<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>درگیری &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d8%b1%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:38:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>درگیری &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جق رو در رو دو تا جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Jun 2019 07:43:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدحام]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پاترول]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[تغییراتی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهنوز]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهیش]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[شدمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صادقیه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هیچ زن و دختری سکس فیلم سکسی نداشتم و همیشه حسرت یه سکس خوب رو تو دلم داشتم ولی موقعیتش پیش نمی اومد.اطرافم هم دختر زیاد بود سکسی و اولین و نزدیک ترین دختر بهم،خواهر شاه کس بزرگم شیدا بود.خب من دو تا خواهر دارم ولی اونقدری که به شیدا احساس نزدیکی کونی می کردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هیچ زن و دختری سکس فیلم سکسی نداشتم و همیشه حسرت یه سکس</h2>
<p>خوب رو تو دلم داشتم ولی موقعیتش پیش نمی اومد.اطرافم هم دختر زیاد بود سکسی و اولین و نزدیک ترین دختر</p>
<h3>بهم،خواهر شاه کس بزرگم شیدا بود.خب من دو تا خواهر دارم ولی</h3>
<p>اونقدری که به شیدا احساس نزدیکی کونی می کردم نسبت به شراره این احساس رو نداشتم.گرچه نمی دونستم که سرنوشت چیز</p>
<h4>دیگه جنده ای رو برام رقم میزنه و اتفاقات طور دیگه</h4>
<p>ای می افته.شیدا خواهر بزرگم یه پستون سال ازم بزرگتر بود و شراره هم دو سال از من کوچیک تر بود</p>
<h5>و تقریبا کوس من و شراره خیلی با هم درگیر بودیم.در</h5>
<p>واقع بعد از اینکه پدرم بعد از به دنیا اومدن شراره از دنیا رفت مادرم به تنهایی ما رو بزرگ کرد و سکس داستان این درگیری من</p>
<h6>و شراره خیلی باعث زحمتش می شد.مادرم هم ایران سکس جوون بود</h6>
<p>و هم خوشکل و خوش هیکل و آرزوی هر مردی بود ولی خودش دوست داشت مجرد بمونه.حتی من هم دلم میخواست باهاش باشم.داستان من از اونجایی شروع شد که شراره کنکور داد و توی یکی از دانشگاه های تهران قبول شد و همه خوشحال بودن از اینکه شهرستان قبول نشده و البته من ناراحت بودم چون فکر میکردم بالاخره یه نفس راحتی می کشم ولی اینطور نشد. شراره شروع کرد به رفتن دانشگاه و کم کم یه تغییراتی توش دیده شد.تیپ و لباسش خیلی باز تر شد و آرایش هاش هم 180 درجه فرق کرد در واقع اصلا شراره ی قبلی نبود.یواش یواش شب دیر اومدن ها هم شروع شد و به بهونه ی رفتن به خونه ی دوستاش حتی بعضی شب ها هم خونه نمی اومد.مامانم با این قضیه مشکلی نداشت و خیلی توی این مسائل باز فکر میکرد و حتی دوست پسر شیدا بعضی شب ها پیش شیدا تو اتاقش میخوابید و منم مشکلی نداشتم ولی شراره دیگه خیلی داشت مشکوک میزد.این شد که تصمیم گرفتم سر از کارش در بیارم.هر کاری کردم نتونستم تا اینکه اون اتفاقی که میخواستم بیفته خود به خود افتاد.یکی از روزهای پاییز سال 87به یه مهمونی حوالی صادقیه دعوت شدم.اونطوری که دوستم تعریف می کرد قرار بود آخرش سکس پارتی داشته باشیم و خودش چند تا جنده هم ظاهرا دعوت کرده بود در کنار مهمونا.منم که تجربه ای تو سکس نداشتم اول رد کرد ولی بعدا به اصرار دوستم قرار شد من آخر سر نمونم و جنده ها که کارشون رو شروع کردن من دیگه برم.اینطوری شد که رفتم.توی مهمونی جمعیت زیاد بود و شاید 50-60 نفر بودیم که پسرا حدودا 20-25 نفر بودن و بقیه دختر بودن.تا ساعت 12 شب مهمونی ادامه داشت تا اینکه رفیقم اومد بهم گفت:«امیر اگه میخوای بری همین الان برو.اگه بمونی هم که منو خوشحال میکنی.میخوایم شروع کنیم». چشمکی زدم و گفتم که دیگه می رم. کتم رو برداشتم و از درب خونه بیرون رفتم و بعد رفتم به سمت در حیاط و وارد کوچه شدم. ماشینم دقیقا جلوی درب پارک بود.به سمت درب ماشین رفتم که صدای 5-6 تا دختر شنیدم.کنجکاو شدم و برگشتم و صحنه ای رو دیدم که از تعجب شاخ در آوردم.شراره به همراه 5 تا دختر دیگه با تیپ های وحشتناک سکسی و آرایش غلیظ از یه پاترول پیاده شدن و به سمت درب حیاط رفتن.خودم رو سریع پشت ماشین قایم کردم تا اونا وارد خونه بشن.سریع به دوستم زنگ زدم و گفتم:«جنده هات همینا بودن که اومدن تو؟»رفیقم خندید و گفت:«اره.چطور؟میخوای تو هم بیای تو؟»منم گفتم آره.رفیقم هم در رو زد و رفتم تو.هنوز باورم نمیشد که شراره اومده اینجا تا جنده گی کنه.به آرومی رفتم بالا و وارد شدم.توی سالن پذیرایی دنبال شراره گشتم.یه گوشه روی مبل نشسته بودو یکی دیگه از رفقا کنارش بود و دستش رو روی پاهاش گذاشته بود.منم یه جایی که دیده نشم پشت چند نفر نشستم و مشغول نگاه کردن شدم.مهمونی داشت یواش یواش وارد فاز سکسی میشد و دختر و پسرا رفته بودن تو فاز لب بازی و دست مالی همدیگه.تو همین لحظه یه دختر هم به سمت من اومد و گفت:«چرا تنهایی جیگر»روم رو بهش کردم و گفتم:«برو یکی دیگه رو پیدا کن.من دارم میرم»طرف هم یه ایییش کرد و با اکراه رفت.رفیقم داشت یواش یواش رکابی شراره رو در میاورد که یهو هم رکابی و هم سوتین صورتیش رو با هم در آورد و سینه های شراره که سفت شده بود رو هوا موند.خیلی دوست داشتم از این صحنه فیلم بگیرم ولی به خاطر ازدحام جمعیت نمیشد.باید جلو تر میرفتم.خیلی آروم از پشت مبل ها رفتم و وارد آشپزخونه شدم.حالا شراره و سعید پشتشون به من بود و هر دوشون هم به شدت مست بودن. یواش گوشیم رو در اوردم و از پشت گلدون مشغول فیلم گرفتنم از اون دوتا شدم. جو مهمونی اونقدر بالا بود که کسی متوجه من نشد. سعید کم کم رفت سراغ شلوار و چند لحظه بعد شراره رو لخت لخت روی مبل خوابونده بود و داشت کسش رو میخورد. من هم دیگه تو حال خودم نبودم و از دیدن بدن سکسی خواهرم حشری شده بودم. سعید یواش یواش بلند شد و از توی جیبش یه کاندوم در آورد و روی کیرش گذاشت.پیش خودم فکر کردم یعنی میخواد شراره رو از کس بکنه؟و این سوال رو با خودم مدام مرور میکردم که این اتفاق افتاد.سعید کیرش رو دم کس خیس خواهرم گذاشت و با یه فشار ساده کیرش تا ته توی کس گشاد خواهرم جا شد و مشغول تلمبه زدن شد.دیگه تو حال خودم نبودم و بد جوری فاز سکسی گرفته بودم.تقریبا 10 دقیقه فیلم ضبط کرده بودم و از کس دادن شراره هم گرفته بود ولی خودم هم میخواستم وارد کار بشم.گوشیم رو خاموش کردم و توی آشپزخونه تمام لباس هام رو در آوردم و یه دابل شات برای خودم ریختم و خوردم.یه کم صبر کردم و بعد خیلی آروم به سمت سعید و شراره رفتم.حالا سعید روی مبل خوابیده بود و شراره روش نشسته بود و داشت تلمبه می زد.شراره پشتش به من بود ولی سعید منو دید.یه چشمک به سعید زدم و اونم متوجه شد.دستش رو آورد رو کمر شراره و اونو روی خودش خم کرد طوری که سوراخ کون خواهرم سمت من قرار بگیره.من هم از پشت به شراره نزدیک شدم و کیرم رو به کیر سعید که توی کشس شراره بود مالیدم تا خیش بشه.یه کم با انگشتم به سوراخ کون شراره ور رفتم و شراره هم چیزی نمی گفت و کاملا توی فاز عشق و حال بود.من هم کیر کلفتم رو که حتی کل کیر سعید رو میخوابوند رو روی سوراخ کون شراره گذاشتم که یهو شراره با یه صدای حشری کننده گفت:«آخ جون.من عاشق کون دادنم.کونم رو جر بده.زود باش»و حواس مهمونی به ما پرت شد.این حرفش من رو حشری تر کرد و من کیرم رو فشار دادم داخل که یهو شراره جیغ کشید و کل مهمونی دوباره یه لحظه به ما سه نفر نگاه کردن. شراره ساکت شد و من کیرم رو دیدم که خیلی راحت تا ته توی کون شراره فرو رفت و طبق تجربه<br />
هایی که بعد ها به دست آوردم فهمیدم شراره خانوم کونی حرفه بودن اون موقع.کیرم که جا شد شروع کردم به عقب و جلو کردن.سعید چون نشسته بود کیرش تا ته توی کس شراره بود و نمی تونست تلمبه بزنه.شراره هم ثابت بود و فقط اه و اوه میکرد و منم با شدت تلمبه میزدم.منی که موقع جلق زدن خیلی سریع آبم میومد این بار انگار کمرم خشک شده بود و هر لحظه وحشیانه تر کیرم رو توی کون خواهرم فرو میکردم.حدود دو سه دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه حس کردم آبم داره میاد و آبم رو با فشار توی کون شراره خالی کردم.چند لحظه همونطور ایستادم وسکوت کردم.شراره داشت آه میکشید.کیرم رو آروم در آوردم و عقب رفتم.به محض اینکه کیرم رو بیرون آوردم شراره ی حشری شروع کرد روی کیر سعید تلمبه زدن و آه و اوه جفتشون بلند شد.برگشتم آشپزخونه تا لباس هام رو بپوشم.توی حال خودم نبودم و همش به سکس گروهی که با خواهرم داشتم فکر میکردم.لباس هام رو تنم کردم و از صاحب مهمونی خدافزی کردم و سوار ماشین شدم و رفتم. مدام به کاری که کرده بودم و فیلم ده دقیقه ای که گرفته بودم فکر میکردم.کیفیت فیلم بالا بود و شراره کاملا توش معلوم بود و نمیدونستم با فیلمی که از سکس خواهرم گرفتم چیکار کنم.فقط پیش خودم مونده بودم بعد از این چیکار کنم چون شراره واقعا خوشکل ترین دختری بود که دیده بودم و میخواستم یه دفه واقعا با هم سکس داشته باشیم.بعد از اون روز کنجکاو شدم که شراره چطور این کاره شده و یه سری تحقیقات انجام دادم تا بالاخره یکی از دوستای دانشگاهیش بهم گفت دلیلش بی جنبه بودن شراره توی عرق خوردن بود و بهم گفت شراره اولین بار که سکس کرد خیلی عرق خورده بود و تو حال خودش نبود و وسط مهمونی کاملا لخت شده بوده و اه و اوه می کشیده و همونجا همزمان با چند نفر سکس کرده و پردش رو هم همونجا از دست داده بوده. بالاخره اولین سکس من هم قرار بود اینطوری باشه. بعد از اون من چندبار دیگه هم با نزدیکام سکس کردم و بالاخره با شیدای دوست داشتنیم هم سکس کردم و خب شیدا بعد از اینکه با دوست پسرش به هم زد رسما هر شب نصفه شب میاد اتاق من.در نهایت هم تونستم یه نیمه سکس با مامانم داشته باشم که این آخری مربوط به هفته ی گذشته هست و هنوز تو کفشم چون بهترین اتفاق عمرم بود و داستان جریان خیلی خیلی جالبی پیش اومد تا این اتفاق افتاد و داستانش رو به زودی براتون می نویسم.ولی در کل هنوز که هنوزه نتونستم شراره رو بکنم و نکته ی جالب قضیه همینه. وضع مالی ما به لطف ارث و میراثی که از پدرم مونده خوبه و هیچ کمبودی نداریم ولی شراره یه مدت بعد گفت که میخواد توی یه شرکت مهندسی کار کنه و بعد مامانم هم قبول کرد و همه فکر میکردیم که داره خوب کار میکنه چون پول خوبی داشت و دیگه نه تنها از مامانم پول تو جیبی نمیگرفت بلکه یه دفه در کمال ناباوری 10میلیون تومن برای خرید ماشین به مامانم کمک کرد و همه مونده بودن ولی من میدونستم خواهرم در حقیقت کارش چی بود. هیچ شرکت مهندسی وجود نداشت بلکه خواهرم به خاطر چهره و اندامش و حرفه ای بودنش یکی از گرون ترین جنده های تهران بود و ظاهرا اون طوری که آمارش رو در آورده بودم شبی بین 50 تا 100 تومن میگیره.با این وجود مادرم یه دفه میخواست شوهرش بده که شراره تهدید کرد و این اتفاق نیفتاد و خانوم هنوز از پول در آوردن سیر نشده.یکی از دوستام هم میگه شراره اینقدر در آورده که یه خونه برای کارش توی میدون رسالت خریده.فکر همه چیز رو میکردم جز اینکه یه دانشگاه رفتن، از خواهرم یه جنده ی حرفه ای بسازه. . . . .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%82-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174442</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جسی و سکس تو خیابون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 May 2019 07:33:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرا]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بکناونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعاونی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوجنسه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گورشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاره]]></category>
		<category><![CDATA[میرداماد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرگونه]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[واساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[/&#62; فیلم سکسی P { margin-bottom: 0.21cm } &#8211;&#62; با سلام سکسی مجدد من علیرضا هستم که چند روز شاه کس پیش یه خاطره از دوران دانشجویی براتون فرستادم اما قضیه ای که می خوام تعریف کونی کنم مربوط میشه به همین جمعه گذشته.عصر جمعه خونه داداش بزرگم بودم که میخواستن برن جنده مهمونی منم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>/&gt; فیلم سکسی P { margin-bottom:</h2>
<p>0.21cm }<br />
&#8211;&gt;<br />
با سلام سکسی مجدد من علیرضا هستم که چند</p>
<h3>روز شاه کس پیش یه خاطره از دوران دانشجویی براتون فرستادم اما</h3>
<p>قضیه ای که می خوام تعریف کونی کنم مربوط میشه به همین جمعه گذشته.عصر جمعه خونه داداش بزرگم بودم که میخواستن</p>
<h4>برن جنده مهمونی منم با بی حالی از خونشون زدم بیرون</h4>
<p>یه ساعت کوس چرخ زدم زنگ پستون زدم خونه دادش کوچیکم دیدم خانمش رفته خونه مادرش شهرستان اینم تنهاس رفتم خونشون</p>
<h5>برش داشتم کوس زدیم بیرون که بیفتیم دنبال یه کوس بگردیم</h5>
<p>و روز جمعه ای یه حالی به خودمون بدیم!اول عصر یه کم خبری نبود و کل محدوده میرداماد تا ونک و ولی سکس داستان عصر تا تخت</p>
<h6>طاووس عاری از هرگونه کون و کوسی بود ایران سکس یه خورده</h6>
<p>بعد زنگ زدم پسر عمم که همیشه تعداد متنابهی کوس زیر دست و بالش داره خلاصه اون کس کش هم دم لایه تله نداد و 2 ساعت تمام ما رو کیر کرد خلاصه هوا که تاریک شد جنده های محترم کمکمک فعالیت شبانه خود را شروع کردن و خیابان پر شد از کوس های رنگارنگ در انواع مختلف. کیس اول رو تو خیابون ولیعصر نرسیده به ونک زدیم که دو نفر بودن یکیش کیری بود و اون یکی چیز توپی بود دیدم از جلو ماشین در میرن پیاده شدم رفتم طرفشون تا گفتم سلام پیریه برگش گفت نفری 40 میگیریما! یه لحظه مخم تیر کشید که اووووووووووو چه خبره یه راه میخوای بکنیش تو کوس طرف حالا معلوم نیس دفه اول ابت زود بیاد بعدش زرتی 40 چوب پیاده بشی ولی به روی خودم نیاوردم گفتم بابا کی حرف پول زد در راه کوس جان دادن رواس که لااقل سوارشون کنم و بعدش مخشونو کار میگیریم قیمت رو میاریم پایین القصه این دو فقره کوس رو بلند کردیم اومدن چپیدن تو ماشینو تا نشستن پیریه گفت که ما نصفشو تو ماشین میگیریم نصف بعدی تو خونه قبل از عملیات!دیدم کاملا حرفه ای ان و به هیچ وجهی من الوجوه نمیشه سرشونو شیره مالید دوباره شروع کردم به مزه ریختن که بابا بیخیال حالا یه تخفیفه کوچولو بدین ما هم از شرمندگیتون در میایم و یه دفه که نیس ما میخایم مشترک بشیم و از این کوس شعرا که پیریه یه دفه ای وحشی شد که یالا نیگهدار پفیوس بچه کونی!بعد با عشوه به اون یکی گفت که مریم جون پیاده شو بریم اینا پول بده نیستنو اسو پاسن. ناکس انقد حرفه ای بود که فوری به افکار پلید من پی برد و با صدتا فحش که لطیف ترینش مادر قحبه بود پرین پایین تو این اثنا دیدم اووووووو اون ور خیابون یکی دیگه واساده انده کوسه خیلی توپ و خوش هیکل تا خواستم دور بزنم برم جلوش واسم فوری دو تا کوس اولی رفتن سراغش که بابا با این بچه کونیا نریا اینا پول ندارن که خودشون کونین و از این کوس شرا خانم کوس دومی هم اگه 1% احتمال سوار شدنش بود با این حرفا دیگه رایش برگشت اونم بی خیال شدیم و دوباره تلاش مستمری رو برا یافتن لااقل 1 فقره کوس تعاونی و اعلا شروع کردیم نیم ساعت بعد دو مورد دیگه رو سوار کردیم که نسبت به اولی ها هم خوشگل تر بودن و هم قیمتشون 30 تومن بود و همینکه مهربونتر هم بودن اما اینا هم گیر داده بودن که نصفش باید تو ماشین پرداخت بشه که منم یه تراول بیستی اماده کرده بودم که بهشون بدم ایناهم میگفتن باشه 40 تا هم خوبه میدین ولی نظر من این بود که تو خونه هم 20 تا دیگه بدیم و بی حساب بشیم که بعد از کمی چونه زدن متآسفانه این دو مورد نیز رمیدن و پریدن!دیگه داشت اعصابم خرد میشد به زمین و زمان فحش میدادم که ای کیر تو این شانس هیچ جنده ای یعنی حاضر نمیشه یکم بامون راه بیاد عجب زمونه ای شده عجب گرانی شده گوشت خوب کیلویی 5000 تومن اون موقع 250 گرم گوشت خوک 30-40 هزار تومن ای ریدم تو این مملکت از این پسر عمه کوس کشم خبری نشد که نشد مثل اینکه اونم رو فرم نبود اخه این جور مواقع کوسای تیری می اورد میکردیم حیف. ساعت دیگه داشت 11 میشد و دیگه هرکی هم قرار بود بده سوار یکی شده و رفته بود خیابونم کمکم داشت خلوت میشد که یه هو سمت مخالف خیابون کیس تازه ای به چشم خورد از دور خیلی کوس به نظر اومد فور دور زدیمو من پیاده شدم دیگه باید هر طور شده مخ این یکی رو می زدیمو یه فیضی به کیر مبارک کی رسوندیم خلاصه تا پیاده شدم خانم گفتش که 30 میگیرم منم گفتم باشه زود بیا سوار شو دو قدم به طرف ماشین اومد بعهد وایساد منم برگشتم دیدم دو تا جوجه بسیجیه کونی بغل ماشین به داداشه گیر دادن حوصله درگیری رو نداشتم پریدم تو ماشین دستی بردم بالا گفتم برادر سوتفاهم شده یا مهدی ادرکنی!کوس کش نیششو باز کرد و به راننده گفت بریم برادر خودین. گازشو گرفت رفت دختره هم از ترسش پرید تو یه پیکان قراضه و رفت ما هم دنبالش یه خرده بعد پیاده شد اون بغل یه فرعی بود رفتیم تو صداش کردم بدو اومد پرید تو ماشین گازشو گرفتیم رفتیم یه هو دیدم دوباره این دو تا کسکش بغل ماشین دارن علامت میدن که وایسا خوشبختانه بزرگراه نزدیک بود و مسیر باز و ساعت حدوده 11.5 منم با این اطمینان زنجیری که همیشه تو ماشین بود در اوردمو اومدم از شیشه بیرون جاتون خالی یه 4 5 تا حسابی حواله این مادر قحبه ها کردم و گاز دادیم و رفتایم خوشبختانه این مورد اخری دیگه از پول پیش و این حرفا چیزی نگفت و منم اصلا راجع به پول صبتی نکردم فقط تو را واسه غذا و کاندوم نیگه داشتیم رفتیم خونه!تو خونه اولش نفری یه قرص خوردیم و بعد شامو زدیم بعدش دختره پاشد که کی اول میاد منو داداشی به هم نیگاه کردیم و با اشاره به من گفت که اول تو برو منم قبل از اینکه برم اتاق خواب به پسر عمم زنگ زدم که کونده تو که کوس جور نکردی لااقل اگه دوس داریس یکی اوردیم بیا بکن.اونم مثل قرقی از اون ور شهر حرکت کرد که بیاد. خلاصه من تا رفتم تو جنده خانم چراغو خاموش کرد به طوریکه اتاق تاریکه تاریک شد بعد هم فوری لباساشو دراورد و کاندوم رو سریع کرد تو کیرم و شروع کرد از رو کاندوم ساک زدن (البته اینم مدل جدیدیه که چند وقتیه در میان جنده های محترم مد شده و به خیال کوس کششون فکر می کنند که به این طریق جلو ایدزو میگیرن که البته از همین جا به عنوان یک پزشک به کلیه جنده های محترم اعلام میکنک که ایدز از طریق سکس اورال منتقل نمیشود&#8221; و از این به بعد با فراق خاطر نسبت به کیر رنج کشیده مردم ساک بزنن و لذت یه ساک اساسی رو به ملت زهر مار نکنن و صد البته تنها کاری که جنده ها خوب انجام میدن همین ساک زدنه که اونم بیشتر به خاطر اینه که اب مشتریه<br />
بخت برگشته زودتر بیاد و زودتر اسکن ها رو بگیرن و گورشونو گم کنن) خلاصه دیدم این جنده الانه که ابمو بیاره اول خواستم یه بار ابمو بیارم بعد دیدم که ممکنه بعدش کیرم راس نشه بی خیالش شدم و رویا رو کشیدم کنار!خواستم به کوسش دست بزنم که دیدم خودشو میکشه کنار و نمیذاره دست بزنم برگشت گفت دست نزن ابم میاد گفتم اشکالی نداره خوب بیاد دیدم بهونه اورد بیخیال شدم در ضمن هی پاهاشو به هم میچسبوند که دستم به لای پاش نخوره خلاصه رویا دراز کشید و یه چیزی مثل کرم مالید به کیرم بیشتر شک کردم که واسه کوس کردن که کرم نمیخواد اخر سرم یه متکا خواست که بذاره زیر کمرش در حالیکه دستاش رو جلوی کوس کذاییش گرفته بود تقریبا مطمئن شدم که خانم دو جنسس و به اصطلاح شی مل تشریف دارن منم به روی خودم نیاوردم و کیرم رو اروم گذاشتم لب کونش که گشاده گشاد بود معلوم بود که حسابی واسش زحمت کشیده و موقع ریدن دیگه احتیاجی به زور زدن نداره و خیلی راحت رفع حاجت میکنه با بی میلی شروع به تلمبه زدن کردم و تو این فکر بودم که این دوجنسه کونی پیش خودش سرمون کلاه میذاره لذا از افکار سکس خارج شدم و ابم هم که موقع ساک کم مونده بود بیاد دیگه سست شد و با وجود فشارهایی که رو کون طرف میاوردم ابم نمی اومد دو بار پوزیشن عوض کردیم تا بالاخره ابم اومد واز لجم کشیدم بیرون کاندومو در اوردم و پاشیدم به سر و کولش بلافاصله اومدم بیرون جریانو به داداشم گفتم برخلاف من حالش گرفته نشد و خوشش هم اومد و گفت که اتفاقا من از دو جنسه ها خیلی خوشم میاد خلاصه یه نیم ساعتی هم اون با رویا ور رفت و دو بار کاندوم ترکوند اخرشم ابش نیومد که نمیدونم به دلیله گشادیه بیش از حد کونه رویا بود یا قرصه اثر خوبی داشت پشت سر داداشم رویا ذرتی لباس پوشید اومد بیرون تو این بین پسر عمم هم اومد ولی هر چقدر اصرار کردیم که تو رو خدا به این بنده بینوا هم بده نداد که نداد و برگشت گفت که دیرم شده ازین قرتی بازیها!خلاصه بهش گفتم چقدری بدم راضی بشی برگشت گفت که 2 نفر 60 تومن مخم تیر کشید با خودم گفتم ای کوس کش کون گشادتو جای کوس حواله کردی این همه هم پول میخای هر چقدر کردم به 30 تومن راضی نشد که نشد و تز منم این بود که من فکر کردم 2 نفرو گفتی 30 تومن و الا 20 تومنم کوس توپ فراوون بود تازه فکر کردی با بچه 15-16 ساله طرفی اندازه موهای سرت تو کون و کوس گذاشتم دیگه فرق این دو رو نفهمم باید برم بمیرم کس کش حروومزاده با پررویی تمام با اون صدای کلفت کیریش از رو نمیرفت که من کوس دارم بش گفتم جای دور که نیس مایه همین جاس بکش پایین ببینیم ولی نکشید که نکشید!دیدم به هیچ صراطی مستقیم نمیشه یه نقشه شیطانی واسش کشیدم گفتم راستشو بخوای من اصلا پول همرام نیس باید از عابر بانک بگیرم بهت بدم که لااقل از خونه ببرمش بیرون که یه موقع ابرو ریزی نکنه از خونه زدیم بیرون و به پسر عمم گفتم تو از پشت بیا که یه موقع مشکلی پیش نیاد الکی دنبال عابر بانک بودم واین کونیه مدام تکرار میکرد که من خودم ختم روزگارم یه موقع فکر نکن میتونی منو دور بزنی و از این حرفا که تو این بین دوباره 2 نفر از برادرها به دادم رسیدن اونا که داشتن با موتور گشت میزدن 2 نصفه شب ما رو میبینن و شک میکنن و با موتور میفتن دنبالمون منم یه معکوس کشیدمو گازش و گرفتم! پست سر من پسر عمم و پشتش برادرا عجب صحنه ای بود خیلی زود گمشون کردم ولی رویا که معلوم بود خیلی ترسیده و دنبال درد سرم نمیگرده هی اصرار میکرد که پولم نمیخام فقط نیگر دار پیاده بشم تو دلم میگفتم کوس عمت باستی پولم بدی که دو تا پسر خوشگل و خوشتیپ و علاف خودت کردی تو این بین با موبایل پسر عمم تماس گرفتم و مثلا با ترس بهش گفتم که این کوس کشا افتادن دنبالمون نمیتونم برم بانک پول همرات داری و جوری که رویا بشنوه بلند گفتم صدیه باشه دختره میاد اونجا صدیو بهش بده بره. برگشتم به رویا گفتم زود 40 تا پیاده شو میخام یه صدی بت بدم گورتو گم کنی ما کی امروز همش بد اوردیم اینم روش اولش قبول نمیکرد و هی میگفت نیگر دار میخام پیاده شم بالاخره خم شدم به زیر صندلی که ترسید گفت چاقو در بیاری جیغ میزنم!بهش گفتم بچه بازیا چیه الان کلتو در میارم یه دونه تو مغزت خالی میکنم که نتونی نفس بکشی بد جوری ترسیده بود و عرق کرده بود در اورد 40 تومن داد بهش گفتم برو ماشین پشتی بگیر تا پیاده شد جفتمون گاز دادیم رفتیم و. پشت سرمون صدای ناهنجار رویا که داد میکشید مادر جنده ه ه ه ه ه وایساااااااا و ما تو سیاهی شب گم شدیم تا اولا واسه خیلی ها درس عبرتی بشه که کونو به جای کوس قالب نکنن و مهم تر اینکه زیاد سر پولش چونه نزنن که ممکنه اعصاب طرف بریزه به هم و مادرشونو بگاد و به قول جنده ه ای قدیمی هر چی دادی خدا بده برکت سرمایه دادی مگه مایش چیه؟ خوش باشین و منتظر خاطرات بعدی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174175</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل و ساک و کس دادنش تو باشگاه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختند]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهام]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداندم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایند]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پایانی]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیوسته]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تعاونی]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبانده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[دریافت]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[رانهای]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زیرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[محترمانه]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[معماری]]></category>
		<category><![CDATA[مهربانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهرماه]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمت]]></category>
		<category><![CDATA[میتوان]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[ناموسی]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همخونه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[همكلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[/&#62; فیلم سکسی P { margin-bottom: 0.21cm } A:link { color: #0000ff سکسی } &#8211;&#62; /&#62; شاه کس هیچ وقت قبول نكردم كه قبولی من در دانشگاه معلول تلاش کونی و كوشش شبانه روزی من باشد . ( جمله ای كه مادرم همیشه به فامیل جنده و آشنا می گفت ) . خودم بهتر از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>/&gt; فیلم سکسی P { margin-bottom:</h2>
<p>0.21cm }<br />
A:link { color: #0000ff سکسی }<br />
&#8211;&gt;</p>
<h3>/&gt; شاه کس هیچ وقت قبول نكردم كه</h3>
<p>قبولی من در دانشگاه معلول تلاش کونی و كوشش شبانه روزی من باشد . ( جمله ای كه مادرم همیشه به</p>
<h4>فامیل جنده و آشنا می گفت ) . خودم بهتر از</h4>
<p>هركسی میدانستم كه اصولاً چنین تلاش پستون و كوششی ( حداقل به صورت شبانه روزی ) وجود نداشت . با و</p>
<h5>جود آنكه کوس چند ماه مانده به كنكور روزی یكی دوساعت</h5>
<p>تست میزدم ولی خودم بهتر از همه میدانستم كه حداكثر تلاش شبانه من به درگیری ها و كشمكش های من با پتو سکس داستان و بالشم محدود</p>
<h6>میشد كه این هم اصولاً جنبه درسی نداشت ایران سکس ! با</h6>
<p>این وجود قبولی من در رشته معماری ( كارشناسی ارشد پیوسته ) مثل بمب توی فامیل صدا كرد . پدرم به قول خود برای خرید اتومبیل وفا كرد ولی از آنجایی كه من بر خلاف تصور او بجای تهران در رشت قبول شده بودم قضیه با خرید یك رنوی مدل 57 گوجه ای رنگ فیصله یافت ! رنوی قراضه ای كه هفته ای شش روز در تعمیرگاه بود و یك روز به زحمت چند كیلومتری راه می رفت !با این حال قبل از اولین انتخاب واحد به همت خواهرم ( كه همیشه محترمانه همدیگر را دوست داشتیم ) ماشین من هم تعمیر اساسی شد و برای انتخاب واحد با ماشین خودم به سفر رفتم.  با دوستم حمید ( كه قرار بود هم دانشگاهی و نه همكلاسی باشیم . چون رشته اش علوم سیاسی بود ) جلوی ترمینال غرب قرار گذاشته بودم . قرار ما ساعت یك و نیم بود و او تا ساعت دو نیامده بود. ترمینال به لحاظ روزهای پایانی تابستان و همچنین آغاز سفر های دانشجویی قیامت بود . كم كم از آمدن او نا امید می شدم . پیاده شدم و به داخل ترمینال رفتم . به معدود تعاونی هایی كه برای رشت اتوبوس داشتند سر زدم . ولی خبری نبود كه نبود . در تعاونی هشت بزن بزن و كتك كاری عجیبی بود. دو جوان مرد میان سالی را كتك می زدند. زن و دختری جیغ میكشیدند و مردم هم می خندیدند . دخترك ریزه میزه ولی ملوس بود. طبیعی بود كه باید به سرعت نقش فردین را بازی میكردم . نگاهی به هیكل دو جوان انداختم . زورم به آنها نمی چربید . اكثر مسافرین را تركها تشكیل میدادند . نقشه ای به ذهنم رسید . یقه یكی از آنها را گرفتم و برگرداندم و حق و ناحق مشت محكمی حواله صورت جوان كردم و با فریادی كه همه ترمینال بشنوند فریاد زدم : « به ناموس مردم چیكار داری ؟ مگه خودت خوار و مادر نداری ؟ چرا به دختر مردم متلك میگی؟! » و مشت دوم را هم توی گردنش زدم . پدر دخترك ابتدا نگاهی با تعجب به من انداخت و بلافاصله متوجه نقشه شیطنت آمیز من شد . و او هم به دفاع خیالی از ناموس بر باد رفته اش پرداخت . تماشاچی ها كه اكثرا ترك بودند و تا آن لحظه فقط نظاره گر دعوا ، با شنیدن كلمه ناموس ( تنها كلمه ای كه میتوان با آن تركها را تحریك كرد ) فوراً نگاهی با عصبانیت به دو جوان انداختند . جوان اول كه تازه از گیجی ضربه مشت من خارج شده بود بلند شد و خطاب به من فریاد زد « منو میزنی مادر …. » با این جمله هر شكی هم كه در دل ترك های عصبانی نسبت به ماهیت ناموسی یا غیر ناموسی دعوا باقی مانده بود رفع شد و به ناگهان بیست دست قوی او را كه برای پاسخ به ضربه من بلند شده بود به زمین انداختند ! وقتی ما ( من و آن خانواده ) در اتوبان كرج بودیم دو جوان بد بخت هنوز مشغول كتك خوردن بودند !!! آقای قاسم زاده دبیر ادبیات بود و ساكن قزوین . همسر بسیار مهربانش ( كه از تهران تا قزوین من را دعا میكرد و با هر دعا یك تكه میوه به من تعارف میكرد ) خانه دار بود و دخترش ( كه اسم اورا نمی دانستم ) دانشجوی سال دوم روان شناسی نگاهی به آینه انداختم &#8211; كدوم دانشگاه مشغول تحصیل هستید ؟ لبخندی زد و گفت  :- دانشگاه آزاد واحد رشت داشت خشكم میزد . مانده بودم كه صلاح هست جلوی پدر و مادرش بگویم كه من هم قرار است با او همشهری بشوم یا نه . قبلًا به آنها گفته بودم كه مسیرم تا رشت است و آنها هم خواهش كرده بودند كه تا قزوین با من بیایند. ولی چیزی راجع به دانشگاه و خودم نگفته بودم . &#8211; شما مشغول چه كاری هستی پسرم ؟ این را خانم قاسم زاده با مهربانی پرسید . با دو دلی پاسخی به دروغ دادم -م ن دانشجوی سال اول رشته معماری ام. البته الان برای انجام یكی از كارهای اداری پدرم چند روزی به رشت می رم. دوباره به دخترك نگاهی كردم و پرسیدم &#8211; راستی شما توی رشت هتل ارزون قیمت سراغ ندارین ؟ &#8211; هتل اردیبهشت بد نیست . البته قدیمیه ولی تمیزه بازهم لبخند دیگری را از آینه تحویل گرفتم . سعی كردم دیگر كمتر جلب توجه كنم . بقیه راه به مشاعره بین من كه خیلی شعر حفظ بودم و آقای قاسم زاده كه دبیر ادبیات بود گذشت . با وجود آنكه دختر و همسرش هم كمكش میكردند عملاً از من شكست خورده بود و من چند بار جواب خودم را خودم دادم. لبخند های توی آینه هم به تدریج به اشاراتی با چشم و ابرو تبدیل شده بود . موقعی كه آنها در فلكه ولیعصر قزوین پیاده می شدند در یك موقعیت خیلی سریع و آرام به دخترك گفتم  :- كی میای رشت ؟ -اول مهر &#8211; منتظر تلفنتم &#8211; به كجا؟ &#8211; هتل اردیبهشت تشكر قاسم زاده و همسرش پایانی نداشت . حتی قاسم زاده تلفن محل كارش را داد تا اگر خواستم در برگشت سری به او بزنم . خوشبختانه شكی نكرده بودند . پیاده شدند و من هم به سمت رشت راندم . عصر روز اول مهرماه تلفن اتاقم زنگ زد . &#8211; جانم &#8211; سلام &#8211; سلام هیچكدام اسم یكدیگر را نمی دانستیم . &#8211; ما رو كه یادت نرفته ؟ &#8211; نه خانم قاسم زاده. میتونم اسم كوچیكت رو صدا كنم ؟ &#8211; …. پریسا. اگه خواستی میتونی پری صدام كنی . &#8211; منم فرشاد. راستی این رشت شما چرا اینقدر بی حاله ؟  همه انگار تو خونه خوابیدن -نه فرشاد خان فقط شما تو هتلتون گرفتین خوابیدین &#8211; چقدر هم كه اینجا هتله. بیشتر شبیه مسافر خونه است . حالا وقت داری رشت رو بهم نشون بدی ؟ &#8211; آره. اگه دلت بخواد ماشین داری ؟ &#8211; هم ماشین دارم و هم یه خبر خوش &#8211; چی هست ؟ &#8211; بعد بهت میگم. قرارمون ساعت پنجو نیم سبزه میدون &#8211; باشه میبینمت اونشب خیلی خوش گذشت . وقتی گفتم قراره توی رشت درس بخونم خیلی خوشحال شد . به كمك پری همه شهر رو دیدم . هتلم رو با یه هتل تمیز و مرتب توی یك بلوار خلوت عوض كردم . گمونم اسمش كادوس یا یه همچین چیزی بود . با محله های خوب و بد شهر هم آشنا شدم . شام رو با هم خوردیم . پری با سه تا از دوستهاش یه زیرزمین رو اج<br />
اره كرده بودند و به قول خودشون ویلای مجردی داشتند. شبهای بعد پری با دوستهاش روی سرم خراب می شدند . این موضوع یك هفته ای ادامه داشت. تا یك شب پری بی مقدمه پرسید &#8211; امشب شام درست كردم. میای خونه ما ؟ &#8211; مزاحم نباشم ؟ &#8211; اختیار دارین صبر كردیم تا هوا تاریك شد. برای اینكه صاحبخانه مرا نبیند بی سرو صدا رفتیم داخل خانه پریسا و دوستانش . اولش كمی مرعوب جو دخترانه شدم. به تدریج شوخی های من هم شروع شد. ملیحه یكی از دوستان پریسا شلوغ تر و وقیح تر بود . كل كل جوك را با او شروع كردم . كار به جوكهای رشتی و قزوینی هم كشید . شام را در یك محیط خیلی گرم خوردیم . بساط حكم بازی را هم راه انداختیم . ساعت حدود یازده بود كه خواستم بروم. ملیحه اصرار كرد &#8211; حالا كجا ؟ &#8211; خوب برم هتل دیگه &#8211; امشب رو با فقیر فقرا بد بگذرون &#8211; لطف داری. نه دیگه برم &#8211; بابا یه لقمه خواب كه تعارف نداره &#8211; آخه درست نیست &#8211; نترس بابا كاریت نداریم. توكه میگفتی مهندسی معماری میخونی . اما انگار مهندسی كشاورزی بیشتر بهت میاد به صورت پریسا نگاه كردم. اوهم گفت &#8211; خوب بمون امشب رو. با حالتی از تظاهر به تسلیم گفتم &#8211; باشه هرچی شما بگین  !دوباره نشستیم . بحثی راجع به ماهیت خداوند بین من و ملیحه آغاز شد. دوست دیگرشان رفت و خوابید. پریسا بیشتر ناظر بحث بود. سرم را روی پای پری گذاشته بودم و دراز كشیده بودم. ملیحه طرفدار ماتریالیسم دیالكتیك بود و من خداپرست دو آتشه ! رانهای پری نرم و داغ بود. بحث جالبی بود. پری گاهی با مو هایم بازی میكرد. بالاخره به نقطه ای رسیدیم كه ملیحه پذیرفت كه به دلیل رفع نیاز انسان باید پذیرفت كه خدا به شكلی كه در اسلام معرفی شده وجود داره . پری كه از موفقیت من در بحث خوشحال بود بازویم را فشرد . بلند شدم و كنار پری نشستم. چانه او را به دست گرفتم و خطاب به ملیحه گفتم  :- اصلاً مگه میشه پذیرفت موجود به این خوشگلی بر حسب تصادف بوجود اومده باشه  ؟و همزمان به نرمی لبهای پری را بوسیدم . پری به من لبخندی زد و به ملیحه گفت  :- تو نمیری بخوابی ؟ &#8211; چرا &#8211; فرشاد رختخواب تو رو بیارم اینجا ؟ من جواب دادم &#8211; من رختخواب نمی خوام. فقط اگه میشه یه بالش به من بدین. پریسا بلند شد و رفت برای خودش و من بالش آورد. چراغ را خاموش كرد . و با فاصله یك متر كنارم دراز كشید. خودم رو كمی به او نزدیك كردم و دستم رو روی شونه او گذاشتم . &#8211; دوستای خوبی داری &#8211; آره. سه ساله كه با هم همخونه ایم .  &#8211; امشب به من خیلی خوش گذشت &#8211; خوشحالم خودم رو كشیدم كنار او . به آرنجم تكیه دادم. كمی نگاهش كردم و چشمهاش رو بوسیدم. به من لبخند قشنگی زد. یكی از دستهام رو روی شكمش گذاشتم . و اینبار كمی محكمتر لبهاش رو بوسیدم. هر دو دستش را روی دستم گذاشت. بوسه های كوچك تر و ظریف تری را به سوی گردن و گونه هاش روانه كردم. به تدریج رفلكس مناسب رو هم دریافت كردم . من رو گرفت و به سمت خودش كشید. بوسه های من را با قرار دادن لبش میان لبم جواب داد . دستم به زیر تی شرتش رفت و باز هم دل و كمر او را لمس كرد. به شكمش خیلی حساس بود . خوابیدم و او را روی خودم كشیدم . نرم و سبك اطاعت كرد و در این اطاعت تی شرتش از تنش لغزید و بدن نرم و لطیفش رو میون بازوهام گرفتم . زبانم كنجكاوانه از گردنش به سمت میان سینه های او رفته بود . گاهی نیر زبانم را به زیر سوتینش می راندم . روی شكمم نشست و سوتینش را بیرون آورد . دكمه های پیرهنم را باز كرد و روی سینه ام خم شد. با مهارت چشمگیری با لبهایش از گردن تا شكمم را تحریك میكرد . انگشتانم را میان موهایش فرو كرده بودم و سرش را به این وسیله هدایت میكردم . وقتی صورتش را بالا اورد و لبهاش دوباره روی لبهای من قرار گرفت او را برگرداندم و خودم روی او قرار گرفتم. سینه هایش را میان دو دستم گرفته بودم و آنها را وحشیانه می لیسیدم. با دست راستم دكمه و زیپ شلوارپارچه ایش را باز كردم و بدون آنكه شرتش را در بیاورم شلوارش را از پایش كشیدم . شورت نخی ساده ای به تن داشت. میان پاهایش خوابیده بودم و با لبهایم از روی شورت با كس او بازی میكردم. به اوج شهوت رسیده بود. یكی از دستهایش را وارد شورتش كرده بود و داشت خودش را می مالید. بلند شدم و شلوار و شورتم را در اوردم . اینبار كاملاً روی او خوابیدم . بلافاصله پاهایش را به هم چسباند . دختر بود . كمی میان پاهایش را خیس كردم و كیرم را میان پایش قرار دادم . آنقدر محكم من را به خودش چسبانده بود كه با تبر هم نمی شد جدایش كرد . با آغاز حركت من او هم شروع كرد به حركت دادن پاهایش . خیلی وارد بود . شانه هایم را سخت گرفته بود ولی هیچ صدایی ازش بلند نمی شد. از كم شدن فشار دستهایش روی شانه ام فهمیدم كه راحت شده . خودم را روی شكمش خالی كردم . ولی از رویش بلند نشدم. در میان تاریكی برق یك جفت چشم دیگر از انتهای اتاق پیدا بود. ملیحه ! فردا صبح در هتل فهمیدم كه روی كیرم به خاطر موهای زائد پریسا آش و لاش شده. انگار به آن سمباده زده باشم ! از شدت سوزش تا یكی دوهفته حتی فكر سكس را هم از خودم دور كردم !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174015</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نوای کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Apr 2019 05:26:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزس]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[فرداشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; بردگی برای دختر تراکتوری ارباب و برده من بیست و دو سکس سالمه و عاشق اینم که برده ی یه خانم خشن بشم که منو با نفرت سکس تحقیر کنه چند وقت پیش تو یکی از پست های اینستاگرامی شاهد سکس این بودم که بین هواداران تراکتور سکس این بودم که بین هواداران تراکتور [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<h2>بردگی برای دختر تراکتوری ارباب و برده<br />
من بیست و دو سکس سالمه و عاشق اینم که برده</h2>
<p>ی یه خانم خشن بشم که منو با نفرت سکس تحقیر کنه چند وقت پیش تو</p>
<h3>یکی از پست های اینستاگرامی شاهد سکس این بودم که بین هواداران تراکتور</h3>
<p>سکس این بودم که بین هواداران تراکتور و همشهری های من درگیری پیش اومده رفتم</p>
<h4>و همشهری های من درگیری پیش اومده رفتم اون زیر کامنتارو خوندم</h4>
<p>بشم که منو با نفرت تحقیر کنه چند وقت پیش تو یکی از پست های اینستاگرامی شاهد این بودم که سکس بین هواداران تراکتور و همشهری های من درگیری پیش اومده رفتم اون زیر کامنتارو خوندم و دیدم یه</p>
<h5>بردگی برای دختر تراکتوری سالمه و عاشق اینم که فیلم سکسی برده ی یه خانم خشن بشم</h5>
<p>تو یکی از پست های اینستاگرامی شاهد این سکس داستان بودم که بین هواداران تراکتور و همشهری های من</p>
<h6>بردگی برای دختر تراکتوری بین هواداران تراکتور و همشهری های من درگیری پیش اومده رفتم اون زیر</h6>
<p>بین هواداران تراکتور و همشهری های من درگیری پیش اومده رفتم اون زیر کامنتارو خوندم و دیدم یه دختر تراکتوری خیلی غیرتی از شهر و تیمش دفاع میکنه و با شدید ترین لفظ همشهری های منو تحقیر میکنه و لذت میبره از این کار رفتم دایرکتش و گفتم خانم من سگ شمام زد زیر خنده و گفت گفتن نداره که میدونم بعد گفتم سگ و خاک پاتونم گفت یکم پارس کن ببینم چه قدر سگی شروع کردم به پارس کردن و خیلی حال کرد اربابم و بهم گفت ازت خوشم میاد سگ خوبی هستی گفتم شما با میسترس و برده آشنایی دارید گفت آره همشهری های سگت بهم زیاد پیشنهاد دادن تحقیرشون کنم و من قبلا چنتاشون رو تحقیر کردم فهمیدم خیلی دلش پره از همشهریام گفتم من سگ حضوریتون میشم گفت منم همینو میخوام باید واقعی تحقیر بشی خلاصه سه ماه تلفنی سگش بودم و حسابی تحقیر کردن منو یاد گرفت تا اینکه اومد شهر ما برای مسافرت عید سوم عید من خونمون خالی بود و با ایشون قرار گذاشتم اومد سر قرار از عکسش زیبا ار بود سفید سفید لاغر و چشماش یشمی بود و کمی کشیده با تیپ ساده با ماشین باباش اومد سر قرار و منو سوار کرد و رفتیم مکان من اسم ایشون بانو آیدا بود و یه سال از من بزرگتر بودن خلاصه با بانو آیدا رفتیم تو مکان و قلاده ی منو گردنم انداختن با شلاق شدیدا در کونم میزدن و دائم بهم میگفتن تو سگی و باید پارس کنی سگ خوب و من تند تند پارس میکردم براشون قلادمو کشیدن و منو زیر پاهای سفید لاک قرمز زدشون بردن و من کف پاشون رو میخوردم بانو پاشون رو تو حلقم میبردن و میگفتن تو سگ پاخور منی پارس کن و من هاپ هاپ میکردم با دوتا شصت پاشون دهنمو باز کردن و تو دهنم تف ریختن بانو یه سیلی بهم زدن و گفتن دهنتو باز کن توالت دهنمو باز کردم نشستن با گون سفیدشون رو دهنم و گفتن سوراخمو بخور کونی شروع کردم خوردن که یهو بانو آیدا رید تو دهنم و بهم گفت خوب ریدم برات توله سگ حقیر؟گفتم بله ارباب عنتون خوشمزس گفت نوش جونت بقیه ی عنشو رو صورتم ریختن بانو و از روم بلند شدن کونشون رو با دستمال پاک کردن و بدون خداحافظی از در خارج شدن و فردا و پس فرداشم من سگ ایشون بودم تا اینکه برگشتن شهرشون این داستان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173443</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مسابقه عصر عجیب!</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Apr 2019 19:22:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[استوار]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش]]></category>
		<category><![CDATA[اقیانوس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اووووف]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگزار]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبمو]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقش]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داورها]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[درنهایت]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دقایقی]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[ساپورت]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرموز]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کماکان]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گوساله]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مرجانم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مسابقه عصر عجیب! طنز به همت دوستان در سایت سکس قرار شد مسابقه روایت بهترین داستان سکسی رو تو تالار آویزون ! و در بین کاربرهای سکس همیشه درصحنه شهوانی برگزار کنیم. مسابقه ای با هدف ترویج انواع سکس و سکس با شعار &#8220;برای هم جق نزنیم، سکس با شعار &#8220;برای هم جق نزنیم، با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مسابقه عصر عجیب! طنز<br />
به همت دوستان در سایت سکس قرار شد مسابقه روایت بهترین داستان</h2>
<p>سکسی رو تو تالار آویزون ! و در بین کاربرهای سکس همیشه درصحنه شهوانی برگزار کنیم.<br />
مسابقه ای</p>
<h3>با هدف ترویج انواع سکس و سکس با شعار &#8220;برای هم جق نزنیم،</h3>
<p>سکس با شعار &#8220;برای هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</p>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای</p>
<h4>با هم جق بزنیم&#8221;</h4>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب چهار داور</p>
<p>شهوانی! و در بین کاربرهای همیشه درصحنه شهوانی برگزار کنیم.<br />
مسابقه ای با هدف ترویج انواع سکس و با شعار &#8220;برای سکس هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</p>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب چهار داور از بین این</p>
<h5>مسابقه عصر عجیب! قرار شد مسابقه روایت بهترین فیلم سکسی داستان سکسی رو تو تالار شهوانی!</h5>
<p>ای با هدف ترویج انواع سکس و با سکس داستان شعار &#8220;برای هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</p>
<p>سخت</p>
<h6>مسابقه عصر عجیب! هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</h6>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب</p>
<p>هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</p>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب چهار داور از بین این همه کامنت نویس قهار و مستعد با دایره واژگان نامحدود تو فحش! بود.</p>
<p>باید واسه جذابیت مسابقه داورهای متفاوت رو انتخاب میکردیم. یه داور سخت گیر و بددهن! داوری با تریپ منطق و علم! داوری شوخ و شوت و کمدی! و در کنار اونها یک داور زن با کلی احسااااس&#8230;..</p>
<p>دونفر اول از قبل مشخص و حضورشون قطعی بود! روزی که از بین فحش ها و کامنت ها گذر میکردم و چشمم به پاشنه طلا افتاد با دیدن همون لفظ انترش گفتم این خود خودشه! سخت گیر و بددهن!</p>
<p>وقتی در ادامه دیدم یه نفر به اسم ناصر39 واسه دوخط داستان 6خط کامنت گذاشته و داستان رو تجزیه تحلیل کرده خیالم از بابت دومین داور هم راحت شد!</p>
<p>واسه داور احساسی بین خانمها اما انتخابم سپید بود. وقتی در جواب پیام سلامم سی بیت غزل با کلی رز برام فرستاد به خودم بابت انتخابم تبریک گفتم!</p>
<p>بین کامنت ها اما مدام کامنتهای کمدی و بی ربط کاربری پرادعا رو میدیدم که فیلمی بود واسه خودش.<br />
داور کمدی ما اصرار داشت اسمش آورده نشه و من هم به احترامش اون رو تو شرح مسابقه &#8220;مجهول&#8221; نامگذاری میکنم.</p>
<p>اسپانسر هم بدون تغییر نام همون به پرداخت ملت بود! نمیدونم چرا ولی از اسمش خوشم میومد! چون هم خوب پرداخت میکرد و هم کسی رو دست خالی رد نمیکرد!</p>
<p>واسه دادن بار علمی به مسابقه هم کلی بنر و شعار آموزشی به همت عمو کاندومی تو تالار نصب شده بود:<br />
_سکس در هر زمان، در هر مکان&#8230;..<br />
_با کاندوم رویای خود را بسازید&#8230;..<br />
_با کاندوم در هر سکس مطمین برانید.</p>
<p>بالاخره شب اول مسابقه فرا رسید. تو ورودی تالار به هر کاربر یه گلنار داده می شد و تو تمام مسیر تالار و گوشه کنارش جامایعی های پر از کف مخصوص دوستان قرارداده شده بود.<br />
ستاد بحران شهوانی هم صد گالن تف واسه حوادث غیرمترقبه و کمبود کف حین مسابقه پیش بینی و آماده کرده بود.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
داورها با بیلاخ حضار تو جایگاه خودشون قرار گرفتن و بالاخره مسابقه آغاز شد.</p>
<p>نفر اول: سلام من آرمانم 17 ساله اسم داستانم تجاوز 25 مرد همزمان بهم تو استخر!<br />
نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
ناصر39 : شما تابلوی ورودی مسابقه رو نگاه کردین؟؟ فقط بالای 18 سال! من به دلیل نه به ترویج سکس با کودکان! رای منفی میدم.<br />
پاشنه طلا: آخه کون دادن که دیگه این همه آب و تاب نداره پلشت. نظرم منفی انتر!<br />
مجهول با نیش باز: اگه مثل من زرنگ بودی میتونستی در بری از دستشون! اما بدلیل هم ذات پنداری باهات نظر من مثبت!<br />
سپید: تلخ بود! من رو سوار چرخ وفلکی کردی و با تعریف از هر تجاوز بهت یه دور من رو تو آسمون قلبت چرخوندی! به خاطر روح زخمی و بال شکستت منم مثبته نظرم!.</p>
<p>با مساوی شدن رای داوران کار به انتخاب تماشاگران رسید. بین جمعیت یکی فریاد میزد کونده 30 تاش میکردی تا ارضا بشیم! یکی تقاضای کف میکرد و یکی با کیر خوابیده میگفت از تجاوز بیزارم!<br />
درنهایت پسر حذف و به گی خانه شهوانی عودت داده شد.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
شرکت کننده دوم: سلام. من ژیلا هستم. 25 سالمه. مطلقه. اسم داستانم: روزی که صفر مرا زن کرد!<br />
نظر داوران پس از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: نگفتی انتر مامانت چند سالشه؟؟؟ تو یه جقی بیشتر نیستی گوساله پلشت! منفی&#8230;.</p>
<p>ناصر39: یک ایده بکر! یک روایت قوی! متنی همچون قامت شما استوار! فضاسازی منطقی! ممکنه یه چرخ بزنید؟؟ بله! لوکیشن هم بسیار خوب و جذاب! من مثبتم. کماکان برامون بدید (بنویسید)!</p>
<p>سپید: الهی&#8230;. با تک تک جمله ها، بوسه ها و تلمبه های داستانت زندگی کردم! مثل یه ماهی تو اقیانوس جرخوردنت گم شده بودم. واسه لذت از بارون قید چترت رو زدی و با خیس شدن تنت به بهار سلامی تازه کردی! نظرم مثبته با یه شاخه رز!</p>
<p>مجهول با نیش باز: به نظرم اشتباه کردی به شوهرت دادی! من خودم پردمو تو استخر از دست دادم و درکت میکنم. ولی نظرم منفی.</p>
<p>با مساوی شدن آرا دوباره نوبت به انتخاب کاربرها رسید:<br />
یکی میگفت: بانو برده نمیخواین؟؟ من عاشق کس لیسیم! از ته تالار یکی داد زد طلاقش بده صفر لاشی رو!<br />
یکی هم میگفت: ژیلا خانم من و همسرم دنبال یه زوجیم واسه ضربدری! با صفر خصوصی بهم پیام بدین!</p>
<p>درنهایت با کف و بوس کاربران دست به کیر و جووووووووووون گویان، ژیلا به فینال راه یافت.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
نفرسوم: سلام. کیر کلفتم! 35 سانت کیر دارم. ورزشکارم&#8230;&#8230;اسم داستانم: کردن خالم با 7 تا دخترش همزمان!<br />
نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: قول میدم یه نخود هم لاپاهات نیس بچه کونی! گوساله گربه های محله خالت هم بهت نمیدن انتر! منفی.<br />
ناصر 39: حتی اگر بحث سکس با محارم رو هم در نظر نگیریم، بنده با افتخارعنوان میکنم که خزعبلی بیش نبود!!! منفی<br />
سپید: نتونستم با داستانت پربگیرم و تو فضای خونه خالت سکس شما رو درحال پرواز تجسم کنم. شلختگی روحت با ادبیاتت، روح من رو هم آزرده کرد. منفی با یه رز پژمرده!</p>
<p>مجهول: من خودم 40 سانت کیر دارم و میفهمم چی میگی! من یه بارخواستم ترتیب دو تا خاله هام رو با هم تو حموم خونمون بدم! ولی با شنیدن صدای اب و دیدن وان یاد استخر و بچگیم افتادم و در نهایت&#8230;&#8230;.. من مثبته نظرم!</p>
<p>کیر کلفت حذف شده بود و داشت خارج می شد که تنی چند از مفعولان شهوانی به شوق 35 سانت کیرش تالار رو ترک و به وی پیوستند!</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p>نفر چهارم پسری 20 ساله بود که با ساپورت و تاپ وارد شد!<br />
سلاااام. من فرشادم. اسم داستانم: زنانه پوشی و دادن های من!<br />
(لازم به ذکر است درحین گفتن داستان تعداد زیادی از کاربرها با ناله و فریاد، اووووف گویان ارضاها شدندی)<br />
نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: تو اون مغز نداشتت یه سرچ کن ببین به من ندادی قبلن؟ تو به کی ندادی تا حالا گوساله ی پلشت؟؟ کیر سقراط تو کونت انتر! منفی<br />
ناصر39: اجازه بدین دو نکته رو عنوان کنم! داستان به شدت غیرواقعی وغیرقابل باور بود! گاف های زیاد داستان تو ذوق میزد و من هم نظرم منفی است.</p>
<p>مجهول خندان: من خودم یه بار شرت و سوتین خالم رو پوشیدم و کون دادم. حال کردم. نظرم مثبته!<br />
سپید: عاشق تناقض شیرین داستانت بودم. قد و اندام مردونت با ظاهر زنونه پوشت! صحبت از آلت بزرگت کردی ولی درنهایت کون دادی! حتی رنگ متضاد ساپورت مشکی و تاپ سفیدت ذهن آدم رو درگیر یه کشمکش دلچسب درونی میکرد! یه چالش دلنشین واسه ذهن! مثل دریایی که دوست داره کویر باشه! من نظرم مثبته!</p>
<p>دوباره رای مساوی و دوباره حضار.<br />
دو نفر از حضار واسه بررسی صحت زنانگی بدن فرشاد و میزان پشم و لطافت پوستش گوشه ی تالار اونو لخت کردن و بعد از تاییدشون فرشاد در میان تشویق و هیاهوی جمعیت غیب شد و به فینال رفت!!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>نفر پنجم: سلام. مرجانم. اسم داستان: سکس رویایی من با بردیا.<br />
نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: انتر بردیا شاشید روت و تو لذت بردی؟ رویات و خودتو گاییدم جنده. منفی</p>
<p>_ناصر39: تعجب میکنم چطور دختری مثل شما حاضر می شود کیر پسر رو پس از سکس از پشت، ساک بزند و لذت ببرد؟؟! من توهین نمیکنم ولی سوال میکنم از ادمین عزیز! که چرا اجازه ورود چنین دوستانی رو به مسابقه داده! دیسلایک!!!</p>
<p>مجهول: من خودم زیاد شاش خاله هام رو خوردم و فانتزی بازم! درکت میکنم! مثبت.</p>
<p>سپید: عزیزم بردیای داستانت واسم ملموس نبود! انگار یه خیال و یه رویا بود تو ذهن مغشوش دختری که تمام آرزوهاش رو محدود به جیش مَردش کرده! من به داستانت منفی میدم ولی به خودت یه دسته رز!</p>
<p>مرجان در حالیکه نیمی از کاربرها تشویقش میکردن و نیمی دیگه داورها را هووووووو میکردن از تالار خارج شد.</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
طبق برنامه و با حمایت به پرداخت بین تمام کاربران شیرموز جهت تجدید قوا واسه جق بعدی پخش شد و بعد از چند دقیقه نفر بعد وارد شد.</p>
<p>نفر ششم: سلام. اسمم رضاست. اسم داستان: سکس خشن با آبجی نازم!<br />
با اتمام داستان نیمی از کاربرها فریادِ دوباره دوباره سر می دادند و عده ای هم شعار بی غیرت! بی غیرت! خجالت! خجالت! رو فریاد میزدن.<br />
درگیری ها بالا گرفت. ادمین با نهایت سرعت حساب کاربرهای معترض روغیرفعال میکرد! و پلیس ضدشورش سایت به رهبری&#8230;.. وارد عمل شد و بالاخره بعد از دقایقی پرتنش، جو آروم شد.</p>
<p>نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: یه نگاه به جمعیت پشت سرش کرد! انتر و پلشت گفتن رو بیخیال شد و آروم به دادن رای مثبت اکتفا کرد!<br />
ناصر39: بنده به شدت اعتقاد دارم که سکس با محارم &#8230;&#8230; صدای هوووووووووووووووووووی حضار نزاشت جمله خودشو کامل کنه و با شست برعکس دستش رای منفی خودش رو نشون داد.</p>
<p>سپید: کی شعر تر انگیزد&#8230; خاطر که حزین باشد/ یک نکته ازین معنی&#8230;. گفتیم و همین خیزد&#8230;.. اشکم رو درآوردی قلمت خاصه! ولی چیزی از من بهت نمیماسه! من نظرم منفیه!</p>
<p>مجهول: ببین من درسته با خواهرم سکس خشن نداشتم ولی خاله هام خشن ترتیبمو دادن. واسه همین نظرم مثبته!</p>
<p>وقتی کار به نظر حضار کشیده شد، رضا خواهرش رو دعوت کرد کنارش قرار بگیره!</p>
<p>دوباره درگیری ها به اوج رسید. از هردوسمت کاربرها با کیرهای شق در دست واسه هم شاخ و شونه میکشیدن. آمار سرهای شکسته با گلنار رو به افزایش بود. ضدشورش سایت به کمک تنی چند از نیروهای مردمی کنترل تالار رو بدست گرفتن.</p>
<p>با وخامت اوضاع در نهایت رضا هم به فینال راه پیدا کرد و با بوسیدن لبهای خواهرش خوشحالیشو با هواداراش تقسیم کرد!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
نوبت به آخرین نفر رسید. تمام کاربرها کیر به دست و ایستاده منتظر شنیدن داستان آخر وارضا شدن بودن.<br />
همه پاکت های مخصوص اسپرم که با آرم به پرداخت کنار صندلیشون تعبیه شده بود رو تو دست گرفته بودند و آماده واسه پرتاب آب تو پاکت بودند.!<br />
شهوت تو وجود همشون بیداد میکرد&#8230;..</p>
<p>نفر هفتم: سلام. اسمم آرشِ. اسم داستانم: خاطرات خدمت! فقط ببخشید داستانم سکسی نیست ولی باحاله و واقعی&#8230;&#8230;</p>
<p>با گفتن این جمله داورها با عجله و با اسکورت به سمت در خروج فرار کردند و هزاران کاربر حشری و زخم خورده به سمت آرش حمله ور شدند.</p>
<p>هنوز هم بعد از گذشت چند روز کارشناسان شهوانی کوچکترین رد و اثری از بقایای آرش پیدا نکرده اند&#8230;&#8230;..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>8</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173414</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 05:41:13 by W3 Total Cache
-->