<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>دیروقت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%af%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%82%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:35:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دیروقت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>این دختران قابل گایده شدن هستن و عاشق رقص و آواز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Dec 2019 06:35:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باجناقم]]></category>
		<category><![CDATA[بببینم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[پستونات]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتاییمون‬]]></category>
		<category><![CDATA[حمومرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنیه]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکه‬]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرچهار]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یکنواخت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو</h2>
<p>دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول</p>
<h3>دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می</h3>
<p>کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم باشیم.خونه یکی از دوستاشو بعضی از وقتا برامون خلوت می کرد تا</p>
<h4>ما جنده دوتا با هم باشیم. البته وقتی فهمید ما دو</h4>
<p>تا کار رو تموم کردیم دیگه پستون اینکار رو نکرد. اخه خیلی ترسیده بود خواهرش (زنم ) حامله بشه. البته اون</p>
<h5>شب رو کوس هیچ وقت از یادم نمی ره. یک سکس</h5>
<p>واقعی داشتیم خلاصه ما دو تا با هم ازدواج کردیم.روزها داشت می گذشت و ما دوتا بیشتر روز ها به خونه باجناقم سکس داستان می رفتیم و</p>
<h6>با اونا بودیم. کمی در مورد خانواده زنم ایران سکس بگم. خواهر</h6>
<p>و خودش و مادرش از خانواده های با فرهنگ بودن.هیچ احساس رودرواسی از هم ندارن. خواهر زنم همیشه پیشم با دامن کوتاه و سینه باز هستش. البته شوهرش از اون فهمیده هاس ادم روشنیه. زیاد اهل بسته بودن و اینا نیست. منم به زنم گفتم قبلا هرجوری تو خونه بودی اونجوری باش و اونم مثل خواهرش سروسینه و پاهاش جلوی باجناقم باز هستش بعضی وقتها دیدم که باجاناقم داره از روی شهوت نیگاه می کنه.یه شب تا دیروقت خونه باجاناقم بودیم داشتیم فیلم می دیدیم فیلمه کمی باز بود تقربیا نیمه بود هر چهارتامون بدجوری شهوتی شده بودیم.نصف شب شده بود می خواستیم که بخوابیم یهو گفتم بایید با هم اینجا بخوابیم. همین که اینوگفتم نگو همگی منتظر این برنامه بودن موافقت کردن. دوتا پتو انداختیم زمین و دوتا لحاف هم آوردیم و خواستیم بخوابیم.شهوت داشت تو اتاق موج می زد. خواهر زنم طوری نشسته بود که دستش رو گذاشته بود روی کیر شوهرش و شوهرش هم با دستش کونش رو بازی می داد. زنم این موقعیت رو بهم نشون داد. من کیرم باد کرده بود رفتیم آشپزخونه و وحشیانه همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. بهش گفتم کاش می شد امشب با هم سکس داشتیم گفتش چطوری ؟ گفتم میشه با اونا و پیش اونا این کار رو بکنیم. با تعجب گفت مگه میشه ؟ گفتم چرا نشه می دونم اونام این رو می خوان. باید یه جوری این موضوع را باز کنیم. گفتم که من نقشه اش رو کشیدم. خلاصه رفتیم پیش اونا.من شبها عادت دارم فقط با یه شورت بخوابم بعضی از وقتها اونو هم در می اروم.رفتم زیر لحاف و شروع کردم لباس هامو در اوردن. زنم هم متوجه این موضوع شد. خندید و گفت عزیزم تو خونه خودمون نیستیم هابواشکی گفتم زیر لحاف تو این تاریکی کی می فهمه. مطمئن بودم که اون دوتا متوجه این موضوع بودن. زنم هم پیرهنشو در اورد و با یه کرست منو بغل کرد. ما بی خیال نقشه شدیم شروع کردیم با هم حال کردن. یهو باجناقم گفت ببینم شما دارین چکار می کنید لحاف رو بلند کردم و گفتم هیچ داریم بهم قصه می گیم. گفتش به ما هم بگین.با خودم گفتم دیگه جای خجالت کشیدن نیست بهش گفتم بیایین با هم راحت باشیم می دونیم که هر چهارتاییمون چقدر دلمون می خواد با هم این کار رو بکنیم پس بیایید از هم خجالت نکشیم.باجناقم گفت : من از خدا می خوام. خواهر زنم یه صدای شهوتناکی کرد و گفت عزیزم بیا بغلم.شوهرش رو بغل کرد. باجناقم گفت فقط یه شرط داره. گفتم چه شرطی؟گفتم بیایین فقط با همسرهای خودمون فقط باشیم با دیگری کاری نداشته باشیم. با هم گفتیم باشه. خلاصه اروم کارها شروع شد. زنم شلوارش رو در آورد با شرت وکرست افتاد بغلم. من هم که با شرت بودم کرست زنم رو کمی دادم پایین نوک پستونش اومد بیرون. داشتم می خوردم یهو دیدم صدای اونا بلند شد برگشتیم دیدم خواهر زنم کیر شوهرش رو گرفته و داره براش ساک می زنه. باجناقم لخت شده بود از سرعت عمل اونا تعجب کردم. از این که با یه زوج دیگه داشتیم سکس می کردیم بدجوری تحریک شده بود برگشتم سراغ زنم کرست و شرتش رو در اوردم و اون هم شرت منو در اورد به حالت 69 قرارگرفتیم. مال همدیگر رو شروع کردیم خوردن.وسط کار برگشتم دیدم خواهرزنم لخت شده. یه بدن سکسی کامل بدون هیچ گونه نقصی پستونهای گرد و برچسته و یه کس طلایی. گفتم که باید اونو هم بکنم. برگشتم و به زنم گفنم بیا کار اصلی رو بکنیم اون هم قبول کرد. خوابید و پاهاش رو باز کرد از کسش داشت اب شهوت می اومد کیرم رو دستم گرفتم خواستم برم روش که خواهرش یهو اومد گفت می خوام بببینم کیرت چطور کس خواهرم رو می خواهد تصاحب کنه. گفتم بیا و ببین باجناقم هم اومد خلاصه اروم سرکیرم رو گذاشتم جلوی کس زنم اون دوتا هم خم شده بودن وداشتن اونو می دیدن که اروم کیرم رو فشار دادم دیدم خیلی خیلی اروم لغزید رفت تو همین که تمامش رفت تو زنم لرزید فهمیدم گه بخاطر دیدن اونا زود ارضا شده خلاصه داشتم با تمام وجود عقب وجلو می کردم اونا هم رفتم بغل هم. ابم داشت می اومد گفتم حیفه یه لحظه دیدم اونا هم می خوان کار رو تموم کنن. به زنم گفتم ما هم بریم مال اونا رو نگاه کنیم. گفت باشه. بلند شدیم رفتیم کنار اونا دیدم کس خواهرزنم داره از شهوت میترکه. باجناقم کیرشو گرفته دستش می خواد بکنه اون تو. رفتم جلو کمی از اب دهنم رو زدم به کیرش. این کارم باعث شد خواهرزنم بلرزه. داد زد : زود باش کیر تو بذار تو دارم می میرم تا ته بکن. جلو خواهرم من بکن بعدش گفت خواهر سکسی من بیا ببین چطور کسم می خواد باز شه. خلاصه باجناقم هم نامردی نکرد و کیرش و تا ته گذاشت تو کسش. هردو تاشون داشتن داد می زدن. ما هم کنار اونا شروع کردیم به کار. هر دوتا جفت داشتیم یکنواخت کار می کردیم داشت ابم می اومد داد زدم دارم می ام زنم گفت همشو بریز تو خواهرش هم گفت تو هم بریز تو ما دوتا هرچی اب داشتیم ریختیم تو کس زنامون.هرچهارتامون سست شده بودیم. گفتیم بریم حموم.رفتیم حموم. تصمیم گرفتیم همه با هم همدیگر رو بغل کنیم. وقتی بدن خواهرزنم رو گرفتم کیرم بلند شد. شوهرش گفت اوهوی چه خبره؟گفتم مگه تو حالت بهتر از منه همه خندیم اخه کیرش تو دست زنم راست شده بود و داشت با اون بازی می کرد.خواهرزنم گفت یه چیزی بگم من دوست دارم جفت ها عوض بشه. موندیم چه بگیم زنم گفت راست میگه من هم می خوام. من هم گفتم راستش رو بخواین من هم می خوام. باجناقم هم قبول کرد تو همون حموم شروع کردیم به کار. خواهرزنم چقدر شهوتی بود. زنم تو بغل باجناقم داشت از شهوت می مرد. سرو صدایی می کرد که تعجب کردم. پستونهای خواهرزنم رو شروع کردم به خوردن. زنم داشت کیر باجناقم رو می خورد.گفتم بریم اتاق او<br />
مدیم بیرون و همدیگر رو خشک کردیم و کار رو ادامه دادیم. وسط کار دیدم زنم پاهاش رو دور کمر باجناقم قفل کرد و اون داره تلمبه میزنه. با دیدن این وضعیت ما دو تا بیشتر شهوتی شده چنان کیرم را ته کردم تو کس خواهرزنم که داشت بال بال میزد. گفتم می خوام ابم رو بریزم رو پستونات. گفت بیا بیا همین که کیرم رو در اوردم چنان اب منی رو پاشید رو صورتش که از خودم تعجب کردم. باجناقم هم خودش رو شکم زنم خالی کرده بود. خلاصه هرچهار تامون سست افتادیم کنار هم بوی عرق و شهوت می اومد.بعد از یه ساعت بلند شدم دیدم اونا خوابیدن. رفتم دستشویی و اومدم و خواهرزنم رو بیدار کردم و اون هم بعد از دستشویی اومد و ما باز هم شروع کردیم. با صدای تلمبه زدن ما اوناهم بیدار شدن. زنم داشت تعجب می کرد گفت خوبه افرین چشم رو دور دیدی گفتم برای بار اخر می خوام خواهرت رو بکنم. توهم بیا ببین خلاصه زنم کنارمون نشست و کردن خواهرش رو نگاه می کرد و پستونای خواهرش رو لیس می زد. و از پشت باجناقم داشت کسش رو می گایید.بعداز نیم ساعت دیگه از هرچی کس وکیر بود خسته شدیم. خوابیدیم.صبح دیدم خواهرزنم لخت داره تو اشپزخونه صبحانه درست می کنه. زنم هم لخت کنارم خوابیده بود. همه بلند شدیم. خواستیم لباس بپوشیم بهم نگاه کردیم وهمگی با هم خندیدیم چون لباس پوشیدن دیگه معنی نداشت. تا عصر که اونجا بودیم چندین بار با هم سکس کردیم دیگه این مسئله بین ما حل شد ولی اینو هم بگم تا الان هم با هم هستیم ولی هیچ وقت تنهایی با زنای هم کاری نکردیم چون قول دادیم که فقط وقتی با هم چمع باشیم از این کار ها بکنیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177678</post-id>	</item>
		<item>
		<title>از کلفتی کیر  کس جنده خانوم کش میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2019 17:00:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تولیدی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانتو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوطرفه]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مزخرفات]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبنده]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همسایگی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیشو]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/QnR62SskVjTap0N1IPha2w/022/023/541/v2/1280x720.214.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="از کلفتی کیر  کس جنده خانوم کش میاد" title="از کلفتی کیر  کس جنده خانوم کش میاد" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>برم کامپیوتر درست کنم واقعا فیلم سکسی دیگه این درست کردن کامپیوتر مسخره شده یک سوژه جدیدتر پیدا کنید&#8230;.و دومین نکته اینکه امان از دست همه کسایی سکسی که اینجا خاطره گذاشتن و من رو شاه کس به صرافت انداختن تا این اتفاق که هم خوب بوده و هم بد برام بیفته&#8230; کونی خاطره از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/QnR62SskVjTap0N1IPha2w/022/023/541/v2/1280x720.214.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="از کلفتی کیر  کس جنده خانوم کش میاد" title="از کلفتی کیر  کس جنده خانوم کش میاد" decoding="async" /></p><h2>برم کامپیوتر درست کنم واقعا فیلم سکسی دیگه این درست کردن کامپیوتر مسخره</h2>
<p>شده یک سوژه جدیدتر پیدا کنید&#8230;.و دومین نکته اینکه امان از دست همه کسایی سکسی که اینجا خاطره گذاشتن و من</p>
<h3>رو شاه کس به صرافت انداختن تا این اتفاق که هم خوب</h3>
<p>بوده و هم بد برام بیفته&#8230; کونی خاطره از اونجایی شروع میشه که من (29 ساله) کلا تا امروز با هیچ</p>
<h4>زن جنده و دختری پولکی و یا کنار خیابونی سکس نداشتم</h4>
<p>و کلا تمام سکس هایی که پستون داشتم با دوست دخترهای خودم بوده و عادت دارم همون اول کار میپرسم اگه</p>
<h5>طرف مقابلم کوس اهلش نباشه باهاش ادامه نمیدم&#8230; بریم سر اصل</h5>
<p>داستان&#8230;تو همسایگی ما یک آقای دکتر هستش که ایشون یک دختر خانم 13 &#8211; 14 ساله داره و طبقه پایین ایشون هم سکس داستان یک دختر خانم</p>
<h6>16 ساله داره&#8230;همه با کلاس شدن تو ساختمونمون&#8230; ایران سکس این دوتا</h6>
<p>اوایلی که آقای استاد اومده بودن خونه ما زیاد باهم مچ نبودن و ماجرا از اونجایی شروع شدش تابستون شد و امتحانات جفت دخترای گل تموم شدش&#8230;اینا هر روز تو حیاط خاله بازی و این بچه بازی هارو داشتن و خب ما هم هر روز از سر کار برمیگشتیم عصر بود و این دوتا رو میدیدیم&#8230;اسماشون دختر دکتر سحر و دختر استاد مریم&#8230;خب من با این سحر کوچولو خیلی بیتشر جور بودم چونکه باباش باهم خیلی رفاقت داشتش و خیلی باهم مچ بودیم و حتی در تمام روزهای بعد از انتخابات باهم تو خیابونا بودیم و این صمیمت مارو بیشتر و بیشتر میکرد&#8230;بریم سر ماجرا یک روزی که من از سر کار برگشتم دیدم که سحر تو حیاط تنها نشسته و داره بازی میکنه خب طبق عادت همیشه که با بچه خوش و بش میکردم بهش سلام کردم و باهاش دست دادم و گفتم چیه امروز چرا تنهایی و از این مزخرفات که گفتش که مریم اینا رفتن مهمونی و من تنهامم اینم بگم که پدر و مادر سحر هر دو تا دکتر هستند و اصولا تا ساعت 8 و 9 خونه نیستن و این دختر ناز خیلی وقتا میشد که میومدش خونه ما&#8230;منم گفتم باشه به بازیت برس و اومدم بالا و بعد از 1 ساعت که یه چیزی خوردم با چایی که دستم بودش رفتم روی بالکن و داشتم منظره جلوی بالکن رو تماشا میکردم از اطاقم ویو عالیه و حواسم به پایین پرت شد و دیدم که بچه داره با عروسکاش بازی میکنه اولش زیاد توجه نکردم ولی بعد از چند دقیقه که دوباره نگاه کردم دیدم به به این کوچولوی نازم داره با عروسکاش سکس بازی میکنه اولش بازم شک داشتم ولی یکمی که توجه کردم دیدم درست فهمیدم و با یک عروسک اون یکی رو میکردش و خودش سر و صداهاشون رو در می آوردش و من گوشام خیلی تیزه و همه به خاطر این مسئله ازم فاصله میگیرن و خوب داشتم میشنیدم که بچه داره چیا میگه (خونه ما طبقه دوم هستش و تا حیاط زیاد فاصله نداره اینم گفتم بعدا کیرهاتون رو به گوش ما حواله ندین) دیگه وقتی که مطمئن شدم خواستم ببینم که واقعا اهلشه یا اینکه فقط تو عالم خودش با خودش حال میکنه الکی سر و صدا کردم و دیدم فوری نگاه کرد ببینه کی هستش و از بازی دست کشید و وقتی دید منم به بازی عادی مشغول شدش و منم که دیگه هوس یک دختر بچه تازه و عالی زیر زبونم افتاده بود ناخودآگاه گفتم سحر داشتی چیکار میکردی که یهو ترسید گفتش هیچی و منم گفتم دیدما عروسکات تکون میدادیشون نکن سرشون گیج میره (راست میگن بچه های این دوره زمونه پررو هستند) که برگشت گفتش نه اینا عادت دارن به این حرکات و خندید و منم خندیدم و از همونجا باب صحبت رو باز کردم و ازش پرسیدم به چی عادت دارن و اونم یکمی خجالت کشید و گفت همونایی که دیدی همیشه با مریم از این بازی ها باهاشون میکنیم و منم تازه شستم خبردار شد که به به مریم هم بله&#8230;از هیکلای بچه ها بگم سحر حدود 155 قد و سیه های تازه بیرون اومده که تازه سوتین میبنده با یک کس نقلی و کوچولو&#8230;مریم خب بزرگتره نسبتا و اینکه خانواده ای درشت هیکل داره سینه های سایز 70 یک کون خوشگل و طاقچه و هیکل نازی که واسه بچه 16-17 ساله عالیه و یک کس توپول نناز&#8230; هیچی دیگه هیمنجوری داشتم با سحر شوخی میکردم و چرت و پرت میگفتم که یک دفعه خواستم ببینم چفدر شیطونه گفتم من گردنم درد گرفتش اینقدر پایین رو نگاه کردم تو گردن درد نگرفتی اینجوری سرت و بالا نگه داشتی که اونم در تایید حرف من گفت چرا ولی خب شما بزرگترین زشته بخوام چیزی بگم (تو دلم گفتم چه لفظ قلم حرف میزنه) بهش گفتم میخوای مریم هم که نیستش پاشو بیا بالا پیش ما تا مامان و بابات بیان و انگار از خدا خواسته بود دویید اومد بالا منم خونه تنها بودم یعنی اصولا تنهام پدرم که تا دیروقت سر کار هستش مادرم هم یه تولیدی لباس داره و اصولا تا دیروقت کارگاه هستش و منم خیلی میرم اونجا چونکه همه خیاط هاش دخترای جوون هستند :Dسحر اومد بالا و در زدش و منم در رو باز کردم و اومد تو و اومد نشستش تو پذیرایی و مابقی حرف و شوخی هامون که میکفتن اینجوری اذیت میشن عروسکات و هی میخواستم ببینم چقدر آماده بحث سکس هستش که دیدم زرنگه و یک خط در میون حرف میزنه و یک دفعه ای بهش گفتم حالا با مریم چه بازی باهاشون میکنید که گفتش زشته و چندبار اصرار کردم تا اخرش با خجالت چند ثانیه نشون دادش و زود عرسوک هارو پرتشون کرد کنار و همین شد باب سکس ما دو نفر که بعد از این حرکت گفتم ای شیطون اینکه شیطنت های دوطرفه مرد و زنه و خندید و گفتش خب دیگه و منم یک دفعه ای بهش گفتم که میخوای واقعیشو هم بازی کنی..؟بچه یک لحظه هم ترسید و هم حس کنجکاویش داشت اذیشت میکرد ولی کنجکاوی نذاشتش که آروم بمونه و گفتش با کی و منم با انگشت خودمو نشون دادم و گفت آخه و من دیگه نذاشتم حرف بزنه رفتم پیشش نشستم و یواش بغلش کردم و گفتم آخه چی میترسی کاری بکنم و اونم با سر تایدد کردش و گفتم نترس کاریت ندارم فقط یکمی با بدنت بازی میکنم و میخورمت این کلمه آخر بدجوری به شیطنت انداختش و گفتش چه جوری که منم شروع کردم از گردنش به خوردن بدنش اولش گردنش رو چند تا میک زدم دیدم به به آماده آماده است و یواش یواش لب های خوشگلش رو بوسیدیم هیچی بلد نبود حتی لب دادن هم بلد نبودش و فقط لبام رو میبوسید بالاخره هرجوری که بود شروع کردم دوباره به خوردن گردنش و دستم رو هم گذاشتم رو سینه نازش که یک آه کوچیک کشید و خودشو شل کردش و نم همونجوری ادامه دادم و دستم رو یواش بردم زیر تی شرتش و سوتینش رو بردم بالا و سینه هاشو میمالیدم و گردنش رو میخوردم که دیگه دیدم حسابی حشری شده و شروع کردم یواش یواش تی شرت رو از تنش در بیارم اولش ترسید و نذاشتش ولی بهش<br />
گفتم میخوام سینه هاتو بخورم راضی شدش و چون خیلی کنجکاو بودش فوری تی شرت و در آوردش و منم سوتین رو باز کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش وای چه طعمی داشتش وای چه طعمی داشت دوستانی که سینه تازه خوردن میدونن من چی میگم بعدز از اینکه حسابی سینه هاشو خوردم نوبت رسیده بود به کسش اولش اصلا نذاشتش شلوارش رو در بیارم میترسید ولی وقتی یکمی از روی شلوارم مالیدمش کم کم راضی شد وایییییییییییییییییییییییی وقتی شلوار رو کشیدم پایین یک شورت خیس جلوم بود خودش که این صحنه رو دید کلی کنجکاو شد که ببینه چیه که بهش گفتم بعدا برات توضیح میدم و یواش یواش شورت رو از پاهاش در آوردم و سر رو رسوندم به کس خوشگلش وای اولین لیسی که زدم بچه ترکید چنان واییییی گفتش که خودم ترسیدم ولی دیدم میگه بازم زبون بزن خیلی خوبه و من دوباره شروع کردم به لیسیدن کسش و چندبار دیگه زبون زدم و تو چند ثانیه دیدم یه مایعی پاشید تو صورتم و دیدم داره میلرزه و نفسش داره بند میادش دلم نیومد ادامه بدم ولی دیدم خودش بازم میخوادش بهش گفتم استراحت کن عزیزم من همینجام تو هم هستی و حدود 30 دقیقه ای دراز کشیده بود روی مبل و منم فوری براش چایی نبات آوردم که فشارش نیوفته و از اینجا سکس های ما شروع شدش و بعدا مریم هم وارد شدش&#8230;دوستان دیگه چشمام درد گرفتش بقیه ماجرا رو بعدا میگم&#8230;نظر خواستین بدین نخواستین هم اصلا واسم مهم نیستش&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/QnR62SskVjTap0N1IPha2w/022/023/541/v2/1280x720.214.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177333</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف و تین با هم کرده میشن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jul 2019 04:37:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخجالت]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماست]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودمکه]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[توخونه]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[توواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خدادادی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درخونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[روصندلی]]></category>
		<category><![CDATA[روکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فشاردادم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کیرموگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانگی]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وافتادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[وفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[ومامانم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو هم رفته دم همگی فیلم سکسی گرماين داستاني که مي خوام واستون بگم منو به يکي از خانوم بازهاي تير تبديل کردقضيه برميگرده به سال 82که سکسی من پشت کنکوري بودم تا اين جاروداشته شاه کس باشين(ما يه همسايه داشتيم که ازقديم خونهامون روبروي هم بود دختربزرگ که اسمش مونااين خانواده کونی ازبچه گي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رو هم رفته دم همگی فیلم سکسی گرماين داستاني که مي خوام واستون</h2>
<p>بگم منو به يکي از خانوم بازهاي تير تبديل کردقضيه برميگرده به سال 82که سکسی من پشت کنکوري بودم تا اين</p>
<h3>جاروداشته شاه کس باشين(ما يه همسايه داشتيم که ازقديم خونهامون روبروي هم</h3>
<p>بود دختربزرگ که اسمش مونااين خانواده کونی ازبچه گي با من هم بازي بودتااين که رفتيم مدرسه وديگه بازي کردن توکوچه</p>
<h4>خيلي جنده کمرنگ شدوخيلي کم ميديدمش وزماني که بزرگ شديم اينقدرکه</h4>
<p>همه ازپاکي اين دخترتعريف ميکردن که پستون من هميشه تويه ذهنم ازش يه قديسه تصور ميکردم)برميگرديم سرداستان:زماني که جواب کنکوراومد اون</p>
<h5>موقع من کوس کامپيوترنداشتموداداش کوچيک مونا 4سال ازمن کوچيک بودواسمش امیره</h5>
<p>رفيق بودم کامپيوترداشت ومن شب ساعت 8:30رفتم درخونشون که با کامپيوترمهرداد جواب کنکورروتواينترنت ببينم بعدازچندتازنگ زدن موناآيفون رو برداشت ومن خودمومعرفي کردم سکس داستان وگفتم که بامهرداد</p>
<h6>ميخوايم جواب کنکورمنوببينيم که گفت کسي خونه نيست ایران سکس مهرداد با</h6>
<p>بابا ومامانم رفته روستا دیروقت میان من تعجب کردم ازاین حرفاش که دقیق همه چیزوگفت من که لال شده بودم یهو با صدای قشنگش که الو گفت به خودم اومدم دیدم درباز شوگفت بیاین بالا خودتون نگاه کنین ومن کامپیوترزیاد بلد نیستم ونتیجه ی منوهم ببینیدمن که حسابی منگ شده بودم توهپروت بودم رفتم بالا که دیدم یه مانتو وروسری اومدجلوواحوال پرسی کردومن سریع رفتم تواتاق سرکامپیوترمشغول کارخودم بودمکه بعداز10دقیق اومدتواتاق من داشتم سکته میکردم ازدیدن این صحنه که شلواراسترج تنگ که شورت نپوشیده بود واین قدربه وسط پاش چسبیده بود که قشنگ چوچولاش معلوم بود یه پیراهن سفیدنازک که سوتین نبسته بودوسینه های گردش موقع راه رفتن به سمت من تکون تکون میخوردبدون روسری من که یه سکته خفیف زدم چون با تعریف هایی که مامانم با زن همسایه ازاین دختر میکردن اونو پاکترین دختر دنیا میدیدم واسم شربت تعارف کردو من ازخجالت سرمو حتی بالا نیاوردمو خودمو با کامپیوتر سرگرم کردم وچون شلوار ورزشی تنگ پام بود کیرم بدجوری بزرگ شده بود البته این بگم من 25 سانت کیرمه که یهو متوجه یه چیزی روکیرم شدم برگشتم کنارمو ببینم دیدن مونا روزمین نشسته ودستشو گذاشته رو کیرم وقتی چشم توچشم شدیم محکم کیرمو گرفت شروع کردبه مالوندن من که اصلا متوجه هیچی نبودم چون اصلا باورم نمیشدیهو با یه حرکت سریع پیراهنشودراوردمن که تاحالا سینه ازنزدیک ندیده بودم چشمام داشت درمیومد سینه های گردباممه های قهوه ای روشن من درست عین یه بچه کوچیک روصندلی نشسته بودم واون رهبر این سکس شده بود دستموگرفت وازروی صندلی بلندکرد بعد شلوارموکشید پاین وقتی کیرم افتادبیرون یه خنده قشنگی کرد که انگار بهترین هدیه دنیا رو گرفته. بعدآروم کیرموگذاشت تودهنش چندتا میک که به کیرم زد من که تا به حال کیرم جنس مخالف رولمس نکرده بود مثل آتش فشان ابم ریخت تودهنش البته نخورد وریخت تولیوان خودش و یه قورت ازشربت من خوردو گفت توچرا این طوری هستی پسر حیف این کیر نیست به این سرعت ارضا بشه من از یه طرف خجالت کشیدم بخاطر زودارضا شدنم وازطرف دیگه این لحن حرف زدن مونا که دوباره کیرموگرفت تودستاش که دوباره جناب کیرخوش خط وخال من راست راست شد این دفعه منولخت کردوخودشم لخت شد ورفت روتخت دراز کشید وتواین مدت جلوی همون صندلی وایستاده بودم وتکون نخوردم یعنی حال تکون خوردن نداشتم داشت با انگشتش کسشو میمالیدکه گفت معطل چی هستس بیا بکن دیگه بیا پارم کن کسم ازخارش داره میمره من که تا به حال کس نکرده بودم آروم رفتم جلو وروش خوابیدم هرکارکردم کیرم تونرفت وگفت توواقعا کس حرام کنی مردی که بلدنباشه چه طوری این نعمت خدادادی رو جاکنه سر جاش مرد نیست که دیگه بهم برخورد صحبت مردانگی روکرد رو پاهام نشستم وبا آب دهنم کیرمو مالیدم اون همینطورداشت نگاه میکرد که روم دیگه واشه بود وازگیجی دراومده بودم خودش یه بالاشت گذاشت زیر کمرش که موقعیت کسش قشنگ توتیررس من بودیه کم با کلاهک کیرم با چوچولاش بازی کردم ویاد اون فیلم سوپرهایی که دیده بودم افتادم که چه جوری باید کس بکنی کله کیرمو اروم فشاردادم که بره تو که با فشارزساد رفت تو که دیدم داره اشک میریزه ولی صدایی ازش در نمیاد ولباشو گازمیگرفت بهش گفتم چرا تونمیره از جایی که کس ندیده بدم فکرمیکردم قبلا کس داده که خودش زبونش باز شد وشروع به تعریف کردن ماجرا کرد وقتی رفتم موقعیتمودرست کنم کیرم ازکسش دراومد واون برام تعریف کرد اززندگیش که تا حالا خیلی مادرش اونودکتربوده به خاطر شهوت بالایی که داره وهنوزدختره وکس نداده وعاشق فیلم سوپره و با مهرداد داداشش فقط سکس داره اونم ازعقب وتاحالا راضی نشده که با پسری دوست بشه وسکس داشته باشه وبه نظرم به خاطرحجب وحیای بالایی که داشت ولی واسم قابل قبول نداد این دختر با برادرش سکس کنه ویادم افتاد که چرا مهرداد اینقدردنبال فیلم سوپره وواسه خواهرش میخواسته واونوازکون میکرده خلاصه ما هم که جو معرفت گرفته بود بهش گفتم چرا نگفتی دختری که به کست دست نزنم گفت دیگه طاقت ندارم دارم آتیش میگیرم خواهش میکنم منوازکس بکن منم گفتم نمیکنم چون پرده داری دوباره گفت التماست میکنم وازپدرم خجالت میکشم که الان پیش تویه پسرغریبه لخت نشستم ولی چاره ندارم اگه تونکنی باهویج امشب خودم پردمومیزدم دیدم چاره ندارم وپیش خودم گفتم این کس به این توپی چه مرگته بکن یالا امشب مرد میشی رفتم جلوش وخودش تف کرد کف دستش وکیرمو مالید و دوباره کیرم مثل سنگ شد وجالبه که الان که حرفه ای شدم با اینکه این همه شهوتی بود زیاد ازش اب نمیومد رفتم کیرمو گذاشتم دم سوراخش واین دفعه راحتتر کله کیرم رفت تو که دیدم کیرم گیرکرده جلو نمیره مونا تازه آه وناله هاش شروع شده بود که با یه زور مردانه کیرموفشاردادم به سمت جلو که یه آخ پرازشهوت کشیدواحساس کردم مانعی دیگه جلوی کیرم نیست وراحتترعقب وجلو میره وقتی کیرموکشیدم بیرون که دوباره جا کنم کیرم پرخون بود وفهمیدم پردشو زدم خیلی ترسیده بودم ومونا هم بی حرکت روتخت ولو شده بود وناله خفیفی میکرد وداشت از کسش خون میومد خیلی کم رفتم براش آب آوردم که خورد ویکم حالش بهتر شدونشستم بالا سرش وموهاشو نوازش کردم رفت دستشویی وخودشو تمیز کرد وگفت تازه راه باز شده اصل کاری مونده بهش گفتم مونا جان باشه واسه شب دیگه گفت ممکنه دیگه موقعیت نباشهومن رو تخت نشسته بودم کیرمن که خونی بودوخوابیده سینی رو گذاشت رو پام وکیروخوایمو گذاشت رو سینی وبا شربت لیوان من کیرمو آب کشید ومن محو کارش بودم کیرم که هم تمیز شده بود وهم شقرواز کمر گرفتم ومونا دوباره با همون پوزیشن قبلی دراز کشید وکیرمو وقتی دوباره خواستم حا کنم مثل اول تنگ بود ولی با کمی فشار آروم جارفت ومونا دوباره اشک میریخت چون کیرم کلفت بود واسه کس کیر ندیده من مشغول کارم بودم که احساس کردم آبم داره میاد وبا یه فشار تموم آبموریختم رو شکمش دیگه واقعا نا نداشتم وافتادم رو تخت ساعت نزدیک 10:30بود مونا هم بی حرکت رو تختدوباره شروع کردم به نازکردن وقربون صدقه رفتنش که بلند شدیم ولباسامونوپوشیدیم ومن روانه خونمون شدم یه داستانم توخونه داشتم که جواب مامانموبدم که تا حالا کجا بوده موقع رفتن ایمیلشو ازش گرفتم واسه برنامه گذاشتن سکس که معمولا ماهی به بار میکردمش ومونا سکس با مهرداد روکلا قطع کرده بود ومهرداد ازرابطه ی ما اطلاعی نداشت . سال اول دانشگاه بود که اون موقع من موبایل خریده بودم وزنگ زد که میخواد شوهرکنه وازمن اجازه میخواست بگیره منم گفتم به من ربطی نداره زندگی خودته که اونم ازدواج کرد &#8230;البته ازدواجشون داستان داره اگه خواستسد تعریف میکنم واستون..آخراین داستانو خلاصه کردم که بعدازسکس چیشد چون داستان طولانی شده بود وسرتونودردنیارمواین سکس اول منو فوق العاده تو خانوم بازی پررو کرده که تا جوونم وکیرم حال وجان داره از خجالتش در بیامقربون همگی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175309</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سارا جنده کس خوبی میده و دل ما رو شاد میکنه آب شما رو هم میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 May 2019 07:37:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باجناقم]]></category>
		<category><![CDATA[بببینم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[پستونات]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتاییمون‬]]></category>
		<category><![CDATA[حمومرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنیه]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکه‬]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرچهار]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یکنواخت]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج کردیم. خانواده ‫هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش ‫اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>ازدواج کردیم. خانواده ‫هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو</h2>
<p>دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش ‫اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول</p>
<h3>دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می</h3>
<p>کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم باشیم‬ . ‫خونه یکی از دوستاشو بعضی از وقتا برامون خلوت می</p>
<h4>کرد جنده تا ما دوتا با هم باشیم. البته وقتی فهمید</h4>
<p>ما دو تا ‫کار رو تموم پستون کردیم دیگه اینکار رو نکرد. اخه خیلی ترسیده بود خواهرش (زنم) حامله بشه. البته</p>
<h5>اون شب کوس رو هیچ وقت از یادم نمی ره. یک</h5>
<p>سکس واقعی داشتیم خلاصه ما دو تا با هم ازدواج کردیم ‫روزها داشت می گذشت و ما دوتا بیشتر روز ها به سکس داستان خونه باجناقم می</p>
<h6>رفتیم و با اونا بودیم. کمی در مورد ایران سکس خانواده زنم</h6>
<p>بگم. خواهر و خودش و مادرش از خانواده های با فرهنگ بودن‬ ‫هیچ احساس رودرواسی از هم ندارن. خواهر زنم همیشه پیشم با دامن کوتاه و سینه باز هستش. البته شوهرش ‫از اون فهمیده هاس ادم روشنیه. زیاد اهل بسته بودن و اینا نیست. منم به زنم گفتم قبلا هرجوری تو خونه ‫بودی اونجوری باش و اونم مثل خواهرش سروسینه و پاهاش جلوی باجناقم باز هستش بعضی وقتها دیدم که‬ باجاناقم داره از روی شهوت نیگاه می کنه‬ . یه شب تا دیروقت خونه باجاناقم بودیم داشتیم فیلم می دیدیم فیلمه کمی باز بود تقربیا نیمه بود هر چهارتامون‬ بدجوری شهوتی شده بودیم‬ ‫نصف شب شده بود می خواستیم که بخوابیم یهو گفتم بایید با هم اینجا بخوابیم. همین که اینوگفتم نگو همگی‬ منتظر این برنامه بودن موافقت کردن. دوتا پتو انداختیم زمین و دوتا لحاف هم آوردیم و خواستیم بخوابیم‬ ‫شهوت داشت تو اتاق موج می زد. خواهر زنم طوری نشسته بود که دستش رو گذاشته بود روی کیر شوهرش‬ ‫و شوهرش هم با دستش کونش رو بازی می داد. زنم این موقعیت رو بهم نشون داد. من کیرم باد کرده بود‬ ‫رفتیم آشپزخونه و وحشیانه همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. بهش گفتم کاش می شد امشب با هم سکس داشتیم‬. ‫گفتش چطوری ؟ گفتم میشه با اونا و پیش اونا این کار رو بکنیم. با تعجب گفت مگه میشه ؟ گفتم چرا نشه می‬ ‫دونم اونام این رو می خوان. باید یه جوری این موضوع را باز کنیم. گفتم که من نقشه اش رو کشیدم. خلاصه‬ رفتیم پیش اونا‬ . من شبها عادت دارم فقط با یه شورت بخوابم بعضی از وقتها اونو هم در می اروم‬ ‫رفتم زیر لحاف و شروع کردم لباس هامو در اوردن. زنم هم متوجه این موضوع شد. خندید و گفت عزیزم تو‬ خونه خودمون نیستیم ها‬ !!! ‫یواشکی گفتم زیر لحاف تو این تاریکی کی می فهمه. مطمئن بودم که اون دوتا متوجه این موضوع بودن. زنم‬ ‫هم پیرهنشو در اورد و با یه کرست منو بغل کرد. ما بی خیال نقشه شدیم شروع کردیم با هم حال کردن. یهو‬ ‫باجناقم گفت ببینم شما دارین چکار می کنید لحاف رو بلند کردم و گفتم هیچ داریم بهم قصه می گیم. گفتش به ما‬ هم بگین‬ . ‫با خودم گفتم دیگه جای خجالت کشیدن نیست بهش گفتم بیایین با هم راحت باشیم می دونیم که هر چهارتاییمون‬ چقدر دلمون می خواد با هم این کار رو بکنیم پس بیایید از هم خجالت نکشیم‬ ‫باجناقم گفت : من از خدا می خوام. خواهر زنم یه صدای شهوتناکی کرد و گفت عزیزم بیا بغلم.شوهرش رو ‫بغل کرد. باجناقم گفت فقط یه شرط داره. گفتم چه شرطی؟‬ ‫گفتم بیایین فقط با همسرهای خودمون فقط باشیم با دیگری کاری نداشته باشیم. با هم گفتیم باشه. خلاصه آروم‬ ‫کارها شروع شد. زنم شلوارش رو در آورد با شرت وکرست افتاد بغلم. من هم که با شرت بودم کرست زنم‬ ‫رو کمی دادم پایین نوک پستونش اومد بیرون. داشتم می خوردم یهو دیدم صدای اونا بلند شد برگشتیم دیدم‬ ‫خواهر زنم کیر شوهرش رو گرفته و داره براش ساک می زنه. باجناقم لخت شده بود از سرعت عمل اونا‬ ‫تعجب کردم. از این که با یه زوج دیگه داشتیم سکس می کردیم بدجوری تحریک شده بود برگشتم سراغ زنم‬ کرست و شرتش رو در اوردم و اون هم شرت منو در اورد به حالت 96 قرارگرفتیم. مال همدیگر رو شروع‬ کردیم خورد‬ ن. ‫وسط کار برگشتم دیدم خواهرزنم لخت شده. یه بدن سکسی کامل بدون هیچ گونه نقصی پستونهای گرد و ‫برجسته و یه کس طلایی. گفتم که باید اونو هم بکنم. برگشتم و به زنم گفنم بیا کار اصلی رو بکنیم اون هم ‫قبول کرد. خوابید و پاهاش رو باز کرد از کسش داشت اب شهوت می اومد. کیرم رو دستم گرفتم خواستم برم‬ ‫روش که خواهرش یهو اومد گفت می خوام بببینم کیرت چطور کس خواهرم رو می خواهد تصاحب کنه. گفتم‬ ‫بیا و ببین باجناقم هم اومد خلاصه اروم سرکیرم رو گذاشتم جلوی کس زنم اون دوتا هم خم شده بودن وداشتن‬ ‫اونو می دیدن که اروم کیرم رو فشار دادم دیدم خیلی خیلی اروم لغزید رفت تو همین که تمامش رفت تو زنم‬ ‫لرزید فهمیدم گه بخاطر دیدن اونا زود ارضا شده. خلاصه داشتم با تمام وجود عقب وجلو می کردم اونا هم‬ ‫رفتم بغل هم. آبم داشت می اومد گفتم حیفه یه لحظه دیدم اونا هم می خوان کار رو تموم کنن. به زنم گفتم ما هم‬ ‫بریم مال اونا رو نگاه کنیم. گفت باشه. بلند شدیم رفتیم کنار اونا دیدم کس خواهرزنم داره از شهوت میترکه.‬ ‫باجناقم کیرشو گرفته دستش می خواد بکنه اون تو. رفتم جلو کمی از اب دهنم رو زدم به کیرش. این کارم‬ ‫باعث شد خواهرزنم بلرزه. داد زد : زود باش کیر تو بذار تو دارم می میرم تا ته بکن. جلو خواهرم منو بکن‬ . ‫بعدش گفت خواهر سکسی من بیا ببین چطور کسم می خواد باز شه. خلاصه باجناقم هم نامردی نکرد و کیرش‬ ‫و تا ته گذاشت تو کسش. هردو تاشون داشتن داد می زدن. ما هم کنار اونا شروع کردیم به کار. هر دوتا جفت‬ ‫داشتیم یکنواخت کار می کردیم داشت ابم می اومد داد زدم دارم می ام زنم گفت همشو بریز تو خواهرش هم‬ گفت تو هم بریز تو. ما دوتا هرچی اب داشتیم ریختیم تو کس زنامون‬ ‫هرچهارتامون سست شده بودیم. گفتیم بریم حموم.رفتیم حموم. تصمیم گرفتیم همه با هم همدیگر رو بغل کنیم.‬ ‫وقتی بدن خواهرزنم رو گرفتم کیرم بلند شد. شوهرش گفت اوهوی چه خبره؟‬ ‫گفتم مگه تو حالت بهتر از منه همه خندیم اخه کیرش تو دست زنم راست شده بود و داشت با اون بازی می‬ کرد‬. ‫خواهرزنم گفت یه چیزی بگم من دوست دارم جفت ها عوض بشه. موندیم چه بگی.م زنم گفت راست میگه من‬ ‫هم می خوام. من هم گفتم راستش رو بخواین من هم می خوام. باجناقم هم قبول کرد تو همون حموم شروع‬ ‫کردیم به کار. خواهرزنم چقدر شهوتی بود. زنم تو بغل باجناقم داشت از شهوت می مرد. سرو صدایی می‬ کرد که تعجب کردم. پستونهای خواهرزنم رو شروع کردم به خوردن. زنم داشت کیر باجناقم رو می خورد‬ ‫گفتم بریم اتاق اومدیم بیرون و همدیگر رو خشک کردیم و کار رو ادامه دادیم. وسط کار دیدم زنم پاهاش رو‬ ‫دور کمر باجناقم قفل کرد و اون داره تلمبه میزنه. با دیدن این وضعیت ما دو تا بیشتر شهوتی شده چنان کیرم‬ ‫را ته کردم تو کس خواهرزنم که داشت بال بال میزد. گفتم می خوام ابم رو بریزم رو پستونات. گفت بیا بیا‬ ‫همین که کیرم رو در اوردم چنان اب منی رو پاشید رو صورتش که از خودم تعجب کردم. باجناقم هم خودش‬ ‫رو شکم زنم خالی کرده بود. خلاصه هرچهار تامون سست افتادیم کنار هم بوی عرق و شهوت می اومد. بعد‬ ‫از یه ساعت بلند شدم دیدم اونا خوابیدن. رفتم دستشویی و اومدم و خواهرزنم رو بیدار کردم و اون هم بعد از‬ ‫دستشویی اومد و ما باز هم شروع کردیم. با صدای تلمبه زدن ما اوناهم بیدار شدن. زنم داشت تعجب می کرد‬ ‫گفت خوبه افرین چشم رو دور دیدی. گفتم برای بار اخر می خوام خواهرت رو بکنم. توهم بیا ببین خلاصه زنم‬ ‫کنارمون نشست و کردن خواهرش رو نگاه می کرد و پستونای خواهرش رو لیس می زد. و از پشت باجناقم‬ داشت کسش رو می گایید‬ . بعداز نیم ساعت دیگه از هرچی کس وکیر بود خسته شدیم. خوابیدیم‬ ‫صبح دیدم خواهرزنم لخت داره تو اشپزخونه صبحانه درست می کنه. زنم هم لخت کنارم خوابیده بود. همه‬ ‫بلند شدیم. خواستیم لباس بپوشیم بهم نگاه کردیم وهمگی با هم خندیدیم چون لباس پوشیدن دیگه معنی نداشت. تا‬ ‫عصر که اونجا بودیم چندین بار با هم سکس کردیم دیگه این مسئله بین ما حل شد ولی اینو هم بگم تا الان هم‬ ‫با هم هستیم ولی هیچ وقت تنهایی با زنای هم کاری نکردیم چون قول دادیم که فقط وقتی با هم چمع باشیم از این کار ها بکنیم‬ . ‫البته یه بار قرار گذاشتیم که زنا با هم و مردها هم با هم سکس داشته باشیم یعنی سکس با هم جنس و پیش‬ همسرای خودمون		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173830</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ببینم کوچولو چی لای پاهات داری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%db%8c-%d9%84%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%db%8c-%d9%84%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 May 2019 06:42:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایان]]></category>
		<category><![CDATA[آنجاییکه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[امتیاز]]></category>
		<category><![CDATA[اومدید]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بچگانه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلگرام]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیت]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[درخشید]]></category>
		<category><![CDATA[دستهایم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناس]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوزناک]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارها]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتماون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتالویی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<category><![CDATA[یکدیگر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/E4RbwXk6IYA3_xv7QsmHnw/007/886/804/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ببینم کوچولو چی لای پاهات داری" title="ببینم کوچولو چی لای پاهات داری" decoding="async" /></p>بودم . دانشجو بودن در فیلم سکسی آن زمان خودش امتیاز بزرگی بود نه مثل الان که مدرک دکتری هم حتی به درد پاک کردن کیر و سکسی کوس هم نمی خورد. یه روز مامانم شاه کس که از جشن عروسی بازگشته بود از دختر زیبایی صحبت می کرد که از آشنایان کونی دور ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/E4RbwXk6IYA3_xv7QsmHnw/007/886/804/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ببینم کوچولو چی لای پاهات داری" title="ببینم کوچولو چی لای پاهات داری" decoding="async" loading="lazy" /></p><br />
<h2>بودم . دانشجو بودن در فیلم سکسی آن زمان خودش امتیاز بزرگی بود</h2>
<p>نه مثل الان که مدرک دکتری هم حتی به درد پاک کردن کیر و سکسی کوس هم نمی خورد. یه روز</p>
<h3>مامانم شاه کس که از جشن عروسی بازگشته بود از دختر زیبایی</h3>
<p>صحبت می کرد که از آشنایان کونی دور ما بود. اون زمان ها هم دختر بلند کردن خیلی سختر از فرستادن</p>
<h4>آپولو جنده به فضا بود نه مثل امروز که کیر و</h4>
<p>کوس مثل مدرک دکتری ریخته تو پستون خیابونا.بهرحال من به سختی توانستم شماره تلفن خونشون را بدست بیاورم و زنگ بزنم</p>
<h5>و بعد کوس از چند روز پلیس بازی و سین جین</h5>
<p>کردن ، باب صحبت باز شد و از عاشقتم و دوستت دارم و میخوام باهات ازدواج کنم شروع به صاف کردن جاده سکس داستان کردم. یه روز</p>
<h6>گفت بیا جلوی خونه ما تا ببینم . ایران سکس اون موقع</h6>
<p>حتی موبایل هم نبود چه برسد به تلگرام و ایمو و &#8230; از آنجاییکه خودم قیافه درست حسابی ندارم با یکی از دوستانم که قیافه خیلی زشت و قد و قواره نامناسبی دارد راهی محل ماموریت شدم . قرار بود از جلوی خونشان رد بشوم و اون از طبقه دوم خونشون منو ببینه.بالاخره با ترس و اضطراب ماموریت تمام شد و فرداش ساعت ۱۱ زنگ زدم .گفت کدوم یکی تو بودی ؟ اول مشخصات دوستم را گفتم .خواستم از روش حساسیت زدایی استفاده کنم ، دوستان روانشناس می دانند منظورم چیست؟ البته شما دوستان شهوانی هم خودتان یه پا روانشناسید.بالاخره دنیا دیده هستید ، کلی دنیا را گشتید و آخرش متوجه شدید که همه چیز به کیر و کوس ختم میشه و اومدید اینجا. وقتی که مشخصات دوستم را دادم کمی مِن و مِن کرد و متوجه شدم که از قیافه نکره دوستم خوشش نیومده. اگر اول هم به یکباره خودم را می گفتم قبول نمی کرد .دوستم واقعا از نظر قیافه زیر خط فقر مطلق بود ؛ ولی من کمی از او بالاتر بودم یعنی در حد چسبیده به خط فقر ! گفتم :شوخی کردم من اون یکی بودم . احساس کردم کمی حالش بهتر شد . بهرحال این پلیس بازی ها ادامه داشت و دیدارها توی اتوبوس و تاکسی انجام می گرفت . یقینا اگر از این صحنه های کسشعربازی فیلم گرفته می شد حتما جایزه اسکار می گرفت . واقعا جدایی نادر از سیمین در حد یه جوک بچگانه است در مقابل صحنه های بلندکردن دختر در دهه هفتاد.بالاخره جوانی و فشار هورمون ها و بالا و پایین رفتن آدرنالین و تستوسترون ، منجر به این شد که قرارها را بکشیم به خونه . قرار عاشقی ساعت ۱۲ شب ، طبقه دوم خونه عشقم با همکاری خواهر بزرگتر عشقم که اون هم مجرد بود.البته قبل آن چندبار قرار چند دقیقه ای جلوی درب خونشون در ساعت یک شب و در حد بوسه و بغل داشتیم. شب موعود فرا رسید من از اینکه میرم پیشش و چند ساعت می مانم ، در استرس و اضطراب می سوختم . بارها اتفاقاتی که ممکن است برامون بیفته در ذهن مرور می کردم . عقل می گفت :دیوونه چکار می خواهی بکنی ! اگر پدر و مادرش متوجه بشوند ؛ چه غلطی می خواهی بکنی ! اگر پلیس بگیرد می خواهی چه جوابی بدهی و دهها سوال دیگر. ولی نیروی عشق و دوست داشتن و شاید هم شهوت عقل را کنار می زد. بهرحال اون لحظه حساس فرا رسید و عشق بر عقل غالب گردید. تا چشمم را بازکنم دیدم در کنار عشقم هستم . چهره ای بغایت زیبا و لب هایی برجسته داشت . یک تاپ خوش رنگ قرمز و یک دامن کوتاه پوشیده بود. آه این بغل کردن چقدر می چسبه به آدم . وقتی که عشقم را در آغوش گرفتم ، از شدت هیجان و علاقه گریه کردم . اون هم در حالیکه اشک های چشمام را پاک می کرد گریه کرد. کمی که آرام گرفتم متوجه شدم چه جیگری را تور کردم ، خودم خبر نداشتم.گردن مثل بلور می درخشید ، سینه ها برجسته ،سفت و خوش استیل .گویی هیکل را از یک قالب مجسمه سازی در آورده اند آنقدر یکدست و زیبا بود . در حالیکه که دستهایم تو دستش بود ، لبانش را گذاشت روی لبهایم . خیلی شیرین و خوردنی بود .در حالیکه در بغل همدیگر بودیم لب می گرفتیم و بیشتر همدیگر را تو آغوش یکدیگر می فشردیم . سوتینش را برایم باز کرد ممه هایش را گرفتم توی دستم .آخ اولین باری بود ممه به این زیبایی را تو دستام می گرفتم.اون هم از پایین کوسش را به کیرم می مالوند. ممه هایش را می خوردم و در اوج لذت بودم. تا اینکه دستم را بردم از زیر دامن به کوسش. کوس نرم و گوشتالویی داشت ، دستم کاملا پر شده بود ، می مالوندم و او چشماش را از شدت لذت می بست .نمی توانست بخاطر ترس صدای آه و ناله اش را رها کنه.دامن را زدم بالا ، چه کون سفید و خوش فرمی داشت .دستام را می مالیدم به باسن زیباش و به سمت خودم می فشردم. یک لحظه محکم بغلم کرد احساس کردم ارضا شد و من هم کل بدنم می لرزید اولین بارم بود که احساس می کردم یک لذت متفاوت را تجربه می کنم . خیلی دیروقت شده بود باید بر می گشتم خونه ، حدودا نیم ساعت باید از کوچه پس کوچه بر می گشتم خونه. تصمیم خودم را گرفته بودم من باید با او ازدواج کنم .اومدم گرفتم خوابیدم ساعت ۱۰ صبح از خواب بیدار شدم ، به مادرم گفتم :من به یه دختری علاقه مند شدم می خواهم باهاش ازدواج کنم. گفت :تو که کار و شغل حسابی نداری ، هنوز دانشجویی ! گفتم اگر من ازدواج نکنم و اون را به کس دیگری بدهند من می میرم. بالاخره پدر و مادر راضی شدند و رفتند خواستگاری . متاسفانه جواب خانوادشون منفی بود و من ماندم و حسرت جدایی . الان اون ازدواج کرده و رفته صاحب فرزند هم شده است و من در حسرت عشقی سوزناک مانده ام.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%db%8c-%d9%84%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>6</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/E4RbwXk6IYA3_xv7QsmHnw/007/886/804/1280x720.2.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173630</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس عمه ام</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 May 2019 00:52:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایان]]></category>
		<category><![CDATA[آنجاییکه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[امتیاز]]></category>
		<category><![CDATA[اومدید]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بچگانه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلگرام]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیت]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[درخشید]]></category>
		<category><![CDATA[دستهایم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناس]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوزناک]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[قرارها]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتماون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتالویی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<category><![CDATA[یکدیگر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بودم . دانشجو بودن در فیلم سکسی آن زمان خودش امتیاز بزرگی بود نه مثل الان که مدرک دکتری هم حتی به درد پاک کردن کیر و سکسی کوس هم نمی خورد. یه روز مامانم شاه کس که از جشن عروسی بازگشته بود از دختر زیبایی صحبت می کرد که از آشنایان کونی دور ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بودم . دانشجو بودن در فیلم سکسی آن زمان خودش امتیاز بزرگی بود</h2>
<p>نه مثل الان که مدرک دکتری هم حتی به درد پاک کردن کیر و سکسی کوس هم نمی خورد. یه روز</p>
<h3>مامانم شاه کس که از جشن عروسی بازگشته بود از دختر زیبایی</h3>
<p>صحبت می کرد که از آشنایان کونی دور ما بود. اون زمان ها هم دختر بلند کردن خیلی سختر از فرستادن</p>
<h4>آپولو جنده به فضا بود نه مثل امروز که کیر و</h4>
<p>کوس مثل مدرک دکتری ریخته تو پستون خیابونا.بهرحال من به سختی توانستم شماره تلفن خونشون را بدست بیاورم و زنگ بزنم</p>
<h5>و بعد کوس از چند روز پلیس بازی و سین جین</h5>
<p>کردن ، باب صحبت باز شد و از عاشقتم و دوستت دارم و میخوام باهات ازدواج کنم شروع به صاف کردن جاده سکس داستان کردم. یه روز</p>
<h6>گفت بیا جلوی خونه ما تا ببینم . ایران سکس اون موقع</h6>
<p>حتی موبایل هم نبود چه برسد به تلگرام و ایمو و &#8230; از آنجاییکه خودم قیافه درست حسابی ندارم با یکی از دوستانم که قیافه خیلی زشت و قد و قواره نامناسبی دارد راهی محل ماموریت شدم . قرار بود از جلوی خونشان رد بشوم و اون از طبقه دوم خونشون منو ببینه.بالاخره با ترس و اضطراب ماموریت تمام شد و فرداش ساعت ۱۱ زنگ زدم .گفت کدوم یکی تو بودی ؟ اول مشخصات دوستم را گفتم .خواستم از روش حساسیت زدایی استفاده کنم ، دوستان روانشناس می دانند منظورم چیست؟ البته شما دوستان شهوانی هم خودتان یه پا روانشناسید.بالاخره دنیا دیده هستید ، کلی دنیا را گشتید و آخرش متوجه شدید که همه چیز به کیر و کوس ختم میشه و اومدید اینجا. وقتی که مشخصات دوستم را دادم کمی مِن و مِن کرد و متوجه شدم که از قیافه نکره دوستم خوشش نیومده. اگر اول هم به یکباره خودم را می گفتم قبول نمی کرد .دوستم واقعا از نظر قیافه زیر خط فقر مطلق بود ؛ ولی من کمی از او بالاتر بودم یعنی در حد چسبیده به خط فقر ! گفتم :شوخی کردم من اون یکی بودم . احساس کردم کمی حالش بهتر شد . بهرحال این پلیس بازی ها ادامه داشت و دیدارها توی اتوبوس و تاکسی انجام می گرفت . یقینا اگر از این صحنه های کسشعربازی فیلم گرفته می شد حتما جایزه اسکار می گرفت . واقعا جدایی نادر از سیمین در حد یه جوک بچگانه است در مقابل صحنه های بلندکردن دختر در دهه هفتاد.بالاخره جوانی و فشار هورمون ها و بالا و پایین رفتن آدرنالین و تستوسترون ، منجر به این شد که قرارها را بکشیم به خونه . قرار عاشقی ساعت ۱۲ شب ، طبقه دوم خونه عشقم با همکاری خواهر بزرگتر عشقم که اون هم مجرد بود.البته قبل آن چندبار قرار چند دقیقه ای جلوی درب خونشون در ساعت یک شب و در حد بوسه و بغل داشتیم. شب موعود فرا رسید من از اینکه میرم پیشش و چند ساعت می مانم ، در استرس و اضطراب می سوختم . بارها اتفاقاتی که ممکن است برامون بیفته در ذهن مرور می کردم . عقل می گفت :دیوونه چکار می خواهی بکنی ! اگر پدر و مادرش متوجه بشوند ؛ چه غلطی می خواهی بکنی ! اگر پلیس بگیرد می خواهی چه جوابی بدهی و دهها سوال دیگر. ولی نیروی عشق و دوست داشتن و شاید هم شهوت عقل را کنار می زد. بهرحال اون لحظه حساس فرا رسید و عشق بر عقل غالب گردید. تا چشمم را بازکنم دیدم در کنار عشقم هستم . چهره ای بغایت زیبا و لب هایی برجسته داشت . یک تاپ خوش رنگ قرمز و یک دامن کوتاه پوشیده بود. آه این بغل کردن چقدر می چسبه به آدم . وقتی که عشقم را در آغوش گرفتم ، از شدت هیجان و علاقه گریه کردم . اون هم در حالیکه اشک های چشمام را پاک می کرد گریه کرد. کمی که آرام گرفتم متوجه شدم چه جیگری را تور کردم ، خودم خبر نداشتم.گردن مثل بلور می درخشید ، سینه ها برجسته ،سفت و خوش استیل .گویی هیکل را از یک قالب مجسمه سازی در آورده اند آنقدر یکدست و زیبا بود . در حالیکه که دستهایم تو دستش بود ، لبانش را گذاشت روی لبهایم . خیلی شیرین و خوردنی بود .در حالیکه در بغل همدیگر بودیم لب می گرفتیم و بیشتر همدیگر را تو آغوش یکدیگر می فشردیم . سوتینش را برایم باز کرد ممه هایش را گرفتم توی دستم .آخ اولین باری بود ممه به این زیبایی را تو دستام می گرفتم.اون هم از پایین کوسش را به کیرم می مالوند. ممه هایش را می خوردم و در اوج لذت بودم. تا اینکه دستم را بردم از زیر دامن به کوسش. کوس نرم و گوشتالویی داشت ، دستم کاملا پر شده بود ، می مالوندم و او چشماش را از شدت لذت می بست .نمی توانست بخاطر ترس صدای آه و ناله اش را رها کنه.دامن را زدم بالا ، چه کون سفید و خوش فرمی داشت .دستام را می مالیدم به باسن زیباش و به سمت خودم می فشردم. یک لحظه محکم بغلم کرد احساس کردم ارضا شد و من هم کل بدنم می لرزید اولین بارم بود که احساس می کردم یک لذت متفاوت را تجربه می کنم . خیلی دیروقت شده بود باید بر می گشتم خونه ، حدودا نیم ساعت باید از کوچه پس کوچه بر می گشتم خونه. تصمیم خودم را گرفته بودم من باید با او ازدواج کنم .اومدم گرفتم خوابیدم ساعت ۱۰ صبح از خواب بیدار شدم ، به مادرم گفتم :من به یه دختری علاقه مند شدم می خواهم باهاش ازدواج کنم. گفت :تو که کار و شغل حسابی نداری ، هنوز دانشجویی ! گفتم اگر من ازدواج نکنم و اون را به کس دیگری بدهند من می میرم. بالاخره پدر و مادر راضی شدند و رفتند خواستگاری . متاسفانه جواب خانوادشون منفی بود و من ماندم و حسرت جدایی . الان اون ازدواج کرده و رفته صاحب فرزند هم شده است و من در حسرت عشقی سوزناک مانده ام.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173579</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه مشت نقاب</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%8f%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%8f%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Apr 2019 19:22:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آوردین]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تلگرام]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درنهایت]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دکترها]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیدارمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقمون]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده]]></category>
		<category><![CDATA[سوالهای]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فکرهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلاتش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمش]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/qYEHuWax6kQKCs_l1iX8vw/024/364/553/1280x720.17091555.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="یه مشت نقاب" title="یه مشت نقاب" decoding="async" loading="lazy" /></p>یه مُشت نقاب زن مطلقه شش ماه از دوستی سکس من و ثریا، دختر 27 ساله و مطلقه همسایمون گذشته بود که بالاخره پدر و سکس مادرش واسه چند روز به سفر رفتند و فرصت واسه سکس با سکس ثریا برام مهیا شد. صبح با شنیدن سکس ثریا برام مهیا شد. صبح با شنیدن صدای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/qYEHuWax6kQKCs_l1iX8vw/024/364/553/1280x720.17091555.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="یه مشت نقاب" title="یه مشت نقاب" decoding="async" loading="lazy" /></p><br />
<h2>
<h2>یه مُشت نقاب  زن مطلقه<br />
شش ماه از دوستی  سکس من و ثریا، دختر 27 ساله </h2>
<p> و مطلقه همسایمون گذشته بود که بالاخره پدر و  سکس مادرش واسه چند روز به سفر </p>
<h3> رفتند و فرصت واسه سکس با  سکس ثریا برام مهیا شد.<br />
صبح با شنیدن </h3>
<p>  سکس ثریا برام مهیا شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. </p>
<h4>صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. بهش پیام دادم:<br />
_در خونه </h4>
<p>بود که بالاخره پدر و مادرش واسه چند روز به سفر رفتند و فرصت واسه سکس با ثریا برام مهیا  سکس شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. بهش پیام دادم:<br />
_در خونه رو باز بزار! </p>
<h5>یه مُشت نقاب من و ثریا، دختر 27  فیلم سکسی ساله و مطلقه همسایمون گذشته بود </h5>
<p>سفر رفتند و فرصت واسه سکس با ثریا  سکس داستان برام مهیا شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن </p>
<h6>یه مُشت نقاب شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. بهش پیام </h6>
<p> شد.<br />
صبح با شنیدن صدای موتور، متوجه رفتن برادرش به سرکار شدم. بهش پیام دادم:<br />
_در خونه رو باز بزار! من آماده ام.<br />
_باشه فقط میترسم داداشم برگرده و &#8230;.<br />
_نترس اون تا ظهر نمیاد. منم نیم ساعت بیشتر نمیمونم.</p>
<p>از خونه بیرون اومدم. نگاهی به کوچه کردم و سریع وارد خونشون شدم. ثریا پشت در ایستاده و منتظر بود. در رو بستم و باهم به سمت اتاقش رفتیم. ثریا با استرس و شهوت زیادی که تو چشماش مشخص بود خودشو تو بغلم انداخت و گفت باورم نمیشه. بالاخره تنها شدیم&#8230;.<br />
تیشرت و دامنش رو با عجله درآورد. خبری از لباس زیرنبود. یه نگاه به نوک برجسته و قهوه ای سینه های بزرگ و سفیدش انداختم. درحال دراوردن تیشرتم زانو زد و شلوارمو با عجله پایین کشید و بی معطلی شروع به خوردن کرد.<br />
_آروووم. چه خبرته دختر! خیلی حالت بده انگار!<br />
_آره حالم بده. دوسش دارم&#8230;.. میخوام تند تند بخورمش&#8230;.<br />
با دیدن این همه شهوت و عطش ثریا سرش رو گرفتم و محکم چند دقیقه ای تو دهنش تلمبه زدم. سینه هاش رو محکم با دست می مالیدم که نفس نفس زنان دستامو گرفت و منو به سمت تختش کشوند. دراز کشید، پاهاشو باز کرد و با چشمای خمارش من رو تو بغل خودش کشید.<br />
آروم کیرمو تو دو مرحله داخل کسش جا کردم و شروع به تلمبه زدن کردم. کم کم کسش داغتر و لیزتر شد و شدت تلمبه هام هم بیشتر.<br />
سمت لباش که میرفتم مثل دیوونه ها لبامو گاز میگرفت. از لذت زیاد به خودش می پیچید و کمرمو با ناخنهاش چنگ میزد. همین شهوت زیاد و بیش از حدش همراه با تلمبه های محکم من باعث شد خیلی زود ارضا بشه. با اینحال نزاشت از روش بلند بشم و گفت تا آبتو نریزی تو کسم آروم نمیشم! اونقدر کس خیس و پراز آبش رو کردم تا ارضا شدم و کمی بعد آروم از رو تنش جدا شدم.</p>
<p>دو روز بعد بود که موقع سکس تو اتاق ثریا، خواهر کوچیکترش نگار زودتر از معمول از دبیرستان به خونه برگشت و متوجه رابطه ما شد. نگار که سال آخر دبیرستان و 18 سالش بود با عصبانیت تهدید میکرد که به برادرش میگه و&#8230;&#8230;</p>
<p>6 سال گذشت. نگار الان 24 ساله بود و خواهرش چندسالی بود ازدواج کرده بود. ثریا اون روز نگار رو راضی کرد به کسی چیزی نگه و جریان به خیر گذشت ولی رابطه من و ثریا بعد از اون جریان سرد و درنهایت تمام شد و من و نگار هردو ازهم بیزار بودیم.</p>
<p>تو غروب یکی از روزهای نسبتن سرد پاییز از کنار سینمای بزرگ و معروف شهر رد میشدم. تو شلوغی جمعیت و بین آدمهای جلوی سینما چشمم به نگار افتاد. با یه مانتوی کوتاه و تنگ سفید و روسری رنگی با آرایشی غلیظ دستاشو محکم تو دستای پسری قفل کرده بود و با اشتیاق محو صحبت های پسر بود. پسر که از تیپ و ظاهر به روزش به نظر بچه مایه دار و آدم حسابی می رسید، سعی میکرد تو شلوغی خودش رو بیشتر به نگار نزدیک کنه و خوب باهاش من تو من بشه! گوشه ای ایستادم و از دور چند تا عکس ازشون گرفتم.</p>
<p>نگار دیپلمه بود و صبحها تو یه دفتر خدمات ارتباطی کار میکرد. تا به حال هیچوقت اونو با این ظاهر و آرایش ندیده بودم.</p>
<p>چندروزی فکرم درگیر نگار بود. کینه و نفرتی که تو دلم بهش داشتم با فکرهای رنگی و تصورات سکسی تو ذهنم عجین شده بود و میخواستم انتقام کارش رو ازش بگیرم.</p>
<p>با حرفها و منطق های مختلف تو ذهنم به خودم حق میدادم ازش سواستفاده کنم. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! چرا باید غریبه بکنه؟ چرا من نکنم؟ &#8230;..<br />
شماره نگار رو از گوشی خواهرم که یه مدتی با نگار صمیمی بود پیدا کردم و یه شب با یه خط ناشناس بهش پیام دادم:<br />
سلام. من دوست صمیمی برادرتم. چند شب پیش با یه پسری دیدمت جلوی سینما&#8230;..<br />
_سلام. اشتباه گرفتین! مزاحم نشین!<br />
_باشه. من گفتم اول به خودت بگم ببینم چی جواب میدی. فردا به داداشت میگم و عکستون رو نشونش میدم ببینم اشتباه گرفتم یا نه. راستی! چقدر مانتوی سفید بهت میاد!<br />
برادر نگار یه پسر شر بود که خونواده و محل از دستش آسایش نداشتن. میدونستم نگار چقدر از برادرش ترس داره و بعد از چند دقیقه تیرم به هدف خورد.<br />
_نه آقا! خواهش میکنم! چیزی به اون نگین! آخه من شما رو نمیشناسم اصلن&#8230;<br />
من دوست صمیمی برادرتم. منو تا الان ندیدی، ولی من تو محل کارت دیدمت. نگران نباش چیزی بهش نمیگم. به شرطی که تو هم دختر خوبی باشی و&#8230;.</p>
<p>رابطه من با نگار به همین سادگی شروع شد و کم کم بیشتر بهش نزدیک شدم. می گفت دوست پسرش مهندسه و توی شهر خودشون شرکت داره و کالاها و دستگاههای پزشکی وارد میکنه و برای گرفتن سفارش و کارهای شرکتش زیاد به تهران میاد. همدیگه رو دوست دارن و قراره ازدواج کنن.<br />
وقتی در مورد سکس با پسر ازش پرسیدم، با جدیت گفت: من ازون دخترها نیستم! محاله قبل از ازدواج با کسی سکس کنم و تا به حال با مهندس هیچ رابطه ای نداشتم.</p>
<p>بعد از یکی دو ماه دیگه آخرشبها با دادن پیامهای سکسی و پرسیدن سوالهای سکسی ازش بهش نزدیکتر میشدم و کم کم دنبال راهی واسه روبرو شدن باهاش و سکس بودم.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p>سه چهار ماه گذشت. ماه رمضون بود. مثل هرسال با دوستای قدیمی آخرشبها میرفتیم سالن فوتبال و معمولن با تیمی از محله دیگه مسابقه می دادیم. اونشب تو سالن از همون دور مهندس رو شناختم. تو تیم مقابل بود و داشت لباس عوض میکرد. تمام حواسم اونشب به مهندس بود و دنبال راهی واسه نزدیک شدن و دوستی باهاش.</p>
<p>مهندس تو سری خور تیم بود! کل تیم انواع و اقسام فحش ها رو نصیبش میکردن و اون هم می خندید! آخر بازی موقع رفتن یکی از دوستاش مهندس رو صدا زد:<br />
_میگم ممد! لباس جدید آوردین؟ خواستم این هفته بیام مغازه چند تا شلوار بردارم.<br />
_آره تازه بار آوردیم. بیا حتمن&#8230;.<br />
مهندس بوتیک داشت! بعد از رفتن مهندس به سمت دوستش رفتم و گفتم: داداش مغازه این رفیقمون کجاست؟ منم واسه خرید برم سراغش؟<br />
_مغازش فلان پاساژه. البته مال خودش نیست. این فروشندست و اونجا کار میکنه&#8230;..<br />
_مهندس بوتیک نداشت! فروشنده بود.</p>
<p>همون فرداش رفتم و مغازه مهندس رو پیدا کردم. تنها درحال صحبت با موبایلش بود. من رو شناخت و بعد از چند دقیقه قطع کرد.</p>
<p>_سلام. آدرستو از رفیقت گرفتم ممد. گفتم بیام مزاحمت بشم. مشتری نمیخوای؟؟<br />
_اختیار دارین! مغازه خودتونه.<br />
ممد با وجود هیکل درشت و بزرگش ازون پسرهای ترسو و بی خایه بود و من هم خیلی حاشیه نرفتم. خودم رو پسرخاله نگار معرفی کردم و با لحن جدی ازش درمورد رابطش با نگار پرسیدم.<br />
سرخ و زرد شد و با کلی استرس گفت: ما فقط دو تا دوست معمولی هستیم. بهش کمک میکنم هزینه دانشگاهش رو بده و بعضی وقتها با ماشین صاحب مغازه میبرمش بیرون دلش باز بشه و&#8230;.<br />
_کمک؟؟ دانشگاه؟؟<br />
_آره. بهم گفت دانشجوی پزشکیه و اینجا کسی رو نداره. منم از همین حقوق کم فروشندگیم واسش پول میریزم و &#8230;. به خدا جدی میگم. بیا ببین! تو گوشیم اسمش رو دکترجون گذاشتم!</p>
<p>گوشیش رو از دستش قاپیدم! حدود نیم ساعتی تلگرام و پیامهاش با نگار و چند تا دختر دیگه رو چک کردم. دروغ نمیگفت. نگار داشت تیغش میزد. تو پیامهاشون پر از سکس چت های هرشب و روزشون بود&#8230;.</p>
<p>_خونه خالی هم بردیش؟؟<br />
_نه! اصلن.<br />
با عصبانیت گفتم: میخوای بگی واسه رضای خدا بهش پول میدادی؟ ببین ممد! من باهات دعوا ندارم! راستشو بگو وگرنه میسپارمت دست برادرش تا خودت و مغازه رو آتیش بزنه.<br />
_مثل بچه ها اشک می ریخت. چند باری بردمش خونه یه بچه ها. ولی چون دختر بود فقط از پشت سکس کردیم و&#8230;..</p>
<p>حرفامون که تموم شد ازش خواستم چیزی به نگار نگه و برگشتم خونه.</p>
<p>چندروزی مدام پیش ممد میرفتم و باهاش حرف میزدم. واسم تعریف کرد:<br />
با ماشین صاحب مغازه واسه انجام کارهای شخصیش به طرف بانک میرفتم. تو مسیر جلوی پارک چشمم به دختری با ظاهری ساده افتاد، با کلی دردسر سوارش کردم. میگفت دانشجوی پزشکی هستم و تو خوابگاه زندگی میکنم. نخواستم کم بیارم و گفتم منم مهندسم و شرکت دارم! تل دادم و بعد از یه مدت آشنایی، بهم از هزینه زیاد درسش میگفت و منم کمکش میکردم. حتی واسش از دوستام لباس زنونه میگرفتم و ازش میخواستم درسش رو بخونه و خانم دکتر بشه!<br />
همون مانتوی سفید رو هم من بهش کادو دادم و گفتم از الان مثل دکترها لباس بپوش!</p>
<p>تو هر دیدارمون خودم هم یه دست لباس شیک از مغازه بر می داشتم و می پوشیدم و اونم کلی ذوق می کرد و &#8230;..</p>
<p>یه مدت بعد خونه دوستم چند روزی خالی بود. به ممد خونه رو از نزدیک نشون دادم و ازش خواستم نگار رو واسه سکس بیاره اونجا. با خوشحالی خندید و گفت: چشم. زودتر می گفتی داداش! ترسوندی مارو به خدا. خیالت راحت خانم دکترو میارم باهم صفا کنیم!</p>
<p>میخواستم بزنم تو گوشش تا صفا کردن یادش بره ولی واسه انتقام و سکس با نگار، خندیدم و گفتم منتظر خبرتم. هر ساعتی قرار گذاشتی خبرم کن&#8230;.</p>
<p>خونواده نگار وضع مالی خوبی نداشتن ولی نگار کار میکرد و تو خونه پدرش زندگی میکرد. نمی فهمیدم چرا واسه پول و تیغ زدن یه پسر حاضر به سکس و گفتن هزار دروغ شده بود؟</p>
<p>ممد با نگار واسه فردا ساعت 3 ظهر قرار گذاشت. کلی نقشه واسه هردوشون داشتم. میخواستم اول اون مهندس رو جلوی نگار با خاک یکی کنم و بعد هم خانم دکتر رو جوری آمپول بزنم که تمام عقده های این چند سال از ذهنم پاک بشه. مدام ریز به ریز جزییات کارهایی که میخواستم بکنم رو بررسی میکردم تا یه درس حسابی به دو تا آدم دروغگو و کثیف بدم.<br />
با فهمیدن و روشن شدن دروغ ها و رابطه سکس بینشون، دیگه نگار نمیتونست بهم &#8220;نه&#8221; بگه و مجبور بود برام هرکاری بکنه.</p>
<p>فردا نزدیک ظهر از خونه بیرون زدم. ناصر برادر نگار رو جلوی خونه دیدم. از وانت پیکانی که در حال تمیز کردنش بود پیاده شد، به سمتم اومد و گفت:</p>
<p>سلام. داداش این ابوقراضه را یه چندروزیه خریدم. اگه خودت و فامیل و&#8230; اثاث و وسیله ای خواستین جابجا کنین درخدمتم.<br />
_چشم حتمن. مبارک باشه. وضعت خوب شده ناصر!<br />
_ای بابا! کل پس انداز خودم و طلاهای ننه و پولای آبجیم با دو تا چک شده این ماشین&#8230;..</p>
<p>به مغازه ممد رفتم. ازش خواستم منو برسونه خونه دوستم. کلید خونه رو بهش دادم و باهاش هماهنگ کردم چیکار کنه.</p>
<p>تو خونه منتظر اومدن زوج دکتر و مهندس بودم. یه کم عصبی بودم و استرس داشتم. بالاخره وارد خونه شدند. از همون اول صدای قه قهه خنده های بلند نگار تو خونه پیچید. چند دقیقه ای تو اتاق به حرفهای هردوشون تو پذیرایی گوش میدادم. ممد که از حضور من آگاه بود مودب بود و کمتر حرف میزد و نگار بی پرواتر و راحت تر بود. از دلتنگیش واسه کیر ممد و از نشون دادن عکس ممد به هم دانشگاهیاش میگفت. از غذای بد خوابگاه و از مشکلاتش با خونوادش&#8230;.. از قیمت بالای کتابهای درسی و از هزینه های زیاد دانشگاه.<br />
کم کم نگار داشت به سردی رفتار ممد شک میکرد و وقتش بود خودم رو نشون بودم.<br />
موقع بیرون رفتن از اتاق چشمم به خودم تو آینه تمام قد اتاق افتاد. چند ثانیه ای به خودم خیره شدم&#8230;.<br />
من خودم کی بودم؟؟ پسرهمسایه؟؟ دوست برادر؟؟ پسرخاله نگار؟؟<br />
بیشتر از چند ثانیه نمیتونستم به خودم نگاه کنم&#8230;.<br />
چقدر سخت بود دیدن خود واقعیم. کنار زدن نقاب از رو صورتم و قبول کردن اینکه منم یکی مثل اون دونفرم شاید حتی بدتر و پست تر&#8230;..</p>
<p>چقدر تلخ بود از یه دختر به خاطر داشتن نقاب سواستفاده کردن، وقتی که خودم هم چیزی نبودم جز &#8220;یه مشت نقاب&#8221;</p>
<p>بیرون رفتم. چند دقیقه ای به نگار که با تعجب و ترس بهم نگاه میکرد از خودم گفتم. از اینکه من همونی هستم که ازتون عکس گرفت، همونی که خیلی شبها تا دیروقت باهاش سکس چت میکنی، همون دوست برادرت&#8230;&#8230;<br />
ترس و نگرانی توی چهره نگار به سرعت جاشو به عصبانیت داد. با چندتا جمله آغشته به فحش کمی خودش رو آروم کرد. جمله هایی که تلخ ولی حقیقت بود.</p>
<p>گفتم: حالا نوبت شماست. خودتون رو واسه هم معرفی کنید. خود واقعیتون&#8230;..</p>
<p>حرفهاشون به سرعت به بحث و جنگ و جدل تبدیل شد. هردو گاهی از خجالت سکوت و گاهی از تعجب و ناراحتی سر هم داد میزدن.</p>
<p>بحث ها که تموم شد، بعد از یه سکوت طولانی بین هردوشون، نگار با چهره ای پر از اشک تصمیم به رفتن گرفت. ممد هم آروم بلند شد تا همراهش بره.</p>
<p>بیخیال سکس و نقشه هایی که واسه این لحظه ریخته بودم، بی تفاوت فقط رفتنشون رو تماشا کردم. فاصله بینشون،  </p>
</h2>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%85%d9%8f%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/qYEHuWax6kQKCs_l1iX8vw/024/364/553/1280x720.17091555.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173415</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 13:34:48 by W3 Total Cache
-->