<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دختر دایی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 14:05:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دختر دایی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دختر داییم زنم نشد اما</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%86%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%86%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164429</guid>

					<description><![CDATA[مربوط میشه به چند ماه پیش من خیلی دختر داییم رو دوس داشتم اون 3 سال از من کوچیکتر بود اما رسیده وخوشگل ور وفرم بود گذشت تا زمانی مه تو اینستا گرام پیداش کردم و شمارشو ازش گرفتم اسمش الا بود ما روابط خانوادگیون خیلی کم رنگ بود وشاید در سال یه بار هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مربوط میشه به چند ماه پیش من خیلی دختر داییم رو دوس داشتم اون 3 سال از من کوچیکتر بود اما رسیده وخوشگل ور وفرم بود گذشت تا زمانی مه تو اینستا گرام پیداش کردم و شمارشو ازش گرفتم اسمش الا بود ما روابط خانوادگیون خیلی کم رنگ بود وشاید در سال یه بار هم همو نمیدیدیم حالا بعد از کلی مخ زنی از الا تو اینستا وارد تلگرام شدیم و اونجا چت میکردیم من هم خیلی خیلی حس شیطونیم با اون گل کرده بود بین هر چند تا پیامی که میفرستادم یه سری شوخی های مثبت هیجده هم میفرستادم تا روش باز شه گذشت تا قرار شد یه بار همو ببینیم اونجا بود که فهمیدم اون چقدر داغ وحشریه گفتم کجا بریم گفت بیا بریم سینما رفتم بلیط گرفتم از عمد نشستیم بالاترین ردیف تو وی ای پی چون من تو اون سینما رفیق داشتم حالا بگذریم فیلمش که چرت بود اما اون لابه لا ها یهو دستمو میبردم سمتش رو شونه هاش واروم لمسش میکردم بعد دیدم چیزی نمیگه دستمو اروم بردم سمت سینه هاش 65 بود خیلی اروم داشتم لمس میکردم که دیدم هیچ عکس العملی نداره و یه ذره بدنش میلزه و گرم شده یکدفعه برگشت منو نگاه کرد من که قفل کرده بودم در گوشم گفت آرش دوست دارم و یه بوس از لبم گرفت و بهم تکیه داد منم که روم باز شد دود یک ساعت از فیلمم مونده بود اروم دست به کار شدم و سینه هاشو خیلی نرمم میمالیدم بعد دستمو از روی مانتو به داخل بردم اولش به نشانه اعتراض تکون خورد اما سریع راضی شد بعد دستمو بردم سمت سوتینش و سینه خوشگلشو از جاش در اوردم وشروع کردم به ور رفتن حسابی داغ شده بود تو همون حین یه لب مشتی ازش گرفتم دیدم خودش بیشتر داره همراهی میکنه و هی اه و ایی میکرد منم بیشتر داغ شدم یهو رفتم سمت سینه اش شروع کردم به مکیدن جفتمون داشتیم حسابی لذت میبردیم وقتی میخواستم دستمو ببرم سر اصل کاری یا عمون کوسش یهو عقب کشید و با یه صدای شهوتی و سکسی گفت برای امروز بسه سختمه و بعد که فیلم تموم د خواستیم بیاییم بیرون به یه بهانه ایی الکی دستمو بردم لای پاش فهمیدم خیسه خیسه تازه اینو بگم که جفتمون بار اولمون بود گذشت تا یه چند روز بعدش قرار شد به بهانه خرید کتاب بریم بیرو بردمش باغ کتاب بعد از کلی گشت و گدار تو اونجا به تاریکی شب رسیدیم و یه جای خلوت و دنج پیدا کردم و انجا هم حسابی مالوندمش و از لب گرفتم اما اینبار به راحتی از رو ساپورتش دستمو میمالیدم به کوس کوچولوش تا این که دیروز باهم بهم زدیم البته دلیل بهم زدن رابطمون این بود که براش یه خاستگار اومد که داییم یعنی باباش اصرار به ازدواج با اون مرد رو داره من خیلی الا رو دوس داشتم و برا این با هم راحت بودیم که مطمعا بودیم همو میگیریم تا جایی همون اوایل اشناییمون یه بار بردمش باهم صیغه محرمیت خوندیم این داستان واقعی بود تمام نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%86%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164429</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن دختردایی ام</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:02:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163213</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همه کسایی که داستان های مارو میخونن و انگشت شصت رو به بالا تومون میکنن و انگشت شصت رو به پایین و نمی پسندن واسه ما عرضم به طولتون که امروز میخام یه داستانی رو واستون تعریف کنم که مربوط میشه به دوران کنکور و از این فاز درس خوندن ها من الآن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه کسایی که داستان های مارو میخونن و انگشت شصت رو به بالا تومون میکنن و انگشت شصت رو به پایین و نمی پسندن واسه ما عرضم به طولتون که امروز میخام یه داستانی رو واستون تعریف کنم که مربوط میشه به دوران کنکور و از این فاز درس خوندن ها من الآن نوزده سالمه یعنی میشه مال دو سال پیش آقا ما شب و روز شده بود کارمون درس درس درس صب تا شب درس اینقد میخوندم که این اخریاش نزدیک بود پاره شم آره و کلاس قلم چی میرفتیم تست میزدم گوه این معلم و اون معلم و میخوردم که کص کشا نکته تستی و از این کس و شرا بدین تا بعد این همه زور و زاپ کنکور و دادیم و نتایج اومد که آقا شما با رتبه ی 1327 سهمیه 2 کشوری تونستین این رشته ها رو بیارین ما هم تا اینو از یارو کافی نتی شنیدیم انگشت و تا نصفه تو خودمون کردیم و شاد و شنگول زنگ زدم بابام که پسرت دکتر مملکت شد البته اینو بگم که الآن دکتر نیستم یعنی قبول نشدم یه یارو مشاور خارکصده ای بود بد انتخاب رشته کرد واسمون خلاصه به گا رفتیم الآن سال دوم پرستاری اصفهانم آقا ما هم کس و کاری نداشتیم اصفهان باباهه هم گفت وضع خوابگاه ها خوب نیست و اگه تو بری با این مشنگ بازی هات کونت میزارن و فیلمت میکنن و نمیزارن درس بخونی واسمون خونه مجردی گرفت و ما یه دایی داشتیم شهرکرد مرکز چهارمحال و بختیاری تو اداره آموزش پرورش بود بابام زنگ زد بهش گفت بیا پیش مصطفی بعضی وقتا که من نمیرسم و سر بهش بزن اونم گفت باشه یه چند ماهی گذشت و دختر دایی مون ازدواج کرد و شوهرش هم اصفهانی نبود ولی اصفهان کار میکرد و اونجاهم خونه خریده بود که دختر دایی مون هم اومد اصفهان راجع دختر دایی ام اینو بگم که تنها چیزی که میتونم در وصفش بگم اینه که اول کون بود بعد دست و پا درآورد خلاصه یه کون ناب قدش هم به دایی ام اینا رفته بود و 180 قدش بود منم که 175 به زور بودم واسه همین هر وقت منو میدید بهم میگفت کوتوله آقا با یه زنگ زدن مامانم و این حرفا این تصمیم گرفته شد که دختر دایی بیاد خونه به اصطلاح دانشجویی ما و غذا منو یا خونه خودشون درست کنه یا همون جا بپزه و بره یه چند شب میومد و میرفت و همه چیز روال عادی داشت تا یه شب شق کردم و نه نت درست و حسابی داشتم واس سوپر نه آشنایی چیزی واسه گرفتن ازش و نه سی دی می دی اینجوری بگم شق بودم و نداشتم سوژه ای تا تو فکر خودم گفتم چقد کصخل بودم برم اسپری حشری کننده بگیرم تا دختر دایی اومد بزنم تا حشری شه بکنمش خیلی فکر کردم تا این فکر به سرم زد و گفتم بهتره یه جوری منو ببینه اگه خوشش بیاد خودش میاد یه چند شب از اون فکر ناب گذشت و من خودمو زدم به اینکه آنفولانزا گرفتم به این بهونه یه دو سه روز خار دانشگاه و گاییدم و خونه موندم زنگ زدم مامی که آنفولانزا دارم به ترانه دختر دایی بگو بیاد سوپ درست کنه خوب شم زنگید بهش و اونم گفت چشم میرم اومد و منم رو تختم دراز کشیده بودم و لخت لخت لختا کص میگفتم که تبم بالاس باید لخت بخوابم اونم چون میدونست دانشجوی پرستاری ام باور میکرد و اشکال نمیگرفت تا یه شب کامل پتو و ملافه و اینا رو از رو خودم برداشتم و کیر و شق کردم و دراز کشیدم و خودمو زدم به خواب بعد ده دیقه اومد تو اتاق تا اومد شوکه شد و خواست جیغ بزنه از این کارا که زنا و دخترا میکنن که جلو خودشو گرفت و دستشو گذاشت دم دهنش یواش اومد تو و محکم کیرمو گرفت و کشید بیدار شدم و الکی گفتم وااای چی شده دیدم دختر دایی ام چشمک زد و گفت امشب این کیر واسه من منم از خدا خواسته محکم گردنشو و گرفتم وبوسیدمو و روسری و مانتوشو درآوردم لنگاشو و گفتم تا میتونه بگیره و بالا و افتادم و کوصش مک زدم و مک زدم تا قلبا و عمیقا داد و حیغ و با هم قاطی کرد و بلند داد زد مصصصصصصصصصصصصصصطفی منم که این صفحه رو دیدم گفتم فایده نداره باید بریم تو حموم تو حموم آب داغ و باز کردم و با شامپو خوب بدنشو شستم و لای درز کونش هم کامل شستم و معطرش کردم و شروع کردم به لیسیدن دور سوراخ کونش بعضی وقتا اینقد حشری میشد که کونشو میداد عقب و با صورت کامل میرفتم تو کونش کیرم و درآوردم گفتم ساک بزنم گفت برو بینیم عامو من از ساک خوشم نمیاد گفتم خوب پشت کن صورتشو چسبوندم به کاشی های حموم و از پشت تلمبه تو کونش میزدم و حسابی با دستام تو بغلم فشارش میدادم و کیرم هم تا ته تو کونش رفته بود بهش گفتم بخوابه کف حموم و لنگاشو بده بالا افتادم رو کصش و شروع کردم به خوردن و دیدم کصش خیلی خیلی داغ شده و بعضی وقتا آه و جیغش قاطی میشه که گفت دارم ارضا میشم بعد سی ثانیه ادامه دادن دیدم آبش اومد و بلند گفت مصطفی تو بهترینی و شروع کردم به تلمبه زدن تو کونش به روش داگ استایل بعد دو سه دیقه آب خودم هم داشت میومد که بهش گفتم با ریتم و آهنگ که آبمو کجا بریزم که اشاره کرد به کونش و همه آبمو تو کونش ریختم اون شب به خاطر کار شوهر ترانه ترانه شب پیشم موند و تا نصفه های شب همش منو می بوسید نوشته حشرالدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163213</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس عاشقانه من با دختر دایی مریم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:02:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163119</guid>

					<description><![CDATA[سلام من اسمم محمده ۱۶ سالمه قدم هم ۱۷۲ سانتی متر وزنم هم ۵۴ کیلو میخوام داستان سکسم با دختر داییم رو براتون بگم دختر داییم ۱۵ سالشه خوش اندام هستش خب بریم سر اصل مطلب داستان از جایی شد که داداش من رضا رفت سربازی و معمولا رسم رسوم شمارو نمیدونم رسم ما این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من اسمم محمده ۱۶ سالمه قدم هم ۱۷۲ سانتی متر وزنم هم ۵۴ کیلو میخوام داستان سکسم با دختر داییم رو براتون بگم دختر داییم ۱۵ سالشه خوش اندام هستش خب بریم سر اصل مطلب داستان از جایی شد که داداش من رضا رفت سربازی و معمولا رسم رسوم شمارو نمیدونم رسم ما این بود که بعد سه روز که از رفتن سربازی گذشت باید برای کسی که رفته سربازی رشته درست کنیم و درست فردای همون روزی که داداش من رفت سربازی مامان بابای من رفتن کربلا و منو فرستادن روستامون پیش مامان بزرگمینا و مامانم رشته درست کردنو سپرد به مامان بزرگم و خلاصه این سه روز میشد چهار شنبه پنج شنبه و جمعه که تعطیل بود ما و همه اقوام دعوت بودیم روستامون من و دختر داییم عاشق هم بودیم ولی به رو هم نمیبردیم همیشه فقط همدیگر نگاه میکردیم اون لبخند میزد تا این که این سه روز رسید و اونا هم بودن روز اول موقع این شب شده بود ما تو حال خوابیده بودیم و دل زدم ب دریا که کاری کنم همونطور که پیش هم خوابیده بودیم ولی دور برمون هم عمه و زن داییم هم بودن و نمیشد کار خطر ناکی کنی من فقط تونستم بهش بگم که عاشقشم اون چیزی نمیگفت خجالتی بود من دل زدم به دریا تازه خودمم روم نمیشد تو موبایلم قسمت یادداشت ها براش نوشتم و گوشیمو بهش دادم خوند و اونم نوشت خیلی دوست دارم و یه استیکر قلب گذاشت عشقمون بهم ابراز کردیم راستی بگم من تو این داستان اسما رو عوض کردم خب ادامش رو بگم بعد اینکه حرفامون زدیم تو موبایل تموم شد دست همو گرفتیم تا صبح خوابیدیم چون بجز این دیگه نمیتونستیم کاری کنیم و صبح شد و مادر بزرگم به من و مریم پول داد تا بریم چیزایی که برای درست کردن رشته لازم بود خریدیم رفتیم خریدیم تموم شد راستی خونه مادربزرگم تو یه کوچه قدیمی بود و خیلی کوچه طول داشت وقتی داشتیم برمیگشتیم دیگه عشقم روش باز شده بود و حرف میزدیم موقع که رسیدیم سر کوچه تا وسط کوچه رفیم همینطور که داشتیم میرفتیم وسط راه دستشو گرفتم کشوندمش طرف خودم گفتم تا کی میخوای خجالتی باشی ی مکس کرد گفت من عا دست گذاشتم رو لبش حرفشو قطع کردم یه لب عاشقانه باهم گرفتیم و همیدیگر رو بغل کردیم و وقتی دیگه تموم شد دوباره دستشو گرفتم بوسش کردم و رفتیم خونه وقتی رسیدیم دیگه چیزایی که خریده بودیم دادم به مادربزرگم خونه مادر بزرگم قدیمی بود وشاید باورتون نشه خونه های دوتا عموم هم چسبیده بود به خونه مادر بزرگمینا و خونه مادر بزگمینا دوتا انبار داشت خب خریدارو دادیم به مادر بزرگم و گذاشت تو انبار تو انبار یخچال بود به همین دلیل رفتیم داخل هیچی دیگه شلوغ بود کاری نمیشد کرد گوشیمو برداشتم اونم گوشی مامانشو برداشت یکم چت بازی کردیم منم که تو کارای موبایل کامپیوتر خیلی واقعا وارد بودم همینطور که داشتم یه سری چیزارو بهش یاد میدادم همون لحظات یهو کسی حواسش نبود میرفتن میومدن یه لب میدادیم خیلی بهم خوش گذشت تونستم حرف دلم بهش بگم و تا این که عصر روز دوم شده بود گفته بودم که دوتا انبار هست یکیش وسایل اضافی یخچال اینا توش بود همونجا رشته درست کردیم درواقع همین انبار تو حیاط بود و واقعا حیاط بزرگی داشت و اون یکی انبار هم تشک پتو کلا چیزای پارچه ای گرم کننده بود که تو خونه بود و ته ته خونه بود و دیگه کم کم داشت شب میشد نگاه فیلم کردیم تخمه خوردیم تموم شد خوابمون گرفت همه خسته کوفته بودن از من اون خواهش کردن و دوتا پسر عموم که ۶ ساله بودن و دختر عموم که ۴ سالش بود تا بریم انبار تشک اینا رو بیاریم بندازیم بخوابیم انداختیم وقتی خواستیم بالشتا رو بیاریم تو انبار تنها شدیم چسبوندمش به دیوار و حسابی لب گرفتیم و دستام هم رو باسنش بود اون خجالتی بود حرکتی نمیرفت یکم کسش رو مالیدم حشری شد ودستشو اورد جلو و برا مالید تا این که مادر بزرگم و زن داییم صدامون زدن گفتن چرا دور کردین چ میکنین ما هم سریع رفتیم و رفتیم تو تشک ایندفعه تشکامون پیش هم نبود دور بودیم ولی چت میکردیم اون هم گوشی مامانشو برداشت برام پیام داد حرف زدیم بهم گفت چرا تو انبار اینکار کردی شیطونیت گل کرده بود گفتم چ کنم والا حرفی نداشتم بگم گفت حیف وقت نشد من دیگه گرفتم گفتم ای وروجک یه استیکر دادم رفت تا صبح چت کردیم حرفای عاشقانه زدیم تا اینکه صبح روز سوم شد بیدار شدیم تشکا رو جمع کردیم بردیم تو انباری ولی دیگع اینبار نشد کاری کنیم تا اینکه دیگه همه اومدن خونه و مشغول بودن سرشون شلوغ همه تو اشپز خونه بودن و هی میرفتن انبار بیرون و میومدن و ما دوتا هم مشغول بودیم همه جمع شده بودن دور هم کار میکردن زن عموم گفت برین خونه ما کلید ها رو هم داد سبزی هارو بیارین رفتیم اوردیم تموم شد اونا خیلی با من راحت بودن دوسم داشتن گفتیم دیگه با ما کاری ندارین گفت کجا میرین گفتیم میریم بازی یکم حال هوا عوض کنیم همش کار کردیم گفت خب برین اول یکار دیگه کنید بعد ظرف های خونه مارو بشورید وقت نمیکنم بشورم گفتیم چشم امری دیگه گفت نه دستون درد نکنه اونا که دیگه مشغول بودن و کسی حواسش به ما نبود که چکار میکنیم برا ما خوب شد رفتیم ظرف هارو شستیم سریع سریع شستیم حرف زدیم پسر عموم هم تو حال خواب بود یهو دیدم گفت خب بریم یه حالی به خودمون بدیم نه به حرفاش نه به خجالتی بودنش منم که از خوشحالی گفتم بریم دستمو گرفت بردتم تو اتاق خواب عموم کلیدا هم که دستمون بود راحت درو باز کردیم رفتیم یکم به هم لب دادیم عشق بازی کردیم که حشری شده بودیم اون که با یه شلوار تنگ مشکی بود و لباس قرمز با سینه هاش که مثل غنچه بودن واقعا اندام خوشکلی داشت من رو تخت دراز کشیدم اون هم رو من با شکم خوابید و لب گرفتیم و من که کف شده بودم چنان کسش مالیدم که صداش داشت بلند میشد گفت پس کی میخوای شروع کنی لباسشو در اورد یه سوتین کوچولو مشکی اندازه سیب بود سینه هاش که من همینطوری دوست دارم اندامش واقعا اندام مورد علاقه من بود ولی من بیشتر خودشو میخواستم دختر خوبی بود و دوسش داشتم از بحث اصلی دور نشیم شلوارشو دراوردم یکم لب بازی کردیم ساعت هم حول هوش ۵ عصر بود کسی یادش از ما نبود حسابی حشری شده بودیم که نگو از ترس اینکه پسر عموم بیدار بشه سریع شروع کردیم فکر نکنید دروغ میگم چون قبلی که ما بریم نمی ساعت قبلش پسر عموم خوابیده بود خب شلوارشو در اوردم وای چه اندام سفیدی خوشکلی با حشریت گفت زود باش عشقم منم دلم سوخت اون بر گردوندمو از پشت گفتم اماده ای گفت زود زود کردم داخل سوراخ کونش اول یکم سخت گیری کرد جیغ زد گفتم اروم باش کردم داخل دراوردم تا اروم شد سینه هاشو فشار میدادم اه نالش بلند شد منم سرعتو بیشتر کردم تا ابم داشت میومد داغ شده بودم ابم ریختم تو کونش اونم حرارتشو احساس کرد بعد یک دقیقه ای هم اون ارگاسم شد و دوباره لب گرفتیم با سینه هاش بازی کردیم یه پنج دقیقه تو بغل هم خوابیدیم حرف های عاشقانه زدیم من که یادم نبود باید بریم دور شده وقت نکردیم بریم حموم بلند شد رفت رو به رو ایینه موهاشو ساف کنه من از پشت بغلش کردم گفتم عاشقتم دوست دارم مال خودمی اونم یه لبخند زد گفت عاشقتم بغلم کرد دوباره لب گرفتیم سوتینشو براش بستم لباساشو کرد تنش تموم شد دوباره پرید تو بغلم من افتادم تو تخت و دوباره لب بازی من کع سیر نمیشدم دیگه گفتم بسته وقت نداریم شک میکنن دیگه رفتیم پسر عموم هنوز خواب بود مثل گاو میخوابه بیدارش کردم گفتم مامانت خونه مام بزرگه رفت ما هم که اماده شدیم رفتیم دم خونه مام بزرگم که رسیدیم دوباره همدیگر بغل کردیم بوسیدیم رفتیم ساعت ۶ ۵ شده بود رفتیم گفتن کجا بودین چکار کردین گفتیم هیچی یکم منچ بازی کردیم بعدشم والیبال تموم شد رفتیم رشته هارو گردوندیم تو روستا دوتایی برگشتیم اومدیم خونه شب شده بود دیگه هر که میخواست بره خونه خودشون منم دوباره تنها گیرش اوردم گفتم دوست دارم از صمیم قلب میگم دوست ندارم ازت جدا شم اونم گفت منم عشقم خیلی دوست دارم باز دوباره همدیگر بغل کردیم یه بوسه عاشقانه واقعی گرفتیم رفتیم خونه باور کنید این داستان واقعیه هنوز هم ما همدیگرو دوست داریم امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163119</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خواب دختردایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:47:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162504</guid>

					<description><![CDATA[سلام دوستان این داستان واقعیه و فقط اسم ها تغییر کرده من امینم با قد ۱۸۵و وزن تقریبا ۸۰ و هیکلمم مرتبه این داستان برمیگردع به ۴سال پیش ک راهنمایی بودم من ی دختر دایی دارم ک اون موقع خیلی دوست داشتم سینه هاشو بخورمو با بدنش بازی کنم و خونه داییم دقیقا رو به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان این داستان واقعیه و فقط اسم ها تغییر کرده من امینم با قد ۱۸۵و وزن تقریبا ۸۰ و هیکلمم مرتبه این داستان برمیگردع به ۴سال پیش ک راهنمایی بودم من ی دختر دایی دارم ک اون موقع خیلی دوست داشتم سینه هاشو بخورمو با بدنش بازی کنم و خونه داییم دقیقا رو به روی خونه ماس و اینکه دختر داییم سینه های بزرگی داره و خیلی سفیده و اندامش فوق العادس و تغریبا ۱۰سال ازم بزرگتره و پدرشم کشاورزه و اینم بگم ک اصلا بهم نخ نمیداد و تحویلم نمیگرفت وقتی تو جمع بودیم ی روز که رفتم خونشون داییم و زنداییم و پسر دایی کوچیکم رفته بودن سر زمین و برادر بزرگشم ک سربازی بود اول رفتم و تو خونه نشستیم و حرف زدیم بعد گفت میرم خونرو مرتب کنم ک بعدشم باید یکم استراحت کنم و برم بازار و بعد بلند شد با جارو حیاطو آب و جارو کرد و منم یواشکی دید میزدمش ک وقتی چاک سینه هاشو خط شرتش زمان خم شدن ب چشمم خورد دیوونه شدم وااااااای وااااای و بعد گفت میخوام بخوابم و یک حرفی زد ک مطمئنم اگه بگم باور نمیکنید و خودمم جا خوردم گفت حواست باشه اگه بابا اینا اومدن منو زود بیدار کنی چون من بدون لباس زیر میخوابم و رفت تو اتاق و با یک پیراهن گشاد و مانتو مشکی اومد بیرون ک منم از ترس اینکه داییم اینا بیان نشستم ی گوشه و گفتم ولش کن شر میشه و اونم ی پتو کشید رو خودش و خوابید بعد ۱ربع خواستم امتحانش کنم ک بیداره یا ن چون ی دختر جلوم خوابیده بود ک ی محله تو کفش بودن وقتی صداش کردم هیچ جوابی نداد و رفتم آروم از رو پتو تکونش دادم ولی بازم بیدار نشو انگار دنیارو بهم داده بودن و وقتی پتو رو زدم کنار حشری تر شدم و باز صداش کردم دیدم خوابش خیلی سنگینه آروم دکمه های پیراهنشو باز کردم ک وااااااای دوتا سینه دیدم ک تو فیلم سوپرم تا اون موقع ندیده بودم خیییلی سفید خوشگل و خوش فرم بعد یکم مالوندمو بعد با ولع خوردم و داشتم دیوونه میشدم و کیرمم میخواست شورتمو جر بده و چیز جالبی ک این وسط فهمیدم این بود ک اون بیدار بود و اینو از چشماش فهمیدم ک میلرزید ک هر جور من میخواستم تاب میخورد بعد ترسیدم سمت کسش برم ک نتونه خودشو کنترب کنه و از خواب بیدار شه و از خجالت بمیرم و سریع دکمه هاشو بستمو صداش کردم گفتم پاشو زیاد خوابیدی ک دقیقا خونوادشم همونجا اومدنو بعد سلام و احوال پرسی یکم نشستیم دختر داییم گفت من میرم دوش بگیرم و داییمم گفت ماهم باز باید برگردیم و شب دیر میایم چون خیلی کار مونده و فقط اومدیم وسایل ببریم و من رفتم خونه وقتی داییمینا رفتم دیدم دختر داییم داره میرع سمت حموم اخه حمومشون تو حیاط بود و حیاطشون از خونمون کامل دیده میشد سریع رفتم درشونو زدم و اومد دم در گفتم تنها و توهم تنهایی بزار اینجا بمونم گفت نخیر میخوام برم دوش بگیرم گفتم من میشینم تا بیای دیگع یکم فکر کرد و گفت باشه بعد رفت حموم و بعد نیم ساعت صدام زد گفت بیا رفتم دم در حموم و وقتی درو باز کرد باز یک سینش به چشمم اومده دیوونه شدم و گفت برو حولمو بیار منم کارشو واسش انجام دادم و چن دقیقه نگذشت ک دیدم ی حولشو دورش پیچیده و ی چادرم سرشه ک بدو بدو رفت تو اتاق پشتی منم ک حسابی تو کف بودم و هیچکاری ازم بر نمیومد نشستم تو حیاط تا اونم حاضر شه و بره و منم برم خونه اما یهو دیدم صدام میزنه امییین امیییین گفتم جان گفت بیاااا وقتی رفتم داخل اتاق ی حوله وسط پهن بود و یهویی از پشت در مثل جن اومد اینور و گفت رو حوله دراز بکش اون کثافتم لخت مادر زاد جلوم واستاده بود و اون کون و کوس و سینه داشت میکشت منو یهو حولم دادو لباسامو در اورد و گفت شرو کن گفتم چیو گفت بخورش و سینه هاشو تپوند تو دهنمو منم با ولع و حرس میخوردم و داشتم تموم لذت دنیا رو میبرم و یک دفعه کیرمو گرفتو گذاشت لا پاش و کسش انقد خیییس بود ک کیرم راحت سر میخورد و منو بغل کردو گذاشت رو خودش چون ازم بزرگ تر بود و زورشم بیشتر و منم در حالی ک سینه هاشو میخوردم خودمو بالا پایین میکردم ک گفتم میتونی جا کنی تو سوراخ کونم بعد منو دراز کردو یک ساکی زد ک داشتم دیوونه میشدم و خیلی ناگهانی حالت سگی واستادو گفت امییین جون من جون هرکی دوست داری جرم بده زوووود زوووود بعد از پشت خودمو چسبوندمو کیرمو دم کسش میمالوندم ک باعث شد دیوونه تر بشه و یهو گفت بکن تو کونم سوراخشو لیس زدمو یک تف زدم سر کیرمو یواش گذاشتم رو سوراخش و چون اون موقع کیرم یکم کوچیک بود و کون اونم بزرگ با یکم زور رفت توووووش و ی اه و ناله ای شروع کرد ک ک منم داشتم دیوونه میشدم خودشو تن تن عقب و جلو میکردو میگفت اه اه بکنم منو جر بده گفتم داره آبم میاد گفت بریزش تو کونم اه بعد ریختم تو کونشو افتادمو اونم اومد رومو کیرمو دوباره ساک زد و بعد بغلم کردو نیم ساعتی خوابیدیم و مثل اینکه بیرون رفتن و اینا همش دروغ بود و من رفتم خونمون و بعد اونم خیییلی سکس کردیم و قول میدم بازم در مورد سکسای دیگمون بنویسم واستون نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162504</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اولین  سکس با پسر عمو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:12:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162381</guid>

					<description><![CDATA[سلام سحرم ۲۳ سالمه خاطره اولین سکسم با پسر عموم رو واستون نوشتم ببخشید اگه طولانیه یادمه وقتی ۶ ۷ ساله بودم با دختر عموم و دوتا از پسر عموهام همیشه با هم بودیم تقریبا هم سن بودیم فقط چند ماه فاصله سنیمون بود به بهونه بازی وقتایی که تنها میشدیم هم دیگرو دستمالی میکردیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام سحرم ۲۳ سالمه خاطره اولین سکسم با پسر عموم رو واستون نوشتم ببخشید اگه طولانیه یادمه وقتی ۶ ۷ ساله بودم با دختر عموم و دوتا از پسر عموهام همیشه با هم بودیم تقریبا هم سن بودیم فقط چند ماه فاصله سنیمون بود به بهونه بازی وقتایی که تنها میشدیم هم دیگرو دستمالی میکردیم منو دختر عموم به کیر پسرا دست میزدیم اوناهم کس مارو میمالیدن بچه بودیم و چیزی از سکس نمیدونستیم اما واسمون جذاب بود گذشتو بزرگ شدیم من با یکی از پسرعمو هام خیلی صمیمی شدم اسمش حامده دو ماه از من بزرگتره قد بلندو خوش هکیله و همیشه دلمو میبره راستش خیلی خوشم میومد ازش یجورایی تو کفش بودم ولی اصلا بروش نمیاوردم دلم نمیخواست اولین قدمو من بردارم رفت و امد خانواده ها زیاده زود به زود همو میبینیم بیشتر اوقات باهم چت میکنیم همیشه دوس داشتم مثه بچگیا باهم تنها شیم و یروز مامانشو اورده بود خونه ما که مامانم تصمیم گرفت با زن عموم برن خرید قرارشد که حامد اونارو برسونه تو خونه تنها شده بودم که یهو زنگ درو زدن حامد بود جا خوردم فک نمیکردم باز برگرده خونه ما ولی ته دلم هم خوشحال شدم هم ترسیدم یه چند وقتی بود که متوجه تغییر رفتارش شده بودم باهام راحت تر از قبل شده بود حتی یبارم تو چت از کارای بچگیمون حرف زد اومد داخل واسش یه استکان چایی اوردم و رفتم تو اتاقم چند دقیقه بعد در زد و وارد اتاق شد گفت چیکار میکنی خیلی استرس داشتم دلم اشوب بود بغل دستم لبه تخت نشست و خواست کتابمو از روی پام برداره که دست داغش کشیده شد روی رونم یه لحظه جاخورد و گفت ببخشید اما انگار حالش خراب بود متوجه حالش شدم داشت کتابو ورق میزد ولی پیدا بود اونم استرس داشت من که بدم نمیومد مثه بچگیا یکم همو دستمالی کنیم دلم میخواست ببینم اون کیر کوچولو حالا چه شکلی شده خودمو بهش نزدیک تر کردمو به بهونه ای که میخوام یچیزیو تو کتاب بهش نشون بدم صورتمو بردم نزدیکش صورتشو اورد سمت صورتم نفساش به صورتم خورد خیلی خوشم اومد لبام نزدیک لباش بود کتابو کنار گذاشت انگار فهمیده بود که منم دلم میخواد خواست لبامو ببوسه با اون چشای خمارش نگام کردو گفت اجازه هس با خجالت گفتم اره لباشو گذاشت روی لبامو اروم منو تو بغلش کشید قلبم تند تند میزد گرمای تنش دیوونم کرد یه لحظه ترسیدم از اینکه کسی بیاد خونه خودمو ازش جدا کردمو با اضطراب گفتم مامان اینا نیان دستامو گرفتو گفت نترس خودم باید برم دنبالشون دوباره بغلم کرد و منو به خودش چسبوند لباشو رو لبام گذاشتو شروع کرد به خوردن و منم همونطور که لباشو میخوردم دستمو روی صورت و گردنش کشیدم و اوردم روی سینش برجستگی کوچیک سینش که همیشه زیر تیشرت های مردونش دلمو میبرد حالا زیر دستم بود باورم نمیشد الان تو بغل حامدم لبامو که میخورد دستاشو روی بدنم حرکت میدادو تنمو لمس میکرد تا رسید به سینم همونجا مکث کرد لباشو جدا کردو بهم نگاه کرد خیلی خجالت میکشیدم واسه اینکه نتونه تو چشام نگاه کنه چشامو بستمو لباشو بوسیدم با یه حرکت خوابوندم رو تخت خوابید روم لبامو میخوردو سینه هامو میمالید دیگه بدنم شل شده بود خیلی حس خوبی داشتم گوشو گردنمو که میخورد صدام در اومد اومد جلو سینم یقه لباسمو یکم اورد پایینو تو صورتم نگاه کرد انگار واسه هرکارش ازم اجازه میگرفت اینبار با یه لبخند کوچولو اجازشو دادمو لباسمو از تنم دراورد سوتینمو باز کرد و شروع به خوردن کرد با دستاش سینه هامو میمالید و میمکید نوکشو دیوونم میکرد خیلی لذت بخش بود برام کیرشو حس میکردم که سفت شده بود سینه هامو که خورد اومد پایین تر شکممو میلیسید زبون میزد دستاشو برد سمت شلوارم خواست دربیاره ترسیدم دستشو گرفتمو نذاشتم گفت نترس پشیمونت نمیکنم مواظبم اذیت نشی بعد از کلی اسرار قبول کردمو شلوارمو از پام دراورد لباسای خودشم در اورد کنارم خوابید اومد لبامو خورد و دستشو برد توی شورتم و اروم روی کسم کشید انگار نفسم به شماره افتاده بود کسم خیس شده بودم اروم اروم کسمو میمالید و لبامو تند تند میخورد منم همراهیش میکردمو میخوردم لباشو از لذت دیدن چهره حشریش شهوتمو بیشتر میکرد دستمو کردم تو شورتشو کیرشو تو دستم گرفتم خیلی بزرگ شده بود داغه داغ بود کیرشو که گرفتم کسمو تند تر میمالید بلند شد رفت پایین شورتمو دراورد پاهامو داد بالا و زبونشو از پایین کسم اروم تا بالا کشید و شروع کرد به لیسیدن صدای اه و نالم در اومد داشتم میمردم از شهوت خیلی لذت میبردم انقد کسمو خورد داشتم دیوونه میشدم بدنم به لرزه افتاد ارضا شدم اومد بغلم کردو لبامو بوسید دستمو گذاشت روی کیرش و در گوشم گفت سحر میخوریش دوس داشتم امتحانش کنم اما یکم ناز کردم واسش گفتم نه نمیتونم گفت خواهش میکنم فقط یکم قبول کردم کیرش حال بهم زن نبود یجور با مزه ای نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162381</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با دختردایی شهلا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b4%d9%87%d9%84%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b4%d9%87%d9%84%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:12:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162357</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همه این داستان کاملا واقعی هست و خواهش میکنم فحش ندید که بازم بتونم بنویسم من اسمم حسین هست و الان ۲۸ سالمه داستان مربوط به زمانی هست که شهلا دختردایی خوشگل و حشری من پیش ما درس میخوند چون روستاشون مدرسه نداشت و خوابگاه نمیموند کلا با ما زندگی میکرد اون موقع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه این داستان کاملا واقعی هست و خواهش میکنم فحش ندید که بازم بتونم بنویسم من اسمم حسین هست و الان ۲۸ سالمه داستان مربوط به زمانی هست که شهلا دختردایی خوشگل و حشری من پیش ما درس میخوند چون روستاشون مدرسه نداشت و خوابگاه نمیموند کلا با ما زندگی میکرد اون موقع شهلا سوم دبیرستان بود و من سوم ابتدایی بودم دستشویی ما ته حیاط بود و اگه نصف شب کسی دستشویی میخواست بره یکی رو بیدار میکرد یادمه نصفه شب شهلا من بیدار کرد و گفت پاشو با من بیا دستشویی و منم رفتم پشت در مونده بودم که چند دقیقه بعد صدام کرد و گفت اگه میترسی بیا تو منم بهش گفتم نه همینجا خوبه فقط زود بیا که گفت طول میکشه بیا تو رفتم دیدم شلوارشو دراورده و سینشو داده عقب و کوسش جلو بود و به من میگفت دست بزن و قیافش خیلی خمار بود من خجالت میکشیدم اما بزور دستمو گذاشت رو کوس پشمالوش و هی به خودش می مالوند و بعد چند دقیقه گفت بریم اما ازم قول گرفت بین خودمون باشه خلاصه زمان گذشت و شهلا ازدواج کرد و بعد پنج شش سال طلاق گرفت من رابطم با همه فامیل خوب بود و خیلی تو جمع شوخی میکردم اکثر فامیل با من راحت بودن ی روز داخل حیاط خونه داشتم درخت ها رو آب میدادم که گوشیم زنگ خورد دیدم شهلا زنگ زد و بعد حال و احوال پرسی گفت که داره میاد خونه ما منم حاضر شم که با موتور ببرمش برسونم روستا خلاصه شهلا اومد و با مامانم و بابام و من کلی حال و احوال پرسی کرد و بهم گفت زود آماده شو بریم تا شب نشده برسیم سریع حاضر شدم و موتور رو روشن کردمو شهلا رو سوار کردم نمیدونم چی شد که وقتی رو موتور بدنش بهم خورد یهو یجوری شدم و کلا افکار شیطانی زد به سرم و عمدا ترمز محکم میزدم که بخوره بهم شهلا سینه های گنده ای داره نمیدونم سایزش چنده ولی واقعا باحالن شهلا دختر سفید پوست با موهای خرمایی یکم چاق و خیلی حشری اینو بعدا فهمیدم تا روستا که برسیم خیلی رو موتور حال کردم و باهاش خیلی شوخی کردم بعد رسیدن جلو در خونه دایی اینا هرچی در زدیم کسی درو باز نکرد که از همسایه پرسیدیم گفتن بعد از ظهر رفتن شهر عروسی و فردا میان کلید رو دادن دست من که بدم به شهلا کلیدو گرفتیم رفتیم داخل شهلا مانتوش و دراورد رفت ی دامن پوشید اومد تا بحال انقد به اندامش دقت نکرده بودم واقعا کون جالبی داشت اما هرچی با خودم کلنجار میرفتم نمیتونستم قبول کنم که باهاش رابطه خلاف عرف و شرع داشته باشم رفتم ازش خداحافظی کنم که گفت هوووی کجا مگه کوری من تنهام منو بکشی اینجا تنها نمیمونم یا بمون یا منم باهات میام در کمتر از یک صدم ثانیه افکهر شیطانیم بر من غلبه کرد و با کلی منت گذاشتن سرش قبول کردم بمونم اونم رفته شامو اماده کرد و کلی از قدیما و ازدواجش و برام صحبت کرد بعد شام گفت حسین از بچگی ها چی یادته منم گفته وقتشه الان گفتم همه چی یادمه مو به مو یکم خجالت کشید و گفت به کسی نگفتی گفتم نه بخدا گفت چرا ازدواج نمیکنی گفتم هنوز دختر مورد علاقمو پیدا نکردم اونم چند نفرو معرفی کرد و اخر همه اسم خودشو گفت من زدم تو فاز شوخی و بهش گفتم اگه ازم مهریه و شیربها نخوای میگیرمت دیدم خیلی جدی گفت بقران هیچی ازت نمیخوام حتی نیاز نیست کسی بفهمه گفتم چرا چرت میگی منظورت چیه من شوخی کردم گفت من واقعا تنهام و نیاز دارم با یکی باشم تا شکست قبلیمو فراموش کنم پرسیدم خب پیشنهادت چیه که گفت ازدواج موقت دهنم چسبید کف زمین گفتم شهلا چی میگی گفت قبول کن ثواب داره منم خیلی دوستت دارم گفتم شهلا جان تو ۱۱ سال از من بزرگتری گفت باشه بیخیال شو که من خورد تو پرم و تو دلم هزار تا فحش دادم به خودم که چرا کلاس گذاشتم رفتم کنارش نشستم و گفتم سرکار خانم شهلا خانم با من ازدواج میکنی که نیشش باز شد و گفت بله گفتم خب چیکار کنیم که محرم بشیم گفت من ی جمله عربی میخونم تو بگو قبلتم برای مدت یک ماه و مهریه ام هم نمیخوام خلاصه خوند و ما محرم شدیم بلافاصله بعدش گفت مهریمو بده که لبمو گذاشتم رو لبش و قشنگ ترین بوسه عمرمو ازش گرفتم بدنم داغ شد گفتم شهلا جان الان که محرمیم میخوام با همه وجودم اعتراف کنم که از بچگی عاشقت بودم آرزوم بود زنی مثل تو داشته باشم گفت حسینم تو که میدونی من چقد آتیشی ام لطفا این دو سالی که رابطه نداشتمو برام جبران کن منم هیجانم رفته بود بالا و دوباره ازش لب گرفتم و با ی دستم کونشو مالوندم که دیدم هیچی نشده نالش رفت رو هوا گفت حسین حالم خرابه کیییییر میخوام از رو شلوار انقد کیرمو مالید که کیر خوشگلم سیخ که بود سیخ تر شد و گفت دربیار ساک بزنم انقد حشری بود که نذاشت شلوار از پام بیرون بیاد تا بخودم اومدم دیدم از نصف بیشتر تو دهنشه و داره به زور تا ته میکنه تو حلقش که جا نمیشد بهش گفتم شهلا جان وایستا اول لخت بشیم بعد شرو کن که گفت بزار یکم بخورم بعد از چند دقیقه لباساشو دراوردم وای خدای من چی میدیدم ی سینه گنده با سوتین قرمز که واقعا رو پوست سفیدش خودنمایی میکرد بعد دامن و شلوارشو دراوردم دیدم ی شورت مشکی خیلی ناز پوشیده یهو چشمم به یه چیزی خورد که کیرم خوابید اااااه ه ه شهلا تو چند ساله اصلاح نکردی چقد پشمولی که گفت میترسه با تیغ بزنه حالم بد شد گفتم بریم حموم من برات اصلاح کنم قبول کرد و رفتیم حموم ی تیغ برداشتم و ی صابون کل کوسشو کفی کردم و داشتم کفو میمولوندم به پشماش که دوره حالی به حولی شد دیدم اوضاش خرابه با همون کف صابون بیشتر مالیدم بعد چند دقیقه بعد با چنتا لرزه ارضا شد و بیحال کف حموم دراز کشید منم تیغو برداشتم و شروع کردم به اصلاح کوس که تمیز شد رفتم اطراف کونشم تیغ زدم که محو سوراخ کونش شدن و چون دستم صابونی بود تا اشاره کردم رفت تو اونم بدش نیوند خلاصه بدنشو همونجور که کف حموم خوابیده بود شستم و رفتم بین پاهاش و ی بوسه از کوسش زدم که گفت جووون میشه بخوریش زیاد این کار رو دوست نداشتم اما به اندازه دو سه دقیقه خوردم اما خیلی سریع دوباره داغ شد و گفت بیا روم که گفتم اول ساک بزن گفت الان داغ شدن یکم بکن بعد میزنم کیر من متوسطه نه خیلی بزرگ نه خیلی کوچیک حدودا ۱۷ تا ۱۸ سانت و کلفتیش هم خوبه کیرمو که سیخ شده بود کوبیدم رو کوسش که همش ناله میکرد و قربون صدقم میرفت که اروم سرشو کردم تو کوسش که خودش با یک موج دادن به کمرش همه کیرمو یهو جا کرد تو خودش و التماسمو میکرد جرم بده منم نامردی نکردم و تا جایی که کمرم جواب میداد میکردمش چنتا پوزیشن عوض کردم اما هیچکدوم مثل ایستاده از پشت به داخل کوس بهم حال نداد داشتم میزدم که بازم لرزید و شل شد افتاد گفتم چت شد باز گفت مرسی عشقم ارضا شدم گفتم خو پس من چی گفت بزار جون بگیرم گفتم تا تو جون بگیری کیر من میخوابه که گفت بیا جلو رفتم پیشش او نشسته بود و من ایستاده برام ساک زد خیلی باحال میزد که یکم شامپو نرم کننده ریختم رو سینه هاش و کیرمو گذاشتم لا سینش چقد حال داد بهم بهش گفتم شهلا کون میخوام گفت با کمال میل اما اروم بکنی گفتم جشم خانم خوشگل من حالت داگ استایل موند و منم ازپشت ی تف انداختم رفتم بکنمش گفت نکن خیلی درد داره گفتم بمون که دست به دامان شامپو نرم کننده افتادم ریختم رو کونش و یکمم رو کیرم زدم بعد که رفتم بکنم باورتون نمیشه خیلی راحت و روان تا خایه رفت تو میگفت اینجور بایس کرد ۵ تا ۶ دقیقه که زدم دیدم نمیشه سرعتمو زیاد کردم دیدم داره ناله میکنه که تمومش کنم کامل کف زمین خوابیده بودیم و ابم اومد ریختم تو کونش و پاشدم ازش معذرت خواهی و تشکر کردم گفت مرسی که شهوتم رو خوابوندی تو بهترین همسر دنیایی خلاصه تا صبح بغل هم خوابیدیم الان چن ساله صیغه منه و هر هفته با هم رابطه داریم و خیلی هم راضی هستم ببخشید طولانی شد اما جون مادرتون فحش ندید بخدا همش راسته نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b4%d9%87%d9%84%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162357</post-id>	</item>
		<item>
		<title>امیرعلی و دختر دایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:12:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162270</guid>

					<description><![CDATA[سلام اين داستاني رو كه مينويسم كاملا واقعيه من اميرعلي٢٧ساله از سني كه احساس كردم به سكس نياز دارم عجيب از دختر داييم خوشم ميومد بعضي شبها تا صبح تو فكرش بودم اونا اهواز زندگي ميكردنو ما تهران ما هرسال عيد ميرفتيم اهواز خونشون اون ٥سال از من كوچيكتر پارسال خونشون بوديم كه از در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اين داستاني رو كه مينويسم كاملا واقعيه من اميرعلي٢٧ساله از سني كه احساس كردم به سكس نياز دارم عجيب از دختر داييم خوشم ميومد بعضي شبها تا صبح تو فكرش بودم اونا اهواز زندگي ميكردنو ما تهران ما هرسال عيد ميرفتيم اهواز خونشون اون ٥سال از من كوچيكتر پارسال خونشون بوديم كه از در اومد تو خانمي شده بود بعد يك سال كلي بزرگ شده بودو اندامش فوق العاده بود يه مانتو مشكي با جوراب شيشه اي و يه شلوار جين برفي پوشيده بود سلام كردو زن دايي گفت مهسا زود بيا كمك ميخوام ميز شامو بچيني اون مانتشو عوض كردو يه پيرهن سفيد پوشيدو اومد خلاصه سر ميز شام يه كم شوخي كرديمو بعد شام رفت كه به مامانش كمك كنه گوشيشو زده بود به شارژ كه من تونستم با گوشيش يه تك بزنم به خودم بعد كه برگشتيم تهران بهش پيام ميدادم خلاصه با هم دوست شديم من شروع كردم به پيام هاي سكسي ديدم دوست داره چندتا فيلم سوپر براش فرستادم تا ببينه اونم علاقه نشون داد شده بود كار هر شبم با هم سكس چت ميكرديم كه من گفتم از سينهات برام عكس بفرست اولش مقاومت ميكرد ولي بعد فرستاد سينهاي كوچيكو سفتو سفيدي داشت گفتم مهسا ميشه از كستم بدي گفت تو از كيرت بده تا منم بدم كلي تو كف بودم تا يه روز خبر داد ميخواد واسه يه امتحان بياد تهران منم كلي مخ زن دايمو زدم كه تو مهسارو بفرس خودم ميرم دنبالش بعد امتحانشم ميفرستمش برگرده با مامانم صحبت كردمو مامانم گفت چرا تو ميگي تنها گفتم اخه ما هر سال ميريم اونجا اگه دايي و زنش بيان يكي دو روز بيشتر نميمونن دوست دارم مهسارو ببرم بيرون چندروزي بچرخيم خلاصه همه چي خوب بود اومد خونه ما شب خانواده دعوت بودن خونه عموم كه مهسا با هماهنگي من گفت من خستم من ميمونم خونه منم گفتم من ميمونم پيشش واي كه قلبم داشت ميتركيد مهسا و من تنها عالي بود همه چي بعده رفتن خانواده زودي بغلش كردمو تا تونستم بوسيدمشو لباشو ميخوردم اينقدر شهوتي شده بوديم كه جفتمون ابمون اومد گفتم ميشه بريم رو تخت اولش گفت الان نه بعدش قبول كردو اروم شروع كردم به دراوردن لباس رويي يه سوتين سبز فسفوري پوشيده بود كلي سينهاشوميك زدم خودش دستمو گذاشت رو كسشو گفت امير برام بمال منم ميماليدم كه شلوار خودشو دراورد منم لخت شدم يه شرت سفيد توري پوشيده بود كه زود درش اوردم برش گردوندمو سوراخ كونشو كيخوردم خيلي كونش داغ بود اخه نميزاشت كسشو بخورم كيرم شده بود مثل سنگ كونش فندقي بودو سفتو واقعا سفيد گفتم تف بزنم يا روغن عشقم گفتش نه اگه ميشه يه كوچولو روغن بزن ماليدم روغنو به سوراخشو سر كيرو گذاشتم روسوراخش اولش خيلي درد ميكشيد و ميگفت تورو خدااروم دارم ميميرم از درد منم اروم اروم فرو كردمو ديدم قرمز شده گفتم عشقم ميشه كيرمو ببرم بيارم كه پلكاشو زدو منم شروع كردم چون يه دفه ابم اومده بود كمرم سفت شده بود انواع مدلهارو روش زدم شايد چهار ياپنجً دفعه ابش اومدو ميلرزيد تا منم ابم اومدو ريختم تو با هم رفتيم حموم و من دراز كشيدم كه ديدم دوباره اومد پيشمو گفت دارم ميميرم بازم ميخوام خيلي دوس دارم ميشه لطفا منو بغل كني حرفاش كيرمو بلند كرد يه ده دقيقه حرفه اي دوباره از كون كردمشو دوباره دوش گرفتيم گفتم بريم بيرون يه قدمي بزنيم كه يه زره قيافهامون باز بشه اين كاملا واقعي بودو بعد اون ماجرا ديگه منو دختر داييم سكس نكرديم ولي هنوزم تو فكرشم اون موقع تا خونمون بود موقعيت نداشتيم الانم دانشجوي اصفهانه خونشونم بردن اونجا ديگه باهاش ارتباط ندارم ٠ولي تو سكس عاليه عالي خوش به حال شوهر</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162270</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن پسر عموم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:59:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161748</guid>

					<description><![CDATA[سلام میخام گی خودم با پسرعموم رو براتون بگم از خودم شروع کنم هفده سالمه الان و هفتاد کیلو و یکمم کونم گندس که باعث خجالت و دردسره بخاطر همین کونم استخر نمیرم خب از اینا بگذیم برسیم به پسرعموم پسرعموم برعکس من خیلی لاغره یه سال از من کوچیکتره ولی خیلی سفیده و سیستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام میخام گی خودم با پسرعموم رو براتون بگم از خودم شروع کنم هفده سالمه الان و هفتاد کیلو و یکمم کونم گندس که باعث خجالت و دردسره بخاطر همین کونم استخر نمیرم خب از اینا بگذیم برسیم به پسرعموم پسرعموم برعکس من خیلی لاغره یه سال از من کوچیکتره ولی خیلی سفیده و سیستم بدنشم کم موئه نمیدونم میگیرید چی میگم یا نه منظورم اینه زیاد پشم و مشم در نمیاره و خلاصه هلوییه برا خودش داستان از اونجا شروع شد که تابستون دو سال پیش بود سال 94 یروز خونشون بودم و داشتیم با کامپیوتر بازی میکردیم نزدیکای ساعت سه بعد از ظهر بود که عموم و زنعموم رفتن بیرون و منو این پسرعموم و داداشش تو خونه بودیم یه نیم ساعت بعدش داداش پسر عمومم رفت بیرون و من که همیشه دنبال یه همچین فرصتی بودم داشتم نقشه میکشیدم که یجوری بکنمش راسیتش میترسیدم باهاش در این مورد حرف بزنم میترسیدم که بره لو بده و اینا ولی وقتی که بهش گفتم خیلی عادی رفتار کرد و راحت قبول کرد کامپیترو خاموش کرد و اومد شلوارشو کشید پایینو منم شلوارمو کشیدم پایین بهش گفتم که دمر بخواب تا اول من اونو بکنم قبول کرد اومدم که بکنمش کیرم نمیرفت داخل کلا دفعه دومم بود که کون میخاستم بکنم اصن بلد نبودم گفتم نمیشه ازش پرسیدم کرم داری گفت تو کمدم هست از تو کمدش کرم ورداشتم و زدم در کونش و یکمم زدم سر کیرم و خوابیدم روش ولی هرچی زور میزدم نمیرفت داخل میرفت ولی همین سرش میرفت و تا میرفت تو یه درد شدیدی احساس میکرد و میگفت بکشش بیرون چند باری همینجوری ادامه دادم ولی دیدم نه نمیشه گفتم تو بلند شو من میخابم تو منو بکن گفت باشه بلند شد وای یه کیری داشت که من احساس حقارت میکردم پیشش خیلی کیرش کلفت تر و بزرگتر از من بود خوابیدم و اون کرم زدسر کیرش و دم کون من و کیرشو گذاشت دم سوراخم از بس میرش کلفت بود همین که میومد کیرش رو سوراخم دردو احساس میکردم راسیتش خودم دوست داشتم کون بدم ولی فک نمیکردم اینقدر درد داشته باشه دیدم نمیشه بلند شدیم و گفتیم بیا ساک بزنیم اون اول برا من ساک زد و بعدش نوبت من شد راستش من خیلی ساک رو دوست دارم و همیشه فیلم سوپر که دانلود میکنم با قسمت ساکش فقط جق میزنم کیرشو کردم تو دهنم و کلی براش ساک زدم بعدش گفتم میخای شصت و نه بشیم گفت چجوری براش توضیح دادم و قبول کرد من خوابیدم و اونم دراز کشید روم وقتی کیرشو میخوردم خیلی حال میداد این شصت و نه خیلی پوزیشن باحالیه هم ساک میزنی هم ساک میگیری خیلی جالبه و انرژی افرینه اقا ساک زدیم و گفتم حالا باز بخاب خوابید و کیرمو گذاشتم در کونش ایندفمعینعه نسبت به قبل یکم راحت تر رفت تو چون خیس شده بود کم کم هل دادم کیرمو تا سر ختنه گاه رفت تو بعدشم یکم گذاشتم تا جا باز منه و شروع کردم به کردن حالا بکن و کی بکن البته خب کیرم که تا ته نمیرفت داخل همین یه تیکه فقط هی بالا پایین میشد ولی خب خیلی حال میداد تا اینکه ابم داشت میومد بهش هیچی نگفتم و ابمو ریختم تو کونش و بلند شدم بعدش میخاست اون منو بکنه ولی من نا نداشتم گفتم بزار واسه بعدا یکم من و من کرد ولی راضی شد و بعد از اونم دیگه با هم اوکی شدیم و کلی کردیم همو این بود اولین گی من با پسر عموم نوشته معین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161748</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اولین بار با پسر عمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:58:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161733</guid>

					<description><![CDATA[سلام من اسمم مهدیه این خاطره مربوط به زمانیه که سربازیم تازه تموم شده بود من یه پسر عمه دارم اسمش سعیده اون زمان ما با هم خیلی جور بودیم سعید 5 سال از من بزرگتر بود بیشتر اوقات با هم بودیم من اندام معمولی دارم اونم همینطور البته یکم ورزشکار تر یه روز که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من اسمم مهدیه این خاطره مربوط به زمانیه که سربازیم تازه تموم شده بود من یه پسر عمه دارم اسمش سعیده اون زمان ما با هم خیلی جور بودیم سعید 5 سال از من بزرگتر بود بیشتر اوقات با هم بودیم من اندام معمولی دارم اونم همینطور البته یکم ورزشکار تر یه روز که خانواده رفته بودن مسافرت و من تنها بودم تصمیم گرفتم برم سر بزنم به عمه و پسر عمم چون یه مدت بود به خاطر کنکور نتونسته بودم ببینمشون رفتم خونه عمم سعید اونجا بود باهم رفتیم بیرون دوری زدیم و برگشتیم من گفتم میخوام برم خونه همه رفتن مسافرت خونه تنها نمونه بهتره اونم گفت که میتونم منم بیام یه فیلم سوپرم گرفتم با هم ببینیم منم تا اون موقع فیلم سوپر ندیده بودم قبول کردم رفتیم خونه عمم شامو خوردیم بعد از شام برگشتیم خونه ما دستگاه و روشن کردم و فیلمو ازش گرفتم گذاشتم و رفتم لباس خونگی پوشیدم چراغها رو هم خاموش کردم اون موقع یادمه زمستون بود و ما هم کرسی داشتیم کرسی و همه نمیذاشتن ولی ما تو یکی از اتاقامون گذاشته بودیم که توش تلویزیون هم داشت خلاصه فیلمو گذاشتیم و دیدیم من از شروع فیلم شهوتم زد بالا و دستم به کیرم بود سعیدم اونور کرسی مثل من من تو فکر این چیزا نبودم که با پسر باشم سعید ولی نامرد این کاره بود البته بعدا تعریف کرد که رابطه داشته با چند نفر فیلم تموم شد و ما مثلا خوابیدیم ولی خیلی بد هوس کرده بودم که سکس کنم ولی دختر که اونجا دم دست نبود از طرفی زورم به سعید نمیرسید بدم نمیومد با هم حال کنیم من خوابم نمیبرد اصلا از زور شهوت سعیدم بیدار بود و هی اهسته میگفت دیدی چه فیلمی بود پسر دهنش سرویس باحال بود و از این چیزا پیش خودم گفتم یه طوری میشه دیگه بهتره حالشو ببرم بلند شدم رفتم پیشش دراز کشیدم اونم تعجب کرد پرسید اومدی اینجا واسه چی منم گفتم خوب اونجا کنار در حیاطه سرما میاد تو از پایین در اومدم اینجا اگه نمیخوای برم اونم از خدا خواسته گفت نه خیلیم خوبه بخواب همینجا منم پیشش دراز کشیدم دیدم شلوار پاش نیست گفتم لختی گفت اره زده بالا خیلی گفتم خوب چکار میشه کرد خوب شی اونم گفت نمیشه دلم یه کون خوب و سفید میخواد اگه یه کون خوشگل اینجا بوداااا حل بود منم با خنده گفتم خوب شاید پیدا شه خندید گفت ول کن بابا تو که این کاره نیستی بهش گفتم بدم نمیاد امتحان کنم سعید خندش گرفته بود ولی من خجالت میکشیدم بهم گفت لخت شو منم قبول کردم بعد پتو رو کنار زدیم و بهم گفت بخورم براش منم بلد نبودم چراغ و روشن کردم دیدم کیرش کوچیکه ولی کلفت بود تو دهنم جا نمیشد براش ساک زدم همش دندون میزدم میگفت دندون نزن ولی نمیشد بعد از 10 دقیقه بهم گفت برم وازلین بیارم منم رفتم تو یخچال دیدم داریم اوردم و خوابیدم زیر کمرم یه متکا گذاشت و پاهامو گذاشت رو شونه هاشو با کرم سوراخ کون تپل و سفیدمو حسابی چرب کرد و بعدش انگشتش و کرد تو که سرد بود اذیت میکرد بعد از چند بار عقب جلو دو انگشتی سوراخمو باز کرد بعدش کیرشو گذاشت دم سوراخم و اروم فرو کرد سرش که رفت تو انگار داشتم از وسط نصف میشدم همش به عقب حلش میدادم ولی منو محکم گرفته بود و راه فرارم نداشتم و اروم اروم تا ته فرو کرد منم خیلی درد داشتم تو همون حالت همش میبوسید منو هیچ حرکتی نکرد تا دردم کم شد بعدش یواش یواش شروع کرد به تلمبه زدن فک کنم 20 دقیقه تلمبه زد من داشتم حال میکردم دیگه از درد خبری نبود دوست داشتم همش کیرش تو کونم باشه اخراش بهم گفت داره ابم میاد منم گفتم بریز تو کونم اونم همین کارو کرد و خسته و کوفته افتاد روم بعدش بلند شد بعد ازچند دقیقه دوباره راست کرده بود این بار پشتمو بهش کردم و کیرشو فرو کرد که به راحتیو بدون درد رفت تو همون چوری خوابیدیم تا صبح صبح پاشدم دیدم اونوره منم اینور کونمم خیس خیس از ابش بود بیدارش کردم با هم رفتیم حموم یه دست دیگه اونجا بهش دادم بعد از حموم کردن صبحانه رو خوردیم و اون رفت خونشون منم به درسام رسیدم چه رسیدنی همش تو فکر کاری که کردم بودم بعد از اون روز هر چند وقت یه بار با هم بودیم ولی بیشتر میخوردم براش ولی عادت کرده بودم دوست داشتم همش بدم البته موقعیت پیش نیومد دیگه که بدم تا الان اون الان ازدواج کرده ولی بهش گفتم یه بار دوباره بریم شاکی شد و حقم داره در کل شاید این کار و بکنم شایدم بذارم کنار البته بعد از اون تا الان که حدودا 10 سالی ازش میگذره دیگه رابطه با پسر نداشتم ببخشید اگه طولانی بود خواهشا فحش ندید ممنون نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161733</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر داییم زنم شد اما</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:58:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161608</guid>

					<description><![CDATA[این داستان کاملا واقعیست اسمم ارسلان و 22 سالمه داستان در مورد رابطه یواشکی و شیرین من و دختر داییمه که 3 سال از من کوچیک تره الا از بچگی خیلی منو دوس داش ولی به خاطر خونواده هامون نمیتونستیم زیاد با هم باشیم تا اینکه یه روز تلفن همو تو اینستا پیدا کردیم شبا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این داستان کاملا واقعیست اسمم ارسلان و 22 سالمه داستان در مورد رابطه یواشکی و شیرین من و دختر داییمه که 3 سال از من کوچیک تره الا از بچگی خیلی منو دوس داش ولی به خاطر خونواده هامون نمیتونستیم زیاد با هم باشیم تا اینکه یه روز تلفن همو تو اینستا پیدا کردیم شبا شروع میکردیم به چت کردن من ام که ازش خوشم اومده بود و چون تا حالا با کسی رابطه نداشتم اروم اروم شروع کردم به فرستادن جوک و عکس سکسی تا اینکه دیدم خودشم بدش نمیاد یه بار باهم قرار گذاشتیم بریم سینما با کلی بدبختی خانواده هامونو پیچوندیم و رفتیم سینما و بغل هم مث زن و شوهر لم دادیم وسطای فیلم بود که اروم آروم دستامو میزاشتم رو شونه هاش و رو ممه هاش ووواااااای اولین بارم بود به ممه دختر دست میزدم خیلی جذاب بود شروع کردم به مالوندن ممه هاش که بهم گفت من میترسم یهو کس نیاد که کلی نوازشش کردم تا اروم شه بعد یکم که گذشت دستمو گذاشتم رو رون پاش یهنی اینجوری بگم که شورتم داشت خیس میشد انقدر حشششری شده بودم دستمو بردم سمت کسش از رو شلوار که یکی دوبار ممانعت کرد بعد یهو ول کرد و خودش پاشو برام باز کرد همینجور داششتم می مالوندم که یهو منو بوسید و گفت نمی خوایی دستت از نزدیک بهش بخوره منم سریع قبول کردم دستمو کردم تو شلوارش و با اون دستم ممشو می مالوندم دیگه دست خودش نبود کسش حسابی خیس شده بود داغ کرده بود دلش کیر میخواست ولی چون فیلم داشت تموم می شد سریع خودمونو جم و جور کردیم که تابلو نشیم تا چند بعد از این ماجرا برای هم گیف های سکسی و تحریک امیز میفرستادم تا اینکه یه روز به بهانه کار زیاد با کامپیوترم اخه من گرافیست ام نرفتم شرکت و مامان و بابام رفتن شمال و زنگ زدم به الا تا خودشو برسونه خونمون تا اومد یه لب آبدار از هم گرفتیم شروع کردم به مالوندش کامل جفتمون لخت شدیم داشتیم همو میمالوندیم که من اروم اروم دستمو میبردم سمت کس و کونش و با سوراخ کونش ور میفرتم بهش گفته بودم قبل اینکه بیایی حسابی کونتو تمیز کن ضد حال نخوریم اونم هم کونشو تمیز کرده بود هم پشماشو زده بود در همین حال شروع کردم با ولع خوردن کسش اونم حسابی لذت میبرد نیم ساعت قبل رابطمون یه قرص تاخیری خوردم و یه عالمه معجون کمرم سفت سفت شده بود کیرمم سیخ سیخ بزرگ نیس اما حدودا 14 سانته و یکم کلفته بعد اروم کیرمو گذاشتم لبکسش و یکم لاپایی رفتم اون تو همون حال ارضا شد بعد از پشت خابوندمش با سرنگ یه عالمه روغن خالی کردم رو باسنش و سوراخ کونش و روی کسش و ممه هاش حسابی چربشون کردم و حسابی هم ماساژش دادم تا کیف کنه بعد یه عالمه روغن با سورنگ خالی کردم تو کونش و اروم با یه انگشت می مالوندم میکردم داخل بعد با دو انگشت خیلی تنگ بود ولی انقدر حشری شده بود که از لذت صدش در نمیومد بعد 3تا انگشتمو کردم تو کونش یه کم که جا باز ککرد کیرم بردوم لب سوراخش اروم کردم تو یه جیغ شهوی زد ا می خواست چیزی بگه انقدر چربش کرده بودم که کلشو سر دادم داخلش یه چند لحظه نگه داشتم اروم شروع ردم به عقب و جلو کردن دیگخ خودشم همراهیم میکرد یه ده دیقه گذشت داش ابم میومد که بهم گف همشو خالی کن تو کونم من تا قطره اخرشو تو کونش خالی کردم هنوز انرژی داشت م کیرمم همچنان شق بعد از خواستم ساک بزنه اولش قبول نکرد چون تا حالا از این کارا نکرده بود بدش میومد ولی چون شروع کردم به مالوند کسش قبول کرد و به حالت 69 شدیم مکلی برام خورد ومنم براش خوردم تا اب جفتمون امد بعد سریع رفتیم حموم دوش گرفتیم اومدیم بیرون از خونه بردمش تئاتر وعد یعه فروشگاه و یه لباس سکسی خوب براش خریدم ررسوندمش خونه الان یک ماه که نامزدیم و با خیال راحت تر و امن تر با هم هر هفته رابطه داریم باهم لذت میبریم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161608</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.291 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 03:38:16 by W3 Total Cache
-->