<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دونفره &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:37:13 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دونفره &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس سه نفره از کس و کون لب استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوره]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیحالی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[رساندم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باهاش اشنا بشم . ولی فیلم سکسی از یک طرف هم ترس شدید از دایی عرفان داشتم و دیگه میترسیدم که باهاش تنها باشم . ولی خوب سکسی دائی در گاهی مواقع شانس می اورد شاه کس و خلاصه حالی میکرد . سالها از پی هم گذاشتن و من در سن 11 کونی سالگی به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باهاش اشنا بشم . ولی فیلم سکسی از یک طرف هم ترس شدید</h2>
<p>از دایی عرفان داشتم و دیگه میترسیدم که باهاش تنها باشم . ولی خوب سکسی دائی در گاهی مواقع شانس می</p>
<h3>اورد شاه کس و خلاصه حالی میکرد . سالها از پی هم</h3>
<p>گذاشتن و من در سن 11 کونی سالگی به بلوغ رسیدم . شاید از دایی فرار میکردم اما دوست داشتم که</p>
<h4>یک جنده تجربه سکسی مشت داشته باشم . واسه همین اکثر</h4>
<p>شبا با خودم بازی میکردم تا پستون ارضا بشم . لذت ارضا شدن و بیحالی و بی رمقی بعدش من را</p>
<h5>به تکرار کوس اون کار میداشت . بلاخره دائی با معلم</h5>
<p>ریاضی من در دبیرستان ازدواج کرد و من را از شر سماجتهاش نجات داد . از اون به بعد با خیال راحت سکس داستان به دنبال کسی</p>
<h6>بودم که بتونم باهاش باشم . تا اینکه ایران سکس سال اخر</h6>
<p>دبیرستان که بودم . از خیابان میخواستم رد بشم و ماشینی به سرعت جلو من ویراژ داد و باعث شد که من جیغ بزنم و وسائلم از دستم بیفته . اصلا به این فکر نمیکردم که الان وسط خیابان هستم . و همینطور که زیر لب ناسزا میگفتم و وسائل پخش شدم را جمع میکردم که دیدم یکی گفت : خانم خوشگل اگر کارتون تموم شد از وسط خیابان برید کنار . نگاه کردم و دیدم , مردی نسبتا جوان با دستش جلو ماشینها را گرفته . شرمنده از این وضعیت زود از خیابان رد شدم و مرد هم رد شد و به کنار خیابان اومد و همانطور که لبخندی گوشه لبش بود گفت : حالت که خوبه . سرم را به نشانه تایید تکون دادم . مرد نگاهی کرد و گفت : من امین هستم و شما ؟ جواب دادم : دلیلی نمیبنم اسمم را به شما بگم . لبخندش عمیق تر شد . امیدوار بودم عینکش اینقدر تیره نبود تا من چشماش را میدیدم . نمیدونم تو فکرش چی بود که گفت : من هم دختر دارم که همسن و سالای شما باید باشه . با تعجب و ناباور نگاهش کردم که سرش را انداخت پایین و گفت : من 20 سالگی ازدواج کردم و دخترم الان 15 سالش است . لبخندی زدم و گفتم ولی من 17 ساله هستم . لبخندی زد و گفت : اما بهت نمیخوره . خنده ای کردم و سرم را پایین انداختم . گفت: حالا اجازه میدی که برسونمت ؟ نمیدونم چه چیز در موج صداش بود که دل من را لرزوند و قبول کردم . دلم میخواست بیشتر باهاش حرف بزنم . سوار که شدم گفت : وقت داری یا باید زود بری خونه ؟ گفتم : واسه چی ؟ گفت : یک چرخی بزنیم و بیشتر با هم حرف بزنیم . گفتم : من باید برم خونه . سری تکان داد و گفت درک میکنم . نمیخوام مشکلی واست پیش بیاد . ای کاش که مردها میدونستن با همین جملات به ظاهر ساده چطور یک دختر را مجذوب خودشون میکنن .من را به خانه رساند و گفت : فردا همان جایی امروز همون ساعت منتظرم . اگر تونستی به خونه بگو که چند ساعتی دیر میری . سرم را تکون دادم و دستم را به طرف دستش که دراز شده تا با من دست بده بردم و اون خیلی اهست دست من را فشرد و به لبش نزدیک کرد و بوسید : خیلی خوشحالم که باهات اشنا شدم خان خوشگل .دلم چنان لرزید که احساس کردم شورتم خیس خیس شده . زود به خونه رفتم و همش پشیمون بودم که چرا دعوتش را قبول نکردم و ناراحت بودم که نکنه فردا نیاد و من را یادش بره .فردا از مدرسه هیچ نفهمیدم و تمام مدت به این فکر میکردم که امروز چی میشه به خونه گفته بودم که میخوام مدرسه بمونم و اونجا درس بخونم . بخاطر اینکه خونه ما همیشه شلوغ بود و همیشه چند تا بچه مشغول بازی بودن . من هم چون سال اخر بودم و باید واسه دانشگاه اماده میشدم این بود که سخت گیری در کار نبود . خلاصه ظهر از مدرسه بیرون زدم و خودم را به محل دیروز رساندم و دیدم بله اقا اون طرف خیابان تو ماشین نشسته . به اون طرف رفتم و سوار شدم . تا سوار شدم گفت : چطوری الاهه زیبایی ؟ لبخندی تحویلش دادم و گفتم : خوب . سرش را تکان داد و گفت به خونه گفتی دیر میری . به نشان تایید گفتم اره و اون هم که گویا خوشحال شده بود گفت : خیلی خوب حالا که اینطوره من هم امروز به باغ رویا میبرمت . با تعجب نگاهش کردم و اون گفت : به من اعتماد داری ؟ سرم را تکون دادم و اون گفت : خیلی پس خیالت راحت که کاری میکنم که این روز واسه همیشه تو ذهنت بمونه .به باغ رویا رفتیم . باغی که واقعا رویایی بود و میشد بگی که از هر میوه تعدادی درخت در اون بود . خلاصه امین خودش پیاده شد و به طرف در سمت من اومد و من را هم پیاده کرد و به طرف تابی که روبه روی ساختمان باغ بود برد و به من گفت بشین . من روی تاب نشستم و اون شروع به تاب دادن من کرد . کمی که من را با شدت تاب داد گفتم من میترسم. تاب را اهسته نگه داشت و خودش را از پشت به من چسبوند و همانطور که دستاش را دورم حلقه میکرد گفت : ببخشید عزیزم . چنان احساس داغی کردم که برام قابل وصف نیست . همانطور که یکی از دستاش دورم حلقه بود دست دیگش را بالا اورد و صورتم را بطرف خودش برگردوند و شروع به بوسیدن و لب گرفتن از من شد . من بلد نبودم و واقعا نمیدونستم که باید چه کار کنم . اما اون خیلی صبوری کرد و باهاش همراه شدم و سعی کردم کارهاش را تکرار کنم . بوسه خیلی طولانی بود . که ارزو داشتم هیج وقت تموم نشه . ولی بوسه را تمام کرد و گفت : با من میای ؟ قبول کردم و همراهش شدم . حاضر بودم تا اخر دنیا باهاش باشم . من را به ساختمان برد وبه یکی از اتاقها برد . اتاقی که یک تخت دونفره در ان خودنمایی میکرد و میشه گفت وسیله دیگه داخلش نبود . من را روی تخت نشاند و شروع کرد به بوسیدن دوباره من و بعد بوسش را روی گونه هام بعد از من جدا شد و مقنعه را از سرم بر داشت و شروع کرد به بوسیدن گردنم . من بیحال بودم و شدیدا نیازمند . همانطور که من را میبوسید دکمه های مانتو را باز میکرد &#8230;.ادامه دارد &#8230; ممنون از دوستان عزیزم به خاطر نظرهاشون در مورد قسمت 1 . ممنون از ادمین عزیز . اما باید بگم که از اول هم گفتم داستان من عجیب و غریب است . متاسفانه من به خاطر همون تجربه , راهی را رفتم که شاید میتونست این نباشه . پس از حوصله و تحملی که میکنید ممنون . درضمن دوست عزیز که گفتن این غیر ممکنه . فیلمهایی که من از دوران قدیم یادم است به همون صحنه بوس و حرفهای عاشقانه خلاصه میشد . شما فیلم های برباد رفته یا اسپارتاکوس را بگید کدامش با صحنه بوده . بعدها فیلمهای الن دلون بود که باز همون هم مثل فیلم های امروز صحنه نداشت . ولی باز هم ممون .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2549</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم میره برای کارگر استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آماتور]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[استقبالم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهامو]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهیش]]></category>
		<category><![CDATA[دستهامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کانالها]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژشون]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکهای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وادامه]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمچنین]]></category>
		<category><![CDATA[وهمزمان]]></category>
		<category><![CDATA[یکهفته]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تا اون زمان که تو فیلم سکسی زندان توسط یه نفر که نشناختمش چون چشام بسته بود به شکل بدی بهم تجاوز شد از اون زمان از سکسی مردها نفرت پیدا کردم البته توی سکستا شاه کس اینکه به هزار بد بختی از زندان اونهم با وسیقه آزاد شدم خانواده من کرج کونی زندگی میکردن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تا اون زمان که تو فیلم سکسی زندان توسط یه نفر که نشناختمش</h2>
<p>چون چشام بسته بود به شکل بدی بهم تجاوز شد از اون زمان از سکسی مردها نفرت پیدا کردم البته توی</p>
<h3>سکستا شاه کس اینکه به هزار بد بختی از زندان اونهم با</h3>
<p>وسیقه آزاد شدم خانواده من کرج کونی زندگی میکردن اونموقع من هم رفتم کرج پیش خانواده ام یکهفته گذشت بخاطر موقعیت</p>
<h4>بدم جنده در کشور با حمایت خانواده قصد فرار از کشور</h4>
<p>رو داشتمبرای همین به تهران اومدم پستون تا پسر خاله ام که توی این کارها بود کار منو ردیف کنه تا</p>
<h5>فرار کنم کوس از ایران به ترکیه کامبیز پسر خالم اومد</h5>
<p>استقبالم ومنو برد خونه خودشون پسر خاله ام یه خونه توی تهرانپار داره وخواهرش هم پیشش زندگی میکنه چون تهران دانشجو است سکس داستان اسم دختر خاله</p>
<h6>ام لاله است لاله یه دختر زیبارو ومهربونه ایران سکس قد بلند</h6>
<p>اندام کشیده کمر باریک پوستی سفید چشای بزرگ وخیلی هم سکسی میگرده وتیپ میزنه من که تو زندان اوپن شده بودم از اون زمان به بعد همیشه توی خودم یه احساسی جدید نصبت به قبلا حس میکردم اونم شهوت زیاد ولی از سکس با مرد ها میترسیدم برای همین خود ارضایی میکردم خلاصه منو اقا کامبیز به دنبال کارهای خروج من که ممنوع الخروج بودم شروع به فعالیت کردیم خسته ومانده غروب شده بود کامیز منو بر خونه خودش هم گفت من میروم بیرون شب تا دور وقت نمییام لاله خونه نبود من رفتم داخل خسته افتادم رو کاناپه تلویزیون رو روشن کردم کنترل ماهواره رو ندیدم به دنبالش رفتم طرف رسیور متوجه یه کارت شدم کارت ماهواره بود که گوشه اون از زیر رسیور معلوم بود کارت رو گذاشتم واومدم نشستم روشن کردم به دنبال کانالها گشتم ودیدمشون چند تا کانال سکس بودند یکی از کانالها یه فیلم لز داشت فیلم منو جذب خودش کرد با دقت به حرکات لزبینها توجه میکردم خیلی برام جذاب بود من هم با خودم ور میرفتم حالم خیلی بد بود دوست داشتم یه چیز بره تو ی کسم با دست دیگه حال نمیکردم رفتم توی آشپز خونه یخچال رو باز کردم توی سرد خونه دوتا کوکتل مرغ جدا کردم وآوردم خیلی یخ بود حال میدادکوکتل رو روی چوچولم میمالیدم هم یخ یود هم لیز کسم خیس خیس بودکوکتل رو خیس کردم با آب کسم همینطور که بازی میکردم با کسم یهو کوکتل رو فرو کردم توی کسم وای چی حالی میداد بدنم میلرزید یه حس خلی خوب داشتم خیلی داشتم با خودم حال میکردم نزدیکهای اورگاسمم بود ناگهان صدای در خونه رو شنیدم به سرعت خودمو جمع وجور کردم رسیور رو زدم یه کانال دیگه خودمو زدم به خوابلاله بود با کوله پشتی ولباس کوه چون با دوستان دانشگاهیش رفته بودند کوه یواشکی میدیدمش لاله دید من خسته خوابیدم رفت توی اتاقش چند لحظه بعد یه فرشته اومد بیرون از اتاق وای چی اندامی با یه شرت وسوتین زیبا با یه حوله رو دوششمیتونستم تصور کنم لز با لاله چه حالی میده واقعا زیبا است لاله وهمچنین اندام ورزشیشبا خودم گفتم یهو بیدار شوم تا بتونم کامل ببینم لاله رو زیر چشمی زیاد خوب دیده نمیشودیهو بلند شدم لاله معذرت خواهی کرد وگفت بهار جون بیدار شدی ببخش که سر وصدا کردم من خسته ام میخواهم بروم یه دوش بگیرم من هم گفتم لاله من خیلی خسته ام ولی حالشو ندارم دوش بگیرم لاله گفت عیبی نداره با خودم بیا برویم دوش بگیریم من منتظر این حرفش بودم گفتم بهترین فرسطه برای اینکه اولین لزم رو با لاله تجربه کنمگفتم به یه شرط گفت قبول گفتم تو باید منو بشوری وماساؤم بدی لاله هم قبول کرد لاله رفت توی حمام به من گفت برو لباس بردار وبیامن هم که سر از پا نمیشناختم رفتم توی اتاق یه حوله ولباس زیر برداشتمو رفتم توی حمام وقتی داخل شدم لاله لخت لخت بودموهای بلند وبلوند سینه هایی کوچولوو وپرتقالی .از خودم بگویم براتون من سبزه هستم وبانمک164قفدمه63وزنمه کون بزرگی دارم تعریف نباشه از خودم مثل ابنباتم سینه هام هم سایز 75وسر سینه هام هم قهوی ای پر رنگ شرت وسوتینمو در اوردم وبا لاله دوتایی رفتیم زیر دوشلاله وانرو پر از آب کرده بودمن هم زرنگی کردمو رفتم توی وان وان خونه کامبیز خان دونفره بود به لاله گفتم حالا بیا توی وان وبه قولت عمل کن ولاله هم یه دست شامپو زد واومد توی وان وای چی حالی میداد بدنش رو یکم با بدنم حس میکردم رو در روی هم خوابیدیم لاله شروع کرد شانه های منو ماساژ دادن دستاش که بهم میگرفت داشتم دیوونه میشدمنمیتونستم طاقت بیاورم یواش یواش دستهامو به بدنش رسوندم وگذاشتم روی کمرش دست راستمولاله یجوری نگاهم کرد ولی من کم نیوووردم وهمینطور کهلاله ماساژ میداد من هم با دستم کمرشو میمالیدم شهوتم زده بود بالا به لاله گفتم بلد نیستی بگذار من شمارو ماساژ بدهم سیفون وانو کشیدم تا آب وان خوب کم بشودبه لاله گفتم حالا به پشت بخواب اون هم به پشت خوابید وای چی کونی خوش تراش وسکسینشستم روی کونش وشروع کردم به مالیدن وماساژ کمر لاله گفتم برای اینکه خوب تحریک بشود گردنش رو هم ماساؤ بدم وشروع کردم به ماساز گردن لاله اولش نمیگذاشت ولی یواش یواش اروم شد گفتم لاله مگه پاهات خسته نیست گفت آره گفتم ماساژشون بدم گفت آره همونجوری که بودم به عقب برگشتم وای کون لاله زیر من بود یکم اومدم عقب تر تا خوب بینمش گفتم لاله پاهاتو باز کن باز کرد وای کشس خوشگلش پدیدار شد وشروع کردم به مالیدن لپهای کونش چه صفت بود یواشکی دستمو رو کسش میکشیدم یهو لاله گفت شیطونی نکنومن هم بدون رو در وایستی بهش گفتم حالم بده لاله گفت چته گفتم حشریم یکم جا خورد گفت از دست من چه کاری ساخته است وخندید من هم گفتم لز کنیم بازم خندیدوگفت اخه من بغیر از فیلم های سکس که لز دیدم تابحال لز نکردم باکسی من هم گفتم من هم لز نکردم وهردوی ما خندیدیمگفتم لاله شروع کنیم گفت خوب گفتم بلند شو بلند شد هردومون نشستیم روی لبه وان وشروع کردیم به لب وبوسه گرفتن از هم خیلی آماتور بودیم ولی برای بار اول خیلی خوب بود وهمزمان کسمونرو هم روی لبه وان میمالیدیم آخ واوخ هردوی ما بلند شده بودبهلاله گفتم بخواب کف وا من هم مثل یه گرگ افتادم روشوبا ولع تمام بدنشو میلیسیدم سینه هاش خیلی خوب بود خوردنش منو خیلی شهوتی کرده بودکسمو گذاشتم روی دهن لاله وخودم هم شروع کردم کس لاله رو خوردن ناله هامو زیاد شده بود من میگفتم لاله ولاه هم مینالید وبهار بهار میکرد شروع کردم به انگشت کردن توی کس لاله انگشتهامو برای احتیاط کم میکردم تو کسش لاله گفت تا ته بکن من اوپنم ومن هم گفتم تو هم بکن منم اوپنم وخندیدیم وشروع کردیم به انگشت کردن توی کس هم ومالیدن چوچول همیهو دیدم لاله باسنشو گرفت بالا ویکم خودشو صفت گرفت ولرزید ارگاسم شده بود من هم خیلی شهوتی شده بودم با اشتهای کامل آب کسشو لیس میزدم لاله ولو شده بود کف وان ومن هم که هنوز ارضا نشده بودم لاله دیگه رمقی براش نمونده بود تا بامن لز کنه به ناچار قوطی شامپو رو برداشتم وشروع کردم به فرو کردن داخل کسم اینقدر انجام دادم تا ارگاسم شدم خیلی حال داد به هر دوی ما بعد توی بغل هم خوابیدیم وشروع کردیم به بوسیدن ولب گرفتن لاله هم خیلی خوشش اومده بودوازم تشکر میکرد امیدوارم که لاله هر کجای ایرانه سالم باشه چون دیگه ندیدمش بعد از خروج از ایران ولی این اولین خاطره لز من بودکه براتون تعریف کردم وادامه زندگی من که پر است از این خاطرات سکس ولز رو بعدا براتون تعریف میکنم امیدوارم که استقبال کنیددوست دار همه لزبینهای ایران بهار</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175854</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف شگفت انگیز با کیر کلفت پمپاژ میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%d9%85%d9%be%d8%a7%da%98-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%d9%85%d9%be%d8%a7%da%98-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Jul 2019 08:23:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[آمپولو]]></category>
		<category><![CDATA[آهستگی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[استخونی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسمتون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماساش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدید]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالا]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیکم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارت]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکینی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستانی]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخندی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیمو]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیبی]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جاخالی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[حواستون]]></category>
		<category><![CDATA[حواسشون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردم‌]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[دادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درخشید]]></category>
		<category><![CDATA[درنیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دلسوزی]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاناین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[روکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[رونایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زمینیه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوالای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شماگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزترین]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[غیرتیم]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتو]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمسریع]]></category>
		<category><![CDATA[کنهولی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنبند]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتید]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیمویی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[معصومانه]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[مممممم]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونیه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[میومدی]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهانی]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[هارمونی]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وررفتم]]></category>
		<category><![CDATA[وسطشون]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیالی است&#8230;امیدوارم لذت ببرید. فصل فیلم سکسی اول (غریبی)به سختی چشمامو باز کردم. انگار چند هفته ای می شد، که چشمام بسته بودند. با باز کردنشون نور سکسی شدیدی رو توشون حس کردم که باعث شاه کس شد، اونا رو خیلی کوچیک کنم. همه چیو تار می دیدم&#8230; یه چیز سفیدی رو کونی جلوم حس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیالی است&#8230;امیدوارم لذت ببرید. فصل فیلم سکسی اول (غریبی)به سختی چشمامو باز کردم.</h2>
<p>انگار چند هفته ای می شد، که چشمام بسته بودند. با باز کردنشون نور سکسی شدیدی رو توشون حس کردم که</p>
<h3>باعث شاه کس شد، اونا رو خیلی کوچیک کنم. همه چیو تار</h3>
<p>می دیدم&#8230; یه چیز سفیدی رو کونی جلوم حس کردم. تصویر به مرور واضح تر شد تا این که شخصی با</p>
<h4>روپوش جنده سفید جلوم ظاهر شد. به نظر دکتر میومد. همین</h4>
<p>که اینو درک کردم، فوری با پستون چرخوندن سرم اطرافمو نگاه کردم. استرس خاصی سرتاسر وجودم رو گرفت.خواستم بلند بشم که</p>
<h5>دکتره گفت: کوس عزیزم خونسردیتو حفظ کن&#8230; الان تو بیمارستانی&#8230; جات</h5>
<p>امنه&#8230; خیالت راحت&#8230;نفهمیدم منظورش از این حرفا چی بود&#8230; فقط داشتم با تعجب اطرافمو نگاه می کردم و از خودم می پرسیدم: سکس داستان من اینجا چیکار</p>
<h6>می کنم؟؟؟ مگه چم شده؟؟؟سریع یه نگاهی به ایران سکس بدنم کردم&#8230;</h6>
<p>دست راستم تو گچ بود و یه سرمم به دست چپم وصل بود&#8230; با کج کردن سرم درد شدیدی رو تو گردنم حس کردم&#8230; بدجور رگ به رگ شده بود&#8230; انگار ضربه ی شدیدی خورده باشه یا حرکت ناگهانی کرده باشه. سرم هم بدجور درد می کرد. وقتی دست به سرم زدم، متوجه همون چیزی شدم که باعث شده بود سرم خیلی سنگین بشه&#8230; یه بانداژ اساسی&#8230; همین جوری داشتم با خودم ور می رفتم که دکتر گفت: الان حالت چطوره؟؟؟- چطور من اومدم اینجا؟؟؟- می دونم خیلی سؤال داری اما باید صبر کنی&#8230;.نفهمیدم چرا اون حرفو زد!!!! چرا اصلاً با من اون جوری صحبت می کرد؟؟؟؟ یه لحنی داشت انگار داره بهم ترحم می کنه&#8230;.دکتر همون جوری که داشت به سمته در می رفت، گفت: چیزی نیاز نداری؟گفتم: فقط چند تا جواب می خوام&#8230;یه لبخندی زد و گفت: یکم صبر داشته باش&#8230; به وقتش همه چی حل می شه&#8230;دکتره به نظرم خیلی عجیب میومد. چرا با من اون جوری برخورد می کرد؟ من که بچه نیستم&#8230; با گفتن این حرف یه سؤال تو ذهنم شکل گرفت: راستی من چند سالمه؟؟؟؟؟ همون جوری داشتم به خودم فشار می آوردم اما هیچی یادم نیومد&#8230; یکم گیج شدم&#8230;به خودم گفتم: آخه چطور ممکنه ندونی چند سالته آقا&#8230;&#8230;بازم گیر کردم&#8230; راستی اسم من چیه؟؟؟ اصلاً من کیم؟؟؟ هر چی زور زدم بازم فایده نکرد&#8230; تنهایی داشت حوصلمو سر می برد. دکمه پرستارو زدم و چند لحظه بعد یکی با یه آمپول پیداش پیداش شد. گفتم: شما می دونید من کیم؟؟؟ چرا اینجام؟؟؟گفت: البته که می دونم&#8230; در حالی که میومد آمپولو تو سرم خالی کنه ادامه داد: راستش چند شب پیش که داشتی از فضا میومدی زمین ، مثل این که سفینت سوخت تموم کرد و سقوط کردی اما حالا شانس آوردی که زنده ای و ما در خدمتتیم!!!!!!گفتم: تو رو خدا اذیتم نکنید دیگه&#8230; این جا همه منو سرکار می ذارن&#8230; اون از دکتر اینم از شما&#8230;گفت: تقصیر من نیست، دکتر این جوری دستور داده&#8230; ولی این دفعه کور خوندی&#8230; عمراً بذاریم از دستمون فرار کنی&#8230; یکم مسکن بهت تزریق کردم&#8230; راحت بخواب&#8230; مطمئن باش فردا جواب تمام سؤالاتتو می گیری&#8230;چراغ اتاقو خاموش کرد و رفت&#8230;بازم منظورشو نفهمیدم&#8230; یعنی من قبلاً هم اینجا بودم و فرار کردم!!!! آخه برای چی؟؟؟؟ همین جوری به این سؤال فکر می کردم که حس کردم، یواش یواش چشام دارن سیاهی می رن&#8230;.صبح با صدای کنار زدن پرده ها بیدار شدم&#8230; خورشید داشت مستقیم تو چشای من می تابید&#8230; فوری دستمو گرفتم جلوی چشامو به پرستار گفتم: آخه مگه اسیر گرفتید؟؟؟ هرچی که دلتون می خواد می گید&#8230; جواب منو هم نمی دید&#8230; حالا هم نمی ذارید یه دو دیقه بخوابیم&#8230;پرستار همون جوری که داشت به سمتم میومد، غرغر کنون گفت: خبه خبه&#8230; لنگه ظهره دیگه&#8230; نمی خواستید بیدار شید&#8230;. پاشو یه آبی به صورتت بزن که سریع یه چیز بیارم بخوری قراره امروز ملاقاتی داشته باشی&#8230;با خوش حالی گفتم: کی؟گفت: به وقتش می فهمی&#8230;اول اون دستگاه سوند ادراری رو باز کرد، بعد کمکم کرد بلند شم اما مثل این که پاهام خوابیده بودن&#8230; به سختی و به زور رو پاهام ایستادم و با کمکش رفتم یه آبی به سر و صورتم بزنم&#8230; داشتم دستامو می شستم اما همه ی حواسم به دردی بود که بدنم داشت به خاطر بی تحرکی می کشید&#8230; یک لحظه حس کردم یکی داره نگام می کنه&#8230; سرمو که آوردم بالا پسری رو دیدم که داره با یه صورت پر از زخم و کبودی و سری بانداژ شده با چشای گود افتاده ی پژمرده به چشای من زل میزنه. خشکم زد. خیلی جا خوردم&#8230;به خودم گفتم: این یارو دیگه کیه؟؟؟؟ اصلاً باورم نمی شد که اون من باشم&#8230; به نظر میومد که چشام به خاطر گریه ی خیلی زیاد به اون روز افتاده باشه&#8230;. همون جوری داشتم با صورتم ور می رفتم که پرستار سر و کلش دوباره پیدا شد و گفت: بِهَع&#8230; تا حالا خودتو ندیده بودی؟؟؟ فس فس نکن بیا سریع اینا رو بخور که الان مهمونا می رسنا!!!!!!مشغول به خوردن چیزایی که جلوم گذاشته بود شدم که یهو در باز شد و زن مسن لاغر اندامی اومد تو&#8230; یه مانتو و شال مشکی پوشیده بود. به نظر میومد که چشای اونم به خاطر گریه ی زیاد گود افتاده بود. یه دستمالم دستش بود. یه خوش حالی تلخی تو چشاش موج میزد&#8230; اومد نشست کنارمو گفت: سلام مادر چطوری؟؟؟یکم ازش خجالت می کشیدم. اصلاً هم تا اون موقع یادم نمیومد جایی دیده باشمش.گفتم: خانم ببخشید من شما رو می شناسم؟ مطمئنید اتاقو درست اومدید؟؟؟چشاش پر اشک شد و گفت: می دونی تو این چند هفته ای که تو کما بودی چقدر دعا و نذر کردم تا زنده بمونی&#8230; پسرم چرا با خودت این کارو کردی؟؟؟گفتم: خانم اصلاً منظورتونو نمی فهمم&#8230; من خودم مامان دارم&#8230; خیلی هم دوستش دارم و نیازی به دلسوزی شما ندارم&#8230;بغضش ترکید و سیل اشکش جاری شد. هق هق می زد و یه چیزای نامفهومی زیر لب زمزمه می کرد: امیر&#8230; چرا&#8230;فکر کردم دیوونست&#8230; اون گریه می کرد و من تو دلم به کاراش می خندیدم&#8230; تا اینکه دکتر اومد و اونو به بیرون هدایت کرد&#8230; بعد خودش اومد پیشم نشست و گفت: این خانومه رو می شناختی؟ جایی ندیده بودیش؟گفتم: اون دیوونهه رو می گی!!!! نه باید بشناسم؟ دکی از صبح تا حالا هی گفتن مهمون مهمون این بود؟؟؟دکتر گفت: همه پشت درن اما نمی خوام روز اول زیاد بهت فشار بیاد&#8230;گفتم: دکتر! بابا حوصلم سر رفت&#8230; بفرستشون تو&#8230; مثل این یکی شاید دیوونه باشن&#8230;. ما هم کلی می خندیم دیگه&#8230;گفت: نمی شه!!!گفتم: بابا یه تنوعی می شه&#8230; پوسیدیم این جا&#8230; تو رو خدا دکتر&#8230; تو رو خدا&#8230;دکتر رفت تو فکر و همون جوری که به سمت در می رفت، گفت: بذار یکم روش فکر کنم&#8230; اگه صلاح ببینم می فرستمشون پیشت&#8230;منم گفتم: آقایی&#8230;.فکر می کردم که منو پیچونده&#8230; اما یه ربع بعد با کمال ناباوری دیدم 4 نفر اومدن تو اتاق&#8230; با خنده بهم سلام کردن&#8230; یه مرد مسن هیکلی که یه دست کت و شلوار شیک تنش بود با عصبانیت تمام اومد جلو و یه سیلی آبدار روی کبودی هام نشوند و گفت: دستت درد نکنه&#8230; خوب جواب اون همه اعتمادو دادی&#8230; آخه مگه اون چی داشت که بخاطرش همه ی ما رو فروختی؟؟؟!!!خیلی درد گرفت. قاطی کردم. نمی تونستم با اون وضعیتم دعوا کنم. پس فقط با عصبانیت تمام گفتم: مرتیکه!!! فکر می کنی کی هستی که دستتو رو من بلند می کنی؟؟؟زن مسنه اومد جلو و اون مرده رو دور کرد و بهش گفت: خودتو کنترل کن دیگه&#8230; اون که یادش نمی یاد چی کار کرده&#8230; خودتو اذیت نکن&#8230;- آخه خانوم نمی شه&#8230; می بینمش دلم کباب می شه&#8230;- خونسرد باش&#8230; بیا بشین رو این صندلی&#8230; همه چی به وقتش&#8230;یه پسر نوجوون بینشون بود. اومد جلو و عرض اندامی کرد و گفت: امیر&#8230; منو نمی شناسی؟؟؟- نه&#8230;- ای بابا داداشتم دیگه&#8230; همونی که همش اذیتت می کرد و از دستش آسی بودی&#8230; یادت نیومد؟؟؟اون زن مسنه گفت: نیما ااااااااه&#8230;. مگه دکتر نگفت زیاد بهش فشار نیارید&#8230;.راستش یکم از اون مرده می ترسیدم&#8230; اما در کل خیلی مسخره بودن&#8230; همش داشتم تو دلم بهشون می خندیدم که با حرف این زنه نتونستم جلوی خندمو بگیرم و نیشم باز شد&#8230; همین جوری که داشتم می خندیدم نگاهم با یه دختر گره خورد. خندم محو شد. دختر خوشگلی بود. یه مانتوی سفید به تنش بود. تنگ نبود اما از اون فاصله می شد به بزرگی پستوناش پی برد. یه شال طرح دار تقریباً لیمویی رنگ هم سرش بود. خیلی ازش خوشم اومد&#8230; پیش خودم گفتم: وای چی می شد اگه مخ اونو می تونستم بزنم!!!! وای&#8230;بقیه که متوجه نگاهام شده بودن گفتن: این دختره رو شناختی؟؟؟ نازنین&#8230; دختر داییت&#8230;.پیش خودم گفتم: اگه واقعاً دختر داییم بود، چرا باید با اینا تنهایی میومد؟؟؟ اینا می خوان بزور خودشونو خونواده ی من بکنن&#8230; چرا فقط اونا منو سرکار بذارن&#8230; حالا که این جوریه براشون دارم&#8230;.گفتم: آها نازنین&#8230;. یه چیزایی داره یادم میاد&#8230; آها&#8230; آره&#8230; بیا بغلم دلم برات تنگ شده بود&#8230; همه نیشاشون باز شد و با نگاها و حرکات سرشون به نازنین اشاره کردن که بیاد پیشم&#8230;به خودم گفتم: باریکلا&#8230; خوب داری استفاده می کنی&#8230; حالا که اومد تو بغلت می خوای باهاش چی کار کنی؟؟؟؟آروم سلام و احوال پرسی کرد و اومد تو بغلم. سرم رو شونش بود و داشتم بقیه رو نگاه می کردم. همه داشتن با نیش باز نگام می کردن&#8230;تو دلم گفتم: ماشّالا هیچ غیرتیم که ندارن!!! انگار دارن فیلم سوپر نگاه می کنن!!!!اوه اوه!!! با اون نگاها که کاریش نمی تونستم بکنم!!!!برای اینکه گندش درنیاد، سریع از بغلش اومدم بیرون و گفتم: خانوم بابت کارم ببخشید&#8230; اما شما رو نمی شناسم&#8230; فقط می خواستم یکی رو بغل کنم&#8230; ببخشید&#8230;مرده از رو صندلی بلند شد وگفت: تخم سگ!!! خانوم ببین این آدم بشو نیستا!!! ببین کی بهت گفتم.خانوم مسنه با یه حالت کلافه گفت: بابا مگه دکتر نگفت یکم کمبود عاطفه پیدا کرده&#8230; بشین سر جات دیگه&#8230; آروم باش ببینم چه خاکی می تونم تو سرم بریزم&#8230;یه لحظه حس کردم سرم یه تیر کشید. دستمو گذاشتم رو سرم.- داداشی چیزیت شد؟؟؟- نه&#8230; چیز خاصی نیست، خوب شد.زن مسنه- ما دیگه میریم&#8230; تو باید یکم استراحت کنی&#8230;اتاق خالی شد و من یه نفس راحت کشیدم. سمت راستم حس کردم یه نفر به پنجره تکیه داده&#8230; وقتی نگاش کردم، یکم ترسیدم. آفتاب از کنارش تو چشمم می تابید، برا همین نتونستم خوب ببینمش. فقط فهمیدم که یه دختر جوونه&#8230;- شما کی اومدید تو اتاق؟؟؟همون جوری که داشت به سمت در می رفت، گفت: خیلی وقته همین جا ایستادمو دارم نگات می کنم&#8230;وقتی قیافش معلوم شد، چشام 4 تا شدن!!! یه دختر سفید با چشایی سبز و موهای قهوه ای که از گوشه ی شالش بیرون ریخته بودن. وای که چقدر ناز بود. یه مانتوی کرم هم تنش بود. لاغر و خوش اندام بود. سینه هاش برجسته بودن و یه شلوار لی تنگ هم پاش بود که روناشو بزرگ و خوش تراش جلوه می داد&#8230;.گفتم: شما کی هستید؟ خیلی به نظرم آشنا میاید؟؟؟ فکر می کنم یه جا شما رو دیدم&#8230;بهم پوزخندی زد و گفت: من دیگه باید برم. کاری نداری؟گفتم: بازم بهم سر می زنید دیگه؟؟؟گفت: معلومه عشقم&#8230;نمی دونستم داره اون جا چی می گذره و چرا اون قدر آدما عجیب شدن&#8230; چرا اون خانوم بهم گفت: عشقم&#8230; نکنه برام خواب و خیال دیده&#8230; شایدم می شناسمش&#8230; شاید ضربه ای که به سرم خورده باعث شده اونو یادم بره&#8230; پس&#8230; اون 4 نفر چی؟؟؟؟ نکنه واقعاً خونوادمن؟؟؟ شاید اون ضربه باعث شده حافظمو از دست بدم&#8230;. تو حال و هوای خودم بودم که حس کردم یکی داره صدام می کنه&#8230; دکتر بود&#8230; می گفت: کجایی؟؟ کسی رو شناختی؟- آره&#8230; اتفاقاً پیش پای شما رفت&#8230;- خب کدومشون؟؟؟- ¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬اون دختر جوونه&#8230; مانتو کرمه&#8230;یکم فکر کرد. بعد گفت: فقط یه دختر جوون بود که اونم مانتوش سفید بود&#8230;- مثل این که حواستون نبوده اما دفعه ی بعد که اومد نشونتون می دم&#8230;دکتر رفت تو فکر&#8230;- دکتر یه سؤال دارم.- جانم بپرس&#8230;- من حافظمو از دست دادم درسته؟؟؟- خوش حالم که خودت تونستی به این نتیجه برسی&#8230; راستش آره&#8230; سه هفته ی پیش روز دوشنبه مثل این که پشت فرمون بودی و با سرعت کوبیدی به یه درخت&#8230; از اون موقع تا حالا هم تو کما بودی و چند روز پیش که از کما بیرون اومدی همه ی دکترایی که ازت قطع امید کرده بودن داشتن شاخ در می آوردند&#8230; یه چیزیو می دونی؟؟؟ تو خوش شانس ترین پسر روی زمین هستی&#8230;این حرف خوش شانس بودن خیلی برام آشنا میومد&#8230; حس می کردم این یه حس خیلی قوی ای بود که از خیلی وقت پیش یدک می کشیدم&#8230; اما بازم هرچی زور زدم چیزی یادم نیومد&#8230;خیلی احساس بدی داشتم&#8230; آخه همه چیز در عین آشنا بودن ناآشنا بودن&#8230;دکتر- دوباره کجا رفتی؟؟؟ چیزی شد؟؟؟- راستش خوش شانس بودنم یکم آشنا می زد&#8230; راستی دکتر من کیم؟؟؟- ممممم&#8230; اسمت امیره&#8230; 18 سالته&#8230;. دانشجوی ترم اول دانشگاه امیرکبیر هستی اونم تو رشته ی مکانیک&#8230;.همون لحظه احساس کردم برق منو گرفت&#8230;با کمال ناباوری گفتم: امیرکبیر؟؟؟ مکانیک؟؟؟ من؟؟؟؟- برای امروزت کافیه&#8230; زیاد به خودت فشار نیار&#8230; استراحت کن&#8230; من یه سری کار دارم انجام می دم؛ عصر دوباره میام پیشت&#8230;.دکتر منو با هزار ویک پرسش رها کرد و رفت&#8230;دو احساس متضاد داشتم. خوش حال بودم به خاطر اینکه ناسلامتی مهندس مملکت بودم دیگه!!! ناراحتم بودم، به خاطر اینکه از وقتی چشامو باز کرده بودم، همه هر چی دلشون می خواست بهم می گفتن و منم باید باور می کردم. آخه کاری هم جز اعتماد نمی تونستم بکنم&#8230;بازم رفته بودم تو عالم خودم که اون دختر مانتو کرمه دوباره سر و کلش پیدا شد&#8230; یه شاخه گل نسترن صورتی هم تو دستش بود&#8230; اونم خیلی آشنا می زد&#8230; خدایا!!! یعنی من این گل و این دختره رو کجا دیده بودم؟؟؟ بعد سلام و احوال پرسی تو یه لیوان آب پر کرد و گل رو گذاشت روی میز و اومد نشست رو تخت پیشم&#8230;شروع به نوازش زخمام کرد و گفت: ای وای&#8230; ببین تو رو خدا با خودش چیکار کرده&#8230;- ببخشید هر چی سعی می کنم شما رو یادم نمی یاد&#8230; اسمتون چیه؟؟؟- بازم داری عجله می کنیا&#8230; یکم صبر کن&#8230; همه چیو به وقتش می فهمی&#8230; حالا یکم برو اون ور تر می خوام پیشت بخوابم&#8230;از یه طرف یکم ازش خجالت می کشیدم&#8230; از یه طرف دیگه نمی خواستم از دستش بدم&#8230; خیلی هم ازش خوشم میومد&#8230; دلو زدم به دریا و یکم براش جا باز کردم&#8230;سرشو گذاشت رو سینم و یه پاشو انداخت رو پام و دست چپشو آروم رو شکمم بالا و پایین می کرد&#8230;یه آرامش خاصی پیدا کرده بودم&#8230; آرامشی که باز هم برام آشنا میومد&#8230; بعد از اون همه فشاری که به سرم آورده بودم، تازه یکم حس می کردم آروم شدم تا اینکه بهم گفت: امیر دوستت دارم&#8230;یکم جا خوردم اما با این حرفش منم احساس نزدیکی بیشتری بهش کردم&#8230; آروم دست چپمو رو شونش گذاشتم و شروع به نوازشش کردم&#8230; تو همون وضعیت با یه آرامش خیلی خاصی تو بغل هم خوابمون برد&#8230; اونم بدون مسکن!!! آخه راستش وقتی پیشم بود دیگه اون دغدغه های قبلی رو نداشتم&#8230;عصر وقتی از خواب بیدار شدم اون دختره از پیشم رفته بود&#8230; یه چیزی خوردم و یه قدمی زدم&#8230; شبم که دکتر اومد پیشم بهش گفتم که اون دختره دوباره اومده بود&#8230;دکتر گفت: از وقتی که رفتم پرستارا کسی رو ندیدن که بیاد تو اتاقت&#8230;- آقای دکتر باور کنید همین جا بود&#8230; تازه برام یه گلم خریده بود&#8230;سرمو چرخوندم اما فقط یه لیوان خالی دیدم&#8230;- شاید با خودش برده یا پرستارا برش داشتن ولی اون اینجا بود&#8230; مطمئنم&#8230;- باشه جوون&#8230;یکم باهام صحبت کرد، بعدشم رفت&#8230; تا یه هفته این کار هرروزمون بود&#8230; خونوادم و دکتر میومدن پیشم و باهام حرف می زدن&#8230; اما خیلی چیزا برام آشنا بودن اما چیزی یادم نمی یومد&#8230; در اون لا به لا هم دکتر بهم گفت که داداش و دختر داییم هردوشون 1 سال ازم کوچیکترند و انگار همدیگه رو خیلی دوست دارن. اون دختره هم، تقریباً هرروز بهم سر می زد و نوازشم می کرد، جوری که حس می کردم یواش یواش دارم عاشقش می شم&#8230; اما نمی دونستم که این دختر چرا انقدر یواشکی پیشم میاد&#8230; طوری که هیچ کسی تو این یه هفته ندیده بودش&#8230; اکثر سوالای من رو هم می پیچوند و جواب نمی داد&#8230;بعد یه هفته دکتر بعد یه سری آزمایش گرفتن بهم گفت: بهت تبریک می گم&#8230; تقریباً خوب شدی&#8230; آخر همین هفته به امید خدا مرخص می شی&#8230;یه احساس خاصی داشتم. زیاد با خونوادم راحت نبودم&#8230; اما دوست نداشتم تو اون بیمارستان بو گندو هم بمونم&#8230; خیلی حوصلم سر می رفت&#8230; می دونستم که همیشه هم نمی تونم اون جا بمونم&#8230;.تقریباً همه ی زخما و کبودیام خوب شده بودن اما رو گونه ی سمت چپم جای یه خراش بود که حس می کردم داره هی بزرگتر می شه&#8230; دکتر گچ و بانداژمو باز کرد و خونوادم منو راهی خونه کردن&#8230;دم خونمون غلغله بود&#8230; نگو مامانم برای من مهمونی گرفته و می خواد به همه ی همسایه ها نذری بده&#8230; دود اسپند یکم دیدمو کم کرده بود اما یکم جلوتر قصاب سبیل کلفت و چاقی رو تونستم تشخیص بدم، که داشت چاقوشو تیز می کرد&#8230; جلو پام یه بره زد زمین و با انگشتش یه قطره خونشو به پیشونیم مالید و گفت: چشم حسود بترکه&#8230; ایشالّا باقی زندگیت پر از خیر و برکت باشه جوون&#8230;بعد از این حرف قصاب، زنا شروع به کل زدن کردن و از بین جمعیت یه پیرزن کوتاه قد نسبتاً چاقی با یه دامن گلدار و روسری سبز رنگ که یه عینک ته استکانی هم داشت جلوتر اومد و منو بوسید و گفت: آخ&#8230; قربون نوه ی خوشگلم برم&#8230; منو یادت نمیاد؟؟؟بعد از اون هرکس یه بوس ازم کرد و همین سؤالو ازم پرسید&#8230; مثل مجسمه تو اون جمعیت این دست و اون دست می شدم تا این که نگاهم به یه دختر بچه ی 4 ساله ای افتاد، که داشت تو حیاط تاب بازی می کرد&#8230; هرچی فکر کردم بازم هیچی&#8230; اما یه احساسی بهم می گفت که از این دختر بچه خاطره ی خیلی بدی دارم&#8230; یکم به خودم فشار آوردم تا این که یکم سرم گیج رفت و حس کردم دارم بالای دست اون مردم جا به جا می شم&#8230;وقتی چشامو باز کردم، خودم رو تو یه روستا دیدم. یکم هوا مه آلود بود طوری که چند متر جلوترم بیشتر دیده نمیشد&#8230; اطرافمو داشتم نگاه می کردم، که یه چیزی نگاهمو به خودش دوخت&#8230;دختر بچه ای که سعی می کرد میوه ای از درخت بکنه اما قدش نمی رسید&#8230; به سمتش رفتم و یه میوه براش چیدم و بهش دادم. همون دختری بود که داشت توی حیاطمون تاب بازی می کرد&#8230; وای خدای من!!!! چقدر شبیه اون دختر مانتو کرمه بود&#8230; دختری با چشای سبز و موهای قهوه ای. موهاشو با یه گیره ی خیلی ناز سبز بسته بود. معصومیت رو می شد از تو چشاش خوند. همین که منو دید، خنده ی کودکانش محو شد. سیب رو بهش دادم و اونم گرفت&#8230; همون جوری به معصومیت اون دختر زل زده بودم که داشت ازم دور می شد. یکم ازم فاصله گرفت. بعد برگشت و با یه صدای خیلی لطیف گفت: آقا مرسی!!!! مگه می شه آقایی به مهربونیه شما کسی رو بکشه؟؟؟حس کردم یکم صورتم داره خیس می شه&#8230;- امیر خوبی؟؟؟؟ خانوم دیدی گفتم اتفاق خاصی نیوفتاده&#8230; الکی فقط خودتو نگران کردی&#8230;وقتی چشامو باز کردم یکم سرم گیج می رفت. دیدم رو یه تخت تو یه اتاق با دیوارای استخونی رنگم&#8230; قلبم تند تند می زد. نمی دونستم چطور اومدم تو اون اتاق&#8230; بهت زده فقط داشتم به اون حرفا فکر می کردم&#8230;تو یه قاتلی&#8230; قاتل&#8230; چطور دلت اومد؟؟؟ تو وجدان نداری. حقت مرگ بود، نه یه تصادف ساده&#8230; قاتل&#8230;همین جوری این افکار داشتند از تو ذهنم رد می شدن که فریاد زدم: نه&#8230; مــــن قاتـــــل نیســــــتم!!!!- پسرم خوبی؟؟؟ چته؟ چرا داد می زنی؟؟؟ چیزی یادت اومد؟؟؟نفس نفس می زدم&#8230; خیلی ترسیده بودم&#8230; یکم که به خودم اومدم مامان و بابامو کنارم دیدم&#8230; با این که تا اون موقع هنوز خوب نمی شناختمشون اما ناخودآگاه رفتم تو بغل مامانم و شروع کردم به گریه کردن&#8230;مامانم یکم نوازشم کرد تا حالم بهتر بشه&#8230; وقتی نگاش کردم چشای اونم پر اشک بود&#8230; یه جاذبه ی خیلی قوی و پرمعنایی بین خودم و اون احساس می کردم&#8230; با هق هق بهش گفتم: می خوام باهات تنهایی حرف بزنم.وقتی تنها شدیم همون جوری که تو بغلش بودم و نوازشم می کرد، با هق هق گفتم: مامان، من قبلاً آدم بدی بودم؟؟؟- نه عزیزم، خیلی ماه بودی&#8230; آزارت حتی به یه مورچه هم نمی رسید&#8230; دلت خیلی پاک بود. همشم سرت تو کتاب بود. مگه چی یادت اومده؟؟؟- مامان توی یه روستا بودم. یه دختر بچه بهم گفت قاتل&#8230; همونی که وقتی میومدیم تو خونه دیدم داره تو حیاط بازی می کنه&#8230;با گفتن این حرف گریه کردنم شدیدتر شد&#8230;یکم مامانم سکوت کرد&#8230; از سکوتش فهمیدم که یه چیزی هست اما اون نمی خواد بهم بگه&#8230;- مامان تو رو خدا بهم بگو چی شده. سرم داره می ترکه.- عزیزم چیز خاصی نیست. فکر می کنم اینم یکی از اون کابوسایی بود که بعضی شبا می دیدی&#8230; حالا یکم دراز بکش&#8230; قول می دم یکم استراحت کنی حالت خوب میشه&#8230; بگیر بخواب موقع ناهار بیدارت می کنم&#8230;دراز کشیدم اونم یکم پیشم نشست&#8230; خودمو زدم به خواب تا اون بره&#8230;خیلی آروم تر شده بودم. به خودم می گفتم: مگه چی شده بود که مامانم اونجوری منو پیچوند&#8230; البته&#8230; شایدم راست می گفت&#8230; آخه چطور ممکنه پسری به این درس خونی آدم بکشه؟؟؟ راستی اصلاً من با اون دختر بچه چه برخوردی می تونستم تو گذشته داشته باشم؟؟؟ چرا اون، انقدر شبیه عشق من بود؟؟؟ یعنی اونا باهم نسبتی دارن؟؟؟سعی کردم هرجوری می شه به یه نتیجه ای برسم اما هرچقدر بیشتر فکر می کردم، بیشتر گیج می شدم. برای همین با خودم تصمیم گرفتم تا وقتی که اطلاعاتم کامل تر نشده و کل قضیه رو نفهمیدم دیگه بهش فکر نکنم اما یه حسی بهم می گفت که قبل تصادف، زندگی خیلی پیچیده ای داشتم&#8230;خواستم بخوابم اما حس کنجکاویم نذاشت&#8230; تو اتاق یه میز مطالعه، یه کمد و یه پاتختی بود.کشوی پاتختیمو بیرون کشیدم. یه سری خرت و پرت توش بود تا اینکه چشمم به یه گوشی افتاد&#8230; به نظر مال خودم بود&#8230; رمز نداشت&#8230; بعد یکم سرک کشیدن، رفتم تو قسمت اس ام اساش&#8230; تو اونا بیشتر یه اسمی دیده می شد&#8230; اونم اسم یه دختر: بهـــــــاریکی از اس هاشو باز کردم: امیر، بابات وقتی اون جوری دیدمون چیکارت کرد؟؟؟ قضیه ی خواستگاری رو بهش گفتی؟؟؟گیج بودم گیج تر شدم&#8230; اون اس هیچیو یادم نیاورد. خواستم یه اسه دیگه بخونم که شنیدم یکی داره در می زنه&#8230; سریع گوشیمو گذاشتم سر جاش و گفتم: بفرمایید داخل&#8230;- سلام&#8230; صاب خونه مهمون نمی خواید؟؟؟- سلام، آدرس این جا رو از کجا آوردی؟- دستت درد نکنه دیگه!!! مامانت همه رو دعوت کنه ما رو نه!!!- یعنی فامیلی، همسایه ای چیزی هستیم دیگه، درسته؟؟؟؟- بازم که عجله کردی&#8230;.- اه!!! تو بیمارستانم همش همینو می گفتی&#8230; یه سؤال می پرسم راستشو بگو&#8230;- تا چی باشه&#8230;- اسمت بهاره&#8230; درسته؟؟؟؟- مممم&#8230; آره عشقم&#8230;با خوندن اون اس و مشخص شدن شخصیت بهار دیگه مطمئن شدم من با این دختر قبلاً یه عشق عمیقی داشتم&#8230; یه چیزشم برام خیلی جالب بود&#8230; اونم این که مثل بقیه اصلاً به حافظه و فراموشیم گیر نمی داد&#8230;بهم گفت: نمی خوای منو بغل کنی؟؟؟؟- آخه ممکنه ما رو ببینن&#8230; برام بد می شه&#8230;- عزیزم خیالت راحت اون با من&#8230;اون قدر با اعتماد به نفس گفت که منم باورم شده بود&#8230; راستش دلمم حسابی برای تو بغل گرفتنش تنگ شده بود&#8230;آروم بلندش کردم و رو تخت خوابوندمش و کنارش دراز کشیدم&#8230; به زیبایی همدیگه رو بغل کرده بودیم&#8230; دوباره به آرامش خاصی رسیده بودم&#8230; فکر می کردم در آغوش کشیدنش بهترین دوا برای سر پردرد منه&#8230; یواش یواش پلکام سنگین شدن تا این که&#8230;وقتی چشامو باز کردم تو یه اتاق با یه تخت دو نفره و یه میز توالت بودم&#8230; بهار تو دستام بود&#8230; فقط یه بیکینی مشکی تنش بود&#8230; آخ که چه بدن سفیدی داشت&#8230; پستوناشم به قدر کافی رشد کرده بودن و خوش تراش بودن&#8230; داشتم دیوونه ی اون قوسای بدنش می شدم&#8230; آروم گذاشتمش رو تخت و خوابیدم روش&#8230; آروم شروع به لب گرفتن ازش کردم&#8230; از اونجا سمت گوشش رفتم و شروع به خوردن لاله ی گوشش کردم&#8230; همون جوری همه جای صورتشو می خوردم تا به گردنش رسیدم. وقتی شروع به خوردنش کردم، آروم سرشو داد بالا و یه آه خفیفی کشید&#8230; وقتی نگاش کردم دلم آتیش گرفت. اون چشای سبز رنگشو خمار کرده بود که داشتم دیوونه می شدم. همون جوری که مشغول به خوردن گردنش بودم، آروم با دستام سینه هاشو بازی می دادم. از روش یکم بلند شدم تا سوتینشو باز کنم که دیدم با اون خنده های شیطانیش داره نگام می کنه و انگشت اشاره ی دست چپشم رو لبشه&#8230; این کارش بدجور آتیشیم کرد. یه بوس کوتاه ازش گرفتم و رفتم سراغ سینه هاش. آروم براش می خوردم. اونم یواش یواش صدای آهش دراومده بود. یکم براش خوردم. بعد با بوسه زدن بر روی بدنش پایین تر رفتم&#8230; دور نافش یه حلقه زدم و راهو ادامه دادم تا به اون شورت مشکی رنگ رسیدم&#8230; آروم از همون رو شورت زبونمو از پایین به بالا کشیدم که حس کردم یکم داره به خودش پیچ و تاب می ده&#8230; شورتو از پاش درآوردم. از اون وسط یه کس صورتی خوشگل بدون مو نمایان شد. یکم ترشح کرده بود، اما برام مهم نبود. شروع به لیس زدن دور کسش کردم&#8230; می خواستم یکم داغ تر بشه برا همین اونو بی خیال شدم و رفتم سراغ روناش&#8230; وای که عجب رونایی داشت&#8230; انگار میکل آنژ اونا رو تراشیده بود&#8230; یکم اونا رو بوسه بارون کردم، باز برگشتم سراغ اون کس صورتی&#8230; با دور کسش داشتم ور می رفتم که دیگه طاقت نیاورد و گفت: اه!!! بخور دیگه دیوونم کردی!!!!با شنیدن این حرف شروع کردم. آروم زبونمو از پایین به بالا کشیدم. آهش بدجوری در اومد&#8230; آروم لبه های کسشو از هم وا کردم&#8230; با زبونم خیلی آروم با چوچولش بازی می کردم. اونم با چشای خمار کردش فقط داشت لذت می برد. بعدش با دستم شروع به بازی کردن با چوچولش کردم. زبونمم هی رو کسش می چرخوندم. یواش یواش سرعتمو بیشتر کردم. اونم پیچ و تاباش با سرعت گرفتنم بیشتر می شد. گاهی هم سرشو میاورد بالا و به من نگا می کرد که چه جور دارم براش می خورم بعدشم محکم خودشو به تشک می کوبید&#8230; آه آهش بلندتر و شدیدتر شده بود&#8230; تا جایی که دستاشو گذاشت رو سرمو محکم تر به کسش فشارم داد. بعدشم یه نفس عمیق کشید و دستشو از سرم برداشت. چون فهمیدم که ارضا شده رفتم کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم. یکم نوازشش کردم تا سرحال بیاد&#8230;همون جوری که سرش رو سینم بود، گفت: امیر&#8230;- جانم&#8230;- خیلی دوستت دارم.سرشو بوسیدم و گفتم: من بیشتر دوستت دارم.حالا من بودم که با تمام وجود تمناش می کردم. خواستم ازش بخوام که به منم حال بده اما یه فکر بهتر به سرم زد. برای همین با شیطونی تمام گفتم: خوشگلم! دیدی هیچ ترس نداشت!!! الکی می ترسیدی&#8230; سرشو از رو سینم بلند کرد.یه اخم شیرینی کرد وگفت: من بترسم!!! الان نشونت می دم&#8230; بلوزو شلوارمو دراورد و منو خوابوند رو تخت و اومد روم. یکم ازم لب گرفت. بعد رو شورتم نشست و اون کس نازنازیشو آروم روکیرم که از زیر شورت شق شده بود، تکون داد. یکم اون کارو کرد. من داشتم اون زیر به اون ترکیبی که صورت و موهاش با قوس های بدنش ساخته بودن نگا می کردم و از اون هارمونی زیبا لذت می بردم!!!! وای که بدنش وقتی به اون قوس کون می رسید چه فرمی پیدا می کرد!!! اون همون جوری داشت با کسش رو کیرم بازی می کرد که منم نتونستم اون ترکیب های اغوا کننده ی اون قوسا رو تحمل کنم، برا همین با دوتا دستام شروع به بازی کردن با پستوناش کردم&#8230;- امیر جون&#8230; امیر&#8230; هو&#8230; با توام&#8230; تنبل چقدر می خوابی؟؟؟ پاشو غذا آمادس&#8230; همه ی مهمونا منتظر توان&#8230;وقتی چشامو باز کردم، دیدم داداشمه که داره صدام می کنه&#8230; یکم عصبانی شدم. اونم که اینو فهمید داشت همون جوری که منو نگاه می کرد، که حرکت ناگهانی نکنم آروم آروم داشت به سمت در می رفت&#8230; یه لحظه نگام به یه دمپایی کنار تختم افتاد. سریع اونو برداشتم و به سمتش پرت کردم و گفتم: ای تو دهنت&#8230; تازه رسیده بودم قسمت خوبشا!!!! اه!!!یکم سرعت عملم پایین بود. بهش نخورد.کلشو آورد تو اتاقو گفت: تازه می خواستی چی کارش کنی بلا؟؟؟!!!! پس به موقع رسیدم!!!! موندی تو کف!!!!اون یکی لنگه رو هم سریع به سمتش پرت کردم اما بازم نخورد.اولش که عصبانی بودم داشتم به زمین و زمان فحش می دادم. یکم که آروم تر شدم به خودم گفتم: حالا این یه خاطره بود یا یه رویا؟؟؟ بیشتر می خورد رویا باشه&#8230; آخه دختر هم مگه اون جوری می شه!!!! اونی که تو خواب دیدم حتماً یه فرشته بود فقط با صورت بهار!!!!یکم حالم بد شد. آخه دوباره بهار منو خوابونده بود و رفته بود&#8230;تو این فکرا بودم که صدای قار و قور شکمم دراومد. بلند شدم که برم با بقیه ناهار بخورم اما وقتی از در اتاق رفتم بیرون ، با دیدن یه چیز کوب کردم. یه تخت دونفره تو یه اتاق دقیقاً رو به روی اتاق من&#8230; وقتی داخل اتاق شدم حس کردم همین چند دیقه پیش با بهار اونجا بودم. وای خدای من!!! یعنی اون خاطره بود؟؟؟ قضیه ی خواستگاری پس چی؟ من با بهار هم سکس داشتم، هم درباره ی خواستگاری باهاش حرف زده بودم&#8230;وای!!!! یعنی دختر به اون خوشگلی و خوش هیکلی زن من بود؟؟؟!!!!!ناخودآگاه نیشم باز شد!!!! باریکلا امیر جوون!!!! عجب چیزی گرفتی!!! خوشم میاد که آدم زرنگی هستی&#8230; پس بگو چرا اون بدون ترس میومد تو بغلم می خوابید&#8230;ولی چرا الان تو خونه ی خودم پیش بهارم نیستم؟؟؟خواستم برم پیش بقیه ناهار بخورم، که چشمم به خودم تو آینه افتاد. صورتم تقریباً به حالت عادی برگشته بود اما اون زخمی که رو گونه ی سمت چپم داشتم نه تنها بهتر نشده بود، بلکه حس می کردم بدتر و بزرگتر هم شده&#8230; جلوی آینه یکم باهاش وررفتم که باعث شد یه درد لحظه ای و شدیدی بگیره&#8230; بیخیالش شدم و رفتم پیش بقیه&#8230;سفره ی آقایون از خانوما جدا بود. وقتی ناهارم تموم شد، مامانمو صدا زدم و بهش گفتم: مامان بی زحمت بهارو صدا بزن کارش دارم.یکم رفت تو فکر بعد گفت: عزیزم چی ازش یادت اومده؟- مامان معلومه چی می گی؟؟؟ یعنی برای این که زنمو ببینم باید چیزی یادم بیاد؟؟؟- آخه چیزه&#8230; راستش دعوتش کردم اما نتونست بیاد.- چی می گی؟ همین چند ساعت پیش تو اتاقم بود.با یکم مِن و مِن گفت: شاید اومده من ندیدیمش&#8230; پسرم من یکم سرم شلوغه. بعداً با هم حرف می زنیم.نفهمیدم چرا اونقدر دست پاچه شده بود. بازم بیخیال شدم.تو حیاط پیش بقیه ی مردا نشسته بودم، که دوباره اون دختر بچه رو دیدم که داره با اون پاهای کوچیکش به سمت در خروجی می دوه. سریع رفتم دنبالش اما وقتی کوچه رو نگا کردم انگار آب شده بود رفته بود تو زمین. بی هوا برگشتم و تاب تو حیاطو نگاه کردم. بهار روش بود. به خودم گفتم: واااا!!!! چرا این جلوی این همه مرد داره تاب بازی می کنه؟؟؟ولی هیچ کسی حواسش بهش نبود. رفتم سمتش اما چند قدمی برنداشته بودم که سرم گیج رفت و خوردم زمین&#8230;چشمامو که باز کردم تو یه باغ سرسبز بودم و داشتم بهارو که روی یه تاب بزرگ نشسته بود هل می دادم.- امیر تند تر&#8230; یوهووووو&#8230; چه کیفی می ده!!!!خیلی نگذشته بود که نگهش داشتم و رفتم که کنارش سوار بشم. وقتی از جلو دیدمش قلبم ریخت! یه لباس مجلسی سفید تنش بود. بازوهاش و از زانو به پایینش همش بیرون بودن!!! موهاشو فر درشت کرده بود که به اون چشمای بهاریش میومد. آرایشم نکرده بود فقط یه رژ لب ملایم براق طبق معمول زده بود. داشتم همون جوری وراندازش می کردم تا این که چشمم به یه گردنبند قلب از جنس طلا افتاد. می دونستم که اونو من براش خریده بودم اما کی و کجا نمی دونستم.آروم پیشش نشستم. خیلی هیجان زده شده بود. داشتیم باهم می خندیدیم که با دستم یکم مویی رو که اومده بود رو صورتش کنار زدم و در حالی که با پشت دستم آروم رو گونش از بالا به پایین می کشیدم، گفتم: خیلی دوستت&#8230; هنوز حرفم تموم نشده بود که لباشو رو لبام حس کردم. اون دستاشو دورگردنم حلقه کرده بود. منم دست چپمو رو کمرش بالا و پایین می کردم و دست راستمو برده بودم زیر لباس مجلسیشو داشتم اون رونای لطیف و نازشو نوازش می کردم. نمی دونم چی شد که یه لحظه تاب لرزید و تعادلمونو از دست دادیم. من افتادم رو اون زمین سرسبز و بهارم افتاد روم. سرش خورد به سرم. یکم دردش گرفت، جوری که اخماش رفتن تو هم.لپشو کشیدم و گفتم: ووویییی!!!! وقتی این جوری اخم می کنی دلم می خواد بخورمت!!!!با این حرف اخمش به لبخند تبدیل شد و دوباره لب تو لب شدیم. با دو دستش سرمو نگه داشته بود و منم با دستام کمرشو نوازش می کردم و اونو به خودم فشار می دادم. تا این که لبشو ازم جدا کرد و گفت: انقدر فشار می دی پس حتماً&#8230;.حس کردم صورتم داره داغ می شه&#8230;- امیر&#8230; بابا خوبی&#8230; دوباره چت شد؟؟؟ بابا&#8230;. امیر&#8230;.چشامو که باز کردم یه سری کله بالا سرم دیدم که از وسطشون آسمون آبی رنگی به صورت دایره، شکل گرفته بود.- نیما مگه نمی بینی حالش بده. برو یه لیوان آب وردار بیار&#8230;به خودم گفتم: اااااااه!!! اینا باز جاهای خوب منو بیدار کردن&#8230; تازه می خواستیم شروع کنیم! ای بگم خدا چی کارتون نکنه!!!!!!- امیر، بابا بهتری؟؟؟ سرت که دیگه گیج نمی ره؟؟؟ بیا اینو بخور ایشالا حالت بهتر می شه&#8230;با یه نفس تا ته سر کشیدم. یکم آروم تر شدم.به خودم گفتم: این تاب اونجا چیکار می کرد؟ چجوری رفته بود اونجا؟کمرمو از رو زمین بلند کردم وبا دستم به بقیه اشاره کردم که برن کنار&#8230; هرچی نگاه کردم، تابی ندیدم. سریع از سر جام بلند شدم و عین دیوونه ها دور خودمو نگا کردم&#8230;- امیر چیه؟ چیزی یادت اومد؟- تاب&#8230; اینجا یه تاب بود. کجا بردیدش؟- کدوم تاب پسرم؟ ما که اصلاً تابی نداریم.- بابا خودم دیدم!!! ببین&#8230; اونا&#8230;. اونجا بود، یه دختربچه هم روش بازی می کرد.- نه بابایی&#8230; توهم زدی، اشتباهی دیدی&#8230;آروم کمکم کردن و به اتاقم بردنم. همین جوری داشتم فکر می کردم: یعنی چی؟ مگه می شه؟ اول که اون دختربچه بعدم بهار!!! اونا خیلی شبیه همن. یعنی چه نسبتی می تونن باهم داشته باشن؟؟؟ چرا هردوشونو رو یه تاب دیدم؟؟؟- شاید اون بچگی بهاره&#8230; شاید اون موقع تاب داشتیم و اون فامیلی، همسایه ای، چیزی بوده، میومده اینجا و با من بازی می کرده&#8230; برای توجیهش چیزی بهتر از این پیدا نکردم. همین جوری تو عالم خودم بودم که مامانم صدام زد: امیر&#8230; با توام&#8230; امیر&#8230; کجایی؟؟؟به خودم که اومدم دیدم تو اتاقمم و مامان، بابام کنارم نشستن&#8230;- مامان، من چرا این جوری شدم؟؟؟ یعنی چه بلایی داره سرم میاد؟؟؟اشک تو چشای مامانم جمع شد و گفت: عزیزم دکترتم گفت اینا یه چیزای موقتی&#8230; زود حالت خوب می شه&#8230; قول می دم.رفتم تو بغلش و سرمو گذاشتم رو سینش. ریتم صدای تپش قلبش برام نقش یه موسیقیه ملایمو بازی می کرد&#8230; راستش خیلی آرومم می کرد&#8230;خیلی نگذشته بود، که بابام گفت: فردا جمعه قرار ببرمت یه جای باصفا تو دل کوه&#8230; وقتی بچه بودی عاشق اونجا بودی&#8230; عشقت این بود که ببریمت اونجا. وقتی هم بهت می گفتیم قراره بریم مثل فرشته ی کوچولویی بال درمیاوردی&#8230;مامانم دستشو کشید رو سرمو گفت: هی&#8230; یادش بخیر&#8230; انگار همین چند دیقه پیش بود&#8230; بچه ی خیلی بانمکی بودی&#8230; چقدر زود بزرگ شدی.این حرفاشون خیلی آروم ترم کرد و بعد یه نفس عمیق، به حالت عادیم برگشتم.مامانم سرمو تو دستاش گرفت و از رو سینش بلند کرد. پیشونیمو بوسید. تو چشام نگاه کرد و گفت: شنبه هم میریم پیش دکتر، ببینه حالت چقدر بهتر شده.گفتم: باشه. راستی یه چیز یادم اومد.همون جوری که سرمو ول می کرد، گفت: چی؟- این که قدیم تو حیاط یه تاب داشتیم.یکم سکوت کرد. بعد گفت: نه نداشتیم.بابامم با تکون دادن سرش حرف مامانمو تأیید کرد و گفت: این قضیه ی تاب چیه که تو حیاطم هی می گفتی؟- راستش بهارو دیدم که داره روش تاب بازی می کنه&#8230; خیلی ناز شده بود&#8230;حس کردم بابام خشکش زد. مامانمم یه دونه اشک از گوشه ی چشمش رو اون گونه ی لطیفش سر خورد و پایین اومد.یکم تعجب کردم، گفتم: چرا ماتتون برد؟ هم بازیه بچگیام بود درسته؟هیچی نمی گفتن. فقط داشتن بهت زده همدیگه رو نگاه می کردن&#8230;- چرا اونجوری نگا می کنین؟؟؟ زنمه دیگه&#8230; راستی الان کجاس؟؟؟ مگه من خودم خونه ندارم، پس اینجا چیکار می کنم؟؟؟بابام به پته پته افتاد: مممممم&#8230; مادرش مریض بود، اومد سریع رفت&#8230;گفتم: دیدی مامان!!!! گفتم بهار اینجا بود گفتی نه&#8230; تازه بابا! اومد بهم سرم زد&#8230;نمی دونم چرا ولی حس کردم بابام چشاش چهار تا شد&#8230;- ما دیگه یواش یواش بریم مهمونا رو بدرقه کنیم.اونا رفتنو منو با هزارتا سوال تنها گذاشتن. من هنوز نفهمیده بودم که چرا بابام اون روز منو اون جوری زد. چرا وقتی درباره ی بهار صحبت می کنم همه یه جوری می شن و&#8230;.اما می دونستم که خیلی چیزا درباره ی خودم بود که باید کشفشون می کردم. چیزایی که هرروز پیچیده تر میشن و منو بیشتر درگیر می کنن&#8230;اون روز خیلی به خودم فشار آورده بودم. برا همین اولای شب ازشون یه مسکن گرفتم و با یاد عشقم دفتر اون شب رو بستم.فردای اون روز، تا عصر اتفاق خاصی نیفتاد. عصر هم طبق گفته ی بابام به همون کوه رفتیم. تو راه بیشتر درباره ی خاطرات بچگیم و این جور چیزا برام تعریف کردن اما چیزی یادم نیومد. یه حدود نیم ساعتی تو راه بودیم که بالاخره رسیدیم.- پسرم تنهات می ذاریم. راه برو و با خودت فکر کن شاید حافظت برگرده. ببین ما اونجا می شینیم. خسته شدی بیا اونجا.- باشه&#8230;وقتی وارد اون مکان تفریحی شدم، خودم یه لحظه شک کردم که اونجا بهشته یا زمین!!!!یه پارک بسیار زیبا و سرسبز در دامنه ی کوه با آبشارهایی نسبتاً بلند که در نهایت تشکیل یک رود می دادند و از وسط پارک می گذشتند. یک سفره خانه ی سنتی هم کنار رود بود که خیلی با صفا بود و اونجوری که بابام تو راه می گفت، غذاهاش معرکه بودند.بابام راست می گفت، اونجا خیلی برام آشنا بود. همون جوری داشتم قدم می زدم و از اون هوای پاک بالای کوه لذت می بردم، که یهو دو نفرو لب رود کنار پل دیدم. خیلی آشنا میومدن. یکم که نزدیک تر رفتم قلبم ریخت!!!! خدای من چی می دیدم؟؟؟؟ خودمو بهارو می دیدم، که خیلی آروم اونجا نشسته بودن و داشتن با هم می خندیدن و به اردکا غذا می دادن.بهار یه مانتوی مشکی خیلی ناز و نسبتاً تنگ تنش داشت، جوری که تمام انداماش مشخص بودن. یک شال سفید طرح دار هم که با مانتوش ست بود، رو سرش داشت.اونجا شلوغ بود اما اونا فقط حواسشون به همدیگه بود و غرق در دنیای قرمز رنگ خودشون شده بودن&#8230; هردوشون پشتشون به من بود اما من می تونستم شادی رو تو صورت هردوشون حس کنم&#8230; یکم که گذشت شروع کردن به آب بازی و خیس کردن همدیگه!!!همون جوری غرق تماشای اونا بودم، که یکدفعه بهار برگشت و منو نگا کرد. سریع بلند شد و سمتم دوید. سرجام خشکم زده بود. نمی دونستم چرا اما یکم ترسیده بودم!!! هر قدمی که به سمتم میومد ترسم بیشتر میشد. تا این که به سادگی از کنارم گذشت و سمت آبشار پشت سرم رفت&#8230;برگشتم ببینم امیر چیکار می کنه که دیدم یه قدمی منه و اونم داره می دوه اما اون داشت می خورد به من. خواستم جاخالی بدم که&#8230;- وای امیر&#8230; این آبشار چقدر قشنگه&#8230;- خیلی تند میدویا&#8230; فکر من پیرمردم باش دیگه&#8230;زد تو سینمو گفت: خودتو لوس نکن&#8230;دستشو کرد زیر آبشار و برگشت منو نگا کرد و گفت: وووووویییییی!!!! امیر خیلی سرده&#8230; آخ چه کیفی میده!!! بیا&#8230; توام دستتو بیار&#8230; خیلی حال میده!!!!یکم با هم خندیدیم، تا این که خنده هامون محو شد. یکم جدی چشم تو چشم شدیم که دیدم بهار داره نیش خند می زنه!!!گفتم: چی شده می خندی؟- می خوای بدونی چرا؟؟؟- آره دیگه&#8230;- خب پس سرتو بیار جلو تو گوشت بگم&#8230;گوشمو که بردم نزدیک سریع یکم آب ریخت رو سرمو فرار کرد. منم سریع دهنمو پر آب کردم و افتادم دنبالش&#8230; رفت تو چمنا. داشت منو نگا می کرد و می خندید که نمی دونم چی شد خورد زمین آخه بیچاره کفشاش یکم پاشنه داشتن!!!!!همین که رسیدم بهش، خندید و گفت: حال کردی چه جور حالتو گرفتم؟؟؟منم آب تو دهنمو تو لپامو دادم و سرمو به نشونه ی آره گفتن تکون دادم&#8230;لپامو که اونجوری دید، خندش بیشتر شد و گفت: چرا لپاتو اون جوری کردی؟یه لحظه خندش محو شد و گفت: نه&#8230; امیر نه&#8230;. تو رو خدا&#8230;. نه&#8230;من چشمامو یکم گنده کرده بودم و با همون لپای آویزون سرمو تکون می دادم. اون همون جوری که رو زمین بود خودشو به عقب می کشید و من مثل آدم آهنی خودمو بهش نزدیک می کردم. التماساش بهم افاقه نکرد و تموم آبو با همه ی مخلفاتش رو سرش خالی کردم!!!!!!همون جاری آب داشت از رو صورتش میومد پایین. اونم دهنشو باز کرده بود و فکر کنم داشت خودشو کنترل می کرد که سر و تهم نکنه!!!!!!!! بدجور کفری شده بود و منم داشتم بهش می خندیدم که گفت: ای خدا بگم چی کارت نکنه&#8230; ببین چی کارم کردی!!! من یه ذره ریختم، بعد تو اومدی منو شستی؟؟؟!!!!!نمی دونم چرا اما دوست داشتم اذیتش کنم. برا همین یه حالت بی گناه بودن به خودم گرفتم و گفتم: به خدا منم یه ذره آب برداشته بودم، نمی دونم بقیش چی بودن که قاطیش شده بودن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!محکم زد تو سینمو گفت: ای کثافت&#8230; حالمو بهم زدی&#8230;یه دستمال از کیفش دراورد و خودشو پاک کرد، که صدای قار و قور شکمم دراومد!!!! بهار خندش گرفت و گفت: وای وای!!!! منو نخوری؟؟؟؟ بهش یه خنده ای کردم و گفتم: الان میریم یه غذایی بهت می دم که انگشتاتم باهاش بخوری!!!! اما قبلش می خوام بریم چند تا عکس یادگاری بندازیم.وای که موقع گرفتن اون عکسا خوشگلم چه نازی می کرد!!!!!! ساعت حدوداً هفت شده بود. بردمش یه سفره خونه که دقیقاً کنار رود بود. جایی که بهمون برای نشستن دادن خیلی باصفا بود. صدای شرشر آب کنارمون و آبشار نقش یه موسیقی آرامش بخشی رو برامون بازی می کرد. شامو با هم زدیم. انصافاً خوش مزه بود و بهار هم خیلی خوشش اومد. اون وسطا هم هر از چند گاهی یکم از نونامونو تیکه تیکه می کرد و می ریخت جلوی اردک ها. اردک ها هم دورش جمع می شدن و اون با یه زیبایی خاصی غرق تماشای اون اردکا می شد.- امیر&#8230; امیر&#8230; اونو ببین چقدر نازه&#8230; اون مشکیه رو ببین چجور می خوره&#8230;وای!!! با این کاراش بازم یاد همون دختر بچه ی معصوم افتادم!!! بعدش یه قلیون برامون آوردن و یه چند پکی باهم زدیم. یواش یواش خورشید داشت غروب می کرد و نسیم خنکی می وزید. وای که قلیون تو اون هوای بالای کوه چقدر می چسبید!!! من که زیاد اهل دود نبودم و بهار هم به خاطر خجالت از من خیلی کم کشید.یکم که گذشت دستشو گرفتمو ازش خواستم دنبالم بیاد تا یه چیزی نشونش بدم. هوا تقریباً تاریک شده بود.یکم که راه رفتیم، بهش گفتم: چشماتو ببند، که می خوام یه چیز خیلی خوشگلی نشونت بدم&#8230;از پشت دستامو گذاشته بودم رو چشاش. چند قدم بردمش جلوتر تا به یک سری حصار رسید. آروم دستمو از روی چشاش برداشتم. کمکش کردم یه پله بره بالای حصارا. بعدم دستاشو باز کردم.از پشت هم هی تو گوشش می خوندم: جر نزنی بلا!!! چشاتو وا نکنی!!!!خودمم پشتش ایستادم. نسیم خیلی خنک و ملایمی می وزید.وقتی همه چی آماده شد، گفتم: حالا وقتشه&#8230; باز کن. آروم چشاشو وا کرد و با نهایت تعجب گفت: وای!!! خدای من!!!!! امیر!!!! چقدر خوشگله!!!!!!!! وای من دارم پرواز می کنم!!!یه پرتگاه از پارک بود که از اونجا کل شهر دیده می شد. تو شب نور چراغا جلوه ی خاصی به شهر داده بودن. من پشت بهار بودم و بهار همون جوری مات و مبهوت به شهر نگاه می کرد و دستاش باز بودن.یه لحظه زیر پاشو دید و با ترس گفت: امیر من می ترسم&#8230; یه وقت نیفتم؟؟؟؟- نترس&#8230; حواسم بهت هست&#8230;- امیر&#8230;- جانم- اگه خودمو ازین جا بندازم پایین چی کار می کنی؟؟؟- هیچی می خوای چی کار کنم؟؟؟!!! تا چهلمت صبر می کنم بعدشم میرم با اون دختر خاله ی خوشگلت دوست می شم!!!!- لوس نشو دیگه&#8230; جدی پرسیدم&#8230;- ممم&#8230; اون موقع منم پشت سرت می پرم!!! عین تایتانیک &#8220;You jump, I jump&#8221;با شنیدن این حرف یه خوش حالی خاصی رو تو چشاش حس کردم&#8230; دوباره مشغول دید زدن شهر شد، که تو یه لحظه یه گردنبند طلا با پلاک قلب دور گردنش بستم. از همون پشتم تو گوشش زمزمه کردم: تموم زندگیم تولدت مبارک&#8230; یه نگاه به گردنبند کرد. یه نفس عمیق کشید و لبخند خیلی زیبایی تحویلم داد.بعد دستاشو با دستام بستم و تو سینش گرفتم و از پشت یکم بیشتر خودمو بهش چسبوندم. به پوست لطیف گونه اش بوسه ای زدم و گردنمو گذاشتم رو شونشو سرامونو بهم تکیه دادیم و برای یک مدت هر دومون به اون ترکیب نور های زیبای شهر خیره شدیم. در این مدت هیچ حرفی بین ما رد و بدل نشد. بعد یکم سرمو از رو شونش برداشتم. در همون لحظه با صدایی یکم بغض کرده بهم گفت: خیلی دوستت دارم و سرشو چرخوند و منو نگاه کرد. لباش تو نور ضعیفی که پشت سرمون بود می درخشید. اون چشمان سبز رنگش رو هم خمار کرده بود. اون جایی که ایستاده بودیم، تاریک بود و دید ضعیفی نسبت به ما داشتند. اون درخشش لب ها و اون خماری دیوونه کننده باعث شد که به آهستگی و زیبایی لبامون به هم گره بخوره. اون لحظه چشامونو بستیم و شروع به خوردن لبای همدیگه کردیم. آروم با دندونام لباشو می کشیدم و زبونمو می بردم تو دهنش. اونم داشت همکاری می کرد و با زبونش دور لبامو می کشید. هم زمان دستاشو آورد دورگردنم حلقه کرد. من هنوز پشتش بودم و اون با کج کردن سرش داشت ازم لب می گرفت. نمی دونم چقدر گذشت تا این که من دستامو از پشت دور سینش حلقه کردم و یواش یواش اونو به خودم فشار دادم. در همون لحظه لبشو از لبم جدا کرد و یکم ازم فاصله گرفت و گفت: داری چی کار می کنی؟ وقتی صورتمو دید چیزی نگفت و دوباره شروع کرد به دیدن شهر. اون لب گرفتن یه حالی بهم داده بود که تا چند دقیقه نمی دونستم کجام!!!!!!!! وای که چه احساس شیرینی بود. از اون حالتی که داشتم فهمیدم این اولین بوسه ی عاشقانه ی زندگیم بوده. یکم که حالم بهتر شد، به خودم اومدم و یکم خودمو سرزنش کردم که چرا باعث شدم عزیزترین کَسم فکر کنه به خاطر سکس باهاشم. واقعاً هم تو فکر سکس باهاش نبودم. همین که می دیدم خیلی دوستم داره، خیلی بیشتر از سکس برام ارزش داشت. رفتم ازش به خاطر این که کنترلمو از دست دادم، عذرخواهی کنم که دیدم داره گریه می کنه. اولش فکر کردم به خاطر کار منه.بعد از این که عذرخواهی کردم گفت: به خاطر چیز دیگه ایه&#8230; آوردمش و روی نیمکتی نشستیم و بهش گفتم بهم نمی گی چی شده عزیزم؟ بعد یکم سکوت با هق هق ازم خواست که بهش اجازه بدم یکم روش فکر کنه و دفعه ی بعد بهم بگه. منم اصلاً نمی خواستم بهش فشار بیارم.گفتم: باشه خوشگلکم&#8230; سرشو گرفتم تو سینمو یکم نوازشش کردم. با موهاش بازی کردم تا یکم آروم تر بشه. همون جوری که سرش رو سینم بود گفت: امیر- جانم.- ببخشید که بخاطر گریه هام این همه خوشی رو خراب کردم.با دستام سرشو از رو سینم برداشتم و بین دستام گرفتم. با شستم اشکاشو پاک کردم و با لبخندی گفتم: این چه حرفیه عزیزم؟؟؟؟ چشماش تو نور درخشش خاصی داشتند. خیلی معصومانه دوباره بهم خیره شدیم و همون جوری که سرش تو دستام بود، دوباره شروع به لب گرفتن کردیم.یکم که گذشت گوشیه بهار زنگ زد. مادرش بود. ازش پرسید: کی جشنتون تموم میشه؟گفت: خوشگلم آخراشه تا دو ساعت دیگه خونم. من از خودم پرسیدم چرا از خونه کسی به من زنگ نمی زنه؟ این اعتماده یا بی اهمیتی؟؟؟؟؟؟ گوشیمو درآوردم و دیدم یک اس اومده. از داداشم بود. نوشته بود: گردن بندو بهش دادی؟به خودم گفتم: اون از کجا می دونه؟خندیدم و گوشیمو گذاشتم تو جیبم.وقتی بهارو نگا کردم، دیدم یک آینه از کیفش درآورده و داره گردن بندو نگا می کنه.ا: از قلبش خوشت میاد؟ب: خیلی خوشگله، مرسی!دستمو انداختم دور گردنشو کنار هم بهمدیگه چسبیدیم. سرشو گذاشت رو شونم. یکم سکوت کرد. بعد گفت: امیر&#8230;- مممم&#8230;- امروز بهترین روز زندگیم بود&#8230; ازت ممنونم که چنین روزی رو برام خلق کردی&#8230;با شیطونی تمام گفتم: اما اصلاً به من خوش نگذشت&#8230;سرشو از رو شونم برداشت و با اخم نگام کرد و گفت: آخه چرا؟- همه ی غذامونو که دادی به اون اردکا!!!! به من هیچی نرسید!!!! دارم از گشنگی میمیرم!!!!با دستش محکم کوبید تو سینم و گفت: اه&#8230; چقدر لوسی!!!!!گفتم: چته دیوونه دردم اومد!!!!- آره دیوونه ی توام دیگه امیر جووون!!!!یه لحظه حس کردم دست یکی رو چشامه&#8230; نمی دونم چرا اما گفتم: بهار تویی؟؟؟یه صدای مردونه گفت: بهار کیه دیگه؟؟؟ دستشو از رو چشام برداشت وگفت: منم نیما&#8230;. چیه عین منگلا دو ساعت نشستی اردکا رو نگا می کنی!!! پاشو که شامو آوردن بیا بزنیم که داره از دهن میافته&#8230;گفتم: لعنت به تو&#8230; تازه داشتم&#8230;- تازه چی؟ می خواستی بکنیش!!!!!!!!- وایسا بهت بگم می خواستم چی کارش کنم!!!سریع دوید و رفت پیش خونواده&#8230; بعد از این که شامو خوردم، رفتم کنار همون لبه ی پرتگاه و شروع به نگاه اون ترکیب نورای شهر کردم. همش تو فکر بودم&#8230;.یعنی من انقدر تو زندگیم خوش بخت بودم؟ یکم خوش حال شدم. سرمو رو به آسمون کردم و از ته دل گفتم: خدا جون قربونت برم، که چنین عشقی رو به من هدیه کردی&#8230;یه احساس خیلی خوبی رو یدک می کشیدم اما این خاطره بازم سوالای زیادی برام ایجاد کرده بود. مثل: دختر خاله ی بهار کیه؟ چرا بهار گریه می کرد؟ و&#8230; اما مهم ترین سوالی که از چند وقت پیش تو ذهنم ایجاد شده بود این بود که این کارا مثل عشق بازی و بعدشم تازه عروسی! برای یه پسر 18 ساله زود نیست؟؟؟!!!شاید این سوال پیچیده ترین سوالی بود که تا اون موقع تو ذهنم داشتم اما بازم در جواب دادن بهش&#8230;تو عالم خودم بودم، که یه صدایی شنیدم&#8230;- قشنگه؟وقتی سرمو چرخوندم، بهار خودمو دیدم که با همون لباسای تو خاطرم کنارم ایستاده بود. یه ناراحتی خاصی رو تو چشاش می تونستم ببینم.بهش گفتم: آره خیلی قشنگه اما پیش زیبایی تو، هیچی نیست&#8230;.یه لبخند تلخی زد و اومد کنارم ایستاد. گفت: امیر هنوز دوستم داری؟- معلومه دیگه&#8230; عاشقتم&#8230;- امیر- جانم- من می ترسم.- چرا؟- آخه می خوان&#8230; آخه می خوان&#8230;- ده بگو نصفه جونم کردی&#8230;- آخه می خوان ما رو از هم جدا کنن.- معلومه داری چی می گی؟؟؟ کیا؟؟؟- مامانت، بابات و همه&#8230; می گن ما به درد هم نمی خوریم. ادامه ی دوستیمون به صلاح نیست و باید ادامه تحصیل بدیم&#8230;با شنیدن این حرف داشتم دیوونه می شدم. برای چند لحظه دوباره سرمو چرخوندمو به شهر خیره شدم. پس بگو چرا هر وقت حرف بهارو وسط می کشیدم اونا هی رنگارنگ می شدن!!! من که دیگه بچه نیستم که اونا برام تصمیم بگیرن. اونا اصلاً حق چنین کاریو ندارن&#8230;- امیر&#8230; داریم می ریم بدو بیا.به خودم که اومدم بهار پیشم نبود و نیما داشت صدام می کرد&#8230;موقع رفتن هی اطرافمو نگا می کردم. فکر می کردم خوشگلم از ترس خونوادم قایم شده اما کسی رو ندیدم. می خواستم بهش دل گرمی بدم. آخه نمی خواستم بذارم اونجوری از پیشم بره. حرفم تو گلوم خشک شد. موقع برگشتن تو ماشین سریع گوشیمو دراوردمو بهش اس دادم اما جواب نداد. از یه طرف تمام حواسم پیش بهار بود، از یه طرفم باید سوالای مسخره ی بابامو جواب می دادم&#8230; تا آخر شب منتظر موندم و چند بار دیگه هم بهش اس دادم اما ازش اصلاً خبری نشد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%d9%85%d9%be%d8%a7%da%98-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175311</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس  میلف از صمیم قلب کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%85%db%8c%d9%85-%d9%82%d9%84%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%85%db%8c%d9%85-%d9%82%d9%84%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Jul 2019 17:27:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[ازدوستام]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بودسينه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[تادسته]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنتلمن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فشاردادم]]></category>
		<category><![CDATA[كردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكي]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[درترس وعذاب وجدان غوطه ميخوردم فیلم سکسی تااينكه يك شب اتفاق عجيب تري افتاد.سحر همسرم بعدشام گفت بايدبا هم حرف بزنيم و برايم گفت دوسال تدارك ميديده سکسی تامن ومادرش سكس كنيم گفت وقتي كيرت شاه کس توكس زن ديگريه من غرق لذت ميشم بيشترازكس دادن حال ميكنم درآخرم گفت اگر ميخواي کونی جبران كني [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>درترس وعذاب وجدان غوطه ميخوردم فیلم سکسی تااينكه يك شب اتفاق عجيب تري</h2>
<p>افتاد.سحر همسرم بعدشام گفت بايدبا هم حرف بزنيم و برايم گفت دوسال تدارك ميديده سکسی تامن ومادرش سكس كنيم گفت وقتي</p>
<h3>كيرت شاه کس توكس زن ديگريه من غرق لذت ميشم بيشترازكس دادن</h3>
<p>حال ميكنم درآخرم گفت اگر ميخواي کونی جبران كني مشكل يكي ازدوستام روحل كن. گفتم اصلاح پروژه وپايان نامه ندارم كه</p>
<h4>گفت جنده مشكل دوستم اين نيست مشكلش اينه ميخواد كون بده</h4>
<p>يعني ميخوادبه تو كون بده. گفتم پستون چرامن? جواب دادكت وشلوارت جنتلمن بازيت صداي گرم وزيبات چندنفري رو ه,ل كرده بپرن</p>
<h5>توديگ. گفتم کوس كدوم دوستت گفت رويا. اينو که شنيدم</h5>
<p>جوش آوردم زدم روميزبشقابهاريخت كف آشپزخونه گفتم من يه غلطي كردم كه بانيش توبودي اجازه نميدم تحقيرم كني. نامه اي درآورد وبهم سکس داستان داد. يه نامه</p>
<h6>عاشقانه وآتشي كه رويادرآن ازعشقش به من ميگفت ایران سکس واينكه دارد</h6>
<p>از دردفراق ميسوزد درآخرم مدعي بود اگربي تفاوت باشم به بيراهه خواهدرفت و منو نفرين خواهد كرد.رويا دختر يك ارتشي بودكه باباش درحادثه مين كشته شده بود وبامادرش طبقه بالاي ما زندگي ميكردند. جالب اينكه دوتاشون عاشق داريوش بودند. رويا پشت كنكوري بود. سحرهميشه كمكش ميكرد و دوستي نزديكي داشتند. من و مادر رويا هم خوشحال بوديم كه دوستي نزديك وسالمي داشتند. نامه روكه تموم كردم لبخندرضايت رو لبانم نقش بست. پس منم مالي بودم وخبرنداشتم. ولي سريع خودموجمع كردم گفتم غلط كرده نامه نوشته. نجابتم خوب چيزيه سحر جواب دادبشين بابا حال نداريم. كون دست نخورده برات جوركردم طلبكارم هستي؟ يه سيگاربه من بده هوس كردم. سيگارش روآتيش زد و گفت فرداپنجشنبه مادر رويابا گروهشون برنامه صعوددارند تا شنبه نمياد. من گفتم هومن هم قراره بادوستاش بره شمال قرارشده رويابياد پيش من همه چي درسته توفقط بايدجفتمونو خوب تلمبه بزني فقط اين دختره تجربه اولشه خوب بسازش كه بازم اينجاپيداش بشه. فرداش از اداره كه خلاص شدم بازار سنتي تجريش باسحر و رويا قرار داشتم رويابامانتو وكوله پشتي مدرسه اومده بود. سوارشون كردم سحر با اصرار رويارانشوندجلو. هي ميگفت مباركه چقد به هم ميايد و سه تايي ميخنديدم. بردمشون طلافروشي يك گردنبدقيمتي برا رويا گرفتم. ميگن طلابه زن غروروآرامش ميده. اومديم توماشين گردنش انداختم خيلي ذوق زده شده بود. سحرگفت ديونه ببوسش خوب. اينهمه برات خرج كرده واولين بوسه ردوبدل شد&#8230; من ورويارومبل دونفره كنارهم بوديم يه شلوارراحتي سفيدبايه تاپ صورتي تنش بودبدن ورزيده وگوشتي داشت آثارجوشهاي جواني روصورتش بودموهاي پرپشتش رودم اسبي درست كرده بود.ممه هاي كوچولويي داشت اماكونش انگار زائده اي بودكه به بدنش چسيبيده بود. الحق كون آينده داريه سحر روبرومون نشسته بودپاهاش روهم بوددامنش تا نزديكي كونش بالا رفته بوديه دفتر دستش بودچندجمله عربي گفت سپس گفت دوشيزه رويا&#8230; آيامايليد شمارابه عقد دايم شوهرم دربيارم سه بارتكرار كرد و بالاخره رويا بله رو گفت و زديم زيرخنده. ازيخچال آبسلوت نارنگي آوردم وساقي شدم رويابااولين پيك گرم شد و برگشت گفت آقاهومن ميشه لطفا منو از كون بكنيد.بچه هاميگن هركي قبل كنكور كون بده تك رقمي ميشه. گفتم بله يك جوري بكنمت كه انوشه انصاري روبذاري توجيبت. سحر تي شرت ودامنش رو درآوردشورت وكرست قرمزخوشگلي تنش بودگفت هومن زن جديدت چطوره؟ گفتم خيلي ماهه مرسي چقدر شده حق زحمت؟ گفت ناقابله پانزده سانت كير داغ. اينوكه گفت تادسته شق شد. پريدم روش لختش كردم به روياگفتم منو لخت كن كس دوستت بذارم. لختم كرد زل زده بودبه كيرم. سحرگفت خوشت ميادگفت؟ رویا جواب داد خيلي بزرگه ميترسم. سحر جواب داد خودم اينجام عزيزم نترس. به روياگفتم دهنتو بازكن كيرمو گذاشتم دهنش بلدنبودساك بزنه مث خرتو گل مونده بود.پارچ نوشابه رابرداشتم خالي كردم روكس وكون سحر به رويا گفتم كس سحرو برام بازكن. باپنجه هاي ظريف وتپلش كس سحروبازكرد. سر كيرموگرفت گذاشت روسوراخش يه فشار دادم داغ بوديم تاخايه رفت تو. روياروبغل كردم تاپشو درآوردم بعد سوتينشوبادست ممه هاشوماليدم وبعدكردم تودهنم خيلي حال ميكرد ازكس سحركشيدم بيرون سحرگفت برم اسپري بيارم روياتوبغلم بودسينه هاشوميخوردم دستمو گذاشتم روكونش ومالش ميدادم برا شلوارش چيزي نگفت امانميذاشت شورتشودربيارم خوابيدم روش همه بدنشوليسيدم تاتحريك بشه تازه شورتشودرآورده بودم كه سحراومدتواسپري روزدروكيرم خوابيدم روروياكيرم لاي پاهاش بودممه هاشو ميخوردم سحرهي ميگفت زودباش بكنش دق كردم اومدم پايين تركس كوچولووتميزش خيس شده بود زبونمو كشيدم روچاك كسش. آي نازي گفت كسش بوي تازگي ميدادبوي دخترانه يادروزهايي افتادم كه تازه با سحرآشناشده بودم وهمش دنبال سوراخ موش بوديم كه لخت شيم وهمديگروبماليم. سحر يه بالش گذاشت زيركمرش وبه پشت خوابوندش لمبه هاي تپل كونشوبازكردو بامرطوب كننده كونشوچرب كردبعد كونشوخوب انگشت كردطاقتم تموم شد يه تف گنده ريختم روسوراخش وسركيرموفشاردادم تويه جيغ كشيدو خودشوكشيدجلو باتمام وزنم افتادم روشوكيرموتوكونش فشاردادم صداش درنميومدترسيدم سحريه خورده با كسش وررفت كه دوباره جيغ كشيد كيرم داشت منفجر ميشدبه زوركرده بودمش تويه جاي تنگ وداغ روياهي ميگفت درش بيار تانصف بكن توهمون حالت خوابيده بودم روش نميذاشتم تكون بخوره سحر شروع كردكمرمو مالش دادن بعدگفت كونشوپرآب داغ كن بذارمعني لذت روبچشه محكم چسبيدم بهش و سيل آب كيرم رو توكونش خالي كردم فعلابسه منتظرشنيدن يك ماجراي جالب باشيداگرعمركفاف كند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%85%db%8c%d9%85-%d9%82%d9%84%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175227</post-id>	</item>
		<item>
		<title>انگشت میکنه تو کس خودش تا ابش بیاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 May 2019 07:19:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسلام]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[چشاتون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درازکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ریحانه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نوشته : سکسی رئوف ای خدا بازم شروع شد. صدای شاه کس فحش داد و بیداد اونم ساعت 12 شب گفتم ایندفعه میرم فحش میدم که دیدم کونی ویدا خانوم باگریه پایین میاد بی اعتنا به من یه ساک دستش گرفته بود داشت جنده میرفت بیرون منم مرامم گل کرد- جلوشو گرفتم گفتم ویدا خانوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				نوشته : سکسی رئوف ای خدا بازم شروع شد.</p>
<h3>صدای شاه کس فحش داد و بیداد اونم ساعت 12 شب گفتم</h3>
<p>ایندفعه میرم فحش میدم که دیدم کونی ویدا خانوم باگریه پایین میاد بی اعتنا به من یه ساک دستش گرفته بود</p>
<h4>داشت جنده میرفت بیرون منم مرامم گل کرد- جلوشو گرفتم گفتم</h4>
<p>ویدا خانوم کجا ساعت 12 کجا پستون میخوای بری گفت بذار برم دیگه ازاین نکبت خسته شدم مردتیکه میره عرقشو میخوره</p>
<h5>کوسشو میکنه کوس اونوقت میاد برا من گردن کلفتی میکنه &#8211;</h5>
<p>گفتم آخه این موقع شب که همه تو خیابون یه زن تنها رو مثل گرگ پاره میکنن تو کجا میخوای بری گفت سکس داستان نمی دونم هرجا</p>
<h6>غیر از این جهنم گفتم باشه بیا تو ایران سکس خونه من</h6>
<p>کلید واحد زیر زمینو بهت میدم فردا صبح هر کجا که میخوای برو یه فکری کرد گفت باشه منم رفتم تو واحدم کلید زیر زمینو آوردم دادم بهش گفتم واحدش تکمیله فقط ملحفه ها رو بر دار همه چیز تمیزه گفت باشه منم خداحافظی کردم رفتم تو واحدم تو تختم بد خواب شدم یادم میاد ریحانه زنم دوسال پیش سرطان گرفت واز دست رفت ومن موندم و این خونه یه خونه 3 طبقه که زیرزمینش یه واحد کامل بود همکف من بودم وطبقه بالاشو به یه زوج شهرستانی دادم ولی به کل آسایشم به هم خورد چرا که آقا کوروش یه دائم الخمر و خانومش یه زن جوون وزیبا و صبور خلاصه تو این افکار بودم که تلفون زنگ زد از اونور خط ویدا خانوم گفت آقا هومن من تنهایی میترسم اگه امکان داره بیایید پایین منهم که چاره نداشتم رفتم پایین دیدم ویدا خانوم با یه تاپ دامن خیلی جیگری درو باز کرد منهم باسلام رفتم تو واحد یه تخت دونفره بیشتر نداشت منم گفتم رو کاناپه گفت باشه ورفت تو اتاق خواب و درشو بست منم یه پتو برداشتم ورفتم تو هال رو کاناپه خوابیدم تو حالت بدی بودم دوسال تموم نفس هیچ زنی به من نخورده بود وحالا با یه زن هم خونه شدم ساعت 3 صبح بود که دیدم یکی آروم منو تکون میده ازخواب پریدم دیدم ویدا خانومه گفتم چی شده گفت به خدا منظوری ندارم ولی میترسم گفتم چه کار کنم گفت بیا تو اتاق خواب بخواب گفتم باشه ولی کجا گفت تخت دو نفرست پتوتو برداربیا یه طرف بخواب منم یه طرف دیگه قبول کردم روی تخت درازکشیدم رومو به طرف ویدا خانوم کردم دیدم دوتا مروارید به من زل زده گفتم ویدا خانوم چرا به من زل زدی گفت هیچی ولی خوب دو ساله تنهایی یه مرد تنها با یه غریزه چه کار میکنه گفتم منظورت چیه گفت هیچی ! منم دیدم حرف نزنم بهتره ولی خوابو چکارش کنم حسابی بد خواب شده بودم هرچی این پهلو اون پهلو شدم دیدم نه خیرخوابه اصلاً نمیاد ویدا خانوم هم همینطور به من زل زده بود انگار دلش یه چیزی می خواد ولی روش نمیشه گفتم ویدا خانوم چیه چی شده ؟ گفت راستش شما خیلی جذابید راست میگفت عرق شوهرشو از قیافه انداخته بود بایدم اینو میگفت گفتم اختیار دارین چشاتون قشنگ میبینه گفت نه واقعا قشنگین گفتم راستشو بگو چی میخوای گفت میتونم بهتون نزدیک بشم گفتم باشه اومد نزدیک تا اومدم بجنبم دیدم یه بوسه نشست تو صورتم نشست منم اختیارمو ازدست دادم و درد دوسال تنهاییمو رو لباش گذاشتم ویه لب اساسی ازش گرفتم دیگه نمی فهمیدم چکار میکنم فقط دیدم دارم وحشیانه تاپشو درمیارم افتادو روی پستونای نازش مگه آدم سیر میشد صدای ویدا در اومده بود هم لذت میبرد هم دردش اومده بود هی آه وناله میکرد وهی سر منو تو سینش فشار میداد منم تا تونستم سینشو خوردم آروم آروم با زبونم سینشو لیسیدم تا رو نافش ویدا دامنشو در آورد باورم نمیشد ناقلا فکر همه جا رو کرده بود اصلاً شورت پاش نبود منم رفتم سراغ کوسش تا جا داشت زبونمو کردم تو کوسش چه ناله ای میکرد گفتم یواش الان اون شوهرت بیدار میشه گفت غصه اونو نخور الان تو کونش عروسیه اگه فردا خانوم نیاورد تو واحد ! گفتم بیخیال و کوسشو تا جا داشت خوردم دیگه داشتم منفجر میشدم شلوار راحتی رو در آوردم وکیر خوش استیلمو بیرون آوردم ویدا تا کیرمو دید گفت جانمی چه کلفته گفتم مال تو اونم افتاد روش تا جا داشت ساک زد اونم چه ساکی داشتم منفجر میشدم 69 شدم من کوسشو اونم کیرمو ساک میزد دیدم داره از کوسش اب میزنه بیرون منم فرصتو ازدست ندادم کیرمو گذاشتم دم کوسش وهل دادم تو یه آه بلند کشید و شروع کرد ناله کردن منم تا جاداشت با سرعت تلمبه زدم باور کنید از کیرم داشت دود بلند میشداونم هی ناله میکرد دیگه طاقت نداشتم دیدم ویدا میگه میخوام کاری کنم که هیچ وقت نکردم در بیار بکن تو کونم منم درآوردم وبا همون کیر خیسم گذاشتم در کونش آروم کردم تو ویدا سرشو توبالش فشار میداد و ناله میکرد منم که کیرم تو جای تنگی قرار گرفته بود طاقت نیاورد میخواست بیرون بزنه که ویدا گفت همشو میخوام منم کیرمو دم دهنش گذاشتم ویدا هم مثل پستونک شروع کرد ساک زدن وهمه ابمو یه جا خورد ! دیگه خسته بودیم هردو مثل خرس خوابیدیم تا صبح تو بغل هم بودیم صبح ساعت 9 بلند شدم دیدم ویدا خانو بلند شده وداره صبحونه رو درست میکنه بنده خدارفته بود خودش خرید کرده بود و اومده بود داشت صبحونه رو درست میکرد منم که به سرویس نرسیده بودم بلند شدم رفتم تلفن کردم اداره که امروزو برام مرخصی رد کنن ویدا خانوم اومد تو اتاق تا منو دید شلیک خندش به هوا رفت آخه من هیچی تنم نبود دریغ از یه شورت خودم هم خندم گرفته بود دستمو رو کیرم رفتم تو اتاق خواب تا لباسمو بپوشم که دیدم ویدا پشت سرم وایساده گفت آقا هومن شما چطور دو سال طاقت آوردید گفتم خوب تحمل کردم دیگه ته دلم گفتم ولی امثال تو رو که میدیدم جلق میزدم . خلاصه هنوز تو چشماش حشریت مو ج میزد گفتم ویدا جون فکر بد به سرت نزنه که الان معدم سوراخ میشه . چشمش برقی زد گفت بعد از صبحونه. گفتم دختر خجالت بکش شوهر داری گفت اون به من وفا کرد که من بکنم دیگه حرفی نداشتم حرف منطقی جواب نداره . چه صبحونه ای خوردیم هم همدیگه رو میخوردیم هم صبحونه ویدا هم امده بود کنارم نشسته بود هی کرم میریخت با یه زوری صبحونه رو تموم کردیم من گفتم گفتم آره گفت برو . منم عین فشنگ رفتم بالا وسایل حمومو آوردم پایین ویدا گفت راستی یه بلیط شیراز برام تهیه میکنی گفتم شیراز برا چی گفت الان اون عوضی زنگ میزنه خونمون اونا رو نگران میکنه گفتم نمیخواد بری زنگ بزن کوروش بگو من خونه دوستامم بعد شماره اینجارو<br />
بهش بده بعد شماره واحد پایین رو بهش دادم اونم زنگ زد کوروش و طبق نقشه عمل کرد.خلاصه منم عزم حموم کردم ویدا گفت منم بیام شوکه شدم .آخه این زن چقدر خونگرم و خودمونی بود گفتم باشه برق خاصی تو چشمش دیدم با هم رفتیم تو حموم تو رختکن تازه فهمیدم چی گیرم امده بدنش عین برف سفید بود عین مجسمه خشکم زده بود دیدم ویدا کونشو به من میماله میگه بیا گیره سوتینمو باز کن کفتم باشه رفتم سوتینشو باز کردم دیدم دوتا بلور خوشگل بیرون افتاده اب دهنمو قورت دادم گفتم حیف تو نیست که دست این نامرد افتادی گفت از اول ازدواجم زورکی بود و الا من کوروشو نمیخواستم خلاصه رفتیم زیر دوش چه بدنی بود یه ذره مو توش نبود حتی دریغ از یه خال فقط کوسش معلوم بود چهار پنج روزه صاف شده اونم خیالی نبود دیگه طاقت نیاوردم افتادم رو لباش تا تونستم خوردمشون اونم هی به خودش قر میداد و روی کیر من مانور میداد منم عجیب راست کرده بودم و از شق درد داشتم منفجر میشدم شروع کردم گردنشو خوردن خیلی خوشش اومده بود اینو از خنده هاش فهمیدم بی اختیار دستم رفت رو پستوناش تا تونستم مالیدم اونم بی اختیار شد اومد کیرمو کرد تودهنش شروع کرد ساک زدن باور کنید انگار خایه هام ازتو سوراخ کیرم میخواست بیرون بزنه اینقدر این عزیز هوس داشت منم فقط ناله میکردم اروم بلندش کردم نشستم و تا زور داشتم تو کوسش زبون زدم خیلی حشری بود هی ناله میکردو به خودش پیچ وتاب میداد اونقدر ادمه دادم تا ارضا شد نشست قمبل کرد منم کیرمو گذاشتم در کوسش و تا ته فرو کردم یه ناله جیگری زد که نگو شروع کردم تلمبه زدن اونم هی اخ و اوف میکرد تا اینکه گفت دیگه نکن طاقت ندارم گفتم هنوز ارضا نشدم گفت بزن تو کونم منم کیرمو در اوردم یه تف به سر کیرم زدم یه تفم به سوراخ کونش زدمو هولش دادم تو نباید این کارو میکردم یهو جیغی زد که توفضای بسته حموم گوشم سوت کشید گفت نامرد جرم دادی کلی شرمنده شدم خواستم بیخیال شم گفت نه ادامه بده منم کیرمو اون تو نگه داشتم تادردش بخوابه خداییش خیلی دردش اومد 5 دقیقه همون حالت موندم تا حالش جا اومد بعد شروع کردم تلمبه زدن اونقدر کونش تنگ بود که ده بار تلمبه نزده ابم اومد و همشو کشیدم بیرون رختم روی کمرش بلند شدیم بنده خدا نا نداشت بلند شه اروم کمکش کردم یه دوش گرفتیم بعد بردمش خشکش کردمو تو پذیرایی رو کاناپه خوابوندمش بعد لباسمو پوشیدم رفتم دوتا پیتزا سفارش دادم خلاصه پیتزا رو اوردن مزش هنوز زیر زبونمه پیتزا رو خوردیم و من گفتم باید برم بیرون یه کم خرید کنم . ویدا جون گفت باشه منم رفتم موقع برگشتن دیدم کوروش با یه خانومه دارن میرن تو خونه منم عین هشت پا خودمو لای دوتا درخت قایم کردم اروم اروم رفتم کوروش یه سرک تو خیابون کشید و درو پشت سرش بست منم صبر کردم تا اونا برن بالا بعد کلید و انداختم تو درو رفتم تو آروم رفتم پایین دیدم ویدا با یه صدای خوشگلی داره یه آهنگی رو زمزمه میکنه آروم رفتم پیشش گفتم ویدا جون یه چیزی میگم ولی خودتو کنترل کن گفت باشه گفتم کوروش با یه خانوم رفتن بالا یه دفعه دیدم عین لبو قرمز شد گفت غلط کرده الان حقشو کف دستش میذارم گفتم صبر کن ولی مگه میشد اونو ارومش کرد یه دم داشت به کوروش فحش میداد گفتم ویدا جون با این کارا نمیشه اونو تنبیه کرد بذار یه نقشه بهتر بریزم گفت باشه گفتم زنگ بزن 110 بگو خونمون دزد اومده اگر بگی شوهرم کوس آورده مسخرت هم میکنن وقتی اومدن دم در جریانو بگو ویدا گفت اقا هومن شما شیطونو درس میدین گفتم نه من برای خودت این کارو میکنم والا هیچ مساله ای برا من نبود ویدا طبق نقشه به پلیس زنگ زد و مامورا اومدن دم در ویدا هم کل جریانو گفت مامورا اومدن دم در ویدا هم با کلید خودش درو باز کرد و اونا داخل شدن صدای زنه از تو اتاق بلند بود انگار زیاد حال میکرد ماموره رفت دم اتاق خواب و درو باز کرد یهو دیدیم صدای اخ واوف به یه فریاد ترسناک مبدل شد مامور گفت بد نگذره که کوروش بایه پتو اومد بیرون ویدا هم نامردی نکرد همچین خوابوند تو گوش کوروش که گفتم الان گوشش کنده میشه سرتون درد نیارم &#8211; حکم اعدام کوروش به دلیل زنای محسنه با وساطت من و رضایت ویدا تبدیل شد به یه جریمه سنگین و طلاق ویدا از شوهرش بعد هم که مهریه اشو اجرا گذاشت و تا قرون اخرشو از کوروش گرفت سه ماه بعد من و ویدا تو حجله عروسی با هم حال میکردیم ! خونه رو هم یه طبقشو دادم به برادر ریحانه همسر اولم زیر زمین رو هم دادم به آبجی ویدا جون اخه ویدا میگفت هومن با همه علاقه ای که بهت دارم ولی به هیچ مردی اعتماد ندارم منم هیچوقت بهش خیانت نمیکنم آره من عاشق ویدا هستم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d8%a8%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174176</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دلم میخاد تو بار هم کس بدم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 May 2019 05:00:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینورو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاسرش]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بریزیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طاقباز]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قلمبگی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترکم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردنش]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌فهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بودم. وقتی دیدم همهء دوستامم فیلم سکسی درگیر کارا و درساشون هستن به پسرعموم علی زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جای مشروبای بابام رو سکسی هم میدونم و اگه دوست داری بیا شاه کس با هم یه عرق خوری دونفره راه بندازیم. علی هم که از خداخواسته بود و کونی بعد از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بودم. وقتی دیدم همهء دوستامم فیلم سکسی درگیر کارا و درساشون هستن به</h2>
<p>پسرعموم علی زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جای مشروبای بابام رو سکسی هم میدونم و اگه دوست داری</p>
<h3>بیا شاه کس با هم یه عرق خوری دونفره راه بندازیم. علی</h3>
<p>هم که از خداخواسته بود و کونی بعد از یک ساعت دم در خونه مون بود. منم تو اون یه ساعت</p>
<h4>یه جنده حمومی رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده</h4>
<p>بودم و یکی ازفیلم سوپرای جدیدم پستون رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببینیم و یه کف دستی بریم(اون</p>
<h5>موقع 17 کوس سالم بود). علی اومد و بعد از یه</h5>
<p>کم حال احوال شروع کردیم به خوردن و فیلم دیدن. علی سه چهار سال از من بزرگ تر بود و همه چیز سکس داستان در مورد سکس</p>
<h6>رو اون بهم یاد داده بود و موقعی ایران سکس که کوچیک</h6>
<p>تر بودم یه کمی هم همدیگرو دستمالی کرده بودیم ولی بعدش اون شد دختر باز حرفه ای و من شدم فیلم سوپر باز حرفه ای! من عاشق فیلم سوپر دیدن بودم و اونو به 10 بار کس کردن ترجیح میدادم به خصوص صحنه های ساک زدن کیر رو خیلی دوست داشتم. خلاصه اون شب بعد از نیم ساعت کلهء هردومون گرم شده بود و کیرامون هم با دیدن صحنه های فیلم سوپر حسابی راست کرده بود. علی همش به خودش فحش میداد که چرا کسی نیست که ترتیبش رو بدیم و همینطور با کیرش بازی میکرد. از رو شلوار دیدم که کیرش واقعاً بزرگ و کلفته و سفت سفت هم شده. مال خودمم دست کمی نداشت ولی دیدن کیر سفت شدهء علی بیشتر کیر منو سفت میکرد و من نمیفهمیدم چرا. یه کم که گذشت بهش گفتم &#8220;ببینم. بین زنا و دخترای فامیل کیو بیشتر از همه دوست داری بکنی؟&#8221; علی که نیم نگاهش به تلویزیون و فیلم بود گفت &#8220;الان حتی اگر صغری خانوم بقال هم اینجا باشه میکنمش!&#8221; کلی خندیدیم. ولی بعدش دوباره جدی سوالم رو پرسیدم. علی رفت تو فکر و بعد از یه کم فکر کردن اسم یکی دو تا از دخترای فامیل رو گفت مثل دختر عمه مون که خیلی ناز بود یا دختر دایی خودش که برای خودش تیکه ای بود. با آوردن اسم هرکدومشون آب از لب و لوچه اش آویزون میشد و کیرشو محکم تر فشار میداد. پرسیدم &#8220;از بین زنا چی؟&#8221; گفت &#8220;نمیدونم&#8230;.ول کن!&#8221; گفتم &#8220;نه.بگو&#8221;. یه کم من و من کرد و بعد از یه کم دودلی گفت &#8220;بین خودمون باشه. بهت برنخوره ها، ولی همیشه دوست داشتم زن عمو رو بکنم&#8221; تو اون حال مستی شنیدن همچین چیزی نه فقط ناراحتم نکرد که کلی هم تحریکم کرد. تصور اینکه علی روی مامانم باشه و کیرش بره تو کس مامانم حسابی حشریم کرد. تو همون لحظه فیلم سوپر داشت صحنه ای رو نشون میداد که مرده همهء ابشو میریزه تو دهن زنه و زنه هم اونو قورت میده. نمیدونم چی شد ولی خیلی حالی به حالی شدم. رفتم نزدیک علی و کیرشو از تو شلوارش درآوردم و شروع کردم باهاش بازی کردن. بهش گفتم &#8220;حالا چشاتو ببند و فکر کن داری مامانمو میکنی&#8221;. علی یه کم با شک و تردید بهم نگاه کرد ولی وقتی من کیرشو گذاشتم تو دهنم چشاشو بست و یه آهی کشید. خودمم نمیفهمیدم چرا دارم این کارو میکنم ولی داشتم برای اولین بار تو زندگیم ساک میزدم. مشروب اثر خودش رو کرده بود و من تو اون حالت عجیب تازه فهمیده بودم که تمایل من کلاً به مرداست و نسبت به زنا زیاد تمایلی ندارم. هر چی تو فیلما دیده بودم رو رو کیر علی پیاده کردم. اولش آروم با زبونم کیرش رو خیس کردم و بعد وسط کیرشو تو دستم گرفتم و کردمش تو دهنم و شروع کردم به میک زدن و همزمان با میک زدن آروم آروم براش جق هم میزدم. یه کم که گذشت ازش پرسیدم &#8220;چی داری تصور میکنی؟&#8221; و دوباره کیرشو کردم تو دهنم. علی هم جواب داد &#8220;دارم دهن مامانتو تصور میکنم که کیر من توشه&#8230;..وای&#8230;دارم پستوناشو میبینم که جلو دهنمن&#8230;..واااای قربونت برم زن عمو چه کسی داری&#8230;&#8221; و من همینطور مشغول مکیدن و ساک زدن بودم و کلی داشتم از این اولین تجربه ام لذت میبردم. به هر حال کیر کلفت علی و سفت بودنش منو هم بد جور حال آورده بود و حسابی داشتم میخوردمش. یه کم که گذشت دیدم علی سرشو برد عقب و حس کردم که کیرش داره بزرگ تر میشه. فهمیدم که داره آبش میاد. از اینکه موقع اومدن آبش کیرش تو دهنم باشه ترسیدم و درش آوردمو شروع کردم براش جلق زدن و بعد از یکی دو بار تکون دادن دستم رو نوک کیرش حس کردم یه آب داغ محکم خورد به چونه ام و بعدش دهنمو باز کردم و فوران آب سفید علی بود که میرفت تو دهنم و میریخت رو صورتم. با اینکه اولین تجربه ام بود ولی اصلاً بدم نیومد. البته شاید به خاطر مستی بود ولی حسابی حال داد و تا قطرهء آخر آبش رو تو دهنم و رو صورتم خالی کرد و وقتی کاملاً آبش اومد کیرشو گذاشتم دوباره تو دهنم و آروم شروع کردم به بازی کردن و ناز کردن کیرش. بعد بلند شدم و با دستمال صورتمو تمیز کردم. یه لیوان مشروب کمکم کرد تا دوباره سرحال بیام. تو همین گیرو دار بود که زنگ زدن. فهمیدم مامانم از مهمونی برگشته. با عجله لباسامونو پوشیدیم و فیلم سوپر رو قایم کردیم. البته مشروب خوردنمون کلاً مشکلی هم نداشت چون مامان و بابای خودمم مشروبخور بودن. مامانم که اومد تو دوباره همون صحنه هایی که از علی رو مامانم تجسم کرده بودم اومد جلو چشمام. به روی خودم نیاوردم و سلامی کردم سریع رفتم تو توالت تا دست و روم رو بشورم. مامانم با علی هم سلام و علیکی کرد و رفت تو اتاق که لباسشو عوض کنه. وقتی من اومدم بیرون مامانم با یه تاپ ناز و شلوار معمولی نشسته بود جلو تلویزیون و داشت کانال های ماهواره رو اینورو اونور میکرد. علی رو صدا کردم و کشوندمش تو اتاق. آروم بهش گفتم &#8220;میخوای امشب مامانمو بکنی؟&#8221; علی چشماش از حدقه دراومده بود &#8220;ول کن بابا&#8230;مگه میشه؟ معلومه مستی ها&#8221; منم گفتم &#8220;نه.خوب گوش کن. کافیه بهش مشروب بدیم و یه کم از اون قرصای خواب آور توش بریزیم تا حسابی بخوابه&#8221;. علی زیر بار نمیرفت و حسابی میترسید. بهش گفتم &#8220;خلاصه که خودت میدونی. ولی من بارها با این روش مامانمو خواب کردم و نشستم به فیلم سوپر دیدن. همیشه هم میرفتم بالاسرش و تکونش میدادم و اون نمیفهمید&#8221; این ایده به نظر علی هم جالب اومد و قرار شد امتحان کنیم. من قرصای خواب آور رو از توجاشون درآوردم و گذاشتم تو جیب شلوارم و رفتیم تو هال. نشستیم و برای خودمون دو تا لیوان ریختیم و من به مامانم گفتم &#8220;مامان تو هم میخوری؟&#8221; خوشبختانه مخالفت نکرد چون اگر میگفت نه دیگه نمیشد کاری کرد. منم رفتم تو آشپزخونه تا براش لیوان بیارم و همونجا قرصها رو انداختم تو لیوان و اومدمو نشستم و برای یه لی<br />
وان ریختم.ولی باید فکری میکردم تا قرصها تو لیوان حل بشن. خوشبختانه یخ تموم شده بود و منم ریختن یخ رو بهونه کردم و لیوان رو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه و با قاشق شروع کردم به فشار دادن و له کردن قرصها و حل کردنشون. یخ رو ریختم و برگشتم تو هال. لیوان رو دادم به مامانم و خودمم لیوانمو برداشتم و به سلامتی هم خوردیم ولی من همهء فکرم پیش صحنه ای بود که تجسم کرده بودم و کیرم دیگه داشت منفجر میشد. اول خواستم برم تو توالت و خودم با یه جلق خلاص کنم ولی منصرف شدم. خلاصه مامانم وقتی لیوانش تموم شد به زور چشاشو باز نگه داشته بود. علی هم از فرصت استفاده کرد و گفت &#8220;زن عمو اگر خوابتون میاد برین بخوابین. ما هم الان میریم میخوابیم&#8221;. مامانمم سری تکون داد و به من گفت&#8221;میدونی جای رختخوابا کجاست دیگه؟ یه دست برای علی جون بذارمنم گفتم باشه و تو دلم گفتم &#8220;خبر ندارب که علی جون الان شخصاً میاد پیشت. مامانم بلند شد و رفت تو اتاق خواب. از صداهایی که میومد فهمیدم که داره لباس خوابشو میپوشه. به علی گفتم &#8220;تا یه ربع بعد میتونیم کارمونو شروع کنیم&#8221; علی گفت &#8220;مگه توهم میای؟&#8221; گفتم &#8220;معلومه. منم دارم میترکم از شق درد باز حالا خوبه تو یه بار خودتو خالی کردی&#8221;.خندید و لیوانشو برداشت و سر کشید. منم یه ذره خوردم تا سرم همونطور گرم بمونه. یه ربع که گذشت آروم رفتیم تو اتاق. اول مامانمو صدا کردم ولی جواب نمیداد. بعدش رفتم جلوتر وباز صداش کردم دیدم بازم جواب نمیده. این بار جرات کردم و رفتم رو تخت نشستم و پتو رو زدم کنار. واااای چی میدیدم؟ مامانم به پهلو خوابیده بود و پای راستش رو آورده بود بالا و قسمت پایین لیاس خوابش کلاً رفته بود کنار و رون گوشتی و خوش تراشش کاملاً معلوم بود. دستمو گذاشتم رو رونش و تکونش دادم. هیچ عکس العملی نشون نداد. مطمئن شدم قرصه کار خودشو کرده. به علی چشمکی زدم و شروع کردیم به لخت شدن. وقتی کاملاً لخت شدیم هردومون رفتیم رو تخت. من پشت مامانم بودم و علی جلوی مامانم. میتونستم شرت مامانمو ببینم که از لای پاش بیرون زده بود. قلمبگی کُسش کاملاً معلوم بود و پشماش هم از دورو بر شرت نازکش زده بود بیرون. علی شروع کرد به بازی کردن با پستونای مامانم و من آروم شرت مامانمو کشیدم پایین و مامانمو برگردوندم و به صورت طاقباز خوابوندمش رو تخت. کیرم دیگه داشت منفجر میشد ولی میخواستم اول علی کارشو بکنه. اشاره ای کردم و اونم از خداخواسته بلند شد و لای پای مامانمو باز کرد. تازه میشد کُسش رو دید که البته پشمای دوروبرش زیاد اجازه نمیدادن که آدم از دیدنش لذت ببره. ولی قلمبگی و برجستگی عجیبی داشت که تو کُس های دیگه ندیده بودم. علی دستشو تفی کرد و مالوند به کیرش و گفت &#8220;به به. حالا میخوام کُس زن عمو رو باز کنم. آماده ای زن عمو؟ دوست داری کیر به این کلفتی بره تو کُست؟&#8221;شنیدن این حرفا حسابی حشریم کرده بود. علی هم کیرشو گذاشت دم کس مامانمو آروم آروم هلش داد تو. وقتی تا ته رفت تو بهم گفت &#8220;جون. چه کس نرمی داره مامانت&#8221; و آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. من یه کمی رفتم عقب. اتاق تاریک بو ولی نور بیرون یه کم اتاق رو روشن کرده بود و میتونستم حالا اون صحنه ای رو که تجسم کرده بودم ببینم. گفتم &#8220;علی بخواب روش. بخواب رو مامانم&#8221; علی هم همونطور که داشت کیرشو درمیاورد و میکرد تو کس نرم مامانم خوابید روش و همزمان با این کار پای راست مامانمو داد عقبتر و شروع کرد به مالوندن رون پاهای مامانمو مدام قربون صدقه اش میرفت &#8220;آآآآی&#8230;چه گوشتی&#8230;.جوووون چه کسی&#8230;&#8221; و همینطور میکرد و میکرد. دیگه داشتم کلافه میشدم. گفتم &#8220;علی حالا نوبت منه&#8221; اونم فهمید و بلند شد و جاشو داد به من. از هیجان داشتم میمردم. آخه این مامان خودمه. یعنی میتونم بکنمش؟ سرم هنوز گرم مشروب بود و کیرم سیخ سیخ.اومدم کنار مامانمو اونو برش گردوندم به پهلو جوری که کونش به من باشه و پاهاشو بستم. از لای پاش قمبلی کسش زده بود بیرون. کیرمو خیس کردم و گذاشتم لای پای مامانم و آروم آروم بردمش تو. وقتی کیرم رفت جلوتر حس کردم به داغترین نقطهء دنیا برخورد کرده. نمیفهمیدم چیکار میکنم. سرم داغ شده بود و قلبم هزار تا میزد. کیرمو محکم کردم تو کس مامانم . از شدت لذت داشتم بیهوش میشدم. شروع کردم به تلمبه زدن و از اون طرف هم دستامو بردم جلو و پستونای مامانمو گرفتم و شروع کردم به فشار دادن و بازی کردن باهاشون. هنوز به یک دقیقه هم نرسیده بودم که حس کردم آبم داره میاد.نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم و قدرت تصمیم گیری هم نداشتم. کس داغ مامانم این اجازه رو نمیداد که آب کیرمو جای دیگه ای بریزم و قبل از اینکه خودمم بفهمم دیدم آبم با فشار رفت تو کس مامانم و هرچی تو اون چند ساعت فشار به کیرم اومده بود ظرف کمتر از یک دقیقه تو کُس مامانم خالی شد. سرعتم کمتر شده بود و بدنم داشت از خوشی و لذت میلرزید. علی گفت &#8220;ریختی توش&#8221; سرمو تکون دادمو گفتم &#8220;آره.الان آبم تو کُسشه!&#8221; فکر کنم این حرفم خیلی علی رو حشری کرد چون بلافاصله منو زد کنار و رفت جایی که من بودم و بدون اینکه مامانمو تکون بده کیرشو از پشت کرد تو کسمامانمو چندبار تلمبه زد و یه آه بلند گفت و آروم شد. اونم آب کیرش رو ریخته بود تو کُس مامان بیگناه من که انقدر خواب بود که نمیفهمید دو نفر اون شب داشتن میکردنش. خودش هم نمیفهمید که داره به ما دوتا کس میده و کُس داغش از آب داغتر ما پر شده. وقتی علی کیرشو درآورد من مامانمو برگردوندم و لای پاهاشو باز کردم تا آب مون بریزه بیرون. دیدن این صحنه هم خودش خیلی حشری کننده بود. اون شب برای من شب عجیبی بود. اون شب من هم ز<br />
ن بودم و هم مرد. هم آب کیرمو ریخته بودم تو کس مامانم و هم آب کیری رو تو دهن خودم ریخته بودم. از اون شب زندگی من وارد مرحلهء جدیدی شده بود. من نه گی هستم و نه گی نیستم و این خیلی عالیه چون هم میتونم نیازهامو با مردا برطرف کنم و هم با زنها. اون شب بعد از اینکه کس مامانمو تمیز کردیم و شرتشو پاش کردیم، رفتیم بیرون و توی هال دوباره نشستیم به فیلم سوپر دیدن. البته این بار حتی با اصرار علی هم براش ساک نزدم چون تو اون لحظه دوست نداشتم. هرچند بعدها حسابی از خجالتش دراومدم! فردای اون روز مامانم نزدیک به ظهر بیدار شد و تا اونجایی که من میدونم چیزی نفهمید. خوشبختانه قرصهای ضدحاملگی ای که میخورد به دادمون رسید وگرنه نمیدونستم خواهر یا برادر بعدیم بچهء خودمه یا نوهء عموم!!!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174030</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده حشری دوست داره خوب کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 May 2019 08:21:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انقدر‬]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیله]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتکار]]></category>
		<category><![CDATA[‫خستگیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواست‬]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دومرتبه]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شنیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولش]]></category>
		<category><![CDATA[‫منتظر]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستین]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه . پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬ ‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه .</h2>
<p>پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه</p>
<h3>خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬</h3>
<p>‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند میزنن و دستاشون رو حنا میکنن . البته اون حنایی‬ ‫که فکر</p>
<h4>میکنین جنده نیست / یه عده هستن که خیلی قشنگ با</h4>
<p>حنا طرح میدن رو دستا / پستون بازو / خیلی از ایرانیها ‫رو هم دیدم که رو کمراشون طرح داده بودن</p>
<h5>. ‫بگذریم کوس پاسپورت رو گرفت و چک کرد یکم به</h5>
<p>صفحات دیگش نگاه کرد و گفت ‫اخه اونجا بر خلاف کشور های دیگه زبون بعد از عربی سکس داستان شون انگلیسی است</p>
<h6>. منکه خسته راه بودم گفتم اگه‬ ‫میشه ایران سکس دومرتبه چک</h6>
<p>کنین اونم دومرتبه چک کرد ولی بازم حرف خودشو زد .بهش گفتم من تا حالا دوبی‬ ‫نبودم چطور تو بلک لیست اسمم است . اونم بلند شد و رفت یه اتاق دیگه میدیدم که با یه شرطه که مافوقش‬ ‫بود صحبت کرد واز اتاق اومد بیرون و گفت ما باید بررسی کنیم البته همه رو به انگلیسی میگفت که من‬ ‫فقط ترجمشو مینویسم . بهش گفتم من جلسه مهمی دارم و حکم ماموریت رو که انگلیسی بود نشونش دادم‬ ‫گرفت خوندش و گفت شما برید هتل ما پیگیری میکنیم . گفتم بدون پاسپورت که نمیشه گفت ما زنگ میزنیم‬ ‫و اشکالش رو بر طرف میکنیم در دوبی بخاطر اینکه خیلی روی صنعت توریسم سرمایه گذاری کردند‬ ‫دوست ندارند کسی رو بیخودی اذیت کنند . همونجا موبایلش رو در اورد و با هتلی که شرکت رزرو کرده‬ ‫بود تماس گرفت و یکم عربی صحبت کرد بعد رو کرد به من گفت میتونین برین هتل ولی در دسترس باشین‬ . ‫یه تاکسی گرفتم و ادرس هتل رو دادم وبه سوی هتل رفتیم . به قسمت پذیرش رفتم و اسممو گفتم اونا هم‬ &#x200d; ‫چون هماهنگ شده بود کلید اتاق 103 رو که کارتی بود بهم دادند . هیچ باری نداشتم چون اجازه ترخیص‬ &#x200d;&#x200d;‫بار رو بهم نداده بودند . رفتم بالا اتاق رو دیدم چون در حموم هتل حوله بود معطل نکردم یه دوش گرفتم که‬ &#x200d;&#x200d; ‫خستگیم بریزه بعد اومدم از روی ناچاری بازم همون لباسام رو پوشیدم و رفتم که یه شامی بخورم . در دوبی‬ ‫شام در هتل سرو نمیشه چون دیسکو هاشون برقراره . گفتم پس برم بیرون شام بخورم . موقع رفتن به‬ ‫پذیرش مراجعه کردم و گفتم شیر حموم چکه میکنه میدونستم که شب صدای چکه کردنش منو اذیت میکنه .‬ ‫اونا هم گفتن شب که تعمیر کار نیست اتاق رو عوض میکنیم . گفتم باشه پس من میرم شام میخورم‬ ‫برمیگردم . زدم بیرون و یه سری از فروشگاههای بغل هتل لباس زیر و مسواک خریدم و رفتم به رستوران‬ ‫نزدیکی که ادرسشو از پذیرش گرفته بودم . شام رو خوردم و همش تو فکر پاسپورتم بودم گفتم نکنه مشکلی‬ ‫پیش بیاد و نتونم توی جلسه شرکت کنم اخه همه اسبابها و کیف سامسونتم که قراردادها توی اون بود ضبط‬ ‫شده بود توی همین فکر ها بودم که دیدم به هتل رسیدم اخه پیاده رفته بودم . سوار اسانسور شدم و رفتم اتاقم‬ ‫بخوابم در رو باز کردم البته بوسیله کارمند اونجا چون کارتم باز نمیکرد وقتی اونم شماره اتاق رو روی‬ ‫کارت دید گفت بعضی موقع ها کارت ها خوب شارژ نمیشن اخه اونجا درهای اتاق همه قفل کامپیوتری داره‬ ‫ومث عابر بانک باید داخل شکاف بذاری تا باز بشه . ازش تشکر کردم و رفتم داخل شرکت. برای من یه‬ ‫سوییت گرفته بود تا راحت باشم داخل که شدم دیدم چراغ روشنه گفتم شاید خودم چراغ رو روشن ‫کفشم رو در اوردم و دمپایی پوشیدم و رفتم که لباسامو در بیارم بخوابم که دیدم یه خانمی رو تخت لخت‬ ‫خوابیده و داره با خودش ور میره انقدر سرگرم خودش بوده که متوجه ورود من نشده بود .نمیدونستم باید‬ ‫چکار کنم گیج شده بودم که دیدم صدای اخ و واخ خانمه بیشتر شد و دل رو زدم به دریا و سرفه ارامی کردم‬ ‫که خانمه تا منو دید یهو مث برق گرفته ها گفت اقا اینجا چکار میکنین گفتم من اینجا چکار میکنم یا شما‬ ‫اینجا چکار میکنین. راستی یادم رفت بگم که خانمه ایرانی بود و از صدای اخ و واخش اینو فهمیده بودم .‬ ‫اونم گفت اتاق خودمونه رفتم جلوتر که بهش شماره اتاق رو نشونش بدم اونم گفت جلوتر نیا و گرنه ‫میزنم ملافه رو هم دورش پیچیده بود و سفت چسبیده بود گفتم شاید اشتباه شده من قصد بدی ندارم رفتم سراغ‬ ‫تلفن و از پذیرش پرسیدم که قضیه چیه یکی تو اتاق منه . مسئولش گفت مگه شما خودتون نخواستین اتاقتون‬ &#x200d; ‫رو عوض کنیم ما هم اتاق شما رو عوض کردیم اونجا بود که فهمیدم چرا کارتم در اتاق رو باز نمیکرد و‬ ‫اون خانم خدمتکار هم از جریان اگاه نبود و گرنه این کار رو نمیکرد .‬ ‫بعد خداحافظی کردم و گوشی رو گذاشتم جریان رو برای اون خانم تعریف کردم . خانم که دیگه کم کم‬ ‫اروم شده بود اروم پیش خودش گفت اون از اون اینم از این . گفتم منظورت چیه گفت من تازه دوروزه که‬ ‫ازدواج کردم شوهرم و دوستش به فاصله یه روز ازدواج کردن با همدیگه 4 تایی اومدیم خبر مرگمون ماه‬ ‫عسل دوبی و قرار شده خبرمون کس هامون رو اینجا بدیم تا زندگی ما همیشه تو سفر باشه از این کسشعر‬ ‫هایی که جوونا واسه هم تف میدن . حالا از وقتی که اومدیم اینجا اونا هوس کس عربی کردن خیالشون هم‬ ‫راحته که ما کسخولا تو هتلیم و هر موقع بیان ما رو میکنن . اینم از اتاق که وسط حالمون شما اومدین . ‫نمیدونستم باید جوابشو چی بدم بعد ادامه داد میدونم حال و روزه صدف هم بهتر از من نیست اتاق بغلی رو‬ ‫اونا گرفتن . بعد رو کرد به من و گفت مگه عربها چی دارن اگه مرداشون رو بگی یه چیزی شنیدیم که‬ ‫خیلی گندس ولی خانم های عرب جز رقص عربی دیگه چی بلدن ؟‬ ‫گفتم فقط مال عربها نیست که گندس مال ایرانیها هم گندس با گفتن این حرف شیر خفته رو بیدار کردم و‬ ‫گفت کوش نشون بده منم که دیگه با دیدن حال کردن مهسا ) اسمش مهسا( بود حشری شده بودم نامردی‬ ‫نکردم و شرت و شلوار رو تا پایین کشیدم . کیرمو که دید گفت پس عربها حق ایرانیا رو خوردن و از روی‬ ‫کیر ایرانیا کپی رایت کردن منکه از گفتن حرفش خندم گرفته بود گفتم ما ایرانیا همه مون مظلوم واقع شدیم .‬ ‫بعد از حدود 10 ثانیه ای که گذشت رفت طرف تلفن و گفت اتاق 203 بعد از چند ثانیه به صدف گفت‬ ‫صدف بیا تو اتاقم برات سورپریز دارم اونم پرسید چیه گفت تا نبینی نمیشه بعد گفت منتظرتم . ‫رو کردم به مهسا گفتم اگه میشه من برم کلید اتاقم رو بگیرم شما بیاین اونجا چون ممکنه شوهراتون سر‬ ‫برسن اونم بعد از یکم فکر کردن گفت باشه منم رفتم کلید جدید اتاقم 214 رو گرفتم و کارت قبلی رو تحویل‬ ‫دادم از همونجا زنگ زدم و شماره اتاق رو به مهسا دادم فقط گفتم اگه میشه یه ربع دیگه بیاین اونم از خدا‬ ‫خواست تا بره حموم و لباساشو عوض کنه و ارایش بکنه تازه نیم ساعت هم میشد منم سریع یه تاکسی گرفتم‬ ‫و رفتم یه سری خرید کردم و اومدم تو اتاق منتظر مهسا و صدف شدم .‬ ‫حدود ده دقیقه طول کشید تا در اتاق رو زدن وقتی که در رو باز کردم دیدم دوتا حوری اومدن داخل .مهسا‬ ‫یه تی شرت صورتی پوشیده بود و یه دامن مشکی با یه ارایش ملایم صورتی صدف هم یه لباس حلقه استین‬ ‫سبز فسفری با یه دامن سبز چشماشم سبز سبز بود با یه ارایش سبز ملایم موهاش هم ویو کرده بود انقدر‬ ‫خوشگل بود که گفتم خاکبرسر شوهراتون که همچین کس هایی رو ول کردن رفتن سراغ کس عربی.‬ ‫بگذریم ازشون دعوت کردم بشینن اونا هم روی تخت نشستن قبل از اینکه بیان سفارش کیک شکلاتی با چای‬ ‫رو داده بودم که ازشون با اونا پذیرایی کنم .‬ ‫مهسا گفت دستون درد نکنه زحمت نکشین ما برای یکار دیگه اومدیم اینجا و میخوایم زحمتتون بدیم منم گفتم‬ ‫تا باشه از این زحمت ها . صدف گفت مهسا خانم خیلی ازتون تعریف کرده شما چکار کردین که اینقدر‬ ‫شیفته تون شده من گفتم باور کنین کاری نکردم کیرمو بهش نشون دادم اون گفت میشه ما هم ببینیم منم که‬ ‫منتظر بودم یه جوری برنامه رو شروع کنم بدون معطلی شرت و شلوارم رو بکل در اوردم . ‫صدف اومد جلو و گفت مهسا راست میگفت عربها باید بیان پیش شما لنگ بندازن . اخه انقدر واسم تعریف‬ ‫کرده بود که ندیده اب کسم راه افتاده بود . دیگه یخ مجلس شکسته شده بود و مهسا هم اومد جلو و منو هول‬ ‫داد رو تخت ضمنا بهتون بگم دوبی تمام هتل هاش تخت های دونفره دارن اخه نمیخوان به توریست هاشون‬ ‫بد بگذره . وقت که رو تخت افتادم مهسا رفت سراغ کیرم صدف هم لباساشو در اورد و اومد کسشو گذاشت‬ ‫دم دهنم . منم شروع کردم به لیسیدن کسش که تمیز کرده بود و حسابی صفا داده بود . وقتی که حسابی‬ ‫کسشو لیس زدم جاهاشونو عوض کردن دیگه اب کس هر دوشون راه افتاده بود و منم که انقدر ساک زده‬ ‫بودن تو حال خودم نبودم بلند شدم و کون مهسا رو قمبل کردم و زیر شکمش بالش گذاشتم تا سختش نباشه از‬ ‫پشت قلمبه کسش زده بود بیرون و ادم رو دیوونه میکرد دیگه احتیاج نبود کرم بزنم اول کونشو بوسیدم و‬ ‫شروع کردم سوراخ کونشو لیس زدن دیگه خیس خیس شده بود صدف هم رفته بود ولا پاش رو جلوی دهن‬ ‫مهسا گذاشته بود که مهسا هم حسابی مشغول لیس زدن بود اروم کیرمو گرفتم و یکم در کونشو مالیدم و اروم‬ ‫اروم گذاشتم تو کونش که یکدفعه جیغش در اومد منم صبر کردم تا کونش عادت کنه. بعد که یکم گذشت‬ ‫شروع کردم به فرو بردن کیرم داخل کونش که دیگه عادت کرده بود و خوشش میومد همش جیغ میزد .یکم‬ ‫که تلمبه زدم مهسا جاش رو با صدف عوض کرد حالا کس مهسا درون دهن صدف بود یکم سر کیرمو خیس‬ ‫کردم که تو کون صدف بکنم اون گفت میدونم کون داده خیلی درد داره اگه میشه بکن تو کسم .گفتم پس‬ ‫شوهرت چی گفت اون مادر به خطا بره کس بکنه حالشو ببره من اینجا کون بدم دردشو ببرم بکن توش. ‬ ‫منتظر من هم نشد کیرمو از پشت گرفت و کرد توی کسش که داغ داغ بود منم اروم اروم شروع کردم به‬ ‫داخل بردن کیرم داخل کسش که دیدم یکم که فرو رفت و چند بار که تلمبه زدم یه جیغی کشید و اروم همه‬ ‫جاشو منقبض کرد و بیحال افتاد .فهمیدم که ارگاسم شده مهسا که دیگه کسش از بس صدف لیس زده ‫قرمز خوش رنگ شده بود اومد جلوم خوابید پاشو باز کرد گفت هر کاری میخوای بکن فقط توی کسم نریز‬ ‫منم چون هنوز ابم نیومده بود کیرمم حسابش شق بود کیرمو داخل کسش کردمو شروع کردم همزمان سینه‬ ‫هاش رو مالیدن دیگه دادش در اومده بود خودشو به تخت میمالید که ناگهان جیغی کشید و خودشو ول کرد‬ ‫منم دیگه داشت ابم میومد گفتم چکار کنم گفت بریز رو سینه هام ) اخه خیلی از خانمها دوست ندارن اب منی‬ ‫رو بخورن ضمنا یادتون باشه با اینکه ادم یه حال خوبی بهش دست میده ولی هیچوقت کسی رو مجبور به‬ ‫اینکار نکنین) ‫منم تموم ابمو ریختم رو سینه هاش و بهش دست کشیدم و پخشش کردم . بعد رفتم از تو جیب شلوارم دوتا‬ ‫انگشتر طلا روکه رفته بودم تو این فاصله خریده بودم اوردم رفتم سراغ مهسا واروم بوسش کردم و گفتم‬ ‫خانم شدنت مبارک که ناگهان خودشو نگاه کرد دید یه باریکه خون از کنار کسش ریخته بیرون یه دونه از‬ ‫انگشتر ها رو دستش کردم یه بوس کوچولوی دیگه هم ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ صدف ویه انگشتر هم‬ ‫به اون دادمو بوسش کردم و گفتم خانم خانما که اونم دید بله خون از کس اونم اومده .‬ ‫هر دوشون اومدن بوسم کردن و گفتند راضی به زحمتتون نبودیم گفتم کادوی عروسیتون . بعد رفتم سراغ‬ ‫کیک و یکم بریدم و گفتم بیاین کیک بخوریم عروسی که بدون کیک نمیشه اونا هم همینجوری لخت اومدن‬ ‫کنارم نشستن و با همدیگه همه کیک ها رو خوردیم . دیگه ساعت 2 شده بود گفتم بریم اتاقامون نکنه شوهر‬ ‫هامون بیان . گفتم راستی قضیه پرده رو چکار میکنین گفت چراغ رو خاموش میکنیم اخ و واخش رو هم‬ ‫زیاد میکنیم انقدر هم بهشون مشروب میدیم فرداش که بیدار شدن اگه پرسیدن میگیم مگه یادتون نیست‬ ‫خودتون پرده هامون رو پاره کردین بعد خندیدند و رفتند .‬ ‫حالا من مونده بودمو یه اتاق بهم ریخته و یه فکر داغون که تازه سراغم اومده بود اونم کیف مدارکم بود .‬ ‫رفتم دوش گرفتم و همینطوری لخت خوابیدم برای اینکه باید ساعت 01 میرفتم فرودگاه .‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173817</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون روغنی و کیر شق  شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d9%82-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d9%82-%d8%b4%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 May 2019 07:25:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنشست]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیتش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[مأموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سررفته بود قرار بود امسال فیلم سکسی بریم شهرستان پیش خانوادم خیلی بدشد.به لیلا دوستم زنگ زدم بیاد پیشم اونم. از شانس من براشون مهمون اومده. تصمیم سکسی گرفتم به آژانس زنگ بزنم و برم شاه کس توی پاساژ وسط شهر البته اگه جایی باز باشه آماده شدم و رفتم پایین هوا کونی یکم ابری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>سررفته بود قرار بود امسال فیلم سکسی بریم شهرستان پیش خانوادم خیلی بدشد.به</h2>
<p>لیلا دوستم زنگ زدم بیاد پیشم اونم. از شانس من براشون مهمون اومده. تصمیم سکسی گرفتم به آژانس زنگ بزنم و</p>
<h3>برم شاه کس توی پاساژ وسط شهر البته اگه جایی باز باشه</h3>
<p>آماده شدم و رفتم پایین هوا کونی یکم ابری بودو معلوم بودقراره بارون بیاد. چیزی طول نکشید یه پراید سفید با</p>
<h4>شیشه جنده های دودی وایساد جلوم سرموخم کردم شیشه رو داد</h4>
<p>پایین گفتم آژانس مکثی کردوگفت بله پستون بفرمایید تعجب کردم انقد زود اومده بود. سوارشدم وگفتم سلام.ماشین راه افتاد با لبخندگفتم</p>
<h5>چقد زود کوس هر دفه کلی طول میکشید تا ماشین بفرستن</h5>
<p>خندید و گفت آره خوب من توی محله بودم بهم زنگ زدن و گفتن بیام دنبالتون. کجامیرید؟منم گفتم نمیدونم کدوم پاساژ باز سکس داستان باشه اگه شما</p>
<h6>خودتون جایی رو سراغ دارین که بازه برید ایران سکس همونجا بیزحمت</h6>
<p>میخوام لباس بگیرم. اونم گفت باشه چشم. توی راه به مجیدزنگ زدم وگفتم دارم میرم بیرون کجای یه وقت نیای بمونی پشت درآخه طفلکی اینقد با عجله رفته بودکه حتی کلیدو کیف پولشو فراموش کرده بود ببره اونم گفت نه عزیزم فعلا فکر نکنم بیام خیلی وضعیت بده منم گفتم دارم میرم بیرون لباس بخرم اونم گفت باشه عزیزم مواظب خودت باش خدافظ. بارون نم نم شروع به باریدن کرده بود. اهنگ نقاب سیاوش قمیشی روگذاشته بود و صداشوکم کرده بود خیلی این اهنگو دوس داشتم کنار جاده وایساد بیرونو نگاکردم و گفتم رسیدیم؟گفت نه ببخشید مدارک ماشین رو خونه جاگذاشتم الان برمیگردم. پیاده شد و رفت داخل یک کوچه پایین تر یه لحظه پیش خودم گفتم چرا همونجا نگه نداشت ازتوی شیشه جلو داشتم نگا میکردم یه دفعه در سمت طرف من بازشد و یه دست اومد سمت صورتم یه دستمال سفید دستش بود ترسیدم سرمو کشیدم عقب و جیغ زدم یه پسرهیکلی اومدداخل ماشین و گردنم روگرفت خواستم درو بازکنم دستمال روگذاشت جلوی صورتم بوی خاصی نداشت دستشوکشیدم عقب گردنم روول نمیکرد خیلی ترسیده بودم دستم به دستگیره دررسید اما احساس کردم دستم جون نداره درو باز کنه سرم گیج رفت حس کردم داره خوابم میبره دیگه هیچی حسی توی بدنم نبود و دیگه نفهمیدم چی شد.وقتی دوباره چشمامو بازکردم سرم گیج میرفت و خودم روتوی یک اتاق بزرگ روی یک تخت دونفره دیدم فقط تاپ و شلوارسیاهم تنم بود ترسیدم و دویدم سمت در اما در قفل بود یه پنجره روبروی در بودرفتم سمتش و پرده روکنارزدم هنوزهواروشن بودپنجره حفظ داشت وفقط یه دیواربلندجلوی پنجره بود. پنجره روبازکردم وبلنددادزدم کمک یکی کمکم کنه دست گیره اتاق تکون خوردودربازشدهمون پسری بودکه دستمال جلوی دهنم گذاشت موهاش تراشیده بودوریش بورش ازموهاش یکم بلندتربودفقط یه شلوارک سیاه پاش بودازشکم شیش تکش معلوم بودورزشکاره یا باشگامیره اومدسمتم اون پسره راننده هم پشت سرش اومدداخل اونم یه شلوارک ابی پاش بودموهای سیاه وکوتاهی داشت ویه ته ریش گفتم چه غلطی میخوایدبکنیدکثافتالباسام کجان؟اون پسره راننده خندیدواومدجلوگفت نگران نباش خانم خوشگله لباسات همینجان منتهی قبلش بایدیه حال اساسی بهمون بدی. گفتم خفه شوبیشعوربخداجیغ میزنم همه بریزن اینجابازم خندیدوگفت جدی خوب جیغ بزن ببینم دویدم سمت پنجره که جیغ بزنم دویدومنومحکم توی بغلش گرفت جیغ زدم وگفتم به من دست نزن کثافت حرومزاده اینقدر محکم زدزیرگوشم که احساس کردم پرده گوشم پاره شدافتادم روی زمین وبازم جیغ زدم اومدسمتم وبامشت زدتوی شکمم نفسم بالانمیومدحس کردم دارم خفه میشم دستاموگذاشتم روی شکمم ازروی زمین بلندم کردویکی دیگه زدتوی گوشم افتادم روی تخت خواست بامشت بزنه توی صورتم اون یکی گفت مرتضی بسشه دیگه زدم زیرگریه وگفتم توروخداولم کنیدبقران من اونی که شمافکرمیکنیدنیستم توروخداولم کنید. پسررانندهه گفت خفه شوجنده شمازناهمیشه اولش همینومیگیدزودباش لباساتودربیارتاپارشون نکردم راستش میخواستم خودم دربیارم امااینجوری جذابیتش بیشتره مگه نه علی؟اونم خندیدوگفت اره دیگه اصل حالش به همینه که خودش لخت بشه بازم التماس کردم اومدسمتم وگفت ببین خوشگله تافرداهم گریه زاری والتماس کنی بی فایدست پس زودترلخت شوکیرم راست شده. زودباش.خدایاچیکارکنم چی بگم بهشون تاولم کنن هرچی قسم بودبهشون دادم پس دیگه چی بگم اخه خدایامنوبکش دوباره اومدوزدزیرگوشم افتادم روی تخت اومدنشست روی سینه هام دستاموگرفت وگفت کیرم توکوست توانگاری حرف حساب سرت نمیشه نه دستاشوگذاشت زیرگلوم داشتم خفه میشدم دستاشوبه زوربرداشتم وگفتم باشه باشه توروخدااجازه بده باشه هرچی توبگی باگریه گفتم اصلاغلط کردم هرکاری دلت میخوادبکن فقط ولم کنیدبزارید برم.گفت افرین خوشگله این شدحرف حساب حالا لباساتو در میاری یاخودم پارشون کنم؟گفتم باشه تو بلندشو خودم درمیارم گفت لفتش بدی بخداپارشون میکنم. گفتم باشه بخداخودم درمیارم .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d9%82-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173621</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و شاه کس بلوند  حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Apr 2019 06:34:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینمن]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تجربیات]]></category>
		<category><![CDATA[تنگارو]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جمعمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینهای]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کنهولی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[لامبادا]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌چسبید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردنش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فوق العاده سکسی (البته بعدش فهمیدم چون قبلش با خیلی ها سکس داشته حشری بوده و ب من نیاز داشت)مهسا دوستش ی دختر خوب و خوشگل ک تو قرارهامون دیده بودمششب ماجرا:مائده اکثرا خونشون خالی میشد و چون بحساب کنکور داشت و خانوادش اکثرا باغ بودن این ب هوای کنکور و درس خواندن خونه میموند،سابقه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h6></h6>
<p>فوق العاده سکسی (البته بعدش فهمیدم چون قبلش با خیلی ها سکس داشته حشری بوده و ب من نیاز داشت)مهسا دوستش ی دختر خوب و خوشگل ک تو قرارهامون دیده بودمششب ماجرا:مائده اکثرا خونشون خالی میشد و چون بحساب کنکور داشت و خانوادش اکثرا باغ بودن این ب هوای کنکور و درس خواندن خونه میموند،سابقه داشت ک چند باری تنها باشه و ب من بگه بیا تنهام و برم اونجا سکس کنیم ولی ایندفعه فرق میکردشب جمعه بود من از سالن اومده بودم خیلی خسته بودم ساعت ۱۰شب بود ک زنگ زد بهم،بعد از کلی صحبت و اینا گفت آره مامان بابا رفتن باغ تا فردا شب ،منم ک درس داشتنم نرفتم موندم خونه،میای پیشم آخه خیلی میترسممن ک شستم خبر دار شده بود ولی نمیدونم چرا اونشب واقعا اصلا حوصله نداشتم برم پیشش،یا تمرین بودم انرژی نداشتم یا اینکه ازش خوشم نمیومد چون میدونستم بجز من با کسی دیگ هم هست ولی خوب واسه همین روزا نگهش داشته بودمخلاصه کلی اصرار و پافشاری منم ک خودمو چس کرده بودم ک نه نمیام حوصله ندارم تا اینکه گفت مهسا هم هست ما خیلی میترسیم بیا دیگهمون لحظه چندتا پوزیشن دونفره اومد جلو چشام و کیرم یکم راست شدولی بازم یهو قبول نکردم گفتم ای بابا از دست تو باشه توله سگ الان ی ماشین میگیرم میامکلی ذوغ کرد و معلوم بود حشرشون بیشتر شده بود و کسشون مور مور میشدتو تاکسی ب این فکر کردم ک مهسا دختره با حیایی هست عمرا اون یکی بکنه ،و نکنه مائده واقعا بخاطر اینک میترسیدن گفته برم پیششون و نگهبانی بدم؟!؟خلاصه کلی فکر کردم تا رسیدم دم خونشونخونه اونا آپارتمانی ۸واحدی بود زنگ زدم ب گوشیش ک طبق معمول آیفون رو زد و در باز شد منم یواشکی از پله ها رفتم بالا،همیشه اول ایفون رو میزنه بعد یواش در واحد باز میزاره ک سریع با کفش برم تو کسی نفهمهخلاصه رسیدم تو دیدم مائده جلو در واستاده،ولی اولین چیزی که دیدم این بود ک مهسا با روسری و ی لباس پوشیده کنارش اومد سلام کرد اینو ک دیدم با خودم گفتم خاک بر سرت این عمرا بهت بده سکس سه نفری رو باید تو جق زدنت فقط دنبال کنیخلاصه در بستم اومد تو ک مائده گفت باز ناز می‌کنی میگم بیامنم گفتم اره دیگ دوره آخر زمونه پسرا باس ناز کنن،وقتی ک اونم سهم هر پسر دوتا دخترهاینو ک گفتم مائده اومد بشوخی بغلم کرد چندتا مشت زد تو سینم ک بیخود تو سهم خودمی و فقط بامنی و ازین حرفاهمینطور ک می‌گفت الکی باهام کشتی هم میگرفت ک بحساب داره شوخی میکنهمنم یکم پهلوهاشو گرفتم قلقلک دادم ک هی میگفتم نکن نکن الان غش میکنم منم بیشتر میمالیدمش و بیشتر درگیر میکردم خودمو باهاش و لا ب لای کشتی گرفتنمون ی دستی ب کسش و سینهاش میرسوندمک ی باره مائده گفت:مهسا بگیرش الان منو می‌کنهاینو ک گفت دیدم مهسا یکم قرمز شد منم یکم وا موندم ک این جلو مهسا این حرف زد،اخه من و مهسا یکم رودروایسی داشتیم دوباره مائده گفت مهسا توله مگه با تونیستم بگیرش الان جرم میده از بس قلقکم میدهک یهو مهسا با خنده ب خودش اومد و اومد دستشو دور کمرم قلاب کنه از پایین ترین قسمت کمرم گرفت جوری ک دستش خورد ب کیرم(اینجا دیگ کیرم سریع سیخ شد و آب تو کیرم داشت موج میزد،اخه دست ی نفر جدید اونم کسی ک فکرشو نمی‌کردم خورد بهش)خلاصه گفتم صلح صلح،باشه کارت ندارم نشستم رو مبل مهسا یکم خجالت کشیده بود ب چشمای هم نگاه نمی‌کردیم،ولی خوب نمیشد اینهمه راه اومده باشم و فکری ک تو سرم بود رو اجرایی نکنمک یهو مائده گفت بیاین بازی کنیم،سه تا ورق آورد یکی سرباز دوتا دیگ پادشاه بود گفت ورق میچینیم هرکس سرباز داشت اون دوتا حاکم باید بهش دستور بدن و اجرا کنه اگ هم اجرا نکنه باید سی ضربه شلاق بخورهمن قبول کردم مهسا هم با سر پایین از خجالت قبول کرد مائده هم خودش پیشنهاد داده بود غلط میکرد قبول نکنهخلاصه نشستیم و بازی رو شروع کردیم دست اول مهسا سرباز شد قرار شد من و مائده حکم دیم بهش من گفتم نمی‌دونم هنوز یخ من آب نشده مائده تو بگوک یهو مائده روسری مهسا رو کشید و گفت حکمم اینه،روسریت رو دربیار غریبه ک نیست اینجامنم گفتم:جان دیگ حکم کندن لباس شدمائده گفت مرگ حالا بزار تو سرباز بشی میگم شورتتو دربیاریدیگ هوا حشری شده بود شهوت موج میزد بینمون من ک کیرم سیخ شده بود اونا هم نوک سینهاشون کاملا شق کرده بود کامل میشد از روی لباس دیدشون زد و خط کسشون رو از روی شلوارشون دید میزدمدست بعدی همینطور ک مائده گفته بود من سرباز شدم مهسا ی لبخندی زد و سرشو اورد پایین از خجالت ولی مائده گفت جان جان حالا نوبت تویه مائده رفت در گوش مهسا ی چیزی گفت بعد اومده کنارم نشست آروم دکمه های تیشرتم باز کرد و دست میکشید رو شونه هام دقیقا مثل این بازیگرای پورن ک دارن طرف رو لخت میکنممنم گفتم توله سگ چیکار میکنی؟گفت میخوام سینهات نشون مهسا بدم ک چقدر سفت و ورزشکارینگفتم گمشو خودم درمیارم تو یجوری درمیاری ک کار دستم میدی دیگ اونجا استارت سکس گروهی خورده بود ولی خوب باید شیک و باکلاس و کم کم جلو می‌رفتیم و یوقتی سوتی ندیم بگن چقدر هول بوددست بعدی هم بازم ب من افتاد،مائده بدون مکس گفت شورتتو باید سر این گلدون آویزون کنی بزاری باشهمن ک داشتم آب میشدم از خجالت آخه فکر نمی‌کردم اینقدر سریع لختم کنن،اون دوتا هنوز لباس داشتن ولی من با دوتا دست داشتم لخت میشدم،دلو زدم ب دریا گفتم من بلد نیستم دربیارم خودت بیا دربیار مائده گفت مهسا تو برو کمکش کن بچمون بلد نیست دربیاره،مهسا همونجا ی نیشگونی از مائده گرفت و گفت خفه شو و کلی خندیدن دیگ الان زوده یهو لختم کنین شما ب من نظر دارید(ب شوخی گفتم تو قول دادی دست بهم نزنی فقط بیایم بازی کنیم)مائده گفت نترس ما کیر نداریم ک بهت تجاوز کنیماینو ک گفت دیگ کلا یخ جمعمون باز شدمهسا گفت شاید من داشته باشم از کجا میدونی؟منم ک دیگ موقعیت رو سکسی میدیدم بلند شدم شلوار درآوردم و شورتمو آویزون کردم و با دستم جلو کیرم گرفتم مهسا سرشو انداخت پایین ولی مائده می‌گفت جون جون چ چیزی تو لامصب مال خودمی اومد نزدیکم شد ی گازی از سینم گرفت ک ردش روش مونددست بعدی مائده سرباز شد و منو مهسا حاکم بهش گفتم من نمیتونم همش دستمو جلو انتنم بگیرم بیا بشین روش پوشش بده دیده نشهاونم از خدا خواسته ی جونییییی گفت و اومد نشست رو کیرم،ی جوری نیست ک قشنگ از رو شلوارش فهمیدم لامبادا پاش کرده آخه میدونست من چ لباس زیری دوسدارمدست بعدی افتاد ب مهسامهسا سرباز شده بود ک مائده ازم خواست ک چی بگیم بهش منم گفتم بگو کیرشو نشون بده آخه دست قبلی گفته بود شاید من داشته باشممائده بی هوا از رو کیرم بلند شد گفت مهسا مهسا باید کیرتو نشون بدی مائده ک بی هوا از رو کیرم بلند شد مهسا یهو خشکش زد آخه کیرم کلفت و نسبتا بلنده سریع شلوارم انداختم رو کیرم و سرم انداختم پایینازونجایی ک مائده از حال جفتمون خبر داشت شلوارم از رو کیرم کشید گفت و غلطا حالا ادا تنگارو در میاریدمهسا پاشو کیرتو نشون بدهمهسا گفت من ک خره ندارم من مثل مائده دست مهسا رو گرفت بلندی کرد گفت نشون بده بچمون خیالش راحت بشهمهسا بلند شد واستاد شلوارش رو یکم کشید پایین گفت ببین صافه ندارم چیزیشورتش رو ک دیدم دیونه شدم ی شورت سفید جلو گیپور پوشیده بود ک سفیدی پوستش رو چند برابر میکردمائده دستشو برد تو شلوار مهسا گفت:اره طفلک بچمون صافه چیزی ندارهمنم ک دیگ یخم باز شده بود گفتم خوب بگرد دست بزن شاید لایه پاش نگه داشته ک حس نشهیهو مائده دست مهسا رو گرفت آورد جلوم گفت راست میگی تو بیا برگرد ببینم چیزی پیدا می‌کنیمنم با پرویی دست کردم تو شلوار مهسا ولی با کف دستم از پایین تا بالای کسشو مالیدم ک مهسا چشاشو بست و ی آه یواشی کشیدمائده گفت من فقط ب چشام اعتماد دارم تا نبینم باور نمیکنم ک یهو دست انداخت دور کمر مهسا جوری ک شلوار و شورتشو باهم کشید پایینمن خشکم زد یهو چون مهسا جلوم واستاده بود ک دست بزنم با این حرکت مائده کس لخت مهسا جلو صورتم اومد مهسا یهو جیغ زد و گفت احمق چیکار می‌کنی اومد خم بشه ک شلوارشو بکشه از دهن مائده در اومد ک مگ خودت همینو نمخواستیمنم سریع گل گرفتم و فهمیدم ک جفتشون میخواندست گذاشتم رو شلوار مهسا و گفتم چیزه جدیدی نیست راحت باش بزار لخت باشه اونحات یکم هوا بخورهدیگ من ک لخت لخت بودم مهسا هم شورت و شلوار نداشت ولی مائده هنوز لباس تنش بود ک گفتیم این دست من و مهسا باید حکم بدیم تو هنوز لباس تنتهمائده هم از خدا خواسته گفت شما دوتا توله سگ ک لخت منو دیدین پ از چی باید خجالت بکشم سریع لباساشو درآورد و فقط با شورت بود آخه سوتین نبسته بود سینه هاش خیلی خوشگل بودن بر عکس کسش ک لبه داشت ولی سینهاش خوش فرم بودنمهسا گفت چراغ خاموش کنیم ادامه بازی تو تاریکی باشه بهترهبعداز فهمیدم ک نمی‌خواسته از نگاهم خجالت بکشهمائده چراغارو خاموش کرد و رفتیم تو اتاق مامان باباش رو تختشونمائده گفت مهسا اینجا مامان بابام لخت میان توهم باید لخت باشی سوتین و بلوزتو رو دربیار بیا رو تخت الان ک دیگ تاریکه کسی چیزی نمیبینه دربیارمن گفتم خوب آقا الان ک تاریکه بیاین ی بازی جدیدالان ک تاریکه ی جایی از بدن طرف رو باید لمس کنیم و حدس بزنیم ک کجاستقبول کردننقشه کشیدم ک اول مائده بخوابه مائده خوابید و من گفتم مهسا دستت بده میزارم ی جایی از مائده باید حدس بزنی کجاشه(هدفم فقط این بود ک دست بزنم ب مهسا ک یخش باز بشه و اون پوست سفیدشو لمس کنم)مائده ک خوابیده بود پاهاشو باز کرد و دستمو گرفت گذاشت رو کسش یعنی اینجارو بهش بگو لمس کنهولی من دست مهسا رو گرفتم گذاشتم رو شکمم مهسا هم انگار فهمیده بود آروم آروم دست کشید رو شکمم تا رسید ب کیرم کیرم تو دستش گرفته بود و میمالیدمش ولی اون دستش رو گذاشت رو بدن مائده ک مائده نفهمه مهسا داره کیر منو میمالهمن ک داشتم لذت میبردم چشامو بسته بودم و آروم آه میکشیدمی مثلث شهوتی خیلی خوبی درست شده بود دستای مهسا رو کیر من اون دستش رو کس مائده و دست مائده هم تو دست منآروم س تایی آه شهوتی میکشیدیمتو اون تاریکی گرمای لبای یکی داشت نزدیک کیرم میشد ک آروم لبای داغش کشیده شد رو کیرم و شروع کرد ب ساک زدن از روی تجربه فهمیدم ک مائده نیست آخه مائده میدونست من ساک قوی دوسدارم حدس زدم مهسا باشه درستم حدس زدم آروم با زبون رو رگ کیرم میکشید و مک میزد یکی هولم داد رو تخت و منو خوابوند مائده بود ک سینهاشو تو دستش گرفته بود آورد جلو صورتم جفت سینهاشو فشار میداد ب صورت و ب بیام میکشیدمهسا رو هدایت کرد باید پاهام ک ساک بزنه خودشم اومد نشست رو شکمم ک سینهاشو بخورماصلا ی حال خاصی بود رو زمین نبودم مهسا خیلی رومانتیک ساک میزد و آب کمرو تو کیرم هدایت میکرد مائده هم سینهاش داشت مستم میکرد و قشنگ خیسی کسشو رو شکمم احساس میکردممائده ب مهسا گفت:مهسا آروم آروم بکن توشیهو جا خوردمبعد فهمیدم همینطور ک ساک میزنم انگشتشو مهسا داره می‌کنه تو کون مائده (اونجا فهمیدم ک اینا از قبل مثل من کلی برنامه و پوزیشن چیندن)مائده بلند شد و مهسا رو خوابوند بجای من خودش رفت برای پای مهسا و شروع کرد ب خوردن لب و سینه و در نهایت کس سفید و نقلی مهسا منم ک طبق عادت همیشه وقتی مائده داگی میشد میرفتم پشتش و از کون میکردنش آخه دختر بود ولی با اینک دختر بود هر روز از کون میداد حالا یا ب من یا یکی مثل منرفتم پشتش و آروم کیزم کردم تو خونش شروع کردم ب تلمبه زدن و وحشیانه کونشو پر از کیرم میکردم مائده هم بجای ناله های حشری بدن مهسا رو محکم‌تر میخورد ک نشون بده حشرش زده بالا و من دارم وحشی میکنمشمهسا هم چنگ انداخته بود باید موهای مائده رو سرش رو محکم فشار میداد سمت کسش ک مائده بخورهمنم دستام بردم لایه موهای مائده با دستای مهسا بازی میکردم همینطور ک مائده رو از کون میکردم مهسا هم انگشت منو میمالیدمائده با چندبار کردن ارضا شد و ناله بلندی زد و پاهاش جوری لرزید ک افتاد رو بدن مهسا مهسا ی جونییییی گفت و سینهای مائده رو فشار میداد ک معلوم بود خودشم میخوادمهسا بلند شد مائده رو زد کنار منو چسبوند ب دیوار خودش جلوم نشست و ی ساک اساسی زد و کیرم کامل خیس کرد بعد دستشو کرد بهم و خم کرد کیرمو تو دستش گرفت گذاشت رو سوراخ کونش منو چسبوند بود ب دیوار ک تکون نخورم و بعد کونش داد عقب کیرم رفت کامل نوششششش پاهاشو یکم باز کرد ک کیرم کامل تا آخر بره داخلش خیلیییییی پوزیشن جذابی بود من ثابت بودم و اون محکم خودشو عقب جلو میکرد ک کیرم کامل بره توشچنان محکم میزد ک کمرم میخورد ب دیوار اونجا فهمیدم چقدر حشری بودهمی‌رفت جلو با تمام شدن میومد عقب سوراخ کونش دیگ می‌چسبید ب بدنم و تخمام میخورد ب کسش جوری میزد ک دیگ داشت این میومد فقط هی با دستم تخم چپمو فشار میدادم ک این دیرتر بیادتا اینکه حرکاتش تندتر شد و ناله هاش تبدیل ب جیغ شده بود و می‌گفت جر بده جرم بده کونمو جر بده لعنتیمنم کمکش میکردم ک بیشتر بره توش یهو پاهاش لرزید و افتاد زمین و آب زیادی از کسش زد بیرون مثل فیلما منم ک دیگ داشت این میومد کیرم داشتم میمالیدمش ک تو همون حالت مهسا کیرم گرفت گفت:دستش نزن مال خودمه زد پشت دستم و همون‌طور م رو زمین بود منو هول داد سمت دیوار و کیرم گرفت دستش کرد تو دهنش و شروع کرد ب ساک زدن من ک نزدیک ارضا شدنم بود با دوتا مک زدن مهسا این اومد و همشو تو دهنش خالی کردم و مهسا هم همشو خورد و کلی قربون صدقتم شدو کرمو تند تند می‌بوسیدبعدش س تایی افتادیم رو تخت و ولو شدیم تا نزدیک صبح صبح بلند شدم دیدم مهسا نیست رفته خونشون آخه خونشون تو همون آپارتمان بود و بعدش منم ی دست دیگ مائده رو از کون کردم و رفتم خونه اونام قرار شد برن باغببخشید زیاد شد ولی خوب خاص ترین سکسم بود ک واستون گفتم و سعی کردم تجربیات رو بهتون بگمخاطرات بعدی هم خدمتتون ارسال میکنم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173488</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 06:00:35 by W3 Total Cache
-->