<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دراومدم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:26:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دراومدم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی و کس دادنش به بکنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماسم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذارین]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشون]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحه]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودکار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[‫دماغمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سئوالی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهده]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[هاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[درس رو ارائه می ده فیلم سکسی کیه . خلاصه با شروع ترم جدید وقتی سر کلاس حاضر شدیم فهمیدیم که معلم یه خانومه و ازاونجایی که سکسی جلسه اول خیلی سرنوشت ساز بود همه شاه کس بچه ها سر کلاس بودند ، طبق معمول این استاد هم مثل بقیه با عجله کونی وارد کلاس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>درس رو ارائه می ده فیلم سکسی کیه . خلاصه با شروع ترم</h2>
<p>جدید وقتی سر کلاس حاضر شدیم فهمیدیم که معلم یه خانومه و ازاونجایی که سکسی جلسه اول خیلی سرنوشت ساز بود</p>
<h3>همه شاه کس بچه ها سر کلاس بودند ، طبق معمول این</h3>
<p>استاد هم مثل بقیه با عجله کونی وارد کلاس شد قد نسبتا متوسطی داشت با یه مانتوی نه تنگ نه گشاد</p>
<h4>همیشه جنده اخم می کرد و در ضمن کفشای پاشنه بلند</h4>
<p>می پوشید . استاد بسیار بد پستون اخلاقی بود ، تو حال همه می زد ، حتی من که ازش خوشم</p>
<h5>میومد – کوس خلاصه همه از دستش شاکی بودن ولی برعکس</h5>
<p>، من از تحقیر و لحن حرف زدنش یه احساس عجیبی بهم دست میداد – برخلاف بقیه بچه ها که پا میشدن سکس داستان و از کلاس</p>
<h6>خارج می شدن من دوست داشتم اونجا بشینم ایران سکس و ضایع</h6>
<p>بشم . تا اینکه یه چیزی فهمیدم که دیگه داشتم دیوونه می شدم ، فهمیدم که استاد وقتی به میزشون میرسن اون زیر، کفش های پاشنه بلندشون رو در میارن . من هم به امید اینکه بتونم یه مقداری به پاهای زیبا و باشکوه استاد نزدیکتر بشم ، میرفتم ردیف اول روی صندلی کنار میز استاد مینشستم ( در واقع پاهای استاد فقط از روی یک صندلی قابل مشاهده بودن ) درس هایی که ایشون میدادن برای من نسبتا تکراری بود ، پس برای همین من بدون اینکه سئوالی بکنم یا مساله ای حل کنم تمام مدت مینشستم و به پاهای استاد خیره میشدم ایشون جورابهای زنانه مشکی به پا داشتن و مرتب پاهاشون رو به صورت دورانی حرکت می دادن یا بعضی وقتها انگشتانشونو تکون میدادن بارها به بهانه برداشتن پاک کن یا خودکار سعی می کردم تا به پاهاشون نزدیک بشم ( که فکر میکنم یه دفعه خودشون قصد منو فهمیدن ) پیش استاد رفتم و از ایشون درخواست کردم تا این درس رو به صورت خصوصی به من تدریس کنن – ایشون اول نپذیرفتن ولی بعد با اصرار و التماس من حاضر شدن روز تشریف آوردن استاد کاملا خودمو آماده کرده بودم – با ورود ایشون ، به سمت اتاقم راهنماییشون کردم و به بهانه ای اینکه سر و صدا حواسمونو پرت میکنه در اتاق رو بستم و یواشکی قفل کردم ایشون درس رو با چند مثال و سئوال شروع کردن ولی من که پاک محو عظمت و ابهت استاد شده بودم اصلا زبونم بند اومده بود ایشون دوباره طبق عادت همیشگی شروع به تحقیر بنده کردن که تو که بار دومته که این درسو بر میداری چرا دیگه درس نمی خونی میز اتاق من شیشه ای بود و می توستم به راحتی زیر اونو ببینم ، مثل همیشه استاد کفشهاشونو در آورده بودن و پا هاشونو تکون می دادن من دیگه طاقتمو از دست دادم با دست پاچگی اتودم ( مدادم ) رو زمین انداختم تا به پاهای استاد برسم ( پاهای استاد مثل پاهای یه فرشته ظریف بودن ولی درعین حال قدرتمند ) سینه خیز روی زمین مثل یه مار خزیدم تا به پاهای ایشون رسیدم – و ایشون هم با مشاهده این صحنه یه پاشونو روی اون یکی انداختن آهسته و آروم صورتم رو به کف پای استاد رسوندم و بقیه بدنم به همون صورت دمر روی زمین باقی موند استاد بدون اینکه تغییری در تون صداشون ایجاد کنن گفتن : خب ، سوال بعدی ! عجب بویی می دادن ! ، مطبوعترین بویی که تا بحال تو عمرم حس کرده بودم – داشتم بی هوش می شدم از پشت جوراب مشکی ، سرخی کف پاشونو می دیدم . بعد نوبت انگشتاشون رسید آروم آروم دماغمو به بین انگشتاشون می مالوندم و ایشون هم اونا رو برای من تکون می دادند در این حال استاد یکی از ابروهاشونو بالا بردن و گفتن : &#8221; حسابی بو کن ، چون تو باید به این بو عادت کنی ، تو باید بدونی که ارباب وسرورت کیه و هر وقت اینو یادت رفت این بو رو به خاطر بیاری . و بعد هر دو پاشونو روی صورت من قرار دادن به طوری که صورت من زیر پاشون دفن شد و بعد اونها رو صورت من مالیدند ( به طوری که دیگه قادر نبودم جایی رو ببینم ) و گفتن : &#8221; برده همیشه باید مطیع باشه و تو باید اینو یاد بگیری . اصن تمام مردا باید یاد بگیرن که وجودشون فقط برای احترام به پاهای تمام صورتم از عرق پاشون خیس شده بود و بوی پای استاد تمام وجودم رو گرفته بود ، بدنم به شدت داشت می لرزید چون هیچ وقت حتی فکرشو هم نمی کردم که بتونم به پاهای استاد نزدیک بشم دیگه طاقتم تموم شد و نتوستم خودمو کنترل کنم – در اون لحظه به آرومی کف پای استاد رو بوسیدم ولی با این کار سرورم بسیار عصبانی شدن و با صدای بلند سر من داد کشیدن : &#8221; کی بهت اجازه داد پای منو ببوسی ؟ &#8221; و بعد پای راستشنو بالا بردن و محکم با کف پا یک سیلی به من زدن ( به طوری که برق از سرم پرید ) و بعد گفتن : &#8220;من تو رو آدمت می کنم و همینطور بقیه اون همکلاسیاتو – این ترم همه پسرا رو می خوام بندازم &#8221; و بعد شصت پای راستتشنو روی لب من گذاشتن و با اون شروع کردن به بازی کردن با لب من و بعد با همون تون صدای آمرانه گفتن : &#8221; می خوام تو رو هم بندازم نظرت چیه سگ کوچولو &#8221; منم که دیگه نمی خواستم برای بار دوم بیفتم شروع به حرف زدن کردم ولی چون لبم داشت تکون می خورد نمی تو ستم درست صحبت کنم دوباره شروع به صحبت کردم ولی دوباره انگشت استاد نمی ذاشت کلماتو درست ادا کنم در این حال استاد گفتن : &#8221; خوبه ، اگه تو نتوستی برده خوبی بشی ، حداقل می تونی دلقک شی و بری تو سیرک . آخه بعضی سیرکها سگ هم دارن &#8221; و بعد دوباره پاهاشونو محکم رو صورتم مالوندن ( عقب و جلو ) – ( نمی دونم چرا ولی اینجوری کاملا احساس مطیع بودن می کردم ) و بعد پنجه هاشونو رو دماغم گذاشتن – حالا دیگه دهنم آزاد شده بود و می تونستم حرف بزنم به حالت عجز و التماس به استاد گفتم : &#8221; سرورم ، خواهش می کنم بذارین من کف پاتونو ببوسم و بعد با زبون اونارو تمیز کنم &#8221; التماسم کن ، تو باید از این به بعد التماس کردن رو یاد بگیری &#8221; ومن از حالت طاق واز، دوباره به حالت دمر دراومدم به طوری که چونه ام روی زمین بود و پاهای استاد فقط چند میلی متر با صورتم فاصله داشتن و در همون حالت شروع به بوسیدن پاهای سرورم کردم از پاشنه ، کف پا تا پنجه ، انگشتها و بینشون و حتی روی پا بعد شروع به لیسیدن کردم ( البته از روی جوراب ) تمام کف پا و تک تک انگشتارو لیسیدم و مک زدم دهنم مزه شوری گرفته بود و هنوز بوی عرق پای استاد می اومد ( بوی پاش واقعا مدهوشم کرده بود ) تمام عرق و چرک پاهای استاد رو با اشتیاق و اشتهای تمام لیسیدم و صورتمو به پاهاشون مالیدم در تمام مدت ( همون طور که از زیر میز شیشه ای معلوم بود ) استاد هیچ توجهی به من نمیکردن و مشغول ورق زدن کتاب بودن بعد از اینکه کارم تقریبا تمام شد استاد پاهاشون رو از صورتم برداشتن و گفتن : &#8221; بسه دیگه ، خیلی لوست کردم &#8221; و بعد کفشهای مشکی پاشنه بلندشونو پوشیدن و کف اونها رو جلوی صورت من گرفتن و گفتن : &#8221; منتظر چی هستی ؟ بلیس دیگه &#8221; با اینکه کف کفش استاد خیلی خاکی بود ولی من چشمامو بستم و به ارومی و با دقت اونارو لیسیدم کارم که تمام شد کمی عقب خزیدم و از زیر میز مبهوت قدرت ، شکوه و جذبه استاد شدم ( مثل همیشه در حال مطالعه و اخم کرده بود ) تا اینکه استاد هم خسته شدن و به من دستور دادن تا چهار دست و پا شوم استاد &#8211; : &#8221; خوب من که خسته شدم ، الان دیگه زنگ تفریحه – یه بازی بهت یاد میدم اگه یاد گرفتی که جایزه ات اینه که اجازه میدم زیر پای من بمونی ولی اگه یاد نگرفتی تنبیه می شی بازی این جوریه که من کفشمو پرت میکنم اونطرف اتاق ، بعد تو مثل یک &#8220;سگ&#8221; واق واق می کنی و چهار دست و پا می ری و کفشمو میاری &#8221; استاد در حالی که پاشونو روی اون یکی پا انداخته بودن یکی از کفشاشونو به سمتی از اتاق پرت کردن معلوم بود که سرورم از این بازی لذت می برند و در همین به من قول دادن که دفعه بعد حتما برام قلاده می خرند منم که از شنیدن این حرف خوشحال شده بودم ازاستاد پرسیدم : &#8221; یعنی منو به بردگی قبول می کنید ارباب ؟&#8221; هنوز جمله ام تموم نشده بود که استاد عصبانی شدند و محکم با پاشنه کفش راستشون به دهن من زدن ( دهنم خیلی درد گرفت ) و گفتن : &#8221; من بتو گفتم حرف بزن ؟ تو فقط حق داری اطاعت کنی ، و اگه سوالی ازت پرسیده شد جواب بدی و گرنه باید همیشه با پارس کردن صحبت کنی، فهمیدی ؟ &#8221; بعد استاد به ساعتشون نگاه کردن و گفتن : &#8221; خب من دیگه باید برم دیرمه ، تو هم باید منو تا دم در بدرقه کنی ، منظورم اینه که جای پاهای منو روی زمین ببوسی &#8221; استاد شروع به راه رفتن کردن و من هم سینه خیز روی زمین مثل یک کرم می خزیدم و رد پای سرورم رو می بوییدم و می بوسیدم از صدای تق تق کفشهای پاشنه بلند ، به خودم می لرزیدم . تا اینکه استاد به در اتاق من رسیدن ، من وایسادم و در رو که تا اون موقع قفل بود براشون باز کردم و ایشون رفتن من اون درس رو با نمره 10 پاس کردم و بقیه پسرها هم افتادن ، و دیگه استاد از دانشگاه ما رفتن و من هم دیگه فرصت نوکری پاهاشونو از دست دادم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176504</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس و کون چاق و پسرک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Aug 2019 06:37:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاما]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داغونم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[معرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[مینوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بیشتر با جنبه احساسی بهش فیلم سکسی نگاه کنید نه سکس.یا اگه دنبال داستانی می گردید که فقط توش سکس باشه و بخواین اونجوری ازش لذتببرین . سکسی اینو نخونینش بهتره چون بیشتر احساسات رو شاه کس بیان میکنه.راستی من وحید هستم و 26 سالمه و ساکن تهران هستم .از روزی شروع کونی میکنم که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بیشتر با جنبه احساسی بهش فیلم سکسی نگاه کنید نه سکس.یا اگه دنبال</h2>
<p>داستانی می گردید که فقط توش سکس باشه و بخواین اونجوری ازش لذتببرین . سکسی اینو نخونینش بهتره چون بیشتر احساسات</p>
<h3>رو شاه کس بیان میکنه.راستی من وحید هستم و 26 سالمه و</h3>
<p>ساکن تهران هستم .از روزی شروع کونی میکنم که دقیقا یادمه 11 شهریور 89 .اون روز صبح زود پاشدم تا برم</p>
<h4>مغازه(کافی جنده نت) دوستم چون خودش سفر بود و کلید رو</h4>
<p>داده بود به من تا هر پستون چند وقت یه بار یه سری بزنم . اما من که بیکار بودم از</p>
<h5>اول وقت کوس رفتم تا علاوه بر اون مغازه رو هم</h5>
<p>بچرخونم. وقتی وارد مغاره شدم نشستم پشت سرور و سیستم هارو روشن کردم و یواش یواش مشتری اومد و مشغول به کار سکس داستان شدم .چند روز</p>
<h6>به همین منوال گذشت و روزی که دوستم ایران سکس برگشت بهش</h6>
<p>گفتم که اگه مایل باشه دیگه بصورت دائمی اونجا باشم. که یک روز ازم وقت خواست با خانوادش هم مشورت کنه(چون با سرمایه پدرش اونجارو ردیف کرده بود)خلاصه این یه روزه امین آقا کشید به یه هفته و برگشت و گفت که یه ماه تستی کار کن تا ببینیم چی میشه . منم قبول کردمو برام یه کلید ساختو از فردا رفنتم سرکار. خودشم گاهی اوقات فقط سر میزد . البته برای منم بهتر بود چون راحتتر بودم و کسی بالاسرم نبود بخواد هی گیر بده.تو این مدت بعضی از مشتری هامون دائمی بودن و شناختمشون و بیشتر تحویلش میگرفتمو به طور کلی هم وضع به خوبی پیش میرفت اما یه نفر بود که بیشتر از بقیه بهش دقت میکردم و اتفاقا توی همون محله هم زندگی میکرد چون اکثر روزها می اومد اینجا.یه دختر خانوم خوشگل که پر پرش 22 23 سالش بود ولی هیچ وقت به خودش نمیرسد و بدون آرایش بود و زیاد به این زرق و برق ها اهمیت نمیداد که برای من جای تعجب داشت آخه یه دختری که تو این سن و ساله به خودش و تیپ و قیافش زیاد توجه میکنه و سعی میکنه شیک باشه.اما اون یه زیبایی خدایی داشت و تو درونش بود و همین منو جذب میکرد.یه روز تصمیم گرفتم تا ببینم وقتی میاد کافی نت به کجا ها سر میزنه و چیکار میکنه . به خاطر همین یه روز که اومد همش سرورم رو سیستمی بود که اون نشسته بود و دیدم بیشتر تو یاهو چت میکنه و یه وبلاگ داره که آپدیتش میکنه &#8230;(راستی اینم بگم که بعد از یه ماه دوستم چیزی نگفت و فهمیدم که قبول کرده و منتظر بودم که بیاد و راجع به حقوق و دستمزد و حساب کتابمون صحبت کنیم)یه روز که اومدم کافی رو باز کنم همزمان با دختره رسیدم و رفتیم تو و گفتم هر سیستمی میخوای بشین . بعد از یک تقریبا یه ربع دلو به دریا زدمو خواستم باهاش سر صحبتو باز کنم. از سر جام که نشسته بودم بهش گفتم که شما که هر روز آنلاین میشین پس چرا یه اینترنت پر سرعت نمیگیرین ؟ گفت : وقتشو ندارم . منم پشت بندش گفتم که همین وقتی که برای اینجا میذاریو برو اینترنت بگیر! هیچی نگفت . بعد یه چند دقیقه بهش پیشنهاد دادم تا خودم براش جور کنم که قبول کردو گفت باهات تماس میگیرم(کارت کافی رو داشت) .یه چند روزی پیداش نبود تا اینکه زنگ زدو یه سری اطلاعات لازم رو گرفتم و قرار شد که فردا عصری بیاد تا برم خونشونو مودمو نصب کنم. صبحش رفتم مخابرات و براش 256 گرفتم .عصر که شد کافی رو باز نکردمو سر ساعت مقرر اومد و رفتیم خونشون . یه آپارتمان شیک و نوساز . پدر و مادرش هم خونه بودن سلام علیکی کردم و بعد از خوردن یه لیوان چای که خیلی چسبید (جاتون خالی)! رفتم تو اتاق و کار مودم رو نیم ساعته تموم کردم و بهش گفتم تا 24 ساعت دیگه وصل میشه.داشتم خداحافظی میکردم که برم پدرش نگهم داشت و یکم در مورد اینترنت و دنیای امروز و اینجور چیزا صحبت کرد.از اون روز به بعد همیشه تو فکرش بودمو هی یه احساسی بهم میگفت که به مریم وابسته شدی ولی سریع از خودم خجالت میکشیدمو سعی میکردم به چیز دگه ای فکر کنم!آخرش اینقدر با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره تصمیم گرفتم برم و حرف دلم رو بهش بزنم. اون روز رفتم روبروی ساختمونشون درست اون دست خیابون حدود 1 ساعت وایستادم تا بیاد بیرون اما نیومد تا آخرش دیدم پدر و مادرش با هم رفتن سوار ماشین شدند و رفتن. دیگه معطل نکردم و زنگشونو زدم . مریم برداشت و از پشت آیفون سلام کرد بابت مودم تشکر کرد و همچنین فکر کرد که برای مودم اومدم. اما من که دلم پیشش گیر بود و دست بردار نبود. حرف دلمو بهش زدم و گفتم که وابستت شدم و دوستت دارم! بعد از کمی مکث آیفون رو گذاشت. دوباره ام زنگ زدم ولی بر نداشت و این دل ما رو گذاشت تو خماری.چند روزی اصلا رو حال نبودم و تا جایی پیش رفتم که کافی نت رو هم به امین پس دادم. اما نگو مریم فرداش اومده و سراغ منو گرفته اونم گفته استعفا دادم و مریم هم همه چیو براش تعریف کرده. اونروز امین به من زنگ زدو داد و فریاد که چرا کافی نت منو کردی محل دختر بازی خودت و حالا ام که خراب کاری کردی چیم شدی؟درجواب این حرفش هیچ نتونستم بگم یعنی به فکرم نرسید و تنها چیزی که تو ذهنم بود اینکه برم سراغ مریم .زنگ در رو که زدم مادرش بود خواستم یکم فیلم بیام تا نفهمه پی دخترش اومدم ولی مجال نداد و گفت صبر کن مریم اومد! (پیش خودم گفتم داش وحید گاوت زاییده!)اما وقتی اومد و باهام صحبت کرد دلم آروم گرفت و اون استرسی که داشتم از بین رفت. کلی گریه کرد و کفت که تو راجع به من هیچی نمیدونی و بهتره که راهمون از هم جدا بشه. وقتی ازش یه دلیل قانع کننده خواستم حرفی نزد و دوباره جملشو تکرار کرد. منم در اوج ناراحتی برگشتم خونه.تو راه داشتم دیوونه میشدم . یعنی اون چه مشکلی داشت که باعث فاصله بین ما میشد. حتی 10 دقیقه هم نتونستم دووم بیارم و برگشتم دم خونشون زنگو زدم . خودش برداشت و بدومقدمه گفت : حالا که خیلی دلت میخواد راجع به من بدونی بیا بالا تا بفهمی با چه جونوری طرفی! من که اون موقع از حرفاش چیزی نفهمیدم رفتم سوار آسانسور و زنگ واحدشون رو زدم اومد با یه کیسه مشکی و گفت این مشکل منه. داخل کیسه رو دیدم . ای دل قافل مریم معتاد بود. یه حالت بغض تو گلوم بود که فکر میکردم شکست خوردم اما تا اونجا که میشد خودمو نگه داشتمو نباختم. و خیلی خونسردانه بهش گفتم : مریم خانم. میدونی مشکلت چیه؟ اراده نداری . خیلی ها بدتر از تو بودن و الان پاکه پاکن. برگشت گفت: نه. تو مشکل داری و مشکلت اینه که تا حالا معتاد نبودی و نمیدونی چه دردیه وقتی بهت نرسه و بمونی تو خماری . نمیدونی وقت از داخل داری میسوزی چه دردیه و اعتیاد چه فلاکتیه. مدت کوتاهی ساکت بودم هیچی نمیگفتم و به مظلومیت این دختر که اسیر اعتیاد شده بود فکر میکردم . در همون حین بهم گفت که 7 ماه پیش با یکی از دوستام که خودشم از خدا بی خبر گیر افتاده بود رفتیم یه مهمونیو اونجا بهم تعارف شد و الان به این وضع افتادم و پدر مادرم هم خبر دار شدن و غصه میخورند.تو فکر بودم که یهو یه چیز تو ذهنم جرقه زد که ای کاش صد سال سیاه نمیزد! برگشتم گفتم: باشه عیبی نداره تا اینجاش اشتباه کردیو چوبشو خوردی از این به بعد منو فرشته نجاتت بدون . گفت : منظورت چیه؟ بهش گفتم : حاضری شرط ببندی؟ گفت:بستگی داره. گفتم : نه میخوام بهت ثابت کنم که اراده داری و کار سختی نیست.و اونجا بود که بزرگترین اشتباه زندگیم رو کردم.گفتم: منم با تو! از امشب شروع کنیم . من پا به پات میکشم و به اون حد که رسیدم و معتاد شدم و یه عمله خالص در اومدم . اونوقت با هم ترک میکنیم!!!!!!!!!اولش قبول نکرد ولی من که آتش عشق مریم چشامو کور کرده بود راضیش کردم و از فردا کار ما شده بود از صبح تا چهار بعد از ظهر خونه ی مریم و پایپ رو دود کردن و شیشه کشیدن.(تا چهار پدر و مادرش سر کار بودن و مریم هم تک فرزند بود) تقریبا یکماه که گذشت و به خودم اومدم و دیدم که حسابی گرفتار دود شدم.به مریم گفتم که از فردا باید بریم کلینیک .سرتونو درد نیارم سه هفته ای اونجا بودیم مریم ترک کرد و یه مدت از قرصهای جایگزین استفاده میکرد. ولی من ولی من . منی که خودم رو آخر اراده میدونستم بازم کشیدم و قولمو شکستم . خانواده مریم هم که دورادور از این موضوع اطلاع داشتند یه چند باری سراغم رو از دخترشون گرفتن و منو عامل رهایی مریم میدونستن خودشم هم گاهی اوقات بهم سر میزد.اما یک هفته ای غیبش زد و ازش بی خبر بودم یه روز که از بیرون اومدم و تو سرمای زمستون بود و هوا حسابی سرد بود کلید انداختم رفتم تو که دیدم آقام . آقای از خدا بی خبرم که نمیدونست به خاطر یه عشق پاک که حتی نظر بدی هم بهش نداشتم . گیر افتادم. از خونه بیرونم کرد و به امید آخرم یعنی مادربزرگم پناه بردم و همه چیو بهش گفتم . اونم قانعم کرد که باید ترک کنی.جلو چشم اون بیچاره تو ترک بودم ولی به خودم و خدای بالاسر که نمیشد دروغ بگم تو تنهایی میکشیدم. تا وقتی یه خبر بهم رسید و خیلی داغونم کرد.برای مریم خواستگار اومد و طرف که خیلی وضعش توپه میخوان ازدواج کنن و برن اونور آب (انگلیس)خیلی ازش بدم اومد . به بخت بد خودم لعنت فرستادم یه مدتی که اصلا مرده متحرک بودم و تو حال و هوا نبودم. آه&#8230;. دورادور شنیدم که ازدواج کرده و هفته دیگه پرواز داره. ای خدا من که نمیرفتم ولی اونقدر براش ارزش نداشتم که منو دعوت کنه. اون که شمارم رو داشت آخه.هفت روز مثل برق و باد گذشت و رفت. یه مدتی تو تمرین بودم که از فکرش درآم بیرون. این دفعه دیگه عزمم رو جذم کردم که ترک کنم. و کارم هم گرفت و بعد از دوماه از کلینیکی که مادربزرگ برام پیدا کرده بود دراومدم و برای تقدیر و تشکر ازش با دسته گل و شیرینی رفتم دم خونش که اون موقع دنیا رو سرم خراب شد وقتی فهمیدم مادربزرگ یک هفتس فوت شده اما چجوری؟ از بالای پله های خونش افتاده کسی نبوده بخواد به داد زن بیچاره برسه . مونده اونچا و جون داده.الان که یک هفته است عقد کردم . سعی دارم تا به کل مخم رو ریکاوری کنم چون واقعا به خاطر بی معرفتی های یه دختر تمام زندگیم تباه شد&#8230; (آره دوستان این داستان زندگی من بود که خیلی غم انگیز بود . هر لحظه که مینوشتم اشک تو چشمام بود و رو گونه هام جاری. ولی تا آخر عمرم از اون که بی خداحافظی رفت نمیگذرم. شاید الان داره حسابی یا شوهرش و دور و وریهاش حال میکنه اما نفرین منه که پشت سرشه )امیدوارم ادمین این رو بذاره رو سایت . به نظر من تنوع تو سایت خیلی خوبه و اینکه نمیشه همش سکس محض و لذایذ شهوانی باشه . بعضی وقتها آدم باید یا حقایق زندگی روبرو بشه. ببخشید که سرتونو درد آوردم . همچنین اگه مشکل تایپی داشت چون کیبوردم لیبل نداشت و یه کم برام تایپ سخت بود.موفق و خوش و خرم باشید!(وحید)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%82-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2622</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لیزا عاشق سکس از سوراخ کون هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 07:12:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندوقت]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دودستی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[كمكتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرمه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یواشكی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; شاه کس &#8211;&#62; ما توی یه شهر كوچیك توی یه آپارتمان کونی زندگی میكردیم.یه روز دیدیم كه یه مستاجر جدید واسه طبقه همكف اومده اوایل زیاد به جنده همسایه های جدید اهمیتی نمیدادم حتی اگه می دیدمشون هم محلشون نمیذاشتم. تا اینكه یه پستون روز خانومم اومد بهم گفت كه زن این طبقه پایینی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>شاه کس &#8211;&gt;<br />
ما توی</h3>
<p>یه شهر كوچیك توی یه آپارتمان کونی زندگی میكردیم.یه روز دیدیم كه یه مستاجر جدید واسه طبقه همكف اومده اوایل زیاد</p>
<h4>به جنده همسایه های جدید اهمیتی نمیدادم حتی اگه می دیدمشون</h4>
<p>هم محلشون نمیذاشتم. تا اینكه یه پستون روز خانومم اومد بهم گفت كه زن این طبقه پایینی همزبون ماست و خلاصه</p>
<h5>خانومم یواش کوس یواش با زن طبقه پایینی دوست شد.اوایل فقط</h5>
<p>رفت و اومد بین خانومها بود ( ازحق نگذریم زنه خیلی ناز بود چشمای روشن و موهای خرمایی و هیكل توپری داشت سکس داستان ) و وقتی</p>
<h6>من می اومدم خونه لیلا ( زن طبقه ایران سکس پایینی )</h6>
<p>میرفت خونه شون اما بعداز مدتی كه سر سلام و علیكمون باز شد دیگه منم كه میومدم خونه لیلا تو خونه مون میموند و خلاصه یه جور صمیمیت داشت بینمون بوجود می اومد.هروقت هم چشمم به چشمش می افتاد میدیدم كه میخواد باچشماش آدمو بخوره میدونم كه خوب میدونید چی میگم و منظورم چه جور نگاههایی هست. یه بار كه داشتم از سركار برمیگشتم دیدم لیلا انگار كلیدش توی سوراخ قفل گیر كرده و اونم خم شده داره با كلیده ور میره منم تا این وضعیتو دیدم رفتم جلو و گفتم لیلا خانوم چی شده؟ گفت نمیدونم چرا گیر كرده.گفتم بذار كمكتون كنم و بلافاصله همونطور كه دستش به كلید بود دستمو گذاشتم رو دستش كه كمكش كنم و پیش خودم گفتم اگه اهلش نباشه الان دستشو میكشه كنار كه دیدم اینكارو نكرد و انگار نه انگار كه من یه مرد غریبه ام. منم درحینی كه داشتم سعی میكردم درو واسش وا كنم یكی دوبار از پشت چسبوندم بهش دیدم اصلاً ناراحت نشد وقتی هم كه در واسش وا كردم بعداز كلی تشكر گفت بفرمایید تو. گفتم نه خیلی ممنون بالا خانوم منتظرمه انشاا&#8230; سر یه فرصت مناسب خدمت میرسیم بعد كه خواستم از پشتش رد بشم بازم یواشكی دستمو به كونش مالوندم و دیدم برگشت و یه لبخند كوچیكی زد. دیگه واسم مسجل شد كه لیلا خانوم اهل حاله. یه روز هم برحسب اتفاق تو تاكسی كنار همدیگه نشستیم كه من یواشكی رونمو چسبوندم به رونش و بعد خودمو كشیدم یه ذره كنار كه دیدم اینبار لیلا خودش رونشو آورد چسبوند به رون من.وای نمیدونید كه چه حرارتی رو داشت بمن منتقل میكرد.بگذریم اوضاع داشت به همین منوال میگذشت كه یواش یواش با شوهرش هم دوست شدم و طبیعتاً رفت و آمدمون هم بیشتر شد.این وضعیت زیاد ادامه نداشت چون یه روز دیدم كه امیر و لیلا بار و بندیلشونو جمع كردند و رفتند. واسم خیلی عجیب بود كه چرا اینطوری سرزده و بدون خداحافظی رفتند. چندوقت بعد ماهم از اون شهر كوچیك رفتیم به شهر خودمون و با مادرخانمم زندگی كردیم. بعداز مدتها كه دیگه لیلا و امیرو فراموششون كرده بودیم یه روز بعداز ظهر كه تنها تو خونه بودم دیدم تلفن زنگ زد گوشی رو ورداشتم دیدم لیلا پشت خطه. خلاصه بعداز كلی چاق سلامتی ازش پرسیدم كه چرا اونطوری رفتید و اصلاً كجا رفتید و از اینجور حرفها كه لیلا سر درددلش واشد كه آره خانواده امیر بمن تهمت زده بودند كه من با ش,هرخواهر امیر رابطه دارم و ما هم دعوامون شد و چون ما رو تهدید كرده بودند ماهم به &#8230;.. اومدیم و با پدرو مادر من زندگی می كنیم.این تلفن زدنها ادامه داشت و خیلی وقتا هم واسه خانومم زنگ میزد و با همدیگه درددل میكردند. منم بیشتر وقتا از محل كارم واسه لیلا تلفن میزدم و گاهی صحبتهای شیطنت آمیز كوچیكی هم داشتیم.تا همون سال عید خانومم گفت كه بیا عید بریم به &#8230;.خونه لیلا اینا.منم گفتم بابا اونا خودشون دو خونوارند و جا ندارند كه ماهم بریم اونجا.خانومم گفت نه پدر و مادر و تمام فك و فامیلهای لیلا دارند میرن به جزیره كیش و لیلا و امیر عیدو تنها هستند.خلاصه درد سرتون ندم عیدو رفتیم به اونجا و روز اول كه خواستم برم حموم لیلا گفت صبركن بذار برم حمومو آماده كنم.رفت و بعداز چند دقیقه برگشت و گفت حموم آماده اس.منم رفتم تو رختكن و لخت شدم برم زیر دوش كه دیدم یه شورت زنونه حریر مشكی خوشگل و خوشبو روی دوش آویزونه.وای نمیدونید كه اونروز با اون شورته چیكار كردم.هنوزم اون شورتو یادگاری دارمش.وقتی از حموم دراومدم لیلا گفت خستگی از تنت دررفت؟ منم گفتم بله واقعاً كه حموم شما خستگی رو از تن آدم درمیاره.اون عید گذشت و امیر و لیلا هم بعداز مدتی یه خونه واسه خودشون اجاره كردند و به خونه مستقل خودشون رفتند. تابستون همون سال واسه یه كار اداری باید به شهر لیلا و امیر رفتم ( البته مجردی ) خوب طبیعیه كه رفتم به خونه امیر و لیلا وقتی رسیدم بعداز كلی چاق سلامتی و تعارف تیكه پاره كردن ها خواستم برم به حموم كه لیلا گفت بذار بیام حمومو نشونت بدم آخه حموم این خونه تو زیر زمینه با همدیگه به زیر زمین رفتیم و لیلا رفت داخل رختكن و روی سبد لباسها خم شد و كونشو رو بمن قنبل كرد و طوری وانمود كرد كه داره سبد لباسها رو خالی میكنه منم رفتم یواش از پشت چسبوندم به كونش دیدم از زیر دستش یه نگاهی بمن كرد و یه لبخند كوچیك زد.منم كه این چراغ سبزو دیدم یواش یواش خم شدم و همونطور قنبل كونشو دودستی چسبیدم و شروع كردم به بوسیدن كونش و تو یه لحظه كوتاه شلوارشو كه كیپ كونش شده بود بزحمت كشیدم پایین و سوراخ كونشو بوسیدم و تا زبونمو كردم تو سوراخ كونش بلافاصله شلوارشو كشید بالا و گفت الان امیر مشكوك میشه بهتره برم بالا. منم همونجا چندتا لب جانانه ازش گرفتم و وقتی خواست بره كیرمو درآوردم بیرونو گفتم لیلا حالا با این چیكار كنم؟ كه دیدم یه لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت تو نمیخواد كاری بكنی الان خودم درستش میكنم بعد اومد سر كیرمو گرفت تو دهنش و شروع كرد به میك زدن هنوز سه چهار تا بیشتر میك نزده بود كه من از بس حشری بودم آبم با شدت تمام اومد اولین پرتاب ریخت تو دهن لیلا و بلافاصله كیرمو از دهنش درآورد و بقیه آبم ریخت رو صورتش و رو لباسش . كه گفت اییییش چرا اینطوری كردی؟ و رفت.همه این جریان شاید ظرف كمتراز 5 دقیقه اتفاق افتاد.بعداز اون جریان یه بار هم تو خونه خودمون تو یه فرصت كوتاه از لیلا لب گرفتم. بعدش هم كه امیر به رابطه من و لیلا شك كرده بود سر یه برنامه بیخودی یه بهونه گرفت و یه دعوای حسابی با من راه انداخت و مارو دیگه واسه همیشه از یه همچین نعمتی محروم كرد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1999</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دلم میخاد تو بار هم کس بدم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 May 2019 05:00:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینورو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاسرش]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بریزیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طاقباز]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قلمبگی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترکم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردنش]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌فهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بودم. وقتی دیدم همهء دوستامم فیلم سکسی درگیر کارا و درساشون هستن به پسرعموم علی زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جای مشروبای بابام رو سکسی هم میدونم و اگه دوست داری بیا شاه کس با هم یه عرق خوری دونفره راه بندازیم. علی هم که از خداخواسته بود و کونی بعد از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بودم. وقتی دیدم همهء دوستامم فیلم سکسی درگیر کارا و درساشون هستن به</h2>
<p>پسرعموم علی زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جای مشروبای بابام رو سکسی هم میدونم و اگه دوست داری</p>
<h3>بیا شاه کس با هم یه عرق خوری دونفره راه بندازیم. علی</h3>
<p>هم که از خداخواسته بود و کونی بعد از یک ساعت دم در خونه مون بود. منم تو اون یه ساعت</p>
<h4>یه جنده حمومی رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده</h4>
<p>بودم و یکی ازفیلم سوپرای جدیدم پستون رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببینیم و یه کف دستی بریم(اون</p>
<h5>موقع 17 کوس سالم بود). علی اومد و بعد از یه</h5>
<p>کم حال احوال شروع کردیم به خوردن و فیلم دیدن. علی سه چهار سال از من بزرگ تر بود و همه چیز سکس داستان در مورد سکس</p>
<h6>رو اون بهم یاد داده بود و موقعی ایران سکس که کوچیک</h6>
<p>تر بودم یه کمی هم همدیگرو دستمالی کرده بودیم ولی بعدش اون شد دختر باز حرفه ای و من شدم فیلم سوپر باز حرفه ای! من عاشق فیلم سوپر دیدن بودم و اونو به 10 بار کس کردن ترجیح میدادم به خصوص صحنه های ساک زدن کیر رو خیلی دوست داشتم. خلاصه اون شب بعد از نیم ساعت کلهء هردومون گرم شده بود و کیرامون هم با دیدن صحنه های فیلم سوپر حسابی راست کرده بود. علی همش به خودش فحش میداد که چرا کسی نیست که ترتیبش رو بدیم و همینطور با کیرش بازی میکرد. از رو شلوار دیدم که کیرش واقعاً بزرگ و کلفته و سفت سفت هم شده. مال خودمم دست کمی نداشت ولی دیدن کیر سفت شدهء علی بیشتر کیر منو سفت میکرد و من نمیفهمیدم چرا. یه کم که گذشت بهش گفتم &#8220;ببینم. بین زنا و دخترای فامیل کیو بیشتر از همه دوست داری بکنی؟&#8221; علی که نیم نگاهش به تلویزیون و فیلم بود گفت &#8220;الان حتی اگر صغری خانوم بقال هم اینجا باشه میکنمش!&#8221; کلی خندیدیم. ولی بعدش دوباره جدی سوالم رو پرسیدم. علی رفت تو فکر و بعد از یه کم فکر کردن اسم یکی دو تا از دخترای فامیل رو گفت مثل دختر عمه مون که خیلی ناز بود یا دختر دایی خودش که برای خودش تیکه ای بود. با آوردن اسم هرکدومشون آب از لب و لوچه اش آویزون میشد و کیرشو محکم تر فشار میداد. پرسیدم &#8220;از بین زنا چی؟&#8221; گفت &#8220;نمیدونم&#8230;.ول کن!&#8221; گفتم &#8220;نه.بگو&#8221;. یه کم من و من کرد و بعد از یه کم دودلی گفت &#8220;بین خودمون باشه. بهت برنخوره ها، ولی همیشه دوست داشتم زن عمو رو بکنم&#8221; تو اون حال مستی شنیدن همچین چیزی نه فقط ناراحتم نکرد که کلی هم تحریکم کرد. تصور اینکه علی روی مامانم باشه و کیرش بره تو کس مامانم حسابی حشریم کرد. تو همون لحظه فیلم سوپر داشت صحنه ای رو نشون میداد که مرده همهء ابشو میریزه تو دهن زنه و زنه هم اونو قورت میده. نمیدونم چی شد ولی خیلی حالی به حالی شدم. رفتم نزدیک علی و کیرشو از تو شلوارش درآوردم و شروع کردم باهاش بازی کردن. بهش گفتم &#8220;حالا چشاتو ببند و فکر کن داری مامانمو میکنی&#8221;. علی یه کم با شک و تردید بهم نگاه کرد ولی وقتی من کیرشو گذاشتم تو دهنم چشاشو بست و یه آهی کشید. خودمم نمیفهمیدم چرا دارم این کارو میکنم ولی داشتم برای اولین بار تو زندگیم ساک میزدم. مشروب اثر خودش رو کرده بود و من تو اون حالت عجیب تازه فهمیده بودم که تمایل من کلاً به مرداست و نسبت به زنا زیاد تمایلی ندارم. هر چی تو فیلما دیده بودم رو رو کیر علی پیاده کردم. اولش آروم با زبونم کیرش رو خیس کردم و بعد وسط کیرشو تو دستم گرفتم و کردمش تو دهنم و شروع کردم به میک زدن و همزمان با میک زدن آروم آروم براش جق هم میزدم. یه کم که گذشت ازش پرسیدم &#8220;چی داری تصور میکنی؟&#8221; و دوباره کیرشو کردم تو دهنم. علی هم جواب داد &#8220;دارم دهن مامانتو تصور میکنم که کیر من توشه&#8230;..وای&#8230;دارم پستوناشو میبینم که جلو دهنمن&#8230;..واااای قربونت برم زن عمو چه کسی داری&#8230;&#8221; و من همینطور مشغول مکیدن و ساک زدن بودم و کلی داشتم از این اولین تجربه ام لذت میبردم. به هر حال کیر کلفت علی و سفت بودنش منو هم بد جور حال آورده بود و حسابی داشتم میخوردمش. یه کم که گذشت دیدم علی سرشو برد عقب و حس کردم که کیرش داره بزرگ تر میشه. فهمیدم که داره آبش میاد. از اینکه موقع اومدن آبش کیرش تو دهنم باشه ترسیدم و درش آوردمو شروع کردم براش جلق زدن و بعد از یکی دو بار تکون دادن دستم رو نوک کیرش حس کردم یه آب داغ محکم خورد به چونه ام و بعدش دهنمو باز کردم و فوران آب سفید علی بود که میرفت تو دهنم و میریخت رو صورتم. با اینکه اولین تجربه ام بود ولی اصلاً بدم نیومد. البته شاید به خاطر مستی بود ولی حسابی حال داد و تا قطرهء آخر آبش رو تو دهنم و رو صورتم خالی کرد و وقتی کاملاً آبش اومد کیرشو گذاشتم دوباره تو دهنم و آروم شروع کردم به بازی کردن و ناز کردن کیرش. بعد بلند شدم و با دستمال صورتمو تمیز کردم. یه لیوان مشروب کمکم کرد تا دوباره سرحال بیام. تو همین گیرو دار بود که زنگ زدن. فهمیدم مامانم از مهمونی برگشته. با عجله لباسامونو پوشیدیم و فیلم سوپر رو قایم کردیم. البته مشروب خوردنمون کلاً مشکلی هم نداشت چون مامان و بابای خودمم مشروبخور بودن. مامانم که اومد تو دوباره همون صحنه هایی که از علی رو مامانم تجسم کرده بودم اومد جلو چشمام. به روی خودم نیاوردم و سلامی کردم سریع رفتم تو توالت تا دست و روم رو بشورم. مامانم با علی هم سلام و علیکی کرد و رفت تو اتاق که لباسشو عوض کنه. وقتی من اومدم بیرون مامانم با یه تاپ ناز و شلوار معمولی نشسته بود جلو تلویزیون و داشت کانال های ماهواره رو اینورو اونور میکرد. علی رو صدا کردم و کشوندمش تو اتاق. آروم بهش گفتم &#8220;میخوای امشب مامانمو بکنی؟&#8221; علی چشماش از حدقه دراومده بود &#8220;ول کن بابا&#8230;مگه میشه؟ معلومه مستی ها&#8221; منم گفتم &#8220;نه.خوب گوش کن. کافیه بهش مشروب بدیم و یه کم از اون قرصای خواب آور توش بریزیم تا حسابی بخوابه&#8221;. علی زیر بار نمیرفت و حسابی میترسید. بهش گفتم &#8220;خلاصه که خودت میدونی. ولی من بارها با این روش مامانمو خواب کردم و نشستم به فیلم سوپر دیدن. همیشه هم میرفتم بالاسرش و تکونش میدادم و اون نمیفهمید&#8221; این ایده به نظر علی هم جالب اومد و قرار شد امتحان کنیم. من قرصای خواب آور رو از توجاشون درآوردم و گذاشتم تو جیب شلوارم و رفتیم تو هال. نشستیم و برای خودمون دو تا لیوان ریختیم و من به مامانم گفتم &#8220;مامان تو هم میخوری؟&#8221; خوشبختانه مخالفت نکرد چون اگر میگفت نه دیگه نمیشد کاری کرد. منم رفتم تو آشپزخونه تا براش لیوان بیارم و همونجا قرصها رو انداختم تو لیوان و اومدمو نشستم و برای یه لی<br />
وان ریختم.ولی باید فکری میکردم تا قرصها تو لیوان حل بشن. خوشبختانه یخ تموم شده بود و منم ریختن یخ رو بهونه کردم و لیوان رو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه و با قاشق شروع کردم به فشار دادن و له کردن قرصها و حل کردنشون. یخ رو ریختم و برگشتم تو هال. لیوان رو دادم به مامانم و خودمم لیوانمو برداشتم و به سلامتی هم خوردیم ولی من همهء فکرم پیش صحنه ای بود که تجسم کرده بودم و کیرم دیگه داشت منفجر میشد. اول خواستم برم تو توالت و خودم با یه جلق خلاص کنم ولی منصرف شدم. خلاصه مامانم وقتی لیوانش تموم شد به زور چشاشو باز نگه داشته بود. علی هم از فرصت استفاده کرد و گفت &#8220;زن عمو اگر خوابتون میاد برین بخوابین. ما هم الان میریم میخوابیم&#8221;. مامانمم سری تکون داد و به من گفت&#8221;میدونی جای رختخوابا کجاست دیگه؟ یه دست برای علی جون بذارمنم گفتم باشه و تو دلم گفتم &#8220;خبر ندارب که علی جون الان شخصاً میاد پیشت. مامانم بلند شد و رفت تو اتاق خواب. از صداهایی که میومد فهمیدم که داره لباس خوابشو میپوشه. به علی گفتم &#8220;تا یه ربع بعد میتونیم کارمونو شروع کنیم&#8221; علی گفت &#8220;مگه توهم میای؟&#8221; گفتم &#8220;معلومه. منم دارم میترکم از شق درد باز حالا خوبه تو یه بار خودتو خالی کردی&#8221;.خندید و لیوانشو برداشت و سر کشید. منم یه ذره خوردم تا سرم همونطور گرم بمونه. یه ربع که گذشت آروم رفتیم تو اتاق. اول مامانمو صدا کردم ولی جواب نمیداد. بعدش رفتم جلوتر وباز صداش کردم دیدم بازم جواب نمیده. این بار جرات کردم و رفتم رو تخت نشستم و پتو رو زدم کنار. واااای چی میدیدم؟ مامانم به پهلو خوابیده بود و پای راستش رو آورده بود بالا و قسمت پایین لیاس خوابش کلاً رفته بود کنار و رون گوشتی و خوش تراشش کاملاً معلوم بود. دستمو گذاشتم رو رونش و تکونش دادم. هیچ عکس العملی نشون نداد. مطمئن شدم قرصه کار خودشو کرده. به علی چشمکی زدم و شروع کردیم به لخت شدن. وقتی کاملاً لخت شدیم هردومون رفتیم رو تخت. من پشت مامانم بودم و علی جلوی مامانم. میتونستم شرت مامانمو ببینم که از لای پاش بیرون زده بود. قلمبگی کُسش کاملاً معلوم بود و پشماش هم از دورو بر شرت نازکش زده بود بیرون. علی شروع کرد به بازی کردن با پستونای مامانم و من آروم شرت مامانمو کشیدم پایین و مامانمو برگردوندم و به صورت طاقباز خوابوندمش رو تخت. کیرم دیگه داشت منفجر میشد ولی میخواستم اول علی کارشو بکنه. اشاره ای کردم و اونم از خداخواسته بلند شد و لای پای مامانمو باز کرد. تازه میشد کُسش رو دید که البته پشمای دوروبرش زیاد اجازه نمیدادن که آدم از دیدنش لذت ببره. ولی قلمبگی و برجستگی عجیبی داشت که تو کُس های دیگه ندیده بودم. علی دستشو تفی کرد و مالوند به کیرش و گفت &#8220;به به. حالا میخوام کُس زن عمو رو باز کنم. آماده ای زن عمو؟ دوست داری کیر به این کلفتی بره تو کُست؟&#8221;شنیدن این حرفا حسابی حشریم کرده بود. علی هم کیرشو گذاشت دم کس مامانمو آروم آروم هلش داد تو. وقتی تا ته رفت تو بهم گفت &#8220;جون. چه کس نرمی داره مامانت&#8221; و آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. من یه کمی رفتم عقب. اتاق تاریک بو ولی نور بیرون یه کم اتاق رو روشن کرده بود و میتونستم حالا اون صحنه ای رو که تجسم کرده بودم ببینم. گفتم &#8220;علی بخواب روش. بخواب رو مامانم&#8221; علی هم همونطور که داشت کیرشو درمیاورد و میکرد تو کس نرم مامانم خوابید روش و همزمان با این کار پای راست مامانمو داد عقبتر و شروع کرد به مالوندن رون پاهای مامانمو مدام قربون صدقه اش میرفت &#8220;آآآآی&#8230;چه گوشتی&#8230;.جوووون چه کسی&#8230;&#8221; و همینطور میکرد و میکرد. دیگه داشتم کلافه میشدم. گفتم &#8220;علی حالا نوبت منه&#8221; اونم فهمید و بلند شد و جاشو داد به من. از هیجان داشتم میمردم. آخه این مامان خودمه. یعنی میتونم بکنمش؟ سرم هنوز گرم مشروب بود و کیرم سیخ سیخ.اومدم کنار مامانمو اونو برش گردوندم به پهلو جوری که کونش به من باشه و پاهاشو بستم. از لای پاش قمبلی کسش زده بود بیرون. کیرمو خیس کردم و گذاشتم لای پای مامانم و آروم آروم بردمش تو. وقتی کیرم رفت جلوتر حس کردم به داغترین نقطهء دنیا برخورد کرده. نمیفهمیدم چیکار میکنم. سرم داغ شده بود و قلبم هزار تا میزد. کیرمو محکم کردم تو کس مامانم . از شدت لذت داشتم بیهوش میشدم. شروع کردم به تلمبه زدن و از اون طرف هم دستامو بردم جلو و پستونای مامانمو گرفتم و شروع کردم به فشار دادن و بازی کردن باهاشون. هنوز به یک دقیقه هم نرسیده بودم که حس کردم آبم داره میاد.نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم و قدرت تصمیم گیری هم نداشتم. کس داغ مامانم این اجازه رو نمیداد که آب کیرمو جای دیگه ای بریزم و قبل از اینکه خودمم بفهمم دیدم آبم با فشار رفت تو کس مامانم و هرچی تو اون چند ساعت فشار به کیرم اومده بود ظرف کمتر از یک دقیقه تو کُس مامانم خالی شد. سرعتم کمتر شده بود و بدنم داشت از خوشی و لذت میلرزید. علی گفت &#8220;ریختی توش&#8221; سرمو تکون دادمو گفتم &#8220;آره.الان آبم تو کُسشه!&#8221; فکر کنم این حرفم خیلی علی رو حشری کرد چون بلافاصله منو زد کنار و رفت جایی که من بودم و بدون اینکه مامانمو تکون بده کیرشو از پشت کرد تو کسمامانمو چندبار تلمبه زد و یه آه بلند گفت و آروم شد. اونم آب کیرش رو ریخته بود تو کُس مامان بیگناه من که انقدر خواب بود که نمیفهمید دو نفر اون شب داشتن میکردنش. خودش هم نمیفهمید که داره به ما دوتا کس میده و کُس داغش از آب داغتر ما پر شده. وقتی علی کیرشو درآورد من مامانمو برگردوندم و لای پاهاشو باز کردم تا آب مون بریزه بیرون. دیدن این صحنه هم خودش خیلی حشری کننده بود. اون شب برای من شب عجیبی بود. اون شب من هم ز<br />
ن بودم و هم مرد. هم آب کیرمو ریخته بودم تو کس مامانم و هم آب کیری رو تو دهن خودم ریخته بودم. از اون شب زندگی من وارد مرحلهء جدیدی شده بود. من نه گی هستم و نه گی نیستم و این خیلی عالیه چون هم میتونم نیازهامو با مردا برطرف کنم و هم با زنها. اون شب بعد از اینکه کس مامانمو تمیز کردیم و شرتشو پاش کردیم، رفتیم بیرون و توی هال دوباره نشستیم به فیلم سوپر دیدن. البته این بار حتی با اصرار علی هم براش ساک نزدم چون تو اون لحظه دوست نداشتم. هرچند بعدها حسابی از خجالتش دراومدم! فردای اون روز مامانم نزدیک به ظهر بیدار شد و تا اونجایی که من میدونم چیزی نفهمید. خوشبختانه قرصهای ضدحاملگی ای که میخورد به دادمون رسید وگرنه نمیدونستم خواهر یا برادر بعدیم بچهء خودمه یا نوهء عموم!!!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174030</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-16 20:02:26 by W3 Total Cache
-->