<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دوستامم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:26:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دوستامم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دست و پا بسته میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Jun 2019 07:44:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باسنمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاکشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامم]]></category>
		<category><![CDATA[رامینم]]></category>
		<category><![CDATA[ریحانه]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژشون]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کم کم با دیدن فیلمای فیلم سکسی سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشمهمیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست سکسی داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و شاه کس با من سکس می کردبعضی وقتا اونقدر حشری می شدم که حتی منتظر بودم بابام کونی یا داداشم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>کم کم با دیدن فیلمای فیلم سکسی سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی</h2>
<p>دوست داشتم سکس داشته باشمهمیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست سکسی داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد</p>
<h3>و شاه کس با من سکس می کردبعضی وقتا اونقدر حشری می</h3>
<p>شدم که حتی منتظر بودم بابام کونی یا داداشم بیانو منو بکننوقتی مهمون میومد خونمون به جلوی مرداشون نگاه می کردم</p>
<h4>. جنده نمیدونستم چطوری باید ی مردو به طرف خودم جذب</h4>
<p>کنم تا اون بتونه با من پستون سکس کنه . خب بدن قشنگی داشتم ولی یکم جثم کوچیک بود . ی</p>
<h5>کون کوچیک کوس ولی زیبایی داشتم که هر وقت توی اینه</h5>
<p>می دیدمش تحریک میشدم .ی چند باری با خیار یا هویج توی کونم کرده بودم ولی اینا هیچ وقت نمی تونست جای سکس داستان ی کیر کلفت</p>
<h6>و سفید که تو فیلما دیده بودمو بگیره ایران سکس .ولی ی</h6>
<p>روز فکر نمی کردم که ی پسر خودش بیاد سراغمو با من حال کنه و اون کسی نبود جز پسر خواهرم رامین که ی چند سالی از من بزرگ تر بود و من میشدم خاله کوچیکش . خانه ما دو طبقه بود و طبقه بالا یکی از اتاقاش پر بود که اون اتاق خواهرم بود اون روز خواهرم اینا همشون اومده بودن خونه ما که رامین هم اومده بود . من طبفه بالا بودم که رامین سر و کلش پیدا شد . اون روز من ی شلوار مشکی تنگ پارچه ای پوشیده بودم با ی بلوز صورتی که تا بالای باسنم بود .رامین وقتی به سمت اتاق میومد چشمش به این کون خوشکل من افتاده بود و کلی تحریک شده بود آخه من زیاد لباس تنگ جلوی اون نپوشیده بودم ولی اون روز چرا !رامین اومد کنارم ایستاد و دستشو گذاشت در کمرم وای ی لحظه بدنم سرد شد و ی حس خوبی بهم دست داد . من داشتم صورتمو آرایش می کردم رامین منو از توی آینه میدید که داشتم رژ لب میزدم .پیش خودم دل دل می کردم که رامین با من سکس کنه دوست داشتم اون شروع کنه چون من بلد نبودم و روم نمی شد .اون دستشو حلقه کرد دور کمرم میدونستم ی فکرایی واسم کرده ولی اونم منتظر بود من ی اشاره ای بکنم . گفتم خیلی حال میده وقتی دستت دور کمرمه . رامین گفت جدا میگی یعنی تحریک میشی؟ گفتم اره خیلی حال میده . گفت دیگه ماساژ کجای بدنت تحریکت میکنه؟ گفتم باسنمو رونام بعد با یکم مکث گفتم با سینه هام .رامین گفت میخوای ماساژشون بدم بعد شروع کرد به خندیدن . منم خندیدمو گفتم خب اره چرا دوست نداشته باشم !رامین اومد پشتم قرار گرفت گفت بدم؟ گفت خب بده ! اونم بدون معطلی دو تا دستاشو آووردو سینه هامو گرفت . وای ان لحظه بدنم سرد سرد شد دیگه میدونستم به آرزوم رسیدم .هیچی نگفتم فقط می خندیدم رامینم داشت سینه های منو می مالید خیلی حال میداد سینه هام قشنگ توی دستاش جا شده بود و اون داشت میم الیدشون . بهتر از این نمیشد .کیر شق کردشو روی کونم احساس می کردم که میخواست شلوارشو پاره کنه و بیاد بیرون . رامین سینه هامو ول کردو منو به طرف خودش بر گردوند من از روی خجالت سرم پایین بود با دستش چونموگرفتو سرمو آوورد بالا . توی چشمام نگاه کرد ولی من چشمامو انداختم پایین . ی سکوتی حکم فرما بود نه من حرف میزدم نه اون . نمیدونستم میخواد چیکار کنه ولی دوست داشتم ی کاری بکنه . انگشت شصتشو کشید روی لبام . بعد لباشو نزدیک کرد به لبام و ی بوسه کوچیک به لبام زد . من داشتم از درون می ترکیدم و دست و پاهام می لرزید . بوسه دوم و زد و بوسه سوم بلافاصله .بوسه چهارم یکم ابدار بود بوسه پنجمو منم ی بوسه بهش دادم که همون باعث شد لبامو بگیره تو لباشو شروع کنه به خوردنشون منم کم کم لباشو خوردم .واقعا بهترین لحظه زندگی من بود وقتی لبامو می مکید چشمامو بسته بودمو توی رویای خودم بودم اونقدر لبامو خورد که هرچی ماتیک زده بودم پاک شده بود . صدای ملچ ملوچ لب دادنام توی اتاق پیچیده بود .همین طور که ازم لب می گرفت شلوارشو در آوورد لباشو از لبام جدا کرد سرمو انداختم پایین تا چشمم به کیر کلفت و سفیدش افتاد همون کیری که مدت ها دنبالش بودم و انتظارشو می کشیدم .بهم گفت میخوریش؟ منم سرمو به طرف پایین تکون دادم که اره می خورم . گفت پس بشین . دو زانو نشستمو کیرشو با دستم گرفتم عالی بود . سر کیرشو کردم توی دهنمو شروع کردم مثل توی فیلما خوردن . واقعا کیر خوردن لذت خاصی داشت . چشمامو بسته بودمو با کمال میل سر کیر رامینو می خوردم . برای من واقعا خوشمزه بود ی مزه خاصی داشت . سرمو یکم فشار داد که بیشترشو بکنم تو دهنم منم اینکارو کردم ولی سرش ی حال دیگه داشت.هیچ وقت فکر نمی کردم واسه پسر خواهرم ساک بزنم . اونم داشت قربون صدقه من می رفت صدای آه آه گفتنش بلند شد همون موقع بود که بلندم کرد . دوباره منو برگردوند و خمم کرد روی میز آرایش . دستشو گذاشت روی کونمو یکم مالیدش بهتر از این نمیشدمیدونستم که میخواد منو بکنه . ی چند باری از روی ترسم میخواستم نذارم که کاری بکنه ولی اون دیگه شلوارمو کشید پایین اون لحظه واقعا ترسیده بودم و همه جام می لرزید .ولی اون کیرشو گذاشت لای پام و پاهامو چسبوند بهم نمیدونستم میخواد چیکار کنه . شروع کرد به عقب و جلو کردن کیرش که بعد ها فهمیدم که لا پایی منو کرده. ولی لا پایی هم خیلی حال میداد چون کیرش روی کسم کشیده می شد و شکمش میخورد به کونم . کونم میلرزید . با دستاش بالای باسنمو گرفته بودو کیرشو عقبو جلو میکرد . داشتم ارضا می شدم .صدای آه آه گفتنم بلند شده بود همین موقع بود که ارضا شدم بدنم ی تکون شدیدی خورد و کسم خیس خیس شده بود تمام بدنم خشک شده بود . همون موقع رامین داشت هنوز عقبو جلو میکرد که کیرشو کشید بیرون . اونم ارضا شد از صدای آه کشیدنش فهمیدم . باسنم داغ شد . اون آبشو روی باسنم ریخته بود .من برگشتمو رامینو دیدم که داره کیرشو میماله و چند قطره ای از کیرش چکید روی فرش . اومد جلو و ی چند لبی ازم گرفت . بهم گفت چطور بود؟ با صدای لرزون گفتم خوب بود . دیگه اون حال خوب و بد از ارضا شدنم نداشتم ی حس پشیمونی از کاری که انجام داده بودم داشتم . رامین بوسم کردو گفت ریحانه دوستت دارم تو بهترین خاله دنیا هستی . بازم میام پیشت . اینو گفتو شلوارشو پوشید. بهم گفت راضی هستی؟ سرمو تکون دادم یعنی اره گفت خوبه و رفت طبقه پایین .من برگشتمو باسنمو از توی آینه دیدم میخواستم آب رامینو ببینم . ی آب سفتو سفید روی قمبولام ریخته بود با دستمال پاکشون کردم و شلوارمو پوشیدم . رفتم پایین . وقتی رامین با من سکس میکرده داداشم همه چیزو دیده بود ولی دادشو در نیاوورده بود و کامل اون صحنه هارو تماشا<br />
کرده بود . بله اونم تو فکر سکس با من بود که این میتونست بهونه خوبی واسش باشه . که تو داستان بعدی مفصل توضیح میدم .لطفا نظرتونو راجع به این خاطره بگبد !(ریحانه)		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174627</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جنده سر کیر  آقا دکتر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 May 2019 07:38:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[يادتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فاميل تو کفشن ولي بدبختي فیلم سکسی از اون زناست که هيچ راهي نميده والا تا الان کوس و کونشو کرده بودم اتوبان رسالت.البته اينم بگم با سکسی اون کون گنده و کس تپلي که شاه کس مامانم داره دست کمي هم از اتوبان و بزرگ راه نداره. خلاصه من از همين کونی اول داستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>فاميل تو کفشن ولي بدبختي فیلم سکسی از اون زناست که هيچ راهي</h2>
<p>نميده والا تا الان کوس و کونشو کرده بودم اتوبان رسالت.البته اينم بگم با سکسی اون کون گنده و کس تپلي</p>
<h3>که شاه کس مامانم داره دست کمي هم از اتوبان و بزرگ</h3>
<p>راه نداره. خلاصه من از همين کونی اول داستان بگم من مامانم رو نکردم ولي داستانم يه داستان واقعي هستش که</p>
<h4>دارم جنده واستون مي فرستم پس با اطمينان کيرتون رو تو</h4>
<p>دستاتون بگيرين و به ياد مامان پستون کون گندم جلق بزنيد (دعا يادتون نره جلقي هاي عزيز). خلاصه داستان من و</p>
<h5>شورتاي مامانم کوس از روزي شروع شد که مامانم اينا رفته</h5>
<p>بودن خونه عموم. منم تو خونه تنها بودم و هيچ کاري هم نداشتم. اين جور موقع ها معمولا با گرزم ور مي سکس داستان رم و از</p>
<h6>بيکاري يه دستي بهش مي کشم(کيرم رو مي ایران سکس گم) با</h6>
<p>اين که خيلي حال ميداد ولي بازم واسم تکراري بود اخه گرزم هميشه تو دستم بود و حتي ميشه گفت روي رستم و سهراب رو هم کم کرده بودم. تکراري بودن اين کار واسم يه تجربه جديد داشت و اونم ريختن ابم تو شورتاي مامانم بود.شورتايي که هميشه تو يه کيف تو کمدش بود و واسم از شورتاي همه دوست دخترام جالب تر و قشنگ تر بود بسکه حسم نسبت بهش قوي و شهوتي تر بود.همه رنگي تو شورتاي مامانم بود.چند باري کيرم رو گذاشتم تو شرتاي مامانم و ابم رو توش خالي کرده بودم ديگه .واسم جالب بود که شورتاي مامانم رو با مني خودم خيس کنم.اين کار اونقدر جالب و سکسي بود که به دوستامم هر چند وقت يه بار پيشنهاد مي کردم و همگي دوستام هم از خدا خواسته تمام ابشون رو تو شورتاي گنده مامانم خالي مي کردن.اميدوارم نصيب شما هم بشه.البته ما که به کس و کون مامانمون نميرسيم همچين ارزويي داريم.شما بچه بالا شهريا که ارزوتونم از ارزوي ماها بزرگتره سعي کنيد دنبال همون کس و کون ماماناتون باشييد چون دست يافتنيه.مخلص همتون(يکي از بچه هاي قلعه مرغي)مرسي		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174335</post-id>	</item>
		<item>
		<title>انگشت میکنه تو کس خودش تا ابش بیاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 May 2019 07:19:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسلام]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[چشاتون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درازکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ریحانه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نوشته : سکسی رئوف ای خدا بازم شروع شد. صدای شاه کس فحش داد و بیداد اونم ساعت 12 شب گفتم ایندفعه میرم فحش میدم که دیدم کونی ویدا خانوم باگریه پایین میاد بی اعتنا به من یه ساک دستش گرفته بود داشت جنده میرفت بیرون منم مرامم گل کرد- جلوشو گرفتم گفتم ویدا خانوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				نوشته : سکسی رئوف ای خدا بازم شروع شد.</p>
<h3>صدای شاه کس فحش داد و بیداد اونم ساعت 12 شب گفتم</h3>
<p>ایندفعه میرم فحش میدم که دیدم کونی ویدا خانوم باگریه پایین میاد بی اعتنا به من یه ساک دستش گرفته بود</p>
<h4>داشت جنده میرفت بیرون منم مرامم گل کرد- جلوشو گرفتم گفتم</h4>
<p>ویدا خانوم کجا ساعت 12 کجا پستون میخوای بری گفت بذار برم دیگه ازاین نکبت خسته شدم مردتیکه میره عرقشو میخوره</p>
<h5>کوسشو میکنه کوس اونوقت میاد برا من گردن کلفتی میکنه &#8211;</h5>
<p>گفتم آخه این موقع شب که همه تو خیابون یه زن تنها رو مثل گرگ پاره میکنن تو کجا میخوای بری گفت سکس داستان نمی دونم هرجا</p>
<h6>غیر از این جهنم گفتم باشه بیا تو ایران سکس خونه من</h6>
<p>کلید واحد زیر زمینو بهت میدم فردا صبح هر کجا که میخوای برو یه فکری کرد گفت باشه منم رفتم تو واحدم کلید زیر زمینو آوردم دادم بهش گفتم واحدش تکمیله فقط ملحفه ها رو بر دار همه چیز تمیزه گفت باشه منم خداحافظی کردم رفتم تو واحدم تو تختم بد خواب شدم یادم میاد ریحانه زنم دوسال پیش سرطان گرفت واز دست رفت ومن موندم و این خونه یه خونه 3 طبقه که زیرزمینش یه واحد کامل بود همکف من بودم وطبقه بالاشو به یه زوج شهرستانی دادم ولی به کل آسایشم به هم خورد چرا که آقا کوروش یه دائم الخمر و خانومش یه زن جوون وزیبا و صبور خلاصه تو این افکار بودم که تلفون زنگ زد از اونور خط ویدا خانوم گفت آقا هومن من تنهایی میترسم اگه امکان داره بیایید پایین منهم که چاره نداشتم رفتم پایین دیدم ویدا خانوم با یه تاپ دامن خیلی جیگری درو باز کرد منهم باسلام رفتم تو واحد یه تخت دونفره بیشتر نداشت منم گفتم رو کاناپه گفت باشه ورفت تو اتاق خواب و درشو بست منم یه پتو برداشتم ورفتم تو هال رو کاناپه خوابیدم تو حالت بدی بودم دوسال تموم نفس هیچ زنی به من نخورده بود وحالا با یه زن هم خونه شدم ساعت 3 صبح بود که دیدم یکی آروم منو تکون میده ازخواب پریدم دیدم ویدا خانومه گفتم چی شده گفت به خدا منظوری ندارم ولی میترسم گفتم چه کار کنم گفت بیا تو اتاق خواب بخواب گفتم باشه ولی کجا گفت تخت دو نفرست پتوتو برداربیا یه طرف بخواب منم یه طرف دیگه قبول کردم روی تخت درازکشیدم رومو به طرف ویدا خانوم کردم دیدم دوتا مروارید به من زل زده گفتم ویدا خانوم چرا به من زل زدی گفت هیچی ولی خوب دو ساله تنهایی یه مرد تنها با یه غریزه چه کار میکنه گفتم منظورت چیه گفت هیچی ! منم دیدم حرف نزنم بهتره ولی خوابو چکارش کنم حسابی بد خواب شده بودم هرچی این پهلو اون پهلو شدم دیدم نه خیرخوابه اصلاً نمیاد ویدا خانوم هم همینطور به من زل زده بود انگار دلش یه چیزی می خواد ولی روش نمیشه گفتم ویدا خانوم چیه چی شده ؟ گفت راستش شما خیلی جذابید راست میگفت عرق شوهرشو از قیافه انداخته بود بایدم اینو میگفت گفتم اختیار دارین چشاتون قشنگ میبینه گفت نه واقعا قشنگین گفتم راستشو بگو چی میخوای گفت میتونم بهتون نزدیک بشم گفتم باشه اومد نزدیک تا اومدم بجنبم دیدم یه بوسه نشست تو صورتم نشست منم اختیارمو ازدست دادم و درد دوسال تنهاییمو رو لباش گذاشتم ویه لب اساسی ازش گرفتم دیگه نمی فهمیدم چکار میکنم فقط دیدم دارم وحشیانه تاپشو درمیارم افتادو روی پستونای نازش مگه آدم سیر میشد صدای ویدا در اومده بود هم لذت میبرد هم دردش اومده بود هی آه وناله میکرد وهی سر منو تو سینش فشار میداد منم تا تونستم سینشو خوردم آروم آروم با زبونم سینشو لیسیدم تا رو نافش ویدا دامنشو در آورد باورم نمیشد ناقلا فکر همه جا رو کرده بود اصلاً شورت پاش نبود منم رفتم سراغ کوسش تا جا داشت زبونمو کردم تو کوسش چه ناله ای میکرد گفتم یواش الان اون شوهرت بیدار میشه گفت غصه اونو نخور الان تو کونش عروسیه اگه فردا خانوم نیاورد تو واحد ! گفتم بیخیال و کوسشو تا جا داشت خوردم دیگه داشتم منفجر میشدم شلوار راحتی رو در آوردم وکیر خوش استیلمو بیرون آوردم ویدا تا کیرمو دید گفت جانمی چه کلفته گفتم مال تو اونم افتاد روش تا جا داشت ساک زد اونم چه ساکی داشتم منفجر میشدم 69 شدم من کوسشو اونم کیرمو ساک میزد دیدم داره از کوسش اب میزنه بیرون منم فرصتو ازدست ندادم کیرمو گذاشتم دم کوسش وهل دادم تو یه آه بلند کشید و شروع کرد ناله کردن منم تا جاداشت با سرعت تلمبه زدم باور کنید از کیرم داشت دود بلند میشداونم هی ناله میکرد دیگه طاقت نداشتم دیدم ویدا میگه میخوام کاری کنم که هیچ وقت نکردم در بیار بکن تو کونم منم درآوردم وبا همون کیر خیسم گذاشتم در کونش آروم کردم تو ویدا سرشو توبالش فشار میداد و ناله میکرد منم که کیرم تو جای تنگی قرار گرفته بود طاقت نیاورد میخواست بیرون بزنه که ویدا گفت همشو میخوام منم کیرمو دم دهنش گذاشتم ویدا هم مثل پستونک شروع کرد ساک زدن وهمه ابمو یه جا خورد ! دیگه خسته بودیم هردو مثل خرس خوابیدیم تا صبح تو بغل هم بودیم صبح ساعت 9 بلند شدم دیدم ویدا خانو بلند شده وداره صبحونه رو درست میکنه بنده خدارفته بود خودش خرید کرده بود و اومده بود داشت صبحونه رو درست میکرد منم که به سرویس نرسیده بودم بلند شدم رفتم تلفن کردم اداره که امروزو برام مرخصی رد کنن ویدا خانوم اومد تو اتاق تا منو دید شلیک خندش به هوا رفت آخه من هیچی تنم نبود دریغ از یه شورت خودم هم خندم گرفته بود دستمو رو کیرم رفتم تو اتاق خواب تا لباسمو بپوشم که دیدم ویدا پشت سرم وایساده گفت آقا هومن شما چطور دو سال طاقت آوردید گفتم خوب تحمل کردم دیگه ته دلم گفتم ولی امثال تو رو که میدیدم جلق میزدم . خلاصه هنوز تو چشماش حشریت مو ج میزد گفتم ویدا جون فکر بد به سرت نزنه که الان معدم سوراخ میشه . چشمش برقی زد گفت بعد از صبحونه. گفتم دختر خجالت بکش شوهر داری گفت اون به من وفا کرد که من بکنم دیگه حرفی نداشتم حرف منطقی جواب نداره . چه صبحونه ای خوردیم هم همدیگه رو میخوردیم هم صبحونه ویدا هم امده بود کنارم نشسته بود هی کرم میریخت با یه زوری صبحونه رو تموم کردیم من گفتم گفتم آره گفت برو . منم عین فشنگ رفتم بالا وسایل حمومو آوردم پایین ویدا گفت راستی یه بلیط شیراز برام تهیه میکنی گفتم شیراز برا چی گفت الان اون عوضی زنگ میزنه خونمون اونا رو نگران میکنه گفتم نمیخواد بری زنگ بزن کوروش بگو من خونه دوستامم بعد شماره اینجارو<br />
بهش بده بعد شماره واحد پایین رو بهش دادم اونم زنگ زد کوروش و طبق نقشه عمل کرد.خلاصه منم عزم حموم کردم ویدا گفت منم بیام شوکه شدم .آخه این زن چقدر خونگرم و خودمونی بود گفتم باشه برق خاصی تو چشمش دیدم با هم رفتیم تو حموم تو رختکن تازه فهمیدم چی گیرم امده بدنش عین برف سفید بود عین مجسمه خشکم زده بود دیدم ویدا کونشو به من میماله میگه بیا گیره سوتینمو باز کن کفتم باشه رفتم سوتینشو باز کردم دیدم دوتا بلور خوشگل بیرون افتاده اب دهنمو قورت دادم گفتم حیف تو نیست که دست این نامرد افتادی گفت از اول ازدواجم زورکی بود و الا من کوروشو نمیخواستم خلاصه رفتیم زیر دوش چه بدنی بود یه ذره مو توش نبود حتی دریغ از یه خال فقط کوسش معلوم بود چهار پنج روزه صاف شده اونم خیالی نبود دیگه طاقت نیاوردم افتادم رو لباش تا تونستم خوردمشون اونم هی به خودش قر میداد و روی کیر من مانور میداد منم عجیب راست کرده بودم و از شق درد داشتم منفجر میشدم شروع کردم گردنشو خوردن خیلی خوشش اومده بود اینو از خنده هاش فهمیدم بی اختیار دستم رفت رو پستوناش تا تونستم مالیدم اونم بی اختیار شد اومد کیرمو کرد تودهنش شروع کرد ساک زدن باور کنید انگار خایه هام ازتو سوراخ کیرم میخواست بیرون بزنه اینقدر این عزیز هوس داشت منم فقط ناله میکردم اروم بلندش کردم نشستم و تا زور داشتم تو کوسش زبون زدم خیلی حشری بود هی ناله میکردو به خودش پیچ وتاب میداد اونقدر ادمه دادم تا ارضا شد نشست قمبل کرد منم کیرمو گذاشتم در کوسش و تا ته فرو کردم یه ناله جیگری زد که نگو شروع کردم تلمبه زدن اونم هی اخ و اوف میکرد تا اینکه گفت دیگه نکن طاقت ندارم گفتم هنوز ارضا نشدم گفت بزن تو کونم منم کیرمو در اوردم یه تف به سر کیرم زدم یه تفم به سوراخ کونش زدمو هولش دادم تو نباید این کارو میکردم یهو جیغی زد که توفضای بسته حموم گوشم سوت کشید گفت نامرد جرم دادی کلی شرمنده شدم خواستم بیخیال شم گفت نه ادامه بده منم کیرمو اون تو نگه داشتم تادردش بخوابه خداییش خیلی دردش اومد 5 دقیقه همون حالت موندم تا حالش جا اومد بعد شروع کردم تلمبه زدن اونقدر کونش تنگ بود که ده بار تلمبه نزده ابم اومد و همشو کشیدم بیرون رختم روی کمرش بلند شدیم بنده خدا نا نداشت بلند شه اروم کمکش کردم یه دوش گرفتیم بعد بردمش خشکش کردمو تو پذیرایی رو کاناپه خوابوندمش بعد لباسمو پوشیدم رفتم دوتا پیتزا سفارش دادم خلاصه پیتزا رو اوردن مزش هنوز زیر زبونمه پیتزا رو خوردیم و من گفتم باید برم بیرون یه کم خرید کنم . ویدا جون گفت باشه منم رفتم موقع برگشتن دیدم کوروش با یه خانومه دارن میرن تو خونه منم عین هشت پا خودمو لای دوتا درخت قایم کردم اروم اروم رفتم کوروش یه سرک تو خیابون کشید و درو پشت سرش بست منم صبر کردم تا اونا برن بالا بعد کلید و انداختم تو درو رفتم تو آروم رفتم پایین دیدم ویدا با یه صدای خوشگلی داره یه آهنگی رو زمزمه میکنه آروم رفتم پیشش گفتم ویدا جون یه چیزی میگم ولی خودتو کنترل کن گفت باشه گفتم کوروش با یه خانوم رفتن بالا یه دفعه دیدم عین لبو قرمز شد گفت غلط کرده الان حقشو کف دستش میذارم گفتم صبر کن ولی مگه میشد اونو ارومش کرد یه دم داشت به کوروش فحش میداد گفتم ویدا جون با این کارا نمیشه اونو تنبیه کرد بذار یه نقشه بهتر بریزم گفت باشه گفتم زنگ بزن 110 بگو خونمون دزد اومده اگر بگی شوهرم کوس آورده مسخرت هم میکنن وقتی اومدن دم در جریانو بگو ویدا گفت اقا هومن شما شیطونو درس میدین گفتم نه من برای خودت این کارو میکنم والا هیچ مساله ای برا من نبود ویدا طبق نقشه به پلیس زنگ زد و مامورا اومدن دم در ویدا هم کل جریانو گفت مامورا اومدن دم در ویدا هم با کلید خودش درو باز کرد و اونا داخل شدن صدای زنه از تو اتاق بلند بود انگار زیاد حال میکرد ماموره رفت دم اتاق خواب و درو باز کرد یهو دیدیم صدای اخ واوف به یه فریاد ترسناک مبدل شد مامور گفت بد نگذره که کوروش بایه پتو اومد بیرون ویدا هم نامردی نکرد همچین خوابوند تو گوش کوروش که گفتم الان گوشش کنده میشه سرتون درد نیارم &#8211; حکم اعدام کوروش به دلیل زنای محسنه با وساطت من و رضایت ویدا تبدیل شد به یه جریمه سنگین و طلاق ویدا از شوهرش بعد هم که مهریه اشو اجرا گذاشت و تا قرون اخرشو از کوروش گرفت سه ماه بعد من و ویدا تو حجله عروسی با هم حال میکردیم ! خونه رو هم یه طبقشو دادم به برادر ریحانه همسر اولم زیر زمین رو هم دادم به آبجی ویدا جون اخه ویدا میگفت هومن با همه علاقه ای که بهت دارم ولی به هیچ مردی اعتماد ندارم منم هیچوقت بهش خیانت نمیکنم آره من عاشق ویدا هستم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174176</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دلم میخاد تو بار هم کس بدم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 May 2019 05:00:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینورو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاسرش]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بریزیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طاقباز]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قلمبگی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترکم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردنش]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌فهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بودم. وقتی دیدم همهء دوستامم فیلم سکسی درگیر کارا و درساشون هستن به پسرعموم علی زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جای مشروبای بابام رو سکسی هم میدونم و اگه دوست داری بیا شاه کس با هم یه عرق خوری دونفره راه بندازیم. علی هم که از خداخواسته بود و کونی بعد از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بودم. وقتی دیدم همهء دوستامم فیلم سکسی درگیر کارا و درساشون هستن به</h2>
<p>پسرعموم علی زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جای مشروبای بابام رو سکسی هم میدونم و اگه دوست داری</p>
<h3>بیا شاه کس با هم یه عرق خوری دونفره راه بندازیم. علی</h3>
<p>هم که از خداخواسته بود و کونی بعد از یک ساعت دم در خونه مون بود. منم تو اون یه ساعت</p>
<h4>یه جنده حمومی رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده</h4>
<p>بودم و یکی ازفیلم سوپرای جدیدم پستون رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببینیم و یه کف دستی بریم(اون</p>
<h5>موقع 17 کوس سالم بود). علی اومد و بعد از یه</h5>
<p>کم حال احوال شروع کردیم به خوردن و فیلم دیدن. علی سه چهار سال از من بزرگ تر بود و همه چیز سکس داستان در مورد سکس</p>
<h6>رو اون بهم یاد داده بود و موقعی ایران سکس که کوچیک</h6>
<p>تر بودم یه کمی هم همدیگرو دستمالی کرده بودیم ولی بعدش اون شد دختر باز حرفه ای و من شدم فیلم سوپر باز حرفه ای! من عاشق فیلم سوپر دیدن بودم و اونو به 10 بار کس کردن ترجیح میدادم به خصوص صحنه های ساک زدن کیر رو خیلی دوست داشتم. خلاصه اون شب بعد از نیم ساعت کلهء هردومون گرم شده بود و کیرامون هم با دیدن صحنه های فیلم سوپر حسابی راست کرده بود. علی همش به خودش فحش میداد که چرا کسی نیست که ترتیبش رو بدیم و همینطور با کیرش بازی میکرد. از رو شلوار دیدم که کیرش واقعاً بزرگ و کلفته و سفت سفت هم شده. مال خودمم دست کمی نداشت ولی دیدن کیر سفت شدهء علی بیشتر کیر منو سفت میکرد و من نمیفهمیدم چرا. یه کم که گذشت بهش گفتم &#8220;ببینم. بین زنا و دخترای فامیل کیو بیشتر از همه دوست داری بکنی؟&#8221; علی که نیم نگاهش به تلویزیون و فیلم بود گفت &#8220;الان حتی اگر صغری خانوم بقال هم اینجا باشه میکنمش!&#8221; کلی خندیدیم. ولی بعدش دوباره جدی سوالم رو پرسیدم. علی رفت تو فکر و بعد از یه کم فکر کردن اسم یکی دو تا از دخترای فامیل رو گفت مثل دختر عمه مون که خیلی ناز بود یا دختر دایی خودش که برای خودش تیکه ای بود. با آوردن اسم هرکدومشون آب از لب و لوچه اش آویزون میشد و کیرشو محکم تر فشار میداد. پرسیدم &#8220;از بین زنا چی؟&#8221; گفت &#8220;نمیدونم&#8230;.ول کن!&#8221; گفتم &#8220;نه.بگو&#8221;. یه کم من و من کرد و بعد از یه کم دودلی گفت &#8220;بین خودمون باشه. بهت برنخوره ها، ولی همیشه دوست داشتم زن عمو رو بکنم&#8221; تو اون حال مستی شنیدن همچین چیزی نه فقط ناراحتم نکرد که کلی هم تحریکم کرد. تصور اینکه علی روی مامانم باشه و کیرش بره تو کس مامانم حسابی حشریم کرد. تو همون لحظه فیلم سوپر داشت صحنه ای رو نشون میداد که مرده همهء ابشو میریزه تو دهن زنه و زنه هم اونو قورت میده. نمیدونم چی شد ولی خیلی حالی به حالی شدم. رفتم نزدیک علی و کیرشو از تو شلوارش درآوردم و شروع کردم باهاش بازی کردن. بهش گفتم &#8220;حالا چشاتو ببند و فکر کن داری مامانمو میکنی&#8221;. علی یه کم با شک و تردید بهم نگاه کرد ولی وقتی من کیرشو گذاشتم تو دهنم چشاشو بست و یه آهی کشید. خودمم نمیفهمیدم چرا دارم این کارو میکنم ولی داشتم برای اولین بار تو زندگیم ساک میزدم. مشروب اثر خودش رو کرده بود و من تو اون حالت عجیب تازه فهمیده بودم که تمایل من کلاً به مرداست و نسبت به زنا زیاد تمایلی ندارم. هر چی تو فیلما دیده بودم رو رو کیر علی پیاده کردم. اولش آروم با زبونم کیرش رو خیس کردم و بعد وسط کیرشو تو دستم گرفتم و کردمش تو دهنم و شروع کردم به میک زدن و همزمان با میک زدن آروم آروم براش جق هم میزدم. یه کم که گذشت ازش پرسیدم &#8220;چی داری تصور میکنی؟&#8221; و دوباره کیرشو کردم تو دهنم. علی هم جواب داد &#8220;دارم دهن مامانتو تصور میکنم که کیر من توشه&#8230;..وای&#8230;دارم پستوناشو میبینم که جلو دهنمن&#8230;..واااای قربونت برم زن عمو چه کسی داری&#8230;&#8221; و من همینطور مشغول مکیدن و ساک زدن بودم و کلی داشتم از این اولین تجربه ام لذت میبردم. به هر حال کیر کلفت علی و سفت بودنش منو هم بد جور حال آورده بود و حسابی داشتم میخوردمش. یه کم که گذشت دیدم علی سرشو برد عقب و حس کردم که کیرش داره بزرگ تر میشه. فهمیدم که داره آبش میاد. از اینکه موقع اومدن آبش کیرش تو دهنم باشه ترسیدم و درش آوردمو شروع کردم براش جلق زدن و بعد از یکی دو بار تکون دادن دستم رو نوک کیرش حس کردم یه آب داغ محکم خورد به چونه ام و بعدش دهنمو باز کردم و فوران آب سفید علی بود که میرفت تو دهنم و میریخت رو صورتم. با اینکه اولین تجربه ام بود ولی اصلاً بدم نیومد. البته شاید به خاطر مستی بود ولی حسابی حال داد و تا قطرهء آخر آبش رو تو دهنم و رو صورتم خالی کرد و وقتی کاملاً آبش اومد کیرشو گذاشتم دوباره تو دهنم و آروم شروع کردم به بازی کردن و ناز کردن کیرش. بعد بلند شدم و با دستمال صورتمو تمیز کردم. یه لیوان مشروب کمکم کرد تا دوباره سرحال بیام. تو همین گیرو دار بود که زنگ زدن. فهمیدم مامانم از مهمونی برگشته. با عجله لباسامونو پوشیدیم و فیلم سوپر رو قایم کردیم. البته مشروب خوردنمون کلاً مشکلی هم نداشت چون مامان و بابای خودمم مشروبخور بودن. مامانم که اومد تو دوباره همون صحنه هایی که از علی رو مامانم تجسم کرده بودم اومد جلو چشمام. به روی خودم نیاوردم و سلامی کردم سریع رفتم تو توالت تا دست و روم رو بشورم. مامانم با علی هم سلام و علیکی کرد و رفت تو اتاق که لباسشو عوض کنه. وقتی من اومدم بیرون مامانم با یه تاپ ناز و شلوار معمولی نشسته بود جلو تلویزیون و داشت کانال های ماهواره رو اینورو اونور میکرد. علی رو صدا کردم و کشوندمش تو اتاق. آروم بهش گفتم &#8220;میخوای امشب مامانمو بکنی؟&#8221; علی چشماش از حدقه دراومده بود &#8220;ول کن بابا&#8230;مگه میشه؟ معلومه مستی ها&#8221; منم گفتم &#8220;نه.خوب گوش کن. کافیه بهش مشروب بدیم و یه کم از اون قرصای خواب آور توش بریزیم تا حسابی بخوابه&#8221;. علی زیر بار نمیرفت و حسابی میترسید. بهش گفتم &#8220;خلاصه که خودت میدونی. ولی من بارها با این روش مامانمو خواب کردم و نشستم به فیلم سوپر دیدن. همیشه هم میرفتم بالاسرش و تکونش میدادم و اون نمیفهمید&#8221; این ایده به نظر علی هم جالب اومد و قرار شد امتحان کنیم. من قرصای خواب آور رو از توجاشون درآوردم و گذاشتم تو جیب شلوارم و رفتیم تو هال. نشستیم و برای خودمون دو تا لیوان ریختیم و من به مامانم گفتم &#8220;مامان تو هم میخوری؟&#8221; خوشبختانه مخالفت نکرد چون اگر میگفت نه دیگه نمیشد کاری کرد. منم رفتم تو آشپزخونه تا براش لیوان بیارم و همونجا قرصها رو انداختم تو لیوان و اومدمو نشستم و برای یه لی<br />
وان ریختم.ولی باید فکری میکردم تا قرصها تو لیوان حل بشن. خوشبختانه یخ تموم شده بود و منم ریختن یخ رو بهونه کردم و لیوان رو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه و با قاشق شروع کردم به فشار دادن و له کردن قرصها و حل کردنشون. یخ رو ریختم و برگشتم تو هال. لیوان رو دادم به مامانم و خودمم لیوانمو برداشتم و به سلامتی هم خوردیم ولی من همهء فکرم پیش صحنه ای بود که تجسم کرده بودم و کیرم دیگه داشت منفجر میشد. اول خواستم برم تو توالت و خودم با یه جلق خلاص کنم ولی منصرف شدم. خلاصه مامانم وقتی لیوانش تموم شد به زور چشاشو باز نگه داشته بود. علی هم از فرصت استفاده کرد و گفت &#8220;زن عمو اگر خوابتون میاد برین بخوابین. ما هم الان میریم میخوابیم&#8221;. مامانمم سری تکون داد و به من گفت&#8221;میدونی جای رختخوابا کجاست دیگه؟ یه دست برای علی جون بذارمنم گفتم باشه و تو دلم گفتم &#8220;خبر ندارب که علی جون الان شخصاً میاد پیشت. مامانم بلند شد و رفت تو اتاق خواب. از صداهایی که میومد فهمیدم که داره لباس خوابشو میپوشه. به علی گفتم &#8220;تا یه ربع بعد میتونیم کارمونو شروع کنیم&#8221; علی گفت &#8220;مگه توهم میای؟&#8221; گفتم &#8220;معلومه. منم دارم میترکم از شق درد باز حالا خوبه تو یه بار خودتو خالی کردی&#8221;.خندید و لیوانشو برداشت و سر کشید. منم یه ذره خوردم تا سرم همونطور گرم بمونه. یه ربع که گذشت آروم رفتیم تو اتاق. اول مامانمو صدا کردم ولی جواب نمیداد. بعدش رفتم جلوتر وباز صداش کردم دیدم بازم جواب نمیده. این بار جرات کردم و رفتم رو تخت نشستم و پتو رو زدم کنار. واااای چی میدیدم؟ مامانم به پهلو خوابیده بود و پای راستش رو آورده بود بالا و قسمت پایین لیاس خوابش کلاً رفته بود کنار و رون گوشتی و خوش تراشش کاملاً معلوم بود. دستمو گذاشتم رو رونش و تکونش دادم. هیچ عکس العملی نشون نداد. مطمئن شدم قرصه کار خودشو کرده. به علی چشمکی زدم و شروع کردیم به لخت شدن. وقتی کاملاً لخت شدیم هردومون رفتیم رو تخت. من پشت مامانم بودم و علی جلوی مامانم. میتونستم شرت مامانمو ببینم که از لای پاش بیرون زده بود. قلمبگی کُسش کاملاً معلوم بود و پشماش هم از دورو بر شرت نازکش زده بود بیرون. علی شروع کرد به بازی کردن با پستونای مامانم و من آروم شرت مامانمو کشیدم پایین و مامانمو برگردوندم و به صورت طاقباز خوابوندمش رو تخت. کیرم دیگه داشت منفجر میشد ولی میخواستم اول علی کارشو بکنه. اشاره ای کردم و اونم از خداخواسته بلند شد و لای پای مامانمو باز کرد. تازه میشد کُسش رو دید که البته پشمای دوروبرش زیاد اجازه نمیدادن که آدم از دیدنش لذت ببره. ولی قلمبگی و برجستگی عجیبی داشت که تو کُس های دیگه ندیده بودم. علی دستشو تفی کرد و مالوند به کیرش و گفت &#8220;به به. حالا میخوام کُس زن عمو رو باز کنم. آماده ای زن عمو؟ دوست داری کیر به این کلفتی بره تو کُست؟&#8221;شنیدن این حرفا حسابی حشریم کرده بود. علی هم کیرشو گذاشت دم کس مامانمو آروم آروم هلش داد تو. وقتی تا ته رفت تو بهم گفت &#8220;جون. چه کس نرمی داره مامانت&#8221; و آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. من یه کمی رفتم عقب. اتاق تاریک بو ولی نور بیرون یه کم اتاق رو روشن کرده بود و میتونستم حالا اون صحنه ای رو که تجسم کرده بودم ببینم. گفتم &#8220;علی بخواب روش. بخواب رو مامانم&#8221; علی هم همونطور که داشت کیرشو درمیاورد و میکرد تو کس نرم مامانم خوابید روش و همزمان با این کار پای راست مامانمو داد عقبتر و شروع کرد به مالوندن رون پاهای مامانمو مدام قربون صدقه اش میرفت &#8220;آآآآی&#8230;چه گوشتی&#8230;.جوووون چه کسی&#8230;&#8221; و همینطور میکرد و میکرد. دیگه داشتم کلافه میشدم. گفتم &#8220;علی حالا نوبت منه&#8221; اونم فهمید و بلند شد و جاشو داد به من. از هیجان داشتم میمردم. آخه این مامان خودمه. یعنی میتونم بکنمش؟ سرم هنوز گرم مشروب بود و کیرم سیخ سیخ.اومدم کنار مامانمو اونو برش گردوندم به پهلو جوری که کونش به من باشه و پاهاشو بستم. از لای پاش قمبلی کسش زده بود بیرون. کیرمو خیس کردم و گذاشتم لای پای مامانم و آروم آروم بردمش تو. وقتی کیرم رفت جلوتر حس کردم به داغترین نقطهء دنیا برخورد کرده. نمیفهمیدم چیکار میکنم. سرم داغ شده بود و قلبم هزار تا میزد. کیرمو محکم کردم تو کس مامانم . از شدت لذت داشتم بیهوش میشدم. شروع کردم به تلمبه زدن و از اون طرف هم دستامو بردم جلو و پستونای مامانمو گرفتم و شروع کردم به فشار دادن و بازی کردن باهاشون. هنوز به یک دقیقه هم نرسیده بودم که حس کردم آبم داره میاد.نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم و قدرت تصمیم گیری هم نداشتم. کس داغ مامانم این اجازه رو نمیداد که آب کیرمو جای دیگه ای بریزم و قبل از اینکه خودمم بفهمم دیدم آبم با فشار رفت تو کس مامانم و هرچی تو اون چند ساعت فشار به کیرم اومده بود ظرف کمتر از یک دقیقه تو کُس مامانم خالی شد. سرعتم کمتر شده بود و بدنم داشت از خوشی و لذت میلرزید. علی گفت &#8220;ریختی توش&#8221; سرمو تکون دادمو گفتم &#8220;آره.الان آبم تو کُسشه!&#8221; فکر کنم این حرفم خیلی علی رو حشری کرد چون بلافاصله منو زد کنار و رفت جایی که من بودم و بدون اینکه مامانمو تکون بده کیرشو از پشت کرد تو کسمامانمو چندبار تلمبه زد و یه آه بلند گفت و آروم شد. اونم آب کیرش رو ریخته بود تو کُس مامان بیگناه من که انقدر خواب بود که نمیفهمید دو نفر اون شب داشتن میکردنش. خودش هم نمیفهمید که داره به ما دوتا کس میده و کُس داغش از آب داغتر ما پر شده. وقتی علی کیرشو درآورد من مامانمو برگردوندم و لای پاهاشو باز کردم تا آب مون بریزه بیرون. دیدن این صحنه هم خودش خیلی حشری کننده بود. اون شب برای من شب عجیبی بود. اون شب من هم ز<br />
ن بودم و هم مرد. هم آب کیرمو ریخته بودم تو کس مامانم و هم آب کیری رو تو دهن خودم ریخته بودم. از اون شب زندگی من وارد مرحلهء جدیدی شده بود. من نه گی هستم و نه گی نیستم و این خیلی عالیه چون هم میتونم نیازهامو با مردا برطرف کنم و هم با زنها. اون شب بعد از اینکه کس مامانمو تمیز کردیم و شرتشو پاش کردیم، رفتیم بیرون و توی هال دوباره نشستیم به فیلم سوپر دیدن. البته این بار حتی با اصرار علی هم براش ساک نزدم چون تو اون لحظه دوست نداشتم. هرچند بعدها حسابی از خجالتش دراومدم! فردای اون روز مامانم نزدیک به ظهر بیدار شد و تا اونجایی که من میدونم چیزی نفهمید. خوشبختانه قرصهای ضدحاملگی ای که میخورد به دادمون رسید وگرنه نمیدونستم خواهر یا برادر بعدیم بچهء خودمه یا نوهء عموم!!!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174030</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.005 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 11:20:55 by W3 Total Cache
-->