<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دوستانم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:02:25 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دوستانم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ساک زدن کس همدیگه چیزی هستش که ما رو ها حشری میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شباهتی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمانده]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان</h2>
<p>و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی</p>
<h3>دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم</h3>
<p>رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان استفاده کنم. کمی از خودم بگویم: 29 ساله، اهل یکی از شهرهای</p>
<h4>آذربایجان جنده غربی دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه های تهران و</h4>
<p>داستان نویس هستم. در خانواده ای پستون سنتی به دنیا آمدم و حدود ده سالی می شود که برای تحصیل در</p>
<h5>تهران هستم. کوس ظاهر معمولی اندام ریزنقش و استخوانی و لاغر</h5>
<p>دارم. بگذریم&#8230; ماجرایی که تعریف می کنم مربوط به اوایل ترم دوم این دوره است. زمستان سال 87. پیشتر با جنس مخالف سکس داستان رابطه داشتم اما</p>
<h6>همه در سطح دوستی های دانشگاهی صحبت و ایران سکس گپ و</h6>
<p>گفت و درددل های دوستانه بود و نه هیچ چیز دیگر. ترم دوم بود که یکی از دانشجویان سال بالایی به نام مهدی پیشنهاد آشنایی به من داد و من هم پذیرفتم. اهل یکی از استان های غربی کشور بود. اوایل همه چیز عادی و مثل روابط دوستانه قبلی رفاقتی ساده بود. مهدی برایم جالب و فردی دوست داشتنی بود. یکی دو ماهی گذشت، داشتم به او عادت می کردم و هر چند نمی خواستم وابسته شوم کار از دست من خارج شده و دلم را برده بود. تقریبا هر روز همدیگر را می دیدیم. بهار آمده بود و انگار هوا هم می طلبید کسی را بخواهی و کنارش باشی. هر روز عصر باهم از دانشگاه می آمدیم و تا وقتی که من برای رفتن به خوابگاه فرصت داشتم بیرون بودیم، قدم می زدیم، از همه چیز می گفتیم، می خندیدیم، در کوچه ها و خیابان های خلوت آواز می خواندیم، گاهی هم شیطنت می کردیم و زنگ خانه مردم را می زدیم و فرار می کردیم. سر به سر بچه کوچولوهای توی پارک می گذاشتیم ، ا لبته دورازچشم ما درانشان ،برایشا ن شکلک در می آوردیم. خوابگاه هر دو مان نزدیک پارک لاله بود. گاهی من و گاهی او شام درست می کردیم و می رفتیم پارک. مهدی همیشه کوکو می پخت آخر فقط همان را بلد بود و انصافاخوشمزه درست می کرد. روزهای خوبی بود حتی می توانم بگویم اولین بار بود که در عمرم به من خوش می گذشت. کم کم شروع کرد به گرفتن دست هایم. من بابعضی از دوستان جنس مخالفم گاهی دست می دهم و چون برایم سخت نبود دستم را از دستش در نمی آوردم، دست های گرمی داشت&#8230; بعد شروع کرد به نوازش کردن و در آغوش کشیدنم. می دانستم این آغاز راهی بود که آخرش به چیزی که نمی خواستم ختم می شد&#8230; سکس&#8230; هیچ وقت به آن فکر نکره بودم یعنی هرگز فرصتش را پیدا نکرده بودم و با توجه به خانواده ای سنتی که داشتم هیچ گاه برایم مطرح نشده بود&#8230; مقاومت می کردم اما او می خواست و نوازشم می کرد و چرا دروغ بگویم نوازش هایش را دوست داشتم وحتی خوشم می آمد که من هم اورا ببوسم وبغل کنم&#8230;صورتم، دست هایم، گونه هایم و پیشانی ام را اغلب می بوسید اما اولین بار که لب هایم را بوسید&#8230; داغ شدم. بوسه تند و سریعی بود اما تا همیشه یادم می ماند&#8230;. اول بار بود که کسی مرا می بوسید. یک بار رفتیم درکه. از ساعت2 تا 7 عصر فقط و فقط همدیگر را بوسیدیم.مثل قحطی زده ها پشت یک سنگ بزرگ&#8230; و اولین بار همان جا بود که اندامم را لمس کرد، همه تنم را، دستش که به بالا تنه ام رسید مانعش شدم و او هم قبول کرد. بعد از آن دیگر هر روز و هر روز همدیگر را می بوسیدیم. گاهی هم سینما می رفتیم&#8230; آخر هر دو در خوابگاه زندگی می کردیم و جایی نداشتیم که برویم و اوضاع مالی مهدی هم خوب نبود که خانه اجاره کند و این وضعیت خیلی ناراحتم می کرد که در خیابان دست همدیگر را می بوسیم یا می رویم درکه و دربند و چه می دانم هر کجا که خلوت بود&#8230;. هر شب که می رفتم خوابگاه سردرد شدیدی می گرفتم&#8230; احساس گناه می کردم، به قول یکی از دوستانم آن هیولای درونم بیدار شده بود و با تمام آموزه ها و اعتقاداتم در تضاد بود. وقتی نماز می خواندم از خودم خجالت می کشیدم که چطور با این اوضاع نماز هم می خوانم &#8230;. اما نمی دانم چرا نمی توانستم نماز نخوانم.اولین بار که سینه ام را نوازش داد در تاریکی سالن سینما فردوسی بود، فیلم چشمک بر پرده بود و دستهایش بود که از زیر مانتو لباس زیر آن سینه ام را لمس می کرد هم درد داشت و هم حس عجیبی بود. بعدها فهمیدم که داشتم لذت می بردم و خودم نمی دانستم یعنی این حس را نمی شناختم. البته ناگفته نماند که مهدی میل جنسی شدیدی داشت و همیشه این موضوع را می گفت. در طی یک سال رابطه ما همیشه اصرار به سکس داشت&#8230;. اما من هرگز نتوانستم&#8230; به شدت وابسته اش شده بودم می خواستمش نه به خاطر رابطه جسمی مان &#8230; نه واقعا به او علاقمند شده بودم فرد مستقلی بود و من دوستش داشتم. وادارم می کرد اندام جنسی اش را برایش آنقدر مالش بدهم تا ارضا بشود هر بار که همدیگر را می دیدیم مجبورم می کرد این کا را برایش بکنم.گاهی با چند نفر از دوستانش به خانه خانمی می رفتند و در آن یک سال رابطه ما با چند نفر خوابید و بعدش هم همه اش را برایم تعریف می کرد. اعصابم خرد می شد ،به هم می ریختم اما کاری از دستم بر نمی آمد و هنوز آمادگی سکس را پیدا نکرده بودم. نمی دانم شما هم به این نتیجه رسیده اید که در رابطه عاطفی میان دو نفر نباید به چیزی اصرار کرد تا خودش پیش بیاید. بوسیدن&#8230; نوازش&#8230; هماغوشی&#8230; همخوابگی&#8230;. هر گاه به وقت و در لحظه خود پدید آید رنگ واقعیت و اصالت می یابد. دوستان نظرشما چیست؟&#8230; القصه&#8230;. نمی خواستم از دستش بدهم اما خب کسی را هم به اجبار نمی توان در چهار چوب رابطه ای محدود کرد. مهدی تغییر کرده بود؛ برخورد های شدید و جنجالی با من داشت ، هر روز دعوا و بددهنی می کرد و هرچه دلش می خواست حواله ام می کرد. نمی دانم چرا هرگز نتوانستم حرف بد یا فحشی به او بگویم حتی یک بار&#8230; دلم نمی آمد. دیوانه اش بودم اما نمی دانم چرا چیزی مانعم می شد تا سکس داشته باشم در کل تمنایی به این کار نداشتم. هر دو خسته شده بودیم، روزهای سختی بود و مهدی بالاخره رابطه را در بدترین شرایط ممکن تمام کرد&#8230; در روزهایی که بیش از همیشه نیاز به حضورش داشتم تنهایم گداشت؛ خواهرم را از دست دادم، در یک تصادف از دنیا رفت. چه روزی بود روزی که زنگ زدند گفتند هر چه زودتر برگرد خانه، بدترین لحظه ها شبی بود که رفتم خانه و تمام راه مردم و زنده شدم، خدا برای دشمن کسی هم نخواهد چنان روزی را، وقتی رسیدم لاله (خواهرم) در کما بود و اولین چیزی که دیوانه وار به ذهنم رسید این بو<br />
د که او بی گناه کفاره گناه مرا داده است. چند ساعت بعد برای همیشه رفت. وقتی گذاشتندش توی قبر&#8230;. من باید جای او می بودم&#8230;.حدود یک سال از آن روزها می گذرد و یکی دو هفته دیگر سالگرد لاله است، شاید خنده تان بگیرد اما این فکر مثل خوره به جانم افتاده است و به قول صادق هدایت زخمی است که روحم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. گاهی مهدی را در دانشگاه می بینم ، من دیگر برایش وجود ندارم و بدتر اینکه من این را هنوز باور نکرده ام. نمی دانم شما هم چنین لحظاتی داشته اید؟که دیگر هیچ کاری از شما برنیاید &#8230;.. انگار فلج شده اید و نفسی برایتان نمانده است. عزیزی که زیر خاک رفت و چرا من به جای او نمردم و این گناه من دامن او را گرفت شاید هم دیوانه شده ام&#8230; شرایط بدی پیش آمد مشکلات تحصیلی آموزشی که هنوز هم ادامه دارد، نمره های پایین، معدل افتضاح، حواسی که دیگر بر هیچ کتابی متمرکز نیست و مردود شدن از آزمون جامع.حسابی سرتان را درد آوردم، ببخشید که طولانی شد و شبیه خاطره های دیگر نیست و ممنون از اینکه این مطلب را تحمل کردید . اینها را به هیچ مشاوری نتوانستم بگویم &#8230; تنها اینجا به نطرم رسید. دوست دارم نظرتان را درباره این جریان بدانم&#8230; نمی دانم چکار کنم و این خاطره ها ویرانم کرده اند. تردید و دودلی آزارم می دهد&#8230; کار درستی کردم؟ کار اشتباهی کردم؟ چه باید می کردم؟ منتظر خواندن نظرات شما دوستان عزیز می مانم .همیشه شاد باشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177693</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عاشق کرده شدنه این جنده خانوم اما بازیگوش هم هست</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتي]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باداباد]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بيمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحويلش]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[جريانو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مساعده]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌رسيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ميافته که بدم.اين داستان واقعي فیلم سکسی رو که براتون مينويسم مربوط ميشه به حدود 15 سال پيش يه بچه اي توي کوچه ما بود که کون سکسی لبي داشت چاق نبود ولي توپر بود شاه کس من چند بار به بهانه هاي مختلف آوردمش خونمون و يواش يواش و با حوصله کونی زياد و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ميافته که بدم.اين داستان واقعي فیلم سکسی رو که براتون مينويسم مربوط ميشه</h2>
<p>به حدود 15 سال پيش يه بچه اي توي کوچه ما بود که کون سکسی لبي داشت چاق نبود ولي توپر</p>
<h3>بود شاه کس من چند بار به بهانه هاي مختلف آوردمش خونمون</h3>
<p>و يواش يواش و با حوصله کونی زياد و کار مداوم و خستگي ناپذير شروع کردم به ماليدن کونش اولش دستمو</p>
<h4>هنگام جنده رد شدن از کنارش ميزدم به کونش و بعد</h4>
<p>از مدتي که ديدم چيزي نميگه پستون و تازه همچين بدشم نمياد تو مواقعي که خونمون خلوت بود ميرفتم دم در</p>
<h5>خونمون و کوس اگه مشغول بازي بود با طرفندهاي مختلف مياوردمش</h5>
<p>خونه ميبردمش تو اتاقم تا از پشت ميچسبيدم بهش خودش ميفهميد و راحت بدون هيچ مقاومتي ميخابيد منم شلوارشو پايين ميکشيدم و سکس داستان کيرمو لاي پاهاش</p>
<h6>ميکردم واقعا عجب کوني داشت من نميدونستم اينقدر ایران سکس خوشش مياد</h6>
<p>از دادن تا اينکه برادرم که خونشون با ما فاصله زيادي نداشت بچه دار شد و روزي که زن داداشمو از بيمارستان آوردن خونه خونه ما کلا خالي شد يعني فقط بابا و مامان پيرم خونه بودن که اونا رو هم مشکلي به حساب نمياوردم ديدم صبحش تو کوچه ديدمش گفتم ميواي تو؟ بدون هيچ حرفي اومد بردمش تو اتاقم دست کذاشتم رو کون خشکلش خودش با پاي خودش رفت خابيد رو تختم.الان که دارم اين خاطره رو مينويسم هر از گاهي دستمو ميمالم به کيرم من مثل ديگران از خودم کس شعر نميگم جدا عين حقيقته.منم رفتم روي تخت و نشستم پشتش و شلوارشو کشيدم پايين واي عجب کوني بود سفيد و توپر بدون يه نخ مو. شلوارمو کشيدم پايين و کير خوشکلمو در آوردم يه تف غليظ و با صرفه عين مايع ظرفشويي گلي به کيرم زدم و يه تف جانانه هم لاي پاي حسين جون(ببخشيد معرفي نکردم) انداختم سير کردمش و آبمو ريختم لاي پاهاش بعدم شلوارمو کشيدم بالا اونم شلوارشو کشيد بالا و رفتيم جلوي تلويزيون نشستيم بهش جريانو گفتم که امروز خونه خاليه در حين فيلم نگاه کردن ديدم نيستش تا حسين جون بخاطر اينکه تابلو نشه رفته خونشون.آخراي فيلم بود که ديدم حسين آقا بدون در زدن اومد کنارم نشست.شهوت چنان تو چشماش برق ميزد که منو خيلي حشري کرد. دور برم رو نگاه کردم ديدم اوضاع مساعده بلند شدم و با اشاره گردن و چشمک زدن بهش فهموندم که دمبالم بياد تو اتاقم اونم بدون هيچ معطلي پشت سرم راه افتاد.عين دفه قبلي فقط کونشو خوب ماليدم و چند تا بوسش کردم و قربون صدقش رفتم کارمون که تموم شد بعد از چند دقيقه باز دوباره حسين آقا بدون خداحافظي رفت. ظهر شد و پسر اون يکي داداشم چون مجلس زنونه بود براي ناهار اومد خونه ما و بعد از خوردن نهار يکراست رفت رو تخت من گرفت خابيد منم گفتم شانس مارو باش همه جارو ول کرده اومده رو تخت من.آقا تازه خابش برده بود که باز حسين آقا اومد خونمون که من ديگه از تعجب چشام از کاسه زده بود بيرون به خودم گفتم امروزم که طرف خودش کونش پا شده مزاحم داريم .يه سر زدم به پسر داداشم ديدم خواب خوابه گفتم باداباد به حسين اشاره کردم اونم با اکراه اومد تو اتاق آروم بهش گفتم خوابش سنگينه.بردمش پايين تختم و به حالت زانو زده شلوارشو کشيدم پايين هر بار که شلوارشو پايين ميکشيدم برام يه تازگي خاصي داشت کيرم زياد بلند نشد ولي حسابس کردمش بعدم سريع فرستادمش رفت.بعد از ظهر جمعه بود و فيلم سينمايي شبکه يک رو ميديدم که يه دفه از اومدن ناگهاني حسين آقا جا خوردم.نشست کنارم ولي من ديگه نا نداشتم که بکنمش. از روي سيري تحويلش نگرفتم اونم بعد از نيم ساعتي که جا خشک کرده بود ول کرد رفت کونده با اين بچه گيش خيلي سياست داشت.اتا شب يه بار ديگه هم اومد منم کيرم ديگه بلند نميشد نيم ساعت رو کارش بودم تا آبم اومد.لابد ميگين اين چه ربطي به دادن خودت داره؟عرض ميکنم خدمتتون.اون جريان گذشت و ديگه هم همچين موقعيت خوبي پيدا نشد ولي هر چند ماه يکبارميکردمش تا اينکه يه روز بمدت 2 ساعت خونه خالي شد سريع رفتم تو کوچه ديدم نيست بعد از چند بار کشيک دادن پيداش شد بهش اشاره کردم نميدونم چرا نميومد يا يکي ديگه جاي منو گرفته بود يا احتمالا از بوي بدنش که من لاي پاش منيمو ميريختم تابلو شده بود آخه عقلم نميرسيد که بگم بره دستشويي خودشو بشوره.منم رفتم بيرون و تو راه برگشتن بهش گفتم حسين مامانم نظري درس کرده بيا ببر تا اومد دم در گرفتم بردمش تو يکم مقاومت کرد نميخابيد هرچي بيشتر مقاومت ميکرد منم حشرم بيشتر ميزد بالا مجبور شدم ايستاده شلوارشو بکشم پايين يه دستم از کمرش و دست ديگم از جلو شلوارش گرفتم تا کشيدم پايين يهو چشمم به کير شق کردش افتاد ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم ايندفه حشرم زد بالا ولي براي دادن به حسين آقا.کيرشو ماليدم جلوش به حالت سجده خابيدم و بردمش پشت خودم يه تف جانانه به کيرش زدم و يه تفم به سوراخ مبارکم و محکم با دستام از عب کون حسينو گرفتمو به کونم چسبوندم هر چي بسمت خودم فشارش ميدادم نميرفت تو چون من کون خيلي تنگي دارم مجبور شدم انگشتمو تف بزنم و بکنم تو سوراخم تا يکم بازبشه بازم نشد تا اينکه 2 انگشتي کردم توش درد داشت ولي موثر واقع شد ديگه تف کم آوردم بهش گفتم تف بزن سر بلت اونم به زحمت يکم تف جور کرد و زد به بل خوشکلش همش 3 سانت بود ولي چنان منو حشري کرده بود که بعد از اينهمه کردنش داشتم بهش ميدادم.ميگن بهرام گور که روزي گور ميگرفتي ديدي که چگونه گور بهرام گرفت.خلاصه به هر بدبختي بود با درد کردش توش ولي حالم ميکردم اونم وارد نبود به زور چند دقيقه عقب جلو کرد تا کيرش بيحس شد و چون هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ابش نيومد فقط سوزش داد و بخاطر بار اولش بود ميخاست گريه کنه گفتم طوريت که نشده آبت اومده که آروم شد بلند شد شلوارشو کشيد بالا که دربره که من گرفتمش گفتم کجا؟حالا نوبت منه و خابوندمش و يه دل سير کردمش.از اون به بعد ديگه به حسين آقا به چشم يه کوني نگاه نميکردم و خيلي دلم ميخاست بهش بدم ولي ديگه جور نشد الانم دانشگاه يه شهر ديگه افتاده و دستم بهش نميرسه ولي اون خاطره دلنشين هنوز منو وسوسه ميکنه که بدم فرقي نداره به کي باشه.ايميلم رو هم براتون ميزارم تا اگه تو راضي کردن يه پسر به مشکل برخورد کردين مشاوره بدم اميدوارم از اين خاطره واقعي لذت برده باشيد قسمت بود جريان سکس با امير رو هم براتون مينويسم mehrdad539@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177460</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس کوچولوی جنده خانوم خوشگل  رو خوب جر میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ac%d8%b1-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ac%d8%b1-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Dec 2019 09:38:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فکر سکس با هر کسی فیلم سکسی رو در مغزتون پرورش ندین.من سعید هستم 20 سالمه یه عمو دارم که خیلی دوسش دارم و بخدا قسم از سکسی اینکه هر بار دارم بهش خیانت میکنم شاه کس شرمنده ام ولی دیگه نمیتونم بیخیال زن عموم بشم بدجور عاشقش شدم من یه زن کونی عمو دارم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فکر سکس با هر کسی فیلم سکسی رو در مغزتون پرورش ندین.من سعید</h2>
<p>هستم 20 سالمه یه عمو دارم که خیلی دوسش دارم و بخدا قسم از سکسی اینکه هر بار دارم بهش خیانت</p>
<h3>میکنم شاه کس شرمنده ام ولی دیگه نمیتونم بیخیال زن عموم بشم</h3>
<p>بدجور عاشقش شدم من یه زن کونی عمو دارم به اسم سهیلا حدودا 27 سالشه تپل خیلی خیلی خوشگل با سینه</p>
<h4>های جنده خیلی بزرگ و کون خیلی بزرگ من همیشه از</h4>
<p>بچگی دوسش داشتم و خیلی خلی پستون بهش علاقه داشتم اون اولا فکری از سکس باهاش در مغزم نبود ولی وقتی</p>
<h5>بزرگتر شدم کوس خیلی بهش فکر میکردم من همیشه خونه ی</h5>
<p>عمو اینا میرم و بهشون سر میزنم عمو 8 صبح میره 5 بعد از ظهر بر میگرده من بعضی وقتها ساعتهایی میرفتم سکس داستان میدونستم عمو خونه</p>
<h6>نیست تا با زن عمو تنها باشم صداش ایران سکس یه صدای</h6>
<p>خاصیه من نمیتونم براتون توصیفش کنم خیلی قشنگه من تا همین 1 ماه پیش قبل از سکسمون همیشه بهش فکر میکردم ولی مطمئن نبودم باهاش سکس داشته باشم یا نه اون همیشه حجاب رو رعایت میکرد .یه روز ساعت حدودهای 6 صبح بود از خواب پا شدم دیدم دارم میمیرم از شدت شهوت نمیدونستم چیکار کنم نشستم فکر کردم با توجه به داستانهای زیادی که خونده بودم میدونستم اگه بتونم زن عمو رو شهوتی کنم کارش تمومه ولی اخه چطوری . بدون فکر بیشتر ساعت 9 از خونه حرکت کردم به سمت خونه عمو اینا رسیدم ساعت حدود 10 بود و من تا ساعت 5 فرصت داشتم رفتم کلی ازم پذیرایی کرد ساعت شد 12 و من داشتم پر پر میشدم رفتم داخل اتاق عمو اینا بدون هیچ برنامه ریزی و سهیلا رو صدا کردم اومد گفت جانم به زور گرفتم انداختمش رو تخت افتادم روش 2 تا دستاشو گذاشتم زیر زانو هام و یه دستمو گذاشتم روی دهنش خشکش زده بود شروع کردم خوردن گردنش تازه فهمده بود چه خبر سعی میکرد دست و پا بزنه ولی من دستاشو داشتم تنها پاهاش بالا پایین میرفت به زور و زحمت کنترلش میکردم میدونستم اگه از دستم در بره پایان زندگیم همون روزه اینقد مقاومت کردم از نفس افتاد منم دیگه نایی نداشتم دستمو از رو دهنش برداشتم داد میزد دوباره گذاشتم دیگه داشتم تسلیم میشدم نمیتونستم بیشتر از این مقاومت کنم رفتم سراغ گردنش شروع کردم خوردن دستمو از رو دهنش برداشتم و سینه هاشو میمالوندم پیراهنشو دادم بالا سینه هاش خدایا خدایا اینا دیگه چقد بزرگ بودن نمیتونستم ولشون کنم وقتی هیچ عکس العملی ازش ندیدم زانو هامو از روی دستاش برداشتم هیچ کاری نمیکرد منم به شدت مشغول بودم با سینه هاش رفتم سراغ کسش و از داخل شرت مالوندمش دامنشو کشیدم پایین تا حالا کس نخورده بودم ولی میدونتم تنها راه تسلیم شدنش شهوت زیاده شروع کردم به خوردن دیدم دستاش روی سرمه و سرمو فشار میده به کسش دیگه مطمئن بودم کارش تمومه منو کشید روی خودش و شروع کردیم لب گرفتن دکمه های شلوارمو باز کردم کیمو اروم اروم گذاشتم دم کسش و فشار دادم داخل دیگه داشتم دیوونه میشدم بعد از 2 دقیقه ابم اومد اینطوری نمیشد همش ابم میومد دوباره انداختم داخل و باز هم بعد از 2 دقیقه اومد. مدت احساس حال خیلی کم بود نمیدونستم باید چیکار کنم ولی چاره ای نبود ما حدود 1 ساعت با هم سکس کردیم و از اون دفعه به بعد همیشه با هم سکس داریم هر چند هر دو نفر ناراحتیم ولی بدجور به هم علاقه مند شدیم من نمیتونم به همین راحتی ازش دل بکنم متاسفم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ac%d8%b1-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177321</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده پستون گنده بی نظیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزه]]></category>
		<category><![CDATA[اونائی]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجائی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودتوی]]></category>
		<category><![CDATA[پسراشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تجربیات]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[جزئیات]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتائی]]></category>
		<category><![CDATA[دودستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیواری]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کابینت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونن]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[وخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[وشورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫وکونشو]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اشاره کنم &#8230;1)اینکه اینقدر پاپیچ فیلم سکسی نویسنده ای نشید که تو دروغ میگی واین داستان به فلان دلیل دروغ یا تخیلی بود&#8230;2)نمیدونم بعضی از دوستان هر سکسی داستانی و میخونن آخرش بدون هیچ دلیلی شاه کس شروع به ناسزا گفتن میکنن&#8230;که حدس من بیشتر برمیگرده به فرهنگ اون شخص&#8230;.3)اینکه غالبا میبینم کونی سکس با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اشاره کنم &#8230;1)اینکه اینقدر پاپیچ فیلم سکسی نویسنده ای نشید که تو دروغ</h2>
<p>میگی واین داستان به فلان دلیل دروغ یا تخیلی بود&#8230;2)نمیدونم بعضی از دوستان هر سکسی داستانی و میخونن آخرش بدون هیچ</p>
<h3>دلیلی شاه کس شروع به ناسزا گفتن میکنن&#8230;که حدس من بیشتر برمیگرده</h3>
<p>به فرهنگ اون شخص&#8230;.3)اینکه غالبا میبینم کونی سکس با محارم رایج شده وبرخی از دوستان اصرار دارن این موضوع را بی</p>
<h4>اهمیت جنده جلوه بدن&#8230;عزیزانم جاذبه سکس به تنوع اون هست ولی</h4>
<p>به غیر عادی بودن اون نمیتونه پستون انگیزه ایجاد کنه &#8230;فراموش نکنیم که خواننده های ما از همه قشر وسنی هستند</p>
<h5>حتی نوجوانانی کوس که با خواندن اینگونه مطالب به یک فرهنگ</h5>
<p>غلط وغیر عادی&lt;&lt;ازنظر تمامی جوامع بشری&gt;&gt; منجرشود که قطعا عذاب این ترویج به هرشکلی ممکن است گریبانگیر خودمان هم بشود&#8230;.شرمنده از این سکس داستان تذکر به ادامه</p>
<h6>آموزش سکسی من برویم&#8230; براتون گفتم که بعد ایران سکس از اولین</h6>
<p>سکس با زری در کمد دیواری یه روز در غیاب مادرش به خونه اونها رفتم وزری برای اولین بار چطور ساک بزنم وچطور از ساک زدن لذت ببرم را عملا بمن آموزش داد حتما یادتونه که من یه پسر 14 ساله بودم و زری هم که از دوستان خوانوادگیمون بود حدودا 18 سال داشت اطلاعات زری بیشتر از تجربیات قبلیش با دوست پسرش بود وگفته های دوستاش&#8230;&#8230;.اونروز بعد از یه خواب کوتاه نیم ساعته زری پیشنهاد داد بریم تو آشپز خونه وچیزی بخوریم&#8230;من که لخت لخت بودم و زری فقط شورتشو پوشیده بود&#8230;توی آشپز خونه یه مرتبه به خودم گفتم نکنه منم بایستی شورت میپوشیدم ..راه افتادم به طرف سالن که زری صدام کرد وگفت کجا میری؟ منم گفتم که قصددارم برم شورتمو بپوشم که زری خنده ای کرد وگفت میشه نپوشی؟ با اشاره به خودش که شورت پوشیده بود گفتم پس چرا تو خودت پوشیدی؟؟؟ من ومنی کرد وگفت : اولا خجالت میکشم دووما میترسم آلوده بشم&#8230;آخه زنها خیلی حساسن وباید از خودشون بیشتر مراقبت بکنن&#8230;.وسوما اگه تودوس داری باشه منم در میارم&#8230;.که یه مر تبه خم شد و شورتشو در آورد و پرت کرد تو صورت من&#8230;..راستش از این کارش خیلی خوشم نیومد ولی همینکه شورتشو از جلو صورتم برداشتم و جزئیات کس وکونشو دیدم خیلی لذت بردم&#8230;.با وجود اینکه این اولین کسی بود که مستقیم میتونستم لخت لخت نگاه بکنم اما مطمئن بودم که یک کس بسیار زیبا جلو چشمامه زری بمن نزدیک شد و سرمو که با نگاه به کسش خم شده بود بالا آورد وگفت چیه ؟ بنظرت قشنگه؟&#8230;.من ومنی کردم و گفتم بر منکرش لعنت&#8230;زری که از ناشی بودن من خبر داشت پرسید مزش چطور بود ؟ راستش نمیدونستم باید چی جواب بدم&#8230;.لبخندی زدم وگفتم اگه تو گفتی کیر من چه مزه ای میداد منم میگم کس تو چه مزه ای میده&#8230;.زری خند ه ی شیطنت امیزی کرد وگفت خیلی خوش مزه بود&#8230;حیف که نمیشد گازش بگیرم&#8230;ازش سئوال کردم کیر اون دوست پسر قبلیتو هم خورده بودی؟ یه کمی سرخ شد وگفت آره ولی نه به این مفصلی چون همش میترسیدم آبشو بیریزه تو دهنم ومنم اصلا آمادگیشو ندوشتم&#8230;.بعد یه کمی راجع به جزئیات رابطه قبلیش با اون پسره تعریف کرد زری میگفت: هروقت میخواستیم سکس کنیم اون اصلا بمن توجهی نمیکرد وهر کاری دلش میخواست میکرد خیلی هم زود آبش میومد و قضیه رو تموم شده میدونست&#8230;.زری همینطور که ادامه میداد چشماشو به یه گوشه ای دوخته بود و میگفت از دوستام خیلی راجع به سکس ودوست پسراشون شنیدم وخیلی دلم میخواست ببینم من چه شکلی میتونم لذت ببرم ولی هیچ وقت موقعیتشو مثل امروز پیدا نکرده بودم&#8230;..زری اومد و روی پاهای من نشست وتعریف کرد یه روز خونه یکی از دوستاش یه فیلم دست وپا شکسته پورنو گرافی دیده و خیلی دلش میخواد ادای اونارو در بیاره&#8230;.ازش سئوال کردم مثلا چکار میکردن؟ گفت نمیدونم&#8230;باید یه بار خودمون دوتائی باهم ببینیم و اگه بتونیم اداشونو در بیاریم&#8230;بهش گفتم خوب یک صحنشو بگو تا الان اجرا کنیم &#8230;.زری از روی پاهای من بلند شد و روی میز نهار خوری خم شد وگفت مثلا اون آقاهه کیرشو میکرد تو کون خانومه &#8230;گفتم خوب منم الان همین کارو میکنم بلند شدم وکیرمو گذاشتم لای پای زری که یه مرتبه از جاش بلند شد و گفت خره مواظب باش من دخترم &#8230;من که تا اون موقع اصلا از این چیزا اطلاعی نداشتم کیرمو گرفته بودم تودستم وبا علامت سئوال منتظر جواب زری بودم که زری کاملا راجع به پرده بکارت برام توضیح داد منم که احساس میکردم الان علامه دهر شدم اشاره کردم که فهمیدم وخواستم که دوباره روی میز خم بشه رزی که از ببو گلابی بودن من نگران بود دستشو گذاشت روی کسش که من اشتباهی نکنم وخم شد روی میز &#8230;منم که دیگه داشتم منفجر میشدم سر کیرمو گذاشتم لای کونش &#8230;ازم خواست که آهسته برم جلو اما از اونجائی که سوراخش خشک بود همه تلاش من بی نتیجه بود و از حرکات زری میفهمیدم که دارم ناشی بازی در میارم و ادامه این کار نتیجه ای نمیده &#8230;همین موقع بود که زری از جاش بلند شد ورفت از داخل یخچال یه قالب کره آورد و یه کمی از اونو به پشت خودش مالید و دوباره روی میز خم شد &#8230;منهم که این آمادگیو دیدم به تلاش خودم ادامه دادم وبعد از چند لحظه مثل اونائی که توشهر غریب گم شدن وحالا راهو پیدا کردن فرو رفتگی سوراخ کونشو پیدا کردم که دیدم زری داره رومیزو چنگ میزنه &#8230;یه ذره فشار بیشتر دادم که دیدم زری کمرشو راست کرد وگفت بسه بسه &#8230;.من که دیگه طاقت نداشتم چند لحظه ای صبر کردم اما احساس اینکه سر کیرم داشت میرفت جائی که اوج لذت بود حاظر به عقب نشینی نبودم زری چندتا نفس بلند کشیدودوباره خم شد موقع خم شدن با حالت التماس گونه ای گفت یواش ..باشه؟ منم با اشاره سرم قول همکاری دادم&#8230;زری روی میز خوابید و به علامت آماده بودن اشاره کرد که بیام جلو این دفعه زری خودش کیر منو گرفت تو دستشو شروکرد به سرکیرمو مالوندن به دور سوراخ کونش منم که دستام آزاد شده بود با دودستم دو لمبه هاشو گرفته بودم وبرای اینکه سوراخ کونشو درست ببینم از هم بازشون کرده بودم همینطور که زری سر کیر منو به سوراخ کونش میمالید ناله هاش هم بلند شده بود &#8230;برای یه لحظه زری کیرمو دقیق روی سوراخش گذاشت ویه کمی خودشو به عقب کشید تا یه کمی از کیرم بره توکونش &#8230;منهم موقعیتو مناسب دیدم ویه کم فشار دادم که یه مرتبه زری جیغی کشید وگفت یواش یواش &#8230;..چند ثانیه بعدش خود زری شروع کرد به عقب و جلو کردن و منهم احساس میکردم که داره میره تو کونش &#8230;خیلی دلم میخواست تا آخر کیرمو بکنم تو کونش ولی دست زری که کیرمو گرفته بود مانع میشد..بالاخره بعد از چند بار عقب وجلورفتن هر دومو<br />
ن زری دستشو از روی کیر من برداشت وصاف روی میز خوابید &#8230;منهم ناخود اگاه شروع به عقب وجلو رفتن کردم که یه مر تبه دیدم زری داره میگه بریز من تمومم منم نمیدونم چی شد که با یه حرکت محکم عقب وجلو شروع کردم به ریختن آبم&#8230;و دادزدن&#8230;..کیر من بعد از یه مدت کمی کوچیک شد خواستم خودمو به عقب بکشم که زری گفت صبر کن&#8230;منم که بدم نمیومد اطاعت کردم &#8230;&#8230;زری در حالیکه دنبال دستمال کاغذی میگشت کمرشو راست کرد وگفت مواظب باش نیاد بیرون میترسم آبش بره تو جلو ام &#8230;منهم که از نگرانی زری میترسیدم برای رسیدن به دستمال حوله ای روی کابینت دنبالش رفتم&#8230;زری بعد از اینکه دستمالو آماده کرد که بعد از بیرون امدن کیرم جلو سوراخشو بگیره گفت آروم درش بیار&#8230;باور کنید یکی از لذت بخش ترین قسمت این سکس همین بیرون اومدن کیر من بود زری کونشو بهم کشیده بود ومنهم کیرم از حالت صفتی بیرون اومده بود&#8230;میلیمتر میلیمتر کیرم که بیرون میومد احساسش میکردم..قیافه زری که کمی چشماشو تنگ کرده بود احساس میکردم اونم داره از این بیرون اومدن تدریجی کیر من لذت میبره&#8230;..بالاخره کیر من بیرون اومد زری هم دستمال کاغذیئ چپوند جلو سوراخش وبطرف دسشوئی دوید &#8230;.من که بی حال روی صندلی آشپز حونه افتاده بودم داشتم به لحظه های این سکس فکر میکردم که زری اومد ویه کمی دیگه دستمال برداشت گذاشت لای کونش وشورتشو پوشید که دستماله نیافته&#8230;.اروم اومد روی میز مقابل من نشست وشروع کرد به لبخند زدن ازم پرسید چطور بود؟ &#8230;من که نای صحبت کردن نداشتم گفتم عالی تر از عالی بود &#8230;زری لبخندی زد وگفت ببخشید اگه اذیتت کردم&#8230;آخه کیرت خیلی بزرگه منم فقط یه بار این کارو کرده بودم اگه چند بار این کارو بکنیم هردومون راحت میشیم&#8230;.منم لبخندی بهش تحویل دادم وازش خواستم یه چیزی بیاره بخوریم &#8230;زری رفت سر یخچال وجندتا کتلت که مامانش براش گذاشته بود با یه کم نون آورد وشروع به خوردن کردیم &#8230;باور کنید از اون روز به بیعد من احساس میکنم خوشمزه ترین غذای دنیا کتلته&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2552</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر مدرسه ای خوشگل و حشری حسابی کرده میشه تا درس گرفته باشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:54:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بتواند]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[كارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[لباس‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسانس]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نيازهاي]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فكر كنيد تا از زندگي فیلم سکسی تان لذت ببريد . زندگي خيلي كوتاه است و مشكلات بسيار فراوان پس بايد بسيار هنرمندانه زمان و مكان را سکسی مديريت كرد تا رنج روزگار پيرتان نكند شاه کس .من عاطفه هستم37 سال سن دارم و ليسانس روانشناسي دارم آنچه رابرايتان مي نويسم عين کونی واقعيت است [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فكر كنيد تا از زندگي فیلم سکسی تان لذت ببريد . زندگي خيلي</h2>
<p>كوتاه است و مشكلات بسيار فراوان پس بايد بسيار هنرمندانه زمان و مكان را سکسی مديريت كرد تا رنج روزگار پيرتان</p>
<h3>نكند شاه کس .من عاطفه هستم37 سال سن دارم و ليسانس روانشناسي</h3>
<p>دارم آنچه رابرايتان مي نويسم عين کونی واقعيت است . در زندگي هيج مشكلي ندارم خودم معلم هستم و شوهرم در</p>
<h4>دانشگاه جنده تدريس مي كند .زندگي هر انساني دو وجه دارد</h4>
<p>: يكي وجه رسمي و عادي پستون كه همه مردم دارند و دوم وجه عشقي و رومانتيك كه باعث مي شود</p>
<h5>از زندگي کوس لذت بيشتري ببريد . ما زنها با همسرانمان</h5>
<p>زندگي مي كنيم و اكثريت زنان هم وضعيت مشابهي دارند . زندگي با شوهر وجه رسمي زندگي است . زن با شوهرش سکس داستان به صورت رسمي</p>
<h6>زندگي ميكند و بسياري از رازها و حرف ایران سکس هاي دلش</h6>
<p>را نمي تواند به او بگويد . اصلا وقتي فكر مي كنيد مي بينيد كه شوهر شما هرگز شنونده خوبي براي حرفهاي شما نيست . و اين وجه غالب طبيعت است كه مرد بصورت شوهر رسمي درگير مشكلات و مسايل زندگي هست و نمي تواند بنشيند و ساعت ها ناز و عشوه هاي زنش را بگوش بگيردو از طرفي زنان هم دوست داريم كه ناز و عشوه بكنيم و كسي هم باشد كه برايش حرف بزنيم . چرا كه شوهر براي اين كار آفريده نشده است . ممكن است زن جواني در ابتداي زندگي فكر كند كه شوهر او استثنا هست و ساعتها نازش مي كشد اما مطمن باش كه هر چه زمان بگذرد اين وجه زنگي مردان كمتر و رسمي تر مي شود . من با تجربه 19 سال زنگي با شوهرم اين حرف را مي زنم(( در 18 سالگي ازدواج كرده ام)) .شوهرم خيلي آدم خوب سرحال و عاشق من است اما زنان بيشتر دوست دارند تا مردي وجو.د داشته باشد كه روزانه ساعتها حضوري يا تلفني پاي صحبت او بنشيند و نازش بكشد و حرفي كه خاطرش را برنجاند ، نگويد .من پس از گذشت 6 سال از زندگي مشترك متوجه اين كمبود و خلا در زندگيم شدم و شوهرم علي رغم اينكه هر شب و حتي برخي روزها با من سكس داشت ، اما كمبود فردي كه بتواند اين خلا را پر كند احساس مي كردم .لذا تصميم گرفتم تا همدم مناسبي را پيدا كنم كه بيشتر بنوانم با او حرف بزنم و ناز بكنم و نازم بكشد . چرا كه كم حرف زدن و خالي نشدن رازهاي درون باعث ايجاد عقده در فرد مي شود .با حس روانشناسانه خودم به دنبال راهي يا فردي بودم كه كمكم كند در محيط كار ، در بين همكاران ، بين دوستان و آشنايان و حتي بين شوهران دوستان و همكارانم بدنبال فردي بودم كه فقط كار سكسي از من نخواهد و همدم همديگر باشيم چه بسا بسياري از مردان هم اين مشكل را داشته باشند . آنها هم از صحبت با زنانشان سير نشوند و دنبال همدمي باشند و به قول شاعر :سينه مالامال درد است اي دريغا مرحمي دل ز تنهايي به تنگ آمد خدايا همدميپس از مدتي بالاخره يكي را نشان كرد و ارداه كردم كه به دستش بياورم ، خيلي سخت است . چگونه مردي را بيابي كه مطمن باشي تو را دوست دارد و راز دار باشد و تا آخر عمر ماندگا و به قول برخي دوستانم : شوهري در سايه باشد و نازت را بكشد .به هر حال تلاش كردم و به او نزديك شدم رابطه ي سلام و عليكي را با او گرم كردم چون زنش دوستم بود . ابتدا او نشاني دريافت نمي كرد و عكس العملي نشان نمي داد . در مسير راه او قرار مي گرفتم ، برخي كارهاي كوچك را به او مي گفتم برايم انجانم بدهد و حتي بيشتر به زنش نزديك مي شدم . شايد باور نكنيد كه حدود 2 ماه طول كشيد تا با انحاء مختلف به او فهماندم كه دوستش دارم . بالاخره او جواب داد و متوجه منظور من شد . تلفنم را از گوشي زنش پيدا كرده بود و يك روز به شماره ام زنگ زد .باور كنيد قلبم از تپش ايستاد. الكي احوال زنش را پرسيد كه با شما هست يا نه و از اين حرفها . من هم شماره اش را ذخيره كردم . 2 روز بعد دوباره زنگ زد و تيكه هاي بهم انداخت كه من هم با زيركي جوابش دادم . بالاخره بار سوم زنگ زد و گفت كه تحويل نميگيريد و يك بار هم شما زنگ بزنيد . من سرسختي نشان دادم و ميخواستم تا در همين ابتدا نازم بكشد و بدانم چقدر اصرار دارد . باور كنيد هر روز زنگ مي زد و بهانه اي پيدا مي كرد و اس ام اس ميداد . تا اينكه يك بار بهم گفت مي خواهد حرفي بزند و بايد قسم بخورم كه بين خودمان مي ماند و ناراحت نمي شوم . اصرار كرد كه جوابم هر چه باشد بين خودمان بماند . و قتي بهش اطمينان دادم ، با اطمينان گفت كه (( دوستت دارم )) قلبم فرو ريخت و اين آغاز يك عشق طولاني و راستين شد . ابتدا با اكراه قبول نكردم اما او مداوم تكرار مي كرد و قسم مي داد. از او فرصت خواستم و دليل كارش را پرسيدم . بالاخره بعد از يك هفته شروطم را بهش گفتم ::1-براي سكس با هم دوست نمي شيم .2- همديگر را از نظر روحي و رواني ارضاء كنيم 3-هميشه به ياد هم باشيم 4- راز دار بمانيم . از آن روز صحبت هاي تلفني ما با هم شروع شد . باور كنيد كمتر روزي بود كه يكساعت با هم درد دل نكنيم . هر چه نمي توانستم به شوهرم بگويم به او مي گفتم . قهر و آشتي مي كرديم . هديه به هم مي داديم . بعضي وقتها هم حضوري در مكاني مطمن با هم حرف مي زديم و هر بار احساس مي كردم كه سبكتر شده ام . با شوهرم هم صميمي تر از گذشته بودم چرا كه حرف ناگفته اي نمي ماند و عقده اي در دلم وجود نداشت . بخدا تا تجربه نكنيد نمي فهميد كه من چه مي گويم . الان مي فهمم كه چرا اكثر دخترها دوست پسر دارند. چيزي كه من هرگز نداشتم. چند ماهي گذشت و ما بيشتر به هم نزديك مي شديم . تا اينه يك روز در يك محل مطمن به هم رسيديم و دستش را به سويم دراز كرد و به هم دست داديم . باور كنيد نفهميدم چي شد و چطور شد كه همديگر را بغل گرفتيم وبه هم فشار مي داديم و اشك چشمانمان صورتمان را خيس كرد. آنقدر سبك شده بودم كه احساس كردم بار سنگيني از دوشم برداشته شده و مي خواهم پرواز كنم . بخدا قابل درك نيست فقط قابل احساس هست . شنيدن كي بود مانند ديدن .پس از 3 ماه براي اولين بار در روزي كه در خانه خودشان تنها بود ، براي يك روز صبح دعوتم كرد . مانده بودم كه چه بگويم ، اما شرط دوستي نبود كه نروم . ساعت 9 به خانشان رسيدم . موسيقي آرام و دلنوازي گذاشته بود . فضاي رومانتيكي بود دستانمان در هم گره خورد و براي اولين بار گرماي لبانش را حس كردم . زبانش را در دهانم فرو كرده بود و قانون نا نوشته بين مان ناخودآگاه در حال شكسته شدن بود . بدون هيچ حرفي در آغوشش قرار گرفتم . لاله گوشم و پشت گردن و سپس نافم را مي مكيد و مانند بجه ي 6 ماهه پستانم را در دهانش قرار داده بود و آرام و مطمن مي مكيد و گا<br />
هي نيشگوني مي زد . موي سرم را نوازش مي كرد و من هم ناخواسته به آه و آه آه آه آه كردن افتاده بودم حالتي در من ايجاد شده بود كه هرگز تصور نمي كردم ، در آسمان سير مي كردم . دستش را بين پاهام قرار داد و آرام آرام مالش مي داد . آب از بين پاهام جاري بود و مانند شاگردي تنبل ساكت بودم و خودم را به دست او سپرده بودم . انگشت دستش را آرام در بين خط وسط پاهام حركت مي داد . ديگر برايم قابل تحمل نبود . دستم را در بين موي سرش فشار دادم و چنگ مي زدم . آه آه هايم به ناله تبديل شده بود و وقتي با 2 انگشت آنجايم را مالش ميداد بدنم شل شد و احساس بزركترين آرامش زندگيم مي كردم . لباسهايم را در آورد و اين بار پاهايم را باز كرد زبانش را وسط پاهام كشيد ودوباره رعشه اي سراسر بدنم را فرا گرفت . شوهرم هرگز اين كار را نميكرد . باور كنيد با كل زبانش تمام دستگاهم را ليس مي زد و آه مي كشيدم كه براي بار دوم ارضاء شدم . آنگاه لباسهاي خودش را در آورد و جلوم قرار گرفت 2 بار من را ارضاء كرده بود ولي خودش هنوز هيج . دستم را درون شرتش فرو بردم و آلتش را لمس كردم و ماليدم . وقتي شرتش را پايين كشيدم ، نفسم گرفت . خيلي از آلت شوهرم بزرگتر بود . به زور آنرا در دهان فرو كردم . باور كنيد خيلي حال مي داد . اين بار صداي آه آه آه آه او خانه را فرا گرفته بود . چند بار ساك زدم آبش آمد و روي سينه ام خالي كرد . سپس مرا روي تخت دراز كرد و سر آلتش را با آب دهانم خيس كردم . سرش را جلوي آن قرار داد . و تا دسته تاآخر در آن فرو كرد . آنجنان جيغي زدم كه دستش را جلوي دهانم قرار داد . سپس تلمبه زدنش شروع شد . درد من هم جاي خود را به لذت داده بود و هر لحظه بيشتر لذت مي بردم . آن روز 6 بار ارضاء شديم كه سهم هر كدام 3 بار بود وقتي لباس مي پوشيدم ، ساعت از 12ظهر گذاشته بود . باور كنيد زيبا ترين سكس زندگيم بود . قرارمان بر اين شد كه هر ماه يك بار با هم سكس داشته باشيم .باور كنيد سنگ صبورم شده است و هيچ خواسته ي غير معقولي از من ندارد. در هر زمان و هر مكاني كه بگويم حاضر مي شود و مانند برده در خدمتم هست. راهنماي من در تمام كارهاست . الان حدود 10 سال هست با هم رابطه داريم . راز دار هم هستيم و هيچكس هم از موضوع بويي نبرده است .باور كنيد خيلي جالب است پيشنهاد مي كنم در زندگيتان يك دوست خوب و مطمن كه از صميم قلب دوستتان داشته باشد ، را پيدا كنيد . تمام نيازهاي رواني و حتي جسمانيتان را برآورده ميكند .ببخشيد كه عجله نوشتم و خلاصه كردم .زندگي دنيا خيلي كوتاه است پس از آن استفاده بكنيد. هر انساني لازم است يك دوست راستين و واقعي داشته باشد .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177213</post-id>	</item>
		<item>
		<title>رفتن دو تایی عاشقانه تو هوای آزاد کس کون هم میزارن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Nov 2019 07:33:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهای]]></category>
		<category><![CDATA[شدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[فرارسید]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فشارها]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هم کمی از نظر قیافه فیلم سکسی تغییر کرده بودم کسی از من شناختی نداشت که برام مشکل حکومتی داشته باشه واسه همین هم بعد از مدتها سکسی به کمک یکی از دوستانم که در شاه کس ایران بود وارد ایران شدم وچون در کانادا که بودم شرکت داشتم شعبه ای از کونی این شرکت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هم کمی از نظر قیافه فیلم سکسی تغییر کرده بودم کسی از من</h2>
<p>شناختی نداشت که برام مشکل حکومتی داشته باشه واسه همین هم بعد از مدتها سکسی به کمک یکی از دوستانم که</p>
<h3>در شاه کس ایران بود وارد ایران شدم وچون در کانادا که</h3>
<p>بودم شرکت داشتم شعبه ای از کونی این شرکت را در ایران دایر کردم وبعد از چهار سال که در ایران</p>
<h4>فعالیت جنده داشتم مشغول گذران زندگی ام بودم وچون خاطرات گذتشه</h4>
<p>من از بین رفته بود ویادم پستون نمی آومد که قبلاً زنی داشتم یا پدر زنی و غیر ه و اصلاً</p>
<h5>توی بحر کوس این چیزا نبودم و همش مشغول کارم بودم</h5>
<p>تااینکه از طرف اون دوستی که داشتم از رازی مطلع شدم و اون راز این بودکه من یه بچه دارم اصلاً باورم سکس داستان نمی شدکه بچه</p>
<h6>ای دارم ومن از اون بی خبرم خلاصه ایران سکس بعد از</h6>
<p>چند ماه تحقیق و بررسی وجمع آوری اطلاعات مطمئن تر شدیم که پدر زنم زنده است و بعداز کلی گشتن ودوندگی سرانجام آدرس برادر خانمم را پیدا گردم در اولین برخورد من با برادر خانم اونکه اصلا من را نمی شناخت ومنهم اورا و لی یه حس درونی خوبی نسبت بهش داشتم بعد از معرفی شدنمون با برادر خانم که اون فکر می کرد من در خارج مرده ام روبوسی کردیم و اون از من سوالها می کرد ومن هم جواب میدادم واون گفت که از خانمت نمی پرسی که دوستم، اتفاقی که برای من افتاد بود برای برادر زنم توضیح داد که من هنوز فقط 25 درصد از خاطرات گذشته ام را دارم و بقیه اش یاد م نیست بعداز کلی صحبت که چه کار می کنم و او چه کار می کنه از بین صحبتهاش فهمیدم که کار درست حسابی نداره و در حد بخور نمیری درآمد داره وقتی که شنید من یه شرکت چند ملیتی دارم و شعبه ای هم در ایران دارم خوشحال شد و بعد قرار گذاشتیم تا من حتما یه سری به پدر زنم بزنم در مورد بچه هم ازش سوال کردم و گفت که الان 17 سالشه ونمی دونه که اصلاً بابایی بوده یا نه .خلاصه بگذریم قرار شد فرداش برم خونشون آقا ما که مردیم و زنده شدیم تا ساعت موعد مقرر فرارسید خودما شیک شیک کردم طوری که مثل یه جوون 28 یا 30 ساله می موندم در حالی که من 42 سالم بود رسیدم دم در خونشون در زدم یه خانم خیلی خوشگل وناز در را واسم باز ش کردو سلام کرد بعد دیدم یه پدر مرد وپیر زن و برادر خانم و یه خانم دیگه و چند تا بچه همه آمدن بیرون ومنهم چون شناختی از هیچ کدونم نداشتم فقط با برادر خانمم که قبلاً دیده بودمش حرف زدم وبعد علی برادر خاننم یکی یکی جمع خانواده را به من معرفی کرد که در آخر گفت این هم شقایق خانم دختر گل شما در حین معرفی با همه خوش بش کردم ودر آخر وقتی نوبت شقایق شد و معلومشد که دخترمه بغلش کردمه وبوسیدمش وگریه می کردم چنان محکم بغلش کرده بودم که از خودم بی خودشده بودم شقایق هم گریه می کرد وقتی به همه نگاه کردم همه خانواده در حال گریه کردن با من وشقایق بودند جوی دیگه بود اصلا فکر این را نمی کردم که بچه ای داشته باشم اون هم دختر بعدش به این زیباییو خوشگلی بدن پری داشت و خیلی نرم سینهاش هنوز ندیده بودولی معلوم بود که وجود داره تا به این جا من شقایق را از روی چادری گلی که داشت دیده بود بعد با همراهی پدر زنم مصطفی وارد حیاط شدیم وپر از دخت بود تابب و غیره وبعد رفیتم داخل خونه .در تمام این مدت شقایق را به خودم فشارش می دادم و بوسش می کردم و اصلاً باورم نمی شد معلوم بود شقایق هم اینطور فکر می کرد و باورنمیکرد که من باباش باشم در تمام این لحظالت مصطفی و علی و حکیمه خاتون مادر زنم همه حرف می زند ولی بخدا من اصلا صدای هیچ کدومشون را نمی شیندم مثل اینکه من تو ی یه دونیای دیگه بود و همش شقایق را به خودم فشار می دادم در این فشارها گاهاًمی شد که من سینهای شقایق را هم فشارشون می دادم و بوسش می کردم بعد از یک ساعت دیگه متوجه شدم که آروم همه من و شقایق را تنها گذاشتن تا پدر ودختر باهم تنها حرف می زدیم در این اتاق ما تنهابودیم ومنوشقایق هنوز همدیگرا بغل کرده بودیم واقعاً هنوز دلم نمی خواست از شقایق جدا بشم و اونهم همین تور.همین جور که بغلم بود ازش حالش پرسیدم و چند سالشه وخیلی حرفهای دیگه ، شقایق هم دیگه الان یه پاش اونور و یه پاش این ور بود ومن مدام بوسش می کرد انقدر بوسش کرده بودم که لپهاش قرمز شده بود در همه این بوسیدنها 50 درصدش مال لباش بود اونقدر از لباش بوسیده بودم که دیگه تبدیل شده بود به کمی مکیدنیه مدتی گذشت دیگه شقایق تو حال خودش نبود احساس کردم که شقایق خیلی خوش می آید راستش من هم خیلی خوشم آمده بود نمی دونم شاید 1 ساعتی می شد که ما تنها توی اتاق باهم بودیم وتو این مدته هم فقط همدیگه را می مالید باور کنید که شقایق اصلاً بوسیدن بلد نبود ولی دیگه داشت لباهای من هم می خورد چند لحظه ای از خود بی خود شدم وچنان لباش را می خوردم و زبانم با زبانش قفل کرده بودم که یک لحظه احساس کردم که شقایق به شدت می لرزه شاید 10 ثاینه ای لرزش ادامه داشت وبیحال همینطور توی بغل آروم شد بعد 5 دقیقه باز هم نوازشش کردم حالش جا آمد ازش پرسیدم چی شده بابا گفت بابا نمی دنم اما مثل اینکه توی آسمونها بودم ( در آن لحظه فهمیدم که شقایق ارگاسم شده برای اولین بار) چون همینطور که بغلم نشسته بود جلوی شلوار من را هم خیس کرده بود مشخص بود که آبش اومده بود بعد به شوخی گفتم بلا اینا دیگه چی هستند دستما به سینه هاش می یزدم&#8230;. ادامه دارد لطفا نظر بدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177144</post-id>	</item>
		<item>
		<title>این میلف یه  جنده لاشی واقعی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Nov 2019 07:27:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شروکردم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامو]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروند]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهات]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمی]]></category>
		<category><![CDATA[مکافاتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[واییییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فحش ندید ممنون میشم .من فیلم سکسی بابک 25 سالمه تو یکی از پاساژهای شهرمون بوتیک دارم من اکثراً صبح ها دیر مغازه رو باز میکنم اون سکسی روز هم مثل همیشه ساعت 10 صبح شاه کس بود که رفتم مغازه بسم الله گفتمو در مغازه رو باز کردم بعد از یه کونی کمی جارو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فحش ندید ممنون میشم .من فیلم سکسی بابک 25 سالمه تو یکی از</h2>
<p>پاساژهای شهرمون بوتیک دارم من اکثراً صبح ها دیر مغازه رو باز میکنم اون سکسی روز هم مثل همیشه ساعت 10</p>
<h3>صبح شاه کس بود که رفتم مغازه بسم الله گفتمو در مغازه</h3>
<p>رو باز کردم بعد از یه کونی کمی جارو کردن مشغول چیدن جنسها تو ویترین شدم تو حال و هوای خودم</p>
<h4>بودم جنده که یه دفعه یه صدای زنونه گفت بخشید اقا</h4>
<p>منم که پشتم به در بود پستون برگشتم دیدم یه خانم حدوداً 30 ساله مانتو ابی رنگ قد متوسط واستاده گفتم</p>
<h5>بفرمایید امری کوس بود آخه ما تمام جنسامون مردونست گفت میشه</h5>
<p>از تلفن تون استفاده کنم منم با کمی اتو پت کفتم صفر تلفن قفله انم گفت نه یه لحظه بیشتر نمیشه تو سکس داستان شهریه گفتم باشه</p>
<h6>بفرمایید داخل باید بیایید پشت ویترین اونم سری ایران سکس تکون داد</h6>
<p>اومد پشت ویترین من که تو اون لحظه اصلاً تو فکر سکس نبودم تلفن رو بهش نشون دادم و مشغول کار خودم شدم که یک دفعه دیدم خانمه با گریه میگه من اگه بمیرم هم تو اون خونه بر نمیگردم و سریع تلفن رو قعط کرد من که کنجاو شده بودم دیدم داره گریه میکنه گفتم خانم کمکی از دست من بر میاد براتون انجام بدم اونم گفت نه مرسی من دیگه هیچ کسی نمیتونه برام کاری بکنه فقط تنها راهی که مونده اینه که بمیرم از این دنیا راحت بشم من که دیگه تمام کارامو ول کرده بودم بهش نزدیک تر شدم گفتم خدا نکنه عزیزم خوب مگه چی شده همه مشکلا رو یه جوری میشه حل کرد اونم که انگار دلش خیلی پر بود خیلی زود گفت من 5 سال پیش ازدواج کردم بعد از 2 سال فهمیدم که شوهرم معتاده به هر مکافاتی بود ازش طلاق گرفتم و اومدم تو خونه بابام زندگی میکنم حالا 3 ماهیه که داداشم گیر داده میگه یکی از دوستاش که قبلاً زن داشته از تو خوشش او مده و باید باهاش ازدواج کنی من که اصلاً از او ن پسره لندهور خوشم نمیاد خلاصه اون داشت این تعریفا رو میکرد منم از موقعی که فهمیدم طرف طلاقیه حس انسان دوستانم تبدیل شده بو به حس مخ زدن و کس کردن خلاصه یه ربع ساعتی با هم صحبت میکردیم ناگفته نماند که تو همین فاصله یکی دو تا مشتری هم اومدن و رفتن منم گفتم بابا این که مشکلی نیست یکی دو روز باهاشو قهر کن گفت نمیشه کجا برم منم گفتم برو خونه یکی از اقواماتون گفت هر جا برم پیدام میکنن تو همین حرفها بودم که یه دفه یکی از همسایه ها اوم گفت بابک ظهر ساعت چند میری خونه منم گفتم از شهرستان برامون مهمون اومده باید زود برم اونم رفت بعد برگشتم روبه خانمه کردم گفتم خو ب اسم من رو هم که فهمیدی خودت رو معرفی نمیکنی اونم گفت من ستاره منم در جا گفتم اسمتم مثل خودت خوشکله خندید گفت مرسی بعد از رو صندلی بلند شد گفت من دیگه برم مزاحمتون شدم من با دستپاچگی گفتم نه بابا چه مزاحمتی بشین حالا کجا میخوای بری تازه داشتیم با هم آشنا میشدیم گفت اخه شما که میخواید برید گفتم نه کی گفته گفت داشتی به دوستت مگفتی خندیدم گفتم آهان اونو ولش داشتم دکش میکردم گفت پس مهمونتون چی منم سریع گفتم مهمون منظورم با تو بود ستاره جونم اونم خندید و گفت مزاحم نمشم گفتم چه مزاحمی شما مراحمین یه روز ظهر هم میشه بد گذروند اومد که یه چیزی بگه گفتم اصلاً تعارف نمیکنم بعد نشست و منم حلا دیگه حسابی اومیدوار شده بودم که امروز تاشب یه کس حسابی میکنم رو کردم به ستاره کفتم دلم میخاد یه چیزی بهت بگم گفت بگو گفتم روم نمیشه دستمو گرفت فت بگو منم کگه بااین کارش جرات پدا کرده بودم گفتم خیلی ازت خوشم اومده خیلی دوستت دارم و سریع یه بوسش کردم اون که از این کار مکن جا خورده بو د سر جاش خشکش زد منم ترسیدم گفتم حالا جیغ و واغ نکنه دیدن نه ستاره خانم خندید و گفت بابک جون منم دوستت دارم من که دگه حالا حسابی مطماً بودم که میکنمش کفتم دیگه بریم خونه اینجا هم زیاد نشستن خوب نیس حرفی نزد گفتم برو سر پاساژ تا من بیام خیلی سریع در رو بستم رفتم طرفش ازش رد شدم پشت سر من اومد رسیدم به ماشینم در رو باز کردم اشاره کردم گفتم بیا تو اومد تا نشست کفت من خیلی میترسم گفتم ترس نداره من که لولو نیستم خندید گفت نه داداشم گفتم کاریت نباشه زود میرسیم هر چه سریع تر خودم رو به خونمون رسوندم راستی از شانس خوب ما 2 روز بود که خونمون خالی بود همه رفته بودن مشهد منم مونده بودم مغازه رو داشته باشم سرتون رو درد نیارم بردمش تو وارد خونه که شدیمک ئگفت خونه بزرگو خوشکلی دارین گفتم قابلی نداره گفت کسی نمیاد منم برای این که خیالش راحت بشه قضیه رو براش تعریف کردم رو یکی از مبلا نشست منم رفتم براش شربت اوردم کیرم همش میگفت زود با بکنش بکنش رفتم کنارش بهش چسبیدم گفتم میخام خودم بهت شربت بدم قبول کرد موقعی که داشتم بهش شربت میدادم داشت تو چشمام نگاه میکرد تموم که شد بی اختیار دست رو گذاشتم رو پاش آروم اروم ماساژ دادم همش داشت به من نگاه میکرد انگار میخواست یه چیزی بهم بگه سرش رو نزدیکم کرد بدون این که چیزی بگه لبامو بوسید منم از خدا خواسته گفتم دوستت دارم و شروع کردم به لب گرفتن اونم تند تند لبامو میخورد همین جور کهداشتیم لب میگرفتیم یواش یواش با گوشاش بازی میکردم حسابی شهوتی شده بودم صدای نفس کشیدن تند تندش به گوش میرسید جون چه لبهی خوش مزه ای داشت حسابی براش خوردمش کمکم خوابوندمش روی مبل و شروع کردم به لیس زدن گردنش یه کمی بوی عطر میداد خوشم میومد کیرم داشت شلوارم را میترکوند راحت روش خوابیده بوم سینه هاش به سینه هم میخورد بلندش کردم گفتم نمیخوای رحت باشی گفت چیکار کنم گفتم بابا مانتو تو در بیار گفت تو خودت هنوز لباسهات رو در نیاوردی دیدم بنده خدا راست میگه تو سه سوت همشو در آوردم فقط شورت پام بود تا اون خواست به خودش بیاد پریدم زودی لباساشو در آوردم دیکه حسابی تو کف رفته بودم فقط شورتو سوتین تنش بود خلاصه دوباره شروع کردم به خوردن گردنش دستش رو گرفتم بردمش تو اتاق انداختمش روی تخت رفتم روش شروع کردم به خوردن سینه هاش وای چه سینه های خوشکلی داشت کوچیک وسفت بود همینجور که مخوردم اونم آه وناله میکرد هی میگفت بابک جونم کشتیم منم تند و تند مک میردمو میمالوندمشون یه دفعه یه تکنی خورد از زیر دستو پاهام در اومد کفتم چی شد هیچی نگفت اومد نشست روم شروع کرد به لب گرفتن وای که چه تمیز این کارو میکرد کیرم حسابی بلند شده بود شروع کرد به لیس زدن گردنم وزودی اومد نوک سیبه هام رو لیس زدن منم قلقلکم میشد بهش گفتم<br />
بسه اما اون اصلاً کاری به من نداشت و کار خودش رو میکرد کم کم دیدم راره میره پایین جون روی کیرم که ریسد یه بوسیش کرد شروع کرد از روی شرت خوردن وای که چه حالی میداد داشتم از حال میرفتم خودم شورتم رو در آوردم یه نگاهی بهمک ئکرد شروع کرد به خوردن وای داشتم از هوش میرفتم خیلی حرفهای بود واییییییییی کیرم رو تند تند مک میزد بعد یه کمی تخمام رو خورد اینقدر بهم حال میداد که دلم میخواست آبم بیاد بازوهاش رو گفتم کشیدمش طرف خودم روی کمر خوابوندمش شورتش رو در آوردم وای یه قنچه اون وسط بود کسی تمیز یه کم مو داشت چوچولش یه کمی سبزه بو لاشو باز کردک رتم که بخورم سرم رو گرفت گفت بابک دوست ندارم منم از خدا خواسته اصراری نکردم پریدم رفتم از تو کمدم 1د ونه کاندوم خار دار آوردم زدم سر کیرمو نشستم وسط پاهاش سر کیرم رو آروم گذاشتم دم کسش وای کس مثل هلو یواش شروع کردم به فشار دادن که گفت بابک یواش یواش بکن توش گفتم ازاین به بعدش با من یواش دادم رفت تو وای توش چقدر داغ بود کیرم داشت میسوخت یه لحظه اینقدر حال داد که فکر کردم ابم ئاره میاد سریع کشیدم بیرون گفت چی شد گفتم هیچی الان میکنم گذاشتم دم کسش بازم یواش فشار دادم تو وای تنگ بو خیلی دست داشتم اروم شروع کردم به تلمبه زدن اونم دیگه صداش در اومده بو بس که به حال میداد کلاً ولئ شدم روش همین جور که میکردم سینه هاش رو هم میخوردم جوننننننن چه حال میکردم من اونمک دیگه پاهش رو حلقه کرده بود دور کمرم داشتم تند تند تلمبه میزدم که یهو دیدم ستاره گفت بابک بابک بسه نکن دیگه نمیتونم منم که خیلی خوشم اومده بود به کار خودم ادامه دادم صداش دیک واقعن بلند شده بود از روش بلند شدم به روی سنه خوابوندمش یه بالش گذاشتم زیر شکمش خوابیدم روش باز دوباره کیرم رو کردم توش شروع کردم به زدن ولی این بار کاملآ کیرم رو از تو کسش میکشیدم بیرون باز با ضربه میزدم تو حال خوبی بهم دست داده بو د یه 2 دودقیقه ای همین جور کردم از روش بلند شدم دست کردم زیر شکمش کشیدمش بالا کون رو داد تو هوا کسش زد بیرون منم از پشت چسبیدم بهش کیرمو یهو تا ته کردم توش یه آخ کوتاه گفت شروع کردن تند تند زدن وای دیگه خودم هم داشت ابم میو مد بهش گفتم ستاره جونم آبم داره میاد اینو گفتمو افتادم رو کمرش با دو تا دستم سینه هش رو گرفتم شروکردم به مالیدن ستاره خیلی آهو ناله میکد معلوم بو که خیلی داره حال میکنه یهو ستاره جون جیغی زدو شل شد فهمیدم ارضاء شده منم که دیکه خیس عرق شده بودم تا خواست آبم باد پاهاش رو صاف کردم خوابیدم روش تمام آبو رو همون جری خالی کردم واقعاً خیلی حال داد تا تونستم پشت گردنش رو بوس کردم و بهش میگفتم عزیزم دوستت دارم بعداز روش بلن شدم دستمال کاغذی بهش دادم تاخودش رو تمیز کنه رفتم از آشپز خونه 2 تا لیوان شربت بیارم همون جا کاندوم پر از آب کیرم رو در اوردم انداختم تو سطل شربت رو آوردم خوردیم بعد همون جا توبغل هم خوابیدیم .دوستان عزیز این بود داستان سکسی من که خیلی بهم حال دادامیدارم شما هم خوشتون اومده باشهلطفاً اگه بد بود فحش ندید بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2566</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  در آشپزخانه و کس داغ شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 07:06:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[استخاره]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتي]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کامرانم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کفشهام]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا</h2>
<p>آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه</p>
<h3>نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله</h3>
<p>کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : راستي کامي ديشب داشتم ميرفتم خونه سر راه 2 تا دختر سوار</p>
<h4>کردم جنده و با هاشون دوست شدم بعد شم بردم در</h4>
<p>خونشون تو فرمانيه پيادشون کردم. قرار پستون شده که زنگ بزنن. من هم به شوخي بر گشتم گفتم : بد بخت</p>
<h5>اسکولت کردن کوس فقط تو براشون جنبه يه راننده آژانس و</h5>
<p>داشتي عمرن زنگ نزنن. اونم شاکي شد. من خنديدم و گفتم شوخي کردم ايشالا زنگ ميزنن. فقط يادت باشه دوستش رو هم سکس داستان با من دوست</p>
<h6>کن.اونم گفت : حتما. اين تو فکر خودمم ایران سکس بود. خلاصه</h6>
<p>مشتري اومد و ديگه نتونستيم حرف بزنيم. حوالي ظهر بود که تلفن زنگ زد و من گوشيو برداشتم:بفرماييد.- سلام ببخشيد ميتونم با آرش صحبت کنم ؟- بله حتما شما ؟- من الهه دوستش هستم- گوشي چند لحظه( اونطرف گوشي يه صداي ناز و مسخ کننده شنيده ميشد عجب صداي نازي داشت يه مقدار هم با عشوه صحبت ميکرد )گوشيو دادم آرش و گفتم : کونده اين ديگه کيه؟گفت : نمي دونمخلاصه آرش شروع کرد صحبت کردن و من يه دفعه ديدم انگار به آرش دنيا رو دادن نيشش تا بنا گوشش باز شد. من قشنگ ميتونستم حس کنم که آرش حسابي خر کيف شده.بعد از حدود نيم ساعت تلفن رو قطع کرد و يه بيلخ اساسي به من نشون داد. گفت ديدي زنگ زد؟گفتم خوب زد که زد چه فايده ؟گفت: ديوونه برا فردا شب باهاش قرار گذاشتم. تو هم بايد بياي.گفتم: من براي چي. بيام سر خر شم.گفت: با دوستش مياد ديگه. اسمش سميراس. تقريبا 2 سال هم از تو کوچيکتره.منم کلي ذوق کردم و گفتم ايول.اونروز گذشت و قرار شد اگر بشه وقتي رفتيم سر قرار اونارو ببريم دفتر باباي آرش و اگر تونستيم يه حالي بکنيم.5 شنبه بعد از ظهر مغازه رو بستيم رفتيم در خونه آرش اينا.با هزار زحمت کليد دفتر رو از باباش گرفته بود و بالاخره سرو کلش با 2 تا قوطي ويسکي و کليدها پيدا شدسوار شديم و رفتيم سر قرار ميدان توحيد. ما که رسيديم دختره هم داشت از يه آژانس پياده ميشد.آرش گفت: داش کامي نگاه کن ببين چي تور کردم.گفتم: پس اون يکي کجاس ؟ گفت : نمي دونم. دختره اومد تو ماشين و بعد از معارفه آرش پرسيد پس سميرا کجاس ؟گفت که مهمون داشتن و نتونسته بيادمنم که حسابي خورد تو برجکم با زبون مطربي به آرش گفتم: پس من ميرم خونه شما هم بريد به عشق و حالتون برسيد.آرش گفت : لوس نشو ميريم يه مشروبي ميخوريم بعد برو گفتم: باشه فقط چون نمي خوام ضد حال بزنم ميام. رفتيم سمت دفتر باباي آرش. اونجا که رسيديم من رفتم يه کم خرت و پرت خريد مو رفتم تو دفتر.ديدم نشستن پهلوي هم و دارن حرف ميزنن.خلاصه نشستيم و بساط و پهن کرديم.تو حال خودم بودم که با صداي آرش به خودم اومدم. کامران چته حالا که چيزي نشده دفعه بعد سميرا هم مياد با هم جمع ميشيم حالا يه چند تا سلامتي آس بده حال کنيم منم که کونم سوخته بود پيکم رو گرفتم دستم و گفتم : ميخوريم به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي روش ميشاشه پيکمو که رفتم بالا يه دفعه به خودم اومدم ديدم الهه ترکيده از خنده آنقدر قشنگ ميخنديد که من و آرش هم با خنده هاي اون خند يد يم خلاصه يواش يواش داشتيم داغ ميشديم که الهه به آرش گفت : ميتونم يه نخ گرس بزنم من که چارشاخ بريدم يه نگاهي به آرش کردم ديدم اونم بدش نمياد و جواب مثبت داد من که اصلا از اين چيزا خوشم نمياد و فقط سيگار ميکشم خلاصه يه سيگار برداشت و شروع کرد درست کردن و با هم شروع کردن کام زدن يه دفعه الهه رو به من کردو تعارف زد!يه نگاه بهش کردم که آرش زرد کرد واي به حال دختره آرش سريع توضيح داد که من اهل اين چيزا نيستم و فقط با مشروب و سيگار حال ميکنم.خلاصه بعد ازمدتي قرار شد که من برم و به آرش هم يه نگاهي کردم و تو دلم گفتم کوفتت بشه!خداحافظي کردم و اومدم تو حال شرکت گفتم يه دستشويي برم بعد برم از دستشويي که اومدم بيرون ديدم در اتاق بستس صداي آرش رو شنيدم ميگفت بشين کامي بره برات برنامه دارم من هم يه آن يه فکري زد به سرم تا جلو در شرکت رفتم و در و بازو بسته کردم کفشهام رو هم از پام در آوردم گذاشتم کنار تو اون لحظه فقط فکرم اين بود ببينم ارش ميتونه کاري کنه يا نه ؟ رفتم از سوراخ کليد تو اتاق و ديد زدم ديدم دارن با هم عشقبازي ميکنن يه مدتي که گذشت ديدم الهه کير آرشو از جاش کشيد بيرون و شروع کرد به ساک زدن از صداي آرش ميشد فهميد که الهه خانم تو کارشون استادن يواش يواش آرش شروع به لخت کردن الهه کردو شروع کرد به ليسيدن تمام بدن الهه از مغز سر تا کف پا. بعد رفت سراغ اون کس خوشگلي که بهتون ميگم از کجا خوشگليش رو ديدمجفتشون حسابي حشري شده بودن يه دفعه الهه گفت : آرش کير ميخوامآرش هم گفت : کجات بزارم ؟گفت بزار تو کسمآرش گفت مگه اوپني ؟الهه با سر جواب داد آره.آرش هم که اينگار تو کونش عروسي بود( اگر انگشتش ميکردم شايد داماد کور ميشد )سريع پوزيشنش رو درست کرد و مشغول حال دادن به کير خودشو کس الهه شدتو اين حين منم که حسابي حشري شده بودم يه فکر بکر کردم سريع ليدوکائيني که تدارک ديده بودم رو ماليدم به کيرم و داشتم استخاره ميکردم که برم تو يا نه.از يه طرف الهه خيلي کس بود و نميشد ازش گذشت از يه طرف هم با آرش دوست بودم نميخواستم ضد حال بزنمتو 2 راهي بودم که صداي آرش رو شنيدم ديدم که ارضا شده و داره سعي ميکنه الهه رو هم با دست ارضا کنهزدم دنده خريت و در و باز کردم و رفتم توجفتشون تا منو ديدن کپ کردن منم که زده بودم رو دنده پر رو بازي و ديگه راه برگشت هم نداشتم رفتم سمت الهه و آرش رو کشيدم اينورگفتم من ارضاش ميکنم شما زحمت نکشخلاصه يکم با سرو سينه الهه ور رفتم تا از اين جو حاکم بياد بيرون آرش هم پاشد از اتاق رفت بيرون و جو يکم آروم شدرو کردم به الهه و گفتم : اگر اشکالي داره ميتونم برمگلوش رو صاف کردو گفت : نميدونم( البته اگر ميگفت اشکال داره بازم ميکردمش ) خلاصه شروع کردم به عشقبازي و ليسيدنش داشت دوباره به اون حالت قبلش بر ميگشت و دو باره حشري شده بود ديدم دستش اومد سمت کيرم و شروع کرد با هاش بازي کردنگفتم : ميخوريش ؟با سر جواب داد آرهکيرم رو بردم جلو دهنشاونم شروع کرد به ساک زدنجاي همتون خالي لا مصب چه قدر حرفه اي اين کارو ميکرد يه کم که گذشت خوابوندمش و خودم رفتم روش پاهاشو باز کرد و من هم اروم اروم سر کيرم رو روانه کسش کردم وقتي به آخرش رسيدم ديدم داره نگام ميکنه گفتم : چيه ؟ بزرگه ؟گفت آره از براي آرش هم بزرگترهگفتم حال ميکني ؟گفت : خيليگفتم : قشنگ پرت کرده ؟گفت : آره دارم حال ميکنمگفتم : حالشو ببرشروع کردم به تلمبه زدنجاتون خالي عجب کسي داشت عين جارو برقي مکنده بود و عين شومينه داغ يه چند دقيقه اي که گذشت پا هاش رو دادم بالا به هم چسبوندم کسش از اون وسط زد بيرون شروع کردم به تلمبه زدن ديگه داشت رو آسمونها پرواز ميکرد يه دفعه ديدم يه لرزش تو بدنش افتاد و سست شد فهميدم که پريده ولي من هنوز تا ارضاشد نم زياد مونده بود برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش همونطور که داشتم تلمبه ميزدم شروع کردم با سوراخ کونش بازي کردن عجب کوني بود لا مصب سفت و خوش فرم و کير شکن يه کم که گذشت اومدم انگشتم رو بکنم تو سوراخش با دستش دستم و زد کنار زدم رو دستش و گفتم حا لا که داري حال ميدي پس ضد حال نزن گفت آخه تا حالا از عقب ندادم گفتم خوب حالا ميدي عيبي نداره که گفت : آخه درد داره.گفتم تو که از عقب ندادي پس از کجا ميدوني درد داره ديگه چيزي نگفت يواش يواش انگشت دوم رو هم اضافه کردم و بعدش هم سر کيرم رو گذاشتم دم سوراخش گفتم : شايد درد داشته باشه ولي به حالي که ميکني ميارزه آروم سر کيرم رو فشار دادم تو لعنتي نميرفت يه تف توپول انداختم رو کيرم و يه دونه هم در سوراخش و دوباره سعي کردم کلاهکش که وارد شد کونشو سفت کرد يه سيلي زدم به کپلش تا شل کنهگفت درد داره.گفتم چند ثانيه تحمل کن دوباره يه کم ديگه پيشروي کردم و بهش وقت دادم تا استراحت کنه بعد از مدتي تمام کير 27 سانتي من داخلش بود يواش يواش شروع کردم به تلمبه زدن نميدونيد چه حالي ميداد فکر نکمنم بيشتر از 2 يا 3 بار کير رفته بود تو کونش ( خوش به حال اون کسي که افتتاح کرده بود )بعد از چند دقيقه تلمبه زدن ديدم که صداش دوباره رفت هوا دوباره داشت ارضا ميشد منهم تندتر تلمبه ميزدم اونهم مدام ميگفت : آهان اينجوري خوبه دوست دارم جرم بده دارم حال ميکنم اين حرفها بيشتر تحريکم ميکرد ديگه من هم داشتم ارضا ميشدم ديدم لرزه افتاد رو تنش تو همون حين من هم ارضا شدم و همونجا خالي شدم ديگه رمق نداشتيم تکو ن بخوريم. همونجا يه لب اساسي ازش گرفتم که واقعا مکمل اون سکس زيبا بود هر دومون راضي بوديم چون با هم ديگه و هم زمان ارضا شديم بعد از چند دقيقه ديدم آرش اومد تو اتاق گفت بچه ها دير شده گفتم : بريم رفتيم الهه رو برديم دم خونشون و من با آرش رفتيم فري کثافت توخ خرمشهر تا يه غذاي خفن بخوريمبه آرش گفتم : آرش اگه از دستم ناراحتي بگو گفت : نه ناراحت نيستم اما خوب تيکه اي رو پر دادي گفتم : فکر نکنم بپره گفت : نمي دونم شايدوقتي رسيدم خونه يه دوش گرفتم و ميخواستم يه قهوه درست کنم بخورم ديدم که تلفن زنگ زد برداشتم آرش بود ميگفت که الهه زنگ زده و بابت همه چي تشکر کرده و گفته که خيلي حال کرده من هم خيالم راحت شد که حد اقل دختر نپريده بعد از اون من و آرش و الهه در حدود 7 ماه هفته اي دو بار با هم سکس داشتيم البته من هم با سميرا دوست شدم اما نذاشتم آرش بکندش اميدوارم خوشتون اومده باشه اوچيکه همه شما ! ========توضيح: مصرف سيگار و مواد مخدر به شدت ضرر داره و شديدا قواي جنسي رو کم ميکنه اگه ميخوايد زندگي خوب و سکس باحال داشته باشيد ورزش کنيد و طرف دود و دم و مواد مخدر نريد!قربون همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2637</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دو تا جنده رو روغن میزنه تا سر بخوره بره تو کسشون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jul 2019 02:44:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیحرکت]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردممن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این نظر خودمه و کاری فیلم سکسی به نظر دیگران ندارم ناگفته نماند مرد لارجیه و برای خواهرم و خونشون من و دیگران خیلی خرج میکنه.من و سکسی خواهر دیگم در خونه راحت میگردیم مثلا شاه کس با تاپ و دامن یا بلوز و شلوار.من راحت تر از خواهر بزرگترم میگردم.جریان از کونی انجا شروع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>این نظر خودمه و کاری فیلم سکسی به نظر دیگران ندارم ناگفته نماند</h2>
<p>مرد لارجیه و برای خواهرم و خونشون من و دیگران خیلی خرج میکنه.من و سکسی خواهر دیگم در خونه راحت میگردیم</p>
<h3>مثلا شاه کس با تاپ و دامن یا بلوز و شلوار.من راحت</h3>
<p>تر از خواهر بزرگترم میگردم.جریان از کونی انجا شروع شد که یه روزتو خونه با داداشم حسین تنها بودیم که بابک</p>
<h4>اومد جنده خونمون من پای فیلم تلوزیون بودم حسین با کامپیوتر</h4>
<p>بازی میکرد.مدتی گذشت که با خندیدن پستون و وای وای کردن بابک نظرم بهش جلب شد.به من نگاهی کرد و گفت</p>
<h5>ببین گفتم کوس چی رو.موبایلشو اورد و چند تا عکس لختی</h5>
<p>بچه که مونتاژ شده بود به من نشون داد.خیلی خنده دار بود آخه برای اون بچه بجای دودولش دودول یه مرد گنده سکس داستان رو گذاشته بودن.اونقدر</p>
<h6>خنده دار شده بود بعد چند تا عکس ایران سکس دیگه نشونم</h6>
<p>داد. من تاحالا از این عکسها ندیده بودم واحساس کردم که تنم داره گرم میشه. نگاهی به اون ور اتاق انداختم و خیالم راحت شد که حسین نمیبینه.بابک هم بالای سر من ایستاده بود گفت مواظبم تو نگاه کن نگاهی بهش کردم و با لبخند باز عکسها رو دونه دونه نگاه کردم.من اونروز یه تاپ و دامن تنم بود که بابک با ایستادنش بالای سرم میتونس راحت سینه هامو دید بزنه آخه یقش باز بود.به حسین گفت که میری بررامون بستنی لیتری بگیری حسین هم از خداخواسته با پر رویی پول رو گرفت و رفت از خونه بیرون.من نمیدونستم که برای چی حسین رو بیرون فرستاد بعد گفت فرستادمش دنبال نخود سیاه تا راحت باشی.بعد دوباره برام عکسها رو گذاشت و من نگاه میکردم.عکسهای زنهای لخت و مردها که بعضیهاشون در حال حال کردن بودن.برای من جالب بود که این چیزهارو میدیدم آخه دوستام فقط تعریف میکردن.بعد گفت دوست داری فیلمشونم ببینی گفت فیلم چی گفت بذار تا باست بذارم نگاه کنی بعد نشونم داد. یه مرده تو ماشین شلوارشو در میاره و زنه براش داره میخوره من رفته بودم تو عمق فیلمه و هیجان داشتم به آخرش برسه.بهم گفت با حاله آره هیچی نگفتم احساس کردم اونم همینطور توی تاپم رو نگاه میکنه.من که حال خودمو نداشتم یه نیروی بهم میگفت که ادامه بدم.شل شده بودم. گفت عجب سینه هایی داره و هی دست به کیرش میزد از کنار چشم به شلوارش نگاه کردم معلوم بود که راست کرده باز گفت ببین چه حالی میکنن خوشبحالشون مرده چه کیری داره با حرفاش و مالیدن کیرش منم کنترل خودمو از دست میدادم و احساس کردم که یه چیزی ازم زد بیرون ترسیدم که مبادا پریود شده باشم آخه چهار روز پیش پاک شده بودم بلند شدم رفتم دستشویی شرتم رو کشیدم پایین دستمو وسط کسم کشیدم دیدم نه شهوتم اومده و برگشتم روی مبل نشستم بابک باز اومد سراغم و ادامه فیلم رو برام بذاره که گفتم خسته شدم گفت مگه کاری کردی که خسته شدی و موبایلو گرفت جلوی چشمام و گفت بگیرش.من هم باز خیره به فیلم شدم راست میگفت کیره مرده بزرگ بود و زنه هم سینه ها و اندام قشنگی داشت گفتم حسین نیاد بهم گفت حالا حالاها نمیاد و مشغول دیدن فیلم شدم .داشتم نگاه میکردم که دیدم بابک بدون مقدمه از بالای یقم دستشو گذاشت رو سینه هام وگرفتشون من سوتین نبسته بودم و یک باره یه حال عجیبی تنم رو گرفت گفت شیما جان سینه های تو کجا اون کجا نمدونستم تواون لحظه باید چی بگه و بابک میمالید زبونم بند اومده بود فقط با خجالت گفتم میشه دستتون رو در بیارید یقم گشاد میشه.بهم گفت سینه های سفتی داری شیما.گفتم یکی میاد تو زشته گفت کسی نمیاد.همینطور با سینه هام بازی میکرد ولی وجدانی حال میداد.بعد دستشو از یقم بیرون کشد و جلوی تاپمو یواش یواش داد بالا و سینه هام یکی یکی اوفتادن بیرون و اونم با حرس زیاد شروع کرد به لیسیدن و گاز گرفتن که بهش میگفتم نکن یواشتر اخ گاز نگیر دردم میاد و از این حرفها بعد از خوردن سینه هام بلند شد گفتم که خسته شده و دیگه انجام نمیده ولی نشست کنارم رونمو گرفت انداخت روی رون خودش و من عملا پاهام باز شده بودن با این کارش داشتم دیونه میشدم بعد دامنم رو داد بالا و نگاهی به وسط پام انداخت من اونروز یه شرت مشکی پام بود.دستش رو کشید روی کسم یه حال عجیبی داشت خوب بود برای من که تا بحال تجربه نکردم خوب بود.از روی شرت با کسم بازی میکرد و من بی اختیار نفسام تند تر میشد و داشتم لذت میبردم که یه باره فیلمه تموم شد بهش گوشی رو دادم و خودمو جمعو جور کردم و دامنو کشیدم سر جاش و تاپمم پوشیدم گفتم ببین چکارم کردی بهم گفت بیا اینو ببین و یه فیلمه دیگه نشونم داد و گوشی رو داد دستم منم گوشی رو ازش گرفتم و شروع کردم به نگاه کردن.رفت پایین مبل بین پاهام نشست دستش وگذاشت روی رونم و پاهامو از هم باز کرد من هم چهار روزی میشد که از پریود پاک شده بودم و تا دست بهم میزد از حال میرفتم بهم گفت یه فیلم گذاشتم که حالا حالاها تموم نشه و پاهای منو از هم باز کرد از روی شرتم به کسم زبون میزد و گرمای نفسهاش روی کسم مینشست برام باحال و شهوت آور بود زبونم بند اومده بود و نمیتونستم کاری بکنم همش احساس میکردم که من جای اون زنه توی فیلم هستم و حال میکردم لبه شرتمو کشید کنار و گفت وای ی ی عجت کس خوشکلی باورم نمیشه که همش مال خودته. و شروع کرد به لیسیدن من اولش چندشم شد ولی بعد کم کم به حال کردن تبدیل شد.لبه های کسم رو باز کرد و داخلش رو زبون زد زبونش که به خروسکم برخورد میکرد مثل اینکه توی ابرا میرفتم بی اختیار احساس کردم که شهوتم ازم خارج شد و بابک خوردش بابک خیلی حال کرد از اینکه خوردش بعد بلند شد کیرشو از شلوارش بیرون کشید ومن با تعجب نگاه کردم گفت بزرگه ببخشید دیگه نمیتونم جلو خودمو بگیرم باز اومد بین پاهام.دیگه توی اون لحظه بدم نمی اومد که باهاش سکس کنم برای اینکه شهوت همه وجودمو تسخیر کرده بود کیرشو بین پاهام حس میکردم.کیر نسبتا بزرگی بود و تا به کسم برخورد میکرد زیر دلم یکباره خالی میشد نفسهام بلندتر شد و میگفت حال میکنی خوبه و هی کیرشو به کسم میکشید.سر کیرشو با آب کسم خیس کرد و لای خط کسم میکشید.خودشم خیلی حال میکرد.یکباره کیرشو گذاشت در سوراخ کسم و یکم فشار داد من هم میدونستم ممکنه که پردمو پاره کنه ترسیدم خودمو جمع کردم گفتم چکار میکنی مواظب باش گفت مواظبم نترس و ادامه داد ومن غرق در نگاه فیلم شدم ودیگه به خودم فکر نمیکردم. اونم هی فشار میداد و هی میگفت آخ جون احساس کردم که داره میره تو تا اومدم بگم حواست باشه یه باره تمام تنم سوخت و احساس سوزش میکردم اونم کیرشو تا ته فرو کرد تو کسم و شروع کرد تکون خوردن با صدای اخ اخ گفتن من از روم بلند شد تا بلند شد دیدم سر کیرش خونیه و تازه فهمیدم که پردمو پاره کرده گفتم ببین چه کار کردی اونم ترسیده بود کسم خونی شده بود و من خیلی ترسیده بودم و کار از کار گذشته بود خودشم تا این حالت رو دید دستپاچه شد و گفت که کار از کار گذشته و دیگه نمیشه کاریش کرد و دوباره کردش تو کسم منو از مبل کشید جلو و پاهامو داد بالا موبایلو از دستم گرفت و گفت زندشو ببین من خجالت میکشیدم و گفتم زود باش تمومش کن تا کسی نیومده اونم شروع کرد تند و تند به کردن من.اولین تجربه سکس من بهم خیلی حال داد ولی به قیمت از دست دادن پردم.بهم گفت از عقب بزنم گفتم از پشت گفت آره از کونت گفتم نه دیگه گفت نمیشه آخه کمر من باریک و کون نسبتا بزرگی دارم زود کیرشو از کسم کشید بیرون و با یک تف کیرشو رسوند در کونم دلحوره داشتم برای اینکه از دوستانم شنیده بودم که درد داره.من هم در انتظار درد کشیدن که یباره احساس کردم که از درد سرم داره کیچ میره بی اختیار دادی زدم و گفتم ای از درد بخودم میپیچیدم مگه ول کن بود اونقدر منو از عقب کرد که درد کونم بهتر شد و فقط داخل و خارج شدن کیرش رو احساس میکردم که یه باره احساس کردم که سرعت کارش بیشتر شد و کیرشو تا آخر تو کونم میکنه و با یه فشار بیحرکت وایساد و فهمیدم که کارش تموم شده و ارضا شده.من خسته اونم همینطور روی من دارز کشید و من نمیدونستم توی اون لحظه چکار کنم که یه باره از روم بلند شد و شرتم رو از پام کشید بیرون و شروع کرد به خوردن از کسم خیلی حشری بود بعد شروع کرد به ور رفتن با خروسک کسم بعد از مدتی احساس کردم که یه جوراییم میشه و بی اختیار دستم رو بردم روی سینه هام و فشارشون میدادم که دیدم بابک تاپم رو در اورد و با سینه هام بازی میکرد و هر از گاهی میخودشون.تا اینکه حالت عجیب ولی خیلی باحال رو درون احساس کردم یکباره تنم لرزید و بیحرکت شدم اره آره آبم اومده بود.خیلی حال داد .بابک بلند شد و شروع کرد به پوشیدن لباساش منم لباسامو مرتب کردم ونشستم پای تلوزیون.همش به کاری که با شوهر خواهرم که کردم فکر میکردم اونم بی تفاوت بلند شد و رفت.دیگه کار من این شده بود که با بابک در هفته سکس داشته باشم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175579</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری کیر میخورد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:11:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخون]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگیه]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلات]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمه]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرارسید]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[والانم]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وزندگی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قرار گرفته ونیز مورد تایید فیلم سکسی شما بوده است واین داستان هم که دارم مینویسم یکی از وقایع زندگیمه ودوست دارم شما هم بدونید ونظر تونو سکسی بدین من مینا 28 ساله از خراسان شاه کس زنی با هیکل تقریبا سکسی و با سینه های 75 وکونی درشت که اینو دوستانم کونی که با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قرار گرفته ونیز مورد تایید فیلم سکسی شما بوده است واین داستان هم</h2>
<p>که دارم مینویسم یکی از وقایع زندگیمه ودوست دارم شما هم بدونید ونظر تونو سکسی بدین من مینا 28 ساله از</p>
<h3>خراسان شاه کس زنی با هیکل تقریبا سکسی و با سینه های</h3>
<p>75 وکونی درشت که اینو دوستانم کونی که با من راحتن میگن ودر کل شهوتم بسیار زیاده واز سکس لذت زیادی</p>
<h4>میبرم جنده والانم که دارم داستان مینویسم دارم با خودم ور</h4>
<p>میرم چون قبلش چند تا از پستون داستان های دوستانو خوندم وسر ذوق اومدم وشروع کردم به نوشتن من در حدود</p>
<h5>6 سال کوس پیش ازدواج کردم وزندگی بدی نداشتم وشوهری داشتم</h5>
<p>با تحصیلات عالی و امروزی . رضا شوهرم از همون اوایل یک مشکلی داشت که دودولش خیلی دیر به دیر حرکت میکرد سکس داستان وهر وقت که</p>
<h6>میخواستیم سکس داشته باشیم من مدتی رو صرف ایران سکس خوردنو ومالیدن</h6>
<p>کیر اقا رضا میکردم تا حرکت کنه ومن بتونم یه حالی بکنم اوایل فکر میکردم که این مشکل نیست وخود به خود حل میشه و کم کم این شده بود مشکل اساسی من وبعد از گذشت 3تا4 سال دیگه ماهی یک بار هم بزور حرکت میکرد و من بعضی وقتها گریه ام در میومد از مستی واین وضعیتم وبا رفتن به دکتر و&#8230;.سرد مزاجی مزمن رضا حل نشد حتی بعضی وقتا با دست رضا خود ارضایی میکردم وخودمو خالی میکردم بماند روزگار ما به همین روش گذشت تا اینکه یه روز بعد پایان دوره قایدگی ام بود که داشتم از خرید که همینطوری از سر بیکاری رفته بودم برمیگشتم چشمم افتاد به چشم یک پسر خوشکل وبا تعقیب نگاه دنبالش کردم ودیدم که رفت داخل یکی از خونه های نزدیک خونمون و اون روز گذشت تا اینکه همون جوون رو دوباره داخل کوچه دیدمش و با یک چشمک تونستم دلشو ببرم واسیر خودم بکنمش ووبعد از چراغ سبزی که دادم دنبالم راه افتاد ومنم شمارمو نوشتم وانداختمو اونم برداشت ورفتم دوساعتی نگذشته بود که دیدمگوشی ام زنگ خورد شماره ناشناس بود جواب دادم بله همون اقا خوشکله بود بعد ازسلام ومنمن کردن خودشو معرفی کردو گفت که همون دیروزی ام وگفتم که بله امری داشتید که دیدم حول شد وداره دستو پاشو گم میکنه ومنم ترسیدم که اون بتریه وقطع کنه گفتم خوب اسم شما چیه که گفت جوادم وگفتم که خوشبختم اقا جواد خلاصه کلی با هم حرف زدیمو به همین روش 2ماهی گذشت وکم کم با هم بیشتر اشنا شدیم و تا اینکه یک روز شوهرم رضا میخواست بره مشهد برای یه کار اداری ومنم موقعیت رو غنیمت شمردم ووقتی عصر همون روز زنگ زد گفتمش فردا ساعت 9 بیا خونه ما کارت دارم وقت موعود فرارسید وزنگ خونه ما زده شد البته من از قبل شرایطو تنظیم کرده بودم مفبلش به خودم خیلی رسیدم بله جواد اون پسر خوشکل من وارد شدو در پشت سرش بست من خیلی مست بودم 20 روزی بود که سکس نداشته بودم تازه رضا قول هفته اینده رو داده بود تا وارد ساختمان شد بدون مقدمه یه لب اساسی ازش گرفتمو دستشو گرفتم تو دستم بردمش و.سط حال یه فیلم سوپر گذاشته بودم از فبل که روشنش کردمو جوادم شروع کرد به دیدنبعد از اون بوس اولیه کیرشو دیدم که داره بزرگ میشه باور کنید چه حالی میکردم .ودراز کشیدیمو دیگه حال خودم نبودم تا چشمامو باز کردم دیدم که دارم کیر جوادو ساک میزنم ومثل استخون راست کرده بود جوادو گرفتم وسط پاهام وسرشو به کسم فشار میدادم و بعد از چند لحظه کیر رو توخودم احساس کردم وای چه حالی بود یه 20 دقیقه انواع حالات مختلف رو سکس داشتیم وبعد از امدن اب جواد من بی حال وسط حال افتاده بودم وقتی بلند شدم دیدم کسی نیست وجواد من رفته وبعدش زنگ زدو تشکر کرد و گفت که دیدم بی حال بودی چیزی نگفته رفتم خلاصه از اون به بعد دو یا سه روز من وجواد با هم سکس توپی داریم ودیگه اصلا به فکر کیر شل و ول رضا نیستم و اون حالا تعجب میکنه و میگه که چطور شده ومنم میگم که با شرایط تو خودمو سازگار کردم عزیزم. خوانندگان عزیز به من فهش ندید باور کنید این مشکل سردی زن یا مرد خیلی خیلی مشکل بزرگیه ومن که هر 3 روز احتیاج به سکس داشتم شوهرم میگفت هر ماه یک بار و اون اصلا به این کار اهمیت نمیداد وفقط میرفت سر کارش و میومد ومیخورد ومیخوابیدحالا دوستان نظراتونو بدین تا اگه اگه دوست داشتید از سکسم با جواد بیشتر براتون بگم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175392</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 10:09:32 by W3 Total Cache
-->