو شكم بخوابيد تا يه حال حسابي به هردوتون بدم.واي چه صحنه اي بود.دوتا كونه سفيده خوشگل كناره هم خوابيده بودند.تا عمردارم اون صحنه را فراموش نمي كنم.بعد شروع به خوردن كس شيما كردم.گاهي كس سحر وگاهي هم كس شيمارو ميخوردم ومواقعي كه كس اون يكي روميخوردم انگشت اشارموبايد تو كون اون يكي مي كردم.نميدونم چرا ولي هرچي بود خداييش كس سحر خوشمزه تر بود.واسه همين بيشتر روي سحركار ميكردم.بعد از يه ربع سحركمي لرزيد وآبي از كسش اومد.فهميدم ارضا شده.براي اينكه بيشترحال كنه تندتر كسش رو ليس زدم وتموم آبشو خوردم.شيما كه همين جور نگاه ميكرد از روي حسودي گفت آره ديگه پارتي بازيه،هرچي نباشه خواهرشه. با اين حرف شيما كمي ازش بدم اومد.منم كه كيرم يكمي خوابيده بود وميخواستم يه حاله اساسي ازشيما بگيرم بهشون گفتم حالا نوبته شماست.بازم شيماگفت هركي حالشو مي كنه بايد جورشو بكشه.منم كه دلم نميومد خواهرم واسم ساك بزنه،گفتم نه سحر ارضا شده وبهتره اون بره دوش بگيره تا ماكارمون تموم ميشه.شيما گفت اصلا منم ارضا شدم،واسه منم كافيه.اما من كاره اصليم هنوزمونده بود واسه همين دره اتاق را بازكردم و به سحر گفتم تو برو دوش بگير ويه شربتي درست كن تا ما بياييم.فكركنم سحرترسيده بود بلايي سره شيمابيارم واسه همين گفت نه شما كارتون رو بكنيد بعد با هم بريم.اما من دسته سحر وگرفتم واز اتاق بيرونش انداختم و در رو دوباره قفل كردم.شيماخيلي ترسيده بود واسه همين هيچي نمي گفت.شلوار و پيراهنمو كامل در آوردم.ورفتم روي تخت دراز كشيدم.كيرم ديگه خواب خواب بود.به شيماگفتم يالا هنر خودتو بايد نشونم بدي.اونم خودشو به كوچه علي چپ زد وگفت چه كنم؟ كيره خوابيده ام رو نشونش دادم وبهش گفتم اينو به مرز آمادگيش برسون.و اونم دوباره شروع به ساك زدن كرد.از روي حركاتش معلوم بود داره از روي بي ميلي اين كارو ميكنه چون چندبار دندوناشو به كيرم كشيد.منم چون مي دونستم كاره اصليم هنوز مونده چيزيش نگفتم.بعد از چنددقيقه كيرم ديگه همون كيري شده بود كه هر دختري انتظارشو ميكشه.واسه همين بلند شدم به شيما گفتم روي شكم بخوابه.شيما كه اصلن انتظاره كون دادن رو نداشت به شدت مخالفت كرد.اما وقتي جديت منو ديد بازم بهونه سحر رو گرفت وگفت كه بايد اول باسحراينكاروبكني.منم كه كاملا حشري شده شده بود محكم دستشو كشيدم وروي تخت خوابوندمش ودوتا بالشتي كه اونجابود رو زيره شكمش گذاشتم تا كونش قشنگ در دسترس باشه.با اينكاره من شيماجيغي كشيد.سحر ازترس اينكه من آسيبي به شيمابرسونم پشت درمونده بود وبه قوله خودش مواظب بود.آخه وقتي منو اونطور حشري ميديد ترسيده بود من پرده بكارت شيماروپاره كنم.همونطور كه گفتم شيماجيغي كشيد وسحر ازترس محكم به در ميزد تا درو باز كنم.منم از ترسه اينكه همسايه ها بويي ببرن درو باز كردم.سحر اومد تو و رفت گوشه اي ايستاد وگفت هركاري ميخواي بكني بايد جلوي چشماي من بكني.شيماوقتي اين صحنه رو ديد عصباني شد وگفت<br />
دختره پررو.برادره خودته،خودت بايد بهش كون بدي.منم ديگه آخره عصبانيت،دوباره شيمارو به حالت قبل بازگردوندم.كيرمو سره سوراخ كونش گذاشتم وبا اولين فشار هرچي زور داشتم زدم اونم باكون وكيره خشكه(ببين چي شد)(همونطور كه گفته بودم من باره اولم بود كه سكس داشتم وفقط تو فيلمها يه چيزايي ديده بودم كه اونارو هم از اونجايي كه هول كون كردن بودم كاملا فراموش كرده بودم)با اينكاره من شيما دادي زدو شروع كرد به فحش دادن كه چرا عوضي چرا خشكه اين كارو مي كني.منو سحر كه اين صحنه روديديم شروع كرديم به خنديدن.بعد سحر رفت ازتوي كشو يه كرم آورد و گفت بيا اينو درش بمال.منم يه ذره به كيرم زدم ويه خوردشو سره سوراخ.بعد كيرمو آروم آروم وارد كردم.با اينكه قبلش يه سره انگشت توش كرده بودم بازم خيلي تنگ بود.بعداز چندبار عقب وجلو رفتن ديگه جا باز كرد وشروع كردم به تلمبه زدن.بعد از دوسه دقيقه تلمبه زدن آه وناله هاي شهوتي شيما در اومده بود.بعد نگام به سحر خورد.با حسرت به محل تقاطع كير وكون نگاه مي كرد.بهش گفتم سحر خيلي دوست داري هااااا.سحرگفت جون داداش بامنم يه ذره بكن.با اينكه دلم نمي خواست تو كون خواهرم بكنم ولي براي خوشحالي اش راضي شدم.شيمارو بلند كردم وسحر رو جاش خوابوندم.هرچي كرم مونده بود دره سوراخش ماليدم و كارم رو شروع كردم.شيما با ديدن اين صحنه بهمون گفت خيلي پستيد.مي گفت تازه بعد اون همه درد حالا تازه داشت لذت مي برد.ولي من به حرفاش محل نذاشتم وبيشتر حواسم به اين بود كه خواهرم بيشتر لذت ببره.در توصيف كونش بگم كه معركه بود.با اينكه خيلي تنگ بود ولي بازم لذتش بيشتر بود وقتي اه وناله هاي سحر در اومد بيشتر كيف كردم.بالا خره بعد از چند دقيقه آبم ديگه داشت ميومد.خواستم به سحرچيزي نگم وتموم آبمو توش خالي كنم ولي ترسيدم ناراحت بشه.آخه خيلي دوستش دارم ونميخواستم ناراحتش كنم.واسه همين يه نگاه به شيما انداختم كه گوشه تخت نشسته بود.بهش گفتم ميخواي با تو ادامه بدم.فكركنم ميدونست اومدن آبم نزديكه.واسه همين بهم گفت به شرطي كه آبتو رو سينه هام بريزي وبعد اونا رو بمكي.منم بيخودي قبول كردم ورفتم رو شيما.هنوز به يه دقيقه نرسيده بود كه ديگه وقتش رسيد.دوسه تا تلمبه محكم زدم وكيرمو تا ته جا كردم بعدش ازپشت سينه هاي شيمارو گرفتم تافرار نكنه بعد با تموم قوا همه آبمو توكونه شيما خالي كردم و دوباره او شروع به فحش دادن كرد.وقتي آبم خالي شد از جايم بلند شدم.سحر نگاهي به كيرم كرد،گفت تموم شد؟؟؟شيما گفت آره خره.نديدي چه جور منو چسبيد.سحر خيلي ناراحت شد آخه خيلي دلش ميخواست اومدن آب از كيرمو ببينه.منم بغلش كردم وبهش گفتم كه اشكالي نداره،دفعه بعد مي ذارم ببيني.با اين حرف من هر سه تامون خندمون گرفت.بعد از كلي خنديدن سحرشروع كرد به سربه سر گذاشتن شيما.بهش مي گفت آبي كه خوردي شيرين بود.بهش مي گفت باشه اشكالي نداره آبي كه خوردي باعث رشد كردنت ميشه.ازطرف ديگه شيما مي گفت اتفاقا من خيلي خوشم اومد كه ابشو تو ريخت.بالاخره بعد از اتمام كري هاي اوناهرسه تا به حمام رفتيم كه به زور تونستيم دوش بگيريم.توي حمام هم چندتا لب اساسي از سحر گرفتم كه تا عمردارم فراموش نخواهم كرد.وقتي ازحمام بيرون اومديم سحروشيمابه اتاق سحررفتن وبه من گفتن تو واسمون شربت بيار.وقتي شربتو درست كرد به اتاق بردم.واي چه صحنه اي.هردوتاشون روي زمين خوابيده بودن وپاهاشونو از روي كون درد تا جايي كه امكان داشت باز كرده بودن.خيلي دلم ميخواست كيرم دوباره راست بشه ودوباره&#8230;ولي نشد.ولي يه فكره بكر.شربت ها رو به اونا دادم وسريع به آشپزخونه برگشتم شيشه شربت آلبالو را برداشتم وبايه سفره به اتاق پذيرايي اومدم.بعد صدا سحر زدم.وقتي سحر اومد،سفره را پهن كردم وبه سحر گفتم روش بخوابه.سحرخنديدوگفت ميخواي چه كني؟بهش گفتم نترس بهت خوش مي گذره.سحر رو ازشكم روي سفره خوابوندم وبيشتر شيشه شربت رو رو درز كونش وهمينطور درز كسش خالي كردم وشروع كردم به ليسيدنش.واي سحر رو بگيد كه چقدر كيف كرده بود.همونطور با صداي بلند آه وناله مي كرد ومنم ازسوراخ كونش گرفته تاروي شكم وكسش همه روليسيدم.كه دوباره سحر ارضا شد وآب از كسش اومد.باقيمانده شربت رو دوباره روي آب كسش ريختم ومشغول خوردن شدم.نميدونيد چه لذتي داشت.وقتي شيماازاتاق بيرون اومد بهم اعتراض كردوگفت واسه منم بايد اينكارو بكني اما من به طرز فيلم هاي هندي سحررو بغل گرفتم ودوباره واسه دوش گرفتن بردمش تو حمام.شيما كه به شدت عصباني شده بود،اومد پشت در ويه سره لقد به در ميزد.ولي مافقط مي خنديديم.فقط شانس داشتيم كه خونمون بزرگه واگه خونه ماهم مثله خونه هاي شصت هفتادمتري تهرون بود اون موقع همه همسايه ها و بروبچ محل مي فهميدند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177145</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی رایلنه حسابی ساک میزنه و به پسرش میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاي]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[بابايي]]></category>
		<category><![CDATA[باخودش]]></category>
		<category><![CDATA[باشنيدن]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدو]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاقش]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلش]]></category>
		<category><![CDATA[توشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتني]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاري]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[کردممحکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماماني]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[مهرباني]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نادرست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[نيستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همتونو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[وخنديد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده، مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان</h2>
<p>بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده،</p>
<h3>مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود</h3>
<p>ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه مرد فوق الاده است.هر کسي اونوديده ومي شناسه اين حرف منو تاييد</p>
<h4>ميکنه.نه جنده تنهامن و همه زناي فاميل بلکه تمام مردا يا</h4>
<p>اصلا همه ادمايي که اونو مي پستون شناسن عاشقش هستن.موهاي جوگندميش رو پيشونيش ميريزه وازيه طرف به سمت عقب برميگرده،برق چشماش</p>
<h5>آدمو ميگيره کوس و با نگاهش به آرامش بهم ميده،کلامش پر</h5>
<p>از لطافت ومهربانيه .هميشه خوش تيپ هاي کلاس ميگرده. بوي عطرهاي فرانسويش زنا را ديوانه ميکنه.همه همکلاسيام دوستش دارن واز من ميخوان سکس داستان که به بابام</p>
<h6>معرفيشون کنم وبابام با مهرباني اونا روشيفته خودش ایران سکس کرده. خانم</h6>
<p>ورزشمون به بهانه ديدن بابام منو به شرکت اون ميرسونه تا چند دقيقه باهاش صحبت کنه و به آرامش برسه اينارو خودش بهم گفته.خلاصه يه جنتل من واقعيه فوقالاده است. اون عاشق مامانمه و وقتي مامانم 14ساله بوده و بابام16 عاشق هم ميشن و توهمون سن ازدواج ميکنن منم بعد از يکسال به دنيا ميام.بابام خيلي دوستم داره به خاطر همين ديگه بچه نميخواد.يه روز رفتم دستشويي. توشرتم خون ديدم. خيلي ترسيد.م حالم عوض شده بود. تاحالا اين حالو نداشتم.از پرده دخترا شنيده بودم فکر ميکردم پاره شده تا صبح به هيچکي هيچي نگفتم.تا رسيدم مدرسه بدوبدو رفتم داخل دفتر و با خانم ورزشمون صحبت کردم.محکم منو بغلش گرفتو بوسيدمو گفت نترس عزيزم داري بزرگ ميشي وبا آبو تاب برام توضيح داد که اين اولين پريودته به مامانت بگو خودش بلده چکار کنه. و اون روزو برام مرخصي گرفتو منو فرستاد خونه گفت خودم با مامانت صحبت ميکنم.مامانم غذاي گرم برام درست کردو بهم اعتماد به نفس داد که بزرگ شدي وبايد بتوني خودتو کنترل کني وگرنه کار دستت ميده وخنديد. من خيلي نفهميدم منظور حرف آخرش چيه. بابام که اومد خونه من خواب بودم ولي ميدونستم که تا داخل خونه ميشه مامانمو بغلش ميکنه و با لباي مهربونش بهش آرامش ميده اين کاراوناروخيلي ديده بودم،فردا موقع صبحانه مامنم به بابا گفت امير مهسا ديگه اون دختر کوچولويه شيطون نيست،اون ديگه بزرگ شده.بابا با اون چشاي خشکلش که دل همه رو ميبرد بهم نگاه کردو گفت آره عزيزم. منم گفتم آره بابايي. ده روزي ازين ماجرا گذشت تا اينه حالم تغيير کرد مامان راست ميگفت بزرگ شده بودم به مردا وپسرا طور ديگه نگاه ميکردم سينه هاي مامانو نگاه ميکردمو يکي دو بار هم باسينه هاي خانوم ورزشو مامان بازي کردم وباهاشون صحبت کردم باشنيدن کوچکترين حرف سکسي وسط پام خيس ميشد.بيشتر وقتمو با بابايي ميگذروندمو باهاش خوش بودم بابا همش قربون صدقم ميرفتو بوسم ميکردمنم خودمو بيشتر بهش نزديک ميکردم.بابا متوجه تغيير حالم شده بود.دوس داشتم مثل ماماني باهام رفتار کنه.يه روز که مامان خونه نبود ومن خيلي حوصلم سر رفته بود،لباسي رو که بابابرام خريده بود يه شلوارک کوتاه سفيدو يه بلوز بدون استين صورتي پوشيدمو اون که تواتاقش پشت ميزکارش نشته بودازپشت چشاشو بستم اونم دستاشو گذاشت رودستامو نزديک دهنش کردکه ببوسه ولي من فرار کردم و اون افتاد دنبالم يه کمي توحال بازي کرديم ومن دويدم سمت اتاقم وروي تخت به شکم دراز کشيدم اونم دنبالم اومد. دوس داشتم محکم بغلم کنه و همديگه رو غرق بوسه کنيم که گرماي دستش رو روي پاهام احساس کردم بعدهم بايه بوس لباشو به انگشتاي پام چسبوندواروم اروم تمام بدنمو ليس زد و بوسيد.بدنم داغ داغ شسده بود که اساس کردم کسم منفجرشد.نشست رو تختمو بلندم کرد مثل هميشه چسبوند به سينش واروم صورتمو بوسيدو گفت چطوري گلم باصداي لرزون و چشماي گريون محکم بغلش کردم و گفتم عاشقتم بابايي&#8230;ؤآقعا&#8221; عاشقش هستم. دستاش خيلي مهربون و دوست داشتني اند. فهميده بود ارضا شدم (به ارگاسم رسيدم) خوب بلده چطوري خانما رو آروم كنه. پشتمو مالش داد و منو به سينش چسبوند. اينقدر خوش گذشت كه نفهميدم كي خوابم برد.وقتي بيدار شدم خونه نبود. تو اين فكر بودم كه به مامان چي بگم. تصميم گرفتم در اين مورد با هيچ كسي حرف نزنم الا باخودش يعني بابايي. دلم براش تنگ شده بود ودوس داشتم زودتر بياد وبپرم توبغلش. يه دوش گرفتم و خودمو حسابي تميز كردم وحال اومدم بابا بايد بدونه معني اين كارا را خوب ميدونم. شايد با هم راحتتر باشيم. تصميمو گرفته بودم و عاشقش شده بودم. دوريش برام مثل مرگ بود. با حوله رفتم تواتاق خودم ديدم رو به پنجره با موبايلش به مامان ميگه آخر شب ميايم دنبالت يه كم با مهسا كار داريم و برگشت به من نگاه كرد و يه چشمك خوشكل زد منم چوابشو دادم اين كار هميشگيمونه ولي اين بار خيلي با ناز اين كارو كردم و مثل مامانم گفتم امير جان برام لباس بيار لخت لختم. (هميشه مامان كه از حموم بيرون ميومد اينو ميگفت وبابا لباسايي كه اماده كرده بود را براش ميبرد و بعد يه يه مدتي خيس خيس از حموم ميومدن بيرون. خوش به حال ماماني بود.) بابا با صداي متعجب گفت دخترم من بابايي ام امير جان نيستم . من كه فهميدم تند رفتم با ناز واشوه بيشتر گفتم ولي من دوس دارم امير باشي نه بابايي من ديگه بزرگ شدم و خيلي خيلي خيلي دوستون دارم. بابا اومد جلو و منو با حوله اي كه دور خودم پيچيده بودم بلند كرد وتوبغلش به سمت پذيرايي برد چشام وبعد لبامو بوسيدو گفت خيلي زود ميخواي جاي مامانتو بگيري عزيزدلم . منم گفتم دلم خيلي دو ستون داره دست خودم نيست. گفت ميدوني وقتي يه نفرو دوست داري يعني چي؟ نه يعني چي؟ يعني اونم تو رو خيلي خيلي دوست داره مخصوصا اگه بابايي باشه حالا بشين اينجا تا برم برات لباس بيارم گل خوشكلم.منو رو مبل سه نفره گذاشتو رفت. همين يه لحظه را هم نمي خواستم ازش دور باشم ولي منتظرش شدم بعد چند دقيقه ديدم صدا زد مهسا و وارد سالن شد و گفت از اين لباسا هم داري؟ يه شرت و سوتين set كرم رنگ دخترونه ناز كه تازه مامان خريده بود، دستش بود. اونارو داد به منو رفت تو اتاقش سريع لباسا رو پوشيدمو حوله رو انداختم رو دوشمو رفتم جلو در اتقش ايسادمو گفتم خانم شدم بابايي؟ بدون اين كه چيزي بگه حمله كرد به من و من فرار كردم(كار هميشگيمونه ) دويدم تو اتاق خوابشون درو بستم و محكم گرفتمش با يه زور كوچك درو باز كردو اومد تو منو بغل كردو گذاشت رو تختخوابشونو شرو كرديم به بوس بازي عشق بازي ولي بابا فقط از رو دوست داشتن منو مبوسيد ولي من كاملا حشري شده بودم. اونم خوب اينو فهميده بود. برا همين تمام بدنمو بوسيد از رو لبا شرو كرد گردنو گلو سينه هامو از رو سوتين و با زانوش كسمو فشار ميداد كه خيلي حال ميداد اينقد ادامه دا تا ارضا شدم و ديگه صدام در نميومد . از زانوم شرو كرد و تمام رونمو تا نزديكاي كسم ليسيد وبوسيد داغي نفسش رو روي كسم احساس مي كردم دو باره صدام در اومد گفتم اييييييييييييي بابايي دوست دارم ديدم بيشتر همونجا رو ميخوره خيلي حال ميداد داشتم از لذت ميمردم. اصلا نمودونستم چي ميگم و چكار ميكنم فقط ميدونم خيلي تكون ميخوردم خودمو به بابا ميمالوندم دستمو بردم روشرتم ديدم خيسه خيسه وشرو كردم به ماليدن حالم خراب بود نميدونستم چكار ميكنم اينقد ماليدم كه دوباره لرزيدمو بيحال شدم. شرو كردم گريه كردن همونطور كه خوابيده بودم بابايي بغلم كردو صورتمو كه پر اشك بود بوسيد و اشكامو ليس ميزد. اينقدر دوسش دارم كه باور نمكنم بابامه. هيچ وقت به روم نياورد و با رفتارش فهموند كه بايد بتونم خودمو كنترل كنم حالا ديگه معني همه چيزو ميدونم.وبراي اينكه كار اشتباهي نكنم مطالعه ميكنم وازش هر چي بخوام ميپرسم.من ارزش خودمو خوب ميدونم وبرا اينكه همه ما فرق انسان و حيوان را بدانيم ومانند انسانهاي كامل رفتار كنيم و با احساس هيچ كسي بازي نكنيم اينهارا نوشتم. اميدوارم پدر مادرا اين حقيقت را درك كنند كه نياز جنسيي كه خودشون دارند پچه هاشون هم دارند كه ممكنه اونارو به جاهاي خيلي بد بكشونه.مراقب رفتارمون باشيم &#8230;&#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176848</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملف حشری کیر رو حسابی ساک میزنه تو آشپز خونه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2019 05:10:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[ازطرفی]]></category>
		<category><![CDATA[استخوان]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگمو]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمونو]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودکار]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحاله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روانیم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازیش]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاست]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشداین]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با دیدن لباس خواب شورت فیلم سکسی توری قرمز یا سندل پاشنه بلند دلم میریختخیلی دوست داشتم تنم کنم برم جلو آینه و خودمو ببینمکلی لوازم آرایش سکسی وجوراب توری زنانه داشتم چند تا هم شاه کس سندل پاشنه 10 سانتاین وسایل رو با بد بختی تهیه کرده بودم چون خرید این کونی جور چیزها [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با دیدن لباس خواب شورت فیلم سکسی توری قرمز یا سندل پاشنه بلند</h2>
<p>دلم میریختخیلی دوست داشتم تنم کنم برم جلو آینه و خودمو ببینمکلی لوازم آرایش سکسی وجوراب توری زنانه داشتم چند تا</p>
<h3>هم شاه کس سندل پاشنه 10 سانتاین وسایل رو با بد بختی</h3>
<p>تهیه کرده بودم چون خرید این کونی جور چیزها برای یه پسر تو سن 17 سالگی یکم غیر عادی به نظر</p>
<h4>میرسید جنده معمولا به فروشننده میگفتم واسه کسی کادو میگیرم هرچند</h4>
<p>این حرف هم زیاد قابل قبول پستون نبود و فروشنده باز جوری بهم نگاه میکردهیچ کس از دنیایه عجیب من خبر</p>
<h5>نداشت و کوس من همیشه وحشت داشتم که کسی بفهمه و</h5>
<p>آبروم برهپدر و مادر من وقتی 8 سالم بود از هم جدا شده بودند من تنها فرزندشون بودم پدرم بازرس شرکت برق سکس داستان بود که در</p>
<h6>ماه دو هفته ای ماموریت شهرستان میرفت و ایران سکس خونه نبودوقت</h6>
<p>زیادی برای تنها بودن داشتم نا راضی هم نبودم گاهی به دیدن مادرم میرفتم که با مادر بزرگم زندگی میکرد ولی بیشتر خونه خودمون بودم اونجا بیشتر خوش میگذشتآرایش کردن تو خونه بهترین تفریح من بود همه جور آرایشی بلد بودم در حد یه زن کاملا&#8221; حرفه ای !البته اینم بگم واقعا&#8221; اندام و پوست خیلی سفید بدون مو ضریفی داشتم باسنم مثل باسن بقیه دوستام نبود کمرم باریک باسن برجسته و گوشتیم همه جا تو چشم میزد پاهام ضریف و قشنگ بود هیچ زمختی پسرونه ای نداشت یادم میاد چند تا از دوستام می گفتند اندامت مثل دخترا میمونه به روم نمی آوردم ولی تو دلم یه جوری میشدم یعنی خوشم می اومدمعمولا&#8221; وقتی استخر میرفتم بعضی ها جوری نگاه می کردن که معلومه تو نخم هستن هم خجالت میکشیم هم هشری میشدم زیر چشمی به الت هاشون نگاه میکردم که چه جوری از زیر مایو معلومه که تا به اون زمان سکس واقعی نداشتماوایل که سنم کمتر بود مداد یا خودکار تو خودم میکردم بعدش خیلی چیزا یاد گرفتمیاد گرفتم چطوری خودم رو با شیلنگ آب گرم تمیز و خالی کنم که از کس هم تمیز تر باشهبعد آرایش کردن با خودم ور میرفتم لاک میزدم سندل پاشنه بلند میپوشیدم و جلو آینه قمیش میومدمبعد اون با خیار حال میکردم خیلی لذت بخش بود معمولا&#8221; از چند تا تو سایز های مختلف استفاده میکردم اونجوری احساس میکردم با چن نفر دارم حال میکنم هر چند دقیقه عوض میکردمشخوب فهمیده بودم که هرمون های زنونه بدنم خیلی بیشتر از مردونه غالبم شده دیوانه وار نیاز شدید به سکس با یه پسر یا مرد رو داشتم که دهنش چفت و بست داشته باشه نمیتونستم به هیچ کس اعتماد کنم وحشت آبرو ریزیش همیشه جلومو میگرفت باعث شده بود این قضیه فقط داخل خونه وتو تنهای باشهبا یکی از هم کلاسی هام صمیمی شده بودم میدونستم که روم نظر داره ولی به اون هم نمی شد اعتماد کرد ودر ضمن هم سن من بود زیاد تمایلی بهش نداشتممن یه خاله داشتم که در شهرستان بناب زندگی میکردند ودرهر ماه چند روزی رو خونه مادر بزرگم می آمدند من یه پسر خاله داشتم به نام &#8220;هادی&#8221; که مشغول خدمت سربازی بود که روز های آخرش رو می گذروند و من مدت زیادی بود ندیده بودمشاز مادر بزرگم شنیدم که خالم اینا فردا قراره که بیان شنیندم که این بار هادی هم مرخصی گرفته اون هم میادهادی از من هشت سال بزرگتر بود ولی از لحاظ هیکل و قد و قواره استخوان بندی خیلی درشت تر از سننش دیده میشد پسر شلوغی بودفردای اون روز من به خونه مادر بزرگم رفتم همه شون اومده بودند گفتیم و خندیدم خوش گذشتبا هادی بیشتر از قبل سمیمی شده بودم چند بار بیرون رفتیم کلی از خاطرات سربازیش برام تعریف کرده و خندیدیمتو فصل تابستون بودیم هوا گرم بود به سرمون زد بریم استخر و آب تنی کنیم که تازه از اونجا ماجرا شروع شد !!!تو رخت کن احساس کردم از دیدن بدن من یه جوری شده راستش من هم با دیدن بدن درشت و پر موی هادی داشتم دیونه میشدم خیلی خیلی مردونه و زمخت بود یه کم شکم داشت جلو موهاش یه کمی زود ریخته بود که ارثی بود و باعث شده بود مثل یه مرد نزدیک به چهل سال دیده بشه از همون لحضه به بعد شرو کرد به بیشتر صمیمی شدن و گفتن جوک سکسی از این حرف ها متوجه شده بودم با دیدن بدنم برام تیز کرده! به رو خودم نیاوردم ولی بد جور هیجان داشتم ولی باز میترسیدمتو آب که بودیم من جای عمیق نمی رفتم چون شنا بلد نبودم و هادی با این بهانه که بیا خودم شنا یادت میدم به بدنم دست میزد حتی چندین بار وقتی خیلی نزدیکم بود بدنم به الت سیخ شدش خورد که معلوم بود بزرگ و کلفته قلبم داشت از جا کنده میشداین جمله رو هادی هم گفت که بدنت خیلی دخترونه ست ! البته چیز جدیدی نبود زیاد شنیده بودم خودم خوب میدونستم که چه تیکه ای هستم تو دلم میگفتم&#8221;&#8221; بد بخت منو با آرایش و لباس سکسی ببینی دیونه میشی !از اونجا که بر گشتیم شب شده بود تو حیاط یه گوشه خلوت کرده بودیم صحبت میکردیم و میخندیدیم که بحث های جدیدی شروع شد از من پرسید که دوست دختر دارم یا نه سکس داشتم یا نه خلاصه از این حرف ها که خوب میدونستم چه نقشه ای داره از نوع رفتار من یه چیز های فهمیده بوددیر وقت بود وقت خواب شده بود ولی نه من خوابم می اومد نه هادی مار بزرگم جامون رو تو حیاط انداخت دراز کشیده بودیم و صحبت می کردیم دل تو دلم نبود هادی حرف های تحریک آمیزی می زد داشت رسما&#8221; سر حرف رو باز میکردمنم داشتم به این فکر میکردم که هادی پسر خاله منه به خاطر خودشم که شده دهنش جایی باز نمیشه اگه چیزی بگه آبرو خودشم میرهتو حرف های که میزد متوجه شده بودم که عاشق سکس از پشته و با چند نفر زن و پسر هم سکس داشته و بیشتر طالب کردن کونه تا کوس همین جور که داشت حرف میزد و من شدیدن تحریک شده بودم هادی فهمیده بود دستشو گذاشت روی رونم و یکم به من نزدیک شد! یه کم جا خوردم کشیدم کنار ولی مثل اینکه زده بود به سیم آخر گفت نترس کاریت ندارم دستم رو گرفت از رو شلوار روی کیرش گذاشت نمی دونستم چیکار کنم دلشوره داشتم کسی بیاد ببینه ازطرفی هشری شده بودماولین باری بود که به یه کیر واقعی به غیره مال خودم دست میزدم معلوم بود هم بزگ و کلفته مال من پیش کیر هادی دودول هم نبود !!! اون شب هادی منو کلی دست کاری کرد شرو به بوسیدنم کرد قلبم داشت تند میزد نمی دونستم چی میشه چطور میشه از شدت نیاز منم زدم به سیم آخر خودم رو شل کردم تو بغلش باورش نمیشد که من رام شدم گفت یه لحظه صبر کن من دستم رو از کیرش کشیدم زیر لحاف نازکی که روش کشیده بود شلوارش رو در آورد دوباره دستم رو گرفت این بارکیر لختش رو داد دستم &#8230; وای خدا داشتم دیونه می شدم کلفت و داغ بود داشتم آروم تکونش میدادم و به شکم و بدن پر موی هادی دست میزدم و لمس میکردم تو چشاش نمی تونستم نگاه کنم ازم پرسید که تا به حال به کسی دادم با خجالت جواب دادم نه یکم مکث کرد گفت میخوای تجربه کنی؟ زبونم بند اومده بود روم نمیشد چیزی بگم گفتم اینجا نمیشه یکی میاد میبینه بیچاره میشیم پا شد نشست گفت بریم زیرزمین (که یه حالت انباری داشت ) تو دلم گفتم هرچه بادا باد قبول کردم ساعت حوالی 3 شب بود باورم نمی شد قراره یه سکس واقعی بکنم به کیرش فکر میکردم در مقایسه با اون خیار های که تو خودم میکردم کلفت تر بود ترس شهوت وجودم رو تسخیر کرده بود به هادی گفتم یه شرط داره اگه قبول کنی نه تو پشیمون میشی نه من گفت بگو گفتم هیچ وقت به کسی نگو! قسم خورد که مثل یه راز بین خودمون میمونهگفتم تو برو من یه کم بعد میام پرسید چرا گفتم میرم دسشویی باوش نمی شد که من قبول کردمیعنی خودم هم باورم نمی شد فکر میکردم خوابمهادی خیلی آروم و بی سروصدا رفت زیر زمین من هم رفتم خودمو با آب خالی وتمیز کنم قلبم داشت از جا کنده میشد این بار با خیار طرف نبودم یه پسر درشت هیکل با یه کیر کلفت انتظارم رو میکشیدیکم خودمو انگشت کردم سوراخم کمی باز شهوحشت اینکه کسی بفهمه ناراحتم میکرد ولی &#8220;هوس&#8221; داشت منو میبرد پیش هادی!!! مسخ شده بودم آروم خودمو به پله ها رسوندم رفتم پایین تا چشمم به چشم هادی افتاد خجالت کشیدم از چهرم خونده بود که فقط خودش تو کف نیست رفتم جلو بغلم کرد برای اولین با ازم لب گرفت گرفت بد جور ی میک میزد انگار میخاست قورتم بده !!!زبونشو میکرد تو دهنم هم قلقلکم می یومد هم داشتم بیشتر دیونه میشدم بعدش از پشت بغلم کرد چون شلوارش راحتی بود و جنس نرمی داشت سفتی و کلفتی شو احساس میکردم شلوارو شورتم رو کشید پایین کیرشو گذاشت لای چاک کونم یه دستش رو شکمم بود اون یکی رو گردنم داشت گوشمو می خورد دیگه به نفس نفس افتاده بودم زبری ته ریشش داشت به گردن و شونه هام میخورد وای خدا &#8220;&#8221; باورم نمیشد باسنم تو بغلش بود کاملا&#8221; تو اختیارش بودمگفت که رو زمین قمبل کنم من هم سریع کاری رو که گفت کردم اول با انگشت شرو کرد یکم تکون داد بعدش دو تا انگشتشو کرد دیکه تحمل نداشتم شل شده بودم صدایه تف کردنش رو شنیدم مالید به سوراخم یه لحضه یه شوک بهم دست داد &#8220;&#8221; سر کیرهادی رو سوراخ کونم بود و داشت آروم اروم فشار میداد داشتم به آرزوم میرسیدم یکم درد داشت ولی دردش دوست داشتنی بود لازم نبود مثل خیار خودم بکنمش تو داشت خودش میرفت هادی پشت سر هم سوال میکرد دردت میاد؟ میگفتم یکم ولی قابل تحمله تا چند لحظه بیشتر طول نکشید که احساس کردم همش تومه صدای هادی رو شنیدم که از ته دل ولی آروم گفت آخخخخخخخخخ و شروع کرد به تکون دادن رفت و برگشت کیرشو داشتم احساس میکردم واقعا&#8221; قابل قیاس با خیار نبود&#8221;! تلمبه زدنش تند ترشد یکم دردم بیشتر شده بود از شدت لذت میخاستم جیغ بزنم شنیدم که هادی گفت داره آبم میاد داخلم داغ شد نبض ریختنش رو کاملا احساس کردم ولی من هنوز سیر نشده بودم گفتم درش نیار..چند ثانیه مکث کرد وگفت ساکت باش صدای اومد!!! خیلی ترسیدم!! شوهر خالم بود که میرفت دسشویی خوشبختانه متوجه نبود ما نشد ! با عجله خودمون رو جم کردیم رفتیم سر جامون باورش نمیشد که اولین کسی یه که منو کرده&#8221;&#8221;&#8221; گفتش که خیلی راحت رفت تو تو دفعه اولت نبود مجبور شدم بهش بگم که با خیار زیاد حال کردم چون نیاز دارم واسه همینه که کیر به او کلفتی زیاد اذیتم نکرد البته یه کم شکم درد داشتم یه چند دقیقه بعد گفت دوباره بریم گفتم نه میترسم دوباره کسی بیاد این دفعه کوفتمون بشه گفتم بخوابیم یه لحظه یادم افتاد عصر که خونمون رفته بودم وسایل استخر رو بردارم بابام گفت که صبح قراره بره معموریتمیدونستم که اگه بره حداقل دو سه روز نیست فکرای خوبی داشتم به هادی گفتم فردا بابا میره چند روز نیست میریم خونه ما شبم اونجا میمونیم لبخند زد و گفت خیلی خوبه از چهرش معلوم بود که خیلی خوشحاله .به زور سعی کردیم بخوابیم ولی نمیشد فکر فردا داشت جفتمونو دیونه میکرد هر جور که بود اون شب رو صبح کردیمفردا شد و من رفتم خونه یه دوش گرفتم نشستم با حوصله آرایش غلیظ کردم ناخون مصنوعی گذاشتم لاک قرمز به دستام و پاهام زدم موهام کمی بلند بود با ریمل مویه طلای موهام رو رگه رگه طلای کردم لباس خواب قرمزی که داشتم رو پوشیدم یکی از سندل های پاشنه بلندم رو پام کردم وقتش شده بود که خودمو تمیزو خالی کنم با حوصله این کارم کردم دوباره هیجان سراسر وجودم رو گرفته بود رفتم دوباره جلو آینه خودم رو برنداز کردم خیلی کردنی شده بودمنزدیک ظهر بود تلفون رو برداشتم شماره خونه مادر بزرگمو گرفتم مامانم جواب داد گفتم خونهتنهام به هادی بگو بیاد اینجا گوشی رو به هادی داد گفتم وقتشه پاشو بیا گوشی رو گذاشتم تو این فاصله خودمو با خیار حسابی گشاد کردم باز کردم دل تو دلم نبود زنگ خونه به صدا در اومد اف اف رو برداشتم هادی بود در و باز کردم تو حال خونه منتظر موندم بیاد هادی در حال رو که باز کرد از دیدن من شوکه شد چشاش گرد شده بود باور نمیکرد که منم چند ثانیه کپ کرده بود رفتم جلو همونجا کمربندشو باز کردم دیگه خجالت نمیکشیدم کیرش سفت شده بود جلوش زانو زدم شروع کردم به ساک زدن هنوز باورش نمیشد داره چه اتفاقی میوفته مثل یکی از فیلم های پورنی که دیده بودم کیر کلفتشو گرفتم کشیدمش دنبالم بردمش تو اتاق خودم&#8221; گفتم تمیز تمیزم خیار هنوز تو کونم بود درش آوردم گفتم هر کاری میخوای باهم بکن شروع کرد به لیسیدن رون و باسن گوشتیم باز به نفس نفس افتاده بودم این بار باسنم رو مثل روانی ها داشت لیس میزد و گاز میگرفت صدام در اومده بود با زبونش رفت سراغ سوراخ کونم وقتی داشت سوراخمو می لیسید من دیگه داشتم جیغ میزدم کنترل خودمم رو از دست داده بودم تمام لباس هاش رو در آورد بدن مردونه و پوشیده از موی زبرو سیاهش داشت روانیم میکرد بر عکس من سفید یه زره توپل حتی رو صورتم کورک هم نبود چه برسه به مو با اون آرایشی که من کرده بودم هادی فیوزهای مغزش پریده بودگفتم میخام زیاد بکنی می خوام جرم بدی به پیشنهاد من قبول کرد یه بار آبش رو با ساک زدن بیارم بعدش بکنه نشت روی تخت خوابم کیرش تو دستم بود باعشوه شروع به ساک زدن کردم زیاد طول نکشید که گفت داره آبم میاد ول کردم کیرشو میخواستم دوباره آبشو داخلم حس کنم یه کم سوراخمو چرب کردمکیرش با آب دهم خیس و لذج شده بود آروم نشستم روش زیاد درد نکرد چون خودمو قبلش با خیار باز کرده بودم توم کمتر از چند بار که خودمو روی کیرش تکون دادم آبش اومد برای باره دوم ریختنش توم و از داخل گرم شدم پا شدم باز یه کم دلم درد میکرد کیرش واقعا کلفت بود ولی دوست داشتم رفتم یکم به آرایشم رسیدم &#8221; تو دلم میگفتم کاش همیشه اینجا بود کاش هر وقت نیاز داشتم حسابم رو میرسید از یخچال شیشه مشروبه بابام رو برداشتم یه پیک اساسی ریختم و برای هادی میدونستم حال میکنه پیک دادم بهش نشستم دوباره با کیرش ور رفتم خیلی زود از حالت نیم خیز در اومد و سیخ شد شرو کردم به ساک زدن هادی هم داشت نم نم مشروب رو میخورد پاشدم اینبار خودم قومبل کردم داشتم سوراخم رو میمالیدم از جاش بلند شد یه ظرف کرم آورده بودم که استفاده کنه یه کم به سر کیرش زد کیرشو گذاشت رو سوراخم با یه فشار رفت تو شرو کرد به تلمبه زدن صدا آه و نالم از شدت لذت بلند شد خیالم راحت بود که هیچ کس صدام رو نمی شنوه هر جوری و با هر صدایی میخواستم آه ناله میکردم و عشوه میومدم هادی بد جور به جونم افتاده بود باسیلی میزد رو باسنم خوشم میومدعالی تلمبه میزد ریتم خوبی داشت تو آینه ( تمام قد) که رو دیوار اتاقم بود میدیدمش صورتش عرق کرده بوددرست همون کسی بود که من می خواستم خیلی زمخت و مردونه جلوش قمبل کرده بودم و تو اختیارش بودم تلبه زدنش رو تند تر کرد انگار از صدای ناله من خیلی لذت می بردگفت که به پهلو بخوابم میخواد که تو اون پوزیشن بکندم به پهلو خابیدم کیرشو کرد داخل شرو کرد به تکون دادن خم شد روم در حالی که کیرشو تکون میداد لب هام رو میخورد از شدت لذت و کلفتی کیرش که یه کم برام بزرگ بودکلافه شده بودم نمی شد تحمل کنم التماس می کردم یه لحظه درش بیاره بهم استراحت بده ولی انگار نه انگار که دارم جر میخورم سعی میکردم از زیرش فرار کنم ولی نمی تونستم هیکلش سه برابر من بود یه لحظه تلمبه زدنش متوقف شد گفت که برو رو تخت قمبل کن گفتم هادی جان یه لحظه استراحت بده هنوز حرفم تموم نشده بود که پرتم کرد روی تخت مجبورم کرد که قمبل کنم کیرشو تا ته کرد تو با دستاش کمرو رو گرفته بود و تلمبه میزد و با هوس میگفت :اوففففف عجب کونی داری &#8221; خیلی کردنیه &#8221; جووووون &#8221; با حرفهاش تحریکم میکرد و از لذت با صدای بلند آه و ناله میکردم تا این که گفت آبم داره میاد کم مونده این بار وقتی میاد بگیر دهنتریتم تلمبه زدنش تند شده بود جیغ میزدم فشار دستاش که دوره کمرم حلقه کرده بود احساس میکردم کیرشو با سرعت زیادی توی کونم تکون میداد که شنیدم گفت اومد بر گشتم طرفش کیرشو دهن گرفتم و مکیدم کلاهکش تو دهنم بود و با دستم تکونش میدادم با دست دیگم تخم هاشو میمالیدم چنان میک میزدم که هر چی داشت ریخت تو دهنم کیرش داشت نبض میزد یه کم شور مزه بود میخواستم قورت بدم ولی نشد اگه تف نمی کردم ممکن بود بالا بیارم به هر حال یه تجربه تازه بوداون روز تا شب بیشتر از هفت هشت بار سکس کردیم داشت جونمون در میومد نه من سیر میشدم و نه هادی از اون روز چهار سال میگذره و تا به حال هر ماه اومده و با هم سکس کردیم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175834</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده وحشی تو حموم کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونهخونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رويايي]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردونم]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[ميديديم]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[همواره]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و اين داستان مال زمانيه فیلم سکسی که 19 سالم بودمن يه دختر خاله دارم اسمش عاطفه هست من تک فرزند خانواده ام عاطفه هم همينطورعاطفه دختر سکسی خيلي خوشگلي هستش به طوري که خيلي شاه کس از پسرا عاشق ظاهر زيباو شيطنتهاي دخترونه اين فرشته رويايي هستن و به طبع من کونی از وقتي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و اين داستان مال زمانيه فیلم سکسی که 19 سالم بودمن يه دختر</h2>
<p>خاله دارم اسمش عاطفه هست من تک فرزند خانواده ام عاطفه هم همينطورعاطفه دختر سکسی خيلي خوشگلي هستش به طوري که</p>
<h3>خيلي شاه کس از پسرا عاشق ظاهر زيباو شيطنتهاي دخترونه اين فرشته</h3>
<p>رويايي هستن و به طبع من کونی از وقتي به بلوغ جنسيرسيدم عاطفه رو کيس مناسبي ديدم و همواره دنبال اين</p>
<h4>بودم جنده که با اون سکس داشتهباشم از طرفي هم چون</h4>
<p>رابطه ما و خالم اينا با پستون هم خوب بود همه شرايط کاملا جور بودولي يه مشکلي بود من به هر</p>
<h5>دري مي کوس زدم نمي شد عاطفه پا نمي داد به</h5>
<p>طوري کهمن احساس مي کردم اون اصلا دختر نيست و احساس شهوت نداره براش بلوتوثسکسي مي فرستادم نگاه نمي کرد بدنم رو سکس داستان به حيلت مختلف</p>
<h6>نشونش مي دادم توجه نداشتبه هر حال پس ایران سکس از تلاش</h6>
<p>بسيار به اين نتيجه رسيدم که عاطفه مشکل جنسي دارهو اصلا تحريک نمي شه تا اين که اتفاقي افتاد و من فهميدم کاملا در اشتباه بودمدختر مستاجر عاطفه اينا تصادف سختي کرد و رفت توي کما و بالاخره خوب شد برگشت خونهخونه عاطفه اينا حياط بزرگ داشت عاطفه ط پايين و مستاجر طبقه بالا بودنوقتي دختر مستاجر عاطفه اينا اومد خونه واسش گوسفند قربوني کردن ما هم اونجابوديم وقتي قصاب داشت جلوي دختره سر گوسفند رو مي بريد من يه لحظه حواسمرفت به عاطفه چيز عجيبي درنگاهش ديدم .عاطفه انگار توي اين دنيا نبود بد جوريمحو گوسفنده شده بود و تموم مدت سر بريدن و جون دادن گوسفنده بر و بر داشتدنبلان گوسفنده رو نيگا مي کرد و گاهي هي خودش رو تکون مي داد حتي موقعپوست کندن گوسفنده هم توي حياط بود و زير چشمي گوسفند رو ديد مي زداين مساله براي ما جالب بود و من رو انداخت به جريگه کنجکاوي در مورد عاطفه.گفتم بايد امتحانش کنم اين بود که يه بار يه سي دي براش زدم که توش کليپهايي بوداز ذبح حيوانات وچند تا کليپ از سر بريدن ريگي .بعد امارش رو گرفتم رفت تو اتاقشپاي کامپيوتر نشست به تماشا و من از لاي در نيگاش مي کردم .عاطفه با ولع خاصيفيلم ها رو تماشا مي کرد و اروم اروم داشت با خودش ور مي رفت از عاطفه خيليبعيد بود اون ازين کارا نمي کرد .به هر حال من به قول معروف گل را گرفتمفرداي اون روز رفتم پيشش رو شروع کردم حرف زدن و سر حرف رو کشوندمبه کشتن گوسفند و اين که من وقتي مي بينم يه جوري مي شم و کل کل انداختم باهاشکه دوست داري برات گوسفند نر بکشن يا ماده .اون مي گفت نر و من با لجبازي مي گفتمماده و حس حسادت رو تحريک کردم بعدشم کار از نر و ماده به دختر و پسر کشيدو قربوني کردن دخترا به پاي پسرا و اصرار عاطفه به قربوني کردن پسرا براي دخترا وهمه اين حرفها عاطفه رو حسابي حشري کرده بود . در اخرم من با يه زرنگ بازيتسليم حرفاي عاطفه شدم و گفتم برات يه پسر خوشگل سر مي برم و بعدشم از تو کمدشعروسکش رو برداشتم جلو پاش سر ببرم و بعد گفتم عاطفه اصلا بزار من خودم روجلوت قربوني کنم و وقتي ديدم لبخند رضايت زد سريع شروع کردم به در اوردن لباسامگفت چرا لباسات رو در مياري گفتم اخه مي ترسم خوني بشه از حاضر جوابيم خوشش اومدحالا من برهنه بودم و منتظر گفت چرا منتظري گفتم خوب شروع کن گفت چي روگفتم لباسات رو نمي خاي در بياري گفت چرا من گفتم اخه ممکنه خون من بپاشه خونم بپاشهاونم شروع کرد و من بر بر تماشا کردم ابتدا بلوزش و بعد هم دامنش رودر اورد وقتي چشممافتاد به اون بدن سفيد و شفاف يه مرتبه کيرم شق کرد بيرون واي چه سينه هايسفيدي باور کنيد هزار بار ارزو کردم کاش گوسفند بودم و قربوني اون شورت قرمز عاطفهمي شدم .عاطفه مثل ملکه ها وايساد و من دورش گشتم و خودم رو انداختم زير پاشکارد رو کشيدم روي گردنم و شروع کردم جلوش دست و پا زدن .عاطفه از ديدن اينصحنه داشت ديوونه مي شد اگر چه هي خودش رو کنترل کرد ولي زياد طاقت نياورددستش رو برد تو شورتش و شروع کرد با خودش وررفتن منم جلوش جون مي دادم وهي دستم رو مي بردم سمت کير شق و بزرگم که ديگه عاطفه قاطي کرد و شورتشم کشيدبيرون .واي من ديگه واقعا قربوني شده بودم لامصب کوس توپلش يه ذره مو نداشتمنم که ديگه کنترلم رو از دست داده بودم پاهاي عاطفه رو گرفتم زدمش زمين وکيرم رو گذاشتم روي کوس تپلش .عاطفه هم بدش نيومده بود ولي فقط هي مي گفتحميد اخه اخه من دخترم هنوز منم مي گفتم عيب نداره قربونت برم بعد هم افتادم روشحالا ديگه نقطه ضعفش دستم بود دهنم رو گذاشتم در گوشش و اروم اروم خوندم براشاي قربون کوس تپلت برم اصلا من نه هر چي پسره توي دنيا قربوني اون لبه هايسفيد کوست بره مي خاي با قلم موي شاهرگم سفيدي هاي کوست رو رنگ اميزي کنمحرفاي من مثل مته مغز عاطفه رو مي خورد اصلا اخراش ديگه داشت واي واي دادمي زد حميد يه پسر 1 ساله رو برام قربوني کن حميد بزار کير قربونيهام رو مک بزنممنم جو مي دادم مي گفتم کيرم رو هفت بار دور لبه هاي کوست مي گردونم قربون مي کنمهرچي پسر دنيا مي اد زير کوست سر مي برم ديگه عاطفه داشت هزيون مي گفت از بسشهوتي شده بود منم يه مرتبه کيرم رو فشار دادم توي کوسش پردش پاره شد يه تکوني خوردداد زد من گرمي خون ح مي کردم يا ابم بود نمي دونم يه مرتبه ابم سرازير شدکير رو کشيدم بيرون ول کردم روي سينه هاش و شکمش و تا کوسش رسيد عاطفه تويحالت سر مستي گفت چي بود حميد منم گفتم خون قربونيته داره مي پاشه روي بدنتهر دو کنار هم خوابمون رفت من يه کمي زود تر بيدار شدم و زدم بيروناز اون روز به بعد هر وقت من به عاطفه مي رسيدم از قربوني شدن مي گفتم و اونبا ولع بعد از انجام مراسم و شهوتي شدن به من کوس مي داد البته چند بار امتحان کردمعاطفه اصلا به هيچ روش ديگه اي تحريک نمي شد و به جنس مذکر ميل نداشت تنهاقلقش همين بود و من ياد گرفته بودم و حالا با مغرور ترين و سفيد ترين کوس دنياهميشه مي تونستم حال کنم.هر موقع با هم فيلم ميديديم يه پسري توش بود مي گفتم عاطفه مي خاياين رو زير پاهات سر ببرم اونم کيف مي کرد تا يه پسر بچه شيرين و شيطونمي ديديم مي گفتم عاطفه برات سر ببرمش .به هر حال ما الان 3 ساله با عاطفه به اين روش دارم حال مي کنم راستش رو بخوايدديگه منم از عقايد عاطفه خوشم اومد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175855</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با اشتها میخوره آفرین</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Aug 2019 08:40:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهزیستی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوی]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیکی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چمباتمه]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حداکثر]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[درخشید]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشم]]></category>
		<category><![CDATA[سوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[کادویی]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گورشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سه چیز را بهتون رو فیلم سکسی راست بگم: اول اینکه، چند وقته که میام این سایت، چندین بار تصمیم به نوشتن کرده ام، اما خدایی حوصله سکسی نکرده ام. دوم اینکه، در نگارش این شاه کس ماجرا (تاکید می کنم : ماجرای صد در صد وافعی، و نه داستان) از شیوه کونی خودمونی و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سه چیز را بهتون رو فیلم سکسی راست بگم: اول اینکه، چند وقته</h2>
<p>که میام این سایت، چندین بار تصمیم به نوشتن کرده ام، اما خدایی حوصله سکسی نکرده ام. دوم اینکه، در نگارش</p>
<h3>این شاه کس ماجرا (تاکید می کنم : ماجرای صد در صد</h3>
<p>وافعی، و نه داستان) از شیوه کونی خودمونی و کتابی، هر دو، استفاده می کنم، یعنی یه جاهایی لازمه که خودمونی</p>
<h4>باشه جنده و یه جاهایی کتابی، باور کنین لازمه، خواهید دید.</h4>
<p>سوم اینکه، این واقعه مربوط به پستون 10 سال پیشه، وقتی من 19 سالم بود، پس، از اینکه میخوام اتفاق مربوط</p>
<h5>به زمان کوس نسبتاً &#8220;بیات&#8221; را بگم، لطفاً سرزنشم نکنیند. سرتونو</h5>
<p>به درد نمیارم، میرم سراغ ماجرا: سال 81 یکی از دانشگاههای تهران قبول شدم. قبل از اینکه بیام دانشگاه، دوست دختر زیاد سکس داستان داشتم، اما بیشتر،</p>
<h6>دوست تلفنی بودیم تا روابطی که در شهرهای ایران سکس بزرگ مطرحه،</h6>
<p>آخه شهرستانای کوچک، معمولاً همه همدیگه رو میشناسن. اما من هر طور میشد با دوست دخترام سکس تلفنی می کردم، حتی بعضیاشون میومدن خونمون و باهم حال میکردیم!. قبل از اینکه دانشگاه قبول بشم، یه بار یه &#8220;کوس&#8221; کرده بودم، اما &#8220;کوس&#8221; پولی هول هولکی. میدونین که چی میگم. این ماجرا که الان خواهم گفت، دومین سکس منه، که واقعا خودمم بعضی وقتا نمیدونم حقیقته یا خواب؟!، آخه بیشتر مثل یه رویا میمونه تا حقیقت!.امتحانای پایان ترم دو را داده بودم و اومده بودم شهرستان. چند روز از اومدنم نگذشته بود که پدر و مادرم به سوریه رفتند و من خونه تنها موندم. اون موقعا هنوز همه شهرها شماره هاشون دیجیتالی نشده بود، و شماره تلفن کسی به گوشی نمیفتاد. روز دوم ، سوم بود که تنها بودم و حسابی حوصله ام سر رفته بود. به دوست دخترای قدیمیم زنگ زدم، بعضیاشون ازدواج کرده بودن، بعضیاشون نه. گرچه تونستم با یکی دوتاشون صحبت کنم، اما زیاد بهم حال نداد، و چون میدونستن دانشجو هستم، تا میدیدن منم، اونایی که تا یه سال پیش با من سکس تلفنی داشتن، الان تبدیل شده بودن به &#8220;قصد ازدواج&#8221;!. واسه همین، اون روز، عصر، تصمیم گرفتم شانسی شماره گیری کنم. دو سه جا زنگ زدم، و افراد مختلفی از هر سن و جنس و رده، گوشیو ور میداشتن. میخواستم دیگه ادامه ندم، چون خسته شده بودم، آخه به هر کی میگفتم شانسی شماره گرفته ام زود قطع می کرد و ادامه نمیداد. اما با خودم گفتم :&#8221;دیگه این آخری را هم میزنم و&#8230;&#8221;، یه لحظه دیدم یه خانمی که صدای مزخرفی داشت گفت: &#8220;بععععههههلهههه!!!!!&#8221;، انگار یک مرغ مریض بود. خواستم قطع کنم، اما همینطوری بهش گفتم :&#8221; سلام، من شانسی گرفتم، میخوام باهات حرف بزنم&#8221;، در جواب با همون صدای حال بهم زنش گفت: &#8220;آخه من صاحبخونه نیستم که!، من همسایه صاحب این خونه هستم!!&#8221;، میخواستم گوشی را قطع کنم که یه دفعه دیدم یه صدای ناز، با احساس، آتشین و خوش لحن گفت: &#8220;بفرمایید عزیزم، امرتون؟&#8221;، داشتم شاخ در میاوردم، اخه چقدر تفاوت داشتن این دو صدا. اونجا بود که به یاد شعر:&#8221;میان ماه من با ماه گردون&#8230;.تفاوت از زمین تا آسمان است&#8221; افتادم. خواستم بهش بگم که من همینطوری شانسی زنگ زدم، دیدم گفت: &#8220;خدافظ!!!&#8221;، یه لحظه نا امید شدم، گفتم، خدایا صاحب این صدای زیبا را از دست دادم، میخواستم بگم که خواهش میکنم نرو، که یه دفعه دیدم صدای اون خانم &#8220;کریه الاصوات&#8221; از دور اومد که میگه: &#8220;الهه، کارم داشتی صدام کن&#8221;، اینجا بود فهمیدم که الهه صاحبخونه خوش لحنه، و اون خانمه همسایه بوده که خوشبختانه گورشو گم کرد. شروع کردم به معرفی خودم و گفتم که شانسی تماس گرفته ام و اینکه تنها بودم و حوصلم سر رفته و&#8230; ازش پرسیدم: &#8220;دوست پسر داری؟&#8221;، که گفت: &#8220;من زنم&#8221;، باور کنین تا همین لحظه فکر نمی کردم که زن باشه،آخه به صداش نمی اومد. گفت که یه بچه 2 ساله داره و 4 ساله ازدواج کرده، اون موقع 22 سالش بود و گفت که 18 سالگی با یه مرد 35 ساله ازدواج کرده. انگار اونم منتظر بوده که کسی بهش زنگ بزنه، آخه داشت با کمال میل و نهایت مهربونی صحبت میکرد. یه کم که باهم حرف زدیم، دیدم اصلاً از زندگیش راضی نیست، می گفت شوهرش سر کار نمیره، همش میاد و سکس میخواد، و با اینکه هر روز منو میکنه، اما زن بازی هم می کنه!!!، باورم نمیشد که داشت اسرار زندگیشو همون تماس اول، بی آنکه منو ببینه و بشناسه بیان می کرد. ازم پرسید که دوست دختر دارم یا نه؟، منم بهش گفتم که دانشجو هستم و قبلاً دوس دختر داشتمو الان ندارم. زود ازش خواستم که میتونم ببینمت و اونم گفت که فردا صبح میتونه، گفت که فردا صبح میره اداره بهزیستی و منم مشخصاتشو خواستم و ساعت 9 صبح قرار شد که برم ببینمش. فاصله اداره بهزیستی تا خونمون 300 متری می شد. بهم گفته بود که چادریه و روی گونه سمت راستش یه خال مشکیه. منم ازش خواسته یودم که یه دستمال کاغذی سفید دستش باشه تا یه موقع اشتباه نگیرم، آخه نمیتونستم که هرکی رد میشه زل بزنم صورتشو خالشو ببینم!، اون موقع کمتر کسی موبایل داشت و نه من و نه الهه موبایل نداشتیم، واسه همین قرار گذاشتن واقعاً سخت بود. صبح ساعت 7 بیدار شدم و رفتم حمومو حسابی به سر و صورتم صفا دادم، اومدم از حموم بیرونو و یه کت و شلوار (نگین دهاتیه هاااا!!!، دیگه اون موقعها بود دیگهههه!!!!) پوشیدم و8:45 صبح از خونه زدم بیرون، طوری گریم کرده بودم (ببخشید، طوری آرایش کرده بودم) که انگار دامادیم بود. سر کوچه مون دیدم دو تا پسر بچه نوجوان که در چرخ دستیشون میوه گذاشته بودن برای فروش، تا منو دیدن، دیدم یکیشون به اون یکی میگه :&#8221;نقاشیه&#8221;!!!، حقم داشتن، چون ضد آفتاب و نرم کننده مالیده بودم به صورتم و داشتم برق می زدم!، 5 دقیقه به 9 روبروی اداره بهزیستی بودم، یه لحظه دیدم همسایمون بنام &#8220;وحید&#8221; که تقریباً همسن بودیم منو دید و گفت: &#8221; مهرداد، یه دختری را دیدم رفت توی بهزیستی، ماه بود، نکنه تو هم بخاطر اون اینجایی؟&#8221;، منم گفتم نه و پیچوندمش. تو دلم گفتم، من منتظر زنم، و نه دختر!، یه لحظه دیدم یه خانم چادری که دستش دستمال کاغذی سفیدی بود از در اداره بیرون اومد، یه کم که نزدیک شد، دیدم خال هم داره صورتش، دیگه باور نمیکردم این باشه، آخه این که من می دیدم یه فرشته بود و نه یه آدم، خیلی ناز بود، صورت گرد، سفید، چشای درشت مشکی، لبای قرمز دوست داشتنی، دیگه نمیدونم چی بگم که توصیف زیباییشو کرده باشم. اومد از کنارم رد بشه گفتم: &#8220;الهه خانم&#8221;، آروم گفت :&#8221;سلام&#8221; و در حالیکه لبخند ملیحی زد زود رد شد و رفت. گیج و مبهوت مونده بودم که دیدم باز وحید، که مغازشون نزدیک بهزیستی بود اومده پیشم و داره الهه رو نشونم میده میگه دیدی، اونو می گفتماااا!، منم باز پیچوندمشو اومدم خونه. 1 ساعت بعدش تماس گرفتم و دیدم الهه جواب داد. بهم گفت که ازم خوشش اومده و منم خوشحال شدم و سعی نکردم زیاد جوگیر بشم و منم گفتم که ازش خوشم اومده. بهم گفت که میخواد چیزی بهم بگه، گفت که 6 ماهه با شوهرش اختلاف داره و میخواد ازش جدا بشه، می گفت که رابطش با شوهرش فقط اینه که شوهره میاد هر روز باهاش سکس میکنه و اینم بدون هیچ علاقه ای نقش &#8220;سطل آشغال&#8221; را برای شوهرش ایفا میکنه. این &#8220;سطل آشغال&#8221; اصطلاح خود الهه بود. بعد از یکم صحبت ازش خواستم که بیاد عصر خونمون، اونم از خدا خواسته گفت که ساعت 6 میاد. اینم بگم که خونه ما دو طبقه بود، با یه حیاط نسبتاً بزرگ، طبقه بالا را به یه زن و شوهر شهرستانی اجاره داده بودیم. ساعت 4 رفتم از بازار براش یه اودکلن خریدم تا وقتی اومد خونمون براش هدیه بدم. ساعت 5 شده بود و دیگه عقربه ها حرکت نمی کردن، آیا واقعاً ممکن بود من با الهه سکس داشته باشم؟، آیا الهه واقعاً زن بود؟، آخه خیلی چهره دخترونه داشت. اصلاً چطور امکان داشت کسی با یه تماس و دیدن بخواد بیاد و سکس کنه با من؟!، فکرای دیگه هم به سراغم میومدن. می گفتم نکنه اون روز که زنگ زدم، مزاحم زیاد داشته ان، و شوهرش ازش خواسته که با من قرار بذاره، و کاسه کوسه ها رو سر من بشکونند. ساعت دیگه چیزی به 6 نمونده بود. رفتم دم در حیاط ایستادم، بهش گفته بودم که کوچه را که اومدی درب سوم مال ماست. ساعت دیگه 6 بود. لحظه دیدار فرا رسیده بود. دیدم از سر خیابون پیچید به سمت کوچه، تا بیاد دم در برسه قلبم داشت با شدت تمام می رسید. اومد دم در، میخواست وارد بشه، که مستاجر کیریمون دیدم رسیده حیاط که بره بیرون، نمیخواستم چیزی بدونه، آخه نظامی هم بود، می ترسیدم که کار دستم بده. دیدم که دیگه ما رو دم در دیده، بلند گفتم: &#8220;زندایی، چرا شما اومدی، زنگ میزدی من میاوردم&#8221;، الهه هم گفت:&#8221;دیگه مسیرم بود!&#8221; و درستش کرد. کس کش مستاجرمون، مثل گاو داشت گیلاس می چید و اصلا دوست نداشت بره بیرون. منم هول شده بودم، اومدم داخل و اودکلن را که داخل کیسه پلاستیکی کادویی بود بهش دادم، و آروم گفتم بهم زنگ بزن از سر کوچه. اومدم تو و چند دیقه بعد الهه زنگ زد و گفت که دیگه پامو تو اون خونه نمیذارم. اولش فکر میکرد که مستاجرمون دوستمه و من خبرش کردم، اما توضیح دادم و قانعش کردم، بهش گفتم 10 دیقه بعد بیاد که گفت نمیتونه، چون بچه اش را داده دست همسایه و به بهانه خرید نیم ساعتی اومده بیرون. حسابی ضد حال خورده بوئم. میخواستم برم با دستای خودم مستاجرمونو خفش کنم&#8230;.!، از یه طرف می گفتم نکنه داییم را بشناسه و بدونه که زنداییم کیه، اما دیگه چیزی برام مهم نبود، چون ماموریتش یه ماه دیگه تموم میشد و گورشونو از شهرمون گم میکردن و می رفتن. ساعت 7 شد و باز زنگ زدم و با هزار مصیبت الهه را راضی کردم که فردا بیاد. فردا صبح ساعت 9 باهم قرار گذاشتیم و بهش گفتم که در خونه را باز میذارم، سرتو بنداز پایین و بیا تو و در را ببند. ساعت 9 دیدم اومد، و خوشبختانه کسی هم نبود. من باز صبح حموم کرده بودم و حسابی آماده. اومد داخل خونه و گفت تا 11 میتونه بمونه. از این نون خامه ای ها گرفته بودم، یه فیلم سکسی هم گذاشته بودم. داشتم از هیجان منفجر می شدم. بهش گفتم که چادرشو در بیاره. یه مانتو مشکی با یه شلوار لی آبی پوشیده بود. رفتم پیشش و روسری را از سرش برداشتم. ازم خواست که فیلمو خاموش کنم. منم خاموش کردم. اول دستش رو گرفتم و ازش لب خواستم، لبش انقدر شیرین بود که میخواستم همش بخورم. شیرینیم خورده بود، شیرینتر شده بود. آروم دکمه های مانتوشو باز کردم، یه تاپ صورتی از زیرش پوشیده بود، دستمو رو سینه هاش گذاشتم، اندازه یه کف دست می شد. نرم، و در عین حال، خوش استیل. در حالیکه لبشو میخوردم، سینه هاشو میمالیدم. اونم ازم لب می گرفت. وقتی من لب بالاشو میخوردم، اونم لب پایینیمو میخورد و بالعکس. آروم آروم اومدم با نوک زبونم دور گردنشو مک می زدم، نرمه گوششم لیس میزدم، اونم محکم بغلم کرده بود. هی میودم لب می گرفتم و دوباره میرفتم سراغ گردنشو گوشش، در حالیکه سینه هاشو میمالیدم، نوک کوچک سینه هاشو بین انگشتام میگرفتمو حسشون میکردم. شلوارشم از پاش در آوردم، پاهای سفید تراشیده نرمی داشت. یه شورت نارنجی نخی پوشیده بود. تاپشم در آوردم. سوتینشم ست شورتش بود و نارنجی. خودم هم شلوارمو در آوردم و با یه رکابی و شورت موندم. وقتی پشم سینه هامو دید، گفت که عاشق پشم سینه هست. با نوک زبونش نوک سنه هامو از لای پشمای سینم لیس میزد. منم همین لحظه سینه هاشو میمالیدم. اینبار ازم خواست که فیلمو بذارم، دقیقاً صحنه ای بود که دختره کیر پسره را داشت میخورد. تا اینو دید، آروم آروم از سینه هام به سمت شکمم اومد و شورتمو با دندونش کشید پایین. اول نوک کیرمو هی با نوک زبونش بازی میداد، بعد، کیرمو که هنوز نیمه راست بود کرد دهنش، حموم که رفته بودم حسابی با کف صابون شسته بودم، بوی صابون خوشبو میداد کیرم، انقدر با میل و حرص و ولع و ملچو مولوچ کیرمو میخورد که دیگه کاملا راست کرده بودم. تا اونروز کیرمو به سفتی و بزرگی اون لحظه ندیده بودم. ازش خواستم بخوابه تا بیام روش. درست مثل یه خرس پشمالوی حریص شده بودم. از نوک انگشتای پاش شروع کردم لیسیدن، تا، رسیدم به دور کسش. شورتش بوی اودکلنی را که دیروز بهش داده بودمو می داد. بوی تمشک مخلوط با توت فرنگی میداد. از روی شورتش کوسشو میلیسیدم. شورتشو از بس خورده بودم خیس کرده بودم. دوباره میرفتم از رونش پایین و می رسیدم نوک انگشت پاش. اگه از انگشت پای راستش شروع میکردم به لیسیدن و میرفتم تا شورتش، یرای پایین اومدن از رون پای چپش شروع میکردم و میومدم تا انگشتاش. این حرکتو چند بار انجام دادم و ازش خواسته بودم که کوسشو بازی بده. اونم کوسشو از روی شورتش میمالید. دیگه وقتش شده بود، اومدم بالای سینه هاش، رکابی خودمو در آوردم و سوتین اونم به همین صورت. سینمو محکم چسبوند به سینه های نرمش. دوباره از هم لب گرفتیم. در حالیکه با یه دستم یکی از سینه هاشو میمالیدم، با اون یکی دستم از روی شورتش کوسشو می مالیدم واون یکی سینشو میخوردم. اونم هی کسشو که توی دستم بود با حرکات متناوب به دستم میچسبوند و منم مالیدن کوسشو محکمتر می کردم. بعد از کلی سینه مالی و سینه خوری و کس مالی، شورتشو از پاش در آوردم. هرکی کسشو میدید باور نمی کرد که این کوس زایمان کرده باشه، خیلی کوچولو بود و دقیقاً مشابه خالی که روی صورتش بود، یکی هم کنار کوسش بود، کوسی که طوری اصلاح کرده بود که مثل یه مرمر می درخشید. یه دستمو گذاشتم رو کسش و با اون یکی دستم یکی از سینه هاشو میمالیدمو، نوک اون یکی سینشو میخوردم. با دستم داشتم چوچول کوسشو بازی میدادم، الهه هم چشاشو بسته بود و هی سینه هامو میخورد، بازومو گاز می گرفت، لب می گرفت و زیر گردنمو می لیسید. دستم خیس خیس شده بود، مثل یه گلدون شمعدونی که آب زیادی داده باشی، آب پس میداد، صدای دختره که داشت توی فیلم گاییده میشد، از یه طرف، و صدای الهه که می گفت :&#8221;مهرداد، بسّه دیگه، میخوامت، بیا روم&#8221; از طرف دیگه، حسابی حشریم کرده بود. دیگه کاملاً لخت در بغل هم بودیم. می گفتم نکنه دارم خواب می بینم، اما واقعی بود، الهه در بغلم بود و داشتیم از ته دل همدیگه رو میخوردیم. یه دفعه به ذهنم رسید که در حالیکه کسشو میخورم، کیرمو بدم بخوره، بعدها فهمیدم که به این حالت میگن &#8220;69&#8221;، وای..، چه حالی میداد، داشتم یه خوشه تمشک ملس میخوردم، کوسش آکنده بود از بوی توت فرنگی، شاتوت، تمشک و هر میوه ای که در این رسته بگنجه. دیگه خواهشش تبدیل شده بود به التماس. :&#8221; مهرداد، بدو دیگه، میخوامت، بکن دیگه&#8221;، اما من دوست داشتم مدام بخورمش، و می گفتم حالا زوده عزیزم. وقتی دید نمیام روش، دیگه خواهشش به هشدار تبدیل شد:&#8221; مهرداد، ساعتو نگاه، 10 شده، من باید 11 خونه باشم&#8221;، راست می گفت، یک ساعت گذشته بود و ما تو این یه ساعت همدیگه رو حسابی خورده بودیمو آماده یه سکس آتشین کرده بودیم. کوچولو بودن کوسش و قیافه بچه گونه الهه این حسّو بهم القا میکرد که اون یه دختره، شایدم من زیاد مشکوک بودم، واسه همین، ازش خواستم انگشتشو بکنه توی کسش، تا مطمئن بشم که یه زنه، آخه نمیخواستم پرده شو بزنم و به عقدم در بیارن ، گرچه اگه دختر بود می گرفتمش، چون الهه واقعاً &#8220;الهه&#8221; بود، تندیس زیبایی بود، و هر آنچه که زبون نمیتونه بیانش کنه. اونم بی اختیار انگشت سبابش را آروم کرد تو کسش و در آورد. خیالم راحت شد که زنه، حالا می تونستم الهه زیباییها را بکنم، اومدم روش، دست راستمو از زیر گردنش عبور دادم و گذاشتم روی سینه راستش، اونم کیرمو گرفت رو کسش گذاشت، ازش پرسیدم:&#8221;الهه، دوست دارم بگی چقدرشو بکنم؟&#8221;، برگشت گفت :&#8221; همشو، تا ته بچسبون&#8221;، انتظار داشتم بگه نصفشو یا اینکه بگه فعلا یه کم بذار بعدا بیشتر بکن، اما وقتی اینو گفت فهمیدم که چقدر مشتاقه. منم سینه راستشو در دستم گرفتم و در حالیکه لبشو میخوردم آروم کردم تو کسش. وای، خیلی داغ بود داخل کوسش، انقدرم آب داده بود که توش خیلی نرم شده بود، در حالیکه می کردم سینشو میمالیدمو و لب و گردن و اون یکی سنشو میخوردم. هم عمق کردنمو زیاد کرده بودم و تا ته میکردم تو کسش، هم اینکه سرعتشو رفته رفته بالا می بردم. الهه هم دیگه آخ و اوخش به وای و ووی تبدیل شده بود و محکم می گفت:&#8221; وای، جون، بکن، محکم بکن، میخوامت مهرداد&#8230;، آخ، وای،&#8230;&#8221;، حتی در حالیکه من سرعتمو به حداکثر رسوندم و مدام با شدت تموم می کردمش، داشت زیرم ازم قول می گرفت : &#8221; مهرداد، قول میدی با من باشی؟&#8221;، من می گفتم که باشه عزیزم، من متعلق به توام، دیگه تنها نیستی. داشتم در اوج آسمونا می کردم الهه را، یه دفعه ازم خواست که اون بیاد روی من، منم اومدم زیرش و اون اومد روم. چنان حرفه ای اینکارو انجام میداد که دختری که الان داشت توی فیلم سکسی که روشن بود واز کون میداد، فکر نمیکنم که بتونه مثل الهه بکنه. کوسشو تا نوک کیرم بالا می آورد، لحظه ای که دیگه فکر می کردم الان کیرم در میاد از کوسش، می دیدم یه میلیمتر مونده به در اومدن، دوباره میکرد تو کسش. این کارو با چنان سرعت و ظرافتی انجام می داد که دیگه میخواستم ارضا بشم. بهم گفت: &#8220;مهرداد، باهم بیاییم، نگه دار باهم بیاییم&#8221;، من بهش قول دادم که باشه، اما مطمئن نبودم که سر قولم بمونم یا نه، چون دیگه داشت آبم میومد. یه لحظه کیرمو در آورد و مثل وحشی ها تا ته کیرمو کرد تو دهنش، حتی طوری که یه لحظه احساس خفگی کرد و دوباره شروع کرد نوک کیرمو میک زدن. دیگه میخواستم بریزم آبمو دهنش که به زور خودمو نگه داشتم. اومده بود پایین و حالا نوبت من بود که تمومش کنم، منم کوسشو که داشت حرارتش لبمو می سوزوند خوردمو به حالت چمباتمه (سگی) کردم تو کوسش، احساس کردم دردش بیشتر شده، آخه میگفت: &#8221; مهرداد، زود باش، میخوام بیام، باهم بیاییما، باهم، آخ، اوخ، وای،&#8230;&#8221;، اینجا بود که دیدم گفت:&#8221;من اومدم، آخ جووووون ن ن ن&#8221;، تا اینو گفت منم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و کشیدم بیرونو ریختم آبمو روی کمرش. با دستمال پاکش کردمو کونشو بغل کردم. 10 دیقه به همون حالت چشامونو بستیم، و در حالیکه از هم لب می گرفتیم کنار هم بودیم. الهه پا شد و زود رفت. چون دیرش شده بود و ساعت دیگه 11 شده بود. منم رفتم حموم و عصر بهش زنگ زدم. بهم قسم خورد که از وقتی ازدواج کرده هرگز ارضاء نشده بوده تا به اون روز که با من سکس داشت. بعد از این ماجرا، 2 بار هم باهم سکس داشتیم، که یکیش مربوط میشه به الهه من و پسر عمه ام. اگه روزی حسّشو داشتم بهتون میگم. خوش باشین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175583</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری دلش کیر جوون میخواد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jul 2019 09:22:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمت]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[از]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بابا]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بببینم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بریزیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوثش]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بودیممن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تمامتر]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشماش]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمشون]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفاقتمون]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[زدن]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخِ]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کرددستم]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتو]]></category>
		<category><![CDATA[کردمفردا]]></category>
		<category><![CDATA[کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کونی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشون]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتید]]></category>
		<category><![CDATA[گردونم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتید]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آخه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آره]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:باشه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:پس]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:چه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسش‬]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متکارو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>
		<category><![CDATA[منم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصید]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزن]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میکنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میکنن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میومد‬]]></category>
		<category><![CDATA[میومدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نارگیل]]></category>
		<category><![CDATA[نامردای]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هامونم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیکلمون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یعنی زمانی که من 17 فیلم سکسی ساله بودم.از اونجایی که من خوشگل بودم(اینو همه فامیل و دوستام میگن)خیلی از بچه محل ها و همکلاسی هام چشمشون سکسی دنبالم بود و به هر بهانه منو شاه کس انگولک میکردن و کار منم شده بود دعوا با بچه ها و برای همین دوستای کونی کمی داشتم.این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یعنی زمانی که من 17 فیلم سکسی ساله بودم.از اونجایی که من خوشگل</h2>
<p>بودم(اینو همه فامیل و دوستام میگن)خیلی از بچه محل ها و همکلاسی هام چشمشون سکسی دنبالم بود و به هر بهانه</p>
<h3>منو شاه کس انگولک میکردن و کار منم شده بود دعوا با</h3>
<p>بچه ها و برای همین دوستای کونی کمی داشتم.این مشکل ادامه داشت تا این که کم کم رابطم با بچه ها</p>
<h4>نزدیکتر جنده شد چون بزرگتر شده بودم و کمتر کسی جرات</h4>
<p>پیدا میکرد به من دست بزنه.دوتا پستون دوست صمیمی داشتم که اسم یکیشون علی و اون یکی سعید بود,ما خیلی با</p>
<h5>هم صمیمی کوس بودیم و همیشه با هم بودیم چه زمانی</h5>
<p>که مدرسه میرفتیم چه تفریح با هم بودیم مثل 3تا داداش و اصلا همدیگرو داداش صدا میزدیم,خونه هامونم توی یه کوچه بود.وضع سکس داستان مالی بابای علی</p>
<h6>از بابای ما دوتا بهتر بود,البته علی یک ایران سکس سالی از</h6>
<p>ما بزرگتر بود.بابای علی بهش قول داده بود که اگر گواهی نامه بگیره براش یه پرشیا میخره و علی با اشتیاق به کلاس رانندگی میرفت تا اینکه علی قبول شد و گواهی نامه گرفت,آقا محسن(باباش) طبق قولی که داده بود یه پرشیا براش خرید.از روزی که علی ماشین دار شد تو کون ما 3نفر عروسی بود همش میرفتیم بیرون دختر بازی و تا دیر وقت تو خیابون ها چرخ میزدیم.تابستون همون سال علی یه پیشنهاد داد که قند تو دل من و سعید آب شد.گفت اگر تو امتحانات قبول شدیم سه نفری با هم میریم شمال رامسر ویلاشون.کار من شده بود خر خونی و بالاخره با نمره بالا تو امتحانات ترم آخر قبول شدم,سعیدم همینطور اونم قبول شد.از همون روزی که کارنامه رو گرفتیم افتادیم به جون علی که یالا زود باش به قولت عمل کن,اونم همش امروز و فردا میکرد تا اینکه وسطای مرداد ماه بود خبر خوشُ داد و گفت باباش موافقت کرده که کلید ویلا رو بده تا با هم برای آخر هفته بریم شمال.منم زود رفتم خونه و این خبرُ به مامان دادم ولی مامان گفت به من ربطی نداره با پدرت صحبت کن اگر قبول کرد برو,تا شب که بابا بیاد دل تو دلم نبود آخه من یکی یدونه بودم و بابا رو من حساس بود و اجازه نمیداد زیاد ازشون دور باشم.بالاخره بابا اومد و بعد از شام بهش گفتم اولش یکم مکث کرد و با ناراحتی نگام کرد ولی من خودمو براش لوس کردم گفتم بابایی من که درسامُ خوب خوندم و قبول شدم تازشم با غریبه که نیستم با علی پسر آقا محسن و سعید میرم,بابا هم قبول کرد و شرط گذاشت که هر چند ساعت یه بار بهش زنگ بزنم.منم پریدم تو بغلشُ چندتا ماچ آبدار از لپش کردم.بالاخره آخر هفته شد و ساعت حدود 3بعد از ظهر بود که علی با سعید اومد در خونمون و منُ سوار کردن و با هم راه افتادیم.تو راه کلی تو ماشین با هم شوخی میکردیم و خوش بودیم,تا اینکه رسیدیم رامسر,من شمال زیاد رفته بودم ولی تا حالا رامسر نرفته بودم واقعا جای قشنگیه و بیخود بهش نمیگن عروس شهرهای شمال.ویلای بابای علی تو بلوار کازینو بود,یه ویلای شیک و مجهز.300متر بنا در دو طبقه و یه حیاط 1000متری که یه استخر خوشگل وسطش بود که آدم دیگه دلش نمیخواست بره دریا با اینکه از ویلا تا لب دریا 5دقیقه بیشتر راه نبود.اون شب کلی خوش گذشت و تا نزدیکای صبح سه نفری بیدار بودیم,دم دمای صبح از خستگی هر کی یه جا ولو شد و خوابش برد.ساعت 12صبح بود که بیدار شدیم و زدیم بیرون و بعد از گشت و گذار توی شهر رفتیم یه رستوران و با پیشنهاد علی غذا گرفتیم رفتیم جواهر ده(اونایی که رفتن میدونن چه جای با صفاییه)و ناهارُ همونجا کنار آبشار خوردیم برگشتیم ویلا.راستی یادم رفت بگم:من چند وقتی بود که با سعید میرفتم بدنسازی و موهای بدنمُ که خیلی هم کم بود با موبر زده بودم و هیچ مویی توی تنم نبود.هوا خیلی گرم و شرجی بود برای همین سعید گفت بچه ها بریم استخر شنا,منم که منتظر این حرف بودم گفتم راست میگه بریم شنا.علی گفت:من که حرفی ندارم بریممن رفتم تو اتاق تا مایومُ بپوشم علی هم پشت سرم اومد تو اتاق.از اونجایی که من خیلی به این دوتا دوست اطمینان داشتم پیششون احساس راحتی میکردم برای همین لباسامُ در آوردم و فقط یه شرت هفتی پام بود و داشتم توی ساک دنبال مایو میگشتم غافل از اینکه علی چهار چشمی ذل زده به بدن لخت و بدون موی من,اینو وقتی متوجه شدم که برگشتم مایو رو پام کنم؛تا برگشتم علی جا خورد و رفت سر کمد لباساش و شلوارکشُ در آورد تا بپوشه,منم از اتاق زدم بیرون و تو این فکر بودم که چرا علی داشت اونجوری به من نگاه میکرد؟نکنه به من نظر بد داره؟ولی به خودم گفتم نه بابا شما مثل داداش میمونید محال علی همچین فکرایی بکنه.تو استخر کلی شوخی کردیم و علی همش میومد سمت منو سعی میکرد منو آب بده منم مقاومت میکردم البته اون جُسش از من بزرگتر بود و زورشم بیشتر برای همین من نمتونستم اونُ آب بدم و بیشتر سعی میکردم از دستش فرار کنم,اونم از خدا خواسته از پشت منُ میگرفت و خودشُ به من میمالید ولی من اصلا تو این فازها نبودم که دلیل این کارها سوء استفادست نه شوخی.حدود یک ساعت شایدم بیشتر تو آب بودیم تا اینکه من از استخر اومدم بیرون و رفتم تو ویلا تا لباس بپوشم.بعد از اینکه لباس عوض کردم اومدم لب پنجره تا ببینم اون دوتا چی کار میکنن,علی و سعید تو استخر بودن و داشتن با هم حرف میزدن.جلوی تلویزیون دراز کشیدم و داشتم ماهواره نگاه میکردم که علی اومد تو گفت مهیار ما میخوایم بریم مشروب بگیریم میای؟گفتم نه شما برین تو که میدونی من خوشم نمیاد.علی گفت:ای بابا ضد حال نزن دیگه بعد عمری اومدیم مسافرتا.گفتم: داداش تو که میدونی من دوست ندارم.علی دیگه اسرار نکرد و با ناراحتی رفت لباس پوشید و سعیدُ هم صدا زد اونم اومد لباس عوض کرد و با هم رفتن.1ساعتی طول کشید تا برگشتن البته با یه شیشه ویسکی و کلی مزه و وسایل شام.از اونجایی که من از اون دوتا کوچیکتر بودم آماده کردن شام به عهده من بود برای همین رفتم تو آشپزخونه تا شام درست کنم,ساعت حدود 9شب بود که شام آماده شد و با کمک هم سفره انداختیمُ شامُ که بی نمکم شده بود خوردیم.بعد از شام علی رفت تو آشپزخونه و شیشه ویسکی که توی یخچال گذاشته بود آورد با سه تا استکان به همراه ماست و مخلفات دیگه گذاشت رو میز و گفت پاشید بیاید که میخوایم تا صبح بترکونیم.سعید رفت نشست روی مبل و گفت مهیار پاشو بیا دیگه.گفتم سعید جان به علی هم گفتم من نمیخورم.گفت یه امشب بزار خوش باشیم دیگه نخور.گفتم به جون تو دوست ندارم.گفت لااقل بیا اینجا کنار ما بشین.منم بلند شدم رفتم کنارش نشستم.علی ساقی شد و توی هر سه تا استکان مشروب ریخت و مالب خودشُ گرفت دستش و به ما هم اشاره کرد که بخورید سعید استکان خودشُ برداشت و اون یکی استکانم داد دست من,اومد بگم نمیخورم ولی دلم نیومد شبشون خراب بشه غافل از اینکه اون دوتا نامرد برای من نقشه کشیده بودن.استکان ها به هم خورد و به سلامتی هم رفتیم بالا,حالم داشت بهم میخورد آخه بار اولم بود بعد از چند دقیقه علی دوباره پیک ها رو پر کرد و رفتیم بالا تا پیک چهارم که احساس کردم دیگه نمیتونم گفتم بچه ها من دیگه نمیتونم خودتون بخورید سعید استکانُ داد دستم گفتم این یکی رو بخور به سلامتی رفاقتمون دیگه نخور منم دستشُ رد نکردم و خوردم.اون دوتا چند پیک دیگه خوردن و بساط جمع شد.سعید ماهواره رو روشن کرد زد کانال پی ام سی و بلند شد رقصیدن علی هم اومد سمت منُ دستمُ گرفت از رو مبل بلند کرد گفت پاشو تنبل برقص خوش باش اولش مقاومت کردم ولی با اسرار علی منم شروع به رقصیدن کردم رقصم بد نبود و به قول علی دخترونه میرقصیدم.مشروب هر سه تای مارو از خود بی خود کرده بود مثل دیونه ها داشتیم بالا و پایین میپریدیم همین باعث شد که همه هیکلمون خیس عرق بشه,واقعا گرم بود علی لباسشُ از تنش در آورد و بعدشم شلوارکش و با یه شرت داشت میرقصید من از کارش خندم گرفت و نشستم زمین و دلمو گرفتم سعید هم لباساشُ در آورد.یه نگاه به هم انداختن و اومدن سمت من.علی گفت حالا نوبت تو لخت شو,گفتم برو دیونه گفت لوس نشو مگه گرمت نیست؟گفتم آره گفت لخت شو دیگه و دست انداخت تیشرتمُ از تنم در آورد و رفت سمت شلوارم که دو دستی شلوارمُ گرفتم و گفتم: علی مسخره بازی درنیار دیگه.گفت:در بیار بابا و محکم دوتا پاچه شلوارمُ گرفت و به زور از پام در آوردُ گفت حالا شد.گفتم خیلی مسخره ای اومدیو من شرت پام نبود.گفت:چی میشه مگه دختر که نیستی.حدود نیم ساعت به همون شکل ولو بودم تا اینکه سعید گفت:چی میشد یه کُس اینجا بود تا یه حال مشتی میکردیم.علی گفت آخ گفتی,دلم لک زده برای یه کون کردن.منم از همه جا بی خبر گفتم:دیوونه تا کس هست چرا کون؟علی گفت:نکردی نمیدونی چه حالی میده.علی راست میگفت من اصلا تجربه سکس نداشتم فقط چندباری فیلم سوپر دیده بودمسعید گفت:علی بریم یه چرخی تو شهر بزنیم شاید یه کُس تور کردیم.علی گفت:الاغ جون ساعت 12شب الان سگ تو خیابون نیست چه برسه به آدمسعید گفت:حیف بشه کاش یکی بود این کیر شق شده منو یه حالی میداد.علی گفت:چه خیالیه تا مهیار هست کُس میخوای چی کار.با شنیدن این حرف دنیا روی سرم خراب شد اصلا باورم نمیشد علی همچین حرفی بزنه مونده بودم چی بگم همینجوری هاج و واج داشتم به این دوتا نامرد نگاه میکردم.علی گفت:چی میگی مهیار؟پایه ای یه حال مشتی به ما بدی؟گفتم:خیلی بی شعورید نامردای عوضی.بلند شدم که برم تو اتاق که علی منو از پشت گرفت انداخت رو زمین و نشست رو شکمم و گفت:خفشو بابا,چاقال فکر کرده جنیفر لوپزه اینهمه پول خرج کردم آوردمت اینجا که بُکنمت.اشک تو چشمام حلقه زد تو این همه مدت که با هم دوست بودیم باورم این بود که این دوتا مثل بقیه نیستن و منُ واسه خودم میخوان نه چیزه دیگه ولی دیر فهمیدم.علی یه نگاه عصبی به سعید کرد و گفت:اوسکُل نشستی داری منو نگاه میکنی پاشو بیا شُرت این بچه خوشگلُ از پاش در بیار میخواد کون بده امشب.سعی کردم از زیرش بیرون بیام ولی فایده نداشت زورم بهش نمیرسید.زدم زیر گریه و گفتم:عوضی آشغال ولم کن.علی یه سیلی محکم زد زیر گوشم بقدری محکم بود که گوشم تیر کشید.علی گفت:ببین چاقال اگه میخوای زنده برسی تهران این چند روز مثل یه جنده خوب به ما حال میدی و الا من آب سرم گذشته همین امشب میبرمت دریا و خفت میکنم تا جنازت برسه به مامان جونت فهمیدی یا نه.لال شده بودم و فقط اشک میریختم با التماس ازش خواستم که از این کار منصرف بشه ولی اون کثافت نامرد حرفش یکی بود.سعید مات و مبهوت داشت نگاه میکرد که با داد علی به خودش اومد.بچه کونی با تو بودما میگم بیا شُرت این کونی رو از پاش در بیار,میای جلو یا تو رو هم مثل این بزنم؟معلوم بود که سعید راضی به این کار نیست و پشیمون شده ولی ترسش از علی نمیزاشت که مخالفت بکنه.بلند شد اومد سمت ما و دست انداخت تا شرت منُ در بیاره که من با گریه گفتم:سعید داداش تو رو خدا نه.علی برگشت سمت سعید و گفت:این بار آخر که میگم؛یا با منی یا تو رو هم میزنم.با این حرف سعید شرت منُ از تنم در آورد.منم شروع کردم به داد و بی داد و کمک خواستن که علی دو دستی گلومُ فشار داد و گفت:چاقال بچه کونی صدات در بیاد خفت میکنم.واقعا داشت خفم میکرد,دیگه چاره ای نداشتم باید تسلیم میشدم برای همین با سر بهش فهموندم که قبوله.بعد از اینکه دستشُ از روی گلوم برداشت افتادم به سرفه کردن,علی گفت:حالا شدی یه چاقال حرف گوش کن پس ساکت باشُ هر کاری که میگم بکن فهمیدی عزیزم؟گفتم:باشه نامرد.دوباره یه سیلی حواله گوشم کرد و گفت:چاقال عوضی دوباره که گفتی نامرد بار آخرت باشه ها.چاره ای نداشتم باید ساکت میشدم و تن به کاری میدادم که اون میخواست.علی برگشت و یه نگاه به بدن لخت من کرد و گفت:جون تا این کونی هست کُس میخوایم چی کار و دست انداخت کیر منُ گرفت تو دستش و گفت:چه دودول کوچولویی داره اینم ببُریم تا بشه یه کُس واقعی.برای اولین بار بود که کسی به کیرم دست میزد ولی از شدت ترس و ناراحتی کیرم به همون حالت مونده بود.علی از روم بلند شد و منو برگردوند به شکم و نشست کنارم و دستش ُ کشید روی کونم و گفت:تا حالا کون به این خوش تراشی ندیده بودم لامذهب دست هرچی دختره از خوش بدنی از پشت بسته حیف نیست این کون از لذت کردن بی نصیب بمونه نه سعید؟سعید ساکت بود و حرفی نمیزد.علی گفت:با تو ام تا حالا همچین کونی دیده بودی؟سعید گفت:چی بگم؟علی گفت:تو آدم نمیشیا باید یه چک مثل این بخوری تا آدم بشی آره؟سعید گفت:بابا من چی بگم خوب کون به این خوبی ندیده بودم خوب شد؟علی گفت:آفرین حالا شدی یه رفیق کون شناس,حالا پاشو برو از تو کشوی کمد اون کرمُ بیار تا این کون نازُ چنان وا کنم که دوتا کیرُ با هم تو خودش جا بده.سعید رفت تا کرم بیاره تو این فاصله علی داشت با سوراخ کون من بازی میکرد و منم بی صدا داشتم اشک میریختم.جان چه کونی بکنم من,یه جوری بهت حال میدم که هر روز بیای بگی منو بکن.ببینم چاقال بلدی ساک بزنی؟با تو ام بلدی یا بگم سعید یادت بده.لال شدی چاقال مگه نمیشنوی چی میگم؟ساک که بلدی بزنی؟بغض گلومُ فشار میداد و نمیتونستم حرف بزنم.سعید با یه قوطی کرم برگشت و نشست بین پاهای من.علی گفت:پاشو اون متکارو بیار بزار زیر کمرش و منو دوباره برگردوند.سعید متکا رو داد دستشُ اونم کمر منو بلند کرد و گذاشت زیر کمرم.علی رو کرد به سعید و گفت:پاشو به این چاقال یاد بده چه جوری باید ساک بزنه مثل این که بار اولشه بلد نیست,هونجوری که واسه داش علی ساک میزنی بزن تا یاد بگیره.تازه اینجا بود که فهمیدم که این نامرد سعیدُ هم میکنه و برای همین سعید ازش حساب میبره.سعید اومد نشست بالای سر من و با اکراه کیر خوابیده منو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن.چشامُ بسته بودم تا این صحنه ها رو نبینم.علی یکم از کرمُ مالید به سوراخ کونم و شروع کرد به ماساژ دادن.از یه طرف سعید داشت کیرمُ میخورد و از اون طرف علی داشت با سوراخم بازی میکرد.اولش انگشت وسطیشُ کرد تو سوراخ کونم و باهاش بازی کرد و بعد از چند بار عقبُ جلو بردن انگشتش اینبار دوتا از انگشتاشُ فرو کرد تو درد شدید توی کونم موج میزد بی اختیار گفتم آخخخخخ.گفت:جون چیه دردت گرفت عزیزم.جوابی ندادم حالم داشت ازش بهم میخورد.چشمامُ وا کردم ببینم چه بلایی داره سرم میاد.صحنه بدی بود سعید کیر منُ که حالا بی اختیار بلند شده بود داشت با ولع تمام میخورد و علی هم داشت دو انگشتی با سوراخم بازی میکرد.نمیدونستم چی کار کنم فقط مثل بچه ها داشتم گریه میکردم و تو دلم بهشون فهش میدادم و به خودم لعنت میگفتم که به این دو تا نا رفیق اعتماد کردم.تو همین فکرا بودم که درد کونم دوباره شروع شد یه نگاه به پایین انداختم؛بله علی سه تا از انگشتاشُ کرده بود توی کونم و به همین علت دردم تشدید شد.دست خودم نبود بهش گفتم:علی یواش دردم میاد.گفت:چاقال یکم صبر داشته باش تا دردش بیوفته منو بگو که دارم بهت حال میدم نمیخوام درد بکشی و الا همین حالا این کیر کلفتُ میکردم تو کون نازت تا بفهمی درد چیه و به کارش ادامه داد تا این که انگشتاشُ از کونم در آرود و به سعید گفت:بسه کیر ندیده چنان میخوره که انگار قرار این چاقال اینو بکون,پاشو بیا تو هم با این کون صفا کن تا من ببینم این بچه خوشگل یاد گرفته چجور باید ساک بزنه.سعید جاشو با علی عوض کرد با این تفاوت که علی اومد نشست رو سینمُ و کیرش گذاشت روی لبم و گفت:بخور ببینم چی یاد گرفتی.ولی من دهنم بسته بودم اصلا دلم نمیخواست تن به این کار بدم,حالم بهم میخورد ولی علی گفت:باز میکنی دهنتُ جنده یا دوباره دلت چک میخواد؟زود باش وا کن در گاله رو میخوام کیرمو تا دسته فرو کنم تو حلقت.از ترس دهنمُ باز کردم اونم کیرشُ تا نصفه کرد تو دهنم حالم بد شد میخواستم بالا بیارم علی داشت کیرشُ تو دهنم عقب جلو میکرد و من بی حرکت بودم تا این که گفت:به مرگ مادرم این چاقال منُ مجبور میکنه با کتک کیر به خوردش بدم,یالا ساک بزن.دیگه چاره ای نبود ترس از کتک خوردن باعث شد که براش ساک بزنم همون کارایی رو میکردم که سعید با من میکرد,با زبون کیرشُُ لیس میزدم از بالا تا پایین کیرشُ میخوردم اونم داشت حال میکرد و با دو دستش سر منو گرفت بود و کیرشُ تو دهنم عقب جلو میکرد.آفرین حالا شدی چاقال خودم به این میگن ساک زدن زدی رو دست این داداش سعیدت این اوسکل دو سال داره به من کون میده ولی مثل تو ساک نزده برام.من سعید خیلی دوست داشتم ولی شنیدن این که تو این مدت با چه کسی رفیق بودم داشت حالمو بهم میزد.تو مدتی که من داشتم واسه علی ساک میزدم سعید هم داشت با کون من ور میرفت و اینقدر تو فکر بودم که نفهمیدم سعید 4تا از انگشتاشُ توی کون من کرده.آره دیگه کونم کاملا باز شده بود.علی برگشت سمت سعید و گفت:هی یه وقت به سرت نزنه کیرتُ بکنی توش,میخوام خودم از آکبندی درش بیارم.علی کیرشُ که حالا آب دهن من داشت ازش میچکید از تو دهنم در آورد و رفت جای سعیدُ گرفت و نشست بین پاهام و اونارو از هم باز کرد و گذاشت کنار صورتم و گفت:آماده باش که میخوای زنم بشی.از یه طرف کاراش و از یه طرفم حرفاش که داشت منُ تحقیر میکرد واقعا تحملش سخت بود.کیرشُ دم سوراخم میزون کرد و همون فشار اول سر کیرش رفت تو و درد دوباره اومد سراغم نمیتونستم تحمل کنم گفتم:آخ یواش درد داره.گفت:خفشو بزار کارمو بکنم و با یه فشار دیگه کیرش تا نصفه رفت تو کونم.چند لحظه صبر کرد و دوباره فشار داد تا اینکه کامل کیرش رفت تو کونم.از شدت درد دوباره اشکم سرازیر شد و گفتم:تو که کار خودتُ کردی حالا چرا وحشی بازی در میاری؟یه نگاه عصبانی کرد و گفت:زیاد حرف بزنی یه جوری میکنمت که خون از کونت سرازیر بشه ها.با این حرف دوباره من ساکت شدم و اونم شروع کرد به تلمبه زدن با هر تلمبه ای که میزد چندتا فوش نثار من میکرد و میگفت:چاقال,کونی,بچه خوشگل میبینی چجوری دارم کون خوشگلتُ میگام؟حالا دیدی چه کیفی داره کون دادن؟سعیدم بار اول مثل تو بود ولی بعدش هر روز میاد خونمون تا من یه حال اساسی به کون تپلش بدم.مگه نه سعید؟ولی سعید ساکت بود و داشت نگاه میکرد و با کیرش ور میرفت مثل اینکه منتظر بود تا نوبتش بشه.علی گفت:اوسکل کون به این خوشگلی جلوت اونوقت داری جلق میزنی؟برو بزار دهنش ببین شاگرد خوبی بوده؟سعید منتظر این حرف بود و اومد نشست بالا سرم و کیرشُ گذاشت رو لبام ولی اینبار مقاومت نکردم و خودم دهنمُ باز کردم تا بکنه تو دهنم دیگه هیچ اختیاری نداشتم.از یه طرف داشتم کون میدادم و از یه طرفم داشتم ساک میزدم.دیگه دردی رو توی کونم حس نمیکردم,کاملا سوراخم باز شده بود.علی چند باری کیرشُ کامل از تو کونم در آورد و تا میخواست سوراخم بسته بشه دوبراه با شدت میکرد تو کونم.سعیدم داشت کیرشُ که از کیر علی کوچیکتر بود تو دهنم عقب جلو میکرد.چند دقیقه به همین شکل گذشت تا این که علی کیرشُ از کونم در آورد و به سعید گفت:بسه دیگه خسته شدم نوبت تو که از این کون فیض ببری و منو برگردوند به شکم.سعید اومد نشست رو پاهام و کیرشُ کرد تو بدون هیچ زحمتی کل کیرش رفت توی کونم دستاشُ گذاشت بود دو طرف من و داشت تلمبه میزد چند لحظه سکوت بود و از فش دادن های علی خبری نبود برگشتم ببینم کجاست که یهو شوکه شدم.نامرد عوضی داشت با گوشی از کردن من فیلم میگرفت خواستم بلند بشم که اومد سمتم و لقدش برد بالا که بزنه تو دهنم صورتمُ برگردوندم و گفتم:جون هر کسی که دوست داری دیگه این کارو نکن,تو که هر کاری دلت خواست با من کردی دیگه فیلم نگیر آبروم میره به جون مادرم من به کسی نمیگم با من چی کار کردید.علی با خنده گفت:نه جون عمت برو بگو,چی میخوای بگی؟میگی کون دادم؟آره چاقال؟این فیلمُ میگیرم تا هر وقت که خواستم بیای پیشم.دوباره زدم زیر گریه,آخه این چه بلایی بود که اومد سرم کاش میمردم و با این دوتا بی شرف نمیومدم اینجا&#8230;&#8230;..علی گفت:حال کردی چه اسپری باحالی بود تا صبح بکنی آبت نمیاد.سعید گفت:آره خیلی باحاله هرچی میکنم سیر نمیشم.این دوتا عوضی فکر همه جا رو کرده بودن و حتی اسپری بی حسی هم با خودشون آورده بودنعلی گوشی رو گذاشت رو میزُ و اومد سمت ما و به سعید گفت:تو این چاقالُ بکن منم تو رو و بدون این که منتظر جواب سعید باشه یکم از کرم زد به سوراخ کون سعید و چربش کرد و گفت:وایسا بزار من بکنم تو کونت بعد تلمبه بزن.سعید وایساد و علی کیرشُ یه ضرب کرد تو کون سعید,سعید یه ناله کردُ گفت:آخخخخخخخخ یواش بابا.علی گفت:کونی تو دیگه چرا آخ آخ میکنی تو که یه عمر داری کون میدی به من سوراخت عین غار شده.سعید گفت:یدفه میکنی آدم دردش میگیره خوب.علی داشت سعیدُ میکرد و اونم منُ .دیگه ساکت شده بودم و نه گریه میکردم نه حرف میزدم بالاخره منم آدم بودم و شهوت تو وجودم بود دروغ نگم خوشم اومده بود و داشتم لذت میبردم البته بیشتر بخاطر این بود که همون تور که من داشتم کون میدادم سعیدم داشت از کون گاییده میشد و این کار یکم دل منُ خنک میکرد.نمیدونم چه اسپری این دوتا به کیرشون زده بودن که این همه مدت طول کشید.حدود 40دقیقه بود که داشتن منُ میکردن تا اینکه علی گفت:مال من داره میاد مال تو چی؟سعید گفت:فکر کنم مال من میخواد بیاد.علی گفت:پس درش بیار بزار اول آب این چاقالُ بیاریم بعد مال خودمونُ بریزیم تو دهنش یکی انرژی بگیره.سعید گفت:باشه الان با دست آبشُ میارم.علی گفت:نه بچه خوبی بود براش ساک بزن تا آبش بیاد.سعید یه نگاه به علی کرد و گفت:آخه.علی گفت:آخه و زهر مار اون کاریُ بکن که من میگم یالا.سعید نشست کنارمُ کیرمُ کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن و علی دوباره کیرشُ کرد تو کونم چند لحظه بیشتر طول نکشید که آبم اومد و ریخت تو دهن سعید اونم همه آب منُ خورد.علی گفت:خوشمزه بود؟سعید گفت:بد نبود ولی به مال تو نمیرسید.دیگه نای هیچ کاری نداشتم علی اومد بالای سرم و شروع کرد با دست جلق زدن و گفت:وا کن دهنتُ میخوام همونجور که خودم از آکبندی در آوردمت خودمم آبت بدم.دوست نداشتم این کارو بکنم برای همین محکم دهنمُ بستم اما با دستش فکمُ فشار داد و دهنمُ باز کرد و آبش ریخت تو دهنم خواستم برش گردونم ک دهنمُ بست و گفت:بخور لاشی تا قطره آب منُ باید بخوری.از روی ناچاری همشو قورت دادم,خیلی بد مزه بود بوی بدی هم میداد.علی رفت کنار و سعید جاشُ گرفت تا اون لحظه هیچ حرفی به من نزده بود گفت:بخور بببینم بلدی مثل من آب کیر بخوری؟حالم ازش بهم میخورد دهنمُ بستمُ و رومُ کردم به طرف دیگه.گفت:میخوری یا بگم علی بیاد به زور به خوردت بده؟مهلش نزاشتم کثافت اشغال علی رو صدا زد و گفت:علی بیا این بچه کونی داره دوباره ناز میکنه.علی اومد بالا سرمُ گفت:چاقال دوباره دم در آوردی بخور ببینم برگشتم و دهنمُ باز کردم سعید نامرد کیر کثیفشُ کرد تو دهنم با دست باهاش بازی کرد و کل آبشُ ریخت ته حلقم من خوردم اما اینبار مزه نفهمیدم آخه ریخته بود ته حلقم.دیگه کارشون با من تموم شده بود و هرکدوم یه گوشه افتاده بودن منم مونجا روی زمین دراز کشیده بودم حالم از خودم بهم میخورد از این رفاقتی که چیزی جز سکس توش نبود.از خستگی خوابم برد و معلوم نبود چند ساعته که خوابیده بودم,با زنگ گوشی بیدار شدم علی نشسته بود روی مبل و داشت تلویزیون نگاه میکرد سعیدم خواب بود علی یه نگاه به من کرد گفت:نمیخوای جواب گوشیتُ بدی؟از صبح داره یه بند زنگ میزنه پاشو بین کیه؟به زور خودمُ به گوشی رسوندم شماره بابا بود اولش نمیخواستم جواب بدم اما ترسیدم نگران بشه جواب دادم بابا گفت:معلومه اونجا چه خبره؟بار چندم که دارم زنگ میزنم چرا جواب نمیدی؟خواستم بگم که چه بلایی سرم آوردن ولی آبروم میرفت و تا آخر نمیتونستم تو چشماشون نگاه کنم.گفتم:بابا تا دیر وقت بیدار بودیم ببخشید متوجه نشدم خواب بودم.گفت:مگه مجبورید انقدر بیدار بمونید نا سلامتی شما رفتید مسافرت پاشید بزنید بیرون برید دریا چیه تو خونه گرفتید خوابیدید.گفتم:چشم.گفت:خوش میگذره؟چی باید میگفتم آخه داشتم بدترین ساعات عمرمُ میگذروندم گفتم:ای بد نیست.گفت:پاشو دیگه پسر تنبل اون دوتا رو هم بیدار کن از خونه بزنید بیرون.گفتم:باشه چشم,کاری نداری بابا؟گفت:نه عزیزم مواظب خودت باشی و گوشی رو قطع کرد.نشسته بودم و داشتم به اتفاقات دیشب فکر میکردم که با صدای علی به خودم اومدم.پاشو دست و صورتتُ بشور این گلابیُ هم بیدار کن بریم بیرون یه چیزی بخوریم ساعت 1بعدازظهره مُردم از گوشنگی.یه نگاه بهش کردم میخواستم برم سمتشُ خفش کنم ولی حیف که زورم بهش نمیرسید,بلند شدم رفت حموم تا خودمُ بشورم علی گفت:میخوای بیام پشتتُ لیف بکشم خوشگله؟گفتم:نه لازم نیست.گفت:چاقال بچه کونی چه اشوه ای میاد آهای سعید پاشو بابا لنگ ظهره میخوایم بریم بیرون ناهار بخوریم پاشو دیگه.رفتم تو حموم و آب داغ وا کردم زیر دوش بی اختیار اشک میریختم همه اتفاقات دیشب یه طرف بیشتر ناراحتی این بود که از کسایی زخم خورده بودم که مثل برادر نداشتم دوستشون داشتم شاید اگر غریبه این کارو با من میکرد اینقدر نمیسوختم.از حموم اومدم بیرون اون دوتا حاضر شده بودن و منتظر من بودن رفتم تو اتاق و لباس پوشیدم و رفتیم بیرون و ناهار خوردیم بعدشم دریا و گردش که تو مدتی که بیرون بودیم من مثل مُرده متحرک فقط دنبال اون دوتا میرفتم و هرکی مارو با هم میدی میفهمید که من یه چیزیم هست.لب ساحل سعید گفت:بسه دیگه مهیار اخماتُ وا کن.یه نگاه عصبی بهش کردمُ گفتم:تو دیگه خفه شو عوضی نامرد.گفت:به جون خودت من راضی به این کار نبودم علی منو مجبور کرد.گفتم:معلوم بود که مجبوری, دیدم چطور داشتی..گفتنشم سخت بود برام و ساکت شدم.سعید سرشُ انداخت پایین و دیگه حرفی نزد.برگشتیم ویلا یه تماس بابا گرفتم و بعد رفتم تو اتاق و افتادم رو تخت هنوزم خسته بودم خوابم برد.نمیدونم چند ساعت بودم که خواب بودم که احساس کردم یکی از پشت چسبید بهم خواب آلود برگشتم ببینم کیه که دیدم علی لخت پشتم دراز کشیده و دستشُ انداخت روی کونم و داره با کونم بازی میکنه دوباره برگشتم میدونستم نمیتونم کاری بکنم برای همین بی تفاوت دراز کشیدم و منتظر شدم تا هر کاری دوست داره انجام بده علی از روی شلوار با کیرم بازی میکرد چندشم میشد ولی کاری از من ساخته نبود یکم که ور رفت گفت:دیدی گفتم خوشت میاد اگر دیشب اذیت نمیکردی و با من راه میومدی مجبور نبودم بزنمت باور کن من هنوزم دوست دارم.کثافت دوست داشتنُ تو کردن و سکس میدید هیچ جوابی بهش ندادم و ساکت بودم.گفت:چرا حرف نمیزنی؟قهر نکن داداشی بیا حال کنیم.گفتم:بهتره دیگه کلمه داداشُ به کار نبری هیچ برادری با داداشش این کارایی که تو کردی نمیکنه.گفت:مگه چی کار کردیم؟سکس کردن که ایرادی نداره خوش بودیم دیگه.گفتم:چه جالب به زور هر کاری میخوای میکنی بعد میگی خوش بودیم.من بدم اومد میفهمی بدم اومد.گفت:بد یا خوب دیگه کاریه که شده و تو الان حکم زن منو داری و باید هر کاری من میگم بکنی,یادت که نرفته من از تو فیلم گرفتم دوست داری تو محل پخشش کنم تا معروف بشی و کلی مشتری پیدا کنی؟فهمیدم که نباید باهاش کل کل کنم و باید به خواسته هاش تن بدم برای همین سکوت کردم.گفت:امشب میخوام یه حال اساسی تر بهت بدم میخام کاری کنم که لذت واقعی سکسُ بفهمی.سعید سعید بیا اینجا چند لحظه بعد سعید اومد بهش گفت:ببینم رفتی حموم پشماتو بزنی؟سعید گفت:نه آخه تیغ نبود.گفت:خره من با خودم موبر آوردم توی ساک برو وردار پشماتو بزن میخوایم یه حال مشتی به این خوشگله بدیم.تا تو بیای منم یه حال به این میدم و آمادش میکنم برو زود بیا.سعید از اتاق رفت بیرون و علی دوباره دست به کار شد و شلوار منو از پام در آورد و بعدشم رکابی که تنم بود حالا فقط یه شرت پام بود و اونم لخت منو از پشت بغل کرده بود و کیرشُ گذاشته بود لای پام و داشت با دستش با کیر من ور میرفت بعد از چند دقیقه از رو تخت بلند شد و از اتاق رفت بیرون و زود برگشت و دوباره کنارم دراز کشید و شرتمم از تنم در آورد و منو برگردوند سمت خودش اصالا دلم نمیخواست نگاش کنم گفت:وا کن چشماتُ ببین چی آوردم برات.چشمامُ باز کردم یه اسپری دستش بود گفت:از این میزنم به این دول کوچولوت تا بفهمی سکس باحال چه جوریه.کیرمُ گرفت دستشُ از اسپری زد بهش قلقلکم میومد حسابی به کیرم اسپری زد بعدشم به مال خودش و گفت:حالا میتونیم یک ساعتی با هم عشق بازی کنیم البته یه سورپرایز برات دارم که بعدا میفهمی حالا پاشو یه ساک مشتی واسم بزن تا سعیدم بیاد پاشو خوشگله من و دراز کشید دست منو گذاشت رو کیرش و گفت:یکم باهاش بازی کن تا بیدار بشه با اکراه این کارو میکردم حدود 10 دقیقه داشتم با دست براش جلق میزدم تا کیرش حسابی راست شد.گفت:خوبه دیگه حالا وقتشه با دهنت بهش حال بدی ببینم چی یاد گرفتی دیشب.سرمُ بردم طرف کیرش بوی خوبی میداد که مال اسپری بود که به کیرش زده بود چشمامُ بستم و کیرش کردم تو دهنم اولش با زبون با سر کیرش بازی کردم و فقط تا کلاهک میکردم تو دهنم و در میاوردم مزه نارگیل میداد مثل اینکه طعم اسپری نارگیلی بود بدم نیومد البته جز اینکه براش ساک بزنم کار دیگه نمیتونستم بکنم چون دوست نداشتم دوباره با کتک و فهش تحقیرم کنه برای همین با اشتها داشتم کیرشُ میخوردم و تا نصفه میکردم تو دهنم میاوردم بیرون مثل بستنی کیرشُ لیس میزدم اونم آه میکشید و میگفت:بخور عزیزم بخور جون سعید غلط میکنه مثل تو ساک بزنه واقعا اوستا شدی برا خودت بخور چاقال من اگه امشب خوب حال بدی برسیم تهران برات یه گوشی میخرم مثل مال خودم.دروغ نمیتونم بگم داشتم لذت میبردم شاید اگه شب اول به زور اون کارو با من نمیکردن و رفتار بهتری داشتن اینجوری ازشون متنفر نمیشدم.داشتم ساک میزدم که سعید اومد تو اتاق و گفت:نامردا تنها تنها دارید حال میکنید؟وایمیسادید من بیام و اومد نشست کنار ماعلی گفت:ببین شاگردت هنوز یه روز از کلاسش نگذشته از تو بهتر ساک میزنهسعید گفت:یه نگاه بنداز ببین بدن من خوشگلتر یا این بچه خوشگل قبل از این که علی نگاه کنه من برگشتم و نگاهش کردم واقعا محشر شده بود.از من بدنش خوشگلتر شده بود آخه سعید کونش از من بزرگتر بود.علی برگشتُ یه نگاه انداخت بهش و گفت:جون چه گوشتی شدی چاقال قدیمی.یکم از این اسپریُ بزن به کیرت بعد برو سر وقت کون مهیار میخوام حسابی آماده کردنش کنی بجنب.سعید اسپری زد به کیرش منم دوباره مشغول ساک زدن شدم.سعید رفت پشت من اولش فکر کردم میخواد کرم بزنه ولی سعید شروع کرد کون منُ لیسیدن با زبونش میکشید رو کپلای کونم حسابی کونمُ خیس کرد با آب دهنش.خوشم اومده بود و سرعت ساک زدنم برای علی بیشتر شده بود.سعید با زبون سوراخمُ لیس میزد و زبونشُ میکرد تو سوراخم این کارش باعث میشد که دست از ساک زدن بکشم و بجاش آه میکشیدم.بعد از چند دقیقه که گذشت علی گفت:خوب دیگه کیرم نصف شد اینقدر خوردیش نه به دیشب که به زور میدادم دهنت نه به امشب که نمیزاری نفس بکشم.پاشو بیا بشین روش که دلم تنگ شده واسه سوراخ تنگت,منم بلند شدم اومدم بالای سرش و سوراخ کونمُ با کیر علی که حالا خیلی خیلی بزرگ شده بود میزون کردم سعید به قدری با زبون سوراخ کونمُ خیس کرده بود که نیازی به کرم نبود البته اثرات دیشبم بود که به راحتی کیرش وارد کونم شد درد داشت نه زیاد چون از دیشب تجربه داشتم میدونستم که اینم درد زود گذره و تبدیل میشه به لذت.یکم که کونم جا باز کرد خودم شروع کردم به بالا و پایین رفتن رو کیر علی و چشمامُ از شدت شهوت بسته بودم واقعا داشتم لذت میبردم و کم کم از این سکس ها خوشم میومد,علی با هربار بالا پایین شدن من روی کیرش قربون صدقه من میرفت و با جونُ فدات بشم هاش من بیشتر تحریک میکرد.سعید اُسکل مثل دیشب نشسته بود و داشت با خودش ور میرفت که علی بهش گفت:واقعا که جون به جونت کنن خری,تو که دوباره نشستی پاشو کیرتُ بزار دهنش تا برات ساک بزنه.سعید بلند شد اومد بالای سرم و در حالی که من داشتم بالا و پایین میکردم کیرشُ گرفت جلوم منم اول یکم باهاش بازی کرد آخه هنوز بلند نشده بود بعد از این که خوب راست شد کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن.تو خوابم همچین صحنه ای رو نمیتونستم ببینم که در حالی که دارم روی کیر یکی تلمبه میزنم کیر یه نفر دیگه تو دهنم و براش ساک میزنم.بدون اغراق باید بگم که لذت دنیا رو داشتم از این سکس میبردم ولی دیگه پاهام خسته شده بود و نمیتونستم ادامه بدم برای همین به علی گفتم من خسته شدم حالتُ عوض کنیم.از روی علی بلند شدم و قنبل کردم علی رفت پشتم و سعید اومد جلوم علی دو طرف کمرمُ با دستاش گرفت و کیرشُ یک ضرب فرستاد توم معلوم بود که همه کیرش جا شده چون کیرش تو شکمم احساس میکردم و داغی پشتش روی کمرم حس میشد علی تلمبه میزد و با هربار جلو عقب شدن من کیر سعید میرفت تو دهنم و میومد بیرون چند دقیقه هم با این حالت ادامه دادیم که علی به سعید گفت برو از زیر کیر مهیارُ بخور میخوام یه حال اساسی بهش بدم.سعید منتظر شنیدن این حرف بود آخه زود کیرشُ از دهن من در آورد و رفت زیر من کیرمُ کرد تو دهنش و با اشتهای تمام شروع کرد به ساک زدن,اون تو کارش وارد بود و علی اشتباه میکرد چون سعید خیلی بهتر من از ساک میزد,جوری کیر منو میخورد که اگر علی جرمم میداد من متوجه نمیشدم خیلی لذت بخش بود.با زبونش از بالا تا پایین کیر منُ میلیسید و بعضی وقتها نوک زبونشُ میکرد تو سوراخ کیرم که خیلی به من حال میداد.سعید حسابی برام ساک زد تا این که علی گفت:بسه دیگه تمومش کردی,حالا پاشو جاتو با مهیار عوض کن.اولش فکر کردم میخواد سعیدُ بکنه و من برای سعید ساک بزنم اما علی گفت:مهیار بکن تو کونش میخوام تلافی دیشبُ سرش در بیاری یالا پسر چرا نگاه میکنی؟تو این چاقالُ بکن منم تو رو خوبه مگه نه؟سعید هیچ حرفی نمیزد و معلوم بود که به این کار راضیه برای همین نشستم پشت سعید و کیرمُ گذاشتم رو سوراخش,این اولین باری بود که میخواستم یکی رو بکنم تا اون شب با هیچ کس سکس نکرده بودم و از دیشبم فقط من بودم که به این دوتا کون میدادم و الان بهترین فرصت بود که جبران کنم بخصوص که از سعید بیشتر از علی کینه داشتم برای همین یهو همه کیرمُ تو کون سعید جا کردم سعید داشت اشکش در میومد و داد زد:ان آقا چی کار میکنی؟جر خوردم یواش آخخخخخخ.بدون توجه به حرفاش شروع کردم به تلمبه زدن,محکم پهلوشُ گرفته بودم و تا جایی که میشد کیرمو فشار میدادم ولی از بخت بد کیر من کوچیکتر از اون بود که کون این عوضی رو جر بده,کیرمُ کامل از کونش در میاوردم و تا میخواست سوراخش بسته بشه دوباره با شدت میکردم توش,چاقال اینقدر کون داده بود که سوراخش کاملا باز بود و بعد از چند بار تلمبه زدن انگار نه انگار که دارم کون میکنم اینقدر گشاد بود که کیرم توش گم میشد.بقدری سرگرم کردن سعید بودم که متوجه نشدم علی چی کار داره میکنه,برگشتم ببینم کجا رفت که دوباره دیدم علی داره با گوشیش از ما فیلم میگره با این تفاوت که جاهاون با هم عوض شده بود و این من بودم که داشتم کون سعیدُ میگاییدم ایندفه ناراحت نشدم بلکه خوشمم اومد چون دیگه سعید از من نمیتونست آتو داشته باشه و منم مدرک از کردن اون داشتم برای همین شدت ضرباتمُ بیشتر کردم و تا جایی که میتونستم نشون دادم که منم بلدم بکنم.علی چند دقیقه ای از سکس ما دوتا فیلم گرفت و گوشی ور گذاشت رو میز توالت و دوباره اومد سر وقت من و مثل دیشب نشست پشتم و گفت:مهیار وایسا من جا کنم بعد تلمبه بزن منم به حرفش گوش کردم و وایسادم,یکم از آب دهنشُ به کیرش زد و گذاشت رو سوراخم و به راحتی هرچه تمامتر جا کرد تو کونم.رفتارش نسبت به دیشب ملایمتر بود و میدونست که زهر چشم گرفته و منم دیگه به این سکس راضی هستم برای همین موقع کردن همش با موهام بازی میکرد و به پشتم دست میکشید چندباری هم با دست زد رو کونم و با گفتن جوووووون تا دسته کیرشُ فرستاد تو و در آورد,حدود ده دقیقه من داشتم سعیدُ میکردم و علی هم منوو این پوزیشن دیگه تکراری شده بود.علی کیرشُ از تو کونم در آورد ولی هنوزم کونم جای خالی کیرشُ حس میکرد.اومد جلوی منو کیرش گرفت جلوی صورتم و گفت:خوشگله کیرمُ بلیس که میخوام به حساب این چاقال برسم,با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم,خیلی دوست داشتم ببینم چطور سعیدُ میکنه آخه دیشب نمیتونستم ببینم برای همین تا جایی که میشد ساک زدم و کیرشُ خیس کردم.علی اشاره کرد که کیرتُ در بیار منم در آوردم و خودش اومد جای منو گرفت و به سعید گفت:آماده ای عزیزم؟سعید گفت:جون هرکی دوست داری یواش این چاقال یه جوری کرد تو کونم که سوراخم میسوزه.علی گفت:نترس یه جوری میکنم که حال کنی و سر کیرشُ گذاشت دم سوراخُ با یه فشار کرد توش.داد سعید رفت هوا جوری که من گفتم هرکی تو کوچه بود فهمید که اینجا چه خبره.علی گفت:هی وحشی چته چرا داد میزنی الان کل رامسر میریزن اینجا یواش مگه بار اولیه که زیرم میخوابی؟تو روزی دو بارم به من کون دادی ولی اینجوری داد و بی داد نکردی نکنه کیر من بزرگ شده؟سعید اشک تو چشماش جمع شده بود با گریه گفت:من که گفتم میسوزه یواشتر بکن.علی گفت:بسه بابا خودتُ لوس نکن یکم طاقت بیار الان سوزشش میوفته و دوباره شروع کرد به تلمبه زدنمن با دقت داشتم به صورت سعید نگاه میکردم,با هر تلمبه علی اون لبشُ گاز میگرفت و چشماشُ میبست معلوم بود که داره درد زیادیُ تحمل میکنه.واقعا علی تو کارش استاد شده بود خیلی حرفه ای میکرد جوری که دلم میخواست من جای سعید بودم.محو تماشای اون دوتا بودم که علی گفت:بابا تو هم که شدی مثل این چرا داری با خودت ور میری بیا بزار تو دهنش بزار کیر کوچولوتُ بخوره اگر آبت داشت میومد درش نیار همونجا خالی کن این چاقال آب کیر خیلی دوست داره مگه نه سعید؟سعید با سر حرفشُ تایید کرد.رفتم جلوش و کیرمُ کردم تو دهنش دلم میخواست با کیرم خفش کنم اما هر وقت فشار میدادم تا بیشتر بره تو گلوش اون مقاومت میکرد و کیرمُ از دهنش میکشید بیرون ولی تا جایی که میشد تلمبه میزدم ته حلقش یه بار کم مونده بود بالا بیاره که علی گفت یواشتر بابا خفش کردی.قطره های اشکُ که گوشه چشمش دیدم دلم براش سوخت و یاد دیشب خودم افتادم برای همین یکم باهاش مدارا کردم و تلمبه هام کوتاهتر شد تا اذیت نشه دیگه وقتش شده بود و آبم داشت میومد برای همین سرعت تلمبه هامُ بیشتر کردم و با چندتا فشار پشت هم همه آبمُ خالی کردم تو دهنش حالا میفهمیدم چرا دیشب این دوتا آب کیر به خورد من دادن واقعا لذت داشت وقتی میدیدم یکی داره همه آبمُ میخوره این بهترین لحظه سکسم بود.از خستگی همونجا افتادم رو تختُ دراز کشیدم و داشتم به آخرای کار علی نگاه میکردم منتظر بودم کیرشُ در بیاره و آبشُ به خورد سعید بده ولی اون با چندتا تلمبه محکم که آخریش کل کیرش رفت تو کون سعید و اونو به جلو پرت کرد و خوابید روش و کل آبش ریخت تو کونش.سعید چشماش باز نمیشد معلوم بود که خیلی ناراضیه آخه اون هنوز آبش نیومده بود و از کردن منم بی نسیب مونده بود.علی گفت:آبمُ ریختم توش که از سوزشش کم بشه و از روی سعید بلند شد و از اتاق رفت بیرون.برای یک لحظه دلم برای سعید سوخت اومدم سمتشُ کنارش دراز کشیدم و گفتم:درد داری؟گفت:نه دردش افتاد,از این ناراحتم که سر من بی کلاه موند.گفتم:باشه با این که خیلی در حقم نامردی کردی ولی دوست ندارم ناراحت بشی پاشو بیا با هم حال کنیم.از صدای شیر حموم فهمیدم که علی داره دوش میگیره برای همین با خیال راحت میشد سکس کرد.دستمُ دور گردن سعید حلقه کردم و خیره شدم به چشماش اونم لبشُ گذاشت رو لبمُ شروع کرد به لب گرفتن این اولین بار بود که داشتم از کسی لب میگرفتم واقعا همه مراحل سکس لذت بخشه اگر با میل شخصی باشه نه به زورکلی از هم لب گرفتیم تا اینکه سعید لبشُ از من جدا کرد و منو به شکم خوابوند و نشست رو رونم وکیرشُ گذاشت تو سوراخم و شروع کرد به تلمبه زدن کیر سعید از علی چندسانت کوچیکتر بود و راحت و بدون درد تو کونم عقب جلو میکرد.چند دقیقه بیشتر طول نکشید و سعید رد گوشم گفت:میخوریش یا بریزم همین تو؟گفتم:بریز تو کونم(دلم میخواست اینم تجربه کنم)سعید کیرشُ تا دسته کرد تو کونمُ داغی آبشُ تو کونم حس کردم؛خیلی حال داد بیشتر از خوردن آب کیر بهم حال داد.علی بعد از اینکه از حموم اومد بیرون گفت:بچه من خوابم میاد میرم بخوابم شما هم بگیرید بخوابید که صبح زود باید برگردیم.به پیشنهاد سعید با هم رفتیم حموم تا بعدش بگیریم بخوابیم تو حموم سعید برام تعریف کرد که چطور علی اونو کرده و ازش فیلم گرفته و تو این مدت داشته ازش سوء استفاده میکرده و قسم خورد که تا دیروز که توی استخر بهش گفته که میخواد منو هم بکنه از این موضوع خبر نداشته و الا اجازه نمیداد که من به این سفر بیام آخرشم زد زیر گریه و از من خواست که ببخشمش منم دلم به حالش سوخت و بغلش کردم و بعد از اینکه دوش گرفتیم از حموم اومدیم بیرون,البته من زودتر اومدم بیرون و رفتم تو اتاق که لباسامُ بپوشم که چشمم افتاد به گوشی علی و یاد فیلمها افتادم؛یه فکری اومد تو ذهنم برای همین رفتم از توی هال گوشیمو آوردم و بلوتوثش رو روشن کردم و اون دوتا فیلمُ فرستادم تو گوشیم و از گوشی علی حذفش کردم.فردا صبح راهی تهران شدیم و تا برسیم من دل تو دلم نبود همش ترس داشتم که علی بفهمه چی کار کردم و پوستمُ بکنه ولی نفهمید.بعد از این که رسیدیم تهران موضوع رو به سعید گفتم اولش ترسید ولی وقتی بهش توضیح دادم خوشحال شد و کلی بوسم کرد.چند روز بعد از اون علی اومد دنبالم تا بریم بیرون ولی من بهش گفتم که دیگه دلم نمیخواد باهاش رفاقت کنم اون گفت مگه دست خودته اگر با من نیای فیلمتُ همه جا پخش میکنم.منم با خنده بهش گفتم برو تو گوشیت بگرد اگه فیلمی دیدی پخش کن.مثل این که تا اون لحظه سراغ فیلماش نرفته بود چون گوشیشُ در آورد و رفت تو گالری و هرچی گشت فیلمی پیدا نکرد با عصبانیت گفت کاره تو چاقال؟گفتم:درست صحبت کن آشغال زیاد حرف بزنی به بابام میگم دهنتُ سرویس کنه و رفتم تو در بستم بعد از اون روز دو سه بار اومد سراغم و از من خواست که دوباره با هم باشیم ولی هربار جواب من منفی بود.سعیدم ارتباطشُ با اون قطع کرد.از اون روز تا حالا منُ سعید با هم هستیم و هروقت که دوست داشته باشیم با هم سکس میکنیم البته از روی علاقه و با رغبت نه به زور.ممنون که وقت گذاشتید و داستان منو خوندیدمن سعی کردم همه وقایع رو همون طور که بوده بنویسم و قضاوتُ میزارم به عهده شما که راست بوده یا دروغبای.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175210</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دو تا جنده خانوم مدرسه ای خوب به معلم میدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 20 Jun 2019 08:49:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنشینم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توهنوز]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردنبند]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی چشم هامو باز می کنم. صبح شاه کس شده، توهنوز خوابی اما منو محکم تو بغلت گرفتی، گرمی تنت رو خوب حس می کونی کنم، آخه لباس تنم نیست یک کمی سرده. ساعت رو نگاه می کنم ده و جنده ربع، آروم پتو رو کنار می زنم تا بلند بشم که تو هم بیدار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی چشم هامو باز می کنم.</p>
<h3>صبح شاه کس شده، توهنوز خوابی اما منو محکم تو بغلت گرفتی،</h3>
<p>گرمی تنت رو خوب حس می کونی کنم، آخه لباس تنم نیست یک کمی سرده. ساعت رو نگاه می کنم ده</p>
<h4>و جنده ربع، آروم پتو رو کنار می زنم تا بلند</h4>
<p>بشم که تو هم بیدار می پستون شی می گی &#8211; کجا جیگرم؟من هم می گم &#8211; می رم حموم&#8230; و</p>
<h5>بلند می کوس شم، با نگاهات سر تا پامو نگاه می</h5>
<p>کنی&#8230; هیچی تنم نیست آخه! دیشب لخت لخت تو بغلت خوابم برد. از تخت که میام بیرون یک کم بدنم رو می سکس داستان خوارونم یک نگاه</p>
<h6>به تو می کنم یک نگاه به ساعت ایران سکس می گم-</h6>
<p>تو نمی خوای بیدار بشی؟بعد یک خمیازه. تو هم که راضی نمی شی نگاهت رو از رو بدنم کنار بگیری&#8230; حق هم داری آخه تازه پاهامو تیغ انداختم یعنی همین دیروز&#8230; لاک هم زده بودم&#8230; البته چون تازه از خواب بیدار شده بودم قیافه ام خیلی دیدنی نبود ولی یک کم آرایش از دیشب روم بود سایه ی زیر چشمم و یک کمی هم رژ با وجود اینکه همشو دیشب خورده بودی&#8230; هنوز تو نخ من بودی و نگاهت به اونجای من خیره شده بود که من گفتم &#8211; خوب من می رم حموم تو هم پاشو که یهو گفتی بیا&#8230; اومدم نزدیکت اشاره کردی بنشینم روی تخت&#8230; دست چپت رو گذاشتی زیر بغلم یه قلقلک دادی بعد کشیدیم طرف خودت یه لب ازم گرفتی&#8230; من هم نیشم باز شد خیلی خوشم اومد. رفتم حموم خودم رو شستم شیو هم کردم یک ده دقیقه ای طول کشید. بعد سشوار کردم موهامو ژل زدم ریختم تو صورتم یک تل هم زدم روش ( همونطوری که دوست داری ) بعد یک سایه زیر چشمام کشیدم پودر هم به صورتم زدم خط لب و رژ هم زدم رژ قرمز. گوشواره و گردنبند هم انداختم ( مثل همیشه) یک تاپ صورتی و یک شورت صورتی و یک دامن کوتاه سفید هم پوشیدم.از آخر هم صندلهای سفیدم رو هم پام کردم. گرسنه شدم اما دلم نیومد خودمو بهت نشون ندم.اومدم توی اتاق اما، ای تنبل هنوز خوابی؟!!! صدامو که شنیدی منو یک نگاه کردی یهو جا خوردی از جا پریدی شروع کردی تعریف کردم از من و قربون صدقه رفتن و کم کم مالوندنم. بعد شدید تر مالوندیم و لب تو لب شدیم. خیلی هول شده بودی، همه جامو دست زدی همه جامو. شاید اگه بگم ده دقیقه می بوسیدیم دروغ نگفتم. به معنای واقعی به هم مالوندیم تا واقعا خسته شدیم.احساس کردم کیرت داره بالا میاد که ولم کردی&#8230; لباسهامو هم دست نزدی آخه صبحه هنوز حالش نیست می دونم.می ری چای درست کنی یک تکه کیک هم می آری که با هم می خوریمش. بعد می ری حموم به من هم اجازه می دی تو این مدت آف هامو چک کنم.بیست دقیقه طول کشید تا در بیای&#8230; حالا من جلوی تلویزیون نشستم که تو هم میای. حوصله سکس نداری می دونم اما من می تونم تحریکت کنم. آخه خیلی به پاهام نگاه می کنی مخصوصا به صندل هام. تلویزیون رو خاموش می کنم یهو پاهامو می گذارم تو بغلت&#8230; باز هم جا خوردی اما خندیدی ولی دوزاریت نیوفتاد پاهامو گرفتی ناز کردی اما من پامو خم کردم نزدیک صورتت آوردم خندیدم چشمامو هم بستم. یه نگاه به پاهای تمیز و سفید و لاک زده ام انداختی بعد شروع به بوسیدن کردی اول می بوسیدی اما بعد شروع به لیسیدن کردی یک جوری که داشت قلقلکم می اومد. اما هیچ چیز نگفتم اول پای راستم بعد پای چپم&#8230; کفشا رو هم درآورده بودی&#8230; پاهامو یهو کشیدی طرف خودت قل خوردم رو زمین حالا دیگه واقعا حال می کردی نه داشتی دیوونه می شدی از ساق پام اومدی بالا اینقدر لیس داری که آب دهنت خشک شد. دستتو انداختی زیر دامنم کشیدی پایین درآوردی بعد رسیدی به شورتم اون هم همینطور کیرم رو اول گرفتی تو مشتت فقط دو سه بار مالش دادی بعد ول کردی. مجبورم کردی به پشت بشینم دستامو بذارم رو مبل کونمو بدم بالا و بازش کنم و بی حرکت بمونم. بعد افتادی به جون سوراخ کونم. از من مطمئن بودی چون خودت می دونی من چقدر تمیزم همه جامو صابون می زنم. چند دقیقه گذشت سوراخم خیس خیس بود لزج شده بود منتظر کیرت&#8230;دستات رون پامو فشار می داد و صدای آم آم کردنت رو میشنیدم. خسته ام کردی پاهام درد گرفته بود چون تا آخرین حد ممکن بازشون کرده بودم. نمی دونم چی شد ولی یک دفعه سیر شدی برم گردوندی لبم رو بوسیدی گفتی:- حالا باشه بعد از نهاراصرار کردی که شورتم رو بپوشم سرما نخورم. من هم چیزی نگفتم آخه دوست دارم حرف حرف تو باشه عزیزم. نهار از بیرون سفارش دادی، طول کشید تا بیارن اما خوردیم بالاخره الان ساعت دو شده یک کم سنگینی اما داری یه جور دیگه نگاهم می کنی. بهت می گم بدنمو کرم می زنی ( خودت هم می دونی که منظور اصلیم سوراخ کونمه که چرب و آماده بشه ) اما می گی باید اول برام برقصی قر بدی&#8230; چون دوست داری منو توی اون لباس دخترونه بهتر و بیشتر ببینی و حال کنی. یه چیز دیگه ای که خوب می دونی اینه که وقتی من می رقصم واقعا برات ناز می کنم و عشوه میام و کم کم ترسم جلوی تو می ریزه از طرفی احساس می کنم در اختیار تو هستم و هر کار تو بخوای باید انجام بدم. می دونم دوست نداری یک گوشه وایستم لخت بشم خودت می خوای این کارو انجام بدی&#8230; فقط پنج دقیقه برات رقصیدم و با نگاهات کنار اومدم تا خجالت ریخت حالا دیگه کاملا برده ی تو شدم با یک اشاره می گی بیا تا لختم کنی کرم رو برمیداری از سوراخ کونم شروع می کنی من حالا روی تخت به طرف دیوار دو زانو نشستم لخت مادرزاد هستم با یک صندل&#8230; دست هامو می ذارم زمین&#8230;تو یک زیر پوش به تنت و یک شلوارک پاهاته خیلی سریع هستی به یک چشم به هم زدن هم منو لخت می کنی هم خودتو&#8230; با انگشت وسطی دست راست یک کم کرم برمی داری و شروع می کنی به چرب کدن سوراخم&#8230; وای چقدر باحوصله این کار رو میکنی اینقدر می چرخونی پایین بالا می کنی تا قشنگ جا باز کنه من نفس نمی کشم و تکون نمی خورم چون تو خیلی زرنگی و می دونی چیکار میکنی حالا انگشت دومت اضافه می شه می دی تو می دی بیرون مثل نفسات که صداش میاد. انگشت سوم هم باید بیاد تا جا واسه ی اون شکلات خوشمزه ی تو که عاشقشم ( کیر نازت ) باز بشه انگشت هاتو که در میاری یعنی نوبت منه تا از طعم شکلات بچشم&#8230;من در ساک زدن خیلی ماهرم&#8230; اینو خوب می دونی&#8230; منو به پشت روی تخت می خوابونی تا ساک بزنم&#8230; اینجوری خیلی حال می کنی عزیزم&#8230; من التهاب دارم اینو از نگاهم و از نفسام می فهمی&#8230;. پس حالا لحظه ی رویایی من شروع می شه وای.<br />
.. عزیزم جرم بده چون اینقدر حشریم که ایندفعه بدون هیچ ناز و نوزی خودم پاهامو دادم بالا به پشت هم که خوابیدم با صدای ضعیف و حشری می گم &#8211; شروع کن زود باش&#8230; و کیر 19 سانتیت رو می گذاری دم سوراخم و&#8230;. هیچکس منو نمی تونه اینجوری بکنه که تا دو روز نتونم درست راه برم&#8230; هر وقت یادم میوفته سوراخم داغ می شه و تیر می کشه مثل همون روز&#8230;به داغی آبت که روی سینه های کوچولوم ریختی&#8230;=======از دفتر خاطرات یک کونی!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174723</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس داگی با بلوند خوشگل ودوست داشتنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Jun 2019 07:09:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرائی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سوزناک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کنخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواره‬]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصید]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پنجره پذیرائی رو باز کردم فیلم سکسی دیدم وای چی میبینم ! یه زن حدودآ 32 ساله که خیلی جونتر از سنش باز به نظر میرسید با سکسی یه دختره 24 ساله شوهر دار( که شاه کس بعدآ خبرش رسید بچه محل ها فشارش دادن) خوابیدن کف حیاط یه دختر کوچولو هم کونی که اونم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>پنجره پذیرائی رو باز کردم فیلم سکسی دیدم وای چی میبینم ! یه</h2>
<p>زن حدودآ 32 ساله که خیلی جونتر از سنش باز به نظر میرسید با سکسی یه دختره 24 ساله شوهر دار(</p>
<h3>که شاه کس بعدآ خبرش رسید بچه محل ها فشارش دادن) خوابیدن</h3>
<p>کف حیاط یه دختر کوچولو هم کونی که اونم بعدآ فهمیدم بچه زنست داشت با روغن تن این 2 تارو ماساژ</p>
<h4>میداد&#8230; جنده وای من که باورم نمیشد&#8230; زنه سفیده سفید با</h4>
<p>مو های مشکی بلند ست شرت پستون سوتین مشکی تنش بود دختره هم ست رنگی یه عینکم یه چشمش بود&#8230;. وای</p>
<h5>کیرم راست کوس کرده بود از یه طرفم همه خونه بودن</h5>
<p>تابلو بود&#8230; واسه همین پنجره رو بستم! دلم طاقت نیاورد یه7/8 دقیقه بعد باز رفتم نگاه کردم&#8230; وای تو اون آفتاب سکس داستان سوزناک بدن هر</p>
<h6>دوشون برق میزد&#8230; کاش جای دختر کوچیکه بودم! ایران سکس دستش رو</h6>
<p>میکشید رو سینه های هر دوشون میمالید با روغن ! یه دفعه مادره لاشو باز کرد دختره کشید لایه کسش که مادره خندید ! ولی دختر کوچیکه چیزی بارش نبود که بخواد عمدی این کارو بکنه ! خلاصه کنم یه دفعه دیدم یه پسره خونه روبروشون داره با تل تو بالکن حرف میزنه یدفعه اونم چشمش به اینا افتاد ! تل رو قطع کرد شلوارکشو در آورد کیرشو گرفت دستش ارضا شد رفتتو خونه&#8230;من ولی هنوز آتیشی بودم&#8230; بی خیال شدم خیلی چیز ها از دخترای محل دیدم ولی این دید زدن ها باعث شد من چشمم به یه دختره 15 ساله بیفته&#8230; دوست داشتم تجربه کنم&#8230;یه شب هیمنجوری به پنجره یه خونه خیره شدم&#8230; شیشش رفلکس بود اونا خودشونو میدیدن ولی بیرون رو نه&#8230; منم راحت داشتم نگاه میکردم انگار مهمون داشتن&#8230;دخترا هی میومدن جلو آینه میرقصیدن منم با این حرکت فوق العاده دیونه میشم&#8230;دختره هی نازو عشوه میومد با موهاش بازی میکرد پریشونش میکرد. دست میکشید رو سینش قر میداد خلاصه یکیم که بیشتر نگاه کردم دیدم بله همون دختر کوچولوست که هر وقت از جلموم رد میشود چپ چپ نگاه میکرد&#8230; چرا تا حالا نمیدونستم رو برو پنجره آشپز خونه مان ؟ خلاصه یه روز داشتیم از باشگاه با رفیقم بر میگشتیم که بهو دیدیم دو تا بچه اوبی دنبال این دختره افتادن&#8230; رفیقمم میدونست من اینو میخوام فشار بدم رفیم جلو طرف دختره داشت حرف میزد که آره مزاحمت شدن یا نه منم یه چشم خوره رفتم به پسره با تشر گفتم: برو عقب بینم پسره هم خفه خون گرفت یه دفعه دیدم یکیشون شیر شد نعره کشید که آره من کس خلم قاطیم&#8230; منو میگی دیدم یه دفعه رفیقمو خوابوند رو زمین اومدم طرفش جداشون کنم واسه منم شاخ شد اومد بزنه زدم با ساک تو سرش دیدم چاقو در آورد دنبال ما کرد دیدم دختر کوچیکه داره جیغ میزنه&#8230;.خلاصه شر شد سره این انتر خانوم&#8230; رفیم سره محل به بچه ها گفتیم قضیه رو که دیدیم پسره داره میاد یهو رفیقم گفت این که داداشه منه شروع کرد چکو لقتی کردنش&#8230; سرتونو درد نیارم شبم تو باشین با رفیقم نق میزدیم سره یه انتر شبمون خراب شد ! منم گفتم یه جوری میکنمش که گریه کنه.. آخه دختره ی بیشعور عین خیالش نبود تازه نمیدونم چی گفته بود به ننش که وقتی مارو جلو در دید با حرکات دستش میگف : چیه ؟ نگاه میکنید ؟ ماهم میگفتیم کس کش معلوم نیست چی رفته گفته که ننش داره اینطوری میکنه..! بیاو خوبی کن&#8230;خلاصه کنم یه روز گیرش آوردم چسیدم بهش گفتم همه چیرو این که دید زدمت &#8230;اونم به کسشم بر نخورد ! گفت از کدوم خونه منو نگاه میکردی ؟ منم نگفتم ! خداحافظی کردیم ! عصر داشتم نگاه میکردم که دیدم اونم تو بالکنه&#8230;یه دفعه سوت زدم همه جارو نگاه کرد تا یهو چشمش بهم افتاد ذوق کرد دست تکون داد یکم خندید&#8230; با دستم نشون دادم تل&#8230; دیونه از اون فاصله رفت رو کاغذ تلشون رو نوشت&#8230; منم داد زدم دیونه کاغذ که دیده نمیشه&#8230; با دستش یکی یکی شماره هارو گفت ! البته داشتم ولی خواستم طبیعی باشه&#8230; زنگ زدم بعد کلی احوال پرسی ! بهم گفت دیگه چی دیدی.؟! گفتم بگو چی ندیدی ! گفت حالا بگو گفتم لخته لختتو گفت کجا ؟ گفتم پشت بوم داشتم با ماهواره ور میرفتم دیدم از حموم برگشتی داری خودتو خشک میکنی &#8230;یکمم ادامه دادم گفتم مثلآ دست انداختی لایه کست رو خشک کردی سوتینت این شکلیه همیشه و غیره&#8230;دیدم جیغ زد گفت مامان ببین چی میگه: میگه لختمم دیده&#8230; وای شاخ در آوردم ! دیونه چرا به ننش گفت؟!؟!!!! نکنه میخوان دهنمو سرویس کنن&#8230;.وای دیگه نمیشد کاری کرد هم تلم رو داشت هم آدرس رو&#8230; دیدم میگه با مامانم حرف میزنی ؟ گفتم نههههههههههههههههههههههههه گوشی رو داد &#8230;آخ آخ آخ چیکار کنم حالا چی بگم&#8230; زنه گفت سلام خوبین تا اومدم بگم سلام دیدم میگه خوب علی آقا حال میکنی ها ! خوب مارو دید میزنی ! سایز همه جامون رو بلدی ! وای قفل کردم یکیم چرت و پرت گفتم ! بعد گفت گوشی رو میدم نیلوفر! منم سرش قر زدم چرا گوشی رو دادی که گفت من با مامان راحتم خلاصه گفت شب ساعت 8:30 بیا از پشت بوم دید بزن میخوام برم حموم رفتم دیدم یکی یکی لباساشو در آورد رفت تو حموم&#8230; مادرشم نمیدونم عمدآ همش جلو اون یکی پنجره بود هی میرقصید پشت میکرد به پنجره کونش رو تکون میداد واسه رفیقم که تعریف کردم میگفت خاک بر سرت ! چرا ننش رو نکردی !گفتم زر زر نکن بابا زن شوهر دارو&#8230; گفت زنی که میخواره باید خاروند! منم دیگه کشش ندادم.. دختر رو دعوت کردم خونه ناز شده بود ! یه شلوار لی پوشیده بود با یه مانتو تنگ بالای کونش ! یه تاپ سورمه ای با شرت سوتین صورتی&#8230;جورابشم که مثل بیشتر دختر ها ازین رنگی ها&#8230; یکیم گپ زدیم یه کوچولو آرایش دخترونه کرده بود ! 18 سالش بیشتر نبود اما حشرش تو چشماش موج میزد&#8230; شورتش رو آوردم جلو لبشو بوس کردمو خوردم&#8230;خودش موهاشو باز کرد !ریخت تو صورتش&#8230;لب بازی کردیم خابوندمش رو مبل شلوارشو در آوردم تاپشو دادم بالا سینش کوچیک بود کلآ تاپ رو هم در آوردم. هیچی نمیگفت&#8230;فقط یه شرم دخترونه ی صورتش داشت دوست داشت امتحان کنه سکس رو نازش کردم.سینشو چنگ زدم با اون صدای نازش ناله کرد گفن تو هم لخت شو &#8230;منم یکی یکی رو در آوردم دیدم اصلآ یه کیرم نگه نمیکنه&#8230;امدم جلوش گفتم دوسش داری ؟ گفت نمیدونم چشماشو بست گرفت دستش. چشماشو اصلآ باز نکرد &#8230;گفت باید الان بخورم ؟ تمیزه ؟ خندیدم. گفتم دیووووونه&#8230;گذاشت سرشو تو دهنش وای با اون لبای گوچولو صورتیش داشت میخورد حرفه ای نبود ولی واقعآ جالب میخورد چون تجربه نداشت مثل بستنی ! یکیم خورد بعد چشماشو باز کرد خندید تخممو مالید کشیدم بیرون پشتشو کرد بهم قمبل کرد! گفتم فیلم دیدی ؟ گفت 24 ساعته<br />
دارم تو ماهواره میبینم&#8230; گفتم پس دهنتو سرویس ! کیرمو چرب کردم دیدم کونش کوچولو جم و جوره گذاشتم جلوش امدم فرو کنم دیدم میخنده میگه قلقلکم میاد &#8230;تو دلم گفتم بکنم تو بازم میخندی ؟ یه دفعه کردم توش وای داغ بود تنگ شروع کردم به عقب جلو کردن دیدم هیچی نمیگه &#8230;.از خودم داشت بدم میومد ! گفتم باید جر بخوری یهو تا ته کردم تو کونش جیغی کشید گفتم انگار دو تاش کردم شروع کردم به کردن&#8230;دعوا و شری که سرش داشتیم اومد جلو چشمم&#8230; اون موهائی که مدام جلو آینه بهش میرشیدو بچه ها باور کنید روزی 30 دفعه موهاشو باز میکرد شونه میکرد باز میبست ! گرفتم دستم سروع کردم به کشیدن.. محکم میزدم در کونش ..براش جالب بود این کارها&#8230;چون زیره لب میگفت وووووووووئی بکن بزن سرخش کن&#8230;. منم محکم تر میکردم دیگه داشتم خالی میشدم گفت بریز تو یکمشم بزار ببینم از نزدیک. منم خالی کردم با دو تا تکون تو کونش در آوردم &#8230;گرفت آروم تو دستش بو کرد مکش زد بعد رفت تو دستشوئی منم خودمو جمو جور کردم امد بیرون فرستادمش رفت&#8230; دیگه هم سراغش نرفتم اونم کرم داشت همه پسر بازی میکرد دیگه به همه پا میدادو سرو گوشش میجنبید روی سخنم با شما آقا پسر های گله : به صبح هنگام که کیره راست داری___یه خود مغرور نشو چون شاش داری		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174618</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سامانتا شاه کس شاه کسان و سکس در محل کار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2019 15:57:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوئه]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبشو]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشانم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتری]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[یکساعت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دوستان مجبورم سکسی برای اینکه یه مقداری جاذبه داشته باشه شاه کس داستان رو رومانتیک کنم ببخشید دیگه و ضمنا اینها باعث شد فعلا خیال ازدواج رو کونی از سرم در کنم تازه دانشگاه و خدمتو تموم کرده بودم و با یکی از جنده دوستان بصورت شراکت دفتر بازرگانی تاسیس کردیم و نم نم مشغول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				دوستان مجبورم سکسی برای اینکه یه مقداری جاذبه داشته</p>
<h3>باشه شاه کس داستان رو رومانتیک کنم ببخشید دیگه و ضمنا اینها</h3>
<p>باعث شد فعلا خیال ازدواج رو کونی از سرم در کنم تازه دانشگاه و خدمتو تموم کرده بودم و با یکی</p>
<h4>از جنده دوستان بصورت شراکت دفتر بازرگانی تاسیس کردیم و نم</h4>
<p>نم مشغول کار شده بودم با پستون توجه به کس بازیهای زیادی که کرده بودم و بقول بچه ها سیر کس</p>
<h5>شده بودم کوس یواش یواش فکر ازدواج و تشکیل خانواده تو</h5>
<p>سرم افتاده بود خوب خونواده هم که بدشون نمیومد همه بهم مرتب دخترهای جورواجور معرفی میکردند و جلسات خواستگاری زیادی رفتیم بقول سکس داستان خواهرم خیلی کج</p>
<h6>سلیقه هستم یکی چاق بود و پرخور یکی ایران سکس الواط یکی</h6>
<p>دیگه خیلی خشکه مذهب بود هر کدوم یه جور. یادمه یکی از خواستگاری ها دختره با یه مینی ژوپ خیلی کوتاه چای آورد و وقتی داشت به بقیه تعارف میکرد نزدیک بود کیرم بپره بیرون بعدشم که رفتیم تنها صحبت کنیم افه مومن بودن واسم اومد انگار میخواست بچه گول بزنه خلاصه دیدم اینطوری نمیشه بساط خواستگاری رو تعطیل کردم و گفتم مدتی بی خیال شدم زن نمی خوام ! چند ماه بعد دوست قدیم پدرم از تهران برای مسافرت به مشهد اومد البته با خانواده . دو تا دختر داشتن بنام رویا و زیبا و پسرش بهنام رویا که بزرگتر بود و بقولی موقع شوهر کردنش اول تو نخش برای ازدواج نبودم خیلی ساده و شکیل لباس میپوشید وبا آرایشی کمرنگ صورتش رو میآراست . روز دوم میخواستم برم دفتر پدرم گفت امروز باش و دوستان رو به گردش ببر با لبخندی معنی دار منم که هنوز خوب کارم نگرفته بود و سرم خلوت قبول کردمو برگشتم به اتاقم تا اونها بیدار وآماده بشن یکساعت بعد بساط صبحانه برقرار شد و بعدش بابا گفت : کیوان رویا میخواد خرید کنه و کمی هم شهرو ببینه با خودت منو و بهروز هم که میخوایم بریم زیارت دیدم تنها با رویا باید برم کمی خوش خوشانم شد ماشینو برداشتم و رویا هم اومد زدیم بیرون اول بردمش بلوار سجاد چند تا پاساژ رو دید زد و کمی خرت پرت خرید بعد رفتیم زیست خاور کمی که چرخید گفت کیوان منو ببر جای خوب خلوت و رویایی گفتم چه جور جائی گفت بازار و اینا نه کمی فکر کردمو و گفتم میخوای بریم شانیز و ناهار با هم باشیم با خوشحالی قبول کرد و گفتم پس سر راه به خونه خبر بدیم رفتیم و به مادرم گفتیم که تا عصر نمیاییم و گازو تخته کردم سمت شاندیز ( توضیح برای عزیزان غیر مشهدی : شاندیز از ییلاقات نزدیک مشهد حدود 30 کیلومتری ) رفتیم به یک رستوران سنتی و رو تختها نشستیم و اون مشغول صحبت شد تا حالا زیاد بهش دقت نکرده بودم از نیمرخ جذابیت خاصی داشت دماغش کمی نوک تیز و مستقیم رو به جلو بود لباش معمولی و بیرنگ بود اما موهای مشکیش که کمی تابدار بود با لوندی خاصی از کنار روسریش کمی بیرون زده و پائین ریخته بود صاحب رستوران آشنا بود و جای خلوتی رو بما داد اون موقع خیلی گیر بازار بود کمی بعد دید به صحبت هاش توجهی نمی کنم یک کمی به پشتی لم داد و پاشو دراز کرد تو دلم گفتم برا ازدواج بد نیست کمی تو دل برو و فکر نکنم اهل الواطی دوران تجرد بوده باشه. حرفهاش قشنگ و خیلی روشنفکرانه بود دانشجو بود و کمی مونده بود تا لیسانس . غذا اومد و هردو مشغول شدیم در همین حین گفتم : چرا ازدواج نمی کنی ؟ یدفعه جا خورد و گفت : چه ربطی داره ؟ گفتم به چی گفت تو ؟ خورد تو پرم گفتم یه سئوال کردم این چه جوابی بود ؟ گفت دلخور نشو پسر ها زیاد این سئوالو از ادم میکنند. خواستم بحثو عوض کنم اما گفت ای بابا کی میاد مارو بگیره ؟ گفتم خوب خیلی ها هم متشخصی هم خوشگلی &#8230;. یدفعه گفت راست میگی جون من راست میگی ؟ گفتم آره خیلی خوشگلی کیف کرد و دیگه صحبتی نشد برگشتیم مشهد و روز بعد اونها رفتن تهران و رویا گوشه ای از دلمو بدون اینکه خودم بدونم با خودش برد مشغول کار روزانه بودم اما هر روز بیشتر و بیشتر به رویا فکر میکردم یواش یواش داشت کل قلبمو اشغال میکرد یه روز دیدم نمی تونم میخواستم بهش زنگ بزنم اما اصلا بهونه ای نداشتم تو شرکت فکری بودم که یکی از دوستان گفت چته کیوان عاشق شدی ؟ گفتم نه ولی سریع باید برم تهران ! گفت اتفاقی افتاده گفتم آره ترسید و گفت خوب برو خبری که نیست. گفتم بهونه میخوام گفت خوب بیا کارهای شرکت رو هم ببر و اونجا تائیدیه ها روبگیر دیدم فرصت خوبیه سریع کارها رو راست وریس کردم و رفتم خونه و گفتم باید سریع برم تهران. مامان گفت خوبه یه سر به خالت هم بزن و برو اونجا گفتم آخه کارم تو محدوده امام حسینه مسیرم دور میشه بابا گفت خوب برو پیش بهروز خیلی خوشحال میشه گفتم نه بابا بده رفاقت پای تلفن و گفت چه بدی خیلی هم خوبه و شماره بهروز گرفت و گفت کیوان میاد تهران هواشو داشته باش بعد گوشیو داد بمن و بهروز گفت کیوان منتظریم جای دیگه نری و از این دست حرفها خلاصه نقشه ام گرفت و رفتم شب سمنان خونه دوستم خوابیدم و فردا ظهر خونه بهروز بودم ساعت 3 رویا اومد و با دیدن من خوشحال شد و باهام دست داد گفت بریم بیرون یه نگاهی به بهروز کردم و گفت آره ببر کیوان بیرون بگردید و سوئیچو داد به رویا با هم زدیم بیرون دست فرمون خوبی داشت و خیلی روون رانندگی میکرد یه چشمکی بهم زدو و گفت چه زود کم طاقت شدی گفتم از کجا فهمیدی گفت تابلوئه که کاری نداری خیلی زبل بود گفتم خوب آره میخواستم ببینمت پس از کلی گشت و گذار برگشتیم خونه هیچکس نبود و یادداشت گذاشته بودن که رفتم مهمونی کرج و تا فردا نمیان دیدم ضایعه من اونجا باشم به رویا گفتم ببین بده من میرم خونه خالم یه نگاه کرد و گفت دیوونه اونها عمدا ما رو تنها گذاشتن تا بتونیم راحت حرفهامونو بهم بزنیم گفتم راستی گفت آره پس چی ؟ گفتم مگه میدونن گفت فکر کردی مردم خرن خوب تابلوئی دیگه رفتم نشستمو و اونهم کنارم نشست و بی مقدمه گفت منو دوست داری گفتم خیلی گفت چرا چه چیز من تورو مجذوب کرده گفتم نمی دونم لابد عشق اینجوریه دیگه خندید و گفت ببین پسرز مشهدی من بدرد تو نمیخورم فرهنگ هامون خیلی با هم فاصله داره گفتم منم خیلی عقب مونده نیستم و خشکه مقدس هم تو خانواده نداریم گفت منظورمو نمیفهمی گفتم تو عاشق کسی هستی گفت بودم یک کم داغ شدمو و تو دلم گفتم یعنی چی ؟ عاشق یکی دیگه بوده پس من چی ؟ بعد تو دلم به خریت خودم خندیدم گفتم کس خل خوب تو که تا حالا نبود<br />
ی ؟ بعد هم گذشته اون بتو مربوط نیست خودمو راضی کردم و گفتم خوب چی شد گفت هیچی تموم شد و رفت میدونستم اگه زیاد توضیح بده حال من بیشتر گرفته میشه زیاد پیله نشدم و انهم زد یه کانال دیگه و از خودمون صحبت کردیم کم کم خودشو محتاطانه بهم نزدیک تر کرد تا آخر که سرشو گذاشت رو شونم کمی که گذشت دیدم سرش تکون تکون میخوره انگشتمو گذاشتم زیر چونش و صورتشو جلوم گرفتم خیس اشک بود گفتم چته گفت اشک عشقه ؟ چارشاخ موندم که اشک عشق چه جور صیغه ای هست کمی که آرومتر شد گفت کیوان واقعا منو میخوای گفتم آره خودشو تو بغلم ولو کرد و محکم به خودم فشردمش احساس بزرگی زاید الوصفی میکردم و توی رویاهای خودم غوطه ور شدم شبو پیش هم مثل خواهر برادرای خوب خوابیدیم و صبح حدود 11 بهروز با بقیه اومدن و من مثلا رفتم دنبال کارهام چند کار جزئی بود که بسرعت تموم شد و برگشتم نگاه ها همه یه جور دیگه شده بود و فهمیدم رویا همه چیزو گفته و اونهام از اوکی من باخبرند عصر دیدم نمیتونم این نگاه هارو تحمل کنم و گفتم باید برم مشهد کارهام مونده بهروز با تعجب گفت نمیذارم بری تازه داریم فامیل میشیم کجا باید بمونی گفتم نه گفت راه نداره و رویا اومد جلو گفت بریم چرخ بزنیم بی اختیار گفتم آره و رفتیم روش بهم بازتر شده بود و تو صحبت هاش چند تا هم حرفهای مثل کس چرخ و کونده و &#8230;.. پرید بیرون که منم خودمو به اون راه زدم و طبیعی کردم خلاصه شام با هم بودیم و شب برگشتیم و اون شب پیش بهروز خوابیدم صبح بهر مکافات بود خداحافظی کردمو اومدم سمت مشهد اخرای شب رسیدمو و تا رفتم خونه دیدم از تهران چند بار زنگ زدن که فلانی رسیده یا تماس گرفتم و رسیدنم رو اعلام کردم و مثل جنازه افتادم رو تخت صبح دیدم برخورد خانواده خودمم عوض شده لبخند هائی که خورده میشد و نگاه های عمیق و بانفوذ که تحملشو نداشتم رفتم سمت شرکت و عصر برگشتم خواهرم اومد پیشوازو گفت میدونی کی میاد مشهد گفتم نه ؟ گفت رویا امشب با هواپیما میاد باید بریم دنبالش گفتم یعنی چی خودش تنها گفت نه با مامانش ظاهرا میخوان بیشتر با تو صحبت کنن تو ذهنم گفتم منکه تازه اومدم بهر صورت شب رفتیم پیشوازشون و رویا با مادرش رو آوردیم خونه همه گفتم ما میریم حرم زیارت و طبق معمول برای حرفهای نهانی مارو تنها گذاشتن رویا جور دیگه ای شده بود گفت منو دوست داری گفتم آره بابا خیلی گفت چقدر نوک انگشتمو نوشون دادمو و گفتم اینقد گفت دارم جدی میگم گفت خوب خیلی گفتنی نیست گفت جریان عشقی رو برات گفتم گفتم خوب حالا مهم نیست نمی خوام چیزی بدونم گفت تا حالا سکس داشتی موندمو و گفتم نه به اون صورت چیله شد که راست بگو منم گفتم نه نداشتم منظور کمی که صحبت کردیم دیدم رفت سمت کیرم کشیدم عقب گفتم چیکار میکنی حالا خوب نیست گفت نه میخوام همه چی تموم بشه گفتم لازم نیست از نظر من تموم شده است لبخند تلخی زدو و گفت منکه میدونم به اندازه موهای سرت کس بازی کردی اما بذار همه چی تموم بشه چیش خودم گفتم حتما میخواد پرده شو بزنم تا خیالش از بابت من راحت بشه خیلی حرفه ای کیرمو در آورد و سریع کرد تو دهنش گفتم رویا نه بذار به موقعش اما توجه نکرد و دستمو گذاشت رو کسش خیلی داغ بود و مجبور شدم وارد عمل بشم دستمو بردم تو شرتش کس خیس و پشمالوش تو دستام بود ساک زدنش خیلی شدید شد و منم شلوارو شورتو درآوردم و لای پاشو باز کردم لبه های کسش تیره و کبود بود و نگذاشت ببینم و سینه هاشو جلوم لخت کرد دید دارم شاخ درمیارم چون اصلا دخترونه نبود خیلی شل و ول بود و آویزون با ترس رفتم سمت کسش و با انگشت لاشو باز کردم گشاد بود و معلوم بود خیلی ازش کار کشیده در حالیکه شهوتم یباره فروکش کرد گفتم تو بازی تو دختر نیستی ؟ گفت نه مگه مهمه گفتم پس چی ؟ اینقد به همه دادی که چیزی ازت نمونده گفت مگه تو کس نکردی تو هم خیلی هارو کردی منم مثل تو کشیدم کنار و اونهم کنارتر نشست کیرم کلا خوابیده بود انگار اصلا نبوده گفت من کس دیگه ای رو دوست داشتم و دارم و براش میمیرم فکر نکن جنده ام من فقط به اون دادم اما خیلی زیاد همه هم میدونن فقط خواستم دست از سرم بردای و عشق مضحکت رو نثار خر دیگه ای بکنی همین به تلخی گریستم همه چیز درونم خورد شد و از بین رفت کمی بعد دیدم داره ساک میزنه گفتم خجالت بکش پاشو خودتو جمع کن گفت ببین منطقی باش اصلا اتفاقی نیفتاده چقد خری حالا که همه چیزو فهمیدیم بیا امشبو لذت ببریم گفتم تو که میگی کس دیگه ای رو دوست داری پس به اونهم خیانت میکنی گفت خوب اونهم بمن خیانت میکنه مهم نیست چون عشق پاکی بمن داشتی میخوام خاطره خوبی هم داشته باشیم و اومد نشست رو کیرم و خیلی راحت کردش تو منکه هنوز تو مود ضد حال بودم با اینکه کیرم بلند شده بود اصلا احساس لذت نمی کردم خیلی بدم اومده بود از همه چیز و همه کس کمی بعد آبم اومد و اون همشو ریخت روفرش کثافت کاری در حد اعلا بعد خودشو پاک کرد و لباس پوشید و دیگه هم یک کلمه با من صحبت نکرد و صبح که بیدار شدم اونها با اتوبوس رفته بودن و همه با تعجب بمن نگاه میکردن از خانواده ام تا مدتی کسی چیزی نمی دونست تا اینکه یه روز اومدم خونه و با اعصاب خورد رفتم اتاقم بابا پشت سرم اومد و گفت کیوان امروز باید بگی چرا با رویا بهم زدی بهروز هم که چیزی نمی گه خیلی ساده گفتم رویا دختر نبود زن بود همین چند لحظه سکوت وبعد بی هیچ حرفی رفت بیرون فردا گفتم میخوام چند روز برم ایتالیا ( عموم اونجاست و کار بازرگانی ما با کمک و همکاری متقابل ایشون رونق گرفت و همون سفر بود که باعث رونق کاری من شد ) بابا خیلی استقبال کرد و<br />
گفت ترتیبشو میدم انگار فکر میکرد تو قضیه رویا اون مقصر بوده چند هفته بعد رفتم ایتالیا پیش عموم که کوچکترین عمومه و 4 روز اونجا بودم اصلا از عمرم حساب نمی شه و عموم خواست که دفتر خودم رو از سایر شرکا جدا کنم و فقط با اون کار کنم منم که کارم خوب نمی چرخید بلافاصله قبول کردم و با انرژی زیادی برای کار برگشتم تازه مستقل شده بودم که درگیر دومین و آخرین ماجرای عشقی شدم و بعد از اون دیگه راحت و فارغ به زندگی مجردی و لذتبخشم مشغول هستم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174017</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-05 15:20:19 by W3 Total Cache
-->