<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دستمالی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:05:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دستمالی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>با زبونت تلمبه بزن که داره آبم میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خدائیش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرای]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفرمون]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من تا سن 21 سالگی فیلم سکسی که رسیده بودم حتی 1بار هم با هیچ دختری سکس نداشتم. البته رابطه داشتم ؛ مثلا تلفنی صحبت می کردم سکسی یا کافی شاپ می رفتم یا باهاشون شاه کس قدم می زدم و ماشین سواری می کردم اما «سکس» هنوز بهم پا نداد بود! کونی همیشه این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من تا سن 21 سالگی فیلم سکسی که رسیده بودم حتی 1بار هم</h2>
<p>با هیچ دختری سکس نداشتم. البته رابطه داشتم ؛ مثلا تلفنی صحبت می کردم سکسی یا کافی شاپ می رفتم یا</p>
<h3>باهاشون شاه کس قدم می زدم و ماشین سواری می کردم اما</h3>
<p>«سکس» هنوز بهم پا نداد بود! کونی همیشه این کمبود توی زندگی ام وجود داشت. چرا من نباید مثه بقیه پسرا</p>
<h4>بتونم جنده با یه دختر سکس داشته باشم؟ مگه چطورم هست؟</h4>
<p>شانس ندارم حتما. خلاصه وضع همین پستون طور بد برایم پیش می رفت تا اینکه یه روز عصر ساعت 4 رفتم</p>
<h5>خدمات کامپیوتری. کوس یه «نرم افزار» خریدم و اومدم سوار ماشینم</h5>
<p>بشم. اونور خیابون 2تا دختر دیدم که هر دوشون مانتوی سفید رنگ داشتن و با یه آرایش تقریبا غلیظ با شتاب راه سکس داستان می رن. هر</p>
<h6>چندتا ماشینی که از کنارشون عبور می کرد ایران سکس یکیشون براشون</h6>
<p>بوق می زد تا بتونه شانسش رو امتحان کنه. خلاصه ، من که ماشینم هنوز پارک بود و تقریبا پشتش به اونا در اون طرف خیابون بود ، غرق در نگاه به اونا شده بودم تا اینکه دیدم اونا دارن میان به این سمت خیابون یعنی سمت من. بالاخره اومدن سمت راست خیابون و از پیاده رو کنار من داشتن می گذشتن که با خودم گفتم باید منم مثه بقیه شانسم رو امتحان کنم ضرری که نداره. بوق زدم. فکر کنم 2 تایی شد. خدای من معجزه شد! یکی از اونا دست اون یکی رو کشید و باهاش حرف زد و بعدش دو نفری اومدن سمت ماشین من و در عقب رو باز کردن و نشستن توی ماشین. باور نمیشد که این اتفاق افتاده. با دیدن چهره اون دو نفر مشخص بود که راحت میشه باهاشون به مرحله «سکس» رسید. اصلا خوراک دخترای خیابونی بودن اما خدائیش خوب خوشگل بودن ، شایدم آرایش بود اما مهم این بود که الان این 2تا کُس توی ماشین منن. چند ماشینی که به دنبال این 2تا صبر کرده بودند ناراحت و عصبانی به من نگاه می کردن و حسرت می خوردن که چرا&#8230; . به سرعت ماشین رو روشن کردم و از اونجا دور شدم. رفتم به سمت خونه یکی از بچه ها که خالی بود. تو راه ازشون پرسیدم که چی شد که سوار ماشین من شدن؟ گفتن: ما خواهریم و چون اهل این شهر نیستیم وقتی پلاک ماشین شما رو دیدیم که مال شهر ما هست گفتیم بیاییم سوار همین بشیم. من که حسابی کیرم داشت لحظه به لحظه بر اندازه اش افزوده میشد ازشون درباره کشیدن «قلیون» پرسیدم. گفتن که ما زیاد وارد نیستیم. منم هرجوری بود راضیشون کردم که برای مدت کمی بیان توی خونه دوستم که قلیونی بزنیم. رفتیم تو خونه و قلیون رو آماده کردم با دوستم ممدحسین. مشخص بود که اونم خوشش اومده. 2تایی رفتیم نشستیم کنارشون و شروع کردیم به کشیدن «فرمول استاد»! شاید بپرسین فرمول استاد چیه؟ یکی از دوستامون که استاد کشیدن مواد مخدر و از جمله قلیون هست بهم قبلا گفته بود که ترکیب طعم «دو سیب» و «نعناع» واقعا جواب میده و آدم رو خصوصا برای دفعات اول حسابی مَنگ می کنه. خب منم که همین رو می خواستم. شروع کردم به تعریف از این ترکیب برای دخترا. اونام بخاطر تعریف های فوق العاده ی من شروع کردند به لب زدن و کشیدن قلیون. وای خدای من ، بعد از چند دور چرخیدن قلیون ، دیگه اون 2تا هیچی حالیشون نبود. خراب شده بودن! حتی نمی تونستن تکون بخورن. حالا نوبت چی بود؟! بله. مالش و از این کارا. من خواهر کوچولویی رو که خیلی خیلی نسبت به بزرگتری زیباتر بود رو انتخاب کردم و رفتم تو کارش. دوستم هم که همین که یه دفعه صاحب یه رأس کس شده بود سر از پا نمی شناخت و یه حرکات جالبی انجام می داد. اول خودم رو روش انداختم و روسری آبیش رو از سرش در آوردم و انداختمش یه گوشه. بعد گفتم گرمت نیست؟ بیا مانتوت رو دربیار. خودم درش آوردم چون اون با فرمول استاد داغون شده بود. بعد تاپش رو درآوردم و بعدش هم سوتین اش رو. حالا شروع کردم به خوردن «سینه» هاش. چون خیلی بچه بود(فکر کنم 15 سال) سینه های کوچیک و جم و جوری داشت. هی تو دستام فشارشون می دادم و باهاشون وَر می رفتم. خدای من چه حالی می داد. بار اولم با یه دختر 15 ساله و خوشگل و خوش اندام داشتم حال می کردم ؛ اصلا هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم. خوب که با سینه هاش کار کردم دیگه داشت حسابی حشری میشد. رفتم سمت پاهاش و از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن. لیس می زدم و میومدم بالا و بالاتر تا اینکه رسیدم به شورت کوچولوش. درش آورم و انداختمش چند متر اونورتر. مثه یه گرگ لیس می زدم کسش رو. چشام رو بسته بودم و چشم بسته لاس می زدم. خیس خیسش کردم و رفتم سراغ لبای کوچیکش. زبونش رو کردم توی دهنم. دستم رو کردم تو موهای قهوه ایش و باهاشون بازی کردم. چه حالی می داد. هر دو نفرمون حشری حشری شده بودیم. صدای آه و ناله دوستم و اون یکی دختره از اون اتاق می اومد. گفتم: می خوای صدای تو هم مثه خواهر بزرگت دربیاد؟ گفت: یعنی چی؟ گفتم الان می فهمی. کیرم رو در آوردم و کردم تو کسش و آروم آروم فشار دادم توش. فورا جیغ کشید. مشخص بود که تا حالا کم داده ؛ فوقش چندبار. تنگ تنگ بود لامصب. کیرم رو درآوردم و تف کردم روش و یه تف هم توی کس اون. دوباره کردم کیرم رو اون تو. در حالیکه داشتم می کردمش به صورتش نگاه می کردم که حالت ناراحتی به خودش گرفته بود. درد داشت و چشاش رو هی می بست و هی باز می کرد. می گفت: اشکان آروم تر. -صبر کن عادت می کنی کم کم. دیگه داشت آبم میومد که فورا کشیدم کیرم رو از کسش بیرون. یه چند لحظه صبر کردم آروم بشم. بعد دستی روش کشیدم و بردمش دم دهنش و گفتم بخورش. مثه بیشتر دخترای دیگه گفت من نمی خورم و بد میاد و عادت ندارم. گفتم عزیزم عادن می کنی. با اصرار و طی چند مرتبه خواهش راضی شد با دستمالی که تو دستش بود هی پاکش کنه و هی بمکش. لباش رو چندبار کشید روی کیرم و احساس کردم اگه ادامه بده یه لیوان آب منی میریزه تو دهنش. داشتم منفجر میشدم که گفتم بسه. کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون و یه نفس عمیق کشیدم. نمی خواستم زود آبم بیاد و حالش تموم بشه. وقتی کمی آروم شدم دست «راحله» رو گرفتم و دور کیرم حلقه کردم. با فشار دستم می بردمش بالا و میوردمش پایین. گفتم برام «جق» بزن. خودش دیگه یاد گرفته بود و باسرعت دستش رو روی کیرم بالا و پایین می کرد. داشتم حسابی حال می کردم. وقتی که احساس کردم که به وقت «انزال» نزدیک شدم کیرم رو از دستش جدا کردم و بهش گفتم بیا بریم تو حموم. ببردمش تو حموم و کف حموم نشوندمش. خودم وایسادم و ایستاده رو به روی صورتش شروع کردم به جق زدن. وقتی حسابی راست کردم و داشت آبم میومد ، کیرم رو بردم رو صورتش و روی پوستش کشیدمش. بردمش رو لباش و یه دفعه آبم مثه لوله آب ریخت رو لباش و صورتش. چه حالی داد. حسابی برای بار اولم برنامه داشتم و تقریبا بیشترشون رو عملی کردم. رفتیم حموم کردیم و بعد از دو سه ساعت ، وقتی که هم کار من و هم کار دوستم کاملا تموم شده بود و کلی با هم حال کرده بودیم و خندیده بودیم ، رفتم رسوندمشون دم در خونه عمه شون که توی شهر ما بودند. شماره شون رو هم گرفتم و تا حدود 5 ماه باهاشون چند هفته درمیون حال می کردیم. چند وقت بعد خواهر بزرگی رو هم کردم. واقعا خواهرای جالبی بودن. کاملا راحت و عادی. انگار صد ساله دارن میدن. لامصب آخرش خط «ایرانسلم» که شماره شون روش Save بود گم شد و من مجبور شدم برم دنبال یکی دیگه. اما فکر نکنم به این زودیا بتونم مثه اونا کسی رو پیدا کنم. حیف شد اما حسابی رُسشون رو کشیده بودم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176844</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده انگلیسی با سینه های باور نکردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Sep 2019 08:38:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوره]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاید]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شوهرم به من خیانت می فیلم سکسی کنه (البته سینا شوهرم یه همجنس بازه) &#8211; خلاصه یک روز که سینا ماموریت و سفر کاری به چین بود سکسی ما مثل همیشه تنها بودیم من و شاه کس مادر سینا که یه پیر زن سنتی و پیرو مهربونی بود من بیشتر وقت به کونی وب گردی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شوهرم به من خیانت می فیلم سکسی کنه (البته سینا شوهرم یه همجنس</h2>
<p>بازه) &#8211; خلاصه یک روز که سینا ماموریت و سفر کاری به چین بود سکسی ما مثل همیشه تنها بودیم من</p>
<h3>و شاه کس مادر سینا که یه پیر زن سنتی و پیرو</h3>
<p>مهربونی بود من بیشتر وقت به کونی وب گردی و دیدن فیلم و یا رفتن خونه خاله شوهرم بودم شوهرم یه</p>
<h4>دختر جنده خاله داشت که از شوهرش طلاق گرفته بود و</h4>
<p>آرش که دانشجو مکانیک بود البته پستون یه خواهر بزرگتر هم داشتن که یه 2 یا 3 بچه داشت و پر</p>
<h5>از انرژی کوس بودن &#8211; خلاصه اینکه آرش گاهی برای درس</h5>
<p>خوندن به خونه ما می اومد و واقعا بچه خوبی بود چشم پاکی بود و گاهی من یا مادر شوهرم از اون سکس داستان پزیرای می کردیم</p>
<h6>چایی آب میوه یا چیزه دیگری یه بار ایران سکس روز هیچ</h6>
<p>کاری نداشتم و داشتم چته سکسی می کردم حسابی حشری شده بودم و چندوقتی از سکس هم خبری نبود و هی با خوردم ور می رفتم و زنی بودن با وزن 65 قدی 173 چشمو وموی مشکی صورت گرد وسفید باستنی بزرگ چون سینا خیلی از فقط وفقط از کون می کرد سینه های 85 اون روز من و مادر شوهرم بودیم من چت سکسی می کردم خیلی حشری بودم و تمام کسم خیس شده بود و همینطور شورت و شلوارم که 2 من اون را عوض کردم ظاهر من کمی ناهار خوردم خوابیدم و با خودم ور رفت تا خودمو ارضاء کردم خوابیدم ساعت نزدیک 6 عصر بود که بیدار شدم و از کس درد به حمام رفت دوشی گرفتم و باز هم جلوی کامپیوتر مشغل و گشت بودم که مادر شوهر م اومد گفت که میره خونه خواهرش اون توی 2 خیابون اوطرف تر بودن خلاص باز هم من به چت سکسی مشغل بودم که سوتین خودمو در اوردم و شروع به بازی با سینه هام و کسم می شدم توی حال هوای خودم بودم که متوجه صدای شدم در اتاق خوابم شدم گفتم شاید مامان سینا باشه که اون من مامان صدا می کردم که با صدای مامان .مامان شماهستید دیدم آرشه که با دست پاچگی از روی مبل ایستاد و سلام کرد و همینطور به من نگاه می کرد و سرش انداخت پایین من هم سلام کرد و گفتم آرش کی اومدی گفت.ببخشید تازه اومدهم شما رو ترسیدمن گفت نه بشین برات میوه بیار تشکر کرد گفته نه اومدم درس بخونم . دیدم تعارف میکنه باشد بشین احوال مادرش و خواهر سوال کردم گفت باز هم خواهرش با بچه اومدن شب هم می مونن گفت پس شب هم توی اینجا چون از قبل سابقه داشت . سری تکون داد گفت بله . من به آشپزخونه رفتم که برای آرش میوه بشورم که تازه دیدن من با یه شلوارک کوتاه طوسی رنگ که جلوش همه اش از کسم خیس بودو خیسی اون خودشو نشون می داد و تی شرت سبز رنگی که یه قلب بزرگ جلوش بود و یعقه به شکل 7 داشت و خط سینه ام مشخص می شود و تازه بدون سوتین که سینه ام به وری می رفت تازه متوجه شدم چطور جلوش امدم فکری به سرم زد که امشب جور بشه به آقا آرش یه دست کس محکم بدم و خودم یه حالی از کیر در بیارم من به علت خیانت شوهرم به کسی دیگر هم داده بودم و شرم این کار کنار گذاشته بودم خلاصه با همون سر حال میوه برای آرش بردم و شروع به حرف زدن کردم و از درس دانشگاه حرف زدم و از داشتن دوست دختر که نداشت و اینکه خودم برایش پیدا می کنم خوب خلاصه کلی حرف زدیم که شاید با دوست دخترش ازدواج میکنه خوب هر وقت بخواد دلی از خانمه در بیارد اون هم با خنده و سر به پایین هی رنگ عوض میکرد که گذاشتم به حال خودش باشه و به اتاقم رفتم و تویی کامپیوتر فیلم سوپر داشتم و شروع کردم به نگاه کردن و صدای خیلی آروم که شاید ارش بشنوه و تحریک بشه برای نگاه کردن خلاصه بعد از نیم ساعت دیدم نه خبر نه صدای سرغه ارش رفتم دیدم اقا مشغل درس خوندن برگشتم و یه قطر که باعث میشه هم حشری بشه و هم کیرش راست کنه البته سینا برای خواهر آرش استفاده می کرد سولماز جنده پایه سینا بود از همون قدیما که خوده سینا هم باعث طلاق گرفتن سولماز از شوهرش شده بود خلاص قطر خورد کردم و توی شربت ارش حل کردم و به اون دادم و به اتاق برگشتم و لباس پوشیدم که برم دنبال مادر شوهرم من هم موقع رفتن یه شورت و سوتین روی تخت گذاشتم که اگر ارش بیاد داخل اون را ببینه و فیلم تویی کامپیوتر روی مانتیور نگه داشتم و در کمد لباس که پایینش چندتا 3 کشوی داشت و لباس زیرم اون جا بود باز گذاشتم رفتم و قتی داشتم میرفتم دیدم تمام شربت خورده بود و کافی بود 15 دقیقه دیگه کیر اقا آرش راست کن من گفت اقا ارش میرم خونتون مامان بیارم شما راحت باشید مایه 2 ساعت دیگه میایم بعد کلید نداریم در می زنیم که اون موقعه خیالش راحت راحت باشه و رفتم بو 2 ساعت بعد به بهنانه شام دادن به آرش من مادر شوهرم بر گشتیم من به اتاق رفتم که ببینم چه خبر فیلم کامپیوتر سر جاش شورت وسوتین روی تخت سر جاش و هیچ تویی دلم گفتم نه چشمم از ارش اب نمی خوره اما مشغل جمع کردن اون شدم و لباس عوض کردم که برم بیرون دستمالی روی زمین دیدم بر داشتم که بزارم سطل زباله که بله دیدم توی سطل یه دستمال پر از اب انداخت برداشتم دیدم هنوز کمی گرمه به هر حال مال ارش بود خلصه باز من لباسم عوض کردم و یه لباس دکمه دار پوشیدم که کمی دکمه اش شول بودن گاهی خودشون باز میشن پوشیدم و بند سوتینم کمی باز کردم هر ترددوی که داشتم آرش نگاهی می کرد من خوشحال شدم و بیشتر با ارش گرم گرفتم شام گرم کردم و تویی یه دیسه بزرگ برای خودم و آرش گذاشتم و باز هم یکی از قطر تویی اب لیموه حل کردم دوباره گذاشتم براش و باهم که شام بخوریم من گفتم ارش راحت باش من خونه شما شام خوردم ولی می خواستم کنارش باشم که خوب دید بزنه و شهوتش بیشتر بشه و با من راحت وترسش بریزه خلاصه طوری نشستم که زانوم به پاش بخوره بعد سریع من بلند شدم وروی مبلی که نشسته بود کمی داراز کشیدم و tv روشن کردم و همینطور می چرخوندم تویی گوشه میز tv می دیدم هی به بهنایی نگاه کردن دیدی به من هم می زنه خلاصه مادر شوهرم رفت بخوابه من هم تمام داروهاش بهش دادم اون که می خوابید دیگه چیزی متوجه نمی شد تا صبح منهم به ارش گفتم خالت رفت بخواب الان اگر توپ هم در کنی متوجه نمشه دیدم لب خندیی زد به اتاق رفتم و کامپیوتر که هنوز روشن بود شروع به کار کردم و سوتینم هم در اوردم و من از خودم کلی عکس داشتم بعضی ها هم با لباس سکسی بودن و بدنم از تویی لباس پیدا بود برنامه داشتم که با عکس تصویر درست می کردم و آهنگ روی اون می زادشتم خلاص بعد ارش صدا کردم اون امد داخل و عکس نشون دادم در مورد برنامه گفتم گکه بلد با اون کار کنه یا نه که گفت راه برنامه جالبی تویی موبایلش داره و گاهی اوقات از این کار می کنه خلاصه شروع باز کردن برنامه و شروع به ساخت از کارشد که سر بعضی ها عکس زیاد می ایستا د من هم گفتم عکس من قشنگن ، گفت اره خیلی گفت ارش اگر دوست دختر داشتی چه کارش ی کردید با خنده گفت هیچی باید چه کار می کردم ولی کیرش چیزه دیگی می گفته خوب راست شده بود گفتم راه از زیر شلوارت معمولمه خجالت کشید گفت ببخشید نمی دونم سر شب تا الان اینطوره گفتم عیبی نداره من هم مثل خواهرت گفت بله دوستی با کسی دوست بشی گفت بدم نمیاید و درس دارم گفتم چه ربطی داره چون درس داری غذا نمی خوری حمام نمی ری گفت فرق می کنه دوست زمان می بره بیرون یا جایی گفتم بهر حال بهت که اینقدر به ایسته تویی کاری بهش نداشته باشید باز هم از خجالت عوض خواهی کرد گفتم ایراد نداره می خواهی دوست پیدا کنم که نه بیرون برید مزاحمت هم نباشه گفت بد یه کاری هم با هم بکنید با خندید و رنگ سرخی از صورتش گفت چی بگم من هم رفتم سر اصل مطلب این موقع در هم بستم و قفل کردم چرخید نگاهی کرد من مستقیم رفتم تو روش و سر شلوار باز کردم کیرش محکم گرفتم اومد خودش بکشه عقب گفت چه کار می کنی گفت ساکت باشه جیغ می زنم مگم اومدی ساکت شد شلوارش باز کردم از پاش بیرون کشیدم شورتش هم همینطور تی شرت تنش بالا دادم شروع به خوردن شکم تا باکیرش کردم و براش تخمش خوردم کیرش خیس شده بود چشماش گاهی گرد گاهی خمار می شد تند تر نفس می کشید و کیرش که الان خیلی بزرگ شده بود کردم تویی دهنمم و شروع به خوردنش کردم هر دو دستش روی سرم گرفت وفشار میداد لباس باز کردم دراوردم همینطور شوارم رفتم بلغش تی شرت از تنش بیرون کشیدم و با سینه هابزرگم رفتن تویی روش وسرش روی سینه هاهم فشار دادم خجالتش پرید بغلم کرد روی تخت بردم سوتینم از تنم در اورد شروع به خوردن سینه ها م کرد خوب بلد بود به روی شکم خوابیدم کمر تا پایین خورد من به خودم می پیچیدم لذت می بردم شورتم از پام دراورد باستنم خود بعد سکمو خیلی لذت داشت تمام وجودموشهوت گرفت منتظر بود کیرش کی توی کسم مزارهکه با قدرت تمام کیرش تویی کسم کذاشت و خوب می کردمن توسط آرش داشتم کرده میشدم ارش که بیشتر وقتها پیش ما بود من احمق چت سکسی می کردم خلاصه کیرش تا دسته تا تخم تویی کسم گذاشته بودم و برخورد تخمش به پایین کسم و روی کونمو احساس می کردم و لبی که سینه هامو می خورد من صدام در نمی اورد تمام صورت لب دهنم گوشم گردنم سینه همه جام خیس خیس بود از بس ارش منو لیس می زد تمام تنم خیس بود من دیگه ارضا شده بودم منتظر بودم که ارش ارضا بشه ارش سوال کرد که از کون هم می توانه بکنه گفتم بکن ولی قبل از اومدن ابت بهم بگو و ادامه گاییدن من کرد نزدیک به اومدن ابش بود که به من گفت گفتم که کیرتو توی کسم بزار و تمام ابتو اونجا خالی کن چون من بچه دار نمی شدم تمام آبشو تویی کسم خالی کرد بعد از اینکه هر سر حال شدیمو تازه متوجه شدم البته ارش می گفت که خودش باسینا &#8211; خواهر ارش سولماز حسابی می کننمن تا صبح 4زیر دست پای ارش ارضا شدم و قرار شد هر وقت برای درس خوندن امد اگر شد باز هم برنامه داشته باشیم باز داستان با ارش دارم بــــــرمی گردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176281</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم تو آشپزخونه کسش کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 23 Aug 2019 05:46:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارومیه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[اندامهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشت]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبأ]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جیغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخالم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زنگیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتید]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازاونجا شروع شد که من فیلم سکسی تازه از امتحانات نهایی سال سوم تمام شده بودم و اواسط امتحانات خاله پدرم فوت کرد و من چون امتحان سکسی داشتم روزهای اول رو نتونستم برم اما شاه کس در چهلمین روز در گذشت چون تعطیلات بود رفتم و من همراه خانواده رفتیم خونه کونی پسرخاله پدرم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازاونجا شروع شد که من فیلم سکسی تازه از امتحانات نهایی سال سوم</h2>
<p>تمام شده بودم و اواسط امتحانات خاله پدرم فوت کرد و من چون امتحان سکسی داشتم روزهای اول رو نتونستم برم</p>
<h3>اما شاه کس در چهلمین روز در گذشت چون تعطیلات بود رفتم</h3>
<p>و من همراه خانواده رفتیم خونه کونی پسرخاله پدرم چون مراسم اونجا بود و وقتی وارد شدم چندتا دختر همسن خودم</p>
<h4>دیدم جنده هست اما یکیش که واسه طرف مردانه چای میاورد</h4>
<p>خیلی بانمک بود و از همون پستون اول بهش نگاه کردم هنگام برداشتن چای دیدم میخنده فهمیدم اونم خوشش اومده ولی</p>
<h5>من مونده کوس بودم بهش چطور پیشنهاد دوستی بدم که دختر</h5>
<p>خالم اومد گفت یک دختر هستش ازت خوشش اومده میخواد باهات دوس شه منم قضیه رو فهمیدم قبول کردم و شمارشو از سکس داستان دخترخالم گرفتم و</p>
<h6>بعد چند روز بهش زنگ زدم منم تازه ایران سکس با جف</h6>
<p>دعوا کرده بودم و میخواستم با دختری دیگه باشم وقتی زنگیدم برنداشت بیش اس دادم منم ارسام و&#8230; بعد چند ساعت اس داد سلام منم نگارم و اینطور اشنایی ما شروع شد و کار ما شده بود تا ساعت 4صبح حرفیدن و چون تابستان بود و درس هم نبود عادت کرده بودیم تا اینکه دیدم یک شب حشرم زده بالا و دیگه هم حرفی نمونده بزنیم من بحث سکس رو باز کردم تا اینکه دیدم بله خانوم از منم حشری هستش و از اون به بعد هم کار ما شده بود تا صبح درباره اندامهای جنسی هم و اگه پیش هم بودیم دوست داشتی چیکار کنیم و&#8230;تا اینکه نگار احساس کردم بدجوری دوس داره با من سکس کنه اما جا نداشتیم و اون قسم میخورد بخاطر اینکه عاشقمه میخواد با من تجربه کنه و چند بار باهم رفتیم بیرون و یک کافی شاپ بود خلوط و اونجا فقط چندبار لب رفتیم منم راستش اولین بارم بود و کیرم بی جنبگی میکرد.تا اینکه یک شب نگار گفت پدر و مادرش همراه داداشش اینا قرار برن بانه(شهری هست که وسایل ارزان میفروشن)و گفت اون بخاطر کلاس زبان نمیره و گفت فردا برم خونشون تا اینکه ادرس کامل خونشون رو گرفتم و رفتم دیدم خونشون بالا شهر دانشکده هستش و یکی از کوچه ها که به زور پیدا کردم وقتی رفتم جلوی درشون چون مطمئن نبودم خونه خودشونه گفتم که اول بیا در رو باز کن مطمئن شم بعد بیام تو چون ترسیدم ماله اونا نباشه اشتباهی در زده باشم؛تا اینکه اومدم باز کرد رفتم داخل بعد سلام و احوال پرسی یکم که نگاش کردم دیدم با یک تاپ همراه شلوارک هستش و چون باهم راحت بودیم قبل از اینکه چیزی بگم خودش اومد پشت در لباشو گذاشت لبام و گفت عاشقمه و تقریبأ قدش 170 و وزنش 65میشد اما با نمک بود و رفتیم داخل و نشستیم رو مبل و من امان نداده مثل دیوونه ها بغلش کردم و شروع کردم به لیسیدن گردنش و خوردن لباش نگار دختری بود سفید نه چاق نه لاغر و با نمک همان طور که میلیسدمش احساس کردم چشاش خمار شد چون اولین بار بود ترسیدم فک کردم چیزیش شده اما بعدش فهمیدم از رویه حال کردن دخترا چشاشون اینطور میشه.نگار گفت ارسام بیا بریم اتاق رفتیم اتاق شروع کردیم دوباره سر پا خوردن و لیسیدن هم تا اینکه لباسهای همو در اوردیم اول من تاپشو در اوردم سوتین نداشت بعد شلوارکشو در اوردم اونم اول پیرهن استین کوتاهمو در اورد بعد شلوارمو و جز شرت چیزی تنمون نموند بعد من که کیرم متوسط بود داشت از زیر شرت میترکید رو دادم از رو شرت دست نگار بعد که یکم مالید گفتم دراز بکش رو تخت و من شروع کردم به لیسیدنش اول لبهاش بعد گوش و صورتش بعد گردنش که بوی عطرش دیوونم میکردم اومد پایین تر رسیدم به سینه هاش و نوکشون زیاد قهوه ای نبود اما خوش فرم بود هردوتاشون رو مثل دیوونه ها میخوردم دیگه جیغ نگار اروم در میومد بعد اومد نافشو لیسیدم تا رسیدم شورتش اما قبل در اوردن اون اومد پایین تر و پاهای تمیزشو لیسیدم و انگشتاشو کردم دهنم تا اینکه اومد بالا به شرتش و از روی شرت کس نازشو و ساق پاشو میلیسیدم و اونم جیغهای خفیف میرد تا اینکه شرتشو کشیدم پایین و دیدم یک کوس سفید بدون مو و تپل که ابش اومده بود داره نگام میکنه اما یکم که سرمو اوردم جلو بویی داشت که موندم بخوردم یا نه اما دل رو زدم به دریا و زبونمون گذاشتم و اروم کشیدم روش و میک میزدمش وقتی زبونمو گذاشتم نگار یک اه از دل کشید و من باعث شد بیشتر بخورم و بمکمش و همه کسش رو کردم دهنم با اینکه شور بود اما نتونسم از خوردنش دست بردارم و اونم فقط اه میکشید و میگفت عاشقمه و سرمو فشار میداد به کوسش یا هم مو هامو چنگ میزد تا اینکه انقدر خوردم ارضا شد بعد گفت حالا بیا نوبت توست اونم پا شد اینبار من دراز کشیدم و اون شروع کرد به لیسیدن بدنم و لب گرفتن بعد اومد سر کیرمو از رو شرت گرفت و بعد اروم مالش داد بعد شرتمو در اورد و کیرمو دید گفت چقد قشنگه و کلفت و بزرگ هستش اما به نظر خودم متوسط هست کیرم تا اینکه کرد اول سرشو دهنش و بعد اروم همش کرد دهنش و جوری میخورد که داشت ابم میومد از تخمام گرفته تا سر کیرم لیس میزد منم بهش گفتم و دروغ نگم ابم چون اولین بارم بود زود اومد و در اوردم ریختم سینه هاش تا اینکه دراز کشیدیم تا بعد چند دقیقه دوباره شروع کردیم اما اینبار اصلی کاری بود و چون پرده داشت مجبور بودم ازعقب بکنمش تا رفت یکم روغن اورد خودش مالید به کیرم و از یک طرفم داشتیم لب میگرفتیم و منم سینه و کس اون رو میمالیدم تا اینکه کیرم اماده کردن شد و یکم هم روغن به کون نگار مالیدم گفت مدل سگی بشه و من اروم اول انگشت وسطمو بعد دو انگشت و 3انگشت تا اینکه کونش باز شد و اونم اروم اه میکشید و من نوکشو اروم گذاشتم و وقتی با هزار بدبختی دادم سرشو داخل یکم صداش در اومد بعد اروم فشار میدادم تا اینکه با یک فشار محکم تا ته رفت تو و نگار سرشو گذاشت بالش و داد زد منم اروم بعد اینکه جا باز کرد تلمبه زدم و دیدم نگار دیگه جیغ هاش به ناله تبدیل شده و داره کسشو میماله و هی میگه عاشقتم تندتر جرم بده و چندبار لرزش خورد و ارضا شد و منم دیگه ابم اومد ریختم کونش و بعد در اومدم کیرم با دستمالی که اب اول روی سینشو پاک کرده بودم کنشو پاک کردم و اروم همو بغل کردیم و کنار هم دراز کشیدیم بعد یک نیم ساعت پا شدیم و باهم رفتیم حموم و اما چون خسته بودیم فقط لب گرفتیم اومدیم بیرون همدیگرو خشک کردیم لباس هامون رو پوشیدیم و جاهارو درست کردیم زنگ زدیم دوتا پیتزا از پیتزا فروشی 81اوردن خوردیم تا دوباره یکم لب گرفتیم و رفتیم بیرون رو گشتیم ساعتهای 7بود رسوندم خونشون که هنوز بابا ماماش نیومده بودند تا اینکه دیگه سکس نداشتیم و ماماش فهمید رابطمون رو و از هم جدا شدیم اما این یک داستان واقعی بود هر انچه که بعد نوشته باشم اولین و اخرین بارم بود ممنون که وقت گذاشتید خوندید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2653</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کیر رو میپرسته این جنده خانوم سکسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ها بود و توی پادگان فیلم سکسی به خاطر سمتی که داشتم تا جایی که می شد هوای سربازای دیگه رو داشتم و مخصوصا به بومی ها سکسی اجازه می دادم شبا یواشکی برن خونه شاه کس هاشون . یکی از همین هم خدمتی هام که بچه باحالی بود یه روز من کونی و دوستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ها بود و توی پادگان فیلم سکسی به خاطر سمتی که داشتم تا</h2>
<p>جایی که می شد هوای سربازای دیگه رو داشتم و مخصوصا به بومی ها سکسی اجازه می دادم شبا یواشکی برن</p>
<h3>خونه شاه کس هاشون . یکی از همین هم خدمتی هام که</h3>
<p>بچه باحالی بود یه روز من کونی و دوستم رو دعوت کرد که بریم باغ شون . جمعه رسید و سه</p>
<h4>نفری جنده از پادگان زدیم بیرون . توی راه گفت اگه</h4>
<p>اهل حال هستید بریم یه خانمی پستون هست که دوستمه ، اونم ببریم . ما هم از خدا خواسته قبول کردیم</p>
<h5>. رفتیم کوس سر یه خیابون و چند دقیقه ای منتظر</h5>
<p>شدیم تا اینکه گفت اوناهاش داره میاد . دیدم یه خانم چادری لاغر و نسبتا قد بلند داره به سمت مون میاد سکس داستان . به نظر</p>
<h6>میومد حدود 35 تا 40 سالش باشه. اومد ایران سکس توی ماشین</h6>
<p>نشست و بعد از احوال پرسی راه افتادیم .توی ماشین دوست من کمی با سینه هاش ور رفت و من که تا حالا توی همچین موقعیتی نبودم خودم رو زده بودم به کوچه علی چپ و خجالت می کشیدم نگاه کنم . بلاخره رسیدیم به باغ رفیقم و وارد شدیم . چند دقیق بعد هم دوستم و اون خانم رفتن توی یه اتاق دیگه و دوستم برگشت پیش و گفت خب دیگه برید تو. من که دلم نمی خواست وقتی کثیف و دستمالی شده نوبت من بشه ، اول رفتم توی اتاق .دیدم نشسته روی زمین . از دستپاچه شدن و رفتارم فهمیده بود که بار اولمه و گفت بچه کجایی ، گفتم تهران . گفت به به شلوارت رو در بیار ببینم کیر تهرانی چه جوریه! منم لخت شدم . دراز کشید و گفت بیا . رفتم طرفش و گفتم جوراباتو در نمیاری؟! گفت لازم نیست و بعد هم پاهاش رو کمی باز کرد . منم دراز کشیدم روش و کمی لب هاش رو مکیدم و بعد هم نوک سینه هاش میک زیدم . نوک سینه هاش قهوه ای رنگ بود و کمی درشت و سفت .نشستم وسط دوتا پاش و کمی تف زدم به نوک کیرم . گفت از پشت نکنیا ، گفتم نمی خواستم از پشت بکنم ، گفت خب از جلو که خیس کردن نمی خواد! منم از سوتی ای که داده بودم حسابی خجالت زده شدم و یه آن به ذهنم رسید که نکنه بعدا واسه اون هم خدمتیم تعریف کنه و &#8230;همونطور که پاهاش رو از هم باز کرده بود گفت زود باش زیاد وقت ندارم . خوابیدم روش و سعی کردم کیرم رو فرو کنم توی کسش . اما ظاهرا مسیر رو اشتباه رفتم چون یه جیغ کوتاه زد و گفت چکار میکنی ، سوراخم کردی!وقتی که دید اگه همینطور پیش بریم ممکنه چند تا سوراخ دیگه به دو سوراخ اصلیش اضافه کنم ، خودش کیرم رو گرفت و گذاشت جلوی کسش و گفت آروم فشار بده .کمی فشار دادم و کیرم رفت تو . آه کشید . اولین احساسی که داشتم گرما بود . حس کردم توی کسش داغه . حس خوبی بود . هر بار که فرو می کردم آه می کشید . زیاد طول نکشید فکر کنم حدود یک دقیقه! دیدم دارم ارضا می شم . کشیدم بیرون گفتم آبم داره میاد ، نمی دونستم چکار کنم ، زود زیر پیرهنم رو برداشتم و &#8230;خندید .لباسام رو که می پوشیدم گفت زیرپرهنت رو یادگاری بر می دارم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175848</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی میزاره بره تو کونش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2019 07:50:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدوستام]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبه]]></category>
		<category><![CDATA[بالأخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوثش]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودفقط]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تودستش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چندسال]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[سرکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدماونم]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزترین]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنممن:]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرازگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وبهترین]]></category>
		<category><![CDATA[وچندتا]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی</h2>
<p>خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو</p>
<h3>بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت</h3>
<p>صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم دست میداد.اخه مطمئن بودم 1 سوژه جدید واسه خنده بازار پیدا کرده.دختر</p>
<h4>جالبی جنده بود، همیشه میگفت من با بقیه دخترا فرق دارم.و</h4>
<p>این جمله ش منو یاد جمله پستون ی جان اریکسون مینداخت که میگه:دخترهاهرچه قدرهم باهم متفاوت باشنددر1چیزشبیه هم هستندوآن اینست که</p>
<h5>همه شان کوس میگویند من بابقیه دخترهافرق دارم!با حالتی که نشون</h5>
<p>از ذوق وشوقم واسه شنیدن حرفاش میداد گوشیمو جواب دادممن: الو،چیه این وقت صبح؟آرزو: سلام بیتا.داری میای عکس پسرعموتو باخودت بیارمن: پسرعموم؟امین؟آرزو: سکس داستان آرهمن: میخای چکار؟آرزو:</p>
<h6>تو بیار،کارت نباشه.لازم دارم.خداحافظ.پاشدم آماده شدم وراه افتادم ایران سکس سمت مدرسه.برف</h6>
<p>ریزی میبارید و همه جا سفید بود،ومن از رنگ سفید متنفر بودم.همیشه عزیزترین چیزامو رنگ سفید ازم گرفته بود.بالأخره رسیدم مدرسه.از وقتی که از خواب پاشدم هم کسل تر بودم.دلم به آرزو خوش بود،اما اونم دیر اومد سرکلاس و قبل کلاس ندیدمش.زنگ اول رو اصلا نفهمیدم چی شد.حواسم به آرزوبود.بالاخره زنگ تفریح شد و آرزو اومد پیشم.آرزو: چی شد،آوردی؟من: آرهآرزو: بده بینم.(1نگاه خریدارانه به عکس کرد)خوبه،برام بلوتوثش کنمن: آخه برا چیته؟آرزو: میخوام واسه دخترخاله م،تقریباهم سنشه&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه آن یه جوری شدم،نمیدونم چه حسی بود،غیرت،حسادت &#8230;هرچی بود حس عجیبی بود.تو یه لحظه همه خاطراتی که باهم داشتیم اومد جلو چشام.امین 5سال از من بزرگتربود.اون موقع من دوم دبیرستان بودم واون دانشجو بود.ازبچگی رابطه ی ما یه جور خاصی بود.تقریبا 6سالم بود که شیطونیاش شروع شد.میومدقاطی بچه هامیشدو باهامون بازی میکرد.دزدو پلیس،قایم باشک،دکتربازی و&#8230;دزدو پلیس اینجوری بود که من واون زن وشوهر میشدیم،کنارهم دراز میکشیدیم و 2 نفردزد میشدن.تو فاصله ای که ماکنارهم خواب بودیم منو دستمالی میکرد.کم کم این دستمالی ها به باسنم و کسم کشیدو روزای بعد حتی یکی دو بار غیرمستقیم کیرشو لای پاهام میذاشت و جوریکه یعنی من فکر میکنم انگشتشه،لاپایی منو میکرد.ومن گرچه تو اون سن وسال هیچ حس سکسی نداشتم اما یه نوع حس کنجکاوی باعث میشد چیزی بش نگم.حس کنجکاوی یه دختربچه ی 6ساله که داشت دودول یه پسر،اونم یه پسریکه چندسال ازخودش بزرگتره رو از نزدیک حس میکرد.این کارا ادامه داشت تا اینکه من به سن بلوغ رسیدم.سینه هام تازه نوک زده بود و امین عاشق سینه هام بود.هزارجور قربون صدقه م میرفت و منت کشی میکرد تا بش اجازه بدم چند ثانیه دست بزنه بشون.اونم از پشت لباس.امین توفامیل پسر مثبتی بود،درس خون،مودب وبه شدت مهربون بود واینا باعث میشد که تو دل همه جاباز کنه. همیشه خونه ی مابود، تو درسا به من کمک میکردوالبته لابلاش کلی هم فضولی وشیطونی میکرد.این کارا ادامه داشت و ما روز به روز به هم نزدیکتر و وابسته تر میشدیم.تا اینکه دوسال پیش یه اختلافی بین ما و خونواده عموم پیش اومد وما رو ازهم جدا کرد.خونواده ها قهرکردن و دیگه رفت وآمد قطع شد.هرچند ما بچه ها ارتباطمونو حفظ کردیم وقاطی جریان بزرگترها نشدیم(به تدبیر خود امین که پسر واقعا فهمیده وباشخصیتی بود و به داداشم زنگ زد و 1ساعت باش حرف زد وقرار شد کلا ما بچه ها کاری به دعوای بزرگترها نداشته باشیم) ولی بهرحال دیگه خونه همدیگه نمیرفتیم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.به خودم که اومدم دیدم آرزو زل زده به من میگه کجایی دختر؟ چته؟ بلوتوثش کن دیگه.&#8221;تازه فهمیدم که یه ساعته تو افکار خودم غرقم وحواسم به آرزو نیست&#8221;گفتم نمیشه،شاید راضی نباشه(نمیخواستم بدم عکسو)خلاصه پیچوندم و عکسو بش ندادم .ازمدرسه که برگشتم همش فکرم پیش امین بود،اینکه الآن کجاس و چکار میکنه؟خیلی وقت بود ندیده بودمش و کل ارتباط ما محدود میشد به اس ام اس های مناسبتی یا جکای بیمزه که گه گاه واسه همدیگه ارسال میکردیم.حس عجیبی داشتم،چقدر دلم براش تنگ شده بود خیلی ازش غافل شده بودم و حالا حس میکردم امین مال منه،سهم منه وکسی حق نداره اونو ازمن بگیره.نگران شدم که نکنه اصلا منو فراموش کرده باشه.گوشیمو برداشتم و براش یه پیام فرستادم.توحالت عادی نبودم و متن پیام هم این رو کاملا نشون میداد.&#8221;سلام،امین جان کجایی تو؟ دوست دارم ببینمت.امروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد من بفهمم چقدر دوست دارم.چقدر دلم برات تنگ شده&#8221;وجواب اونم مثل همیشه بود،یکی دو جمله با یه دنیا حرف نگفته.&#8221;سلام بیتاجان،خوبه.پس بالأخره حسی که دوساله هرشب بامنه سراغ تو هم اومد.خوشحالم&#8221;و این شروع یه دنیای جدید برای من بود.پیام دادنها و تماسهای تلفنی ما ادامه داشت تا اینکه ازم خواست یه جایی همدیگرو ببینیم.و قرار گذاشتیم جمعه باهم بریم سینما.واسه دیدنش لحظه شماری میکردم.روزها به کندی میگذشت و من فقط به جمعه فکرمیکردم. بالاخره جمعه هم رسید.حسابی به خودم رسیدم.یه مانتوی اندامی سبز پوشیدم.موهامو اتو کشیدم و یه شال آبی خوشکل هم سرم کردم.مچبندای مارک نایک و چکمه های مشکیم هم تیپ به قول مامی &#8220;جلفم&#8221; رو کامل میکرد.قرار بود کنارباجه بلیت فروشی سینما منتظرم باشه.مثل همیشه خوش قول بود.سر ساعت 6 رسیدم و اونم همونجا منتظرم بود.هیچ تغییری نکرده بود.حتی مدل موها ولباسش.موهای لختی که روی صورت سبزه وبانمکش ریخته بود.بایه تی شرت سفید،شلوار جین مشکی و عینک ایتالیایی که قبلا سال به سال عوض میشدو اینم بنظر میرسیدجدیدباشه..سه تا چیزی که خودش همیشه میگفت تیپ یه مرد رو میشه ازین سه تا تشخیص داد{کفش، کمربند و ساعت مچی}هم مثل همیشه از بهترین نوعش بود.چشم توچشم هم که شدیم نگاهشوازم دزدید،آروم سلام کردودست درازکردتاباهم دست بدیم.دستموکه تودستش گذاشتم دستش 1فشارکوچولو دادو دستمو رهاکرد.بدجور کفری شدم،میدونست از رنگ سفید متنفرم اما تیشرت سفید پوشیده بود.سینماخلوت بود.فیلم که شروع شد به وضوح میشد دید هیچکس حواسش به فیلم نیست.ماهم مستثنی نبودیم.امین سکوتی که بینمون برقرار شده بود رو شکست: میدونم نباید سفید میپوشیدم اما باور کن بیرون بودم،کارم طول کشید وقت نکردم برم خونه.ازینکه هنوز بعداز2سال یادش بودوسریع فهمید که دلیل اخمم چیه خیلی خوشحال شدم.گفتم همین که یادت مونده برام کافیه. دستشو رو دست و بازوم تکون میداد و حرف از روزای بدون من میزد.میگفت که همیشه تو فکر من بوده.همیشه دوست داشته بامن حرف بزنه اماخوب موقعیتش پیش نمیومد.وسط حرفاش یه دفعه منو کشید سمت خودش وآروم تو گوشم گفت خیلی دوست دارم بیتا!آخرفیلم که شد ومیخواستیم بیایم بیرون ازم اجازه گرفت و یه لب کوچولو گرفتیم از هم و خداحافظی کردیم و رفتیم.(ازین اخلاقش خیلی خوشم میومد،بی جنبه و گستاخ نبودو واسه هرکاری اجازه میگرفت)اون روزهم گذشت وتلفناوقرارای ماادامه داشت تا اینکه بعدازحدود1ماه بم گفت خونوادش امروز دارن میرن مشهدوخونشون چندروزخالی میشه.اصرارکردکه برم پیشش.باهاش خیلی راحت بودم.گفتم و اگه بیام قراره اونجا چی بشه؟گفت منو که میشناسی،همینقدر بگم که هیچ کاری نمیکنیم مگه اینکه تو اجازه بدی.باشناختی که ازش داشتم اعتمادکردم وگفتم باشه.به مامی گفتم که فردابادوستام میخوایم بریم کوه،با آرزو هم هماهنگ کردم که اگه احیانا مامی خواست آمار بگیره درجریان باشه و سوتی نده.شب ازشدت استرس وفکراینکه فرداچه اتفاقی میفته اصلا خوابم نبرد.امابالاخره صبح شد،پاشدم موکنم رو بردم و رفتم حموم.یه دوش گرفتم وحسابی به خودم رسیدم.لباس زیرست مشکی تنم کردم ومانتوی آبیمو ازکمد درآوردم.یه آرایش ملایم کردم.لباس پوشیدم وازخونه زدم بیرون.خونه عموم نزدیک بود.رسیدم وزنگو زدم که بدون هیچ سوالو جوابی دربازشد.درو بستم ورفتم تو.جلودرهال منتظرم بود.یه تی شرت مشکی بایه شلوارک آبی تنش بود.تارسیدم بغلم کردویه ماچ محکم کردوگفت بیاتوقربونت برم.گفتم یه نفربه من گفته بود اینجاهیچ کاری نمیکنیم مگه من اجازه شو بدم!سریع عذرخواهی کردوگفت چشم عزیزدلم.بیاتورفتیم تو اتاقش.یه سی دی از جیپسی کینگ گذاشت و اومد نشست پیش من.شروع کرد ازگذشته حرف زدن.ازینکه بعضی وقتا میومده در مدرسه واز دور منو دید میزده.ازینکه دیدارهایی که مثلا اتفاقی پیش میومده که تو خیابون همدیگه رو ببینیم هیچ کدوم اتفاقی نبوده وعمداجلوی من سبز میشده و&#8230;حدود1ساعت به همین حرفا گذشت که گفت برم یه چی بیارم بخوریم.رفت وبا 1سینی برگشت که توش یه کنیاک بود بایه کاسه ماست موسیر وچندتا چیپس ودوتا پک خوشکل.گفت هنوز میخوری؟(تو خونواده مامشروب کاملاعادیه و هرازگاهی بابا به من هم اجازه میداد بشینم باشون بخورم) گفتم خیلی وقته نخوردم.حالا بشین.منم چند پک میزنم بات.امین ساقی شدو شروع کرد به ریختن.به ترتیب به سلامتی افراد مختلف رفتیم بالا.یکی امین میگفت یکی منامین: میخوریم به سلامتی درخت که سایه شوازهیزم شکنی که داره تبر به تنه ش میزنه هم دریغ نمیکنهمن: بزنیم به سلامتی کلاغ،نه به خاطرسیاهیش،که بخاطر یه رنگیشامین: میخوریم به سلامتی دیوارکه هرمردو نامردی بش تکیه میده پاپس نمیکشهمن : بزنیم به سلامتی کرم خاکی،نه بخاطرکرم بودنش،که بخاطر خاکی بودنشامین: میخوریم به سلامتی سه کس،غریب و یتیم و بی کسمن: بزنیم به سلامتی دو تن،یکیش تو،دومیش منکم کم چشام داشت سیاهی میرفت.گفتم دیگه بسه امین.دارم گیج میشم.گفت باشه گلم برو لباستو عوض کن رو تخت دراز بکش و استراحت کن.مانتومو دراوردم،همینطورشلوارمو و یه دامن کوتاه پوشیدم و رو تخت ولو شدم.اومدکنارم وگفت میخای ماساژت بدم سرحال بیای.خیلی خوب میفهمیدم چی میخاد.گفتم آره عزیزم اما زیاد فضولی نکن.یه چشم کشیده گفت و افتاد به جونم.ازنوک انگشت پام شروع کرد.خیلی آروم ماساژ میدادومیومدبالاتاساق و مچ پامو هم ماساژ دادوبعد انگشتای دستم و تابازوهام اومد بالا.بعد گفت کمرتو هم ماساژ بدم؟ گفتم آره.دست گذاشت روکمرم واومد بالا.خیلی آروم کارشو میکرد.بعددست بردزیر پیرهنم.منم دیگه واقعا تو حال خودم نبودم.مستی کنیاک و ماساژ امین منو تو آسمونا برده بود.امین: بیتا؟من: جانمامین: میشه یکم فضولی کنم؟من: یکم اشکال نداره امازیاد نشه.دوباره یه چشم کشیده گفت و رفت روی رونام دست گذاشتو شروع کرد به مالوندن رونا و باسنم.پیرهنمو داد بالا و آروم تو گوشم گفت سوتینتو بازکنم؟گفتم نه.گفت باشه و ازپشت سوتین به سینه هام دست زد.برم گردوندو به کمر روی تخت خوابوندو پیرهنمو داد بالا و شکمم رو با داستاش میمالید.یه جوری شده بودم،گفتم امین نکن،کافیه دیگه.گفت چشاتو ببندو سعی کن لذت ببری،کاریت ندارم قربونت برم.سعی کردم به حرفش گوش بدم و بش اعتماد کنم.چون واقعا هم داشتم لذت میبردم.دراز کشید روم وشروع کردازم لب گرفتن و بوسه های ریز از گردن و گونه هام میگرفت.دوباره آروم توگوشم گفت بیتاجونم؟! گفتم جلوترنروامین،میترسم. گفت ترس نداره فدات شم.دست انداخت رو سوتینم،تو چشام نگاه کردو گفت دربیارم دیگه؟باش؟هیچی نگفتم،همیشه ازدوستام شنیده بودم که خوردن سینه لذت زیادی داره ودوست داشتم ببینم چه جوریاس که دوستام اینقدر حرفشو میزنن.سوتینمو بازکرد و افتاد به جون سینه هام.وای که چه حالی میداد.بدجور داشتم تو خودم میپیچیدم.گفتم امین دوست دارم داد بزنم گفت خوب داد بزن عزیزم،کسی که اینجا نیست فدات.یه جیغ بلند کشیدم و ارضا شدم.اونم فهمیده بودانگار.از روم بلندشدواومد شروع کرد باموهام بازی کردن.بام حرف میزد وسعی میکرد بم آرامش بده.بعداز چند دقیقه دوباره شروع کرد،منم اصلا تو حال خودم نبودم،فقط چشامو بسته بودم و سعی میکردم ازون لحظات لذت ببرم.کاملا تسلیمش شده بودم واونم دیگه متوجه شده بود وبرای ادامه کاراش خبری ازاجازه گرفتن نبود،دامن وشرتم رو باهم از پام درآورد. پاهامو داد بالا و شروع کرد به ور رفتن باسوراخ کونم.گفت برگردو رو شکمت بخواب.منم همینکارو کردم.ازپشت نشست روی رونام،جوریکه نمیتونستم جم بخورم.ودوباره شروع کرد.از آب کسم میمالید به سوراخ کونم وانگشتم میکرد.بعد یه متکا گذاشت زیر شکمم وخواست کیرشو بذاره تو کونم.آروم شروع کرد،سرکیرشو گذاشت رو سوراخ کونم.1فشار محکم داد که جیغم رفت رو هوا.گفت چته بیتا.هنوز که کاری نکردم،گفتم درد داره آخه.گفت باشه عزیزم،خودتو شل بگیر.دوباره فشار داد.اماهیچ اتفاقی نیفتاد.کیرش کلفت بود ومنم که دفعه اولم بود.فقط دوباره جیغم رفت رو هوا.بلندشداز روم.اومدبوسم کردوقربون صدقه م میرفت.منم قهر کرده بودمو باش حرف نمیزدم.مثلا داشتم ناز میکردم وخودمو براش لوس میکردم.دوباره شروع کردبه مخ زدن:بیتا جونم میدونی که خیلی دوست دارم.میدونی که هیچوقت اذیتت نمیکنم.اما قربونت دیگه پیش نمیاد اینجوری تنها بشیم.بذار یه بار دیگه امتحان کنیم.اگه نشداصرارنمیکنم.پاشد رفت یه کرم آوردو شروع کرد به ور رفتن باکونم.حدود 20 دقیقه باسوراخ کونم ور میرفت و ازم لب میگرفت وسینه هامو میخورد. پاشدکیرشو چرب کرد وازم خواست آماده بشم. پاهامو باز کردم و سرمو گذاشتم رو متکا.کیرشو گذاشت در سوراخ کونمو یه فشار محکم داد چنان دردی گرفت که اشک از چشام پرید،خودمو آماده کردم که دوباره فشار بده.اما دیدم بلند شد.اومد کنارم دراز کشید و ماچم کرد وگفت نمیشه بیتا،نمیره تو.رفت 1لیوان شربت برام آورد.بلندم کرد نشوندم تو بغلش و مدام قربون صدقه م میرفت.گفت که ببخشید فدات شم.خیلی اذیتت کردم،امابخدا همش از رو علاقه ی زیاده. نمیخوام ازم ناراحت بشی.خیلی دوست دارم.دوباره بغلم کرد،بعد ازم خواست اجازه بدم آبشو رو سینه هام بریزه.منم قبول کردم. کیرشو گذاشت لای سینه هام ویکم عقب جلو کرد و همونجا خودشوخالی کرد،بلندشد چندتا دستمال آورد،خودمونو پاک کردیم و نشستیم روی تخت.ساعت حدود11شده بود،دوباره ماساژم داد تا سرحال بیام.باموهام بازی میکردوازینکه توحالت مستی اذیتم کرده بود معذرت خواهی میکرد.یه جورایی عذاب وجدان داشت و این رفتارش بدلم مینشست.میفهمیدم که واقعا دوستم داره وصرفا بخاطر سکس نیست که منو میخاد.بلندشدیم لباس پوشیدیمو واس ناهار1مرغ کباب کردیم و خوردیم.نمیذاشت من کمکش کنم.گفتم آخه آشپزی کار زناس.گفت آره اما یادت باشه مردا کارای زنارو بهتر انجام میدن،بهترین خیاطا،بهترین آرایشگرا وبهترین آشپزا مردا هستن.خوب راستم میگفت.ساعت حدود1شده بود که آرزو زنگ زدو گفت مادرت میگه چرا گوشیتو جواب نمیدی.گفتم لابدسایلنت بوده نشنیده.پاشو جمع کن برو خونه تا گندش درنیومده.دوس نداشتم از پیشش برم،امابایدمیرفتم.با اکراه خداحافظی کردم ورفتم.الآن رابطه ما صمیمی تر شده و امین حرف از ازدواج میزنه.میگه که میخاد واسه همیشه مال همدیگه باشیم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;از دوستانی که داستانمو خوندن میخوام که کمکم کنن.بنظرتون امین میتونه شوهر آینده ی من باشه؟&lt; دلنوشته ای از سیما مجد &gt;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175692</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نرم و خوب نشسته سر کیر پسرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Aug 2019 08:40:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازرسی]]></category>
		<category><![CDATA[باورکنید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چراغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازن]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به نگهبان ها سر میزدم فیلم سکسی یک شب که پاس بخش بودم حدود ساعت 2 شب به پست های نگهبانی سرکشی میکردم که یک وقت کسی سکسی ترک پست نکنه یا نخوابه که اگه شاه کس افسر نگهبان میومد نگهبانی و را میدید که خوابیده هم اونو بازداشت میکرد هم دردسر کونی واسه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>به نگهبان ها سر میزدم فیلم سکسی یک شب که پاس بخش بودم</h2>
<p>حدود ساعت 2 شب به پست های نگهبانی سرکشی میکردم که یک وقت کسی سکسی ترک پست نکنه یا نخوابه که</p>
<h3>اگه شاه کس افسر نگهبان میومد نگهبانی و را میدید که خوابیده</h3>
<p>هم اونو بازداشت میکرد هم دردسر کونی واسه من بود چند تا از پست ها را کنترل کردم رفتم سراغ پست</p>
<h4>مخابرات جنده که داخل سالن بود از نگهبان خبری نبود آهسته</h4>
<p>رفتم جلو دیدم نگهبان خوابیده قبلا پستون تو پاسدار خونه دیده بودمش آروم جلو رفتم و در یک چشم بهم زدن</p>
<h5>خشاب اسلحه کوس رو برداشتم از خواب پرید پا شد جریمه</h5>
<p>خشاب برداشتن بازداشت و اظافه خدمت 10 روز بود شروع کرد به خواهش و تمنا راستش نمی دونم چرا لج کرده بودمو سکس داستان ندادم در صورتیکه</p>
<h6>قبلا اینطور شده بود و به سرباز خشاب ایران سکس رو داده</h6>
<p>بودم ولی اون شب نمی دونم چرا بهش ندادم گفتم سر پستت وایسا و راهمو کشیدم رفتم 2 تا پست دیگه رو کنترل کردم پست 3 خواب بود سرنیزه این یکی رو هم برداشتم اصلا بیدار هم نشد به پا بهش زدم بیدارش کردم تازه فهمیده بود چی شده یکم خواهش تمنا کرد دلم سوخت بهش دادم پیش خودم گفتم چه فرقی اینا با هم دارن همه سربازیم بهتر لج نکنم خشاب اون سربازو ببرم بدم پست های دیگه رو کنترل کردم برگشتم تو سالون مخابرات بیچار داشت میرفت اینو میرفت اونور ،رفتم نزدیک دوباره شروع کرد خواهش و تمنا باورکنید هیچ وقت به فکر شیطونی و این حرفا نبودم ولی اونشب یگدفعه این فکر اومد به سرم هی او میگفت من میگفتم نمیشه گفت تروخدا اضافه میزنن گفتم خوب چرا خوابیدی گفتم اگه خشاب رو بدم چیکار میکنی گفت هرکاری بگی ولی تورو خدا خشاب رو بده گفتم هر کاری گفت منظورتون چیه گفتم الان داشتی میگفتی خشاب رو بدم حاضری هرکاری بکنی مکثی کرد گفت اول بگین چیکار کنم گفتم چه فرقی میکنه گفت درسته که خشاب رو ندی اضافه خدمت می خورم ولی هرکاری بابتش نمیکنم فهمیدم 2زاریش افتاده چی میخوام گفتم میل خودته اومد جلوم گفت درست حدس زدم ؟ من با پررویی تمام که خودم باورم نمیشد گفتم آره یکم نگاه کرد رفت کنار دیگه چیزی نگفت منم مونده بودم سکوتش علامت رضایت است یا نه دیدم دوباره رفت سر پستش فهمیدم نمی خواد قبول کنه منم راهمو کشیدم رفتم . نگهبانهای جدید رفتن سر پست اونایی که سر پست بودن اومدن حس عجیبی داشتم روم نمیشد برم تو پاسدارخونه از اینکه این پیشنهاد رو بهش داده بودم از طرفی نمیشد خشاب رو بهش برگردونم مونده بودم چیکار کنم تا صبح خوابم نبرد صبح قبل اینکه واحد رو تحویل بدم رفتم و خشاب رو تو اسلحه خونه گذاشتم رو اسلحش شاید 5 دقیقه قبل اومدن افسر نگهبان که اگه میومد و اسلحه بدون خشاب رو میدید دیگه تموم بود .48 ساعت بعد جای یکی از گروهبانها پاس بخش شدم مادرش مریض بود مرخصی رفته بود ساعت 3.5 نصفه شب رفتم برای سرکشی چند تارو کنترل کردم از 5 تا پست 3 تا خواب بودن همه رو بیدار کردم یعنی اگه دشمن فرضی حمله میکرد 3سوت پادگان رو میگرفت . رفتم پست انبار غذا دیدم همون سربازه ،طبق معمول ایست داد و رمز شب گفتم و اومدم جلو همدیگرو شناختیم گفتم دیگه سر پست نمی خوابی خندیدیم اون گفت تو میخواستی از موقعیتت سو استفاده کنی گفتم حق با تو ولی تو هم نباید بخوابی سر پست ، گفت هنوزم میخوای اون کارو بکنی گفتم میخواستم ولی نشد گفت اگه بشه میخواهی؟ گفتم یعنی تو هم مایلی ؟ لبخندی زد گفت بیا این طرف رفتیم پشت انبار یه برجک بود گفت بریم بالا رفتیم باهم بالا از اون بالا اگه کسی میومد معلوم بود گفت من دفعه اولم است که میخوام اینکارو بکنم جالب اینجا بود که منم با همه هارتو پورت هیچ وقت اینکارو نکرده بودم مثل پسر بچه ها که میخوان شیطونی کنن گفتم اول تو در بیار اون گفت اول تو بعد منم در میارم خلاصه فانسقه رو باز کردم گذاشتم زمین شلوارم باز کردم کیرم که حسابی راست شده بود رو دراوردم گفتم در بیا اونم شلوارشو باز کرد کیرشو در اورد ماله اونم راست بود رفتم جلوتر کیرشو گرفتم اونم ماله منوگرفت شروع کردیم به مالیدن حس خوبی بود با دست دیگم شلوارشو دادم پایین کونش رو گرفتم کون تپلی داشت اونم همین کارو کرد همدیگه رو بغل کردیم کیرمونو چسبوندیم به هم انگار یادمون رفته بود کجاییم کی هستیم دو دستی کون همدیگه رو گرفته بودیم میمالوندیم هیچ و قت این حس رو تجربه نکرده بودم از سر کیرمون آب اولیه که لیز میکنه اومده بود خواست که برگردم منم بدون اینکه ممانعتی بکنم برگشتم کیرشو با اب دهن خیس کرد گذاشت لای کونم یکم بالا پایین کرد تا درست روی سوراخم قرارگرفت شروع کرد به فشارآوردن بصورت عقب جلو کردن درد تو کونم و کمرم میپیچید ، یه لحظه تو فکرم اومد که میخواستم سربازو بکنم حالا داره اون منو می کنه تو این فکرا بودم که یکدفعه درد خیلی زیادی حس کردم میخواستم داد بزنم ولی نمیشد همه میریختن اونجا نیما کار خودشو کرد بیشتر کیرش تو کونم بود بهش گفتم خیلی درد دارم تورو خدا درش بیار یکم عقب جلو کرد درش آورد داشتم میمردم از کیرم آب لیز میریخت دست زدم به سوراخم دیدم وای باز شده خودم داشتم بازرسی میکردم به خودم گفتم دیدی منو کرد الان هم میگه بریم حالا من چکار کنم دیدم نیما داره میکه بیا دیگه الان یکی میاد کونش رو داد طرف من دیدم فکر احمقانه ای کرده بودم به کیرم آب دهن زدم گذاشتم رو سوراخش منم مثل اون با عقب جلو سعی کرد سوراخش رو باز کنم اون فقط میگفت آروم آروم کم کم داشت تو میرفت سر کیرم تو بود یاد اون درد اوفتادم یه فشار محکم دادم دیدم یه صدای جیغ کوچیکی کرد و کیرم تا ته رفت تو شروع کردم به عقب جلو چه لذتی داشت با اینکه کونم هنوز درد میکرد تو همین موقع چراغهای جیپ افسر نگهبان از دور که میومد معلوم شد زود کیرم و در آوردم و بشمار 3 لباسارو پوشیدیم نمیدونم چطوری پله هارا اومدم پایین نیما هم سریع اومد پشت زاغه و ایییییییییییست افسر نگهبان پایده شد رمز رو گفت دوباره سوار شد رفت منم که پشت زاغه بودم ندید خلاصه رفتم جلو پیش نیما همدیگه رو نگاه کردیم و خندیدیم گفتم دنیا عوض شده سرباز مافوقش رو میکنه اونم گفت نه که تو سربازتو نکردی خندیدیم گفتم باید برم تا کسی نیومده دست دادیمو رفتم اصلا فکرشم نمیکردم اینکارو بکنم شورتم خیس بود رفتم دستشویی خودم شستم آخ چه می سوخت 3 روز گذشت حالا دردش خوب شده بود از طرفی آبمون هم اونشب نیومده بود رفتم طرف پاسدارخونه سراغش رو گرفتم گفتن رفته سر پست نگهبانی صبر کردم واسه نهار که اومدن دیدمش گفتم نگهبان کجایی گفت رده 5 (جایی که ماشینهای داغون رو میندازن اونجا)گفتم پاس بخش بشم خندید گفت تو نشی کی بشه رفتم با پاس بخش حرف زدم جامو با او عوض کردم اونم از خدا خواسته یه مرخصی گرفت و رفت شب ساعت 1 رفتم سرکشی پست نیما آخری بود وقتی رسیدم منتظر بود گفت کسی که نمیاد دنبالت گفتم نه گفت بریم پشت اون ماشین 2 تا از صندلی اتوبوس را آورده بود کنار هم عین تخت بود فرصت زیادی نداشتیم ایندفعه دیگه تعارف بازی نبود کشیدیم پایین یکم دستمالی خوابیدیم رو صندلی ها 69 کردیم کیر همدیگرو می خوردیم وایی چه لذتی داشت گفتم بیا مشغول بشیم نیما خوابید رو شکم منم رفتم پشتش گذاشتم رو سوراخش آروم آروم دادم تو دردش اومده بود ولی خیلی کمتر از قبل شروع کردم به عقب جلوداشتم میمردم از لذت نیما گفت همدیگه رو ببوسیم برگشت و در حین اینکه میکرم همدیگه رو بوسیدیم بهش گفتم کاش میشد کامل لخت بشیم اونم تایید کرد کیرم حسابی باد کرده بود منم تندتر میکردم داشت ناله میکرد نتونستم جلو خودمو بگیرم آبم با فشار ریخت تو کون نیما منم هی فشارش میدادم گفت آبت اومد ؟ نفس زنان گفتم آره گفتم معذرت میخوام نتونستم نگه دارم که تو هم بکنی گفت اشکالی نداره منم صندلیو کردم برگشت دیدم اونم کرده بود وسط ابرها آبش امده بود بعد اون چند روز 1 باری سکس میکردیم تا اینکه سربازی من تموم شد تا اینکه بقیه ش بعدن مینویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حموم کردن شاه کس بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2019 08:33:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[–البته]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاین]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذاره]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خواباند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[هندوستان]]></category>
		<category><![CDATA[واویلا]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من</h2>
<p>داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم</p>
<h3>داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که</h3>
<p>وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل در می آره ولی تا آن زمان چیزی درمورد موی دور کیر</p>
<h4>نشندیده جنده بودمخلاصه کلام تغییر در وضعیت هورمونی بدنم نوع نگاهم</h4>
<p>رو نسبت به دور ورم هم پستون وضع کرده بود ولی خانواده ما یک خانواده تقریبا ستنی بود که ارتباط دختر</p>
<h5>و پسر کوس رو حتی در سن پایین هم جالب نمی</h5>
<p>دونست ، هر چند در بین اقوام هم دختر هم سن و سالی نبود که بخواهم بگم با ظهور نشانه های بلوغ سکس داستان عاشقش شدم و</p>
<h6>از همان بچگی ترتیبش را دادم رو همین ایران سکس حساب با</h6>
<p>وجود کشش و اشتیاقی که به کشف ناشناخته های این وادی داشتم و از دیدن هر دختر &#8211; چه زیبا و چه زشت &#8211; هزارتا فکر شیطانی به ذهنم می رسید ولی عملا امکان هیچ تجربه ای را نداشتمتا این که یکسال تابستان بعد از تعطیلی مدارس خانواده خاله ام خونه شون رو تغییر دادن و محل زندگیشون به خونه ما خیلی نزدیک شد به طوری که از اون روز به بعد تعداد روز های که یا من خونه خاله اینا بودم یا پسرخاله ام خونه ما بود زیاد شدبا وجود این که او یک سال از من بزرگ تر بود ولی رابطه دوستانه خوبی با هم داشتم &#8211; در اون سن وسال اختلاف یکی دوسال خیلی می توانست در رابطه دو بچه تاثیر بگذاره &#8211; و تابستان خوبی رو با هم گذرانیدیم و هر روز به بازی و تفریح می گذرانیدماین اوضاع تا چندین ماه ادامه داشت تا این که یک روز که من خونه اونا بودم و داشتیم با هم درس می خوانیدم فکرم رفت به سراغ مسائل سکسی. پاهای رضا &#8211; پسرخاله ام &#8211; که جلوی من دراز کشیده بود و داشت درس می خواند نظرم رو جلب کرد ، شلوار لای پاش فرو رفته بود و گردی کپلش بجوری به چشم می آمدیک مرتبه بی مقدمه از رضا پرسیدم رضا این که می گن کیرم تو کونت یعنی چه ؟بنده خدا یک خورد ، تا اون روز در عین داشتن روابط دوستان از این جور حرف ها با هم نمی زدیم. گفت کسی بهت فحش داده ؟ با کسی دعوات شده ؟- نه. همجوری ، برام سوال پیش آمده چرا بچه ها این فحش رو بهم می دهند- والا چه بگم یک جور فحش است دیگه- یعنی خیلی بد است ، پس چرا می گن فلانی کونی است ؟- چه سوال های می کنی ؟ فحش است دیگه- یعنی اونی که می کنه کیف می کنه و اونی که کون می ده خیلی اذیت می شه- نمی دونم چی بگم ، من هم مثل تواون روز گذشت ولی دیگه در این خصوص حرفی نزدیم تا چند روز بعدش یک روز که اون خانه ما بود گفت علی امروز یکی از بچه ها یک عکس سکسی برام آورده خیلی باحال است &#8211; زمان ما مثل الان نبود که هر جغله بچه ای با کم اینترنت و سی دی و &#8230; از 10 سالگی عکس هزار جور کیر و کس رو دیده باشه و نهایت دسترسی بچه ها عکس های مثلا سکسی درب و داغونی بود که از بس دست به دست شده بود از رنگ و رو رفته بودندگفتم عکس چیه ؟- خودم هم درست ندیدمش یک نگاه دیدم و سریع گذاشتمش لایی کتاب- خوب در بیار ببینم- نه الان نه یک مرتبه خاله &#8211; مادر من منظورش بود &#8211; می اید تو اتاق ناجور می شه ، امروز قرار است با مامانم برن عیادت مریض ، اون موقعبا هیجان خاصی منتظر بودیم که مادرها از خونه برن بیرون و ما سر فرصت عکس سکسی رو ببینم ازش پرسیم قبلا عکس سکسی دیده ، گفت نه دیدم اون هم با وجود این که از من بزرگ تر است کم وبیش حال منو دارهخلاصه بعد از یکی دو ساعت انتظار مادر ها رفتن و ما پریدیم و رفتیم سراغ کتاب رضا. عکس سکسی که روی یک کاغذ کهنه که انگار از یک مجله کنده شده بود رو از لای کتاب بر داشتیم و با هیجان و شوق و ذوق روی فرش انداختیمعکس یک زن بود که یک کیر کلفت رو به دست گرفته بود و با عشوه به دوربین نگاه می کرد ، همش همین بود ولی را مایی که تا آن روز هیج عکس سکسی ندیده بودیم کلی جذاب بودبا هیجان تمام زوایایی بدن زن رو نگاه کردیم ، انگار در آن عکس می خواستیم تمام سوالاتی رو که در مورد بدن زن داشتیم رو پیدا کینماز شانس بد ما زن یک جوری نشسته بود که کسش دیده نمی شد کیر مرد هم برای خودش ابهتی بود خرکی و کلفت بود با کمی موی بور دورشدردسرتون ندم بیش از نیم ساعت بدون این که حرفی با هم بزنیم به عکس ذل زده بودیم کیرم از دیدن آن عکس راست شده بود به رضا نگاه کردم دیدم اون هم راست کرده و از روی شلوار سفت کیرش رو چسبیده و به عکس نگاه می کنهگفتم عجب کیرش گنده است- اره- یعنی مال تو هنوز این اندازه نشده- نه بابا این خیلی بزرگ است- یعنی یک روزی کیرما هم این اندازه ای می شه- نمی دونم، شاید- مال تو الان چقدر است- خیلی کوچکتر استزنگ در خونه زده شد هر دو هول شدیم و عکس رو قایم کردیم و اون روز دیگه هیچ حرفی در مورد عکس نزدیم و فردا رضا عکس رو به صاحبش پس داد از اون روز مدت ها گذشت شاید بیش از یکی دو ماه و هر دو آن جریان رو فراموش کرده بودیم و در موردش حرفی نمی زدیم تا این که یک روز به دلیل فوت یکی از اقوام خانواده ها مجبور شدند برای مجلس ختم برن شهرستان و قرار شد اون شب من خونه رضا اینا باشم و مثلا داداش بزرگتر رضا که 6-7 سالی از ما بزرگتر بود مواظب ما باشهبا وجود این که تقریبا هر روز ما با هم بودیم ولی تا حالا کم پیش آمده بود شب خونه هم بمونیم &#8211; فاصله خانه ها انقدر نزدیک بود که واقعا هیچ لزومی نداشت کلی خوشحال بودیم که امشب تا دیر وقت با هم بازی می کنیم و &#8230;.خانواده ها رفتند و من و رضا وداداشش موندیم هنوز نیم ساعت از رفتن خانواده نگذشته بود که داداش رضا هم که اون هم از فرصت پیش آمده خوشحال بود با دوستاش رفتند بیرون من و رضا تنها شدیمیکمی درس خوندیم و بعد سریع رفتیم دنبال بازی گوشی و &#8230; تا ساعت 4-5 دیگه حساب خودمان رو خسته کرده بودیم و خسته و بی حال پهن شدیم روی زمین ، شروع کردیم به حرف زدند تو این گیر و دار دوباره شلوار رضا رفته بود لای پاش و کپل گردش جلب توجه می کرد ، دوباره فیلم یاد هندوستان کرد گفتم رضا راستی اون دوست دیگه عکس سکسی نداره ؟- نه بابا همون رو هم باباش فهمیدم پدرش رو در آورد دیگه فکر نکنم جرات کنه از این کارها بکنه- ولی عجب عکسی بود- اره ولی حیف چیز زنه معلوم نبود- اره- ولی مرده عجب کیر کلفتی داشت- اره- راستی تو حال آبت آومده ؟- یعنی چی ؟- یعنی تا حالا جلق زدی ؟- نه یعنی چه کار باید بکنم ؟ شنیدم بچه می گن جلق زدیم ولی نمی دونم یعنی چه- جدی ؟ ای بابا ! باید آنقدر با کیرت ور بری تا آبت بیاد ؟- یعنی چطوری ؟ خودت آبت می آید- اره- چطوریه ؟ خیلی حال می ده ؟ خلاصه با این حرفا حالا هر دومون داشت بد می شد دیدم کیر رضا راست شده ، خودم هم سیخ کرده بودم و هی اصرار می کردم به من بگه چطور است آخرش گفت یعنی چی؟ هر چی می گم متوجه نمی شی نکنه انتظار داری جلوت جلق بزنم ؟- خوب چه ایراد داره ؟- دست بردار زشته این حرف ها- اصلا چه ایراد داره کیرت رو بینم ؟ نکنه خیلی کوچیکه ؟با این حرف یک جورایی شیرش کردم که کیرش رو نشونم بده ، بد جوری دوست داشتم کیرش رو ببینم ولی انگار اون از من خجالتی تر یا ترسو تر یا هر چیز دیگه ای که می شه اسمش رو گذاشت بودگفت دست بردار آخه می خواهی کیرمن ببینی که چی ؟- نمی خواهم کیرت رو ببینم می خواهم ببینم این که می گی آبم می آید یعنی چی- یک مرتبه می بینی داداشم آمد خونه آبرومون می ره ها- مگه چقدر طول می کشه- زیاد نیست ولی معلوم نیست مهدی کی می آید- خوب می یریم تو اتاق بابات اینا تا همین که بیاد متوجه بشیم- بعد ما رو اونجا دید چی می خواهیم بگیم نمی گه تو اون اتاق چکار دارید- چه می دونم اولا اصلا معلوم نیست که همین موقع مهدی بیا تازه یک دروغی سر هم می کنی دیگهخلاصه بعد از کلی داستان رضا راضی شد که برام جلق بزنهرفتم تو اتاق و درب رو روی هم گذاشتیم که داخل اتاق دیده نشه ولی از طرفی اگه مهدی آمد صدای در رو بشنویمتو اتاق هر دو هیجان زده بودیم و سر پا وایساده بودیم رضا دستش رو کرده بود تو شلوارش و داشت با کیرش بازی می کرد من هم از رو شلوار کیرم رو محکم چسبیده بودم هر دو ساکت بودیم و صدای نفس ها مون رو هم می شنیدیمآرام شلوارش رو تا نزدیک زانو پایین کشید کیرش سیخ سیخ بود. کیرش به مراتب از کیر من بزرگ تر بود هر چند بعدها فهمیدم در کل هنوز چندان هم کیر نبود و هنوز تو مرحله دودول بودیم :)))با دستش کیرش رو می مالید از دیدن کیرش شوک شده بودم خیلی به نظرم زیبا و بزرگ بود. آرام دستم رو دراز کردم به کیرش دست بزنم ، کمی خودش رو عقب کشید، انگار انتظاراین کار رو نداشت ولی بعد جلوی منو نگرفت.به کیرش دست زدم ، داغ داغ بود. حس جالبی داشت در عین سفتی یک نرم خاصی داشت که با هیچ عضو دیگه بدن قابل مقایسه نبود ، هر چند خودم هم کیر داشتم ولی کیر رضا از مال من بزرگ تر و سفت تر بودبا هیجان خاصی به کیرش دست می زدم انگار رضا خوشش آمده بود و هیچ مقاومتی نمی کرد همین جوری چند دقیقه ای با کیرش بازی کردم که یک مرتبه یادمان آمد که تمام این مدت سرپا ایستادیمرفتیم روی تخت نشستیم ، دوباره کیرش رو تو دستم گرفتم ، شلوارش دست و پا گیر شده بودم ، شلوارش رو از پاش درآوردم ، مقاومتی نکرد حس خاصی داشتم دوست داشتم کیرش رو بخورم ولی همیشه خوردن کیر رو یک جور فحش می دانستیم و از طرفی نمی تونستم با آن حس مقابله کنمبه بهانه این که می خواهم کیرت رو بهتر ببینم سرم رو جلو بردم ، خیلی کیرش خوشگل بود ، کمی از فاصله خیلی نزدیک کیرش رو نگاه کردم ، دیدم دیگه اصلا امکان مقاومت رو ندارم و کیرش رو کردم تو دهنم.وای که چه حسی داشت احساس خیلی خیلی جالبی بود کیرش رو تا ته تو دهنم کرده بودم سرم رو از روی کیرش برداشتم به پشت روی تخت ولو شده بود و در کنار تخت روی زمین زانو زده بودم به صورت نگاه کردم انگار هر دو از هم خجالت کشیدم پاهاشو جمع کرد شکل ران و گردی کپلش دود از کله ام پروند ، رفتم روی تخت و جلوی پاهاش نشستم و به ران هاش دست کشیدم ، اون موقع تازه بالغ بودیم و پاهامون تقریبا مو نداشت والا بعد ها هر دو تبدیل شدیم به دو تپه مو که کم از گوریل نداشتیم :))کمی روی ران هاش دست کشیم دوباره به صورتش نگاه کردم تو چشم های هر دومون یک وحشت از انجام کار ممنوعه و لذت از تجربه جدید وجود داشت کمی دیگه به پاش دست کشیدم پاهاشو ول کرد آرام به طرفین بدن من افتاد کیرش سیخ اون وسط ایستاده بود دوباره خم شدم روش و کیرش رو به دهن گرفتم ، تا ته کردمش تو دهنم جوری که به ته حلقم می رسید و حال تهو بهم دست داد درش آوردم و یک شروع کردم با زبان لیسیدنش تخماش خیلی بزرگتر از تخم های من بود با دست باهاش بازی کرد که دیدم رضا با سرم را گرفت گذاشت رو کیر که یعنی بخورش دوباره کیرش رو تا ته تو حلقم کردم آنقدر آب دهانم روی کیرش ریخته بود که کیرش خیس خیس شده بوددر تمام این مدت یک کلمه هم با هم حرف نزده بودیم که رضا سکوت شکست و گفت می زاری بکنمت ؟- اول تو هم کیرم رو بخور، بعد- خوب شلوارت رو در بیارتازه متوجه شدم که تمام این مدت من شلوارم پاهم بوده. شلوارم رو درآوردم دیدم سرکیرم تا آن موقع آنقدر راست نشده مایع لزجی در آمده رفتم روی تخت کنار رضا نشستم رضا خیلی با احتیاط جوری که انگار نمی دانست انجام این کار درست است یا نه و خیلی مردد و دودل به کیرم دست زد.گفتم بخورش برام. خیلی آرام روی کیرم خم شد من همین طور توی تخت نشست بودم که احساس کردم رضا کیرم رو تو دهنش کرده احساس خیلی عجیبی بود که تا ان زمان تجربه اش نکرده بودم آرام ارام کیرم رو می خورد بعد از کمی با دست من آرام هل داد طوری که به پشت روی تخت افتادم رفت بین پاهام و کیرم رو کرد تو دهنش یک جور خاصی کیرم رو می خورد که با خوردن من فرق داشت ، داشتم منقلب می شدم متوجه شدم هم زمان با خوردن کیرم داره به پاهام دست می کشهداشتم دیوانه می شدم که یک مرتبه دست از کار کشید و گفت یک بار دیگه تو برای من بخور هم دوست داشتم دوباره کیر رضا رو بخورم و هم این که دوست داشتم همین جوری رضا کیرم رو بخوره پاشدیم و جامون رو عوض کردیماین بار می دونستم چطور بخورم کیفش برای رضا بیشتر می شه شروع کردم به میک زدن بازی کردن کیر رضا تقریبا همون جوری که خودش می خورد رضا خشکش زده بود و همین جور طاق باز روی تخت افتاده بوددیگه هر دومون از حالت عادی خارج شده بودم و عمرا متوجه صدا در و &#8230; می شدیم که یک مرتبه تلفن زنگ زدریدیم به خودمون از ترس نمی دونم چند ثانیه طول کشید که از تخت پریدیم پایین شلوارمون رو پامون کردیم و از اتاق پریدیم بیرونرنگ به روی هیچ کداممون نبود رضا تلفن رو برداشت مادرش بود می خواست بدون ما در چه حالی هستیم ولی رضا انقدر بریده بریده و ترسیده حرف می زد که من جای خاله بودم وحشت می کردمخوشبختانه انگار اوضاع اون ور خیلی در هم بر هم بود و خاله متوجه نشد.تلفن قطع شد و هر دو حاج و واج مانده بودیم تو همین حیر و بیر مهدی هم آمد حالمان بهتر از قبل بود ولی باز حالت نرمال نداشتیم ولی مهدی متوجه چیزی نشد در حالت منگی و گیجی پس از یک تجربه عجیب اون شب شام خوردیم و تلویزیون نگاه کردیم و تا آخر شب عین آدم های مست هم دیگه رو نگاه می کردیم هم از هم خجالت می کشیم و هم یک احساس نزدیکی جدیدی بهمون دست داده بودانقدر ساکت و اروم بودیم که مهدی فکر کرد باهم دعوا کردیم و یکی دوبار هم پرسید دعواتون شده ؟حدودا ساعت 10 شب بود که مهدی گفت برید بخوابید من فردا باید برم کوه و زود باید بخوابم و سر و صدا نکنید و از این جور حرف ها که معمولا دادش بزرگتر ها بار کوچیک تر ها می کنند من و رضا رفتیم تو اتاقش بخوابیم ، چراغ رو خاموش کردیم و اون رو تختش و من تو رختخوابی که روی زمین انداخته بودیم دراز کشیدیم تا چند دقیقه پس از خاموش کردن چراغ اتاق هنوز سروصدا مهدی می آمد که داشت وسایلش رو جابجا می کرد تا این که سر و صدا اون هم قطع شدتو خونه آنقدر ساکت بود که صدا موتور یخچال از توی اتاق خواب هم قابل شنیدن بود. من از هیجان تجربه ای که داشتم اصلا خوابم نمی برد به تخت رضا نگاه کردمپشتش به من بود و انگار خوابیده بود ، دلم می خواست برم بیدارش کنم ولی &#8230; ولی جرات نکردم مهدی تو خونه بود کوچک ترین سروصدا شنیده می شد و برای ساکت کردن ما هم شده می پرید تو اتاق و&#8230;. نمی دونم چقدر تو اون حالت ماندم کم کم داشت خوابم می برد که احساس کردم پتوم تکان می خوره برگشتم دیدم رضا بی سر وصدا از تختش که آخر سرو صدا بود پایین آمده و داره می آید زیر پتو کنار منوقتی آمد زیر پتو ضربان قلبش رو که از وحشت با شدت می طپید رو حس کردم تازه متوجه شدم انگار حال خودم هم کم و بیش مثل اون استهمدیگر رو محکم بغل کردیم نمی دونم چقدر تو همان حالت ماندیم ولی کم کم آرام شدیم و کیرهامون شروع کرد به سیخ شدن رضا از پشت دستش رو کرد تو شلوارم و شروع کرد به مالیدن کونم ، من هم همین کار کردم حس لمس کردن کون رضا که خنک هم بود خیلی دل چسب بود کیرم داشت منفجر می شد که متوجه شدم رضا داره منو انگشت می کنه درد داشت سعی می کرد خشک خشک انگشتش رو بکنم تو کونم من هم همان کار رو سعی کردم انجام بدهم که انگار اون هم دردش کرفته بودآرام بیخ گوشم گفت شلوارامون رو در بیاریمخیلی بی سروصدا هر دو شلوار و شورتامون در آوردیم دوباره همدیگر رو بغل کردیم و رفتیم سر پزیشن قبل ، این بار وقتی رضا انگشتش رو در سوارخم گذاشت احساس کردم انگشتش خیس است و وقتی با سوارخم ور می رفت احساس خوبی داشتم برخلاف دفع قبل خیلی راحت انگشتش رفت تو سوراخ کونم خیلی لذت بخش بود من دیگه همین جور هنگ کرده تو بغل مونده بودم آرام آرام همه انگشتش را کرد تو کونم آرام بیخ گوشم گفت بر می گردی؟پشتم رو بهش کردم دوباره شروع کرد به فرو کردن انگشتش تو کونم این بار انگشتش رو بیشتر خیس کرده بود انگشتش را ته کرده بود تو و با کونم بازی می کرد احساس رخوت و سستی تمام بدنم را گرفته بود آرام مرا به روی سینه خواباند و دوباره خواست انگشتش رو تو کونم بکنه که راحت نبود آرام وبی سر و صدا بالشت رو برداشت گذاشتم زیر شکمم طوری که کونم کمی قمبول باشهاین بار رضا دیگه دراز نکشید کنارم نشست و یک تف گنده انداخت بین کپل هام و بعد با انگشت هدایتش کرد دم در سوراخم دوباره انگشتش را تو کونم فرو کرد این بار اصلا نیاز به فشار نبود خیلی راحت تا ته تو کونم بود انگشتش رو تو کونم تکان می داد و دود از کله من در می آمد به رضا نگاه کردم کیرش داشت منفجر می شد دستم را دراز کردم و کیرش رو گرفتم و شروع کردم به بازی باکیرش که احساس کردم رضا سعی داره دوتا انگشتش رو تو کونم بکنه اولش دوباره درد داشت ولی با چند تا تف و آرامش بیشتر دو تا انگشتش رو تو کونم احساس می کردمخیلی خیلی خیلی حال می داد احساسی که اصلا برام باور کردنی نبود رضا خیلی آرام بیخ گوشم گفت می خواهم بکنمت من هم با سکوت نشان دادن ناراضی نیستم پاشد رفت روی رانم نشست سر کیرش رو گذاشت جلو سوراخم ، داغی و کلفتیش اصلا با انگشت قابل مقایسه نبود ، به مراتب نرم تر بود ولی در عین حال کلفت تر آرام فشار داد تو نمی رفت و از این ور و اون فر سوراخم در می رفت یا از لای کپلهام می رفت بالا یا می رفت لاپامکمی خودم رو جمع کردم و بیشتر حالت قمبول به خودم گرفتم این بار انگار ساده تر شده بود آرام کیرش رو به سوراخم فشار داد اولش خوب بود ولی یک مرتبه دود از کله ام در آمد و به جلو در رفتم انگار سروصدای هم کردم چون رضا جفت کرده بود و دست می گفت آروم تر کمی سوراخم رو مالیدم خیلی در داشت اصلا از ترس دوباره سفت شده بود رضا اصرار داشت که یک بار دیگه امتحان کنه و گفت همین که دردت آمد اشاره بده که بازهم همان جریان تکرار شدگفتم رضا اینجوری نمی شده دوباره با انگشت بازش کن این بار سه انگشت بکن توشرضا هم با وجود این که حال خوشی نداشت ولی دید انگار اینجوری به جای نمی رسه دوباره آرام آرام شروع کرد با بازی کردن با سوراخ کنم ، دوباره خوب شد لذت بخش بود آرام آرام شل شدم اول یک انگشت بعد انگشت دوم ولی سومی باز داستان داشت و نمی رفت تو درد دست ولی دردش اون جوری نبود که نشه تحمل کرد و در عین این که درد داشت کیف هم داشت برگشتم به رضا گفتم یک بار دیگه امتحان کن ولی تورو خدا یواش جوری نباشه که مجبور شیم از اول شروع کنیدسریع قمبول کردم و آرام کیرش رو گذاشت در سوراخم ، گرما و نرمیش لذت بخش بود آرام فشار داد احساس کردم دارم باز می شم یک کم دیگه فشار داد احساس می کردم تهم داره پر می شد که کیرش رو در آورد و دوباره همان کار رو تکرار کرد ، لذت بخش بود یکی دو تا تکان ساده می داد و کیرش رو کلا در می آورد دفعه چهارم یا پنچم بود که احساس کردم این بار واقعا کیرش داره می ره تو هم درد داشت هم لذت دستم رو بردم پشتم ببینم چقدر از کیرش تو کونم است که احساس کردم هنوز همش بیرون استدو سه بار همین کار رو تکرار کرد دیگه این بار خودم داشتم از حشریت دیوانه می شدم که نمی دونم چطور شد که خودم هول دادم عقب تا کیرش بره تو درد و لذت وحشتناک بود دوست داشتم داد بزنم ولی عمرا جرات این کار رو داشته باشم دستم رو بردم پشتم دیدم این بار تا ته تو کون استرضا که انگار از قرار گرفتن در آن پوزیشن خسته شده و انرژیش تمام شده روی من ول شد بعد از چند لحظه شروع کرد به تلمبه زدنهر دو داشتیم دیوانه می شدیم ، بیخ گوشم با صدا خیلی آرام ناله می کرد چند دقیقه ای تملبه زد و یک مرده تمام بدنش سفت شد روی من و بعد آرام دوباره ول شد رو احساس می کردم چیز تو کون ریخته شده ، داغ داغ رضا حسابی بی حال شده بود چند دقیقه ای بهمان حال روی من ول بود بعد آرام از روی من پا شدبا دستمالی که فردا معلوم شد یکی از تیشرت های رضا بوده خودمان رو پاک کردیم رضا بی حال روی تختش افتاد من بهش گفتم حالا نوبت من است ، نمی دونستم وقتی آدم آبش می اید عمرا به این سرعت دوباره حشری بشه ولی رضا گفتم بخدا بهت می دهم ولی الان اصلا حال ندارم کیرش رو نگاه کردم زهوار در رفته و کوچک شده بود با وجود این که حسابی حشری بودم ولی خوب انگار راه به جای نمی بردمو مجبور شدم ارضاع نشده بخوابمالبته بعد من و رضا تا مدت ها با هم ارتباط جنسی داشتیم طوری که فکر می کردیم هم جنس بازیم ولی وقت بزرگ تر شدیم و امکان ارتباط با جنس مخالف رو پیدا کردیم دوزاریمان افتاد به خاطر نبود امکانات به هم گیر دادیم :))))البته خدایش اگر اون هم نبود که دیگه واویلا بود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175585</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سینه های نازی داره مامانی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jul 2019 08:14:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[روحیات]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[فشارها]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که به طور حرفه ای فیلم سکسی ورزش بدن سازی انجام میدم , قیافم خوبه و هیکلم ورزشکاری ادم متعادلی هستم البته به نظرخودم بریم سراغ داستان سکسی , من یه دختر عمه دارم به شاه کس اسم سلما 32 سالشه و تا به الان هم ازدواج نکرده عید خانواده عمه اینا کونی با دوست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که به طور حرفه ای فیلم سکسی ورزش بدن سازی انجام میدم ,</h2>
<p>قیافم خوبه و هیکلم ورزشکاری ادم متعادلی هستم البته به نظرخودم بریم سراغ داستان سکسی , من یه دختر عمه دارم</p>
<h3>به شاه کس اسم سلما 32 سالشه و تا به الان هم</h3>
<p>ازدواج نکرده عید خانواده عمه اینا کونی با دوست خانواده گیشون رفتن مسافرت 29 اسفند رفتن تا 6 فروردین , شبا</p>
<h4>عمه جنده بزرگه من که میشه خاله سلما پیشش میموند ,</h4>
<p>شب دوم عید سلما شام دعوت پستون بود خونه ما بعد شام تا ساعت 12.30 موند و اقوام هم داشتن برا</p>
<h5>عید دیدن کوس میومدن خونه ما ساعت 12.30 سلما به پدرم</h5>
<p>که میشه داییش گفت خاله الان تو خونه تنهاست و بهتره برم پدرم بهم گفت با ماشین برسونمش من از خدا خواسته سکس داستان فوری گفتم چشم</p>
<h6>, من سلما خیلی دوست داشتم اما اون ایران سکس اصلا از</h6>
<p>دل من خبر نداشت همیشه تو فکرش بودم و دوست داشتم باهاش سکس داشته باشم اما همش فکرو خیالت بود و بس , سوار ماشین شدیم و من راه افتادم داشتم اروم رانندگی میکردم و تو فکر سلما غوطه ور که یهو صدام کرد مهیار مهیار مهیار که گفتم بله گفت کجایی گفتم هیچی همینجا گفت داشتی به چی فکر میکردی فوری گفتم به یکی از دوستام یهو شوکه شدم گفت به دوست دخترت فکر میکردی موندم چی بگم گفتم آره برگشت گفت من میشناسمش گفتم نه گفت بگو تا بشناسم آخه آخه کردم که گفت مهیار جان من بگو گفتم سلما باید بین خودمون بمونه گفت باشه به کسی نمیگم گفتم که سلما قول دادی گفت باشه دیگه بگو دارم از حسادت دغ میکنم این حرفش یکم قلقلکم داد برگشتم گفم سلما قول دادی ها که با عصبانیت گفت بگو دیگه منم با تمتم زوری که داشتم گفتم تو فکر تو بودم یه دغعه داخل ماشین ساکت شد تو بین این حرفا اصلا حواسم نبود دارم کجا میرم یه دفعه سلما گفت به چی من فکر میکردی نتونستم بگم که به سکس با تو فکر میکردم و جوابشو ندادم برگشت گفت مهیار منو دوس داری یا فقط فکرت دنبال بدن منه (سلما با اینکه سنش بالاست اما خدایش یه پری نه یه آدم بدنش مال هرکی به شه من که باور دارم جونتر میشه تا پیرتر , خیلیا ازش خواستگاری کردن اما به دلیل روحیات خاصش تا الان ازدواج نکرده) گفتم سلما اگه بگم دوست دارم دروغ گفتم اگه بگم بدنت و میخوام بازم دروغ گفتم من هم دوست دارم هم بدنت می خوام دیگه داشتم دیوونه میشدم اولین بارم بود که داشتم با سلما اونطوری راحت حرف میزدم داشم به این فکر میکردم که گفتن فکرم به سلما کار درستی بود یا نه که سلما گفت مهیار رد شدی یهو دیدم از در خونشون یه ده بیس متری رد شدم دنده عقب گرفم برگشتم وایسادم جلو درشون نمی دونستم چی بگم که سلما درو باز کرد که پیاده بشه یه پاش داخل ماشین یه پاش رو زمین ( ماشین من شاسی بلنده ) با آرامش خاصی گفت منم دوست دارم مهیار جان دیگه واینستاد و رفت داخل منم با هزار تا فکر خوب و بد اومدم خونه , فرداش بعداز ظهر بیرون بودم که سلما زنگ زد تا زنگ اول خورد با ناشی گری فوری جواب دادم با صدای لرزان گفتم بله که سلما گفت سلام عزیزم بعد یکم تعارفات گفت مهیار تو خونه منتظرتم و بدون هیچ جوابی که از من بشنوه خدا حافظی کرد , من بدون هیچ فکر کردنی سریع خودمو به ماشین رسوندمو راه افتادم طرف خونشون رسیدم در خونشون و زنگ زدم سلما گفت مهیار تویی گفتم آره درو باز کرد رفتم داخل تا دیدمش خشکم زد ضربان قلبم داشت عزییتم میکرد نمی تونستم خودمو کنترل کنم انگار من بدبخت تا به حال دختر ندیده بودم که این طوری خوشکم زده بود سلما یه بلوز خیلی تنگ به رنگ آبی فیروزه ای پوشیده بود با این که دو تا دکمه بالایی رو نبسته بود نوک سینه هاش داشت پیرهن پاره میکرد طوری تنگ بود که از فاصله بین دکمه هاش بدنش معلوم بود و یه دامن خیلی خیلی کوتاه به رنگ سفید(برفی)طوری تنگ بود که معلوم بود باهاش راحت نیست من فقط داشتم نگاهش میکردم و بدون این که خودم متوجه بشم کیرم راست شده بود من اکثرا شلوار لی یا کتان تنگ میپوشم کیرم اگه خاب باشه از زیر شلوار ضایه تا برسه به این که راست کرده باشم خلاصه دیدم سلما زیر چشمی داره کیرم وارسی میکنه آروم اومد طرف من دست گذاشت رو شونم و گفت مگه تو نگفتی دوسم داری پس چی شده چرا خشکت زده گفتم سلما اجازه دارم که&#8230;&#8230;. گفت اختیار داری عزیزم دیگه داشتم از خود بی خود میشدم دست گذاشتم کنار کمرش خدمو کشیدم نزدیکتر آروم لبمو رسوندم به لبش و شروع کردیم به خوردن لبامون طوری به هم می پیچیدیم که انگار هزار ساله با همیم طوری عشق بازی میکردیم که دیگه هیچی حالیمون نبود سلما سینه هاشو چسبونده بود به سینه های من و با حس عجیبی داشت فشار میداد منم کیرمو با تمام وجود بهش می مالوندم سلما گفت مهیار بیا و با هم رفتیم اتاق سلما من اولین بارم بود که اتاق سلما رو میدیدم روی تخت سلما که نسبتا هم کوچیک بود ولو شدیم سلما زیر من هم روش و دوباره لب گیری از هم بعد چند لحظه خدمو یه کم بلند کردمو به بدن سلما یه نگاه کردم دست انداختم روسینه هاش و با یه حشریت بی حدی شروع به مالیدنشون کردم فکر میکردم دیگه لذت از این بیشتر وجود نداره کم کم داشت ناله های سلما شروع میشد که داشت حشریت من بیشتر میکرد دکمه های پیرهنشو باز کردم سینه های بی نظیرش افتاد بیرون دیگه تحمل نداشتم و کنترل خدمو از دست داده بودم با ولع یه بچه شیر خواره شروع به خوردن سینه هاش کردم طوری میخوردم که انگار میخوام تمومش کنم وقتی نوک سینه هاشو مک میزدم کمرشو یه کی دو سانتی بالا میکشید طوری دستاشو به کمرم میکشید که لذت حال کردنمو بیشتر میکرد بعد خوردن سینه هاش دامنشو با زحمت پایین کشیدم با فشار کمی پاهاشو از هم جدا کردم اگه بگم زیباترین کس دنیارو داشت بازم کم گفتم آروم دست کشیدم روش و بااش ور رفتم دیدم سلما دیگه چشاش خمار شده و این حالت مجبورم کرد دوباره شروع به لب گرفتن کنم دستم رو کس سلما بود و لبم رو لبش طوری لبشو می مکیدم که دست گذاشت رو سینه ام و آروم حالیم کرد که بسه منم لبمو کنار کشیدم و اومدم سراغ کس سلما و شروع کردم به لیس زدن کسش اونقدر کسشو خوردم که صدای نالش بلند شد و با صدای بلند داشت آه و ناله میکرد داشت با انگشتاش ملافه تختو پاره میکرد یکم وایسادم گفتم سلما حات خوبه گفت عالیه , مهیار عالیه , ادامه بده , من دوباره شروع کردم به لیس زدن کس سلما با دو تا دستام داشتم بدنشو میمالوندم دیگه کیرم داشت میترکید و اونقدر بزرگ شده بود که داشت عزیتم میکرد بلند شدم نشستم گفتم سلما میخوام برام ساک بزنی زیاد انتظار نداشتم که قبول کنه اما بدون هیچ حرفی دستمو گرفت و دو باره خابوندم رو تخت و دستشو درو کیرم حلقه کرد با نوک زبونش خیلی آرومم یه لیس بلن رو کله کیرم زد و شروع کرد به خردن کیرم زیاد نمی تونست کیرمو داخل ببره من هم فشار نمیدادم پنج شش دقیقه برا ساک زد کم کم دیدم داره آبم میاد گفتم اناز داره آبم میاد دیگه ساک نزن واونم کیرمو کشید بیرون یه آب لیزه از کیرم زده بود بیرون که سلما گفت آبت اومد گفته نه گفت دوباره برام لیس بزن و من هم شروع به لیس زدن کسش کردم تو این فکر بودم که بعدا از این چکارش کنم آخه سلما دختر بود و نه کس داده بود نه کون , یه لحظه دیدم اناز لرزس خیلی کمی کرد و آروم شد فهمیدم که ارضا شده گفتم عزیزم زود ارضا شدی گفت بی انصاف یه ساعته داری باهام حال میکنی انتظار داری ارضا نشم خندیدمو گفتم نوش جات سلما گفت درا بکش منم دراز کشیدم شروع کرد به خوردن سینه هام به شوخی گفت سینه های تو که بیشتر حال میده(چون ورزش منظم انجام دادم سینه هام خوبه ) منم گفتم بخور مال خودته گفتم انلناز میخوام بکنمت گفت نه من بازم اصرار کردم رازی نمیشد ولی بی میل هم نبود بلند شدم رو کمرخابوندمش رو تخت پاهاشو بلند کردم سر کیرمو گذاشتم رو کونش گفتم اگه اب دهن بزنم بدت میاد گفت از رو میز کرم وردار منم کرمرو ورداشتمو زدم رو سر کیرم یه بالش گذاشتم زیر کمرش و آروم شرع کردم به فشار دادن خیلی تنگ بود و با این فشارها نمیرفت داخل ولی دلم نمیخواست درد بکشه برا همین شاید ده پونوزده دقیقه با سوراخ کونش ور رفتم تا یه کم گشاد شد آروم سر کیرمو داخل کردم سلما دیگه حرفی نمیزد و داشت حال میکرد شروع کردم به تلمبه زدن درد میکشید اما حرفی نمیزد یه پنج دقیقه که تلمبه زده بودم دیدم داره آبم میاد کشیدم بیرون و ابم کیرمو ریختم رو شکمش دیگه نای تکوم خوردن نداشتم سلما گفت کاغذ دستمالی براش بیارم منم آوردم و شکمشو پاک کردم کنار هم ولو شدیم بعد این که حالم جا اومد بلند شدم که برم سلما گفت مهیار بهترین لحظات زندگیم با تو گذشت منم با غرور خاصی گفتم اگه من بهترین لحظات زندگیت باشم تو خود زندگی من هستی و با یه لب کوتاه از هم خدا حافظی کردیمو من رفتم بعد اون روز رابطه من و سلما یه رابطه عاطفی و عاشقانه شده و گه گداری یواشکی چند دقیقه ای باهاش خلوت میکنم , امیدوارم مورد پسند دوستان شهوانی قرار گرفته باشه اگه کم و کاستی و ایرادی داشتم ببخشین چون داستان اولی بود که نوشتم به امید روزهای خوش , بای بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175483</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف بلوند خیلی خیلی سکسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jul 2019 09:20:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهانی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونجائی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پسرانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونریزی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتها]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فشارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیلی زیادی به کامپیوتر داشتم فیلم سکسی همزمان توی چند تا از شرکتهای شهرمون کار میکردمو توی یکی از این شرکتها که با 2 تا از دوستام سکسی کار میکردم دیگه همه چیزو از دختر شاه کس بازی و کس کلک بازی یاد گرفتم ( البته بازم که این مطلبو دارم مینیویسمو کونی 26 سالمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیلی زیادی به کامپیوتر داشتم فیلم سکسی همزمان توی چند تا از شرکتهای</h2>
<p>شهرمون کار میکردمو توی یکی از این شرکتها که با 2 تا از دوستام سکسی کار میکردم دیگه همه چیزو از</p>
<h3>دختر شاه کس بازی و کس کلک بازی یاد گرفتم ( البته</h3>
<p>بازم که این مطلبو دارم مینیویسمو کونی 26 سالمه بازم هنوز بچه ام توو این کارا ) من اندام درشتی دارام</p>
<h4>و جنده وزنم هم 95 کیلو . البته به خودم از</h4>
<p>لحاظ جسمی میرسمو دوبار قهرمان شهرو پستون استانمون شدم تو رشته کاراته و کونگ فو همزمان . این ماجرا از اونجائی</p>
<h5>شروع شد کوس که ما یه منشی داشتیم که اصفهانی بود</h5>
<p>و دانشجو بود تو شهرمون و هم زمان پیش ما کار میکرد . بعد از چند مدتی که پیش ما کار میکرد سکس داستان متوجه رابطه منشی</p>
<h6>با دوستم شدم و سر از ماجرا در ایران سکس آوردو که</h6>
<p>بله خانم مشکل دادن زیاد داره . این ماجرا میگذشتو هر روز این دو تا با هم سکس داشتن . تا یک شب که همه دور هم جمع بودیم دوستم زنگ زد به این خانم که من اسمشو میزارم یاس منگولا . خلاصه زنگ زدو بهش گفت که ما سه نفر هستیمو تو هم با دوتا از دوستایه دیگه پاشو بیا پیش ما . ایشون تشریف آورد پیش ما همراه با یه دوست دیگه . ما کاسه چه کنم گرفتیم دستمونو چون من آدمی بودم کلاٌ منزوی به دوستم گفتم تو با اوون یکی من فقط مشروب میخوروم سیگارمو میکشم . یه 3.2 ساعتی گذشتو چون خونه دستمون بزرگ بود هر کی یه جا بود و منم پا ماهواره . یه دفعه متوجه دادو بیداد شدم از اتاق اون دوستم . البته نگفتم دختری که باهاش بود یه دختر ریزه میزه بود با هیکل مرتبو سینه های لیموئی و سر و صورت ژاپنی . در کل من از این قیافه ها خیلی خوشم میاد . ایشون اوون زمان دانشجوی گرافیک بودنو عاشق نقاشی . بر میگردم به داستان . رفتم پیگیر شدم دیدم بله دوستم خواسته با خانم سکس کنه که دختره باهاش دعوا گرفته که من اهل این حرفا نیستم . تو دلم گفتم پس گوه خوردی اومدی خونه کسی که نمیشناسیش . رفتمو این دوتارو از دست هم نجات دادمو رفیقم رفت پی کردن همون منشی خیلی خوب ( میدونم که همه فرق منشی خوب و خیلی خوب و میدونید ) به قول معروف علی موندو حوضش . اومد پیش منو شروع کردیم که ماجرا چی شد و چی بود که دیدیم ساعت شد 4 صبح و از بالا صدای دادو بیداد سکس میادو این پایین صدای حرف که ناچار بهش گفتم من میخوام بخوابم که صبح برم شرکت . اونم گفت اشکال نداره اینجا بخوابم که اون دوستت نیاد . منم گفتم بخواب . رختخواب و پهن کردم و مال اونم گذاشتم پیش خودم . دیدم بالا ساکت شد فهمیدم که اونا هم خوابیدن . من پتومو بغلم گرفتمو خوابیدم که دیدم باز شروع کرد به حرف زدن که راستی اسمت چیه ؟ توو دلم گفتم کس خل بعد این همه گفتن اسمم هنوز میپرسه . خلاصه گفتم متین هستمو 20 سالمه . گفت اشکال نداره بهت زنگ بزنمو باهات صحبت کنم منم گفتم نه . هر کمکی بخوای من هستم . آخه بخاطر شهرتمون توو شهر یه خرده معروف بودم ( کاملاٌ گوه مفت خوردم) . تو همین حرفا دیدم پا شدو لبمو بوسید و گفت میتونی بغلم کنی . منم هاج و واج گفتم باشه . از خدا خواسته بغلش کردم جوری که پشتش به من بود . بعد کِرم پسرانه گل کردو شروع کردن به اذیت کردن دست زدن به بدنش که با عشوه از طرف نازنین خانم مواجه شد . بعد از 10 دقیقه از انواع دستمالی کردن هم همونجوری که پشت بهم بود بدون حرفی گفتم اشکال نداره لباساتو در بیارم که اونم از خدا خواسته گفت نه در بیار . شروع کردن به در آوردن لباساشو همزمان هم داشتم با سینه هاش ور میرفتم .بعد از 5دقیقه خوردن هم به این نتیجه رسیدیم که الان زمان کار اصلی رسیده ( مثل خیلی از کسائی که اینجا هستنو برا خودشون یه پا حرفه ای هستند و داستاناشونو از فیلم سکسی کپی می کنند من اینجوری نبودمو خیلیم مبتدی نبودیم ) بعد بهش گفتم جلو یا عقب گفتش یا عقب و من هم با استفاده از روغن خدائی یا همون تف زدن به سر کیرم اونو آروم گذاشتم در کونش . بهش گفتم اگر داد بزنی اون رفیقم بیاد پایین دوباره همون آش هستو همون کاسه . قبول کرد و منم کیرمو آروم فشار دادم تو . کیرم قامت 18 سانتی متوسط که وقتی دست بهش زد گفت تو عربی که گفتم نه فقط کیرم عربه . آروم کیرمو فشار میدادم داخلو اونم دیدم داره به خودش فشار میاره که بهش گفتم خودتو شل کن که راحت باشی . به خودم گفتم که این امشب اینجا خونریزی میکنه اگه همینطوری باشم که فشارمو بیشتر کردم یه لحظه متوجه شدم کیرم تا ته توو کونش و منم دارم تلمبه میزنم . یه 5 دقیقه توو همون حال تلمبه زدمو اونم کم کم داشت حال میکرد که احساس کردم آبم داره میاد بهش گفتم گفت دستمال بیار . دیدم دستمال باهام یه 10 متری فاصله داره که گفتم میریزم تووش بعد برو دستشوئی . قبول کردو منم سرعتمو بیشتر کردم که آبم اوومد و توو کونش خالی کردم اونم دیدم بی حال افتاده . بعد آروم کیرمو آوردم بیرونو اونو فرستادم دستشوئی . موقعی که اومد بیرون دیدم داره اذان میزنه که بعد دستشوئی خودم گفتم بخوابیم و باهم خوابیدیم .االان که سال 90 و دارم اینو براتون تایپ میکنم 7 سال گذشته و منو نازنین باهم رفیقیمو همچنان با هم سکس داریم البته بعد از 2 ماه متوجه شدم که خانم اون شب از جلو هم میتونست بده چون قبلاً توو ژیمیناستیک پردش پاره شده بود . ( اون موقع این بهترین حرف بود برا دخترا ) و از اوون موقع ما سکس از جلو داشتیم توو هر مکانی و هر زمانی که فکرشو بکنید . البته اگه دوست داشتید نظر بدید که منم بتونم ماجرا های باحالشو براتون تعریف کنم .خوش و سر بلند باشید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175404</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی شوهر خونه نباشه هر چجیزی ممکن هستش اتفاق بیوفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چسباندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[درنیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شاگردش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرهای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهربانی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میهمان]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمزمان]]></category>
		<category><![CDATA[یکیمون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از سکس و کون و فیلم سکسی کس از دوستام یاد گرفته بودم و خودم را با جلق زدن و دستمالی کردن کون و کیرم ارضا میکردم سکسی و از این کار لذت میبردم. اون شاه کس موقع 16 سال داشتم اما چون قدم کوتاه بود و مقداری تپل بودم و کم کونی مو بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از سکس و کون و فیلم سکسی کس از دوستام یاد گرفته بودم</h2>
<p>و خودم را با جلق زدن و دستمالی کردن کون و کیرم ارضا میکردم سکسی و از این کار لذت میبردم.</p>
<h3>اون شاه کس موقع 16 سال داشتم اما چون قدم کوتاه بود</h3>
<p>و مقداری تپل بودم و کم کونی مو بودم سنم کمتر به نظر میرسید من چشمانی درشت و پوست سفید و</p>
<h4>یک جنده کون قلمبه و نرم وسفید داشتم که گه گاهی</h4>
<p>با انگشت کردن اون یا با پستون خیار و&#8230; با خودم بازی میکردم وارضا میشدم. اغلب بچه های بزرگتر سعی داشتن</p>
<h5>با من کوس دوست بشن اما اون موقع نمیدانستم چرا؟ اون</h5>
<p>سال میخواستم درس بخوانم و وارد دبیرستان بشم و رشته خوبی را ادامه بدم و تصمیم گرفتم یک میز تحریر سفارش بدم سکس داستان . یکی از</p>
<h6>اقوام ما که با هم رفت وآمد داشتیم ایران سکس نجار بود</h6>
<p>و اسمش بهرام بود یه پسر قد بلند و کلفت و مهربان! که هنوز مجرد بود و قصد ازدواج نداشت و حدودا 26 سال داشت .یه روز که از مدرسه بر میگشتم به سرم زد که بروم و سفارش میز را بدهم . رفتم و سلام کردم و آقا بهرام هم با مهربانی جوابم را داد وگفت که بشین و از درس و مدرسه پرسید من هم گفتم که میخواهم برام یک میز تحریر درست کند چون قصد دارم درس بخوانم . اونم با یه لبخند گفت ای به چشم اما حالا شاگردم نیست که تخته ها را از انبار (زیر زمین مغازه) بیاورد فردا بیا &#8230;.. حرفش را قطع کردم و گفتم خودم میاورم . گفت پس برو پایین الان من هم میام الوار مناسبی را با هم پیدا میکنیم و تا دو سه روز دیگر برات آماده میکنم. منم تو کونم عروسی بود و سریع کتابهام را گذاشتم رفتم زیر زمین کلی چوب و ابزار اونجا بود لامپ زیر زمین را روشن کردم و رفتم ته انبار اما هرچه گشتم چیزی پیدا نکردم میخاستم برم بالا که آقا بهرام اومد و و گفت چکار کردی گفتم مگه خودت چیزی پیدا کنی . اومد جلو وچند تا الوار وتخته را جابجا کرد و گفت حق با توست باید بریم از انبار خونه پدرم بیاریم. من جلو افتادم وبه سمت پله های زیر زمین رفتم و او هم پشت سر من اومد فاصله ما خیلی کم بود یک لحظه دیدم که با نگاهش کونم را میپاد اما به روی خودم نیاوردم چند پله مانده به آخر به من نزدیک شد ودستش را دور کمرم انداخت و گفت ناراحت نباش بی خیال قول میدم همین امروز کارم را شروع کنم و آرام دستش را طوری انداخت که باسنم را لمس کرد و کمی مالید .کمی خودم را جمع کردم اما تصور نمیکردم که منظوری داشته باشد این بود که آمدم و خم شدم که کتابهام را بردارم که از کنارم رد شد و کیرش را به کونم مالید. حس عجیبی داشتم لذت و ترس و تا حدودی هم خجالت میکشیدم اما بهرام وانمود میکرد که منظوری نداشته و کلا بیخیال شدم . خواستم از ساختن میز منصرف شوم اما به خودم گفتم که نباید بدبین بود و اگه منظوری داشته باشد اینقدر بیخیال نیست!!. شاگرد بهرام برگشت و بهرام بهش گفت چند دقیقه اینجا باش تا من و رامین برویم انبار خونه یه تخته مناسب پیدا کنیم اونهم اطاعت کرد و رو صندلی جلو مغازه نشست.من وبهرام راه افتادیم و پس از یک ربع به خونه قدیمی پدرش رسیدیم که حالا انباری بود . کلید را انداخت و درب حیاط را باز کرد و خودش رفت تو من میخواستم بیرون منتظر بمونم اما گفت بیا تو باید کمکم کنی . یاد اون حرکات تو مغازه افتادم اول خواستم نروم اما دوباره گفت بیا تو دیگه درب راهم ببند . من رفتم تو و درب را بستم یه مقدار ترس برم داشت اما به روی خودم نیاوردم. یه خونه قدیمی و خالی که چند سال خالی مانده بود و همه جا پر از گرد وخاک بود بهرام درب ورودی را نیز باز کرد و به من گفت برو تو و درب را بست دستگیره درب از داخل خراب بود و برای باز شدن باید از کلید استفاده میکردی .بهرام یکی از اطاقهارا انبار خودش کرده بود این اتاق یه پنجره به هال داشت که مقداری بلند بود و من به راحتی نمیتونستم اون تو را ببینم یهو بهرام گفت اخ .. گفتم چی شده گفت کلید اتاق را نیاوردم و باید یکیمون از پنجره بره تو گفتم من نمیتونم برم چون قدم نمیرسه گفت کمکت میکنم بری بالا فقط موقع پایین رفتن مواظب باش .گفتم باشه رفتم نزدیک پنجره و بهرام پشت من قرار گرفت به داخل اتاق سرک کشید و بدون توجه به من خودش را از عقب به من چسباند یه لحظه کیرش را احساس کردم که نسبتا شق شده بود و اون را به کونم مالید و چند لحظه همون جوری موند راستش زیاد بدم نیامد و یه احساس عجیبی سراسر بدنم را گرفت و این با عث شد که یه خورده عضلات باسنم شل شود و من هم چاره ای جز ایستادن جلو کیرش نداشتم گفت حالا بروبالا گفتم باشه پای راستم را بلند کردم و دستم را روی طاقچه انداختم امانتونستم برم بالا در این حالت بهرام اومد و دستش را زیر کونم انداخت مقداری کونم به طور غیر ارادی بسته شد و اون متوجه شد اما با قرار دادن کف دستش زیر کونم و فشار دادن سوراخم کاملا منو بلند کرد و کاملا دیگه مطمین شدم که قصد دارد تو کونم بذاره ترسیدم و خودم را عقب انداختم و گفتم نمیتونم تو همین حالت دستش کاملا لای کونم بود و حال میکرد و وسط کونم را فشار میداد من چون قدم کوتاه بود و تا حدودی سبک بودم روی دستهای بهرام تو هوا معلق ماندم اون منو همینطور نگه داشت و گفت چیه چرا میترسی ؟ راستش بدنم میلرزید گفتم منصرف شدم میز نمیخوام ممنونم در حالی که اونهم یه کمی میلرزید گفت نترس عزیزم چیزی نیست من دوستت دارم و لبهاش رو روی لبام گذاشت و ازم لب گرفت و یه دستش را زیر کونم گرفته بود و با دست دیگه اش موهامو نوازش میکرد یه خورده که دستش را شل کرد کونم با کیر کلفت و سفتش برخورد کرد و چند لحظه منو اونجوری نگه داشت . گفتم بهرام آقا بذار برم من میترسم دوباره ازم لب گرفت و کونمو نوازش کرد تمام عضلاتم منقبض شده بود و نمیتونستم درست حرکت کنم گفت باهات کاری ندارم فقط چند تا لب بهم بده و بدون اینکه منتظر بشه با لبانش لبهایم را مکید چند بار اینکاروکرد وهمزمان کونم را میمالید مقداری آرام شدم منو زمین گذاشت و گفت نترس چیزیت نمیشه به سمت درب رفتم اما دستگیره نداشت و در واقع منو تور انداخته بود اومد جلو و من بهش حمله کردم اما او بسیار قوی بود و سر منو زیر بغلش گذاشت و گفت خوشگلم نمیذارم دردت بیاد من هم شروع به تقلا کردم اما او سرم را بین پاهاش قرار داد و روم خیمه زد خیلی سنگین بود زانوهام خم شد ودیگر نفس نداشتم کیر شق شده اش با گردنم برخورد میکرد و بزرگی کیرش را حس میکردم حداقل بیست سانت میشد و خیلی کلفت بود به گریه و التماس افتادم اما به حدی حشری بود که فقط به فکر کردن کون تنگ و دست نخورده من بود با دستاش لمبرهای کونم را میمالید و ناز میکرد احساس خوبی داشتم اما از اون کیر کلفت و دراز میترسیدم چاره ای جز تسلیم شدن نداشتم به راحتی کمربندم را باز کرد و زیپ شلوارم را پایین کشید شلوارم از پام افتاد حالا فقط یک شورت نازک کون منومیپوشوند دستش را زیر شرتم برد و به آرامی سوراخ کونم را انگشت کرداولش خودم رو سفت کردم اما با تف زدن به انگشتش کاملا کونم را شل کرد دیگه داشتم لذت میبردم من هم خودم را شل کردم و تا اینو دید گفت اگه پسر خوبی باشم سرم را از بین پاهاش رها میکند من هم قول دادم که اونواذیت نکنم!! سرم را بلند کردم لبخندی بهم زد و یه چشمک زد من هم بهش لبخند زدم اما هنوز میترسیدم و بدنم میلرزید اومد جلو و بوسم کرد و لبهام را مکید من هم بدون مقاومت ایستاده بودم .در حالی که ازم لب میگرفت پیرهنم را در آورد حالا دیگر رام شده بودم .دستی به کیرم کشید و یه خورده اونو ماساژ داد کیرم نیمه راست شد لبخندی زد و بدون عجله پیرهنش را درآورد بدن پر مویی داشت اما من حتی یک تار مو نداشتم.به آرامی کمربندش را باز کرد و شلوار و شرتش را درآورد . تا اون لحظه بزرگی و کلفتی کیرش را تشخیص نداده بودم حدسم درست بود یک کیر دراز حدود بیست یا بیست و دو سانت و کلفت به اندازه مچ دست من .ترسیدم و گفتم آقا بهرام تو رو خدا بذار برای بعد . گفت : قوربون اون کون بلوری تنگت برم نترس فقط حال میکنیم یه خورده آرام شدم . اومد جلو و بغلم کرد منم خودمو بهش چسبوندم کیرش روی نافم میخورد و خیلی حال میکردم من هم دستم را دور کمر آقا بهرام انداختم و سینه ام را به کیرش میمالیدم کاملا شق کرده بود لبانم را بوسید و گفت کیرم را بگیر منهم با اکراه اینکار رو کردم واقعا کلفت بود داشت لذت میبرد با دستش کونم را از هم وا کرد وآرام شروع به نوازش باسن و سوراخم کرد داشتم لذت میبردم کیر کوچک من هم شق شده بود گفت بیا بغلم دستم را دور گردنش حلقه کردم ومنو بلند کردکیر کلفتش را بین پاهام قرار داد طوری که تخمام و سوراخم روی کیرش بود. خیلی کیف داشت لبخندی از روی رضایت زدم و بازهم تمام صورت و لبهام را بوسید . در همون حالت خم شد و دسته کلید را از تو شلوارش در آورد و کلید انبار را انداخت گفتم پس چرا اول درب رو باز نکردی تا &#8230;. خنده ای کرد و دو دستتش سوراخ کونم را از هم باز کرد ومنهم سرم را روی موهای سینه اش گذاشتم منو برد تو انباری آرام منو رو تخت خواب آماده ای قرار داد و کنارم خوابید . از پشت بغلم کرد حرارت تنش خیلی حشری کننده بود خودم را بهش چسباندم و او هم کیرش را بین پاهام و کونم گذاشت . داشتم تو آسمون پرواز میکردم تمام بدنم را دستمالی کرد و کیر کلفتش را بین پاهام و کونم عقب جلو میکرد دیگه کاملا در اختیارش بودم کف دستش را تف زد و کیرم را با دست گرفت و برام جلق میزد باهام حرف میزد و منو میبوسید دیگه باید خالی میشدم تو یک لحظه جیغ خفیفی کشیدم و کف دستش خالی کردم دیگه نای حرف زدن نداشتم گفت تبریک میگم و لبخندی زد . دیگه نوبت اون بود منوبه رو خوابوند و پاهام را باز کرد و سوراخم را بوسید کاملابی مو بود انگشتش را با تف خیس کرد و به آرامی کون و سوراخم را ماساژ داد .عجب حرفه ای بود کم کم داشتم سرحال میامدم توی سوراخ کونم تف انداخت و اونو انگشت کرد به آرامی انگشتش را فرو کرد آهی کشیدم . دوباره تف کرد و اینقدر انگشتم کرد و باهام حال کرد که سوراخم باز شد . گفتم آقا بهرام دیگه برای امروز بسه بذاریه وقت دیگه . خندید و گفت چند ساله تو کف این کون تپل و نازتم حرفشم نزن . گفتم نمیخای که کونم بذاری !! گفت نه فقط لا پات میذارم پاهامو از هم باز کرد و روم دراز کشید و به دستاش تکیه داد کیرش را دم سوراخ خیس و باز شده ام قرار داد و سرش را آورد کنار گوشم و گفت حاضری گفتم تو رو خدا تو کونم نذار گفت باشه خوشگلم .آرام کیرش را روی سوراخم لغزاند سر کیرش کمی کونم را باز کرد با دست لمبرهامو از هم باز کرد و چند بار اینکارو کرد دستشو رو سینه ام گذاشته بود و با سینه هام بازی میکرد و سر کیرشو مرتبا به سوراخم میزد و اونو باز میکرد دیگه سر حال اومده بودم کمی کونمو قنبل کردم که خوشش اومد و بوسم کرد یهو مقدار زیادی تف به دستش مالید و اونو به کون من و کیر کلفتش مالید فکر کردم فقط لا پام میگذاره اما سر کیرش را روی سوراخ کونم که نیمه باز بود گذاشت و از جلو دستاهمو گرفت و گفت خودتو شل کن گفتم تورو خدا نکن پاره میشم اما گوش نمیداد و فقط کلاهک کیرش را به سوراخم فشار میداد خواستم در برم اما اون هیکل گنده کاملا مهارم کرده بود گفت به نفعته خودتو شل کنی چاره ای جز التماس و اطاعت نداشتم خودمو شل کردم اونم فشارو زیاد کرد نوک کیر کلفتش تو سوراخم رفته بود باز هم کمی فشار داد احساس کردم لمبرهای کونم از هم پاره شد التماس کردم گوش نداد وفقط میگفت شل کن با کمی فشار فریاد زدم و اون کلاهک کیرش را تو اون سوراخ تنگ و دست نخورده جا داد با دستش به کونم تف زد و کمی عقب کشید خواستم برگردم کمی کمرم را راست کردم که دوباره فشار داد و نصف کیر گنده و کلفتش میهمان کون تپلم شد لمبرهای کونم را ماساژ داد به التماس و لرزش افتادم گفت اصل کاری رفته تو و دیگه درد نداره اما میترسیدم دیگه نمیتونستم کونم را ببندم دوباره تف زد و کمی فشار داد گفتم غلط کردم دارم پاره میشم تو رو خدا بسه اما کو گوش شنوا آنقدر تو حس و شهوت بود که اصلا به فکر من نبود دیگه داشت حسابی فشارم میداد پتو را چنگ میزدم و ناله میکردم . پس از چند لحظه تخمهای آقا بهرام به کونم خورد باورم نمیشد که اون کیر دراز و کلفت تو کون من باشه درد عجیبی تو کون و شکمم احساس میکردم بهرام دیگه بی حرکت بود و تا دسته تو کونم کرده بود موهامو نوازش کرد و گفت حالت خوبه با سر گفتم آره . گفت آرام خودتو شل کن تا سوراخ خوشگلت باز بشه همین کار راکردم . بهرام آرام شروع به تلمبه زدن کرد و کم کم داشت خوشم میومد اما کیرم شل بود دیگه اخمهامو باز کردم و لبخند زدم اونهم شروع به تلنبه زدن کرد چون خودمو خالی نکرده بودم چند بار گوزیدم خجالت کشیدم اما بهرام خیلی احساس لذت و غرور میکرد دیگه کاملا باز شده بودم و این کون تنگ من دیگه کیر کلفت ودراز بهرام را حس نمیکرد بهرام گفت خوشگلم میتونی قنبل کنی گفتم سعی میکنم دستش را زیر شکمم انداخت و آرام بلندم کرد به سختی کونم را قنبل کردم و آقا بهرام با اون کیر دراز و کلفتش یک حال اساسی به کون گشاد شده ام داد دیگه لذت میبردم و میخواستم سرعتشو بیشتر بکنه بازهم میخواستم ارضا بشم اما باکیر خوابیده شهوت سراسر وجودم را گرفته بود بهرام گفت چیه خوشت اومده ؟ آرام گفتم تورو خدا یواشتر. بهرام شروع به تلنبه زدن کرد و سرعتش را زیاد کرد هر بار تا دسته فرو میکرد وتا حدی که سر کیرش درنیاد کیرشو در میاورد . کاملا باز شده بودم چند بار کیرش را از کونم در آورد و دوباره تا خایه فرو کرد دیگه درد نداشتم و لذت میبردم. گفت میخوام حالت رو عوض کنم در همون حالت که تا دسته فرو کرده بود دو دستش را زیر شکمم قرار داد وبلندم کرد و بدون اینکه کیرش دربیاد منو رو لبه تخت خاباند دیگه فقط کیر میخواستم کونم کاملا قنبل شده بود و یه کمی احساس درد میکردم اما لذتش خیلی بیشتر بود . بهرام روم خوابید و شروع به گاییدن کونم کرد بیش از ده دقیقه تو این حالت بودم اما دیگه پاهام درد میکرد . گفتم پام درد گرفته منو بوسید و کیرش را در آورد گفت کونی خوشگل برگرد! به آرامی برگشتم با دیدن کیر بهرام خیلی ترسیدم خیلی برام کلفت بود تازه میفهمیدم چی داره تو کونم میره و چقدر کونم گشاد شده. بهرام خیس عرق بود پاهامو بلند کرد و گذاشت رو شانه اش به کیرش تف زد و سر کیرش را گذاشت رو سوراخم دیگه سوراخ کونم بسته نمیشد تو یه لحظه تا دسته فرو کرد و تخماشو رو کونم حس کردم کیرم خوابیده بود امابسیار لذت میبردم بهرام آمد جلو و لبش را رو لبام گذاشت و سینه هامو مالیددستم را دور گردنش انداختم و چند دقیقه به همین صورت تلنبه زد یهو چشماشو بست و گفت &#8221; آه آه کونی خوشگلم دارم میام کجا بریزم؟!&#8221; از کلمه کونی خیلی هیجان زده شدم گفتم بریز تو کونم . بهرام محکم منو گرفتو روم خوابید و به سرعت تلمبه زد کیرش را تا خایه فرو کرد ناگهان لمبرهای کونم را باز کرد و تا دسته فرو کرد خایه هش به سوراخ کونم میخورد تمام وزن بدنش را روی کون من انداخت و با فشار دادن سینه و کمرم چند بار آه کشید و داخل کون و شکمم حسابی داغ شد فهمیدم که آبش را تو کونم خالی کرد با بوسه های بهرام و گرمای بدنش و برخورد تخماش با کونم و حرارت زیاد آب داغ و زیادش احساس کردم دارم از وسط پاره میشم هنوز کیر گنده اش تو کونم بود که با همان کیر نیم راستم برای بار دوم چنان ارضا شدم که تمام بدنم به لرزه افتاد لذتی بسیار عمیق و خوشایند بسیار بالاتر از انزال معمولی مثل جلق یا خیارو&#8230; کاملا بی حس بودم که بهرام شروع به بوسیدنم کرد و در حالی که کیر نیمه راستش تو کونم بود بدنم را ماساژ داد به آرامی کیر بهرام از کونم در آمد و کمی از آبش روی تخت ریخت بلند شد و با دستش شروع به ماساژ بدنم و خصوصا کونم کرد کونم بسته نمیشد اما بهرام اونو با دست فشار داد تا بسته بشه که پس از ده دقیقه سر پا وایسادم و با کمک بهرام لباسهایم را پوشیدم .روم نمیشد به بهرام نگاه کنم اما او منو بوسید و ازم لب گرفت و گفت که این عمیقترین لذت زندگیم بوده و هرگز از من جدا نمیشه من هم خودم را به آغوش بهرام انداختم و ازش برای سکس بسیار عالی و لذت بخشش تشکر کردم .یکی از الوارها را برداشتیم و پس از دو ساعت به مغازه برگشتیم تو راه بهرام گفت که یک سال است با شاگردش رابطه داره و اونو هم به همین صورت گاییده . وقتی به مغازه رسیدیم انگار شاگرد آقا بهرام از همه چیز باخبر بود لبخندی زد و گفت تا تو باشی دیگه هوس درس خوندن نکنی من کمی خجالت کشیدم و هرسه خندیدیم . پس از آن ماجرا من به کون دادن عادت کردم با بهرام خیلی سکس داشتم و با خیلی ها دارای رابطه هستم.وتا چند سال با بهرام بودم تا اینکه ازدواج کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175006</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.068 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-15 14:12:27 by W3 Total Cache
-->