<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دختر بازی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 15:10:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دختر بازی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>داستان ارسالی &#8211; تفاوت بدن من با همکلاسی ها</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 07 Jan 2019 02:49:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=170951</guid>

					<description><![CDATA[درو به همگی. در جنوب ایران به دنیا آمدم و به خاطر جنگ خانواده م مجبور شدن به شهر دیگه ای مهاجرت کنند . در دوران دبستان به خاطر اینکه بدن من از دیگر همکلاسی هام ظریف تر بود همیشه یه گوشه‌ای می‌نشستم و برای خودم دیگران رو نگاه میکردم. در سن ۱۱ / ۱۲ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>درو به همگی. در جنوب ایران به دنیا آمدم و به خاطر جنگ خانواده م مجبور شدن به شهر دیگه ای مهاجرت کنند . در دوران دبستان به خاطر اینکه بدن من از دیگر همکلاسی هام ظریف تر بود همیشه یه گوشه‌ای می‌نشستم و برای خودم دیگران رو نگاه میکردم. در سن ۱۱ / ۱۲ سالگی متوجه شدم که سینه ام داره رشد می‌کنه. وقتی استخر میرفتم و یا دوستام رو می‌دیدم احساس میکردم کمی فرق داره بدنم. و دودولم خیلی کوچک بود. حتی پدرم چندین بار من رو دکتر بردن ولی گفتند که عادیه و دیر بالغ میشه. هر چند ماهی که می‌گذشت بدن من رشدش بیشتر میشد و سینه هام بزرگتر میشدن و دودولم سایزش کوچک مونده بود. این مسأله آزار می‌داد من و چون نمیتونستم مثل بقیه همکلاسی هام تیشرت بپوشم یا بتونم مثل بقیه بدو بدو کنم. چون هر وقت که این کارو می کردم حس میکردم توجه بقیه به من جلب میشه. دوم راهنمایی بودم که اندازه سینه هام بزرگ تر شده بود و تو دستهای خودم جا میشدن. تو خونه کسی زیاد توجه نمی‌کرد چون مادرم معلم بود و پدرمم همیشه کار. اما یک روز معلم ورزش ما وقتی بچه ها تو زمین فوتبال بودن من رو تو کلاسمون برد و اول شروع کرد باهام حرف زدن . بعد اومد نشست کنارم و دستش رو انداخت روی رونم. شروع کرد راجع به مرد شدن توضیح داد که اگر من بخوام مرد بشم باید چیکار کنم. فکر کنم چند ماهی بود که متوجه تفاوت بدن من شده بود ! دست راستش رو انداخت دور گردنم و شروع کرد سینه سمت راست من رو دست زدن. ولی به حرف زدن خودش ادامه داد. من نفسهام تند تر شده بود. ترسیده بودم. متوجه شده بودم که نیتش خوب نیست . ولی زبانم قفل شده بود و هیچیزی نمیتونستم بگم. هر کاری ازم میخواست میکردم. بهم گفت لباسم رو در بیارم. منم که خشکم زده بود تکون نخوردم. دیدم خودش دگمه پیرنم و باز کردو زیرپیرنم و در آورد . یه نگاه با مکث چند ثانیه ای بهم انداخت و بهم گفت که بلند شم سر پا. منم شدم. خیلی ترسیده بودم. اونم مدام داشت بهم دست میزد و دستاش و صداش میلرزیدن. شلوارم رو کشید پایین و دید که دودولم چغدر کوچیکه به قول اون اندازه هسته خرما. ولی بهم گفت من اگر به حرفهایش گوش کنم همه چیز درست میشه. بعد همین جوری که من نشسته بودم و اون ایستاده یک هو خیلی نزدیک شد بهم و احساس کردم که خودش رو به بازو هام داره میچسبونه. بعد گفت دست بزن به شلوار من ! ببین چقدر مال من گنده است. من میخواستم کوب شده بودم نمیتونستم تکون بخورم. دستام رو گرفت گذاشت رو دودولش از روی شلوارش. خیلی بزرگ و سفت بود. بعد همون جور از روی شلوار دست من و گرفته بود و به دودولش می‌مالید. بعد نشست پشت سر من و من دودولشو توی کمرم حس کردم. خیلی بزرگ بود. از پشت دست انداخت و سینه هام رو مالش میداد. و خودش رو بهم میچسبوند. خیلی با سینه هام بازی کرد. نوک سینه هام بزرگ شده بود مرتب بوسم میکرد. بعد زیپ شلوارش رو باز کرد و اون دودول گنده از تو شلوارش افتاد بیرون. از تو شرتش هم درش آورد. دستای من و گرفت و کفشون تف کرد بعد حلقه کرد دستام و دور دودولش. خودش دستام و تکون میداد. من هیچ کاری نمیتونستم بکنم. خشکم زده بود. بعد دودول من و گرفت و بازی کردن باهاش. و سینه هام و لیس میزد. تو کمتر از یک دقیقه لرزید و کلی آب ازش اومد که شروع کرد همه رو ریختن رو سینه من. خوب که مالش داد باشون من و با یک دستمال تمیز کرد من و بعدشم گفت اینجوری تو هم مرد میشی. کم کم من متوجه شدم که من بدنم با بقیه پسرها فرق می‌کنه. استخونهام ظریف بودن نسبت به بقیه سینه هام خیلی بزرگ تر از حد نورمال بودن و دودولم کوچک ؛ خیلی کوچک. و از همون موقع آزار و سو استفاده از من شروع شد تو مدرسه . خیلی اتفاقها برام افتاد و پدرم خیلی به من علاقه داشت. سعی میکنم براتون باز بنویسم. این داستان نیست. سرگذشت واقعی من هستش.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">170951</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 04 Sep 2018 06:12:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=165118</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت" title="داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>سلام اسمم نازلی22ساله با اندامی کاملا سکسی و قدی بلند قیافمم مناسبه نه خیلی خیلی خوشگلم نه خیلی زشتم من از بچگی عاشق سکس و جنده شدن بودم تا این که تو سن14سالگی شروع کردم به دوست شدن با پسرا و لاس زدن با پسرای زیادی دوست شدن تا اینکه تو سن17سالگی با یه پسر26ساله [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت" title="داستان ارسالی سه شنبه &#8211; ۱۳ شهریور ۱۳۹۷: دادن به چندتا کیر کلفت" decoding="async" /></p><p>سلام اسمم نازلی22ساله با اندامی کاملا سکسی و قدی بلند قیافمم مناسبه نه خیلی خیلی خوشگلم نه خیلی زشتم من از بچگی عاشق سکس و جنده شدن بودم تا این که تو سن14سالگی شروع کردم به دوست شدن با پسرا و لاس زدن با پسرای زیادی دوست شدن تا اینکه تو سن17سالگی با یه پسر26ساله که فوق العاده خوشتیپ و خوش اندام بود دوست شدم میلاد عاشق سکس بود یه روزی گذشت و منو دعوت کرد خونه ش منم حسابی صاف کردم خودمو رفتم چند دقیقه گذشت که و میلاد منو لخت کرد و شروع کردن به لب گرفتن و مالیدن کوس کونم اوووووففف چه حالی میداد یهو چهارتا پسر کیر به دست جلوم ظاهر شدن و شروع کردن به خندیدن منم که عاشق سکس گروپ بودم بخاطر همین اصلا ناراحت نشدم و کاملا برعکس خیلی خوشحال شدم نوبتی میومدن و کیرشونو میکردن تو دهنم و منم حسابی براشون ساک زدم و تخماشونو خوردم وای که چقد خوشمزه بودن همشون آب شونو ریختن تو دهنم و حسابی دهنم بوی آب کیییرر گرفته بود خوبوندنم رو زمین و دوتا شون افتادن جون کوس و کونم و کیرای دراز و کلفتشونو کردن تو کوسم ااااااخخخخخخخخ خیلی دردم اومد کوس کون من تنگ بود و کیرای اونا دراز و کلفت میلاد که کیرش تو کوسم بود گفت جووووووونننن جیغ بزن جنننندددده میخوایم جرت بدیم پارت کنیم کوسوووو داد بزن و من با این حرفا بیشتر حشری میشدم اون دوتای دیگه هم یکیشون کیرشو کرده بود تو دهنم و یکیشون با سینه هام ور میرفت میلاد و مهرداد داشتن تند تند تلمبه میزدن تو کوس و کونم تا اینکه مهرداد آبش اومد همه رو تو کونم خالی کرد و کنار رفت و آرمان اومد کرد تو کونم میلاد همچنان تلمبه میزد که آبش اومد و همه رو ریخت تو کوسم و گفت میخوام حاملت کنم جنننندددده میلاد کنار رفت و وحید اومد کرد تو کوسم وحید و آرمان حدودا چهل دقیقه تلمبه زدن تا اینکه آب شون اومد آرمان خالی کرد تو کونم و وحید خالی کرد رو ممه هام بعداز اون هفته ای یه بار بهشون میدم و قراره روز ده نفری با دوستاشون کوس و کونمو یکی کنن من عاشق کوس دادنم و از کیر سیر نمیشم مرسی که خوندید راستی هرکی خواست میتونه نظرشو بگه از شنیدن فحشاتونم خوشحال میشم کیر قشنگ ها</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b3-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">165118</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-1397-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-1397-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Aug 2018 05:44:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164853</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار" title="داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار" decoding="async" /></p>سلام مریم هستم 21 سالمه قدم 165 وزنم 55 این خاطره ی اولین سکسم با دوست پسرم رضاست که 22 سالشه قدش 175 و وزنش 70 عید سال 96 بود که خانوادش قرار بود برن مسافرت رضا منو دعوت کرده بود خونشون از اول قرار سکس گذاشته بودیم قبلا سکس نداشتیم و فقط در حد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار" title="داستان ارسالی هشت شهریور 1397 : اولین بار" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سلام مریم هستم 21 سالمه قدم 165 وزنم 55 این خاطره ی اولین سکسم با دوست پسرم رضاست که 22 سالشه قدش 175 و وزنش 70 عید سال 96 بود که خانوادش قرار بود برن مسافرت رضا منو دعوت کرده بود خونشون از اول قرار سکس گذاشته بودیم قبلا سکس نداشتیم و فقط در حد بوس بودیم روز هفتم فروردین نزدیک ساعت 4 بود که رضا اومد دنبالم و رفتیم خونشون وقتی رسیدیم رفتیم داخل و رضا مشغول درست کردن شربت شد و منم مانتومو دراوردیم و با شلوار جین و تاب نشستم که رضا شربت اورد و باهم خوردیم بعد یه ذره باهم صحبت کردیم رضا گفت بریم رو تخت مامان و باباش یکم استحراحت کنیم وقتی رسیدیم داخل اتاق رضا از پشت بغلم کرد و هولم داد رو تخت و از پشت دراز کشید پشتم و اروم زبونشو کشید رو گلوم دستشو برد زیرم و سینه هامو از رو تاب فشار داد بعد اروم با کمک خودم تابمو دراورد و سوتینمو دراورد و برگردوند منو سینه هامو که سایز 75 گرفت دستش و لباشو گذاشت رو لبام و لبامو خورد منم همراهیش کردم و اروم اه میکشیدم بعد از کلی لب بازی رفت پایین و شروع کرد سینه هامو خوردن و نوک سینه هامو میک میزد که منم بلند اه و ناله میکردم اروم دستشو برد پایین و دکمه های شلوارمو باز کرد و نشست لای پاهام و میخواست شلوارمو دربیاره که دستمو گذاشتم رو دست رضا و گفتم رضا تا همین جا بسه بیا دیگه جلوتر نریم من میترسم که رضا گفت نترس مریمم اروم خم شد لبامو بوسید و شلوار و شورتمو دراورد و دستشو کشید رو کسم که اهم بلند شد و بعد خودش لباساشو در اورد و لخت لخت شد کیر رضا چهارده پونزده سانت میشد که شق شق شده بود اروم شروع کرد کسمو خوردن و زبونشو میکشید لای کسم بعد سرشو بلند کرد کیرشو با دستش گرفت و میمالید روی کسم بعد بهم گفت برگرد مریم منم برگشتم و پشتمو کردم بهش لای کونمو باز کرد و سوراخ کونمو بو کرد بلند شد کرم رو از رو میز برداشت و یه ذره کرم مالید رو سوراخم یه ذره هم مالید به کیرش و اروم کیرشو مالید به سوراخم که قلقلکم میومد بعدش اروم اروم سر کیرشو فرو کرد تو کونم وقتی سرش رفت تو جیغم رفت هوا بلند داد میزدم ایییییی رضااااا درررد داره اخخخخخ دربیار رضا سریع کیرشو دراورد وقتی کیرشو دراورد سریع دستمو گذاشتم رو سوراخمو میمالیدم کونم خیلی میسوخت بعد چن دقیقه رضا دوباره راضیم کرد که بکنه تو کونم باز اروم سرشو فشار داد تو که بازم دردم گرفت باز جیغ و داد کردم که رضا کیرشو دراورد ایندفعه موقع دراوردن کیرش یه هوایی از کونم اومد بیرون(مثل گوز)که خیییلی خجالت کشیدم رضا دوباره کرم زد به کونم و دوباره اروم فشار داد کیرشو تو که باز درد داشت ولی ایندفعه تحمل کردم و اروم اروم تا اخر فشار داد تو خیلی درد داشتم ولی تحمل کردم از شدت درد اشکم دراومده بود رضا داشت تو کونم اروم تلمبه میزد که بعد یکی دو دقیقه ابش اومد و کیرشو دراورد و ابشو ریخت تو دستمال کاغذی کون منم با دستمال پاک کرد و دراز کشید کنارم دستشو گذاشت رو کونم و قربون صدقم میرفت که خوابمون برد بعد یه ساعت با فشار دستای رضا رو سینه هام بیدار شدم و لباس پوشیدیم و منو رسوند خونمون منم و رضا هنوز با همیم و از کنار هم بودن لذت میبریم پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-1397-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164853</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی :  داداس عروسه عمه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:59:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153669</guid>

					<description><![CDATA[مردادی عشقه: سلام من محسن 21سالمه و مینا 27سالش هست که اشنا هستیم عروس عمه جونم هستش و از یه طرف هم دختر خاله بابام هستش داستان بر میگرده به چند سال پیش که پسر عمه گج کار هست و تو شیراز کار میکنه مینا با پسریش اومده بود خونه ما اخه ما تو یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مردادی عشقه: سلام من محسن 21سالمه و مینا 27سالش هست که اشنا هستیم عروس عمه جونم هستش و از یه طرف هم دختر خاله بابام هستش داستان بر میگرده به چند سال پیش که پسر عمه گج کار هست و تو شیراز کار میکنه مینا با پسریش اومده بود خونه ما اخه ما تو یه شهر دیکه زندگی میگنیم پسر این شیش سالش هستش بهم گفت برام بازی بفرست تا رضا بازی کنه بهونه نیاره گوشی داد دستم داشتم میفرستادم که یه اس اومد نوشته بود مینا جون شوهریت اومد برام چراغ قرمز نشون ندی من خودمو زدم به ندیدن اخه خودم دوست دوختر داشتم از سکس هیچ مشکلی نداشتم یک نیم سال گذیشت من رفتم خدمت بخاط اینکه تو خدمت برام سخت نگذره با دوست دخترم کات کردم چند ماه گذیشت من هر 60روز یک بار می اومدم خونه و از کص پولی خوشم نمیاد دلم میخاد دوستانه باشه با احساس نه پولی فقط به دادن فک کنه چند ماه بعد من از گوشی مامانم شماره مینا برداشتم زنگ زدم اخه حوسی شده بودم بدجوری اولش با یه اسم دیکه اس دادم باهش یکم حرف زدم گفت عکس بده منم گفتم عکس خودمو ندم بهتره عکس دوستمو دادم اینم قبول کرد من برگشتم پادکان اونجاهم گوشی داشتم باهش حرف میزدم این همش میکفت صدات شبیه محسن هستش من همش میگفتم نه بعد 39روز دیکه برگشتم خونه اخه داماد عموم فوت کرده بود برگشتم گفتم بزار بکم مست کردم گفتم اونم گفت منم بخاط این باهت موندم چون میدونستم اونی و ازیت خوشم می اومد خیلی وقت پیش چشم به راهت بودم گفتم چطور گفت اون روز یادیت هست گوشی دادم برام بازی بفرستی گفتم اره گفت اون اس خودم فرستادم تا تو اس بدی اونم ندادی منم دیگه روم باز شد بهش گفتم الان پنج ماه خودمو نگه داشتم دارم میمیرم گفت محسن امشب و فردا تا شب وقت دارم شوهرم برای داماد عموت که فوت کرده میخاد بیاد گفتم فردا صبح میام گفت باشه فردا من رفتم به خودم رسیدم و قرص گرفتم ساعت 12ظهر گفت بیا منم خریت کردم سه تا قرص خودم رفتم یه گفت بیا ناهار بخوریم بعد گفتم دارم میمیرم ول کن شروع کردم بخودنش تا ساعت 7سکس کردم دیکه چهار بار ابش اومد من ابم نمی اومد اخریش گفت دارم میمیرم بزار ساک بزنم گفتم بزار از کونم بکنم گفت نه شوهرم بیاد میفهمه بزار برای بعد گفتم باشه شروع کرد به ساک زدن اخریش ابم یه دفعه اومد روفت تو گلوش اونم کم نزاشت همشو خود منم بکم ها من اب دهن اون خوده بودم از سکس روحشی خوشم میاد اونم مثل خودم بود به شوهرش زنگ زد گفت کی میار گفت تا فردا 12ظهر اونجام منم راحت شدم به خونه زنگ زدم گفتم میریم روستا نمیام شب موندم اونجا اونم باشه برای بعد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153669</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه داستان واقعی و جالب &#8211; داستان ارسالی -۲۱ مرداد ۱۳۹۷</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%db%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%db%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Aug 2018 04:50:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<category><![CDATA[مکان عمومی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=152962</guid>

					<description><![CDATA[سلام من ج هستم ولی تو محل منو فری صدا میکردن و چون شاگرد اتوبوس مسافری بودم بهم می گفتن فری تی بی تی من الان دیگه سنم زیاد جوون نیستم ولی اینی که میگم خیلی جالبه من چندین بار از این سایت داستان خوندم بعضی ها جالب بوده و اما داستان من من بچه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من ج هستم ولی تو محل منو فری صدا میکردن و چون شاگرد اتوبوس مسافری بودم بهم می گفتن فری تی بی تی من الان دیگه سنم زیاد جوون نیستم ولی اینی که میگم خیلی جالبه من چندین بار از این سایت داستان خوندم بعضی ها جالب بوده و اما داستان من من بچه تهران هستم غرب تهران و به خاطر حوصله نداشتن درس و مدرسه تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس میخوندم و بعدا که یه حسن آقا بود که شوفر اتوبوس بود خیلی اتوبوس خوشگلی داشت من خیلی حال می کردم وقتی اتوبوس حسن آقا رو می دیدم و خلاصه هر جور بود شاگردش شدم محل ما به علت اینی که میگم اون اوایل انقلاب بود خلاصه خیلی خلافکار زیاد بود و دختر های زیادی اونجا ول بودن و ما هم منظورم من و رفیقان بی نصیب نبودیم تا یه غروب که ما با حسن از بندر عباس آمدیم تهران مسافر ها رو ترمینال جنوب خالی کردیم آمدیم محل و حسن آق هم که خیلی خسته بود رفت خونه من خودم یه دسته کلید ماشین رو داشتم بارون میآمد تو خیابون پارک کردیم حسن آقا رفت خونه من آمدم رفتم در خونه خودمون زنگ زدم دیدم کسی خونه نیست از هم سایه پرسیدم گفتن که عمه ام فوت کرده رفتن قزوین آخه ماد و پدرم اصالتا اهل قزوین بودن من هم گفتم می رم تو ماشین می خوابم اون آخر اتوبوس یه جای خواب خیلی باحال و تر و تمیز داشت اومدم که بدم یه دختر بود که حشیش می کشید می گفتن از شمال که خونه شون بوده فرار کرده اومده اونجا هم که وفور نعمت پاتوق کرده بود بهش می گفتن میترا بنگی خلاصه نوشته بود روی پله یه گل فروشی بود زیر بارون که منو دید صدام کرد گفت تو داداش عباس هستی من به دروغ گفتم آره گفت کجاست گفتم گرفته مش زندان هست گفت حالا من چی کار کنم گفتم چی شده گفت هیچی از من پرسید جا داری من بیام بخوابم خیلی خسته هستم گفتم اگه میتونی تو اتوبوس بخوابی آره پرسید چطوری هست گفتم تمیز تی بی تی هست اونم سوپر دو لوکس اومد رفتیم در رو باز کردم رفت تو منهم رفتم ساندویچی یه مقدار کالباس گوجه خیار شور نوشابه گرفتم رفتم پیشش خوردیم از من پرسد حشیش میکشی من هم دلو زدم دریا گفتم آره ولی تو ماشین نمیشه درست کنیم بریم؟ تو خیابان بکشیم بیایم تو دوبار گفت باشه خلاصه کامرون تموم شد آمدیم تو دوباره نشستیم حرف زدن از همه چی پرسید اتوبوس مال کیه گفتم داداش بزرگم به دروغ مثلا کلاس گذاشتم خلاصه دیگه دیر وقت شد گفت کجا بخوابم من هم گفتم بخوابی یا بخوابیم بد جوری حواسش شاخ بسته بودم نقشه لخت کردنش رو هم تو ذهنم کشیده بودم چطور تلمبه زدن و آیا ذهنی هم میرزاده بکنم همه رو تا آخر شب که حرف میزدیم من تو این عالم بودم خلاصه گفت باشه پیش هم می خوابیم ولی من چاقو دارم فکر بد بکنی میزنمت گفتم نه فکر‌که نه فقط میخوام بکنم خندید گفت تو هم مثل داداش هوس باز هستی رفتم آخر اتوبوس منم نقشه ذهنم خشک چشام قرمز قرمز یهو جلو من لخت شد کرست که نداشتن با یه شورت رفت رو تخت منم لخت شدم ولی جلو شرکتم اومده بود جلو خندید گفت انیشتن خیلی خنده گفتم آره رفتم بغلش دستم یهو رفت تو شرتش چه کس کوچولوی داشت شرتش رو در آوردم خواست برشگردونم گفت چی کار میکنی گفتم مشغول شیم دیگه گفت خوب بیا گفتم بر نمی گردی گفت چرا مگه از کس برت میاد گفتم نه ولی مگه جاده بازه گفت آره بابا بیا شرکتم رو که گردآوردن یهو گفت تو خودت سفید هستی چرا انقدر کیرت سیاهه به گرد هم گفت خوبه اندازه خوبی داره عاشق گنده هستم یه شروع کردم سینه هاشو خودزنی گفت چرا راست نمیشه گفتم بزن دیگه گفت چی گفتم ساک گفت نه من حالم به هم میخوره حالا فهمیدم که سیاه بازی داره درمیاره خلاصه اونم شروع کرد منو لیسیدن تا رفت پاین گرفت دستش و شروع کرد ساک زدن آخ چه ساکی‌میزد انگار ۵۰ ساله تمرین این کارو کرده یهو تا آمدم به خودم بیام نمیدونم چرا زود اومد هیچ وقت اینطوری نبودم خلاصه خورد و گفت چه شوره سرت رو درد نیارم تا صبح هی یکی دوتا سیگاری حشیش یه را سکس حساب کردم تقریبا هشت بار از ذهن و عقب جلو دیگه دم دم های صبح بی حال شدیم خوابمان برو یهو دیدم یکی داره صدا میزنه میگه فری تو ماشین هستی بلند شدم جلو تخت خواب یه پرده داشت کله مو آوردم بیرون گفتم با گله حسن آقا گفت پاشو بریم؟ گازوئیل بزنیم بیایم من داشتم سکته میکردم آخه حسن آقا نماز خون و مرد با ایمانی بود تو محل صداش میزدن حاج حسن خلاصه دختر رو دید اونم لخت لخت یه چک زد تو گوش من رفت پاین گفت جمع کن همه چیز تو گمشو دیگه میبینمت گفتم چشم زود دختر رو رد کردم رفت لباس پوشیدم رفتم پاین گفتم حسن آقا ببخشید گفت گمشو از جلو چشمم دست کرد تو جیبش یه دسته صد تومنی نه صد هزاری ها صد تک تومنی که میشد ده هزار تومن داد به من گفت من می رم مسافرت میام حساب میکنم باخت نم آمدم بیرون رفتم بزن سر خیابون حمام دوباره مستر آمد گفتم یه سکس با تو بیمارم کرد گفت عیبی نداره بیا بریم؟ خونه دوستم رفتیم یه جای زنگ که زد یکی از پشت اف اف یه جوری محشری وار گفت کیه که من دوباره حدس کردم رفتم بلا دیدم تا عجب مالی خلاصه سفرتون رو درد نیارم از اون شب به بعد به خاطر گنده بودن مال من صفت بودن کمرم روزی چهار پنج بار با این و اون برنامه سکس داشتم تا اونجا که میترا دیگه حسودی میکرد آخه خاطرخواه شده بود بعد از یه مدت گفت میدونی میخوای بابا بشی من زود گفتم روزی ده نفر تو رو زحمت میدن از کجا که مال من باباش گریه کرد گفت من با هر کی بودم فقط از عقب دادم فقط چون خاطر خواه تو شده بودم میزاشتم بزاری تو کسم یادته‌می گفتم اب تو بریز توش خلاصه پیش خودم گفتم چی کار کنم تا یه دختر خیلی سکسی طالب من شده بود منو برو خونه شون چی بگم اوخ چه سکسی میکرد آدم دیونه میشد یه کس داشت مثل عسل خوشمزه منم که انقدر میکردم که بعضی وقتها میگفت تخم تم بکن توش خیلی حرفه ای میداد تا یه یه روز مستر اومد اونجا با یه بچه کوچولو گفت من اینو چی کار کنم دختر اون یکی که مهناز بود با میترا دعوامون شد من رفتم سوا کنم لباس میترا پاره شد تفلک بچه هم های های جیغ میزد تا آخر صداشون کردم بروم میترا رو حمام که اونم آمد تو از حسودی خلاصه من تا اون روز تجربه نکرده بودم دو تای آخ الان یادم افتاد راست کردم دوتای ساک میزدن این از دست اون میکشی می ذاشت ذهنش او از این که یهو دو تای از دوطرف لب شون رو گذاشتن بغل های کیر من من شروع کردم تلمبه زدن خیلی اون روز حال کردم تا بالاخره جریان من تموم شد یه مدت رفتم زندان آمدم بیرون الان هم دانمارک هستم با اینکه دختر های اینجا تو سکس کل اروپا معروف هستم خیلی هم به خاطر چیزی که دارم سکس داشتم ولی هیچ کدوم مثل اون دوتا اون روز تو حمام نبوده ببخشید شاید برای شما بی مزه باشه و طولانی و خسته کننده ولی واسه من یه خاطره قشنگ هست و لان هم ۲۷ ساله دانمارک هستم. خوش سلامت باشید دوستون دارم وقت خوش</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%db%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">152962</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس دادن به پسر خواهرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2018 21:33:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149799</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس دادن به پسر خواهرم" title="کس دادن به پسر خواهرم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?w=852&amp;ssl=1 852w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=768%2C433&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس دادن به پسر خواهرم" title="کس دادن به پسر خواهرم" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?w=852&amp;ssl=1 852w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=768%2C433&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من سکس می کرد بعضی وقتا اونقدر حشری می شدم که حتی منتظر بودم بابام یا داداشم بیانو منو بکنن وقتی مهمون میومد خونمون به جلوی مرداشون نگاه می کردم . نمیدونستم چطوری باید ی مردو به طرف خودم جذب کنم تا اون بتونه با من سکس کنه . خب بدن قشنگی داشتم ولی یکم جثم کوچیک بود . ی کون کوچیک ولی زیبایی داشتم که هر وقت توی اینه می دیدمش تحریک میشدم . ی چند باری با خیار یا هویج توی کونم کرده بودم ولی اینا هیچ وقت نمی تونست جای ی کیر کلفت و سفید که تو فیلما دیده بودمو بگیره .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/کس-دادن-به-پسر-خواهرم.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149799</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ناموسم رو کردند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Jun 2018 04:17:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149731</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ناموسم رو کردند" title="ناموسم رو کردند" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام دوستان داستانی که میخوام بگم زیاد سکسی نیست ولی مربوط به سکس میشه. یه روز داشتم با موتور توی شهر می چرخیدم(شهر ما کوچک همه همدیگرو تقریبا میشناسن) پیچیدم با موتور به یک خیابون یک طرفه که از شانس بد من ماموران نیرو افتضاحی موتور میگرفتن اومدم بر گردم دیدم 2تا سرباز پشت سرم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ناموسم رو کردند" title="ناموسم رو کردند" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام دوستان داستانی که میخوام بگم زیاد سکسی نیست ولی مربوط به سکس میشه. یه روز داشتم با موتور توی شهر می چرخیدم(شهر ما کوچک همه همدیگرو تقریبا میشناسن) پیچیدم با موتور به یک خیابون یک طرفه که از شانس بد من ماموران نیرو افتضاحی موتور میگرفتن اومدم بر گردم دیدم 2تا سرباز پشت سرم هستن نگو از قبل پشت تیر برق کمین کردن برای موتورای که برمیگردن. خلاصه اومدن جلو هر کاری کردن موتور را ندادم که بعد از5 دقیقه نیروهاشون از انتهای خیابون اومدن به کمک 2 سرباز باز هم باهاشون درگیر شدم و در آخر هم خودم را بردن هم موتورم را. خودم به دلیل درگیری با مامورین بردن بازداشتگاه کلانتری محل. حدود 1 ساعت بود که از بازداشتم میگذشت که یکی از بچه محلامون آوردن بازداشت کردن. با دیدنش تعجب کردم این کجا بازداشتگاه کجا. مثل بارون هم اشک میریخت هرچه سوال کردم که چرا اینجا هستی فقط اشک میریخت و گریه میکرد و میگفت آرش(من) بد بخت شدم گفتم چرا ولی او جوابی نداد رفت یه گوشه بازداشتگاه نشست و گریه میکرد من هم دیگه بهش گیر ندادم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%85-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ناموسم-رو-کردند.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149731</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ازدواج با شاه کس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Jun 2018 04:14:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149716</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ازدواج با شاه کس" title="ازدواج با شاه کس" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام این خاطره ای و که میخوام براتون بگم نمیشه گفت سکسیه ولی خوب بخونید خودتون میفهمید ! نمیدونم خوشتون میاد یا نه ولی جون عزیزتون فحش و … ندید !!! اسم من پرهام 22 سالمه بچه تهرانم من زیاد میرم تو اینترنت ( بیشتر بخاطر چت میرم ) یه روز بعد از ظهر که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ازدواج با شاه کس" title="ازدواج با شاه کس" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام این خاطره ای و که میخوام براتون بگم نمیشه گفت سکسیه ولی خوب بخونید خودتون میفهمید ! نمیدونم خوشتون میاد یا نه ولی جون عزیزتون فحش و … ندید !!! اسم من پرهام 22 سالمه بچه تهرانم من زیاد میرم تو اینترنت ( بیشتر بخاطر چت میرم ) یه روز بعد از ظهر که از دانشگاه اومدم یه استراحتی کردم و بعدش یه راست رفتم سراغ لپ تاپم . رفتم تو نت وایسادم یه دو سه ساعتی چت کردن .تا اینکه با یه دختری به اسم سارا آشنا شدم دختر پرویی بود ولی خوب اهل حال بود همش تیکه های سکسی مینداخت! اولش بهش پیشنهاد دوستی دادم و وایساد ناز کردن بعد دیگه مخشو زدمو شمارشو گرفتم فرداش که ساعت 3 از دانشگاه اومدم بهش زنگ زدم و قرار و واسه ساعت 6 گذاشتیم… دیگه منم بهترین لباسامو پوشیدم / یه عطر تحریک کننده هم به خودم زدم و رفتم اولش زیاد امیدی نداشتم که بیاد گفتم حتما سر کاریه ! ولی چون عکس منو دیده بود گفتم چه لباس میپوشم و بهش گفته بودم با یه زانتیا سفید میام دنبالت تا ماشینمو دیده بود فهمیده بود که منم . من داشتم تو ماشین با گوشیم ور میرفتم تا این که دیدم یهو در ماشین و باز کرد و گفت: آقا پـــرهـــام ؟!؟!؟!؟!؟ منم بهش گفتم آره خانوم خوشگله خودمم . ولی خداوکیلی اصلا باورم نمیشد با همچین شاه کسی قرار داشتم بعد از سلام و احوال پرسی دیگه یه چرخی تو خیابون زدیمو بعد بهش گفتم بریم کجا ؟!؟! گفت برو یه جای خلوت دیگه منم ماشین و بردم پارکـــ …….. اونجا هیچکس نبود چون هوا خیلی سرد بود . ماشین و بردم یه جای تاریک بعد وایسادیم یه خورده کس و شعر گفتن و بعد دیگه من داشتم با دیدن همچین کسی که تو ماشین بود داغون میشدم یه برق لبی زده بود رو لباش با اینکه اونجا تاریک بود معلوم بود خلاصه پیش خودم گفتم اگه من اینو نکردم حداقل باید یه لبی ازش بگیرم چون نشسته بودیم جلو نمیشد زیاد بهم دیگه نزدیک شد. بهش گفتم پیاده شو بریم عقب بشینیم هیچی نگفت و پیاده شد دوتامون نشستیم عقب و منم کم کم دست انداختم دور گردنش … اونم هیچی نمیگفت و فقط میخندید بعد بهش گفتم میخوام یه چیزی بهت بگم ! گفت بگووو … بهش گفتم خجالت میکشم اسرار کرد که باید بگم … خلاصه منم بهش گفتم یه لب بهم میدی ؟ اولش انگار یه خورده خجالت کشید بعد گفت نه و از اینجور حرفا دیگه منم یواش یواش صورتمو بردم جلو و لبمو گذاشتم رو لبش گفت : دیوونه داری چیکار میکنی ! بهش گفتم فقط یه کوچولو… اونم معلوم بود بدش نمیاد. ده دقیقه ای از هم لب گرفتیم ولی دوتامون حسابی داغ کرده بودیدم بهش گفتم خوشت میاد ؟ گفت آره ولی پرو نشو!!! منم بهش گفتم کیرمو در بیارم برام ساک میزنی ؟ گفت نه ولی انقدر بهش گفتم که آخر سر تـــو همون صندلی عقب شلوارمو کشیدم پایین و وایساد برام ساک زدن خیلی حال میداد دندوناشو میکشید به کیرم بعد چشماشو بسته بود و هی اوم اوم میکرد یه ربعی برام ساک زد و گفت دیگه خسته شدم بهش گفتم یه خورده دیگه بخوری آبم اومده اونم وایساد دوباره برام ساک زدن تا این که آبم اومد نصفش ریخت تو دهنش بقیشم ریخت رو صندلی ماشین تا به خودمون اومدیم دیدم ساعت 9:30 یه لب کوچولو از هم گرفتیم و رفتیم یه رستوران یه شامی زدیمو بعد بردم رسوندمش دم خونشون … وقتی که میخواست پیاده شه یه بوس از لپش گرفتم و بابت شامی هم که بهش داده بودم تشکر کرد و رفت … بعد از اون شب 3 روز بعدش خونمون خالی شد … بهش زنگ زدم گفتم میایی خونمون ؟ گفت نه دیگه این یکی و از من نخواه بهش گفتم کاری نمیکنیم و فقط در حد لب دیگه بعد از کلی قسم و … قبول کرد فردا صبح که بابام اینا ساعت 7 رفتن بیرون اینم ساعت 9 اومد پیش من اولش یه خورده ترسیده بود !!! فکر کرد میخوام باهاش سکس کنم ولی چون بهش قول داده بودم و قسم خورده بودم جلوی شهوتمو اون روز گرفتم! و فقط از هم لب میگرفتیم تا ساعت 6 غروب پیشم بود وقتی هم میخواست بره خودش یه بوس از لپم گرفت و رفت خیلی دوست داشتم باهاش ازدواج کنم خیلی ازش خوشم اومده بود حدودا یه 6 ماهی باهم بودیم هم اون به من حال میداد هم من همه جوره واسش چیز میز میخریدم خلاصه معلوم بود اونم از من خوشش اومده بود … تا اینکه کم کم بحث ازدواج و کشیدم وسط اولش گفت زوده و … دیگه کم کم با مامانش صحبت کرد و مامانشم قبول کرده بود ( چون بابا نداشتن همه کاره خونه مامانش بود ) یه خواهر کوچیکتر از خودش داشت با یه برادر 4 ساله خلاصه ما باهم عقد کردیم و شدیم زن و شوهر به احتمال زیاد 1 سال دیگه میریم سر خونه زندگیمون ولی قرار نیست عروسی بگیریم منو سارا تصمیم گرفتیم بجای عروسی بریم ماه عسل مخ بابامو زدم بفرستمون یا ترکیه یا دبی تا اونجا یه حال توپی باهم بکنیم اینم بگم من و سارا باهم سکس میکنیم ولی نه از جلو! فعلا از عقب } امیدوارم خوشتون اومده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/ازدواج-با-شاه-کس.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149716</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حرارت سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Jun 2018 04:14:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149768</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="272" height="142" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/حرارت-سکس.jpg?resize=272%2C142&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="حرارت سکس" title="حرارت سکس" decoding="async" loading="lazy" /></p>سلام بچه‌های شهوانی … من رزی هستم خواستم یکی‌ از هزاران سکسی‌ که داشتمو واستون بنویسم، امیدوارم خوشتون بیاد. اول از خودم بگم که یه دختری هستم با قد ۱۶۷ و وزن ۶۵ موهای روشنو چشمای عسلی و گرد ( که میگن خیلی‌ جذابه) سایز سینه‌ام ۸۰-۸۵ تپل و کون برجسته و گنده‌ای دارم با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="272" height="142" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/حرارت-سکس.jpg?resize=272%2C142&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="حرارت سکس" title="حرارت سکس" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سلام بچه‌های شهوانی … من رزی هستم خواستم یکی‌ از هزاران سکسی‌ که داشتمو واستون بنویسم، امیدوارم خوشتون بیاد. اول از خودم بگم که یه دختری هستم با قد ۱۶۷ و وزن ۶۵ موهای روشنو چشمای عسلی و گرد ( که میگن خیلی‌ جذابه) سایز سینه‌ام ۸۰-۸۵ تپل و کون برجسته و گنده‌ای دارم با کمر باریک، و عاشقِ سکس!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/حرارت-سکس.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149768</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن دختر دیوانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Jun 2018 22:00:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=149738</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-دختر-دیوانه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن دختر دیوانه" title="کردن دختر دیوانه" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-دختر-دیوانه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-دختر-دیوانه.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام خدمت دوستان عزیز راحت میشه دروغ نوشت و هزاران فکر شهوانی و سکسای خیالی نوشت اما میشه تفاوت سکس واقعی و تخیلاتو فهمید داستانی که براتون تعریف میکنم مربوط به دوران نوجوانی منه سوم راهنمایی من و پسر عموم که تازه از دبی اومده بود بچه های خیلی شری بودیم( من تا اول دبیرستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-دختر-دیوانه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن دختر دیوانه" title="کردن دختر دیوانه" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-دختر-دیوانه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-دختر-دیوانه.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام خدمت دوستان عزیز راحت میشه دروغ نوشت و هزاران فکر شهوانی و سکسای خیالی نوشت اما میشه تفاوت سکس واقعی و تخیلاتو فهمید داستانی که براتون تعریف میکنم مربوط به دوران نوجوانی منه سوم راهنمایی من و پسر عموم که تازه از دبی اومده بود بچه های خیلی شری بودیم( من تا اول دبیرستان توو روستا بودم و هنوزم تابستونا میرم اونجا) خیلی شیطنت میکردیم و بچه ای نبود که از دست ما در رفته باشه همرو یه دور گاییده بودیم . اما تا حالا کس نکرده بودیم بدجورم دنبالش بودیم البته من قبلش همش دنبال کون بودم و اگه دختری هم گیرم میومد از کون میگاییدمش بچه بودیم دیگه اما اصل داستان از اونجایی شروع میشه که یه زن دیونه توو روستا بود حدود 30سال داشت و بهترین گزینه برای سکس ماها که بچه بودیم طرف ما باغ زیاده خصوصا پرتغال و سیب کل روزمون توو همین باغا میگشتیم تا اون زنو تنها گیر بیاریم و بکنیمش واسه خودمون هزاران نقشه کشیده بودیم یه بار شانسمون رو کرد و زن دیونه رو توو باغ تنها گیر اوردیم واقعا چیز مالی بود حیف بود که دیوانه بود اما دنیا همینه.توو یه باغ نشسته بود رفتیم پیشش نشستیم و شروع کردیم به حرف زدن و کم کم دستمالیش میکردیم و اخر بهش گفتیم ببینیم اون زیر چی داری اونم کسشو بهمون نشون داد من رفتم نزدیکتر دست به کسش زدم خیلی نرم بود بغلاش پف کرده بود دستمو بردم وسط کسش و شروع به مالیدنش کردم کم کم زنه حشری شد و کل شلوارشو از پاش در اورد منم دست بوردم جلو و شروع کردم به مالیدن پستوناش متوسط بود اما برای من که اولین بارم بود واقعا حال میداد پیرهنشو دادم بالا و یه پستونشو گذاشتم توو دهنم و شروع به مک زدن کردم طعم عجیبی داشت دوتایمون از اینکار راضی بودیم زنه طوری حشری شده بود که خودش رو زمین پر از خاک دراز کشید و منم روی خودش کشوند طوری وسط پاهاش بودم که کیرم جلوی کسش قرار گرفته بود و شروع کردم به مالوندن سینه هاش خیلی باحال بود بدن خیلی داغ و حشری داشت از چشماش معلوم بود حسابی حشریه و مدام منو به خودش فشار میداد منم داشتم حسابی پستوناشو میخوردم و میمالیدم کیر سفت و شق شدم وسط پاهاش بود روش دراز کشیده بودم و حسابی حشری شده بودم بدن سفید و مرمریشو لیس میزدم گردنشو میخوردم یواش تا شکمش با زبونم لیس میزدم و باز میرفتم بالا صورتمو گرفت و منو رو خودش کشید و داد میزد منو بکن کیرتو بکن تو کسم موهامو سفت گرفته بود و همش داد میزد کیرتو میخوام بکن توو کسم من هرکاری میکردم حشری تر میشد و با شدت بیشتری منو به خودش فشار میداد و بیشتر داد میزد یالا بکن توو کسم من کیر میخوام زود جرش بده خودمم مونده بودم چرا اینقد حشریه انگار سالها بود سکس نکرده بود منم کیرمو گذاشتم دم کسش اما واقعا بلد نبودم کجا بذارم دوتا سوراخ داشت دوستامم نمیدونستن زنه از حشریت زیاد داد میزد کسم کسم کسم سوراخاش تنگ بود توو سوراخ پایینی میکردم تا سرش میرفت داخل نفسش بند میومد و از درد اخ میکشید منم از ترس ادامه نمیدادم اما ناجور حشری بودم خودش کیرمو با دست گرفت و تنظیم کرد رو سوراخ اصلیه و با فشار شدید به کمرم تمام کیرمو فرستاد تو کسش و از درد شدید یه جیغ کشید ترسم با شهوت قاطی شده بود کسش اونقد داغ و تنگ بود که حسابی داشتم لذت میبردم و صدای جر خوردن زنه باعث شده بود که من حشرم بیشتر بشه کیرمو از کسش کشیدم بیرون اما نذاشت و با شدت منو به خودش فشار داد بازم تا اخرش رفت توو کسش منم جرات پیدا کردم و شروع کردم به تلنبه زدن اسم یه نفرو میاورد میگفت فلانی داری خوب میکنی منو بکن جرم بده منم با اخرین توانم داشتم تلنبه میزدم صدای کسش در اومده بود باز کیرمو در اوردم و با فشار تمام کردم توو کسش و بازم زنه دادش درومد چنان منو به خودش چسپونده بود که داشتم میترکیدم خودش از زیر با فشار تلنبه میزد کیرم توو کس داغش گم شده بود ابم داشت میومد خواستم کیرمو در بیارم نذاشت همه ابم پاشید توو کسش و بیحال شدم اما زنه ارضا نشده بود و کیر میخواست نذاشت بلند شم با همون شدت داشت با کیرم توو کسش تلنبه میزد سفت نگهش داشتم تا بیحسیم بره اما ولکن نبود نگهم داشته بود و اخ اخ اخ جون جون کسم کسم میکرد مست و حشری بود بلند ای ای میکرد من واقعا حسی نداشتم اما زنه حسابی حشری بود منو خوابوند رو زمین و با تمام توانش روم بالا پایین میشد کیرم توو کسش جون گرفت و دوباره راست شد و لذت دوباره برگشت اما زنه داشت ابش میومد منو بلند کرد سخت به خودش چسپوند و با صدای بلند یه داد زد و بیحال افتاد روم و کیرم داغ شد و از بغل کیرم اب از کسش شروع به چکیدن کرد سری انداختمش کنار و با بچه ها فرار کردیم سکس خیلی خوبی بود هیچوقت از یادم نمیره بارها توو عمرم سکس کردم اما اون اولین کسی بود که کردم و حسابی چسپید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/06/کردن-دختر-دیوانه.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">149738</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 29/43 queries in 0.540 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 05:22:18 by W3 Total Cache
-->