<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دختر خاله &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:12 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دختر خاله &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>من و دختر خاله شروین</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155035</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همه امروز ميخوام اولين داستان سكسي مو براتون بنويسم با اميد اينكه خوشتون بياد اول دختر خالمو معرفي كنم اسمش شروینست 24 سالشه قد متوسط 168 وزن 70 اندامش خيلي خوب نيس ولي به قول بچه ها ميشه كرد خوب حالا خودم اسمم پژمانه 21 سالمه عين همه پسرا اينجا ورزش كار نيستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه امروز ميخوام اولين داستان سكسي مو براتون بنويسم با اميد اينكه خوشتون بياد اول دختر خالمو معرفي كنم اسمش شروینست 24 سالشه قد متوسط 168 وزن 70 اندامش خيلي خوب نيس ولي به قول بچه ها ميشه كرد خوب حالا خودم اسمم پژمانه 21 سالمه عين همه پسرا اينجا ورزش كار نيستم لاقرم 62 كيلو و قد بلد هستم 187 بريم سر ماجرا خوب اين دختر خاله ما كه خانوادمون خيلي با هم جوره و بيشتره اوقات با هم ميريم اينور اونور خيلي آمار ميداد و چش تو چش ميكرد منم باهاش زياد شوخي ميكنم كلا يه روز كه خونه مادر بزركم اينا بوديم از پسر خالم داداشش شمارشو گرفتم كه اذيتش كنم جاتون خالي چقدر ازيتش كردم كه خيلي ناراحت شد و هرچي معزرت خواهي كردم افاقه نكرد همينجوري كه ابرو هاشو كرده بود تو هم رفتم پيشش نشستم تو اتاق كسي نبود اخر سر از گونش يه بوس كردم كه يه دفعه سرخ شد منم خودمو زدم كوچه علي چپ يه لبخند زدم و رفتم بعد اون ماجرا يه چند هفته اي همو نديديم كه يه شب كه بابام اومد خونه گفت يكي از فاميلايه شوهر خالم فوت كرده و اونها همه رفتن شمال برا مراسم و فقت شروین مونده خونه فرداش مامانم زنگ زد داشت باهاش حرف ميزد كه يه دفعه گفتم بهش بگه ميرم دنبالش ميارمش خونه كه مادرمم گفت اره برو بيارش اونم قبول كرد منم از خدا خواسته سريع لباس پوشيدم سوار ماشينم شدمو رفتم انديشه كرج خونشون اونجاست بعد 45 ديقه رسيدم اونجا بهش زنگ زدم گفتم كجايي گفت خونه ام بيا خونه زنگ زدم درو باز كرد منم گوله رفتم بالا رو كه باز كرد تا حالا اينجوري نديده بودمش با يه تاپ و يه دامن من كوتاه يه خورده نگاش كردم زد تو سرم گفت بيا تو رفتم تو گفتم زود باش آماده شو بريم گفت حالا يه ليوان آب خور تا من ظرفارو بشورم گفتم باش آبو خوردم رفتم ليوانو گذاشتم اشپزخونه بهش گفتم كمك نميخاي يه نگاه عجيب كرد گفت مگه از اين كارا هم بلدي مگه يه نيگاه مليحانه بهش كردم تا سرشو برگردوند يه ماچ آب دار ا گونش كردم كه گفت جرات داري يه بار ديگه اين كارو كن تا بهت بگم منم كه پررو دوباره بوسش كردم اومد دنبا لم كنه كه پام گرفت به فرش خوردم زمين انم پاش گرفت به پام افتاد روم كه زمش كنا كه بلند شم نشست رو شكمم دستامم به زمين با دستاش قفل كرد باهرار بدبختي دستمو از دستش در آوردم شرو كرد تو اون وضع حرف زدن كه من يه دفه آروم بهش گفتم دوست دارم كه يه دفعه سكوت شد گفت چي گفتي منم گفتم بيا جلو تر تا بشنوي تا يهزره اومد جلودر گو شش گفتم دوست دارم تا اومد منو نگاه كنه سريع لبشو گرفت شرو كردم به خوردن كه انم همراهي كرد يه 5 ديقه انجوري بوديم كه گفت مدتها بود منتظر همچين روزي بوده دوباره لب گرفتي كه همون موقع دستم نا خدا گاه رفت رو سينش اون هيچ عكس العملي انجام نداد دستمو از زير تاپش به سينش رسوندم خيلي داغ بود خودش تاپشو در آورد و افتادم به جون سينش الان نخور كي بخور چند ديقه سينشو خوردم يواش يواش اومدم پايين رسيدم به نافش يزره نافشو بازي بازي دادمم همونجوري دستم از زير دامنش با كسش بازي ميكردم دامنشو دادم بالا شرت سفيدشو كشيدم پايين چه كسي داشت خوش بو بدون مو اولش چند بار با زبون كشيدم رو كسش صداش ديگه داشت بالا ميرفت كه دستمو گزاشتم رو دهنش گفتم يواشتر الانه كه همه بفهمن داريم چي كار ميكنيم شروع كردم به خوردن كسش چوچولشو ميك ميزدم انصافا مزه خبي مداد ديگه خسته شدماز خوردن دوباره ازش لب گرفتم حالا ديگه نوبت اون بود كمربندمو باز كرد خودم شلوارمو در آوردم با اينكه اين همه باهاش ور رفتم اما هنوز كيرم سيخ نشده بود شرو كرد به خوردن كيرم معلوم بود كه مبتدي اصلا بهم حال نميداد ولي نميخواستم دلشو بشكونم ديگه ديدم خسته شده از دهنش در آوردم گفت ميخواي چيكار كني گفتم كرم داري گفت چه كرمي گفتم آ د گفت آره ميخواي چيكار گفتم بيار بهت ميگم رفت آورد خوابوندمش يهزره كرم زدم به سوراخش كه هي تقلا كرد گفت نه درد داره گفتم يكار ميكنم دردت نگيره اگه درد گرفت در ميارم خوابد انگشتمو آروم آروم كردم تو كونش يه آي گفت ديگه هيچي نگفت شرو كردم عقب جلو كردن ديدم گشاد شد انگشت دومم كردم تو يه چند ديقه گذشت ديدم آماده عملياته يه بالش گذاشتم زيرش كونش يزره اومد بالا يهزره ديگه كرم زدم به كيرم يه زره هم به كونش كيرم گذاشتم رو سوراخش آروم سرشو كردم تو يه جيغ كشيد گفت بسه بكش بيرون جرخردم بش گفتم تموم شد الان ديگه درد نداره دو سه ديقه سرش تو كونش بد كه اروم كلش كردم توش خوابيدم روش نفسش بند اومده بود يوا كسش شرو كردم به ماليدن همونجوري كه خوابيده بودم روش بعد چند ديقه آروم شرو كردم به تلمبه زدن ديگه چيزي نمي گفت پنج ديقه همينجوري كردم بع بهش گفتم سگي بخواب تو او مدلم ده ديقه تلمبه زدم خسته شده بودم فرقوني خوابوندمش شروع كردم تند تند تلمبه زدن همينجوري ازش لب ميگرفت ديگه داشت آبم ميومد بهش نگفتم همه آبمو ريختم توش چند ديقه همينجوري روش خوابيدم بعدش بلند شديم رفتيم حموم اونجا انقدر كسشو خوردم كه اونم ارزا شد منم يه بار ديگه ترتيبشو دادم بعد هم شستيمو امديم بيرون داشتيم لباسامونو ميپوشيديم كه امد پيشم بهم گفت دوسم داره منم بهش گفتم كه منم دوسش دارم يه لب از هم گرفتيم سوار ماشين شديم اومديم خونه ما تو راه حتي يك كلمه بهم هيچي نگفت وقتي رسيدم خونه مادرم گفت چرا دير كرديد كه منم گفتم تو راه پنچر كرديم كه شروین خنديد كم مونده بود به گا مون بده اما به خير گذشت شب خوابيدني گوشيمو نگاه كردم كه يه اس اومده شروین بود كه نوشته بود كونم درد ميكه نميتونم تكون بخورم كه منم گفتم فدا سرت از دفعه بعد ديگه دردت نميگيره عزيزم يه شكلك خنده فرستاد با يه قلب منم براش نوشتم دوسش دارم اين بود داستان منو شروین اميد وارم خوشتوناومده باشه اگه خوشتون اومد داستاناي سكسي ديگمم برا تون ميزارم دوستون دارم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155035</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با دختر خاله گلم مینا جون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2024 08:21:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157034</guid>

					<description><![CDATA[سلام من امیر هستم و18 سالمه قدمم 185 و وزنمم 78 از 12 سالگی تازه فهمیدم کس و کون چی هست وقتی 14 سالم شد دیگه تقریبا به یه استاد تبدیل شده بودم چون اینترنت پر سرعت داشتیم و کلی مطلب راجع به سکس می خوندم البته نه همش چیزهای حشری کننده بلکه مطالب آموزشی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من امیر هستم و18 سالمه قدمم 185 و وزنمم 78 از 12 سالگی تازه فهمیدم کس و کون چی هست وقتی 14 سالم شد دیگه تقریبا به یه استاد تبدیل شده بودم چون اینترنت پر سرعت داشتیم و کلی مطلب راجع به سکس می خوندم البته نه همش چیزهای حشری کننده بلکه مطالب آموزشی و علمی هم می خوندم حالا بریم سراغ داستان من از 13 سالگیم شروع کردم به رسیدگی به قیافه ام و تیپم و این چیزا و در عرض سال کلی دوست دختر پیدا کردم که همشونم تا ته راه باهام راه میومدن ولی همیشه یه چیزی این وسط منو آزار می داد و اونم این بود که همیشه توی کف دختر خالم بودم اونم 2 سال ازم بزرگ تر بود همیشه نگاهم به اون بود اسمش مینا ست قدش 169 و 60 و خورده ای یه دختر نحیف و فوق العاده شیک و جذاب و منم چشمام هر وقت توی مهمونی یا جایی بودیم این رادار دنبال اون بود ولی من توی سن14 سالگی بر این اعتقاد داشتم که آدم هنوز وقتی طرفو نسنجیده نباید فکر کردنش به سرش بزنه البته مامان اونم که می شد خاله من خیلی خیلی روی دخترش حساس بود و هواشو داشت و این کار منو برای یه موقعیت مناسب که بتونم مخشو بزنم خیلی سخت می کرد ولی خب بهش می ازید که ریسک کنی واسه عشقت تا بهش برسی عاقا خلاصه ما یک سالو خورده رو با جق و ارتباط با دوست دخترامون سر کردیم تا اینکه یه روز که رفته بودیم خونشون دیدم توی فیسبوکه ازش اسم اکانتشو گرفتمو رفتم خونه زدم تو فیسبوکو باهاش فرند شدم البته اینم بگم که ما رابطه اجتماعیمون در حد خوب بود و با هم شوخی می کردیمو و راحت حرف میزدیم ولی من دلم به این چیزا رازی نبودی خلاصه یه روز توی فیسبوک آنلاین گیرش اوردم و بعد از کلی چکونه زدن شماره شو گرفتم بعد بهم گفت مزاحمم نشیا منم گفتم کل ملت از خداشونه من بهشون زنگ بزنم اون وقت تو بهم می گی مزاحم بعد گفت خب برو با همونا سر کن دیگه منم یه جوری قضیه رو سر هم اوردم و فهمیدم مینا خانومم یه چیزایی حالشیونه بعد از اون شروع کردم براش جک فرستادن و اینا و همش به خونواده می گفتم بریم بیرون و اون ها هم بیان ما هم ماشینمون شاسی بلند بود و اونا رو راحت سوار کردیم و دو تا صندلی های عقب که صندلی های 6 و 7 م می شد منو اون نشتیم و بقیه خونواده و مادر پدرش جلو نشستن از روی هر دست انداز که رد می شدیم خودمو می انداختم روش اونم کم کم داشت جوش میاورد و گفت جا قحطه خودتو بندازی روش اینو یکمی بلند گفت و من ترسیدم جلو تریا شنیده باشن ولی خوشبختانه خبری نشد خلاصه رسیدیم دم ساحل ساعت بعد از ظهر بود و نهار رو بر پا کردیم و زدیم بر بدن موقع جمع کردن غذا هم بهش کمک کردم تا غذا ها رو جمع کنه بعد از نهار بساط تخته رو روبه راه کردیمو با پدر جان زدیم تو کار تخته بعد اواخر دست بود و من داشتم می بردم و نمی دونم چی شد اومد سمت ما گفت منو توی بازیتون راه نمی دین گفتم مگه دخترا هم تخته بلدن اینو با لهجه تمسخر آمیز بهش گفنم و بهم گفت حالا بهت نشون می دم عاقا منو مینا زدیم تو کار تخته و توی همه دستا بردمش و آخراش داشت قاط می زد که ساعتو دیدم دم غروب آفتاب بود گفتم مینا خانوم خسته نباشی می زاری ما یه نفسی تازه کنیم با اون چهره خشم آلود و جذابش بهم گفت برو بابا دیگه هیچ وقت باهات بازی نمی کنم منم زیاد محلش نذاشتپو گفتم الان عصبیه یه نیم ساعت که گذشت دیگه داشت غروب نزدیک می شد منم بهش گفتم بیا بریم دم ساحل قدم بزنیم اولش گفت نه بابا حوصلتو ندارم بعد بهش گفتم حالا یه دو دقیقه از اون وقت گرانبها تونو در اختیار ما بگذارید یه نیش خندی زدو گفت باشه بیا بریم عاقا خلاصه منم موقع قدم زدن باهاش انقدر حرف زدم که حالیش نشد از اونجا که نشستیم چقدر دور شدیم بعد گفتم موقع غروب افتاب چقدر صورتت قشنگ میشه اونم با یه نگاه عجیب غریب جوابمو داد بهش گفتم خب بابا جون من درگیرتم شدید الان چند ساله که هر شب آرزو می کنم یه بار دستمو بگیری تو دستات و من لباتو ببوسم اون گفت چرا اینا رو زود تر نگفتی منم گفتم با این نگاه هایی که تو به ادم می ندازی زبون ادم بند میاد الانم که حرف دلمو زدم راحت شدم گفتم حالا به ما افتخار می دین دستتونو بگیریم و همراهینون کنیم تا ادامه مسیر گفت وقت همین دفعه رو می زارم منم دم گوشش گفتم بد جور عاشقتم شدید اونم گفت منم همین طور خلاصه عاقا تو کونم عروسی شد که بالاخره اونو به چنگ اوردم خلاصه بعدش انقدر باهاش حرفای سکسی زدم و جک های سکسی براش فرستادم تا دوسال پیش که 16 سالم بود به پدرم گفتم بریم کارتینگ بعد پدرم گفت اول بریم خونه خالت اینا بعد از اون ور بریم ر به اونام گفتیم و رفتیم خونشون بعد به یکی دیگه از فامیلامون که زنگ زدیم که اونرا هم بگیم بین گفتش که الان چند روزه که بسته است کارتینگ بعد پدرم به خالم اینا گفت بریم یه فالوده بخوریم بعدش هم بریم یه سر بچرخیم منم که حسابی خورده بود تو ذوقم بهشون گفتم شما برید ولی من همین جا میمونم سریال میبینم تا شما بیاین پدرم گفت چیزی رو خراب نکنیا گفتم بابا ناسلامتی 16 سالمه ها عاقا اونا رفتن و منم زدم جم تی وی تا سریال نگاه کنم بعد یهو دیدم چراغ اتاق مینا روشن دیدم مینا اونجا نشسته سرش تو کتابه گفتم تو چرا نرفتی گفت بعد تعطیلات امتحانه دارم درسامو می خونم گفتم من گشنمه یه چیزی نمی دی بخودم گفت با شه الان میام رفتم سراغ سریال و دیدم که برام میوه اورد بعد یهو با خودم دیدم من با اون تنهام و هیچکسی درو برمون نیس بعد گفتم حالا باید تیری در تاریکی شلیک کنم تا شاید بخوره به هدف موقعی که خم شد میوه ها رو بذاره رو میز بهش گفتم این میوه ها که فایده نداره گفت منظورت چیه گفتم به پای این میوه های بهشتی که نمی رسه گفت این میوه ها برای فرشته هاس نه مردم عادی گفتم میشه ما هم یه روز فرشته شما باشیم گفت شاید بعد اومد کنارم نشست دستمو گرفت گفت حالا که می خوای فرشته من شی ها گفتم نه تو فرشته منی مینا جون عاشقتم بعد لبمو گذاشتم رو لبش و یه لب کوچولو ازش گرفتم ولی به هیچ کجا از بدنش دست نزدم تا خودش بگه بعد دوباره همو بوسیدیم و من بهش گفتم حالا کجا باید بریم فرشته جونم گفت بیا توی اتاقم یه تخت دونفره بزرگ داشت اول اون خوابید بعد منم روش خوابیدم شروع کردم به خوردن لاله گوشش چون خونده بودم خیلی روی این نقطه حساس هستن دخترا بعد آه اوهش بلد شد کل بدنم با بدنش تماس داشت در طی زمانی که داشتم گوششو می خوردم تی شرتمو در اورد و لباس خودشم درآورد بعد شروع کردم یواش یواش گردنشو خوردن تا به لای سینه هاش رسیدم و اون رو لیس زدم ولی سوتینش رو در نیاوردم کم کم اومد پایین و اونم توی این فاصله شلواشو در اورد و یه شورت صورتی رنگ هم پاش بود داشتم نافش رو لیس می زدم بعد رفتم پایین شرتش خیس بود شرتشو در اوردم و پاهاشو قشنگ باز کردم و زبونمو لای کسش کردم یه کمی لزج و خیس بود زبونمو این کیر می کردم توی کسش و در میاوردم بعد گفت بسه دیگههههههه نوبت منه رفت سراغ شلوارمو شلوارمو با شرتم کشید پایین بعد با یه حرص ولعی شروع کرد به خوردن کیرم بعد حالت 69 شدیم من کسشو لیس می زدم و اونم کیرمو خیلی خوب می خورد داشت ابم میومد که بهش گفتم بسه بعد کیرمو از تو دهنش در اورد رفتم یه کرم از روی میزش کر داشتم و زدم دور سوراخ کونش و خودم زیرش دراز کشیدم و کیرمو خودش کرد توی کونش و روم بالا پایین می پرید بعد صورتشو نزدیک کردم به صورتم بعد سوتین شو در اوردم و شروع کردم به مالوندن سینه هاش اون توی تمام این مدت داشت خودشو عقب جلو می کرد جلوی کیرم بعد که سینه ها شو مالوندم گفتم دراز بکش زیرم بعد شروع کردم به خوردن سینه هاش سینه هاش سایز ش یادم نیس چند بود ولی بسیار خوب و سفت بود بعد بلند شدم از روش و کیرم رو گذاشتم توی دهنش و تلمبه زدم یه صدای باجالی از توی دهنش میومد و خیلی هم بهم حال داد بعد مدل سگی نشوندمش و خودمم کردم توی کونش اولش یه ذره دردش اومد ولی کمکم براش عادی شد دستام رو شکمش بود و داشتم مدل سگی می کردمش بعد سریع کیرمو در اوردم از تو کونش و تمام ابمو خالی کردم توی دهنش بعد تا اومد م ازش تشکر کنم یه و زنگ در به صدا در اومد ادامه داستان در صورتی که کامنت های خوب بدین رو می ذارم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157034</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر خاله حشري</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%8a/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%8a/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2024 08:21:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155645</guid>

					<description><![CDATA[داستان من از اونجايي شرو شد كه من با دختر خالم خيلي راحت بودم از روبوسي گرفته تا لباس راحت پوشيدن و حرف هاي ناجور زدن اين ماجوا مال 3هفته پيشه كه من برا اين كه حالو هوايي عوض كنم رفتم تهران پيش خانواده مادري من 20 سالمه قدم ١٨٤ هيكلم و قيافم خوبه يه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>داستان من از اونجايي شرو شد كه من با دختر خالم خيلي راحت بودم از روبوسي گرفته تا لباس راحت پوشيدن و حرف هاي ناجور زدن اين ماجوا مال 3هفته پيشه كه من برا اين كه حالو هوايي عوض كنم رفتم تهران پيش خانواده مادري من 20 سالمه قدم ١٨٤ هيكلم و قيافم خوبه يه روز خونه مامان بزرگم اينا بوديم كه خالم اينا اومدن ساناز هم خيلي جيگر شده بود با ساپورتي كه پاش بود ساق هاي صافش روانيم ميكرد بعد از نهار خالم گفت كه ميخوان برن مسافرت ولي چون ساناز ترم تابستونه داره انو نميبرن و قرار شد برا 10 روز بياد خونه مامان بزرگم اينا منم تو كونم عروسي بود كه ١٠ روز وقت دارم مخشو بزنم و بكنمش ٢روز بعد خالم اينا راهي سفر شدم و ساناز اومد پيش ما فردا صبحش كلاس داشت ازم خواست برسونمش منم ماشين بابايرزگ كه يه 206 تيپ ٥ اسپرت بود از داييم خريده بود رو ورداشتم رسوندمش گفت ساعت 2 بيا دنبالم ساعت ٢ كه رفتم سوار كه شد بعد از دست دادن صورتشو اورد جلو و روبوسي كرد تعجب كردم چون جولةدو دانشگاه چند تا ار دوستاشم داشتن نگاه ميكردم راه افتادم خودش گفت بشون گفتم دوست پسرمي ناراحت نشدي كه گفتم نه ايراد نداره با خنده گفت خوبه خوبه لوس نشو حالا در همين حد بود ديگه گفتم مگه من چيزي گفتم تا خونه چيزي نگفتيم شب بعد از شام داشتم فيس بوكو چك ميكردم گفت بده منم چك كنم وقتي وارد شد 7 تا مسيج داشت گفت پاشو برو يه دوري بزن و بيا گفتم زرنگي بازشون كن ببينم باز كرد بعضياشون دوستاش بودن ولي يكيش يه پسري بود كه عكس سكسي فرستاده بود براش دستمو زدم رو دكمه جهت بالا ديدم بعلهههههه ساناز خانوم هم عكس سكسي خودشو فرستاده براش صورتش معلوم نبود ولي از رو كاغذ ديواري هاي اتاقش فهميدم خودشه اينقد حول شده بود كه نميتونست صفحه رو ببنده يا پاشه بره بار اول بود لخت ميديدمش خيلي خوشكل بود مخصوصا كسش كه تپل و بدون مو بود تو عكس يه زره خيسم بود يه نگا بش كردم ديدم اشك تو چشماش جمع شده عكس بعدي از سينه هاش بود وايييذ شبيد و سر بالا بودن كيرم كم كم داشت شق ميشد كه زد زير گريه گفت تورو خدا به كسي نگو بغلش كردم و گفتم باشه يه چند دقيقه تو بغلم بود و موهاشر نوازش ميكردم نرمي سينه هاشو حس ميكردم وقتي گريش بند اومد سرشو بلند كردم داشت با چشماي قرمزش نگام ميكرد صورتمو اروم بردم جلو و لبلمو گذاشتم رو لباش يه چند لحظه مكث كردم بلد كه كردم او سورتشو اورد جلو و داشت لب ميداد يه چند دقيقه اي لب تو اب بوديم كه پاشد و گفت ديگه فراموش كن هم عكسارو هم اين رابطه رو كير كرد تو حالم من فك ميكردم حالا يه سكس داغ رو تجربه ميكنم هيچي اون شب به بهونه سرماي اتاق از كولر رفت تو حال خوابيد ساعت 2 يادم افتاد فيس بوكش باده ديدم بعله چند تا عكس ديگه بود كه يكيشون خيلي سكس بود ساناز يه جوراب مشكي نازك پاش بود تاروي رونان و از پشت عكس گرفته بود كيرم يه دفعه شق شد من خيلي روي پاي زنا حساس بودم اونم تو جوراب يه چند روز گذشت و ساد بام حرف نميزد تا دوباره بردمش دانشگاه موقع بركشت دوباره روبوسي كرد در عقب يار شد و يكي از دوستاش سوار شد شاه كسي بود برا خودش سنش بالا تر از ما بود دست داد و راه افتاديم توي راه كه فك ميكرد من جي اف ستارم دعوتمون كرد به مهموني تو خونشون رسوندمش سعادت اباد ساناز هيچي نمي گفت بش گفتم بريم مهموني گفت نه مگه نشنيدي فك ميكنه منو تو دوسيم گفتم خب ايراد نداره حوصلمون سر رفته اين چند روزه بيا بردم حال و هوامون عوض ميشه يالاخره راضي شد پنج شنبه مهموني بود 2 روز وقت داشتيم ٤شنبه گفن بيا بريم خومنون لباس ور دارم رفتيم گفت بيا بالا گفتم نه ميمونم پايين بعد از ٥مين اومد گفتم چي اوردي گفت وقتي پوشيدم ميفهمي ديدم كم كم داره مثل قبل ميشه گفتم شيطون شدي گفت حالا كجاشر ديدي شب مهموني شد و من اماده ش م يه پيرهن ابي فيروزه اي به يه شلوار پوشيدم موهامو درست كردم و اون رفت اماده بشه به بابابزرگم گفتم كه ميريم جشن تولد دوست ساناز دير ميايم گفت باشه داشتيم حرف ميزديم كه ساناز صدام كرد رفتم تو چشمام ٤تا شد يه دامن تا بالا زانوش با يه تاپ قرمز تنگ يه وستش سوراخ بود و خط سينش پيدا بود از همه مهم تو جوراب هم پاش بود يه جوراب مشكي خيلي نازك با گفش پاشنه بلند داشتم برندازش ميكردم كه گفت منو نگا خوبم گفتم عالي شدي واي اينجور كه نميشه رفت بيرون يه چند ميت وايسا بابابزرگ سرش مشغول بشه خودم صدات ميكنم رفتم تو حال ديدم رفته داره كتاب ميخونه سريع پريدم گفتم بزيم تانيومده يه مانتو پوشيد و رفتيم توي اسانسور لپشو گرفتم گفتم خيلي جيگر شده خنديد و راه افتاديم حدود ١ساعت توي راه بوديم ساعت ١٠ بود كه رسيديم زنگ زديم وارد كه شديم ساناز مانتوشو داد به نرگش همون دوستش و وارد خونه شديم خيلي خونه شيكي بود مهمونا همه مشغول مشروبو حرف زدن و سيگار بودن رفتيم يه گوشه نشستيم كه با ٢تا جام شراب ازمون پذيرايي شد خورديم و كمي با نركس حرف زديمه نركس يه لباس توري مشكي پوشيده بود كه سوتين سفيدش خود نمايي ميكرد با يه شلوار چرم تنگ يه دفعه 80 نور سالن كم شد و صداي اهنگ بلند همه رفتم يه برقصن اولش تماشاچي بودم كه گفتم بيا بريم برقصيم انگار ساناز از خوداش بود رفتيم قاطي بقيه خيلي لذت بخش بود تا يه دفعه نرگش جاشو گرفت و ساناز رو تو شلوغي گمش كردم نرگش مست بود تو گوشم گفت خوش اومدي خوشكل پسر دهنش خيلي بوي الكل ميداد تو رقص پشتش به من بود و با ٢تا دستش موهاشو گرفته بود و كونشو به كير من ميمالوند اينقد شلوغ بود كه اگه همونجا هم ميكردمش هيچكس نميفهميد در همين حاد دستمو گذاشتم رو پهلوهاش و تا رو سينه هاش اودرم بالا كه گفت جونم يه فشار دادم ديدم كونشو بيشتر چسبود به كيرم منم شق كدره بودم كم كم كشيدم كنار توي راه رو لبا شو چسبود رو لبام طعم الكل و رژ لب قاطي شده يود خيلي حشري بود سينه هاشو از لو لباس جوري فشار ميدادم كه در حال لب گرفتن اه ميكشي گفت بيا بريم ديگه شك ميكنن بمون توي جمع دنبال ساناز گشتم ديدم يه ليوان ويسكي تو دستشه و داره بقيه رو نگاه ميكنه از پشت چسبيدم بش كه ترسيد و گفت كجا بودي گفتم داشتم با نرگس ميرقصيدم رژ لبش يه زره خراب شده بود با طعنه بش گفتم رژت خراب شده حول شد و گفت خب اصلا همشو پاك كن گفتم با چي لباشو اورد جلو و لباشو قفل كرد يه ذره كه خوردم ديديم رقص تمام شد و من در حسرت يه سكس يه پسره بود كه ميخواست پيانو بزنه روي يه مبل راحتي يه نفره نشستم ساناز رفت نوشيدني بياره نرگس كه صحاب مجلس بود گفت يه ذره مهربون بشينييد تا همه جا بشن ساناز گفت كجا بشينم گفتمي بيا رو پام بشين نشست روي پاي چپم همه چراغ ها رو خاموش كردم فقط يه لامپ كوچيك بالا سر پيانو روشن بود تاريك تاريك شده بود طوري كه مبل بغليمون كه يه ميز كوچيك فاصلمون بود رو پيدا نبون مشروبو خورديم كه ساناز گفت كفشام پامو اذيت كردن سريع گفتم بزار پاتو ماساژ بده گفت نه كه گفتم بده پاهاشو از توي فش در اورد و گذاشت روي دسته اينوري مبل دستشم گذاشت پشت سر من و طوري كه سينه هاي تپلش ١٠ سانت بام فاصله داشتن از كف پاش شرو كردم ماليدن تا رسيدم به ساقش هيچ چيزي نميگفت اصلا حواسم به اطراف نبود يه چند مين بعد رسيدم يه روناش ديگه دستم زير دامنش بود و ميمالوندم صداي اه كشيدنش كه خيلي اروم بود ميومد رسيده بودم به جايي كه ديگه توي جوراب نبود دستم لاي پاش بود كه خودش پاشو باز كرد يه صدايي اومد نگاه كردم به مبل بغلي يه زحمتميشد ديد كه دخترت داره ساك ميزنه منم جراتم بيشتر شر و كسشو از روي شرت فشار دادم كه يه اه كشيد شرتش خيس بود ديگه داشتم كسشو ميمالوندم كه باز لباشو گداشت روي لبام بعد از چند تا لب دادن واقعا داشتيم مثل ٢تا عاشق همو بوس ميكرديم صداي دلنشين پيانو هم حس منو چند برار ميكرد اومدم روي گردنش و دست راستمو گذاشتم روي سينش سفت شده بود از توي همون سوراخ لباسش وسط زبونمو كشيدم لاي سينش عرق كرده بود گفت بريم خونه ديگه گفتم باشه تا رسيديم توي اتاق بغلش كردم و لب باشو مكيدم اونم دستشو گذاشت روي كيرم شرو كرد مالودن تاپشو در اوردم نشستم روي صندلي كه دسته نداشت ستاده هم نشوندم روي پام سوتينشو باز كرده ٢تا هلو جلو دهنم بود وحشيانه ليسشوم ميزدم و روناشو فشار ميدادم اونم دستاشو دور سرم حلقه كرده بود و اه ميكشيد يه پنج دقيقه كه خوردم زانو زد جلو پام و كيرمو در اورد تا ديدش گفت جون چ خوشكله يه چند بار با دست بالاپايينش كرد و كرد توي دهنش ديگه توي اسمونا بودم كيرمو تا ميكرد تو دهنش و در ميورد داش ابم ميومد كه بلندش كردم و خوابوندنش روي تخت دامنو شرتشو در اوردم كسش عين توي عكس بود شرو كردم مك زدن صداي اهش داشت بلند ميشد كه گفتم يواش تر بيدار ميشن و درباره مشغول شدم زبونبو ميكردم توي كسش و دو ميوردن انگشتمو اروم كردم توي كسش ديدم پرده نداره هم تعجب كردم هم خوشحال شدم بعدا بم گفت خودش پردشو زده روي تخت پاهاشو دادم بالا و كيرمو اروم كردم توي كسش هيچ حرفي نميزد چشماشو بسته بود و اه ميكشيد خيلي تنگ و ليز بود شرو كردم تلمبه زدن و پاشو ليس ميزدم انگشتاشو از روي جوراب ميمكيدم نميدونم چرا ابم نميومد بلندش كردم و خودم خوابيدم روي تخت اون نشست روي كيرم خودشو بالا پايين ميكرد خيلي حال ميداد نميايسينه هاش كه بالا پايين ميشدن خيلي حشري ترم ميكردم خوابوندمش روي خودم و لباشو ميمكيدم و توي كس تلمبه ميزدم حدود ده دقيقه بود داشتم ميكردمش كه برا بار دوم ارضا شد بار اول موقعي كه داشتم كسشو ميخوردم اب زيادي از كسش ريخت بيرون بش گفتم حالت سگي شد شرو كردم كونشو ليسيدن يت انگشتمو كردم تو كه خيلي دردش اومد و ديگه نذاشت تو همون حالت كردم توي كسش تنگ تر به نظر ميرسيد يه چند تا كه زدم ديدم ابم داره مياد كيرمو كردم دهنش اونم كيرمو تا نصفه مك ميزد بقيشو با دست بالا و پايين ميكرد كه ابم با فشار پاشيد تو دهنش اينقد زياد اب اومد كه از گوشه دهنش ميرينت بيرون همونجور بي حال افتاديم رو تخت كه پاشد رفت دستشويي كسشو شست تا حامله نشه ٢روز بعد هم پريود شد و خيالمون راحت شد توي هفته باقيمونده چند دار ديگه كردشم و مامان باباش اومدن موقع خدافظي دو سه دقيقه لباشو بوسيدمو از روي شلورش خط كونشو ميمالوندم اون رفت خونشون منم فرداش بليط گرفتم و برگشتم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%8a/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155645</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با خاله مریم ۴۲ ساله</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%b4%db%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%b4%db%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2024 22:30:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157363</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همه ی دوستان شهوانی طبق معمول اول از خودم میگم اسم من سعید هست 23 سالمه قد 182 و وزن من هم 90 کیلو و تقریبا بچه تپلی هستم با یک قیافه کاملا مردونه میخوام داستان یا بهتر بگم رابطه خودم رو به خالم که اسمش مریم هست تعریف کن خاله من خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه ی دوستان شهوانی طبق معمول اول از خودم میگم اسم من سعید هست 23 سالمه قد 182 و وزن من هم 90 کیلو و تقریبا بچه تپلی هستم با یک قیافه کاملا مردونه میخوام داستان یا بهتر بگم رابطه خودم رو به خالم که اسمش مریم هست تعریف کن خاله من خیلی ادم مذهبی ولی خوب مانتو میپوشه مکه و سوریه و کربلا هم رفته و در کل مثل خیلی از خونواده های ایرانی و از جمله خودمون مذهبی هست خالم هیکل مثل تموم زن های ایرانی هست با قد 170تقریبا و وزن 70 کیلو تقریبا سینه هاش هم سایزش 85 هست با سن 42 خالم از شوهرش طلاق گرفته به دلیل اعتیاد شوهرش ولی سال بعد طلاق فوت کرد 2 تا بچه پسر داره به نام های علی و حسین که یکیشون همسن خودمه یکی دیگه هم 2 سال ازم بزرگتر هست هر 2 تا پسرش الان مشغول تحصیل تو دانشگاه تو شهر های تهران و اصفهان هستن و خالم تنها زندگی میکنه من واقعا از هیکل خالم از چند سال پیش خوشم اومده بود دوست خودم نبود یه باری که رفته بودم سال پیش خونه ی خالم البته همراه با خاله ها و دایی ها و خونواده خودم اونجا واسه افطاری موقع برگشته من سوتین و شورت خالمو از رو نخی که به اون تو حیاط آویز بود برداشتم و همراه خودم آوردم خونه البته با هزار جوز ترس و لرز و اینکه کسی نفهمه چون مطمعنا خالم بعد رفتن ما ازمتوجه نبود لباساش می شود و از ترس ایم خیلی با دقت برداشتم و بردم البته واسه برداشتن قبل از این واسه خودم کلی نقشه کشیدم چون واقعا به این لباس ها لازم داشتم همه ی ما قبل اینکه سکس رو تجربه کنیم جغ زدیم و لذت جغ با شورت و سوتین کسی که تو نظرتون سکسی به نظر میاد بیشتر می چسبه من چند باری با این شورت و سوتین سر کردم و روز ها میگذشت و فکر خالم بیشتر منو داغون میکرد دایی من که اون زمان مجرد بود پیش خالم میرفت میخوابید واسه اینکه تنها نباشه خالم یک روزی من وقتی از دانشگاه داشتم بر میگشتم خونه متوجه شدم یکی پشت سرم در حال بوق زدنه پشت سرم رو نگاه کردم دیدم خالم هست به من گفت سعید بیا بالا وقتی سوار شدم بعد احوال پرسی خالم گفت کجا میری برسونمت منم گفتم سره کوچمون خالم در حال رفتن که بود گوشیش زنگ خورد و باید به یه اداره ای میرفت خالم گفت اگه مشکلی نداری اول به کارش میرسه و بعد تورو میرسونم منم که واقعا بیکار بودم مشکلی با این قضیه نداشتم و قبول کردم وقتی به اداره مورد نظر رسیدیم خالم پیاده شد و بعد چند دقیقه بعد برگشت منم از فرصت نبودش استفاده کردم و از ماشین پیاده شدم و یک نخ سیگار کشیدم البته وقتی خالم برگشت تو ماشین به من گفت سیگار هم میکشی و من اونجا بود که جا خوردم اولش گفتم نه و این حرفا ولی خودش گفت از پنجره دیده که داشتم سیگار میکشیدم ولی خوب منم قبول کردم که سیگار کشیدم البته خیلی ترسیدم که به خونوادم نگه ولی خالم بعد کلی نصیحت کردن منو برد خونشون گقت جریمت اینه که تو تغییر دکوراسیون به من کمک کنی منم از خدام بود قبول کردم وقتی خونه رسیدیم رفتیم بالا یه چیزی خوردیم و من رفتم نشستم و مشغول تلویزیون دیدن بودم البته فکر کنم تغییر دکوراسون به کلی از فکر خالم پرید چون هم خودش هم من کلی خسته بودیم با این حال خالم خوابید به من گفت یک ساعت دیگه بیدارش کنم منم گفتم باشه گوشیمو کوک کردم که یک ساعت دیگه زنگ بخوره منم سعی کردم بخوابم ولی بر خلاف خالم اصلا خوابم نبرد تو فکر خوابیدن بودم که چشمم به لباسای روی مبل افتاد که شامل لباسای زیر هالم بود ولی خوب روشون یه چادر بود که تقریبا اگه دقت نمیکردم نمیتونستم بفهمم زیرش چیه با این حال فکرم مشغول شد اول خوساتم لباسا رو وردارو برم دستشویی یه جغ توپ بزنم ولی از ترس اینکه خالم بیدار شه و ببینه لباسا دست خورده بیخیال شدم ولی با این حال رفتم دستشویی یه دست جغ زدم موقع برگشت خالم رو جلوم دیدم بعد جغ هنوز کیرم نخوابیده بود و راست مثل سیخ وایستاده بود یا دیدن خالم ترسیدم ولی خالم چیزی نگفت دوباره رفت بخوابه منم دیگه صدام در نمیومد چون میدونستم فهمیده ولی به روش نمیاره با اون قضیه سیگار این دومین گندم بود خیلی میترسیدم همراه با استرس تو این فکرا بودم که خالم سرفه کرد رفتم واسش آب آوردم یک لیوان ولی از شانس بد من از شیر آب گرم گرفته بودم و خالم به من گفت این چیه اوردی منم گفتم آب بعد خالم زد زیر خنده و فهمیدم داره نخ میده به من البته گفتم شاید خندش واسه چیز دیگست چون سکس با خالم حتی تو خواب هم واسه من یه چیز عجیب بود با این حال با هم خوابیدیم وقتی بیدار شدیم خالم گفت الان باید دکوراسون رو عوض کنیم گفت از مبلا شروع کنیم در حال جا به جایی مبل بودیم که احساس کردم بی جون و حال هستم چون کمرم خالی شد و حس انجام هیچ کاری نداشتم به سختی مبل ها رو جا بخ جا کردیم بعد این خالم رفت رو مبلا نشست تا خستگیش در بره منم رو بروش رو زمین نشستم که متوجه شلوار سوراخ خالم شدم و از اونجا دید میزدم با اینکه زیرش شرت بود خالم متوجه شد و پاهاشو جمع کرد و با یک اخمی گفت یه چی نگاه میکنی منم چیزی نگفتم اومد پیشم نشست و یواش دم در گوشم گفت میدونم چه قدر تو گناه آلوده ای منم گفتم گناه کدوم گناه گفت همین سیگار کشیدن و کارای دیگت گفتم کدوم کار گفت همین خود ارضایی منم جا خوردم گفتم خود ارضایی دیگه چیه خودمو به اینراه و اون راه زدم که خودش گفت بس کن این کارا عاقبت نداره منم پریدم تو حرفش گفتم مجبورم این نیاز بدنه با گفتن این حرفم گفت خفه شو یه خورده ناراحت شدم و گفتم شما حس و حال نداری و بی تفاوتی به این نیاز ولی این نیاز در من هست با شنیدن این حرفم خیلی جدی گفت منم این نیاز رو دارم ولی حاضر نیستم واسه ارضا خودم دست به هر غلطی بزنم مطمعا بودم که قضیه شورت و سوتینی که دزدیده بودم رو فهمیده و غیز مستقیم داره همونو میگه ولی من ادامه ندادم تا بیشتر از این به روم نیاره تو همین حال دیدم داره گریه میکنه نمیدونستم دلیل گریش چیه فوری گفتم خاله ازت معذرت میخوام دیگه قول میدم بهت و این حرفا که دیدم یهو میگه بیا بفلم رفتو تو بغلش منو محکل فشار داد به خودش طوری که سینهاش به آرنجم برخورد میکرد تو همین حال بودم که کیرم دوباره سیخ شد سعی کردم یه جوری خودم و جمع و جور کنم که خالم متوجه شد و زد تو سرم بعد گفت فکر کردم آدم شدی تو بغل من سیخ کردی حرفی نداشتم بزنم ولی با این حال گفتم دست خودم نیست و غیر مستقیم فهموندم خیلی زود حشری میشم خالم گفت تو واقعا حسی یه من داری گفتم خالمی مگه میشه به خالم حسی نداشته باشم بعد گفت خودتو به اون راه نزن منظورم چیز دیگست با ترس و استرس یا اینکه فهمیده بودم خالم هم حالش زیاد خوب نیست و شهوتش زده بالا گفتم آره تو زن رویاهامی و همیشه دوست داشتم تو بغلت باشم بعد گفتن این حرف خالم سرشو پایین تکون داد به نشونه تاسف و در حال رفتن به آشپز خونه بود خیلی ترسیدم گفتم عجب غلطی کردم این چه حرفی بود زدم واقعا یه لحظه به خودم آومدم و از کار خودم پشیمون شدم ولی با این حال تصمیم گرفتم به آرزوی همیشگیم که سکس با خالم بود برسم وقتی خالم از آشپزخونه اومد رفت رو مبل نشست منم رفتم کنارش نشستم و دستمو گذاشتم رو پاهاش بهش گفتم خاله از دستم ناراحتی و ان حرفا که زیاد یادم نمیاد چیا بهش گفتم ولی با این حال دل و زدم به دریا و دستمو رو پاهاش تکون میدادم بعد چند دقیقه بعد دیدم خالم لرزید با این لرزیدن به خودم اومدم و تو چشای خالم نگاه کردم و از چشاش خوندم که اون از من حشری تره بدون اینکه حرفی بزنیم و بدون لب گرفتن لباسو در آوردم و خالمو از رو مبل رو زمین خوابوندم و شروع کردم سینه هاشو خوردن و با دستام شکمشو میمالوندم و ماساژ میدادم بعد سینه رفتم سراغ گردن و دوباه از بالا تا پایین پیش ناف شروع به خوردن کردم خالم تو یه دنیایی دیگه بود اینبار شورت خالمو هم در آوردم و چیزی رو دیدم که آرزوم بود یه کس کدر رنگ تفریبا با موهای کوچیکی که یک هفته پیش زده بود به گفته خودش شروع کردم به خوردن کسش و خالم خیلی حال میکرد بعد خوردن ترشحات از کس خالم شروع شد و با دستمالی که کنارش بود پاک میکرد بعد سرمو با دستش به نشونه اینکه بسه زد منم لباسامو در آوردم و چون غلاقه ای تو ساک زدن از طرف خالم ندیدم بیخیال شدم و رفتم رو خالم به طوری که کیرم رو شکمش بود بعد خالم بدون ایمکه حرفی بزنه من کیرم خودم و تو کس خالم گذاشتم اینقدر کس داغ و لیزی و تنگی بود که هنوز لذت این کس رو بعد تقریبا سال از یاد نبردم به هر حال بعد چندتا تلمبه زدن تو این حالت دیدم خالم آخ و اوخ شروع شد و هی میگه سعید یواش تر تو رو خدا یواش تر البته با لهنی که بیشتر منو داغ تر میکرد البته مطمعا بودم خالم داره از حال زیاد دیوونه میشه چون واقعا میشد لذت رو از تو چشاش خوند بعد چند بار تلمبه زدن تو این حالت من رفتم زیر خالم و خالم اومد رو کیرم نشست چند باری که بالا پایین رفت یهو خالم لرزید فهمیدم که ارضا شده خالم ولی خوب من هنوز ارضا نشده بودم و باید ارضا میشدم به خالم گفتم خاله دستاتو بزار رو مبل و کونتو قمبل کن من از پشت به حالت داگ اینبار کیرم 15 سانتیمو کردم تو کس خالم ولی اینطوری سختم بود و فشار زیادی به پاهام میومد بیخیال شدم و به خالم گفتم برو رو میزی که کنار مبل بود دراز کشید به طوریکه پاهاش از میز آویزون بود منم استاده کردمش و بعد چندتا تلمبه زدن احساس کردم دارم ارضا میشم ولی با اینحال تملبه زدن رو یواش تر کردم که آبم دیرتر بیاد تو این فواصل هم خالم با دستمالی که دستش بود ترشحالی که از کسش میومد رو پاک میکرد منم اینبار یوش تر تلمبه میزدم و سینه هاشو همزمان با دستام ماساز میدادم و تک توک تلمبه زدن و ول میکردم و کس خاله رو میخوردم تا ایمکه این ما بین ها خالم دوباره ارضا شد که من با سریع تر شدن تلمبه زدن در حال رسیدن به بالاترین حس لذت جنسی بودم که دستمال رو از دست خالم گرفتم و کیرم رو بیرون آوردم و آبم رو ریختم رو دستمال بعدش باز هم بدون اینکه مکالمه ای بین من و خالم زده بشه رفتیم حموم که خالم از کرده ی خودش پشیمون شده بود واقعا گریش خیلی داغونم کرد بعد کمی دلداری دادن و این حرفا تو حموم دوش گرفتیم اومدیم بیرون و لباس پوشیدیم و واسه اینکه از خالم و تو این شرایط تنها نزارم اونشب پیشیش موندم البته خودش زنگ زد به دایی گفت پیشش هستم و نیاز نیست امشب بیاد اونجا البته این آخرین سکس ما نبود و بعد این بار دیگه سکس داشتیم ولی اون شب تو صبح با هم فیلم دیدیم و کلمه ای حرف نزدیم امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه غلط املایی جایی داشتم خودتون ببخشید اگه دوست داشتید سکس های دیگمو با خالم مینویسم مخصوصا سکس ما تو ماشین اطراف کرج نوشته سعید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%db%b4%db%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157363</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن خاله سحر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2024 22:28:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنگیگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=156602</guid>

					<description><![CDATA[با سلام خدمت دوستان عزیز من اولین باره که دارم واستون مینویسم پس اگه ضعفی هست ببخشید اگه دوس داشتین از ماجراهای دیگمم براتون مینویسم داستانم واقعیه و دوست ندارم شاخو برگ الکی بدمو طولانیش کنم پس میرم سراغ اصل مطلب اول از خودم بگم که اسمم محسنه 20 سالمه و 170 قد دارم کیر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دوستان عزیز من اولین باره که دارم واستون مینویسم پس اگه ضعفی هست ببخشید اگه دوس داشتین از ماجراهای دیگمم براتون مینویسم داستانم واقعیه و دوست ندارم شاخو برگ الکی بدمو طولانیش کنم پس میرم سراغ اصل مطلب اول از خودم بگم که اسمم محسنه 20 سالمه و 170 قد دارم کیر بزرگی دارم اما راستش تا حالا اندازه نگرفتم اما خالم اسمش سحره یه خانوم سفیییید با سینه های 85 اینطوری شروع کنم خیلی تو کف خالم بودم و توی جمع های خودمونی وقتی مشروب میخوردیم یواشکی تو اتاق میمالوندمشو اونم واکنشی نشون نمیداد اما توی حالت عادی نمیذاشت بش دست بزنم توی اون جمع هم که نمیشد کردش چند باری وقتی مست بودیم لباشو خوردم و کسشو مالیدم اما بدجوری گذاشته بودم تو کف خاله ی من ارایشگره و موهامو خیلی وقته که اون توی حموم خونمون کوتاه میکنه اخرین باری که این کارو کرد سعی کردم تمرکز کنم تا شق بشم و اون متوجه کیرم بشه که بعدا فهمیدم موفق شدم اون شب یه مهمونی اشرافی داشتیم و قرار شد که بعد از اصلاح من من خالمو برسونم خونشون وقتی رسیدیم گفت بمونم تا اماده شه و باهم بریم و از اونجایی هم که من اماده بودم قبول کردم من توی حال نشسته بودم و همش به سکس با سحر فکر میکردم اما تا به خودم میومدم که شدنی نیست کیرم میخابید بیجاره این بدبخت هی پا شد هی خابید تا اینکه سحر صدام کرد برم تو اتاق وقتی دیدمش یه لباس اشرافی بلند ابی پوشیده بود که قدشو بلندتر نشون میدادو برجستگی سینه هاش توش بدجوری خود نمایی میکرد که یهو تا دیدمش گفتم سحرم چقد ناز شدی من خالمو همیشه به اسم کوچیک صدا میکنم بهم گفت ممنون گفتم میشه یه ماچت بکنم که بم گفت برو گمشو بابا پشت لباسمو میتونی ببندی گفتم اره رفتم پشتش دیگه نمیتونستم شهوت داشت تو چشام موج میزد منم دلو زدم به دریا یه لحظه اصلا هیچ فکری نکردمو دستمو گذاشتم رو سینه ی چپش که یه نوچ کردو زد رو دستم گفت چیکار میکنی گفتم بیخیال بابا مگه چیه گفت به مامانت میگما قلبم داشت از ترس کنده میشد که گفتم همه میتونن اینکارو بکنن فقط من نمیتونم گفت تو از کجا میدونی همه میکنن اصلا همه کین گفتم همه خاله دارن ماهم خاله داریم که گفت محسن دیر میشه اینو ببند بریم اینو که گفت حس کردم دلش میخاد منم گفتم بابا بین خودمون میمونه دیگه بعدشم واسه یه رب خب میگیم ترافیک بود زود میریم دیگه گفت خب چی از جونم میخای گفتم باید یه ماچ بم بدی گفت خب پس زود که دیر نشه البته اینم بگم که سحر خیلی وقته بیوس اروم لبامو گذاشتم رو لباشو با دستم سینه هاشو مالیدم بعد اروم لباسشو نصفه دادم پایین که دیدم جوووون یه سوتین گلبهی پوشیده که سینه هاشو شق نگه داشته چون سینه هاش بزرگه تو سوتین خیلی خوشگله شروع کردم به مالیدنو خوردنشون یه اه کشید که حس کردم کم کم داره شل میشه بهش گفتم زود باش لباستو کامل دربیار که گفت نه بسه دیگه پوشیدنش سخته گفتم لوس نشو اینجوری که نمیشه زود باش که زود بریم اونم قبول کرد لباسشم در اورد و شرتو سوتینش باهم ست بود انگار از قبل قرار بوده بده شروع کردم با چوچولش بازی کردن خیلی خیس شده بود ک بم گفت محسن بخورش منم گفتم سحر واقا حالم بد میشه واقا بدم میاد دفه های قبلی وقتی خورم همون موقع بار بالا اوردم گفت اما من کیر گندتو میخام که از امشب تو حموم دیوونم کرده اونوقت بود که فهمیدم خانوم تو حموم حواسش به کیر من بوده منم کشیدم پایینو 5 دقیقه ای برام ساک زد که حس کردم داره ابم میاد بهش گفتم بسه سعی کرد ازم لب بگیره اما خودمو زدم به اون راه چون بدم میومد تا الان داشت با این همه تف کیرمو میخورد سوتینشو در اوردم و یکمی سینه هاشو خوردم و وقت طلف کردم که اب کیرم بر گرده پایین که بهم گفت محسن پاشو بکنم دیگه پاشدمو خابیدم روش اونم کیرمو تنظیم کرد دم کسش و منم یه دفه همه ی کیرمو تا ته کردم تو کسش یه جیغ ناز کوچیکی کشید که خیلی حشریم کرد و شروع کردم به تلمبه زدن چن دقیقه ای گذشت که ناله ی سحر بلند شد و میگفت وایییی بککککن بکککنم چقد خر بودم این همه وقت این کیرو ندیدم جرم بدهههه خالتو بکن پیش خودم گفتم الان باید ازش قول بگیرم که بازم بکنمش بهش گفتم سحرم دیگه همیشه میکنمت اونم گفت محسن دیگه فقط باید منو بکنی نمیذارم این کیر مال کس دیگه ای هم باشه این حرفا باعث شد بیشتر تحریک بشم اما حیفم میومد اینقد زود تموم شه سریع کشیدم بیرون بهش گفتم پاشو برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش دست راستمو گذاشتم رو کسش تا کیرم در نره و با دست چپم سینه های درشتشو میمالیدم اونم ناله میکرد بهش گفتم هیچی مثه این حال نمیده خاله ی ادم بش کس بده اونم گفت مال خودته هرچقد میخای بکن چند دقیه ای کسشو کردم که دیدم داره ابم میاد بهش گفتم سحر داره میاد اونم گفت بریزش تو دهنم دلم میخاست بریزم رو سینه هاش اما وقت نبود حموم کنیم یه دفه کشیدم بیرون اونم برگشت نشست جلو پامو کیرمو گرفت همین که دستش دور کیرم حلقه شد ابم با فشار ریخت رو صورتو دهنش که بقیشو با دست جم کردو خورد یه میک کوچیک به سر کیرم زدو بهش گفتم بدو بپوش که دیر شد اون شبم 45 دقیقه دیر رسیدیم با تشکر از وقت گذاشتن شما نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%ad%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">156602</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی &#8211; سکس با دختر خاله خانم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Dec 2018 10:07:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان ارسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=170203</guid>

					<description><![CDATA[سلام من میان سالم افغانی هستم این داستان مال یک سال پیشه یک شب عروسی از اقوام بود بعد از تالار رفتم دم خونه عروس چند دقیقه ماندم خواستم بر گردم که یهو خواهر عروس به من گفت دای چطور از مرگ ما بیزار شدی گفتم البته بیزارم راهم برای کار دور شده نمیتونم زود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من میان سالم افغانی هستم این داستان مال یک سال پیشه یک شب عروسی از اقوام بود بعد از تالار رفتم دم خونه عروس چند دقیقه ماندم خواستم بر گردم که یهو خواهر عروس به من گفت دای چطور از مرگ ما بیزار شدی گفتم البته بیزارم راهم برای کار دور شده نمیتونم زود بیام خدمت شما که دختر خاله خانم ۱۶ سالش گفت اره دای خان شده تحویل نمیگیره که من سلام دادم امد جلو دستم دارز کردم اونم دست داد منم دستش فشردم نگاه کردم دیدم خندید ورفتم فرداساعت ۱۱بود که دیدم برام اس امد سلام منم گفتم سلام شما مستعار میزارم گفت زهرا هستم گفتم بزنگم گفت چند دقیقه صبر کن دید بعد از چند دقیقه تک زد زنگ زدم صحبت احوال پرسی گفتم چیه گریفته ای گفت خسته ام خلاصه تا پنج دقیقه صحبت تمام کردم پیام دادم گفتم یگ چیزی بپرسم خدای جواب میدی گفت اره گفتم قسم بخور قسم خورد گفتم چی شد که با من در تماس شدی گفت بگم گفتم اره ازاد باش گفت به هیچ کس اطمینان ندارم جز شما اخه خانواده اش خیلی سخت گیر هستن گفتم یگ بر نامه ریزی کن بیاید خونه ما گفت اتفاقا خیلی وقته میخواهم بیایم گفت باشه خلاصه خیلی پیام دادم تا پنج شنبه دیدم همه شون ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بعد امدن زن داداش هاش مادرش‌‌ پدرش بعد از شام وووموقع خواب شد که دوتا خواب دادم به برادراش ومن خانم دخترم اشپز خانه خوابیدم اون مادرش پدرش تو حال چند دقیقه بود گرمم شد جام برداشتم رفتم پشت بام دوباره امدم ملافله بردم دیدم بیداره رفتم پشت بام پیام دادم که بیا نوشت نمیشه مامانم بیداره منم یک قرص انداختم نیم ساعت بود پیام دادم دیدم گفت در صدا میده باز کنم گفتم میام در باز میکنم گفت باشه امدم در باز گداشتم رفتم زیر ملافه چشمم بدر خر پشته بود که دیدم پ داد دختر خاله بیداره گفتم نه خسته شده خواب بود بیا نترس نوشت پیام نده چند دقیق میام مگر تا قطم میامد جلودر ب خرپشته واستاده بودم که دیدم از در امد بیرون به بالا نگاه کرد گفتم بیا نترس امد رفتم زود زیر ملافه بدون مقدمه شروع کردم به لب گریفتن چه حال میداد من فورا شروع کردم دست کشی خیلی سری رفتم سراغ کونش دست میکشیدم میکشیدم به سمت خودم من فورا لخت شدم گفتم لخت شو که نشد گفت حالا نه به کسش دست زدم دیدم پر اب شده گفتم وقتشه گفتم حال میده گفت خیلی سینهاش در اوردم یک کم خوردم گفتم برگرد گفت باشه برگشت چراغ گوشی انداختم وای چه کون خدا این امشب مال منه یک کم از گردنش خوردم خودم چسپندم گفتم پاها تو جمع کن جم کرد یک کم با تف خیس کردم دم سوراخ میزان کردم که دستش گریفه به من گفت درد داره گفتم چند بار دادی قسم خورد ندادم گفتم از کجا میفهمی گفت هم کلاسیهام میگه گفتم اونها ترسو بودن نه افغانی نترس ویل کرد با یک فشار یک کم رفت تو که گریه اش در امد فقط میگفت اخ مردم گفتم طاقت بیار گفت تو به خدا یواش گفتم خودت فشار بده دیدم یدواش داره میده عقب که با یک فشار تا ته دادم تو فقط گفت مردم گفتم ساکت خبر میشن بیچازه طاقط اورد شروع کردم تلمبه زدن چنند دیدم میگه از جلو بکن‌گفتم مگر دختر نیست گفت هستم طاقت ندارم دارم دیونه میشم تو بخدا از جلو بکن در اوردم بعل بغل شدم یک یکم به کوسش مالوندم و بالا پاین کردم ابش امد ارام شد من یکم لا ی کسش مالوندم که دیدم داره ابم میاد گفتم برگرد بر گشت محکم کردم تو کونش یکی دوبار در اوردم کردم ابم امد ریختم تو کونش او ن رفت پیش مادرش من خوابیدم صبح سر صبحانه بودم گفتم دیشب خوش گدشت گفت اره این موصوع یک هفته گدشت اس داد یک جا بگم میایی گفتم کجا گفت بیا چهار دانگه خونه خواهرم گفتم میشه گفت اره شوهر خوارم سر کار میره گفتم ساعت ۱۲ تا ۲ گفت خوبه گفتم خواهرت چی گفت تو بیا کارد نباشه وقت رفتم دیدم او چفت خواهران یک ارایش کردن که دیونه میکنند ادم من هم یک قرص ویگرا خوردم هم اسپری زدم گفتم خوب شما دو تا بودم میگفتم منم دوتای میا مدم شروع کردن بزدن من خلاصه گریفتمش زهرا شروع کردم به بوس کردن احوال پرسی تا ویلش کردم خواهرش مثال ندا امد دست داد تیپ ش دیدم طاقت نیاوردم بوسیدمش شروع کردم لب گریفتم ازش یواش گفت ابجی راست میگفته که پیر مرد حشری هستی شربت اوردن خوردم گفتم من وقت ندارم برم سراغ اصل مطلب زهرا گفت من یا اون گفتم هر دو گفت نه گفتم اره گفتم تو بیا جلو امد تو گوشش گفتم من با تو ور میرم تو خواهر تو لخت کن کارد نباشهتازه داشتم داغ میشدم که تلفنش زنگ زد شهوهر خوهرش گفت شام مهمان دارم گفن من برم خواه برنج خیس کنم نیمه لخت رفت اشپز خانه من ابیش لخت کردم رفتم سری اصل مطلب شروع کردم تلمبه زدن چند تا تلمبه زدم گفتم بر گرد گفت ن ابجی گفت خیلی درد داشت گفتم خالی بسته برگشت با یک فشار تا ته رفت تو جیعزد که خواهرش گفت کونی گفتم درد داره گفتم بیا کمک امد بر گشتندم جلو تند تند چند تا تلبمه زدم ابش امد ویلش کردم‌زهرا خوبودم با یک فشار رفت تو گریه میکرد ابجش می گفت اخ جون بعد ازچند دقیقه جفتمون تمام شدم من رفتم تا حال باهم هر موقع میاد خونه خواهزش منم میرم سه نفری با هم انواع اقسام شما هم موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">170203</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی &#8211; دختر خاله توپول</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%aa%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%aa%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Dec 2018 10:07:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان ارسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=170209</guid>

					<description><![CDATA[سلام من آرش هستم یه روز که خالم اینا اومدن خونمون من رسیدم دیدم دختر خالم زیر راه پله داره با دادش کوچیکت قایم موشک بازی میکنه منم از فرصت استفاده کردم گفتم منم هستم رفتم پیشش خودم و چسبوندم بهش به آرومی گفتم هییسسسس بعد دستم و بوردم دور کمرش و بوسیدمش هیچی نگفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من آرش هستم یه روز که خالم اینا اومدن خونمون من رسیدم دیدم دختر خالم زیر راه پله داره با دادش کوچیکت قایم موشک بازی میکنه منم از فرصت استفاده کردم گفتم منم هستم رفتم پیشش خودم و چسبوندم بهش به آرومی گفتم هییسسسس بعد دستم و بوردم دور کمرش و بوسیدمش هیچی نگفت این و بگم من ۱۸ سالم بود اون کلاس سوم ابتدایی بود بعد بهش گفتم بریم تو راه پله های پشت بوم اونمدقبول کرد یواشکی رفتیم بالا ایستاده چسبوندم خودم و بهش از پشت کمی مالوندمش هیچی نمیگفت نفسش تند تند میزد دستم و کردم تو شلوارش کمی کسش و مالوندم بعد یه دفعه کشیدم پایین شلوارو شورتشو یهو گفت نکن الان خمید میاد گفتم نترس زود تموم میشه شلوار خودمم کشیدم پایین کیرم و گذاشتم لای کونش انقدر نرم و داغ بود سی ثانیه نشد آبم اومد تا خواست بیاد جدا شدم ازش بادستم شروع کردم زدن اون یکی دستمم رو کونش بود تا آبم اومد همزمان انگشتم و کردم تو سوراخ کونش یه آخ گفت و ریختم زمین آبم و اونم شلوارشو کشید بالا بد بدو رفت پایین منم موندم بع از ده دقیقه یواشکی زدم بیرو از خونه بعد از نیم ساعت زنگ خونه را زدم و اومدم تو کسی هم نفهمید خیلی سکس خوبی بود بارها این کار و کردیم تا بعد از مدتی یواش یواش فراموش شد و دیگه نمیومد نزدیکم ممنون که خواندید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%aa%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">170209</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و دخترخاله هام</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164656</guid>

					<description><![CDATA[سلام این داستان کاملا تخیلیه پس نیازی به فحش دادن نیست فقط برای حال کردن بعضیا مینویسم خودمم تا حالا سکس نداشتم جز یه لاپایی که به دختر داییم زدم که خواستین پایین همین داستان بگین تا بنویسمش اسم من امیر قدم ۱۹۰ وزنم ۶۵ یکم لاغرم ولی اندامم بد نیست چون ورزش میکنم ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام این داستان کاملا تخیلیه پس نیازی به فحش دادن نیست فقط برای حال کردن بعضیا مینویسم خودمم تا حالا سکس نداشتم جز یه لاپایی که به دختر داییم زدم که خواستین پایین همین داستان بگین تا بنویسمش اسم من امیر قدم ۱۹۰ وزنم ۶۵ یکم لاغرم ولی اندامم بد نیست چون ورزش میکنم ما و کل فامیلامون تو بیرجند زندگی میکنیم به جز یه خالم که مشهد زندگی میکنه تابستون پارسال تصمیم گرفتیم بریم مشهد و چون جا نداشتیم رفتیم خونه خالم که مدتی که تو مشهدیم با اونا باشیم اینم بگم که ما رابطه صمیمی با خالم اینا داشتیم از خالم بگم که دوتا دختر داره که اسم کوچیکه مهساست که یک سال از بزرگتره و اسم کوچیکه مهناز که سه سال کوچیکتره مهسا که بزرگتر بود اندام بزرگتر و تو چشم تری داشت که چشممو گرفته بود و چون بزرگتر بود نمیتونستم کاری کنم پس گفتم زوم کنم رو مهناز تا ببینیم چی میشه خونه خالم ۴ خوابه بود که یکیشو ما برداشته بودیم و از قضا بالکن خونه تو اتاق ما بود و از بالکن یه پنجره کوچیک به حمام داشت که از تو باز و بسته میشد یه روز که مهسا رفته بود حمام به سرم زد که هرجور شده برم دید بزنم ولی وقتی رفتم تو بالکن دیدم پنجره باز نیست شیشه پنجره هم مات بود و تو دیده نمیشد خلاصه ما نا امید آمدیم و تو حال نشستیم و تلویزیون نگاه میکردم که یهو در حموم یکم باز شد و مهسا سرشو آورد بیرون و مهناز رو صدا کرد تا براش حوله ببره مهناز حوله رو داد به مهسا و گفت سریع بیا بیرون که من میخوام برم حموم اینو که گفت یک فکری به سرم زد خونشون یه جوری بود که حموم و دستشویی یکی بود منم سریع به مهناز گفتم قبل از اینکه بری بزار من برم دستشویی اونم گفت باشه منم رفتم به بهانه دستشویی و پنجره رو وا کردم و یکمم آب ریختم که مثلا دارم میشورم خودمو و اومد بیرون و مهناز بعد چند دقیقه رفت حموم و مامانم و بابام و خالم و شوهرش میخواستن برن حرم که من پیچوندمو نرفتم و اونا رفتن منم رفتم تو اتاق و در رو بستم رفتم سراغ پنجره ای که حالا باز بود دلم میخواست زودتر برسم ولی وقتی رسیدم مهناز لباسشو درآورده بود و آمده بود زیر دوش داشت حموم میکرد منم تماشا میکردم اون اندام کوچیک که تازه رسیده بود تو حالت وایستاده زیاد نمیتونستم کوسشو ببینم که یکمم پشم داشت بعد چند دقیقه یهو دیدم نشست رو زمین و پاهاش و باز کرد یهو شامپو رو برداشت و یکم ریخت روی کوس و کونش مسواک رو برداشت اول میمالید به کوسش و بعدم کرد تو کونش خیلی حشری شدم گفتم یعنی کیر در حد مسواک نیست که جایگزینش بشه تو همین فکرا بودم که یهو یه صدایی از پشت سرم گفت چه غلطی داری میکنی ریدم نگاه کردم دیدم مهساست هیچی نگفتم و فقط سرمو انداختم پایین گفت حتما منم که تو حموم بودم آمدی همینجا نگام کردی بهش گفتم حالا میخوای چیکار کنی سرشو به نشونه تاسف تکون داد و گفت چیکار میتونم بکنم غیر از اینکه به خاله مامانم بگم افتادم به پاش التماس میکردم که نگه و بهش گفتم هرکاری بگی میکنم که یهو پاشو کشید عقب و گفت هرکاری گفتم هرکاری گفت بیا رفتم دنبالش دیدم داره میره سمت حموم پرسیدم چرا آوردی منو اینجا گفت در رو باز کن گفتم چرا گفت چون من میگم منم که دیدم مجبورم دل و زدم به دریا خواستم در رو وا کنم دستگیره رو کشیدم دیدم قفله یه نفس راحتی کشیدم گفت میگم درو واکن گفتم قفله گفت مشکل خودته گفتم خب چیکار کنم گفت در بزن در زدم مهناز داد زد کیه گفتم منم پرسید چیکار داری گفتم میشه در رو باز کنی پرسید چرا گفتم باز کن در رو بهت میگم در رو باز کرد خودش پشت در بود ولی سرشو آورده بود بیرون پرسید چیکار داری یه نگاه به مهسا کردم دیدم اشاره میکنه که در رو هل بدم باز بشه منم که مجبور بودم درو هل دادم و مهناز رفت عقب و در باز شد مهناز یه جیغ ریز زد و دستشو گرفت جلوی کوس و سینه هاش گفت چه غلطی داری میکنی یهو مهسا از پشت دیوار آمد گفت منم باهاشم نترس مهناز ازش پرسید چرا آوردیش مهسا گفت داشت از پنجره نگاه میکرد گفتم بیارمش از نزدیک ببینه مهناز گفت خب مال خودتو نشون میدادی مهسا گفت اون تورو دید میزد نه منو مهناز گفت خب حالا باید چیکار کنم مهسا گفت دستتو بردار بزار ببینه مهناز آروم آروم دستاشو برداشت و سینه ها و کوس نازش نمایان شد مهسا بهم اشاره کرد که برو جلو رفتم جلو ترسیده و بودم و از اونور حشری شده بودم نمیدونستم چیکار کنم مهسا دستمو گرفت گذاشت رو سینه مهناز و گفت راحت باش با این جمله باعث شد یکم شجاع بشم دست میزدم و میمالیدم سینه هاشو که دیدم مهنازم مثل من حشری شده یه دستمو از رو سینش برداشتم آروم گذاشتم رو کوس داغش که هنوز به خاطر شامپو ها لغزنده بود مهناز چشماشو بسته بود و من براش میمالیدم مهسا آمد جلو تی شرتمو در آورد و بعدش شلوارمو کشید پایینو در آورد من بودم لخت جلوی یه دختر لخت و یه دختر با لباس مهناز چشماشو باز کرد و رو به مهسا گفت پس تو چی توهم لخت شو مهسا گفت نه حوصله ندارم با اصرار مهناز مهسا هم لخت شد و اومد جلو من خوابیدم رو زمین و مهسا شروع کرد به خوردن کیرم و مهناز هم آمد بالای سرم نشست و کوسشو آورد جلو که بخورم منم که تا حالا کوس نخوره بودم هی لیس میزد فقط مهناز به مهسا گفت بسه دیگه شروع کنیم مهسا گفت باشه نرم کننده رو بیار مهناز نرم کننده رو آورد یکم ریخت رو کیر من یکمم مالید دم کون مهسا مهسا آروم کیرمو گذاشت دم سوراخ کونش و یواش یواش میامد پایین و آه میکشید که یهو مهناز از بالا فشارش داد پایین و کیرم تا ته رفت توش واقعا داغ بود ولی معلوم بود که داده قبلا مهسا یه جیغ ریز زد که مهناز سریع دهنشو گرفت که همسایه ها نشنون مهسا بعد از حدود ۲۰ ثانیه اشاره کرد که مهناز دستشو برداره بعدش آروم شروع کرد به بالا و پایین کردن به همراه ناله که بعد از دو دقیقه گفتم آبم داره میاد مهسا بلند شد و در گوش مهناز یه چیزی گفت و اومد خوابید روم و لب تو لب شدیم کیر من که شق لای پاش بود یهو مهناز آمد گفت همینه مهسا برگشت یه نگاه کرد گفت آره بیارش نگاه کردم دیدم یه اسپری مشکیه تاخیری بود مهسا یک مقدار اسپری کرد رو کیرم و تخمام و دوباره لب تو لب شدیم که بعد از ۵ دقیقه لب تو لب بودن بلند شد و گفت مهناز بیا نوبت توئه مهناز آمد و دوباره رو کیرم نرم کننده ریختو در کونشم ریخت آروم آروم نشست رو کیرم و وقتی به تهش رسید یه آه گفت و شروع کرد به بالا و پایین رفتن بعد از چند دقیقه دیدم یه لرزش و کرد و شل شد و روم خوابید و از رو کیرم رفت کنار و مهسا دوباره آمد روم و شروع کرد و اونم بعد چند دقیقه ارضا شد ولی من هنوز ارضا نشده بودم که به مهناز اشاره کردم بیاد و برام ساک بزنه اونم قبول کرد و ساک زد تاآبم اومد و ریخت وسط حموم بعدش یه دوش گرفتم و آدم بیرون مهسا هم قبل از من اومده بیرون و مهنازم بعد چند دقیقه اومد بیرون من از تنها بودن با مهسا خجالت میکشیدم که مهناز اومد بیرون و ازم تشکر کرد و منم از همون موقع روم باز شد تو همون سفر چند بار دیگه سکس داشتیم و تا الان که یکسال گذشته هنوز تو هر موقعیتی با هم حال میکنیم امیدوارم به این زودیا ازدواج نکنه مهسا ولی مهناز رو خودم میگیرمش امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه خوشتون اومد نظر بدید تا بیشتر ادامه بدم مخلص همه بچه های شهوانی نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164656</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکسی ماشینی با دختر خاله</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:14:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164373</guid>

					<description><![CDATA[با سلام من امیر هستم اهل اصفهان علاقه ای ندارم که به شما بگم واقعیته من الان ۲۳ساله هستم بدنم هم مثله خیلیا سیکس پک نیست کیر غولم ندارم همش ۱۶سانته قدمم ۱۷۲هست با وزنه ۶۸ نه مثه خیلیا که خودشونو آرنولد جا میزنن من میخوام داستان سکس با دختر خالم سارا که هم سن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام من امیر هستم اهل اصفهان علاقه ای ندارم که به شما بگم واقعیته من الان ۲۳ساله هستم بدنم هم مثله خیلیا سیکس پک نیست کیر غولم ندارم همش ۱۶سانته قدمم ۱۷۲هست با وزنه ۶۸ نه مثه خیلیا که خودشونو آرنولد جا میزنن من میخوام داستان سکس با دختر خالم سارا که هم سن خودم هست رو براتون تعریف کنم ماجرا از ۶یا۷سال پیش جایی شروع شد که ما گوشی نوکیا خریدیم اون موقع که اندروید نبود من از دوستام فیلم میگرفتم میدیم نه سکسی فان که دختر خالم که بیشتر وقتا خونه مادر بزرگم میدیدمش گفت برا منم فیلم بریز چون وقت نبود و بلوتوث بود نگا میکرد تو گوشی من بعد خوباشو برمیداشت این قضیه چن بار اتفاق افتاد اون موقع من هم توسن بلوغ بودمو کصخل میگفتم میکنمش به چنتا از دوستامم تعریف کرده بودم که اره من دختر خالمو کردم پردشو زدم ازین حرفاو کسشرا من یه فکری به سرم زد که فیلم سکسی پیدا کنم بزارم داخل پوشه فیلم ها اون که فیلمارو دید بگیرم کامل بکنمش نزدیک عید ۹۰بود منم میدنستم میریم خونه مادر بزرگم روستا دربه در دنبال فیلم سکسی میگشتم خیلی پیدا کردم همرو ریختم تو پوشه بقیه فیلما رفتیم روستا دختر خاله گوشیمو گرفت که فیلمارو ببینه خودمم نشستم کنارش یکی یکی فیلمارو میدید من که میدونستم نزدیک میشه به فیلم سکسیه به بهونه آب خوردن رفتم تا فیلم رو تنهایی ببینه من رفتمو بعد یه ربع اومدم دیدم ناراحته گفتم چی شده هیچی نگفت فهمیدم از فیلما خوشش نیومده رفتم زیر زبونش که گفت خجالت نمیکشی فیلم زشت تو گوشیت داری بابات بفهمه کتک میزنه گفتم کدوم گفت برو فیلماتو ببین دیگه بعد چند روز دیدم به گوشیش خیره شده کنج اتاق یهو پریدم گوشیشو گرفتم دیدم بعله فیلم سکسی پلی کرده داره میبینه بهش گفتم کلک توکه خوشت نیومد با این کارش من رفته بودم تو ابرا چه فکرایی که نمیکردم با خودم میگفتم میاد میکشه پایین میگه بکن تو کسم یک خیالای کسشری میکردم که نگو گذشت دیگه کارم همین شده بود چند دفعه که فیلمارو برداشت دیگه گفتم باید بکنمش الان دیگه آمادس یه تعطیلات که رفته بودیم روستا خالم با مادرم بابامو اینا رفته بودن بیرون خودتون که میدنید آدم تو روستا یه جا بند نیست یه سرع توباغو کشاورزی و فامیلو اینا که دختر خالم داشت رخت خواب هارو جمع میکرد و با خواهر کوچیکش سروکله میزد که از خواب بلند شه که من از پشت از سر بی عقلیو کصخلی یه دست زدم به کونش فهمیدو سریع برگشت ولی چیزی نگفت دیگه کار من شده بود همین کارا تا دیگه کلا بیخیالش شدم دو سه سال گذشت تا اینکه گوشی لمسی اندروید اومده بودو همه داشتن واتس اپ بود ولی من گوشی لمسی نداشتم همه صحبت گروه واتس اپ میکرد منم علاقه مند شدم خریدم دیدم خوبه کیف میده دوستام یه گروه داشتن منم ادد کردن که عکس سکسی میفرستادن تازه اومده بودو ازاین بی جنبه بازیا اون موقع اینترنت خوب نبودو فایل سنگین نمیشد فرستاد فیلم سکسی هم میفرستادن بعد چند وقت که گذشت دخترخالم که فهمید من گوشی اندروید دارم پی ام واتس اپ داد کلی حرف زدیم اون دیگه سارای سابق نبود کلی فیلم سکسی دیده بود و میخواست انجامش بده اینارو میشد فهمید منم خیلی بهتر شده بودم دودفعه هم کس کرده بودم به لطف دوستان گذشت تا اینکه یه دفعه که موقعیتش بود خودش گفت یادته همیشه تو گوشیت فیلم سکسی داشتی از این دخترای پررو هست و از این حرفا که منم هی باهاش مِن مِن کنان درباره سکس باهاش حرف میزدم دوباره فکر کردنش اومد تو ذهنم خیلی میرفتم رو مخش تو وات عکس سکسی براش میفرستادم تا اینکه اون پشت کنکور موندو من دانشگاه قبول شدم یزد برا ملی که به اسرار مادرم آزاد اصفهان رفتم که سارا دختر خالمم مثه من اومد آزاد جفتمون نظری بودیم ولی بعضی درسای عمومی مون باهم بود که دیگه ما خیلی باهم بودیم که بابام برام یه پراید گرفتم که خیلی خوب شد با دختر خالم توی شهر میپلکیدیم و درسامونو مثه هم برمیداشتیم کافه میرفتیم درباره ی همچی از جمله سکس حرف میزدیم تقریبا دوست دختر فابم شده بود همجا همراهم بود البته شوهر خالم مخالف بود که خالم میگفت پاشا از خودمونه و از اون ادما نیست ما جفتمون میخواستیم سکس کنیم ولی مکان نداشتیم تا اینکه مادر بزرگم اومد اصفهان بعد یه هفته خواست بره روستا که مامانمو خالم گفتن پاشا تورو میبره منم قبول کردم پنجاه تومن پول بنزینو گرفتم که برم سارا گفتم که منم میام خالم نزاشت گفت راه دوره و نمیشه که مادر بزرگم وساطت کرد که بیاد خلاصه سه تایی رفتیم به سمت روستا که ۱۱۰کیلومتر تا خود اصفهان راه ساعت ۷ ۱۵عصر رسیدیم شبو میخواستیم بمونیم منو سارا که رومون به هم از قبل باز بود موقع خواب چند باری در حد ۱۰ثانیه ممه هاشو فشار دادم چون با مادر بزرگم تو یه اتاق خوابیده بودیمو خوابش خیلی سبک بود نمیشد کاری کرد صب شد ساعت هشت دیگه خواستیم بیایم اصفهان که خدافظی کردیم از خونه زدیم بیرون که هوای سکس زد به سرم به سارا یهوی گفتم میخوای صبی سکس کنیم که گفت چی بگم والا که بعدش گفت کجا برین منم گفتم میریم اتاق داخل باغ رفتیم اونجا در اتاق قفل بود همیشه کلیدو میزاشتن زیر بلوک کنار منبع اب ولی نبود چون مادر بزرگم اومده بود شهر برش داشته بود تصمیم گرفتیم به کارمون تو ماشین برسیم رفتیم داخل ماشین صندلی های جلو رو تا جایی که میشد بردم جلو که راحتتر باشیم عقب خب حالا از سارا دختر خالم بگم سینه ها وکونش بزرگ نیست ولی خوبه ترتمیزو بی مو با قد۱۶۴و وزن۵۲ اول یکم بوسیمش لب گرفتم خوب بود تکیه دادم به درو از پشت بغلش کردم یقشو باز کردمو ممه هاشو میمالیدمو گردنشو میخوردم خوردن گردنشو خیلی دوست داشتم یکم برام ساک زد اصلا بلد نبود دوباره برگشتیم سرلب گرفتنو لاس زدن خیلی خوب انجامش میدام دیگه رفتم سر وقت شلوارش یکم از رو کسشو مالیدم پیشگونش میگرفتم خیلی براش مالیدم کلا من از کس لیسی خوشم نمیادو انجامش ندادم دادم یکم ساک بزنه که دیدم فایده ای نداره چون بلد نبود خواستم شلوارشو کامل بیرون بیارم دیدم اصلا تو ماشین کار آسونی نیست یه چن دقیقه کس شو مالیدم اه اوهش ماشینو برداشته بود خیلی حال میداد با کیرم میمالیدم به کسش میدونستم پرده داره و نمیشه کسشو کرد به همین خاطر فقط باهاش بازی میکردم دیگه رفتم سر وقته کونش لمبرهاشو حسابی مالیدم که گفت من کون نمیدم گفتم نترس خودم درستش میکنم من از تف زدن حالم بهم میخوره و دنبال یه چیز روان کننده دیگه میگشتم تو کیف سارارو نگاه انداختم چیزی نبود مجبور شدم از واکس روغنی داشبورد استفاده کنم برداشتم یکه زدم به سوراخش باهاش بازی کردم دوتا از انگشتامو مدام میکردم تو کونش تا خوب جاباز کنه خیلی لیز شده بود یکمم به کیر خودم زدم بهش گفتم آماده ای که گفت آره نفسم من کیرمو گذاشتم روی سوراخش اولش یواش فشار دادم نرفت داخل چند بار دیگه سعی کردم یواش بفرستم داخل که دیدم نمیشه و یهو خیلی محکم فشار دادم به زور نصفش رفت داخل که یه داد بلند زدو فق میگفت میسوزه و درش بیار منم که نمیخواستم فقط یه بار باشه درش آوردم بعد چندتا فحش آبدار بهم دادو منم یکه زدم رو کونش با خودم گفتم نکنه جر خورده باشه با دستمال کاغذی کشیدم رو سوراخش نگا کردم یکم خونی بود و نشونش ندادم گفتم پس حالا لاپایی میزنم یکم وسط پاهاشو دست کشیدم و گفتم پاهاتو محکم بهم فشار بده همین کارو کرد گذاشتم لاپاش و شروع به تلمبه زدن کردم تا یه ده دقیقه که داشت آبم میومد بهش گفتم چیکارش کنم گفت یه کاریش کن منم بخاطر اینکه کثیف کاری نشه لای دستمال کاغذی ریختمو خودمو خالی کردم انداختم دور یه چند دقیقه هم ممه هاو کس سارا رو مالیدم تا ارضا شه ارضا که شد همش ازم تعریف میکرد میگفت تو خیلی خوبی و کاش همیشه مال هم باشیمو از این حرفا لباسامونو درست کردیم و رفتیم زیر منبع آب دستو صورتمونو شستیم بعد سارا یه نیمچه آرایش کردو را افتادیم توی راه دیدم رو صندلی خیلی وول میخوره گفتم چی شده که گفت کونم خیلی میسوزه فکرکنم جر خوردم منم گفتم نه یکم کردم داخل چیزی نیست رسیدیم اصفهان رسوندمش خونشون بعد خالم پرسید دیر کردین مادر بزرگت سه ساعت پیش زنگ زد گفت راه افتادن که گفتم یه سر به دانشگاه زدیم بعد رفتم خونه همش تو فکر سارا و کونش بودم که زنگ زد گفت خیلی بیشعوری شورتم خونی شده با خنده گفتم چیزی نیست گفت جون همون عمه جندت کونم جر خورده گفتم اونجا امکانات نبود انشالا دفعه بعد که خدافظی کردو این شد اولین داستان منو سارا ممنون که خوندین واقعیت بود هرکسی نظری داره هم با احترام بگه فحش ندید لطفا نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164373</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دنیای وارونه من و خاله شهناز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b4%d9%87%d9%86%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b4%d9%87%d9%86%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:09:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164148</guid>

					<description><![CDATA[سلام من سعید هستم بیست و هشت ساله از تهران مجرد در حال حاضر تو یه شرکت خصوصی به عنوان حسابدار مشغول به کار هستم به همراه پدر و مادر و برادر کوچکترم وحید زندگی میکنیم ما اصالتا شمالی هستیم وقتی خیلی بچه بودم تابستونا میرفتیم شمال خونه پدربزرگم و دو سه ماهی تا که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من سعید هستم بیست و هشت ساله از تهران مجرد در حال حاضر تو یه شرکت خصوصی به عنوان حسابدار مشغول به کار هستم به همراه پدر و مادر و برادر کوچکترم وحید زندگی میکنیم ما اصالتا شمالی هستیم وقتی خیلی بچه بودم تابستونا میرفتیم شمال خونه پدربزرگم و دو سه ماهی تا که تا شروع مدارس وقت بود اونجا میموندیم اونا تو یه روستا نزدیک رشت زندگی میکردن من یه خاله دارم به اسم شهناز که اون موقع نزدیک بیست و پنج سالش بود این خاله من خیلی خوشگل بود و من و خیلی دوست داشت و البته یکم شیطون بود یادمه شبها که میخواستیم بخوابیم منو میبرد پیش خودش و با هم میخوابیدیم منم اون موقع هفت هشت سالم بود و زیاد تو باغ نبودم که خالم با من ور میرفت بوسم میکرد با شومبولم بازی میکرد منم خیلی خوشم میومد و خلاصه چندین سال از این قضایا گذشت من سال دوم دبیرستان بودم خیلی لاغر و ظریف بودم و البته قیافه خیلی خوبی داشتم و تو این مدت اطلاعات زیادی در مورد سکس پیدا کرده بودم و یواشکی تو خونه فیلم سوپر نیگا میکردم خیلی حشری بودم و برای اینکه خودم و تخلیه کنم خودارضایی میکردم خیلی تو نخ این بودم که با یه نفر سکس داشته باشم ولی موقعیتش جور نمیشد امتحانات خرداد که تموم شد رفتیم شمال بابام چند روز مرخصی گرفته بود تا ما رو ببره یه آب و هوایی عوض کنه و برگرده و ماهم قرار شد که تا آخر تابستون بمونیم اونجا خاله شهنازم که حالا خیلی جا افتاده و خوشگل شده بود و دیدم و پریدم تو بغلش و روبوسی کردیم خاله من چون از اول تو روستا بزرگ شده بود و کار کشاورزی و کارای سنگین انجام داده بود خیلی قوی و پرزور بود خداییش خیلی بدن ردیفی داشت خیلی دوست داشتم یه موقعیت پیش بیاد با هم تنها باشیم به یاد روزای بچگی ببینم بازم از اون کارا باهام میکنه یا نه فقط همیشه یه سوال تو ذهنم بود که چرا خالم ازدواج نکرده با اینکه خیلی خوشگل بود و از سن ازدواجش گذشته بود هنوز مجرد بود یه بار که با خالم داشتیم از این ور و اون ور صحبت میکردیم باهام شوخی میکرد و هی دستمالیم میکرد و منم خوشم میومد و به بدنش دست میزدم و به بهونه کشتی گرفتن و اینا میچسبیدم بهش و یواش یواش شومبولم که حالا یکم بزرگتر شده بود راست میشد یه بار شب که تو اتاق خوابیده بودم من معمولا با شرت میخوابم نصفه های شب احساس کردم یکی داره بدنمو میماله و باهام بازی میکنه یه لحظه ترسیدم ولی بعد یادم افتاد که خالم تو بچگی ازاین کارا باهام میکرد فهمیدم خودشه الکی خودم و زدم به خواب ببینم چیکار میکنه داشت با کیرم بازی میکرد و بوسم میکرد بعد یواش یواش کمرمو مالید و یدفعه رفت سمت کونم و باهاش بازی میکرد و کونمو میمالید و من خیلی داشتم حال میکردم دیگه این شده بود کار هر شب خالم و منم خودم و میزدم به خواب که خجالت نکشه و به این کارش ادامه بده یه روز مامانمینا میخواستن برن شهر خرید به خالم گفت گفت بیا بریم اونم گفت حوصله ندارم میمونم تو خونه منم دیدم خالم نمیخواد بره گفتم منم نمیام میمونم پیش خاله بابزرگم و مامان بزرگ و مامانم و داداشم رفتن حالا دیگه تو خونه هیشکی نبود جز من و خالم ظهر که شد ناهار خوردیم و خالم گفت من میرم بخوابم منم رفتم تلویزیون نیگا کنم یکم که گذشت یه فکرایی به سرم زد پاشدم رفتم ببینم خالم چیکار میکنه آروم در اتاق و باز کردم دیدم خالم خوابیده یه دامن بلند مشکی با یه تیشرت قرمز پوشیده بود خیلی صحنه قشنگی بود نمیدونستم چیکار کنم دوس داشتم برم سمتش ولی میترسیدم خیلی حشری شده بودم آروم آروم رفتم سمتش و دراز کشیدم پیشش و یواش از پشت بغلش کردم و پامو انداختم لای پاهاش و از اونجایی که خیلی هیکلی تر از من بود صورتم میخورد به کمرش و آروم کمرشو میبوسیدم فکر کنم خالم فهمیده بود چون هی تکون میخورد و آه میکشید بعد آروم گفت سعید تویی منم با من و من گفتم آره خاله بعد چرخید سمتم و لبمو بوسید و چند بار پشت سرهم این کار و تکرار کرد بعد گفت خیلی دوست دارم عزیزم بعد من و برگردوند اون سمت و از پشت بغلم کرد و با کیرم بازی میکرد و منم بهش گفتم منم خیلی دوست دارم خاله دوس دارم در آینده با یکی مثل تو ازدواج کنم اگه خالم نبودی حتما باهات ازدواج میکردم بعد از دهنم پرید و گفتم خیلی دوس دارم باهات سکس داشته باشم و یه دفعه دوتامونم ساکت شدیم کیرم حسابی سیخ شده بود خیلی احساس خوبی داشتم تو بغل خالم تو همون حالت بهم گفت سعید یه چیزی میخوام بهت بگم قول میدی بین خودمون بمونه منم گفتم آره خاله بگو گفت خیلی مهمه نباید کسی بفهمه منم گفتم خیالت راحت گفت من دوست دارم با تو سکس داشته باشم ولی یه موضوعی هست که سخته برام گفتنش گفتم چی گفت من با دیگران فرق دارم گفتم یعنی چی بعد گفت قول دادی به کسی نگیا گفتم باشه خاله گفت من دوجنسه ام مخم سوت کشید مگه میشه بعد یدفعه دامنشو کشید پایین و دیدم یه کیر حدودا بیست سانتی بین پاهاش بود تازه فهمیدم چرا خالم ازدواج نکرده من که حسابی شوکه شده بودم اومدم برم بیرون که خالم دستم و گرفت و من و بغل کرد و گفت قول دادی به کسی چیزی نگیا بعد منم که چندبار فیلم سکس دوجنسه دیده بودم و بدم نمیومد یه همچین رابطه ای رو تجربه کنم گفتم خاله الان میخوای چیکار کنیم گفت نگران نباش قول میدم لذت ببری بعد لباسام و در آورد من و به شکم خوابوند رو زمین و شروع کرد ماساژ دادن و هی با کونم ور میرفت و انگشتشو میکرد تو سوراخ کونم و لقب و جلو میکرد اولش یکم دردم گرفت ولی بعدش دوست داشتم و آخ و اوخ میکردم بعد رفت از کشو یه کرم آورد زد به انگشتش و دو انگشتی بعد سه انگشتی داشت تو کونم عقب و جلو میکرد بعد من و بلند کرد و خودش سرپا وایستاد و کیرش و گرفت جلو صورتم و گفت بخورش عزیزم منم که هر چی بلد بودم تو فیلم سوپر دیده بودم یواش یواش شروع کردم به ساک زدن که احساس کردم کیرش تو دهنم هی داره بزرگتر میشه و حسابی راست کرده بود بعد گفت بسه دیگه بعد منو خوابوند رو زمین و خودشم اومد خوابید روم و بهم گفت سعید جون میخوام بکنمت عزیزم آماده ای منم که خیلی حشری شده بودم گفتم آره خاله جون بعد یواش سر کیرشو گذاشت تو کونم و فرستاد تو که من خیلی دردم گرفت و داد زدم بعد گفت طاقت بیار عزیزم الان خوب میشه بعد یکم عقب و جلو کرد که خیلی دردم میومد ولی آروم آروم داشت خوب میشد یکم تو همون حالت منو کرد بعد از روم بلند شد و گفت به حالت سجده بشین بعد اومد از دوباره کیرشو کرد تو کونم و این بار راحت تر رفت و داشت تلمبه میزد و من داشتم لذت میبردم بعد خم شد روم و از پشت گوشمو میخورد و میگفت عزیزم دوس داری خوب میکنمت منم میگفتم آره خاله جون خیلی دوست دارم قربونت برم منو بکن تو اوج لذت بودم چی فکر میکردم چی شد من اومده بودم خالمو بکنم حالا داشتم به خاله شهناز کون میدادم بعد به پشت خوابید و من رفتم نشستم رو کیرش و خودم و بالا پایین میکردم تو همین حال خالم میگفت جون عزیزم آرزوم بود یه روز بکنمت و من و حشری تر میکرد رفتم تو بغلش و از هم لب میگرفتیم اونم داشت منو میکرد بعد چند دقیقه هم ایستاده منو کرد تا آینکه آبش اومد و خالیش کرد تو کونم و هی قربون صدقم میرفت از اون موقع دیگه با خالم سکس داریم سه چهار بارم من خالمو کردم ولی بیشتر اون فاعله امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b4%d9%87%d9%86%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164148</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.621 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 18:18:02 by W3 Total Cache
-->