<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دختر عمو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Jun 2025 14:10:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دختر عمو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سجاد و دخترعموی سکسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Jun 2025 14:10:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155022</guid>

					<description><![CDATA[اول از خودم بگم اسمم سجاده قدم 180 وزن 75 سن 18 و تازه فارغ شدم یه خانواده معمولی هم داریم نه مذهبی نه خیلی پولدار خودم یه پسری ام با لباس های شیک و ساده و خیلی جذاب که هر دختری که منو میبینه یه جوری میخواد جلب توجه کنه دختر عموم اسمش مینا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اول از خودم بگم اسمم سجاده قدم 180 وزن 75 سن 18 و تازه فارغ شدم یه خانواده معمولی هم داریم نه مذهبی نه خیلی پولدار خودم یه پسری ام با لباس های شیک و ساده و خیلی جذاب که هر دختری که منو میبینه یه جوری میخواد جلب توجه کنه دختر عموم اسمش مینا و دختر خوشگل و جذابیه که ادم سریع جذبش میشه و هیچوقت با کسی زیاد گرم نمیگیره سینه های خیلی نرمالی داره کسش هم متوسطه من از خیلی وقت ها پیش قبل از این که فارغ شم باهاش دوست بودم و هر وقت میدیدمش ادرنالین ترشح میکردم و کیرم تیر اهن مشد اون هم متوجه این رفتار هام شده بود و میخواست یه جوری بهم بفهمونه که من میدونم حست به من چیه مینا و دختر داییم با هم خیلی جورن ما با خوانواده خونه داییم بودیم که فهمیدم مینا فردا میاد اینجا به همین خاطر با هر بد بختی شده والدینم اجازه دادن اونجا بخوابم فردا ظهر شد و ادر اومد اونجا من هیچ کاری نمیتونستم بکنم چون وقتی طرفش میرفتم تخمام میومد تو دهنم یه چند تا نفس عمیق کشیدم و اماده شدم برم بهش بگم میخام بکنمش که دیدم با دخ داییم رفتم پایین گفتم کجا میرید که گفت همسایه اش نظری میده میریم بگیریمش من هم از خدا خواستمو رفتم راستی اینو بگم دخ داییم از رابطه منو مینا خبر داشت من دم در خونه همسایشون وایسادم و وقتی مینا اشو گرفت اومدم ازش بگیرم که دیدم اصلا تحویلم نگرفت به خودم گفتم به خاطر همین کارت باید بکنمت رفتم تو اسانسور مینا هم اومد دخ داییم میخواست بیاد که دید ما دو تا داخلیم بهش یه اشاره کردم فهمید قضیه چیه تو اسانسور سریع از پشت بغلش کردم که ببوسمش که دیدم خودش پیشقدم شد بعد اش خوردن همه خوابیدن ولی ما دو تا با دخ داییم بیدار بودیم من خواستم به یه بهونه ای برم بیرون که دخ داییم نفهمه گفتم من میرم در مغازه ببینم چی دارن که مینا گفت من میام باید بقیهول مردرو بدم که ازم طلبکاره تا درو بستم با لب بازی و ملوسی کیرمو شق کرد سر ظهزر بود و هیچ جایی خلوت تر از پارکینگ نبود بردمش اونجا و ازش لب گرفتم و زیپ ماتوشو کشیدمو سینه هاشو مالیدمو خوردم که دیدم ارضا شد خودشو جم و جور کرد و میخواست بره دستشو گرفتم گفتم پس من چی یه خنده ای کرد و ازم لب گرفت و با دست کیرمو میمالید داشت کیرمو میمالید که سریع رفتم پشتشو شلوار خودمو دراوردم و مالیدم لای رونش که دیدم خودش شلوارشو کشید پایین و از پشت کیرمو لای کونش میمالید بهش گفتم باکره ایگفت اره من هم سریع یه تف زدم سر کیرم گفت اهههههه چرا کثافت کاری در میاری گفتم تف نزنم دردت میگیره ها گفت کیرتو پاک کن تو چه کار داری من کاری میکنم دردم نیاد کرمو با شرتش که در اورده بود پاک کردم که دیدم بر گشت و کیرمو کرد تو دهنش 2 دقیه ای خورد واسم که دیدم ابم داره میاد برگردوندمش کیرم کردم تو کونش یه اهههههههههههههههههه بلند کشید و بازم دوباره ارضه شد و کسش خیس اب شد با این کارش ابم داشت میومد کیرمو در اوردم که ابمو بریزم رو کونش که زودی بر گشت و سر کیرمو کرد تو دهنشو تخمامو میمالید من تا حالا دختر به ای حشری ندیده بودم زود بلند شدو لباساشو پوشیدو یه بوس کوچیک ازم گرفتو رفت منم 1 دقیقه بعدش اومدم تا دخ داییم شک نکنه مینا هم هیچی به روش نیاورد که اصلا چیزی شده بعد از اون سکس تا الان دیگه باهاش سکس نداشتم ولی اول سال که رفتیم خونشون عید دیدنی کشوندمش کنارو گفتم من اولین بوس سال 92 رو از تو میخام ولی همینطور که داشتم حرف میزدم لباشو گذاشت رو لبامو یه نیشخند شهوت انگیز بهم زد خدا این دفعه رو بخیر کنه النم که فصل امتحاناست بهم گفت هفته بعد که امتحان داریم میام خونتون که هم بهم فیزیک یاد بدی هم کتابایی که میخوامو ازت بگیرم این بود سکس عشقی شهوتی منو مینا</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155022</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هم زندایی هم دختر عمو  2</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 May 2025 10:16:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[زن دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=156082</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام من علیرضا هستم من رو باید یادتون باشه قبلا داستان اولین سکس خودم با دخترعموم یا همون زن داییمو رو براتون تعریف کرده بودم و گفته بودم که در یک فرصت دیگه سکسهای دیگه ای که با مرجان جونمم داشتمو براتون تعریف می کنم بعد ازاولین سکس من و زن دایی یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام من علیرضا هستم من رو باید یادتون باشه قبلا داستان اولین سکس خودم با دخترعموم یا همون زن داییمو رو براتون تعریف کرده بودم و گفته بودم که در یک فرصت دیگه سکسهای دیگه ای که با مرجان جونمم داشتمو براتون تعریف می کنم بعد ازاولین سکس من و زن دایی یه چند بار دیگه جورشد که یه کارایی بکنیم ولی همیشه با ترس و لرزو خجالت بودش و همه اونها لاس خشکه بودش ضمنا مرجان هم در ابتدا زیاد موافق اینکار نبود و مخالف بود و می گفت یه وقت آبروریزی می شه منم منتظر یک فرصت بودم تا اینکه حدود یک سال بعد از اون ماجرا تابستون قرار شد با داييهام و خاله هامون اتوبوس بگيريم بريم شمال خونه مادربزرگ که که البته در این فاصله هم مادربزرگه فوت کرده بود منم تو اون زمان سال اول دانشگاهم را تموم کرده بودم برای اینکه بعضی از دایی ها و شوهر خاله ها که اداری بودن قرار شد بعدازظهر حرکت کنیم ضمنا دایی کوچیکم قرار شد به خاطر اینکه بهش مرخصی نداده بودن بعدا خودش بیاد که من با این حرف حسابی در کونم عروسی شد و گفتم تا این چند روزه که فرصته تا دایی بیاد حتما یک دلی از عزا در بیارم خلاصه در اتوبوس من از عمد طوری هماهنگ کردم که یکجوری ردیف آخر بشینم تا زن دایی به خاطر بچه کوچکش که میخاد شیر بده بهش بیاد ردیف آخر و اونجا یکم دستمالیش کنم و مقدمات کارو شروع کنم شب شده بود و موقعیکه زن دایی اومد به پسرش شیر بده دستمو گذاشتم روی کوسش و شروع به مالوندنش کردم بعد از مدتی آب از کوس زنداییم مثه دریا راه افتاده بود و هی کونشا به من می مالید سینه هاشو مالیدم خودشو هی عقب و جلو میکرد تا اینکه دیدم یهو شل شد و فهمیدم ارضا شده دستشو گذاشت رو دستمو گفت بسه دیگه علیرضا حالم بده متوجه می شن اروم رفتم جلو یه بوسش کردم که گفت خیلی با حالی تا حالا اینقدر به این روش حالم بد نشده بود بعدم گفت پدر سوخته پدرتو را در میارم حالا به زنداییت ور میری بعدگفت بزار برم الان وضعیتم قرمزه منم گفتم زود بیا تا هوا تاریکه و نرسیدیم یکم حال کنیم که البته دیگه موقعیت جور نشد بالاخره آخر شب به ییلاق رسیدیم منکه اینقدر خسته بودم که خوابیدم صبح پاشدم دیدم همه دارن میرن بیرون به من گفتن میای گفتم نه حالشو ندارم اومدم به زنداییم گفتم نرو گفت نمیشه تابلو تابلو بازی در نیار هر کاریش کردم آخرش رفت منم تو کف بودم ظهر اومدن خونه دیدم زنداییم حالش خوب نیست به مامانم گفتم چیه گفت نمیدونم یهو حالش بد شد توی دلم گفتم ای دهنت سرویس احتمالا پریود شده که خوشبختانه فهمیدم یک مقدار سرما خوردگی داره چون با اینکه تابستون بود ولی هوای ییلاق سرد بود و بارونی خلاصه زنداییم رفت خوابید بعداز ظهر همه داشتن میرفتن بیرون که مامانم به زنداییم گفت نمیایی که اون گفت نه حالم خوب نیست و ضمنا هوا بارونی هستش میترسم بیشتر سرما بخورم که مامانم به خواهرم و یکی از دخترخاله هام گفت شما پیش مرجان جون می مونید که اونها یه جوری به مامانم گفتند که ماماننننننن و خالهههههههه من گفتم من حسشو ندارم بیام با شما آخه چون من عینکی هستم و با هوای بارونی زیاد حال نمیکنم خلاصه همه رفتنو من رفتم به اتاقی که زن داییم بود و گفتم چیزی نمی خوایی بیارم زندایی گفت تو نرفتی گفتم نه من موندم که مواظبت باشم گفت مواظبم باشی یا پدرمو در بیاری تا اینو گفت سریع پریدم لبمو روی لباش گذاشتم و حسابی ازش لب گرفتم بعد لختش کردم و شروع کردم از پشت گردنشو خوردن نمی دونم چرا ولی اول یکم مقاومت کرد با اینکه چند باری با من لاس زده بود بعد از اون دفعه باز هم یک مقدار خجالت باهام داشت یه چیزی بگم من با چرت و پرتایی که بعضیها می نویسن که من یه شب با مامانم یا زنداییشون یا عمه شون بودن و یه شب از کوس و کون کردن اونهارو اصلا اعتقاد ندارم چون خواهی نخواهی هیچ وقت فامیل آدم تو این مسائل هر کی ادم میخواد باشه با آدم راحت نیستش مگر اینکه عاشق همدیگه باشن خلاصه تا به لاله گوشش رسیدم دیگه شل شد بند سوتینشا از پشت بازکردمو دو تا سینشو گرفتم تو مشتمو گفتم مرجان جون حالا حالی بهت میدم که عمرا دایی بهت داده باشه شروع کردن به خوردن سینه هاش که داشت به خودش می پیچید و ساکت بود و لبشا گاز میگرفت دستمو بردم زیر دامن خیسش آروم دستما گذاشتم روی شرتش و کسش مالیدم تقریبا صداش دراومده بود آروم از زیر شرتش دستمو رسوندم به کسشو بعد یه کم بازی کردن آروم انگشتم کردم توش که یه جیغی زدو گفت آروم م م م م م م م گفتم چشم عزیز دلم دیگه رام شده بود اروم آروم دامنو شرتشو درآوردمو دیدم وای ی ی عجب کو س توپی شده آخه به خاطر امتحانات و هم چنین عدم فرصت کافی بعد از دفعه قبل دیگه باهاش سکس نکرده بودم و کسشو ندیده بودم آروم با چوچولش بازی کردم که می دونستم از نقاط حساسشه شروع کردم به خوردن جیغ میزد علیرضا تورو خدا بسه علیرضا دیوونه ام کردی که بعد چند دقیقه آبش راه افتاده بود که کیر خودمو درآوردمو گفتم زندایی نوبت توست اونهم شروع کرد خوردن بازهم مثل دفعه قبل اوایل ناشی بازی در می اورد ظاهرا دایی همچنان مخالف ساک زدن بود منم اسپری که از قبل با خودم اورده بودم آماده کردم زدم به کیرم بعدش تا عمل کردن اسپری کوس زنداییم خوردم سپس کیرمو آروم آروم تو کوس خوشگل و تنگ زنداییم کردم سفت منو فشار میداد میگفت علیرضا چقدر کلفتر شده منم گفتم قابل نداره تازه هنوز کلفت نشده میگفت توروخدا بلایی سرم نیاری گفتم نترس شروع کردم به تلمبه زدن من وقتی اسپری میزنم تقریبا کمرم توپ توپ میشه زندایی دو سه بار ارضا شد و هی میگفت علیرضا تو چه کیری داری چه حالی میده بعده یک ربع گفتم بیا بشیین روش اومد آروم نشست رو کیرم منم تلمبه میزدم میگفت بیرحم آروم میره تو دلم سرخ شده بود میگفت کشتی منو دیوانه کنندس این کیرتو به حالت سگی خوابوندمشو از کس میکردمش که گفتم زندایی حالا نوبت کون هستش گفت نه توروخدا آخه دفه قبل که کردی خیلی درد داشت و داییت هم میگفت جا باز کرده ابله فکر میکنه هنر خودشه نمیدونه هنر خواهرزاده عزیزشه خلاصه راضیش کردم هر چند از اول هم راضی بود میخواست کلاس بزاره ولی قسمم داد علیرضا جان تورو خدا آروم بکنیا اروم آروم گذاشتم دمه کونش جیغ میزد میگفت تا خود صبح بهت کس میدم از عقب نکن اینقدر کردم تا نصفش رفت تو گفت اخخخخخ پاره شدم درش بیار منم آروم آروم کردم توش تا ته رفت شروع کردم به تلمبه زدن کونش تکون میخورد گفت میکشمت پاره ام کردی خلاصه اینقدر تلمبه زدم که دیدم زنداییم داره اوف اوف میکنه میگفت علیرضا عجب کیری داری هر چقدر آدم بیشتر بخوره انگار بازهم بار اولشه که خورده تا حالا اینقدر حال نیومدم داشت آبم میومد که همه ریختم تو کونش گفتم خواسته بودم بخوری گفت چرت و پرت نگو بیشعور اینقدر عرق کردیم که رختخواب خیس شده بود باهم خوابیدیم من لباشو می خوردم گفت خوش به حاله دوست دخترات عجب کیری داری حال اومدم هر چقدر میگفتم دوس دختر ندارم قبول نکرد بعدها که بیشتر باهم حال کردیم و منم که گفتم تاکنون مجرد بودم دیگه باورش شد واقعا عاشقش هستم شب شد و همه اومدن خونه همگي هي داشتند پشت سر هم ميرفتند حموم هر كي هركي شده بود حموم هم طوري بود كه توي ورودي هم حموم بود هم دستشويي همه رفته بودن حموم نوبت مرجان شد كه بره حموم من كه فهميدم اون رفته حموم بعد از ده دقيقه رفتم دستشويي بعد زن داييم را صدا كردم گفتم كي ميخواهي بياي از حموم بيرون من ميخواهم برم زودباش اونم تا فهميد من هستم زود اومد دَم در حموم دستشو گذاشته بود رو كسش و سينه هاش بدون كرست قلبم يكدفعه از دهنم ميخواست بزنه بيرون ميخواستم همونجا دوباره بكنمش كه بيفته به آخ و اوخ كردن كه دیدم موقعيّت جور نیستش بعد با كلي ناز و ادا گفت علیرضا تو چقدر عجله داري الان ميام بعد دوباره پشتشو كرد به من و رفت حموم منهم اومدم بيرون ده دقيقه بعد دوباره رفتم سروقتش رفتم دستشويي بلندبلند آواز ميخوندم كه اون بفهمه من اونجام زن داييمم زد بيرون بعد زود با حوله اي كه دور خودش پيچيده بود اومد از كنارمن رد شه كه يه قدم رفت جلو از پشت آروم چسبيد به من و یکم از کون خودشو مالوند به کیرم منم نفهميدم چي شد سينه هاشو محكم گرفتم فشار دادم بعد رفتم سراغ كسش حوله رو زود زدم بالا و همانطور ایستاده چند دقيقه کردمش اصلا ً اون چند دقيقه تو خودم نبودم حالا که بعد از چند سال هنوز به اون لحظه فکر میکنم مو بر بدنم سیخ می شه اگه اون لحظه کسی میومد باید چه خاکی بر سرم میکردم اصلا نفهميدم چطور تموم شد و آبم سریع اومد اونهم با یک عشوه ای گفت وای علیرضا تو که اصلا سیرمونی نداری از دست تو باز باید برم حموم خواستم باهاش برم گفت ضایع برو بیرون تا آبرومونو نبردی بعد مرجان گفت بسه علیرضا بگذار واسه شب من ولش نميكردم انگار هر بار که می دیدمش و می کردمش بار اوله برام گفت الان همه ميفهمند تورا خدا ول كن شب شدالبته تقریبا نصف شب و همه خوابيدند هركي يه گوشه ای از خونــه آخه خونه دو تا اتاق بیشتر نداشت ولی دو تا اتاق نسبتا بزرگ بودش به همراه یک آشپزخونه بزرگ و یک اتاق هم بیرون داشت که البته قبلا طویله بود و محل نگهداشتن هیزمها که دایی بزرگم بعد از فوت مادر بزرگ اونجارو هم تمیز کرده بود و گهگاهی که مهمونها زیاد می اومدن از اونجا استفاده می کردن برای خواب و اینها ولی معمولا خانوادگی که می رفتیم کسی استفاده نمیکرد از اون خانومها رفتن يك اتاق خوابيدن ماهم تو اون يكي اتاق من و یکی پسر داييهام گرفتيم كنار دري كه زنها خوابيده بودن خوابيديم هر چقدر منتظر بودم دیدم خبری از مرجان نیست منم حسابی حشرم زده بود بالا خیلی اروم در اتاقو باز کردم دیدم خانمها هنوز نشسته اند و دارن غیبت می کنند منم که حسابی حشرم زده بود بالا گفتم برم داخل شاید ساکت بشن یک در زدم و رفتم داخل مامانم گفتم چرا اومدی تو گفتم نه سر و صدای شما میزاره ما بخوابیم و نه خرو پف این بردار زاده ات مامانم گفت حالا من چیکار کنم منم موندم چی بگم که دیدم خاله بزرگه ام گفت بیا اینجا پیش من بخواب که دیدم داد همه زنها بلند شد با صدای زنها دایی بزرگم هم بیدارشد و اومد توی اتاق ببینه چه خبره وقتی فهمید گفت برو توی اون اتاق بخواب گفتم آخهههههه چون قبلا طویله بود حال بهم نمیداد گفت چیه می ترسی میخواهی منم بیام گفتم نه حالا اینطوری شد خودم تنهایی میرم و در این حین یک نگاهی هم به مرجان کردم یعنی سریعتر بیا پایین که مکانمون جور شد رفتم پایین هر چقدر منتظر موندم خبری نشد داشتم از شق درد میمردم و هم حسابی داشت خوابم میومد کلی حرص میخوردم دیدم زن دایی ام وارد اتاق شد انگار تا حالا مرجانو تواین حالت ندیده بودم خیلی سکسی وخوشکلتر شده بود شروع کردیم به لب گرفتن منم همش خودمو می مالیدم به مرجان و کیرمو ازجلومی کردم لای پاش مرجان بلند شد و کیرموگرفت دستش و شروع کرد به خوردن بیشترحال می داد چون خودش پیشقدم شده بود بعد مرجان به پشت خوابید و به من گفت بیا زندایی ببینم منم زود رفتم روش مرجان کیرمو گرفت ومی مالید به کسش که دیگه من طاقت نیاوردم و کیرمو تاجایی که می شد کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن زن دایی دستاشوگذاشته بود رو باسنم و منوفشار می داد رو کسش وهمش ناله می کرد خیلی نرم و لیزبود با یه فشارکوچیک تا ته می رفت تو مرجان می گفت بکن بکن منم می کردم وسینه هاشو می لیسیدم از گاز گرفتن لباش معلوم بود که داره خیلی حال می کنه بعد حس کردم که داره آبم میاد به مرجان گفتم که داره آبم میاد چیکارش کنم گفت صبرکن هنوز امشب باهات کار دارم ظاهرا خیلی حشرش زده بود منو بلند کرد و گفت برو دستشویی وکیرتو با آب سرد بشور بیا تا بریم سر اصل کاری چون آبم دیرتر بیاد آخه اسپری خودمو یادم رفته بود بیارم منم رفتم وقتی برگشتم دیدم مرجان به حالت سجده خوابیده و همش می گفت زودباش زودباش دیگه وقتی کون مرجانو دیدم که منتظره تا من بکنمش داشتم دیوونه می شدم آخه با اینکه باسن خیلی بزرگ نداشت ولی یکجورایی خیلی سکسی بود و برای من بسیار شهوت انگیز وقتی که قمبل کرده بود خیلی بزرگتر به نظرمیومد واقعا خیلی سکسی وتحریک کنندس کیرمو خیلی آروم گذاشتم دم کونش و با یه فشار کوچیک سر کیرم رفت توش معلوم بود بعدازظهری راهشو خوب بزرگ کرده بودم بعد با کمی مکث کل کیرمو کردم تو یه آه از ته دل کشید و سرش رو گذاشت روی بالش منم کیرمو می کشیدم بیرون و تا جایی که می شد می کردم تو مرجان دیگه آخ اخ نمی کرد داد می زد بیشتر تندتر تا ته بکن تو و منو حشری تر می کرد گفتم یه کم یواشتر مثل اینکه یادت رفته اینجا کجاس الانه که همه از سر و صدای ما بریزن اینجا ولی مرجان اصلا حالیش نبود انقدرجیغ و داد کرد تا چند تا تکون شدید خورد و کمرش شل شد منم دیگه داشت آبم میومد گفتم مرجان داره آبم میاد چیکارکنم گفت هر کاری دوست داری بکن منم کیرمو از کونش درآوردم و گذاشتم لای سینه هاش اینکارهمیشه آرزوم بود فقط تو فیلما دیده بودم بعد چند بارجلو عقب کردم مرجان هم سینه هاشو به هم فشار می داد تا مسیر رفت و برگشت کیرم تنگ بشه که یک دفعه آبم با فشارپاشید تو صورتش بعد منم بی حال افتادم روش همش منومی بوسید ومی گفت دستت درد نکنه هیچوقت اینجوری حال نکرده بودم منم نگاه می کردم دیگه نزدیکای صبح بود که درکنارهم دراز کشیدیم مرجان به پهلوخوابیده بود و سینه های قشنگش افتاده بودن روی هم و منم سر كيرمو مي مالودنم به سوراخ كونش و لا پا هاش كه ساعت شش يكدفعه مثل اینکه چیزی یادش اومده گفت علیرضا فعلا بسه ديگه بریم بخوابیم تا فردا شب هم بچه ممکنه بیدار بشه و هم ببینن من نیستم شک کنن وهم امكان داره كسي بياد منهم كه سير نمي شدم محكم سينه هاشو فشار دادم كه صداش دراومد بعد مرجان رفت توی اتاق خانمها ما واقعا عاشق همدیگر هستیم من حدود 22 ساله که عاشق زندایی ام یا دختر عموم هستم حالا یکی میخواد بگه 12 ساله رو به چه اینکارها ولی بهر حال من واقعا عاشق اون هستم و اونهم بعد از این سفری که با هم داشتیم و در بالا تعریف کردم عاشقم شده و این عشقمون 16 ساله که دو طرفه هستش در واقع هردومون در این ییلاق عاشق شدیم در سالهای مختلف و هر سال هم خاطره عشقمونو در اینجا هر طوری که شده تجدید می کنیم حالا هر کی اینو میخونه هر چی که میخاد بگه و فقط خواهشم اینه توهین و فحش نده و این عشق منو به تمسخر و نگیره فقط از خدا میخوام که هیچ کسی رو عاشق نکنه و اگه می کنه اونو به عشقش برسونه اونهایی که داستان قبلی منو خوندن و بعضی از اونها هم به ضم خودشون منو مورد لطفشون قرار دادن میخام که خودشونو در جای من بگذارن و الکی فحش و توهین نکنند اگه عشق من هوس و چیز دیگه ای بود قبول ولی نمیشه یک عشقه 22 ساله رو به تمسخر گفت و بهتره یک راه حلی برای فرار من از این عذاب وجدان و رسیدن به وصال کامل عشقم منو راهنمایی کنند که کسی هم در این زمینه ضربه نخوره دایی زن دایی من و دو تا بچه اونها و دیگر فامیلها ادامه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">156082</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هم زندایی هم دختر عمو  3</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 May 2025 10:16:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[زن دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=156130</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام من علیرضا هستم قبلا داستانهای سکس خودم را با دخترعموم یا همون زن داییمو رو براتون تعریف کرده بودم و گفته بودم که در یک فرصت دیگه سکسهای دیگه ای که با مرجان جونمم داشتمو براتون تعریف می کنم البته میخام ایندفعه سکس دایی و مرجان جونو که قبل از اونکه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام من علیرضا هستم قبلا داستانهای سکس خودم را با دخترعموم یا همون زن داییمو رو براتون تعریف کرده بودم و گفته بودم که در یک فرصت دیگه سکسهای دیگه ای که با مرجان جونمم داشتمو براتون تعریف می کنم البته میخام ایندفعه سکس دایی و مرجان جونو که قبل از اونکه من به مرادم برسمو براتون تعریف کنم مدتی بعد که گفتم داییم خونه خرید و از خونه ما رفتش البته خونه جدید دایی نزدیک خونه خاله ام بود و من به هوای سر زدن به خاله که یک پسرخاله داشتم همسن خودم اکثر به خونه خاله می رفتم و از اونجا هم به خونه دایی میرفتم البته بیشتر به خاطر دیدن مرجان جونم پسرخاله ما هم سیریش بود و هر جا که ما می رفتیم با ما بودش و مزاحم دیدن زدن ما میشد البته از عشقم به مرجان جون چیزی نمیدونست کلا در این فازها نبود تا اینکه یک روز خاله اینها قرار شد شام بیان خونه ما و مامان هم گفت زنگ بزنم دایی اینها هم بیان ولی هر چی زنگ میزد خونه دایی اینها جواب نمیداد مامان هم کمی نگران شده بود چون پسرداییم کوچیک بود و اکثرا مریض می شد در همین حین خاله اومده بود گفت که داشت میومد به مرجان گفتم بیاد خونه ما گفت مجید پسرش کمی مریض هستش به همین خاطر نمیاد برای همینهم مامان منو فرستاد هم که ببینم چیزی نشده باشه و هم اینکه بهشون بگم که چون خاله اینها هم شام هستن اونها هم بیان شام خونه ما البته اونموقع تازه موبایل در اومده بود و کسی به اونصورت موبایل نداشت جز بابام که وضع مالیمون از همه بهتر بود خوشبختانه این دفعه پسرخاله سیریش نشد که باهات بیام چون یکمی باهام به خاطر فوتبال بحثمون شده بود با اینکه همسن بودیم و من و اون در اونموقع تقریبا 15 ساله بودیم عین بچه ها باهام قهر کرده بود خلاصه ما رفتیم خونه دایی که مرجان جون با کمی تاخیر در رو برام باز کرد وای چی میدیدم با یک شلوارک و یک تیشرت اومده در باز کرده بود و معلوم بود تازه از حموم در اومده بود که حسابی صورتش هم گل انداخته بود گفت ای علیرضا تویی گفتم اره مامان گفت بیام دنبالت تا شام بریم خونه گفت نه دستت درد نکنه مجید یعنی پسر داییم یک کم مریضه و می ترسم بیشتر مریض بشه گفتم آخه زن دایی بیا دیگه خاله اینها خونه ما هستن منم حوصله عباس منظور پسرخاله ام رو ندارم بیا حداقل من با مجید بازی کنم گفت اصرار نکن میخواهی تو بیا شب اینجا باش چون هم با مجید بازی میکنی هم دایی ات امشب یکم دیرتر میاد منم تنهام یکم می ترسم منم با این حرف حسابی توی کونم عروسی شد گفتم امروز حسابی دید میزنم زندایی جونمو و هم شاید بتونم یکم دستمالیش بکنم خلاصه زن دایی جلو رفت ما هم که با دیدن زن دایی با شلوارک و تیشرت که حسابی کیرمون سیخ شده بود پشت سر اون رفتیم داخل مرجان جلو میرفت و کونش توی شلوارک تنگش حسابی بالا و پایین می رفت که همونجا نزدیک بود خراب کنم لامصب كونش بزرگ نبود ولی یکجوری کون خوشگل و خوب و خوش فرمی داشت که من عاشقشون بودم و اون لحظه داشتم دیوونه میشدم رفتیم داخل البته مرجان رفت اتاق خودش و شلوار پوشید و مارو از نعمت کامل دیدن اون کونهای خوشگل محروم کرد ولی در همین حین مجید شروع به گریه کردن کرد و زن دایی هم شروع به شیر دادن اون نمود وای چی میدیدم سينه هاش گرد بود مثل 2 تا هلوي بزرگ پوست سينه هاش كشيده تر و تیره تر از پوست قسمت هاي ديگه اش بود و با نوك برجسته قهوه اي رنگ جلوي سينه هاش ويه هاله و گردي قهوه اي خيلي خوش رنگ اطراف نوك سينه هاش نزدیک این دفعه واقعا خراب کنم که مرجان گفت چیه علیرضا حالت خوب نیست گفتم نه چطور گفتم آخه دیدم چشمهاتو بستی گفتم هیچی زندایی چیزی نیست خلاصه به خیر گذشت تا اینکه شب شد دایی اومد البته در حین تا اومدن دایی به هوای بازی کردن با پسر دایی و یا کمک به زندایی بابت درست کردن شام چندباری فرصت شد دستمالیش بکنم ولی خب حسابی می ترسیدم که ضایع بازی دربیارم شامو خوردیم و بعد از شام مشغول فیلم دیدن شدیم که فیلم مزخرفی داشت پخش میکرد و من حوصله ام سر رفته بود البته دایی عشق فیلم بود برای همین من گفتم میخام برم بخوابم کجا بخوابم چون اونها فقط یک اتاق خواب داشتن که دایی گفت تو برو توی اتاق خواب بخواب گفتم آخه گفت اشکالی نداره من چون میخام فیلم ببینم ما همین جا میخابیم خلاصه رفتم توی اتاق که بخوابم ولی حسی مرموز بهم میگفت که امشب خبریه و نخواب چشمام بسته بود که متوجه شدم در اتاق باز شد از خودم صدای خور خور دراوردم نمیدونم کدومشون بود اما اومد در اتاقمو باز کرد و مطمئن شد که من خوابم درو بست و رفت نمیدونم چند دقیقه گذشت ولی بلند شدم وآروم در اتاقمو باز کردم و دیدم که دایی رفته سر وقته مرجان و داره باهاش ور میره و شوخی میکنه و سینه های خوش فرمشو میمالونه مرجان هم اونو میزد کنار که زشته علیرضا اینجاست اون هم در جوابش گفت اون الان هفت تا پادشاه رو داره خواب میبینه و از مرجان انکار و از دایی اصرار که یهو دایی مرجان رو بغل کرد جوری که یه دستش رفت زیر زانوش و یه دست دیگه پشت کمرش با این کار دایی متوجه شدم که شرتی که بعد از حموم پوشیده یه شرت قرمز رنگه از اینایی که جولوش یه پارچه یا تور خیلی کوچیک داره که فقط روی شکاف کوسشو پر کرده بود و بقیش یه بند نازک بود که اون هم رفته بود لای کونش و همه اون کون زیبا و خوردنی و دیوونه کننده رو به نمایش گذاشته بود من با دیدن این صحنه یهو خواب از سرم پرید یواشکی و زیر چشمی نگاهشون میکردم و کیرم هم دیگه راست راست شده بود از اون زیر داشت حسابی بهم فشار می آورد منی که با دیدن مرجان از روی لباس همیشه شق میکردم حالا تو موقعیتی قرار گرفته بودم که میتونستم کوس و کونش رو ببینم و حسابی حال کنم خوشبختانه چراغ رو خاموش نکرده بودن و میشد یه چیزایی دید دیدم مرجان دراز کشیده و تاپ و دامنشو در آورده و سوتینش هم به رنگ قرمز و ست شرتش بود و دایی هم افتاده بود روش و داشت ازش لب می گرفت و با دست راستش هم یکی از سینه های مرجان رو میمالوند و فشارشون می داد که با هر بار فشار دادن و چلوندنشون مرجان یه آه ناز میکشید که منو دیوونه تر میکرد نمیدونم کی ولی یه لحظه به خودم اومدم و دیدم کیرم تو دستمه و دارم باهاش ور میرم تا اینکه دایی از روی لبای زندایی اومد پایین تر و رسید به گردنش و بعد کلی لیس زدن زیر چونه و گردن و گوشای اون سوتینشو باز کرد و با زبون گنده اش افتاد به جون سینه های اون وای چه سینه هایی همون طوری که همیشه حدس میزدم و تا اندازه ای اونهارو دیده بودم ولی الان داشتم کامل میدیدم سفت و شق و رق گرد و با نوک بیرون زده قهوه ای که آدم دوست داشت ساعت ها از اون سینه ها شیر بخوره من دیگه چشمام چهار تا شده بود و به سرعت داشتم دستم رو روی کیرم بالا پایین میکردم و توی حال خودم بودم و از لای سوراخ در داشتم اونارو نگاه میکردم تا اینکه اونا خوردن و لیسیدن رو تمام کرده بودن و دایی به کمر دراز کشیده بود و مرجان اومده بود روی کیرش نشسته بود و اون کیر رو تا دسته کرده بود توی کسش و خودش هم و دستهاش هم گذاشته بود رو شکم دایی و خودش داشت با سرعت هر چه تمام تر بالا پایین میکرد وای من که از دیدن اون سینه های خوشگل که تو این وضعیت هی بالا پایین میشد داشتم دیوونه میشدم و دوباره دستم رفته بود رو کیرم و اونو از شلوارم در آورده بودم و داشتم باهاش ور میرفتم دایی هم دستاشو گرفته بود زیر کون مرجان و یکی از انگشتاشو کرده بود توی کونشو با اون یکی دست هم هر چند ثانیه یه بار میزد روی لمبرهای مرجان جون که من داشتم دیوونه میشدم بعد دیدم دایی مرجانو رو نگه داشت و بلندش کرد و زندایی هم در حال پا شدن همش دستش روی شکاف کسش بود و داشت اونو میمالوند دایی مرجان رو برد دم اوپن آشپزخونه و مرجان هم که فهمید چیکار باید بکنه دستاشو گذاشت روی میز و کمرشو خم کرد و کون خوش فرمشو قنبل کرد به سمت دایی که با کیر توی دستش پشت اون ایستاده بود اولین باری بود که سوراخ کس و کون مرجانو اینطوری میدیدم و از نزدیک چاک کسش از لای رون پاش زده بود بیرون و خودش هم با دو تا دستش دو طرف لمبراشو گرفته بود و لاشو واسه کیر شوهرش باز کرده بود و دایی هم اول کیرشو کرد تو کس مرجان جوووووووووون و بعد در حالی که همونطوری تو کس مرجان تلمبه میزد اونو نشوند روی اوپن به طوری که فقط یه خورده از کون مرجان روی اون بود کمرش و سرش هم داده بود عقب مرجان هم برای اینکه بتونه تکیه گاهی داشته باشه و پاهاش رو هم قلاب کرده بود دور کمر دایی و دایی هم داشت با سرعت هر چه تمام تر توی کس زندایی جون تلمبه میزد و اونهم دستاشو آورده بود دور کمر شوهرش و با چنگ میکشید به اون بعدها که مرجان جونمو کردم فهمیدم که اون عادت داره که چنگ بکشه در حین سکس و بعد در یک آن دیدم که حرکت های دایی تند تر و تند تر شد و با دو سه تا تلمبه محکم و کش دار کیرشو همون توی مرجان نگاه داشت و خودشم یه خورده خم شد به سمت مرجان و اونو تو آغوش خودش گرفت و فهمیدم که آبش اومده و همش رو هم ریخته تو کس داغ مرجان جوووووووونم منم که دیدم دیگه کارشون تمام شده سریع رفتم روی تختشون که بگیرم بخوابم البته اگه خوابم میبرد دیگه ساعت نزدیکای 2 شده بود منم با مغزی پر از اسپرم و خیالات و فکرای سکسی کم کم خوابم برد وقتی از خواب پاشدم که ساعت 11 صبح بود و دایی سرکار رفته بود از صبح که پاشده بودم همش تو فکر اون صحنه ها بودم و هر وقت که به زن دایی نگاه میکردم همون صحنه ها میومد جلوی چشم و کیرم بلند میشد هی باید تیشرتمو میکشیدم روش که نبینه هر وقت به زن دایی نگاه میکردم سریع چشمم میرفت رو سینه های زن دایی و اون نوک پستونای قهوه ای خوش فرمی که سرش هم موقع حشری شدن مرجان زده بود بیرون رو تجسم میکردم یا احساس میکردم الان لخت جلوم نشسته داشتم دیوونه میشدم نمیتونستم چشم ازش بر دارم وای وقتی از روی میز صبحانه پاشد تا بشقابهای کثیف رو ببره و خم شد روی میز و اون دو تا پستونای نازش بیشتر به هم نزدیک شدن میخواستم همون جا پاشم و کلم رو بکنم لاشون با دو تا دستم سفت فشارشون بدم و نوکشونو بگیرم لای انگشتام و ارروووم بکشمشون قرار شد ناهار بریم خونه ما توی راه هم داخل ماشین تا اندازه ای خودمو بهش می مالوندم بعد دعا میکردم یک فرد کنارم بشینه که بتونم بهش بچسبم که یکجا نزدیک بود خانمی سوار بشه و ضدحال بخورم که خوشبختانه سوار نشد و بعد یک فرد قوی هیکل اومد کنارم نشست و با توجه هیکل خودم حسابی به مرجان چسبیده بودم که الکی یکی دوبار عذرخواهی کردم که اونهم گفت نه اشکالی نداره البته چاره ای دیگه ای هم نداشت رسیدیم خونه ما معمولا دیر ناهار میخوریم و دایی هم تا از اداره مرخص بشه دو سه ساعتی فرصت بود و منم همش دور و ور مرجان بودم و از هر فرصتی برای دید زدن و مالیدن خودم به بدن داغ اون استفاده میکردم و همیشه هم یه جوری وانمود میکردم که اتفاقی بوده سر میز نهار که همه در حال برداشتن غذا بودن و دور میز میچرخیدن تا برنج و خورشت و مخلفات و بردارن من هم چون خیلی گشنه ام بود زودتر از بقیه غذام رو کشیدم و نشسته بودم روی میز در حال ریختن آب توی لیوانم بودم که مرجان از پشتم اومد تا از ظرف جلوی من برنج برداره و جوری دستش رو آورد جلو که اگه بازوم رو یه سانت به بالا می آوردم میخورد به سینه هاش من هم فرصت رو غنیمت شمردم و دستم رو آروم آروم میلیمتر به میلیمتر آوردم بالا تا حرکتم جلب توجه نکنه ضربان قلبم هزار تا در دقیقه میزد من هی سعی میکردم خودم رو عادی جلوه بدم و چون پارچ آب و لیوان هم دستم بود آزادی عمل بیشتری واسه حرکت کردن داشتم و از قصد آروم تو لیوانم آب میریختم و از شانس خوب من هم مرجان بیشتر خم شد تا یه چیزی از رو میز برداره که دستم خورد به سینه هاش واااااااااااااای چقدر نرم بود کیرم شروع به نبض زدن کرد زندایی هم با یه ببخشید علیرضا مشغول برداشتن برنج بود که این کارش ثانیه ای طول کشید و موقعی که کارش تموم شد اومد به من یه لبخند بزنه که یهو چشمش به کیر باد کرده من افتاد و به روی خودش نیاورد من هم متوجه نگاهش به لای پام شدم و کلی هم ترسیدم از اینکه الان چی میشه چه عکس العملی نشون میده آیا به روم میاره یا اینکه به مامانم میگه تا شب بشه و اونها برگشتن من داشتم دیوونه میشدم و دیگه اون حس شهوت جاشو به حس سردرگمی و ترس و اضطراب داده بود که چه اتفاقی میوفته مرجان چه عکس العملی نشون میده وقتی فهمیده من کیرم به خاطر مالیدن سینه هاش به بازوم راست شده دیگه دورو ورش نمیرفتم و خودمو ازش دور میکردم تا چشم تو چشاش نیفته البته مرجان هم هیچ وقت چیزی به کسی نگفت و با من هم مثل همیشه رفتار میکرد این ماجرا ادامه داشت تا اینکه سفر بابا اینها رخ داد که ماجرای اونو در قسمت اول براتون تعریف کردم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">156130</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و دختر عمو بعد از یک تولد  2</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2024 10:21:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155930</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل میشه بیام تو دارم تمرین می کنم یه گوشه می شینم گوش می دم از بیرون صداش نمیاد مگه دودل بودم می دونستم عصبیه به بهانه سنتور زدن خودش رو کرده تو اتاق دیگه این شهوت نبود که منو مجبور می کرد وارد اتاق شم ترس بود ترس این که اتفاق آشپزخونه به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل میشه بیام تو دارم تمرین می کنم یه گوشه می شینم گوش می دم از بیرون صداش نمیاد مگه دودل بودم می دونستم عصبیه به بهانه سنتور زدن خودش رو کرده تو اتاق دیگه این شهوت نبود که منو مجبور می کرد وارد اتاق شم ترس بود ترس این که اتفاق آشپزخونه به گوش کسی برسه می خوام ببینم چه جوری می زنی بیا رفتم رو تختش نشستم گوش دادم خیلی قشنگ می زد انگشتای کوچولوش تند تند بالا پایین می رفت محوش شده بود پای نازش آروم بالا پایین می رفت و ضرب می زد هوس کردم دوباره برم از پشت بغلش کنم اما یادم افتاد که واسه کار دیگه ای اومدم تو اتاق جبران گندکاری آشپزخونه اهنگش تموم شد سرشو برگردوند سمت من تموم شد منظورش این بود که برم بیرون سرمو انداختم پایین سارا معذرت می خوام باشه تموم شد آخه دست خودم نمی خوام دیگه ادامه پیدا کنه گفتم تموم شد من دیگه چیزی نگفتم ناخودآگاه گریه ام گرفت از این که من پسر هرزه ای نبودم و حالا اون راجع به من چی فکر می کرد وقتی برگشت دید دارم گریه می کنم چی شده گریه ام شدیدتر شد نمیدونم دلیلش ترس بود یا می خواستم تحت تاثیرش بذارم یا هر چیز دیگه فقط می دونم دست خودم نبود و اشکام می اومد به خدا دست خودم نبود چه جوری بگم یه لحظه نفهمیدم چی کار می کنم تو پسر نیستی نمی تونی بفهمی من دوستت دارم خیلی دوستت دارم ولی اگه تا حالا چیزی نگفتم چون می دونم به درد هم نمی خوریم تو رو به من نمیدن سرمو آوردم بالا نگاش کردم چشماش گرد مونده بود اولین بار بود این حرفا رو می شنید اومد کنارم نشست من ازت انتظار نداشتم سو استفاده کنی من رو تو حساب دیگه ای بازمی کردم فکر نمی کردم بهم نظری داشته باشی دست خودم نبود ببخشید ببخشید یعنی چی یعنی دیگه نظر نداری سرمو انداختم پایین با انگشتام بازی می کردم چشمم به گوشه سنتورش دوخته شده بود چرا ولی دست خودم نیست می خواست پاشه بره من تا حالا با دختری تنها نبودم توام پسر نیستی شرایط منو درک نمی کنی چرا درک می کنم اما آدم نباید پاکیشو از دست بده گناه داره یعنی مشکل تو فقط گناهشه یعنی چی یعنی اگه گناه نداشت نه یکیش گناهه بقیه اش چیه نمی تونم بگم احساس خیانت من کسی رو ندارم که بهش احساس خیانت کنم پس چی همین که حس می کنم کار خوبی نیست خب این حس کار بد میشه گناه دیگه اگه فکر نکنی که گناه حس بد نداری درسته نمی دونم میای محرم شیم تو که گفتی ما به درد هم نمی خوریم گفتم به درد ازدواج نمی خوریم ولی موقتا می تونیم باهم باشیم که حداقل نگاه کردنمون گناه نباشه نه نه نمیشه من دخترم من مرجعم آیت الله صادق روحانیه اون میگه اگه دختر بخواد میشه رفتیم کامپیوترش رو روشن کردم رفتم تو اینترنت خدا خدا می کردم راحت تو بخش استفتا اینو پیدا کنم البته خودم قبلش از قتوی گرفته بودم ولی جوابش رو به ایمیلم فرستاده بود و نمی خواستم جلوی سارا ایمیلم رو نشون بدم که فکر کنه من با قصد قبل این کار رو کردم خوشبختانه تو خود سایت پیدا کردم که در جواب به سوال مشابه من نوشته بود در صورتی که دختر بالغه رشیده باشد و خوب و بد خود را تشخیص بدهد اذن پدر لازم نیست اما لازم است تا حفظ آبروی دختر بشود سرشو پایین انداخت و چیزی نگفت سرخ شد یکم به نظرم اینم کار خوبی نیست آخه مگه میشه با یک جمله محرم شیم دیدی که میشه پاشد از اتاق رفت بیرون حس کردم بدش نمیاد اما روش نمیشه بگه آره صداش زدم اومد اومد گفتم سارا دوستت دارمو اگه بگی نه همین الان میرم بازم حرفی نزد مدت رو تو بگو مهریه رو من سکوت از الان تا هفته دیگه خوبه سارا سکوت مهریه هم صد وچهارده تا چی بوس خجالت کشید وای که وقتی سرخ میشد چقدر نازتر بود صیغه رو حفظ بودم اما واسه ضایع نشدن جلوی سارا لو ندادم رفتم از سایت خوندم سارا بگو دیگه چی بگم تو گفتی دیگه توام باید قبول کنی بعد از سکوت طولانی قبول اومدم کنارش رو تخت نشسته بود سرش پایین بود چونه شو گرفتم آوردم بالا نگاش کردم می دونی چقدر دوست دارم بغلت کنم چند شب تو رویای این که دستاتو بگیرم خوابیدم نگام نمی کنی آرمین قول دادیا من بهت اعتماد کردم اذیتم نکنی رفتم بغلش نشستم دستاشو گرفتم آوردم جلوی لبام بوسیدم شالش رو در آوردم بعد از بچگی اولین باری بود که موهاشو می دیدم دستمو بردم لای موهاش صورتمو آوردم جلو لبامو نزدیک لباش نفس می کشید گرمی اش می خورد به صورتم آروم بوسیدم چشاشو بست نزدیک به یک دقیقه لباشو خوردمو مکیدم تا اونم یه حرکاتی کرد دستشو گذاشت زیر گردنم زیر گوش لبمو مکید این کارو که کرد دیونه شدم دست دیگه اشو که بهش تکیه داده بود از زیرش خالی کردم و خوابوندمش تند تند می بوسیدمش اونم خجالت رو گذاشت کنار خوب منو بوسید اما از من جلو تر نمی رفت گردن و گلوشو بوسیدم و لیس زدم یقه اش زیاد باز نبود نمیشد برم پایین پشت سر هم می گفتم سارای من عشق من جون من اونم فقط می گفت عزیزم دستمو بردم زیر لباسش گرمی تنش دیونم کرد خودشو انداخته بود تو بغلم لباسشو در آوردم شکم و پهلوهاشو ناز کردم وای که چقدر سارا سفید بود دستمو که گداشتم رو سینه هاش با این که سوتین داشت یه نفس سنگین کشید از حالا به بعد دیگه نمی خواستم حس کنه که من همه کار می کنم و اون راحت بشینه سوتینشو باز کردم انتظار داشت سینه هاشو بمالم اما به جاش شکم و نافشو مالیدم تا خودش به صدا در بیاد سرمو گذاشتم روی شکمش بوسیدم پهلوهاشو ناز کردم با صورتم با دستش سرمو گرفت آورد بالا یه مرحله جلو رفته بود سینه هاشو آروم زبون زدم خودش رو نگه داشته بود که ناله نکنه اما نتونست و بالاخره ناله قشنگش در اومد سینه های سارا رو گرفتم آروم مکیدم ناله هاش منقطع اما بلند بود همین جوری که روش بودم تلاش کردم با پام شلوارشو بدم پایین اما باسنش بزرگ بود و اجازه نمیداد شلوارش بدون دست در بیاد این قدر تحریک شده بودم که نمی دونستم باید چی کار کنم سرمو گذاشتم روی شکمش بوسیدم با انگشتام شلوارشو دادم پایین پاهاش مثل ساقه سفید گلی بدون خار نرم و لطیف بود زانوشو بوس کردم دست می کشیدم روی رون پاش وقتی محکم و تند می مالیدم حسی نداشت براش اما وقتی آروم ناز می کردم آه می کشید چشماشو می بست سرشو می داد عقب ناله میکرد آروم دستمو گذاشتم رو شرتش پاهاشو به هم فشار داد وسط شرتش خیس بود از رو شرت شروع کردم به مالیدن لب کسش که از زیر شرت برجستگیش حس می شد سرمو آوردم بالا پرسیدم توام می خواستی عزیزم سارا میگم توام می خواستی چشاشو بست در حالی که داشت لبش رو گاز می گرفت سرشو تکون داد داشتم لذت می بردم حس کردم بیشتر از اینکه خودم لذت ببرم دارم از لذت بردن سارا کیف می کنم اومدم بالا بغلش دراز کشیدم اما دستمو گذاشتم رو کسش و واسش مالیدم اطلاعات زیادی نداشتم تجربه هم نداشتم تصمیم گرفتم بیشتر حسی عمل کنم و از واکنشش بفهمم از کجای کسش بیشتر لذت می بره لحظات سنگینی بود کسشو که محکم فشار می دادم از روی شرت چشماشو به هم می کشید انگشتامو بردم زیر شرتش خجالت کشید سرشو چسبوند به بالش که نبینمش شرتش رو دادم پایین رون پاشو نوازش کردم قلقلکش می اومد خودشو تکون می داد شنیده بودم کس دخترا لزجه و بوی بد میده اما کس سارا با این که مرطوب بود امالزج نبود و بوی بد هم نمیداد اما بازم نخوردم چون خیس بود فقط مالیدم خیلی مالیدم خودمم خسته شدم مونده بودم به سارا چه جوری بفهمونم که نوبت اونه باید سراغ من اومدم بالا بغلش کردم گفتم دوستت دارم سرشو از بالش بلند نکرد صورتشو از بالش برداشتم دیدم چشماش خیسه گفت بعد این همه مدت حالا باید بیای بگی دوستت دارم نمی دونستم چی بگم فقط بوسیدمش با دستاش صورتمو ناز کرد شلوارم داشت می ترکید اونم فهمید دستشو گذاشت وسط پام مالید خیلی لذت می داد مچ دستشو گرفتم که سرعت مالیدنش رو کم کنه تا آبم نیاد دستشو برد زیر شلوارم اما کش شلوارم تنگ بود و مچ دستشو فشار می داد خودم شلوارمو کشیدم پایین شرتمو هم سارا در اورد یه جوری به کیرم نگاه می کرد انگار تا حالا اصلا ندیده بود البته می دونستم واقعا ندیده ولی فکر می کردم حداقل عکسی چیزی دیده باشه از کیر اما اون جوری که با تعجب نگاه می کرد احساس کردم تا حالا اصلا ندیده نگام کرد خیلی بهم لذت دادی خب جبران کن باخنده بلد نیستم باخجالت بلد بودن نمی خواد همزمان خودمو کشیدم بالا اونو هم یکم نامحسوس با دستم دادم پایین فهمید منظورمو کیرمو بوسید خیلی بهم لذت داد واقعا داشتم به شدت جلوی خودمو می گرفتم آبم نیاد پیشاب من اومد یه نگاه ناامید کننده ای بهم کرد که یعنی چرا آبت اومد گفتم این آب نیست عزیزم با دستمال پاک کردم به لباش فشار دادم بلد نبود اما همین بلد نبودنش لذتش رو بیشتر می کرد شروع کرد به مکیدنش باورم نمی شد سارا داره کیر من رو می خوره سرشو با دستم نگه داشتم زمزمه کردم یواش آروم لیسید کیرمو تو ذهنم داشتم دنبال کلمه ای می گشتم که بتونم بهش بگم می خوام بکنمت نمی دونستم از چه لفظی استفاده کنم بهش گفتم سارا بیا بغلم اومد بالا برش گردوندم به شکم خوابید یواش اومدم روش تا لحظه ای که روش خوابیدم هیچی نگفت اما نوک کیرم که خورد به سوراخ کونش برگشت آرمین چیکار میکنی بمن قول دادی هیچی گلم به بهانه بوسیدن پاهاش رفتم پایین می خواستم آب دهنمو بریزم رو کونش اما لامصب آب دهنم خشک شده بود تف نداشتم به زور تفم رو جمع کردم ریختم رو سوراخش رونش رو بوس کردم اومدم بالا دوباره خوابیدم روش دستاشو گرفتم صورتمو گذاشتم رو صورتش نوک کیرمو فشار دادم واییییییییییییییییییییی آروم باش گلم به خاطر من الان تموم میشه از درد نتونست حرف بزنه فقط سرشو تکون داد و بالش رو گاز گرفت راستش هنوز احساس نکرده بودم که کیرم وارد سوراخی شده باشه واسه همین نمی دونستم چرا جیغ میزنه یکم که بیشتر فشار دادم حس کردم انگار یه چیزی دور کیرمو گرفت و یک رعشه لذت بار به تنم دوید سارا سرشو به بالش فشار می داد منم خودمو روش فشار میدادم کیرم با سرعت خیلی کم می رفت تو و من از لذت در حال انفجار یکم که بیشتر فشار دادم حس کردم دیگه نمی تونم تا می خواستم بیشتر بکنم حس می کردم آبم داره می اد گیر افتاده بودم دستمو از زیر بغلش رد کردم حس کردم داره درد می کشه رحمم اومد سینه هاشو گرفتم یکم کیرمو بردم تماس کیرم با دیواره سوراخش لذت عجیبی داشت با چند تا تکون آّبم اومد ریختم تو سوراخش ولی از روش بلند نشدم سرشو آورد بالا نگام کرد بازم گریه کرد بود نمی دونستم به خاطر درده یا باز مثل چند دقیقه پیش احساسی شده تند تند بوسیدمش از سوراخ کونش یکم آب اومد بیرون می خواستم براش پاک کنم گفت نمی خواد میرم دستشویی منتظر بودم بره اما نمی رفت حس کردم معذبه حالا که سکس تموم شده جلوی من لخت باشه همین جوری که دراز کشیده بودم سرمو به بالش فشار دادم اونم دید من نمی بینمش پاشد رفت دستشویی فکرم بدجوری درگیر شده بود سارا نسبتا خوشگل و بسیار خوش اندام و سکسی بود دختر مهربونی هم بود اما همون مشکلی که قسمت قبل گفتم دائم منو از فکر ازدواجش منصرف می کرد تو این لحظه سعی کردم تصمیم بگیرم سارا رو می خوام یا نه خیلی سخت بود احساس و شهوتم می گفت آره عقل و منطق می گفت نه بالاخره تصمیم لازم رو گرفتم سارا در اتاق رو باز کرد من سرمو بالا نیاوردم داشت لباساشو می پوشید بدون این که سرمو از رو بالش در بیارم گفتم سارا یه چیزی رو درباره من می دونستی ادامه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155930</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و دختر عمو بعد از یک تولد  3</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2024 10:21:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=156700</guid>

					<description><![CDATA[قسمت اول قسمت دوم چی هیچی باشه بعدا میگم رفتم توی هال نشستم یک ربع بعد عمو اینا اومدن اما فرید نیومد ظاهرا بهانه ای جور کرده بود و پیش دوست دخترش موند من که آخرشم نفهمیدم این چه جور دوست دختری بود که فرید می تونست شب پیشش بمونه وقت شام شد عمو اینا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت اول قسمت دوم چی هیچی باشه بعدا میگم رفتم توی هال نشستم یک ربع بعد عمو اینا اومدن اما فرید نیومد ظاهرا بهانه ای جور کرده بود و پیش دوست دخترش موند من که آخرشم نفهمیدم این چه جور دوست دختری بود که فرید می تونست شب پیشش بمونه وقت شام شد عمو اینا که توی مهمونی خورده بودن سارا هم گفت من توی تولد زیاد خرت و پرت خوردم اشتها ندارم شایدم نمی خواست سر سفره با من روبرو می شه منم زیاد گشنه ام نبود از طرفی هم نمی خواستم به زحمت بندازمشون گفتم من شبا معمولا شام نمی خورم و رفتم توی اتاق فرید روی تختش ولو شدم خیلی خسته بودم اما خوابم نمی اومد فکر سارا از ذهنم نمی رفت بر خلاف همیشه که هر وقت بهش فکر می کردم حشری می شدم و هوس جلوی چشمامو می گرفت این بار چون ارضا شده بودم دیگه این جوری نبود بهترین فرصت بود برای فکر کردن بهش سارا از هر نظر دختر خوبی بود اهل پسربازی اصلا نبود برخلاف دخترای فامیل که همیشه موبایل به دست در حال اسمس بازی بودن اصلا کاری به کار کسی نداشت خیلی هم درس خون بود و رشته تجربی می خوند و این جور که تعریف می کردن حتما پزشکی قبول می شد منم درسم خوب بود اما رشته ام ریاضی بود و 5 ماه بیشتر به کنکورم نمونده بود می دونستم تهران قبول می شم و ازش دور می افتم به هزار تا چیز فکر کردم به این که داداشم که پزشک بود یک بار گفته بود زن پزشک باید شوهرش حتما پزشک باشه وگرنه همو درک نمی کنن به این که اگه سارا اگه یک درصد خلق و خوی مامانش رو برده باشه من چه جوری باهاش زندگی کنم از طرفی فکر کردم شاید همچنان که من از شیوه حکومت مرد سالارانه بابام راضی نیستم اونم از شیوه زن سالاری مامانش ناراضی باشه من که دوستش دارم اونم حتما حس خوبی بهم داشته که حاضر شده امشب باهام سکس کنه با وجود این که هیچ وقت اهل محل دادن به پسرها نیست فکرهای مختلف هر ثانیه از ذهنم می گذشت کلافه شده بودم چشمامو که بستم گریه سارا اومد جلوی چشمام اشک منم اومد دلم دوباره خواستش اما این بار نه واسه سکس احساس می کردم مال خودمه احساس می کردم باید کنارش باشم نمی دونم احساس نوجوونی بود یا خواستن اما وقتی چشمامو می بستم دیگه شک نداشتم که می خوامش صبح پا شدم رفتم مدرسه سارا زودتر از من رفته بود آخرین هفته های مدرسه بود چون تیزهوشان درس می خوندم تا قبل عید قرار بود درسا تموم بشه که بعد عید خونه بمونیم و بخونیم بعد مدرسه صاف رفتم خونه عمو می دونستم فرید دانشگاهه و تا عصر نمیاد عمو و زن عموم هم که کارمند بودن و تا می رسیدن خونه می شد ساعت 4 سارا هنوز نیومده بود دیشب یاد گرفته بودم کلید رو کجا می ذارن اما صبر کردم بیاد از دور منو دید اومد جلو گفت خیلی وقته منتظری گفتم نه تازه رسیدم رفتیم تو رفتم لباسامو عوض کردم بعدش رفتم در اتاق سارا صداش زدم گفت بیا تو رفتم تو دیدم دوباره شال سرشه رفتم سمتش گفتم بشین می خوام باهات حرف بزنم نشست خواستم بهش بگم که ما دیشب محرم شدیم و شالش رو برداره اما گفتم اذیتش نکنم هر جور راحته باشه سارا من تصمیمو گرفتم می خوام اگه توام منو دوست داری با هم ازدواج کنیم سرش رو بالا انداخت و با پوزخندی گفت بی جنبه خیلی بهم برخورد نمی دونستم چی شده دیشب که خوب و خوش خدافظی کرده بودیم صبح هم که زودتر از من رفته بود مدرسه و اصلا ندیده بودیم همو هر چی فکر کردم که از چی ناراحت شده مغزم به جایی قد نداد کجای حرفم خنده داشت خنده نداره دیشب میگی به درد هم نمی خوریم حالا حرفشو خورد روش نشد بگه اما منظورش این بود که حالا که حال کردی هوس ازدواج به سرت افتاده به اینجاش فکر نکرده بودم به بی فکری خودم لعنت فرستادم که چرا الان ماجرا رو مطرح کردم اصلا به این فکر نکردم که سارا همچین حرفی بزنه اما من تصمیم رو گرفته بودم سرمو آوردم بالا و توی چشماش خیره شدم ببین سارا من دیشبم بهت گفتم که دوستت دارم فقط گفتم به دلیل یک سری مسائل که خودتم می دونی شاید نتونیم ازدواج کنیم یا حتی اگه ازدواج کنیم موفق نباشیم ولی این هیچ ربطی به احساس من نسبت به تو نداره من تمام شب رو فکر کردم و الان صددرصد مطمئنم که فقط تورو می خام البته البته چی اگه توام منو بخوای میشه بگی به چی فکر کردی سارا من مامانمو خیلی دوست دارم خودت دیگه می شناسیش که چقدر زن خوبیه وتوی همه فامیل اونو مثال می زنن اما من نمی خوام همسر آینده ام مثل مامانم باشه که واسه همه کاراش وابسته به بابامه حتی گواهینامه نداره بتونه ماشین برداره با این که کارمنده و درآمد مستقل داره هیچ وقت نمی تونه خودش واسه خودش چیزی بخره و کلا همه جوره تحت اختیار باباست خودمم نمی خوام مردی مثل بابام شم که وقتی صدای بهم خوردن در میاد زنم یک متر از جا بپره البته راستش مثل بابای تو هم نمی خام باشم که مامانت جلوی همه این قدر بد باهاش حرف می زنه یکی از چیزایی که باعث می شد من در مورد تو یکم تردید داشته باشم همین بود که نکنه خلق و خوی مامانت در تو هم باشه واسه همین تصمیم گرفتم با خودت حرف بزنم سرمو انداختم پایین تا حالا این جوری توی چشمای سارا خیره نشده بودم باورم نمی شد دارم با سارا این جوری حرف می زنم اما احساسی که بهش داشتم بهم جرات داده بود شایدم دیگه یک جورایی خیالم راحت شده بود که سارا هم می خواد و فقط داره ناز می کنه وگرنه سارا دختری نبود که بخواد با کسی که بهش احساسی نداره سکس کنه لحظاتی سکوت جاری شد این سکوت خیلی طولانی و زجرآور بود سکوت با صدای شیرین و دوست داشتنی سارا شکست چه جالب فکرامون مثل همه منظورت چیه ببین منم همیشه توی ذهنم فکر می کردم اگه روزی ازدواج کنم حتما رفتاری متفاوت از اونچه مامانم با بابام داره با شوهرم خواهم داشت نمی دونم فهمیدی یا نه بابای من به دلیل بی توجهی ها و خودسر بودن مامانم بهش علاقه مصنوعی داره کاملا همه می دونیم که عاشق مامان نیس و فقط داره کنارش زندگی می کنه من دوست دارم شوهرم علاقه اش واقعی باشه دوست دارم لحظه لحظه زندگیم پر از عشق باشه واسه همینم خوب می دونم چه رفتاری باید با تو داشته باشم حرفش رو نیمه تموم گذاشت خودشم فهمیده بود سوتی داده به جای این که بگه چه رفتاری با شوهرم داشته باشم گفت با تو داشته باشم یعنی منو شوهرش فرض کرد بود وای خدا چه سوتی شیرینی داده بود ته دلم غنج رفت شنیدن این حرفا از دهن سارا منو نه صددرصد که دویست درصد مطمئن کرد که همسر آینده من فقط خودش خواهد بود این مهم ترین نگرانی من بود که با حرفای سارا کاملا برطرف شد بی اختیار رفتم سمتش دستم انداختم دور بازوش سارا ماتش برده بود می خواست یک جورایی از بغلم فرار کنه در گوشش با صدایی نرم گفتم کجا مگه یادت رفت تا یک هفته زنمی سرشو آورد بالا لبخندی زد خودش رو توی بغلم جا داد و گفت فقط یک هفته نه عزیزم تا هر وقتی تو لایق بدونی منو ولی سارا چیه مطمئنی برسی دانشگاه نظرت عوض نمی شه من می ترسم تو پات برسه دانشگاه و بیمارستان رزیدنت ها میان سراغت و داشتم خودمو لوس می کردم اولا که خیلی اشتباه فکر کردی اولا اینکه من اصلا دنبال پول و پله نیستم چون اگه قرار به پول باشه خونه بابام می مونم و هیچ وقت ازدواج نمی کنم دوم این که از زندگی مدل پزشکی خوشم نمیاد که همش درگیر کشیک و بیمارستان و واسه همین خودمم اگه پزشکی قبول شم می خام برم تخصص پوست و اصلا هم شوهر دکتر نمی خام کسی رو می خوام که بتونه واسه من وقت بذاره کنارم باشه نه که دائم تو مطب فکر پول روی هم گذاشتن باشه از بغلم جداش کردم تو چشاش نگاه کردم گفتم پس وکیلم گفت اگه قول بدی روی حرفت بمونی آره دوباره دلم هواشو کرد دیگه طاقت نداشتم زیاد وقت نداشتیم خوابوندمش روی تخت و همین که دست انداختم دور کمرش فهمید که دوباره نه الان که وقتش نیست باید عادت کنی به این که وقت و بی وقت با ناز گفت وای نه مشغول بوسیدنش شدم چقدر سارای من شیرین و دوست داشتنی بود دلم یک معاشقه طولانی می خواست اما می دونستم وقت کمی داریم با هر حرکتی می گفتم سارا مال خودمی زن خودمی عشق خودمی نفس خودم می شی سارا هم می گفت اره عزیزم و دائم عزیزم رو تکرار می کرد لباساشو در آوردم بهش گفتم از همه نظر نمره قبولی داری فقط فقط چی هیچی نه بگو مطمئن نیستم بتونی از پس من بر بیای اولش نفهمید اما از لبخند خجالت آمیز من دستگیرش شد اگه کسی کم بیاره اون تویی نه من حالا ببین من واسه کسی که دوستش دارم جونمم می دم دوباره بوسیدمش و لباسشو در آوردم سینه هاشو می مالیدم و از صدای ناله اش لذت می بردم شکمشو بوسیدم می خواستم به جبران لذت دیشب حسابی بهش لذت بدم چون می دونم دیشب فقط درد کشیده بود این قدر بوسیدمش که از خود بیخود شد دامن بلندش رو دادم بالا شرت نداشت خودش قبل از سوال من گفت داشتم می رفتم حموم چه بهتررررر پاهاشو از هم وا کردم کسش خیلی ظریف بود و اصلا تپل نبود ولی خوشرنگ بود بوسش کردم از پایین تا بالاش رو می لیسیدم زبونم که به تاج کسش می رسید ناله اش به اوج می رسید و بعد قطع میشد خوردنم رو تند تند کردم لبای کسش بین لبام بود می کشیدم عقب دوباره ول می کردم ناله هاش تند شده بود چند بار که محکم مکیدمش صداش آروم شد منو کشید بالا بغلش دستشو برد توی شلوارم گفت دیونه ام کردی آرمین شلوارم رو داد با پایین و با دستای کوچیک و نازش مالید اصرار نکردم بخوره چون نمی خواستم اذیتش کنم بعد یکم مالیدن گفت بیا روم چقدر با دیشب فرق کرده بود دیشب کاملا معذب بود و اصلا حرفی نمی زد حالا کاملا راحت شده بود رفتم روش کیرم لای پاش تکون می دادم هیچ احساس بدی نداشتم کاملا تصور می کردم که با همسرم و زن خودم دارم سکس می کنم تحریک شده بودم اما نمی خواستم بکنمش چون می دونستم دیشب کلی درد کشیده و گریه کرده اما هر چقدر روش تکون می خوردم ارضا نمی شدم کسش گرم و مرطوب بود با صدای حشری گفتم سارا کی بشه بتونم بکنمت ادامه دارد نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">156700</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شیرین ترین سکسم با دخترعمو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2024 20:08:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=156890</guid>

					<description><![CDATA[سلام دوستای گلم من دفعه اوله دارم داستان مینویسم اگه باورکردید باز بقیه رو براتون مینویسم دروغم ندارم بگم چون نفعی به حال منو شما نداره فقط فحش ندید چون هر ادمی حرمت داره من امیر 20ساله ازتهران 180قد وزن80هیکلم رو فرمه یه دخترعمو دارم به اسم یلدا که 23 سالشه ومجرده خونه ما سمته [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستای گلم من دفعه اوله دارم داستان مینویسم اگه باورکردید باز بقیه رو براتون مینویسم دروغم ندارم بگم چون نفعی به حال منو شما نداره فقط فحش ندید چون هر ادمی حرمت داره من امیر 20ساله ازتهران 180قد وزن80هیکلم رو فرمه یه دخترعمو دارم به اسم یلدا که 23 سالشه ومجرده خونه ما سمته شریعتیه و خونه اونا سمته نواب استیل یلدا واقعا کردنیه قد 183 وزن 70 بدن تو پر و عظلات کشیده سینه 70 صورت خوشگل و کون برجسته پوست سفید سفید بدن مثل پنبه یه روز بابام زود اومد خونه گفت عمو زنگ زده برای شام دعوتمون کرده بریم منو مادرمم مشورت کردیم که فردا کاری نداریمو بریم شب حدود 8 بود راه افتادیمو حدود 9 رسیدیمو رفتیم تو منو یلدا از بچگی چون بزرگ شدیم خیلی با هم راحتیم نسبت به بقیه دخترعموهام عموم اومد رو بوسی کرد بعدش زن عموم اومد بعد دیدم یلدا با حال خواصی گفت خوش اومدی امیر جون یکم با تعجب نگاش کردم خودش فهمید منظورم چیه گفت سرت گیج نره بابا شوخی میکنم بفرما تو خونه عموم اینا طوریه که حال و پذیرایی و اتاق خواب کنار همن و آشپزخونه طبقه بالا منم همیشه عادت داشتم میرفتم بالا تو آشپزخونه چون دخترعموهای دیگم همش اونجا بودن من نشسته بودم رو راه پله که دیدم دختر عموم اومد پیشمو گفت به به چه خوشتیپ کردی گفتم یلدا حال و حوصله ندارم چیزی نگو گفت چته گفتم البته به دروغا زیدم ولم کرده اعصابم کیریه برای اولین بار بود اینجوری گفتم یه دونه اروم زد تو دهنمو گفت زشته بی ادب حداقل ملاحضه منو بکن اینجام گفتم ببخشید حالم خوش نیست دست خودمم نیست گفت اشکال نداره بریم شام بخوریم گفتم بریم باهم و اون یکی دخترعموم رفتیم پایین البته با کمک من غذاهارو بردیم پایین غذارو که خوردیم کمکشون کردم بردم بالا ظرفارو بعد دوباره نشستم رو راه پله که دیدم دلارام دخترعمو کوچیکم گفت چته عاشق همش اینجایی تو بعد یلدا اومد گفت تو فضولی گمشو برو بینم بعد من خندیدمو دیدم اومد کنارم نشست گفتم همه رفتن پایین تو هم برو گفت برم پیش اونا چی بشنوم اخه خب تعریف کن چیشده منم دقیقه کس شعر بهش گفتمو گفت بیخی بابا درست میشه ولش کن بی لیاقتو بعد بی اختیار دستمو گذاشتم رو پهلوش که گفت زیدت ولت کرده میخوای تلافیشو سر من دراری گفتم برو بابا من رفتم پایین پاشدم که برم دستمو گرفت گفت خب نازک نارنجی عمو بیا بشین گفتم نه بشینم کاردستت میدم خنیدیدو گفت بسه بیشعور بیا بشین میگم منم نشستمو دستمو دوباره گذاشتم رو پهلوش دیگه هیچی نگفت فقط نگام کرد یه تاپ نازک و سفت و یه دامن تا زانو تنش بود با ساپورت منم تاپشو دادم بالا سینشو گرفتم فقط مالیدم یهو صداش درومد آه آآآه بسه امیر وااای بسه کثافت آآآخخخ آآآآآآآآآاای البته اروم اینارو میگفتا که یهو خوابوندمش رو پاهامو سوتین صورتیشو دادم بالا شروع به خوردن کردم که سرم رو سفت رو سینه هاش فشار داد و در گوشم گفت پدرتو در میارم به کسی بگیا گفتم نترس بین خودمون میمونه گفت خداکنه منم تند تند براش میک زدمو صدای اون تو گوشم بود و موهامو چنگ میزد آآآه جووون باز بخور ااااه برو اون یکی رو بخور ااایی دهنتو سرویس پسر اروم اااه که یهو صدای باز شدن در اومد ظرف 5 ثانیه بلند شد و تاپشو داد پایین دیدم اتناست که میگه بابا میگه بیاید میوه بخورید تا از دستتون نرفته ماهم رفتیم پایین و شب رو اونجا خوابیدیم تا فردا ظهرش که عموم با بابام رفتن سرکار عموم اینا زن عموم با مادرمم رفتن بازارچه میوه نواب ببینن چه خبره اتنا هم برای شنبه درس داشت نشسته بود مثل سگ درس میخوند من رفتم بالا تو اشپزخونه اتنا هم تو اتاقش بود متوجه نبود داشتم با گوشیم اس بازی میکردم با زیدم که یهو دیدم یلدا با شلوار تاب تا زانو و تاب مشکی خطی اومد نشست پیشم گفت چه غلطی میکنی کثافت گفتم هیچی باو اس بازی که گفت دستتو از رو زانو هات بردار گفتم چرا گفت تو بردار منم برداشتم که یهو لم داد رو پامو گفت شروع کن گفتم چی گفت پسر پیغمبر نشو دیشب تا صبح از زور شهوت به خودم پیچیدم یالا بینم منم تاپو دادم بالا و سوتین مشکی شو دادم کنارو شروع به خوردن کردم که هی صداش درومد ااااااخ ااااای امیرم اروم عزیزم که یواش کردم زد تو سرم گفت تو به حرفام توجه نکن فقط بخور مثل وحشیا منم شروع کردم اااووووووم هوم اوم هووم اوووم هااااااام جوون چه سینه ای یلدا ااااااااخ جوونم بیشتر بخور ااای میتونی همشو بکنی تو دهنت من گفتم اخه عوضی چطوری این همه سینه رو بکنم تو دهنم یلدا باش بابا قیافشو چه جذبه میگیره بخوووور من اوم هام هام هوم اوم جانم جفتشو چسبوندم به همو سر سینشو گاز میگرفتمو اونم هی موهامو میکشید یلدا ای دیوث مال چند نفرو خوردی تا حالا من فقط تو اولیشی یلدا پانشم بکنمتا راستشو بگوخخخخخ من آمار ندارم یلدا حالا شد خوشم میاد راستشو میگی من اوم اووووووووم اووم هاااااام اااااااااوممممممم چسبوندم به هم لاشو لیس میزدم جاااااااااااانم اااااااااااااه اوووووووم اوووووووووم هوووووووم جونم دستمو بردمتو شرتش و شروع به مالیدن کردم که اونم دستشو مالوند به کیرم یلدا این چیه لا مصب چند سانته من حدود سانت یلدا پس دهنم سرویسه اره من اره پاشد یه نگاه انداخت دید اتنا در اتاقش هنوز بستس بعد شلوارشو دراورد اومد جلوم راست وایساد منم تا جایی که تونستم براش لیسیدم اوم هووووم سفت گرفته بودمش نمیزاشتم تکون بخوره اووم هووم زبونمو لای کسش تندتند بالا پایین کردم تند تند میک میزدم لبه های کسشو گرفتم تو دهنمو میکشیدم که یهو زانو زد افتاد گفت بسه بکن فثط بکن منم بردمش تو اشپزخونه لباشو گرفتم تو دهنم اونم امونم نداد اوم هوووووم اوووووم جووونم اووم هووووووووو هاااااااام اااااخ جون چه لبایی داشت تند تند میخوردمو سفت کیرمو تو دستش میگرفت اونم تند تند زبونمو میکشید تو دهنش منم سینشو تو دستام فشار میدادم صدامون داشت بلند میشد که خودشو انداخت کف آشپزخونه گفت بدو جون سمی دارم میمیرم منم تندتند شلوارشو کشیدم پایین و نشستم رو باسنش واااااااااااااااااای چه باسنی داشت لا مصب تا حالا مثل اون ندیده بودم سفید و قلمبه گفت پس چرا نمیکنی گفتم اخه خیس نیست گفت خدا لعنتت کنه بده ببینم بلند شد دراز کشید گفت بیا بکن دهنم اومدم نزدیک دهنش که یهو کل کیرم رو تاته کرد تو دهنشو هی ساک زد منم چشمامو بسته بودمو هی سرشو فشار میدم اونم با دست با تخمام بازی میکرد و از دهنش اب دهنش میزد بیرون بعد دراوردمو گفت وای چه کلفته بازم بکن که خودش همه رو کرد تو دهنشو تند تند ساک زد دورشو لیس میزد و هی میخورد منم سینشو گرفتم محکم فشار دادم که جیغش درومد گفتم الانه که اتنا بیاد بالا دیدم خبری نیست برش گردوندمو گذاشتم رو سوراخش اما معلوم بود تاحالا نداده خیلی سفت و تنگ بود یکم فشار دادم دیدم نمیره نامردی نکردمو کونشو باز کردم با زور نو کشو فشار دادم که جلو دهنشو گرفتو اروم جیغ میزد منم رحم نکردمو تا نصفه فشار دادمو از بس تند تند عقب جلو کردم که دردش براش عادی شد دیدم چند قطره خون اومد بعد گفت دیگه بکن فقط تندتند منم سفت نگهش داشتمو تندتند کردمش خوابیدم روش پاهاشو چسبوند به همو تندتند کردم توش هی میگفت اااااااااه بکن بکن امیرم بکن عزیزم اااه جرم بده بکن نفسم ااااه عشق منی بکککککن بعد بلند شدم از روشو سر پا وایساد و خم شد دستشو گذاشت رو سینک ظرف شویی پاهاشو باز کرد منم دوباره کردم توش که چسبیدم بهش و بیشتر حال کرد اونم سفت منو گرفت منم سفت سینشو گرفتمو لب تو لب شدیمو هی کردم توش که ابم اومد و ریختم تو کونش یه اه نازی کشید گفت سوختم کثافت منم خندیدمو بوسش کردم اونم یه لب دیگه گرفتو شلوارشو تنش کرد و باهم رفتیم پایین درو اتاق رو باز کردیم دیدیم اتنا همونجوری رو کتاب خوابش برده اروم به یلدا گفتم اتنا هم بد چیزی نیست درو بست و چسبوندم به دیوارو گفت فقط حق داری منو بکنی فهمیدی یا کیرتو ببرم گفتم فهمیدم عزیزم بعد دوباره لب گرفتیمو رفت حموم منم رفتم تو حال پای ماهواره شرمنده اگه زیاد بود یا حس شهوت نداشت اخه دفعه اولمه بعدیامو بهتر مینویسم فداتون نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">156890</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دید زدن دخترعموی محجبه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%ac%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%ac%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Mar 2024 08:57:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157958</guid>

					<description><![CDATA[ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﮐﺎﻣﻠﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺎﻣﯿﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﻦ 24 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﻭﺩﺭ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﻭﻣﺎﺩﺭﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﺶ _ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﻭﻋﻤﻮﻡ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﺧﺎﻫﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻦ_ ﺯﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﮐﺎﻣﻠﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺎﻣﯿﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﻦ 24 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﻭﺩﺭ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﻭﻣﺎﺩﺭﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﺶ _ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﻭﻋﻤﻮﻡ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﺧﺎﻫﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻦ_ ﺯﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪ ﻭﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺑﻮﺩ ﭼﺮﺍ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﯼ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻣﻠﻬﺎﺱ ﭼﺎﺩﺭﯾﻪ ﻭﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺭﻭﮔﯿﺮﻩ 6 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻩ ﻭﺍﺯ ﺷﻮﻫﺮﺵ 3 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﻭﺩﭼﺎﺭ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﺷﺪﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻨﻢ ﻗﺒﻮﻟﯿﺶ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢ ﺑﻮﺩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﺑﮕﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﺵ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﻭﺍﻭﻧﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭﻥ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﮐﻨﻦ ﺧﺐ ﻃﺒﯿﻌﯿﻪ ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺑﺸﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﺶ ﭼﯽ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺟﺎ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺍﺧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻭﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻭﭼﺎﺩﺭﯾﻪ ﻭﻣﯿﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺳﺨﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﯿﻢ ﺗﻪ ﺩﻟﻢ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﯿﺎﺩﺵ ﺍﺧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺪﻡ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪ ﻭﺧﻼﺻﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻭﺗﻮ ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﻬﺎﯼ ﻣﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯﻡ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﻮ ﺯﯾﺮ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻣﺜﻼ ﯾﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺿﺨﯿﻢ ﻭﺷﻠﻮﺍﺭ ﻣﯿﭙﻮﺷﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﻮﻣﺪﻡ ﻫﻢ ﺭﻭﺷﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﭼﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﺎﺱ ﺑﻬﺶ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﻪ ﺍﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﻫﻢ ﻓﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﮑﻨﻤﺶ ﭼﻮﻥ ﺍﭘﻦ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﻭﺧﻼﺻﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﻡ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺟﺎ ﻭﺍﮐﻨﻢ ﻣﻨﻬﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺮﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺍﺩﻡ ﺑﯽ ﺩﯾﻨﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺟﺎﻧﻤﺎﺯ ﻫﻢ ﺍﺏ ﻧﻤﯿﮑﺸﻢ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﻣﺚ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﻣﺜﺒﺘﻬﺎ ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻢ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﯾﺎ ﺣﺘﺎ ﺩﯾﺪﻧﻪ ﻣﻮﻫﺎﺵ ﯾﺎ ﻣﺜﻼ ﺳﺎﻕ ﭘﺎﺵ ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺭﺯﻭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﻫﯿﺸﮑﯽ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻭﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﻟﺒﺎﺳﺎﺵ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺷﺮﺕ ﻭﮐﺮﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﻦ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺷﺮﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺗﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﺶ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻧﺨﻪ ﺑﺎﺭﯾﮑﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﺯﯾﺮ ﺷﯿﺎﺭ ﺑﺎﺳﻦ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﯾﻪ ﺣﺎﻝ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﯽ ﺑﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻣﻮ ﺗﻮﺵ ﺗﺠﺴﻢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﻮﺭﺍﮐﻪ ﺟﻖ ﺯﺩﻧﻪ ﺍﻭﻥ ﺷﺒﻤﻮﻧﻮ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺷﺮﺕ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﻮﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺸﺮﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ ﻫﯽ ﺷﺮﺗﺸﻮ ﺑﻪ ﻟﺒﻬﺎﻡ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺲ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﻣﺎﻟﯿﺪﻩ ﭼﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺸﺘﻢ ﺭﺍﻫﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﻭﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮ ﮔﺸﺘﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﻫﯿﭽﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﮕﻔﺖ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻮ ﺧﻤﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺮﺕ ﻭﭘﺮﺗﻬﺎﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﺸﺘﻢ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﺧﻪ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺣﻤﻮﻣﻪ ﺧﻮﺏ ﺍﻭﻧﺠﺎﻫﺎ ﮔﺸﺘﻢ ﻭﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﻟﻮﻟﻪ ﺍﺏ ﺣﻤﻮﻡ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﻭﺭ ﻟﻮﻟﻪ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﺩﺍ ﺳﺮ ﺻﺒﺮ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺭﺷﻮ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﺣﺎﻻ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺑﺮﻩ ﺣﻤﻮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﯾﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﯼ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﻧﺸﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺣﻤﻮﻡ ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﺣﻤﻮﻡ ﻭ ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺨﺼﺎ ﻫﯿﮑﻞ ﺯﻧﻬﺎ ﺭﻭ ﺗﻮ ﻟﺒﺎﺱ ﺯﯾﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻌﺪﺷﻢ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﯿﺮﯾﭗ ﺗﯿﺰ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﻩ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﮔﺬﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﻣﺎﺩﻩ ﭘﺸﺖ ﻟﻮﻟﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺪﻧﻢ ﻣﯿﻠﺮﺯﯾﺪ ﻭﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺍﺧﻪ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻟﺨﺖ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﺍﯼ ﭼﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻝ ﭼﺎﺩﺭﺵ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺷﻮﻧﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻮﻫﺎﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺷﺪ ﺑﻌﺪ ﺭﯾﺰ ﺭﯾﺰ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﺵ ﺍﻭﻝ ﺩﺍﻣﻨﺸﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺯﯾﺮﺵ ﯾﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﯼ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﺳﻨﺶ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﭘﯿﺮﻫﻨﺸﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭﻣﻦ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﮕﻠﺸﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﻔﯿﺪ ﻭﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﭘﺴﺘﻮﻧﺎﺵ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺧﻮﺵ ﺗﺮﺍﺵ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺯﯾﺮ ﭘﯿﺮﻧﯿﻪ ﺩﻭﺑﻨﺪﺵ ﺑﻬﻢ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯿﺰﺩ ﯾﻪ ﻫﻮ ﺩﺱ ﺑﺮﺩ ﻭﺯﯾﺮ ﭘﯿﺮﻧﯿﺸﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﻭﺭﺩ ﻭﺍﯼ ﯾﻪ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﺥ ﻭﺍﻟﻨﺘﺎﯾﻨﯽ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺭﻧﮕﺸﻢ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﭘﺴﺘﻮﻧﺎﺵ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻭﺧﻮﺷﮕﻞ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﺷﮑﻤﺶ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺷﮑﻢ ﺩﺍﺵ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﻓﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻓﻬﺎﯼ ﺧﻮﺵ ﻣﻨﻀﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﺩﻣﻮ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﻗﺎﻟﺐ ﺗﻬﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﺮﻭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻭﺭﺩﻥ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﻭﺍﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﺩﺭ ﺍﻭﻭﺭﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﭼﻪ ﺑﺪﻧﯽ ﺩﻭﺋﺘﺎ ﺳﺎﻕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻭﺩﻭﺗﺎ ﺭﻭﻥ ﻟﯿﻤﻮﯾﯽ ﻧﺎﺯ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﺮﺕ ﺳﺖ ﺑﺎ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﻫﻢ ﺍﻭﻥ ﻭﺳﻂ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯿﺰﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺑﺎﺳﻦ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺷﮕﻠﺶ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺕ ﺣﺒﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﺧﺮﯾﻦ ﺣﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺧﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﻮﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﯾﻪ ﺯﻧﻪ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﻫﺎﺷﻢ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﻭﺍﺯ ﻣﺎﻫﯽ ﺗﻮﯼ ﺣﻮﺽ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻢ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺩﯾﺪﻥ ﺑﺪﻧﺶ ﺣﺘﺎ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺑﺪﻥ ﻟﺨﺖ ﺟﻨﯿﻔﺮ ﻟﻮﭘﺰ ﻫﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﺪﻩ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﻨﻢ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﯾﻦ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﻭﺷﺮﺕ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﻭﺍﯼ ﭘﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻟﺐ ﮐﺴﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺷﺮﺕ ﺩﯾﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ﺳﻮﺗﯿﻨﻮ ﺍﺭﻭﻡ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭﻣﻤﻪ ﻫﺎﯾﻪ ﺧﻮﺷﮕﻠﺶ ﻣﺜﻞ ﺩﻭﺗﺎ ﻟﯿﻤﻮﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻣﻦ ﭘﺸﺖ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﯿﺮ ﻻ ﻣﺼﺐ ﮐﻪ 25 ﺳﺎﻧﺘﯿﻤﺘﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻤﻪ ﻫﺎﯾﻪ ﻧﺎﺯﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻧﮓ ﺳﺮﺵ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺳﯿﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﯾﻪ ﺭﻧﮓ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﻣﺘﻤﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺍﺵ ﻫﻢ ﺑﺰﺭﮒ ﻭﭘﻬﻦ ﺑﻮﺩ ﺷﻠﻮ ﻭﻝ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﺎﺳﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺑﺮﻡ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﻤﻮﻡ ﻭﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ ﻣﮏ ﺑﺰﻧﻢ ﯾﻪ ﮐﻢ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎ ﺍﺭﻭﻣﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻭﺭﺩﻥ ﺷﺮﺗﺶ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﻭﺭﺗﻮﻥ ﻧﺸﻪ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﺑﺪﻧﻢ ﻣﯿﻠﺮﺯﯾﺪ ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﮐﺴﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺲ ﺗﭙﻞ ﻭﻧﺎﺯ ﻫﯿﭻ ﺯﺍﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺷﮑﺎﻟﺶ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻮ ﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺍﺧﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﯿﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻭﻭﺍﺳﻪ ﮐﯽ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮ ﺑﺰﻧﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﻣﻮﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺷﺴﺘﻨﺶ ﻭﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻭﺭ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﻋﻤﻖ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﯿﻎ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺪﻧﺶ ﻭ ﺳﺎﻕ ﭘﺎﺵ ﻭ ﮐﺴﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺏ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﯿﺮ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﺘﻮﻧﺲ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺑﺸﻮ ﭘﺎﺷﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%ac%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157958</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی از  شاهین, دختر عمو هاله</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Apr 2019 10:20:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://files.avizoone.com/?p=1272</guid>

					<description><![CDATA[سلام دوستان،اسم من شاهین ۲۶ سالمه،مثل همه بکنا کیرم ۲۰ خورده ای سانت نیست ۱۶ سانت کلفتیشم معمولی،خانواده ما و عموم اینا رابطه گرمی باهم دارن،یه دختر عمو دارم به اسم هاله که ۲۸ سالش،من و هاله خیلی باهم جور هستیم،عید امسال(۹۸) قرار یه مسافرت و چینیدم راهی ترکیه شدیم،روز اول که مثل این ندید [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان،اسم من شاهین ۲۶ سالمه،مثل همه بکنا کیرم ۲۰ خورده ای سانت نیست ۱۶ سانت کلفتیشم معمولی،خانواده ما و عموم اینا رابطه گرمی باهم دارن،یه دختر عمو دارم به اسم هاله که ۲۸ سالش،من و هاله خیلی باهم جور هستیم،عید امسال(۹۸) قرار یه مسافرت و چینیدم راهی ترکیه شدیم،روز اول که مثل این ندید بدیدا تو شهر چرخیدیم روز دوم صبحش من پاشدم رفتم استخر هتل برا خودم چشم چرونی میکردم،از دور دیدم یه کس توپ داره نزدیک میشه ،یکم که نزدیک شد دیدم هاله با یه مایو دو تیکه مشکی با بدن سفید داره نزدیکم میشه،به ثانیه نکشیده راست کردم،تا رسید نگاهش افتاد به کیرم گفت چقدر هولی بی جنبه وایسا برسم بد بی جنبه بازی درار،گفتم نه بابا من از همون اول که اومدم اینجا اینجوریم زود زدم کانال بعدی و بحث و پیچوندم،سریع پریدم تو اب و شروع کردم شنا کردن،هاله هم اومد تو اب شروع کرد شنا کردن و شوخی های ما شروع شد تا کار به جاهای باریک کشیده شد،همینجوری که هم دیگرو اب میدادیم دستم و از زیر بردم لای پاش که بلندش کنم تا دستم و گذاشتم رو کسش دیدم رنگش شد قرمز ولی تابلو نکرد،هی تقلا میکرد منم دیدم فرصت مناسب شروع کردم انگولک کردنش تا حشری شد ،سریع از اب اومد بیرون و رفت خودش و خشک کرد کنار اب دراز کشید اومدم بیرون گفتم بعد این همه تقلا ماساژ حال میده میخوای ماساژت بدم،گفت اینجا؟؟گفتم بریم سمت اتاقا احتمالا بابا اینا تا الان رفتن بیرون،رفتیم دیدیدم کسی نیست رو تخت خوابید و منم شروع کردم اولش گفتم کامل لخت شو که روغنی نشی،لخت شد منم با شورت نشستم پشتش و شروع کردم ماساژ دادن وسطای ماساژ بود که از بس روغن زده بودم دستم لیز خورد افتادم روش،گفت چیکار میکنی گفتم لیز خوردم هواسم نبود،یکم صبر کردم تا بلندشم دیدم کیرم لای کونش،بی مقدمه گفتم هاله عجب چیزی هستی تو کسی هم تا حالا باهات حال کرده گفت نه تو هم نخواهی کرد گفتم اگه کردم چی گفت عمرا ،گفتم باشه پاشدم شروع کردم ماساژ دادن کیرم و از شرتم دراوردم،همینجوری که رو کونش و ماساژ میدادم کیرمم روغنی کردم بدون اینکه بگم یه دستم گذاشتم دمه دهنش با یه دستمم کیرم گذاشتم دمه سوراخ کونش تا اومد به خودش بجنبه تا ته کردم توش تلنبه میزدم یکم که ارو شد دستم برداشتم گفت خیلی کثافتی مگه من کونیم یا جنده ام که اینجوری میکنی درارش اون کیر خر و گفتم هم کونی هم جنده انقدر میکنمت تا دیگه نتونی راه بری،افتادم روش و شروع کردم به کردن کنارش گوشش هی فحش میدادم،ماد جنده تو کونی منی،مادرت و میگام،تو جنده شخصی منی،گفت خفه شو کثافت برش گردوندم دوباره کردم تو کونش شروع کردم با سینه هاش بازی کردن هی فحش میداد دیدم ادم نمیشه یکی از سینه هاشو کردم تو دهنم تا یکم اروم شد یه ضرب کردم تو کسش که جیغ کشید که بیچارم کردی گفتم نه اتفاقا جندت کردم مادر کونی،مادرتممیارم کنارت میکنم که بدونه چه جنده ای رو زاییده اب داشت میومد که کشیدم بیرون گذاشتم دهنش مجبورش کردم تا اخرش و بخوره،بعد از این اتفاق خیلی باهم سکس کردیم که دوستای دیگشم میاور که گروپ سکس کنیم،و در اخر برای تولدم کاد و مامانشو اورد که خیلی حال کردم،الان هاله یه کونی وجنده ۲۰ شده ،راستی کیرم تو کس و کون مادرای همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173108</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Sep 2018 05:47:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=165149</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم" title="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>باسلام این داستان که واستون تعریف میکنم کاملا واقعی هست و مربوط به سال نود و یک هست . قصه از آنجایی شروع شد که من برای زندگی به یه شهر دیگه رفته بودم که از غذا دختر عمو خانمم هم همونجا زندگی میکرد و ما باهم رفت و آمد داشتیم . خلاصه سرتون رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم" title="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم" decoding="async" /></p><p>باسلام این داستان که واستون تعریف میکنم کاملا واقعی هست و مربوط به سال نود و یک هست . قصه از آنجایی شروع شد که من برای زندگی به یه شهر دیگه رفته بودم که از غذا دختر عمو خانمم هم همونجا زندگی میکرد و ما باهم رفت و آمد داشتیم . خلاصه سرتون رو درد نیارم که یک خانم هم سن بودیم متولد 64ولی عجب چیزی بود یک کون گنده داشت که همیشه از از زیر دامنش یا چادر معلوم بود قدش تقریبا 170میشد ولی قیافش هم خوب بود ولی اینقدر آرایش میکرد که دل هر کسی رو میبرد . که من رفتم تو نخش یک روز بهش پیام دادم که بالاخره برق چشات من رو گرفت . دیدم بعد از چند دقیقه زنگ زد گفت چرا به من پیام میدی بهش گفتم راست میگم که بهم گفت دیگه پیام نفرست اگر شوهرم بفهمه ناراحت میشه و طلاقم رو میده . یه روز ازبهش پیام دادم که بیا رو پنجره کارت دارم ما باهم همسایه بودیم و خونه هامون از پشت سر پنجره هاش رو به رو هم بود و کسی هم اونجا رو نمیدید اومد باهش یه ذره صحبت کردم و بهش گفتم چیزی در موردت شنیدم میخوام بهت بگم اون هم کنجکاو شد و هر چی اصرار کرد بهش نگفتم که آخر بهش گفتم اگر دوست داری امشب میام خونتون بهت میگم اون هم گفت نه من میترسم نیای این رو هم بگم که شوهرش واسه کار رفته بود تهران خلاصه منم یک قرص ترامادول خوردم و تقریبا ساعت نه شب بود که رفتم زنگشون رو زدم اونم از حلش که کسی من رو اونجا نبینه سریع در رو باز کرد و من رفتم داخل . یه بچه داشت که خوشبختانه زود خوابش میبرد بعد رفتیم داخل اتاق و گفت چرا آمدی منم گفتم کارت دارم اونم گفت زود بگو برو که منم که حرفی نداشتم و نقشه بود بقلش کردم و رو پاهام سرش رو گذاشتم و باهم یه کم حرف خودمانی زدم بعد یواش یواش دستم رو بردم رو سینه هاش که تقریبا ۷۵میشد یه کم مالیدم و اونم هی مقاومت میکرد بعد زوری یواش یواش لختش کردن وای خدا چه بدن نازی داشت عجب کسی عجب کونی من هم لخت شدم اون که باورش نمیشد که ما دوتا لختیم و من میخوام بکنمش من لباسهام رو پوشیدم بهش گفتم خواستم امتحانت کنم ببینم که چطور زنی هستی اونم لباس هاش رو پوشید گفت حالا بیا برو منم گفتم حالا که اومدم بزار یه ذره پیشت باشم خلاصه نشستم اونم نشست بعد من رفتم کنارش بغلش کردم و دراز کشیدیم همینطور که صحبت میمردیم آروم آروم دستش کشیدم و دیدم هیچی نگفت منم دستم رو بردم رو کسش گذاشتم بعد آروم بردم داخل شرتش که یه شرت آبی رنگ بود دیدم یه آه کشید بعدش با لبام گوشش رو خوردم دیدم دیگه آهش رو بلند تر کرد منم از فرست استفاده کردم انگشت وسطیم رو تا ته کردم تو کسش دیدم آب کسش راه گرفت دیگه حشری شده بود اونم دیگه نتونست طاقت بیاره شروع کرد با من ور رفتن بعد کیرم رو در آوردم دادم دستش بازی کنه دیگه طاقت نداشت گفت چرا من و نمیکنی دارم میمیرم از بی کیری منم دوتا مون رو لخت کردم بعد گفتم چطوری دوست داری بکنمت اونم گفت فقط بکن هر جوری که دوست داری منم درازش کردم پاهاش رو دادم بالا بعد کیرم رو به کسش مالیدم ولی داخل نکردم باهش بازی کردم دیگه داشت دیوانه میشد میگفت زود باش منم آروم کیرم رو فشار دادم داخل کسش که خیس خیس بود کلی کیف کرد بعد شروع کردم تلمبه زدن اونم حسابی داشت حال میکرد بهم میگفت عجب کیری داری تا ته کسم رسید تازه فهمیدم کیر یعنی چی ماله شوهرم کوچکه به زور به کوسم میرسانمش خلاصه مدل عوض کردم بعد قمبل زد که کردم تو کسش با سوراخ کنش بازی کردم بهش گفتم بکنم توکونت گفت امشب نه بعدا بهت میدم منم بهش گفتم مگه دوست داری بازم من بکنمت اونم گفت من تازه تورو گیرت آوردم منم اون شب تا ساعت سه نصف شب چهار بار دیگه کردمش و اونم موقع ارضا شدن بهم گفت تو من رو فقط بکن تا من با انگشتم کسم رو هم زمان بمالم تا ارضاع شم که واسم جالب بود از اون موقع به بعد اون زنگم میزد میگفت بیا من رو بکن منم شب ها میرفتم تا صبح میکردمش که یه شب یادمه هفت بار کردمش اونقدر داغ بود که رفت داخل آشپزخانه یه پارچ آب سرد رو ریخت روش منم که دیگه به آرزوم رسیده بودم به بهانه های مختلف میرفتم خونشون بعد یه دست میکردمش و میامدم اونم که شوهرش نبود و دوست داشت کیر من رو خلاصه کل بهار رو باهم بودیم بعد زیادی گندش رو در آورده بودم خانم فهمید منم ولش کردم ولی از کون هیچ وقت نکردمش و هنوز تو کفشم و یه روز دو باره میرم سر وقتش الان گرمسار زندگی میکنه خیلی هم حشری بود من این همه کس کردم مثل این ندیدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">165149</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن دختر عموی شوهر دار</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[زن جنده]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164467</guid>

					<description><![CDATA[سلام خدمت همه دوستان شهوانی میخاهید باور کنید ولی این داستان یک حقیقته اسم من عباس و دختر عموم فریبا هستش و قضیه ما از اونجا شرو ع شد که چند شب من نگهبان شب بودم که تو چت کردنامون بهش گفتم ممهاتو میدی بخورم و اون فحشم داد وچند مدتی قهر کرد و از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خدمت همه دوستان شهوانی میخاهید باور کنید ولی این داستان یک حقیقته اسم من عباس و دختر عموم فریبا هستش و قضیه ما از اونجا شرو ع شد که چند شب من نگهبان شب بودم که تو چت کردنامون بهش گفتم ممهاتو میدی بخورم و اون فحشم داد وچند مدتی قهر کرد و از اونجایی که وضع مالی خوبی نداشتند و چو از من بعضی وقتها پول میگرفت و منم چون پول میگرفت تصمیم گرفتم که بهش پیشنهاد سکس بدم و شوهرشم یه آدم عوضی به تمام معناست که بهش نمیرسه و اون به خاطر زندگیش فقط به من اطمینان داشتو خودش اشتی کرد و یواش یواش حرفهای سکسیمون شروع شد ولی حاضر نبود بده همش بهونه میاورد که گناهه و از این چیزا منم میگفتم حالا دیگه همه این کارا رو میکننند و من برای بار اول رفتم خونشون و شب ساعت 10شب رسیدم شهرشون اصفهان و گفتم من اومدم و اون موقع زیاد پاه نمیداد و با شوهرش صبح رفتیم یزد که برای بچش نوبت دکتر داشت وقتی از یزد برگشتیم ساعت 4صبح شده بود و همونجا خابیدیم و صبح که بیدار شدیم رفتیم گشتیم و شب شد خونشون بودیم که میوه اورد و خودش رفت تو اون اتاق که به اون بچش شیر بده و با شوهرش نشسه بودیم من دست اون پسرش که 4سالش بود یی موز گذاشم براش فرستادم که بدش اومد فهمیده بود که چه خبره و شبش رفتیم خونه ننش و بعد برادرش اومد منو برد خونه خودشون و صبح زود اونا خاب بودند که من بیدار شدم رفتم خونشون میدونستم که شوهرش خونه نیست و اون از ترس که بخام بکنمش بچهاشو بیدار کرد و نشد که بکنمش و من رفتم تا یی دفعه دیگه که خونشونو عوض کرده بودند بازم شب رفتم گفتش پیتزا بخر منم از نزدیک سی سه پل خریدمو رفتم خونشون و صبح شوهرششو به زور بیرون کرد که بره کار هوا هم سرد بود منو بیدار کرد گفت سویچ ماشینتو بده راش دوره بره کار منم دادمش و رفت کار و وقتی رفت میخاست مطمعن شه که شوهرش بر نمیگرده چون بهش شک داشت و بعد اومد پیش من ورو مخش کار کردم تا راضی شد که بمالمش و وقتی داشتم باهاش هال میکردم یواش یواش ممهاشو در اوردم گفتم بخورم وای چه ممهای داشت سایز 85 نرمو لطیف خودش بهم گفته شوهرش نمیخورتشون داشتم ممهاشو میخوردم و از رو شلوار کیرمو میمالیدم به کسش من خودم کیرمو در اورده بودم که یهو شوهرش رسید صدا ماشین اومد فهمیدیم خودمونو جم جور کردیم صفره هم انداخته بود که اگه اومد بشینیم بخوریم که به خیر گذشت و نفهمید شوهرش و یکبارم گولش زدم بردمش مشهد ازم قول گرفته بود که نکنمش منم قبول کردم و اونجا بهمون اتاق نمیدادند هتل اول که رفتیم شنسنامه باعقد نامه خاستند گفتیم دختر عمو پسر عمو هستیم کاری نمیکنیم که قبول کردند که اتاق بدند و سر قیم اتاق میدونید که اصفهانیا خصیص هستند چک چونه زدیم بعد راضیش کردم که چاره ای نیست قبول کرد ولی بعدش یارو دبه کرد اتاق نداد هر جا میرفتیم اتاق بهمون نمیدادند بلدم نبودیم جایی و یکجا یی هتل اپارتمان من کگفتم مدارکمو نیاوردم و اون مشخصات شوهرشو نوشت و اونروز با خیال راحت ممهاشو داد خوردم و شبش رفتیم حرم شبشم همین طور که شب خابش برد که من دست گذاشتم رو کسش بیدار شد نزاشت که کسشو بکنم و من دوتا خط داشتم که یی خاهر دارم که مثل خودش توپله و زیاد خونه برادرش میرفت که من گفتمش برادرت حتما خاهرمو کرده میگفت نه اینجوری نیست برادرم و از گوشی خودم که مثلا با خاهرم در ارتباط هستم پیامهای سکسی میگفتم میفرسته و دوست داره که بکنمش همین طوری روز به روز این پامها بیشتر میشد اولش باور نمیکرد و بعد یواش یواش باور کرد و بهش میگفتم که میگه باید بنکنیم چون من از اون پول میگرفتم میدادم این اون خیلیه بهم گفته بودند که جندست اونم به خاطر خودش میگفت خالا که میخاد خودش بکنش و من تو چتامون از خاهر خودمو خودش میگفتم اون میگفت هر دوتاشونو بکن و گولش میزدم که میگه تلفنی زنک بزن با حرف بنمش اونم میگفت بکن که خیلی جندست خاهرت تو هم بکن وقتی به همه میده و یی شب یی سویچ بهش نشون دادم گفتم خاهرم اومده تهران میگه اگه بکنیم ماشین برات میخرم گفتم خریده میگه بیا دنبالم که منتظر کیرت هستم گفت برو بیارش حسابی از کونو کس بکنش که نتونه راه بره و گفت از من نگی که نمیدونم چتامو به کی نشون داد که لو رفتم فهمید که دروغ گفتم بهش و حالا میدونه که دوست دارم خاهرمو بکنم و قهر که میکنه میگه برئ خاهرتو بکن اینجا راضی شد که خودش بده و خاست مغازه بزنه که برای خرید مغازه شوهرشو پیچوند اومد بهش گفتم این دفعه نمیترسی که بکنمش گفت نه چون شوهرش معتاد بود نمیتونست زیاد بکنتش و اومد و رفتیم خرید که کردیم من یی اتاق نگهبانی دارم بردمش اونجا ازش پذیرایی کردم و قلیون کشیدیم که بچش خسته بود خابش برد بچش یکسالش بود وقتی خابید شرو کردیم به حال کردن و پستوناشو داشتم میخوردم وای پستوناش مثل دوتا هلو نرم بود در کل کل بدنش نرم بود که هنوز راضی نبود که کس بده جنده خانم و گفت میزارم دستش بزنی که داشتم با کسش بازی میکردم که اب کسش راه افتاده بود که بهد روش خابیدم پستوناشو میخوردم و با دست کسشو می مالیدم که یهو کیرمو فرو کردم تو کسش تا حالا همچی کس نرمی نکرده بودم که اینو از بس کسش نرمه و داغ و توپل هنوز کیرو توش نکرده ابش میاد و اخر کسشو کردم و حدود 20دقیقه کردمش ابمو ریختم رو کسش و شب بردمش هتل فردا ش بلیط هواپیما براش گرفتم رفت و یی کادو یی انگشتر براش گرفتم 600هزار تومان این قضیه مال 3سال پیشه وخیلی پولکی بود دیگه جنده میخاست بشه که جلوشو گرفتم با یکی از طریق دیوار دنبال ماشین بود که بهش گفته بود میخره براش همچیو برام میگفت که چی میگنش حتی وقتی شورشم میکنتش حالا میگه از همهچیش و بعدش یی گردنبند براش خریدم 2میلیون تومان ارزششو داره واقعا چنین کسی و بکنی و دیگه ماشین میخاست و یدونه پرایدم براش خریدم که هر کی پیشنهاد بهش بده جواب رد بده ولیشوهرش بهش شک داره که چرا من براش همچی میخرم و بار دوم که خاستم کسشو بکنم من رفتم خونشون میدونستم که چه موقع نیست شوهرش صبح زود رفتم خونشون و حسابی کسشو کردم بار سوم هم ازم خاست که براش وام چور کنم منم جور کردم و اومدند با شوهرش تهران منم یک روزه خودم ضامن شدم وامو گرفتم براشون و گوشیش خراب بود بردمشون هتل پول هتلم حساب کردم من رفتم سر کارم بعداضهرش زنگ زد گفت بریم برام گوشی بخر و راه میگفت شوهرش گفته که امشب میخاد رو تخت هتل بکنتش اونشب شوهرشو پیچوند و راضیش کرد که با من بیاد بریم بیرون تنها براش یی گوشی بخرم بردمش بازار موبایل و یی گوشی سامسونگ 7 براش خریدم و باز بردمش همون اتاق نگهبانی پذیرایی ازش کردم گفتم قلیون میکشی گفت نه بدنش بو میده شوهرش میفهمه که با من بوده و اونشب اول اون کس نرمشو خوردم حسابی و کسشم کردم میگفت زود باش حدود یکساعت کردمش کسشم خوردم کسش صورتی بود همین طور بار 4رفتم که بکنمش چون با شوهرش دعوا کرده بود فقط پستوناشو داد بخورم و یکم در مالیش کردم هر کاری کردم گفت شوهرم میبرتم پزشک قانونی بدجور دعوا کرده بودند که هر کاری کردم نداد فقط کیرمو تو دست گرفت گفت خیلی گنده شده کسم جر میخوره میفهمه شوهرم گفتم لاپایی میکنم راضی نشد گفت اونجا اگه رفت حتما توش میکنی نداد اخرش منم درش مالیدم ولی نشده بکنمش و الان خودش پشیمونه که چرا نداده بکنمش چون مثل اوال بهش از لحاظ مالی نمیرسم گفتمش حالا که مدادی کستو بکنم بیشتر از ماهی 200هزار تومن نمیدمت و امشبم بحث کردم گفت برو خاهرتو بکن از من دوره نمیدونم که چنده شده یا نه خودش که قسم میخوره میگه غیر از من شوهرش به هیچکی نداده فقط تو مجردی سوار ماشینا میشد بوسش میکردن و با هاش میلاسیدند و یی خاهر داره که با عربا میپره برای عربا زن صیغه ای میبره و میتیغه عربا رو خیلی پول داره که چند بارم اینو برده در حد تیغ زدن عربا میگه نزاشته که صیغه اونا شه بکننش چون شوهر داره و به اینم گفته که بهش گفته به منم نده بکنمش ولی گول خورد کردمش چند بار به امید اینکه هم اینو بکنم هم خاهرمو دوتاشون با هم نوشته عباس</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164467</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 33/43 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 00:26:18 by W3 Total Cache
-->