<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دختر عمه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 14:00:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دختر عمه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>پاهای عمه گلی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%87-%da%af%d9%84%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%87-%da%af%d9%84%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164496</guid>

					<description><![CDATA[من ۱۹ سالمه و همیشه دوست داشتم پاهای عممو بو کنم و لمسش کنم عمه گلی منو خیلی دوس داره و همیشه منو برا شام یا ناهار دعوت میکرد ولی هیچ وقت بهش نگفتم که پاهاشو دوس دارم پاهای کشیده و زیبایی داشت همیشه بهش نگاه میکردم و بعضی وقتا نزدیکش مینشستم تا دستم به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من ۱۹ سالمه و همیشه دوست داشتم پاهای عممو بو کنم و لمسش کنم عمه گلی منو خیلی دوس داره و همیشه منو برا شام یا ناهار دعوت میکرد ولی هیچ وقت بهش نگفتم که پاهاشو دوس دارم پاهای کشیده و زیبایی داشت همیشه بهش نگاه میکردم و بعضی وقتا نزدیکش مینشستم تا دستم به پاهاش بخوره داستان از اینجا شروع شد که یه روز گرم عمه گلی منو تو خیابون میبینه و منو سوار ماشینش میکنه یه پاترول خوشگل داشت و تازه از مدرسه داشت میرفت سمت خونش اخه معلم بود و اخرین روزای مدرسه خلاصه سوار ماشینش شدم وقتی سوار شدم دیدم کفش پاش نیس و پا برهنه رانندگی میکرد ازش پرسیدم عمه جون شما همیشه پا برهنه رانندگی میکنی گفت اره عمه اخه همیشه کفش پاشنه بلند میپوشم نمیتونم راحت رانندگی کنم مجبورم درش بیارم بوی بد پاش انگار تو ماشین پیچیده بود و من کیف میکردم که پابرهنه رانندگی میکرد خلاصه دیدم موقعیت خوبییه بهش گفتم عمه میتونم به پاهات دست بزنم با تعجب پرسید به پاهام چرا به پاهام دست بزنی پاهام عرق کرده و چند ساعت تو کفش بود و بو گرفته چرا بهش دست بزنی گفتم اشکال نذاره عمه من دوست دارم با تعجب گفت باشه هر طور دوست داری من مشکل ندارم دست بزن اخخخخخخ چه صحنه ای بود همینطور که رانندگی میکرد و پدال هارو فشار میداد منم به پاهای نرم و گوشتیش دست میزدم و لمسش میکردم اصلا براش مهم نبود انگار خودشم دوس داشت خلاصه رسیدیم به خونش با اصرار منو برد تا ناهار پیشش باشم اخه تنها زندگی میکرد رفتیم بالا من دل تو دلم نبود پیش خودم میگفتم امروز هر طور شده باید پاهاشو لیس بزنم یه ناهار حاضری با هم خوردیم و یکم با هم صحبت کردیم بعد ناهار روی مبل نشست و پاهاشو رو میز دراز کرد واااااای داشتم دیوونه میشدم یهو منو صدا کرد و ازم خواست که سیگارشو براش بیارم اخه روزی چند نخ سیگار میکشید سیگار براش اوردم و روشن کرد همینطور ک سیگار میکشید پاهاشو تکون میداد یهو بهش گفتم عمه میتونم پاهاتو بمالم گفت امروز گیر دادی به پاهام اگه سختت نیس بمال گفتم با کمال میل پاهاش بوی بدی میداد خلاصه شروع کردم به ماساژ انگشتاش واقعا نرم بود سرمو اروم بردم جلو پاهاش همینطور ک پاهاشو تکون میداد خورد به صورتم زیاد براش مهم نبود سیگار میکشید و فیلم میدید پاهاش بوی بدی داشت اخه عرق کرده بود یهو بهم گفت چیکار میکنی پاهامو بو میکنی گفتم اره عمه اشکالی داره گفت نه ولی پاهامو نشستم فک کنم بو گرفته گفتم اشکالی نداره اروم زبونمو در آوردم و زدم به کف پاش واقعا حس خوبی بود عمم اصلا براش مهم نبود خلاصه اروم اروم شروع کردم به لیس زدن واقعا پاهای گوشتی و زیبایی بود لای انگشتاشو لیس میزدم و میخوردم سیگارش که تموم شد بهم گفت از این به بعد هر وقت اومدی پیشم این کارو بکن بعد این قضییه هر وقت که میرم پیشش خودش بهم دستور میده که براش اینکارو بکنم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%87-%da%af%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164496</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اشتباه بزرگ با دختر عمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164412</guid>

					<description><![CDATA[سلام دوستان خاطره تلخی که میخوام براتون بگم واسه برج دی سال 96 هستش اسم من احسانه و 19 سال دارم داستان از اینجا شروع میشه که مادربزرگ من فوت کرده بود و طی این چنروزی که مراسم داشتیم خونه پدربزرگم میخوابیدم دختر عمم که اسمش ساراست و یه سال از من بزرگتره هم چونکه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان خاطره تلخی که میخوام براتون بگم واسه برج دی سال 96 هستش اسم من احسانه و 19 سال دارم داستان از اینجا شروع میشه که مادربزرگ من فوت کرده بود و طی این چنروزی که مراسم داشتیم خونه پدربزرگم میخوابیدم دختر عمم که اسمش ساراست و یه سال از من بزرگتره هم چونکه دانشگاهش نزدیک خونه پدربزرگم اینا بود معمولا شبا اونجا بود مجلس هفتم مادربزرگم که تموم شد همه آخرشب رفتن خونه و من هم چونکه فردا با پدربزرگم باید میرفتم بانک خونه پدربزرگم موندم و دختر عمم هم طبق معمول موندش حدود ساعت 11 بود که خوابیدم موقع خواب احساس تشنگی کردم و بلند شدم برم آب بخورم با صحنه ای مواجه شدم که دیگه کنترلم رو از دست دادم البته قبلش من و دختر عمم در حدلب گرفتن و بوسیدن بعضی مواقع دستمالی سینه هاش باهم پیش رفته بودیم اومدم تو حال دیدم دختر عمم با شورت و سوتین سبزش داره میره حموم من دیگه مخم کار نمیکرد و بی اختیار صداش زدم و رفتم سراغش اولش میخواست از دستم فرار کنه ولی چسبوندمش به دیوار به زور ازش لب گرفتم و دیگه یواش یواش شل شد و تو لب گرفتن همراهی میکرد بعد من دستم رو بردم سمت سینه هاش سوتین رو کنار زدم و سینه هاش رو شروع کردم به مالیدن و بعد خوردمش یه خورده آه و اوهش در اومده بود اومدم دستم رو ببرم سمت شورتش دیدم خیلی مقاومت میکنه بالخره به زور تا سر زانوش آورومش پایین کسش یه ذره مو تیغ تیغ در اومده بود ولی خیلی کم بود ولی سفید بود لامصب تبعم نیومد بخورمش تف انداختم کف دستم شروع کردم مالوندن چوچولش کصش داشت ترشح میکرد دستم مرطوب شد بلند شدم روم نمیشد تو چشماش نگاه کنم به خاطر همین برش گردوندم کیرمو از تو شلوارم در آوردم بهش گفتم میذاری بکنم تو کونت گفت نه درد داره و از این حرفا منم اصرار نکردم کیرمو تف زدم از پش گذاشتم لای پاش هم کیرمن داغ بود هم کص اون یه پنج دقیقه ای تلنبه زمدم دیدم لاپاش خشک شده و کیرم داشت درد میگرفت برش گردوندم روبرو هم وایستادیم و دوباره سر کیرمو تف زدم و از جلو گذاشتم لاپاش و در همین حین بغلش کردم سرشو گذاشت رو سینم و منم سرمو گذاشتم رو موهاش شروع کردم تلمبه زدن لاپاهاش چندتا تلمبه زدم دیدم تو بدنم لرزید و کصش داغ شد منم تلنبه زدنمو ادامه دادم تا اینکه داشت آبم میومد بهش گفتم دیدم میخواد بره عقب هی میگفت رو من نریز ولی کار از کار گذشته بود محکم بغلش کردم و آبم رو ریختم لای پاهاش آبم انقدر زیاد بود که از لای پاش میریخت رو زمین وقتی ارضا شدم به خودم اومدم و تازه فهمیدم چه غلطی کردم و بدون اعتنا به سارا شلوارمو کشیدم بالا و رفتم سمت اتاق مخم داشت سوت میکشید که چرا همچین غلطی کردم چون واقعا سارا رو دوست داشتم ولی شهوت چشممو کور کرده بود از شدت عذاب وجدان خوابم نمیبرد نصف شب که ساراهم خوابیده بود رفتم حموم دوش آب سرد گرفتم و بعدش خوابیدم صبح که بلند شدم دیدم سارا رفته دانشگاه و منم با پدربزرگم رفتم بانک ولی این عذاب وژدان هنوز همراهمه و از اون ماجرا به بعد با سارا حتی صحبتم نمیکنم خودشم میدونه واسه چیه دوستان توصیه میکنم با کسی که دوستش دارید از راه حروم رابطه برقرار نکنید چون مثل سگ پشیمون میشید امیدوار از کارم خوشتون نیومده باشه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164412</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نوید و سکس با دخترعمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:09:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164058</guid>

					<description><![CDATA[سلام دوستان میخام خاطره سکسم با دخترعمم رو تعریف کنم که اولین سکسم بود خودم نوید هستم داستان برمیگرده به یک سال پیش که17 سالم بود و عمه و دوتا دخترعمه هام اومده بودن خونه ما یه هفته ای مونده بودن یکیشون شوهر کرده و ماهر وقت این دخترعمه که اسمش پگاه هست رو دیدیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان میخام خاطره سکسم با دخترعمم رو تعریف کنم که اولین سکسم بود خودم نوید هستم داستان برمیگرده به یک سال پیش که17 سالم بود و عمه و دوتا دخترعمه هام اومده بودن خونه ما یه هفته ای مونده بودن یکیشون شوهر کرده و ماهر وقت این دخترعمه که اسمش پگاه هست رو دیدیم شوهرش مسافرت بوده و با رفیقاش رفته بوده عشق وحال و نبوده خلاصه یه پسر هم داره به اسم مهدی که اون موقع 9 ماهش بود که همین مهدی باعث سکس شد تابستون بود و منم بیکار و همیشه تا ساعت 10 واین حدودا میخابیدم اونروزم 10 از خواب پاشدم از اتاقم اومدم بیرون و دیدم وکسی خونه نیست رفتم دستشویی برگشتم دیدم صدای گریه بچه میاد در زدم رفتم تو اون یکی اتاق دیدم پگاه لباسشو داده بالا و سعی میکنه به مهدی شیر بده که اونم نمیخورد ازاونجایی که من مهدی و دوست داشتم دیدم بچه داره زار میزنه رفتم جلو یه ذره کصنمک بازی دراوردم که بچه آروم شه دیدم نه داره خودشو جر میده به خاطراینکه من با دخترعمه هام شوخی داشتم و اونا هم منو دوست داشتن و باهام راحت بودن گفتم که نخوری من میخورم ها که دیدم بعله پگاه خانوم خودش دلش میخاد با خنده گفت ببین نخوری میدم نوید سر من رو با دست گرفت سمت ممه هاش که اون لحظه نگاه کردم دیدم ژون چه چیزیه دوتا ممه 75 که من تاحالا بهشون هیچ توجهی نداشتم منم بدون این که مقاومتی نشون بدم رفتم سمت سینشو با مسخره بازی دوتا میک زدم و مهدی هم انقد گریه کردو خودش رو جر داد خوابش برد مهدی خوابید و منم اومدم تو اتاقم بعد یکی دو دقیقه دیدم پگاهم اومد و گفت خوب آقا نوید میبینم که خوشت اومده منم با پرویی گفتم آخه چرا بدم بیاد همونجا بود فهمیدم خود پگاه تنش میخاره گفت حالا که خوشت اومده بفرما ما که باهم تعارف نداریم لباسشو در اورد و با یه شلوار نشست کنار من ازونجایی که من ندیدبدید بودم و تا حالا سکس نداشتم با کله رفتم تو ممه هاشو بخور بخور که مفته یه لحظه سرمو اوردم بالا باهاش چشم تو چشم شدم که منو برد سمت خودش و یه لب حسابی ازم گرفت که خوب زیاد وارد نبودم و بیشتر کسخل بازی درمیاوردم ولی خوب اون حرفه ای بود فهمیده بودم که پگاه خانوم حشری شده و هوای کیر کرده دیدم بله شلوار و شورت و باهم داد پایین رفت در اتاق رو بست و اومد شروع کرد به لخت کردن من منم کلا یه رکابی با یه شلوار راحتی پام بود که سریع اینارو از تنم در اورد و رفت سمت کیرم یکمی ساک زدو بهم گفت داراز بکش اومدو کیرم رو گرفت دستش و اونو آروم کرد تو کسش که حس کردم تو بهشتم شروع کرد رو کیرم بالا پایین پریدن و به خاطر اینکه ما مثل بقیه دوستان شهوانی جانی سینز نیستیم حدودا 7_8 دقیقه برام تلمبه زد که آبم کم کم داشت میومد بهش گفتم و گف بریز تو دهنم عزیزم کشیدم بیرون و سریع وایستادم و اون هم زانو زد و کردم تو دهنش بعد یه دیقه ساک زدن آبم اومد و تا آخرشو خورد یه چند دقیقه ای بغلش کردم و در آرامش بودیم که با صدای گریه مهدی آرامشمون به فاک رفت و پا شدیم لباس پوشیدیم و رفتیم که دوباره این بچه رو اروم کنیم این دفعه که اومدیم بالا سر بچه گفتم شیر نخوردی مامانت گاییده شد پگاه هم با خنده گفت براتو بد نبود که آقا نوید این داستان اولین سکس من بود که بعدازون هم یه بار موفق شدم خاله مامانم رو بگام که اون رو هم بعدا براتون مینویسم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164058</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با دخترعمه ام در کودکی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163854</guid>

					<description><![CDATA[سلام من علیم و می خوام داستان سکس من و دختر عممو بهتون بگم و اول بگو اسم ها مستعارن بزار یکم از خودم بگم من علی و 16 سالمه و ساکن جنوبم و داستان از چند سال پیش شروع میشه وقتی که من کلاس هشتم بودم حالا سرتونو درد نیارم تابستون بود و یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من علیم و می خوام داستان سکس من و دختر عممو بهتون بگم و اول بگو اسم ها مستعارن بزار یکم از خودم بگم من علی و 16 سالمه و ساکن جنوبم و داستان از چند سال پیش شروع میشه وقتی که من کلاس هشتم بودم حالا سرتونو درد نیارم تابستون بود و یه روز که رفته بودم خونه دوستم و دیگه داشتم بر می گشتم مامانم بهم زنگ زد و گفت علی عمت با صدف اومده دختر عمم بعد خب گفتم به سلامت گفت داری میای برو نوشابه و تخمه و چیز میز بگیر بیار گفتم باشه ولی بعدم پولمو ازت میگیرم گفت باشه فقط زود بیا و قطع کرد و منم رفتم چیز میز خریدم و داشتم میرفتم خونه از پله ها بالا رفتم و جلو درب وایستادم و اولش یکم استرس داشتم بعدش یه نفس عمیق کشیدم و زنگو زدم و مامانم دربو باز کرد و سلام کردم و گفتم بفرمایید و وقتی رفتم داخل عممو با صدف دیدم رفتم جلو سلام کردم و دست دادم و از خجالتی رفتم داخل اتاق و قبلش بگم که من قبلاً با صدف شیطونی بازی کردیم یعنی انگشتی یا بمالی یا بوسی یا دکتر بازی یا قایم موشک و خب داشتم میگفتم خب شب شد موقع خواب بود دیگه مامانم که با بابام جدا بودن و من بودم با اتاقم و صدف با مامانش داخل حال چند روز همین طوری گذشت و می رفتیم بیرون و میومدیم و می خوابیدم یه شب که همه شامو خورده بودم و داشتیم فیلم نگاه میکردم یه نگاهی به صدف کردم و داشتم دید میزدم و به یاد قدیما یه حالی کنیم بعد دیدم اونم برگشت و منو نگاه کرد و منم یه لبخند بهش زدم و بعد خندید و بعدش یه چشمک بهش زدم بزارین یکم از صدف بگم اون دختری هم سن خودم موهای بلند و با چشمای سبز رنگ بود و زیبا و سفید وای شما ها نمیدونید چه نرمه ژلست خدایش و مخالف من یه پسر هم سن صدف و هم قدش و چشمامم قهوه ای روشنه همین خب داشتم میگفتم این صدف ما وقتی بهش چشمک زدم کاری نکرد و لبخند زد و منم خندیدم و سرمو انداختم پایین وقتی خب دیگه میخواستیم بخوابیم و از شانس خوبم کولر اتاقم نمی دونم چش شد و روشن نمیشد و من رفتم داخل حال کنار اونا بخوابم عمم کنار صدف بود و منم این بر صدف و من خوابم نمی برد و داشتم نگاه صدف میکردم دیدم عمم که خوابه و به خواب سنگینی هم داشت با خودم گفتم چیزی نمی فهمه و آروم آروم دستمو گذاشتم روی دست صدف دیدم چیزی نشد بعد خودمو بهش نزدیک کردم و یه بوس کوچیک روی کونش گذاشتم که یه دفعه ای دیدم بیدار شد و منم دستمو گذاشتم جلوی دهنش بعد که آروم شد و منو دید دستمو برداشتم و گفت چیکار می کنی گفتم هیچی به یاد قدیما یه بوس کوچیک کردم اشکالی داره گفت آره پس چی تازه اونم داخل خواب گفتم ببخشید و گفتم بیا بوسش کردم و گفتم اینم بیداری و خندید و گفت شیطون شدی ها گفتم آره دلم برای قبلاً تنگ شده گفت هه عمرن فکرشم نکن گفتم باوش حتما بعد یکم خودمو کشیدم جلو و نزدیکش شدم و گفتم صدف جونم گفت جونم گفتم چشمای قشنگی داری گفت ممنون گفتم لبات خیلی قشنگن گفت عه واقعاً گفتم آره و گفت ممنون و گفتم میشه ببینم مزشون چطوره گفت نه گفتم دیگه نشد و لبو گذاشتم روی لبش و دستمو انداختم دور کمرش دیدم داره همراهی می کنه داخل دلم گفتم ایول بعد کشیدمش سمت خودم و داخل بغلم و داشتیم لب می گرفتیم و آروم آروم دستمو می بردم پایین و پایین تر و تا رسید به کونش و میمالیدم یکم دیدم چی نگفت و بعدش شروع کردم به مالیدن بعد دیدم چیزی نمیگه خواستم دستمو بکنم داخل شلوارش که یه دفعه ای لبشو کند و داخل چشمام زل زد و گفت میشه نکنی لطفاً گفتم نه تاقدت ندارم عزیزم گفت نه من نمیتونم و میترسم و بدم میاد گفتم خودت قبلاً کیمو دیدی زیاد بزرگ نیست خندید و گفت یعنی فرقی نکرده و چشمک زدم و گفتم دیگه دیگه و گفتم اصلأ بیا ببینش گفت نه گفتم نه چیه دسشو گرفتم و گذاشتم روش و گفتم بمال یکم که مالید دیدم داره بیدار میشه یکم بلند شدم و شلوار و شرتمو کشیدم پایین و گفتم حالا بیا و دستشو گذاشت روی کیرم و مالید و بعدش بهش آروم گفتم میخوری یعنی ساک میزنی گفت نه گفتم به خاطر من لطفاً یه زبون گفت باش و رفتم بالای کلش و کیرمو کردم داخل دهنش و خدایش نامردی نکردم کیرمو تا ته کردم داخل دیدم میخواست بکشه بیرون که نداشتم بعد حولم داد و نفس نفس میزدم و گفت چته گفتم ببخشید گفتم بسه دیگه سیخه گفت چی خب گفتم بیا بکنمت دیگه گفت نه دیگه چی گفتم بسه دیگه گفتم بخواب و خوابید و رفتم پشتش و شلواشو با شرتشو آروم کشیدم پایین و وای کون شله ایشو یه بوس کوچیک کردم و گفتم بیا این بالشتو بکن زیر شکمت گفت باشه و بالشتو برداشت و گذاشت زیر شکمش و بعد بهش گفتم باز کن گفت چی گفتم بگیر کونتو بازش کن گفت باش و گرفت بازش کرد و منم یه تف به سوارخش و یکی هم به سر کیرم زدم و آروم گذاشتم روی سوراخش و یکم حل دادم دیدم خودشو کشید جلو و آوردمش عقب و بهش گفتم ببین سرتو بکن داخل بالشتت و چیزی نگو و محکم جلوی دهنتو بگیر و همین کارو کرد و خودم کوشنو باز کردم و اونم دهشنو چسپید و منم کیرمو یکم فشار دادم دیدم حله یکی از دستامو گرفتم دور شکمش تا جلو نره و اون یکی کیمو گرفتم و یه دفعه ای محکم کردم داخل و خواست بره که دستمو گذاشتم روی شونش و گرفتم و نزاشتم و بعد نگش داشتم داخل و قربون صدقش میرفتم و بوسش میکردم و دیدم داره اشکش میاد و دلم سوخت و درش آوردم و گفتم بسه و اونم داشت گریه میکرد و رفتم بغلش کردم و گفتم بسه دیگه بس کن صدف عشقم و آرومش کردم و گفتم بیخیال و گفتم بخواب چ شلواشو دادم بالا و رفتم کنار خوابیدم و دیدم ساکت شد و من دیگه نگاش نکردم یه دفعه ای دیدم یه چیزی اومدم کیرمو گرفت و گفت ببخشید و گفت درش بیار و سریع تمومش کن و خواب دارم منم گفتم چشم و سریع همه چیزو ردیف کردم و سریع کردم داخل و فقط یه جیغ کوچیک زد و آه اه آرومی هم میکرد بعد داشتم تلمبه میزدم که دیدم ابم داره میاد و سریع ریختم روی کمرش و بعدش افتادم کنارش و اونم رفت دستمال کاغذی اورد و خودمنو تمیز کردیم و دستمال ها رو کردم داخل شرتم تا شک نکن بعد کامل لباس پوشیدم و رفتم سمتش و یه بوس کوچیک کردم و گفتم ممنون عشقم و ببخشید ازیت شدی گفت اشکالی نداره و گفت ببخشید گریه کردم گفتم اشکاای نداره و بوسش کردم و خوابیدیم و فردا صبحش مثل روزای قبلاً بود و بعد چند بار دیگه هم سکس کردیم که اونارو بعدم میگم و بگم که این داستان واقعیه و اگه باور نمیکنی مشکل خودته و من اولین بارمه که داستان می نویسم و اگه بد شد ببخشید بزرگا و اگه نظر خوب بدین که ممنون میشم داستان های بعدی هم میگم البته بهتره بگم خاطرات سکسی قبلاً هم میگم بای نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163854</post-id>	</item>
		<item>
		<title>علیرضا و عمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163772</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسم من علیرضا هستش مثل تمام داستانای دیگ از خودم تعریف نمیکنم من یه پسر ۱۷ ساله نسباتا تو پر هستم کیرم ۱۳ یا ۱۲ سانته عمم تاحالا ۴ بار ازدواج کرده و طلاق گرفته اون ۲۹ سالشه وهیکل رو فرم ولی نه لاغر لاغر ولی خوبه قدشم کوتاهه سینه های ۸۵ داره ک [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسم من علیرضا هستش مثل تمام داستانای دیگ از خودم تعریف نمیکنم من یه پسر ۱۷ ساله نسباتا تو پر هستم کیرم ۱۳ یا ۱۲ سانته عمم تاحالا ۴ بار ازدواج کرده و طلاق گرفته اون ۲۹ سالشه وهیکل رو فرم ولی نه لاغر لاغر ولی خوبه قدشم کوتاهه سینه های ۸۵ داره ک زیاد هوش فرم نیست تا جایی ک یادمه بچه ک بودم یه بار با عمم رفتم حمام اکن موقع من ۲یا ۳ سال سن نداشتم ولی واقعا میگم ک تو حمام به زور داد کسشو بخورم خیلی به این فکر میکنم ک خواب بوده یا نه اخه مگه بچه تو اون سن خواب اونجوری میبینه خلاصه بزرگ شدیم یه روز عمم یه فیلم طنز و اکشن داد که یه قسمتش زنه مردرو مجبور کرده بود کسشو بخوره من انو دیدم یه حسی بم میگفت عمم داره بم نخ میده ولی مطمعن نبودم به روز رفتم خونه مامان بزرگم که فیلمای عممو بهش بدم گفتم عجب فیلمی بود خیلی خوب بود اونم میخندید و سرش تو گوشیش بود عصابم خورد شد ک چرا توجی نمیکنه ۶ ماه به یادش جق میزدم تا اینکه عید ینی یه ماه پیش رفتیم خونه مامان بزرگم بابام به خدطر کارش رفته بود سر کار شغل پدرمو نمیشه بگم بابا بزرگ ندارم چون تو جنگ شهید شده مادرمم اهل تو جمع نشستن نبود و زود خوابید منو عمم تو اتاقش قلیون میدید مادر بزرگمم تو حال سریل ترکی قنچه های زخمی من خیلی به این عمم فکر میکردم یه وقت شق نکنم اصلا نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم تا اینکه عمم جوراباشو در اورد اون عادت داره تو خونه هم جوراب بپوشه من علاقه ی خاصی به پاهای خوشگل و خوش تراش دارم ولی از خوردن جوراب و این کثافت کاریا بدم میاد ولی دوست دارم پاهای تمیزو برای فانتزی شدن سکس بخورم که البته هیچ وقت نصیبم نشده من چشمام خورد به پاهای عمم خیلی خوب بودن تقریبا دو سالی میشه ک به پاهای زنا توجه میکنم من شق کرده بودم عمم تو گوشش هدفون بودو اهنگ گوش میداد از طرفی قلیون میکشید جوری ک به دیوار تکیه داده بود و رو تختش دراز کشیده بود و پاهاشو دراز کرده بود منم با گوشیم ور میرفتم من از خود بیخود شده بودم با خودم گفتم بادا باد هرچی شد ولی اینم بگم با عمم دور دور میرم ولی من هیچوقت روی تیکه انداختنو شماره دادن ندارم ولی اون راحت دوست میشد جلوی من تازه به پسرای ماشین بغلیا میگفت دوست پسرمه جلوی اون به اینو اون فحش میدادم بعضی حرفای سکسی میزدم ویسای حاجی لند واسش میزاشتم و بدش نمیومد حتی ممه هاشم میگرفتم ولی از یه نظر دیگه نگاه میکرد همه فامیل میدونستن من ممه دوست دارم دست به ممه های مادر بزرگامم میزاشتم ولی نه از روی قصد بدی کلا لوسم کرده بودن در کل بگذریم با هزار با خود گفتنای بکنمو نکنم دستمو گزاشتم روی کسش یهو دستمو پرت کرد اونور نا خود آگاه گفت چکار میکنی تخم سگ اینم بگم عمم خیلی فحش میده منم گفتم این به اون در ک بچه بودم کستو بزور تو حمام دادی خوردم دیدم ساکت شد با خودم گفتم خواب نبوده واقعیت داشته گفت من همچین کاری نکردم گمشو برو بیرون گفتم قبلا به زور دادی بخورم حالا با میل میخوام واست بخور گفت برو بیرون حرومزاده تو دلم قرص بود که به هیچکس نمیگه خیلی راحت بودیم رفتم بیرون درو بستم بعدش ساعت ۱۲ شب بود ک مامان بزرگم رفت کنار عروس گلش ینی مامانم بخوابه من هم طبق معمول با گوشی ور میرفتم تا صبح ساعت حدود ۱ بود ک رقتم پست در اتاق عمم بیدار بود درو باز کردم گفت چی میخوای گفتم کارت دارت گفت بگو زود برو رفتم نشستم کنارش گفت چیه بگو دستمو دباره گزاشتم رو کسش حس عجیبیو وحشتناکی بود نه از اینکه کسی بفهمه ولی در کل میترسیدم ایندفه دستمو سفت گرفتو گفت با این ه با هم راحتیم ولی یه جیق میزنم همسایه بالاییم بیاد سراغت گفتم خب منم میخوام تلافی کنم دیگ چطور تو اون موقع لذتتو بردی منم الان نیاز دارمو بار اولمه با هزار التماس ک بزار برات بخورم قبول کرد گفت باشه من رو هوا بودم ک دستمو انداختم لای پاهاش هیچی نمیگفت ولی ترشح داشت نمیدونم دویت داشت بم بده یا نه ولی من یه دو دقیقه ای واسش مالوندم و بعدش شلوارشو تا نصفه کشیدم پایین هی خودشو میکشید عقب که من میرفتم جلو شورتشو کشیدم پایین یه کس دیدم با موهاش البته موهاش تیغ تیغی شده بود چون تازه زده بود و داشت در میومد من ک تا دیدم شرو کردم واسش خوردن انقدر خوردم که خودش داشت دیوونه میشد دستمو از زیر پیرنش بردم بالا ک ممشو بگیرم دستمو زد کنار حتی نزاشت سینه هاشو بگیرم معلوم بود بازم خود خواهه بالاخره ارضا شد بعدش گفت بسته و برو منم ناراحت یا خوشحال نمیدونم رفتم تو دسشویی یه جق زدم و دیگ قسمت نشد بکنمش ولی واقعا قسم نمیخورم واقعی بود داستانم شما میخواین هرچی بگین بگین کیر کوچولو یا هرچی نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163772</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر عمه رویایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163609</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسم من شایانه و 18 سالمه تک فرزند هستم و تنها کسی که از بچگی منو از تنهایی در میاورد دختر عمم بود که اسمش سمیراست و 30 سالشه سمیرا دختر تنها عمه من عمه زهره است عمه زهره شوهرش بیست سال پیش فوت میکنه و از اون موقع دیگه ازدواج نکرد 65 سالشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسم من شایانه و 18 سالمه تک فرزند هستم و تنها کسی که از بچگی منو از تنهایی در میاورد دختر عمم بود که اسمش سمیراست و 30 سالشه سمیرا دختر تنها عمه من عمه زهره است عمه زهره شوهرش بیست سال پیش فوت میکنه و از اون موقع دیگه ازدواج نکرد 65 سالشه و این سمیراست که همیشه کنارشه و هواش رو داره و کاراش رو انجام میده و به همین دلیل سمیرا ازدواج نمیکنه و میگه میخوام با مامانم باشم چون تنهاست عمم یه پسر بزرگتر داره که 37سالشه اسمش سعیده و با مادر و خواهرش قطع رابطه کرده و رفت آمد نداره با عمم و چون من تک فرزندم و از بچگی سمیرا یجورایی خواهر بزرگ من بوده بیشتر اوقات خونه عمه زهره بودم خانواده تقریبا مذهبی هستیم اما عمم و دختر عمم زیاد مذهبی نیستن البته جلو پدرم رعایت میکنن اما چون من تقریبا جزوی از خودشون میدونن خیلی با من راحتند حتی شده من عمه زهره 65 سالم رو شده فقط با شرت دیدم و سینه هاش لخت بود و سمیرا هم شده که من با لباس زیر دیدمش یعنی جلو من و عمه لباساش رو عوض میکنه کلا خیلی خیلی راحت بودن حتی یه بار سمیرا با عمم دعواش شد و به هم فحش های رکیک میدادن و وقتی باهم صحبت میکردیم پرده ای در حرفامون وجود نداشت مثلا یدفعه سینه عمم کبود شده بود دراورد نشون داد یا یدفعه زیر ناف سمیرا قارچ شده بود که جلو من بهش پماد میزد یعنی شلوارش رو تا لبه کسش میداد پایین و شروع به کرم زدن میکرد حتی خوده من یه دفعه یکی از تخمام از اون یکی بزرگتر شده بود که البته شرتم رو درنیاوردم و گفتم میرم دکتر نشون میدم ولی سمیرا خیلی اسرار کرد گفت مگه ما با دکتر چه فرقی داریم این حرفا رو نداریم گفتم نمیخوام زشته چون پشمام رو نزدم حالتون بد میشه که عمم و دختر عمم خندیدن و بالاخره بیخیال شدن اینارو گفتم که در جریان باشید چقدر راحتیم و از کجا شروع شد که من حسم به سمیرا عوض شد دقیقا یادمه 15 سالم بود که اولین جقم رو زدم و فرداش میخواستیم بریم مسافرت یه دوهفته ای رو از شهر و فک فامیل دور بودیم وقتی برگشتیم بعد از دو سه روز رفتم خونه عمه زهره و یادمه سمیرا آرایش کرده بود و داشت موهاش رو شونه میکرد نمیدونم چرا یه احساسی به من دست داد انگار اون سمیرا همیشگی نبود قبلا هم آرایش میکرد اما ایندفعه انگار برای من آرایش کرده بود حال عجیبی داشتم دوست داشتم همه بدنش رو بوس کنم و توی چمشماش خیره بشم واقعا نمیدونستم چی شده اما هر چی که بود جلو خودمو گرفتم و نذاشتم کسی متوجه این حالم بشه اما تا موقع خواب همش صورت سمیرا جلوی چشمام بود چند روزی گذشت و فهمیدم که بخاطر سن بلوغ و حشر بوده که وقتی جنس مخالف رو میبینی یجوری میشی مخصوصا کسی که جلوت رعایت هم نمیکنه یه دو سالی گذشت اما دیگه طاقتم تموم شده بود حوصله دختر بازی هم ندارم و مکان مناسب هم برای اینکارا ندارم و تنها گزینه خوبی که جلوم بود سمیرا بود یه دختر خوب که مکانم داره و 30 سالشه و تو اونجایی که میدونم به اون صورت که هر روز با یه پسر باشه نیست دوست پسر داره اما تو این 30 سالش من میدونم که 5تا دوست پسر بیشتر نداشته به همینطور من هم گزینه خوبی هم براش یه سکس بی دردسر میتونه با من داشته باشه و فقط باید خودمو جوری نشون بدم که به من اعتماد کنه اما چطوری چونکه با من خیلی خیلی راحته سخت میتونم منظورمو بهش برسونم که میخوام باهات سکس کنم یعنی هر چقدر هم درمورد کص و کون و کیر هم صحبت کنیم برامون یچیز عادیه باید شوخی بدنی های بیشتری باهاش کنم اخه گاهی از جلوم رد میشد بعضی وقتا سره کیرم رو یواشی فشار میداد و به شوخی میگرفت منم هم همونطوری نوک سینش رو میگرفتم یا در کونش ضربه میزدم اما تاحالا نه به کصش دست زده بودم نه انگشتش کرده بودم ولی ایندفعه باید اینکار و بکنم و رومو بهش بیشتر باز کنم تا بتونم کاری بکنم منتظر بودم تا دوباره باهام شوخی بکنه و کیرمو فشار بده تا کسش رو با انگشتم سوراخ کنم تو آشپزخونه وایساده بودم و به اپن تکیه داده بودم و عمه زهره هم داشت غذا درست میکرد و صحبت میکردیم سمیرا اومد بره سمت یخچال که باید از جلو من رد میشد و طبق عادت کیرمو شارژ کرد منم انگشت وسطم رو انداختم زیر کسش و شصتم رو هم بالا کسش و فشار دادم مالیدم رو کسش که یکم جا خورد ولی ناراحت نشد و بدون صدا با دستاش اشاره کرد که بعدا به حسابت میرسم جلو عمه نه بعدا بهت میگم منم خندیدم و رفت بعد ناهار طبق معمول عمه زهره رفت تو اتاقش خوابید و خیلی سریع هم صدای خروپف عمه بلند شد منم داشتم تلوزیون میدیدم سمیه هم از دستشویی اومد رفت تو اتاق خودش منم دستشویی داشتم رفتم شماره یک سریع کارمو انجام دادم در دستشویی رو باز کردم و برگشتم ببندم یدفعه دیدم شلوار و شرتم با هم تا مچ پام کشیده شد پایین نتونستم دولا بشم بکشم بالا باید برمیگشتم که سرم نخوره تو در دستشویی تا برگشتم دیدم سمیرا خانوم زبونش رو دراورده و با دستش به کیره من اشاره میکنه و هر هر میخنده سریع شلوار کشیدم بالا گفتم اینطوریه گفت اره داداش اینطوریه گفتم باش سطح شوخی من یه لول رفت بالا مواظب خودت باش گفت باشه فقط با شوخی های من گریه نکنی ها هیچی نگفتم فقط شصتم رو بلند کردم براش و داشتم فکر میکردم چیکارش کنم که رام بشه فقط عزمم رو جزم کرده بودم جوری شوخی کنم که خودش بگه بیا منو بکن یدفعه رو به شکم خوابیده بودم داشتم با گوشیم ور میرفتم شصت پاش رو از شلوار که پام بود فشار داد به سوراخ کونم من سریع برگشتم گفتم عع تویی چه شصت نرمی داری قربونش برم گفت همین شصت نرم داشت کونت رو پاره میکرد دیگه منتظر جواب نموند و رفت یه دفعه داشتیم سه تایی میرفتیم بیرون عمه تو اتاق خودش بود داشت لباس عوض میکرد من و سمیرا هم تو اتاق سمیرا لباساش رو دراورد داشت با لباس زیر دنبال لباس های بیرون میگشت منم با شرت وایساده بودم سیخ کرده بودم دولا شد از توس کشو پایین میز توالت چیزی برداره از پشت چسبیدم بهش فشار دادم به کونش مثله برق گرفته ها بلند شد سیخ وایساد گفت شایان دهنت رو میگام کسکش چقدر داغ بود انتظار نداشتم حرفش به اینجا برسه که بگه چقدر داغ بود معلوم شد ناراحت نشده و فکر میکردم نقشم کم کم داره عملی میشه صبح تو حالت خواب و بیداری احساس کردم کیر خایه ام داره هوا میخوره به هر زوری بود با اینکه خوابم میومد بلند شدم دیدم شلوار شرت پام نیست یکم گیج بودم اولش نفهمیدم قضیه چیه اما یکم که هوشیار تر شدم فهمیدم از شوخی های سمیراست تو اتاق که نبود صداش کردم جواب نداد عمه زهره رو صدا کردم اونم جواب نداد بلند شدم پتو رو کشیدم دور کمرم رفتم از اتاق بیرون دیدم خونه نیستن رفتن بیرون دنبال شلوار شرتم گشتم نبود رفتم سراغ کشو لباسام اونجا هم هیج شلوار یا شرتی نبود لباسام رو قایم کرده بود گوشیم رو برداشتم شماره سمیرا رو گرفتم جواب داد سلام زیبا خفته چه عجب یادی از ما کردی گفتم بسه مسخره بازی در نیار لباسام کجاست گفت جرا عصبانی میشی قربون دولت برم گفتم خب عصبانی نشم چیکار کنم شاید یه کار واجب پیش اومد باید میرفتم بیرون شاید تو عمه هر لحظه بیایین خونه چه غلطی کنم گفت جوش نیار حالا که هیچکدوم از این اتفاقا نیافتاده گفتم حتما باید بیافته تا بفهمی شوخیت تخمیه گفت شوخیم تخمی نیست فقط لولش رفته بالا گفتم چرت نگو شلوارم کجاست جوابم رو نداد قطع کرد حالا من مونده بودم واقعا باید چیکار کنم فقط همون پتو رو دوره خودم پیچیده بودم که راه رفتنم رو هم سخت میکرد پتو رو گذاشتم نزدیکم که یوقت صدای اومدنشون اومد و کلید انداختن به در سریع خودمو بپوشونم صبحونه رو خوردم نشستم رو مبل و پتو رو انداختم رو پام و داشتم تلوزیون میدیدم صدای در باز کردن اومد بلند شدم پتو رو پیچیدم به خودم دیدم انگار سمیرا تنهاست با جدیت و کمی عصبانیت و ناراحتی گفتم عمه کجاست اونم با خنده و حالت مسخره گفت دید اوضاع پسه قرار جنگ بشه بینمون ناهار و عصرونه خونه یکی از دوستاشه و ادامه داد پتو چیه دورت بستی پتو رو کیری کردی گفتم شانس اوردی عمه نیسته وگرنه جلو عمه لختت میکردم اخه این شوخیه اومد جلو گفت جوجه اندازه دهنت حرف بزن مثلا میخوای جیکار کنی اینو گفت خیلی بی هوا منو هول داد عقب و پاش رو گذاشته بود رو پتو من پرت شدم عقب و پتو از دورم باز شد با لحن مسخره و کمی خنده گفت دیدی من لختت کردم پلشت منم کفری شده بودم اونم یه لباسی تنش بود که فقط باید پارش میکردی تا لخت بشه مانتو و شلوار پارچه ای دیدم الان موقعش نیست کشیدم عقب رفتم تو اتاق سریع و یه دامن بلند داشت اونو پوشیدم وقتی سمیرا منو دید از خنده قرمز کرد گفتم بیا دلت خنک شد همین و میخواستی بخند راحت باش اشکال نداره فقط دلش رو چسبیده بود میخندید البته خودمم خوشم اومد بود چون کیرم توش خیلی راحت بود نشسته بودم منتظر یه موقعیت درست حسابی تا تلافی کنم یه نقشه به ذهنم رسید که تا وقتی این دامنه پامه باید کیرم شق باشه و همش چشمش بخوره به این تا اینکه هوس کنه به هر زوری بود شق کردم رفتم تو آشپزخونه که داشت غدا درست میکرد منم کیرم حسابی شق شده بود اولش اصلا متوجه نشد و فقط مزه پرونی میکرد میگفت دستشویی میره بلدی چیکار کنی گفتم سرش از بالا در میارم راحت کارمو انجام میدم واسه شما که سر نداره بلدی چیکار کنی که نگاش به کیرم جلب شد گفت همیشه همینجوریه یا چون شرت نداره داره یه نفس راحت میکشه گفتم هر وقت لازم باشه اینطوریه یدفعه گرفت تو دستش محکم فشار داد و بعد ولش کرد گفت بازم که داغه گفتم من همیشه داغم بعد واسه اینکه تابلو نکنم دلم میخواد اینطوری باشم یا خوشم اومده از این وضعیت گفتم حالا شلوار مارو نمیخوای بدی تا از این فلاکت در بیام گفت باشه بیا بهت بدم رفت در کمد رو باز کرد دستش رو دراز کرد از پشت رختخواب ها لباسام رو بده از پشت چسبیدم به کونش و کیره شقم رو بهش فشارش دادم و با دستام فشارش میدادم به رختخواب ها گفتم حالا چی حالا کی تسلیمه گفت خدا لعنتت کنه چه گوهی خوردم با تو دیوث شوخی کردم گوخوردم من تسلیمم گفتم باشه قول بده دختر خوبی میشی و ازش فاصله گرفتم گفت خیلی نامردی کردی گفتم نه که تو جوانمردی کردی لباسام رو در اوردی بعد لباسام رو انداخت جلوم گفت بیا بپوس منتظر بودم از اتاق بره بیرون ولی نرفت دوباره گفت بپوش دیگه منم دامن رو دراوردم کیرم کاملا شق بود اومد گرفت دستش گفت خوب چیزی داری از نصف دوست پسرا من بزرگتره همینطور خیره شده بود به کیرم و چیزی نمیگفت و منم چیزی نمیگفتم تا اینکه کیرم رو ول کرد و رفت بیرون خیلی حشری شده بودم نمیدونستم چیکار کنم انگار اونم دلش میحواست ولی مردد بود شلوارم رو پوشیدم از اناق رفتم بیرون چند دقیقه بعد ناهار رو خوردیم بعد ناهار جلو تلوزیون خوابیده بودم اونم تقریبا با فاصله کنارم دراز کشیده بود که پشتش بهم بود و داشت با گوشیش کار میکرد و کونش قلبمه داشت خودنمایی میکرد منم شق کرده بودم اروم اروم رفتم از پشت تمام بدنم رو چسبوندم بهش و بغلش کردم گفتم به کی داری پیام میدی هیچی نگفت و به پیام دادن ادامه داد کمی جسورتر شده بودم و کیرم فشار میدادم به کونش و کل بدنم داغ کرده بود دوباره رفتم زیر گوشش با صدای کمی لرزون گفتم نمیخوای گوشی رو بذاری کنار بعد از چند لحظه گوشی رو انداخت یه طرف و صاف رو کمرش خوابید و تو چشمای من زل زد منم همینطور نگاش میکردم و اروم رفتم روش و کیرم رو فشار میدادم به کسش اون هم دستش رو به طرف گردنم اورد و سرم رو برد پایین که باهاش لب بگیرم بلد نبودم چیکار کنم اما حس خوبی داشتم احساس کردم بدنامون داره یکی میشه دونفر داریم به یک نفر تبدیل میشیم لب گرفتنمون خیلی طول کشید تقریبا لبم بی حس شده بود تو چشماش نگاه کردم و از روش بلند شدم اونم روبروم نشست تیشرتش رو دادم بالا بعد خودش دراورد و سوتینش رو باز کرد و تیشرت منو زد بالا و از تنم دراورد و خوابید رو زمین و دستای منو کشید که برم روش سینمو به سینش چسبوندم و بغلش کردم و به خودم فشارش میدارم و بدنش رو با دستام فشار میدادم و گردنش رو کمی گاز میگرفتم بعد از چندتا لب دادن اروم اروم رفتم پایین از زیر گردنش شروع کردم بوسیدن تا به بالای کسش رسیدم کونش رو از زمین بلند کرد و شلوارک و شرتش رو با هم از پاش دراوردم و هنگام دراوردن پاش رو اورد بالا مچ پاش رو بوس کردم بعد پشت زانوش رو بوس کردم بعد بین ران پاش رو بوسیدم و خودش سرم رو گرفت و به کسش فشار داد کمی زبون زدم که صدای آهش بلند شد و سرم رو محکم تر فشار میداد کمی که اروم تر شد بلند شدم و شلوارم رو دراوردم و به همون حالت افتادم روش و شروع به عشق بازی با لب هامون کردیم و صورتمون رو به هم میمالیدیم سینه هامون رو بهم فشار میدادیم و کیرم رو به کسش میمالیدم و فشار میدادم طاقتمون تموم شده بود خودش کیرمو کرد تو کسش حس جدیدی بود کیرم تو به جای خیس و گرم بود شروع کردم تلمبه زدن و بغلش میکردم و بازوهاش رو فشار میدادم و کتف هاش رو با دندونم فشار میدادم حالم دست خودم نبود سعی میکردم ازش جدا نشم و بیشترین تماس بدنی رو باهاش داشته باشم هم صدای آه ناله اون بلند شده بود هم صدای من صدای اون داشت به جیغ تبدیل میشد و منم دیگه کنترلم رو از دست داده بودم و ضرباتم رو شدید تر کرده بودم پاهاش رو از پشت به کمرم فشار میداد و دستاش رو از زیر بغلم برده بود و پشت سر و گردنم رو به خودش فشار میداد و چنگ میزد صدای من هم بلند شده بود اما صدای اون از من بلندتر بود دستام به بازهاش قفل شد پاهام داشت توان خودش رو از دست میداد و سرم رو به گردنش فشار میدادم ضربات تلمبه ام دیگه دست من نبود و فشار پاهاش داشت منو از خودش جدا ناپذیر میکرد که تمام بدنم بی حس شد و ارضا شدم هر دو خیس عرق بودیم و هر دو نفس نفس میزدیم لب های همدیگر رو بوس کردیم و کنارش دراز کشیدم و اونم سرش رو گذاشت رو سینم و چند دقیقه ای استراحت کردیم و این بود فانتزی من با دختر عمم که از تراوشات ذهنم بود علاقه خاصی به نوشتن داستان سکسی دارم اگه خوشتون اوند بازم بنویسم نوشته بی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163609</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر عمه ی خواستنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:03:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163465</guid>

					<description><![CDATA[اسمم میلاد26سالمه من یه دختر عمه دارم که 20سالشه اسمش پریسا هست اون یه دختر فوق العاده زیبا مهربونه تابستون امسال یعنی تابستون 96بود از سر کار اومدم تو راه که داشتم میومدم به خودم گفتم مامان بزرگو بابا بزرگ خیلی تنهان برم پیششون که به خونه زنگ زدمو گفتم که من میرم پیش پدر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اسمم میلاد26سالمه من یه دختر عمه دارم که 20سالشه اسمش پریسا هست اون یه دختر فوق العاده زیبا مهربونه تابستون امسال یعنی تابستون 96بود از سر کار اومدم تو راه که داشتم میومدم به خودم گفتم مامان بزرگو بابا بزرگ خیلی تنهان برم پیششون که به خونه زنگ زدمو گفتم که من میرم پیش پدر بزرگو مادر بزرگ رفت اونجا ایفونو زدم که خیلی زود درو بازکردن گفتم حتما کسی خونس که در و زود بازکردن چون که اونا پیرنو نمیتونن به این زودی بیانو درو باز کنن بلخره رفتم تو و با اسانسر رفتم بالا رسیدم و دروکه بازکردم پریسا خانم و دیدم که بالباس راحتی یعنی یه شلوار کمی گشاد و بایه تیشرت با لب خندون جلوم ایستاده باهاش سلام علیک کردمو رفتم تو و با پدر بزرگو مادر بزرگ سلام کردم چون که پیاده اومده بودم عرق کرده بودمو باید کمی میشستم که عرقم خوشک شه رفتم تو اتاق پشتی و تیشرتمو در اوردمو دراز کشیدم رو تخت من بدنم بد نیست چون به خودم میرسمو هر روز یه ساعت پیاده روی دارم ولی مثل اون کسایی که بدن سازی میرن نیست و معمولیه چشمامو بسته بودم یهو بازکردم که دیدم دختر عمه ی نازنین ما داره بدن منو برنداز میکنه وقتی دید دارم نگاهش میکنم خجالت کشیدو بهم گفت مامان بزرگ گفت برو از اتاق وسایل بیار منم اومدم که تو رو دیدم ببخشید منم که از این شکل پریسا خوشم اومده بود چون لوپاش از خجالت سرخ شده بود یه خنده ی کوچیکی کردمو گفتم عیبی نداره و اونم زود رفت بیرون رفتم لباسمو پوشیدمو رفتم تو پذیرایی که دیدم مامان بزرگ ابگوشت بار گذاشته منم زود دستامو شستمو اومدم که ابگوشتو بخورم نشستم پای سفره و شروع کردم ولی چون خیلی ابگوشت دوست دارم داشتم با ولع میخوردم که یهو دیدم پریسا داره میخنده منم یه نگاهی به خودم کردمو دیدم که دستام پر از چربه که از ابگوشت ریخته کمی خجالت کشیدم که الان میگن تا الان ابگوشت ندیده در حالیکه هر هفته ابگوشت میخورم چرب هارو پاک کردمو ابگوشتو خوردم شب شدو من داشتم باموبایل با دوستم چت میکردم که پریسا اومد و کنارم نشست دیدم موبایلش دستشه گفت میلاد یه چیزی بگم به هیچ کی نمیگی منم گفتم نه اونم زود باور کرد چون که منو چند بار امتحان کرده بودو میدونست دهنم قرصه گفت که میلادیه نفر هی زنگ میزنه و مظاهم میشه نمیدونم چیکار کنم منم گفتم که شمارشو بگیر بده من صحبت کنم اونم خوشحال شدو شماررو گرفت چند تا بوق خورد و یه مرد گوشی رو برداشت سلام که گفت شروع کردم به فوش دادنش که چرا زنگ میزنی چرا مظاهم میشی بی ناموس که اخرش که میخاستم بترسونمش گفتم من شوهرشمو اگه یدفه دیگه زنگ بزنی شمارتو میدم به پلیسو این جور حرفا که اونم از ترس گفت غلط کردمو گوشی رو قطع کرد وقتی میخاستم گوشی رو به پریسا بدم دیدم که پریسا زل زده به منو داره تو عالم رویا هاش سیر میکنه که بهش گفتم پریسا چرا داری این جوری نگاه میکنی اونم زود به خودش اومدو خودشو جمع کرد بهش گفتم دیگه فکر نکنم زنگ بزنه سرشو انداخت زمینو با یه حالت که دیدم داره لبخند میزنه گفت چرا بهش گفتی زن تو ام میخاستم بگم که خوب اگه نمیگفتم ول کن نبود که دیدم فرصت خوبیه که خودمو بهش نزدیک تر کنم بادستم سرشو بالا اوردمو بهش گفتم که بدت اومد اونم به تته پته افتاد که دستمو گذاشت رو دهنشو گفتم دیگه حرف نزن و به حرفای من گوشکن اونم اطاعت کرد داشتم به چشمای سیاهش نگاه میکردم که داشت برق میزد بهش گفتم من تو رو خیلی دوست دارم چون که دختری مثل تو ندیده بودمو نخاهم دید هم از نظر مهربانی باهوشی اخلاق خوب وهم از نظر زیبایی و خوشگلی داشتم مثل رگبار میگفتمو میگفتم تمام حرفایی که از ته قلبم بود اونم داشت باچشماش منو همراهی میکرد وقتی حرفام تموم شد به خودم گفتم الانه که یه کشیده ی محکم بزنه در گوشم که برخلاف حدسم این کارو نکرد بازم سرشو پایین انداختو باصدایی نازک و ارام که هرمردی به خودش جذب میکرد گفت منم تو رودوست دارم میلاد راستش میترسیدم که بهت بگم منم که زوق کرده بودم بازم سرشو بالا اوردمو به چشاش زل زدم یهو نمیدونم چه نیرویی بود که منو به اون چسبوندو داشتم بغلش میکردم اونم که شکه شده بود اولش عکس العملی نشون نداد ولی بعداز چند دقیقه اونم منو بغل کردو مادوتا داشتیم تو بغل هم غرق در عشق میشدیم اونو از خودم جدا کردمو بازم به چشاش زل زدم که اونم داشت لبخند میزد منم دیگه کنترلمو از دست دادمو لبامو چسبوندم به لباش چه لبای شیرینی بود داشتم ازش لب میگرفتم تو وجود حل شده بودم نمیدونستم که الان تو چه موقعیتی هستیم فقط میخاستم ببوسمش یهو به خودم اومدم دیدم که مادر بزرگم کنارمون وایساده و داره به ما نگاه میکنه پریسا خودشو از بغل من جدا کردو شروع کرد به گریه کردن که مامان بزرگ تورو خدا به هیچ کس نگوخواهش میکنم منم داشتم خواهش میکردم که مامان بزرگ گفت حرف نزنید حرف نزدیم مامان بزرگ گفت من میدونستم که شما به هم دیگه علاقه زیاد دارین ولی نمیتونین به هم دیگه بگین الانم دارم میبینم که اشتباه فکر کردم من به حرف اومدمو گفتم که به خدا همین الان باهم حرف زدیمو قبلا چیز دیگه ای نبوده اونم یه لبخند زدو به پریسا گفت پریسا اون تو رو دوست داره توهم اونو هردوتونم مثل گلید هیچ عیبی ندارید و از بچه گی باهم بزرگ شدین و از اخلاق همدیگه باخبرین پس روشو به من کردو گفت میلاد چرا نمیری خاستگاری پریسا منم که شکه شده بودم گفتم اخه اخه مادر بزرگ حرفو قطع کردو گفت حرف نباشه من با بابا مامانتون حرف میزنم و ازشون میخام که یه مراسم خاستگاری جور کنن منم که انگار دنیارو بهم دادن گفتم راست میگین گفت من مگه با تو شوخی دارم این داستان ادامه دارد اگه دوست داشته باشید بگیه یه داستانو میگم ولی خواهشافوش ندین ممنون که وقت گذاشتینو داستان منو خوندین نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163465</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حسین و سکس با دختر عمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:02:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163206</guid>

					<description><![CDATA[سلام من حسین هستم الان ۲۷سالمه داستان بر میگرده به ۱۰سال پیش دختر عمم که اسمش رویا هست و ۷سال ازم بزرگ بود هی اون زمون میومد خونه ما و پدرو برادرش معتاد بودن و تو خونه فقط ناراحتی داشتن و برای دلخوش بودن میومد و با پسر عمه خودش که اسمش علی بود دوست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من حسین هستم الان ۲۷سالمه داستان بر میگرده به ۱۰سال پیش دختر عمم که اسمش رویا هست و ۷سال ازم بزرگ بود هی اون زمون میومد خونه ما و پدرو برادرش معتاد بودن و تو خونه فقط ناراحتی داشتن و برای دلخوش بودن میومد و با پسر عمه خودش که اسمش علی بود دوست بود و علی سرکار میزاشت و تلفنی حرف میزدن و پیش من راحت بود و لباس عوض میکرد و یک روز که لباس عوض میکرد خواهر کوچکش که هم سن من بود دیدش و کلی عصبانی شد ودادو بیداد کرد که این نامحرمه و فلان یک روز شوهر خالم خونه ما بود و تو اتاق نشسته بودم با کامپیوتر ما کار میکرد واومد اتاق من که پسورد بگیره همون که داخل اتاق شد رمز رو بگیره من از پشت بغلش کردم و کیرمو مالیدم بهش که از ترس نتونست داد بزنه و منم ولش کردم که قهر کرد و بعد رفتن مهمونا اونم حاظر شد که بره تو اتاق لباس میپوشید گفتم ببخش من عاشقتم و فلان نرو میخام بگیرمت و چیزی نگفت تا دم در حیات رفتم که نموند و از اون موقع کم اومد تا اینکه از محله ما خواستگار رفت و بهش و زن اون شد بعد عروسیش هی میومد خونه ما تا اینکه یک روز اول عید من با ماشینم با شوهرش بردمشون خونه عمم اینا واسه دید وبازدید شوهرش که بهم اعتماد داشت دختر عمم هی زنگ میزد من میبردمش خونه عمم اینا گذشت تا روزی صبح که اومد خونه ما برا نشستن مادرم گفت بشین من برم سبزی بگیرم بیام و منم میدونستم که با پسر عمش ارتباط داشت دلو زدم به دریا رفتم حیات و کوچه رو نگاه کردم و در بستم اومدم خونه و پیش من راحت بود همون که از حال داخل شدم زود پریدم روش و اون گفت کثافت گمشو به مامانت میگم و فلان و من گفتم به رضا شوهرش میگم که با علی بودی و فلان طفلک ساکت شد و منم زود شلوارشو با زور در آوردم و کیرمو بدون معطلی کردم تو کسش که فقط گریه میکرد زود زود تلنبه زدم و زود رو دستم خالی شدم و رفتم بیرون و تا یک ماه خونمون نیومد تا اینکه یک روز زنگ زدبا گریه گفت رضا تو باغ کار میکنه و بخاطر دعوای پدر و برادرش حال مامانش خراب شده وبردن بیمارستان و بیا منو ببر گفتم باشه زود اومدم و رفتیم خدا رو شکر فشارش بالا بود تا خوب شد از اورژانس بردیم خونشون و کمی نشستیم و برگشتیم تو راه که حدودا بیست دقیقه ای راه میشه بهش گفتم چرا نمیای خونه ما و فلان گفت تو هم آدمی بیشرف هستی من چشم برادری داشتم بهت زود زدم ضبط صدا گفتم زر نزن تو چرا به علی دادی قسم خورد که فقط لب داده و فراموش کنم و اونم قضیه منو فراموش کرده که من کردمش و من داد زدم اوکی و صدا رو زدم پخش شد و اخم کرد و گفت اینو میخای چکار گفتم الان میریم جای خلوت ساک نزنی میزنم سی دی و میندازم حیاتتون و فلان گریه میکرد و فلان گفت فقط یک بار ها گفتم باشه رفتیم و ساک زد و ریختم دهنش و بالا آورد رو شلوار و ماشین یک روز مامانم رفته بود برای نوبت دکتر فوق تخصص تو طبقه دوم بیمارستان زنگ زد و گفت منم واومد سلام داد گفت زنداییم کو گفتم الان میاد خواست بره که گفتم مامانم حموم هست اومد نشست و زود رفتم حیات و کوچه رو نگاه کردم و در رو بستم اومدم تو لخت شدم دیدم داره خفه میشه گفت بازم چته کسی میاد و فلان گفتم زر نزن قشنگ لبشو خوردم و لختش کردم و ساک زد و گزاشتم لای سینه هاش و با دستم یکم مالوندمش و یهو کردم تو کوسش ۵دقیقه کردم و برش گردوندمش و گزاشتم کونش نگو که آقا علی افتتاح کرده بود هی بکن بکن و اونم گریه میکرد و به پدر و برادرش فحش میداد و مواد فروشا رو فحش میداد که خای شدم تو کونش و رفت و دیگه نمیومد تا اینکه مطمئن میشد خونمون کسیه و یک روز به روح پدرم قسم داد که صدا رو حذف کنم و دیگه مزاحمش نشم و منم گفتم یک شرط داره با خواهرت دوستم کن اونم اوکی داد و بیخیالش شدم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163206</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با عمه حکیمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:47:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162579</guid>

					<description><![CDATA[سلام مهم نی فوش بدین ندین هر چی شما میگین راسته من یه عمه دارم به اسم حکیمه از بچگی که یادمه کونش تو کله خانواده از همه بزرگ تر بود افتخارم میکرد من از بچگی همیشه دوست داشتم عممو بکنم همشونو هاا ولی به هیچکدوم اندازه حکیمه حس نداشتم کلا خانواده خوبی بودن پسر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام مهم نی فوش بدین ندین هر چی شما میگین راسته من یه عمه دارم به اسم حکیمه از بچگی که یادمه کونش تو کله خانواده از همه بزرگ تر بود افتخارم میکرد من از بچگی همیشه دوست داشتم عممو بکنم همشونو هاا ولی به هیچکدوم اندازه حکیمه حس نداشتم کلا خانواده خوبی بودن پسر کوچیکشو که کون کون کردم دخترشم یادم نی هشت نوسالش بود تو عالم بچگی که هنوز کس ندیدمو اینا فقط برا دیدن کسش شلوارشو با استفاده از یه بازی در میاردم کیرمو میمالیدم روش تا ابم بیاد یکم که بزرگ تر شد داشتم امادش میکردم برا اینکه از کون بکنمش که دیگه فهمیدو نذاشت اون گذشت من تو کف کس و کون عمم خیلی بودم ما عیدا همیشه خونه هم دعوتیم یه عیدی که خونه پسر عمه بزرگیم دعوت بودیم یه عمه دگیه البته یه تیشرت پوشیده بود که یقش به حدی باز بوود که یه سانت میکشیدیش پلیین نک سینه قهوه اییش معلوم میشد من از اونجا دیگه نتونستم ولش کنم دوس دختر داشتم کم کم از کس میکردم چند تاییو ولی حتی وقتایی که قرص یا اسپری میزدم هر کار میکردم ابم نمیومد دیگه به عمم که فکر میکردم ابم میومد خلاصه اقا به دلایلی من هر روز یه روز در میون دم خونه عمم باید برم یه وسیله ایی و بگیرم چند باری ا حموم بوود تو خونه پدر بزرگ پا ظرف شستن چسبوندم بهش خودشم کمکم اومد تو بازار که من توونخشم موقع رو بوسی کردن گوشه لبو همو میبوسیدیم جلو همه بچه هاش میگفت من این برادر زادمو از همه بیشتر دوس دارم مثه بچه های خودم رفتیم یه جایی استخر رفت مایو سکسی و فلان اله نه ها تاپ شلولرک نازک پوشید ولی سردش میشد نمیومد تو اب کشوندمش تو اب لرزش که تموم شد از پایین هی مالیدم بهش تا اومدیم بیرون رفت لباس عوض کنه ت اتاق اومدم پشت سرش برم پسر دومیش رسید رفتم یه جا دیگه دوباره رفتیم رو حیاط بشینیم به قلیون کشیدنو مشروب و اینا خیلی نمیخورد پنجاه سالشه ولی تازه اس شوهرش میکنتش راننده ام هست خوب مونده عمم اقا بعد مشروب و رقص و اینا همه لش شدن من و عمه نشستین به قلیون کشیدن بقیه ام بودن کم کم رفتن من دراز کشیدم و میکشیدم بالش نبود رو حیاط گفت سرتو بزاررو پام عمه دامن پاش بود اون عمه بزرگمم رو به رومون بود کم کم با سرم دامنشو تا ساغ زدم بالا که صورتمو بمالم بهش از اینای یک که یه دونه مو نداره سفید ه نه اونی کهشما فکر میکنین ترو تازه نصثبت به سن خودش اما سفیدو بدون مو کلن خانواده پدریم اینطوری ان کسو و کیر زیز بغلش مو خیلی نازکیه خلاصه مالیدم عمه بزرگگمم دراز کشید روشو کرد اونور این عمم تکیه داده بود به پشتی تو حیاطو میکشد منم مهو پاهاش دستمو کردم زیر دامنش هیچی نگفت البته اینقد جرعت داشتم خیلی جاها بهم پا میداد که من همچین جرعتی داشتم مثلا یه چهار شنبه ثوری همه به بغل وایستادن عکس بگیرن دستشون دور کمر هم من دستمو گذاشتم رو سینش کیرمو چسبوندم درش بازی میدا کونشو مقاومت نمیکرد ولی انگار عذاب وجدان میگرفت بعدش دور میشد تا اونروز تو باغ زستم زیر دامنش بودتا یکم بالا زاتوش رفتم ولی خیلی دلم میخواست برسم به کسش نمیشد یهو دخترش اومد پاشو جمع کرد دامنشم از پشت کرد تو جورابش که یعنی دست زدن ممنوع من خواببیدم تا کیرم بخوابه بلند شدم ولی بازمپا داد اونروز فهمیدم که بردم یه بارم یادم نی عروسی که بود خیلی ادم شوخیه من میخواستم از پسرش کت شلوار بگیرم رفتم تو اتاقش بپوشم ببینم اندازمهیا نه پوشیدم بود اومدم عوض کنم اومد تو اتاق جلوم لخت شد بالاتنه پیرهنو کوتو پوشید ولی پایین تنه اول شلوار پوشید بعد دامنو در اورد خلاصه بریم سر اصل داستان یه روز که ساعتا یازده ایی رفتم اونجا اکثرا تو نمیرم کارمو انجام میدم وسیله هارو میگیرم میرم حموم بود عمم دخترش مدرسه پسسرشم کلاس داشت داشت میرفت دانشگاه گفت بیا تو مامان اومد بیرون بهت میده منم رفتم تو اون رفت دانشگاه عمم زنگ حمومو زد من نمیدونستم چیکا کنم گفتم عمه من ام بقیه رفتن منتظر شمام وسیله بگیرم گفت یعنی هیچکس نی گفتم نه گفت هیچی میخواستم بگم برام لباس زیر بیاری گفتم کجان خووب گفت کشو دومی ولی ولش کن نمیدونی کدومارو بیاری حولمو میاری بی زحمت رفتم بیارم از تو اتاقشون گفتم بزار شورت سوتینم ببرم یه دو تا نو بودن قرمزمـبودن ولی ست نبودن بردم براش گفتم عمه اینارو ام اوردم گفت نه اینارو گذاشتم پنج شنبه ــ شوهرش میاد بپوشه گفتم خو الان بپوش دلمو نشکن برا تو اوردم دیدم عوض شد رفت خوشک کرد پوشید یه حوله دور موهاش یکم بدنشم پوشیده بود اومد بیرون گفت عمه فلان چیزو اومدی بگیری گفتم اره بیش خودم گفتم یهو برم تو اتاق داره میپوشه گفتم الان برات میارم رفت تو اتاقشون بیاره رفتم تو یهو حوله رو باز کرده بود گفت هووی کجا میای بعد خندید گفتم حواسم نبود گفت طوری نی غریب نیسی که گرفتم ازش گفت بشین عوض کنم بارم یه چی بخوری گفتم نه و اینا گفت نه نمیزارم بری منم موندم نمیتونم کامل توضیح بدم از دکتر شناسیو ادعا دکتری بودن عمم ولی اینو میگم که یه غزه زده بود بغله کیرم خیلی ریز ولی راست میشد قشنگ معلوم میشد گفتم بش بگم کدو دکتر برم اینا اینطور چیزیه میخوا مبا دوس دخترمکاری کنم در میگیره بعدش خوب میشه باورتون نمیشه اومد بیرون میدونستم اول خود میگه ببینم گفتم براش شربتمم خوردم گفتم کجا برم دکتر یکی پیدا کردم زنه خجالتم میشه گفت من عمتم دیگه کو ببینم دست نمیزنم نترس گفتم اخه اینطوری معلوم نمیشه چقتایی میرم پیش دوس دخترم اولش لینطوره بعد مه تموم شد خوب میشه گفت ععع پس منو دیدی اونطوری شد منم گفتم اره گفت کو بزرگش کن من ببینمشیهو خطر ناک نباشه اقا من مکیرم راست بود مه به حساب رفتم تو دسشویی راستش کنم چند ثانیه ایی صبر کردم گفتم عمه بیا گفت بکشـبالا مرتیکه بی بیرون من بیام تو خلا من اومدم بیرون در اوردم نشونش دادم دست که گذاشت روش با اون تاپ کیریش دیگه نفهمیدم دست انداختم گلوشو گرفتم خوابوندمش گفت چیکا میکنی هووی گفتم دگیه نمیتونم کشتیم گفت خله خوب وایسا پشت بنده درو بندازم با کیلید باز نشه برو تو اتاق تو رفتم تو اتاقشون فکر کردم دیدم کسشکیه اومد بهش گفتم عمه ببخشید من خیلی ادمه حشری ای ام میرم خونه گفت نه دگیه مننمیزارم بالا خره با اروزوم رسید گفت ببینم غدتو تا کشیدم پایین کرد تو دهنش منم کلشو گرفتم دوباره خون به مغزم نرسید شروع کردم تلمبه زدن تو دهنش در اوردم لباساشو با لباسو خودمو ـحالم از کس جونو تر تمیز بهم میخوره برا خودرن هیچی نفهمیدمـافتادم به جون کسش خوردم خوردم خوردم فقط بلند شدمـکیرم و کردم تو کردم کردم کردم یه پنج دقه ابمو ریختم تو اخه اون یاسه شده دیگه هیچی نگفت لب گرفتم وایی عاشقه لباشم اون کس سن بالا و گشادش اون سوارخ کونش که موقع داپی شدن باز میشه از هم خلاصه دیگه بعد از اون هر موقع رفتم وسیله بگیرم اگه کسی نبود همون تو راهرو یا اپه خود عجله نداشتم رو تخت میکردمش روزایی ام که کسی بود میومد باها رو بوسی میکرد ولی لب میبوسید خو اونا نبودن که میگفت مثلا ددگه بگو به بابات بیاد تا اس ام اس بدمـبهت بابام مییرفت اس امس میداد کارو همه چیو تعطیل میرکدم میرفتم هر زمان بخوام و بشه میکنمش اما حیف دیشب مست بودم ولی نمیشد کل خانواده بودن نذاشت فقط یکم پا ظرف شویی به بهونه اب خوردن مالوندمش دوس داشتین باور کن دوسم مداشتم به تخم مرغا تو یخچالمون هر چی ام میگن مال خودتون نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162579</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با عمه ی سکسیم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:47:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمه]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162544</guid>

					<description><![CDATA[یادمه از بچگی خیلی خونه عمم میرفتم مثلا برای بازی با پسر عمم همیشه اوقات تعطیلی من تو خونه عمم میگذشت همین طور من بزرگتر میشدم و نشانه هایی از سکس خواهی و تمایل به جنس مقابل در من شعله ور می شد بی اختیاربه پاهای لخت عمم نگاه میکردم یا به پستونهای درشتش خیره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یادمه از بچگی خیلی خونه عمم میرفتم مثلا برای بازی با پسر عمم همیشه اوقات تعطیلی من تو خونه عمم میگذشت همین طور من بزرگتر میشدم و نشانه هایی از سکس خواهی و تمایل به جنس مقابل در من شعله ور می شد بی اختیاربه پاهای لخت عمم نگاه میکردم یا به پستونهای درشتش خیره میشدم خودش هم میفهمید اما به روی خودش نمیآورد و میگذاشت من لذت نگاه کردن به اون بدن بلوری رو ببرم اون موقع نمیدونستم چرا به سن بزرگتر از خودم علاقه داشتم و از هم سن وسالهای خودم زیاد خوشم نمی اومد بعدا فهمیدم که اینم یکی از شکلهای علایق سکسی در وجود آدم هست اینو بگم که من اون موقع ها خیلی کم رو بودم ومی ترسیدم یک موقع کسی بویی ببره که من به عمم علاقه دارم به هم دلیل اصلا روم نمیشد که به عمه جونم بگم که خیلی دوستش دارم به همین خاطر سعی میکردم جوری که اون نفهمه ازش لذت ببرم مثلا وقتی می رفت حموم من هم می رفتم از سوراخ کلید بدن طلایی شو نگاه میکردم و اون پشت اینقدر با خودم ور میرفتم تا ابم با فشاری وصف ناشدنی به در حموم میپاشید خیلی قشنگ با خودش بازی میکرد یه جوری که انگار میدونست من دارم نگاش میکنم و میخواست منو از شدت حشری بودن دیوونه کنه پستونهاشوصابونی میکرد و هی باهاشون بازی میکرد مخصوصا با نوک قهوه ایش که من هروقت میدیدم میخواستم از هوش برم بعضی وقتها هم که کونش رو میدیم میخواستم در حموم رو باز کنم و خودم رو بندازم تو بغلش اما باز همون ترس قدیمی سراغم می اومد که نکنه به کسی بگه یا مسخرم کنه چون من کوچکتر از اون بودم ما تقریبا 12 سال با هم اختلاف سن داشتیم اما با اونکه یک بچه هم داشت اما خیلی جوون نشون میداد و بیشتر از اون سکسی یکدونه چین و چروک هم روی بدنش نداشت و همین منو دیوونه تر میکرد وقتهاییکه تنها تو خونه بودم که سریع میرفتم سر کشوی شرت و کرست های این حوری زیبا و اونها رو حسابی بو میکردم و با زبون اون قسمتهایی که با پوست قشنگش تماس داشت رو می لیسیدم و به کیرم می مالیدم و وقتی آبم می اومد یکی دو قطرشو به این لباسهایی که بعدا با بدن اون تماس داشته می ریختم تا شایدحداقل از این طریق خودم رو به بدن اون رسونده باشم خیلی از عمم خوشم می آد بخشی برای سکسی بودن اون هست اما فقط سکسی بودن برام مهم نبوده و نیست همیشه از بحث با اون لذت می برم اخه خیلی هم باسواد هست دانشجوی دکترای رشته معماری هست من هم مهندسی مکانیک میخوانم اما همیشه چون از من بیشتر و بالاتر بود دوست داشتم با اون مصاحبت داشته باشم هر موقع که فیلم سکسی میدیدم یا اینکه هوس وجودم رو فرا میگرفت به فکراون بودم این جریانات ادامه داشت تا اینکه یک روز پنچ شنبه با هم رفته بودیم میدان انقلاب تا چند تا کتاب بخریم تو ماشین که داشتیم بر می گشتیم داشبرد رو باز کردم و یک نوار ایگلز گذاشتم آهنگ هتل کلیفرنیا بود با اونکه ابری جلوی خورشید رو گرفته بود و هوا کمی تاریک روشن شده بود اماهوا یه جورهایی گرم بود از فرط گرما صندلی رو دادم پایین تا با باد کولربیشتر خنک شم چشمام هم نیمه باز گذاشتم عمم داشت رانندگی می کرد و منهم نگاش میکردم بدن خوش تراش عمم رو با نگاهی سرشار از احساس نگاه میکردم و هتل کنیفرنیا هم چقدر حس منو قویتر می کرد چند لحظه چشمام رو روی هم گذاشتم و وقتی چشمام رو باز کردم دیدم عمم هم داره به من نگاه میکنه خیلی خوشم اومد چشمام رو بستم که بازم نگام کنه و از گرمای نگاهی که داره وجودم رو گرم کنه وقتی رسیدیم خونه من کتابها رو زودتربرداشتم و رفتم تو خونه تا عمه جونم ماشین رو پارک کنه یکسر رفتم سراغ دستشویی تا دست و صورتم رو بشورم وقتی اومدم بیرون دیدم عمم رفته دوش بگیره لباسهاشو همون دم در حموم درآورده بود وقتی کارش تموم شد منو صدا کرد وگفت نیما جان برو برام شرت و کرست و یکدونه حوله بیار در پوست خودم نمی گنجیدم میدونستم کجا هستن اما وقتی میخواستم شرتو کرست رو بردارم گفتم عمه جون کدومشونو بیارم اونم جواب داد هر کدوم که قشنگتره و به من مییاد به سلیقه خودت از این جوابش خیلی حال کردم منم که شرت و کرست ست سبز که شورتش تور داشت رو آوردم و بهش دادم وقتی میخواستم بدم بهش باز همون یک نگاه بهم کرد و منم بهش خیره شدم وای که چشمهایی داره فقط صدای در حموم که وقتی بست منو از اون حالت خیره بودن درآورد رفتم کنترل سی دی پلیر رو برداشتم و همین جوری یک سی دی رو انتخاب کردم اتفاقا سمفونی نه بتهوون بود میدونستم که اونم مثل من اهنگ کلاسیک دوستداره اما اینو تا حالا ندیده بودم تو خونشون مثل اینکه تازه خریده بود اهنگ رو گذاشتم و رفتم نشستم گوشه یک کاناپه بزرگ و به آهنگ داشتم گوش میکردم که چیزی که میدیدم قابل هضم نبود یعنی واقعا خودش بود که با همون ست سبزرنگ داره خرامان میآید طرف من چیز دیگه ای تنش نبود به به جز اون شرتو کرست دیگه چیزی متوجه نمیشدم حتی صدای آهنگ خیلی کم رنگ شده بود برام اومد و بغلم نسشت نمیدونستم باید چیکار میکردم خودش هم این موضوع رو فهمیده بود سرش رو گذاشت رو پاهام و دراز کشید رو کاناپه اصلاباورم نمیشد اما به خودم گفتم حالا باید نشون بدی که چقدر این پری زیبا رو دوست داری به پهلو خوابیده بود و دستش اولین نقطه این نقشه زیبا بودکه من دستم بهش میرسید با نوک ناخن هام اروم روی پوست بازوش می کشیدم یعنی آروم آروم داشتم این نقشه زیبایی رو کشف می کردم دامنه این حرکترو بیشتر کردم و تا نزدیکهای کونش این خطهای موازی رو میکشیدم و از کمرشدوباره بالا میاومدم بعد آروم سرش رو از روی پام بلند کردم و گذاشتم روی یک بالشت که اونجا بغل دستم بود خودم پاشدم و نشستم پایین کاناپه وهمه بدن بلوریشو یک بار دیگه نکاه کردم لبم رو نزدیک صورتش کردم میخواستم ذره ذره وجودش رو بو کنم و ببوسم وااای که چه گرمایی داشتبدنش وقتی داشتم به لبهاش رسیدم اونهم شروع کرد به بوسیدن من چقدروارد بود تو لب گرفتن و لب دادن دیگه نمیخواستم اون لب زیبا رو ول کنم وبرم پایین تر تا چند دقیقه متوالی همینجوری لبهاشو می لیسیدم و می بوسیدم یهواز بالای کاناپه خودشو انداخت تو بغل من و من هم ولو شدم رو زمین درحالی که زیرش قرار داشتم دو تا دستم رو دور کمرش حلقه کردم و بازم همدیگه رو می بوسیدیم و هی پیچ و تاب میخوردیم بعد از مدتی با ستون کردن دستام تونستم در حالیکه عمه جووووووووونم رو تو بغلم داشتم از روی زمین پاشم وبا اون سمفونی که حالا حالت شبهه ریتمیک پیدا کرده بود مثل حرفه ایهای رقص باله با هم برقصیم همین جوری شلوارک و پیرهنم رو درآوردم تا بدنهامون بیشترو بیشتر به هم نزدیک شن در همون حالت دوباره گذاشتمش روی کاناپه ودوباره خودم نشستم پایین کاناپه اما اینبار نشسته بود دوباره ازلبهاش شروع کردم و آروم آروم اومدم پایین تر پوست زیبای گردن رو حسابیمی بوسیدم و لیس می زدم آروم آروم داشتم به خط وسط سینش می رسیدم وقتیبرای اولین بار زبونم رو به وسط اون درز خوشگله وسط سینش کشیدم یه آه کوچولو کشید که این خیلی خوشحالم کرد کرستش رو آروم باز کردم اما بادستام نگرش داشتم و آروم اروم همینجوری که با زبونم به پایین تر میرفتم کرستش هم پایین می آوردم تا اینکه به همون نوک زیبای پستونهاش رسیدم که درتموم عمرم آرزوی میک زدن و خوردن این نوکهای قهوه ای خوشگل رو داشتم همین جوری داشتم میرفتم پایین تر تو تموم این مدت اون منو نگاه میکرد و همین اعتماد به نفسی بی نظیر به من می داد داشتم ناف و شکمش رو می لیسیدم که یهو یه چیزی که تو یک فیلم سکسی دیده بودم یادم اومد تو اون فیلم مرده یک شیشه مشروب آورد و ریخت رو رویتن زنه و همشو میک زد دیشب دیدم که علی شوهر عمه جونم که چون خیلی باهم صمیمی بودیم با اسم همدیگه رو صدا میکردیم چند بطری وایت هرس خریده بود رفتم سریع یکی شو آوردم و باز کردم و ریختم روی تن شیرینم وای که چقدر اون مشروب که با بوی تن عمه جونم قاطی شده بود خوشمزه بود الان هم که یادم می آید حشری میشم خلاصه چند بار این حرکت جذاب رو انجام دادم رفتم پایین تر هنوز خودم هم باورم نمیشد دارم به کس عمم نزدیک میشم اما گرمای کس زیباش نوید اینو بهم میداد که دارم نزدیک میشم آروم با کمک دستام و زبونم شرتش رو پایین میآوردم و تو همین حالت اون قسمتهایی که از زیر شرت بیرون می اومدند رو میلیسیدم و می بوسیدم وقتی شرتش رو حسابی آوردم پایین دو تا پاهاشو به هم چسبود و برد تو هوا منم بادستام اونها رو نگه داشتم واااااااااااااااااااااااااای چی میدیدم یک کس زیبا که لبهای اون به هم چسبیده بودند در همون حالت شرتش رو کامل از پاش درآوردم اومدم بخورم کسشو که پاهاشو باز کرد وگذاشت و هر کدوم رو روی یک شونه هام قرار داد اینجوری برای من که پایین نشسته بودم سرم نزدیکتر میشد به کس خوشگلش منم سعی کردم هر چی که یادگرفته بودم برای لذت بردن عمه جونم پیاده کنم دوست داشتم قبل از من اون لذت ببره زبونم روآروم و با تامل روی همه قسمت های کس عسلم وقتی زبونم رو به چوچوله اون نزدیک میکردم زیر لب می گفت نیما جون بخورهمشو و این حرف بیشتر آتیش میزد به جونم و هوسم رو برای خوردن کسش بیشتر میکرد وقتی زبونم رو عمودی رو اون شکاف صورتی می کشیدم یک حرکت موزون به خودش میداد که خیلی خوشم می اومد یهو در یکی از همین حرکتها یک آههههههههههههکشید و بعد آروم شد فهمیدم که ارضا شده اما ول نکردم و بازم شروع کردم به خوردن اون قسمتهای طلایی بعد از مدتی یهو از جا پاشد و گفت که حالا تو بشین من هم اطاعت کردم اون از من حشری تر بود سریع شرتم رو کشید پایین و برام جق زد آخ که چقدر حرفه ای بود خودم هم بلد نبودم اینقدر خوب برای خودم جق بزنم بعد از مدتی کیرم رو کرد تو دهنش و سریع دراورد و گفت چقدر خوشمزس ودوباره تا نصفه کرد تو دهنش اصلا فکر نمی کردم اینقدر حرفه ای باشه حسابی کیرم رو خورد و منم خیلی حال میکردم چون در همون حال داشتم به چشماش که هوس ازشون می بارید نیگا میکردم کیرم حسابی شق شق شده بود که دیدم در یک حرکت کیرم توی اون شکاف صورتی خوشگل قرار داره و عمم داره بالا پایین میره و هی آه آه میکرد و اه اه منم در آورد اینقدر حشری بود که نمیدونست چی داره میگه منم باورم نمیشدعمه جونم اصلا اینجور حرفها رو بلد باشه اما از قرار معلوم اون حرفه ای تراز من بود منم سعی میکردم با همون حرکتهای خوشگلش خودم رو به بالا پرتاب کنم تا کیرم به ته ته کسش بخوره تو همون حال هم پستونهای قشنگش که من میمیرم برای اون پستونها رو خوردم حسابی هم خوردم من که بعد از هفت سال به این عسل رسیده بودم دوست نداشتم به این زودیها سفره بزممون تموم بشه برای همین با دستام کمرش رو گرفتم و دوباره خوابوندمش روی کاناپه و شروع کردم به لیسیدن دوباره از بالا به پایین همه جونمممممممممممممممممم چقدر این بار دومیه حال می داد مخصوصا چوچوله و کسش که خیلی خوشمزه تر شده بودند اینبار زبونم راحتتر می تونست راه کسش رو باز کنه اینقدر چوچولهاش رو لیس زدم تا دوباره به اوج هوس رسید و این منو خوشحال کرد که تونستم بازم ارضاش کنم اما اون هر بار بیشتر حشری میشد و هوسش برای فروکردن کیرم رو تو خودش افزایش مییافت اینبار دو تا پاهاشو گذاشت زمین و حالتی چهار دست و پا به خودش گرفت چقدر منظره از پشت کسش زیبا و خواستنی بود کیرم رو آروم کشیدم روی کوسش چه آهی میکشید بعد کیرم رو آروم کردم تو کسش و در طی زمان حرکاتم رو تندتر کردم اون همحرکاتی رو به عقب داشت که خیلی بهم حال می داد و اینو میفهمیدم که اونم داره لذت می بره دیگه کم کم داشتم حرکت سیل وار آب کیرم رو تو بدنم احساس می کردم خواستم کیرم رو بکشم بیرون که نگذاشت و گفت نه میخوام آب وجودتو تو خودم احساس کنم عزیزم این حرفش رو من حسابی تاثیر گذاشت و خودم رو با فشاری بیشتربه این تیکه جواهر فشار دادم بله آبم اومد اونم تو کس طلایی عمم برگردوندمش و این بار محکمتر از همیشه خودمو بهش چسبوندم و دوباره شروع کردم به لب گرفتن و دادن به عمه عزیزم بعد دوتایی همونجوری که لب دادنهامون ادامه داشت نشستیم روی همون کاناپه بزرگ و هم دیگه رو بغل کردیم دیدم کنترل سی دی پلیر رو میتونم بردارم چون آهنگه تموم شده بود خواستماهنگ رو عوض کنم سی دی بعدی اهنگ باران عشق بود که چقدر به حال و وضع من می خورد همون جوری به هم تیکه داده بودیم و داشتیم این آهنگ زیبا روگوش می کردیم و لبهای همدیگه رو غرق بوسه میکردیم باز هم همونچشمها و همون نگاه هوا روشن تر شده بود کسایی هم که میخوان فحش بدن این داستان من نیست فقط من اینارو پست میکنم اگه دوست داشتین بگید بازم بزارم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162544</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.940 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 01:18:48 by W3 Total Cache
-->